Saturday, May 16, 2026

صفحه نخست » در سایه جنگ؛ قدرت، تندروی و حذف آزادی، فرامرز پارسا

parsa.jpgیادداشت تحریریه خبرنامه گویا: این یادداشت به پیامدهای جنگ و تنش‌های منطقه‌ای بر وضعیت داخلی ایران، جامعه مدنی و گسترش فضای امنیتی می‌پردازد. روشن است که منشأ اصلی سرکوب، محدودیت‌های سیاسی و فرسایش جامعه ایران را باید در ساختار جمهوری اسلامی جست‌وجو کرد؛ هرچند تشدید بحران‌های خارجی و فضای جنگی نیز در عمل به تقویت جریان‌های تندرو و محدودتر شدن فضای مدنی انجامیده است.

***

آغاز هر جنگی معمولاً با روایت‌هایی روشن و شعارهایی قاطع همراه است، اما پایان آن اغلب در سایه ابهام، ویرانی و پیامدهایی شکل می‌گیرد که کمتر کسی از پیش تصورشان را می‌کرد.

در میانه تنش و جنگ میان ایران، آمریکا و اسرائیل، آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفت، تأثیر این بحران بر ساختار قدرت در درون جمهوری اسلامی و پیامد آن برای مردم ایران بود.

حکومتی که پیش از آغاز این تنش‌ها، زیر فشار بحران‌های اقتصادی، نارضایتی عمومی، شکاف‌های اجتماعی و فرسایش مشروعیت سیاسی، با لرزشی جدی در پایه‌های قدرت خود روبه‌رو شده بود، ناگهان در فضای جنگ و تهدید خارجی فرصتی دوباره برای بازسازی انسجام درونی یافت.

بحرانی که می‌توانست حکومت را بیش از گذشته در برابر مطالبات مردم آسیب‌پذیر کند، در عمل به ابزاری برای تقویت ساختار امنیتی و تثبیت جریان‌های تندرو بدل شد.

در این میان، مردم ایران بار دیگر به اصلی‌ترین قربانیان این تقابل تبدیل شدند؛ مردمی که سهمشان از این کشمکش‌ها، نه امنیت بود و نه آزادی، بلکه افزایش فشارهای اقتصادی، ناامنی روانی، محدودیت‌های بیشتر و آینده‌ای مبهم‌تر شد.

این جنگ، بحرانی را بر بحران‌های پیشین افزود؛
تنشی که نه‌تنها گرهی از مشکلات جامعه باز نکرد، بلکه زندگی مردمی را پیچیده‌تر ساخت که پیش از آن نیز زیر فشار سنگین تورم، محدودیت‌های اجتماعی و نبود آزادی‌های مدنی قرار داشتند.

آمریکا با هدف مهار برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی و با ادعای حمایت از آزادی مردم وارد این تقابل شد.

در سوی دیگر، اسرائیل نیز با نگرانی از تغییر توازن قدرت در منطقه، تلاش کرد مانع پیشرفت برنامه‌های راهبردی ایران شود.

اما آنچه در عمل رخ داد، بیش از آن‌که تضعیف حکومت ایران باشد، به استحکام بیشتر آن انجامید؛ حکومتی که نشانه‌های فرسایش و شکاف درونی در آن آشکار شده بود و به‌تدریج بخشی از مشروعیت سیاسی خود را از دست می‌داد.

این چرخه مداوم تنش، به‌گونه‌ای ناخواسته نوعی همزیستی سیاسی میان جریان‌های تندرو در همه طرف‌های درگیر ایجاد کرده است؛ زیرا هر افراط‌گرایی، مشروعیت افراط‌گراییِ دیگری را تقویت می‌کند.

در چنین فضایی، نخستین صدایی که خاموش می‌شود، صدای عقلانیت، آزادی‌خواهی و خواست مردم برای زندگی عادی است.

به‌نظر می‌رسد بخشی از این وضعیت، ناشی از نبود شناخت دقیق از پیچیدگی ساختار قدرت در ایران و تصمیم‌هایی باشد که گاه با شتاب و بدون درک عمیق از واقعیت جامعه ایران اتخاذ شدند.

نتیجه آن شد که نه‌تنها بحران حل نشد، بلکه دامنه بی‌ثباتی در سطح منطقه و حتی جهان گسترش یافت.

امروز بسیاری تنها نظاره‌گر تکرار چرخه‌ای از تنش، واکنش و بن‌بست هستند؛ چرخه‌ای که بیش از آن‌که راه‌حلی برای آینده باشد، به فرسایش بیشتر جامعه و افزایش فاصله میان مردم و امید به تغییر انجامیده است.

در داخل کشور نیز شرایط دگرگون نشد؛ بلکه فشارها بر جامعه دوچندان شد.

جنگ نه باری از دوش مردم برداشت و نه زخمی را درمان کرد؛ بلکه دشواری‌ها را افزایش داد و فضای بیشتری برای سرکوب، بازداشت، اعدام و حذف صداهای منتقد در اختیار حکومت قرار داد.

تجربه سال‌های گذشته نشان داده است که جنگ و بحران خارجی، لزوماً به آزادی ملت‌ها منتهی نمی‌شود.

در بسیاری از موارد، این شرایط تنها به تمرکز بیشتر قدرت، محدودتر شدن فضای سیاسی و تضعیف جامعه مدنی انجامیده است؛ وضعیتی که در آن، مردم میان فشار حکومت داخلی و تنش‌های خارجی گرفتار می‌شوند.

در چنین شرایطی، اتکا صرف به امید کافی نیست.

آنچه بیش از هر زمان اهمیت دارد، بازاندیشی، همبستگی اجتماعی و تلاش برای یافتن راهی متفاوت برای آینده ایران است؛ راهی که در آن مردم قربانی بازی قدرت، جنگ و افراط‌گرایی نشوند، و آزادی و کرامت انسانی به حاشیه رانده نشود.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy