Saturday, May 16, 2026

صفحه نخست » تفرقه، برای نابود سازی ملت ها، کاوه از ایران

kaveh.jpgمقدمه

خطر فقط آن‌جا نیست که حکومت مردم را سرکوب کند؛ خطر بزرگ‌تر زمانی آغاز می‌شود که جامعه، آرام‌آرام نقش «هیئت منصفه حذف» را برای حکومت بازی کند.

چند دهه است که ساختار قدرت، با تولید دوگانه‌های هویتی، مردم را به اردوگاه‌های متقابل تقسیم می‌کند؛ اردوگاه‌هایی که به‌جای دیدن درد مشترک، مدام یکدیگر را متهم، تحقیر و حذف می‌کنند. نتیجه آن شده که جامعه، به‌جای حرکت به‌سوی یک مطالبه مشترک، انرژی خود را صرف جنگ‌های فرسایشی درونی کرده است.

این روند فقط محدود به حکومت نمانده؛ بخشی از جامعه نیز همان زبان و همان تقسیم‌بندی‌ها را پذیرفته و بازتولید کرده است. هر گروه، گروه دیگر را به خیانت، جهل، وابستگی یا بی‌وطنی متهم می‌کند و به‌تدریج دایره «ملت» کوچک‌تر و کوچک‌تر می‌شود.

سال‌ها پیش، دوگانه‌هایی مثل «انقلابی و ضدانقلاب» یا «حزب‌اللهی و غرب‌زده» وارد زبان عمومی شد. بعدها این شکاف‌ها شکل‌های تازه‌تری گرفتند؛ از «سهمیه‌ای و آزاد» گرفته تا «ارزشی و فتنه‌گر». امروز نیز همان سازوکار، با واژه‌های جدید ادامه دارد: اینترنت طبقاتی، اینترنت حرفه‌ای، موافق مذاکره، موافق ادامه جنگ، پهلوی‌طلب، ضدپهلوی و ده‌ها برچسب دیگر.

در ماجرای جنگ دوازده‌روزه و پیامدهای پس از آن، بار دیگر همین الگو تکرار شد. عده‌ای طرفداران مذاکره را ترسو و سازش‌کار خواندند و عده‌ای دیگر حامیان ادامه جنگ را جنگ‌طلب و بی‌مسئولیت نامیدند. درحالی‌که هر دو گروه، در اصل، بخشی از مخالفان وضع موجود بودند، اما در دام دوگانه‌ای افتادند که انرژی‌شان را به‌جای تمرکز بر ریشه بحران، صرف تخریب یکدیگر کرد.

همین وضعیت درباره طرفداران و مخالفان پهلوی نیز دیده می‌شود. یک سو، دیگری را متهم به دیکتاتوری‌خواهی می‌کند و سوی دیگر، رقیبش را عامل تداوم جمهوری اسلامی می‌نامد. نتیجه اما اغلب یک چیز است: شکاف بیشتر، فرسایش بیشتر، و جامعه‌ای که هر روز ناتوان‌تر از ساختن یک «ما»ی مشترک می‌شود.

مسئله اصلی این نوشته دفاع از هیچ اردوگاهی نیست. مسئله، هشدار درباره سازوکاری است که مردم را وادار می‌کند به‌جای مقابله با ریشه‌های بحران، علیه یکدیگر صف‌آرایی کنند.

حکومت‌ها چگونه جامعه را فرقه‌فرقه می‌کنند؟

تقریباً همه حکومت‌های اقتدارگرا یک نیاز دائمی دارند: جلوگیری از شکل‌گیری «مردم» به‌عنوان یک کل واحد.

زیرا جامعه‌ای که بتواند درد مشترک، زبان مشترک و خواسته مشترک پیدا کند، دیر یا زود به نیرویی تبدیل می‌شود که مهار آن دشوار است.

برای همین، پیش از سرکوب مستقیم، معمولاً یک روند فرسایشی آغاز می‌شود: تقسیم جامعه به اردوگاه‌های هویتی متخاصم.

این روند، در چهار مرحله تکرار می‌شود.

فرمول چهارمرحله‌ای تفرقه

۱- ساختن یک دوگانه

ابتدا یک مرزبندی سیاسی یا امنیتی ساخته می‌شود؛ مثل «انقلابی و ضدانقلاب» یا «موافق جنگ و مخالف جنگ».

در این مرحله، اختلاف هنوز ظاهری سیاسی دارد.

۲- ورود به زبان عمومی

بعد، این تقسیم‌بندی وارد گفت‌وگوی روزمره مردم می‌شود.

شوخی‌ها، تحقیرها و برچسب‌ها آغاز می‌شوند و جامعه کم‌کم همان واژه‌هایی را تکرار می‌کند که قدرت سیاسی ساخته است.

مثلاً در ماجرای اینترنت طبقاتی، خیلی زود واژه‌هایی مثل «اینترنت رانتی» یا «اینترنت خونی» وارد زبان عمومی شد و افراد، پیش از آن‌که شناخته شوند، با نوع دسترسی اینترنت‌شان قضاوت شدند.

۳- تبدیل برچسب به هویت

در این مرحله، اختلاف فقط درباره نظر سیاسی نیست.

فرد، به‌واسطه یک برچسب، به «گونه‌ای دیگر از انسان» تبدیل می‌شود.

مثلاً در سال‌های بعد از انقلاب، ظاهر و سبک زندگی نیز معنای سیاسی پیدا کرد. کراوات، ریش، چادر، موسیقی یا حتی نوع حرف‌زدن، تبدیل به علامت وفاداری یا خیانت شد.

مادرم حافظ قرآن بود و به دختران روستا قرآن درس می‌داد. چادر رنگی می‌پوشید و در عروسی‌ها می‌رقصید. اما فضای اردوگاهیِ آن سال‌ها کم‌کم این حس را القا کرد که زن مذهبی باید به شکل خاصی لباس بپوشد و رفتار کند. حکومت شاید مستقیماً چیزی به او نگفته بود، اما «هیئت منصفه نامرئی جامعه» آرام‌آرام او را وادار کرد خود را با الگوی رسمی تطبیق دهد.

۴- بیگانه‌سازی مردم از یکدیگر

این خطرناک‌ترین مرحله است.

جامعه دیگر خود را «ملت» نمی‌بیند؛ بلکه مجموعه‌ای از قبایل متخاصم می‌شود.

هر گروه، دیگری را مانع نجات کشور می‌داند و به‌جای دیدن عامل اصلی بحران، انرژی خود را صرف حذف رقیب می‌کند.

در چنین وضعیتی، حکومت دیگر لازم نیست همه را کنترل کند؛ چون بخشی از جامعه، خود وظیفه حذف بخش دیگر را برعهده می‌گیرد.

چند نمونه از این چرخه در ایران

«انقلابی و ضدانقلاب»

نخستین شکاف بزرگ پس از انقلاب بود.

در ابتدا یک مرزبندی سیاسی به‌نظر می‌رسید، اما خیلی زود به زندگی روزمره سرایت کرد. ظاهر آدم‌ها، نوع پوشش، کتاب خواندن، موسیقی و حتی مدل مو، معنای سیاسی پیدا کرد.

جامعه کم‌کم یاد گرفت پیش از شناخت انسان‌ها، آن‌ها را داخل یک اردوگاه هویتی قرار دهد.

«سهمیه‌ای و آزاد»

پس از جنگ، سیاست سهمیه‌ها به‌تدریج به یک شکاف اجتماعی تبدیل شد.

بسیاری از جوانانی که خانواده‌شان هزینه جنگ را پرداخته بودند، ناگهان با برچسب «رانتی» شناخته شدند؛ حتی اگر بااستعداد و پرتلاش بودند.

در مقابل، بخش دیگری از جامعه نیز احساس می‌کرد فرصت‌هایش ناعادلانه از بین رفته است. به‌این‌ترتیب، به‌جای همدلی بر سر ریشه تبعیض، دو گروه مقابل هم قرار گرفتند.

«ارزشی و فتنه‌گر»

پس از اعتراضات ۸۸، شکاف سیاسی وارد روابط عاطفی و خانوادگی شد.

واژه‌هایی مثل «فتنه‌گر»، «بی‌بصیرت»، «ارزشی» یا «مزدور» فقط اصطلاح سیاسی نبودند؛ بلکه به ابزار طرد اجتماعی تبدیل شدند.

برای نخستین‌بار، اختلاف سیاسی در بسیاری از خانواده‌ها و دوستی‌ها شکاف ایجاد کرد.

«جنگ‌طلب و سازش‌کار»

در دوره اخیر و هم‌زمان با جنگ دوازده‌روزه، دوگانه تازه‌ای شکل گرفت.

عده‌ای معتقد بودند ادامه جنگ تنها راه رژیم چنج است و گروهی دیگر بر مذاکره و جلوگیری از ویرانی بیشتر تأکید می‌کردند.

اما به‌جای گفت‌وگو و صحبت از میزان سود و زبان هر مسیر، هر طرف شروع کرد به متهم‌کردن دیگری. یکی، مخالفش را به تلاش برای حفظ بقای حکومت متهم کرد و دیگری، طرف مقابل را بی‌اعتنا به جان مردم معرفی کرد.

درحالی‌که هر دو گروه، در اصل، از شرایط موجود ناراضی بودند، اما در دام شکافی افتادند که آن‌ها را روبه‌روی هم قرار داد.

«پهلوی‌طلب و ضدپهلوی»

این دوگانه نیز به یکی از فرساینده‌ترین شکاف‌های اپوزیسیون تبدیل شده است.

طرفداران پهلوی، مخالفان خود را عامل تداوم وضعیت فعلی می‌دانند و مخالفان پهلوی نیز آن‌ها را متهم به بازتولید استبداد می‌کنند.

نتیجه، اغلب نه گفت‌وگوی سیاسی، بلکه فرسایش متقابل و تضعیف امکان همبستگی است.

«دارندگان اینترنت پرو و مردم عادی»

آخرین نمونه، ماجرای اینترنت طبقاتی است.

ابتدا اینترنت محدود شد، بعد دسترسی‌های ویژه برای برخی گروه‌ها تعریف شد و سپس جامعه وارد مرحله قضاوت و برچسب‌گذاری شد.

فردی که اینترنت خاص دریافت کرده، ممکن است رستار، پزشک، ورزشکار حرفه ای، خبرنگار یا برنامه‌نویسی باشد که صرفاً برای کارش به آن نیاز دارد؛ اما در فضای اردوگاهی، خیلی سریع می‌تواند به «رانتی»، «حکومتی» یا «طرفدار قدرت حاکم» تقلیل پیدا کند.

درحالی‌که پرسش اصلی باید این باشد:

چه کسی این شکاف را ساخته و چرا جامعه به‌جای اعتراض به اصل تبعیض، مشغول حذف یکدیگر شده است؟

خطر آینده: جامعه جزیره‌ای

نشانه‌ها حاکی از آن است که پروژه آینده فقط سرکوب سیاسی نیست؛ بلکه «جزیره‌ای‌کردن جامعه» است.

اینترنت متفاوت، آموزش متفاوت، دسترسی متفاوت، روایت خبری متفاوت و حتی تجربه زیسته متفاوت برای گروه‌های مختلف.

جامعه‌ای که تجربه مشترک و درازمدت خودش را تحت چند حکومت اسلامی در نظر نگیرد و اسیر دوگانه سازی های رژیم شود، به‌تدریج توان همبستگی خود را از دست می‌دهد. هر گروه در جزیره خود زندگی می‌کند و دیگران را نه هم‌وطن، بلکه رقیب یا تهدید می‌بیند.

راه‌حل چیست؟

جامعه، برای خنثی‌کردن این چرخه، نیازمند نوعی منشور اخلاقی مشترک است.

تفکیک انسان از امتیاز

داشتن یک امتیاز، لزوماً به‌معنای همدستی با قدرت نیست.

باید میان «طراح تبعیض» و «کسی که درون آن ساختار زندگی می‌کند» تفاوت گذاشت.

مقاومت در برابر برچسب‌سازی

هیچ انسانی نباید به یک واژه تقلیل یابد؛ نه «بسیجی»، نه «برانداز»، نه «رانتی»، نه «خائن».

برچسب‌ها انسان را از پیچیدگی واقعی‌اش تهی می‌کنند و راه نفرت را باز می‌کنند.

دیدن عامل اصلی شکاف

هر زمان جامعه، به‌جای پرسیدن «چه کسی این شکاف را ساخته؟»، شروع کند به جنگیدن با قربانیان آن شکاف، پروژه تفرقه موفق شده است.

حفظ دردهای مشترک

فقر، تبعیض، فساد، ناامنی و بی‌آیندگی، دردهای مشترک مردم‌اند.

هر وقت این دردهای مشترک گم رنگ شوند و یا جایگاهشان را در صدر اشتراکات ملی حفظ نکنند، نشانه آن است که هویت‌های متخاصم جای آنها را گرفته اند.

سخن پایانی

اقتدارگرایی فقط با زور دوام نمی‌آورد؛ با شکستن حس «ما بودن» دوام می‌آورد.

مهم‌ترین میدان نبرد آینده، فقط خیابان و سیاست نیست؛ زبان مردم و شیوه نگاه آن‌ها به یکدیگر نیز هست.

اگر جامعه نتواند در برابر این فرقه‌سازی مقاومت کند، هر بحران تازه، یک شکاف تازه خواهد ساخت و هر بار بخش جدیدی از مردم از دایره «ملت» حذف خواهند شد.

شاید مهم‌ترین وظیفه امروز، پیش از هر تغییر سیاسی، بازسازی توانایی مردم برای «دشمن نشدن با یکدیگر» باشد.

رنجش شخصی

زیر پست یک شهروند ناشناس در باره ترامپ، دیدگاه دوستی را دیدم که با عبارات جنسی بسیار سخیف و زننده اظهار نقد کرده بود. دوست من، فرض کن آن دوستی که آن مقاله را نوشته، عمله و مواجب بگیر حکومت ننگین اسلامی باشد و شما فردی در اپوزیسیون که تلاش می کنید به دموکراسی گذر کنید، آیا فکر می کنید با چنین ادبیاتی، سرسوزنی تاثیر مثبت، در جهت رسیدن به ایران آزاد داشته باشید؟ اینگونه می خواهید نماینده مردم ایران در انظار خارجیان باشید؟

ضمن آنکه نوشته آن شهروند ناشناس، بر دو توانمندی ویژه آقای ترامپ تمرکز داشت. آقای ترامپ، بجای یافتن سبب، می تواند سبب را بسازد. سببی که به پشتوانه آن بتواند پیامدِ از قبل طراحی شده اش را محقق سازد و اگر در این راه با بن بستی مواجه شود، استعداد ترسناکی برای تسلیم کردن جبهه مقابل دارد. ژست نمایشی گرفتن یک تاکتیک است و دلیلی بر ضعف استراتزی جنگی یک سیاستمدار نیست. و در موضوع اینکه «چرا اینجانب کاوه، با وجودیکه مقاله ام در جنگ با کسی نبود، از نام واقعی استفاده نکردم و از چه می ترسم؟», اجازه دهید خودم برای امنیت خودم و انتخاب نامم تصمیم بگیرم. وقتی در جایگاه یک شهروند داخل قرار ندارید، برایش نسخه تجویز نکنید. نه منصفانه است و نه واقع بینانه.

با سپاس

کاوه از ایران



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy