۱. مقدمه
تنگه هرمز یکی از حیاتیترین گلوگاههای دریایی در نظام انرژی جهانی است که حدود یکپنجم جریان نفت دریابرد جهان از آن عبور میکند. در چارچوب نظریههای وابستگی متقابل پیچیده، این تنگه نمونهای کلاسیک از «آسیبپذیری ساختاری مشترک» میان بازیگران اصلی نظام بینالملل محسوب میشود.
با این حال، برخلاف انتظار نظری مبنی بر تولید همکاری پایدار در شرایط وابستگی متقابل، واکنش بینالمللی به تهدیدهای این گذرگاه بهصورت یک ائتلاف رسمی یا رژیم امنیتی نهادمند ظهور نکرده است.
این یادداشت پرسش زیر را دنبال میکند:
آیا میتوان از شکلگیری یک اجماع مؤثر بینالمللی علیه اختلال در تنگه هرمز سخن گفت و، اگر چنین است، حدود اثرگذاری آن بر رفتار ایران چیست؟
۲. ماهیت همگرایی؛ از ائتلاف امنیتی تا هماهنگی کارکردی
یافته اصلی این بخش آن است که همگرایی موجود فاقد ویژگیهای یک ائتلاف امنیتی کلاسیک است. بهجای آن، میتوان آن را بهعنوان یک هماهنگی کارکردی مبتنی بر منافع انرژی صورتبندی کرد.
این همگرایی سه ویژگی ساختاری دارد:
- فقدان نهادمندی امنیتی: هیچ ساختار فرماندهی یا رژیم امنیتی الزامآور وجود ندارد.
- هدفمندی محدود: تمرکز صرف بر آزادی ناوبری، نه مدیریت جامع امنیت منطقهای.
- زمانمندی کوتاهمدت: انگیزهها عمدتاً واکنشی و وابسته به بحران هستند.
در نتیجه، این همگرایی بیشتر محصول همپوشانی منافع موقتی است تا همسویی راهبردی پایدار.
۳. بازیگران و منطقهای ناهمگون
۳.۱ کشورهای عربی خلیج فارس
این کشورها با سطح بالای آسیبپذیری ژئواکونومیک مواجهاند. تنگه هرمز برای آنان نه صرفاً یک مسیر تجاری، بلکه جزئی از زیرساخت امنیت ملی محسوب میشود. در نتیجه، رفتار آنها عمدتاً مبتنی بر رویکرد بازدارندگی و مهار تهدید منطقهای است.
۳.۲ ایالات متحده و متحدان غربی
سیاست ایالات متحده را میتوان در چارچوب حفظ «نظم دریایی لیبرال» تحلیل کرد. این سیاست ترکیبی از سه ابزار است:
- بازدارندگی نظامی برای تضمین آزادی ناوبری
- ائتلافسازی چندجانبه
- فشارهای اقتصادی و تحریمی
با این حال، شکاف درونغربی ـ بهویژه میان ایالات متحده و اروپا ـ نشاندهنده عدم اجماع بر سر سطح مطلوب استفاده از زور است.
۳.۳ قدرتهای آسیایی واردکننده انرژی
چین، هند، ژاپن و کره جنوبی اولویت اصلی خود را بر پایداری جریان انرژی قرار میدهند. این کشورها از مداخله امنیتی مستقیم اجتناب کرده و ترجیح میدهند در چارچوبهای دیپلماتیک باقی بمانند.
چین در این میان یک بازیگر دووجهی است: هم وابسته به ثبات انرژی و هم مخالف همسویی کامل با راهبردهای آمریکا.
۳.۴ نهادهای بینالمللی
سازمانهای بینالمللی عمدتاً بر هنجارهای حقوق بینالملل دریایی تکیه دارند. اصل محوری در این چارچوب، آزادی عبور در گذرگاههای بینالمللی است.
با این حال، این نهادها فاقد ابزارهای اجرایی مستقل برای مدیریت بحران هستند.
۴. محدودیتهای ساختاری همگرایی
۴.۱ ناهمگونی ترجیحات
ترجیحات بازیگران در سه سطح واگراست:
- نظم بینالمللی (غرب)
- امنیت انرژی (آسیا)
- ثبات منطقهای (کشورهای ثالث)
این واگرایی مانع از تبدیل همگرایی به ائتلاف پایدار میشود.
۴.۲ واگرایی در ابزارهای قدرت
اختلاف اساسی میان بازیگران در سطح ابزارها مشاهده میشود:
- ایالات متحده: اولویت به ابزار نظامی و بازدارندگی
- اروپا و آسیا: اولویت به ابزارهای دیپلماتیک و اقتصادی
این شکاف، ظرفیت اقدام جمعی مؤثر را کاهش میدهد.
۴.۳ رقابت قدرتهای بزرگ
حضور چین و روسیه بهعنوان بازیگران موازنهگر، از شکلگیری اجماع سخت جلوگیری میکند. این امر منطق همگرایی را به سطحی «حداقلی» تقلیل میدهد.
۵. پیامدهای راهبردی برای ایران
۵.۱ سازوکارهای فشار
همگرایی موجود میتواند از طریق سه کانال اصلی بر ایران اثر بگذارد:
- کاهش درآمدهای انرژی و محدودیتهای مالی
- افزایش هزینههای دیپلماتیک و انزوای سیاسی
- تقویت بازدارندگی نظامی چندجانبه
۵.۲ ظرفیتهای پاسخ متقابل
در مقابل، ایران از ابزارهای نامتقارن بهره میبرد که شامل:
- ایجاد اخلال محدود و کنترلشده در تنگه
- استفاده از عدم قطعیت بهعنوان ابزار چانهزنی
- بهرهبرداری از شکافهای میان قدرتهای بزرگ
این ابزارها امکان تولید «هزینه بدون جنگ تمامعیار» را فراهم میکنند.
۶. سناریوهای آینده
بر اساس ساختار انگیزشی بازیگران، چهار سناریو قابل تصور است:
- مدیریت تنش پایدار: وضعیت غالب و محتملترین حالت
- تشدید کنترلشده: افزایش درگیریهای محدود بدون جنگ گسترده
- رژیم دیپلماتیک جدید: شکلگیری توافقات غیررسمی برای مدیریت عبور و مرور
- تقابل گسترده: سناریوی کماحتمال با پیامدهای سیستمیک برای امنیت منطقه
نتیجهگیری
این نوشتار نشان داد که همگرایی بینالمللی علیه اختلال در تنگه هرمز، فاقد ویژگیهای یک ائتلاف امنیتی نهادمند است و باید آن را بهعنوان یک هماهنگی کارکردی شکننده در نظر گرفت.
اگرچه این همگرایی توانایی ایجاد هزینههای قابلتوجه برای ایران را دارد، اما به دلیل ناهمگونی منافع و محدودیت در ابزارهای جمعی، اثرگذاری آن بر تغییر رفتار راهبردی ایران، غیرمستقیم و محدود باقی میماند.
در سطح کلان، تنگه هرمز همچنان یک «نقطه گرهای ژئوپولیتیکی» در نظام بینالملل است که در آن، وابستگی متقابل اقتصادی نه به همکاری پایدار، بلکه به مدیریت ناپایدار بحران منجر شده است.

















