در روزهایی که جامعه ایران با بحرانهای عمیق اقتصادی، بیاعتمادی عمومی و تنشهای سیاسی و منطقهای روبهروست، رسانه رسمی حکومت بار دیگر چهرهای متفاوت و نگرانکننده از خود نشان داد؛ مجریان تلویزیون حکومتی با سلاحهای جنگی مقابل دوربین ظاهر شدند و حتی آموزش استفاده از سلاح گرم نیز بدون هیچ هشدار یا محدودیت سنی از آنتن پخش شد.
این اقدام را نمیتوان صرفاً یک برنامه نمایشی یا تبلیغاتی ساده دانست. آنچه در رسانه رسمی جمهوری اسلامی دیده میشود، بخشی از پروژه گستردهتر «امنیتیسازی جامعه» و عادیسازی فضای نظامی در افکار عمومی است؛ روندی که در سالهای اخیر با شدت بیشتری دنبال شده است.
صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، که باید رسانهای برای اطلاعرسانی، آموزش و تقویت آرامش اجتماعی باشد، اکنون بیش از هر زمان دیگر به تریبونی برای بازتولید ادبیات نظامی و امنیتی تبدیل شده است. حضور مجریان مسلح در قاب تلویزیون و آموزش استفاده از اسلحه، پیامی آشکار دارد: حکومت بیش از آنکه به گفتوگو، اصلاح و اعتماد عمومی تکیه کند، بر نمایش قدرت سخت و فضای بازدارندگی روانی تمرکز کرده است.
صدور تهدید به منطقه؛ از رسانه داخلی تا سیاست خارجی تهاجمی
این فضای تهدید و نظامیگری تنها محدود به رسانه داخلی نیست. همزمان، برخی چهرههای حکومتی نیز با ادبیاتی تنشآفرین، کشورهای منطقه را تهدید میکنند. از جمله اظهارات منتسب به محمد مخبر درباره امارات و کویت که در فضای سیاسی و رسانهای بازتاب گستردهای پیدا کرد و بار دیگر نگرانیها درباره سیاست خارجی تهاجمی جمهوری اسلامی را افزایش داد.
چنین مواضعی در شرایطی مطرح میشود که بسیاری از کشورهای منطقه تلاش دارند مسیر تنشزدایی، توسعه اقتصادی و همکاریهای منطقهای را دنبال کنند. اما جمهوری اسلامی همچنان با ادبیات تهدید، تقابل و نمایش قدرت نظامی، نه تنها بر انزوای خود میافزاید، بلکه هزینههای سیاسی و اقتصادی بیشتری را نیز به مردم ایران تحمیل میکند.
بحران مشروعیت؛ وقتی حکومت به سلاح پناه میبرد
حکومتهایی که از پشتوانه مردمی و مشروعیت سیاسی پایدار برخوردارند، معمولاً نیازی به نمایش مداوم سلاح در رسانه یا تهدید همسایگان ندارند. اما زمانی که شکاف میان حکومت و جامعه عمیق میشود، ابزارهای امنیتی، تبلیغات نظامی و ادبیات تهدید جایگزین سرمایه اجتماعی و دیپلماسی میشود.
از سوی دیگر، عادیسازی تصاویر خشونت و سلاح در رسانه عمومی، پیامدهای فرهنگی و اجتماعی خطرناکی نیز دارد. رسانهای که میلیونها کودک و نوجوان مخاطب آن هستند، نباید به بستری برای ترویج فرهنگ خشونت و نظامیگری تبدیل شود. پخش آموزش استفاده از سلاح بدون هشدار و چارچوب تخصصی، نشانهای از تغییر رویکرد حکومت از «مدیریت افکار عمومی» به «مدیریت امنیتی جامعه» است.
نمایش اسلحه در تلویزیون و تهدید کشورهای منطقه شاید در کوتاهمدت برای حکومت کارکرد تبلیغاتی داشته باشد، اما در بلندمدت نه بحران مشروعیت داخلی را حل میکند و نه انزوای خارجی را کاهش میدهد. قدرت واقعی یک کشور نه در تصاویر نظامی رسانهای، بلکه در اقتصاد پایدار، اعتماد عمومی، مشروعیت سیاسی و روابط متوازن با جهان معنا پیدا میکند.
ترس از قیام؛ صدای بحران از درون حکومت
واقعیت آن است که پشت این نمایشهای امنیتی و نظامی، ترس عمیق حکومت از بازگشت دوباره اعتراضات و قیامهای مردمی دیده میشود. افزایش بیثباتی اقتصادی، گسترش بیکاری، سقوط سطح معیشت مردم، قطع و محدودسازی اینترنت و فضای شدید امنیتی، همگی نشانههایی هستند که از نگرانی ساختار قدرت نسبت به آینده خبر میدهند.
حکومتی که از رضایت و اعتماد عمومی برخوردار باشد، نیازی به نمایش کلاشینکف در رسانه ملی ندارد. امروز صدای بحران اقتصادی، قطع اینترنت، فشار اجتماعی و فضای امنیتی، بیش از هر چیز ترس حکومت از خشم انباشته مردم را فریاد میزند.
بازگشت ترامپ و سناریوهای پرتنش خاورمیانه
در فضای کنونی، پس از بازگشت دونالد ترامپ از چین و با توجه به تحولات ژئوپلیتیک منطقه، خاورمیانه میتواند وارد مرحلهای تازه و بسیار پرتنش شود. ادامه فشار حداکثری، کنترل و محدودیت بر تنگه هرمز، حملات محدود نظامی و حتی سناریوی یک رویارویی گستردهتر، دیگر صرفاً تحلیلهای دور از ذهن نیستند.
در چنین شرایطی، حذف فرماندهان نظامی، چهرههای امنیتی و مقامات سیاسی جمهوری اسلامی نیز میتواند بخشی از معادلات آینده باشد؛ وضعیتی بحرانی که نتیجه مستقیم سیاست خارجی تهاجمی و اصرار حکومت بر ادامه تنش با جهان است.
لابیهای حکومت و پنهانسازی ریشه بحران
در نهایت، آنچه امروز ایران را در آستانه بحرانهای سنگین داخلی و منطقهای قرار داده، نه مردم ایران، بلکه سیاستهای ماجراجویانه و تقابلی خود جمهوری اسلامی است. از انزوای بینالمللی و فروپاشی اقتصادی تا خطر درگیری نظامی و بیثباتی منطقهای، عامل اصلی این وضعیت، ساختار حکومتی است که بقای خود را در بحران، دشمنسازی و امنیتیکردن فضای کشور جستوجو میکند.
همزمان، بخشی از لابیها و جریانهای نزدیک به حکومت در خارج از کشور نیز تلاش دارند ریشه اصلی بحران را پنهان کنند. آنها درباره جنگ، تحریم، تنش منطقهای و خطر درگیری سخن میگویند، اما کمتر به این واقعیت اشاره میکنند که سیاستهای جمهوری اسلامی، حمایت از نیروهای نیابتی، تهدید همسایگان و تقابل مستمر با جهان، کشور را به این نقطه رسانده است.
در این روایتسازیها، همواره تلاش میشود نقش حکومت در شکلگیری بحرانها کمرنگ شود و مسئولیت اصلی از دوش ساختار قدرت برداشته شود.
پایان سیاست مماشات؛ جهان در برابر یک انتخاب تاریخی
در پایان، جهان، اتحادیه اروپا و دیگر قدرتهای بینالمللی نیز باید به این درک برسند که رفتار جمهوری اسلامی، یک انحراف مقطعی یا ناشی از سوءمدیریت چند مقام نیست، بلکه بخشی از ماهیت و ساختار ایدئولوژیک این حکومت است؛ ساختاری که بر بحرانسازی، صدور تنش، سرکوب داخلی و تقابل دائمی با جهان بنا شده و تغییر بنیادین آن از درون، طی چهار دهه گذشته، بارها ناممکن بودن خود را نشان داده است.
سیاست مماشات و امید بستن به «تغییر رفتار» جمهوری اسلامی، نه تنها به ثبات منطقه کمک نکرده، بلکه موجب گسترش ناامنی، تقویت شبکههای نیابتی، تهدید مسیرهای انرژی جهانی و افزایش خطر جنگ در خاورمیانه شده است.
امروز نه فقط مردم ایران، بلکه مردم منطقه، امنیت بینالمللی، اقتصاد جهانی و ثبات بازار انرژی نیز تحت تأثیر مستقیم سیاستهای این حکومت قرار دارند.
واقعیت این است که تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سر کار باشد، چرخه بحران، سرکوب، تهدید و بیثباتی ادامه خواهد داشت. جهان باید خود را برای عبور از سیاست فرسوده مماشات آماده کند و در کنار مردم ایران و نیروهای دموکراسیخواه بایستد.
تنها با پایان این ساختار و شکلگیری حکومتی دموکراتیک، ملی، مسئول و مبتنی بر عقلانیت سیاسی است که میتوان به بازگشت ثبات به ایران، آرامش به منطقه و امنیت پایدار برای جهان امیدوار بود.
محمد زمانی، کنشگر سیاسی و جامعهشناس

راست ساختارشکن، چپ محافظهکار، نیکروز اعظمی















