ویژه خبرنامه گویا
روشن است که هیچ شگفتی ندارد اگر از آخوند کاشانی نام ببریم که سرچشمه آسیبهای فراوان بوده، در قتل و جنایت دست داشته و نمونه بارزی از آحوندهای ریاکار و تبهکار بوده است و یا اگر از تبهکارنواب صفوی و فداییان اسلام نام برده شود.
ولی خوانندگانی که چون من از اصل ماجرا آگاهی نداشتند، حتمن بسیار شگفتزده خواهند شد که از محمد مصدق، حسین فاطمی و جبهه ملی در برنامه ریزی قتل رزم آرا وهمدستی آنان با نواب صفوی و دیگر تبهکاران نام برده شود!
آقای حمید شوکت در یکی دیگر از پژوهشهای ارزشمند خود بنام "در سایه ابلیس"(1) آگاهیهای ارزشمند مستندی در باره آدمکش نواب صفوی، فداییان اسلام(قاتلان زندهیاد احمد کسروی)و دیگر جنایتهای آنان در اختیار خواننده قرار داده است. نواب صفوی و فداییان اسلام سرچشمه و آغازگر جنایتهایی بودهاند که اینک حکومت اسلامی در 47 سال ننگین فرمانروایی خود آن را با وحشیگری هرچه بیشتر دنبال کرده است و بگفته آخوند پودر شده علی خامنهای"اولین آتش را دردل ما نواب روشن کرد." (در سایه البیس برگ 243)
نگاه، روش و شیوه رفتاری حکومت اسلامی همآن روش جنایتکارانه فداییان اسلام است با امتیازهایی بیشتربا سودبردن ازدستبافتن به قدرت، که روزگاری برای این جماعت پسمانده آرزو و خیال بوده، و امکانهای پیشرفته این روزگار که راه جنایتها و خیانتها به مردم ایران، منطقه و جهان را برای این تبهکاران هموارتر نموده است.
باید پرسید گناه نخست وزیر رزم آرا چه بود؟
نخست گفته شود که پیش از ترور رزم آرا، این تبهکاران، احمد کسروی را در بیستم اسفند 1324، نخست وزیر برکنار شده و وزیر دربار عبدالحسین هژیر را در سیزدهم آبان 1328، یک پزشک بهایی شرافتمند که بسیار به مردم یاری می رسانده را در چهاردهم بهمن 1328 به شکل فجیعی به قتل رسانده بودند و در آینده نیز در 24 آبان 1334به ترور نخستوزیر حسین علا دست میزنند که به زخمی شدن او منجر میشودو خوشبختانه او جان سالم به در میبرد. در نوروز 1327 نیز به بهانه وجود کارخانه مشروب سازی در ساری و گسترش فساد، به دبیرستان دخترانه ساری یورش برده و آنجا را در تصرف خود میگیرند.
گناه رزم آرا در حقیقت اندیشه درست و ایران دوستیاش بوده است. رزمآرا "در دهم فروردین 1280، [خورشیدی]...شبِ عیدقربان در تهران دیده به جهان گشود. همین سبب شد تا لفظ "حاج" را به نامش افزودند و حاجعلی نام گرفت." (همآن برگ 181). تیرماه 1329 او نخست وزیر میشود:
"دوران کوتاه نخستوزیری رزمآرا با مسئله نفت گره خورده است. او بر این نظر بود که ایران توانایی فنی اداره صنعت نفت از استخراح تا فروش آن را در بازار جهانی ندارد. از همین روملی شدن صنعت نفت را چاره کار نمیدید. رزمآرا با دفاع از قرارداد الحاقی نفت که قرارداد گس ـ گلشاییان نام گرفته بود، طرحِ افزایش سهم ایران را از در آمد فروش نفت که به قرارداد پنجاه پنجاه شهرت یافته بود دنبال میکرد. این دیدگاه سبب شد تا کاشانی، جبهه ملی و فداییان اسلام که از طرح ملی شدن نفت دفاع میکردند، او را خائن به مصالح میهن بدانند. اتهامی که از همآن آغاز کار با آن روبرو بود و سرانجام جان بر سرآن باخت."(برگ 182 همآن)
ولی این همه ماجرا نبود. از دید من رزمآرا اندیشه روشن و پیشرفتهای در آن روزگار در باره چگونگی اداره ایران داشته است و خواستار تمرکز زدایی بوده است که امروز نیز شماری از ما ایرانیان براجرای آن در آینده ایران پافشاری میکنیم. دشمنی مصدق با رزمآرا چند سویه بوده است. او موضوع نفت و انجمنهای ایالتی، ولایتی پیشنهادرزمآرا را بهانه کرد تا او را با همکاری کاشانی و فداییان اسلام از سر راه بردارد و جاده برای به قدرت رسیدن خودش آماده شود:
"اگر بپذیریم که وجه بارزی از سیاست نبرد برای کسب قدرت است، تلاش مصدق در عرصه نبرد قدرتی که جریان داشت دور از انتظار نبود..."(برگ 224 همآن)
رزمآرا را می کشند و مصدق به قدرت میرسد:
"مصدق که در هشتم اردیبهشت 1330 به نخستوزیری رسیده بود، نخستینبار در مجلس شورای ملی از دلیل ترور رزمارا و این که "میخواست وحدت ملی ایران را از بین ببرد" نام برد. او که در جایگاه وکیلِ مجلس رزمآرا را به مرگ تهدید کرده بود، این بار در مقام نخستوزیر نیز سخنی در محکومیت آنچه روی داده بود به میان نیاورد. مصدق در این زمینه نیز با رزمآرا اختلاف اساسی داشت. اتهام او در باره از بین بردن وحدت ملی ایران توسط رزوآرا برخاسته از چنین دیدگاهی بود."(برگ 227 همآن)
مخالفان و موافقان نخستوزیری رزمآرا
همآن گروههایی که مخالف عبدالحسین هژیر بودند که سبب قتل او شدند، از مخالفان رزمآرا نیز بودند. آخوند کاشانی، نواب صفوی، ملیون و حزب توده از مخالفان و دربار و هواداران او از موافقان نخستوزیری رزمآرا بودهاند. کاشانی با تکیه بر هواداران و فداییان اسلام، حکومت را تهدید می کند که رزمآرا نباید نخستوزیر شود ولی او نخستوزیر میشود و کاشانی و فداییان اسلام به پروپاگاندای وسیع و ایجاد هرج و مرج دست میزنند.
فرمان نخست وزیری رزمآرا درپنجم تیرماه 1329 انتشار مییابد. آخوند کاشانی در مخالفت اطلاعیه میدهد و در آن از:"پیامی توسط جناب آقای دکتر مصدق پیشوای جبهه ملی به مجلس فرستادم..."(برگ 185 همآن)سخن میگوید.
"همزمان با انتشار اطلاعیه [آخوند] کاشانی، جبهه ملی نیز در اعلامیهای که با امضای مصدق منتشر شد، نخستوزیری رزمآرا را شبیه به "کودتایی نظامی" دانست و نوشت:" جبهه ملی برای وفاداری به تعهداتی که در برابر مردم ایران دارد، به منظور ایفای سوگندی که نمایندگان ما به کتاب مقدس آسمانی یاد کردهاند و از نظر حقی که به افراد یک ملت تعلق میگیرد به جهانیان اعلام میدارند که به هیچ وجه زیر بار تحمیل حکومتی که با تشبث به اجانب با تحمیل و اسبابچینی بیگانگان و به رغم تمایل عمومی روی کار آمده است موافقت نخواهند کرد و افتخار خواهند داشت که در راه حراست شعائر ملی و دینی و نگهداری مشروطیت جان افراد خود را فدا کند."(برگ186 ـ 185 همآن)
همه دادهها در آن اطلاعیه و این اعلامیه قلابی و بیپایه و تدارکی برای ازمیان برداشتن رزمآرا بوده است.
جلسه تصمیمگیری برای کشتن رزمآرا
"موضوع نفت و تهدیدی که رزمآرا با آن روبرو بود، سرانجام به تشکیل نشستی انجامید که به گفته جاج مهدی عراقی، عضو برجسته جمعیت فداییان اسلام در تدارک برنامه ترور او تشکیل شده بود. عراقی درباره این نشست که با شرکت نواب صفوی، رهبر جمعیت فداییان اسلام و چندتن از نمایندگان مجلس و اعضای برجسته جبهه ملی چون عبدالقدیر آزاد، ابوالحسن حائریزاده، محمود نریمان، علی شایگان، حسین فاطمی برگزار شد، میگوید:"...مرحوم نواب دعوتی از اینها میکند. در 15 یا 16 بهمن [1329] در منزل حاج محمود آقایی، آهنفروش معروف توی بازار، اینها همهشان میآیند. جبهه ملی به غیر از مصدق. مرحوم فاطمی وقتی میآید میگوید من اصالتاً از طرفِ خودم هستم و وکالتاً از طرف مصدق، چون ایشان کسالت داشتند ـ طبق معمول سنواتی ـ و گفتهاند من نمیتوانم بیایم، ولی هر تصمیمی که در این مجلس گرفته شود، برای خود من هم لازمالاجرا است."(برگ 187 ـ 186 همآن)
در این نشست تصمیم به کشتن رزمآرا گرفته شده و دوروز پس ازآن به درخواست رهبر جمعیت فداییان، آخوند کاشانی فتوای کشتن را صادر میکند.
وداستان هنگامی تلختر میشود که مجلس با یاری مصدق و نمایندگان جبهه ملی و هواداران کاشانی لایحهای به مجلس میبرند که بنا برآن قاتل و همکاران او در فداییان اسلام بخشوده میشوند و با جشن و پایکوبی از زندان ازاد و مورد استقبال قرار میگیرند.
گوشههای تاریخ ایران که درست پژوهش و بررسی شود همآن داستان همیشگی اشکوآه است. رزمآرا در 1327 جوانترین سپهبد ارتش است و در 1329 حکم صدارت میگیرد. او پیش از ترقی و رسیدن به درجههای بالاتر در ارتش:
" برای تحصیل به مدرسه نظامی سن سیر فرانسه رفت. ژنرال تانان، فرمانده نظامی آن مدرسه در گزارشی از "استعداد فرماندهی"، "قدرت کار و روح انضباط" او نام برده است." (برگ 82 ـ 181 همآن)
با دسیسه و توطئه دسیسهبازان، روند کوشش و تلاش چنین فرزند شایسته ایرانزمین
سد شده و او را از میان بر میدارند. با چند بیت از آغاز قصیدهای از فریدون توللی شاعر تودهای بنام "طپانچه" در ستایش از جنایت خلیل طهماسی قاتل رزمآرا این نوشته را به پایان میبرم و امیدوارم همه هممیهنان این کتاب ارزشمند را بخوانند که حقیقتهای تاریخی ارزندهای دارد از آن میان پشتیبانی همیشگی طالقانی از نواب صفوی و بارها فراری دادن او و حتا مدتی او را با تنی چند که فراری هستند در خانه خود پناه داده است.
آغاز قصیده توللی:
"جان به قریان تو ای روح فداکار ای خلیل
کز اسارت وارهاندی جان احرار ای خلیل
ناز آن سرپنجه رویین و عزم آهنین
کاتش غم زدبه جان هر تبهکار ای خلیل
کشتی و جان جهانی زنده کردی از امید
آفرین بر آن روان و مغز بیدار ای خلیل..." (برگ 205 همآن)
پینوشت:
ا ـ در سایه ابلیس، زندگی سیاسی نواب صفوی، حمعیت فداییان اسلام، پژوهش حمید شوکت، چاپ نخست بهار 1404(2025)، انتشارات فروغ، آلمان
















