Thursday, May 21, 2026

صفحه نخست » ترومای جمعی در ایران؛ تحلیل روان‌شناسی اجتماعی سه فاجعه هم‌زمان، آزیتا دائی

sarkoob.jpgآزیتا دائی ـ روانشناس و روان‌درمانگر

جامعه ایران از دی‌ماه تاکنون با سه بحران هم‌زمان و عمیق روبه‌رو شده است: سرکوب گسترده و کشتار شهروندان، قرار گرفتن در وضعیت جنگ و تهدید نظامی، و قطع طولانی‌مدت اینترنت.

از منظر روان‌شناسی اجتماعی، این رخدادها صرفاً مجموعه‌ای از بحران‌های سیاسی یا امنیتی نیستند، بلکه می‌توانند به شکل‌گیری نوعی «ترومای جمعی پیچیده» (Complex Collective Trauma) منجر شوند؛ وضعیتی که در آن ساختار روانی یک جامعه به‌طور مداوم در معرض شوک، ترس و بی‌ثباتی قرار می‌گیرد.

ترومای جمعی زمانی شکل می‌گیرد که خشونت و ناامنی در مقیاس اجتماعی تجربه شود و مردم احساس کنند هیچ پناه امنی وجود ندارد. در چنین شرایطی، سیستم عصبی جامعه وارد وضعیت «بقای دائمی» می‌شود؛ حالتی که پیامد آن اضطراب مزمن، بی‌خوابی، خشم انفجاری، وسواس خبری، بی‌اعتمادی اجتماعی، فرسودگی روانی و احساس سردرگمی و پوچی نسبت به آینده است.

بسیاری از ایرانیان، چه در داخل و چه در خارج کشور، امروز ترکیبی از این واکنش‌ها را تجربه می‌کنند.

تجربه ایران در این زمینه شباهت‌هایی با برخی فجایع بزرگ قرن اخیر دارد. کشتار میدان تیان‌آنمن در چین، جنگ کثیف آرژانتین و نسل‌کشی رواندا نشان دادند که سرکوب خشونت‌آمیز و سکوت اجباری می‌تواند به اضطراب مزمن، افسردگی جمعی و حتی انتقال تروما به نسل‌های بعد منجر شود.

همچنین در جنگ‌های یوگسلاوی، یکی از مهم‌ترین نتایج روانی، فروپاشی اعتماد اجتماعی و اتمیزه شدن جامعه بود؛ وضعیتی که در بسیاری از جوامع اقتدارگرا نیز مشاهده می‌شود.

اما جامعه ایران، در کنار تجربه این آسیب‌ها، ویژگی مهم دیگری نیز از خود نشان داده است: «تاب‌آوری جمعی» و تبدیل خشم به نیروی مقاومت اجتماعی.

برخلاف بسیاری از نمونه‌های تاریخی که ترومای جمعی به سکوت، انفعال یا عدم همبستگی منجر شده، بخش بزرگی از جامعه ایران توانسته خشم و اندوه خود را به نوعی انرژی سیاسی و اجتماعی برای ادامه مبارزه تبدیل کند.

این پدیده در روان‌شناسی اجتماعی به مفهوم «رشد پس از تروما» (Post-Traumatic Growth) و «مقاومت جمعی» نزدیک است؛ یعنی جامعه، به‌جای تسلیم کامل در برابر ترس، بخشی از رنج خود را به عاملی برای حفظ هویت، همبستگی و مبارزه تبدیل می‌کند.

در سال‌های اخیر، ایرانیان داخل و خارج کشور، با وجود اختلاف‌ها، بارها در لحظات بحرانی نوعی همبستگی عاطفی و اجتماعی را تجربه کرده‌اند. این همبستگی، در شرایطی شکل گرفته که بسیاری از مردم هم‌زمان زیر فشار سرکوب، فقر، تهدید جنگ، زندان، شکنجه و اعدام زندگی می‌کنند.

با این حال، ادامه اعتراض، حفظ حافظه قربانیان و مقاومت روزمره نشان می‌دهد که جامعه هنوز به‌طور کامل دچار فروپاشی روانی نشده است.

از منظر روان‌شناسی، یکی از مهم‌ترین دلایل این تاب‌آوری، حفظ «حس عاملیت» است؛ یعنی مردم هنوز باور دارند که می‌توانند ـ حتی در حد محدود ـ بر سرنوشت خود اثر بگذارند.

در بسیاری از دیکتاتوری‌ها، حکومت تلاش می‌کند مردم را به «درماندگی آموخته‌شده» (Learned Helplessness) بکشاند؛ حالتی که انسان احساس می‌کند هیچ اقدامی فایده ندارد. اما در ایران، حتی زیر شدیدترین فشارها، بخش بزرگی از جامعه هنوز دست به کنش می‌زند؛ از اعتراض خیابانی و فعالیت مدنی تا حفظ همبستگی اجتماعی و روایت‌کردن حقیقت.

عامل مهم دیگر، نقش حافظه تاریخی و فرهنگی است. باید با احتیاط از «استثناگرایی ملی» پرهیز کرد، زیرا هیچ ملتی ذاتاً شکست‌ناپذیر یا متفاوت از قوانین روان‌شناسی انسانی نیست.

مردم ایران نیز مانند هر جامعه دیگری از ترومای جمعی، افسردگی، فرسودگی و اضطراب آسیب می‌بینند. اما تاریخ طولانی ایران، تجربه مکرر بحران‌ها، حمله‌ها، فروپاشی‌ها و بازسازی‌های تاریخی، نوعی حافظه فرهنگی از «بقا» و «ادامه دادن» ایجاد کرده است.

در ادبیات، شعر، اسطوره‌ها و حافظه جمعی ایرانیان، مفاهیمی مانند مقاومت، بازگشت، امید و دوام در برابر ویرانی حضوری پررنگ دارند. همین عناصر فرهنگی می‌توانند در شرایط بحران، به منابع روانی تاب‌آوری تبدیل شوند.

در کنار خشونت و جنگ، قطع طولانی‌مدت اینترنت نیز نقش مهمی در تشدید بحران روانی جامعه ایران داشته است.

در جهان امروز، اینترنت تنها ابزار ارتباطی نیست، بلکه بخشی از حافظه جمعی، احساس امنیت و تنظیم عاطفی انسان‌ها محسوب می‌شود. قطع اینترنت در شرایط بحران، احساس انزوا و محاصره روانی ایجاد می‌کند و مردم را از امکان «شاهد بودن» و دیده شدن محروم می‌سازد.

بسیاری در چنین شرایطی احساس می‌کنند از جهان حذف شده‌اند و هیچ ناظر بیرونی برای رنج آنان وجود ندارد.

از منظر روان‌شناسی سیاسی، این وضعیت موجب فروپاشی «واقعیت مشترک» می‌شود؛ یعنی جامعه دیگر بر سر حقیقت و واقعیت توافق ندارد و شایعه جای اطلاعات را می‌گیرد.

نتیجه این فرایند، اضطراب شناختی، وسواس فکری، بی‌اعتمادی شدید و فرسودگی روانی است.

افزون بر این، قطع ارتباط طولانی می‌تواند تجربه زمان را نیز مختل کند؛ روزها کش‌دار می‌شوند، حافظه مبهم می‌شود و افراد احساس می‌کنند در نوعی «واقعیت معلق» زندگی می‌کنند؛ حالتی که در زندان‌های انفرادی، محاصره‌های جنگی و بحران‌های شدید اجتماعی نیز گزارش شده است.

نمونه‌های تاریخی مانند محاصره سارایوو، کودتای میانمار ۲۰۲۱ و بهار عربی در مصر نیز نشان داده‌اند که قطع ارتباط با جهان، خود می‌تواند به بخشی از تجربه تروما تبدیل شود و احساس فراموش‌شدگی، درماندگی و «واقعیتی بدون شاهد» را در جامعه تقویت کند.

با این حال، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که هیچ جامعه‌ای برای همیشه در وضعیت ترومای جمعی باقی نمی‌ماند.

ملت‌هایی که سال‌ها جنگ، سرکوب و خشونت را تجربه کرده‌اند، در صورت پایان یافتن چرخه خشونت و بازگشت امنیت، توانسته‌اند به‌تدریج مسیر ترمیم روانی و اجتماعی را آغاز کنند.

اگر سایه جنگ و سرکوب از سر جامعه ایران برداشته شود و مردم دوباره احساس امنیت، آزادی بیان، امکان سوگواری و امید به آینده را تجربه کنند، زخم‌های روانی نیز به‌آرامی قابلیت ترمیم پیدا خواهند کرد.

روان انسان و حافظه جمعی، با وجود همه آسیب‌ها، ظرفیت بالایی برای بازسازی دارند.

همان‌گونه که جوامعی مانند آرژانتین، رواندا، بوسنی و حتی کشورهای خارج‌شده از دیکتاتوری توانستند پس از سال‌ها درد، دوباره اعتماد اجتماعی، زندگی عادی و امید را بازسازی کنند، جامعه ایران نیز می‌تواند از این دوران عبور کند.

شاید مهم‌ترین نشانه این امکان، همان تاب‌آوری مردمی باشد که با وجود سرکوب، جنگ، فقر، زندان و اعدام، هنوز به‌طور کامل نشکسته‌اند و همچنان برای حفظ کرامت، هویت و آینده خود مقاومت می‌کنند.

از این منظر، بسیاری از واکنش‌هایی که امروز در میان ایرانیان دیده می‌شود ـ از خشم و بی‌خوابی تا بی‌حسی، فرسودگی و ناتوانی در تصور آینده ـ نه نشانه ضعف فردی، بلکه واکنش‌های طبیعی به شرایطی عمیقاً غیرعادی و آسیب‌زا هستند.

و همان‌طور که این زخم‌ها در بستر خشونت و ترس شکل گرفته‌اند، در فضایی امن‌تر، انسانی‌تر و آزادتر نیز می‌توانند به‌تدریج التیام پیدا کنند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy