Thursday, May 21, 2026

صفحه نخست » ایران و سایه جنگ؛ بحران حکمرانی و فرسایش جامعه، ی.صفایی

art.jpgایران امروز در آستانه مرحله‌ای قرار گرفته که دیگر نمی‌توان آن را صرفاً یک بحران سیاسی، اقتصادی یا دیپلماتیک دانست. آنچه در حال شکل‌گیری است، نوعی فرسایش تدریجی در بنیان‌های دولت، جامعه و افق آینده کشور است؛ فرسایشی که در قالب انباشت بحران‌ها، کاهش اعتماد عمومی، تضعیف ظرفیت حکمرانی و گسترش احساس نااطمینانی خود را نشان می‌دهد.

طی سال‌های گذشته، ساختار سیاسی ایران بقای خود را بیش از آنکه بر رضایت عمومی استوار کند، بر کنترل، بازدارندگی و مدیریت ترس بنا کرده است. منطق این رویکرد آن بوده که جامعه، حتی اگر ناراضی باشد، از ترس بی‌ثباتی، جنگ داخلی یا تکرار تجربه کشورهایی چون سوریه، عراق و لیبی، حفظ وضع موجود را ترجیح خواهد داد. اما مشکل این مدل حکمرانی آن است که ترس، در بلندمدت اثر بازدارنده خود را از دست می‌دهد. جامعه‌ای که سال‌ها با تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، فساد ساختاری، محدودیت‌های اجتماعی و فشارهای روانی روبه‌رو بوده، به نقطه‌ای می‌رسد که خودِ وضعیت موجود نیز برایش ناامن و فرساینده به نظر می‌رسد.

در چنین شرایطی، شکاف میان حکومت و جامعه دیگر صرفاً شکافی سیاسی نیست، بلکه به شکافی در تصور آینده تبدیل شده است؛ یعنی بخش بزرگی از جامعه دیگر افق روشنی برای بهبود تدریجی در چارچوب موجود نمی‌بیند.

هم‌زمان، جامعه ایران نیز طی دهه اخیر دچار تحول شده است. برخلاف الگوهای کلاسیک قرن بیستم که تحولات سیاسی حول احزاب متمرکز یا رهبران کاریزماتیک شکل می‌گرفت، جامعه امروز بیشتر به سمت الگوهای شبکه‌ای و افقی حرکت کرده است. اعتراضات سال‌های اخیر نشان داد که بسیج اجتماعی دیگر الزاماً وابسته به یک مرکز فرماندهی واحد نیست، بلکه از پیوند شبکه‌های مختلف اجتماعی شکل می‌گیرد؛ از معلمان و کارگران گرفته تا دانشجویان، فعالان زنان، گروه‌های صنفی و رسانه‌های مستقل.

البته این تحول به معنای بی‌نیازی از سازماندهی نیست. شبکه‌های اجتماعی می‌توانند ظرفیت بالایی برای انتقال نارضایتی ایجاد کنند، اما مدیریت یک دوره گذار سیاسی یا جلوگیری از آشوب گسترده، همچنان نیازمند هماهنگی، اعتماد عمومی و توان نهادی است. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده که تضعیف یک حکومت لزوماً به معنای شکل‌گیری سریع یک نظم پایدار جدید نیست.

از سوی دیگر، نشانه‌های فرسایش در درون ساختار حکومتی نیز قابل مشاهده است. بحران اقتصادی، تحریم‌ها، فساد گسترده و کاهش اعتماد عمومی، به‌تدریج کارآمدی بوروکراسی و انسجام سیاسی را تضعیف کرده‌اند. با این حال، چنین فرسایشی الزاماً به فروپاشی سریع منجر نمی‌شود؛ بلکه بسیاری از حکومت‌ها در شرایط بحران، به سمت تمرکز بیشتر قدرت، امنیتی‌تر شدن فضای سیاسی و محدودتر کردن عرصه عمومی حرکت می‌کنند.

به همین دلیل، ممکن است ایران پیش از هر تحول بنیادین، وارد مرحله‌ای از انسداد شدید سیاسی و افزایش نقش نهادهای امنیتی و نظامی شود؛ وضعیتی که شاید در کوتاه‌مدت نوعی ثبات ظاهری ایجاد کند، اما در بلندمدت به دلیل ناتوانی در حل بحران‌های انباشته، شکنندگی سیستم را افزایش خواهد داد.

در چنین بستری، جنگ می‌تواند نقش یک شتاب‌دهنده خطرناک را ایفا کند. جنگ فقط به معنای حملات نظامی نیست، بلکه جامعه را وارد وضعیتی از اضطراب دائمی، نااطمینانی فراگیر و فرسودگی روانی می‌کند. جامعه‌ای که پیشاپیش زیر فشار اقتصادی و اجتماعی قرار دارد، در شرایط جنگی با موج تازه‌ای از بی‌ثباتی روبه‌رو می‌شود: مهاجرت سرمایه، افزایش میل به خروج از کشور، اختلال در زنجیره تأمین کالا، کاهش سرمایه‌گذاری و تشدید بی‌اعتمادی عمومی.

اگر در روزهای آینده توافقی دیپلماتیک حاصل نشود، احتمال ورود منطقه به دور جدیدی از درگیری جدی خواهد بود. اما حتی در صورت دستیابی به توافق نیز بحران اصلی ایران پابرجا می‌ماند؛ زیرا مسئله فقط پرونده هسته‌ای یا تنش با غرب نیست، بلکه ناکارآمدی ساختاری در داخل کشور است.

قدرت‌هایی مانند چین و روسیه نیز در نهایت بر اساس منافع خود عمل می‌کنند، نه بر اساس بقای جمهوری اسلامی. تجربه تاریخی نشان داده که حمایت قدرت‌های بزرگ از حکومت‌ها تا زمانی ادامه دارد که آن حکومت‌ها در خدمت منافع آن‌ها باشند.

تداوم فضای جنگی، حتی بدون تخریب مستقیم زیرساخت‌ها، می‌تواند اقتصاد و روان جامعه را وارد مرحله‌ای از فرسایش عمیق کند. اقتصاد ایران هم‌اکنون نیز با تورم مزمن، کاهش ارزش پول ملی، بحران سرمایه‌گذاری و فرار نیروی انسانی متخصص روبه‌رو است. در صورت گسترش درگیری، صادرات نفت، مسیرهای تجاری و زیرساخت‌های حیاتی کشور ممکن است بیش از پیش آسیب ببینند و فشار اقتصادی بر طبقه متوسط و فرودست تشدید شود.

با این حال، جنگ الزاماً به معنای تغییر سیاسی سریع یا فروپاشی فوری نخواهد بود. تجربه کشورهای مختلف نشان داده که فشار خارجی می‌تواند حکومت‌ها را تضعیف کند، اما به‌خودی‌خود قادر به ساختن نظم سیاسی باثبات و مشروع نیست. حتی در برخی موارد، تهدید خارجی به انسجام کوتاه‌مدت ساختار قدرت یا امنیتی‌تر شدن فضای سیاسی منجر شده است. از همین رو، تصور اینکه مداخله خارجی به‌تنهایی بتواند مسیر دموکراسی را هموار کند، تحلیلی ساده‌انگارانه است.

آینده ایران بیش از هر چیز به ظرفیت داخلی جامعه برای حفظ انسجام، بازسازی اعتماد و ایجاد همکاری اجتماعی وابسته خواهد بود. مسئله اصلی فقط «بقای حکومت» یا «سقوط آن» نیست، بلکه توان جامعه برای عبور از بحران بدون فروغلتیدن به چرخه‌ای طولانی از آشوب و فروپاشی نهادی است.

با وجود همه مخاطرات، جامعه ایران امروز دیگر جامعه دهه‌های گذشته نیست. تجربه اعتراضات، گسترش آگاهی عمومی، رشد رسانه‌های اجتماعی و فروریختن بسیاری از روایت‌های رسمی، جامعه را وارد مرحله تازه‌ای کرده است. این تحولات الزاماً به معنای آمادگی کامل برای گذار سیاسی نیستند، اما نشان می‌دهند که آینده ایران صرفاً در میدان‌های جنگ یا اتاق‌های تصمیم‌گیری قدرت‌های خارجی تعیین نخواهد شد.

سخن پایانی

این تصور که قدرت‌های خارجی قرار است دموکراسی را به ایران هدیه بدهند، خطرناک و ساده‌انگارانه است. تجربه منطقه نشان داده که پروژه‌های «رژیم‌چنج» خارجی اغلب به بی‌ثباتی، جنگ داخلی و فروپاشی نهادهای اجتماعی ختم می‌شوند.

آینده ایران نه در واشنگتن و نه در پکن، بلکه در نسبت میان فشار خارجی و اراده داخلی جامعه تعیین خواهد شد. اگر همه راه‌های اصلاح بسته بماند، احتمال حرکت کشور به سمت انسداد کامل سیاسی و تمرکز شدید قدرت افزایش می‌یابد؛ وضعیتی که شاید موقتاً ثبات ایجاد کند، اما در نهایت به شکنندگی بیشتر سیستم منجر خواهد شد.

در چنین شرایطی، جنگ می‌تواند نه فقط برای حکومت، بلکه برای کل جامعه، به یک کاتالیزور خطرناک تبدیل شود.

ی.صفایی

کانال شعرها، نوشتارها و مقالات:

https://t.me/j_safaei



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy