Thursday, May 21, 2026

صفحه نخست » مسئولیت تاریخی که نتانیاهو نمی‌تواند از آن بگریزد، عرفان قانعی‌فرد

qaneifar.jpgآیا عزم اسرائیل برای تغییر رژیم در ایران جدی است؟

خبرگزاری ایرانشهر- در یادداشتی با عنوان «مسئولیت تاریخی که نتانیاهو نمی‌تواند از آن بگریزد؛ آیا عزم اسرائیل برای تغییر رژیم و حل بحران ایران واقعاً جدی است؟» که روز دوشنبه ۱۸ مه در روزنامه جروزالم پست منتشر شد، عرفان قانعی‌فرد به بررسی «ریشه‌های تاریخی شکل‌گیری جمهوری اسلامی»، «نقش تروریسم اسلامی» و «چالش‌های امروز اسرائیل در برابر حکومت جمهوری اسلامی» پرداخت و از منظر تاریخی و سیاسی، مسئولیت دولت بنیامین نتانیاهو در قبال آینده ایران و خاورمیانه را مورد ارزیابی قرار داد. در ادامه، متن کامل این مقاله را می‌خوانید:


در ۲۳ ژوئیه ۱۹۶۰، در جریان یک کنفرانس مطبوعاتی که توسط شاه فقید ایران، محمدرضا شاه پهلوی برگزار شد، او پاسخی ملایم به یک پرسش ساده داد--پاسخی که منجر به جنجال و کشمکش سیاسی عظیمی شد و با صراحت و قطعیت تاریخی و پژوهشی می‌توان آن را نقطه آغاز شورش اسلامی و بلوای روح‌الله خمینی در ایران دانست.

از آن تاریخ تاکنون ۶۶ سال گذشته است و جهان--که پیش از تهدید تروریسم اسلامی در خواب بود--همچون لایه‌های یک پیاز، هر روز با لایه‌ای تازه از آن آشنا می‌شود، اما خواب غفلت همچنان ادامه دارد.

پس از آن، به مدت ۱۸ سال و شش ماه و ۲۲ روز، فعالیت، تبلیغات، سازمان‌دهی، جذب نیرو، تشکیل گروه‌های چریکی، مبارزه و توطئه و فتنه گری ادامه یافت تا انقلاب سیاه و خونین اسلامی به پیروزی رسید--انقلابی که به معنای واقعی کلمه نمایش بربریت و وحشی‌گری از سوی دو جریان بود: تروریسم اسلامی و تروریسم مارکسیستی-لنینیستی.

این بلوای تروریستی، ملت ایران را چندین قرن به عقب راند، زندگی میلیون‌ها نفر را نابود کرد، تمام دستاوردهای میلیون‌ها ایرانی از دوران مشروطه را از میان برد و امروز تقریباً چیزی از ایران باقی نمانده جز ویرانه‌ها--سرزمینی سوخته با ۹۰ میلیون اسیر و گروگان در دست گروهی وحشی.

در آن روز، سردبیر روزنامه کیهان از شاه فقید، میهن‌دوست و محبوب ایران درباره ماهیت روابط ایران با اسرائیل پرسید. شاه در پاسخ گفت که ایران سال‌هاست اسرائیل را به‌صورت «دوفاکتو» به رسمیت شناخته. همین پرسش و پاسخ ساده موجی عظیم از هیجان، تبلیغات، جنجال و تنش سیاسی در سراسر منطقه ایجاد کرد.

روز بعد، جمال عبدالناصر، رئیس‌جمهور جمهوری متحد عربی--که از اتحاد مصر و سوریه تشکیل شده بود--در اسکندریه سخنرانی آتشینی ایراد کرد و به‌شدت به شاه فقید ایران حمله نمود و اعلام کرد که جمهوری متحد عربی در انتظار روزی است که مردم ایران خود را از یوغ شاه و صهیونیسم رها کنند.ناصر، شاه را همدست استعمارگران خواند و اعلام کرد که مصر توانایی سرنگونی رژیم او را دارد. او از حمایت کامل اتحاد جماهیر شوروی در چارچوب ترویج پان‌عربیسم برخوردار بود.

تروریسم در ایران

خمینی نیز همچون عاملی از جانب ناصر وارد صحنه شد. بلافاصله، حامیان نخست‌وزیر عوام‌فریب، پرهیاهو، هوچی و متقلب ایران، محمد مصدق، به مصر نزدیک شدند تا از او کمک نظامی دریافت کنند و علیه شاه و ایران کودتای نظامی انجام دهند.

فرقه یا جناح مصدق--جبهه ظاهرا ملی و نهضت مثلا آزادی--در اتحاد و همراهی با خمینی، از سر عناد با ایران و کینه عمیق نسبت به شاه، از هیچ جنایتی فروگذار نکردند و همواره شیفته و مداح تروریسم اسلامی بودند و هستند. حتی امروز نیز، به دلیل همین کینه نسبت به نام پهلوی، حاضرند بقای جمهوری اسلامی را تحمل کنند، به شرط آنکه نام اسرائیل و پهلوی مطرح نشود.
همین جناح و فرقه مسموم که تروریسم را ایجاد و مارکسیسم اسلامی را ترویج کرد، سازمانی تروریستی به نام مجاهدین خلق را به خمینی واگذار کرد. خمینی از تمام جنایات، شرارت ها و اقدامات تروریستی این فرقه کاملاً آگاه بود.

اعضای این جریان برای آموزش به اردوگاه‌های تروریستی یاسر عرفات رفتند و بعدها در ایران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را برای دفاع از «خلافت اسلامی ملای شیعه» و دیکتاتوری مذهبی منفور در ایران تأسیس کردند. در نام این نهاد تروریستی، هیچ اشاره‌ای به نام ایران و ایرانی وجود ندارد. خود فرقه مصدق- افرادی مانند محمد توسلی و ابراهیم یزدی - بنیان‌گذار این نهاد تروریستی بود و ایدئولوژی تروریسم اسلامی حسینعلی منتظری و مهدی هاشمی همچنان بر آن حکمفرما است.
در فوریه ۱۹۷۹، هنگامی که خمینی و ملای شیعه به قدرت رسیدند، نخستین روز جمهوری اسلامی با حضور یاسر عرفات ، تروریست مشهور فلسطینی، آغاز شد. شاید در آن زمان موساد و نخست‌وزیر اسرائیل درک نکردند که این داستان در نهایت به کجا خواهد انجامید.

در آن زمان مناخیم بگین نخست‌وزیر بود و ریاست موساد را اسحاق هوفی بر عهده داشت. موساد مهم‌ترین شریک خود در دوران جنگ سرد را از دست داد و ساواک از میان رفت. اسرائیل همچنین مهم‌ترین دوست، حامی و متحد خود--شاهنشاه ایران--را از دست داد.

اسرائیل و بحران ایران

اسرائیل سال‌های طولانی از رنج و سختی را پس از آن تحمل کرد. امروز، پس از ۴۷ سال، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، برای پایان دادن به این بحران برخاسته است. البته محصولی که امروز نتانیاهو درو می‌کند، نتیجه تلاش افرادی چون ناحوم ادمونی، شبتای شاوِیت، دنی یاتوم، افرایم هالوی، مئیر داگان، تمیر پاردو، یوسی کوهن و دیوید بارنئا است که برای بقا و حیات اسرائیل جنگیدند و تلاش کردند و همواره در پی قطع بازوهای تروریستی و تهدیدهای رژیم ایران بودند.
خود نتانیاهو در مجموع ۱۸ سال نخست‌وزیر بوده و همچنان در صحنه سیاسی حضور دارد. او طولانی‌ترین دوره نخست‌وزیری در تاریخ اسرائیل را دارد و می‌داند که همه همتایان و پیشینیانش--اسحاق شامیر، اسحاق رابین، شیمون پرز، اهود باراک، آریل شارون، اهود اولمرت، نفتالی بنت و یائیر لاپید--یک رؤیا داشتند: نابودی رژیم اسلامی ملایان شیعه.

پس از ۱۸ سال، می‌توان گفت که نتانیاهو اکنون «کتاب ملای شیعه» را خوانده و می‌داند که این یک رژیم عادی نیست. این رژیم دارای ایدئولوژی ویرانگر است و توسعه‌طلبی آن، مزاحم و مانع اصلی شکل‌گیری خاورمیانه‌ای جدید است. این رژیمی خون‌ریز و وحشی است که اگر به سلاح هسته‌ای و بمب اتمی دست می‌یافت، تاکنون بارها آن را علیه اسرائیل به کار برده بود. نتانیاهو می‌داند که این رژیم برای گسترش خشونت و توحش و توسعه تروریسم از هیچ جنایتی دریغ نکرده است.

اما امروز، می توان نتانیاهو را به دادگاه تاریخ برد و از او پرسید: آیا عزم اسرائیل برای تغییر رژیم و حل بحران ایران واقعاً جدی است؟ آیا او در انتظار چراغ سبز از واشنگتن است؟ آیا همزیستی مسالمت‌آمیز با چنین رژیمی که زخمی، تحقیرشده، منزوی و منفور است، اساساً ممکن است؟

نتانیاهو مسئول ادامه حیات و بقای اسرائیل است. آیا او به تغییر رژیم در ایران کمک خواهد کرد؟ آیا نام او در تاریخ به‌عنوان مبارزی بی‌باک و خستگی‌ناپذیر علیه تروریسم اسلامی ثبت خواهد شد؟ شاید در روزی که دادگاه تاریخ او را قضاوت می‌کند، دیگر در صحنه نباشد.اما هرچه باشد، امروز در ذهن ایرانیان میهن‌دوست، او چهره‌ای محبوب تلقی می‌شود که خواهان ایجاد دوستی با ایران آینده و بازگشت ایران به صلح، ثبات و آرامش است.

ریشه‌کن کردن رژیم اسلامی

البته ایرانیان خود، با تکیه بر همین میهن‌دوستی، برای ریشه‌کن کردن «اختاپوس مذهبی ملای شیعه» مبارزه خواهند کرد و همچنان می جنگند. اما امروز، کل خلیج فارس نیز به اراده و عزم واقعی آمریکا و اسرائیل می‌نگرد. همان‌گونه که نتانیاهو در فروپاشی محور تروریسم اسلامی در لبنان و سوریه موفق بود، آیا نیروهای حشدالشعبی و حوثی‌ها را نیز در هم خواهد شکست؟ هنوز مشخص نیست.

عاقبت کاخ استبداد مُلای شیعی هم فرومی پاشد و ان روز هم برای خاورمیانه و جهان و از همه مهم تر برای تاریخ اسرائیل موفقیت مهمی است که بار دیگر دوست و یاور اصلی خود در جهان، جامعه ایرانیان ، را با آغوش باز می پذیرند همان طور که کوروش کبیر و رضاشاه کبیر به یهودیان نشان داده اند که جامعه ایرانی، دوستدار جامعه یهودی است و این دوستی، به درازای تاریخ است و مُلای حقیر نمی تواند آن را قیچی کند.

این رژیمی است که نفس‌هایش به شماره افتاده، رژیمی که شب‌ها برای ایجاد آشوب و جنجال در خیابان‌ها به تروریست‌های اسلامی پناه می‌برد. تنها چیزی که برایش باقی مانده، ماشین سرکوب و تبلیغات است، اما در چنته اش، چیزی ندارد. این رژیم شکننده و لرزان است، و هنوز بسیاری از اشرار تروریست اسلامی در کشور نفس می کشند. واقعیت هم اینکه مافیای اصلاح طلبان با همراهی لابی خود در خارج از کشور و حتی رسانه های فارسی که آمریکا هزینه ان را می دهد می خواهند این چرخه باطل را حفظ کنند و ویرانی ایران هم برایشان مهم نیست فقط منافع ان ها تامین شود....
شب و روز رژیم اعلام پیروزی می کند و هر روز مردم را سرکوب می کند تا شاید کسی باور کند، آنها پیروز جنگ شده اند اما این اساس تفکر مُلای شیعی است که در توهم، اعلام پیروزی کند.
جمهوری اسلامی شبیه اوباش حماس است؛ حاضر است تمام ایران و ملت ایران را برای ایدئولوژی ویرانگر خود قربانی کند، به‌جای آنکه عقب‌نشینی کند. و پایان این رژیم، آغاز تولد دوباره خاورمیانه و انسانیت در قرن بیست‌ویکم خواهد بود.

نویسنده: عرفان قانعی فرد؛ تحلیلگر سیاسی خاورمیانه که در کتاب اخیر خود با عنوان «دیکتاتور تهران» به بررسی دوران حکومت دینی علی خامنه‌ای (۱۹۸۹-۲۰۲۶) پرداخته است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy