شعر پارسی سنتی دیرینه در واگشایی اندریافتهای پیچیده دارد. در جستاری با فرنام "زبانی از آن همگان" (1) آورده بودم که در سدههای آغازین پیدایش این زبان نمونههای درخشانی از آفریدههای ادبی، دانشی و فلسفی به زبان شعر داریم، که راهگشای ما در دریافتن سپهر اندیشگی ایرانیان سدههای یازدهم میلادی تا به امروزند. برجستهترین نمونه شاهنامه فردوسی است که اسطوره، حماسه و تاریخ ایرانی را به زبان شعر برای ما به یادگار نهاده است. شاهنامه سایه بلند این سنت را بر سر بسیاری از سُرایندگان پس از خود افکند و گذشته از خیام که اندیشههای فلسفی خویش را در رباعیات بر کاغذ فرونوشت (2)، کسانی چون سنایی غزنوی نیز اندیشههای خویش را در "حدیقة الحقیقه" جاودانه کردند (3). دیرتر کسانی چون حکیم میسری پا از این فراتر نهادند و حتا دانشنامه پزشکی خویش را نیز به زبان شعر فرونگاشتند.
در سده 15 میلادی (8 هجری) شیخ محمود شبستری در پاسخ به پرسشهای امیرحسینی هروی مثنوی "گلشن راز" را سرود. در یکی از فرازها، او از "شهرستان نیکویی" سخن میگوید که میتواند برگردانی از اندیشه مزدیسنایی "خشثره وئیریه" یا همان فرمانروایی نیک باشد (4). در همان سده عبید زاکانی منظومه موش و گربه را سرود تا به جایگاه سخن آهنگین در واگشایی گفتمانهای اجتماعی ارج و ارزش دیگری بخشد.
با اینهمه هنگامی که آغاز به خواندن "از حوا تا مهسا" کردم، در همان برگهای نخست ناگزیر از بستن کتاب را شدم تا اندکی در تاریخ چامهسُرایی اجتماعی فرورَوم. م. سحر، که با او در دهه هشتاد میلادی با منظومه "حزب توده در درباره خلیفه" آشنا شده بودم، در این کتاب دست به کاری سترگ زده است، تا جایی که او را میتوان جانشینی شایسته در سنت چامهسُرایی مشروطه دانست. هنگامی که او از "حوّا و اسرار دو کاف" سخن میسراید، خواننده خواهوناخواه به یاد عارفنامه ایرج میرزا میافتد، به ویژه به بخشی از آن که در آن به حجاب زنان میپردازد.
به نرمـــی گفتمش کای یارِ دمساز بیــا ایـــن پیچــــه را از رخ برانــــداز
چــرا بایـــد تو روی از من بپوشـــی مگر من گربه میباشم تو موشی؟
مــن و تو هــر دو انسانیــــــم آخـــِر به خــــلقت هر دو یکســـــانیم آخِر
اگر ایرج میرزا در رویه یک پدیده اجتماعی میماند و آن را تنها با رویکرد سیاسی وامیکاود، م. سحر پای را فراتر مینهد و به ریشههای اسطورهای حجاب میپردازد:
کــــاف آدم چـــــرا حیــــازده شد؟ کاف حـــــــــــوا چـرا محجبّه شد؟
کاف حــوا که شوق را بانی است ز چــه رو در حجاب زندانی است؟
نزد ربّ چیست این هراس از کاف کــــه بر او امر کرده جلد و غلاف؟
م. سحر در دنبالهی واگفت شاعرانه خویش از اسطوره و تاریخ و اجتماع در رفت و برگشتهایی استادانه میان اکنون و گذشته، بیآنکه رشته سخن را بگسلد، سخن را به امروز ایران میکشاند و از "دختران ایران و دشنه شرع" سخن میراند، تا با یادکرد از آیه 223 سوره بقره (5) به "حوّا کشتزار آدم" برسد.
در بخشی دیگر م. سحر داستانی کهن را در چارچوبی نو برای خواننده بازگو میکند، داستان دیدار ناشناس ناصر خسرو از نیشابور و کشتن یکی از پیروانش یک نمونه برجسته از نارواداری در بستر فرهنگ دینی است. م. سحر این داستان را در بستری دیگر و امروزیتر و با نگاه به تجربه حکومت ملّایان بازگو میکند:
هر کـــجا رب به شـرع میــدان داد عقـــل بر دار جاهـــلان جــــان داد
هر کـجا عقل از آدمـــی دور است هـــمه شــــهرها نیشـــابور است
"اُقتِلُوآ فِی سَبِلُ الرَّب" کیفرخواستی آمیخته به ریشخند از ترور اسلامیستی است. در این بخش م. سحر اندریافتهای پیچیده دینشناسانه و تاریخنگارانه را با زبان شاعرانه دست میاندازد. او بیآنکه پای در سپهر خشک و ستوهآور گفتگوهای بیپایان نهد، زبان ریشخند را چون جنگافزاری برّنده در دست میگیرد و به جان انگاشت "رستگاری از راه کشتار" میافتد:
بابــــــت اجــــر قــــهر با کـــــــفار خــــالــــدون اســـت تَحتِهَا الاَنهَار
یُرزَقُون اســــت نــــزد ربّ جلـــیل اجـــــر او نــــاب و عیش او تکمیل
حــــوری لـــــخت هــــیفده زرعی اصل عیش است و مابقی فرعی
خُــــــرّما روزگـــــــار بــــــاغ جنان مـَـــــــمِه حــــور و خـــایه غلمان!
"از حوا تا مهسا" را میتوان همیشه خواند و دوباره و چندباره خواند. م. سحر که تا پیش از این نیز در پدافند از فرهنگ و هنر و آیین ایرانزمین اسب چکامه را نیک در میدان نبرد فرهنگی ما در برابر انترناسیونالیسم مارکسیستی و امتگرایی اسلامیستی تازانده بود، با این کتاب دریچه دیگری در برابر چشمان ما میگشاید، پنجرهای که چشمانداز آن نوزایی هنر چامهسُرایی را نوید میدهد. شعر آهنگین پارسی، که نوآوران و نوسُرایان زمانش را سپری شده خوانده بودند، بار دیگر از خاکستر خویش برمیخیزد. م. سحر در این کتاب همان "رِند" آمده در ادبیات کهن ما است، رندی که زبانش گزنده است و واژگانش برهنه.
چامهسرا در این گشت و گذار رندانه در هزارتوی تاریکِ تاریخ و شریعت، در بزنگاهانی چند زبان ریشخند را وامیگذارد. او از خاکسترِ حوّای تاریخ، ققنوسِ آزادی را در پیکر "مهسا" و دخترانِ خیابان بازمیآفریند. م. سحر در این فرازها، خامه در خونِ سیاوشانِ زمانه مینشاند، تا حماسهای نو در دفتر چامهسرایی بیافریند.
اگر در شعر مشروطه، آزادی دلداری بود در دوردستهای مهآلود، در سرودههای م. سحر، آزادی زنی است از گوشت و پوست و خون، با گیسوانی افشان در باد که دشنه شرع را به هیچ میانگارد:
نامشان گرچه گونهگون بوده اســت عهد و پیمانشان به خون بوده است
گـــرچه بیگــــاه و بیامــــان رفتند در جــــوانی به جـــــاودان رفــــــتند
در زمســــــــتان ســــــرد بـــیدادی آرزوشـــــــــــان بـــــــــــــــهار آزادی
آرزوشـــــــــــان نسیــم شادی و نور تابـــــش یـــــک ستــاره در شبِ کور
م. سحر با این بازگشتِ شکوهمند به "اکنونِ ایران"، نشان میدهد شعرِ اندیشهگرای فارسی، نه تن به فرسودگیِ زمانه داده و نه در لالاییِ سنتهای صوفیانه اسیر مانده است. او با پیوند زدنِ اسطوره سرکوبِ حوّا به جایگاه سترگ و نقش برجسته زنان در انقلاب ملی ایرانیان، زنجیرهای را در پیش چشمان ما مینهد، که به دست نگاهبانان نادانی و ستیزندگان با مهر و دانش و خرد بافته شده است.
"از حوّا تا مهسا" تنها یک دفترِ شعر نیست، گذری است بر تاریخ سرکوب تن و روان زن در درازنای تاریخ و ایستادگی خرد ایرانی در برابر یورش دینفروشان، بیدارباشی است برای فردا و گواهی برای پویایی و زایایی زبانی که از آنِِ همگان است:
ای غـــــم ای بــــــار سینه مـجروح ای شـــــــب هــــــجر یار ای انـدوه
ای وطـــــــن ای دل دو پاره شـــده دورتـــــــر با مــــن از ســـتاره شده
ســـــــر کــــــــوه بلــــــــــند تنهایم سِرّ ناگـــــــــفتههاست در نایـــــــم
نغمههـــــــایی که رنگ خـــون دارند در دلــــــم همچو ابر مـــــــــیبارند
هـــــفت بنــــــد نـــــــی مرا دریاب بــــــه نواخــــــانی دلــــــم بشتاب
چـــــــون شـــــد آن آشنایی دیرین کــــــــه از او کــــام دهر بُد شیرین
چون شد آن بــانگ شاد نوشانوش ز کدامیـــــــــن نهیب شد خاموش
چون شد آن بزم مستی و می ناب ز هجوم که خــــــــانه گشت خراب
ســــــــــر کــــــــوه بلـــــند زار بزن جـــــــــــار در گـــــــوش روزگار بزن
قصـــــــه دشـــــت خاوران سر کن لالههـــــــا را به خــــون شناور کن
تا بــــــدانند زیـــــــــر سقــف کبود آنچــــــــه از یاد رفـــته بود، چه بود
پینوشت: این روزها که نمایشگاه کتاب بدون سانسور در بسیاری از شهرهای اروپا برگزار میشود، میتوانید کتاب را از نشر فروغ دریافت کنید.
---------------------------------------------------------------------------------------------
1) https://news.gooya.com/2025/03/post-96525.php#disqus_thread
2) ابریق مِی مرا شکستی ربی /// بر من در عیش را ببستی ربی
بر خاک فکندی مِی گلگون مرا /// خاکم به دهن مگر تو مستی ربی
3) به یقین واجب الوجود یکیست /// هر چه در وهم و خاطر آید نیست
مالک الملک و پادشاه به حق /// منشیء نفس و فاعل مطلق
4) ملاحت از جهان بیمثالی /// درآمد همچو رند لاابالی
به شهرستان نیکویی علم زد /// همه ترتیب عالم را به هم زد
5) نِسَاؤُكُمْ حَرْثٌ لَّكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّىٰ شِئْتُمْ * زنان شما کشتزار شمایند، پس هرآن گونه که میخواهید در کشتزار خود درون شوید.

هورا برای کی؟! بهمن پارسا

این آزمون بزرگ کی تموم میشه؟ کاوه از ایران















