Monday, Jun 1, 2026

صفحه نخست » کسانی که هنوز هویت سیاسی خود را از طریق مبارزه با رژیم گذشته و شخص آقای رضا پهلوی بیان می‌کنند، ابوالفضل محققی

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgساعتی پس از رسیدنش به ترکیه تماس تصویری می‌گیرد. باورکردنی نیست! گویی سالی چند بر او گذشته است.

می‌پرسم: «چطوری؟ خوب کردی که بیرون آمدی!»

لبخند تلخی می‌زند.

«به‌زودی برمی‌گردم. اگر مشکل دخترم نبود، نمی‌آمدم.»

«این که پرسیدی چطوری؟ نمی‌دانم منظورت چیست؟ خون بر آستانهٔ خانه، با جانیان شمشیر به‌دست می‌بینی و می‌پرسی چطوری؟

حق داری هر قدر هم بخواهی احوال ما کشتی‌به‌گل‌نشستگان را دریابی؛ قادر نیستی. قادر نیستی تصور کنی چهره‌های نگران مردمی را که هر شب از پشت پنجره‌های خود به دسته‌جات اراذل و اوباشی نگاه می‌کنند که هر عصر در فاصله‌های صد متر به صد متر جمع می‌شوند، عربده می‌کشند، شوخی‌های رکیک با هم می‌کنند، برای دختران و پسران جوان مزاحمت ایجاد می‌نمایند. هر از گاهی گلولهٔ بی‌هدف شلیک می‌کنند تا به یادت بیاورند که ما این‌جاییم! تا نیمی از شب رعب و وحشت ایجاد می‌کنند، پرچم می‌چرخانند، طوری که جرئت نکنی حتی برای خرید نان بیرون بروی؛ مبادا که یکیشان به تو بند کند که می‌تواند زندگیت را به باد بدهد.

جهنمی ساخته‌اند که قابل تجسم نیست. آخر شب هم هر کدام کارت یارانهٔ دو میلیونی می‌گیرند و می‌روند تا شب بعد. دیگر خبری از آن شب‌نشینی‌ها، حتی رفت‌وآمدهای فامیلی هم نیست. پدر سراغ خانهٔ دخترش نمی‌رود، چرا که دست خالی است. داماد نگران است که توان پذیرایی او را ندارد. تو نمی‌توانی تجسم کنی در کشوری عاطفی که بخشی از تخلیهٔ روحی آدم‌ها در دورهمی‌ها می‌گذشت، چه دغدغه و استرس خاطری است. مبادا که مهمانی بر در خانه بکوبد! مهمانی که عزیز است و مهمان‌نوازی بخشی از هویت تاریخی اوست. در نمی‌گشاید، چرا که خجالت‌زده می‌شود. حتی یک چای، یک شیرینی در خانه نیست که از او پذیرایی کند.»

○ با صدای لرزان می‌گوید: «آن شب‌نشینی‌های به اصطلاح انقلابی را که دور هم جمع می‌شدیم و به‌جای درس خواندن از سیاست و مبارزهٔ مسلحانه صحبت می‌کردیم! با عقل ناقصمان از همه چیز ایراد می‌گرفتیم! خود را عقل کل تصور می‌کردیم، حال آن‌که "ه" را از "ب" تشخیص نمی‌دادیم. این حق ماست که نهایتاً حامی عقب‌مانده‌ترین فردی شدیم که چنین فاجعه‌ای آفرید.

ای کاش ایران بودی تا میزان نفرت مردم از این رژیم و کسانی که حمایتش کردند و می‌کنند را از نزدیک می‌دیدی. هنوز شما قادر نیستید خوشحالی مردم از دیدن هواپیماهایی که بیت رهبری را کوبیدند در‌یابید. عجیب است، اما واقعی است. واقعی است حسرت میلیون‌ها ایرانی بر زندگی از دست‌رفته‌شان در زمان شاه و آهی که از دل برمی‌آورند.»

می‌پرسم: «آیا واقعاً اکثر مردم چنین فکر می‌کنند؟»

مکثی می‌کند.

«جوابی ندارم، چرا که نمی‌توانی درکش کنی.»

می‌گویم: «چنین نیست. ما هر لحظه روح و فکرمـان پیش شماست. که چه می‌کنید؟ چه باید کرد؟»

○ سکوت می‌کند.

«نه! نه! شما حتی منی را که در ایران هستم، قادر به درک این نسل نیستم! نسلی که بی‌هیچ ادعایی به میدان می‌آید، هزاران کشته می‌دهد و خواست خود را که یک زندگی ساده و آزادانه است بیان می‌دارد، بی‌آن‌که منتی بر سر کسی بگذارد. شعارهای خود را می‌دهند، دسته‌دسته دستگیر، شکنجه و اعدام می‌شوند. شعرها و ترانه‌های خود را می‌خوانند.

شجاعتشان در برخورد با نیروهای سرکوب قابل تصور نیست. آن‌ها با هزار زبان با شما سخن می‌گویند، اما ذهن‌های بستهٔ شما قادر نیست به چیزی فراتر از آنچه در مخیلهٔ خود دارد و خود را با آن تعریف و توجیه می‌کند بیندیشد.

چرا که هویت ما، من و شما، هویت چپ، چه سنتی، چه نوسازی‌شده، چه در لباس جمهوری‌خواهی رفته، همه در مبارزه با حکومت شاه شکل گرفته و بیان می‌شود. اگر آن را از خود بگیرد، خود را با چه تعریف خواهد کرد؟

اگر این دشمن تاریخی حذف شود، هویت سیاسی چپ دچار بحران می‌شود. بنابراین حتی در شرایطی که جمهوری اسلامی دشمن اصلی است، چپ ناخودآگاه نیاز دارد رضا پهلوی را به‌عنوان «خطر جایگزین» برجسته کند تا انسجام هویتی خود را حفظ کند.

این مکانیزم به افراد اجازه می‌دهد بدون مواجههٔ مستقیم با هیولای واقعی، با شبحی که به‌عنوان خطر راست ساخته شده و قابل کنترل‌تر است بجنگند.

اگر نمی‌توانند از طریق جنگ با جمهوری اسلامی در انظار مطرح شوند، می‌شود با علم کردن خطر بالا آمدن راست افراطی، علم کردن و بزرگ کردن عمل چند نفر سیاه‌پوش در قامت ساواک، خود را به‌عنوان مبارزان آزادی و مخالفان استبداد در مرکز توجه قرار داد.»

می‌خندد.

«برادران حاتم طایی...»

ادامه دارد.

ابوالفضل محققی



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy