انتقادات و انتظارات از شاهزاده رضا پهلوی (قسمت چهارم)
فضای سیاسی ایران همچنان از پراکندگی و اختلاف رنج میبرد. در حالی که جمهوری اسلامی بر سر قدرت است، بخشی از نیروهای اپوزیسیون نیز بیش از آنکه بر نقاط اشتراک تمرکز کنند، درگیر منازعات متقابل هستند.
در ادامه مجموعه مقالات «انتقادات و انتظارات از شاهزاده»، امروز به شعار «مرگ بر سه فاسد» میپردازم. آیا چنین شعاری به اتحاد مخالفان جمهوری اسلامی کمک میکند یا بر شکافها میافزاید؟ آیا توهین به خانوادهها و قربانیان جریانهای سیاسی مختلف میتواند زمینهساز همبستگی ملی باشد؟ و آیا رهبری دوران گذار نباید نقشی فراتر از یک جریان سیاسی خاص ایفا کند؟
برای پاسخ به این پرسشها، لازم است نگاهی کوتاه به فضای سیاسی دهههای پیش از انقلاب داشته باشیم.
مروری کوتاه بر چپگرایی در فضای سیاسی ایران
در دهههای بیست تا پنجاه شمسی، چپگرایی و گفتمان ضداستعماری در بخش مهمی از فضای روشنفکری ایران و جهان نفوذ داشت. فیدل کاسترو، چهگوارا و جنبشهای ضداستعماری برای بسیاری از جوانان الهامبخش بودند و مبارزه با نفوذ قدرتهای خارجی ارزش محسوب میشد.
امروز، پس از گذشت چند دهه، میتوان بسیاری از آن دیدگاهها و نتایج آنها را نقد کرد. اما نقد یک تفکر با نفی و تحقیر همه کسانی که در آن فضا رشد کردهاند یکسان نیست. بسیاری از فعالان سیاسی آن دوران، چه چپ و چه مذهبی، بر اساس باورهای زمانه خود عمل میکردند و لزوماً بدخواه ایران یا عامل بیگانه نبودند.
از دید نگارنده، بخشی از این نیروها در ارزیابی حکومت پهلوی و مسیر توسعه ایران دچار خطا شدند. در عین حال حکومت نیز نتوانست شکاف میان خود و بخش مهمی از روشنفکران را ترمیم کند. نتیجه آن شد که جامعه ایران به سمت تقابل و بیاعتمادی رفت و هزینه آن را همه مردم پرداختند.
نیروهای چپ و مجاهدین پس از انقلاب
پس از انقلاب ۱۳۵۷ نیز بسیاری از جوانان مخالف جمهوری اسلامی جذب سازمانها و گروههای فعال آن دوره شدند. هزاران نفر زندانی، اعدام یا کشته شدند و خانوادههای بیشماری آسیب دیدند.
به همین دلیل شعار «مرگ بر سه فاسد؛ ملا، چپی، مجاهد» شعاری خطرناک و تفرقهافکن است. نقد رهبران سیاسی یک چیز است، اما توهین به همه کسانی که در این جریانها حضور داشتهاند یا خانوادههایی که عزیزان خود را در مبارزه با جمهوری اسلامی از دست دادهاند چیز دیگری است.
میتوان از مسعود رجوی، فرخ نگهدار یا هر رهبر سیاسی دیگری انتقاد کرد، اما نباید انسانهایی را که صادقانه و با تصور خدمت به آزادی ایران مبارزه کردند و جان خود را از دست دادند تحقیر کرد.
انتظار از شاهزاده
انتظار من از شاهزاده رضا پهلوی این است که صریحتر با شعارهای نفرتمحور و تفرقهافکن مرزبندی کند و نشان دهد که خود را متعلق به همه ایرانیانی میداند که از جمهوری اسلامی آسیب دیدهاند؛ فارغ از اینکه در گذشته چپ بودهاند، ملیگرا بودهاند، مجاهد بودهاند یا هیچ وابستگی سیاسی نداشتهاند.
رهبری دوران گذار نیازمند ظرفیت جذب حداکثری است. اگر قرار باشد بخشی از قربانیان جمهوری اسلامی از دایره همدلی و احترام خارج شوند، امکان شکلگیری یک جبهه ملی فراگیر کاهش خواهد یافت.
جمعبندی
بسیاری از فعالان سیاسی دهههای گذشته، صرفنظر از درستی یا نادرستی باورهایشان، هزینههای سنگینی پرداختند. خانوادههای زندانیان سیاسی، اعدامشدگان و قربانیان سرکوب جمهوری اسلامی، سزاوار احتراماند؛ نه نفرت و طرد.
میتوان درباره عملکرد گروههای سیاسی مختلف نقدهای جدی داشت، اما نباید همه هواداران و قربانیان آنها را با یک حکم کلی محکوم کرد.
انتظار از شاهزاده رضا پهلوی این است که بیش از پیش نقش یک چهره ملی و فراگیر را ایفا کند؛ شخصیتی که بتواند میان بخشهای مختلف جامعه و اپوزیسیون پل بزند، نه اینکه ناخواسته در کنار شعارهایی قرار گیرد که بر شکافها میافزایند.
اگر رهبری دوران گذار قرار است معنایی داشته باشد، باید بر پایه احترام، مدارا و جذب حداکثری نیروهای مخالف جمهوری اسلامی استوار باشد.

















