Monday, Mar 17, 2025

صفحه نخست » شاهزادگانی که در برج لندن زندانی، شکنجه یا کشته شدند، مهران رفیعی

Mehran_Rafiei.jpgسال‌ها پیش فرصتی دست داد تا چند روزی از جاذبه‌های گردشگری لندن دیدن کنم، راهنماهای توریستی، نقشه پایتخت و مسیرهای اتوبوس‌ها و قطارهای شهری را روی میز گذاشتم و مشغول برنامه ریزی شدم. بزودی متوجه شدم که برای این انجام کار به زمان طولانی تری نیاز دارم. از گالری ملی و موزه بریتانیا شروع کردم و براستی لذت بردم، و جالب است که بازدید از هر دو موسسه رایگان بودند. بعدش به سراغ هاید پارک رفتم و در کنار دریاچه زیبایش قدم زدم و برای قوهای سپید و مرغابی‌های رنگارنگ غذا پرتاب کردم. به دیدن پل‌های معروف و ساعت بیگ بن هم رفتم. روزی هم در اطراف کاخ بوکینگهام قدم زدم و از مراسم تعویض گاردهای سلطنتی عکس گرفتم، چه اونیفورم‌های زیبایی، چه اسب‌های خوش اندامی و چه مراسم منظم و باشکوهی داشتند. روز بعدش سوار قطار شدم و به منطقه سرسبز اکسفورد رفتم و چند ساعتی را در دهکده و دانشگاه آنجا گذراندم و یکی از اساتید معروف ایرانی را هم ملاقات کردم. روز بعد را در دهکده گرینویچ قدم زدم و شگفت زده شدم. تا اینجای کار همه چیز زیبا و شیرین بود تا اینکه نوبت به برج لندن رسید، در صف طولانی ایستادم، بلیطی را که چندان ارزان نبود خریدم و دو ساعتی را در میان صدها بازدیدکننده دیگر به دنبال راهنمایِ تور راه رفتم و وحشتزده به قرون وسطا پا گذاشتم.

از آن زمان ده - پانزده سالی می‌گذرد و بسیاری از نام‌ها و جزییات آن وقایعِ تلخ را فراموش کرده‌ام. اما هنوز ناپدید شدن آن دو شاهزاده نگون بخت را از یاد نبرده‌ام، یعنی هانری پنجم دوازده ساله و ریچارد (دوک یورک) نه ساله. راهنمای کارکشته مان می‌گفت که کشته شدن این دو شاهزاده هنوز از بزرگترین اسرار سلطنتی بریتانیا است. این دو شاهزاده در طول جنگ‌های گل سرخ در سال ۱۴۸۳ ناپدید شدند. می‌گفت دو قرن دیرتر، دو اسکلت در برج لندن پیدا شدند که برخی تصور می‌کنند مربوط به آن دو شاهزاده گمشده باشند. بقیه حکایت‌ها هم تلخ بودند، قصه هایی از برادر کشی و جنگ قدرت در طی قرون دوازدهم تا هفدهم. یادم هست که هنگام عبور از تونلی در داخل برج، یکی از توریست‌های آسیایی به طعنه گفت: پس دیانا اولین قربانی نبوده است.

Tower-of-London.jpgبرج لندن

وقتی آن تور ترسناک تمام شد حال عجیبی داشتم. هر چند که تا غروب هنوز دو - سه ساعتی مانده بود و باران هم نمی‌بارید اما ترجیح دادم که گردشگری را ادامه ندهم، تصمیم گرفتم کافی شاپی پیدا کنم شاید که خودم را از شر آن داستان‌های تکان دهنده راحت کنم. خوشبختانه در کنار رودخانه تیمز قهوه خانه‌های فراوانی پیدا می‌شود و یافتن محلی دنج آسان بود. بر خلاف صبح که سطح آب تا بالای دهانه‌های پل می‌رسید، حالا زمان جزر بود و پرندگان بزرگ و کوچک مشغول خوردن کرم‌های بستر گل آلود رودخانه بودند، و رفت و آمد قایق‌ها کماکان ادامه داشت.
قهوه را به آهستگی فرو می‌دادم و دانسته‌هایم را در ذهن مرور می‌کردم، آنچه را که بازدید از برج لندن به خاطرم آورده بودند. کور کردن رضاقلی به فرمان پدرش، نادرشاه افشار. به قتل رسیدن سلطان مسعود غزنوی در زندان به فرمان برادرش. کشته شدن امیرکبیر به فرمان ناصرالدین شاه قاجار و کشته شدن خودش با گلوله میرزا رضای کرمانی و... تا کشته شدن اسفندیار به دست رستم چرا که گشتاسب شاه تمایلی به واگذاری سلطنت به ولیعدش نداشت.

و امروز که خیزش گسترده و پرتوان مردم ایران ولایت خون آلود علی خامنه‌ای در آستانه سقوط قرار داده است، نمی‌دانم چرا دوباره صحبت از شاهزادگی می‌شود؟ من که دوست ندارم هیچ انسانی در معرض مخاطراتی که در بالا نوشته شد، قرار بگیرد. وقتی که به سرنوشت آخرین پادشاهانی که بر ایران حکومت کرده‌اند فکر می‌کنم هرگونه شک و تردیدم رنگ بیشتری می‌بازد. محمدعلی شاه و احمد شاه قاجار برکنار شدند و در تبعید به خاک سپرده شدند و پس از آنها رضاشاه بزرگ و پهلوی دوم هم عاقبت بهتری نداشتند. و نکته آخر، هر چند که برخی از سلاطین و فرزندان آنها بدست مخالفان خود به قتل رسیدند، مثل نیکلای دوم تزار روسیه و لویی شانزدهم پادشاه فرانسه، اما اکثر درباریان در نتیجه جنگ قدرت و بدست نزدیکان خود کشته شده‌اند.
از خود می‌پرسم تاریخ برای درس گرفتن است یا نادیده گرفتن؟

مهران رفیعی

۱- برج لندن
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%B1%D8%AC_%D9%84%D9%86%D8%AF%D9%86



Copyright© 1998 - 2025 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie Policy