دستیابی به جریان آزاد اطلاعات طی سالهای اخیر، در عین آگاهی بخشی عمومی فرصتی مغتنم و از جهاتی یگانه نیز برای اعتراضات و ابراز ناخشنودیهای مدنی نسبت به گذشته فراهم آورده که برد سریع و همگانی بودن از مهمترینِ آنها است.
از سویی یکی خصوصیات اصلی نسل جدید -معروف به زد- این است که به فعالیت سیاسی بهطور کلاسیک باور و اساسا آشنایی چندانی ندارد.
او بیش از هرچیز زندگی و مظاهر آن بر اساس استانداردهای روز دنیا را میطلبد و این میل اصیل در کشوری با مشخصات ایدئولوژیک چون ایران به تدریج فرهنگی ثانوی را پدید میآورد که رو در روی فرهنگ دروغینی که نظام مدعی وجود آن در جامعه است میایستد.
بدین ترتیب اتفاقاتی که در شرایط زندگی معمولی و فضای پیشاسیاسی رخ میدهد به دلیل اصالتی که دارد، ترجمانی برای انتخاب زندگی در راستی در برابر زندگی دروغین تعریف شده از سوی حکومت شده، باعث اثرات سیاسی میگردد.
در عین حال اما این حقیقت را نباید از یاد برد که ماهیتی به نام اپوزیسیون در مبارزه علیه استبداد فقط مربوط به امروز و دیروز نبوده عقبهای طولانی و تاریخی دارد که در دوره معاصر نیز یک سر آن به انقلاب مشروطیت میرسد.
مبارزه با جمهوری شبه تمامیتگرای اسلامی نیز امری است که در تمام چهاردهه اخیر دنبال شده، طی این مدت زنان و مردان زیادی افتان و خیزان، با فداکاریهای فراوان پرچم این مبارزه را دست به دست کرده برافراشته نگاه داشتهاند. چنانکه آنچه امروز داریم حاصل تمامی این تلاشها، از گذشته تا کنون و یک محصول جمعی است.
درمورد جنبش زن زندگی آزادی نیز که محور اصلی و نیروی پیشران آن زنان هستند، سابقهای از زمان قرهالعین وجود دارد که بیش دو قرن پیش در ارتجاعی ترین زمان و در عهد قشری ترین مردان عصر یکتنه حجاب از سر برداشت و پرچم آزادی را برافراشت و ادامه یافت تا به نسل زنانی رسید که از همان ابتدای تشکیل جمهوری اسلامی و اختناق سیاسی حاکم آن اولین گروهی بودند که رو در روی نظام قرار گرفتند و در غیبت فضای رسانهای مستقل یا آلترناتیو، ایستادند و هزینه دادند. آن هم در حالی که آشنایی با حقوق زنان در جامعه نسبت به امروز بسیار کمتر و برای اکثریت آن بیاهمیت بود.
باید اذعان نمود که مساله آزادی زنان و انتخاب پوشش، روزگاری حتی برای بسیاری از افراد و گروههای اپوزیسیون نیز ارزش واولویتی نداشت، حتی برخی از آنان مساله "حجاب" را صرفا بحث بر سر یک "تکه پارچه" و بحثی انحرافی در مبارزه با حکومت میدیدند.
اینکه امروز حقوق زنان به عنوان اولویت مبارزه و چشم اسفندیار جمهوری اسلامی به طور عمومی در جامعه شناخته شده و درک همگانی از این مساله که حکومت طی تمام این سالها سلطه خود بر جامعه را از طریق تبدیل بدن زن به یک میدان جنگ و اختیارداری بر آن اعمال نموده، وجود دارد، بدون شک حاصل تلاشهای این زنان شجاع و نستوه است.
نسل والدین دادخواه در حکومت اسلامی هم از خانوادههای دادخواه قربانیان اعدامهای دهه شصت و نقطه عطف آن یعنی مادران خاوران آغاز میشود و نسل به نسل با مادران دادخواه کرد، مادران پارک لاله (جنبش سبز) ... و خانوادههای دادخواه قربانیان سالهای ۹۶، ۹۸، جنبش زن زندگی آزادی ادامه پیدا میکند تا به امروز میرسد.
بنابراین اپوزیسیون، در یک سیر تاریخی و روی هم گذاشته شدن سالها تجربه زیسته به امروز رسیده که بار اصلی و ثقل بیرق دیرسال آزادی در دستان باکفایت نسل جدید گذاشته شده است و این امیدواری شیرین هم وجود دارد که با توجه ویژگیهای منحصر به فرد ذکر شده در شکل و محتوای کنونی مبارزه شاهد به بار نشستن این تلاشها باشیم.
امری که به یاری و همراهی همهی مردم نیازمند است و به همین خاطر همهی ما باید حواسمان باشد که مبارزه و ایدههای آن نه از ما شروع میشود و نه با ما پایان خواهد گرفت.
هرکس در این میدان، تاریخ و گذشتهای قبل از خود را تحویل میگیرد که موظف است آن را به دقت بررسی نماید، از دستاوردها و تجربههای آن بهره جوید (تا مجبور به اختراع مداوم چرخ نباشیم) و از ناکامیهای آن برای پرهیز از تکرار اشتباهات درس بگیرد.
انتظار هم این است که موقع تحویل دادن به نسل بعدی -که امید داریم به جوانانی در ایران آزاد و دمکراتیک باشد و به عنوان تجربه حکمرانی به کار بیاید- هرکس اندکی هم که شده به این محصول جمعی به سهم خود افزوده و بدان غنا بخشیده باشد.
بابک خطی
*