خشونت سیاسی در ایران تنها از دل حکومت برنمیخیزد؛ بخشی از آن در لایههای فرهنگی و رفتاری جامعه ریشه دارد و امروز، بدون هیچ دگردیسی، در قالب «لومپن دیجیتال» در میان برخی نیروهای مدعی اپوزیسیون بازتولید میشود. این مقاله با نگاهی تاریخی و تحلیلی نشان میدهد چگونه الگوی دیرپای چماقداری، از بحرانهای خیابانی قرن بیستم تا شبکههای اجتماعی امروز، همچنان بر فضای سیاسی ایران سایه انداخته است.تحولات سیاسی سالهای اخیر نشان دادهاند که خشونت در ایران صرفاً محصول ساختارهای رسمی قدرت نیست؛ بلکه بخشی از آن در لایههای اجتماعی و فرهنگی ریشه دارد و میتواند پس از گسست از حکومت، بدون هیچ دگردیسی، در خدمت نیروهای سیاسی دیگر قرار گیرد. بسیاری از کنشگران و گروههایی که امروز خود را در صف اپوزیسیون تعریف میکنند، حامل همان الگوهای رفتاریاند که پیشتر در ساختارهای رسمی یا غیررسمی قدرت مشارکت داشتهاند. این انتقالِ بیواسطهٔ خشونت--بدون بازاندیشی، مسئولیتپذیری یا پوستاندازی--نشان میدهد که مسئلهٔ اصلی نه صرفاً «حکومت»، بلکه تداوم فرهنگی و تاریخی الگوهای لومپنیستی در سیاست ایران است.
در چنین زمینهای، ظهور «لومپن دیجیتال» را باید ادامهٔ منطقی همان سنت دیرپا دانست؛ سنتی که از لوطیهای دورهٔ قاجار تا نیروهای خیابانیِ سازماندهیشده در بحرانهای سیاسی میانهٔ قرن بیستم و گروههای فشار دههٔ ۶۰، همواره در لحظههای گذار فعال شده و نقش تعیینکنندهای در شکلدهی به فضای عمومی داشته است. شبکههای اجتماعی این الگو را نهتنها بازتولید، بلکه تقویت کردهاند: خشونت بیهزینهتر شده، ناشناسبودن امکان مسئولیتگریزی فراهم کرده، و الگوریتمها رفتارهای هیجانی و حذفگرایانه را تشویق میکنند. نتیجه آن است که بخشی از نیروهای مدعی اپوزیسیون، بدون عبور از گذشتهٔ خود، همان منطق حذف، تهدید و قبیلهگرایی را در قالبی تازه بازسازی میکنند.
لومپنیسم در ایران پدیدهای تازه نیست؛ یک سنت سیاسی ریشهدار است که در بزنگاههای تاریخی، از محلات شهری تا خیابانهای پایتخت، خود را در قالب خشونت، قبیلهگرایی، شخصیتپرستی و نفرت از تکثر نشان داده است. در دورهٔ قاجار، لوطیها و جاهلها در محلات نفوذ داشتند و در لحظههای حساس توسط قدرتها بهکار گرفته میشدند. در دورههای بعد، این گروهها سازمانیافتهتر شدند و در بحرانهای سیاسی نقش خیابانیِ تعیینکنندهای یافتند. پس از انقلاب ۵۷ نیز این الگو ادامه یافت و گروههای فشار جدید، با همان منطق قدیمی، به ابزار سرکوب و حذف تبدیل شدند.
اصطلاح لومپنپرولتاریا نخستینبار در آثار مارکس برای اشاره به گروههای حاشیهنشین و بیثبات اجتماعی بهکار رفت؛ گروههایی که نه آگاهی طبقاتی داشتند و نه پیوندی پایدار با نیروهای تولید، و به همین دلیل در بزنگاههای سیاسی بهراحتی در خدمت قدرتهای مختلف قرار میگرفتند. با این حال، در ایرانِ معاصر، مفهوم «لومپنیسم» بیش از آنکه به یک طبقهٔ اجتماعی اشاره کند، به یک الگوی رفتاری تبدیل شده است؛ الگویی مبتنی بر خشونت، قبیلهگرایی و حذفگرایی که در دورههای مختلف تاریخی، در قالبهای متفاوت بازتولید شده است.
در سالهای اخیر، این سنت در قالب «لومپن دیجیتال» بازتولید شده است. شبکههای اجتماعی، که قرار بود امکان گفتوگو و مشارکت را افزایش دهند، برای بخشی از نیروهای سیاسی به ابزار خشونت، حذف و قبیلهسازی تبدیل شدهاند. در تجمعات خارج از کشور، نمونههایی از رفتارهای خشونتآمیز و تحقیرآمیز گزارش شده است؛ رفتارهایی که از نظر الگو و کارکرد، ادامهٔ همان سنت تاریخیاند. در برخی تجمعات، فعالان مدنی و سخنرانان با تهدید، فحاشی، تعرض کلامی و حتی تعرض فیزیکی مواجه شدهاند. در مواردی، سخنرانان از استیج پایین کشیده شدهاند، کنشگران زن با تهدید جنسی روبهرو شدهاند و چهرههای مستقل هدف حملات سازمانیافتهٔ کلامی قرار گرفتهاند.
این الگوی خشونتورزی تنها در خارج از کشور باقی نمانده و متأسفانه نشانههایی از انتقال آن به داخل نیز مشاهده شده است. در برخی مراسم و گردهماییهای مدنی، از جمله بزرگداشتهای فعالان اجتماعی و حقوق بشری، رفتارهایی دیده شد که از نظر زبان، لحن و شیوهٔ حذفگرایی، شباهت آشکاری با همان الگوی خشونت سیاسیِ برآمده از فضای اپوزیسیون خارج از کشور داشت. این رخدادها نشان میدهد که لومپنیسم دیجیتال، اگرچه در بستر شبکههای اجتماعی شکل گرفته، اما میتواند بهسرعت به کنش خیابانی و رفتار جمعی نیز سرایت کند و فضای مدنی داخل کشور را تحت تأثیر قرار دهد.
این رخدادها، هرچند محدود، اما نشانهٔ مهمیاند: لومپنیسم سیاسی در ایران نهتنها از بین نرفته، بلکه در قالب «لومپن دیجیتال» و «گروه فشار خارج از کشور» بازتولید شده است. لومپن دیجیتال همان الگوی تاریخی لومپنیسم است، اما با ابزارهای جدید: حملهٔ گروهی در شبکههای اجتماعی، تهدید و تحقیر سازمانیافته، انتشار اطلاعات خصوصی، روایتسازی جعلی، برچسبزنی و حذف شخصیتها، تهدید جنسی و مصادرهٔ «مردم» برای مشروعیتبخشی به خشونت. این شکل جدید از لومپنیسم خطرناکتر است، زیرا ناشناس است، هزینهٔ صفر دارد، سرعت انتشار خشونت در آن بسیار بالاست و اثرات روانی عمیقی بر قربانیان میگذارد. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی نیز خشونت را تقویت میکنند و به آن پاداش میدهند.
رشد این پدیده دلایل مختلفی دارد: تبدیل سیاست به هویت، خلأ نظری و برنامهای، الگوبرداری از سنت تاریخی و تقویت خشونت توسط الگوریتمها. در این فضا، اختلاف سیاسی به دشمنی وجودی تبدیل میشود، تکثر تهدید تلقی میگردد و نقد سیاسی با برچسبزنی و حذف پاسخ داده میشود. این رفتارها نه نقد سیاسیاند و نه رقابت دموکراتیک؛ بلکه بازتاب همان منطق تاریخیاند که در بزنگاههای گذشته نیز دیده میشد.
در نهایت، آنچه از دل این بررسی برمیآید این است که لومپنیسم سیاسی در ایران نه یک پدیدهٔ گذرا، بلکه الگویی تاریخی و بازتولیدشونده است که در لحظههای بحران از حاشیه به متن سیاست راه یافته و مسیر تحولات را تحت تأثیر قرار داده است. امروز این الگو در قالب «لومپن دیجیتال» با سرعت و قدرتی تازه ظاهر شده و توانسته است خشونت را از خیابان به شبکههای اجتماعی، و از خارج به داخل کشور منتقل کند. تداوم این چرخه نشان میدهد که مسئلهٔ اصلی نه صرفاً تغییر قدرت سیاسی، بلکه ضرورت بازاندیشی در فرهنگ سیاسی و شیوههای مواجهه با اختلاف است. تا زمانی که خشونت، حذفگرایی و قبیلهگرایی بهعنوان ابزار مشروع کنش سیاسی پذیرفته شوند، هیچ گذار دموکراتیکی پایدار نخواهد بود. نقد و مهار این سنت دیرپا، شرط لازم برای ساختن آیندهای است که در آن تکثر، گفتوگو و مسئولیتپذیری جایگزین خشونت و حذف شوند.

















