جنایت پیشگیِ حکومت اسلامی محدوده و محدودیتی نداشته و ندارد. در خواست و سخن گفتن با چنین حکومتی در باره حقوق بشر، بیطرفی پزشکی، حقوق بین المللی بشر دوستانه و کنوانسیون ها و قوانین بین المللی، همان حکایت" یاسین" خواندن است. حکومت اسلامی در طی 47 سال گذشته با ارتکاب به 10 کشتاربزرگ ده ها هزار از مخالفان سیاسی و عقیدتی، دگراندیشان و روشنفکران را به قتل رسانده است (1). در برخی از این کشتارها که با یورش سازمانیافتۀ مزدوران حکومت اسلامی به درگیری منجرشده است حکومت اسلامی با ایجاد ممانعت در درمان مجروحان، ربایش مجروحان و اجساد از مراکز درمانی، کشتن مجروحان بر تخت بیمارستان و اخاذی از خانواده قربانیان بر دامنه و عمق جنایت هایش افزوده است.
نه فقط در سرکوب خونین و کشتار بزرگ و هولناک دی ماه 1404، از همان آغاز به قدرت نشینی آخوندیسم و جاهلیسم، این حکومت دست به جنایت در مراکز درمانی نیز زده است. حمله برنامه ریزی شده به بیمارستان ها، ایجاد ممانعت در درمان بیماران، دستگیری و زندانی کردن پزشکان و کادرهای درمانی، کشتار پزشکان و کادرهای بهداشتی و درمانی(2)، ربودن بیماران زخمی و اجساد قربانیان، تفکیک مجروحان و انتقال معترضان زخمی با کامیون به مقاصد نامعلوم، بخش هایی از جنایت هایی است که این حکومت بارها مرتکب شده است.
حکومت اسلامی و مزدورانش دارای سوء سابقه در به قتل رساندن مجروحان برتخت های بیمارستان ها هستند و این نوع جنایت را آشکارا از سال 1358 و از کردستان آغازکردند. روزی که حجتِ اسلام صادق خلخالی دکتر روشوند سرداری، پزشک ۲۷ ساله را در تاریخ ۳۰ مرداد سال ۱۳۵۸ در پاوه تیرباران کرد، گزارش هایی داده شد مبنی بر اینکه در همان بیمارستانی که دکتر رسوند سرداری به عنوان جراح برای کمک به مجروحان رفته بود، به فرمان خلخالی تعدادی از زخمی های بستری شده که در درگیری با مزدوران حکومتی زخمی شده بودند، روی تخت بیمارستان اعدام شدند. تصویرِ تیرباران قربانی مجروح، احسن ناهید بر روی برانکارد در فرودگاه سنندج در 5 شهریور 1358، تصویری جهانی شد. آن زمان گزارش هایی از قتل زخمی ها برتخت بیمارستان ها در شهرهای دیگر کردستان، آذربایجان و ترکمن صحرا داده شد.(3)
سال 1360 این نوع جنایت در شهرهای مختلف اتفاق افتاد. در جهرم قربانیانی که هدف ترورهای " گروه قنات" قرار می گرفتند، اگر زنده می ماندند و به بیمارستان منتقل می شدند،بر تخت بیمارستان به قتل می رسیدند:"...حمید غفوری یکی از طرفداران مجاهدین را با سنگ و دیلم به شدت زخمی کردند.مردم پیکر نیمه جان حمید را به بیمارستان رساندند. یکی از افراد گروه قنات به نام مصطفی به محص اطلاع از این که حمید هنوز زنده است و در بیمارستان بستری است خودش را به بیمارستان رساند، سوزن سرمی را که به دست حمید بود از دستش بیرون کشید و به چشم های حمید فرو کرد و...."(4)
بدون تردید چنین جنایاتی در طول حیات حکومت اسلامی ادامه داشته، به ویژه در مقاطعی که خیزش ها و جنبش های اعتراضی و آزادیخواهانه شکل می گرفت. در دیماه 1404 اوج این شیوۀ جنایتکارانه را مردم میهنمان و جهان شاهد بوده اند. ابعاد جنایت های حکومت اسلامی درجنبش انقلابی دی ماه در مراکز درمانی چنان گسترده و اشکار بوده است که حتی سخنگوی وزارت بهداشتِ این حکومت نتوانسته بر بخش هایی از آن چشم ببندد.
روزنامه حکومتیِ اعتماد در بارۀ رخدادها در مرکز درمانی، به ویژه در تاریخ 18 و 19 و 20 دی ماه نوشته است:
" این رخدادها ناگفتههای بسیاری داشت و بسیاری از این ناگفتهها که فقط به چشم تیم درمان و خانواده مجروحان امد، در حافظه پرستاران و پزشکانی که در این شبها، جانفشانی واقعی داشتند، به عنوان رازی محفوظ و ثبت شده خواهد ماند. اما برخی شایعات و اخباری که صحت و سقم آنها نامعلوم بود، در هفتههای بعد به راستیآزمایی و بحث گذاشته شد که گفتوگویی که همکارانمان در پایگاه خبری «پزشکان و قانون»(پالنا) با دکتر حسین کرمانپور؛ سخنگوی وزارت بهداشت و رییس مرکز روابط عمومی و اطلاعرسانی وزارت بهداشت انجام دادهاند، به برخی از ابهامات پاسخ میدهد..."
- سخنگوی وزارت بهداشت در بارۀ اینکه چرا هیچ اطلاعرسانی درستی در این باره انجام نشده، گفت:
"... ما در روزهای اول تا حدی در دادن اطلاعات به رسانهها مقاومت میکردیم. یکی از دلایل این بود که وضعیت بیمارستانها و تعداد بالای بیماران اقتضا میکرد که ما بتوانیم از توان همه کادر درمان استفاده کنیم و تصویرسازی آن شرایط حاد باعث نشود که بعضی از همکاران به دلایل گوناگون در محل کارشان حاضر نشوند. مثلا در همان روزها از صدا و سیما با من تماس گرفتند و خواستند که گروه فیلمبرداری بفرستند. گفتند میخواهیم درباره آسیبهایی که به بعضی مراکز درمانی و آمبولانسها و... وارد شده و سختیهایی که به کادر درمان تحمیل شد گزارش تهیه کنیم. من مقاومت میکردم... به هر حال این یک واقعیت است که وقتی دوربین بیاید، ناگزیر صحنههایی را نشان خواهد داد که در آن آتش هست، سوختن هست، مرگ هست.
بالاخره ما کادر درمان هم انسان هستیم. مثل همه مردم، عواطف و احساسات داریم، ترس داریم و ... اگر همکاران ما روحیه خودشان را میباختند، چه کسی میخواست به این تعداد بالای بیمار خدمت برساند؟ این شد که ما تا بیست و هفتم دی ماه هیچ واکنشی نشان ندادیم که در مراکز درمانی چه خبر بوده... با همه اینها من باید تاکید کنم که بچههای ما در مراکز درمانی واقعا زحمت کشیدند. بهخصوص وقتی میدیدند که اکثر مجروحان جوان هستند، واقعا با عشق هر کاری که از دستشان برمیآمد انجام میدادند. انگار که بچههای خودشان و خانواده خودشان بودند. بعضی از همکاران در حالی که اشک میریختند، به بیماران کمک میکردند..."
- سخنگوی وزارت بهداشت در پاسخ به این پرسش که: در عکسهایی که از کهریزک منتشر شد، پیکر تعدادی از جان باختگان دیده میشود که هنوز بعضی از تجهیزات درمانی مثل سوند، آنژیوکت، لوله تراشه، چستتیوب و... به آنها متصل است. این عکسها، سوالات بسیاری را در اذهان ایجاد کرد. تا جایی که حتی گفته شد که بعضی از این اجساد را در شرایطی از بیمارستانها خارج کردهاند که هنوز جان در بدن داشته و تحت درمان بودهاند و درواقع مرگ آنها بعد از خروج از بیمارستان بوده است. وزارت بهداشت باید تاکنون در این مورد پاسخ میداد که واقعیت چه بوده است؟ ".سخنگوی وزارت بهداشت با چشم بستن برشواهد و ده ها گزارش ربایش مجروحان از بیمارستان ها، می گوید :
" ... آنچه درباره خارج کردن بیماران در حین درمان از بیمارستانها گفته شده، نه تنها صحت ندارد بلکه اساسا امکانپذیر نیست. دلیل اول اینکه همه کسانی که سابقه کار در بیمارستانها و مراکز درمانی را دارند میدانند که اینکه عدهای بخواهند وارد بیمارستان شده و یک مریض تحت درمان را با سوند فولی وآنژیوکت و... از بیمارستان خارج کنند، عملا ممکن نیست. چراکه بیمارستان پزشک دارد، پرستار دارد، سوپروایزر دارد و ...دلیل دوم اینکه اصلا فرض کنیم همه آن کسانی که در آن شیفت بودهاند، خودشان هم همدست کسانی بودهاند که برای بردن بیماران آمده بودند و اصلا خودشان هم دوست داشتهاند یک بیمار را بفرستند بیرون. آیا در این بیمارستان بیماران دیگری نبوده که شاهد این قضیه باشند؟ آیا آن بیماران همراه نداشتهاند؟ اصلا آیا مردم حضور نداشتهاند که اعتراضی بکنند یا با موبایلشان فیلمی بگیرند؟ اما شما میدانید که حتی یک فیلم منتشر نشده که نشان بدهد یک کسی را دارند به زور از بیمارستان خارج میکنند؟ یا حتی یک نفر نیامده بگوید من به چشم خودم دیدم که شخصی را درحالی که هنوز زنده بود، از بیمارستان خارج کردند و داخل کیسه گذاشتند..."
- سخنگوی وزارت بهداشت در پاسخ به پرسش که :" ...در آن شلوغی، بیمارانی که بسیاری از آنها شاید بیهوش باشند در کنار افرادی که جان دادهاند قرار گرفتهاند. چه کسی میتواند تشخیص بدهد که پیکری که داخل کیسه گذاشته میشود هنوز جان دارد یا فوت کرده است...؟"، می گوید:
... فضای بیمارستان مطلقا به شکلی نیست که عدهای بیایند برخی بیماران را داخل کیسه بگذارند و با خود ببرند و ... این اتفاقات شاید در یک وضعیت کاملا استثنایی و در یک گوشهای بتواند رخ بدهد ولی به تعدادی که در عکسها دیده میشود، مطلقا امکانپذیر نیست. من قبول دارم که بالاخره ما در بخشهایی خدماتمان ضعیف است و حتما تخلفاتی هم رخ میدهد ولی این موردی که نسبت داده شده آن هم به این تعداد زیادی که در عکسها نشان داده شده، عملا امکانپذیر نیست. اما موضوع دیگری که من به عنوان دلیل آخر خودم به آن اشاره میکنم این است که حالا یک تعدادی عکس هم منتشر شده. این کیسهها در کجا هستند که از آنها عکس گرفته شده؟ قاعدتا پاسخ داده میشود در پزشکی قانونی. میخواهم بگویم اگر دستگاهی هم باید در این مورد پاسخگو باشد، آن دستگاه، پزشکی قانونی است نه وزارت بهداشت.
- سخنگوی وزارت بهداشت در چاسخ به این پرسش که: شما چند دلیل آوردید مبنی بر اینکه منطقا خارج کردن بیماری که درحال درمان بوده از بیمارستان امکانپذیر نیست. درباره اینکه چرا به بدن بعضی از اجساد تجهیزاتی متصل بوده است هم گفتید پزشکی قانونی باید پاسخ بدهد. حالا میخواهم نظر خودتان را به عنوان پزشکی که سالها در اورژانس خدمت کرده و آن شب کذایی هم در اورژانس بیمارستان حضور داشته بفرمایید. به نظرتان چه اتفاقی افتاده است؟"، می گوید:
"... در آن شبهای سیاه که امیدوارم دیگر هرگز تکرار نشود، شرایط بسیار خاص و عجیبی در بیمارستان بود. ازدحام جمعیت بسیار زیاد بود و مرتب هم به تعداد مجروحانی که به بیمارستان میآوردند اضافه میشد. پنجشنبه شب تاحدود ساعت ده و نیم یازده، آنچنان خبری نبود. بعد از آن آمبولانسها یکییکی مجروحان را آوردند. اما از یک جایی به بعد، تعداد مجروحان خیلی زیاد شد. ... متاسفانه برخی از بیماران هم پیش از رسیدن به بیمارستان فوت میکردند و این امکان وجود داشت که به خاطر شرایط خاص آن شبها، جسد را مستقیما به سردخانه برده باشند و بعضی از تجهیزات روی جسد باقی مانده باشد. البته آمبولانسهای ۱۱۵ موظف هستند حتی درصورت فوت بیمار، او را به اورژانس تحویل دهند و بیمارستان جسد را به سردخانه میفرستد. اما شرایط آن شبها کاملا متفاوت بود.آن شب به اندازه همه مجروحان آمبولانس وجود نداشت. چون بالاخره تعداد آمبولانسها در هر منطقهای محدود است. ممکن است در هر منطقهای ۳ آمبولانس وجود داشته باشد. آن هم وقتی برای ماموریت اعزام میشد تا وقتی که برمیگشت زمان زیادی میگذشت. بعضی از خیابانها بسته بود... بنابراین اکثر بیماران را خود مردم با ماشین شخصی و هرطور میتوانستند به بیمارستان میرساندند. گاهی مجبور بودند چند مجروح را با یک وانت بیاورند. وضعیت بسیار بد و دهشتناک بود.هر بیماری را که میآوردند، چند نفر همراه داشت که ناراحت و پریشان و حتی خشمگین بودند. بنابراین از یک جایی به بعد من به بچهها گفتم کاری به همراهان نداشته باشید و به کارتان برسید. همین کار کردن در حضور همراهان هم شرایط خاص خودش را داشت. جیغ میکشیدند و شیون میکردند و طبیعی هم بود. به هر حال اکثر کسانی که میآوردند هم جوان بودند. خاطرم هست یک نوجوان 16-15 ساله را آورده بودند. من به بچهها گفتم میدریاز. یعنی ببندیدش. دو سه نفر همراه این بچه که ظاهرا برادرانش بودند، گفتند: «دکتر میدریاز یعنی چه؟» بعد بچهها با متقال آمدند. برادران شیون میکردند و میگفتند: «متقال برای چه آوردید؟ مگر چه شده؟» و من جرات نمیکردم بگویم برادرتان فوت شده....همکارانمان با سرعت فوت شدهها را میبردند بیرون و کارهایشان را انجام میدادند و درون کیسه میگذاشتند و سریع برمیگشتند تا به نفرات بعدی برسند. در این بین ممکن است بعضی چیزهایی که شما گفتید پیش آمده باشد. مثلا درآن ازدحام و سرعت عمل در خدمترسانی، آنژیوکت روی دست یک متوفی جا مانده باشد و نظیر این. خدا میداند در این میان بچههای ما در اورژانس چقدر زحمت کشیدند. خاطرم هست جوان خیلی رشید و رعنایی را آوردند. همسرش هم بالای سرش ایستاده بود. همکارانم میخواستند چستتیوبش کنند. نمیدانم شما تا به حال انجام چستتیوب را دیدهاید یا نه؟ از سمتی که ریه آسیب دیده و خون در آن جمع شده است، به اندازه سه چهار سانتیمتر با تیغ بیستوری کات میزنند و دو انگشت را فرو میکنند تا به لایه رویی ریه برسند و سپس با هدایت انگشت، چست تیوب را هدایت میکنند به لایه بین ریه و کیسه روی ریه تا خون در چستتیوب جمع شود و مریض بتواند نفس بکشد. این کار را با بیحسی انجام میدهند و حتی گاهی هم مریض را سدیت میکنند. درصورتیکه آن شب ما برای سهچهار بیمار، بدون بیحسی چستتیوپ میزدیم. اصلا فرصتی برای این کار نبود. به مریض میگفتیم تحمل کن. خیلی سخت است. به زبان آوردنش شاید ساده باشد ولی اینکه ریه یک شخص را سوراخ کنی واقعا دردناک است. نمیدانید همکاران من با چه وضعیتی این کار را انجام میدادند. خودشان اشک میریختند و کار میکردند. اما چه میشد کرد؟ جان بیماران در خطر بود. من میدیدم که بچهها اشکهایشان را با سر آستین لباسشان پاک میکردند که دیگران متوجه وضعیت روحیشان نشوند و همچنان خدمت میکردند. چارهای نبود. باید جان مریضشان را نجات میدادند. به هر حال کمی از شرایط آن شب را یادآوری کردم که بگویم این احتمال وجود داشت که وقتی مریضی فوت میکرد به این دلیل که باید خیلی سریع داخل کیسه قرار داده میشد و به سردخانه منتقل میشد، بعضی وسایل روی بدن مریض دیده نشده و جا مانده باشد. خصوصا کسانی که سوند فولی یا آنژیوکت داشتند. من در مدت همکاری با دکتر ظفرقندی (وزیر بهداشت) همه نوع مکالمهای با ایشان داشتهام. تند، کند، با کرنش. که البته اکثرا صحبتهایم توام با احترام و کرنش بوده است چون استاد من هستند. اما صبح جمعه وقتی تلفن را برداشتم و با ایشان تماس گرفتم، کلمه چهارم یا پنجم را که به زبان آوردم، بیاختیار زدم زیر گریه و گفتم: «باید برای مردم کاری بکنیم.» دکتر ظفرقندی که خودشان هم ناراحت و تحت تاثیر بودند، گفتند یا تلفن را قطع کن یا قطع میکنم، به هر حال شب عجیبی بود. من اول فکر کردم شاید بیمارستان ما چنین وضعیتی داشته است اما بعد از هر بیمارستانی سراغ گرفتیم، فهمیدیم وضعیت مشابهی داشتهاند.و همین است که ما تاکید داریم که محیطهای درمانی اعم از آمبولانسها، درمانگاهها و کادر درمان باید همواره امن بمانند. چون در مواقع بحرانی، این مراکز هستند که به داد آسیبدیدگان میرسند. باید امنیت اورژانسها برای همگان یک خط قرمز باشد.امنیت آمبولانسها باید خط قرمز باشد... 8-7 روز بعد از آن ماجرا از یکی از نهادها با من تماس گرفتند و گفتند: «چرا شما اصرار دارید که بگویید مجروحان بیایند مراکز درمانی و بدون اینکه اسمشان را بگویند درمان شوند؟» گفتم: «برای اینکه هدف ما فقط درمان است.» پرسید: «یعنی اگر یک دشمن در کوچه زخمی شود و به بیمارستان بیاوردندش، شما او را هم درمان میکنید؟» گفتم: «بله؛ ما درمان میکنیم. تا وقتی کسی به عنوان مریض در بیمارستان است، نام او «بیمار» است و برای ما فرقی ندارد که او دوست است یا دشمن."
- سخنگوی وزارت بهداشت در پاسخ به این پرسش که: " دو سه روز پیش نامهای به دست پالنا رسید از معاون فرماندار و دبیر شورای تامین شهر تهران خطاب به روسای دانشگاههای علوم پزشکی تهران، ایران و شهید بهشتی مبنی بر اینکه بیمارستانها و مراکز درمانی تابعه، پرونده مجروحان و مصدومان حوادث اخیر را در اختیارشان بگذارند. البته هدف از این درخواست را این طور بیان کرده بودند که این کار جهت پرداخت غرامت و حتی تشکیل پرونده جانبازی برای مردم بیگناه صورت میگیرد. اما خودتان را به جای مردم بگذارید؛ تصور میکنم خیلیها این دلیل را باور نکردند و گفتند از یک طرف معاون وزارت بهداشت به مجروحانی که درمنازل تحت درمان خانگی هستند میگوید نترسید و به مراکز درمانی بیایید و از طرف دیگر، نهادهای امنیتی به دنبال لیست مراجعهکنندگان به بیمارستانها میگردند. توضیح شما در این باره چیست و آیا وزارت بهداشت این درخواست شورای تامین را اجابت میکند؟"، می گوید:
"... خیر به هیچوجه؛ برای این مساله، قانون وجود دارد. براساس قانون ما اطلاعات بیمار را فقط به دو منبع و به دو شکل میتوانیم تحویل بدهیم. اول، به خود بیمار و براساس درخواست شخص بیمار. اگر کسی به دنبال گرفتن غرامت یا جانبازی باشد، خودش میتواند شخصا درخواست داده و پروندهاش را بگیرد. به هر حال فرمانداری که دلسوزتر از خود آن شخص نیست.شکل دومی که مراکز درمانی باید پرونده یک بیمار را ارائه کنند، درخواست مبتنی بر حکم مقام قضایی است. البته این درباره پرونده بیمار است و درباره خود بیمار، وضعیت به شکل دیگری است. این دو را نباید با هم اشتباه بگیریم.اگر قوه قضاییه حکم صادر کند که به پرونده یک شخص خاص نیاز دارد، ما موظفیم پرونده را تحویل بدهیم و ممانعت در تحویل پرونده، جرم است. اما اگر حکم قضایی صادر شود که خود بیمار را به ضابطین تحویل بدهیم، آن وقت نظر مرکز درمانی شرط است. یعنی اگر پزشک معالج آن بیمار تشخیص بدهد که جابهجایی بیمار میتواند سلامتیاش را به خطر بیندازد، ضابطین قضایی باید صبر کنند تا پزشک معالج، اجازه جابهجاییاش را بدهد. این یک اصل است و از گذشته هم وجود داشته و من هم تابحال موردی خلاف این رویه را ندیدهام. به هر حال وقتی کسی به عنوان بیمار وارد بیمارستان میشود، باید پروتکلهای نظام درمان رعایت شود."
و پرسش می شود که :" نامه دومی هم وجود دارد که معاون درمان دانشگاه ایران به مجتمعهای آموزشی درمانی و بیمارستانهای تابعه این دانشگاه نوشته است. در این نامه آمده است به پیوست، نامه معاون محترم امنیتی و انتظامی فرمانداری تهران جهت استحضار ارسال میگردد. با این وجود شما میفرمایید که این نامه اجرایی نمیشود؟"
- " خیر؛ از نظر وزارت بهداشت قابلیت اجرایی ندارد. مگر به یکی ازهمان دو شرطی که اشاره کردم. یا درخواست شخص بیمار یا حکم قضایی. اتفاقا معاون محترم درمان وزارت بهداشت هم طی نامهای در پاسخ به این نامه، همین دو شرط را بیان کردهاند."
......
از لابلای همین پرسش و پاسخ کوتاه می توان گوشه هایی که نشان دهندۀ ابعاد فاجعه در مراکز درمانی اتفاق افتاد را دید، آنهم از زبان گزارشگر یک روزنامه حکومتی و یک مقام دولتی در این حکومت.
****
منابع:
1-مسعود نقره کار، روز جهانی" عدم خشونت" و کشتار روشنفکران در ایران.
روزِ جهانی "عدم خشونت"* و کشتار روشنفکران در ایران، مسعود نقره کار - Gooya News
2- مسعود نقره کار: پزشکان دگراندیش که در حکومت اسلامی اعدام شدند.
https://news.gooya.com/politics/archives/2016/04/211670.php
"حکومتِ پزشک کُش". 3- مسعود نقره کار - آزادی و عدالت اجتماعی
4- مسعود نقره کار، مقدمه ای در باره کشتاردگراندیشان در ایران، ( در باره گروه قنات) ، انتشارات فروغ، آلمان
روزنامه اعتماد، اطلاعات آن لاین - پالنا ، سه شنبه 21 بهمن 1404

ایران آینده؛ سکولار یا لائیک؟ محمود زهرایی















