در لحظاتی که همزمان احتمال تشدید تنش خارجی، مذاکرات دیپلماتیک و نارضایتی داخلی وجود دارد، اپوزیسیون با یکی از پیچیدهترین آزمونهای سیاسی خود روبهرو میشود. بزنگاه جنگ و مذاکره، لحظهای است که مرز میان اعتراض مسئولانه، احتیاط راهبردی و انفعال سیاسی باریک و مبهم میشود.این وضعیت تنها یک چالش تاکتیکی نیست؛ بلکه آزمونی برای بلوغ سیاسی، درک موازنه قوا و توانایی تفکیک «منافع ملی» از «رقابت قدرت» است.
۱. معادله سهگانه: امنیت، مشروعیت و فرصت سیاسی:
اپوزیسیون در چنین شرایطی با سه متغیر همزمان مواجه است:
- امنیت ملی: تهدید خارجی میتواند حساسیت جامعه را نسبت به هرگونه بیثباتی افزایش دهد.
- مشروعیت داخلی حکومت: بحران میتواند ناکارآمدیهای حکمرانی را برجستهتر کند.
- فرصت های سیاسی: شکاف در ساختار قدرت یا فشار خارجی ممکن است پنجرهای برای تغییر باز کند.
خطای راهبردی در اپوزیسیون زمانی رخ میدهد که یکی از این سه متغیر نادیده گرفته شود. تمرکز صرف بر تضعیف حکومت، بدون در نظر گرفتن پیامدهای جنگ، میتواند اپوزیسیون را در افکار عمومی منزوی کند. در مقابل، سکوت مطلق به بهانه پرهیز از سوءاستفاده خارجی، خطر از دست دادن سرمایه اجتماعی را به همراه دارد.تجربه فعالیت اپوزیسیون در خارج از کشور نشان داده است که توانایی دقیقی در ایجاد گفتمان جمعی ، تحلیل دقیق اوضاع سیاسی ، عدم توانایی عملی در سیاستهای اجرایی و ضعف ساختاری در خلق ایده های راهبردی و بویژه شناخت دیپلماسی عمومی ندارد.
۲. سناریوی تداوم "اعتراض فعال":
در این رویکرد، اپوزیسیون تلاش میکند:
- میان مخالفت با سیاستهای حکومت و مخالفت با جنگ تمایز قائل شود؛
- از زبان مسئولانه و ملیگرایانه استفاده کند.
- و بر مطالبات مشخص اقتصادی، حقوقی و سیاسی تمرکز نماید.
مزیت این مسیر، حفظ پویایی سیاسی و جلوگیری از انفعال است.اما اگر بدون برنامه ریزی چند مرحله ای و مدیریت جمعی باشد ، ریسک آن، سوءبرداشت یا بهرهبرداری تبلیغاتی از سوی بازیگران داخلی و خارجی است.
اعتراض فعال زمانی مؤثر است که چارچوب گفتمانی روشنی داشته باشد:
نه همراهی با جنگ، نه سکوت در برابر ناکارآمدی. بنظر می رسد حرکت در لبه ایندو به نوعی عقلانیت نیازمند است که هنوز در فضای اپوزیسیون خارج از کشور دیده نمی شود. در مقابل ، فعالین سیاسی داخل کشور با صدور بیانیه های جمعی در مخالفت با جنگ تا حدودی توانسته اند همزمان با تداوم اعتراض به حکمرانی و مطالبه رفراندوم ، از حرکت در مسیر استقبال از جنگ بپرهیزند که این مشی سیاسی می تواند محتوای گفتمان توسعه و نوگرایی ملی را در حکومت آینده بهتر نمایندگی کند و آنرا تا حد خلق ساختار تکنوکراتیک با الگوهای دموکراتیک ارتقاء دهد چرا که در آن کارکردهای : اجماع ملی ، عقلانیت و خرد جمعی ، قانونگرایی مردمسالار و توزیع شبکه های مدنی می توانند بخوبی در حکومت بعد از جمهوری اسلامی باز تعریف شوند.
۳. سناریوی "احتیاط راهبردی":
در شرایط تهدید خارجی، بخشی از اپوزیسیون ممکن است به این جمعبندی برسد که اولویت کوتاهمدت، جلوگیری از بیثباتی گسترده است. در این رویکرد:
- لحن انتقادی تعدیل میشود؛
- تمرکز بر حفظ جان شهروندان و جلوگیری از درگیری است؛
- و فعالیتها به حوزههای مدنی و انسانی محدود میشود.
این مسیر میتواند از برچسب «همسویی با دشمن» جلوگیری کند، اما خطر آن، از دست رفتن نقش راهبری سیاسی و از دست رفتن مرجعیت سیاسی برای پیگیری مطالبات و حقوق مردمی است. اگر احتیاط طولانی شود، بهتدریج به انفعال تبدیل میشود.این مدل رفتاری هم بنظرم به هیچ عنوان مفید نیست.
۴. سناریوی " انفعال":
انفعال زمانی رخ میدهد که:
- اپوزیسیون فاقد تحلیل مشترک از وضعیت باشد؛
- دچار شکاف و رقابت درونی شود؛
- یا از هزینههای احتمالی فعالیت سیاسی هراس داشته باشد.
در این حالت، میدان سیاست عملاً به بازیگران رسمی واگذار میشود.
انفعال شاید در کوتاهمدت کمهزینه به نظر برسد، اما در بلندمدت موجب فرسایش سرمایه اجتماعی و بیاعتمادی بدنه حامیان خواهد شد.
۵. فاکتورهای واقعگرا در تصمیمگیری اپوزیسیون:
برای پرهیز از خطا، اپوزیسیون باید چند اصل واقعگرایانه را در نظر بگیرد:
- قابلیت تغییر در موازنه قوا: آیا شرایط داخلی و خارجی ظرفیت تغییر سریع را دارد؟
- اطلاع از بینش دقیق افکار عمومی: جامعه بیشتر نگران جنگ است یا تغییر سیاسی؟
- ارزیابی هزینه انسانی: هر فراخوان اعتراضی چه تبعاتی برای مردم دارد؟
- یکپارچگی پیام: آیا صدای واحد و استراتژی مشترک برای پیشبرد و مدیریت اعتراضات ملی در داخل ایران وجود دارد؟
بدون پاسخ روشن به این پرسشها، هر اقدام سیاسی ممکن است به نتیجه معکوس منجر شود.
۶. ایفای نقش با خلق گفتمان " تفکیک جنگ از انجام تغییر بدست مردم" :
یکی از مهمترین چالشها، جلوگیری از پیوند خوردن «تغییر سیاسی» با «مداخله خارجی» در ذهن جامعه است. اپوزیسیونی که نتواند این مرزبندی را روشن کند، در بزنگاه جنگ مشروعیت خود را از دست میدهد.
گفتمان مسئولانه باید بر این اصول استوار باشد:
- دفاع از تمامیت ارضی و تضمین حفظ جان شهروندان بجای هدایت آنان در مسیر پر ریسک.
- نقد ساختاری سیاستهای ناکارآمد و ارائه راه حل های عملی برای خروج از این شرایط.
- و ارائه تصویر روشن از آینده جایگزین ومعرفی چشم انداز حکومت آینده.
جمعبندی:
بزنگاه جنگ و مذاکره، لحظهای است که اپوزیسیون باید میان سه مسیر تصمیم بگیرد:
اعتراض، احتیاط یا انفعال. اعتراض بدون محاسبه میتواند پرهزینه باشد.احتیاط بیش از حد میتواند به حاشیهنشینی منجر شود.و انفعال، بهتدریج اپوزیسیون را از معادله قدرت حذف میکند.
انتخاب عقلانی به درستی در ترکیب اعتراض مسئولانه با درک دقیق از شرایط امنیتی- نظامی پیرامون ایران نهفته است؛ رویکردی که هم از جنگ فاصله بگیرد و هم از سکوت. این رویکرد را می توان در تداوم اعتراضات فعال ولی برنامه ریزی شده به پیش برد. بنظر می رسد که اپوزیسیون خارج از کشور خود را در موضعی قرار داده است که بر روی تغییرات ناشی از بروز جنگ در کشور بعنوان عامل تغییر بنیادین ، بیشتر از ایجاد ائتلاف ملی میان گروههای سیاسی داخل وخارج حساب می کند واین یک اشتباه فاحش هست. باید گفت ؛ پیوند درست میان اپوزیسیون داخل وخارج کشور در درک انتخاب سوم یعنی فاصله گذاری در حرکت در میان دو خط اشتباه "حمایت از جنگ بعنوان عامل اصلی تغییر نظام سیاسی " و " انفعال در مقابل جنایات رژیم جمهوری اسلامی " است. از اینرو ، منطقی است بجای ائتلاف بین افراد و رهبران سیاسی سراغ نزدیک کردن دیدگاههای درست ،هماهنگی برنامه ها و راهبردهای وحدت بخش میان گروههای معتقد به ائتلاف ملی رفت.
در نهایت، این اپوزیسیون است که در چنین لحظهای با این انتخاب درست نهتنها درباره تاکتیکهای کوتاهمدت، بلکه درباره رسالت تاریخی خود باید تصمیم بگیرد.
ابراهیم روشندل

















