روایت مشکوک از جانشینی خامنهای؛ جنگ روانی تهران برای فریب واشینگتن؟
گزارش امروز فرناز فصیحی در نیویورکتایمز درباره روند انتخاب مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی، در ظاهر تصویری از شکاف عمیق درون حاکمیت ارائه میدهد؛ شکافی میان سپاه پاسداران و چهرههایی که «میانهرو» معرفی میشوند.
در این گزارش آمده است که «جناح میانهرو» به رهبری علی لاریجانی و مسعود پزشکیان تلاش کردهاند مانع از به قدرت رسیدن مجتبی خامنهای شوند و خواهان «چهرهای جدید و پایان خصومت با آمریکا» بودهاند.
این نخستین بار نیست که چنین روایتی در رسانههای غربی دیده میشود. در دورههای مختلف، از محمد خاتمی تا حسن روحانی، همواره این تصور ساخته شده که درون نظام نیرویی وجود دارد که اگر تقویت شود، میتواند جمهوری اسلامی را به سمت «عادیسازی» ببرد. نتیجه اما تقریباً همیشه یکسان بوده است: ادامه همان سیاستها، با چهرهای متفاوت.
در گزارش امروز نیویورک تایمز، علی لاریجانی به عنوان فردی معرفی میشود که خواهان «رهبر وحدتبخش و معتدل» بوده است. چنین توصیفی برای بسیاری از ناظران بیشتر شبیه آمادهسازی یک چهره قابلقبول برای غرب است.
نکته مهمتر منبع این اطلاعات است. نیویورکتایمز مینویسد که گزارش بر اساس گفتوگو با «پنج مقام ارشد ایرانی، دو روحانی، دو فرد مرتبط با دفتر رهبری و سه عضو سپاه» تهیه شده است. در نظامی که حتی اطلاعات ساده دولتی بهسختی از آن خارج میشود، چنین حجم از جزئیات بدون هماهنگی بخشی از حاکمیت تقریباً غیرممکن است. این احتمال را تقویت میکند که برخی از این «افشاگریها» خود بخشی از یک بازی سیاسی باشند.
در این چارچوب، برخی تحلیلگران این احتمال را مطرح میکنند که معرفی لاریجانی به عنوان مخالف مجتبی خامنهای میتواند نوعی عملیات روانی باشد؛ تلاشی برای القای این تصور که اگر فشار خارجی کاهش یابد، جناحی در داخل میتواند مسیر متفاوتی را پیش بگیرد.
اما تفاوت مهمی میان امروز و گذشته وجود دارد. برخلاف دورههای پیشین، به نظر میرسد واشینگتن در این جنگ همیشه یک گام جلوتر از تهران حرکت می کند. سرعت تصمیمگیری، هماهنگی با اسرائیل و کشورهای منطقه، و بیاعتنایی نسبی به پیامهای آشتیجویانه از داخل ایران نشان میدهد که این بار آمریکا کمتر به روایت «میانهروهای درون نظام» اعتماد دارد.
برخی "نظریهپردازان توطئه" هم سناریوی دیگری را مطرح میکنند که هرچند دور از انتظار به نظر میرسد، اما با الگوهای گذشته جمهوری اسلامی همخوانی دارد. در این نگاه، در «زمانی مناسب» اعلام می شود مجتبی خامنهای که حتی زنده بودنش نیز محل تردید گزارشهایی است بر اثر جراحات جان باخته است و سپس چهرهای قابلقبولتر برای خارج، مانند حسن روحانی یا حسن خمینی، به عنوان گزینهای «وحدتبخش» مطرح شود.
این "نظریهپردازان توطئه" در ادامه میگویند چنین تغییری احتمالاً تنها زمانی رخ خواهد داد که بحث آتشبس یا مذاکره جدی مطرح شود و تا آن زمان به نظر میرسد حاکمیت به دنبال رهبری است که "قابل ترور نباشد!" البته اگر اساساً تا آن موقع چیزی به نام جمهوری اسلامی باقی مانده باشد!
:::
دسیسهها، رقابتها و بازی قدرت؛ پشت پرده به قدرت رسیدن مجتبی خامنهای
فرناز فصیحی - نیویورکتایمز
ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا
نبردی یکهفتهای بر سر انتخاب رهبر بعدی ایران، سپاه پاسداران را در برابر جناحی که «میانهرو» توصیف میشود قرار داد. در نهایت ژنرالها پیروز شدند، اما نه بدون مقاومت جدی.
به قدرت رسیدن مجتبی خامنهای به عنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی ممکن است در ظاهر ساده و حتی از پیش تعیینشده به نظر برسد، اما در واقع چنین نبود.
صعود او تنها پس از یک جنگ تمامعیار بر سر جانشینی رخ داد. این روند پرتنش، به نسخه جمهوری اسلامی از «بازی تاجوتخت» شباهت داشت: تختی خالی، شورایی از روحانیان، و دو خاندان خامنهای و خمینی که برای نفوذ رقابت میکردند.
چهرههای سیاسی برای قدرت تلاش میکردند، فرماندهان نظامی از حوزه نفوذ خود دفاع میکردند و یک مقام اطلاعاتی سابق که به طراحی ترورها شهرت داشت نیز وارد میدان شد.
حتی در شرایط عادی، انتخاب سومین رهبر جمهوری اسلامی کار آسانی نبود؛ فردی که باید هم نماینده خدا بر زمین دانسته شود و هم اختیار کامل بر سیاست و نیروهای مسلح داشته باشد.
علی خامنهای از سال ۱۳۶۸ در قدرت بود و دههها بحران و تنش را پشت سر گذاشته بود.
اما در حالی که کشور درگیر جنگ با آمریکا و اسرائیل بود و انفجارها شهرها را میلرزاند، انتخاب رهبر جدید به آزمونی برای بقای کل نظام تبدیل شد.
این روایت از جلسات پشتپرده، رقابتها و کشمکشهایی که در نهایت پسر ۵۶ ساله و منزوی رهبر پیشین را به قدرت رساند، بر اساس گفتوگو با پنج مقام ارشد ایرانی، دو روحانی، دو فرد نزدیک به دفتر رهبری و سه عضو سپاه پاسداران تهیه شده است.
همه این افراد به دلیل نداشتن اجازه برای صحبت علنی، به شرط ناشناس ماندن گفتوگو کردند.
به گفته این منابع، اگر علی خامنهای به مرگ طبیعی از دنیا میرفت، احتمالاً مجتبی هرگز به قدرت نمیرسید.
رهبر پیشین به مشاوران نزدیک خود سه نام را به عنوان جانشین احتمالی داده بود و نام پسرش در میان آنها نبود.
جلسات محرمانه
در سوم مارس، مجلس خبرگان متشکل از ۸۸ روحانی ارشد که طبق قانون مسئول انتخاب رهبر هستند جلسهای محرمانه و مجازی برگزار کرد تا روند انتخاب را آغاز کند. قرار بود این روند تا زمانی ادامه یابد که یکی از نامزدها دو سوم آرا را به دست آورد.
ساعاتی پیش از آن جلسه، اسرائیل ساختمان این مجلس را در قم بمباران کرده بود؛ شهری که بسیاری از روحانیان در آن زندگی و تدریس میکنند. در این حمله چند نفر از کارکنان اداری کشته شدند.
از زمان کشته شدن علی خامنهای در ۲۸ فوریه، در نخستین روز جنگ، جناحهای مختلف سیاسی و فرماندهان سپاه تلاش میکردند نامزد مورد نظر خود را به قدرت برسانند و جایگاه خود را تثبیت کنند.
جناح تندرو خواهان ادامه همان سیاستهای قبلی و ایستادگی در برابر فشار داخلی و خارجی بود.
در مقابل، جناحی که معتدل توصیف میشد، میگفت کشور به چهرهای جدید و تغییر در شیوه حکومتداری و پایان خصومت با آمریکا نیاز دارد.
مجتبی خامنهای حامیان قدرتمندی داشت؛ از جمله فرماندهان سپاه پاسداران، احمد وحیدی فرمانده کل سپاه، محمدعلی جعفری، محمدباقر قالیباف و حسین طائب، رئیس سابق اطلاعات سپاه.
مخالفت با او از جاهایی بروز کرد که کمتر انتظار میرفت.
علی لاریجانی، رئیس شورای عالی امنیت ملی و عملاً مدیر امور کشور، به برخی اعضای مجلس خبرگان گفته بود که کشور به رهبری معتدل و وحدتبخش نیاز دارد و مجتبی خامنهای چهرهای تفرقهبرانگیز خواهد بود.
مسعود پزشکیان و چند مقام ارشد دیگر نیز به این مخالفتها پیوستند.
جناح مخالف دو گزینه را مطرح کرده بود: حسن روحانی، رئیسجمهور پیشین، و حسن خمینی، نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی.
نام علیرضا اعرافی نیز به عنوان گزینهای میانه مطرح شد؛ روحانیای با اعتبار مذهبی اما بدون نفوذ سیاسی یا نظامی.
با ادامه بحثها، خشم نسبت به دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو باعث شد بسیاری از اعضا به جای انتخاب فردی برای خروج از بحران، به دنبال رهبری باشند که ادامهدهنده راه رهبر کشتهشده باشد.
در نخستین رأیگیری، مجتبی خامنهای توانست اکثریت لازم را به دست آورد و مشخص شد که سپاه دست بالا را دارد.
قرار شد خبر انتخاب او در سحرگاه چهارم مارس اعلام شود.
بازی قدرت
اما علی لاریجانی اعلام خبر را متوقف کرد و گفت اعلام زودهنگام میتواند جان رهبر جدید را به خطر بیندازد.
او پیشنهاد کرد که اعلام رسمی تا پایان جنگ به تعویق بیفتد.
دو روز بعد، اسرائیل محل اقامت رهبر را در تهران بمباران کرد، اما مجتبی خامنهای در آنجا نبود.
تعویق اعلام رسمی به جناح مخالف فرصت داد تا تلاش تازهای برای تغییر نتیجه انجام دهد.
آنها استدلال کردند که رأیگیری مجازی با قانون اساسی سازگار نیست و باید جلسه حضوری برگزار شود.
همچنین گفته شد که مجتبی خامنهای تمایلی به پذیرش مقام رهبری ندارد.
اما برخی این مخالفت را صرفاً رسم معمول روحانیان برای نشان دادن بیمیلی ظاهری به قدرت دانستند.
در ادامه، دو نفر از نزدیکان علی خامنهای گفتند که او وصیت کرده بود هیچیک از اعضای خانوادهاش جانشین او نشوند، زیرا این کار شبیه سلطنت موروثی خواهد بود.
حتی متنی از وصیتنامه نیز ارائه شد.
این اقدام باعث شوک در میان اعضای مجلس خبرگان شد و سپاه را نگران کرد.
در واکنش، فرماندهان سپاه وارد عمل شدند.
رئیس سابق اطلاعات سپاه با همه اعضای مجلس تماس گرفت و گفت رأی دادن به مجتبی خامنهای یک وظیفه مذهبی و انقلابی است.
رأی نهایی
در هشتم مارس، مجلس خبرگان دوباره تشکیل جلسه داد.
پس از بحثهای طولانی، رأیگیری انجام شد و هر عضو نام نامزد مورد نظرش را روی کاغذ نوشت.
در نهایت، مجتبی خامنهای ۵۹ رأی از ۸۸ رأی را به دست آورد و به عنوان رهبر جدید انتخاب شد.
کمی بعد از نیمهشب، رسانههای دولتی خبر انتخاب او را اعلام کردند و مقامهای حکومتی یکی پس از دیگری پیام وفاداری فرستادند.
دستکم در ظاهر، حاکمیت ایران پس از این کشمکشها پشت سر رهبر جدید متحد شد؛ رهبری که هنوز در انظار عمومی دیده نشده است.

خط و نشان رادان برای چهارشنبه سوری

افزایش ترک خدمت در میان نیروهای نظامی و انتظامی















