در روزهای اخیر، بیش از گذشته دلایل عدم همراهی عملی کشورهای اروپایی با ایالات متحده در مقابله با اقدامات بیثباتکننده جمهوری اسلامی در خلیج فارس مورد توجه قرار گرفته است. افزون بر دو عاملی که صاحبنظران در مقالات خود به آن اشاره کردهاند یعنی نگرانی از واکنش اقلیتهای مسلمان در اروپا و عدم تمایل به پذیرش هزینههای مالی--مایلم به دلایل دیگری نیز در توضیح این رفتار دولتهای اروپایی بپردازم.
همان دلایلی که احتمالاً از ابتدا موجب شده است اروپا طی نزدیک به پنج دهه، رویکردی مبتنی بر مماشات در قبال جمهوری اسلامی در پیش گیرد؛ و چهبسا همان عواملی که آنان را، همسو با دولت کارتر، به تضعیف حکومت محمدرضا شاه سوق داد: نوعی استراتژی کلان برای واگذاری خاورمیانه به حال خود و متقاعد کردن آمریکا به اینکه این منطقه، عرصهای از جنگهای بیپایان و هزینههای فرساینده است.
اگر ایالات متحده بتواند در خاورمیانه به مجموعهای یکپارچه از متحدان دست یابد (که حتی میتوان ونزوئلا را نیز به این معادله افزود)، این امر میتواند دستکم سه پیامد نامطلوب برای اروپا به همراه داشته باشد:
۱) بخش قابل توجهی از سرمایهگذاری و تمرکز اقتصادی نهادهای مالی خصوصی آمریکا به این منطقه منتقل خواهد شد. بهعنوان نمونه، یک ایران آزاد میتواند به بازاری بزرگ برای چنین مشارکتهایی بدل شود؛ چه از نظر ظرفیت تولید، چه از حیث بازار مصرف، و چه به دلیل برخورداری از نیروی انسانی تحصیلکرده. شاید بتوان گفت کمتر کشوری در خاورمیانه بهطور همزمان از این سه مزیت برخوردار است.
۲) امکان شکلگیری پیمانهای منطقهای قدرتمند--مشابه پیمان ابراهیم--که بتوانند خاورمیانه را به منطقهای باثباتتر از نظر نظامی و سیاسی تبدیل کنند، افزایش مییابد. در چنین حالتی، ممکن است از منظر اروپاییان، میزان نیاز یا توجه آمریکا به پیمان ناتو کاهش یابد. بهویژه در شرایطی که روسیه درگیر جنگ اوکراین است و مقابله اقتصادی با چین در اولویت بعدی آمریکا قرار دارد، شکلگیری یک خاورمیانه یکپارچه در کنار ایالات متحده میتواند بیش از پیش به حاشیهرفتن اروپا در معادلات جهانی بینجامد.
۳) نزدیکی یک ایران دموکراتیک به آمریکا، همانگونه که پیشتر اشاره شد، میتواند بخش قابل توجهی از ذخایر انرژی جهان را در حوزه نفوذ واشنگتن قرار دهد. هرچند هدف اصلی آمریکا ممکن است فشار بر چین باشد، اما افزایش توان این کشور در تأثیرگذاری بر قیمت نفت، میتواند قدرت چانهزنی اروپا را نیز کاهش دهد. این مسئله زمانی اهمیت بیشتری مییابد که به یاد آوریم در حافظه جمعی ایرانیان، کشورهای اروپایی به دلیل سیاستهای مماشات گرایانه گذشته خود در قبال جمهوری اسلامی، کارنامه چندان مثبتی ندارند. در نتیجه، در ایرانِ پس از جمهوری اسلامی، یک دولت دموکراتیک احتمالاً تمایل کمتری به همسویی با اروپا--در مقایسه با آمریکا--در حوزه تأمین انرژی خواهد داشت.
مجموع این عوامل میتواند توضیح دهد که چرا کشورهای اروپایی، دستکم در مقطع کنونی، شتابی برای کمک به تضعیف یا تغییر جمهوری اسلامی از خود نشان نمیدهند؛ هرچند به نظر میرسد آنان بهتدریج خود را برای مواجهه با چنین سناریویی آماده میکنند.
بابک نژند

















