بخش اول
آقای مهرزاد بروجردی در جستار «مسیر جنگ ایران و آمریکا چگونه هموار شد» همان دیدگاه آشنای آکادمیک را که سالهاست از تعدادی از تحلیلگران ایرانیتبار در آمریکا شنیدهایم منعکس میکند: دیدگاهی که در پشت سیاست مماشاتجوی حزب دموکرات آمریکا سنگر میگیرد و بخش بزرگ دشواریهای سیاست خارجی آمریکا در رابطه با جمهوری اسلامی را به گردن تندرویهای حزب جمهوریخواه میاندازد.
آقای بروجردی «ایران» و نظام توتالیتر حاکم بر آن را یکی میگیرد و مینویسد: بحثهای رهبران و محافل سیاسی آمریکا «درباره ایران در چند دهه گذشته اغلب بر روایتی آشنا تکیه داشته است: تصویرسازی از رهبران خاورمیانه بهعنوان شخصیتهایی غیرعقلانی یا "دیوانه" -- ابتدا رهبر انقلاب آیتالله روحالله خمینی، سپس صدام حسین، بعد معمر قذافی، بشار اسد و اکنون علی خامنهای.» و در جای دیگر تاکید میکند که این کار «لفاظی» هست به این معنی که صفت «غیرعقلانی» منعکس کنندهی واقعیت رفتاری کسانی چون آیتالله خمینی و خامنهای نمیتواند باشد.
سخن این نویسندهی گرامی به این معنی هست که روش و منش سیاسی این رهبران اسلامگرا بر یک منطق خردپسند استوار بوده است، که لازمهاش آن است که این سیاست دارای یک منطق موجه و اصولی باشند اما این منطق، هر چه هست، ما از آن بیخبریم و خود آقای بروجردی نیز توضیح نمیدهد که این سیاست عقلانی بر چه اصل یا اصلهای موجهی استوار بوده است. روش و منش جنگافروزانهی خمینی و خامنهای نه ریشه در منافع ملی داشته و نه سیاستی مبتنی بر توسعه و رشد اقتصادی و تامین رفاه و امنیت مردم ایران بوده است و نه هرگز نشانهای از تعامل و همزیستی با همسایگان یا جامعهی بینالمللی در آن دیده شده است.
کردار سیاسی رهبران اسلامگرای حاکم بر ایران همواره بر اساس ضدیت مکتبی با غرب و اسراییل از یکسو و کشورهای سنی عربی از سوی دیگر بوده است. رهبران جمهوری اسلامی در طول سالیان، از روی دگرستیزی بیمارگونهی ضد سنی و ضد یهودی، دو نظام سیاسی عربستان و اسراییل را به سرطانهایی بدخیم تشبیه کردهاند که باید از ریشه بیرون کشیده شوند. روش و منش فرقهگرایانهی رهبران جمهوری اسلامی چیزی جز تمرکز بر تروریسم و دست اندازی به کشورهای دیگر و کوشش مستمر برای دستیابی به موشکهایی با برد بیشتر و ساختن بمب اتمی نبوده و این کوشش بیپایان که تاکنون صدها بیلیون دلار سرمایههای کشور را به هدر داده در راستای ایجاد یک امپراتور شیعی و با هدف به دریا ریختن یهودیان اسراییل بوده است، هدفی که نه عملی است و نه عقلانی و نه انسانی.
چگونه ممکن است تحلیلگری رفتار تروریستی سامانهای که شعار محوری آن «النصر بالرعب» است را ببیند، قتل عام دستکم سی و پنج هزار نفری دیماه را مشاهده کند و هنوز رهبرانی که این خط مشی را چندین دهه هست که در درون و بیرون کشور بکار گرفتهاند عقلگرا و رفتار آنها را عقلانی بداند؟ مشکل آقای بروجردی کمبود دانش (چه دانش تئوریک و چه داده در مورد رفتار ستیهندهی رهبران جمهوری اسلامی) نیست بلکه یک مشکل معرفتی و بینشی است. طبیعی است که مشاهدهی غیر پیشداورانه و بیواسطه رفتار رهبران اسلامگرای حاکم بر ایران به این نتیجهگیری که رفتار آنها عقلانی است راه نمیبرد. آقای بروجردی از حب علی به این نتیجه گیری غیرعقلانی نمیرسد بلکه این بغض معاویه (حزب جمهوریخواه) و تفکر در چارچوب ارزشهای «ضداستکباری» انقلاب ۵۷ است که ایشان را به چنین نتیجهگیری نادرستی رهنمون میشود، طرز فکری که در ضمن در همسویی فکری با سیاست خارجی دمکراتهای آمریکا هست و در محافل آکادمیک آمریکا نیز ارمغانهایی دارد. اینکه ایشان از چه راهی سر از اینگونه تحلیلها در آورده تغییری در نتیجهی نهایی که توجیه ضمنی سیاستهای جمهوری اسلامی هست نمیدهد.
دستهای از «لیبرال»های ایرانی وجود دارند که تا آنجا که به مخالفت با آمریکا مربوط میشود تفاوتی اساسی بین آنها و چپگرایان وجود ندارد مگر در یک مورد و آن اینکه آنها «استکبار» و «امپریالیسم» را پدیدهای میدانند که تنها در کنش و سیاست خارجی حزب جمهوریخواه آمریکا تبلور پیدا میکند و بس.
اگر هدف نهایی محکوم کردن سیاستهای دولت کنونی آمریکا باشد شاید اگر کسانی دیگر را در برابر آقای ترامپ و سیاستهای او بگذارند راحتتر بتوانند به نتیجه برسند، اما اگر سوی دیگر معادله تبهکارانی مانند سران جمهوری اسلامی باشند، با توجه به کارنامهی سراسر جنایت آنها، دشوار بتوان به این هدف دست یافت.
کاهش ستیزهجویی ایدئولوژیک به «سوء برداشت»
آقای مهرزاد بروجردی با ساده سازی دشواریهای عظیم بین جمهوری اسلامی و آمریکا را به «سوء برداشت» «سوء ارتباط» و «لفاظی» و بدگویی دو طرف از هم و عدم «درک عمیقتر» جمهوری اسلامی از سوی جمهوریخواهان و کسانی چون آقایان ترامپ و ویتکاف کاهش میدهد. در مقابل از یک گروگان سابق آمریکاییِ که در خط مماشاتطلبی دموکراتها حرکت میکند نقل قولی میآورد و گوشزد میکند که باید جمهوری اسلامی را «عمیقتر» فهمید: « برای درک عمیقتر [حکومت] ایران، سیاستگذاران در واشنگتن میتوانستند به دیدگاههای جان دبلیو. لیمبرت رجوع کنند»! بعد پیشنهاد مماشات آقای لیمبرت را «خردی» مینامد که به «بهای تجربه» به دست آمده، و در «لفاظی»های اخیر منعکس نیست. از آنجا که ایشان از سیاستگذاران کنونی واشنگتن انتقاد میکند که «درک عمیق» از رهبران جمهوری اسلامی ندارند روشن است که اتهام «لفاظی» ایشان نیز متوجه همان سیاستگذاران واشنگتن است.
آقای بروجردی هیچگونه اشارهای به دشمنی ایدئولوژیک و رفتار خصمانهی جمهوری اسلامی با آمریکا و اسراییل نمیکند و تهدیدها و گروگانگیریهای اتباع خارجی و خط مشی مبتنی بر ایجاد نیروهای نیابتی و آتشافروزی در منطقه و تلاش مستمر در دستیابی به بمب هستهای را نادیده میگیرد و در برابر آقای ترامپ را برای پایان دادن به برجام شماتت میکند و تمام تقصیرها را به گردن سیاستهای دولت او میاندازد.
آقای بروجردی انتقادهای ضعیفی از جمهوری اسلامی مطرح میکند که شاید تحت فشار انتقادهایی باشد که از دو مقالهی اخیر ایشان در همان سایت مطرح شده اما در مجموع با ظرافت به توجیه رفتار جمهوری اسلامی میپردازد و با نادیده گرفتن تمام تباهکاریها و کردار تروریستی حکومت اسلامی و بهای سنگینی که مردم ایران در دیماه پرداختند دوباره در دنبالهی نوشته آرزوی مذاکره و مماشات با جمهوری اسلامی را پیش میکشد.
خواهش مماشات با جمهوری اسلامی بر اساس امید واهی به اصلاحپذیری نظام مطلقه و اصلاحناپذیر جمهوری اسلامی است، آرزویی ناممکن که ۴۷ سال است که نتیجه نداده و هرگز نیز به بار نخواهد نشست. دیپلماتهایی مانند ظریف سالها سیاستهای تندروانهی خامنهای را پیش میبردند و عروسک خیمه شب بازی بیت رهبری بودند اما طوری رفتار میکردند تا امید به استحالهی این نظام اصلاح ناپذیر را در دل دولتهای مغربزمین و دوستداران ایرانیتبار اصلاحطلبی زنده نگاه دارند. روحانی و ظریف برای سالیان معبودهای دیرین دوستداران مماشات با جمهوری اسلامی بودهاند و بنظر میآید که این واقعیت که فصل مماشات با جمهوری اسلامی و حساب باز کردن بر روی به اصطلاح «نرمخویان» دولتی مدتهاست که به پایان رسیده هنوز برای کسانی مانند این نویسندهی گرامی جا نیافتاده است.
رد تعامل خردورزانه توسط رهبران اسلامگرا
یک دیپلمات هندی یک بار به دیپلماتهای جمهوری اسلامی گفته بود آمریکا مانند یک گاو شیردهی تنومند و پر قدرت است، اگر با او عاقلانه رفتار کنی بهرهی زیادی میبری اما اگر با او درآویزی ممکن است لطمهی بسیار ببینی. چینیها از این فراتر رفته و به دیپلماتهای جمهوری اسلامی که کار آنها تبعیت کورکورانه از بیت رهبری است گفته بودند آنچه چین در زمینهی تجاری و تکنولوژیکی دارد از مدارا و تعامل هوشمندانه با غرب و به ویژه آمریکا به دست آورده است. جالب این جاست که جمهوری اسلامی چنان در غربستیزی افراط میکند که چین، دشمن و رقیب بزرگ آمریکا، باید به دیپلماتهایِ داغ به پیشانیِ نظام اسلامی نصیحت کند که تعامل بیشتری با آمریکا نشان دهند! جای تعجب دارد که آقای بروجردی چنین نکتههای تاملبرانگیزی که حتا چینیها و هندیها که در اردوگاه غرب نیستند به آن توجه میکنند نمیبیند و این واقعیت بدیهی که ستیزهجویی رهبران جمهوری اسلامی کشور ما را به چنین وضع افسوس برانگیزی دچار کرده را بکلی نادیده میگیرد.
آقای بروجردی اگر هم نوشتههای وزین و پرمایهای داشته باشد که در آنها بطور کارشناسانه با مسایل ایران برخورد شده باشد، چنین برخوردی در این یکی نوشته به چشم نمیآید. این جستار آقای بروجردی نه تنها نوشتهی پرمایهای نیست بلکه توجه کافی و نقادانه به تبهکاریها و صدور تروریسم و گروگانگیری و باجگیری و گره انداختن در مذاکرات برای خریدن وقت و سایر ترفندهای حکومت تئولوژیک حاکم بر ایران نشان نمیدهد و طوری سخن میگوید که گویی آمریکا و سایر کشورهای دنیا نه با یک نظام تئوکراتیک و تمامیت خواه که با یک نظام نرمال در عرصهی بینالمللی روبرو هستند.
اینکه کسی پس از کشتار موحش دیماه و بدون توجه به احساسات جریحهدار شدهی یک ملت و دهها هزار خانوادهی عزادار و خشمگین این چنین خونسردانه دست به کوچکانگاری رفتار ناپذیرفتنی رهبران جمهوری اسلامی بزند حقیقتن شگفتآور است و نشان میدهد که برخی از آکادمیسینهای ایرانیتبارِ مقیم ایالات متحده تا چه اندازه در تئوریهای انتزاعی و جنگ سیاسی درونی آمریکا (که بطور مستمر و شبانهروزی بین دو حزب حاکم جریان دارد) غرق شدهاند و از واقعیت جامعهی ایران دور افتادهاند.
روش و منش «عقلانی» خمینی و خامنهای؟
برای این دسته از تحلیلگران پذیرفتنی نیست که کسانی چون خمینی و خامنهای و صدام و بشار اسد را در عرصهی بینالمللی و در آمریکا دیوانه و رفتار آنها را غیرعقلانی بنامند. ایشان سیاستمداران آمریکایی مخالف جمهوری اسلامی را متهم به لفاظی و بیتوجهی به واقعیت میکند. اما واقعیت رفتار سران روحانی و سپاهی جمهوری اسلامی بگونهای بوده است که لقب دیوانه را فرنامی شایسته برای این راهبران جلوه میدهد.
عملیات «مرد دیوانه»: به آتش کشیدن ایران و خاورمیانه
یک نمونهی تبهکاری این حکومت اسلامگرا عملیات «مرد دیوانه» است که هماکنون جریان دارد. خامنهای رهبر سابق جمهوری اسلامی پس از جنگ ۱۲ روزه دستور میدهد که حتا اگر او کشته شد در جنگ بعدی فرماندهان سپاه خاورمیانه را به آتش بکشند و خود او نام بامسمای «عملیات مرد دیوانه» را برای این عملیات برمیگزیند یا، از آنجا که تمام تصمیمهای راهبردی به بیت رهبری ختم میشدند، دستکم این نام را تصویب میکند.
از آغاز جنگ تا کنون جمهوری اسلامی و ایادی آن دیوانهوار دست به تهاجم نظامی به تمام کشورهای خلیج فارس زدهاند و حتا به قبرس و ترکیه و جمهوری آذربایجان نیز حمله بردهاند تا جایی که ۱۲ کشور مسلمان نشین، شامل مصر و ترکیه و آذربایجان و اردن و کشورهای کنارهی خلیج فارس، ناچار به صدور بیانیهای مشترک در محکومیت جمهوری اسلامی شدند. این ابتکار ضدانسانی خامنهای شبیه سیاست «سرزمین سوخته» یا «فرمان نرون» است که هیتلر پیش از شکست نهایی دستورش را به آلبرت اشپیر داد تا سرمایههای صنعتی و اقتصادی آلمان را نابود کند؛ فرمانی که اشپیر از اجرای آن سرپیچی کرد. اما چنانکه میبینیم نسخهی اسلامی فرمان نرون را سرداران عقلباختهی سپاه دارند به شدت و با عصبیت تمام به پیش میبرند.
نتیجهی عملی عملیات «مرد دیوانه» خامنهای کشاندن تمام کشورهای منطقه به جنگ با ایران است. اگر جنگ چنانچه توسط سردمداران جمهوری اسلامی طراحی شده به تهاجم نظامی ائتلافی از کشورهای منطقه به ایران ختم شود و پای کشورهایی چون پاکستان را که با عربستان روابط نزدیک دارد به جنگ باز کند با نتایجی غیر قابل پیشبینی اما بیتردید هولناکتر روبرو خواهیم شد. رهبران جمهوری اسلامی به وعدهی دیوانهوار خود که اگر قرار باشد ما برویم ایران را به خاک و خون میکشیم دارند بخوبی عمل میکنند.
فاز سوم عملیات «مرد دیوانه» خامنهای حمله به ساکنان *غیرنظامی* در کشورهای همسایه ایران است که هم اکنون دارد اجرا میشود. حکومت اسلامی حتا عٌمان را که آن همه به حکومت اسلامی در مذاکره با آمریکا یاری رساند از موشکاندازی بینصیب نگذاشته است. (در ابتدای جنگ فاز یک و دو عملیات «مرد دیوانه» به ترتیب به حمله به اسراییل و پایگاههای آمریکا اختصاص داشت و در حال حاضر فاز سوم یا حمله به ساکنان عادی دارد همزمان با آن دو راهکار پیش برده میشود.)
شگفتا که قلم آقای بروجردی میخواهد رهبرانی را از لقب «دیوانه» مبرا کند که خودشان را دیوانه میدانند و نام عملیات غیر متعارف خود برای به آتش کشیدن خاورمیانه را «عملیات مرد دیوانه» مینامند!
چرا رهبران اسلامگرا شایستهی فرنام «دیوانه» هستند؟
در واقع، و به دور از لفاظیهای آکادمیک، هر کس در میان ایرانیها و آمریکاییها و دیگر مردمان دنیا این دسته از رهبران خاورمیانه و کسانی چون خامنهای و خمینی و صدام و بشار اسد را دیوانه بنامد در این نامگذاری (به دلایل زیر که تنها شمهای از یک لیست بالابلند هستند) محق است:
* از خمینی شروع کنیم که جنگ با صدام را با تحریک شیعیان عراق به قیام راه انداخت و آن را نعمت خواند. همین یک قلم که خمینی کشتار و خونریزی گستردهای که بیش از یک میلیون کشته و معلول تنها در میان ایرانیان داشت را «نعمت» بنامد او را سزاوار لقب دیوانه و تبهکار میکند.
یکی از رهنمودهای خمینی این بود که اگر برای کشتن دشمن بعثی لازم شد پنجاه هزار آدم بیگناه (حتا اگر شیعهی عراقی باشند) مورد حمله قرار بگیرند این قتل عام هیچ اشکالی ندارد. خمینی بارها کشتار یهودیان بنیقُرَیظه را به عنوان الگوی عمل مطرح کرد و بر اساس همان الگو حکومتی که او بنیان گذاشت از دههی شصت تا کنون بارها دست به کشتار ایرانیان زده یا مراکزی مانند مرکز یهودیان آرژانتین را بمبگذاری کرده است. غیر از این است که قدرت و باورهای مکتبی بنیادگرا عقل حاکمان ایران را از خمینی تا خامنهای و سرداران سپاه زایل کرده است؟ چه نامی جز دیوانه میتوان بر افرادی با این روش و منش نهاد؟
* کسی که مثل بشار اسد دهها بار از سلاحهای کشتار جمعی و بمبهای شیمیایی علیه مخالفان و مردم خود استفاده کند روش و منش عقلانی ندارد. در ادامهی همان سیاست، چنانچه ویدیوی اعتراضهای اخیر نشان میدهد، کارگزاران جمهوری جهل و جنایت نیز در دیماه از مواد شیمیایی علیه مردم ایران استفاده کردند.
* روحانیان متعصبی که به پیروان خود خط میدهند تا بر صورت دختران دبیرستانی بخاطر رعایت نکردن حجاب اسید بپاشند بیتردید سایکوپت و دیوانه هستند. حملهی شیمیایی به دبیرستانهای دخترانه شلیک به سر و صورت و آلت تناسلی نمونههای دیگری از رفتار انزجار برانگیز ایادی دولت اسلامی هستند.
* تد باندی قاتل معروف زنجیرهای فردی کاریزماتیک اما سایکوپت بود که با خونسردی تمام برای قربانیانش نقشه میریخت و آنها را به قتل میرساند. لاریجانی که با خونسردی برنامهی یک کشتار گسترده را میریزد و تنها در دو شب دستکم جان سی و پنج هزار انسان را میگیرد بیتردید لایق آن است که جنایتکاری روانپریش نامیده شود؛ بنا بر گزارش یک مقام وزارت بهداشت حکومت اسلامی، کارگزاران ولی فقیه پیشاپیش سی و پنج هزار کیسهی نایلونی سیاه برای جنازههای قربانیان سفارش میدهند و بعد بخاطر گستردگی کشتار کیسه کم میآورند. سایکوپتهایی مانند تد باندی در برابر خمینیها و خامنهایها و لاریجانیها مانند پسران پیشاهنگ دبستانی هستند.
* یک نمونه از دهها و دهها عملیات تروریستی دولت حاکم بر ایران پرداخت صد هزار دلار به جرج حبش ِ فلستینی برای منفجر کردن هواپیمای پَن ام شماره ۱۰۳ بر فراز لاکربی اسکاتلند در ۲۱ دسامبر ۱۹۸۸ بود که به قتل ۲۷۰ نفر غیرنظامی، شامل ۱۱ نفر بر روی زمین، انجامید. یک نمونه آشناتر حملهی عمدی به هواپیمای مسافربری اوکراینی در تهران بود که دو بار هدف قرار گرفت، به این خاطر که سیاستمداران تهران تصور میکردند آمریکا در آستانهی حملهی نظامی هست و میخواستند گناه سرنگونی هواپیما را به گردن آنها بیاندازند. این اعمال نمونههای خوبی از رفتار سیاسی دیوانهوار هستند.
چه دولتی جز یک حکومت تبهکار پناهگاه زیرزمینی بیت رهبری خود را تا ۵ کیلومتر در زیر محلههای مسکونی که شامل درمانگاه و مدارس میشوند گسترش میدهد و از انسانها مانند سپر استفاده میکند؟ چه کسی جز مجنونهای اسلامگرا مسجد را که باید جای عبادت باشد به محل گردهمایی آدمکشان بسیج تبدیل میکند یا در هنگامهی اعتراضات از کودکستان و دبستان برای زندانی کردن جوانهای مردم استفاده میکند و نه حرمت معبد را نگاه میدارد و نه حرمت مکانهای آموزشی را؟ لیست کارهای دیوانهوار رهبران کشورهای خاورمیانه و کسانی مانند خمینی و خامنهای و بشار اسد طولانی است و آنچه در اینجا آمد تنها مشتی از خروارست.
یوسف جاویدان
تاریخدان هنر، استاد پیشین هنرهای زیبا در دانشگاه مریلند و کالیفرنیا

آن «اللهاکبر» شوم، گیلهمرد















