نوروز خون و امید
پیوند و همبستگی ملی در نوروز تجلی پیدا میکند
علی رضا نوری زاده - ایندیپندنت فارسی
در بامداد نوروزی هنگامی در چهارسوی خانه پدری ایرانیان فارغ از مذهب و قومیت ، نوروز خونین را بر مزار فرزندان سرو قدشان خجسته میدارند . شنیدن هرزه بانگ جدائی از سوی بعضی مدعیان چپ و فدرالیستهای حیران در فهم معنی وحدت ملی ، البته آزار دهنده است اما همین نوروز سند وحدتی است که با خیالپردازی های بعضی ، مبانی آن دچار اخلال نمیشود.
نوروز میرسد اما، وقتی در خانه پدری نیستی و بانگ نوروزی را در سرزمین مادری نمیشنوی، بامدادان به دیدار پدربزرگ و مادربزرگ و پدر و مادر نمیروی (حتی اگر به خاک خفته باشند که سر بر مزارشان بگذاری)، نگاهت به دماوند و زاگرس و بینالود نمیافتد و در آبهای دریای مازندران و خلیج همیشه فارس، تن نمیشوئی، نوروزت رنگ ندارد و طعمش هر چه شیرین، اما شیرینی خانهای را ندارد که حالا در بند بند جانت چنان جاری است که جز دیوارهایش را نمیبینی و سوای گلهایش، گلی از باغستانی نمیچینی.با اینهمه نوروز امسال عطر و طعم دیگری دارد. نوروز با هزاران کشته و زخمی و اسیر ، مادران و پدران داغدار ؛ نوروز دیگري را پیش رودارم. عباس پهلوان عزیزم همیشه مینوشت عید دروغ نیست نوروز در رگ و ریشه ما جای دارد.
بعد از 45 سال تبعید ناخواسته نوروز شاید صد ها بار بیش از نوروزهائی که دروطن بودن در جان و جهانم جای دارد. زمانی از جمیل محو رهبر حزب رزکاری در لبنان که همه سال نوروز را در سینما کلمانصوی بیروت جشن میگرفت پرسیدم وقتی صائب سلام و کمال جنبلاط و پیر جمیّل و کامیل شمعون (دولتمردان بزرگ دهه 60 و 70 میلادی قرن بیستم ) به جشن نوروزیت میآیند چه احساسی داری گفت احساس صلاح الدینی!
هنوز برای هضم این عبارت مشکل دارم . امام علی رحمان رئیس جمهوری تاجیکستان که در نوروز به هر خانواده تاجیک نوروز عیدانه دو شاهنامه هدیه میدهد ؛ و مرتب از فرهنگ آریائی و ایران تاریخی میگوید ؛ آیا اگر در ایران شرکای فرهنگی مناسبی داشت به همین دو جلد شاهنامه بسنده میکرد؟ 47 سال پیش خمینی در نفی نوروز به این بهانه که عید نداریم کوشید نوروز را بیرنگ گند بازرگان که هنوز خودرا ایرانی مسلمان میدانست اعلام کرد عید داربم خوبش روهم داریم بعد با وزرایش لباس نو برتن کرد و دعای عید خواندو ...
در دوشنبه شهر در فرغانه در تاشکند و در افغانستان اشغالی (و در پنهان ) ، در اربیل و سلیمانیه، در باکو و تفلیس در ارضروم و دیار بکر و... پرچم نوروز در اهتزاز است و با آنکه رژیم جمهوری ولایت جهل و جور و فساد دیر گاهی است به روی نوروز شمشیر کشیده اما امسال نیز چون پار و پیرار، ساکنان خانه پدری نوروز را به زیباترین شکل جشن گرفتند و کسی نپرسید تو فارسی یا کردی که به بلوچستان و آذربایجان و خوزستان آمدهای؟ در تالش سؤالت نکردند ای بختیاری، ای قشقائی، در اینجا چه میکنی؟
مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی
آغچه ترکمن از مذهبت نپرسید و هارون یهودی شراب خانگی رنگ محتسب خورده را از تو میهمان شیراز پنهان نکرد. آقای کمدار زرتشتی سر راهش به آتشگاه درنگی در خانقاه جذبی داشت و خمسی بهائی ظرف پر از شیرینی را به توی تبریزی شیعه اثنی عشری بیدریغ عرضه میکرد و کاری نداشت که تو هنوز منتظر ظهوری و او به ظهورش رسیده است. باشو، غریبه کوچک، از شهر سوختهاش در جنوب و از آغوش مادری که ُام (به ضم الف به معنی مادر به زبان عربی) میخواندش، به شمال سبز بارانی پرتاب شد.
اما آنجا احساس غریبگی نکرد و نوروز را با کاس آقا و صفورای گیلک جشن گرفت و کسی از او نپرسید چرا از ته حلق حرف میزنی...و امسال همه ما در مراسم نوروزی بر مزار سروهای میهن حاضریم چه در وطن و چه دذ غربت حالا با هفت میلیون ایرانی در غربت نوروز 405 راآغاز میکنیم.
اینها را نوشتم برای رسیدن به این نکته که، اگر ما ایرانیها در این سوی مرزهای وطن پیراهن قوم را بر ردای ملی میکشیم و صحبت از حقوق جزئی میکنیم که بله، من برای حضور در یک ائتلاف ملی اول باید مطمئن شوم تو حقوق مرا به رسمیت میشناسی، از یک موضوع اساسی غافلیم، اینکه چونکه صد آمد نود هم پیش ماست. اگر در ایران نظامی بر مبنای اندیشه مردمسالار و سکولار، و استوار بر بیانیه جهانی حقوق بشر بر پا کنیم، آیا مسئلهای به نام ظلم مضاعف خواهیم داشت؟
اگر کرد و بلوچ و ترک و ترکمن و عرب و لر و تالش و بختیاری قشقائی و بویراحمدی و شاهسون و کعبی و قواسمه و گیلک و مازندرانی با اصفهانی و شیرازی و تهرانی و کاشی و یزدی و... حس کنند مالک ملک مشاعی به نام ایران هستند آیا از احساس غبن خود حرفی خواهند زد؟ اگر همه آحاد ملت ایران، زن و مرد، مسلمان سنی و شیعه، بهائی و یهودی و مسیحی و زرتشتی و بیدین بدانند مذهب و لامذهب مانعی برای بهرهوری آنها از مواهب ایرانی بودن و شرکت در تصمیمگیری برای سرنوشت وطنشان نخواهد بود، آیا برای رفع تبعیض خواستار برخوردار شدن از حقوق ویژه خواهند شد؟
اگر نژاد و تیره عامل برتری جوئی و برتری بخشیدن به قوم و طایفهای نباشد آیا خواهان رفع ستم قومی خواهیم شد؟ اگر فردا به رهبران سیاسی احزاب کرد و بلوچ و آذربایجانی (ترک) ترکمن ، عرب ایرانی و... بدون در نظرگرفتن مذهب و زن یا مرد بودنشان نشان دادیم در زمان انتخاب بالاترین مقامات کشور تفاوتی بین آنها و فارسها (گو اینکه قومی به نام فارس نداریم) وجود ندارد، آیا رفقای نازنین کرد و بلوچ و عرب و آذری و ترکمن و تالش من ؛ و همه آنهائی که اقلیتهای زجر کشیده را نمایندگی میکنند آیا به دنبال راه و رسمی بر میآیند که حقوق مسلم آنها را تضمین کند؟ و مجال دهد در گزینش مقامات حکومت مرکزی و اداره مناطق اقامت و زندگی اقوامشان، سهیم باشند؟ نوروز سند همبستگی ماست در نوروز خونین امسال بیش از هرزمان ، اعتبار پیوند جاودانه ما را آواز میدهد
ما اندک اندک در غربت به اندوهی گرفتار آمدهایم که بر چهره و موهای ما نیز همراه با گذر زمان اثر گذاشته است. امّا رفیقی میگوید چشمت که به دماوند بیفتد اندوه پر میکشد و بار دیگر عصاره جوانی در رگهایت شناور میشود. روزی را به یاد میآورم که روی نوک پا بلند میشدم تا قدم به کلون در خانه پدربزرگ توی کوچه ورزشگاه برسد. چشم به هم زدنی فاصله بود تا آن نوروز که فرزندانم را با فلسفه نوروز آشنا میکردم و دماوند پیش چشمم جلوهگری میکرد. و سه دهه است که نوروز را در غربت جشن گرفتهام. اصرار هم داشتهام که این سنت جاودانه را همه ساله با لبخند و امید و آرزوهایم برای سرفرازی ایران و برافراشته شدن دوباره پرچم زیبای سه رنگ شیر و خورشید نشان در سرزمینم، در نوروز آزادی، استقبال کردهام.
آن نوروزی که با بهروز آفاق و مطلوبه خانم و تاجی بای، روزنامه نگاران تاجیک ازبکستانی در روستای باغستان در چهارصد کیلومتری تاشکند همراه با صدها تاجیک جشن گرفتیم. و به نوروزی میاندیشم که میآید و حالا دیگر برادرم محمد نیست که نخستین تبریک گوی از پشت خط و سیم و فاصله باشد. همه دلم را در شعری میپیچم برای جای جای وطنم، برای گوشههائی که در نوروزهای رنگین زیر آواز نغمه خوانان میهنم، هر بار در گوشهای از خانه پدری جشن گرفته بودم.
شعر «وطن» من به همه سوی میهنم نظر دارد. آنکس که برای تقسیم ایران چاقو تیز میکند شخص ولی فقیه و نوکران اوست وگرنه هیچ ایرانی با هر قومیت و مذهبی، حاضر نیست این گربه نشسته به دیوار آسیا بیسر و دست و پا شود. پیش از پرداختن به دنیای سیاست، نوروز را با تقدیم شعر «وطن» به همه شما همسفران دور و نزدیک از صمیم دل شادباش میگویم. در این نوروزها، دلها را از قهر و خشم و کینه بشوئیم، همدل شویم، دشمن ما آنها نیستند که اندیشهای متفاوت از ما دارند. دشمن ما آنهایند که در سرزمین ما دروغ و نفاق و جور و جهل و فساد و ستم را به نام خدا و دین، ترویج و اعمال میکنند.
وطنم ایران
وطن یعنی بهاری جاودانه
غزلهای لطیف عاشقانه
ترنمهای باران سحرگاه
پَرِ پرواز در سودایِ خانه
وطن یعنی نفسهای معطر
شمیمی از نماز صبح مادر
گل شببو کنار حوض کوچک
تصاویری به شعرم سایه گستر
وطن، دیروز و فردای من و تو
گلیم کهنهای در خانهای نو
سفالی ذرههایش خاک کاشان
همان انگور شاهانی، همان مو
وطن، ابریشم خامی ز گیلان
وطن مهد دلیران، خاک شیران
خراسان، سیستان، تبریز و نیریز
صفاهان، یزد و دشتستان و کرمان
بلوچستان و کردستان و تهران
وطن، مازندران، ایلام و مهران
وطن آواز سبز عاشقانه
وطن تصویر دوری از رفیقان
خلیج فارس معنای وطن شد
همه جان و جهانم خواستن شد
ز جلفا سینهام سرشار از عشق
چنان مازندران، جانان من شد
وطن یعنی هزاران شعله امید
وطن مهرانه، پوراندخت، ناهید
وطن اندوه کردی در مهاباد
وطن اسفندیار و کاوه، جمشید
وطن آوازهای عاشقانه
وطن مرغ سحر خواندن، ترانه
به خاک خستهاش تعطیم کردن
وطن یک آسمان بیکرانه
وطن در کوچهها آواز خواندن
به سوی ساری و آلاشت راندن
وطن تا دشت گرگان ره کشیدن
دماوند و شبی توچال ماندن
ز کرمانشاه تا اهواز رفتن
ز شوش و هفتگِل با هم گذشتن
کنار شط لبی تر کردن از می
به یاد دوستان ساغر شکستن
وطن جاری ترین رود زلال است
همانجایی که خاموشی محال است
دوای دردهای میهن من
دو جامی از می سرخ حلال است.
اگر میهن نفس، من سینه هستم
پر از خشمم ولی بی کینه هستم
اگر دورم من از آغوش گرمش
ولی من عاشقی دیرینه هستم
وطن یعنی که بی او مردگانیم
همه پیریم با آنکه جوانیم
چو بر خاک عزیزش سرگذاریم
اگر مردیم هم از زندگانیم.
این واقعیت قابل انکار نیست که امروز شخص ولی فقیه به خون نشسته و آقازاده نیمه جانش همراه با سه تا و نصفی ذوب شدگان در حضرت ولایت هم میتوانند عامل تجزیه یا عبور ایران از خطر ویرانی و تکه تکه شدن باشند.
اگر سید علی خامنهای ذرهای مهر به میهن و سرنوشت مردمانش و نسلهای آینده داشت خود وسیله به گور سپردن ولایت فقیه و رهائی ایران از چنگ منفورترین و ضد ایرانیترین رژیم را فراهم میکرد و کار را به ویرانی ایران نمی کشاند . دوستی میگفت چرا تعلیق به محال را عنوان میکنی. گفتم، اشکالی در تکرار آنچه در آغاز ولایت سید علی آقا در نامهای سرگشاده به او نوشتم و سپس در ابتدای ریاست جمهوری خاتمی بار دیگر عنوان کردم نمیبینم. همه آنها حتی آقازاده سید علی مجتبی ممکن است در لحظهای دچار تحول روحی شوند. گو اینکه اگر سید شایستگی این تحول را داشت فاجعه 7 اکتبر و بعد جنگ 12 روزه و حالا نبرد یکطرفه چند هفته ای رخ نمیداد خود اینگ بی گور است و ملت مقهور.
امسال نمیتوانم به مبارک گوئی نوروزی برآیم که سر تا پایش خونین است . با اینهمه میدانم که سال دیگر ، نوروز ما رنگ غربت و نوروز وطنی رنگ خون نخواهد داشت
|
سالی دیگر را در حسرت چشم دوختن به دماوند در بامداد نخستین روز فروردین، و نوروز را در خانه پدری جشن گرفتن، در غربت سر کردیم. و انگار سروشی در دل میخواند که این آخرین سال غربت است و سال دیگر ما نیز مثل دیگر ملتهای منطقه در کنار نوروز بهار آزادی را جشن خواهیم گرفت. نوروزتان پیروز و هر روزتان نوروز. |

















