Tuesday, Mar 24, 2026

صفحه نخست » ایرانِ آزاد را تجسم کنیم، ریشارد مالکا

malka.jpgریشارد مالکا - وکیل و نویسنده فرانسوی (وکیل چارلی هبدو)
ترجمه: مهرزاد نکوروح‌زند
در گردهمایی حمایت از مردم ایران
که هنرمندان و روشنفکران بسیاری را گرد هم آورد
می‌خواهم ریسک کنم و از رؤیا و امید با شما سخن بگویم
درست یک سال پیش، کتابی منتشر کردم؛ پس از آن‌که شبی را در پانتئون گذرانده بودم.
یکی از فصل‌های آن کتاب «امیدِ ایرانی» نام داشت.
در آن نوشته بودم که روزی ـ دیر یا زود ـ مردم ایران آزادی خود را از چنگ شکنجه‌گرانشان باز خواهند یافت، و در آن روز جهان را دگرگون خواهند کرد. و افزوده بودم که دهه‌هاست در انتظار چنین روزی هستم.
امروز می‌دانم که همهٔ ما نگرانیم، دل‌آشفته‌ایم و سرشار از تردید. می‌دانم که می‌ترسیم سرکوب پیروز شود، آزادی دورتر گردد و حتی ترامپ نیز روی برگرداند.
می‌دانم دوستان ایرانی‌ام دیگر تاب شنیدن سخنان برخی مفسران، کارشناسان، سیاستمداران، دیپلمات‌ها و روزنامه‌نگاران را ندارند؛ کسانی که هزار دلیل به ظاهر منطقی می‌آورند تا توضیح دهند چرا نباید کاری کرد، چون به زعم آنان اصلاً کاری از دست کسی ساخته نیست.
برای آن‌که ما را به فضیلتِ ترسوییِ آراسته به نام واقع‌گرایی قانع کنند و از هرگونه اقدام بازدارند،
از جنگ‌های داخلی لیبی پس از سقوط قذافی سخن می‌گویند؛ گویی می‌توان کشوری که در سال ۱۹۵۱ پدید آمده را با تمدنی پنج‌هزارساله مقایسه کرد. این قیاسی بی‌معناست.
از آشوب عراق پس از سقوط صدام حسین مثال می‌آورند؛ انگار می‌توان میان یکی از تحصیل‌کرده‌ترین ملت‌های جهان و جامعه‌ای که در آن تنها قشر اندکی امکان تحصیل متوسطه داشتند، مشابهتی یافت. این نیز بی‌معناست.
برای آن‌که همچنان هیچ کاری نکنند و به وجود خامنه‌ای رضایت دهند، حتی حاضر نیستند سپاه پاسداران را یک سازمان تروریستی اعلام کنند ـ کاری که هرچند بسیار ناکافی است، اما دست‌کم گامی به پیش خواهد بود.
در عوض از خطر فروپاشی‌ای شبیه سوریه سخن می‌گویند؛ کشوری عمدتاً سنی و عرب، نه شیعه و ایرانی ـ تفاوتی که از نظر فرهنگی، اجتماعی و سیاسی بسیار تعیین‌کننده است
اما چه باک از این جزئیات؛ وقتی قرار است تسلیم شد، هر توجیهی کارساز است.
گروهی دیگر نیز می‌گویند باید نتایج انتخابات ایران را در نظر گرفت؛ انتخاباتی که ظاهراً نشان‌دهندهٔ حمایت قابل‌توجهی از حکومت ملایان است، گویی با دموکراسی‌ای شمال اروپایی روبه‌رو هستیم که بالاترین معیارهای آزادی انتخاباتی را رعایت می‌کند.
من نه سیاستمدارم، نه روزنامه‌نگار و نه دیپلمات. اما یک چیز را با قطعیت می‌دانم: "شکست‌گرایی" هیچ ملتی را آزاد نکرده است.
انسان تنها آنچه را که بعنوان رؤیا و آرمان می‌بیند به انجام می‌رساند. تنها آنچه را که با امیدی سوزان آرزو می‌کند، تحقق می‌بخشد. هیچ آینده‌ای بدون رؤیای آن ساخته نمی‌شود و هیچ فردایی بدون آن‌که صدبار در خیال تصویر شده باشد، پدید نمی‌آید.
همیشه در تغییر خطر هست و همیشه دلایلی برای دست کشیدن. اما آنچه هرگز نمی‌شنوم این است که این انقلاب تا چه اندازه می‌تواند جهان را مسحور کند و چه امید بزرگی برای همهٔ ماست. همین باید ـ دست‌کم از سر عمل‌گرایی، اگر نه از سر آرمان‌خواهی ـ ما را به این نتیجه برساند که هر چه در توان داریم انجام دهیم
تا یازدهم فوریهٔ آینده به جای چهل‌وهفتمین سالگرد جمهوری اسلامی ایران،
نخستین روز جمهوری تازه‌ای باشد: جمهوری‌ای دموکراتیک و عمیقاً سکولار.
و اگر نه در سال چهل‌وهفتم، در چهل‌وهشتم؛
اما این سالِ یکِ تازه نزدیک است، بسیار نزدیک -- فرداست.
فردا، هنگامی که این رژیم زیر بار شرم جنایت‌هایش فرو خواهد رفت، ضربه‌ای مرگبار بر اسلام رادیکال وارد خواهد شد؛ ضربه‌ای بر قلب اسلام سیاسی و ضربه‌ای تعیین‌کننده بر تقدیسِ جنون‌آمیزِ دین.
در تاریخ معاصر اسلام، همه چیز در سال ۱۹۷۹ در تهران دگرگون شد؛ و شاید در سال ۲۰۲۶ نیز در تهران باشد که سکولار شدن اسلام، جدایی آن از قدرت سیاسی و بازخوانی قرآن بر پایهٔ سنت فکری شیعی و عقلانی -- از فارابی و عمر خیام گرفته تا ابن‌سینا و رازی و در روزگار ما عبدالکریم سروش -- شکل بگیرد.
در این منطقه، کمتر مردمی به اندازهٔ ایرانیان تجربهٔ طرد دین از عرصهٔ عمومی را در دوران شاه داشته‌اند، پیش از آن‌که زیر سنگین‌ترین شکل بنیادگرایی اسلامی فرو روند. پس چون قرار نیست تاریخ همچون آونگی جهنمی تکرار شود:
هیچ ملتی تعادل را نه در زور می‌یابد و نه در دین.
فردا، ایران شاید به جای آن‌که اسلام را طرد کند، آن را دگرگون کند.
فردا، این مردمی که چنین رنج کشیده‌اند، شاید از ما نیز فراتر روند؛ از خطاهای ما بیاموزند و به مرحله‌ای پیشرفته‌تر از تمدن برسند که در آن انسان‌گرایی و شجاعت در کنار یکدیگر باشند.
هیچ ملتی تعادل را نه در زور می‌یابد و نه در دین.
فردا، ایران شاید به جای آن‌که اسلام را طرد کند، آن را دگرگون کند.
فردا، این مردمی که چنین رنج کشیده‌اند، شاید از ما نیز فراتر روند؛ از خطاهای ما بیاموزند و به مرحله‌ای پیشرفته‌تر از تمدن برسند که در آن انسان‌گرایی و شجاعت در کنار یکدیگر باشند.
زیرا انسان‌گراییِ، بدون شجاعت، به تحملِ امرِ تحمل‌ناپذیر می‌انجامد
و ما را از ترسِ رنجاندن دیگران وامی‌دارد اصول خود را کنار بگذاریم
ـ و در این راه روح خویش را می‌بازیم.
و شجاعتِ بدون انسان‌گرایی نیز سلاحی است که نمی‌دانیم سرانجام در دست چه کسی خواهد افتاد.
فردا شاید ایرانیان به ما بیاموزند چگونه دموکراسی و کارآمدی را بهتر با هم جمع کنیم تا قطارهای تاریخ را فقط تماشا نکنیم.
فردا ایرانیان به ما یادآوری خواهند کرد که چپِ افراطی‌شان روزگاری با قدرت مذهبی متحد شد، پیش از آن‌که اعضایش تا آخرین نفر اعدام شوند.
فردا ایران ممکن است به جهان نشان دهد که سرزمینی بزرگ از جهان اسلام می‌تواند متحد اسرائیل باشد ـ و این برای منطقه و جهان همه‌چیز را دگرگون خواهد کرد.
فردا فرانسه یا اروپا شاید بتوانند اتحادی تازه‌ای پدید آورند که تمدن‌های یونانی-رومی و پارسی را در نخستین «امپراتوری فرهنگ» به هم پیوند دهد؛ نیرویی نو که جایگزین متحدانی شود که روزبه‌روز کمتر متحدند و تعادلی تازه در جهان ایجاد کند.
در آن صورت، می‌توان بسیار بیش از احضار یک سفیر انجام داد.
این آرزویی است که ارزش تلاش دارد.
فردا، هم از سر وظیفهٔ انسانی در برابر ایرانیان و هم از سر منافع خودِ ما اروپاییان، باید تنها یک هدف داشته باشیم -- چه سیاستمدار باشیم، چه هنرمند و چه دانشجوی علوم سیاسی که این روزها به‌طرزی عجیب خاموش شده است:
یاری رساندن به این خیزش؛ به این اشتیاق برای آزادی و برابری زنان که الیزابت بدنتر از آن سخن گفته؛
به این قیام یک ملت علیه دیوانگانِ خدا، فاسدان، منحرفان و تبهکاران.
هرچه شمار بیشتری از ما ایران آزاد را در رؤیا ببینیم، احتمال دیدن آزادی آن بیشتر خواهد شد.
پس بیایید با هم این رؤیا را ببینیم.
"موفق باشید".


Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy