Tuesday, Mar 24, 2026

صفحه نخست » اسلامگرایی و «لیبرال»های مماشات‌خواه (بخش دوم)، یوسف جاویدان

Yousef_J_Javidan.jpg

(بخش اول)

درآمد

لیبرالیسم مکتبی است بر اساس آزادی‌های فردی، انسان‌گرایی، قانونمداری، آزادی بیان و برابری شهروندان که در قلب آن دولتی حقوقمدار قرار دارد. در جامعه‌ی در حال توسعه‌ی ما که بنا بر شرایط تاریخی دارد راه چند صد ساله را در بازه‌ای بسیار کوتاهتر طی می‌کند لیبرالیسم و مدعیان آن گونه‌های متنوعی دارند و حتا کسانی چون ابراهیم یزدی و همفکرانش که به امت اسلامی باور داشتند و دین را با سیاست در آمیختند بر این مدعای گزاف تکیه می‌کردند که افکار لیبرال و آزادی‌خواهانه دارند. مثال یزدی نشان می‌دهد تا چه اندازه در جامعه‌ی ما درک و دریافت لیبرالیسم از گروه تا گروه و از یک نحله‌ی فکری تا نحله‌ی دیگر می‌تواند متفاوت باشد. این مثال به روشنی نشان می‌دهد که با مدعا نمی‌توان کسی را لیبرال نامید و باید دید کسی که ادعای باور به یک مکتب قانونمدار و آزادی‌های انسانی دارد تا چه اندازه در عمل به آرمان‌ها و ضوابط لیبرال و آزادی‌خواهانه پایبند است، همان سخن کهن که به عمل کار بر آید به سخندانی نیست.

یکی از راه‌هایی که می‌توان صداقت کسانی که خود را لیبرال می‌نامند سنجید در درجه‌ی دوری و نزدیکی آن‌ها با سیاست‌های جمهوری اسلامی است؛ به ویژه از آن رو که دولت اسلامی حاکم بر ایران هم دولتی تئولوژیک است و هم تمامیت‌خواه و ضدیت آن با قانونگرایی تا آنجاست که سال‌ها بسیاری از قوانین پذیرفته شده‌ی بین‌المللی را به هیچ گرفته و هر جا لازم باشد حتا قوانین نیمبند خودش را نیز زیر پا می‌گذارد.

تضاد آشتی‌ناپذیر لیبرالیسم و اسلامگرایی

مثال یزدی در اینجا بسیار روشنگر است. کسانی مانند ابراهیم یزدی با دو ویژگی اصلی شناخته می‌شدند یکی «ملی-مذهبی» بودن و دیگری یدک کشیدن فرنام «لیبرال». «ملی» بودن و «مذهبی» بودن (که لازمه‌اش باور به یک امت جهانی شیعه و ارجحیت دادن به منافع فراملی امت مزبور است) در تضادی سازش‌ناپذیر با یکدیگر قرار دارند.¹

به زبان دیگر یک فرد نمی‌تواند در آن واحد هم متعهد به منافع ملی باشد و هم متعهد و پایبند به منافع یک امت جهانی شیعی در ماورای مرزهای میهن، درست مانند تضاد ایرانگرایی و مارکسیسم و این واقعیت که نمی‌توان در آن واحد هم میهن‌پرست بود و هم به انترناسیونال کمونیستی باور داشت. به همان ترتیب کسی نمی‌تواند لیبرال و معتقد به قانونمداری و آزادی‌های فردی و دولت حقوقمدار باشد و در همان حال از روش و منش خامنه‌ای و نظام سرکوبگر ولایت فقیه دفاع کند. در اندیشه و رفتار چنین فردی، علیرغم آنکه خود او تا چه اندازه از آن آگاه باشد، تضادهای سازش‌ناپذیر وجود دارند.

کسانی که خود را لیبرال‌های قانونگرا و انسان دوست و طرفدار آزادی بیان و حقوق بشر می‌دانند و هنوز در پی توجیه کردار ناپذیرفتنی جمهوری اسلامی هستند گفتی متوجه نیستند که دفاع آنها از حکومت تباهکار جمهوری اسلامی که تنها در دو شب هزاران انسان بی‌دفاع را قتل عام می‌کند، تحت هر لوایی که باشد، تا چه اندازه با ایده‌آل‌های لیبرال در تضاد است.

ادعای لیبرال بودن کافی نیست و باید دید کسی که خود را میانه‌رو و پیرو این دبستان فکری قلمداد و معرفی می‌کند تا چه اندازه به ایده‌آل‌های آن نزدیک است. در جامعه‌ی ما درجه‌ی دوری و نزدیکی به حکومت اسلامی آزمایش لیتموس بسیاری از کسانی است که خود را لیبرال می‌خوانند.

لیبرال‌هایی با قلب‌های خونچکان از محبت بشریت

در میان انواع مدعیان لیبرالیسم، «لیبرال‌»هایی در میان ایرانی‌تباران ساکن آمریکا وجود دارند که مانند ملی‌-مذهبی‌ها تناقضی بین لیبرال بودن و دفاع کردن از روش و منش جمهوری اسلامی نمی‌بینند. برخی از آن‌ها کسانی هستند با قلب‌های خونچکان از محبت بشریت که، علیرغم این احساسات انسان دوستانه، چنان در سیاست بشدت دوقطبی جامعه‌ی آمریکا و ضدیت با حزب جمهوری‌خواه غرق شده‌اند که دیگر جنایت‌های جمهوری اسلامی را نه می‌بینند و نه حس می‌کنند و بنظر می‌آید که کاملن نسبت به آن‌ها حساسیت‌زدایی شده باشند.²

اگر در ایران افرادی داریم که ذوب مکتب‌های‌ سوسیالیستی و اسلامی هستند در این‌سوی اقیانوس‌ها ایرانی‌تبارانی داریم که ذوب سیاست خارجی حزب دموکرات هستند و، بخاطر تقابل سرسختانه با حزب جمهوری‌خواه، از راه‌های گوناگون به توجیه اعمال تروریستی و قانون‌ستیز سران جمهوری اسلامی می‌پردازند و خط مشی نادرستی را دنبال می‌کنند که در تضاد آشکار با «لیبرال» بودن است.

هدف از این جستار دفاع از سیاست‌های حزب جمهوری‌خواه یا دولت آقای ترامپ نیست بلکه واشکافی این مسأله است که چگونه برخی از آکادمیسین‌ها و تحلیلگران ایرانی‌تبار می‌توانند بخاطر خصومت‌ورزی با حزب جمهوری‌خواه به سادگی از تباهکاری‌های رهبران روحانی و سپاهی جمهوری اسلامی چشم‌پوشی کنند و در صدد کمرنگ کردن یا حتا توجیه سیاست‌های جنگ‌افروزانه‌ی آنان بر آیند.

«جنگ نرم» و دستگاه عظیم روایت‌سازی

روحانیان در مقام مبلغان مذهبی از قدرت تبلیغات بخوبی آگاهند و از سالیان پیش از انقلاب تبلیغ را در عرصه‌ی سیاست نیز چون ابزاری توانمند و راهگشا بکار گرفتند. از روز اول انقلاب تبلیغات یکی از ارکان مهم پیشبرد پروژه‌های جمهوری اسلامی بود و بتدریج به آنچه که نام «جنگ نرم» به خود گرفت تکامل پیدا کرد و در این مسیر دستگاه عظیم روایت سازی اسلامی برای جا انداختن دیدگاه‌های حکومت بنیادگرای تهران در درون کشور و منطقه خاورمیانه بطور شبانه روزی بکار افتاد.

هدف نهایی این دستگاه بزرگ روایت سازی همواره مدیریت اندیشه‌ی همگانی به سود هدف‌های جمهوری اسلامی از خاورمیانه تا قلب مغرب‌زمین بوده است. روحانیان دستگاه حاکمه از اهمیت تبلیغات در غرب بخوبی آگاه بودند و بخشی از «جنگ نرم» را از راه صدور کنشگر و پژوهشگر و ژورنالیست و مدرس‌های دانشگاهی به اروپا و آمریکا پیش می‌بردند.

کارگزاران دولت اسلامی گاهی کسی را که در چارچوب آرمان‌های انقلاب مشروعه‌ی ۵۷ می‌اندیشید برای چند ماه به زندان می‌انداختند و از این راه برای او اعتباری فراهم می‌آوردند و بعد به او اجازه ی خروج از کشور می‌دادند تا در اروپا و آمریکای شمالی به کنش‌گری برای حقوق بشر بپردازد. چنین افرادی چون در چارچوب پارادایم انقلاب ۵۷ می‌اندیشیدند برای جمهوری اسلامی خطری به حساب نمی‌آمدند و به ساختن یک «اپوزیسیون» موازی و بی‌خطر و اصلاح‌جو کمک می‌کردند. این «اپوزیسیون» موازی در تقابل با اپوزیسیون واقعی عمل می‌کرد و بخاطر تلاش این کنشگران در اصلاح و بر جا نگهداشتن دولت اسلامی باعث بوجود آمدن تنش در بین مخالفان حکومت می‌شد و انرژی‌ها را به هدر می‌داد.

افزون بر آن دولت اسلامی از ابزارهایی مانند نایاک و بنیاد علوی برای نفوذ در دانشگاه‌ها و اندیشکده‌ها و در نهایت نشر و پخش روایت خود در رسانه‌های آمریکا سود می‌برد و در این راه از شکاف بین دو حزب حاکم در آمریکا نیز بهره‌برداری تام و تمام می‌کرد. ساز و کارهای دموکراتیک و انعطاف سامانه‌ی سیاسی آمریکا آزادی عمل زیادی به ایادی جمهوری اسلامی می‌داد که تا می‌توانستند از آن در این پنج دهه استفاده کرده‌اند. رسانه‌هایی مانند سی‌ان‌ان و نیویورک تایمز هم در نشر دیدگاه‌ها و روایت رسمی جمهوری اسلامی هرگز فروگذاری نکرده‌اند.

«بازی بزرگ» و ذهن‌های میانمایه

آمریکا جامعه‌ای است که از لحاظ فرهنگی دو قطبی است و این ویژگی با شدت بیشتری در سیاست بازتاب پیدا می‌کند. هواداران افراطی هر دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه در عرصه‌ی مطبوعات و رسانه‌ها با شدت بسیار به تقابل با یکدیگر بر می‌خیزند و هر کدام خود را طلایه‌دار دنیای روشنایی و طرف دیگر را امپراتوری تاریکی می‌پندارد. در چنین پس‌زمینه‌ای هر مساله‌ی کوچک و بزرگی که در عرصه‌ی بین‌المللی پیش بیاید در سپهر سیاسی آمریکا به مساله‌ای جنبی و فرعی در این جنگ بزرگتر بین دو حزب تبدیل می‌شود. اگر رهبران کشورهایی مانند شوروی سابق و آمریکا خود را در دو سوی یک بازی شطرنج جهانی می‌دیدند و دولت‌های گوشه کنار دنیا را مانند مهره‌هایی در یک بازی بزرگتر و پیچیده‌تر بشمار می‌آوردند، پیروان دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواه نیز گاهی هر مساله‌ی مطرح در جهان را تنها از زاویه نبرد بزرگ بین دو حزب می‌بینند و بس.

افزون بر آن گروهی از کنش‌گران آمریکایی مانند نوآم چامسکی نیز که گرفتار این توهم هستند که پنجه در پنجه‌ی یک قدرت جهانی انداخته‌اند گاه هر مساله‌ای، حتا مساله‌ای که در جایی دیگر از جهان و برای ملتی دیگر ممکن است اهمیت حیاتی داشته باشد، را قربانی این «بازی بزرگ» می‌کنند. نوآم چامسکی در ستیز با سیاست‌های دولت آمریکا، و به ویژه جمهوری‌خواهان، برخوردی بسیار ملایم در برابر حکومت کمونیستی خمر سرخ داشت و در دهه‌ی ۱۹۷۰ گزارش‌های مربوط به کشتارهای کامبوج را رد می‌کرد و زیر سوال می‌برد. با وجود آنکه سرانجام بطرز انکارناپذیری ثابت شد قتل‌عام‌های بزرگی در زمان حکومت خمرها رخ داده چامسکی نه از خود انتقاد کرد و نه از اشتباه خود درس گرفت و سال‌هاست که در خط مماشات با حکومت جمهوری اسلامی حرکت می‌کند. چامسکی نه تنها به نفع دولت اسلامی ایران بیانیه امضا کرده در جلسه‌های تبلیغی نایاک لابی جمهوری اسلامی نیز شرکت کرده است. انتلکتوئل‌هایی چون چامسکی در پیله‌ی تنگ اندیشه‌های خود گرفتار آمده‌اند و با این توهم روزگار می‌گذرانند که با کوچک انگاری و چشم‌پوشی از خطاهای دولت‌هایی چون جمهوری اسلامی و خمرهای سرخ دارند در یک بازی بزرگ علیه دولت آمریکا نقش بازی می‌کنند. در چنین مواردی هیچ تفاوتی بین چپگرایان و «لیبرال»های ضداستکباری وجود ندارد.

این افراد دولتمردان غربی را متهم می‌کنند که به ملت‌های کوچکتر مانند مهره‌های شطرنج می‌نگرند و رنج آن‌ها را در نظر نمی‌گیرند. اگر چنین است خود این کوچکمردان که رنج و شکنج ۹۰ میلیون ایرانی را در نظر نمی‌گیرند و آن را فدای باورهای سیاسی خود می‌کنند دقیقن به همان راهی می‌روند که ادعای مبارزه با آن را دارند.

یوسف جاویدان

تاریخدان هنر، استاد پیشین دانشگاه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پانوشت

¹ بحث در اینجا بنیادی هست و به این مسأله که حمایت از دولت موقت در ابتدای انقلاب، از لحاظ تاکتیکی و برای مقابله با روحانیت، درست بوده یا نه کار نداریم.

² اصطلاح heart-bleeding liberal عبارتی است کنایه‌آمیز که در مورد کسانی بکار می‌رود که بیش از حد متأثر می‌شوند یا بطرز غلوآمیزی حسّاس می‌نمایند و همینطور کسانی که خود را لیبرال بشردوست می‌خوانند ولی از سیاست‌های نادرست و خشن حمایت می‌کنند.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy