Wednesday, Mar 25, 2026

صفحه نخست » مکانیسم توهم پیروزی در پرتو گفتمان ولایی، احمد علوی

Ahmad_Alavi.jpgمقدمه: شکاف ادراکی در نظام‌های ایدئولوژیک

در نظام‌های سیاسی مبتنی بر گفتمان ایدئولوژیک و رهبری کاریزماتیک، رابطه میان واقعیت و روایت رسمی به‌طور ساختاری دگرگون می‌شود. در چنین نظام‌هایی، بقا و ارتقای سیاسی نه بر پایه تطابق با واقعیت، بلکه بر اساس وفاداری به روایت حاکم تعریف می‌شود. نتیجه این فرایند، شکل‌گیری نوعی «اقتصاد سیاسی حقیقت» است؛ جایی که حقیقت نه محصول مشاهده و آزمون، بلکه نتیجه قدرت و مشروعیت ایدئولوژیک است.

جنگ گسترده میان رژیم ایران و ائتلاف اسرائیل و ایالات متحده در سال‌های اخیر نمونه‌ای روشن از این پدیده است. در حالی که شواهد میدانی از آسیب جدی به زیرساخت‌های نظامی، انرژی و فرماندهی حکایت داشت، بخش‌هایی از دستگاه سیاسی و مذهبی کشور از «پیروزی راهبردی» سخن می‌گفتند. این شکاف میان واقعیت و روایت، در ادبیات علوم سیاسی و روان‌شناسی سیاسی با عنوان «توهم جمعی پیروزی» شناخته می‌شود.

فصل اول: چگونه نظام‌های ایدئولوژیک واقعیت را بازسازی می‌کنند

هانا آرنت در تحلیل رژیم‌های توتالیتر نشان می‌دهد که گفتمان در چنین نظام‌هایی صرفاً ابزار مشروعیت نیست، بلکه به‌تدریج جایگزین واقعیت می‌شود. آنچه او «منطق ایدئولوژیک» می‌نامد، سازوکاری است که در آن جهان نه بر اساس داده‌های تجربی، بلکه بر پایه اصول از پیش تعیین‌شده تفسیر می‌شود. در این چارچوب، اگر واقعیت با گفتمان ناسازگار باشد، این واقعیت است که بازتفسیر یا حتی انکار می‌شود.

در جنگ اخیر نیز این منطق به‌وضوح دیده شد. حملات اولیه ائتلاف به مراکز نظامی و فرماندهی، به گفته گزارش‌های مستقل، خسارات قابل توجهی وارد کرد. با این حال، در روایت رسمی، این حملات نه به‌عنوان شکست اطلاعاتی و نظامی، بلکه به‌عنوان نشانه استیصال دشمن معرفی شد. این همان سازوکاری است که آرنت توصیف می‌کند: وقتی واقعیت با گفتمان ناسازگار است، گفتمان واقعیت بدیل می‌سازد.

یکی از ویژگی‌های مهم نظام‌های ایدئولوژیک، تبدیل نهادهای حرفه‌ای به نهادهای اعتقادی است. در ایران، سپاه پاسداران از طریق آموزش‌های عقیدتی ـ سیاسی، هویت نظامی را با هویت دینی و ولایی درآمیخته است. در چنین چارچوبی، کارگزار صرفاً یک نظامی نیست، بلکه «وفادار به ولایت» تعریف می‌شود.

این تغییر هویت پیامدهای شناختی مهمی دارد. شکست نظامی دیگر به‌عنوان خطای تاکتیکی یا ضعف ساختاری دیده نمی‌شود، بلکه به‌عنوان «امتحان» یا «مرحله‌ای از پیروزی» تفسیر می‌شود. چنین چارچوبی امکان پذیرش شکست واقعی را از نظر روانی و گفتمانی کاهش می‌دهد.

این منطق در واکنش رسمی به حملات به تأسیسات حیاتی نیز دیده شد. آسیب به زیرساخت‌های انرژی و نظامی، که پیامدهای اقتصادی و راهبردی داشت، در روایت رسمی همچنان با تأکید بر «اقتدار» و «ثبات جبهه مقاومت» همراه بود.

فصل دوم: روان‌شناسی سیاسی تصمیم‌گیران

رابرت جرویس نشان داده است که حتی در نظام‌های دموکراتیک، تصمیم‌گیران دچار سوگیری تأییدی می‌شوند؛ یعنی تمایل دارند اطلاعاتی را بپذیرند که باورهای قبلی‌شان را تأیید کند. در نظام‌های بسته، این سوگیری به دلیل نبود رسانه آزاد و نهادهای نظارتی تشدید می‌شود.

در جریان جنگ، اطلاعات مربوط به رهگیری موشک‌ها یا محدود بودن خسارات وارده کمتر بازتاب یافت، در حالی که حملات موفق به‌طور گسترده پوشش داده شد. چنین گزینشی از اطلاعات محیطی ایجاد می‌کند که در آن نخبگان دائماً با شواهد تأییدکننده روایت رسمی روبه‌رو می‌شوند و در نتیجه اعتماد به ارزیابی‌های خود افزایش می‌یابد.

بیش‌اعتمادی نیز یکی از شناخته‌شده‌ترین خطاهای تصمیم‌گیری در سیاست خارجی است. پیش از آغاز جنگ، مقامات بارها بر برتری نظامی خود تأکید می‌کردند، اما رخدادهای میدانی نشان داد که بخشی از زیرساخت‌های فرماندهی و دفاعی آسیب جدی دیده است.

چنین شکافی میان پیش‌بینی و واقعیت، نشانه کلاسیک بیش‌اعتمادی ساختاری است؛ حالتی که در آن نظام تصمیم‌گیری به دلیل حلقه‌های بسته اطلاعاتی، توان ارزیابی دقیق قدرت خود و دشمن را از دست می‌دهد.

فصل سوم: فریب ترجیحی و اقتصاد سیاسی دروغ

تیمور کوران مفهوم «فریب ترجیحی» را برای توضیح این پدیده به کار می‌برد که در نظام‌های اقتدارگرا، افراد برای اجتناب از مجازات یا کسب پاداش، ترجیحات واقعی خود را پنهان می‌کنند و روایت رسمی را بازتولید می‌کنند. در چنین شرایطی، اطلاعاتی که به سطوح بالای قدرت می‌رسد، به‌طور سیستماتیک خوش‌بینانه و تحریف‌شده است.

در جریان جنگ، فرماندهان و مدیران انگیزه‌ای نداشتند که گزارش‌های بدبینانه ارائه دهند، زیرا چنین گزارش‌هایی می‌توانست نشانه ضعف یا عدم وفاداری تلقی شود. نتیجه، شکل‌گیری نوعی «حباب اطلاعاتی» در رأس هرم قدرت است.

سپاه، رسانه‌های دولتی و نهادهای مذهبی، هر یک به دلایل متفاوت اما همسو، در بازتولید روایت پیروزی نقش داشتند. این همگرایی باعث شد که حتی در برابر شواهد عینی از تخریب زیرساخت‌ها، روایت رسمی نه‌تنها تغییر نکند، بلکه تشدید شود.

فصل چهارم: شکاف میان میدان و گفتمان

حملات به تأسیسات نفتی، مراکز نظامی و زیرساخت‌های فرماندهی، توان عملیاتی و اقتصادی ایران را تحت فشار قرار داد. با این حال، در روایت رسمی این رویدادها اغلب «بی‌اثر» یا «نماد ضعف دشمن» توصیف شد.

گزارش‌های مستقل نشان می‌دهد که در هفته‌های نخست جنگ، حملات گسترده‌ای به اهداف حساس انجام شد، در حالی که بخش زیادی از حملات ایران توسط سامانه‌های دفاعی رهگیری شد. در چنین شرایطی، معیار پیروزی در روایت داخلی نه کارایی نظامی، بلکه حجم پاسخ و اراده مقاومت معرفی شد.

نتیجه‌گیری

توهم پیروزی در نظام‌های ایدئولوژیک صرفاً یک خطای فردی نیست، بلکه حاصل مجموعه‌ای از سازوکارهای ساختاری است:
گفتمان که واقعیت را بازتفسیر می‌کند،
هویت سازمانی که شکست را غیرقابل تصور می‌سازد،
سوگیری‌های شناختی که در محیط‌های بسته تشدید می‌شوند،
و فریب ترجیحی که اطلاعات را پیش از رسیدن به رأس قدرت تحریف می‌کند.

در کوتاه‌مدت، این توهم می‌تواند به حفظ انسجام و روحیه کمک کند. اما در بلندمدت، شکاف میان روایت و واقعیت توان اصلاح و تصمیم‌گیری عقلانی را از بین می‌برد.

تجربه جنگ اخیر نشان داد که هنگامی که یک نظام سیاسی به روایت خود بیش از داده‌های میدانی اعتماد کند، خطر خودفریبی ساختاری افزایش می‌یابد؛ وضعیتی که در تاریخ بسیاری از نظام‌های اقتدارگرا، مقدمه بحران‌های بزرگ‌تر بوده است.



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy