Tuesday, Mar 24, 2026

صفحه نخست » نَفَس در شکافِ دیوار، ی. صفایی

safayee.jpg

از شکافِ دیوارهای چهل‌ستون

رؤیای کودکانی می‌وزد

که در قابِ جنگ

نبضشان

بی‌صدا فرو نشست.

*

شهر

هنوز‌ بوی همان لحظه را می‌دهد

لحظه‌ای که ترس

در چشمان مادران لانه کرد

و چکمه‌ها

بر گلوی نازکِ عشق

سایه انداختند.

*

دیگر هیچ آوازی از آسمان نمی‌آید؛

تنها شرمی سنگین

در رگ‌های خیابان می‌گردد

وقتی صاحبانِ قدرت

خون را

چون شرابی تلخ

در جامِ تاریخ می‌چرخانند.

*

سرزمینِ من

قلبی کبود است

که سال‌ها

زیرِ تازیانهٔ فرمان‌ها

و بوی باروت

کُند و خسته می‌تپد.

*

آنان

نغمهٔ آزادی را

در قفس‌های آهنین گذاشتند

تا موج‌های آرامِ عشق

در سپیده‌دم

بی‌صدا خاموش شوند.

*

جنگ

نان را از سفره‌ها می‌رباید

و در دلِ شب

اضطراب را

در دهانِ کودکان می‌گذارد.

*

کنون

سایهٔ جنگ

بر سینهٔ این خاک فتاده است؛

و هر تپش

با صدای انفجار

می‌لرزد.

*

هنوز

در عمقِ همین ویرانی

نبضی پنهان

بی‌صدا

برای زندگی

می‌تپد.

*

زندگی

حتی از میان خاکستر

راهی برای نفس کشیدن پیدا می‌کند.

*

قلبِ ما

دیگر نه میدانِ تمرین،

که زخمِ بازِ جنگ است.

*

و ما

عشق را

نه در پستوهای ترس

که در روشنای فردا

آرام و بلند

خواهیم خواند.

*

ی. صفایی

بیست و سوم مارس ۲۰۲۶

*

کانال شعرها، نوشتارها و مقالات

https://t.me/j_safaei



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy