باید این پرسش بنیادین را با صدایی رسا مطرح کرد:
ورود کشورهای عربی خلیج فارس به یک درگیری نظامی، چه "ارزش افزودهای" به تهاجم نظامی ایالات متحده و اسرائیل علیه رژیم اسلامی خواهد بخشید؟
آیا واقعیت چیزی جز این است که ایالات متحده همین امروز نیز از تمامی ظرفیتهای بالقوه و زیرساختی این کشورها،از پایگاههای نظامی تا شبکههای لجستیکی و دفاع هوایی مستقر در این کشورها در بالاترین سطح بهرهبرداری میکند؟ در چنین شرایطی، مشارکت مستقیم این کشورها در جنگ، نه یک مزیت راهبردی تازه، بلکه تغییری در ماهیت و روایت جنگ خواهد بود.
در این میان، باید با دقتی تحلیلی و نگاهی فراتر از ظاهر، به یک همگرایی پنهان اما معنادار توجه کرد:
ورود کشورهای عربی به جنگ، همزمان به خواست اسرائیل و مطلوب رژیم اسلامی است،هرچند با اهدافی کاملاً متفاوت.
برای اسرائیل، گسترش میدان نبرد به تقابل مستقیم میان ایران و کشورهای عربی، فرصتی طلایی برای بازتعریف معادلات ژئوپولیتیکی منطقه است، تغییری که میتواند موازنههای سنتی را برهم زده و مسیر تحقق اهداف بلندمدت امنیتی و سیاسی این کشور را هموارتر سازد. در چنین سناریویی، اسرائیل از حاشیهای امنتر، نظارهگر فرسایش متقابل قدرتهای منطقهای خواهد بود.
در سوی دیگر، رژیم اسلامی نیز در کمین چنین لحظهای است. نظامی که سالها با بحران مشروعیت داخلی دستوپنجه نرم کرده، بهخوبی میداند که چگونه یک "تهاجم خارجی" را به "جنگی میهنی" بازتعریف کند. ورود کشورهای عربی به معادله جنگ، دقیقاً همان محرکی است که میتواند احساسات تاریخی و ریشهدار بخشی از جامعه ایران نسبت به جهان عرب را فعال کند, احساسی که اگرچه پیچیده و چندلایه است، اما در بزنگاههای بحرانی قابلیت بسیج اجتماعی دارد.
بدین ترتیب، جنگی که میتوانست در چارچوبی محدود و با اهداف مشخص باقی بماند، ناگهان به یک نزاع هویتی و تمدنی بدل خواهد شد,سناریویی که هم به سود روایتسازی رژیم اسلامی است و هم در راستای محاسبات راهبردی اسرائیل.
در نهایت، آنچه در ظاهر بهعنوان "گسترش ائتلاف" یا "افزایش فشار نظامی" مطرح میشود، در باطن میتواند به تغییر ماهیت جنگ و پیچیدهتر شدن مسیر هرگونه حلوفصل آن منجر شود, مسیری که بیش از آنکه به پیروزی قاطع بینجامد، به تداوم بحران و بازتولید بیثباتی در منطقه خواهد انجامید.

«نه به جنگ» یعنی آری به چی؟ آرمان مستوفی

شرایط حساس ایران ودو گانگی ما، ، اشكبوس طالبی















