
بخشي از غزل شماره ٩٤ حافظ جان، كه حال و وضع روحي اين روزهاي من و بسياري از هموطنانم را بخوبي بيان مي كند، اشكبوس
در زلفِ چون کمندش، ای دل مپیچ کآنجا
سرها بریده بینی، بیجرم و بیجنایت،
در این شبِ سیاهم، گم گشت راهِ مقصود
از گوشهای برون آی، ای کوکبِ هدایت.
از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نَیَفزود
زِنهار از این بیابان، وین راهِ بینهایت.
ای آفتابِ خوبان، میجوشد اندرونم
یک ساعتم بِگُنجان، در سایهٔ عنایت........
بيخوابي ها، كابوس ها، نگراني ها و گوش بزنك بودن ها ي نيمه شبانه به تلفن و اخبار تلويزيون ، امانم نمي دهند .. مدتهاست كه بابرادران و خواهران و اقوام و دوستان در ايران زير بمباران در تماس نيستم ،! اين حق طبيعي ما ، به شكلي خشن و خونين از ما گرفته شده است!؟
در اين ٨ دهه زندگي، جنگهاو دربدري ها و تبعيد هاي ظالمانه اي را تجربه كرده ام اما اين بار وسبع تر و جنايت بارتر از هميشه هجوم آورده اند!؟ چرا كه از هر دوطرف ، هم از خودي ها و هم از نا خودي ها ، در تير رس قرار گرفته ام !؟گاهي در خواب هاي پريشان صداي آژير و انفجار مي شنوم ، صداي شيون مادران و ضجه كودكان و در بيداري به تراماهاي جنگ و آسيب هاي رواني سالهاي پيش رو در نسل هاي پيا پي مي انديشم .و زخم هايي كه روان جمعي ما را جريحه دار خواهد كرد ! May be an image of one or more people
نمي توانم بجنبم ! در يك طرفم گاندو و افعي وطني دهان بر بلعيدنم گشوده و تا آخرين نفس هم دست بردار نيست و اين همه كشتار و ويراني را پيروزي اسلام قلمداد مي كند و در طرف ديگرم مار غاشيه زهر آلود كه در آغاز با شعار "كمك در راه است " به فريفتن و بعد به زهر چكاندن و اكنون به كشتن "چراغ كور سوي ايران " آمده است گاهی بر تصاحب عدواني بخشي از سرزمينم قدعلم می کند و از ورود رنجر هاي تفنگدار آموزش ديده ( آبي- زميني- هوايي) سخن مي گويد و از مسلح كردن بخشي از ايرانيان دربرابر بخش ديگر سخن مي راند !؟و جنگ داخلي و تكه تكه شدن را دربرنامه دارد!و گاهی با بخش باقیمانده افعی ها و گاندو ها به مذاکره و بند وبست می نشیند .
آيا به راستي طامات مي بافد و يا مي خواهد يك قدم به محاصره چين نزديكتر بشود؟ كسي چه مي داند؟
گاهي فكر مي كنم خواب مي بينم و يا در توهم پيركودكي خود هستم ! اما واقعيت تلخ روي زمين ، چنان سيلي محكي بر ذهنم حواله مي كند كه لرزه بر بدنم و بر لبانم و سخنم آشكار مي شود و فرياد بر مي آورم كه . "خدايا ، خدايا ، سواران نبايد در چنين روزهاي دوگانگي و دوقطبي، خاموش بمانند وقتي كه حادثه اخطار مي شود،"
پرچين كشورم در آتش است هم از درون و هم از برون ! حكومت در پاشيدگي است و كشور كهنسال ما در حال تخريب و مردم در مات و ماتم !؟
"به كجاي اين شب تيره بياويزم قباي ژنده خود را ؟"
ياران مددي ، مددي !!
اشکبوس طالبی - مریلند ( زنجیران ) 4 فروردین 405

باعث تعجّب نخواهد بود! بهمن پارسا
















