بیرحم تر از جنگ دولت ها با یکدیگر، جنگ دولت با مردم خویش است. کدام جنگ توانسته است ملتی را به "امت" فرو بکاهد؟ اما جمهوری اسلامی از عهده این کار برآمد. این مبدل سازی، صرفِ یک چرخش زبانی ساده نیست، فاجعهای است عظیم که در تار و پود زندگی این مردمان رسوخ کرده است. جنگ میان دولتها، هر چند فاجعهبار و بیرحم است، اما جنگ چهل و هفت ساله حکومت با مردم، هستیِ آنان را چون شمع، ذرهذره آب کرده است.
آیا فاجعه بزرگ این فرسایش تدریجی را میتوان به راستی دریافت؟ آیا میتوان فهمید که مردم ایران، نزدیک به نیم قرن است در وضعیتی به مراتب هولناک تر از جنگ زیستهاند؟ و آیا میتوان تصور کرد که برای فرو کاستن یک "ملت" به "امت"، تا این حد از ویرانیِ انسانی چه ابعاد سهمگینی باید رخ داده باشد؟
رنج و ملال جنگهای متعارف سرانجامی دارد، اما جنگ جمهوری اسلامی با مردم، فاجعهای است ماندگار که روح و جسم جامعه را همچون خُوره، از بن میجَوَد. هیچ جنگی روا نیست، اما آنگاه که جنگی آغاز میشود پیش از خودِ آن، باید به زمینه ها و عاملانش نگریست. و آنگاه که مردمی فریاد میزنند: "دشمن ما همینجاست دروغ میگن آمریکاست"، معنا روشن است، جنگ اصلی، نه میان مردم ایران و دشمنی بیرونی، بلکه میان مردمی است که با دشمنی به نام جمهوری اسلامی در ستیزند.
جمهوری اسلامی در برساختن دوگانه هایی از جنس "جنگ و ضد جنگ"، با مهارتی تبلیغاتی توانست در فضا و محافل ایرانی و رسانهای ایران، آشفتگی و ساده سازی پدید آورد. این مهندسی و پروپاگاندا، بنحوی مؤثر توانست کانون توجه را از نسبت بنیادین خود با مسئله جنگ و خشونت داخلی منحرف کرده و آن را به حاشیه براند. در سایه همین حاشیه سازی، امکان بازنمایی انتقادیِ موضوع جنگ جمهوری اسلامی با مردم و جامعه ایران تضعیف شد و همزمان، بسترهایی فراهم آمد که در آن نیروهای شبه نظامیِ بیگانه نیز در امتداد همان جنگ و خشونت افسارگسیخته ۴۷ ساله با مردم و جامعه، به درون مرزها راه یابند. و با این ساز و کار، کیفیت درونیِ تقابل جمهوری اسلامی با جامعه ایران چنان از کانون توجه عمومی ایرانیان رخت بربست که در سایه این غفلت و با نوعی بیاعتنایی، شاهد جولان نیروهای شبه نظامی بیگانه در ایران هستیم! گویی آتش بس اعلام شده، آتش بس حکومت با مردمش بوده و اکنون باید رفت "بر لب جوی نشست و گذر عمر" را تماشا کرد!
نیکروز اعظمی

















