جمهوری اسلامی در سالهای اخیر نشان داده که در حوزه مذاکرات و توافقهای خارجی، بیش از آنکه به دنبال شفافسازی واقعی باشد، تلاش میکند «روایت» را کنترل کند. در واقع، جنگ اصلی فقط در میز مذاکره نیست؛ بلکه در افکار عمومی، رسانهها و فضای روانی جامعه نیز جریان دارد.
در ماجرای اخیر مربوط به تنگه هرمز نیز همین الگو دوباره دیده شد. رسانههای حکومتی جمهوری اسلامی تلاش کردند چنین القا کنند که آمریکا عملاً نقش جمهوری اسلامی را در «مدیریت» تنگه هرمز پذیرفته و حتی نوعی چارچوب همکاری میان تهران و عمان در حال شکلگیری است. اما ساعاتی بعد، کاخ سفید این روایت را «کاملاً ساختگی» توصیف کرد و دونالد ترامپ نیز تأکید کرد که هیچ کشوری قرار نیست کنترل تنگه را در دست بگیرد.
بخش مهمی از اظهارات اخیر ترامپ را باید در چارچوب «جنگ روانی» علیه جمهوری اسلامی تحلیل کرد. ترامپ بهخوبی میداند که جمهوری اسلامی تلاش میکند هر مذاکره یا تماس سیاسی را بهعنوان یک پیروزی راهبردی معرفی کند؛ به همین دلیل او با ادبیاتی تند و مستقیم، تلاش کرد این روایت را تخریب کند.
ترامپ همچنین در ادامه مواضع خود تأکید کرد که هیچگونه پرداخت مالی به جمهوری اسلامی در قبال خروج یا انتقال اورانیوم انجام نخواهد شد و اساساً آمریکا وارد هیچ گفتوگویی درباره پرداخت پول به جمهوری اسلامی نمیشود. او در نشست کابینه نیز تصریح کرد: «ما اصلاً درباره کاهش تحریمها یا دادن پول صحبت نمیکنیم. ما کنترل پولهایی را در اختیار داریم که آنها ادعا میکنند متعلق به خودشان است. ما کنترل آن پول را حفظ خواهیم کرد.» این موضع در راستای سیاست فشار حداکثری و جلوگیری از کسب هرگونه امتیاز اقتصادی برای جمهوری اسلامی در مذاکرات تفسیر میشود.
در ادامه همین فضای سیاسی، ابراهیم عزیزی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که جمهوری اسلامی از خطوط قرمز خود مانند حق غنیسازی و اورانیوم غنیشده، مدیریت تنگه هرمز و لغو تحریمها عقبنشینی نخواهد کرد. او همچنین ادعا کرد ترامپ میان تهدید و درخواست توافق در نوسان است.
همچنین مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در نشست کابینه اعلام کرد که ایالات متحده هرگز اجازه نخواهد داد جمهوری اسلامی به سلاح هستهای دست یابد و جمهوری اسلامی را «بزرگترین حامی تروریسم» توصیف کرد. او در عین حال به وجود نشانههایی از «پیشرفت در مسیر توافق» اشاره کرد و گفت ترجیح دولت ترامپ همچنان مذاکره است. همین دوگانگی در پیامها از سوی مقامات آمریکایی، بخشی از یک جنگ روانی و مدیریت فضای بینالمللی ارزیابی میشود که هدف آن کنترل انتظارات بازار جهانی نفت و جلوگیری از شوکهای ناگهانی در قیمت انرژی است.
در همین چارچوب، دونالد ترامپ در نشست کابینه کاخ سفید بار دیگر بر موضع سختگیرانه واشنگتن درباره برنامه هستهای جمهوری اسلامی تأکید کرد و گفت: «جمهوری اسلامی نمیتواند بمب هستهای داشته باشد.» او همچنین هشدار داد که در صورت عدم دستیابی به توافق، «ممکن است مجبور شویم به آنجا برویم و کار را تمام کنیم.» ترامپ در ادامه مدعی شد جمهوری اسلامی «بسیار مشتاق» توافق است اما هنوز نتیجه نهایی حاصل نشده و افزود: «از وضعیت فعلی راضی نیستیم، ولی خواهیم شد.»
او در بخش دیگری از سخنانش وضعیت جمهوری اسلامی را بسیار ضعیف توصیف کرد و مدعی شد نیروی دریایی و هوایی آن تضعیف شده و اقتصاد کشور در «سقوط آزاد» قرار دارد. همچنین با اشاره به فشارهای داخلی، گفت جمهوری اسلامی گزینههای محدودی برای ادامه مسیر دارد. ترامپ در ادامه به موضوع اینترنت در ایران نیز اشاره کرد و مدعی شد این کشور پس از فشارهای اخیر دوباره به اینترنت متصل شده است.
در مجموع، این مجموعه اظهارات در کنار هم نشان میدهد که هر دو طرف از ترکیب فشار سیاسی، پیامهای متناقض و عملیات روانی برای مدیریت فضای مذاکرات استفاده میکنند؛ موضوعی که بیش از آنکه به شکلگیری یک توافق واقعی منجر شود، به پیچیدهتر شدن فضای بیاعتمادی و افزایش نقش رسانهها در جنگ روایتها کمک میکند.
در همین فضای روایتسازی، رسانههای وابسته به جمهوری اسلامی معمولاً ابتدا خبرهای جهتدار منتشر میکنند و سپس آنها را در قالب تحلیلهای سیاسی تقویت میکنند. در همین چارچوب، رسانه تابناک نیز مدعی شد که قطر حاضر است بیش از ۶ میلیارد دلار به جمهوری اسلامی پرداخت کند و برخی کشورها باید برای عبور از تنگه هرمز هزینه امنیت بپردازند؛ ادعایی که هیچ تأیید رسمی و بینالمللی ندارد.
اما واقعیت این است که هیچ سازوکار حقوقی شناختهشدهای برای چنین ادعاهایی وجود ندارد و تنگه هرمز طبق قوانین بینالمللی یک آبراه آزاد و راهبردی جهانی است.
در پایان نیز از نگاه برخی جریانهای سیاسی، جمهوری اسلامی و برخی لابیهای وابسته به آن در خارج از کشور، همزمان با تشدید فشارهای خارجی، تلاش میکنند با عملیات رسانهای و سیاسی به ایجاد اختلاف میان جریانهای اپوزیسیون دامن بزنند. در همین چارچوب، تأکید میشود که این پروژههای اختلافافکنانه باید بهدرستی شناسایی و خنثی شوند تا انسجام نیروهای مخالف دچار آسیب و فرسایش نشود.
در نهایت، از نگاه بخشی از جامعه، مردم ایران تکلیف خود را با این ساختار سیاسی روشن کردهاند و این روند اعتراض، نارضایتی و مبارزه سیاسی در قالب یک حرکت ملی ادامهدار ارزیابی میشود. در همین چارچوب، این دیدگاه نیز مطرح است که مسیر تحولات سیاسی ایران در نهایت در جهت تغییر بنیادین ساختار قدرت پیش خواهد رفت.در اصل کشته شدن علی خامنه ایی، سران سپاه ،وزیر اطلاعات و اطلاعات سپاه در جنگ پیشین ،اختلاف و شکاف را در بدنه حکومت افزایش داده و این روند باعث جنگ قدرت بین جناح ها و حذف همدیگر گردیده و این به نفع مردم ایران است.
با این حال، پروپاگاندای جمهوری اسلامی برای حفظ این ساختار، در بلندمدت نتیجه پایداری نخواهد داشت و توانایی ایجاد اجماع عمومی یا تغییر واقعیتهای سیاسی و اجتماعی را از دست داده است.آنچه که محسوس است ،فروپاشی حکومت در ابعاد مختلف است ،فرایندی که هیچ راه فراری برای حکومت متصور نیست .
محمد زمانی، کنشگر سیاسی ،جامعه شناس

فوتبال، ویترین یک بحران، نگار کرامتی

ای کاش در کار خدا دست نمیبردیم، کامبیز دستوری















