به باور من، میان «هژمونی یا رهبری» و «آلترناتیو» تفاوت مهمی وجود دارد. امروز شاید بتوان گفت که در میان مخالفان جمهوری اسلامی، نوعی رهبری یا محوریت شاهزاده شکل گرفته، اما همچنان ایران نیازمند یک آلترناتیو فراگیر و مورد توافق است.
دلیل این نیاز را میتوان در چند نکته دید:
۱. برای همراه کردن بخشهای گستردهتر جامعه ایران، تجمیع و همکاری نیروهای مخالف اهمیت اساسی دارد. بسیاری از مردم زمانی اعتماد بیشتری میکنند که احساس کنند گروههای مختلف توان همکاری و تفاهم دارند.
۲. برای جلب توجه و حمایت سیاسی کشورهای خارجی نسبت به خواست مردم ایران، وجود یک آلترناتیو منسجم و هماهنگ میتواند بسیار مؤثرتر از پراکندگی نیروها باشد.
۳. مهمتر از همه، دوران پس از جمهوری اسلامی است. اگر از امروز میان گروهها و جریانهای مختلف تفاهم و همکاری شکل نگیرد، خطر درگیریهای سیاسی و آشوب پس از تغییر حکومت افزایش پیدا میکند. در حالی که یک آلترناتیو مبتنی بر همکاری میتواند زمینهساز انتقالی کمهزینهتر و باثباتتر برای کشور باشد.
اکنون سوال اصلی این است که با مخالفتهائی که با شاهزاده در میان اپوزیسیون می شود، چگونه می توان به این همگرائی دست یافت، البته این هنر رهبری است، و من مطمئن هستم که شاهزاده می تواند این پروژه را با ابتکارات خودش به سرانجام برساند.
پیشنهادات من برای رسیدن به یک آلترناتیو جمعی بشرح زیر است:
1.تبدیل «رهبری فردی» به «رهبری شبکهای»
یکی از نگرانیهای بخشی از اپوزیسیون، ترس از تمرکز کامل قدرت در دست یک جریان خاص است. رهبری اپوزیسیون میتواند با تأکید بر «مدیریت جمعی دوران گذار» این نگرانی را کاهش دهد.
برای نمونه:
- تشکیل «شورای هماهنگی گذار» با حضور گرایشهای مختلف؛
- واگذاری بخشی از تصمیمگیریها به نهادهای مشترک؛
- تأکید بر اینکه شکل نهایی حکومت را مردم در انتخابات آزاد تعیین خواهند کرد.
این رویکرد باعث میشود مخالفان احساس حذف شدن نکنند.
۲. تعریف «حداقلهای مشترک» به جای توافق کامل ایدئولوژیک
بسیاری از اختلافات اپوزیسیون مربوط به آینده دور است؛ مانند جمهوری یا پادشاهی، تمرکز یا فدرالیسم، سیاست اقتصادی و غیره.
اما میتوان بر سر اصول حداقلی توافق کرد:
- حفظ تمامیت ارضی ایران در دوران گذار و واگذاری تعیین تکلیف موضوع عدم تمرکز، فدرالیسم و غیره به مجلس موسسان ،
- سکولاریسم، به معنی جدائی قانون از دین و مذهب، و امکان فعالیت احزاب مذهبی در ایران آینده
- دموکراسی و انتخابات آزاد، بعنوان مرجع و منبع مشروعیت برای تعیین تکلیف خواسته های گروه های مختلف
- حقوق بشر، بعنوان حقوق شهروندی بدین معنی که همه شهروندان فرصت یکسان در برابر قانون داشته باشند.
- عدم انتقامگیری سیاسی، بعنوان یک روش برای حل و فصل اختلافات
- انتقال مسالمتآمیز قدرت.، عدم استفاده از زور برای پیشبرد خواسته های گروهی، و عدم دریافت کمکهای مالی و لجستیکی از کشورهای خارجی
تمرکز بر این اصول، همکاری را آسانتر میکند.
۳. ایجاد «منشور امنیت سیاسی» برای گروهها
بسیاری از گروهها نگراناند که پس از تغییر حکومت حذف یا سرکوب شوند. آلترناتیو یا ائتلاف نیروهای مخالف میتواند پیشنهاد دهد:
- هیچ گروه معتقد به دموکراسی حذف نخواهد شد؛
- رقابت سیاسی از طریق صندوق رأی انجام میشود؛
- دوران گذار بر اساس قانون موقت و شفاف اداره خواهد شد.
این تضمینها میتواند فضای اعتماد ایجاد کند.
۴. فاصله گرفتن از ادبیات تخریبی علیه منتقدان
بخشی از شکاف اپوزیسیون ناشی از فضای رسانهای تند و تخریبی است. اگر از سوی رهبری اپوزیسیون فرهنگ مدارا و احترام ترویج شود، فضای همکاری تقویت خواهد شد.
برای مثال:
- دعوت به گفتوگوی علنی میان مخالفان؛
- پرهیز از برچسبزنی؛
- به رسمیت شناختن نقش تاریخی جریانهای مختلف.
۵. ایجاد «اتاق فکر ملی» از متخصصان متنوع
اپوزیسیون زمانی جدی گرفته میشود که فقط شعار سیاسی ندهد، بلکه برای آینده برنامه داشته باشد. خوشبختانه شاهزاده هسته اولیه یک برنامه را آماده کرده اند برای گسترش آن نیروهای هماهنگکننده اپوزیسیون میتوانند:
- اقتصاددانان،
- حقوقدانان،
- متخصصان امنیت،
- مدیران اجرایی،
- فعالان مدنی،
- نمایندگان اقوام و زنان
را در قالب کمیتههای تخصصی گرد هم آورد تا برنامه دوران گذار تدوین شود.
این کار هم اعتماد داخلی ایجاد میکند و هم نگاه دولتهای خارجی را تغییر میدهد.
۶. برگزاری «کنفرانس ملی اپوزیسیون»
یک ابتکار مهم میتواند برگزاری نشست فراگیر باشد که در آن:
- همه جریانهای دموکراسیخواه دعوت شوند؛
- اختلافات به رسمیت شناخته شود؛
- اما بر همکاری حداقلی توافق گردد.
حتی اگر همه گروهها شرکت نکنند، نفسِ دعوت فراگیر پیام مثبتی به جامعه خواهد داد.
۷. تفکیک «دوران گذار» از «نظام آینده»
یکی از مهمترین ابتکارات میتواند این باشد که: آلترناتیو دموکراسیخواه تأکید کند که نقش آن مدیریت گذار به دموکراسی است، نه تعیین قطعی نظام آینده.
در این صورت:
- جمهوریخواهان،
- مشروطهخواهان،
- لیبرالها،
- سوسیالدموکراتها،
- ملی مذهبی ها
- و سایر گرایشها
میتوانند بدون چشمپوشی از عقاید خود همکاری کنند.
۸. استفاده از سرمایه نمادین به جای انحصار سیاسی
شاهزاده دارای سرمایه نمادین، رسانهای و بینالمللی قابل توجهی است. اگر این سرمایه در جهت «تسهیل اتحاد» استفاده شود، اثر آن بیشتر خواهد بود تا رقابت مستقیم با سایر نیروها. گاهی نقش «محور وحدت» مؤثرتر از نقش «رهبر انحصاری» است.
۹. تمرکز بر داخل کشور، نه فقط اپوزیسیون خارج
هر آلترناتیوی بدون پیوند با داخل کشور شکننده خواهد بود. بنابراین:
- ارتباط با فعالان مدنی،
- کارگران،
- معلمان،
- دانشجویان،
- زنان،
- و اقوام
باید بخشی از پروژه همگرایی باشد.
۱۰. پذیرش تدریجی بودن اتحاد
واقعبینانه این است که اپوزیسیون ایران به دلیل تاریخ، ایدئولوژی و بیاعتمادی، بهسرعت متحد نخواهد شد. بنابراین موفقیت ممکن است نه در «اتحاد کامل»، بلکه در:
- همکاری مرحلهای،
- هماهنگی عملی،
- و مدیریت اختلافات
تعریف شود.
در نهایت، هنر رهبری در چنین شرایطی شاید بیش از آنکه در «غلبه بر دیگران» باشد، در «ایجاد ظرفیت همکاری میان متفاوتها» معنا پیدا کند.

















