Tuesday, Jun 2, 2026

صفحه نخست » بازی خطرناک هرمز و فرسایش مزیت ژئوپلیتیک ایران، کیانوش رزاقی

razzaghi.jpgطرح مسئله

سعی من در این نوشتار جلب توجه خواننده به این نکته است که مهم ترین مسأله در رابطه با توافق ایران و آمریکا بر سر تنگه هرمز فقط بستن یا باز کردن تنگه هرمز نیست، بلکه تبدیل شدن این گذرگاه به یک مسیر «دائماً پرریسک» است؛ مسیری که حتی اگر روی کاغذ باز بماند، از نظر بیمه، سرمایه‌گذاری، قراردادهای بلندمدت و برنامه‌ریزی راهبردی واردکنندگان نفت، دیگر مانند گذشته قابل اتکا نخواهد بود. ایران با بستن تنگه هرمز همان بازی بسیار خطرناکی را با سرنوشت خودش شروع کرده که همیشه از شروع آن هراس داشته است. در چنین وضعی، مسئله اصلی برای ایران این نیست که توانسته برای مدتی بازار را شوکه کند، بلکه این است که با استفاده از اهرم هرمز، خودِ ارزش ژئوپلیتیک این اهرم را در بلندمدت مستهلک می‌کند.

در سال‌های گذشته، هرمز برای ایران یک دارایی راهبردی بود، زیرا بخش عظیمی از نفت جهان از آن عبور می‌کرد و همین امر به تهران امکان می‌داد در هر بحران منطقه‌ای بر محاسبات جهانی اثر بگذارد. اما هرچه ناامنی از وضعیت مقطعی به وضعیت ساختاری نزدیک‌تر شود، قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بیشتر به سمت این جمع‌بندی می‌روند که باید هزینه‌های سنگین ایجاد شبکه‌های موازی انتقال نفت و گاز را بپذیرند.

هرمز هنوز حیاتی است اما دیگر بی‌بدیل نیست

گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد که بسته شدن یا اختلال شدید در تنگه هرمز فوراً عرضه جهانی نفت را دچار بحران می‌کند و می‌تواند صادرات اکثر کشورهای خلیج فارس را کاهش دهد و قیمت‌ها را جهش دهد. همین واقعیت نشان می‌دهد که هرمز هنوز یک گلوگاه حیاتی است و هیچ مسیر جایگزینی در کوتاه‌مدت توان حذف کامل نقش آن را ندارد. اما نکته مهم این است که «حیاتی بودن» با «بی‌بدیل بودن» یکی نیست. تحلیل‌های موجود تأکید می‌کنند که اگرچه هیچ خط لوله‌ای به تنهایی جای هرمز را نمی‌گیرد، اما مجموعه‌ای از خطوط لوله موجود و در حال طراحی می‌تواند نقش آن را به‌تدریج کاهش دهد و وابستگی مطلق به آن را بشکند. به بیان دیگر، هرمز ممکن است همچنان مهم بماند، اما از یک «سوپراهرم یگانه» به یک گذرگاه پرخطر در کنار چند گذرگاه جایگزین تبدیل شود و همین تغییر برای ایران از نظر ژئوپلیتیک بسیار پرهزینه است.

خطوط لوله موجود و طرح‌های جایگزین

مهم‌ترین مسیرهای موجود برای دور زدن هرمز شامل خط لوله شرق-غرب عربستان به بندر ینبع در دریای سرخ، خط حبشان-فجیره امارات، و خط کرکوک-جیحان عراق-ترکیه است. خط شرق-غرب عربستان اکنون دوباره به ظرفیت حدود ۷ میلیون بشکه در روز بازگشته و مهم‌ترین ستون راهبرد سعودی برای کاهش وابستگی به هرمز است. خط حبشان-فجیره نیز با هزینه‌ای حدود ۳.۳ میلیارد دلار ساخته شد و به امارات امکان می‌دهد بخش بزرگی از صادرات خود را بدون عبور از هرمز به دریای عمان منتقل کند.

در کنار این خطوط موجود، بحث طرح‌های جدید نیز شدت گرفته است: مسیرهای عراق به اردن و ترکیه، طرح‌های توسعه‌ای در فجیره، و به‌ویژه ایده انتقال نفت و گاز عربستان و امارات از طریق اسرائیل. برآوردها نشان می‌دهد که کل این شبکه‌های موازی می‌تواند ۱۵ تا ۵۵ میلیارد دلار هزینه داشته باشد، اما برای کشورهای صادرکننده‌ای که سالانه صدها میلیارد دلار درآمد نفتی دارند، این هزینه بیشتر شبیه «حق بیمه برای بقا در بازار» تلقی می‌شود تا یک سرمایه‌گذاری نامعقول. تحلیل گران نزدیک به اتاق های فکر جمهوری اسلامی چنین تبلیغ می کنند که تنگه هرمز می تواند برای ایران سالانه تا ۷۰ میلیارد دلار درآمد از محل اخذ عوارض از کشتی ها داشته باشد. مقایسه این عدد، اگر صحت داشته باشد، با هزینه ایجاد مسیرهای جایگزین نشان می دهد که کشورهای ذینفع چقدر ممکن است تمایل داشته باشند تا به جای باج دادن به جمهوری اسلامی یک بار یک سرمایه‌گذاری منطقی برای خلاص شدن از تهدید جمهوری اسلامی در تنگه هرمز انجام دهند.

پیشنهاد نتانیاهو و مسیر اسرائیل

در ماه‌های اخیر گزارش‌هایی منتشر شد که نشان می‌دهد بنیامین نتانیاهو به‌صراحت از ایجاد خطوط لوله‌ای سخن گفته که نفت و گاز کشورهای شبه‌جزیره عربستان را به بنادر اسرائیل منتقل کند. در این چارچوب، ایده اصلی آن است که نفت از عربستان یا امارات به ایلات برسد و سپس از طریق خط لوله ایلات-عسقلان به ساحل مدیترانه منتقل شود. خود اسرائیل هم در حال توسعه دادن میادین گازی مهمی در مدیترانه است و سرمایه‌گذاری سنگینی روی ایجاد زیرساخت های صادرات نفت و گاز از بنادر خود داشته است.

خط ایلات-عسقلان یک زیرساخت قدیمی اما بسیار مهم است که دریای سرخ را به مدیترانه وصل می‌کند و ظرفیت آن حدود ۶۰ میلیون تن در سال، یعنی نزدیک به ۱ تا ۱.۲ میلیون بشکه در روز برآورد می‌شود. این ظرفیت برای جایگزینی کل صادرات خلیج فارس کافی نیست، اما برای ایجاد یک مسیر مکملِ مهم برای اروپا و برای تثبیت نقش اسرائیل به‌عنوان هاب انرژی و جذب سرمایه‌گذاری های بیشتر کافی است.

امارات؛ بازیگر پیشرو در کاهش وابستگی به هرمز

در میان کشورهای حاشیه خلیج فارس، امارات از همه سریع‌تر و واقع‌بینانه‌تر به سمت کاهش وابستگی به هرمز حرکت کرده است. امارات حدود ۳ میلیون بشکه در روز نفت تولید می‌کند و هم‌زمان با توسعه خط حبشان-فجیره، به دنبال دو برابر کردن ظرفیت صادرات از طریق فجیره تا حدود سال ۲۰۲۷ است. امارات اخیرا اعلام کرده که از اپک هم خارج خواهد شد و این به معنای تلاش امارات برای حداکثر کردن صادرات نفت خود بدون توجه به مواضع سایر صادرکنندگان نفت است. خروج امارات از اپک تبعات مهمی دارد که مستلزم پژوهشی مستقل است اما به نظر می رسد که امارات قصد دارد به اتحادیه جدیدی در بازار نفت و گاز جهان بپیوندد که می تواند شامل آمریکا، ونزوئلا، اسرائیل، جمهوری آذربایجان و حتی اقلیم کردستان باشد. این اتحادیه جدید نه با هدف تنظیم قیمت نفت بر اساس تنظیم عرضه بلکه به منظور کنترل منابع انرژی جهان با تکیه بر مسیرهای امن انتقال انرژی استوار خواهد بود.

علاوه بر این، امارات با اسرائیل برای استفاده از مسیر ایلات-عسقلان نیز وارد همکاری شده و گزارش‌ها از ظرفیت عملی حدود ۶۰۰ هزار بشکه در روز برای این مسیر سخن گفته‌اند. اگر این مسیر به‌طور کامل عملیاتی و تثبیت شود، امارات می‌تواند بخشی مهم از صادرات خود به اروپا را از راهی غیر از هرمز هدایت کند؛ یعنی هم به شرق از طریق فجیره و هم به غرب از طریق اسرائیل، بدون اتکا به تنگه‌ای که زمانی نقطه قوت بازدارنده ایران بود.

عربستان؛ ستون اصلی راهبرد دورزدن هرمز

عربستان سال‌ها پیش و در واکنش به ناامنی‌های دهه ۱۹۸۰، خط شرق-غرب را ساخت و اکنون همان تصمیم تاریخی به یک مزیت راهبردی برای آن تبدیل شده است. بازگشت ظرفیت این خط به حدود ۷ میلیون بشکه در روز، به ریاض اجازه بخش مهمی از صادرات خود را بدون عبور از هرمز به دریای سرخ برساند.

در کنار این، ایده اتصال عربستان به ایلات و سپس انتقال نفت به عسقلان نیز مطرح شده است؛ طرحی که طول آن حدود ۷۰۰ کیلومتر برآورد شده و اگرچه هزینه‌بر و از نظر سیاسی حساس است، اما در فضای جدید ناامنی هرمز بیش از گذشته برای طراحانش جذاب شده است. برای عربستان، این مسیر نه جایگزین کامل، بلکه یک گزینه مکمل برای توزیع ریسک و افزایش قدرت مانور در بازارهای مدیترانه و اروپا خواهد بود.

آمریکا؛ کاهش اهمیت انحصاری هرمز، نه حذف کامل آن

رفتار و اظهارات دولت ترامپ نشان می‌دهد که واشینگتن مایل است وابستگی راهبردی جهان به هرمز کاهش یابد، اما نه به شکلی که بازار جهانی کاملاً از کنترل خارج شود. ترامپ بارها گفته آمریکا به نفت عبوری از هرمز نیاز ندارد و کشورهایی که به این نفت نیاز دارند باید خودشان از این مسیر دفاع کنند، اما هم‌زمان از اسکورت نفتکش‌ها و مدیریت بحران نیز سخن گفته است.

این دوگانه نشان‌دهنده یک منطق روشن است: آمریکا از کاهش «اهمیت انحصاری» هرمز استقبال می‌کند، چون این امر به افزایش ارزش نسبی نفت و گاز خودش و متحدانش کمک می‌کند؛ اما از هرج‌ومرج مطلق در هرمز نیز می‌ترسد، چون قیمت‌های بسیار بالا می‌تواند به تورم و رکود در خود آمریکا بینجامد. بنابراین هدف محتمل واشینگتن نه نابودی نقش هرمز، بلکه تبدیل آن به یکی از چند مسیر ممکن و در نتیجه بی‌اثر کردن مزیت ژئوپلیتیک ایران است. این راهبرد چنانکه توضیح خواهم داد مستلزم نگه داشتن تنگه هرمز در وضعیت نه جنگ و نه صلح فعلی است و این نظریه را تقویت می کند که آمریکا از طولانی شدن بحران در خلیج‌فارس هدفی استراتژیک در حوزه انرژی را دنبال می کند.

قیمت بهینه نفت برای آمریکا و منطق بازی با بحران

تحلیل‌های اقتصادی نشان می‌دهد که برای اقتصاد آمریکا و صنعت شیل، بازه‌ای حدود ۶۰ تا ۹۰ دلار برای هر بشکه، یک محدوده نسبتاً بهینه است؛ در این سطح، تولیدکنندگان سود خوبی می‌برند، اما اقتصاد هنوز زیر فشار رکودی ناشی از نفت بسیار گران قرار نگرفته است. در عوض، نفت ۱۲۰ تا ۲۰۰ دلاری اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت درآمد شرکت‌ها را بالا ببرد، در میان‌مدت می‌تواند تورم را تشدید و رشد جهانی را ۱ تا ۲ درصد کاهش دهد.

صنایع نفت و گاز آمریکا علی رغم ظرفیت طبیعی و فناوری پیشرفته ایالات متحده به دلایل سیاسی و زیست محیطی توسعه نیافته است. افزایش سرمایه‌گذاری در این بخش بویژه توسعه زیرساخت های صادرات نفت و گاز آمریکا مستلزم افزایش درآمدهای شرکت های آمریکایی است تا این شرکت ها بتوانند منابع بیشتری را نه از محل استقراض بلکه از طریق درآمدهای خودشان در اختیار داشته باشند. در نتیجه نگه داشتن قیمت نفت در محدود حداکثر مجاز (۹۰ تا ۱۱۰ دلار) برای مدتی که این سرمایه تأمین شود دارای توجیه استراتژیک برای ایالات متحده است.

از این رو، محتمل‌ترین سناریو برای آمریکا یک بازی «نه جنگ، نه صلح» است: بحرانی به‌اندازه‌ای کنترل‌شده که قیمت نفت را در سطوح بالا، مثلاً نزدیک ۱۰۰ دلار، نگه دارد؛ نه آن‌قدر پایین که شیل و پروژه‌های نیمکره غربی تضعیف شوند، و نه آن‌قدر بالا که اقتصاد جهانی به رکود فرو برود. اگر چنین وضعی حدود یک سال دوام آورد، برای تغییر قراردادها، تغییر محاسبات ریسک خریداران، و توجیه مالی پروژه‌های خطوط لوله جایگزین کافی خواهد بود؛ هرچند تکمیل کامل این پروژه‌ها چند سال زمان می‌برد.

پنجره ۱۰ تا ۱۵ ساله و رقابت برای فروش آخرین بشکه‌های پرفایده

یکی از محوری‌ترین نکات برای فهم بازی خطرناک ایران در هرمز و رفتار سایر بازیگران در بازار انرژی، وجود یک پنجره ۱۰ تا ۱۵ ساله برای حداکثرسازی درآمدهای نفتی است؛ پنجره‌ای که بسیاری از بازیگران می‌دانند با گذار انرژی، سیاست‌های اقلیمی، و تغییر ساختار تقاضا محدود است. در چنین فضایی، تولیدکنندگان بزرگ به‌دنبال فروش هرچه بیشتر و سریع‌تر هستند و این امر رقابت برای سهم بازار را تشدید می‌کند.

در این رقابت، آمریکا با سیاست «سلطه انرژی» و تشویق حداکثری تولید داخلی، قصد دارد از ناامنی خلیج فارس برای بالابردن سهم خود استفاده کند. اگر ایران هم‌زمان باعث شود هرمز به یک مسیر دائماً پرریسک بدل شود، در عمل به آمریکا کمک می‌کند که با استناد به همین خطر، هم مشتریان را جذب کند و هم سرمایه‌گذاری در مسیرها و حتی تامین کنندگان جایگزین را توجیه کند.

چین؛ هدف مهم اما نه کاملاً قابل تسخیر آمریکا

آمریکا سال‌هاست می‌کوشد چین را از خرید نفت ایران و روسیه منصرف کند و آن را به سمت منابعی سوق دهد که یا مستقیماً آمریکایی‌اند یا تحت نفوذ راهبردی واشینگتن قرار دارند. با این حال، موضع چین روشن بوده است: پکن امنیت انرژی خود را بخشی از حاکمیت ملی می‌داند و بارها در برابر فشار واشینگتن برای توقف خرید نفت ایران و روسیه مقاومت کرده است. در نتیجه، آمریکا می داند که از طریق تحریم ها نمی‌تواند چین را به‌طور کامل وادار کند که به‌جای خلیج فارس یا روسیه، مشتری اصلی نفت آمریکا شود. اما اگر ناامنی هرمز مزمن شود و در همان حال نفت آمریکا و سایر تولیدکنندگان غیرخلیج‌فارس قابل اتکاتر به نظر برسد، واشینگتن می‌تواند بخشی از سبد واردات چین و دیگر خریداران آسیایی را به سود خود تغییر دهد؛ و برای کاهش کسری تجاری خود نیز از همین تغییر نسبی بهره ببرد. مقاومت چینی ها در برابر خرید نفت آمریکا تا جایی توجیه دارد که ریسک را برای اقتصاد چین کاهش دهد و اگر قرار باشد ریسک نخریدن نفت از آمریکا از ریسک معامله با شرکت های آمریکایی بیشتر شود نهایتا چینی ها راهی برای تغییر استراتژی امنیت انرژی خود از طریق تعامل با آمریکایی ها پیدا می کنند.

آذربایجان و اقلیم کردستان؛ مکمل کوچک اما راهبردی

آذربایجان هرچند در مقیاس عربستان و امارات یک تولیدکننده متوسط است، اما از نظر ژئوپلیتیک نقش بسیار مهمی دارد. تولید نفت و میعانات این کشور در سال‌های اخیر حدود ۶۷۰ تا ۷۲۰ هزار بشکه در روز برآورد شده و مهم‌ترین مسیر صادراتی آن خط لوله باکو-تفلیس-جیهان است که نفت را به مدیترانه می‌رساند.

اهمیت این خط برای اسرائیل بسیار بالاست؛ گزارش‌ها نشان می‌دهد که بخش بزرگی از نفت مورد نیاز اسرائیل از آذربایجان تأمین می‌شود و برخی برآوردها سهم باکو را حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد نیاز اسرائیل دانسته‌اند. همین وضعیت در مقیاس کوچکتر برای اقلیم کردستان هم صادق است. برای آمریکا فعال‌تر شدن باکو و اقلیم کردستان به معنای تقویت یک منبع غیرخلیج‌فارس، غیرروسی و همسو با شبکه انتقال انرژی غرب است؛ یعنی دقیقاً همان چیزی که در سناریوی تضعیف نقش انحصاری هرمز به کار می‌آید.

اهمیت ویژه بازیگران کوچک اما همسو با آمریکا در بازار انرژی جهان برای ایالات متحده و اسرائیل این است که ایران دیگر نمی تواند با تحت فشار قراردادن یک نقطه، مانند خلیج فارس، اهرمی استراتژیک را برای چانه زنی یا حتی حفظ موجودیت خود در اختیار بگیرد.

چرا ناامن شدن مزمن هرمز در نهایت به ضرر ایران است

در کوتاه‌مدت، ناامنی هرمز می‌تواند قیمت نفت را بالا ببرد و شوک روانی و مالی شدیدی به بازار وارد کند که موجب نارضایتی مصرف کننده آمریکایی و ایجاد فشار بر دولت آمریکا بویژه در فصل انتخابات شود. همین امر مدت ها برای ایران نوعی اهرم بازدارندگی یا ابزار فشار ایجاد کرده بود. فعال کردن عملی این اهرم اما به شدت خطرناک و به معنای آغاز پایان این بازدارندگی است. ناامن کردن هرمز فقط به عنوان یک تهدید بالقوه کارایی داشت و بالفعل شدن این تهدید باعث بی اثر شدن آن می شود. در بلندمدت، اگر این ناامنی به یک وضعیت دائمی بدل شود، نتیجه آن معکوس می‌شود: سرمایه، قرارداد، بیمه، زیرساخت، و محاسبات راهبردی به سمت مسیرهایی می‌رود که هرمز را دور می‌زنند.

برای ایران، این یعنی فرسایش تدریجی یک مزیت طبیعی و تاریخی. کشوری که می‌توانست از موقعیت جغرافیایی خود برای بازدارندگی و چانه‌زنی استفاده کند، اکنون خود باعث شده دیگران به این نتیجه برسند که باید «برای همیشه» از این گلوگاه فاصله بگیرند. اگر بازار باور کند که ایران می خواهد در عمل با کارت هرمز بازی کند، حتی باز شدن رسمی هرمز نیز لزوماً اعتماد گذشته را بازنمی‌گرداند، زیرا بازار انرژی بیش از آنکه به اعلامیه‌های سیاسی توجه کند، به حافظه ریسک و تجربه زیان واکنش نشان می‌دهد. این دقیقا بلایی است که آمریکایی‌ها هوشمندانه بر سر ایران آورده‌اند.

چه بلایی بر سر ایران آمده است؟

بلای اول این است که ظرف چند ماه و چند سال آینده، چند پیامد بازی انتحاری ایران با کارت هرمز به‌تدریج آشکار می‌شود. نخست، ایران در حالی که تحت تحریم باقی مانده، با رقبایی مواجه می‌شود که هم مسیرهای امن‌تر پیدا کرده‌اند و هم به کمک آمریکا، ظرفیت صادرات خود را بالا برده‌اند در حالیکه ایران برای فروش روزانه دو میلیون بشکه نفت خود به چین دست و پا می زند. این یعنی نابودی فرصت طلایی استفاده از ثروت نفت و گاز ایران برای توسعه زیرساخت های ایران و از دست رفتن پنجره ۱۵ ساله برای فروش پرسود این منابع.

بلای دوم این است که ابزار هرمز که زمانی یک برگ برنده بود، از یک عامل قدرت به یک عامل تحریک‌کننده علیه خود ایران تبدیل شده زیر استفاده از آن، فقط انگیزه ساخت مسیرهای جایگزین را بیشتر کرده است. حتی اگر این تنگه باز هم شود دیگر هیچ سرمایه گذار عاقلی به امنیت این آبراه اعتماد نخواهد داشت. از این پس، همه از خود خواهند پرسید که آیا راهی برای بیرون آوردن نفت و گاز از جنوب خلیج فارس بدون رد شدن از هرمز وجود دارد؟ صرف طرح همین سوال کافی است تا هرمز به تدریج اهمیتش را از دست بدهد.

بلای سوم این است که اسرائیل، ترکیه، امارات، عربستان، و حتی آذربایجان، هر یک در بخشی از شبکه جدید انرژی منطقه و جهان جایگاه می‌گیرند و در نتیجه وزن ژئوپلیتیک ایران به نسبت آن‌ها کاهش می‌یابد. این کشورها در عمل اتحادیه ای را علیه ایران شکل خواهند داد که در آن برنامه های سیاسی، امنیتی و اقتصادی خود را با محور مهار بازی خطرناک ایران هماهنگ خواهند کرد.

چهارمین بلا هم این است که آمریکا و متحدانش در همین پنجره ۱۰ تا ۱۵ ساله می‌توانند از ناامنی هرمز برای انتقال بخشی از سهم بازار به نیمکره غربی استفاده کنند، در حالی که ایران به‌سبب تحریم، ریسک سرمایه‌گذاری، و تصویر بی‌ثباتی، از این مسابقه عقب می‌ماند و حتی در آینده هم نمی تواند دیگر این سهم را پس بگیرد. از دست رفتن بیشتر سهم ایران از بازار انرژی این بار دائمی خواهد بود چون اساسا سهمی که ایران می تواند در بازار داشته باشد این بار نه به رقبای در منطقه (مثلا سعودی، عراق و امارات) بلکه به نیمکره غربی منتقل می شود.

جمع‌بندی نهایی: خطر پرتاب ایران به جهان پساهرمز

خطر اصلی برای ایران صرفاً بسته شدن هرمز یا درگیر شدن با آمریکا در خلیج فارس نیست، بلکه عادی شدن این تصور جهانی است که هرمز دیگر یک مسیر دائماً ناامن و پرهزینه است. در آن صورت، حتی اگر تنگه باز شود و باز بماند، بازی از قبل تا حد زیادی باخته شده است چون رقبای ایران و خریداران انرژی هر دو به سمت جهانِ پساهرمز حرکت کرده‌اند و برای آن زیرساخت، قرارداد، و ائتلاف ساخته‌اند.

در چنین وضعی، هرمز از یک اهرم ژئوپلیتیک برای ایران به یک شتاب‌دهنده راهبردهای ضدایرانی تبدیل می‌شود. این دقیقاً همان بازی خطرناکی است که بیش از همه به خود ایران آسیب می‌زند زیرا رقبا و خریداران نفت را وادار نمی‌کند به ایران «باج بدهند» بلکه وادارشان می‌کند برای همیشه راهی پیدا کنند که دیگر نیازی به این باج دادن نداشته باشند. جمهوری اسلامی با فعال کردن کارت هرمز ایران را در معرض پرتاب به جهان پساهرمز قرار داده است. جهان پساهرمز برای ایران ناشناخته و بسیار ناامن است در حالیکه آمریکایی، عرب ها و اسرائیلی ها مدت ها است که برای احتمال ورود به آن برنامه ریزی کرده اند.

کیانوش رزاقی، حقوقدان و ایران پژوه



Copyright© 1998 - 2026 Gooya.com - سردبیر خبرنامه: [email protected] تبلیغات: [email protected] Cookie & Privacy Policy