رامین احمدی - ویژه خبرنامه گویا
مقدمه: کشتار بزرگ دیماه شرایط سیاسی ایران را بکلی دگرگون کرد. جنگ حکومت با مردم ایران وارد مرحله جدیدی شد. این کشتار بی سابقه را باید نقطه عطفی مهم دانست و تحلیل های استراتژیکی که می خواهند برنامه موثری ارایه دهند باید از این نقطه عطف آغاز کنند. در ایران نظامیانی فاسد و در جنگ شکست خورده حکومتی منفور و غیرقانونی با اعدام های روزانه و رژه های شبه نظامیان خیابانی دارند اما شرایط ایران امروز بسیار فراتر از آرژانتین پس از جنگ فالکلند است و بیشتر شبیه موقعیتهایی شده است که در آن مانند سوریه حکومتها وارد مرحله کشتار گسترده مردم مخالف با خود می شوند.
این تحول نقش رهبر اپوزیسیون را کاملاً تغییر میدهد اینجا دیگر فقط بحث «پیروزی سیاسی» نیست، بلکه مشکل استراتژیک اصلی جلوگیری از تداوم کشتار در عین پیشبرد گذار به دموکراسی است.
اولویت ها و ویژگی های گذار
برای حل این مشکل هیچ نسخه سادهای وجود ندارد، اما با نگاه به گذارهای دشوار از آرژانتین تا آفریقای جنوبی و حتی شکستهایی مثل سوریه چند ویژگی کلیدی برای رهبری استراتژیک اپوزیسیون می توان برشمرد که شاید بررسی آنها مفید باشد. این ویژگی ها کدامند و شاهزاده رضا پهلوی در کدامیک موفق تر بوده است:
۱. اولویت دادن به حفظ جان مردم و نه تشدید نمادین درگیری.
وقتی رژیم نشان داده حاضر است دهها هزار نفر را بکشد، هر حرکت نسنجیده میتواند به کشتار بیشتر منجر شود. می دانم که مسئولیت کشتار دیماه را مخالفان قسم خورده پهلوی مصادره کردند و همراه حکومت سعی کردند او را مسئول این کشتار قلمداد کنند اما واقعیت این است که استراتژی پیش از دیماه پهلوی یعنی انتخاب خیابان به منزله میدان اصلی مقابله و فراخوان مردم و عقب راندن حاکمان و فشار برای آغاز گذار نادرست نبود. اگر رقیبان صادق باشند «خیابان» تنها استراتژی همه اپوزیسیون در تمامی چهل و هفت سال گذشته بوده است. در بسیاری موارد مشابه در کشورهای دیگر چنین تظاهرات وسیعی باعث شکاف در حاکمیت و عقب نشینی و دادن فضای بیشتر برای رشد مسالمت امیز جنبش و پیدا کردن راه خروجی برای حاکمان می شود.
در ایران حکومت چنانکه در سوریه هم نشان داده بود این انتخاب را نکرد. این بار تظاهرات سراسری و عظیم بود. پیوند مردم با شاه و پرچم و هویت ملی شان زنگ های خطر را به صدا دراورد. رژیم با کشتار بزرگ نشان داد کمترین مسئولیتی برای حفظ نظم و امنیت منطقه قابل نیست و قدرت هایی که این نظم را می خواهند باید خود وارد میدان شوند. حکومتی که به مردمش اعلان جنگ می دهد دیر یا زود با کشورهای دیگر هم وارد جنگ می شود. لازم نیست در خلیج فارس و نگهبان تنگه هرمز باشی در اروپای شرقی هم وقتی میلاسویچ باشی و کشتار کنی به جنگ با دیگران و مداخله نظامی می رسی.
حالا مساله گذار را بستر جنگ از سویی و ورود نیروهای نیابتی خارجی و اشغال نظامی کشور از سوی دیگر وارد مرحله پیچیده تری کرده است. رهبری استراتژیک جنبش هم بنابراین وظایفی متناسب با شرایط تازه دارد. رهبر مؤثر اعتراضات را از حالت خودجوش به مقاومت مدنی سازمانیافته و منضبط تبدیل میکند. پیامهایی که رهبری جنبش به مردم می دهد باید کنترل شده و خوددار باشد تا از ایجاد وحشت یا چرخه انتقام جلوگیری کند. البته می دانیم سربازان گمنام امام زمان در لباس مخالفان و یا طرفداران سفت و سخت شاهزاده درست تلاشی صد و هشتاد درجه مخالف آن را انجام خواهند داد. حتی اگر عده ای از اینها جزو مشاوران او باشند کار دشوار رهبری کنترل و به حاشیه راندن این عده است.
رهبر موثر گذار میداند چه زمانی باید موقتاً عقبنشینی کند یا تاکتیک را تغییر دهد و یا چه زمانی بر فشار برای تغییر سریع تر بیافزاید.
۲. ایجاد وحدت واقعی در اپوزیسیون
پراکندگی در این شرایط کشنده است. اغلب مطالعاتی که درباره سوریه نوشته شده اند نشان داده اند که در سوریه، تفرقه اپوزیسیون یکی از عوامل اصلی شکست بود. رهبر موفق گروههای سیاسی، مدنی و حتی نظامی را زیر یک چتر واحد جمع میکند «یک صدای واحد» در سطح عمومی ایجاد میکند و عناصر ماجراجو و بیبرنامه و بدون پایگاه اجتماعی را به حاشیه میراند. در این امر شاهزاده نسبتا موفق بوده است. مشکل اساسی او متحد کردن گروه های کوچک و ماجراجو و افراطی و یا افراد جاه طلبی ست که اغلب با نگاه ایدیولوژیک وارد گفتگوهای اتحاد می شوند و نسبت به پایگاه کوچک اجتماعی خود سهم بزرگ یا مساوی با دیگران طلب می کنند.
شاید اگر استراتژی اتحاد با ایجاد مجلسی شامل نمایندگان احزاب و گروه های سیاسی تشکیل می شد و این مجلس اختلافات و حمله های به یکدیگر را در جلسات خصوصی انجام می دادند و توافقات خود را در مورد استراتژی روزانه مبارزه به رهبر دوران گذار برای اعلام عمومی منتقل می کردند امکان داشت بعضی عناصر زیاده خواه و یا انحصارطلب را در درون یک جمع بزرگتر به مشارکت و انجام «سیاست» ملتزم کرد. متاسفانه نفوذی که عوامل رژیم در این گروه های سیاسی کوچک داشته اند این کار را بسیار دشوار می کند.
در درون ایران اگرچه صدای مردم را خاموش کرده اند اما شواهدی هست که این اتحاد سیاسی و غیر ایدئولوژیک بین فعالان سیاسی در حال شکل گیری ست. در خارج از ایران ایجاد مجلسی شبه پارلمانی (چون منتخبان انتخاباتی مردم نخواهند بود) ممکن است گامی موثر در گردهم آوردن گرایشات متفاوت سیاسی باشد بدون اینکه اختلافات عمیق بین آنها بر روند هدایت و پیروزی گذار تاثیر منفی بگذارد.