برای جلسهٌ این هفتهٌ گاهنامهی «گزارش، بررسی، و ارزیابی رویدادها» بنا داشتیم در رابطه با نشست گوادلوپ (۱۴ تا ۱۷ دی ۱۳۵۷) و شروع نخستوزیری شاپور بختیار (۱۶ دی ۱۳۵۷) بحثی داشته باشیم. ولی با توجه به جنبش جدیدی که از یکشنبه ۷ دیماه ۱۴۰۴ (برابر با ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵) شروع شده، به این دو رویداد، و برخی اسنادی که در این رابطه جدیدا از طبقهبندی خارج شده، فقط اشارهای میکنیم.
ولی با توجه به جنبش ۷ دی ۱۴۰۴، اهمیت بررسی وقایعی که انقلاب ۱۳۵۷ را در پی داشت بسیار با اهمیت است. چرا که اگر جوانانِ امروز بتوانند حقایق بهار ایران را دریابند، به ارزش و اهمیت خودانگیختگی و استقلال برای رهایی از وضعیت موجود، و ساختن سرنوشتهای خوب و خوبتر، پی خواهند برد. در این صورت است که اعتماد بهنفس فردی و اعتماد بهنفس ملی ایرانیان در دوران ۱۳۵۶-۱۳۵۷، توسط نسل جوانِ امروز، بازیافت میگردد.
نقش اول را در انقلاب ۱۳۵۷، ما مردم ایران داشتیم. برای اینکه حال و هوای آن روزگار را بتوانیم امروز لمس کنیم، مفید است که فضای اعتراضات به قتل دولتی مهسا امینی، و جنبش خودجوش دههٌ هشتادیها و بقیه مردم را در شهریور ۱۴۰۱ بهیاد بیاوریم. همه ایران برخاسته بودند، منقلب شده بودند، انقلاب کردند! جوشش و شوقی که نه تنها به کشورهای منطقه، بلکه به دوردستها هم سرایت کرده بود. قدرتها (قدرتهای داخلی و خارجی، قدرتهای دولتی و غیردولتی، قدرتهای غربی و شرقی) هر یک به نوعی و به دلایلی، انقلاب ایران را برای موقعیت خود خطرناک میدیدند. جالب است که در این رابطه، در یکی از اسناد منتشر شده بهطور واضح و رسما خطر «انقلاب عرب» هشدار داده میشود.
این بود که اصلا واژهی 'انقلاب' بهطور کلی، و 'انقلاب ایران' بهطور ویژه، باید هرچه زودتر و هرچه بیشتر تخریب میشد! که اولا بتوانند با جنگ و خشونتگستریهای داخلی و خارجی، نسل انقلاب را از بین ببرند، و ثانیا با جنگ روانی، و با سانسور و تحمیل خودسانسوری، ضدِ انقلاب را بهجای انقلاب بنشانند، بهطوری که برای چند نسل دیگر کسی حتی هوای انقلاب به کلهاش خطور نکند!
سوءاطلاعات و ضدِاطلاعات کلیشهای و بیپایه و اساسی از این قبیل، نُقل و نبات محافل «روشنفکری» شدند:
مثلا: «خمینی را کارتر آورد!»
یا «در گوادلوپ کارتر گفت باید شاه را برداریم!»
یا «شاه پررو شده بود، ورش داشتن!»
و یا «کار انگلیسها بود!»
و... از این قبیل!
در همهٌ این مثالها و اینگونه پنداشتنها و خیالبافیها، بههیچ وجه، هیچ نقشی برای مردم و افکار عمومی در نظر گرفته نمیشود. هیچ نمیگویند که سالها بود که نزدیکترین افراد به محمدرضا پهلوی، تبعات ادامهٌ سیاستهای غلطش را به او هشدار میدادند، و میگفتند که در صورت ادامه، مردم انقلاب خواهند کرد!
هیچ نمیبینند که فردی که بیشترین نقش در وقوع انقلاب ۱۳۵۷ را داشت، شخصِ خود محمدرضا پهلوی بود! و همچنین اشخاصی که او را به قدرت رساندند، و در قدرت نگه داشتند، ساختار حاکم بر امریکا!
برای بررسی عوامل و عللی که زمینهساز وقوع انقلاب ۱۳۵۷ شدند، بسیار ضروری است که به تاریخ معاصر امریکا پرداخته شود، که در اینجا فقط به مختصری از آن اشاره میگردد:
❊❊❊
در ذیل، به گاهنگار مختصری از اوضاع ایران و جهان میپردازیم:
کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در زمان ریاست جمهوری دوایت آیزنهاور از حزب جمهوریخواه امریکا بود. این کودتا، زخمهای عمیقی را بر جان و روح ایرانیان انداخته است.
رژیم ولایت پهلوی بعد از کودتای ۱۳۳۲ به تثبیت اقتدار و حاکمیت استبدادی «شاهنشاه» پرداخت، که در دهه ۱۳۴۰ اوج گرفت.
کمتر از چهار ماه پس از کودتای ۲۸ مرداد، ریچارد نیکسون، معاون رئیسجمهور آیزنهاور برای استحکام روابطه حسنه دو کشور، به ایران سفر کرد. اعتراض دانشجویان با سرکوب خونین همراه شد. در ۱۶ آذر ۱۳۳۲، سه دانشجوی معترض با نامهای مصطفی بزرگنیا، احمد قندچی و مهدی شریعترضوی، توسط ارتش شاه، بهقتل رسیدند.
بعد از آیزنهاور، حزب دموکرات به قدرت رسید و جان کندی رئیس جمهور شد. بعد از قتل کندی، معاونش لیندن جانسون در مقام ریاست جمهوری امریکا نشست.
جنگ ویتنام، که از خاطرات بسیار تلخ و خفتبار تاریخ معاصر امریکا است، از نوامبر ۱۹۵۵ تا آوریل ۱۹۷۵ به طول انجامید، ولی امریکا به طور مستقیم از سال ۱۹۶۵ با شدت بیشتر مستقیما وارد و سرانجام در ۱۹۷۳ از این جنگ خارج شد.
سال ۱۹۶۸، شاهد مبارزات دو نامزد نهایی، هوبرت همفری (Hubert Humphrey) دموکرات و ریچارد نیکسون (Richard Nixon) جمهوریخواه، برای ریاست در کاخ سفید امریکا بود. در آن زمان اطلاعات سانسوریِ جنگ و جنگافروزیِ قدرتها در ویتنام، بیشتر از پسِ پردهٌ اسرار خارج میشد، و این افشا شدن خبرهای جنگ ویتنام، افکار عمومی را جریحهدار، و در عصیان به فجایعِ تجاوزها به حقوق، منقلب میکرد. (مشابه همین وضعی که امروز در رابطه با جنایتهای رژیم اسرائیل، که بعد از چند دهه سانسور و خودسانسوری، با انتشار وقایع توسط شهروندخبرنگاران، بالاخره به قضاوت افکار عمومی قرار گرفت.)
لیندن جانسون (Lyndon Johnson)، سیوششمین رئیس جمهور، که معاون جان اف. کندی بود و بعد از قتل وی، به مقام ریاست جمهوری رسیده بود، در بهار ۱۹۶۸، از نامزدی برای دوباره رئیس جمهور شدن انصراف داد، و معاون او هوبرت همفری این نامزدی را به عهده گرفت. این در حالی بود که تظاهرات ضد جنگ ویتنام، بیش از پیش افزایش مییافت.
در رابطه با مبحث امشب، اطلاع از فساد انتخاباتی امریکا، ضروری است. چرا که تکرار روشهای غیرِ قانونی نیکسون و شرکا، توسط رونالد ریگان و شرکا و از جمله عدهای از همدستان نیکسون، باعث بهوجود آمدن بحرانهای متعدد و بزرگی چون گروگانگیری، اکتبر سورپرایز، و ایران گیت شد، و وطن ما را در کانون حوادث عظیمی انداخت که هنوز، و تا مدتها، با تبعات فاجعهبار آنها دست به گریبان هستیم و خواهیم بود!
لیندن جانسون، از جمله برای کمک به معاون خود هوبرت همفری برای پیروزی در انتخابات، تلاشهایی را برای مذاکرات صلح شروع کرد. نیکسون و شرکا از این ماجرا باخبر شدند، و توسط واسطهای با رئیس جمهور وقت ویتنام جنوبی، نگوین ون تیو (Nguyen Van Thieu) تماس گرفته و قول دادند که در صورت پیروزی نیکسون در انتخابات، وی در مقام ریاست جمهوری امریکا به آنها شرایط بسیار بهتری را پیشنهاد خواهد کرد. بدین ترتیب نگوین ون تیو، بعد از ملاقاتهای سِرّی و غیرِ قانونی، و بعد از مذاکرات غیر قانونی با مقامات غیر رسمی امریکا، قرارهای قبلی با مقامات رسمی امریکا را لغو کرد و حتی حاضر نشد در اولین جلسه توافق شده برای شروع مذاکرات صلح حاضر شود! مدارکی که طی سالها توسط محققین مختلف در بارهی این رسوایی افشا شد، هیچ کدام به درجه اهمیت انتشار نوشتههای اچ آر هالدمن (H.R. Haldeman) نیستند. هالدمن رئیس دفترِ ریچارد نیکسون بود و نامههای نیکسون را منتشر کرد. در نامههای افشا شده، به وضوح به طرح توطئهآمیز نیکسون در مورد متوقف کردن تلاشهای صلح جانسون، و برای شکست رقیبش همفری اشاره شده است.
گرچه رئیس جمهور لیندن جانسون از این عمل خلاف قانونِ ریچارد نیکسون و شرکا مطلع شده بود ولی، از جمله به علت خطر افشا شدن منابع اطلاعاتی-امنیتی، و نیز به علت عدم در اختیار داشتن مدرک مستندی علیه شخصِ نیکسون، که بتوان با آن خودِ نیکسون را محکوم کرد، این واقعه مهم را افشا نکرد، و مردم امریکا را از حق مطلع شدن محروم کرد.
این ماجرای خیانتآمیز به مردم امریکا به ماجرای شنالت (Chennault Affair) معروف است. خانم آنا شنالت یک ثروتمند چینیتبار و همسر ژنرال شنالت امریکایی بود. وی با بوی دیم (Bui Diem) سفیر ویتنام جنوبی در امریکا و فرد اصلی در مذاکرات صلح، آشنایی و رفاقت داشت، و در کانون این ماجرای غیر قانونی قرار داشت. طی مدارکی که به تازگی افشا شده، ردگیری ملاقاتهای آنا شنالت و بوی دیم، به فوریه ۱۹۶۸ و فقط دو هفته بعد از اعلام نامزدی نیکسون برای ریاست جمهوری میرسد. در باره این افتضاح فاجعهآمیز، مطالعات فراوانی انجام شده ولی «ماجرای شنالت» هیچ وقت مورد پیگرد قضایی واقع نشد.
در این ماجرا لازم است که از ویلیام کیسی (William Joseph Casey) و ریچارد آلن (Richard Allen) هم نامی برده شود. چرا که این هر دو در ماجرای اکتبر ساپرایز (October Surprise) در انتخابات رونالد ریگن (Ronald Reagan) و سپس ایرانگیت (Irangate) هم دست داشتند. آلن مسئول امور بینالملل در مبارزات انتخاباتی نیکسون بود و در ماجرای شنالت عمیقا دخیل بود. وی مشاور امنیت ملی ریگان شد، ولی این مقام در دستگاه نیکسون به هنری کیسینجر داده شد. ویلیام کیسی از استراتژیستهای کلیدی کارزارِ انتخاباتی نیکسون بود که در حلقهی ارتباطی آنا شنالت و ویتنامیها بود. وی در به تعویق افتادن تلاشهای برای صلح ویتنام و بیاثر ماندن کنفرانس پاریس در این باره، نقشی بس موثر داشت، و مسئولیت خون دهها هزار نفر به گردن دارد.
با شکست این فرصت برای صلح با ویتنام در زمان مبارزات انتخاباتی، و البته این عملِ خلافِ قانونِ نیکسون و شرکا باعث شد که وی با اختلاف آراء کمی به مقام ریاست جمهوری امریکا برسد. بدین ترتیب نیکسون به تجاوزها به حقوق و اعمال خلاف قانون خود ادامه داد. جنگ ویتنام ادامه یافت و بعد از کشتار دهها هزار نفر، بالاخره در ۳۰ آوریل ۱۹۷۵ با سقوط سایگون پایان یافت. اعمال خلاف قانون نیکسون در انتخابات ۱۹۷۲ ابعاد بیشتری یافت، و نیکسون و ماجرای واترگیت، نماد تجاوزها به حقوق و فساد سیاسی امریکا شد که ضربه بزرگی به روانشناسی مردم بود. بیدلیل نبود که تمرکز بر شعار انتخاباتی حقوق بشر و قانونمندی، سبب پیروزی جیمی کارتر و رسیدن وی به مقام ریاست جمهوری گردید. نیکسون سرانجام در ۸ اگست ۱۹۷۴ ناچار به استعفا شد، و سپس در سال ۱۹۹۴ بهطور فیزیکی هم مرد.
(برگرفته از: 'اکتبر سورپرایز، از ویتنام تا غزه! و البته باز هم وطن ما!'
alisedarat.com/2024/10/31/13718)
و نیز:
alisedarat.com/2025/11/10/14852
'طرحِ امریکاییِ گروگانگیری: راهکارِ موفقِ امریکا برای خنثیسازیِ انقلاب ایران و حذف خادمان ایرانی')
❊
۱۳۵۴-۱۳۵۵ (۱ ژانویه ۱۹۷۶ = ۱۰ دی ۱۳۵۴)
کارتر:
جیمز (جیمی) کارتر فردی مذهبی (اعتقاد به کلیسای پروتستان باپتیست) از دههٌ ۱۹۵۰ در فعالیتهای سیاسی فعال شد و از همان ابتدا، فعالیتهای حقوق بشر.
برخی نکات مهم زندگی شخصی/سیاسی/مبارزات انتخاباتی کارتر:
مخالف جداییِ نژادی، (علیرغم اینکه پدرش از طرفداران جداییِ سیاهپوستان و سفیدپوستان بود)
حامی جنبش روبهرشد حقوق مدنی سیاهپوستان
رفع موانعِ نژادی و تبعیض نژادی،
حامی سیاست تبعیض مثبت برای اقلیتهای نژادی،
حامی تلاشها برای حفظ محیطزیست،
حامی کارآمدی دولت،
-
برخی مقامات کارتر:
سناتور ایالت جورجیا بین سالهای ۱۹۶۳ تا ۱۹۶۶
نامزد و مبارزات انتخاباتی برای فرمانداری ایالت جورجیا در سال ۱۹۶۶، که گرچه مورد تأیید حزب دموکرات قرار نگرفت، ولی باعث شناخته شدنِ مواضع حقوقِ بشریِ او طی آن مبارزات انتخاباتی گردید. با این توجه و با تجربهای که اندوخت، در سال ۱۹۷۰ به فرمانداری آن ایالت انتخاب شد.
فرماندار جورجیا از ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۴
نامزد ریاستجمهوری در سال ۱۹۷۶- و پیروزی بر جرالد فورد (معاون ریچارد نیکسون، که بعد از استعفایِ اجباریِ وی، سیوهشتمین رئیس جمهور شده بود) برای مقام سیونهمین رئیس جمهور(از ۲۰ ژانویه ۱۹۷۷ - تا ۲۰ ژانویه ۱۹۸۱) علیرغم اینکه قبلا و حتی در اوایل مبارزات انتخاباتی خود بیرون از ایالت جورجیا زیاد شناخته شده نبود، ولی مواضع شدیدا طرفدارانهٌ وی، او را به سرعت در موقعیت نامزد محبوب بسیاری از امریکاییها قرار داد.
نکات دیگری در مبارزات انتخاباتی سال ۱۹۷۶ برای ریاست جمهوری:
فسادهای مالی نیکسون و شرکا، کاهش چشمگیر محبوبیت حزب جمهوریخواه در افکار عمومی به خاطر مدیریت جنگ ویتنام، تجاوزها به حقوق، جنگطلبی، دروغگویی، بیصداقتی، فساد، رسوایی واترگیت، و...،
کارتر، در کارنامه زندگی خصوصی و اجتماعی و سیاسی خود، هیچ نکته منفی و تاریکی نداشت،
برخی شعارهای انتخاباتی کارتر: حقوق بشر، ارزشهای انسانی، پاکدستی، صداقت، ایمان، و...
مبارزات انتخاباتی کارتر با شعار نفی تجاوزها به حقوق بشر، فساد، خشونتگستری و جنگطلبی،...
این شعارهای انتخاباتی کارتر، مرحمی بود بر زخمهای عمیقی که افکار عمومی از فسادهای انتخاباتی نیکسون و شرکا، در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری در سال ۱۹۷۲ و همچنین تجاوزهای آنها به حقوق، و عملکرد فسادآمیز بعد از آن انتخابات، برداشته بود.
جیمی کارتر در مبارزات انتخاباتی خود صریحاً به سیاست حقوق بشر تأکید کرده بود. در همان زمان ایران (رژیم پهلوی) باز هم توسط موسسات حقوق بشری، از جمله عفو بینالملل به دلیل موارد نقض حقوق بشر محکوم شده بود.
بدین ترتیب پهلوی، که پایگاه مردمی نداشت و مشروعیت خود را از زمان بهتخت شاهی نشستن و بهخصوص بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، از پشتیبانی امریکا میگرفت، چارهای نداشت جز اینکه به دستگاه خشونت و سرکوب خود، دستور دهد از میزان خشونت و سرکوب و شکنجه و... بکاهند.
❊❊❊
نارضایتیها از فساد و بیکفایتی و بیلیاقتی و سرکوب و خفقان و استبداد پهلوی، از سال ۱۳۵۵ در ایران بالاتر گرفت، و از اوایل سال ۱۳۵۶ باز هم بیشتر شد. حوادثی از جمله مرگ مشکوک علی شریعتی در ۲۹ خرداد ۱۳۵۶، باعث شدت گرفتن تظاهرات پراکنده گردید.
پهلوی و شرکا، در ابتدا از سیاستها و رفتار کارتر (پیام تبریک شاه برای پیروزی انتخابات ریاست جمهوری کارتر، ۲۸ روز بیجواب ماند) ناخرسند و نگران بودند. ساختار اقتصادی امپراطوری سرمایهسالاری امریکا، با سیاستهای حقوق بشری کارتر نه تنها خوانایی نداشتند، بلکه با آنها کاملا در تضاد بودند. پهلوی و سایر سران دستنشانده در کشورهای منطقه، از تحمیل این سیاستهای حقوق بشری بسیار ناراضی و نگران بودند.
آمریکا شدیدا گرفتار بحران سوخت بود، و قدرتهای دولتی و غیر دولتی امریکا، نگرانیهای عمیقی از بحران در منطقه و از کنترل خارج شدن اوضاع داشتند. کارتر و شرکا بهتدریج دریافتند که ساختار اقتصادی امریکا، با احقاق حقوق بشر، قابل ادامه نیست و سقوط خواهد کرد. نیاز به حفظ اقتدار پهلوی و دیکتاتورهای مشابه وی در منطقه، بیشتر احساس میشد. در این رابطه، نفت و سایر منابع طبیعیِ ایران، وطن ما را در موقعیت کشوری قرار داده بود که بسیار بیشتر از سایر کشورهای منطقه، دارای اهمیت حیاتی برای اقتصاد غرب، بهخصوص امریکا بود.
-
۱۳ آبان ۱۳۵۷
تیراندازی به تجمع دانشآموزان تهرانی معترض در محوطه دانشگاه تهران.
۱۴ آبان ۱۳۵۷
پهلوی اهمیت و ارتباط وقایع سالهای اخیر، و فشارها بر رژیم او برای کاهش اختناق و سرکوب اعتراف میکند، و خود میگوید که «...فضای باز سیاسی، که از دو سال پیش به تدریج ایجاد میشد...»! تاکید از ما: «از دو سال پیش!» یعنی از حدود سال ۱۳۵۵!
محمدرضا پهلوی، ۱۰ صبح ۱۴ آبان ۱۳۵۷ (۱۹۷۹) پیام زنده تلویزیونی:
«در فضای باز سیاسی، که از دو سال پیش به تدریج ایجاد میشد، شما ملت ایران علیه ظلم و فساد بپا خواستید.
انقلاب ملت ایران، نمیتواند مورد تایید من به عنوان پادشاه ایران، و به عنوان یک فرد ایرانی، نباشد.
من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم!»
-
ولی در همین زمان، باز هم با بیفکری و سوءِ تدبیر، پهلوی جعفر شریفامامی را از نخستوزیری عزل، و بهجای او یک ارتشی، غلامرضا ازهاری را به این مقام منصوب میکند!
گفتگوی پهلوی با علی امینی (بعد از این پیام و در همان روز) گویایی از نقش مردم منقلب شده و فعال در جنبش خودجوش، و توانایی آنها برای فلج کردن قدرتها از هر تدبیری دارد:
پهلوی: الو روز بخیر. بهتون اطلاع بدم که ما بالاخره بعد از اون جریانات دیروز [تیراندازی و کشتار دانشاموزان در ۱۳ آبان ۱۳۵۷ در مقابل دانشگاه] و اون اعلامیههایی که اون حضرات دادن در خارج، و یه ... از تشکیل حکومت ائتلافی [نخست وزیری جعفر شریف امامی از ۵ شهریور ۱۳۵۷ تا ۱۴ آبان ۱۳۵۷] که تازه اصلاً از اول هم شاید بیخود ما امید بسته بودیم بهش، و استعفای دولت، ناچار شدیم این اقدام [نخستوزیر کردن ازهاری] رو بکنیم برای برقراری نظم، بنا شد دولت موقتی تشکیل بدیم.
امینی: نه خوب بود آقا. خیلی خوب بود!
پهلوی: گوش دادید
امینی: بله، با ... صحبت کردم، معلوم شد که یه مقداری از این اعلامیههای آقای سنجابی اینا صحیح نبوده قربان. بله. یعنی ملاقاتی... نکردن، یه مقدار جهت تبلیغاتی داره.
پهلوی: آخه فایدهش چی؟
امینی: خب بله. خب بیخود. ولی به هر حال من فکرم که اونطور نیست. ایشون انکار میکنن که توافق کردن، اینطور نیست.
پهلوی: اونم گفته که با سلطنت همکاری نخواهد کرد.
امینی: بله. ولی به طوری متناقض بوده و این ترتیبات، یک عده کشیده بودن، و اوپوزیسیون اثر بسیار بدی رویشون گذاشته بود.
پهلوی: فایدهش چیه؟
امینی: بیخود، بله، تبلیغاته!
پهلوی: با یه همچین دولتی که ما نمیتونستیم نظم برقرار بکنیم. (امینی: نخیر) پهلوی: آیا اون دولت میاومد دستور بده که هر کسی تکون خورد بگیریم بزنیم؟ نمیگفت، و چاره غیر از این نیست، این رو مطمئن باشید.
امینی: بله بله متاسفانه بله.
پهلوی: شنیدم که خیلی تاثیر خوبی کرد، اونا شنیدن میگفتند.
امینی: همین طور هم هست. حتما موثره، بله.
پهلوی: بله. و به هر صورت ما راجع به گذشته هم صحبت کردیم و خبط و خطا و فساد و ظلم و همه چیز،
امینی: بله، قطعا موثره
پهلوی: دیگه تکرار نخواهد شد. و حالا از شما میخواستم که هر نفوذی که دارید، در آخوندها و اینا به این جامعه، بگید شما ساکت بشینید دیگه.
امینی: بله. بنده میخوام با اجازه اعلیحصرت این کار را بنده خودم کردم، که یکی یکی ببینم، جمعشون بکنم، که واقعاً ببینیم که یه حداقل توافق روی چی میکنن.
پهلوی: پس از شما انتظار دارم که هر کاری میتونید بکنید.
امینی: اصلاً کوشش ما هم به همین راه بوده.
پهلوی: بسیار خوب.
امینی: بله بله، این نطقتون خیلی به موقع بوده، فوقالعاده.
پهلوی: بسیار خب، پس به پیام گوش بدید!
امینی: بله بله، حتماً، سایه مبارک کم نشه!
❊میبینیم که برخلاف تبلیغات سلطنتطلبان، پهلوی معتقد بود که باید 'هر کسی تکون خورد بگیریم بزنیم'! و به امینی میگوید: «... پهلوی: با یه همچین دولتی [شریفامامی] که ما نمیتونستیم نظم برقرار بکنیم. (امینی: نخیر) پهلوی: آیا اون دولت میاومد دستور بده که هر کسی تکون خورد بگیریم بزنیم؟ نمیگفت، و چاره غیر از این نیست، این رو مطمئن باشید...»
۲۲آبان۱۳۵۶
کارتر و شرکا تلاش برای بهبود روابط با شاه، از محمدرضا پهلوی و همسرش دعوت رسمی برای سفر به امریکا (۲۲آبان۱۳۵۶) کردند. این آخرین سفر رسمی شاه به کشوری خارجی، و از اهمیت فراوانی برخوردار بود. در این سفر کارتر قول ارسال سلاحهای پیشرفته به ایران را داد و محمدرضاشاه در مقابل قول داد قیمت نفت را تثبیت کند. کارتر همچنین برای باری دیگر از پهلوی خواست به تجاوزها به حقوق بشر پایان دهد، و زندانیان سیاسی را آزاد کند، و فضای باز سیاسی در کشور برقرار نماید.
۱۰ دی ۱۳۵۶
در ۱۰ دی ۱۳۵۶ (۳۱ دسامبر ۱۹۷۷) کارتر (که یک هیئت ۴۱۰ نفره را بههمراه داشت) در یک سفر رسمی برای اعتبار بخشیدن به رژیم پهلوی و تثبیت پایههای متزلزل آن، به بازدید شاه در کاخ نیاوران شتافت. «جزیره ثبات» خواندن رژیم بیثبات پهلوی، آن هم فقط ۱۳ ماه قبل سقوط آن، در تاریخ ثبت شد! اینکه یک رئیس جمهور امریکا سال نو میلادی را در یک کشور خارجی بگذراند، بیسابقه بود!
ظاهرا
۱۷ دی ۱۳۵۶
یک هفته بعد از سخنرانی «جزیره ثبات» کارتر، رژیم برای ابراز وجود و نمایش اقتدار و حاکمیت خود، اشتباه مرگبار انتشار مقالهای با عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» را مرتکب شد. روزنامه کیهان جرات انتشار را پیدا نکرد. ولی روزنامه اطلاعات به عواقب آن فکر نکرد و در سالگرد کشف حجاب در ایران در تاریخ شنبه ۱۷ دی ۱۳۵۶ (۷ ژانویه ۱۹۷۸) آن را منتشر نمود. امضای جعلی مقاله نام مستعار «احمد رشیدی مطلق» را داشت که در آن استعمار سرخ (عناصر چپ، حزب توده) «استعمار سیاه» (عناصر ملی، فئودال، روحانیون) مورد تخریب قرار گرفته بود. در این مقاله، مشخصا شخص روحالله خمینی اسم برده شده و مورد توهین قرار گرفته بود.
فردای آن روز، ۱۸ دیماه ۱۳۵۶ در قم بازار و حوزه علمیه، تعطیلی اعلام کردند. قوای سرکوب عدهای از مردم تظاهر کننده در قم را به خاک و خون کشیدند. اعتراضات از قم و از حوزه، با دانشگاهها و سایر شهرها کشیده شد.
در ۲۰ دی ۱۳۵۶، دانشجویان دانشکده فنی دانشگاه تهران، کلاسها را تعطیل و در محوطه دانشگاه تظاهرات کردند.
بازار تهران هم با پیوستن به اعتراضات، در روز چهلم کشتگان قم اعلام تعطیلی کرد. بعد از آن هم اعتراضات و تظاهرات زنجیرهای در شهرهای مختلف دیگر، در هفتم و چهلم شهدای ادامه یافت.
❊❊❊
امیرعباس هویدا به مدت ۱۲سالونیم، نخستوزیری (از ۶ بهمن ۱۳۴۳ تا ۱۵ مرداد ۱۳۵۶) پهلوی را بهعهده داشت (طولانیترین نخستوزیری در تاریخ ایران). برای کاهش جنبش مردم، رژیم ولایت مطلقه پهلوی مجبور شد او را در ۱۵ مرداد ۱۳۵۶ از نخستوزیری برکنار و به مقام وزارت دربار منصوب کند. هویدا یک روز بعد از کشتار ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ از مقام وزارت دربار استعفا داد. سپس به دستور شاه! وی مدتی در حصر خانگی، و در تاریخ ۱۵ آبان ۱۳۵۷ دستگیر و زندانی شد. هویدا بعدا در در ۱۸ فروردین ۱۳۵۸ در «دادگاه انقلاب» بهقتل رسید. این مطلب که «...پهلویها سگهای خود را با خود از ایران بردند، ولی حتی به این فکر نیفتادند که کسی که وفادارانه به مدت ۱۲سالونیم نخستوزیر آنها بود و به دستور شاه زندانی شده بود را، از زندان شاهنشاهی آزاد کنند...» بسیار تفکر برانگیز و غمانگیز است.
بعد از هویدا، جمشید آموزگار (از ۱۶ مرداد ۱۳۵۶ تا ۵ شهریور ۱۳۵۷)، سپس جعفر شریفامامی (از ۵ شهریور تا ۱۴ آبان ۱۳۵۷)، و بعد غلامرضا ازهاری (از ۱۵ آبان تا ۱۰ دی ۱۳۵۷)، و سرانجام شاپور بختیار (از ۱۶ دی تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷) در مقام آخرین نخستوزیران رژیم شاهنشاهی، بهخدمت در آمدند.
از ماهها قبل، محمدرضا پهلوی با افراد شناخته شده و خوشنام برای پذیرش مقام نخستوزیری گفتگو میکرد. ولی همه خوب میدانستند که دیر شده است، و خودِ شاه راه نجاتی برای رژیم ولایت پهلوی باقی نگذاشته است.
پهلوی که از سیاست تعویض نخستوزیران برای بهبود اوضاع رژیم خود شکست خورده بود، از میان همهٌ افراد سرانجام توانست بختیار را به تصدی مقام نخستوزیری راضی کند. این در حالی است که در تاریخ ۲۲ خرداد ۱۳۵۶ یعنی ۲۰ ماه، یعنی یکسال و هشت ماه قبل از انقلاب شاپور بختیار، به اتفاق کریم سنجابی و داریوش فروهر، نامهای را به «پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی» ارسال میدارند که اینطور شروع میشود:
«فزایندگی تنگناها و نابسامانیهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور چنان دورنمای خطرناکی را در برابر دیدگان هر ایرانی قرار داده که امضاکنندگان زیر بنا بر وظیفه ملی و دینی در برابر خلق و خدا با توجه به اینکه در مقامات پارلمانی و قضائی و دولتی کشور کسی را که صاحب تشخیص و تصمیم بوده و مسئولیت و مأموریتی غیر از پیروی از «منویات ملوکانه» داشته باشد نمیشناسیم و در حالیکه تمام امور مملکت از طریق صدور فرمانها انجام میشود و انتخاب نمایندگان ملّت و انشاء قوانین و تأسیس حزب و حتی انقلاب در کف اقتدار شخص اعلیحضرت قرار دارد که همه اختیارات و افتخارها و سپاسها و بنابراین مسئولیتها را منحصر و متوجه به خود فرمودهاند، این مشروحه را علیرغم خطرات سنگین تقدیم حضور مینمائیم....»
این نامه که با عنوان نامهی سه امضایی معروف شد، و عمل کردن به حتی بخشی از آن، میتوانست مانع وقوع انقلاب بهمن ۱۳۵۷ بشود.