February 2026 Archives

parsa.jpgدر هفته‌های اخیر هرگاه متنی در رابطه با ایران می‌نویسم، نگرانم که وقتی این سطور به نظر خواننده می‌رسد، اوضاع وطنم کاملاً بدل به فاجعه شده باشد! فعلاً اما بر همان پاشنه می‌چرخد که پیش‌تر می‌چرخید.

پس از کشتار ددمنشانه هزاران انسانی که خواسته‌شان آزادی، در چارچوب ابتدایی‌ترین موازین حقوق انسانی بود و خواستی دیگر نداشتند، به دست نیروهای آدم‌خوار و ضدبشری حکومت اسلامی-شیعی تهران، چشم امید مردم به شیوه‌ی «یا علی، غرقش کن، من هم روش» بسته شده و دوخته به دهان و عمل مستاجر کاخ سفید؛ آدمی که به هیچ حرفش حرجی نیست، تا چه رسد به عملش.

آنچه این‌بار بسیار بارزتر از هر خیزش پیشین قابل ملاحظه است این است که، این بار فقط روشنفکران و تحصیل‌کردگان یا قشر معدود و مرفه مردم نیستند که برخاسته‌اند؛ این‌بار در دوردست‌ترین نقاط ایران و در دورافتاده‌ترین روستاها نیز این حرکت و خیزش پیگیر و فعال است. فضای مجازی و گزارش‌های اینترنتی زنده مؤید این مدعاست.

taghiMokhtar.jpgملاقات استیو ویتکاف با رضا پهلوی؛ حمایت، سنجش مواضع و ظرفیت‌ها، یا فشار بیشتر بر جمهوری اسلامی؟

ملاقات و گفت و گوی استیو ویتکاف، نماینده ویژۀ رئیس‌جمهور آمریکا، با شاهزاده رضا پهلوی که علنی شده می‌تواند یک نقطه مهم در روند بحران سیاسی ایران باشد، اما باید این تحلیل را با احتیاط و در چهارچوب واقعیات ژئو‌پولتیک و ویژگی سیاست‌های پرابهام دونالد ترامپ پیش برد.

استیو ویتکاف در مصاحبه تلویزیونی خودش با «فاکس نیوز» گفته است که به دستور مستقیم رئیس‌جمهور آمریکا با رضا پهلوی دیدار کرده است. او شاهزاده رضا پهلوی را «فردی قدرتمند و دلسوز کشورش» توصیف کرده، اما در عین حال تاکید کرده است که دیدارش با او «در چارچوب سیاست‌های رسمی ایالات متحده» بوده و ارتباط مستقیمی با ترجیحات و اهدف شخصی رضا پهلوی ندارد. این در حالی است که رئیس‌جمهور آمریکا از آغاز دور جدید درگیری‌هایش با جمهوری اسلامی و قیام اخیر مردم ایران با تشویق «کمک در راه است» او، حاضر به ملاقات با رضا پهلوی - که اکنون «رهبر انقلاب ملی ایران» شناخته می‌شود - نشده است.

از فحوای کلام استیو ویتکاف چنین بر می‌آید که دیدار او با رضا پهلوی را نمی‌توان به‌تنهایی نشانۀ تغییر راهبرد دولت آمریکا برای حمایت رسمی از رهبری او تعبیر کرد، بلکه باید آن را در بستر چند واقعیت کلان دید.

یکم: این دیدار، فعلا و هنوز، یک تماس دیپلماتیک محدود بوده است که هدفش بیش از هر چیز دیگر کسب اطلاعات و سنجش مواضع و برنامۀ سیاسی و راهبردی رضا پهلوی در پروژۀ سرنگونی جمهوری اسلامی و آیندۀ ایران بوده و نه اعلام حمایت رسمی از او. در این خصوص باید توجه داشت که ویتکاف گفته است که این ملاقات در چارچوب سیاست‌های ترامپ انجام شده، نه برای تایید یا پیشنهاد نقش‌آفرینی مستقیم رضا پهلوی در ساختار آیندۀ ایران.

ashoori.jpgضدصهیونیسم، ضدامپریالیسم و درس روشنفکری؛ بازخوانی یادداشت داریوش آشوری

خبرنامه گویا - بازنشر این مقاله‌ی تاریخی داریوش آشوری، منتشر شده در ۲۰ تیر ۱۳۴۶ در مجله فردوسی، به دلیل اهمیت ویژه آن در شرایط امروز انجام می‌شود. آشوری در این متن با تیزبینی خطر ترکیب ضدصهیونیسم و ضدامپریالیسم را بررسی کرده و هشدار می‌دهد که هیجانات جمعی و سوءاستفاده‌های سیاسی می‌توانند روشنفکری مستقل را به خطر بیندازند

***

ضد‌‌صهیونیسم و ضد‌امپریالیسم در شرق

داریوش آشوری

اول این مختصر را بخوانید «عباس پهلوان»

چنانکه خوانندگان عزیز مستحضرند ما از بدو جنگ اعراب و اسرائیل سعی داشته ایم تا خوانندگان خودمان را به دور از احساسات و تعصب های گوناگون در جهت واقع بینانه مسائل فیمابین بگذاریم و همچنانکه نمی‌توانستیم موافق با تزابلهانه و کینه توزانه «محو و نابودی اسرائیل و یهودیان» باشیم (و در بررسی های مختلف شکست اعراب را تحت لوای این «شعار» پیش بینی کرده بودیم) طبعا موافق با هرگونه تسلط نظامی و توسل به قوه قهریه برای حل و فصل اختلافات نیز نخواهیم بود و همچنین تسلط بر سرزمین‌هایی که از آن اعراب است.

چنانکه ملاحظه می فرمایید این حداقل وظیفه یک نشریه ای است که خود را وابسته به نسل جوان و روشنفکر و تابع «اصولی» می داند و این دو روش بهیچوجه ناقض یکدیگر نیست و اتفاقا در یک جهت بوده و محتوی یک فکر است که همانا تنفر از هر گونه جنگ و احترام به ارزش های انسانی و خصلت های بشریست.

احیانا در این رهگذر ممکن است سوء تفاهماتی (چنانکه مشاهده شد) به تحقیق ما نمی توانیم حتی افکار سخیف و ضد انسانی «آنتی سمیتیزم» و دشمنی با ملت یهود را به مخیله خود راه بدهیم چه برسد به آنکه مروج و مشوق آن باشیم و از طرفی بر ما فرض است که از حقوق ضایع شده صدها هزار نفر انسانی که در این مبارزات سیاسی و پیکارهای نظامی خانه و کاشانه خود را از دست داده و آواره شده اند نیز دفاع کنیم و همدرد ملت عرب در شکست عظیمشان باشیم.

به شخصه امیدواریم با این توضیح از معدودی خوانندگان و دوستان و بخصوص اقلیت محترم «یهودی» ایران رفع سوءتفاهم شده باشد.

«سردبیر»

ضد صهیونیزم و ضد امپریالیزم در شرق!

غرب دارد عقده‌ی ضد یهود را از خود باز می کند و به شرق می افکند.

چرا مبانی بینش و استدلال و تعقل روشنفکر ایرانی فرو ریخته است؟

آن اشکالی از حکومت که در کشورهای عربی سوسیالیست معرفی می شوند جز اشکالی از کاپیتالیزم دولتی و فاشیزم نیستند.

اگر اسرائیل جای شایسته ی عرب خود را میان ملل آسیا نمی یابد، گناه اعراب است.

ضد یهود بودن به هر شکل وزیر هر لایه ای خیانتی است به جوهر روشنفکری

از: داریوش آشوری

غرضم نوشتن تفسیری نیست بر آنچه که میان اعراب و اسرائیل گذشته است، زیرا که من مفسر سیاسی نیستم و قضایا را بیشتر بر زمینه تاریخیشان می نگرم تا محدوده ی زمانی که در آن اعمال «سیاسی» صورت می گیرد.

کار مفسر سیاسی روشن کردن محتوی اعمال سیاسی و عواقب آنهاست در محدوده ی زمانی معین، و این اعمال وقتی از محدوده زمانی خود بیرون آمدند و در زمان دراز دنبال شدند حرکات تاریخی را تشکیل می دهند که چیزی است کلی تر و عامتر از اعمال و حرکات سیاسی و از آن ببعد کار مفسر تاریخی یا جامعه‌شناس یا فیلسوف تاریخی است که آن حرکات بلند را تفسیر کند و توضیح دهد و یحتمل قوانین آنها را بیان کند.

noghrekar.jpgجنایت پیشگیِ حکومت اسلامی محدوده و محدودیتی نداشته و ندارد. در خواست و سخن گفتن با چنین حکومتی در باره حقوق بشر، بی‌طرفی پزشکی، حقوق بین المللی بشر دوستانه و کنوانسیون ها و قوانین بین المللی، همان حکایت" یاسین" خواندن است. حکومت اسلامی در طی 47 سال گذشته با ارتکاب به 10 کشتاربزرگ ده ها هزار از مخالفان سیاسی و عقیدتی، دگراندیشان و روشنفکران را به قتل رسانده است (1). در برخی از این کشتارها که با یورش سازمانیافتۀ مزدوران حکومت اسلامی به درگیری منجرشده است حکومت اسلامی با ایجاد ممانعت در درمان مجروحان، ربایش مجروحان و اجساد از مراکز درمانی، کشتن مجروحان بر تخت بیمارستان و اخاذی از خانواده‌ قربانیان بر دامنه و عمق جنایت هایش افزوده است.

اجساد.jpg

نه فقط در سرکوب خونین و کشتار بزرگ و هولناک دی ماه 1404، از همان آغاز به قدرت نشینی آخوندیسم و جاهلیسم، این حکومت دست به جنایت در مراکز درمانی نیز زده است. حمله برنامه ریزی شده به بیمارستان ها، ایجاد ممانعت در درمان بیماران، دستگیری و زندانی کردن پزشکان و کادرهای درمانی، کشتار پزشکان و کادرهای بهداشتی و درمانی(2)، ربودن بیماران زخمی و اجساد قربانیان، تفکیک مجروحان و انتقال معترضان زخمی با کامیون به مقاصد نامعلوم، بخش هایی از جنایت هایی است که این حکومت بارها مرتکب شده است.

Ezat_Mossallanejad.jpgتمام‌گرایی نظامی است بسته، مطلق‌گرا و انحصارگر که توسط یک فرد یا الیگارشی، و زیر رهبری بی‌چون‌وچرای یک جبّار خودکامه، اداره می‌شود. این مقاله می‌کوشد روان‌شناسی جبّاران تمام‌گرا را به‌صورتی اجمالی مورد بررسی قرار دهد. یادآوری این نکته ضروری است که جبّاران تمام‌گرا از آسمان به زمین نیفتاده‌اند؛ آنان محصول فرهنگِ خشونت، جباریت، اختناق و اقتدارگرایی‌اند. جامعه‌ای که تاریخاً از تقدیس قدرت، نیاز به «پدر»، زن‌ستیزی، اطاعت کورکورانه، خرافات و بی‌مایگی رنج می‌برد، زمینه‌های مساعدی برای تولید، رشد و بازتولید تمام‌گرایی فراهم می‌آورد.

کم نیستند کسانی که عقده‌ها و انحرافات دوران کودکی را معلول رفتارهای غیرانسانی جبّاران می‌دانند. اگرچه در میان جبّاران خون‌آشام روزگار، افراد سادیست و روان‌پریش فراوانند، ساده‌انگاری است اگر موضوع را به ناهنجاری‌های دوران کودکی فرد تقلیل دهیم. در جوامع فقیر، اکثریت مردم دوران پررنجی را پشت سر گذاشته‌اند، اما در بزرگ‌سالی زندگی‌ای آکنده از شفقت را برگزیده‌اند. برعکس، انسان‌هایی هم بوده‌اند که قدرت و منفعت، آنان را به جباریت و تمام‌گرایی کشانده است. هر کس جامعه را به «خودی» و «غیرخودی» تقسیم کند و دیگری را از هیئت انسانی خارج ببیند، قادر به ارتکاب جنایات هولناک خواهد بود.

Mehdi_Estedadi_Shad.jpgالزام ایجاز نه فقط در شعر مُهم است بلکه همچنین در زمینه حکایتگری و جُستار نویسی. آن الزام و تعهد، بیش از هر رهنمود دیگری، همان چشمپوشی از شاخ و برگ دادن به حرف است.
بنابراین در پی پرسش عنوان مطلب حاضر که میگوید،"دود کدامین حرمان به چشم ما میرود؟"، صغرا و کبرای زیادی برای بحث خود مصرف نمیکنیم.
منتها اکنون پرسش را میشود دقیقتر مطرح کرد. این که دود در چشم ما از کجا برخاسته و با آتش افروزی چه جریانی سروکله­ اش پیدا شده است؟
در جواب فوری میگوئیم، بنیاد گرایی اسلامی؛ گرایشی که بیش ازچهل سال خلافت خلیفه شیعه را بر سرنوشت ایرانیان تحمیل کرده است.
البته هواداران خلیفه خودشان میگویند هدفشان بازگشت به صدر اسلام است. به همین دلیل نیز در رسانه ها آنها را بنیادگرا میخوانند.
اینجا در روند تدقیق پرسش نخست مطلب باید پرسید که این نوع بنیادگرایی صدر اسلامی را چه کسی در قرن بیستم رواج داد و توجیه کرد؟
در این رابطه اگر اطلاعاتی جمع کرده باشید، جوابتان فوری بقرار زیر است: سید قطب مصری!
فوری پرسش بعدی پیش میآید که علت و انگیزه نظریه پردازی آن مومن مصری چه بوده است؟
اینجا بایستی پاسخ دهید که سفر به ایالات متحده امریکا؛ سرزمینی که قدما به طعنه آن را ینگه دنیا میگفتند.
از این لحظه روایت ببعد برای دقایقی از روند اصلی پرسش و پاسخ خارج میشویم. زیرا زمان یکسری توضیحات پیش میآید که میخواهد یک داوری مبتنی بر گمانه زنی را موجه سازد.
باری. سید قطب درست سه روز بعد از تشکیل مجلس و اعلام قانون مشروطه در ایران یعنی در نُهم اکتبر 1906 در شهرستانی از مصر بدنیا آمده است. سرانجام در 1966 هم به دستور جمال عبدالناصر اعدام شده است.

ena.jpgاسماعیل نوری علا - ویژه خبرنامه گویا

داریوش عزیزم،

دیروز که عکس تو را در کنار شاهزاده رضا پهلوی دیدم هم یکه خوردم و هم غرق شادمانی شدم. چرا که از یکسو فکر نمی کردم که، آماده برای شنیدن طعنه های این و آن، به این دیدار رفته باشی و، از سوی دیگر، می دانستم که اگر قرار است توفیقی برای ملت ما در خلاصی از شر حکومت اسلامی و رسیدن کم هزینه به حکومتی سکولار دموکرات وجود داشته باشد، راهی جز همکاری با شاهزاده باقی نمانده است.

من البته در سال های اخیر بیشتر نگران احوالات تو بوده ام که، با بیشترین ناراحتی های جسمی و کمترین امکانات اما هوشیار و مراقب، در دوری از وطن به سر می بری. اما از این که چگونه بر آن شدی تا با شاهزاده رضا پهلوی دیداری داشته باشی بی خبر بوده ام. اما اکنون یقین دارم که با این دیدار خواسته ای بر این نکته انگشت بگذاری که جز حمایت از شاهزاده راه نجات معقولی برای کشور دور از دست مان نمی بینی. و، به نظر من، آنکه تو را بخاطر این اقدام سرزنش کند آنقدر بی خیال و گریزان از واقعیت به سرمی برد که نمی داند اقدام کنونی تو اوج زندگی شرافتمندانه ای است که از توفان حوادث بسیار گذشته است.

داریوش عزیزم. امسال از آغاز دوستی ما (که بهرام بیضائی مسبب آن بود) 66 سال می گذرد. در این مدت گاه بسیار بهم نزدیک شده و گاه هم از هم دور افتاده ایم. اما شاید اوج این رابطه نه شرکت در جلسات دفنر خلیل ملکی اواخر دههء 1330، نه سال های طولانی کارمندی در سازمان برنامه، نه همکاری در نشر مجله علوم اجتماعی و نه زمان اقامت تو در آکسفورد، بلکه در شبی بود در سال 1346 که، به اتفاق هفت نفر دیگر، در خانهء تو جمع شدیم و نخستین اعلامیه عده ای از نویسندگان ایران را، با انشای تو، امضا کردیم و پایه های تشکیل کانون نویسندگان ایران را گذاشتیم. آن شب حدوداً چند ماهی بیشتر از مراسم تاجگزاری محمدرضا شاه پهلوی نمی گذشت و ما برای مخالفت با انجام کنگره نویسندگانی که قرار بود به همان مناسبت برگزار شود گرد هم آمده بودیم. آن شب، آن اقدام مشترک، ما را تاریخاً بهم متصل کرد و یادگاری را بوجود آورد که دیگر قابل پاک کردن نیست.

اما براستی آن شب من و تو، (همراه با بهرام بیضائی و محمدعلی سپانلو و چند نفر دیگر) با کدام آرزو و امید گرد هم آمده بودیم؟ آیا در آن شب ما در مسیری پا می نهادیم که با راهی که شاه در پیش گرفته بود موازاتی نداشت؟ آیا حس می کردیم که شاه پا به راهی نهاده که عاقبت به پایان حاکمیت خود او منجر خواهد شد؟ آیا حامل همان نگرانی هائی بودیم که بخشی از همکاران متخصص مان در سازمان برنامه اظهار می داشتند؟ آیا ما اصلاح طلبان آن روز نبودیم که در داخل کانون هم به ماجراجوئی های مجنونانه آل احمد دهانه می زدیم و هم بشدت نگران حضور به آذین و دیگر توده ای هائی بودیم که پسوند «سابق» را با نام خود حمل می کردند اما می دانستیم که شراکت شان با ما موقتی و تنها بخاظر ضربه زدن به تمامیت خواهی رژيم شاه است؟

و خودمان چه در دست داشتیم؟ جز آرزوی داشتن حکومتی مدرن و امروزی و توسعه محور که نه با قانون اساسی مشروطهء مشروعه، و نه با حکومت دکتر مصدق مشهور به ملی گرائی، به دست آمده بود و همچنان این شاه تمامیت خواه پهلوی بود که میراث بر مدرن سازی ایران محسوب می شد.

نوآ روتمان، نویسنده ارشد نشریه نشنال ریویو، در یادداشتی تحلیلی در این نشریه با اشاره به استقرار گسترده نیروهای آمریکایی در نزدیکی ایران، از آمادگی ایالات متحده برای اجرای حملاتی سخن گفت که او آن را «گردبادی مرگبار» توصیف کرد.

به گفته روتمان، این حملات که در صورت صدور دستور دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، انجام خواهد شد، می‌تواند توازن قدرت منطقه‌ای را دگرگون کند.

این در حالی است که به‌دنبال تشدید تنش‌ها در منطقه، یک مقام ارشد وزارت خارجه آمریکا تایید کرد سفارت ایالات متحده در بیروت، در آنچه «اقدامی پیشگیرانه در برابر تحولات منطقه‌ای مورد انتظار» خوانده شده، ده‌ها نفر از کارکنان غیرضروری خود را از لبنان خارج کرده است.

تکرار تجربه ونزوئلا در ایران

شش هفته پیش، ایالات متحده یک عملیات نظامی بی‌سابقه در سطح تاکتیکی و راهبردی انجام داد.

حمله‌ای که به بازداشت نیکولاس مادورو، رهبر قدرتمند ونزوئلا، انجامید، در همه سطوح، گستره خیره‌کننده توانمندی‌های آمریکا را به نمایش گذاشت.

این عملیات حاصل یک دستاورد اطلاعاتی بود.

سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا از چند ماه قبل با اعزام یک تیم مخفی که الگوهای سفر مادورو را رصد می‌کرد و منابع انسانی در حلقه اطراف او را به خدمت گرفته بود، زمینه‌سازی این حمله را آغاز کرده بود.

این عملیات همچنین نمایشی از برتری فناورانه در عرصه دیجیتال بود.

ترامپ پس از این حمله گفت: «هوا تاریک بود؛ چراغ‌های کاراکاس تا حد زیادی خاموش شده بود؛ به‌واسطه تخصصی که ما داریم.»

اشاره‌ای به توانمندی‌های سایبری اعلام‌نشده آمریکا که علیه رژیم ونزوئلا به کار گرفته شد.

basij.jpgایران اینترنشنال - دانشجویان شماری از دانشگاه‌های ایران در سومین روز پیاپی تجمع اعتراضی برگزار کردند و شعارهایی علیه علی خامنه‌ای و در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی سردادند. در دانشگاه‌های امیرکبیر، تهران و الزهرا، دانشجویان پرچم جمهوری اسلامی را آتش زدند.

بر اساس ویدیوها و پیام‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال، دوشنبه چهارم اسفند تجمع‌هایی در دانشگاه‌های صنعتی اصفهان، فردوس کلاهدوز مشهد، سجاد مشهد، تربیت مدرس، امیرکبیر، علم و فرهنگ، شریف، تهران و الزهرا شکل گرفت.

در شماری از این دانشگاه‌ها، از جمله تهران، نیروهای بسیجی به دانشجویان حمله کردند.

در ویدیویی دیگر، لحظه آتش زدن پرچم جمهوری اسلامی در دانشگاه تهران دیده می‌شود.

ناراحتی یک بسیجی از آتش‌زدن پرچم جمهوری اسلامی در دانشگاه تهران

ویدیوی منتشرشده در خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، یک بسیجی را در دانشگاه تهران نشان می‌دهد که پرچم سوخته‌شده جمهوری اسلامی را به دست گرفته و می‌گوید: «امروز از همه خط قرمزها عبور کردند. هم به آقا فحش دادند و هم پرچم را آتش زدند.»

***

***

alam.jpg# دیالکتیک سرکوب و سقوط: تحلیل مفهومی، نظری و مصداقی با نگاهی به ایران

## چکیده

این مقاله با استفاده از چارچوب دیالکتیکی به تحلیل رابطه میان سرکوب داخلی و سرنوشت نظام‌های سیاسی می‌پردازد. پرسش محوری آن است که آیا سرکوب خشونت‌آمیز اعتراضات، راهبردی پایدار برای بقای حکومت‌هاست یا اینکه در میان‌مدت به عاملی برای تسریع فروپاشی تبدیل می‌شود؟ برای پاسخ، ابتدا مفهوم دیالکتیک را از خطی‌گری به چندمسیری بازتعریف کرده، سپس با بهره‌گیری از نظریه‌های مارپیچ سکوت، هزینه-فایده سرکوب، و انقلاب‌های اجتماعی، یک مدل چهارمرحله‌ای ارائه می‌دهیم. در ادامه، با بررسی چهار مصداق تاریخی (ایران ۱۳۵۷، سوریه، لیبی، رومانی)، متغیرهای مداخله‌گر را شناسایی می‌کنیم. در بخش پایانی، با تمرکز بر ایران پس از سرکوب دی‌ماه ۱۴۰۴، سه سناریوی محتمل (فروپاشی، بازتولید اقتدار، یا گذار کنترل‌شده) را ترسیم کرده، نشان می‌دهیم که سرکوب اخیر احتمال فروپاشی خشونت‌آمیز را افزایش داده، اما این نتیجه قطعی و جبری نیست.

---

## مقدمه: مسئله و ضرورت تحلیل

در علوم سیاسی، یکی از قدیمی‌ترین و مناقشه‌برانگیزترین پرسش‌ها این است که سرکوب خشونت‌آمیز اعتراضات چه تأثیری بر پایداری یا سقوط نظام‌های سیاسی دارد. برخی نظریه‌پردازان معتقدند سرکوب، با ایجاد ترس و انفعال، حکومت‌ها را برای دهه‌ها تثبیت می‌کند. در مقابل، گروهی دیگر استدلال می‌کنند که سرکوب، خشم فروخورده را انباشته و در نقطۀ بحرانی به انفجار اجتماعی می‌انجامد. تجربۀ تاریخی نیز هر دو روایت را تأیید می‌کند: چین پس از تیانآنمن نمونۀ موفق بازتولید اقتدار است، در حالی که رومانی ۱۹۸۹ و ایران ۱۳۵۷ نمونه‌هایی از فروپاشی در پی سرکوب به شمار می‌روند.

پرسش این مقاله نه «آیا سرکوب بد است؟» که «سرکوب تحت چه شرایطی به سقوط می‌انجامد؟» است. برای پاسخ، از مفهوم «دیالکتیک» به‌عنوان چارچوبی برای فهم تعامل پویای اضداد استفاده می‌کنیم. هدف آن است که نشان دهیم سرکوب یک متغیر مستقل با نتایج ثابت نیست، بلکه در شبکه‌ای از متغیرهای دیگر (انسجام نهادی، حمایت خارجی، قدرت روایت، و سازمان‌یافتگی جامعه) معنا می‌یابد. تأکید مقاله بر «چندمسیری بودن» نتایج و پرهیز از جبرگرایی تاریخی است.

---

## ۱. مبانی نظری: چرا سرکوب می‌تواند به سقوط یا تثبیت بینجامد؟

برای تحلیل علمی رابطۀ سرکوب و سرنوشت سیاسی، ناگزیر از بهره‌گیری از نظریه‌های معتبر علوم اجتماعی هستیم. سه نظریه در این زمینه اهمیتی ویژه دارند: نظریۀ «مارپیچ سکوت»، نظریۀ «هزینه-فایده سرکوب» و نظریۀ «انقلاب‌های اجتماعی». الیزابت نوئل-نئومان، نظریه‌پرداز آلمانی، معتقد است انسان‌ها از انزوای اجتماعی هراس دارند و اگر احساس کنند عقیده‌شان در اقلیت است، از ابراز آن خودداری می‌کنند. سرکوب شدید، ابتدا این مارپیچ سکوت را تشدید کرده و فضایی از انفعال ظاهری ایجاد می‌کند، اما در بلندمدت شکاف میان سکوت اجباری و خشم درونی را عمیق‌تر می‌سازد. نقطۀ گسست زمانی فرا می‌رسد که «ترس از سرکوب» در برابر «ترس از تداوم وضع موجود» رنگ می‌بازد؛ پدیده‌ای که در ادبیات سیاسی «فروپاشی دیوار ترس» نامیده می‌شود.

چارلز تیلی و سیدنی تارو، جامعه‌شناسان سیاسی، با نظریۀ «هزینه-فایده سرکوب» نشان می‌دهند که هر کنش سرکوبگرانه دارای هزینۀ نهایی است. این هزینه‌ها شامل کاهش مشروعیت داخلی، تضعیف انسجام نخبگان، افزایش انزوای بین‌المللی، و انباشت خشم در نسل‌های آینده می‌شود. تا زمانی که منافع کوتاه‌مدت سرکوب (حفظ نظم) از هزینه‌های بلندمدت آن بیشتر باشد، حکومت‌ها به سرکوب ادامه می‌دهند. اما هنگامی که هزینه‌ها از منافع پیشی گیرد، سرکوب به ضد خود تبدیل شده و روند فروپاشی را تسریع می‌کند. تدا اسکاچپول در کتاب «دولت‌ها و انقلاب‌های اجتماعی» این ایده را تکمیل کرده، نشان می‌دهد انقلاب‌های بزرگ زمانی رخ می‌دهند که دولت‌ها درگیر جنگ‌های خارجی فرسایشی، طبقه حاکم دچار شکاف داخلی، و توده‌ها از کنترل خارج شده باشند. از منظر او، سرکوب پیش از انقلاب اغلب شدید است، اما در بحران خارجی منابع آن تحلیل می‌رود.

---

## ۲. دیالکتیک سرکوب: یک مدل چهارمرحله‌ای

با ترکیب این نظریه‌ها می‌توان «دیالکتیک سرکوب» را در چهار مرحله صورتبندی کرد. مرحلۀ نخست، «سرکوب به مثابۀ راهکار بقا» است. حکومت در مواجهه با اعتراضات، به دلیل مؤثر بودن کوتاه‌مدت، هزینۀ کمتر نسبی در مقایسه با اصلاحات، و اطمینان از وفاداری نیروهای مسلح، سرکوب را بر می‌گزیند. در ایران دی‌ماه ۱۴۰۴، این منطق با این محاسبه اجرا شد که «با چند هزار کشته می‌توان آرامش را بازگرداند». مرحلۀ دوم، «بازخورد معکوس» نام دارد؛ سرکوب هرچند در کوتاه‌مدت موفق است، پیامدهایی به بار می‌آورد که شرایط را برای سرکوب بعدی دشوارتر می‌کند. هر کشته، ده‌ها عضو جدید برای اپوزیسیون می‌سازد، فیلم‌های شلیک به معترضان روایت «مدافع وطن» را بی‌اعتبار می‌کند، و احتمالاً شکاف‌هایی در میان نخبگان ایجاد می‌نماید.

مرحلۀ سوم، «نقطۀ گسست» است. مالکوم گلدول در «نقطۀ اوج» استدلال می‌کند تغییرات اجتماعی ناگهانی نیستند، بلکه هنگامی رخ می‌دهند که انباشت کمّی به تغییر کیفی بدل شود. این انباشت می‌تواند شامل شمار بالای کشته‌شدگان، کاهش شدید اعتماد اجتماعی، فروپاشی اقتصاد، و مهاجرت گسترده باشد. در چنین نقطه‌ای، یک شوک خارجی مانند حمله نظامی می‌تواند جرقه انفجار را بزند. مرحلۀ چهارم، «سنتز یا نتیجه» است که سه شکل ممکن دارد: فروپاشی، بازتولید اقتدار، یا گذار کنترل‌شده. فروپاشی زمانی رخ می‌دهد که سرکوب با بحران خارجی و شکاف نخبگان هم‌زمان شود. بازتولید اقتدار هنگامی ممکن است که حکومت بتواند از تهدید خارجی برای تشدید سرکوب و عادی‌سازی وضعیت اضطراری بهره برد. گذار کنترل‌شده نیز در شرایطی رخ می‌دهد که نخبگان حاکم و اپوزیسیون به معامله‌ای برای تقسیم قدرت دست یابند.

---

## ۳. مصداق‌شناسی تاریخی: چهار مسیر متفاوت

بررسی تجربی چهار کشور، مدل چهارمرحله‌ای را عینیت می‌بخشد. نخستین نمونه، ایران ۱۳۵۷ است. محمدرضا پهلوی در سال‌های ۱۳۵۴-۱۳۵۶ سرکوب ساواک را تشدید کرد، اما در ۱۳۵۷ میان سرکوب بیشتر و آزادسازی مردد ماند. سرکوب خونین جمعه سیاه (۱۷ شهریور) نه تنها انقلاب را متوقف نکرد، که به آن شتاب بخشید. دیالکتیک سرکوب در اینجا به سقوط انجامید، زیرا ارتش در برابر جمعیت غیرنظامی دچار تردید شد، آمریکا (حامی خارجی) شاه را رها کرد، و اپوزیسیسیون متحد توانست بدیلی ارائه دهد. نمونه دوم، سوریه از ۲۰۱۱ تاکنون است. بشار اسد شدیدترین سرکوب را با بیش از پانصد هزار کشته اعمال کرد، اما سقوط نکرد. علت اصلی، انسجام نهادهای امنیتی، حمایت خارجی روسیه و ایران، و شکاف قومی-مذهبی جامعه بود که او را به «کمترین گزینۀ بد» برای بخشی از مردم تبدیل کرد.

لیبی ۲۰۱۱ نمونۀ فروپاشی همراه با هرجومرج است. معمر قذافی سرکوب شدیدی کرد، اما با حملۀ ناتو و شکاف درونی ارتش، رژیم در چند ماه سقوط کرد. نبود نهادهای مدنی و رهبری متحد برای گذار، کشور را به جنگ داخلی بلندمدت کشاند. رومانی ۱۹۸۹ نمونۀ فروپاشی ناگهانی است. نیکلای چائوشسکو تا آخرین لحظه سرکوب کرد، اما وقتی ارتش از دستور تیراندازی به جمعیت سرپیچی کرد، رژیم در عرض چند روز فروپاشید و خود او اعدام شد. این چهار نمونه نشان می‌دهند که نتیجه یکسان نیست: سوریه بازتولید اقتدار، لیبی فروپاشی پرهزینه، رومانی فروپاشی سریع (اما نه الزاماً دموکراتیک)، و ایران ۱۳۵۷ گذاری انقلابی را تجربه کردند.

---

## ۴. کاربرد در ایران امروز: داده‌ها و متغیرها

برای تحلیل وضعیت ایران پس از سرکوب دی‌ماه ۱۴۰۴، باید داده‌های موجود را با احتیاط روش‌شناختی به کار گرفت. بر اساس گزارش‌های نهادهای غیردولتی مانند هرانا و رویترز، شمار کشته‌شدگان معترضان تا بهمن ۱۴۰۴ حدود ۶۴۰۰ نفر برآورد می‌شود. مرکز تحقیقات استراتژیک ایران (وابسته به مجمع تشخیص مصلحت) در گزارشی محرمانه، اعتماد عمومی به حکومت را حدود ۱۰ درصد تخمین زده است. این اعداد اگرچه مستقیماً از منابع رسمی نیستند و باید با عبارت «بر اساس گزارش‌های موجود» یا «منابع غربی مدعی هستند» همراه شوند، اما جهت‌گیری کلی وضعیت را نشان می‌دهند. شمار بازداشت‌شدگان از ۵۱ هزار نفر فراتر رفته و گزارش‌هایی از حمله به بیمارستان‌ها و شلیک به کادر درمان منتشر شده است.

پزشکیان "هم منتقد، هم قاتل"

| No Comments

pez1.jpgرفتار پزشکیان در اعتراضات؛ از منتقد سرکوب تا مدافع کشتار

*تیتر اول این مقاله از منبع اصلی برداشته نشده است

ایران وایر - خبرنگار روزنامه اعتماد از «مسعود پزشکیان»، رییس‌جمهور ایران، می‌پرسد این روزها نظرات شما شبیه نظراتتان در سال‌های ۸۸ و ۱۴۰۱ نیست و تغییر کرده و دیگر صریح نیستید. او بدون این که بایستد پاسخ می‌دهد: «نظراتم عوض نشده و اصلا هیچ تغییری نکرده‌ام.» اما او پیشتر در سال‌های ۸۸ و ۱۴۰۱ بعد از سرکوب‌ها به رفتار جمهوری اسلامی علیه مردم معترض اعتراض کرده بود ولی حالا بعد از انتخابش به ریاست جمهوری، او بخشی از معترضان را «تروریست» می‌داند و اعتراضات را «اغتشاش» می‌خواند و می‌گوید برخی از مردم «گندکاری» کرده‌اند.

مسعود پزشکیان در بهترین حالت در مقابل کشته شدن انسان‌ها صرفا به ابراز شرمندگی و تاسف قناعت کرده و گفته است «نمی‌گویم که ما اشتباه نداشتیم.» این در حالی است که طرفداران او مانند «ابراهیم اصغرزاده»، فعال سیاسی اصلاح‌طلب پیش از انتخاب او گفته بودند: «پزشکیان کسی‌ است که اگر در خیابانی در تهران یک تیر یا یک ساچمه به چشم یک دختر یا پسر ایرانی شلیک شود، استعفا می‌دهد.»

این تنها وعده طرفداران پزشکیان در قبل از انتخابات نبود، بلکه آن‌ها او را انتخاب کردند که مانع از جنگ شود، آن‌ها گفته بودند که پزشکیان راه دیپلماسی عزتمندانه را باز خواهد کرد، اما تاکنون محقق نشده است و ایران در آستانه جنگی دیگر قرار دارد. در مقابل «ابولفضل ظهره‌وند»، نماینده مجلس پیش از برگزاری انتخابات گفته بود پزشکیان اگر به ریاست جمهوری برسد جنگ خواهد شد و ایران در میان مذاکره و مصالحه خواهد ماند؛ ایده‌ای که اکنون به واقعیت پیوسته است. ظهره‌وند بعد از جنگ ۱۲ روزه نیز گفت: «پزشکیان کار جمهوری اسلامی را تمام خواهد کرد» ایده‌ای که حالا خیلی‌ها منتظر عملی شدن آن هستند.

دولت قبل از کشتار

در ساعات اولیه ۷دی ۱۴۰۴ بود که اعتراضات مردمی علیه جمهوری اسلامی از بازار تهران آغاز شد. پزشکیان در اولین واکنش‌هایش به موضوع به گونه‌ای سخن گفت که گویا کس دیگری در جای دیگر قرار است مساله را حل کند. او همان روز «اولویت اول و مهم‌ترین اولویت کشور» را معیشت مردم دانست و هشدار داد «اگر نتوانیم معیشت مردم را حل کنیم، سرانجام آن، گرفتاری برای همه ما خواهد بود.» وی تاکید می‌کرد «نارضایتی اکثریت، رضایت خواص را بی‌فایده می‌کند.» برای برطرف کردن این کاستی پزشکیان تولیدکنندگان را «فرماندهان جنگ اقتصادی» خوانده و گفته بود سفره مردم خط قرمز دولت است. گفته‌هایی که در طول دوره ریاست جمهوری‌اش نه تنها محقق نشده بلکه چرخ کارخانه‌های بسیاری در همین دوره متوقف شده است.

دولت نه تنها راه‌حلی برای مواجهه با اعتراضات نداشت بلکه موضوع اعتراضات را صرفا اقتصادی می‌دید. با این حال می‌توان در زبان پزشکیان سه راه حل برای وضعیت مشاهده کرد. از یک سو پزشکیان در روزهایی که اعتراضات آغاز شده بود، تاکید بر محله‌محوری برای برطرف کردن اعتراضات داشت. ایده‌ای که او از زمان بر سر کار آمدن آن را دنبال می‌کند که معتقد است حل مشکلات جامعه با تکیه بر مردم و مشارکت فعال ساکنان هر محله ممکن است. راه حل دوم دولت برای وضعیت موجود برچیدن بخشی از رانتی بود که به تراستی‌ها می‌داد، موضوعی که خودش به گره جدیدی در اقتصاد ایران بدل شده است. دولت همچنین به عنوان راه حل سوم تلاش کرد تا به صورت جمعی به مردم باج بدهد و طرح تصویب کالابرگ‌های جدید بخشی از این پروژه بود. دولتی که پیش از این وقایع تصمیم گرفته بود یارانه ۲۵ میلیون نفر را قطع کند به ناگاه بعد از اعتراضات تصمیم گرفت تا «به انتهای زنجیره و مصرف‌کننده نهایی» یارانه بدهد تا «عدالت برقرار شود».

mppch.jpgمهدی پرپنچی

امروز گسترده‌ترین صف‌بندیِ عملی که بخش‌هایی از نیروهای سیاسی ایران را کنار هم قرار داده، نه حول یک برنامه روشن علیه جمهوری اسلامی، بلکه حول مخالفت با یک قطب مشخص در اپوزیسیون شکل گرفته است. این صف‌بندی الزاماً به معنای هم‌فکری نیست. جبهه سیاسی می‌تواند با دلایل متضاد شکل بگیرد.

اعضای یک جبهه ممکن است در بسیاری موارد اختلاف داشته باشند، اما حول یک هدف مشترک کنار هم می‌ایستند. امروز در عمل، از دستگاه سرکوب و تبلیغات جمهوری اسلامی تا اصلاح‌طلبان و بخشی از نیروهای سیاسی در داخل و خارج از کشور، با انگیزه‌های متفاوت در یک نقطه هم‌راستا می‌شوند: مهار یا حذف شاهزاده پهلوی از معادله. در چنین وضعی، مسئله اصلی «شخص» نیست، بلکه نسبتِ میان سیاست‌ورزی و جامعه است. وقتی بخش قابل‌توجهی از جامعه، درست یا نادرست، یک قطب سیاسی را برای رهبریِ تغییر برمی‌گزیند و به او امید می‌بندد، حمله به آن قطب اگر با زبانِ تحقیرِ رای و زیر سوال بردن قدرت تشخیصِ مردم همراه شود، به سرعت به معنای تحقیرِ میلیون‌ها نفر و حمله به «امید» آنان فهمیده می‌شود.

توهین به شعور مردم، تحقیر انتخابِ سیاسی مردم، کوبیدن کتاب‌خوانی و کتاب بر سر مردم، نتیجه‌ای جز روی‌گردانی مردم از شما نخواهد داشت. از منظر منطق سیاسی، هیچ جریان یا گفتمانی از تحقیر مردم سود نمی‌برد. تحقیر شاید در کوتاه‌مدت حس برتری یا «تسویه‌حساب» تولید کند، اما در بلندمدت سرمایه اعتماد عمومی و حق نمایندگی را می‌سوزاند. مردم تماشاگرِ سیاست نیستند؛ موتور محرک سیاست و بلکه خود سیاست‌اند.

trita.jpgخبرنامه گویا - ریتوئیت‌های سؤال‌برانگیز ژرژ مالبرونو، نویسنده مقاله اخیر لو فیگارو هم‌زمان با انتشار گزارش جنجالی او درباره «تلاش ناکام حسن روحانی برای کنار گذاشتن علی خامنه‌ای» توجه بسیاری را جلب کرده است. در فضایی که اعتماد عمومی به روایت‌های پشت‌پرده قدرت در جمهوری اسلامی به‌شدت شکننده است.

وقتی نویسنده گزارشی با ادعای وقوع یک اقدام داخلی در رأس هرم قدرت، در مقاطعی مطالب چهره‌ای چون تریتا پارسی را بازنشر می‌کند، فردی که منتقدانش او را نزدیک به لابی‌های جمهوری اسلامی می‌دانند، طبیعی است که بخشی از افکار عمومی نسبت به چارچوب تحلیلی و منابع پشت‌صحنه آن گزارش حساس شود.

02.jpgالبته ریتوئیت لزوماً به معنای تأیید کامل دیدگاه‌ها نیست، اما در میدان جنگ روایت‌ها، نشانه‌ها اهمیت دارند. به‌ویژه آن‌که هم‌زمانی این بازنشرها با بحث‌هایی درباره سناریوهای فشار خارجی از جمله گزارش اخیر وال‌استریت ژورنال درباره بررسی گزینه «حمله محدود» از سوی دونالد ترامپ این شائبه را تقویت می‌کند که برخی بازیگران رسانه‌ای در حال شکل‌دهی به افکار عمومی پیرامون «اصلاح از درون» در برابر «فشار از بیرون» هستند.

01.jpg

hokm.jpgکیهان لندن - ابوالقاسم صلواتی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران، به اتهام «مباشرت و همکاری با اسرائیل، آمریکا و قتل یک مأمور نیروی انتظامی» برای محمد عباسی شهروند معترض، حکم اعدام و برای فاطمه عباسی دختر وی ۲۵ سال حبس، صادر کرده است. محمد عباسی ۵۵ ساله و فاطمه عباسی ۳۴ ساله دختر وی که در ۱۷ دی ۴۰۴ و در جریان اعتراضات سراسری در ملارد بازداشت شدند متهم شده‌اند به یک سرهنگ نیروی انتظامی حمله کرده و او را به قتل رسانده‌اند.

«دادبان»، مرکز مشاوره و آموزش حقوقی ویژه کنشگران، امروز دوشنبه ۴ اسفند خبر داد که ‎بنا بر حکم صادر شده از سوی ابوالقاسم صلواتی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران، محمد عباسی ۵۵ ساله به اتهام «مباشرت و همکاری با اسرائیل، آمریکا و قتل یک مامور نیروی انتظامی» در جریان اعتراضات سراسری دی ماه ۱۴۰۴ به اعدام و فاطمه عباسی، ۳۴ ساله دختر وی و مادر یک دختر ۱۳ ساله، به اتهام معاونت در آن، به ۲۵ سال زندان محکوم شده‌اند.

بر اساس ‎این گزارش، محمد عباسی و دخترش در نتیجه یک پرونده‌سازی و سناریونویسی محض از سوی دادستانی متهم شده‌اند که در تاریخ ۱۷ دی ماه ۱۴۰۴ و در جریان اعتراضات در ملارد به یک سرهنگ نیروی انتظامی حمله کرده و او را به قتل رسانده‌اند.

‎این دو شهروند در جریان تحقیقات مقدماتی و برگزاری دادگاه از دسترسی به وکیل محروم بودند و شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران اجازه ورود وکیل انتخابی خانواده عباسی به پرونده را نداده است.

‎مأموران برای اخذ اعترافات اجباری از این شهروند ۵۵ ساله او را از طریق تهدید جنسی نسبت به دخترش و اعمال شکنجه‌های جسمی وادار به اعتراف اجباری کرده‌اند.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

‎«دادبان» همچنین گزارش داده است که این پدر و دختر، در مرگ مأمور نیروی انتظامی مورد اشاره هیچ نقشی نداشته‌اند و حتی در ویدیوی منتشرشده در دادگاه نیز از این پدر و دختر در صحنه هیچ اثری وجود ندارد.

‎به گفته این منبع آگاه، دادگاه همچنان از ورود وکیل انتخابی به پرونده جلوگیری کرده و اجازه دسترسی وکیل انتخابی به پرونده برای درخواست فرجام نسبت به رأی صادره را نمی‌دهد.

siavashArdalan.jpg

خبرنامه گویا - گزارش دیروز بی‌بی‌سی فارسی درباره روز دوم اعتراضات دانشگاهی، بیش از آنکه تصویری شفاف از سرکوب ارائه دهد، به‌نظر می‌رسد کوشیده روایت را در مسیری خاص هدایت کند. در ماجرای درگیری‌های دانشگاه امیرکبیر، از «زد و خورد میان دانشجویان مخالف و حامی حکومت» سخن گفته می‌شود؛ تعبیری که عملاً نیروهای بسیجیِ وابسته به ساختار قدرت را هم‌تراز دانشجویان معترض نشان می‌دهد. تأکید بر اینکه «گزارشی از آسیب جدی دریافت نشده» و «بازداشتی صورت نگرفته» نیز این شائبه را تقویت می‌کند که شدت برخوردها عمداً کمرنگ نمایش داده شده است.

در گزارش آقای سیاوش اردلان، دانشجویان حامی پهلوی نشان داده می‌شوند که هنگام شعار دادن انگشت وسط بالا برده‌اند و او توضیح می‌دهد که این‌ها «شعارهایی هستند که مشخصه و نماد این جریان به‌شمار می‌روند». همچنین پرچم شیر و خورشید با تاج پهلوی برجسته می‌شود؛ به‌گونه‌ای که گویی عاملی تفرقه‌انگیز و غیرهمبسته‌کننده است.

گزارش در ادامه از شعارهای جداگانه «ضدحکومت» و «حامی پهلوی» سخن می‌گوید و تلویحاً از شکاف در میان معترضان تصویر می‌سازد؛ حال آنکه وظیفه خبرنگار گزارش آنچه شنیده می‌شود است، نه تفسیر نیت‌ها یا جهت‌گیری‌های نهایی دانشجویان.

***

رسانه‌های ایران اعلام کردند روز دوشنبه پیامکی با مبدا نامعلوم به مردم ایران ارسال شده که در آن نوشته شده است: «رییس‌جمهوری آمریکا مرد عمل است، منتظر بمانید.»

پیش‌تر نیز برخی شهروندان درباره دریافت چنین پیامک‌هایی گزارش داده بودند.

textlarge.jpg

کمتر از ۱۴ ساعت پیش اسرائیل هیوم نوشت ارزیابی‌ها حاکی است حتی با انعطاف هسته‌ای ایران نیز احتمال حمله آمریکا افزایش یافته و تیم‌هایی روی سناریوهای پس از آن کار می‌کنند.

رضا پهلوی در پیامی ویدیویی خطاب به نظامیان هشدار داد: «انتخاب با شماست، با پیوستن به مردم، جان خود و خانواده‌تان را حفظ کنید و در پیروزی ملت سهیم شوید؛ یا سرنوشت خود را به کشتی درهم‌شکسته جمهوری اسلامی گره بزنید و با خامنه‌ای و رژیمش غرق شوید.»

***

20.jpgایران اینترنشنال - روزنامه لو فیگارو به نقل از چند منبع گزارش داد علی خامنه‌ای پیش از آغاز سرکوب‌های اخیر در ایران هدف یک اقدام داخلی در درون ساختار نظام قرار گرفته بود.

این روزنامه نوشت این اقدام با هدایت حسن روحانی، رییس‌جمهور پیشین، در شب ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه و در اوج اعتراضات با هدف کنار گذاشتن خامنه‌ای صورت گرفت.

لو فیگارو به نقل از یک منبع مطلع نوشت: «حسن روحانی اعضای دولت سابق خود، از جمله محمدجواد ظریف، برخی روحانیون قم و چهره‌هایی از سپاه پاسداران را گرد هم آورد تا رهبر جمهوری اسلامی را از مدیریت بحران کنار بزند.»

این منبع افزود: «این اقدام شکست خورد، زیرا علی لاریجانی که در این نشست نماینده‌ای داشت، در نهایت از آن حمایت نکرد.» لو فیگارو اضافه کرد به‌منظور جلوگیری از درز اطلاعات، مسعود پزشکیان، رییس‌جمهور دولت جمهوری اسلامی، عمدا از این طرح کنار گذاشته شده بود.

این روزنامه فرانسوی همچنین نوشت این ماجرا به حصر خانگی چندروزه حسن روحانی و محمدجواد ظریف و همچنین بازداشت و سپس آزادی برخی چهره‌های اصلاح‌طلب نزدیک به آنها انجامید.

***

manoto.jpgشبکه «من و تو» گزارش داد مالک ساختمان محل استقرار استودیوی این شبکه اعلام کرد پس از دریافت ابلاغیه‌ای از پلیس ضدتروریسم بریتانیا درباره وجود تهدید بالقوه از سوی جمهوری اسلامی، قصد دارد قرارداد اجاره را فسخ کند و دسترسی به محل استودیو را قطع کرده است.

این شبکه اعلام کرد که به ناچار مجبور شده است تا زمان اجرای ترتیبات جایگزین، پخش زنده برنامه‌های خود از استودیو را به طور موقت متوقف کند.

اطلاعیه فوری شبکه منوتو

قطع دسترسی به ساختمان منوتو در پی تهدید بالقوه جمهوری اسلامی

در روزهایی که ایران در یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخ خود قرار گرفته است و تحولات داخلی و منطقه‌ای با سرعتی بی‌سابقه در حال وقوع‌ هستند، تهدیدهای جمهوری اسلامی علیه آزادی بیان با هدف سرکوب گزارشگری مستقل تشدید شده است.

در پی این تهدیدها، مالک ساختمان محل استقرار استودیوی من‌و‌تو اعلام کرده است که پس از دریافت ابلاغیه‌ای از سوی پلیس ضد تروریسم بریتانیا مبنی بر وجود تهدید بالقوه علیه ما از سوی رژیم جمهوری اسلامی، قصد دارد قرارداد اجاره را فسخ کند. بر همین اساس، مالک ساختمان دسترسی ما به محل استودیو را قطع کرده است.

در نتیجه، ما ناچار شده‌ایم تا زمان اجرای ترتیبات جایگزین، پخش زنده برنامه‌های خود از استودیو را به‌طور موقت متوقف کنیم.

ما به‌صورت فعال در حال اجرای برنامه‌های اضطراری برای تداوم تولید و پخش شبکه هستیم و به‌محض فراهم شدن امکان، به‌روزرسانی‌های لازم را ارائه خواهیم کرد.

تحولات بعدی از طریق حساب‌ها و کانال‌های رسمی منوتو در شبکه‌های اجتماعی اطلاع‌رسانی خواهد شد.

کیوان و مرجان عباسی
پاینده ایران

manchester.jpg

از بندر پهلوی تا منچستر؛ قدردانی یک زن لهستانی از ملت ایران

خبرنامه گویا - در تجمع ایرانیان در منچستر-بریتانیا، یک بانوی سالمند لهستانی ــ از پناهجویان جنگ جهانی دوم که همراه خانواده خود و ده‌ها هزار هم‌وطنش از طریق بندر پهلوی وارد ایران شده بود ــ از دِینی گفت که به مردم ایران دارد. او تأکید کرد که ایران در سال‌های جنگ به خانواده‌اش پناه داد و امروز برای قدردانی و حمایت از قیام مردم ایران در کنار آنان ایستاده است؛ روایتی از حافظه تاریخی و همبستگی فراتر از مرزها.

***

با این ۷ روش بدنتان را هک کنید

| No Comments

madares.jpgشبکه منوتو - بر اساس گزارشی که به شبکه منوتو رسیده است، صبح امروز ۴ اسفند ۱۴۰۴ چند مدرسه در محدوده نزدیک به نهاد ریاست‌جمهوری و بیت رهبری به‌طور ناگهانی تعطیل شدند و دانش‌آموزان در سرویس‌ها به منازل بازگردانده شدند.

در این گزارش آمده است که حوالی ساعت ۷ صبح، بدون اعلام قبلی، به خانواده‌ها اطلاع داده شده مدارس تعطیل است.

بر اساس این گزارش، شب گذشته نیز حدود ساعت ۲۳، اطراف این محدوده شاهد حضور گسترده آمبولانس، پلیس و نیروهای ویژه بوده است.

بر اساس این گزارش، مسئولان مدرسه اعلام کرده‌اند حتی امکان برگزاری کلاس مجازی نیز وجود ندارد و تا این لحظه توضیح رسمی روشنی درباره علت تعطیلی ارائه نشده است.

فشن شوی زنان قبل از انقلاب

| No Comments

«این جنبش میلیونی شده و انتخاب مردم هم کاملا آگاهانه و‌ فکر شده است و تقلیل دادنش به بی‌خردی یا نادانی، توهین به شعور ملت ایران است.»

***

بی‌شرف اهل قلم جز پرونده‌سازی کاری ندارند!

مهدی مهدوی‌آزاد در «چشم‌انداز» گفت: «افرادی مانند احمد زیدآبادی که عملا با سازمان اطلاعات سپاه همکاری می‌کنند و کاری جز پرونده‌سازی ندارند، به بی‌شرفان اهل قلم تبدیل شده‌اند.»

***

IMG_4411.pngدوستان نزدیک من به من می گویند رفتار تو گاهی مثل بچه ها می شود. زود به شوق می آیی، زود عصبانی می شوی، جلوی زبان ات را جایی که باید بگیری نمی گیری، و شادی و و اندوه ات را سریع بروز می دهی....

بله. واقعیت این است که من مثل بچه ها هستم و چون هر چه در ذهن دارم را بر زبان می آورم و دوستی و دشمنی ام را صاف و ساده نشان می دهم احساسات ام را تا ابد کش نمی دهم و اگر خلاف دوستی یا دشمنی به طور جدی و دنباله دار چیزی ببینم به راحتی رفتار خودم را تغییر می دهم. به عبارتی هیچ چیز برای من ابدی نیست. من توانستم دوستی پنجاه ساله ام را به خاطر اسراییل ستیزی دوست ام رها کنم و خودم را از سوهانی که بر روح ام کشیده می شد خلاص کنم.

این چند وقت چهار بار مثل بچه ها خوشحال شدم و ذوق کردم.

اول بار دیدن جمع دوستداران شاهزاده بود در اجلاس مونیخ.

بار دوم تجمع اعتراضی میلیون ها ایرانی بود در داخل کشور حول محور پهلوی و پرچم شیر و خورشید که متاسفانه به فاجعه ای وحشتناک ختم شد.

بار سوم تجمع دویست و پنجاه هزار نفری مونیخ بود که به رغم تلخی هایی که گروه های چپ و مجاهدین و تجزیه طلب ها بلافاصله بعد از پایان آن به وجود آوردند اندکی از بار غم از دست دادن عزیزان مان در ایران را کاهش داد.

و بار چهارم که امیدوارم بار آخر نباشد، نشست شاهزاده رضا با جمعی از روشنفکران و اهل سیاست معروف به چپ خاصه حضور جناب استاد داریوش آشوری و سرکار خانم شهلا شفیق در این جمع که این هم با کمال تاسف با بددهنی و زشت گویی چند نفر از اهل فرهنگ و سیاستی که آن ها را قابل احترام می دانستم و تصور می کردم بیشتر از عقاید خودشان به فکر مردم و جوانان زجر کشیده ی ایران باشند به اندوه گرایید.

حرف های زشت آن ها مثل:

keramati.jpgایران در آستانه دگرگونی‌ای ایستاده که دیگر بازگشتی برای آن متصور نیست. جامعه‌ای که سال‌ها زیر فشار سرکوب، فساد ساختاری و خشونت سازمان‌یافته زیسته، امروز به نقطه‌ای رسیده که به کمتر از پایان کامل جمهوری اسلامی رضایت نمی‌دهد. این صرفاً یک نارضایتی سیاسی نیست؛ یک گسست عمیق تاریخی است. شکاف میان ملت و حاکمیت چنان گسترده شده که دیگر با وعده‌های تکراری، نمایش‌های انتخاباتی یا مانورهای تبلیغاتی پر نخواهد شد.

جمهوری اسلامی با تشدید تنش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی، سایه جنگی را بر فراز ایران گسترانده که پیامدهای سیاسی و نظامی هرگونه درگیری احتمالی نامعلوم است، اما یک نکته روشن است: ایران با جمهوری اسلامی یکی نیست. در نگاه میلیون‌ها ایرانی، هرگونه تقابل با ساختار نظامی و امنیتی حاکم، حمله به ایران نیست؛ بلکه رویارویی با سیستمی است که ملت را به گروگان گرفته است. در حالیکه جامعه ایران توان تحمل ویرانی و هرج‌ومرج پس از جنگ را ندارد مردم ایران بارها فریاد کمک سر داده‌اند و از جامعه جهانی خواسته‌اند در کنار آنان بایستد. کمک به مردمی که آشکارا کمک می‌طلبند، عالی‌ترین شکل مسئولیت اخلاقی و بین‌المللی است.

18.jpgتسنیم - امیر سرتیپ «ناصر محمدی‌فر*» فرمانده اسبق نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران و از فرماندهان برجسته و یادگاران پرافتخار هشت سال دفاع مقدس، پس از سال‌ها خدمت صادقانه به میهن اسلامی، صبح امروز در سن ۸۰ سالگی دعوت حق را لبیک گفت و به همرزمان شهیدش پیوست. او فعالیت نظامی خود را از سال ۱۳۴۶ در نیروی زمینی شاهنشاهی ایران آغاز کرد.

:::

*محمدی‌فر در سال‌های پس از جنگ ایران و عراق، در چارچوب سیاست‌های امنیتی جمهوری اسلامی به فعالیت ادامه داد؛ سیاست‌هایی که تحلیلگران آن را عامل گسترش رویکرد امنیتی در مدیریت داخلی کشور می‌دانند. نام او در میان چهره‌هایی مطرح بود که در تثبیت ساختارهای نظامی و امنیتی پس از انقلاب نقش داشتند؛ ساختارهایی که به گفته منتقدان رژیم، بیش از آنکه در خدمت امنیت ملی باشند، در جهت حفظ بقای نظام سیاسی به کار گرفته شدند.

Yousef_J_Javidan.jpgمی‌خواهم در اینجا دست به اعتراف تلخی بزنم که نوشتنش برایم دشوار است. در حالی که ایرانیان از سرتاسر کشور گرفته تا شهرهای کوچک و بزرگ دنیا از کشتار گسترده‌ی اخیر در بهت و حیرت فرو رفته‌اند من در این مدت نه شوکه شدم و نه از این همه درنده‌خویی دچار بهت و حیرت. آن فشاری که باید به نسبت بزرگی این فاجعه به من وارد می‌شد وارد نیامد. در روزهای نخستین پس از ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه این حالت مرا مدتی در وحشت فرو برد.

می‌ترسیدم که از لحاظ احساسی کرخت و حتا سنگدل شده باشم. این که از دیدن تصاویر کیسه‌های سیاه جنازه‌های جوانان وطن افسردگی یا خشم شدید به‌ام دست نمی‌داد مرا هراسان می‌کرد. اینجا و آنجا وقتی شرح حالی از آنچه بر افرادی در غسالخانه یا بیمارستان رفته بود می‌خواندم اشکی ممکن بود از گونه‌ام فرو بغلتد اما بخاطر گستردگی فاجعه واکنش به نسبت ملایم من در مقایسه با رفتار خودم در چنین مواردی غیرطبیعی بود. موقعیت‌هایی را یاد آوردم که بخاطر اشک ریختن یک کودک یا درد کشیدن یک حیوان زبان بسته برای ساعتی به هم می‌ریختم و حتا بخاطر سرنوشت پسر یا دختری در یک رمان مدتی بشدت ناراحت می‌شدم.

پس مرا چه می‌شود که چنین واکنشی نسبت به این فاجعه‌ی هولناک ملی دارم؟ این پرسشی بود که سخت آزارم می‌داد.

البته نسبت به کشتارهای پیشین ویدئوهای کمتری از کشتار اخیر نگاه کردم و تا حدی از دیدن چهره‌های زخمیان و کشته‌ها دوری می‌کنم، دلیلش هم این است که بخاطر بیماری اخیر و ختم شدن در بخش اورژانس و رفتن تا آستانه سکته مغزی این بار نتوانستم تمام ویدیوهایی را که در دسترس بودند ببینم و با خودم می‌گفتم شاید دلیلش این باشد ولی برایم قانع کننده نبود چون ویدئو به اندازه کافی دیده بودم و شرح ماجراهای زیادی را خوانده بودم و کمتر دیدنِ صحنه‌های دلخراش، اگرچه تاثیر داشت، اما نمی‌توانست دلیل اصلی باشد.

مدتی طول کشید تا این معما برایم روشن شد. انگار پرده هایی یکی یکی از جلوی چشمم کنار می‌رفتند.

به یاد قتل خانم فرخ‌رو پارسای افتادم که چه ناجوانمردانه کشته شد. به یاد قتل جمشید شارمهد و بعد مجیدرضا رهنورد افتادم که بخاطر نشان شیر و خورشید که بر دست داشت دستش را سوزاندند و شکستند و بعد او را کشتند. یاد اعتراف‌های «مباشر قتل» در یکی از قتل‌های زنجیره‌ای حکومتی افتادم که گفته بود چطور با ذکر نام «خانم زهرا» و با ضرباهنگ تکرار نام او ضربه‌های پی در پی کارد را بر سینه‌ی قربانی فرود می‌آورده‌. بعد به یاد ماجرای کشتن کارون افتادم، کودکی که در کنار پدرش با ضربه‌های چاقو به قتل رسید، و پس از آن مثله کردن بیرحمانه فریدون فرخزاد و شاپور بختیار. از آنجا به یاد کودکان نُه ساله‌ای افتادم که در دهه‌ی شصت اعدام شدند؛ به یاد اعدام‌های خیابانی افتادم و بردن دختران به اسارت‌گاه و تجاوز به آن‌ها پیش از قتل.

god.jpgگویا خدا در جمهوری اسلامی مرده است که زمامداران دینی چنین رفتار می‌کنند. زمانی که نیچه گفت «خدا مرده است» جمله‌ای که امروز اغلب بدون تامل و کلیشه‌وار تکرار می‌شود شاید منظورش صرفاً فروپاشی دین نبود. او احتمالاً از لحظه‌ای سخن می‌گفت که دیگر هیچ‌چیز و هیچ‌کس بیرون از انسان باقی نمی‌ماند تا خیر و شر را تعیین کند. در چنین لحظه‌ای، چارچوب‌های اخلاقی که قرن‌ها جوامع انسانی را هدایت کرده بودند، فرو می‌ریزند. نه فرهنگ، نه اخلاق، نه قانون انسانی و نه دینی که به ارث رسیده، هیچ‌کدام دیگر مرجع نهایی نیستند.

این یعنی بی‌داور شدن جهان؛ یا بدتر از آن، «خود را تنها داور قدرتمند دیدن». وضعیتی که در آن انسان خود را در جایگاه داور نهایی می‌نشاند. این وضعیت اگرچه در ظاهر رهایی‌بخش است، اما هم‌زمان یکی از مخوف‌ترین شرایط انسانی است؛ زیرا اگر هیچ مرجع بالاتری --دین، قانون یا انسانیت وجود نداشته باشد، چه چیزی می‌تواند سد راه «هر عملی» شود؟ آیا قانونی باقی می‌ماند که نه فقط الزام‌آور، بلکه معنابخش باشد؟

علی شریفی زارچی در شبکه اکس نوشت:

وب‌سایت رسمی المپیاد جهانی هوش مصنوعی (IOAI)، معتبرترین رقابت علمی بین‌المللی در زمینه‌ی هوش مصنوعی با عضویت ۱۱۸ کشور جهان و با حمایت رسمی یونسکو، نام دانشگاه مرا به «دانشگاه صنعتی آریامهر» تغییر داد.

ariaUniv.jpg

***

zarehchi.jpgخبرنامه گویا - علی شریفی زارچی استاد برجسته هوش مصنوعی و بیوانفورماتیک در دانشکده مهندسی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف است. او پیش‌تر ریاست کمیته علمی المپیاد جهانی کامپیوتر (IOI) را بر عهده داشت و در حال حاضر برای دومین سال پیاپی به عنوان رئیس کمیته علمی المپیاد جهانی هوش مصنوعی (IOAI) فعالیت می‌کند.

شریفی زارچی در جریان اعتراضات سال ۱۴۰۱ ایران، به دلیل حمایت از دانشجویان از دانشگاه اخراج شد، اما پس از مدتی و با تغییرات مدیریتی، اجازه بازگشت به تدریس یافت. بر اساس گزارش‌های منتشرشده در ژانویه ۲۰۲۶، او ایران را ترک کرده است. شبکه ITV News در اواخر همان ماه تأیید کرد که وی در خارج از کشور به سر می‌برد. به گفته خودش، این تصمیم را برای «تبدیل شدن به صدای مردم» و پرهیز از بازداشت احتمالی اتخاذ کرده است.

او در ماه‌های اخیر از تریبون‌های بین‌المللی برای اطلاع‌رسانی درباره وضعیت معترضان در ایران بهره گرفته است.

***

nyt.jpgیورونیوز - روزنامه آمریکایی نیویورک‌تایمز در گزارشی تفصیلی به قلم فرناز فصیحی، با اشاره به تشدید تنش‌ها میان تهران و واشنگتن، از تغییرات کلیدی در ساختار مدیریتی و دفاعی ایران برای مقابله با تهدیدات احتمالی آمریکا پرده برداشت.

نیویورک‌تایمز مدعی شد که با افزایش احتمال درگیری نظامی، علی خامنه‌ای، رهبر ایران ماموریت تضمین بقای ساختار سیاسی و مدیریت شرایط جنگی را به علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، واگذار کرده است.

این روزنامه با استناد به اظهارات ۶ مقام آگاه ایرانی و تعدادی از اعضای سپاه پاسداران می‌نویسد: «از اوایل ژانویه و در پی بروز اعتراضات داخلی و تهدیدات ایالات متحده، علی لاریجانی، سیاستمدار ۶۷ ساله و فرمانده پیشین سپاه، عملا هدایت امور کلیدی کشور را به دست گرفته است.»

در بخشی از این گزارش آمده است که ظهور آقای لاریجانی منجر به حاشیه‌نشینی مشهود مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهور ایران شده است؛ شخصی که به نوشته این روزنامه، همچنان بر هویت تخصصی خود به عنوان یک پزشک تاکید دارد و از پذیرش مسئولیتِ حل بحران‌های کلان سر باز می‌زند. نیویورک‌تایمز به نقل از رسانه‌های داخلی ایران می‌نویسد: «پزشکیان حتی برای موضوعاتی نظیر رفع فیلترینگ نیز به لاریجانی متوسل شده است که این نشان‌دهنده دست برتر دبیر شورای عالی امنیت ملی در ساختار فعلی است.»

نیویورک‌تایمز در ادامه به ابعاد امنیتی صدور دستورالعمل‌های جدید در تهران پرداخته و می‌افزاید: «رهبر ایران به علی لاریجانی و حلقه‌ای از معتمدان نظامی-سیاسی دستور داده‌ تا لایه‌های مختلف جانشینی را برای تمامی مناصب کلیدی تعیین کنند. این تدابیر برای آن اتخاذ شده که در صورت وقوع ترور یا قطع ارتباطات در زمان جنگ، سیستم دچار فروپاشی نشود.»

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

این روزنامه آمریکایی به نقل از ناصر ایمانی، تحلیلگر نزدیک به طیف اصولگرا، نوشت: «رهبری اعتماد کاملی به لاریجانی دارد و او را به دلیل سوابق سیاسی و هوش سرشار، مردِ این برهه حساس و بحرانی می‌داند.»

بخش دیگری از این گزارش به آمادگی‌های میدانی ایران اختصاص دارد. نیویورک‌تایمز مدعی شد: «ایران بر پایه این فرض که حملات نظامی آمریکا قریب‌الوقوع است، پرتابگرهای موشک بالستیک خود را در مرزهای غربی (نزدیک به اسرائیل) و سواحل جنوبی خلیج فارس (در برد پایگاه‌های آمریکایی) مستقر کرده و تمامی نیروهای مسلح در بالاترین سطح آماده‌باش قرار گرفته‌اند.»

در پایان، این روزنامه به نقل از علی واعظ، مدیر بخش ایران در گروه بین‌المللی بحران، خاطرنشان کرد که علی‌رغم تمامی طرح‌های جانشینی و مدیریت بحران، نقش شخص رهبر همچنان به عنوان «نیروی محرکه و انسجام‌بخش اصلی نظام» غیرقابل جایگزین است و سیستم بدون حضور ایشان با چالش‌های پیش‌بینی‌ناپذیری روبرو خواهد شد.

assadi.jpgفالانژیسم و شوونیسم؛ خطر خاموش بازتولید دیکتاتوری در آینده ایران

در هر دوره گذار سیاسی، بزرگ‌ترین تهدید برای نیروهای آزادی‌خواه تنها بقای یک حکومت اقتدارگرا نیست، بلکه امکان بازتولید منطق اقتدارگرایی در قالب‌های تازه است. تجربه قرن بیستم و نیز تجربه معاصر ایران نشان می‌دهد که دیکتاتوری‌ها فقط با سرکوب عریان پایدار نمی‌مانند، بلکه پیش از آن در زبان، فرهنگ سیاسی و ذهنیت اجتماعی ریشه می‌دوانند. از همین‌رو، فهم پیوند میان فالانژیسم، شوونیسم و امنیتی‌سازی سیاست برای آینده ایران اهمیتی حیاتی دارد. اگر این پیوند به‌درستی شناخته نشود، حتی نیروهایی که خود را مخالف استبداد می‌دانند، ممکن است ناخواسته حامل همان منطق حذف شوند.

فالانژیسم را باید بیش از آنکه صرفاً یک پدیده تاریخی دانست، نوعی گرایش پایدار در سیاست مدرن تلقی کرد: گرایشی که وحدت یکدست را بر تکثر ترجیح می‌دهد، اقتدار متمرکز را کارآمدتر از سازوکارهای دموکراتیک می‌بیند و جامعه را نه مجموعه‌ای از شهروندان برابر، بلکه بدنه‌ای فرمان‌پذیر تصور می‌کند. این ذهنیت معمولاً با شوونیسم پیوند می‌خورد؛ یعنی باوری که در آن یک هویت اتنیکی، فرهنگی یا ایدئولوژیک به‌عنوان معیار برتری معرفی می‌شود و سایر تفاوت‌ها به حاشیه رانده می‌شوند. در چنین فضایی، مرز میان «وحدت ملی» و «حذف دیگری» به‌تدریج محو می‌شود

dar.jpgخبرنامه گویا - داریوش اقبالی، از کاری لیک (رئیس آژانس رسانه‌های جهانی ایالات متحده) و «صدای آمریکا فارسی» به دلیل بازنشر یک ویدئوی قدیمی از او خارج از بستر و زمینه اصلی‌اش، با اهداف گمراه‌کننده و در راستای دستورکارهای سیاسی مشخص، انتقاد کرد. او این اقدام را نقض اصول حرفه‌ای و استانداردهای رسانه‌ای دانست.

داریوش نوشت:

روز گذشته بریده صحبت‌هایم از همان دو برنامه، از «صدای آمریکا» با عنوان «پیام داریوش اقبالی» پخش شد و، سهوی یا عامدانه، این شبهه را ایجاد کرد که گفته‌های من فقط در رابطه با فضا و تحولات اکنون ایران، و به تازگی ضبط و منتشر شده است. انتشار ناقص صحبت‌های من، بدون ذکر زمان ضبط آن، و با هدف نشان دادن همسویی با دیدگاه گردانندگان رسانه مذکور، اقدامی صادقانه نبود. «صدای آمریکا» با این کار، پیام ذاتی کلام مرا نادیده گرفت و آن را قربانی جهت‌گیری سیاسی روز کرد. البته مدتی است که این چنین رویکردهای گزینشی و جناحی، به ویژه برای جهت‌دهی به اخبار روز ایران، از سوی چند رسانه مطرح فارسی‌زبان دیگر نیز اعمال می‌شود.

در چند سال گذشته، گروهی بر اساس منافع خاص و گاه متضاد خود، اقدام به تحریف و تفسیر مخدوش صحبت‌ها و نظراتم کرده‌اند، و یا مرا به ایدئولوژی، مکتب، گروه و سازمان‌های خاص مرتبط دانسته‌اند. ارائه تصویری جعلی از من، گاه به منظور تخریب و ترور شخصیتی و گاه به قصد سوءاستفاده و بهره‌برداری سیاسی انجام شده است.

اغلب در مقابل این گزندها سکوت کرده‌ام؛ چرا که باور دارم کارنامه هنری و پیشینه اجتماعی‌ام سخنگوی من است. برای آنانی که کارنامه شش دهه گذشته‌ام را صادقانه واکاوی کرده باشند، روشن است که هیچگاه متعلق به ایدئولوژی، و عضو هیچ دسته، گروه، سازمان و حزب خاصی نبوده‌ام.

من در این راه دراز و پر از گردنه، بی‌ایراد نبوده‌ام، اما فراتر از «زنده باد» و «مرده باد»، پیوسته در پی آزادی، دموکراسی، برابری و کثرت‌گرایی در زیر سایه یک ایرانِ یکپارچه بوده‌ام؛ ایرانی که در آن هیچ‌کس از قانون اساسی فراتر نباشد. سال‌ها با همین رویای دست‌یافتنی برای ایرانمان زیسته‌ام و فعالیت کرده‌ام و برای برآورده شدن چنین رویایی بر آرمان‌های خود ایستاده‌ام.

داریوش

22.jpgگزارش‌های ضد و نقیض در مورد احتمال درگیری میان جمهوری اسلامی و آمریکا

ایران اینترنشنال - اکسیوس به نقل از یک مقام ارشد آمریکایی گزارش داد که مذاکره‌کنندگان آمریکا آماده‌اند روز جمعه در ژنو با جمهوری اسلامی گفت‌وگو کنند، مشروط بر اینکه تهران ظرف ۴۸ ساعت آینده، پیشنهاد مفصل هسته‌ای خود را ارائه دهد.

پیش‌تر کانال ۱۲ اسرائیل گزارش داده بود که دونالد ترامپ تمایل دارد دستور آغاز جنگ علیه جمهوری اسلامی را صادر کند، اما به درخواست ویتکاف و کوشتر موافقت کرده، «یک یا دو روز» دیگر صبر کند تا مشخص شود آیا جمهوری اسلامی با پاسخی قابل قبول بازمی‌گردد یا نه.

اکسیوس: مذاکرات پنج‌شنبه آخرین فرصت تهران پیش از حمله احتمالی است

‌اکسیوس گزارش داد مقام‌های آمریکایی می‌گویند تلاش کنونی برای مذاکره، آخرین فرصت جمهوری اسلامی برای توافق با دولت ترامپ پیش از آغاز عملیات نظامی گسترده واشینگتن است؛ عملیاتی که می‌تواند علی خامنه‌ای را هدف قرار دهد.

به نوشته اکسیوس، یک مقام ارشد آمریکایی یکشنبه سوم اسفند گفت مذاکره‌کنندگان آمریکا آماده‌اند در صورت دریافت یک پیشنهاد دقیق از سوی ایران طی ۴۸ ساعت آینده، روز پنج‌شنبه در ژنو دور تازه‌ای از گفت‌وگوها را برگزار کنند.

او تاکید کرد دولت ترامپ در انتظار پیش‌نویس پیشنهادی تهران است.

یک منبع نزدیک به خاندان سلطنتی سعودی: تنها راه‌حل، تغییر کامل رژیم در تهران است

کانال ۱۲ اسرائیل گزارش داد که یک منبع در خاندان سلطنتی عربستان سعودی به شبکه N12 گفته است که تنها راه‌حل یک اقدام نظامی محدود نیست، نتیجه ایده آل تغییر کامل رژیم در تهران است؛ از جمله حذف علی خامنه‌ای و حلقه نزدیکان او.

این منبع تأکید کرده که تنها راه‌حل، بعد از سرنگونی جایگزینی آن با یک قدرت متمرکز و قدرتمند است، نه یک دولت تکنوکرات ضعیف مانند آنچه در عراق شکل گرفت.

roshandel.jpgاز بقای تضعیف‌شده تا جنگ داخلی چندقطبی

در تحلیل راهبردی، «حمله نظامی» یک رویداد نیست، بلکه یک محرک ساختاری است. آنچه سرنوشت کشور را تعیین می‌کند، نه خود حمله، بلکه نوع واکنش ساختار سیاسی، انسجام نیروهای مسلح، آمادگی اجتماعی و کیفیت سازمان‌یافتگی نیروهای جایگزین است.پس از هر شوک خارجی، کشورها معمولاً در یکی از چهار مسیر حرکت می‌کنند. در مورد ایران نیز می‌توان چهار سناریوی اصلی را طراحی کرد. هیچ‌یک قطعی نیست، اما هرکدام پیامدهای کاملاً متفاوتی برای آینده سیاسی کشور دارند.

سناریوی اول: بقای رژیم با تضعیف ساختاری:

علیرغم حرکت بدون هدفگذاری تیم های دیپلماسی جمهوری اسلامی وایالات متحده آمریکا روی ریل مذاکرات بدون سرانجام ، بنظر میرسد که با موضعگیری تند رهبر ایران همزمان با برگزاری دور اخیر مذاکرات در ژنو که نشان میداد مواضع وی متأثر از بولتن های تهیه شده توسط نظامیان وامنیتی هاست تا بولتن های وزارت امور خارجه ، باید گفت ؛ علائم بروز حمله را قویتر از قبل محتمل نشان داد. در این چارچوب ، برخی تصمیم گیران رادیکال در هسته درون نظام جمهوری اسلامی معتقدند : " حمله در صورت وقوع هم بمنزله پایان نظام نیست؛ بلکه آغاز یک مسیر جدید است". همین نگاه غلط وابستگی به حمایت چین و روسیه باعث شده که اغلب گزارشهای تهیه شده در حوزه رسانه در درون نظام ایدئولوژیک دچار تقلیل محتوایی از "منجی گرایی بعد از خامنه ای" به سمت "کسب حمایت فوری از چین وروسیه در تقابل با آمریکا" در خاورمیانه شود.

در این شکل از تغییر ، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی سقوط نمی‌کند. حکومت آسیب می‌بیند، اما انسجام امنیتی خود را حفظ می‌کند. تحقق این حالت در شرایطی است که :

  • حمله محدود و زیرساختی باشد (نه اشغال زمینی).
  • نیروهای مسلح دچار شکاف جدی نشوند.
  • روایت «دفاع ملی» بتواند بخش‌هایی از جامعه را بسیج کند.
  • اپوزیسیون فاقد سازمان‌دهی کافی برای بهره‌برداری از شوک باشد.

در این میان ، پیامدهایی چون : امنیتی‌شدن شدید فضای سیاسی کشور ، نظامی‌شدن بیشتر ساختار قدرت (نهادهای امنیتی نقش پررنگ‌تری می‌گیرند) ، رادیکالیزه‌شدن گفتمان حاکمیت قابل تصور است یعنی هرگونه مخالفت داخلی با برچسب همکاری با دشمن مواجه می‌شود(همانگونه که الان شاهد آن هستیم) و در نهایت ، اقتصاد فرسایشی و وابستگی بیشتر به شرق. در ارزیابی راهبردی از تحقق این سناریو باید گفت ؛ این وضعیت برای اپوزیسیون بدترین وضعیت کوتاه‌مدت است، زیرا جنگ به تقویت انسجام اقتدارگرایانه می‌انجامد.اما در بلندمدت، تضعیف اقتصادی و فرسایش مشروعیت می‌تواند زمینه تغییرات تدریجی یا شکاف‌های درونی را فراهم کند.

سناریوی دوم: فروپاشی کنترل‌شده و انتقال قدرت محدود:

Bahram_Farokhi_2.jpgوقتی افراط‌گرایی، دانشگاه را به میدان نزاع بدل می‌کند

امروز، در دانشگاه‌های ایران، چیزی فراتر از یک درگیری ساده رخ داد، زخمی عمیق بر روح دانشگاه و بر وجدان ملی ما نشست. آنچه در دانشگاه صنعتی شریف به وقوع پیوست، تنها یک صحنه‌ی زدوخورد نبود، بلکه نشانه‌ای هولناک از شکافی است که اگر به آن بی‌توجهی شود، می‌تواند آینده‌ی ایران را نیز با خود درگیر کند.

دانشگاه، در حافظه‌ی تاریخی این سرزمین، همواره جایگاه گفت‌وگو و تضارب اندیشه‌ها بوده است و اگر درگیری و زدوخوردی هم رخ می داده اغلب از طرف دولت وقت به جامعه دانشگاهی تحمیل می شده.

ذانشگاه جایی که اختلاف، نه بهانه‌ی حذف، بلکه مقدمه‌ی فهم و پیشرفت تلقی می‌ شود، اما امروز، آنجا که باید صدای منطق بلند باشد، صدای خشونت به گوش می رسد. این تصویر، برای هر ایران‌دوستی که دل به آزادی و دمکراسی برای وطن داده است، آزاردهنده و نگران‌کننده است.
اگر امروز در دانشگاه ،درهمین سنگر آگاهی،جایی که روشنفکران ما در آنجا رشد و نمو می کنند ،دانشجویان به جای بحث و استدلال در برابر یکدیگر صف‌آرایی کنند، فردا در سطح جامعه،در کوچه و بازار چه خواهد گذشت؟ اگر پیشگامان فکر و تغییر، گرفتار چرخه‌ی خشم و نزاع شوند، چگونه می‌توان از دیگر لایه‌های جامعه انتظار مدارا و عقلانیت داشت؟

اما این واقعیت تلخ، تنها حاصل یک لحظه یا یک سوءتفاهم دانشجویی نیست. باید با شجاعت گفت که بخشی از ریشه‌های این خشونت، در فضای مسموم و دوقطبی‌ای نهفته است که مدتی است از سوی برخی جریان‌ها و رهبران سیاسی تغذیه می‌شود. هنگامی که در عرصه‌ی سیاست، زبانِ تند، حذف‌گر و افراطی به امری عادی بدل می‌شود، طبیعی است که پژواک آن در دانشگاه‌ها نیز شنیده شود. جوانان، آیینه‌ی جامعه‌اند، آنچه در بالا شکل می‌گیرد، دیر یا زود در پایین بازتاب پیدا می‌کند.
هشداری که امروز از دل این رخدادها برمی‌خیزد، پیش از هر چیز متوجه رهبران و چهره‌های سیاسی است: مسئولیت سخن و رفتار شما، تنها محدود به رقابت‌های قدرت نیست. هر کلمه‌ی شما می‌تواند بذر آرامش یا بذر نفرت را در ذهن نسل جوان بکارد. افراط‌گرایی، حتی اگر در کوتاه‌مدت برای بسیج نیروها کارآمد به نظر برسد، در بلندمدت سرمایه‌ی اجتماعی کشور را می‌سوزاند و جامعه را به سوی رویارویی‌های خطرناک سوق می‌دهد.

ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به عقلانیت، خویشتنداری و مسئولیت‌پذیری نیاز دارد، هم از سوی دانشجویان و هم از سوی رهبران سیاسی. دانشجویان باید بیاموزند که اختلاف، بخشی طبیعی از زیست مدنی است و راه حل آن گفت‌وگو و سازماندهی مدنی است، نه خشونت. و رهبران سیاسی باید درک کنند که با دمیدن در آتش افراط، نخستین جایی که می‌سوزد، خانه‌ی خودِ ایران است.
دانشگاه، قلب تپنده‌ی آینده‌ی این کشور است. هر زخمی که بر آن وارد شود، دیر یا زود بر پیکر جامعه خواهد نشست. امروز هنوز فرصت هست که این مسیر اصلاح شود، با بازگشت به زبان گفت‌وگو، با طرد صریح خشونت، و با فاصله گرفتن از گفتمان‌های تفرقه‌افکن.

آنچه امروز رخ داد می توان گفت که فقط رژیم سفاک و در حال سقوط اسلامی از آن بهره مند شد و بسیار تلخ و نگران‌کننده بود، اما می‌تواند به یک نقطه‌ی بیداری تبدیل شود، بیداری برای نسل جوان و برای رهبران سیاسی. ایران از گردنه‌های دشوار بسیاری عبور کرده است. این بار نیز عبور خواهد کرد،به شرط آنکه فرزندانش در کنار هم بایستند و رهبرانش به جای دمیدن در آتش اختلاف، راهی به سوی همبستگی و خرد جمعی بگشایند.

22.jpgخبرنامه گویا - روزنامه فایننشال تایمز در گزارشی مدعی شد که ایران عملاً از دریافت جنگنده‌های سوخو-۳۵ روسیه ناامید شده و این معامله در هاله‌ای از ابهام قرار گرفته است. به نوشته این روزنامه، مقام‌های جمهوری اسلامی از سال ۲۰۲۱ خواستار تحویل این جنگنده‌ها بوده‌اند، اما با گذشت چند سال هنوز حتی یک فروند نیز به ایران تحویل داده نشده است؛ موضوعی که باعث بروز تردید جدی در تهران نسبت به تعهد مسکو شده است.

این گزارش در عین حال از امضای یک قرارداد تسلیحاتی جدید میان ایران و روسیه خبر می‌دهد. بر اساس این ادعا، تهران در ماه دسامبر توافقی به ارزش ۵۰۰ میلیون یورو با مسکو امضا کرده که به موجب آن هزاران موشک پیشرفته دوش‌پرتاب دریافت خواهد کرد. تمرکز اصلی گزارش بر همین معامله تازه است، اما هم‌زمان تأکید می‌کند که تأخیرهای پیاپی روسیه در اجرای قرارداد بزرگ فروش جنگنده‌های سوخو-۳۵، اعتماد ایران به عملی شدن این خرید راهبردی را به شدت کاهش داده است.

به نوشته فایننشال تایمز، تعلل چندساله روسیه در تحویل جنگنده‌ها، در حالی که همکاری‌های نظامی دو کشور در حوزه‌های دیگر ادامه دارد، نشانه‌ای از شکاف و بی‌اعتمادی فزاینده در روابط تهران و مسکو تلقی می‌شود؛ شکافی که می‌تواند بر آینده همکاری‌های دفاعی دو طرف سایه بیندازد.

22.jpgیورونیوز - گروه راک ایرلندی «یوتو» (U2) در آلبوم جدیدی به نام «روزهای خاکستر» (Days of Ash) که شامل شش ترانه است، سه ترانه اعتراضی را به سه قربانی خشونت‌های سیاسی شامل «رنه گود»، زن آمریکایی که در تیراندازی ماموران اداره مهاجرت کشته شد، «سارینا اسماعیل‌زاده»، نوجوان معترض ایرانی که در جریان اعتراضات سال ۱۴۰۱ کشته شد و عوده هذالین، فعال فلسطینی که با گلوله شهرک‌نشینان اسرائیلی کشته شد، اختصاص داده و آهنگ دیگری را بر اساس شعری از یهودا امیحای، شاعر اسرائیل ساخته است.

همه این آهنگ‌ها با ویدیویی حاوی تصویر فرد کشته‌شده و متن ترانه آهنگ منتشر شده‌اند.

«بونو» (Bono)، خواننده اصلی گروه درباره انتشار ناگهانی این آلبوم و ماهیت آن گفت: «این ترانه‌ها نمی‌توانستند صبر کنند، آن‌ها بی‌تاب بودند که به دنیا بیایند. این‌ها سروده‌های سرکشی، اندوه و مرثیه هستند.»

«ترانه آینده»

یکی از آهنگ‌های این آلبوم، «ترانه آینده» (Song of Future) نام دارد که به «سارینا اسماعیل‌زاده»، نوجوان ۱۶ ساله و معترض ایرانی که در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ در کرج کشته‌ شد، تقدیم شده است. بنابر گزارش‌ها و به گفته شاهدان، سارینا اسماعیل‌زاده روز جمعه اول مهر ۱۴۰۱ در جریان اعتراضات در مهرشهر کرج بر اثر ضربات باتون نیروهای امنیتی کشته شد.

سارینا اسماعیل‌زاده دانش‌آموز مدرسه فرزانگان بود و یک کانال یوتیوب و چند کانال تلگرام داشت که در آن‌ها ویدیوها و متن‌هایی را منتشر می‌کرد. ویدیوهای او پس از جان‌باختنش به صورت گسترده توسط کاربران شبکه‌های اجتماعی بازنشر شد.

https://youtu.be/Oo8U9sW2-Qo?si=Sd2-4CUIu9U1Tt7H

zimmt.jpgراز زیمت مدیر برنامه ایران درموسسه مطالعات امنیت ملی در تل‌آویو و از تحلیلگران شناخته‌شده مسائل جمهوری اسلامی است. او در حوزه سیاست داخلی و خارجی ایران، برنامه هسته‌ای و راهبردهای منطقه‌ای تهران پژوهش می‌کند و سابقه فعالیت در نهادهای اطلاعاتی و پژوهشی اسرائیل را دارد.

از «تسلیم یا جنگ» تا بی‌ثبات‌سازی نظام - چهار ملاحظه درباره وضعیت کنونی ایران

راز زیمت - ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا

۱) احتمال اقدام نظامی بی‌تردید بیش از احتمال دستیابی به یک توافق دیپلماتیک است؛ هم به دلیل شکاف‌های باقی‌مانده میان طرفین و هم به سبب برداشت‌های متفاوت آنان از شرایط موجود. از نگاه ایالات متحده، «ایران در ضعیف‌ترین موقعیت خود قرار دارد و باید تسلیم شود»؛ در حالی‌که از منظر تهران، «ریسک اقدام نظامی که به‌احتمال زیاد به فروپاشی نظام منجر نخواهد شد بهتر از تسلیم شدن است.»

با این حال، این‌که آیا امتیازاتی که ایران ممکن است حاضر به ارائه آن باشد می‌تواند به‌عنوان یک دستاورد معرفی شود و اقدام نظامی را غیرضروری جلوه دهد یا نه، در نهایت به تصمیم یک نفر بستگی دارد: دونالد ترامپ. از این رو، همه سناریوه از یک توافق محدود دیپلماتیک تا حمله نظامی گسترده همچنان محتمل هستند.

۲) نباید توانمندی‌های جمهوری اسلامی را دست‌کم گرفت. تهران قادر است خسارات قابل‌توجهی به اسرائیل، نیروهای آمریکایی در منطقه و همچنین همسایگان خود وارد کند. با این حال، طی دو سال گذشته گرایشی آشکار به بزرگ‌نمایی توانمندی‌های طرف مقابل (چه حزب‌الله و چه ایران) و در مقابل، کوچک‌نمایی توانمندی‌های اسرائیل و آمریکا دیده شده است. بنابراین، نباید فرض کرد که هر رویارویی نظامی الزاماً به یک جنگ منطقه‌ای طولانی و ویرانگر بدون امکان دستیابی به نتیجه‌ای قاطع منجر خواهد شد.

۳) می‌توان درباره روند تصمیم‌گیری آمریکا در بحران کنونی با ایران پرسش‌هایی مطرح کرد؛ این بحران با وعده ترامپ برای حمایت از معترضان ایرانی آغاز شد.

اما در ادامه، مسیر آن به مذاکراتی کشیده شد که هم‌زمان با تهدید به اقدام نظامی همراه بود؛ تهدیدی که در صورت امتناع ایران از برچیدن توانمندی‌های هسته‌ای‌ (که ترامپ چند ماه پیش آن‌ را «نابودشده» خوانده بود) و نیز کنار گذاشتن برنامه موشکی‌اش می‌توانست به رویارویی نظامی مستقیم میان دو طرف منجر شود. این در حالی است که در گذشته به‌احتمال زیاد چنین شرایطی از سوی آمریکا به‌عنوان بهانه یا دلیل کافی برای آغاز جنگ تلقی نمی‌شدند.

با این حال، این بدان معنا نیست که اسرائیل که در ماه‌های اخیر بیش از گذشته بر احتمال اقدام مستقل علیه توسعه توان موشکی ایران تمرکز کرده (و کمتر بر پرونده هسته‌ای) نتواند وضعیت فعلی را، فارغ از چگونگی شکل‌گیری آن، به‌عنوان یک «پنجره فرصت» برای همکاری با آمریکا تلقی کند؛ فرصتی که شاید در آینده نزدیک تکرار نشود. چنین همکاری‌ای می‌تواند در راستای پیشبرد اهداف اسرائیل در قبال ایران باشد: از تضعیف جدی توان موشکی گرفته تا تلاش برای سست کردن ثبات نظام.

حتی اگر بحران کنونی با ابتکار ترامپ آغاز شده باشد، این امر مانع از آن نیست که اسرائیل، در صورت باور به کارآمدی گزینه نظامی، بکوشد از این فرصت برای تحقق اهداف خود بهره گیرد.

۴) شاید سرنگونی نظام جمهوری اسلامی از طریق اقدام نظامی ممکن نباشد؛ اما می‌توان آن را تضعیف و حتی بی‌ثبات کرد به‌ویژه اگر عملیات نظامی شامل «قطع سر» (هدف قرار دادن رأس هرم قدرت) و حمله به مراکز کلیدی قدرت و سازوکارهای سرکوب باشد.

zandi.jpgدر بیان اتش افروزی علی کریمی و نقد بازیگران انارشیستی و فرصت طلب جنبش مردمی

حکایت کنند که در ایام ما میدان سیاست دیگر در میدان شهر و تریبون رسمی برپا نیست، بلکه در صفحات روشن و بی قرار فضای مجازی برپا گشته است؛ هر که گوشی در دست و حسابی در شبکه ها دارد گمان برد که منبر خطابه یافته و بر فراز ان ایستاده است و بر هر که نظر نیابد تیغ زبان می کشد.
در چنین هنگامه ای نام علی کریمی بیش از یاد گل های زده و شادی سکوها، با طنین توییت های تند و سخنانی اتشین گره خورده است و چه بسیارند کسانی که در مسیر جنبش مردمی ایران، با موج سواری و رفتار فرصت طلبانه، جریان اعتراض را کند کرده و زمین بازی را ناخواسته یا خواسته به سود حکومت فراهم اورده اند.

عجبا که او، که روزگاری در میدان سبز چون بازیگری چالاک شهره بود، امروز در میدان کلمات به تاخت می رود و هر که را هم رای خویش نیابد به تیغ طعن می زند. اگر کسی در صف پادشاهی خواهی نایستد یا در باب رضا پهلوی سخنی به نقد گوید، گویی از جرگه حق بیرون شده است. این شیوه یاداور همان منطق خودی و غیر خودی است که سالیان دراز اهل اعتراض از ان نالیده اند. و چه تلخ است که کسانی با تندروی و رفتار انارشیستی، بی انکه بدانند، در زمین حکومت گام می گذارند و به هر بهانه ای، مسیر جنبش مردمی را می شکنند.

نمونه روشن این رویکرد، توییتی است با این مضمون که:

«در این لحظه هر یک اعدام فرزندان ایران زمین مساویست با سوزندان یک قران»

این سخن، اگرچه از درد اعدام ها برآمده است، اما در باطن اتشی در خرمن ایمان مردمانی می افکند که خود نیز از ستم بیزارند. در دیاری که بسیاری از منتقدان حکومت دل در گرو دین دارند، چنین تشبیهی نه تنها حکومت را نمی لرزاند، بلکه مخالف دیندار را نیز می رنجاند و دست قدرت را در تصویر سازی دشمنی با مقدسات باز می گذارد. چه نیک گفته اند که سخن چون از دهان برون شود، دیگر در اختیار گوینده نیست.

18.jpgمهر: دانشگاه صنعتی شریف از تداوم آموزش حضوری در این دانشگاه و همچنین برخورد انضباطی با دانشجویان خاطی خبر داد.‌

طی دو روز گذشته دانشگاه صنعتی شریف صحنه تجمع و اعتراض دو گروه از دانشجویان بود که در مقاطعی به بروز درگیری میان آن‌ها انجامید.

روابط عمومی دانشگاه صنعتی شریف در پی پیگیری ما درباره این تجمعات و وضعیت فعالیت‌های آموزشی اعلام کرد: همان‌گونه که مقام معظم رهبری تأکید کرده‌اند، شرایط کشور باید عادی و منضبط باشد. بر همین اساس، در دو روز گذشته نزدیک به ۱۰۰ درصد کلاس‌های درس در دانشگاه صنعتی شریف برگزار شده است. تعداد کلاس‌های لغوشده حتی نسبت به ترم‌های گذشته و شرایط عادی نیز کمتر بوده است؛ بنابراین فرآیند آموزش به‌طور کامل در دانشگاه برقرار است.

بر اساس اعلام این دانشگاه؛ آموزش حضوری در دانشگاه صنعتی شریف همچنان ادامه خواهد داشت.

این دانشگاه از ممنوع الورود شدن تعداد اندکی از دانشجویان خبر داد و اعلام کرده است که در این مدت، برخی افراد رفتارهایی خلاف موازین و شئونات دانشگاهی از جمله استفاده از الفاظ نامناسب و در مواردی برخورد فیزیکی داشته‌اند که فرآیند ممنوع‌الورود شدن آنان در حال انجام است.

foori.jpg

حمله بسیجی‌ها با شعار «حیدر،حیدر» به دانشجویان دانشگاه پلی‌تکنیک

بر اساس گزارش‌های رسیده به کانال دانشجویان متحد، در ادامه تجمع دانشجویان دانشگاه پلی‌تکنیک، نیروهای بسیج به دانشجویان آزادی‌خواه حمله فیزیکی کردند.

فوری / حمله نیروهای بسیج دانشگاه تهران به دانشجویان

نیروهای بسیج پس از حمله و ایجاد درگیری اولیه با دانشجویان که با مقاومت دانشجویان روبرو شد، با حمله به ساختمان دانشکده فنی و شکستن شیشه‌های آن و فریاد حیدر حیدر، تلاش کردند تا دانشجویان را مورد ضرب و شتم قرار دهند.

***

***

***

***

***

***

22.jpgایران اینترنشنال - فایننشال تایمز گزارش داد که جمهوری اسلامی در مهم‌ترین تلاش خود برای بازسازی سامانه‌های دفاع هوایی که در جنگ ۱۲ روزه آسیب دید، با روسیه بر سر یک قرارداد محرمانه ۵۰۰ میلیون یورویی برای خرید هزاران موشک پیشرفته شانه‌پرتاب به توافق رسید.

این گزارش بر اساس اسناد محرمانه و به نقل از چند مقام آگاه افزود این توافق که در دسامبر در مسکو امضا شد، روسیه را متعهد می‌کند طی سه سال ۵۰۰ واحد پرتاب قابل حمل «وربا» و ۲۵۰۰ موشک ۹-ام-۳۳۶ تحویل دهد.

فایننشال تایمز اضافه کرد تهران تنها چند روز پس از پایان جنگ ۱۲ روزه درخواست این سامانه‌ها را مطرح کرد.

rp.jpgایندیپندنت فارسی - استیو ویتکاف، فرستاده ویژه دونالد ترامپ صبح یکشنبه سوم اسفندماه به شبکه فاکس نیوز گفت به دستور رئیس جمهوری ایالات متحده با شاهزاده رضا پهلوی ملاقات کرده است.

ویتکاف در این مصاحبه و در پاسخ به پرسشی درباره رهبری شاهزاده رضا پهلوی برای گذار از جمهوری اسلامی و موضع دونالد ترامپ گفت: «شاهزاده رضا پهلوی فرد قدرتمندی است که برای کشورش نگران است.» مذاکره‌کننده ارشد آمریکا در گفتگوهای هسته‌ای با جمهوری اسلامی در عین حال تاکید کرد که تصمیم درباره مداخله نظامی علیه تهران، صرفا مربوط به سیاست دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا است.

او همچنین درباره موضع دونالد ترامپ به مذاکرات هسته‌ای با جمهوری اسلامی گفت: رئیس جمهوری آمریکا کنجکاو است بداند چرا تهران تسلیم درخواست‌های واشنگتن نمی‌شود.

ویتکاف به فاکس‌نیوز گفت: «نمی‌خواهم از واژه تسلیم استفاده کنم ولی رئیس جمهوری آمریکا کنجکاو است بداند که چرا آن‌ها (رهبران جمهوری اسلامی) هنوز تسلیم نشده‌اند... چرا با وجود این همه فشار با این حجم از [تجمیع] قدرت دریایی در آنجا، چرا آن‌ها جلو نیامده‌اند و نمی‌گویند اعتراف می‌کنیم که سلاح [هسته‌ای] نمی‌خواهیم.»

***

parcham.jpgتداوم اعتراضات دانشجویی در ایران همزمان با تجمعات ایرانیان سراسر جهان

دانشجویان بار دیگر در چندین دانشگاه ایران دست به تجمع زدند و ضمن اعلام حمایت از انقلاب ملی و شاهزاده رضا پهلوی، علیه علی خامنه‌ای، دیکتاتور تهران، شعار دادند. گزارش‌ها از حمله بسیجیان به دانشجویان معترض در برخی دانشگاه‌ها حکایت دارد.

بی بی سی - در تجمع دانشجویی که یکشنبه ۳ اسفند در دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد، چند نفر از دانشجویان پرچم شیر و خورشید با نشان تاج و شاخه بلوط و زیتون* در دست گرفتند که با شعارهای «جاوید شاه» جمعیت اطراف آن‌ها همراه شد.

امروز دانشجویان در دانشگاه‌های دیگر تهران از جمله امیرکبیر، علم و صنعت، دانشگاه تهران، شهید بهشتی و همچنین دانشگاه‌های علوم پزشکی و فردوسی مشهد هم تجمعات اعتراضی برگزار کرده‌‌اند.

:::

*بلند کردن پرچم شیروخورشید با نشان تاج و شاخه بلوط و زیتون

این پرچم پیش از انقلاب اسلامی خمینی، در رژه‌های ارتش افراشته می‌‌شد و پرچم دربار و دولت شاهنشاهی ایران بود.

22.jpgایندیپندنت - همزمان با اعتراضات روز یکشنبه، روابط عمومی دانشگاه علم‌و‌صنعت اعلام کرد محمدمهدی محمدی، دانشجوی ترم چهارم کارشناسی ارشد مهندسی صنایع، عصر یکشنبه، سوم اسفندماه، پس از «بروز عارضه ناگهانی» در کلاس، پس از انتقال به بیمارستان الغدیر، جان خود را از دست داده است.

روابط عمومی دانشگاه با تایید خبر درگذشت او مدعی شد این حادثه ارتباطی با تجمعات روز یکشنبه دانشجویان نداشته و علت دقیق فوت نیز در دست بررسی است و نتایج نهایی از سوی مراجع ذی‌صلاح اعلام خواهد شد.

thenumber.jpgجمهوری اسلامی شمار کشته‌شدگان ۱۸ و ۱۹ دی را سه هزار و ۱۱۷ نفر اعلام کرده که فاصله‌ای بسیار زیاد با آمار واقعی جنایتی دارد که در قتل عام تظاهرات خیابانی در جهان بی‌سابقه است. جمهوری اسلامی پیش از این نیز همین عدد را عینا برای بحران‌های دیگر خود تکرار کرده بود

خبرنامه گویا - در چند گزارش رسمی که از سوی نهادهای مختلف در جمهوری اسلامی ایران منتشر شده، یک عدد خاص بارها تکرار شده است: ۳۱۱۷. این تکرار جلب توجه می‌کند و پرسش‌هایی اساسی درباره کیفیت آمار رسمی، شفافیت دولت و نحوه تهیه و ارائه داده‌ها به جامعه ایجاد می‌کند.

۱) آقای عباس عراقچی، معاون وزیر خارجه و سخنگوی دولت، در اظهاراتی گفته است که بر اساس داده‌های وزارت بهداشت ایران، ۳۱۱۷ نفر در اعتراض‌های سراسری کشته شده‌اند. این آمار در حالی اعلام شد که منابع مستقل و مدافع حقوق بشر ارقام بسیار بالاتری را گزارش داده‌اند، و همین اختلاف باعث ایجاد شک و تردید در اعتبار آمار رسمی شده است.

۲) این رقم دقیقاً در گزارش‌های مربوط به «جنگ دوازده‌روزه» نیز به‌عنوان تعداد کشته‌شدگان ذکر شده است، که به‌طور کلی یک رویداد تاریخی متفاوت با اعتراضات اخیر است. اینکه یک عدد واحد برای دو رویداد مجزا استفاده شود، معنای آماری و مستندی ضعیف ایجاد می‌کند.

12day2.jpg*لینک به منبع ثانویه؛ گزارش "پی بی اس" بر اساس داده‌های منتشرشده از سوی ایران

۳) اینکه در گزارش‌های علمی مرتبط با همه‌گیری کووید-۱۹ نیز ۳۱۱۷ مورد تأیید شده به‌عنوان تعداد بیماران اعلام شده، که این عدد در مقطعی از شیوع ویروس در ایران گزارش شده است. منبع این گزارش یک نشریه علمی بوده است، اما باز هم سؤال این است که چگونه این عدد با سایر آمارهای رسمی هم‌نشینی دارد.

covid2.jpg
*لینک به منبع ثانویه؛ گزارش العربیه بر اساس داده‌های منتشرشده از سوی ایران

۴)آمار وزارت بهداشت درباره مسمومیت با الکل نیز دقیقاً همین عدد را نشان می‌دهد -- ۳۱۱۷ نفر. این اتفاق به خودی خود جالب است، اما تکرار آن در زمینه‌های متفاوت به نظر می‌رسد بیش از حد تصادفی باشد.

alcolol2.jpg*لینک به منبع ثانویه؛ گزارش دانشگاه کمبریج بر اساس داده‌های منتشرشده از سوی ایران

تکرار دقیق یک عدد واحد در چند گزارش رسمی، آن هم درباره رویدادهایی کاملاً متفاوت، این شائبه را تقویت می‌کند که با یک الگوی از پیش‌ساخته‌شده روبه‌رو هستیم، نه با داده‌هایی که حاصل جمع‌آوری مستقل و مستند باشند.

hyom.jpgایران اینترنشنال - جزئیات تازه درباره دور دوم مذاکرات غیرمستقیم میان جمهوری اسلامی و آمریکا در ژنو از ابراز نارضایتی آمریکا و «توبیخ هیات ایرانی» از سوی آنها خبر می‌دهد. واشینگتن در این جلسه تهران را به نقض تعهد اولیه برای گفت‌وگو درباره موشک‌ها و نیروهای نیابتی‌اش متهم کرد.

اسرائیل هیوم در گزارشی که شنبه دوم اسفند انتشار یافت، این مجادله را سبب عمیق‌تر شدن شکاف‌ها خواند و افزود که هیات مذاکره‌کننده جمهوری اسلامی به آمریکا گفته‌اند تنها در صورت دستیابی به توافق هسته‌ای و رفع تحریم‌ها حاضرند درباره دیگر مسائل مد نظر واشینگتن مذاکره کنند.

این رسانه همچنین نوشت که جمهوری اسلامی پس از مذاکرات ژنو از طریق عمان، در پاسخ به نارضایتی مذاکره‌کنندگان آمریکایی، پیام دیگری به ایالات متحده فرستاد و از آمادگی خود برای «انعطاف بیشتر در برنامه هسته‌ای» خبر داد، مشروط بر اینکه اجازه داشته باشد تاسیسات غنی‌سازی اورانیوم و سانتریفیوژها را در خاک ایران حفظ کند.

دور دوم مذاکرات تهران و واشینگتن در ژنو با میانجیگری عمان ۲۸ بهمن پایان یافت. نیویورک‌تایمز ۲۹ بهمن به نقل از «سه مقام ایرانی مطلع از مذاکرات ژنو»، مفاد توافق ارائه شده از سوی جمهوری اسلامی در این جلسه را شامل ارائه مشوق‌های مالی و فرصت‌های سرمایه‌گذاری و تجاری برای آمریکا از جمله در صنایع مرتبط با نفت و انرژی، آمادگی برای تعلیق غنی‌سازی سه تا پنج ساله و سپس پیوستن یه یک کنسرسیوم منطقه‌ای برای غنی‌سازی در سطح غیرنظامی، رقیق کردن ذخایر اورانیوم در داخل و در حضور بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، در مقابلِ لغو تحریم‌های مالی و بانکی و پایان ممنوعیت فروش نفت اعلام کرد.

همزمان با انتشار این گزارش در اسرائیل‌هیوم، خبرگزاری رویترز به نقل از عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، نوشت که تهران طی دو تا سه روز آینده پیش‌نویس پیشنهاد هسته‌ای متقابل خود را برای بررسی در اختیار مقام‌های عالی حکومت ایران می‌گذارد تا پس از دریافت پاسخ مثبت از سوی آنها به مذاکره‌کنندگان آمریکایی تحویل شود.

زنان شاغل قبل از انقلاب

| No Comments

طرح ترور خامنه ای و پسرش؟

| No Comments

قیمت روزانه دلار

| No Comments

simorgh.jpgکیهان لندن - شماری از افسران و درجه‌داران مبارز داخل میهن تحت عتوان «تیپ سیمرغ» در بیانیه شماره۴ خود اعلام کردند که اعضای آن در جریان انقلاب شیروخورشید با تعهد به سوگند سربازی خود در پدافند از مردم با تمام توان و با وجود دسیسه‌ها و خیانت‌هایی که بر آنان رفت در کنار مردم بودند.

متن این بیانیه به این شرح است:

هم میهنان دلاور که سر خم نکردید. هم میهنان که تاریخ را رقم زدید.

تیپ سیمرغ پس از مراسم چهلم جاویدنامان راه آزادی و ترمیم شبکه ارتباطی خود به استحضار می‌رساند؛

درجه‌داران و افسران این تیپ، در جریان رستاخیز ملی دی‌ماه با تعهد به سوگند سربازی خود در پدافند از شما با تمام توان و با وجود دسیسه‌ها و خیانت‌هایی که بر آنان رفت در کنار شما بودند.

ما با وجود بازداشت‌ها و سرکوب‌های زود هنگام که نتیجه آن دسیسه‌ها بود اما در جریان خیزش ملی در کنار شما بودیم.

با افتخار و در کنار شما کشته‌های بسیار تقدیم ملت و این آب و خاک کردیم و قریب بر ۵۰۰ کشته از رژیم اهریمنی گرفتیم.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

ما در حال بازسازی شبکه‌های خود هستیم و در موقع مقرر و در نبرد نهایی بنا بر وظیفه ملی و میهنی و بدستور رضا شاه دوم عمل خواهیم کرد.

پاینده ایران، جاوید شاه

ما همگی سربازان پادشاه هستیم.
تیپ سیمرغ نیروهای مسلح
۳۰ بهمن ۲۵۸۴ شاهنشاهی
۳۰ بهمن ۱۴۰۴ خورشیدی
۱۹ فوریه ۲۰۲۵ ترسایی

تله ساندیس در دانشگاه شریف

HBwKf4PawAAqpVl.jpg

20.jpgایران وایر - ماموران امنیتی با یورش به خانه رییس بخش زنان و زایمان بیمارستان فیروزگر تهران او را بازداشت و تحت بازجویی قرار دادند.

براساس اطلاعاتی که به ایران‌وایر رسیده، حمله ماموران امنیتی به خانه رییس بخش زنان و زایمان بیمارستان فیروزگر تهران ۱۶ بهمن ۱۴۰۴ انجام گرفته و گرچه این بازداشت و بازجویی فقط ۲۴ ساعت به طول انجامیده اما هنوز این جراح زنان به سر کار خود بازنگشته است.

به گفته یکی از پرسنل بیمارستان فیروزگر، اتهام اولیه و بازجویی‌ها بر همکاری با معترضان و درمان آنها متمرکز بوده اما ماموران هیچ داده و مستنداتی که نشان بدهد این زن جراح چنین اقدامی کرده در دست نداشتند و بعد ۲۴ ساعت او را آزاد کرده‌اند.

براساس این اطلاعات هنوز رییس بخش زنان و زایمان بیمارستان فیروزگر تهران فعالیت خود در این مرکز درمانی را از سر نگرفته است.

یکی از پرسنل بیمارستان فیروزگر همچنین به ایران‌وایر می‌گوید: «شایعه‌ای در بیمارستان نقل می‌شود که معرفی این زن جراح به نهادهای امنیتی یک تسویه‌حساب شخصی بوده و شخصی که پیشتر قرار بود به ریاست این بخش منصوب شود چنین کاری کرده‌است».

fr.jpgانقلاب سال ۵۷ ایران با ویروس بنیادگرایی شیعه خاورمیانه را به خاک و خون کشید. موج بنیادگرایی زمینه ساز شکل گیری سازمان ها و تشکیلاتی شد که بعد از ۴۷ سال هنوز با موج های پی در پی جنگ و بمب گذاری و حملات انتحاری مردم این اقلیم را درو می کند. با پایان بنیادگرایی در ایران خاورمیانه نیز ویروس زدایی خواهد شد و حدود دینداری به پشت دیوارهای منزل و زندگی خصوصی خلاصه خواهد شد.

وقتی دین از صحنه سیاسی و اجتماعی و روابط قدرت کنار رفت و از رانت های حاکمیتی نیز محروم شد عقل و منطق و واقعگرایی اجتماعی به جای آن خواهد نشست. انقلاب امروز مردم ایران، ریشه های حماس و اخوان را در خاورمیانه متزلزل خواهد کرد و اسلام سیاسی بیش از پیش منفور شده و به حاشیه می رود. این که مردم ایران در حساس ترین و دردناکترین روزهای تاریخ معاصر و در جریان تشیع و تدفین و بزرگداشت جاوید نامان دلاور خود به جای ادبیات و رفتار مذهبی، می رقصند و هلهله می کنند آغازگر یک سونامی فراگیر است که تا غرب آفریقا را در خواهد نوردید و ساختارهایی مبتنی بر واقعگرایی اجتماعی را برقرار خواهد کرد.

حامد کناری‌وند تکواندو کار در یادداشتی با تیتر مرگِ «مرگ‌پرستی» و تولدِ «الهیاتِ زندگی» این رنسانس ایرانی را بررسی می کند و یادداشتی می نویسد:

​آنچه بر سر مزار جان‌باختگانِ ما می‌گذرد، دیگر "عزاداری" نیست؛ یک "گسستِ آیینی" (Ritualistic Rupture) تمام‌عیار است. اساسا ما در حال تماشای پایانِ یک عصرِ هزارساله و آغازِ یک رنسانسِ ایرانی هستیم.

​​«در روانشناسیِ ناخودآگاهِ جمعیِ ما، "مرگ" همواره با "ترس"، "طلبِ بخشش" و "واسطه‌گریِ کلماتِ عربی" گره خورده بود. حتی بی‌اعتقادترین‌ها هم محضِ احتیاط، برای "آن‌طرف" فاتحه‌ای نذر می‌کردند. اما، چه شد که این‌بار، مادران و پدران داغدار، آن "توشه‌ی آخرت" را دور ریختند و به جایش "رقص" را برگزیدند؟

پاسخ این تحول در یک حقیقتِ روان‌شناختی هولناک نهفته است: وقتی "قاتل" با همان آیات و صلوات ماشه را می‌کشد، "مقتول" دیگر نمی‌تواند با زبانِ قاتل یا با آیات و صلوات بدرقه شود.

خانواده‌ جاوید نامان دچارِ یک "شناختِ شهودی" شده‌اند: آن‌ها می‌دانند کلماتی که وردِ زبانِ جلاد است نمی‌تواند آرامبخشِ روحِ عزیران قربانی آنها شود. پس آن‌ها "زبانِ دینِ رسمی" که به ابزارِ مرگ تبدیل شده را پس زدند و به "زبانِ جهانیِ زندگی" یعنی رقص و موسیقی پناه بردند. این رقصِ بر سرِ مزار، بی‌احترامی به مُرده نیست، بلکه "تقدس‌زدایی از مرگِ ایدئولوژیک" است.

این رنسانسِ ماست:

بازگشت از "آسمان‌های ترسناک" به "زمینِ گرم و زنده".

آن‌ها می‌رقصند تا بگویند:

"تو جانش را گرفتی، اما شوری که در رگ‌هایش بود را نمی‌توانی بگیری." این دیگر پایانِ خط نیست؛ این اعلامِ پیروزیِ "فرهنگِ زندگی" بر "فرهنگِ شهادت‌طلبی" است.

تاریخ خواهد نوشت: ایرانیان، قومی بودند که حتی مرگ را هم از چنگالِ استبداد بیرون کشیدند و آن را دوباره "انسانی" کردند.

علی اکبر ابوالحسنی، عضو بسیج دانشگاه صنعتی شریف و داماد علی لاریجانی، خطاب به یکی از دانشجویان معترض: برو کهریزک دنبال رفیقات بگرد!

zarchi.jpg
عکسی از علی اکبر ابوالحسنی، داماد علی لاریجانی:

abolhasani.jpg

کانال های حامی حکومت با انتشار یک ویدیوی ساخت هوش مصنوعی، صحنه‌ای غیرممکن را به تصویر کشیده‌اند؛ جت‌های جنگنده‌ای که از یک زیردریاییِ در حال حرکت در زیر آب به پرواز درمی‌آیند...

***

22.jpgایندیپندنت - تصاویری از برخاستن ستون دود در منطقه پرند تهران در روز یکشنبه سوم اسفندماه در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که به دلیل وجود تاسیسات نظامی در این منطقه، مورد توجه قرار گرفت.

رسانه‌های جمهوری اسلامی به نقل از وحید جودکی، رئیس سازمان آتش‌نشانی و خدمات ایمنی شهر پرند اعلام کردند که حریق در «نیزارهای رودشور» رخ داده و اطفای آن شروع شده است.

روز چهارشنبه ۲۹ بهمن نیز، تصاویری از ستون دود در محدوده پرند در استان تهران، منتشر شد که دلیل آن حریق در «نیزارهای رودشور» اعلام شد.

voa.jpg

خبرنامه گویا - اظهارات اخیر کاری لیک، رئیس آژانس رسانه‌های جهانی ایالات متحده در دولت ترامپ، و بازنشر آن از سوی علی جوانمردی، رئیس بخش فارسی صدای آمریکا، بیش از آنکه روشن‌ساز باشد، پرسش‌های تازه‌ای را درباره عملکرد این رسانه برمی‌انگیزد. کاری لیک در پست خود در ایکس ادعا کرده که برنامه «میدان*» رضا پهلوی را دعوت کرده اما پاسخی دریافت نکرده است. در مقابل، تیم پهلوی گفته که صدای آمریکا تمایلی به حضور او ندارد و حالا مقامات این رسانه این ادعا را «دروغ» می‌خوانند. (*لازم به یادآوری است که برنامه «میدان» یک برنامه مصاحبه‌ای معمول نیست، بلکه قالب آن بر پایه مناظره و گفت‌وگو میان افرادی با دیدگاه‌های متفاوت طراحی شده است.)

xvoa.jpg
اما مسئله اصلی، یک دعوت‌نامه برای حضور در یک برنامه مناظره نیست. پرسش اساسی این است که چرا صدای آمریکا طی ماه‌های گذشته، عملاً نام و فعالیت‌های رضا پهلوی را از پوشش خبری خود حذف کرده است؟ از مارس ۲۰۲۵ تاکنون (۱۱ ماه)، در موارد معدودی (حدوداً ۷ بار) که به او پرداخته شده، اغلب با رویکردی انتقادی یا حاشیه‌ساز بوده است. اگر قرار بر «ارائه طیف کامل دیدگاه‌ها»ست، این حذف سیستماتیک چگونه توجیه می‌شود؟

voatelegram.jpgبی‌توجهی کامل به تجمعات گسترده اخیر حامیان رضا پهلوی در شهرهایی چون مونیخ، تورنتو و لس‌آنجلس نمونه‌ای آشکار از این رویکرد گزینشی است. نبود هرگونه پوشش خبری از اعتراضات میلیونی حامیان رضا پهلوی در رسانه‌ای که با بودجه عمومی آمریکا اداره می‌شود، اعتبار ادعای بی‌طرفی آن را به شدت تضعیف می‌کند.

اکنون تکیه بر یک «دعوت باز» برای حضور در برنامه‌ای تلویزیونی، تلاشی برای تطهیر این سابقه به نظر می‌رسد. حتی اگر دعوتی ارسال شده باشد، این امر جای خالی پوشش خبری منصفانه و مستمر را پر نمی‌کند.

این رفتار، در بهترین حالت، نشانه ضعف حرفه‌ای و در بدترین حالت، بیانگر جهت‌گیری سیاسی پنهان است.

این مناقشه می‌تواند به تقابل علنی‌تر میان هواداران رضا پهلوی و مدیران صدای آمریکا منجر شود؛ تقابلی که هزینه آن نه برای یک فرد یا یک رسانه، بلکه برای اعتبار کل جریان رسانه‌ای فارسی‌زبان خارج از کشور خواهد بود. اگر این روند ادامه یابد، مخاطبان بیش از پیش به رسانه‌های جایگزین و شبکه‌های اجتماعی روی خواهند آورد و نقش صدای آمریکا در شکل‌دهی به گفتمان اپوزیسیون تضعیف خواهد شد.

margbar.jpg

روز شنبه دوم اسفند ۱۴۰۴، شمار زیادی از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر تهران تجمع ضد حکومتی برگزار کرده و شعارها «جاوید شاه» و «مرگ بر سه فاسد، ملا، چپی، مجاهد» سر دادند.

گزارش‌هایی از برگزاری تجمعات ضد حکومتی در دانشگاه‌ شریف تهران و دانشگاه علوم پزشکی مشهد نیز منتشر شده است.

خبرنامه امیرکبیر: «گزارش تکمیلی از تجمع دانشجویان دانشگاه صنعتی آریامهر (شریف)؛ شعار «جاویدشاه» و ایستادگی در برابر نیروهای بسیج»

تصاویر دیگری که از تجمع امروز دانشجویان دانشگاه صنعتی آریامهر به دست خبرنامه امیرکبیر رسیده است، جمعیت بسیار پرتعداد دانشجویان این دانشگاه را نشان می‌دهد. در بخشی از این تصاویر، دانشجویان شعارهایی مانند «جاویدشاه»، «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده» و «کشته ندادیم که سازش کنیم، رهبر قاتل رو ستایش کنیم» سر می‌دهند. در تصاویر دیگری نیز که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده است، دانشجویان در برابر نیروهای شبه نظامی بسیج ایستادگی کرده و شعارهایی مانند «توپ تانک فشفشه، خامنه‌ای...» سر می‌دهند.

همخوانی سرود «سوگند به عاشقان ایران» در دانشگاه بهشتی

در ادامه اعتراضات دانشجویی در دانشگاه بهشتی و در تداوم «انقلاب ملی شیر و خورشید»، جمعی از دانشجویان دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی این دانشگاه اقدام به همخوانی سرود «سوگند به عاشقان ایران» کردند.

بنابر اطلاعات دریافتی خبرنامه امیرکبیر از دانشگاه آریامهر (شریف) هم اکنون ماموران لباس شخصی و گارد در تمام خروجی‌های دانشگاه شریف حضور دارند و خطر بازداشت دانشجویان بسیار بالا است. ماموران حراست دانشگاه نیز فعالانه مشغول شناسایی دانشجویان برای تحویل به نیروهای اطلاعات می‌باشند.

***

iran.jpgایران در گذار از اسطوره به تاریخ‌جهانی

علی‌ صاحب‌الحواشی

پس از انحلال اتحادشوروی و فروپاشی بلوک‌شرق در اوایل دهه ۹۰ میلادی، سپهرِ سیاست‌بین‌الملل وارد مرحله نویی شد که ذهن‌ها در او سردرگم شدند. سخن از جهانِ تک‌قطبی‌ زده شد، هانتینگتون "جنگ‌تمدن‌ها" را نوشت، فوکویاما "پایان‌تاریخ" را منتشر کرد. نولیبرالیسم دورِ "گلوبالیسم" را برداشت و بزودی در اوایل قرن بیست‌ویکم دچار سکته‌ی رکود اقتصادی شد که جهانگیر گشت، هیولای آتشخوار چین وارد میدان گردید. توماس پیکتی هشدار "سرمایه در قرن بیست‌ویکم" را منتشر کرد.

در همین اثنی "بهارعربی" برخاست و نشست و در این نشست‌وخاست، "اخوان‌المسلمینِ" صدساله سوخت! این سوختن با کنگره مفتضحِ استانبول که در آن راشدالغنوشی اعلان کناره‌گیری نمود، و نیز افتضاحی که محمدمرسی در مصر به‌بار آورد و ساقط شد، و عقب‌نشینی اردوغان از سیاست‌های ایدئولوژیک خودنمایی نمود.



جمهوری‌اسلامی خامنه‌ای با زمین‌گیر کردن "دولت‌اصلاحات" عمده‌ترین بختِ نظام برای مشروعیت و مقبولیت ملی را آتش زد و با گذشتن از افتضاح سال ۱۳۸۸ نظام را در سراشیب سقوط قرار داد، تا سُرخوردن به‌سوی زوال آغاز شد. وقایع ۹۶، ۹۸، ۱۴۰۱، و دی‌۱۴۰۴ تشنجات مرگ نظام در این سراشیب اضمحلال بودند.

پس از "دولت‌اصلاحات" یک برون‌شد عظیم از افسونِ "حکومت‌عدل‌اسلامی" چون آتشی در بیشه اندیشه‌های ایرانیان درگرفت که آتش او دامن "اسلام را هم گرفت! اما خامنه‌ای هنوز در خیال "فتح‌الفتوح" بود که هفتم‌اکتبر حماس را جواز داد. پاسخ اسرائیل فقط حماس را نروبید، تدارکات منطقه‌ای چنددهه‌ای جمهوری‌اسلامی را هم در کوبید و مهم‌تر از همه حزب‌الله را روی ویلچر نشاند. در دل شب، آمریکا "چکش نیمه‌شب"اش را کوفت و بیش از هزارمیلیارد دلار سرمایه‌گذاری چندین دهه‌ای نظام برای "بمب‌اتمی" را دود کرد و به هوا فرستاد.

اینک ما و جمهوری‌اسلامی اینجا ایستاده‌ایم: نظامی درهم‌شکسته و علیل، مردمی تشنه‌به خون‌ او، و آرایش نظامی ایالات‌متحده در آشکارِ دریاهای جنوب و پنهانِ بیشتر اطراف شمالی و غربی ایران تا عمق دریای سرخ؛ و مذاکراتی مسخره که دهه‌ها ادامه داشته است به هرزه‌گردی و بی‌فرجامی.

خوش‌خیالیِ قرین بلاهت می‌خواهد تا کسی گمان‌ کند که "اتفاق‌بزرگی" در پیش نیست.

این "اتفاق‌بزرگ" در سپهر ذهنیات ایرانیان افتاده است که شروع‌اش به سال ۸۸ برمی‌گردد. آن دودهه افسون‌زدایی که دکتر کاشی افاده می‌کند، اشاره به همین "اتفاق‌بزرگ" ذهنیتی دارد.

آن "اتفاق‌بزرگ" در عینیتِ سیاست نیز در راه است و ما در آستانه‌ی بسیار نزدیک یک چرخشگاه بزرگ در تاریخ ایران هستیم. نظم‌نوینِ در حال تکوینِ جهانی، سیب رسیده‌ی ایران را خواهد چید.

این "توطئه" نیست، این همسوییِ حاصل‌آمده از تجربه افسون‌زدایی ایرانیان است با تحولات کلان جهانی، تا ایران را از چنگ تاریخ‌ اسطوره‌ی عاشورایی ستانده و به تاریخ جهان بازگرداند.

khamMoji.jpgاکسیوس: یکی از سناریوهای آمریکا کشتن خامنه‌ای و پسرش مجتبی است

ایران وایر - وب‌سایت اکسیوس گزارش داد دولت دونالد ترامپ هم‌زمان با بررسی مسیرهای دیپلماتیک در پرونده هسته‌ای ایران، گزینه‌های نظامی‌ را نیز مدنظر دارد که یکی از آن‌ها هدف قرار دادن علی خامنه‌ای و پسرش مجتبی است.

به گزارش اکسیوس، یک مقام ارشد آمریکایی گفته است دولت ترامپ آمادگی دارد پیشنهاد ایران برای غنی‌سازی «نمادین» را بررسی کند، مشروط بر این که این سطح از غنی‌سازی هیچ مسیر بالقوه‌ای به سوی ساخت سلاح هسته‌ای باقی نگذارد. به گفته این مقام، چنین پیشنهادی باید بتواند تردیدهای گسترده در داخل دولت آمریکا و میان متحدان منطقه‌ای را برطرف کند.

در همین حال، به ترامپ گزینه‌های نظامی متعددی ارایه شده است. یک مشاور ارشد او گفته پنتاگون برای هر سناریویی طرح دارد و یکی از این سناریوها حذف رهبر جمهوری اسلامی و پسرش را در بر می‌گیرد. منبعی دیگر نیز تایید کرده است که چند هفته پیش چنین طرحی به ترامپ ارایه شده بود، هرچند مشاوران نزدیک رییس‌جمهوری تاکید کرده‌اند تصمیم نهایی هنوز گرفته نشده و ترامپ «همه گزینه‌ها را باز نگه داشته است».

اکسیوس می‌نویسد آستانه پذیرش پیشنهاد هسته‌ای ایران برای واشینگتن بسیار بالا است. مقام آمریکایی گفته اگر تهران می‌خواهد از حمله جلوگیری کند، باید پیشنهادی ارایه دهد که «نتوان آن را رد کرد». او هشدار داده است اگر ایران وقت‌کشی کند، صبر دولت آمریکا محدود خواهد بود.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، اعلام کرده است پیش‌نویس پیشنهاد ایران ظرف دو تا سه روز نهایی می‌شود. با این حال، مقام‌های آمریکایی و اسراییلی به اکسیوس گفته‌اند ترامپ ممکن است حتی در همین آخر هفته دست به اقدام نظامی بزند.

بر اساس این گزارش، مواضع علنی ایران و آمریکا درباره غنی‌سازی همچنان ناسازگار به نظر می‌رسد، اما اظهارات اخیر دو طرف نشان می‌دهد هنوز اندکی فضا برای توافق وجود دارد. آمریکا تاکید دارد هرگونه پیشنهاد باید بسیار جزیی و قابل راستی‌آزمایی باشد و تضمین کند برنامه هسته‌ای ایران ماهیتی کاملا صلح‌آمیز دارد.

اکسیوس در پایان گزارش خود می‌نویسد تهران قرار است پس از تایید نهایی سیاسی، طرح خود را به واشینگتن ارایه کند و پس از آن آمریکا درباره ادامه گفت‌وگوها یا انتخاب مسیرهای دیگر تصمیم خواهد گرفت.

univ.jpgایران اینترنشنال - هم‌زمان با چهلم جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان، دانشجویان در دانشگاه‌های صنعتی شریف و امیرکبیر تهران و دانشگاه علوم پزشکی مشهد تجمع برگزار کردند و شعارهایی علیه جمهوری اسلامی سر دادند؛ در دانشگاه شریف این تجمع به درگیری با نیروهای بسیج انجامید.

بر اساس گزارش‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال، شنبه دوم اسفند دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف تهران در تجمع اعتراضی خود شعار «مرگ بر خامنه‌ای» سردادند.

ویدیوی رسیده به ایران اینترنشنال نشان می‌دهد این دانشجویان در مقابله با نیروهای بسیجی، شعار «بی‌شرف، بی‌شرف» سر دادند.

در ادامه این تجمع، نیروهای بسیج دانشگاه به دانشجویان حمله کردند و این وضعیت به درگیری کشیده شد. دانشجویان در واکنش، شعارهای «ایران» و «جاوید شاه» سر دادند.

دانشجویان دانشگاه شریف همچنین در تجمع اعتراضی خود شعار دادند: «ما صاحب کشوریم، گمشو بیرون خامنه‌ای.»

بر اساس گزارش‌های دریافتی، تعدادی از دانشجویان معترض در دانشگاه شریف در پی حمله بسیجیان، زخمی شدند.

در دانشگاه امیرکبیر نیز دانشجویان در تجمع خود خطاب به نیروهای بسیج شعار «جیره‌خور» سردادند.

آنان همچنین شعارهای «قسم به خون یاران، ایستاده‌ایم تا پایان»، «جاویدشاه» و «هر یک نفر کشته شه، هزار نفر پشتشه» سر دادند.

هم‌زمان کانال «دانشجویان متحد» گزارش داد سرکوبگران راه خروج از دانشگاه امیرکبیر را بسته و اقدام به بازداشت دانشجویان کردند.

در دانشگاه علوم پزشکی مشهد نیز تجمعی هم‌زمان برگزار شد و دانشجویان شعارهایی از جمله «مرگ بر خامنه‌ای» و «این همه سال جنایت، ننگ بر این ولایت» سردادند.

این تجمع‌ها در حالی برگزار شد که هم‌زمان با چهلمین روز کشتار معترضان در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی، فضای دانشگاه‌ها و برخی شهرها شاهد برگزاری مراسم یادبود و اعتراضات پراکنده بوده است.

در فردیس استان البرز، مراسم چهلم یلدا محمدخانی برگزار شد. ویدیوی رسیده به ایران اینترنشنال نشان می‌دهد پدر او با گریه می‌گوید دخترش را در جریان خیزش دی‌ماه در آغوش خود از دست داده است.

javid.jpgامیر جاوید - ویژه خبرنامه گویا

در سال‌های اخیر هر بار که نام شاهزاده رضا پهلوی در یک گفت‌وگوی سیاسی مطرح می‌شود، پیش از آنکه بحث به برنامه، مدل حکمرانی آینده یا مسیر گذار برسد، یک روایت تکراری شنیده می‌شود: طرفداران او فحاش‌اند، این جریان افراطی است، این بدنه اجتماعی خطرناک است.

پرسش اصلی اینجاست: چرا به جای نقد برنامه، هواداران هدف قرار می‌گیرند؟

در سیاست، وقتی یک جریان نمی‌تواند در میدان استدلال و طرح رقابت کند، ساده‌ترین راه تغییر زمین بازی است. به جای پاسخ دادن به این پرسش که «برنامه شما برای آینده ایران چیست»، تمرکز از ایده به بدنه اجتماعی منتقل می‌شود. به جای نقد بیانیه، به اخلاق هواداران پرداخته می‌شود. این جابه‌جایی اتفاقی نیست؛ یک تاکتیک شناخته‌شده برای فرار از رقابت مستقیم است.

اگر مخالفان شاهزاده رضا پهلوی طرحی قوی‌تر دارند، منطقی‌ترین راه ارائه آن طرح است. اما وقتی بحث به جای برنامه به برچسب کشیده می‌شود، نشان می‌دهد رقابت در سطح اصلی انجام نمی‌گیرد.

آیا یک پایگاه میلیونی می‌تواند یکدست «افراطی» باشد؟

بیایید مسئله را ساده کنیم. آیا ممکن است میلیون‌ها ایرانی که در داخل و خارج کشور از مشروطه‌خواهی حمایت می‌کنند، همگی بی‌فرهنگ، افراطی یا فاقد شعور سیاسی باشند؟ آیا جامعه ایران به دو بخش تقسیم شده است: گروهی کاملاً بی‌ادب و گروهی کاملاً متمدن؟

چنین تصویری نه با عقل سازگار است و نه با تجربه اجتماعی. هر جریان بزرگ، بازتاب تنوع همان جامعه است. در میان جمهوری‌خواهان افراد تند وجود دارد، در میان چپ‌ها نیز، در میان نیروهای ملی‌مذهبی نیز. اما رفتار چند نفر به کل یک جریان تعمیم داده نمی‌شود. تنها درباره مشروطه‌خواهان است که رفتار اقلیت به عنوان ماهیت معرفی می‌شود.

این همان نقطه‌ای است که رقابت سیاسی به برچسب‌سازی تبدیل می‌شود.

واقعیت میدانی چه می‌گوید؟

نزدیک به یک و نیم میلیون ایرانی در خارج از کشور در ماه‌های گذشته در شهرهایی مانند تورنتو، مونیخ، لس‌آنجلس و ده‌ها شهر دیگر به خیابان آمدند. صدها هزار نفر در تورنتو، صدها هزار نفر در مونیخ، صدها هزار نفر در لس‌آنجلس و هزاران نفر در شهرهای دیگر در آرامش کامل تجمع کردند.

نه خشونت گسترده‌ای رخ داد، نه اموال عمومی تخریب شد، نه درگیری سازمان‌یافته‌ای شکل گرفت. در برخی موارد حتی نیروهای پلیس با گل مورد تقدیر قرار گرفتند.

اگر این پایگاه اجتماعی ذاتاً افراطی بود، رفتار جمعی‌اش نیز باید همان را نشان می‌داد. اما تصویر میدانی با روایت کلیشه‌ای سازگار نیست.

استاندارد دوگانه در داوری

در برخی رسانه‌ها و وب‌سایت‌های وابسته به جریان‌های رادیکال، حملات لفظی شدید حتی علیه خانواده شاهزاده رضا پهلوی منتشر شده است. با این حال هیچ‌کس کل آن جریان‌ها را با همان معیار قضاوت نمی‌کند. گفته می‌شود این رفتارها مربوط به افراد تندرو است.

اما درباره مشروطه‌خواهان، همان منطق کنار گذاشته می‌شود. چند حساب کاربری به کل بدنه اجتماعی تعمیم داده می‌شود. این تفاوت در قضاوت، خود نشانه سیاسی بودن روایت است.

ایران اینترنشنال - دانشجویان امیرکبیر خیابان ها را بستند

ak.jpgخبرنامه گویا - در حالی که اعتراضات اخیر در ایران همچنان ادامه دارد و هزاران نفر از شهروندان بی‌گناه قربانی سرکوب‌های حکومت جمهوری اسلامی شده‌اند، رضا پهلوی از «شیعیان متدین» خواسته تا در خط مقدم مبارزه با این رژیم قرار گیرند. او در شبکه اجتماعی ایکس کشتار مردم به نام دین را محکوم و تاکید کرد که روحانیت شیعه در این آزمون تاریخی مردود شده است. پیام او فراخوانی است به متدینان تا در کنار دیگر پیروان ادیان، دین خود را از دست حکومت دجال بازپس گیرند و اجازه سوءاستفاده از خون مردم برای مشروعیت مذهبی ندهند.

همزمان، اظهارنظر جنجالی علی کریمی، بازیکن سابق تیم ملی فوتبال ایران، در مورد احتمال سوزاندن قرآن در واکنش به اعدام معترضان، سوژه‌ای شد تا برخی رسانه‌ها و منتقدان، از جمله بخش فارسی بی‌بی‌سی، پیام رضا پهلوی را تضعیف کنند. در گزارش بی‌بی‌سی فارسی، به طور ضمنی القا شده است که فراخوان رضا پهلوی برای حضور شیعیان متدین در مبارزه، نمی‌تواند جدی گرفته شود چرا که برخی هوادارانش، به ویژه کریمی، به مقدسات دینی تعرض کرده‌اند. این استدلال اما نگاهی یک‌سویه و سطحی به موضوع دارد و از چند واقعیت مهم غفلت می‌کند.

اول این که، پیام علی کریمی نه یک دعوت واقعی به توهین به قرآن بود و نه تغییری در خط فکری او نسبت به دین ایجاد کرد. او در پست بعدی خود توضیح داد که منظورش هشدار به حکومت بود که اگر به نام اسلام هزاران نفر را قتل عام کند، این رفتار هیچ سنخیتی با قرآن و دین ندارد. به بیان دیگر، کریمی، با زبانی استعاری، از حکومت انتقاد کرد و تلاش داشت نشان دهد که اسلام واقعی نمی‌تواند توجیه‌کننده کشتار باشد.

پیام رضا پهلوی اما کاملاً روشن و هدفمند است: متدینان شیعه باید بر اساس وجدان دینی خود، علیه ظلم و جنایات حکومت وارد عمل شوند.

ترکیب پیام رضا پهلوی با اعتراضات اخیر و کشته شدن هزاران شهروند، یک لحظه تاریخی برای شیعیان متدین فراهم کرده است تا با ایستادن در کنار ملت و برادران و خواهران اهل سنت و پیروان دیگر مذاهب، نشان دهند که اسلام سیاسی و اعمال جنایتکارانه حکومت، با ایمان واقعی آنها همخوانی ندارد.


jarookesh.jpgایندیپندنت فارسی - پس از انتشار اخباری درباره قرار گرفتن نام علیرضا زاکانی در فهرست ترور منتسب به اسرائیل، شهردار تهران به این موضوع واکنش نشان داد.

علیرضا زاکانی شهردار تهران، روز شنبه دوم اسفند گفت: من جاروکش شهر هستم ولی اسرائیل به من هم رحم نمی‌کند. کانال ۱۲ اسرائیل اخیرا فهرستی از مقام‌های جمهوری اسلامی را منتشر و اعلام کرد که این افراد در فهرست ترور ارتش اسرائیل قرار دارند.

در این فهرست علاوه بر علیرضا زاکانی، افرادی چون علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی و فرزندش مجتبی خامنه‌ای، علی شمخانی و شماری از فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی دیده می‌شوند.

***

18.jpgایران وایر - در دی‌ماه سال ۱۴۰۴، اعتراضات گسترده در بیش از ۴۰۰ شهر ایران به راه افتاد که با واکنش مرگ‌بار و خونین نیروهای امنیتی و انتظامی جمهوری اسلامی مواجه شد. «دونالد ترامپ»، رییس جمهور آمریکا گفته است که ۳۲هزار معترض از سوی جمهوری اسلامی در دی کشته شدند.

این چنین سرکوب گسترده و مرگ‌بار به بهانه تامین امنیت و مهار اعتراضات، هزینه‌های مستقیمی را به‌دنبال داشت. به علاوه، تعطیلی بازارها و اختلال گسترده در اقتصاد دیجیتال ، رکود در فعالیت‌های اقتصادی را نیز تشدید کرد.

بر اساس برآوردهای تحلیلی بر پایه مشاهدات میدانی، صدها هزار نیروی امنیتی، شامل فراجا، بسیج، یگان ویژه و نیروهای سپاه برای مقابله با معترضین در سراسر کشور مستقر شدند. جیره غذایی، سوخت خودروهای زرهی و ون‌های عملیاتی، تجهیزات ضد شورش و پاداش و اضافه‌کار نیروها، بخش‌های اصلی هزینه مستقیم این عملیات را تشکیل می‌دهند.

در غیاب داده‌های رسمی و حتی غیر رسمی، برآورد دقیق هزینه‌هایی که برای سرکوب مردم از جیب مردم برداشت شده، ممکن نیست اما در این گزارش، با استفاده از داده‌های بودجه‌ای، مشاهدات میدانی و مدل‌های تخمینی سناریویی، هزینه سرکوب اعتراضات دی‌ماه تخمین زده شده است. برآوردی که نشان می‌دهد حکومت چگونه از پول و ثروت ملی مردم برای سرکوب و قتل عام فرزندان این ملت بهره می‌برد.

👈مطالب بیشتر در سایت ایران وایر

هزینه عملیاتی سرکوب: نیرو، جیره، سوخت و پاداش

نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی از دو بخش اصلی اطلاعات و عملیات تشکیل شده که هر کدام از این دو بخش اصلی، لایه‌های چندگانه دارند.

daneshjoo.jpgنوجوانان ایرانی؛ از «نسل محافظت‌شده» تا «نسل خط مقدم اعتراض»

نسلی که باید دغدغه امتحان و رؤیاهای فردا را داشته باشد، امروز میان صدای آژیر، نیمکت‌های خالی و ترس از بازداشت، زودتر از موعد بزرگ شده است...

خلاصه مقاله نعیمه دوستدار در ایران اینترنشنال

نوجوانان در ایران در شرایطی «طبیعی» به معترض تبدیل نشده‌اند. آن‌ها محصول انباشت بحران‌هایی هستند که هم‌زمان خانه، مدرسه و خیابان را درگیر کرده است. نوجوان امروز در فضایی رشد می‌کند که خبر بازداشت هم‌سن‌وسال‌هایش، نیمکت‌های خالی کلاس و نام دوستان کشته‌شده، با برنامه درسی روزانه‌اش درهم تنیده است.

مدرسه دیگر صرفاً محل آموزش نیست. زیر نگاه دوربین‌ها، حضور نیروهای انضباطی و فضای امنیتی، بسیاری از دانش‌آموزان آن را «حیاط خلوت نهادهای امنیتی» می‌دانند؛ جایی که هر جمله و رفتار می‌تواند پیامد داشته باشد. هم‌زمان، شبکه‌های اجتماعی تصاویر اعتراض و سرکوب را بی‌واسطه به گوشی نوجوان می‌آورد و او را از تماشاگر به بازیگر بالقوه بحران تبدیل می‌کند.

وارونگی یک قاعده

در شرایط عادی، کودکان و نوجوانان باید از تنش‌های سیاسی دور بمانند و این بزرگسالان باشند که بار اعتراض را بر دوش می‌کشند. اما پس از اعتراضات ۱۴۰۱ و به‌ویژه در خیزش‌های ۱۴۰۴، این معادله تا حدی وارونه شد. برآوردها نشان می‌دهد حدود ۲۵ تا ۲۸ درصد بازداشت‌شدگان زیر ۲۰ سال بوده‌اند و گزارش‌هایی از کشته‌شدن بیش از ۲۰۰ دانش‌آموز و کودک منتشر شده است.

به این ترتیب، مدرسه که باید «حریم امن» باشد، به یکی از میدان‌های اصلی بروز نارضایتی تبدیل شده؛ از تحریم کلاس و غیبت‌های هماهنگ گرفته تا سرودها و شعارهای اعتراضی.

چرا نوجوانان سیاسی می‌شوند؟

پاسخ کوتاه این است: وقتی سیاست به زندگی روزمره حمله می‌کند، ماندن در حاشیه تقریباً ناممکن می‌شود.

بحران معیشت و چشم‌انداز مبهم آینده، سیاست را از یک مفهوم انتزاعی به مسئله‌ای مرتبط با سفره خانواده، دانشگاه و مهاجرت تبدیل کرده است. تجربه زیسته خشونت ــ از بازداشت هم‌کلاسی تا «نیمکت‌های خالی» ــ نوعی «سیاسی‌شدن اجباری» می‌آفریند. در کنار آن، ضعف روایت رسمی و ناتوانی نظام آموزشی در ترسیم افق معنادار، به گسست هویتی این نسل دامن زده است.

فروپاشی مرز میان جهان کودک و بزرگسال، به‌واسطه اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، نیز نقش مهمی دارد. نوجوان امروز در معرض همان تصاویر و اطلاعاتی است که بزرگسالان می‌بینند؛ با این تفاوت که ابزارهای رسمی مشارکت در اختیارش نیست.

حفاظت یا حق مشارکت؟

از منظر اخلاقی، حفاظت از کودکان و نوجوانان در برابر خشونت خیابانی یک اصل بدیهی است. اما در شرایطی که تلاش برای ساکت‌کردن آن‌ها خود به عاملی برای تشدید اعتراض تبدیل می‌شود، این پرسش جدی‌تر می‌شود که آیا می‌توان «حفاظت» را صرفاً با «محدودسازی» برابر دانست؟

ایران به پیمان‌نامه حقوق کودک پیوسته و بر اساس آن، افراد زیر ۱۸ سال حق ابراز نظر و شنیده‌شدن در امور مربوط به خود را دارند. اگر سیاست را فقط حضور در خیابان ندانیم، بلکه گفت‌وگو، نقد، اعتراض مدنی و فعالیت صنفی را نیز دربر بگیریم، نوجوانان به‌صراحت از حق مشارکت برخوردارند. چالش اصلی آن است که حتی برای بزرگسالان نیز کانال‌های امن و مؤثر مشارکت محدود است؛ در نتیجه نوجوان معترض، سریعاً با پاسخ امنیتی روبه‌رو می‌شود.

سیاسی‌شدن بدون نمایندگی

وضعیت کنونی ترکیبی است از «سیاسی‌شدن شدید» و «فقدان نمایندگی». نوجوانان به‌دلیل تجربه مستقیم بحران، حساس و مطالبه‌گر شده‌اند؛ اما نبود احزاب، رسانه‌های آزاد و تشکل‌های مستقل، مدرسه و خیابان را به تنها صحنه‌های در دسترس تبدیل کرده است.

در چنین شرایطی، پرسش اصلی این نیست که آیا باید نوجوانان را از سیاست دور نگه داشت یا نه؛ بلکه این است که چگونه می‌توان هم حق مشارکت آن‌ها را به رسمیت شناخت و هم هزینه‌های پرخطر حضورشان را کاهش داد.

تا زمانی که سیاست با امنیت یکی انگاشته شود و مسیرهای امن گفت‌وگو و مشارکت گسترش نیابد، جامعه با نسلی روبه‌رو خواهد بود که پیش از آن‌که شهروندی بالغ شود، تجربه یک «معترض آسیب‌دیده» را از سر گذرانده است.

2c4c287c93aa9e96c85f54be3ac133939e34df29.jpegابتدا می خواستم عنوان این نوشته را «توصیه ای به شاهزاده رضا پهلوی از طرف یک ایرانی» بگذارم بعد دیدم ممکن است هواداران صد در صدی شاهزاده به من اعتراض کنند که تو کی هستی که بخواهی به شاهزاده توصیه کنی و فکر می کنی شاهزاده خودش این چیزها را نمی داند و اگر هوادار واقعی شاهزاده هستی باید هر چه او می گوید و می کند را بپذیری لذا عنوان را عوض کردم تا خودم را هم معرفی کرده باشم و بگویم نظری که می دهم از بی خبری و بی اطلاعی و عوامانه نیست و اینجا هم تاکید می کنم که ممکن است مثل گذشته نظر من به هیچ گرفته شود که در این هم ایرادی نیست و من تنها وظیفه ی خودم را در قبال مردم ایران انجام می دهم و انتظار نتیجه گرفتن از آن ندارم.

مسوولیت شاهزاده در قبال مردم ایران روز به روز سنگین تر می شود و با علاقه ای که مردم ایران به ایشان نشان می دهند -و این علاقه را ما در اعتراضات دی ماه در داخل و تظاهرات با شکوه ایرانیان در خارج در ۱۴ فوریه دیدیم که باعث خوشحالی و سر افرازی ایرانیان و به بهای از دست رفتن جان های نازنین بسیاری شد مشاهده کردیم و این علاقه و هواداری باعث شد که حکومت نکبت اسلامی در حد انفجار به خشم بیاید و هواداران پیدا و پنهان اش برای تخریب وجهه ی شاهزاده دست به هر بازی کثیف و توطئه ی زشتی بزنند،- این مسوولیت افزایش پیدا کرده و جا برای اشتباه در عمل و گفتار نگذاشته و یکی از مواردی که می تواند به ایشان و جایگاهی که روز به روز در حال رفیع تر شدن است آسیب بزند رفتار عده ای از کسانی ست که خود را هوادار ایشان نشان می دهند اما در واقع دشمن ایشان هستند و حضورشان در میدان، نه برای هواداری از ایشان که برای تخریب ایشان است و عده ای دیگر که باور دارم تعدادشان اندک است هواداران واقعی ایشان هستند که احساسات و خشم شان بر عقل سیاسی شان فائق می آید و گفتار و کرداری دارند که باز به شاهزاده آسیب می زند.

anbari.jpgسایه جنگ و بازی آمریکا!

صابر گل عنبری

در شرایطی که هم‌ زمان با مذاکرات، سایه جنگ سنگینی می‌کند و آمریکا بزرگ‌ترین و پیشرفته‌ترین تسلیحات جنگی خود را پس از حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ به منطقه اعزام کرده است، این برداشت نزد برخی در ایران و خارج از آن وجود دارد که هدف اصلی اعمال حداکثر جنگ روانی برای افزایش فشار در میز مذاکره و گرفتن بیشترین امتیاز ممکن از تهران است.

اما به باور نگارنده، این تفسیر خوانش دقیقی از وضعیت کنونی نیست. قرائن و شواهد متعددی در منطقه و داخل اسرائیل نشان می‌دهد که آنچه اکنون در جریان است، بیشتر به مراحل پایانی پیش از آغاز یک جنگ شباهت دارد. حتی می‌توان گفت که نشانه‌های وقوع جنگ، از آنچه پیش از جنگ ۱۲روزه دیده می‌شد، پررنگ‌تر و جدی‌تر است.

در آن مقطع جز در دو سه روز منتهی به آغاز درگیری، شواهد عینی خاصی دال بر وقوع جنگ وجود نداشت و قراین موجود هم صرفا از یک جنگ محدود حکایت داشت؛ حال آن‌ که یک مجموعه شواهد عینی و محتوایی نشان می‌دهد که احتمالا منطقه در آستانه جنگی گسترده‌تر از قبل با اهدافی متفاوت خواهد بود.

کمیت و کیفیت تسلیحات اعزامی آمریکا به‌گونه‌ای است که دشوار می‌توان غایت آن را صرفاً فشار به تهران برای یک توافق دانست؛ چرا که اساساً خود آمریکا نیز شانس تحقق چنین توافق یک‌طرفه‌ای را تقریباً ناممکن می‌داند. اگر واشنگتن حتی تا حدی به دستیابی به چنین توافقی امیدوار بود، بعید بود با اعزام حدود دو سوم ناوهای هواپیمابر خود و این حجم عظیم از تجهیزات نظامی، چنین هزینه سنگینی را تنها برای اعمال فشار متحمل شود و می‌توانست به سطح پایین‌تری اکتفا کند.

از این رو، می‌توان گفت اعزام این حجم از ناوها و جنگ‌افزارها نه یک نمایش قدرت، جنگ روانی و فشاری مذاکراتی، بلکه معطوف به یک تصمیم پیشینی برای جنگ است.

البته نوعی جنگ روانی و ادراکی در جریان است؛ اما نه به‌عنوان هدف اصلی اعزام این تسلیحات، بلکه بیشتر در قالب پیوست رسانه‌ای پیچیده دولت آمریکا در مسیری منتهی به جنگ است.

borrisJ.jpgویرایش و ترجمه خبرنامه گویا

بوریس جانسون در یادداشتی تند در روزنامه دیلی میل نوشت، کِر استارمر را به دلیل مخالفت با استفاده آمریکا از پایگاه‌های هوایی بریتانیا برای حملات احتمالی علیه ایران به‌شدت مورد انتقاد قرار داد و پرسید: «استارمر طرف کیست؟» او مدعی شد که ایران ممکن است تنها چند ماه با دستیابی به سلاح هسته‌ای فاصله داشته باشد و امتناع لندن از همکاری با واشینگتن، عملاً به معنای همراهی با جمهوری اسلامی است.

رسانه‌های بریتانیایی گزارش داده‌اند که دولت لندن تاکنون با استفاده آمریکا از پایگاه‌های «دیه‌گو گارسیا» در اقیانوس هند و پایگاه هوایی «فِیرفورد» برای حملات احتمالی علیه ایران موافقت نکرده است. جانسون این تصمیم را ضربه‌ای به اتحاد سنتی لندن-واشینگتن توصیف کرده و آن را نشانه‌ای از تزلزل سیاست خارجی دولت کارگر دانسته است.

به گفته جانسون، خطر دستیابی جمهوری اسلامی به بمب اتمی موضوعی است که نه‌تنها واشینگتن و اروپا، بلکه حتی چین و روسیه را نیز نگران کرده است. او تأکید می‌کند هیچ دولت جدی در جهان از اتمی شدن حکومت ایران خشنود نخواهد بود و هشدار می‌دهد که تهران ممکن است بسیار نزدیک‌تر از آنچه تصور می‌شود به هدف خود رسیده باشد.

در همین چارچوب، جانسون اقدام‌های ترامپ، از جمله اعزام ناوگروه آمریکایی به خلیج فارس به رهبری ناو هواپیمابر جرالد فُرد را نه نشانه جنگ‌طلبی، بلکه ابزاری برای بازدارندگی و وادار کردن تهران به مذاکره توصیف می‌کند.

به گفته جانسون اگر آمریکا ناچار به اقدام شود، حتی بدون پایگاه‌های بریتانیا نیز قادر خواهد بود از خاک خود یا با سوخت‌گیری هوایی عملیات انجام دهد، اما پیام سیاسی مخالفت لندن در این مقطع حساس، به‌مراتب زیان‌بارتر است.

وی این وضعیت را با سال ۱۹۸۶ مقایسه می‌کند؛ زمانی که رانولد ریگان و مارگارت تاچر خواست برای حمله به لیبی از پایگاه‌های بریتانیا استفاده کند و تاچر با وجود مخالفت‌ها، در راستای امنیت جمعی و اتحاد فراآتلانتیک با واشینگتن همراهی کرد. به باور جانسون، امروز نیز خطر اتمی شدن ایران تهدیدی فوری‌تر از آن مقطع تاریخی است.

در نهایت، جانسون تصمیم استارمر را بزرگ‌ترین خطای سیاست خارجی دولت او می‌خواند و خواستار بازنگری فوری در این موضع می‌شود.

kangarloo.jpgنزدیک به نیم قرن است که جهان با جمهوری اسلامی مانند یک حکومت نرمال رفتار کرده است. از فردای به قدرت رسیدن تا امروز انواع و اقسام دلایل را برای این رفتار ارائه داده اند. در مقابل جمهوری اسلامی لحظه ای آدمکشی را متوقف نکرد. از کشتارهای اوایل انقلاب مانند اعدامهای مقامات حکومت پهلوی٫ چپها٫ بها‌ئیها٫ یهودیان٫ همجنسگرایان٫ و هرآنکس که مانند زهدفروشان جمهوری اسلامی نمیزیست تا ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ که این حکومت جهل و جنون به بزرگترین جنایت قرن دست زد. ولی جهان به دلایل مختلف این جنایتها را نادیده گرفته است. از این بدتر اینکه هر بار به این جنایتها اشاره شده است ولی نه به شکلی شایسته. دلایلی که این پرداختن خارج از مقیاس را در ذهن رهبران جهان توجیه کرده بسیار مهم هستند. این استدلال که تمرکز بر تهدیدات امنیتی خارجی - مانند غنی‌سازی هسته‌ای، موشک‌ها و گروه‌های نیابتی - ضروریتر است به نادیده گرفته شدن جنایات بسیار وسیع داخلی انجامیده است که این خود تبلور "ابتذال شر" است! این کنش یک نقد فلسفی و سیاسی قدرتمند میطلبد که در اینجا بدان میپردازیم.

این دیدگاه نشان می‌دهد که رهبران جهان بویژه اروپا و امریکا با تقلیل رژیم ایران به مجموعه‌ای از معماهای فنی یا ژئوپلیتیکی که باید "مدیریت" شوند، خود را در معرض خطر مشارکت در همان "بی‌فکری" قرار دادند که هانا آرنت به طور درخشانی آن را شناسایی کرد.

برای درک زمینه "ابتذال شر" باید بیاد بیاوریم که هانا آرنت این عبارت را در گزارش خود در مورد محاکمه آدولف آیشمن ابداع کرد. او استدلال کرد که شر بزرگ همیشه توسط "هیولاها" با نیات شیطانی انجام نمی‌شود، بلکه اغلب توسط بوروکرات‌ها(پاسداران) و "پادوها (بسیجیها)" که صرفاً از قوانین پیروی می‌کنند، کلیشه‌ای صحبت می‌کنند و از فکر کردن به پیامدهای انسانی اعمال خود امتناع می‌کنند، انجام می‌شود. این در مورد مرتکبین شر٫ ولی آیا بازیگران دیگری هم در تداوم این شر سهیمند یا نه؟!

در رابطه با ایران، پرداختن به ابعاد گسترده این مفهوم نشان می‌دهد که در حالی که عالمین شر در ایران به کشتار مشغولند در خارج از ایران یک نوع فنی‌سازی شر انجام شده است. به این شکل که وقتی دیپلمات‌ها و تحلیلگران غربی با آگاهی کامل از جنایات جمهوری اسلامی «سطح غنی‌سازی هسته‌ای» یا «برد موشک‌ها» را به عنوان مشکلات اصلی در نظر می‌گیرند، بقای یک رژیم و وحشیگری داخلی آن را به یک مسئله یا نقطه قابل چشم پوشی در مذاکرات تبدیل می‌کنند. این سهم جامعه جهانی در شکل گیری و تداوم "شر در جریان" درون ایران است.

در اینجا بدون لکنت زبان باید گفت که "بوروکراسی بی‌تفاوتی" اروپا و امریکا با اولویت دادن به ثبات منطقه‌ای جان ایرانیانی که اعدام ٫ شکنجه ٫ مورد تجاوز و غصب مال می‌شوند را بی ارزش میشمارد. با اینکار جامعه بین‌المللی نشان داده که ترجیح بر اتخاذ رویکردی "مدیریتی" نسبت به رژیمی دارد که اساساً بر اساس فلسفه ای ساخته شده است که باید جهان نقش آن فلسفه خودساخته (ولایت فقیه) را در این «جنایت علیه بشریت» بشناسد و با آن به مقابله بپردازد. زیرا در حالی که این سیاست غرب قربانی اصلی این فلسفه که مردم ایران هستند را نادیده گرفته ولی مردم این کشورها باید بدانند که خشونتهای رواداشته جمهوری اسلامی به ایرانیان دامان جهان را گرفته و بیشتر هم خواهد گرفت. عادی سازی شعارهای مرگ بر امریکا و اسرايیل و سیاست ساخت٫ مسلح کردن و حمایت مالی از نیروهای تروریستی در کشورهای دیگر که خاورمیانه را فلج کرده از این جمله اند.

asgaragha.jpgخبرنامه گویا

بهل قصّهء تازی و پیغوی
سخن گوی از رضای پهلوی!

ایراندوستان بایستی به این موضوع حیاتی بپردازند که چرا امروزه با یکی از " مهمترین " و " خطرناکترین " چالشهای تارخ چند قرن اخیر ایران مواجه هستند و اینکه علت این معضلات که در سطح جهانی با آنها مواجه هستیم چه هست؟ و چکار باید کرد؟ آنچه اکنون در جهان قابل پیش بینی است، همانا بزرگترین تغيير " ژئوپولتیکی" است بعد از فروپاشی دیوار برلین .

ایران ما در کجای تاریخ قرار دارد و بحران‌ها

همگان می دانند که ایران کشوری است باستانی با تمدن بزرگ که در طول تاریخ چند هزار ساله خود در معرض بسیاری از چالش‌های جهانی قرار داشته است.

در دوره باستان حمله اسکندر، هجوم تازیان و مغولان ویرانگر را داریم که منجر به تحولاتی بزرگ در نظام جهانی معاصر می گردد. در برافتادن پادشاهی صفویه، شاهد هستیم که امپراطوری روس و عثمانی در بخش‌هایی از شمال غربی کشور ما متحد می شوند و ایران را بین خود تقسیم می کنند ( به عملکرد پوتین روس و آردوغان ترکیه امروزی، دقت کنید!).

در دوران قاجاریه با ظهور معادلات نوینی در نظام جهانی، بازی بزرگ در آسیا رخ میدهد؛ از یک طرف روسیه و از طرف دیگر انگلیس و فرانسه و دیگران.

جنگهای ایران و روس پدید می آیند که ضربه بزرگی به یکپارچگی سر زمین ما می خورد ( از دست رفتن سرزمین اران، ۱۷ شهر مهم شمالی، البته به تحریک و فتوای ملایان نابکار در زمان فتح علی خان قاجار و دگرگونی‌های قفقازیه).

Screenshot_20260220_172150_Photo Editor.jpg

کشور ما در منطقه ای واقع شده که با ظهور معادلات تازه در نظم جهانی بین بازیگران بزرگ ، از چالشهای منطقه ای با همسایگان خود خارج و با چالشهایی که در عرصه جهانی رخ می دهد، ناخواسته در گیر می شود، نا چار و نخواسته در معرض چالشها قرار می گیرد.

پیامدهای جنگ سرد و جهان دو قطبی دامنگیر ایران می‌شود، در جنگ جهانی دوم ، ایران ناخواسته در گیر بحران‌های جهانی شده و بخش‌هایی از آن اشغال می شود. در این دوره است که یکی از بازیگران بزرگ جهانی می خواهد ایران را در " کردستان و آذربایجان " تجزیه کند.

می بینیم که تحولات عمده درونی ایران با چالشهای جهانی رایطه داشته است. مثلا آمریکا به این گمان که اگر دولت مصدق ادامه یابد، ایران بدامان حزب توده و شوروی سابق سقوط می کند، جریان ۲۸ مرداد را رقم می زنند.

به حقیقت می توان گفت که ملزومات نظام جهانی کشور ما را در گیر خودش کرده، بهتر که بگوییم؛ تحولات ایران تابعی از آن بوده است.

امروزه نیز بعد از " انقلاب اسلامی" بحران‌های زیادی در منطقه داشته و داریم. بحران افغانستان و بحران ده نود در عراق.

اکنون اما خود ایران ( بخوانید جمهوری اسلامی ملایان! ) در گیر یک بحران خطرناک شده با بازیگران اصلی و مهم جهانی و منطقه ای، درگیر شده و کسی بدرستی نمی داند سرنوشت این درگیری ها به کجا خواهد انجامید.

اگر بحران کنونی بر سر مسأله " هسته ای و..." در ایران را با بحران‌های دورهء قبلی مقایسه کنیم خواهیم دید که یک تفاوت های اساسی و ساختاری در جهان و منطقه رخ داده است.

سیاست سنتی کلاسیک ایران چه بودند؟

این سیاست بر دو پایه استوار بوده است:

Kourosh_Golnam_3.jpgویژه خبرنامه گویا

نگارنده همیشه براین دیدگاه بوده است که در تنگناها وبزن‌گاه‌های مهم، عیارها محک می‌خورند. همه ما بارها از دیگران به ویژه مخالفان پادشاهی‌خواهان و آقای رضا پهلوی شنیده‌ایم که اگر ایشان هوادار دارد خوب یک اعلامیه بدهد واز مردم بخواهد به خیابان بیایند. این کار که شد وسیل جمعیت از لایه‌های گوناگون اجتماع درایران و بیرون ازایران بیرون آمدند با آن شکوه ، بزرگی و زیبایی و زمینه انقلاب ملی/ انقلاب شیروخورشید در برابر چشم جهانیان شکل گرفت، درست واژگونه ادعاهای پیشین را به میان آوردند که چرا از مردم خواست که بیرون بیایند! وکوشش کردند که مسئولیت کشتار جنایتکارانه حکومت را به گونه‌ای با بی‌پروایی و کینه‌ورزی متوجه ایشان نمایند. دو مورد بیهودگی این سخنان را آشکار می‌سازد:

یک. همه نشانه‌ها براین حکایت دارد که حکومت از مدت‌ها پیش نقشه کشتاررا کشیده بوده است چون سد درسد می‌دانسته که وضع جامعه انفجاری است و دیر یا زود مردم بپا خواهند خواست. با توجه به وضع بسیار بحرانی حکومت ، خطر نابودی در جنگ و ریزش هر روز بیش‌تر در میان نیروهای وابسته درونی وبیرونی، آمادگی کشتار وحشیانه تر ازگذشته را داشته چون پای مرگ و زندگی ننگین او در میان بوده است . حکومت از ترس سرپیچی نیروهای خودی از چنین قتل‌عامی، دست به‌دامان مزدوران بیگانه هم می‌شود که البته با دادن پول‌های هنگفت از سرمایه مردم ایران.

دو. شک نیست که وجود آقای رضاپهلوی برای رهبری دوران گذارو اعلان علنی او در این باره شور وشوق و امید زیادی در مردم خون‌به‌دل ایجاد کرد و سیل مردم ، بیش از آن‌چه تصور می‌شد، به خیابان‌ها سرازیر شدند.

این پشتیبانی گسترده درحقیقت می‌باید تکانی در مخالفان که یک‌بند ادعا می‌کردند که ایشان هواداری ندارد، داده باشد که نشد زیرا بیان:"ببخشید، من اشتباه کردم" جربزه و شهامت می‌خواهد که شماری ندارند و باید هم‌چنان در درون پیله خود بمانند.

Mahmoud_Masaeli.jpg«گم‌کرده‌ راه» منظومه‌ای‌ست بی‌پرده و صریح که شکاف عمیق میان صورت دینداری و روحِ ایمان را به تصویر می‌کشد. این اثر نه حمله به ایمان، بلکه دفاعی سخت‌گیرانه از آن است؛ دفاعی که از دل نفی بدل‌ها و نقاب‌ها و دینداری تهی از معنا برمی‌آید. آنچه به دیدگان مخاطب آورده می‌شود، دینداری‌ای است که از تجربه‌ درونی، اخلاق و حساسیت نسبت به رنج انسان تهی شده و به مجموعه‌ای از عادت‌ها، حرکات تکرارشونده و واژه‌های محفوظ فروکاسته است. در چنین وضعیتی، عبادت دیگر پاسخی به نیاز و درد انسان نیست، بلکه به آیینی خودبسنده و پوک بدل می‌شود که بیش از آن‌که راه بگشاید، فاصله می‌آفریند. هشدار متن روشن است: مناسک و اعمال دینی وقتی از معنا و مسئولیت جدا شوند، نه‌تنها نجات‌بخش نیستند، بلکه خود به شکلی مشروع و پذیرفته از گم‌راهی تبدیل می‌شوند، گم‌راهی‌ای که در لباس دینداری ظاهر می‌شود و تشخیص حقیقت را دشوار می‌سازد.

نقطه‌ آغاز متن، ضربه‌ای اخلاقی و تکان‌دهنده است: حرکت شتاب‌زده به سوی عبادت در حالی که بی‌تفاوتی کامل نسبت به اندوه کودکی بی‌پناه وجود دارد. این تصویر فشرده‌ترین بیان پیام اثر است و تاکید می‌کند که مسئله صرفاً جهت یا مقصد عبادت نیست، بلکه آن چیزی است که در این حرکت دیده یا نادیده گرفته می‌شود. قبله در این نگاه، تنها یک جهت مکانی نیست؛ قبله دل رنج‌کشیده‌ی انسان است. کسی که نشانه‌های دینداری را بر تن دارد اما چشمش بر درد دیگران بسته مانده است، حتی اگر در صف نخست ایستاده باشد، از حقیقت فاصله گرفته است. معیار واقعی، نه تقدم ظاهری یا موقعیتی، بلکه میزان حساسیت و لرزش دل در برابر رنج دیگران است؛ این سنجه‌ای است که نشان می‌دهد دینداری با معنا و اخلاق واقعی همراه است یا صرفاً به نمایش و آداب محدود شده است.

تصاویر با نگاهی تیزبین و انتقادی، شکاف عمیق میان ظاهر آراسته و باطن آلوده را برجسته می‌کنند: دستی که به نشانه‌های تقدس چنگ زده و دستی دیگر که هم‌زمان در جیبِ محاسبه، سود و منفعت فرو رفته است؛ عبادت‌هایی کش‌دار و پرطمطراق که در کنار دلی اسیر جاه، مقام و معامله جریان دارند. در چنین فضایی، باور قدسی از معنا تهی می‌شود و به کالایی قابل عرضه و مصرف بدل می‌گردد؛ ذکر و تسبیح، وقتی از صداقت و همدلی خالی باشند، دیگر حامل نور نیستند و تنهاانعکاسی توخالی از ایمان را تکرار می‌کنند. در این منطق، سکوت در برابر رنج، بی‌طرفی نیست، بلکه موضعی آشکار است: سکوتی که بی‌اعتقادی را رساتر از هر انکار لفظی فریاد می‌زند. حقیقت، در این نگاه، پیش از آن‌که به زبان بیاید یا در آیین‌ها تکرار شود، باید در نگاه بیدار و کنش مسئولانه حضور یابد؛ جایی که دیدن درد و واکنش به آن، خود نخستین و راستین‌ترین شکل ایمان است.

jashn.jpgمقدمه

پس از سرکوب‌های خونین قیام ۱۸ و ۱۹ دی و کشته شدن معترضان، انتظار عمومی این بود که خانواده‌ها مطابق سنت‌های مذهبی رایج در ایران، با قرآن‌خوانی، مراسم رسمی و عزاداری متعارف به سوگ بنشینند. اما در موارد متعددی، تصاویری منتشر شد که نشان می‌داد خانواده‌ها بر سر مزار فرزندانشان موسیقی پخش می‌کنند، می‌رقصند، کف می‌زنند و از «زندگی» سخن می‌گویند.

این تغییر شکل سوگواری صرفاً یک انتخاب احساسی نیست؛ بلکه حامل معناهای سیاسی و اجتماعی عمیقی است.

۱. رد روایت رسمی حکومت درباره مرگ

در جمهوری اسلامی، مرگ سیاسی معمولاً در چارچوب مفاهیمی چون «شهادت» و آیین‌های مذهبی تعریف می‌شود. حکومت تلاش می‌کند کشته‌شدگان را یا نادیده بگیرد یا در قالبی که خود تعریف می‌کند بازتولید کند.

وقتی خانواده‌ها به‌جای قرآن‌خوانی رسمی و مراسم کنترل‌شده، موسیقی و رقص انتخاب می‌کنند، در واقع می‌گویند:

ما روایت شما از مرگ فرزندمان را نمی‌پذیریم.

این یک کنش نمادین است. آن‌ها اجازه نمی‌دهند مرگ عزیزشان در دستگاه معنایی حکومت حل شود. اینجا سوگواری به یک بیانیه سیاسی تبدیل می‌شود.

۲. شادی به‌عنوان مقاومت

در نظامی که سال‌ها رقص، موسیقی شاد و تجمع آزادانه را محدود کرده، شادی خودش یک عمل اعتراضی است.

وقتی خانواده‌ای بر مزار فرزند کشته‌شده‌اش می‌رقصد، این به معنای انکار درد نیست. اتفاقاً درد به‌قدری عمیق است که دیگر در قالب‌های رسمی جا نمی‌گیرد.

آن‌ها به‌جای بازتولید تصویر «مادر گریانِ خاموش»، تصویر «مادر مقاومِ ایستاده» را می‌سازند. این جابه‌جایی تصویر، بار سیاسی دارد.

شادی در اینجا نه از سر بی‌تفاوتی، بلکه شکلی از ایستادگی است:

اگر شما خواستید با ترس ما را ساکت کنید، ما با زندگی پاسخ می‌دهیم.

۳. فاصله گرفتن از نمادهای مذهبیِ حکومتی

بسیاری از آیین‌های عزاداری رسمی در ایران با ساختار روحانیت و نهادهای حکومتی پیوند خورده‌اند. برای خانواده‌ای که فرزندش را نتیجه سرکوب همان ساختار می‌داند، استفاده از همان نمادها می‌تواند نوعی تناقض روانی ایجاد کند.

در نتیجه، حذف قرآن‌خوانی رسمی یا مراسم سنتی، الزاماً نفی باور دینی نیست؛ بلکه می‌تواند نفی پیوند دین و قدرت سیاسی باشد.

این یک تفکیک مهم است:

Shahb-Saniei.jpgدستمایه نوشته حاظر این پرسش قدیمی است که چرا رسانه ای مانند رادیو فردا مدام اصرار دارد که انگشتش را در چشم ایرانیان فرو کند؟

راقم بر این باور است که فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در25 بهمن 1404، 14 فوریه 2026 نمایانگر یک « نه » بسیار به بزرگ تمام کسانی بود که پشت داستانهایی نظیر «همه با هم»، «رهبر منم، رهبر تویی» ، «حکومت کارگری»، « جمهوری اسلامی دمکراتیک خانم و آقای رجوی»، و البته جمع صادراتی های رژیم بود که در خلال این چند دهه پشت شعارهای فریبنده ای نظیر «نه به جنگ»، «مطالبات حداقلی»، « اصلاحات از درون رژیم»، «چانه از بالا، مطالبه از پایین » « اسلام خوب، اسلام بد» و از این دست نقش خودشان را بخوبی ایفا کردند.

2026-02-20 141142.jpg

در این میان چیزی که عجیب است این است که امروز در 20 فوریه / اول اسفند، یعنی تنها 6 روز بعد از نمایش میلیونی ایرانیان وطنپرست در خارج کشور و دادن آن « نه » بسیار بزرگ به تفکر و خود افراد و گروه های که نامش در بالا آمد، این رسانه یک تحلیل از جانب دختر حجت الاسلام و المسلمین محمد کاظم گلرو، یعنی خانم مهدیه گلرو، و یک تحلیل از آقای رضا علیجانی منتشر میکند. البته این روند تازگی ندارد، اما از دید راقم، بعد از همایش میلیونی ما ایرانیان در خارج از کشور هر انسان ایرانی ایی که مسائل کشورش را دنبال کرده باشد را ناخودآگاه وادار میکند که به چند نکته ای که در ادامه میاید بیاندشد و از خود بپرسد که:

یک، براستی لجاجت با ایرانیان و نادیده گرفتن آنها از جانب این رسانه از کجا نشات میگیرد و قرار است که تا کی ادامه پیدا کند؟

دو آنکه آیا زمان آن نرسیده که ما ایرانیان، همانطور که با اعتراضات خودمان خواننده پینگ فلوید را آنطور به عقب راندیم که محترمانه پوزش خواست، رادیو فردا و رسانه هایی نظیر صدای آمریکای تحت ریاست علی جوانمردی و بی بی سی

فارسی و امثال آنها را، یکبار برای همیشه، بر سر جای خودشان بنشانیم تا اینقدر بر زخم ما نمک نپاشند و مزاحم کار ما ایرانیان نشوند؟

پاینده ایران و به امید آزادی میهنمان

شهاب صنیعی

اسلو

"لاله هایی که خواهند دمید"

Mehran_Rafiei.jpg

دی ماه

با دستانِ یخزده اش

درِ خانه را کوبید

و ما

از پشت پنجره‌های دود گرفته

به خیابان نگاه کردیم.

*

خون

مثل بارانی تیره

روی شانه‌های شهر می نشست

و جوانی

در پیاده ‌رو بر زمین افتاد

بی‌آنکه نامش را کسی

تا صبح بر لب آورد.

*

ما از کنار دیوارهای سوخته گذشتیم

و صدای مادری را شنیدیم

که روسری‌ اش

بوی باروت می داد.

*

شیخِ خمیده قامت

در اتاقی گرم

دست‌هایش را به هم می‌مالید

و از ایمان و نصر سخن می‌گفت.

اما ایمان

سال‌هاست از این کوچه رفته است.

مثل پرنده‌ای

که دیگر به بام‌های دروغ برنمی‌گردد.

*

می‌گویند صبر کن

می‌گویند خدا بزرگ است

اما خدا

در چشمان دختری

که به خاک افتاد

کوچک شد.

کوچک ‌تر از گلوله‌ای

که قلبش را شکافت.

*

و ما

به سحرگاه می‌ اندیشیم

و بادی که می آید

تا این شبِ ضخیم را با خود ببرد

و به لاله هایی

که روزی

از پشت همین دیوارها

خواهند دمید.

sgtweet.jpg

منوتو - مانوئل اوسترمان، رئیس اتحادیه پلیس آلمان و سخنگوی پلیس فدرال این کشور، در ویدیویی خطاب به اسلام‌گرایان، به اعتراضات و جنبش آزادی‌خواهانه مردم ایران اشاره کرد و گفت ایرانیان با به‌خطر انداختن جان خود نشان می‌دهند که اسلام‌گرایی افراطی تهدیدی مستقیم برای آزادی، حقوق بشر و دموکراسی است.

او تأکید کرد مردم ایران برای پایان‌دادن به «اسلام‌گرایی عصر حجر» ایستاده‌اند تا به حقوق برابر، آزادی و زندگی دموکراتیک دست یابند و این واقعیت باید بدون سانسور شنیده شود.

آزاده مختاری - حضور رئیس دانشگاه صنعتیشریف در بین دانشجویان و سخنانش ...

19.jpgویدیویی به دست ایران اینترنشنال رسیده که لحظه ربودن و بازداشت خشونت‌آمیز یعقوب محمدی، معلم و زندانی سیاسی پیشین، در شهر آبدانان را در روز شنبه دوم اسفند نشان می‌دهد. در این ویدیو خشونت و درگیری در صحنه بازداشت نشان داده می‌شود.

لطفاً نگذارید این شاهکارهای مدیریتی از دست بروند

***

20.jpgریحانه فلاح در ایکس : این صحنه عجیب سورئال و خیره کننده‌ست، مادری که اسم پسرش رستم و شعر سوگ فرزندش نبرد کاوه با ضحاکه... انگار که اسطوره‌ها از شاهنامه به واقعیت ایران برگشتن

«در خيابانها هزاران لاله خونين پرپراست

شوِر كاوه در سر است

مرگ برضحاك واين فاسدترين فاسدان

شاه ما آهنگر است

ماكه مى جنگیم

و اين خانه سراسر سنگر است

شاه ما آهنگر است»

20.jpgعلی کریمی در اکس نوشت:

یه توییت اینقدر درد داشت ولی کشتن، قتل‌عام و شیون خانواده‌های و اعدام بچه‌های ایران براتون درد نداره؟!!!!!

رژیم خونخوار جمهوری اسلامی می‌گوید مقدسات خودش را دارد و به آن متعصب است. می‌خواستم بفهمید که خط قرمز ما هم مردم ایران هستند.

مقدسات ما، حق بی قید و شرط زندگی، برای فرزندان ایران است و حق ندارید اعدام کنید.

ما برای آزادی ایران مبارزه می‌کنیم تا ایرانیان با حقوقی برابر، در کنار هم، زندگی مسالمت‌آمیزی داشته باشند. غیر از این، هر تفسیر دیگری از توییت من، غلط و ساختگى ست.

من به همان عهدى كه با مردم ايران بستم، پايبندم.
روزى مردم ايران صداى من خواهند بود.

karimi.jpg

shirinebadi.jpgسخنرانی شیرین عبادی در سنای فرانسه و دفاع کم‌سابقه او از نقش رضا پهلوی در دوران گذار، می‌تواند نقطه‌ای مهم در تحولات اپوزیسیون ایران باشد

شیرین عبادی دیروز در سنای فرانسه سخنرانی کرده و از رهبری رضا پهلوی برای دوران گذار در ایران حمایت کرده است.

اولین سوالی که از او پرسیده شد درمورد رضا پهلوی بود.

شیرین عبادی‌گفت‌که شاهزاده ولیعهد ایران در زمان پهلوی بوده و امروز رهبری دوران گذار را بعهده‌ گرفته است. وی به توضیح و مقایسه جمهوری اسلامی با زمان شاه فقید پرداخت و بدون هیچ تعصبی و بدون هیچ شعاری به خواننده تفهیم‌کرد چرا امروز ایرانیان زمان شاه را ترجیح میدهند.

او گفت هرچند که همه ایران یک جور فکر نمی‌کنند و خواستهای متفاوتی در بین آنان وجود دارد، ولی تنها کسی را که در خیابان‌ها صدا زدند شاهزاده بود و نه هیچکس دیگر.

شیرین عبادی همچنین گفت چون رژیم دید ملت ایران هم‌رهبر دارند و هم آلترناتیو، از قیام‌ملی ایرانیان بسیار ترسید و بیشترین خشونت ممکن را علیه مردم روا داشت.

وی بعد به تشریح برنامه او برای یایران بعد از جمهوری اسلامی پرداخت و در آخر هم گفت: نور بر تاریکی پیروز خواهد شد.

silicon.jpg

اف‌بی‌آی خبر داد دو خواهر ایرانی و همسر یکی از آن‌ها که پیش از این در گوگل کار می‌کردند، به اتهام سرقت اطلاعات فنی موتور جست‌وجو و دیگر فناوری‌ها و انتقال این اطلاعات به ایران، پنج‌شنبه ۳۰ بهمن در آمریکا بازداشت شدند

ایران اینترنشنال - سمانه غندالی، ۴۱ ساله و همسرش، محمدجواد خسروی، ۴۰ ساله، همراه خواهرش سرور غندالی، ۳۲ ساله و ساکن سن‌خوزه، پنج‌شنبه بازداشت شدند.

هر سه این افراد پیش از این در گوگل کار می‌کردند و در حوزه پردازنده‌های رایانه‌ای موبایل فعالیت داشتند.

این سه نفر متهم هستند اسرار تجاری مربوط به امنیت پردازنده و رمزنگاری و سایر فناوری‌ها را از گوگل و سایر شرکت‌های فناوری، به مکان‌های غیرمجاز شخص ثالث و شخصی، از جمله دستگاه‌های کاری مرتبط با کارفرمایان یکدیگر و به ایران منتقل کرده‌اند.

بر اساس این گزارش، پس از آن که سیستم‌های امنیتی داخلی گوگل فعالیت سمانه غندالی را شناسایی کردند، سال ۲۰۲۳ دسترسی او به منابع شرکت قطع شد.

در نمونه‌ای دیگر از فعالیت‌های این‌چنینی، رسانه‌های سوئدی حدود یک ماه پیش از بازداشت دو برادر ایرانی‌تبار به ظن «جاسوسی صنعتی برای جمهوری اسلامی» در سوئد خبر دادند.

arnz.jpgدر آن هوای سرد و بارانی که تند و تندتر می‌شد، مهر هموطنان که متوقفم می‌کردند تا عکسی بگیرند و زمین خاکی و سنگی، رسیدنم را از جنوب تا شمال میدان تا جایگاه سخن گفتن، افتان و خیزان، به دو ساعت کشاند. بعد در آن چادر کوچک سخنرانان و و دوستان رسانه‌ای، گرمای مهر و عشق به خستگی مجال حضور نداد. کوتاه سخنی گفتم که نگذاریم بی‌مهری‌ها رنگ دل‌انگیز همبستگی را سیاه کند

علیرضا نوری‌زاده - ایندیپندنت فارسی

خبر جمع آمدن ۲۵۰ هزارنفر از شما در مونیخ، ۴۰۰ هزار در تورنتو و ۳۵۰ هزار تن در لس‌آنجلس و هزاران دیگر در جابلقا و جابلسای عالم و آن چند ده تن در غنا، آنقدر غروربرانگیز است که جایی برای تفرقه باقی نمی‌گذارد.

مهربان باشیم و اختلاف عقیده را به ناسزا محک نزنیم. خانم کریستین امانپور در برابر شاهزاده پرسشگر نبود، نقش سیاسی داشت، اما با او به بی‌حرمتی سخن نگوییم. رسانه‌ها را با انگ و ننگ نسنجیم که زمانه را قلم و دفتری و دیوانی است.

دستاورد شنبه ۱۴ فوریه آنقدر بزرگ بود که ملتی را سربلندترین کند. چرا ارزش تعبیر پلیس مونیخ و تورنتو را نسنجیم که از ایرانیان به دلیل نظم، ادب، مهر و پاکسازی مکان حضورشان تقدیر کردند؟

تلاش‌های شاهزاده را دنبال می‌کنم. در نشست امنیتی مونیخ که وزیر خارجه رژیم بدان راه نیافت، شاهزاده اما چهره برجسته نشست شد. دیدارها، سناتور دردآشنا، لیندزی گراهام. همه با هزینه شخصی آمده بودند. نه به جان بولتن‌ها ۵۰ هزار دلار از پول‌های اهدایی «عمو صدام حسین» داده شد و نه راهپیمایان ۲۰۰ یورویی از لهستان و صربستان، به شیوه مجاهدین به برلین دعوت شدند.

مبالغه‌ای هم در ارقام نبود تا ۱۰ هزار را مثل اصحاب مرحوم مسعود میرزا، داماد فتحعلیشاه، ۱۰۰ هزار قلمداد کنند.

مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی

دیدن امیرحسین اسماعیلی، همکارم در ایندیپندنت فارسی، و تیمش شادمانم می‌کند که به پرس‌وجوی پیر دیر آمدند. گپی دلنشین با آن‌ها دارم و بعد تاملی است در اخبار و احوال سید علی ولی فقیه. راستی را، او با شنیدن اخبار امروز در چه حالی است؟

stadium.jpgایران اینترنشنال - بر اساس اطلاعات اختصاصی رسیده به ایران‌اینترنشنال، جمهوری اسلامی برای در امان ماندن نیروها، تجهیزات و خودروهای سرکوبش از حملات احتمالی آمریکا و اسرائیل، از برخی ورزشگاه‌ها و استادیوم‌های فوتبال در شهرهای مختلف به عنوان محل تجمع و استقرار این نیروهای نظامی و امنیتی استفاده می‌کند.

طبق این اطلاعات، ورزشگاه نقش جهان اصفهان، استادیوم خانگی باشگاه سپاهان، در روزهای اخیر به یکی از نقاط تجمع و استقرار خودروهای آب‌پاش و خودروها و موتورهای یگان ویژه تبدیل شده است.

پیش‌تر نیز گزارش‌هایی درباره استفاده مشابه از مجموعه ورزشی پاس قوامین منتشر شده بود.

بر اساس این اطلاعات، مسابقه‌ای که قرار بود در این استادیوم برگزار شود، یک روز به تعویق افتاد تا نیروهای مستقر را تخلیه کنند و شرایط برای برگزاری بازی فراهم شود.

در جریان «جنگ ۱۲ روزه» نیز برخی ورزشگاه‌ها مانند استادیوم آزادی، به عنوان محل تجمع و آماده‌سازی نیروهای امنیتی استفاده شده بودند.

در سال‌های گذشته نیز گزارش‌ها و تصاویر متعددی از تجمع نیروهای سرکوب در استادیوم‌های مختلف منتشر شده بود. از جمله در جریان اعتراضات جنبش سبز، استادیوم امجدیه و همچنین سالن حجاب، هر دو در مرکز تهران، محل استقرار تجهیزات و نیروهای سرکوب بودند.

هم‌زمان با دریافت این اطلاعات، تصاویر رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهند شماری از مردم، پنجره‌های خانه‌های خود را با چسب مستحکم کرده‌اند تا در صورت وقوع انفجار، از شکستن شیشه‌ها جلوگیری شود.

reuters.jpg

دونالد ترامپ رییس‌جمهوری آمریکا در پاسخ به این پرسش خبرنگاران در کاخ سفید که آیا در حال بررسی حمله محدود به ایران است، گفت: «فکر می‌کنم بتوانم بگویم که در حال بررسی آن هستم.» ترامپ جزئیات بیشتری در این زمینه ارائه نکرد.

پیشتر کانال ۱۲ اسرائیل، گزارش داد دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، پس از تعیین ضرب‌الاجل ۱۰ روزه، با مشاوران ارشد خود درباره بحران با ایران دیدار کرد.


آمریکا در آستانه تصمیم بزرگ علیه جمهوری اسلامی

رویترز - ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا

خبرگزاری رویترز در گزارشی اختصاصی اعلام کرد که برنامه‌ریزی نظامی امریکا علیه جمهوری اسلامی به مرحله‌ای پیشرفته رسیده و در صورت صدور دستور از سوی ترامپ گزینه‌هایی چون هدف قرار دادن افراد پرقدرت در ساختار حکومت و حتی پیگیری سناریوی تغییر رژیم در تهران بررسی شده است. دو مقام آمریکایی که به دلیل حساسیت موضوع نخواستند نامشان فاش شود، این اطلاعات را در اختیار رویترز قرار داده‌اند.

این تحولات نشان می‌دهد که واشینگتن خود را برای درگیری جدی با ایران در صورت شکست مسیر دیپلماتیک آماده می‌کند. پیش‌تر نیز رویترز گزارش داده بود که ارتش آمریکا در حال آماده‌سازی یک عملیات چند هفته‌ای است که می‌تواند شامل حمله به مراکز امنیتی جمهوری اسلامی و زیرساخت‌های هسته‌ای باشد. اکنون جزئیات تازه از دامنه گسترده‌تر این برنامه‌ها حکایت دارد.

بر اساس این گزارش، برخی سناریوها شامل هدف قرار دادن چهره‌های کلیدی در ساختار فرماندهی و کنترل نیروهای نظامی، به‌ویژه سپاه پاسداران، است. با این حال، مقام‌های آمریکایی توضیح نداده‌اند که دقیقاً کدام افراد ممکن است در فهرست اهداف قرار داشته باشند یا چگونه می‌توان بدون اعزام نیروی زمینی گسترده، پروژه تغییر رژیم را عملی کرد.

یکی از مقام‌های آمریکایی در گفت‌وگو با رویترز به تجربه حملات اسرائیل در جنگ ۱۲روزه سال گذشته با ایران اشاره کرده و گفته است که هدف‌گیری افراد کلیدی می‌تواند کارآمد باشد. با این حال، او تأکید کرده که چنین عملیاتی نیازمند اطلاعات دقیق و لحظه‌ای درباره محل حضور اهداف و ارزیابی پیامدهای جانبی احتمالی است. هنوز مشخص نیست آمریکا چه سطحی از اطلاعات عملیاتی درباره رهبران جمهوری اسلامی در اختیار دارد و تصمیم نهایی کاخ سفید چه خواهد بود.

pilot.jpgروابط عمومی پایگاه «نوژه» همدان اعلام کرده است که شامگاه پنجشنبه ۳۰بهمن۱۴۰۴ یک فروند هواپیمای نیروی هوایی ارتش، در حین آن‌چه «اجرای ماموریت آموزشی شبانه» در استان همدان خوانده شده، دچار سانحه شده سقوط کرده است.

در این سانحه سرهنگ خلبان مهدی فیروزمند کشته شد و کمک خلبان که با چتر نجات اجکت کرده بود زنده ماند.

خبرگزاری «تابناک» مدل جنگنده سقوط کرده را «اف ۴» دانسته و مدعی شده که یک خلبان دیگر آن زنده است. بر اساس این گزارش، علت سانحه در دست بررسی است.

سقوط مشکوک فانتوم نیروی هوایی ارتش در همدان

کیهان لندن - منابع رسمی جمهوری اسلامی مدعی شدند این هواپیما هنگام «مأموریت آموزشی» دچار سانحه شد اما هیچ اشاره‌ای به علت سانحه نکرده‌اند. ضمن اینکه ادعای «آموزشی» بودن پرواز نیز بعید به نظر می‌رسد زیرا با توجه به فضای منطقه هر لحظه احتمال وقوع جنگ وجود دارد.

برخی شهروندان در شبکه‌های اجتماعی با اشاره به سوابق قبلی از جمله اشتباهات پدافندی (عمدی و غیرعمدی) می‌گویند این احتمال که هواپیمای ارتش مورد اصابت قرار گرفته باشد وجود دارد.

برخی منابع نیز می‌گویند این هواپیما آلرت بوده و پس از اعلام هشدار برای رهگیری یک پهپاد شناسایی برخاست اما در میانه مسیر هدف قرار گرفت. این احتمال وجود دارد که این هواپیما با جنگ الکترونیک روبرو شده و هدایت آن مختل شده است اما هیچ کدام از این احتمالات قطعی نیست.

ساعت‌ها پس از سقوط هواپیما هنوز تلاش برای شناسایی محل اصابت آن به زمین همچنان ادامه دارد.

tariffs.jpgخبرنامه گویا - دیوان عالی آمریکا روز جمعه اعلام کرد که رئیس‌جمهور، دونالد ترامپ بدون تصویب کنگره، اختیار قانونی برای وضع تعرفه‌های گسترده و فراگیر بر واردات از کشورهای مختلف جهان را ندارد.؛ حکمی که یکی از سیاست‌های کلیدی او را با چالش جدی روبه‌رو کرده و محدودیتی کم‌سابقه بر تلاش‌هایش برای گسترش اختیارات ریاست‌جمهوری اعمال می‌کند.

این رأی با نتیجه ۶ در برابر ۳ صادر شد و به تعرفه‌هایی مربوط می‌شود که بر اساس یک قانون اختیارات اضطراری اعمال شده بودند؛ که ترامپ بر واردات تقریباً تمامی کشورهای جهان وضع کرده بود.

این تصمیم ضربه‌ای دور از انتظار برای دولت ترامپ از سوی دیوان عالی‌ای محسوب می‌شود که دارای اکثریت محافظه‌کار است و از زمان آغاز به کار او، در بسیاری از پرونده‌های جنجالی از مواضعش حمایت کرده بود.

رأی اکثریت توسط رئیس دیوان عالی، جان رابرتس، نگاشته شد. دو قاضی محافظه‌کار دیگر به همراه سه قاضی لیبرال به این نظر پیوستند. در مقابل، سه قاضی محافظه‌کار، با این رأی مخالفت کردند.

رابرتس در رأی خود نوشت: «بنیان‌گذاران ایالات متحده هیچ بخشی از اختیار وضع مالیات را به قوه مجریه واگذار نکرده‌اند.»

اکثریت قضات درباره این موضوع اظهارنظر نکردند که آیا شرکت‌ها می‌توانند میلیاردها دلاری را که به‌صورت جمعی بابت این تعرفه‌ها پرداخت کرده‌اند، بازپس بگیرند یا نه. قانون اساسی آمریکا اختیار تعیین تعرفه‌ها را به کنگره واگذار کرده است.

قانون مصوب سال ۱۹۷۷، که به‌طور مشخص به تعرفه‌ها اشاره‌ای ندارد، به رئیس‌جمهور اجازه می‌دهد در صورت تشخیص «وضعیت اضطراری» یعنی وجود «تهدیدی غیرعادی و فوق‌العاده» علیه کشور واردات و صادرات را «تنظیم» کند. ترامپ با استناد به همین قانون، برای مقابله با آنچه «وضعیت اضطراری ملی» ناشی از کسری تجاری ایالات متحده می‌خواند، تعرفه‌های موسوم به «متقابل» را بر کالاهای وارداتی از تقریباً تمامی شرکای تجاری خارجی آمریکا اعمال کرده بود.

etebari22.jpgویژه خبرنامه گویا

پس از کنفرانس اخیر مونیخ،شاهزاده رضا پهلوی در یک نشست خبری در برابر خبرنگاران ایرانی و غیرایرانی قرار گرفت. دو پرسش در این نشست اهمیت ویژه داشت، نه صرفاً به خاطر محتوا، بلکه به خاطر نوع واکنش به آن‌ها: یکی پرسش خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی، و دیگری پرسش یک خبرنگار غیرایرانی درباره کاستی‌ها و خطاهای نظام پیشین.

در هر دو مورد، مسئله اصلی این نبود که سؤال «درست» است یا «نادرست». مسئله این بود که آیا اصلِ پرسشگری--به‌عنوان حق طبیعی رسانه--پذیرفته می‌شود یا خیر. در واکنش به پرسش بی‌بی‌سی فارسی، پاسخ صرفاً معطوف به محتوای سؤال نبود؛ هویت رسانه پرسشگر نیز به موضوع تبدیل شد و این پیام القا گردید که «انتظار چنین سؤالی از رسانه‌ای مانند شما می‌رود». در مواجهه با پرسش خبرنگار غیرایرانی درباره ضعف‌های گذشته نیز به‌جای پاسخ آرام و روشن، لحن به سمت توبیخِ نفسِ پرسش و «چرا این را می‌پرسید؟» رفت؛ گویی خودِ طرح سؤال نیازمند دفاع و توجیه است.

در این نقطه، یک نشست خبری معمولی به «آزمون منش دموکراتیک» تبدیل می‌شود. وقتی این نوع واکنش در یک تریبون بین‌المللی و در برابر رسانه‌های ایرانی و غیرایرانی رخ می‌دهد، دیگر صرفاً یک لحظه خبری نیست؛ نشانه‌ای است از منش سیاسی و نسبتِ فرد با اصلِ پاسخ‌گویی. در چنین موقعیتی، نحوه مواجهه با نقد و پرسش، به‌طور مستقیم ظرفیت تحمل نظارت عمومی و احترام به رسانه آزاد را آشکار می‌کند.

noghrekar.jpg

افتادگی اموز گر طالب فیضی

هرگز نخورد آب زمینی که بلند است.

رسول خادم، کشتی گیر وکنشگرسیاسی، کارنامۀ درخشان و غرورانگیزی از آزادمنشی و عدالت جویی، افتخارات ورزشی، کنشگری اجتماعی و سیاسی است. ورزشکار تحصیلکرده و جسوری که در تاریخ ورزش میهنمان در زمرۀ " یگانه" ها است.(1)

به تازه گی پهلوان رسول خادم میاندار گودی بوده است که در آن ستمگران و ظالمان به مردم میهنمان را نفرین می کنند و باستانی کارانی همراه با آوای مُرشد خوش صدا که شعر ماندگار" از خون جوانان وطن لاله دمیدۀ" عارف قزوینی را می خواند، همراه با پهلوانان و تماشاچیان " آئینه فرهنگ پهلوانی" و شرافت و کرامت انسانی به نمایش می گذارند. (2)

rasoul.jpg

این چند سطر در بارۀ ورزش باستانی را به احترام و قدردانی از رسول خادم می نویسم:

" ورزش باستانی اصطلاحی ست که به نوشته غلامرضا انصاف پور در کتاب تاریخ و فرهنگ زورخانه: "عمر آن به پیش از کودتای سوم حوت 1299 نمی‌رسد. این اصطلاح در برابر ورزش مدرن، حدود سال 1313 همزمان با تاسیس اولین انجمن‌‌‌‌تربیت بدنی برای ورزش‌های زورخانه‌ای وضع شد. وجه تسمیه این نامگذاری را شباهت ابزارهای این ورزش با آلات و ادوات جنگی روزگار باستان دانسته‌اند". (3) علیرغم طرح چنین تاریخچه‌ای برای ورزش باستانی، برخی از صاحب نظران محل و جایگاه این ورزش، یعنی زورخانه را یکی از سنتی‌‌‌‌ترین و قدیمی‌ترین بنیادهای اجتماعی و ورزشی در ایران می‌دانند. در رابطه با چرائی و چگونگی پدید آمدن زورخانه و ورزش باستانی، نظرات گونه گونی مطرح شده است.

زورخانه از مراکزی است که در مواقع نیاز سلاطین و روحانیون برای پیشبرد مقاصدشان از آن استفاده کرده‌اند. با توجه به اسطوره‌های ایرانی، زورخانه می‌تواند دست کم در این سرزمین تاریخی کهن‌ داشته باشد. مردم ایران از ابتدای تاریخ خود به پهلوانی و کشتی‌گیری و آمادگی جسمانی نیاز مبرم داشته‌اند تا "به دستور زرتشت پیغمبر باستانی‌‌‌‌‌‌شان خود را برای یاری اهورا مزدا در چالش با اهریمن نیرومند سازند." در اوستا، نامۀ مینوی آئین زرتشت از پهلوانی گفته شده و در شاهنامه فردوسی نیز بخش ویژه‌ای به پهلوانی اختصاص یافته است. فرضیه‌‌هائی نیز در رابطه با این ورزش طرح است: فرضیه مقاومت ملی زورخانه را "مرکز‌‌‌‌تربیت پنهانی مبارزان نهضت رهایی ایران پس از حمله اعراب" دانسته و فرضیه میراث مهری و مهر پرستی "ساختمان زورخانه وآداب و رسوم آن را شبیه به آداب و رسوم مهری" می‌پندارد.

Hasan_Hashemian.jpgگروه‌های شبه‌نظامی فرقه‌گرای مذهبی هوادار جمهوری اسلامی که توسط قاسم سلیمانی با خرج ملیاردها دلار از جیب ملت ایران پا به عرصه خاورمیانه گذاشتند، به نظر می‌رسد که در جنگ احتمالی میان آمریکا و نظام ولی فقیه امکان حضور نخواهند داشت، اگرچه علی خامنه‌ای و ایادی وی تمام تلاش خود را در اجبار آنها به مشارکت، به عمل می‌آورند.

حزب‌الله لبنان علاوه بر مشکل رویاروئی با ملت و دولت لبنان که شدیدا با درگیر کردن این کشور در یک جنگ دیگر مخالفت می‌کنند، اکنون با پیروان خود در مناطق جنگی جنوب بر سر ورود به یک جنگ جدید در مناقشه است که با گذشت بیش از یکسال از پایان جنگ قبلی با اسرائیل، هنوز آواره هستند و وعده رهبران حزب‌الله و جمهوری اسلامی نتوانسته خانه‌های ویران شده و مزارع سوخته آنها را به آنان برگردانند.

از سوی دیگر، برنامه ارتش لبنان برای خلع سلاح حزب‌الله در جنوب و شمال رودخانه لیتانی از یک سو، و حملات مکرر اسرائیل از سوی دیگر، موجب شده است که این گروه تروریستی تابع سپاه پاسداران بیشتر تجهیزات موشکی و جنگی خود را زیر خاک مدفون کند بطوری که تعداد اندکی از رهبران و فرماندهان حزب‌الله از محل دقیق دفن آنها اطلاع دارند. این امر موجب می‌شود که حزب‌الله از نظر لژستیکی و آمادگی جنگی در سایه پرواز پهپادهای اکتشافی اسرائیل و بازرسی‌های مداوم ارتش لبنان بر روی زمین، با «تعویق» و «تأخیر» آمادگی مواجهه شود و این تعویق‌ها ممکن است به روزها و حتی هفته‌ها کشیده شود. موضوعی که در جنگ احتمالی جمهوری اسلامی با آمریکا، به موقع به کمک خامنه‌ای نیاید.

در غزه، حماس در فرآیندی از تعهدات خود به «شورای صلح» ترامپ گرفتار آمده و از زمان آتش بس جدید غزه به این سو، تمام تلاش خود را بر این محور بنا کرده که ثابت کند آتش بس غزه را زیرپا نگذاشته و به آن متعهد است. علاوه بر این هم فلسطینی‌های دو سوی کرانه باختری و غزه و هم کشورهای میانجی مانند مصر، ترکیه و قطر بر حماس فشار وارد می‌کنند که موضعی مستقل‌تر از جمهوری اسلامی بگیرد و به فلسطینی‌ها ثابت کند در چارچوب منافع فلسطینی‌ها تصمیم می‌گیرد. بیشتر فلسطینی‌ها و برخی از کشورهای عربی و اسلامی حماس را متهم می‌کنند که در برابر اوامر جمهوری اسلامی اراده مستقلی ندارد.

در این شرایط بعید به نظر می‌رسد که حماس در ارتباط با فرآیند شورای صلح ترامپ که اکنون به مراحل حساسی رسیده و حماسی‌ها بر سر هر میلیمتری از آن مجبور به چانه‌زتی هستند، تصمیمی نامتعارف بگیرند و برای مدد به دیکتاتور تهران وارد جنگ جدیدی شوند. به خصوص که اکثریت شهروندان فلسطینی جنگ اخیر غزه و عملیات موسوم به «طوفان الاقصی» را ناشی از تبعیت حماس از اراده سپاه پاسداران می‌دانند و هزینه ای که ملت فلسطین برای این تبعیت و خطای محاسباتی حماس پرداخت کرد، نابخشوندنی است.

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgدارم به برنامه تلویزیون ایران اینترنشنال در ارتباط با نقش کادر درمان و فداکاری بزرگ آنها در یاری رساندن به مجروحان نگاه می‌کنم؛ که چگونه زیر نگاه قصابان ساطور به دست، که می‌تواند به بهای جانشان تمام شود، به وظیفه انسانی و شغلی خود عمل می‌کنند.

تمام وجودم لبریز از احساس محبت به این کار بزرگ و انسانی‌ست.

همزمان فکر می‌کنم اگر همین کادر پرتلاش و بی‌ادعای تلویزیون انترنشنال نبود، کدام رسانه می‌توانست پرده از این جنایت بزرگ بردارد؟ چه بلندگویی می‌توانست با این ابعاد و این‌چنین تأثیرگذار، صدای پدری را که در میان جنازه‌ها می‌گشت و پسر خود را صدا می‌کرد، به یک دادخواهی جهانی بدل کند؛ «سپهر بابا کجایی» که به شناسه بزرگ این قتل‌عام تاریخی بدل شد و جهانی گردید.

اگر این تب‌وتاب رسانه اینترنشنال نبود، چه کسی، چه رسانه‌ای می‌توانست در چنین ابعادی پرده از لحظه‌به‌لحظه جنایت شبانه حکومت و کشتار ده‌ها هزار زیباترین فرزندان این آب‌وخاک بردارد؟

چه موافق باشیم چه مخالف، باید اعتراف کرد که نقش تلویزیون انترنشنال و تک‌تک کارکنان آن در افشای این جنایت و در معرض دید قرار دادن ابعاد این جنایت در سطح جهان و برانگیختن احساسات میلیون‌ها انسان ایرانی، چه در داخل و چه خارج، بی‌بدیل بوده است.

نقشی تأثیرگذار در شکل‌دهی به افکار عمومی و ایجاد پل ارتباطی میان داخل و خارج کشور. مگر نه که یکی از مهم‌ترین وظایف هر رسانه، پایبندی به شرافت و تعهد انسانی، این است که امکان دیدن و دانستن حقیقت را در برابر سانسور و پنهان‌کاری حکومتی مانند جمهوری اسلامی در برابر انظار عمومی قرار دهد؟ آشکارسازی حقیقت، حتی اگر از سوی رسانه‌ای که اختلاف نظر با آن داشته باشیم، قابل تقدیر است و سپاسگزاری از تلاش آن، نشانه‌ای از بلوغ فکری و اخلاقی ما که نشان‌دهنده دست‌یابی به فرهنگی تحسین‌برانگیز است که به قول کسروی، زیبایی آدمی را به نمایش می‌نهد: «زیبایی آدمی در راستی‌پرستی اوست» -- احمد کسروی.

Mehdi_Estedadi_Shad.jpgآدورنو در مطلبی بسال 1959 و نیز با عنوان پرسشی "بررسی گذشته به چه معنایی است؟" نکات جاذبی را مطرح میسازد. در همین مقدمات یادآوری میتوان گفت که او پاسخ پرسش را به مخاطب و آینده میسپارد. پرسش اما به قرار زیر مطرح میشود: "در راستای تلاش برای روشن نگری و آموزش همگانی تا چه اندازه به شناخت درست گذشته دست مییابیم؟".

سپس به راه شناخت اشاره دارد که از ایستگاه علوم رفتاری، جامعه شناسی منطبق با مطالعات تاریخی، جرم شناسی و روانکاوی میگذرد تا سیاهه ای از الگوها و رفتارهای مردم جامعه بحران زده را نشان دهد.

در ادامه متنی از چند نکته جاذب مطلب وی را بدست میدهم که در واکنش به تجربۀ ناسیونال سوسیالیسم اندیشیده شده است.

*- "بر سر این برداشت شک و تردیدی نیست که در نسبت و رابطه با گذشته، کنشهای روان نژندانه چندی دیده شده است. از جمله ژست دفاعی به خود گرفتن در مواقعی که فرد ابدا مورد حمله نبوده است یا شکل گرفتن شور و هیجانات شدید در شرایطی که برای وجودشان توجیه درست و قابل قبولی در میان نبوده است. گرچه همزمان میتوان شاهد بی تفاوتی و بی همتی انسانها در مواجهه با جدّی ترین مسائل بود که در پی واپس زدن آنچه از آن آگاهیم میآید. در آزمایشات برخی از گروههای انسانی که در "موسسۀ تحقیقات اجتماعی" (بعدا "مکتب فرانکفورت")انجام داده به تناوب متوجه شدیم که افراد خاطرۀ تبعید کردن مطرودان و کشتار جمعی قربانیان را عمدتا به شکل خلاصه و سر بسته بازگو میکنند. یا این که بحثهایی پوچ و بی معنا پیرامون این خاطرات صورت میگیرد ".

*- انسانهایی که با ریا کاری از ساده لوحی و عدم بلوغ سیاسی خود بهره میبرند، همزمان بایستی خود را سوژه و فاعل سیاسی حس کنند. یعنی این که سرنوشت خود را در دست دارند و جامعه خود را آزادانه می سازند. اما از سوی دیگر از این واقعیّت حیرت میکنند که شرایط موجود مانعی بر سر پیشبرد پروژه هایشان بشمار میرود. از آنجا که صرفا به یاری فکر خود یارای قدرت مقابله با این موانع را نمییابند، این ضعف رنجبار را به دیگران و به افراد مُهم حواله میدهند. بدین ترتیب برای بار مُکرر در درون خود به اُبژه (مطیع) و سوژه (عامل) شقه شقه میگردند. در هر حال این وضعیّت، نشانه از ایدئولوژی مسلط در زمانه جاری دارد که مردم هر چه بیشتر در معرض تعرض مجموعه های قدرت مدار قرار می گیرند بیشتر به فقدان قدرت شخصی خود پی می برند".

*- " خصایصی نظیر خشکه مقدسی و ناتوانی در ارائه ابتکار، سنت زدگی، رفتار همنوا گرایانه با بیداد، فقدان تامل در خویش و در وهلۀ نهایی کمبود ظرفیت برای تجربه در شمار تیپهای شخصیت پذیرای توتالیتاریسم بشمار میروند. ایشان در اساس "اعتماد به نفس" ضعیفی دارند و این خلاء را به واسطه اینهمانی با "بزرگان" پُر میکنند که به آنان وعده حفاظت را میدهند".

*- در زمینۀ دهنیت سازی جمعی، نازیسم غرور ملی و خودشیفتگی عمومی را می ستوده و بال و پر می داده است. اما غرایز فرد خودشیفته در جهان سخت و بیرحم ما کمتر امکان ارضا می یابند و از طریق دستورات تمدنی سرکوب میشوند. از اینرو افراد در اینهمانی با کلیت فراگیر تر از خود دنبال کامیابی میشوند".

*- امروزه توهم و آرزوی فاشیسم به گونه انکارناپذیری با ناسیونالیسم کشورهای عقب مانده در هم آمیخته است؛ حتا اگر مفهوم "کشور در حال توسعه" را به جای عقب ماندگی به خدمت بگیریم... همان گونه که جنون ناسیونالیسم امروزه علنا خود را در دهشتناکی توجیه ناپذیری رسوا کرده به همان اندازه نیز دامنه ان در حال اشاعه است. جنون، بدیل و جایگزینی است برای آن رؤیا که انسانیت می توانست جهان خود را به گونه ای انسانی سامان دهد؛بازتابی که جهان ساخته دست بشر آن را با سر سختی نفی میکند".

kristof.jpgکریستف دو ووگد ( فیگارو) برگردان: علی شبان

خبرنامه گویا

اشاره:

عبارتِ ِ«حقوق بین الملل» و احترام به آن، همچون «حاکمیت قانون»، عبارت های کلی هستند که دارای مفاهیم و ظرافت هایی می‌شوند که به روشنی فراتر از محدوده ی تفسیر ها و گفتمان های روزمره اند. و ما شاهد ویژگی‌های غیر قابل انکار ِ سفسطه های بزرگ زمانه ی خود هستیم. و این پرسش در ذهن ما بوجود می‌آید که آیا « احترام به حقوق بین الملل » توسط خود رژیم ملاها در طی این سالها صورت گرفته است؟ برای نمونه : گروگان گیری های غربی ها، عوامل نیابتی رژیم و آنهایی که کل منطقه را نا آرام و بی ثبات می کنند، عملاً «نقض حقوق بین‌المللی» نیست؟ صرف نظر از انواع قاچاق مافیایی آن و تأمین مالی تروریسم که نباید از قلم انداخت. کریستوف دو ووگد - تاریخ نگار فرانسوی

کریستوف دو ووگد Christophe de voogd، تاریخ نگار و استاد وابسته به دانشگاه علوم سیاسی (science po-Paris) که از سال ۱۹۹۳ تا ۲۰۲۰عضو هیئت علمی این دانشگاه بوده است. او همچنین از سال ۱۹۹۴-۱۹۹۸ به عنوان پژوهشگر در مرکز اروپایی علوم سیاسی مشغول به کار بود. تحقیقات او در زمینه ی معرفت شناسی تاریخ در قرن‌های بیستم و بیستم و یکم نیز بر رابطه ی بین تاریخ و حافظه و کاربرد های سیاسی گذشته متمرکز است. او کتاب‌های زیادی نوشته که از میان آن‌ها میتوان ؛ نوشتن و تفکر تاریخ، از دریچه ی تاریخ و ساختارشکنی، را نام برد. ع,ش

***

و اینک نگاه و نظر او درباره خیزش انقلابی اخیر در ایران را می خوانیم که در روزنامه فیگارو ۱۷ژانویه ۲۰۲۶ منتشر شده است *:

خیزش انقلابی ایرانیان که از اواخر دسامبر آغاز شد، شوربختانه واکنش‌هایی را که انتظار می رفت، برانگیخت :سکوتی که یک هفته به درازا کشید زیرا رویدادی بود که برای صاحبان قدرت، چه در داخل و یا خارج از کشور بسیار نگران کننده بود. و افزون بر این، یک اعتراض ساده علیه افزایش قیمت ها، حجاب و طناب دار، از سوی مردمی که در چهار چوب کشورهای «جنوب جهانی» [موجودیت ژئوپولیتیکی تمام کشورهایی که به بلوک غرب و اتحادیه اروپا تعلق ندارند. ] و در شورش علیه رژیمی بپا خاستند که دشمن قسم خورده ی غرب و اسرائیل است.

اما سپس، در رویاروئی با سر سختی ی این جمعیت شورشی در یک کشور استراتژیک با ۹۰ میلیون نفر جمعیت لازم شد که به مردم ایران فضای رسانه ای داده شود. و سر انجام با توسل به شرح و توصیف های جانبدارانه ی رسانه های رسمی و غیر رسمی در جهان، عنوان هایی چون « شورش ها علیه هزینه‌های بالای زندگی»، « شورش جوانان شهری» جای خود را در رسانه‌های پر خواننده ی جهان باز کرد. و افسوس که ما پیشتر از این می بایستی متوجه می‌شدیم که این جنبش، گذشته از سیاسی بودن، قدرتمند نیز بود : و شعارهای با فریاد بلند در راهپیمایی ها : « مرگ بر خامنه ای»، «نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران»، « آزادی،آزادی» یا [ این آخرین نبرده، پهلوی بر می گرده]، خود را شورشی، بالاتر از گرانی و حجاب و یا طناب دار نشان داده بود. همانطور که دیوید لیسنار David Lisnard [شخصیت سیاسی و مشهور فرانسوی ] با لحن تندی به آن اشاره می‌کند و می‌گوید : ایران به جهانیان نشان داد اگر اینگونه داوری کنیم، پس یورش به زندان باستی Bastille را نیز بایستی صرفاً به اوج گیری قیمت نان در تابستان ۱۷۸۹ و شورش گرسنگان خلاصه کرد.

و بد تر از آن، مساجد سوخته، بازگشت پرچم رژیم سابق (شیر و خورشید) و اشاره ها به فرهنگ سکولار ایران، همگی نشانگر آرمان‌های عمیقاً سکولار انقلابی علیه رژیمی به نام ِ جمهوری اسلامی ایران است. و افزون بر این، با شاخص های سیاسی - مذهبی ی افکار عمومی که توسط مؤسسه ی گمان ( گروهی از پژوهشگران آمار و عقاید مستقر در هلند) منتشر شده است، همخوانی دارد. این شاخص ها نشان می‌دهند که مخالفت با رژیم جمهوری اسلامی بین ۷۰-۸۰ در صد از جمعیت در ایران را در بر می‌گیرد که نیمی از آن‌ها دیگر خود را با اسلام یکی نمی‌دانند و محبوب‌ترین چهره سیاسی - هر چند بدون اکثریت - پسر شاه سابق است. اعداد و ارقام این نظر سنجی شاید برای طرح یک جر و بحث بتواند مفید باشد.

تخریب ۱۰۰ از ۱۰۰!

| No Comments

***

rahimpour.jpgیدالله کریمی پور

​ترامپ با عبور از «صبر استراتژیک»، به تکنیک «لبه پرتگاه» رسیده است. هشدار ۱۰ روزه او در نشست «هیئت صلح» غزه، حامل این پیام است که واشینگتن قصد دارد با مشارکت مالی-نظامی اعراب، پرونده غزه را به پایان رساند؛ رویکردی که در آن برنامه هسته‌ای و نفوذ منطقه‌ای ایران، تنها مانع «صلح جهانی» معرفی می‌شود.

​ترامپ با کلیدواژه «اتفاقات بد»، ابهام استراتژیک تهران را با تهدید استراتژیک پاسخ داد. توصیف مذاکرات به عنوان مسیری «خوب ولی ناکافی»، در واقع بازگذاشتن خروجی آبرومندانه‌ای برای عقب‌نشینی احتمالی تهران است. هم‌زمان، توافق ترامپ و نتانیاهو بر سر «نقطه پایان»، نقش پلیس بد به اسرائیل سپرده شده است.

​لب کلام

تهران بر خلاف استراتژی "نه جنگ، نه مذاکره" رهبر، عملا به هر دو پهنه کشانده شده است.

این در حالی است که فرصت برای پیش‌دستی یا احیای بازدارندگی سنتی به حداقل رسیده است. اگرچه حرکت به سمت «توافق بزرگ»، هدف استراتژیک نهایی به نظر می‌رسد؛ و تهران در فرصت ۹ روزه باقیمانده ، ممکن‌‌ است کوتاه بیاید؛ ولی در سطح ژئوتاکتیک، گزینه‌های پرخطر و ناپایداری همچون بالا بردن هزینه نبرد طرف مقابل، فرسایشی کردن درگیری و یا تغییر پارادایم در دکترین هسته‌ای و سیاست خارجی (پیش یا پس از برخورد) شاید باز هم در دسترس باشند.

بدین‌دلیل که هجوم اولیه ترامپ‌ حمله کوچک‌ و محدود خواهد بود. ممکن‌است در فاصله موج نخست و دوم، تهران به قبول توافق کلان با همه هزینه هایش متمایل شود.

Ahmad_Alavi.jpg

مقدمه

ادبیات رژیم های اقتدارگرای خودکان نشان می‌دهد که دوام رژیم‌های غیر‌دموکراتیک بیش از هر چیز به انسجام ائتلاف نخبگان وابسته است. در رژیم‌های خودکامه ، قدرت نه در نهادهای پایدار بلکه در شبکه وفاداری‌های فردی به شخص رهبر متمرکز است. در چنین ساختاری، ترک نخبگان (Elite defection) می‌تواند نقطه عطفی در تضعیف یا حتی فروپاشی رژیم باشد، زیرا پیامی مبتنی بر ضعف یا سقوط رژیم را صادر می‌کند، هماهنگی مخالفان را تسهیل می‌نماید و احتمال فروپاشی را افزایش می‌دهد. رژیم ولایی، به‌ویژه در دوره رهبری خامنه‌ای (از ۱۹۸۹)، نمونه‌ای از یک رژیم ترکیبیِ گفتمان ولایی-خودکامه است. علی‌رغم اعتراضات گسترده (از ۱۳۸۸ تا کنون) و فشارهای تحریمی، ترک در سطح عالی الیگارشها به شکل آشکار و انبوه مشاهده نشده است. پرسش اصلی این یادداشت این است: تحت چه شرایطی الیگارش‌های یک رژیم خودکامه مبتنی بر گفتمان ولایی آخرالزمانی ممکن است رهبر را ترک کنند؟ و چرا در ایران چنین رخدادی محدود بوده است؟

فصل اول: چارچوب نظری

۱.۱. رژیم‌های خودکامه و رویکرد بقای الیگارشهای وابسته به رژیم

باربارا گدس و همکاران( ۲۰۱۴ Geddes, B., Wright, J., & Frantz, E) رژیم‌های اقتدارگرا را به سه نوع عمده تقسیم می‌کنند: نظامی، تک‌حزبی و خودکامه. در رژیم خودکامه، رهبر با تضعیف نهادهای مستقل، شبکه‌ای از وفاداری‌های فردی در اطراف خود می‌سازد. چنین سازماندهی موجب افزایش عدم‌قطعیت و شکنندگی بالقوه می‌شود.

۱.۲. نظریه انتخاب‌کننده

در نظریه انتخاب‌کننده بروس بونو دِ مسکیتا) 2011 Bueno de Mesquita, B., et al)، رهبر برای بقا به «ائتلاف برنده» کوچکی متکی است که از طریق توزیع رانت‌های خصوصی (پست، فرصت گرفتن مدرک تحصیلی، قراردادهای بازرگانی، انحصار اقتصادی و سایر غنائیم) حفظ می‌شود. اگر رهبر نتواند رانت کافی تأمین کند یا الیگارشها گزینه بهتری را بیرون از رژیم خودکامه بیابند، احتمال ترک افزایش می‌یابد.

۱.۳. مطالعات تجربی ترک الیگارشها

رایتر و سزاکونی ( ۲۰۱۹ Reuter, O. J., & Szakonyi, D) با مطالعه روسیه نشان می‌دهند که ترک الیگارشها در شرایط افزایش عدم‌قطعیت توزیع رانت و وجود منابع مستقل قدرت محتمل‌تر است. الیگارشهایی که شبکه اقتصادی رانتی و توزیع غنائم یا مناسبات اجتماعی مستقل دارند، ریسک کمتری در ترک متحمل می‌شوند بنابراین انگیزه بیشتری برای ترک رژیم مستقر را دارند.

۱.۴. هزینه‌های گفتمانی در رژیم‌های ولایی

در رژیم‌های مبتنی بر گفتمان ولایی، سرسپردگی نه‌تنها سیاسی بلکه فرقه ای است. در ایران، مشروعیت رهبر به عنوان «ولی فقیه» ترک را به معنای خروج از چارچوب گفتمان ولایی آخرالزمانی تعریف می‌کند. این امر هزینه‌های نمادین و هویتی ترک رژیم و پشت کردن به رهبر خودکامه را افزایش می‌دهد.

تصاویر رسیده به «ایران‌وایر» نشان می‌دهد شماری از شهروندان تصاویر کودکان کشته شده به دست ماموران سرکوب جمهوری اسلامی را در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران نصب کرده‌اند.

unlarge3.jpg
بر اساس گزارش‌های منتشر شده صدها کودک و نوجوان در جریان سرکوب و کشتار گسترده مردم معترض در شهرهای مختلف ایران کشته شده‌اند.

شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران تعداد دانش‌آموزان کشته و احراز هویت شده در ایران را ۲۳۰نفر اعلام کرده است.

همزمان گزارش‌هایی از کودکان زیر ۶سال در جریان اعتراضات منتشر شده که عموما در خودروها همراه خانواده یا در آغوش آن‌ها هدف شلیک گلوله قرار گرفته‌اند.

دستکم دو فرد زیر ۱۸سال نیز در خطر اعدام و مجازات مرگ هستند.

ardalan.jpg

سیاوش اردلان در شبکه اکس نوشت:

بسیاری از ایرانیان که از کشتار معترضان توسط رژیم به خشم آمده‌اند، اکنون از حمله نظامی آمریکا حمایت می‌کنند. با وجود اینکه پیامدهای جنگ غیرقابل‌پیش‌بینی است، به نظر می‌رسد تریبون‌های اپوزیسیون پادشاهی‌خواه همه چیز را روی یک نتیجه مشخص شرط‌بندی کرده‌اند: فروپاشی رژیم و بازگشت خودشان به قدرت...»

«شاهزاده رضا پهلوی، چهره برجسته اپوزیسیون ایران، از شیعیان مذهبی خواسته است تا علیه رژیم اسلامی به پا خیزند. این درخواست در پی فراخوان جنجالی یکی از حامیان سرشناس بسیار پرمخاطب (علی کریمی) مطرح می‌شود که از قربانیان سرکوب‌های دولتی خواسته بود قرآن را به آتش بکشند.»

واکنش مهدی نصیری

zeraatilarge.jpg

خیرت ویلدرس، رهبر راست‌گرای حزب «برای آزادی» هلند خطاب به دیکتاتور تهران در اکس نوشت:

«من بوی ترس تو را حس می‌کنم.

چشمان ترسوهایی مانند تو هرگز روی آرامش نبیند.

شیطان بزودی تو را لقمه صبحانه خود خواهد کرد»

nl.jpg

20.jpgایران وایر - علیرضا دبیر رییس فدراسیون کشتی جمهوری اسلامی در جدیدترین اظهارنظرش در مورد سرکوب خونین مردم ایران در اعتراضات ۱۴۰۴ با تمسخر خانواده کشته‌شدگان ایرانی گفته است: «می‌گویند ناراحتیم ولی می‌زنند و می‌رقصند.»

در روزهای گذشته، بسیاری از خانواده‌های داغداری که عزیزان خود را در اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ از دست داده بودند، برای ادای احترام به آن‌ها دست زدند و بر مزارشان سرودهای حماسی پخش کردند. علیرضا دبیر پیش از تمسخر این خانواده‌ها نیز با انتقاد از رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور گفته بود: «خدا از شما نگذرد.»

گروهی از ایرانیان در لندن، دیوار یادبودی برای قربانیان کشتار اخیر در ایران برپا کرده‌اند

***

fp.jpgفارن پالیسی در گزارشی درباره تحلیل اشتباه جمهوری اسلامی از شرایط خود نوشت: تهران وضعیت خود را به شکل خطرناکی اشتباه می‌فهمد. تهران فکر می‌کند که مذاکرات با ایالات متحده را تحت کنترل دارد. نتیجه می‌تواند فاجعه‌بار باشد.

اگر ایران تصور می‌کند می‌تواند روند مذاکرات را تا زمان برگزاری انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا به درازا بکشاند، سخت در اشتباه است

نشریه «فارن‌پالیسی» شامگاه چهارشنبه به نقل از یک دیپلمات گزارش داد اگر ایران تصور می‌کند می‌تواند روند مذاکرات را تا زمان برگزاری انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا به درازا بکشاند، سخت در اشتباه است. صبر واشنگتن در برابر طولانی شدن روند مذاکرات، بسیار زودتر از بازه زمانی دیپلماتیکی که ایران آن را واقع‌بینانه می‌داند، به سر خواهد آمد.

خلاصه گزارش فارن‌پالیسی (ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا)

اندکی پیش از آغاز تهاجم روسیه به اوکراین در فوریه ۲۰۲۲، مقامات اروپایی و اعضای هیأت ایرانی از قریب‌الوقوع بودن توافق هسته‌ای خبر می‌دادند. اما با شروع جنگ، همه‌چیز متوقف شد. در تهران این تحلیل غالب شد که «نظم پس از جنگ» به سود ایران تغییر خواهد کرد؛ اروپا با بحران انرژی فرو می‌پاشد و شکاف در غرب، قدرت چانه‌زنی جمهوری اسلامی را افزایش می‌دهد. عبارتی که میان مقام‌ها می‌چرخید «زمستان در راه است» بود؛ برداشتی خوش‌بینانه که در نهایت به از دست رفتن فرصتی برای کاهش نسبی تحریم‌ها انجامید.

اکنون همان الگوی خطای محاسباتی در مقطعی خطرناک‌تر تکرار می‌شود. دیپلمات‌های درگیر در میانجی‌گری از «شکاف سرعت» میان تهران و واشنگتن سخن می‌گویند: در حالی‌که تهران به کش‌دادن مذاکرات و خرید زمان امید بسته، دولت کنونی آمریکا به‌دنبال دستاوردهای سریع و نمایشی است. تصور اینکه می‌توان زمان را تا انتخابات یا تحولات داخلی آمریکا مدیریت کرد، ممکن است بار دیگر به سوءبرداشت از واقعیت منجر شود.

نمونه روشن این خطا در آستانه جنگ اسرائیل با ایران دیده شد. برآورد مقام‌های ایرانی این بود که حمله‌ای پیش از پایان مذاکرات رخ نخواهد داد و اگر هم حمله‌ای باشد، محدود به تأسیسات هسته‌ای خواهد بود. اما حملات هماهنگ و عملیات پهپادی، بخشی از فرماندهی ارشد نظامی را هدف گرفت و در ادامه، آمریکا نیز مستقیماً وارد درگیری شد. حتی اورانیوم ۶۰ درصدی پیشاپیش جابه‌جا نشده بود؛ زیرا تهران ورود واشنگتن به جنگ را محتمل نمی‌دانست. پایان جنگ با کاهش جدی ظرفیت هسته‌ای و تضعیف اهرم‌های منطقه‌ای ایران همراه شد.

با این حال، حاکمیت همچنان با الگوی ذهنی توافق ۲۰۱۵ پیش می‌رود؛ توافقی که محصول هم‌زمانی نادر اراده سیاسی در واشنگتن، انعطاف تاکتیکی در تهران و شرایط بین‌المللی مساعد بود. امروز نه آن شرایط تکرارشدنی است و نه مطالبات آمریکا محدود به پرونده هسته‌ای مانده است. برنامه موشکی و نقش منطقه‌ای نیز روی میز قرار دارد؛ موضوعاتی که ستون دکترین بازدارندگی جمهوری اسلامی محسوب می‌شوند. در عین حال، محیط ژئوپلیتیک پیرامون ایران نیز تغییر کرده و متحدان منطقه‌ای تضعیف یا بازتنظیم شده‌اند.

در داخل کشور نیز جامعه با رویکردهای متضاد به سایه جنگ می‌نگرد: بخشی ایدئولوژیک که هر بحران را در چارچوب «مواجهه مقدس» می‌بیند، بخشی که ثبات را حتی به بهای استمرار اقتدارگرایی--ترجیح می‌دهد، و نسل جوان‌تری که برخی از آنان جنگ را گسستی بالقوه برای پایان‌دادن به بن‌بست کنونی تصور می‌کنند. در چنین فضایی، اتکای بیش از حد تهران به این فرض که در نهایت «میز مذاکره» بحران را حل خواهد کرد، شاید بزرگ‌ترین آسیب‌پذیری آن باشد. خطر نه در تمایل به جنگ، بلکه در این پیش‌فرض مشترک است که طرف مقابل زودتر عقب خواهد نشست؛ و تاریخ نشان داده است که جنگ‌ها اغلب از دل همین اطمینان‌های اشتباه آغاز می‌شوند.

centcom.jpgایران اینترنشنال - به گفته یک مقام پیشین فرماندهی مرکزی آمریکا، موج نخست هرگونه حمله احتمالی به ایران بر سایت‌ها و پرتابگرهای موشکی راهبردی متمرکز خواهد بود؛ اهدافی که فوری‌ترین تهدید برای نیروهای آمریکایی و اسرائیل محسوب می‌شوند.

اورشلیم‌پست در گزارشی به نقل از دریادار بازنشسته «باب هاروارد»، معاون پیشین فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، نوشت تجمع کم‌سابقه تجهیزات نظامی آمریکا در خاورمیانه صرفاً نمایش قدرت نیست، بلکه «نشانه‌ای از توانایی» واشینگتن برای وارد کردن ضربه‌ای سریع و گسترده به ساختار قدرت جمهوری اسلامی در صورت شکست مسیر دیپلماتیک است.

به نوشته اورشلیم‌پست، هاروارد با اشاره به رویکرد دونالد ترامپ گفت: «یکی از چیزهایی که [رییس‌جمهوری دونالد] ترامپ نشان داده این است که به آنچه می‌گوید عمل می‌کند.» او در گفت‌وگو با این روزنامه، خروج آمریکا از برجام و موضع واشینگتن مبنی بر «تحمل نکردن ایران مجهز به سلاح هسته‌ای» را به عنوان نمونه یادآور شد و افزود: «حالا او تجهیزات لازم را برای اقدام نظامی مستقر کرده است.» هاروارد همچنین گفت اگر ترامپ «نتواند به اهدافش درباره برنامه هسته‌ای و موشک‌های بالستیک برسد»، «حاضر است فراتر از میانجی‌گری برود و اقدام کند.»

در این گزارش آمده است که هاروارد در صورت صدور دستور حمله، از «سلسله‌مراتب اهداف» سخن گفته که هدف آن «خنثی کردن قابلیت‌های تهاجمی [حکومت] ایران» و هم‌زمان «پرهیز از آسیب به جمعیت عمومی» است. او تاکید کرد اولویت‌گذاری از نوع «از پایین به بالا» خواهد بود و موج نخست حمله بر «مکان‌های راهبردی موشکی و پرتابگرها» تمرکز می‌کند؛ اهدافی که از نگاه او «تهدیدهای مستقیم برای نیروهای آمریکا و اسرائیل» محسوب می‌شوند.

به گفته هاروارد، اولویت دوم «خنثی‌سازی بقایای نیروهای نیابتی» در خارج از ایران است که می‌توانند در واکنش به حمله، خطر «اقدام تلافی‌جویانه علیه اسرائیل» را افزایش دهند.

shamkhani.jpgایندیپندنت فارسی - سازمان دریایی دانمارک تایید کرد که یک کشتی کانتینری مرموز را تا زمان اثبات وضعیت ثبت و گواهی‌های آن توقیف کرده است. ایالات متحده در ژوئیه ۲۰۲۵ این کشتی را در چارچوب تحریم شبکه‌ای شامل بیش از ۵۰ کشتی تحریم کرده بود؛ شبکه‌ای که به گفته آمریکا بخشی از امپراتوری گسترده کشتیرانی تحت کنترل محمدحسین شمخانی، فرزند علی شمخانی، مشاور ارشد سیاسی رهبر جمهوری اسلامی، است. به گزارش مریتایم، زمانی که آمریکا این کشتی را تحریم کرد، این شناور با نام «سروس» معرفی شده و در سنت‌کیتس و نویس ثبت شده بود.

این کشتی در اکتبر ۲۰۲۵ نام خود را به «نورا» تغییر داد و به دروغ اعلام کرد در آروبا ثبت شده است و دو ماه بعد نیز مدعی ثبت در کومور شد. شبکه تلویزیونی TV 2 دانمارک گزارش داد این کشتی در اواسط ژانویه هنگام حضور در سن‌پترزبورگ روسیه سیگنال موقعیت‌یاب خود را قطع کرده و سپس به سمت غرب در دریای بالتیک حرکت کرده و به اسکاگن رسیده است؛ جایی که در ۲۲ ژانویه توقف کرده است. روز بعد، این کشتی در فاصله کمتر از ۲۰ مایلی شرق آلباک دانمارک لنگر انداخت و طی ۲۸ روز گذشته در همان محل باقی مانده است.

یک کشتی گشتی دانمارکی به همراه یک پهپاد دریایی نیروهای مسلح دانمارک در نزدیکی این شناور مشاهده شده‌اند. سازمان دریایی دانمارک اعلام کرد ثبت این کشتی در کومور را مورد پرسش قرار داده و مقام‌های آن کشور اطلاع داده‌اند که کشتی «به‌درستی ثبت نشده است.» ظاهرا زمانی که مقام‌های دانمارکی موضوع را بیشتر پیگیری کردند، این کشتی ناگهان پرچم جمهوری اسلامی را برافراشت که به توقیف آن منجر شد.

سازمان دریایی دانمارک در بیانیه‌ای به TV 2 گفت: «این کشتی تا زمانی که یک دولت صاحب پرچم به سازمان دریایی دانمارک اثبات نکند که کشتی به‌طور رسمی ثبت و به‌طور کامل گواهی شده است، در توقیف خواهد ماند.» دانمارک همچنین اعلام کرد در صورت مساعد بودن شرایط جوی، بازرسی دولت بندری را از این کشتی انجام خواهد داد.

مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی

به گزارش TV 2، کشتی سروس/نورا طی یک سال گذشته دست‌کم ۱۰ بار در چارچوب سفرهای مکرر به سن‌پترزبورگ از آب‌های دانمارک عبور کرده و ر بار هنگام نزدیک شدن به روسیه ارسال داده‌های موقعیت خود را متوقف کرده است.

ایالات متحده سال گذشته اعلام کرد ناوگانی از کشتی‌های تحت کنترل حسین شمخانی نفت و فرآورده‌های نفتی را از ایران و روسیه و همچنین دیگر محموله‌ها به خریداران در سراسر جهان منتقل می‌کند و ده‌ها میلیارد دلار سود ایجاد کرده است.

irgc.jpgایران اینترنشنال - همزمان با افزایش احتمال حمله نظامی و تشدید تنش‌های منطقه‌ای، یک منبع مطلع در حوزه بهداشت و درمان در تهران به ایران‌اینترنشنال گفته است که در روزهای اخیر شماری از فرماندهان نظامی و نیروهای سپاه پاسداران جلسات خود را در فضای این مرکز درمانی برگزار کرده‌اند.

به گفته این فرد، حضور افراد با همراهی تیم‌های حفاظتی و برگزاری نشست‌های غیرمرتبط با امور درمانی، موجب نگرانی کارکنان شده است.

این گزارش در حالی منتشر می‌شود که پیش‌تر نیز در جریان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، پیام‌های متعددی از شهرهای مختلف درباره استفاده امنیتی از مراکز عمومی منتشر شده بود. در گرگان، شاهدان از شلیک به معترضان از داخل فرمانداری و از بالای بیمارستان «۵ آذر» خبر داده بودند. در اراک، تصویری از مدرسه امام علی به‌عنوان پایگاه نیروهای سرکوب منتشر شد و در ساری نیز گزارش‌هایی درباره استفاده از مدرسه دخترانه الزهرا برای نگهداری بازداشت‌شدگان منتشر شد.

همچنین در برخی شهرها از جمله شیراز، گرگان و تهران، روایت‌هایی از استقرار نیروهای مسلح در بیمارستان‌ها و حتی شلیک از پشت‌بام مراکز درمانی به سوی معترضان منتشر شده بود. این موارد، همراه با گزارش‌های جدید درباره برگزاری نشست‌های فرماندهان نظامی در بیمارستان‌ها، نگرانی‌ها درباره استفاده از اماکن آموزشی و درمانی به‌عنوان فضاهای امنیتی و نظامی را افزایش داده است.

swe.jpgایران اینترنشنال - احسان افشاری، شهروند دوتابعیتی ایرانی-سوئدی، پس از اصابت گلوله به شکم و پهلو در ۱۸ دی، کشته شد. خانواده احسان، پیکر او را با صورت «متلاشی» پیدا کردند.

لیلا افشاری، خواهر احسان، توضیح داد که برادرش با زخم گلوله‌ای که در تهرانپارس به او اصابت کرده بود، به بیمارستان منتقل شد.

نیروهای امنیتی ۱۹ دی به خانواده این شهروند ۳۹ ساله اعلام کردند او جان خود را از دست داده است.

با این‌حال به گفته لیلا، وقتی مادرشان پیکر احسان را پس از ۱۲ روز در کهریزک پیدا کرد، دید «صورتش متلاشی شده و خون تازه از بدن پسرش جاری است».

پیکر این جاویدنام به‌خاطر از بین رفتن چهره «قابل شناسایی نبود» و مادرش از تتوی روی دست احسان، توانست او را شناسایی کند.

پیش‌تر گزارش‌های متعددی از شلیک تیر خلاص از سوی ماموران حکومتی به معترضان منتشر شده است.

بر اساس ویدیوهایی که از محل جمع‌آوری پیکرها در شهرهای مختلف منتشر شده، روی بدن برخی کشته‌شدگان، وسایل درمانی بیمارستانی و جای تیر خلاص بر پیشانی، وجود داشته است.

جواد تاجیک، مدیر‌عامل سازمان بهشت زهرای تهران، ۳۰ بهمن شلیک تیر خلاص به معترضان در جریان انقلاب ملی را تایید کرد و گفت «تروریست‌ها و افراد مسلح» این کار را انجام داده‌اند.

rp.jpgگفتگوی «Visegrad 24» با رضا پهلوی:

مجری: موضوع اسلامیزه‌شدن غرب و جایگزینی جمعیتی (در کشورهای غربی)، آیا این مسئله شما را نگران می‌کند؟

رضا پهلوی: من سال‌ها پیش به اروپایی‌ها هشدار دادم که روزی این مسئله به حیاط خلوت خودشان خواهد رسید. و حالا همان اتفاق افتاده است. "شما" به عنوان مهمان وارد کشوری می‌شوید، اما به جای آنکه با جامعه میزبان همگون شوید و به ارزش‌ها و فرهنگ آن احترام بگذارید، از آنها می‌خواهید قوانین شریعت را در اروپا اجرا کنند؟ این کشورها ممکن است خیلی زود به سرنوشت ایران دچار شوند. از این به‌اصطلاح «قانون شریعت» هیچ نتیجه مثبتی حاصل نشده است.:

تیزر ویدیویی:

مجری: کشتار اخیر در ایران به‌طور استثنایی بی‌رحمانه بوده است.

رضا پهلوی: در تاریخ معاصر بی‌سابقه است.

مجری: ۳۶ هزار کشته.

رضا پهلوی: رژیمی که آن‌قدر مستأصل است که مردم خودش را قتل‌عام می‌کند، ناچار می‌شود برای انجام کارهای سرکوبگرانه بیش از ۵ هزار نیروی شبه‌نظامی غیرایرانی را وارد کند. موردی که رسانه‌های غربی درباره‌اش صحبت نمی‌کنند.

مجری: از دولت‌های غربی چه می‌خواهید؟

رضا پهلوی: اول، به کمک ما بیایند تا توازن قوا برقرار شود. دوم، رژیم را تحت فشار و انزوای اقتصادی قرار دهند؛ دیپلمات‌هایش را اخراج کنند، سفارتخانه‌هایش را ببندند، از مسیرهای حقوقی علیه آن اقدام و مسئولانش را تحت پیگرد قرار دهند، و در نهایت یک دولت انتقالی را به رسمیت بشناسند. این پاسخی مشروع است، زیرا این رژیم در آستانه فروپاشی قرار دارد، فقط مسئله زمان است.

ویدئو کامل گفتگو:

***

aust.jpgاسترالیَن - (ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا)

روان‌شناس ایرانی، هانیه صفوی، دختر یحیی رحیم صفوی، سردار تحریم‌شده سپاه، توانسته است اقامت دائم استرالیا را دریافت کند؛ موضوعی که پرسش‌های جدی درباره سازوکارهای امنیتی و مهاجرتی دولت استرالیا ایجاد کرده است.

در او از مشاوران نزدیک علی خامنه‌ای و از چهره‌های کلیدی در ساختار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است؛ نهادی که در استرالیا به‌عنوان یک سازمان تروریستی شناخته می‌شود.

با وجود قرار داشتن رحیم صفوی در فهرست تحریم‌های استرالیا از سال ۲۰۱۲ و تحریم‌های سازمان ملل، دختر او ابتدا با ویزای دانشجویی وارد استرالیا شد و سپس موفق به دریافت اقامت دائم (ویزای مهارتی مستقل ۱۸۹) شد. این روند، آن هم در شرایطی که نگرانی‌های امنیتی درباره فعالیت‌های سپاه در خاک استرالیا افزایش یافته، انتقادهای گسترده‌ای را متوجه دولت آلبانیزی کرده است.

منتقدان می‌پرسند چگونه دولت استرالیا، در حالی که سپاه را تهدیدی امنیتی می‌داند، اجازه داده است فرزند یکی از معماران این نهاد در این کشور ساکن شود و حتی در حوزه سلامت روان مشغول به فعالیت حرفه‌ای شود. وزارت کشور با استناد به «حریم خصوصی» از پاسخ‌گویی درباره جزئیات پرونده خودداری کرده است؛ پاسخی که برای بسیاری قانع‌کننده نبوده است.

auslarge1.jpg

بخش قابل توجهی از خشم و ناامیدی از سوی ایرانیان مهاجری ابراز شده که خود برای فرار از سرکوب سپاه کشور را ترک کرده‌اند. رضا آریا گوهر، یکی از مهاجران ایرانی، در نامه‌ای به نماینده خود نوشت که برای گریختن از سپاه ناچار شده پدر بیمارش را در ایران رها کند و اکنون نمی‌تواند بپذیرد که دختر یک فرمانده ارشد همان نهاد، آزادانه از مزایای اقامت در استرالیا بهره‌مند شود.

او تأکید کرده مسئله «مجازات به‌خاطر نسبت خانوادگی» نیست، بلکه اجرای یکسان و سخت‌گیرانه قوانین برای کسانی است که به‌طور مستقیم با ساختارهای تحریم‌شده و امنیتی پیوند دارند. به گفته او، این پرونده اعتماد جامعه مهاجر را نسبت به عدالت نظام مهاجرتی خدشه‌دار کرده است.

مریم محسنی، از آشنایان قدیمی همسر صفوی، می‌گوید تا مدت‌ها از هویت واقعی او بی‌اطلاع بوده و وقتی حقیقت را فهمیده، دچار شوک شده است. او می‌گوید در جمع‌های دوستانه بارها از ترس بازگشت به ایران و تهدیدهای سپاه صحبت کرده بود، بی‌آن‌که بداند با دختر یکی از چهره‌های ارشد همان ساختار هم‌صحبت است.

به گفته او و برخی دیگر از نزدیکان، پس از افشای نسبت خانوادگی صفوی در شبکه‌های اجتماعی، این زوج حساب‌های کاربری خود را پاک کرده و ارتباطشان را با بسیاری از دوستان قطع کردند. این رفتار برای برخی از اطرافیان، نشانه‌ای از پنهان‌کاری و عامدانه بودن سکوت پیشین تلقی شده است.

در شرایطی که سپاه به طراحی حملات علیه اهداف یهودی در استرالیا متهم شده و دولت استرالیا دیپلمات های ایرانی را اخراج کرده است، این پرسش همچنان بی‌پاسخ مانده که چگونه فرزند یکی از چهره‌های تحریم‌شده همان نهاد توانسته به‌راحتی اقامت دائم بگیرد. برای بسیاری از ایرانیان تبعیدی، این ماجرا نمادی از یک تناقض تلخ است: قربانیان سرکوب در تبعید، و خانواده‌های قدرت در امنیت.

IMG_4361.jpegقبل از وارد شدن به بحث اصلی چند نکته را خدمت خوانندگان گرامی ام عرض کنم:
راستش تا به این اندازه از این که در دوران جوانی چپ بوده ام و چپ ی بوده ام که زمین تا آسمان با چپ امروزی فرق داشته است، احساس شرمندگی نمی کرده ام که این احساس -با دیدن چپ هایی که این روزها با شاهزاده رضا پهلوی به شکل هیستریک مخالفت می کنند و برای نشان دادن این مخالفت نه تنها مستقیم و غیر مستقیم از حکومت نکبت اسلامی حمایت می کنند بلکه نیمچه آبروی باقی مانده از دوران گذشته را بازیچه قرار می دهند- به حدی رسیده است که از افکار گذشته ی خودم نفرت پیدا کرده ام.

از همه بد تر این که چپ های ایرانی امروز با اَعمال و رفتارشان منافع مردم و رهایی آن ها از چنگال استبداد دینی را به هیچ گرفته اند و از این نظر هم همصف اسلامیون حاکم بر ایران و اراذل و اوباش تبلیغاتچی آن ها شده اند.

اما رویداد مونیخ و اجتماع عظیم ایرانیان در این شهر و شهرهای تورنتو و لس آنجلس که در همبستگی با مردم معترض ایران و بزرگداشت کشته شدگان دی ماه اتفاق افتاد می توانست مایه ی فخر و سربلندی همه ی ایرانیان باشد که با قرشمال بازی های چپ و مجاهدین خلق و تجزیه طلبان به جنگ مسخره ی اعداد تبدیل شد که تعداد شرکت کنندگان در تجمع مونیخ، نه طبق آمار مقامات رسمی، دویست و پنجاه هزار نفر بلکه مثلا صد هزار یا چه می دانم پنجاه هزار نفر بوده است و برای کم نشان دادن تعداد شرکت کنندگان دست به هر عمل سخیف و شرم آوری زدند که از انکار آن چه آمار رسمی ارائه می داد شروع شد و به تهمت مسخره ی راضی کردن پلیس آلمان با چند قوطی آبجو برای ارائه ی آمار بیشتر ختم شد که این ها این قدر دردناک نبود که وارد کردن خارجی ها به بازی کم شمردن ایرانیان شرکت کننده در تجمع مونیخ.

PolLG.jpgایران اینترنشنال - لیندسی گراهام، سناتور جمهوری‌خواه، در مصاحبه با اسکای‌نیوز عربی گفت که تصمیم آمریکا درباره ایران از قبل گرفته شده و این همه کشتی، فقط به این خاطر که هوا در این فصل از سال خوب است، به منطقه نیامده‌اند.

گراهام پنج‌شنبه ۳۰ بهمن در ادامه گفت‌وگوی خود تاکید کرد که پروژه مشترک آمریکا و اسرائیل برای تضعیف توانایی جمهوری اسلامی در کشتن مردم خود، خبر خوبی خواهد بود.

این سناتور جمهوری‌خواه گفت: «این لحظات تاریخی است و اگر در ۳۰ روز آینده درباره پرونده ایران به راه‌حلی نرسیم، این فرصت از دست خواهد رفت.»

هشدار درباره احتمال حمله آمریکا؛ لهستان از شهروندان خود خواست ایران را فوراً ترک کنند

رادیو بین المللی فرانسه - دونالد توسک، نخست‌وزیر لهستان، امروز اعلام کرد که با توجه به احتمال وقوع حمله ایالات متحده به ایران، شهروندان لهستانی باید «فوراً» خاک ایران را ترک کنند. او هشدار داد که احتمال بروز یک درگیری آشکار «بسیار واقعی» است و بیم آن میرود که نتوان امکان تخلیه اتباع این کشور را در ساعات آینده تضمین کرد.

دونالد توسک، نخست وزیر لهستان، پنج‌شنبه ۱۹ فوریه، در جمع خبرنگاران، خطاب به شهروندان این کشور گفت: «از همه کسانی که همچنان در ایران حضور دارند می‌خواهم فوراً این کشور را ترک کنند و تحت هیچ شرایطی به ایران سفر نکنند.» وی در ادامه هشدار داد: «در چند ساعت آینده، یا ظرف یک یا چند ده ساعت آینده، دیگر هیچ‌کس قادر نخواهد بود امکان تخلیه را تضمین کند.»

در پی پیشرفت‌نکردن مذاکرات هسته ای میان تهران و واشنگتن و با توجه به استقرار گسترده نیروهای نظامی آمریکا در منطقه، احتمال حملات علیه ایران بیش از پیش تقویت شده است.

ایندیپندنت فارسی - در روزهای هجدهم و نوزدهم دی‌ماه، در پی یورش گسترده نیروهای سرکوب حکومتی به مردم و به رگبار گلوله بستن افراد بی‌دفاع، کشتاری خونین رقم خورد که قربانیان آن تنها از یک گروه سنی خاص نبودند و از کودک و زن، مرد و سالمند در میان آن‌ها دیده می‌شد. در میانه این خشونت عریان، تعدادی از آتش‌نشانان نیز که با هدف امدادرسانی در خیابان حضور یافته بودند، هدف گلوله قرار گرفتند و جانشان را از دست دادند.

ff.jpg

گزارش‌ها حاکی از آن است که افزون بر آتش‌نشان‌های کشته‌شده، تعداد زیادی از آن‌ها هم به دلیل سرپیچی از دستور نیروهای سرکوب و پافشاری بر اجرای ماموریت امدادرسانی، بازداشت شده‌اند و اکنون از وضعیت آنان اطلاع زیادی در دست نیست.

بازداشت و کشتار آتش‌نشان‌ها در جریان اعتراض‌های خیابانی دی‌ماه در ایران در حالی رقم خورد که بر اساس قوانین انسانی و بین‌المللی، نیروهای امدادی حتی در جنگ نیز از مصونیت برخوردارند و هدف قرار دادن، بازداشت یا ممانعت از اجرای وظیفه آنان مصداق آشکار نقض حقوق بشر و جنایت علیه بشریت است.

این گزارش یادبود آتش‌نشانانی است که در جریان انقلاب ملی شیر و خورشید کشته شدند و تاکنون هویت آن‌ها احراز شده است.

حمید مهدوی، آتش‌نشان اهل مشهد، شامگاه جمعه نوزدهم دی‌ماه، وسط خیابانی آکنده از دود، فریاد و رگبار گلوله، همان کاری را انجام داد که برایش سوگند خورده بود: نجات جان انسان‌ها.

در آن شب خونین، زمانی که نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی بی‌امان به سوی معترضان شلیک می‌کردند، حمید مهدوی یکی از معترضان مجروح را بر دوش گرفت تا او را از تیررس سرکوبگران دور کند اما خود نیز هدف قرار گرفت و کشته شد. تصویر او که مجروحی را بر دوش گرفته و با تمام توان می‌دود تا جانش را نجات دهد، حالا یکی از اصلی‌ترین نمادهای انقلاب شیر و خورشید ایران شده است؛ تصویری که صحنه تقابل شجاعت و انسانیت در برابر خشونت عریان را به نمایش می‌گذارد.

حمید مهدوی تنها یک آتش‌نشان نبود. او ورزشکار و داور بین‌المللی راگبی نیز بود. اطرافیانش او را با خصایصی مانند انضباط، مسئولیت و علاقه‌مند به کارگروهی می‌شناختند.

voabanner.jpgخانم فهیمه خضر حیدری، روزنامه‌نگار، در حال حاضر در بخش فارسی صدای آمریکا فعالیت می‌کنند.

برنامه «میدان»: این برنامه گفت‌وگومحور، جدیدترین فعالیت تلویزیونی اوست که از بهمن ۱۴۰۴ (فوریه ۲۰۲۶) آغاز شده است.

اخیراً برخی از پست‌های قدیمی خانم حیدری در توییتر بسیار سوال برانگیز و جنجالی شده اند.

voa1.jpgvoa2.jpgvoa3.jpgvoa4.jpg

***

***

***

roshandel.jpg​خیرنامه گویا

تحلیل نسبت میان ضعف‌های حکمرانی ملی در جمهوری اسلامی و جهت‌گیری‌های ایدئولوژیک در سیاست خارجی، بدون تمرکز بر نقش محوری علی خامنه ای (رهبر کنونی جمهوری اسلامی) در ساختار تصمیم‌سازی ممکن نیست. طی سال‌های گذشته، سیاست خارجی ایران بیش از آنکه بازتاب یک دستگاه دیپلماسی حرفه‌ای و مبتنی بر موازنه‌سازی عقلانی باشد، در چارچوب خوانش ایدئولوژیک از «مقاومت»، «بازدارندگی نامتقارن» و «هژمونی منطقه‌ای» صورت‌بندی شده است. این صورت‌بندی، اگرچه در سطح گفتمانی انسجام ظاهری ایجاد می‌کند، اما در سطح حکمرانی ملی پیامدهایی چون فرسایش ظرفیت اقتصادی، انباشت نارضایتی اجتماعی و تضعیف کارآمدی نهادی را به همراه داشته است. با بررسی خطوط کلی در فضای مذاکراتی میان جمهوری اسلامی وایالات متحده آمریکا که دور دوم آن باز هم در فضای مبهم و حرکت در مسیر گمانه زنی ها روز گذشته در ژنو برگزار شد ، می توان فاکتورهای زیر را بعنوان عوامل قابل توجه از بروز فضای ابهام وتصمیم سازی کلان در راهبرد جمهوری اسلامی مشاهده کرد.

۱. دیپلماسی در سایه امنیت: تضعیف عاملیت نهادی:

یکی از مسائل کلیدی، نامتوازن بودن ساختار تصمیم‌سازی در سیاست خارجی ایران است. غلبه وجوه امنیتی و نظامی بر فرآیند سیاست‌گذاری، عاملیت دستگاه دیپلماسی را محدود کرده و آن را به مجری تصمیماتی بدل ساخته که در بیرون از سازوکار حرفه‌ای وزارت خارجه اتخاذ می‌شوند. در چنین وضعیتی، «خلق ایده‌های ابتکاری»، «طراحی سناریوهای جایگزین» و «مدیریت ریسک چندلایه» جای خود را به رویکردی داده که بیشتر بر کنترل تهدید و خرید زمان متمرکز است.

تیم مذاکره‌کننده ایران در مواجهه با آمریکا، عمدتاً با هدف رفع فشارهای فوری، کاهش تهدیدات و جلوگیری از تشدید تحریم‌ها وارد گفت‌وگو شده است؛ نه از موضع یک راهبرد کلان برای بازتعریف جایگاه ایران در نظم ژئوپلتیک منطقه‌ای. این تفاوت نقطه عزیمت، بر نتایج مذاکرات نیز سایه افکنده است. هنگامی که مذاکره نه به‌مثابه ابزار حل‌وفصل پایدار بحران، بلکه به‌عنوان تاکتیکی برای تعویق تقابل درک شود، خروجی آن نیز اغلب مبهم، ناپایدار و شکننده خواهد بود.

۲. توهم هژمونی‌سازی و شکاف ظرفیت ـ ادعا:

راهبرد منطقه‌ای جمهوری اسلامی طی دو دهه گذشته بر گسترش عمق راهبردی در عراق، سوریه، لبنان و یمن استوار بوده است. این سیاست در ادبیات رسمی، به‌عنوان تثبیت «محور مقاومت» و افزایش قدرت بازدارندگی معرفی می‌شود. با این حال، مسئله اصلی در شکاف میان ظرفیت واقعی اقتصادی ـ نظامی ایران و ادعای هژمونیک آن نهفته است.

blood.jpgخیرنامه گویا

سیاره‌ای نفرین شده با صاحب منصبانی بی‌اخلاق

گویی بر این خاک، گرد مرگ پاشیده‌اند

در این گوشه‌ی وامانده از کهکشان، صدایی به گوش کسی نمی‌رسد. در عرض چهل و هشت ساعت، چهل هزار جانِ شیفته، چهل هزار لبخند و چهل هزار امید را به خاک و خون کشیدند و این ماشینِ کشتار، هنوز با ولع به پیش می‌رود. ما مانده‌ایم و یک سوالِ بی‌ جواب : به کدامین محکمه باید شکایت برد؟

​ما تکرار شدیم؛ در خیابان‌های «مونیخ» با دویست و پنجاه هزار حنجره، در قلب «نیویورک» با سیصد و شصت هزار فریاد و در برف «تورنتو» با سیصد و پنجاه هزار جانِ معترض. ما در وجب به وجبِ این زمین لرزیدیم و گفتیم که دارند ما را از ریشه می‌زنند، اما جهانِ سیاست، گویی سال‌هاست که ناشنوایی را برگزیده است.
​عدالت، واژه‌ای است که در راهروهای دیپلماسی ذبح شده است.

چگونه می‌توان باور کرد؟ در حالی که دستانِ جلاد به خونِ هزاران نفر آغشته است، در «ژنو» فرش قرمز زیر پایش پهن می‌کنند تا پای میز مذاکره بنشیند. در این سیاره‌ی نفرین‌شده و تهی از اخلاق، به جای آنکه دستبندِ عدالت بر دستان جنایتکار بزنند، با او به گفتگو می‌نشینند، لبخند می‌زنند و در نهایت، او را با وقاحت تمام راهیِ هواپیمای شخصی‌اش می‌کنند تا به آشیانه‌ی امن خود بازگردد.

​بشریت به کدام مغاک سقوط کرده است؟

کجای تاریخ ایستاده‌ایم که دوست مرا با جراحتِ تازه و تنی که هنوز بوی اتاق عمل می‌دهد، از تخت بیمارستان بیرون می‌کشند و در برابر چشمان بی‌تفاوتِ خیابان، او و همراهش را به گلوله می‌بندند؟ این دیگر سیاست نیست؛ این سقوطِ تمام‌عیارِ اخلاق است.

​آی صاحب‌منصبان! آی سیاست‌مدارانی که پشت میزهای صیقلی‌تان نشسته‌اید! صدای ما را بشنوید: ما را دارند آگاهانه و بی‌وقفه می‌کشند. شما تنها به «محکوم کردن» بسنده کردید؛ واژه‌ای پوچ که نه جانی را نجات می‌دهد و نه گلوله‌ای را متوقف می‌کند.

​ما تمام شهرهای جهان را فریاد زدیم، اما پنداری این سیاره، سنگی‌ست که نه چشمی برای دیدن دارد و نه قلبی برای تپیدن

parsa.jpgآشنایی از «تولوز» تلفن کرده بود به سفارشی. همان تلفن سبب نوشتن این سطور شد. وقتی زنگ خورد، با نگاهی به صفحه، علامت پاسخ را لمس کردم. سلام و احوالپرسی گرمی کرد. بیست سالی، شاید هم بیشتر، از من جوان‌تر است. گفت:

«یک ویدئو کلیپ برایتان فرستاده‌ام، خواهش می‌کنم نگاه کنید.»

گفتم حتماً. پرسیدم در چه زمینه‌ای است؟ با هیجان گفت مربوط است به آخرین مصاحبه تلویزیون TF1 فرانسه با «شاهزاده رضا پهلوی». هیجانش بیشتر شد:

«آقا ایشان بیداد کرد! می‌دانم شما انگلیسی حرف زدن‌شان را دیده‌اید، دلم می‌خواهد فرانسه حرف زدن و تسلط‌شان به این زبان را هم ببینید. واقعاً مایه غرور ما ایرانی‌هاست.»

قول دادم نگاه کنم. وفا کردم. آقای رضا پهلوی خوب فرانسه صحبت می‌کرد. انگلیسی‌اش هم خوب است. فارسی هم که زبان مادری اوست. پاره یی آموزشها نیز در زمینه ی ،تاریخ،ادبیات، فلسفه، جامعه شناسی را نزد ِآموزگاران ِ خصوصی فارسی زبان دیده. در مجموع، انسانی چندزبانه و آموزش‌دیده است. این‌ها امتیازهای فردی ارزشمندی است.بعدهم اینکه ایشان برای تامین معیشت و گذران زندگی نیاز به کار کردن نداشته و هزینه های بسیار سنگین تحصیل در مدارس خوب و پر خرج جهان غرب ــــ‌ که از اوّلین سالهای بلوغ محل سکونت و زندگی ایشان بوده ـــ سدّ راهش نبوده، لذا عجبی نیست که توانسته وقتش را صرف یادگیری کند. اینکار ِ هرانسان خردمند و متمکّن است.

اما پرسش اینجاست: این محاسن چه مشکلی از من و ما حل می‌کند؟ کدام گره فروبسته زندگی مردم ایران با تسلط ایشان به چند زبان گشوده می‌شود؟ این‌ها فضیلت است، اما کفایت سیاسی نمی‌آورد. سبب مشروعیت رهبری نمیگردد.

سخن حافظ است، میفرماید:
«بس نکته غیر حُسن بباید که تا کسی
مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شود.»

در مصاحبه‌های رسانه‌ای، پاسخ‌های کلی به پرسش‌های کلی دادن کار دشواری نیست. هر مدعی رهبری آینده یک کشور می‌تواند از آزادی سیاسی، رفاه اقتصادی و جامعه مبتنی بر حقوق فردی سخن بگوید. پرسش اصلی این است: تضمین اجرایی این وعده‌ها چیست؟ سازوکار عملی کدام است؟ چه نهادی، چه نظارتی، چه تعهدی؟

dance.jpg​خیرنامه گویا

از منظر مردم‌شناسی، پیوند میان سوگواری و رقص پدیده‌ای گسترده در فرهنگ‌های گوناگون است و عزاداری همیشه به معنای سکوت و اندوه خاموش نبوده است. در بسیاری از جوامع، مرگ پایان مطلق تلقی نمی‌شود بلکه مرحله‌ای از گذار است؛ از این رو آیین‌های سوگ می‌توانند همزمان سوگناک و آیینی-شاد باشند. رقص در این بستر کارکردهایی چون تخلیه اندوه، تقویت همبستگی اجتماعی و بازنمایی چرخه مرگ و زندگی دارد.

در مصر باستان، آیین‌های مربوط به اوزیریس با حرکات آیینی مرگ و رستاخیز نمادین او را بازآفرینی می‌کرد. در یونان باستان نیز مناسک مرتبط با دیونیسوس ترکیبی از سوگواری، سرود و رقص بود و پیوند مرگ و زایش دوباره را نشان می‌داد. در بسیاری از فرهنگ‌های آفریقایی، از جمله در غنا، مراسم تدفین با موسیقی و رقص جمعی برگزار می‌شود. در مکزیک نیز جشن روز مردگان با موسیقی و رنگ‌های شاد برگزار می‌شود و مرگ را بخشی طبیعی از زندگی می‌داند.

حتی در اروپا‌ی قرون وسطی، مفهوم «رقص مرگ» مرگ را به‌عنوان سرنوشت مشترک انسان‌ها به تصویر می‌کشید و در برخی سنت‌های محلی ایران نیز حرکات آیینی در بزرگداشت جان‌باختگان دیده شده است. در مجموع، تاریخ نشان می‌دهد که رقص در سوگواری می‌تواند زبانی نمادین برای مواجهه با فقدان باشد؛ زبانی که هم اندوه را بیان می‌کند و هم تداوم زندگی را.

اما در سال‌های اخیر در ایران، هم‌زمان با تشدید سرکوب‌های سیاسی، شکل‌هایی از سوگواری پدیدار شده که با الگوی رایج عزاداری شیعی تفاوت دارد. برای قرن‌ها، به‌ویژه پس از تثبیت تشیع در دوره صفویان، فرهنگ سوگواری در ایران با نشانه‌هایی چون لباس سیاه، گریه، شیون، مرثیه‌خوانی و تأکید بر حزن و ماتم شناخته شده است؛ الگویی که در آیین‌های مرتبط با واقعه کربلا در مراسم عاشورا و تاسوعا با قمه زنی به اوج نمادین خود می‌رسد. در این سنت، اشک و اندوه نه‌تنها بیان احساس، بلکه فضیلت دینی و نشانه وفاداری تلقی می‌شود.

flower.jpg​خیرنامه گویا

در روزگاری که جهان بیش از هر زمان دیگری به صحنه‌ی فوران خشم‌های انباشته، صف‌آرایی‌های هویتی و خیابان‌هایی بدل شده که گاه بوی دود و اضطراب می‌دهند، رخدادی متفاوت توجه ناظران را به خود جلب کرده است: خیزش جمعیتی انبوه، فراملی و هم‌صدا که نه با آتش و تخریب، که با گل، انضباط و نوعی نجابت مدنی شناخته شد. در شهرهایی چون مونترال، لس‌آنجلس و مونیخ، و ده‌ها شهر دیگر در اروپا، آمریکا، آسیا و حتی آفریقا، حدود دو میلیون ایرانی گرد هم آمدند؛ اما آنچه این گردهم‌آیی‌ها را از بسیاری اعتراضات معاصر متمایز ساخت، نه فقط شمار شرکت‌کنندگان، بلکه کیفیت رفتار جمعی آنان بود ــ رفتاری که در آن احترام به نظم عمومی، گفت‌وگو با نهادهای رسمی، و حتی سپاس‌گزاری نمادین از پلیس، بخشی از زبان اعتراض شد.

این رخداد، اگر از سطح گزارش خبری فراتر رود، می‌تواند به مثابه نشانه‌ای از تحولی عمیق‌تر در فرهنگ سیاسی یک جامعه خوانده شود: تلاشی برای بازتعریف معنای اعتراض در جهانی که مشروعیت جنبش‌ها بیش از هر چیز به چگونگی کنش آنان وابسته است. در عصری که تصاویر خشونت در کسری از ثانیه به حافظه جمعی جهانیان راه می‌یابد، هر حرکت خیابانی به بیانیه‌ای اخلاقی بدل می‌شود؛ بیانیه‌ای درباره اینکه معترضان خود را چگونه می‌بینند و می‌خواهند چگونه دیده شوند.

از این منظر، پدیده‌ای که در این نوشتار بررسی خواهد شد، صرفاً یک تظاهرات گسترده نیست، بلکه امکانی است برای بازاندیشی در نسبت میان هویت، رنج، خشم و مدنیت. آیا می‌توان اعتراضی پرشمار و پرشور داشت که در عین حال متمدنانه، منضبط و اخلاق‌محور باقی بماند؟ آیا می‌توان انرژی اعتراضی را به سرمایه‌ای نمادین بدل کرد که نه هراس، بلکه اعتماد برانگیزد؟ این مقاله می‌کوشد با نگاهی جامعه‌شناختی و سیاسی، به واکاوی این پرسش‌ها بپردازد و پدیده‌ای را که شاید نشانه‌ی نوعی بلوغ نوین در کنش جمعی باشد، در متن تحولات معاصر جهان تحلیل کند.

در وحله‌ی نخست، نکته اساسی آن است که این جمعیتِ منضبط و متمدن در خارج از کشور، پدیده‌ای جدا از واقعیت درون مرزها نیست. اینان همان مردمانی‌اند که در داخل ایران به خیابان آمدند؛ همان نسل، همان صداها، همان بدن‌هایی که پیش‌تر در برابر ساختار قدرت ایستادند و هزینه پرداختند. تفاوت، نه در ماهیت مردم، که در نوع مواجهه با آنان است. آن‌جا که درون کشور با گلوله، بازداشت و سرکوب پاسخ داده شد، بیرون از آن با قانون، احترام متقابل و امکان بیان مسالمت‌آمیز روبه‌رو شدند. نتیجه، دو تصویر کاملاً متضاد از یک جامعه واحد است: جامعه‌ای که در یک فضا خشونت می‌بیند و در فضایی دیگر مدنیت می‌آفریند.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، این تقابل اهمیت بنیادین دارد. هنگامی که کنشگران یکسان، در بسترهای متفاوت، واکنش‌هایی چنین متفاوت برمی‌انگیزند، مسئله را نمی‌توان به «ذات اعتراض» یا «طبیعت جمعیت» نسبت داد. اگر در خارج، همان افراد قادرند در آرامش، انضباط و مسئولیت‌پذیری گرد آیند، این امر به‌طور ضمنی استدلال‌هایی را که خشونت داخلی را به «اغتشاش» یا «بی‌نظمی ذاتی» یا به «ارهاب‌گران یهودی» نسبت می‌دهد، به چالش می‌کشد. در این چارچوب، بارِ مسئولیت خشونت، به‌جای آنکه در مهِ ابهام پراکنده شود، به‌سوی ساختاری بازمی‌گردد که ابزار قهر را در اختیار دارد و شیوه مواجهه را تعیین می‌کند.

بدین‌سان، تظاهرات آرام و قانون‌مدار ایرانیان در خارج، نه‌تنها بیان همبستگی با اعتراضات داخلی است، بلکه نوعی گواه تجربی نیز به شمار می‌آید: گواهی بر این‌که ظرفیت مدنی در خود جامعه وجود دارد و آنچه در داخل به خشونت انجامید، نه محصول سرشت مردم، بلکه پیامد نوع مواجهه قدرت با آنان بود. در چنین مقایسه‌ای، تلاش مدعیان دکترین خشونت‌پرهیز، برای شانه خالی کردن از مسئولیت یا انتقال بار آن به معترضان، با دشواری جدی روبه‌رو می‌شود؛ زیرا همان کنشگران، در شرایطی متفاوت، چهره‌ای دیگر از خود نشان داده‌اند ــ چهره‌ای که به‌جای بی‌نظمی، نظم می‌آفریند و به‌جای تخریب، کرامت مدنی را به نمایش می‌گذارد.

پدیده‌ای که توصیف شد، صرف‌نظر از داوری‌های سیاسی پیرامون آن، از منظر جامعه‌شناسی جنبش‌های اجتماعی واجد اهمیت است: گردهم‌آیی‌های بسیار پرشمارِ فراملی که با انضباط جمعی، فقدان خشونت، و نوعی خودنظارتی اخلاقی همراه بوده‌اند. اگر در شهری چون مونترال 350 تا 500 هزار نفر، در لس‌آنجلس جمعیتی هم‌سنگ، و در مونیخ انبوه 250 هزار نفری از ایرانیان گرد هم آیند بی‌آنکه گزارش معتبری از بی‌نظمی، تخریب یا درگیری منتشر شود، این امرنشان‌دهنده نوعی «سرمایه اجتماعی متراکم» و «هنجارهای درونی‌شده‌ی نظم مدنی» است که فراتر از هیجان لحظه‌ای عمل می‌کند. تزئین خودروهای پلیس با گل، قدردانی از نیروهای انتظامی در روزی نمادین چون ولنتاین، و پاکیزه تحویل دادن خیابان‌ها، همگی حامل پیام‌اند: کنش جمعی می‌تواند نه صرفاً اعتراض، بلکه نمایشِ نوعی اخلاق عمومی باشد.

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgهمین‌طور که یکدیگر را هُل می‌دادند و می‌خندیدند وارد شدند. هرکدام بقچه کوچکی زیر بغلشان بود. با لباس‌های دبیت قهوه‌ای که مخصوص افسران زندانی بود. یکی‌شان که تنومندتر بود و هیکل ورزیده‌ای داشت، جلوتر حرکت می‌کرد. صورتی گرد، با چشم‌های میشی که نوعی شلوغی دلنشین از آن بیرون می‌زد. دو ردیف دندان‌های اندکی خم‌شده به جلو، لب‌هایش را می‌کشید و خنده‌ای دائمی بر چهره‌اش می‌نشاند.

دیگری مردی بود جوان‌تر و لاغرتر با موهای پرپشت و مجعد؛ گویی پوست یک بره قره‌گل را بر سرش کشیده باشند، با دهانی بازشده از خنده تا بناگوش که او را زیباتر می‌کرد. چشم‌های سیاه و بامحبتی داشت.

آنکه تنومندتر بود گفت:
«من حمزه فراهتی هستم. این هم مخلص شما مهرداد پاکزاد!»

و این، مراسم ورود و معارفه‌شان بود.

آنجا بند عمومی زندان نظامی جمشیدیه بود.


زندانی با روزهای بلند

زندانی با روزهای بلند، زندگی یکنواخت و کم‌شور. نمی‌دانم چرا همه فکر می‌کردیم که سیاسی‌بودن مترادف است با خشک بودن و جدی بودن، ولو اینکه ته دلت این‌چنین نباشد. برداشت‌های خودمان را داشتیم، متأثر از بالاتر دیدن خود از افراد عادی و زندانیان عادی بندهای دیگر زندان جمشیدیه.

یدک کشیدن نام «زندانی سیاسی» که نمودی از روشنفکری، شهامت و اعتراض را به نمایش می‌گذاشت. خندیدن سبکی می‌آورد. سخن از دختران گناه شمرده می‌شد. جمع ما بیشتر شبیه جمعی پادگانی بود تا جمع جوانانی که متوسط سنشان از بیست‌وهفت سال فراتر نمی‌رفت. خبری از شور جوانی نبود؛ دنبال نوعی شور انقلابی بودیم که گویا تنها در سایه جدی‌بودن و قهر با عناصر زیبای زندگی و شادی و خنده امکان‌پذیر بود.

در چنین فضایی بود که مهرداد پاکزاد و حمزه فراهتی وارد بند عمومی زندان جمشیدیه شدند.

روزی بود آفتابی و بسیار زیبا، آنگونه که می‌توانستی بالای تخت بروی و از پنجره ته اتاق، کوه‌های دماوند را ببینی. حمزه آمده و نیامده جستی به بالای تخت زد و به دماوند خیره شد. سپس رو به مهرداد کرد و گفت:
«بیا، بیا نگاه کن! خانه‌تان از اینجا دیده می‌شود!»

جفت عجیبی بودند. هنوز ساعتی از آمدنشان نگذشته بود که حمزه رو به من کرده و به ترکی گفت:
«صغرچه، سن بوردا نیلی سن؟ (بچه صغیر، تو اینجا چه کار می‌کنی؟)»

جا خوردم! مهرداد بلافاصله گفت:
«ناراحت نشو، اون داره از تو تعریف می‌کنه! مراسم معارفه‌اش رو انجام می‌ده! ببین چه از دست او می‌کشم.»

حمزه زد زیر خنده و رو به مهرداد گفت: «یه کله بزن!» و مهرداد با آن موهای مجعد پرپشت، مانند قوچی عقب رفت و با کله به دست‌های حمزه کوبید!

فضای عصاقورت‌داده عمومی عوض شد. این ویژگی حمزه بود.


روح تبریز در زندان

بزرگ‌شده میان مردم، در محلات سنتی و قدیم تبریز؛ زندگی، کار، مرارت در شهری که همیشه شوخی و طنز بخشی از فرهنگ آن را تشکیل می‌داد و می‌دهد. من وقتی نخستین بار برای تحصیل به دانشگاه تبریز وارد شدم، متوجه این روح عمومی تبریز و آدم‌هایی مثل حمزه شدم. او این روحیه را با خود به زندان آورده بود.

هنوز مدت زیادی از آمدنش به زندان نمی‌گذشت که یک شب گفت:
«من همان افسری هستم که در موقع مرگ صمد همراهش بودم.»

اشک در چشم‌هایش حلقه زده بود. احساس می‌کردم چیزی عمیق بر قلبش سنگینی می‌کند که قادر نیست آن را در خود نگه دارد. داستان واقعی غرق‌شدن صمد را من اولین بار آنجا شنیدم. کوچک‌ترین تردیدی در صحبتش نبود. وقتی حادثه را شرح می‌داد، غم و اندوه را می‌شد به‌خوبی حس کرد.

از آل‌احمد و شرح ماجرا گفت و از گفته آل‌احمد که:
«ما واقعیت این غرق‌شدن را می‌دانیم و اتفاقی بودن آن. اما صلاح این است که بیان نشود. ما با تو کاری نداریم، ما با لباس تو کار داریم.»

نوشتند از افسر ارتشی که در کنار صمد بود و با این نوشته آتش بر زندگی او زدند. از سنگینی نگاه‌ها گفت، از مرغداری که با صمد و حلقه دوستانشان آنجا می‌نشستند و... از سگش «ساره» (زرد) که درد او را مانند یک انسان می‌فهمید.

Babak_Khati.jpgدر این روزهای خطیر برای ایران که اکثریت مردم و قسمت قابل توجهی از گروه‌های سیاسی با نظرات متنوع، در داخل و خارج کشور کنار هم ایستاده‌اند و برای تحقق گذار از حکومت اسلامی یک جبهه متکثر حول ممکن‌ترین آلترناتیو کنونی برای رهبری گذار - هم به لحاظ استراتژیک و هم به خاطر صدای مردم یعنی رضا پهلوی- تشکیل داده‌اند مخالفت و عناد برخی افراد و گروه‌ها عجیب و سوال برانگیز به نظر می‌رسد.

مهم‌تر این‌که این دسته چنان در مخالفت‌جویی خود غرق شده‌اند که نه تنها دشمن اصلی مردم یعنی جمهوری اسلامی را از یاد برده‌اند، که این روزها عملا در برابر مردم و خواست آنان ایستاده، نقش حامیان پر و پا قرص حکومت را برعهده گرفته‌اند.

تمام اینها در حالی است که اصول چهارگانه مشخص شده توسط شاهزاده رضا پهلوی برای تحقق گذار کاملا مشخص و ملموس است:

-حفظ تمامیت ارضی ایران

-سکولاریسم و جدایی دین از سیاست

-حق تعیین سرنوشت از طریق صندوق رای

-برابری حقوق شهروندی و آزادی‌های فردی

بنابراین حداقل خواسته از این مخالفان این می‌تواند باشد که به طور دقیق اعلام نمایند با کدامیک از این اصول در تقابل هستند و مشکل دارند.

البته اینجا لازم است بین لزوم پیشنهادات و انتقادات صریح در جهت اصلاح و بهبود تصمیم‌گیری‌ و رویکردها در این جنبش با موضوع این یادداشت یعنی مخالفت با ذات این حرکت و ایستادن در برابر خواست مردم تفاوت قائل شد.

ضمن اینکه باید تاکید گردد که در فضای پس از گذار همه افراد، گروه‌ها و جریان‌های فکری و سیاسی وقت کافی خواهند داشت تا نظرات خود برای آینده ایران را مطرح کنند و اصلا نیاز ضروری جامعه پس از گذر از آفت حکومت اسلامی به حداکثر تضارب آرا و اختلاف نظر خواهد بود تا مردم بتوانند آگاهانه انتخاب کنند و در نهایت این صندوق رای خواهد بود که تکلیف را مشخص خواهد نمود.

noorbanner.jpgامنیت شما هم در خطر است

ایندیپندنت فارسی - نور پهلوی در گفتگو با ماندانا دیانی در پادکست «تمامِ آن» (All of It) تاکید کرد مسئله ایران تنها به آزادی ایرانیان محدود نمی‌شود و «حذف یک نقطه فشار که نزدیک به نیم قرن سیاست‌های جهانی را منحرف کرده» موضوعی است که باید برای جهان اهمیت داشته باشد.

او گفت پرسش اصلی این است که «آیا جهان تصمیم می‌گیرد با ایدئولوژی‌ای که از طریق خشونت، اجبار و ترس صادر شده مقابله کند، یا اجازه می‌دهد بیش از این ریشه بدواند.» شاهدخت نور با اشاره به سیاست‌های جمهوری اسلامی افزود این رژیم «دهه‌ها با بودجه‌های کلان، تروریسم را تامین کرده، مناطق مختلف را بی‌ثبات کرده و برای صدور یک ایدئولوژی افراطی که با دموکراسی و حقوق بشر در تضاد است تلاش کرده است.»

به گفته او، اگر این ساختار برچیده شود «این فقط یک تغییر سیاسی نیست، بلکه پیروزی ارزش‌هایی چون آزادی عقیده، برابری، پاسخگویی و حق انتخاب آینده توسط مردم است.» شاهدخت نور پهلوی هشدار داد «اگر اجازه داده شود این رژیم پس از همه اقداماتش همچنان در قدرت بماند، پیامدهای آن در ایران متوقف نخواهد شد و به پشت در خانه‌های ما خواهد رسید.»

او تاکید کرد بحث «ترس نیست، بلکه مسئولیت‌پذیری» است و افزود «بیایید نسلی نباشیم که بعدا بگوید ما آمدنش را دیدیم اما ساکت ماندیم.» به گفته او، یک ایران آزاد و دموکراتیک می‌تواند به «پایان دهه‌ها صدور ترور، کاهش جنگ‌ها، تقویت بازارهای جهانی و تبدیل شدن به ستونی برای همکاری منطقه‌ای و صلح پایدار در خاورمیانه» منجر شود.

***

اتحاد؟! اتحاد کی با کی؟!

| No Comments

ca.jpg

امانپور: من نمیدونم چه اتفاقی خواهد افتاد چرا که نمیدانم چه مدت زمان خواهد برد تا ایرانیان تصمیم بگیرند دیگر به ایرانیان شلیک نکنند! (امانپور قتل‌عام مردم ایران توسط رژیم را به شنونده مشکل ایرانیان با ایرانیان القا میکند)

پس از بیان این اظهارات توسط کریستیان امانپور، چند فعال ایرانی حاضر در جلسه به او به‌صورت لفظی اعتراض کرده و حمله کلامی کردند.

در همین زمینه:

«مو حیدری» در شبکه اکس خطاب به کریستیان امانپور نوشت:

(ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا)

مشکل شما چیست؟

معلم سیاسی من پدر شما را می‌شناخت. دهه‌ها پیش، زمانی که با قاتلان جمهوری اسلامی مصاحبه کردید، با تعجب به من گفت که چرا با وجود آن‌که یک روزنامه‌نگار خارجی بودید و آزادی کامل برای به چالش کشیدن آن‌ها داشتید، تا این اندازه با آن‌ها نرم و ملایم برخورد کردید.

بیش از دو دهه گذشته، اما شما همچنان در همان مسیر حرکت می‌کنید.

اظهار نظر شما در این ویدئو مسئولیت را از جمهوری اسلامی در ایران اشغال‌شده سلب کرده و آن را متوجه شهروندانی کرده که کشته و شکنجه شده اند.

برخلاف ادعای شما، ایرانیان عادی به سوی یکدیگر شلیک نمی‌کنند. واقعیت این است که در یک‌سو مردمی غیرمسلح هستند و در سوی دیگر، یک دستگاه امنیتی ایدئولوژیک و متمرکز که با دلارهای نفتی آموزش دیده و تجهیز شده و مأموریت دارد به روی مردم آتش بگشاید.

این نه خشونت طایفه‌ای است، نه جنگ داخلی، و نه نزاع قبیله‌ای. این انحصار خشونت از سوی یک رژیم علیه ملتی در اسارت است.

شما به‌خوبی می‌دانید که بسیج و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی «ایرانیان عادی» گرفتار در یک تراژدی مشترک نیستند؛ آن‌ها ابزارهای نهادی‌اند که بقایشان به سرکوب اکثریت ملت وابسته است.

وقتی سرکوب تنها سازوکار بقای یک رژیم خشن و افسارگسیخته است، جامعه نمی‌تواند بنشیند و درباره پایان آن به‌صورت جمعی تصمیم‌گیری کند.

صورت‌بندی وضعیت به‌عنوان «ایرانیانی که به هم‌وطنان خود شلیک می‌کنند» در عمل به تطهیر جمهوری اسلامی در ایران اشغال‌شده می‌انجامد.

واقعیت ساده‌تر و تلخ‌تر است: مردم غیرمسلح به خیابان آمدند و نام رهبر ملی خود، رضا پهلوی را فریاد زدند؛ و رژیم با کشتار و قتل‌عام پاسخ داد.

در ضمن، برخلاف آنچه در کنفرانس امنیتی مونیخ درباره ما گفتید، من یک انسان واقعی هستم، نه «ربات»ی که شما ادعا کردید.

szk.jpgصادق زیباکلام

🔹️صحبتی از من مدت‌هاست پخش شده، مبنی بر اینکه «اگر نظام در معرض سقوط قرار بگیرد، من اسلحه برداشته و از آن بدفاع برمی‌خیزم». بسیاری از مخاطبینم، بالأخص بعد از اعتراضات دیماه و رفتاری که با معترضین صورت گرفت، با ناباوری توأم با تأسف از من می‌پرسند که آیا شما چنین چیزی گفته‌اید؟ و مخالفینم با شادمانی آنرا بازپخش میکنند. چند نکته را میبایستی در خصوص آن جمله توضیح دهم.

🔹️نخست آنکه آن جمله بخشی از یک گفتگوی مفصل با خانم شیما شهرابی است که قبلاً در دانشگاه تهران دانشجوی من بودند در «ایران‌وایر» حدود ۹ سال پیش.

🔹ثانیاً که قلب قضیه است، اگر به مصاحبه توجه شود، همۀ حرفم آنست که فروپاشی نظام آنقدر تبعات نامطلوبی برای کشور ببار میاورد، که منی که فرق تفنگ و فشنگ را نمیدانم، حاضرم اسلحه بدست بگیرم بمنظور جلوگیری از فروپاشی نظام. بهیچ‌وجه موضوع این نیست که چون عملکرد نظام مطلوب است، نبایستی بگذاریم سقوط کند. بلکه بحث بر سر «تبعات نامطلوب فروپاشی نظام» است.

***

***

کیهان لندن - براساس گزارش‌های میدانی پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴ ستونی از دود غلیظ از تاسیسات نظامی پارچین در شرق تهران برخاست. علت اما هنوز مشخص نیست.

parchinlarge.jpg

andrew.jpgبی بی سی - اندرو مونت‌باتن-وینزور، برادر پادشاه بریتانیا، به ظن تخلف در زمان تصدی مقام رسمی بازداشت شده است. بازداشت او در پی رسوایی‌های مربوط به پرونده جفری اپستین، مجرم جنسی درگذشته، صورت گرفته است.

پلیس منطقه «تمز ولی» انگلستان تایید کرده است که روز پنجشنبه «مردی شصت و چند ساله» را در نورفک بازداشت کرده و در حال جستجوی دو آدرس مرتبط در برکشایر و نورفک است.

چارلز سوم، پادشاه بریتانیا، گفت که شنیدن خبر دستگیری برادرش برای او توام با «نگرانی عمیق» بوده است اما او تاکید کرد که «قانون باید روند خود را طی کند.»

چارلز سوم با تاکید مجدد بر آمادگی کاخ باکینگهام برای همکاری با تحقیقات و حمایت از آن، گفت که در حین طی روند قانونی «مناسب نخواهد بود که او در مورد این موضوع اظهار‌نظر بیشتری کند.»

پیشتر پلیس «تمز ولی» اعلام کرده بود که در حال بررسی شکایت و ادعای گروه ضدسلطنت «جمهوری» است، مبنی بر این که اندرو مطالب محرمانه‌ای را به جفری اپستین منتقل کرده است.

طبق مطالبی که بی‌بی‌سی از پرونده‌هایی که اخیرا منتشر شده‌اند مشاهده کرده است، به نظر می‌رسد که شاهزاده سابق آگاهانه اطلاعات محرمانه مربوط به کار رسمی خود به عنوان فرستاده تجاری در سال‌های ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ را با اپستین به اشتراک گذاشته است.

آقای مونت‌باتن-وینزور هنوز رسما به ارتکاب جرمی متهم نشده است و بازداشت او هم به معنای ارتکاب تخلف نیست؛ او همواره ارتکاب هرگونه تخلف را رد کرده است.

در پی انتشار مجموعه‌ای از اسناد پرونده اپستین در ماه ژانویه و مطرح شدن دوباره نام اندرو، بی‌بی‌سی برای دریافت اظهارنظر با شاهزاده سابق تماس گرفت اما او هنوز پاسخی نداده است.

abdolkarim.jpg

بیژن عبدالکریمی، استاد فلسفه، ۲۳ دی ۱۴۰۴: دست یکایک بچه‌های دفاعی و نظامی را می‌بوسم.

شاهکار خلق کردند نیروهای تروریستی با تمام قوا به صحنه آمدند.

افراد کاملا معلوم بود کماندو بودند و دوره دیده‌اند از مسئولین می‌خواهم حتما نسبت به حقوق نیروهای انتظامی و دفاعی به شدت اهتمام بورزند

***

18.jpgایندیپندنت - مجید خادمی، رئیس سازمان حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران، از ابعاد گسترده اقدامات امنیتی این نهاد پرده برداشت. او با ارائه آماری، اعتراف کرد که دستگاه‌های امنیتی برای کنترل اعتراضات مردمی، بیش از ۱۵ هزار نفر از شهروندان و فعالان را مورد هدف قرار داده‌اند.

به گفته خادمی، این اقدامات شامل ۱۳ هزار مورد تذکر تلفنی و پیامکی و همچنین ۲۷۳۵ مورد احضار حضوری بوده است که تحت عنوان «ارشاد و توجیه» صورت گرفته است. وی هدف از این فشارها را خنثی‌سازی تحرکات پیش از وقوع اعتراضات عنوان کرد.

رئیس سازمان حفاظت اطلاعات سپاه همچنین مدعی شد که ۵۰ نفر به اتهام ارتباط مستقیم با سرویس‌های جاسوسی بیگانه بازداشت و مقادیر قابل توجهی سلاح و تجهیزات انفجاری کشف شد.

16.jpgدویچه وله - روزنامه استاندارد، چاپ اتریش می‌نویسد، رد پای فعالیت‌های اقتصادی مجتبی خامنه‌ای، پسر علی خامنه‌ای، تنها به داخل ایران محدود نیست و بخشی از آن تا قلب اروپا و اتریش امتداد پیدا می‌کند.

این روزنامه می‌گوید، او در سال ۲۰۲۴ از طریق یک واسطه پول‌دار نزدیک به خود" که در بریتانیا تحت تحریم است، برای خرید شرکت "بلو ریور هولدینگ" در وین که صاحب امتیاز فروشگاه‌های "اسپار" در ایران است، وارد مذاکره شده؛ اما افشای این شبکه و لغو امتیاز اسپار در ایران، این معامله چندصد میلیون یورویی را در دقیقه نود متوقف کرده است.

امپراتوری مشکوک پسر خامنه‌ای؛ از دوبی تا فرانکفورت و لندن

مجتبی خامنه‌ای، ۵۶ ساله یکی از چهار پسر علی خامنه‌ای است و به عنوان "مغز متفکر سیاسی و اقتصادی خانواده" شناخته می‌شود؛ کسی که هم در ساختار قدرت نقش پشت‌پرده دارد و هم در مدیریت ثروت‌ خانواده حاکم.

او در سناریوهای جانشینی رهبر جمهوری اسلامی به‌عنوان یکی از گزینه‌های اصلی مطرح می‌شود؛ سناریویی که البته در بستر اعتراضات اخیر، سرکوب خونین و بحران اقتصادی، خود با علامت سؤال مواجه شده است.

خبرگزاری بلومبرگ پیش‌تر در گزارشی مفصل نوشته بود که مجتبی خامنه‌ای در پشت یک امپراتوری املاک حدوداً ۴۰۰ میلیون یورویی قرار دارد؛ شامل ویلا در دوبی، هتل در فرانکفورت و مایورکا و آپارتمان‌های لوکس در لندن با بخش‌های جداگانه برای خدمه.

👈مطالب بیشتر در سایت دویچه وله

مجتبی خامنه‌ای از سال ۲۰۱۹ تحت تحریم‌های شدید آمریکا قرار گرفته و به‌عنوان یکی از چهره‌های اصلی سازمان‌دهی سرکوب در ایران معرفی شده است.

در اتحادیه اروپا، نام او به‌صورت فردی فهرست نشده، اما نهادهایی که زیر نفوذ او هستند، از جمله سپاه پاسداران، در فهرست تحریم قرار دارند. همین وضعیت، هر نوع معامله مستقیم با او را برای شرکت‌ها در سطح بین‌المللی به‌شدت پرریسک کرده است.

بلو ریور؛ شرکت مستقر در وین پشت فروشگاه‌های اسپار ایران

به‌نوشته استاندارد، حلقه اتصال این شبکه به اتریش شرکت "بلو ریور هولدینگ" مستقر در وین است؛ شرکتی که حوزه فعالیت آن تجارت عنوان شده و سال‌ها امتیاز استفاده از برند اسپار را در ایران در اختیار داشت.

مدل کار "اسپار اینترنشنال" در آمستردام این است که به شرکت‌های محلی در کشورهای مختلف، در ازای پرداخت حق امتیاز، اجازه استفاده از نام "اسپار" را می‌دهد. در ایران، این امتیاز در دست شرکت ثبت‌شده در وین، یعنی "بلو ریور" بود.

16.jpgایندیپندنت - داگ فورد، نخست‌وزیر استان اونتاریو، در گفتگو با خبرنگار «گلوبال نیوز» با تمجید از جامعه ایرانیان، تجمع اخیر آن‌ها در تورنتو در «روز جهانی اقدام» را که به گفته او بیش از ۳۵۰ هزار شرکت‌کننده داشت، «بزرگترین و متمدنانه‌ترین» تجمع در نوع خود توصیف کرد.

فورد با اشاره به رفتار قانون‌مدارانه معترضان ایرانی گفت: «آن‌ها به افسران پلیس گل رز می‌دادند و پس از اتمام تجمع، زباله‌ها را از سطح خیابان جمع‌آوری کردند. هر کسی که می‌خواهد نظر خود را در یک جامعه دموکراتیک بیان کند، باید از شیوه و الگوی جامعه ایرانی درس بگیرد.»

نخست‌وزیر اونتاریو در ادامه با ابراز علاقه قلبی به جامعه ایرانی، آن‌ها را افرادی بسیار باهوش و تاثیرگذار در اقتصاد معرفی کرد که همواره به قانون احترام می‌گذارند. او همچنین با انتقاد شدید از جمهوری اسلامی، حاکمان فعلی را «دیکتاتور» و «مستبد» نامید که به کشتار مردم بی‌گناه روی آورده‌اند.

داگ فورد در پایان بر ضرورت تغییر رژیم و بازگشت آزادی و دموکراسی به ایران تاکید کرد و گفت که ایران با ۹۰ میلیون جمعیت و مردمی هوشمند، می‌تواند کشوری شکوفا باشد.

18.jpgایران اینترنشنال - بهروز هدایت، عضو تیم ملی کشتی فرنگی ایران، خبر داد که پس از پاسخ به علیرضا دبیر درباره تتو روی بدنش از تیم ملی اخراج شده است: «به دلیل اینکه تحمل بی‌احترامی و حرف‌های رکیک رییس فدراسیون را نداشتم، به خاطر کج‌سلیقگی او، بدون هیچ دلیلی با بدترین برخورد از تیم ملی بیرونم کردند.»

او در استوری صفحه اینستاگرام خود نوشته است پس از خط خوردن از فهرست تیم ملی برای تورنمنت رنکینگ کرواسی، در وزن ۸۷ کیلوگرم کسی جایگزینش نشده و همچنین فرصت حضور در ترکیب اعزامی به رقابت‌های کشتی فرنگی قهرمانی ۲۰۲۶ آسیا در قرقیزستان را از دست داده است.

بر اساس اطلاعات رسیده، علیرضا دبیر، رییس فدراسیون کشتی به دلیل داشتن تتو به بهروز هدایت اعتراض کرده است. هدایت در پاسخ به او گفته است: «این تتو را از نوجوانی دارم. ضمن اینکه چند ملی‌پوش دیگر هم تتو دارند.» به گفته او، این پاسخ باعث حملات لفظی شدیدتر علیرضا دبیر شده است.

این کشتی‌گیر کرمانشاهی همچنین نوشته است: «من باید به تورنمنت رنکینگی زاگرب هم اعزام می‌شدم، اما در وزن من کسی را نفرستادند. یعنی در کرمانشاه کسی نیست حق من را بگیرد؟»

warsteps.jpgسناریوی عملیاتی آغاز درگیری و احتمال پاسخ

شهرام سبزواری - کیهان لندن

در جنگ‌های کلاسیک، آغاز درگیری با عبور نیروهای زمینی از مرزها تعریف می‌شد؛ لحظه‌ای قابل مشاهده که سیاست، رسانه و افکار عمومی هم‌زمان آن را به‌عنوان «شروع جنگ» تشخیص می‌دادند. اما در الگوی نبردهای معاصر، جنگ پیش از آن آغاز می‌شود که حتی نامش بر زبان‌ها جاری شود.

مرحله نخست نه پیشروی زمینی، بلکه ضربه‌ای هم‌زمان و فلج‌کننده به زیرساخت‌های حیاتی، سامانه‌های فرماندهی و شبکه‌های ارتباطی است؛ ضربه‌ای طراحی‌شده برای آنکه طرف مقابل پیش از تصمیم‌گیری، توان تصمیم‌گیری را از دست بدهد.

در صورت شکل‌گیری یک رویارویی مستقیم، جمهوری اسلامی به‌احتمال زیاد با چنین الگوی آغازینی مواجه خواهد شد آنهم با مقیاسی وسیع در مقابل داشته‌های جمهوری اسلامی موشک‌ها هستند، آنها امیدوارند با افزایش شدت تخریب مهمات استفاده شده در موشک‌ها بازدارندگی ایجاد کنند. با افزوده‌شدن پهپادهای تهاجمی، جنگ الکترونیک و عملیات سایبری، هدف دیگر صرفاً واردکردن خسارت نیست، بلکه تلاش برای فروپاشی لحظه‌ای چرخه فرماندهی و کنترل است.

سناریوی عملیاتی سه‌مرحله‌ای ضربه نخست

مرحله اول: کورسازی و اختلال راهبردی

در دقایق آغازین، هدف اصلی تخریب گسترده نیست، بلکه فلج‌سازی ادراکی و فرماندهی است. حملات سایبری، اخلال الکترونیک و هدف‌گیری مراکز فرماندهی و ارتباطی می‌کوشد چرخه تصمیم‌گیری را با تأخیر و چندپارگی مواجه کند. در این مرحله، دقت بر حجم غلبه دارد؛ چند اصابت تعیین‌کننده می‌تواند اثری بیش از ده‌ها حمله پراکنده داشته باشد. هدف، ایجاد شکاف اولیه در نظم راهبردی طرف مقابل است.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

مرحله دوم: اشباع آتش و فروپاشی زیرساخت عملیاتی

پس از اختلال اولیه، موج اصلی حمله با ترکیبی از موشک‌های بالستیک و کروز، پهپادهای انتحاری و مهمات دورایستا آغاز می‌شود. منطق این مرحله بر اشباع سامانه‌های دفاعی استوار است؛ افزایش هم‌زمان اهداف ورودی تا جایی که حتی شبکه‌های پدافندی چندلایه ناچار به انتخاب شوند. در این چارچوب، پایگاه‌های موشکی، باندهای پروازی، زیرساخت‌های انرژی، مراکز ارتباطی و گره‌های لجستیکی در اولویت قرار می‌گیرند. ازکارافتادن این نقاط نه‌تنها توان رزمی، بلکه توان تداوم رزمی را هدف می‌گیرد.

sabanner.jpgایران اینترنشنال - شاهد علوی

یکی از نیروهای سرکوب فعال در جنایات ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، جزییات هولناکی از کشتار در تهران افشا می‌کند. از توزیع سلاح بین اراذل در اطلاعات سپاه پاسداران تا شلیک تیر خلاص به زخمی‌ها، استفاده از کامیون‌های یخچال‌دار شرکت میهن برای حمل اجساد و کندن گوشواره و گردنبند دختربچه‌های جان‌باخته.

کاظم (نام مستعار)، ۴۰ ساله و ساکن تهران که شغل آزاد دارد، یکی از کسانی است که در دو شب پنج‌شنبه ۱۸ و جمعه ۱۹ دی‌ماه به عنوان بخشی از ماشين سرکوب در خیابان‌های تهران حضور داشته است.

او که به‌دلیل وابستگی‌های خانودگی پیش از این با برخی نهادهای حکومتی در ارتباط بوده، می‌گوید در جریان یک اتفاق و به خاطر آن‌چه یک اشتباه بد می‌خواند، مدتی نسبتا طولانی در بازداشت اطلاعات سپاه پاسداران بوده و با قول همکاری آزاد شده است.

کاظم با ذکر تجربه دو شب خونین دی‌ماه در تهران به عنوان «تجربه‌ای هولناک»، با تاکید بر این‌که دستش به خون کسی آغشته نیست، می‌گوید به‌دلیل همان تعهدی که برای آزادی خود داده و این‌که از او نقطه ضعف دارند، تحت فشار و تهدید جانی، ناچار است هر زمان سازمان اطلاعات سپاه اراده کند، با آن‌ها همکاری کند.

آن‌چه این عضو دستگاه سرکوب روایت می‌کند، جزییاتی از شیوه تجهیز سرکوب‌گران و عملکرد آنان در تهران ارائه می‌دهد که رسانه‌ها و نهادهای حقوق بشری در هفته‌های اخیر کلیاتی از آن را گزارش کرده‌اند.

دختر معترض در بندرعباس - ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴
دختر معترض در بندرعباس - ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴

توزیع سلاح و مجوز آدمکشی

کاظم می‌گوید عصر چهارشنبه ۱۷ دی‌ماه، زمانی که از سر کار به خانه‌اش برمی‌گشته، تماسی از رابط امنیتی دریافت می‌کند تا صبح پنج‌شنبه ساعت ۱۰ به پادگان ولی‌عصر سپاه پاسداران مراجعه کند.

او می‌گوید رابط امنیتی درباره این‌که دلیل این احضار چیست چیزی به او نگفته است: «من البته حدس زدم به فراخوان پهلوی برای ۱۸ و ۱۹ دی ماه ارتباط داشته باشد.»

مجموعه معاونت اطلاعات سپاه تهران بزرگ در این پادگان و ساختمان‌های اقماری اطراف آن مستقر است و اعزام نیروهای امنیتی و لباس‌شخصی به شهر تهران از این نقطه مدیریت و هماهنگ می‌شود.

به گفته کاظم، صبح پنج‌شنبه شمار زیادی از افراد آن‌جا بوده‌اند که او چند نفر از آن‌ها را پیش‌تر نیز در مناسبت‌های مشابه دیده بوده:‌ «غیر از چند نفر آشنا، دو تیپ آدم آن‌جا دیده می‌شد. شماری با ظاهر کارمندی و کاسب؛ احتمالا مثل من دستشان زیر ساطور این‌ها بود و شماری هم تیپ اراذل و اوباش بودند و همین‌ها خیلی هم وحشیانه رفتار می‌کردند.»

مطالب بیشتر در سایت ایران اینترنشنال

کاظم می‌گوید آن‌ها را که ۵۰ یا ۶۰ نفری می‌شدند به یک سالن بردند و یک مسئول اطلاعاتی درباره «احتمال آشوب در دو شب پیش‌ رو» توضیحاتی داده و تاکید کرده که آن‌ها در کنار سایر نیروهای عمل‌کننده «به کنترل اغتشاشات» کمک می‌کنند.

به گفته او، پس از آن با توجه به این‌که شماری از افراد سابقه قبلی استفاده از سلاح نداشته‌اند، آموزش کوتاه استفاده از اسلحه به آن‌ها داده‌اند و بین افراد بر حسب تجربه استفاده از سلاح، مجوزهایی از قبل آماده شده برای تحویل گرفتن و استفاده از کلاشنیکف و کلت کمری و گلوله، توزیع شده است.

کاظم می‌گوید مجوزی که به او داده شد، یک حکم ماموریت موقت بود که سربرگ «سپاه محمد رسول‌الله» را داشت و جانشین معاونت عملیات سپاه تهران بزرگ در قرارگاه «امام علی» آن را امضا کرده بود: «من یک سلاح از اسلحه‌خانه گرفتم و قرار شد ساعت پنج عصر به ناحیه مقاومت بسیج قدس در جنت‌آباد بروم تا آن‌جا مشغول شوم.»

بر اساس گزارش‌های رسانه‌ای و شواهد میدانی متعدد، علاوه بر نیروهای سپاهی، بسیجی و یگان ویژه، نیروهای لباس‌شخصی، نیروهای غیررسمی و اراذل و اوباش هم در سرکوب روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه حضور داشته‌اند.

سازمان دیده‌بان حقوق بشر هم پیش‌تر در گزارشی به نقل از شاهدان عینی خبر از شلیک بی‌محابای نیروهای لباس شخصی داده است.

  • مسئولیت جامعه جهانی در قبال کشتار سازمان‌یافته و جنایت علیه بشریت در انقلاب ملی ایرانیان

کشتار در صادقیه؛ دو الگوی شکار انسان

به گفته این مامور غیررسمی سرکوب، در بسیج جنت‌آباد، نیروهای زیادی از بسیجی و لباس شخصی جمع می‌شوند: «تقسیم افراد چند ساعتی طول کشید و برای هر گروهی یک محدوده را مشخص ‌کردند، افراد دو به دو سوار موتورسیکلت شدند و شماری هم با تویوتای هایلوکس یا پژو عازم شدند. من هم با یکی دیگر سوار یک وسیله نقلیه شدیم و قبل از ساعت هشت در محدوده‌ای بودیم که برای ما تعیین شده بود.»

صادقیه، منطقه‌ای است که بر اساس گزارش‌های متعدد رسانه‌ها، ویدیوهای مردمی و منابع بیمارستانی که در یکی از گزارش‌های عفو بین‌الملل به آن استناد شده، از مهم‌ترین کانون‌های درگیری و کشتار در آن دو شب بود.

کاظم می‌گوید او شب پنج‌شنبه و جمعه شب، دو الگوی تازه از کشتار مردم را دیده که در اعتراضات پیشین که او حضور داشته، سابقه نداشته است.

دو الگویی که او از آن به عنوان «شکار لیدرها و کمین مرگ» نام می‌برد.

nadimi.jpgاظهارات مقام‌های آمریکا در ۲۴ ساعت گذشته نشان می‌دهد احتمال شکست مذاکرات و ورود به فاز نظامی جدی‌تر شده است.

روند اعزام نیروهای آمریکایی به منطقه شتاب گرفته و با اعزام ۵۰ جنگنده، ابعادی فراتر از حملات محدود پیدا کرده است.

گفت‌وگو با فرزین ندیمی، پژوهشگر ارشد امور دفاعی و امنیتی.

فرشته پزشک: خامنه‌ای می‌تواند در فهرست اهداف احتمالی آمریکا باشد

فرشته پزشک، کارشناس روابط بین‌الملل، می‌گوید بر اساس داده‌ها و تحلیل‌ها، خامنه‌ای ممکن است در فهرست اهداف احتمالی حمله آمریکا قرار گیرد. او افزود جمهوری اسلامی حتی با تحمل تلفات سنگین، صرف بقا را به‌عنوان «پیروزی» روایت خواهد کرد.

اکسیوس: در صورت شکست مذاکرات، جنگی چند هفته‌ای محتمل است

اکسیوس گزارش داد در صورت شکست مذاکرات، سناریوی محتمل یک کارزار نظامی چند هفته‌ای و گسترده شبیه جنگ تمام‌عیار خواهد بود.به‌گفته منابع آگاه، این عملیات احتمالا مشترک میان آمریکا و اسرائیل و فراتر از جنگ ۱۲روزه خواهد بود.

ترامپ به نخست‌ وزیر بریتانیا: شاید از دیه‌گو گارسیا و فرفورد برای مهار ایران استفاده کنیم

دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، در تروث‌سوشال با اشاره به گفت‌وگوهایش با کی‌یر استامر، نخست‌وزیر بریتانیا، درباره اجاره جزیره دیه‌گو گارسیا گفت: «اگر جمهوری اسلامی تصمیم بگیرد به توافق نرسد، ممکن است برای آمریکا ضروری باشد که از دیه‌گو گارسیا و پایگاه هوایی واقع در فرفورد استفاده کند تا یک حمله احتمالی از سوی حکومتی بسیار بی‌ثبات و خطرناک را خنثی کند. چنین حمله‌ای که می‌تواند علیه بریتانیا و دیگر کشورهای دوست انجام شود.»

نتانیاهو به فرماندهی جبهه داخلی دستور داد برای احتمال جنگ با ایران آماده شود

روزنامه یدیعوت آحارونوت گزارش داد بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، به «نهادهای مختلف امدادی و فرماندهی جبهه داخلی» دستور داده برای جنگ آماده شوند. این روزنامه نوشت: «وضعیت آماده‌باش حداکثری در میان نهادهای مختلف امنیتی اسرائیل اعلام شده است.» رسانه‌های اسرائیلی چهارشنبه شب گزارش دادند این دستور در چارچوب آمادگی برای احتمال درگیری با ایران صادر شده است. شبکه عمومی کان اسرائیل نیز اعلام کرد نشست کابینه امنیتی که قرار بود پنجشنبه برای بررسی تحولات مرتبط با ایران برگزار شود، به یکشنبه موکول شده است.

***

wsj.jpgیورونیوز - شورای سردبیری «وال‌استریت ژورنال» روز سه‌شنبه در یادداشتی حکومت ایران را متهم کرد که تلاش می‌کند کاری کند تا دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا رویکردی مشابه با باراک اوباما، رئیس‌جمهوری سابق این کشور در قبال تهران اتخاذ کند.

شورای سردبیری «وال‌استریت ژورنال» ضمن «اشتباه» خواندن سیاست باراک اوباما در قبال ایران نوشته است که منطق حاکم بر مذاکرات هسته‌ای روز سه‌شنبه بین ایران و آمریکا همان منطقی است که باراک اوباما براساس آن تلاش کرد تا سکوت واشنگتن در برابر سرکوب خشونت‌آمیز جنبش سبز را با گفتگوهای هسته‌ای معاوضه کند.

در این یادداشت البته تاکید شده است که اعزام نیروی نظامی از سوی دولت دونالد ترامپ به خاورمیانه درباره پیروی او از رویکردی مشابه باراک اوباما تردید ایجاد می‌کند.

در ادامه این یادداشت آمده است: «رئیس‌جمهوری در ژانویه وعده داد در حالی که مردم ایران به شکلی بی‌سابقه توسط حاکمانشان قتل‌عام می‌شدند، به یاری آنان بشتابد. این باید لحظه‌ای برای مواجهه با ماهیت واقعی رژیم ایران باشد. با این حال، مقامات آمریکایی بار دیگر درگیر بحث‌هایی درباره غنی‌سازی هسته‌ای، ذخایر اورانیوم و کنسرسیوم‌های منطقه‌ای شده‌اند.»

شورای سردبیری «وال‌استریت ژورنال» با اشاره به سخنان عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران که از «پیشرفت خوب» در مذاکرات ژنو سخن گفت هشدار داده که توافق با ایران همانطور که تاکنون دیده شده است به سرعت به دست نمی‌آید.

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

وزیر امور خارجه ایران افزوده است که طرف‌ها در ژنو به «درک کلی درباره مجموعه‌ای از اصول راهنما» رسیده‌اند. این در حالی است که یک مقام آمریکایی بر ابهام این عبارت تاکید کرده است.

این در حالی است که جی دی ونس، معاون رئیس‌جمهوری آمریکا گفته است دونالد ترامپ «خطوط قرمزی تعیین کرده که ایرانی‌ها هنوز حاضر به پذیرش آن‌ها نیستند.»

عبدی مدیا - جمهوری اسلامی ایران با صدور نوتام A0605/26 اعلام کرد که در تاریخ 19 فوریه (۳۰ بهمن)، در بازه ۰۳:۳۰ تا ۱۳:۳۰ به وقت جهانی (۰۷:۰۰ تا ۱۷:۰۰ به وقت ایران) پرتاب‌های موشکی انجام خواهد شد.

Image

sadeghi.jpgمحمود صادقی، نماینده سابق مجلس، مقام‌های امنیتی و نظامی ایران را پس از اظهارات امروز رهبر جمهوری اسلامی درباره «کشته‌ها و جانباخته‌های» اعتراضات دی‌ماه قابل تعقیب دانست.

او در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «با اعتراف رهبری به قتل رهگذران بی‌گناه تمام مقامات و مسئولان امنیتی نظامی از صدر تا ذیل قابل تعقیبند و باید پاسخگو باشند.»

علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، امروز در سخنرانی‌اش به «کشته‌ها و جان‌باخته‌های» اعتراضات دی‌ماه اشاره کرد و گفت یک دسته از آن‌ها «رهگذر» بودند؛ «مردم بی‌گناهی که در خیابان دارند راه می‌روند طرف محل کسبش و طرف خانه‌اش.»

او در بخشی از سخنانش گفت: «چه عناصر مدافع امنیت، چه رهگذرها و چه حتی کسانی که با فتنه‌گرها چند قدمی حرکت کردند. این‌ها‌ فرزندان ما هستند. ما برای این‌ها طلب مغفرت می‌کنیم. اشتباه کردند.»

war.jpgیورونیوز - پایگاه خبری «اکسیوس» گزارش داد که دولت دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا به یک «جنگ بزرگ» در خاورمیانه نزدیک‌تر شده است و این جنگ می‌تواند «خیلی زود» آغاز شود.

به گفته منابع مطلع عملیات نظامی آمریکا علیه ایران احتمالا یک کارزار گسترده و چند هفته‌ای خواهد بود که بیشتر شبیه یک جنگ تمام‌عیار خواهد بود تا عملیات نقطه‌زنی مانند آنچه ماه گذشته علیه ونزوئلا اجرا شد.

«اکسیوس» به نقل از این منابع گزارش داده است که احتمالا این اقدام یک کارزار مشترک آمریکا و اسرائیل خواهد بود که دامنه‌ای بسیار گسترده‌تر از جنگ ۱۲ روزه‌ خواهد داشت.

«اکسیوس» نتیجه گرفته است که جنگ پیش‌رو تاثیر چشمگیری بر کل منطقه خواهد گذاشت و پیامدهای عمده‌ای برای سه سال باقی‌مانده از ریاست‌جمهوری ترامپ به همراه خواهد داشت.

دونالد ترامپ با به تاخیر انداختن تصمیم‌گیری خود و به کارگیری نیروی نظامی گسترده سطح انتظارات نسبت به شکل و ابعاد هرگونه عملیات احتمالی علیه را در صورت عدم دستیابی به توافق بالا برده است.

این در حالی است که دستیابی به توافق به ویژه پس از دور دوم مذاکرات غیرمستقیم بین ایران و آمریکا در روز سه‌شنبه چندان محتمل به نظر نمی‌رسد.

به گفته منابع «اکسیوس» جنگ با ایران ممکن است «زودتر و بسیار گسترده‌تر» از آنچه بیشتر مردم تصور می‌کنند، رخ دهد.

تقویت نظامی و لحن تند ترامپ، عقب‌نشینی از حمله نظامی بدون اخذ امتیازات عمده از ایران درباره برنامه هسته‌ای‌اش را دشوار کرده است.

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

مشاوران رئیس‌جمهوری آمریکا نیز تاکید می‌کنند که استقرار این حجم از تجهیزات در منطقه صرفا یک بلوف نیست.

به گفته دو مقام اسرائیلی دولت این کشور که به دنبال سناریویی حداکثری شامل تغییر رژیم و نیز هدف قرار دادن برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران است، برای سناریوی اغاز جنگ طی چند روز آینده آماده می‌شود.

alisr.jpgایران اینترنشنال - روزنامه نیویورک تایمز به نقل از مقام‌های نظامی گزارش داد ناو جرالد فورد به همراه سه ناوشکن اسکورت‌کننده آن احتمالا در مرحله نخست در نزدیکی اسرائیل مستقر خواهد شد تا از شهرهای این کشور دفاع کند. به گفته این مقام‌ها، این ناو ممکن است تا اوایل هفته آینده به دریای مدیترانه برسد.

مقام‌های آمریکایی پنج‌شنبه ۳۰ بهمن همچنین اعلام کردند بمب‌افکن‌های بی-۲ آمریکا که پیش‌تر برای حمله به تاسیسات اتمی جمهوری اسلامی استفاده شدند، همراه دیگر بمب‌افکن‌های دوربرد مستقر در خاک ایالات متحده، در وضعیت آماده‌باش بالاتری قرار گرفته‌اند.

بر اساس داده‌های ردیابی پرواز و اظهارات مقام‌های آمریکایی، استقرار نیروهای ایالات متحده شامل ده‌ها جنگنده اف-۳۵، اف-۲۲ و اف-۱۶ نیز می‌شود که در روزهای اخیر از آمریکا به اروپا و سپس به خاورمیانه منتقل شده‌اند.

یک مقام نظامی به نیویورک تایمز گفت: «ارتش آمریکا اکنون دست‌کم در چارچوب یک کارزار کوتاه‌مدت، می‌تواند از نیروها، متحدان و دارایی‌های خود در برابر هرگونه اقدام تلافی‌جویانه ایران در واکنش به حملات آمریکا به اهداف هسته‌ای و نظامی این کشور، دفاع کند.»

با این حال، او افزود این پرسش همچنان مطرح است که آیا ارتش آمریکا برای یک جنگ طولانی‌تر و گسترده‌تر آمادگی دارد یا نه.

ranjbaran.jpg

محمدحسین رنجبران، مشاور پیشین عباس عراقچی، در پستی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت:

«حال و هوای مذاکرات ژنو ظاهرا خیلی جالب نبوده است... باید منتظر ماند و نظرات رسمی را شنید»

این پست ساعتی بعد بدون هیچ توضیحی حذف شد و آقای رنجبران سپس موضع خود را با موضع رسمی عباس عراقچی همسو کرد.

tweeeeet.jpg

یک شهروند با ارسال ویدیویی به ایران‌اینترنشنال از شهر پرند استان تهران، از شنیده شدن صدای انفجار و برخاستن دود به آسمان در روز چهارشنبه ۲۹ بهمن در این منطقه خبر داد.

***

***

ایران را فورا ترک کنید؟

| No Comments

Thumbnail image for darkooblarge.jpgدر این یک ماهِ خونین که خیابان‌های ایران به رودخانه‌هایی سرخ بدل شد و نام بیش از چهل هزار انسان بی‌گناه چون ستارگانی فروافتاده بر آسمان غم‌‌زده‌ی ایران‌زمین، در حافظه جمعی مردمان این مرز و بوم نشست، جامعه ایرانی نه فقط عزادار، که دگرگون شد. آنچه رخ داد نه صرفاً کشتاری گسترده؛ زلزله‌ای بود در ژرفای روانِ جمعی ملتی که سال‌ها زیر لایه‌های ترس، عادت و آیین‌های تحمیل‌شده زیسته بود. اکنون، در گورستان‌ها، در میان خاک‌های تازه، عکس جوانانی که لبخندشان هنوز از قاب‌ها پاک نشده، چیزی بیش از سوگواری در جریان است؛ نوعی بازآفرینی هویت، نوعی قیام فرهنگی که زبانش نه فریاد، که رقص است.

آن پای‌کوبی بر آستانه‌ی خاک، آن کِل‌های شکافته از سینه، آن دست‌افشانی‌های لرزان در هوای غبارآلود گورستان، و آن نغمه‌هایی که با آیین‌های رسمی سوگ هم‌خوانی ندارند، نه نشانی از سبکباری غم، که آینه‌ای از ژرف‌ترین لایه‌های اندوه‌اند. اندوهی چنان سترگ و بی‌کران که در تنگنای واژگان نمی‌گنجد و در حصار زبان آرام نمی‌گیرد؛ اندوهی که از مرز کلمات عبور کرده و به پیکر آدمی پناه آورده است. این‌جاست که بدن، خود به مرثیه بدل شده؛ هر گام، هجایی از سوگ؛ هر چرخش، فریادی خاموش؛ و هر لرزشِ دست، ترجمان دردی که دیگر زبان از بیانش فرو می‌ماند. گویی تنی که سوگوار است تنها می‌تواند با رقص، عمق این فاجعه را بر خاک حک کند و با حرکت، آنچه را که گفتنی نیست، به تماشا بگذارد.

در نگاه نخست شاید بهت‌آور باشد؛ اما این بهت، همان شکاف در دیوارِ عادت است. در هر گامی که بر خاک کوبیده می‌شود، در هر چرخشی که دامن غم را به هوا می‌برد، می‌توان دید که مردم «مرگ» را همچون خنجری از چنگالِ ارعاب بیرون می‌کِشند و در قلبِ مذهبِ حاکم فرو می‌کنند تا به پرچم افتخار بدل شود. آنان عزیزان خود را «جان‌فدای میهن» می‌نامند؛ واژه‌ای که همچون زرهی زرین بر پیکر بی‌جانشان می‌نشیند و اجازه نمی‌دهد تا دستگاه قدرت آنان را به حاشیه‌ی روایت خود براند.

در ژرفای این رفتار جمعی، رازِ بزرگی نهفته است؛ رازِ واژگون‌کردن معادله قدرت.

آن‌ ضحاک که بر سریر فرمان نشسته بود، می‌خواست مرگ را به شلاقِ هراس بدل کند، سایه‌ای بیفکند تا دل‌ها بلرزند و گام‌ها بازایستند... اما مردمان، با شهامتی که از دلِ سوگ زاده شد، همان مرگ را به مشعلی برای همبستگی بدل کردند؛ آن را از تاریکی بیرون کشیدند و همچون مشعلی دست به دست کردند.

bangladeshbanner.jpgاول ِجولای سال گذشته جرقه ای در بنگلادش باعث خشم مردم و شروع اعتراضات خیابانی شد. این اعتراضات در ابتدا مطالبه‌ای صنفی و حقوقی داشت و دلیلش اعتراض به احیای سیستم رانتی سهمیه‌بندی دولتی بود که با پیشگامی دانشجویان شروع شد، اما برخورد خشن پلیس با دانشجویان، ناگهان آنرا تبدیل به جنبش سراسری کرد و توده‌های مردم بنگلادش مانند سیلی به این حرکت ملحق شدند. با پیوستن مردم، ابعاد جنبش از یک اعتراض دانشجویی به یک انقلاب سراسری بر علیه رژیم ۱۵ ساله‌َ خانم «شیخ حسینه» نخست وزیر مسلمان تغییر مسیر داد. این پیوندِ عمیق بین دانشگاه و خیابان که مانند موتوری محرک بود نشان داد وقتی مطالبات صنفی با خشم عمومی گره بخورد، هیچ سدی توان ایستادگی در برابر آن را نخواهد داشت.

شباهت‌های تاکتیکی در سرکوب - یکی از کلیدی‌ترین شباهت‌های این دو جنبش، استفاده از سلاح قطع اینترنت بود. در هر دو کشور، مقامات با هدف سرپوش گذاشتن بر کشتار در سکوت، دسترسی به شبکه جهانی را فلج کردند؛ اما جنایاتِ سازمان‌یافته‌تری نیز در بیمارستان‌ها رخ داد.

همچنین ارتباطات تلفنی هم با اختلال گسترده و عمدی مواجه شد. در واقع یک «بایکوت کامل ارتباطی»رخ داد؛ اتفاقی که در ایران نیزافتاد.

گزارش‌ها تأیید می‌کنند که ماموران دولتی در بنگلادش عمداً دوربین‌های مراکز درمانی را از کار می‌انداختند یا حافظه آن‌ها را با خود میبردند تا هیچ سندی از تعداد واقعی کشته‌ها و شدت جراحات به بیرون درز نکند و یا با پاک کردن ِ رد پای ضاربان، اثبات جرم را در دادگاه ها ناممکن کنند. ازمنظر حقوقی، این" امحای ادله " خود سندی بر سازمان‌یافته بودن این جنایات است.

این تاکتیک در ایران نیز به کار گرفته شد که با هدف مهندسی کردن آمار و جایگزینی روایتهای رسمی بجای واقعیتِ میدان صورت می‌گیرد و هم‌زمان با ارعاب کادر درمان، مانع از گزارش‌دهی آن‌ها درباره ابعاد واقعی فاجعه می‌شود.

در هر دو کشور، بیمارستان ها دیگر مکانی امن برای مجروحان نبود. نیروهای لباس‌شخصی با لیست‌های از پیش تعیین شده به اورژانس‌ها یورش برده و مجروحانی را که با جراحتِ گلوله بستری بودند پیش از تکمیل درمان به مکان‌های نامعلوم منتقل می‌کردند. در ایران این قساوت از نوع بنگلادش فراتر رفت و گزارش‌هایی از شلیک تیر خلاص به مجروحان در بیمارستان‌ها و سردخانه‌ها منتشر شد. با این روش «ترور درمانی» خانواده‌ها را مجبور می‌کردند تا عزیزانِ خود را در خانه‌ها و با کمترین امکانات پزشکی مداوا کنند که در بسیاری موارد منجر به عفونت و یا فوت مجروحان شده است.

hamzeh.jpgچهل روز از کشتار بی رحمانه جوانان ایرانی به دست رژیم جنایت پیشه حاکم بر ایران می گذرد. ابعاد سیاسی، عقیدتی و استراتژیک سرکوب خشونت‌آمیز معترضان در ایران، پدیده‌ای نیست که تنها به شرایط اقتصادی یا سیاسی آنی محدود شود. این خشونت، ریشه در ساختار عمیق نظام سیاسی دارد که ویژگی‌های توتالیتر آشکاری از خود نشان می‌دهد. به نظر می رسد برای درک این پدیده، باید به سه بعد اصلی آن توجه کنیم: بعد عقیدتی که خشونت را توجیه می‌کند، بعد سیاسی که خشونت را ضروری می‌سازد، و بعد استراتژیک که آن خشونت را به ابزاری برای تسلط کامل حاکمیت تبدیل می‌کند.

در این راستا هانا آرنت در کتاب «توتالیتاریسم»، چارچوب تحلیلی قدرتمندی ارائه می‌دهد که می‌تواند این سرکوب را روشن کند. آرنت استدلال می‌کند که در رژیم‌های توتالیتر، کشتار یا ترور نه فقط وسیله‌ای برای حذف مخالفان، بلکه جوهره خود حکومت است و ابزاری برای نابودی هرگونه کثرت، فردیت و امکان مقاومت اجتماعی است.

ریشه‌های عقیدتی: ایدئولوژی به عنوان مبنای توجیه ترور و کشتار در نظام حاکم بر ایران است که بر پایه مفهوم ولایت فقیه و تفسیری خاص از اسلام سیاسی شیعی استوار است. این ایدئولوژی، مخالفان را نه صرفاً منتقدان سیاسی، بلکه دشمنان وجودی نظام می‌بیند که با اراده الهی در تضادند. هر اعتراض، حتی اگر ابتدا اقتصادی باشد، به سرعت به «محاربه با خدا» یا «فتنه» تعبیر می‌شود. این نگاه، دقیقاً همان چیزی است که آرنت «منطق ایدئولوژیک» می‌نامد: ایدئولوژی‌ که همه واقعیت را به یک اصل بنیادین واحد تقلیل می‌دهد و هر چیزی که با آن سازگار نباشد را محکوم به نابودی می‌کند. آرنت هشدار می‌دهد: وقتی ایدئولوژی بر فکر و تجربه انسانی غلبه کند، ترور به ابزاری برای تحقق یک «قانون تاریخی» تبدیل می‌شود که هیچ انسانی نمی‌تواند در برابر آن ایستادگی کند.

ریشه‌های سیاسی: ترس از فروپاشی و بحران مشروعیت از منظر سیاسی و سرکوب خشونت‌آمیز ریشه در بحران مزمن مشروعیت رژیم دارد. جمهوری اسلامی از ابتدا با تناقض روبرو بوده است. انقلابی که با شعار عدالت و آزادی آغاز شد، به سرعت به حکومتی اقتدارگرا تبدیل شد که آزادی‌های حد اقلی را هم محدود کرد. اعتراضات مکرر دهه‌های اخیر نشان می‌دهد که بخش بزرگی از مردم، به ‌خصوص نسل جوان، دیگر ایدئولوژی رسمی را نمی‌پذیرد. در این میان رژیم می‌داند که هر عقب‌نشینی کوچک می‌تواند به زنجیره‌ای از مطالبات بزرگتر منجر شود که حتی در برگیرنده تغییر قانون اساسی و تمرکززدایی از قدرت سیاسی و هموار ساختن راه مشارکت ملل غیر فارس در چارچوب یک نظام فدرال باشد. همچنین برای تنش زدایی در سیاست خارجی رژیم برای بقا ناچار است استراتژی صدور انقلاب را به کلی و برای همیشه ملغی سازد. وضعیت رهبری بی حد وحصر ولایت فقیه را نیز باید به سود جمهوریت اصلاح کند. اما رژیم در همین پله اول به مردم حمله می کند تا راه را بر سایر عقاید سیاسی کشورداری مسدود کند.

Mehran_Rafiei.jpg

بگوید مادری در غم گرفتار

که چنگیزی کُند هر روز کشتار

.

بداند هر جوان کین شیخِ بدخیم

بیفتد ناگهان در دامِ تسلیم

.

بزودی می رسد آن روز از راه

برون آید به خفت از تهِ چاه

.

چو گردد عاقبت از خواب بیدار

ببیند ماتمِ دی ماهِ خونبار

.

پشیمانی بسوزد جسم و جانش

ببندد هق هقی حلق و دهانش

.

نه از منقل بگیرد شور و حالی

نه رخسارش شود از شرم خالی

.

نویسد با زغالی رویِ دیوار:

"به رنجی جاودان گشتم گرفتار

.

نباشد ماندنم جز شرمساری

نه از رفتن بیابم رستگاری"

.

democracy.jpgاز سال‌ها پیش، چه در گفتگو با دوستان و چه در کلام برخی صاحب‌نظران، ایده‌ای را برای اصلاح ساختار سیاسی کشور شنیده‌ام که همواره پذیرش آن برایم دشوار بوده است. این ایده به‌طور خلاصه می‌گوید برای تغییر پایدار ساختار سیاسی کشور، به‌جای تلاش برای تغییر حکومت باید کوشید فرهنگ جامعه را اصلاح نمود، تا فرهنگ به‌نوبۀ خود منجر به تغییر حاکمان شود، که لاجرم برآمده از بطن جامعه هستند. این ایده به‌طور خاص در ارتباط با دموکراسی چنین صورت‌بندی می‌شود: از دل فرهنگ غیردموکراتیک، حکومت دموکراتیک بیرون نمی‌آید و هر تغییری که منحصراً در بالا رخ دهد به بازتولید استبداد می‌انجامد؛ لذا باید تغییر برای رسیدن به دموکراسی را از پایین آغاز کرد. اما آیا این ایده، یعنی رسیدن به دموکراسی از پایین، که در بدو امر زیبا جلوه می‌کند، در عمل امکان تحقق دارد؟

برای رسیدن به پاسخ این پرسش ابتدا لازم است بپرسیم که تغییر فرهنگ یک جامعه به چه ابزارهایی نیاز دارد. مؤثرترین ابزارهای هدایت فرهنگی جامعه عبارتند از نظام آموزشی و رسانه. هرکس بتواند جریان آموزش و رسانه را کنترل کند، می‌تواند مسیر فرهنگ جامعه را نیز تعیین کند. بی‌جهت نیست که نظام‌های استبدادی نسبت به هر دوی این ابزارها حساسیت وافری نشان می‌دهند. در کشور خودمان، حکومت از طریق فرایند جذب معلم و استاد، تمام تلاشش را می‌کند تا افرادی که با حکومت زاویه دارند جذب نظام آموزشی نشوند. این سیستم کنترلی، پس از جذب نیز ادامه پیدا کرده و از طریق سازوکاری که تا اخراج نیروها نیز پیش می‌رود، نظام آموزشی کشور را کنترل می‌کند. همچنین حکومت با تنظیم محتوای کتب درسی سعی می‌کند به فرهنگ جامعه جهت دهد.

از طرف دیگر، حکومت‌های استبدادی تلاش فراوانی برای کنترل جریان رسانه به خرج می‌دهند. از کتاب و روزنامه گرفته تا وب‌سایت‌ها و این روزها شبکه‌های اجتماعی، همه در درجات مختلف تحت کنترل حکومت هستند. هیچ محتوایی نمی‌تواند در داخل کشور به‌طور رسمی منتشر شود، مگر آنکه مورد تأیید حکومت باشد. اگر هم صاحبان محتوا از چهارچوب‌های موردنظر حکومت تخطی کنند، با اقدامات تنبیهی، از تعلیق فعالیت تا ابطال مجوز و پیگرد قضایی مواجه می‌شوند.

جدای از آموزش و رسانه، حکومت بودجۀ زیادی را در نهادهای فرهنگی دیگر، نظیر مساجد، خرج می‌کند تا روایت فرهنگی خود را در جامعه تثبیت کند. به‌این‌ترتیب، تمامی شاهراه‌های فرهنگی تحت نظارت سخت نهادهای حکومتی قرار دارند و در عمل ایجاد تغییر در اذهان مردم از طریق ابزارهای رسمی فرهنگی بسیار دشوار، بلکه غیرممکن است.

در این میان اما، رخنه‌هایی صرفاً در عرصۀ رسانه (و نه در آموزش) وجود دارد که می‌توان از آن‌ها به‌عنوان تنفس‌گاه فرهنگی استفاده کرد. یکی از این رخنه‌ها ماهواره و دیگری اینترنت-خصوصاً شبکه‌های اجتماعی-است. ماهواره، طی چند دهۀ گذشته، تا حد زیادی به تغییر فرهنگی جامعه، چه از نظر ادراک سیاسی چه از نظر تغییر نگرش اجتماعی، کمک کرده است. اینترنت نیز شاید تا قبل از اینکه شبکه‌های اجتماعی پا بگیرند، با توجه به محوریت نخبگان در تولید محتوای مجازی، نقش مثبتی در تغییر فرهنگی، خصوصاً در راستای تقویت دموکراسی، ایفا می‌کرد. اما با ظهور شبکه‌های اجتماعی، و تقسیم شدن تریبون میان عموم مردم، نقش هدایت‌گری طبقات بالای فرهنگی کمرنگ شده و رسانه به دست همان مردمی افتاده است که امید می‌رفت بتوان فرهنگشان را با استفاده از کار فرهنگی تغییر داد. به تعبیری، در سال‌های اخیر علاوه بر حکومت‌های استبدادی، تودۀ مردم نیز-که بنا بر فرض دموکراتیک نبوده و نیازمند دموکراتیک شدن هستند-با توسل به شبکه‌های اجتماعی در جهت معکوس کردن جریان دموکراسی‌ عمل کرده‌اند. شاید بیراه نباشد که بگوییم در سال‌های اخیر یکی از عوامل تقویت راست افراطی-که از مؤلفه‌هایش اولویت ندادن به دموکراسی است-قوت گرفتن صدای تودۀ غیردموکراتیک بوده است.

مطلب دیگری که باید به آن اشاره کرد این است که حکومت برای پیشبرد اهداف خود تنها به حمایت اقلیتی از مردم نیاز دارد. حتی اگر طرح اصلاح فرهنگی مردم همین فردا به نحو موفقیت‌آمیز اجرا شود، می‌دانیم که هرگز موفقیت چنین طرحی به معنای آن نیست که صد درصد مردم ذهنیت دموکراتیک پیداکرده‌اند. کما اینکه در دموکراتیک‌ترین کشورها نیز بخشی از جامعه به جریان‌های غیردموکراتیک گرایش دارند. در چنین شرایطی، حکومتی مانند جمهوری اسلامی تنها نیاز دارد که درصد کوچکی از مردم مانند او فکر کنند تا او آن‌ها را برکشیده، در مناصب کلیدی قرار دهد، و استبداد را بازتولید کند. به‌این‌ترتیب عملاً امکان دموکراتیزه کردن حکومت به‌واسطۀ دموکراتیزه کردن جامعه وجود ندارد؛ زیرا ایده اصلی این بود که مقامات سیاسی از دل جامعه برمی‌خیزند، اما این ایده نادیده می‌گیرد که همواره در دل جامعه افراد غیردموکراتیک نیز وجود دارند که ازقضا حکومت‌های استبدادیِ سخت همان‌ها را با فرایندهای زمان‌بر و چندلایه گزینش می‌کنند تا مبادا که وجود قطعه‌ای معیوب، دستگاه استبدادشان را از کار بیندازد.

19.jpgایندیپندنت - سازمان دریایی دانمارک تایید کرد که یک کشتی کانتینری مرموز را تا زمان اثبات وضعیت ثبت و گواهی‌های آن توقیف کرده است. ایالات متحده در ژوئیه ۲۰۲۵ این کشتی را در چارچوب تحریم شبکه‌ای شامل بیش از ۵۰ کشتی تحریم کرده بود؛ شبکه‌ای که به گفته آمریکا بخشی از امپراتوری گسترده کشتیرانی تحت کنترل محمدحسین شمخانی، فرزند علی شمخانی، مشاور ارشد سیاسی رهبر جمهوری اسلامی، است.

به گزارش مریتایم، زمانی که آمریکا این کشتی را تحریم کرد، این شناور با نام «سروس» معرفی شده و در سنت‌کیتس و نویس ثبت شده بود. این کشتی در اکتبر ۲۰۲۵ نام خود را به «نورا» تغییر داد و به دروغ اعلام کرد در آروبا ثبت شده است و دو ماه بعد نیز مدعی ثبت در کومور شد.

شبکه تلویزیونی TV 2 دانمارک گزارش داد این کشتی در اواسط ژانویه هنگام حضور در سن‌پترزبورگ روسیه سیگنال موقعیت‌یاب خود را قطع کرده و سپس به سمت غرب در دریای بالتیک حرکت کرده و به اسکاگن رسیده است؛ جایی که در ۲۲ ژانویه توقف کرده است. روز بعد، این کشتی در فاصله کمتر از ۲۰ مایلی شرق آلباک دانمارک لنگر انداخت و طی ۲۸ روز گذشته در همان محل باقی مانده است.

یک کشتی گشتی دانمارکی به همراه یک پهپاد دریایی نیروهای مسلح دانمارک در نزدیکی این شناور مشاهده شده‌اند. سازمان دریایی دانمارک اعلام کرد ثبت این کشتی در کومور را مورد پرسش قرار داده و مقام‌های آن کشور اطلاع داده‌اند که کشتی «به‌درستی ثبت نشده است.» ظاهرا زمانی که مقام‌های دانمارکی موضوع را بیشتر پیگیری کردند، این کشتی ناگهان پرچم جمهوری اسلامی را برافراشت که به توقیف آن منجر شد.

سازمان دریایی دانمارک در بیانیه‌ای به TV 2 گفت: «این کشتی تا زمانی که یک دولت صاحب پرچم به سازمان دریایی دانمارک اثبات نکند که کشتی به‌طور رسمی ثبت و به‌طور کامل گواهی شده است، در توقیف خواهد ماند.» دانمارک همچنین اعلام کرد در صورت مساعد بودن شرایط جوی، بازرسی دولت بندری را از این کشتی انجام خواهد داد.

به گزارش TV 2، کشتی سروس/نورا طی یک سال گذشته دست‌کم ۱۰ بار در چارچوب سفرهای مکرر به سن‌پترزبورگ از آب‌های دانمارک عبور کرده و ر بار هنگام نزدیک شدن به روسیه ارسال داده‌های موقعیت خود را متوقف کرده است.

ایالات متحده سال گذشته اعلام کرد ناوگانی از کشتی‌های تحت کنترل حسین شمخانی نفت و فرآورده‌های نفتی را از ایران و روسیه و همچنین دیگر محموله‌ها به خریداران در سراسر جهان منتقل می‌کند و ده‌ها میلیارد دلار سود ایجاد کرده است.

sabeghi.jpgنگرش من در ارائه این متن بیشتر سمت و سوی ارزیابی از ساختار نظام جمهوری اسلامی، آلترناتیو گذار از جمهوری اسلامی و نهایتا راه رسیدن به گذار دارد:

انگاره های مبارزات اجتماعی معاصر، که فراوان نیز بوده است، نشان آنست که ایران به رغم قرار داشتن در رابطه ی مناسبا ت جهان سرمایه داری، هیچگاه قالب و صف بندی مبارزات طبقاتی به خود نگرفته است. علت امر را میتوان در دو بند جستجوکرد:

اول آنکه - جامعه ایران، هرگز به مرحله قطبی شدن طبقاتی نرسید، چرا که سرمایه داری در ایران بیش از آنکه شکل کلاسیک طبقه سرمایه داری، یعنی طبقه مستقل و متشکلی که بر بنای شرایط تولیدی توانایی تاریخ سازی هم داشته باشد، بیشتر مناسبا تی مثل یک شبکه تجاری-بازرگانی داشته و همواره، هم به شکل نمادی از فرم در تعیین نوسانات اقتصادی و رسمیت دادن به داد و ستد های تجاری تعیین کننده بوده است، و هم در جا به جایی های روابط سیاسی نقش بازی کرده است. گواه این مدعا را شاید بتوان در گفته های رئیس سازمان بهره وری جمهوری اسلامی، آقای مصطفی صالح اولیا، در روز هفتم ماه اسفند سال ۱۴۰۳ ایران یافت که میگوید "سهم واقعی بخش خصوصی شاید بیشتر از ۱۵ در صد نباشد و بخش اعظمی از این اقتصاد که رقم آن به قریب ۷۰ در صد میرسد دست شرکت های خصولتی، یعنی نیمه خصوصی نیمه دولتی میباشد، و بقیه که نزدیک به رقم ۱۵ در صد میرسد اقتصاد دولتی است." - خبر آن لاین، نشریه الکترونیکی "مجله تحلیلی دقیقه" و "اقتصاد نیوز"- هم کما بیش همین رویه را منعکس میکنند. اما دور از ذهن هم نیست که با توجه به میزان قدرت گیری الیگارشی نوپا ی ایرانی و نفوذ سیاسی آن در امور قانون سازی، این توازن در حال دگرگونگی و یا فرسایش شده باشد. بحثی است که نیاز به باز گشایی و وقت بیشتری دارد.

دوم آنکه - تضاد اصلی در ایران همواره تقابل حقوق و خواست های شهروندان در رویارویی با نظام های مستبد و تمامیت خواه بوده است. به کلام دیگر، و لا اقل در یکصد و چند سال گذشته، جدال، مبارزه و خیزش های مردمی در ایران همواره علیه سیستم سیاسی دولتی، مانند، دیکتاتوری موروثی، الیگارشی تمامیت خواه از نوع تزار های روسیه، استبداد افسار گسیخته و در این اواخر استیلای تئوکراسی اسلامی بوده است و به همین خاطر هم مبارزات مردم عمدتا شکل مبارزات مدنی داشته اند؛ یعنی اعتراضات مطالباتی- صنفی، مثلا در قالب اعتصاب بازاریان، کارمندان، دانشجویان، کارگران و یا سایر اشتغال های دیگر. تداوم این اعتراضات بیانگر سه نکته حیاتی بوده آند:

یکم - بالا رفت آگاهی اجتماعی مردم نسبت به خواست های شهروندی، چه در شکل نظارت بر عملکرد دولت ها و چه در فرم وظایف میهنی نسبت به حضور در پهنه جامعه؛

دوم - تمرین عملگرایی وجوه دمکراسی خواهی از طریق کنش های آزمون و خطا؛

سوم - افزایش بیشتر و بیشتر شرکت کنندگان در نمایشات خیابانی نسبت به دفعات پیشین.

امروزه هم محتوا و ساختار مبارزات مردم همین شکل مدنی را دارند. شاهد این مدعا، به طور نمونه، در همین خیزش چند روزه اخیر در دی ماه سال ۱۴۰۴ در ایران است که همراهی و اعتصاب بازاریان با خیزش آغازین، که بیشتر محتوای طرح مشگلات معیشتی داشت، در ظرف یک روز ملیونی شد و به خواستاری تغییر رژیم تبدیل شد. نکته قابل اهمیت در تحلیل سیر تحولی خیزش های مدنی از "رای من کو" تا خیزش دی ماه سال ۱۴۰۴ ، ضرورتا نه رادیکالیسم آن، بلکه تدقیق بلوغ شعار های سیاسی و جهت همگرایی و همپیوندی تعارضات بود: مثلا اینکه در جنبش "رای من کو"، خاستگاه، شرکت در سیستم سیاسی با حفظ شرایط موجود بود که بیشتر در محدوده استان های بزرگ انعکاس یافت؛ در جنبش" زن - زندگی -آزادی" خاستگاه مبارزه عمدتاً گویش رفع تبعض جنسیتی داشت، اما در خیزش اخیر، خاستگاه عبور از سلطه استبداد. اگر چه در تمام این اعتراضات، متغیر حمله به رژیم در اشکال شعارهای مختلف شنیده میشد. مشاهده میشود که این تغییر کیفی در بدنه و ذهنیت مبارزات مردم حاصل تجربیات متکثرانه و پراتیک اجتماعی بوده است. و این امر دقیقا توضیح همان شرایطی است که اندوختگی گامهای پیگیر مردم در مبارزات مدنی و آزمایش و پیرایش در تقابل با موجودیت سیستم حاکم، جامعه را به شرایط انقلاب نزدیک میکند.

نظر شما چیست؟

***

دیدار عباس عراقچی با وزیر خارجه عمان

عراقچی در میانهٔ گفت‌وگو، پیوسته کت خود را روی زیپ می‌کشد تا مشخص نباشد

araqchilarge.jpg

«انتقاد تند چند ایرانی از رفتار کریستین امانپور در گفت‌وگو با رضا پهلوی»

در همین زمینه: این صحبت‌ها بود که باعث واکنش تند ایرانیان علیه امانپور شد

***

roostayee.jpgسابه سنگین تجمع باشکوه مونیخ بر مذاکرات بی رمق ژنو

فرزانه روستایی

باورکردنی نیست که بیش از ۳۵۰ هزار نفر نفر ایرانی جان فدا فقط در لس آنجلس به خیابان آمده باشند و تجمع های باشکوه مونیخ، تورنتو نیز هر یک بیش از ۲۵۰ هزار نفر شرکت کننده داشته است. کمی شبیه رویاست، ولی حجم ایرانیانی که به خیابان آمدند بی شک معادلات سیاسی خاورمیانه و نیز مذاکرات هسته ای را جابجا خواهد کرد. هیچ رسانه ای نتوانست تیتر یک خود را به موضوعی جز تظاهرات حیرت انگیز ایرانیان در شهرهای بزرگ اختصاص دهد. بحران ایران که مدت هاست در جستجوی راهکار و نقشه راه و رهبر بود هم راهکار پیدا کرد هم نقشه راه و هم رهبر خود را یافت و ایرانیان نشان دادند که سرآمد ملت های غرب خاورمیانه اند و این تازه اول کار است.

هرچند مذاکرات امروز ژنو قرار است در مورد موضوع هسته ای، غنی سازی، موشکی، و نیابتی ها چانه زنی و تکلیف ناو آبراهام لینکلن را روشن کند، اما نمی شود گفت که تجمع های پرشور ایرانیان خارج از کشور هر چهار پایه مذاکرات را تحت تاثیر قرار نمی دهد. وقتی افکار عمومی ملتی چنان با دقت تحولات را پیگیری می کنند می شود انتظار داشت که هر خروجی مذاکرات که رضایت ایرانیان خارج از کشور را تامین نکند منجر به لشگر کشی خیابانی دوباره هموطنان ما شود.

با اینکه علی لاریجانی امکان بازرسی از مراکز بمباران شده را به آژانس پیش کش کرده و عراقجی وزیر خارجه نیز با گروسی رئیس آزانس گفت و گوهای در ظاهر فنی و سنگین داشته است باز هم بعید به نظر می رسد رایزنی های جمهوری اسلامی و آمریکا منجر به کاهش تنش در روابط دو طرف شود.

۱ـ جمهوری اسلامی بیش از دو دهه است که همه تخم مرغ های خود را در سبد هسته ای و غنی سازی و موشکی چیده و ملت ایران را به پای آن قربانی کرده است. هر توافقی که منجر به تغییر معادله سپاهی ها و باند حاکم در پروژه های هسته ای موشکی یا حتی نیابتی ها شود بی شک اختلاف و ترک های عمیقی را در سطوح مدیریت ج ا ایجاد خواهد کرد که خطر آن از جنگ ۱۲ روزه کمتر نخواهد بود.

۲ـ مسعود نیلی اقتصاددان معتقد است سال آینده کمترین پول از درامد نفتی ایران در تاریخ درآمدهای نفتی، به دولت اختصاص دارد،‌ یعنی فقط پنج درصد! دولت با این سهم نه می تواند مخارج خود را تامین کند و نه می تواند بازار ارز را کنترل کند. شاید تیم ج ا در این فکر است که با کوتاه آمدن در مذاکرات به منابع مالی جدید یا احیانا برداشتن تحریم ها مواجه شود. این در حالی است که برداشتن تحریم ها فقط در صورتی امکان پذیر است که تحولی اساسی در روابط کشور ایران و آمریکا شکل بگیرد. در ضمن راهکار برداشتن تحریم ها در کنگره آمریکا بسیار پیچیده و زمان بر است و حتی اگر قرار است تحریمی برداشته شود کنگره یا خزانه داری آمریکا باید در چهارچوب زمانی خود تصمیم بگیرد و روند قانونی آن را با جزئیات طی کند.

به این ترتیب، بعید به نظر می رسد که جمهوری اسلامی امتیازهای بزرگی در مذاکرات واگذار کند که منجر به تعدیل تحریم ها شود. از زاویه دیگری، واگذاری هر امتیازی در جریان مذاکرات باید برآیندی از نظر مشترک مافیای سپاه، طبقه دور زدن تحریم ها و روسها و چینی ها و رمال های بیت باشد و این امری است که تقریبا دست نیافتنی است.

اگر آنطور که گفته می شود قرار باشد سوبسید نان را بردارند تا هزینه سازمان سرکوب را تامین کنند ج ا بزودی با دردسرهای بزرگتری هم مواجه خو.اهد بود. در چنین شرائطی احتمالا استخراج رمز ارز و بلعیدن برق تولیدی کشور برای تامین ماینرها تنها منبع درآمدی است که ج ا را سر پا نگه خواهد داشت.

مذاکرات ژنو به هر نتیجه ای منجر شود، ایران قبل و بعد از کشتار دهها هزار نفر از شهروندان بیگناه یکی نخواهد بود. اگر قدرت مانور ایرانیان خارج از کشور و احیانا عملیات نظامی آمریکا را نیز به معادلات اضافه کنیم عملا سیاه ترین صفحه های تاریخ معاصر کشور بزودی جمهوری اسلامی را در خواهد نوردید.

***

ویدیوی رسیده به ایران اینترنشنال نشان می‌دهد عصر چهارشنبه ۲۹ بهمن مردم در مراسم چهلم جاویدنامان در آبدانان ایلام شعر «در دیده ما شاه بود سایه یزدان،‌ تا کور شود دیده بیگانه‌پرستان» را فریاد زدند.

19.jpgرادیوفردا - ویدئویی در شبکه‌های اجتماعی از مراسم چهلم جان‌باختگان منتشر کرده است که شرکت‌کنندگان در مراسم همراه با صدای سنج و دمام به یاد آنها را گرامی میدارند.

تصاویر بسیاری از حضور گستردۀ مردم نجف‌آباد در ۲۸ بهمن برای بزرگداشت کشته‌شدگان اعتراضات دی‌ماه در مراسم چهلم آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی منتشرشده است.

pez.jpgمسعود پزشکیان با انتقاد از محدودیت‌های امنیتی خود گفت: «برای من این‌جوری زندگی کردن سخت است. یک آدم آزاد و رها بودم، اما الان باید آسه بریم آسه بیایم، از این چیزهایی که از ما محافظت می‌کنند. اما باکی از شهادت نداریم و افتخار می‌کنیم که شهید شویم.»

این در حالی‌ است که پزشکیان در قبال کشتار خونین دی‌ماه مسئول است؛ رویدادی که با حمایت و همراهی چهره‌های ارشد حاکمیت و در چارچوب سیاست‌های علی خامنه‌ای به سرکوب مرگبار معترضان و فعالان آزادی‌خواه انجامید. مردم می‌گویند پزشکیان نه‌تنها در برابر این قتل‌عام‌ها موضعی انتقادی نگرفت، بلکه در کنار ساختار قدرت ایستاد و از رویکرد حاکمیت دفاع کرد.

***

16.jpgایندیپندنت - تصاویر منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی، صف طولانی نفتکش‌ها در خلیج فارس را نشان می‌دهد که به‌دلیل رزمایش دریایی سپاه پاسداران نتوانستند وارد تنگه هرمز شوند.

این تصاویر مربوط به روز دوشنبه، ۲۷ بهمن است که سپاه پاسداران به مدت چند ساعت این گذرگاه استراتژیک را بست و اجازه عبور کشتی‌ها را نداد.

در این ساعات، تمرین‌هایی برای هدف قرار دادن اهداف متحرک در تنگه هرمز از جزیره ایرانی ابوموسی انجام شد. تنگه استراتژیک هرمز، تنها راه عبور کشتی‌های حامل نفت کشورهای حوزه خلیج فارس به آب‌های جهانی است.

.6aa1c81c909d120a451a88829ecd5a27e23d1fb9.png.احتمالا عده ای از شما عزیزان اطلاع ندارید که آقای هیتلر، رهبر نازی های آدمخور، که به طور مستقیم و غیر مستقیم و در زمان جنگ و هولوکاست و غیره موجب مرگ ۵۰ تا ۶۰ میلیون انسان شد، در سال های آخر حکومت اش، یک معتاد تمام عیار بود که پزشک همیشه همراهش، دکتر تئودور مورل این اعتیاد را به حداکثر ممکن رسانده بود تا پیشوا کمتر درد بکشد.

هیتلر این دکتر مورل را خیلی دوست داشت و او همراه همیشگی اش بود چراکه بر خلاف اطبای دیگر، هر دردی را که هیتلر دچارش می شد با نسخه های خودش به طرز معجزه آسا و موثر درمان می کرد و چنین دکتر معجزه گری البته که محبوب هر بیماری خواهد بود. خود دکتر مورل از نظر شخصیتی فردی به شدت فرصت طلب و سوءاستفاده چی بود که برای کسب ثروت و قدرت دست به ر کاری می زد. این موجود که بوی گند بدن اش اوا براون معشوقه ی هیتلر را کلافه می کرد بعد از سقوط هیتلر توسط نیروهای متفقین دستگیر شد و بعد چون دچار جرم و جنایتی نشده بود او را رها کردند تا سه سال بعد از سقوط هیتلر او هم به درک واصل شد.

این آقای هیتلر که وقتی او را می دیدی فکر می کردی یک آلمانی استثنایی و فوق العاده قوی ست که دنیا را سر انگشت اش می چرخاند و بر خلاف سد علی دونگ که کاریکاتور هیتلر هم نیست و در مقابل او بیشتر به یک جوک زشت و بی مزه شبیه است طبق تحقیقات رسمی نزدیک به ۸۲ قلم دارو و موادر مخدر از جناب تئو دریافت می کرد و با این مواد شیمیایی و افیونی خودش را سر پا نگه می داشت و محققان امروزی معتقد هستند دیوانگی ها ی او بخصوص در دوران پیش از سقوط ناشی از مصرف مواد بوده است. نورمن اولر نویسنده ی آلمانی در کتاب خواندنی Der totale Rausch: Drogen im Dritten Reich
که به فارسی می شود نشئگی کامل، یا نشئگی تام کل داستان اعتیاد هیتلر را شرح داده که حالا موضوع صحبت ما نیست و می خواهیم بپردازیم به وضع روانی و مغز خراب رهبر آدمخور ایران شخص سدعلی خامنه ای که اگر هیتلر قدرت و عرضه ی فتح جهان به قیمت کشتار چند ده میلیون انسان را داشت، این یکی در عوض توانسته یک کشور آباد ایران را به نابودی بکشد و موجب فلک زدگی میلیون ها ایرانی شود.

geneva.jpgایندیپندنت فارسی - دومین دور «مذاکرات غیرمستقیم» میان نمایندگان جمهوری اسلامی ایران و آمریکا که از صبح روز سه‌شنبه در سفارت عمان در ژنو برگزار شده بود، پایان یافت.

در این دور از گفتگوها عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی و استیو ویتکاف، فرستاده ویژه دونالد ترامپ، در راس هیاتی از کارشناسان دو کشور شرکت داشتند. همچنین علاوه بر بدر البوسعیدی وزیر خارجه عمان، رافائل گروسی مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیز در تبادل پیام‌ها بین هیات‌های دو کشور نقش‌آفرین بود.

مقام‌های جمهوری اسلامی تاکید دارند که در این دور از مذاکرات موضوع رفع تحریم‌ها و موضوع هسته‌ای همزمان مورد بحث و رایزنی قرار گرفته است. آنها پیش از این نیز گفته بودند که برنامه موشکی و سایر شرایطی که در رسانه‌ها مطرح شده از جمله حمایت نکردن تهران از گروه‌های نیابتی یا رعایت حقوق شهروندان، در دستور کار قرار ندارد.

به گفته اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی، هیات مذاکره‌کننده ایرانی در جریان این مذاکرات متشکل از کارشناسان اقتصادی، حقوقی، فنی و هسته‌ای بوده و آنها در این مذاکرات با تیم کامل حضور پیدا کردند.

بقایی همزمان با برگزاری دور دوم مذاکرات در گفتگویی اعلام کرد: «مذاکرات درباره برنامه هسته‌ای و رفع تحریم‌ها وارد مرحله فنی شده است. ما آماده‌ایم برای نهایی کردن توافق چند روز یا چند هفته اینجا باشیم و تا هر زمان که گفتگوها طولانی شود، آن را ادامه دهیم.»

او در حالی مدعی «جدی بودن» نمایندگان جمهوری اسلامی و «حسن نیت» برای مذاکرات با آمریکا شد که همزمان، روز سه‌شنبه، علی خامنه‌ای بار دیگر دونالد ترامپ را تهدید کرد و افزود: «اگر بنا شد مذاکره‌ای انجام بگیرد، تعیین نتیجه آن از قبل، کاری غلط و ابلهانه است که این کار ابلهانه را دولت و رئیس‌جمهور و بعضی از سناتورهای آمریکا انجام می‌دهند و فکر نمی‌کنند که این راه، برای آنها بن‌بست است.»

مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی

خامنه‌ای همچنین با اشاره به تهدیدهای رئیس‌جمهور آمریکا مبنی بر در اختیار داشتن قوی‌ترین ارتش دنیا، گفت: «قوی‌ترین ارتش دنیا هم گاهی ممکن است چنان سیلی بخورد که نتواند از جا بلند شود. ناو دستگاه خطرناکی است اما خطرناک‌تر از آن، سلاحی است که می‌تواند ناو را به قعر دریا بفرستد.»

در روزهای گذشته نیز برخی مقام‌های جمهوری اسلامی درباره «جدیت آمریکا» در مذاکرات ابراز تردید کرده بودند.

tf1.jpgرضا پهلوی شامگاه دوشنبه در بخش خبری ساعت بیست شبکۀ تِ‌اِف۱ (TF1)، در گفتگویی که بازتاب گسترده‌ای در افکار عمومی فرانسه داشت، از نقش خود در هدایت روند گذار سیاسی ایران سخن گفت و تأکید کرد که هدفش فراهم کردن مسیر انتخابات آزاد، تشکیل مجلس مؤسسان و پایان حاکمیت جمهوری اسلامی است؛ مواضعی که همزمان با تداوم اعتراض‌ها و فشارهای بین‌المللی، توجه رسانه‌های اروپایی را به خود جلب کرده است

ناصر اعتمادی - رادیو بین المللی فرانسه

رضا پهلوی، که رهبری خیزش جاری ایران را برعهده گرفته شامگاه دوشنبه شانزدهم فوریه مهمان بخش خبری ساعت بیست شبکۀ تلویزیونی تِ‌اِف۱ فرانسه در یکی از پربیننده ترین ساعات این شبکه بود و در گفتگویی با این شبکه درباره تحولات اخیر ایران، چشم‌انداز گذار سیاسی و نقش خود در آینده این کشور سخن گفت.

رضا پهلوی در این گفتگو با اشاره به اعتراض‌های گسترده‌ای که از اوایل ژانویه ایران را فراگرفته و با قتل‌عام دهها هزار روبرو شده است، گفت که «میلیون‌ها ایرانی» او را فردی می‌دانند که می‌تواند در یک دورۀ انتقالی برای عبور از جمهوری اسلامی و تشکیل مجلس مؤسسان به منظور تعیین نوع نظام آینده نقشی محوری ایفا کند. رضا پهلوی تأکید کرد که هدفش از آغاز فعالیت سیاسی، فراهم کردن شرایطی بوده است که ایرانیان بتوانند در انتخابات آزاد سرنوشت خود را تعیین کنند : امکانی که به گفتۀ او حکومت کنونی همواره از مردم ایران دریغ کرده است. او افزود که همین انتظار عمومی به او جایگاهی ویژه داده تا بتواند طیف‌های گوناگون مخالفان را، فارغ از گرایش‌های فکری و سیاسی‌شان، حول یک روند انتقالی گرد هم آورد.

رضا پهلوی در پاسخ به پرسشی درباره نقش احتمالی خود در آینده سیاسی ایران، از «ماموریتی موقت برای دوران گذار» سخن گفت و تأکید کرد که هدفش فراهم کردن شرایطی است که مردم بتوانند از طریق صندوق رأی آینده کشور را انتخاب کنند. او همچنین اظهار داشت که جمهوری اسلامی «محکوم به سقوط» است و دربارۀ احتمال دخالت نظامی خارجی گفت : هنگامی که میان یک حکومت مجهز به قدرت نظامی و مردمی غیرمسلح چنین عدم توازنی وجود دارد، مداخله‌ای که بتواند شرایط را در حفاظت از مردم «هم‌سطح» کند قابل طرح است. به گفتۀ او، ایالات متحد آمریکا تنها کشوری است که توانایی اجرای چنین اقدام نظامی را دارد.

رضا پهلوی سپس با اشاره به وضعیت حقوق بشر در ایران گفت : هر روز که به عمر رژیم اسلامی ایران افزوده می‌شود شهروندانی در این کشور کشته، بازداشت یا شکنجه می‌شوند و صدور احکام اعدام و تجاوز به زندانیان و قربانیان همچنان ادامه دارد.

رضا پهلوی در بخش دیگری از این گفتگو درباره آزادی‌های مدنی در ایران پس از جمهوری اسلامی سخن گفت و تأکید کرد که برنامۀ او بازگشت به گذشته نیست، بلکه حرکت به سوی آینده‌ای متفاوت است. او اذعان کرد که در دورۀ پیش از انقلاب نیز «افراط‌ها و خطاهایی» وجود داشته، اما تأکید کرد که نسل جوان ایران دیدگاه‌های او را طی دهه‌های گذشته می‌شناسد و هنگامی که به گذشته پیش از انقلاب اسلامی نظر می افکنند پیشرفت ها و جنبش تجدد در آن دوره را نادیده نمی‌گیرد.

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

در پاسخ به پرسشی درباره حجاب اجباری، رضا پهلوی بر ضرورت جدایی کامل نهاد دین از دولت تأکید کرد و آن را پیش‌شرط تحقق یک دموکراسی سکولار دانست. به گفتۀ او، دین می‌تواند در عرصۀ شخصی حضور داشته باشد، اما نباید در حوزه سیاسی و حکومتی دخالت کند. او افزود که انتخاب پوشیدن یا نپوشیدن حجاب باید تصمیمی فردی و شخصی برای زنان ایرانی باشد.

jalaad.jpgکیهان لندن - رهبر جمهوری اسلامی ایران، یک ماه بعد از صدور فرمان قتل‌عام مردم در جمع طرفدارانش، جانباختگان اعتراضات را «عناصر مفسد» خواند که «به درک واصل شدند». او همچنین برای آمریکا رجزخواند و مدعی شد ناوآبراهام لینکلن را به قعر دریا می‌فرستد.

علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی که سخنرانی سالیانه او ۱۹ بهمن در جمع پرسنل و فرماندهان نیروی هوایی به لغو شده بود، روز ۲۸ بهمن در دیدار سالیانه با طرفدارانش که از تبریز آمده بودند تهدید کرد «ارتشی که خود را قوی‌ترین ارتش جهان می‌داند» ممکن است آنچنان سیلی محکمی بخورد که نتواند از جایش بلند شود.

او انقلاب ملی دی‌ماه را «کودتای برنامه‌ریزی شده‌ای» خواند که «زیر پای ملت ایران له شد.»

خامنه‌ای ادعا کرد: «دستگاه‌های اطلاعاتی و جاسوسی آمریکا و اسرائیل با کمک دستگاه‌های اطلاعاتی برخی کشورهای دیگر، از مدت‌‌ها قبل عده‌ای شرور یا دارای زمینه شرارت را جذب و در خارج به آنها آموزش و پول و سلاح دادند و برای خرابکاری و حمله به مراکز نظامی و دولتی به داخل فرستادند تا در فرصت مناسب وارد میدان شوند که این فرصت در نیمه دی‌ماه بدستشان آمد.»

او تأکید کرد: «هدف اصلی از این اقدامات را متزلزل کردن پایه‌های نظام خواندند و گفتند: البته نیروهای انتظامی، بسیج و سپاه و تعداد زیادی از مردم در مقابل اغتشاشگران ایستادند و کودتا با همه مقدمه‌چینی و خرج‌های هنگفت، به وضوح شکست خورد و ملت، پیروز میدان شد.»

رهبر جمهوری اسلامی در بخشی از سخنرانی خود تأکید کرد: «عده‌ای که سردسته فتنه و جزو کودتاچیان بودند، به درک واصل شدند و سر و کارشان با خداوند است» اما سایر جان‌باختگان [نیروهای انتظامی، بسیج، سپاه و مردم همراه آنان] را «بچه‌های خود می‌دانیم و عزادار همه آنها هستیم.»

او توضیح داد دسته سوم جان‌باختگان «فریب‌خوردگانی هستند که سادگی کردند و با فتنه‌گران همراه شدند»؛ آنها هم از ما و فرزندان ما هستند و ما داغدار آنها نیز هستیم و برای همه جان‌باختگان رحمت و مغفرت الهی مسألت می‌کنیم.

اصرار به حفظ موشک‌ها

بخشی از صحبت‌های علی خامنه‌ای که همزمان با مذاکرات ژنو بود، به بحث مذاکره بر سر موشک‌ها اختصاص داشت. او «برخورداری ملت از تسلیحات بازدارنده» را ضروری و واجب خواند و افزود: «هر کشوری بدون تسلیحات بازدارنده زیر پای دشمنان له می‌شود اما آمریکایی‌ها با دخالت در مسئله تسلیحات می‌گویند شما نباید فلان نوع یا بُرد موشک را داشته باشید. در حالی که این مسئله مربوط به ملت ایران است و به آنها ارتباطی ندارد.»

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

او «به صفر رسیدن غنی‌سازی» را هم رد کرد و خطاب به آمریکایی‌ها گفت: «بُرد و نوع موشک‌های ایران به مربوط به ملت ایران است. به شما چه ارتباطی دارد؟»

خامنه‌ای همچنین درباره اعزام ناو جنگی به سمت ایران، گفت: «ناو البته دستگاه خطرناکی است اما خطرناک‌تر از آن، سلاحی است که می‌تواند ناو را به قعر دریا بفرستد.»

* واژه جلاد در تیتر اول این گزارش از منبع اصلی برداشته نشده است

nytimes.jpgایران اینترنشنال - روزنامه نیویورک‌تایمز به نقل از سه مقام ایرانی مطلع از مذاکرات هسته‌ای از جزئیات سه پیشنهاد جمهوری اسلامی در مذاکرات روز سه‌شنبه در ژنو گزارش داد.

در ژنو نوشت، جمهوری اسلامی در مذاکرات آمادگی خود را برای تعلیق غنی‌سازی اورانیوم به مدت سه تا پنج سال اعلام کرد و پیشنهاد کرد پس از آن، ایران به یک کنسرسیوم منطقه‌ای برای غنی‌سازی در سطح غیرنظامی بپیوندد.

این مقام‌ها به نیویورک‌تایمز گفتند جمهوری اسلامی همچنین پیشنهاد کرده است که ذخایر اورانیوم خود را در داخل ایران و در حضور بازرسان بین‌المللی رقیق خواهد کرد. در مقابل، تهران خواستار لغو تحریم‌های مالی و بانکی آمریکا و پایان دادن به ممنوعیت فروش نفت خود شده است.

به گفته این مقام‌ها، جمهوری اسلامی همچنین با مطرح کردن مشوق‌های مالی و فرصت‌های سرمایه‌گذاری و تجارت با آمریکا، از جمله در بخش‌های نفت و انرژی، در تلاش برای جلب نظر واشینگتن است.

roostayee2.jpgفرزانه روستایی

امروز علی خامنه ای برای همان هایی که مردم را در ۱۷ و ۱۸ دی ماه به خاک و خون کشیدند و وسط شلیک به مردم حیدر حیدر می گفتند عشوه های شیطانی آمد و آنها را تشویق کرد. او عملا همه شروط ترامپ در مذاکرات ژنو را رد کرد و به صراحت گفت گه جنگ را بر توافق ترجیح می دهد. وقتی علی خامنه تهدید می کند که ناو هواپیمابر آمریکا را به قعر دریا می فرستیم یا قویترین ارتش دنیا نیز ممکن است سیلی محکم بخورد،‌ در آن صورت باید سکوت بین جملات او را نیز ترجمه فنی کرد.

هیج ارتشی در تاریخ بشر توانایی هماوردی با ارتش آمریکا را نداشته است چون هیچ کشوری تاکنون حتی به نزدیکی های تکنولوژی نظامی آمریکا هم نرسیده است. اما یک تهدید اتمی می تواند معادلات عادی ارتش آمریکا را تغییر دهد و تهدیدی کند که تاکنون کسی جر ات آن را نداشته است.

علی خامنه ای رهبر ایدئولوژیک جمهوری اسلامی شاید هم دچار توهم است ساید تحت تاثیر مواد روان گردان است و شاید هم رمال ها او را شیر کرده و جلو انداخته اند و او را قانع کرده اند که آتش زدن مجسمه بعل در روز ۲۲ بهمن توانایی فوق العاده و ماورایی به او داده است. در هر حال، بر هم زدن مذاکراتی که برای مهار فعالیت های هسته ای و موشکی ایران است معنایی ندارد جز همان که آژانس بارها تاکید کرده است و آن: اینکه ما سالهاست در ایران نبودیم و نمی دانیم در تاسیسات هسته ای ایران چه گذشته است.

***

manabanner.jpgﻣﺎﻧﺎ ﻧﻴﺴﺘﺎﻧﻲ - مساله ما با حکومت ایران قهر و آشتی نیست، نه ما بچه نابالغیم و نه حکومت پدر و قیم ما که از روش بچه داریش ناراضی باشیم و قهر کرده باشیم: این حکومت چند دهه است مملکت را دچار بحران های متعدد اقتصادی، سیاسی اجتماعی زیست محیطی فرهنگی و ... کرده که هر از گاهی به انفجار اعتراض می انجامد و در جواب اعتراضات، حق به جانب کشتار می کند، این حکومت، موجودیتی مافیایی و قاتل است.

تا زمانی که روال سیستم، کشتار و سرکوب مردم باشد (از هشتاد و هشت به بعد در همه دولت ها چه اصلاح طلب چه اصولگرا کشتار حادث شده پس فرقی ندارد) همکاری با آن باید قطع شود. فقط مشکل این است که حکومت روی اکثر بخش های اقتصادی سایه انداخته تعداد زیادی از ملت را نانخور خودش کرده و همگان امکان قطع کارکردن را ندارند، لااقل باید با مناسبت ها و جشن های کوچک و بزرگش قطع رابطه کرد و خصوصا این کمترین انتظار از آدم‌های فرهنگی و هنرمندان و روشنفکران جامعه است.

این که در مراسم شرکت کنیم و در آن غری بزنیم، مثلا نقدی کنیم، به نعل و به میخ بزنیم، رندگویی کنیم شامورتی بازی است. تایید و تثبیت چارچوب ساختار کشتار است. دانش اموز که بودیم یک تست معروف در مبحث مجموعه ها یادمان داده بودند:

کدام یک از اینها یک مجموعه تهی است :
الف- {} ب- {۰}

بعضی ها به غلط ، جواب ب را انتخاب می کردند، چون داخل آن عدد «صفر» را می دیدند و آن را به عنوان هیچ بودن مجموعه در نظر می گرفتند در حالی که خود آن صفر، آکولاد را از تهی بودن نجات داده است.

پس مسأله ساده است ؛ مجموعه جمهوری اسلامی را باید تهی کرد (به آن سمت رفت). جز این گزینه، غلط است.

mana.jpgمذاکرات ژنو منتشر شده در دویچه وله فارسی

***

دور دوم مذاکرات ایران و آمریکا در حالی برگزار شد که خامنه‌ای توافق را رد کرد و مدعی شد سلاحی دارد که ناوهای آمریکا را غرق می‌کند.همزمان گزارش‌ها از فضای بد در مذاکرات حکایت دارد. ترامپ پیشتر به خامنه‌ای درباره عواقب عدم پذیرش توافق هشدار داده بود. گزارشی از مجتبا پورمحسن

***

euro.jpgیورونیوز - دونالد ترامپ در هفته‌های گذشته اظهارات متناقضی درباره تقابل با رژیم ایران بیان کرده است. در حال حاضر نیز، همزمان با دور دوم مذاکرات در ژنو، آمریکا به‌شدت در حال تقویت توان نظامی خود در خاورمیانه برای حمله احتمالی به ایران است. اما به نظر می‌رسد که این وضعیت تا ابد نمی‌تواند ادامه یابد

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا در بحبوحه اعتراضات ایران معترضان را تشویق به ادامه اعتراضات و تسلط بر نهادهای دولتی ایران کرد و گفت که «کمک در راه است». با این حال، او تاکنون از اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی خودداری کرده و نمایندگانش برای مرتبه دوم بعد از سرکوب خونین اعتراضات این بار در ژنو با هیات ایرانی دیدار می‌کنند. آقای ترامپ بارها تاکید کرده است که رژیم ایران خواهان توافق است.

والتر راسل مید، پژوهشگر ارشد «موسسه هادسن»، استاد استراتژی و کشورداری در دانشگاه فلوریدا و ستون‌نویس «وال‌استریت ژورنال» در مقاله‌ای با تحلیل مواضع گمراه‌کننده دونالد ترامپ در قبال ایران نوشت که شاید بدترین موضوع درباره بن‌بست کنونی میان ایران و آمریکا برای آقای ترامپ این است که این وضعیت «نمی‌تواند تا ابد ادامه یابد.»

به گفته آقای مید، تصمیم دونالد ترامپ برای اعزام ناو هواپیمابر «یو‌اس‌اس جرالد فورد» به خاورمیانه و استقرار آن به‌عنوان دومین ناو هواپیمابر در منطقه در زمانی گرفته شده است که بن‌بست طولانی‌مدت میان واشنگتن و تهران وارد مرحله جدید و خطرناکی شده است.

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

او نوشت: «پیش‌بینی نتیجه بحران کنونی غیرممکن است و احتمالا خود دونالد ترامپ هم نمی‌داند در نهایت چه خواهد کرد. اما یکی از روش‌های دیپلماتیک آقای ترامپ این است که سعی می‌کند موقعیت‌هایی بسازد که در آن‌ها تنها خودش قدرت تصمیم‌گیری داشته باشد و چنین تصمیمی برای دیگر کشورها اهمیت حیاتی داشته باشد. همین موضوع باعث می‌شود که هر کس هر چه می‌تواند برای جلب نظر او انجام دهد.»

araqchi.jpgنتیجه‌ی مذاکرات چه خواهد شد؟!

محمدحسین روانبخش

نتیجه‌ی مذاکرات ایران و آمریکا چه خواهد شد؟ شاید این بار بیش از همیشه مردم ایران با دیدگاه‌های متفاوت دنبال پاسخ این سوال هستند. طبق معمول، آنچه خبری می‌شود تعدادی جملات کلیشه‌ای است مثل پیشرفت محسوس، روند مثبت، ارائه‌ی پیشنهادهای دو طرف و...؛ اما آنچه در واقع می‌گذرد حتما جزئیاتی دارد که مهمتر از این کلیات کلیشه‌ای است.

آنچه را در بطن مذاکرات می‌گذرد، می‌توان از توصیف یکی از سردبیران گاردین حدس زد؛ این‌که آمریکا مذاکرات را شبیه میدان کشتی می‌بیند و ایران شبیه صفحه‌ی شطرنج.
این توصیف البته مربوط به مذاکرات فعلی است. در دوره‌های قبل شاید برعکس این بود. در دوره‌هایی آمریکایی‌ها شطرنج‌باز بودند و ایرانی‌ها گل یا پوچ بازی می‌کردند. گاهی تیم مذاکره کننده‌ی ایران مذاکرات را جایی برای موعظه می‌دید، آدمی مثل احمدی‌نژاد کلا عرصه‌ی دیپلماتیک را شبیه یک‌قل دو‌قل می‌دید و...

گذشته‌ البته گذشته و با آن فرصت‌هایی هم مثل ابر و باد گذر کردند. توصیف میز مذاکره شطرنج‌باز و کشتی‌گیر توصیف درستی بر اساس روش کار و انتظارات فعلی دو طرف از مذاکرات است؛ ولی آیا اصولا امکان بازی بین دو طرفی که یک طرف می‌خواهد شطرنج بازی کند و دیگری کشتی بگیرد، وجود دارد؟! اینجاست که این توصیف دقیق، می‌تواند بازگو کننده‌ی آنچه‌ در اتاق مذاکره می‌گذرد باشد: دو طرف نمی‌تواند هیچ توافقی داشته باشند مگر این‌که بر سر منطق و معیارهای بازی توافق کنند؛ که بعید است چنین چیزی در کوتاه‌مدت اتفاق بیفتد.

در این وضع، رفت و آمدها و مذاکرات در حال حاضر تنها در یک صورت به جنک منجر نخواهد شد: قبولاندن این امر به آمریکا که دیپلماتیک بازی کند و اصلا روی قدرتش حساب نکند. اما آیا آمریکا چنین چیزی را می‌پذیرد؟ تجهیزات نظامی که به خاورمیانه آمده یا در حال ارسال است، پاسخ را به روشن‌ترین وجه ممکن می‌دهد.

***

۵ اشتباهی که چای را سمی می کند

| No Comments

moshtaq.jpgخبرنامه گویا

رهبری شاهزاده رضا پهلوی، مرز باریک شرافت و لجاجت

توضیح ضروری - نگارنده ضمن نفی هر گونه حاکمیت فردی ، دیکتاتوری و مادام العمر، معتقد به حاکمیت سکولار دموکرات مبتنی بر اعلامیه جهانی حقوق بشربوده و نوشتار حاضر به مفهوم اعتقاد به استقرار نظام سلطنتی نیست.

حماسه ای که در این یکی دو ماه اخیر در کشور رقم خورد ، به اعتراف اکثر کارشناسان داخلی و خارجی به اندازه ای غیر قابل پیش بینی بود که جامعه جهانی را در شوک فرو ببرد. سربرآوردن نام خانواده پهلوی از زبان میلیونها معترض و در ۴۰۰ شهر کوچک و بزرگ کشور واقعه ای نبود که نه تنها مخالفان قسم خورده که حتی خوش بین ترین طرفداران سامانه پادشاهی نیز درمخیله خود تصور کند.

در کمتر از دو ماه قبل از دی ماه خونین ، در مراسم یادبود هفتمین روز مرگ مشکوک وکیل خوشنام سبزواری خسرو علیکردی که در مشهد برگزار شد هواداران نظام سلطنتی ، حضور نرگس محمدی برنده جایزه صلح نوبل را بر نتافتند و مراسم به تشنج کشیده شد. در تحلیل و تفسیر این ماجرا در میز گردها و دورهمی ها اکثر صاحبنظران ، طرفداران پادشاهی را به عده ای جوان احساساتی تقلیل دادند و با کلید واژه " اعلام فراخوان از سوی شاهزاده " به نفی مجبوبیت گسترده خاندان پهلوی و شخص ایشان پرداختند. و بقدری بر شکست فراخوان احتمالی از سوی آقای رضا پهلوی ایمان داشتند که برخی حتی آینده سیاسی خود را به قمار بگذارند.

سیر تحولات

از صبح روز شنبه سیزدهم دیماه که بازار تهران در اعتراض به بن بست اقتصادی و تورم لگام گسیخته با بستن مغازه های خود به خیابانها سرازیر شدند، دامنه راهپیمائیهای خیابانی به اصناف و مراکز اقتصادی دیگر کشیده شد. یکی دو روز بعد که اعتراضات از جنبه اقتصادی خارج و به مطالبه سیاسی مبدل شد دامنه اعتراضات با تنها شعار غالب " این آخرین نبرده .... " در نیمی از استانهای کشور شعله ور گردید. برخورد نه چندان خشن نهادهای ضد شورش و نیروهای سرکوب ، شورواحساسات و وسعت حمایتی که از شاهزاده پهلوی در معترضان بروز کرد، آقای رضا پهلوی واکنش نشان داده، اقدام به پر چالش ترین و پرریسک ترین کنش زندگی سیاسی خود کرد و برای " اولین بار" روز هجدهم و نوزدهم دیماه را فراخوان دادند. با اعلام فراخوان استانهای تآثیر گذاری مانند آذربایجان ، ایلام ، کردستان، سیستان و بلوچستان و ... ، که تا آن روز آرام بود نیز گام در میدان مبارزه گذاشتند و مشروعیتی معنادار و مضاعف به محبوبیت شاهزاده پهلوی بخشیدند.

democracy.jpgدموکراسی چیست؟ رسانه، قدرت چهارم دموکراسی؟ حقوق و تعهدات رسانه‌ها و روزنامه‌نگاران

ویژه گویا نیوز

● پیش‌گفتار

دلیل انتخاب تیتر این یادداشت، رفتار بی‌ادبانه، مغرضانه و برنامه‌ریزی‌شده خبرنگاران بنگاه خبرپراکنی سی‌ان‌ان و بی‌بی‌سی با شاهزاده رضا پهلوی است (اخبار اینترنت).

این یادداشت بسیار کوتاه، فهرست‌وار، از باب یادآوری تقدیم می‌گردد (از آثار کارل پوپر «آزادی و مسئولیت روشنفکران» و «جامعه باز و دشمنان آن» بهره برده شده است).

● چه کسی باید حکومت کند؟

پرسش ساده این بوده و هست که اصول «چه کسی باید حکومت کند؟»، چه کسی/کسانی باید قدرت حکومتی را در دست داشته باشند؟ این پرسش هنوز هم ریشه بحث‌های سیاسی روز است که کدام بهتر و ممکن است:

  • حکومت اشراف: حکومت چند آدم خوب و شکل زشت آن «الیگارش»

  • پادشاهی: حکومت یک انسان خوب، و شکل زشت آن استبداد - حکومت یک انسان ب

  • دموکراسی: حکومت توسط مردم، مردم بسیار، کثرت مردم (سیستم انتخاباتی نسبی ۵۰+۱ درصد)

همان‌طور که همه می‌دانیم، «دموکراسی» به معنای «حکومت مردم» یا «حاکمیت مردمی» است، در تضاد با «آریستوکراسی» (حکومت بهترین یا برجسته‌ترین افراد) و «سلطنت» (حکومت یک فرد). اما معنای تحت‌اللفظی آن کمک زیادی به ما نمی‌کند، زیرا در هیچ کجای دنیا مردم حکومت نمی‌کنند: همه‌جا دولت‌ها حکومت می‌کنند (و متأسفانه بوروکراسی، یعنی مقاماتی که پاسخگو نگه داشتنشان دشوار یا غیرممکن است، نیز همین‌طور است).

علاوه بر این، بریتانیا، دانمارک، نروژ و سوئد پادشاهی هستند و در عین حال نمونه‌های بسیار خوبی از دموکراسی‌ها هستند؛ کاملاً برخلاف «جمهوری دموکراتیک آلمان» (آلمان شرقی سابق) که خود را دموکراسی می‌نامید اما متأسفانه به اشتباه چنین می‌گفت. واقعاً چه اهمیتی دارد؟ اساساً فقط دو شکل حکومت وجود دارد: آن‌هایی که در آن‌ها می‌توان «بدون خونریزی» و از طریق «رأی‌گیری» از شر دولت خلاص شد، و آن‌هایی که این امر در آن‌ها امکان‌پذیر نیست. این چیزی است که اهمیت دارد، نه آنچه شما این شکل حکومت را می‌نامید.

معمولاً شکل اول «دموکراسی» و شکل دوم «دیکتاتوری» یا «استبداد» نامیده می‌شود، اما بحث بر سر کلمات (مانند جمهوری دموکراتیک یا جمهوری سوسیالیستی و غیره و یا پادشاهی/سلطنت) فایده‌ای ندارد. تنها نکته حیاتی، «توانایی برکناری دولت» بدون «خونریزی» است.

متأسفانه امروزه در جهان، در بسیاری از کشورهایی که در آن‌جاها به‌اصطلاح «رأی‌گیری» رواج دارد، به جمهوری ابدی! تبدیل گشته‌اند -- جمهوری اسلامی، چین، روسیه، بلاروس، مصر و... -- و برکناری دولت مشکل و بدون خونریزی ناممکن است.

Yousef_J_Javidan.jpgخبرنامه گویا

خیزش جوانان برومند ایران در دی‌ماه امسال تاریخ کشور ما را وارد دوره‌ی نوینی کرده است. نشان سه‌هزار ساله‌ی شیر و خورشید هیچوقت با این شکوه بر فراز فلات ایران نتابیده بود که امروز در دهه‌های آغازین هزاره‌ی جدید می‌تابد.

اگرچه هنوز تا پیروزی مسیر پر پیچ و خمی در پیش رو داریم ولی در همین چند سال اخیر جنبش نوین آزادی‌خواهی دستاوردهای زیادی داشته است. با فراگیر شدن شعار «اصلاح‌طلب اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» توسط دانشجویان در دی‌ماه ۱۳۹۶ حصار بزرگِ فریبِ استمرارطلبانی که با نام «استحاله‌طلب» و «اصلاح‌طلب» و «تحول‌طلب» شناخته می‌شوند شکاف بزرگی برداشت و سرانجام به فروپاشی سدی عظیم که در برابر جنبش ملی سر بر افراشته بود انجامید. سال‌ها استمرارطلبان به این هراس در میان «قشر خاکستری» و کسانی که تحت تاثیر دستگاه عظیم تبلیغاتی ملایان بودند، یا هنوز به آرمان‌های پنجاه و هفتی وفاداری داشتند، دامن می‌زدند که اگر نظام اسلامی فرو بپاشد پادشاهی خواهان به قدرت خواهند رسید و این رخداد را معادل استبداد و آنارشی و سوریه‌ای شدن کشور جلوه می‌دادند و تلاش می‌کردند تا با ایجاد این وحشت کاذب حکومت ضدبشری ملایان شیعه را همچنان سر پا نگهدارند.

دژِ تو در توی ولایت و پاسدارانِ برون مرزیِ آن

یک تحلیلگر چندی پیش نظام جمهوری اسلامی را به این صورت تعریف کرده بود که رهبری در میانه دایره‌ای قرار دارد و دو سه حلقه‌ی روحانیت و سپاه و سایر ارگان‌ها از آن محافظت می‌کنند. بگذارید این مثال را گسترش دهیم و نقش استمرارطلبان رنگ و وارنگ و سکولارهای خارج‌نشین حامی اصلاح‌طلبان را نیز به آن بیافزاییم.

در این سالها نظام ولایت فقیه مانند دژی بود تو در تو با حامیانی «نرمخو» در درون و بیرون نظام اسلامی که با کنش مستمر و حمایت بی‌دریغ‌شان باعث شدند این اژدهای ضد میهنی نزدیک به پنجاه سال بر فلات ایران چنبره بزند و با سبعیتی خیره کننده کشور را ویران کند و سرانجام در دی‌ماه امسال دست به کشتار بی‌سابقه‌ی مردم رنج‌دیده‌ی آن بیالاید.

art.jpgدر دایره‌ی مرکزی این دژ تو در تو بیت رهبری را می‌بینیم که حلقه‌ای از روحانیان شیعه آن را در میان گرفته‌اند و در گدار بعد حلقه‌ی سپاه و دستگاه امنیتی از آنها حراست می‌کند. در بیرون حلقه‌ی سرکوب سامانه‌ی دولتی قرار دارد که مانند دیوار قطوری حلقه‌های درونی را می‌پوشاند و سرتاسر آن با نقش و نگارهای تبلیغاتی و شعارهای مکتبی و نمای جمهوری تزیین شده است. استمرار طلبان حکومتی و کسانی چون پزشکیان و خاتمی و روحانی هم بخشی از همین حلقه‌ی بیرونی هستند.

در بیرون این دیوار حصار دیگری وجود دارد، حصار اصلاح طلبان و ملی‌مذهبی‌هایی که بیرون از حکومت هستند و بخش بزرگی از آنها در خارج کشور کارشان در این چند دهه محافظت از همین نظام و کمک به بر جا ماندن آن بوده است. به گفته‌ی یکی از ملی‌مذهبی‌ها رسالت اصلی آن‌ها در این سال‌ها این بوده که نقش ضربه‌گیر و خاکریز نظام اسلامی را بازی کنند تا کسانی که از دست نظام ولایت فقیه به تنگ می‌آیند و از آن می گریزند در خاکریز آنان بیافتند و به صف براندازانی که خواهان نابودی این نظام ضدبشری هستند نپیوندند. در بیرون دیوارِ اصلاح طلبان حصار دیگری وجود دارد که بوسیله‌ی شبکه‌ی گسترده‌ای از «سکولار»هایی که خواهان ماندگاری این نظام هستند بر پا شده است.

khabarname.jpgخبرنامه گویا - در روزهای اخیر، جمله‌ای بیش از هر چیز تکرار می‌شود: «الان وقت انتقاد نیست؛ همه باید زیر یک چتر جمع شویم.» این دعوت به وحدت، در ظاهر منطقی و حتی ضروری به نظر می‌رسد. اما پرسش اساسی این است: آیا وحدت بدون مرزبندی روشن و بدون حق پرسشگری، به تقویت جنبش می‌انجامد یا به تکرار خطاهای گذشته؟

خبرنامه گویا همواره خود را رسانه‌ای متکثر دانسته است؛ رسانه‌ای که از اصلاح‌طلب و چپ تا جمهوری‌خواه و مشروطه‌خواه را منتشر کرده است. باور ما این بوده که ایران آینده بدون تنوع دیدگاه‌ها ساخته نمی‌شود. با این حال، تجربه نشان داده که در لحظات استثنایی، روال عادی تحریریه نیز ناگزیر از بازنگری است.

در جریان جنبش سبز، کاریکاتوری برای ما ارسال شد که علی خامنه‌ای را به شکل هیولا تصویر می‌کرد. در آن مقطع، با وجود اعتراضات گسترده، او هنوز نزد بخشی بزرگی از شهروندان جایگاه دینی مشخصی داشت. ما آن تصویر را منتشر نکردیم. اما با آغاز سرکوب‌های خونین و تغییر ماهیت بحران، سیاست تحریریه را تغییر دادیم. زیرا واقعیت تغییر کرده بود و رسانه نمی‌تواند نسبت به تغییر واقعیت بی‌تفاوت بماند.

تا پیش از کشتارهای اخیر، همچنان تلاش می‌کردیم چارچوب متعارف انتشار دیدگاه‌های متنوع را حفظ کنیم. اما پس از وقایع ژانویه ۲۰۲۶، حجم مطالبی که صرفاً بر تخریب شخصیت‌ها، هشدارهای کلی درباره «چه نکنیم» و حملات فردی متمرکز بودند، به‌گونه‌ای بود که انتشار بی‌محابای آن‌ها عملاً به فرسایش اعتماد عمومی منجر می‌شد. نقد ضروری است؛ اما پروژه تخریب در میانه یک بحران ملی، چیز دیگری است.

در یادداشتی از رضا پهلوی خواستیم نقش خود را صریح‌تر به‌عنوان یک چهره وحدت‌بخش تعریف کند و تأکید کند که در ایرانِ پس از جمهوری اسلامی، مطالبه مقام رسمی ندارد. این درخواست از سر رقابت سیاسی نبود، بلکه تلاشی برای کاستن از نگرانی‌ها و جذب طیف‌های مردد بود. هرچه سرمایه نمادین یک چهره بزرگ‌تر باشد، مسئولیت او در کاستن از شکاف‌ها نیز بیشتر است؛ در واقع، خود رضا پهلوی نیز در نشست خبری مونیخ (بهمن ۱۴۰۴) صریحاً اعلام کرد: «به همه گفتم نه می‌خواهم رییس جمهوری بعدی باشم نه تاجی بر سر بگذارم، هیچ چیزی برای خودم نمی‌خواهم».

ما همین شفافیت را از دیگران نیز خواسته‌ایم. از احمد زیدآبادی خواستیم اگر به ایران آزاد باور دارد، بی‌ابهام در کنار دادخواهی جوانان قتل‌عام‌شده بایستد و اگر محدودیت دارد، دست‌کم با سکوت به ابهام‌ها دامن نزند. با این حال، آنچه دیده‌ایم بیشتر انتقاد از رضا پهلوی و تداوم مواضع دوپهلو با ارجاع آن‌ها به فشارها بوده است. احترام به محدودیت‌ها قابل درک است، اما در بزنگاه‌های تاریخی، تداوم ابهام خود نوعی موضع‌گیری سیاسی است.

در عین حال، باید واقع‌بین بود: همه جریان‌های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی، استراتژی واحدی برای گذار ندارند. بخشی از نیروهای اصلاح‌طلب، ملی‌ـ‌مذهبی یا چپ سنتی، همچنان به امکان تغییر تدریجی یا سناریوهای کم‌هزینه‌تر باور دارند. این طیف‌ها الزاماً «همان‌های ۵۷» نیستند، اما ریشه‌های فکری برخی از آنان به ائتلاف‌های آن دوران بازمی‌گردد؛ ائتلاف‌هایی که خواهان بازتولید همان ذهنیتی است که در ۵۷ با آرمان‌شهر خیالی به میدان آمد و در نهایت خود قربانی همان انقلاب شد.

چرا عملکرد برخی چهره‌های رسانه‌ای یا سیاسی را به‌صراحت نقد می‌کنیم؟ زیرا الگوی تکرارشونده‌ای دیده می‌شود: از دوره‌ای که سید محمد خاتمی و بخش‌هایی از اصلاح‌طلبان، در اوج اعتراضات از معترضان خواستند به خانه بازگردند، تا مقاطعی که پس از هر سرکوب، تمرکز انتقاد از حکومت به سمت «رادیکالیسم معترضان» چرخید. این الگو نیازمند بحث عمومی است، نه سکوت از سر مصلحت.

نمونه دیگر، نوع چارچوب‌بندی پرسش‌های مغرضانه در برخی رسانه‌های بین‌المللی است. نقد ما در اینجا صریحاً متوجه برخی خبرنگاران برای مثال کریستین امانپور و شیوه طرح سؤال آن‌هاست، نه اصل گفت‌وگو یا ضرورت پاسخ‌گویی. بعد از آنکه کریستین امانپور از رضا پهلوی درباره حمایت احتمالی آمریکا سؤال می‌کند، پرسش او به‌طور هدفمند چیده شده تا پاسخ رضا پهلوی را در یک دوگانه باخت-باخت قرار دهد: اگر حمایتی باشد، برچسب «وابستگی» برجسته می‌شود و اگر نباشد، القای «بی‌اعتباری» یا فقدان پشتوانه. این پرسش صرفاً طرح یک سؤال خنثی نیست؛ بلکه عمداً چارچوب‌بندی شده تا مخاطب به تفسیری برسد که مشروعیت او را زیر سؤال ببرد. نقد ما متوجه همین الگوی هدایت‌گر در روایت‌سازی است الگویی که به‌جای روشن‌تر کردن واقعیت، زمینه سوءبرداشت و جهت‌دهی افکار عمومی را فراهم می‌کند.

با این همه، تأکید بر این نکته ضروری است: ایران آینده متعلق به همه ایرانیان است از موافقان راهپیمایی میلیونی گرفته تا منتقدان آن. هیچ جریان سیاسی، حتی اگر امروز در اقلیت باشد یا با استراتژی غالب همراه نشود، از حق مشارکت در نظم دموکراتیک آینده محروم نخواهد بود. اختلاف بر سر «چگونه گذار کردن» نباید به حذف از «ایران پس از گذار» تعبیر شود.

ما معتقدیم اپوزیسیون باید فراگیر باشد، اما نه به قیمت عادی‌سازی گفتمان‌هایی که بارها جنبش‌های مردمی را به انحراف کشانده‌اند. آینده ایران نیازمند ائتلافی گسترده است، اما ائتلافی که بر اصول روشن ـ گذار کامل از جمهوری اسلامی، حاکمیت مردم و نفی خشونت ایدئولوژیک ـ استوار باشد.

شاید همه زیر یک چتر جمع نشوند. شاید هرگز نشوند. اما آنچه در راهپیمایی میلیونی اخیر دیده شد، نشان داد بدنه‌ای بزرگ از جامعه تصمیم خود را گرفته است. پرسش این نیست که چه کسانی نمی‌آیند؛ پرسش این است که آیا آنان که آمده‌اند، آماده‌اند از تکرار تاریخ جلوگیری کنند یا نه. آینده ایران را نه سکوت، بلکه انتخاب‌های شفاف امروز رقم خواهد زد.

EAmuzad.jpgخبرنامه گویا

اگر تاریخ اندیشه سیاسی را نه صرفاً به‌عنوان مجموعه‌ای از نظریه‌ها بلکه همچون تاریخِ تحقق یا شکست ایده‌ها بخوانیم، به یک قاعده تکرارشونده و حیاتی برای عبور از استبداد فراگیر می‌رسیم: هیچ ایده‌ای صرفاً به‌خاطر برتری اخلاقی، عقلانی یا درست‌نمایی خود قادر به شکستن زنجیره قدرت متمرکز و استبدادی نبوده است و حتی روشن‌ترین مفاهیم تا زمانی که نتوانند برای خود بدنی عملی و سازمان‌یافته بسازند، در حد شعار و خواست ذهنی باقی می‌مانند؛ این بدن، که همان ساختار سازمانی است، قادر است نیروهای پراکنده جامعه را به «ما»یی جمعی تبدیل کند که بتواند نظم موجود و شبکه‌های سرکوبگر استبداد را به چالش بکشد و ظرفیت مقاومت، تداوم و تغییر تاریخی پیدا کند.

جمهوری‌خواهی و مطالبه آزادی، برای عبور از استبداد فراگیر، ناگزیر است مسیر نهادینه‌شدن را طی کند، مسیری که شامل تعریف اهداف مشترک، ایجاد قواعد داخلی و سازوکار تصمیم‌گیری، تربیت کنشگران، پیوند با جامعه، و تولید روایت‌های ملموس و اثرگذار است؛ زیرا شعار و شور لحظه‌ای هرچند انرژی اولیه ایجاد می‌کند، اما بدون سازمان نمی‌تواند ساختار قدرت متمرکز را جابه‌جا کند و ایده‌ها را از سطح ذهن و احساس به عامل تغییر واقعی در جامعه بدل کند، و تنها هنگامی که جمهوری‌خواهی بدنی سازمان‌یافته می‌یابد و شبکه‌های اجتماعی و هویتی جمعی شکل می‌گیرد، مسیر عبور از استبداد فراگیر هموار می‌شود، و آرزوی آزادی و دموکراسی به واقعیت قابل دسترسی بدل می‌گردد.

شعار در ذات خود پدیده‌ای لحظه‌ای و گذرا است؛ کارکردش برانگیختن است، نه ساختن، و هرچند می‌تواند احساسات را شعله‌ور کند، تخیل سیاسی را بیدار سازد، یا حتی ترس و اضطراب در ساختار قدرت متمرکز ایجاد کند، اما هرگز نمی‌تواند جایگزین سازمان شود، زیرا فاقد ظرفیت تداوم و شکل‌دهی به نیروهای جمعی است. شعار همچون موجی است که با فوران انرژی لحظه‌ای بلند، پرصدا و پرانرژی ظاهر می‌شود، اما به محض فروکش کردن هیجان، خود را از دست می‌دهد و پراکنده می‌شود؛ سازمان اما همچون جریان زیرزمینی آب است: آرام، پیوسته، انباشتی و ماندگار، قادر به نفوذ در دل ساختارها و ایجاد تغییر تدریجی، اما مستمر و ژرف، حتی در سکوت و غیاب هیاهوی ظاهری. تفاوت این دو، تفاوت میان فوران و فرایند است؛ تفاوت میان شعله‌ای که زود خاموش می‌شود و نهر زیرزمینی که خاک و سنگ را شکل می‌دهد.

در شرایط استبداد فراگیر، جایی که قدرت بر سرکوب، انحصار و ترس مبتنی است، هر پروژه سیاسی که به موج بسنده کند، با نخستین فشار و بازداشت، فروکش کردن هیجان یا مهار رسانه‌ها فرو می‌پاشد، اما پروژه‌ای که به جریان تبدیل شود، حتی در سکوت، در زیر سطح جامعه در حال نفوذ است، ظرفیت آگاهی جمعی و هویت سازمان‌یافته ایجاد می‌کند و می‌تواند شبکه‌های قدرت متمرکز را به چالش بکشد و مسیر عبور از استبداد را باز کند. تنها از دل چنین جریان سازمان‌یافته و پایدار است که شعارهای لحظه‌ای می‌توانند معنا پیدا کنند و ایده‌های جمهوری‌خواهانه و آزادی‌طلبانه از سطح حس و هیجان به نیروی واقعی و مؤثر در ساختار سیاسی بدل شوند.

مسئله اساسی در طرح گفتمان جمهوری‌خواهی دقیقاً در همین نقطه قرار دارد: آیا این ایده می‌خواهد موج باشد یا جریان؟ اگر پاسخ موج باشد، ابزارش شعار است؛ اگر پاسخ جریان باشد، ابزارش سازمان. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که بسیاری از جنبش‌های سیاسی نه به‌دلیل ضعف ایده، بلکه به‌سبب فقدان سازمان شکست خورده‌اند. شکست در اینجا به معنای نابودی کامل نیست؛ گاه یک ایده سال‌ها در سطح فرهنگی یا روشنفکری زنده می‌ماند اما چون فاقد ساختار سازمانی است، هرگز به قدرت سیاسی تبدیل نمی‌شود. در چنین وضعی، ایده به حافظه تاریخی سپرده می‌شود، نه به واقعیت سیاسی.

نخستین بُعد سازماندهی، تعریف هویت مشترک است. هیچ سازمانی بدون «ما» شکل نمی‌گیرد. «ما» نه صرفاً جمع چند فرد، بلکه ساختن نوعی خودآگاهی جمعی است. جمهوری‌خواهی وقتی به سازمان تبدیل می‌شود که پیروانش خود را نه افراد پراکنده با گرایش مشابه، بلکه اعضای یک پروژه مشترک بدانند. این تبدیلِ «من» به «ما» لحظه تولد سیاست است. پیش از آن، فقط نظر وجود دارد؛ پس از آن، کنش پدید می‌آید. هویت جمعی همان چیزی است که افراد را قادر می‌سازد از هزینه‌ها نهراسند، اختلاف‌ها را مدیریت کنند و در برابر فشارها دوام بیاورند.

اما هویت بدون ساختار دوام نمی‌آورد. دومین بُعد، معماری تشکیلاتی است. سازمان سیاسی، حتی اگر کوچک باشد، نیازمند نظم درونی است: تقسیم وظایف، تعیین مسئولیت‌ها، نظام ارتباطی، قواعد تصمیم‌گیری و سازوکار پاسخگویی. نبود این عناصر باعث می‌شود انرژی افراد در اصطکاک‌های داخلی هدر رود. بسیاری از حرکت‌های سیاسی به این دلیل از هم می‌پاشند که پیش از تعیین ساختار، وارد میدان عمل می‌شوند. نتیجه آن است که به‌محض بروز اختلاف، هیچ مکانیزمی برای حل آن وجود ندارد و اختلاف به انشعاب بدل می‌شود. سازمان، در معنای دقیق، دستگاه تبدیل اختلاف به تصمیم است.

16.jpgدویچه وله - لیندزی گراهام، سناتور ارشد جمهوری‌خواه آمریکا روز دوشنبه ۱۶ فوریه (۲۷ بهمن) در گفت‌وگو با روزنامه "جروزالم پست" تأکید کرد اگر جمهوری اسلامی از بحران کنونی جان سالم به در ببرد، "توافق‌های ابراهیم" فرو خواهد پاشید و اعتبار آمریکا نیز بیش از زمان خروج از أفغانستان، آسیب خواهد دید.

او گفت رژیم ایران در آستانه فروپاشی قرار دارد و واشنگتن باید به وعده‌های خود برای حمایت از مردم ایران عمل کند، در غیر این صورت با فاجعه‌ای "بدتر از افغانستان" روبه‌رو خواهد شد.

سناتور گراهام هشدار داد اگر رژیم جمهوری اسلامی باقی بماند، گروه تروریستی حماس دوباره مسلح می‌شود و بار دیگر به تهدیدی برای اسرائیل تبدیل خواهد شد.

گراهام پس از دیدار با بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل، یائیر لاپید رهبر اپوزیسیون و دیگر مقام‌های ارشد و همچنین حضور در تجمعی با حضور ۲۵۰ هزار معترض ضد رژیم ایران در مونیخ، از "پنجره‌ای تاریخی" سخن گفت که به باور او می‌تواند خاورمیانه را برای سال‌های طولانی دگرگون کند.

👈مطالب بیشتر در سایت دویچه وله

او اظهار داشت: «اگر کشتار هفتم اکتبر رخ نداده بود، فکر نمی‌کنم ایران امروز در آستانه فروپاشی رژیم قرار داشت.»
به گفته او، عزم مردم اسرائیل برای تحقق شعار "هرگز دوباره" جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتی‌اش را بیش از هر زمان دیگری از زمان تأسیس "دولت مذهبی نازی‌گونه" در سال ۱۹۷۹ تضعیف کرده است.

Ahmad_Alavi.jpgجهان امروز، جهان دیروز نیست. این دهکده جهانی دیجیتال دارای الزامات حکمرانی خاص خود است و بنابراین نمی توان به شیوه گذشته بر آن حکم راند. جوانان و طبقه متوسط شهری ایران به یک طبقه جهانی تبدیل شده اند و حکمرانی خودکامه و استبدادی را بر نمی تابند. انها «رژیم حقیقت» خود را خود می آفرینند. به همین دلیل، این حاکم فرسوده خودکامه تهران و دستگاه سرکوب نرم و سخت آن قادر به انطباق خود با شرایط نوین جهانی نیست بنابراین نمیتواند «رژیم حقیقت» متناسب با این جهان را خلق کند. به همین دلیل است که بسیاری از شهروندان ایران به روایتی که حاکمیت ولایی از «قتل عام خیزش ملی ایران» در دستگاه فرسوده پروپاگاندایش جار میزند با تمسخر لبخند میزنند. تظاهرات گسترده و عظیم بی نظیر ایرانیان در شنبه چهاردهم فوریه سال جاری میلادی بیان همین شکست «مهندسی حقیقت» خامنه‌ای و دستگاه سرکوب نرم و سخت اوست.

۱. سیاست حقیقت و پیش‌شرط‌های کارآمدی آن

در چارچوب اندیشه میشل فوکو، هر نظم سیاسی برای بقا نیازمند «رژیم حقیقت» است؛ شبکه‌ای از نهادها، گفتمان‌ها و سازوکارها که تعیین می‌کند چه چیزی باید به عنوان «حقیقت» تلقی شود (Foucault, 1980). اما کارآمدی چنین رژیمی از «حقیقت» به چند پیش‌شرط وابسته است که مهمترین آن عبارت است از:

کنترل مؤثر میدان اطلاع‌رسانی

هم‌پوشانی نسبی روایت رسمی با تجربه زیسته جامعه

وجود سرمایه نمادین یا کاریزماتیک مقامات و رهبر حاکمیت برای تثبیت روایت

در دهه‌های نخست پس از سرنگونی رژیم پهلوی در سال 57، این پیش‌شرط‌ها تا حدی وجود داشت. اما در سال‌های اخیر، هر سه دچار فرسایش شده‌اند. برای مثال، گزارش‌های بین‌المللی نشان می‌دهد که در خیزش ملی ۲۰۲۵-۲۰۲۶، رژیم با کشتار گسترده روبرو شد که شامل هزاران کشته و زخمی و اسیر و دستور مستقیم خامنه‌ای برای سرکوب بود، اما این واقعیت‌ها با روایت رسمی «فتنه خارجی» ، «شبیه کودتا»، «دخالت امریکا و اسرائیل» خامنه ایی ناسازگارند و سرمایه نمادین او را بیش از بیش ساقط نمودند.

۲. شکاف تجربه زیسته و روایت رسمی

مهندسی حقیقت ولایی زمانی کارآمد است که بازتعریف واقعیت بتواند دست‌کم بخشی از تجربه عمومی را توضیح دهد. اما در شرایط قتل عام خیزش ملی--کشته شدن هزاران نفر، زخمی شدن صدها هزار، و دستگیری بیش از ۱۰۰۰۰ نفر--نسبت دادن مشکلات به «دشمن خارجی» با تجربه روزمره شهروندان (مانند ویدیوهای تیراندازی مستقیم به معترضان) ناسازگار می‌شود. گزارش‌های سازمان‌هایی حقوق بشری و فعالین مدنی نشان می‌دهد که رژیم با تغییر سنگ قبرها و پنهان کردن اجساد در بیمارستان‌ها سعی در انکار دارد، اما این امر مستقیماً به افشای بیشتر منجر شده است. چرا که خود شهروندان مستقیما در خیزش مردمی مشارکت دارند و روایت خود را از آن می آفرینند.

در چارچوب نظریه وابستگی به مسیر (Pierson, 2000)، تداوم انکار قتل عام و انتساب آن به اسرائیل و امریکا به افزایش هزینه‌های رژیم ولایی انجامیده است. چه با هر دروغ ولایی هزینه دروغ بعدی بالا میرود. بنابراین هر افشای جدید نیازمند روایت سازی بیشتر و پیچیده‌تر است. نتیجه، فرسایش شدید اعتبار روایت رسمی دستگاه پروپاگاندای ولایی است. به عنوان مثال، در اعتراضات دی ماه سال 1404، روایت رسمی نتوانست خشم عمومی را مهار کند و منجر به انتشار اسناد داخلی رژیم شد که دستور کشتار را تایید می‌کند. به بیان دیگر، شکاف میان «حقیقت رسمی» و «حقیقت تجربی» به سطحی رسیده که «مهندسی حقیقت» خامنه ای دیگر قادر به بازپوشانی قتل عام نیست. ش جامعه مدنی ایران، به‌ویژه سازمان‌هایی مانند شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران (معلمان)، انجمن‌های دانشجویی و سندیکاهای کارگری و کارمندی، در شکست «مهندسی حقیقت» خامنه‌ای کلیدی و تعیین‌کننده بوده است.

liaghat.jpgآغازی برای بازتعریفی از دردِ مشترک؛
جایی که دست‌ها دوباره به‌سوی هم می‌آیند

گاهی تاریخ با صدای بلند آغاز نمی‌شود؛
با قدم‌های آرام مردمی آغاز می‌شود

که دیگر نمی‌خواهند همان آدم‌های دیروز باشند.

در ماه‌ها و سال‌های اخیر، ایرانیان در شهرهای مختلف جهان گرد آمدند،
اما مونیخ چیز دیگری بود:

نه فقط به‌خاطر جمعیت،
بلکه به‌خاطر ترکیب نمادها، هماهنگی رسانه‌ای،
و هم‌زمانی‌اش با رویدادی که نگاه‌ها را ناگهان به یک نقطه دوخت.

مونیخ بیش از یک تجمع بود؛
آینه‌ای بود که در آن امیدها، شکاف‌ها و پرسش‌های سیاست ایران
در یک قاب فشرده دیده شد.

اما زیر این تصویر،
پرسشی آرام و سرسخت جریان داشت:

آیا انرژی اجتماعی بدون ساختار می‌تواند به گذار تبدیل شود؟
پرسشی که نه فقط در خیابان‌ها،
بلکه در رسانه‌ها نیز پژواک دارد؛
جایی که تحلیلگران، هر یک از زاویه‌ای،
بحران را می‌بینند:

یکی در رفتارها،
دیگری در ساختارها،
و سومی در ضعف احزاب.

این سه‌گانهٔ تحلیلی،
خود نشانه‌ای است از اینکه اپوزیسیون

حتی در تشخیص مسئله نیز به وحدت نرسیده است.

*

در سال‌های اخیر، برخی چهره‌های نمادین اپوزیسیون

به‌واسطهٔ رؤیت‌پذیری گسترده،
به جایگاهی رسیده‌اند که بسیاری آن را «نمایندگی» می‌پندارند.

در گفت‌وگوهای رسانه‌ای، گاه چنین شنیده می‌شود:

«آیا نام دیگری جز من شنیده‌اید؟»

یا «مردم مرا برای رهبری انتخاب کرده‌اند.»

این جملات، فارغ از گوینده،
یک واقعیت ساختاری را آشکار می‌کنند:

در غیاب نهاد، کاریزما جای ساختار را می‌گیرد.

اما کاریزما، هرچقدر پرقدرت،
نمی‌تواند جایگزین تکثر سیاسی شود.

در همین فضا، چهار اصل به‌عنوان محور همکاری مطرح شده است:

تمامیت ارضی، جدایی دین از حکومت، برابری شهروندان،
و حق انتخاب آزادانهٔ مردم.

اما این چهار اصل، به‌تنهایی برای ساختن یک همکاری ملی کافی نیستند.

ارزش و کارکرد واقعی آن‌ها زمانی آشکار می‌شود

که در کنار اصولی قرار گیرند که در ادامه می‌آیند؛
اصولی که این چهار بند را از «خط‌کشی» به «چارچوب همکاری» تبدیل می‌کنند

و امکان یک فهم مشترک را فراهم می‌سازند.

alam.jpgمقدمه - از پرسش سیاسی تا موضوع حقوقی

در روزگار بحران، بنیادین‌ترین پرسش این است، آیا می‌توان کشتار و خشونت سازمان‌یافته علیه مردم را با عناوینی چون «ضرورت سیاسی» یا «حفظ امنیت» توجیه کرد، یا آنکه این اعمال، فراتر از هر توجیهی، جنایاتی هستند که دیر یا زود گریبان طراحان و مجریان آن را خواهد گرفت؟ تجربه دهه‌های اخیر نشان داده است که زبان قدرت در زمان وقوع فاجعه، هرچقدر هم که بلند باشد، در گذر زمان در برابر زبان حقوق و عدالت لکنت می‌گیرد. حقیقت این است که برخی اعمال چنان با اصول بنیادین انسانیت در تعارض‌اند که نه با گذشت زمان فراموش می‌شوند و نه برای همیشه از دایره داوری و مجازات می‌گریزند؛ زیرا در جهان امروز، دیوار بی کیفرمانی نیز سرانجام فرو می‌ریزد.

در گذشته، این تصور رایج بود که اعمال خشونت توسط حکومت‌ها، به‌ویژه هنگامی که در پوشش حفظ نظم یا امنیت انجام می‌شود، از حوزه پاسخگویی قضایی خارج است و تنها می‌توان آن‌ها را در عرصه سیاست یا تاریخ مورد ارزیابی قرار داد. اما تحول حقوق بین‌الملل در نیمه دوم قرن بیستم این فرض را به چالش کشید و مسیر جدیدی را گشود. شکل‌گیری مفاهیمی چون «جنایت علیه بشریت» و توسعه قواعد مربوط به مسئولیت کیفری فردی، نشان داد که برخی اعمال، به دلیل شدت و گستردگی‌شان، نه صرفاً تخلف از قوانین داخلی، بلکه نقض اصول بنیادین حقوق بشری به شمار می‌آیند و می‌توانند موضوع پیگرد قضایی قرار گیرند؛ حتی اگر سال‌ها از وقوع آن‌ها گذشته باشد. این تحول، ریشه در تجربیات تلخ جنگ‌های جهانی و نسل‌کشی‌های دهه‌های پایانی قرن بیستم داشت که نشان داد بی‌کیفرمانی نه تنها به قربانیان بی‌عدالتی می‌کند، بلکه زمینه تکرار جنایات را نیز فراهم می‌آورد.

در بسیاری از کشورها این تصور همچنان رواج دارد که فرماندهان و مقامات عالی‌رتبه، به دلیل قدرت سیاسی یا مصونیت‌های رسمی، هرگز در برابر عدالت قرار نخواهند گرفت. چنین برداشتی تا حدی از واقعیت‌های تاریخی نشئت می‌گیرد؛ بی‌شک در بسیاری از موارد، قدرت سیاسی توانسته است مانعی در برابر پاسخگویی باشد. با این حال، تجربه چند دهه اخیر از آرژانتین و شیلی تا یوگسلاوی سابق و رویه قضایی اخیر دادگاه‌های اروپایی نشان می‌دهد که حتی قدرتمندترین مقامات نیز ممکن است سال‌ها بعد، در چارچوب سازوکارهای حقوقی پاسخگو شوند. تحولات حقوق بین‌الملل کیفری در نیمه دوم قرن بیستم و پس از آن، چارچوب‌هایی را پدید آورده است که بر اساس آن‌ها حتی مقامات عالی‌رتبه نیز ممکن است سال‌ها بعد در برابر دادگاه‌های ملی یا بین‌المللی پاسخگو شوند.

با این حال، بحث درباره چنین موضوعی نیازمند دقت و پرهیز از ساده‌سازی است. مسئولیت کیفری در حقوق بین‌الملل، مفهومی دقیق و مبتنی بر معیارهای مشخص است و اطلاق آن به هر رویداد یا هر سطحی از خشونت، نه از نظر حقوقی موجه است و نه به روشن شدن حقیقت کمک می‌کند. استفاده نادرست از واژگان حقوقی، نه تنها به کاهش اعتبار گفتمان حقوقی منجر می‌شود، بلکه ممکن است به ابهام در فهم عمومی از معیارهای واقعی عدالت بینجامد. از این‌رو، پیش از هر داوری، لازم است چارچوب‌های حقوقی موجود به‌درستی شناخته شود: اینکه «جنایت علیه بشریت» دقیقاً چه عناصری دارد، چه کسانی ممکن است مسئول شناخته شوند، و چه مسیرهایی برای پیگیری چنین جرایمی در نظام حقوقی بین‌المللی و ملی پیش‌بینی شده است. این شناخت دقیق نه تنها برای حقوقدانان، بلکه برای هر شهروندی که خواهان درک درست از مفهوم پاسخگویی است، ضروری به نظر می‌رسد.

در شرایطی که جامعه ایران با پیامدهای سهمگین سرکوب‌های خونین مواجه است تقلیل حقوق به بحث‌های صرفاً تئوریک چیزی جز نادیده گرفتن حقیقت فاجعه و تداوم بی‌کیفرمانی نیست. در چنین برهه‌ای، این نوشتار با نگاهی به واقعیت‌های میدانی، می‌کوشد نشان دهد که چگونه چارچوب‌های حقوق بین‌الملل، آمریت و مباشرت در کشتار معترضان را به عنوان جرایم بین‌المللی شناسایی می‌کنند و امکان خروج آن‌ها از دایره مصونیت را فراهم می‌آورند. هدف در اینجا، نه سکوت در برابر فاجعه به بهانه بی‌طرفی کاذب، بلکه مجهز کردن گفتمان دادخواهی به زبانی است که بتواند در عرصه حقوقی شنیده شود و به داوری سپرده شود.

شناخت این چارچوب‌ها تنها برای ثبت رنج قربانیان و پاسداشت حقیقت اهمیت ندارد، بلکه برای همه کسانی که در هر سطحی از تصمیم‌گیری، فرماندهی یا اجرا قرار دارند نیز یادآور واقعیتی بنیادین است: در حقوق بین‌الملل، مسئولیت کیفری فردی است و گذشت زمان یا تغییر شرایط، آن را از میان نمی‌برد. عدالت ممکن است دیرهنگام باشد، اما هنگامی که حقیقت مستند و صورت‌بندی شود، فراموشی دشوارتر و پاسخگویی ممکن‌تر می‌شود. آنچه امروز نوشته و ثبت می‌شود، می‌تواند فردا به سندی برای داوری بدل گردد.

مسیح علی‌نژاد: امانپور در یک مهمونی به من گفت اگر باهام عکس می‌گیری عکسش رو جایی پخش نکن چون نمی‌خوام رابطه‌ام با سران ج‌ا به مشکل بخوره!

***

noghrehkar22.jpgبه کارگیریِ شیوه های غیرانسانی و ضد دموکراتیکِ حذف رقیبِ سیاسی، به ویژه حذف فیزیکی از ویژگی های کارِ سیاسی در ایران بوده است. نمونه ها پُر شمارند، که اگر نخواهیم راه دور برویم رفتار حذفیِ پادشاهان قاجاریه حتی نسبت به وزیرانی همچون امیر کبیر و نزدیکانی که سلاطین رقیب خود می پنداشتند، نمونه است.

چنین منش و روشی نه فقط در ساختارهای حکومتی و سیاسی، که در سطح جامعه به اشکال گوناگون وجود داشته و ادامه یافته است، که عریان ترین آن را در حکومت توتالیتر اسلامی تجربه کرده ایم. وقتی رهبران سیاسی یک جامعه حذف تا حدِ کشتار رقیب و مخالفِ سیاسی و عقیدتی کارشان باشد، جامعه و گروه های اجتماعی و سیاسی نیز تحتِ تاثیر چنین " آموزشی" مسیر حذف یکدیگر را طی خواهند کرد.

چشمۀ آلوده و گِل آلود، آبی شفاف و زلال جاری نمی کند.

امروزه هم روش و منش حذف رقیبِ سیاسی را به اشکال گوناگون، حتی در میان مجموعه جریان های فکری - سیاسی که خود را آزادیخواه و دموکراسی خواه معرفی کرده اند، شاهد هستیم. فحاشی و ترور کلامی، تهدید و قلدرمنشی، تحدید، تحریف، اتهام زنی، ترور شخصیت دست به نقدترین روش حذف رقیب و مخالف در میان طیف های فکری و سیاسی در اپوزیسیون حکومت اسلامی، به ویژه در خارج کشور است.

برخی از دلایل حذف رقیب سیاسی، به روش هایی که این روزها شاهدیم، کدامند:

1- سلطۀ فرهنگ، منش و روشِ قبیله ای، شیعی و "ایدئولوژیک"

2- حضور افکار، رفتار و شخصیت فرقه ای و فرقه گرایانه (سکتاریستی)

3- ناتوانی در اقناع رقیب و ارائه راه حل های ایجابی به جای نفی و حذفِ رقیب و مخالف سیاسی

4- رشد و گسترش افکار و رفتار تمامیت خواهانه بر بستر حس و رفتارِ خودمحوری بدخیم و خود حق پنداری

5- ضعف و فقدان فرهنگِ گفت و گو و رواداری

6- قدرت طلبی و تلاش برای بقای " قدرت" فردی و جمعی

7- رشد لمپنیسم ( لاتمداری) سیاسی

8- ناکامی های فردی و گروهی، سرخوردگی های اجتماعی و سیاسی

9- خشم ناشی شکست و تلاش برای راهیابی تخلیه و کاهش خشم

10- حسادت سیاسی و شخصی، و هویت جویانه.

مردم داغدار آبدانان تنها برای ادای احترام بە کشتە‌شدە‌هایشان رفتە بودند، اما ماموران جمهوری اسلامی با خودروی زره‌پوش دوباره بە مراسم یورش بردند و بە سمت مردم آتش گشودند. صدای مردم آبدانان باشید.
***

هم‌زمان با برگزاری مراسم‌های چهلم جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان در شهرهای مختلف، نیروهای حکومتی در آبدانان با خودروهای زرهی به عزاداران یورش بردند و تیراندازی کردند. در مشهد نیز روایت‌ها از درگیری، شنیده شدن صدای تیراندازی و اختلال شدید اینترنت حکایت دارد.

در سه‌شنبه ۲۸ بهمن و چهلم جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه در اعتراضات سراسری کشته شدند، شهرهای مختلف ایران شاهد برگزاری مراسم‌های یادبود بود؛ مراسم‌هایی که با وجود جو شدید امنیتی، استقرار گسترده نیروهای سرکوب و اختلال‌های اینترنتی برگزار شد.

گزارش‌های رسیده نشان می‌دهد در آبدانان و مشهد، سرکوب به شکل مستقیم و خشونت‌بار، تا سطح تیراندازی و ایجاد فضای رعب پیش رفته است.

pslarge.jpg

***

بر اساس ویدیوهای رسیده به ایران اینترنشنال، گروهی از معترضان هنگام خروج خودروهای هیات جمهوری اسلامی از محل مذاکرات در سفارت عمان در ژنو، به سوی این خودروها گوجه پرتاب کردند. معترضان همزمان شعار دادند: «مرگ بر تروریست».

***

aghz.jpgعلی‌حسین قاضی‌زاده در شبکه اکس نوشت:

از صبح می‌گفتند وارد بحث فنی شدن. حالا میگن سر اصول توافق کردیم و‌ قرار شده هر کدام‌مون یک متن بنویسیم. خسته نشدید این قدر مردم رو احمق فرض کردید؟

بحث فنی رو کی با کی انجام داده؟ کدومتون تیم فنی به مذاکرات آورده بودید؟

بعد مذاکرات فنی در دو‌ ساعت؟ اون هم غیر مستقیم؟ حالا سر اصول توافق کردید؟

از کی تا الان در مذاکرات پس از توافق در چارچوب، متن رو‌ جداگانه می‌نویسن؟ بعد اگه اینقدر پیشرفت کرده چرا زمان دور بعدی تعیین نشده؟

یعنی انتطار دارید مردم باور کنن که ترامپ دوباره مثل اوباما وارد مذاکراتی میشه که قرار هست ماهها طول بکشه؟

دروغ پشت دروغ پشت دروغ!

به ته خط رسیدید آقایان! یا با زبان خوش می‌روید یا با زور.

***

در حالی‌ که جمهوری اسلامی در حال مذاکره با امریکا است، رسانه‌های وابسته به حکومت ویدئویی تازه و تولیدشده با هوش مصنوعی منتشر کرده‌اند که در آن ترامپ و نیروی دریایی آمریکا تهدید می‌شوند.

در این ویدئوی ساختگی، یک مقام آمریکایی به دونالد ترامپ خبر می‌دهد: «آقای رئیس‌جمهور همه ناوهای هواپیمابر ما در خاورمیانه غرق شده‌اند!»

***

16.jpgایران اینترنشنال - بر اساس اطلاعات رسیده به ایران اینترنشنال، مهدی و ابوالفضل آتش‌برگ، دو برادر کشتی‌گیر که سابقه حضور در تمرین‌های تیم‌های ملی پایه را دارند، با یورش ماموران امنیتی به منزلشان در اصفهان به همراه خواهرشان جلیله بازداشت شدند.

با وجود گذشت سه هفته از بازداشت این سه نفر، هنوز اطلاعات دقیقی درباره شرایط نگهداری و اتهام واردشده به آنان به خانواده آتش‌برگ داده نشده است. اطلاعات رسیده حاکی است برادران آتش‌برگ در خیزش انقلابی سال ۱۴۰۱ نیز با پرونده‌سازی قوه قضاییه جمهوری اسلامی مواجه شده بودند.

1616.jpgایران اینترنشنال - بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، نیروهای امنیتی با یورش به روستای چنار در شهرستان اسدآباد همدان و هم‌زمان با محاصره روستا، صدها نفر از اهالی را بازداشت کردند.

بر پایه گزارش‌های رسیده، این یورش از ساعت چهار و ۳۰ دقیقه بامداد دوشنبه ۲۷ بهمن با ده‌ها خودروی زرهی و چند مینی‌بوس و ون انجام شد و ماموران چهار قبضه دوشکا را روی بام برخی خانه‌ها مستقر کردند.

بازداشتی‌های چنار اسدآباد را در خودروهایی با میله‌های قفسی در روستا گرداندند

بنا بر اطلاعات رسیده‌، ماموران امنیتی، اهالی بازداشت‌شده‌ این روستا را در خودرو‌هایی با میله‌های قفسی در سطح شهر چرخانده و سپس به کلانتری اسد‌آباد منتقل کردند.

گزارش‌ها حاکی است در جریان این بازداشت‌های گسترده تعدادی از اهالی زخمی شده‌اند و برخی افراد از سوی ماموران به‌شدت مورد ضرب‌وجرح قرار گرفته‌اند.

بر اساس اطلاعات رسیده، سایر اهالی که برای پیگیری وضعیت بازداشت‌شدگان مقابل در کلانتری شهر تجمع کرده‌ بودند، صداهای داد و فریاد را از داخل کلانتری شنیده‌اند.

یک منبع آگاه در این خصوص به ایران‌اینترنشنال گفت اهالی روستای چنار در جریان انقلاب ملی بسیار فعال بوده و شعار «‌خامنه‌ای قاتل/ زهی خیال باطل» نخستین‌بار در این روستا سرداده شد و حمل پرچم شیر‌ و خورشید از سوی اهالی این روستا در جریان راهپیمایی‌ها بسیار مورد توجه قرار گرفته بود.

به گفته این منبع آگاه، اهالی روستا‌، جاوید‌نامان انقلاب را بدون غسل دفن کرده و در مراسم خاکسپاری آنان شاهنامه‌خوانی کردند.

اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال حاکی است که امام جمعه این منطقه به ریش‌سفیدان گفته بوده آن‌ها را به‌دلیل نقش فعال در انقلاب ملی، «ادب خواهد کرد».

ایران‌اینترنشنال ۱۸ دی با انتشار ویدیویی گزارش داده بود شماری از معترضان روستای چنار، شامگاه ۱۷ دی با حمل پرچم شیر و خورشید در تجمع خود شعار «رضاشاه/ روحت شاد» سردادند.

بازداشتی‌های چنار اسدآباد را در خودروهایی با میله‌های قفسی در روستا گرداندند

ارژنگ امیرفضلی: تن نمی‌دهم به کارهایی که روی خون شهروندانم راه بروم ارژنگ امیرفضلی در گفت‌و‌گو با اپک تایمز از دلایلش برای کناره‌گیری از بازیگری بعد از خیزش مهسا گفت. او همچنین نظرش از امیدواری به آینده را به اشتراک گذاشت.

***

mohagheghi.jpgخبرنامه گویا - ابوالفضل محققی در این یادداشت، با لحنی صریح و انتقادی به «اپوزیسیون عصبی» می‌تازد؛ جریانی که بگفته او به‌جای استقبال از تجمع مونیخ در حمایت از رضا پهلوی، سرگرم کوچک‌نمایی و «متراژ کردن زمین» است. او این رفتار را نشانه شکاف نسلی و اسارت بخشی از اپوزیسیون در کلیشه‌های ایدئولوژیک و ضدامریکایی گذشته می‌داند.

به باور نویسنده، کینه‌توزی و خودبزرگ‌بینی برخی فعالان به جایی رسیده که در برابر جنایات رژیم سکوت می‌کنند اما برای تخریب چهره‌های مورد حمایت مردم فعال‌اند. با این حال، محققی بر یک راه تأکید می‌کند: ناامید نشدن و پافشاری بر اتحاد عمل.

:::

اپوزیسیونی عصبی که خط‌کش به‌دست، تجمع مردم در مونیخ را متراژ می‌کند

ابوالفضل محققی

مبارز راه آزادی هستی؟

به خود اعتقاد داری، به راه خود و درستی اندیشه خود؟

به‌عنوان یک ایرانی، نه از تو، از خود سؤال می‌کنم: آزادی در لحظه کنونی برای هر ایرانی وطن‌پرست چه مفهومی دارد؟ آیا می‌تواند مفهومی جز مبارزه با جمهوری اسلامی را در ذهن متبادر کند؟

آیا می‌توان جز اتفاق‌نظر بر سرنگون کردن این حکومت، که قادر است در عرض تنها دو روز متجاوز از پنجاه هزار انسان را که تنها جرمشان آزادی‌خواهی بود قتل‌عام کند، دم از آزادی‌خواهی زد؟

آیا نخستین قانون آزادی و آزادی‌خواهی حق انتخاب نیست؟ آیا مهم‌ترین وظیفه یک مبارز، زمانی که دشمن با تمامی قوا غرق در سلاح مقابل مردم بی‌دفاعی که خواهان یک زندگی ساده، یک نفس آرام‌بخش بدون هراس از سایه حکومت اسلامی و امیدوار شدن به آینده روشن و امیدبخش است، چیزی جز تجمیع تمامی نیروهای خواهان این سرنگونی در صفی مشترک نیست؟

به‌طور روشن می‌نویسم: ایستادن در این صف، اگر به نیروی خود و به توانمندی خود اعتقاد داری، به‌معنای حل شدن در این اتحاد بزرگ نیست، بلکه انتخابی خردمندانه است با حفظ استقلال فکری و سازمانی خود، بر اساس منافع همان مردمی که در لحظه کنونی سرنگونی این حکومت جانی و کودک‌کش را فریاد می‌زنند.

اگر آزادی‌خواه به‌معنی عمیق کلمه هستی، بایستی که در عمل این پایبندی خود به مردم، به میهن، به هزاران کشته‌شده راه آزادی که هنوز خون‌های گرمشان در شهرها جاری است نشان دهی.

tehpr.jpg

ایران اینترنشنال - شبکه کان اسرائیل خبر داد که دانا ایدن، ۵۲ ساله، تهیه‌کننده سریال تهران، هنگام فیلمبرداری فصل چهارم این سریال در یونان به‌طور ناگهانی درگذشت.

پلیس محلی دستور کالبدشکافی را صادر و جمع‌آوری تصاویر دوربین‌های مداربسته و شهادت کارکنان هتل را آغاز کرد. این سریال ماجرای یک دختر اسرائیلی ایرانی‌تبار است که به عنوان جاسوس موساد و به منظور خرابکاری در برنامه اتمی ایران به تهران می‌رود.

گزارش تکمیلی خبرنامه گویا:

با توجه به نقش دانا ایدن در ساخت سریال «تهران» (که به تقابل جاسوسی میان اسرائیل و ایران می‌پردازد)، شایعات و فرضیاتی در مورد دخالت‌های سیاسی یا جنایی در فضای مجازی مطرح شد، اما مقامات رسمی این موارد را رد کرده‌اند:
  • تکذیب رسمی فرضیه جنایی: شرکت تولیدی او با انتشار بیانیه‌ای صریح اعلام کرد که تمامی شایعات مربوط به مرگ «جنایی یا با انگیزه‌های ملی‌گرایانه» بی‌اساس و نادرست هستند.
  • موضع پلیس یونان: مقامات پلیس آتن تأکید کرده‌اند که این پرونده به عنوان خودکشی در حال بررسی است و تا این لحظه هیچ مدرکی دال بر دخالت شخص ثالث یا فعالیت‌های تروریستی/سیاسی پیدا نشده است. آن‌ها از عموم خواسته‌اند که از دامن زدن به ادعاهای تأیید نشده خودداری کنند.
  • گزارش‌های کالبدشکافی: در حالی که وجود برخی کبودی‌ها در گزارش‌های اولیه ذکر شده بود، اما پلیس این موارد را با شواهد دیگر صحنه جرم (مانند بسته بودن در از داخل و تصاویر دوربین‌های مداربسته راهرو) تطبیق داده و فرضیه قتل را رد کرده است.
مامورین پلیس منتظر نتایج نهایی سم‌شناسی و کالبدشکافی هستند، تا علت دقیق و قطعی مرگ اعلام شود.
***

rfi.jpgگزارش لاکروا از شب خونین تهران و نامه‌های فیگارو از زندگی روزمره در خمین، دو چهرۀ متفاوت از جامعه‌ای را ترسیم می‌کنند که پس از موج بی‌سابقۀ خشونت، از خیابان به سکوتی اجباری رانده شده اما ارادۀ تغییر در آن خاموش نشده است

ناصر اعتمادی - رادیو بین المللی فرانسه

در روزهایی که ایران هنوز زیر سایۀ سرکوب خونین اعتراض‌های ژانویه به‌سر می‌برد، دو روایت منتشرشده در مطبوعات فرانسه - یکی گزارش میدانی لاکروا از تهران و دیگری مجموعه «نامه‌هایی از ایران» در فیگارو - تصویری انسانی و بی‌واسطه از حال‌وهوای جامعه‌ای ارائه می‌دهند که همزمان با خشونت حکومتی، به جستجوی راهی برای بقا و امید و ساختن آینده ادامه می‌دهد. این دو روایت، اگرچه از زاویه‌هایی متفاوت نوشته شده‌اند، در یک نقطۀ مشترک به هم می‌رسند: تداوم اراده‌ای که حتی زیر فشار سرکوب خونین نیز خاموش نشده است.

شبی که خیابان‌ها به میدان گلوله تبدیل شد

در گزارش لاکروا، خبرنگار این روزنامه در تهران داستان «کاوه» و دخترش «مهسان» را روایت می‌کند : پدر و دختری که در شب هشتم تا نهم ژانویه، همراه هزاران نفر دیگر به خیابان آمدند. آن شب، یکی از خونبارترین لحظات اعتراض‌های اخیر رقم خورد. نیروهای امنیتی با شلیک مستقیم و خشونتی کم‌سابقه تجمع‌ها را سرکوب کردند، ده‌ها هزار نفر را کشتند یا زخمی کردند و موجی از بازداشت‌های سراسری را آغاز کردند.

کاوه، بازنشستۀ ۶۰ ساله، به یاد می‌آورد که چگونه دست در دست دخترش از خانه‌شان در خیابان شریعتی به سوی پاسداران رفتند؛ جایی که جمعیت هر لحظه فشرده‌تر می‌شد. اما امیدی که در نگاه معترضان موج می‌زد، خیلی زود جای خود را به ترس داد. صدای تیراندازی، دود و دویدن مردم در تاریکی خیابان‌ها، صحنه‌ای بود که به‌گفتۀ او «در چند دقیقه همه‌چیز را تغییر داد». گلوله‌ای که به پایش اصابت کرد، او را به زمین انداخت؛ لحظه‌ای که دخترش با دیدن او با وحشت فریاد زد: «بابا...».

آنها به بیمارستان نرفتند؛ زیرا به گفتۀ مهسان «بیمارستان‌ها امن نبودند». قطع ارتباطات و ترس از بازداشت، آنها را واداشت تا با کمک یک پزشک معتمد در خانه درمان شوند. تجربه آن شب، به‌گفتۀ مهسان، بیش از هر چیز احساس خشم و عزم را در او تقویت کرده است. او می گوید : «آنچه رخ داد، یک جنایت سازمان‌یافته بود» و بر «تنفر من از جمهوری اسلامی» افزود.

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

کاوه می‌گوید انگیزۀ اصلی‌اش برای حضور در خیابان، آینده دخترش بوده است. او پیش از درگذشت همسرش به دلیل ابتلا به سزطان بارها با مهسان درباره امکان ساختن زندگی در ایران گفتگو کرده بود : تلاشی که حتی با کوشش برای فرستادن دخترش به خارج از کشور نیز به نتیجه نرسید. او می گوید : «می‌خواستم هرچند اندک، کاری بکنم تا این کشور برای نسل جوان بهتر شود.»

به باور او، سکوت در برابر سرکوب ممکن نیست: «در این مبارزه همه مسئولیم. درد من در برابر خانواده‌هایی که فرزندشان را از دست داده‌اند یا جوانانی که در زندان‌اند، هیچ است. وقتی صداهایمان یکی شود، اثرگذارتر است.»

kaaba.jpgبی بی سی - انتشار اسنادی که نشان می‌دهد چندین قطعه از پرده کعبه، مقدس‌ترین مکان اسلام، برای جفری اپستین، سرمایه‌دار بدنام و مجرم جنسی، ارسال شده، موجی از خشم و انزجار را در میان مسلمانان جهان برانگیخته است.

در بخشی از اسناد مربوط به جفری اپستین که وزارت دادگستری آمریکا در روز ۳۰ ژانویه منتشر کرد، ایمیل‌هایی از سال ۲۰۱۷ وجود دارد که به ارسال سه قطعه پرده کعبه از عربستان به خانه جفری اپستین در منطقه کارائیب اشاره می‌کند.

کاربری در شبکه اجتماعی ایکس نوشته است: «تصور کنید قطعه‌ای از مقدس‌ترین مکان روی زمین را برای کثیف‌ترین فرد بفرستند!»

در تصویر دیگری در سال ۲۰۱۴، به نظر می‌رسد جفری اپستین و مرد دیگری در حال بررسی قطعه پارچه‌ای روی زمین هستند که به مجلل‌ترین بخش پرده کعبه، یعنی پوشش در ورودی آن، شباهت داردکاربر دیگری در ایکس نوشته است این تصویر «قلبش را هزار تکه کرده است»، زیرا پرده کعبه «مثل یک فرش روی زمین پهن شده» است.

photo.jpg

با این حال، به نظر نمی‌رسد این تصویر مستقیما به اسنادی مربوط باشد که نشان می‌دهد قطعاتی از پرده کعبه در سال ۲۰۱۷ برای جفری اپستین ارسال شده است. همچنین مشخص نیست پارچه‌ای که در عکس دیده می‌شود، واقعا بخشی از پرده کعبه باشد.

«مسجد»

پرده کعبه (کسوه) که با پارچه ابریشمی سیاه دوخته می‌شود، با آیاتی از قرآن با زر و سیم گلدوزی شده است. این پرده چهار دیوار بیرونی بنای سنگی کعبه در مرکز مسجدالحرام در مکه را می‌پوشاند.

این پرده هر سال، پس از آنکه میلیون‌ها زائر آن را لمس می‌کنند، طی مراسمی هم‌زمان با آغاز سال نو قمری با پارچه‌ای جدید جایگزین می‌شود.

در اسناد وزارت دادگستری، مکاتباتی بین کارکنان جفری اپستین و یک حساب ایمیل به نام «عزیزه الاحمدی» دیده می‌شود که ظاهرا درباره ارسال سه قطعه از پرده کعبه برای جفری اپستین در سال ۲۰۱۷ صحبت کرده‌اند: یک قطعه سبزرنگ از داخل کعبه، پارچه‌ای سیاه از پوشش بیرونی که قبلا استفاده شده بود و یک قطعه گلدوزی‌شده اما استفاده‌نشده.

در ایمیلی به تاریخ اول فوریه ۲۰۱۷، دستیار فردی که «احمدی» نامیده شده، به کارکنان اپستین گفته است که «چند قطعه از پرده کعبه را برای مسجد ارسال خواهند کرد». مشخص نیست که آیا منظور آن‌ها از «مسجد» مکانی در ملک جفری اپستین بوده است یا نه.

در اسناد بررسی‌شده پرونده اپستین تاکنون اشاره‌ای به وجود مسجد در جزیره او دیده نشده است. با این حال، در مدارک منتشرشده در وب‌سایت وزارت دادگستری، به ساختمانی کوچک با عنوان «معبد» اشاره شده است. در این مکاتبات دقیقا مشخص نیست چه مکانی مورد نظر بوده است.

«مسجد» ذکرشده در این اسناد نباید با مسجدالحرام در مکه که کعبه را در خود جای داده، اشتباه گرفته شود.

اسناد نشان می‌دهد محموله در ۴ مارس ۲۰۱۷ به خانه جفری اپستین در پالم بیچ رسیده و سپس به سنت توماس در جزایر ویرجین آمریکا ارسال شده است. این منطقه در نزدیکی جزیره خصوصی لیتل سنت جیمز واقع شده و چند قربانی مدعی شده‌اند که بعد از قاچاق به آنجا مورد سوءاستفاده قرار گرفته‌اند.

1616.jpgایران اینترنشنال - اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال از برگزاری محاکمه‌های دسته‌جمعی و آنلاین بازداشت‌شدگان انقلاب ملی حکایت دارد. بر اساس گزارش‌ها، ابوالقاسم صلواتی، رییس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب، در جریان محاکمه آنلاین برای دست‌کم ۱۴ معترض، از جمله ابوالفضل کریمی، حکم اعدام صادر کرده است.

منابع آگاه دوشنبه ۲۷ بهمن به ایران‌اینترنشنال گفتند صلواتی برای معترضان در گروه‌های ۱۴ نفره به شکل هم‌زمان جلسات محاکمه آنلاین برگزار می‌کند.

طبق اطلاعات رسیده، ابوالفضل کریمی در تماس با خانواده از اعتراف اجباری تحت ضرب و شتم و شکنجه خبر داده است.

او پدر یک کودک خردسال است و پیش‌تر به‌عنوان پیک موتوری در شرق تهران کار می‌کرد.

کریمی ۱۶ دی هنگام بازگشت از محل کارش، در محله هنگام تهران با دو زن مجروح روبه‌رو شد که گلوله نیروهای سرکوب به پایشان اصابت کرده بود.

مطالب بیشتر در سایت ایران اینترنشنال

کریمی به کمک مجروحان رفت، اما بلافاصله ماموران پای او را با گلوله ساچمه‌ای هدف قرار دادند و همراه با دو زن مجروح، دستگیرش کردند.

این جوان پس از حدود یک ماه بازداشت در «زندان تهران بزرگ»، به‌تازگی همراه با ۵۰ معترض دیگر به زندان قزلحصار منتقل شد.

1616.jpgایندیپندنت فارسی - درحالی که عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی برای مذاکره صبح سه‌شنبه با استیو ویتکاف و جرد کوشنر، فرستادگان ترامپ وارد ژنو شده است، نشریه اسرائیل هیوم در گزارشی با عنوان : «چگونه تهران قصد دارد ویتکاف و کوشنر را فریب دهد؟» می‌نویسد: تهران بر این باور است که ورود شرکت‌های آمریکایی به بخش‌های انرژی، هواپیمایی و معدن ایران می‌تواند منافع واضحی برای آمریکا در حفظ یک توافق احتمالی آینده ایجاد کند.

از همین رو، انتظار می‌رود نمایندگان تهران در نشست ژنو برنامه‌ای تفصیلی در این زمینه ارائه دهند و هم‌زمان خواستار آزادی سریع ده‌ها میلیارد دلار از دارایی‌های مسدود شده و کاهش تحریم‌ها شود. منابع دیپلماتیک این اقدام را تلاشی حساب‌شده برای جلب توجه و بهره‌گیری از حس تجاری دونالد ترامپ و تیم اطراف او ارزیابی می‌کنند.

دولت ترامپ اخیرا توافقی در زمینه منابع معدنی اوکراین با زلسنکی امضا کرده است و پس از سرنگونی دولت نیکلاس مادورو در ونزوئلا از طریق بازداشت شبانه و انتقال او به نیویورک، از شرکت‌های آمریکایی فعال در بخش انرژی خواست به ونزوئلا بازگردند. به‌نظر می‌رسد جمهوری اسلامی نیز باتوجه به این تجربه‌ها، طرح فریب آماده کرده است.

به گزارش اسرائیل هیوم، نمایندگان جمهوری اسلامی نخستین بار این پیشنهاد را در دور اول مذاکرات در عمان مطرح کردند. منابع دیپلماتیک منطقه‌ای به این روزنامه اسرائیلی گفته‌اند که در نشست پیش رو در ژنو، انتظار می‌رود تهران برنامه‌ای ارایه کند که بر اجازه ورود شرکت‌های آمریکایی به صنعت نفت، بازسازی پالایشگاه‌ها و مشارکت در پروژه‌های دیگر متمرکز باشد.

مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی

حمید قنبری، معاون امور دیپلماسی اقتصادی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی به رسانه‌ها گفته است که تهران به واشنگتن همکاری اقتصادی ارائه کرده که از اجازه فعالیت شرکت‌های آمریکایی در میادین نفت و گاز ایران تا سرمایه‌گذاری در پروژه‌های معدنی و حتی خرید هواپیماهای مسافربری از سازندگان آمریکایی را شامل می‌شود.

1212.jpgایندیپندنت - دادگاه سلطنتی اسنرزبروک لندن یک امام جماعت مسجد را به اتهام ۲۱ فقره تجاوز و تعرض جنسی به زنان و کودکان مجرم شناخت. بنا بر گزارش‌ها این جرایم بین سال‌های ۲۰۰۴ تا ۲۰۱۵ رخ داده و سه نفر از هفت قربانی در زمان وقوع، دختران نوجوان و کم‌سن بوده‌اند.


به گفته پلیس بریتانیا، عبدالحلیم خان، امام مسجد ۵۴ ساله در شرق لندن بود و از موقعیت خود به‌عنوان رهبر مذهبی، سوءاستفاده کرد.


هر هفت زن مسلمان بودند و این امام مسجد آن‌ها را متقاعد می‌کرده که در مکان‌های خلوت با او ملاقات کنند.


او زنان را متقاعد کرده بود که دارای قدرت‌های جادویی است و می‌تواند از وقوع اتفاقات بد برای آن‌ها جلوگیری کند.


گزارش‌ها حاکی است که او پس از خلوت با زنان و دختران به آنها تجاوز می‌کرد و مدعی می‌شد که هنگام ارتکاب این اعمال توسط «جن یا روح شیطانی» تسخیر شده است.


به گفته دادستانی، قربانیان آن‌قدر از آسیب رساندن این مرد از طریق «جادوی سیاه» می‌ترسیدند که جرات نداشتند موضوع را با دوستان یا خانواده خود مطرح کنند.


اقدامات این امام در ماه فوریه سال ۲۰۱۸ پس از آن فاش شد که کوچک‌ترین قربانی او ماجرا را با یکی از معلمانش در میان گذاشت. در جریان تحقیقات، ماموران پلیس متروپولیتن با بیش از ۵۰ نفر مصاحبه کردند. او در دادگاه به ۹ فقره تجاوز جنسی، ۴ فقره تعرض جنسی، ۲ فقره تعرض جنسی به کودک زیر ۱۳ سال، پنج فقره تجاوز به کودک زیر ۱۳ سال و یک فقره تعرض از طریق دخول محکوم شد.

noghteh.jpgعمر گم‌شده‌ای که پیدا شد

سایت نقطه

عنوان این نوشتار (عمر گم‌شده‌ای که پیدا شد) را از دوست دیرینه‌ام وام می‌گیرم. بامدادی را داشتم که با من و از من دور بود. از هم جدا بودیم اما در هم می‌غنودیم. می‌دانم بسیاری از ایرانیان دور از میهن چنین چگونگی آشنا را چشم براه بوده‌اند. بیش از چند دهه، دور از جای خود در برونمرز زیستن و چشمداشتن به آرزویی دور، این درک مشترک را شدنی می‌سازد. امروز بیست و ششم بهمن ماه ۴۰۴ است. دیروز، آزمایشی تازه جوانه زد.

راهپیمایی‌های میلیونی ایرانیان در برون از ایران چهره یافت و به بزرگترین خود در سرتاسر ۴۷ سال گذشته تبدیل شد و بر زمین رویید.

همه‌ی ما در هر طیف سیاسی که جای گرفته باشیم برای آرمان سیاسی خود آرزوی اینگونه را داشتیم. هر جریان سیاسی می‌داند که وقتی با پیش‌ فراشدن بزرگ انسانها آمیخته شود، سازوکار و ابزار کار سیاسی‌ از جنس تازه‌ای خواهد شد. ایران سالهاست اسیر است. اسیر یکی از پس مانده‌ترین و زشت‌کارترین حکومت‌های تاریخ است. چهره‌ زشت و بدکار این فرمانفرمایان جمهوری اسلامی زندگی را بر میلیونها ایرانی آنچنان دردناک و سخت کرد که بیش از چند میلیون ایرانی ترک میهن کردند.

زیبا می‌بود و و شایسته می‌نشست که این چند میلیون ایرانی مهاجر بتوانند در یکصدایی با ایران دربند همگام و هم‌صدا شوند. اما بسیار طول کشید تا زندگی، دیروز را بزاید. چرا دیروز اینچنین متفاوت شد؟ بخش بزرگی از ایرانیان سالها چشم براه اینچنین اتحاد در همسویی با مردم ایران بودند ولی آنرا نمی‌دیدند. صدایی باید در اوج پژواک خود بلند می‌شد تا ایران را نماینده باشد.

lari.jpg👈رادیو بین المللی فرانسه - سخنگوی وزارت امور خارجۀ ایران اعلام کرد که بر اساس گفت‌وگوهای انجام‌شده تا اکنون، موضع آمریکا در قبال پروندۀ هسته‌ای ایران به سمت «واقع‌بینانه‌تر» شدن حرکت کرده و تأکید کرد که تهران هم‌چنان خواستار آن است تا تحریم‌ها هر چه سریع‌تر لغو شوند.

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجۀ ایران، در پرسش‌وپاسخی ویدئویی که خبرگزاری ایرنا امروز دوشنبه ٢٧ بهمن‌ماه منتشر کرده، گفته‌است: «ارزیابی محتاطانه این است که بر اساس گفت‌وگوهایی که تا کنون در مسقط انجام شده، دست‌کم آن‌چه به ما گفته شده این است که موضع آمریکا دربارۀ موضوع هسته‌ای ایران به سمت موضعی واقع‌بینانه‌تر حرکت کرده‌است».

او افزود که «حقوق غیرقابل سلب ایران طبق معاهدۀ منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای به رسمیت شناخته شده‌است» و به «استفادۀ صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای مصر هستیم».

بقایی هم‌چنین تأکید کرد که ایران بر لغو تحریم‌های طولانی آمریکا که بحران اقتصادی کشور را تشدید کرده، پافشاری دارد.

لاریجانی: نظارت بر تاسیسات هسته‌ایِ حتی زیر کوه را می‌پذیریم

دویچه وله - لاریجانی در مصاحبه با الجزیره گفت حتی اگر بخش‌هایی از فناوری هسته‌ای زیر کوه‌ها قرار داشته باشد، باز هم می‌تواند زیر نظارت آژانس باشد. او گفت ایران می‌تواند نوع فناوری‌های خود را روشن کند تا آژانس آن را راستی‌آزمایی کند.

علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی در گفتگو با شبکه الجزیره تأکید کرد که با پذیرش معاهده ان‌پی‌تی، ایران اصل نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را پذیرفته و "بازرسان آژانس می‌توانند به شکل‌های مختلف، ماهانه یا حتی روزانه، بازرسی انجام دهند". لاریجانی افزود حتی اگر بخش‌هایی از فناوری هسته‌ای زیر کوه‌ها قرار داشته باشد، باز هم می‌تواند زیر نظارت آژانس باشد و در این زمینه مشکلی وجود ندارد.

به‌گفته او، ساخت سلاح هسته‌ای بدون الزامات فنی مشخص ممکن نیست و ایران می‌تواند نوع فناوری‌های خود را روشن کند تا آژانس آن را راستی‌آزمایی کند.

دفاع از اورانیوم ۲۰ درصد و رد غنی‌سازی صفر

لاریجانی در بخش دیگری از سخنانش، روایت‌های رسانه‌ای درباره مطالبات آمریکا را غیرواقعی توصیف کرد و گفت: «در دور قبلی گفت‌وگوها با واشینگتنهیچ سخنی درباره غنی‌سازی صفر یا کاهش سطح غنی‌سازی مطرح نشده‌ است.»

او با لحنی تندتر افزود: «صفر کردن غنی‌سازی اساساً بی‌معناست.»

او در ادامه مدعی شد کشوری که به فناوری غنی‌سازیدست یافته، از نظر فنی نمی‌تواند این دانش را از بین ببرد، و ایران برای تأمین نیازهای خود به سطحی از غنی‌سازی نیاز دارد. لاریجانی در ادامه مدعی شد که تعداد زیادی بیمار مبتلا به سرطان در ایران نیازمند رادیودارو هستند و راکتور تهران برای تولید این داروها به اورانیوم غنی‌شده ۲۰ درصد نیاز دارد؛ موضوعی که پنهان نیست و آژانس می‌تواند آن را به‌طور میدانی بررسی کند.

او افزود در کار سیاسی نباید مسئله را مبهم مطرح کرد، بلکه باید واقعیت فنی و ظرفیت‌های موجود را صریح روی میز گذاشت تا آژانس بتواند آن را ببیند و ارزیابی کند.

99.jpgایندیپندنت - تنها ساعاتی پس از آنکه شبکه اجتماعی اکس تیک‌آبی شناسه‌های مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی را حذف کرد، حساب‌هایی «فکاهی» عباس عراقچی و علی لاریجانی با «تیک آبی» فعال و پربیننده شده‌اند.

حساب فکاهی علی لاریجانی از شاهزاده رضا پهلوی درخواست عفو کرده و از دولت آمریکا خواسته است تا با پذیرش بازگشت دخترش به دانشگاه محل کار، امکان بررسی جایگزین رهبر جمهوری اسلامی را فراهم کند.

***

حساب فکاهی عباس عراقچی هم پیام «جاوید شاه» را منتشر کرده است و در پیامی، «خودکارهای طلایی سلطنت عمان» را خط قرمز مذاکرات هسته‌ای با آمریکا توصیف کرده است. اکس به جز عراقچی و لاریجانی، تیک‌آبی حساب‌های محسنی اژه‌ای، رئیس قوه قضائیه و محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی را هم از آن‌ها گرفته است.

شوخ‌طبعی کاربران ایرانی اکس با مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی در حالی با «جدیت» دنبال می‌شود که این شبکه اجتماعی، پس از جایگزینی پرچم جمهوری اسلامی با پرچم شیروخورشید نشان ایران، حالا در گامی دیگر و در جهت پاسخ به خواست‌های مردم ایران، «اعتبار مجازی» مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی را هم از آنها گرفته است.

***

Hanif_Heidarnejad.jpgروز ۲۵ بهمن ۱۴۰۴ / ۱۴ فوریه ۲۰۲۶، شهرهای زیادی در کشورهای مختلف اروپا، آسیا، اقیانوسیه و آمریکای شمالی شاهد تجمع و تظاهرات گسترده ایرانیان خارج از کشور بودند که به فراخوان رضا پهلوی پاسخ مثبت دادند. برآوردهای موجود نشان می‌دهد که فقط در شهرهای مونیخ، لندن، لس‌آنجلس، تورنتو، ونکوور و مونترال در مجموع بیش از یک میلیون ایرانی شرکت داشته اند. این یک موفقیت بزرگ است که اگر از دستاوردهای آن به‌درستی استفاده شود، می‌تواند روند پیروزی مردم ایران بر حکومت اسلامی حاکم بر کشور را تسریع کرده و شانس موفقیت آن را افزایش دهد.

الف) برخی نتایج

ـ تحکیم ارتباط ایرانیان خارج با داخل کشور و اثر «روحیه‌بخشی»

ایرانیان خارج از کشور، در شرایطی که اندوهی جمعی سراسر کشور را فرا گرفته است، با تظاهرات هفته‌های اخیر ـ به‌ویژه در ۱۴ فوریه ـ به جهانیان نشان دادند که صدای مردم ایران خفه نشده، به مردم ایران و نیمه ی تن خود در داخل کشور نشان دادند هر چند دردِ غم آنها، قلبشان را پاره پاره کرده، اما ادامه صدای آنانند و نمی گذارند آتش مبارزه با ضحاک حاکم بر کشور خاموشی بگیرد. این تظاهرات گسترده می‌تواند به مردم داخل کشور روحیه بدهد، از بار غم آنان بکاهد و مانع تعمیق یأس و ناامیدی ـ که حکومت در پی گسترش آن است ـ شود.

ـ تقویت روحیه «همبستگی ملی»

حکومت اسلامی از آغاز تلاش کرده است میان مردم ایران بی‌اعتمادی ایجاد کند، تفرقه بیندازد و به آنان القا کند که تنها و ناتوان هستند و توان مقابله ندارند. در سال‌های اخیر، به‌ویژه در انقلاب «زن، زندگی، آزادی»، این تصویر به‌طور جدی دچار شکاف شد. اکنون، در داخل و خارج از کشور، بسیاری از ایرانیان به نیروی جمعی خود باور بیشتری یافته‌ و می‌دانند که با همبستگی می‌توانند تغییر ایجاد کنند. آنان در تجربه و عمل دریافته‌اند که حضور جمهوری‌خواهان، پادشاهی‌خواهان و سایر نیروهای دموکرات در کنار یکدیگر، در صورت تداوم، می‌تواند به تقویت انسجام ملی کمک کند. دیگر نیروهای سیاسی نیز در صورت تمرکز بر هدف مشترک ـ سرنگونی جمهوری اسلامی ـ می‌توانند در این چارچوب جایی برای خود بیابند.

ـ «فهم» ضرورت همبستگی

همان‌گونه که ایرانیان در داخل کشور وقتی خود را در برابر دیو خونخوار و سپاه وحشی و سرکوبگر حاکم می‌بینند، دریافته‌اند که با وجود همه اختلافات باید در کنار هم بمانند، اکنون نیز بخش بزرگی از ایرانیان خارج از کشور - در عمل و متأسفانه به بهای رنج و خون مردم در داخل کشور ـ فهمیده‌اند که کنار گذاشتن اختلافات تا زمان سرنگونی رژیم حاکم و برگزاری انتخابات آزاد و دموکراتیک ضروری است. این همگرایی بیش از آنکه در سطح رهبری سیاسی باشد، در میان بدنه جامعه شکل گرفته است؛ هرچند برخی شخصیت‌ها یا گروه‌های سیاسی هنوز با آن همراه نشده‌اند و می‌توانند به آن بپیوندند.

Esmaeil_Nouriala.jpg(متن سخنرانی در مهستان سکولار دموکرات های ایران)

دوستان عزیز،

اجازه دهید سخنانم را با درود گفتن به جان های پاک زنان، مردان و جوانان گرانقدر ایران آغاز کنم که در راه آزادی وطن مان بزرگ ترین هدیه خود نثار کرده اند و همراه با آن درودی بفرستم، از جانب مهستان سکولار دموکرات ها، به ایرانیان ساکن همهء کشورهای جهان که در این چند روزه به جهانیان فهماندند که «اکثریت ملت ایران راه آیندهء خود را به رهبری شاهزاده رضا پهلوی انتخاب کرده است. من، بعنوان جزء کوچکی از این مردم متکثر، امروز می خواهم در مورد همان نکته ای صحبت کنم که آگاه و ناآگاه بوسیلهء مخالفان حضور فعال شاهزاده در مبارزه علیه رژيم متحاور و اشغالگر اسلامی بیان می شود.

عنوان سخنرانی من، که از پیش اعلام شده چنین است: «تکثر حداکثری» یا «تکثر مشروط»؟ من این عنوان را عمداً به صورت یک پرسش طرح کرده‌ام، زیرا امروز ما بار دیگر دقیقاً در برابر ضرورت یک انتخاب قرار داریم. این یک بحث نظری صرف نیست؛ یک مسئله عملی است، یک مسئله راهبردی است، و مسئله‌ای مربوط به سرنوشت آینده ایران است. اگر ما در فهم تکثر دچار اشتباه شویم، ممکن است دوباره همان مسیری را طی کنیم که ملت ما هزینه‌های سنگینش را پرداخت کرده است.

این روزها گفته می‌شود که حرکت سیاسی شاهزاده رضا پهلوی «به اندازه کافی متکثر نیست». این نقد در ظاهر دموکراتیک به نظر می‌رسد. زیرا همه ما از انحصار آسیب دیده‌ایم. همه ما می‌دانیم که تک‌صدایی چگونه به استبداد می‌انجامد. طبیعی است که نسبت به هر نشانه‌ای از تمرکز یا انحصار حساس باشیم. اما مسئله این است که منظورمان از تکثر چیست. آیا تکثر به معنای گرد آوردن همه گرایش‌ها، با هر عقیده و هر مقصدی، در یک ساختار سیاسی است؟ یا تکثر به معنای مدیریت اختلاف در چارچوب مقصدی مشترک است؟

آیا منظور ما این است که هر ایرانی، با هر عقیده و هر مقصدی، باید در هر «پروژه سیاسی» حضور داشته باشد؟ آیا منظور ما این است که چون تجزیه‌طلب‌ها ایرانی هستند، چون اسلامیست‌ها ایرانی هستند، چون مخالفان اعلامیه جهانی حقوق بشر ایرانی هستند، پس همه باید در یک «ساختار انتقالی» کنار هم بنشینند؟ آیا تکثر به این معناست که هیچ خط قرمزی وجود نداشته باشد؟ اگر چنین است، اجازه بدهید کمی دقیق‌تر فکر کنیم.

ما باید یک تمایز اساسی را روشن کنیم. «ملت» یک چیز است، «پروژه سیاسی» چیز دیگر. ملت یعنی همه ما؛ با همه تفاوت‌ها، با همه اختلاف‌ها، با همه باورهای متنوع‌مان. ملت یک واقعیت تاریخی و انسانی است. اما پروژه سیاسی، به‌ویژه در دوران گذار، یک ابزار است؛ ابزار حرکت به سوی مقصدی مشخص. پروژه سیاسی قرار نیست آینه تمام‌نمای همه اختلاف‌های جامعه باشد. پروژه سیاسی قرار است ما را به جای معینی برساند.

اگر این تمایز را نادیده بگیریم، هرگونه تعیین مقصد، هرگونه تعریف شرط، و هرگونه ترسیم خط مشترک، از سوی برخی به عنوان حذف بخشی از ملت تعبیر خواهد شد. و از همین‌جا مطالبه‌ای شکل می‌گیرد که من آن را، به جای تکثر، «بی‌مرزی» می‌نامم. بی‌مرزی یعنی هیچ شرطی در کار نباشد. یعنی هر کس، با هر مقصدی، در هر ساختاری جای بگیرد.

fahmadi.jpgفریدون احمدی

در همایش باشکوه مونیخ در روز 14 فوریه از من هم دعوت شده بود سخنانی بیان کنم. به دلیل شروع بارش شدید باران در بخش پایانی مراسم، به تصمیم مدیران تظاهرات، چند برنامه از جمله بلوک سخنرانی ها لغو شد. در زیر متن سخنان ایراد نشده مرا می بینید.

*******

درود به شما که امتداد فریاد ملیون ها ایرانی بپا خاسته هستید!

درود به شما که فریاد در گلو مانده ده ها هزار جان جوان در خون تپیده را در سراسر جهان طنین می افکنید!

من فریدون احمدی هستم، کنشگر سیاسی جمهوری خواه

طی همه این چهار دهه گذشته مردمان ایرانزمین به اشکال گوناگون با رژیم جهل و جنایت اسلامی رزمیدند، همه نیروها و برنامه ها و ظرفیت ها و توانمندی ها را تجربه کردند، سیاه وخاکستری و سبز و بنفش را زندگی کردند. جنبش های به خون نشسته سال های 96 و 98 را پشت سر گذاشتند، در انقلاب بزرگ "زن زندگی آزادی" رژیم را در عرصه های فرهنگی واجتماعی به عقب راندند و اکنون در مقیاسی ملی و همگانی با هدفی روشن، پای برزمین واقعیت، این انقلاب ملی را برپا داشته وفریاد مرگ بر جمهوری اسلامی سرمی دهند. انبوه میلیونی جوانان به میدان آمده ثبات و پیشرفت و رفاه و پیوستن به کاروان جهانی و آزادی و دموکراسی و "یک زندگی معمولی" و یافتن هویت ایرانی و نفی بنیادی هویت امتی را می طلبند. این یک انقلاب تمدنی است.

در اینجا سخنی دارم با بخشی از هم نسلانم. با آنانی که هنوز با ترس و تردید در ناحیه خاکستری جای گرفته اند.

جانمایه این انقلاب، دفع زهر و سمی است که در انقلاب سیاه اسلامی بکام ملت و کشور ایران ریخته شد. آن زمان ما به مثابه یک نسل در سمت غلط تاریخ ایستادیم و گیرم با نیت خوش راه جهنم را فرش کردیم. اکنون نیز همگان در برابر یک انتخاب تاریخی، یک انتخاب پارادایمی و تمدنی قرار گرفته ایم. در کنار انقلاب مردم باشیم که بخش بزرگی از آن ها پهلوی را صدا می زنند یا در برابر این انقلاب. اگر به رای و انتخاب مردم پایبند هستید، بشنوید این صدا را. ایستادن در کنار انقلاب مردم، همراهی با آن و حمایت از نقش شاهزاده رضا پهلوی در دوران گذار کمترین سهم و وظیفه است در ادای دین تاریخی نسل ما به جوانان و مردمان کشورمان و گامی است در راستای ایجاد همبستگی گسترده ملی. در این مسیر وجود خطاها، افراطگری ها و ناروا داری ها حتمی است. اما این کاستی ها کف روی موج هستند نه تلاطم نیرومند در اعماق دریای جامعه.

و اکنون فروتنانه سخنی دارم با جوانان کشورم. مطمئن باشید شما پیروزید. 18 و 19 دی ماه دو روزی بودند که تاریخ ایران به پیش و پس از آن تقسیم شد. با این دریای خون که بین مردم و حاکمیت سیاه اسلامی قرار گرفته دیگر هیچ آلترناتیو درونی نظام و هیچ مانورسیاسی دوام دار حکومتی، متصور نیست. چه با مداخله خارجی، چه بدون آن این رژیم به پایان عمر ننگینش رسیده است. با وجود اندوه بیکران ناشی از نبود آن گلهای پرپر شده هیچ جای یاس و ناامیدی نیست.

پاینده ایران

masaeli.jpgبه مناسبت تظاهرات تاثیرگذار میهن‌دوستان در ۱۴ فوریه ۲۰۲۶

«همت والا» نماد میهن‌دوستی و سندی گویا پایداری ملتی است که برخاسته است تا ظلمت شب را بدرد و نور خورشید را درباره به میهن خود بازگرداند. هر واژه‌ای از این قیام ملی و پایداری سجده‌ای است بر خاک میهن وعزم پاک و جان‌های بلند مردانی که تاریخ را نه با سخن، بلکه با خون، خرد و اراده‌ خویش به تحریر درآورده‌اند. و قیام ملی دعوتی است به دیدن انسان در اوج شکوه اخلاق و شجاعت، جایی که نیروی ایمان و خلوص نیت، بالاتر از هر سلاح و ابزار مادی، به کار گرفته می‌شود و زمین و زمان را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد.

در «همت والا» گوهر والایی مورد کنکاش قرار گرفته است که فراتر از توانمندی‌های جسمانی و قدرت‌های ظاهری است؛ گوهر انسانی که ریشه در نور ایمان و صفای باطن دارد و تنها در میدان رنج، مقاومت و مبارزه، هویت واقعی خود را نشان می‌دهد. این گوهر، آنچنان قدرتی دارد که صد فلک را به تعظیم خود وامی‌دارد، و هرگامش و هر تصویری که از خود نشان می‌دهد، ترسیم‌کننده‌ انسانی است که با اراده‌ای پولادین و قلبی لبریز از عشق به حقیقت و میهن، در برابر ظلم، سستی و بی‌وفایی مقاومت می‌کند. این همت و اراده پولادین ملت نشان می‌دهد که شجاعت واقعی نه در هیاهوی تبلیغاتی، که در پایبندی به اصول، در عمل مستمر و در وفاداری به ارزش‌هایی است که جان و هویت ایرانی را می‌سازد. بنابراین، به ما می‌آموزد که انسانی که دل و جانش با حقیقت و عدالت پیوند خورده، می‌تواند در دل تاریکی‌ها، نور امید بیافریند؛ می‌تواند صخره‌ها را به لرزه اندازد و مسیرهای دشوار را به گشایش و بیداری تبدیل کند.

چکامه «همت والا»، هم پیامی حماسی و هم راهنمایی معنوی است؛ فراخوانی برای آنان که می‌خواهند زندگی و تاریخ را با وفا، غیرت و همت والایشان برساخته و به پیش ببرند. این همت به ما یادآوری می‌کند که شکوه انسان در میدان عمل و ایمان واقعی است و تنها آنانی که دل در گرو حقیقت و جان در پای آرمان‌ها نهاده‌اند، نام و یادشان در تاریخ ماندگار می‌شود؛ آنانی که حضور در میدان عمل درس پایداری برای همه مردم است. در این پایداری، عشق دیگر انتزاعی نیست؛ عشق در قامت عمل، در هر گام و هر نفس عاشقانه‌ای متبلور شده است. این تبلور خود پیوندی ناگسستنی میان «اخلاص عمل» و «وصف عاشقی» را تعریف می‌کند، و نشان می‌دهد که عطر و بوی عاشقی نه در صفحات کتاب، بلکه در های‌وهوی مهر ایران و در میانه‌ میدان عمل به مشام می‌رسد. عمل همان ذکر است و کوشش همان نیایش؛ این‌جا عبادت، در بستر اراده‌ی والا و گام‌های استوار انسان جریان دارد.

Aliakbar_Omidmehr_2.jpgدو اشتباه مرگ‌آور خامنه‌ای که سرانجام پایان این بساط ننگین ضدبشری را رقم زد. اگر سران هر کدام از کشورهای دنیا، شامل قریب به دویست کشور عضو سازمان ملل متحد و چند عضو انگشت‌شمار غیرعضو این سازمان، یکی از این دو اشتباه را مرتکب می‌شدند، بلافاصله از سوی آرای جامعه مدنی و یا سردمداران منتخب این رژیم‌ها کنار گذاشته می‌شدند. خامنه‌ای تنها رژیمی را در دنیا رهبری می‌کند که اولاً منتخب مردم نبوده، بلکه رهبری‌اش تحمیلی و نوعی انتصاب از سوی چند عضو حلقه قدرت وقت، علیه رأی مردم بوده است. دوماً، همه کارگزاران گوش به فرمان وی بوده و هیچ اراده‌ای از خویش برای کوچک‌ترین تغییری در این کشتار و وضع وحشتناک ضدبشری ناشی از دیکتاتوری فردی رهبر رژیم ندارند.

از نظر سیاست خارجی نیز، ایرانی که قبل از شورش کور پنجاه و هفت سرآمد کشورهای منطقه بود، اکنون با حاکمیت این رژیم تبدیل به بز اخفش شده که چپ و راست مورد تحقیر و توهین سران کوچک و بزرگ منطقه و اطراف آن قرار می‌گیرد. حمله هفتم اکتبر تروریست‌های دوره‌دیده مسلح حماس به اسرائیل به دستور خامنه‌ای و کشتار بی‌رحمانه و هولناکی که به مردم عادی و بی‌سلاح اسرائیل تحمیل شد و همچنین دستور حمله هجده و نوزده دی‌ماه خامنه‌ای به تروریست‌هایش در داخل کشور، علیه ملت به‌پاخاسته ایران، که بیش از پنجاه هزار کودک و زن و مرد بی‌سلاح سلاخی شدند و هزاران هزار نفر دیگر تجاوز شدند و تیر خلاص خورده و اجسادشان ربوده شد تا تحویل این اجساد به خانواده‌ها به عنوان یک کالا با پول معامله و کسری بودجه همین نیروهای تا دندان مسلح آدم‌کش را با خون فرزندان ملت ایران جبران کند، دو فاجعه بسیار مهم قرن بوده که رژیم بدخیم اسلامی را لخت و عریان با همه زشتی‌های جهل و جنون و جرم و جنایت وحشیانه و بی‌رحمانه‌اش رسوا نموده است. اکنون اکثریت قریب به اتفاق سران و مردم عادی جامعه بشری به این رژیم به عنوان یک بیماری لاعلاج و بدخیمی می‌نگرند که هرگونه سازش و تماس با آن توهین‌آمیز و مرگ‌آور بوده و باید برای نجات بشریت از زمین ریشه‌کن شوند.

از سوی دیگر، همزمان با حضور میلیونی هم‌میهنان مقیم خارج در شهرهای مهم اروپا، آمریکا و... که در پاسخ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی انجام گرفت، هم‌میهنان داخل کشور نیز با شعارهای شبانه خویش از خانه‌ها و پشت‌بام‌ها در اغلب شهرهای مهم کشور به این فراخوان رهبر ملی مبارزاتی خود با شعارهای ملی‌میهنی پاسخ دادند. با توجه به مراتب فوق، هرگونه تلاش برای مذاکره با این مرتکبین جنایت علیه بشریت و کشتار جمعی بار اخلاقی داشته و باید پاسخگوی میلیون‌ها ایرانی در بند و گرفتار و عزادار و میلیون‌ها وجدان بیدار در صحنه بین‌المللی باشند.

این رژیم بی‌پرنسیب در همه این سال‌های ننگین حاکمیتش نشان داده که فقط زبان زور را می‌فهمد. کمک جامعه بین‌المللی به ملت بی‌سلاح ایران با یک سپر حفاظتی علیه تروریست‌های تا دندان مسلح رژیم که در یک جنگ تمام‌عیار نابرابر با ملت ایران می‌باشند، زمینه را برای خیزش نهایی و پیروزی ملی و در غایت امر نجات بشریت برای عبور کم‌هزینه‌تر از این رژیم سفاک نهایی می‌کند.

Alain_Ekbatani.jpgشش محور اصلی این همسویی را ممکن و الزامی می‌سازد:

۱- دور شدن ایران از ورود به نظام مالی احتمالی بریکس، ضمن حفظ مناسبات معمول جهانی با چین و روسیه. ۲- تضمین تامین امنیت منطقه‌ای و عدم دخالت در امور داخلی کشورهای منطقه، ضمن حفظ مناسبات معمول جهانی با دولت‌های منطقه. ۳- شناسایی اسرائیل به‌عنوان یک کشور مستقل، ضمن حفظ حق شناسایی کشور فلسطین در چارچوب راه‌حل دو کشوری. ۴- کنار گذاشتن برنامه جاری هسته‌ای، ضمن حفظ حق غنی‌سازی (بر فرض اقتصادی بودن آن نسبت به خرید از بازار جهانی) در چارچوب NPT تحت نظارت کامل آژانس و پادمان. ۵- حفظ و گسترش معقول نیروی دفاعی ایران؛ اما تغییر پروژه موشکی جاری فقط در محدوده دفاعی و نه تهاجمی. ۶- برقراری رابطه کامل دیپلماتیک با امریکا و تشویق سرمایه‌گذاری شرکت‌های امریکایی در چارچوب قراردادهای برد-برد و منافع ملی دوطرف.

در این نوشتار کوتاه می‌کوشم فلسفه این همسویی و نکات شش‌گانه را بشکافم.

چرا الزامی:

ایران پس از انقلاب مردمی ۵۷ و تبدیل ناگهانی آن به انقلاب اسلامی از مسیر توسعه پایدار خارج شد و بیشترین تمرکز هزینه از درآمدهای کشور به طریق غیرقانونی و خارج از کنترل دولت، صرف گسترش ایدئولوژی اسلامی در داخل کشور، منطقه و جهان گردید. علاوه بر اینکه ردیف‌های بسیاری از بودجه دولت هم به نهادهای تبلیغاتی و بنیادهای رنگارنگ اسلامی اختصاص یافت. علاوه بر این هزینه‌های غیر لازم، معافیت مالیاتی درصد عظیمی از درآمد بنیادها، اوقاف و نهادهای خاص، درآمد دولت را به شدت کاهش داده است.

علاوه بر این محدودیت‌های مستقیم در مسیر توسعه پایدار، سیاست‌های ایدئولوژیک رژیم حاکم موجب اعمال تحریم‌های گسترده‌ای شده است که هم فروش قاچاق و پر از تخفیف نفت بخشی از درآمد ملی را هدر می‌دهد و هم فسادهای حاکم بر این شیوه دور زدن تحریم‌ها، هزینه اجرایی تجاری و صنعتی را افزایش می‌دهد.

ناشی از این سیاست‌ها، ایران از گردونه تحولات اقتصادی فزاینده و معجزه‌آسای چهار دهه اخیر جهان خارج گشته است. افزایش تقریباً سه برابری جمعیت در سایه آنچه که بیان شد، ایران را در آستانه فروپاشی اقتصادی و اجتماعی قرار داده است، در حالی که خزانه کشور خالی و توسعه حیاتی پسا رژیم ولایی (بر فرض گذار آرام و خشونت‌پرهیز) به سرمایه کلان نیازمند است.

چنین نیاز حیاتی به سرمایه، نه از طریق روسیه، نه از طرق اروپا و نه از طریق چین میسر است؛ در حالی که تفوق دلار بر جهان سرمایه و تمرکز پیشرفته‌ترین و گسترده‌ترین تکنولوژی موثر در توسعه پایدار در دست امریکا، ایران تشنه توسعه پایدار را ملزم به حل تمام موانع روابط کامل و دوستانه با امریکا می‌کند. این رابطه هیچ مانعی در روابط معقول و برد-برد با کشورهای دیگر از جمله اروپا، روسیه و چین نیست.

چرا ممکن:

این تنها ایران آینده نیست که به چنین رابطه‌ای نیاز دارد. امریکا در حل معادلات جهانی خود چه در رابطه با حفظ تفوق دلار، چه در رقابت با چین و روسیه به ایران نیاز دارد. ایران مرکز اقتدار در خاورمیانه است. تازه به قدرت رسیدگان نفتی، اگرچه از نقصان حضور ایران در عرصه امنیت منطقه‌ای نهایت بهره‌برداری را کرده‌اند و می‌کوشند تنها قدرت منطقه‌ای باشند؛ اما ضمن احترام به موقعیت آنان باید بدانند که جایگاه ایران را در تعادل منطقه‌ای نخواهند گرفت. ایران، چهارراه شرق و غرب و قلب آسیای غربی است. ایران از پایه‌گذاران تمدن بشری است و جمعیت قریب به یکصد میلیونی ایران و تحصیل‌کردگان و متخصصان و منابع ثروت آن، پتانسیل واقعاً موجود موقعیت ایران است.

cracked.jpgاقتدار حکومت‌ها عمدتاً بر «مشروعیت»، «قدرت نرم» و «قدرت سخت» استوار است. هر چه مشروعیت حکومت بالاتر باشد، از قدرت نرم بیشتری برخوردار بوده و در مواجهه با بحران‌ها، نیاز کمتری به اعمال قدرت سخت خواهد داشت.

نظام ج ا تقریباً در دو دهه ابتدایی پس از انقلاب ۵۷، عمدتاً با تکیه بر مشروعیت ناشی از مقبولیت عمومی (به چرایی آن در اینجا کاری ندارم) و قدرت نرم برآمده از آن، افکار عمومی را هدایت می‌کرد، روایت‌های حکومتی را برای مردم باورپذیر می‌کرد و مهم‌تر از آن، حتی بدون اعمال زور، بر ذهن و روان آحاد جامعه تسلط داشت. در آن سال‌ها، اعمال حکمرانی ج ا بیشتر از آنکه با اعمال زور و خشونت باشد، متکی به قدرت نرم بود. مردم از ترس و هراس ناشی از همین قدرت نرم، نه‌تنها جسارت مخالفت با سیاست‌های حکومت را نداشتند که خود را ملزم به شرکت در مراسم و مناسک حکومتی می‌دانستند، به انواع محدودیت‌های فرهنگی و اجتماعی تن می‌دادند، با دخالت‌های غیرموجه و غیرقانونی حکومت در زندگی خصوصی کنار می‌آمدند و حتی در مواجهه با یک غریبه، وانمود می‌کردند که پشتیبان حکومتند. زنان و دختران، در کوچه و خیابان‌های خلوت و حتی در نیمه‌های شب نیز خود را «مجبور» به رعایت حجاب می‌دانستند.

با اطمینان می‌توان گفت که نظام ج ا با سرکوب جنبش سبز، مشروعیت خود را از دست داد اما همچنان از قدرت نرم خود برای مدیریت جامعه استفاده می‌کرد؛ قدرتی که بدون پشتوانه مشروعیت، کمتر و کمتر می‌شد. سرکوب‌های شدید سال‌های ۹۶، ۹۸ و جنبش زن-زندگی-آزادی در سال ۱۴۰۱، تتمه مشروعیت نظام را به باد داد و مرجعیت را به کلی از حکومت سلب کرد. قدرت نرم حکومت به تدریج کمتر و کمتر شده و به همان سرعت، از اثرگذاری قدرت سخت هم کاسته شد، تا جایی که زنان و دختران، نه‌تنها در خیابان‌ها که حتی در مراسم حکومتی، بدون ترس از حکومت، حجاب اجباری را به سخره گرفتند.

قیام دی‌ماه اما یک نقطه عطف بود. نظام ولایی با اعمال وحشیانه قدرت سخت خود و قتل عام مردم، قدرت نرم را به طور کامل به مردم باخت. پس از این کشتار، نه روایت حکومتی خریداری دارد و نه برای مسئولین ابهتی مانده است!

نمایش درخشان انتقال قدرت نرم از حکومت به مردم، «جشن‌واره» فیلم فجر بود؛ انصراف هنرمندان در این «جشن‌واره» تا عدم شرکت در جلسات پرسش و پاسخ و حتی عدم شرکت بازیگران برگزیده برای دریافت جوایز از رئیس جمهوری اسلامی. به نظر من اما برجسته‌ترین جلوه «قدرت مردم» آنجا بود که عوامل حکومتی برای توجیه آن، هنرمندان را «ترسو» خطاب کردند. سؤال طلایی این است که هنرمندان از چه کسی «ترسیدند» (به زعم حکومتیان) که از شرکت در این مراسم که می‌بایست پرافتخارترین رویداد زندگی حرفه‌ای آنها باشد، سر باز زدند؟ جواب روشن است، مردم!

مردم ایران، با فدا کردن هزاران جان عزیز، قدرت واقعی خود را باز یافتند و اکنون صاحب «قدرت نرم» هستند، بدون آنکه سلاحی داشته باشند، آن هم در مقابل حکومتی که فقط چند هفته قبل، با تمام قدرت سخت خود، تمامی ایران را به خاک و خون کشید.

به امید آنکه مردم هر چه زودتر بر قدرت سخت رژیم هم فائق آیند!

پاینده ایران
اسد همتی

jpierre.jpgژان‌ـ‌پیر فیلیو، تاریخ‌نگار فرانسوی، در تحلیلی در روزنامۀ لوموند می‌نویسد تشدید سرکوب در جمهوری اسلامی نه نشانه اقتدار، بلکه بازتاب بحران عمیق جانشینی در رأس قدرت است. به باور او، علی خامنه‌ای برای مهار آینده‌ای نامعلوم و جلوگیری از شکاف در ساختار نظام، خشونت را به راهبردی دائمی تبدیل کرده و جامعه ایران بهای این بن‌بست سیاسی را با خون می‌پردازد

ناصر اعتمادی - رادیو بین المللی فرانسه

ژان‌ـ‌پیر فیلیو، تاریخ‌نگار فرانسوی، در یادداشتی تحلیلی در روزنامۀ لوموند می‌نویسد : تشدید خشونت در جمهوری اسلامی بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، بازتاب بحرانی عمیق در رأس قدرت است، بحرانی که به مسئلۀ جانشینی علی خامنه‌ای گره خورده است. به باور او، هرچه ابهام درباره آینده رهبری بیشتر می‌شود، سرکوب نیز خونین‌تر می‌گردد؛ گویی نظام برای مهار آینده‌ای نامعلوم، به خشونت فزاینده پناه برده است.

فیلیو می‌نویسد پس از هزاران قربانی سرکوب جنبش «زن، زندگی، آزادی» در پاییز ۲۰۲۲، قتل‌عام ژانویۀ ۲۰۲۶ نشان داد که جمهوری اسلامی وارد مرحله‌ای تازه از خشونت شده است. او این روند را نتیجۀ مستقیم هراس خامنه‌ای از مسئلۀ جانشینی می‌داند. به گفتۀ فیلیو رهبر جمهوری اسلامی با معمایی حل‌ناشدنی روبروست: از یک‌سو گزینه‌های محدود برای انتقال قدرت و از سوی دیگر خطر شکاف درون ساختار مذهبی و سیاسی نظام.

به‌نوشتۀ فیلیو، نبود چهره‌ای با وزن و اعتبار لازم برای جانشینی، در کنار فاصله‌گیری بخشی از روحانیت از جمهوری اسلامی، موقعیت خامنه‌ای را بیش از پیش شکننده کرده است. در چنین شرایطی، رهبر جمهوری اسلامی به‌جای گشودن مسیر اصلاح یا انتقال آرام قدرت، راه سرکوب شدیدتر را برگزیده است. این راه به باور نویسنده نه از موضع قدرت، بلکه از اضطراب ناشی از آینده‌ای نامعلوم و خطرناک ناشی می‌شود.

فیلیو می‌نویسد انزوای فزایندۀ خامنه‌ای موجب شده جناح‌های مختلف سپاه پاسداران از هم‌اکنون برای دوران پس از او آماده شوند. در چنین چشم‌اندازی، امکان شکل‌گیری ساختاری با چهره‌ای بیش‌تر نظامی تا مذهبی مطرح است. به اعتقاد او، رهبر جمهوری اسلامی با تشدید سرکوب و «گشودن شکافی خونین» در جامعه می‌کوشد همین سناریو را نیز دفن کند.

پوریا زراعتی در شبکه اکس نوشت: درست قبل آغاز مذاکرات ژنو، تروریست‌های سپاه یک ویدئو منتشر کردن از ده تا قایق و یه هلی‌کوپتر که فرمانده‌شون توش نشسته، و می‌گن آماده جنگ هستند.

مراد ویسی در ایکس نوشت : تجمع این ۹ نوجوان ایرانی در غنا برای ایران خیلی غرورانگیزه. من خیلی بهشون افتخار می‌کنم و می‌خواهم دیده شوند.

amanpour.jpg

کریستیان امان‌پور بعد از مصاحبه خود با رضا پهلوی در یک پست لایو گفت: «در کنفرانس امنیتی مونیخ همچنین با وارث خودخوانده تاج‌وتخت ایران گفت‌وگو کردیم، به هر حال فردی که خود را رهبر اصلی اپوزیسیون در تبعید می‌نامد، رضا پهلوی، پسر شاه فقید که ۴۷ سال پیش با انقلاب اسلامی سرنگون شد. آن‌ها همگی با صدای بلند و صریح خواهان تغییر رژیم هستند؛ باید دید این روند به کجا می‌انجامد...»

خبرنامه گویا - توضیحات کریستیان امان‌پور از کنفرانس امنیتی مونیخ بیش از آن که پیامی خبری باشد، چارچوب‌بندی و جهت‌دهی سیاسی است. او با لقب «وارث خودخوانده تاج‌وتخت ایران» برای رضا پهلوی، او را از همان ابتدا به یک "نماد منسوخ گذشته" تبدیل می‌کند و اشاره به «پسر شاه فقید که ۴۷ سال پیش سرنگون شد» او را تنها به گذشته تقلیل می‌دهد و جایگاه کنونی‌اش در اپوزیسیون را نادیده می‌گیرد.

حتی وقتی مردم «با صدای بلند خواهان تغییر رژیم هستند»، با جمله «باید دید این روند به کجا می‌انجامد» این خواسته جدی را به یک احتمال مبهم و بی‌اهمیت کاهش می‌دهد. این خبرنگاری بی‌طرفانه و حرفه‌ای نیست؛ این نوع روایت و انتخاب زبان، مشروعیت رهبران اپوزیسیون را زیر سؤال می‌برد، پیش از آن که مخاطب فرصتی برای شکل دادن به قضاوت خود داشته باشد.

واکنش رسانه های داخل کشور:

kap.jpg

منوتو - در کارناوال شهر کلن در آلمان، علی خامنه‌ای در حال خوردن انسان‌ها به نمایش درآمد. کارناوال کلن یکی از بزرگ‌ترین و شناخته‌شده‌ترین کارناوال‌های آلمان و اروپاست است. این کارناوال ترکیبی از رژه‌های خیابانی، موسیقی محلی، لباس‌های مبدل و مهمانی‌های شبانه است.

fms.jpgاینو من نمیگم و قربون صدقه ی خودامون نمیرم؛ ایشون داره میگه: سخنگو و معاون اول پلیس آلمان!

البته مخالفان پهلوی و مردم ایران و طرفداران مجاهدین خلق و تورکستان و کوردستان و بچه مذهبی های مدرن و خصوصا سایبری های حکومت نکبت خواهند گفت این هم هوش مصنوعی ه، و پلیس آلمان خر ه و آلمان ها هم اشتباه می کنن و شکمی حرف می زنن و ما محاسبه کردیم تو هر متر مربع جا سه نفر جا می گیرن و ما با ابزار دقیق محاسباتی دیدیم تو او دو تا مستطیلی که جمعیت جمع شده بودن سه هزار نفر آدم جمع شده بودن که اونا هم اکثرشون پناهنده های خارجی بودن که واسه آب و غذا آورده شده بودن و از این حرفا!

اما ما در مقابل این مزخرف گویی ها چه کار می کنیم؟! هیچی می خندیم و از کشته شده هامون در ایران یاد می کنیم و بهشون میگیم ما از نبود شماها به شدت غمگینیم ولی به شماها افتخار می کنیم که به دنیا نشون دادید ایرانی شجاع و دلاور، ایرانی مبارز و آزادیخواه یعنی چی و تا عمر داریم شما عزیزان رو فراموش نمی کنیم.

من فیلم های زیادی از تجمع عزیزان مون در آلمان و تورنتو و لس آنجلس و جاهای دیگه ی دنیا دیدم و همین طور فریاد بچه های تهرون رو از فراز بام ها شنیدم و خصوصا بی اثر شدن جنگ روانی حکومتی ها و شکست سخت شون منو خیلی خوشحال کرد.

متن اصلی آلمانی در ابتدای این پست آمده است و ترجمه فارسی آن در پایان همین مطلب در دسترس قرار دارد

Dank an die Polizei: Münchner Einsatz ermöglichte friedliche Großdemonstration mit 250.000 Teilnehmenden

Als iranischer Schriftsteller möchte ich im Namen vieler meiner Landsleute der deutschen Polizei und insbesondere der Polizei München meinen aufrichtigen Dank aussprechen.
Die Unterstützung der Sicherheitsbehörden bei der Durchführung der Großdemonstration am 15. Februar in München mit rund 250.000 Teilnehmenden war außergewöhnlich professionell, respektvoll und menschlich. Die freundliche, ruhige und zugleich verlässliche Präsenz der Polizei hat es ermöglicht, dass diese Versammlung sicher, geordnet und in einer Atmosphäre des gegenseitigen Respekts stattfinden konnte.
Für viele Iranerinnen und Iraner, die aus einem Land kommen, in dem die Polizei oft als Instrument der Unterdrückung wahrgenommen wird und ihr Auftreten Angst auslöst, ist diese Erfahrung von besonderer Bedeutung. In Deutschland erleben wir hingegen eine Polizei, die die Versammlungsfreiheit schützt, die Menschen unterstützt und die Gesellschaft vor Kriminalität bewahrt.
Diese Haltung verdient Anerkennung und Dankbarkeit. Sie stärkt das Vertrauen in den Rechtsstaat und vermittelt ein Gefühl von Sicherheit und Würde.
Im Namen vieler iranischer Bürgerinnen und Bürger in Deutschland danke ich der deutschen Polizei und insbesondere der Polizei München für ihren Einsatz, ihre Professionalität und ihre Menschlichkeit.
Farhad Mashregh-Zamini (F.M. Sokhah)
Iranischer Schriftsteller

1616.jpgایندیپندنت - پهلوان رسول خادم، قهرمان کشتی ایران و جهان روز یکشنبه ۲۶ بهمن به زورخانه آتش‌نشانی تهران رفت و با نوای «از خون جوانان وطن لاله دمیده» همراه با گروهی از باستانی‌کاران با لباس سیاه میل گرفت.

پهلوان رسول در پایان تمرین در گود زورخانه دعا کرد که «آن‌هایی که به مردم ایران ظلم می‌کنند، در هر جای جهان که باشند، روسیاه شوند».

از زمان آغاز انقلاب ملی ایرانیان، پهلوان رسول خادم از مردم معترض حمایت و از کشتار مردم به دست جمهوری اسلامی به شدت انتقاد کرده و از هم‌میهنان خواسته تا در این روزهای سخت، به فکر همدیگر باشند.

کسری ناجی، خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی، مرداد ۱۳۸۸: در انقلاب ۵۷ من جزو تظاهرکنندگان بودم. ما در خیابان شعار مرگ بر شاه می‌دادیم

سوال مغرضانه کسری ناجی و پاسخ شفاف و بی‌تعارف رضا پهلوی!

کسری ناجی، خبرنگار بی‌بی‌سی، به رضا پهلوی: «مردم شما را نمی‌خواهند؛ آیا شما...؟»
رضا پهلوی: «این از آن نوع سؤال‌هایی است که از رسانه‌ای که نماینده‌اش هستید، انتظار دارم بشنوم...»

کلیپ کامل:

***

حامد آهنگی برای همیشه از کار کمدی خداحافظی کرد

اگر لازم باشد دست‌فروشی می‌کنم، اما کار کمدی هرگز

سلام به دوستان عزیزم؛ 🙏🤍 مدت زیادی از فضای مجازی دور بودم و می‌دونم همین باعث شد بعضی از عزیزان برداشت‌ها و قضاوت‌هایی درباره من داشته باشن که البته کاملاً درکشون می‌کنم و بهشون حق میدم. از این به بعد تلاش می‌کنم بیشتر باشم و صادقانه در جریان کار و افکارم قرارتون بدم.

نیمی از کاری که سال‌ها انجام میدم از قلب و احساسم بوده و نیمی دیگه از حمایت مردمم که همیشه بهم انرژی می‌دادن و حمایتم کردن. امروز اما هیچ‌کدوم از این دو نیمه حال خوبی ندارن... نه قلبم، نه حال مردم... من کار نخواهم کرد؛ چون در این شرایط، خندوندن مردم اصلاً کار درستی نیست. اگر لازم باشه، با افتخار دست‌فروشی می‌کنم اما کار کمدی هرگز.

کوچیک همتونم ✌️

Untitled-009.jpg

1616.jpgایران اینترنشنال - خبرگزاری رویترز روز دوشنبه به نقل از یک منبع آگاه خبر داد که هند در ماه جاری سه نفتکش مرتبط با ایران را که تحت تحریم‌های آمریکا قرار دارند توقیف کرده و نظارت در حوزه دریایی خود را برای مقابله با تجارت غیرقانونی افزایش داده است.

این منبع افزود هند در پی آن است که مانع استفاده از آب‌های خود برای انتقال کشتی به کشتی شود؛ روشی که برای پنهان کردن منشا محموله‌های نفتی به کار می‌رود. به گفته این منبع، این توقیف‌ها و افزایش نظارت پس از بهبود روابط آمریکا و هند انجام شده است.

واشینگتن اوایل این ماه اعلام کرد تعرفه واردات کالاهای هندی را از ۵۰ درصد به ۱۸ درصد کاهش می‌دهد، پس از آنکه دهلی نو پذیرفت واردات نفت از روسیه را متوقف کند. رویترز به نقل از این منبع نوشت این منبع گفت نفتکش‌های تحریم‌شده استلار روبی، آسفالت استار و الجفزیه برای دور زدن اجرای قانون از سوی کشورهای ساحلی، هویت خود را به طور مکرر تغییر می‌دادند و مالکان آن‌ها در خارج از کشور مستقر بودند.

ship.jpgیورونیوز - پنتاگون روز یکشنبه اعلام کرد که نیروهای نظامی ایالات متحده پس از رهگیری یک نفتکش تحت تحریم از دریای کارائیب، در اقیانوس هند وارد این شناور شده و آن را توقیف کردند.

وزارت دفاع آمریکا در پستی در شبکه اجتماعی ایکس اعلام کرد که نیروهای آمریکایی وارد «نفتکش ورونیکا ۳» شده و اقدام به «اعمال حق بازرسی، بازدارندگی دریایی و ورود به کشتی» کرده‌اند.

پنتاگون اعلام کرد: «این شناور سعی داشت با امید به فرار، قرنطینه اعلامی رئیس‌جمهور ترامپ را به چالش بکشد. ما آن را از کارائیب تا اقیانوس هند ردیابی کردیم، فاصله را کم کرده و متوقفش ساختیم.»

نفتکش ورونیکا ۳ با پرچم پاناما فعالیت می‌کند و به دلیل ارتباط با ایران تحت تحریم‌های ایالات متحده قرار دارد.

سازمان تانکر‌ترکرز اعلام کرد: «این کشتی از سال ۲۰۲۳ با نفت روسیه، ایران و ونزوئلا در ارتباط بوده است.»

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

طبق گزارش نهادهای ناظر بر ترددهای دریایی، نفتکش ورونیکا ۳ در تاریخ ۳ ژانویه (هم‌زمان با روز دستگیری نیکلاس مادورو) با محموله‌ای نزدیک به ۲ میلیون بشکه نفت خام و نفت کوره، ونزوئلا را ترک کرده بود.

بنابر اعلام مقامات، این اقدام در راستای تلاش برای هدف قرار دادن نفت غیرقانونی مرتبط با ونزوئلا صورت گرفته است.

b2.jpg

خبرنامه گویا - در کانال‌های تلگرامی حامیان رژیم، ویدیویی دست‌به‌دست می‌شود که ادعا می‌کنند رونمایی از یک «جنگنده فوق‌محرمانه» است؛ پرنده‌ای شبیه به بی-۲ امریکا که سوار بر یک تریلی ۱۸ چرخ، با ابهت در بزرگراه حرکت می‌کند. شاید قرار بوده این صحنه لرزه بر اندام دشمن بیندازد، اما فقط چند ثانیه دقت کافی است تا ماجرا رنگ و بوی طنز بگیرد.

این بمب‌افکن که ارتفاعش از پلی که تریلی از زیر آن عبور می‌کند بیشتر است، خیلی شیک و بدون کوچک‌ترین برخوردی از دلِ پل رد می‌شود! انگار این پرنده نه‌تنها رادارگریز، بلکه «بتن‌گریز» هم هست و توانایی عبور از اجسام صلب را دارد.

***

999.jpgایران اینترنشنال - پلیس تورنتو اعلام کرد مردی در کانادا به دلیل تهدید آنلاین علیه تجمعی در حمایت از اعتراض‌ها در ایران، که بخشی از تظاهرات «روز جهانی اقدام» بود، بازداشت شده است. این تجمع قرار بود روز شنبه برگزار شود.

به گفته پلیس، ماموران روز جمعه از تهدیدی در شبکه‌های اجتماعی علیه شرکت‌کنندگان در این رویداد مطلع شدند. پلیس اعلام کرد متهم در فضای مجازی تهدید کرده به شرکت‌کنندگان آسیب خواهد رساند و با سلاح گرم در محل تجمع حاضر خواهد شد تا مانع برگزاری آن شود.

پلیس تورنتو افزود مایکل دیوید هالند، ۵۶ ساله و ساکن برلینگتون، بازداشت و به تهدید به قتل یا وارد کردن آسیب بدنی متهم شده است.

***

عنایت بخشی درگذشت

| No Comments

enayatb.jpgرادیو بین المللی فرانسه - عنایت‌ بخشی، بازیگر پیشکسوت و قدیمی سینما ، تئاتر و تلویزیون ایران صبح یکشنبه ۲۶ بهمن‌ماه در ۸۰ سالگی درگذشت. او بیش از شش دهه در عرصه هنر و بازیگری حضور داشت.

رسانه‌های داخلی در ایران ضمن انتشار خبر درگذشت عنایت بخشی نوشتند که او از حدود دو ماه پیش در بیمارستان بستری بود و به دلیل مشکلات جسمی متعدد و نیز عفونت تحت درمان قرار داشت.

این هنرمند که سال گذشته دیپلم افتخار بازیگر نقش مکمل مرد را در جشنواره فیلم فجر کسب کرد، اخیرا فیلم «شاه نقش» به کارگردانی شاهد احمدلو و تهیه کنندگی علی قائم مقامی را روی پرده داشت.

پس از انتشار خبر درگذشت او، شاهد احمدلو، کارگردان سینما از اینکه در دوران بیماری این بازیگر، از انجمن بازیگران خانه سینما و مسئولان خانه سینما «خبری و سراغی» از او نگرفتند، گلایه و انتقاد کرد.

عنایت بخشی در زمان زندگی هم در سالهای اخیر از بعضی رفتارها در سینما گلایه کرده بود. به عنوان مثال در یک برنامه تلویزیونی سال ۱۳۹۸، او نسبت به ضعف حمایت‌های صنفی از بازیگران پیشکسوت انتقاد کرد و گفت که بسیاری از هنرمندان بعد از سال‌ها فعالیت حرفه‌ای، در دوران بیماری یا کهنسالی دسترسی کافی به امکانات و حمایت‌ها ندارند..

او اشاره کرد که این وضعیت باعث می‌شود بازیگران مجبور شوند برای درمان یا هزینه‌های زندگی شخصی، فشار بیشتری تحمل کنند.

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

این بازیگر پیشکسوت بازی در فیلم های «سگ کشی»، «روز واقعه»، «ساحره»، «فریاد»، «مسافران»، «شکار»، «ترن»، «سناتور»، «سردار جنگل» و «آقای هالو» و سریال های یچون «امام علی»، «پهلوانان نمی میرند»، «ولایت عشق»، «پلیس جوان»، «زیرتیغ» و «کلانتر» را در کارنامه کاری خود داشت.

او با کارگردانان متعددی همچون ابراهیم گلستان، بهرام بیضایی، علی حاتمی، امیر نادری، مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی و داوود میرباقری سابقه همکاری داشته است.

mashkook.jpgرییس کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی با هشدار درباره «سفرهای مشکوک» برخی مدیران به خارج از کشور، خواستار بررسی سفرهای ۶ ماه اخیر آن‌ها از سوی دستگاه‌های امنیتی شد.

علی بابایی‌کارنامی روز یک‌شنبه ۲۶ بهمن‌ماه در صحن علنی مجلس شورای اسلامی و در قالب تذکر شفاهی گفت درخواست دارد دستگاه‌های امنیتی، سفرهای ۶ ماه اخیر برخی مدیران به خارج از کشور را به‌ویژه در شرایط کنونی کشور مورد بررسی قرار دهند تا اهداف و نتایج این سفرها مشخص شود.

او با اشاره به وجود ابهام در برخی از این سفرها تاکید کرد که تعدادی از آن‌ها مشکوک است و در صورت لزوم، حاضر است جزئیات چند مورد از این سفرها را به‌صورت خصوصی در اختیار محمدباقر قالیباف رییس مجلس شورای اسلامی قرار دهد.

99.jpgامیرفرشاد ابراهیمی در ایکس نوشت : خامنه ای در حال قتل عام زندانیان است فریاد رسی هست ؟ ۲۴ بهمن یکی از نزدیکان من فوت کرده بود و جمعی از بستگانم برای بخاک سپاری‌اش به بهشت زهرا تهران رفته بودند . این چند خط گزارش و شهادت عینی آنهاست .
در بخش غسالخانه و تحویل اجساد به خانواده ها صف بسیار بلندی نزدیک به ۱۰۰ خانواده ایستاده بودند و در بخش شستشوی اجساد در هشت قسمت جداگانه بصورت تمام وقت از ساعت ۶ صبح تا ۵ عصر مدام در حال شستشو و تحویل اجساد هستند.
اجساد کشته شدگان که معمولا با کیسه های سیاه و بدنهای کالبدشکافی شده و گاها سرهای متلاشی شده آورده می شود مشخص است از معترضین هستند که حالا با درج علت مرگ: سانحه نشان داده می شوند. شاهدان دیده اند که اجساد اکنون شستشو داده شده بسیار بعید است برای یکماه پیش باشد و به نظر می رسد به تازگی کشته شده باشند.
اما در نزدیکی بهشت زهرا ، مرکز پزشکی قانونی کهریزک که حالا با بازرسی بدنی و برگه معرفی پلیس یا دادگاه اجازه ورود داده می شود و ورود موبایل ممنوع است همچنان در سوله هایش مملو از اجساد است و باز به روایت شاهدان اجساد با آنکه در کف سوله ها چیده شده‌اند تازه هستند و غیر قابل قبول است که کشته شدگان اعتراضات دی ماه باشند.
باید از سازمانهای بین المللی خواست جمهوری اسلامی را پاسخگو کند که این حجم اجساد از کجا آورده شده و چگونه به قتل رسیده اند. اکنون دیگر این شایعه در حال رسمیت یافتن است که جمهوری اسلامی در زندانها و بازداشتگاه هایش در حال قتل عام زندانیان است و آنها را در پوشش کشته شدگان دی ماه به خانواده ها تحویل می دهد .
ویدیوی زیر از موبایل یکی از نیروهای امنیتی سپاه پاسداران در چهاردانگه تهران اخیرا کشف شده . سه تن از این افراد: آرین مرادی ساکن خیابان سی ام عبدل آباد . مرتضی بستکی معلم و اهل خانی آباد نو محمد جوشقانی اهل نعمت آباد( همان فردی که صندلی آخر نشسته و مامور می گوید ماشین پلیس آتش زده) بدون آنکه جراحتی داشته باشند بازداشت شده اند و اکنون پیکر آنها به عنوان کشته شده در اعتراضات تحویل خانواده ها شده است.

iristatedep.jpgایران اینترنشنال - هم‌زمان با ادامه گمانه‎‌زنی‌ها درباره چشم‌انداز مذاکرات تهران و واشینگتن در سایه حضور نظامی گسترده آمریکا در منطقه، یک مقام ارشد وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی اعلام کرد برای «پایداری» هرگونه توافق احتمالی میان دو طرف، باید منافع اقتصادی آمریکا در آن لحاظ شود.

حمید قنبری، معاون دیپلماسی اقتصادی وزارت خارجه، یک‌شنبه ۲۶ بهمن در نشستی در اتاق بازرگانی ایران گفت: «منافع مشترک در حوزه‌های نفت و گاز، میادین مشترک، سرمایه‌گذاری‌های معدنی و حتی خرید هواپیما در متن مذاکرات گنجانده شده است.»

او افزود واشینگتن در توافق هسته‌ای پیشین از نظر اقتصادی سود نبرد، اما «این بار برای پایداری توافق، ضروری است که آمریکا نیز بتواند در حوزه‌هایی با بازده اقتصادی بالا و سریع بهره‌مند شود».

این اظهارات در شرایطی مطرح می‌شوند که مقام‌های حکومت ایران همچنان به لفاظی‌های تهدیدآمیز خود علیه ایالات متحده ادامه می‌دهند.

عبدالرحیم موسوی، رییس ستادکل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، ۲۶ بهمن گفت نبرد با حکومت ایران برای دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، «عبرت‌آموز» خواهد بود.

دور بعدی مذاکرات تهران و واشینگتن قرار است سه‌شنبه ۲۸ بهمن در ژنو سوئیس برگزار شود. نخستین دور از مذاکرات دو طرف پس از جنگ ۱۲ روزه ۱۷ بهمن در مسقط برگزار شده بود.

پیش‌تر مجید تخت‌روانچی، معاون وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، اعلام کرد حکومت ایران غنی‌سازی صفر را نمی‌پذیرد، اما اگر رفع تحریم‌ها در دستور کار قرار گیرد، برای بررسی «مصالحه» در مذاکرات هسته‌ای آماده است.

‏او توضیح نداد که هدف حکومت ایران لغو همه تحریم‌ها است یا تنها بخشی از آن‌ها.

حوزه‌های اقتصادی با «کمترین حساسیت داخلی»

معاون دیپلماسی اقتصادی وزارت خارجه در ادامه سخنان خود در اتاق بازرگانی گفت حوزه‌های اقتصادی مطرح‌شده در مذاکرات با آمریکا باید «کمترین حساسیت داخلی» را داشته باشند.

‫قنبری «انرژی، میادین نفت و گاز، سرمایه‌گذاری‌های معدنی سریع‌النتیجه، توسعه شهری و خرید هواپیما» را از جمله مصادیق این حوزه‌ها عنوان کرد

iranwire2.jpgایران فردا یا آینده ایران چه شکلی است؟ چه مولفه‌هایی دارد؟ فعالان مدنی و کنش‌گران چه گام‌هایی برای تغییرات آینده برداشته‌اند؟ رویای آن‌ها برای آن‌چه درباره ایران آینده در سر داشتند، محقق می‌شود؟

در ایران وایر این مجموعه پرسش‌ها را در مجموعه مطالبی با کنش‌گرانی که سال‌ها برای باورهایشان به جمهوری اسلامی اعتراض کردند و با احکام حبس و زندان مواجه شدند، مطرح کردیم. در این مطلب با مژگان ایلانلو، مستندساز و فعال مدنی برابری‌خواه که در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ بازداشت شد و با حکم اولیه ده‌سال زندان، جریمه نقدی و شلاق رو‌به‌رو شد، مطرح کرده‌ایم.

متن کامل این گفت‌وگو را می‌توانید در زیر بخوانید.

در شرایط فعلی چه آینده‌ای برای ایران پیش‌بینی می‌کنید؟

راستش پیش‌بینی‌ کردن آینده ایران یکی از سخت‌ترین کارهایی است که اصلا نمی‌شود حتی به آن فکر کرد؛ به خاطر این‌که خیلی از متغیرها اصلا در دست ما نیست. یعنی ما درگیر یک سری متغیرها شده‌ایم که آن‌ها در اختیار و کنترل ما نیستند و اطلاعات کافی درباره آن‌ها نداریم. من فقط درباره بخشی از متغیرهایی می‌توانم حرف بزنم که درباره آن اشراف دارم؛ آن‌هم اشراف نسبی که در فضای ایران وجود دارد. متاسفانه با توجه به این حجم خشمی که در مردم وجود دارد و با توجه به بحران‌های اقتصادی و بن‌بست‌ها و با توجه به ناکارآمدی تمامی مرجع‌هایی که می‌توانستند یک جور جامعه را کنترل و هدایت کنند، آینده خوبی برای ایران متصور نیستم. ما حالت سدی را داریم که تمامی کانال‌هایش بسته شده و شکاف‌های بسیار عمیقی در دیوارهای این سد است. متاسفانه می توان گفت که جامعه ایران به مرحله فروپاشی اجتماعی رسیده و با تروماهای بسیار بزرگی روبه‌رو شده است.

آن بخشی از متغیرهایی که ممکن است سرنوشت این مردم خشمگین و داغ‌دیده را تغییر بدهند، متغیرهای خارجی است. یعنی خارج از کشور است که نه در دست ما و نه در اراده ماست و متاسفانه ما به مرحله‌ای رسیده‌ایم که دیگر سرنوشت‌مان را خیلی خودمان تعیین نمی‌کنیم.

درباره متغیرهایی صحبت کردید که اطلاع زیادی از آن ندارید و ممکن است سرنوشت مردم ایران را تغییر دهند، منظورتان کمک‌های خارجی بود؟

به‌هر حال نقش بازیگران خارجی. بازیگران خارجی یا می‌توانند حامی مردم باشند برای این که مردم از این تروماهای بزرگ رد شوند و به خواسته‌هایشان برسند و یا می‌توانند حامی حاکمیتی باشند که با این سرکوب هولناکی که داشته همچنان لنگ‌لنگان مسیر خودش را ادامه دهد. متغیرهای خارجی واقعا در دست و اراده ما نیستند و به‌دنبال منافع خودشان هستند و متاسفانه آن‌ها هستند که آینده ایران را تعیین می‌کنند.

یک زمانی مداخله نظامی کشورهای خارجی برای بسیاری از فعالان مدنی و سیاسی یک تابو بزرگ بود اما به‌نظر می‌رسد این تابو شکسته شده. نظر شما چیست؟

من هنوز هم فکر می‌کنم که برای هر انسان وطن‌پرستی دخالت خارجی برای تعیین سرنوشت‌اش یک تابو است، منتها الان جامعه به‌قدری مستاصل و ناگزیر شده که گزینه دیگری جز این نیست. یعنی به‌قدری جامعه به استیصال رسیده که حتی برای سرکوبش هم از نیروهای خارجی استفاده شده است. یعنی (سرکوب‌گران) ما اگر نیروهای داخلی بودند تکلیف‌مان با آن‌ها معلوم بود. همسایگان و همشهری‌های ما بودند و می‌توانستیم به آن‌ها حالی کنیم که این حجم از خشونت در شان انسانی یک هم‌وطن نیست ولی خب می‌دانیم که نیروهای خارجی وارد شدند حتی نه فقط در خشونت مستقیم. مثلا در اخبار می‌بینیم که دولت چین ماجرای قطع اینترنت را در ایران به‌عهده داشته، یا کشورهای دیگر لابی می‌کنند که امتیازاتی از ایران بگیرند به‌هر حال زمانی تابو وجود داشت که عاملیت با خودمان بود اما متاسفانه شرایط کشور به جایی رسیده که این عاملیت را از ما گرفته و این تابو شکسته شده و بازیگران خارجی مثل غنیمت جنگی با این کشور برخورد می‌کنند.

ضحاک زمان ما خونخوارتر است

| No Comments

zahak.jpgوقتی اسطوره به واقعیت و خبر تبدیل می‌شود

س.روزبه - کیهان لندن

شاهنامه تنها دفتر افسانه‌ها نیست. این کتاب آینه‌ای است که هر بار جامعه‌ای زیر فشار «عادت به مرگ» می‌رود، دوباره روشن می‌شود. فردوسی ضحاک را نه صرفاً یک پادشاه، بلکه یک «دستگاه» می‌سازد؛ سیستمی که حقیقت را پنهان می‌کند، زبان را به نجوا می‌اندازد و مرگ را به یک برنامه اداری تبدیل می‌کند. به همین دلیل است که بسیاری از بیت‌های او امروز فراتر از ادبیات، شبیه به گزارش‌های روزانه خوانده می‌شوند.

جامعه‌ای که خیر در آن نجوا می‌شود

فردوسی نخستین نشانه ضحاک‌زدگی را در فروپاشی اخلاق عمومی و جابه‌جایی ارزش‌ها می‌بیند. در این فضا، حقیقت از میدان شهر به لایه‌های پنهان رانده می‌شود:

نهان گشت کردار فرزانگان
پراگنده شد کام دیوانگان
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن جز به راز

این «راز» فقط یک سکوت سیاسی ساده نیست. این نقطه‌ای است که کمک به یک مجروح، روایت یک حقیقت یا حتی سوگواری برای عزیزان هزینه امنیتی پیدا می‌کند. در چنین وضعیتی، خیر از خیابان به زیرزمین کوچ می‌کند و جامعه به جای گفت‌وگو، به نجوا پناه می‌برد.

مرگ روال‌مند: جنایت در لباس ضرورت

ضحاک در شاهنامه با عدد آغاز نمی‌شود بلکه با «تکرار» هویت می‌یابد. قتل در دستگاه او یک استثنا نیست، بلکه آیینی روزانه برای بقای قدرت است:

چنان بد که هر شب دو مرد جوان
چه کهتر چه از تخمه پهلوان
خورشگر ببردی به ایوان شاه
همی ساختی راه درمان شاه
بکشتی و مغزش بپرداختی
مر آن اژدها را خورش ساختی

عبارت «هر شب» نشان‌دهنده سیستمی است که جنایت را عادی‌سازی کرده است. «درمان ضحاک» نیز توجیهی است که دستگاه برای ضرورت این کشتار ارائه می‌دهد.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

در روایت امروز، برخی منابع رسانه‌ای و برآوردهای منتشرشده از سوی نهادهای خارج از کشور، شمار کشته‌شدگان اعتراضات دی ۱۴۰۴ را بسیار بالا توصیف کرده‌اند؛ از جمله برآوردی که از رقم دست‌کم ۳۶۵۰۰ نفر سخن گفته است. با توجه به قطع ارتباطات و محدودیت دسترسی خبرنگاران مستقل، راستی‌آزمایی دقیق این اعداد دشوار است؛ اما نفس اختلاف آمارها و تاریکی اطلاعاتی، خود نشانه همان فضای ضحاکی است که حقیقت را به سایه می‌راند.

ارمایل و گرمایل: وقتی نجات هم مخفیانه است

فردوسی حتی از دستکاری آمار و پنهان‌کاری جان‌باختگان پرده برمی‌دارد. ارمایل و گرمایل برای نجات جان نیمی از قربانیان، چاره‌ای تلخ می‌جویند تا دستگاه گمان کند برنامه دقیق پیش می‌رود:

برون کرد مغز سر گوسفند
بیامیخت با مغز آن ارجمند
یکی را به جان داد زنهار و گفت
نگر تا بیاری سر اندر نهفت

این نجات‌یافتگان باید «ناشناخته» بمانند و به دشت و کوه رانده شوند تا تعدادشان فاش نشود. امروز نیز، بنا بر گزارش‌ها و روایت‌های منتشرشده، بخش بزرگی از حقیقت در سایه می‌ماند؛ خانواده‌هایی که جرئت روایت ندارند، مجروحانی که از بیم بازداشت به درمانگاه نمی‌روند و کشته‌هایی که در آمار رسمی جایی نمی‌یابند. ارمایل و گرمایل‌های مدرن در سکوت، بقا را جست‌وجو می‌کنند.

Hanif_Heidarnejad.jpg«مونیخ امروز پایتخت آزادی ایران بود.»

تا ساعت ساعت ۱۷:۳۰ ۱۴ فوریه ۲۰۲۶، تظاهرات در مونیخ ابعاد بی‌سابقه‌ای به خود گرفته و بازتاب‌های گسترده‌ای در رسانه‌های آلمانی و بین‌المللی داشته است. در ادامه، برخی از آخرین به‌روزرسانی‌ها ارائه می‌شود:

وبسایت شبکه یک تلویزیون آلمان نوشت: صدها هزار نفر در حاشیه کنفرانس امنیتی علیه رژیم ایران دست به اعتراض زدند. به گزارش پلیس مونیخ به شبکه ARD، حدود ۲۵۰ هزار نفر در میدان «ترزین‌ویزه» مونیخ گرد هم آمدند تا علیه رهبری در تهران اعتراض کنند. این در حالی است که برگزارکنندگان پیش‌تر حضور ۱۰۰ هزار شرکت‌کننده را اعلام کرده بودند.

در ادامه گزارش آمده است: چهره اپوزیسیون ایران [رضا پهلوی] از ایالات متحده خواست تا علیه رهبری در تهران مداخله نظامی کند. پهلوی در یک کنفرانس مطبوعاتی در مونیخ گفت که چنین اقدامی می‌تواند جان انسان‌ها را نجات دهد. او اشاره کرد که نشانه‌هایی مبنی بر فروپاشی قریب‌الوقوع دولت ایران وجود دارد و یک حمله می‌تواند رژیم را تضعیف کرده و سقوط آن را تسریع بخشد.

بایرن روندفونک (BR24): به عنوان رسانه محلی ایالت بایرن، BR دقیق‌ترین جزئیات را ارائه داد. این رسانه تایید کرد که هیچ درگیری جدی گزارش نشده اما تدابیر امنیتی در سطح «قرمز» است. BR نوشت: «مونیخ امروز پایتخت آزادی ایران بود».

آمار جمعیت و گزارش پلیس

تعداد شرکت‌کنندگان: پلیس مونیخ رسماً تایید کرد که تعداد تظاهرکنندگان به ۲۰۰ تا ۲۵۰ نفر رسیده است. این رقم بسیار فراتر از پیش‌بینی‌های اولیه (۱۰۰ هزار نفر) بود و آن را به یکی از بزرگترین تجمعات تاریخ این شهر تبدیل کرد.

وضعیت امنیتی: طبق اعلام پلیس مونیخ، تظاهرات تا این لحظه به‌طور کلی مسالمت‌آمیز بوده است. با وجود حضور ۵۰۰۰ مأمور پلیس و استقرار تک‌تیراندازها در اطراف محل کنفرانس، درگیری جدی گزارش نشده است.

moshtagh.jpgبه بهانه سیاستهای اخیر دونالد ترامپ

توضیح ضروری - این یادداشت در فاصله آخرین " گربه رقصانی" ریاست جمهورامریکا و قبل ازدور دوم مذاکرات عمان به رشته تحریر آمده و هر اقدامی که پس از آن صورت بگیرد، تغییری در ماهیت خطای تاریخی دونالد ترامپ ایجاد نمیکند.

پس از پایان جنگهای داخلی و تصویب قانون اساسی ایالات متحده امریکا در سال 1789، از انتخاب جورج واشنگتن بعنوان اولین و تا امروز که دونالد ترامپ بعنوان چهل وهفتمین رئیس جمهورامریکاست شخصیتهای متفاوتی براین کرسی قدرتمند تکیه زدند .از روسای جمهوری که با عملکرد ضعیف سیاسی و رسوائیهای اخلاقی و مالی با بدنامی به تاریخ پیوستند تا شخصیتهائی بشدت خوشنام که برتارک تاریخ سیاسی امریکا میدرخشند وهر یک تاثیرات متفاوتی بر جای گذاشتند.

با آغاز قرن بیستم و تبدیل شدن امریکا به قدرتمند ترین نیروی بسیار پیشرفته نظامی ، اقتصادی، علمی و تکنولوژیکی و با پشتوانه ای از یک دموکراسی برآمده از قانون اساسی محکم ، کرسی ریاست جمهوری ایالات متحده به آنچنان جایگاه بی بدیل و نیرومندی بدل شد که سیاستگذاریهای این کشور، تاثیرات شگرفی را خارج از گستره مرزهای جغرافیائی بر جای بگذارد.عدم تناسب شخصیت حقیقی فرد منتخب با اعتبارحقوقی کرسی ریاست جمهوری گاه به نتایجی منجر شده که روابط بین الملل را بشدت تحت تآثیرات بعضآ مخربی قرار داده است.در این زمینه کشور ما رنج و عذابی مضاعف را متحمل شد.

گویی در یک قانون نانوشته - و شاید هم نوشته - از هری ترومن ( در ماجرای 28 مرداد 1332) تا جیمی کارتر ( با دخالت مستقیم درسرنگونی سلطنت پهلوی) وباراک حسین اوباما ( با پشت کردن به مردم ایران در 88 و مماشات ومذاکره بی حاصل برجام) وجو بایدن ( با کج و کوله راه رفتن و صداهای مشکوک و انفعال وتحریم کردن احمد جنتی ) مانع تراشی در برابر منافع ملّی ایران بر عهده دموکراتها بوده است ولی بنظر میرسد که جای خالی جمهوری خواهان را دونالد ترامپ با شراکت مستقیم و غیر مستقیم در خون جوانان پرپر شده این سرزمین جبران کرد. ساده انگاری است که فشار حداکثری این دوره از ریاست جمهوری ایشان برجمهوری اسلامی را در جهتی غیراز تآمین منافع امریکا و متحدان ثروتمندش ارزیابی کنیم.

Kourosh_Golnam_3.jpgویژه گویا

یک ـ همه بیاد داریم که آنتونیو گوترش چگونه در چریان درگیری‌های غزه، هر روز به اسراییل حمله می‌کرد و هرکاری از دست‌اش برآمد علیه اسراییل انجام ‌داد و هم‌اکنون نیز انجام می‌دهد.

ـ آگر در غزه در چندین و چند ماه هزاران تن کشته‌ شدند که مسئول نخست آن همین علی خامنه‌ای و سپس تروریست‌های سپاه پاسداران و حماس بوده اند،

ـ اگر اسراییل پاسخ آن جنایت‌ها وحمله به خود را داد و اگر اسراییل در برابر گروه تروریستی و دشمن قرار داشت،
تبهکاران مافیایی حاکم بر ایران در دو روز هزاران تن را کشتند، در برابرمردم دست‌خالی قرار داشتند و از همه بدتر مردم کشور خود ایران را سرکوب کردند نه نیروی بیگانه را!

*اسراییل تا آن اندازه شرف داشت که محل‌هایی را که می‌زد پیش‌تر همه گونه هُشدار می‌داد و انگیزه بالا بودن کشته‌ها سیاست ویرانگر تروریست‌های حماس این مزدوران دست‌پرورده حکومت اسلامی بود که جنگ‌افزارهایِ خود را در درون خانه‌ها، بیمارستان‌ها و آموزشگاه‌ها پنهان می‌کردند و جان انسان برای آن‌ها اهمیت نداشت و اتفاقن میزان بالای کشته‌ها بهترین انگیزه پروپاگاندا علیه اسراییل در جهان را به وجود می‌آورد و دیدیم که این هواداران حقوق بشر دست در دست چپ‌ها چه‌ها که نکردند حتا با کشتی رو به سوی اسراییل رفتند.

امروزهمه این ‌ها و در رأس آن دبیرکل سازمان ملل آقای آنتونیو گوترش گویا گلودرد گرفته و توان سخن گفتن ندارند و در برابر قتل‌عام هزاران تن در دو روز درایران سکوت کرده‌اند و از "هیاهوی حقوق بشری" ‌آن‌ها خبری نیست. بدتر و در دآورتراز هر چیز تبریک آقای دبیرکل به مناسبت 22 بهمن به آدمکشان است.

آقای آنتونیو گوترش بداند که ایرانیان سوگوار هرگز رفتار ناپسند او و دادن دسته گل به حکومت مافیایی، تروریست و آد‌م‌کش اسلامی ایران را در این سیاه‌ترین روزهای مردم ایران، فراموش نخواهند کرد.

دو. با اندوه بسیار ویدیویی را این‌جا می‌گذارم که خوانندگان خوب گوش کنند و تنها گوشه‌دیگری از جنایت‌ها را ببنند. در تاریخ دیده نشده حکومتی مردمان کشور خود را چنین وحشیانه قتل عام کند و و در کمال بی‌وجدانی از قربانیان جنایت‌ها برای خودمنبع درآمدهای نجومی نیز فراهم کند! ویدئوی زیر تنها اندکی از آن را بیان می‌کند:


سه. از همه ایرانیانی که توانایی ایجاد یک پتیشن را دارند، درخواست می‌کنم تا پتیشنی تهیه کرده و با گردآوری امضا ی ایرانیان و دوستان خارجی، یک‌بار دیگر از سازمان ملل، اتحادیه اروپا و کشورهای جهان بخواهیم تا به شکلی عملی پشتیبانی خود را از مردم گرفتار ایران انجام دهند. آن‌چه از دید من مهم است که دوباره درخواست کرد، در زیر آمده است ولی می‌توان آن را بهتر و یا کامل‌تر ساخت:

*مصونیت سیاسی و دیپلماتیک سران حکومت و دیپلمات‌های حکومت را که نمایندگان مردم ایران نیستند را ازمیان بردارند؛

*سفارت‌خانه‌های حکومت، این لانه‌های جاسوسی و خرابکاری را بسته و همه کارمندان آن‌را اخراج کنند؛

* بخواهیم که نامشروع بودن حکومت اسلامی را اعلام و از ورود نمایندگان این حکومت تروریست و مافیایی به هر عنوان به کشورهای خود جلوگیری نمایند؛

*وسرآخرخواهان مداخله جدی سازمان ملل، محاکمه سران حکومت، دستگاه قضایی، پاسداران و دیگر مزدورانی که در قتل‌عام مردم شرکت داشته‌اند، بشویم.


Bahram_Farokhi_2.jpgدر معادلات پیچیده‌ی خاورمیانه، آنچه این روزها بیش از هر چیز به چشم می‌آید، احتیاط حساب‌شده‌ی واشنگتن در قبال آینده‌ی ایران است. برای ایالات متحده، مسئله صرفاً تغییر یک حکومت نیست، مسئله، جلوگیری از فروغلتیدن منطقه به بی‌ثباتی گسترده‌ای است که می‌تواند امنیت متحدانش را به خطر بیندازد و معادلات ژئوپلیتیکی را از کنترل خارج کند. به همین دلیل، سیاست غالب در واشنگتن نه تشویق یک فروپاشی شتاب‌زده، بلکه هدایت روند گذار به‌سمت یک جایگزین سیاسی منسجم و قابل اتکا است، جایگزینی که از دل یک ائتلاف فراگیر و مسئولیت‌پذیر برآید و حضور روزانه "مشاور ارشد و ایرانی" شبکه صدای آمریکا و تکرار نقطه نظرات وزارت امور خارجه آمریکادر همین چارچوب سیاسی است.

در این چارچوب، نگاه‌ها به یکی از چهره‌های اصلی اپوزیسیون دوخته شده است، چهره‌ای که از سال‌ها پیش از سوی بخشی از جامعه به‌عنوان آلترناتیو مطرح شده و همچنان می‌تواند نقشی تعیین‌کننده در سازمان‌دهی یک ائتلاف ملی ایفا کند. با این حال، آنچه در میدان واقعیت دیده می‌شود، فاصله‌ای محسوس میان ادبیات سیاسی اعلامی و عملکرد عملی است. دعوت به پرهیز از تخریب و تأکید بر همگرایی ملی، اگر در عمل به سازوکارهای مشخص برای ایجاد یک ائتلاف واقعی منجر نشود، به‌تدریج کارکرد خود را از دست می‌دهد و به شعاری تکراری بدل می‌شود.

بخش مهمی از این شکاف، به رفتار و عملکرد حلقه‌ی نزدیکان و مشاوران بازمی‌گردد. در حالی که در سطح رسمی، بر ضرورت همبستگی و مدارا تأکید می‌شود، در فضای رسانه‌ای و سیاسی، حملات و حذف‌گرایی‌هایی از سوی برخی نزدیکان ادامه دارد، روندی که نه‌تنها به اعتماد عمومی آسیب می‌زند، بلکه ظرفیت‌های بالقوه برای ائتلاف را نیز فرسوده می‌کند. در چنین شرایطی، این پرسش به‌طور طبیعی در افکار عمومی شکل می‌گیرد که اگر اراده‌ای برای مهار این روند وجود دارد، چرا در عمل نشانه‌ای از آن دیده نمی‌شود؟

تجربیات تاریخی و سیاسی نشان داده است که خلأ رهبری منسجم و نبود سازوکارهای همگرایانه در دوران گذار، می‌تواند به سرعت کشورها را به‌سوی بی‌ثباتی سوق دهد.

ایرانِ فردا، بیش از هر چیز به یک پروژه‌ی ملی برای بازسازی اعتماد و ایجاد همبستگی سیاسی نیاز دارد. چنین پروژه‌ای، بدون شکل‌گیری یک ائتلاف گسترده و پاسخگو میان نیروهای مختلف اپوزیسیون، عملاً امکان‌پذیر نخواهد بود. این ائتلاف نه‌تنها باید بر سر اصولی حداقلی برای دوران گذار به توافق برسد، بلکه باید در عمل نیز نشانه‌هایی از مدارا، شفافیت و مسئولیت‌پذیری ارائه دهد، نشانه‌هایی که بتواند اعتماد افکار عمومی و حمایت جامعه‌ی بین‌المللی را هم‌زمان جلب کند.

در نهایت، مسئله به یک انتخاب سیاسی بازمی‌گردد: انتخاب میان تداوم وضعیتی که در آن گفتار و رفتار از یکدیگر فاصله دارند، یا حرکت به‌سوی مدلی از رهبری که در آن وحدت، نه‌فقط در سطح شعار، بلکه در عمل و در ساختار تصمیم‌گیری متجلی شود. آینده‌ی ایران، در گرو این انتخاب است. اگر این شکاف پر نشود، خطر آن وجود دارد که حتی در صورت فروپاشی نظام موجود، کشور بار دیگر وارد چرخه‌ای از بی‌ثباتی و رقابت‌های مخرب شود، چرخه‌ای که هزینه‌های آن را پیش از این نیز پرداخته‌ایم.

با این همه، هنوز می‌توان به اصلاح مسیر امیدوار بود. در سیاست کلمه "هرگز" نباید "هرگز" تکرار شود،زیرا عرصه‌ی تصمیم‌های لحظه‌ای و تغییر موازنه‌هاست، و آنچه امروز به‌عنوان ضعف دیده می‌شود، می‌تواند با اراده‌ای جدی برای بازنگری در رویکردها و مهار تنش‌های درونی، به نقطه‌ی قوتی برای آینده بدل شود. ایران در آستانه‌ی یکی از حساس‌ترین مقاطع تاریخی خود قرار دارد، مقطعی که در آن، فاصله‌ی میان سخن و عمل، می‌تواند سرنوشت یک ملت را رقم بزند

۱۰ عادت اجتماعی بایدی

| No Comments

assadi.jpgنفوذ جمهوری اسلامی در اروپا پدیده‌ای تازه نیست، بلکه طی چهار دهه گذشته با روش‌های پیچیده و چندلایه توسعه یافته است. این نفوذ، شامل لابی‌گری سیاسی، حضور در نهادهای دانشگاهی و فرهنگی، و ایجاد شبکه‌های نرم برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی و سیاستمداران غربی است. در این میان، کشورهایی مانند آلمان با جایگاه اقتصادی و سیاسی خود، همواره از اهداف مهم این شبکه‌ها بوده‌اند.

تحلیلگران و ناظران معتقدند که جمهوری اسلامی نه تنها در داخل ایران با سرکوب و محدودیت‌ها اقدام به حفظ بقای خود می‌کند، بلکه بخشی از استراتژی آن، نفوذ در جوامع ایرانیان خارج از کشور و مراکز تصمیم‌گیری غربی است. فعالیت‌هایی که برخی از آنها زیر پوشش موسسات فرهنگی، دانشگاه‌ها یا رسانه‌ها صورت می‌گیرد، اغلب با هدف بازتعریف تصویر نظام و کاهش فشارهای بین‌المللی انجام می‌شود.

وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، بر اساس گزارش‌های متعدد منتقدان، از جمله نهادهایی هستند که نقش مهمی در مدیریت این شبکه‌ها دارند. این شبکه‌ها معمولاً به‌صورت فعالیت‌های سیاسی-فرهنگی قانونی و پژوهشی ظاهر می‌شوند، اما منتقدان معتقدند که عملکردشان می‌تواند شامل جمع‌آوری اطلاعات، تأثیرگذاری بر مخالفان، و هدایت روایت‌های مطلوب رژیم باشد.

یکی از چهره‌هایی که در این زمینه مورد توجه رسانه‌ها و ناظران قرار گرفته، سید حسین موسویان است؛ دیپلمات سابق جمهوری اسلامی و تحلیلگر سیاست خارجی که در غرب فعالیت می‌کند. برخی تحلیلگران می‌گویند حضور افراد با سابقه دیپلماتیک جمهوری اسلامی در دانشگاه‌ها و رسانه‌های غربی، می‌تواند امکان نفوذ نرم رژیم را افزایش دهد. پرسش‌هایی نیز درباره مسیر دریافت اقامت و تابعیت و بررسی سوابق این افراد مطرح است که توجه به آن‌ها از نظر امنیتی برای نهادهای اروپایی حائز اهمیت است.

فعالیت‌های رسانه‌ای و تحلیلی موسویان، مانند مقاله‌های منتشر شده درباره مذاکرات هسته‌ای، به‌عنوان نمونه‌هایی از تلاش برای ارائه روایت مطلوب رژیم به افکار عمومی غربی ذکر شده‌اند. منتقدان تأکید می‌کنند که چنین فعالیت‌هایی نیازمند شفافیت بیشتر و بررسی دقیق در چارچوب قوانین و مقررات اروپایی است تا هرگونه تأثیرگذاری احتمالی بر سیاست‌ها و افکار عمومی با رعایت اصول قانونی مورد ارزیابی قرار گیرد.

برای اپوزیسیون و فعالان ایرانی خارج از کشور، شناخت و رصد شبکه‌های نفوذ جمهوری اسلامی اهمیت حیاتی دارد. این شبکه‌ها نه تنها در حوزه تبلیغات و رسانه، بلکه در سطح تصمیم‌گیری‌های سیاسی و اقتصادی نیز ممکن است اثرگذار باشند. بنابراین، ایجاد سازوکارهای شفاف برای رصد و تحلیل این شبکه‌ها و پرسش از نهادهای دولتی اروپایی درباره نحوه بررسی پرونده‌های حساس، از جمله موارد مهم است.

پرسش‌های کلیدی که مطرح می‌شوند عبارتند از:

  • چگونه روند بررسی پرونده تابعیت و اقامت افرادی با سابقه دیپلماتیک جمهوری اسلامی انجام می‌شود؟

  • چه معیارهای امنیتی و سیاسی برای بررسی پیشینه افراد اعمال شده است؟

  • ارتباطات این افراد با شبکه‌های احتمالی رژیم و تأثیر آنها بر سیاست‌های داخلی و خارجی اروپا چگونه بررسی می‌شود؟

پاسخ به این پرسش‌ها می‌تواند علاوه بر افزایش شفافیت، به حفاظت از امنیت اپوزیسیون و جامعه ایرانی خارج از کشور کمک کند. مبارزه برای آزادی ایران تنها در خیابان‌های داخل کشور جریان ندارد؛ شناخت دقیق شبکه‌های نفوذ و پرسشگری درباره آنها، بخشی از مسیر حفظ امنیت و مشروعیت فعالیت‌های اپوزیسیون در خارج کشور است.

Ahmad_Alavi.jpgگذار از سیاست نمادین به سیاست نهادمحور توسعه‌گرا

چکیده

این نوشتار به تبیین ضرورت ایدئولوژی‌ـ‌اسطوره‌زدایی از سیاست و گذار به نهاد-برنامه‌محوری در جنبش‌های مردمی ایران می‌پردازد. تمرکز تحلیل بر جنبش «زن، زندگی، آزادی» (۲۰۲۲) و موج‌های اعتراضی ۲۰۲۵-۲۰۲۶ است که در بستر بحران اقتصادی، فرسایش سرمایه اجتماعی و بی‌اعتمادی نهادی حاکمیت ولایی شکل گرفتند. استدلال اصلی آن است که چسبندگی بخشی از اپوزیسیون به اسطوره‌های تاریخی و روایت‌های هویتی ـ اعم از نوستالژی «دوران طلایی» یا بازتولید روایت‌های اسطوره‌ای انقلاب ۱۹۷۹ ـ مانع شکل‌گیری ائتلاف‌های نهادمحور و برنامه‌گرا شده و در عمل به سود رژیم حاکم شده وبه بازتولید اقتدارگرایی آ« انجامیده است. چارچوب نظری نوشتار بر تلفیق نظریه قاب‌بندی (Framing) پژوهشگرانی نظیر بنفورد و اسنو(David Snow و Robert Benford) Benford، نظریه بسیج منابع زلاند و مک کارتی(John McCarthy و Mayer Zald )، و نظریه گذار و پیمان‌های نخبگان استپان و لینز(Juan J. Linz و Alfred Stepan ) استوار است. نتیجه نشان می‌دهد که بدون اسطوره‌زدایی و تمرکز بر نهادسازی و اهداف همسو با شاخص‌های توسعه پایدار، اپوزیسیون در چرخه تفرقه گرفتار می‌شود و ساختار اقتدارگرا از این شکاف‌ها بهره می‌برد.

۱. مقدمه: از سیاست هویتی به سیاست نهاد-برنامه محور

جنبش «زن، زندگی، آزادی» یکی از فراگیرترین خیزش‌های اجتماعی ایران معاصر بود که از سطح اعتراض هویتی فراتر رفت و به نقد ساختار قدرت و ناکارآمدی نهادی انجامید. با گسترش موج‌های اعتراضی ۲۰۲۵-۲۰۲۶، مطالبات اقتصادی (تورم، رکود، فساد ساختاری، مهاجرت نخبگان) به مطالبات سیاسی پیوند خورد. با وجود ظرفیت بالای بسیج اجتماعی، این جنبش‌ها نتوانستند به یک پروژه نهادی-برنامه ای گذار تبدیل شوند. شکاف میان جمهوری‌خواهان سکولار، سلطنت‌طلبان مشروطه‌خواه، و دیگر گرایش‌های سیاسی اعم از گرایش های قومی و ایدئولوژیک، انرژی جنبش را از «ساختن آینده» به «جدال بر سر گذشته» منحرف کرد.

پرسش محوری مقاله چنین است:

چگونه چسبندگی به روایت هایی از گذشته و اسطوره‌های تاریخی و رقابت‌های نمادین، مانع شکل‌گیری نهاد-برنامه‌محوری و حکمرانی خوب(Good governance) و سمت گیری به سوی توسعه پایدار و فراگیر شده و هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی سنگینی بر جامعه تحمیل کرده است؟

۲. ادبیات نظری: اسطوره سیاسی، بسیج منابع و گذار نهادی

تحلیل‌های تاریخی انقلاب ایران، از جمله آثار یرواند آبراهامیان( Ervand Abrahamian) ، نشان می‌دهد که اسطوره‌سازی سیاسی و طرفداری از این یا آن روایت تاریخی یا شخصیت که در قید حیات نیستند یا این نماد و آن نماد چگونه در شکل‌گیری و تداوم فرقه گرایی و تشتت سیاسی در میان مخالفان رژیم ولایی نقش ایفا می‌کند. اسطوره‌ها، سرمایه عاطفی تولید می‌کنند، اما در صورت تقدیس، مانع عقلانیت نهادی و برنامه محور می‌شوند. نظریه قاب‌بندی اسنو و بنفورد (David Snow و Robert Benford) توضیح می‌دهد که جنبش‌ها از طریق «قاب‌های تشخیصی و انگیزشی» معنا می‌آفرینند. اما همین قاب‌ها می‌توانند به «چسبندگی شناختی Cognitive Stickiness» بینجامند و امکان بازتعریف اهداف را محدود کنند. در مقابل، نظریه بسیج منابع تأکید دارد که موفقیت جنبش‌ها نه به شدت هیجان، بلکه به سازمان‌یابی، تقسیم کار، مدیریت منابع و طراحی برنامه عملیاتی وابسته است. در عرصه گذار دموکراتیک، استپان و لینز(Juan J. Linz و Alfred Stepan) نشان می‌دهند که بدون پیمان‌های در میان سیاست ورزان و چهره های سیاسی بر سر قواعد بنیادین بازی سیاسی، گذار به بی‌ثباتی یا بازگشت اقتدارگرایی می‌انجامد. تجربه بهار عربی نمونه‌ای از این وضعیت است؛ چه طی آن که فقدان برنامه محوری و اجماع نهادی و رقابت ایدئولوژیک، گذار را ناکام ساخت.

۳. چارچوب تحلیلی: از اسطوره‌زدایی تا نهاد-برنامه‌محوری

۳.۱ اسطوره‌زدایی به مثابه عقلانی‌سازی سیاست

اسطوره‌زدایی به معنای نفی تاریخ یا هویت نیست، بلکه به معنای عبور از تقدیس گذشته و تبدیل آن به موضوع نقد عقلانی است. سیاست اسطوره‌ای بر نماد، رهبر و روایت‌های احساسی تکیه دارد؛ در حالی که سیاست نهادمحور بر قواعد، سازوکارها و پاسخگویی در امروز و گذار به سوی آینده استوار است. چسبندگی به روایت‌های «نجات‌بخش» ـ چه در قالب نوستالژی از هر نوع آن اعم از تقدیس گذشته و چه در قالب آرمان‌گرایی انقلابی از هر نوع آن ـ توجه را از مسئله اصلی، یعنی نهادسازی برای آینده، منحرف می‌کند.

۳.۲ نهاد-برنامه‌محوری: گذار از رهبرمحوری به قاعده‌محوری

نهاد-برنامه‌محوری مستلزم آن است که کنش سیاسی از سطح شعارها، نمادها و شخصیت‌ها فراتر رود و بر طراحی ساختارمند آینده تمرکز کند. این رویکرد با تعریف اهداف روشن و قابل سنجش آغاز می‌شود، اهدافی که بتوان میزان پیشرفت در تحقق آن‌ها را ارزیابی کرد. در ادامه، تدوین یک نقشه راه مشخص برای گذار ضروری است تا مراحل، زمان‌بندی و اولویت‌ها روشن باشد. تقسیم کار سازمانی و هماهنگی میان نیروهای مختلف نیز شرط کارآمدی و جلوگیری از پراکندگی است. افزون بر این، ایجاد سازوکارهای پاسخگویی و نظارت، تضمین می‌کند که قدرت از مسیر شفاف و قانون‌مند اعمال شود. تمرکز بر اصول حکمرانی خوب ـ همچون شفافیت، حاکمیت قانون و کارآمدی ـ سیاست را از سطح رقابت‌های فردمحور به سطح قواعد پایدار و نهادهای تنظیم‌کننده «بازی سیاسی» ارتقا می‌دهد؛ جایی که مشروعیت نه از گذشته، اسطوره یا شخصیت‌ها، بلکه از کیفیت نهادها و عملکرد آن‌ها سرچشمه می‌گیرد.

Mahmoud_Zahraei.jpgوقتی هنر در کنار انسانیت می‌ایستد

روز پنجشنبه ۲۹ ژانویه، پنجاه ‌وپنجمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم روتردام در هلند رسماً آغاز به کار کرد؛ رویدادی که امسال از همان مراسم افتتاحیه، رنگ ‌وبویی سیاسی و انسانی به خود گرفت.

در این مراسم، Vanja Kaludjercic مدیر جشنواره، در سخنرانی افتتاحیه‌اش به‌طور ویژه به وضعیت ایران پرداخت و اعتراضات مردم علیه سرکوب را یادآور شد. او با اشاره به خیزش‌های اخیر در ایران، از مخاطبان و جامعه جهانی خواست از آزادی هنری و آزادی بیان به‌عنوان ارزش‌هایی بنیادین حمایت کنند.

کالودجرچیچ تأکید کرد آنچه در ایران می‌گذرد، نمونه‌ای روشن از شرایط دشواری است که بسیاری از هنرمندان در آن تلاش می‌کنند صدای خود را حفظ کنند. به گفته او، سینما و فرهنگ ابزارهایی قدرتمند برای برجسته‌کردن روایت‌ها و صداهایی هستند که در فضای سیاسی بسته، امکان شنیده‌شدن ندارند.

مدیر جشنواره روتردام ایران را در بستری گسترده‌تر از گفت‌وگو درباره حقوق بشر، آزادی هنر و نقش سینما در پیوند دادن صداهای انسانی قرار داد و گفت این موضوعات امسال اهمیتی دوچندان برای جشنواره دارند. او تصریح کرد آزادی هنری و آزادی بیان باید برای همه هنرمندان و مردم، به‌ویژه در کشورهایی مانند ایران که با سرکوب مواجه‌اند، محترم شمرده شود.

حضور احساسی رسول‌اف روی صحنه

در بخش فیلم‌های کوتاه جشنواره، محمد رسول‌اف با فیلم کوتاه «جنس آب» حضور داشت. نخستین نمایش این فیلم روز جمعه ۳۱ ژانویه برگزار شد؛ این فیلم به همراه ۴ فیلم کوتاه دیگر از کشورهای اوکرائین، سوریه، افغانستان و سومالی در سالن بسیار بزرگ لوکسور به نمایش در آمد. نمایشی که با استقبال پرشور مخاطبان همراه بود. فیلم تاثیرگذار سوریه ای «متفقین در تبیعد » که در آن به نوعی از عملکرد ویرانگرانه ایران در این کشور، هم نام برده شد، مورد استقبال ویژه تماشاگران قرار گرفت و کارگردان این فیلم در حالیکه آقای رسول اف او را در بغل گرفته بود، چند دقیقه مورد تشویق ایستاده تماشاگران قرار گرفت. جلوه ای زیبا از همدلی کارگردانانی که مردم کشورشان مشترکا مورد ظلم و بی عدالتی جمهوری اسلامی قرار گرفته است.

g1.jpg

***

***

ایرانیان در جریان گردهمایی «ایران آزاد» با ادای احترام گسترده به بناهای تاریخی بریتانیا و گذاشتن گل، یاد و حرمت آن‌ها را گرامی داشتند

دسته گل برای پلیس تورنتو:

***

اتوبوسی به‌نام ایران

گفتاری قابل‌تأمل از داروین صبوری، جامعه‌شناس

***

ak.jpgایندیپندنت فارسی - علی کریمی، چهره محبوب فوتبال ایران، امروز در تجمع گسترده ایرانیان در لس‌آنجلس با تاکید بر ادامه اعتراض‌ها گفت: «جنگ ما با این رژیم جنایتکار آخوندی ادامه دارد.» او افزود در داخل ایران «مردم به هر شکلی سرکوب می‌شوند» و در خارج از کشور نیز «ماموران صادراتی این رژیم تمام توان‌شان را برای خون‌شویی و سفیدجویی آن به‌کار گرفته‌اند.»

کریمی تاکید کرد: «باید بدانیم چه کسی غم‌خوار مردم ایران است» و هشدار داد برخی «از این فضا برای منافع شخصی استفاده می‌کنند.» کریمی با اشاره به تصاویر جان‌باختگان که در دست حاضران بود، گفت: «می‌توانست هر کدام از ما در این عکس‌ها باشیم» و افزود «وظیفه ما سنگین‌تر شده که صدای این عزیزان و کنار خانواده‌هایشان باشیم.»

او خطاب به مردم داخل ایران گفت: «به این بچه‌ها افتخار کنید؛ آن‌ها تاریخ جدید ایران را رقم زدند.» کریمی در پایان تاکید کرد: «ذره‌ای از راهی که بچه‌های داخل ایران شروع کردند پا پس نمی‌کشم» و ابراز امیدواری کرد «روزی با هم جشن آزادی ایران را برگزار کنیم.» او سخنانا خود را با «اینده ایران و ایرانی، جاوید شاه» به پایان رساند.

***

la.jpg

براساس اعلام پلیس لس‌آنجلس، ۳۵۰ هزار نفر در گردهمایی و راهپیمایی ایرانیان، روز شنبه، در پاسخ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در این شهر شرکت کردند. شهرهای مختلف جهان روز شنبه ۲۵ بهمن‌ماه شاهد حضور گسترده ایرانیان در حمایت از انقلاب ملی بود.

تصاویر هوایی منتشر شده از این گردهمایی عظیم نشان می‌دهد که ایرانیان پرچم‌های شیروخورشیدنشان و تصاویر شاهزاده رضا پهلوی را حمل می‌کردند. یک‌پارچه نوشته بزرگ در این راهپیمایی لنز دوربین رسانه‌های خارجی را به خود جلب کرده است: «کمک در راه است»؛ جمله‌ای که دونالد ترامپ پس از تظاهرات میلیونی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه خطاب به ایرانیان «مهین‌پرست» در سراسر کشور اعلام کرد.

***

voabanner.jpgخبرنامه گویا

سکوت معنادار صدای آمریکا فارسی در برابر موج کم‌سابقه تجمعات ایرانیان در شهرهای مختلف جهان، پرسش‌برانگیز شده است. پس از فراخوان رضا پهلوی، هزاران ایرانی در کشورهای مختلف به خیابان‌ها آمدند؛ از جمله در مونیخ که پلیس این شهر شمار شرکت‌کنندگان را بیش از ۲۵۰ هزار نفر اعلام کرد. با این حال، تا لحظه انتشار این مطلب، صدای آمریکا فارسی هیچ پوشش خبری مشخصی به این رویدادها اختصاص نداده است.

برخی این رویکرد را به مدیریت خبری علی جوانمردی نسبت می‌دهند که منتقدانش او را مخالف رضا پهلوی می‌دانند. این وضعیت بار دیگر بحث بی‌طرفی رسانه‌ای، به‌ویژه در رسانه‌ای وابسته به وزارت امور خارجه ایالات متحده آمریکا را برجسته می‌کند. اگر قرار است انتخاب رهبر اپوزیسیون به مردم ایران واگذار شود، بی‌طرفی به معنای حذف یا نادیده‌گرفتن یک صدا نیست، بلکه مستلزم بازتاب همه جریان‌های اثرگذار است.

voalarge2.jpg

khazali.jpgرضا وزیری

در رژیم‌های توتالیتر، کنترل جامعه صرفاً از مسیر سرکوبِ خواسته‌ها اِعمال نمی‌شود. این حکومت‌ها، به‌ویژه در شرایط بحران مشروعیت عمومی، از ابزارهای پیچیده‌تری چون تولید چهره‌ها و هدایت احساسات جمعی نیز استفاده می‌کنند. یکی از این ابزارها، پدیده‌ای است که می‌توان آن را «زندانی‌سلبریتی» نامید.

«زندانی‌سلبریتی» فردی است که با عبورِ کنترل‌شده از تجربهٔ زندان، به‌عنوان «قهرمان» یا «صدای مردم» بازتولید می‌شود، اما در عمل نقش «سوپاپ اطمینان» و تعدیل‌کنندهٔ فشار اجتماعی را برای رژیم حاکم ایفا می‌کند. این درواقع، بخشی از یک پروژهٔ امنیتی هوشمندانه و از پیش طراحی شده است. طرح‌هایی که بارها در رژیم‌های شوروی، چین، کوبا و دیگر کشورهای تحت سیاست‌های تمامیت‌خواه، پیاده‌سازی شده‌اند.

زندانی‌سلبریتی فردی است که بازداشت یا زندانی‌ شدنش نه یک تهدید مهم برای سیستم، بلکه بخشی از یک پروژهٔ مدیریت‌شده است. اینان معمولاً در بزنگاه‌هایی رونمایی می‌شوند که خشم عمومی در آستانهٔ تبدیل‌ شدن به کنش سیاسی واقعی و مؤثر است. آن‌ها با تمرکز بر رنجِ فردی، خاطرات شخصی و روایت‌های احساسی، مسئله را از سطح کلان و ساختاری به سطح فردی تقلیل می‌دهند.

دعوت به صبر، خویشتنداری، آشتی، بخشش یا پرهیز از «تندروی»، از مضامین تکرارشونده در مواضع این قبیل چهره‌هاست. در مواردی، ترند یا تبلیغ کنش‌های احساسی و بی‌خطر (برای سیستم) که افراد جامعه را از انجام وظیفهٔ اصلی خود دور می‌کنند، از وظایف این سلبریتی‌های امنیتی محسوب می‌شود؛ بنابراین، انرژی اعتراضی جامعه بی‌آنکه منجر به اثرگذاری و تغییر گردد، تخلیه می‌شود.

در جوامع سرکوب‌شده، زندان رفتن نشانه‌ای از شجاعت و پرداخت هزینه محسوب می‌شود. درواقع، مفهوم «زندانی سیاسی» به گونه‌ای به کار رفته که گویی گروهی از افرادِ شجاع و مبارز در برابر سیستم ایستاده‌اند و هزینه‌های سنگینی چون محرومیت و حبس را به جان خریده‌اند.

سیستم با درک همین مسئله می‌کوشد تجربهٔ زندان را برای برخی افراد، قابل‌تحمل و قابل‌روایت کند. در این چارچوب، زندان دیگر صرفاً ابزار حذف نیست، بلکه مرحله‌ای از «پروداکشن سیاسی» محسوب می‌شود؛ مرحله‌ای که در آن، افراد با حداقلی از آسیب، حداکثر اعتبار اجتماعی را کسب می‌کنند.

زندانی سیاسی واقعی پس از آزادی معمولاً با محدودیت‌های بسیار شدید رسانه‌ای، محرومیت از فعالیت‌های اجتماعی، یا حذف تدریجی مواجه می‌شود. در بسیاری موارد، صدای او به حاشیه رانده می‌شود یا اساساً امکان تداوم کنشگری از او سلب می‌گردد.

در مقابل، «زندانی‌سلبریتی» بلافاصله دیده می‌شود، روایتش بازنشر و به چهره‌ای مرجع در گفت‌وگوهای عمومی بدل می‌گردد؛ چهره‌ای که اغلب مرز میان اعتراض واقعی و اعتراض نمایشی را مخدوش کرده و مفهوم اعتراض را به ابتذال می‌کشاند.

این افراد معمولاً هزینهٔ امنیتی پایینی را متوجه سیستم می‌کنند و با سروصداهایشان به‌مثابه نویزی، تصویر آلترناتیو واقعی را تیره‌وتار می‌سازند. روایت زندانشان مبهم یا کنترل‌شده است، و پس از آزادی - و گاه حتی در زمان حبس - به شکل معناداری به تریبون‌های رسانه‌ای و شبکه‌های اجتماعی دسترسی پیدا می‌کنند. زندان‌شویی، بخشی از فعالیت آن‌ها پس از خروج از زندان است.

نتیجهٔ این فرایند، تبدیل زندان به یک «سرمایهٔ نمادین» و «سوپاپ‌اطمینان» است که خواسته‌های اساسی جامعه را به مسیرها و خواسته‌های بی‌خطر هدایت می‌کند.

رواج پدیدهٔ زندانی سلبریتی پیامدهای عمیقی بر جامعه دارد. این مسئله موجب بی‌اعتمادسازی نسبت به مفهوم مقاومت، سردرگمی در تشخیص اپوزیسیون واقعی از اپوزیسیون نمایشی، و فرسایش امید به تغییر ساختاری می‌شود. در این حالت است که جامعه به جای سازمان‌یابی و کنش جمعی، به مصرف روایت‌های احساسی و قهرمان‌های موقتی سوق داده می‌شود.

zariff.jpgمقایسه نحوه مصاحبه کریستین امانپور، خبرنگار سی‌ان‌ان آمریکا، با جواد ظریف

و مصاحبه لطف‌الله نجفی‌زاده، خبرنگار طلوع‌نیوز افغانستان، با جواد ظریف

خبرنامه گویا - کریستین امانپور، خبرنگار آمریکایی با اصالت ایرانی، پرسش‌هایی نرم و تحسین‌آمیز از جواد ظریف می‌پرسد، در حالی که لطف‌الله نجفی‌زاده از طلوع‌نیوز افغانستان، با سوالات تند و پی‌درپی ظریف را غافلگیر می‌کند.

تفاوت این دو رویکرد و واکنش ظریف به هر یک، تصویری کاملاً متفاوت از سبک‌های روزنامه‌نگاری و دیپلماسی ارائه می‌کند.

***

99.jpgایران وایر - اسفندیار عبداللهی، خبرنگار سابق ایرنا در ویدیویی می‌گوید به عنوان یک روزنامه‌نگار در تمام اعتراضات دی‌ماه حضور داشت و شاهد کشتار مردم توسط نیروهای حکومت جمهوری اسلامی بود.

او می‌گوید من شاهد بودم که در نارمک مردم را به رگبار بستند و دختری را دیدم که گلوله به سر او وارد و از چشمش خارج شده بود.

آقای عبداللهی روایت حکومت درباره حضور نیروهای مسلح تروریست خارجی در میان معترضان را دروغ دانسته و می‌گوید کسانی که چنین دروغ‌هایی می‌گویند خودشان با اسلحه به مردم شلیک کردند.

99.jpgدویچه وله - سهراب پورناظری، آهنگساز، خواننده و نوازنده سرشناس، شامگاه شنبه ۲۵ بهمن (۱۴ فوریه)، پس از ورودش به ایران، برای ساعاتی بازداشت شده و پاسپورتش نیز توقیف شده است.

بهمن بابازاده، خبرنگار حوزه موسیقی، پس از اعلام این خبر، اعلام کرد که «انتشار "هزار و یک شب" با آهنگسازی او و صدای [علیرضا] قربانی و سحر محمدی، و انتشار برخی پستها در اینستاگرام، ظاهرا دلیل این ماجراهاست.» همچنین اعلام شده «‎پورناظری در ایران است و پس از تشکیل پرونده، به دادگاه معرفی شده است.»

او که برای چند اثر سینمایی در جشنواره فیلم فجر امسال آهنگسازی کرده است، پیش‌تر در صفحه شخصی خود در اینستاگرام از شرکت در این جشنواره اعلام انصراف داده بود. آقای پورناظری دلیل انصرافش را احترام به خانواده‌های داغدار و گرامیداشت یاد کشته‌شدگان اعتراضات سراسری اخیر اعلام کرده بود.

در جریان اعتراضات سراسری دی‌ماه گذشته در ایران که با سرکوب بی‌سابقه و خونین حکومت مواجه شد، هزاران نفر کشته شدند. خود حکومت به کشته شدن بیش از سه هزار نفر اذعان کرده، اما برخی نهادها، رسانه‌ها و منابع مستقل حتی از کشته شدن چند ده هزار نفر، تنها در عرض دو روز، خبر داده‌اند.

voabanner2.jpgمهدی تدینی در تلگرام نوشت:

رادیو زمانه: چرا باید علیه رفراندوم بود؟! نفهمیدیم بالاخره "از دموکراسی بگیم" یا "نگیم"؟ الان دموکراسی بده، چون چپ بازنده‌ست؟ بذاریم وقتی از دموکراسی بگیم که چپ شانس برنده شدن داره؟

خودتون هشتگ "از دموکراسی بگو" رو داغ کردید! وگرنه که برای ما محرز بود منظورتون از دموکراسی "بگو" از دموکراسی "نگو" بود. وقتی بوی باخت به مشامتون رسید، دموکراسی سر نیزه کردید... و البته مدت‌هاست که این باخت رو حس کردید و به همین دلیل مدت‌هاست چپ و مصدقی داره به حریفش برچسب فاشیسم می‌زنه. از قضا همین حریف داره برای تحقق دموکراسی تلاش می‌کنه. اونایی که برچسب فاشیسم می‌خوردند، مثل برگ خزون در خیابان کشته شدند. کاش خجالت می‌کشیدید حداقل!

شما فقط سیاست رو نباختید. قبل و بعدش اخلاق رو هم باختید.

محض اطلاع، متن می‌گه حکومت و سرمایه‌داران علیه چپ تبلیغ کردند و الان شانسی برای پیروزی چپ نیست. باز خوبه صراحتاً مسئله‌ش رو بیان می‌کنه.
zamaneh.jpg

توضیح خبرنامه گویا - مقاله یاشار دارالشفاء در وبسایت رادیوزمانه با طرح این پرسش آغاز می‌شود که آیا دموکراسی صرفاً به معنای رجوع به رأی اکثریت است؟ نویسنده تلاش می‌کند نشان دهد که تقلیل دموکراسی به «شمارش آرا» آن را از پیوندش با حقوق بنیادین و عدالت تهی می‌کند و می‌تواند به بازتولید همان مناسبات سلطه بینجامد.

از منظر نویسنده، رفراندوم برای تعیین نوع حکومت یا تشکیل مجلس مؤسسان لزوماً مترادف گذار به دموکراسی نیست. اگر هر گزینه‌ای حتی اشکالی که ذاتاً اقتدارگرا تلقی می‌شوند صرفاً به دلیل وجود هوادار، در معرض رأی قرار گیرد، خودِ سازوکار رأی‌گیری می‌تواند به ابزاری برای نقض دموکراسی تبدیل شود. در این چارچوب، مفهوم «دموکراسی اکثریتی» به‌مثابه خطری مطرح می‌شود که ممکن است به «دیکتاتوری اکثریت» بیانجامد.

از نگاه تحریریه «خبرنامه گویا»، دقیقاً همین نقطه کانون اصلی نگرانی است. مقاله در حالی به نام دفاع از دموکراسی سخن می‌گوید که به رأی اکثریت بی‌اعتماد است و تعیین حدود «حقیقت» و «حقوق غیرقابل رأی‌گیری» را عملاً بیرون از سازوکار انتخاب عمومی قرار می‌دهد. این منطق، هرچند با زبان عدالت و رهایی بیان می‌شود، در عمل به این پرسش پاسخ روشنی نمی‌دهد که چه کسی و با چه مشروعیتی تشخیص می‌دهد کدام موضوع از حوزه اراده عمومی خارج است.

چنین رویکردی، ناخواسته به نوعی نخبه‌گرایی سیاسی نزدیک می‌شود و می‌تواند در تعارض با بنیان‌های دموکراسی لیبرال قرار گیرد؛ چرا که مرجع نهایی داوری را از مردم به «تفسیر خاصی از حقیقت» منتقل می‌کند. نگران‌کننده‌تر آنکه این نگاه در سال‌های اخیر به شکلی فزاینده در بخشی از چپ مترقی رواج یافته است؛ جریانی که به جای تقویت نهادهای دموکراتیک، گاه به محدود کردن دامنه اراده اکثریت تمایل نشان می‌دهد. به باور تحریریه، این مسیر حتی اگر با نیت دفاع از حقوق بنیادین طی شود می‌تواند به تضعیف همان بنیانی بینجامد که دموکراسی بر آن استوار است: پذیرش داوری نهایی شهروندان در چارچوب قانون.

IMG_4208.jpegمدت ها بود که این طور از ته دل خوشحال نشده بودم. مشاهده ی ۲۰۰ هزار شرکت کننده در تظاهرات مونیخ مرا تکان داد. من می دانم که این دویست هزار نفر که عدد آن را پلیس مونیخ و نشریه ی معتبر «دی تسایت» آلمان اعلام کرده و مو لای درزش نمی رود و با در نظر گرفتن جمعیتی که به این سیل عظیم می پیوندد رقم نهایی اش بیشتر از این هم خواهد شد، با تحمل چه سختی هایی خود را به این راهپیمایی رسانده اند که دست شان واقعا درد نکند.

خبر این حضور،،، چنان حکومتی های نکبت را شوکه کرده که سایت «تسنیم» از شدت درد، روش تجمع با اتوبوس مجانی و ساندیس را که خودهاشان برای جمع آوری تظاهرکننده از آن استفاده می کنند به این راهپیمایان که ما می دانیم چه هزینه هایی را برای این حضور خیره کننده متحمل شده اند نسبت داده که البته باعث خنده و تفریح ما می شود و هر چه این ها بیشتر دست و پا بزنند لذت ما از خشمی که این ها دچارش می شوند فزون تر خواهد شد.

IMG_4205.jpeg

اما چرا درود من به این جمعیت عظیم؟!

چون با این تجمع شان روان کشته شدگان اعتراضات اخیر و دل خانواده های این عزیزان را شاد کردند! من هر بار که دوربین های تلویزیونی تصویر واید و زاویه باز جمعیت حاضر را نشان می داد تصویر پیکرهای جوانان نازنین مان، که در کیسه های سیاه در محوطه پزشک قانونی به فجیع ترین شکل ممکن رها شده بودند جلوی چشم ام می آمد و قدرشناسی تجمع کنندگان در مونیخ از آن ها مقداری از بار اندوه ام را کم می کرد. آن ها بیهوده و برای عملی بی هدف کشته نشده بودند. آن ها برای ایران، برای کشورشان، برای سعادت و رهایی همین مردم و مردمان از چنگال نظام آدمخوار اسلامی کشته شده بودند و نام و یادشان را در صفحات پر افتخار تاریخ سرزمین مان ثبت کرده بودند.

خوشحالی من از این قدرشناسی بود. از این بزرگداشت بی مانند.

iranwire.jpg«ما را دار بزنید اگر حقیقت داشت» این واکنش تند و عصبی «مسعود پزشکیان» رییس‌جمهوری ایران به رفیق دیرین و حامی انتخاباتی‌اش، تنها یک جدال لفظی ساده نیست؛ لرزه‌ای است که بر پیکره جبهه اصلاحات و دولت مستقر افتاده است. «علی شکوری‌راد» با دست گذاشتن بر تاکتیک امنیتی نظام، مدعی شد که «کشته‌سازی» نه ادعای رسانه‌ها، بلکه رویکرد آشنای نیروهای امنیتی است که حتی در مقالات نظامی هم به صراحت آمده است تا کشتار و سرکوب را مشروعیت‌بخشی کند. اشاره شکوری به مقاله‌ای است که سال ۹۵ چاپ شد و نویسندگان با بررسی روش‌ها و نظرات فرماندهان نظامی از قربانی کردن نیروهای خودی برای توجیه کشتار حرف میزنند

عطا محامد - ایران وایر

شکورای‌راد وقتی این موضوع را بازگویی کرد، باعث شد تا مخالفان و مقامات سیاسی جلوی این سخنان بایستند. «مهدی کوچک‌زاده»، نماینده مجلس در ۱۶ بهمن با ادبیاتی تهاجمی خواستار پایان دادن به مدارا با این فعال سیاسی شد و فریاد زد: «با آقای شکوری‌رادی که در شرایط جنگ تمام عیار نسبت به نیروهای نظامی و امنیتی آن مزخرفات را نسبت می‌دهد برخورد نمی‌شود. بگیرید جلوی آنها را و با این وضع نمی‌شود کشور را اداره کرد.» اندکی پس از این گفته‌ها بود که شکوری‌راد بازداشت شد تا نشان داده شود که در دکترین امنیتی حاکم، مرز میان نقد سیاسی و «تهدید وجودی» تنها به باریکی یک سخنرانی است.

شکوری راد چه می‌گوید؟

در حالی که جمهوری اسلامی فضای سرکوب را گسترانده است و کمتر چهره سیاسی به نقد مستقیم قرائت رسمی می‌پردازد، علی شکوری‌راد، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، در نشست معاونین ستاد پزشکیان که در تاریخ ۱۴ بهمن برگزار شد، عملا اعلام کرد که روایت جمهوری اسلامی از کشتارهای روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه را باور ندارد.

شکوری‌راد در این سخنرانی استدلال می‌کند که اگرچه ریشه اعتراضات در انباشت نارضایتی‌های معلمان و بازنشستگان بود، اما زمان آغاز آن با «تدبیر نهادهای اطلاعاتی» و هم‌زمان با تعطیلات دانشگاه‌ها تنظیم شده بود تا حرکت‌ها مهارپذیر باقی بماند. با این حال، او ادعا می‌کند که گستره اعتراضات از پیش‌بینی‌ها فراتر رفت و با حضور تخمینی ۱.۵ میلیون نفر در ۴۰۰ شهر و ۹۰۰ نقطه کشور، دستگاه‌های امنیتی را غافلگیر کرد. به گفته او، آمار تقریباً رسمی نشان‌دهنده خروج کنترل اوضاع از دست طراحان اولیه بوده است.

بخش اصلی اظهارات این فعال سیاسی بر استراتژی «تزریق خشونت» حکومت متمرکز است. او مدعی است که نهادهای نظامی برای ایجاد «بهانه سرکوب»، از روش‌هایی نظیر «کشته‌سازی از نیروهای خودی» استفاده کرده‌اند. شکوری‌راد با استناد به مقالات علمی منتشر شده در نشریات نظامی، از جمله نشریه «دانشگاه امام حسین»، اشاره می‌کند که در این متن‌ها از کشته‌سازی نیروهای وابسته به حاکمیت و تخریب اماکنی مانند مساجد و امامزاده‌ها صراحتاً به عنوان روش‌هایی برای توجیه برخوردهای بعدی یاد شده است. از نظر او، «پروژه کشته‌سازی» یک روایت ساختگی است که به طور سیستماتیک برای سلب مسئولیت از حکومت در کشتار معترضان به کار می‌رود.

مطالب بیشتر در سایت ایران وایر

شکوری‌راد عملکرد پزشکیان را در مواجهه با این وقایع نقد می‌کند و او را فریب‌خورده می‌داند. این نماینده سابق مجلس معتقد است پذیرش و تکرار گزارش‌های امنیتی در تلویزیون توسط رییس‌جمهور، نه‌تنها وجهه او را به عنوان یک نیروی میانه مخدوش کرده، بلکه نوعی نادیده گرفتن درک عمومی جامعه تلقی می‌شود. او به تناقض حاکمیت در ادعای تأمین امنیت و هم‌زمان وقوع رویدادهای «داعش‌گونه» در کشور اشاره کرده و تأکید می‌کند که در چنین شرایطی، به جای تکرار روایت‌های امنیتی، این خودِ نهادهای امنیتی هستند که باید مورد بازخواست قرار گیرند.

تهدید وجودی و قربانی‌سازی

اشاره شکوری‌راد به یک مقاله از مجموعه مجلات زیرنظر دانشگاه امام حسین است. به احتمال زیاد آنچه وی می‌گوید اشاره به یک مقاله است که سال ۹۵ در «فصلنامه علمی پژوهشی مدیریت بحران‌های اجتماعی» منتشر شد. نام این مقاله « عملیات روانی و تأثیر آن بر اغتشاشات شهری» است که توسط «ابولفضل امیری»، استادیار دانشگاه امام حسین و «حمید نفاوی»، که در آن زمان دانشجوی کارشناس ارشد مدیریت بحران بود، نوشته شده است. اطلاعات زیادی در مورد نفاوی وجود ندارد اما وی بعد از دوره ارشد خود همکاری با نیروهای نظامی را ادامه داده و در نگارش دو کتاب با نام‌های «تجهیزات کنترل اجتماعی» و «جنگ شهری» نیز مشارکت داشته است.

برپا شدن تجمعات همبستگی با انقلاب ملی ایرانیان در نقاط مختلف جهان

پلیس آلمان اعلام کرد حدود ۲۵۰ هزار نفر روز شنبه در تظاهراتی علیه جمهوری اسلامی در شهر مونیخ شرکت کردند.

این تجمع در حالی برگزار شد که رهبران جهان در نزدیکی محل برگزاری این تجمع برای شرکت در یک کنفرانس امنیتی گرد هم آمده بودند.

munichlarge.jpgپخش زنده تلویزیون ایران اینترنشنال

تئو فرانکن، وزیر دفاع بلژیک، در تجمع بزرگ ایرانیان در مونیخ گفت: «ایران رژیم آیت‌الله‌ها نیست بلکه متعلق به مردم ایران است.»

ملت ایران، ایرانش را پس خواهد گرفت

رضا پهلوی در تجمع بزرگ ایرانیان در مونیخ، با اشاره به گستردگی حضور شرکت‌کنندگان، این گردهمایی را یکی از بزرگ‌ترین تجمع‌های ایرانیان خارج از کشور توصیف کرد و خطاب به معترضان داخل ایران گفت که «تنها نیستند». این تجمع در پی فراخوانی برگزار شد که در روز ۱۳ بهمن منتشر کرده بود و در آن از ایرانیان خارج کشور و آزادی‌خواهان جهان خواسته بود ۲۵ بهمن (۱۴ فوریه) با حضور در خیابان‌ها، جامعه جهانی را به اقدام عملی در حمایت از مردم ایران وادار کنند. مونیخ، تورنتو و لس‌آنجلس به‌عنوان شهرهای اصلی این گردهمایی معرفی شده بودند. رضا پهلوی سخنان خود را با خطاب قرار دادن معترضان داخل کشور آغاز کرد و گفت: «اگر اشتباه نکنم، یکی از بزرگترین جمعیتی است که تا به حال گرد هم جمع شده‌ایم و حرف اول من به هممیهانان شجاع و مبارز ما در داخل کشور است. بدانید که تنها نیستید و ببینید که در سراسر جهان ایرانیان متحد و یکصدا صدای شما را به جهانیان رساندن و اکنون صدای آنها را به شما بازمی‌گردانیم که بدانید در این مبارزه دنیا امروز با شما ایستاده.»

ایرانیان بخارست در رومانی، روز شنبه ۲۵ بهمن در پاسخ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی تجمع کردند. در این تجمع که مقابل سفارت جمهوری اسلامی برگزار شده، ترانه «تا آخوند کفن نشود، این وطن وطن نشود» با صدای شاهین نجفی پخش شد

ایرانیان ساکن بریتانیا شنبه ۲۵ بهمن در شهر لندن تجمع کرده و شعار «شاهنشاه، روحت شاد» سردادند

ایرانیان ساکن یونان روز شنبه در آتن تجمع کردند

ایرانیان ساکن یونان روز شنبه در آتن به خیابان‌ها رفته و در پاسخ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی شعار «تغییر رژیم برای ایران» را فریاد زدند.

:::

mavadforoosh.jpgمطلب «من موادفروشم، وطن‌فروش نیستم» نوشته منوچهر بهمنی، روایتی ادبی بر پایه شهادتی از دل روزهای سرکوب خونین اعتراضات است؛ داستان پزشکی که برای نجات یک دختر زخمی، ناچار به عبور از خطوط قرمز می‌شود و در این مسیر، با انتخابی غیرمنتظره در خیابان ناصرخسرو روبه‌رو می‌شود

منوچهر بهمنی - ویژه خبرنامه گویا

این قصه را دکتر «جیم» شبی از دلِ ایران، از پشتِ خطی لرزان، برایم روایت کرد؛
من تنها آن را پرداخته‌ام،
چنان‌که آهنگری زخمی را صیقل می‌دهد، نه آن‌که ماهیتِ زخم را دگرگون کند.

در تاریخِ این سرزمین، کم نبوده‌اند روزهایی که آسمانش از دود و خون تیره شده است.

از مغول و تاتار و عرب و اسکندر، هر که آمد، تیغ کشید و تردید نکرد و کشتار کرد!

نام‌ها عوض شدند،
اما رسمِ تاختن و کشتن،
گویی میراثی شوم بود که دست به دست می‌ گشت.

امیر مبارزالدین محمد، از سلاطین آل مظفر،
چون بر اسحاق اینجو چیره شد و فارس را در اختیار گرفت،
از سر تعصبی کور،
برای یافتن تار مویی منسوب به پیامبر،
روستاها ویران کرد و مردمانی بسیار را به خاک و خون کشید؛
چنان‌که دکتر باستانی پاریزی نوشته است.

تاریخ ما، دفترِ کم‌برگی از این سیاهی‌ها ندارد.

و این رشته، تا روزگار ما نیز کشیده شد.

وقتی میلیون‌ها انسان، با دست‌های خالی و گلوی پر از فریاد، در شهرهای ایران به خیابان آمدند و گفتند «ما شما را نمی‌خواهیم»، پاسخ‌شان گلوله بود.

خشاب‌ها پر شد،
و در دو شب،
چنان کشتاری رقم خورد که هنوز شمارِ دقیقش را کسی نمی‌داند؛
ده‌ها هزار کشته،
صدها هزار زخمی،
و بی‌شمار زندانی.

اما در کنار این رودخانه‌‌ی خون، چیزی دیگر نیز زاده شد:

همبستگی.

رشته‌ای ناپیدا که دل‌ها را به هم دوخت؛
و این نیز در تاریخ، کمیاب است.

دکتر جیم گفت:
شب دوم کشتار بود که دختری، هفده ـ هجده ساله، خونین و نیمه‌بیهوش،
به اورژانس رسید.

ساچمه‌ها به پشتش نشسته بودند.

چند پاسدار در اورژانس ایستاده بودند؛
آماده برای چنین صحنه‌هایی.

گویی از پیش می‌دانستند که زخمی‌ها به کجا خواهند آمد.

فرصتی یافتم،
به دوستی زنگ زدم که:
«با ماشین بیا، پشتِ بیمارستان. باید جانِ یک زخمی‌ را نجات دهیم.»

خم شدم و زخمِ پشتِ دختر را پانسمان کردم.

برای آن‌که رمقی بگیرد، آمپولی تزریق کردم.

رو به یکی از پاسدارها ـ که به نظر رئیس می‌آمد ـ گفتم:

sotudeh.jpgنسرین ستوده در گفتگویی با هفته‌نامه فرانسوی «لوپوئن» با توصیف سرکوب‌های اخیر در ایران به‌عنوان «حمام خون»، از جامعۀ جهانی خواست در چارچوب منشور سازمان ملل و اصل «مسئولیت حفاظت» برای دفاع از مردم ایران اقدام کند؛ موضعی که با هشدار او درباره تداوم نارضایتی اجتماعی و بازگشت اعتراض‌ها همراه شده است

ناصر اعتمادی - رادیو بین المللی فرانسه

نسرین ستوده، وکیل و مدافع سرشناس حقوق بشر در ایران، در گفتگویی اختصاصی با هفته‌نامه فرانسوی «لوپوئن» خواستار آن شد که جامعۀ جهانی در چارچوب حقوق بین‌الملل و زیر نظر سازمان ملل متحد برای حمایت از مردم ایران دست به «مداخلۀ بشردوستانه» بزند. او با استناد به اصل «مسئولیت حفاظت» در منشور ملل متحد گفت : شورای امنیت می‌تواند در برابر آنچه «تهدیدی برای صلح و امنیت بین‌المللی» به شمار می رود، حتی گزینه اقدام نظامی را نیز بررسی کند.

این برنده جایزۀ ساخاروف پارلمان اروپا که سال‌ها زندان و فشار قضایی را تجربه کرده، در این مصاحبه سرکوب اعتراض‌های دی ماه را «حمام خون» توصیف کرده است. او می گوید : ایرانیان هنوز در شوک کشتارها به سر می‌برند و سپس پرسیده است که چگونه ممکن است «در قرن بیست‌ویکم یک حکومت بدون هیچ محدودیتی به چنین خشونت و خونریزی گسترده‌ای دست بزند». نسرین ستوده تأکید کرده است که مسئولیت اصلی کشتارها متوجه حکومت اسلامی ایران است و قتل‌عام دی ماه از پیش برنامه‌ریزی شده بود.

نسرین ستوده در پاسخ به پرسشی درباره امید برخی معترضان به دخالت خارجی، تأکید کرده است که از منظر حقوقی، «مداخلات بشردوستانه» در چارچوب فصل هفتم منشور سازمان ملل تعریف شده است. او گفته است که اگر اقدامات یک دولت صلح و امنیت جهانی را تهدید کند، شورای امنیت اختیار دارد نشست اضطراری تشکیل دهد و تصمیم‌هایی از جمله اقدام نظامی اتخاذ کند. به گفتۀ او، این اقدام باید در قالب اصل «مسئولیت حفاظت» برای دفاع از جمعیت غیرنظامی صورت گیرد.

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

خانم ستوده در عین حال با اشاره به احتمال وتوی روسیه و چین در شورای امنیت گفت تلاش‌های پیشین برای فعال کردن چنین سازوکارهایی بارها با مانع چنین موانعی روبرو شده است، هرچند در نهایت تصمیم برای هرگونه اقدام نظامی به ارادۀ سیاسی دولت‌ها، به ویژه رئیس‌جمهوری آمریکا، بستگی خواهد داشت.

نسرین ستوده سپس گفته است هرچند تحقق مداخلۀ بشردوستانه در چارچوب منشور سازمان ملل با موانع سیاسی جدی روبرو است، اما از منظر حقوقی چنین امکانی وجود دارد و جامعه جهانی باید در برابر آنچه در ایران رخ می‌دهد مسئولیت خود را بپذیرد.

rpnotalone.jpgبی بی سی - رضا پهلوی که برای سخنرانی در جمع مخالفان حکومت ایران به محل برگزاری تجمع مونیخ آمده، در آغاز سخنانش گفت: «اگر اشتباه نکنم یکی از بزرگ‌ترین جمعیت‌هایی است که تا به‌حال گردهم جمع شده‌ایم.»

آقای پهلوی گفت: «میلیون‌ها نفر از مردم نقاط مختلف، اقوام، زبان‌ها، ادیان و گرایشات مختلف در چهار گوشه کشور عزیزمان در این پیکار ملی برای آزادی متحد و یکصدا کنار هم ایستاده‌اند. دشمنان سعی دارند ادعا کنند که مردم ایران اتفاق نظر و اتحاد ندارند. این یک دروغ محض است و شما مردم داخل ثابت کردید.»

او گفت: «حرف اول من به هم‌میهنان شجاع و مبارزمان در داخل کشور است. بدانید که تنها نیستید و در این مبارزه دنیا امروز با شما ایستاده است.»

به گفته شاهزاده رضا پهلوی، «پس از گذشت نزدیک به نیم قرن، پس از دهه‌ها مماشات جهان با این نظام سرکوب‌گر و چندین نهضت آزادی‌خواهی مردم که نتوانستیم به نتیجه نهایی برسانیم، اکنون به مرحله‌ای رسیده‌ایم که به قول شما این آخرین نبرد است.»

او خطاب به جمعیت گفت: «شما ایرانیان نشان داده‌اید که مدام در صحنه هستید تا صدای هم‌میهنان خود را به جهانیان برسانید و دیدم که با چه رفتار صحیح، متمدنانه و هوشمندانه‌ای نگذاشتید که حاشیه‌سازی‌ها باعث نفاق و درگیری شود. شما به تمام جهانیان نشان دادید با برخوردتان با مقامات انتظامی، رفتارتان با کشورها و کسانی که کنارتان ایستاده‌اند بی‌نظیر و الگو بوده است. من به همه شما از ته دل افتخار می‌کنم.»

آقای پهلوی گفت: «بر خلاف این نظام فاسد سرکوب‌گر کودک‌کش، شما نماد یک فرهنگ و تمدن عظیم هستید و در فردای آزاد ایران به جهانیان ثابت خواهید کرد که ما چه ملت بزرگی هستیم. ملت کبیری هستیم که ایران‌مان را پس خواهیم گرفت.»

nm.jpgرادیو فردا - بنیاد نرگس محمدی اعلام کرد واکنش‌ها و مواضع این برندۀ جایزۀ صلح نوبل درباره کشتار هولناک معترضان توسط جمهوری اسلامی و دیگر مسائل روز، در زمان دسترسی به او، تنها از سوی خودش اعلام می‌شود.

🔸در این پُست که جمعه، ۲۴ بهمن در صفحه خانم محمدی در شبکۀ ایکس منتشر شده، آمده: «هرگونه اظهارنظر افراد مرتبط با نرگس محمدی، از جمله خانواده، دوستان یا اطرافیان او، صرفاً بیانگر دیدگاه‌های شخصی آنان است و به‌هیچ‌وجه بازتاب‌دهندۀ مواضع نرگس محمدی که بیش از دو ماه است در بازداشتگاه وزارت اطلاعات در مشهد به‌سر می‌برد و هیچ‌گونه راه ارتباطی با او وجود ندارد، نیست.»

🔸این بیانیه پس از آن منتشر می‌شود که تازه‌ترین اظهارات تقی رحمانی، همسر خانم محمدی که از فعالان سیاسی شناخته‌شده است، واکنش‌های گسترده‌ای را در فضای مجازی برانگیخت.

🔸آقای رحمانی به تازگی گفته وقتی در جریان اعتراضات اخیر، اماکنی که اهداف مشروع معرفی شدند، مورد حمله قرار گرفتند، مأموران آن اماکن برای «دفاع از خود» به معترضان شلیک کردند.

🔸بعد از انتقادها از آقای رحمانی، خود او در پستی در شبکه ایکس توضیح داد: «بعد از هر فاجعه، با بررسی ابعاد مختلف آن، نقاط قوت و ضعف و همچنین محدودیت‌های خودم را تحلیل کنم تا از تکرار آن فاجعه جلوگیری كرد. اين كار به معنی درستی كشتار مردم نيست. جنايت نظام سر جای خود محكوم است.»

rezaPahlaviM.jpgرضا پهلوی در کنفرانس امنیتی مونیخ با تأکید بر «ضرورت گذار سیاسی» در ایران، از کشورهای غربی خواست سیاست مماشات با جمهوری اسلامی را کنار بگذارند و در کنار مردم ایران بایستند. او همزمان با طرح برنامه‌ای برای دوران انتقالی، ایرانیان داخل و خارج کشور را به ادامه اعتراض‌ها و بسیج جهانی علیه حکومت ایران فراخواند و افزود که وقت آن رسیده که به جمهوری اسلامی ایران پایان داده شود. وی سپس تأکید کرد که تا رسیدن به این هدف در کنار مردم ایران خواهد ماند

ناصر اعتمادی - رادیو بین المللی فرانسه

رضا پهلوی که به کنفرانس امنیتی مونیخ دعوت شده در سخنرانی و نشست‌های خبری متعدد خود در این کنفرانس بر ضرورت گذار سیاسی در ایران تأکید کرد و خطاب به رئیس‌جمهوری آمریکا دونالد ترامپ گفت: «مردم ایران سخنان شما را شنیده‌اند که کمک در راه است و به شما ایمان دارند. به آنان کمک کنید؛ تاریخ شما را نه تنها در کنار ملت ایران بلکه در صف بزرگ‌ترین قهرمانان جهان قرار خواهد داد.» رضا پهلوی سپس افزود: «زمان پایان دادن به جمهوری اسلامی فرا رسیده است. این خواسته‌ای است که از حمام خون هم‌وطنانم برخاسته؛ آنان از ما نمی‌خواهند رژیم را اصلاح کنیم، بلکه می‌خواهند به دفن آن کمک کنیم.»

ساعاتی پیشتر، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، که میان دعوت به راه‌حل دیپلماتیک و تهدید نظامی دائماً در نوسان است، از احتمال تغییر قدرت در ایران سخن گفت و در پاسخ به پرسشی درباره «تغییر رژیم» در ایران اظهار داشت: «به نظر می‌رسد که این بهترین چیزی است که می‌تواند رخ دهد.»

در کنفرانس امنیتی مونیخ رضا پهلوی همچنین از کشورهای غربی خواست به‌جای مماشات با حکومت ایران، از «حق مردم این کشور» حمایت کنند. او در عین حال همه ایرانیان داخل و خارج کشور را به ادامه شکل‌های مختلف اعتراض فراخواند. در فرانسه رادیو «فرانس‌انفو» در گزارشی گفت : حضور رضا پهلوی در کنفرانس امنیتی مونیخ در کنار ده‌ها رهبر بزرگ سیاسی و امنیتی جهان فرصتی کم‌سابقه برای طرح دیدگاه‌هایش آنهم در یک تریبون بین‌المللی با نفوذ در اختیارش نهاد.

لینک به متن کامل گفتگوی کریستین امانپور با رضا پهلوی در میزگرد کنفرانس امنیتی مونیخ

***

در سخنانش در کنفرانس مونیخ، رضا پهلوی گفت که میلیون‌ها ایرانی معترض در داخل و خارج از کشور بر سر چهار اصل با یکدیگر هم‌صدا هستند: حفظ تمامیت ارضی ایران، رعایت آزادی‌های فردی و برابری شهروندان، جدایی دین از سیاست و حق انتخاب شکل حکومت آینده در فرآیندی دموکراتیک از طریق تشکیل مجلس مؤسسان آزاد. او بار دیگر گفت : هر فردی که به این اصول باور داشته باشد، «به شرط آنکه دستش به خون مردم ایران آغشته نباشد»، می‌تواند در روند گذار دموکراتیک ایران شریک باشد. او تأکید کرد که هدفش دستیابی به حکومتی است که مردم ایران آزادانه آن را انتخاب کنند. وی همچنین گفت که او «به دنبال قدرت و عنوان نیست» و اعتماد و اقبال عمومی به او از همین موضع ناشی می شود.

رضا پهلوی ریشه تمام بی‌ثباتی‌های خاورمیانه را «نیروهای افراطی سنی از نوع اخوان‌المسلمین یا شیعی مانند رژیم اسلامی ایران» دانست و افزود تنها راه پایان دادن به بسیاری از بحران‌های منطقه، کنار رفتن حکومت اسلامی ایران است. او گفت مردم ایران برخلاف حاکمان این کشور «دوستدار صلح» هستند و قطع منابع مالی شبکه‌های وابسته به جمهوری اسلامی می‌تواند به کاهش رفتارهای خشونت‌آمیز آن منجر شود.

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

رضا پهلوی در جای دیگری از سخنانش گفت که یک ایران آزاد می‌تواند به تأمین‌کنندۀ مهم انرژی جهان تبدیل شود و رفع تحریم‌ها پس از سقوط جمهوری اسلامی چشم‌انداز‌های بزرگی برای همکاری‌های اقتصادی ایران با اروپا ایجاد خواهد کرد.

رضا پهلوی در پاسخ به نگرانی‌های مربوط به خلأ قدرت در ایران پس از سقوط نظام اسلامی گفت که اپوزیسیون ایران از تجربه‌های گذشته در عراق و لیبی درس آموخته است. او تصریح کرد : در قیاس با این جوامع ایران دارای یک جامعه مدنی آگاه و فعال است که می‌تواند در فرآیند گذار دموکراتیک در این کشور نقش بسیار مؤثر و مثبتی ایفا کند. وی از تدوین برنامه‌ای ۱۸۰ صفحه‌ای برای «۱۰۰ روز نخست پس از سرنگونی» جمهوری اسلامی سخن گفت و افزود که اکثریت کارکنان ادارات دولتی در دوران انتقالی بر سر کار خواهند ماند تا خدمات اساسی کشور مختل نشود.

او همچنین از تشکیل دولت انتقالی در صورت سقوط نظام اسلامی سخن گفت و اظهار داشت ترکیبی از نیروهای داخل و خارج کشور هسته‌های لازم برای این دوره را شکل خواهند داد، هرچند به‌دلیل مسائل امنیتی نام آنان فعلاً اعلام نمی‌شود. وی سپس تصریح کرد :هموطنانم از من خواسته‌اند که صفوف نیروهای اپوزیسیون را یکپارچه کنم

bb.jpgساختار فرهنگئ ، اقتصادی و اجتماعئ عمدتا تاثیر گذار در سیاست جوامع است. جرقه هائ جنبش اخیر از معیشت رو به زوال اکثریت قریب به اتفاق این جامعه نشات گرفت. جامعه تجربیات زندگئ معمولئ خود را چه اقتصادئ چه اجتماعئ را برائ خود بازگو مئ کند.

مردم بدرستى میدانند كه شادى و لذت زندگى چیست. چه تجرّبه كرده اند و جه از نسل هاى پیش این را شنیده اند.
اماً این خود به رویا ئي دست نیافتنى بدل شده بود. خواهان ذره ای از ازادی و رفاه که ادمیان در اقصاء نقاط این کره خاکئ دارند هستند. اما انچه در تلاش روزمرگى مى گذرد مملو از رنج و دست نیافتنى است.

زمانىً كه نه انتخاب مشروع و دادخواهى وجود ندارد و هر صدایي در نطفه خفهً مى شود، جامعه بفكر انتقام شخصى مى افتد. این جامعه در طول چهل و هفت سال گذشته راه هاى فراوانى را كه صدایش شنیده شود را طى كرده ولى هر با شقاوت و بى رحمى پاسخ داده شده است.

ما در جایى ًایستاده ایم كه عدالت مطالبه از حكومت نیست بلكه مسیله بقاست.
اعتراض بدون ظرفئت بقا، رخداد است نه تغییر. آنچه نظم سرکوب را عقب میراند، نه فوران، که فرسایش هدفمند است.

کلمات مردم و دمكراسى دو واژه اى هستن كه به بشكل ساده در هر جدل و گفتگو رد و بدل میشوند. هر كسى فانتزى خودش را از اونها میسازد. جامعه بدنبال یك زندگى معمولیه ، فقط -انچه شروین در ترانه و شعرش وصف كرد. نه كمتر نه بیشتر.

دردهاى این مردم را متون كلاسیك و ادبیات سیاسى جوابگو نیست. گوش ها از نصایح دهه ها پر شده .
معیار قیاس و نقطه مرجع جایگاه قضاوت انها است.

گذشته را از پدران خود شنیده اند و حال را با گوشت و پوست خود تجرّبه كرده اند.

گوشه و كنار میشنوى كه "شما چه كم داشتین" كه ارامش را از این مردم گرفتید؟

اگر فریاد زنده باد را در این كشتار بیرحمانه مى شنوى باید نظرى به روشنفكر مخالف و نخبه داخل و خارج انداخت و پرسید چه كاشتى كه امید درو دارى؟

ایا تربیت و ادبیات دمكراسى را به ما اموختى كه زمان ازمون جوابگو باشیم؟ فضاى مجازى و نه حقیقى مرجع و معلم ما بود. حتى در این فضا چنان به تشتت افكار گرفتار امدیم كه انتخاب میان باید و نباید را نتوانستیم از ان بیاموزیم.

و از این بى راهبردى به انچه كه دهان خسته و فرسوده فرمان داد عمل كردیم.

trump.jpgداستان «بلدرچین و برزگر» را اکثرأ به یاد داریم؛ دو بلدرچین با جوجه‌های خود در کشتزاری زندگی می‌کردند.

روزها دنبال غذا می‌روند و شب‌ها به لانه برمی‌گردند. یک شب اما جوجه‌ها به پدر و مادرشان اطلاع می‌دهند صاحب کشتزار به «کمک همسایه‌ها» قصد درو کردن مزرعه را دارند. جوجه‌ها نگرانند و مادرشان به آن‌ها اطمینان می‌دهد که نترسند و کسی لانه آن‌ها را خراب نمی‌کند.

شب دوم، جوجه‌ها می‌گویند کسی به «کمک برزگر» نیامد و آن‌ها فردا با «اقوامشان» کشتزار را درو می‌کنند. پدر جوجه‌ها سعی می‌کند آن‌ها را از نگرانی درآورد: «نترسید، فردا هم کسی نخواهد آمد و آشیانه ما پابرجا خواهد ماند».

باز شبی دیگر جوجه‌ها اطلاع می‌دهند که «اقوام برزگر هم به کمک» آن‌ها نیامدند و تصمیم بر این شده که خودشان، «برزگر و پسرش»، به تنهایی کشتزار را درو کنند.

بعد از شنیدن این خبر، پدر و مادر جوجه‌ها به هم نگاهی کرده و می‌گویند: «اینجا دیگر جای ماندن نیست. فردا لانه ما خراب می‌شود...»

اگر می‌خواهیم بدانیم که بیشتر همذات‌پنداری (همدلی، همدردی و...) با بلدرچین‌ها داریم یا برزگر، شاید نخست باید از خود بپرسیم دلمان به حال کدام‌یک بیشتر سوخت/ می‌سوزد؟

برزگری که همسایه‌ها و حتی اقوامش برای درو کردن به کمک او نیامدند؟ یا بلدرچین‌هایی که هر شب از ترس خراب شدن لانه‌شان با هم گفت‌وگو دارند که به‌زودی قرار است از آن‌جا فرار کنند؟!

بحث می‌تواند طولانی‌تر هم بشود؛ مثلاً برزگر حق دارد که محصولش را برداشت کند، برایش زحمت کشیده است. بلدرچین‌ها نیز از آن طرف حق حیات و زیست دارند و غیره...

در این کتاب درسی دانش‌آموزان، بحث بر سر چیست و چه بهره‌ای حاصل؟ اگر از دانش‌آموزان بپرسیم، اکثر قریب به اتفاقشان دستشان را به نفع بلدرچین‌ها بالا می‌برند؛ چون بلدرچین‌ها اسیر تصمیم برزگرهای «خوب» می‌شوند و باید خانه‌شان خراب شود و فرار کنند.

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgاین سرکوب و کشتار شدید که جامعه را در بهت برده، آیا قادر است نقطه پایانی بر اعتراضات و آمدن مجدد مردم به خیابان‌ها گردد؟ مسلماً نه! چرا که تمام عواملی که باعث گردید چنین دریایی از جمعیت به خیابان‌ها سرازیر شوند، نه‌تنها به قوت خود باقی است، بلکه این بار با شطی از خون و نفرت از حکومتی چنین بی‌رحم و مردم‌ستیز، چنان در وجود هر ایرانی به عنصر انتقام و دیدن سرنگونی این حکومت تبدیل شده که حمله آمریکا و اسرائیل را کمکی در راستای یاری‌رساندن به سرنگونی حکومتی می‌دانند که در عرض تنها دو روز، متجاوز از پنجاه هزار جوان رشید ایرانی را قلع‌وقمع کرد و نیروهای تربیت‌شده برای کشتارش در بیمارستان‌ها تیر خلاص بر مجروحان زدند و در کمال وقاحت از خانواده‌های کشته‌شدگان پول گلوله طلب کردند.

تمامی این کارهای وحشت‌انگیز رژیم در جهت ایجاد ترسی پایدار و ناامید کردن معترضان از تقابل با حکومت است. دستگاه سرکوب حکومتی تلاش می‌کند با معرفی معترضان به عنوان عوامل خارجی و درخواست‌کنندگان حمله اسرائیل و آمریکا، این سرکوب خشن خود را توجیه کند و با سوءاستفاده از موضع‌گیری نیروهای اپوزیسیون، به‌خصوص چپ‌ها و جمهوری‌خواهان که دشمنی‌شان با خاندان پهلوی کمتر از دشمنی با رژیم نیست، این سرکوب را مشروعیت بخشد و مانع از شکل‌گیری یک آلترناتیو مورد قبول مردم، به‌خصوص نسل جوان که خواست و سیمای خود را در سیمای شخص رضا پهلوی می‌بیند، بگردد.

عنادی که بیش از همه به سود تداوم حکومت موجود عمل می‌کند. مسلم است که حکومت برای دامن زدن به چنین شکافی سال‌ها سرمایه‌گذاری کرده و عناصر جهت‌دهنده خود را در بین هر دو جریان، با تکیه بر عناصر افراطی، سازماندهی نموده است.

به‌گونه‌ای که در اوج چنین فاجعه‌ای که باید بانی نزدیکی تمام جریان‌های سیاسی معتقد به مبارزه و سرنگونی جمهوری اسلامی شود، بالعکس با زیر سؤال بردن فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، از بار جنایت رژیم کاسته و عملاً بر بی‌اعتمادی بین نیروهای سیاسی مخالف رژیم می‌افزاید؛ افزایشی که مانع از نزدیکی و اتحاد عمل در برابر رژیم سرکوب می‌گردد.

عملاً به‌جای این‌که باعث شکل‌گیری تجمع وسیع در برابر رژیم گردد، امید و یک‌دلی بین مردم ایجاد کند، بر پراکندگی دامن می‌زند و از آن‌جایی که تمام عناصری که باعث به میدان آمدن مردم گردیده بود به قوت هرچه بیشتر باقی است، مردم بار دیگر به میدان‌آمدن‌های خودجوش و غیرمتمرکز خود ادامه می‌دهند و رژیم به‌راحتی آن‌ها را سرکوب و بر ناامیدی مردم خواهد افزود.

ناامیدی از پیروزی بر این رژیم منجر به دل‌بستن بر حمله نیروی خارجی مثل آمریکا را قوت می‌بخشد؛ چرا که دیگر از این رژیم، از این نیروهای سیاسی پرمدعا و بدون عمل، تکیه‌داده بر مفروضات ذهنی خود که فارغ از بار فشار و ستمی که بر مردم می‌رود، ناآگاه از خواست، تفکر و نوع نگاه نسل جوان امروز که نگاهی متفاوت از آن‌ها به زندگی، زیبایی‌شناسی و آزادی‌های فردی دارد و از همین رو در بسیاری جهات آن‌ها را به جریان پهلوی نزدیک‌تر می‌سازد، بی‌خبر است، مرتب بر این نوع نگاه آن‌ها حمله می‌کند؛ طوری که به میدان آمدن و جان بر سر عقیده نهادن آن‌ها را نیز زیر سؤال می‌برد، خسته شده است. از نیروهایی که حاضر به شکل دادن آلترناتیو واحد نیستند؛ آلترناتیوی که می‌تواند پیروزی با هزینه کم و دوران گذار مطمئن‌تر را رقم زند و مانع از شکل‌گیری خلأ سیاسی گردد. اما دریغ.

به نظر می‌رسد که آینده ایران بیش از آن‌که به اتحاد اپوزیسیون وابسته باشد، به انرژی نسل جوان و فشار بحران‌های داخلی و خارجی گره خورده است. اپوزیسیون پراکنده شاید بتواند در لحظه‌های بحرانی اندک نقشی ایفا کند، اما بعید است که به یک نیروی سازمان‌یافته و مشترک تبدیل شود. از این روست که مردم چشم امیدی به این امامزاده ندارند.

امید از زمینی که جز کشاکش گروه‌ها، بگیر و ببند، شکنجه، زندان و اعدام چیز دیگری برایشان نداشته، بریده و چشم امید به آسمان که به کمک آمده و نقطه پایان بر این رزم نابرابر بگذارد، دوخته‌اند.

Reza_Farmand_2.jpg

ما دیگر نمی‌توانیم با زامبی‌ها همزیستی‌ کنیم
زامبی‌هایی که شهرها را گورستان می‌کنند
و چشم دیدن زندگان را ندارند

*

ما دیگر نمی‌توانیم
با این‌همه افعی قدسی
در آستین باورهامان بیاسایم
ما دیگر نمی‌توانیم این همه هیولا را
در راه‌های زرتشت ببینیم

*

با بانگ حیدرحیدر
دژخیمان و دیوان شیخ
با ساز و برگ جنگی
با تفنگ‌ها، تیربارها و دوشکا‌ها
از هزارجای دین‌شان بیرون آمدند
و فوج فوج جوانان آزاده را
در همه‌جای ایران
از رگبار کینه گذراندند
جوانانی که نام ایران را فریاد می‌زدند
و برای زیستن به پا خواسته بودند
*
اکنون از سراسر ایران خون می‌رود
بازارها خونی‌ست
کوچه‌ها خونی‌ست
خیابان‌ها خونی‌ست
دیوارها خونی‌ست
خانه‌ها خونی‌ست
اشک‌ها خونی‌ست
عشق‌ها خونی‌ست
بیمارستان‌ها خونی‌ست
سردخانه‌ها خونی‌ست
حتا،‌ رقص‌های خاکسپاری مادران،
و آوازهای سوگواری خونی‌ست
*
مردم در شوک‌ خونی‌شان می‌اندیشند
و ردِ خون‌ها را تا گورستان‌ها
گلدسته‌ها و امامزاده‌ها پی‌می‌گیرند

*

مردم در شوک خونی‌شان
خون این جوانان را می‌خوانند
که معنای شیخ و دین‌اش را
با خطی تپنده و قرمز
در همه جای ایران به روشنی نوشته است
*
رضا فرمند

Yousef_J_Javidan.jpgدر سرزمین ما نوع خاصی از نخبه وجود دارد که وارونه کار است و با تمام نخبه‌های دیگر چه نوع محلی و چه جهانی آن فرق دارد و گاهی «نـِمـَط» («نخبه‌ی منجی‌طلب») نامیده می‌شود.

وقتی اروپا به دوران مدرن رسید نخبگان اروپا ترجیح دادند برای برون رفتن از دوران فئودالیته و پا گذاشتن به دوران جدید با نهاد پادشاهی علیه نهاد روحانی متحد شوند. در سرزمین ما «نـِمـَط» یا نخبه‌ی منجی‌طلب، چون وارونه‌کار هست، با آخوند واپسگرای عهدبوقی علیه پادشاهی متحد شد.

«نـِمـَط» آقا لاجرم یک روحانی بغایت عقب‌افتاده را به عنوان «منجی اعظم» پذیرفت و دنبال عبای نامبارکش را گرفت و سلان سلان پشت سرش راه افتاد تا او پادشاهی را برایش ساقط کند و دوتایی با هم به مدینه فاضله برسند. «منجی اعظم» با کمک‌های بی‌دریغ «نـمـط» آقا جمهوری‌اش را راه انداخت و تا خرش از پل گذشت نخبه بیچاره را مثل بچه‌ی عاقِ والدین پس زد و تمام امور لشکری و کشوری جمهوری را در ید بی‌کفایتش قبضه کرد و هر جا از کفایت کم آورد با قتل درمانی مشکل را رفع و رجوع فرمود.

روحانی اعظم یک جمهوری شترگاوپلنگی راه انداخت که در تمام تاریخ لنگه نداشت. از جمله ابتکارهای داهیانه‌ی «منجی اعظم» این بود که چهار قوه جدید به سه قوه مقننه و مجریه و قضاییه افزود که شامل قوه‌های «سرکوبیه» و «جاسوسیه» و «پروپاگانیه»* و قوه‌ی «تفتیشیه» می‌شدند که این یکی آخری کارش از تفتیش عقاید شروع می‌شد و تا اتاق خواب زن و مرد ادامه پیدا می‌کرد.

اما ببینیم که چه بر سر نخبه‌ی منجی‌طلب یا همان «نـمـط» آقای خودمان آمد.

پس از اینکه سر «نـمـط» آقا به سنگ ولایت خورد نامبرده به جای آنکه به یک بازبینی ریشه‌ای در طرز برخورد خودش با مسایل اجتماعی و سیاسی دست بیازد دوباره همان روش فرخنده‌ی پیشین را در پیش گرفت و چراغ به دست دور کوچه پس‌کوچه‌های دارالامامه راه افتاد تا یک منجی دیگر پیدا کند تا این بار او را از دست «منجی اعظم» نجات دهد. بیت:

دی «نـِمـَط» آقا با چراغ همی گشت گرد شهر

که از امام ملولم و منجی نرمخویم آرزوست ...

دوران «منجی اعظم» سپری شد و امور به دست منجی بزرگ دومی که ملقب به عظما بود افتاد و یک ذره تغییر در روش و منش فرخنده‌ی نخبه‌ی ملا-طلب پدید نیامد.

این‌دوست خوش‌خیال ما «نـمـط» آقا اول انقلاب دنبال نسل اول ملی‌مذهبی‌ها راه افتاد تا بلکه یک منجی استحاله‌چی از میان آنها ظهور کند اما «منجی اعظم» که از ملی‌مذهبی‌ها ارقه‌تر بود در آن دکان را یکسره تخته کرد. «نـمـط» آقا دوباره چراغ به دست در کوچه پس‌کوچه‌های دور دارالامامه راه افتاد تا این بار یک ناجی نرمخوی عمامه‌دار پیدا کند. «نـِمـَط» هر روز خدا دم در دارالامامه با گردن کج می‌ایستاد و منت یکی از منجی‌های دستار سیاه و دستار سفید را می‌کشید تا بلکه او را هم به بازی بگیرند. نخبه‌ی منجی‌طلب از روی عادت یک روز دنبال رفسنجانی موس‌موس می‌کرد و یک روز دنبال خاتمی و سال‌ها به همین روال رفت و رفت تا رسید به روحانی و حتا آخر کار از فرط ناچاری گاهی دل خودش را به نوه‌ی دستار سیاه «منجی اعظم» خوش می‌کرد.

پنجاه سال آزگار «نـِمـَط» آقا در کوچه پس‌کوچه‌های تاریخ مثل یک مست لایعقل به این دیوار می‌خورد و پرت می‌شد و می‌رفت می‌خورد به دیوار آن طرفی و باز درس نمی‌گرفت و انگار حالیش نبود که منجی‌های «نرمخو» هم دمبشان وصل است به بیت رهبری.

در آن سیاه‌ترین سال‌های تاریخ میهن کار نخبه‌ی منجی‌طلب (همان «نِـمـَط» آقای خودمان) این شده بود که هی اعلامیه امضا کند و هی به مردم وعده و وعید بدهد و آن‌ها را هر چهار سال یک بار به پای صندوق رای بکشاند. «نـِمـَط» آقا چشم انتظار بود که یکی از همین سال‌ها از صندوق رایی که افعی جرّار راه انداخته بود یک کبوتر مامانیِ پر و بال سفید به آسمان آبی میهن پر بکشد. افعی هم هر چهار سال یک بار تخم لقّی در صندوق می‌گذاشت و یک افعی دیگر بیرون می‌داد که با ولع عجیبی هر چه دم دستش بود هپلو می‌کرد و می‌بلعید و چند هزار بشکه نفت هم پشت بندش می‌کرد تا همه را بشورد و پایین ببرد.

roshandel.jpgتحول سیاسی در ایران صرفاً یک جابه‌جایی قدرت داخلی نخواهد بود، بلکه یک نقطه عطف ساختاری در ژئوپلیتیک خاورمیانه محسوب می‌شود. ایران به دلیل موقعیت ژئواستراتژیک خود در پیوندگاه خلیج فارس، آسیای مرکزی، قفقاز و شرق مدیترانه، یکی از ستون‌های اصلی تعادل منطقه‌ای است. بنابراین هرگونه تغییر در ماهیت نظام سیاسی آن، تعادل قوا، معماری امنیتی و شبکه‌های ائتلافی منطقه را دستخوش بازآرایی خواهد کرد.

در چهار دهه گذشته، جمهوری اسلامی به‌عنوان یک بازیگر تجدیدنظرطلب در نظم منطقه‌ای عمل کرده است. باید گفت یکی از عوامل ماندگاری این حکومت را در فرصت طلبی برخی کشورهای همسایه در نگه داشتن موضع سیلسی ایران در حالت "نه جنگ ، نه صلح" باید دانست. بطور ویژه نقش کشورهایی چونک

الف) جمهوری ترکیه "بعنوان بازیگر نوسانی" (Swing State Actor ) که با حرکت در مسیر سیاست خارجی دوگانه " تداوم عثمانی گری" در آسیای مرکزی از یکسو و "ایفای نقش در جهان اسلام " همواره تلاش کرده است تا با سیاست واسطه گری فعال همواره تنش بین جمهوری اسلامی ایران با غرب را عاملی برای امتیاز گیری به نفع خود کند.

ب) کشور سلطنتی عمان بعنوان دولت پل ساز (Bridge State) بعنوان کشوری که توانست در میان دو حوزه تمدنی ایران وغرب نقش واسطه فعال را بازی کند و با امتیاز گیری از هر دو طرف ؛ جایگاه و وزن منطقه ای خود را بعنوان حوزه مطمئن "پیام رسانی " به جایگاه مشورتی برساند.

ج) نظام پادشاهی قطر بعنوان قدرت موازنه‌گر فرصت‌طلب ( (Opportunistic Balancer کشوری که نه صرفاً موازنه برقرار می‌کند، بلکه از شکاف قدرت‌ها برای کسب امتیاز جهت تأمین منافع خود بهره‌برداری می‌کند.

در مقابل ، جمهوری اسلامی با فرو افتادن در توهم "هژمونی سازی تخیلی " تلاش کرد تا مرزهای قدرت خود را بجای مرزهای واقعی سرزمینی خود را با تکیه بر نیروهای نیابتی ایدئولوژیک ، در مرزهای عقیدتی طراحی و اجرا کند. در این چارچوب ، سیاست خارجی جمهوری اسلامی را طی 10 سال اخیر باید مبتنی بر بازدارندگی نامتقارن، عمق استراتژیک از طریق نیروهای نیابتی، و رقابت ایدئولوژیک با محور امت گرایی ضد غرب تعریف نمود. این رویکرد، منطقه را در چارچوب یک «دوگانه امنیتی مزمن» قرار داده است؛ وضعیتی که در آن هر اقدام دفاعی یک طرف، از سوی طرف مقابل تهدید تلقی شده و به چرخه تشدید تنش منجر می‌شود. در این میان چند سناریوی مؤثر برای آینده خاورمیانه قابل تصور است:

booklarge.jpgکتاب صوتی «زنگی‌های گود قدرت»، تالیف دکتر مسعود نقره‌ کار با صدای سعید شمس، تنها یک پژوهش تاریخی نیست؛ بلکه سفری صوتی به لایه‌های پنهان و نانوشته‌ای است که سرنوشت سیاسی و اجتماعی ما را در قرن اخیر رقم زده‌اند. نویسنده در ۱۱ فصل، مسیر دگردیسی عیاران به «چماقداران» را با جزئیاتی تکان‌دهنده روایت می‌کند.

1- از آرمان عیاری تا انحطاط لاتی (فصل ۱ و2)

دکتر نقره ‌کار ریشه‌های این گروه را به دوران پیش از هخامنشیان و مفاهیمی چون «جوانمردی» پیوند می‌زند. او معتقد است که پدیده «جاهلیسم» محصول استحاله تدریجی گروه‌هایی نظیر عیاران، فتوتیان و ملامتیان است. در دوران صفویه و قاجار، این جریان که روزگاری نماد عدالت‌خواهی بود، به دلیل ناهنجاری‌های اقتصادی و ساختار استبدادی، به گروه‌هایی چون «باباشمل‌ها» و «شاطران» تبدیل شد که دیگر نه برای حق، بلکه برای تثبیت قدرت محلی خود می‌جنگیدند.

در این بخش، کتاب به زیبایی توضیح می‌دهد که چگونه «لوتی‌گری» از یک مسلک اخلاقی به یک ابزار تبدیل شد. نویسنده با واکاوی مفهوم «مزدوری»، نشان می‌دهد که چگونه سلاطین و حکام از این افراد ماجراجو که روان سرکوب‌شده‌ای داشتند، برای ایجاد وحشت استفاده می‌کردند. این فصل پیش‌زمینه‌ای است برای درک اینکه چگونه یک بزهکار اجتماعی می‌تواند در بزنگاه‌های تاریخی، لباس «مبارز» یا «مزدور» به تن کند.

2- پیوند نامقدس؛ آخوندیسم و جاهلیسم (فصل ۳ و ۴)

یکی از جنجالی‌ترین بخش‌های کتاب، بررسی هم‌پوشانی این دو جریان است. نقره‌کار با صراحت از پیوند میان «فتوا» و «قمه» سخن می‌گوید. او به تاریخ قاجار بازمی‌گردد و از روحانیون با نفوذی یاد می‌کند که بیوت خود را به پناهگاهی برای اوباش تبدیل کرده بودند. برای نمونه، به نقش باقر شفتی و حاج آقا نجفی اشاره می‌شود؛ روحانیونی که از لوتی‌های «بدکردار» به عنوان بازوی اجرایی برای برهم زدن نظم عمومی یا اجرای حدود شرعی خارج از سیستم قانونی استفاده می‌کردند.

این پیوند تنها به ایران محدود نمی‌شود؛ نویسنده در فصلی تطبیقی، به سراغ مافیای جهان می‌رود و چهره‌هایی چون آل‌کاپون و جوزف باربوزا (معروف به باربزای حیوان) را مثال می‌زند. او نشان می‌دهد که چگونه قدرت‌های سیاسی و مذهبی در سراسر جهان، از تیپ‌های شخصیتی ضداجتماعی برای حذف فیزیکی رقیبان بهره می‌برند. شنیدن این فصل، ریشه‌های تاریخی «گروه‌های فشار» امروزی را به وضوح برای شما روشن می‌کند.

3- جاهل‌ها در تلاطم سیاست؛ از مشروطه تا کودتا (فصل ۷)

در دوران مشروطه، دنیای لاتی به دو جبهه تقسیم شد. در یک سو، لوتی‌های آزادی‌خواه مثل باقرخان و مهدی گاوکش ایستاده بودند و در سوی دیگر، مزدوران استبداد نظیر صنیع حضرت و مقتدر نظام. کتاب با جزئیات روایت می‌کند که چگونه صنیع حضرت با حمایت دربار، به تجمعات مشروطه‌خواهان حمله می‌کرد و فضای رعب و وحشت می‌آفرید؛ الگویی که در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ نیز تکرار شد و اراذل و اوباش اجاره‌ای، نقش کلیدی در سقوط دولت ملی ایفا کردند.

نویسنده همچنین به نقش این قشر در شورش ۱۵ خرداد ۴۲ و انقلاب ۵۷ می‌پردازد. او تاکید می‌کند که لزوماً همه این افراد برای پول نمی‌جنگیدند، بلکه گاهی «عرق مذهبی» یا «تعصبات میهنی» محرک اصلی آن‌ها بود. این فصل به شما کمک می‌کند بفهمید چگونه یک «جاهل» می‌تواند بین جبهه‌های مختلف سیاسی جابه‌جا شود و همواره در «گود قدرت» باقی بماند.

مونیخ از نقطه دید رضا پهلوی

| No Comments

***

afe.jpgامیرفرشاد ابراهیمی در شبکه اجتماعی اکس، با انتشار این ویدیو نوشت:

صدها پیکر بی‌هویت از جان‌باختگان اعتراضات دی‌ماه به این گورستان منتقل شده است. به کارکنان دستور داده شد این اجساد را در گورهای جمعی و بدون شناسایی دفن کنند؛ دستوری که مستقیماً از نهادهای امنیتی رژیم صادر شده بود

طبق اطلاعات منتشرشده، کارکنان آرامستان در اقدامی انسانی و شجاعانه از اجرای این جنایت سر باز زدند و به جای دفن دسته‌جمعی، اجساد را گروه‌بندی کردند و از چهره‌هایشان به‌صورت گروه‌های ۱۰ نفره عکس‌برداری نمودند تا خانواده‌های داغ‌دار بتوانند عزیزان خود را شناسایی کنند.

***

جمعیت بسیار بزرگی از ایرانیان در تورنتوی کانادا به خیابان رفته و به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی پاسخ مثبت دادند.

***

99.jpgعبدی مدیا - پس از اینکه در روزهای گذشته برخی از رسانه‌های غربی در مورد تیک آبی حساب‌های کاربری مسئولان جمهوری اسلامی ایران در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر) به ایلان ماسک انتقاد کردند، این شبکه اجتماعی در حال حذف کردن تیک آبی این افراد است. ​

در این گزارش‌ها آمده بود ایلان ماسک با دریافت هزینه اشتراک پریمیوم از مسئولان جمهوری اسلامی که در فهرست تحریم‌های آمریکا قرار دارند، این تحریم‌ها را نقض می‌کند.

تا کنون تیک آبی حساب‌های کاربری عباس عراقچی، علی لاریجانی و علی اکبر ولایتی حذف شده است./دیجیاتو

rahmani.jpgخبرنامه گویا - در یادداشت اخیر با عنوان «چه کسی واقعاً در توهم بود؟ مصطفی تاجزاده یا مراد ویسی؟» به این پرسش پرداختیم که آیا بخشی از جریان موسوم به اصلاح‌طلبی هنوز در چارچوب ذهنی نظام باقی مانده است یا نه. آن بحث صرفاً درباره مصطفی تاجزاده نبود؛ درباره معیاری بود که با آن صداقت سیاسی سنجیده می‌شود: مرزبندی روشن با سرکوب.

اکنون همین معیار را درباره تقی رحمانی به کار می‌بریم؛ فعال سیاسی و همسر نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل.

سال‌هاست بخشی از افکار عمومی، چهره‌های موسوم به «اصلاح‌طلب» درون یا پیرامون ساختار را «میانه‌رو» می‌خواند و به آنان به‌عنوان آلترناتیوی نرم امید می‌بندد؛ همان‌ها که مدعی‌اند می‌توان از دل همین جریان، به دوره‌ای پس از جمهوری اسلامی گذر کرد. در مقابل، بخشی از اپوزیسیون به‌ویژه حامیان رضا پهلوی با برچسب «فحاش» و «رادیکال» نواخته می‌شوند؛ گویی تندی لحن، خطری بزرگ‌تر از ابهام در برابر سرکوب است.

اما دو نمونه ویدیویی اخیر از تقی رحمانی، این تصویر «اعتدال» را زیر سؤال می‌برد.

در یک گفت‌وگوی تلویزیونی با مراد ویسی در شبکه ایران اینترنشنال، هنگامی که ویسی در مقایسه‌ای تاریخی از کارنامه روح‌الله خمینی و پهلوی سخن می‌گوید، رحمانی با عصبانیت واکنش نشان می‌دهد، صدایش را بالا می‌برد و عملاً به ویسی حمله می‌کند که چرا چنین مقایسه‌ای را مطرح کرده است. پرسش ساده است: چرا هنوز مقایسه بنیان‌گذار نظام با یک چهره اپوزیسیون تا این حد برآشوبنده است؟ اگر نقد آزاد است، این خط قرمز از کجا می‌آید؟

در ویدیوی دیگری، رحمانی در تحلیلی درباره قتل‌عام مردم، از برخورد نیروهای امنیتی، به‌گونه‌ای سخن می‌گوید که گویی مأموران در شرایطی قرار داشته‌اند که «احساس خطر جانی» می‌کرده‌اند و ناچار به شلیک شده‌اند. این همان چارچوبی است که سال‌ها از رسانه‌های رسمی شنیده‌ایم: نیروها در خطر بودند، دفاع کردند. اما وقتی گلوله به سینه شهروند بی‌سلاح می‌نشیند، نامش دفاع نیست. بازتولید این روایت با هر ادبیاتی به معنای سبک‌کردن بار مسئولیت از دوش ساختاری است که دستور شلیک داده است.

مسئله این نیست که چه کسی مؤدب‌تر حرف می‌زند و چه کسی تندتر. مسئله این است که در لحظه حقیقت، چه کسی مرزش را با منطق سرکوب روشن می‌کند. اگر «رادیکالیسم» یعنی نام‌بردن از جنایت، و «اعتدال» یعنی توجیه آن در قالب تحلیل، جامعه باید دوباره درباره معنای این واژه‌ها فکر کند.

reuters.jpgایران اینترنشنال - بر اساس گزارش اختصاصی خبرگزاری رویترز، ارتش آمریکا خود را برای سناریوی اجرای عملیات نظامی پایدار و چند‌هفته‌ای علیه ایران آماده می‌کند؛ سناریویی که در صورت صدور دستور از سوی دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری ایالات متحده، می‌تواند به درگیری‌ای جدی‌تر از مواجهه‌های پیشین دو کشور تبدیل شود.

دو مقام آمریکایی که به دلیل حساسیت موضوع نخواستند نامشان فاش شود، به رویترز گفتند سطح برنامه‌ریزی‌های جاری نشان‌دهنده بررسی گزینه‌ای فراتر از یک حمله محدود و مقطعی است.

انتشار این اطلاعات در حالی انجام می‌شود که هم‌زمان تلاش‌های دیپلماتیک میان تهران و واشینگتن در جریان است و به گفته تحلیلگران، چنین آماده‌سازی‌هایی می‌تواند بر فضای مذاکرات تاثیر مستقیم بگذارد.

مقام‌های آمریکایی جمعه اعلام کردند پنتاگون یک ناو هواپیمابر دیگر به خاورمیانه اعزام می‌کند. علاوه بر آن، هزاران نیروی اضافی، جنگنده‌ها، ناوشکن‌های مجهز به موشک هدایت‌شونده و تجهیزات رزمی دیگر نیز به منطقه فرستاده می‌شوند؛ تجهیزاتی که هم توان حمله و هم قابلیت دفاع در برابر حملات احتمالی را دارند.

به گفته مقام‌های مطلع، برنامه‌ریزی‌های فعلی پیچیده‌تر از گذشته است. در یک کارزار پایدار، ارتش آمریکا ممکن است علاوه بر زیرساخت‌های هسته‌ای، تاسیسات دولتی و امنیتی ایران را نیز هدف قرار دهد. جزییات دقیق اهداف احتمالی منتشر نشده است.

کارشناسان هشدار می‌دهند چنین عملیاتی با توجه به توان موشکی گسترده ایران، خطر بسیار بیشتری برای نیروهای آمریکایی به همراه دارد. حملات تلافی‌جویانه ایران می‌تواند به تبادل ضربات در بازه‌ای طولانی منجر شود و احتمال گسترش درگیری به سطح منطقه‌ای را افزایش دهد.

یکی از مقام‌های آمریکایی به رویترز گفته است واشینگتن «کاملا انتظار دارد» ایران در صورت حمله، دست به اقدام تلافی‌جویانه بزند و این موضوع می‌تواند به چرخه‌ای از حملات و پاسخ‌ها بینجامد.

rahmani22.jpgخبرنامه گویا - اسناد رسمی منتشر شده در سامانه ثبت شرکت‌های دولت فرانسه نشان می‌دهد که شرکتی با نام "CONSORTS RAHMANI" (کنسورت رحمانی) به صورت رسمی در حومه پاریس به ثبت رسیده است. این شرکت که از نوع شرکت مدنی املاک است، مستقیماً با نام تقی رحمانی، فعال سیاسی مقیم فرانسه، و نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل که در حال حاضر در ایران زندانی است، پیوند خورده است.

ساختار قانونی و شرکا

بر اساس داده‌های وب‌سایت رسمی شفافیت تجاری فرانسه، این نهاد با شماره شناسایی ملی ۹۹۲ ۶۳۶ ۳۸۱ فعالیت خود را آغاز کرده است. در لیست مدیران و شرکای این شرکت، اسامی زیر به چشم می‌خورد:

۱. تقی رحمانی: به عنوان مدیر و شریک اصلی.
۲. نرگس محمدی: به عنوان شریک.
۳. علی و کیانا رحمانی: فرزندان این خانواده نیز به عنوان دیگر شرکای این مجموعه ثبت شده‌اند.

records.jpg

محل فعالیت و نوع کاربری

دفتر مرکزی این شرکت در منطقه Fontenay-sous-Bois در نزدیکی پاریس ثبت شده است. فعالیت اصلی این شرکت در اسناد رسمی، «اجاره زمین و سایر اموال غیرمنقول» ذکر شده است. در حقوق فرانسه، قالب حقوقی SCI معمولاً توسط خانواده‌ها برای خرید، مدیریت و انتقال مالکیت املاک و مستغلات با هدف تسهیل امور مالیاتی و وراثتی استفاده می‌شود.

اهمیت موضوع

ذکر نام نرگس محمدی در اسناد ثبتی این شرکت در حالی صورت می‌گیرد که وی همچنان در زندان اوین به‌سر می‌برد.

طبق قوانین فرانسه، ثبت نام تمامی شرکا با جزئیات هویتی (شامل تاریخ تولد) در پرونده‌های ثبتی الزامی است و تطبیق این اطلاعات، هویت دقیق این فعالان حقوق بشر را به عنوان مالکان این شرکت تایید می‌کند.

این گزارش بر پایه آخرین اطلاعات به‌روزرسانی شده در سامانه شرکت‌های دولت فرانسه تهیه شده است.

مرده زنده شد؟

| No Comments

999.jpgامیرفرشاد ابراهیمی در شبکه اکس نوشت:

مرده زنده شد؟

محمدمهدی صدیقی فرزند ک.ص امام جمعه سابق تهران که فوت کرده بود و برایش با حضور مقامهای حکومتی تشییع جنازه هم گرفته بودند، در هتلی در لندن دیده شده است!

این تصاویر که هنوز به‌صورت مستقل راستی‌آزمایی نشده‌اند، موجی از پرسش‌ها و ابهامات را درباره صحت خبر اولیه ایجاد کرده‌اند.

محمدمهدی صدیقی، پسر کاظم صدیقی، روز ۲۸ آبان ۱۴۰۴ بنا بر اعلام رسمی نزدیکان خانواده درگذشت. اطرافیان او در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا علت فوت را «سکته قلبی» عنوان کردند و رسانه‌های داخلی نیز همین روایت را بازتاب دادند.

همسر این مرده ظاهرا زنده شده نیز در چهارمین روز مرگ وی بدون آنکه مراسم شب هفت وی را برگزار کند از کشور خارج شده بود.

Untitled-1.jpg

***

pasa.jpgخلاصه مقاله امیرهادی انواری در ایران اینترنشنال

دو سناریو برای ایران آینده مطرح است: خوش‌بینانه و بدبینانه. سناریوهای بدبینانه عموماً با شبیه‌سازی ایران با کشورهایی چون سوریه طرح می‌شوند. در مقابل، سناریوهای واقع‌بینانه بر پایه پژوهش‌های «پروژه شکوفایی ایران» و مبتنی بر یافته‌های دانش اقتصاد و شرایط خاص ایران تدوین شده‌اند.

برای پاسخ به این پرسش که پس از جمهوری اسلامی چه خواهد شد، باید وضعیت فعلی را ترسیم کرد. در بهمن ۱۴۰۴، در حالی که جمهوری اسلامی همچنان حکومت مستقر بود، ده‌ها هزار ایرانی کشته شدند. نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه در دی‌ماه ۱۴۰۴ به ۶۰ درصد و نرخ تورم سالانه به حدود ۴۵ درصد رسید. برای مقایسه، تورم عراق در سال ۲۰۰۲، پیش از سقوط صدام حسین، حدود ۱۹ درصد بود.

پس از سال‌ها تسهیلات تکلیفی و ایجاد بانک‌های غیردولتی، شبکه بانکی با بحران بی‌سابقه ورشکستگی روبه‌روست؛ از میان بانک‌های کشور، تنها ۹ بانک ورشکسته محسوب نمی‌شوند و دومینوی بحران به بانک سپه نیز رسیده است. هم‌زمان، در سال ۱۴۰۳ به‌دلیل ناتوانی در تأمین گاز و برق، از ۲۹۱ روز کاری، ۷۲ روز دست‌کم یک استان تعطیل بود. بنگاه‌های اقتصادی در پاییز ۱۴۰۴ تنها با ۳۹ درصد ظرفیت فعال بودند. مجموعه این داده‌ها نشان می‌دهد ایران حتی پیش از آغاز انقلاب ملی دی‌ماه ۱۴۰۴، وضعیتی شبیه کشور جنگ‌زده داشت.

سناریوهای بدبینانه

این سناریوها که از نیمه دهه ۹۰ و پس از تحولات سوریه و لبنان رواج یافتند، چند احتمال را مطرح می‌کنند:

جنگ و دخالت خارجی: حمله همسایگان یا حمایت از گروه‌های تجزیه‌طلب در خلأ قدرت. با این حال، پس از سقوط حکومت بعث در عراق و حکومت طالبان در افغانستان، حمله نظامی گسترده خارجی مشاهده نشد و ایجاد امنیت بیش از آنکه نظامی باشد، سیاسی است.

تجزیه و جنگ داخلی: درگیری نیروهای وفادار یا گروه‌های ایدئولوژیک به سبک لیبی و یمن. با این حال، در اعتراضات دی‌ماه، شعارهای مشترک در شهرهای مختلف سر داده شد و شکاف گسترده قومی یا مذهبی مشاهده نشد؛ هرچند خطر بالقوه باقی است.

بازتولید دیکتاتوری سپاه: در خلأ قدرت، سپاه با چهره‌ای کمتر مذهبی قدرت را در دست گیرد؛ اما همین نفوذ، عامل اصلی فشار خارجی است و پذیرش آن از سوی قدرت‌های خارجی بعید به نظر می‌رسد.

گذار فرسایشی: تداوم محاصره اقتصادی، مهاجرت نخبگان و فرسودگی اجتماعی.

نارضایتی از عدالت انتقالی: در صورت تعلل در رسیدگی به کشتار و فساد و مصادره اموال خارج‌شده، احتمال نارضایتی از دولت انتقالی و فعال‌شدن شبکه‌های وفادار به جمهوری اسلامی وجود دارد.

999.jpgایران وایر - رییس کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی با هشدار درباره «سفرهای مشکوک» برخی مدیران به خارج از کشور، خواستار بررسی سفرهای ۶ ماه اخیر آن‌ها از سوی دستگاه‌های امنیتی شد.

علی بابایی‌کارنامی روز یک‌شنبه ۲۶ بهمن‌ماه در صحن علنی مجلس شورای اسلامی و در قالب تذکر شفاهی گفت درخواست دارد دستگاه‌های امنیتی، سفرهای ۶ ماه اخیر برخی مدیران به خارج از کشور را به‌ویژه در شرایط کنونی کشور مورد بررسی قرار دهند تا اهداف و نتایج این سفرها مشخص شود.

او با اشاره به وجود ابهام در برخی از این سفرها تاکید کرد که تعدادی از آن‌ها مشکوک است و در صورت لزوم، حاضر است جزئیات چند مورد از این سفرها را به‌صورت خصوصی در اختیار محمدباقر قالیباف رییس مجلس شورای اسلامی قرار دهد.

khambye.jpgکیهان لندن - پس از سرکوب مرگبار اعتراضات در ایران و تشدید انزوای داخلی و خارجی حکومت، معادله تقابل میان تهران، واشنگتن و تل‌آویو وارد مرحله‌ای تازه شده است. این مقاله به بررسی دیدار ترامپ و نتانیاهو، افزایش فشارهای نظامی و اقتصادی، و سناریوهای پیش‌رو میان «تسلیم تحت فشار» یا «حمله» می‌پردازد.

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ در واشنگتن با هم دیدار کردند.

ترامپ اندکی پس از پایان جلسه در کاخ سفید، در پستی در «تروث سوشال» نوشت: «به نتیجه قطعی‌ نرسیدیم، جز این‌که من اصرار داشتم مذاکرات با ایران ادامه یابد تا ببینیم آیا می‌توان به توافقی دست یافت یا نه؛ اگر بتوان، به نخست‌وزیر اطلاع دادم که این گزینه ترجیح من خواهد بود. اگر توافق نشود، باید ببینیم نتیجه چه خواهد شد.»

ترامپ افزود: «دفعه قبل ایران تصمیم گرفت که توافق نکند و با عملیات چکش نیمه‌شب هدف قرار گرفت، که برایشان خوب پیش نرفت... امیدواریم این بار منطقی‌تر و مسئولانه‌تر رفتار کنند.»

نتانیاهو پیش از سوار شدن به هواپیمای خود برای بازگشت به اسرائیل گفت: «پرزیدنت ترامپ معتقد است شروطی که مقرر کرده، همراه با این واقعیت که جمهوری اسلامی به اشتباه خود در نرسیدن به توافق در دفعه قبل پی برده است، می‌تواند جمهوری اسلامی را به پذیرش شرایطی سوق دهد که امکان دستیابی به یک توافق خوب را فراهم ‌کند. بگذارید خیلی واضح بگویم: من تردید کلی خود درباره امکان دستیابی به هرگونه توافق با جمهوری اسلامی را پنهان نمی‌کنم.»

دونالد ترامپ روز پنجشنبه ۲۳ بهمن - یک روز پس از دیدار با نتانیاهو - از آماده‌سازی دومین ناوهواپیمابر آمریکا برای اعزام به خاورمیانه خبر داد.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

منابع خبری بین‌المللی در گزارش‌های خود قید کردند که دیدار ترامپ و نتانیاهو «بدون نتیجه» پایان یافت، اما برخی تحلیلگران با اشاره به گفتگوهای ترامپ و نتانیاهو پیش از «جنگ ۱۲ روزه»، این احتمال را مطرح کردند که آن‌ها پشت درهای بسته با یکدیگر به توافق رسیده باشند.

واشنگتن پست: حکومت ایران گزینه‌ای در اختیار ندارد

روزنامه «واشنگتن پست» به نقل از یک مقام اروپایی که با مقامات جمهوری اسلامی در تماس است نوشت: «بسیاری از مسئولان جمهوری اسلامی بر این باورند که رویارویی دیگری با ایالات متحده اجتناب‌ناپذیر است و مذاکرات کنونی تنها می‌تواند اقدام نظامی آمریکا را به تعویق بیندازد.» به گفته این مقام، «آن‌ها دیگر گزینه‌ای در اختیار ندارند و خودشان هم این را می‌دانند.»

parisemb.jpg

سفارت جمهوری اسلامی در پاریس با برگزاری مراسمی بزرگ و مجلل و با حضور مهمانان بلندپایه، چهل‌وهفتمین سالگرد «انقلاب اسلامی» را جشن گرفت.

این در حالی است که تنها یک ماه پیش، حکومت اسلامی در خیابان‌های ایران دست به سرکوبی خونین زد و هزاران تن از شهروندان خود را به قتل رساند؛ اکنون همان حکومت، در قلب یک پایتخت اروپایی به جشن و پایکوبی مشغول است.

***

roostayee.jpgوالنتاین ۱۴۰۴ علی خامنه ای قلب های قرمز را سیاه کرد!

فرزانه روستایی

امسال مصادف است با دو اتفاق مهم برای ایرانیان. برگزاری راهپیمایی های بزرگ و قدرت نمایی ایرانیان خارج از کشور برای نشان دادن وحدت مردم ایرانیان و معرفی شاهزاده رضا پهلوی به عنوان رهبر دوران گذار. اتفاق دوم روز قلب هاست که امسال با جنایت ج ا و سپاه به خونین ترین والنتاین تاریخ ایران تبدیل شد.

در جریان جنگ بوسنی، ۱۹ ماه می سال ۱۹۹۳ یک دختر و پسر عاشق و معشوق که یکی صرب بود و دیگری مسلمان پس از یک سال که در شهر سارایوو در حاصره صرب ها بودند تصمبم گرفتند تا از روی پل Vrbanja Bridge عبور کنند و خود را به جای امن تری برسانند. بُشکو برکی (Boško Brkić) و «آدمیرا اِسِمیش» (Admira Ismić) هنگام عبور از پل گرفتار تک تیراندازها شدند.

در آن روز آفتابی بهاری هوا کاملا صاف بود و صدای هیچ تیری نمی آمد. مدت ها بود کسی از روی پل رد نشده بود چون هم صرب ها و هم مسلمان ها با تک تیرانداز پل را می پاییدند. اول بوشکو هدف گلوله‌ی تک‌ تیرانداز قرار گرفت و نقش زمین شد. آدمیرا چند قدم جلوتر یا کنارش ایستاد، به سمتش برگشت و تلاش کرد کمکش کند.چند لحظه بعد، آدمیرا هم با شلیک گلوله کشته شد.

پیکر این عاشق و معشوق روزها در همان‌ جا روی پل زیر آفتاب ماند و هیچ‌ یک از طرف‌های درگیر حاضر نبودند زیر آتش تک‌ تیراندازها جلو بروند و اجساد را منتقل کنند. تصویر دو بدن در آغوش هم روی پل به نماد بی‌رحمی محاصره تبدیل شد و این عاشق و معشوق در رسانه‌ها به «رومئو و ژولیت سارایوو» معروف شد.

تک تیراندازهای صرب بی شرف ایران حداقل سه عاشق و معشوق را در کنار هم به گلوله بستند و نقش زمین کردند.

پرویز منصوری و منصوره حیدری در بوشهر و در کنار هم کشته شدند.در تهرانپارس مریم و مجید صالحی در کار هم کشته شدند.در همدان مرتضی ذم پوش و سمیه رضایی نیز در کنار هم با گلوله جنگی کشته شدند. اما در کرج بیژن مصطفوی پدر، زهرا بنی عامری مادر، و دانیال مصطفوی فرزند نوجوان هر سه در کنار هم کشته شدند تا ثابت شود ماموران جمهوری اسلامی که مانند صرب ها در مکتب روسها تلمذ کرده اند چیزی از خشونت صرب های بوسنی کم ندارد. به همین دلیل، علی خامنه ای و سران سپاه نیز اگر دستگیر شوند سرنوشتی بهتر از اسلوبودان میلوسویچ و رادوان کارادزیچ فرماندهان سیاسی و نظامی صرب نخواهند داشت.

اما بدتر از زوج های جوانی که در کنار هم به خون غلطیدند دهها خانوار شامل پدر و فرزند، دو برادر، مادر و فرزند و دو پسر عمو کم نبودند که در روزهای ۱۷ و ۱۸ دی از سوی آخوندهای شیطان پرست جاوید نام شدند.

آنها که نماینده برده خداهای شیطانی مانند بعل هستند و مجسمه او را در روز ۲۲ بهمن آتش زدند تا معجزه او دهان بگشاید ار رهبران جنایتکار صرب جنایتکارترند. آنها مخالفان خود را در جنگ کشتند، اما این ها زن و بچه و آدم های کاملا معمولی را در خیابان و در میان تظاهرات آرام و مسالمت آمیز به گلوله بستند.

والنتاین امسال یا روز قلب های جوانان ایرانی سیاه پوش است و بوی خون می دهد. به همین دلیل،
جامعه‌ای که سوگش قفل شده و راهی برای سوگواریِ عمومی و دادخواهی ندارد به ‌تدریج خشمگین می‌شود. خشمی که وقتی عدالت دست ‌نیافتنی دیده شود، از مطالبه به سمت مجازات فوری و قاطع می‌لغزد.

وقتی این میل به مجازات و نیز بسته شدن همه افق ها و امیدها برای تغییر بک جا جمع شود، یک آرزوی سیاسی متولد می‌شود که «جنگ» نام دارد برای اینکه همه‌ چیز را با یک‌ صورت حساب تسویه کند. منطق دردناک جنگ وقتی در می گیرد دیگر به فاجعه‌ی انسانی نمی اندیشد، بلکه به «پایان فوری تحقیر، فرسایش و سرکوب طولانی» تمرکز می کند؛ یعنی پاک‌کننده و پایان دهنده وضعیتی که دیکتاتور و اطرافیان خونخوارش همه راهها را تعریف و هدایت می کردند.

اینجاست که چرایی اروتیک شدن ادبیات مردم روشن‌ می شود. و اینکه چرا ملت و بخصوص جوانان در ادبیات پس از این سرکوب های خونین آمده است که: خدا به موشک ها و بمب های ترامپ که قرار است بر سر سرکوبگران فرود می آید برکت بدهد!

***

99.jpgتوانا - یوتلست: برای ارائه خدمات اینترنتی، از مردم ایران حمایت می‌کنیم
مدیرعامل شرکت یوتلست(eutelsat) از بررسی طرح‌هایی خبر داده که امکان ارائه اینترنت ماهواره‌ای را مستقیما به تلفن‌های هوشمند فراهم می‌کند. ژان‌فرانسوا فالاشر در گفت‌وگو با خبرنگاران تاکید کرده است این شرکت، تا حد توان، در کنار مردم ایران می‌ایستد.
این موضع‌گیری در واکنش به درخواست وزارت خارجه فرانسه مطرح شده است؛ درخواستی که پس از قطع اینترنت همزمان با اعتراضات سراسری، بررسی راه‌های ارسال تجهیزات دریافت اینترنت ماهواره‌ای به ایران را مطرح کرده بود.
یوتلست در بازار اینترنت ماهواره‌ای یکی از رقبای جدی استارلینک به شمار می‌رود. در حال حاضر، به‌جز استارلینک، تنها وان‌وب که زیرمجموعه یوتلست است، شبکه‌ای از ماهواره‌های مدار پایین را مدیریت می‌کند.
اهمیت این ماهواره‌ها صرفا ارتباطی نیست؛ به دلیل کاربردهای حساس و بعضا نظامی، چنین زیرساخت‌هایی برای دولت‌ها از منظر امنیت ملی، جایگاهی راهبردی و ویژه دارند.

munich.jpgرضا پهلوی در حاشیه نشست امنیتی مونیخ به خبرنگار ایران‌اینترنشنال گفت برنامه فشرده‌ای در حاشیه این نشست دارد و قرار است دیدارهایی از جمله با لیندزی گراهام، سناتور آمریکایی، برگزار کند. او سناتور گراهام «پشتیبان مردم ایران» توصیف کرد.

رضا پهلوی همچنین اعلام کرد که ۲۵ بهمن یک کنفرانس مطبوعاتی برگزار می‌کند. او در ادامه تاکید کرد که فراخوان ۲۵ بهمن فراخوانی بسیار مهم است.

مذاکرات سه‌روزه رهبران جهان در چهارچوب کنفرانس امنیتی مونیخ از امروز آغاز می‌شود و مطابق برنامه اعلام شده قرار است رضا پهلوی و نازنین بنیادی، کنشگر ایرانی-بریتانیایی روز جمعه سخنرانی کنند. آقای پهلوی و خانم بنیادی در پنلی تحت عنوان «شکستن یا تکرار چرخه؟ فصل بعدی ایران» که در ساعت ۱۸:۴۵ به وقت اروپای مرکزی آغاز و توسط کریستین امانپور اداره خواهد شد، سخنرانی خواهند کرد.

ایندیپندنت - در نخستین روز کنفرانس امنیتی مونیخ، نشست «شکستن یا تکرار چرخه؟ فصل آینده ایران»، در چارچوب برنامه «چالش‌های جهانی» با حضور شاهزاده رضا پهلوی و سناتور لیندسی گراهام، برگزار می‌شود. براساس اعلام برگزارکنندگان کنفرانس امنیتی مونیخ، مقام‌های جمهوری اسلامی برای سومین سال پیاپی به این نشست کلیدی بین‌المللی دعوت نشده‌اند.

قرار است گردهمایی بزرگ ایرانیان روز شنبه ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن) با فراخوان رضا پهلوی در حمایت از انقلاب ملی در مونیخ برگزار شود. براساس فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، علاوه بر مونیخ، گردهمایی‌های وسیعی در تورنتو، لس آنجلس و دیگر شهرهای جهان هم برگزار می‌شود.

99.jpgزلنسکی در دیدار با رضا پهلوی: بر حمایت از مردم ایران و تقویت تحریم‌ها تمرکز کردیم

رضا پهلوی و رئیس‌جمهور اوکراین در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ دیدار کردند.. زلنسکی با انتشار ویدیویی از این دیدار نوشت: «بر وضعیت ایران و حوزه‌هایی که مردم به حمایت نیاز دارند تمرکز کردیم.

درباره اهمیت تقویت تحریم‌ها علیه حکومت ایران و حکومت‌های دیکتاتوری گفت‌وگو کردیم.» زلنسکی در شبکه ایکس نوشت: «همچنین همکاری روسیه و ایران، به‌ویژه تأمین پهپاد از سوی حکومت ایران برای روسیه و اعطای مجوز تولید آن‌ها را محکوم کردیم.

چنین همکاری‌ای تهدیدی واقعی نه‌تنها برای اوکراین بلکه برای کل منطقه به شمار می‌رود.» رئیس‌جمهور اوکراین همچنین عنوان کرد: «با قدردانی از شاهزاده رضا پهلوی برای حمایت از تمامیت ارضی اوکراین، تأکید کردم که حفاظت از جان انسان‌ها ضروری است و اوکراین آماده است نقش خود را در این زمینه ایفا کند.»

ویدیوی برخورد یک شهروند با یک فرد حامی حکومت در روز ۲۲ بهمن ۱۴۰۴، در شبکه‌های اجتماعی فراگیر شده است.

nettrump.jpgاکسیوس: نتانیاهو می‌گوید ترامپ ممکن است بتواند توافق خوبی با ایران به دست آورد

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، روز پنج‌شنبه ۲۳ بهمن و پیش از ترک آمریکا اعلام کرد دونالد ترامپ در حال فراهم کردن شرایطی است که می‌تواند به دستیابی به یک «توافق خوب» با ایران منجر شود. با این حال، او تأکید کرد که همچنان نسبت به کیفیت هرگونه توافق احتمالی تردید دارد.

آقای نتانیاهو یک روز پس از دیدار با رئیس‌جمهور ایالات متحده در واشنگتن گفت: «به نظر من او (ترامپ) فکر می‌کند شرایطی که ایجاد می‌کند، در کنار این واقعیت که آنها (ایران) قطعاً دریافته‌اند بار گذشته با نرسیدن به توافق مرتکب اشتباه شدند، می‌تواند زمینه را برای دستیابی به یک توافق خوب فراهم کند.»

او افزود: «پنهان نمی‌کنم که به‌طور کلی نسبت به کیفیت هر توافقی با ایران بدبین هستم.»

نخست‌وزیر اسرائیل همچنین اعلام کرد برای کاخ سفید روشن کرده است هرگونه توافق باید مؤلفه‌های مهم برای اسرائیل را شامل شود و آنها را این‌طور برشمرد: «نه‌تنها موضوع هسته‌ای، بلکه موشک‌های بالستیک و نیروهای نیابتی ایران در منطقه.»

ترامپ: اگر ایران توافق نکند، برایش بسیار آسیب‌زا خواهد بود

دونالد ترامپ رییس‌جمهوری آمریکا گفت: «ما باید با ایران به توافق برسیم، در غیر این صورت، اوضاع بسیار آسیب‌زا خواهد شد، بسیار آسیب‌زا.»

او افزود: «من نمی‌خواهم چنین اتفاقی بیفتد، اما ما باید به توافق برسیم. آن‌ها باید همان بار اول توافق می‌کردند، اما در عوض عملیات "چکش نیمه‌شب" نصیبشان شد. و این برای ایران بسیار آسیب‌زا خواهد بود. اگر توافق نکنند -- ببینید، اگر توافق نکنند، آن وقت داستان متفاوتی خواهد بود.»

رییس‌جمهوری آمریکا درباره دیدارش با بنیامین نتانیاهو نخست‌وزیر اسرائیل نیز گفت: «ما دیروز دیدار بسیار خوبی با نتانیاهو داشتیم و او درک می‌کند؛ ولی در نهایت این به من بستگی دارد که آیا توافق، توافقی بسیار منصفانه و بسیار خوب با ایران باشد یا نه -- و خواهد بود. فکر می‌کنم برای آن‌ها زمان بسیار دشواری خواهد بود.»

وقتی از ترامپ درباره زمان رسیدن به توافق احتمالی و اینکه مذاکرات چقدر طول خواهد کشید پرسیده شد، او گفت: «حدس می‌زنم طی ماه آینده، چیزی در همین حدود. بله، نباید خیلی طول بکشد؛ باید سریع اتفاق بیفتد. آن‌ها باید خیلی سریع موافقت کنند.»

ترامپ تاکید کرد: «من هر چقدر که بخواهم با آن‌ها صحبت خواهم کرد و خواهیم دید آیا می‌توانیم به توافقی با آن‌ها برسیم یا نه. و اگر نتوانیم، مجبور خواهیم شد به فاز دوم برویم. فاز دوم برای آن‌ها بسیار سخت خواهد بود. من به دنبال آن نیستم.»

رییس‌جمهور آمریکا درباره نتانیاهو اضافه کرد: «می‌توانم به شما بگویم که او در زمان جنگ نخست‌وزیر بسیار خوبی بوده، بسیار قدرتمند عمل کرده است. ما خیلی خوب با او کار کرده‌ایم. ما در مورد ایران و همه مسائل دیگر موفقیت‌های عظیمی داشته‌ایم.»

IMG_4177.pngاِشکال بزرگ مجاهدین خلق ایران این است که گمان می کنند ظرفیت حافظه آدم ها در حد «دوری» -ماهی ی فراموشکار کارتون «در جست و جوی نمو» ست- که البته این طور نیست و حافظه کسانی که سال های گذشته را دیده اند و تاریخ مجاهدین خلق را می دانند چیزهایی در خود ثبت کرده است که قابل فراموش کردن نیست.

یکی دیگر از باورهای غلط مجاهدین این است که می توان تاریخ و سوابق آدم ها و سازمان ها را بسته به سلیقه ی روز تغییر داد مثلا اگر مجاهدین سه چهار سال اول انقلاب نکبت بار اسلامی، قربان صدقه ی حکومت اسلامی می رفتند و برای بقا و ماندگاری این نظام نکبت خود را به آب و آتش می زدند الان در سال ۱۴۰۴ می خواهند تا این واقعیت را صد و هشتاد درجه تغییر بدهند و جوری وانمود کنند که این ها انگار از همان روز اول انقلاب دشمن خونی خمینی و حکومت نکبت اسلامی بوده اند.

حالا به این ها کاری نداریم و فقط می پردازیم به شیوه ی صحبت کردن این ها و خوار و خفیف کردن دشمنان شان که این هم در نوع خود یگانه است و با خلق القابی که به نظر خودشان خیلی بامزه و کوبنده است سعی در خرد و خاکشیر کردن شخصیت طرف مقابل شان می کنند.

این روزها حتما عبارت «بچه ی شاه» را از طرف دشمنان شاهزاده رضا پهلوی زیاد شنیده اید. مجاهدین ظاهرا از این موضوع غافل اند که آدم ها با شیوه ی حرف زدن و اصطلاح هایی که به کار می بَرَند خود را به دیگران می شناسانند بدون این که نیازی به توضیح زیادی داشته باشند.

999.jpgبرترین‌ها: هم‌زمان با انتشار گزارش‌هایی در رسانه‌های ترکیه‌ای درباره رکود شدید گردشگری در مناطق مرزی این کشور، به‌ویژه شهر وان، بحث تازه‌ای درباره علت کاهش سفر ایرانی‌ها به ترکیه شکل گرفته است.

بر اساس گزارش خبرگزاری فرانسه (AFP)، سقوط ارزش پول ایران، تحریم‌ها و بحران اقتصادی باعث شده توان مالی بسیاری از ایرانیان برای سفر به ترکیه از بین برود؛ به‌طوری‌که هتل‌ها، فروشگاه‌ها و فعالان گردشگری ترکیه از کاهش چشمگیر مشتریان ایرانی خبر می‌دهند.

در این گزارش تأکید شده که پول ایران آن‌قدر بی‌ارزش شده که سفر، خرید و حتی اقامت کوتاه‌مدت در ترکیه برای بخش بزرگی از ایرانیان دیگر ممکن نیست. برخی فعالان گردشگری ترکیه می‌گویند امیدوارند با فرارسیدن نوروز، بخشی از این مسافران بازگردند و از شدت ضربه اقتصادی کاسته شود.

در مقابل، شماری از کاربران شبکه‌های اجتماعی روایت متفاوتی مطرح می‌کنند و کاهش سفر ایرانی‌ها به ترکیه را نه صرفاً نتیجه فقر، بلکه نوعی «بایکوت» می‌دانند؛ بایکوتی که دلیل قطعی آن مشخص نیست. برخی حتی خواستار توقف خرید از فروشگاه‌ها و آنلاین‌شاپ‌های ترکیه شده‌اند.

با این حال، در حالی که سفر به ترکیه با افت جدی روبه‌رو شده، گزارش‌ها نشان می‌دهد مقاصدی مانند دُبی همچنان جایگاه خود را در میان مسافران ایرانی حفظ کرده‌اند و رفت‌وآمد ایرانی‌ها به امارات نسبتاً پررونق باقی مانده است؛ موضوعی که بار دیگر این پرسش را پررنگ می‌کند: مسئله ترکیه بایکوت است یا واقعیت تلخ فقیرتر شدن ایرانی‌ها؟

javid.jpgدر سال‌های اخیر، یکی از بحث‌هایی که بارها در میان مخالفان جمهوری اسلامی تکرار شده، موضوع «مدارا»، «فرهنگ دموکراتیک» و «پرهیز از تندی» در گفتار سیاسی است. این بحث در ظاهر بحثی اخلاقی و حتی پسندیده به نظر می‌رسد. هیچ جامعه‌ای با نفرت و خشونت کلامی پیشرفت نکرده و هیچ فرهنگ سیاسی سالمی بر پایه توهین و تحقیر شکل نگرفته است. اما مسئله از جایی پیچیده می‌شود که اخلاق جای تحلیل سیاسی را بگیرد و یک بحران عمیق اجتماعی به مسئله‌ای صرفاً اخلاقی فروکاسته شود.

نوشته اخیر آقای علی کشتگر در خبرنامه گویا از همین جنس است. نوشته‌ای که در آن بیش از آنکه با یک تحلیل سیاسی مواجه باشیم، با نوعی موعظه اخلاقی روبه‌رو هستیم؛ موعظه‌ای که بخشی از واقعیت را می‌بیند، اما بخش مهم‌تری را نادیده می‌گیرد.

آقای کشتگر سال‌ها پس از انقلاب ۱۳۵۷ گفته‌اند که در «سوی غلط تاریخ» ایستاده بودند. این جمله، اگر جدی باشد، جمله کوچکی نیست. اعتراف به خطا، به‌ویژه خطایی که سرنوشت یک کشور را تحت تأثیر قرار داده، کار ساده‌ای نیست و شجاعت می‌طلبد. اما اعتراف به خطا، مصونیت از خطای بعدی نمی‌آورد. تاریخ نشان داده که انسان‌ها می‌توانند بارها در تحلیل خود دچار اشتباه شوند، حتی اگر یک بار به اشتباه گذشته خود پی برده باشند.

پرسش اصلی اینجاست: چه چیزی در روش تحلیل تغییر کرده است؟
آیا صرف تغییر نتیجه‌گیری کافی است، یا باید نشان داده شود که روش فکر کردن نیز تغییر کرده است؟

در سال ۵۷، جهان با یقین انقلابی دیده می‌شد. جامعه به «خلق» و «ضدخلق» تقسیم می‌شد و پیچیدگی‌های واقعیت در چارچوب‌های ساده ایدئولوژیک خلاصه می‌شد. امروز، در برخی نوشته‌ها همان ساختار دوگانه‌سازی دیده می‌شود، فقط واژه‌ها تغییر کرده‌اند. آن روز تقسیم‌بندی «انقلابی» و «ضدانقلابی» بود، امروز تقسیم‌بندی «مداراگر» و «فاشیست».

وقتی پیچیدگی‌های یک جامعه بزرگ در چنین دوگانه‌های ساده‌ای خلاصه شود، نتیجه همان است: ساده‌سازی واقعیت.

در مقاله اخیر، از «گروه‌هایی در خارج از کشور» سخن گفته شده که با فحاشی و ارعاب، به وحدت ملی ضربه می‌زنند. نامی برده نمی‌شود، اما نشانه‌ها به‌روشنی نشان می‌دهد که منظور کدام طیف است. اگر نقد سیاسی است، چرا صریح و شفاف بیان نمی‌شود؟ نقد سیاسی باید روشن باشد، نه کنایی و مبهم. اشاره‌های غیرمستقیم، بیشتر به جدل رسانه‌ای شبیه است تا تحلیل.

اما مسئله مهم‌تر جای دیگری است. مشکل اصلی این نوع نگاه، تقلیل یک بحران عمیق اجتماعی به مسئله «لحن» است. گویی مشکل اصلی مخالفان حکومت این است که تند حرف می‌زنند، نه اینکه جامعه‌ای با زخم‌های عمیق تاریخی روبه‌روست.

جامعه ایران چهل‌وچند سال است که در شرایطی زندگی کرده که کمتر جامعه‌ای در جهان معاصر تجربه کرده است:
سرکوب‌های گسترده، اعدام‌های سیاسی، زندان‌های طولانی، تبعید، فروپاشی اقتصادی، مهاجرت اجباری، و از دست رفتن فرصت‌های یک نسل کامل. این واقعیت‌ها نه نظریه‌اند و نه شعار؛ تجربه زیسته میلیون‌ها نفرند.

در چنین شرایطی، طبیعی است که بخشی از جامعه خشمگین باشد. این خشم را نمی‌توان صرفاً با توصیه به «مدارا» از بین برد. خشم، همیشه نشانه بی‌فرهنگی نیست؛ گاهی نشانه زخمی است که هنوز بسته نشده است.

هیچ‌کس از توهین دفاع نمی‌کند. توهین، گفت‌وگو را تخریب می‌کند و فضای سیاسی را آلوده می‌سازد. اما تبدیل هر نقد تند، هر اعتراض شدید، و هر بیان خشم به «لغزش به فاشیسم»، خود نوعی ساده‌سازی خطرناک است. تحلیل سیاسی باید از علت آغاز شود، نه از معلول.

masaeli.jpgخبرنامه گویا

خانم جودیت باتلر استادی است با سابقه‌ای طولانی در حوزه فلسفه، نظریه انتقادی و فمینیسم رادیکال، که در عین حال در سیاست فعال بوده و مواضعش در برخی موارد بسیار بحث‌برانگیز و جنجالی است. او سابقه‌ای روشن در ابراز حمایت از حماس و برخی گروه‌های دیگر که برخی آن‌ها را تروریستی می‌دانند دارد، از جمله پس از حملات تروریستی حماس علیه اسرائیل در تاریخ ۷ اکتبر ۲۰۲۳. او در جریان این حملات، اقدامات حماس را تحت عنوان «مقاومت مسلحانه» توصیف کرده و رسماً از آن‌ها حمایت خود را اعلام کرده است.[i] همچنین، باتلر عملیات نظامی اسرائیل علیه حماس را به‌شکل رسمی نسل‌کشی معرفی و محکوم کرده است. این مواضع او، حتی در میان جریان‌های چپ و فعالان صلح نیز بحث‌های گسترده‌ای به راه انداخته است.

از نظر مشرب سیاسی و فکری، باتلر در سنت چپ‌گرایی رادیکال قرار می‌گیرد، اما این به معنای مارکسیست کلاسیک یا چپ لیبرال نیست. او بیشتر در حوزه نظریه‌های پساساختارگرایی، نظریه انتقادی، فمینیسم رادیکال و اندیشه‌های ضدسرمایه‌داری فعال است و نام او در این زمینه‌ها به‌طور گسترده شناخته شده است. باتلر تأکید زیادی بر مفاهیمی چون کرامت انسانی، آسیب‌پذیری بدن‌ها، قدرت و خشونت، و مسئولیت اخلاقی روشنفکران دارد و تلاش می‌کند از منظر اخلاق و فلسفه به تحلیل سیاست و قدرت بپردازد.

از نظر موقعیت دانشگاهی، باتلر استاد کرسی «مکسین الیوت» در ادبیات تطبیقی در دانشگاه کالیفرنیا، برکلی است[ii] و همچنین کرسی «هانا آرنت» و استاد فلسفه در مدرسه تحصیلات تکمیلی اروپا را بر عهده دارد.[iii] این موقعیت‌ها نشان‌دهنده جایگاه برجسته او در فلسفه و نظریه انتقادی است.

باتلر عضو شورای مشورتی دانشگاهی سازمان «صدای یهودیان برای صلح» نیز هست؛ این سازمان، یهودی و ضد اسرائیل شناخته می‌شود و از منتقدان سیاست‌های دولت اسرائیل است.[iv] او همچنین از رهبران جنبش تحریم، عدم سرمایه‌گذاری و تحریم‌ها محسوب می‌شود و از کارزار آمریکایی تحریم دانشگاهی و فرهنگی اسرائیل حمایت کرده است؛ کارزاری که خواستار «تحریم کامل اسرائیل، هم در عرصه دانشگاهی و هم اقتصادی» است[v].

مواضع باتلر در طول دهه‌های گذشته بارها جنجال‌آفرین بوده است:

در سال ۲۰۰۳، او لارنس سامرز، رئیس وقت دانشگاه هاروارد، را به دلیل آن‌که جنبش «عدم سرمایه‌گذاری از اسرائیل» را یهودستیزانه خوانده بود، محکوم کر.[vi]

در سپتامبر ۲۰۱۲، در جریان سخنرانی در موزه یهودیان برلین، از تحریم اسرائیل حمایت کرد.[vii]

در سال ۲۰۱۳، در برکلی کالج، جنبش تحریم، عدم سرمایه‌گذاری و تحریم‌ها را ترویج داد و در مراسمی که توسط «دانشجویان برای عدالت در فلسطین» برگزار شده بود شرکت کرد. او همچنین یکی از فعالان هفته آپارتاید اسرائیل است.

به طور خلاصه، جودیت باتلر هم یک متفکر برجسته فلسفه و نظریه انتقادی است و هم یک فعال سیاسی چپ‌گرای رادیکال با مواضع روشن در حمایت از گروه‌ها و حرکت‌هایی که منتقد سیاست‌های اسرائیل هستند و در مواردی با تروریسم مرتبط دانسته می‌شوند. مواضع او در خصوص حماس و جنگ ۷ اکتبر ۲۰۲۳ نمونه بارز چنین گرایشی است.

این خانم پروفسور برجسته تاکنون در برابر کشتار گسترده مردم ستمدیده و بی‌دفاع ایران سکوت کرده است. در نامه‌ای که به ایمیل ایشان در دانشگاه برکلی ارسال شد، از او درخواست شد که صدای مردم ایران باشد. متن زیر به زبانی تهیه شده است که خود ایشان به آن باور دارد و استفاده می‌کند.

این یک آزمون مهم است تا مشخص شود آیا این هوادار حماس و فلسطین که شهرت جهانی در عرصه دانشگاهی دارد، می‌تواند فراتر از نقاب ایدئولوژیک خود، صدای مردم ایران باشد یا خیر. این فرصت مناسبی است تا افرادی که در سازماندهی تظاهرات حامی فلسطین و حماس نقش برجسته‌ای دارند، بتوانند نشان دهند آیا حاضرند کمی عمیق‌تر و مستقل‌تر فکر کنند یا نه.

کانادا، ۱۲ فوریه ۲۰۲۶

سرکار خانم پروفسور جودیت باتلر

استاد محترم فلسفه و نظریه انتقادی

با درود و احترام،

آثار و اندیشه‌های شما درباره عدالت، قدرت، خشونت، و مسئولیت اخلاقی روشنفکران، مورد توجه نسل‌های بسیاری در سراسر جهان بوده است. تأکید شما بر کرامت انسانی، آسیب‌پذیری‌ها، و ضرورت ایستادن در کنار ستمدیدگان، جایگاهی ممتاز در گفتمان معاصر عدالت‌خواهانه دارد.

nik.jpgبه بهانه واقعه ی ضد انقلابی در ۲۲ بهمن ۵۷

در تاریخ اندیشه سیاسی، واژه "انقلاب" همواره بار معنایی مثبتی داشته و اغلب با رهایی، پیشرفت و آزادی قرین دانسته شده است. با این‌حال، تجربه سده بیستم نشان داد که هر دگرگونی سیاسی و تفویض قدرت از کسانی به کسان دیگر الزاماً به آزادی نمی‌انجامد؛ چه‌ بسا تحولاتی که با بسیج گسترده توده‌ها و فروپاشی نظم پیشین آغاز شدند، اما در نهایت به استقرار صورتی دیگر از اقتدار و انسداد سیاسی و از این بدتر مانند جمهوری اسلام به توتالیتاریسم ختم شدند. از همین‌رو، تمایز مفهومی میان "انقلاب"، "شورش" و "جابه‌جایی قدرت" اهمیتی نظری و عملی یافت.

هانا آرنت در کتاب در باب انقلاب کوشید این تمایز را روشن کند. از نظر او، انقلاب هنگامی سزاوار این نام است که به تأسیس آزادی سیاسی و بنیان‌گذاری نظمی نو بینجامد که در آن مشارکت شهروندان در عرصه عمومی نهادینه شود. انقلاب در این معنا، نه صرفاً نفی یک قدرت، بلکه ایجاد ساختاری پایدار برای کنش آزاد و تکثر سیاسی است. نقل قول ها از هانا آرنت از کتاب او با عنوان "انقلاب" است.

اگر تلقی هانا آرنت از "انقلاب" را مبنا قرار دهیم، نقطه عزیمت روشن است: هر دگرگونی سیاسی را نمی‌توان انقلاب نامید. انقلاب در نظر او، صرفاً فروپاشی یک نظم پیشین یا غلبه توده‌ها بر قدرت مستقر نیست، بلکه رخدادی است که به تأسیس آزادی می‌انجامد. آزادی نه فقط به معنای رهایی از سلطه، بلکه به معنای ایجاد نظمی نو که در آن کنش سیاسی شهروندان، مشارکت عمومی و تکثر آرا به‌صورت نهادی تضمین شود. انقلاب در این معنا، لحظه بنیان‌گذاری فضای عمومی آزاد است.

با این معیار، سنجش رویداد ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ به پرسشی بنیادین گره می‌خورد. آیا حاصل آن، استقرار ساختارهایی پایدار برای آزادی سیاسی و حقوق شهروندی بود، یا شکل‌گیری نظمی ایدئولوژیک که عرصهٔ عمومی را در انحصار قرائتی خاص قرار داد؟ اگر برآیند آن تحول، تمرکز قدرت در ساختاری مبتنی بر ولایت ایدئولوژیک، تحدید رقابت آزاد سیاسی و محدودسازی آزادی‌های بنیادین بوده باشد، آنگاه از منظر آرنت نمی‌توان آن را "انقلاب"به معنای دقیق کلمه دانست.

در این چارچوب، تمایز میان "شورش"، "قیام" و "انقلاب" اهمیت می‌یابد. شورش می‌تواند فراگیر و توده‌وار باشد، می‌تواند نظم پیشین را درهم بشکند، اما اگر به نهادسازی آزادی نیانجامد، در سطح مفهوم آرنتیِ انقلاب باقی نمی‌ماند. از آنجائیکه رویداد ۲۲ بهمن ۵۷ به جای تأسیس آزادی، به بازتولید صورتی از اقتدار خشن برآمده از ایدئولوژی اسلامی انجامیده، اطلاق عنوان "انقلاب" بر آن، دست‌کم در سطح نظری، محل تردید جدی است. در چنین خوانشی، تعبیر "ضدانقلاب" نه صرفاً برچسبی سیاسی، بلکه نتیجهٔ سنجشی مفهومی بر اساس معیار آزادی خواهد بود؛ معیاری که انقلاب را با میزان کامیابی‌اش در بنیان‌گذاری آزادی می‌سنجد، نه با گستره بسیج توده‌ای یا شدت گسست از نظم پیشین.

چپ جهانی کجاست؟ رضا فرمند

| No Comments

Reza_Farmand_2.jpg
نیم قرن است که بربران دینی رفیق را آواره کرده‌اند
رفیق، دشمن‌اش را هنوز میزبان‌اش در غرب می‌بیند
و این ژرف‌درّه را در بینش‌اش نمی‌تواند ببیند
*
نیم قرین است که بربران دینی ایران تسخیر کرده‌اند
و با بیل و کلنگ و بلدوزر دین‌شان
به جان ایران افتاده‌اند
این فاجعه را رفیق هنوز نمی‌تواند ببیند
و این ندیدین را از ایدئولوژی‌اش آموخته است
‌*
نیم قرن است که برابران دینی
ایران را هرجور که می‌خواهند می‌پیچانند
و با شیره‌های جان‌اش
دیوان و همباوران دینی‌شان را پروار می‌کنند
رفیق که همرزم شیخ است
این حقیقت ساده را نمی‌تواند ببیند
و این ندیدین را از ایدئولوژی‌اش آموخته است
*
مردمان که عصاره آگاهی‌‌‌اند
فریاد می‌زنند که : دشمن ما همین‌جاست
رفیق که آموزه‌های کمونیستی‌اش را ازبر است
دشمن ایران را هنوز بیرون از مرزها می‌جوید
*
رفیق چپ‌دین
همباران شرقی‌اش را نمی‌بیند
که پُشت و پناه شیخ‌اند
و تیرهای دوشکاها و تیربارهای‌اش را پُرمی‌کنند
دین سیاسی آیا
از ادیان دیگر پُرمایه تراست؟
*
آی رفیق چپ گرا!
آی رفیق انسان‌گرا!
اردوگاه انقلابی‌ات کجاست
که کشتارهای جوانان ایرانی را بازتاب دهد؟
اردوگاهی که برای فلسطین،
میدان‌ها و خیابان های شرق و غرب را پُر کرده بود؟
نفرت سیاسی از اسرائیل
نفرت سیاسی از آمریکا نیست که باطری شما
و چپ جهانی را شارژ می‌کند؟
*
رضا فرمند

etebari22.jpgدیوید اعتباری - کیهان لندن

ایران، اسپانیا نیست. نه از نظر ساختار قدرت، نه ژئوپلیتیک، نه حافظه‌ی جمعی انقلاب، نه جایگاه دین در قدرت، نه نقش نهادهای امنیتی، و نه فشار خارجی و تحریم. بنابراین هدف این نوشته الگوبرداری مستقیم یا کپی مکانیکی از تجربه‌ی اسپانیا نیست. هدف این است که نشان دهیم اسپانیا در یکی از حساس‌ترین و پرریسک‌ترین لحظات تاریخ معاصر خود چگونه توانست با ترکیبی از ائتلاف‌سازی هوشمندانه، تعریف نقش‌های روشن، ایجاد مشروعیت قابل‌سنجش، و مدیریت هم‌زمان بحران‌های سیاسی و اقتصادی از لبه‌ی پرتگاه عبور کند؛ و سپس ببینیم کدام بخش از این تجربه می‌تواند برای ایران امروز درس‌آموز و تأمل‌برانگیز باشد.

وقتی فرانسیسکو فرانکو در ۲۰ نوامبر ۱۹۷۵ درگذشت، اسپانیا نه به جشن آزادی پرداخت و نه مسیر روشنی پیش رو داشت. کشور هنوز زخم‌های عمیق جنگ داخلی (۱۹۳۶-۱۹۳۹) را با خود حمل می‌کرد، و نزدیک به چهل سال دیکتاتوریِ اقتدارگرای فرانکو، با رنگ‌وبویی فاشیستی در سال‌های نخست، جامعه را قطبی، ترس‌زده و سیاسی کرده بود. ارتش و دستگاه امنیتی همچنان قدرت تعیین‌کننده‌ای داشتند، بوروکراسی در دست نیروهای وفادار به رژیم قدیم بود، و اپوزیسیون یا پراکنده بود یا سرکوب‌شده. مرگ فرانکو به معنای پایان خطر نبود؛ آغاز دوره‌ای بود که هر لغزش می‌توانست کشور را به خشونت و کودتا برگرداند.

تنها دو روز بعد، خوان کارلوس به پادشاهی رسید. اما پادشاهی به خودی خود مسئله را حل نمی‌کرد. پرسش اصلی این بود: چگونه می‌توان از یک نظام اقتدارگرا خارج شد، بدون فروپاشی کشور، بدون کودتا، بدون اینکه ارتش احساس حذف شدن کند، و بدون اینکه نیروهای متفاوت سیاسی احساس فریب‌خوردگی کنند؟ در این معادله، خوان کارلوس بیش از آنکه رهبر یک پروژه‌ی شخصی باشد، نقش «نهاد انتقال» را بازی می‌کرد، نهادی که باید هم به بدنه‌ی قدیم اطمینان بدهد و هم راه ورود قانونی نیروهای جدید را باز کند.

مراحل کلیدی گذار اسپانیا
۱) ساخت پل حقوقی از درون نظام موجود
گام اول این بود که گذار را به «پل حقوقی» گره بزنند، نه به یک انقلاب شتاب‌زده. «قانون اصلاح سیاسی» (Ley para la Reforma Política) در همان چارچوب رسمی تصویب شد و سپس در همه‌پرسی ۱۵ دسامبر ۱۹۷۶ به رأی مردم گذاشته شد. اهمیت این مرحله در پیام آن بود: گذار قرار نیست پروژه‌ی یک جناح یا یک چهره باشد؛ باید سند عمومی و قابل‌سنجش داشته باشد. این رأی، هم برای جامعه سند مشروعیت بود، هم برای بدنه‌ی قدرت قدیم علامت اینکه خروج از نظم پیشین «کنترل‌پذیر» است، نه انتقام‌جویانه و بی‌مهار.

۲) انتقال سیاست از خیابان به نهادهای رسمی
انتخابات آزاد در ۱۵ ژوئن ۱۹۷۷ برگزار شد و پارلمانی شکل گرفت که مأموریت تدوین قانون اساسی جدید را برعهده داشت. هدف ساده اما حیاتی بود: اختلافات باید از خیابان و فضای امنیتی، به صندوق رأی و سازوکارهای رسمی منتقل شود. این انتقال فقط یک تکنیک سیاسی نبود؛ یک مهندسی ریسک بود. هرچه بیشترِ رقابت‌ها در نهادهای رسمی حل می‌شد، احتمال بازگشت به خشونت و کودتا کمتر می‌شد.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

۳) مهار هم‌زمان بحران اقتصادی
اسپانیا در همان مقطع با تورم بالا، بیکاری، و فشارهای ناشی از بحران نفت ۱۹۷۳ ‌روبرو بود. اگر اقتصاد از کنترل خارج می‌شد، گذار سیاسی هم اعتبارش را از دست می‌داد و جامعه به سمت افراطی‌گری یا طلب امنیت به هر قیمت می‌رفت. به همین دلیل در اکتبر ۱۹۷۷ «پیمان‌های مونکلوا» میان احزاب اصلی، سندیکاها و دولت امضا شد؛ توافقی حداقلی برای کنترل تورم، تنظیم دستمزدها و جلوگیری از آشوب اقتصادی. پیام ضمنی این مرحله روشن بود: ثبات اقتصادی در دوره‌ی گذار، تنها موضوع رفاه نیست؛ پایِ امنیت ملی در میان است.

۴) قانون اساسی جدید و محدود کردن نقش پادشاهی
در همه‌پرسی ۶ دسامبر ۱۹۷۸ قانون اساسی جدید تصویب شد. پادشاهی به نهادی نمادین و داوری‌کننده محدود شد و قدرت اجرایی واقعی به دولت و پارلمان سپرده شد. این تفکیک نقش نمادین از نقش اجرایی، یکی از مهم‌ترین دستاوردهای گذار اسپانیا بود، چون اجازه می‌داد «نماد وحدت» وجود داشته باشد، بدون اینکه به «مرکز انحصار قدرت» تبدیل شود.

۵) آزمون نهایی، کودتای ناکام ۲۳ فوریه ۱۹۸۱
در ۲۳ فوریه ۱۹۸۱ بخشی از نیروهای تندروی ارتش تلاش کردند گذار را متوقف کنند. آنچه کودتا را شکست داد، فقط واکنش یک فرد یا یک سخنرانی نبود؛ بلکه این واقعیت بود که قواعد جدید تا حدی جا افتاده بود، اجماع سیاسی شکل گرفته بود، و بازیگران اصلی هزینه‌ی بازگشت به گذشته را بسیار سنگین می‌دیدند. پس از عبور از این بحران، انتخابات ۱۹۸۲ و انتقال آرام قدرت اجرایی رخ داد، یعنی نظم جدید توانست «گردش قدرت» را بدون فروپاشی تجربه کند.

liaghat.jpg
روایتی از سایه‌ها، ریشه‌ها و امکانِ رهایی
مقدمهٔ رسمی
این متن دربارهٔ یک فرد یا یک جریان سیاسی نیست؛
دربارهٔ ذهنیتی است که در تاریخ ایران،
در لحظه‌های بحران،
در زبان سیاست،
و حتی در میان مخالفان اقتدار،
خود را بازتولید کرده است.
اقتدارگرایی در ایران،
نه یک حادثهٔ سیاسی،
بلکه یک ساختار روانی و تاریخی است؛
ساختاری که اگر دیده نشود،
آینده را دوباره به گذشته تبدیل می‌کند.
این مقاله تلاشی است برای فهمیدن این ساختار.
برای اینکه ببینیم اقتدارگرایی چگونه در تاریخ ما ریشه دوانده،
چگونه در رفتار و زبان اپوزیسیون امروز بازتاب پیدا می‌کند،
و چگونه می‌توان از این چرخهٔ تکرارشونده عبور کرد.
در این مسیر،
از مفاهیم فلسفی و تاریخی استفاده شده،
اما متن کوشیده است به تجربهٔ زیستهٔ ایرانیان نزدیک بماند.
و در لحظه‌هایی،
از روشنایی‌هایی سخن گفته شده که سیاست معمولاً آن‌ها را نمی‌بیند--
روشنایی‌هایی که گاهی از زبان یک کودک می‌آیند،
مثل کیان پیرفلک،
که با قایق کوچک و جملهٔ جهان‌گشایش
«به نام خدای رنگین‌کمان»
به ما یادآوری کرد که آینده،
اگر رنگین‌کمانی نباشد،
آینده نیست.
این مقدمه، دعوتی است به
خواندن متنی که
نه برای تخریب،
بلکه برای فهمیدن نوشته شده است؛
نه برای داوری،
بلکه برای دیدن؛
نه برای تکرار گذشته،
بلکه برای گشودن راهی تازه.
سایهٔ اقتدار
هیچ ملتی یک‌باره اقتدارگرا نمی‌شود.
اقتدارگرایی مثل سایه است؛ آرام، بی‌صدا، و بی‌آنکه کسی متوجه شود، روی جان جامعه می‌افتد.
گاهی در هیبت یک رهبر ظاهر می‌شود،
گاهی در زبان یک هوادار،
گاهی در نوستالژی یک گذشتهٔ آرمانی،
و گاهی در ترسی که مردم را از یکدیگر جدا می‌کند.
در ایران، این سایه بارها دیده شده است:
در سلطنت، در انقلاب، در جمهوری اسلامی،
و امروز--تلخ‌تر از همه--در بخشی از اپوزیسیونی که خود را وارث آزادی می‌داند.
اقتدارگرایی فقط یک نظام سیاسی نیست؛
یک طرز فکر است،
یک عادت ذهنی،
یک ترس قدیمی.
و تا زمانی که این ترس را نشناسیم،
هر نظامی--حتی اگر با بهترین نیت‌ها آغاز شود--
می‌تواند به همان جایی برسد که از آن گریخته بودیم.
مفاهیم پایه
اقتدارگرایی، پیش از آنکه یک نظام باشد،
یک نسبت بیمار میان قدرت و مردم است؛
جایی که قدرت در دست یک فرد یا حلقه‌ای کوچک متمرکز می‌شود،
قانون تابع ارادهٔ قدرتمندان می‌گردد،
تکثر تهدید تلقی می‌شود،
و سیاست از گفت‌وگو به اطاعت فرو می‌کاهد.
در شکل شدیدتر آن--توتالیتاریسم--قدرت فقط به رفتار مردم کار ندارد؛
به ذهن مردم کار دارد.
به حقیقت کار دارد.
به واقعیت کار دارد.
توتالیتاریسم می‌خواهد نه فقط بدن،
بلکه روح انسان را در اختیار بگیرد.
اما ریشهٔ همهٔ این‌ها در یک چیز است:
ذهنیت اقتدارگرا--
ساختاری روانی که در آن آزادی ترسناک است،
مخالف دشمن است،
و قدرت در «فرد» جست‌وجو می‌شود، نه در نهاد.
ریشه‌ها
در تاریخ ایران، قدرت همیشه از بالا آمده است.
مردم رعیت بوده‌اند، نه شهروند.
قدرت «بخشش» بوده، نه «حق».
این ساختار عمودی،
در طول قرن‌ها،
ذهنیت جامعه را شکل داده است.
سه تجربهٔ بزرگ سیاسی ایران--
سلطنت مدرن، انقلاب، جمهوری اسلامی--
با وجود تفاوت‌هایشان،
یک نقطهٔ مشترک داشته‌اند:
تمرکز قدرت در دست یک فرد.
خشونت سیاسی نیز در تاریخ معاصر ایران قاعده بوده، نه استثناء.
این خشونت، زخمی در حافظهٔ جمعی گذاشته
که به ترس تبدیل شده است:
ترس از بی‌ثباتی،
ترس از دیگری،
ترس از تکثر.
و در جامعه‌ای که نهادها ضعیف‌اند،
قدرت به‌طور طبیعی به سمت «فرد» می‌رود.
کاریزما جای قانون را می‌گیرد،
احساس جای عقل را،
و اطاعت جای گفت‌وگو را.
بازتولید در اپوزیسیون
اپوزیسیون ایران نیز از این تاریخ جدا نیست.
بحران اعتماد،
رهبرپرستی،
نوستالژی سیاسی،
دشمن‌سازی،
ترس از تکثر،
و خشونت‌ستایی
همگی نشانه‌هایی‌اند از اینکه سایهٔ اقتدار
حتی در میان مخالفان اقتدار نیز حضور دارد.
در لحظه‌های بحران،
جامعه‌ای که تجربهٔ نهاد ندارد،
به‌جای ساختن ساختار،
به‌دنبال «چهره» می‌گردد.
مخالف سیاسی،
نه رقیب،
بلکه دشمن تلقی می‌شود.
و گذشته،
به‌جای تجربه،
به «بهشت ازدست‌رفته» تبدیل می‌شود.
زیر‌بخش افزوده‌شده: اعتماد، فرماندهی و اضطرار
یکی از مکانیزم‌های پنهان بازتولید اقتدارگرایی در اپوزیسیون،
تعریف خاصی است که از «اعتماد» ارائه می‌شود.
در برخی روایت‌ها، اعتماد نه محصول شفافیت و پاسخ‌گویی،
بلکه پیش‌شرط اطاعت است؛
نوعی «پرش بدون متر کردن» پشت سر فرمانده،
در لحظه‌ای که «اضطرار» اجازهٔ پرسش نمی‌دهد.
این زبان، مبارزهٔ سیاسی را به عملیات نظامی تقلیل می‌دهد؛
جایی که نقد، تهدید تلقی می‌شود
و اعتماد، از رابطه‌ای دوطرفه،
به آزمون وفاداری تبدیل می‌گردد.
اما در یک چارچوب دموکراتیک،
اعتماد نتیجهٔ ساختاری شفاف، محدود و نظارت‌پذیر است.
دوران گذار، زمان تمرکز قدرت نیست؛
زمان تعریف قواعدی است که قرار است قدرت آینده را محدود کنند.
اعتماد سیاسی زمانی مشروع است که رهبر دوران گذار
دارای اختیارات محدود، زمان‌بندی مشخص، نظارت نهادی،
و قابلیت عزل باشد.
اعتمادِ بدون نظارت،
دیر یا زود به شخصی‌شدن قدرت،
تعلیق نقد،
و طبیعی‌سازی اطاعت می‌انجامد.
در چنین وضعیتی، اعتماد دیگر فضیلت نیست؛
نام نرمِ اطاعت است.
بیانیهٔ فرضی
بیانیهٔ فرضی‌ای که نخستین‌بار توسط شراگیم زند مطرح شد،
نه یک سند واقعی،
بلکه یک امکان بود--
امکانی برای دیدن اینکه:
- ایران ملک مشاع همهٔ ماست
- تکثر ثروت است
- نقش رهبر، تسهیل‌گری است
- خشونت خیانت به آزادی است
- آینده را صندوق رأی تعیین می‌کند
این بیانیهٔ فرضی،
آینه‌ای است که نشان می‌دهد
چه چیزهایی در اپوزیسیون غایب‌اند:
زبان آشتی،
مهار افراطیون،
پذیرش تکثر،
عبور از رهبرپرستی،
و بازگرداندن سیاست به مردم.

Hanif_Heidarnejad.jpgاین نوشته تمرکز خود را بر این فرض قرار می‌دهد که حمله نظامی آمریکا ـ با مشارکت احتمالی اسرائیل و چند متحد دیگر در ناتو ـ قطعی است و صرف‌نظر از زمان حمله، وقوع آن به دلایل مشخص ژئوپولتیک اجتناب‌ناپذیر است. پیش‌تر این موضوع در مقاله‌ای تحلیلی با عنوان «چرا آمریکای ترامپ ناگزیر به حمله به جمهوری اسلامی است، دلایل تعلل چیست؟» بررسی شده بود.

حمله‌های نظامی نمی‌تواند به‌تنهایی به فروپاشی یا سقوط جمهوری اسلامی منجر شود. اما اینکه در چه حالتی می‌تواند زمینه‌ساز ورود مردم به میدان برای وارد کردن ضربه آخر شود، به عوامل متعددی وابسته است.

عوامل مختلفی که باید در محاسبه مورد نظر قرار بگیرند

موفقیت حمله نظامی آمریکا به جمهوری اسلامی ـ با یا بدون مشارکت اسرائیل و دیگر هم‌پیمانان ـ به عوامل زیر بستگی دارد:

  • اهداف مورد نظر از جمله:
    • سیاسی، شامل: خامنه‌ای و لایه‌های مختلف رهبری سیاسی
    • نظامی، شامل: فرماندهان سپاه و ارتش و مجموعه‌های تحت امر آن‌ها
    • انتظامی، شامل: فرماندهان و مراکزی که مستقیم در کنترل و سرکوب مردم دخالت دارند
    • اطلاعاتی ـ امنیتی، شامل: فرماندهان، مسئولان و همه مراکز تحت امر آن‌ها در سرکوب مردم
    • مراکز تبلیغی و سایبری، شامل: صداوسیما و مراکز هک و حمله‌های سایبری و مراکز دوربین‌های کنترل
    • مراکز مالی مسئول در پرداخت حقوق نیروهای سیاسی ـ نظامی ـ انتظامی ـ اطلاعاتی ـ امنیتی ـ تبلیغی
  • گستردگی، مدت زمان و شدت حملات آمریکا و جنگ‌افزارها و بمب‌هایی که استفاده می‌شود،
  • نوع دفاع، شدت و مدت زمان واکنش جمهوری اسلامی،
  • اینکه حمله‌های دریایی، موشکی و پهپادی رژیم به مراکز و اهداف آمریکایی، اسرائیل یا پایگاه‌های آمریکا در کشورهای منطقه تا کجا دفع شده و بی‌اثر خواهند شد،
  • اینکه انبارهای نگهداری موشک‌ها، پرتاب‌کننده‌های آن‌ها و پهپادها تا چه میزان آسیب دیده و از کار خواهند افتاد،
  • اینکه آیا در همان آغاز حمله، خامنه‌ای و حلقه اول رهبران سیاسی ـ نظامی ـ اطلاعاتی ـ امنیتی رژیم حذف فیزیکی خواهند شد یا نه؟ ممکن هم هست حذف فیزیکی نشده و فرار کنند یا مخفی شوند. تعیین‌کننده این است که دیگر توان ارتباط و فرماندهی نداشته باشند،
  • اینکه تا چه حد شبکه ارتباطات بین فرماندهی نظامی ـ انتظامی ـ اطلاعاتی ـ امنیتی در لایه‌های اول تا سوم، هم در تهران و هم در مراکز استان‌ها، مختل خواهد شد،
  • اینکه تا کجا این امکان وجود دارد که در صورت حذف رهبران و فرماندهان لایه‌های اول، دوم و سوم، بازمانده‌های آن‌ها آمادگی اعلام تسلیم خود و واحدهای تحت امر خود را داشته باشند،
  • اینکه از چه زمانی و در چه ابعادی نشانه‌های از دست رفتن کنترلِ گردش امورِ روزانه از دست رژیم و نهادهای اداری، سیاسی و اطلاعاتی ـ امنیتی پدیدار خواهد شد،
  • اینکه صداوسیما و مراکز رادیو ـ تلویزیون و تبلیغات رژیم از چه زمانی و تا چه میزان از کار خواهند افتاد.

هرچقدر حمله‌های نظامی به اهدافی که در بالا آمد سریع‌تر، مؤثرتر و موفق‌تر اجرا شود، می‌توانند بر روحیه نیروهای سرکوب در شهرها تأثیر گذاشته و میزان مقاومت آن‌ها در برابر اعتراضات مردم را به حداقل ممکن برسانند یا آن‌ها را در وضعیتی قرار دهند که فرار کرده، خود را تسلیم کرده یا به مردم بپیوندند.

سناریوهای محتمل

اصل این تحلیل بر این استوار است که حمله نظامی در چند روز یا حداکثر در چند هفته به نتیجه قطعی رسیده و رژیم توان مقابله نظامی و توان ادامه حکومت و اداره امور را از دست می‌دهد.

پرسش این است که آینده ایرانِ بعد از رژیم جمهوری اسلامی چه خواهد شد و چه سناریوهایی در فاز پایانی قابل تصور هستند. مسلماً آمریکا، اسرائیل و دیگر قدرت‌های خارجی به دنبال منافع خود خواهند بود. اگرچه اپوزیسیون ملی‌گرا و مردم ایران تا زمان ساقط شدن جمهوری اسلامی به پشتیبانی آمریکا و دیگر قدرت‌های جهان نیاز دارند، اما پرسش اساسی این است که چگونه می‌توان تغییر را به نفع مردم ایران طوری رقم زد که قدرت به رهبر دوران گذار ـ رضا پهلوی ـ انتقال داده شده و جلوی نفوذ و سهم‌خواهی آمریکا، اسرائیل یا هر کشور دیگری گرفته شده یا میزان آن به حداقل ممکن کاهش یابد؟

به همین دلیل وظیفه اپوزیسیون ملی‌گرا و رضا پهلوی ـ به‌عنوان رهبر دوران گذار ـ این است که پیشاپیش سناریوهای مختلف را بررسی و راه‌های مختلف برای مقابله با آن دسته از سناریوهایی که بر ضد منافع ملی ایران است را آماده کند.

۱- جابجایی قدرت در درون نظام

پس از حمله نظامی ـ به‌ویژه در صورت کشته شدن خامنه‌ای ـ افرادی از حلقه رهبری سیاسی ـ نظامی ـ مذهبی اعلام آمادگی می‌کنند که حاضرند با آمریکا مذاکره کنند. در چنین وضعیتی، آمریکا «مذاکره» نخواهد کرد، بلکه اعلام خواهد کرد اگر حاضرید «تسلیم» شده و تسلیم‌نامه را آن‌گونه که بر شما دیکته می‌شود بپذیرید، تسلیم شما پذیرفته می‌شود؛ مدلی مانند تسلیم شدن ژاپن یا آلمان در پایان جنگ جهانی دوم.

در ادامه، آمریکا می‌تواند یک سرپرست برای اداره موقت کشور تعیین کند (مدل عراق بعد از صدام حسین) و تلاش کند با افراد باقی‌مانده از رهبری جمهوری اسلامی یک دولت موقت تشکیل دهد.

به باور من آمریکا و اروپا ممکن است به چنین سناریویی تمایل داشته باشند، زیرا فکر می‌کنند از آن طریق می‌توان سریع‌تر و کم‌هزینه‌تر کنترل اوضاع را در دست داشت و از هرج‌ومرج یا سرایت تنش به کشورهای منطقه جلوگیری کرد.

پذیرش شروط آمریکا در دیدگاه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی یعنی قبول «ذلت و خفت». بعید به نظر می‌رسد از رهبری کنونی رژیم ـ اگر کسی زنده بماند ـ حاضر باشد به چنین وضعیتی تن در دهد، زیرا نمی‌تواند هیچ نوع حمایت پایداری از سوی باقی‌مانده بدنه نظام را تضمین کند.

اما عامل تعیین‌کننده در این سناریو مردم ایران هستند. مردم ایران ـ به‌ویژه پس از کشتار دی‌ماه ۱۴۰۴ ـ به هیچ وجه حاضر نیستند به هیچ دُم و دنباله‌ای از حکومت اسلامی تن دهند. به دلیل مقاومت قاطع و جدی مردم ایران، آمریکا و هم‌پیمانانش ـ علی‌رغم تمایل احتمالی ـ از این سناریو چشم‌پوشی خواهند کرد.
از نظر من اسرائیل نیز به دلیل منافع درازمدت خودش با چنین سناریویی مخالفت خواهد کرد.

۲- انتقال قدرت به ائتلاف نیروهایی از اپوزیسیون

پیش از آغاز حمله به جمهوری اسلامی یا در حین حمله، آمریکا، تشکیل ائتلافی از نیروهای مخالف رژیم را اعلام و از آن پشتیبانی می‌کند. چنین سناریویی اگرچه دور از ذهن نیست، اما بسیار بعید به نظر می‌آید؛ زیرا نیروهایی که در ۴۷ سال گذشته نتوانسته‌اند خود به همکاری دست یابند، اگر زیر فشار آمریکا ناچار به نشستن در کنار هم شوند، بیش از هر چیز دافعه مردم و چه‌بسا خشم و تنفر آنان را علیه خود دامن خواهند زد.

۳- به رسمیت شناختن رضا پهلوی

ممکن است قبل از حمله نظامی یا در حین حمله یا در مراحل پایانی و زمانی که مردم برای ضربه آخر به میدان می‌آیند، آمریکا و دیگر قدرت‌های غربی و اسرائیل از رضا پهلوی به‌عنوان رهبر دوران گذار حمایت کرده و او را به رسمیت بشناسند. این بهترین گزینه‌ای است که می‌تواند بیشترین و بالاترین میزان منافع ملی ایران را تضمین کند.

هرچقدر حمایت ایرانیان در داخل و خارج کشور از رضا پهلوی قوی‌تر باشد و هرچقدر او بتواند فراتر از محبوبیت شخص خودش اقدام به نهادسازی برای دوران انتقال کرده و چهره‌های دیگری با گرایش‌های مختلف سیاسی ـ که هرکدام بخشی از جامعه ایران را نمایندگی می‌کنند ـ به تیم خود و آن نهادهای دوران انتقال اضافه کرده و تأسیس «دولت انتقالی برای دوران گذار» را اعلام کند، در چنین حالتی، او جدی‌تر گرفته شده و امکان به رسمیت شناخته شدنش بالاتر رفته و آمریکا می‌تواند اعلام کند او را طرف مذاکره خود برای دوران انتقالِ بعد از جمهوری اسلامی می‌داند.

باید در نظر داشت این‌طور نیست که آمریکا پس از تحمل هزینه‌های زیاد برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی و زمانی که قرار است نیروی دیگری جای آن را بگیرد، به‌سادگی ایران و منطقه را ترک کند. برعکس، این آغاز ورود هرچه قوی‌تر و منسجم‌تر آمریکا و دیگر کشورهای غربی به ایران خواهد بود.

آمریکا به‌طور خاص تلاش خواهد کرد یک‌سری منافع درازمدت و استراتژیک برای خود را تضمین کند. این کار می‌تواند از طریق عقد قراردادهای دوجانبه انجام شود. اما تا زمانی که یک دولت دموکراتیکِ منتخب مردم بر سر کار نیاید، آمریکا و دیگر کشورهای هم‌پیمانش تلاش خواهند کرد از خلأ قدرتِ متمرکز و رسمی در ایران به نفع خود استفاده کنند. در چنین حالتی فقط یک رهبر و دولتی که بالاترین اعتماد و حمایت مردم را با خود به همراه داشته و منافع ملی ایران را بالاتر از هر چیز دیگر قرار دهد، می‌تواند با اعتمادبه‌نفس، ضمن تقویت پایه‌های «همکاری‌های کوتاه و درازمدت»، زمینه‌های دخالت در امور داخلی کشور را بخشکاند و اراده ملی و استقلال کشور را تضمین کند.

۴- سناریوهای دیگر

نظر به اهمیت موقعیت ژئوپلیتیک ایران و ثروت و سرمایه‌های کشور، باید این آمادگی را داشت که قدرت‌های مختلف ـ به‌طور آشکار یا پنهان ـ به یک‌سری تنش‌ها دامن زده و بخواهند از طریق ایجاد ناامنی یا حتی دامن زدن به جنگ داخلی، منافع خود را پیش ببرند. کشورهایی که امروز ماندن جمهوری اسلامی را ترجیح داده و تلاش می‌کنند مانع حمله نظامی آمریکا شوند، از جمله کشورهایی خواهند بود که تلاش خواهند کرد پس از جمهوری اسلامی به ناامنی، هرج‌ومرج، تنش و جنگ داخلی دامن بزنند.

به باور من این سناریو اگرچه نمی‌تواند با آلترناتیو ملی‌گرا و رضا پهلوی مقابله جدی کند، اما می‌تواند دوره گذار را پرهزینه‌تر کند. مقابله با این تهدید یک هوشیاری ملی طلب می‌کند. ما ایرانیان که جنگ و خونریزی و ناامنی و عدم حاکمیت قانون را تجربه کرده‌ایم، به‌خوبی می‌دانیم چنین چالش‌هایی تا کجا می‌تواند ویرانگر باشد. از همین رو باید به‌خاطر نجات ایران و عبور سریع‌تر از دوران گذار، پیشاپیش جلوی این وضع را گرفته یا امکان بروز آن را کاهش دهیم. نباید به تضادها و اختلافات دامن زد و باید با حمایت از رضا پهلوی، دست او را برای مقابله هوشمندانه‌تر با این مداخلات پُر کرد.

مریم رحمتی - استوری پدر ژینا مهسا امینی در واکنش به حضور بدون حجاب زنان در راهپیمایی ۲۲ بهمن: به خاطر چهار تار مو دختر معصوم من را کشتند و کسی جوابگو نشد و اینکه از دختران با سرهای برهنه و پوشش به قول آنها غیرمتعارف در مراسم رسمی فیلم می‌گیرند و پخش می‌کنند و کسی هم فریاد وا اسلاما سر نمی‌دهد. روزگار غریبی است!

HBDCqnfaMAAmJoY.jpg

newsmax.jpgدر این ویدئو که از شبکه آمریکایی محافظه‌کار نیوزمکس پخش شده، بریجیت گابریل با لحنی صریح مدعی می‌شود که «همه می‌دانند» توافقی میان آمریکا و جمهوری اسلامی در کار نخواهد بود و تهران صرفاً در حال خرید زمان است.

به گفته او، ترامپ نیز به این مسئله آگاه است؛ در حالی که امریکاهم‌زمان با تقویت تدابیر حفاظتی از پایگاه‌های خود در خاورمیانه، با نتانیاهو دیدار و رایزنی می‌کند تا نه فقط در ارتباط با حملات احتمالی بلکه درباره سناریوهای پس از پایان جمهوری اسلامی برنامه‌ریزی شود.

***

مصطفی تاجزاده ۳سال پیش: آقای ویسی جوری صحبت می‌کنن انگار مردم ایران پشت سر شاهزاده رضا پهلوی هستند و حکومت با زور اسلحه مانع آنها شده است! این یک توهم است! آقای پهلوی میتونن فراخوان بدن و ببینن چند نفر میان پشت سر ایشون...

tajzadeh.jpgخبرنامه گویا - فایل صوتی منتشرشده از مصطفی تاجزاده، مربوط به یک مناظره در کلاب‌هاوس در خرداد ۱۴۰۱ ــ پیش از بازداشت و انتقال او به زندان ــ بار دیگر شکاف میان روایت‌های امروز و مواضع دیروز بخشی از جریان موسوم به «اصلاح‌طلب» را عیان می‌کند. تاجزاده در آن مناظره، در واکنش به تحلیل‌های مراد ویسی، با لحنی تحقیرآمیز ادعا می‌کند تصور همراهی گسترده مردم با شاهزاده رضا پهلوی «توهم» است و می‌گوید اگر او فراخوان بدهد، مشخص خواهد شد «چند نفر» پشت سرش خواهند آمد.

این موضع‌گیری صریح، امروز در تضاد با ادعاهای تازه برخی اصلاح‌طلبان و حتی طیفی از «گذارطلبان» قرار گرفته که می‌کوشند چنین القا کنند تاجزاده خواهان حضور رضا پهلوی در گفت‌وگو درباره آینده‌ای اصلاح‌شده برای نظام بوده است. اما فایل صوتی نشان می‌دهد او نه‌تنها چنین نگاهی نداشت، بلکه اساساً وزن اجتماعی این جریان را انکار و آن را دست‌کم می‌گرفت.

اعتراضات گسترده دی‌ماه که با سرکوبی خونین و کشته‌شدن هزاران تن همراه شد، نشان داد جامعه ایران در چه نقطه‌ای ایستاده است. شعارهای صریح علیه کلیت نظام و عبور آشکار از چارچوب‌های درون‌ساختاری، تصویری متفاوت از آنچه برخی تحلیلگران اصلاح‌طلب سال‌ها روایت می‌کردند، به نمایش گذاشت. مسئله دیگر رقابت چهره‌ها نبود؛ مسئله بی‌اعتمادی عمیق به ساختاری بود که هم تندروهایش و هم مدعیان اعتدال در حفظ آن سهیم بوده‌اند.

اکنون پرسش اصلی این است: چه کسی در توهم بود؟ آنان که از انباشت خشم و نارضایتی سخن می‌گفتند، یا کسانی که با اطمینان از «پایگاه محدود» مخالفان حرف می‌زدند؟ نقد حاکمیت بدون بازخوانی نقش جریان‌های میانه‌رو که سال‌ها با عادی‌سازی سرکوب و سفیدنمایی ساختار، به بقای آن کمک کردند، ناتمام خواهد بود. جامعه ایران هزینه هر دو را پرداخته است؛ چه آنان که فرمان آتش دادند و چه آنان که با تحقیر و انکار، واقعیت را کوچک شمردند.

ایران اینترنشنال - در آستانه «روز جهانی اقدام» و همزمان با برنامه‌ریزی برای برگزاری تجمع گسترده ایرانیان در شهرهایی چون مونیخ، تورنتو و لس‌آنجلس، دفتر شهردار برلین با انتشار تصویری از دروازه براندنبورگ که به همین مناسبت نورپردازی شده، از همبستگی با مردم ایران خبر داد.


در این تصویر، روی دروازه براندنبورگ شعار «Freiheit für Iran / Freedom for Iran» نقش بسته که به معنای «آزادی برای ایران» است.

شهردار برلین در پیامی در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «برلین امشب نشانه‌ای آشکار از همبستگی می‌فرستد: دروازه براندنبورگ با پیام «آزادی برای ایران» نورپردازی خواهد شد تا حمایت خود را از مردم ایران که علیه خشونت و برای حقوق بنیادین به خیابان‌ها آمده‌اند نشان دهد.»

این اقدام در حالی صورت می‌گیرد که قرار است روز دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴ برابر با ۱۴ فوریه، به دعوت شاهزاده رضا پهلوی، تجمع‌هایی در قالب «روز جهانی اقدام» در شهرهای مختلف جهان برگزار شود. برگزارکنندگان هدف این تجمعات را حمایت از انقلاب مردم ایران، قطع منابع مالی حکومت جمهوری اسلامی و آزادی زندانیان سیاسی اعلام کرده‌اند.

IMG_4143.png۴۱۶ نفر نه؛ شما بگو ۴۱۶۰ نفر! یا اصلا ۴۱۶۰۰ نفر! فرقی نمی کند چون اساس اش یک چیز است: قد علم کردن در مقابل و شاخ شدن برای شاهزاده رضا پهلوی و انعکاس وحشت از تاثیر مثبت او بر جامعه ی ایران. جامعه ای که طی دو روز با حضور خیابانی میلیونی چنان همه را حیران کرد که حالا به دست و پا افتاده اند!
اعتراض دی، چند ویژگی داشت که در نوع خودش استثنایی بود:
-یک سمبل ملی داشت به نام پرچم شیر و خورشید.
-یک و فقط یک هدف داشت به نام ایران.
-یک سمبل انسانی برای رهبری داشت به نام پهلوی.

همه ی این ها هم موجود است یعنی عینیت دارد؛ فرضی و خیالی نیست!

پرچم شیر و خورشید سابقه اش بر می گردد به دوران باستان و چیزی ساختگی شبیه به پرچم خرچنگ نشان و چه می دانم پرچم علی یف و قلی یف و قاضی فلان و بهمان نیست.

«ایران» هم سابقه اش بر می گردد به دوران باستان که طی قرن ها ایران خواران تکه هایی از آن را جدا کردند ولی اساس اش همین یک میلیون و ششصد و چهل و هشت هزار و صد و نود پنج کیلومتر مربع است با دو دریای مازندران و خلیج فارس نه ذره ای کمتر.

شاهزاده رضا پهلوی یک سمبل است که سابقه ی خانوادگی و شاهزادگی اش بر می گردد به اول سال ۱۳۰۰ و مردم ایران پدر و پدر بزرگ و مادر با فرهنگ اش را چند نسل است که می شناسند و خدمات غیر قابل انکار آن ها را به چشم دیده اند. یعنی کسی نیست که از پشت کوه یکهو یا از وسط جنگل مثل تارزان نعره زنان جلوی چشم ما ظاهر شده باشد و سابقه و ریشه ای نداشته باشد و حریص قدرت و ثروت و مقام باشد چون هر چه بخواهد همین الان هم دارد (که امیدوارم مراقب نفوذی های اطراف اش باشد که مردم «اعتماد»شان را به او به خاطر عمل این نفوذی ها از دست ندهند).

idfmussad.jpgخبرنامه گویا - ارتش اسرائیل در حساب فارسی‌زبان خود با انتشار اطلاعیه‌ای از کاربران ایرانی خواست تنها صفحات رسمی این نهاد در تلگرام و شبکه اکس را دنبال کنند و نسبت به حساب‌های جعلی و لینک‌های نامعتبر هوشیار باشند. در این پیام از مخاطبان خواسته شده برای هرگونه «همکاری» صرفاً از مسیرهای اعلام‌شده اقدام کنند.

انتشار چنین هشداری از سوی یک نهاد نظامی خارجی به زبان فارسی، آن هم با تأکید مستقیم بر ارتباط و همکاری، از نگاه ناظران اقدامی غیرمعمول و معنادار ارزیابی می‌شود؛ اقدامی که می‌تواند نشانه‌ای از تشدید جنگ اطلاعاتی، افزایش فعالیت حساب‌های جعلی و یا تحولات تازه در مناسبات امنیتی و رسانه‌ای پیرامون ایران باشد.

***

1212.jpgایندیپندنت - هیلل نویر، مدیر اجرایی دیده‌بان سازمان ملل اعلام کرد که به دنبال کارزار ۱۰۰ هزار نفره، نام عباس عراقچی، از فهرست سخنرانان روز ۲۳ فوریه شورای حقوق بشر حذف شده است.

پیش‌تر نام وزیر خارجه جمهوری اسلامی در فهرست سخنرانان این نشست قرار داشت که در ژنو برگزار می‌شود. به دنبال انتشار این خبر موجی از انتقادها علیه این اقدام سازمان ملل و شورای حقوق بشر ایجاد شد و فعالان خواستار حذف عراقچی از این رویداد شدند.

جمهوری اسلامی هزاران نفر را در جریان خیزش ملی ایرانیان در دی‌ماه کشت و هزاران نفر دیگر را مجروح و بازداشت کرد.

مریم دهکردی - ایران وایر

جمهوری اسلامی از شروع اعتراضات مردمی در دی۱۴۰۴ این اعتراضات را به «سرویس‌های جاسوسی و امنیتی خارجی» نسبت داده است. در تبلیغات نظام، نیز مردم معترض همواره «فریب‌خورده» یا «عامل بیگانه» خطاب شده‌اند. اما بررسی‌های «ایران‌وایر» و سازمان‌های حقوق‌بشری نشان می‌دهند که اکثریت قریب‌به‌اتفاق جان‌باختگان از مردم عادی هستند که فقط برای اعتراض به شرایط موجود دست به اعتراض زده‌اند. در بسیاری مواقع هم جان‌باختگان کودکانی بوده‌اند یا افرادی که در مجاورت تظاهرات زندگی می‌کرده‌اند یا فقط برای دیدن آن به خیابان رفته بودند. این گزارش روایت کشته‌شدن «فاطمه‌ علی‌محمدی» است. او دانشجوی ارشد فیزیک هسته‌ای و مخترع گونه‌ای از تراشه‌های هسته‌ای دیالیز بود.

iw1.jpgبر اساس اطلاع «ایران‌وایر»، فاطمه علی‌محمدی شامگاه پنجشنبه ۱۸دی۱۴۰۴ در «هشتگرد» هدف شلیک مستقیم گلوله قرار گرفت. ماموران سرکوب مستقیم به قلبش شلیک کردند. او و مادر و خواهرش که بعد از از دست دادن پدر دل‌هایشان به‌هم گرم بود در کنار هم زندگی می‌کردند. حالا مادر و خواهر فاطمه داغ او را به‌دل دارند.

***

پنجشنبه ۱۸دی۱۴۰۴ خیابان صحنه اعتراض مردمی بود که برای «کرامت انسانی»، «آزادی» و حقوق شهروندی به خیابان آمده بودند. شهرهای کوچک و بزرگ، کوچه‌ها و خیابان‌ها مملو از جمعیت بود؛ زن و مرد و پیر و جوان.

محل زندگی فاطمه علی محمدی در «نظرآباد» کرج بود. او همراه با یکی از دوستانش برای حضور در خیابان به «هشتگرد» رفت. حوالی هشت شب تیراندازی شروع می‌شود. مرد جوانی مقابل چشم فاطمه روی زمین می‌افتد و او برای کمک می‌شتابد. یک منبع نزدیک به فاطمه علی‌محمدی به ایران‌وایر می‌گوید: «فاطمه رفت که مرد مجروح را بلند کند که مامورها به قلب خودش شلیک کردند. آخرین جمله‌ای که دوستش از او شنید این بود که فکر کنم تیر خوردم و بعد با صورت روی زمین افتاد.»

وقتی پیکر فاطمه را به خانواده تحویل دادند دیدند که لب‌های فاطمه در اثر برخورد صورت او به زمین زخم بود.

دوست فاطمه او را به هر زحمتی بود سوار ماشین می‌کند. منبعی که با ایران‌وایر گفتگو کرده می‌گوید: «فاطمه را به بیمارستان نظرآباد می‌رساند اما فاطمه تمام کرده بود. چند نفری هم آنجا تیر خورده بودند. در چشم به هم زدنی لباس شخصی‌ها به بیمارستان ریختند و پیکرش را به بهشت سکینه تحویل دادند.»

فاطمه دانشجوی نخبه و نابغه فیزیک هسته‌ای بود. او در مقطع کارشناسی ارشد دانشگاه مازندران بود. چند اختراع به ثبت رسانده بود از جمله یک تراشه هسته‌ای که در درمان بیماران کلیوی و نیازمند دیالیز مورد استفاده قرار می‌گیرد: «دلش می‌خواست شرکت بزرگی ثبت کند. تحقیقات و مقالاتش را ثبت کند و اختراعاتش را به تولید انبوه برساند. رویای زیبایی در ذهن داشت. دختر بسیار شجاع و بلند پرواز بود. همیشه از حق خودش دفاع می‌کرد و هیچ‌وقت در مقابل حرف زور سر خم نمی‌کرد. هرگز حاضر نشد اختراعاتش را در نهادهای مرتبط جمهوری اسلامی ثبت کند یا تولید کند.»

پدر فاطمه سه سال پیش بر اثر ابتلا به سرطان از این دنیا رفته بود: «فاطمه به پدرش می‌گفت مرد بزرگ خانه. به شوخی به مادرش می‌گفت اگر مرد بزرگ رفت مرد کوچک خانه حضور دارد. حتی برای روز مادر، همیشه دو هدیه برای مادرش می‌خرید می‌گفت یکی از طرف باباست.»

خانواده فاطمه چهار روز به‌دنبال پیکرش گشتند: «۲۲دی۱۴۰۴ توانستند او را در بهشت سکینه پیدا کنند و تحویل بگیرند.»

آن‌ها مانند بسیاری از خانواده‌های کشته‌شدگان اعتراضات دی‌ماه ناچار شدند در سکوت کامل او را به خاک بسپارند: «نیروهای امنیتی تاکید کرده بودند افراد درجه یک خانواده حاضر باشند و لاغیر.»

همه‌چیز زیر سایه خفقانی مهیب برگزار شد. حتی وقتی آمبولانس داشت پیکر فاطمه را از بهشت سکینه به نظرآباد منتقل می‌کرد خانواده از او خواستند برای آخرین بار پیکر فاطمه را به خانه‌شان ببرد تا با آنجا خداحافظی کند:‌ «جوان راننده آمبولانس گفت به من جی‌پی‌اس نصب کرده‌اند؛ ممکن نیست.» فاطمه را در آرامستان «احمدآباد» نظرآباد به خاک سپردند در حالی که انبوه مدال‌هایش بر دیوارهای خانه آویخته و مقالاتش روی میز تحریر اتاقش جا مانده‌اند.

iw2.jpg

razzagh.jpgخبرنامه گویا: بازنشر هر گفت‌وگو با فعالان داخل ایران، در ساختار امنیتی جمهوری اسلامی، نیازمند خوانشی دقیق و نقادانه است. در سیستمی که برای یک توییت شهروندان عادی احکام سنگین صادر می‌شود، تداوم فعالیت رسانه‌ای بدون برخورد فوری، همواره این پرسش را ایجاد می‌کند که چه خطوطی رعایت شده و چه روایت‌هایی در چارچوب قابل‌تحمل برای حاکمیت بیان می‌شود، آگاهانه یا ناآگاهانه.

«خبرنامه گویا» گفت‌وگوی «ایران‌وایر» با حسین رزاق (که پیش‌تر زندان را تجربه کرده است) را با همین ملاحظه بازنشر می‌کند. رزاق از چهره‌های منتسب به جریان موسوم به «گذارطلب» است؛ جریانی که از دل اصلاح‌طلبی برآمده و از سوی برخی ناظران به‌عنوان شاخه‌ای جوان‌تر و رادیکال‌ترِ اصلاح‌طلبان معرفی می‌شود، اما همچنان محل مناقشه و پرسش درباره مرزبندی روشن با ساختار قدرت است. از مخاطبان می‌خواهیم این گفت‌وگو را با دقت به گفته‌ها و ناگفته‌ها بخوانند؛ چرا که در فضای کنترل‌شده جمهوری اسلامی، سکوت‌ها نیز معنا دارند.

:::

آیدا قجر - ایران وایر

آینده ایران، آن‌هم پس از سرکوب مرگبار اعتراضات انقلابی دی۱۴۰۴ مساله‌‌ای است که حالا پیش‌روی نیروهای سیاسی و کنش‌گران حوزه‌های مختلف در داخل و خارج از ایران قرار گرفته است. «ایران‌وایر» در مجموعه گفت‌وگوهایی با گروهی از کنش‌گران فعالی که در سال‌های اخیر به‌خاطر اعتراض‌شان به جمهوری اسلامی و برای باورهای‌شان، با احکام حبس مواجه شده و به زندان افتادند گفت‌وگو کرده است. در این مجموعه گفت‌وگوها که با کنش‌گران از طیف‌های سیاسی مختلف انجام شده است، به تحلیل آن‌ها از واقعیت جاری در ایران، ایده‌آلی که برای آینده ایران دارند و راهکاری که به آن اندیشیده‌اند، پرداخته می‌شود.در این مطلب، با «حسین رزاق» فعال سیاسی و کنش‌گر رسانه‌ای گفت‌وگو کرده‌ایم. در ادامه متن کامل این گفت‌وگو را می‌خوانید.

  • ⁠تحلیل شما از واقعیت جاری در ایران، قبل و پس از اعتراضات دی۱۴۰۴ چیست؟

خیلی صریح بگویم که واقعیت ایران به دو دوره تقسیم شده است. اگرچه ما همواره بعد از هر جنبش اعتراضی گفتیم که دیگر به قبل برنمی‌گردیم اما این‌بار واقعیت عریانی از جمهوری اسلامی برای اکثریت مردم آشکار شده است که باید با قاطعیت گفت ما دیگر به قبل از ۱۸ و ۱۹دی بازنمی‌گردیم. این واقعیت را حتی در رفتار برخی از آن‌هایی که به اصلاح نظام حاکم بر ایران، امید داشتند هم می‌بینیم. بازداشت‌های اخیر از جریان اصلاح‌طلبی نشان می‌دهد که حتی آن‌ها هم که فکر می‌کردند از راه‌های کم‌هزینه‌تر مثل شرکت در انتخابات و مشارکت در قدرت، می‌توان به جامعه‌ای مطلوب رسید، مورد برخورد حکومت قرار گرفته‌اند چون مواضع آن‌ها هم تند و رادیکا‌ل شده است. در سطح عمومی نیز اگر تا پیش از این اعتراضات طیف‌های سیاسی یا اجتماعی خاصی را در بر می‌گرفت، این‌بار همه مردم را شامل می‌شود. این وسعت چندین هزاره کشته‌ها و بازداشتی‌ها، مردم از تمامی طیف‌ها را درگیر کرده است. چنین وضعیتی، شرایطی انقلابی است که در کشور ما حاکم شده. اگر تا پیش از این علمای سیاسی معتقد بودند که جامعه ما به وضعیت انقلابی تغییر فاز نداده و در وضعیت جنبشی باقی مانده است، امروز بعید می‌دانم معتقد نباشند که جامعه وارد شرایط انقلابی شده است. همین تسری اعتراضات در تک‌تک خانه‌ها و گستردگی اعتراضات در همان دو شب کشتار، بیان‌گر ورود مردم به فاز انقلابی است.

  • شما خودتان را "گذارطلب" می‌دانید. ایده‌آل شما برای فردای ایران بعد از جمهوری اسلامی چه نوع ساختاری است؟

به عنوان یک گذارطلب، به این می‌اندیشم که مساله ایران در آینده بعد از جمهوری اسلامی وقتی حل می‌شود که به یک ائتلافی از پایداری تا پهلوی برسیم. البته فارغ از آمران و عاملان جنایت که دست‌شان به خون آلوده است. تمام سلایق مختلف سیاسی که دل در گرو ایران دارند. هرکدام که بدنه و پایگاه اجتماعی دارند می‌توانند و باید در آینده ایران سهیم باشند. اگر می‌خواهیم گذاری مسالمت‌آمیز داشته باشیم، باید تمامی طیف‌های سیاسی را در قدرت سهیم کنیم. وقتی همه سهیم باشند و به دموکراسی مشارکتی برسیم، می‌توانیم ادعا کنیم که مساله ایران حل شده است. طی یک قرن گذشته، جامعه ایران به‌دنبال آزادی، عدالت و تغییر بوده است اما نتوانسته حتی به دروازه‌های توسعه، پیشرفت و حل مساله ایران برسد. اما به نظرم جامه عمل پوشاندن به چنین ایده‌ای، یک آرمان است، آن‌هم با توجه به شرایط کنونی ایران. اگر بخواهیم هر گروه و طیفی را از آینده ایران حذف کنیم یا از قدرت کنار بگذاریم و به اندازه پایگاه اجتماعی و رایی که دارد، سهیم نکنیم، درگیر تسلسل خشونت و تسلسل دوره‌های قدرت در ایران خواهیم شد و بعد از ۴۷ سال که نه فقط به مردم، بلکه به کشور آسیب‌های جدی و بسیاری وارد شده، شاهد وخیم‌تر شدن شرایط خواهیم بود و تا سال‌ها میهن‌مان روی خوش نخواهد دید. ایده‌آل من برای فردای بعد از جمهوری اسلامی این است که حتی طرفداران امروز نظام حاکم بر ایران هم در قدرت سهیم باشند و احساس پیروزی کنند. ما به یک بازی برد برد نیاز داریم که همه در ساختن ایران سهیم باشند اما هر گروه به اندازه رای و پایگاه اجتماعی خود. هیچ اقلیتی حق حاکمیت بر هیچ اکثریتی نداشته باشد.

  • چقدر این ایده‌آل نزدیک به واقعیت است؟

در واقعیت، چند متغیر دیگر غیر از مردم ایران در صحنه هستند که به بازی آن‌ها بستگی دارد. علی خامنه‌ای و دونالد ترامپ. باید ببینیم که آن‌ها چطور بازی می‌کنند و کشور را به چه سمتی می‌برند. هر بازی اشتباهی از سوی هرکدام از این‌ها می‌تواند به نفع یا ضرر مردم ایران و آینده کشور باشد. نمی‌توانم بگویم که دوست دارم کدام سناریو به واقعیت بپیوندد چون شاید سناریوی مطلوب دیگری هم وجود داشته باشد. فقط می‌توانم بگویم که امیدوار هستم. ما با آرمان‌ها و ایده‌آل‌های خود زندگی می‌کنیم. امیدوارم به جایی برسیم که به جای حذف، خودی و ناخودی کردن، به این بیاندیشیم که همه هموطن هستیم و باید ایران را با هم بسازیم.

«بچه شاه» و یتیم های خمینی!

| No Comments

ahmadVahdatkhahbnner.jpgاحمد وحدت خواه - ویژه خبرنامه گویا

در میان روحانیون ایران، به ویژه رده های جوانتر این قشِر بی ثمر، معروف است که هرگاه آیت اللهی که آنها مرجعیتش را قبول و دنبال می کنند جهان فانی را ترک می کند، آنها یتیم می شوند.

آیت الله خمینی اگرچه مرجع تقلید همه نیروهای دینی و لنینی شرکت کننده در فاجعه انقلاب اسلامی نبود، اما از منظر نقش کاریزماتیک خود در میان آنها با مرگش بسیاری را یتیم کرد.

در بیانیه ای که ظاهرا از قول مسعود رجوی رهبر پنهان شده مجاهدین خلق پس از جنگ دوازده روزه میان اسراییل و آمریکا با سران نظامی و امنیتی رژیم منتشر شد، او ضمن دفاع از مواضع میرحسین موسوی، شاهزاده رضا پهلوی را «بچه شاه» خطاب کرده بود که از نگاه او می بایست از صحنه مبارزه برای آزادی ایران حذف شود.

صرفنظر از لحن ادبیات تحقیرانه مورد نظر مسعود رجوی در توصیف رضا پهلوی، در حالیکه در هر فرهنگی بچه هر انسانی ارزشمندترین موهبت زندگی به حساب می آید، تلاش مذبوحانه برای بی ارزش نشان دادن شاهزاده به خاطر اختلاف سیاسی چیزی جز سقوط اخلاقی رجوی و سازمان او بیش نیست.

کما آنکه یتیم بودن در مفهوم نداشتن پدر و مادر هم عیب یا گناه نیست و چه بسا آنها نیازمند مهر و مراقبت بیشتری در هر اجتماع پیشرفته هستند.

البته امروز این سازمان مجاهدین خلق تنها نیست که با هر ترفند سیاسی و تبلیغاتی مسمومی که به اعتبار هزاران جانباخته سازمان خودش در مبارزه با رژیم تبهکار جمهوری اسلامی کمر به مخالفت با شاهزاده رضا پهلوی و هواداران او بسته است. همه یتیم های خمینی که به پنجاه و هفتی معروف هستند در این کارزار سخیف و ضد ملی حضور دارند.

آنها، و به درستی، حضور فعال رضا پهلوی در این برهه تاریخی کشور و محبوبیت او در میان میلیونها ایرانی داخل و خارج ایران را مترادف با برخاستن روح شاه فقید از مزار خود و بازخواست او از خودشان برای توجیه اشتباه هولناکی که در حمایت از «انقلاب اسلامی» کردند می بینند. و چون شهامت اخلاقی قبول آن را ندارند برای آرامش تصنعی وجدان خود بر فرزند او می تازند.

۴۸ سال پس از فاجعه انقلاب اسلامی، امروز ملت ایران برای گذار از جهنمی که همه بانیان آن آفریده اند، و آزادی و خوشبختی نسلهای آینده کشور، بر سر دوراهی گزینه میان آرمانهای ایراندوستانه «بچه شاه» و تکرار اندیشه های تاریک و ویرانگر یتیمهای خمینی نشسته اند.

حضرت عباسی، شما کدام را انتخاب می کنید؟!

acarrier.jpgدونالد ترامپ گزارش وال‌استریت ژورنال درباره آماده‌باش پنتاگون برای اعزام دومین ناو هواپیمابر به خاورمیانه را در تروث سوشال بازنشر کرد.

پیشتر وال‌استریت ژورنال گزارش داد هم‌زمان با آماده شدن ارتش آمریکا برای حمله احتمالی به جمهوری اسلامی، پنتاگون به دومین گروه ضربتی ناو هواپیمابر آمریکا دستور داده است برای اعزام به خاورمیانه آماده شود:

آماده‌باش پنتاگون برای اعزام دومین ناو هواپیمابر؛ اهرم فشار ترامپ در آستانهٔ مذاکرات با تهران

وال‌استریت ژورنال در گزارشی اختصاصی به نقل از مقام‌های آمریکایی فاش کرد که پنتاگون به دومین گروه ضربت ناو هواپیمابر خود دستور داده است تا برای اعزام به خاورمیانه آماده شود. این اقدام در حالی صورت می‌گیرد که ارتش ایالات متحده خود را برای حملهٔ احتمالی به جمهوری اسلامی آماده می‌کند. بر اساس این گزارش، اگرچه پرزیدنت ترامپ هنوز دستور رسمی اعزام را صادر نکرده و ترجیح خود را دستیابی به یک «توافق» اعلام کرده است، اما استقرار این نیروها با هدف ایجاد آمادگی برای زمانی صورت می‌گیرد که مذاکرات با حکومت ایران به شکست بینجامد.

وال‌استریت ژورنال گزارش می‌دهد که دونالد ترامپ روز سه‌شنبه موضوع اعزام دومین ناو هواپیمابر به منطقه را به عنوان گزینه‌ای برای آمادگی در صورت شکست مذاکرات مطرح کرده است. به گفتهٔ مقام‌های رسمی، دستور اعزام ممکن است ظرف چند ساعت صادر شود، هرچند که برنامه‌ها با توجه به روند گفتگوها قابل تغییر است. در صورت تایید نهایی، ناو هواپیمابر «یواس‌اس جرج اچ.دبلیو بوش» که در حال تکمیل تمرینات نظامی خود در سواحل ویرجینیا است، احتمالاً ظرف دو هفته به ناو «آبراهام لینکلن» که هم‌اکنون در منطقه حضور دارد، خواهد پیوست.



نویسندگان این گزارش تأکید می‌کنند که این ناو هواپیمابر توانایی پرتاب و بازیابی هواپیماهای تهاجمی، شناسایی و جنگ الکترونیک، از جمله نسخهٔ دریایی جنگندهٔ پنهان‌کار F-35 را دارد. وال‌استریت ژورنال پیش‌تر گزارش داده بود که هرگونه حملهٔ نظامی احتمالی به داخل خاک ایران احتمالاً با استفاده از هواپیماهای پنهان‌کار نظیر F-35، F-22 و بمب‌افکن‌های B-2 انجام خواهد شد. اعزام هم‌زمان دو ناو هواپیمابر به خاورمیانه از زمان نبرد با شورشیان حوثی در مارس ۲۰۲۵ بی‌سابقه است و نشان‌دهندهٔ افزایش چشمگیر قدرت آتش آمریکا در هفته‌های اخیر در این منطقه است.

در بخش دیگری از مطلب به دیدارهای دیپلماتیک ترامپ اشاره شده است. او روز چهارشنبه در کاخ سفید با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، دیدار کرد تا دربارهٔ روند مذاکرات با تهران گفتگو کند. ترامپ پس از این دیدار در شبکه‌های اجتماعی اعلام کرد که به نتانیاهو گفته است اولویت او دستیابی به یک توافق است، اما در صورت عدم موفقیت مذاکرات، «باید دید نتیجه چه خواهد شد». به گزارش وال‌استریت ژورنال، پس از آنکه ترامپ در اواسط ژانویه از حملهٔ تلافی‌جویانه در واکنش به سرکوب شدید معترضان توسط جمهوری اسلامی عقب‌نشینی کرد، از ارتش خواسته است گزینه‌های «قاطع‌تر» و نهایی را برای او آماده کنند.

نویسندگان در پایان به نقل از ترامپ خاطرنشان می‌کنند که او در مواجهه با حکومت تهران عجله‌ای ندارد. او با مقایسهٔ وضعیت فعلی با پروندهٔ ونزوئلا تأکید کرده است که «زمان زیادی داریم» و ضمن اشاره به پیشرفت گفتگوهای جاری، استقرار نیروها را اقدامی برای قرار گرفتن در «موقعیت مناسب» توصیف کرده است.

bayaneeye.jpgبیش از چهارصد تن از فعالان سیاسی و مدنی داخل و خارج کشور بیانیه‌ای را «در اعتراض به بازداشت‌ معترضان به کشتار دی‌ماه» و همچنین در دفاع از لزوم شکل‌گیری «جبهه نجات ایران»، مطابق با پیشنهاد میرحسین موسوی، منتشر کردند. به نظر می‌رسد اکثر امضا‌کنندگان بیانیه به طیف‌ گسترده‌ای از جریانات ملی-مذهبی، اصلاح‌طلب و چپ تعلق داشته باشند. برخی از این افراد در زندان‌اند

رادیو بین المللی فرانسه - بیانیۀ این «۴۱۶ کنشگر سیاسی و مدنی ایران» موج سرکوب و بازداشت مخالفان و منتقدان حکومت - از چهره‌های گذارطلب تا اصلاح‌طلب - را یادآوری می‌کند و این حرکات را انتقام‌جویی از کسانی می‌داند که در برابر بی‌عدالتی و کشتار سکوت نکردند.

نویسندگان بیانیه می‌گویند این فشارها ناشی از هراس استبداد دینی از «پیشنهاد میرحسین موسوی در ضرورت تشکیل جبهه نجات ایران» است که می‌تواند «تمام سلایق ملی» را در برگیرد. آنها تأکید می‌کنند که این پیشنهاد «نقشه راه نجات کشور از استبداد، جنگ داخلی و سلطه خارجی» است.

در این بیانیه آمده است که اشتباهات سیاسی حاکمیت، اقتدارطلبی، خشونت ویرانگر و ایستادگی سرسختانه در برابر مطالبات ملت باعث شده که راه برای مداخله بیگانگان گشوده شود و «برخی از هموطنان از سر استیصال به اپوزیسیون اقتدارگرای در کمین نشسته و قدرت‌های خارجی دل ببندند.»

در میان اسامی امضا‌کنندگان، نام شخصیت‌هایی چون سعید مدنی دیده می‌شود که خود همچنان در زندان است. درهرصورت امضاکنندگان خواهان «آزادی فوری و بدون قید و شرط بازداشت‌شدگان یادشده و آزادی کلیه زندانیان سیاسی وعقیدتی» هستند.

دعوت برای مبارزه علیه دروغ و فراموشی

در بیانیه آمده است که «مقام‌های حکومتی در خیالی باطل هستند که مردم تحت ستم و جان به لب رسیده ایران کشتار گسترده دی‌ماه ١٤٠٤ را از یاد ببرند» و مطالبات خود برای تغییرات اساسی در ساختار قدرت را کنار بگذارند.

امضا‌کنندگان سپس از مردم ایران دعوت می‌کنند تا «در آستانه چهلم جان‌های عزیز کشته‌شده در حد توان خود بر دادخواهی آنها، ضرورت تشکیل کمیته حقیقت‌یاب مستقل و مخالفت با مجازات اعدام اصرار ورزیده و اجازه ندهند تا روایت نادرست حکومت، حقیقت فاجعه بزرگ کشتار معترضان به ستوه آمده از بیداد، فقر و محرومیت را بپوشاند.»

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

آنان باور دارند که فضای کشور باید برای «انتقال قدرت به مردم از طریق تضمین حقوق اساسی چون آزادی بیان، آزادی تجمعات، آزادی‌های رسانه‌ای، گردش آزاد اطلاعات، گشایش‌های سیاسی و رعایت موازین حقوق بشری» آماده شود.

در میان امضا‌کنندگان از جمله نام‌های تقی رحمانی، فخرالسادات محتشمی (همسر مصطفی تاج‌زاده)، هاشم آغاجری، حسن اسدی‌زیدآبادی، صالح نیکبخت، علیرضا رجایی، احسان شریعتی، فاطمه گوارایی، سعید مدنی و همچنین فرخ نگهدار دیده می‌شود.

99.jpgایران وایر - روزنامه وال‌استریت ژورنال روز پنجشنبه ۲۳ بهمن در گزارشی اختصاصی اعلام کرد که دولت دونالد ترامپ در پی سرکوب شدید اعتراضات دی‌ماه توسط جمهوری اسلامی و قطع کامل اینترنت در ایران، به شکل «محرمانه» هزاران دستگاه ترمینال استارلینک را به این کشور ارسال کرده است.

در جریان اعتراض‌ها و در پی قطعی اینترنت، استارلینک یکی از معدود راه‌های ارتباط داخل ایران با خارج کشور بود. البته بخصوص در روزهای پس از ۱۸ و ۱۹ دی گزارش‌هایی از تلاش‌های جمهوری اسلامی برای ایجاد اختلال در دسترسی به اینترنت آزاد از طریق استارلینک نیز منتشر شده بود.

این روزنامه به نقل از مقامات آمریکایی نوشت که ایالات متحده با هدف آنلاین نگه‌داشتن مخالفان در پی محدودسازی گسترده اینترنت، «حدود ۶ هزار کیت اینترنت ماهواره‌ای را به‌صورت قاچاق وارد ایران کرد».

وال‌استریت جورنال می‌گوید این نخستین بار است که ایالات متحده به‌طور مستقیم تجهیزات استارلینک را به ایران ارسال می‌کند.

arnz.jpgعلیرضا نوری‌زاده - ایندیپندنت فارسی

از همان خُردی، به یاد دارم شب‌های شاهنامه‌خوانی پدرم را، شب‌های حافظ و مولانا و شب بیهقی را که بعد از خواندن صفحه‌ای، اشک‌هایش جاری می‌شد و من هم گاه با او می‌گریستم، که اشک‌های پدر و مادرم به هر سببی اشک‌برانگیز بود. بزرگ‌تر که شدم، همه آن کتاب‌ها را خواندم و مقدمه خواجه ابوالفضل بیهقی را به جهان و جانم سپردم، ولی هرگز گمان نداشتم که ۲۰ سال بعد یا کمی بیشتر این مقدمه را در آغاز فصل خونین «شب ژنرال‌ها» ذکر خواهم کرد.

امروز اما با توسل به نفس و قلم خواجه ابوالفضل، مقدمه‌ای خواهم نوشت، چون بیهقی که نوشت: «فصلی خواهم نبشت در ابتدای این، حالِ بَردار کردن این مرد و پس به شرح قصه شد. امروز که من این قصه آغاز می‌کنم، در ذی‌الحجه سنه خمسین و اربعمائه‌ [۴۵۰] در فرخ‌روزگار سلطان معظم ابوشجاع فرخ‌زاد ابن ناصر دین‌اللّه، اطال‌اللّه بقائه‌، ازین قوم که من سخن خواهم راند، یک دو تن زنده‌اند، در گوشه‌ای افتاده‌ و خواجه بوسهل زوزنی‌ چند سال است تا گذشته شده است‌ و به پاسخ آن که از وی رفت، گرفتار. و ما را با آن کار نیست‌ــ هرچند مرا از وی بد آمد‌ــ به هیچ‌ حال‌، چه عمر من به شصت‌وپنج آمده و بر اثر وی می‌بباید رفت، و در تاریخی که می‌کنم سخنی نرانم که آن به تعصبی و تزیدی‌ کشد و خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد این پیر را؛ بلکه آن گویم که تا خوانندگان با من، اندرین موافقت کنند و طعنی نزنند.»

و من بر شب خونین ژنرال‌ها می‌نویسم: «فصلی خواهم نوشت در ابتدای حال تیرباران کردن آن چهار ژنرال، پس به شرح قصه شد. امروز که من این قصه آغاز می‌کنم در بهمن (دلو) ۱۴۰۴ در خونین‌روزگار نایب‌المهدی سیدعلی بن میرزاجواد الحسینی ملقب به خامنه‌ای، از این قوم که من سخن خواهم راند، یکی دوتن باقی مانده‌اند. خمینی و خلخالی با خون‌های نشسته بر جسم و روحشان، رفته‌اند. آن یکی دو تن در گوشه‌ای افتاده، خلخالی چند سال است تا گذشته شده و خواجه روح‌الله کشمیری ملقب به خمینی در خاک پوسیده است‌ــ هرچند مرا از وی بد آمد‌ــ به هیچ حال. چه عمر من از هفتاد گذشته و براثر وی می‌بباید رفت و در تاریخی که می‌کنم سخنی نرانم که آن به تعصبی و تزیدی‌ کشد و خوانندگان این تصنیف گویند شرم باد این پیر را؛ بلکه آن گویم که تا خوانندگان با من، اندرین موافقت کنند و طعنی نزنند.»

روز دوم پیروزی انقلاب، به مدرس رفاه و مدرسه علوی رفتم . آنجا یک ستاد درست کرده بودند. هنوز مهندس بازرگان به نخست‌وزیری نرفته بود. آدم‌ها را می‌گرفتند، روی سرشان کیسه می‌کشیدند و می‌آوردند آنجا، تحویل می‌دادند. همانجا یک زندان درست کرده بودند و بزرگان نظام گذشته، چه آن‌هایی که خودشان آمده بودند، چه آن‌هایی را که گرفته بودند، در همین مدرسه رفاه زندانی بودند.

احمد خمینی به من گفت: «می‌خواهید این آقایان را ببینید؟» من آرزو داشتم. می‌خواستم ببینم جعفریان چه می‌کند. می‌خواستم بدانم مهندس روحانی کجا است، تیمسار جهانبانی را که شنیده بودم گرفته‌اند و دکتر بختیار را. چون دائم می‌گفتند دکتر بختیار را گرفته‌اند.

مرحوم هویدا چون در اتاق با مرحوم آزمون بحثش شده بود، هویدا را به اتاق کوچک ناظم مدرسه منتقل کرده بودند. من رفتم و اسرای خمینی و جهل میلیونی را دیدم، تا نگاهم به جعفریان افتاد. او گریست و من هم گریستم. احمد خمینی گفت: «ایشان کیست؟» گفتم: «آقای دکتر محمود جعفریان، معاون رادیو تلویزیون.» گفت: «همان که عربی بلد است؟» گفتم: «بله». جلو آمد و گفت السلام‌علیکم یا دکتر. آقای دکتر جعفریان هم سلام و علیک کرد. گفت: «راحتید اینجا؟ خواهشی ندارید؟» دکتر جعفریان گفت: «البته بنده ترجیح می‌دادم در یک جای ساکت‌تری بودم. ما همه عمر، تلاشمان خدمت به ایران بود و فکر نمی‌کنم خیانتی بوده باشد.» گفت: «نه نه، اینجا محکمه عدل اسلامی است، این حرف‌ها چیه آقای دکتر؟» به بقیه هم گفت.

مرحوم آزمون آمد جلو و نامه‌ای داد که «آقا من نواده شیخ فضل‌الله نوری‌ام. من خدمت کردم، قانون رفع سانسور را من امضا کردم». راست می‌گفت. در آن جریان اعتصاب مرحوم آزمون وزیر اطلاعات و جهانگردی بود. احمد خمینی گفت: «آقای آزمون ما که با شما این حرف‌ها را نداریم!»

مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی

بعد رفتیم به دیدن مرحوم هویدا. حالا این‌ها را من یادداشت می‌کردم. رفتیم به آن اتاق کوچک مرحوم هویدا. تا مرا دید، گفت به فلانی و فلانی (دو تا از بچه‌های روزنامه) بگو من که به شماها بدی نکردم، آخر این‌ها چیست که برداشتید نوشتید؟» خیلی متاثر بود. گفتم: «چیزی می‌خواهید؟» گفت: «اگر توانستی یه توتون پیپ و چند تا کتاب!»

به روزنامه که بازگشتم، شرح دیدار با زندانیان سرشناس را نوشتم و روز بعد مطلبم چاپ شد. پنجشنبه عصر، پس از کارهای روزنامه و دیدار از مدرسه علوی و مدرسه رفاه، به خانه رفتم. غروب‌هنگام بود که مرحوم سیدهادی خسروشاهی زنگ زد (سیدهادی خسروشاهی از دوستان قدیمی من بود) و گفت: «آقا خودت را برسان، امشب آتش‌باران است!» با راننده و عکاس روزنامه تماس گرفتم، آمدند و با هم به مدرسه رفتیم.

فضای مدرسه با چند ساعت قبل که آنجا را ترک کرده بودم، کاملا متفاوت بود. حالا خلخالی آستین بالا زده بود و مقام قاضی شرعی را اعمال می‌کرد. او تک‌تک زندانی‌ها را با دست‌های بسته به کلاسی می‌آورد. بالا سر همه آن‌ها آیه «ولکم فی القصاص...» بر تخته سبز و سیاه نوشته شده بود. ۲۹ تن از جمله مرحوم جعفریان و دکتر آزمون و تعدادی نظامیان را آوردند. فکر می‌کنم ساعت ۱۱ یا ۱۱.۵ بود.

خلخالی قصد اعدام همه را داشت. یزدی نامه‌ای را که نام زندانیان را در حاشیه‌اش نوشته بودند، از خلخالی گرفت و نزد خمینی رفت. به خمینی گفته بود این خوب نیست که اول انقلاب، شب چهارم، ۲۹ نفر را بکشیم. اثر خوبی ندارد. شما آن چهار نفری را که خطر دارند اعدام کنید. (یزدی از همان مصاحبه‌ای که با مرحوم تیمسار رحیمی داشت، از این صلابت تیمسار رحیمی به وحشت افتاده بود. چون رحیمی به او تحکم می‌کرد و فریاد زد که «شیر، در بند است و سفله، در یله» ، روی این‌ها اثر گذاشت).

خاکی و کاشی، عکاسان ما در روزنامه اطلاعات، از این‌ها عکس گرفتند. همینطور از پیکرهای سوراخ‌سوراخشان بر بام مدرسه رفاه. عکس‌ها را ما در روزنامه چاپ کردیم. بر بام مدرسه علوی، از سردخانه و پزشکی قانونی عکس‌ گرفتند. در یک عکس، زنده‌یاد تیمسار رحیمی دستش از تابوتی که پیکرش در آن بود، بیرون افتاده بود و در تصویر دیده نمی‌شد، انگار دست ندارد و همین باعث بروز شایعه قطع دست او با تبر شد.

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgقسمت پایانی

نوشته من طبق روال معمول بازخوردهای خود را داشت؛ تعدادی فحش دادند و تعدادی تأیید کردند، اما هیچ‌کس آنچه را که من انتظار می‌کشیدم نگفت:

درک مسئولیت در لحظه کنونی در برابر مردم و چگونگی جواب دادن به آن!

هیچ‌کس نمی‌تواند راه نیمه‌تاریکی را که هیچ جنبه آن در معرض روشنایی قرار ندارد، با الفاظ و پیچاندن اصل مطلب، به‌جای راه روشن با چشم‌اندازی روشن‌تر، از صحنه اصلی مبارزه حذف و داده‌های ذهنی خود را جانشین آن سازد.

جمهوری اسلامی؛ خطری بی‌بدیل

به هر میزان که دلتان می‌خواهد دشنامم دهید و لقب بر من بگذارید، اما یک چیز را نمی‌توانید انکار کنید: عمیقاً به این نتیجه رسیده‌ام که هیچ نیرویی وحشتناک‌تر و ویرانگرتر از جمهوری اسلامی نیست.

هر روز تعلل ما در برابر او، که تنها از طریق یک مبارزه مشترک متشکل از نیروهای مختلف ـ که جملگی بر سر سرنگونی او اجماع دارند ـ امکان‌پذیر است، هزینه‌ای سنگین‌تر بر جامعه تحمیل می‌کند. اگر این کار صورت می‌گرفت و یک اتحاد وسیع میهنی شکل می‌گرفت، شاید جمهوری اسلامی نمی‌توانست چنین سرکوبی را سازمان دهد.

ائتلاف یا پراکندگی؟

نمی‌دانم با چه زبانی بنویسم که هر فرد یا سازمانی که امروز تمام تلاش خود را معطوف به این نمی‌کند که با همان داشته‌های حداقلی در یک ائتلاف بزرگ برای سرنگونی تلاش کند، یا نمی‌داند و به‌قدری در اوهام خود غرق است که متوجه نمی‌شود اگر دست در دست تمام نیروهای حاضر در میدان مقابل حکومت سرکوب نایستد، تمام شعارهایش در مورد دموکراسی و همدردی با مردم پشیزی ارزش ندارد.

Sirous_Yadegar.jpgبسیاری علت ناآرامیهای ایران در سال ۵۷ را ناشی از برکناری و محاکمه مصدق میدانند. من که خود یکی از هزاران دوستدار مصدق بوده‌ام ازمقاله‌های میرفطروس در دهه هشتاد یا نود بشدت برآشفتم و مقاله‌ای در یکی از سایتهای ایرانی منتشر کردم در رد نوشته‌های میرفطروس. در ساختار ذهنی من مصدق و جبهه ملی جایگاهی بس رفیع داشت. بنابر واضح است که انتظار داشتم جبهه ملی روزی سر برآورد و به عنوان رهبری واقعی این ملت جنبشی رهایی بخش را آغاز کند. ولی چنین نشد؟ چرا؟ چرا پیروان راه مصدق نتوانستند در برابر روحانیون قد علم کنند؟

در واقعیت ملت امیدی به جبهه ملی نداشت و از داخل ساختار جمهوری اسلامی دنبال راه حل بود. ملت از مرگ خمینی خوشحال و چشم امید داشت که رفسنجانی یواش یواش فیتیله روحانیت را بپیچاند. من که دانشجو بودم در سالهای ۱۳۷۰ یادم است که دانشجویان انجمن اسلامی را به مثابه زامبی‌هایی میدیدم که بی‌شرمانه بر ضد رفسنجانی به پا خاسته بودند.

یادم است از کروبی و محتشمی‌پور متنفر بودم که به اصطلاح خط امامی بودند و بسیار خوشحال شدم که رفسنجانی همه‌شان را از مجلس جارو کرد. این خوشحالی دیری نپایید. کم کم کروبی‌ها و انجمن‌های اسلامی دانشجویان آزادیخواه شدند و رفسنجانی ناگهان چهره دیوگونه خود را نشان داد. رفسنجانی بود که اتوبوس نویسندگان را به ته دره پرت میکرد و سعید امامی می پروراند و کشتن کشیشها و قتلهای زنجیره‌ای و قتل درمانی به مثابه یک تاکتیک را تائید کرده بود. ما شدیم طرفداران حشمت‌الله طبرزدی و اکبر گنجی! خاتمی آمد و رئیس جمهور شد و چقدر ملت ایران عاشق خاتمی شد که حد ندارد. قتلهای زنجیره‌ای آمد و رفت. هشت سال گذشت. بعضی بگیر و ببندها شروع شد و اکبر گنجی و سازگارا و امثالهم هم پایشان به خارج از کشور باز شد.

احمدی‌نژاد که معلوم شد مهره خامنه‌ای است رفسنجانی را از دیو به فرشته تبدیل کرد و ما کلا فراموش کردیم چه جانوری بود خود اکبر خان. رفسنجانی که سهل است فقط به عشق ضربه زدن به اصل نظام، ما به خلخالی و اردبیلی و آذری قمی هم دل بستیم که اینها شاید بتوانند خامنه‌ای را به عقب برانند و کمی آزادی بدمد در این کشور اسلام زده اعدام خیز. نه اثری بود از چهار پنچ عضو شبح وار جبهه ملی و نه شاهزاده پهلوی مطرح بود به کل. هیچکس به عقلش هم نمیرسید که خاندان سرنگون شده پهلوی بتواند دوباره سر برآورد. حداقل من اینگونه فکر نمیکردم. ظاهرا در همان زمانها ریشه‌های پادشاهی خواهی یواش یواش شروع به رشد کرده‌بودند. یادم است که گنجی در جایی نوشته بود که حجاریان به پادشاهی مشروطه اعتقاد دارد و من خشکم زد! یعنی چه؟

Ahmad_Alavi.jpgعلی خامنه‌ای در واکنش به خیزش ملی دی‌ ۱۴۰۴، با الگوی همیشگی فرافکنی عمل کرد: ابتدا معترضان را به دو دسته «معترض به‌جا» و «اغتشاشگر» تقسیم کرد و گفت «با معترض حرف می‌زنیم اما اغتشاشگر را باید سر جای خود نشاند» (۱۳ دی)، سپس همه چیز را به «فتنه آمریکایی-صهیونی» نسبت داد، ترامپ را «مجرم اصلی» خواند که هدفش «بلعیدن ایران» بود، مدعی شد عوامل خارجی (آمریکا و اسرائیل) معترضان را آموزش داده و مسلح کرده‌اند، و برای نخستین بار اذعان کرد «چندین هزار نفر» کشته شده‌اند اما مسئولیت را کاملاً به دشمن خارجی انداخت (سخنرانی ۲۷ دی). در ۱۲ بهمن هم آن را «کودتایی با خشونت داعشی» توصیف کرد که «سرکوب شد» و مخالفان را به اغراق در آمار متهم نمود؛ این رویکرد، ریشه‌های داخلی اعتراض (فقر، خشم انباشته و مطالبات رفاه و آزادی) را انکار و سرکوب خونین را توجیه کرد. چنین رویکردی البته دور از انتظار نبود، چون رهبر رژیم ولایی طی سالهایی که زمام رژیم ولایی را در اختیار داشته است از همین سنت پیروی کرده است.

۱. چارچوب نظری: مهندسی واقعیت و وابستگی به مسیر

مفهوم «مهندسی واقعیت» به بازتعریف سازمان‌یافته واقعیت اجتماعی از طریق گفتمان رسمی اطلاق می‌شود؛ فرآیندی که در آن رهبر ولایی تعیین می‌کند چه چیزی باید به‌عنوان حقیقت پذیرفته شود (Foucault, 1980). در این چارچوب، بحران‌های اقتصادی، اجتماعی یا سیاسی نه انکار، بلکه بازنام‌گذاری می‌شوند و تصویری وارونه از آنچه شهروندان تجربه می کنند به دستگاه پروپاگاندای ولایی سپرده میشود. نظریه وابستگی به مسیر (Pierson, 2000) نشان می‌دهد که تصمیم‌های اولیه نهادی، با ایجاد زیانهای انباشته و افزایشی و هزینه‌های خروج، مسیرهایی را تثبیت می‌کنند که تغییر آن‌ها به‌مرور دشوارتر می‌شود. ترکیب این دو چارچوب امکان فهم چرایی ناتوانی ساختاری رژیم در عقب‌نشینی از برخی سیاست‌ها، به‌ویژه سیاست هسته‌ای، را فراهم می‌کند و آنرا دچار قفل شدگی (Locked-in Authoritarianism) و بن بست می نماید.

۲. «تهاجم فرهنگی»: امنیتی‌سازی شکاف اجتماعی

در دهه ۱۳۷۰، علی خامنه ایی مفهوم «تهاجم فرهنگی» به‌عنوان پاسخ گفتمانی به شکاف دولت-جامعه و تغییرات نسلی اختراع کرد. نارضایتی فرهنگی و مطالبات آزادی‌خواهانه به «حمله سازمان‌یافته غرب» نسبت داده شد. این مفهوم کارکردی دوگانه داشت: نخست، بحران مشروعیت را به تهدید امنیتی تبدیل کرد؛ دوم، کنترل فرهنگی و سانسور را به ضرورتی دائمی بدل ساخت. در دهه‌های بعد، این چارچوب به «جنگ نرم»، «جنگ ترکیبی» و «جنگ شناختی» ارتقا یافت. این تحول نشان‌دهنده نهادینه‌شدن منطق امنیتی در حوزه فرهنگ و ادراک عمومی است.

Hanif_Heidarnejad.jpgحنیف حیدرنژاد- تصور کنید فردی در یک مسابقهٔ دوومیدانی شرکت می‌کند و در پرش سه‌گام حداکثر دو متر و نیم می‌پرد. حال اگر دیگران بگویند او هشت متر پریده، یا روزنامه یا رسانه‌ای چنین خبر غیرواقعی‌ای را منتشر کند، وظیفهٔ آن فرد چیست؟ آیا اگر به اخلاق، صداقت و رقابت سالم باور داشته باشد، نباید خود او نخستین کسی باشد که اعتراض کند؟

حالا اگر همان فرد، خودش خبر دروغ «هشت متر» را به رسانه‌ای ارسال کرده باشد یا حتی برای انتشار چنین خبر دروغی پول پرداخت کند، چه؟ آیا این رفتار، فراتر از بی‌صداقتی و بی‌اخلاقی، مصداق بی‌پرنسیبی، «وقاحت و کلاشی» نیست؟

سازمان مجاهدین از چند هفته قبل برای روز شنبه ۷ فوریه در برلین اعلام تظاهرات کرده بود. اهمیت این تظاهرات که برای مقابله با رضا پهلوی برنامه‌ریزی شده بود، آن‌قدر زیاد تلقی می‌شد که مریم رجوی نیز شخصاً به برلین آمد تا سخنرانی کند. این برنامه به مناسبت «پیروزی انقلاب ضدسلطنتی» و با شعار «نه شاه، نه شیخ» برگزار شد. در پلاکاردها و شعارها، بارها جملهٔ «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه، چه رهبر» تکرار می‌شد.

حکایت سازمان مجاهدین و تجمع و تظاهرات آن در هفتم فوریه در برلین، دقیقاً شبیه همان فردی است که دو متر و نیم پریده، اما به دیگران پول می‌دهد تا بنویسند او هشت متر پریده و حتی رکورد هم شکسته است.

در وب‌سایت رسمی سازمان مجاهدین آمده است: «اکسپرس لندن اعلام کرد در یک تظاهرات عظیم در دروازه براندنبورگ آلمان، بیش از ۱۰۰هزار تظاهرکننده شرکت کردند. این بزرگ‌ترین تظاهرات دموکراسی‌خواهی ایرانیان بود که تاکنون در خارج از ایران دیده شده است.»

اما آیا این خبر حقیقت دارد؟ آیا واقعاً ۱۰۰ هزار نفر در تظاهرات مجاهدین شرکت کرده بودند؟ آیا این تجمع، بزرگ‌ترین تظاهرات ایرانیان در خارج از کشور بوده است؟

Aliakbar_Omidmehr_2.jpgپس از ظهور خامنه‌ای از پناهگاه، با یک ویدیوی از پیش ضبط‌شده چند دقیقه‌ای، با ظاهری آشفته و لحن صدا و تپق‌زدن‌های مکرر، که فریاد می‌زد، بلافاصله بعد از بلند شدن از پای منقل بوده و دستور هرچه باشکوه‌تر برگزار کردن مراسم بیست‌ودوی بهمن را صادر کرد؛ مراسمی که از آن به‌عنوان مشت محکمی بر دهان دشمنان ملت (ملت وی یعنی نیروهای تا دندان مسلح سپاه، پلیس، انتظامی، بسیج، لباس‌شخصی و حشدالشعبی عراق و...) نام برد.

فشار بر خانواده‌ها؛ توقف تحویل اجساد و ملاقات‌ها

سران همه این تروریست‌های مکانیسم ترور و وحشت در جامعه ایران، منطقه و بقیه نقاط جهان، بلافاصله سراغ خانواده‌های صدها هزار زندانی و مجروحین انقلاب شیروخورشید ایران رفته و برخلاف روزهای قبل، که برای تحویل بدن‌های مطهر شهدای ملت ایران به خانواده‌ها و ملاقات با فرزندان اسیر و مجروح در زندان، صدها میلیون تا میلیاردها تومان مطالبه می‌نمودند، اکنون به دستور فتواگونه یک جنایتکار تمام قرون و اعصار از ابتدای تاریخ تاکنون، کاملاً ورق برگشته و تحویل اجساد یا ملاقات با مجروحین و دربندشدگان زندانی، متوقف و موکول به اقدامی مشروط برای خانواده‌های داغدار شده است.

شرط برای تحویل اجساد و دیدار با زندانیان

این اقدام مشروط این است: باید همه (این خانواده‌های داغدار) همراه با اعضای خانواده، از کوچک و بزرگ، در راهپیمایی بیست‌ودوی بهمن شرکت و با گرفتن عکس و فیلم ویدیویی به‌عنوان سند، آن را بعد از پایان مراسم در اختیار نیروهای اهریمنی مزبور گذاشته و بتوانند اجساد عزیزان خود را تحویل گرفته یا با عزیزان مجروح و زندانی خود ملاقات کنند.

و افزود: «این غم بزرگ، با که بگویم..»

ph.jpgجو عمومی حاکم بر فضای سیاسی ، اجتماعی ایران که پیامدهای ناگزیر وقایع جگرسوز ماههای اخیراست به نوعی دو قطبی رسیده که از روشنفکران شناسنامه دار تا مردم کوچه و بازار را در بر میگیرد.اگرچه آمار وارقام قابل اعتمادی دردست نیست اما بخش قابل توجهی به دلایل منطقی و قابل فهم ، به " درستی " و با استدلال اینکه نه تنها گوش شنوائی درحاکمیت وجود ندارد که فریاد دادخواهی ملتی را بشنوند که زیر بار مشکلات کمر خم کرده اند ، بلکه هرنوع اعتراض مسالمت آمیزی با خشونتی شگفت آور سرکوب و به خاک و خون کشیده میشود ، رهائی از وضع موجود بدون بهره گیری از کمک خارجی ممکن نیست و و بدون آن کشورو ملت درسراشیبی تند سقوط زیست محیطی ، تمدنی و هویتی محکوم به نابودی است.

آن روی سکه بخش دیگری - نسبتآ قابل توجه - قرار گرفته اند که علیرغم پذیرش شرائط خطیر و تاریخی کشوربه دلایلی و ظاهرآ با توجیه (!) ملی گرائی و فارغ از هر نتیجه ای که بدست میآید مخالف دخالت و کمک هر نوع نیروی خارجی اند.

فضای سیاسی حاکم و متشکل ازاین دو بخش ازموافقان و مخالفان کمک خارجی ، در یک قیاس مع الفارق شباهت عجیبی به فتنه 57 دارد. نمایندگان دو تفکر غالب که هیچکدام تصوری از آینده ای که در انتظار ملک و ملت بود نداشتند ، اما نتایج برآمده از آن خودکشی جمعی ایرانیان به این روزگار سیاه رسید که مدافعان پنجاه و هفتی را در موقعیت " آچمز" قرار داد که با همه پشیمانی وشرمی که از فتنه 57 بر جانشان نشست ، با رنجی مضاعف روبرو شده اند و در این روزها هدف بیرحمانه از سوی افراطیونی قرار دارند که پنجاه هفتی همطراز با " خیانت " به عنوان یک دشنام در ادبیات سیاسی وارد شده است. لازم به یادآوری نیست که اگر نتایج آن هیجان کور در 57 مطابق با تصویر ارائه شده و عمل به اقوال پی در پی رهبرانش به ملت ایران ، به رفاه ، آزادی ، پیشرفت و خوشبختی منجر میشد ، شرکت کنندگان در آن با نام " قهرمان " روی سر نسلهای بعد حلوا حلوا میشدند و هر کس تلاش داشت که خود را از تاثیر گذاران انقلاب معرفی کنند. ولی شوربختانه در باغ سبزی که نشان دادند نشد و چنین شد.

در موقعیت تاریخی امروز ، هیچ تصویر روشنی از آینده این مرز و بوم را نمیتوان با اطمینان ارائه داد. اما اگر در صورت حمله احتمالی از خارج ، در چهل سال بعد مسیر کشور به راه توسعه و دموکراسی و آزادی و رفاه منجر شود مدافعان امروز کمک خارجی ، نه تنها خائن تلقی نخواهند شد بلکه به انتخاب درست آنها آفرین ها خواهند گفت و مخالفان به کج فهمی و حتی خیانت متهم خواهند بود.

نسل حاضر در 57 با باور مطلق به مذهب تشیع و اعتماد کامل به قشر روحانیت و اعتقاد به سلامت مالی و اخلاقی و بی اعتنائی به دلبستگیهای دنیا و مافیهای آنها ، خوش باورانه چشم بر واقعیات مسلم بستند و دنباله روی فردی شدند که پس از نشستن بر قدرت در پاسخ به مطالبات ، ناباورانه و براحتی اصل اسلامی " خدعه " را چنان توی صورتمان کوبید که برق از چشم پراند.

به دفعات گفته اند که هررویداد را باید با درنظرگرفتن فضای زمان خود به تفسیر و داوری نشست. چهل و هفت سال زمان لازم بود تا انگ فناتیک و نادانی و نمک نشناسی به پنجاه و هفتی ها زده شود و امروزبا این تجربه گرانبها و تلخ برای تشخیص درست نظر مدافعان و مخالفان کمک خارجی و اطلاق واژه " خائن وخادم " زمان لازم است. زمانی که در تاریخ حیات سیاسی یک کشور به منزله چشم برهم زدنی است.

بهرام مشتاق

bbanner.jpg

به آنان که جوانان دلاور ایران را بخاک و خون کشیدند

شما بدگونه بیمارید!

شما جادوگران دخمهٔ تاریک نادانی

که هر دم بهر افسون خلایق

رنگ دیگر بر خود افشانید

چرا جز رنگ تار تیره بختی را، ز مردم بر نمی تابید؟

چرا از رنگ‌های شادی آور رویگردانید؟

شما که مفتیان هفت رنگ "تقیه" واستاد نیرنگید

چرا چون گاوهای وحشی میدان گوبازی*

ز رنگ سرخ فام، آن سان بخشم آیید ومی جنگید؟

شما در بند باورهای بی بارید

شما از رنگ بیزارید!

شما بد گونه بیمارید!

*

شما سر خوردگان زشتروی عاجز از درک مقال عشق

که هر گز ناچشیده کامی از شهد وصال عشق

چنان بیگانه با مستی، ز یک آغوش مهر آمیز پر شورید

که گویی زنده در گورید‌

شما شایسته ی همخوابگی با خوک-اندامی سیه پوشید

که همچون "کشتزار" خود

در او تخم عفونت زای همسانان خود را کاشت میکوشید

شما در بند باورهای بی بارید

شما از عشق بیزارید!

شما بدگونه بیمارید!

*

شما بی بهره از درک نوای ساز وآوازید

نوایی که طبیعت را صفای زندگی بخشد، شما را ناپسند آید

شما را شور جان افزای موسیقی نمی شاید

شما همواره مردم را،

عزادار وسیه پوش وغمین وزار میخواهید

شما از دیدن گیسوی مهرویان بجوش آیید

زعیش وعشرت آنان، در خشم وخروش ایید

شما را جز عبوسی، تند خویی، کار دیگر نیست

کریه زشت خویی چون شما را یار دیگر نیست

چه مردم را ز‌ بوی گند تن ها تان بکوچانید

وناهنجاری سیمای زشت دیو گون خود

بزیر خرمنی ازریش وپشم، تا گردن بپوشانید.

شما در بند باورهای بی بارید

شما دایم عزادارید!

شما بد گونه بیمارید!

*

شما خالی از احساسید،

شما از دلبری های لطیف خوبرویان،

نگاهی زیر-چشمی از دو چشم مست،

وناز گوشه-لبخندی زروی شرم،

ویا خوشخوانی مرغی که مست از دیدن یک قطره ی شبنم به گلبرگی،

دل انسان با احساس را از شوق لرزاند

بسی بی بهره ودورید!

شما هرگز خراب بادهٔ گلگون نبوده چونکه محجورید

شما در بند باورهای بی بارید

شما بدگونه بیمارید!

شما بدگونه بیمارید!

===============

  • گو بفتح گاف در گویش لری بختیاری بمعنی گاو است

vote.jpgایران‌اینترنشنال - پارلمان اروپا در قطعنامه‌ای ضمن محکوم کردن سرکوب خشونت‌بار مردم ایران هشدار داد کشتار معترضان از سوی جمهوری اسلامی می‌تواند مصداق «جنایت علیه بشریت» باشد.

این قطعنامه پنج‌شنبه ۲۳ بهمن با ۵۲۴ رای موافق در برابر ۳ رای مخالف به تصویب رسید. ۴۱ نماینده پارلمان اروپا نیز به آن رای ممتنع دادند.

نمایند‌گان پارلمان اروپا در این قطعنامه خشونت جمهوری اسلامی علیه مردم ایران، به‌ویژه جامعه مدنی، معترضان، زنان، اقلیت‌ها و سایر گروه‌ها را محکوم کردند.

آن‌ها خواستار پایان فوری همه اشکال خشونت و سرکوب علیه غیرنظامیان، از جمله بازداشت خودسرانه، ناپدیدسازی قهری و شکنجه شدند و بر آزادی زنان زندانی، به‌ویژه نرگس محمدی، برنده جایزه نوبل صلح، تاکید کردند.

روبرتا متسولا، رییس پارلمان اروپا، ۲۳ بهمن با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، این قطعنامه را «پیامی قاطع، روشن و بدون تزلزل» به مردم ایران دانست و تاکید کرد: «ایران آزاد خواهد شد.»

تاکید بر مستندسازی جنایات جمهوری اسلامی

نمایندگان پارلمان اروپا در قطعنامه خود از گزارش‌ها درباره کشته شدن «حدود ۳۵ هزار نفر» در جریان اعتراضات اخیر ایران ابراز نگرانی کردند و هشدار دادند اقدامات جمهوری اسلامی می‌تواند به‌عنوان «جنایت علیه بشریت» در نظر گرفته شود.

آن‌ها خواستار مستندسازی مستقل این موارد از سوی نهادهای سازمان ملل، حفظ شواهد برای پیگردهای احتمالی آینده و پیگیری روند پاسخگویی از طریق سازوکارهای قضایی بین‌المللی شدند.

‫‫

1212.jpgایران اینترنشنال - ایمان صفا، بازیگر، در واکنش به حمله محمدحسین میثاقی، مجری تلویزیون جمهوری اسلامی، به سروش رفیعی، در کنایه به دوران حضور میثاقی به عنوان گزارشگر برنامه‌های عادل فردوسی‌پور، نوشت: «یادت هست ۱۲ سال سرپا می‌ایستادی و یک صندلی بهت نمی‌دادند؟چرا آن موقع ننشستی خانه؟»

محمدحسین میثاقی پس از حمایت سروش رفیعی، کاپیتان پرسپولیس، از انقلاب ملی ایرانیان و افشاگری درباره اینکه بازیکنان تحت اجبار فوتبال بازی می‌کنند، به هافبک سرخ‌پوشان حمله کرد و گفت: «اگه حال نداری برو بشین خونه.»

این بازیگر سینما در واکنش به اظهارنظر میثاقی در یک استوری اینستاگرامی نوشت: «چون قرارداد دارد، مجبور است بازی کند. تو که باید خوب بفهمی.

یادت هست ۱۲ سال سرپا می‌ایستادی و یک صندلی بهت نمی‌دادند؟ همیشه هم شاکی بودی. چرا آن موقع ننشستی خانه؟ آفرین، چون قرارداد داشتی.»

Image

1212.jpgایران اینترنشنال - در پی گزارش تحقیقی بلومبرگ که مجتبی خامنه‌ای را مالک نهایی هتلی در فرانکفورت آلمان معرفی کرد، شرکت آمریکایی هیلتون بررسی داخلی درباره ادامه همکاری با این مجموعه را آغاز کرده است.

این شرکت در حال ارزیابی است که آیا ادامه مدیریت هتل «هیلتون فرانکفورت گراونبروخ» می‌تواند آن را در معرض خطر نقض تحریم‌های آمریکا قرار دهد یا خیر.

بلومبرگ گزارش داد مالک حقوقی هتل «هیلتون فرانکفورت گراونبروخ» یک شرکت آلمانی است، اما بر اساس تحقیقات این رسانه، مالک نهایی ذی‌نفع آن مجتبی خامنه‌ای، فرزند دوم علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، است.

بر اساس این گزارش، هیلتون موضوع را در سطح مدیریتی بالا مطرح کرده و از مشاوران بیرونی نیز کمک گرفته است. این شرکت گزینه‌هایی از جمله تعلیق یا فسخ قرارداد مدیریت هتل را بررسی می‌کند، هرچند هنوز تصمیم نهایی اعلام نشده است.

تحقیقات بلومبرگ نشان می‌دهد ساختار مالکیت دارایی‌ها به گونه‌ای طراحی شده که هیچ ملکی مستقیما به نام مجتبی خامنه‌ای ثبت نشده است. بخشی از خریدها به نام علی انصاری، سرمایه‌گذار وابسته به جمهوری اسلامی، انجام شده که از سوی آمریکا تحریم نشده است.

tweet.jpg

sharifin.jpgوقتی شوخی‌های سطحی، عمق بی‌دانشی را فاش می‌کنند

شریفی‌نیا با لحن مزاح به دبیر جشنوارۀ فجر گفت: چطور در زمان شاه اجازه دادند که چنین فامیلی را انتخاب کنید؟ شاهسواری یعنی سوار شاه

معنای واقعی «شاهسواری» چیست؟

واژۀ شاهسوار از دو بخش «شاه» + «سوار» تشکیل شده است. اما برخلاف برداشت شوخی‌آمیز شریفی‌نیا، «شاه» در اینجا به معنی پادشاه نیست، بلکه یک پیشوند به‌معنای «بزرگ»، «ماهر» یا «برتر» است (مانند شاهراه، شاهکار، یا شمشاد).

معنای لغوی: سوارکار بسیار ماهر، تک‌سوار، یا شهسوار.

تفاوت خامنه ای در جنگ با دیگر رهبران جهان

HBBKavDbsAEX7BS.jpg

fajr.jpg

مراسم پایانی جشنواره فیلم فجر در ایران که همزمان با روز ۲۲ بهمن برگزار شد یا عدم حضور بازیگران برنده جایزه در سالن روبرو شد به طوری که کارگردانان و چهره های دیگری که به نیابت از آنها جوایز را در حضور مسعود پزشکیان، دریافت کردند به این «تحریم» واکنش نشان دادند.



وبسایت خبر آنلاین روز چهارشنبه - ۲۲ بهمن - نوشت:‌ «کاظم دانشی هنگام دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد به جای بهرام افشاری، از حاضران خواست به برندگانی که برای دریافت جایزه‌شان به اختتامیه نیامده‌اند، با توجه به شرایط، حق داده شود. آزیتا حاجیان (سیمرغ نقش اول)، مارال فرجاد (سیمرغ مکمل) و شهرام حقیقت‌دوست (سیمرغ مکمل) دیگر بازیگرانی بودند که در سالن حضور نداشتند.»

این اختتامیه با حضور مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری اسلامی که در ماه گذشته هزاران ایرانی را کشته و هزاران نفر دیگر را مجروح و بازداشت کرده برگزار شد.

پیش‌تر الناز شاکردوست در اینستاگرام اعلام کرده بود دیگر «در خاکی که بوی خون می‌دهد» نقشی بازی نخواهد کرد. هومن سیدی نیز نوشته بود هیچ جشنواره و تندیسی ارزش «عبور از جان انسان» را ندارد و سینما زمانی معنا دارد که کنار انسان بایستد.

99.jpgایندیپندنت - کانال ۱۴ تلویزیون اسرائیل گزارش داد که جمهوری اسلامی از طریق تماس با طالبان موضوعاتی مانند راه‌های فرار در صورت خطرناک شدن شرایط و همچنین ظرفیت سلاح‌های آمریکایی به‌جامانده در افغانستان پس از سقوط دولت افغانستان را بررسی کرده است.

براساس این گزارش، کمال‌الدین نبی‌زاده که نام او در سال های اخیر با پرونده‌های مربوط به پولشویی نیروی قدس سپاه پاسداران پیوندخورده و محمد ابراهیم طاهریان فرد، از پرسنل وزارت خارجه جمهوری اسلامی که در انتقال پول به حزب‌الله فعال است در دی ماه و همزمان با خیزش ملی در ایران در این زمینه با مقامات طالبان در افغانستان دیدار کرده‌اند.

***

golshifteh.jpgبیان نگرانی من از سرنوشت ایران نابجا بود

یورونیوز - گلشیفته فراهانی، ستاره ایرانی-فرانسوی سینمای جهان، در پیامی که در حساب کاربری خود در اینستاگرام منتشر کرد، نوشت: «در مصاحبه اخیر بیان نگرانی من از سرنوشت ایران پس از آزادی، نابجا بود.»

او با عذرخواهی از مردم سوگوار ایران افزود: «منظورم این بود که آینده ایران باید تنها به دست مردم خود ایران باشد، خواه به شکل پادشاهی، جمهوری یا هر آنچه که مردم می‌خواهند و مبادا باز هم در مذاکراتشان گروهی که منتخب مردم نیستند را به مردم تحمیل کنند.»

خانم فراهانی در پایان این پیام ابراز امیدواری کرده که مردم ایران با اتحاد از این پیچ تاریخی عبور کنند و پیروزی ایران و ایرانی را رقم بزنند.

خانم فراهانی شامگاه ۲ فوریه گفتگویی با تلویزیون فرانسه انجام داده بود که محتوای آن توسط گروهی از فعالان شبکه‌های اجتماعی به مخالفت با اقدام نظامی خارجی در حمایت از مردم ایران و ساقط کردن حکومت جمهوری اسلامی تعبیر شده بود؛ برداشتی که موجی علیه او در شبکه‌های اجتماعی به راه انداخت و به کاهش دنبال‌کنندگان خانم فراهانی در شبکه‌های اجتماعی منجر شد.

پیام کامل در اینستاگرام:

عزیزانم، دوستان و هموطنانم،

ابتدا سر تعظیم به همه جاویدنامان و خانواده‌های عزیزشان فرود می‌آورم.
در تمام سال‌های تبعید، همیشه دل من با شما عزیزان بوده و تمام فکر و ذکرم آزادی ایران و ایرانیان از چنگال این رژیم جنایتکار آخوندی است.

در حال حاضر، تنها دغدغه‌ی اصلی ما، نجات ۹۰ میلیون گروگان در چنگال رژیم اسلامی است. ایران برای رهایی از دست این جنایتکاران به کمک و همراهی کشورهای خارجی نیاز ندارد و من نیز در این مسیر کنار شما هستم.

در مصاحبه‌ی اخیر بیان نگرانی من از سرنوشت ایران پس از آزادی، نابجا بود. از شما عذرخواهی می‌کنم اگر این سوءبرداشت را سنگین‌تر کردم. این هدف من نبود. منظورم این بود که آینده ایران باید تنها به دست مردم خود ایران باشد، خواه به شکل پادشاهی، جمهوری یا هر آنچه که مردم می‌خواهند، و ما نباید در مذاکره با گروهی که منتخب مردم نیستند، سرنوشت را به مردم تحمیل کنند.

ما امروز بیش از همیشه باید کنار یکدیگر بایستیم و متحدانه از این پیچ تاریخی عبور کنیم.

به امید پیروزی ایران و ایرانی.

99.jpgایندیپندنت - ویدیوی منتشرشده از حاشیه مراسم حکومتی ۲۲ بهمن در یزد، فردی را با لباس نظامی نشان می‌دهد که در پیشاپیش جمعیت راهپیمایان، دست به انجام حرکات آکروباتیک و عجیب می‌زند.

در این تصاویر، در حالی که بلندگوی مراسم شعار «سازش‌گری با شیطان، خیانت است به قرآن» سر می‌دهد، این فرد روی آسفالت خیابان حرکات نمایشی مانند معلق‌زنی و باز کردن پا انجام می‌دهد.

انجام چنین حرکاتی در مراسم‌های رسمی جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر واکنش‌های زیادی را در شبکه‌های اجتماعی به همراه داشته است.

«قدرت‌نمایی» نیروی یگان ویژه در راهپیمایی حکومتی ٢٢ بهمن

roostayee.jpgفرزانه روستایی

چهار سال پیش از فاجعه انقلاب سال ۵۷ پروژه‌ای بی‌سابقه در ایران به نام طرح «آینده‌ نگری» کلید خورد که قرار بود برآوردی تخصصی از افکار عمومی، نگرش ها، و ارزشهای مردم ایران ارائه دهد. هدف از پروژه پیش بینی آینده سیاسی کشور بود که با دلارهای بادآورده نفتی حداقل در ظاهر با سرعت در حال تغییر و توسعه بود.

مجریان طرح دو نفر از جامعه‌شناسان برجسته کشور دکتر مجید تهرانیان دانش آموخته دانشگاه هاروارد و دکتر علی اسدی از سوربن پاریس بودند. اجرای طرح با همکاری مرکز تحقیقات و توسعه رادیو و تلویزیون ملی ایران بود که دو سال بطول انجامید و رضا قطبی مدیر وقت رادیو و تلویزیون نیز با اجرای آن موافقت کرد.

طرح شامل نظرسنجی ملی، مصاحبه‌های عمقی و تجزیه تحلیل داده‌ها با همکاری گروهی از محققان جامعه شناسی در مرکز ملی مطالعات علمی (CNRS) فرانسه بود. پروژه در ۲۳ شهر و ۵۲ روستا، با جامعه آماری گسترده‌ای انجام شد و نتایج آن حیرت‌انگیز بود. همه داده ها نشان می داد که تضاد آشکاری بین افکار عمومی و تصویری که حکومت شاه از جامعه داشت وجود داشت.

نتیجه تحقیق نشان می داد که جامعه درگیر شکاف فرهنگی، فقر آموزشی، نارضایتی سیاسی و گرایش روزافزون و سوال برانگیزی به مذهب بود. در همان سال‌ها، محمدرضا پهلوی از رشد اقتصادی و آینده درخشان ایران و دروازه تمدن سخن می‌گفت. پروژه آینده‌ نگری نشان داد که توسعه اقتصادی به تنهایی کافی نیست و جامعه نه تنها از لحاظ فرهنگی و اجتماعی آمادگی این تغییرات سریع را نداشت بلکه در لبه یک ابر بحران ناشناخته عجیب قرار گرفته بود. ‏آمار تکان‌دهنده بود. ‏بر اساس این تحقیق:

فقط ۳۴٪ خانواده‌ها تلویزیون داشتند،
تنها ۴۵٪ باسواد بودند،
٪۷۵ مردان با کار زنان خارج از منزل مخالف بودند،
٪۷۴ مرجع تصمیم‌گیری خانواده را پدر، پدربزرگ و مادربزرگ می‌دانستند و جامعه عمیقاً مردسالار و سنتی بود و زنان در آن تقریبا نقشی نداشتند.

‏در چنین فضایی، برنامه‌های هنری مدرن تلویزیون نه تنها با جامعه ارتباط نمی‌گرفت بلکه اقشار مهمی از جامعه را عصبانی می کرد.

بیش از ۲۳٪ مردم سینما را حرام می‌دانستند.

٪۴۲ حتی هفته‌ای یک‌ بار هم حمام نمی‌رفتند،
٪۹ مردم مرتب کتاب می‌خواندند،
٪۳۲ مردم می‌گفتند حتی یک جلد کتاب هم در خانه ندارند. جامعه، از نظر سواد رسانه‌ای و فرهنگی، در نقطه بحرانی بود.

٪۹۴ کسانی که در این مطالعه شرکت کردند نماز می‌خواندند،
٪۷۹ روزه می‌گرفتند و به شدت مذهبی بودند.

تعداد مساجد فقط در تهران طی سه سال از ۷۰۰ به ۱۱۴۰ رسیده بود،
فروش کتاب‌های مذهبی از ۱۰٪ به ۳۳٪ افزایش یافته بود.

پرویز نیکخواه از مدیران رادیو تلویزیون گفت: «در جوامع مدرن، با شتاب گرفتن برنامه توسعه معمولا از تعداد طلاب کم می‌شود. اما در ایران برعکس است» در چنین شرایطی در برابر موج برنامه های مدرن ، مذهب پناهگاه مردم ایران شده بود.

بسیاری نسبت به رشد گرایش‌های مذهبی و بی‌اعتمادی عمومی به نظام هشدار دادند.

‏در پروژه آینده‌ نگری مشخص شد فقط ۳۰٪ مردم در انتخابات مجلس و ۲۳٪ در انتخابات محلی شرکت کرده بودند. ۷۷٪ پاسخ‌دهندگان اصلاً نمی‌دانستند مشکل مملکت چیست. مردم، به‌شدت از سیاست بیگانه بودند.

qatar.jpgساعاتی پیش از ملاقات رئیس جمهوری آمریکا با بنیامین نتانیاهو، شیخ تمیم بن حمد آل‌ثانی، امیر قطر، در گفتگویی تلفنی با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، بر ضرورت کاهش تنش‌ها در منطقه‌ تأکید کرد. در بیانیه ای که دفتر امیر قطر در این باره منتشر کرد آمده است که دو طرف درباره حمایت از تلاش‌های دیپلماتیک برای حل بحران‌ها از طریق گفتگو و راهکارهای مسالمت‌آمیز تبادل نظر کردند

ناصر اعتمادی - رادیو بین المللی فرانسه

قطر از جمله میانجی‌های مهم رژیم تهران و دولت آمریکا در مذاکرات جاری میان دو طرف در عمان است و در کنار دیگر کشورهای منطقه می کوشد از فروپاشی جمهوری اسلامی در نتیجه حملات احتمالی ایالات متحد آمریکا جلوگیری کند.

قرار است نخست‌وزیر اسرائیل در ملاقات امروز خود با رئیس جمهوری آمریکا خواستار گسترش دامنه مذاکرات آمریکا و ایران فراتر از برنامۀ هسته‌ای این کشور شود و موضوعاتی چون برنامه موشکی ایران و تهدیدهای امنیتی این کشور در منطقه‌ نیز وارد دستور کار مذاکرات تهران و واشنگتن شود.

قطر طی ماه‌های گذشته کوشیده است با هماهنگی متحدان منطقه‌ای خود، از تبدیل تنش‌های دیرینۀ آمریکا و رژیم ایران به رویارویی نظامی جلوگیری کند. با این حال، نقش رژیم قطر در معادلات منطقه‌ای با انتقادهایی نیز روبرو است. خالد الهیل، رئیس حزب دموکراتیک ملی قطر که در بریتانیا در تبعید به سر می‌برد، امیر قطر را «بازیگری مسئله‌ساز» توصیف کرده و مدعی شده است که دوحه از برخی گروه‌های مسلح حمایت کرده و در عین حال خود را میانجی صلح معرفی می‌کند.

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

او همچنین با طرح ادعاهایی درباره نفوذ رسانه‌ای قطر و نقش این کشور در برخی تنش‌های سیاسی، خواستار تجدیدنظر در جایگاه قطر در سازوکارهای صلح منطقه‌ای شده است. همزمان با افزایش فشارهای نظامی و سیاسی بر جمهوری اسلامی ایران، تلاش برای حفظ کانال‌های گفتگو همچنان ادامه دارد. تماس تلفنی ترامپ و امیر قطر، سفر مقام‌های ایرانی به منطقه و دیدار امروز نتانیاهو با رئیس‌جمهوری آمریکا در کاخ سفید همگی حاکی از آن است که رقابت میان گزینه دیپلماسی و سناریوی تشدید تنش نظامی همچنان محور اصلی معادلات خاورمیانه باقی مانده است.

figaro.jpgروزنامۀ فیگارو در گزارشی به قلم دلفین مینویی نوشت که شهادت‌ها و روایت‌های تازه پس از کشتارهای دی‌ماه نشان می‌دهند که سرکوب خونین معترضان نتیجه طرحی از پیش‌تدارک‌دیده شده در بالاترین سطوح جمهوری اسلامی با دستور مستقیم علی خامنه‌ای بوده است

ناصر اعتمادی - رادیو بین المللی فرانسه

روزنامۀ فیگارو، در شمارۀ امروز خود، با انتشار گزارشی به قلم دلفین مینویی نوشته است که با بازگشت تدریجی اینترنت در ایران و گذشت نزدیک به یک ماه از کشتارهای خونین دی ماه در این کشور، شهادت‌ها و روایت‌های تازه‌ای از درون کشور منتشر شده که همگی از برنامه ریزی سرکوب مرگبار معترضان به دستور مستقیم علی خامنه‌ای حکایت دارند. گزارش فیگارو با استناد به منابع متعدد و گفتگوهای میدانی، از وجود «ماشین حذف» سخن می‌گوید که به‌گفته شاهدان، در بالاترین سطوح حاکمیت جمهوری اسلامی و به فرمان مستقیم رهبر این کشور طراحی و اجرا شده است.

مینویی می‌نویسد که اکنون برای بسیاری از ناظران، پیش‌دستی و برنامه‌ریزی قبلی کشتار روزهای ۸ و ۹ ژانویه هم‌زمان با چهل‌وهفتمین سالگرد استقرار جمهوری اسلامی کاملاً روشن است. یک مقام پیشین وزارت کشور جمهوری اسلامی که نخواسته نامش فاش شود، گفته است که قتل‌عام ژانویه نتیجه «فرآیندی برنامه‌ریزی‌شده و چندلایه» بوده که از سال ۲۰۲۲ توسط نهادهای امنیتی حکومت تهران پیگیری شده است. به‌گفته این منبع، واحدهای مسلح موتوری و پیاده برای محاصره شهرها آموزش دیده بودند و ساختمان‌های کلیدی برای استقرار تک‌تیراندازان از پیش شناسایی شده بودند.

گزارش فیگارو همچنین به آنچه «آمادگی روانی برای کشتار» نامیده، اشاره می‌کند : آموزش‌هایی که بنا بر شهادت‌ها شامل تشویق نیروها به شلیک از فاصله نزدیک و حتی زدن «تیر خلاص» به معترضان زخمی بوده است. به‌گفته این مقام سابق، در برخی موارد افراد با سابقه بزهکاری نیز برای هدایت جمعیت‌ها و منحرف‌کردن مسیر تظاهرات به‌کار گرفته شده‌اند.

روایت شاهدان: از «لباس‌شخصی‌ها» تا حمله به بیمارستان‌ها

دلفین مینویی در گزارش خود تأکید می‌کند که مصاحبه‌های متعدد انجام‌شده توسط فیگارو در هفته‌های اخیر، این روایت‌ها را تأیید می‌کنند. برخی از شاهدان از حضور مردانی با لباس شخصی گفته‌اند که معترضان را به سمت خیابان‌های خاص هدایت می‌کردند : مکان‌هایی که اندکی بعد زیر آتش سنگین قرار می‌گرفتند. یکی از معترضان که اکنون در ترکیه پناهنده شده، از حمله با سلاح سرد توسط فردی که او را «جنایتکار حرفه‌ای» توصیف کرده خبر داده و گفته است : این حمله در حضور و با نظارت یک عضو سپاه پاسداران صورت گرفت.

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

به‌نوشتۀ فیگارو، یورش به بیمارستان‌ها، زدن تیر خلاص به مجروحان و تعقیب معترضان در کوچه‌های فرعی نیز نشان‌دهندۀ وجود آمادگی عملیاتی قبلی برای سرکوب بوده است.

999.jpgتوانا - طی الارض حامیان جمهوری اسلامی در قزوین و خرم آباد!
تصاویری که صداوسیمای جمهوری اسلامی منتشر کرده، بار دیگر همان ترفند نخ‌نما و تکراری را نمایش می‌دهد؛ استفاده از تصاویر یکسان برای نمایش حامیان حکومت در دو شهر متفاوت.
شبکه خبر با پخش تصاویری مشابه از قزوین و خرم‌آباد، که کاربران فضای مجازی با طعنه از آن به عنوان «طی‌الارض حامیان جمهوری اسلامی» یاد می‌کنند، گویی گروهی واحد، در یک زمان، توانسته‌اند صدها کیلومتر را در چشم بر هم زدنی طی کنند و همزمان در دو شهر حضور داشته باشند.
در عصر شبکه‌های اجتماعی، جعل تصویر نه تنها افکار عمومی را نمی‌فریبد، بلکه خود به سندی تازه از ورشکستگی رسانه‌ای حکومتی تبدیل می‌شود.

amirkabir.jpgکیهان لندن - «خبرنامه امیرکبیر» که اخبار جنبش دانشجویی ایران را بازتاب می‌دهد در گزارشی ویژه اعلام کرده جمعی از دانشجویان ۳۰ دانشگاه کشور با شاهزاده رضا پهلوی به‌عنوان رهبر انقلاب شیروخورشید اعلام همبستگی کرده‌اند.

در این گزارش که روز چهارشنبه ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ منتشر شده آمده «تا کنون دانشجویان ده‌ها دانشگاه از سراسر کشور، با صدور بیانیه‌هایی صریح، مستقل و جداگانه، همبستگی خود را با شاهزاده رضا پهلوی، رهبر انقلاب شیروخورشید ابراز و از ایشان اعلام حمایت کرده‌اند.»

در این گزارش آمده «بر کسی پوشیده نیست که جنبش دانشجویی ایران و جامعهٔ دانشگاهی کشور به مثابه بازوی تولید اندیشه و نوآوری، نقشی بنیادین و کلیدی در شکل‌گیری انقلاب شیروخورشید ایفا کردند. دانشجویان با وجود فضای امنیتی و سرکوب سیستماتیک، کوشیدند تا از طریق برگزاری تظاهرات‌های اعتراضی، اعتصاب، دیوارنویسی و آگاهی‌رسانی‌های گوناگون، صدای هم‌میهنان و ملت خود باشند.»

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

«خبرنامهٔ امیرکبیر» همچنین افزوده تا کنون توانسته برخی از این بیانیه‌های پیش‌گفته را مورد بررسی و درستی‌سنجی قرار دهد. اگرچه باید گفت که بر اساس گزارش‌های پراکنده، شواهد میدانی و آنچه از منابع دانشجویی به دست آمده، دامنهٔ این حمایت‌ها به‌مراتب گسترده‌تر از موارد ثبت‌شده است اما به دلیل فضای شدید امنیتی، فقدان سازماندهی قبلی و فشارهای انضباطی، امکان انتشار علنی همهٔ این بیانیه‌ها فراهم نبوده است. فهرست این دانشگاه‌ها، به این گزارش پیوست می‌شود.

ak1.jpgak2.jpgak3.jpg

«خبرنامه امیرکبیر» همچنین فهرست دانشگاه‌هایی که دانشجویان آن با شاهزاده رضا پهلوی اعلام همبستگی کرده‌اند را به شرح زیر اعلام کرده است:

۱. دانشکده ملی مهارت رشت

۲. دانشگاه آزاد قزوین

۳.دانشگاه آزاد بجنورد

۴. دانشگاه آزاد تهران جنوب

۵. دانشگاه آزاد تهران غرب

۶. دانشگاه آزاد تهران مرکز

۷. دانشگاه آزاد رشت

۸. دانشگاه آزاد، علوم و تحقیقات

۹. دانشگاه آزاد، کرج

۱۰. دانشگاه بوعلی سینا

۱۱. دانشگاه تهران

۱۲. دانشگاه خلیج فارس

۱۳. دانشگاه خوارزمی

۱۴. دانشگاه سمنان

۱۵. دانشگاه صنعتی ارومیه

۱۶. دانشگاه صنعتی اصفهان

۱۷. دانشگاه صنعتی امیر کبیر

۱۸. دانشگاه علم و صنعت ایران

۱۹. دانشگاه علم و صنعت مازندران

۲۰. دانشگاه علوم پزشکی آزاد تهران

۲۱. دانشگاه علوم پزشکی شیراز

۲۲. دانشگاه فرح پهلوی (الزهرا)

۲۳. دانشگاه فردوسی مشهد

۲۴. دانشگاه محقق اردبیلی

۲۵. دانشگاه مراغه

۲۶. دانشگاه ملی ایران (بهشتی)

۲۷. دانشگاه پهلوی (شیراز)

۲۸. دانشگاه چمران اهواز

۲۹. دانشگاه گیلان

۳۰. دانشگاه یزد

father.jpgدر آغوش پیکر فرزند؛ مویه پدر جاویدنام علی‌اصغر محمدی

ویدیوهای رسیده، پدر جاویدنام علی‌اصغر محمدی را نشان می‌دهد که پیکر فرزندش را در آغوش گرفته و مویه می‌کند.

علی‌ا‌صغر محمدی، جوان ۲۵ ساله اهل چمستان مازندران، ۱۹ دی با شلیک سه گلوله کشته شد.

خانواده پیکر او را از سردخانه به خانه برده و پدر او تا صبح در خانه پیکر را در آغوش گرفت.

***

enfejar.jpgایران اینترنشنال - وب‌سایت حال‌وش گزارش داد انفجاری مهیب در مسیر حرکت کاروان نیروهای نظامی جمهوری اسلامی در محمدآباد شهرستان ایرانشهر به وقوع پیوسته است.

بر اساس این گزارش که چهارشنبه ۲۲ بهمن منتشر شد، دست‌کم دو خودروی زرهی نیروهای جمهوری اسلامی در این انفجار منهدم شدند.

حال‌وش نوشت: «صدای انفجار به حدی شدید بوده که در همه نقاط شهر شنیده شده و پس از آن، حضور نیروهای نظامی و امنیتی در اطراف محل حادثه افزایش یافته است.»

گروه «جبهه مبارزین مردمی» در بیانیه‌ای مسئولیت این حمله را بر عهده گرفت.

در این بیانیه آمده است: «کاروان نیروهای یگان ویژه سرکوبگر (مرصاد) که در سالگرد تاسیس ساختار ولایت فقیه در حال قدرت‌نمایی و ایجاد ارعاب در بین شهروندان بودند، در شهر ایرانشهر مورد هدف قرار گرفته و منهدم شدند.»

شبکه اسناد حقوق بشر بلوچستان (کمپین فعالین بلوچ) محل این حادثه را مقابل بیمارستان ایران در محمدآباد ایرانشهر گزارش کرد.

کمپین فعالین بلوچ افزود: «افراد مسلح پس از انفجار یک بمب صوتی در نزدیکی بیمارستان ایران و پادگان نیروی نظامی در جنب صدا و سیمای قدیم، با تیراندازی های ممتد به سمت نیروهای مرصاد شلیک کردند.»

بر اساس این گزارش، «شماری از نیروهای نظامی مرصاد» در این حمله هدف قرار گرفتند.

‫تاکنون جزییاتی درباره تلفات احتمالی این حادثه منتشر نشده است.

مقام‌های جمهوری اسلامی نیز تا لحظه تنظیم این گزارش، به این رویداد واکنشی نشان نداده‌اند.

پیش‌تر سپاه پاسداران با انتشار بیانیه‌ای، از کشته شدن «چهار تروریست» در خاش در عملیات مشترک نیروی زمینی سپاه پاسداران، اداره کل اطلاعات و فراجا خبر داد.

بر اساس این بیانیه، نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی شامگاه ۲۱ بهمن «مخفی‌گاه یک تیم تروریستی» در خاش را شناسایی کردند و به آن یورش بردند.

سپاه پاسداران افزود پس از کشته شدن چهار نفر در «درگیری به وجود آمده»، چند تن از دیگر اعضای این تیم دستگیر شدند.

شماری از احزاب و گروه‌های فعال در سیستان و بلوچستان، ۱۹ آذر از تاسیس «جبهه مبارزین مردمی» با هدف «اتحاد و افزایش اثرگذاری مبارزات» خبر دادند.

از جمله گروه‌های مشارکت‌کننده در این جبهه، «جنبش پادا بلوچ»، «حرکت نصر بلوچستان»، «سازمان جیش‌العدل»، «گروه محمد رسول‌الله به رهبری حاجی واحدبخش» و همچنین گروه‌هایی با عنوان «پیکارجویان خودجوش بلوچ» هستند.

99.jpgایران وایر - دستگاه پروپاگاندای جمهوری «روایت سازی» برای دایره هوادارانش را با ابزار جدید هوش مصنوعی، به سطحی جدید رسانده است؛ تولید ویدیوهایی که آشکارا با واقعیت فرسنگ‌ها فاصله دارد اما گفت‌مان نظام را تایید و باز تولید می‌کند.

هوش مصنوعی کمک کرده است که روایت‌های تصویری جمهوری اسلامی محدود به تصاویر حاصل از فتوشاپ از غرق کردن ناوهای آمریکایی در خلیج فارس که بر دیوارنگاره‌های سازمان اوج نقش می‌بندند، باقی نماند.

روزهاست که با بالا گرفتن احتمال «جنگ» با آمریکا ویدیوهایی از پیروزی‌های جمهوری اسلامی در حوزه‌های مختلف تولید می‌شود، در پیام‌رسان‌های بومی برای مخاطبانی که «هنوز» انقدر به نظام مطلوبشان اطمینان دارند که به دنبال «دروغ آشکار» نگردد عرضه می‌شوند و به مرور به پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های اجتماعی غیر ایرانی راه پیدا می‌کنند.

اعتراض نبود؛ کودتای اشراف بود

اولین بار علی‌خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی بود که در یک سخنرانی عمومی ادعا کرد اعتراضات سراسری دی ماه ۱۴۰۴ «کودتا» بوده است: «فتنه اخیر شبیه کودتا بود که سرکوب شد...»

👈مطالب بیشتر در سایت ایران وایر

پس از آن مقامات مختلف جمهوری اسلامی ادعاهای مشابهی مطرح کردند. این روایت پس از بازداشت چهره‌های شاخص جریان اصلاح‌طلب تقویت شد. روزنامه «کیهان» در مقاله‌ای مشخصا چهره‌های اصلاحات را متهم کرد که «با اتهامات امنیتی از جمله نقش‌آفرینی در کودتای نافرجام و جنایتکارانه آمریکا و رژیم صهیونیستی» بازداشت شده‌اند.

koshti.jpgاطلاعات اختصاصی رسیده به ایران اینترنشنال حاکی است که دادگاه کیفری یک استان قم، صالح محمدی، کشتی‌گیر ۱۹ ساله، را به اتهام «قتل عمد» به «اعدام علنی در میدان نبوت قم از طریق چوبه دار» محکوم کرده است.

در حکم اولیه دادگاه که به رویت ایران اینترنشنال رسیده است، آمده است که شب ۱۸ دی ۱۴۰۴ در میدان نبوت قم، گروهی به سمت ماموران «کوکتل مولوتف» پرتاب کردند و محمد قاسمی هماپور، مامور یگان ویژه فراجا، پس از سقوط از موتورسیکلت با ضربات «چاقو و شمشیر» کشته شد.

در این حکم آمده است که با توجه به گزارش پزشکی قانونی، ۲۹ جراحت بر بدن مقتول ثبت شده و جراحت شماره هفت به عنوان آسیب موثر در کشته شدن مامور معرفی شده است.

دادگاه این جراحت را به «چاقوی صالح محمدی» نسبت داده و مبنای اطمینان خود را «اقرارهای اخذ شده در بازجویی» اعلام کرده است.

براساس این گزارش، صالح محمدی اتهام قتل را انکار کرده و گفته است اقرارها تحت فشار اخذ شده‌اند. همچنین دوربین‌های مداربسته نیز چهره او را نشان نداده‌اند.

این اتهامات در حالی مطرح شده است که به گفته نزدیکان صالح محمدی، او هنگام وقوع حادثه در خانه عمویش بوده است، اما دادگاه از احضار شاهدان خودداری کرده است. همچنین، به گواه ملی‌پوشان، مربیان و هم‌باشگاهی‌های او، صالح هرگز چاقو نداشته است.

از سوی دیگر، دادگاه برای صدور حکم اعدام به شهادت افرادی استناد کرده که هویت‌شان در رای صادرشده اعلام نشده است.

با وجود تلاش‌های مکرر خانواده صالح محمدی برای انتخاب و معرفی وکیل مستقل، دادگاه از پذیرش وکلای پیشنهادی خودداری کرده و یک وکیل تسخیری برای پرونده تعیین کرده است.

این ملی‌پوش کشتی آزاد ایران متولد ۲۰ اسفند ۱۳۸۵ است. او شهریور ۱۴۰۳ با دوبنده تیم ملی ایران مدال برنز جام بین‌المللی سایتی‌یف را در کراسنویارسک روسیه به دست آورد.

دادگاه در حالی این قهرمان ملی‌پوش کشتی ایران را به اعدام محکوم کرده است که ده‌ها هزار نفر در جریان انقلاب ملی ایران کشته شده‌اند و خانواده‌های آنان نه تنها امکان پیگیری قضایی ندارند، بلکه برای دریافت پیکر عزیزان‌شان نیز مبالغ هنگفتی پرداخت کرده‌اند.

صالح محمدی علاوه بر اعدام، به پرداخت دیه بابت جراحت نیز محکوم شده است.

مطابق رای دادگاه، این حکم قابل تجدیدنظرخواهی است.

zavahedi.jpgاز فرافکنی تا مسئولیت‌گریزی؛ وقتی جای جلاد و قربانی عوض می‌شود

خبرنامه گویا - در پی انتشار ویدئویی از مجتبی واحدی در «خبرنامه گویا» که در آن به اظهارات احمد زیدآبادی در گفت‌وگو با بی‌بی‌سی فارسی پرداخته شده بود، آقای زیدآبادی بار دیگر به شیوه مألوف خود به منتقدان تاخت؛ نه با پاسخ روشن به اصل موضوع، بلکه با لحنی از بالا به پایین و با این ادعا که دیگران «نمی‌فهمند» و او دغدغه «کاهش خونریزی» دارد.

مجتبی واحدی در نقد خود تصریح کرده بود که نسبت دادن مسئولیت کشتار معترضان به رضا پهلوی، چیزی جز فرافکنی نیست؛ انتقال بار جنایت از دوش حاکمیت مسلح به سوی کسانی که نه اسلحه در دست دارند و نه فرمان آتش صادر می‌کنند.

پرسش صریح او از آقای زیدآبادی این بود: تفاوت این سخنان با مواضع علی خامنه‌ای چیست که سال‌هاست اعتراض را «تحریک دشمن» می‌خواند و معترضان را مقصر خون خود معرفی می‌کند؟ اگر منطق این باشد که هر دعوت به اعتراض، مسئول گلوله‌ای است که حکومت شلیک می‌کند، آنگاه باید گفت در کربلا نیز این امام حسین بود که یارانش را به کشتن داد؛ منطقی که نه با عقل سازگار است و نه با اخلاق.

آقای زیدآبادی در پاسخ، منتقدان خارج از کشور را متهم کرده که «در جای امن و راحت نشسته‌اند» و جوانان را به خیابان فرا می‌خوانند و هزینه را دیگران می‌پردازند. این گزاره، فارغ از کلی‌گویی و تحقیر پنهان در آن، یک مغالطه بنیادین را بازتولید می‌کند: گویی مردم ایران فاقد اراده و تشخیص‌اند و تنها با «تهییج تریبون‌ها» به خیابان می‌آیند. واقعیت اما این است که خشم انباشته، فقر، تبعیض و سرکوب سیستماتیک، موتور اعتراض است؛ نه یک پست ویدئویی یا یک مصاحبه سیاسی.

ادعای دیگر آقای زیدآبادی این است که او به دلیل «هزینه‌های جانکاه تحرکات خیابانی» همواره مخالف آن بوده و هدفش کاهش خونریزی است. اگر قرار باشد برای جلوگیری از خشونت، حقیقت را نیمه‌کاره گفت یا مسئولیت را میان قاتل و مقتول تقسیم کرد، این دیگر واقع‌گرایی نیست؛ نوعی تطهیر غیرمستقیم قدرت است. پس از هر کشتار، یا باید حقیقت را بی‌پرده نوشت، یا اصلاً ننوشت؛ اگر "شرف" داشته باشی.

در نهایت، بحث بر سر اختلاف سیاسی با رضا پهلوی یا هر چهره دیگر نیست؛ بحث بر سر اصل مسئولیت است. تاریخ در لحظه‌های خونین، بی‌طرفی را به رسمیت نمی‌شناسد؛ یا در سوی عدالت می‌ایستی، یا ناخواسته در سایه ظلم قرار می‌گیری.

بصیر نصیبی درگذشت

| No Comments

nasibi.jpgبه گزارش فرانما، بصیر نصیبی، فیلمساز، پژوهشگر و از چهره‌های محوری در شکل‌گیری جنبش سینمای آزاد ایران چشم از جهان فرو بست. نصیبی از جمله هنرمندانی بود که نقش او در ایجاد بستری مستقل برای فیلمسازی جوانان در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، تأثیری ماندگار بر تاریخ سینمای ایران گذاشت.

از مجله «نگین» تا شکل‌گیری سینمای آزاد

پیش از آنکه سینمای آزاد در ۱۱ مهر ۱۳۴۸ بنیان‌گذاری شود، بصیر نصیبی مدیر داخلی مجله «نگین» بود؛ نشریه‌ای مهم در حوزه فرهنگ و اندیشه. او پیش‌تر به‌عنوان دستیار کارگردان در فیلم‌های کوتاه برادرش، نصیب نصیبی، فعالیت می‌کرد و حتی پیش از آن، از شاگردان و همراهان دکتر هوشنگ کاووسی بود؛ کسی که نقش مهمی در آشنایی نسل جوان با تاریخ و زبان سینما داشت.

نصیبی در نوجوانی نیز با همراهی ایرج تحویلی انجمن ادبی کوچکی در مدرسه بدر تشکیل داده بود؛ تجربه‌ای که بعدها در شکل‌گیری نگاه جمع‌محور و گروهی او در سینمای آزاد نقش داشت.

2.jpgاز راست به چپ: کیانوش عیاری، بصیر نصیبی و ایرج تحویلی

:::

درک محدودیت‌ها؛ آغاز یک جنبش

نصیبی در سال‌های پیش از تأسیس سینمای آزاد، دو فیلم کوتاه ناتمام با دوربین ۱۶ میلی‌متری ساخت. همین تجربه‌ها او را با موانع جدی دسترسی به تجهیزات حرفه‌ای آشنا کرد؛ تجهیزاتی که در انحصار نهادهای دولتی و استودیوهای تجاری بود.

به همین دلیل، در نخستین جلسه سینمای آزاد، او پیشنهاد داد از دوربین‌های ۸ میلی‌متری ــ که تا آن زمان تنها برای فیلمبرداری خانوادگی استفاده می‌شد ــ برای تولید فیلم‌های آماتوری بهره بگیرند. این پیشنهاد، نقطه آغاز جنبشی شد که بعدها به یکی از مهم‌ترین جریان‌های مستقل سینمای ایران تبدیل شد.

مرگ یک قصه ... فیلمی از نصیب نصیبی، سال تهیه ۱۳۴۷

***

ده سال فعالیت؛ از یک گروه کوچک تا یک جنبش ملی

سینمای آزاد در طول یک دهه فعالیت خود، از یک جمع کوچک به جنبشی فراگیر بدل شد:

  • بیش از ۳۰۰ فیلمساز فعال
  • ۲۰ دفتر در سراسر ایران
  • تولید ۱۰۰۰ فیلم کوتاه
  • برگزاری ده‌ها جشنواره ملی و بین‌المللی

نصیبی در این دوران نه‌تنها مدیر بود، بلکه طراح، ایده‌پرداز و نیروی محرک این جریان محسوب می‌شد.

تأسیس فدراسیون جهانی سوپر ۸

در سال ۱۳۵۳، نصیبی با همراهی چند فیلمساز خارجی، فدراسیون جهانی سوپر ۸ را بنیان گذاشت؛ اقدامی که نشان می‌داد او فراتر از مرزهای ایران به توسعه فیلمسازی مستقل می‌اندیشد.

1.jpg

انقلاب، توقف جشنواره و آغاز تبعید

وقوع انقلاب ۱۳۵۷، برگزاری دهمین جشنواره بین‌المللی سینمای آزاد را متوقف کرد و عملاً پایان فعالیت رسمی این جریان در ایران بود. نصیبی در سال ۱۳۶۲ مهاجرت کرد و همان سال دهمین جشنواره سینمای آزاد را در شهر زاربورکن آلمان برگزار کرد.

او سپس در سال ۱۳۶۴ انجمن پیوند را تأسیس کرد و مدیریت آن را به نسرین بهجو سپرد. در سال ۱۳۶۹ نیز «سینمای آزاد در تبعید» را بنیان گذاشت؛ مرکزی برای پژوهش‌های سینمایی و حفظ میراث سینمای مستقل ایران.

میراث بصیر نصیبی

بصیر نصیبی از معدود چهره‌هایی بود که سینمای مستقل ایران را از دل محدودیت‌ها و کمبودها بیرون کشید و به نسلی از فیلمسازان جوان آموخت که می‌توان با کمترین امکانات، اما با بیشترین خلاقیت، فیلم ساخت. میراث او نه فقط در فیلم‌ها، بلکه در روحیه تجربه‌گرایی، آزادی بیان و کار گروهی است که در سینمای ایران ماندگار شد.

***

فرداد فرحزاد- صحبت‌های نتانیاهو درباره دیدارش با ترامپ پیش از ترک آمریکا.
* ترجمه با هوش مصنوعی

وقتی که ملانیا ترامپ مدل بود

| No Comments
ویدیویی ساختگی در کانال‌های تلگرامی نزدیک به سپاه پاسداران منتشر شده‌ که در آن نحوه بازداشت سران اصلاحات شبیه‌سازی شده‌ و افرادی، شبانه بر بستر جواد ظریف، حسن روحانی و محمد خاتمی ظاهر می‌شوند تا آن‌ها را که با چهره‌ای وحشت‌زده به تصویر کشیده شده‌اند، بازداشت کنند.
***

Ali_Keshtgar_3.jpgخبرنامه گویا

فرهنگ پویا و شکوفای دموکراسی که بتواند بر فرهنگ فاشیست‌ها و دیکتاتورها غلبه کند، مستلزم آن است که:

1- جریانات سیاسی متفاوت به هم احترام بگذارند و در کمال مدارا از نقد سازنده و منصفانه یکدیگر استقبال کنند. نقد سازنده طبعاً به دور از واژه‌های گزنده و توهین و تهمت است.

در تقویت این فرهنگ هرگز در هیچ لحظه‌ای این اصل را نباید فراموش کرد:

با تو مخالفم اما جان برکف برای آزادی عقیده و بیان تو مبارزه می‌کنم. چون بدون آزادی تو، آزادی من غیرممکن است و بدون آزادی من و تو و او راه بر فاشیسم هموار می‌شود.

2- هیچ کس حامل حقیقت مطلق نیست. حقیقت در انحصار هیچ کس نیست و هر چه راه بر مدارا، گفتگو و انتقاد سازنده و سالم هموارتر شود، همراهی همه مخالفان دیکتاتوری میسرتر می‌شود و فرهنگ ضددیکتاتوری قوی‌تر و شکوفاتر می‌شود. من به تو گوش می‌دهم چون مسئله حیاتی اشاعه فرهنگ به گوش، بیش از زبان نیازمند است و من بدون بغض و تعصب به تو گوش می‌دهم تا اگر عناصری از حقیقت در بیان تو یافتم آن را برگیرم و خود را آگاه‌تر کنم.

3- وقتی ملتی اسیر نظام فاشیستی - مذهبی است که به هر اعتراضی با گلوله پاسخ می‌دهد؛ وقتی حیات یک کشور و یک ملت زیر چنگال نئوفاشیسم در حال نابودی است، آنان که با وجود همه تفاوت‌هایشان در پی واژگونی آن نظام ضدایرانی هستند، حتی برای لحظه‌ای نمی‌توانند و نباید فراموش کنند که منافع مشترکشان در مدارا با یکدیگر و دشمنی با رژیم است. رژیم وقتی مردم را به گلوله می‌بندد برایش فرقی ندارد که هر یک از مخالفان او چه فکر و عقیده‌ای دارند. ما نیز وقتی برای رهایی از چنگال این رژیم مبارزه می‌کنیم، نباید میان دارندگان عقاید متفاوت تبعیض قائل شویم و به سراشیب انحصارطلبی فروغلتیم. هر کس با هر عقیده، گرایش و گذشته‌ای اگر خواهان رهایی از چنگال این نظام جنایتکار و سپرده شدن سرنوشت مردم به خود مردم است، عضوی از جنبش ملی آزادیخواهانه ایران و قابل احترام است.

4- پس اگر به دنبال رهایی از چنگال این تبهکارترین رژیم تاریخ ایران هستیم مجبوریم بر اساس اصل «رهایی از دیکتاتوری در گرو همراهی همه عقاید است» بپذیریم و بدانیم که تفاوت‌های عقیدتی و سیاسی و گذشته‌های متفاوت طبیعی‌اند. آنچه طبیعی نیست نبود مدارا، عدم تحمل یکدیگر و در نتیجه ناتوانی در یک کاسه کردن همه توان ملی در مقابله با دشمن مشترک است. ما همه از هر فکر و عقیده‌ای سرنشینان کشتی در حال غرقی هستیم که برای اجتناب از غرق شدن تک‌تک‌مان در امواج دریا ناچاریم همه انرژی و استعدادمان را صرف نجات کشتی و رسیدن به ساحل نجات بکنیم.

5- حالا پرسش من این است که آیا در برابر این نظام جنایتکار و غارتگر همه ما در عمل به آنچه در بالا گفته شد وفاداریم و با احترام و مدارا نسبت به تفاوت‌هایی که طبیعی‌اند و همواره بوده و خواهند بود، عمل می‌کنیم؟ همه ملت‌هایی که بر رژیم‌های دیکتاتور و توتالیتر چیره شدند و حق طبیعی خود را گرفتند، چنین کردند.

شگفتا، دردا که ما اما هنوز هم به اینجا نرسیده‌ایم و در میان خود گروه‌هایی داریم که با ارعاب دگراندیش و با توهین و تحقیر هر آن کس که مثل آنان نمی‌اندیشد به اتحاد ملی خنجر می‌زنند و ندانسته و در مواردی دانسته با برافراشتن پرچم انحصارطلبی و عقیده پوسیده «هر که با من نیست، دشمن من است» به ماندگاری جمهوری تبهکار اسلامی خدمت می‌کنند. غافل از آنکه این نه ره به آزادی، بلکه ره به فاشیسم می‌برد.

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgبرای من که سال‌ها درون بزرگ‌ترین تشکیلات چپ، بر علیه استبداد، به‌خصوص بزرگ‌ترین حکومت استبدادی تاریخ ایران، جمهوری اسلامی، مبارزه می‌کردم و سپس جدا شده، در سیمای یک جمهوری‌خواهِ خواهان سکولاریسم و دموکراسی به مبارزه خود ادامه می‌دهم، همیشه این سؤال برایم مطرح بود که دموکراسی در عمل چگونه از قالب شعار درآمده و خود را نه در حیات عمومی جامعه، حتی اگر شده در حیات همان حزب و سازمان، نشان می‌دهد؟ تا الگوی کوچکی باشد برای تعمیم دادن ابعادی بزرگ‌تر در جامعه. سؤالی که هنوز در وسعت بیشتر برایم مطرح است.

آیا این واژه که مرتب توسط نیروهای چپ، جمهوری‌خواهان و اکثریت جریان‌های سیاسی، از سازمان مجاهدین گرفته تا جریان‌های اتنیکی، مرتب تکرار می‌شود، چه میزان در درون و عملکرد خود این جریان‌ها حضور دارد؟

چه میزان افرادی که شب و روز از دموکراسی دم می‌زنند و منادیان سرسخت دموکراسی و کاربست عملی آن در حیات اجتماعی ایران آینده، که نمودش انتخابات کاملاً آزاد است، سخن می‌گویند، خود عمیقاً آن را درک کرده، بدون گروه‌بندی و بری از وسوسه رهبری و سرکار آوردن مجموعه خود، این فرهنگ دموکراتیک را به کار می‌بندند؟

چه میزان خود پای‌بند به شعارهای دموکراتیک ادعائی خود هستند و آن را به کاراکتر فرهنگی و اخلاقی خود بدل کرده‌اند؟

متأسفانه باید گفت که در درون هیچ‌کدام از تشکیلات و افرادی که تمام دل‌مشغولی‌شان دموکراسی است، این شعار اساسی که امروز خط فاصل بین جریان‌ها را می‌کشد، هرگز به کاراکتر و فرهنگ افراد در جریان چپ، که سردمدار آن حزب توده و سپس فدائیان خلق بودند، تبدیل نشد. حزب و سازمانی که بنیاد خود را با سانترالیسم دموکراتیک تعریف می‌کرد و می‌کند، هرگز از تسلط سانترالیسم که در سیمای رهبران گروهی و اکثراً دائم‌العمر آن، که گردانندگان تشکیلاتی آن را شکل می‌دادند، خارج نشدند. چرا که نمود اصلی این سانترالیسم دموکراتیک که در سیمای اتحاد جماهیر شوروی متجلی می‌شد، هرگز نتوانست از قید رهبران سانترال خارج شود و فرهنگ دموکراسی را در بین مردم اشاعه دهد.

به قول استاد تاریخ «لوگینف» که از فعالان دوران فروپاشی بود، هرگز در تاریخ حزب نشانی از دموکراسی و انتخابات دموکراتیک وجود نداشت. هر چه که بود، در آن بالا، در سطح رهبران تصمیم‌گیری می‌شد و به بدنه که حق کوچک‌ترین اعتراضی نداشتند، ابلاغ می‌گردید. انسان طراز نوین شوروی، مصلوب‌الاختیارترین انسان روی زمین بود که هرگز حق اعتراض نداشت، طوری که حالا هم این مبارزه که برای دگرگونی نوع حکومت آغاز شده، مردم کوچک‌ترین اعتراضی نمی‌کنند؛ چرا که مفهومی به نام اعتراض را فراموش کرده‌اند. آنها آن را مبارزه‌ای در بالا می‌دانند که ربطی به پایینی‌ها ندارد. رهبران همه چیز را خودشان حل خواهند کرد و مردم بدون اعتراض به آن به حکومت جدید تن خواهند داد.

«چنین شد که حکومت عوض گردید. مردم تن به حکومت‌های جدید دادند با نام جمهوری فدراتیو روسیه و جمهوری‌هایی که در سیمای کشورهای مستقل و آزاد شده، شکل دیگری از سیستم انتخابات قبلی را در سیمای رهبران پیشین به نمایش گذاشت. آیا راه دیگری، کس دیگری و مردم دیگری که آشنا با مفهوم انتخاب دموکراتیک باشد وجود داشت؟ مردمی که درک درست از دموکراسی و مشارکت آگاهانه مبتنی بر یک فرهنگ تمرین‌شده دموکراتیک در جامعه شوروی داشته باشند!»

ادامه دارد
ابوالفضل محققی

Esmaeil_Nouriala.jpgایران در آستانهء وضعیتی ایستاده که دیر یا زود می تواند به «گذار سیاسی» بیانجامد. نشانه های فرسایش اقتدار رژیم اسلامی، شکاف در ساختار حکمرانی، و گسترش نارضایتی اجتماعی همگی حکایت از آن دارند که کشور ممکن است وارد مرحله ای شود که در آن خطر اصلی نه استمرار وضع موجود، بلکه احتمال خلاء قدرت باشد. تجربهء تاریخی نشان می دهد که خلاء قدرت در دوران گذار، اگر با سازمان دهی مسئولانه همراه نشود، می تواند بجای «انتقال منطقی و کارآمد قدرت» به بی ثباتی امنیتی، رقابت های موازی و حتی مداخلات بیرونی نیروهای دور و نزدیک بیانجامد.

در چنین شرایطی، تشکیل یک «شورای انتقال برای مدیریت روند انتقال قدرت»، حفظ «انسجام سرزمینی» و فراهم سازی زمینه «انتخابات آزاد» نه یک انتخاب سیاسی دلخواه، بلکه ضرورتی حیاتی است. جامعه ای که در انتظار تغییر به سر می برد، بیش از هر چیز نیازمند اطمینان است؛ اطمینان از اینکه گذار، اگر رخ دهد، بی سامان و بی پاسخ نخواهد ماند.

در همین جا باید به یکی از مهم ترین سوءتفاهم ها اشاره کرد که به خلط «شورای انتقال» با «مجلس موسسان» مربوط می شود. شورای انتقال نهادی موقت و اجرایی است که ماموریت آن مدیریت انتقال، حفظ امنیت عمومی و فراهم سازی شرایط انتخابات آزاد است. حال آنکه مجلس موسسانِ منتخب ملت، محل تعیین شکل نهایی نظام سیاسی است؛ جایی که «همهء گرایش ها» -- از جمهوری خواه تا مشروطه خواه، از مدافع تمرکز زدایی تا طرفدار نظام متمرکز -- می توانند در چارچوب رأی عمومی رقابت کنند و دربارهء ساختار آینده تصمیم بگیرند. نکته مهم آن است که «تکثر حداکثری» جایگاه خود را در آن مرحله خواهد یافت، نه در نهاد انتقالی.

ایران جامعه ای متنوع است؛ از نظر زبانی، قومی، فکری و سیاسی. اما باید میان «تکثر اجتماعی» و «تکثر نهادی» تمایز گذاشت. تکثر اجتماعی واقعیتی انکارناپذیر است اما تکثر نهادی یک طراحی سیاسی است. اگرچه شورای انتقال باید بازتاب دهندهء تنوع باشد، اما این بازتاب تنها در چارچوب «اصولی توافقی و مشترک» امکان پذیر است. تکثر، بدون اجماع بر اصول حداقلی، به انسداد می انجامد. اگر نهاد انتقالی شامل نیروهایی باشد که در اصول بنیادین گذار -- بگیریم حفظ تمامیت ارضی، تمرکز قانونی امنیت در سطح ملی، پرهیز از توسل به زور، و حرکت به سوی حکومتی سکولار دموکرات بر پایهء اعلامیهء جهانی حقوق بشر -- توافق نداشته باشند، شورای انتقال پیش از آغاز فلج خواهد شد. در چنین وضعیتی، استناد منتقدان (اغلب حرفه ای!) به «فقدان تکثر» صرفاً به ابزاری برای تعویق تشکیل شورا بدل می شود. حال آنکه تکثر زمانی معنا دارد که در خدمت مسئولیت ملی باشد، نه در تعارض با آن.

اما پرسش اصلی همچنان باقی است: این شورای انتقال چگونه آغاز می شود؟

در شرایطی که «نهادهای انتخابی ملی» غایب اند، آغاز یک فرایند ملی ناگزیر از به کار بردن «ابتکار» است. طبعاً این ابتکار نمی تواند از صندوق رای آغاز شود، زیرا صندوقی در کار نیست. بنابراین مشروعیت آغازین باید از «سرمایه نمادین گسترده و اعتماد اجتماعی قابل مشاهده» ناشی شود.

و در روند تشخیص اینکه چه کس صاحب«سرمایه نمادین گسترده و اعتماد اجتماعی قابل مشاهده» است، من، به عنوان یک ایرانی که خود را «جمهوریت خواه» می داند، شاهزاده رضا پهلوی را دارای این سرمایه می دانم اما تاکید می کنم که پذیرش نقش او در مرحلهء گذار، به معنای پیش داوری دربارهء شکل نهایی نظام سیاسی نیست و نباید باشد.

امشب، تهران، شب ۲۲ بهمن

| No Comments

999.jpgایران وایر - ویدیوهای منتشر شده در رسانه‌های اجتماعی نشان می‌دهد مردم در تهران یک‌شب پیش از سالگرد انقلاب ۵۷ و استقرار جمهوری اسلامی در ایران فریاد «مرگ بر خامنه‌ای» سر داده‌اند.

گفته می‌شود که از بلندگوی مساجد صدای ضبط‌شده الله اکبر پخش شده اما شعارها علیه علی خامنه‌ای آنقدر بلند بوده که دیگر صداها چندان به گوش نمی‌رسد.

keramati.jpgایران امروز در بحرانی به سر میبرد که از زیرزمین‌های پنهانی دیکتاتور تهران تا خیابان‌های به خون کشیده شدهٔ شهرهای بزرگ امتداد یافته است.

خامنه‌ای «موشعلی» نمادی از فرار و ترس است، از موجودی که خود را همه‌کاره می‌داند اما در مواجهه با تهدید خارجی و داخلی، تنها توان پنهان شدن دارد.

اقتصاد ایران به شیب سقوط آزاد افتاده، قیمت دلار اکنون به حدود ۱۶۰ هزار تومان رسیده و زندگی روزمره مردم به بحرانی غیرقابل تصور تبدیل شده

تورم افسارگسیخته، بیکاری گسترده و فقر همه‌جانبه، جامعه‌ای را به وجود آورده که در آن امنیت اقتصادی به خاطره‌ای دور تبدیل شده و تنها امید مردم، رهایی از زنجیرهای ظلم و فساد حاکمیت است.

در این شرایط خون ملت ایران به ناحق ریخته می‌شود. آمار قتل‌عام‌ها توسط آخوندهای حاکم، اکنون به بیش از ۶۰ هزار نفر رسیده و در مقابل، مراکز حقوق بشری مصنوعی و وابسته در خارج از کشور، که توسط رژیم کنترل می‌شوند، تنها روی آمار خیالی مانور تبلیغاتی می‌دهند و با وقاحت تمام، واقعیت فاجعه را پنهان می‌کنند اما این تضاد آشکار بین حقیقت و تبلیغات، تصویر واقعی از وحشی‌گری حاکمیت را که در خیابان‌های ایران جاری است، محو نمی‌کند، بلکه خشم و نفرت عمومی را شعله‌ورتر می‌کند.

علی خامنه‌ای، دیکتاتور خونخوار تهران، بدون کمترین حس شرم یا پاسخگویی، به‌طور علنی اعتراف کرد که این کشتارها برای حفظ ساختار رژیم صورت گرفته و طوری صحبت کرد که گویی نیروهای سرکوب از کره‌ای دیگر آمده‌اند و از پشت سر به معترضان ایرانی گلوله شلیک کرده‌اند. وی آمار کشته‌ها را به سادگی خیالی خواند و قصد داشت با این وقاحت، واقعیت تلخ و وحشیانهٔ کشتارهای رژیم را انکار کند.

با وجود این وحشیگری و قتل‌عام بی‌رحمانه، خامنه‌ای از مردم خواست در تظاهرات ۲۲ بهمن شرکت کنند؛ تظاهراتی که برای حفظ یک رژیم جنایتکار طراحی شده و احتمالاً شامل تقدیم سلام و درود به روح جنایتکار بزرگ قرن، خمینی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی نیز خواهد بود. این دعوت، که از سوی دیکتاتوری منزوی و ترسیده صادر می‌شود، نه تنها مضحک است بلکه نشانه‌ای آشکار از بی‌ربط بودن حاکمیت با واقعیات جامعه و ترس آن‌ها از قدرت مردم است.

unnamed.jpg
Letter Without the Border

Watercolor on textured paper 2026

zohrehbanner.jpgاین نقاشی در مواجهه با متنی شکل گرفت که در صفحه‌ی دکتر مسعود نقره‌کار و سایت خبری گویا خواندم. خواندن آن یادداشت مرا واداشت طرحى بزنم و در نهایت با زبان خودم پاسخی بدهم. گزارش دکتر نقره‌کار را نیز در لینک پایین گذاشته‌ام تا اگر مایل بودید، متن را بخوانید و ببینید این گفت‌وگو از کجا آغاز شد

سنگسار همیشه با سنگ آغاز نمی‌شود. گاهی از واژه شروع می‌شود از لحظه‌يى که زبان از اندیشه جدا می‌افتد و به ابزار خشم بدل می‌شود. سال‌هاست در میدان‌های مختلف در قدرت، بیرون از قدرت، در تبعید، در رسانه يک صحنه تکرار می‌شود انسان پیش از آن‌که شنیده شود محکوم می‌شود. پیش از آن‌که فهمیده شود برچسب می‌گیرد و پیش از آن‌که با او گفت‌وگو شود از دایره بیرون گذاشته می‌شود.

پرسش فقط حکومت نیست. پرسش فقط اپوزیسیون هم نیست. گرفتارى ریشه‌دارتر از این مرزبندی‌هاست ذهنیتی که مخالفت را تاب نمی‌آورد، نقد را تهدید می‌بیند و تفاوت را گناه می‌نامد. وقتی واژه به سنگ تبدیل می‌شود فرقی ندارد در دست چه کسی است. خشونت با تغییر جایگاه ماهیتش را عوض نمی‌کند. آن‌چه هراس‌انگیز است بازتولید همان الگوهاست این‌که انسان در هر سوی ماجرا دوباره به ابزار ایدئولوژی تقلیل پیدا کند، دوباره به نام حقیقت، کرامتش نادیده گرفته شود و دوباره اخلاق، قربانی "حق‌بودن ها" شود.

جامعه‌يى که هنوز گفت‌وگو را نیاموخته در هر شکل و نامی که ظاهر شود با خود همان زبان حذف را حمل می‌کند. پرسش اساسی شاید این نباشد که چه کسی برحق است. پرسش این است تا چه اندازه می‌توانیم با هم اختلاف داشته باشیم و انسان بمانیم؟ اگر واژه نتواند پلی برای فهم باشد، اگر زبان فقط برای زخم‌زدن به کار رود ، فاصله‌يى میان سنگ و کلمه باقی نمی‌ ماند.

زهره خالقى

https://news.gooya.com/2026/02/post-106329.php

فروشگاه پرچم شیر و خورشید

| No Comments

deatLbanner.jpg«هولوکاست» صرفاً نام یک کشتار نیست؛ واژه‌ای است که در حافظه‌ی بشری به نظام‌مندترین، صنعتی‌ترین و ایدئولوژیک‌ترین پروژه‌ی نابودی انسان گره خورده است. آن‌جا که دولت، قانون، علم و بوروکراسی دست در دست هم دادند تا حذفِ یک قوم را به قاعده بدل کنند. از همین رو، این واژه بیش از آن‌که توصیف‌گر «عدد قربانیان» باشد، حامل ماهیت جنایت است: نیتِ حذف؛ سازمان‌دهی دولتی؛ استمرار و سکوت یا همدستی ساختارها.

پس پرسش اصلی این نیست که «چند نفر کشته شدند»، بلکه این است که:
آیا اراده‌ای نظام‌مند برای نابودی انسان، با ابزار دولت، در کار بوده است یا نه؟ آن‌چه امروز با زبانِ لرزان و ذهنِ مبهوت از آن سخن گفته می‌شود، بیش از آن‌که یک «رویداد» باشد، شکافی است در وجدان جمعی؛ رخنه‌ای که اگر حقیقتِ آن‌چه روایت می‌شود روزی با اسناد مستقل و بی‌طرفانه تأیید گردد، دیگر نمی‌توان آن را صرفاً در چارچوب سرکوب یا خشونت سیاسی توضیح داد، بلکه باید از ورود به قلمروِ جنایت علیه بشریت سخن گفت؛ قلمرویی که در آن، جان انسان نه خطا، که مانع تلقی می‌شود و حذف، به زبانِ نانوشته‌ی قدرت بدل می‌گردد. هنگامی که از کشتاری گسترده، از انبوه مجروحان، از اسیرانی بی‌نام، از گورهای جمعی و از بیمارستان‌هایی گفته می‌شود که به جای پناه، به ایستگاه پایان بدل می‌شوند و به مجروحان تیر خلاص می‌زنند، زبانِ معمول فرو می‌ریزد و انسان ناگزیر به جست‌وجوی واژگانی می‌افتد که توانِ حملِ این همه تاریکی را داشته باشند. از همین‌جاست که نامِ «هولوکاست» چون شبحی سنگین بر زبان‌ها می‌نشیند؛ نه لزوماً برای همسان‌سازی تاریخی، بلکه از سرِ درماندگیِ بیان، از نیاز به واژه‌ای که نشان دهد شر، از حدِ خطا و افراط گذشته و به جنونِ نظام بدل شده است.

در این میان، پیوندی که از دلِ رنج میان ملت‌ها شکل می‌گیرد، پدیده‌ای تازه نیست. تاریخ بارها نشان داده است که مردمانی با تجربه‌های متفاوت، وقتی به یک زبانِ مشترک از زخم می‌رسند، یکدیگر را بهتر می‌فهمند. همدلیِ بخشی از جامعه‌ی یهودی با رنج ایرانیان، اگر بر پایه‌ی دفاع از کرامت انسان و حساسیت به خطر ایدئولوژی‌های حذف‌گرا باشد، نه‌تنها قابل فهم، که اخلاقاً ستودنی است. این هم‌حسی نه از معامله‌ی رنج‌ها، بلکه از آگاهی مشترک برمی‌خیزد: این‌که هرگاه قدرت خود را صاحب حقیقت مطلق بداند، نخستین قربانی، انسان است؛ بی‌قوم، بی‌دین، بی‌نام.

20260209_091405.jpgخبرنامه گویا

حرف حق آن به که آید بر زبان
زانکه حق باشد جهان را پاسبان!

بازی "تهوع آور" مستقیم نه، غیرمستقم، تورغوزآباد نه، خونه عمّه، توسط میرزا دومبک چی، عراقچی و تحلیلگران ریزو درشت دنیای متمدن غرب بسر کردگی آمریکا و رییس جمهور انگشت بر ماشه آماده شلیک آن... که، اگر چه وچه ؟ ...چها و چها... ادامه دهید، دل قوی دارید که کشتی های نجات در راه هستند!

بازی سر لحاف ملا؟!

هدف قتل وعام هفتاد هزار جوان ( دختر وپسر۱۳ تا ۳۰ ساله) در ۲۴ ساعت، در ۴۰۰ شهر و استان ایران که، دیگر نگویند؛ آزادی، نان و آب...همین...

نادانان غافل از آنکه، این نه هر خونی است که ملایان، این پس مانده های تازیان و مغولان، ناجوانمردانه و بیشرفانه ریختند؛ از این خون، رنگها پدیدار خواهد گشت... تردید نکنید! تردید بر نور خورشید!

کودتایی خزنده برای نجات جان فقیه بیمار بزدل و ادامه نظام نکبت ملایان فاسق توسط الیگارش ها و خاندانهای غارتگر جمهوری اسلامی؟!

دانایان می گویند که در آخرین " نشست مذاکره" در عمان، بحث اصلی، اصلا بر سر پروژه های موشکی و اتمی و غیره نبوده است، بلکه اطلاع رسانی دمبک چی، درباره اقدامات در حال انجام در ایران، برسر بر کناری خامنه ای و گزینه‌های دیگر بوده است...دستگیری های تازه در ایران همه نشان از کودتای خودی در حال انجام است و کشتی ها در تکان !

درس تاریخ: کودتا علیه " یزدگرد ساسانی"

" یزدگرد شهریاری منفی نبود. بی‌ رحمانه بجنگ دشمنان مردم و متعصبان دینی و دشمنان دیگر بویژه اعیان ثروتمند بیدادگر رفت ( کتاب ایران در زمان ساسانیان ص ۱۸۴)"

شیوه قاطع و استوار او علیه اشراف، گروه سرمایه داران، روحانیون و فئودالها را در تنگنای سختی قرار داد، الیگارشی پس از سالها آزاد چریدن اینک در برابر شهریاری نیرومند و مردم گرا قرار می گرفت.

اشراف بدنبال شکستهای پیاپی در سقوط او دست به یک دسيسه بزرگ زدند. بعنوان درمان بیماری او را از میان مردم و پایتخت دور کردند، در نقطه دور دستی - گرگان - بقول " نولدکه " با افسانهء ساختگی و بقول فردوسی - کس اندر جهان این شگفتی ندید - سر به نیست کردند و سپس " هو " انداختند که اسبی وحشی و زیبا نمودار شد، یزدگرد خواست بر آن سوار شود، اسب لگدی بر شاه زد، با همان لگد شاه در حصار اشراف و درباریان جانسپرد و کشندهء گریزپا نیز نا پدید شد (به باور " دهخدا " ، این ترور بر اثر دسيسه نجبا و بزرگان بوده است).

با دسیسه‌ء قاتلان جوانان ایران زمین؛ سران پاسداران، فرزندان خامنه ای و فرزندان احمد حیران خمینی، قالیباف، اژه ای و خاندان‌های غارتگر ایران بویژه خرازی ها...و غیره، کودتایی علیه فقیه خود، خامنه ای، در حال انجام است ( چین و ماچین و...؟)، این بخاطر جلوگیری از فروپاشی عنقریب نظام نکبت اسلامی ملایان بدست ملت بپا خواسته ایران و بازداری از حمله کشتی های آمریکایی به جمهوری اسلامی است.

پاینده بماند ایران

عسگراقا

حامی جمهوری اسلامی بمب‌افکن بی۲ امریکا را به سیخ کشید

بمب‌افکن‌های «بی-۲» از پیشرفته‌ترین هواپیماهای راهبردی نیروی هوایی آمریکا به شمار می‌روند که توان نفوذ به سامانه‌های پدافندی و حمل محموله‌های سنگین متعارف و هسته‌ای را دارند. آمریکا پیش‌تر در عملیاتی با استفاده از این بمب‌افکن‌های رادارگریز، تاسیسات هسته‌ای جمهوری اسلامی را هدف قرار داده بود. هر فروند بی-۲ قادر است تا ارتفاع حدود ۵۰ هزار پا پرواز کند و بیش از ۴۰ هزار پوند انواع مهمات را حمل کند.

btwo.jpg

حاجی زاده زنده شد

| No Comments

***

تیر خلاص لاریجانی به مذاکرات

| No Comments

هادی مهرانی در ایکس نوشت: بعد از درست کردن تابوت ترامپ و فرماندهان آمریکا ، حالا لاریجانی تیر خلاص رو به مذاکرات زد

پ.ن : دیدار لاریجانی با رهبران حماس در قطر

خیلی خوبید شما، همین دست فرمون برید جلو ما راضی هستیم پایان جمهوری اسلامی

HA4n7xRbMAAmgAh.jpg
:::

***

999.jpgچی شد که تصمیم گرفتید امسال حضور پیدا کنید؟

- با توجه به اتفاقات اخیری که در کشور افتاد، دلم خواست بگویم مقاومت زنده است، به نام ایران و جان‌های ما. خیلی از بدخواهان ایران، میگفتند که جمهوری اسلامی ۲۲ بهمن امسال را دیگر نمی‌بیند

- خوشحالیم که این اتفاق نیافتاد چون می‌دانستیم اگر این اتفاق می‌افتاد قطعاً تجزیه ایران رخ می‌داد. یک پیام به دشمن:

-یا مرگ یا وطن

:::

***

ایندیپندنت - تصاویری از مجری شبکه استانی سیستان و بلوچستان در جریان پخش زنده منتشرشده، که نشان می‌دهد او هنگام اشاره به راهپیمایی ۲۲ بهمن می‌گوید مردم در این مراسم شعار «مرگ بر خامنه‌ای» سر داده‌اند. انتشار این ویدئو در شبکه‌های اجتماعی مورد توجه گسترده کاربران قرار گرفته است.

ایران اینترنشنال - پس از آنکه یک مجری حکومتی در پخش مستقیم صداوسیما شعار «مرگ بر خامنه‌ای» داد، در ویدیویی دیگر به علت این «سوتی» عذرخواهی کرد و گفت: «ضدانقلاب‌ها هر سال در ۲۲ بهمن به بهانه‌های مختلف می‌گویند شما ساندیس‌خورید»

خبرگزاری صداوسیما اعلام کرد که در پی اشتباه خبرنگار شبکه استانی سیستان و بلوچستان در گفتن شعار «مرگ بر خامنه‌ای» در جریان پخش زنده مراسم ۲۲ بهمن، مدیر پخش سیمای شبکه هامون از سمت خود عزل شد.

بنابر اعلام روابط عمومی صداوسیما، همچنین «ادامه خدمت کاربر و ناظر پخش معلق گردید، و نیز سایر عوامل خاطی به کمیته انضباطی معرفی گردیدند.» مصعب رسولی‌زاد، خبرنگار شبکه استانی هامون هم با انتشار ویدیویی در صفحه اینستاگرام خود، ضمن عذرخواهی گفت اشتباهش «دستاویز ضدانقلاب» شده است.

***

IMG_4119.jpegاین درس اخلاق نیست. این توصیف یک اخلاق سیاسی ست.
به شما درس نمی دهم تا چیزی یاد بگیرید. یا این اخلاق را دارید یا ندارید. اگر ندارید مبارزات سیاسی را نابود می کنید.
در مبارزه سیاسی آن چه مورد معامله قرار می گیرد، جان انسان است. هستی انسان است. دار و ندار انسان است.
مرگ هست، زندان هست، شکنجه هست، تاراج عمر هست. نه تنها چیزهای مربوط به خودتان بلکه مربوط به پدر مادر و همسر و فرزندتان.
در یک معامله ی ساده ی تجاری شما تنها با کسی معامله می کنید که به او اعتماد داشته باشید. سر تان کلاه نرود. دچار ضرر و زیان نشوید.
حالا همه ی این ها دارد مورد معامله قرار می گیرد. چقدر باید دقت کنید؟ چقدر باید مراقب باشید. طرف مقابل تان چقدر باید اطمینان شما را جلب کند؟
بنای اعتماد بنای عجیبی ست. یک عمر طول می کشد تا این بنا ساخته شود، ولی یک لحظه، یک خطا، یک نادرستی در کار، یک عمل کشیدن یک آجر از این بنا باعث می شود تا حاصل یک عمر تلاش شما بر باد برود.
عنصر اعتماد چیز سهل و آسانی نیست. خیلی کم باشند افرادی که شما بتوانید به آن ها اعتماد مطلق کنید.

ما در جنگ و بخصوص در میان نیروهای زبده، یک اصل داریم و آن این که هیچکدام و مطلقا هیچکدام از همرزمان مان را جا نمی گذاریم. آن ها را تنها و در اختیار دشمن نمی گذاریم. به هیچ وجه. نه تنها زنده شان را بلکه مرده شان را.
ما در جنگ، همه به هم متصل هستیم. با هم هستیم به معنای واقعی کلمه.
قبل از همه و مهم تر از همه فرمانده ما. ما باید به او اعتماد کامل داشته باشیم. وقتی می گوید بپر بدون متر کردن بپریم. وقتی می گوید جلو برو، جلو برویم. چون و چرا نداریم چون اعتماد کامل داریم.
در امر سیاسی نیز چنین است. به خیابان بیایید. به خیابان برویم. به هر قیمتی. با پذیرفتن هر خطری. جای تامل و فکر کردن نیست. اگر اعتماد نداریم وارد این بازی نباید بشویم.
غیر از شخص، به هدف مان نیز باید اعتماد و اعتقاد داشته باشیم.

مشکل امروز اپوزیسیون ما مشکل «بحران اعتماد» است. در دوران گذشته اعتماد صد در صد وجود داشت ولی این اعتماد در طول زمان و با دیدن عملکردها بر باد رفت. امروز ممکن است بگوییم فلان و بهمان را قبول داریم ولی واقعیت این است که قبول نداریم.

دلیل آن مشکلی ست که چیزهایی که به آن اعتماد باید داشته باشیم دچار نقص هستند.
قابل اعتماد صد در صد نیستند. برای مردم عادی این طبیعی ست و لی برای کسانی که مبارزه ی سازمان یافته می کنند این یک باید است.

italyEU.jpgدر نشست پارلمان اروپا مطرح شد؛ از «تروریستی» خواندن سپاه تا درخواست ارجاع ایران به لاهه

ایران اینترنشنال - ایزابلا توالیری، نماینده ایتالیا در پارلمان اروپا، روز ۲۲ بهمن تصویر علی خامنه‌ای را در جلسه این نهاد پاره کرد. او پیشتر نیز عکس خامنه‌ای را در مقابل ساختمان این نهاد آتش زده بود.

او از اتحاد چپ‌ها و مدعیان حقوق بشر با «بدترین دیکتاتوری مذهبی» و «اسلام رادیکال» در جهان انتقاد کرد که درهای اروپا را به روی آن‌ها باز کردند و اروپا را به دنباله‌رو جمهوری اسلامی تبدیل کردند. او با پاره کردن عکس خامنه‌ای گفت «زنده باد غرب، زنده باد دموکراسی»

نمایندگان پارلمان اروپا در نشست ۲۲ بهمن با تمرکز بر سرکوب گسترده در ایران، از قرار دادن سپاه پاسداران در فهرست سازمان‌های تروریستی حمایت کرده و هم‌زمان خواستار تشدید تحریم‌ها و بررسی ارجاع پرونده جمهوری اسلامی به مراجع بین‌المللی از جمله دادگاه‌های لاهه شدند.

نمایندگان پارلمان اروپا در این نشست که در استراسبورگ برگزار شد با محوریت «سرکوب سیستماتیک، شرایط غیرانسانی و بازداشت‌های خودسرانه در ایران»، جمهوری اسلامی را به نقض گسترده حقوق بشر متهم کردند، خواستار اجرای کامل تحریم‌ها علیه سپاه پاسداران شدند.

جنایت علیه بشریت و نقش سپاه

ریچاردز کولز، نماینده لتونی در پارلمان با استناد به گزارش‌های درزکرده مدعی شد شمار کشته‌شدگان به ده‌ها هزار نفر می‌رسد و افزود: «این اقدامات به آستانه جنایت علیه بشریت می‌رسد.»

او سپاه پاسداران را مسئول «سازماندهی این ماشین سرکوب» دانست و خواستار «گسترش تحریم‌ها علیه همه اعضای سپاه، دادستان‌ها و مسئولان زندان‌ها» شد.

سپاه «تروریست» است، اما کافی نیست

هلموت براندشتاتر، نماینده اتریش در پارلمان گفت: «ما دوباره می‌گوییم سپاه پاسداران تروریست است، اما این فقط آغاز کار است. اکنون باید پیامدها [این تصمیم] را اجرا کنیم.»

او بر ممنوعیت هرگونه تجارت با نهادهای وابسته به سپاه تاکید کرد و افزود: «ستون فقرات اقتصاد ایران همین سپاه است که در اروپا پول درمی‌آورد تا مردم خود را سرکوب کند.»

درخواست ارجاع پرونده حکومت ایران به دادگاه لاهه

در بخش مهمی از نشست، موضوع ارجاع پرونده جمهوری اسلامی به مراجع قضایی بین‌المللی در لاهه به‌طور صریح مطرح شد.

راینهولد لوپاتکا، نماینده اتریش در پارلمان با اشاره به مرگ مهسا امینی و تحولات اخیر گفت: «ایرانیان همچنان تحت سرکوب سیستماتیک زندگی می‌کنند؛ بازداشت‌های خودسرانه و کشتار، واقعیت روزمره است.»

لوپاتکا با اشاره به آنچه «سرکوب سیستماتیک، بازداشت‌های خودسرانه و کشتار معترضان» خواند، تاکید کرد: «ما باید هر آنچه در توان داریم انجام دهیم تا ایران را به دیوان بین‌المللی دادگستری در لاهه بکشانیم.»

این موضع در چارچوب درخواست گسترده‌تر نمایندگان برای پایان دادن به مصونیت مقامات جمهوری اسلامی و ایجاد سازوکارهای موثر پاسخ‌گویی بین‌المللی مطرح شد؛ رویکردی که نشان می‌دهد بخشی از پارلمان اروپا دیگر صرفاً به تحریم‌های سیاسی بسنده نمی‌کند و به دنبال پیگیری حقوقی در سطح بین‌المللی است.

jina.jpg

ایران وایر - «رضا عاشری» عضو شورای شهر رشت و نزدیک به «سعید جلیلی» در پیامی خصوصی که به «اشکان سلیمانی» از فعالان جنبش ژینا ارسال کرده به صراحت و با ادبیاتی نابه‌جا و بی‌رحمانه نوشته است که جمهوری اسلامی معترضان را به قتل رسانده است.

رضا عاشری برای اشکان سلیمانی نوشته: «داستان رفیقات رو که مثل سگ کشیدیم رو هم شنیدی که.» این ویدیو را اشکان سلیمانی ضبط و برای ایران وایر ارسال کرده است.

رضا عاشری شعاری در بالای صفحه خود در ایسنتاگرام نوشته است: «اسلامی که به عدالت نرسد، کفری‌ست که لباس توحید به تن کرده.»

daroonH.jpgایران وایر - علی‌اکبر موسوی خوئینی، نماینده اصلاح‌طلب تهران در مجلس ششم شورای اسلامی، پژوهشگر دانشگاهی و فعال سیاسی که اخیرا پس از ۱۷سال به ایران سفر کرده بود، معتقد است که هیچ مدلی از اصلاحات انتخاباتی در جامعه ایران دیگر جواب نمی‌دهد و عبور از ساختار جمهوری اسلامی ضروری است.

او که خود را فعال سیاسی گذارطلب معرفی می‌کند، «علی خامنه‌ای» را مسوول اصلی کشتار معترضان می‌داند و معتقد است قانون R2P سازمان ملل باید برای محاکمه او و هم‌دستانش در این کشتار فعال شود.

با او درباره آن‌چه در ایران دیده، آن‌چه در اعتراضات دی‌ماه اتفاق افتاده و آینده ایران گفت‌‌وگو کرده‌ایم.

متن کامل گفت‌وگو را در زیر می‌خوانید.

گذار از نهاد ولایت فقیه و تغییرات بزرگ حتمی است

موسوی خوئینی: شما پس از ۱۷سال به تازگی به ایران سفر کردید و تقریبا ده‌روز پیش از جنگ ۱۲‌روزه به آمریکا بازگشتید. چه تغییراتی در بین نسل جوانی که هزاران نفر از آن‌ها در اعتراضات ماه گذشته توسط جمهوری اسلامی کشته شدند، دیدید؟

ایران را آبستن نوزادی به نام آزادی دیدم. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم این‌قدر در تک‌تک طیف‌ها و جریان‌ها و گروه‌های سنی و جغرافیایی چنین اراده و آمادگی برای تغییرات بزرگ وجود داشته باشد.

من توانستم وقت صرف کنم و از روستاها و شهرهای مختلفی که زادگاهم بود یا در آن‌جا کار کرده بودم و خاطره ذهنی داشتم از غرب و شرق تا شمال و تهران و قم در ایران دیدن کنم و چند تغییرعمده دیدم که برخی خیلی امیدوارکننده بودند و برخی نگران‌کننده.

تغییر عمده بزرگ این بود که جوانان نسل جدید کاملا از نسل جوانانی که در دوران اصلاحات یا قبل از اصلاحات که من در جامعه مدنی در «سازمان دانش‌آموختگان» و «ادوار تحکیم» دیده بودم، متفاوت بودند. جوانان شجاع‌تر و آگاه‌تر بودند نسبت به نسل‌های قبلی و وقتی با آن‌ها صحبت می‌کردم احساس می‌کردم چقدر مشتاقند که بدانند از این طرف یعنی خارج ایران چه کمک و چه امکانی برای کمک به تغییر وجود دارد. عاشق مطالعه‌کردن بودند و دوست داشتند از کشورهای دیگر بیشتر بدانند تا خیلی سریع و با کمترین هزینه تغییرات را به‌دست بیاورند.

نکته دوم که برایم نگران‌کننده بود خود همین جوانان را دیدم که وقتی متوجه می‌شدند من از آمریکا آمده‌ام، ۹۹ درصد می‌پرسیدند چه‌جوری می‌توانند از این کشور بروند و چطوری می‌شود به آن‌ها کمک کرد که از این وضعیت رها شوند و از ایران بروند.

نکته دیگر توسعه شهری بود. راستش من اصلا فکر نمی‌کردم ساختمان‌های شخصی فروشگاه‌ها و ... این‌قدر توسعه‌یافته باشد. من خیلی تعجب کردم و انگار وارد ایران جدیدی شده بودم.

امیدوارم این تغییرات بزرگ همراه با یک جنگ بزرگ و وسیع بین‌المللی نباشد که منجر به تخریب ساختارها بشود و تغییرات به‌دست خود مردم و با حمایت جامعه بین‌المللی اتفاق بیفتد.

آخرین تغییر که منفی و البته برایم شوک‌آور بود؛ رشد تعجب‌آور بین جمعیت انقلابی و بنیادگرای شیعی بود یعنی نسل‌های جوان‌تری آن‌جا رشد کردند که از خانواده‌های مختلفی آمده بودند که پیش‌تر در بین آن‌ها نیروی انقلابی نمی‌دیدیم. انگار به این خانواده‌ها رسوخ کرده بودند. خود آن‌ها هم از تعجب من تعجب می‌کردند. برخی دوستان می‌گفتند به‌هرحال در این سال‌هایی که شما نبودید رانت‌ها، امکانات و موقعیت‌هایی بوده که آن جریان از این گپ استفاده کرده و این‌ افراد را رشد داده است. بعضی از این افراد از لحاظ ایدئولوژیک وابستگی ویژه به بنیادگراها پیدا کرده‌اند و بخش زیادی هم از لحاظ منافع و پست و رانت. یعنی آن مجموعه انقلابی خیلی تپل شده و کار را برای دوران گذار و بعد گذار سخت‌تر می‌کند.

خلاصه این سفر من با این‌که با بی‌مهری‌ها و سوءتفاهم‌ها در خارج ایران همراه شد، اما می‌ارزید و با خودم می‌گفتم کاش زودتر امکان سفر فراهم شده ومی‌توانستم سال‌ها زودتر سفر کنم.

اصلا چطور شد به ایران رفتید؟ فکر می‌کنم شما پس از دیدار با آقای پزشکیان در نیویورک تصمیم گرفتید به ایران بروید؟ آیا در آن جلسه رایزنی‌هایی انجام شد؟ داستان چه بود؟

اولا این که ابراز تمایل من برای چک‌کردن رسمی از دولت برای دیدارم از وطن که مشکلی هست یا نیست به دوران آقای روحانی برمی‌گردد. در دوران برجام که فکر می‌کردیم ایران می‌خواهد وارد فضای بین‌المللی شود، توسعه و رفع تخاصم قرار است اتفاق بیفتد، یک "پرسمان تردد" در سایت وزارت خارجه به نام «میخک» به‌طورعمومی درست شد که گفتند هرکس می‌خواهد بازگرد، می‌توانیم از تمام نهادهای امنیتی، نظامی، قضایی و ... برایش چک کنیم و حتی کسانی که مشکل مالیاتی دارند هم می‌توانیم چک کنیم که شکایتی دارند یا نه، حقیقت این که من آن‌زمان در وب‌سایت ثبت‌نام کرده و به‌طور شفاهی جواب منفی گرفتم.

مسوولانی که از تیم آقای روحانی برای شرکت در نشست سازمان ملل آمده بودند صراحتا به من هشدار دادند که شما نیایید و مشخصا هم گفتند که سپاه شما را در فرودگاه بازداشت می‌کند و دولت هم هیچ‌کاری در این زمینه نمی‌تواند بکند، اما در این مقطع جدید که آقای پزشکیان سر کار آمدند من در ادامه همان برنامه‌های دعوت دولت‌های منسوب به اصلاح‌طلبی در نیویورک، دعوت شدم و رفتم. همان‌جا از آقای پزشکیان پرسیدم بالاخره ما کی می‌توانیم بیاییم و به کشورمان ایران سفر کنیم؟ گفتم آقای پزشکیان این‌جور مسایل که در اختیار شما نیست، استعلام از سپاه و نهادهای قضایی و ... می‌خواهد حتی وزارت اطلاعات هم در اختیار شما نیست. بنابراین باید چک شود چون استعلام‌های پرسمان تردد من قبلا منفی آمد. ایشان گفتند خب می‌توانید دوباره درخواست بدید و انجام شود که من این کار را در وب‌سایت میخک و آیکون پرسمان تردد انجام دادم. می‌دانم خیلی‌های دیگر هم در اروپا و آمریکا و کانادا درخواست استعلام دادند و پاسخ‌های مثبتی در دولت جدید دریافت کردند. بعضا رفتند و برگشتند، البته نه مثل من چون شخصا وقتی در ایران بودم تصمیم گرفتم در پنل دانشگاهی مرتبط با رشته خودم فناوری آن‌هم در زمان اعلام تاسیس رشته جدید «صلح و حل منازعه» برای بار اول در ایران که خودم نیز حامی آن بودم، شرکت کنم و رفتنم به ایران بازتاب گسترده‌ای پیدا کرد.

vaziri.jpgخبرنامه گویا - در جریان یک نشست انتخاباتی نامزدهای کنگره آمریکا در ایالت تگزاس، ابتین وزیری، جمهوری‌خواه ایرانی‌تبار و نامزد حوزه انتخابیه تکزاس ۳۲، با انتقاد صریح از قوانین شریعت اسلامی آن را «ناسازگار با ارزش‌های ایالات متحده» خواند. این موضع‌گیری که در مرکز اسلامی "ایست پلانو" مطرح شد، با واکنش‌های تند، تنش لفظی و بی‌نظمی در میان حاضران همراه بود.

وزیری در ادامه، با دفاع آشکار از اسرائیل و تأکید بر جدایی دین از سیاست، فضای نشست را به‌طور کامل ملتهب کرد؛ تا جایی که جلسه عملاً از کنترل خارج شد. این رویداد نمونه‌ای کم‌سابقه از تقابل مستقیم یک سیاستمدار ایرانی‌تبار با گفتمان اسلام سیاسی در یک فضای مذهبی در آمریکا بود.

ابتین وزیری در شبکه اکس نوشت: «پس از پایان برنامه، افرادی مرا در بیرون دنبال کردند و تلاش داشتند با ارعاب و تهدید به من حمله کنند. اما من ناچار بودم حقیقت را بگویم.»

tweet.jpg

***

99.jpgحسن یونسی در ایکس : امروز و در سالگرد انقلاب ۵۷، کمتر کسی تردید دارد، آنچه رخ داد نتیجه چند چیز بود؛ اشتباه، فریب و توهم.

مهم‌تر از همه، برداشتی توهم‌آمیز از نجات‌بخش بودن نسخه اسلام سیاسی درپیوند باهژمونی داس و چکش.

ایران امروز نیازمند عبور از هر دو است؛ این بازگشت به گذشته نیست، بازگشت به مسیر است.

khashbanner2.jpgبر اساس بیانیه‌‌ای که از سوی گروه "جبهه مبارزین" مردمی منتشر شده، این گروه مدعی شده است که در چارچوب آنچه اقدام علیه ساختار قضایی توصیف می‌کند، یکی از کارکنان ارشد دادگستری شهرستان خاش را که با دو محافظ در تردد بوده، هدف قرار داده است. در این بیانیه ادعا شده یکی از محافظان که سرباز وظیفه بوده، در محل حادثه به صورت سالم رها شده است.

جبهه "مبارزین مردمی" هدف قرار دادن خودروی پرسنل دادگستری شهرستان خاش را برعهده گرفت

به گزارش حال‌ وش / امروز سه‌شنبه ۲۱ بهمن‌ماه ۱۴۰۴،«جبهه مبارزین مردمی» با انتشار اطلاعیه‌ای در کانال تلگرامی منتسب به خود، مسئولیت حمله به خودروی سواری پژو در مقابل یگان تکاوری فراجا در خیابان امام خمینی شهرستان خاش را بر عهده گرفت؛ خودرویی که روز گذشته هدف تیراندازی افراد مسلح قرار گرفته بود.

khashlarge.jpg

این حادثه روز گذشته دوشنبه ۲۰ بهمن‌ماه ۱۴۰۴ رخ داد و بر اساس گزارش اولیه حال‌ وش، در خودروی مورد هدف سه نفر شامل یک سرباز وظیفه و دو فرد لباس‌شخصی حضور داشتند که یکی از افراد لباس‌شخصی منتسب به دادگستری و دیگری نیروی نظامی عنوان شده بود. به گفته منابع محلی، پس از توقف خودرو، سرباز وظیفه از خودرو خارج شده و سپس دو سرنشین لباس‌شخصی هدف تیراندازی مستقیم قرار گرفتند.

بر اساس اطلاعیه منتشرشده از سوی جبهه مبارزین مردمی، حمله به خودروی حامل پرسنل دادگستری، «علیه عملکرد دستگاه قضایی جمهوری اسلامی» مرتبط دانسته شده و در متن بیانیه، از «رها شدن سرباز وظیفه» سخن به میان آمده است.

تا لحظه تنظیم این گزارش، مقامات رسمی، نهادهای قضایی و امنیتی واکنشی نشان نداده‌اند.

99.jpgدویچه وله - سایت آلمانی فوکوس در یک گزارش اختصاصی از احتمال همکاری نزدیک یکی از مدیران ایرانی شرکت انرژی EnBW با حکومت ایران خبر داده است.

بر اساس تحقیقاتی که فوکوس انجام داده، یکی از مدیران زن این شرکت که ایرانی است و سالهاست با این شرکت کار می‌کند و در حال حاضر نیز یک پست کلیدی دارد، خواهر یکی از نمایندگان مجلس ایران و دختر یک سرباز سابق سپاه پاسداران است.

بخش حقوقی شرکت EnBW در حال بررسی این موضوع است که آیا این همکار می‌تواند برای امنیت ملی انرژی در آلمان خطرساز باشد. یک سخنگوی این شرکت به نشریه فوکوس آنلاین گفته است: «ما این هشدار را بسیار جدی می‌گیریم و با دقت آن را بررسی می‌کنیم.» او در عین حال گفته تا پایان تحقیقات نمی‌تواند جزییات بیشتری در این باره ارائه دهد.

شرکت انرژی EnBW که دفتر مرکزی آن در کارلسروهه قرار دارد، بیش از ۳۱ هزار کارمند و حدود پنج و نیم میلیون مشتری برق و گاز در آلمان و اروپا دارذ و بزرگترین شرکت انتقال گاز در آلمان و اروپاست. مدیر ایرانی مورد ظن این شرکت در بخش حساس "تکنولوژی‌های آینده سبز" مشغول به کار است و در ارتباط تنگاتنگ با تصمیم‌گیران سیاسی قرار دارد.

یکی از پروژه‌های این بخش با میلیون‌ها یورو از سوی وزارت اقتصاد و انرژی آلمان حمایت مالی شد. آنگونه که فوکوس از منابع نزدیک به این شرکت دریافته است، تحقیقات درباره این مدیر ایرانی نه تنها از همکاران او بلکه در خارج از شرکت نیز انجام می‌شود.

در این راستا اداره حراست از قانون اساسی (اداره امنیت داخلی) و اداره اطلاعات فدرال آلمان (سرویس امنیت خارجی) نیز وارد تحقیقات شده‌اند و شرکت EnBW در تماس نزدیک و فشرده با این نهادها قرار دارد.

👈مطالب بیشتر در سایت دویچه وله

هشدار درباره این کارمند ایرانی توسط یک ایمیل ناشناس به شرکت EnBW داده شده است. در این ایمیل مدارک و شواهدی از جمله از فعالیت‌های این فرد در شبکه‌های اجتماعی و سایت‌های اینترنتی سیاسی و نیز از اداره ثبت شرکت در ایران ضمیمه شده‌اند.

این شواهد نشان می‌دهد که این زن در ارتباط تنگاتنگ با سیستم سیاسی حکومت ایران قرار دارد و بیش از هرچیز ظن رابطه کاری و مالی با برادرش که نماینده مجلس شورای اسلامی است وجود دارد.

IMG_4104.pngخبر آمد که گروهی از اصلاح طلبان به شیوه های مختلف بازداشت شده اند. بی بی سی خواست این خبر را مثل بمب خبری بترکاند، ولی چاشنی بمب نه تنها خیس و فاسد بود و جرقه هم نزد بلکه خودِ بمب هم به بمب های باقی مانده از جنگ دوم جهانی می مانست که همه چیزش فاسد و بی خاصیت شده است.

حقیقت این است که در سیاست، نفرت فردی و سیاسی صِرف معنی ندارد. اگر کسی در جهت پیشبرد اهداف سیاسی شما قدم بردارد اگر منفور ترین موجود روی زمین هم باشد باید از او استفاده کرد.

اما اصلاح طلبان حکومتی و نو اندیشان دینی طی سال ها برای شخص من چنان موجودات چندش آور و دل به هم زنی شده اند که دیدن ریخت شان هم باعث غثیان من می شود طوری که اصل سیاسی کلا از یادم می رود و مثل داغدیدگان سالخورده فقط به سر و سینه ی خود می کوبم و آرزوی به جهنم رفتن شان را می کنم.

نمی دانم تا حالا با این دار و دسته حضورا برخورد داشته اید یا خیر. دیدن قیافه ی این ها، شنیدن حرف زدن شان از موضع بالا و صرفا حرف حرف من است و شما مورچه ای خرد بیش نیستید و بدتر از همه لبخند و خنده شان مُدل مخصوص به خودشان است و حال آدم را به هم می زند.

امیدوارم شما خوانندگان عزیز مثل من انسانیت تان را از دست نداده باشید و نسبت به هیچ موجودی از جمله اصلاح طلب و نو اندیش چنین حالتی بهتان دست ندهد ولی برای من متاسفانه این طور شده است و چون اهل نقش بازی کردن نیستم از بیان آن ابایی ندارم.

tahlil.jpgتحلیل تنگناهای استراتژیک ایران در نبرد احتمالی

یدالله کریمی پور

​با فرض حمله دوگانه آمریکا- اسراییل، ایران به دلیل ماهیت جغرافیایی و تفاوت در توانمندی‌های تکنولوژیک، در موقعیت «دفاعی» قرار می‌گیرد. این جایگاه، فارغ از قدرت بازدارندگی ایران، حامل ریسک‌های زیر است:

​۱. مهاجم زمان، مکان و شدت حمله را تعیین می‌کند. ایران ناگزیر است منابع محدود خود را در مرزهای گسترده پخش کند که منجر به استهلاک نیرو و هزینه‌های گزاف نگهداری در وضعیت هشدار دائمی می‌شود.

​۲. آمریکا با اتکا به برتری هوایی، تلاش خواهد کرد در اولین موج حمله، شبکه راداری، فرماندهی و کنترل و آشیانه‌های موشکی را فلج کند. قرار گرفتن در مقام «ضربه دوم»، توان پاسخگویی را به میزان موفقیت پدافند در دقایق اولیه وابسته می‌کند.


​۳. جغرافیای ایران صحنه اصلی نبرد خواهد بود. این یعنی حتی در صورت پیروزی نظامی، زیرساخت‌های توسعه‌ای کشور که طی دهه‌ها ساخته شده‌اند، با تخریب گسترده روبرو خواهند شد.


​۴. پیشرفته‌ترین سامانه‌ها نیز در برابر حملات موجی پهپادها و موشک‌های کروز همزمان با اخلال الکترونیک، دارای سقف رهگیری مشخصی هستند و خطر عبور پرتابه‌ها از لایه‌های دفاعی همواره وجود دارد.


​۵. تاسیسات حیاتی مرزی-دریایی، اهدافی ثابت و در دسترس هستند. فلج شدن صادرات نفت و واردات کالاهای اساسی، «پشت جبهه» را با بحران تامین معیشت و سوخت مواجه می‌کند.


​۶. ایران ابزار لازم برای انتقال جنگ به خاک اصلی ایالات متحده را ندارد؛ در حالی که تمام نقاط ایران در تیررس پایگاه‌های محیطی و ناوگان دریایی آمریکا قرار دارد.


​۷. حمله به پایگاه‌های میزبان آمریکا در خلیج فارس، شمشیر دولبه ای است که می‌تواند کشورهای عربی را از وضعیت «بی‌طرفی منفعل» به «دشمنان فعال» تبدیل کرده و محاصره جغرافیایی ایران را کامل کند.


​۸. ورود نیروی هوایی اسرائیل به درگیری، فشار بر پدافند هوایی را دوچندان کرده و تمرکز لایه‌های دفاعی را از جنوب به مرکز و غرب کشور منحرف می‌کند.


​۹. همزمان با درگیری خارجی، گروه‌های شبه‌نظامی واگرا و هسته‌های عملیاتی سرویس‌های جاسوسی در جداره‌های مرزی، ممکن است با ایجاد ناامنی داخلی، تمرکز نیروهای مسلح را از جبهه اصلی منحرف کنند.


​۱۰.نیروی هوایی و دریایی کلاسیک ایران (ارتش) با تجهیزات نسل‌های گذشته فعالیت می‌کنند. در یک جنگ طولانی، کمبود قطعات یدکی و تکنولوژی جایگزین در برابر ماشین جنگی نوسازی شده آمریکا، یک بن‌بست لجستیکی ایجاد می‌کند.


​۱۱.آمریکا و اسرائیل توانایی بالایی در مختل کردن شبکه‌های ارتباطی، برق و اینترنت دارند. قطع ارتباط بین فرماندهی مرکزی و واحدهای عملیاتی می‌تواند منجر به فروپاشی هماهنگی در دفاع موزاییکی شود.


​۱۲. پایش ۲۴ ساعته ماهواره‌ای دشمن، حرکت یگان‌های موشکی و جابجایی نیروهای ایران را شفاف می‌کند؛ این موضوع «عنصر غافلگیری» را که رکن اصلی استراتژی ایران است، به شدت تهدید می‌کند.


​۱۳.در صورت جنگ تمام‌عیار، محور مقاومت در لبنان، عراق و یمن نیز تحت فشار سنگین قرار می‌گیرند. اگر این بازوهای منطقه‌ای زودتر از موعد فلج شوند، عمق راهبردی ایران کاهش یافته و جنگ به داخل مرزها محدود می‌شود.


​۱۴. آغاز درگیری می‌تواند منجر به فعال شدن مکانیسم‌های بین‌المللی (مانند مکانیسم ماشه) و انسداد کامل باقی‌مانده منافذ مالی کشور شود که تامین هزینه‌های هنگفت یک جنگ مدرن را غیرممکن می‌سازد.


به گمانم بس بعید است اتاق جنگ جمهوری اسلامی، نسبت به این تنگناها و کمبودهای کلان‌ نااگاه و بی تفاوت باشد.‌ به همین دلیل دستور کار استراتژیک ملی اصولا باید بر مبنای گفتگو و تفاهم باشد.

999.jpgایندیپندنت - هادی چوپان، قهرمان «مستر المپیا ۲۰۲۲» که در جریان اعتراضات در کنار مردم قرار نگرفت و همزمان با این اعتراضات برنامه‌ای تلویزیونی او را در حال رقص نشان داد، در واکنش به عدم محبوبیت بین مردم که با کاهش صدها هزارنفری تعداد دنبال کنندگان او در اینستاگرام و پایین کشیدن تصاویرش از باشگاه‌های ورزشی همراه بوده، خود را با امام اول شیعیان مقایسه کرد و گفت: «امیرالمومنین یک عمر نان شب مردم کوفه را داد اما همان‌ها از پشت فرق سرش را شکافتند، حالا انتظار دارید قدر من و امثال من را بدانند.»

هادی چویان در حالی به عنوان یک ورزشکار مشهور در کنار مردم ایران نایستاد که چهره‌هایی مانند مسعود ذات‌پرور که بدون رانت و حمایت به قهرمان جهان و آسیا شد، در انقلاب ملی ایرانیان به خیابان رفت و کشته شد.

تصاویر پایین کشیدن بنرهای هادی چوپان در باشگاه‌های ورزشی و بالا بردن تصاویر مسعود ذات‌پرور در روزهای اخیر در شبکه‌‌های اجتماعی منتشر شده است.

99.jpgایران وایر - از طریق گفت‌وگو با سه فرد آگاه و نزدیک به خانواده‌های بازداشت شدگان اعتراضات سراسری دی‌ماه ۱۴۰۴ مطلع شده است که دستگاه‌های امنیتی جمهوری اسلامی، به شکلی بی‌سابقه، خانواده‌های معترضانی که به دست حکومت بازداشت شده‌اند، برای حضور در «راهپیمایی حکومتی ۲۲ بهمن» زیر فشار گذاشته‌اند.

برادر یکی از بازداشت شده‌ها به «ایران وایر» گفته است که یکشنبه ۱۹بهمن۱۴۰۴ از شماره‌ای ناشناس (Private Number) با او تماس گرفته شده است. او به ایران وایر می‌گوید: «به من گفتند اگر می‌گویید برادرت اغتشاشگر نبوده و به اشتباه بازداشت شده، باید همراه خانواده‌ات در راهپیمایی شرکت کنی.»

او همچنین می‌گوید که در همین روز ۲ بار نیز با مادر این خانواده تماس گرفته شده است: «به مادرم گفتند آزادی فرزندت مشروط به حضور خودت در راهپیمایی است.»

ایران وایر همچنین در گفت‌وگو با یکی دیگر از خانواده‌های بازداشتی مطلع شده که نهادهای امنیتی پس از تماس با خانواده‌ها، از آن‌ها «مدرک کافی» برای حضورشان در راهپیمایی حکومتی ۲۲بهمن خواسته‌اند.

یک عضو خانواده بازداشتی اعتراضات ۱۴۰۴ به ایران وایر می‌گوید که ماموران امنیتی، پس از تماس با او و دو عضو دیگر خانواده‌اش، از آن‌ها نام و آدرس صفحات اینستاگرام‌شان را پرسیده‌اند. او به ایران وایر می‌گوید: «به ما گفتند این‌که بگویید چشم می‌رویم کافی نیست. باید با صفحه شخصی‌تان عکس بگیرید و در اینستاگرام استوری بگذارید.»

sun.jpgروزنامۀ انگلیسی سان گزارش داده است که علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، همزمان با تشدید تنش‌ها با آمریکا از انظار عمومی کنار رفته و بنا بر این گزارش، ادارۀ امور روزمرۀ بیت رهبری را به پسرش، مسعود خامنه‌ای، سپرده است. این اقدام با غیبت بی‌سابقۀ رهبر جمهوری اسلامی در یک مراسم نمادین نظامی همراه شده و به گمانه‌زنی‌های امنیتی گسترده دامن زده است

ناصر اعتمادی - رادیو بین المللی فرانسه

روزنامۀ انگلیسی سان در گزارشی نوشته است که علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، برای نخستین‌بار پس از دهه‌ها از حضور در یک مراسم مهم و نمادین نظامی خودداری کرده است. بر اساس این گزارش، رهبر جمهوری اسلامی روز یکشنبه در نشست سالانۀ فرماندهان نیروی هوایی ارتش ایران حضور نیافت. این مراسم هر سال به مناسبت هشتم فوریه برگزار می‌شود و یادآور بیعت گروهی از افسران نیروی هوایی با روح‌الله خمینی در سال ۱۹۷۹ است. به‌نوشتۀ سان، علی خامنه‌ای از زمان رسیدن به مقام رهبری در سال ۱۹۸۹، همواره در این مراسم شرکت کرده بود، حتی در دوران جنگ و همه‌گیری کرونا.

در غیاب او، حسن خمینی، نوه بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، در این مراسم حاضر شد. به‌گزارش سان، تاکنون هیچ توضیح رسمی درباره غیبت رهبر جمهوری اسلامی ارائه نشده است.

این روزنامه می‌نویسد که شکسته‌شدن این سنت دیرینه، در فضای تشدید تنش‌های منطقه‌ای، موجب طرح گمانه‌زنی‌هایی درباره وضعیت امنیتی علی خامنه‌ای شده است. به‌نوشتۀ سان، برخی گزارش‌ها حاکی از آنند که رهبر جمهوری اسلامی به یک پناهگاه فوق‌امنیتی در زیر تهران منتقل شده که گفته می‌شود از طریق شبکه‌ای از تونل‌ها به مراکز حساس متصل است. بر پایه این گزارش‌ها، مقام‌های ارشد نظامی ایران نسبت به احتمال حملۀ نظامی آمریکا هشدار داده‌اند.

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

سان همچنین به گمانه‌هایی اشاره می‌کند مبنی بر اینکه نگرانی از نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی خارجی به سطوح بالای حاکمیت ایران، بر تدابیر امنیتی پیرامون رهبر جمهوری اسلامی افزوده است.

fighterjets.jpgایران‌اینترنشنال - وب‌سایت «مجله نیروهای هوایی و فضایی» بر اساس داده‌های رهگیری پرواز و ارتباطات کنترل ترافیک هوایی گزارش داد که شمار بیشتری از جنگنده‌های رادارگریز آمریکا در ۲۰ بهمن به خاورمیانه نزدیک‌ شدند.

در این چارچوب، شش فروند جنگنده نسل پنجم اف‌۳۵ای لایتنینگ ۲ پس از عبور از اقیانوس اطلس در پایگاه هوایی لیکن‌هیث نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا فرود آمدند.

این جنگنده‌های اف‌۳۵ به بال ۱۵۸ شکاری گارد ملی هوایی ورمونت تعلق دارند و صبح دوشنبه با علایم پروازی «تابر ۴۱» تا «تابر ۴۶» از پایگاه گارد ملی هوایی برلینگتن به پرواز درآمدند.

بر اساس این گزارش، اف‌۳۵ها با همراهی سه فروند هواپیمای سوخت‌رسان کی‌سی-۱۳۵ استراتوتانکر پرواز کردند که از پایگاه گارد ملی هوایی بنگور در ایالت مین برخاسته بودند.

۶ فروند جنگنده رادارگریز اف-۳۵ آمریکا در یک پایگاه هوایی در بریتانیا فرود آمدند. هم‌زمان و بر اساس گزارش رسانه‌ها، آمریکا با استقرار سامانه‌های پدافند موشکی اضافی پاتریوت و تاد، تجهیزات دفاع هوایی خود را در منطقه تقویت کرده است.

احمد صمدی، خبرنگار ایران‌اینترنشنال، گزارش می‌دهد.

لاریجانی با سخنگوی حوثی‌ها دیدار کرد

گفتگوی علی لاریجانی با محمد عبدالسلام، سخنگوی حوثی‌ها در عمان

****

99.jpgکیهان لندن - پس از دریافت پول برای تحویل پیکر جاویدنام‌ها، دریافت مبالغ غیرقانونی از بازداشت‌شدگان اعتراضات

- نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی اقدام به دریافت مبالغی غیرقانونی و بین ۱۰۰ تا ۳۰۰ میلیون تومان از خانواده بازداشت‌شدگان کرده است. این مبالغ به‌عنوان «ودیعه‌ی شرط تبدیل قرار بازداشت موقت و قبول وثیقه» از خانواده‌های دستگیرشدگان دریافت شده است.

- نازنین سالاری، وکیل دادگستری که برای نخستین‌بار دریافت این مبلغ غیرقانونی از خانواده بازداشت‌شدگان را افشا کرد به روزنامه «شرق» گفته «دریافت خسارت مربوط به بزه تخریب منوط به اثبات رفتار مجرمانه مخرب در دادگاه، صدور حکم درباره آن و قطعیت رأی در محاکم تجدید‌نظر است و نمی‌توان در مرحله تحقیقات مقدماتی وجهی را از متهم دریافت کرد.»

- نهادهای امنیتی همچنین در اقدام غیرقانونی دیگری برای تحویل پیکر جان‌باختگان اعتراضات به خانواده‌ها مبالغ هنگفتی دریافت کرده‌اند. مبالغی که عموما بین ۷۰۰ میلیون تومان تا دو میلیارد تومان عنوان شده است. این مبلغ صرفا برای تحویل پیکر جان‌باخته بوده و ارتباطی به هزینه‌های کفن و دفن نداشته است.

- برخی گزارش‌ها حاکی از آنست که شماری از خانواده‌ها به علت نداشتن این مبلغ ناچار به فروش اتومبیل و یا حتی ملک شده‌اند تا بتوانند مبلغ درخواست شده از سوی نهادهای امنیتی را پرداخت و پیکر عزیزان جان‌باخته خود را تحویل بگیرند!

trump.jpgترامپ: در صورت شکست مذاکرات با ایران، اقدام نظامی گزینه روی میز است

ایران اینترنشنال - دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، در گفت‌وگو با کانال ۱۲ اسرائیل گفت اگر دستیابی به توافق با ایران ممکن نباشد، واشینگتن آماده است همانند «جنگ ۱۲ روزه» خرداد گذشته علیه ایران اقدام نظامی انجام دهد.

او گفت: «ایرانی‌ها واقعا می‌خواهند به یک توافق برسند. یا توافق می‌کنیم یا مجبور می‌شویم کاری بسیار سخت انجام دهیم؛ مثل دفعه قبل.»

او گفت: «این مذاکرات کاملا با دفعه قبل فرق دارد. ایرانی‌ها فکر نمی‌کردند ما به آن‌ها حمله کنیم و ریسک بزرگی کردند.»

ترامپ با تاکید بر تمایل خود به رسیدن به توافق، هم‌زمان به تقویت حضور نظامی آمریکا در منطقه اشاره کرد.

بر اساس گزارش‌ها، رییس‌جمهوری آمریکا در حال بررسی اعزام یک ناو هواپیمابر دیگر به خاورمیانه، به‌همراه گروه رزمی آن، است؛ اقدامی که می‌تواند توان واکنش سریع واشینگتن در صورت شکست مذاکرات را افزایش دهد.

رییس‌جمهوری آمریکا در بخش دیگری از این گفت‌وگو درباره موضع نتانیاهو گفت: «فکر نمی‌کنم او از مذاکرات نگران باشد. او هم خواهان یک توافق خوب است.»

ترامپ افزود نخست‌وزیر اسرائیل نیز همانند دولت آمریکا، دستیابی به توافق را ترجیح می‌دهد.

او افزود: «ما می‌توانیم به یک توافق عالی با ایران برسیم؛ آن‌ها سلاح هسته‌ای نخواهند داشت و موشک هم نخواهند داشت.»

ترامپ تاکید کرد موضوع هسته‌ای «بدیهی» است و باید در هر توافقی گنجانده شود.

از علی‌محمد ۲ ساله تا آنیلای ۸ سالهvelayat.jpg

سایه رحیمی - ایندیپندنت فارسی

فهرست کودکانی که در روزهای هجدهم و نوزدهم دی‌ماه ۱۴۰۴ با گلوله‌های جنگی و دیگر ابزارهای سرکوب جمهوری اسلامی کشته شدند، هر روز طولانی‌تر می‌شود و از قساوت و درنده‌خویی سرکوبگران رژیم پرده‌های جدیدی کنار می‌رود. تاکنون نام و مشخصات دست‌کم ۲۰۰ کودک کشته‌شده به تایید فعالان حقوق کودک رسیده است؛ با این حال، بررسی‌ها همچنان ادامه دارد، چرا که بسیاری از خانواده‌ها تهدید شده‌اند درباره فرزندان خود اطلاع‌رسانی نکنند یا کشته‌ شدن آنان را به معترضان نسبت دهند.

کنوانسیون جهانی حقوق کودک به‌عنوان مهم‌ترین و جامع‌ترین سند بین‌المللی در ارتباط با حقوق کودکان، هر فرد زیر ۱۸ سال را کودک می‌داند و بر حق بنیادین حیات، رشد و امنیت تمامی کودکان تاکید می‌کند. بر اساس ماده ۶ و ۳۷ این پیمان‌نامه، دولت‌ها موظف به تضمین بقای کودکان‌اند و هرگونه خشونت، شکنجه یا اعمال رفتارهای غیرانسانی علیه آنان، نقض صریح معاهدات جهانی محسوب می‌شود.

طبق «اعلامیه جهانی حقوق بشر» هم، کودکان به دلیل آسیب‌پذیری بالا، مستحق برخورداری از حمایت‌های ویژه در برابر سرکوب‌های سیاسی و نظامی‌اند و صیانت از جان آنان در جریان اعتراض‌های مسالمت‌آمیز، تکلیف گریزناپذیر نظام‌های حکمرانی است.

جمهوری اسلامی اگرچه کنوانسیون حقوق کودک را امضا کرده، تاکنون بارها مفاد آن را زیر پا گذاشته است. در مقابل، نهادهای حقوق بشری بین‌المللی که در راس آن‌ها یونیسف، صندوق کودکان سازمان ملل متحد قرار دارد، همواره در واکنش به نقض آشکار حقوق کودکان در جمهوری اسلامی ایران منفعلانه رفتار کرده‌اند.

مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی

در جریان خیزش مهسا در سال ۱۴۰۱، پس از اعتراض شدید فعالان حقوق کودک به سکوت یونیسف در برابر کشتار کودکان، این نهاد بین‌المللی بیانیه‌‌ای صادر و کشتارها را محکوم کرد. این بار نیز در جریان انقلاب ملی شیر و خورشید که کشتار کودکان به مرزی بی‌سابقه‌ رسید، نهادهای حقوق بشری جهانی همچنان از تاباندن نور بر صحنه تاریک جنایت علیه کودکان در جمهوری اسلامی اهمال می‌کنند. حال‌ آنکه ظرفیت دارند با بهره‌گیری از فشارهای دیپلماتیک و اقدام‌های تنبیهی، جمهوری اسلامی را پاسخگو کنند.

parsa.jpgتاریکیِ پایداری که از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ آغاز شد را می‌توان، از یک منظر تحلیلی، برآمده از افراط‌وتفریطِ فرهنگی ـ ملّی دانست. افراط و تفریط، به‌مثابه کنش و واکنشی انسانی، پدیده‌ای است که در جوامع مختلف سازوکارهایی کم‌وبیش مشابه دارد. بدین معنا که با آغاز آن--خواه در مسیر افراط و خواه در سوی تفریط--ویژگیِ غالب و تعیین‌کننده‌ای بروز می‌کند که همانا توقّف‌ناپذیری است. این فرآیند یا اساساً متوقّف نمی‌شود، یا تنها به‌سختی و پس از برجای گذاشتنِ خسارت‌هایی عمیق و گاه جبران‌ناپذیر در حوزه‌های گوناگون اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، به پایانی موقّت می‌رسد. موقّت بودن این پایان از آن‌روست که تجربه‌ی تاریخی، تکرار این الگوهای رفتاریِ جمعی را در جوامع مختلف به‌روشنی نشان می‌دهد.

آنچه در سال ۱۳۵۷، و به‌طور مشخص در ۲۲ بهمن، به پایان رسید، دوره‌ای از افراط فراگیر بود؛ افراطی که خود را در عرصه‌های متعددی بروز داده بود: افراط در فرنگی و غربی شدن، افراط در مصرف و مصرف‌گرایی، و نیز افراط در مذهبی شدن. در این میان، «انقلابی‌گری» را می‌توان صورتِ حدّی و تجمیع‌یافته‌ی تمامی این افراط‌ها دانست؛ پدیده‌ای که به‌مثابه نیروی مسلّط، سایر اشکال افراط را در بطن جامعه در خود جذب و تشدید کرد.
ریشه‌ی این افراط‌گری‌ها را می‌توان در خطای محاسبه‌ی موقعیت و زمان جست‌وجو کرد. این خطای محاسباتی، خود، ناشی از فقدانِ دانشِ کافی نسبت به شرایطِ موجود، در نسبت با اهداف و تصوّرات مطلوب بود.

ادراکِ حسیِ اوضاع و احوال و پدیده‌های جاری، امری است متفاوت از دانش و دانایی نسبت به آن‌ها؛ دانایی‌ای که مستلزم درک زوایای گوناگون، روابط علّی، و پیامدهای محتمل است تا بتواند تصویری روشن، منسجم و واقع‌بینانه از آنچه مدّ نظر قرار دارد ارائه دهد. میان ادراکِ حسیِ امور و دانش و دانایی نسبت به آن‌ها، تمایزی بنیادین وجود دارد که نادیده گرفتنِ آن، پیامدهای اجتماعی و تاریخیِ جدّی به‌همراه می‌آورد. ادراک حسی، محصولِ مواجهه‌ی مستقیم و بی‌واسطه‌ی حواس با پدیده‌هاست؛ مواجهه‌ای که همواره جزئی، مقطعی و وابسته به زاویه‌ی دید است. برای مثال، ما در زندگیِ روزمره انواع وسایل نقلیه‌ی بزرگ و کوچک را مشاهده می‌کنیم. بسته به موقعیت و زاویه‌ی دید، تنها بخشی از آن وسیله برای ما قابل رؤیت و تشخیص است. این شناختِ محدود، حاصلِ ادراک حسی ماست.

در عین حال، در همان لحظه، ذهنِ ما واجد نوعی دانشِ کلی نسبت به آن وسیله است؛ دانشی که امکان می‌دهد کلیت آن، اجزای پنهان، و نسبتِ میان بخش‌های مختلفش را به‌صورت تصویری ذهنی بازسازی کنیم. این سطح از شناخت، دیگر صرفاً حسی نیست، بلکه مبتنی بر تجربه‌ی پیشین، یادگیری، و توانِ ترکیب و تعمیمِ ذهنی است. به بیان دیگر، ادراک حسی «دیدنِ بخشی از واقعیت» است، در حالی که دانایی، «درکِ ساختارمندِ کلّیتِ آن» را ممکن می‌سازد.

برخوردِ ملّیِ ما با وضعیتِ زمانه در سال‌های منتهی به بهمن ۱۳۵۷ را می‌توان، در این چارچوب، نوعی ادراکِ حسیِ جمعی دانست که فاقدِ پشتوانه‌ی دانشیِ فراگیر بود. جامعه، نشانه‌ها، نارضایتی‌ها و جلوه‌های عینیِ بحران را می‌دید و لمس می‌کرد، اما فاقدِ تصویری روشن، منسجم و اندیشیده از آنچه می‌خواست به‌جای آن بنشاند بود. «خواستن»، بیش از آنکه بر پایه‌ی تأمّل نظری و شناختِ ساختاری شکل گرفته باشد، واکنشی حسی و هیجانی به وضعِ موجود بود.

Yousef_J_Javidan.jpg

قلم‌هایی می‌شکوفند

قلم‌هایی می‌بالند

قلم‌هایی

****که در دست زنان و مردان ِ خوش‌سگالند

در آنسوی افق

قلم‌هایی زهر می‌بارند

کلک‌هایی

که

****همسوی ضحاک در کارزارند

********با مردمان رنجدیده‌ی خویش--

در میانه‌ی توفان آتش در کدام سو ایستاده‌ای

ای که مهار

****به دست سالار ِ سرسپردگان داده‌ای

ابتذال شر‌‌ّ تو

****از خامه‌ات بیرون می‌جهد

و مانند خنجری

بر قلب‌های زخمی کسانی

که در سوگ عزیزان نشسته‌اند

****می‌نشیند

در میانه‌ی توفان آتش

****در کدامین سوی تاریخ ایستاده‌ای؟

آقایان سعید برزین و مصدق کاتوزیان در دو نوشته‌ی پیاپی مردم بی‌پناه و بی‌دفاع ایران را با ماموران سر تا پا مسلح ولایت فقیه و گارد نوپو (نیروی ویژه پاسدار ولایت) هم‌تراز کرده و آن‌ها را در کنار ولی فقیه و سرکوبگران جمهوری اسلامی در جایگاه متهم نشانده‌اند.

این دو کنشگر جمهوری‌خواه در این دو جستار بدون هیچگونه پرده‌پوشی روایت رسمی دولت سرکوبگر اسلامی را تکرار کرده‌اند و اگر روایت رسمی بخشی از تقصیر را به گردن «تروریست‌های خارجی» می‌اندازد، این آقایان تقصیر را یکسره بر گردن مردمی گذاشته‌اند که ده‌ها هزار کشته و زخمی و معلول داده‌اند و هم اکنون هزاران اسیر مشرف به اعدام و مجازات‌های سخت در زندان‌های دولتی دارند. نویسندگان مذکور چنان مشتاق محکوم کردن مردم عادی بودند که به این نکته توجه نکرده‌اند که محکوم کردن کسانی که هم اکنون دربند هستند، حتا اگر حکم اعدام و مجازات‌های سخت آنها را تسهیل نکند، دستکم بر آن مهر تایید می‌زند.

motazedi.jpgدی‌ماه هزار و چهارصد و چهار ایران را تاریخ از یاد نمی‌برد. کشتار معترضان ایرانی در این ماه یکی از بزرگ‌ترین قتل‌عام‌های تاریخ معاصر را رقم زد. عامل این کشتار نظامی‌ست که با تبدیل دین به قدرت سیاسی، همچون دوران سلطه کلیسا در قرون وسطا، می‌کوشد تسلط خود را بر جان و مال و حیات فکری مردم حفظ کند.

تفاوت جمهوری اسلامی با سلف قرون‌وسطایی‌اش این است که این نظام از ابزار مدرن و بازوهای کمک‌رسان دور از انتظار در دنیای آزاد استفاده می‌کند. نظام تمامی‌خواه (توتالیتر) جمهوری اسلامی در عمل ملغمه‌ای درهم‌جوش از نازیسم، استالینیسم و اسلام سیاسی است و با این ماهیت، پیروان و دل‌باختگان پنهان و آشکار، فعال و هوادار چنین گرایش‌هایی را در سراسر جهان زیر بال‌وپر خود جمع کرده و با چنین پشتوانه بزرگ و مخربی نزدیک پنجاه سال به حیات خود ادامه داده است.

بسیاری از رهبران غرب، رسانه‌های آزاد و مقتدر دنیا، دانشگاه‌ها و اندیشکده‌های معتبر بین‌المللی در زیر پرچم دموکراسی به دوام و بقای این نظام یاری رسانده‌اند.

سیاست چماق و هویج غالباً ختم به مماشات شده؛ هویج‌ها درشت و مقوی و چماق‌ها دم‌نرم و نازکِ تقبیح و محکومیت لفظی بوده‌اند.

یک تحقیق جامع، مستقل و بی‌طرفانه بر اساس مستندات و تعاملات دولت‌های غربی با جمهوری اسلامی، حقایق بسیاری را در این زمینه آشکار خواهد کرد.

در اینجا صحبت بر سر دولت‌های مقتدر غیر دموکراتیک نیست؛ کشورهایی مثل روسیه و چین به دموکراسی اعتقاد ندارند، تکلیف‌شان روشن و رفتارشان کم‌وبیش دور از انتظار نیست. اما رفتار و برخورد کشورهای مدعی دموکراسی دور از انتظار است.

ارباب جراید وزین جهان آزاد در بسیاری موارد که ایرانیان به اعتراض علیه فساد، جنایت، غارت و زیر پا نهاده شدن ابتدایی‌ترین حقوق شهروندی خود برخاسته‌اند، به‌جای وظیفه‌ای که رکن چهارم آزادی و دموکراسی برای‌شان تعیین کرده، که متضمن رساندن صدای مظلوم است، از قدرت خود برای توجیه جنایات ظالم استفاده کرده‌اند.

در یکی از تازه‌ترین نمونه‌های این رویکرد، گزارش تحلیلی جرمی بوئن، سردبیر اخبار بین‌الملل بنگاه سخن‌پراکنی بی‌بی‌سی را می‌بینیم. این خبرنگار که در اغلب جبهه‌های جنگ و منازعات بین‌المللی حضور داشته، در گزارش تحلیلی از وقایع اخیر ایران به جنبش سبز در سال ۲۰۰۹ اشاره می‌کند و می‌گوید آن زمان در ایران بوده و از نزدیک اعتراض‌ها را دنبال کرده است. خبرنگار ارشد بر اساس مشاهدات خود می‌گوید در آن جنبش مردم ایران به پشت‌بام‌ها می‌رفتند و همراه پدران و مادرشان با شعار «الله‌اکبر» علیه شاه شعار می‌دادند. از این گزارش چنین برمی‌آید که انگیزه مردم ایران در اعتراضات خونین جنبش سبز مخالفت با شاه فقید بوده؛ گویی آن تقلب مشهور انتخاباتی که خشم مردم را برانگیخت و به اعتراض‌های گسترده منجر شد، صحنه‌گردانی هم از فراسوی گور داشته و مردم خود را ملزم دیده‌اند علیه او هم شعار بدهند.

آقای خبرنگار پس از این مقدمه با نقلی از ارنست همینگوی و تطبیق تجربه‌های جنگی نویسنده آمریکایی با دیدگاه‌های خودش نتیجه می‌گیرد که زمان سقوط نظام «اقتدارگرای» جمهوری اسلامی هنوز فرا نرسیده است. یکی از ترفندهای مشترک تحلیل‌گرانی از این دست «اقتدارگرا» خواندن نظام توتالیتر و تمامی‌خواه جمهوری اسلامی است که از نظر ساختار با همه تعریف‌های عمومی، علمی و آکادمیک پذیرفته‌شده چنین نظام‌هایی تطابق دارد، اما در تحلیل این مفسرانی از این دست عامداً از تمامی‌خواه و توتالیتر خواندن نظام جمهوری اسلامی اجتناب می‌شود؛ چون در صورت پذیرفتن این اصل مسلم، بازی فرمایشی نظام در انتخابات دوره‌ای ریاست جمهوری بی‌معنا می‌شود. در حالی که طبق نظر کارشناسی پشتیبانان این نظام باید فرض کنیم که در ایران انتخابات هست و هر چهار سال یک رئیس‌جمهور زمام امور کشور را به عهده می‌گیرد و از این منظر انتخابات ریاست جمهوری در ایران نه یک بازی تشریفاتی و بی‌اثر در ذیل حکومت ولایت فقیه، بلکه انتخاباتی به اندازه کافی مؤثر در تنظیم روابط داخلی و خارجی نظام جمهوری اسلامی است.

خبرنگار جنگی بی‌بی‌سی بر اساس این استدلال در ادامه تحلیل خود نتیجه می‌گیرد که اعتراضات دی‌ماه امسال به پشتیبانی از «پسر شاه» شکست خورد و جمهوری اسلامی با استفاده از بازوی قوی سرکوب سپاه و بسیج اعتراضات نامنسجم را خاموش کرد. نظام می‌ماند و تا زمانی که یک رهبر داخلی با صلاحیت مثل جانشینان بن‌علی در تونس و حسنی مبارک در مصر در داخل ایران پیدا نشود، همان‌طور که ارنست همینگوی (بیچاره همینگوی!) گفته به حیات خود ادامه می‌دهد.

etebari22.jpgدیوید اعتباری* - کیهان لندن

این نوشتار به چگونگی نبرد میان ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران در صورت عدم توافق و تصمیم هر یک از طرفین برای آغاز جنگ می‌پردازد. این بررسی فارغ از روابط، کنش‌ها و ملاحظات سیاسی و دیپلماتیک بوده و صرفاً بر واقعیت‌های میدانی و نظامی تمرکز دارد و با مشاوره‌ی متخصص امور نظامی داخل کشور تدوین شده است.

جغرافیای نبرد مشتمل بر خلیج فارس، عراق، لبنان، تنگه هرمز و جزایر سه‌گانه، و همچنین سرزمین اصلی ایران است.

سناریوی محتمل، یک نبرد ترکیبی و چندجانبه به‌مدت حدود دو هفته است که شامل عملیات هوایی و دریایی، موشکی، کماندویی، هلی‌برن نیروها و عملیات آبی-خاکی می‌شود.

IMG_1133.jpeg
۱. حضور نظامی آمریکا در منطقه

تا اوایل فوریه‌ی ۲۰۲۶، ارتش ایالات متحده حضور نظامی خود در خاورمیانه را به‌طور قابل‌توجهی تقویت کرده است.

بیش از ده شناور رزمی و ناو جنگی در اطراف ایران، شامل خلیج فارس، دریای عمان، دریای سرخ و شرق مدیترانه، مستقر شده‌اند. این شناورها عمدتاً شامل ناوها و ناوشکن‌های مجهز به سامانه‌های موشکی پیشرفته هستند.

توان نیروی دریایی ایالات متحده

ناوهای هواپیمابر و گروه‌های ضربتی

ناو هواپیمابر USS Abraham Lincoln (CVN-72)، یک ناو هسته‌ای مجهز به اسکادران هوایی کامل، در حال حاضر در دریای عرب فعال است. این ناو به‌عنوان یک پایگاه پروازی متحرک، توان به‌کارگیری جنگنده‌های F-35C، ‏F/A-18E/F و هواگردهای جنگ الکترونیک EA-18G را برای حملات هوایی علیه اهداف داخل ایران داراست.

این ناو با چند ناوشکن موشک‌انداز کلاس Arleigh Burke همراهی می‌شود که هم وظیفه‌ی دفاع از ناو هواپیمابر را بر عهده دارند و هم قادر به شلیک موشک‌های کروز تاماهاوک هستند. افزون بر این، چندین ناوشکن و کشتی جنگی دیگر نیز در منطقه حضور دارند که توان دفاع هوایی، ضدزیردریایی و حملات سطح‌به‌سطح را فراهم می‌کنند.

توان حمله امریکا بدون ورود به حریم ایران

ایالات متحده قادر است بدون ورود مستقیم به حریم هوایی ایران، حملات گسترده‌ای را انجام دهد. این توان شامل موارد زیر است:
موشک‌های کروز دریایی (Tomahawk)

مهمات دورایستای هواپرتاب از بمب‌افکن‌ها

جنگ سایبری و الکترونیک توسط جنگنده‌ها و هواپیماهای تخصصی

یکی از الگوهای کلاسیک آمریکا آغاز درگیری با شلیک پرحجم موشک‌های کروز به مراکز فرماندهی، راداری، پدافندی، موشکی و پایگاه‌های دریایی سپاه و ارتش جمهوری اسلامی است. در مراحل ابتدایی، دفاع ساحلی ایران از عمق دریا تا چند صد کیلومتر داخل خاک کشور هدف قرار خواهد گرفت.

پیش از آغاز حمله، پروازهای شناسایی دائمی در تمامی مرزهای ایران برقرار می‌شود. یکی از حساس‌ترین دارایی‌های ارتش آمریکا در این مرحله، هواپیمای RC-135 است؛ مغز شنود و تحلیل الکترونیکی میدان نبرد. این هواپیما وظیفه‌ی ارزیابی زمان، مکان و ریسک آغاز حمله را بر عهده دارد. پرواز RC-135 نشانه‌ی نزدیک‌بودن عملیات سرکوب پدافند هوایی است و تا زمانی که این هواپیما وارد مأموریت نشود، جنگی آغاز نخواهد شد.

نیروهای مستقر آمریکا در منطقه در حال حاضر توانایی اجرای حملات بسیار سریع و ویرانگر علیه تمامی پایگاه‌های جمهوری اسلامی در سراسر ایران را دارند. وجود دست‌کم ۲۰ فروند هواپیمای سوخت‌رسان، امکان ایجاد چتر هوایی دائمی شبانه‌روزی بر فراز آسمان ایران را فراهم می‌کند؛ قابلیتی که اسرائیل در جنگ ۱۲روزه به‌دلیل محدودیت تعداد هواپیما، کمبود سوخت‌رسان و فاصله‌ی جغرافیایی از ایران از آن برخوردار نبود. این محدودیت برای آمریکا، به‌واسطه‌ی ده‌ها پایگاه منطقه‌ای و ناوهای هواپیمابر، عملاً وجود ندارد.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

ایجاد چنین چتری، توان شلیک موشک‌های کروز و بالستیک جمهوری اسلامی به کشورهای همسایه و اسرائیل را به‌شدت محدود می‌کند. حتی در صورت فرماندهی مؤثر، ممکن است امکان شلیک موشک‌های بالستیک به صفر نزدیک شود، زیرا استقرار و شلیک این موشک‌ها زمان‌بر بوده و فرصت کافی برای شناسایی و انهدام لانچرها در اختیار هواپیماهای گشت‌زن قرار می‌دهد.

همچنین تا ۸ فوریه، ایالات متحده با انتقال سامانه‌های پاتریوت و تاد به ۲۰ پایگاه در سراسر خاورمیانه، پوشش پدافندی زمین‌پایه گسترده‌ای ایجاد کرده است. در کنار آن، عملیاتی‌شدن پدافند لیزری اسرائیل و حضور ناوهای مجهز به موشک‌های ضدبالستیک آمریکا، توان دفاع هوایی منطقه را به‌طور چشمگیری افزایش داده است.

Kourosh_Golnam_3.jpgویژه خبرنامه گویا

یک. قلم توان بیان وضعیت هولناک درون ایران را ندارد. من پیش‌تر بارها نوشته بودم که باید مدارا کرد، اگر سران تبه‌کار حکومت هم دست‌گیر شوند، نباید شکنجه شوند و ... من همه آن سخنان را پس می‌گیرم زیرا د یگر پس از این قتل‌عام هولناک مردم بی‌گناه و دست‌خالی، رفتارهای نا انسانی پس از آن با خانواده‌های قربانیان و فشار هر روز بیش‌تر بر مردم داغ‌دیده، خودفریبی است اگر بپنداریم که ما با "انسان" روبرو هستیم. آن سخنان در گذشته به نادرست برای برخورد با "انسان‌ها" نوشته شده بود. حکومتی جنایت‌کار، مافیایی و تروریست که برای برخورداری از یک روز بیش‌تر ازعمر کثیف و خونین خود حاضر است ایران را به نابودی بکشد، نیروهای مزدور ضد ایرانی را بیاورد تا به فرمان یک پیرمرد روانی، لجوج و نادان پنهان در سوراخ در قتل‌عام فرزندان دلیر ایرانی شرکت کنند، شایسته نام "انسان و ایرانی "نیست. این پیرمرد مفلوک در سوراخ، خود و خانواده‌اش سزاوار همآن بلایی هستند که بر سر قذافی آوردند.

همه کسانی که امروز در سیاه‌ترین دوران تاریخ ایران در هر لباس وپستی با این حکومت هستند خائن به ایران و ایرانی‌‌اند و چشم‌به‌راه انتقام سخت مردم باشند.

دو. ویدئوی این جوان دردمند ایرانی در بوشهر که شوربختانه به زندگی خود پایان داد، نشان از وضعیت بسیار بحرانی ایران دارد. آیا می توان در باره این ویدئو که در گویا منتشر شد و ویدئویی که در زیر آمده جز درد و آه و اشک ودریغ چیزی گفت:

3. جمهوری خواهان بیانیه داده‌اند. این تکه از بیانیه آن‌هارا بخوانید:

"نیروهای جمهوری‌خواه ایران در عین حال تاکید کرده‌اند که مسیر تغییر سیاسی در ایران باید بر پایه اراده آزاد مردم و بدون مداخله خارجی شکل بگیرد. در این بیانیه آمده است که آینده ایران در گرو شکل‌گیری یک آلترناتیو سکولار دموکرات، متکی بر حقوق بشر، حاکمیت قانون و برابری شهروندان است؛ آلترناتیوی که بتواند گذار از جمهوری اسلامی را با کمترین هزینه انسانی ممکن سازد." برگرفته از سایت آیران اینترناسیونال

Ezat_Mossallanejad.jpgاین مقاله را مارک تواین (1) در سال 1896 به رشته ی تحریر در آورد، لیکن در سال 1962 در مجموعه ای زیر عنوان "نامه هایی از زمین" منتشر شد. کلیت نوشته­های مارک تواین حاکی از این است که او این دید را به کل بشریت تعمیم نداده و ددمنشان انسان نما را آماج طنز نیشدار خود ساخته است. از آنجا که این طنز، شیوه های فرومایگان ریز و درشت جمهوری اسلامی را تداعی می کند، خلاصه ای از ترجمه ی آنرا تقدیم هم میهنان آزاده و روشنی طلب می کنم.

در اوت سال ۱۵۷۲ وقایع مشابهی در پاریس و دیگر نقاط فرانسه اتفاق می­افتاد. مسیحیلن به جان مسیحیان افتاده بودند. رومن کاتولیک­ها با هماهنگی قبلی به حمله غافلگیرانه­ای علیه پروتستان­هایی که نه آمادگی داشتند و نه سوء­ظن می­بردند دست یازیدند و هزاران نفر از آنان از زن و مرد و از تمام سنین، بزرگ و کوچک، را قصابی کردند. این بود روز تاریخی (سن بارتلمه)

وقتی این خبر خوشحال کننده به رم رسید پاپ و کلیسا مراسم شکرگزاری دسته جمعی را به درگاه پروردگار به جای آوردند. در طی قرون متمادی صدها نفر از بدعت گذاران هر ساله به تیرک­های چوبی بسته شده و سوزانیده شده­اند زیرا عقاید مذهبی آنان مورد قبول کلیسای رومن کاتولیک نبوده است. در کلیه­ی اعصار وحشیان کلیه­ی سرزمین­ها، ‌قصابی برادران همسایه و اسارت زنان و بچه­های آنان را به صورت کار عادی روزانه­ی خود در آروده­اند. ریاکاری، حسادت، شرارت، شقاوت، انتقام­جویی، اغفال، تجاوز جنسی، دزدی، کلاهبرداری، ایجاد حریق دو همسری (و چند همسری)، زنا، ستم و تحقیر فقرا و بی­پناهان در کلیه­ی راه­های ممکن کم و بیش در بین تمام ملت­های روی زمین چه متمدن و چه غیر متمدن مشترک بوده و هنوز هم مشترک است. در طی قرون متمادی در روزهای یکشنبه "برادری مشترک بشر" و هم در روزهای یکشنبه و هم در سایر روزهای هفته "وطن پرستی" مورد حاجت قرار گرفته است. لیکن بازهم وطن پرستی علیه برادری مشترک عمل کرده است. برابری زنان با مردان هرگز به وسیله­ی هیچ ملتی چه باستانی چه مدرن چه متمدن و چه برتر مورد توجه قرار نگرفته است.

من خلق و خوی حیوانات پست (به اصطلاح پست) را مورد مطالعه قرار داده و آن را با خلق و خوی بشر مقایسه کرده­ام. من نتیجه را برای خود حقارت آمیز می­دانم زیرا نتیجه­ی حاصله مرا مجبور می­سازد که از پیروی خود نسبت به تئوری داروین در مورد تحول انسان از حیوانات پست­تر صرفنظر کنم. زیرا هم اکنون کاملا بر من آشکار شده است که این تئوری بایستی به نفع یک تئوری جدید و حقیقی­تر کنار برود. این تئوری جدید و حقیقی­تر را باید تئوری تنزل انسان از حیوانات عالی نام نهاد.

در حرکت به سوی این نتیجه­ی ناخوشایند من نه به حدس و گمان توسل جستم نه به ذهن­گرایی، بلکه آنچه را که معمولا روش علمی می­نامند به کار گرفته­ام، یعنی من هرگونه فرضیه­ای که خود را عرضه داشته است در معرض آزمایش قطعی تجربه واقعی قرار داده و بر حسب نتیجه حاصله آن را پذیرفته یا رد می­کنم.

مهران غفوریان کیست

| No Comments

alam.jpgتأملی در وضعیت امروز، سناریوهای پیشِ رو و نقش جامعه در ساختن آینده

ایران امروز در یکی از سنگین‌ترین دوره‌های معاصر خود ایستاده است؛ دوره‌ای که در آن اندوه جمعی، نااطمینانی و فشارهای اقتصادی در هم تنیده شده‌اند و فضای عمومی جامعه را زیر سایه‌ای از خستگی و اضطراب قرار داده‌اند. توصیف این وضعیت با واژه‌هایی چون «بحران» یا «ناآرامی» به‌تنهایی کافی نیست، زیرا آنچه جامعه با آن روبه‌روست، نه یک بحران منفرد، بلکه تلاقی چند بحران هم‌زمان است: از خشونت سیاسی و کشتارهای اخیر، و فشارهای اقتصادی و کاهش مداوم قدرت خرید مردم گرفته تا نااطمینانی نسبت به آینده و فرسودگی روانی و اجتماعی که به‌تدریج در لایه‌های مختلف جامعه گسترش یافته است. هر یک از این عوامل به‌تنهایی می‌تواند یک جامعه را تحت فشار قرار دهد، اما هم‌زمانی آن‌ها وضعیتی را پدید آورده است که نه‌تنها عمیق‌تر، بلکه ماندگارتر و فرساینده‌تر از آن چیزی است که در نگاه نخست به نظر می‌رسد.

در ماه‌های اخیر، این فشارها در زندگی روزمره مردم چهره‌ای ملموس‌تر یافته است. بسیاری از خانواده‌ها نه‌تنها با اندوه و نگرانی ناشی از رخدادهای سیاسی، بلکه با سنگینی روزافزون هزینه‌های زندگی نیز روبه‌رو بوده‌اند. نزدیک شدن به پایان سال و افزایش مخارج معمول این دوره، این فشار را محسوس‌تر کرده است. برای بخش بزرگی از جامعه، مسئله دیگر صرفاً تحلیل سیاسی یا حتی امید به تغییر نیست، بلکه عبور از امروز و تأمین نیازهای اولیه به دغدغه‌ای دائمی تبدیل شده است. این تغییر در افق ذهنی جامعه، یکی از نشانه‌های مهم فرسایش اجتماعی است؛ فرسایشی که بی‌صدا پیش می‌رود، اما آثار آن در گذر زمان عمیق‌تر و آشکارتر می‌شود.

در کنار این فشارهای ملموس، عنصر دیگری نیز حضور دارد که کمتر دیده می‌شود، اما گاه اثر آن از خود بحران‌ها بیشتر است: بلاتکلیفی. نااطمینانی نسبت به آینده اقتصادی، آینده سیاسی و حتی آینده امنیتی، نوعی اضطراب پایدار ایجاد می‌کند که به‌تدریج در لایه‌های مختلف جامعه رسوب می‌کند. جامعه‌ای که نتواند آینده‌ای قابل تصور برای خود ترسیم کند، به‌تدریج در افق‌های کوتاه‌مدت محصور می‌شود؛ تصمیم‌ها کوتاه‌تر، امیدها محدودتر و توان برنامه‌ریزی و کنش جمعی کاهش می‌یابد. چنین وضعیتی، بیش از هر چیز، نشان‌دهنده آن است که فشارهای بزرگ، تنها در عرصه سیاست یا اقتصاد رخ نمی‌دهند، بلکه در سکوت، در ذهن و زندگی روزمره مردم نیز اثر خود را می‌گذارند.

در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا بحران وجود دارد یا نه، بلکه این است که جامعه و کشور در برابر این وضعیت به کدام سو حرکت خواهند کرد. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که جوامع در چنین لحظاتی معمولاً در برابر دو مسیر قرار می‌گیرند: مسیر فرسایش تدریجی، که در آن فشارها به کاهش توان اجتماعی و کوچک شدن افق‌های آینده می‌انجامد؛ و مسیر سازمان‌یافتگی تدریجی، که در آن جامعه، حتی در شرایط دشوار، می‌کوشد تجربه‌های خود را به آگاهی و آمادگی تبدیل کند.

درک این دو مسیر، بدون توجه به واقعیت‌های موجود ممکن نیست. ساختارهای قدرت در بسیاری از کشورها توان آن را داشته‌اند که حتی در شرایط بحران نیز برای مدت‌های طولانی دوام بیاورند، و فشار اقتصادی یا اجتماعی به‌تنهایی الزاماً به تغییر سریع منجر نشده است. از سوی دیگر، تاریخ نشان می‌دهد که فرسایش نیز همیشه به بن‌بست مطلق نمی‌انجامد و گاه زمینه تغییرات تدریجی را فراهم می‌کند. از همین رو، تحلیل وضعیت کنونی ایران نه با خوش‌بینی ساده‌انگارانه سازگار است و نه با بدبینی مطلق.

از سوی دیگر، تحولات بیرونی نیز بر این وضعیت سایه افکنده است. ازسرگیری گفت‌وگوهای ایران و آمریکا، احتمال تشدید یا کاهش فشارهای خارجی، و حتی امکان بروز شوک‌های ناگهانی (حمله خارجی) در عرصه منطقه‌ای یا بین‌المللی، متغیرهایی هستند که می‌توانند روندهای موجود را پیچیده‌تر کنند. با این حال، تجربه نشان داده است که حتی این عوامل نیز تنها در صورتی تعیین‌کننده می‌شوند که با شرایط داخلی یک جامعه تلاقی پیدا کنند.

از این رو، برای فهم آینده ایران، لازم است هم‌زمان به چند پرسش پاسخ داده شود، فرسایش اجتماعی چگونه رخ می‌دهد و به کجا می‌انجامد؟ چه شرایطی می‌تواند این روند را تغییر دهد؟ نقش سازمان‌یافتگی اجتماعی در این میان چیست؟ و در نهایت، در چنین شرایطی، چه اقداماتی حتی، اگر کوچک و تدریجی، می‌تواند به حفظ ظرفیت‌های جامعه برای آینده کمک کند؟ برای پاسخ به این پرسش ها، نخست باید دید این وضعیت چگونه شکل گرفته و سازوکارهای آن چیست.

مقاله حاضر تلاشی است برای طرح این پرسش‌ها و بررسی سناریوهای محتمل پیشِ رو، نه با هدف پیش‌بینی قطعی آینده، بلکه برای روشن‌تر دیدن مسیرهایی که ممکن است در برابر جامعه ایران قرار گیرد.

1- تلاقی بحران‌ها و سازوکار فرسایش

برای فهم دقیق‌تر وضعیت کنونی ایران، باید از نگاه کردن به بحران‌ها به‌صورت جداگانه فاصله گرفت. آنچه امروز جامعه با آن روبه‌روست، نه صرفاً یک بحران سیاسی، نه صرفاً یک بحران اقتصادی و نه صرفاً یک بحران اجتماعی است، بلکه تلاقی این بحران‌هاست که وضعیتی متفاوت و پیچیده‌تر پدید آورده است. هر یک از این عوامل می‌تواند به‌تنهایی جامعه‌ای را تحت فشار قرار دهد، اما هنگامی که هم‌زمان و در یک دوره زمانی کوتاه بر هم انباشته شوند، اثر آن‌ها چند برابر می‌شود و به‌تدریج فرآیندی را شکل می‌دهد که می‌توان آن را «فرسایش اجتماعی» نامید.

فرسایش، برخلاف فروپاشی یا بحران‌های ناگهانی، فرآیندی آرام و تدریجی است. این فرآیند معمولاً نه با رویدادهای بزرگ و آشکار، بلکه با تغییرات کوچک و پیوسته در زندگی روزمره آغاز می‌شود. کاهش امید به آینده، محدود شدن افق‌های فردی، افزایش نگرانی‌های معیشتی و عادی شدن فشارهای مداوم، همگی نشانه‌هایی از این روند هستند. جامعه ممکن است همچنان به زندگی روزمره خود ادامه دهد، اما توان آن برای کنش جمعی، برنامه‌ریزی بلندمدت و حتی تصور آینده‌ای متفاوت به‌تدریج کاهش می‌یابد.

یکی از مهم‌ترین ابعاد این فرسایش، فرسایش اقتصادی است. تورم مزمن، کاهش قدرت خرید و نااطمینانی نسبت به آینده اقتصادی، نه‌تنها سطح رفاه را کاهش می‌دهد، بلکه ذهن و انرژی افراد را به‌شدت درگیر بقا می‌کند. در چنین شرایطی، بخش بزرگی از توان جامعه صرف حل مسائل فوری و روزمره می‌شود و مجال اندیشیدن به مسائل کلان یا آینده‌نگر کمتر باقی می‌ماند. این وضعیت به‌ویژه در مقاطعی مانند پایان سال و افزایش هزینه‌های زندگی ملموس‌تر می‌شود و فشار روانی ناشی از آن تشدید می‌گردد.

اما فرسایش تنها اقتصادی نیست. بُعد دیگری از این روند، فرسایش روانی و اجتماعی است. تداوم نااطمینانی، مشاهده مکرر خشونت یا بی‌ثباتی، و احساس ناتوانی در تأثیرگذاری بر روندها، می‌تواند به خستگی روانی جمعی منجر شود. این خستگی، برخلاف خشم یا هیجان، نیرویی خاموش‌کننده است؛ نیرویی که افراد را به انزوا، بی‌اعتمادی و گاه بی‌تفاوتی سوق می‌دهد. در چنین فضایی، حتی نارضایتی‌های عمیق نیز ممکن است به کنش مؤثر تبدیل نشود.

بُعد سوم، فرسایش نهادی است. هنگامی که فشارهای اقتصادی و سیاسی به‌طور هم‌زمان بر نهادهای اداری، اقتصادی و خدماتی وارد می‌شود، کارآمدی این نهادها به‌تدریج کاهش می‌یابد. کند شدن فرآیندها، افزایش بی‌اعتمادی به نهادها، و کاهش کیفیت خدمات عمومی، همگی نشانه‌هایی از این نوع فرسایش هستند. این وضعیت ممکن است به‌سرعت به فروپاشی منجر نشود، اما در بلندمدت توان حکمرانی و اداره مؤثر کشور را تضعیف می‌کند.

نکته مهم آن است که فرسایش معمولاً خطی و یکنواخت نیست. گاه در یک حوزه بهبودهای موقتی رخ می‌دهد و در حوزه‌ای دیگر فشارها افزایش می‌یابد. همین ناهمگونی باعث می‌شود که جامعه در وضعیتی پیچیده و چندلایه قرار گیرد؛ وضعیتی که در آن امید و ناامیدی، ثبات و بی‌ثباتی، و فشار و سازگاری به‌طور هم‌زمان وجود دارند. این پیچیدگی، فهم وضعیت و تصمیم‌گیری درباره آینده را دشوارتر می‌کند.

از سوی دیگر، باید توجه داشت که فرسایش به‌تنهایی به تغییر سیاسی یا اجتماعی منجر نمی‌شود. تاریخ نشان داده است که بسیاری از نظام‌ها توانسته‌اند برای مدت‌های طولانی در شرایط فرسایشی دوام بیاورند، به‌ویژه هنگامی که همچنان بر منابع اقتصادی، ابزارهای امنیتی و ساختارهای اداری تسلط داشته‌اند. از این رو، شدت فشارها لزوماً به معنای نزدیک بودن یک تغییر سریع نیست.

در عین حال، فرسایش را نیز نباید صرفاً به‌عنوان یک روند منفی و بی‌نتیجه دید. در برخی موارد، همین فرسایش تدریجی به تغییرات آهسته در نگرش‌ها، رفتارها و روابط اجتماعی انجامیده و در بلندمدت زمینه تحولات بزرگ‌تر را فراهم کرده است. به بیان دیگر، فرسایش می‌تواند هم به ضعف و ناتوانی بینجامد و هم، در شرایطی خاص، به انباشت تجربه و آگاهی کمک کند. اینکه کدام یک از این مسیرها تحقق یابد، به عوامل متعددی بستگی دارد که در بخش‌های بعدی به آن‌ها پرداخته خواهد شد.

در نتیجه، برای فهم وضعیت کنونی ایران، باید فرسایش را نه به‌عنوان یک رویداد، بلکه به‌عنوان یک فرآیند در نظر گرفت؛ فرآیندی که آرام، پیچیده و چندلایه است و آثار آن بیش از آنکه در لحظه آشکار شود، در گذر زمان نمایان می‌شود. تنها با درک این فرآیند است که می‌توان سناریوهای آینده و امکان‌های پیشِ رو را واقع‌بینانه‌تر بررسی کرد.

2- فرسایش چگونه رخ می‌دهد؟

فرسایش اجتماعی و سیاسی معمولاً نتیجه یک عامل واحد نیست، بلکه حاصل انباشته شدن فشارهایی است که هر یک به‌تنهایی ممکن است قابل تحمل به نظر برسند، اما در کنار یکدیگر و در طول زمان، اثر عمیق‌تری بر جامعه می‌گذارند. این فرآیند اغلب به‌صورت تدریجی و نامحسوس پیش می‌رود و به همین دلیل، در مراحل اولیه کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد. فرسایش نه با یک رویداد بزرگ، بلکه با تغییرات کوچک اما پیوسته در رفتارها، نگرش‌ها و توانایی‌های فردی و جمعی آغاز می‌شود.

نخستین بُعد این فرآیند، فرسایش اقتصادی است. تورم مزمن، کاهش مداوم قدرت خرید و نااطمینانی نسبت به آینده اقتصادی، به‌تدریج الگوی زندگی افراد را تغییر می‌دهد. در چنین شرایطی، بخش بزرگی از انرژی ذهنی و عملی افراد صرف تأمین نیازهای فوری می‌شود و فرصت و توان برنامه‌ریزی بلندمدت کاهش می‌یابد. وقتی آینده اقتصادی قابل پیش‌بینی نباشد، تصمیم‌ها نیز کوتاه‌مدت‌تر می‌شوند و این امر به‌نوبه خود امکان سرمایه‌گذاری، نوآوری و ابتکار را محدود می‌کند. این روند، اگرچه در کوتاه‌مدت ممکن است تنها به کاهش سطح رفاه بیانجامد، در بلندمدت می‌تواند به تضعیف توان تولیدی و خلاقیت یک جامعه منجر شود.

در کنار اقتصاد، بُعد دوم فرسایش، فرسایش روانی است. فشارهای مداوم، نااطمینانی و تجربه‌های تلخ جمعی، به‌تدریج نوعی خستگی ذهنی ایجاد می‌کند که با خشم یا هیجان تفاوت دارد. خستگی روانی معمولاً به کاهش انگیزه، بی‌اعتمادی و گاه احساس بی‌اثری فردی می‌انجامد. جامعه‌ای که بخش بزرگی از اعضای آن دچار چنین احساسی شوند، به‌تدریج ظرفیت خود را برای اقدام جمعی از دست می‌دهد، حتی اگر نارضایتی گسترده‌ای وجود داشته باشد.

بُعد سوم، فرسایش اجتماعی است. اعتماد اجتماعی یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های هر جامعه است، زیرا همکاری، همبستگی و شکل‌گیری شبکه‌های ارتباطی بر پایه آن استوار است. هنگامی که فشارهای اقتصادی، نااطمینانی سیاسی و تجربه‌های تلخ اجتماعی افزایش می‌یابد، این اعتماد ممکن است به‌تدریج کاهش یابد. کاهش اعتماد نه‌تنها رابطه میان مردم و نهادها، بلکه رابطه میان افراد را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد و همکاری‌های جمعی را دشوارتر می‌سازد. در چنین فضایی، جامعه ممکن است از درون پراکنده‌تر شود، حتی اگر در ظاهر همچنان یکپارچه به نظر برسد. در چنین شرایطی، یکی از پیامدهای کمتر دیده‌شده، حرکت جامعه به سوی نوعی اتمیزه شدن است؛ وضعیتی که در آن افراد بیش از آنکه خود را بخشی از یک کل ببینند، ناگزیر به کنش‌های فردی برای بقا می‌شوند و همین امر، انسجام اجتماعی را به‌تدریج تضعیف می‌کند.

بُعد چهارم، فرسایش نهادی است. نهادهای اداری، اقتصادی و خدماتی برای عملکرد مؤثر به ثبات نسبی، منابع کافی و اعتماد عمومی نیاز دارند. هنگامی که این شرایط تضعیف شود، کارآمدی نهادها به‌تدریج کاهش می‌یابد. این کاهش کارآمدی ممکن است در ابتدا به‌صورت کند شدن فرآیندها یا کاهش کیفیت خدمات دیده شود، اما در بلندمدت می‌تواند توانایی یک دولت یا نظام را برای پاسخ‌گویی به مسائل پیچیده محدود کند. چنین وضعیتی به‌نوبه خود اعتماد عمومی را بیشتر تضعیف می‌کند و چرخه‌ای از فرسایش متقابل میان جامعه و نهادها ایجاد می‌شود.

نکته مهم دیگر آن است که این ابعاد فرسایش معمولاً به‌صورت جداگانه عمل نمی‌کنند، بلکه بر یکدیگر اثر می‌گذارند. فشار اقتصادی می‌تواند به خستگی روانی منجر شود، خستگی روانی می‌تواند اعتماد اجتماعی را کاهش دهد، و کاهش اعتماد می‌تواند کارآمدی نهادها را تحت تأثیر قرار دهد. این پیوند میان عوامل، فرآیند فرسایش را پیچیده‌تر و عمیق‌تر می‌کند.

در عین حال، فرسایش همیشه به‌صورت یکنواخت پیش نمی‌رود. ممکن است در برخی مقاطع بهبودهای نسبی یا آرامش‌های موقت رخ دهد، اما اگر عوامل بنیادی تغییر نکنند، روند کلی فرسایش ادامه می‌یابد. همین فراز و فرودها گاه این تصور را ایجاد می‌کند که وضعیت تثبیت شده است، در حالی که در واقع، فرآیندهای عمیق‌تر همچنان در حال اثرگذاری هستند.

از سوی دیگر، باید توجه داشت که فرسایش لزوماً به معنای فروپاشی نیست. بسیاری از جوامع توانسته‌اند برای مدت‌های طولانی در شرایطی فرسایشی به حیات خود ادامه دهند. با این حال، چنین وضعیتی معمولاً با کاهش تدریجی ظرفیت‌های اقتصادی، اجتماعی و نهادی همراه است و بازگشت از آن به شرایط پیشین را دشوارتر می‌کند.

در نهایت، درک این نکته اهمیت دارد که فرسایش، اگرچه فرآیندی آرام است، اما پیامدهای آن می‌تواند عمیق و ماندگار باشد. جامعه‌ای که به‌تدریج منابع انسانی، اعتماد اجتماعی و توان نهادی خود را از دست بدهد، حتی در صورت تغییر شرایط، برای بازسازی به زمان و تلاش بسیار بیشتری نیاز خواهد داشت. از همین رو، فهم سازوکارهای فرسایش تنها برای تحلیل گذشته یا حال نیست، بلکه برای درک مسیرهای ممکن آینده نیز ضروری است.

3- چرا فشارها به‌تنهایی به تغییر سریع منجر نمی‌شود؟

در تحلیل وضعیت‌های بحرانی، یکی از برداشت‌های رایج آن است که افزایش فشارهای اقتصادی و اجتماعی، به‌طور طبیعی و ناگزیر به تغییرات سریع سیاسی می‌انجامد. این تصور، هرچند از نظر احساسی قابل فهم است، اما با تجربه تاریخی بسیاری از کشورها همخوانی کامل ندارد. در موارد متعددی، جوامع برای دوره‌های طولانی زیر فشارهای شدید اقتصادی و اجتماعی زیسته‌اند، بی‌آنکه تغییرات سریع و بنیادی در ساختار قدرت رخ دهد. برای درک این واقعیت، لازم است به عواملی توجه شود که به حکومت‌ها امکان بقا حتی در شرایط دشوار را می‌دهد.

نخستین عامل، توانایی ساختار قدرت برای حفظ خود در شرایط بحران است. حکومت‌ها، به‌ویژه آن‌هایی که طی سال‌ها سازوکارهای کنترل و مدیریت بحران را توسعه داده‌اند، معمولاً تنها به یک ابزار متکی نیستند، بلکه مجموعه‌ای از ابزارهای سیاسی، اداری و امنیتی را در اختیار دارند. این مجموعه ابزارها می‌تواند به آن‌ها اجازه دهد که فشارهای اجتماعی و اقتصادی را مهار یا پراکنده کنند و از تبدیل شدن آن‌ها به نیرویی متمرکز و تعیین‌کننده جلوگیری نمایند. به بیان دیگر، فشار به‌تنهایی زمانی به تغییر سریع می‌انجامد که بتواند به نیرویی سازمان‌یافته و پایدار تبدیل شود؛ در غیر این صورت، ممکن است به‌تدریج در زندگی روزمره حل شود و به فرسایش بیانجامد.

عامل دوم، کنترل یا نفوذ گسترده بر منابع اقتصادی است. در بسیاری از نظام‌ها، بخش مهمی از اقتصاد به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم تحت نفوذ ساختار قدرت قرار دارد. این نفوذ می‌تواند در قالب مالکیت بنگاه‌ها، کنترل منابع مالی، یا شبکه‌های توزیع و حمایت اجتماعی عمل کند. چنین سازوکاری این امکان را فراهم می‌کند که حتی در شرایط دشوار اقتصادی، حداقلی از جریان منابع حفظ شود و بخش‌هایی از جامعه یا ساختار اداری همچنان به این منابع وابسته بمانند. این وابستگی، هرچند ممکن است رفاه عمومی را تضمین نکند، اما می‌تواند به تداوم کارکردهای پایه‌ای حکومت کمک کند و از فروپاشی ناگهانی جلوگیری نماید.

عامل سوم، انسجام نسبی دستگاه‌های امنیتی و اداری است. در بسیاری از موارد تاریخی، تغییرات سریع زمانی رخ داده است که این انسجام دچار شکاف‌های عمیق شده باشد. در مقابل، هنگامی که این دستگاه‌ها همچنان از هماهنگی نسبی برخوردار باشند، حکومت‌ها قادرند نارضایتی‌ها را کنترل یا پراکنده کنند و از تبدیل آن‌ها به بحرانی مهارناپذیر جلوگیری نمایند. این انسجام، حتی اگر کامل نباشد، می‌تواند برای تداوم یک نظام در کوتاه‌مدت یا میان‌مدت کافی باشد.

عامل چهارم، پراکندگی اجتماعی و نبود سازمان‌یافتگی پایدار است. فشارهای اقتصادی و اجتماعی، اگرچه نارضایتی ایجاد می‌کنند، اما نارضایتی به‌تنهایی به تغییر منجر نمی‌شود. برای آنکه فشارها به نیرویی مؤثر تبدیل شوند، نیاز به نوعی هماهنگی، اعتماد و سازمان‌یافتگی وجود دارد. در غیاب این عوامل، نارضایتی‌ها ممکن است به شکل اعتراض‌های مقطعی یا واکنش‌های پراکنده بروز کنند، اما به‌سرعت فروکش کرده یا به زندگی روزمره بازگردند.

نکته مهم دیگر آن است که حکومت‌ها نیز، مانند جوامع، توان تطبیق دارند. در بسیاری از موارد، ساختارهای قدرت در برابر فشارها به‌تدریج روش‌های خود را تغییر می‌دهند، برخی سیاست‌ها را تعدیل می‌کنند یا راه‌هایی برای کاهش تنش می‌یابند. این تطبیق‌پذیری می‌تواند روند تغییرات را کند کند و زمان بیشتری برای تداوم وضع موجود فراهم آورد.

از سوی دیگر، باید توجه داشت که تغییرات سریع معمولاً زمانی رخ می‌دهد که چند عامل به‌طور هم‌زمان به نقطه بحرانی برسند: بحران اقتصادی عمیق، شکاف درون ساختار قدرت، کاهش انسجام نهادهای امنیتی و شکل‌گیری نوعی سازمان‌یافتگی اجتماعی. در غیاب چنین هم‌زمانی‌ای، فشارها بیشتر به فرسایش تدریجی می‌انجامند تا تغییر ناگهانی.

در نتیجه، واقع‌بینانه‌تر آن است که وضعیت‌های بحرانی را نه بر اساس شدت فشارها، بلکه بر اساس توازن نیروها و ظرفیت‌های موجود تحلیل کنیم. شدت فشارها می‌تواند روندها را تسریع کند، اما به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست. فهم این نکته برای تحلیل آینده ضروری است، زیرا نشان می‌دهد که مسیر تحولات اجتماعی و سیاسی معمولاً پیچیده‌تر و طولانی‌تر از آن چیزی است که در نگاه نخست به نظر می‌رسد.

4- نقش متغیرهای بیرونی و شوک‌ها

در تحلیل وضعیت‌های بحرانی، توجه به عوامل داخلی ضروری است، اما کافی نیست. بسیاری از تحولات مهم در تاریخ کشورها، تحت تأثیر متغیرهای بیرونی نیز شکل گرفته‌اند؛ متغیرهایی که گاه می‌توانند روندهای موجود را تسریع کنند، گاه آن‌ها را کند نمایند و گاه مسیرها را به‌طور موقت تغییر دهند. در مورد ایران نیز، تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی، از جمله روابط با قدرت‌های جهانی و امکان بروز تنش‌های خارجی، بخشی از معادله‌ای است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

یکی از مهم‌ترین این متغیرها، گفت‌وگوها و مذاکرات میان ایران و ایالات متحده و دیگر بازیگران بین‌المللی است. چنین مذاکراتی معمولاً بیش از آنکه به تغییرات فوری در وضعیت داخلی بینجامند، بر متغیرهای میان‌مدت اثر می‌گذارند. برای مثال، نتیجه این گفت‌وگوها می‌تواند بر سطح فشارهای اقتصادی، چشم‌انداز روابط خارجی و میزان نااطمینانی در اقتصاد اثر بگذارد. کاهش تنش‌ها ممکن است به بهبود نسبی برخی شاخص‌های اقتصادی یا کاهش فشارهای خارجی بینجامد، در حالی که شکست مذاکرات می‌تواند به تشدید فشارها و افزایش نااطمینانی منجر شود. با این حال، تجربه نشان داده است که این تحولات به‌ندرت به‌تنهایی مسیر داخلی یک کشور را به‌طور بنیادی تغییر می‌دهند، مگر آنکه با عوامل داخلی هم‌زمان شوند.

در کنار مذاکرات، امکان بروز آنچه در تحلیل‌های سیاسی «شوک خارجی» نامیده می‌شود نیز باید در نظر گرفته شود. شوک خارجی به رویدادهایی اطلاق می‌شود که به‌طور ناگهانی و در زمانی کوتاه، چند حوزه را هم‌زمان تحت تأثیر قرار می‌دهند؛ حوزه‌هایی مانند امنیت، اقتصاد، افکار عمومی و محاسبات سیاسی. درگیری‌های نظامی، تحولات ناگهانی در روابط منطقه‌ای یا تغییرات شدید در محیط بین‌المللی، از جمله مصادیق چنین شوک‌هایی هستند. ویژگی اصلی این رویدادها، نه صرفاً شدت آن‌ها، بلکه توانایی‌شان در تغییر سریع شرایط است.

999.jpg ایندیپندنت فارسی - پلتفرم رزرو آنلاین Booking.com پس از انتشار گزارش‌ها درباره مالکیت چند هتل لوکس اروپایی توسط علی انصاری، حساب این هتل‌ها را تعلیق و صدها رزرو انجام‌شده را لغو کرد.

به گزارش فایننشال تایمز، در پی این اقدام، دو هتل هیلتون در فرانکفورت و همچنین هتل و مجموعه تفریحی استایگنبرگر در مایورکا اسپانیا از فهرست هتل‌های قابل رزرو در این پلتفرم حذف شدند.

همچنین حساب یک اقامتگاه اسکی در کیتزبوهل اتریش نیز تعلیق شده است. ارزش دارایی‌های هتلی و ملکی انصاری در اروپا، طبق اسناد شرکتی بررسی‌شده، حدود ۴۰۰ میلیون یورو برآورد می‌شود.


بریتانیا پس از فروپاشی بانک آینده در ایران در پاییز گذشته، علی انصاری را به اتهام حمایت مالی از فعالیت‌های خصمانه مرتبط با سپاه پاسداران تحریم و بیش از ۱۵۰ میلیون پوند دارایی ملکی او در لندن را مسدود کرد.

مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی

بر اساس گزارش، انصاری این دارایی‌ها را از طریق شبکه‌ای پیچیده از شرکت‌های فراساحلی در چند کشور اروپایی و حوزه کارائیب خریداری کرده است. با وجود تحریم بریتانیا، او در اتحادیه اروپا همچنان تحت محدودیت رسمی قرار ندارد.

گرد و غبار پناهگاه زیرزمینی بر روی عمامه رهبر

HAyDP-XaAAIpL4X.jpg

سیگنال خطر از پکن: ماکت جنگندهٔ رادارگریز روی میز فرمانده نیروی هوایی جمهوری اسلامی

خبرنامه گویا - وابستهٔ نظامی چین، ماکت جنگندهٔ رادارگریز جی۲۰ را به فرمانده نیروی هوایی جمهوری اسلامی اهدا کرد.

chinalarge.jpg
به گزارش منابع خبری وابسته به سپاه، مقامات نظامی چین با سرتیپ خلبان بهمن به‌مرد، فرمانده نیروی هوایی جمهوری اسلامی، دیدار کردند.

در جریان این مراسم، وابستهٔ نظامی چین یک ماکت مقیاس‌دار از جنگندهٔ جی۲۰ را به فرمانده نیروی هوایی جمهوری اسلامی تقدیم کرد.

جی۲۰ یک جنگندهٔ رادارگریز نسل پنجم چینی است که توسط شرکت چنگدو توسعه یافته است. این هواپیما برای مأموریت‌های برتری هوایی و حمله به اهداف زمینی طراحی شده، نخستین پرواز خود را در سال ۲۰۱۱ انجام داد و از سال ۲۰۱۷ به‌طور عملیاتی وارد خدمت نیروی هوایی چین شد.

این جنگنده که از پیشرفته‌ترین هواپیماهای رزمی جهان به شمار می‌رود، رقیب جدی جنگنده‌های نسل پنجم آمریکا مانند F-22 و F-35 محسوب می‌شود و نمادی از پیشرفت‌های فناورانهٔ چین در صنایع دفاعی است.

رادیوفردا - ویدئویی که به‌تازگی حساب کاربری سارا رمانی منتشر کرده است نیروهای حکومتی را در بندرعباس نشان می‌دهد که در پناه یک خودروی زرهی به سوی معترضان شلیک می‌کنند. تاریخ ویدئو یکی از شب‌های ۱۸ یا ۱۹ دی‌ماه است.

دو آتش‌سوزی مشکوک در پایتخت

| No Comments

99.jpgنیروگاه برق ستارخان و یک پاساژ در تهرانسر

کیهان لندن - دو آتش‌سوزی پایتخت؛ نیروگاه برق ستارخان و یک پاساژ در تهرانسر بعد از ظهر روز سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ نیروگاه برق آلستوم ستارخان تهران دچار آتش‌سوزی شد.

جلال ملکی، سخنگوی سازمان آتش‌نشانی شهرداری تهران، درباره آتش‌سوزی نیروگاه برق آلستوم ستارخان گفته «این حادثه ساعت ۱۵:۳۲ امروز به نیرو‌های آتش‌نشانی اطلاع داده شد و به‌سرعت نیرو‌های دو ایستگاه به محل حادثه اعزام شدند.

همچنین، نیرو‌های اداره برق نیز همزمان در حال اطفای حریق بودند.» سخنگوی سازمان آتش‌نشانی مدعی شده که «برج خنک‌کننده این اداره برق مدتی است که از رده عملیات خارج شده و در حال اسقاط بود. ضایعات ناشی از این اسقاط به دلیل بی‌احتیاطی موجب وقوع آتش‌سوزی شده است.»

ظهر سه‌شنبه نیز یک ساختمان تجاری در محله تهرانسر پایتخت دچار آتش‌سوزی شد. بر اساس گزارش‌ها آتش‌سوزی از یک دفتر بیمه آغاز شده و به طبقات دیگر این ساختمان تجاری سرایت کرده است.

ejbari.jpgانتشار نامه «عذرخواهی» محمدعلی ساعدی‌نیا در خبرگزاری فارس

بی بی سی - خبرگزاری فارس رونوشت نامه‌ای را منتشر کرده و نوشتن آن را به محمدعلی ساعدی‌‎نیا، مالک برند «ساعدی‌نیا» نسبت داده است.

خبرگزاری فارس که به نهادهای امنیتی و نظامی نزدیک است می‌گوید این نامه به امضای آقای ساعدی‌نیا به این خبرگزاری فرستاده شده و در آن او بستن کافه‌هایش را در اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ «اشتباه» خوانده و از «مردم عذرخواهی» کرده است.

مشخص نیست آقای ساعدی‌نیا که اکنون در بازداشت به‌ سر می‌برد، تحت چه شرایطی این نامه را نوشته است و از شرایط او در زندان خبری در دست نیست.

تصویر نامه اعتراف اجباری ساعدی‌نیا در خبرگزاری‌های جمهوری اسلامی: « خودم و پسرم اشتباه کردیم ببخشید»
HAuBh-ZbwAAIIl8.jpg

به گزارش فارس، آقای ساعدی‌نیا نامه منتسب را خطاب به رهبر جمهوری اسلامی و مردم ایران نوشته و خود را عاشق ایران دانسته و از آمریکا و اسرائیل «اعلام انزجار» کرده است.

آقای ساعدی‌نیا پس از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای ۱۸ و ۱۹ دی ماه، با انتشار یک استوری در اینستاگرام اقدام به بستن مغازه‌های زیرمجموعه خود کرد.

او بازداشت شد و مغازه‌هایش هم پلمب شدند.

در هفته‌های گذشته مقام‌های قضائی از مصادره اموال او و جبران خسارت از محل فروش آنها صحبت کرده بودند.

محمد ساعدی‌نیا، مدیر و مالک مجموعه کافه‌های «ساعدی‌نیا» است که به تولید و فروش سوهان قم مشهور است.

montazeri.jpgسعیده منتظری، دختر حسینعلی منتظری، در یادداشتی با عنوان «کاوه، امیدی برای آینده ایران» که در وب‌سایت کلمه منتشر شد، نوشت: «شرمسارم اگر در گذشته احیانا قدمی در جهت تایید جمهوری اسلامی، این حکومت مستبد، برداشته‌ام. نزدیک به چهل روز است که سایه مرگ بر سر شهرها و روستاهای ایران و در هر کوی و برزن گسترده شده است.»

منتظری اعلام کرد: «در پی کشتار بزرگی که در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه بر مردم روا داشته شد و منجر به جان باختن چند هزار تن از هم‌وطنانم و نیز مجروح شدن بسیاری شد، بهت‌زده‌ام و البته شرمسار.»

او تاکید کرد: « بهت‌زده از این‌که مگر می‌شود انسان تا این اندازه درنده‌خو شود که علی‌رغم این ادعا که «در عوض در ایران امنیت داریم»، برای دو روز حکومت بیشتر، این‌چنین مردم را به خاک و خون بکشد؟!»

منتظری در پایان این یادداشت نوشت: «امید این که در این شب بی‌پایان، و شهری سراسر تاریکی و خاموشی، کاوه‌ها که امیدی برای آینده ایرانند بدرخشند و دادخواه باشند و شاهد ایرانی آزاد و آباد. و امید این که پوینده راه حق و حقیقت باشیم.»

کاوه، امیدی برای آینده ایران

سعیده منتظری

نزدیک به چهل روز است که سایه مرگ بر سر شهرها و روستاهای ایران و در هر کوی و برزن گسترده شده است!

در پی کشتار بزرگی که در ۱۸ و ۱۹ دی‌ ماه بر مردم روا داشته شد و منجر به جان باختن چند هزار تن!!! از هموطنانم و نیز مجروح شدن بسیاری شد، بهت‌زده‌ام و البته شرمسار!

بهت‌زده از این که مگر می‌شود انسان تا این اندازه درنده‌خو شود که علی‌رغم این ادعا که: در عوض در ایران امنیت داریم! برای دو روز حکومت بیشتر، این چنین مردم را به خاک و خون بکشد؟!

و البته شرمسارم که اگر در گذشته‌ احیانا قدمی در جهت تایید جمهوری اسلامی، این حکومت مستبد برداشته‌ام!

malkian.jpgخبرنامه گویا - روایت «رادیوی خراب» مصطفی ملکیان، بار دیگر شکاف عمیق میان نگاه انتزاعی بخشی از روشنفکری ایرانی و تجربه زیسته جامعه را عیان می‌کند. در این مطلب، دو نوشته کنار هم منتشر می‌شوند: یکی دیدگاه مصطفی ملکیان درباره چرایی شکل‌گیری اعتراض‌های اجتماعی و ضرورت «تعمیر عقلانی» به‌جای برهم‌زدن کلی وضعیت موجود، و دیگری نقد صریح کانال «من ۵۷ تی نیستم» که این نگاه را از زاویه تجربه زیسته جامعه ایران به چالش می‌کشد. فرضیه اصلی این نقد آن است که تمثیل «رادیوی خراب» ملکیان، واقعیت سیاسی ایران را به مسئله‌ای انتزاعی و فردی فرو می‌کاهد و مسئولیت بن‌بست را، آگاهانه یا ناآگاهانه، از ساختار قدرت به رفتار مردم منتقل می‌کند.

حتی اگر به ادعای ملکیان درباره شیوه مواجهه عقلانی با بحران اجتماعی مجال بدهیم، غیبت یک عامل تعیین‌کننده در تحلیل او چشمگیر است: ادامه حاکمیت یک رژیم ایدئولوژیک که نه‌تنها اصلاح‌ناپذیر است، بلکه به‌عنوان کنشگری مخرب در منطقه و جهان عمل می‌کند. تا وقتی این ساختار پابرجاست، هیچ شکل «عقلانی‌تری» از مقاومت داخلی نمی‌تواند فشارهای بین‌المللی را رفع کند؛ فشارهایی که مستقیماً به بیکاری، دستمزدهای پایین، تورم، و بحران آب و برق دامن زده‌اند. نادیده گرفتن این پیوند، بحران را از یک مسئله ساختاری و سیاسی به موعظه‌ای اخلاقی درباره جامعه تقلیل می‌دهد--تقلیلی که بیش از آن‌که راه‌حل باشد، پاک کردن صورت مسئله است.

چرا در جامعه اعتراض شکل می گیرد؟

مصطفی ملکیان

🔹من یک مثال می‌زنم. فرض کنید مثلا رادیویی دارم که ولوم صدای آن خراب شده. راه معقول این است که روکش پلاستیکی این رادیو را بردارم، رادیو را از این روکش پلاستیکی بکشم بیرون و ذره ذره چیزی را که باعث خرابی ولوم رادیو شده پیدا و آن را تعمیر کنم. این راه البته راه معقول و عقلانی است و ظرافت‌ها و لطائف خودش را دارد و کم و بیش زمان می‌برد.

🔹حالا یک راه دیگر هم وجود دارد و آن اینکه برای در امان ماندن همسایگان از صدای نعره رادیو، پتویی را روی رادیو بیندازیم تا صدای آن کمی خفه شود. شاید با انجام این کار، چه بسا به سادگی این مسأله را حل کنیم؛ اما کم‌کم این پتو به دلیل ایجاد گرما، باعث شل شدن آلیاژهای رادیو می‌شود و مشکل ایجاد می‌کند. حالا می‌گوییم ظرف پر از یخی را هم بر روی این پتو بگذاریم که گرما را از بین ببرد. این یخ اما کم‌کم آب می‌شود و بر روی پتو و رادیو می‌ریزد و باعث زنگ‌زدگی می‌شود.

🔹حالا دستگاهی را هم آنجا می‌گذاریم که هرچند وقت یک‌بار ضدزنگی را هم به این فلزات بزند که از رطوبت، زنگ نزند و به همین شکل مشکلات را حل می‌کنید. اما شما ناگهان به خود می‌آیید و می‌بینید کارخانه‌ای عریض و طویل درست کرده‌اید، فقط برای اینکه صدای رادیو درست بیرون بیاید! این راهش نیست. راه درست، همان راه اول است که باید طی شود. ما متاسفانه از ابتدا با هر مسأله عملی یا مشکل نظری مواجه شدیم، از راه دوم استفاده کردیم و به جای حل مسأله و رفع مشکل، فقط سعی کردیم مسأله را بپوشانیم. اما باید بدانید که آخرسر هم باید این رادیو باز شود و آن مهره، چرخ‌دنده یا فنری که به مشکل خورده، درست شود. راه دیگری وجود ندارد.

🔹ما عموما مشکل را با «اَشکل» دفع کردیم؛ یعنی هر مشکلی را با «مشکل‌تری» دفع کردیم؛ و آن مشکل‌تر را باید با «مشکل‌ترتری» رفع کنیم و درنهایت کارمان به جایی می‌رسد که حتی اگر عزمی جزم و همتی والا و تصمیمی مقدس و مؤکد برای بهبود بخشیدن به اوضاع داشته باشیم، باز هم حل مشکل از توان‌مان بیرون است.

🔹من بارها گفته‌ام ظلمی که می‌شود در حق مردم انجام داد این است که مردم را به آستانه‌ای برسانند که خود مردم، احساسات و عواطف‌شان را به عقلانیت‌شان غلبه بدهند.

🔹می‌خواهم بگویم اگر در هر اوضاع و احوالی عزم کنیم بر اینکه مسأله را حل و مشکل را رفع کنیم، بهتر از این است که بگوییم «دیگر این راه را تا اینجا پیش آمده‌ایم و از این پس هم با همین وضع پیش خواهیم رفت.»

جمهوری اسلامی مانند روزهای پیش از جنگ ۱۲روزه تاسیسات هسته‌ای اصفهان را مقاوم‌سازی کرد

سایت یورونیوز - موسسه علم و امنیت بین‌المللی روز دوشنبه بر اساس تازه‌ترین تصاویر ماهواره‌ای، از اقدامات جدید ایران برای مقاوم‌سازی تاسیسات هسته‌ای اصفهان در برابر حمله احتمالی اسرائیل و آمریکا خبر داد. این موسسه گفت، ایران مشابه چنین اقداماتی را پیش از حملات ماه ژوئن آمریکا به تاسیسات هسته‌ای ایران انجام داده بود.

به گزارش «موسسه علم و امنیت بین‌المللی» (ISIS) بر اساس تصاویر ماهواره‌ای با وضوح بالا که روز یکشنبه ثبت شده‌اند، ایران ورودی‌های تونل تاسیسات هسته‌ای اصفهان را با خاک پوشانده است.

isfSattlarge.jpgبنابر این گزارش، ورودی‌های میانی و جنوبی این تاسیسات هسته‌ای که در حملات ماه ژوئن آمریکا موسوم به «عملیات چکش نیمه‌شب» هدف قرار گرفت، به‌طور کامل زیر خاک مدفون شده‌اند به طوری که قابل شناسایی نیستند. همچنین ورودی شمالی تونل که دارای تمهیدات پدافند غیرعامل بیشتری است، با خاک پر و مسدود شده است.

به گزارش «موسسه علم و امنیت بین‌المللی»، با توجه به این اقدامات، به نظر می‌رسد که جمهوری اسلامی ایران به شدت نگران حملات هوایی و یورش زمینی آمریکا و اسرائیل علیه این تاسیسات هسته‌ای مستحکم است.

بنابر این گزارش، پر کردن ورودی تونل‌ها با خاک می‌تواند اثر هرگونه حمله هوایی احتمالی را کاهش دهد.

این اقدام حفاظتی همچنین در صورت یورش احتمالی کماندوها، دسترسی آن‌ها را به مرکز این تاسیسات که ممکن است محل نگهداری ذخایر اورانیوم با غنای بالای ایران باشد، دشوار می‌کند.

به گفته این موسسه، این امکان نیز وجود دارد که ایران برای محافظت از تجهیزات و مواد، آن‌ها را به داخل تونل‌ها منتقل کرده باشد. با این حال این موضوع قابل تایید نیست.

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

«موسسه علم و امنیت بین‌المللی» که در زمینه مقابله با گسترش تسلیحات هسته‌ای فعالیت دارد و در همین راستا اقدامات ایران در تاسیسات هسته‌ای را رصد می‌کند، افزود که جمهوری اسلامی ایران چنین اقداماتی را آخرین‌بار در روزهای پیش از حملات ماه ژوئن آمریکا به تاسیسات هسته‌ای ایران موسوم به «عملیات چکش نیمه‌شب» انجام داده است.

عقب نشینی حشدالشعبی

| No Comments

99.jpgعقب‌نشینی نیابتی‌ها؛ حشدالشعبی: کاری به حمله آمریکا به جمهوری اسلامی نداریم

ایندیپندنت فارسی - در شرایطی که جمهوری اسلامی نگران حمله احتمالی ایالات متحده آمریکا است و سایه سنگین نیروهای نظامی آمریکا را که به نزدیکی‌های ایران رسیده‌اند، بر سر خود احساس می‌کند، متحدان تهران نشان می‌دهند که قرار نیست به سر پا ماندن حکومت علی خامنه‌ای کمک کنند.

یک نمونه اخیر، سخنان یاسر العیساوی، معاون رئیس ستاد نیروهای حشدالشعبی عراق، است که اعلام کرد که این گروه شبه‌نظامی تحت حمایت تهران، «در هیچ جنگی بین ایران و آمریکا شرکت نخواهد کرد».

اظهارات العیساوی در بحبوحه تشدید تنش‌ها بین ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران و ضعف گروه‌های نیابتی تحت حمایت تهران بر اثر حملات اسرائیل و فشارهای آمریکا مطرح می‌شود. ایالات متحده پیش از این بارها به دولت عراق هشدار داده و ادامه حضور گروه‌های شبه‌نظامی در داخل عراق، از جمله گروه‌های تحت حمایت تهران، را که از همکاری با دولت سر باز می‌زنند، محکوم کرده است.

یک تحقیق مشترک مقام‌های آمریکایی و عراقی در ماه‌های گذشته هم از وجود یک شبکه مالی پیچیده پرده برداشت که طی آن گروه‌های شبه‌نظامی تحت حمایت جمهوری اسلامی در عراق با سوءاستفاده از سامانه‌های پرداخت بین‌المللی، میلیاردها دلار از عراق خارج و به ایران منتقل کرده‌اند. این طرح به‌منظور دور زدن تحریم‌های آمریکا و تامین مالی عملیات‌ها طراحی شده بود.

مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی

اکنون حشدالشعبی در حالی از حمایت جمهوری اسلامی در مقابل حمله احتمالی آمریکا شانه خالی می‌کند که تهران سایر نیروهای نیابتی‌اش در منطقه را هم عملا از دست داده است.

99.jpgکیهان لندن - یک ماه پس از قتل عام مردم ایران توسط حکومت به فرمان علی خامنه‌ای، گزارش‌ها حاکی از افزایش ترک خدمت و نهست در یگان‌های نظامی به ویژه سپاه پاسداران و نیروی انتظامی است.

براساس اطلاعات رسیده به کیهان لندن، در هفته دوم بهمن‌ماه تعداد زیادی از پرسنل اعم از درجه‌دار و افسر ترک خدمت کردند، یا پس از اتمام مرخصی به دلایل مختلف به یگان مراجعه نکرده‌اند و نهست کرده‌اند. در اصطلاحات نظامی «نهست» به معنای غیبت غیرموجه است.

پس از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، رهبر جمهوری اسلامی فرمان قتل‌عام صادر کرد. با شرایط اضطراری نظام، تامین امنیت از نیروی انتظامی گرفته شد و یگان‌های سرکوبگر فاتحین سپاه کشتار مردم در سراسر ایران را آغاز کرد.

پس از آن نارضایتی در بین نیروهای مسلح افزایش یافت. بسیاری از کشته‌ها اعضای خانواده نیروهای مسلح بودند. حتا برخی از کشته‌شدگان شاغل در نیروهای مسلح یا بازنشسته نظامی بودند.

منابع داخلی به «کیهان لندن» می‌گویند بسیجی‌ها، سپاهی‌ها و ماموران انتظامی نگران‌اند افشا شوند: «آنها از خشم مردم و انتقام می‌ترسند.»

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

براساس اطلاعات دریافتی از طرف ستاد فرماندهی سپاه دستورالعمل‌هایی به یگان‌های برای این منظور صادرشده است که شامل تماس تلفنی با پرسنل غایب یا خانواده‌های آنهاست.

خانواده‌ها می‌گویند این تماس‌ها توسط همکاران نظامی‌ها داخل یگان بوده، که شامل احوال‌پرسی، سراغ‌گیری و همچنین اشاره به مجازات احتمالی بوده است.

IMG_4094.pngچند نکته پیش از ورود به بحث اصلی:
-ما به هیچ وجه از دولت یا شخصیتی خارجی طلبکار نیستیم و انتظار نداریم کسی از خارج به داد ما برسد هر چند از نظر انسانی این حق هر کسی ست که از دیگر انسان ها به وقت اضطرار کمک بخواهد.

شما فریاد کسی را می شنوید که آدم روانی و زورگویی می خواهد او را بکشد و او از شما کمک می خواهد. این کمک خواستن نه زشت است نه معنی اش طلبکار بودن است، بلکه این کمک خواستن امری انسانی ست و در جوامعی که انسانیت معنی دارد، حتی از انسان ها خواسته می شود اگر می توانند و خودشان آسیب نمی بینند به داد همنوع شان برسند. در جوامع غربی به این کار سیویل کوراژ می گویند و مردم را تشویق به نشان دادن این شجاعت مدنی می کنند. در آلمان حتی اگر شما بتوانید به کسی کمک کنید و از این کار سر باز بزنید بی اعتنایی شما جرم به حساب می آید و در چشم مردمان،،، این بی اعتنایی نفرت انگیز و غیرانسانی خواهد بود.

-قدرت زیاد، مسوولیت زیاد به همراه می آورد. هر اندازه قدرت بزرگ باشد، اشتباه های بزرگ تری نیز می تواند به وقوع بپیوندد. به همین خاطر صاحبان قدرت زیاد، «باید» از نظر «مشاوران» متخصص و اهل خِرَد برخوردار باشند.

-کشور امریکا شاید بزرگ ترین قدرت سیاسی و نظامی در جهان باشد. به همین لحاظ این کشور و سران اش مسئولیت بسیار بزرگی در قبال بشریت دارند. تصمیم خطای این کشور می تواند خسارات بزرگ به بشریت وارد کند. درست است که اتخاذ تصمیم نهایی بر عهده ی رییس جمهور این کشور است ولی عوامل تصمیم ساز یک نفر و دو نفر و یک مشاور و دو مشاور نیستند بلکه یک «دستگاه عظیم» در تصمیم سازی و تصمیم گیری عمل می کند هر چند امضای نهایی بر عهده ی رییس جمهور است.

-پرزیدنت ترامپ، در موضوع کمک به ایرانیان مسالمت جویی که خواهان تغییر نظام سیاسی کشورشان هستند اشتباه عجیبی مرتکب شد که هر چند می توانست بلوف سیاسی به شمار آید اما هم مردم ایران این بلوف را جدی گرفتند هم حکومت اسلامی.

reformists.jpgویژه خبرنامه گویا - موج تازه بازداشت اصلاح‌طلبان در دو روز گذشته، بیش از آن‌که نشانه «ترس خامنه‌ای از اصلاح‌طلبان» باشد، بوی یک جابه‌جایی حساب‌شده در میدان سیاست می‌دهد. جمهوری اسلامی، که سال‌هاست در مدیریت روایتِ اپوزیسیون برانداز ناتوان مانده، اکنون می‌کوشد زمین بازی را عوض کند: انتقال مرکز ثقل مخالفت از نیروهای مستقل و خارج از کنترل، به چهره‌هایی آشنا، مصرف‌شده و قابل مهار در داخل.

بازداشت افرادی چون آذر منصوری، جواد امام، حسین کروبی، محسن امین‌زاده و دیگر اعضای جبهه اصلاحات، در ظاهر اقدامی امنیتی علیه «انسجام ملی» معرفی می‌شود؛ اما در لایه عمیق‌تر، این اقدام می‌تواند بخشی از یک پروژه بازتعریف اپوزیسیون باشد. پروژه‌ای که هدفش نه حذف اصلاح‌طلبان، بلکه بازسازی آن‌ها به‌عنوان «بدیل مجاز» در برابر اپوزیسیون برانداز است؛ بدیلی که هم برای نظام قابل پیش‌بینی است و هم برای بخشی از جامعه، آشنا و کم‌هزینه.

یادداشت امروز* اردشیر امیرارجمند به‌درستی بر هراس خامنه‌ای از شکل‌گیری یک اپوزیسیون ملیِ منسجم تاکید می‌کند. اما پرسش کلیدی این است: آیا نظام واقعاً قصد نابودی این صداها را دارد، یا می‌خواهد آن‌ها را از حاشیه بی‌اثر فعلی، به مرکز یک «مخالفت مهارشده» منتقل کند؟ تجربه جمهوری اسلامی نشان داده که سرکوب انتخابی، اغلب مقدمه بازتولید کنترل‌شده است، نه حذف کامل.

جمهوری اسلامی امروز با یک بحران مضاعف مواجه است: از یک‌سو، اپوزیسیون برانداز ـ چه در داخل و چه در خارج ـ روایت غالب نارضایتی را در دست گرفته و از سوی دیگر، رژیم توان مهار این روایت را ندارد. در چنین شرایطی، برجسته‌سازی اصلاح‌طلبانِ بازداشتی به‌عنوان «قربانیان استبداد» می‌تواند تلاشی برای منحرف کردن نگاه‌ها از اپوزیسیون (از دید رژیم) رادیکال و انتقال همدلی عمومی به مسیری کم‌خطرتر برای حاکمیت باشد.

بازداشت اصلاح‌طلبان، به‌خودی‌خود آن‌ها را به نماینده خواست مردم یا رهبران گذار تبدیل نمی‌کند. بسیاری از همین چهره‌ها سال‌ها در بازتولید توهم اصلاح‌پذیری نظام نقش داشته‌اند و در بزنگاه‌های تاریخی، یا سکوت کرده‌اند یا پشت «خط قرمزهای نظام» پنهان شده‌اند. رژیم دقیقاً روی همین سابقه حساب می‌کند.

سناریوی محتمل این است: نظام با سرکوب محدود و پرسر و صدا، اصلاح‌طلبان را از حاشیه بی‌اعتبار بیرون می‌کشد، به آن‌ها هزینه نمادین می‌دهد، و سپس ـ در مرحله بعد ـ آن‌ها را به‌عنوان واسطه گفت‌وگو، «نیروی عقلانی» یا آلترناتیو داخلی در برابر اپوزیسیون برانداز عرضه می‌کند. این بازی، نه جدید است و نه تصادفی.

برای آینده نزدیک، آن‌چه اهمیت دارد هوشیاری سیاسی است. نقد بازداشت‌ها به‌عنوان نقض حقوق بشر ضروری است، اما قهرمان‌سازی از اصلاح‌طلبانِ دیروز، ناخواسته بازی در زمین رژیم است. مسئله اصلی، نه دفاع از یک جناح، بلکه افشای تلاشی است که می‌خواهد اپوزیسیون واقعی را از میدان به در کند و مخالفت را به نسخه‌ای بی‌خطر و قابل‌کنترل تقلیل دهد.

***

davidR.jpgدر حالی که واشنگتن و تهران ازسرگیری گفتگوهای هسته‌ای در عمان را «سازنده» توصیف می‌کنند، تحلیلگران هشدار می‌دهند که خطوط قرمز دو طرف تغییری نکرده و این مذاکرات بیش از آنکه نشانه‌ای از کاهش تنش باشد، می‌تواند مقدمه‌ای برای رویارویی نظامی گسترده میان آمریکا و ایران باشد

ناصر اعتمادی - رادیو بین المللی فرانسه

با وجود ازسرگیری گفتگوها میان ایالات متحد آمریکا و ایران در عمان و توصیف این مذاکرات به‌عنوان «سازنده» از سوی دو طرف، تحلیلگران نسبت به کاهش واقعی تنش‌ها بدبین‌اند. به‌گفته دیوید ریگوله‌روزه، پژوهشگر مسائل خاورمیانه، آنچه جریان دارد بیش از آن‌که نشانه‌ای از گشایش دیپلماتیک باشد، «نوعی صحنه‌آرایی» برای جنگ است.

این پژوهشگر فرانسوی روز دوشنبه نهم فوریه در مصاحبه با شبکه رادیو تلویزیون سوئیس گفت که مذاکرات دو کشور مطابق خواست تهران، صرفاً بر پرونده هسته‌ای و به‌ویژه مسئله غنی‌سازی اورانیوم ایران متمرکز شده‌اند. به‌گفته او، موضوع‌هایی چون برنامه موشک‌های بالستیکی ایران، شبکه نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی و وضعیت مردم ایران عملاً از دستور کار کنار گذاشته شده‌اند؛ در حالی که وزیر امور خارجه آمریکا پیشتر بر لزوم طرح این موارد در گفتگوها تأکید کرده بود.

به‌گفته ریگوله‌روزه، خطوط قرمز دو طرف تغییری نکرده است: واشنگتن خواهان توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم در ایران است، صرف‌نظر از آن‌که هدف آن غیرنظامی یا نظامی باشد. در مقابل، رژیم ایران به‌هیچ‌وجه حاضر نیست اصل غنی‌سازی در خاک خود را زیر سؤال ببرد. ریگوله‌روزه و می‌گوید در چنین شرایطی «اصلاً روشن نیست که دو طرف چگونه می‌توانند به نقطه‌ای مشترک برسند»، حتی اگر در سطح رسانه‌ای، نخستین تماس‌ها مثبت توصیف شوند.

به‌باور این کارشناس، هر دو طرف در پی خرید زمان‌اند: رژیم ایران برای عبور از وضعیت ناپایدار داخلی و منطقه‌ای، و آمریکا برای تکمیل آرایش نظامی خود در منطقه. او هشدار می‌دهد که نباید فریب نمایش دیپلماتیک کنونی را خورد، زیرا دیر یا زود این پرسش مطرح خواهد شد که کدام طرف آماده عقب‌نشینی است و پاسخ فعلاً «هیچ‌کدام» است.

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

همزمان با بن‌بست هسته‌ای، مسئله موشک‌های بالستیکی ایران نیز به‌عنوان عامل تشدیدکننده بحران مطرح شده است. پس از حملات هوایی اسرائیل به ایران، تهران برنامه موشکی خود را شتاب داده؛ موضوعی که به‌گفته ریگوله‌روزه به مسئله‌ای وجودی برای اسرائیل تبدیل شده و تل‌آویو این نگرانی را به‌روشنی به واشنگتن منتقل کرده است. از دید او، مجموع این عوامل نشان می‌دهد که شرایط به‌سوی یک رویارویی نظامی پیش می‌رود.

ریگوله‌روزه تأکید می‌کند که برای حکومت ایران، مسئله صرفاً یک اختلاف دیپلماتیک نیست، بلکه موضوع بقاست. او از لحظه‌ای تعیین‌کننده سخن می‌گوید که در آن، هرچند هنوز از گزینه دیپلماتیک صحبت می‌شود، اما عملاً هر روز از آن فاصله گرفته می‌شود.

joker.jpgیورونیوز - مبارزه منفی، امتناع فعال و غیرخشونت‌آمیز از پذیرش دستورات دولت‌هاست. مردم با این کار اعلام می‌کنند که مخالف اقدامات ناعادلانه حکومت هستند و حتی اگر مجبور به انجام کاری شوند، آن‌را به شکلی متفاوت از انتظار دولت انجام خواهند داد.

برخی از اشکال مبارزه منفی عبارتند از پیروی نکردن از هنجارهای حکومت‌پسند، شرکت نکردن در انتخابات، نخریدن کالاهای ویژه، نگذاشتن پول در بانک‌ها و پرداخت نکردن مالیات.

نافرمانی مدنی باعث ایجاد اختلال در تمرکز دولت بر فعالیت‌هایش می‌شود و قدرت مانور معترضان را با هدف ایجاد تغییرات اساسی و مترقی در جامعه پیش می‌برد.

اگر درباره اشکال مرسوم مبارزه منفی سخن بگوییم، واقعیت این است که در دهه‌های اخیر در ایران، بسیاری از این اشکال توسط معترضان علیه حکومت اجرا شده است که حضور بدون حجاب در خیابان‌ها و عدم شرکت در انتخابات، نمونه‌ای از آنهاست. به همین دلیل این مطلب سعی دارد به موضوع از جنبه‌ای دیگر بنگرد.

ایران؛ سرکوب بدون خط قرمز

ادبیات کلاسیک نافرمانی‌های مدنی بر پیش‌فرض‌هایی استوار است که در بسیاری از کشورها دارای اهمیت و اعتبار هستند. برخی از این پیش‌فرض‌ها عبارتند از اهمیت «مشروعیت» برای حکومت، نقش اقتصاد مردمی، حساسیت حکومت به فشار افکار عمومی و درنهایت محدودیت ظرفیت سرکوب.

اما تجربه‌ ایران نشان داده که این پیش‌فرض‌ها جهان‌شمول نیستند؛ زیرا به نظر می‌رسد که منطق بقا و سرکوب در جمهوری اسلامی بر سه اصل استوار است: اول اینکه موضوع «مشروعیت» برای حکومت اهمیتی ندارد، دوم به کشتار مردم به چشم «هزینه» نگاه نمی‌کند، و سوم اهمیتی برای اقتصاد مردمی قائل نیست زیرا درآمد حکومت از منابع دیگری از جمله نفت و گاز تامین می‌شود.

جمهوری اسلامی نمونه‌ آن چیزی است که «اقتدارگرایی مصون از مشروعیت» نامیده می‌شود و در چنین حکومتی، «کشتار گسترده» نه نشانه‌ بحران، بلکه بخشی از سازوکار بقاست.

در چنین شرایطی و در غیاب امکان اعتراض کلاسیک، پرسش از اینکه «مردم چگونه می‌توانند اعتراض کنند» به «چه نوع فشارهایی می‌توانند بقای قدرت را از درون فرسوده کنند» تغییر می‌یابد.

حرکت از «مبارزه منفی» بسوی مبارزه ساختاری

تجربه‌ حکومت‌های به‌شدت سرکوبگر (از رومانی در دوران چائوشسکو گرفته تا سوریه‌ در دوران خاندان اسد) نشان می‌دهد که نقطه‌ آسیب‌پذیر این حکومت‌ها نه در خیابان، بلکه در «ظرفیت اداره‌ خودشان» بوده است.

به عبارت دیگر، یکی از دلایل به نتیجه نرسیدن کنش‌های مرسوم در ایران امروز، احتمالا ناشی از باقی‌ماندن بخش عمده اعتراضات در سطح «بیان» است: بیان خشم، بیان اعتراض، بیان نارضایتی.

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

اما در حکومت‌هایی که به هر نوع مخالفتی با «مرگ» یا «حذف» پاسخ می‌دهند، «بیان» دیگر کارکرد سیاسی ندارد.

در چنین حکومت‌هایی باید «کارآمدی درون‌سیستمی» را هدف گرفت؛ یعنی توان تصمیم‌گیری حکومت، انسجام نخبگان حکومتی، اعتماد متقابل در ساختار قدرت، و توانایی حکومت در پیش‌بینی جامعه را کاهش داد.

«فرسایش نامرئی» در حکومت پینوشه و در آلمان شرقی

یکی از تجربیات در این باره، به دوران حکومت پینوشه در شیلی برمی‌گردد. پس از سرکوب خونین دهه‌ ۱۹۷۰ میلادی اعتراض‌های خیابانی در شیلی عملا ناممکن شد و درنهایت نیز آنچه اتفاق افتاد، نه قیام دوباره، بلکه فرسایش تدریجی ظرفیت حکومت برای اداره‌ جامعه بود.

ادارات دولتی کار می‌کردند، اما تصمیم‌ها با تاخیر گرفته می‌شد؛ نهادها ظاهرا فعال بودند اما هماهنگی‌ میان آنها کم‌کم از بین می‌رفت. این وضعیت نه با اعتصاب‌های بزرگ بلکه با «انباشت اختلال‌های کوچک و پراکنده» شکل گرفت.

999.jpgایندیپندنت - لیندزی گراهام، سناتور جمهوری‌خواه ایالات متحده آمریکا، در واکنش به اظهارات هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه، که گفته بود «در حال حاضر تهدید فوری جنگ میان آمریکا و ایران وجود ندارد»، در شبکه اجتماعی اکس نوشت اگر کشورهای منطقه حتی برای یک لحظه تصور کنند باقی ماندن آیت‌الله و «رژیم قاتل» او در قدرت پس از اعتراض‌های گسترده مردم ایران ایده درستی است، «در دنیای خیالی زندگی می‌کنند».

این سناتور آمریکایی با خطاب قرار دادن کشورهایی مانند ترکیه، قطر و مصر تاکید کرد تمایل آن‌ها به حفظ وضع موجود و نادیده گرفتن خواسته‌های مردم ایران، نه‌تنها با منافع امنیت ملی آمریکا هم‌خوانی ندارد، بلکه با «حداقل‌های انسانیت» نیز در تضاد است.

گراهام جمهوری اسلامی را «نازی مذهبی» توصیف کرد و نوشت زمان آن رسیده است که منطقه «شجاعانه و منسجم» در برابر این حکومت بایستد. لیندزی گراهام همچنین به اظهارات دونالد ترامپ اشاره کرد که گفته بود «به اعتراض ادامه دهید، کمک در راه است» و افزود ترامپ در سمت درست تاریخ خواهد ایستاد. این سناتور در پایان پیام خود نوشت: «آزادی برای ایران».

999.jpgاخبار رسیده به ایران‌اینترنشنال حاکی است سازمان اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات، خانواده‌های شماری از بازداشت‌شدگان انقلاب ملی ایرانیان را تحت فشار قرار داده‌اند تا در راهپیمایی حکومتی ۲۲ بهمن شرکت کنند.

به‌گفته منابع ایران‌اینترنشنال، مقام‌های امنیتی به این خانواده‌ها اعلام کرده‌اند حضورشان در راهپیمایی ۲۲ بهمن باید «قابل اثبات» باشد؛ از جمله با گرفتن عکس و ویدیو از حضور خود و ارسال آن برای نهادهای امنیتی.

مقام‌های امنیتی همزمان با تهدید و اعمال فشار روانی، به خانواده‌ها گفته‌اند تنها در صورت تن دادن به این درخواست ممکن است بازداشت‌شدگان آزاد شوند، از اجرای حکم اعدام در امان بمانند یا احکامشان کاهش یابد.

55.jpgبرترین‌ها:

علیرضا جهانبخش، کاپیتان تیم ملی فوتبال ایران، در واکنش به وقایع دی‌ماه با انتشار تصویری از اسامی کشته‌شدگان نوشت:

«خون می‌چکد از دیده در این گنج صبوری. این صبری که من می‌کنم، افشردن جان است.

استوری علیرضا جهانبخش:

Untitled-5.jpg

مهدی طارمی، دیگر ملی‌پوش کشورمان، به یاد این اتفاقات و با گذشت یک ماه از آن‌ها، استوری زیر را به اشتراک گذاشت:

Untitled-4.jpg

علیرضا جهانبخش و مهدی طارمی، کاپیتان‌های تیم ملی فوتبال، و علی قلی‌زاده، عضو تیم ملی، در استوری‌های جداگانه‌ای در سی‌امین روز پس از قتل‌عام مردم ایران به دست جمهوری اسلامی به این جنایت واکنش نشان دادند.

علیرضا جهانبخش، کاپیتان اول تیم ملی با انتشار یک تصویری که فهرستی از اسامی جان‌باختگان انقلاب ملی ایرانیان را نشان می‌دهد، نوشت: «خون می‌چکد از دیده در این کنج صبوری، این صبر که من می‌کنم افشردن جان است.»

مهدی طارمی، کاپیتان دوم تیم ملی فوتبال، هم به یک کمپین اینستاگرامی درباره گذشت یک ماه از قتل‌عام مردم ایران به دست جمهوری اسلامی پیوسته است. در این کمپین آمده: «یک ماه پیش امروز هزاران نفر بی‌آنکه بدانند، برای آخرین بار از خواب بیدار شدند، برای آخرین بار صبحانه خوردند، برای آخرین بار مادر خود را بوسیدند، برای آخرین بار با عزیزان خود حرف زدند، برای آخرین بار کار کردند، برای آخرین بار آهنگ گوش دادند.»

علی قلی‌زاده، ملی‌پوش فوتبال ایران، نیز با انتشار متنی مشابه نوشت: «دیگر «وطن» را با «ت» بنویسید. تن‌های زیادی در آغوشش جان داده‌اند.»

blood.jpgپس از هر موج سرکوب، به‌جای آن‌که انگشت اتهام به‌سوی عامل خشونت نشانه برود، یک روایت آشنا دوباره از دل برخی رسانه‌ها و چهره‌ها بیرون می‌آید: این‌که فراخوان‌ها، به‌ویژه فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، بهانه کشتار بوده‌اند. روایتی که ظاهراً با دلسوزی برای جان مردم بیان می‌شود، اما در واقع کارکردی کاملاً معکوس دارد: تبرئه قاتل و متهم کردن اعتراض.

این روایت نه تازه است و نه بی‌سابقه. هر بار که جامعه به کنش نزدیک می‌شود، همان صداها فعال می‌شوند؛ صداهایی که سال‌هاست یا با نام پهلوی مسئله دارند یا در چارچوب ذهنی جمهوری اسلامی تحلیل می‌کنند. آنچه تغییر می‌کند، بهانه است؛ نه موضع.

جمهوری اسلامی بدون فراخوان هم می‌کشد

واقعیتی که عامدانه نادیده گرفته می‌شود، ساده و روشن است: جمهوری اسلامی برای کشتن به فراخوان نیاز ندارد. این رژیم در سکوت هم می‌کشد. در زندان، در بازداشتگاه، در خیابان‌های خلوت، در حاشیه شهرها، در خانه‌ها. تاریخ چهار دهه گذشته پر است از کشتارهایی که هیچ فراخوانی در کار نبوده و هیچ تجمعی شکل نگرفته است.

پس نسبت دادن کشتار به فراخوان، تحریف آگاهانه رابطه علت و معلول است. فراخوان می‌تواند زمان اعتراض را مشخص کند، می‌تواند شکل حضور را تغییر دهد، اما علت خشونت نیست. علت خشونت، ساختار رژیمی است که بقای خود را در سرکوب می‌بیند و از ترس جامعه زنده است.

منطق خطرناک سکوت به‌جای اعتراض

کسانی که فراخوان را مقصر معرفی می‌کنند، معمولاً این گزاره را پنهان یا آشکار پیش می‌کشند: اگر فراخوان نبود، کشتار هم نمی‌شد. این گزاره اگر تا انتهای منطقی‌اش دنبال شود، نتیجه‌ای جز تعطیلی سیاست ندارد. یعنی اعتراض نکنید تا کشته نشوید. مطالبه نکنید تا زنده بمانید. ساکت باشید تا امنیت داشته باشید.

این دقیقاً همان منطقی است که جمهوری اسلامی سال‌هاست تکرار می‌کند. تفاوت فقط در این است که این‌بار همان منطق با زبانی نرم‌تر و از دهان منتقدان فراخوان بیان می‌شود. نتیجه اما یکی است: خلع سلاح جامعه و تبدیل شهروند به تماشاگر.

پذیرفتن این منطق، حتی اگر با نیت خیر باشد، نه عقلانیت است و نه احتیاط؛ عقب‌نشینی است. عقب‌نشینی‌ای که هزینه‌اش را همیشه مردم داده‌اند، نه سرکوبگران.

55.jpgتحلیل درباره موج تازه بازداشت منتقدان داخلی و چهره‌های اصلاح‌طلب

شاهین مدرس در شبکه اکس نوشت

آنچه امروز در تهران می‌بینیم، صرفاً «سرکوب مقطعی» یا «واکنش امنیتی» نیست. بازداشت و احضار چهره‌های اصلاح‌طلب، از جمله آذر منصوری، ابراهیم اصغرزاده، محسن امین‌زاده، محسن آرمین و بدرالسادات مفیدی، در کنار اعلام جرم رسمی دادستانی تهران، در یک الگوی آشنا اما عمیق‌تر جا می‌گیرد: مهندسی سختِ میدان سیاست برای دوران پس از علی خامنه‌ای.

۱. منطق «پاکسازی پیشادورانی» (Pre-Transition Purge) در نظریه‌های گذار قدرت در رژیم‌های اقتدارگرا، یک قاعده ثابت وجود دارد: پیش از خلأ رهبری، باید همه آلترناتیوهای درون‌سیستمی حذف شوند. اصلاح‌طلبان، نه به‌عنوان نیروی دموکراتیک، بلکه به‌مثابه سوپاپ‌های قابل‌مدیریتِ مشروعیت در این مرحله کارکردشان تمام شده است. حذف‌شان یعنی بستن آخرین کانال‌های چانه‌زنی نرم درون نظام.

۲. امنیتی‌سازی سیاست با برچسب «همصدایی با دشمن» بیانیه‌های دادستانی و هم‌صدایی دستگاه قضایی با نهادهای امنیتی (به‌ویژه سپاه) نشان می‌دهد که سیاست رسماً به تهدید امنیتی بازتعریف شده. وقتی «بیانیه داخلی» هم‌سنگ «فعالیت به نفع آمریکا و اسرائیل» معرفی می‌شود، پیام روشن است: هیچ صدای مستقلی حتی اصلاح‌طلب در دوره انتقال تحمل نمی‌شود. این همان منطق «انسداد کامل میدان» است.

۳. از سرکوب نرم به بازآرایی سخت قدرت در چارچوب «کودتای خزنده» (Creeping Coup)، کودتا لزوماً با تانک آغاز نمی‌شود؛ با بازداشت‌های هدفمند، پرونده‌سازی حقوقی، و پاکسازی شبکه‌ای شروع می‌شود. هدف، انتقال کنترل از ائتلاف‌های نیمه‌سیاسی به هسته‌های کاملاً امنیتی-نظامی است؛ هسته‌هایی که خود را تنها ضامن بقا در شرایط فشار خارجی معرفی می‌کنند.

۴. چرا اصلاح‌طلبان؟ (و چرا بدون همدلی) این تحلیل هیچ همدلی‌ای با اصلاح‌طلبان ندارد. آن‌ها سال‌ها بخشی از سازوکار تثبیت نظام بوده‌اند. اما دقیقاً به همین دلیل امروز حذف می‌شوند: چون در منطق پسابحران، حتی ابزارهای مصرف‌شده هم ریسک محسوب می‌شوند. نظام به «وفاداری بی‌قیدوشرط» نیاز دارد، نه به چهره‌هایی با سابقه بیانیه‌نویسی یا ژست‌های اخلاقی.

۵. نشانه خطرناک بعدی: خشونت درون‌نخبگی اگر این خوانش درست باشد، مرحله بعدی می‌تواند تشدید خشونت درون‌نخبگی باشد؛ از پرونده‌های سنگین‌تر تا حتی حذف فیزیکی. تاریخ رژیم‌های ایدئولوژیک در آستانه انتقال قدرت نشان می‌دهد که ترورهای هدفمند، واقعی یا «خودساخته» ابزار تثبیت ترس و انضباط نهایی‌اند.

***

Hanif_Heidarnejad.jpgطی بیش از چهار دهه، رابطه جمهوری اسلامی با آمریکا و غرب میان تقابل، مهار، فشار، مذاکره، بازدارندگی و مماشات در نوسان بوده است. اما تحولات سال‌های اخیر نشان می‌دهد این الگو به نقطه‌ای رسیده که دیگر کارکرد خود را از دست داده است. مسئله دیگر «تنش» یا «بحران مقطعی» نیست، بلکه شکل‌گیری یک «ساختار تعارض پایدار» است؛ ساختاری که در آن نه بازدارندگی کلاسیک مؤثر است، نه دیپلماسی سُنتی، نه مهار منطقه‌ای و نه مدیریت بحران.

تقابل دو استراتژی و پایان دوره تحمل غرب

جمهوری اسلامی از آغاز شکل‌گیری، نشان داده که نه یک بازیگر قابل ادغام در نظم منطقه‌ای است، نه دولتی قابل پیش‌بینی در چارچوب‌های کلاسیک دیپلماسی. این نظام، آگاهانه از ورود به تقابل نظامی کلاسیک پرهیز کرده و زمین بازی را به حوزه‌ای منتقل کرده که در آن قواعد سنتی قدرت کار نمی‌کنند: «جنگ نامتقارن».

در این الگو، رژیم به‌جای نابودی دشمن، او را فرسوده می‌کند؛ به‌جای رویارویی مستقیم، از شبکه‌ها، نیابتی‌ها، غافلگیری، بی‌ثبات‌سازی، ابهام و عملیات‌های پراکنده استفاده می‌کند. هدف نه پیروزی نهایی، بلکه مدیریت فرسایشی بحران است؛ ضربه زدن بدون پذیرش هزینه تقابل مستقیم.

این استراتژی مدل پیچیده‌تر جنگ پارتیزانی، جنگ ایذایی یا جنگ «بزن و دررو» است. در این استراتژی، رژیم «زمین و زمان جنگ» را آن‌گونه که می‌خواهد انتخاب کرده و می‌تواند با ابتکار عمل و غافلگیری، حتی با تجهیزات کمتر و ابتدایی، به دشمنش ضربه بزند. دشمن را نابود نمی‌کند، بلکه به او ضربه می‌زند. همین نیز برای رژیم کافی است. در کنار این روش، با رجزخوانی و قدرت‌نمایی کاذب و با ایجاد ابهام نسبت به توانمندی‌هایش، طرف‌های مقابل را در وضعیت انتظار و ترس نگه می‌دارد؛ به‌گونه‌ای که ترجیح می‌دهند با او کنار بیایند یا بر رفتارهایش چشم ببندند و از درگیری مستقیم با او پرهیز کنند.

هدف و آرمان ایدئولوژیک رژیم نابودی «تمدن غرب» (فراتر از فقط آمریکا)، نابودی «دولت یهود و اسرائیل» و در مرحله بعد، نابودی همه نحله‌های اسلام غیرشیعه است. از نظر آن، تا تشکیل اُمت و حکومت جهانی اسلام، «جهاد» در همه اشکال آن مشروع، مجاز و ضروری است. از آنجا که این جنگ، جنگی طولانی و درازمدت است و رژیم نیز توانمندی‌ها و ظرفیت‌های محدود خود را به‌خوبی می‌شناسد، از درگیری مستقیم کلاسیک با دشمنانش طفره می‌رود و تلاش می‌کند با خرید زمان - هم در دنیای دیپلماسی و هم در دنیای نظامی - بازی را به زمین جنگ نامتقارن بکشاند تا بتواند در آنجا با ابتکار عمل، روند تحولات را در کنترل خود نگه دارد.

شکست «بازدارندگی کلاسیک»

مدل «بازدارندگی کلاسیک» مبتنی بر عقلانیت محاسباتی هزینه-فایده، پیش‌بینی‌پذیری و رفتار عقلانی دولت‌هاست. اما جمهوری اسلامی در این چارچوب عمل نمی‌کند. ساختار تصمیم‌گیری غیرنهادی، رفتارهای هیأتی، ایدئولوژی‌محور، غیرمحاسباتی و شبکه‌ای رژیم باعث شده که هیچ مدل کلاسیک بازدارندگی در برابر آن قابل اتکا نباشد. به‌عبارت دیگر، همه ابزارهای کلاسیک برای مقابله یا مهار رژیم کارکرد خود را از دست داده‌اند.

به نظر می‌رسد حالا دیگر پس از ۴۷ سال، آمریکا، اتحادیه اروپا و کشورهای عربی خلیج فارس به درک این واقعیت رسیده‌اند. اکنون دیگر مسئله برای آنان «مهار رفتار جمهوری اسلامی» نیست، بلکه به این باور رسیده‌اند که به دلیل ماهیت ساختاری این نظام، هرگونه همزیستی با آن عملاً ناممکن است.

اهمیت جنگ ۱۲ روزه اسرائیل-رژیم ایران

اسرائیل به دلیل آنکه به‌طور دائم از سوی جمهوری اسلامی یک تهدید موجودیتی احساس می‌کرد و به دلیل نفوذ اطلاعاتی و شناخت ساختار نظام و توانمندی‌های نظامی آن، بسیار زودتر به این نتیجه رسیده بود که امید به «تغییر رفتار» جمهوری اسلامی یک سراب است و هر نوع امنیت، ثبات و آرامش پایدار در منطقه تنها با تغییر رژیم در ایران امکان‌پذیر خواهد بود. جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و رژیم ایران نشان داد که جمهوری اسلامی در الگوی «جنگ کلاسیک»، ساختاراً بازنده است. توقف جنگ در آن مقطع نیز اساساً به دلیل محدودیت ظرفیت‌های اسرائیل بود.

جنگ ۱۲ روزه به‌خوبی ضعف‌های نظامی، اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی را آشکار کرد و از آن زمان بود که ایالات متحده آمریکا و کشورهای اتحادیه اروپا - مستقل از مواضع حمایتی‌شان نسبت به اسرائیل - به خاطر منافع بلندمدت خود به این نتیجه رسیدند که حال که مشخص شده تغییر رژیم در ایران به لحاظ نظامی امکان‌پذیر است و جمهوری اسلامی به دلیل مخالفت مردم ایران در ضعیف‌ترین موقعیت خود قرار دارد، بهترین فرصت برای پیگیری تغییر رژیم فراهم شده است.

از آن زمان، پرسش کلیدی این است: این کار باید چگونه انجام شود؟ چقدر می‌توان روی مردم یا اپوزیسیون ایران حساب کرد؟ اگر مردم ایران نتوانند رژیم را ساقط کنند و ما (آمریکا و غرب) ناگزیر به عملیات نظامی باشیم، چه زمانی و چگونه باید اقدام کنیم که شانس موفقیت آن تقریباً ۱۰۰٪ باشد؟ به لحاظ قوانین بین‌المللی چه بهانه‌ای لازم است؟ چگونه باید این اقدام را برای مردم و رأی‌دهندگان خودمان توجیه کنیم؟ چطور می‌توان امکان ضربه خوردن نیروها و پایگاه‌های خودمان و نیز آسیب دیدن اسرائیل و دیگر هم‌پیمانانمان در منطقه را به نزدیک صفر رساند؟ پس از سقوط جمهوری اسلامی چه خواهد شد؟ آلترناتیو کدام شخص یا گروه است یا باید باشد؟ انتقال قدرت چگونه انجام می‌شود؟ چگونه می‌توان از هرج‌ومرج و ناامنی پس از آن و سرایت آن به دیگر کشورهای منطقه جلوگیری کرد؟ و ده‌ها پرسش دیگر.

نمونه حزب‌الله و پایان الگوی جنگ نامتقارن

جدا از تجربه جنگ ۱۲ روزه، شکست حزب‌الله در برابر اسرائیل نیز به‌خوبی اثبات کرد که اگر بتوان با تغییر زمین «جنگ نامتقارن»، دشمن را به جنگ کلاسیک کشاند، شکست او از همان ابتدا تضمین‌شده است. فراموش نشود که درباره حزب‌الله گفته می‌شد ۱۵۰ هزار موشک که از جمهوری اسلامی دریافت کرده در اختیار دارد و اگر اراده کند، می‌تواند اسرائیل را «شخم بزند».

زمانی که اسرائیل زمین بازی را تغییر داد و جنگ را به زمین جنگ کلاسیک کشاند: ارتباطات قطع شد، فرماندهی حزب‌الله فروپاشید، انسجام از بین رفت، تصمیم‌گیری فلج شد، ساختار نظامی زمین‌گیر شد و یک نیروی شبه‌نظامی با مأموریت «بازدارندگی منطقه‌ای» به یک ساختار فروپاشیده تبدیل شد. این شکست، فقط شکست یک گروه نبود؛ شکست «استراتژی جنگ نامتقارن» بود که این گروه نیز آن را از جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران آموخته بود.

دلایل ژئوپولیتیک ضرورت تغییر رژیم در ایران برای آمریکای ترامپ

از نظر ژئوپولیتیک، جمهوری اسلامی دیگر صرفاً یک بازیگر منطقه‌ای نیست، بلکه بخشی از یک بلوک در حال شکل‌گیری است: چین در مسیر تبدیل‌شدن به یک ابرقدرت جهانی است؛ روسیه در مسیر بازتعریف جایگاه خود در نظم بین‌الملل است و اگر از جنگ اوکراین پیروز بیرون بیاید، تلاش خواهد کرد در هم‌پیمانی با چین موقعیت خود را تقویت کند؛ کره شمالی با تسلیحات اتمی در کنار چین و روسیه بازیگری بی‌ثبات‌کننده است؛ و جمهوری اسلامی نیز برای بقای خود به دنبال تقویت روابطش با چین و روسیه است.

این بلوک (چین، روسیه، کره شمالی، جمهوری اسلامی) یک آرایش ژئوپولیتیک است که می‌تواند موازنه قدرت جهانی را در دهه‌های آینده تغییر دهد؛ به‌ویژه با نقش رهبری‌کننده چین. مسئله جلوگیری از شکل‌گیری یک بلوک راهبردی پایدار ضدغربی در بازه ۱۰ تا ۳۰ سال آینده است. از این زاویه، برای آمریکای ترامپ و اتحادیه اروپا بسیار مهم است که حالا که جمهوری اسلامی در ضعیف‌ترین موقعیت خود قرار گرفته، هرچه سریع‌تر از «شرّ» آن رها شده و با کنار زدن آن، کشور ایران را به جبهه خود بکشانند.

آخرین شعر، علی میرفطروس

| No Comments

Ali_Mirfetrous_2.jpg

اشاره:

آخرین شعرِ - به عنوان واپسین اثرِ نگارنده در عرصۀ شعر- پس از انتشار کتابهای اسلام شناسی (فروردین ۵۷) و حلّاج (اردیبهشت۵۷) و در حیرتِ حریقِ هولناکِ سینما رکس آبادان سروده شده بود:هشداری به حاکمیّتِ«تازی ها و نازی ها» چند ماه پیش از بازگشت آیت الله خمینی. ع.م

نمایش تازۀ «آخرین شعر» باصدای شاعر

شنیدن «آخرین شعر» باصدای شاعر

552.jpg

ـ « نه !

مرگ است این

که به هیأت قِدّیسان

برشطِّ شادِ باورِ مردم

پارو کشیده است...»

این را خروس های روشنِ بیداری

ـ خون کاکُلانِ شعله ورِ عشق-

گفتند.

ـ « نه !

این ،

منشورهای منتشرِ آفتاب نیست

کتیبۀ کهنۀ تاریکی ست ـ

که ترس وُ

تازیانه وُ

تسلیم را

تفسیر می کند.

آوازهای سبزِ چکاوک نیست

این زوزه های پوزۀ«تازی ها»ست

کز فصل های کتابسوزان

وز شهرهای تهاجم و تاراج

می آیند»

این را سرودهای سوخته

در باران

می گویند.

***

خلیفه!

خلیفه!

خلیفه!

چشم وُ چراغ تو روشن باد !

اَخلافِ لاف تو

ـ اینک ـ

در خرقه های توبه و تزویر

با مُشتی از استدلال های لال

حلاّجِ دیگری را

بردار می برند

خلیفه!

خلیفه!

چشم و چراغ تو روشن باد ! !

***

در عُمقِ این فریبِ مُسلّم

در گردبادِ دین وُ دَغا

بايد

از شعله وُ

شقایق وُ

شمشیر

رنگین کمانی برافرازم ...

در همین باره:

چند مقاله در بارۀ «انقلاب اسلامی»،علی میرفطروس

Babak_Khati.jpgدر شرایطی که یک ماه از سرکوب بزرگ و تاریخی مردم ایران و کشتار هزاران نفر از معترضان در خیابان‌ها می‌گذرد، باید به این نکته باید توجه ویژه داشت که طبق اخبار رسانه‌های مستقل بازداشت معترضان در نقاط مختلف کشور همچنان ادامه دارد و تاکنون دست‌کم به ۵۰ هزار و ۲۵۱ نفر دستگیر و بازداشت شده‌اند.

افرادی که صرفا برای ابراز نظر و اعتراض به شرایط موجود به خیابان آمده‌، توسط ماموران سرکوب، دستگیر شده‌اند.

مساله نگران کننده این است که با توجه سابقه‌ای که از امنیتی سازی و انتقام گیری جمهوری اسلامی در مورد زندانیان سیاسی و بازداشتی‌های اعتراضات داریم، این افراد در خطر جدی احکام سنگین توسط حکومت قرار دارند.

به همین خاطر لازم است تمامی گروه‌های سیاسی، حقوق بشری و مجامع جهانی در این شرایط به این مساله ورود کرده، با ایستادن کنار زندانیان حافظ سلامت و جان و خواهان آزادی فوری و بدون قید و شرط آنان باشند.

اهمیت این مساله وقتی بیشتر می‌شود ‌که بدانیم روش انتقام گیری از زندانیان سیاسی در تاریخ جمهوری اسلامی سابقه‌ای بسیار تلخ و طولانی دارد.

چنانکه وقتی در تابستان ۱۳۶۷ جمهوری اسلامی قطع‌نامه صلحی را پذیرفت که خمینی رهبر وقت ایران آن را معادل "نوشیدن جام زهر" دانست و به انتقام تحقیری که حکومت خود را در معرض آن می‌دید، خمینی طی یک فرمان به قوه قضاییه دستور برخورد حذفی و قتل هزاران زندانی سیاسی را صادر کرد.

این‌گونه بود که "کمیته مرگ" در دادگاه‌های چند دقیقه حکم اعدام هزاران زندانی را صادر کرد و تراژدی هولناک "تابستان ۶۷" را رقم زد.

اتفاق هولناکی که در جریان آن هزاران تن از زندانیان سیاسی در حالی اعدام گشتند که حتی با وجود احکام ناعادلانه در سیستم قضایی حکومت اسلامی، دوران محکومیت آنان به پایان رسیده بود یا فقط احکامی در حد چند سال زندان داشتند.

ships.jpgکشتی‌های با پرچم آمریکا هنگام عبور از تنگه هرمز از آب‌های ایران فاصله بگیرند

اداره دریانوردی آمریکا با صدور هشدار امنیتی اعلام کرد کشتی‌های تجاری با پرچم آمریکا هنگام عبور از تنگه هرمز، دریای عمان و خلیج فارس در معرض خطر توقیف از سوی نیروهای جمهوری اسلامی قرار دارند.

در این هشدار آمده است کشتی‌های با پرچم آمریکا باید با فرماندهی نیروهای دریایی مرکزی آمریکا هماهنگ باشند، سامانه شناسایی خودکار را روشن نگه دارند و هرگونه حادثه یا فعالیت مشکوک را فورا گزارش دهند.

اداره دریانوردی آمریکا افزود اگر نیروهای جمهوری اسلامی قصد سوار شدن به کشتی تجاری با پرچم آمریکا را داشته باشند، ناخدای کشتی باید در صورتی که ایمنی کشتی و خدمه به خطر نیفتد با سوار شدن مخالفت کند و اعلام کند کشتی مطابق حقوق بین‌الملل در حال تردد است.

جمهوری اسلامی رقیق‌سازی اورانیوم را منوط به لغو کامل تحریم‌ها کرد

محمد اسلامی، رییس سازمان انرژی اتمی، با تاکید بر این که خروج اورانیوم غنی شده از ایران یا انتقال آن در دستور کار مذاکرات نبوده، گفت موضوع رقیق‌سازی اورانیوم با غنای ۶۰ درصد تنها در صورتی قابل بررسی است که در مقابل آن، تمامی تحریم‌ها به‌طور کامل لغو شود.

اسلامی دوشنبه ۲۰ بهمن تاکید کرد گمانه‌زنی‌ها درباره خروج یا رقیق‌سازی اورانیوم ۶۰ درصد، «تولید محتوا توسط عناصر فشار» است.

جی‌‌دی ونس: تصمیم درباره غنی‌سازی در ایران خط قرمز شخص ترامپ است

جی دی ونس، معاون رییس‌جمهوری آمریکا، در کنفرانس خبری با نیکول پاشینیان، نخست وزیر ارمنستان گفت: «این که آمریکا به غنی‌ سازی محدود در ایران رضایت خواهد داد، یا این که هر درجه از غنی سازی خط قرمز ترامپ است، چیزی است که رییس جمهور خودش اعلام خواهد کرد. او خط قرمزش را به صورت خصوصی مشخص می‌کند و کارتهایش را رو نمی‌کند.»

ونس افزود: «سرکوب معترضان بخشی از گفتگوهای ما با ایرانی‌ها و دیگران در منطقه بوده. پرزیدنت ترامپ علنا حمایتش را از معترضان بیان کرد و یکی از مطالبه‌های محکم ما در این گفتگوها این بوده که بازداشتی ها اعدام نشوند. آمریکا در کنار مردم ایران و حق اعتراض صلح آمیز آنها ایستاده است.»

52877.jpg

بهلِ قصهٔ تازی و پیغوی
سخن‌گوی از رضای پهلوی!

در باره فرو ریختن شاهنشاهی ساسانیان زیاد نوشته شده است. این بررسی را نیز بخوانید، باشد که با من همدل شوید و دیگر از «فتح ایران بدست اعراب» سخن نگویید.

بر افتادن شاهنشاهی ساسانیان و نابود شدن «جامعهٔ طبقاتی» آن زمان، نه شکست نظامی ایرانیان بود و نه پیروزی عربان، بلکه نتیجهٔ انقلاب مردم ستم‌کشیدهٔ زیردست، به‌ویژه روستاییان، به رهبری پیروان «مانی و مزدک»
بود، به دشمنی زبردستان ستمگر، به‌ویژه دهگانان (دهقان = مالک ده = زمین‌دار = فئودال) و دین زرتشت (موبدان و هیربدان) که در اواخر دوران ساسانیان حکومت ایران را در دست داشتند.

جامعهٔ ساسانی جامعه‌ای بود محافظه‌کار، اشرافی و مبتنی بر نظامات و مقررات ناعادلانه. اواخر دوران ساسانی مصادف بود با جنگ‌های طولانی ساسانیان با هیاطله (هون‌ها) و روم شرقی، هم‌زمان با جنگ‌های داخلی، خشکسالی‌های مکرر و بلاهای طبیعی متعدد و قحطی شدید.

غارتگری و فساد دستگاه حاکمه، هزینه‌های سنگین و کمرشکن جنگ‌ها و تفتیش و تشدید عقاید دینی زرتشتیان از عوامل اصلی رنج بی‌حدوحساب مردمان بود که شرایط انفجاری ـ از هر جهت ـ در جامعهٔ ساسانی فراهم شده بود.

در این دوران بود که ایرانیان بیشینه به جنبش‌های مانویان و مزدکیان روی آوردند.

مانی، پیامبر ایرانی که علیه دین رسمی حکومت به پا خواست، چون تکیه‌گاه حکومت به فئودال‌ها، اشراف و مالکان بود. مانی در قبال ظلم پادشاهان، موبدان، هیربدها و هر زورگوی دیگر، برای مظلومان مقاومت در برابر ستمگران را توصیه می‌کرد. از این‌رو دین مانی توانسته بود جای خود را در قلب‌های مظلومان جامعه و ستمدیدگان باز کند (اینجا به جنبش مانویان و مزدکیان جداگانه پرداخته خواهد شد).

می‌گویند اگر بعضی پادشاهان ساسانی ـ انوشیروان ـ دادگری می‌کرد و فرمان همه‌کشی مزدک، مانی و پیروانش را نمی‌داد و ستم‌کشان ایران از هرگونه جنبش در درون ایران ناامید نمی‌شدند، به جنبش‌های بیرون ایران نمی‌گرویدند و هرگز شاهنشاهی ساسانیان به آن‌گونه برنمی‌افتاد و جامعهٔ طبقاتی زمان ساسانیان آن‌جور ریشه‌کن نمی‌شد و پای عربان بی‌تمدن و پس از آنان، پای ترکان و مغولان ویرانگر آدم‌کش به ایران باز نمی‌شد و ۹ سده، تا به‌پا خواستن شاه اسماعیل صفوی، ایران بی «حکومت ملی» نمی‌ماند.

شرق - دقایقی پس از انتقاد رئیس‌جمهور از شبکه خبر، صداوسیما برنامه مهم افتتاح پروژه‌ها با حضور رئیس جمهور را قطع کرد.

سندی از جنایت علیه بشریت، حیف مقتول فلسطینی نیست

امیر فرشاد ابراهیمی در شبکه اکس نوشت: همین یه عکس برای جمع کردن بساط یک حکومت آدمکش کافی است فقط حیف خامنه‌ای دستورش را داده و کشته شدگان فلسطینی نیستند!

jenayat.jpg
اگر این قربانی فلسطینی بود، در کشورهای غربی تیتر یک می‌شد؛ چون ایرانی است، خونش به چشم رسانه‌های "ایدئولوژیک" نمی‌آید.

صفحه اول روزنامه خراسان

khorasan.jpg

***

general.jpgجک کِین ژنرال بازنشسه نیروی زمینی آمریکا به فاکس نیوز:

آن چیزی که داریم می‌بینیم، آوردن منابع لازم برای دو هدف نظامی است

۱. بهترین شکل دفاعی در برابر موشک‌ها و پهپادهای رژیم

۲. نیروی تهاجمی لازم برای نابودی تمام چیزی که رژیم را سر پا نگه‌ داشته است.

***

99.jpgایندیپندنت - دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده، سه‌شنبه ۲۱ بهمن در گفتگو با کانال ۱۲ اسرائیل گفت: «جمهوری اسلامی نه سلاح هسته‌ای خواهد داشت و نه موشک.»

او افزود: «ایرانی‌ها به‌شدت خواهان رسیدن به توافق هستند. یا به توافق می‌رسیم یا مجبور می‌شویم اقدامی بسیار سخت انجام دهیم.» رئیس‌جمهوری ایالات متحده همچنین گفت در حال بررسی اعزام یک ناو هواپیمابر دیگر و نیروهای بیشتر به منطقه است.

هم‌زمان، مقام‌های اسرائیلی اعلام کرده‌اند اطلاعاتی که به آمریکا منتقل شده نشان می‌دهد ایران توانایی تکمیل توسعه هزاران موشک را ظرف چند هفته دارد.

این اظهارات در حالی بیان می‌شود که علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، گفته است آمریکایی‌ها باید نسبت به «نقش مخرب اسرائیل» در روند مذاکرات هسته‌ای هوشیار باشند.

999.jpgایران وایر - یک پزشک ساکن مشهد روایتی از آنچه در شب‌های ۱۸ و۱۹دی در مراکز درمانی مشهد دیده در اختیار «ایران‌وایر» قرار داده است.

این پزشک که ۱۸دی در کلینیکی نزدیک بلوار «وکیل‌آباد» مشغول به کار بوده می‌گوید آنقدر تعداد مجروحان زیاد بوده که از ساعت یک شب به بعد تمام تجهیزات درمان سرپایی مثل نخ‌بخیه، مواد ضدعفونی‌کننده و باند پانسمان تمام شده و آن‌ها نتوانسته‌اند مجروح جدید بپذیرند.

به گفته او کف کلینیک از شدت خونی که از بدن مجروحان ریخته شده بود چنان خیس بوده که کادر درمان باید مراقب می‌بودند که لیز نخورند. او ۱۹دی در کلینیک دیگری دور از کانون اعتراضات شیفت بوده اما تعداد مجروحانی که از ساعت ده شب به بعد به آن‌جا مراجعه کرده بودند، نیز قابل توجه بوده است.

او می‌گوید به عنوان یک پزشک مجروح و خون زیاد دیده اما آن دوشب (۱۸و ۱۹دی) با بقیه چیزهایی که در دوران پزشکی دیده بوده، تفاوت داشته و اوج جنایت جمهوری اسلامی باورپذیر نبوده است.»

55.jpgمهدی نصیری

خامنه ای: یک پلیسی با خونسردی تمام زانوشو بگذاره روی گردن یک سیاه پوستی و همینطور نگه داره و فشار بده تا او جان بده، او التماس کنه، استغاثه کنه اینم خونسرد بشینه روی او و فشار بده. چند تا پلیس دیگه هم وایستند تماشا کنند و هیچ اقدامی نکنند. این یه چیزی نیست که جدیداً به وجود آمده باشه، طبیعت آمریکایی اینه، اینا اون لجن ته حوضه که میاد بالا.

این که مردم حالا شعار می‌دن که بگذارید مت نفس بکشیم یا نفس نمی‌توانیم بکشیم که شعار مردم آمریکا امروز شده در ایالت‌ها و تظاهرات‌های وسیع شهرهای مختلف، این در واقع حرف دل همه ملت‌هایی است که آمریکا در اونجا ظالمانه وارد شده و اقدام کرده

پ ن: علی خامنه‌ای! تو برای قتل جورج فلوید اشک ریختی و امریکا را متهم کردی. خوب گوش کن! در امریکا قاتل محاکمه شد اما در نظام تو قاتلان پاداش گرفتند. در امریکا یک نفر کشته شد سیستم عقب نشست، در نظام تو دهها هزار نفر کشته شدند و تو ابراز رضایت کردی. تو گفتی "نمی‌توانم نفس بکشم" نشانه ظلمه پس این همه نفس هایی که در خیابان های ایران با دستور تو و با گلوله بریده شد نشانه چی بود؟

امنیت اقتدار یا وحشت از مردم؟ تفاوت امریکا و جمهوری اسلامی در این نیست که جنایت رخ میده یا نه، تفاوت در اینه که در امریکا جنایت رسوا میشه اما در نظام تو جنایت پاداش میگیره و از جنایتکاران تقدیر میشه. تفاوت در اینه که در امریکا جنایت رسوا میشه اما در جمهوری اسلامی جنایت سیاست رسمیه.

تو با قتل یک سیاه پوست در امریکا خطابه اخلاقی خواندی اما با قتل جوانان ایرانی ابراز رضایت کردی، تشویق کردی و ژست اقتدار گرفتی.

قبل از اینکه برای دنیا نسخه حقوق بشر بپیچی اول جواب بده: قیمت هر جسد در جمهوری اسلامی چنده؟ تا وقتی به این سوال پاسخ ندی هر کلمه‌ای که از دهانت درباره حقوق بشر بیرون بیاد، دروغ نیست وقاحته.

تو از چنگیز و هیتلر و استالین پیشی گرفتی
عاقبت شومی در انتظارته

shakoori.jpgعلی شکوری‌راد، فعال سیاسی اصلاح‌طلب و نماینده پیشین مجلس ایران، بازداشت شد

رسانه‌ها گزارش دادند که ماموران اطلاعات سپاه پاسداران آقای شکوری‌راد را، پس از خروج از بیمارستان محل کارش، بازداشت کرده‌اند.

پس از انتشار فایلی از سخنان آقای شکوری‌راد، که در آن او به‌تندی از برخورد حکومت و نهادهای امنیتی با معترضان انتقاد می‌کرد، شماری از نمایندگان تندرو مجلس و فعالان سیاسی نزدیک به حکومت خواستار بازداشت او شده بودند.

آقای شکوری‌راد نیروهای امنیتی را به «کشته‌سازی از نیروهای خودی» و «آتش‌زدن مساجد» متهم کرده بود؛ اظهاراتی که با انتقاد شدید چند نماینده مجلس مواجه شد.

او در این فایل صوتی نهادهای امنیتی در ایران را متهم کرده بود که «در هر اعتراضی خشونت تزریق کرده‌اند تا آن خشونت را بهانه بکنند برای سرکوب.»

در سه روز اخیر شماری دیگر از فعالان اصلاح‌طلب هم در ایران بازداشت شدند.

khom.jpgپیش از تحقیر شدن (در راه آرمان فلسطین) می‌میریم

چه کسی حق مرگ به نام ایران را داده است؟

علی احمد خمینی، نوه بنیانگذار انقلاب اسلامی، در مصاحبه اخیر خود با شبکه المیادین به وضوح بیان کرد: «هر کشور مسلمانی، بدون استثنا، اگر می‌توانست، همان کاری را که حماس با اسرائیل کرد، با آن کشور انجام می‌داد. همه آنها خواهان نابودی اسرائیل هستند.»

علی احمد خمینی: «اسرائیلی‌ها به‌خوبی می‌دانند که اگر روزی فرا برسد که هر کشور اسلامی‌ای توان شلیک موشک به اسرائیل را داشته باشد، و اگر قادر باشد اسرائیل را نابود کند، با اسرائیل همان کاری را خواهد کرد که حماس با آن انجام داد.

مجری: منظورتان همه کشورهای اسلامی است؟ همه‌شان؟

علی احمد خمینی: بله، همه‌شان. امروز می‌بینیم که برخی کشورها در منطقه به وظیفه‌شان عمل نمی‌کنند و می‌گویند توانش را ندارند. اما اسرائیل می‌داند، آمریکا می‌داند و رهبران قدرت‌های بزرگ هم می‌دانند که اگر روزی کشورهای اسلامی توان بمباران اسرائیل را پیدا کنند، این کار را خواهند کرد.

مجری: منظورت کشورهای خلیج فارس، کشورهای عربی و کشورهای اسلامی است؟

علی احمد خمینی: بله، همه کشورهای اسلامی. ما اصلاً از آن‌ها نمی‌ترسیم. نمی‌ترسیم، چون در حال دفاع از کشورمان هستیم. ما به آمریکایی‌ها می‌گوییم: پیش از آن‌که ما را تحقیرشده ببینید، (در راه آرمان فلسطین) جان خواهیم داد.»

پاورقی خبرنامه گویا

بار دیگر، افرادی که در نزدیکی کانون قدرت در جمهوری اسلامی قرار دارند، نه از منافع مردم ایران سخن می‌گویند و نه از امنیت و آینده این کشور؛ بلکه سیاستی را ترویج می‌کنند که دغدغه‌اش مردمانی در هزاران کیلومتر دورتر است، آن هم به بهای جان، امنیت و رفاه ایرانیان.

یادآوری یک واقعیت تاریخی ضروری است: فتح ایران به‌دست اعراب مسلمان در فاصله سال‌های ۶۳۳ تا ۶۵۱ میلادی، در دوران خلافت راشدین رخ داد و سلطه سیاسی و فرهنگی حاصل از آن بیش از ۱۵۰ سال ادامه یافت. برای بخش بزرگی از جامعه امروز ایران، جمهوری اسلامی نه یک «نظام ملی»، بلکه تداوم همان منطق سلطه ایدئولوژیک تلقی می‌شود؛ نیرویی اشغالگر که هویت، منافع و خواست مردم ایران را فدای پروژه‌ای فراملی به نام «امت» کرده است.

88.jpgفرارو - وبسایت مشرق نیوز درباره استوری النازشاکردوست درباره اعتراضات دی ماه نوشت:

شاکردوست در پست اخیرش اعلام کرده که دیگر در سینما فعالیتی نخواهد داشت، اما تحلیل رویکرد او نشان می‌دهد که این خداحافظی به احتمال فراوان نمایشی و سوری است.

پس از ورود او به ایران، با توجه به آمارسازی‌ها و اشاره به عدد ۴۰ هزار کشـ‌ .ـته در شورش‌های دی ماه ۱۴۰۴، پرونده قضایی او باید بدون دخالت مستقیم تهیه‌کنندگان و شبکه‌های متصل پیگیری شود.

ships.jpgایران اینترنشنال - رسانه‌ها در ایران گزارش دادند نیروی دریایی هند سه نفتکش مرتبط با جمهوری اسلامی را به‌دلیل نقض تحریم‌های بین‌المللی توقیف کرده است.

بر اساس این گزارش‌ها، دلیل توقیف این سه نفتکش‌ «فعالیت‌های غیرقانونی مانند قاچاق نفت» بوده است.

رسانه‌های داخلی افزودند این نفتکش‌ها که متعلق به یک شرکت بودند، سال ۲۰۲۵ در فهرست تحریم‌های ایالات متحده قرار گرفتند.

گارد ساحلی هند پیش‌تر در بیانیه‌ای خبر داد ۱۷ بهمن در یک «عملیات دقیق و هماهنگ دریایی-هوایی»، یک شبکه بین‌المللی قاچاق نفت را متلاشی کرده است.

در این بیانیه آمده است: «این شبکه با انتقال محموله در میانه دریا و در آب‌های بین‌المللی، نفت ارزان را از مناطق بحران‌زده به نفتکش‌ها انتقال می‌داد و با این روش، از پرداخت عوارض قانونی به کشورهای ساحلی فرار می‌کرد.»

گارد ساحلی هند افزود: «بازرسی‌های مستمر، بررسی داده‌های الکترونیکی و بازجویی از خدمه، شیوه فعالیت [این نفتکش‌ها] و ارتباط آن‌ها با یک شبکه هدایت‌کننده در سطح جهانی را روشن کرد.»

به گفته این نهاد، این سه شناور «مشکوک» که به تغییر مکرر هویت خود شهرت دارند، در فاصله حدود ۱۰۰ مایل دریایی در غرب بمبئی متوقف و برای طی روند قانونی به سوی بندر بمبئی هدایت شدند.

در بیانیه گارد ساحلی هند به ارتباط جمهوری اسلامی با این نفتکش‌ها اشاره‌ای نشده است.

با این حال، موسسه تانکرترکرز ۱۸ بهمن گزارش داد سه نفتکش با نام‌های Stellar Ruby، Al Jafzia و Asphalt Star از سوی هند توقیف شده‌اند که همگی در فهرست تحریم‌های واشینگتن قرار دارند.

طبق اعلام تانکرترکرز، نفتکش «استلار روبی» با پرچم ایران فعالیت می‌کرد.

araqchi.jpgعباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی:

  • غنی‌سازی غیرقابل مذاکره است
    جمهوری اسلامی تحت هیچ شرایطی، حتی در صورت جنگ، از غنی‌سازی اورانیوم کوتاه نخواهد آمد.

  • عقب‌نشینی زیر فشار، تسلیم است
    عراقچی تأکید کرد جمهوری اسلامی در برابر فشار ایستادگی خواهد کرد و عقب‌نشینی را به‌منزله تسلیم می‌داند.

  • بی‌اعتمادی به نیت آمریکا
    به گفته او، ادامه تحریم‌ها و تحرکات نظامی آمریکا باعث تردید ایران نسبت به نیت واقعی واشنگتن شده است. در صورت فراهم بودن شرایط، عمان ممکن است میزبان دور بعدی مذاکرات باشد.

  • برنامه موشکی کاملاً خط قرمز است
    ایران هرگونه مذاکره درباره برنامه موشک‌های بالستیک خود را، چه اکنون و چه در آینده، به‌طور کامل رد می‌کند.

  • رد نقش سنتکام در مذاکرات
    عراقچی حضور فرمانده سنتکام آمریکا در روند گفت‌وگوها را «غیرقابل قبول» دانست.

  • آمادگی برای هر سناریو
    ایران می‌گوید هم برای دیپلماسی و هم برای جنگ آماده است و بر این اساس عمل می‌کند که مذاکرات ممکن است به شکست بینجامد.

خبرنامه گویا - اظهارات عباس عراقچی تلاشی است برای نمایش «اقتدار» در لحظه‌ای که جمهوری اسلامی میان دو سناریوی متضاد توافق یا درگیری سرگردان است. تأکید افراطی بر غیرقابل مذاکره بودن غنی‌سازی و برنامه موشکی، بیش از آن‌که پیام دیپلماتیک باشد، مصرف داخلی دارد: مهار هرگونه تصور عقب‌نشینی در ساختاری که مشروعیتش بر «مقاومت» بنا شده است. در حالی که فشارهای اقتصادی و انزوای بین‌المللی ادامه دارد، حکومت می‌کوشد شکست احتمالی مذاکرات را از پیش به گردن آمریکا بیندازد.

در عین حال، اشاره به ادامه مذاکرات در عمان و ادعای آمادگی هم‌زمان برای «دیپلماسی یا جنگ» تناقض اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی را عیان می‌کند: نه توان واقعی جنگ وجود دارد و نه امکان توافقی پایدار بدون عقب‌نشینی از خطوط قرمزی که خود نظام ترسیم کرده است.

سنگسار با "واژه"

| No Comments

noqrekar.jpgمسعود نقره کار - خبرنامه گویا

بخش هائی از اپوزیسیون حکومت اسلامی درخارج از کشور، چون دستشان به سنگ و قربانی نمی رسد، از طریق رسانه ها و شبکه های اجتماعی با "واژه" به سنگسار کردن مخالفان خود، که مخالفان حکومت اسلامی هم هستند، مشغول اند.

این جماعت این مفهوم اثبات کرده اند که که سنگ تنها وسیلۀ سنگسار کردن نیست و مخالف و" گناهکار"ی که نظرات فرقه ای و ایدئولوژیک - سیاسی آن ها را نپذیرفته است را می توان با واژه سنگسار کرد. اینان در سنگسار چنان "انقلابی" و قاطع و کینه توزانه عمل می کنند که هراس و نگرانیِ روان جمعی از رفتار و گفتار سنگسارانه را چندین برابر کرده اند.

تصویر هم همان تصویرِ تجربه و دیده شده است: به وقت سنگسار با واژه، جماعتی که برای سنگسار هجوم می آورند با دهان های گشاد و دست های آلوده، فحش وتهمت و افترا و تحریف به سوی قربانی پرتاب می کنند و به جای الله اکبر هم می گویند "مرگ بر خائنِ مادر جنده " و... و بیچار مادر قربانی را هم از سنگسار بی نصیب نمی گذارند، در میان این جماعت زنان سنگسار کننده ای هم هستند که با آلت های تناسلی نرینه، که به عاریت گرفته اند به مانندِ زبان وقلمِ بسیاری از سنگسار کننده ها، قربانی و افراد خانواده اش را "سنگسار" می کنند.

در بی قدرتی و حاشیه نشینی با واژه سنگسار کردن معنایش این است که در اریکۀ قدرت واژه ها به سنگ و شلاق و گلوله و طناب دار بَدَل خواهند شد.

حضور نیروهای حشدالشعبی در قم

| No Comments

قم؛ حضور نیروهای حشدالشعبی

88.jpgعبدی مدیا - تهران را اگر از بالای یک پل نیمه‌تاریک در زمستان نگاه کنی، فقط ساختمان نمی‌بینی؛ ردّ اضطرابی را می‌بینی که روی دیوارها رسوب کرده؛ شهری که انگار خودش می‌داند حقیقتی در حال تغییر است اما هنوز نمی‌داند چطور آن را بیان کند.

ایران این روزها شبیه جایی‌ست که همه‌چیز در آن جریان دارد، جز همان چیزی که باید جریان داشته باشد: حقیقت. خیابان همچون آتشی که زیر خاکستر نفس می‌کشد زنده است اما صدا ندارد؛ سیاست پُر‌هیاهو و به‌شدت چندوجهی است اما از معنا تهی شده؛ و واژه‌هایی که زمانی نشانه‌ی امید بودند، امروز روی زمین افتاده‌اند، مانند سربازانی خسته که دیگر نه توان جنگ دارند و نه ارادهٔ ایستادن.

در این میان، شاید هیچ واژه‌ای به‌اندازهٔ «اصلاح‌طلب» و «اصلاح‌طلبان» چنین فروپاشی آرام اما قطعی را تجربه نکرده باشد. زمانی، این واژه پرچم بود، مرز بود، هویت بود. اما امروز، تنها «نامی» است که شاید هنوز روی زبان‌ها مانده اما سال‌هاست در میدان واقعیت نفس نمی‌کشد. اصلاح‌طلبی در ساختار سیاسی ایران صرفاً شکست نخورد بلکه به‌آهستگی بلعیده شد.

در لا‌به‌لای همان شبکهٔ امنیتی، بروکراتیک و ایدئولوژیکی که قرار بود روزی اصلاحش کند. آنچه از آن باقی مانده، بیشتر شبیه یک «رویای تلخِ بی‌سرانجام» است تا «جریان»؛ یک موقعیت است تا یک تفکر؛ یک خاطره ناخوشایند است تا یک واقعیت. آن‌چه امروز بی‌اعتبار شده، صرفاً یک جناح نیست؛ خودِ ایدهٔ «تغییر از درون» است، ایده‌ای که در برابر مهندسی امنیتیِ ساختار، دیگر موضوعیت ندارد.

امروز اگر کسی صادقانه بخواهد سیاست ایران را توصیف کند، دیگر نمی‌تواند از تقسیم‌بندی قدیمی سخن بگوید. آن دوگانه «اصولگرا/اصلاح‌طلب» دیگر حتی برای بازیگران اصلی‌اش هم کارکرد ندارد. ساختار و هسته سخت قدرت، با برنامه‌ریزی دقیق، همه را در یک ساحت واحد بلعیده است: ساحت اقتدار مبتنی بر اشراف امنیتی-سیاسی. آنچه باقی مانده، یک دوگانهٔ ساده اما واقعی‌تر است: در یک سوی معادله اقتدار فردمحور ایستاده و در سوی دیگر جمهوریت‌خواهی و دموکراسی‌طلبی؛ دوگانه‌ای که نه محصول تحلیل ذهنی، بلکه محصول تجربهٔ زیسته و خونین مردم است.

مردمی که در دی‌ماه ۱۴۰۴ دوباره با خونشان خطوط سیاست را رنگ کردند؛ مردمی که در اعتراضات پیشین خود، دیدند که هیچ جناحی نتوانست در لحظهٔ حقیقت، میان مردم و گلوله بایستد؛ مردمی که فکر می‌کردند، سیاست واقعی از خیابان می‌آید، نه از صندوقی که نتیجه‌اش پیشاپیش تعیین شده است. اعتراضاتی که از ۷ دی با اعتصاب کسبه بازار تهران آغاز شد، در ۱۸ و ۱۹ دی به حضور بی‌سابقه معترضان در شهرهای ایران رسید و با شدیدترین و خشن‌ترین برخورد امنیتی در طول عمر جمهوری اسلامی به یکی از خونین‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر ایران تبدیل شد.

در صحنهٔ سیاست ایران، «اصلاح‌طلب / اصلاح‌طلبان / اصلاح طلبی» دیگر نه نمایندهٔ تغییر است و نه نمایندهٔ جامعه. آن‌ها، چه بخواهند چه نخواهند، در ساختار امنیتی جمهوری اسلامی به یک «لایهٔ میانیِ خنثی‌ساز» تقلیل یافته‌اند: نه مخالف‌اند، نه همراه. نه خطرناک‌اند، نه مؤثر. نه تاثیر می‌گذارند، نه تاثیر می‌پذیرند.

در ادبیات امنیتی، به چنین وضعیتی می‌گویند: طبقهٔ خنثی‌ساز. طبقه‌ای که کارکردش نه تغییر، بلکه جذب و هضم انرژی اجتماعی‌ست. دقیقا همان نقشی که در انتخابات ریاست جمهوری اخیر برایشان دیکته شد و آنها مامور تبدیل همگرایی به واگرایی ها در یک قمار تاریخی شدند. قماری که امروز خود آنها می بینند و اذعان دارند که بازنده‌اش هستند و حتی پیروزی مسعود پزشکیان که با حمایت گسترده اصلاح‌طلبان همراه بود، با اتیکتی به نام وفاق، به کابینه‌ای شبیه اصولگرایان ختم شد و نشان داد هسته سخت نظام اساسا اصلاح طلبانِ خادمِ در انتخابات و مشارکت در تحقق منویات را، محرم نمی‌داند.

اما در دل این زمینِ سوختهٔ اصلاحات، برخی چهره‌ها از ایدهٔ اصلاح نهادی عبور کرده و به زبان گذار رسیده‌اند؛ از میرحسین موسوی و سید مصطفی تاجزاده تا نرگس محمدی، پرستو فروهر و حتی آذر منصوری، صداهایی که دیگر دربارهٔ «ترمیم» حرف نمی‌زنند، بلکه از «تغییر مکانیزم قدرت» سخن می‌گویند.

در نگاه آنها، گذار یعنی تغییر در رأس نظام حکمرانی و رسیدن به جدول زمانی روشن برای رفراندوم و انتخاباتی که نتیجه‌اش پیشاپیش نوشته نشده باشد. این صداها می‌گویند پس از نزدیک به نیم قرن تجربهٔ یک مدل حکمرانی، نسل جدید حق دارد مطابق همان اصلی که بنیان‌گذار جمهوری اسلامی بر آن تأکید کرده بود، این حکومت را نخواهد و برای آیندهٔ خود آزادانه تصمیم بگیرد؛ آنهم در رفراندومی واقعی و آزاد. اما جامعه، برخلاف ساختار، دیگر خنثی نیست.

در همهٔ روایت‌های بزرگ تاریخ، یک لحظهٔ خاص وجود دارد که مردم، نه بر اساس «شعارها»، بلکه بر اساس «حقایق» صف‌بندی می‌کنند. ایران امروز در چنین لحظه‌ای ایستاده است. مردم از واژه‌ها عبور کرده‌اند؛ از امیدهای کاذب؛ از وعده‌های بی‌سرانجام. جامعه دوباره به آن سؤال بنیادین رسیده است: آیا باید در برابر اقتدار بایستیم، یا زیر سایه‌اش بمانیم؟

در چنین لحظه‌ای، هرکس، هر چهره، هر جریان و هر گروهی که هنوز خود را زیر پرچم «اصلاح‌طلبی» تعریف کند، در واقع در حال پنهان کردن یک واقعیت ساده است: اصلاح‌طلبی در ساختار فعلی یک عنوان توخالی و بی‌اعتبار است؛ پوسته‌ای که دیگر هیچ محتوایی درونش باقی نمانده. ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند زبانی تازه است؛ زبانی که بتواند تفکیک واقعی را آشکار کند و این تفکیک، نه میان چپ و راست است، نه میان میانه‌رو و تندرو یا اعتدالیون.

برای بخش بزرگی از جامعه، راه خروج از این بن‌بست دیگر نه در چانه‌زنی درون ساختار که در یک سازوکار روشنِ بازگشت به ارادهٔ عمومی معنا پیدا می‌کند: رفراندوم و انتخاباتی که تاریخ و نتیجه‌اش پیشاپیش نوشته نشده باشد. شاید این تنها مسیرِ کم‌هزینه‌ای باشد که می‌تواند «روز بعد» را از جنگ داخلیِ روایت‌ها و تسویه‌حساب‌های خیابانی نجات دهد؛ مسیری برای انتقال، نه انفجار خونین.

تقسیم‌بندی امروز ایران تنها یک معنا دارد: در سمت مردم و برای مردم، یا در سمت ساختار و عافیت اندیشی. این گفته شاید تلخ باشد، اما صادق است؛ شاید برهنه باشد، اما حقیقت است. جامعه‌ای که می‌خواهد راه دموکراسی را باز کند، باید ابتدا واژه‌های پوسیده را کنار بگذارد و «اصلاح‌طلب» یکی از آن‌هاست.

با همه اوصاف، نمی‌توان انکار کرد که در میان اصلاح‌طلبان، طیف‌های گوناگونی وجود داشته و دارد: از کسانی که همچنان در چارچوب ساختار محافظه‌کاری می‌کنند و نقش خنثی‌ساز را پذیرفته‌اند، تا آن‌هایی که در سال‌های اخیر، با شجاعت بیشتری به نقد بنیادین روی آورده‌اند و حتی در اعتراضات اخیر، صدای مردم را بازتاب داده‌اند اما شرط بقا و اثرگذاری‌شان این است که از عنوان‌های فرسوده عبور کنند و خود را در اردوگاه دموکراسی تعریف کنند، نه در حاشیهٔ ساختار قدرت مطلق. اما واقعیت این است که حتی این طیف‌ها نیز، اگر بخواهند زنده بمانند، باید از پوستهٔ قدیمی خارج شوند.

mhovieh.jpgایران اینترنشنال - بر اساس یک گزارش میدانی از پزشکی قانونی کهریزک، که انجمن علمی دانشجویی جامعه‌شناسی دانشگاه تربیت‌مدرس منتشر کرده، همچنان حدود ۵۰ جسد ناشناس زن که در جریان اعتراضات سراسری دی‌ماه جان باخته‌اند، بدون هویت مشخص در پزشکی قانونی تهران باقی مانده‌اند. این گزارش که در ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ و با تمرکز بر وقایع ۱۸ تا ۲۱ دی تهیه شده، نشان می‌دهد نبود شفافیت، فقدان رسیدگی قضایی عادلانه و مداخلات امنیتی، شناسایی قربانیان زن را عملاً متوقف کرده و «جسد ناشناس» به یکی از اصلی‌ترین ابزارهای پنهان‌سازی ابعاد سرکوب تبدیل شده است.

مشاهدات میدانی از تصاویر اجساد حاکی از الگوهای آشکار خشونت شدید است؛ از جمله جراحات گسترده صورت، شکستگی جمجمه، خون‌ریزی شدید و نشانه‌هایی که با شلیک مستقیم و ضربات سنگین به سر همخوانی دارد. به گفته نویسندگان گزارش، بخش قابل توجهی از این اجساد متعلق به زنان جوان بوده و در برخی موارد چهره‌ها به حدی آسیب دیده که شناسایی بدون شست‌وشو یا بررسی تخصصی ممکن نبوده است. با وجود آنکه پزشکی قانونی تهران مجهزترین مرکز شناسایی اجساد مجهول‌الهویه در کشور به‌شمار می‌رود، شواهد نشان می‌دهد از این ظرفیت‌ها برای شناسایی زنان کشته‌شده در اعتراضات استفاده نشده است.

گزارش همچنین از رویه‌های امنیتی و اداری بازدارنده پرده برمی‌دارد؛ از کنترل شدید مراجعه‌کنندگان و پرسش مستقیم درباره ارتباط مفقودی با اعتراضات تا هدایت خانواده‌ها به مسیرهای مبهم و فرسایشی. در حالی که مقام‌های رسمی از «شفافیت و پاسخگویی» سخن می‌گویند، این گزارش تاکید می‌کند که ابهام موجود نه تصادفی، بلکه نتیجه یک روند سازمان‌یافته است؛ روندی که موجب شده سرنوشت ده‌ها زن معترض کشته‌شده نامعلوم بماند و حقیقت فاجعه انسانی پشت عنوان «اجساد ناشناس» پنهان شود.

گزارش میدانی از پزشکی قانونی کهریزک:

***

nmohammadi.jpgایران اینترنشنال - مصطفی نیلی، وکیل دادگستری، در ایکس خبر داد که نرگس محمدی به شش سال حبس بابت اجتماع و تبانی، یک سال و نیم حبس بابت تبلیغ علیه نظام، دو سال ممنوعیت خروج از کشور و دو سال تبعید به شهرستان خوسف محکوم شده است.

در پی برگزاری دادگاهی که وکیل او آن را «نمایشی» توصیف کرده، محمدی، برنده جایزه نوبل صلح و مدافع حقوق بشر، با صدور حکمی تازه از سوی شعبه اول دادگاه انقلاب مشهد به مجموعاً ۷ سال و شش ماه حبس محکوم شد. بر اساس اعلام نیلی، وکیل او، محمدی به اتهام «اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی» به ۶ سال زندان و بابت «فعالیت تبلیغی علیه نظام» به یک سال و شش ماه زندان محکوم شده و همچنین با دو سال تبعید به خوسف و دو سال ممنوع‌الخروجی روبه‌روست. این حکم بلافاصله پس از جلسه رسیدگی صادر و ابلاغ شده؛ جلسه‌ای که محمدی در اعتراض به روند دادرسی از ارائه دفاعیه خودداری کرد.

صدور این حکم در حالی انجام شده که وضعیت جسمانی محمدی نگران‌کننده گزارش شده است. او پس از ۵۹ روز بازداشت و قطع کامل ارتباطات از ۲۳ آذرماه، برای نخستین بار ۱۹ بهمن در تماسی کوتاه با وکیلش از پایان اعتصاب غذای شش‌روزه و انتقال اخیرش به بیمارستان به دلیل وخامت حال خبر داد؛ انتقالی که بدون تکمیل درمان به بازداشتگاه امنیتی وزارت اطلاعات مشهد بازگردانده شد. بنیاد نرگس با محکوم کردن این احکام «انتقام‌جویانه» و محرومیت‌های مستمر، هشدار داده است که تداوم فشارهای قضایی در کنار وضعیت پزشکی نامناسب، جان این زندانی سیاسی را در معرض خطر جدی قرار می‌دهد و خواستار اقدام فوری جامعه جهانی برای توقف این روند و آزادی بی‌قیدوشرط او و دیگر زندانیان سیاسی شده است.

***

Amir_Kareab.jpgپیشکش به کیانوش سنجری و تمام جاوید نامانی که برای ایران زمین جان دادند

"گفتى: زندگى يك وطن بهم بدهكاره كه فقط توش به زندگى فكر كنم."
كيانوش_سنجرى

"ایران باید در محافل بین المللی صدا داشته باشد!"(محمد علی فروغی)

"باید امشب بروم
باید امشب چمدانی که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد ، بردارم و به سمتی بروم
رو به آن درختان حماسی
رو به آن کاج بلند
که همواره مرا می خواند!"

...نمی دانم از کجا شروع کنم؟ آنقدر افکار متناقض در مغزم نجوا می کنند و راستی ذهنم شده است سمساری افکار به هم ریخته و پریشان. وطن در وضع اسفناکی غوطه ور است و حکام "هیچ پرست" باکشان نیست، اگر تمام مردم ایران کشته یا خودکشی کنند! روز و شبمان بی وزن و رنگ، شده است و کشور عزا و نیستی یادگار حکام مرگ پرست است و مردم را گروگان گرفته اند و سرزندگی را گردن می زنند!

برای زندگی کردن باید هر روز بمیریم و زمان هم گروگان گرفته شده است و دربند هیچ انگاره‌هایی هستیم که خود را برحق می دانند و ما را رعیت خودشان می پندارند!
دختر و پسر، پیر و جوان، زن و مرد در زندان ایران به غنیمت گرفته شده اند، همه چیز در ایران ته کشیده جز وقاحت و بی شرمی حکامی که عزا را جایگزین زندگی کرده اند، لباس سیاه تن زندگی کرده اند و روزبروز جوانان و دختران پژمرده و پرپر می شوند و شیاطین حکومتی از کنار آن می گذرند و شعله عوامفریبی را بالاتر می کشند و به ریش همه می خندند!

روزگار غریبی ست نازنین، همه چیز در ایران به بن بست کشیده شده است و آینده ای برای مردم در بند متصور نیست ولی جانیان حکومتی از خون جوانان ارتزاق می کنند، ایران شده دکان قصابی و گوشت مردم ارزان تر از حیوانات شده است و بوی مرگ تمام ایران را پوشانده است!

زمانی کشورمان بنام سرزمین خورشید و روشنایی معروف بود ولی به قدرت رسیدن دزدان زندگی و شب پرستان، تاریکی و عزا زندگی هر روزه مان شده است!

نمی دانم نامه ام را بنام چه کسانی بنویسم آنها که رفته اند و آنها که مانده اند و در حیرت این راز سر به مُهر روز و شب را اشگ می بارند، این چه زندگی بود که بام تا شام در کشور خود غریب باشیم !

ای آیندگان که از راه می آیید ، روزگارمان سر یک پیچ به سرمایی تبدیل شد و همه ذهنهایمان یخ بست و زمهریر در کشور آفتاب برایمان بوجود آوردند که همه مردم مات شدند از دست شعبده بازانی که خود را حامی مردم جا زده بودندولی برای زندگی خودشان ما را گروگان گرفتند آنقدر درد و رنج و مصیبت برای ما آفریدند که دیگر رمق همه را گرفته اند و شده اند مردمی حیرت زده و سرگردان !

ای نیامده ها، امیدوارم روزی پا روی این زمین بگذارید که دیگر شیادان نتوانند حاکم باشند و زندگی روی خوشش را به شما نشان دهد. امیدوارم روزی گفته کیانوش تحقق پیدا کند فقط در وطن به زندگی فکر کنیم و شما آیندگان هر کدامتان یک کیانوش هستید تا رفاقت و دوستی و عشق و شادی و لبخند در سرزمین آفتاب موج بزند و روح آن بزرگان رفته در تمام ایران با لبخند به ما بنگرند!

آیندگان، امیدوار باشیم دروغ و ریا رخت بربندد و همه غمخوار هم بشویم و شیادان و شیاطین بنام مذهب خونم

ان را درشیشه نکنند، دیگر دود شده باشند و خبری از آنها نباشد و زندگی تان سرشار از عشق باشد!

به امید آن روز، فقط به ایران زمین فکر کنیم!

امیر کراب

rafael.jpgهشدار صریح رئیس صنایع رافائل، جنگ با جمهوری اسلامی می‌تواند اروپا را هم به میدان نبرد بکشاند

خبرنامه گویا

یووال اشتاینیتز، رئیس هیئت‌مدیره صنایع نظامی رافائل، در کانال ۱۲ تلویزیونی اسرائیل گفت:

اگر رویارویی با جمهوری اسلامی رخ دهد، این احتمال وجود دارد که برخی از موشک‌های آن ها حتی به اروپا هم برسند. من نگران اقداماتی هستم که از سوی ایران می‌تواند به‌عنوان اقداماتی خودکشی‌گونه تلقی شود. پرسش این است که چگونه باید با چنین وضعیتی برخورد کرد و چگونه می‌توان از آن جلوگیری کرد؟

همچنین، بر اساس ارزیابی من، در صورت بروز درگیری، ممکن است موشک‌های ایرانی به (مراکز نظامی در) برخی کشورهای اروپایی نیز اصابت کنند؛ اقدامی که می‌تواند با هدف انتقام‌گیری از متحدان آمریکا یا ائتلاف ناتو انجام شود.

***

Bahram_Farokhi_2.jpgدر روزهای اخیر، از سوی یکی از اندیشکده‌های پژوهشی ،سیاسی، درخواستی برای نگارش مقاله‌ای تحلیلی درباره سناریوی موسوم به "مدل ونزوئلایی" دریافت کردم, سناریویی که به نظر می‌رسد دونالد ترامپ مصمم است آن را در قبال رژیم اسلامی به اجرا بگذارد.

آنچه در ادامه می‌آید، چکیده‌ای از این تحلیل است.

بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، بار دیگر چشم‌انداز "تغییر رژیم" در ایران را به صدر محاسبات ژئوپولیتیکی منطقه و جهان بازگردانده است،اما نه به‌مثابه یک گسست انقلابی ناگهانی، بلکه در قالب آنچه در واشنگتن "سقوط کنترل‌شده" نظام نامیده می‌شود.

فرض غالب در پایتخت آمریکا بر این پایه استوار است که با حذف هدفمند و انتخابی رأس سیاسی،ایدئولوژیک نظام اسلامی، و در عین حال حفظ بدنه دولت، ساختار اداری و ماشین امنیتی،نظامی، می‌توان از فروپاشی نظم داخلی و تجزیه کشور جلوگیری کرد و ثبات منطقه را تضمین نمود.

با این حال، تجربه‌های تطبیقی در سیاست بین‌الملل هشدار می‌دهند که گذارِ فاقد معماری روشن قدرت، اغلب به نتایجی معکوس می‌انجامد. فاصله میان "سقوط مهار‌شده" و "فروپاشی کامل" گاه تنها یک "لغزش و محاسبه سیاسی" است.
و دقیقاً در همین منطقه خاکستری است که ایران می‌تواند به‌سوی الگویی مشابه ونزوئلا سُر بخورد، الگویی از بی‌ثباتی مزمن، انسداد سیاسی و فروکاست تدریجی دولت.

اگر سناریوی مطلوب دونالد ترامپ ، مبتنی بر تثبیت، گذار کم‌هزینه، سریع و ترجیحاً بدون خون‌ریزی ، وارد فاز اجرایی شود، این احتمال بسیار بالاست که چهره‌ها و نام‌هایی که امروز در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به عنوان رهبران گذار بر آمده از رژیم اسلامی برجسته شده‌اند، همان‌هایی باشند که کمترین شانس بقا در این "نقشه راه" را خواهند داشت.

این افراد به‌سرعت به هدف کارزارهای شدید بی‌اعتبارسازی از سوی اپوزیسیونی رادیکال و تهاجمی بدل خواهند شد، فشاری که می‌تواند در نهایت واشنگتن را وادار کند در تاکتیک‌ها و حتی در راهبرد کلان خود برای تغییر رژیم و تحقق اهداف ژئوپولیتیکی‌اش بازنگری کند.

Ahmad_Alavi.jpg۱. مقدمه

در نظریه‌های کلاسیک اقتدارگرایی، سرکوب دولتی به‌منزله ابزار اصلی ایجاد ترس، بازدارندگی و انفعال سیاسی مورد بررسی قرار گرفته شده است. گمانه مسلط پیش از این، آن بود که افزایش هزینه‌های مشارکت سیاسی، افراد را به کناره‌گیری از کنش جمعی سوق می‌دهد. با این حال، انباشت شواهد تجربی طی دو دهه اخیر این فرض خطی را به چالش کشیده است. در بسیاری از موارد، سرکوب نه‌تنها به فروکش اعتراض منجر نشده، بلکه واکنش‌های معکوس، گسترش خیزش عمومی و بسیج مجدد را برانگیخته است.

گزارش رویترز (فوریه ۲۰۲۶) درباره ایران نمونه‌ای معاصر از این پدیده را برجسته می‌کند. بنا بر این گزارش، شماری از مقامات ارشد جمهوری اسلامی به رهبر نظام هشدار داده‌اند که خشم عمومی ناشی از سرکوب اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ به سطحی رسیده که «ترس دیگر نقش بازدارنده ندارد». این نگرانی در شرایطی مطرح شده که احتمال بروز یک شوک خارجی--نظیر حمله نظامی آمریکا--می‌تواند به‌عنوان محرک بسیج، اعتراضات را دوباره فعال کند.

این نوشتار استدلال می‌کند که نظریه «اثر پس‌زدگی سرکوب: Backfire Effect » چارچوبی تحلیلی برای فهم این وضعیت فراهم می‌کند. تمرکز اصلی بر نقش احساسات، به‌ویژه خشم، به‌عنوان حلقه واسط میان سرکوب، ادراک ریسک و کنش جمعی است. ساختار مقاله بدین‌گونه است: ابتدا مبانی نظری اثر پس‌زدگی مرور می‌شود، سپس سازوکارهای احساسی و مدل‌های آستانه توضیح داده می‌شود و در نهایت این چارچوب در بستر ایران به کار گرفته می‌شود.

۲. مرور ادبیات: نظریه اثر پس‌زدگی سرکوب

نظریه اثر پس‌زدگی از دل ادبیات روابط دولت-مخالفان و نقد فرض «کارآمدی یکنواخت سرکوب» شکل گرفته است. این نظریه نشان می‌دهد که پیامدهای سرکوب وابسته به زمینه، شدت، نوع و نحوه ادراک آن توسط شهروندان است. برخلاف دیدگاه‌های بازدارندگی‌محور، سرکوب می‌تواند واکنش‌های احساسی شدیدی برانگیزد که نتیجه آن افزایش مخالفت سیاسی است.

در این چارچوب، احساسات نه پدیده‌ای حاشیه‌ای، بلکه متغیرهای مرکزی تحلیل هستند. خشم، به‌عنوان واکنش به بی‌عدالتی ادراک‌شده، با افزایش احساس کارآمدی سیاسی، کاهش وزن ذهنی خطر و تقویت تمایل به اقدام جمعی همراه است. در مقابل، ترس با بزرگ‌نمایی تهدیدها و تمرکز بر هزینه‌های فردی، مشارکت را تضعیف می‌کند. اثر پس‌زدگی زمانی رخ می‌دهد که سرکوب، به‌جای فعال‌سازی ترس، خشم را به احساس غالب بدل کند.

۳. احساسات سیاسی و پویایی اعتراض

پژوهش‌های تجربی تمایز روشنی میان سرکوب «نرم» و «سخت» قائل شده‌اند. سرکوب غیر خونین--نظیر بازداشت‌های گسترده، استفاده از گاز اشک‌آور یا پراکنده‌سازی بدون کشتار گسترده--اغلب به‌عنوان ناعادلانه اما نه کاملاً مرگبار ادراک می‌شود. این نوع سرکوب، احتمال برانگیختن خشم را افزایش می‌دهد و می‌تواند مشارکت آینده را تقویت کند.

Amir_Biglari.jpgنعمتِ آزرم (میرزازاده) دور از میهن و با یادِ میهن چشم از جهان فروبست. شاعری برجسته، از بنیانگذارانِ کانونِ نویسندگانِ ایران و استاد و پژوهشگرِ زبان و ادبیاتِ پارسی که پس از انقلابِ ۱۳۵۷، دوشادوشِ همفكرانِ خود، به مقاومتی شجاعانه در برابرِ غولِ استبدادِ دینی برخاست و به دلیلِ خطرهای جانی ناگزیر به ترکِ سرزمینِ مادری شد. گر‌چه از سالِ ۱۳۶۱ در فرانسه می‌زیست، اما تمامِ وجودش در ایران بود. به بیانِ شیوای خودش:

«یک نیمهٔ عمر بوده‌ام در میهن

با هم‌ من و میهنم همانا یک تن

در نیمِ نخست من در ایران بودم

در نیمهٔ بعد هست ایران در من»

هر بار که این ادیبِ خردمند را می‌دیدم، فراوان از او می‌آموختم. آن‌گاه که از ادبیاتِ پارسی و شاعرانِ پارسی‌گوی می‌گفت، گستردگیِ دانشِ ادبی و نگاهِ ژرفِ او مرا به پرواز در می‌آورد. به تاریخِ ایران نیز اشرافِ کامل داشت، بر نظریه‌های ادبیِ شرق و غرب بسیار مسلط بود و با فلسفه و جامعه‌شناسی آشناییِ قابلِ ملاحظه‌ای داشت.

izaram.jpg
نعمتِ آزرم فشرده‌ای از تاریخِ فرهنگیِ‌ ایران بود و دانسته‌ها و اندیشه‌های خود را با سخاوت در اختیارِ دیگران قرار می‌داد. هر نشست و برخاست با او تلنگری بود برای توجهِ بیشتر به اهمیتِ فرهنگِ اصیلِ ایرانی.

افزون بر این‌ها، مسائلِ سیاسی-اجتماعی را موشکافانه و منصفانه تحلیل می‌کرد. نه تنها خاطراتِ شخصیِ او بازتابی معنادار از رویدادهای ایران در سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۶۰ بودند، بلکه با اطلاعاتِ وسیع از جریان‌های سیاسی-اجتماعی و نگرشی جامع و بی‌هیچ غرض‌ورزی تحولاتِ ایرانِ معاصر را به بهترین شکل تبیین می‌نمود.

با اطرافیان یکرنگ بود و صمیمی و پرمهر. به رغمِ همهٔ «طوفان‌هایی» (به تعبیرِ خودِ او) که در زندگیِ عمومی‌ و خصوصی‌اش وزیده بود، روحیهٔ شاداب و خوشبینی‌اش به جهانِ هستی را حفظ کرده بود.

پس از هر دیدار، حسی دوگانه مرا در بر می‌گرفت: از یک‌‌ سو حسِ سرخوشی در پیِ سپری کردنِ لحظه‌هایی ناب؛ از دیگر سو‌ افسوسی عمیق، نه به سببِ دلتنگی‌های این رادمردِ آزاده، بلکه به خاطرِ دانشجویانِ ایران که چند دهه از نعمتِ حضورِ چنین استادی بی‌بهره مانده بودند، استادی که می‌توانست بسیارانی را بیش از پیش به زبان و ادبیات پارسی و تاریخ و فرهنگِ ایران علاقه‌مند سازد و بر دانشِ آنان بیفزاید.

Yousef_J_Javidan.jpg

باز هم آتش زدند بر بیشه‌ها

بر نهال تازه و بر ریشه‌ها

باغک آلاله افسرد از حریق

یاس‌ها ویران شدند از تیشه‌ها

*

کوچه تا کوچه به پا شد پشته‌ها

پشته‌ها بر پا بشد از کشته‌ها

*

مادری دنبال کودک ضجه زن

یا پدر، در بین خون آغشته‌ها

*

همچو موی دختری افشان، پریش

از شیار خون به کوچه رشته‌ها

*

تیراندازانْ قسی بر پشت بام

رایتِ خونین به کف افرُشته‌ها

*

دختران نوجوان در صحن شهر

گیسوان بر جوی خونین هشته‌ها

*

باش تا روزی که مشتت را دهیم

پاسخی درخور به مشت و مشته‌ها

*

تا دفاع از جان کنیم، رادی کنیم

پس چنین تا روز آزادی کنیم

*

افرُشته: افراشته

مشته: ابزارِ کوبشِ صنعتگرها

ayandehbanner.jpgدر نوشته‌ی پیشین «دفتری از نام‌ها، فصلی از خون» تأکید شد که نباید اجازه داد برگ دیگری به دفتر جان‌باختگان اعتراضات ایران افزوده شود. تجربه‌ی چهار دهه گذشته نشان داده است که جمهوری اسلامی نه از فشارهای بین‌المللی می‌هراسد و نه از هشدارهای دیپلماتیک. آنچه این نظام را واقعاً نگران می‌کند، اتحاد اجتماعی، همبستگی ملی و شکل‌گیری یک آلترناتیو قابل‌اعتماد و فراگیر است.

در حالی‌ که خیابان‌ها هنوز نشانه‌های خون و سرکوب را با خود دارند، حاکمیت می‌کوشد با بهره‌گیری از ابزارهای تبلیغاتی و رسانه‌ایِ در اختیارش، تصویری از «پیروزی» ارائه دهد. اما شکاف عمیق میان حکومت و جامعه، و استمرار نارضایتی عمومی، نشان می‌دهد که این نمایش‌ها بیش از آنکه نشانه‌ی اقتدار باشند، تلاشی برای پنهان‌کردن فرسایش مشروعیت‌اند.

در چنین شرایطی، اولویت اصلی جامعه‌ی معترض ایران باید کاهش شکاف‌ها و تمرکز بر نقاط اشتراک باشد. ایرانِ امروز، بیش از هر زمان دیگر، به هم‌صدایی نیروهای اجتماعی و سیاسی نیاز دارد؛ هم‌صدایی‌ای که هدف آن نه برتری یک جریان بر دیگری، بلکه فراهم‌کردن مسیر گذار به آزادی، حاکمیت قانون و نظامی دموکراتیک باشد.

در این چارچوب، گفت‌وگو درباره‌ی نقش چهره‌ها و جریان‌های مختلف اپوزیسیون اجتناب‌ناپذیر است. بسیاری بر این باورند که برخی شخصیت‌ها، از جمله رضا پهلوی، به دلیل سابقه‌ی دفاع از اصولی چون دموکراسی، تکثرگرایی و رأی مردم، می‌توانند در فرآیند همگرایی ملی و تسهیل گذار نقشی مؤثر ایفا کنند. در نهایت، داوری درباره‌ی جایگاه هر فرد یا جریان، باید به اراده‌ی آزاد مردم ایران سپرده شود.

تجربه‌ی جنبش‌های موفق در ایران و دیگر کشورها نشان می‌دهد که اعتراض خیابانی، هرچند ضروری، به‌تنهایی کافی نیست. اعتصاب‌های فراگیر صنفی و حرفه‌ای به‌ویژه در بخش‌هایی چون نفت و پتروشیمی، حمل‌ونقل، آموزش، بازار و خدمات می‌توانند توازن قوا را به‌طور جدی تغییر دهند و هزینه‌ی سرکوب را برای حاکمیت افزایش دهند. حمایت سازمان‌یافته از اعتصابیون و خانواده‌های آسیب‌دیده، یکی از پیش‌شرط‌های تداوم چنین حرکت‌هایی است.

در چشم‌انداز ایرانِ پس از جمهوری اسلامی، مسئله‌ی عدالت انتقالی و بازگرداندن اموال عمومی غارت‌شده نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. این منابع می‌توانند صرف جبران خسارت‌های اجتماعی، حمایت از قربانیان سرکوب و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های آموزشی، درمانی و فرهنگی شوند؛ امری که نه‌تنها جنبه‌ی اقتصادی، بلکه کارکردی نمادین در بازسازی اعتماد اجتماعی خواهد داشت.

در کنار این مباحث سیاسی و اقتصادی، بازاندیشی درباره‌ی هویت تاریخی و فرهنگی ایران نیز بخشی از گفت‌وگوی عمومی آینده خواهد بود؛ گفت‌وگویی که تنها در فضایی آزاد و به‌دور از اجبار ایدئولوژیک معنا پیدا می‌کند. جامعه‌ای دموکراتیک، امکان انتخاب آزادانه‌ی سبک زندگی، باورها و تعلقات فرهنگی را برای همه‌ی شهروندان فراهم می‌آورد.

امید به آینده‌ای بهتر، نه از سر خوش‌بینی ساده‌لوحانه، بلکه بر پایه‌ی تجربه و آگاهی جمعی شکل می‌گیرد. آینده‌ای که در آن، با اتکا به همبستگی اجتماعی و کنش مدنی سازمان‌یافته، بتوان چرخه‌ی خشونت را متوقف کرد و مسیر بازسازی ایران را آغاز نمود.

ایران اینترنشنال - مردی در شهر بندری بوشهر در جنوب ایران، پیش از خودکشی، ویدئویی به زبان انگلیسی منتشر کرد و از دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا و دولت‌های غربی خواست از هرگونه معامله با دولت حاکم بر ایران خودداری کنند.

ترس عراقچی از سوال خبرنگار خودی

عراقچی خطاب به دستیارش گفت: «خدا بهمون رحم کنه. معلوم نیست قراره چی بگن»

***

22.jpg- علی‌اکبر صالحی، بهمن ۱۴۰۴: شیر و خورشید مال جمهوری اسلامی است اما دیگران از آن استفاده می‌کنند

- روح‌الله خمینی، اسفند ۱۳۵۷: این شیر و خورشید منحوس باید از همه وزارتخانه‌ها و ادارات قطع بشود. عَلَم اسلام باید باشد. آرم‌های ایران نباید آرم‌های شاهنشاهی باشد

علی‌اکبر صالحی، رئیس بنیاد ایران‌شناسی و وزیر پیشین امور خارجه ایران گفت: «جمهوری اسلامی مالکیت آرم شیروخورشید را دارد. دادیم (استفاده نکردیم)، حالا دیگران دارند استفاده می‌کنند.

او گفت: «شیر و خورشید نمادی است که ریشه در هویت ایرانی اسلامی دارد و متعلق به جمهوری اسلامی است. باید از این هویت ایرانی-اسلامی هوشمندانه استفاده کنیم.»


علی‌اکبر صالحی، که در دوران ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد وزیر امور خارجه بود، امروز، ۱۹ بهمن، در پنل تخصصی کنگره ملی سیاست خارجی افزود: «این نماد متعلق به ماست اما دیگران دارند از آن استفاده می‌کنند... نباید بگذاریم این هویت ملی ما با حمله نادانسته دو طرف به یکدیگر از بین برود.»

او ادامه داد: «در صحنه بین‌المللی دیگران آمدند این نماد را بردارند. ما گفتیم نخیر، این هنوز مال ماست... فلسفه نماد شیر و خورشید مربوط به حضرت علی (ع) و مالکیت معنوی آن متعلق به ایران است.»

در اعتراضات دی ۱۴۰۴ و در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، برای نخستین‌بار در ایران پرچم شیر و خورشید به‌طور چشمگیری در خیابان مورد استفاده معترضانی قرار گرفت که تغییر رژیم در ایران را خواستارند

saraj.jpg

محمد سراج، نماینده مجلس شورای اسلامی، روز ۱۹ بهمن ۱۴۰۴ در سخنانی دونالد ترامپ، رییس جمهور ایالات متحده را «بوفالوی یانکی زرد مو» و «شیطان مجسم» خواند. او همچنین به برخی مقامات سابق جمهوری اسلامی از جمله حسن روحانی، محمد خاتمی، میرحسین موسوی موسوی و مهدی کروبی حمله کرد و گفت آن‌ها «دوستان شیطان» هستند

بنظر می‌آید رژیم بار دیگر تلاش می‌کند با استفاده از مهره‌های تکراری، برای مقابله با خشم مردم زمان بخرد. از «جامعه مدنی» خاتمی و «راه سبز» موسوی و کروبی گرفته تا «دیپلماسی» روحانی، همه نشان داده‌اند که جریان اصلاح‌طلبی تنها ابزاری برای بازتولید قدرت هسته‌ای نظام است. این چهره‌ها، آگاهانه یا ناآگاهانه، با تزریق امید کاذب به بدنه جامعه، مانع از فروپاشی رژیم شده و در نهایت چیزی جز لایه‌ای محافظ برای سیاست‌های سرکوبگرانه خامنه‌ای نبوده‌اند.

taghlid.jpgشاهین مدرس - در اقدامی انقلابی عراقچی رو بردن رو قایق که عقب نمونن... دور از جون شما، رسما سیرکه!

arrest.jpgکانال‌های مرتبط با اصلاح‌طلبان خبر دادند که آذر منصوری، رییس جبهه اصلاحات و دبیرکل حزب «اتحاد ملت» امروز، ۱۹ بهمن، با حضور ضابطان قضایی از سازمان اطلاعات سپاه در منزل خود در قرچک ورامین بازداشت شد.

روز گذشته، ۱۸ بهمن، نیز قربان بهزادیان‌نژاد، مشاور میرحسین موسوی در تهران بازداشت شده بود. در روزهای اخیر عبدالله مومنی، ویدا ربانی، مهدی محمودیان که از امضا کنندگان بیانیه «۱۷ تن» بودند توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شده‌اند.

ابراهیم اصغرزاده بازداشت شد

ابراهیم اصغرزاده، فعال سیاسی و رییس کمیته سیاسی جبهه اصلاحات ایران، در روزی که آذر منصوری، رییس جبهه اصلاحات نیز بازداشت شد، از سوی اطلاعات سپاه دستگیر شد.

امنیتی‌ها قبلا به برخی اعضای جبهه اصلاحات گفته بودند در صورت صدور بیانیه در همراهی با مردم آنها را بازداشت خواهند کرد.

عبدی مدیا - لحظه بازداشت ابراهیم اصغرزاده هنگام سخنرانی آنلاین در کنگره سازمان فدائیان(اکثریت) /ایران‌من

22.jpgمنوتو - در حاشیه تجمع امروز هواداران سازمان مجاهدین خلق در آلمان، که به مناسبت «جشن سالگرد ۲۲ بهمن» برگزار شده بود، صحنه‌ای کم‌سابقه رقم خورد؛ مواجهه‌ای کوتاه، اما افشاگرانه.

ایمان صفتی، روزنامه‌نگار ایرانی-آلمانی روزنامه بیلد و از مخالفان جمهوری اسلامی، تنها با طرح یک پرسش، مقابل مریم رجوی ایستاد؛ سؤالی ساده درباره گذشته‌ای که سال‌هاست بی‌پاسخ مانده است.

اما پاسخی در کار نبود. به‌جای پاسخ، حمله محافظان آغاز شد؛ همراه با فحاشی، اتهام‌زنی و برچسب‌‌زنی. محافظان، تلفن‌های همراه ایمان صفتی و همکارش را به زور از دستشان گرفتند.

دقایقی بعد، پلیس وارد شد و گوشی‌ها را به صاحبانشان بازگرداند. ویدئویی که از این صحنه به منوتو رسیده، تصویری روشن از نسبت این سازمان با پرسش، نقد و پاسخ‌گویی ارائه می‌دهد؛ جایی که حتی یک سؤال کوتاه هم تاب آورده نمی‌شود.

donodont.jpgقلم کاوه

این روزها صف منتقدان «انقلاب شیر و خورشید» کم نیست. زیدآبادی و شمس‌الواعظین علیه آن می‌نویسند، موسوی وضعیت را توصیف می‌کند بی‌آن‌که حتی یک مسیر عملی نشان دهد، و زیباکلام با لحنی به‌ظاهر پدرانه هشدار می‌دهد: «انقلاب نکنید؛ از دل انقلاب دموکراسی بیرون نمی‌آید.»

مشکل اما خودِ انتقاد نیست؛ مشکل، انتقادِ عاری از هرگونه راه‌حل جایگزین است. انتقادی که نه فقط بی‌ارزش، بلکه مخرب است؛ چون تنها مسیر موجود را می‌زند، بی‌آن‌که مسیر دیگری بسازد.

همه «باید»ها را می‌دانند.
باید دموکراسی باشد.
باید خشونت نباشد.
باید کشور فرو نپاشد.
باید اصلاح تدریجی شود.

اما سؤال ساده است: چگونه؟

می‌گویند انقلاب به دموکراسی نمی‌رسد.
می‌گویند حملۀ خارجی به دموکراسی نمی‌رسد.
بسیار خوب.
اما تجربۀ اصلاحات چه شد؟
آیا جمهوری اسلامی حتی زیر بار حداقل اصلاح رفت؟
آیا صندوق رأی، مجلس، ریاست‌جمهوری، یا «فشار از پایین و چانه‌زنی از بالا» ذره‌ای از ماهیت این نظام را تغییر داد؟

امروز دیگر با «تحلیل انتزاعی» طرف نیستیم؛ با واقعیت عریان روبه‌روایم.
محیط‌زیست ایران نابود شده؛ دریاچه‌ها، رودها و تالاب‌ها خشکیده‌اند. فرسایش خاک سراسر کشور را بلعیده است. اقتصاد ملی فرو ریخته؛ دلار ساعتی بالا می‌رود، طبقه متوسط هر روز آب می‌رود، تولید خوابیده، واردات و صادرات قفل شده، غذا و دارو کمیاب است. هوا به‌دلیل نبود سوخت استاندارد قابل نفس کشیدن نیست. آب نیست، انرژی نیست. سپاه به‌عنوان پیمان‌کار اصلی اقتصاد ایران در فهرست تروریستی اروپا قرار گرفته. هر کس بتواند فرار می‌کند و هر که می‌ماند، فقیرتر می‌شود.

فاصلۀ قیام‌های مردمی کوتاه‌تر شده است. این یعنی حتی امکان اصلاح تدریجی هم دیگر وجود ندارد؛ چون تداوم وضع موجود، رسماً تمدن ایرانی را در معرض نابودی مطلق قرار داده است.

حالا سؤال واضح است:
فرض محال که محال نیست! فرض کنیم شاهزاده رضا پهلوی اشتباه می‌کنند.
فرض کنیم میلیون‌ها ایرانی که در انقلاب شیر و خورشید به خیابان آمدند اشتباه می‌کنند.
فرض کنیم ده‌ها هزار ایرانی که جان‌شان را در این راه دادند، هدف دیگری داشتند.

شما درست می‌گویید. بسیار خوب. راه درست چیست؟

مجلس مؤسسان؟ چگونه و تحت کدام حاکمیت؟
همه‌پرسی؟ با کدام نهاد ناظر و کدام تضمین؟
عدم انقلاب؟ پس چه؟ صبر تا فروپاشی کامل آب، خاک، اقتصاد و جامعه؟

یک مغالطۀ بزرگ را هم باید جمع کرد. این ادعا که «انقلاب» یا «کمک خارجی» ذاتاً ضد دموکراسی است، آشکارا خلاف تاریخ است. فرانسه، اروپای شرقی، کشورهای بالتیک، کرۀ جنوبی، ژاپن پس از جنگ، آلمان پس از نازیسم؛ همگی یا با انقلاب یا با مداخله خارجی نه‌تنها به دموکراسی رسیدند، بلکه از مرزهای توسعه عبور کردند. آنچه تعیین‌کننده است «چه نیرویی» و «با چه افقی» قدرت را به دست می‌گیرد، نه اسطوره‌سازی اخلاقی از انفعال، تعلیق و وقت‌کشی سیاسی.

و یک سؤال اساسی را عمداً نادیده می‌گیرند: با عاملان این کشتار و قتل‌عام بی‌سابقه در تاریخ ایران چه باید کرد؟ با نظامی که ده‌ها هزار ایرانی را در خیابان، زندان و زیر شکنجه کشته، نوجوانان را اعدام کرده، خانواده‌ها را داغدار و یک ملت را گروگان گرفته است، قرار است چگونه «گذار مسالمت‌آمیز» صورت بگیرد؟ آیا قرار است بدون فروپاشی ساختار قدرت، بدون خلع ید از دستگاه سرکوب، بدون پاسخ‌گویی آمران و عاملان جنایت، ناگهان دموکراسی از صندوق رأی بیرون بیاید؟ حذف عامدانۀ این پرسش، نه ساده‌لوحی است و نه بی‌توجهی؛ پاک‌کردن صورت‌مسأله برای فرار از پاسخ به بزرگ‌ترین جنایت سیاسی تاریخ معاصر ایران است.

نتیجه مشخص است و تعارف‌بردار نیست:
کسانی که امروز فقط می‌ترسانند، فقط نفی می‌کنند و هیچ راه عملی ارائه نمی‌دهند، دغدغۀ دموکراسی ندارند. دغدغۀ ایران هم ندارند. این‌ها، آگاهانه یا ناآگاهانه، ابزار ولی‌فقیه‌اند؛ ضربه‌گیرهای کلامی جمهوری اسلامی در دست‌وپا زدن‌های آخرش.

در لحظات فروپاشی تمدنی، بی‌راه‌حلی بی‌طرفی نیست؛ هم‌دستی است.

nik1.jpg

***

enabanner.jpgاسماعیل نوری علا - خبرنامه گویا

به نظر می رسد که در شرایط فعلی سیاسی، بی راه نیست که خود بپرسیم: «در تنگنای پس از جنگ 12 روزه و کشته شدن حدود 50 تن از سران نظامی و اتمی رژیم، و پناه بردن رهبر انقلاب به سوراخ موش، و نیز در شرایط جهانی کنونی، یعنی در بحبوحهء لشگرکشی امریکا به خلیج فارس و تهدیدهای دائم روانه از هر سو برای سرنگونی حکومت، چرا رهبر جنایتکار رژیم، و البته نه تنها او، تصمیم گرفته اند دست به قتل عام مردم معترض در خیابان های ایران زده و تظاهرات فراگیر آنها را به سرعت فرو بنشانند و در پی آن غارت و تجاوز و اعدام را ادامه دهند؟ براستی سران رژیم جنایتکار از این کشتار چه سودی می برند؟»

از نظر من این اقدام دور از ذهن، که از رئیس حمهور امریکا تا طرفداران خود رژيم را حیرت زده کرد، نمی توانست تنها برای سرکوب تظاهراتی باشد که، مثل همیشه، می شد با حداقل خشونت هم برای مدتی آن را فرو نشاند. واقعیت اینکه چنین تصمیم و اقدامی اهداف چندی را تعقیب می کند که آنها را می توان بصورت زیر جمع بندی کرد:

۱. مهار روند فرو ریزی نیروهای بسیج و سپاهی

وقتی آن بخش از اپوزیسیون، که احتمال بیشتری برای مدیریت «دوران گذار» را داراست، علناً اعلام می کند که هم اکنون بخشی از نیروهای مسلح رژيم به تدریج از آن کنده شده و به دنبال مفری برای نجات خود در فردای فروپاشی رژيم هستند، رژیم هم می کوشد که این راه را با خون مردم و شریک کردن این نیروها در جنایات خویش ببندد.

تا پیش از کشتار اخیر، این وعدهء اپوزیسیون که «در فردای فروپاشی رژیم تنها کسانی به محاکمه کشیده می شوند که دست شان بخون مردم آعشته باشد» وعده ای امید برانگیز برای بخشی از نیروهای سرکوب محسوب می شده و آنها به این امید بوده اند که نکشتن و خون نریختن می تواند دلیلی بر معافیت آنان در فردای پس از فرو پاشی باشد. رژیم اما، با اجرای کشتار عمومی به دست عده ای از همین ها، این دریچهء امید را بسته و نیروهای سرکوب را یکسره در جنایات خود شریک کرده است، بطوری که در حال حاضر نیروهائی که در این جنایت بی نظیر شراکت داشته اند، بعنوان صاجبان دست های آغشته بخون مردم بی گناه، از پیش پرونده خود را نوشته می بینند و نمی توانند به معافیت آینده دل ببندند. نتیحه اینکه رهبر انقلاب اسلامی و مشاوران اش از میان این نیروها برای خود و با خون مردم یارگیری مجدد کرده اند.

۲. اقدام برای تصعیف موقعیت شاهزاده

از آنجا که شاهزاده رضا پهلوی از یکسو معافیت صاحبان دست های نیالوده از محاکمات آینده را اعلام داشته و از نیروهای مسلح خواسته بودند تا به ایشان بپیوندند و، از سوی دیگر، بر اساس سخن خود ایشان، بیش از 50 هزار نفر از این نیروها با ایشان تماس گرفته و اظهار همبستگی کرده اند، و این امر می توانست مهمترین نشانهء نفوذ شاهزاده در میان نیروهای مسلح باشد، رژيم تصمیم گرفت، با دست زدن به این کشتار، بخش مهمی از نیروهائی را که دچار تردید شده بودند، بدون اینکه خود بفهمند، آلودهء جنایات کند و تقصیر این کشتار غیر منتظره را نیز به گردن شاهزاده بیاندازد و هراسی بیافریند مبنی بر اینکه پیوستن به ایشان عواقبی بسیار دهشتناک دارد.

rh.jpgدریاسالار رابرت هاروارد تاکید کرد که رژیم حاکم بر ایران در آستانه فروپاشی است

ایندیپندنت فارسی - رابرت هاروارد، معاون سابق فرمانده سنتکام، در گفتگو با روزنامه اسرائیلی اورشلیم‌پست، تاکید کرد که جمهوری اسلامی در آستانه فروپاشی است.

او با اشاره به تضعیف رژیم حاکم بر ایران درپی فشارهای اقتصادی، اعتراضات گسترده و گزینه‌های پیش روی ایالات متحده برای حمایت از معترضان، افزود که اقدامات اخیر جمهوری اسلامی صرفا نمایشی نمادین از قدرت و نوعی بلوف سیاسی است، چراکه این رژیم در آستانه فروپاشی است و آمادگی ورود به یک جنگ منطقه‌ای را ندارد.

این مقام ارشد سابق در فرماندهی مرکزی ایالات متحده همچنین اظهار کرد که جمهوری اسلامی صرفا تلاش می‌کند نمایشی از قدرت ارائه دهد اما همه می‌دانند که این ادعاها توخالی است.

اظهارات او پس از آن است که به گفته مقام‌های آمریکایی، ارتش ایالات متحده هفته گذشته یک پهپاد ایرانی را که به ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن نزدیک شده بود سرنگون کرد. به گفته منابع دریایی و یک شرکت مشاوره امنیتی، در حادثه‌ای دیگر نیز شش قایق مسلح ایرانی در تنگه هرمز به یک نفتکش با پرچم آمریکا نزدیک شدند و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بعدا ادعا کرد که دو کشتی را توقیف کرده است.

مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی از جمله علی خامنه‌ای در کنار این نمایش‌های نظامی، لفاظی‌های تحریک‌آمیز و تهدید کرده‌اند که اگر آمریکا حمله کند کل منطقه را به جنگ خواهند کشاند.

دریاسالار هاروارد، که اکنون مشاور ارشد پروژه سیاست ایران در موسسه یهودی امنیت ملی آمریکا است، در این زمینه گفت: «جمهوری اسلامی همواراه کشتی‌های جنگی ایالات متحده را در منطقه مورد آزار و اذیت قرار داده است. برخی از این اقدامات فقط ادامه این روند است، اما برخی از آنها به‌وضوح به پیش‌بینی حملات یا سایر اقدامات علیه ایران مرتبط است. درواقع همه اینها تا حدودی عملیات تاکتیکی‌اند که با هدف آزار و اذیت و نمایش قدرت محدود سپاه پاسداران انجام می‌شوند.»

kayhanRA.jpgروشنک آسترکی - کیهان لندن

نخستین روز از دور جدید مذاکرات میان جمهوری اسلامی و دولت دونالد ترامپ دقیقا ۳۰ روز پس از کشتار خونین شهروندان معترض در دی‌‌۴۰۴ برگزار شد. در حالیکه این مذاکرت برای جمهوری اسلامی همچون دستاویزی در یافتن شانس «بقای نظام» است، شماری از مقامات و حامیان حکومت آن را به اعتراضات مردم پیوند زده و یک پیروزی در برابر ملت معترض ایران می‌دانند که چهار هفته پیش بزرگترین اعتراضات ضدحکومتی در تاریخ جمهوری اسلامی را رقم زدند و البته به وحشیانه‌ترین شکل ممکن سرکوب شدند.

با اینهمه جنگ، مذاکره و صلح میان آمریکا و جمهوری اسلامی سه‌گانه‌ای است که در معادله‌ای خارج از مبارزات آزادیخواهانه ضد حکومتی مردم ایران در جریان است.

جنبش آزادیخواهانه کنونی مردم ایران ریشه در ارزش‌های ملی، تاریخی و اجتماعی ایرانیان دارد و در سالهای گذشته با تأکید بر یکپارچگی، همبستگی و منافع همه ملت به‌عنوان یک «امر ملی» نزد شهروندان دیده شده است؛ آثار ایستادن جنبش بر پایه‌های ملی در شعارها، نمادهای مبارزه و حتی واکنش خانواده‌های جان‌باختگان نمایان است. از پراکندگی گسترده جغرافیایی آن در سطح کشور و مشارکت شهروندان در بیش از ۲۰۰ شهر در اعتراضات اخیر، تا برافراشتن پرچم شیروخورشید در اعتراضات و تأکید بر هدیه شدن جان‌باختگان پرپر شده به «میهن».

پیوند زدن جنبش آزادیخواهانه ایرانیان با هر عاملی خارج از اراده و توان ملی، از جمله مذاکره و توافق، می‌تواند روند جنبش را فرسایشی کرده و یا نقش محوری و تعیین‌کننده مردم را تقلیل دهد.

حکومتی که امروز به زائده‌ای چرکین و متصل به جامعه ایران تبدیل شده در دو سطح دچار درگیری است: نظام بین‌الملل و نظام ملی ما.

مرز میان جمهوری اسلامی و مردم ایران، مرزی از جنس خون است. جمهوری اسلامی بارها و به‌وِیژه در اعتراضات دی۴۰۴ نشان داده فقط به سرنیزه و ماشین کشتار و سرکوب تکیه دارد؛ حتی بسیاری از تحلیلگران حکومتی که نگران حیات نظام هستند نیز پُر شدن دره عمیق میان حکومت و مردم را غیرممکن ارزیابی می‌کنند.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

در آنسو ممکن است جمهوری اسلامی با نرمش و چرخش نگرانی نظام بین‌الملل و آمریکا و شرکایش را بکاهد یا بکوشد اختلافات با آنها را دسته‌بندی کند تا راحت‌تر کنترل و مدیریت شود اما واقعیت اینست که در هر حال، مسئله‌اش با نظام ملی ما زمانی حل می‌شود که دیگر نباشد!

در نتیجه، مبارزه ملت ایران با جمهوری اسلامی چه در حالت جنگ حکومت با آمریکا و چه رسیدن به صلح با دولت دونالد ترامپ، تا سرنگونی جمهوری اسلامی پابرجا می‌ماند.

روشنک آسترکی |ایکس | اینستاگرام|

military.jpgیورونیوز - دونالد ترامپ گامی غیرمعمول برداشته و از فرماندهان نظامی برای دیپلماسی سطح بالا استفاده کرده است. او فرمانده ارشد آمریکا در خاورمیانه را به مذاکرات مربوط به برنامه هسته‌ای ایران فرستاد و همچنین وزیر ارتش خود را به عنوان مذاکره‌کننده کلیدی برای پایان دادن به جنگ روسیه و اوکراین تعیین کرد.

دریاسالار براد کوپر، رئیس فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) برای نخستین بار روز جمعه به مذاکرات غیرمستقیم آمریکا و ایران در عمان ملحق شد و با حاضر شدن در یونیفرم رسمی خود، به نوعی افزایش قدرت نظامی آمریکا در منطقه را یادآور شد.

به موازات این، دن دریسکول، وزیر ارتش آمریکا نیز این هفته نقش خود را در مذاکرات روسیه و اوکراین از سر ‌گرفت و تلاش کرد تا در زمان‌های توقف بین جلسات، گفتگو با مقامات اوکراینی را ادامه دهد.

با توجه به ورود استیو ویتکاف، فرستاده ویژه آمریکا و جارد کوشنر، داماد آقای ترامپ به این مذاکرات حساس، تصمیم برای به‌کارگیری فرماندهان نظامی، چه به دلیل تخصص، ارتباطات یا به‌عنوان علامتی از گزینه‌های احتمالی سخت‌تر، نشان‌دهنده تغییری است که دولت جمهوری‌خواه آمریکا در سیاست خارجی و دیپلماسی سنتی ایالات متحده ایجاد کرده است.

الیزا ایورز، که پیش‌تر در سمت‌های امنیت ملی در دولت‌های جرج دبلیو بوش و اوباما فعالیت داشته است با اشاره به انتصاب فرماندهان فعال نظامی مانند آقای کوپر در نقش‌های دیپلماتیک تاکید کرد که این اقدام نشان می‌دهد دولت ترامپ ارزش دیپلمات‌های حرفه‌ای و ابزارهای دیپلماسی را کاهش داده و به جای آن به شدت بر توان نظامی برای حل چالش‌های سیاست خارجی تکیه می‌کند.

خانم ایورز که اکنون به عنوان پژوهشگر مسائل خاورمیانه در «مرکز امنیت نوین آمریکا» مشغول به کار است، با اشاره به اهمیت صبر و تلاش در دیپلماسی گفت: «اغلب رسیدن به نقطه‌ای که بتوان گفت دیپلماسی موفق بوده است، نیازمند صرف زمان، سرمایه‌گذاری و کار سخت فراوان است» و به ضرب‌المثل معروف «هر میخ را نباید با چکش زد» اشاره کرد.

از سوی دیگر، الیوت کوهن، مشاور وزارت امور خارجه در دولت جرج دبلیو بوش، خاطرنشان کرد که حضور ژنرال‌های آمریکایی در مذاکرات کنترل تسلیحات با اتحاد جماهیر شوروی در دوران جنگ سرد سابقه داشته است، اما اقدام دولت ترامپ برای اعزام دکتر دریسکول، بالاترین مقام غیرنظامی ارتش، «غیرمعمول» است.

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

آقای کوهن افزود: «رئیس‌جمهورها گاهی افراد غیرمعمول را به‌عنوان فرستاده انتخاب می‌کنند، اگر به آنها اعتماد داشته باشند و فکر کنند می‌توانند پیام را منتقل کنند.»

ارسال پیام به طرف مقابل

مذاکرات در عمان با هدف کاهش تنش‌های فزاینده میان ایران و ایالات متحده برگزار شد. آقای ترامپ این مذاکرات را «بسیار خوب» توصیف کرد و اعلام کرد که جلسات بیشتری اوایل هفته آینده برنامه‌ریزی شده است. با این حال، او هشدار داد که در صورتی که ایران بر سر برنامه هسته‌ای خود به توافق نرسد، «عواقب بسیار سنگینی» در انتظار خواهد بود.

درخواست محاکمه شکوری راد

| No Comments

4.jpgدویچه وله - امیرحسین ثابتی، نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی با اشاره به اظهارات اخیر علی شکوری راد، نماینده پیشین مجلس در مورد سرکوب خیزش سراسری دی‌ماه خواستار محاکمه او در صورت عدم اثبات مدعایش شد.

علی شکوری‌راد، دبیرکل سابق حزب اتحاد ملت به‌تازگی در جمع رئيس و معاونان ستاد انتخاباتی مسعود پزشکیان "پروژه کشته‌سازی از نیروهای خودی" از سوی حکومت جهت سرکوب معترضان را تایید کرد.

او گفت: «این کشته‌سازی از نیروهای خودی، پروژه این‌هاست برای سرکوب. یعنی باید نیروی بسیجی کشته بشود، باید نیروی انتظامی کشته بشود، مسجد آتش زده بشود، امام‌زاده آتش زده بشود، قرآن سوزانده بشود، همه این کارها بشود تا بتوان از نظر آن‌ها اغتشاش را سرکوب کرد.»

شکوری‌راد ادامه داد: «بنابراین من اصلا باورم نیست و باور نکردم که آن‌ها می‌گویند، موساد و تیم‌های عملیاتی مثلا طرف مقابل، این کارها را کرده. من می‌توانم باور کنم، کسانی این کارها را کرده‌اند که می‌خواستند اغتشاشات را سرکوب کنند به قول خودشان.»

👈مطالب بیشتر در سایت دویچه وله

امیرحسین ثابتی با اشاره به انتشار فایل صوتی از این سخنان شکوری‌راد خواستار ارائه مستندات دراین باره شد و گفت، اگر مستندات ارائه نشود قوه قضائیه حتما باید او را محاکمه کند.


aghazadeh.jpgاین گزارش با نقل‌قولی تکان‌دهنده از «احمد قدیری‌ابیانه» آغاز می‌شود؛ سخنانی که در آن صراحتاً کشتار گسترده‌تر معترضان را کم‌هزینه‌تر از اعدام‌های بعدی می‌داند...

عطا محامد - ایران وایر

«اگر این‌ها تو صحنه به درک واصل می‌شدند، هزینه‌اش برای نظامی خیلی کمتر از این بود و هست تا این‌که شما بخواید دونه‌دونه اینا رو اعدام بکنید، هر کدومش میشه پرونده فشار روی جمهوری اسلامی. با هر منطقی با هر زاویه دیدی نگاه کنی درست این بود که در یک اقدام قاطع و نشان دادن مشت آهنین، اینا رو در صحنه محو می‌کردید. الان میگن ۳هزار و خورده‌ای کلِ کشته‌ها بود، اگر این می‌شد ۵هزار، هزینه‌اش برای ما کمتر بود تا این‌که حالا بخوای دونه‌دونه امروز این رو اعدام کنی، فردا اون رو اعدام کنی.»

این تشویق به حذف فیزیکی مردم، نه از زبان یک دشمن خارجی، بلکه از زبان کسی است که در خانواده‌ای دیپلماتیک و در بستر رانت‌های اطلاعاتی و سیاسی رشد کرده است.

این سخنان «احمد قدیری ابیانه»، پرده از شکافی هولناک برمی‌دارد که سال‌هاست میان مردم و برج‌عاج‌نشینان حکومتی دهان باز کرده است. در میان آقازاده‌های نظام، دیپلمات‌زاده‌ها جایگاه عجیب‌تری دارند.

از یک سو، آن‌ها در سال‌های گذشته به‌واسطه پول و قدرت آن‌قدر از زندگی‌های مردم فاصله گرفته‌اند که برایشان نبودن مردم هیچ اهمیتی ندارد. از سوی دیگر، برخی‌شان مانند «ساشا سبحانی» با نمایش ثروت خود به تحقیر مردمی می‌پردازند که این نظام سیاسی به آن‌ها حق داشتن یک زندگی معمولی را نیز نداد.

آقازاده‌ای در خدمت ارعاب

احمد قدیری‌ابیانه، خود را دانش‌آموخته حقوق بین‌الملل معرفی می‌کند و چهار کتاب از جمله «تکنیک‌های عملیات روانی در حوزه رسانه و خبر» نوشته است. اما وی به نوشته‌های دانشگاهی خود مشهور نیست، بلکه به اظهارات جنجالی‌اش در حوزه‌هایی نظیر دست‌یابی به سلاح هسته‌ای، جنگ شهری و تقابل با یهودیان مشهور شده است. او ۳ماه نیز به‌دلیل انتقاد از «علی لاریجانی» در اواخر دهه ۱۳۹۰ در بازداشت بود و آن را از افتخارات خود می‌داند.

احمد، فرزند «محمدحسن قدیری‌ابیانه»، سفیر پیشین ایران در استرالیا است. برخلاف پدرش که سال‌هاست اظهاراتش بخشی از جریان اصول گرایی را نمایندگی می‌کند، احمد به‌تازگی مطرح شده است. به‌ویژه پس از آن که در شبکه اجتماعی «ایکس» صراحتا از تلاش جمهوری اسلامی برای دست‌یابی به سلاح هسته‌ای سخن گفت.

وی با تقدیر از همکاری‌های نظامی و سیاسی روسیه، این موضوع را «حق مسلم» ایران توصیف کرد. این اظهارات در حالی مطرح شد که روایت رسمی حاکمیت در دهه‌های گذشته، با استناد به فتوای مذهبی، همواره هرگونه تلاش برای تولید سلاح هسته‌ای را نفی کرده بودند. او همچنین در یک مناظره‌ هرگونه عقب‌نشینی در حوزه صنعت هسته‌ای را «سلاخی کردن» این توانمندی نامیده بود.

اظهارنظر جنجالی دیگر وی انتشار پستی درباره مراسم «حنوکا» یهودیان در سیدنی استرالیا است، که در آن این آیین را «مناسک شیطانی محافل ماسونی» خوانده بود، آن‌هم درست پیش از حمله‌ای که به یک مرکز یهودی در آن شهر انجام شد. اگرچه سندی مبنی بر ارتباط مستقیم میان این پست و عاملان حمله ارایه نشده، اما هم‌زمانی این ادبیات تهاجمی با وقایع فیزیکی، حساسیت رسانه‌های بین‌المللی را به‌دست داشتن ایران در این اقدام را برانگیخته بود.

آن‌چه احمد در رابطه با کشتار معترضان می‌گوید بُعد جدیدی از انسان‌زدایی است که وی پیش‌تر در جریان اعتراضات۱۴۰۱ انجام داده بود. او آن زمان معترضان خیابانی را نه منتقد، بلکه «پیاده‌نظام» و ابزار ارگانیکِ «سازمان فتنه» و جنگ ترکیبی دشمن خواند که کارکردی جز ویرانی ندارند. در تندترین لایه‌ این دیگری‌سازی، او زنان معترض به حجاب اجباری را به «شبکه فحشای خیابانی» و ماموران پروژه «بی‌لباسی» تبدیل کرد و با صراحت، خواستار «جمع شدن بساط» آن‌ها برای مهار براندازی می‌شود.

مانند پسر، پدر او نیز در هجمه به مردم در سال‌های گذشته یدی طولانی داشته و حتی اخیرا، همزمان با اعتراضات مردم، «محمدحسن قدیری‌ابیانه»، گفته‌ بود مردم معترض در خیابان «پرتوقع» هستند. او تاکید می‌کند: «مردم ایران حق ندارند خودشان را با اعراب مقایسه کنند. اعراب حق دارند بهتر زندگی کنند؛ ما هم نمی‌توانیم با جمعیت بالای کشور، پول نفت را به همه به اندازه آن‌ها بدهیم.»

تقاطع رانت، قمار و دیپلماسی

«محمدرضا سبحانی» که در فضای مجازی با نام ساشا سبحانی شناخته می‌شود، یکی از موضوعات جنجالی فضای مجازی است. او فرزند «احمد سبحانی»، دیپلمات ارشد و سفیر پیشین ایران در مکزیک و ونزوئلا است. احمد در کارنامه خود چندبار سفیر نمونه و مدیر نمونه بوده است با این حال در مورد پسرش می‌گوید: «از نظر روش و منش زندگی و عقاید متفاوت بوده و همه تلاش من برای هدایت وی ناموفق بوده و ارتباط ما با هم به کلی قطع شده و لذا وی مسوول عملکرد خودش می‌باشد که مورد تایید و حمایت من نیست.»

22.jpgبی‌بی‌سی مطلع شده که اموال و حساب بانکی وریا غفوری، مربی تیم فوتبال استقلال توقیف، و خط موبایلش مسدود شده است. یکی از نزدیکان این بازیکن سابق فوتبال به بی‌بی‌سی گفت که این اقدامات در پی پلمب دو کافی‌شاپ متعلق به او در تهران است که در روزهای ۱۸ و ۱۹ آن ماه تعطیل بودند.

وریا غفوری چند روز پیش در واکنش به کشته‌شدن هزاران معترض در دی‌ماه، در استوری اینستاگرامی نوشته بود: «از این درد به خدا پناه می‌برم و دعا می‌کنم عاملان و بانیان این وضعیت نیست و نابود شوند.» او همچنین با تسلیت به خانواده‌های جان‌باختگان تأکید کرده بود که جان‌هایی که به ناحق گرفته شدند، برای همیشه در حافظه این سرزمین خواهند ماند.

همچنین مرکز رسانه قوه قضاییه جمهوری اسلامی، روز شنبه، ۲۰‌دی۱۴۰۴ و همزمان با چهاردهمین روز اعتراضات سراسری ایرانیان، از پلمب دوماهه مجموعه کافه‌های «وریا غفوری»، ستاره فوتبال و از حامیان اعتراضات مردمی در سال‌های اخیر خبر داده است.

توقیف اموال، مسدود کردن حساب‌های بانکی و توقیف سیم‌کارت یکی از روش‌های جدید سرکوب است که جمهوری اسلامی در واکنش به کسب‌وکارهایی که از اعتراضات مردمی حمایت کردند، در پیش گرفته است.

shakoori.jpgعلی شکوری راد:

- سیاه ترین روز تاریخ ایران رقم خورد!

- پاسخ مردم به فراخوان رضا پهلوی همه ما را شوکه کرد. در ۴۰۰ شهر مردم در حمایت از رضا پهلوی بپا خواستند.

- رییس‌جمهور شدن پزشکیان پروژه رهبری بود. ما اصلاح‌طلب‌ها اول نمی‌دانستیم و بعدا فهمیدیم. پزشکیان سوخت.

کشته‌سازی از نیروهای خودی، پروژه حکومت برای سرکوب است

خبرنامه گویا - علی شکوری‌راد، فعال سیاسی اصلاح‌طلب، در سخنانی تازه روایت رسمی حاکمیت از «اغتشاش» را به چالش کشید و گفت بخش مهمی از خشونت‌های رخ‌داده نه حاصل کنش خودجوش معترضان، بلکه نتیجه «تزریق عامدانه خشونت» از سوی نهادهای امنیتی برای مشروعیت‌بخشی به سرکوب بوده است.

او با اشاره به انباشت نارضایتی‌های اجتماعی--از اعتراضات صنفی تا خشم گسترده عمومی--تأکید کرد که وقوع اعتراضات قابل پیش‌بینی بود، اما شدت و گستره آن همه را غافلگیر کرد.

شکوری‌راد با اشاره به فراخوان رضا پهلوی گفت: «پاسخ مردم به فراخوان رضا پهلوی همه ما را شوکه کرد. در ۴۰۰ شهر مردم در حمایت از رضا پهلوی بپا خواستند.» او این موضوع را نشانه‌ای از عمق خشم و امید مردم دانست و تأکید کرد که اصلاح‌طلبان، اصولگرایان و نهادهای امنیتی تصور نمی‌کردند چنین واکنشی رخ دهد.

او با نقد روایت رسمی حاکمیت افزود که نسبت دادن خشونت‌ها به عوامل خارجی یا موساد غیرقابل باور است و کشته‌سازی از نیروهای خودی، پروژه حکومت برای سرکوب است. او توضیح داد که در الگوی ثابت برخورد با اعتراضات، نیروهای امنیتی با تولید خشونت‌های مصنوعی و کشته‌سازی، بهانه سرکوب فراهم می‌کنند و مردم واقعی را هدف قرار می‌دهند.

شکوری‌راد به نمونه‌های تکان‌دهنده‌ای از خشونت اشاره کرد، از جمله تیراندازی به گروهی از معترضان در کوچه‌ای بن‌بست و پرونده روح‌الله عجمیان در کرج که به گفته او، «با طراحی قبلی» و برای ارعاب جامعه انجام شد. او تأکید کرد این اقدامات محصول فضایی است که نفرت دوقطبی را تشدید می‌کند و جوانان و نیروهای میانه را به قربانیان خشونت تبدیل می‌کند.

در بخش دیگری، شکوری‌راد با انتقاد از مسعود پزشکیان گفت: «رییس‌جمهور شدن پزشکیان پروژه رهبری بود. ما اصلاح‌طلب‌ها اول نمی‌دانستیم و بعدا فهمیدیم. پزشکیان سوخت.» او افزود که اتکای بی‌چون‌وچرا به گزارش‌های امنیتی، نقش پزشکیان به‌عنوان یک نیروی میانه و واسط حل بحران را نابود کرد و سرمایه اجتماعی میانه‌روها را سوزاند.

شکوری‌راد با هشدار نسبت به تعمیق نفرت دوقطبی، کشتار معترضان را «سیاه‌ترین روز تاریخ ایران رقم خورد!» خواند و گفت زخم‌های ناشی از کشتار جوانان زیر ۳۰ سال تنها با پذیرش حقیقت، پاسخگویی و تغییر مسیر حکمرانی قابل ترمیم است. او تأکید کرد که مردم واقعیت خیابان را لمس کرده‌اند و حکومت نمی‌تواند با روایت‌های دروغین، حقایق را پنهان کند.

55.jpgایران وایر - انجمن علمی دانشجویی جامعه شناسی گزارشی از باقی ماندن پیکر ۵۰ معترض زن ناشناس در پزشکی قانونی کهریزک خبر داد.

بر اساس گزارش منتشر شده در کانال تلگرامی این انجمن پس از مراجعه به کهریزک و بعد از ارائه اوراق هویتی، تحویل تلفن همراه و دادن پاسخ مثبت به پرسش «آیا گمشده‌تان در شلوغی‌ها بوده؟» کارمند پذیرش تصاویر زنان کشته شده در جریان اعتراضات را به مراجعین نشان می‌دهد.

تصویر زنانی جوان و پیر، با آسیب‌های مشخص که در میان کاورهای سیاه از آن‌ها عکس گرفته شده است.

55.jpgآسو - سحر کرامت

«اواخر جمعه سردخانه‌ی مرکز درمانی ما پر شده بود. مجبور شدیم که مجروحان فوت شده را به بخش دیالیز ببریم و آنجا به ردیف بخوابانیم. حتی کیسه‌هایی که جسد‌ها را در آنها می‌گذاشتیم هم تمام شده بودند و پیکرهای بی‌جان را در ملحفه می‌پیچیدیم و گره می‌زدیم.»

این روایتی از یک مرکز درمانی در شهرستان قرچک است. شهرستانی کوچک در استان تهران با جمعیتی کمتر از ۲۷۰ هزار نفر که در دو شب هجدهم و نوزدهم دی‌ماه فقط در یکی از مراکز درمانی آن دست‌کم ‌صد کشته به ثبت رسیده است.

احمد، پرستار این مرکز درمانی که برای حفظ هویتش با نام مستعار مشاهداتش را نقل می‌کنیم، می‌گوید: «شب پنجشنبه، هجدهم دی‌‌ماه، نزدیک به ۴۰ کشته به مرکز درمانی ما آوردند. اینها کسانی بودند که قبل از رسیدن به بیمارستان تمام کرده بودند و کاری از دست ما برایشان برنمی‌آمد. قرچک شهر کوچکی است و این تعداد کشته نسبت به جمعیت قرچک فاجعه است.

به غیر از آن تعداد زیادی هم پس از انتقال به مرکز درمانی جان‌ باختند. ما تعداد زیادی مجروح را به بخش آی‌سی‌یو مرکز خودمان فرستادیم اما نتوانستیم جانشان را نجات بدهیم و از دست رفتند. حدود ۲۰ مریض را به تهران اعزام کردیم که بسیاری از آنها هم فوت شدند، چون شدت جراحات به حدی بود که نمی‌شد برای آنها کاری کرد.

کسانی هم بودند که ساچمه خورده بودند و آسیبش به حدی بود که زنده نماندند. برای همین می‌توانم بگویم عدد کشته‌ها برای دو روز پنجشنبه و جمعه به راحتی می‌تواند به ۱۰۰ نفر برسد. از طرف دیگر پیکر بی‌جان بسیاری از کسانی که به آنها شلیک شده بود، صبح فردای آن روز در خیابان‌ها و جوی آب‌ها پیدا شدند و اصلاً به بیمارستان نرسیدند. برخی از آنها از همان خیابان جمع‌آوری شدند و مستقیم به پزشکی قانونی کهریزک منتقل شدند و برای همین نمی‌شود آمار دقیقی از کل کشته‌های آن شب داد.»

احمد می‌گوید که پنج‌شنبه و جمعه در آماده‌باش کامل بودند: «آنچه می‌دیدم شبیه به فیلم ارباب حلقه‌های‌۲ بود که همه منتظر حمله هستند و جلوی دیوار قلعه ایستاده‌اند و با اضطراب به تاریکی که تا پایان دشت می‌رود، نگاه می‌کنند. آنها می‌دانند قرار است فاجعه‌ای شروع شود اما کاری از دستشان برنمی‌آید و فقط منتظرند. ما هم همین‌طور بودیم. تا شب تمام مریض‌های غیراورژانس را ترخیص و اورژانس را خالی کردیم و تعداد پرستارهای بخش اورژانس را دوبرابر کردیم.

ساعت هشت ‌و ربع شب فاجعه آغاز شد. اولین مجروحی که آوردند، تیر مستقیم به سرش خورده بود. مجروح‌هایی که تمام کرده بودند و امیدی به آنها نبود به اتاق احیا می‌رفتند، چک می‌شدند و داخل کاور قرار می‌گرفتند و به سردخانه منتقل می‌شدند. مجروح‌هایی که ساچمه خورده بودند و می‌شد برای آنها کاری کرد به اتاق عمل سرپایی منتقل می‌شدند و کار درمانی آنها انجام می‌شد و بقیه که کمی ثبات بیشتری داشتند به اورژانس منتقل می‌شدند. از ساعت هشت‌ و ربع قطاری از برانکارد وارد ساختمان شد که پایانی نداشت. بسیاری بودند که ما نمی‌توانستیم برای آنها کاری کنیم. ما چیزی را تجربه کردیم که در هیچ زمان دیگری تجربه نکرده بودیم. نه در ۱۴۰۱، نه در ۹۸ و نه هیچ زمان دیگر. یک کشتار دسته‌جمعی رخ داده بود. بیشتر مجروح‌هایی که می‌آمدند و بدحال بودند، تمام می‌کردند. بسیاری از آنها علائم حیاتی نداشتند.»

شلیک به سر و سینه

تا سه ساعت اول بیشتر کسانی که به این مرکز درمانی می‌رسیدند تیر ساچمه‌ای خورده بودند اما از حدود ساعت ده‌ و نیم شب بیشتر مجروحانی که می‌آوردند تیر جنگی به سر و سینه آنها خورده بود. احمد می‌گوید: «برای من خیلی دردناک بود که انگار تک تیرانداز‌ها را روی ساختمان‌های بلند مستقر کرده بودند و از بالا به مردم شلیک می‌کردند. این را می‌توانستیم از جهتی که تیر به بدن افراد شلیک شده بود، تشخیص بدهیم.

بیشتر تیرها به سر و سینه شلیک شده بودند و همه‌ی کسانی که تیر به سر و سینه‌شان اصابت کرده بود، مدت‌ها بود که تمام کرده بودند و ما نمی‌توانستیم کاری برای آنها بکنیم. برخی هم تیر به ران پا یا پشت کمرشان یا دست‌هایشان اصابت کرده بود و امکانی برای زنده ماندن داشتند. بسیاری از آنها سرپایی مداوا شدند و برخی هم به اتاق عمل رفتند اما در پیگیری آن‌ها در روزهای بعد متوجه شدم بسیاری از آنها هم جان‌باخته‌اند.»

احمد می‌گوید روایت‌های همکارانش در بیمارستان‌های تهران از این هم «ترسناک‌تر» بوده است.

به گفته‌ی او، حدود نیمی از فوت شده‌ها کسانی بودند که خانواده یا آشنائی آنها را آورده بودند و اطلاعاتی درباره‌شان ثبت شده بود، اما نیمی دیگر اسم و هویتشان معلوم نبود: «من امیدوارم بودم که تعداد آن‌ها زیاد نباشد، اما دست‌کم به ۵۰درصد ‌رسید. خانواده‌‌هایی که عزیز از دست داده بودند، روح و روانشان فروپاشیده بود،‌ به شدت گریه می‌کردند و بر سر و صورت خودشان می‌زدند. با حراست درگیر می‌شدند و کنترل از دست ما خارج شده بود.»

احمد تعریف می‌کند که حدود چهار روز بعد از پنجشنبه و جمعه (۱۸ و ۱۹ دی)، بسیاری با عفونت محل ساچمه‌ها به مراکز درمانی مراجعه کردند: «خیلی‌ها آن شب‌ها از ترس به بیمارستان نرفته بودند و به همین دلیل زخم‌هایشان عفونت کرده بود. بسیاری را برای جراحی به اتاق عمل بردند، و بخشی از آنها هم فوت کردند.»

او می‌گوید هنوز هم بسیاری در خانه‌هایشان ساچمه در بدنشان دارند و درد می‌کشند و نمی‌دانند کی قرار است به بیمارستان بروند: «برای برخی از آنها هم شاید نشود کاری کرد.» احمد در پاسخ به این سؤال که آیا نیروهای حکومتی برای زدن تیر خلاص به مرکز درمانی آنها آمدند یا نه می‌گوید: «نیروهای حکومتی به مرکز درمانی ما نیامدند، شاید چون در خیابان درگیر بودند و نمی‌توانستند به همه‌جا سر بزنند.

من فکر می‌کنم از این حکومت همه کار برمی‌آید و هیچ خط قرمز و محدودیتی برای آنها وجود ندارد، اما من به خودم تلقین می‌کنم که در میان کادر درمان افراد بسیار باشرفی هستند که اجازه چنین کاری را به آنها نمی‌دهند، جلویشان می‌ایستند و به همین دلیل نیروهای امنیتی نتوانسته‌اند در درمانگاه تیر خلاص به کسی زده باشند.»

احمد درباره‌ی جستجوی خانواده‌ها برای یافتن کشته‌‌شدگان می‌گوید: «حدود ساعت سه-چهار صبح شنبه بود که مردم سراغ ما می‌آمدند، عکس‌های عزیزانشان را به ما نشان می‌دادند و سراغ آن‌ها را می‌گرفتند. ما اسم و نشانی نداشتیم و آنها را به سردخانه برای شناسایی می‌فرستادیم که بسیار دردناک بود. آدم‌های گوناگونی در میان کشته‌شدگان بودند ــ پیر و جوان، زن و مرد، کودک و نوجوان. دخترها و پسرهای جوان بسیاری را به مرکز ما آورده بودند که سر و سینه‌ی آنها شکافته بود.

از همه کم‌سال‌تر نوجوانی بود که مادرش می‌گفت با هم برای خرید به خیابان آمده بودند اما فرزند نوجوانش تیر خورده و کشته شده بود. مرد دیگری هم بود که حدود ۵۰ سال داشت و از پنجره به بیرون خم شده بود که ببیند در خیابان چه خبر است، با تفنگ ساچمه‌ای به سرش شلیک کرده بودند و کشته شده بود. من عکس سر او را دیدم، روی جمجمه‌اش پُر از نقاط‌ کوچک و بزرگ ساچمه بود. به اصرار خانواده، او را به بیمارستانی در تهران فرستادیم، اما مطلقاً شانسی نداشت و قطعاً زنده نمانده است.»

امنیتی‌ شدن فضای مراکز درمانی

احمد می‌گوید در آن روزها حراست حضور پررنگی در بیمارستان‌ها و مراکز درمانی داشت: «آنها با همه‌ی پرسنل فرق می‌کنند و آدم‌های خطرناکی هستند. آن شب بیشتر از پزشک و پرستار نیروی حراست در آنجا بود. همگی کاغذ و خودکاری به دست داشتند و در راهروها و اتاق‌ها می‌گشتند. در اواخر شیفت رئیس کل حراست هم آمد. همه داشتند آمار و اطلاعات یادداشت می‌کردند. با ورود هر بیماری بالای سر او می‌آمدند و درباره‌ی وضعیت او از کادر درمان سؤال می‌کردند.

nytimes.jpgجمهوری اسلامی در به درازا کشاندن مذاکرات هسته‌ای مهارت دارد

ایران اینترنشنال - روزنامه نیویورک‌تایمز در گزارشی درباره مذاکرات مسقط نوشت جمهوری اسلامی در طولانی‌ کردن گفت‌وگوهای هسته‌ای مهارت دارد و در حال آزمون صبر دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، است.

نیویورک‌تایمز شنبه ۱۸ بهمن گزارش داد جمهوری اسلامی اکنون بار دیگر به راهبردی آشنا متوسل شده است؛ انجام «مذاکراتی طولانی و فرسایشی» درباره برنامه هسته‌ای خود.

این روزنامه افزود در عین حال، با توجه تقویت آرایش نظامی آمریکا در منطقه و نگرانی اسرائیل درباره موشک‌های بالستیک ایران، ممکن است این مسیر کوتاه‌تر از آن باشد که جمهوری اسلامی گمان می‌کند.

گفت‌وگوهای هسته‌ای میان تهران و واشینگتن ۱۷ بهمن در عمان برگزار شد و عباس عراقچی، وزیر خارجه جمهوری اسلامی، آن را «شروع خوبی» توصیف کرد.

او در مصاحبه با رسانه‌های ایران گفت: «توافق کردیم گفت‌وگوها ادامه پیدا کند، اما در پایتخت‌ها مشورت خواهیم کرد که چگونه ادامه دهیم. اگر این روند ادامه پیدا کند، می‌توانیم در نشست‌های بعدی به یک چارچوب محکم برای مذاکرات آینده برسیم.»

عراقچی ۱۸ بهمن بار دیگر مواضع اخیر مقام‌های جمهوری اسلامی را تکرار کرد؛ اینکه تهران بر «حق غنی‌سازی» اصرار دارد و برنامه موشک‌های بالستیک قابل مذاکره نیست.

در سوی دیگر، ترامپ شامگاه ۱۷ بهمن به خبرنگاران گفت مذاکرات تهران و واشینگتن «شروع خوبی» داشته و او «هیچ عجله‌ای» برای رسیدن به توافق ندارد.

او تاکید کرد جمهوری اسلامی نمی‌تواند به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند و باید این موضوع را بپذیرد.

۱۷ بهمن، خبرگزاری رویترز به نقل از یک دیپلمات منطقه‌ای گزارش داد حکومت ایران در جریان مذاکرات عمان، درخواست‌های ایالات متحده را برای توقف غنی‌سازی اورانیوم در خاک خود رد کرده است.

بر اساس این گزارش، تهران اعلام آمادگی کرده تا درباره «سطح و درجه خلوص» غنی‌سازی یا ایجاد یک کنسرسیوم منطقه‌ای در این حوزه گفت‌وگو کند.

kham.jpgویژه خبرنامه گویا - در سال‌های گذشته، جمهوری اسلامی به مجموعه‌ای از الگوهای تکرارشونده شناخته شده است: سرکوب سیستماتیک مردم خود، عبور آشکار از «خط قرمز»‌ها با کشتارهای گسترده و مصادیق روشن جنایت علیه بشریت، گروگان‌گیری برای امتیازگیری سیاسی، و صدور مرگ و بی‌ثباتی به آن‌سوی مرزها از طریق سپاه پاسداران و شبکه‌ی نیابتی‌اش. در این میان، «مذاکره» نه ابزار حل بحران، بلکه بخشی از ماشین بقا بوده است؛ بازی‌ای برای خرید زمان.

این بازی سال‌هاست یک فرمول ثابت دارد: ایجاد بحران، سپس پیشنهاد گفت‌وگو، بعد کش دادن مذاکرات بدون نتیجه‌ی واقعی، و هم‌زمان پیشبرد پروژه‌های امنیتی، هسته‌ای و منطقه‌ای. هدف، نه توافق، بلکه رسیدن به نقطه‌ای است که به‌زعم حاکمیت، «سر اختاپوس» دیگر قابل مهار نباشد؛ نقطه‌ای که هزینه‌ی مقابله برای جهان از هزینه‌ی مماشات بیشتر شود.

جمهوری اسلامی در داخل، هر صدای معترضی را با گلوله، زندان و اعدام پاسخ داده است. اعتراضات سراسری سال‌های اخیر و کشتار معترضان، نشان داد که رژیم برای حفظ خود هیچ محدودیتی نمی‌شناسد. در خارج از مرزها نیز، همان منطق با زبان دیگری اجرا می‌شود: موشک، پهپاد، شبه‌نظامی و بی‌ثبات‌سازی. همه‌ی این‌ها در حالی رخ می‌دهد که پشت میز مذاکره، لبخند دیپلماتیک حفظ می‌شود.

اما آنچه امروز برخی ناظران را به فکر فرو برده، این است که آیا این‌بار جمهوری اسلامی با بازیگری مواجه شده که همان بازی را به شکلی معکوس انجام می‌دهد؟ دولت کنونی آمریکا، دست‌کم در ظاهر، وارد چرخه‌ی گفت‌وگو و تعلیق شده است؛ چرخه‌ای که برای تهران آشناست. تجربه‌ی ونزوئلا به ذهن بسیاری می‌آید: مذاکراتی طولانی، بدون نتیجه‌ی فوری، اما با تغییر تدریجی موازنه‌ها در پشت صحنه.

سؤال اصلی اینجاست: خرید زمان برای چه؟ یک فرضیه این است که واشنگتن منتظر تکمیل آمادگی‌های نظامی و لجستیکی است. فرضیه‌ی دیگر، تلاش برای اجماع‌سازی جهانی است؛ اینکه افکار عمومی و دولت‌ها به این جمع‌بندی برسند که مشکل، «رفتار» جمهوری اسلامی نیست، بلکه ماهیت ایدئولوژیک آن است.

برخی نیز به تأثیر زمان بر تحریم‌ها اشاره می‌کنند. تحریم‌هایی که شاید در کوتاه‌مدت اثر روانی داشته باشند، اما در میان‌مدت و بلندمدت، توان سرکوب و صدور بحران را فرسوده می‌کنند. در این نگاه، تأخیر در تصمیمات بزرگ، بخشی از راهبرد فشار فرسایشی است؛ راهبردی که بدون شلیک گلوله، هزینه‌ی بقا را بالا می‌برد.

در حاشیه‌ی این تحلیل‌ها، گمانه‌زنی‌های رادیکال‌تری هم شنیده می‌شود: انتظار برای «زمان مناسب» جهت یک اقدام بسیار محدود و دقیق علیه رأس هرم قدرت.

این سناریوها، چه واقع‌بینانه باشند چه نه، یک نکته را برجسته می‌کنند: وضعیت به نقطه‌ای رسیده که گزینه‌ها دیگر صرفاً دیپلماتیک نیستند، حتی اگر دیپلماسی نقش پوششی داشته باشد.

برای آینده‌ی نزدیک، این وضعیت به معنای ادامه‌ی ابهام و تنش کنترل‌شده است. جمهوری اسلامی تلاش خواهد کرد با همان تاکتیک‌های قدیمی، گروگان‌گیری، تهدید منطقه‌ای و ژست مذاکره زمان بخرد. در مقابل، اگر طرف مقابل واقعاً در حال بازی متقابل باشد، این زمان ممکن است به ضرر تهران عمل کند، نه به نفع آن.

در نهایت، آنچه برای مردم ایران اهمیت دارد، نه جزئیات این بازی پشت پرده، بلکه نتیجه‌ی آن است. تجربه نشان داده که هر معامله‌ای که بر بقا‌ی یک رژیم ایدئولوژیکِ سرکوبگر بنا شود، دیر یا زود به هزینه‌ی مردم تمام می‌شود.

اگر جهان به این جمع‌بندی رسیده باشد که مشکل، خودِ «جمهوری اسلامی» است، نه صرفاً سیاست‌هایش، شاید این‌بار بازی خرید زمان، به پایان متفاوتی ختم شود.

afone.jpgدونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده آمریکا، روز جمعه ۱۷ بهمن در گفتگو با خبرنگاران در هواپیمای «ایر فورس وان» اعلام کرد نشست‌هایی درباره ایران برگزار شده و قرار است اوایل هفته آینده دور جدید گفتگوها انجام شود.

او گفت طرف ایرانی خواهان دستیابی به توافق است و از پیامدهای عدم توافق آگاهی دارد. ترامپ با تاکید بر اینکه آمریکا «عجله‌ای ندارد»، افزود تمرکز اصلی هرگونه توافق احتمالی جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای است و هشدار داد در صورت نرسیدن به توافق، عواقب سنگینی در انتظار تهران خواهد بود.

او همچنین اعلام کرد طرف ایرانی خواهان دستیابی به توافق است و از پیامدهای عدم توافق آگاهی دارد. ترامپ با تاکید بر اینکه آمریکا «عجله‌ای ندارد»، افزود تمرکز اصلی هرگونه توافق احتمالی جلوگیری از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای است و هشدار داد در صورت نرسیدن به توافق، عواقب سنگینی در انتظار تهران خواهد بود.

خبرنگاری با اشاره به حضر استیو ویتکاف و جرد کوشنر و همچنین برد کوپر، رئیس ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا در مذاکرات با جمهوری اسلامی در عمان، از دونالد ترامپ پرسید: «به نظر نمی‌رسد هنوز توافقی حاصل شده باشد. تا کی حاضر هستید منتظر بمانید؟»

که آقای ترامپ پاسخ داد: «باید موقعیت خود را حفظ کنید. ما وقت زیادی داریم. اگر ونزوئلا را به خاطر داشته باشید، مدتی منتظر ماندیم. ما عجله‌ای نداریم.»

ترامپ روز جمعه یک فرمان اجرایی هم امضا کرد که امکان آن را می‌دهد تعرفه ۲۵ درصدی بر کشورهایی که با جمهوری اسلامی ایران تجارت دارند، اعمال شود. خبر امضای این فرمان ساعاتی پس از مذاکرات نمایندگان جمهوری اسلامی با هئیت اعزامی آمریکا در عمان گزارش شد.

separtesh.jpgروزنامه جمهوری اسلامی نوشت:

🔹 شاید بخش مهمی از مشکلات امروز ما، از اقتصاد تا سیاست خارجی، محصول درهم‌ریختگی نقش‌هاست؛ جایی که نهاد نظامی وارد میدان‌هایی می‌شود که نه برای آن طراحی شده و نه پاسخگوی تبعاتش است.

🔹 امروز آنچه می‌تواند هم امنیت ملی را پایدارتر کند و هم کشور را از بن‌بست‌های پُرهزینه عبور دهد، وحدت عقلانیِ قدرت و بازگشت هر نهاد به نقش‌های قانونی و تعریف‌شده خود است.

🔹 چه‌بسا همین بازگشت به منطق قانون و تقسیم‌کار نهادی، بتواند راه مهار دشمن غدار را هموارتر کند و هم هزینه‌های انباشته‌شده بر دوش مردم را کاهش دهد.

تحلیل‌های اخیر درباره ساختارهای دفاعی و امنیتی ایران، به مشکلی دیرینه اشاره دارد: پراکندگی نیروهای مسلح و ناکارآمدی‌های ناشی از آن در تأمین امنیت ملی. قادر باستانی تبریزی در روزنامه جمهوری اسلامی تأکید می‌کند که فشارهای کنونی - از حضور نظامی آمریکا در منطقه تا بحران‌های اقتصادی داخلی - بار دیگر بحث انسجام و یکپارچگی ملی را به صدر مباحث ملی آورده است. با این حال، این مقاله مسئله را عمدتاً اداری و سازمانی نشان می‌دهد و از علت ایدئولوژیک این مدیریت ناکارآمد و گسترش نقش نظامی‌ها در حوزه‌های غیرنظامی چشم‌پوشی می‌کند.

سوابق تاریخی نشان می‌دهد که پس از انقلاب ۱۳۵۷، دستگاه امنیتی کشور پیچیده و چندلایه شد. ارتش و سپاه برای ایفای نقش‌های مکمل طراحی شدند، اما تداخل وظایف و موازی‌کاری باعث ناکارآمدی و رقابت‌های داخلی شد. تجربه‌های ادغام موفق، مانند تشکیل نیروی انتظامی (ناجا)، نشان می‌دهد که یکپارچگی می‌تواند کارآمدی عملیاتی را افزایش دهد. مقاله به نقل از خاطرات هاشمی رفسنجانی اشاره می‌کند که امام خمینی در دوران جنگ تحمیلی بر ضرورت وحدت فرماندهی تأکید کرده و ادغام نیروهای موازی را شرط بقای دفاع ملی دانسته‌اند.

با این حال، تلاش برای ادغام ارتش و سپاه پس از رحلت امام متوقف شد و خامنه‌ای دستور داد که ساختار دوگانه حفظ شود. جمهوری اسلامی این تصمیم را به عنوان راهی برای حفظ ثبات نیروهای مسلح توجیه می‌کند، اما پیامدهای بلندمدت آن کاملاً آشکار است: نفوذ فزاینده نظامیان در سیاست، اقتصاد و حتی دیپلماسی، بدون پاسخگویی، و ایجاد مناقشه داخلی و فشارهای خارجی که هزینه‌های سنگینی بر مردم تحمیل کرده است.

***

خبرنامه گویا - نکته‌ای که ابن مقاله روزنامه جمهوری اسلامی از آن غافل است، عامل ایدئولوژیک پشت این تصمیمات است. رژیم ایران به رهبری خامنه‌ای، منافع مردم را فدای گسترش انقلاب اسلامی و صدور ایدئولوژی خود کرده است. نیروهای امنیتی، چه سپاه و چه ارتش و ترکیب‌های آن‌ها، بیش از آنکه به امنیت ملی و رفاه مردم توجه کنند، این ایدئولوژی را اجرا می‌کنند. مرگ‌ها، خسارت‌های اقتصادی و سرکوب‌های سیاسی تنها نتیجه ناکارآمدی ساختاری نیست، بلکه محصول یک برنامه ایدئولوژیک است که از طریق نیروهای مسلح اعمال می‌شود. جمهوری اسلامی با تمرکز صرف بر اصلاحات اداری، از پرداختن به این حقیقت مرکزی خودداری می‌کند.

در پایان، اصلاح واقعی فراتر از بازسازی سلسله مراتب نظامی است و نیازمند پاسخگویی و بازگشت هر نهاد به نقش قانونی و تعریف‌شده خود است. ادغام ارتش و سپاه می‌تواند کارآمدی و دفاع ملی را افزایش دهد، اما بدون پرداختن به فشارهای ایدئولوژیک که زمینه نفوذ بیش از حد نیروها را فراهم کرده، اصلاحات سطحی باقی می‌ماند. شهروندان ایرانی همچنان هزینه سیستمی را می‌پردازند که صدور انقلاب را بر امنیت، اقتصاد و حقوق آن‌ها ترجیح می‌دهد، در حالی که رسانه‌های حکومتی از اصلی‌ترین مسئول - ایدئولوژی حاکم - صحبت نمی‌کنند.

assad.jpgآتلانتیک: خودشیفتگی بشار اسد منجر به سقوط شد

یورونیوز - نشریه آتلانتیک در مقاله مفصلی در گفتگو با ده‌ها نفر از کسانی که بشار اسد را می‌شناختند به تفکرات و روحیات او و دلایل سقوط حکومتش پرداخته است. به گفته این افراد، اگر رئیس‌جمهوری سوریه تا این اندازه مغرور نبود، احتمالا می‌توانست حکومتش را نجات دهد. آن‌ها همچنین او را شیفته سکس و بازی‌ توصیف کردند.

به گزارش آتلانتیک، هیچ‌کس، حتی سازمان سیا و موساد فکر نمی‌کرد که حکومت بشار اسد این‌قدر سریع سقوط کند. اما در روزها و هفته‌های بعد، توضیحی برای فروپاشی رژیمش کم‌کم دهان‌به‌دهان شد؛ حامیان بشار اسد، یعنی روسیه و ایران، به ترتیب درگیر جنگ اوکراین و درگیری با اسرائیل شده بودند و دیگر توان حفاظت از او را نداشتند. عقب‌نشینی ناگهانی آن‌ها ضعف وحشتناکِ ارتشی خسته، فاسد و با حقوق بسیار پایین را آشکار کرد و تا حدی شبیه رژیم مورد حمایت آمریکا در افغانستان که در ۲۰۲۱ فروپاشید، دودمان اسد هم قربانی هم‌راستاسازی‌های ژئوپولیتیکی گسترده‌تر شد که سقوطش را اجتناب‌ناپذیر کرد.

این در حالی است که نزدیکان آقای اسد در گفتگو با آتلانتیک روایت متفاوتی را مطرح کرده‌اند. بسیاری از آن‌ها او را حاکمی بی‌تفاوت، شیفته سکس و بازی‌های ویدیویی توصیف کردند که اگر این‌قدر لجباز و مغرور نبود، احتمالا می‌توانست رژیم خود را نجات دهد.

در این روایت، ژئوپولیتیک رژیم را محکوم به فنا نکرد. بنابر روایت این افراد، هیچ‌یک از کشورهای منطقه نمی‌خواستند بشار اسد سقوط کند و چندین بار هم به او طناب نجات پیشنهاد کردند. اگر او طناب را به دست می‌گرفت، تقریبا می‌توان اطمینان داشت که اکنون هنوز در کاخ ریاست‌جمهوری نشسته بود.

بنابر این گزارش، حتی در روزهای پایانی حکومت بشار اسد، وزرای خارجه کشورهای مختلف تماس گرفتند و به او پیشنهاد معامله دادند، اما او پاسخ نداد. به نظر می‌رسید از این پیشنهادها که ممکن بود او را مجبور به ترک تاج و تختش کند، عصبانی بود.

مداخله روسیه و ایران و پیروزی «فریبنده» در جنگ داخلی

به گزارش آتلانتیک، وقتی در سال ۲۰۱۱ خیزش‌های بهار عربی به سوریه رسید، همه از جمله باراک اوباما، رئیس‌جمهوری وقت آمریکا بر این باور بودند که رژیم آقای اسد زیاد دوام نخواهد آورد، اما مداخله نظامی روسیه در سپتامبر ۲۰۱۵ همه‌چیز را تغییر داد. موج‌هایی از حملات هوایی مرگبارِ جنگنده‌های سوخو و توپولف روسیه، همراه با شبه‌نظامیان ایرانی و شیعه، موازنه میدان نبرد را تغییر داد و ضربات سنگینی به نیروهای شورشی وارد کرد.

تا اواخر سال ۲۰۱۷ بشار اسد تقریبا جنگ را برده بود و کنترل بیشتر شهرهای بزرگ سوریه را مجددا در دست داشت. به گفته منابع این گزارش، آن لحظه «پیروزی فریبنده»، همان نقطه‌ای بود که از آن به بعد همه‌چیز غلط پیش رفت.

بنابر این گزارش، امارات عربی متحده در همان زمان دست یاری به سوی سوریه دراز کرد. دیگر کشورهای عربی هم حاضر به همکاری بودند، اما شرطشان این بود که بشار اسد باید از ایران فاصله بگیرد.

برای سوریه، عوض کردن همراهی مسئله‌دار ایران با ثروت خلیج فارس بسیار منطقی بود. ولی یک «اما» وجود داشت. لزوما بهترین گزینه برای خانواده آقای اسد نبود.

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

برخلاف کشورهای خلیج فارس و غرب، مقامات جمهوری اسلامی ایران همیشه روشن گفته بودند که برای نگه داشتن بشار اسد در قدرت هر کاری می‌کنند. تنها چیزی که اسد باید در عوض انجام می‌داد این بود که همچنان مسیر ارسال سلاح و پول تهران از خاک سوریه به حزب‌الله لبنان را تسهیل کند.

در آن زمان اگرچه آقای اسد تا حدود به امارات نزدیک شد و این کشور در سال ۲۰۱۸ سفارت خود را در دمشق بازگشایی کرد، اما رئیس‌جمهوری سوریه حاضر نشد رابطه خود را با ایران قطع کند.

یک مقام اسرائیلی گفت: «همه در منطقه خیالشان از حضور او راحت بود؛ چون ضعیف بود و برای هیچ‌کس تهدیدی نداشت.»

اما به نظر می‌رسد که آقای اسد این اجماع ضمنی را با قدرت اشتباه گرفت. یک چهره نزدیک به حزب‌الله گفت: «بشار اسد در یک دنیای خیالی زندگی می‌کرد و می‌گفت ایرانی‌ها به من نیاز دارند. روس‌ها چاره‌ای ندارند. من پادشاهم.»

لونا شبل، زنان، مواد مخدر و جاسوسان

به گزارش آتلانتیک، بشار اسد پس از اکتبر ۲۰۲۳ و حملات اسرائیل به حزب‌الله و حتی سوریه در پی حملات هفتم اکتبر حماس به اسرائیل، سکوت اختیار کرد.

به گفته وئام وهاب، چهره سیاسی لبنان و نزدیک به حکومت وقت سوریه، سکوت بشار اسد سوءظن جمهوری اسلامی ایران را برانگیخت. با توجه به این که حملات اسرائیل «محور مقاومت» را در آستانه نابودی قرار داده بود، مقامات ایرانی نگران بودند که آقای اسد اطلاعاتی به اسرائیل بدهد و این گروه‌های شبه‌نظامی متحد ایران را تضعیف کند.

بنابر این گزارش، با توجه به این که روسیه، متحد دیگرش در اوکراین گیر کرده بود، چنین سوءظنی باید آقای اسد را نگران می‌کرد. اما چنین اتفاقی نیفتاد.

به گفته یک مقام سابق حزب‌الله، آقای اسد بخش زیادی از وقت خود را صرف بازی «کندی کراش» و بازی‌های ویدیویی دیگر روی تلفن همراهش می‌کرد. او چهره‌های دوره حکومت پدرش را کنار زده بود و به جای آن‌ها به حلقه کوچکی از افراد جوان‌تر با سوابق مشکوک تکیه داشت.

تصاویری از عراق قبل از صدام

| No Comments

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgخبرنامه گویا

در فکر نوشتن مطلبی بودم که کدام امر قدرتمندی بود که مرگ را در برابر این نسل چنین حقیر کرد؟
چند روزی‌ست که قادر به نوشتن نیستم. تلاش می‌کنم کمتر به تصاویر و فیلم‌های رسیده از کشتار وحشیانه دو روز از فاجعه‌بارترین روزهای تاریخ ایران نگاه کنم. اما کنجکاویم مرا دنبال خود می‌کشد؛ کنجکاوی این‌که چگونه می‌شود که چنین جو انقلابی بر جامعه حاکم می‌گردد که بزرگ و کوچک دست در دست هم به خیابان می‌آیند، شعار می‌دهند، با دست خالی در مقابل گلوله می‌ایستند! آزادی را فریاد می‌کشند. کدام عنصر روحی؟ کدام اراده در پشت این شعار خوابیده که با مرگ یا آزادی در چنین ابعاد وسیعی برخورد می‌کند؟ آیا نفرت تلنبارشده سال‌ها خفقان تحمیل‌شده بر کشور، به‌خصوص نسل جوان است که چنین خشم آن‌ها را برانگیخته؟

آیا سال‌ها ناظر بودن بر چپاول، فساد، نشستن هرچه عنصر بی‌هویت متملق و نان‌به‌نرخ‌روزخور به‌عنوان ارزشی‌ها بر صدر کارها، چنین برافروختگی را موجب گردیده؟ به خیل عظیم کشته‌شدگان می‌نگرم؛ اکثراً جوان، زیبا، دختران آرایش‌کرده، پسرانی خوش‌فرم و خوش‌لباس، حتی آن‌ها که در شهرستانی کوچک بودند. برایم جالب است بیشتر این جوانان اهل موسیقی هستند، اهل ورزش، رقص و شادی.

به نگاه خود که همیشه سنگینی یک نگاه ایدئولوژیک بر آن سنگینی می‌کرد و هنوز هم مواقعی بی‌آن‌که متوجه شوم در قضاوت‌های من خود را نشان می‌دهد فکر می‌کنم. آه، چه میزان فاصله بین ما و این نسل است. مایی که با وجود دفاع از حجاب اختیاری، بیشتر مواقع قادر به هضم وسیع عمل بینی، کشیدن پوست صورت، بوتاکس زدن، رابطه‌های سفید دختر و پسر، با وجود ادعای ظاهری، عمیقاً اعتقاد نداریم و نگاه سنتی ازدواج را افضل می‌شماریم، بی‌آن‌که قادر به درک عمق نیازهای یک نسل باشیم.

هرگز، با وجود این‌که در چند خیزش، به‌خصوص خیزش بزرگ مهسا، این حجم وسیع از دختر و پسر، تماماً جوان، که به میدان آمدند و آن حماسه بزرگ را زیر شعار «زن، زندگی، آزادی» آفریدند، چپ قادر نگردید به کنه خواست و نیاز این نسل که تعیین‌کننده سرنوشت آینده ایران است پی ببرد؛ به معنای نگاه و درکشان از زن، از زندگی و آزادی.

جنبش مهسا فروکش کرد؟ در ظاهر چنین به نظر می‌رسید. اما زن در میدان بود. دختران جوان، بخش بزرگی از مادران، در کنار دختران خویش در میدان بودند. برای مسئله بسیار عادی که حجاب بود مبارزه می‌کردند؛ حجابی که در دوران پهلوی عادی‌ترین نوع پوشش بود، حال تبدیل به امر مبارزه در این دوران شده بود. هر باتومی که زنان می‌خوردند به رضاشاه درود می‌فرستادند و مقایسه می‌کردند. اما نیروی چپ هم که به‌اصطلاح از این مبارزه حمایت می‌کرد، آن پدرکشتگی دیرینه را در دهان لق‌لق می‌کرد که ای «آقا هیچ چیز را نمی‌شود به زور بر مردم تحمیل کرد!» بلافاصله بر برداشتن اجباری حجاب از سوی رضاشاه اشاره می‌کرد! نگاه مدرن رضاشاه را با نگاه ارتجاعی آخوندها یکسان ارزیابی می‌کرد.

sokoofayee.jpgویژه خبرنامه گویا

تابستان ۲۰۲۵، رضا پهلوی و تیم همراه او سندی با عنوان «دفترچه مدیریت دوران اضطرار» منتشر کردند؛ سندی که بخشی از «پروژه شکوفایی ایران» معرفی شده و هدف آن مدیریت ۱۰۰ تا ۱۸۰ روز نخست پس از فروپاشی احتمالی جمهوری اسلامی است. بازه‌ای که در تجربه بسیاری از کشورها، به دلیل خلأ قدرت، بیشترین خطر بی‌ثباتی، ناامنی و فروپاشی خدمات حیاتی را در پی داشته است.

نویسندگان دفترچه تأکید دارند که این سند نه قانون نهایی است و نه برنامه یک دولت دائمی، بلکه پیشنهادی موقت برای عبور از مرحله اضطرار. با این حال، انتشار آن واکنش‌های موافق و مخالف گسترده‌ای را برانگیخته است.
از منظر روان‌شناسی اجتماعی، دوران گذار سیاسی همواره با اضطراب جمعی، بی‌اعتمادی نهادی و ترس از تکرار گذشته همراه است. در چنین شرایطی، جامعه بیش از شعارهای بزرگ، به سازوکارهای شفاف و قابل پیش‌بینی نیاز دارد؛ سازوکارهایی که بتوانند اضطراب عمومی را مهار کنند. دفترچه دوران اضطرار را می‌توان تلاشی برای پاسخ به این نیاز دانست.

استدلال موافقان: مدیریت خلأ پس از فروپاشی

موافقان بر چند محور اصلی تأکید می‌کنند:
تشکیل نهاد یا دولت موقت با اختیارات محدود برای مدیریت خدمات حیاتی، تثبیت کوتاه‌مدت اقتصاد و جلوگیری از فرار سرمایه، حفظ نظم عمومی و تمامیت ارضی، و در نهایت فراهم‌کردن مسیر گذار به دموکراسی از طریق انتخابات آزاد، تشکیل مجلس مؤسسان و تدوین قانون اساسی جدید. از نگاه آنان، نقطه قوت اصلی دفترچه، پرداختن به خلأ خطرناک روزهای نخست پس از فروپاشی است.

Ezat_Mossallanejad.jpg

آسمانا دلم از اختر و ماه تو گرفت

آسمان دگری جویم و ماه دگری

خانمان سوختم از دل چو کشیدم یک آه

آسمان سوزم اگر من کشم آه دگری

به مردم بزرگم می‌بالم؛ مردمی که همواره آنان را درخشان، مهربان، همدل و مشفق شناخته‌ام. هرگز روزهای خوب را از یاد نمی‌برم؛ زمان‌هایی که آدم‌ها از هر قشر و جایگاهی، فراتر از توان خود، به یاری یکدیگر می‌شتافتند، به‌ویژه برای حمایت از آسیب‌پذیرترین‌ها.

اما امروز، بهت و اندوه قلبم را دربرگرفته است؛ هنگامی که نیروی نابهنگام و تیره‌ی مرگ را می‌بینم که چون کابوسی دهشتناک بر جامعه‌ی ایران سایه افکنده است. هزاران جوان جان باخته‌اند؛ هزاران تن دیگر زیر شکنجه‌های هولناک در زندان‌ها رنج می‌کشند؛ و میلیون‌ها خانواده داغدار عزیزان خویش‌اند. به قول کارو:

زن غمین، مرد غمین، بچه غمین، پیر غمین

وه که سرتاسر این ملک ستمدیده ی زار

نفسی نیست دهد مژده ی ایام بهار

با وجود قطع اینترنت، از قتل برخی از دوستانم آگاه شده‌ام. با مردمم سوگواری می‌کنم. اندوهم چنان ژرف است که خواب از چشمانم رفته و از طلوع خورشید هراس دارم. نسبت به همه‌چیز بی‌حس می‌شوم؛ جهان پوچ می‌نماید. احساس خلأ و نیستی بر همه‌ی ابعاد این زندگی رنج‌آور چیره شده است.

دردناک‌ترین بخش این فاجعه، برزخِ بی‌اطمینانی است--ناآگاهی از آن‌که فردا چه در انتظار ماست. بارها از خود پرسیده‌ام: آیا از این بدتر هم می‌شود؟ آیا روزهای بهتری خواهد آمد؟ تاریخ به من آموخته است که پاسخ هر دو پرسش، با اندوه، آری است.

عمری دراز زیسته‌ام؛ با حضور فعال در اعتراض‌ها و مبارزات عدالت‌خواهانه، با تجربه‌ی زندان و شکنجه، و با زیستِ آواره‌وارِ تبعید. از این تجربه‌ها آموخته‌ام که راهی جز مبارزه نیست--با اتکای به همه‌ی توان اخلاقی‌مان--برای یافتن گذرگاهی باریک از سرزمین تاریکی به قلمرو نور. پاشنه‌ی آهنینِ استبداد نسلی از جوانان تحصیل‌کرده، مسئول، دل‌سوز و شجاع را لگدمال کرده است--زیان‌هایی که جامعه برای دهه‌ها قادر به جبران‌شان نخواهد بود. افسوس!

بارها به خود گفته ام ای کاش آن عزیزان توسط اهریمنان خونخوار به خاک و خون کشیده نشده بودند و به جای آن عزیزان ما رفته بودیم. لیکن دریغ از این آرزوی ناممکن، به قول انوری ابیوردی:

هزار نقش برآرد زمانه و نبود

یکی چنانکه در آیینهٔ تصور ماست

کسی ز چون و چرا دم همی نیارد زد

که نقش بند حوادث ورای چون و چراست

گی دو موپاسان نویسنده فرانسوی مرگ را نيرومندترين پديده هاي زندگي می داند. بشنویم اززنده یاد هاشم جاوید که در این رابطه نیکو سروده است:

Masoud_amirkhalili.jpgپیشگفتار

حمله آمریکا به تاسیسات اتمی ایران و ربودن رئیس جمهور ونزوئلا برخلاف موازین حقوقی بین المللی بود که با اتنقاد های جهانی هم روبرو شد.

برخی از پژوهشگران غربی عملکرد رئیس جمهور های مدرن ایالات متحده، مانند دونالد ترامپ، را با رویکرد قدرت‌طلبانه آتن در دوران باستان مقایسه کردند. دستاوردهای یونان باستان، از جمله فلسفه و سیاست، تا به امروز درک غرب از دولت و رهبری را شکل می‌دهند. بخصوص سیاست آمریکا در قبال ایران خاطره حمله آتن به جزیره ملوس ( Melos - Milos) در سال 416 قبل از میلاد را در اذهان عمومی زنده می کند

توکودیدس (Thoukydídes) تاریخ نگار یونانی ( 460 - 395) قبل از مسیح و نویسنده تاریخ "جنگ پلوپونزی" از این حمله خبر می دهد. این حمله در ادبیات تاریخی به دیالوگ ملیانی (Melian dialogue) شهرت پیدا کرده است.

این دیالوگ اشاره به جلسه مهمی است که بین نماینده آتن و رهبران جزیره ملوس برگزار شد.

توکیدیدس به پروتکل این جلسه اشاره می کند. متن این پروتکل تا به امروز اثربخشی خود را در حوزه علوم سیاسی از دست نداده است، چون این دیالوگ به بحث بنیادین بین رابطه‌ حق (عدالت ) و قدرت می‌پردازد و به عنوان یکی از متون پایه‌ ی مکتب رئالیسم در روابط بین‌المللی شناخته شده است.

شرخ ماجرا:

پزشکِ خونریز، مهران رفیعی

| No Comments

Mehran_Rafiei.jpg

به مکتب رفته ای ای فتنه انگیز

که چون تیغی شوی در دستِ خونریز؟

.

مریضی چون دهد فرمانِ کشتار

حکیمی کی کُند خونابه نشخوار؟

.

ندانی کشتنِ انسان گناه است؟

نگوید آینه رویت سیاه است؟

.

چو بر خونخواره ای دل داده ای تو

به گردابِ بلا افتاده ای تو

.

بسوزد هر طبیب از کرده هایت

مزن آتش به جان با نسخه هایت

.

بریزد این بساطِ خون و بیداد

شکن پیمان خود با شیخِ جلاد

.

اگر خود خورده ای سوگندِ بقراط

بزن امشب لبی بر جامِ سقراط

***

پرسش هایی از پزشکیان

.

پزشکی خوانده ای در شهرِ تبریز

که از جانت دهی خونی به خونریز؟

.

ندانی کشتنِ انسان گناه است؟

نگوید آینه رویت سیاه است؟

.

چو حاکم می دهد فرمانِ کشتار

طبیبی چون کُند خونابه نشخوار؟

.

به گردابِ بلا افتاده ای تو

چرا نزدِ ولی چون برده ای تو؟

.

بسوزد هر طبیب از کرده هایت

مزن آتش به جان با گفته هایت

.

بریزد این بساطِ جهل و بیداد

چرا دل بسته ای بر شیخِ شیاد؟

.

اگر خود خورده ای سوگندِ بقراط

بزن امشب لبی بر جامِ سقراط

.

***

22.jpgایران اینترنشنال - در حالی که دقیقا یک ماه از قتل‌عام مردم ایران به دست جمهوری اسلامی می‌گذرد، شب گذشته ورزشکاران ایرانی با چهره‌های خندان، بی‌تفاوت به آنچه حکومت بر سر مردم ایران آورده است، در افتتاحیه المپیک زمستانی ۲۰۲۶ رژه رفتند.

لبخندها و سلفی‌های ورزشکاران ایرانی در این رژه، در حالی که مردم ایران همچنان عزادار و مبهوت جنایت‌های جمهوری اسلامی هستند، با انتقادهای گسترده در فضای مجازی مواجه شد.

Ebrahim_Baran.jpg

تقدیم به زادگاهم که خونین اما هنوز پای بر جاست

ایران دشمن زیاد داره

آره آره آره زیاد داره

آره خیلی هم زیاد داره

ایران اما هم شیر داره هم تیغ داره

ایران دشمن زیاد داره

یکیش الان قدرت داره

توپّ و تفنگ و زندونی

ریش و پشم، عمامه و عبا داره

بسیجی، آدم کش و سپاه داره

ایران دشمن زیاد داره

آره آره آره زیاد داره

آره خیلی هم زیاد داره

ایران اما هم شیر داره هم تیغ داره

یکسری شون دشمن ها ی آفتی اند، مرض دارند، یه دنیا ادعا دارند، طلب دارند

پک و پوز و کراوات و دگمه سر دست طلا دارند

یا چی بگم تو مخ هاشون، پتک و زنجیر، داس چکش ِ بلا دارند

چادر دارند، چاقچور دارند، راه شهید، جون بدید واسم، ما بر حقیم، علی و حسین زیاد دارند

جلو جلشون،

عربده کش و فدوی، قدّاره بند، زنده و مرده باد دارند

اون پشت پشتها، پشت سر شون،

آواز خونهای مداح، شاعر کاسه لیس دارند

روزنامه چی، تاریخ نویس، چقدر چاپلوس زیاد دارند

اون وسط ها یعنی خودشون،

کیلو کیلو غرور دارند، بی خجالت، بی محابا، دستها به خون، گذشته ی جانی دارند

ایران از اینها هم زیاد داره ایران آفت زیاد داره

آره آره آره زیاد داره

آره خیلی هم زیاد داره

ایران اما هم شیر داره هم تیغ داره

هستند باز هم، خیلی زیاد، دسته ی دیگه، دسته دارند، کتل و متل و علم دارند

پرچمهای زیاد دارند، بی پرچمی زیاد دارند

اسمهای خیلی کهنه دارند، تازه هاش هم، اسمهای خیلی دراز دارند

وای چی بگم انگاری همه آزار دارند، وزنه به پا، تو نعشگی یا کم دارند

ایران از اینها هم زیاد داره دشمن با هوش زیاد داره دوست مشنگ زیاد داره

آره آره آره زیاد داره

آره خیلی هم زیاد داره

ایران اما هم شیر داره هم تیغ داره

ایران غصه زیاد داره

درد و بلا، فقر و گرونی، فلاکت هم زیاد داره

چوب و چماق سنتی، بند و بست ملیتی،

لیچارگو و فحش به دهن، دهنو ببند و خفه شو زیاد داره

گنده گو و یاوه گو، غبغبه ومنم منم زیاد داره

سرباز نیستیم هیچکدوم، ایران تیمسار داره

یا ساکتند و بی حرف، یا همه دان و پرت گو

به من نگو بازهم بگو

هر چی بگم بازم کمه، غصه هامون مثل یه کوه محکمه

ایرانو میگم از این کوه ها زیاد داره

آره آره آره زیاد داره

آره خیلی هم زیاد داره

ایران امّا آرزو داره

امید های زیاد داره

جوون داره، شعار داره، نفس داره، " لازم باشه جوننم میدم " زیاد داره

اشک پدر، مادر مهربون داره

دعای ننه، بابا ی قصه گو داره

آدم دلسوز زیاد داره،

دلسوز ایران زیاد داره

چه داداش های مهربون، خواهرخرج کش زیاد داره

آدم چیز فهم خیلی داره، فهم و شعور زیاد داره

ایران از اینها هم زیاد داره

ایران دشمن زیاد داره

آره آره آره زیاد داره

آره خیلی هم زیاد داره

ایران اما هم شیر داره هم تیغ داره

e221a386b8db0b1efea6e93b2cd85f50e6e8147c.jpegبله عصبانی هستم. خیلی هم عصبانی هستم. از روی علیرضا و سپهر خجالت نمی کشید؟ آیا چند هزار کشته ی اعتراضات دی دنبال جدا کردن کردستان و خوزستان و آذربایجان و... از ایران بودند که پرچم آذربایجان الهام علی اف و فلان قلی اف را هوا می کنید؟! البته همان بهتر که شما ها با دویست سیصد نفر هوادارتان صف خود را از طرفداران شیر و خورشید و تمامیت ارضی ایران و شاهزاده رضا پهلوی جدا می کنید!

و سخنی با هواداران چپ جمهوری خواه! آیا می دانید به چه امامزاده ای دخیل می بندید؟ شما که نه مارکس و انگلس می شناسید، نه لنین و استالین، نه کاپیتال خوانده اید، نه حق ملت ها برای خودمختاری لنین، نه از گذشته ی دردناک حزب توده و درگیری های درون آن خبر دارید، نه حکایت قبل و بعد از انقلاب سازمان مجاهدین خلق را می دانید، واقعا دنبال چه هستید؟ مگر شاهزاده خواسته شاه شود که سنگ جلوی پای طرفداران او که می خواهند همراه با اکثریت مردم ایران حکومت نکبت اسلامی را سرنگون کنند می اندازید؟....

با ما همراه باشید....

murder.jpg- مسعود مسجودی، در روز اول فوریه، پستی را در شبکه اجتماعی ایکس بازنشر کرده بود و پس از آن چیز دیگری از او در ایکس منتشر نشده است.

- آقای مسجودی چهل و پنج ساله است و در رشته ریاضی تا مقطع دکترا تحصیل کرده است. او پیشتر در مشاغل تحقیقاتی دانشگاهی فعال بود.

ایران اینترنشنال - فردا فانگ، سخنگوی تیم ویژه پلیس کانادا، در گفت‌وگویی اختصاصی با ایران‌اینترنشنال، ناپدید شدن مسعود مسجودی، استاد پیشین دانشگاه برنابی استان بریتیش کلمبیای کانادا را یک «جنایت هدفمند» اعلام کرد. پلیس کانادا تحقیقات خود را از فاز مفقودی به فاز قتل تغییر داد.

پلیس کانادا با تاکید بر مشکوک بودن شواهد، تحقیقات خود را از فاز مفقودی به فاز قتل تغییر داده است و خواستار همکاری فوری جامعه برای کشف حقیقت شده است.

مسعود مسجودی در زمان جنبش زن، زندگی، آزادی در اعتراض به نفوذ عوامل جمهوری اسلامی در دانشگاه سایمون فریزر بریتیش کلمبیا، در مقابل دادگاه ونکوور مدتی اعتصاب غذا کرده بود.

tweet.jpg

«جست وجو برای یافتن «مسعود مسجودی»، استاد مفقود شده، همچنان ادامه دارد.» این را گروهبان فردا فونگ، سخنگوی تیم ویژه قتل پلیس کانادا، به ايران اينترنشنال گفت و افزود ناپديد شدن اين فعال ايرانی ديگر صرفا يک پرونده فرد مفقود نيست، چرا که شواهد به يک حمله هدفمند اشاره دارد:

***

hami.jpgپتکین آذرمهر - کیهان لندن

پرونده‌ی ابراهیم حکمت، مردی عراقی‌تبار که پیش‌تر در ارتباط با درگیری خشونت‌آمیز علیه گروهی از مخالفان جمهوری اسلامی در لندن محکوم شده بود، روز جمعه ۶ فوریهٔ ۲۰۲۶ در دادگاه هندون به مرحله‌ی تجدیدنظر رسید. دادگاه در پایان جلسه، دو مورد از محکومیت‌ها را تأیید و یک مورد را لغو کرد و تصمیم‌گیری درباره‌ی مجازات نهایی را به زمان دیگری موکول ساخت.

این پرونده به وقایعی بازمی‌گردد که در ماه مه ۲۰۲۴ رخ داد؛ زمانی که گروهی از مخالفان جمهوری اسلامی مقابل مراسمی برای گرامیداشت ابراهیم رئیسی در ومبلی لندن تجمع اعتراضی برگزار کرده بودند. بنا بر گزارش‌ها، این تجمع با حملهٔ برگزارکنندگان مراسم یادبود به معترضان مواجه شد.

جلسه‌ی تجدید نظر در حالی برگزار شد که ابراهیم حکمت (متولد عراق) پیش‌تر در تاریخ ۳۰ ژوئیه‌ی ۲۰۲۵ در دادگاه ویلسدن لندن، در تمامی اتهامات مطرح‌شده - از جمله «ضرب‌وجرح منجر به صدمه‌ی بدنی واقعی»، «ضرب‌وجرح ساده» و «رفتار توهین‌آمیز» - مجرم شناخته شده بود.

بر اساس رأی اعلام‌شده امروز، درخواست تجدیدنظر ابراهیم در خصوص سه عنوان اتهامی بررسی شد: «بخش ۵ قانون نظم عمومی»، «ضرب‌وجرح ساده» و «ضرب‌وجرح منجر به صدمه‌ی بدنی واقعی (Actual Bodily Harm / ABH)». دادگاه تجدیدنظر دو محور از این درخواست را رد کرد و محکومیت‌های مربوط به بخش ۵ قانون نظم عمومی و ABH را به قوت خود باقی گذاشت. با این حال، تجدیدنظر نسبت به محکومیت «ضرب‌وجرح ساده» پذیرفته شد و این محکومیت لغو گردید.

دادگاه همچنین اعلام کرد که به دلیل نداشتن پیشینه‌ی کیفری، امروز حکم نهایی صادر نخواهد شد. بر همین اساس، تصمیم‌گیری درباره‌ی مجازات تا ۲۷ مارس ۲۰۲۶ به تعویق افتاد تا گزارش پیش از صدور حکم (Pre-sentence Report) تهیه و به دادگاه ارائه شود. ابراهیم حکمت قرار است در این تاریخ بار دیگر در دادگاه هندون حاضر شود.

از منظر حقوقی، «بخش ۵ قانون نظم عمومی» به رفتار یا الفاظ تهدیدآمیز، توهین‌آمیز یا بی‌نظم در منظر یا محدوده‌ی شنوایی دیگران اشاره دارد؛ در مواردی که احتمال ایجاد آزار، هراس یا ناراحتی وجود داشته باشد. «صدمه‌ی بدنی واقعی (ABH)» نیز به نوعی از ضرب‌وجرح اطلاق می‌شود که به آسیب‌هایی فراتر از جراحات جزئی می‌انجامد، هرچند در زمره‌ی شدیدترین صدمات جسمی قرار نمی‌گیرد.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

طبق گزارش‌های مربوط به جلسهٔ ۳۰ ژوئیه‌ی ۲۰۲۵، ویدیوهای ارائه‌شده در دادگاه نشان می‌داد که متهم در جریان درگیری، یک معترض زن به نام «بهار ماهرو» را در حالی که روی زمین افتاده بود، به‌طور مکرر لگد می‌زند. همچنین گزارش شده بود که قربانی دچار آسیب‌های جدی شده، شش دندان خود را از دست داده و نیازمند درمان‌های گسترده‌ی دندان‌پزشکی شده است.

بر اساس همین گزارش‌ها، متهم پیش از حمله، الفاظ توهین‌آمیزی - از جمله تهدید به تجاوز به زبان انگلیسی- فریاد می‌زده و در دادگاه مدعی شده بود که از معنای دقیق آن بی‌اطلاع بوده است. او همچنین ادعا کرده بود که از ماهیت تجمع معترضان خبر نداشته، صرفاً برای اقامه‌ی نماز به محل رفته و اساساً هیچ ضربه‌ای به شاکی وارد نکرده است.

اکنون، با رأی صادرشده در دادگاه هندون، پرونده وارد مرحله‌ای تازه شده است: لغو محکومیت «ضرب‌وجرح ساده» در کنار تأیید محکومیت‌های مربوط به بخش ۵ قانون نظم عمومی و ABH، و در عین حال تعویق تعیین مجازات تا زمان دریافت گزارش پیش از صدور حکم.

جلسه‌ی بعدی برای تصمیم‌گیری درباره‌ی مجازات ابراهیم حکمت ، در تاریخ ۲۷ مارس ۲۰۲۶ در دادگاه تاج هارو برگزار خواهد شد.

tritaparsi.jpgکیهان لندن - شورای سردبیری روزنامه «وال استریت ژورنال» پنجشنبه ۵ فوریه (۱۶ بهمن ۱۴۰۴)، در گزارشی با عنوان «لابی ایرانی و دیده‌بان حقوق بشر؛ پرسش‌های ناخوشایند خاورمیانه‌ای برای دو سازمان غیردولتی آمریکایی» نوشت: این هفته دو خبر درباره سازمان‌های غیردولتی (NGO)هایی که خبرنگاران اغلب برای نقل قول آوردن از آن‌ها استفاده می‌کنند تا دیدگاه‌های خود را در قالب تحلیل دیگران مطرح کنند توجه ما را جلب کرد.

مورد نخست مربوط به تریتا پارسی معاون اجرایی «مؤسسه کوئینسی» مربوط می‌شود؛ تشکیلاتی که از سیاست خارجی انزواگرایانه آمریکا حمایت می‌کند. پارسی پیش‌تر بنیانگذار و رئیس «شورای ملی ایرانیان آمریکا» (نایاک) بود؛ سازمانی که از سیاستی نرم‌تر از سوی آمریکا در قبال حکومت تهران دفاع می‌کند.

در برنامه‌ تلویزیونی «دیالوگ» که یکشنبه ۱۲ بهمن‌ماه پخش شد، از فواد ایزدی کارشناس ایرانی مسائل آمریکا و مشاور رسانه‌ای سپاه پاسداران که در تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی حضور دارد، درباره تلاش‌های لابی‌گری جمهوری اسلامی سوال شد.»

او پاسخ داد: «این موضوع باید خارج از ضبط و به‌صورت غیررسمی مطرح شود.»

دانشجویی که با او گفتگو می‌کرد پرسید: «منظورتان همان تریتا پارسی است، درست است؟»

ایزدی در پاسخ گفت: «بله نه، صبر کنید، این برنامه در حال ضبط است!»

او در ادامه توضیح داد که یکی از روسای جمهوری پیشین (روحانی) به‌دنبال ایجاد «لابی ایرانی» در آمریکا بود.

در ادامه گزارش «وال استریت ژورنال آمده است: تریتا پارسی در واکنش، بیانیه‌ای از سوی نایاک منتشر کرد که در آن آمده بود: «نایاک صددرصد یک سازمان ایرانی-آمریکایی است و هیچ ارتباطی با جمهوری اسلامی ندارد».

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

با این حال، در همان ویدئو، طرف گفتگوی ایزدی صریح‌تر سخن گفت و اظهار داشت: «شما آنجا لابی‌ای به نام نایاک ساختید که با ناکامی خود، ایران را بی‌آبرو کرد.»

expbaner.jpg

وحیدآنلاین - ویدیوی اول دریافتی با شرح: 'حدود ساعت ۲۱:۳۰ شب صدای انفجار از داخل ستاد مشترک ارتش شنیده شد. حشمتیه تهران امشب ۱۷ بهمن"

ساعت ۲۲:۳۱ خبرگزاری مهر وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی به نقل از سخنگوی سازمان آتش‌نشانی تهران نوشت حوالی ساعت ۱۹ در یک نجاری در خیابان قدوسی آتش‌سوزی شده بود که خاموش کردند. خبرگزاری مهر برای این خبر از عکس‌هایی استفاده کرد که با شرحی درباره ستاد مشترک ارتش در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده بودند و به نظر می‌رسه همه بعد از ساعت ۲۱:۳۰ منتشر شده باشند. البته گویا عکسی قدیمی هم بینشون بود.

به هرحال فرستنده این ویدیو روی وقوع انفجار در حدود ساعت ۲۱:۳۰ تاکید داشت.

***

کیهان لندن - در تهران، جمعه شب ۱۶ بهمن‌ماه، تاسیسات پادگان شماره ۲ ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی واقع در حشمتیه (قدوسی) دچار آتش‌سوزی شد. در همان ساعات ابتدایی چندین عکس و ویدیوهای زیادی از حضور آمبولانس‌ها و ماشین‌های آتش‌نشانی در محل منتشر شد.

با چند ساعت تأخیر منابع وابسته به ارتش اعلام کردند حریق در کارگاه چوب‌بری و نجاری پادگان پشتیبانی ستاد مشترک ارتش صورت گرفته است.

جلال ملکی سخنگوی سازمان آتش نشانی شهرداری تهران بدون اشاره به اینکه محل آتش‌سوزی کجا بوده، به خبرنگاران گفت که حریق در یک کارگاه نجاری، در بخش ضایعات اتفاق افتاده و مصدوم نداشته است.

منابع غیررسمی اما می‌گویند «احتمال خرابکاری در این واقعه زیاد است»، بویژه آنکه روز جمعه شب پادگان‌ نعطیل بوده و اتصال سیم برق صرفاً لاپوشانی واقعیت است.

گفته شد صبح روز شنبه تعدادی از پرسنل شامل درجه‌دار و کارمند به حفاظت اطلاعات ستاد مشترک و بازرسی احضار شدند.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

همزمان با گسترش اعتراضات ضدحکومتی در ایران از اوایل دی‌ماه، در پادگان‌های ارتش آماده‌باش اعلام شد هرچند سلاح و مهمات از سطح یگان‌ها جمع‌آوری و به اسلحه‌خانه‌های مرکزی پادگان‌ها منتقل شد.

طی هفته‌های اخیر موارد متعدد از آتش‌سوزی در نقاط مختلف ایران اتفاق افتاد که مقامات یا در مورد علت آن سکوت کردند یا ادعا شد ناشی از انفجار گاز و اتصال برق بوده است.

IMG_4024.jpegهر کسی می تواند دچار سادیسم شود و از دیگرآزاری و مردم آزاری لذت ببرد. اگر مانع مردم آزاری نشویم، بر اساس خوی حیوانی خود می توانیم از آن لذت ببریم.

معمولا افراد صاحب قدرت که مانع قانونی بر سر راه مردم آزاری نمی بینند دچار این مرض لاعلاج و درمان ناپذیر می شوند و چون از این کار لذت می برند نمی توانند دست از آن بردارند. این که گلشیفته مخالف حمله ی نظامی امریکا به جمهوری اسلامی ست نظری ست که افراد دیگر هم ممکن است با آن موافق باشند ولی این که شما این نظر را زمانی ابراز کنید که حکومت نکبت اسلامی به مردم زخم های عمیق زده و هنوز از این زخم ها خون جاری ست این جز مردم آزاری اسم دیگری ندارد.

امریکا نه به خواست من که خواهان تهاجم نظامی او به جمهوری اسلامی هستم به جایی حمله خواهد کرد و نه به خواست گلشیفته که مخالف حمله ی نظامی به جمهوری اسلامی ست توجه خواهد کرد. امریکا بر اساس خواست ها و برنامه های خود ممکن است به جمهوری نکبت حمله کند ممکن است حمله نکند و خواست و بیان نظر ما چیزی را عوض نخواهد کرد. ولی وقتی گلشیفته در رسانه می گوید که مخالف حمله ی امریکا به جمهوری اسلامی ست که به نوعی انتقام مردمی ست که هست و نیست و فرزندان و عزیزان شان را جمهوری اسلامی از آن ها گرفته، و امکان آزاد شدن ایران از شرّ این نظام نکبت را نوید می دهد، در واقع امید شاید واهی مردم بی سلاح و بی دفاع و بی قدرت را از آن ها می گیرد و این نام اش جز دگر آزاری چیز دیگری نمی تواند باشد....

با ما همراه باشید...

lemonde.jpgبه گزارش لوموند با ازسرگیری مذاکرات میان واشنگتن و تهران، محافل امنیتی اسرائیل با ابراز تردید جدی نسبت به کارآمدی این گفتگوها تأکید می‌کنند که جمهوری اسلامی یا با تاکتیک همیشگی خرید زمان، این مذاکرات را به بن‌بست خواهد کشاند، یا در برابر مطالبات حداکثری آمریکا عقب‌نشینی نخواهد کرد. در ارزیابی غالب نهادهای امنیتی اسرائیل، حتی تشدید فشار نظامی نیز بدون هدف قرار دادن شخص علی خامنه‌ای قادر به فروپاشی ساختار قدرت در ایران نخواهد بود و حذف رهبر شرط اصلی هر سناریوی تغییر بنیادین در تهران است

ناصر اعتمادی - رادیو بین المللی فرانسه

همزمان با ازسرگیری مذاکرات میان واشنگتن و تهران در مسقط، پایتخت عمان، محافل امنیتی اسرائیل نسبت به کارآمدی این گفتگوها ابراز تردید جدی می‌کنند. به‌گزارش لوموند، ارزیابی غالب در اسرائیل آن است که جمهوری اسلامی یا با تاکتیک همیشگی خرید زمان برای حفظ برنامۀ هسته‌ای خود، این مذاکرات را به بن‌بست خواهد کشاند، یا در صورت مواجهه با مطالبات حداکثری آمریکا، از پذیرش آن‌ها سر باز خواهد زد.

از نگاه مقام‌های اسرائیلی، چنین مطالباتی باید شامل انتقال کامل ذخایر اورانیوم غنی‌شده به خارج از ایران، توقف هرگونه غنی‌سازی، محدودسازی تولید موشک‌های بالستیکی و پایان حمایت مالی و نظامی تهران از نیروهای هم‌پیمان منطقه‌ای باشد. اسرائیل امیدوار است دولت دونالد ترامپ این خطوط را به‌عنوان شروط غیرقابل مذاکره به تهران تحمیل کند.

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، روز سه‌شنبه در دیدار با استیو ویتکاف، فرستادۀ ویژه کاخ سفید، به‌صراحت هشدار داد که «بارها ثابت شده که نمی‌توان به هیچیک از تعهدات ایران اعتماد کرد». طی دو هفته گذشته، رئیس اطلاعات نظامی اسرائیل، رئیس ستاد ارتش و فرمانده نیروی هوایی این کشور به واشنگتن سفر کرده‌اند تا خود را برای سناریوی حملات احتمالی آمریکا به ایران آماده کنند. این حملات که از نگاه تل‌آویو می‌توانند پاسخی به کشتار هزاران معترض ایرانی در اواسط ژانویه گذشته باشد: کشتاری که به‌گفتۀ ناظران، خونین‌ترین سرکوب در تاریخ جمهوری اسلامی بوده است.

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

با این حال، گزارشگر لوموند تصریح می کند، که خود نتانیاهو در ژانویه به کاخ سفید توصیه کرده بود که از تبدیل فوری وعده حمایت از معترضان به اقدام نظامی پرهیز کند. یکی از مقام‌های پیشین ارشد اطلاعاتی اسرائیل، که نخواسته نامش فاش شود، به لوموند می‌گوید: «بسیاری در اسرائیل ناامید شدند. سال‌ها فشار به رژیم قرار بود به این نقطه برسد، اما در روز موعود، هیچ‌چیز آماده نبود.» او ضعف آرایش نظامی آمریکا در خلیج فارس را در آن مقطع، نشانه‌ای از این فقدان آمادگی می‌داند.

araqchibanner.jpgالمیادین: مذاکرات غیرمستقیم امروز بین ایالات متحده و ایران در عمان، بیشتر به بحث درباره قوانین مذاکرات پرداخت تا "مسائل خاص"

ایران اینترنشنال - صداوسیمای جمهوری اسلامی گزارش داد که هیات مذاکره‌کننده جمهوری اسلامی پس از پایان گفت‌وگوها، به هتل محل اقامت خود در مسقط بازگشته است و مذاکرات با آمریکا «فعلا» خاتمه یافته است.

بر اساس این گزارش، خبرنگار صداوسیما اعلام کرد که سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی تاکید کرده است که «فعلا» گفت‌وگوها به پایان رسیده است.

به گفته این خبرنگار، احتمال دارد هیات‌ها دیگر به محل مذاکرات بازنگردند و برای ادامه روند، به پایتخت‌ها بازگردند.

تا لحظه انتشار این گزارش، هیچ‌یک از طرف‌های ایرانی یا آمریکایی به‌طور رسمی پایان مذاکرات را اعلام نکرده‌اند و بیانیه رسمی در این‌باره منتشر نشده است.

عراقچی: ادامه مذاکرات بستگی به تصمیم‌ها در پایتخت‌ها دارد

عباس عراقچی وزیر خارجه جمهوری اسلامی پس از مذاکرات با مقامات آمریکایی اعلام کرد: «شروع خوبی بود و ادامه آن منوط به این است که در پایتخت‌ها مشورت کنیم.»

او افزود: «درباره ادامه مذاکرات توافق وجود داشت اما چگونگی و زمان آن بعدا تعیین خواهد شد.»

عراقچی گفت: «این بی‌اعتمادی در مدت ۸ ماه وقفه یک چالش بر سر مذاکرات است و باید ابتدا بر آن غلبه کنیم و چارچوب یک گفت‌وگوی جدید را تعیین کنیم.»

«مذاکرات با آمریکا طولانی و فشرده بود.»

او افزود: «جلسات متعددی به صورت غیرمستقیم برگزار شد و وزیر خارجه عمان پیام‌ها را منتقل می‌کرد.»

عراقچی ادامه داد: «نقطه نظرات ما بعد از این مدت طولانی که با یکدیگر صحبتی نداشتیم منتقل شد و نگرانی‌های ما منتقل شد و همه مواردی که باید گفته می‌شد در جو خوبی منتقل شد و دیدگاه طرف مقابل هم شنیده شد.»

حضور فرمانده سنتکام در دیدار هیات مذاکره‌کننده آمریکا با وزیر خارجه عمان

تصاویر منتشرشده از دیدار وزیر خارجه عمان با هیات مذاکره‌کننده ایالات متحده در مسقط نشان می‌دهد که برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، در این دیدار حضور داشته است.

centcom.jpg
خبرنگار اکسیوس: یک دور دیگر از مذاکرات در روزهای آینده انجام می‌شود

باراک راوید، خبرنگار اکسیوس در صفحه خود در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که «یک دور دیگر از مذاکرات در روزهای آینده انجام خواهد شد.» او این خبر را به نقل از یک منبع آگاه اعلام کرده است.

عمان: نتایج گفت‌وگوها قرار است در تهران و واشنگتن بررسی شود

بدر ابوسعیدی وزیر خارجه عمان در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «گفت‌وگوهای بسیار جدی امروز در مسقط با میانجی‌گری میان ایران و ایالات متحده برگزار شد.»

او افزود: «این گفت‌وگوها برای روشن شدن دیدگاه‌ها و طرز فکر هر دو طرف، ایرانی و آمریکایی، و شناسایی حوزه‌هایی که امکان پیشرفت در آن‌ها وجود دارد، مفید بود.»

وزیر خارجه عمان نوشت: «هدف ما این است که در زمان مقتضی بار دیگر گرد هم آییم؛ نتایج این گفت‌وگوها قرار است با دقت در تهران و واشنگتن مورد بررسی قرار گیرد.»

تحلیل ماهواره‌ای نیویورک تایمز نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی چندین سایت موشکی آسیب‌دیده از حملات اسرائیل و امریکا را به سرعت بازسازی کرده است، در حالی که تعمیرات در تأسیسات هسته‌ای همچنان در سطح حداقلی باقی مانده است. این موضوع اولویت کوتاه‌مدت تهران برای بازسازی توان تولید و گسترش برنامه موشکی خود را برجسته می‌کند.

sattelite.jpg

اگر ملتی حکومتی را نخواهد ، آیا حق آن ملت یک قبرستان شهید است

***

فصل مشترک چپ و ولایت فقیه

| No Comments

arnz.jpgمالیخولیای بیگانه‌ستیزی

یاری جستن از خارج گناه نیست، نوکری روسیه و چین گناه است

علیرضا نوری‌زاده - ایندیپندنت فارسی

خانم گلشیفته فراهانی به شیوه پدر هنرمندشان، بهزاد، که از نوجوانی در چنبره چپ فرو افتاد و هنوز هم، درباره مداخله خارجی هشدار داده‌اند. البته این خارجی اگر پوتین و کا‌گ‌ب باشد، اشکالی ندارد، اما مرگ بر امپریالیست‌های آمریکایی و انگلیسی و آلمانی و البته لهستان و چک و بلغار که بعد از فروپاشیدن امپراتوری سرخ، آن‌ها هم به صف امپریالیست‌ها پیوسته‌اند.

اگر دونالد ترامپ به میلیون‌ها ایرانی در خیابان‌ها که «مرگ بر خامنه‌ای» سر دادند و هم‌آواز خواندند «این آخرین نبرده / پهلوی برمی‌گرده» گفت که «بروید تسخیر کنید، انگشت من بر ماشه است. اسم جنایتکاران را ثبت کنید»، در برابر جان‌های آنان که سخنش را باور کردند، مسئولیت سنگینی دارد.

شاهزاده آنچنان دقیق صحنه را می‌نگریست که فقط زمانی فراخوان داد که میلیون‌ها تن در چهارسوی خانه پدری نامش را آواز دادند. این نهایت بی‌انصافی و عین خیانت است که چپ وابسته و دارودسته قلعه تیرانا مدعی شوند شاهزاده باعث کشتار شد. بعد هم بدون هیچ توضیحی، ناگهان جامه عاریتی وطن‌پرستی به تن کنند و با هرگونه حمایت خارجی مخالفت کنند. آیا در دو قرن اخیر کشور خارجی بیش از روسیه در شکستن حاکمیت ملی ما و تجاوز به خاکمان نقش داشته است؟

در سال ۱۳۵۷، مردگان عادی را به‌عنوان شهید بر دوش می‌گرفتند و بازار مرکورکرم و کفن، پررونق بود. غرب با این تصاویر آمیخته به فریب و دروغ، به یاری خمینیون رفت. رمزی کلارک، فرستاده ویژه کارتر، دوزانو مقابل خمینی نشست و دو روز بعد، وعده‌های او را با ترجمه ابراهیم یزدی، تحویل کارتر داد. بعد هم ژنرال هویزر به تهران اعزام شد تا مانع از حمایت ارتش از دکتر شاپور بختیار بشود. او در این کار موفق بود و با در خدمت داشتن حسین فردوست و قره‌باغی و حاتم، اعلامیه بی‌طرفی ارتش را روی دست ملت ایران گذاشت .

بیگانه ستیزی

در دو قرن اخیر، نگرش حاکمان ایران به «عامل بیگانه» تفاوت‌های آشکاری دارد که بخشی از آن با میزان اقتدار و اعتبار حاکم در ارتباط بود و هست.

ناصرالدین شاه به علت غرور شاهانه‌ای که داشت، دل خوشی از بیگانه نداشت و یک بار تا حد اخراج سفیر بریتانیای کبیر آن روزگار از ایران کار را دنبال کرد، اما بعد از سفر نخستش به اروپا و مشاهده پیشرفت‌های شگرف غرب، نگاه نسبتا مثبتی به غرب پیدا کرد و منهای قضیه «قانون‌مداری»، در زمینه‌های علوم و فرهنگ و مظاهر زندگی نوین، با شیفتگی آشکاری کوشید بعضی از این مظاهر تمدن و فرهنگ را در زندگی رعایای خود، وارد کند.

احمدشاه دربست شیفته غرب به ویژه فرانسه و سوییس بود و حاضر نبود هتل‌های نیس و ژنو را بگذارد و فرح‌آباد دورافتاده و همه‌وقت غمزده را انتخاب کند.

رضاشاه از بیگانه و در راس آن‌ها روس و انگلستان رویگردان و متنفر بود. البته او از همه خارجی‌ها بدش نمی‌آمد و تفوق آن‌ها را در زمینه‌های علمی و فرهنگی هم قبول داشت. بر این باور بود که باید با اعزام محصل به خارج، به جوانان ایران امکان داد با آموختن دانش جدید و بازگشت به کشور، صادقانه و با میهن پرستی در راه ساختن وطنشان کمر همت ببندند.

نگاه محمدرضا شاه به خارجی‌ها در آغاز، آمیخته به ترس بود، اما اگر نفرتی چاشنی این ترس بود، تنها یک دولت اجنبی را شامل می‌شد و آن بریتانیایی بود که در نگاه شاه، پدرش را ناجوانمردانه مجبور به استعفا و ترک کشور کرده بود.

شاه به مرور و با قدرت گرفتن و فراهم شدن امکانات مالی در سایه افزایش بهای نفت، از یک سو از سال‌های سخت آغازین سلطنت خود که طی آن، گاه دولتش با چند میلیون دلار کمک آمریکا سر پا بود (نیاز به خارجی) دور شد و از سوی دیگر، سخنان او که آهنگ تسلیم و سازش با خارجی قلدر داشت، آهنگ غرور و اعتماد به نفس و احیانا اظهار دلزدگی از رفتار بیگانه انگلیسی و آمریکایی و اسرائیلی گرفت.

با روس‌ها اما پس از قرارداد ذوب آهن و خریدهای تسلیحاتی و دیدار بسیار موفقش از مسکو در عهد برژنف، پادگورنی، کاسیگین و حضور پادگورنی در جشن‌های دو هزار و ۵۰۰ ساله شاهنشاهی، رفتاری دوستانه اما با احتیاط در پیش گرفت و با اقمار شوروی در اروپای شرقی نیز روابطی کاملا دوستانه به هم زد. ضمن اینکه ارتباط او با تیتو و چائوشسکو، جنبه دوستی شخصی نیز داشت.

هرچه شاه از نظر مالی بی‌نیازتر و از نظر نظامی‌امنیتی قوی‌تر و در عرصه سیاست خارجی موفق‌تر می‌شد، در رویارویی با متحدان اصلی دولتش یعنی آمریکا، بریتانیا‌ــ که همیشه از نفرت دیرین شاه نصیب وافر می‌برد‌ــ و اسرائیل و مصر و سوریه، تا حدود زیادی بعد از جنگ اکتبر ۱۹۷۳، بدبین‌تر می‌شد. شاه سه سال پیش از انقلاب، در گفتگو با دیوید فراست، دلزدگی و گاه نفرت خود از انگلستان را آشکارا با کنایه و به سخره گرفتن نظم و نظام در بریتانیا و بدگمانی خود به آمریکا و اسرائیل را در گفتگوی مفصل با «مایک والاس» اظهار می‌کند.

خمینی که از دانش تمدن و فرهنگ غرب کمترین بهره‌ای نداشت، ضدخارجی و به ویژه غربی، در معنای سنتی و مذهبی آن، بود. از نظر «آقا»، غربی کافر و نجس و آنچه از غرب مایه داشت، ضد اسلام و ایمان و سنت بود. خمینی حتی تحمل کراواتی‌ها را نداشت و براندازی کراوات با اشاره او و البته توجیه هاشمی رفسنجانی (حدیث صلیب و ریسمان خر در نماز جمعه) انجام گرفت.

مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی

برای خمینی، انقلاب «مشروعه» را غرب‌زده‌ها با کمک انگلستان «مشروطه» کردند و سر شیخ فضل‌الله نوری با توطئه تقی‌زاده انگلیسی و غرب‌زده‌هایی از نوع مشیرالدوله‌ها و موتمن‌الملک‌ها بالای دار رفت.

دشمنی خمینی با رضاشاه و سپس فرزندش هم بیش از هر چیز از نگاه مثبت پهلوی‌ها به بازسازی کشور و نظام حکومتی بر پایه الگوی غربی سرچشمه می‌گرفت. رضاشاه به دلیل عدلیه نوین، دانشگاه، رادیو، کشف حجاب و ساختن جاده و راه‌آهن و... (که از نگاه خمینی مردم را به سرعت از دین‌مداری و اعتقاد به روحانیت دور می‌کرد) و محمدرضا شاه برای شش ماده انقلاب سفید به‌ویژه موضوع برخوردار شدن زنان در حق گزینش و گزیده شدن، هدف نفرت و قهر او قرار داشتند.

آرامگاه مرحوم تقی‌زاده، این بزرگمرد آزاده سیاست و فرهنگ، به دستور رهبر جمهوری اسلامی با یک سنگ سیمانی پوشیده شد و نامش را نیز با بدشکل‌ترین خط بر سیمان نوشتند. دوستی که به تازگی از آرامگاه ظهیرالدوله دیدار کرده بود، از وضع بد گور تقی‌زاده شکوه می‌کرد.

بسیاری معتقدند این پیام ویدیویی از سینا ولی‌الله در واکنش به مصاحبه خانم گلشیفته فراهانی با یک شبکه تلویزیونی فرانسوی منتشر شده است

***

russian.jpgژنرال ارشد اطلاعاتی ارتش روسیه، در مسکو هدف چندین گلوله قرار گرفت

بی بی سی - ولادیمیر الکسیف، ژنرال ارشد ارتش روسیه که از مقامات ارشد اطلاعاتی نظامی در این کشور است، در مسکو هدف چندین گلوله قرار گرفت و مجروح شده است.

سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه در اظهاراتی در تلویزیون روسیه، از اوکراین به خاطر تلاش برای ترور یکی از افسران عالیرتبه این کشور انتقاد کرد و کی‌یف را به تلاش برای منحرف کردن مذاکرات برای پایان جنگ متهم کرد.

ولادیمیر الکسیف، پس از اینکه در یک آپارتمان مسکونی در حومه شمال غربی شهر مسکو هدف گلوله قرار گرفت، به بیمارستان منتقل شد. از وضعیت او خبری منتشر نشده است.

آقای آلکسیف، دومین مقام ارشد در اداره کل اطلاعات ارتش روسیه، معروف به گ‌ ر‌ او(GRU) است.

این تازه‌ترین مورد حمله به یک مقام ارشد نظامی در پایتخت روسیه از زمان آغاز تهاجم تمام‌عیار روسیه به اوکراین در حدود چهار سال پیش است.

پس از اینکه اداره اطلاعات ارتش روسیه به دست داشتن در حمله با سم نوویچوک در سالزبری بریتانیا در سال ۲۰۱۸ متهم شد، آقای الکسیف مورد تحریم‌های اتحادیه اروپا و بریتانیا قرار گرفته بود. او همچنین در رابطه با ادعای مداخله روسیه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۶ آمریکا از سوی این کشور تحریم شده بود.

حمله با سم اعصاب نوویچوک علیه سرگئی اسکریپال، جاسوس دوجانبه سابق و دخترش یولیا در شهر سالزبری صورت گرفت. این دو نفر از این حمله جان سالم به در بردند اما یک زن در اثر مسمومیت کشته شد و یک مامور پلیس هم به شدت مجروح شد.

یک مقام کمیته تحقیقات روسیه درباره تیراندازی به آقای الکسیف گفت که پرونده جنایی به اتهام اقدام به قتل تشکیل شده است و «قربانی در یکی از بیمارستان‌های شهر بستری شده است.»

سیرک خامنه ای برای نیمه شعبان

| No Comments

war.jpgبا حمله هفتم اکتبر حماس به اسرائیل، وضعیت کنونی رقم خورد. البته این به معنای بی‌نقشی دیگر عوامل نیست، اما کاتالیزور اصلی بی‌تردید همان حمله بود. بستری فراهم شد که به اسرائیل اجازه داد آرام‌آرام مرزهایی را که سیاستمداران و نظامیان برجسته خط قرمز و خطر جدی می‌دانستند، یکی‌یکی فرو بریزد.

از گرفتار شدن اسرائیل در باتلاق غزه تا صدها هزار موشک حزب‌الله، همه به فرصت بدل شد. اسرائیل با احتیاط وارد غزه شد، شهر را ویران کرد، ده‌ها هزار نفر را کشت، اما از آن باتلاق خبری نشد. سپس به سمت حزب‌الله رفت و با برنامه‌ریزی فراتر از تصور، فرماندهان رده‌بالا و میانی این بازوی نظامی جمهوری اسلامی را از میان برداشت؛ باز هم خبری از جهنمی که وعده داده بودند نشد. همزمان در سوریه، نیروهای ایران را روزمره قتل‌عام می‌کرد و باز هم پاسخی هولناک در کار نبود.

اسرائیل آرام به گسترش مرزهای تهاجم روی آورد؛ سفارت ایران و محل تجمع سپاه در دمشق را هدف گرفت. این بار اما واکنشی رخ داد: صدها پهپاد و موشک جمهوری اسلامی به سمت اسرائیل شلیک شد و توان واقعی آن آشکار گردید. بیشتر از حزب‌الله بود، اما نه آن‌چنان هولناک که تبلیغ شده بود. اسرائیل آماده بود، تمهیدات لازم اندیشیده شده بود؛ و سپس مرز اصلی فرو ریخت: حمله مستقیم به ایران. وحشت هنوز وجود داشت، اما آمریکا بلافاصله هشدار داد که نقشی در حمله ندارد و جمهوری اسلامی را تهدید کرد که اگر به نیروهای آمریکایی حمله کند، پاسخ شدید خواهد گرفت.

چندین روز حمله اسرائیل ادامه یافت؛ اما نه بیچاره شد و نه محو گردید، آنگونه که رهبر جمهوری اسلامی وعده داده بود. در ادامه، آمریکا دریافت که مرزها و خط قرمزها کجاست و چقدر جدی است. با حمله‌ای بی‌سابقه تأسیسات هسته‌ای ایران را ویران کرد و باز هم اتفاقی نیفتاد.

البته افتاد: جنگ تمام شد!

اکنون ورق‌ها برگشته‌اند. نگرانی‌هایی از گسترش جنگ وجود دارد، اما این بار فقط نگرانی است؛ ترس و التهاب نیست. نقش‌آفرینان این بار تقریباً همه نفع خود را در جنگ می‌بینند.

به‌گمان من نخستین آن‌ها جمهوری اسلامی است: حکمرانی سراسر اشتباه و ویرانگر، اسیر در دستان رهبری پیر و یکدنده، با ذهنیتی شیعی که به بیراهه کشانده شده است. از زمانی که ملا احمد نراقی دو قرن پیش در عوائدالایام نظریه ولایت فقیه را تئوریزه کرد، پایان تشیع سنتی آغاز شد. او با کج‌فهمی در نیافت که امامان شیعه پس از کربلا بساط امامت را در برابر خلافت علم کردند تا با هسته سخت قدرت درگیر نشوند و در سایه از نفوذ اجتماعی و ثروت بهره‌مند شوند. سپس با داستان غیبت امام دوازدهم، یک هسته ماورایی همیشه حاضر و ناظر برای شیعه ساختند و تأکید کردند تا پیش از ظهور او کسی حق برپایی حکومت ندارد. بدین‌سان تشیع از نابودی در امان ماند.

alam.jpgمقدمه

انقلاب ملی ایران، پروژه‌ای تاریخی برای بازگرداندن ملت به جایگاه مرجع مشروعیت سیاسی

انقلاب ملی ایران نه یک رخداد مقطعی و نه جنبشی گذرا، بلکه پروژه‌ای تاریخی و ممتد برای بازگرداندن ملت به جایگاه فاعل حقوقی، تاریخی و سیاسی در ساختار دولت است. این پروژه ریشه در انقلاب مشروطه دارد، در تلاش‌های بازسازی دولت مدرن در دوران پهلوی اول، جنبش ملی‌شدن نفت، و در جنبش‌های معاصر همچون «زن، زندگی، آزادی» و جنبش‌های سال‌های اخیر خصوصا جنبش 1404 تداوم یافته است. آنچه این دوره‌های تاریخی را به هم پیوند می‌دهد، نه صرفاً اعتراض به یک نظم سیاسی، بلکه کوشش برای حل یک مسئله تکرارشونده در تاریخ ایران یعنی ناتوانی در نهادینه‌سازی منبع مشروعیت ملی در ساختار دولت است.

تمایز بنیادین انقلاب ملی با انقلاب‌های ایدئولوژیک در همین نکته نهفته است که مسئلهٔ انقلاب ملی صرفاً برچیدن یک نظم سیاسی نیست، بلکه بازتعریف منبع مشروعیت و صورت‌بندی دولت بر اساس اراده و منافع عمومی ملت است. در تجربه‌های تاریخی ایران، هرگاه این بازتعریف امکان تحقق نهادی نیافته، نارضایتی اجتماعی ناگزیر به مطالبهٔ برچیده‌شدن نظم موجود انجامیده است. در این میان، خشونت نه از ارادهٔ جامعه، بلکه از واکنش ساختاری نظمی برمی‌خیزد که بقای خود را در جلوگیری از این بازتعریف می‌بیند. از این رو، مطالبهٔ تغییر بنیادین نظم سیاسی را نمی‌توان جدا از فقدان صورت‌بندی نهادیِ جایگزین فهم کرد.

در حالی که انقلاب‌های ایدئولوژیک «ملت واقعی» را با مفاهیم انتزاعی چون امت، طبقه پیشرو یا انسان آرمانی جایگزین می‌کنند، انقلاب ملی بر این تأکید دارد که سیاست باید در خدمت نیازهای واقعی جامعه و نه رسالت‌های ایدئولوژیک باشد. مسئلهٔ اصلی در اینجا نه نفی نظم موجود، بلکه طراحی نظمی است که بتواند جایگزین آن شود و از بازتولید چرخه‌های پیشین جلوگیری کند.

این پروژه در تاریخ معاصر ایران همواره با موانع جدی داخلی و خارجی روبه‌رو بوده است؛ موانعی که بخشی از آن در ساختار قدرت داخلی ریشه دارد و بخشی دیگر در شبکه‌ای پیچیده از منافع متقاطع منطقه‌ای و بین‌المللی که شکل‌گیری یک دولت ملی مقتدر و مستقل در ایران را با تردید می‌نگرند. فهم این محیط پیچیده، برای تحلیل امکان و چگونگی انقلاب ملی ضروری است.

این پژوهش با تکیه بر چارچوبی نظری، به تعریف مفهومی انقلاب ملی، ریشه‌های تاریخی آن، ارکان بنیادین، متغیرهای داخلی و خارجی مؤثر، و الزامات گذار می‌پردازد. هدف این نوشتار نه ارائه روایتی سیاسی، بلکه صورت‌بندی تحلیلی پدیده‌ای است که می‌توان آن را یکی از مهم‌ترین دگرگونی‌های آگاهی ملی ایرانیان در دوران معاصر دانست.

در این میان، اقتصاد سیاسی جایگاهی تعیین‌کننده در امکان‌پذیری هر گذار پایدار دارد. ساختار رانتی و انحصاری اقتصاد ایران، به یکی از سازوکارهای اصلی بازتولید نظم موجود تبدیل شده و نسبت آن با فرآیند گذار، نقشی اساسی در ثبات اجتماعی و اعتماد عمومی ایفا می‌کند. از این رو، در این نوشتار به نسبت نظری اقتصاد سیاسی و گذار نهادی پرداخته شده است. با این حال، بررسی تفصیلی و اجرایی سازوکارهای اقتصاد سیاسیِ دوران انتقال، از دامنه و هدف این مقاله خارج است و در نوشتاری مستقل مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

فصل اول- تعریف و ریشه‌های تاریخی انقلاب ملی

از مشروطه تا جنبش‌های معاصر، تداوم تاریخی انقلاب ملی

انقلاب ملی ایران فرایندی تاریخی برای بازسازی «ملت» به‌مثابه فاعل حقوقی و سیاسی است. در این فرایند، هویت ایرانی بر پایه مؤلفه‌های تاریخی، فرهنگی و دستاوردهای جهان مدرن صورت‌بندی تازه‌ای می‌یابد تا امکان استقرار دولت-ملت مدرن، تضمین آزادی‌های فردی و اجتماعی و بستر توسعه پایدار فراهم شود. در این نوشتار، انقلاب ملی را می‌توان فرایندی تاریخی برای بازسازی دولت-ملت مدرن بر پایهٔ حاکمیت ملت، برتری قانون، و بازتعریف کارویژه دولت در خدمت منافع عمومی دانست؛ فرایندی که «انقلابی» است زیرا در مبنای مشروعیت و صورت‌بندی قدرت دگرگونی بنیادی ایجاد می‌کند، و «ملی» است زیرا افق آن استقرار نظمی قانون‌محور و فراگیر در چارچوب جامعه متکثر ایران است. تمایز بنیادین این مفهوم با انقلاب‌های ایدئولوژیک در آن است که به‌جای تعقیب آرمان‌شهرهای انتزاعی یا رسالت‌های فراملی، بر بازگرداندن ملت به جایگاه فاعل تاریخی و سیاسی در ساختار دولت تأکید می‌کند. ریشه‌های تاریخی این پروژه را می‌توان در چهار مرحله متمایز در تاریخ معاصر ایران شناسایی کرد.

انقلاب مشروطه نقطه عطف تاریخ سیاسی ایران و آغاز صورت‌بندی مدرن حاکمیت قانون و ملت به‌عنوان مرجع مشروعیت بود. تدوین قانون اساسی و محدودکردن قدرت مطلقه، سیاست را از اراده شخصی حاکم به نظم حقوقی منتقل کرد و خودآگاهی ملی در قالب مفاهیمی چون حق، نمایندگی و مسئولیت را پایه‌گذاری نمود.

پروژه بازسازی دولت مدرن در دوران رضا شاه پهلوی با تمرکز بر ایجاد ارتش، گسترش آموزش و اصلاحات اداری، ایران پراکنده را به دولتی منسجم تبدیل کرد. در سطح نظری، ایران‌گرایی فروغی پیوندی میان حافظه تاریخی و ضرورت‌های مدرنیته برقرار کرد و نشان داد هویت ملی در تعامل خلاق با جهان مدرن ساخته می‌شود.

جنبش ملی‌شدن نفت به رهبری دکتر مصدق، اوج تبلور ملی‌گرایی مدرن بود که مسئله منابع را به قلب حاکمیت ملی تبدیل کرد. این جنبش نشان داد که استقلال سیاسی بدون کنترل بر شریان‌های اصلی اقتصاد ملی شکننده است. شکست آن، درسی تاریخی درباره ضرورت توان سازمانی و انسجام داخلی برای مقاومت در برابر فشارهای خارجی بود.

جنبش‌های معاصر «زن، زندگی، آزادی» و جنبش بزرگ ۱۴۰۴ نشان‌دهنده دگرگونی در آگاهی سیاسی جامعه هستند. این جنبش‌ها سیاست را از مدار ایدئولوژی‌های تحمیلی به حوزه امنیت انسانی، کرامت فردی و آینده‌پذیری بازگرداندند. کشتار گسترده مردم در جنبش ۱۴۰۴ نه تنها نتوانست جنبش را سرکوب کند، بلکه شکاف عمیق‌تری میان جامعه و ساختار قدرت ایجاد کرد و نشان می‌دهد که بقای نظم موجود بیش از پیش به ابزارهای قهری متکی شده است.

mitra.jpgبهلِ قصهٔ تازی و بیغوی

سخن‌گوی از رضای پهلوی!

این «علی» کیست که قرن‌هاست از بامداد تا دل شب، همهٔ زندگی ما ایرانیان را پر کرده است؟
همهٔ شیعیان و پیروانش از او یاری می‌خواهند و «یا علی!» می‌گویند.
او را «ولی‌الله»، «حجت‌الله»، «اسدالله و یدالله» (شیر و دست خدا)، مولی متقیان، شاه‌مردان، شاه ولایت، حیدر کرار و... و... می‌نامند.

علی را از الله جدا نمی‌دانند و او را بزرگ‌تر از بزرگی می‌دانند؛ علی را سرور فتیان می‌دانند.

(فتیان: کسانی‌اند که بر اساس اصول جوانمردی، اخلاق و شجاعت رفتار می‌کنند).

بررسی آنچه دربارهٔ علی نوشته شده، اگر نشدنی نباشد، بسیار دشوار است. از این‌رو بهتر و آسان‌تر است که علی از گفتار، کردار و رفتار پیروانش شناخته شود.
پیروان راستین علی مردمانی راستگو و درستکارند؛ جوانمردانی فروتن‌اند که دست افتادگان را می‌گیرند؛ آز ندارند و بی‌نیازند.
آزار نمی‌رسانند و با ستمگران و زورگویان می‌جنگند. پیشوایی به این بزرگی در چارچوب تاریخ مردان بزرگ نمی‌گنجد.

تاریخ، مسلمانان، شیعیان، اهل حق و علی‌الهیان، همه این «علی» را یک‌جور نمی‌شناسند:

■ علیِ بزرگ‌مرد تاریخ و پیشوای شیعیان

علی، پسر ابوطالب، نخستین مردی است که مسلمان شد؛ چهارمین خلیفهٔ مسلمانان که در ۶۳سالگی، در مسجد کوفه و در هنگام نماز گزاردن، به سال ۴۰ هجری قمری، به دست یکی از خوارج شهید شد.

شیعیان (پیروان) علی بر آن‌اند که پیامبر اسلام در واپسین حج خود، در محلی به نام «غدیر خم»، داماد و پسرعم خود علی را به جانشینی خود برگزید.
شیعیان دوازده‌امامی، علی و یازده فرزندش را، پسر پس از پدر، امام و جانشین پیامبر اسلام می‌دانند. دوازدهمین امام را نیز گویند در چاهی در خفا به‌سر می‌برد.

گزیده‌ای از خطبه‌ها، نامه‌ها و سخنان کوتاه علی، خلیفهٔ چهارم مسلمانان، را شخصی به نام «سید رضی» و ۴۰۰ سال پس از مرگ علی، در بغداد گردآوری و به نام «نهج‌البلاغه» تدوین کرده است (مستندی یا مآخذی معتبر، با توجه به فاصلهٔ زمانی ۴۰۰ساله از قتل علی تا تدوین کتاب، تاکنون آورده نشده است).

■ علیِ اهل حق

نورعلی الهی کتاب «برهان‌الحق» را نوشته و دکتر تقی تفضلی در شهریور ۱۳۴۳، بار دوم، آن را در تهران چاپ کرده است. در این کتاب نوشته شده که اهل حق کیست.

در صفحهٔ هفتم کتاب آمده است:
«اهل حق کسی است که راه شریعت و طریقت و معرفت را پیموده و به حقیقت رسیده باشد.»

در صفحهٔ ۲۱ کتاب آمده است:
«ارکان اهل حق بر چهار پایه استوار است: پاکی، راستی، نیستی و یاری.»

اهل حق خود را علی‌الهی نمی‌دانند. در صفحهٔ ۱۵۵ کتاب آمده است:
«چون در افواه عموم شهرت دارد گروه اهل حق علی‌الهی هستند، حاشا و کلا چنین تصوری از اصل باطل است، زیرا اساس این مسلک روی پایهٔ توحید قرار گرفته است.»

نویسندهٔ «برهان‌الحق» اما با آوردن ۹ آیه از قرآن، علی را به پایه‌ای بالاتر از بشر رسانده و در صفحهٔ ۱۵۶ نوشته است:
«مقام حضرت علی به حدی رفیع است که این بندهٔ ناتوان، هرچه پویم و گویم و جویم، در حدود سطح فکر و فهم و عقل ضعیف خودم می‌باشد، نه ادای حق واقع آن مقام شریف.»

■ علیِ علی‌الهیان

اهل حق و علی‌الهیان را «گوران» می‌گویند. گوران جمع «گوره» است. گوره واژه‌ای کردی و به معنی بزرگ است؛ پس گوران یعنی بزرگان.
گوران از کردستان به آذربایجان، پیرامون تهران، خراسان و جاهای دیگر رفته‌اند. علی‌الهیان بومهن، لورا، رودهن و مهرآباد ـ آبادی‌های سر راه تهران به دماوند ـ کرد هستند که گروهی زبانشان کردی و گروهی ترکی است.

«غلام‌حسین ساعدی» به ایلخچی، یک روستای علی‌الهی‌نشین در جنوب تبریز، رفته و آنجا و مردمانش را بررسی کرده و کتاب «ایلخچی» را دربارهٔ آن‌ها نوشته است. این کتاب را «مؤسسهٔ مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشکدهٔ ادبیات تهران» به شمارهٔ ۱۵، در سال ۱۳۴۲ چاپ کرده است.

از نوشته‌های کتاب «ایلخچی» برمی‌آید که علی‌الهیان آنجا پیرو «آیین مهر» هستند که عقایدشان با گذشت دو سه هزار سال، دگرگون شده و به گونهٔ امروزی درآمده است.

مهریان ایران بر آن بودند که «مهر، میترا» در کوه البرز، در یک غار از سنگ زاییده شده است؛ از این‌رو سنگ را گرامی می‌داشتند و تا آنجا که می‌توانستند، مهر را در غارها (مهرابه) نیایش می‌کردند. واژهٔ «یارِ غار» نیز از اینجا به یادگار مانده است.

در صفحهٔ ۱۴۲/۳ کتاب «ایلخچی» نوشته شده است:
«... در بریدگی تپهٔ علی‌داشی (سنگ علی) و طویلهٔ اسب علی، سنگی را که حضرت علی با ذوالفقارش دو نیم کرده می‌بینید. سه تخته‌سنگ هم هست به نام اوچ قارداش‌لر (سه برادران؛ سه‌گانگی مهر و دو مهربانش به یاد می‌آید).»

در صفحهٔ ۱۲۷ کتاب آمده است:

55.jpgایندیپندنت - روزنامه اماراتی نشنال به نقل از منبعی نزدیک به طرح‌‌های آمریکا نوشت که دولت ترامپ باوجود مذاکرات برنامه‌ریزی شده با نمایندگان جمهوری اسلامی، در حال کار روی پروژه دوره گذار از جمهوری اسلامی است.

در این گزارش آمده است که جرد کوشنر، داماد دونالد ترامپ، نقش فعالی در این زمینه دارد. این منبع افزود که کوشنر در حال کمک به تشکیل گروهی از تجار و کارآفرینان ایرانی-آمریکایی است تا درباره ایجاد نوعی نهاد گذار موقت که بتواند در صورت فروپاشی رژیم ایران، به اداره کشور کمک کند، مشاوره دهند.

نشنال که روزنامه‌ای نزدیک به دولت امارات به‌شمار می‌رود می‌نویسد که کاخ سفید درباره این گزارش اظهارنظر نکرده است. نشنال می‌نویسد که دولت ترامپ به دنبال نشستی با اپوزیسیون ایران در پالم بیچ فلوریدا است.

البته هنوز روشن نیست این نشست در صورت برگزاری در مارالاگو، اقامتگاه ترامپ انجام می‌شود یا خیر. در گزارش نشنال به نقش شاهزاده رضا پهلوی در تغییر رژیم ایران نیز اشاره شده است. نشنال در این زمینه به هواداران گسترده شاهزاده رضا پهلوی اشاره می‌کند که در انقلاب ملی نام او را در خیابان‌ها فریاد زدند.

خامنه‌ای رکورد زد!

| No Comments
liaghat.jpgمقدمه
ایران را نمی‌توان تنها از یک زاویه دید.
این سرزمین همیشه در دو آینه بازتاب یافته است:
آینهٔ جامعه‌ای که با زبان‌ها و جهان‌های احساسی گوناگونش چندصداست،
و آینهٔ قدرتی که می‌کوشد تک‌صدا بماند.
فهم ایران یعنی دیدن این دو تصویر در کنار هم؛
یعنی فهمیدن اینکه چگونه ریشه‌های عمیق هویت،
در برابر تمرکز سیاسی و اقتصادی قدرت،
هم مقاومت می‌کنند و هم شکل می‌گیرند.
این متن تلاشی است برای روایت این دوگانگی--
روایتی از ایران در چهار لایه: هویت، سیاست، اقتصاد و جامعه.
ایران را نمی‌توان تنها با نقشه شناخت
ایران یک جغرافیا نیست؛
یک کلّیت زنده است.
کلّیتی که در آن زبان، حافظه، قدرت، اقتصاد و زندگی روزمره
در هم تنیده‌اند و یکدیگر را شکل می‌دهند.
تعریف ایران یعنی دیدن این لایه‌ها در کنار هم؛
نه جدا از هم.
ایران یک تمدن دیرینه است،
اما مانند هر جامعهٔ زنده‌ای،
پروژه‌ای ناتمام است--
نه به معنای نوظهوری،
بلکه به معنای پویایی تاریخی.
ایران هر روز دوباره ساخته می‌شود؛
در زبان‌ها، در خیابان‌ها، در مقاومت‌ها،
و در رؤیاهای نسلی که آینده را از نو می‌نویسد.
۱) ایران به‌مثابه یک کل فرهنگی
زبان فارسی و نقش زبان‌های محلی
ایران پیش از آنکه یک دولت باشد،
یک جهان فرهنگی است.
جهانی که در آن زبان فارسی،
ستون مشترک حافظه و روایت است--
زبانی که طی سده‌ها میان اقوام و شهرها
پلی پایدار ساخته و امکان گفت‌وگوی ملی را فراهم کرده است.
اما این جهان بدون زبان‌های محلی کامل نمی‌شود.
ایران با چندصدایی زبانی ساخته شده است:
با کردی، ترکی، عربی، بلوچی، ترکمنی، گیلکی، مازنی، تالشی، لری
و ده‌ها گویش دیگر که هرکدام
جهانی از احساس، تاریخ و تجربه‌اند.
فارسی زبان مشترک است؛
زبان‌های محلی زبان‌های هویت‌ساز.
فارسی ما را به یکدیگر وصل می‌کند؛
زبان‌های محلی ما را در جهان‌های کوچک‌تر، نزدیک‌تر و عمیق‌تر ریشه‌دار می‌کنند.
هویت فرهنگی ایران یک میراث منجمد نیست؛
یک پیوستار زنده است--
پروژه‌ای که هر نسل آن را دوباره می‌سازد
و هر زبان در آن سهمی دارد.
۲) ساختار سیاسی ایران
نظامی تمامیت‌خواه با مشروعیت آسمانی
قدرت در ایران امروز بر سه ستون استوار است:
- مشروعیت آسمانی
- حقیقت مطلق
- حذف مخالف
در چنین ساختاری،
قدرت نه از مردم می‌آید و نه از قانون؛
از منبعی می‌آید که نقدپذیر نیست.
مخالفت نه «نظر دیگر»،
بلکه «انحراف» یا «دشمنی» تلقی می‌شود.
تمامیت‌خواهی می‌کوشد تاریخ را متوقف کند؛
اما جامعه همیشه در حال شدن است.
قدرت می‌خواهد تک‌صدا باشد،
اما جامعه چندصداست--
و این چندصدایی،
ریشهٔ پویایی تاریخی ایران است.
۳) ساختار اقتصادی ایران
اقتصاد به‌مثابه دستگاه تغذیهٔ قدرت
اقتصاد ایران یک اقتصاد تولیدی نیست؛
یک اقتصاد رانتی-امنیتی است.
اقتصادی که برای رفاه مردم طراحی نشده،
برای بقای قدرت طراحی شده است.
سه کارکرد اصلی آن:
- تأمین منابع برای ساختار سیاسی
- تولید وابستگی اجتماعی
- ایجاد شبکهٔ پاداش و تنبیه
در چنین اقتصادی،
قانون جای خود را به وفاداری می‌دهد.
ثروت از تولید نمی‌آید--
از دسترسی می‌آید.
این اقتصاد نیز مانند سیاست،
در برابر پویایی تاریخی مقاومت می‌کند؛
در برابر امکان توسعه،
در برابر شکل‌گیری طبقهٔ متوسط،
در برابر استقلال اقتصادی جامعه.
۴) طبقات اجتماعی ایران
جامعه به‌مثابه رسوب قدرت و اقتصاد
طبقات اجتماعی در ایران
نه محصول بازار آزاد،
بلکه محصول مهندسی قدرت‌اند.
- طبقهٔ حاکم: الیگارشی امنیتی-رانتی
طبقه‌ای که ثروت و قدرت را هم‌زمان در اختیار دارد
و از شبکه‌های امنیتی و سیاسی تغذیه می‌شود.
- طبقهٔ برخوردارِ مستقل: مرفهان غیررانتی
طبقه‌ای که ثروت دارد اما از رانت امنیتی-سیاسی تغذیه نمی‌شود.
صاحبان کسب‌وکارهای موفق، تولیدکنندگان مستقل، کارآفرینان،
پزشکان و متخصصان پردرآمد، هنرمندان و ورزشکاران،
و خانواده‌های برخوردار قدیمی در این گروه قرار می‌گیرند.
این طبقه از نظر اقتصادی بالاتر از طبقهٔ متوسط است،
اما از نظر امنیتی و سیاسی در موقعیتی آسیب‌پذیر قرار دارد:
ساختار قدرت از آن‌ها محافظت نمی‌کند،
و هرگونه همراهی با جامعه می‌تواند با تنبیه، فشار مالیاتی،
محدودیت شغلی یا حتی مصادرهٔ اموال مواجه شود.
- طبقهٔ متوسط: طبقهٔ در حال فروپاشی
طبقه‌ای که ستون توسعهٔ هر جامعه‌ای است،
اما در ایران زیر فشار اقتصادی، سیاسی و فرهنگی
به‌تدریج تحلیل می‌رود و امنیت اقتصادی‌اش را از دست می‌دهد.
- طبقهٔ فرودست: میدان سیال، نه نیروی ثابت
طبقهٔ فرودست در ایران
نه یک طبقهٔ ثابت قدرت است
و نه یک نیروی ثابت انقلاب؛
آن‌ها یک میدان سیال‌اند که رفتارشان
با فشار اقتصادی، ترس، امید و امکان تغییر می‌کند.

nik.jpgاین داوری بر روش علّی استوار است

در باب فراخوان رضا پهلوی و حضور میلیونی مردم در شهرها و روستاهای ایران، باید گفت برخی دچار خلطِ علت و معلول شده‌اند. فراخوان، معلول حضوری بود که خود علت به شمار می‌رفت. کُشتار مردم به دست حکومت نیز در همین نسبت علت و معلولی قابل فهم است. نسبتی که نه می‌توان آن را انکار کرد و نه از آن چشم پوشید.

در این چارچوب، حرکت اجتماعیِ پیشینی (حضور گسترده مردم، خشم انباشته، آمادگی خیابانی) علت است و فراخوان سیاسی صورتبندی و بیان ثانوی همان حرکت، نه محرک اصلی آن. در بسیاری از خیزش‌های اجتماعی، کنشگران سیاسی در دل حرکتی وارد می‌شوند که پیش‌تر در جامعه شکل گرفته است. از این منظر، نسبت‌دادن پیامدها از جمله سرکوب و کشتار به "فراخوان" بعنوان علت، حاصل خلط در نسبتِ علت و معلول است. کشتار مردم پیش از آنکه واکنشی به یک فراخوان مشخص باشد، امتداد منطقی نسبت حکومت با هر شکل از حضور جمعی مستقل است؛ چه فراخوانی در کار باشد، چه نباشد. بنابراین، فهم آن در همان زنجیره علت و معلولی قابل داوری است.

کشتار حکومت، نمی‌تواند دلیلی بر خطا بودن فراخوان باشد. زیرا سرشت این حکومت، کُشتن است و این امر در خیزش‌های پیشین، به‌ویژه جنبش "زن، زندگی، آزادی"، نیز به‌ وضوح رخ داده است. ازاین‌رو، ماهیت جنایت‌کارانه‌ی حکومت نمی‌تواند به‌عنوان دلیل اشتباه بودن فراخوان اقامه شود. همانطور که بیان شد، فراخوان رضا پهلوی پیش از هر چیز، باید در نسبت با حضور میلیونی مردم در صحنه داوری شود، نه صرفاً در قیاس یا همنشینی با فراخوان ترامپ به مردم ایران. بنابراین، بر اساس این روش(علت و معلولی)، من میان فراخوان و حضور میلیونی مردم در خیابانها رابطه ای صحیح و بجا می بینم. آنهایی که این فراخوان را "فاجعه بار" و "استراتژی غلط" می پندارند، به عمد و به سهو از نقش میلیونی مردم در صحنه که رهبری نمادین یک آلترناتیو را صدا می زدند، فاکتور می گیرند.

اینکه "رضا پهلوی معلول است و از خود اراده ای ندارد و کارش واکنش به خواست مردم می باشد" دقیق نیست، فراخوان رضا پهلوی معلول علتی بوده که داده شد و این واکنش و تصمیم ارادی بود. اما این ارادی‌ بودن، نقش آن را بعنوان معلول نفی نمی کند. در تحلیل اجتماعی، بسیار پیش می‌آید که پاسخ‌های ارادی خود معلول شرایط و فشارهای پیشینی باشند. اینجا ارادی‌ بودن کنش و معلول‌بودن آن در زنجیره‌ی علّی در تعارض با هم نیستند.

فراخوان، بدون وجود کنش اجتماعی بالفعل در صحنه اساساً فاقد موضوع است. اگر بدنه‌ی معترض پیشاپیش در خیابانها حاضر نبود و اگر هزینه ‌دادن و استمرار و افق‌گشاییِ عمل جمعی شکل نگرفته بود، نه فراخوان ترامپ معنا پیدا می‌کرد و نه فراخوان هیچ کنشگر یا چهره‌ی سیاسی دیگری. فراخوان همیشه بر بستری از کنش انباشته بنا می‌شود. از این منظر، فراخوان رضا پهلوی نه امتداد اراده‌ی ترامپ، بلکه پاسخی به یک وضعیت اجتماعی پیشینی بود. وضعیتی که در آن، بخشی از کنشگران و معترضان به‌ دنبال نام، نشانه و صدایی برای صورت‌بندی آلترناتیو بودند.

در نتیجه، هم‌زمانی دو فراخوان را می‌توان یک تقاطع زمانی دانست، نه رابطه‌ی علّی. تفسیر فراخوان رضا پهلوی بعنوان دنباله‌ روی اراده‌ی خارجی، عملاً حضور عاملیت جامعه را حذف می‌کند و کنشگران را به توده‌ای منفعل فرو می‌کاهد. حال آنکه واقعیت میدانی خلاف این را نشان می‌دهد.

نیکروز اعظمی

keramati.jpg۱۴ فوریه امسال برای ایرانیان روز ایستادگی است. روزی که در آن، عشق به زندگی و آزادی در برابر مرگ، سرکوب و فراموشی می ایستد. در حالی که جهان از عشق گفت، ایرانیان از فقدان گفتند؛ از جان‌هایی که گرفته شد، از دخترانی که ناپدید شدند، از پیکرهایی که هرگز به خانواده‌ها بازنگشت، و از خون‌هایی که آن‌قدر در خیابان‌ها ریخت که دیوارها خود به شاهدان جنایت بدل شدند.

واقعیت امروز ایران عریان و بی‌پرده است. اعدام‌هایی که در سکوت انجام می‌شوند. شکنجه‌هایی که پشت احکام ساختگی پنهان می‌مانند. جوانانی که از خیابان ربوده می‌شوند و خانواده‌هایی که تنها با انتظار و تهدید رها می‌شوند. ویدیوهایی که با جان‌فشانی از ایران بیرون می‌آیند، خیابان‌هایی را نشان می‌دهند آغشته به خون، و دیوارهایی که بر آن‌ها با دست‌های زخمی نوشته‌اند: جاوید شاه نه با جوهر، که با خون. این‌ها شعار سیاسی نیست؛ فریاد بقاست.

پاسخ حکومت، چیزی جز وحشت نبوده است. بازداشت‌های گسترده، اعدام برای ایجاد ترس، قطع اینترنت برای دفن حقیقت، کنترل بیمارستان‌ها و تهدید خانواده‌ها برای سکوت. اما حتی زیر این فشار، مردم ایران خاموش نشده‌اند.

لس‌آنجلس، به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین کانون‌ ایرانیان خارج از کشور، در آن روز تنها میزبان یک تجمع نیست ؛ به امتداد خیابان‌های خاموش ایران تبدیل شد. اعتراض ۱۴ فوریه نه نمادین و نه نمایشیست. مسئولیتیست که بر دوش تبعیدیان افتاده است: وقتی صدای داخل کشور سرکوب می‌شود، وظیفه‌ی رساندن آن صدا به بیرون منتقل می‌شود. نسل‌ها در کنار هم ایستادند؛ آنان که دهه‌ها پیش از رژیم گریختند و آنان که دور از ایران متولد شدند اما دل و هویت‌شان در گرو آن است.

آنچه این لحظه را متفاوت کرده، فقط گستردگی آن نیست ؛ شفافیت آن است. امروز بیش از هر زمان دیگری، ایرانیان به این درک مشترک رسیده‌اند که اعتراض بدون افق کافی نیست. این خیزش به وحدت، مشروعیت و یک نماد ملی نیاز دارد؛ شخصیتی که فراتر از جناح‌ها بایستد و بتواند اراده‌ی ملی را نمایندگی کند. برای بسیاری از مردم ایران، این نام روشن است: شاهزاده رضا پهلوی نه به‌عنوان قدرت تحمیلی، بلکه به‌عنوان نماد پیوند، تداوم تاریخی و گذار ملی.

وقتی نام او از دل خیابان‌های ایران فریاد زده می‌شود، این یک پیام روشن دارد: مردم به دنبال تفرقه نیستند، به دنبال محور وحدت‌اند. در چنین لحظه‌ای، هر صدا، هر جریان و هر اندیشه‌ای که خود را صدای مردم می‌داند، مسئول است که در کنار این خواست ملی بایستد، نه در برابر آن. امروز زمان رقابت روایت‌ها نیست؛ زمان هم‌صدایی برای عبور از تاریکی است.

اعتراض ۱۴ فوریه در لس‌آنجلس، که با نقش‌آفرینی حزب مشروطه ایران و تلاش فعالانی از جمله آرش رازی سازمان‌دهی شده، تلاشی است برای عبور از خشم پراکنده به سوی کنش ملی سازمان‌یافته. پیام آن ساده اما قاطع است: جمهوری اسلامی مشروعیت خود را از دست داده و آینده‌ی ایران باید بر پایه‌ی حاکمیت قانون، سکولاریسم، کرامت انسانی و آشتی ملی بنا شود.

همین وحدت است که رژیم از آن می‌ترسد. محکومیت را تاب می‌آورد، تحریم را دور می‌زند، اما در برابر همبستگی ملی ناتوان است. بقای آن در فرسایش، خستگی و پراکندگی است. ۱۴ فوریه، چالشی مستقیم علیه هر سه است.

برای مردم ایران، این دیگر بحث اصلاح یا ایدئولوژی نیست؛ مسئله‌ی بقا و شرافت است. ملتی که امیدش را با خون بر دیوار می‌نویسد، از نقطه‌ی بازگشت عبور کرده است.

۱۴ فوریه به یاد خواهد ماند نه به‌عنوان روز شعارهای عاشقانه، بلکه به‌عنوان روزی که ایرانیان، یک‌صدا و فراتر از مرزها گفتند:

ما از تاریکی عبور خواهیم کرد

Hanif_Heidarnejad.jpgفراخوان علنی به خشونت و مرگ، آن‌هم در قلب یکی از پایتخت‌های اروپا و در تظاهراتی به نام رضا پهلوی، تنها یک «رفتار هیجانی» نیست؛ این یک پیام سیاسی است. پیامی که نه‌تنها با ارزش‌های دموکراتیک در تضاد است، بلکه مستقیماً به اعتبار سیاسی رضا پهلوی و ظرفیت او برای ایفای نقش وحدت‌بخش در آینده ایران آسیب می‌زند.

شاهکار بینش‌پژوه، شاعر، ترانه‌سرا و خوانندهٔ ایرانی که در تظاهرات پادشاهی‌خواهان در لندن در اول فوریهٔ ۲۰۲۶ شرکت کرده بود، بر روی یک سِن که اطراف آن پر از عکس‌های رضا پهلوی و محمدرضا شاه پهلوی بود، خطاب به صدها یا شاید هم هزاران نفر از حاضران گفت: «از دولت بعدی تنها تقاضای شخصی که دارم این است که یا من را مأمور رسیدگی به جرائم این حرامزاده‌ها [رهبران جمهوری اسلامی] در ایران بکنند، یا جزئی از این هیئت. تا تک‌تک این‌ها را از تک‌تک درخت‌های خیابان پهلوی از ماتحت آویزان بکنیم. [تشویق جمعیت]... امروز مردم فقط نام یک نفر را صدا می‌زنند، رضا پهلوی. [شعار جمعیت: کینگ رضا پهلوی] ... هر کسی که به هر بهانه یا به هر دلیل دیگری در این روزها نام دیگری را صدا بزند، خائن به وطن است. ... شعار ملی ما تنها یک شعار است: جاوید شاه. [تکرار شعار توسط جمعیت].»

تکرار و استمرار افراط گرائی

در دو سه سال اخیر، بسیاری از حامیان جمهوری‌خواهِ رضا پهلوی در رابطه با شعارها و رفتارهای افراطیِ بخشی از پادشاهی‌خواهان اعتراض کرده‌اند. من شخصاً تاکنون در چندین مقاله به این موضوع پرداخته‌ام. از جمله در مقاله‌ای با عنوان «راست و چپ افراطی یعنی چه؛ معیارهای تشخیص کدام است؟» نوشتم:

«افراط‌گراها خواسته‌های خود را در شعارهایشان فرموله می‌کنند. به چند نمونهٔ زیر توجه شود:

"مرگ بر ستمگر چه شاه باشه چه رهبر"

"نه سلطنت نه رهبری، دموکراسی برابری"

"شاهزاده، آقازاده، قدغن قدغن"

"مرگ بر سه فاسد، ملا چپی مجاهد"

"رهبر ما پهلویه، هر کی نگه اَجنبیه"

در چنین مبارزه‌ای باید مشخص کرد آنان که نفرت‌پراکنی می‌کنند، آنان که بر طبل انتقام و انتقام‌گیری می‌کوبند، آنان که به‌طور فیزیکی و کلامی دست به خشونت علیه مخالفان فکری و سیاسی خود می‌زنند، آنان که در برخورد با مخالف خود شعار مرگ بر... سر می‌دهند، آنان که هوچی‌گری کرده و جار و جنجال برپا می‌کنند، آنان که تمامیت‌خواه بوده و دیگران را حذف کرده و می‌خواهند نظام مورد نظر خود را به کرسی بنشانند، آنان که شایعه‌پراکنی می‌کنند، آنان که اتهام‌های بی‌پایه و اساس علیه افراد یا گروه‌ها منتشر کرده یا بازنشر می‌دهند؛ چنین افرادی «افراط‌گرا»های واقعی بوده و جایی در بین نیروهای دموکراتیک ندارند. این وظیفهٔ شخصیت‌ها و نیروهای دموکراتیک است که هرچه روشن‌تر افراط‌گراها را از صفوف خود بیرون کنند.»

در مقالهٔ دیگری با تیتر «نقدی کوتاه بر رضا پهلوی در زمینهٔ «رهبری فرامسلکی» و هواداران افراطی» نوشتم: «از «رهبری» رضا پهلوی به‌طور مشروط حمایت می‌کنم؛ حمایتی با دید و موضعی انتقادی. انگیزهٔ من تقویت جبهه‌ای است که به «نجات ایران» می‌اندیشد».

«رضا پهلوی بارها گفته است که با شعارهای افراطی، با رفتار افراطی، با دشنام و فحاشی و تخریب شخصیت مخالف است. وقتی رضا پهلوی بارها می‌گوید که با رفتار و شعارهای افراطی مخالف است، اما این رفتارها ادامه پیدا می‌کند، چند حالت را می‌توان تصور کرد:

- هواداران رضا پهلوی از او حرف‌شنوی ندارند.

- رضا پهلوی روی هواداران متعصب و افراطی‌اش نفوذ ندارد.

در هر دو حالت، پرسش این است که پس او چگونه می‌تواند در مراحل پیچیده‌ترِ دورهٔ گذار و در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی هوادارانش را کنترل کند؟ عدم توانایی در کنترل جمعیتی محدود، این تردید را دامن می‌زند که آیا او واقعاً توانمندی مدیریتی در سطح کلان‌تر را دارد؟

رضا پهلوی پیوسته بر ارزش‌هایی چون تولِرانس یا رواداری، پلورالیسم یا تکثر آرا، دموکراسی و آزادی بیان و حقوق بشر تأکید می‌کند. اما رفتار هواداران افراطی او دقیقاً با ارزش‌هایی که او می‌گوید در تضاد است. باید توجه داشت که مسئله فراتر از رفتارهای «ناشایستِ» یک گروه کوچک است. مسئله، تهاجم به «ارزش‌های دموکراتیک» است که این هواداران به آن دامن می‌زنند. رفتارهای این هواداران یادآور شعار «حزب فقط حزب‌الله، رهبر فقط روح‌الله» است. این رفتارها از انحصارگرایی و تقدس‌سازی و تقدس‌گرایی خبر می‌دهند؛ رفتاری که به مرور زمان در برخورد با مخالفان، به‌سرعت به خشونت و حذفِ مخالفان راه می‌برد؛ رفتاری که به ترس و نگرانی دامن می‌زند.

shams.jpgچرا محاکمه سرکوبگران مهم‌تر از مجازات خودسرانه است؟

خلاصه مقاله سینا قنبرپور در ایران وایر

سرکوب خونین معترضان علاوه بر اندوه عمیق، خشمی فروخورده و گسترده در جامعه ایجاد کرده است؛ خشمی که بیم آن می‌رود با گسترش اعتراضات، به اقدامات فراقضایی و انتقامجویی‌های شخصی منجر شود.

امید شمس، حقوقدان و سخنگوی «شورای حقوقدانان برای ایران دموکراتیک»، در این گفت‌وگو تأکید می‌کند که در دوره گذار پس از جمهوری اسلامی، طراحی مکانیسم‌های حقوقی برای کنترل خشونت و جلوگیری از بی‌نظمی ضروری است و محاکمه سرکوبگران، اهمیتی به‌مراتب بیش از مجازات خودسرانه آنان دارد.

به گفته او، انقلاب‌ها همواره با خشم اجتماعی همراه‌اند و این خشم یک‌شبه فروکش نمی‌کند. اما تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد که با پروتکل‌های مشخص و از پیش‌طراحی‌شده می‌توان دامنه خشونت را به حداقل رساند. در دوره انتقال، باید جایگاه‌های حقوقی موقت، دستورالعمل‌های اضطراری و تمپلیت‌های مشخص برای پلیس و نیروهای امنیتی تعریف شود تا رفتارها از مسیر قانون خارج نشود.

شمس هشدار می‌دهد که نباید به جامعه وعده‌های نادرست داده شود؛ از جمله وعده «عفو همه». چنین وعده‌هایی این تصور را ایجاد می‌کند که جنایتکاران مجازات نخواهند شد و همین امر جامعه را به سمت اجرای عدالت به‌دست خود سوق می‌دهد. او تأکید می‌کند کسانی که از عفو همگانی سخن می‌گویند، اساساً در جایگاهی نیستند که چنین تصمیمی بگیرند.

به باور او، باید به‌روشنی توضیح داده شود که اقدامات فراقضایی چه آسیبی به جامعه می‌زند و حتی می‌تواند واکنش منفی جامعه بین‌المللی را در پی داشته باشد. دادخواهی، محاکمه عادلانه و اجرای عدالت، فرآیندی پیچیده است و صرفاً با تشویق مردم به یادداشت‌کردن اسامی نیروهای سرکوب محقق نمی‌شود.

در برابر فراخوان‌های عمومی برای شناسایی نیروهای سرکوب، راه‌حل، تدوین و انتشار پروتکل‌های شفاف دادرسی عادلانه است. دادرسی عادلانه یک حق ذاتی است، نه امتیازی قابل سلب. به گفته شمس، حتی اگر فردی مرتکب جنایت شده باشد، سلب این حق از او به معنای خدشه‌دار کردن هویت انسانی کل جامعه است.

او با اشاره به تجربه آلمان نازی و عراق پس از صدام، می‌گوید در این کشورها چهره‌های اصلی محاکمه و مجازات شدند، ساختارهای میانی پاکسازی شد و احزاب و ایدئولوژی‌های حاکم غیرقانونی اعلام شدند. این الگوها نشان می‌دهد که عدالت، بدون انتقام‌جویی کور، امکان‌پذیر است.

شمس همچنین بر ضرورت تعریف مشوق‌های حقوقی تأکید می‌کند؛ از جمله اعطای مصونیت یا تخفیف مجازات (نه عفو) به افرادی که اطلاعات مالی، محل اختفای دارایی‌ها یا نقش افراد کلیدی در سرکوب را افشا می‌کنند. این سازوکار هم حق قربانیان برای دانستن حقیقت را حفظ می‌کند و هم مجازات را بر اساس مصالح عمومی تنظیم می‌کند.

او می‌گوید محاکمه، خود بزرگ‌ترین بخش مجازات است؛ زیرا فردی که سال‌ها در قدرت بوده، در برابر قربانیان مجبور به پاسخگویی می‌شود و این امر برای ترمیم زخم‌های اجتماعی حیاتی است. مجازات بدون محاکمه، این حق را از قربانیان می‌گیرد.

به باور شمس، وعده شتاب‌زده حذف مجازات اعدام نیز خطرناک است؛ زیرا این تصور را تقویت می‌کند که جنایتکاران از مجازات می‌گریزند. حذف اعدام باید در یک روند بلندمدت و همراه با آماده‌سازی اجتماعی انجام شود، نه به‌صورت فوری و شعاری.

در حوزه امنیتی، او هشدار می‌دهد که احتمال فرار فرماندهان و مقامات جمهوری اسلامی و ادامه فعالیت‌های مافیایی آنان وجود دارد. برای مقابله با این خطر، پیوستن سریع به معاهدات بین‌المللی مبارزه با فساد و جرایم سازمان‌یافته، از جمله پالرمو، FATF و دیوان بین‌المللی کیفری، ضروری است تا تعقیب و بازداشت این افراد در سطح جهانی ممکن شود.

در نهایت، شمس تأکید می‌کند که بازسازی نهادهای اطلاعاتی، انحلال بخش‌های غیرقابل‌اعتماد، همکاری امنیتی منطقه‌ای و بین‌المللی، تعریف جایزه برای افشاگران مالی، و حتی استفاده از ابزارهایی مانند شناسایی DNA برای تعقیب بلندمدت مجرمان، بخشی از مجموعه ظریفی از اقدامات سیاسی، حقوقی و امنیتی است که می‌تواند خشونت را مهار کند. خشونت هرگز به صفر نمی‌رسد، اما می‌توان هزینه‌ها و تبعات آن را به حداقل رساند.

یک دهه شصتی مصمم

| No Comments

shasti.jpgنام محفوظ؛ ارسالی برای خبرنامه گویا

به نام ایران

خطاب به حاکم تاریکی، علی خامنه‌ای و مزدورانش:

گمان کردید با کشتار و زندان، با تجاوز و جنایت، صدای ما را خاموش می‌کنید. اما هر زمزمه‌ای که در گلو خفه شد، میلیون‌ها فریاد دیگر را بیدار کرد. هر قطره خونی که بر زمین ریخت، ریشه‌های استوار مقاومت ما را آبیاری کرد. ما، فرزندان این سرزمین کهن، از اعماق جان‌های زخم‌خورده‌مان، با روحی سرشار از مقاومت و عشقی وصف‌نشدنی به ایران، عشقی که اکنون به خشم مقدس‌مان بدل شده است، برای دادخواهی برادران و خواهرانمان برخاسته‌ایم.

تو با آن دست ناقصت بذر کینه‌ای ابدی را در دل ایرانیان کاشتی، و مزدورانت آن را با خون شجاع‌ترین فرزندانمان آبیاری کردند؛ کینه‌ای که ریشه در رنج مادران، اشک پدران و آرزوهای بر بادرفته جوانان میهنمان دارد. هر لبخندی که از ما دزدیدی، هر آرزویی که پرپر کردی، هر بی‌گناهی که در سکوت شب به کام مرگ فرستادی، در حافظه ما حک شده است. این‌ها آتش خشم ما را شعله‌ورتر کرده‌اند؛ خشمی که تا ریشه‌کن شدن آخرین نشانه‌های این ظلمت فرو نخواهد نشست.

به شرافت انسانی‌مان سوگند می‌خوریم اجازه ندهیم حتی ذره‌ای از سایه پلیدتان بر این خاک مقدس باقی بماند. به خون پاک جاویدنامان میهن سوگند می‌خوریم تا زمانی که ظلمت وجودتان با خورشید ایران محو نشود، آرام نگیریم. کشتن فرزندان ایران چنان تاوانی برایتان خواهد داشت که آرزو کنید هرگز زاده نشده بودید. فرزندانتان میراث‌دار شرم و ننگ ابدی خواهند بود و نسل‌های پس از آنان، بار سنگین جنایاتی را به دوش خواهند کشید که شما مرتکبش شدید. شما از مکافات اعمالتان نخواهید گریخت و ما تمام توان خود را به کار خواهیم گرفت تا این حقیقت برای همیشه در جان جهان و قلب تاریخ ریشه بدواند.

سوگند به خون زیباترین و دلاورترین جوانان‌مان، به جان‌های از دست‌رفته، انتقام سختی در پیش است؛ انتقامی که نه از سر خشونت، بلکه برآمده از عشق به زندگی و آزادی است. انتقامی که پایان‌بخش دوران تاریکی شما و آغازگر فصلی نو برای سرزمین نور خواهد بود. ما تا آخرین نفس، برای بازپس‌گیری ایران، برای ساختن فردایی روشن و برای تحقق آرزوهای بر بادرفته‌مان، مبارزه خواهیم کرد.

این سوگند ماست؛ سوگند ملت ایران به آینده‌ای که با دستان خود خواهیم ساخت. آینده‌ای که در آن ایران دوباره مهد آزادی و انسانیت خواهد شد، و شما تنها خاطره‌ای تلخ از گذشته‌ای تاریک خواهید بود.

آرش آرامش : یادآوری دوستانه من هنوز ۱۰۷ دلار کرایه تاکسی از تریتا پارسی طلبکارم.

۱۴+ سال پیش گفت «می‌دم-میدم»، رسیدشو نگه داشت، پولشو بده. بعدشم منو بلاک کرد.

قبل از اینکه کیفرخواست، تحریم یا فریز اموال اوضاع رو پیچیده کنه، فقط بدونی با احتساب تورم الان شده ۱۵۰ دلار. تسویه کن قهرمان

arameshtweet.jpg
HAe0FOZXkAAUQFS.jpg

***

citycoucil.jpgخبرنامه گویا - ویدیو زیر شکاف عمیق در سیاست‌های «چندفرهنگ‌گراییِ بی‌مرز» در غرب را عیان می‌کند؛ جایی که به نام "شمول‌گرایی"، مرزهای قانونی، شفافیت دموکراتیک و حتی زبان مشترکِ حیات عمومی تضعیف می‌شوند.

کلیپی که می‌بینید، جلسه‌ای از شورای شهر بیرمنگام در بریتانیا را نشان می‌دهد که به زبان اردو برگزار می‌شود، نتیجه‌ی تغییرات قوانین شهری در دسامبر ۲۰۲۵ که به اعضای شورا اجازه می‌دهد به زبان دلخواهشان سخن بگویند، با ترجمه‌ی هم‌زمان انگلیسی.

حامیان این تصمیم آن را «فراگیر» می‌نامند، اما منتقدان می‌پرسند: وقتی شهروندان برای فهم جلسات عمومی به مترجم نیاز دارند، دموکراسی چگونه قابل دسترس می‌ماند؟

بازنشر گسترده‌ی این ویدیو این نگرانی را برجسته کرده که سیاست در بسیاری از کشورهای غربی، حفظ میراث و هویت بومی را نه یک حق، بلکه امری «مشکوک» و حتی «نژادپرستانه» معرفی می‌کند؛ گویی احساس گناه تاریخی به خودانکاری امروز انجامیده است. این ویدیو نماد همان تناقض است: ترویج فرهنگ‌های دیگر، بدون تلاشی جدی برای حفظ فرهنگ مشترکی که جامعه را کنار هم نگه می‌دارد.

سوگ ناتمام

توانا - مادرانی که در میان انبوهی از عکس‌ها و ویدئوها، به‌دنبال فرزندان گمشده و آخرین کلماتشان پیش از مرگ می‌گردند

وحید آنلاین، فعال رسانه‌ای و خبری، با انتشار توییتی در شبکه ایکس به واقعیتی تلخ و هولناک اشاره می‌کند: مادران و خانواده‌هایی که میان انبوه هزاران عکس و ویدئو از قربانیان اعتراضات، یا به دنبال نشانی از عزیزان ناپدیدشده خود می‌گردند، یا در جست‌وجوی تلخ آخرین کلماتی هستند که پیش از مرگ از زبان فرزندانشان گفته شده است.

او از مادرانی می‌گوید که با التماس می‌خواهند فرستنده ویدیوی پیکر عزیزشان معرفی شود، فقط برای این که بتوانند از آخرین لحظات زندگی فرزندشان بپرسند.

آنچه وحید آنلاین روایت می‌کند، تنها نمونه‌ای از هزاران مادری است که می‌خواهد بداند فرزندش در آخرین لحظه چه گفت یا چه کسی بالای سرش بود، مادری که به دنبال تسلای خاطری است که در میان هق‌هق‌ها و قاب‌عکس‌های بی‌جان جستجو می‌کند؛ مادری که حالا تمام دنیایش در ثانیه‌های پایانی عمر فرزندش خلاصه شده...

votweet.jpg

دود مهیب در آسمان اردبیل

| No Comments

آتش‌سوزی گسترده در سردخانه در حال احداث جاده اردبیل مغان

رسانه‌های ایران از وقوع آتش‌سوزی در یک سردخانه در جاده اردبیل به مغان خبر دادند. این سردخانه در حال ساخت بود که روز جمعه ۱۷ بهمن دچار آتش‌سوزی شد. حجم وسیعی از دود در پی این آتش‌سوزی در آسمان منتشر شد.

گفته می‌شود این پروژه منتسب به خواهرزاده علی نیکزاد، نماینده مجلس و نایب‌رئیس پیشین مجلس است.

***

trump.jpgدونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا ویدئویی را که محتوای نژادپرستانه داشت و باراک و میشل اوباما را به شکل میمون نشان می‌داد، از حساب خود در شبکه اجتماعی تروث سوشال حذف کرد.

ایندیپندنت فارسی - پس از موج گسترده انتقادات فراجناحی، ویدیویی که در حساب کاربری دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی تروث سوشال منتشر شده و در آن باراک و میشل اوباما به شکل میمون به تصویر کشیده شده بودند، حذف شد. این ویدیو که حدود ۱۲ ساعت روی این شبکه اجتماعی بود، تئوری‌هایی درباره تقلب در انتخابات ۲۰۲۰ را مطرح می‌کرد. انتشار این ویدیو با واکنش تند چهره‌هایی نظیر سناتور جمهوری‌خواه تیم اسکات مواجه شد که خواستار حذف فوری آن شده بود. راجر ویکر و پیت ریکتس، دو سناتور جمهوری‌خواه دیگر نیز تاکید کردند که کاخ سفید باید بابت این اشتباه عذرخواهی کند.

کلیپ «اوباما به شکل میمون» در پایان یک ویدیویی پخش شده بود که در آن ادعاهایی درباره احتمال تقلب در انتخابات سال ۲۰۱۶ مطرح شده بود:



کارولین لویت، سخنگوی کاخ سفید، با رد این انتقادات در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که کلیپ بخشی از یک ویدیوی طولانی‌تر با الهام از کارتون «شیرشاه» بوده که در آن ترامپ در نقش پادشاه جنگل و سایر دموکرات‌ها از جمله هاکیم جفریز و هیلاری کلینتون به شکل حیوانات دیگر تصویر شده‌اند. او منتقدان را به «خشم ساختگی» متهم کرد و گفت که انتشار این ویدیو، اشتباه یکی از کارکنان بوده است.

روز جمعه، پس از حذف ویدیو، ترامپ در هواپیمای «ایر فورس وان» در پاسخ به سوال یک خبرنگار گفت که فریم‌های پایانی و بحث‌برانگیز ویدیو را ندیده و یک کارمند کاخ سفید را مقصر این اشتباه دانست. ترامپ همچنین تاکید کرد که ماهیت توهین‌آمیز این ویدیو را محکوم می‌کند.

با وجود حذف ویدیو و ارائه توضیحات از سوی کاخ سفید، جنجال درباره محتوای این ویدیو در فضای سیاسی آمریکا ادامه دارد.

ایندیپندنت فارسی - دیوید بکام، ستاره بریتانیایی فوتبال ویدیویی از خود حین پختن نان در تنور در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد و در توضیح آن نوشت: «شغل جدید!» بکام که به قطر سفر کرده بود، در یک رستوران ایرانی به نام «کبابی طیب» در دوحه، جوجه کباب و کوبیده خورد و قرار دادن نان در تنور داغ را نیز تمرین کرد.

***

22.jpgآرش عزیزی : ترامپ آقای پهلوی رو نپذیرفته

فرداد فرحزاد: ترامپ کجا همچین چیزی گفته؟

آرش عزیزی: علی جوانمردی گفته

فرداد فرحزاد: دولت آمریکا سخنگو داره، وزارت خارجه داره، شما نمیتونی ناظر بخش فارسی صدای آمریکا رو به عنوان سخنگوی دولت آمریکا حساب کنید که ...

khamletter.jpgمتنی که در ادامه می‌خوانید، نامه‌ای سرگشاده از دکتر غلامرضا مؤمن، داروساز و جانباز جنگ، است که از داخل ایران برای انتشار به «خبرنامه گویا» ارسال شده است. نویسنده با آگاهی کامل از خطرات شخصی و امنیتی، خواستار انتشار عمومی نامه است تا صدای شهروندان تحت سرکوب به جامعه جهانی برسد. هدف این نامه، افشای فضای رعب حاکم، هشدار نسبت به خطر جنگ، و بیان مستقیم پیامدهای ادامه مسیر کنونی برای کشور، خطاب به علی خامنه‌ای است.

***

نامه‌ای از یک شهروند ایرانی

به آقای خامنه‌ای،

می‌خواهم به شما نصیحتی خیرخواهانه بکنم. امید وارم قبل از شروع جنگ نامه من را پخش کنند. با شروع جنگ، نصیحت من دیگر موضوعیت ندارد. ای کاش راهی وجود داشت که این نامه را شخصاً به دست شما می‌رساندم یا آن را در رادیو و تلویزیون رسمی کشور منتشر می کردم.

پیش از هر نصیحتی، اجازه بدهید اندکی از خودم بگویم.

من در سال‌های نخست دبیرستان به جبههٔ جنگ رفتم و ۲۵ درصد جانبازی دارم. در سال ۱۳۶۸، از طریق سهمیهٔ ایثارگران، در دکتری داروسازی پذیرفته شدم. همسری دارم معلم بازنشسته و دو پسر؛ آریوبرزن و سورنا. پسر بزرگم کارگردان سینماست و دکتری فلسفهٔ هنر دارد، و پسر دومم هجده‌ساله و از نسل جوان امروز است.

چند سالی‌ست با چند بیماری مزمن زندگی می‌کنم. به‌ندرت از خانه بیرون می‌روم؛ جز برای خرید سیگار که غالباً همسرم زحمتش را می‌کشد. با داروهای اعصاب و مسکن قوی سرپا مانده‌ام؛ که اخیراً دسترسی به آن هم یک شبه قطع شد.

در این روزهای سرد، که خانواده‌ها در جست‌وجوی زنده یا کشتهٔ فرزندان و پاره های تن شأن سرگردانند، من هم نگران پسرانم هستم. هر بار که یکی از آن‌ها از خانه بیرون می‌رود، دلشوره رهایم نمی‌کند. می‌ترسم هر لحظه چکمه‌ای به خود اجازه دهد، بی‌اجازهٔ من و خدا و قانون، وارد خانه‌ام شود، زن و فرزندانم را تا مرز مرگ بترساند، جسم بیمار مرا با شوکر و باتوم روی پله‌های سرد بکشد و حرمت انسانی‌ام را به تمامی لگدمال کند.

کاش شما هم برای من می‌نوشتید، مرا نصیحت می کردید و می گفتید که این روزها، با این همه کشته چه حس‌وحالی دارید، تا من هم آن را می‌خواندم.

اما نصیحت من به شما:

برخلاف تصور شما که گمان می‌کنید از این بحران نیز مانند بحران‌های پیشین عبور می‌کنید، تجربهٔ زیستهٔ پنجاه‌ونه سالهٔ من می‌گوید که این پایان یک مسیر است. با این‌حال، حتی در این پایان نیز یک دوراهی وجود دارد.

یادآوری می‌کنم که مسئولیت مستقیم هر جنگی که در پیش است، بر عهدهٔ شخص شماست؛ حتی اگر بخشی از مردم، از سر استیصال، آرزوی وقوع آن را کرده باشند. من، به‌عنوان یک شهروند خیرخواه، به شما توصیه می‌کنم پیش از آن‌که این شمارش معکوسِ روزها و ساعت‌ها به صفر برسد، به‌جای تحمیل ویرانی و فلاکت بر مردم و بر خودتان، قدرت را به‌طور مسالمت‌آمیز واگذار کنید و کشور را ترک نمایید.

مردم قادر به بخشیدن شما نیستند، اما شما هنوز می‌توانید بروید. هنوز می‌توانید چند صباحی زندگی را از پنجره‌ای غیر از قدرت مطلقه تجربه کنید. این توصیه را از سر شناخت درد می‌گویم. ارتکاب چنین ماجراجویی ایدئولوژیک، از سوی انسانی بالای هشتاد سال که احتمالاً با بیماری‌های جسمی نیز دست‌به‌گریبان است، عاقلانه نیست.

واگذاری قدرت به مادر ستار بهشتی

با سوگند به خیرخواهی، پیشنهاد می‌کنم قدرت را به یکی از چهره‌های مورد اعتماد جنبش دادخواهی بسپارید تا او آن را به نمایندگان واقعی مردم منتقل کند. من مادر زنده‌یاد ستار بهشتی را پیشنهاد می‌کنم؛ زنی که سرمایهٔ اخلاقی‌اش نزد جامعه شناخته‌شده است. او می‌تواند بلافاصله قدرت را به شورایی از فعالان مدنی و سیاسی تفویض کند. در این صورت، دست‌کم ویرانی ایران به کارنامهٔ تاریخی شما افزوده نخواهد شد.

آقای خامنه‌ای،

به عنوان یک جانباز و یک دکتر داروساز خانه نشین شده بعلت آزار و اذیت های عوامل شما، بعنوان کسی که بیش از دو دهه با اقشار مختلف جامعه در ارتباط بوده ام، شما را نصیحت میکنم که به این راه خروج عمل کنید، بعدها هنوز فرصت خواهید داشت دنیا را از پنجره‌ای دیگر، غیر از قدرت مطلقه، ببینید. من این نصیحت را ثبت بایگانی تاریخ دی ماه می کنم تا سندی باشد بر نصیحت هایی که می توانستند کشوری را از ویرانی نجات دهند ولی ...

غلامرضا مومن

داروساز خانه‌نشین

از شهر مشهد، ایران

دوازدهم بهمن ۱۴۰۴

من بعلت بیماری، قادر به حضور در هیچ دادگاه و یا احضار تلفنی نخواهم بود. با پای خود به جایی نمی روم، مگر با کشان کشان بردنم بر زمین سخت.

spafraid.jpgایران اینترنشنال - کانال ۱۴ اسرائیل به نقل از منابع بلندپایه سپاه پاسداران نوشت وحشت در داخل رژیم ایران در حال گسترش است و استفاده از تلفن‌های هوشمند و برگزاری جلسات گروهی ممنوع شده است.

این رسانه اسرائیلی افزود که سطح احتیاط نیز به‌شدت افزایش یافته است.

درور بالازاده، تحلیلگر ایران در کانال ۱۴ اسرائیل، گفت: «چهره‌های ارشد رژیم ایران، از جمله پزشکیان، تحت فشار شدیدی هستند. آنها از تجربه درس گرفته‌اند و به خوبی به یاد دارند که در عملیات طلوع شیران چه اتفاقی افتاد.»

او گفت در پاسخ به این شرایط، آن‌ها بر اقدامات محدودکننده، جلوگیری از تماس‌های تلفنی و جلسات و حفظ احتیاط شدید اصرار دارند و همچنین ورود افراد به ساختمان‌های سپاه پاسداران با تلفن هوشمند ممنوع شده است.

دنیس راس: ایران می‌خواهد مذاکره کند اما هیچ امتیاز واقعی نمی‌دهد

مشاور ارشد باراک اوباما، رییس‌جمهوری پیشین آمریکا در امور خاورمیانه، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «ایران می‌خواهد مذاکره کند اما هیچ امتیاز واقعی نمی‌دهد. به زبان جنگ صحبت می‌کند اما از آن می‌ترسد. با مردم خود بی‌رحمی می‌کند و در حکومت‌داری اساسی شکست می‌خورد و هیچ پاسخی برای شکست‌های خود ندارد.»

او ادامه داد: جمهوری اسلامی «در مقطعی فرو خواهد پاشید. آیا می‌توانیم رفتار آن را تغییر دهیم؟ روی آن شرط نبندید.»

***

picwar.jpgدر حالی که مقامات آمریکایی تأکید دارند که یکی از موضوعات مذاکره باید بُرد موشک‌های ایران باشد، سپاه پاسداران از «رونمایی» تأسیسات تازه و استقرار موشک‌های «خرمشهر۴» خبر داد. اما صدا و سیمای جمهوری اسلامی در آخرین لحظات تصمیم گرفت که گزارش تصویری از شهر موشکی جدید را پخش نکند.

فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا، سنتکام، با انتشار ویدئویی از فعالیت نیروهای دریایی ایالات متحده در عرشۀ ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن اعلام کرد آنچه به‌نظر «رفت‌وآمدی شلوغ و تصادفی» از جت‌ها و خدمه می‌آید، در واقع بخشی از عملیات هماهنگ برای پرواز و بازگرداندن ایمن جنگنده‌هاست.

سنتکام تأکید کرد که ملوانان این ناو برای انجام مأموریت‌های پروازی به‌صورت گروهی آموزش دیده‌اند.انتشار این ویدئو در حالی است که تنش‌ها میان تهران و واشنگتن در آستانه مذاکرات برنامه‌ریزی‌شده میان نمایندگان دو کشور افزایش یافته است.

همزمان خبرگزاری فارس روز پنجشنبه ۱۷ بهمن گزارش داد که موشک بالستیک «خرمشهر ۴» برای اولین بار در یکی از شهرهای موشکی ایران مستقر شد.

این خبر همزمان با افزایش تنش بین ایران و آمریکا در منطقه منتشر می‌شود.

فارس مدعی شده است که استقرار «خرمشهر ۴» در شهرهای موشکی توان نیروهای مسلح را به سطحی «بی‌سابقه» رسانده است.

البته موشک خرمشهر۴ جدید نیست و در سال ۱۴۰۲ معرفی شده بود. اما ظاهراً منظور از خبرهای اخیر، عملیاتی شدن این نوع موشک در «شهر جدید موشکی» است.

dollar.jpgاسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری ایالات متحده، به کمیته بانکداری سنا گفت که سران جمهوری اسلامی به صورت «دیوانه‌وار» در حال خارج کردن پول از کشور هستند و او این موضوع را نشانه‌ای از «نزدیک بودن پایان» رژیم فعلی می‌داند.

بسنت در کمیته بانکداری سنا با اشاره به طرح «فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی» در تشریح وضعیت ایران گفت: «موش‌ها در حال ترک کشتی» هستند و بررسی وضعیت نشان‌دهنده خروج قابل توجه سرمایه توسط سران جمهوری اسلامی است.

اسکات بسنت ادامه داد جمهوری اسلامی با کمبود قابل‌توجه دلار مواجه است؛ کمبودی که خرید سلاح، تامین کالاهای مورد نیاز مردم و حتی پر کردن حساب‌های بانکی حکومت ایران در سوئیس را تحت تاثیر قرار داده است.
او تاکید کرد فشار بر جمهوری اسلامی باید حفظ شود.

موش‌ها دارند از کشتی فرار می‌کنند، این نشان می‌دهد که آن‌ها می‌دانند احتمالاً پایان نزدیک است:



وزیر خزانه‌داری آمریکا با اشاره به اجرای سیاست فشار حداکثری دونالد ترامپ علیه جمهوری اسلامی گفت نتایج این کارزار در ماه دسامبر آشکار شد و در آن مقطع اقتصاد ایران دچار فروپاشی شد و یک بانک بزرگ ایرانی ورشکسته شد.

بسنت افزود بانک مرکزی جمهوری اسلامی ناچار شد برای نجات این بانک ورشکسته وارد عمل شود؛ اقدامی که به افزایش تورم منجر شد و مردم شجاع ایران را به خیابان‌ها کشاند.

وزیر خزانه‌داری آمریکا تاکید کرد ادامه فشارهای اقتصادی بخشی از راهبرد واشینگتن در قبال جمهوری اسلامی است و این سیاست با هدف محدود کردن توان مالی حکومت ایران دنبال می‌شود.

arrested.jpgمقام‌های آمریکایی اعلام کردند که در عملیات مشترک با مسئولان ونزوئلا «الکس ساب» متحد نزدیک نیکولاس مادورو رئیس جمهور سابق این کشور را دستگیر کردند

خبرنامه گویا - الکس ساب، میلیاردر کلمبیایی-ونزوئلایی که سال‌ها به عنوان شاه‌کلید شبکه‌های مالی و سیاسی نیکلاس مادورو شناخته می‌شد، در یک عملیات مشترک بین ونزوئلا و آمریکا بازداشت شد. این عملیات با مشارکت سرویس اطلاعات ملی ونزوئلا و اف بی آی انجام شده و احتمال استرداد او به آمریکا وجود دارد.

تحولات اخیر در ونزوئلا، از جمله بازداشت گزارش‌شده الکس ساب، متحد نزدیک نیکلاس مادورو، نشان می‌دهد که دوران هم‌پیمانی جمهوری اسلامی و ونزوئلا به‌سرعت در حال فروپاشی است. ساب پیش‌تر به‌عنوان نماینده ویژه مادورو در مسیر کاراکاس - تهران فعال بود و با پیام های رئیس‌جمهور ونزوئلا برای خامنه‌ای به ایران سفر می‌کرد، نقش کلیدی در تامین غذا، دارو و تجهیزات پالایشگاهی برای دولت مادورو داشت.

madorolarge.jpg

این بازداشت که در قالب یک عملیات مشترک میان ونزوئلا و آمریکا صورت گرفته، نشان می‌دهد حتی متحدان قدیمی جمهوری اسلامی دیگر حاضر نیستند به خاطر تهران فداکاری کنند. دولت موقت ونزوئلا به رهبری دلسی رودریگز، با همکاری آمریکا، مسیر جدیدی برای سیاست خارجی خود در پیش گرفته که در تضاد کامل با منافع جمهوری اسلامی است.

ساب پیش‌تر به اتهام فساد و پولشویی در آمریکا زندانی شده بود و جمهوری اسلامی و مادورو تلاش کردند با استفاده از پوشش دیپلماتیک، بازداشت او را غیرقانونی جلوه دهند. رسانه‌های دولتی جمهوری اسلامی با همکاری رسانه‌های ونزوئلایی پرونده ساب را به نماد مقاومت در برابر آمریکا تبدیل کردند. اکنون همان روایت رسانه‌ای با بازداشت ساب در خاک کاراکاس و همکاری آمریکا فرو ریخته است.

از منظر امنیتی، ساب به شبکه‌های حساس مالی و نظامی و ارتباط با گروه‌های مرتبط با حزب‌الله دسترسی داشت. جمهوری اسلامی با اتکا به حضور او توانسته بود نفوذی فراتر از تجارت ساده ایجاد کند. بازداشت او نشان می‌دهد که این شبکه‌ها دیگر توان پنهان‌سازی یا فعالیت امن ندارند.

رویکرد جدید ونزوئلا به همکاری آشکار با آمریکا، نشانه روشن از بازتعریف منافع ملی است؛ کشورهایی که زمانی در جبهه تهران علیه واشنگتن ایستاده بودند، اکنون اولویت را به بقا و ثبات داخلی می‌دهند، نه پیمان‌های ایدئولوژیک با جمهوری اسلامی .

این تحول برای تهران یک شکست جدی راهبردی است. اتحاد طولانی‌مدت جمهوری اسلامی و ونزوئلا که زمانی نقطه‌ای از قدرت تهران در آمریکای لاتین محسوب می‌شد، اکنون در حال فروپاشی است.

بازداشت ساب زنگ هشداری برای جمهوری اسلامی است: اتحادهای ایدئولوژیک و ضدآمریکایی دیگر تضمینی برای بقای سیاسی یا اقتصادی جمهوری اسلامی در آمریکای لاتین ندارند و ممکن است با کوچک‌ترین تغییر منافع ملی دولت‌ها، کاملاً فرو بریزند.

koshtar.jpgبر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال از یک مقام پیشین وزارت کشور، سرکوب گسترده اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی‌ نتیجه «یک روند برنامه‌ریزی‌شده و چندلایه» بوده که از سال ۱۴۰۱ در نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی پیگیری و برنامه‌ریزی شده است

او که از سابقه اجرایی و امنیتی برخوردار است، پنج‌شنبه ۱۶ بهمن به ایران‌اینترنشنال گفت آموزش‌ مقابله با اعتراضات شهری «به ‌صورت منسجم» در جمهوری اسلامی به اجرا درآمده؛ از سازماندهی نیروهای غیررسمی در قالب دسته‌های موتورسوار و پیادهِ مسلح گرفته تا نشانه‌گذاری و شناسایی اماکن مرتفع و مشرف به نقاط حساس برای استقرار تک‌تیراندازها.

این مقام پیشین وزارت کشور که عضویت در سپاه پاسداران را نیز در کارنامه دارد، به‌ شرط فاش نشدن هویتش با ایران‌اینترنشنال گفت‌وگو کرد.

شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال پنجم بهمن در بیانیه‌ای اعلام کرد بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند انقلاب ملی ایرانیان به دستور علی خامنه‌ای، دیکتاتور تهران، کشته شده‌اند.

قتل‌عام سازمان‌یافته معترضان و مشارکت مستقیم سپاه پاسداران، بسیج و نیروهای نیابتی در آن، بیش از هر زمان دیگری مشروعیت جمهوری اسلامی را در سطح داخلی و بین‌المللی به چالش کشیده است.

ویدیوهای منتشر شده و روایت‌های شهروندان از شلیک مستقیم گلوله جنگی، به رگبار بستن معترضان از ساختمان‌های مرتفع، استفاده از سلاح‌های ساچمه‌ای، به‌کارگیری تک‌تیراندازها، یورش به بیمارستان‌ها و زدن تیر خلاص به مجروحان در جریان انقلاب ملی ایرانیان حکایت دارد.

wapo.jpgایران اینترنشنال - در یادداشتی تحلیلی که روزنامه واشینگتن‌پست منتشر شده، مارک اِی. تیسن، ستون‌نویس این روزنامه، تصمیم پیش‌روی دونالد ترامپ درباره ایران را «انتخابی تاریخی» توصیف کرده که می‌تواند جایگاه او را در تاریخ آمریکا تعیین کند.

به نوشته تیسن، ترامپ پیش‌تر به‌صراحت به تهران هشدار داده بود که در صورت کشتار معترضان، ایالات متحده وارد عمل خواهد شد، اما به‌رغم این هشدارها، حکومت ایران هزاران نفر از معترضان را به قتل رساند. نویسنده تاکید می‌کند که بی‌عملی در این مقطع، نه‌تنها اعتبار تهدیدهای ترامپ، بلکه اعتبار جهانی آمریکا را به‌شدت تضعیف خواهد کرد.

در این یادداشت آمده است که تجربه رؤسای‌جمهوری پیشین آمریکا، از جمله باراک اوباما در سوریه و جو بایدن در افغانستان، نشان داده که عقب‌نشینی از «خط قرمزها» پیام ضعف به جهان مخابره می‌کند. تیسن استدلال می‌کند اگر ترامپ نیز اکنون از اجرای هشدارهای خود عقب‌نشینی کند، همان اشتباهات گذشته را تکرار خواهد کرد.

تیسن همچنین نسبت به تلاش‌ها برای سوق دادن ترامپ به‌سوی مذاکره هسته‌ای با حکومت ایران هشدار می‌دهد و می‌نویسد هرگونه توافق در شرایط فعلی، ناگزیر با کاهش تحریم‌ها همراه خواهد بود و عملاً به رژیمی که به‌تازگی شهروندانش را سرکوب کرده، پاداش مالی می‌دهد. به باور او، چنین توافقی به رژیم ایران فرصت بازسازی و بازیابی می‌دهد.

به نوشته واشینگتن‌پست، نویسنده بهترین مسیر را اعمال فشار حداکثری و حتی هدف قرار دادن رهبری کنونی ایران می‌داند تا زمینه برای مذاکره با یک رهبری انتقالی فراهم شود. او ایران را در ضعیف‌ترین موقعیت خود از زمان انقلاب ۱۹۷۹ توصیف می‌کند و این وضعیت را «فرصتی بی‌سابقه» برای پایان دادن به دهه‌ها بی‌ثباتی در خاورمیانه می‌خواند.

تیسن در پایان تاکید می‌کند که هرچند اقدام نظامی با خطر همراه است، اما خطر بی‌عملی به‌مراتب بیشتر خواهد بود. به‌گفته او، ترامپ اکنون با دو راهی روشنی روبه‌روست: یا به حکومت ایران «طناب نجات» بدهد، یا با تصمیمی قاطع، جایگاه خود را در کنار رؤسای‌جمهوری قرار دهد که به‌زعم نویسنده، مسیر تاریخ را تغییر داده‌اند.

این در حالی است که همزمان با انتشار گزارش‌های ضدونقیض درباره برگزاری مذاکرات میان تهران و واشینگتن، وزیر خارجه جمهوری اسلامی اعلام کرده که گفت‌وگوها جمعه در عمان برگزار خواهد شد؛ موضوعی که یک مقام آمریکایی نیز آن را تایید کرده است. با این حال، هنوز روشن نیست دستور کار این مذاکرات چه خواهد بود.

oppositionbanner.jpgآناهیتا ایراندخت (روان‌شناس و روان‌درمانگر) - ویژه خبرنامه گویا

در این روزهای حساس تاریخی، یک پرسش مدام تکرار می‌شود: آیا نقد رضا پهلوی خیانت است، یا نشانه‌ی هوشیاری سیاسی؟

پرسش به‌ظاهر ساده‌ای‌ست، اما پاسخ آن، مرز میان مسئولیت تاریخی و خودنمایی سیاسی را روشن می‌کند. مسئله این نیست که کسی حق انتقاد دارد یا نه؛ مسئله این است که چه کسی، در چه زمانی، با چه زبانی و با چه پیامدی انتقاد می‌کند؟

نقد، شرط دموکراسی است؛ اما هر حمله‌ای نقد نیست

دموکراسی بدون نقد معنا ندارد. هیچ جنبش آزادی‌خواهی هم با یکدست‌سازی مصنوعی زنده نمی‌ماند. مردم حق دارند جمهوری‌خواه باشند، مشروطه‌خواه نباشند، یا حتی از شخص رضا پهلوی خوششان نیاید. این‌ها بدیهیات سیاست است.
اما آن‌چه بدیهی نیست ــ و اتفاقاً خطرناک است ــ این تصور است که هر حمله‌ای را می‌توان به نام «نقد» توجیه کرد، حتی اگر نتیجه‌اش دقیقاً همان چیزی باشد که جمهوری اسلامی می‌خواهد.

اینجا دیگر بحث نیت نیست؛ بحث اثر است. تاریخ با نیت‌ها کاری ندارد، با نتایج کار دارد. وقتی تمرکز اپوزیسیون از سرنگونی جمهوری اسلامی برداشته می‌شود و به‌طور وسواس‌گونه روی تخریب یک چهره‌ی نمادین متمرکز می‌شود، ما با نقد روبه‌رو نیستیم؛ با خودزنی سیاسی روبه‌رو هستیم. خودزنی‌ای که در اوج هزینه‌ی خون مردم اتفاق می‌افتد.

اگر کسی تمام انرژی‌اش را صرف حمله‌ی شبانه‌روزی، شخصی، احساسی و تهمت‌محور به رضا پهلوی می‌کند، اما سهم جمهوری اسلامی در حملاتش به زحمت به چند درصد می‌رسد، دیگر نمی‌شود این را «دغدغه‌ی آزادی» نامید. این‌جا پای چیز دیگری در میان است: خودمحوری سیاسی، کینه‌ی ایدئولوژیک، یا پروژه‌ی آگاهانه‌ی تفرقه. هر سه هم برای یک جنبش آزادی‌خواه سمی‌اند.

nytbanner.jpgبه نقل از یورونیوز، روزنامه آمریکایی «نیویورک تایمز» روز پنجشنبه گزارش داد که ایران در ازای انتقال محل مذاکرات به عمان و عدم حضور نمایندگانی از کشورهای منطقه پذیرفته است که در گفتگوها با آمریکا علاوه بر برنامه هسته‌ای، برنامه موشکی و گروه‌های شبه‌نظامی نیز مورد بحث قرار بگیرند.

بنا به همین گزارش تهران همچنین پذیرفته است که مذاکرات به صورت رودررو با مقام‌های آمریکایی انجام شود. هدف از مذاکرات دستیابی به چهارچوبی برای توافق بین دو کشور خواهد بود.

در بخشی از این گزارش به نقل از مقام‌های آمریکایی و ایرانی آمده است که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران و استیو ویتکاف، فرستاده ویژه رئیس‌جمهوری آمریکا «به صورت مقطعی» از طریق ارسال پیامک با یکدیگر در تماس بوده‌اند.

نیویورک تایمز گزارش داد که آمریکا و جمهوری اسلامی توافق کردند تمرکز اصلی مذاکرات در عمان بر برنامه هسته‌ای باشد، اما هم‌زمان گفت‌وگو درباره موشک‌ها و گروه‌های شبه‌نظامی نیز در دستور کار قرار گیرد

نیویورک تایمز: تمرکز مذاکرات عمان بر برنامه هسته‌ای؛ موشک‌ها و شبه‌نظامیان هم روی میز گفتگو

خبرنامه گویا - در روزهای گذشته، جزئیات مذاکرات بارها دستخوش تغییر شد. ابتدا قرار بود گفت‌وگوها روز جمعه در استانبول و با نقش‌آفرینی ترکیه به‌عنوان میانجی برگزار شود؛ حتی از وزرای خارجه چند کشور عربی از جمله مصر، قطر، عربستان سعودی و ترکیه نیز دعوت شده بود. این چارچوب، نشان‌دهنده فشار منطقه‌ای فزاینده برای کشاندن تهران به میز مذاکره‌ای فراتر از گفت‌وگوی دوجانبه با واشینگتن بود.

اما تهران در آخرین لحظات عقب نشست و خواستار تغییر محل و قالب نشست شد. نگرانی اصلی رهبران جمهوری اسلامی این بود که حضور بازیگران متعدد منطقه‌ای، مذاکرات را به صحنه‌ای نمایشی تبدیل کند که در آن ایران در برابر کل منطقه «محاصره» شده به نظر برسد. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، تأیید کرد که ایران خواستار تغییر محل بوده و تصریح کرد هر مذاکره معناداری باید نه‌تنها برنامه هسته‌ای، بلکه برد موشک‌های بالستیک، حمایت ایران از گروه‌های شبه‌نظامی و نحوه برخورد حکومت با شهروندانش را نیز دربر بگیرد.

با دخالت فعال کشورهای عربی و ترکیه، سرانجام توافق شد نشست برای حفظ «شتاب» دیپلماتیک به عمان منتقل شود. عباس عراقچی با لحنی قدردانانه از نقش عمان سخن گفت؛ تغییری که به‌روشنی نشان می‌داد تهران، برخلاف موضع‌گیری‌های اولیه، ناچار شده برای جلوگیری از انزوای بیشتر، از خطوط اعلامی خود عقب‌نشینی کند. حتی ناظران نزدیک به پرونده اذعان کردند که جمهوری اسلامی میان حفظ کنترل بر مذاکرات و از دست ندادن متحدان منطقه‌ای‌اش در حال راه رفتن بر لبه تیغ است.

در نهایت، هر طرف «یک قدم عقب» گذاشت؛ اما این عقب‌نشینی برای تهران پرهزینه‌تر بود. آمریکا پذیرفت نشست در عمان و بدون حضور بازیگران منطقه‌ای برگزار شود، اما ایران پذیرفت رودررو با طرف آمریکایی مذاکره کند و مهم‌تر از آن، علاوه بر پرونده هسته‌ای، درباره برنامه موشکی و حمایت از گروه‌های مسلح وابسته به سپاه پاسداران نیز گفت‌وگو شود. این چرخش، نشانه‌ای روشن از بن‌بست سیاست خارجی تهاجمی جمهوری اسلامی و فشار فزاینده‌ای است که تهران را وادار کرده موضوعاتی را به میز بیاورد که سال‌ها آن‌ها را «خط قرمز» می‌نامید.

shaAla.jpgتازگی پیکرها در برابر دروغ سردخانه‌ها؛ معترضان را مخفیانه اعدام می‌کنند

خلاصه مقاله شاهد علوی برای ایران اینترنشنال

گزارش‌های تازه از اعدام‌های پنهانی و مرگ‌های فراقضایی نشان می‌دهد جمهوری اسلامی وارد فاز جدیدی از سرکوب شده است؛ فازی که در آن، حذف فیزیکی معترضان جای «مدیریت اعتراض» را گرفته و بازداشتگاه‌ها از ابزار کنترل به میدان مرگ تبدیل شده‌اند.

شواهدی که با دشواری از سد سانسور عبور می‌کند، حاکی از آن است که برخی معترضان در روزها و هفته‌های اخیر کشته یا اعدام شده‌اند اما حکومت می‌کوشد این مرگ‌ها را به اعتراضات ماه‌های گذشته نسبت دهد؛ با ادعای «نگهداری طولانی در سردخانه» یا «ناشناس بودن پیکر».

روایت غسال؛ وقتی زمان مرگ لو می‌دهد

یکی از تکان‌دهنده‌ترین روایت‌ها که به‌تازگی به ایران‌اینترنشنال رسیده، گفت‌وگوی یک روزنامه‌نگار داخل ایران با غسالی در یکی از آرامستان‌های استان تهران است. این غسال که سه‌شنبه هفتم بهمن‌ماه با او دیدار شده، برخلاف عادت حرفه‌ای‌اش، «درهم‌شکسته و بغض‌دار» توصیف شده است.

اهمیت این روایت فقط عاطفی نیست؛ تناقضی عینی را نشان می‌دهد میان آن‌چه اهل فن از تازگی مرگ تشخیص می‌دهند و آن‌چه حکومت به خانواده‌ها تحمیل می‌کند.

کارکنان غسال‌خانه‌ها و پزشکی قانونی، با سال‌ها تجربه، از روی نشانه‌های ظاهری پیکر می‌توانند با دقت بالا تشخیص دهند مرگ مربوط به چند روز پیش است یا چند هفته قبل. اینجاست که روایت رسمی فرو می‌ریزد.

به گفته این غسال، پیکرهایی تحویل داده شده که نشانه‌های مرگ تازه داشته‌اند اما در اسناد رسمی ادعا شده «۱۵ روز یا بیشتر در سردخانه بوده‌اند».

او می‌گوید:

«ما همه جور جنازه دیده‌ایم. مشخص است این یکی تازه کشته شده، اما می‌گویند دو هفته در سردخانه بوده. آقا ما می‌فهمیم. معلوم است تازه به بچه مردم شلیک کرده‌اند.»

بن‌بست ماشین انکار

حتی اگر این روایت به‌تنهایی الگوی سراسری را اثبات نکند، بن‌بست ماشین انکار حکومت را آشکار می‌کند. زمانی که تجربه عینی با گزارش‌های دستکاری‌شده پزشکی قانونی در تضاد قرار می‌گیرد، زمان مرگ از خود پیکر افشا می‌شود.

در چنین وضعیتی، تلاش حکومت برای عقب‌بردن تاریخ مرگ--به‌منظور جدا کردن آن از موج سرکوب جاری--کارایی خود را از دست می‌دهد.

22.jpg

کیهان لندن - در شرایطی که گفته می‌شود نمایندگان جمهوری اسلامی و آمریکا قرار است جمعه ۱۷ بهمن ۱۴۰۴ در مسقط مذاکره کنند، فریدریش مرتس صدر اعظم آلمان، در جریان یک تور راهبردی به کشورهای حوزه خلیج‌فارس در مواضعی تند صراحتاً خواهان پایان یافتن رژیم ایران شد و آن را حکومتی «نامشروع» خواند. او تأکید کرد که آلمان اکنون آماده است تا فشارها را بر تهران به سطحی بی‌سابقه برساند.

صدر اعظم آلمان، مشروعیت جمهوری اسلامی را به طور کامل زیر سؤال برد و اعلام کرد که برلین دیگر «سیاست مدارا» را دنبال نمی‌کند. او با اشاره به سرکوب خونین معترضان در اعتراضات دی‌ماه و تداوم تهدیدات موشکی تهران، اعلام کرد که آلمان رهبری ائتلافی در اروپا را بر عهده گرفته است که هدف آن تغییر بنیادین رفتار تهران و پاسخگو کردن مقامات آن در قبال جنایات داخلی و ناامنی‌های منطقه‌ای است.

مرتس در سخنان خود سه محور کلیدی را به عنوان پیش‌شرط‌های اصلی آلمان و متحدان اروپایی‌اش مطرح کرد: «توقف فوری سرکوب داخلی» و توقف «برنامه‌های اتمی و موشکی».

او تأکید کرد که رژیم ایران باید به خشونت سیستماتیک علیه مردم معترض پایان دهد. صدر اعظم آلمان همچنین ساخت موشک‌های بالستیک که امنیت اسرائیل و کشورهای منطقه را مستقیماً تهدید می‌کند، «غیرقابل قبول» خواند.

مرتس همچنین با بیانی صریح اظهار داشت که این ساختار حکومتی باید پایان یابد تا ثبات به منطقه بازگردد. او گفت:

«این حکومت نامشروع باید پایان بپذیرد. دقیقاً به همین دلیل بود که آلمان در بروکسل برای قرار گرفتن نام سپاه پاسداران در فهرست گروه‌های تروریستی فشار آورد؛ هدفی که سال‌ها برای آن تلاش کردیم.»

همزمانی سفر صدراعظم آلمان به خلیج‌فارس با مذاکرات مسقط و این اظهارات تند در حالی مطرح می‌شود که گزارش‌هایی مبنی بر مذاکرات غیرمستقیم میان نمایندگان تهران و واشینگتن در مسقط به گوش می‌رسد. با این حال، موضع‌گیری قاطع مرتس نشان می‌دهد که آلمان به عنوان بزرگترین قدرت اقتصادی اروپا، قصد ندارد اجازه دهد پرونده حقوق بشر و تهدیدات موشکی تحت‌الشعاع مذاکرات هسته‌ای احتمالی قرار گیرد. تحلیلگران معتقدند آلمان با تقویت شراکت‌های امنیتی با عربستان سعودی، قطر و امارات، در حال چیدمان بلوک جدیدی علیه نفوذ منطقه‌ای ایران است.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

صدراعظم آلمان پیش‌تر در جریان سفر به هندوستان نیز با اشاره به سرکوب خونین معترضان در ایران به خبرنگاران گفته‌ بود، «وقتی یک رژیم فقط با توسل به خشونت می‌تواند خود را در قدرت نگه دارد، در واقع به پایان راه رسیده است.» او افزود: «من بر این باورم که اکنون دقیقاً شاهد آخرین روزها و هفته‌های این رژیم هستیم.»

ofogh.jpgخبرنامه گویا - آیا جنجال مجری شبکه افق یک «خطای انسانی» بود یا بخشی از پازل فریب؟ در حالی‌ که افکار عمومی هنوز در شوک جنایات و آمار هولناک کشته‌شدگان است، ناگهان صحنه‌ای چیده می‌شود تا «سلبریتی‌های وسط‌باز» از سکوت خارج شوند. از دید نویسنده این خشمِ گزینشی بوی عدالت نمی‌دهد؛ فرار رو به جلویی است برای کسانی که در برابر خون‌های ریخته‌شده خاموش بودند و حالا با حمله به یک «کیسه‌بوکس» حکومتی، می‌کوشند چهره خود را تطهیر کنند

فریاد برای توهین، سکوت در برابر مسئول اصلی

علی لاهیجی - ویژه خبرنامه گویا

واقعیت این است که ما از پشت‌پرده برنامه‌های تلویزیونی رژیم اطلاع نداریم اما این را هم می دانیم که بعضی از توهین ها عامدانه گفته میشود تا دعوای زرگری راه بیفتد و کمی مردم را از مسائل روز دور کند. مثلا اگر لازم باشد ساختمان پلاسکو می افتد تا تسویه حساب داخلی رفسنجانی و خامنه ای که با مرگ رفسنجانی تمام شد در حاشیه بماند. از این موارد در چهل سال گذشته زیاد دیدیم حتی در همین صدا و سیمای رژِیم.

مجری شبکه افق نه اولین نفر بود و نه آخرین نفر خواهد بود. در همین صداوسیما بارها شاهد توهین به اهل سنت بوده‌ایم. توهین به بهاییان به‌طور مستمر تکرار می‌شود. به ترک‌ها توهین شد و پس از اعتراض مردم، گوینده عذرخواهی کرد و پرونده بسته شد. به کردها، گیلک‌ها، لرها و .. توهین می شود و معمولاً هم با یک عذرخواهی ماجرا پایان می‌یابد و اگر اعتراض‌ها گسترده باشد، نهایتاً مجری یا مسئولی کنار گذاشته ‌شود.

اما بیش از آن‌که این خطاها ناخواسته باشد، به پروژه‌هایی شباهت دارد برای سرگرم کردن افکار عمومی ایجاد می شود ؛ پروژه‌هایی که هدف‌شان دور کردن ذهن جامعه از مسائل اصلی است. این مجری ناآگاه هم احتمالا بازیچه برنامه‌نویسان پشت پرده است تا توجه مردم از جنایت‌های گسترده حکومت به حاشیه‌هایی مانند «توهین» تقلیل یابد.

این یادداشت را نمی‌نویسم تا یک جوان نادان را سرزنش کنم. مسئله اصلی برای من، کسانی هستند که حالا با فریاد «وااسفا» به میدان آمده‌اند و او را می‌کوبند؛ همان‌هایی که جنایت حکومت و کشتار بیش از سی‌وپنج هزار انسان بی‌گناه را نمی‌بینند.

همان‌هایی که لباس‌شخصی‌ها، نیروهای ویژه و پاسداران سرکوبگر را نادیده می‌گیرند.

همان‌هایی که برای کشته‌شدن فرماندهان سپاه در جنگ دوازده روزه اظهار تأسف می‌کنند و هم‌زمان اشعار حماسی و ملی‌گرایانه فردوسی را به اشتراک می‌گذارند که گویی سپاه و نیروهای سرکوبگر برای منافع ملی می‌جنگند!؟..

وسط بازها هنگام جنایت، همه در خواب‌اند و منتظر می‌مانند تا حکومت خود سوژه‌ای بسازد تا به میدان بیایند. در ماجرای شبکه افق نیز همین را دیدیم: کسانی که برای مطرح کردن خود وارد صحنه شدند. همان‌هایی که در روزهای نخست اعتراضات، وقتی شعارها اقتصادی بود، مصاحبه می‌کردند و از دزدی و فقر می‌گفتند. اما زمانی که مطالبات مردم سیاسی شد، سکوت پیشه کردند.

از نیمه دی‌ماه، شعارها به سمت علت‌ها رفت؛ «مرگ بر دیکتاتور» شنیده شد، اما سلبریتی‌های وسط‌باز خاموش ماندند. کشتار مردم آغاز شد؛ باز هم سکوت کردند. سه هفته جهان در شوک جنایت حکومتی بود که مردم خود را به قتل رساند، اما بسیاری از چهره‌های مشهور ایرانی ترجیح دادند چیزی نگویند. اکنون اما، برای یک رفتار بی‌ادبانه، فریاد برمی‌آورند و مجری شبکه افق را محکوم می‌کنند.

بی‌تردید این جوان نادان باید عذرخواهی کند و کنار گذاشته شود؛ اما پرسش اصلی این است: این سلبریتی‌های منفعت‌طلب، هنگام قتل‌عام مردم کجا بودند که امروز دهان باز کردند؟

naftkesh.jpgیورونیوز - سپاه پاسداران ایران دو نفتکش را به همراه خدمه خارجی آن‌ها در آب‌های خلیج فارس به اتهام «قاچاق سوخت» توقیف کرده است.

خبرگزاری تسنیم گزارش داد که این دو نفتکش از سوی نیروی دریایی سپاه توقیف شدند. بنا به همین گزارش از این دو شناور «بیش از یک میلیون لیتر سوخت قاچاق کشف» شده است. به گفته تسنیم ۱۵ خدمه خارجی شناورهای توقیف شده نیز به مراجع قضایی معرفی شدند.

خبرگزاری تسنیم که وابسته به سپاه پاسداران است مدعی شده است که این دو نفتکش «به صورت شبکه‌ای» فعالیت می‌کردند و توقیف آنها نیازمند کار «اطلاعاتی» بوده است.

این توقیف‌ها در شرایطی انجام می‌شودکه تنش‌ها در منطقه به‌طور بی‌سابقه‌ای افزایش یافته است.

***

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgنوشته‌ای برآمده از دل

هرکداممان در خلوت خود بنشینیم و تجسم کنیم آن‌چه که دیروز در ایران گذشت و آن‌چه که امروز می‌گذرد.

نخست، یک دل سیر برای ده‌ها هزار جوان رعنای ایرانی که چنین بی‌رحمانه کشتار شدند، چنین بی‌شرفانه با جنازه‌هایشان و خانواده‌هایشان برخورد شده و می‌شود، گریه کنیم.

گریه بر دردی مشترک که همدردی می‌آورد و حس دل‌جویی و یاری را افزون می‌کند. قلب‌هایمان را به یک‌دیگر نزدیک‌تر می‌سازد و بر نفرت مشترکمان از این جانیان می‌افزاید.
گریه‌ای که اگر برخاسته از اعماق جان باشد و بندبند وجودت را تکان دهد، ناگزیرت می‌سازد که قبول کنی در این لحظه باید با تمام وجود قدم پیش نهی و شجاعانه اعلام کنی، فارغ از هر گرایش سیاسی، فارغ از هرگونه پیش‌داوری، آن‌چه که در لحظه‌ی کنونی برای تو مهم است خون‌خواهی کسانی‌ست که رفتند و دل‌جویی از داغدارانی‌ست که ماندند.

از این رو، هیچ چیزی مهم‌تر از ریشه‌کن کردن این طاعون ویران‌گر جمهوری اسلامی نیست.

هدف واحد در لحظه‌ی تاریخی

اگر به جمهوری باور داری، اگر از ایده‌ی چپ به‌عنوان نیروی عدالت‌خواه حمایت می‌کنی، اگر سلطنت‌طلبی، اگر طرفدار جریان‌های اتنیکی این سرزمین هستی؛ در لحظه‌ی کنونی یک هدف بیش‌تر، یعنی سرنگونی جمهوری اسلامی به‌عنوان شر مطلق را نمی‌توانی تعقیب کنی.

اگر از صمیم دل بر حال این ملت گرفتار گریسته باشی، اگر زمانی که بر سر سفره نشسته‌ای و اولین لقمه‌ی غذا با یادآوری سفره‌های خالی و کودکان گرسنه‌ی حلقه‌زده بر دور آن، وجودت را به درد آورده و لقمه در گلویت قفل شده باشد، نمی‌توانی از فکر این‌که چگونه در لحظه‌ی کنونی باید با تمام نیرو به جنگ جمهوری اسلامی برخاست، غافل شوی.

sarkhosh.jpgواکاوی پدیدارشناسانه‌ی گزارش اکسیوس پیرامون تنش‌های پیشا‌مذاکراتی

زارش اخیر اکسیوس، در آستانه‌ی یک نقطه‌ی عطف دیپلماتیک، که با کلیدواژه‌هایی نظیر «خشم ترامپ» و «بازی خطرناک و لبه‌ی جنگ» بارگذاری شده، با کارکرد مدیریت انتظارات و تثبیت مقصر احتمالی تولید شده است. ساختار این روایت بر پایه‌ی دوگانه‌سازی کلاسیک ایرانِ غیرعقلانی / آمریکای صبور بنا شده است.

با این حال، واقعیت آن است که عدم لغو مذاکرات از سوی کاخ سفید، علی‌رغم آنچه اقدامات تهاجمی تهران خوانده شده، نشانگر تغییر موازنه‌ی نیاز در مقطع فعلی است. دولت دوم ترامپ، برای تثبیت میراث سیاست خارجی خود و اجتناب از درگیر شدن در یک جنگ فرسایشی دیگر در خاورمیانه، آستانه‌ی تحمل خود را به‌طرز معناداری بالا برده است.
تهران با درک دقیق این نیاز راهبردی، وارد یک بازی پیچیده‌ی روانی شده است که در آن، تنش نه به‌عنوان مانع دیپلماسی، بلکه به‌عنوان سوخت محرک آن عمل می‌کند.

مسقط؛ مهندسی زمین بازی

در لایه‌ی دیپلماتیک، اصرار تهران بر انتقال محل مذاکرات از استانبول به مسقط و حذف ناظران عرب، اجرای دکترین تفکیک راهبردی محسوب می‌شود. انتخاب استانبول، با توجه به عضویت ترکیه در ناتو و بافتار سیاسی آن، پتانسیل تبدیل شدن به تریبونی برای بین‌المللی کردن بحران و ورود متغیرهای غیرهسته‌ای را داشت.

gen.jpgایران سرزمینی است که در افسانه‌ها و حماسه‌هایش، پیوند نسل‌ها اغلب به شکلی تراژدی به نمایش درمی‌آید؛ کشمکشی دیرینه میان پدران و پسران که در گذشته در قالب «نبرد بر سر حقِ زیستن» نمایان می‌شد. در قلب شاهنامه، تنش میان نظم کهن و خواستِ نو، به هولناک‌ترین شکل در داستان «رستم و سهراب» خود را نشان می‌دهد. رستم، نمادِ ایستاییِ نظم پهلوانی و پاسدارِ سنت‌های پیشین، در برابر سهراب--فرزند خویش که سرشار از شور جوانی است-- می‌ایستد. رستم به دلیل ناتوانی در شناختِ آینده، فرزندش را به دست خود می‌کشد. پیامد نمادین این «سهراب‌کشی» آن است که نظم کهن با حذفِ فیزیکیِ نسل نو، خود را برای مدتی کوتاه حفظ می‌کند، اما به بهای یک ایستایی تاریخی و بازماندن از بالندگی.

در غرب، داستانِ قتل پدر در نمایشنامه «هملت» نیز رخ می‌دهد، اما ساختار نمایشی آن با چیزی گره می‌خورد که می‌توان آن را «آفرینش فردیت مدرن» نامید. در هملت، مرگ پدر موتور پرسشگری و خویشتن‌آگاهی می‌شود. اینجا «قتل پدر» استعاره‌ای است برای گسست از قدرت سنتی و زایشِ انسانی که بارِ انتخاب را به دوش می‌کشد. به این معنا، ادبیات غربی کشتن پدر را به سوختِ مدرنیته تبدیل کرد: یعنی جابه‌جایی از قدرت سنتی به خودفرمانیِ فردی.

Reza_Farmand_2.jpg
تمدن و بربریت در سراسر جهان
در هزاران جبهه روبرویِ هم ایستاده‌اند
رفیق چپ‌‌دین،
تعریف مارکسیستی خود را از تمدن و بربریت دارد
تعریف مقدسی که در آن، غرب، ستمگر است
و هر کس که بر آن می‌شورد همرزم ‌
در گسترای چنین بینشی‌ست که شیخ، مترقی‌ست
چرا که با تمدن می‌جنگد
.
در گسترای چنین بینشی‌ست
که کانون، نویسندگان‌اش را
با شور انقلابی به غزّه می‌فرستد
تا درکنار «برادران مسلمان» *
-همباوران جهادیانی که ایران را تسخیر کرده‌اند-
با یهودیان که عاشق تمدن و ایران‌اند بجنگد
.
در گسترای چنین بینشی‌ست
که کانونیان، ایران را نمی‌بینند
و فریادهای «نه غزه، نه لبنانِ» ‌فرهیختگان
و مردمان درمانده را نمی‌شنوند
و بیانه پُشت بیانه از روی دستِ شیخ
در باره‌ی غزّه می‌نویسند
.
در گسترای چنین بینشی‌شت که چپ‌دینان
این سربازان تار و مار شده‌ی آرمان کمونیسم
این سربازان مفید
این سربازان کودن شیخ
در سنگر «برادران مسلمان»
علیه ایران و ایرانی، علیه تمدن می‌جنگند
.
در گسترای چنین بینشی‌ست
که رفقا همرزمان جهادی خود
مزدوران جهانی شیخ را نمی‌بینند
که شیفتگان ایران را
در کوچه‌ها و خیابان‌ها به رگبار می‌بندند

*اخوان ‌المسلمین
.
رضا فرمند

changiz.jpgیکی از چالش‌های اساسی در تحلیل‌های سیاسی معاصر ایران، تمایل به ساده‌سازی مفاهیم مدرن و انطباق نادقیق آن‌ها با الگوهای سنتی است. بارزترین نمونه این رویکرد، تقلیل مفهوم فدرالیسم به نظام منسوخ ملوک‌الطوایفی است؛ مغالطه‌ای که نه تنها از نظر تاریخی نادقیق است، بلکه از نظر تئوریک نیز دچار «خطای مقوله‌ای» می‌باشد.

​۱. تفاوت ماهوی: انقلاب در محتوا، نه تغییر در نام

​بسیاری از فرم‌های جدید سیاسی، صرفاً نام‌های جدید برای پدیده‌های قدیمی نیستند، بلکه اکثریت قریب به اتفاق آن‌ها واجد محتواهای کاملاً نوین‌اند. همان‌طور که نمی‌توان هواپیما را صرفاً «اسب بالدار» یا نسخه‌ای جدید از «قالیچه پرنده» دانست، فدرالیسم را نیز نمی‌توان نسخه بازسازی‌شده ملوک‌الطوایفی قلمداد کرد.

​هواپیما اگرچه در هدف (جابجایی) با اسب یا گاری مشترک است، اما در محتوا، قوانین حاکم و زیرساخت، یک گسست کامل از گذشته است. فدرالیسم نیز یک تقسیم‌بندی قبیله‌ای یا ملوک‌الطوایفی نیست، بلکه یک تکنولوژی حکمرانی مدرن است که بر پایه حاکمیت قانون و تفکیک عمودی قدرت بنا شده است؛ محتوایی جدید که فهم آن نیازمند هوش سیاسی و عبور از کلیشه‌های سنتی است.

​۲. تجارب جهانی: ققنوس آلمانی و رفاه سوئیسی

​تجربه کشورهای پیشرو نشان می‌دهد که فدرالیسم نه عامل تضعیف، بلکه ضامن توسعه متوازن و بازسازی ملی است:

  • آلمان: این کشور که در سال ۱۹۴۵ ویرانه‌ای از خاکستر جنگ بود، با تکیه بر ساختار فدرال (Länder) توانست توازنی پایدار میان قدرت مرکزی و ایالتی ایجاد کند. این ساختار مانع از ظهور مجدد استبداد شد و ایالت‌ها را به موتورهای محرک اقتصاد ملی بدل کرد.
  • سوئیس: الگوی همزیستی و رفاه که در آن کانتون‌ها در چارچوب یک میثاق ملی، در ارائه بهترین خدمات و نرخ‌های مالیاتی با هم رقابت می‌کنند.
  • ایالات متحده: ایالت‌ها در این نظام به عنوان «آزمایشگاه‌های دموکراسی» عمل می‌کنند که نوآوری‌های مدیریتی را از پایین به بالا به کل کشور تسری می‌دهند.

​۳. تغییر جهت بردار قدرت: دموکراسی واقعی در مقابل تمرکزگرایی

​تفاوت بنیادین فدرالیسم با ملوک‌الطوایفی در «منشأ تشکیل قدرت» است. در نظام‌های مرکزگرا، دولت معمولاً از میان «رجال مرکزنشین» تشکیل می‌شود که می‌خواهند اراده مرکز را بر «حاشیه» تحمیل کنند. در چنین حالتی، حاشیه همواره به عنوان یک «موضوعِ حکم‌رانی» یا یک «تهدیدِ امنیتی» نگریسته می‌شود.

​اما در نظام‌های فدرال، دولت مرکزی از نمایندگان برگزیده حاشیه تشکیل می‌شود. این یعنی تحقق دموکراسی واقعی؛ جایی که مردم از طریق نمایندگان منطقه‌ای خود بر خویشتن حکومت می‌کنند، نه اینکه مرکز بر آن‌ها حکم براند. در این الگو، مرکز چیزی جز تبلور اراده جمعی تمامی مناطق کشور نیست.

​۴. پاسخ به مغالطات رایج در ایران

​ادعای اینکه فدرالیسم همان ملوک‌الطوایفی است، ناشی از ترس از فروپاشی در نبودِ «مشت آهنین» است. واقعیت این است که تمرکزگرایی مفرط و تبعیض ناشی از آن، بزرگترین محرک گسست است. فدرالیسم با ایجاد «عدالت توزیعی»، منافع اقتصادی و عاطفی اقوام و مناطق را به «کلِ ملی» گره می‌زند. وقتی شهروندان مدیریت منابع محلی خود را در دست داشته باشند، انگیزه‌ای برای واگرایی نخواهند داشت.

​نتیجه‌گیری

​دفاع از فدرالیسم، دفاع از تضعیف ایران نیست؛ بلکه دفاع از علمی کردنِ حکمرانی در کشوری است که تنوع آن فراتر از توان مدیریت یک مرکزِ واحد و فرسوده است. گذر از «اسب و گاریِ» تمرکزگرایی به «هواپیمای» فدرالیسم، نه یک انتخاب فانتزی، بلکه یک ضرورت برای بقا و رسیدن به توسعه ملی است.

​منابع و مآخذ جهت مطالعه بیشتر:

  1. Hamilton, A., Madison, J., & Jay, J. The Federalist Papers. (بویژه مقالات ۱۰ و ۵۱ در باب ضرورت تقسیم قدرت).
  2. Elazar, Daniel J. Exploring Federalism. University of Alabama Press. (تبیین تفاوت فدرالیسم با سیستم‌های پیشامدرن).
  3. Gunlicks, Arthur B. The Länder and German Federalism. Manchester University Press. (بررسی نقش فدرالیسم در توسعه آلمان).
  4. Weingast, Barry R. The Economic Role of Political Institutions. (تبیین مفهوم فدرالیسم حافظ بازار و توسعه اقتصادی).
  5. بشیریه، حسین. آموزش دانش سیاسی. (مباحث مربوط به نهادسازی و دموکراسی).
  6. نقیب‌زاده، احمد. سیاست و حکومت در اروپا. (تحلیل تطبیقی ساختارهای سیاسی).

Babak_Khati.jpgاظهارات اخیر دکتر محمد رئیس‌زاده، رئیس سازمان نظام پزشکی جمهوری اسلامی ایران، مبنی بر اینکه "هیچ‌یک از اعضای کادر درمان صرفاً به دلیل انجام عمل درمانی بازداشت نشده‌اند" تحریف آشکار واقعیت و جعل روایت واقعی بوده مصداق یکی از بزرگترین بحران‌های انسانی و اخلاقی است که اکنون در در ایران در حال رخ دادن است.

این در حالی است که شواهد متعدد و گزارش‌های معتبر به طور متواتر نشان می‌دهند که در جریان سرکوب‌های اخیر، بیمارستان‌ها و مراکز درمانی به محیط‌های امنیتی تبدیل شده‌اند، مجروحان از اورژانس‌ها ربوده شده‌اند و پزشکان و پرستارانی که تنها به وظیفه حرفه‌ای و انسانی خود عمل کرده‌اند، با تهدید، بازداشت و پیگرد مواجه شده‌اند و طبق اطلاعات موثق صدها نفر از پزشکان و کادر درمان که در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه در بیمارستان‌ها و مراکز درمانی کشور شیفت بوده‌اند، احضار و تهدید به سکوت و بستن چشم بر حقیقت شده‌اند؛ روندی که نقض صریح اصل بنیادین "بی‌طرفی پزشکی" و حمله مستقیم به حق درمان و کرامت انسانی است و احتمالا در ادامه سیاست رئیس‌جمهور پزشک؟! در توجیه کادر درمان است.

سخنانی که توهینی آشکار به شعور میلیونها ایرانی و هزاران مجروحی است که به دلیل وجود تجربه‌های متعدد از آدم‌ربایی از بیمارستان‌ها، از حق درمان کامل، به عنوان یک حق اولیه‌ی حقوق بشری محروم شده‌اند.

چنین اقدامی خصوصا در حالی‌که حتی عده‌ای از اعضا مجمع سازمان در بیانیه خود نگرانی خود از مخدوش شدن اصل مصونیت حریم بیمارستان‌ها و مراکز درمانی را ابراز نگرانی کرده خواهان ابلاغ دستور‌العمل‌های شفاف، الزام آور و قابل نظارت در این مورد شده‌اند و رسیدگی مستند به اتفاقات رخ داده و تضمین امنیت کارکنان نظام سلامت را خواستار شده اند نشان می‌دهد مدیریت ارشد سازمان نظام پزشکی، به‌جای دفاع از استقلال و امنیت کادر درمان و حمایت از مردم کشور که بر اساس اساسنامه سازمان درمورد آن مسوولیت مستقیم دارد، با انکار این واقعیت‌ها عملاً در جایگاه توجیه سرکوب و مشروعیت‌ بخشی به اقدام علیه سلامت عمومی قرار گرفته است.

بابک خطی

پزشک

leave.jpgایندیپندنت فارسی - سفارت مجازی آمریکا برای ایران در تازه‌ترین اطلاعیه به‌روز رسانی شده خود در تاریخ ۶ فوریه، از شهروندان آمریکایی خواست که همین حالا ایران را ترک کنند.

در این اطلاعیه به شهروندان آمریکا توصیه شده است که برنامه‌ای برای خروج از ایران داشته باشند و به کمک دولت آمریکا تکیه نکنند. همچنین هشدار شده است که بسته شدن جاده‌ها و حمل‌و‌نقل عمومی و قطع اینترنت و تلفن محتمل است و پروازها نیز در مسیر ایران محدود است.

سفارت مجازی آمریکا در ایران به شهروندان آمریکایی توصیه کرده است که اگر راه خروج هوایی از ایران را ندارند، از طریق مسیر زمینی ارمنستان یا ترکیه از ایران خارج شوند.

در همین زمینه:

معاون رئیس‌جمهور جی. دی. ونس، درباره جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران: «ایران نمی‌تواند به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند. این هدف رسمی سیاست‌گذاری رئیس‌جمهور است...ما تاریخ را می‌شناسیم. رئیس‌جمهور هیچ علاقه‌ای به تکرار تجربه عراق ندارد، اما نمی‌توان اجازه داد افراد دیوانه به سلاح هسته‌ای دست پیدا کنند.»

***

مصطفی مهرآیین کیست؟

| No Comments

assadi.jpgقرار گرفتن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست سازمان‌های تروریستی اتحادیه اروپا را نمی‌توان به‌عنوان یک موضع‌گیری نمادین یا واکنشی احساسی تفسیر کرد. این تصمیم، به‌لحاظ حقوقی و سیاسی، پذیرش رسمی این واقعیت است که یکی از ارکان اصلی جمهوری اسلامی نه‌تنها مسئول سرکوب سیستماتیک در داخل ایران، بلکه عامل تهدید امنیتی و بی‌ثبات‌سازی در سطح فراملی بوده است. چنین پذیرشی، به‌طور منطقی، تعهدات مشخص و الزام‌آوری را برای اتحادیه اروپا و دولت‌های عضو آن ایجاد می‌کند؛ تعهداتی که در صورت عدم پیگیری عملی، این تصمیم را به تناقضی درونی و در نهایت به اقدامی بی‌اعتبار تبدیل خواهد کرد.

اده‌ها و تجربه‌های انباشته‌شده طی سال‌های اخیر نشان می‌دهند که سپاه پاسداران نه یک نهاد منفرد و نه صرفاً یک نیروی نظامی است، بلکه ساختاری شبکه‌ای و چندلایه به شمار می‌رود که از ابزارهای امنیتی، اقتصادی، رسانه‌ای و دیپلماتیک برای پیشبرد اهداف خود استفاده می‌کند. تحریم‌های فردمحور گذشته، اگرچه در برجسته‌سازی مسئولیت اشخاص مؤثر بودند، اما به‌دلیل نادیده گرفتن منطق نهادی و زیرساختی این شبکه، نتوانستند به هسته اصلی مسئله نزدیک شوند. از همین رو، قرار گرفتن در فهرست تروریستی واجد اهمیتی کیفی و متفاوت است؛ زیرا مسئولیت را از سطح افراد به سطح ساختار منتقل می‌کند و همکاری، تسهیل یا پوشش‌دهی به این نهاد را از یک موضع سیاسی به یک مسئله قابل تعقیب حقوقی بدل می‌سازد.

در این چارچوب، مسئله نمایندگی‌های رسمی جمهوری اسلامی و نقش برخی دیپلمات‌ها به‌طور اجتناب‌ناپذیر در کانون توجه قرار می‌گیرد. شواهد و داده‌های موجود نشان داده‌اند که بخشی از فعالیت‌های امنیتی، اطلاعاتی و سرکوب فراملی جمهوری اسلامی نه در حاشیه، بلکه در ارتباط مستقیم یا غیرمستقیم با سفارتخانه‌ها، کنسولگری‌ها و زیرساخت‌های دیپلماتیک انجام شده است. این نمایندگی‌ها در موارد متعددی از کارکرد اصلی خود، یعنی تسهیل روابط مسالمت‌آمیز میان دولت‌ها، فاصله گرفته و به ابزارهایی برای تبلیغات سازمان‌یافته، هماهنگی فعالیت‌های امنیتی، اعمال فشار بر مخالفان و پیشبرد سیاست‌های سپاه پاسداران و نهادهای وابسته به آن تبدیل شده‌اند.

حقوق بین‌الملل، مصونیت دیپلماتیک را برای حمایت از دیپلماسی مشروع به رسمیت می‌شناسد، نه برای پنهان‌سازی جاسوسی، تهدید مخالفان، اجرای عملیات اطلاعاتی یا پول‌شویی. از این منظر، ادامه اعطای مصونیت به دیپلمات‌ها و کارکنانی که در چنین فعالیت‌هایی نقش مؤثر داشته‌اند، نه‌تنها فاقد توجیه حقوقی است، بلکه به معنای پذیرش عملی نفوذ یک ساختار امنیتی-سرکوبگر در قلب نظام دیپلماتیک اروپا خواهد بود. بررسی دقیق این موارد، لغو مصونیت‌های سوءاستفاده‌شده و اخراج افرادی که در چارچوب این سیاست‌ها فعالیت کرده‌اند، نه اقدامی سیاسی یا تنش‌زا، بلکه اجرای مستقیم اصل حاکمیت قانون و حفاظت از امنیت عمومی است.

عبدی مدیا - جواب به مهدویان که گفته بود خداروشکر بازیگرای فیلمم ترسو نیستن

مهران احمدی: ما ترسو نیستیم، عزاداریم، جشنواره نمیایم!

motahari.jpgایندیپندنت فارسی - واکنش به اعتراضات اخیر در ایران، نارضایتی مردم از حکومت را «بهانه‌گیری» خواند و با تاکید بر اینکه در حال حاضر در کشور «آزادی نسبی»‌ وجود دارد گفت: «چرا اعتراض می‌کنید؟!»

علی مطهری در این برنامه می‌گوید: «الان دیگر جامعه در آزادی کامل است.

خانم‌ها هر جور می‌خواهند بیرون می‌آیند. مشروبات الکی هم راحت می‌توان تهیه کرد.

پس دیگر چرا بهانه‌ می‌گیرید و اعتراض می‌کنید؟!»

این صحبت‌ها در حالی مطرح شده است که معترضان در جریان انقلاب ملی ایران مخالفت خود با نظام جمهوری اسلامی را اعلام کرده و شعارهایی علیه رهبر جمهوری اسلامی سر دادند.

***

fr.jpgفرزانه روستایی

رفقای شمالی که به علی خامنه ای و سپاه توصیه کردند که برای مهار بحران یک قتل عام چشمگیر راه بیاندازند و طعم جنگ داخلی را به همه مخالفان بچشانند فکر این را نکردند داغی که بر دل دهها هزار مادر ایرانی گذاشتند آرام نمی گیرد و دیر یا زود با بازگشت مردم به خیابان، همه آنهایی که از بالای مساجد مردم را به تیربار بستند گرفتار سونامی خشم ملت خواهند شد.

هنوز باور آن سخت است که همه آدم کش ها و تیرخلاص چی ها و تک تیراندازهای سوریه و عراق لعنتی را جمع کردند تا ۵۰۰۰۰ ـ ۴۰ نفر را با شلیک گلوله جنگی به سر و صورت به قتل برسانند. با این قتل عام به غرب ثابت کردند و به همه کشورهای احتمالا بعدا حامی شاهزاده رضا پهلوی پیام دادند که اگر لازم شد به تلافی رژیم چنج ، یک مدل بدتر ازجنگ بوسنی و قتل عام های هولناک را در ایران پیاده خواهیم کرد.

بزودی دور جدید مذاکره آمریکا با علی خامنه ای و سپاه آغاز می شود. روند مذاکرات نشان خواهد داد که غرب مرعوب ابتکار هولناک روسها و میدان پاستور شده است یا نه ؟ به احتمال زیاد غرب پیام تهدید کرملین برای راه انداختن خونریزی های هولناک در خیابان های تهران را دریافت کرده است. پیام کرملین این است: حال که در اکراین امتیاز نمی دهید و دست از حمایت کیف برنمی دارید، ‌ ما نیز با کمک نیابتی ها از ایران یک اکراین جدید ساخته و شما را سورپرایز می کنیم.

شاید بسیج این همه نیروی نظامی از سوی آمریکا به حوالی مرزهای ایران و تردیدهای پی در پی ترامپ برای مداخله نظامی در ایران دلالت بر چنین معادله و تردیدی داشته باشد. به عبارت دیگر، اگر مساله اتمی ایران و بحران حقوق بشر آخوندهای ایران تبدیل به عکس برگردان جنگ اکراین شود اساسا معادلات مهمی در روابط شرق و غرب تغییر خواهد کرد و صد البته، آنچه مهم نیست بلایی است که بر سر ایران و ۹۰ میلیون ایرانی می آید، زیرا علی خامنه ای تصمیم گرفته است برای حفظ قدرت تا طبقه آخر جهنم، ولادیمیر پوتین امام سیزدهم را همراهی کند.

آمریکا و غرب امروز با این بحران مواجه اند که اگر با مداخله خود در ایران زمینه ساز سقوط یک رژیم سرکوبگر روسوفیل شوند، آینده ایران و نیز عواقب بین المللی و منطقه ای آن چگونه خواهد بود؟ زیرا، قتل عام سنگینی که در ایران رخ داد باید نتیجه توافق سه جانبه بیت علی خامنه ای، سپاه، و روسها باشد. نسل کشی در این سایز اصلا نمی تواند تصادفی یا نتیجه یک تصمیم داخلی باشد، بلکه دلالت بر معادلات بس پیچیده تری دارد. شاید روسها قرار است با به آتش کشیدن ایران امتیازهای بزرگتر و آسان تری در اکراین تحصیل کنند. به همین دلیل است که بحران ایران و سرکوب های خونین آتی بعید نیست تله ای باشد که روسها برای غرب پهن کرده اند و منتظرند تا ترامپ وسط آن بنشیند.

یکی از بحران های آمریکا در ایران این است که با حذف علی خامنه ای با چه کسی باید مذاکره و معامله کنند.آنها خیلی اطمینان ندارند که پروسه رژیم چنج در ایران به عوارض و عواقب آن بیارزد، بخصوص اگر مشاوران روس مشاوره های شیطانی به نیروهای سپاه و خامنه ای بدهند. شاهزاده رضا پهلوی به عنوان نماینده قاطبه مردم ایران در جریان تحولات اخیر و به عنوان کسی که فراخوان های تاریخی او با استقبال مردم مواجه شد هنوز شناسایی بین المللی را تحصیل نکرده است. دعوت از او به جای نماینده ج ا به کنفرانس امنیتی مونیخ می تواند مقدمه این شناسایی تاریخی باشد.

shootingbanner.jpg
ویدیوی رسیده، شلیک مستقیم سرکوبگران به چند رهگذر در جریان سرکوب‌های ۲۰ دی‌ در منطقه ستارخان تهران را نشان می‌دهد.

در این تصاویر، ماموران موتورسوار با توقف کنار پیاده‌رو، اسلحه را به‌سمت چند عابر --که به نظر اعضای یک خانواده‌اند-- نشانه رفته و بدون هشدار، به قصد کشت شلیک می‌کنند.

خبرنامه گویا - تصاویر منتشرشده از جابه‌جایی کاروان ائتلاف به رهبری آمریکا از پایگاه الشدادی در شمال‌شرق سوریه به‌سوی اربیل در اقلیم کردستان عراق، گمانه‌زنی‌های تازه‌ای را برانگیخته است. برخی تحلیل‌گران این انتقال غیرمعمول و بی‌توضیح را بخشی از یک بازآرایی نظامی می‌دانند که می‌تواند با سناریوهای احتمالی اقدام نظامی آمریکا علیه ایران مرتبط باشد؛ به‌ویژه در صورتی که مذاکرات جاری یا پیش‌رو در عمان به نتیجه نرسد.

***

الاخبار، روزنامه نزدیک به حزب‌الله، گزارش داد «مقام‌های امنیتی لبنان» بیم آن دارند که در صورت حمله آمریکا به ایران، سوریه در جبهه‌ای مشترک با اسرائیل علیه حزب‌الله وارد عمل شود.

بر اساس این گزارش که پنج‌شنبه ۱۶ بهمن منتشر شد، افزون بر برنامه سوریه برای برگزاری مانور نظامی، به‌تازگی تحرکات نظامی غیرمعمولی در مرز لبنان رصد شده است.

الاخبار افزود در صورت آغاز کارزار نظامی علیه جمهوری اسلامی، لبنان «خارج از دایره آتش» باقی نخواهد ماند و ممکن است بار دیگر به عرصه «تسویه‌حساب‌های منطقه‌ای و بین‌المللی» تبدیل شود.

این رسانه در حالی از احتمال درگیر شدن لبنان در منازعات منطقه‌ای گفته است که نعیم قاسم، دبیرکل حزب‌الله لبنان، ششم بهمن تهدید کرد: «اگر جنگی علیه ایران پیش بیاید، ما بی‌طرف نیستیم.»

علی‌اکبر ولایتی، مشاور علی خامنه‌ای، دیکتاتور تهران، ۱۶ بهمن در نامه‌ای به قاسم تاکید کرد جمهوری اسلامی «ستون اصلی مقاومت» است و برای ایستادگی در برابر «هرگونه تهدید و دشمن خارجی» آمادگی دارد.

«محور مقاومت» عنوانی است که مقام‌ها و رسانه‌های جمهوری اسلامی برای گروه‌های مسلح مورد حمایت تهران در منطقه، نظیر جهاد اسلامی، حزب‌الله، حشد شعبی، حماس و حوثی‌های یمن، استفاده می‌کنند.

انتقام از حزب‌الله

به گزارش الاخبار، احمد الشرع، رییس‌جمهوری سوریه، به‌تازگی در دیداری محرمانه با مسئولان گروه تحریر الشام گفته است: «نوبت حزب‌الله فرارسیده و انتقام خود را فراموش نخواهیم کرد.»

این رسانه با اشاره به تحرکات میدانی در مرزها نوشت مجموعه نشانه‌ها از وجود «برنامه‌ای از پیش طراحی‌شده» حکایت دارد که هدف آن «بهره‌برداری» از تحولات منطقه‌ای، به‌ویژه هرگونه رویارویی با حکومت ایران، برای گشودن جبهه‌ای جدید علیه حزب‌الله است.

الاخبار افزود پیوستن سوریه به کارزار مبارزه با تروریسم «عملا پوشش سیاسی آمریکا برای هرگونه اقدامات امنیتی یا نظامی بعدی» در مقابله با گروه‌هایی مانند حزب‌الله است.

ایالات متحده آبان‌ماه اعلام کرد دمشق از این پس در مقابله با داعش، سپاه پاسداران، حماس، حزب‌الله و دیگر «شبکه‌های تروریستی»، فعالانه با واشینگتن همکاری می‌کند و «شریک متعهدی» در تلاش جهانی برای تامین صلح خواهد بود.

حزب‌الله در کنار سپاه پاسداران نقشی کلیدی در بقای حکومت بشار اسد پس از آغاز جنگ داخلی سوریه ایفا کرد تا اینکه در نهایت مخالفان مسلح به رهبری گروه تحریر الشام توانستند در یک عملیات غافلگیرکننده، آذر ۱۴۰۳ به دمشق برسند و به بیش از پنج دهه حکومت خاندان اسد بر سوریه پایان دهند.

هماهنگی سوریه و اسرائیل برای مقابله با حزب‌الله؟

الاخبار در ادامه از «آرایش نظامی غیرعادی در امتداد مرز سوریه و لبنان» خبر داد و نوشت «یگان‌ها و جنگجویان خارجی»، از جمله چچنی، ازبکستانی و اویغور، در این مناطق مستقر شده‌اند.

این رسانه با استناد به «منابع امنیتی» نوشت: «آنچه در حال آماده‌سازی است، با هماهنگی غیرمستقیم با اسرائیل انجام می‌شود.»

الاخبار همچنین برنامه ارتش سوریه برای برگزاری رزمایش در نزدیکی مرز لبنان در ۲۱ بهمن را «پوششی عملی» برای گسترش دامنه درگیری‌ها در صورت حمله به جمهوری اسلامی دانست.

به نوشته این روزنامه، مقام‌های سوری اخیرا حزب‌الله را به دخالت در امور داخلی خود و تامین تسلیحات برای برخی گروه‌های مخالف متهم کرده‌اند که این موضوع را می‌توان بخشی از «زمینه‌سازی سیاسی و رسانه‌ای برای ورود به مرحله‌ای جدید» ارزیابی کرد.

نواف سلام، نخست‌وزیر لبنان، ۱۴ بهمن با اشاره به سخنان اخیر دبیرکل حزب‌الله درباره حمایت از جمهوری اسلامی در صورت آغاز جنگ گفت: «ما هرگز اجازه نخواهیم داد کسی کشور را به ماجراجویی دیگری بکشاند.»

ghp.jpg

تحلیلگر سیاسی بهنام قلی‌پور با انتشار ویدئو زیر و با استناد به گزارش شبکه الجزیره، تحولات مذاکرات احتمالی ایران و آمریکا را بررسی کرده و هشدار می‌دهد که نشانه‌ها حاکی از تمایل طرفین به برخورد و تشدید تنش‌هاست. به گفته قلی‌پور، قطر به‌عنوان اولین کشور منطقه ممکن است به‌طور رسمی به ائتلاف علیه « اشغال‌گران ایران» بپیوندد و در واکنش به مذاکرات هسته‌ای و برنامه موشکی تهران، مواضع هشداردهنده‌ای اتخاذ کرده است.

***

oman.jpgاکسیوس: احتمال برگزاری مذاکرات هسته‌ای آمریکا و ایران در عمان دوباره قوت گرفته است

اکسیوس به نقل از دو مقام آمریکایی نوشت برنامه‌ریزی برای برگزاری مذاکرات هسته‌ای آمریکا و ایران در عمان در جمعه دوباره روی میز قرار گرفته است؛ آن هم پس از آنکه چندین رهبر عرب و مسلمان بعدازظهر چهارشنبه به‌طور فوری از دولت دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا خواستند از تهدید خود برای لغو این مذاکرات عقب‌نشینی کند.

به گفته این دو مقام، «آن‌ها از ما خواستند جلسه را حفظ کنیم و به حرف‌های ایرانی‌ها گوش دهیم.»

یکی از مقام‌های آمریکایی افزود: «ما به طرف‌های عرب گفته‌ایم اگر اصرار داشته باشند، جلسه را برگزار می‌کنیم، اما نسبت به آن بسیار بدبین هستیم.»

بر اساس این گزارش، دست‌کم ۹ کشور منطقه پیام‌هایی را به بالاترین سطوح دولت ترامپ منتقل کرده‌اند و به‌شدت خواستار آن شده‌اند که آمریکا دیدار برنامه‌ریزی‌شده با مقام‌های ایرانی در عمان را لغو نکند.

یک مقام آمریکایی دیگر نیز گفت دولت ترامپ با برگزاری این دیدار «برای احترام به درخواست متحدان منطقه‌ای آمریکا» و «به‌منظور ادامه پیگیری مسیر دیپلماتیک» موافقت کرده است.

گزارش اولیه:

اکسیوس: آمریکا با تغییر محل و قالب گفت‌وگوهای جمعه موافقت نکرده است

به گزارش آکسیوس ایالات متحده چهارشنبه به ایران اعلام کرد که با خواسته‌های تهران برای تغییر مکان و فرمت مذاکرات برنامه‌ریزی‌شده برای جمعه موافقت نخواهد کرد.

دو مقام آمریکایی به اکسیوس گفتند که آمریکا درخواست ایران برای انتقال مذاکرات از استانبول به عمان و برگزاری آن به صورت دوجانبه را رد کرده است.

یک مقام ارشد آمریکایی گفت: «به آن‌ها گفتیم این یا هیچ، و آن‌ها گفتند: بسیار خوب، پس هیچ.» این مقام افزود که اگر ایران به فرمت اولیه بازگردد، آمریکا آماده دیدار در این هفته یا هفته آینده است و تأکید کرد: «می‌خواهیم به سرعت به یک توافق واقعی برسیم وگرنه مردم به گزینه‌های دیگر نگاه خواهند کرد» که اشاره‌ای به تهدیدهای مکرر ترامپ برای اقدام نظامی دارد.

tweet.jpg

این بن‌بست می‌تواند مسیر دیپلماتیک را مسدود کند و ترامپ را به سمت گزینه نظامی سوق دهد. مذاکرات قرار بود روز جمعه در استانبول با حضور استیو ویتکوف فرستاده کاخ سفید و عباس عراقچی وزیر خارجه ایران و نمایندگان چند کشور خاورمیانه به عنوان ناظر برگزار شود.

مقامات آمریکایی گفتند که استیو ویتکاف، فرستاده ویژه آمریکا و جرد کوشنر داماد و مشاور دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا پنج‌شنبه به قطر سفر می‌کنند تا درباره ایران با نخست‌وزیر این کشور دیدار کنند و سپس به جای دیدار با ایرانی‌ها، به میامی بازمی‌گردند.

هیات نمایندگی ایران در سازمان ملل متحد هنوز به درخواست برای اظهارنظر پاسخ نداده است.

22.jpgداشتم دنبال این جواب میگشتم که چرا دو کلمه «پنجاه و هفتی » به دشنام دردآوری تبدیل شده؟ به نتیجه درد آور تری رسیدم.

تحقیق نشان داد که پنجاه و هفتی کسیست که نپرسید قرار است به چه چیزی «آری» یا «نه » بگویم؟ رفت و نپرسید و‌خوذش و یک ملتی را نابود کرد. پنجاه و هفتی برای او دشنام است چون نادانی او را شهادت می‌دهد.

ولی امروز آنکه هنوز فکر می‌کند که در ۵۷ کار عاقلانه ای انجام داده بداند که دیگر صرفا اتهام به نادانی (دارم سعی می‌کنم مودب باشم که خیلی سخته) نیست. او شریک قتل ده ها هزار ایرانی بیگناه است.

توبه کنید. نادانی جنایت نیست. برای یک بار هم که شده بگویید آنچه ما کردیم شرط عقل نبود. هستند فرهیختگانی که هر چند با تاخیر ، این صداقت را داشته اند.

پاینده ایران

خبرنامه گویا - دهه فجر دوباره آمده تا حکومت، شکست ۴۶‌ساله‌اش را با ریسه و پوستر جشن بگیرد. این‌جا رهبر همه‌چیز می‌داند، امت هیچ‌چیز نمی‌پرسد و فکر کردن نه حق که تهدید امنیتی است. جمهوری اسلامی از آمریکا و اسرائیل نمی‌ترسد؛ از لحظه‌ای می‌ترسد که مردم به جای تکرار، فکر کنند. چون فکر کردن یعنی سؤال، سؤال یعنی نتیجه، و نتیجه یعنی فروپاشی این نمایش پوسیده‌ای که اسمش را انقلاب گذاشته‌اند.

امتِ بی‌عقل، رهبرِ بی‌پاسخ: کالبدشکافی یک منطق سرکوب با زبان هجو

توانا

moonvert.jpgدهه فجر چیست؟

دهه فجر نوعی ایام‌الله است. ایام‌الله روزهایی است که در آن روزها اختیار کره زمین از دست خداوند خارج می‌شود و یک گندی به بار می‌آید. مثل 22 بهمن، 12 بهمن، 13 آبان و خیلی روزهای دیگر. به روزهای 12 تا 22 بهمن دهه فجر گفته می‌شود که در طی آن روزها مردم مجددا این سوال تاریخی را که «چه کسی انقلاب کرد»، از بقیه می‌پرسند و جوری هم می‌پرسند انگار همه مردم ایران در سال 1357 مریخ رفته بودند و اصلا کسی نبود ببیند کی انقلاب کرد. در روزهای دهه فجر مردم ایران جشنواره فیلم و موسیقی و حرکات موزون را می‌بینند تا کمی دردشان کم‌تر شود. بر اساس اطلاعاتی که از کره مریخ در اختیار برخی ایرانیان قرار گرفته، آیت‌الله خمینی روز 12 فروردین از گوادلوپ به تهران رفت و گفت من دولت تعیین می‌کنم و انقلاب شد و رهبران اصلی انقلاب بعد از مدتی غیب شدند. و حال که رهبران غیب شدند باید بدانیم رهبر چیست؟

رهبر چیست؟

پیشوا، هایل هیتلر، پدر استالین، صدر مائو و چند خدای دیگر که مدتی کره زمین را خراب کردند، تعدادی جنگ جهانی و معمولی تولید کردند و طول عمر جوانان کشور را سی چهل سال کم کردند. رهبر موجودی است که حق دارد به جای زن برای شوهر، به جای شوهر برای زن، به جای والدین برای فرزندان تعیین تکلیف کند و مشخص کند در چه زمانی چه غذایی بخورید، چطور بخوابید، چطور فکر کنید، چطور موهای سرتان را اصلاح کنید، چطور برینید. یک آدم با 165 سانت قد که در همه پوسترهایش حداقل دو متر قدش است. جملات قصار: در هر کشوری که عکس رهبران کشور از تمبر بزرگ‌تر شد، آزادی کم‌تری وجود دارد. میزان دیکتاتور بودن رهبر با اندازه پوسترهایی که از رهبر منتشر می‌شود متناسب است. معمولا تبلیغات در کشورهای دیکتاتوری که رهبر دارند، جوری انجام می‌شود که انگار رهبران با بقیه مردم فرق دارند. حتی مرده‌شورهای کشورهای دیکتاتوری وقتی دارند دیکتاتور مرده را می‌شویند باور می‌کنند که رهبران هم کون دارند و می‌رینند، اتفاقا از همه بیش‌تر. و حالا که به این‌جا رسیدیم، باید بدانیم کون چیست و فرقش با باسن چه می‌باشد.

کون چیست؟

کون و باسن یکی هستند. اسم کلانتری کون باسن است. این عضو مظلوم بدن که همیشه روی آن به سر می‌بریم رابطه تنگاتنگی با آلت تناسلی مرد و زن دارد. این سه بخش، یعنی آلت تناسلی مرد و زن و کون (هم واحد برادران و هم واحد خواهران) موضوع اصلی گفت‌وگوی ادیان است و اسلام در واقع راهنمای عملی این بخش از بدن به شمار می‌آید. داستان کوتاه: «یک روز قرار شد برای رهبری بدن یک عضو انتخاب شود. تعدادی از اعضا از جمله دست، چشم، سر و کون اعلام کاندیداتوری کردند. صلاحیت دست و چشم به دلیل نداشتن نقش کافی در بدن رد شد و دو رقیب انتخاباتی یعنی کون و سر به تبلیغ خود پرداخته و انتخابات انجام شد و سر برای رهبری کشور انتخاب شد. کون نتیجه انتخابات را قبول نکرد و اعلام اعتصاب غذای خشک کرد و از ریدن خودداری کرد. تا سه چهار ساعتی همه به اعتصاب عالیجناب کون می‌خندیدند، اما کم‌کم نارضایتی به وجود آمد و همه شروع به ابراز ناراحتی کردند. چشم می‌گفت: «چشمم داره در میاد.» معده گفت: «این‌جا تورم شدید ایجاد شده و من دیگه مسئولیت هضم رو به عهده نمی‌گیرم.» دهان هم مثل دکتر عارف بعد از یک سال دهانش را باز کرد و گفت: «من دارم بالا میارم.» سر که سعی می‌کرد وظایف خودش را برای رهبری بدن انجام دهد، کم‌کم خودش سردرد وحشتناکی گرفت. بالاخره دست و پا و سر و چشم و گوش و حلق و بینی افتان و خیزان خودشان را به کون، که خنده‌هایش شبیه قرائتی شد، رساندند. سر گفت: «قبول، انتخابات لازم نیست برگزار بشه، من استعفا می‌دم. شما می‌شی رهبر بدن.» کون پذیرفت و گفت: «ممنون از اعتمادی که به من کردین، ولی لطفا بگید وظیفه رهبر چیه؟» همه فریاد زدند: «دیگه خفه شو! تو فقط برین!» و این جوک وظیفه رهبری در قبال امت را به‌خوبی نشان می‌دهد و حال که به این‌جا رسیدیم باید بدانیم امت چیست؟

امت چیست؟

امت مجموعه مردمی هستند که یک نفر فکر می‌کند امام آن‌ها ست. وظیفه امت این است که هر اشتباهی را که امام می‌گوید تکرار کند و سعی کند از فکرکردن خودداری کند. و حال که بدین‌جا رسیدیم باید بدانیم «فکرکردن» چیست.

فکرکردن چیست؟ روشی خشن و دردناک برای براندازی که معمولا توسط روشنفکران و دانشجویان و تحصیل‌کردگان انجام می‌شود. این کار خودبخود در ایران جرم نیست، ولی وقتی آدم زیادی فکر کند جرم خودش انجام می‌شود. چرا فکرکردن در ایران ممنوع است؟ یک: ممکن است با فکرکردن به نتیجه برسد و این برای حکومت خطرناک است. در ایران هر کاری که به نتیجه برسد خطرناک است. دومین موضوع این است که آدم اگر فکر کند راه حل مشکلات را پیدا می‌کند. حل‌شدن مشکلات هم موجب نابودی حکومت می‌شود. و حال که به این‌جا رسیدیم باید بدانیم حکومت چیست.

برادرزاده کدخد

(طرح بنر از رضا عقیلی)

moshaver.jpgسربازان آمریکا اهداف مشروع ایران خواهند بود

فارس - حمیدرضا مقدم‌فر مشاور فرمانده‌کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با حضور در استودیو المیادین در تهران ویژه پوشش اخبار دهه فجر انقلاب اسلامی، در مصاحبه با این شبکه لبنانی، اعلام کرد که اگر آمریکا جنگی بر ایران تحمیل کند، نظامیانش در منطقه هدف مشروع ایران خواهند بود و دیگر به زدن یک یا دو پایگاه بسنده نخواهد شد.

مشاور فرمانده سپاه پاسداران گفت، دشمن تصور می‌کرد که اگر لشکرکشی کند و گرداگرد ایران را بگیرد، همسایگان ایران و کشورهای منطقه با آن همراهی خواهند کرد اما بر عکس شد و آنها اعلام کردند که مخالف جنگ هستند و رهبر انقلاب هم تاکید کرد که اگر جنگی بر ایران تحمیل کنند، جنگ، منطقه‌ای خواهد بود و این کلام رهبر معظم انقلاب هم کاملا قاطعانه بود.

مقدم‌فر تاکید کرد که «سه رکن پشت پیروزی و پایداری انقلاب قرار دارد: اسلام که بی‌عدالتی را رد می‌کند، مردم ایران و رهبری فرزانه و حکیم انقلاب».

worried.jpg

دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا به ان‌بی‌سی نیوز گفت: علی خامنه‌ای باید بسیار نگران باشد

این اظهارات ساعاتی پس از لغو مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا بیان شد؛ مذاکراتی که قرار بود روز جمعه برگزار شود اما به‌دلیل اختلاف بر سر محل برگزاری، قالب نشست و دستور کار، به بن‌بست خورد و لغو شد.

دونالد ترامپ، روز چهارشنبه در یک گفت‌وگوی با شبکه ان بی سی گفت که رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای، «باید بسیار نگران باشد».

***

indep1.jpgحمله، تحریم و حمایت از اپوزیسیون

حداقل پیامد مورد انتظار از اقدام نظامی کاهش توان،ثبات و گزینه‌های آینده جمهوری اسلامی است،مسیری که با افزایش فشار اقتصادی می‌تواند نظام را هم‌زمان در چند جبهه درگیر کند و با تشدید محرک‌های اعتراضات و تقویت اپوزیسیون‌ــ شرایط لازم را برای فروپاشی فراهم کند

مایکل آیزنستات - ایندیپندنت فارسی

پس از آنکه دونالد ترامپ در واکنش به اعتراض‌های سراسری در ایران هشدار داد که در صورت کشتار خشونت‌بار معترضان، آمریکا آنان را «نجات» خواهد داد، موج سرکوب شدت گرفت و هزاران نفر کشته، زخمی یا بازداشت شدند. در پی این تحولات، آمریکا یک ناوگروه هواپیمابر، چندین اسکادران هواپیمای تهاجمی و سامانه‌های پدافند موشکی به منطقه اعزام کرد. مایکل آیزنستات در موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک در مقاله‌ای به این موضوع می‌پردازد و می‌نویسد اکنون رئیس‌جمهوری آمریکا با وضعیتی مواجه است که عقب‌نشینی یا اقدام کم‌اثر پس از تهدید، می‌تواند به تضعیف اعتبار واشنگتن و جسورتر شدن جمهوری اسلامی بینجامد و بازدارندگی آمریکا را زیر سوال ببرد.

ترامپ هم‌زمان از ضرورت «رهبری جدید» در ایران سخن گفته و رژیم را به مذاکره برای توافق هسته‌ای فراخوانده است. گزارش‌ها حاکی از آن است که او از فرماندهان نظامی گزینه‌های «قاطع» خواسته است. گرایش ترامپ به حملات سریع و محدود‌ــ مشابه اقدام‌های پیشین علیه داعش یا برنامه هسته‌ای ایران‌ــ با سوابقی مانند عملیات هوایی ۵۲روزه علیه حوثی‌ها و فشار طولانی‌مدت بر ونزوئلا نشان می‌دهد گزینه‌هایی که روی میز است از عملیات فشار از راه دور گرفته تا حملاتی با هدف قطع راس یا فروپاشی ساختار حاکم را شامل می‌شود.

یکی از سناریوها، حذف یا تضعیف رهبر جمهوری اسلامی است که نقش محوری در انسجام نظام دارد. چنین اقدامی می‌تواند راه را برای توافق با جانشینان او باز کند یا بالعکس، بحران جانشینی و کشمکش‌های درون‌ساختاری، به‌ویژه میان جناح‌های مختلف سپاه پاسداران، را تشدید کند.

سناریوی دیگر، حملات هدفمند به فرماندهان جدید سپاه پاسداران است تا هزینه‌های تداوم حمایت از نظام به‌طور مستقیم متوجه جانشینان شود.

مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی

گزینه‌ دیگر تشدید سخت‌گیری در اجرای تحریم‌ها، از جمله متوقف کردن نفتکش‌ها یا حمله به پایانه‌های صادرات نفت در سواحل جنوبی ایران، است. چنین اقدام‌هایی می‌تواند درآمد نفتی را به‌شدت کاهش دهد و برخی فرماندهان منتفع از دور زدن تحریم‌ها را وادار به تجدیدنظر کند.

rubio.jpgروبیو: مذاکره باید شامل برنامه هسته‌ای، موشکی، حمایت از تروریسم و رفتار حکومت با مردم باشد

ایران اینترنشنال - مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، گفت اگر قرار است مذاکرات با جمهوری اسلامی واقعا به نتیجه‌ای معنادار برسد، باید شامل برخی موارد مشخص باشد، از جمله دامنه موشک‌های بالستیک ایران، حمایت آن‌ها از سازمان‌های تروریستی در سراسر منطقه، برنامه هسته‌ای و همچنین نحوه رفتار حکومت ایران با مردم خودش. او افزود محل برگزاری مذاکرات ایران همچنان در حال نهایی شدن است و اگر تهران بخواهد روز جمعه دیدار انجام شود، ما آماده‌ایم.

روبیو: آمریکا دیدار و مذاکره را «امتیازدهی یا مشروعیت‌بخشی» تلقی نمی‌کند

مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در نشست خبری کنفرانس مواد معدنی کمیاب، درباره سیاست واشینگتن در قبال تهران گفت: «ترامپ آماده است با هر کسی در جهان گفت‌وگو و تعامل کند.»

او افزود آمریکا دیدار و مذاکره را «امتیازدهی یا مشروعیت‌بخشی» تلقی نمی‌کند.

روبیو گفت: «این صرفا نشان‌دهنده آمادگی ما برای نشستن، شنیدن و صحبت کردن با هر کسی است؛ چه دشمن و چه متحد.»

به گفته وزیر خارجه آمریکا، اگر فرصتی برای گفت‌وگوی مستقیم با همتایان جمهوری اسلامی فراهم شود، واشینگتن نسبت به آن گشوده است.

او گفت آمریکا تصور می‌کرد چارچوب مشخصی برای این گفت‌وگوها وجود دارد که در ترکیه بر سر آن توافق شده بود، اما گزارش‌های متناقضی از سوی مقام‌های ایرانی منتشر شده که نشان می‌دهد تهران با چنین چارچوبی موافقت نکرده است.

روبیو تاکید کرد: «در نهایت، آمریکا آماده تعامل است و همیشه آماده تعامل با ایران بوده است.»

وزیر خارجه آمریکا همچنین گفت مشکل اصلی جمهوری اسلامی این است که مطالبات مردم معترض در خیابان‌ها ماهیت اقتصادی دارد و حکومت «قادر به پاسخ‌گویی به آن نیست».

او افزود: «یکی از دلایل ناتوانی حکومت ایران در تامین کیفیت زندگی شایسته مردم، این است که منابع و ثروت کشور صرف حمایت از تروریسم، گروه‌های نیابتی و صدور انقلاب می‌شود.»

روبیو با تفکیک میان مردم ایران و حکومت جمهوری اسلامی گفت مردم ایران و حکومت ایران کاملا با هم متفاوت‌اند و افزود رهبری مذهبی جمهوری اسلامی بازتاب‌دهنده جامعه و فرهنگ ایران نیست و «در هیچ کشور دیگری چنین شکاف عمیقی میان حاکمان و مردم وجود ندارد».

او همچنین به موضع دونالد ترامپ درباره سرکوب اعتراضات اشاره کرد و گفت اظهارات علنی رییس‌جمهوری آمریکا «مانع اجرای اعدام‌های گسترده‌ای شد که در آستانه اجرا قرار داشت.»

او در پایان تاکید کرد دولت ترامپ گفت‌وگو را به رویارویی ترجیح می‌دهد و گفت: «مطمئن نیستم بتوان با این افراد به توافق رسید، اما می‌خواهیم تلاش کنیم. این رییس‌جمهوری همیشه راه‌حل مسالمت‌آمیز را به هر درگیری یا چالش دیگری ترجیح می‌دهد.»

rpahm.jpgچرا رضا پهلوی ۱۴ فوریه را برای تجمع جهانی علیه جمهوری اسلامی انتخاب کرد؟

یورونیوز - رضا پهلوی به‌عنوان یکی از نمادهای اپوزیسیون ایرانیان در خارج از کشور، تلاش دارد با فراخوان‌های جهانی، اجماع بیشتری در میان نیروهای مخالف حکومت ایران ایجاد کند.

رضا پهلوی، فرزند آخرین پادشاه ایران، روز دوشنبه ۲ فوریه فراخوانی خطاب به «ایرانیان خارج از کشور و مردم آزادی‌خواه در سراسر جهان» برای برگزاری تجمعی «در همبستگی با انقلاب شیروخورشید ایران» منتشر کرد.

او در این فراخوان می‌نویسد: «۱۴ فوریه (۲۵ بهمن) روز جهانی اقدام در همبستگی با انقلاب شیروخورشید ایران است؛ روز حضور در خیابان‌ها برای واداشتن جامعه جهانی به اقدام عملی و فوری در حمایت از ملت ایران.»

آقای پهلوی در ادامه، هدف از برگزاری این تجمع را «شش مطالبه روشن» اعلام می‌کند:

۱. درهم‌شکستن ماشین سرکوب رژیم و حفاظت از مردم ایران

۲. قطع کامل منابع مالی رژیم

۳. آزادی اینترنت و ارتباطات برای مردم ایران

۴. اخراج دیپلمات‌های رژیم و پیگرد جنایتکاران

۵. آزادی فوری همه زندانیان سیاسی

۶. آمادگی به‌رسمیت‌شناختن دولت انتقالی مشروع، برای گذار ایران به دموکراسی

بر اساس این فراخوان، شهرهای مونیخ، لس‌آنجلس و تورنتو مراکز اصلی گردهمایی‌ هستند و او به افرادی که امکان سفر به این شهرها را ندارند توصیه کرده است که در شهرهای خود به خیابان بیایند.

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

بیانیه می‌افزاید که این تجمع بزرگ «در همراهی با مردم ایران» برگزار خواهد شد و تاکید کرده است که «همبستگی شما اهمیت دارد. وقتی متحد باشیم، دولت‌ها ناچار به شنیدن‌ هستند».

هم‌زمانی تجمع بزرگ ایرانیان با کنفرانس امنیتی مونیخ

یکی از مراکز اصلی برگزاری این تجمع شهر مونیخ در آلمان انتخاب شده است؛ یعنی همان شهری که امسال طی روزهای ۱۳ تا ۱۵ فوریه میزبان کنفرانس امنیتی مونیخ است.

امسال رضا پهلوی نیز به این سخنرانی دعوت شده و قرار است در آنجا سخنرانی کند.

پسر قذافی کشته شد

| No Comments

111.jpgایندیپندنت - قذافی گزارش داد سیف‌الاسلام قذافی در جریان درگیری‌هایی در نزدیکی شهر الزنتان، در شمال‌غرب لیبی، کشته شده است.

بر اساس این گزارش، این درگیری‌ها در صحرای الحماده، در حومه شهر الزنتان و در منطقه کوهستان نفوسه، حدود ۱۶۰ کیلومتری جنوب‌غربی طرابلس، پایتخت لیبی، رخ داده است. جزییات بیشتری درباره زمان دقیق و چگونگی این حادثه منتشر نشده است.

هم‌زمان، تیپ ۴۴۴ ارتش لیبی هرگونه دخالت در عملیات منجر به کشته شدن سیف‌الاسلام قذافی را رد کرده و ارتباط خود با این رویداد را تکذیب کرده است.

سیف‌الاسلام قذافی، که در سال ۱۹۷۲ متولد شد، از سال ۲۰۰۰ تا فروپاشی حکومت، نقشی مهم در نزدیک شدن لیبی به غرب ایفا کرد.

سیف‌الاسلام قذافی، پس از سقوط پدر، به ایفای نقش اصلی در سرکوب خشن اعتراضات ضد دولتی متهم و حدود شش سال زندانی یک گروه شبه‌نظامی رقیب در شهر زنتان شد.

دیوان کیفری بین‌المللی خواستار محاکمه او به اتهام جنایت علیه بشریت، به ظن نقشش در سرکوب اعتراضات مخالفان در سال ۲۰۱۱ بود.

noghrekar.jpgرقصِ عزا، سرودی در نمایش سوزناک ترینِ تراژدی ها شده است: رقص شعله های آتشِ حس و عاطفه انسانی، رقص شراره های داغ و رنج و امید، با دشنه ای در سینه، جگری سوخته، حنجره ای خونین و سرشار از خشم آواز و ضجه های جانخراش.

... مرد با چهره ای بی فروغ و ماتم زده اما مصمم به همسرش، که صورت بر گُل ها ی پَرپَرِ و خاک سردِ روی گور خوابانده نزدیک می شود، دستی بر گیسوان آشفته و آغشته به خاکش می کشد، گلبرگ های چسبیده به موهایش را بر می دارد و کنارِ قاب عکس می گذارد. از روی گور بلندش می کند، از پشت پردۀ بلورین اشک بهم نگاه می کنند، همدیگر را به آغوش می کشند، سر روی شانه های هم می گذارند و آرام آرام شروع به رقصیدن می کنند، موزون و هماهنگ با آوای دَف و آواز.

c6189ebe-521d.jpg

عزادارانی که دورِ گور حلقه زده اند هم شروع به رقصیدن می کنند، گُل و دستمال و روسری های رنگین در هوا می‌گردانند: " این گُل پَرپَر ماست، هدیه به میهن ماست" و رقصان و پایکوبان بر سرو سینه می‌کوبند. زن از مرد جدا می شود، روبروی قاب عکس می نشیند، با پسرش حرف می زند، و با اشک هایش چیزی روی قاب می نویسد. پسرش را می بوسد، به طرف مرد که گریان و خشمگین می رقصد، بر می گردد. باز با هم می رقصند، چهره ها و حرکت ها حرف ها دارند. خطاب به قاتلان پسرشان. خطاب به جنایت، به فکر و فرهنگ مرگ پرست و مرگ آفرین:

می رقصیم، اما رقصی که:

رقص ِنفرت و نفرین به جهالت و جنون و جنایت ِ حکومت اسلامی است، که کُشت و می کشد نوجوانان و جوانانی را که شور و رقصِ شادیِ زندگی اند.

رقص بیزاری از اسلام سیاسی - شیعی ومراسم عذاب آورعزاداری تان، رقصی نشانه تحقیر ارتجاع و عقب ماندگی، و اینکه، هی ! حتی سوگواری ما از سوگواری شما جداست.
رقص هیچ انگاریِ ممنوعه ها و حرام ها.

رقص رویارویی و به مبارزه طلبیدن قاتلان زندگی، رقص - سرودِ ایستادگی و مقاومت، تداوم خواست جان شیفته ای که جانش را گرفتید، رقص - سرودِ پایداری و شجاعت.

رقصِ خشم واندوهی بَدَل شده به حرکت و تداوم راهِ جان و جهان آزاده گان.

رقص بذر افشانیِ آزادی و امید.

نمی بینید!؟

سوگ سرودی فراگیر و سرزمینی شده را.

گورستان های بدون مرز و به وسعت شهرها و آبادی ها صحنه رقص جوانه ها و شکوفه ها و گل ها و گلبرگ ها شده اند.

ببینید!

ما رقص را سرودی کردیم...

exl.jpgویژه خبرنامه گویا: این یادداشت، روایت یک شاهد از دل خیابان است؛ از زندان، دادسرا، شب‌های تیراندازی و خانه‌هایی که به درمانگاه و پناهگاه تبدیل شدند. روایتی از نسلی که هزینه داده، تحقیر شده، سرکوب را با پوست و استخوان لمس کرده و دیگر حاضر نیست فهمانده شود، نصیحت بشنود یا به صبر دعوت شود. این صدای نسلی است که خیابان را میدان آخر می‌داند و از همه می‌خواهد: یا روایتش کنید، یا سد راهش نشوید.

***

س. ش.

ابعاد نسل‌کشی و فاجعه انسانی به‌دست نیروهای امنیتی رژیم جمهوری اسلامی در شهرهای ایران چنان گسترده است که در ظرفیت روحی و گنجینهٔ زبانی من نمی‌گنجد. واژگان من فرسوده‌اند، قدیمی‌اند. نوشتن از آنچه نسل جوان در خیابان‌های شهرهای ایران به نمایش گذاشت، فراتر از حد توانایی من است. در این هنگام که این کلمه‌ها را در نهایت بهت و تروما پشت سر هم قطار می‌کنم، می‌دانم که جوانان در صدد تجدید قوا هستند و چشم امیدشان به خارج از مرزهای ایران دوخته شده است.

می‌نویسم تا فراموش نکنم؛ چه بر ما گذشت، یا می‌گذرد. من با همه وجودم درک کردم که دیگر قدم‌زدن در این شهر زیبا، حتی اگر رودخانه‌اش خشک باشد، مثل همیشه نیست. عمق نگاه‌های غمگین و اندوهِ آوارشده بر تک‌تک مردم را نمی‌توان تاب آورد. خیابان جای قدم‌زدن نیست، جای فریاد کشیدن است.

قدم می‌زنم؛ از این اتاق چندمتری به آن اتاق، به آشپزخانه و به سالن پذیرایی. به مزدا نگاه می‌کنم؛ روی مبل سه‌نفره و صورتی دراز کشیده، سرفه‌های بی‌امانش طاقتم را طاق کرده است. در زندان دستگرد اصفهان، در یک سوله ده سلول درست کرده‌اند و در هر سلول شصت نفر زندانی؛ و حالا حتماً پرتر هم شده است. هشت روز را با چهل نفر کف زمین، به پهلو خوابیده، چراکه به اندازه کافی جا نبوده تا کمرش را روی زمین سیمانی و نمناک بگذارد. می‌گوید سلول‌های دیگری هم هست و حتماً همه پرند. جوانان زیر هفده سال را کم‌کم با تعهد آزاد کرده‌اند. پدر و مادرها بیرون زندان به دنبال بچه‌هایشان هستند؛ گریه می‌کنند، التماس می‌کنند، ضجه می‌زنند و با بدترین برخورد نیروهای امنیتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

مقابل ساختمان چندین‌طبقهٔ «دادستانی قوه قضائیه، شعبهٔ ۲۲ بهمن» مملو از جمعیت است. خانواده‌های دستگیرشدگان هراسان در لیست بیست‌وچهارنفرهٔ امروز به دنبال اسم فرزندانشان می‌گردند. اگر شانس بیاورند، می‌توانند فرزندشان را با سند خانه‌ای که در گرو بانک یا رهن و اجاره نباشد، به ارزش وثیقه‌های چندصد میلیونی تا چندمیلیارد تومانی، موقتاً آزاد کنند تا روز دادگاه برسد.

تمام طبقات دادستانی پر از کسانی است که با پرونده‌ای در دست به بازپرس‌های ویژهٔ دادستان التماس می‌کنند، شاید بتوانند همین امروز فرزندشان را به قید وثیقه از بند رها کنند. در شهر بیش از شش یا هفت دادسرا هست که وضع به منوال همین‌جاست. بازپرس‌ها؟ چقدر قیافه‌شان شبیه لباس‌شخصی‌هاست. بدنم می‌لرزد.

مادری گریه می‌کند. با تنها پسرش در خانه‌ای کرایه‌ای زندگی می‌کند. ملکی ندارد که برای وثیقه گرو بگذارد. با درآمد پسرش گذران عمر می‌کنند. از بنیاد شهید، به‌خاطر شهادت شوهرش در جنگ عراق علیه ایران، چیزی عایدش نمی‌شود که بتواند اسمش را امرار معاش بگذارد. فردی لباس‌شخصی که طی این شش روز گذشته مقابل ساختمان مدام دوروبر خانواده‌ها می‌پلکد، پرخاش‌کنان زن را هل می‌دهد:

«می‌خواستی بچه‌ات را درست تربیت کنی، حالا برو و مزاحم نشو!»

آسمان خاکستری است. خورشید زیر ابر و دود پنهان است. کوه صفه پیدا نیست. به چه کسی بگویم که اینجا بر سر مردم چه می‌آورند؟ چه کسی می‌فهمد؟

مزدا قصد ندارد به کلینیک مراجعه کند. می‌گوید: «مگر آنها که هنوز اسیر هستند، به درمانگاه دسترسی دارند؟» به معجون دست‌ساز من بیشتر اعتماد دارد. از وقتی از بند خارج شده، مدام سرفه می‌کند، چیز زیادی نمی‌گوید. هشت روز زندان، مزدا را به دنیایی پرتاب کرده که برای اطرافیان قابل درک نیست.

ahmadi.jpg
بابا سپهر کجایی،
امشب به خواب من چو بیایی
از پیکرت به اشک بشورم خون،
با گریه های این دل سودایی
.
بابا سپهر کجایی،
یک ناله یک نگاه مرا بس بود
یک بار گفتنت که بیا بابا،
مرهم برای این دل بی کس بود
.
بابا سپهر سینه سپر کردی
جانت ز شور عشق وطن لبریز
فریاد بیگناه تو می پیچید
در کوچه های خونی رعب انگیز
.
بابا سپهر بی تو کجا خوابم
چون چشم جغد خیره بر این شامم
جایی درون سینه من خالی ست
عاصی و خشمگینم و بی تابم
خرچنگ درد می فشرد جانم
.
بابا برای نسل تو می جنگم
این بود و هست آنچه تو می خواهی
حرمت برای عشق و رواداری
ازادی وطن ز ستمکاران
پایان این تباهی و خونخواری
.
رامین احمدی
تاریخ: روزگاری سیاه

azarakhsh.jpgبحران کنونی ایران و سرنوشت جنگی احتمالی کاری بسیار دشوار و چندلایه است. قطعاً نمی‌توان در مورد آن نظر قطعی داد چون نیاز به اطلاعات دقیق از درون دارد. ولی می‌توان بر اساس شواهد و قرائن موجود، سناریوهای گوناگونی را ترسیم کرد. برای درک بهتر، ابتدا از دو زاویه دید ایران و آمریکا به قضیه نگاهی بیندازیم.

آمریکا چه می‌خواهد؟

از سند استراتژیک آمریکا، میتوان چنین برداشت کرد که آنها خواهان تغییر رژیم ایران با سوگیری به سمت سیاست‌های آمریکا و برقراری ثبات در منطقه هستند. اگرچه چنین چیزی در هیچ کجای سند به صراحت گفته نشده است. ولی رویکرد آمریکا نسبت به چین و روسیه به صراحت عدم تقابل نظامی عنوان شده است. ولی در قبال ایران گفته شده که حمایت تمام عیار از اسرائیلی میشود که البته خواهان تغییر رژیم در ایران است!
ایران برای آمریکا در رقابت با چین اهمیت بسیاری دارد و شریان تأمین انرژی ارزان چین از این منطقه گذر می‌کند. ولی از سوی دیگر آمریکا به هیچ عنوان علاقمند به درگیر شدن در یک جنگ طولانی و پرهزینه در منطقه نیست. اگر قرار است اتفاقی بیفتد، این اتفاق باید مهیب، خردکننده و کوتاه‌مدت بوده و به تغییر رژیم به نفع نیرویی هم‌سو با آمریکا ختم شود. از رویکردهای آن سند می‌توان چنین نتیجه گرفت که آمریکا علاقه‌ای به تخریب گسترده‌ی زیرساخت‌های ایران ندارد، بلکه هدف آنها اهداف و هسته‌ی مرکزی قدرت سیاسی در ایران است تا امر جایگزینی امکان فرصت یابد.

گزینه‌ی دوم آمریکا آن است که آن‌قدر فشار نظامی، سیاسی و اقتصادی به ایران وارد کند که برای رهبران ایران چاره‌ای جز نوشیدن جام زهر و قبول شرایط آمریکا باقی نماند. این توافق میتواند با دستگاه کنونی یا حتی با بخشی از حاکمیت صورت گیرد که احیانا موفق شود بختک خامنه ای را از سر ایران حذف کند.

ایران چه می‌خواهد؟
تمایل ایران کنونی با همین ترکیب رهبری به تداوم سیاست کنونی است. ضربه زدن به اتوریته‌ی آمریکا در جهان و به ویژه در منطقه و حذف اسرائیل. انجام مذاکرات احتمالی با ترامپ به معنای نفی تمام شعارهای نیم‌قرن از حیات جمهوری اسلامی است. ولی تا کنون چنین پتانسیل و تمایلی را در هسته‌ی سخت قدرت و در افکار علی خامنه‌ای نمیتوان مشاهده کرد. مگر اینکه در شرایط مرگ و زندگی قرار گرفته تا نوشیدن جام زهر را به سبک خامنه ای لجوج با مغزی بسیار خشک و غیر منعطف تجربه کنیم.


رژیم ج.ا دو موضوع را هم‌زمان پیش می‌برد:
1- خریدن زمان به هر شکل ممکن تا زمانی که دوره‌ی ترامپ پایان یابد و او جایگزین شود، بلکه فرجی حاصل شود و آپارات بعدی راحت‌تر با خامنه ای کنار بیاید. البته این گزینه هر روز کم رنگ تر میشود. به ویژه با قرار گرفتن سپاه پاسداران در لیست سازمانهای تروریستی به صورت رسمی توسط اتحادیه اروپا. که خود نشانی از شکل گیری یک اجماع جهانی بی سابقه است.

2- بالا بردن هزینه‌ی جنگ برای آمریکا و اسرائیل با تمام اشکال ممکن و تا جایی که ادامه‌ی جنگ دیگر مقرون به صرفه نباشد. جمهوری اسلامی بر پایه‌ی این استراتژی چندین اقدام هم‌زمان را انجام داده و به پیش می‌برد.

الف: در صورت حمله‌ی مجدد مرگبار، ایران با صبر و تحمل، بمباران‌ها را تحمل می‌کند، ولی سپس به شکل بی‌سابقه‌ای با حملات موشکی و احتمالاً اقدامات تروریستی در داخل کشورهای هم‌پیمان، خساراتی را وارد خواهد آورد. این حملات ایران که سبک گروههای تروریستی انجام میشود هزینه‌ی نسبتا کمی دارد در مقایسه به هزینه بمباران‌های مشابه از طرف آمریکا و اسرائیل و به ویژه در صورت طولانی شدن جنگ، آمریکا و اسرائیل احتمالا مجبور به آتش‌بس مجدد خواهند شد.

ب: ایران با کشتار بی‌سابقه و عدم سعی در پنهان کردن آمار هولناک آن، در واقع پیام‌های قبلی خود را که به کرات داده بود، مجدداً تأکید کرد: «رقم کشته برای ما مهم نیست. حتی همه را بکشند باز هم مهم نیست. حفظ نظام از اوجب واجبات است.»

ج: ساختار سپاه پاسداران با دیگر کشورها از جمله سوریه، لبنان و عراق و ونزوئلا متفاوت است. سپاه ساختاری شبه‌پارتیزانی، غیرمتمرکز و آتش‌به‌اختیار دارد. به عبارتی، اگر تمام سران نظام و سپاه در یک حمله کشته شوند، واحدهای سپاه میتوانند به صورت آتش به اختیار عمل کنند. این ویژگی وضعیت را بسیار دشوار خواهد کرد و این احتمالا یکی از دلایلی است که آمریکا تاکنون برای اقدام نظامی تردید نشان داده است. حتی انباشت بی‌سابقه‌ی تجهیزات نظامی و ناو و هواپیما و تکنولوژی تا کنون بیشتر برای ایجاد ترس و وادار کردن ایران به مذاکره بوده است.

ایران هم این را می‌داند و با برگ‌های خود بازی را پیش می‌برد.

kangarloo.jpgدکترسعید پیوندی در مقاله ای بتازگی نقدی محتاطانه و آکادمیک از خیزش دی ۱۴۰۴ ارائه می‌دهد. نویسنده در نوشته اش مهم‌ترین تحول در اپوزیسیون مدرن ایرانی را نادیده می‌گیرد: تبلور یک مأموریت روشن و مردمی برای شاهزاده رضا پهلوی.

پاسخ زیر به ادعاهای مقاله مبنی بر «انحصاری» بودن رهبری شاهزاده می‌پردازد و استدلال می‌کند که مطالبه «وزن برابر» توسط جناح‌های سیاسی کوچک‌تر در واقع تنگنای اصلی آزادی ایران است. در این رابطه به فرازهای اصلی این انتقاد میپردازم:

۱. حکم خیابان: واقعیت در مقابل نظریه

این مقاله به «شکاف» بین فریاد زدن یک نام در خیابان و رهبری واقعی ملی اشاره می‌کند. با این حال، در یک استبداد بسته مانند جمهوری اسلامی، خیابان تنها صندوق رأی معتبر است.

رستاخیز دیماه ۱۴۰۴ صرفاً «نمادسازی خلاقانه» نبود؛ بلکه یک واقعیت عریان خیابانی بود. وقتی هزاران معترض - از جغرافیاها و طبقات اقتصادی متنوع کشور- خطر اعدام را به جان می‌خرند تا برای نام پهلوی شعار دهند، این نشان دهنده یک "اجماع ارگانیک" است. اینکه گفته شود این اختیارات باید رقیق شود تا «سایر نیروهای مدنی» که هیچ ردپای قابل مشاهده‌ای در صحنه ندارند، در نظر گرفته شوند، در واقع اولویت دادن به انصاف بوروکراتیک بر شتاب انقلابی است.

۲. مغالطه «وزن برابر» در ائتلاف‌ها

یک انتقاد عمده در مقاله، رویگردانی شاهزاده رضا پهلوی از ائتلاف‌های گسترده است. با این حال، تاریخ اپوزیسیون ایران (به ویژه ائتلاف شکست خورده پس از «خیزش مهسا») نشان می‌دهد که «رهبری کمیته‌ای» منجر به فلج شدن می‌شود.

مشکل تناسب: جامعه ایران در واقع کثرت‌گرا است، اما کثرت‌گرایی در یک دموکراسی با کثرت‌گرایی در یک انقلاب متفاوت است.

مشکل: گروه‌های کوچک - که اغلب در خارج از کشور با حداقل شبکه‌های داخلی مستقر هستند - خواستار حق وتو در روند گذار هستند.

راه حل: «نقشه راه اضطراری» شاهزاده رضا پهلوی، حذف دموکراسی نیست؛ این به رسمیت شناختن "کارآمدی" است. یک گذار نیاز به یک نقطه تماس واحد و قابل تشخیص برای حفظ نظم و مذاکره با ارتش دارد.

Hanif_Heidarnejad.jpgخبرنامه گویا

حنیف حیدرنژاد- رضا پهلوی در پیام خود با عنوان «روز جهانی اقدام در همبستگی با انقلاب شیروخورشید ایران»، در تاریخ ۱۳ بهمن ۱۴۰۴ / ۲ فوریه ۲۰۲۶، خطاب به «ایرانیان خارج از کشور و آزادی‌خواهان جهان»، از آنان درخواست کرد «شنبه ۱۴ فوریه، در همراهی با مردم ایران به پا خیزید» و تأکید کرد: «همبستگی شما اهمیت دارد. وقتی متحد باشیم، دولت‌ها ناچار به شنیدن‌اند.»

پس از راهپیمایی‌های بزرگ ده‌ها هزار نفره ایرانیان در دو هفته گذشته در شهرهای مختلف جهان، چنین فراخوانی، به‌ویژه با مشخص کردن سه شهر «مونیخ، لس‌آنجلس و تورنتو» به‌عنوان شهرهای اصلی برای تمرکز جمعیت، اقدامی بسیار به‌موقع است. مردم ایران ـ چه در داخل و چه در خارج از کشور ـ هنوز در داغ سنگین ده‌ها هزار هم‌وطن خود که به فرمان خامنه‌ای و توسط جنایتکاران سپاه، بسیج و نیروهای نیابتی رژیم در دی ماه گذشته کشته شده‌اند، در سوگ و اندوه به سر می‌برند. حمایت ایرانیان از هم‌وطنان مبارز در داخل کشور به آنان روحیه داده و این پیام را منتقل می‌کند که تنها نیستند.

حضور ایرانیان خارج از کشور در تظاهرات بزرگ، امتداد مبارزه مردم داخل کشور است. این حضور از یک‌سو صدای مردم ایران و «نه» بزرگ آنان به حکومت اسلامی، علی خامنه‌ای و رژیمش را بازتاب می‌دهد و از سوی دیگر، با تأکید بر رهبری رضا پهلوی به‌عنوان «رهبر دوران گذار»، به جهانیان نشان می‌دهد که بخش بزرگی از مردم ایران از او حمایت کرده و او بیشترین و منسجم ترین میزان حمایت مردمی را در میان هر شخصیت یا حزب اپوزیسیون با خود دارد.

Ezat_Mossallanejad.jpgنقش هنر و ادبیات در التیام آسیب‌های جمعی

جامعهٔ ایران پس از خشونت عریان سرکوب‌های اخیر، در وضعیتی عمیق از شوک و بهت به سر می‌برد. به‌سختی می‌توان خانواده‌ای را یافت که داغ‌دار نباشد. دوستان، خویشاوندان، همسایگان--تقریباً همه سوگوار عزیزی هستند. در این لحظهٔ اندوهِ جمعی، ضروری است که ایرانیانِ در تبعید، به‌جای فرو رفتن در جدل‌های بی‌پایان و بحث‌های خطابیِ سترون، اولویت را به همبستگی فوری و حمایت عملی از افراد و خانواده‌های آسیب‌دیده بدهند.

در مقاله‌ای پیشین، دربارهٔ پیامدهای آسیبِ جمعی و راه‌های کاهش آن سخن گفتم. در این نوشته، به نقش هنر و ادبیات در درمان زخم‌هایی می‌پردازم که آسیب جمعی بر جای می‌گذارد. از رهگذر بیان هنری و ادبی، بازماندگان می‌توانند تنش‌های درونی را تخلیه کنند، به رنج‌های نهفته در ژرفای جان صدا ببخشند، توانِ کنارآمدن را تقویت کنند و به تاب‌آوری و خودآگاهی دست یابند. و شاید فراتر از همه، هنر به آنان اطمینان بخشد که تنها نیستند.

هنر و ادبیات همچون آینه‌هایی‌اند که درد و درماندگی را بازمی‌تابانند، اما هم‌زمان امید، خیال، کرامت و مقاومت را نیز. هنر و ادبیات وضعیت انسانی را روشن می‌کنند و همدلی دیگران را برمی‌انگیزند. در سراسر تاریخ، جوامعی که با آسیب‌های گسترده روبه‌رو بوده‌اند، برای بقا، مقاومت و یادآوری، به بیان خلاق تکیه کرده‌اند.

نمونه‌های تاریخیِ التیام از رهگذر هنر

یهودیان بیش از ۲۵۰۰ سال است که آسیب‌های جمعیِ مکرر را از سر گذرانده‌اند و با درهم‌تنیدنِ ایمان دینی، شعر، آیین و حافظه، سازوکارهای فرهنگیِ بقا را پرورانده‌اند. تجربه‌های ویرانی غالباً در قالب شعر آیینی و مناسک جمعی در کنیسه‌ها بیان شده است. نمونه‌ای کلاسیک از این سنت، کتاب مراثی است. از طریق «پیوتیم»، «سِلیحوت» و «کینوت»، جوامع یهودی سوگ را صورت‌بندی می‌کنند، قربانیان را گرامی می‌دارند و امکانِ فاجعه‌های آینده را به مواجهه می‌گیرند. چنان‌که دیوید روسکیس یادآور می‌شود: "حافظه، سوگواری و فاجعه در تار و پودِ زندگی سنتیِ یهود تنیده شده‌اند:

بین سال‌های ۱۹۱۴ تا ۱۹۲۱، ارمنیان، آشوریان و مسیحیانِ یونانی‌تبار در امپراتوری عثمانی قربانی نسل‌کشی شدند. هنر و ادبیات به ابزارهای درمان، مقاومت و پاسداشتِ فرهنگ بدل گشتند. در شعر «کوچک»، شاعر ارمنی گِوُرگ امین رنج تاریخی را به کرامت و غرور دگرگون می‌کند:

آری، ما کوچکیم...
کوچک، آری--
ای جهان، ما را فشردی
و به الماس بدل کردی
کوچک،
ما را پراکندی،
چون ستارگان.
ما همه‌جا در میدان دیدِ توییم.

به‌همین‌سان، شاعر ارمنی زهراد (زاره یالدیزچیان) پایداری و مقاومت را فرا می‌خواند:

zandi.jpgراز سعادت در آزادی است و آزادی زاده شجاعت

ماهی که سرما نه از اسمان که از دلها برخاست زمستانی که بر این خاک فرود امد جامه سپید نداشت سیاه پوش داغ بود در ان روزها زمین بار دیگر به خون فرزندانش اغشته شد و تاریخ به ناچار ورقی تازه گشود ورقی که با اشک نوشته شد و با شرافت امضا

این مرثیه تقدیم است به تمام جان باختگان راه آزادی و خانواده های دادخواه در یک قرن گذشته، از دو حکومت تمامیت خواه ایران؛ به پدران و مادرانی که صبر را از نو معنا کردند، به خواهران و برادرانی که نیمی از جان خویش را به خاک سپردند، و به فرزندانی که پیش از بازی بهای آزادی را شناختند. تقدیم است به خانواده هایی که عزیزانشان رفتند تا ایران بماند.

● ای جان باختگان راه آزادی
شما نه از مرگ که از خواری گریختید نه به استقبال نیستی که به سوی زندگی شایسته رفتید جان دادید تا کرامت زنده بماند شما سیاوش وار از اتش گذشتید و بی گناهی اتان را با خون خویش گواه گرفتید و اتش شرمگین شد

با خون شما درختان آزادی در زمین خسته ایران کاشته شد زمینی که سالها تشنه عدالت بود و اکنون با خون پاکتان سیراب گشت ریشه ها فرو رفتند عمیق و ناگسستنی شاخه ها اگرچه هنوز در تندباد میلرزند اما قامتشان راست است چرا که خون شما تکیه گاهشان شد

اما ای دریغ که ستم حتی از ارامش مردگان نیز بیمناک است امروز حکومت از جنازه های شما نیز باک دارد پیکرهای بی جانتان را به گروگان گرفته و به زشت ترین شیوه ها حرمت انسان را پایمال میکند جهان در آینه تاریخ کمتر دیده است که دیکتاتوری چنین با مردم خویش رفتار کند،که از مرگ بترسد و حتی از پیکر بی‌جان نیز انتقام جوید!

● ای عزیزان جاوید نام...
نامهای شما تاریخ کهن این سرزمین را بار دیگر جان بخشید جهان در برابر عظمت ایستادگی تان سر تعظیم فرود اورد چرا که دید چگونه انسان بی سلاح بزرگ تر از هر سلاحی ایستاد

امروز رژیم ادم کش اسلامی نه تنها با جانها که با پیکرها معامله میکند همان گونه که ضحاک وار از خونهای پاکتان ارتزاق کرد اکنون از جسمهای نازنینتان نیز میخواهد برای حرمزادگان خود در داخل و خارج درامدی بسازد چه ابتذالی بالاتر از این که مردگان را نیز اسوده نگذارند و مرگ را هم به بازار ببرند!

rp.jpgایران اینترنشنال - روزنامه آلمانی بیلد، سه‌شنبه ۱۴ بهمن گزارش داد که کنفرانس امنیتی مونیخ از شاهزاده رضا پهلوی برای شرکت و سخنرانی در نشست این کنفرانس در ماه جاری میلادی در مونیخ دعوت کرده است.

کنفرانس امنیتی مونیخ پیش از این در واکنش به کشتار شهروندان ایرانی تاکید کرده بود که هیچ مقامی از جمهوری اسلامی را به نشست امسال دعوت نخواهد کرد.

سخنگوی کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۶ دی به ایران‌اینترنشنال گفت اگرچه چند هفته پیش دعوت‌نامه‌هایی برای برخی نمایندگان دولتی ایران ارسال شده بود، اما «با توجه به تحولات اخیر»، این دعوت‌ها دیگر معتبر نیست و ادامه نخواهد یافت.

پیشتر نیز مجمع جهانی اقتصاد دوشنبه ۲۹ دی با انتشار بیانیه‌ای در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «وزیر امور خارجه ایران در اجلاس داووس شرکت نخواهد کرد.»

در آن بیانیه گفته شده بود: «اگرچه دعوت از او در پاییز گذشته انجام شده بود، اما جان ‌باختن تراژیک غیرنظامیان در ایران طی چند هفته گذشته بدین معناست که حضور نماینده‌ای از دولت ایران در اجلاس داووس در سال جاری اقدامی درست نخواهد بود.»

رضا پهلوی فراخوانی به‎‌عنوان «روز جهانی اقدام در همبستگی با انقلاب شیر و خورشید» منتشر کرده و از ایرانیان در سراسر جهان خواسته است که روز شنبه ۲۵ بهمن برابر با ۱۴ فوریه دست به تظاهرات بزنند تا جهان را وادار به اقدام برای حمایت از مردم ایران در مقابل جمهوری اسلامی کنند.

این تظاهرات با کنفرانس امنیتی مونیخ هم‌زمان خواهد بود و قرار است ایرانیان در مونیخ، تورنتو، لس‌آنجلس و دیگر شهرهای جهان تظاهراتی بزرگ برپا کنند.

farahani.jpgخبرنامه گویا - گلشیفته فراهانی در این مصاحبه با اشاره به تجربه کشورهای عراق، افغانستان و لیبی تأکید می‌کند که فروپاشی حکومت‌ها در پی مداخله نظامی خارجی، لزوماً به آزادی و دموکراسی منجر نشده و در اغلب موارد نتیجه‌ای جز بی‌ثباتی، جنگ داخلی و رنج گسترده برای مردم نداشته است.

او می‌گوید خواهان آزادی ایران است، اما نه به بهایی که به ویرانی کشور و از هم‌پاشیدگی ساختارهای اجتماعی و سیاسی بینجامد. از نگاه او، ایران به صحنه‌ای تبدیل شده که بازیگران مختلف خارجی هر یک به دنبال منافع خود هستند، و در این میان، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، بازگشت اولویت «ایران برای مردم ایران» است.

فراهانی در پایان تأکید می‌کند که به ایده‌ی استقرار دموکراسی از طریق مداخله نظامی خارجی اعتمادی ندارد، چرا که به باور او، این الگو تاکنون در هیچ‌یک از نمونه‌های مشابه، به نتیجه‌ای پایدار و مثبت نرسیده است.

دیدگاه گلشیفته فراهانی بازتاب‌دهنده‌ی یکی از شکاف‌های جدی در گفتمان اپوزیسیون ایران است. موافقان این نگاه استدلال می‌کنند که تجربه‌ی دو دهه‌ی اخیر در خاورمیانه نشان داده «آزادی وارداتی» نه‌تنها پایدار نیست، بلکه اغلب به فروپاشی دولت، قدرت‌گیری نیروهای افراطی و قربانی شدن مردم عادی می‌انجامد؛ از این منظر، هرگونه تغییر باید ریشه در اراده و کنش داخلی جامعه ایران داشته باشد. در مقابل، منتقدان این موضع می‌گویند تأکید صرف بر پرهیز از مداخله خارجی، عملاً به تداوم وضع موجود و طولانی شدن عمر یک نظام سرکوبگر می‌انجامد و در شرایطی که حکومت راه هر تغییر مسالمت‌آمیز داخلی را بسته، فشار یا حتی دخالت خارجی می‌تواند به‌عنوان «آخرین اهرم» مطرح شود.

***

22.jpgایران اینترنشنال - به گزارش ایرانیان حاضر در تجمع اعتراضی مقابل کنسولگری عراق در لس‌آنجلس، کارکنان این نهاد با پاشیدن نوعی اسپری شیمیایی سعی در متفرق کردن آن‌ها داشتند.

تظاهرکنندگان که روز چهارشنبه ۱۵ بهمن‌ماه در اعتراض به حضور نیروهای حشدالشعبی در ایران و نقش آنها در کشتار مردم ایران در این محل گرد هم آمده بودند، اعلام کردند که این اقدام باعث ایجاد علائم خفگی در برخی شرکت‌کنندگان شده است. اورژانس در محل حاضر و به مداوای آسیب‌دیدگان پرداخت. پلیس لس‌آنجلس در حال بررسی آن است.

mpm.jpg

جانشین فرمانده قرارگاه ثارالله سپاه تایید کرد جمهوری اسلامی نگران بوده که آمریکا با هلی بورن، در تهران نیرو پیاده کند و برای ربایش احتمالی خامنه‌ای عملیات ویژه انجام دهد.

به همین دلیل، به گفته او در بیش از ۳۰ نقطه تهران، نیروهای مسلح سپاه مستقر شده‌اند.

گزارشی ازمجتبا پورمحسن

***

truck.jpgبا گذشت حدود یک ماه از اعتراضات میلیونی ۱۸ و ۱۹ دی، ویدیوهای مربوط به تجمعات این دو شب همچنان به ایران‌اینترنشنال می‌رسد و ابعاد تازه و هولناکی از سطح خشونت حکومت را به نمایش می‌گذارد. در یکی از این ویدیوها، حمله مرگبار نیروهای سرکوب با خودرو به معترضان در اردبیل دیده می‌شود.

تصاویر نشان می‌دهد خودرو زرهی نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی با هدف زیر گرفتن معترضان در میدان یحیوی اردبیل، با سرعت زیاد به سوی مردم حرکت می‌کند و آن‌ها را هدف قرار می‌دهد.

بر پایه اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، در پی این حمله خشونت‌بار، یک زن در محل جان خود را از دست داد و سه تن دیگر به‌شدت مجروح شدند.

شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال پنجم بهمن در بیانیه‌ای اعلام کرد بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند انقلاب ملی ایرانیان به دستور علی خامنه‌ای، دیکتاتور تهران، کشته شده‌اند.

بر اساس اطلاعاتی که ۱۰ بهمن به ایران‌اینترنشنال رسید، یک مقام دولت مسعود پزشکیان به‌تازگی در جلسه‌ای محرمانه اذعان کرد خامنه‌ای به نیروهای سرکوب برای کشتار معترضان «اختیار تام و چک سفید» داده بود.

خشونت افسارگسیخته حکومت علیه مردم ایران

تاکنون تصاویر و ویدیوهای متعددی از خشونت عیان، افسارگسیخته و بی‌سابقه نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی علیه مردم معترض در جریان انقلاب ملی ایرانیان منتشر شده است.

ویدیوی تکان‌دهنده دیگری نیز به‌تازگی بازتاب گسترده‌ای داشته و خشم و انزجار افکار عمومی را برانگیخته است.

در این ویدیو، یکی از عوامل جمهوری اسلامی با کلت کمری به دختری مجروح شلیک می‌کند.

در صحنه‌ای که پیش از شلیک ثبت شده، دختر با التماس از نیروی سرکوب می‌خواهد او را رها کند، اما تنها چند ثانیه بعد صدای شلیک گلوله شنیده می‌شود.

قتل‌عام سازمان‌یافته معترضان و مشارکت مستقیم سپاه پاسداران، بسیج و گروه‌های نیابتی جمهوری اسلامی در آن، بیش از هر زمان دیگری مشروعیت جمهوری اسلامی را در سطح داخلی و بین‌المللی به چالش کشیده است.

اتحادیه اروپا ۹ بهمن اعلام کرد سپاه پاسداران را در فهرست سازمان‌های تروریستی خود قرار می‌دهد.

در روزهای اخیر، انتشار ویدیوهایی از برنامه توهین‌آمیز شبکه افق صداوسیما و سخنرانی‌ چهره‌های نزدیک به حاکمیت که در آن کشتار معترضان با روایت‌های دینی توجیه می‌شود، به موجی از خشم در میان ایرانیان دامن زده است.

بسیاری از کاربران این اقدامات را «تقدیس خشونت»، نقض کرامت انسانی و بخشی از سازوکار سرکوب جمهوری اسلامی خواندند.

تلاش برای خشم‌ورزی جامعه

کانال جامعه مدنی ایران با انتشار این ویدئو نوشت: بعد از قتل و عام ۴۰ هزار از جوانان کشورمان کانون های بسیج با بیان مزخرفاتی که بیشتر لایق خودشان است هدفی جز عصبانیت و برانگیختن بیشتر جامعه را با بیان این مزخرفات ندارد.

***

marandi.jpg

محمد مرندی، مشاور پیشین تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای، در شبکه ایکس نوشت وقت آن رسیده نیروهای آمریکایی فورا تمام پایگاه‌های خود در منطقه خلیج فارس را ترک کنند.

پیش‌تر مقام‌های آمریکایی به اکسیوس گفتند ایالات متحده به جمهوری اسلامی اطلاع داده است که با درخواست تهران برای تغییر محل و قالب مذاکرات برنامه‌ریزی‌شده در روز جمعه موافقت نخواهد کرد.

یک مقام ارشد آمریکایی به اکسیوس گفت: «به ایران گفتیم یا همین قالب یا هیچ؛ آنها هم گفتند خب، پس هیچ.»

محمد مرندی در گفتگو یا شیکه روسی "آر تی": اگر آمریکا با ایران وارد جنگ شود، می‌تواند یک درگیری عظیم در یمن، عراق و فراتر از آن به‌وجود آورد

***

khazali.jpg

ابوالقاسم خزعلی در سال ۱۳۹۴ درگذشت ولی این کلیپ از مصاحبه او با صداوسیما بسیار دست‌بدست شده است.

مجری برنامه از ابوالقاسم خزعلی می‌پرسد که دشما از ابتدا قصد انقلاب و برکناری شاه را داشتید و یا این‌که اول شاه را نصیحت کردید و چون نپذیرفت انقلاب کردید؟

پاسخ خزعلی جالب است. او می‌گوید«شاه آدم ناجوری بود! به ما آخوندها گفت دوره مفت خوری دیگر تمام شده. او می‌گفت هزار سال است که فکر شما تکان نخورده!»



شما درباره پاسخ خزعلی چه فکر می‌کنید؟

musk.jpgویژه خبرنامه گویا

ایلان ماسک، مدیرعامل تسلا، در تازه‌ترین اظهارات خود پیش‌بینی کرده است که طی ۱۰ تا ۲۰ سال آینده «کار» دیگر یک ضرورت نخواهد بود و «پول» نیز اهمیت خود را از دست خواهد داد؛ آینده‌ای که به‌گفته او به‌واسطهٔ هوش مصنوعی و ربات‌ها شکل می‌گیرد. ماسک انسان‌های آینده را به‌طور استعاری به «کشاورزان سبزیجات» تشبیه می‌کند؛ افرادی که نه از سر اجبار، بلکه از روی علاقه کار می‌کنند.

ماسک این دیدگاه را در نشست سرمایه‌گذاری آمریکا-عربستان در واشنگتن مطرح کرد و گفت داشتن شغل در آینده شبیه انتخاب میان خرید سبزی از فروشگاه یا کاشتن آن در حیاط خانه خواهد بود: کاشتن سخت‌تر است، اما بعضی‌ها چون دوست دارند، این کار را انجام می‌دهند. به باور او، کار به فعالیتی شبیه ورزش یا بازی ویدئویی تبدیل می‌شود.

به‌گفتهٔ ماسک، تحقق این آینده نتیجه ورود میلیون‌ها ربات به نیروی کار خواهد بود که موجی از بهره‌وری بی‌سابقه ایجاد می‌کنند. او که دارایی‌اش صدها میلیارد دلار برآورد می‌شود، می‌کوشد تسلا را از یک شرکت خودروسازی به بازیگری محوری در جهان رباتیک و هوش مصنوعی تبدیل کند و حتی مدعی است که ۸۰ درصد ارزش آیندهٔ تسلا از ربات‌های انسان‌نمای «آپتیموس» خواهد آمد؛ ربات‌هایی که با وجود وعده‌های مکرر، هنوز با تأخیرهای جدی تولید مواجه‌اند.

ماسک همچنین پیش‌بینی کرده است که در یک دههٔ آینده، ربات‌ها از نظر تعداد از جراحان انسانی پیشی خواهند گرفت و کیفیت خدمات پزشکیِ مبتنی بر هوش مصنوعی از سطح خدماتی که امروز بالاترین مقامات حکومتی دریافت می‌کنند نیز فراتر خواهد رفت. او معتقد است این تحول، عمر انسان‌ها را نیز به‌طور چشمگیری افزایش می‌دهد.

در نگاه ماسک، مرگ صرفاً یک «مشکل برنامه‌نویسی» است. او مدعی است که انسان‌ها «از پیش برای مردن برنامه‌ریزی شده‌اند» و با تغییر این برنامه، می‌توان به عمر بسیار طولانی، و حتی نوعی جاودانگی، دست یافت؛ ادعایی که بیش از آن‌که مبتنی بر شواهد علمی باشد، به حوزهٔ خیال‌پردازی‌های فناورانه نزدیک است.

با این حال، بسیاری این آیندهٔ اتوماتیک را نه یک آرمان‌شهر، بلکه کابوسی اجتماعی می‌دانند؛ به‌ویژه در شرایطی که هوش مصنوعی از هم‌اکنون باعث حذف مشاغل ابتدایی شده و به رکود درآمدی و بحران اشتغال، به‌خصوص برای نسل جوان، دامن زده است. با وجود این، ماسک اصرار دارد که در دنیای آینده «پول مسئله‌ای نخواهد بود».

او برای توضیح دیدگاه خود به رمان‌های علمی‌-تخیلی «فرهنگ» نوشتهٔ ایان ام. بنکس اشاره می‌کند؛ جهانی پسافقر که در آن پول و شغل سنتی وجود ندارد و هوش‌های مصنوعی فوق‌پیشرفته همه‌چیز را اداره می‌کنند. ماسک می‌گوید اگر پیشرفت هوش مصنوعی و رباتیک ادامه یابد، پول در نهایت بی‌معنا خواهد شد.

ماسک در کنفرانس Viva Technology 2024 از ایدهٔ «درآمد همگانی بالا» سخن گفت؛ مفهومی مشابه «درآمد پایهٔ همگانی» که از سوی مدیرعامل OpenAI نیز مطرح شده است. با این حال، ماسک هیچ توضیح روشنی دربارهٔ سازوکار اجرایی چنین سیستمی ارائه نکرد و صرفاً ادعا کرد که در آینده کمبودی در کالا و خدمات وجود نخواهد داشت.

در نهایت، پرسش بنیادین‌تری مطرح می‌شود: اگر ماشین‌ها همه‌چیز را بهتر از انسان انجام دهند، معنای زندگی انسانی چه خواهد بود؟ پژوهشگران یادآور می‌شوند که انسان‌ها بخش بزرگی از هویت و روابط اجتماعی خود را از کار می‌گیرند. خود ماسک نیز اذعان کرده است که در چنین آینده‌ای، مسئلهٔ اصلی «معنا» خواهد بود و شاید تنها نقش انسان، معنا بخشیدن به هوش مصنوعی باشد.

pahbad.jpgیورونیوز - ارتش ایالات متحده به طور رسمی اعلام کرد که یک پهپاد متعلق به ایران را در آب‌های دریای عرب هدف قرار داده و سرنگون کرده است.

این حادثه در حالی رخ می‌دهد که حضور نظامی آمریکا در منطقه برای مقابله با تهدیدات هوایی و تامین امنیت مسیرهای کشتیرانی افزایش یافته و تنش‌ها میان واشنگتن و تهران وارد فاز جدیدی شده است.

فرمانده سنتکام: تداوم تهدیدات ایران در آب‌های بین‌المللی تحمل نخواهد شد

ژنرال برد کوپر، فرمانده سنتکام در واکنش به حوادث اخیر تاکید کرد که ایجاد مزاحمت و تهدیدهای مداوم ایران در آب‌ها و فضای هوایی بین‌المللی دیگر قابل تحمل نخواهد بود. در همین راستا، کاپیتان تیم هاوکینز، سخنگوی سنتکام، جزئیات دو تقابل نظامی امروز را تشریح کرد. طبق این گزارش، در تاریخ ۳ فوریه، یک جنگنده اف‌۳۵سی F-35C آمریکایی پس از آنکه یک پهپاد شاهد-۱۳۹ ایرانی با حالتی تهاجم به‌سمت ناو هواپیمابر یواس‌اس آبراهام لینکلن در دریای عرب حرکت کرد، آن را سرنگون کرد.

این ناو در فاصله ۵۰۰ مایلی سواحل جنوبی ایران مستقر بود و پهپاد مذکور باوجود تلاش‌های آمریکا برای تنش‌زدایی، به پیشروی خود ادامه داده بود. در این حادثه به نیروها و تجهیزات آمریکایی آسیبی نرسید.

araqchi.jpgجمهوری اسلامی با مطالبات دیپلماتیک تازه و اقدامات تحریک‌آمیز، خود را در معرض خشم ترامپ قرار می‌دهد

اکسیوس - ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا

در آستانه مذاکرات برنامه‌ریزی‌شده با امریکا، جمهوری اسلامی با طرح درخواست‌های جدید درباره محل و شکل گفت‌وگوها و هم‌زمان با اقدامات نظامی تحریک‌آمیز در خلیج فارس، مسیر دیپلماسی را با خطر جدی روبه‌رو کرده است.

به گفتهٔ دو منبع آگاه، تهران خواستار تغییر محل مذاکرات از استانبول به عمان و برگزاری گفت‌وگوها به‌صورت دوجانبه و بدون حضور کشورهای عربی و اسلامی به‌عنوان ناظر شده است. این در حالی است که پیش‌تر برای مشارکت چند کشور منطقه‌ای دعوت‌نامه ارسال شده بود و به نظر می‌رسد ایران از توافق‌های اولیه روزهای گذشته عقب‌نشینی کرده است.

یک منبع مطلع می‌گوید دلیل این تغییر موضع آن است که جمهوری اسلامی می‌خواهد مذاکرات صرفاً به پروندهٔ هسته‌ای محدود شود و موضوعاتی مانند برنامهٔ موشکی و شبکه نیروهای نیابتی ـ که برای کشورهای منطقه اولویت دارد ـ از دستور کار خارج بماند.

هم‌زمان با این تحرکات دیپلماتیک، ارتش ایران طی شش ساعت دو اقدام «بسیار تهاجمی» علیه شناورهای آمریکا انجام داده است. در نخستین مورد، قایق‌های تندروی سپاه پاسداران تلاش کردند به یک کشتی تجاری با پرچم آمریکا در نزدیکی تنگهٔ هرمز نزدیک شوند، اما با ورود یک ناوشکن آمریکایی و پشتیبانی نیروی هوایی عقب‌نشینی کردند. در این حادثه تیراندازی صورت نگرفت.

در حادثه‌ای دیگر، یک پهپاد ایرانی با «نیت نامشخص» به ناو هواپیمابر یو‌اس‌اس لینکلن نزدیک شد و بنا بر اعلام فرماندهی مرکزی آمریکا، توسط جنگندهٔ اف-۳۵ سرنگون شد. مقام‌های نظامی آمریکا این دو اقدام را نشانهٔ افزایش خطر درگیری، خطای محاسباتی و بی‌ثباتی منطقه‌ای دانسته‌اند.

کاخ سفید اعلام کرده که با وجود این تنش‌ها، مذاکرات فعلاً لغو نشده است. سخنگوی کاخ سفید تأکید کرده که دونالد ترامپ همچنان دیپلماسی را گزینهٔ نخست می‌داند، اما «همهٔ گزینه‌ها روی میز است» و ادامهٔ گفت‌وگوها به رفتار طرف مقابل بستگی دارد.

قرار است ریاست هیأت‌های مذاکره‌کننده را استیو ویتکاف از سوی آمریکا و عباس عراقچی از طرف جمهوری اسلامی بر عهده داشته باشند. عراقچی هم‌زمان با افزایش تنش‌ها با مقام‌های عمان، ترکیه و قطر گفت‌وگو کرده و در سوی دیگر، ویتکاف در اسرائیل با بنیامین نتانیاهو و شماری از فرماندهان ارشد نظامی و اطلاعاتی این کشور دربارهٔ ایران دیدار داشته است.

austbanner.jpgبر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، غلام‌رضا دریکوند، کاردار سفارت ایران در اتریش، با ترک محل ماموریت خود، از ادامه همکاری با جمهوری اسلامی صرف‌نظر کرده است و در حال حاضر در سوئیس به سر ‌می‌برد.

منابع آگاه سه‌شنبه ۱۴ بهمن به ایران‌اینترنشنال گفتند وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی درباره دریکوند سکوت اختیار کرده است و کارکنان این وزارتخانه نیز به‌دلیل هراس از نهادهای اطلاعاتی، یا درباره این دیپلمات سخنی نمی‌گویند یا اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند.

او پیش‌تر در فاصله سال‌های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۳ سمت کاردار سفارت جمهوری اسلامی در جمهوری چک را بر عهده داشت.

به گفته برخی همکاران دریکوند، با توجه به سابقه کاری و مسیر حرفه‌ای این دیپلمات، او در صورت ادامه فعالیت در وزارت خارجه این امکان را داشت که تا سطح سفیر ارتقا پیدا کند.

دریکوند دومین دیپلمات ایرانی به شمار می‌رود که پس از آغاز انقلاب ملی، مسیر خود را از جمهوری اسلامی جدا کرده و به ایران بازنگشته است.

aust.jpg

۲۸ دی، ایران‌اینترنشنال به نقل از منابع آگاه گزارش داد علیرضا جیرانی حکم‌آباد، دیپلمات ارشد جمهوری‌ اسلامی در مقر اروپایی سازمان ملل در ژنو، پس از ترک محل کار خود، به همراه خانواده‌اش از سوئیس درخواست پناهندگی کرد.

بر اساس این گزارش، این دیپلمات ارشد با رتبه رایزن یکم و با سمت وزیرمختار، معاونت نمایندگی دائم جمهوری اسلامی در مقر اروپایی سازمان ملل و چندین نهاد بین‌المللی مستقر در ژنو را بر عهده داشت.

ناظران معقتدند جدا شدن دیپلمات‌های جمهوری اسلامی نشانه‌ای از تعمیق بحران در نظام است و از تضعیف بدنه و ارکان آن حکایت دارد.

قتل عام مردم در جریان انقلاب ملی و تداوم سرکوب‌ها موجب شده است جامعه بین‌المللی در روزهای اخیر با نگرانی فزاینده‌ای تحولات ایران را رصد کند و فشارها بر جمهوری اسلامی را افزایش دهد.

شورای سردبیری ایران‌اینترنشنال پنجم بهمن در بیانیه‌ای اعلام کرد بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند انقلاب ملی ایرانیان به دستور خامنه‌ای کشته شده‌اند.

sunlion.jpgایران اینترنشنال - گروهی از پزشکان، پرستاران، امدادگران و شهروندان داوطلب با انتشار بیانیه‌ای، موجودیت «گروه‌های مردمی شیر و خورشید سرخ ایران» را اعلام کردند.

بر اساس این بیانیه که سه‌شنبه ۱۴ بهمن منتشر شد، این ابتکار با هدف نجات جان انسان‌ها، کاهش رنج آسیب‌دیدگان، و تقویت تاب‌آوری محله‌محور شکل گرفته است.

نسخه کامل این بیانیه در ادامه آمده است:

ما در روزهایی سخن می‌گوییم که ایران زخمی است. مردم ایران به‌خاطر از دست دادن دست‌کم ۳۰ هزار نفر از بهترین فرزندانشان، سوگوار و خشمگین‌اند. ده‌ها هزار نفر دیگر دچار جراحات جسمی و آسیب‌های عمیق روحی شده‌اند.

گزارش‌های نگران‌کننده نشان می‌دهد بسیاری از مجروحان ناچارند در خانه و به‌صورت مخفیانه مداوا شوند و گروهی دیگر، به‌دلیل نبود دسترسی امن به پزشک معتمد یا امکانات درمانی، از کمک پزشکی محروم مانده‌اند. متاسفانه حال برخی از آنان وخیم است.

هم‌زمان، گزارش‌ها حاکی است که نیروهای سرکوب سپاه پاسداران با مراجعه به بیمارستان‌ها، مجروحان را با خود برده‌اند یا با بررسی فهرست بیماران، شماری از شهروندان را در خانه‌هایشان بازداشت کرده‌اند.

حمله به مراکز درمانی، ایجاد هراس برای پزشکان و کادر درمان، و ربودن مجروحان از بیمارستان‌ها، یک بحران انسانی و اضطراری ملی پدید آورده است. بسیاری از هم‌وطنان ما اکنون در کنج خانه‌ها در معرض خطرند؛ اگر کمک فوری نرسد، شماری جان می‌بازند و شماری دیگر با عوارض جبران‌ناپذیر جسمی و روانی روبه‌رو خواهند شد.

از سوی دیگر، کشتار گسترده مردم بی‌دفاع در خیابان‌ها که فاجعه‌ای بی‌سابقه در تاریخ جهان را رقم زده است و رفتار خصمانه جمهوری اسلامی با جامعه جهانی، احتمال آغاز عملیاتی نظامی علیه مواضع سپاه پاسداران و هدف‌گیری رهبران جمهوری اسلامی را افزایش داده است.

در پاسخ به این وضعیت اضطراری و نیاز فوری به امدادرسانی امن به مردم، ما، جمعی از پزشکان، پرستاران، امدادگران، داروسازان، روان‌پزشکان و شهروندان داوطلب،‌ در قالب «گروه‌های مردمی شیر و خورشید سرخ ایران» اعلام موجودیت می‌کنیم.

هویت ما

هویت ما انسانی و امدادی است، نه سیاسی.

ما برای نجات جان انسان‌ها و کاهش رنج خانواده‌ها شکل گرفته‌ایم. نه حزبیم، نه تشکیلات سیاسی، نه ابزار رقابت‌های قدرت. ما یک شبکه مردمی امداد و تاب‌آوری هستیم.

نماد «شیر و خورشید سرخ» یادآور میراث ملی امدادگری در ایران است. ما با بازآفرینی این نماد، بر «میراث»، «انسانیت» و «مسئولیت جمعی» تاکید می‌کنیم و به اصول بنیادین، روشن و غیرقابل مصالحه زیر پایبندیم:

نجات جان انسان‌ها اولویت مطلق ماست.

امنیت جانی و حریم خصوصی شهروندان خط قرمز ماست. ما هیچ سازوکاری برای ثبت‌نام، فهرست‌سازی یا عضوگیری قابل ردیابی نخواهیم کرد.

کار ما آموزش است نه سازمان‌دهی. همه هسته‌های محلی، مستقل و خودگردان خواهند بود.

در حالی که ایران در شدیدترین بحران سیاسی و انسانی دهه‌های اخیر غوطه‌ور است، با گزارش‌ها از کشتار گسترده معترضان که برخی منابع مخالف حکومت آن را بیش از ۳۶ هزار کشته در بزرگ‌ترین قتل‌عام خیابانی تاریخ معاصر توصیف می‌کنند... در چنین لحظه‌ای که خانواده‌ها در سوگ فرزندانشان نشسته‌اند و جامعه با تصاویر و روایت‌های خونین خیابان‌ها مواجه است، حضور "هنرمندان حکومتی" روی فرش‌قرمز جشنواره دولتی فجر به مثابه نادیده‌گرفتن درد عمومی تلقی می‌شود. این رویداد، به گفته منتقدان، بیش از آن‌که جشن هنر باشد، به نمادی از بی‌تفاوتی و همراهی با وضعیت موجود بدل شده است.

واکنش ها:

***

tweet.jpg

***

***

عده‌ای با اشاره به اینکه جشنواره فیلم فجر در این مقطع زمانی "جشن حکومتی" و نمایش تقویت تصویر رسمی جمهوری اسلامی است، از هنرمندان خواسته‌اند به جای حضور در مراسمی که در چشم اکثریت جامعه شبیه تبلیغ وضع موجود است، صدای اعتراض مردم شوند.

***

hkh.jpg

هادی خرسندی - ویژه خبرنامه گویا

.

یکی بود، یکی نبود

زیر گنبد کبود

پیرزن تیر خورده بود

پیرمرد تیر خورده بود

.

این خانم آموزگار

اون آقا مغازه دار

این جوان دنبال کار

همه تیر خورده بودند

.

خانمی دنبال دخترش میگشت

«ستاره مون رفته بود تظاهرات»

.

این آقا در میون جنازه ها

پسرش گم شده بود

فیلمشو دیده بودیم

.

کجایی سپهر بابا کجائی؟

نه سپهر اینجا نیست

ستاره م اونجا نیست

.

یک ستاره، یک سپهر

ده ستاره، ده سپهر

صد ستاره، صد سپهر

ده هزار

بیست هزار

سی هزار

چهل هزار

پنجاه هزار

.

همه دخترا ستاره

همه پسرا سپهر

همه ی زنا ستاره

همه ی مردا سپهر

زن حامله ستاره

مرد شصت ساله سپهر

.

این جوان گلوله خورده به سرش

در کجا؟

روی تخت کلینیک!

در حال پانسمان پاش!

.

نرسه جیغ کشیده بود

دکتره داد زده بود

پاسداره گفته خفه

دوست دارین دوتائیتونو بفرستم پیش اون؟

.

زار و زار گریه میکردن دکترا

همه شون زار میزدن پرستارا

.

چش شده این دختره؟

شاهرگشو تیغ کشیدن

وسط تظاهرات؟

نه. رفته بود گل بخره، تولد مادرشه

مادرش خبر داره؟

مادرش کشته شده.

.

آقا این عکسو ببین

میتونی لطف کنی جنازه شو پیدا کنی؟

نامزدمه

من چشام ساچمه ایه، دید ندارم

.

آقا من بیشتر ازین پول ندارم!

-نمیشه .... بیشتر ازینا تیر زدیم

تازه نصفشو آوردیم تو حساب

پول ندین، جنازه نیست!

.

یکی بود یکی نبود

زیر اون گنبد خون

پیرمرد نشسته بود

رکورد جنایتو شکسته بود

نور اسلام تو چشاش

قرآن زرکوب روی پاش

.

سردارای قُپه دار دور و برش

به یاد سفّاک ترین آدمکش روی زمین:

عکس منحوس خودش بالا سرش!.

یکی بود

پنجاه هزار نفر نبود.

---------------------
هادی ۱۳ بهمن
------------

***

22.jpgایران اینترنشنال - اطلاعات اختصاصی رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهد صادق ساعدی‌نیا، مدیرعامل مجموعه «املاک و صنایع ساعدی‌نیا»، با گذشت سه هفته از بازداشت و بدون داشتن حق ملاقات، همچنان در سلول انفرادی زندان لنگرود قم نگهداری می‌شود. قوه قضائیه اعلام کرده املاک و سهام این مجموعه توقیف شده است.

اصغر جهانگیر، سخنگوی قوه‌قضائیه، ۱۴ بهمن اعلام کرد برای ساعدی‌نیا پرونده تشکیل شده است و پس از شناسایی اموال او، دستور توقیف املاک و سهام‌هایش صادر شده است.

پیشتر هم مدیرکل دادگستری قم از «توقیف کلیه اموال و حساب‌های بانکی» مجموعه ساعدی‌نیا و ارجاع پرونده به «دادگاه اصل ۴۹» سخن گفته بود.

به گفته منابع ایران‌اینترنشنال، قوه‌قضائیه در حالی خبر از توقیف اموال صادق ساعدی‌نیا داده که او نه مالک بلکه تنها مدیرعامل این مجموعه است و این اموال به پدر او، محمد ساعدی‌نیا، تعلق دارد.

بر اساس گزارش‌ها از سه هفته پیش و همزمان با بازداشت ساعدی‌نیا، اغلب کسب‌وکارهای این مجموعه تعطیل شده بودند. با این حال به گفته منابع ایران‌اینترنشنال، قرار است شماری از فروشگاه‌های سوهان ساعدی‌نیا با رفع محدودیت‌ها به‌تدریج بازگشایی شوند، اما کافی‌شاپ‌های این مجموعه فعلا در وضعیت تعطیلی باقی خواهند ماند.

حمایت از فراخوان برای تظاهرات

برخورد امنیتی و قضایی با صادق ساعدی‌نیا به بهانه حمایت ساعدی‌نیا از فراخوان‌های ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه در حالی در جریان است که نزدیکان مجموعه ساعدی‌نیا استدلال کرده‌اند که استوری‌ منتشرشده در اینستاگرام این مجموعه در حمایت از اعتصاب بازار و در اعتراض به مشکلات معیشتی مردم بوده است و ربطی به فراخوان های این دو روز ندارد.

پیش از این به اشتباه اعلام شده بود فردی که در هفته‌های اخیر در ارتباط با پرونده «ساعدی‌نیا» بازداشت شده محمد ساعدی‌نیا، پدر صادق، و مالک این مجموعه است و در گزار‌ش‌های متعدد هم عکس او همراه با خبر منتشر شده است.

این موج پس از اظهارات جهانگیر در یک نشست خبری شدت گرفت؛ او در پاسخ به پرسش مطرح‌شده درباره «محمد ساعدی‌نیا»، بدون اصلاح نام مطرح‌شده در سوال، از عبارت «نامبرده» استفاده کرده و از «قرار بازداشت» و «دستور توقیف اموال» سخن گفت.

منابع مطلع ایران‌اینترنشنال تاکید می‌کنند همین نحوه پاسخ‌گویی، در کنار استفاده از عکس و نام «محمد» در برخی گزارش‌ها، باعث شد خبرها به سمت انتساب بازداشت به پدر برود؛ در حالی‌که بنا بر اطلاعات تاییدشده، بازداشتی صادق است و محمد بازداشت نشده است.

exc.jpgاین گزارش روایی-تحلیلی به‌صورت اختصاصی در اختیار خبرنامهٔ گویا قرار گرفته و توسط دکتر بابک خطی، تهیه و به این رسانه ارسال شده است. به‌منظور حفظ امنیت افراد، نام واقعی کادر درمان و شهرهای محل وقوع رویدادها در متن تغییر داده شده است. این گزارش بر پایه شهادت‌های دست‌اول بیش از ده پزشک و عضو کادر درمان در شهرهای مختلف ایران تدوین شده و تصویری تکان‌دهنده از امنیتی‌شدن درمان و فروپاشی بی‌طرفی پزشکی در جریان اعتراضات ژانویهٔ ۲۰۲۶ ارائه می‌دهد.

دکتر بابک خطی پزشک و از فعالان حوزه سلامت است که پس از ترک ایران، هم‌اکنون در آلمان اقامت دارد. او این گزارش را بر اساس روایت‌ها و مشاهدات مستقیم همکاران خود در داخل ایران و با هدف مستندسازی نقض سیستماتیک اصول پزشکی و انسانی تهیه کرده است.

***

درمان زیر رگبار: مرثیه‌ای بر مرگ بی‌طرفی پزشکی در ایران

۸ ژانویه ۲۰۲۶ ساعت ۱۰:۳۰ شب

پارکینگ یک مجمتع ساختمانی در شهر ف:

صدای تیراندازی از همه طرف به گوش می‌رسد، کف زمین پر از مجروحین زخمی است، دکتر س مشغول احیای قلبی جوانی است که گلوله‌ای به شکمش خورده است، دو همکار او و همسرش مشغول رسیدگی به سایر مجروحین هستند.

دختری بیست‌ ساله به نام ف با چشم‌های باز در حالی که در میان پتو پیچیده شده در کنار یکی از ستون‌های پارکینک و جلو یک ماشین روی زمین دراز کشیده به خواب ابدی فرد رفته است، .پدرش بالای سر او اشک می‌ریزد می‌زند و با ناله اسمش را صدا می‌زند و از او می‌خواهد که با هم به خانه بر گردند.

شدت خون به زمین ریخته به حدی زیاد است که یکی از ساکنین مجبور می‌شود بخش‌هایی از حیاط را با شلنگ آب بشوید.

حالا صدای مادر داغدار دخترک هم به گوش می‌رسد که تازه به آنجا رسیده است.

حدود ۱۰ مجروح دیگر نیز با فاصله کم از هم بر روی زمین دراز کشیده‌اند و در حال دریافت سرم یا مسکن هستند. دو تا از آنها تنها هستند و هیچ همراهی با خود ندارند. یکی از آنها پیرمردی است که نیمه نشسته به دیوار تکیه داده است و انگار در دنیایی دیگر است و تنها با صدای :"حاجی چیزی نیاز نداری" دکتر س به خودش می‌آید و سری به علامت نفی تکان می‌دهد.

لحظه‌ای نور چراغ گردان ماشین گشت نیروهای سرکوب در حیاط انعکاس می‌یابد، همهمه جمع به طور غریزی فرو می‌کاهد و همه با نگاه‌های ترسیده یکدیگر را به سکوت دعوت می‌کنند، مادر خانم ف آخرین کسی است که ناله درد خود را فرو می خورد.

ماشین در نزدیکی جلوی در ساختمان متوقف می‌شود و صدای پیاده شدن و حرف زدن ماموران امنیتی با هم به گوش می‌رسد.

همه نفس‌ها در سینه حبس شده، هرکسی انگار صدای طپش قلب خود را می‌شنود، حس دکتر س که حداقل این‌چنین بوده است. ۹۰

ثانیه اینگونه با خوف و رجا سپری می‌شود، خوشبختانه ماموران مشکوک نشده‌اند و سایه چراغ گردان آرام آرام از خانه دور می‌شود.

سه نفر با هم جسد دخترک را که در میان پتو پیچیده شده، بلند می‌کنند و داخل صندلی پشتی یک ماشین می‌گذارند. دخترکی که دیگر پدر و مادر، خانه و عزیزان خود را نخواهد دید.

متاسفانه عملیات cpr دکتر س روی مرد جوانی که گلوله به شکمش خورده بود هم جواب نداد، جوان دیگری را هم از دست داده‌ایم.

اعتراضات اخیر مردم ایران از ابتدای سال جدید میلادی شروع شده است. اعتراضاتی که در روزهای اول رنگ و بوی اقتصادی داشت، اما به سرعت در تمام پهنه ایران وایرال شد و به مبارزه‌ای از سوی مردم، برای رهایی از دیکتاتوری اسلامی تبدیل و با سرکوب گسترده حکومت روبرو شد؛ به گونه‌ای که از نظر شدت و میزان کشتار نسبت به تمام ادوار گذشته بی‌سابقه بوده است.

البته به خرج دادن این سطح از خشونت از طرف حکومت ایران، بدون سابقه نبود، اما جلوه‌های چنین کشتاری تا قبل از این فقط در مناطقی که حکومت آنها را اقلیت و حاشیه نشین می‌داند، -مثل مناطق کرد نشین-دیده می‌شد و نمونه‌های بارزی از چون کشتار مردم بلوچ در جمعه خونین زاهدان (۳۰ سپتامبر ۲۲۰۲) در جریان جنبش زن زندگی آزادی یا کشتار مردم در نیزارهای ماهشهر (۱۶ تا ۲۰ نوامبر ۲۰۱۹ )،وجود دارد.

این‌بار اما دامنه این سرکوب خونین سراسری بود و تقریبا به تمام شهرهای کوچک و بزرگ کشور سرایت کرد.

دامنه این خشونت‌ها به امنیتی شدن محیط بیمارستان‌ها و مراکز درمانی و دستگیری مجروحینی که به آن مراجعه می‌کردند نیز انجامید و همین باعث شد تا بسیاری از مجروحین قید رفتن به بیمارستان‌ها را بزنند، در خانه بمانند و توسط پزشکان امن معاینه و درمان شوند و یا در موارد بسیار اورژانسی در خانه‌ها یا در جاهایی شبیه این پارکینک به خدمات اولیه درمانی دست پیدا کنند. امری که بدون شک مانع دریافت خدمات درمانی مناسب در چنین موقعیت خطیری می‌گردد و به طور قطع باعث افزایش تعداد قربانیان می‌شود.

این در حالی است که حمله به بیمارستان‌ها حتی در جنگ‌ها نیز ممنوع است؛ چنان‌که براساس ماده ۱۸ و ۱۹ کنوانسیون چهارم ژنو و ماده ۱۲ الحاقی آن که برای شرایط جنگی نوشته شده، بیمارستان‌ها، بیماران و کادر درمان در هیچ شرایطی نباید مورد حمله قرار گیرند و تمام بیماران باید بدون تبعیض مورد درمان قرار گیرند.

بر اساس ماده ۸ اساسنامه دیوان کیفری بین‌المللی نیز "حمله عمدی به بیمارستان‌ها و اماکنی که برای اهداف پزشکی مورد استفاده قرار می‌گیرند جنایت جنگی محسوب می‌شود"

براساس قطعنامه ۲۲۸۶ (سال ۲۰۱۶) شورای امنیت سازمان ملل نیز "حتی بیانیه‌های سازمان جهانی بهداشت (WHO)نیز حمله به مراکز درمانی، غیرقابل توجیه و نقض اصول انسانی به شمار می‌رود.

این در حالی است در طی روزهای اعتراضات، حکومت چندین بار به بیمارستان‌ها حمله کرد، به آنها گاز اشک‌آور زد، مجروحین بستری در اورژانس و بخش‌های مختلف را دستگیر کرد و با خود به مکان‌های نامعلوم برد؛ امری که ناپدیدسازی قهری شهروندان بوده، مصداق جنایت علیه بشریت است

و حتی خبرهای تایید نشده‌ای از شلیک تیر خلاص به مجروحین بستری به گوش می‌رسد.

۹ ژانویه ۲۰۲۶ ۲ صبح

دکتر "الف" پزشک اورژانس بیمارستان در شهر "ل" است. از شب گذشته ۵۹ مورد معترض کشته‌شده را به بیمارستان محل کار او منتقل کرده‌اند که دو مورد از آنها شلیک مستقیم به سر و بقیه اکثرا شلیک به قفسه سینه و شکم بوده اند.

جسدها زیر نظر ماموران امنیتی با عجله تمام و در حالی که بسیاری هنوز لباس به تن داشتند، به کاور‌های پلاستیکی ویژه فوت شدگان منتقل شدند و به تدریج به سردخانه منتقل می‌‌گردیدند. دکتر "الف" از صحنه شنیده شدن صدای ممتد زنگ تلفن‌های همراه این کشته‌شدگان از داخل‌کاورهای پلاستیکی می‌گوید. آن سوی خط خانواده‌های نگرانی که دنبال خبری از عزیزان خود هستند و این طرف کشته‌شدگانی که هرگز عزیزان خود را نخواهند دید و در این بین پرستاران و پزشکان شیفت که با چشمان اشک‌بار شاهد این تراژدی هستند. صحنه‌ای که دکتر "الف" می‌گوید محال است هرگز فراموش کند.

دکتر "خ" همکار دکتر "الف" از قول مدیر تنها مرکز تخصصی جراحی خصوصی شهر از انتقال اجساد ۵۰ معترض کشته شده به آنجا خبر می‌دهد که اکثریت آنها به خاطر اصابت گلوله به قفسه سینه و شکم کشته شده‌اند.

الگویی که در تمام گزارشات مختلف دیده می‌شود و نشان از این دارد که نیروهای سرکوب برای شلیک عامدانه به مناطق حیاتی بدن دستور گرفته‌ بودند و قصد حکومت نه فقط سرکوب که کشتار معترضان بوده است.

بیشترین میزان کشتار در طی این اعتراضات در روزهای ۸ و ۹ ژانویه بوده است.

خانم مای ساتو گزارشگر ویژه‌ حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران در سازمان ملل در مصاحبه ۲۲ ژانویه خود از کشتار حداقل ۵۰۰۰ نفر و تا ۲۰۰۰۰ از قول منابع مستقل حکایت دارد. در شرایط قطع کامل اینترنت در زمان سرکوب، امنیتی کردن آمار قربانیان، فروپاشی کامل پروتکل‌های تریاژ میزان کشته‌شدگان این سرکوب تا چند ده‌هزار نفر توسط رسانه‌های مختلف تخمین زده شده است و جستجوهای گسترده برای دستیابی به مستندات بیشتر و رسیدن به آمار دقیق‌تر همچنان ادامه دارد.

برای به دست آمدن یک دورنما از میزان شدت مجروحین و کشته‌ها به گفته یک پزشک متخصص بیهوشی در تهران اشاره می‌شود کرد که اعلام نمود تعداد زخمی‌ها به حدی بوده که رسیدگی به آنها حتی در بیمارستان‌های عمومی و بزرگ تهران نیز ممکن نبوده است و اساسا عده‌ی زیادی از مجروحین نیز به همین دلیل فوت شده‌اند، این آنستزیولوزیست تاکید می‌کند لود کاری و تعداد کشته‌ها آن‌قدر زیاد بوده که نیروهای بهیاری و کمکی در مواردی حتی فرصت خارج کردن چست‌تیوب، تراکئال تیوب، کانولای وریدی و سایر اینسترومنت‌های متصل به بیمار را هم نداشتند و مستقیم آنها را با همان لوله‌ها به داخل کاورهای فوت شدگان منتقل می‌کردند.

۹ ژانویه ۸ شب

دکتر "م" پزشک اورژانس بیمارستانی در شهری دیگر از حدود ۶۰ مورد آسیب با تیر ساچمه‌ای گزارش می‌دهد که تقریبا نیمی از آسیب‌ها چشمی و بقیه آسیب به قفسه سینه، زانوها و ناحیه ژنیتال بوده است. موارد چشمی باید سریعا به بیمارستان‌های فوق‌ تخصصی ریفرال اعزام شوند.

البته شلیک تیرهای ساچمه‌ای به طور عمدی به چشم و بدن معترضان در سال ۲۰۲۲ -در جریان جنبش زن زندگی آزادی- نیز وجود داشت، اما در این مورد هم تعداد آسیب‌دیدگان چشمی در اعتراضات ژانویه از جهت شدت و گستردگی اصلا با گذشته قابل قیاس نیست.

طبق گزارش‌ منابع مستقل حدود ۷۰۰۰ نفر با آسیب چشمی به مرکز خصوصی چشم پزشکی نور تهران مراجعه کرده‌اند. منابع موثق از مراجعه

حدود ۷۰۰ نفر به خاطر شلیک تیر ساچمه‌ای به چشم به بیمارستان‌های فیض و میلاد اصفهان اشاره می‌کنند که متاسفانه بیش از نیمی از آنها آسیب دو چشمی بوده است.

نکته مهم اینکه این به الگوی آسیب تیرهای ساچمه‌ای خصوصا در ناحیه چشم‌ها و ناحیه‌ ژنیتال به طور مشترک از طرف چند نفر از همکاران مختلف من از جاهای متفاوت کشور اشاره شده است؛ الگوی شلیکی که نشان از یک فرمان مشترک و عمومی دارد که نه برای متفرق کردن معترضان، بلکه برای نقص عضو دائم و ایجاد یک تروما در ناخودآگاه جمعی جامعه طراحی شده است.

22.jpgایندیپندنت - منابع امنیتی اسرائیل به وب‌سایت والا گفتند که آمریکا و اسرائیل در آستانه احتمال اجرای حمله‌ای گسترده علیه مواضع جمهوری اسلامی، به سطحی بی‌سابقه از هماهنگی نظامی دست یافته‌اند؛همزمان تلاش‌های دیپلماتیک نیز به موازات این آماده‌سازی‌ها ادامه دارد.

منابع اسرائیلی می‌گویند این برنامه‌ریزی با الگوهای گذشته تفاوت دارد؛ زیرا در سناریوهای پیشین قرار بود اسرائیل حملات اولیه را هدایت کند، اما این بار، در صورت اجرای عملیات، آمریکا با تمام توان نظامی خود رهبری حمله را بر عهده خواهد داشت و اسرائیل به‌عنوان شریک راهبردی در چارچوب عملیات گسترده‌تر مشارکت خواهد کرد.


بر اساس گزارش امیر بوخبوط، خبرنگار نظامی، آمریکا با حداکثر توان و جدیت کامل خود را برای حمله‌ای گسترده به زیرساخت‌های نظامی ایران آماده می‌کند.

مقام‌های اسرائیلی می‌گویند واشنگتن اکنون اسرائیل را به‌عنوان شریکی کاملا یکپارچه در ابعاد مختلف عملیات در نظر می‌گیرد؛ موضوعی که مستلزم برنامه‌ریزی مشترک، تقسیم دقیق مسئولیت‌ها و مدیریت هماهنگ سناریوهای احتمالی است.


در همین چارچوب، ایال زمیر، رئیس ستاد ارتش اسرائیل، اخیرا در سفری محرمانه به واشنگتن با مقام‌های ارشد پنتاگون و برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، دیدار کرده است. این سفر پس از سفرهای بی‌سر و صدای دادی بارنئا، رئیس موساد، و شلومی بیندر، رئیس اطلاعات نظامی اسرائیل، انجام شد که هدف آنها هماهنگی عملیاتی و تبادل اطلاعات بوده است.

speedboats.jpg

خبرنامه گویا - بامداد سه‌شنبه، تنگهٔ هرمز بار دیگر صحنهٔ یک رویارویی خطرناک شد؛ جایی که قایق‌های تندرو جمهوری اسلامی در اقدامی کم‌سابقه و پرریسک، تلاش کردند یک نفتکش با پرچم ایالات متحده را متوقف و عملاً تصرف کنند. این تلاش اما با شکست مواجه شد و نفتکش با افزایش سرعت و دخالت مستقیم نیروی دریایی آمریکا از منطقه خارج شد.

بر اساس گزارش‌های امنیت دریایی، دست‌کم شش قایق تندرو مسلح ایرانی که به تیربارهای سنگین کالیبر ۵۰ مجهز بودند، هنگام عبور نفتکش از تنگهٔ هرمز به آن نزدیک شده و دستور دادند موتورهای خود را خاموش کند و برای بازرسی آماده شود؛ دستوری که در عرف دریایی، مقدمهٔ توقیف و تصرف کشتی تلقی می‌شود. خدمهٔ نفتکش از اجرای این دستور خودداری کردند و با شتاب‌گرفتن، از محاصره خارج شدند.

دقایقی بعد، یک ناو جنگی ایالات متحده وارد عمل شد و نفتکش را تا خروج امن از منطقه اسکورت کرد. مقام‌های آمریکایی این حادثه را تأیید کرده و اعلام کردند قایق‌های مسلح وابسته به ایران تلاش داشتند حرکت یک کشتی آمریکایی را متوقف کنند؛ اقدامی که می‌توانست به درگیری مستقیم نظامی منجر شود.

این حادثه در حالی رخ می‌دهد که تنش میان تهران و واشنگتن به بالاترین سطح خود در ماه‌های اخیر رسیده است. آمریکا در حال تقویت حضور نظامی خود در منطقه است و هم‌زمان، کانال‌های دیپلماتیک شکننده‌ای برای گفت‌وگو دربارهٔ برنامهٔ هسته‌ای جمهوری اسلامی در حال شکل‌گیری بود؛ گفت‌وگوهایی که اکنون خود تهران تهدید به ترک آن‌ها کرده است.

به گفتهٔ منابع مطلع، مقام‌های جمهوری اسلامی هم‌زمان با این ماجراجویی دریایی، تهدید کرده‌اند که ممکن است از مذاکرات برنامه‌ریزی‌شده با نمایندگان آمریکا که قرار بود روز جمعه در ترکیه برگزار شود، کنار بکشند. هنوز روشن نیست چه تصمیم یا رخدادی جرقهٔ این تهدید را زده، اما هم‌زمانی آن با تلاش برای توقیف نفتکش آمریکایی، پیام روشنی از تشدید تقابل ارسال می‌کند.

کارشناسان امنیتی هشدار می‌دهند که افزایش تحرکات نظامی، به‌ویژه در آبراهی حیاتی مانند تنگهٔ هرمز، خطر «اشتباه محاسباتی» را به‌شدت بالا برده است؛ اشتباهی که می‌تواند منطقه را به‌سرعت به سمت یک درگیری گسترده سوق دهد. حتی یک برخورد محدود دریایی می‌تواند بهانه‌ای برای واکنش زنجیره‌ای نظامی باشد.

بر اساس داده‌های رهگیری کشتی‌ها، این نفتکش از امارات متحدهٔ عربی حرکت کرده و به‌سوی بحرین، محل استقرار یکی از مهم‌ترین پایگاه‌های نیروی دریایی آمریکا، در حرکت بوده است. مالک دانمارکی نفتکش از اظهارنظر خودداری کرده، اما سکوت شرکت‌ها تغییری در ماهیت ماجرا ایجاد نمی‌کند: جمهوری اسلامی یک‌بار دیگر تلاش کرد با نمایش قدرت در دریا، معادلات منطقه را به لبهٔ بحران بکشاند -- تلاشی که این بار ناکام ماند.

iransep.jpgایران اینترنشنال - تهران روز دوشنبه اعلام کرد که به منظور نشان دادن مراتب اعتراض خود به تصمیم اخیر اتحادیه اروپا مبنی بر طبقه‌بندی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان یک گروه «تروریستی»، تمامی سفرای کشورهای عضو این اتحادیه در ایران را احضار کرده است.

اتحادیه اروپا هفته گذشته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به دلیل نقش این نهاد در سرکوب خونین اعتراضات سراسری که منجر به کشته شدن هزاران نفر و بازداشت ده‌ها هزار نفر دیگر شد به عنوان یک گروه «تروریستی» معرفی کرد.

ایالات متحده و کانادا نیز پیش‌تر سپاه پاسداران را به عنوان یک سازمان تروریستی طبقه‌بندی کرده بودند.

به گفته اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران، احضار سفرای اتحادیه اروپا از روز یکشنبه آغاز شد و تا روز دوشنبه ادامه داشته است.

آقای بقائی در این رابطه گفت: «مجموعه اقداماتی را در حال بررسی داریم و گزینه‌های مختلف تدوین شده و برای تصمیم‌گیری به نهادهای تصمیم‌گیر ارسال شده است. طی روزهای آینده درباره اقدامات متقابل ایران در خصوص این اقدام ناموجه و غیر قانونی و بسیار اشتباه اتحادیه اروپا تصمیم‌گیری خواهد شد. »

تهران پیش‌تر در روز یکشنبه در واکنش به تصمیم اتحادیه اروپا، در یک اقدام نمادین، همه نیروهای نظامی اتحادیه اروپا را به عنوان سازمان‌های «تروریستی» معرفی کرد.

tois.jpgشبنم اسداللهی - بخش نظرات تایمز اسرائیل

ویرایش و ترجمه خبرنامه گویا

آنچه تا همین اواخر شایعه یا گمانه‌زنی درباره تهدید علیه رضا پهلوی تلقی می‌شد، اکنون به مرحله‌ای بسیار جدی‌تر رسیده است: ادعای وجود یک طرح سازمان‌یافته و منسجم برای حذف فیزیکی.

شواهد میدانی، الگوهای رفتاری و سوابق تاریخی همگی به یک نتیجه روشن می‌رسند: این تهدید واقعی، معتبر و قریب‌الوقوع است.

این نه رقابت سیاسی است، نه اختلاف ایدئولوژیک و نه جدال بر سر نفوذ.

این یک پروژه حذف است؛ تلاشی برای کنار زدن فیزیکی تنها "آلترناتیو ملی و وحدت‌بخش" در برابر جمهوری اسلامی: رضا پهلوی.

افزایش سریع محبوبیت رضا پهلوی در داخل ایران و بالا رفتن مطالبه عمومی برای بازگشت به پادشاهی مشروطه، محاسبات برخی جریان‌های رادیکال مخالف را بر هم زده است. این گزارش مدعی است که سازمان مجاهدین خلق، با کارنامه‌ای طولانی در خشونت سیاسی، در واکنش به افزایش نفوذ رضا پهلوی، به همکاری‌های عملیاتی با بخش‌هایی از چپ رادیکال و جریان‌های جدایی‌طلب روی آورده است.

الگوهای موجود نشان می‌دهد که یک سناریوسازی برای آسیب فیزیکی در جریان است؛ تهدیدی که می‌تواند نه‌تنها رضا پهلوی، بلکه اعضای خانواده او را نیز هدف قرار دهد.

خشونت‌هایی که پیش‌تر در خارج از کشور دیده شده حمله به تجمعات مشروطه‌خواهان، کارزارهای ارعاب و آزار سازمان‌یافته رخدادهایی پراکنده یا صرفاً ایدئولوژیک نیستند.

این‌ها تمرین میدانی‌اند؛ پیش‌درآمدی هولناک برای اقدام.

تجربه تاریخی نشان می‌دهد وقتی حذف سیاسی ناکام می‌ماند، این بازیگران به خشونت به‌عنوان آخرین ابزار متوسل می‌شوند. تهدید، ملموس، عمدی و فوری است. برخی خبرگزاری ها و سازمان‌های ایدئولوژیک آن را تقویت می‌کنند؛ شبکه‌هایی که خواسته یا ناخواسته در خدمت منافع راهبردی جمهوری اسلامی قرار می‌گیرند.

در این نقطه، افراط‌گرایان و رژیم در نیت مرگبار به هم می‌رسند: کارزاری برای نابودی رضا پهلوی و تبدیل ترس به اهرم سیاسی.

پس از سفر رضا پهلوی به اسرائیل و حمایت آشکار اسرائیل از بازگشت پهلوی، خصومت‌ها تشدید شده است. خیزش ۱۸ و ۱۹ دی که در پاسخ مستقیم به فراخوان او شکل گرفت، نفوذ و محبوبیتش را تأیید کرد اما هم‌زمان خطر جانی برای او و خانواده‌اش را افزایش داد.

این همان تهدید است: واقعی، فوری و هشداردهنده.

در این مقطع، امریکا و متحدانش به توافق هسته‌ای دیگری با جمهوری اسلامی نیاز ندارند. آن‌ها باید برای حمایت از مردم ایران و آلترناتیو ملی‌شان اقدام کنند.

نود میلیون ایرانی در معرض خطرند. آن‌ها کمک می‌خواهند، نه مذاکره. جمهوری اسلامی ایران نیست.

هر توافقی در این لحظه خیانت است.

تهدید واقعی است. تهدید فوری است.

اقدام کنید یا شریک جرم باشید.

sarkhosh.jpgمانیفست عبور از میراث شوم ۵۷

ویژه خبرنامه گویا

وقاحت شاگرد مکتب سعید طوسی و محرم اسرار رضا ثقتی، جوجه دلقک پایداریچی، در صداوسیما‌ی سایکوپات سپاه، (که می‌خواست با ادرارش آب زمزم را «خط‌خطی» کند و با کسب شهرت، استخوانی از سفره‌ی ۵۷ سهم ببرد) در برگزاری مسابقه‌ی چهارگزینه‌ای برای اجساد جان‌باختگان قتل‌عام شده توسط نایب امام زمان، نشان‌دهنده‌ی رسیدن رژیم به نقطهٔ بازگشت‌ناپذیر فروپاشی هنجاری است.

آنچه در این صحنه‌پردازی وقیحانه رخ داد، تبلور عینی ابتذال شر در معنای عمیق پدیدارشناختی آن است. جایی که با پیشنهاد دستگاه بستنی‌ساز برای نگهداری پیکر مطهر قهرمانان در خون غلتیده‌ی وطن، امر تراژیک و عظیم مرگ، با روزمرگی سخیف ابزارآلات صنعتی برای عادی‌سازی جنایت ترکیب می‌شود تا فرآیند اشیاءانگاری تام محقق گردد.

این کنش، یک اشتباه رسانه‌ای نیست، یک راهبرد ترور روانی پسا-مرگ است که با حذف بعد انسانی قربانیان، با هدف ایجاد حس بی‌پناهی مطلق در کالبد جامعه و سرشدگی عاطفی در لایه‌های خاکستری طراحی شده است. حاکمیت با این اقدام، به شکل رسمی اعلام می‌کند که از مرز انسان‌بودگی عبور کرده و هرگونه انتظار اخلاقی از چنین موجودیتی، محصول یک سوءتفاهم معرفت‌شناختی است.

اگر در دهه‌ی ۶۰، دستگاه ایدئولوژیک بر خوان بهشتی و سفرهٔ ضیافت شهادت تأکید می‌ورزید تا برای کالبد بی‌جان، شأنی استعلایی خلق کند، حالا این نظام به مرحله‌ای از تهی‌شدگی معنایی رسیده که دیگر توان بازتولید آن روایت‌های اسطوره‌ای را ندارد. سقوط از ملکوت به یخچال صنعتی، محصول ناگزیر حاکمیتی است که در اثر فرسایش مشروعیت، مجبور به مدیریت صنعتی وحشت شده است.

در این پارادایم، پیکر معترض نه به عنوان یک شهید یا حتی یک دشمن صاحب‌حق، بلکه به عنوان پسماند بیولوژیکِ فرآیند سرکوب نگریسته می‌شود که باید در یک چرخه‌ی ابتذال، بی‌اهمیت جلوه داده شود. این همان نقطه‌ای است که در آن، ماشین قدرت برای بقای خود، مجبور به انهدام آخرین پیوندهای تمدنی میان حاکم و رعیت می‌گردد؛ امری که بازگشت به وضعیت طبیعی هابزی و نبرد همگان علیه همگان را گریزناپذیر می‌سازد.

ارزیابی مبتلایان به کور-رنگی سیاسی که تنها منطق تضرع و سیاست التماسی را می‌شناسند و چشمان خویش را بر واقعیت صلب میدان بسته‌اند و در لحظه‌ی انفجار اتمی تروما در قلب جامعه، همچنان به دنبال محاسبه‌ی هزینه-فایده و توزیع درصد مسئولیت طرفین با دقت «یک دهم درصد» هستند، از نکبت جدید درخت زقوم اسلام سیاسی چیست؟ حاصلش جز پافشاری بر ایفای نقش یک حسابدار وحشت‌زده که در میانه‌ی یک کشتار جمعی، به دنبال تراز کردن دفتر معایب طرفین است، نیست.

فواید شگفت انگیز موز سبز

| No Comments

roshandel.jpgتحولات روزهای اخیر حاکی از آن است که منازعه میان ایران و ایالات متحده به مرحله‌ای وارد شده که در آن امکان گفت‌وگوی سازنده به‌شدت محدود شده و جای خود را به نوعی تقابل مبتنی بر هنجارهای تحمیلی سیاسی داده است. در چنین شرایطی، هر دو طرف کمتر به دنبال مدیریت تنش و بیشتر در پی تثبیت موقعیت خود از طریق فشار، تهدید و بازدارندگی هستند.

اظهارات اخیر وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی در دیدار با مقامات ترکیه، به‌ویژه درباره موضع سخت‌گیرانه تهران در قبال هرگونه مذاکره با آمریکا، را باید در چارچوبی گسترده‌تر فهمید. این مواضع، هم‌راستا با دیدگاهی است که در سطح عالی نظام سیاسی ایران دنبال می‌شود؛ دیدگاهی که به‌جای کاهش سطح تنش، تلاش می‌کند دامنه درگیری احتمالی را از سطح ملی به سطح منطقه‌ای گسترش دهد. چنین راهبردی اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت کارکرد بازدارنده داشته باشد، اما در میان‌مدت هزینه‌های امنیتی و اقتصادی سنگینی برای کشور به همراه خواهد داشت.

در همین چارچوب، رهبر جمهوری اسلامی بار دیگر اعتراضات داخلی را نه به‌عنوان نشانه‌ای از بحران مشروعیت و نارضایتی اجتماعی، بلکه به‌عنوان «توطئه‌ای خارجی» تفسیر کرده است. این نوع روایت‌سازی، بیش از آنکه تحلیلی از واقعیت‌های اجتماعی باشد، تلاشی برای امنیتی‌سازی مطالبات مدنی و توجیه برخورد سخت با معترضان است. در عمل، چنین رویکردی شکاف میان دولت و جامعه را عمیق‌تر کرده و امکان هرگونه مصالحه داخلی را کاهش می‌دهد.

برای فهم بهتر پیامدهای این سیاست‌ها، می‌توان تحولات را از دو منظر مکمل بررسی کرد:

۱. محیط منطقه‌ای و منطق بازیگران همسایه

در ماه‌های اخیر، بسیاری از کشورهای منطقه--از جمله عربستان سعودی، عمان، قطر، امارات متحده عربی و ترکیه--کوشیده‌اند از تشدید تنش میان ایران و آمریکا جلوگیری کنند. انگیزه اصلی این کشورها نه همسویی ایدئولوژیک با تهران یا واشنگتن، بلکه نگرانی از بی‌ثباتی منطقه‌ای است. تجربه‌های گذشته نشان داده که هرگونه درگیری نظامی در خلیج فارس یا پیرامون ایران، به‌سرعت پیامدهایی فراتر از مرزهای ملی خواهد داشت.

در تحلیل رفتار این کشورها، می‌توان میان دو نوع بازیگر تمایز قائل شد:

کشورهای تأثیرگذار در نظام بین‌الملل معمولاً بحران‌های داخلی دولت‌های مسئله‌دار را به‌عنوان فرصتی برای اعمال نفوذ یا تغییر موازنه قدرت می‌نگرند. در این نگاه، تضعیف مشروعیت یک نظام سیاسی می‌تواند زمینه‌ساز فشارهای سیاسی، اقتصادی یا حتی مداخله غیرمستقیم شود.

Kourosh_Golnam_3.jpgراستش خواستم بخشی از نوشته‌ها در وب‌سایت‌های چپ را بررسی کنم دیدم سودی ندارد. همه کلیشه همآن پنجاه سال پیش است. تنها تفاوت، آن هم از جبر زمانه، این است که"حکومت پرولتاریایی" که روزگار ی خود من نیز در سرگشتگی از آن هواداری کرده‌ام و "حکومت بی طبقه توحیدی" با "جمهوری" جا به جا شده است. حمهوری ای که سه پابه‌ای که پایین‌تر آمده است، باید شاکله آن باشد.

کار شاقی نیست که به این حکومت خون‌آشام بد یگویند و از این آخرین جنایت علیه بشریت آن اظهار نفرت کنند ولی همه تیغه دیگر حمله‌هایشان برعلیه رضا‌پهلوی، پادشاهی خواهان و سد البته اسراییل و آمریکا باشد. از یورش جنایتکارانه حماس یه اسراییل و آن رفتارهای داعشی آنان نمی‌گویند چون نمی‌توانند پرچم پشتیبانی از فلسطین را زمین بگذارند، همین فلسطینی‌ها که در جنگ 6 +2 از صدام حسین پشتیبانی کردند. اگر فلسطینی‌ها را حذف کنند آن‌گاه یک چرخ گاری "ضد امپریالیستی" آن‌ها لنگ می‌شود. از دموکراسی می‌گویند ولی از هم‌اکنون خواهان حذف یک نیروی اصلی در ایران هستند. چه گردو خاکی راه انداخته‌اند علیه آقای رضا پهلوی و پادشاهی‌خواهان و شگفت ‌است که بخشی از کشتار را به گردن آقای پهلوی انداخته‌اند! با همه ادعاها، هم‌سویی شگفتی دارندبا حکومت اسلامی. این ستون‌های غیرقابل دگرگونی که در بالا به آن اشاره رفت را ببینید:

Behrouz_Fathali.jpgقیام ملی در ایران نشان می‌دهد که جامعه، در آستانه یک نقطه عطف تاریخی قرار گرفته است. قیام ملی جاری، دیگر یک واکنش مقطعی به بحران‌های اقتصادی یا سیاسی نیست، بلکه بیانگر یک گسست ساختاری از نظام اسلامی است. ملت ایران، امروز به‌روشنی نشان داده است که به عبور از این نظام، به مثابه انتخابی قطعی و غیرقابل بازگشت رسیده است. جامعه، دیگر جمهوری اسلامی را نماینده هویت، آینده یا اراده خود نمی‌داند و بنابراین، هرگونه تلاش برای احیای مشروعیت آن، در تعارض مستقیم با واقعیت اجتماعی ایران قرار می‌گیرد.

در مقابل، اقلیت حاکمی که سال‌ها بقای خود را بر سرکوب و بحران‌سازی بنا کرده است را می‌بینیم که اکنون، در یک بن‌بست راهبردی کامل گرفتار شده است. خشونت و کشتار امروز آن، نشانه قدرت نیست، بلکه حاصل ترس از آینده‌ای است که در آن، جایی برای خود نمی‌بیند. این اقلیت حاکم، به‌خوبی آگاه است که در ایران پس از جمهوری اسلامی، از هرگونه افق سیاسی، اجتماعی یا تاریخی برای ادامه حیات، محروم خواهد بود.

complex.jpgسوای اینکه احتمال مذاکره و ساخت و پاختِ رژیم اسلامیِ­ ایران با ترامپ در میان است، و جدا از اینکه اگر ترامپ دست به عملیاتی نظامی بزند، حمله‌ای ضربتی و سریع به مواضع رژیم خواهد بود که کارایی­‌اش برای قطع دست سرکوبگران نامعلوم است (زیرا او نه قصد جنگِ تمام عیار را دارد و‌ نه اهل یک فرایندِ طولانی است)؛ یعنی پای یک «جنگ بیرونی» به معنای ‌کلاسیک­اش (مانند حمله نیروهای زمینیِ متفقین به آلمان ناتزی) در کار نیست. با اینهمه، از هم‌ اکنون کسانی پیشاپیش فریادِ وا میهنا و «خیانت جنگ ‌‌طلبان برانداز» برداشته­اند!

آیا صداقت این «انسان­دوستانِ» ضد جنگ تا کجاست؟

هنگامیکه می­گوییم جنگ بد است، منظور پرهیز از مرگامرگِ انسان‌ها و ویرانی­ست ...

اما آگاهیم که بدون «جنگ بیرونی» هم سال­های سال است که مردمِ ایران دچار کشتار و شکنجه و فقر همراه با ویرانی‌ِ آب و خاک و فرهنگ کشورشان بوده‌اند. و این، دقیقاً، همانند یک‌ «جنگ پنهانی‌» است.

بارهای بار اینرا دیده‌ایم و گفته‌ایم.

اتفاقا، رییس حزب دموکرات کردستان هم در مصاحبه اخیرش، همین را می‌گوید. یعنی، حکومت آخوندی را رژیمی اشغالگر میداند که به مردم‌ ایران اعلان جنگ داده.

حتی در بهترین حالت، ندانم‌ کاری‌های این رژیم حاکم در ایران، یا جهالت‌های این مشروعه‌خواهان ارتجاعی و پخمه‌سالار، سالانه جان بیست هزار نفر از مردم را در جاده‌ های مرگ می‌گیرد (۱۹۴۳۵ تن در سال ۱۴۰۳) و نیز نان را از سفرۀ ایشان می‌رُباید (امروزه دلار هفت تومانی به بیش از صد و شصت هزار تومان رسیده). همچنان که ده‌ها هزار ایرانیِ بیگناه در زمان کرونا جان باختند چون پیشوای ابله و مشاور شارلاتانش (مخبر) ورود واکسن را ممنوع کردند.

و در این هنگامۀ جان‌فرسا، سپاه ‌اس‌اسِ آخوندی و چاقوکش‌های پیرهن‌ قهوه‌ای، هم بیکار ننشسته‌اند و زیر لوای پیشوا، پیشاپیش در حال کودتایی خزنده بوده‌ اند تا، مانند یک باند مافیایی، تاراج کنند و کشتار.

و طُرفه اینکه، مردم ایران:

222.jpgایندیپندنت - پریسا هاشمی، گزارشگر هم‌میهن و خبرنگار دیده‌بان ایران، در نشست خبری دولت سه‌شنبه ۷ بهمن‌ماه، با انتقاد تند از عملکرد مسئولان، خطاب به سخنگوی دولت گفت اگر چنین اتفاقاتی در هر جای دیگری رخ داده بود، مسئولان یا استعفا می‌دادند یا از شرم می‌مردند یا از سر غیرت خودکشی می‌کردند.

هاشمی با اشاره به سرکوب اعتراضات و وضعیت بحرانی کشور تاکید کرد هر فردی که به این ملت شلیک کرده، دشمن این ملت و آب و خاک است و افزود در برابر این شرایط، تنها عذرخواهی و وعده‌های تکراری مطرح شده و هیچ مسئولی مسئولیت اقدامات انجام‌شده را نپذیرفته است.

liaghat.jpgتحلیل از منظر تفکر انتقادی، چشم مرکب، و ساختار ضدامپریالیستی غرب‌ستیزانه

مرتضی محیط، پزشک و چهرهٔ شناخته‌شدهٔ رسانه‌ای در میان بخشی از جریان چپ ایرانی، در واکنش به اعتراضات اخیر ایران مواضعی اتخاذ کرده است که پرسش‌های مهمی دربارهٔ نقش ایدئولوژی، حدود تفکر انتقادی و نسبت روشنفکر با رنج انسانی برمی‌انگیزد. این مقاله تلاش می‌کند این مواضع را نه از منظر شخصی، بلکه از منظر گفتمانی و فلسفی تحلیل کند.

واکنش مرتضی محیط به اعتراضات اخیر ایران--به‌ویژه ناتوانی او در همدلی با خانواده‌های داغ‌دیده و تکرار روایت‌های رسمی حکومت--نمونه‌ای روشن از چگونگی عمل‌کردن ایدئولوژی در لحظه‌های بحرانی است. این مقاله نشان می‌دهد که چگونه یک چارچوب ضدامپریالیستیِ تک‌بعدی می‌تواند تفکر انتقادی را تعلیق کند، چشم مرکب را کور سازد، و تجربهٔ زیستهٔ مردم را از میدان تحلیل حذف کند. در ادامه، با الهام از گوتهولد لسینگ و مسئلهٔ حقیقت، نشان داده می‌شود که چگونه «یقین ایدئولوژیک» می‌تواند حقیقت انسانی را خاموش کند.

۱. مقدمه: لحظه‌ای که ایدئولوژی بر انسانیت غلبه می‌کند
در میانهٔ اعتراضات اخیر، فردی که سه نفر از کشته‌شدگان را می‌شناخته، نامه‌ای محترمانه و انسانی به مرتضی محیط می‌نویسد. او تأکید می‌کند:

- «به صداقت تو شک ندارم»
- «من این سه نفر را خوب می‌شناسم»
- «به خواهر یکی از آنها انگلیسی می‌آموختم»
- «این‌ها انسان‌های مهربان و شریفی بودند»

این نامه نه جدل است، نه اتهام؛
یک فراخوان اخلاقی است--دعوتی به مکث، به دیدن رنج، به شنیدن حقیقت انسانی.

اما واکنش محیط--بی‌اعتنایی، نعره‌کشیدن، و تکرار روایت‌های امنیتی--نشان می‌دهد که چگونه ایدئولوژی می‌تواند حتی مهربان‌ترین خطاب‌ها را نشنود.
این لحظه، نقطهٔ ورود ما به مسئلهٔ اصلی است:
چگونه ایدئولوژی، حقیقت انسانی را خاموش می‌کند؟

۲. تعلیق تفکر انتقادی: وقتی نقد فقط یک‌طرفه می‌شود
تفکر انتقادی بر سه اصل استوار است:
- بررسی شواهد
- پرسش از منابع
- امکان‌پذیر دانستن خطا

اما در گفتمان محیط، این اصول تنها در یک جهت فعال‌اند:
نقد غرب.

در برابر قدرت داخلی:
- روایت‌های حکومتی «فکت» نامیده می‌شوند
- شواهد مستقل نادیده گرفته می‌شوند
- تجربهٔ زیستهٔ مردم بی‌اعتبار می‌شود
- امکان خطا در تحلیل خود صفر فرض می‌شود

وقتی کسی می‌گوید «من دویست ساعت اخبار تلویزیون را دیده‌ام»،
این نشانهٔ آگاهی نیست؛
نشانهٔ غرق‌شدن در یک اتاق پژواک است.

تفکر انتقادی زمانی معتبر است که متقارن باشد.
وقتی نقد فقط به بیرون معطوف است و قدرت داخلی از دایرهٔ پرسش بیرون می‌ماند،
تفکر انتقادی به ابزاری ایدئولوژیک تبدیل می‌شود.

بالگرد تهاجمی روسی ام آی-۲۸ که به‌تازگی در چارچوب انتقال‌های اخیر مسکو به تهران تحویل داده شده است، در حال پرواز بر فراز پایتخت ایران. (پیشتر روزنامه فرهیختگان با اشاره به پرواز هواپیماهای فوق‌سنگین نظامی روسیه در آسمان ایران نوشته بود: تحلیلگران نظامی معتقدند محموله اصلی ایلیوشین‌های روسی، قطعات مرتبط با بالگردهای تهاجمی پیشرفته ام آی-۲۸ بوده است.)

***

22.jpgایندیپندنت - امانوئل مکرون، رئیس جمهوری فرانسه روز سه‌شنبه ۱۴ بهمن در پاسخ به پرسش‌های خبرنگاران درباره قرار گرفتن ارتش‌های فرانسه در فهرست گروه‌های تروریستی جمهوری اسلامی و انتشار عکس یک پایگاه نظامی فرانسوی در نزدیکی مرزهای ایران در یکی از خبرگزاری‌های وابسته به سپاه گفت: جمهوری اسلامی اول باید به مردم خود در مواجهه با انقلابی که در جریان است احترام بگذارد و زندانیان سیاسی را آزاد کند.

خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، شامگاه دوشنبه ۱۳ بهمن، تصویری ماهواره‌ای از پایگاه هوایی الظفره امارات متحده عربی را بدون هیچ توضیحی منتشر کرد. این پایگاه نظامی، محل حضور نظامیان و جنگنده‌های فرانسوی در نزدیکی مرزهای ایران و در ۳۰ کیلومتری ابوظبی است.

22.jpgایران اینترنشنال - پس از حمله شجاع خلیل‌زاده، کاپیتان تراکتور، به افرادی که از سکوت فوتبالیست‌ها در قبال کشتار مردم ایران و شادی‌های اغراق‌آمیز پس از گل او اعتراض کرده بودند، آخوند رسول برگی، عضو شورای شهر تبریز، به‌دلیل «موضع گیری‌های آگاهانه و مسئولانه» خلیل‌زاده از مدافع تراکتور تقدیر کرد.

برگی در متن نامه‌اش به خلیل‌زاده نوشت: «بی‌تردید، ورزشکاران شاخص و محبوب، به‌ویژه کاپیتان یک تیم ریشه‌دار مردمی همچون تراکتور، از جایگاهی اثرگذار در میان جوانان و افکار عمومی برخوردارند و نوع نگاه و سخنان آنان می‌تواند در مسیر آگاهی‌بخشی، نقش‌آفرین باشد. بیان مشکلات مردم و توجه دادن افکار عمومی به مطالبات واقعی جامعه، زمانی که با تعهد، عقلانیت و توجه به منافع ملی همراه باشد، اقدامی شایسته و قابل تقدیر است.»



خلیل‌زاده در واکنش به اعتراض مردم نسبت به شادی‌های اغراق‌آمیز پس از گل او در میانه انقلاب ملی ایرانیان که با کشته شدن دست‌کم ۳۶۵۰۰ نفر به‌دست جمهوری اسلامی همراه بوده، گفت: «خوشحالی من برای جام باشگاه‌ها بود. یکسری رفتند آن‌ور آب می‌گویند لنگش کن. شما پدر و مادر و خانواده‌ات را بفرست داخل خیابان.»

***

فریاد و شیون یک مادر داغدار در مهرشهر کرج ـ گزارشگر ۱۴ بهمن ۱۴۰۴

22.jpgایندیپندنت فارسی - مذاکرات برای اواخر هفته در ترکیه برنامه‌ریزی شده،اما سوال این است که چه چیزی برای مذاکره باقی مانده؟اکنون امتیازدهی در غنی‌سازی سوخت هسته‌ای،حتی اگر رژیم مایل باشد،اهمیت چندانی ندارد،از ژوئن گذشته تحولات زیادی رخ داده است و زمان معامله و مصالحه گذشته

وال‌استریت ژورنال - پیش از جنگ ۱۲ روزه ژوئن، ترامپ به علی خامنه‌ای دو ماه فرصت داد تا برنامه هسته‌ای خود را متوقف کند. رهبر جمهوری اسلامی آن را رد کرد، بنابراین اورشلیم و واشینگتن خود وارد عمل شدند و مواد هسته‌ای ایران را عمیقا زیر زمین دفن کردند. اکنون امتیازدهی در زمینه غنی‌سازی سوخت هسته‌ای، حتی اگر رژیم مایل باشد، اهمیت چندانی ندارد.

تهران احتمالا در ازای امتیازات هسته‌ای خواستار رفع تحریم‌ها خواهد شد، اما این تنها به رژیم فرصت می‌دهد تا قدرت خود را تقویت کرده و سرکوب را ادامه دهد. چه پیامی به مردم ایران می‌دهد، مردمی که برای اعتراض جان خود را به خطر انداختند؟

آمریکا همچنین خواستار محدود کردن برنامه موشکی ایران و پایان حمایت آن از نیروهای نیابتی تروریستی است. اینها ایده‌های خوبی هستند، اما به قول نویسندگان، وعده‌های پوشالی خواهند بود که آیت‌الله احتمالا به آنها عمل نخواهد کرد. همان‌طور که ایرانیان می‌دانند، این رژیم حاضر است کشور خود را به فقر و خطر بیندازد تا سیاست خارجی «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» را دنبال کند. این رژیم به دنبال گسترش انقلاب است، نه زندگی مسالمت‌آمیز با همسایگان.

هرگونه رفع تحریم اکنون به معنای خیانت به معترضان است که به وعده‌های ترامپ دل بسته‌اند و رژیم لرزان را احیا می‌کند. همچنین به منطقه پیام می‌دهد که رئیس‌جمهور آمریکا عقب‌نشینی کرده، که می‌تواند پیامدهای مخربی برای سه سال آینده ریاست جمهوری ترامپ داشته باشد.

به مثال اوباما در سوریه نگاه کنید: خط قرمز علیه استفاده از سلاح‌های شیمیایی را اعمال نکرد و روسیه از خلا به وجود آمده در سوریه استفاده کرد و سپس به اوکراین رفت، و نتیجه آن خونریزی و فاجعه بیشتر شد، زیرا بازدارندگی آمریکا بی‌اثر دیده شد.

راه بهتر برای ترامپ این است: به معترضان کمک کند تا آیت‌الله و نیروهای سرکوبگرش را سرنگون کنند. امید مردم ایران را نابود نکند؛ به آنها اعتماد به نفس بدهد تا علیه رژیمی که تنها پاسخش گلوله است، ادامه دهند. سقوط رژیم ایران وضعیت کل منطقه را بهبود می‌بخشد و چین و روسیه را از محور دشمنان آمریکا تضعیف می‌کند.

22.jpgپیام‌های رسیده به ایران اینترنشنال حاکی از آزار و تجاوز جنسی ماموران حکومت به برخی از زنان و دختران بازداشت‌شده در جریان اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه است که به گفته مخاطبان منجر به اقدام آن‌ها برای خودکشی شده است.

بنا بر این روایت‌ها، دو دختر نوجوان ۱۵ و ۱۷ ساله در تاریخ ۱۸ دی‌ماه در جریان اعتراضات خیابانی بازداشت شدند. بازداشت آن‌ها در محل تجمع انجام شده و پس از آن، خانواده‌ها برای نزدیک به سه هفته هیچ اطلاعی از محل نگهداری و وضعیت جسمی و روحی آن‌ها نداشتند. بنا بر اظهارات خود این دو نوجوان، آسیب‌های واردشده محدود به جراحات جسمی نبوده است.


آن‌ها اعلام کرده‌اند که در دوران بازداشت، مورد تجاوز جنسی قرار گرفته‌اند. این تجاوزها توسط سربازان حاضر در بازداشتگاه انجام شده است.

در روایتی دیگر از ربایش شهروندان معترض در جریان انقلاب ملی، یک زن جوان و یک نوجوان ۱۷ ساله در بازداشتگاه غیررسمی که به گفته هر دو «متعلق به سپاه پاسداران» بوده است، مورد تجاوز افراد حاضر در محل قرار گرفتند.

ایران اینترنشنال - ترامپ در پاسخ به نامه مجید مقدسی، از ایرانیان ساکن کالیفرنیا که خواهرزاده‌اش عرفان فرجی در انقلاب ملی مردم ایران کشته شده است، تاکید کرد که خامنه‌ای و جمهوری اسلامی را به پای عدالت خواهد کشاند.


رییس‌جمهوری آمریکا در این نامه، ضمن ابراز هم‌دردی با این خانواده و همبستگی با «مردم شجاع ایران»، تاکید کرد که این رویدادها و اقدامات «هولناک» را نخواهد بخشید و فراموش نخواهد کرد. ترامپ اضافه کرد که همواره در کنار مردم ایران در تلاششان برای آزادی و دموکراسی خواهد ایستاد.

او تاکید کرد: «با جدیت تلاش می‌کنیم تا آیت‌الله و حکومت آدمکش او به پای عدالت کشانده شوند.»

مجید مقدسی در نامه‌اش به ترامپ با اشاره به اینکه مردم ایران و خواهرزاده‌اش عرفان فرجی به پشتوانه حمایت ترامپ در مقابل جمهوری اسلامی ایستادند و کشته شدند، گفته بود که رییس‌جمهوری آمریکا وظیفه دارد از مردم ایران حمایت کند.

فرمول شکست‌خورده همه با هم

| No Comments

ena.jpgدموکراسی و مشکل همکاری با مخالفان

اسماعیل نوری علا - خبرنامه گویا

برخی از اهل قلم در مطالب خود چنین نظر می دهند که مخالفین گوناگون رژيم اسلامی، بحای دست زدن به عملی «دموکراتیک» و اتخاد علیه این رژیم، بجان هم افتاده اند. ورخی از آنها نیز علت این وضع را در وجود ریشه‌های تمامیت‌خواهی در میان مخالفان دانسته اند. اما این نظریات مرا بی اختیار به یاد شعار خمینی گچستک می اندازد که عموم مخالفان رژیم پادشاهی را به نوعی تمامیت خواهی پنهان شده در پساپشت نظریه«همه با هم» دعوت می کرد.

اگر، در آن سال های اول انقلاب، این دعوت با رفتن مجاهدین به پاریس و تشکیل شورای ملی مقاومتی که این بار با شراکت اکثریت مخالفان رژيم اسلامی شکل گرفته بود مطرح می شد هنوز قابل فهمیدن بود. هرچند که هم خمینی، پس از قطعی شدن پیروزی اش، آن «همه» را یکجا درو کرد، و هم این «شورا»، به علت یکه تازی ها و خیانت های رهبری اش از هم فرو پاشید. در نتیجه می توان از خود پرسید که چرا، 45 سال بعد، ما هنوز در فکر اجرائی کردن همان فرمول منحوس «همه با هم» هستیم؟

اساساً من نمی دانم این فکر از کجا مطرح و به یقین تبدیل شده است که «ائتلاف گسترده و متکثر مخالفان رژيم اسلامی موجب جذب توده های مردم و مآلاً انحلال آن خواهد شد» و اساساً ه شدت نسبت به صحت عملی این نظر مشکوکم و، راست اش را بگویم، امید من آن است که «همه با هم»ی که در آن تجزیه طلب و اسلامیست و کمونیست و ملی - مذهبی با لیبرال های سکولار دموکرات گرد هم می آیند هرگز بوجود نیاید. همچنین امید دارم که بخش اعظم گروه ها بسیار متنوع موجود در میان ملت ایران (که اقلیتی از آن را البته همین تجزیه طلب ها و اسلامیست ها و کمونیست ها و ملی - مذهبی ها تشکیل می دهند) به این نتیجه رسیده باشد که پیشنهاد «همه با هم»، از جانب هر که باشد، همیشه برای فریب دادن او مطرح می شود و صلاح و فلاح او در آن است که بتواند، برای پرهیز از تمامیت خواهی استبدادی بعدی، گزینه ها را جدا جدا بشناسد و از میان آنها آنی را که با خواست او توافق بیشتری دارد انتخاب کند.

در راستای این شناخت و انتخاب، مثلاً، خود من، بعنوان به عنوان یک ایرانی تبعیدی، با تحربه کردن و دریافتن خطری که «همه با هم» در گذشته برای وطن از دست داده ام داشته، قبل از هر کاری، کوشش کرده ام که بدانم که خود دقیقا چه می خواهم و، در راستای دست یافتن به آنچه می خواهم، با چه شخص و گروهی می توانم همراه شوم.

احزاء فکر من چنین بوده اند:

reuters.jpgایران اینترنشنال - خبرگزاری رویترز به نقل از شش مقام فعلی و پیشین گزارش داد رهبران جمهوری اسلامی نگران‌اند حمله احتمالی آمریکا، خشم عمومی از سرکوب خونین اعتراضات دی‌ماه را به خیابان‌ها بکشاند و بقای حکومت را تهدید کند.

بر اساس گزارش رویترز که دوشنبه ۱۳ بهمن‌ماه منتشر شد، به گفته این شش منبع، در جلسات سطح بالا به علی خامنه‌ای، دیکتاتور تهران، گفته شده است خشم جامعه به نقطه‌ای رسیده که «ترس دیگر بازدارنده نیست» و بسیاری از شهروندان آماده رویارویی دوباره با نیروهای امنیتی هستند.

مقام‌های مطلع هشدار داده‌اند حتی یک حمله محدود آمریکا می‌تواند معترضان را جسورتر کند و «آسیبی جبران‌ناپذیر» به ساختار سیاسی جمهوری اسلامی وارد کند.

یکی از این مقام‌ها به رویترز گفت: «حمله خارجی همراه با اعتراض مردم خشمگین می‌تواند به فروپاشی نظام منجر شود. این اصلی‌ترین نگرانی در میان مقام‌های ارشد است.»

یک مقام ارشد پیشین نیز تاکید کرد: «دیوار ترس فرو ریخته و دیگر ترسی باقی نمانده است.»

منابع حکومتی به رویترز گفته‌اند اگر اعتراض‌ها همزمان با فشار یا حمله آمریکا از سر گرفته شود، حکومت با روش‌های «سخت‌تر» پاسخ خواهد داد و نتیجه می‌تواند «حمام خون» باشد.

یک شهروند تهرانی که فرزندش در اعتراضات دی‌ماه کشته شده، به رویترز گفت در صورت حمله آمریکا، برای «انتقام» دوباره به خیابان باز خواهد گشت.

بابک غفوری آذر - محمدحسین مهدویان، سازنده آثار سازمان اوج سپاه پاسداران به سینماگرانی که در جشنواره فجر حاضر نمی‌شوند حمله کرد و آنها را «ترسو» خواند.

محمدحسین مهدویان: از ستاره‌های ترسوی سینما استفاده نکردم / تنش در نشست خبری نیم‌شب

فارس

▫️ما در حوادث دی‌ماه جوانان زیادی را از دست دادیم، واقعه‌ای که من سهراب‌کشان می‌خوانمش. این داغی است که مدام تکرار می‌شود. گویی نفرینی بر ما حادث شده است که هرازچندی باید شاهد این سهراب‌کشان باشیم.

▫️این روزها مناقشه بر سر حضور در جشنواره بسیار است. فضای ارعابی که شکل گرفته است بسیاری از دوستان و همراهان مرا ترسانده است. چرا تصور می‌کنید ما داغدار نیستیم، ما داغداریم اما مرزبانان فرهنگ این مملکت هم هستیم.

▫️[در پاسخ به این که چرا از ستاره‌های سینما استفاده نکرده است؟] من از ستاره‌های ترسوی سینما استفاده نکردم چون هم‌اکنون باید التماس‌شان را می‌کردم تا پشت فیلم بایستند و همراه من در این نشست حضور داشته باشند.

pez.jpgخبرگزاری فارس خبر دستور پزشکیان برای آغاز مذاکرات با آمریکا را حذف کرد

خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، که صبح دوشنبه به نقل از یک منبع در دولت جمهوری اسلامی اعلام کرده بود مسعود پزشکیان دستور آغاز مذاکرات با آمریکا را صادر کرده است؛ بدون توضیحی این خبر را از خروجی خود حذف کرد.

پزشکیان دستور آغاز مذاکرات با آمریکا را صادر کرد

فارس - بنا بر اعلام یک منبع آگاه در دولت رئیس‌جمهور دستور آغاز مذاکرات را صادر کرده است.

یک منبع آگاه در دولت به خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس خبر داد که رئیس جمهور دستور آغاز مذاکرات را صادر کرده است. بر اساس این اطلاعات؛ ایران و آمریکا در چهارچوب موضوع هسته‌ای مذاکره خواهند کرد.

در همین زمینه:

محمدعلی جنت خواه: دلیل اینکه اعتراضات مردم در دوران دولت های اصلاح طلبان (روحانی و پزشکیان) خونین تر شده و در زمان اصولگرایان (رییسی) شدت خونین بودن کمتری داشته

اینه که اصلاح طلبان در دولت های خودشان با بسیج رسانه ای و همراهی و شامورتی بازی و اداهای دروغین، مسیر سرکوب خونین و عبور ازش رو هموار تر می‌کنند.

rp.jpgایران اینترنشنال - رضا پهلوی در پیامی در شکبه ایکس نوشت: «ایرانیان خارج از کشور و همه آزادی‌خواهان جهان، ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن)، روز جهانی اقدام در همبستگی با انقلاب شیر و خورشید ایران است؛ روزی برای حضور در خیابان‌ها و واداشتن جامعه بین‌المللی به برداشتن گام‌های فوری و عملی در حمایت از مردم ایران.»

او با اشاره به مطالبات مطرح‌شده، اعلام کرد: «شش خواسته ما کاملا روشن است.»

رضا پهلوی این خواسته‌ها را «برچیدن دستگاه سرکوب رژیم و حفاظت از جان مردم ایران، قطع کامل منابع مالی رژیم، تضمین دسترسی آزاد مردم ایران به اینترنت و ارتباطات، اخراج دیپلمات‌های رژیم و پیگرد قضایی جنایتکاران آن، آزادی فوری و بی‌قیدوشرط همه زندانیان سیاسی و آمادگی برای به‌رسمیت شناختن یک دولت انتقالی مشروع برای هدایت ایران به‌سوی دموکراسی» عنوان کرد.

او در بخش دیگری از پیام خود مراکز اصلی تجمع‌ها را «مونیخ، لس‌آنجلس و تورنتو» اعلام کرد و افزود: «اگر امکان سفر ندارید، در شهر محل زندگی خود به اعتراضات بپیوندید و صدای ایران باشید.»

رضا پهلوی همچنین با اشاره به وضعیت داخل ایران نوشت: «حکومت اشغالگر جمهوری اسلامی تلاش کرده است با کشتار و خشونت افسارگسیخته، اراده ملت ما را در هم بشکند، اما شکست خورده است.»

او افزود: «این تروریست‌های مهاجم و بیگانه با ایران، ده‌ها هزار ایرانی شجاع را به خاک و خون کشیده‌اند و برای پنهان کردن جنایاتشان اینترنت را قطع کرده‌اند.»

او در ادامه تاکید کرد: «با این حال، مردم ایران همچنان در برابر گلوله‌ها ایستاده‌اند و فریاد آزادی و عشق به میهن سر می‌دهند. دوران ترس به پایان رسیده و دوران آزادی نزدیک است. ایرانیان برخاسته‌اند.»

رضا پهلوی در پایان خطاب به حامیان آزادی ایران نوشت شنبه ۲۵ بهمن، «در همبستگی با مردم ایران به پا خیزید. همبستگی شما اهمیت دارد. وقتی متحد می‌ایستیم، دولت‌ها ناچار به شنیدن می‌شوند. تاریخ، کسانی را که در کنار مردم ایران ایستادند، به یاد خواهد سپرد».

jonatkhah.jpgخبرنامه گویا - محمدعلی جنت‌خواه* در این متن، از زاویه‌ای تمدنی و ساختاری به نقد «جمهوری» به‌مثابه الگوی مسلط حکمرانی می‌پردازد و آن را مدلی کوتاه‌مدت، بدهی‌ساز و ناتوان از حفظ امتداد تاریخی ملت‌ها می‌داند. استدلال او، برخلاف شعارهای رایج سیاسی، بر این فرض استوار است که بحران امروز جهان ـ از بدهی‌های افسارگسیخته تا کنترل دیجیتال شهروندان ـ نه یک انحراف، بلکه نتیجهٔ منطقی ساختار جمهوری است.

با این حال، انتشار این یادداشت به‌معنای تأیید یا تجویز بی‌واسطهٔ این نگاه برای ایران نیست. خبرنامه گویا بر این باور است که بخشی از اپوزیسیون، با ساده‌سازی خطرناک مفاهیم کلان حکمرانی و تبدیل آن‌ها به نسخه‌های فوری، ناخواسته همان خطای «راه‌حل‌های فست‌فودی» را بازتولید می‌کند؛ خطایی که خود نویسنده نیز نسبت به آن هشدار می‌دهد. نقد جمهوری، بدون پاسخ روشن به مسئلهٔ قدرت، پاسخ‌گویی و حقوق شهروندان، اگر به پروژه‌ای رهایی‌بخش ختم نشود، می‌تواند صرفاً بازتولید یک بن‌بست تاریخی با نامی تازه باشد.

***

تمدن زنده یعنی "ایران کهن"، چرا جمهوری‌ها امتداد تاریخی ندارند؟

محمدعلی جنت‌خواه

ما حتی یک حوزه تمدنی یا ملت کهن دارای «امتداد تاریخی» نداریم که «جمهوری» باشه.

طولانی ترینش جمهوری روم بود که پودر شد.

آمریکا هم با ساختار جمهوری نتیجه اش همون جمهوری روم خواهد شد (البته بعد از اینکه چین و روسیه و بقیه به این سرنوشت دچار شدند)

تنها حوزه تمدنی دارای امتداد تاریخی زنده دنیا هم عملا ایرانه.

جمهوری تمدن ساز نیست. جمهوری مثل فست فود می‌مونه.

اما مدل حاکم با بیعت (دموکراسی realtime با قابلیت پس گرفتن بیعت در هر لحظه) یا پادشاهی، افق تصمیماتش برای ملت، بلند مدته و فست فودی و ۴ سال به ۴ سال نیست.

امروز تمام کشورها، دارای بدهی ملی هستند. عملا همه بدهکارند، جمهوری ها همه بدهکارند. اگه همه بدهکارند پس طلب کار کیه؟ طلب کار «آینده» است. همه دائم خلق بدهی می‌کنند به این امید که در آینده تسویه کنند. اما روزی که همه چک های بی محل کشیده برگشت بخورند دیر نیست.

راه حل حکومت ها، سوزاندن این بدهی ها و محو کردنشون با جباریت و زور از طریق CBDC یا ارز دیجیتال بانک های مرکزی است. معنا؟

شهروندان کشورهای جمهوری، مثل کارتون پینوکیو لذت آنی از رفاه می‌برند بعد تدریجا تبدیل به برده های ابدی دولت ها خواهند شد.

پایان تاریخ، همان ساختار دموکراسی realtime که اسم بومی اون پیمان یا بیعت است، خواهد شد.

ساختاری که در لحظه اجازه خرج کردن از آینده را از حاکمان سلب می‌کند.

***

*محمدعلی جنت‌خواه نویسنده و پژوهشگر مستقل در حوزهٔ فلسفهٔ سیاسی، تاریخ تمدن و الگوهای حکمرانی است. نوشته‌های او عموماً با رویکردی کلان‌نگر، انتقادی و ضد جریان غالب، به بررسی نسبت میان ساختار قدرت، آیندهٔ ملت‌ها و مسئله «امتداد تاریخی» می‌پردازد و تلاش می‌کند مفاهیم کهن مانند بیعت، پیمان و مسئولیت تاریخی حاکمیت را در نسبت با بحران‌های جهان مدرن بازخوانی کند.

***

222.jpgایران اینترنشنال - علی شمخانی، نماینده خامنه‌ای در شورای عالی دفاع، با تاکید بر اینکه «برای جنگ احتمالی آماده‌ایم» به المیادین گفت: «اگر آمریکا حمله کند، ما قطعا اسرائیل را خواهیم زد.»

او افزود: «انتقال اورانیوم غنی‌شده ایران به خارج از کشور قطعا منتفی است.»

شمخانی درباره مذاکرات روز جمعه ویتکاف و عراقچی در ترکیه، گفت مذاکرات ابتدا غیرمستقیم خواهد بود و اگر فضای تفاهم وجود داشت، وضعیت از غیرمستقیم میتواند سریعا به مذاکره مستقیم تغییر کند.

sanad.jpgسند محرمانه ریاست جمهوری، مسئولان عالی‌رتبه گرفتار "زندانی ادراکی خودساخته" شده‌اند

ایران‌اینترنشنال به سندی محرمانه از معاونت راهبردی ریاست جمهوری دست یافته که در آن تائید می‌کند که نظام تصمیم‌گیری کشور دچار اختلال شده و مسئولان عالی‌رتبه گرفتار «زندان ادراکی خودساخته» شده‌اند.

این گزارش نشان می‌دهد جمهوری اسلامی تنها چند هفته پس از جنگ ۱۲روزه، به بحرانی بودن وضعیت کشور، زیر خط فقر بودن ۲۶ میلیون نفر، فرسایش شدید مشروعیت و خطر اعتراضات گسترده مردمی اذعان کرده است.

این سند با عنوان «بسته راهبردی مدیریت بحران جهت تداوم خدمات به مردم و حفظ تاب‌آوری اجتماعی» ۲۷ مرداد با طبقه‌بندی محرمانه به وزرا ابلاغ شده است. برخلاف روایت‌های رسمی، سند از فقر گسترده، توهمات خودساخته مسئولان و نیاز فوری به مذاکره مستقیم با آمریکا برای بقا پرده برمی‌دارد.

در بخش آسیب‌ شناسی آمده است ارائه داده‌های اغراق‌شده به مقامات، تصمیم‌ها را بر پایه توهم شکل داده است. همچنین به تاخیر در تصمیم‌گیری، چندگانگی فرماندهی، ناتوانی در اقناع افکار عمومی و غلبه نگاه امنیتی اشاره شده و در جمع‌بندی تاکید شده کشور وارد «بحران‌های توامان و مزمن» شده و مدیریت آن صرفا با ابزارهای امنیتی ممکن نیست.

reuters.jpgآمادگی جمهوری اسلامی برای «انعطاف» درباره غنی‌سازی اورانیوم

ایران اینترنشنال - خبرگزاری رویترز به نقل از یک مقام ارشد جمهوری اسلامی گزارش داد تهران آماده است در مذاکرات احتمالی با واشینگتن، بر سر موضوع مناقشه‌برانگیز غنی‌سازی اورانیوم «انعطاف» نشان دهد.

او دوشنبه ۱۳ بهمن گفت: «برای ازسرگیری گفت‌وگوها نباید پیش‌شرطی وجود داشته باشد. ایران آماده است در موضوع غنی‌سازی اورانیوم نرمش نشان دهد؛ از جمله تحویل ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا و پذیرش غنی‌سازی صفر در قالب یک سازوکار کنسرسیومی.»

او افزود جمهوری اسلامی آغاز مذاکرات را منوط به دور شدن تجهیزات نظامی آمریکا از پیرامون ایران می‌داند.

این مقام ارشد جمهوری اسلامی که نامش ذکر نشده، تاکید کرد: «توپ اکنون در زمین ترامپ قرار دارد.»

رویترز در ادامه نوشت جمهوری اسلامی در صورت دستیابی به توافقی که به لغو تحریم‌ها بینجامد، آمادگی دارد اورانیوم با غنای بالای خود را به خارج بفرستد و غنی‌سازی را متوقف کند.

با این حال، علی باقری، معاون سیاست خارجی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، اعلام کرد جمهوری اسلامی قصدی برای «انتقال مواد غنی‌شده هسته‌ای به هیچ کشوری ندارد» و «مذاکرات اصلا حول چنین امری نیست».

علی خامنه‌ای، دیکتاتور تهران، در سخنرانی‌های خود پس از جنگ ۱۲ روزه بارها بر ادامه غنی‌سازی اورانیوم تاکید کرده بود.

در یک نمونه، او مهرماه غنی‌سازی ۶۰ درصدی اورانیوم در ایران را «لازم» و مذاکره با آمریکا را «ضرر محض» دانسته بود.

رویترز پیش‌تر گزارش داد دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، با تکرار شروط سه‌گانه خود برای مذاکره با تهران تاکید کرده جمهوری اسلامی باید غنی‌سازی اورانیوم را به‌طور کامل کنار بگذارد، به حمایت از نیروهای نیابتی خود پایان دهد و محدود شدن برنامه موشکی‌اش را بپذیرد.

تهران تاکنون هر سه خواسته واشینگتن را رد کرده ‌است. با این حال، دو مقام حکومت ایران به رویترز گفتند در نگاه رهبران جمهوری اسلامی، چالش تعیین‌کننده در گفت‌وگوهای احتمالی با واشینگتن برنامه موشکی است، نه پرونده هسته‌ای.

شبکه ۱۲ اسرائیل ۱۲ بهمن گزارش داد مقام‌های امنیتی این کشور به آمریکا هشدار داده‌اند جمهوری اسلامی ممکن است در موضوع هسته‌ای انعطاف محدودی نشان دهد، اما در خصوص برنامه موشکی و نیروهای نیابتی عقب‌نشینی نخواهد کرد.

اوضاع به ظاهر عادی پایتخت

| No Comments

karbaschi.jpgغلامحسین کرباسچی: نسل امروز نه ما را می‌شناسد و نه قبول دارد

خبرنامه گویا گفت‌وگوی ایران‌وایر با غلامحسین کرباسچی را نه به‌عنوان «شهادت یک منتقد مستقل»، بلکه در چارچوب محدود و کنترل‌شده‌ای می‌بیند که سال‌هاست برای چهره‌های موسوم به اصلاح‌طلب درون‌حاکمیت فراهم می‌شود. هرچند کرباسچی در این مصاحبه از «فاجعه» و «زشتی» کشتار معترضان سخن می‌گوید، اما با تقلیل جنایت به «بی‌نظمی»، «ضعف مدیریت» و «کج‌سلیقگی»، از نام بردن از آمران و عاملان اصلی خشونت پرهیز می‌کند و روایت رسمی حکومت را ـ هرچند با تردید ـ کاملاً کنار نمی‌گذارد. این نوع نقد، به‌جای روشن‌کردن حقیقت، مسئولیت را پخش و مبهم می‌کند.

از نگاه خبرنامه گویا، چنین مصاحبه‌هایی که به‌احتمال زیاد از فیلترهای امنیتی گذشته و در چارچوب‌های قابل‌قبول برای حاکمیت انجام شده‌اند، نیازمند توضیح و هشدار به مخاطب‌اند. تجربه نشان داده است که حضور این صداهای «مجاز»، بیش از آن‌که به افشای جنایت‌ها بینجامد، به سفیدسازی نرم و مهار خشم عمومی کمک می‌کند. انتشار این گفت‌وگو با این توضیح ضروری است که نقدهای مطرح‌شده، نقدهایی بی‌خطر و کنترل‌شده‌اند و نباید جایگزین روایت قربانیان، خانواده‌های جان‌باختگان و واقعیت عریان سرکوب سیستماتیک در ایران شوند.

متن کامل گفتگوی غلامحسین کرباسچی با ایران وایر

«غلامحسین کرباسچی»، فعال سیاسی اصلاح‌طلب و مدیر مسوول روزنامه توقیف شده «هم‌میهن» با ایران‌وایر درباره اعتراضات اخیر و کشتار گسترده معترضان گفت‌وگو کرده است.

او که در جوانی از سال ۱۳۶۶ تا ۱۳۶۸ استاندار اصفهان و از ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۷ شهردار تهران بود، معتقد است که «مسوولان جمهوری اسلامی اعم از اصلاح‌طلب و غیراصلاح‌طلب درک درستی از نسل جدید جامعه ندارند و شکاف نسلی به عناد نسلی تبدیل شده و باعث شکل‌گیری اعتراضات و فجایع اخیر شده است.»

او در این گفت‌و‌گو تاکید می‌کند درهمه سال‌هایی که فعالیت سیاسی، اجرایی و یا فرهنگی کرده‌ است هیچ‌گاه این‌قدر گرفتاری، نگرانی و مشکلات چه به لحاظ اقتصادی، چه به لحاظ سیاسی و چه به لحاظ داخلی و خارجی وجود نداشته.»

کرباسچی کشتار معترضان را فاجعه می‌داند، اما می‌گوید خبرهای منتشر شده درباره دریافت پول تیر از خانواده کشته‌شدگان را «شایعه» می‌داند و معتقد است به پیکر معترضان از «قصد» بی‌احترامی نشده است و در اثر بی‌نظمی و عدم مدیریت مشکلات پیش آمده است.

او درباره روایت حکومت از ورود «تروریست‌های مسلح» به کشور و «تحریک معترضان» تردید دارد، اما آن را به‌طور کامل رد نمی‌کند و می‌گوید: «من نمی‌دانم چنین چیزی بوده یا نه، اما اگر چنین اتفاقی افتاده باشد اول این‌که نهادهای امنیتی باید پاسخگو باشند که کجا بوده و چه می‌کردند و دوم این که مسوولان کشور با حضور ناظران بی‌طرف بین‌المللی این موضوع را اثبات کنند.»

در پایان گفت‌وگو وقتی از او می‌پرسم مردم با دیدن این گفت‌وگو احساس می‌کنند شما در حال دفاع از جمهوری اسلامی هستید. آیا همچنان دارید از جمهوری اسلامی دفاع می‌کنید؟

می‌گوید: «من هیچ دفاعی نکردم. نه از حکومت دفاع کردم نه از دولت. اول اشکالات را گفتم؛ گفتم این کار بسیار فاجعه‌آمیزاست و زشت، گفتم همه ما مسوول هستیم. در کنار این که دفاع نمی‌کنم، محکوم می‌کنم اما معتقدم باید دنبال حقیقت باشیم.»

گفت‌وگوی کامل ایران‌وایر با غلامحسین کرباسچی را در زیر می‌خوانید.

****

به‌عنوان یک فعال سیاسی که سال‌ها در حوزه اصلاح‌طلبی کار کردید و همیشه امید به اصلاح داشتید آیا با توجه به وضعیت اخیر، امیدی باقی مانده آقای کرباسچی؟

اگر امید وجود نداشته باشد که آدم باید سرش را بگذارد زمین و بمیرد. اما، خب باید بگویم شرایط خیلی سخت است و هر چقدر شرایط سخت می‌شود، آدم امیدواری‌اش کم می‌شود. من می‌توانم بگویم در همه سال‌هایی که بالاخره فعالیت سیاسی، اجرایی و یا فرهنگی کرده‌ام در هیچ دوره‌ای این‌قدر گرفتاری، نگرانی و مشکلات چه به لحاظ اقتصادی، چه به لحاظ سیاسی و چه به لحاظ داخلی و خارجی وجود نداشته ولی خب باید در هر حال آدم امیدوار باشد. اگر بخواهد قطع امید کند که زندگی خیلی برایش مشکل می‌شود. ما امیدوار هستیم که بالاخره مسوولین، مسايل کشور را درک کنند و تصمیم بگیرند. آدم احساس می‌کند دارد در یک دوران بی‌تصمیمی راجع به مسايل کشور زندگی می‌کند. درباره مسایل یا تصمیم نمی‌گیرند یا خیلی دیر تصمیم می‌گیرند که دیگر آن تصمیم تاثیر خودش را ندارد.

متاسفانه با همه امیدواری که به آقای پزشکیان بود ما در ابعاد مختلف تحقق چیزی را ندیدیم. ایشان با شعار این آمد که بتواند مسایل کشور را با دنیا حل و فصل کند اما هم مسایل خارجی خیلی پیچیده شد هم در داخل کسانی‌که با نظرات ایشان مخالف بودند، مشکلاتی ایجاد کردند و ایشان هم آن قاطعیتی که باید می‌داشت، نداشت. به هر حال ملت از جهات مختلف حال خوبی ندارند.

من الان از شما درباره امید پرسیدم. در این چند روز با شهروندان زیادی هم صحبت کردم آن‌ها هیچ امیدی ندارند به‌خصوص درباره اصلاحات و اصلاح‌طلبی. این را حتما شما هم از گوشه‌وکنار می‌شنوید که مردم می‌گویند با این همه تبلیغاتی که اصلاح‌طلبان همیشه در دوران انتخابات برای بازشدن فضا می‌کنند اما شدیدترین سرکوب‌ها و کشتار معترضان در دولت‌های اصلاح‌طلبی و اعتدال‌گرایی بوده است. از دی ۹۶ و آبان ۱۳۹۸ تا اعتراضات اخیر. چه پاسخی در این خصوص دارید؟

واقعیت‌اش را بخواهم بگویم هیچ پاسخی را ندارم. اصل مساله‌ای که باعث می‌شود این گرفتاری‌ها پیش بیاید این است که مسوولین ما چه اصلاح‌طلب و چه غیراصلاح‌طلب درک درستی از جامعه و نسلی که دارند در این کشور زندگی می‌کنند و از این جمعیتی که در طول این بیست، سی‌سال اضافه شده‌اند، شناخت درستی ندارند و خواسته‌هایشان را نمی‌دانند. کلا ما یک فضای غیر از زمان آغاز انقلاب یا آغاز اصلاحات داریم. جامعه کاملا عوض شده و من بارها در صحبت‌های دیگرم هم گفته‌ام نسلی که امروز هست نه ما را قبول دارد و نه ما را می‌شناسد و نه ما آن‌ها را می‌شناسیم. آن‌ها برای خودشان یک معیارها و ارزش‌های مخصوص خودشان را دارند.

آن‌وقت این نسل که ما نمی‌شناسیم یک مرتبه در جاهای مختلف در مسایل مختلف خودش را بروز می‌دهد. حالا یا به‌صورت تظاهرات یا به‌صورت جدا شدن و قهر کردن و شرکت نکردن در انتخابات و ... جاهایی هم که یک فضایی پیدا بکنند این نسل به‌هر حال بروزی از خودشان نشان می‌دهند که همه می‌مانند چه برخوردی باید بکنند و چه بسا دیگرانی هم از این شرایط و شکاف نسلی استفاده می‌کنند و چالش‌هایی به‌وجود می‌آید. این نسل در باقی‌مانده نسل‌های قبلی هم تاثیرگذار است، این‌ها فرزندان آن‌ها هستند و روابط عاطفی و دایمی دارند با هم. به‌هر حال ما و مسوولان ما در رده‌های مختلف از این فضایی که در جامعه وجود دارد، عقب مانده‌ایم. جامعه خیلی جلو رفته. نسل با مسایل روز دنیا، فرهنگ دنیا و علم و صنعت روز دنیا آشنا شده و ما خیلی عقب هستیم.

آیا فکر می‌کنید مسوولانی که از جامعه عقب مانده‌اند همچنان باید بر سر کار باشند و بر افرادی که به قول شما از آن‌ها جلوترند، حکومت کنند؟

نه اصولا. من که عقیده‌ام این است که کسانی‌که برای کارمندان عادی پیشنهاد سی‌سال تا سی‌وپنج سال خدمت را می‌دهند و می‌گویند حداکثر در سن ۶۰ سالگی بازنشست شوند، باید در تمام رده‌های مدیریتی کشور این ضوابط را رعایت کنند. نسل جوانی هستند. این‌ها دوست دارند در رده‌های مختلف حضور داشته باشند، تصمیم بگیرند، مدیریت کنند. ضمن احترام به شخصیت فردی افراد کسانی که بالای این سنین هستند و با این نسل آشنا نیستند و سلیقه‌های این نسل را قبول ندارند، نباید خیلی به این میز و صندلی و پست وموقعیت‌شان تعلق خاطری نشان دهند که به هر قیمتی بخواهند آن را حفظ کنند. واقعیت این است که ما به‌لحاظ مدیریتی مدیریت فرسوده و پیری هستیم. وقتی یک بخش عظیمی از جامعه از ما به لحاظ فرهنگ و دانش جلوتر هستند، باید نسل جدید را بشناسیم، بفهمیم، کارها را به آن‌ها بسپاریم و حالا ما هم در کنارشان بایستیم و اگر چیزی به عقل‌مان رسید بگوییم اما باید خودشان تصمیم بگیرند، خودشان اداره کنند.

trump.jpgگرینلند نمونه ای کلاسیک از ماسکیروفکای ترامپ بود

ایندیپندنت فارسی - دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا مقاله‌ای از فری‌پرس با عنوان «ترامپ چطور در داووس پیروز شد» را در «تروث سوشال» بازنشر کرد که در آن به دلیل تمرکز بر موضوع گرینلند به جای ایران نیز پرداخته شده است.

در بخشی از این مقاله آمده است: «چرا ممکن است رئیس‌جمهور ترامپ ترجیح بدهد به جای ایران یا اوکراین، درباره گرینلند صحبت کند؟ شاید به این دلیل که اروپا طبق معمول ناچار می‌شد درباره تهران درخواست‌های همیشگی خود برای تنش‌زدایی را مطرح کند. بنابراین من این فرضیه را مطرح می‌کنم که تمام سر و صدای مربوط به گرینلند نمونه‌ای کلاسیک از ماسکیروفکای ترامپ بود-یعنی عملیات فریب و انحراف افکار عمومی، مشابه ادعای او مبنی بر ادامه داشتن مذاکرات صلح با ایران درست یک روز پیش از حمله هوایی آمریکا به تاسیسات هسته‌ای فوردو.»

ماسکیروفکا Maskirovka یک اصطلاح نظامی روسی به معنای فریب، پنهان‌کاری و گمراه‌سازی در عملیات نظامی است. هدف ماسکیروفکا این است که دشمن تصویر اشتباهی از وضعیت واقعی به دست آورد و تصمیم‌های نادرست بگیرد.

HAGBsoAawAA6ClH.jpg

za.jpgدر نقد بیانیه احمد زیدآبدی

توهم هم‌سنگی و اخلاق فروکاهنده‌ی کنش سیاسی: شرطی از جنس قیم‌مآبی فرهنگی و فروپاشی عقل روشنفکری

دارکوب - خبرنامه گویا

در فضای بحران‌زده‌ی سیاست ایران، آنچه بیش از هر چیز به چشم می‌آید نه فقر تحلیل، بلکه اختلال در تشخیص جایگاه است. گویی بسیاری از کنشگران، به‌ویژه آنان که از دل نظم جمهوری اسلامی بیرون آمده‌اند، هنوز نتوانسته‌اند نسبت خود را با جامعه‌ی دگرگون‌شده‌ی ایران بازتعریف کنند. بیانیه‌ی اخیر احمد زیدآبادی، مبنی بر آمادگی برای پیوستن به شاهزاده رضا پهلوی مشروط به تحقق سه شرط، نمونه‌ای گویا از این اختلال است؛ اختلالی که نه صرفاً سیاسی، بلکه عمیقاً اخلاقی و روان‌شناختی است.

در سیاست، هم‌سنگی نه از جنس فضل شخصی است، نه سابقه‌ی زندان و قلم، و نه حتی از درستی یا نادرستی مواضع. هم‌سنگی، پیش از هر چیز، تابع وزن اجتماعی، ظرفیت نمایندگی، و جایگاه در تخیل جمعی یک جنبش است.

احمد زیدآبادی ــ با همه‌ی احترام به رنج‌هایی که کشیده و مهارتی که در نوشتن دارد ــ کنشگری است از دل یک نظم شکست‌خورده؛ نظمی که نه‌تنها از تولید آینده عاجز مانده، بلکه هنوز از پذیرش مسئولیت گذشته‌ی خود هم طفره می‌رود. در مقابل، رضا پهلوی ــ فارغ از موافقت یا مخالفت با او ــ نامی است که: در سطح نمادین، حامل یک تاریخ سیاسی مشخص است؛ در سطح اجتماعی، بخشی از اپوزیسیونِ بالفعل و بالقوه را حول خود سامان داده؛ و در سطح بین‌المللی، به‌مثابه یک «کنشگر قابل شناسایی» عمل می‌کند

اینجا مسئله «حقانیت» نیست؛ مسئله عدم تقارن ساختاری است. وقتی کنشگری با پایگاهی محدود، خود را در موقعیتِ شرط‌گذاری برای چهره‌ای با این سطح از نمادین‌بودن قرار می‌دهد، ناخودآگاه دچار خطای تشخیص جایگاه می‌شود؛ خطایی که ریشه‌اش اغلب نه در تحلیل سیاسی، بلکه در روان‌شناسی قدرت است. احمد زیدآبادی، همچون بسیاری از روشنفکران برآمده از جمهوری اسلامی، حامل تناقضی حل‌نشده است: او هم‌زمان منتقد نظم موجود است و محصول همان نظم؛ هم قربانی آن است و هم ــ دست‌کم در سطح گفتمانی ــ بخشی از بازتولیدکننده‌ی منطق آن. این موقعیت دوپاره، اگر به فروتنی سیاسی منجر نشود، اغلب به نوعی خودبزرگ‌بینی اخلاقی می‌انجامد؛ حالتی که در آن فرد، خویشتن را معیار مشروعیت دیگران می‌پندارد.

شرط‌گذاری در سیاست، زمانی معنادار است که شرط‌گذار از موضع قدرت، یا دست‌کم از موضع برخورداری از سرمایه‌ای مؤثر، سخن بگوید. اما وقتی کنشگری فاقد پایگاه اجتماعی گسترده، سازمان سیاسی، یا نقش تعیین‌کننده در میدان واقعی مبارزه است، زبان شرط‌گذاری ناخواسته به ژستی اخلاقی بدل می‌شود؛ ژستی که بیش از آن‌که راهی به آینده بگشاید، تلاشی است برای حفظ تصویر خویش در آینه‌ی سیاست. در این وضعیت، «من می‌پیوندم اگر...» نه دعوت به گفت‌وگو، بلکه اعلام ضمنیِ مرجعیت است؛ مرجعیتی که جامعه مدت‌هاست آن را به رسمیت نمی‌شناسد.

از این رو، پرسش درباره‌ی تأثیر پیوستن یا نپیوستن زیدآبادی به رضا پهلوی، پرسشی تعیین‌کننده است. پاسخ، هرچند ناخوشایند، اما روشن است: چنین پیوستنی تأثیری بر جنبش نخواهد داشت. نه از آن رو که فرد بی‌اهمیت است، بلکه زیرا گفتمانی که او نمایندگی می‌کند ــ گفتمان اصلاح‌طلبیِ اخلاق‌محورِ درون‌سیستمی ــ در چشم نسل جدید معترض، سرمایه‌ی نمادین خود را از دست داده است. جامعه‌ای که از کلیت نظم جمهوری اسلامی عبور کرده، دیگر گوش شنوایی برای قیم‌مآبی‌های دیرهنگام ندارد، حتی اگر با زبانی نرم و نیت‌هایی صادقانه عرضه شوند.

زشتیِ اصلی این نوع کنش، نه در مخالفت با یک چهره‌ی سیاسی خاص، بلکه در ابزارسازی از اخلاق است. جایی که رنج جمعی، به صحنه‌ی خودنمایی فردی تقلیل می‌یابد؛ جایی که جنبش، نه به‌مثابه امر مشترک و تاریخی، بلکه همچون سکویی برای تثبیت اعتبار شخصی دیده می‌شود. در این نقطه، روشنفکر ــ بی‌آن‌که لزوماً بخواهد ــ به همان منطقی تن می‌دهد که سال‌ها نقدش کرده است: منطقِ میزان‌الحق‌پنداری.

بیانیه‌هایی از این دست، بیش از آن‌که کمکی به شفافیت سیاسی کنند، نشانه‌ی ناتوانی در پذیرش یک حقیقت ساده‌اند: دوران مرجعیت اخلاقیِ خودخوانده به پایان رسیده است. سیاستِ رهایی‌بخش، پیش از هر چیز، نیازمند فروتنی است؛ فروتنی در برابر جامعه‌ای که دیگر حاضر نیست گذشته را با زبان‌های تازه، اما منطق‌های کهنه، بازسازی کند.

آنچه زیدآبادی در شرط نخست خود طرح می‌کند، در ظاهر دعوت به مدارا، احترام فرهنگی و سکولاریسم معقول است؛ اما در باطن، با متنی مواجه‌ایم که از همان سطر اول، نشانه‌های آشفتگی مفهومی و اغتشاش جایگاه را فریاد می‌زند. مسئله اصلاً رضا پهلوی نیست؛ مسئله این است که نویسنده‌ی شرط، خود را در موقعیتی می‌نشاند که گویی قَیّم میراث تمدنی ایران است و دیگران ــ از جمله یک کنشگر سیاسی ــ باید در برابر او پاسخ‌گو باشند.

این‌جا دقیقاً همان‌جایی است که «جنون روشنفکری» رخ می‌نماید. نخست، از حیث منطقی: زیدآبادی شرط می‌گذارد که رضا پهلوی باید «مرزبندی روشن با اسلام‌ستیزی» داشته باشد و به «میراث معنوی و اخلاقی اسلام» ــ آن‌هم در قالب نام بردن از فهرستی شگفت‌انگیز از اندیشمندان ــ ادای احترام کند. اما حتی یک شاهد، یک نقل‌قول، یک موضع مشخص ارائه نمی‌شود که نشان دهد رضا پهلوی: به اسلام‌ستیزی دعوت کرده، یا به این چهره‌ها اهانت نموده، یا میراث فکری آنان را نفی کرده است. در غیاب هرگونه اتهام مشخص، شرط‌گذاری به‌لحاظ منطقی فرو می‌ریزد. شرطی که برای حل مسئله‌ای ناموجود وضع شده، دیگر شرط نیست؛ تصویرسازی از یک دشمن خیالی است.

دوم، از حیث اخلاقی: زیدآبادی از چه هنگام وکیلِ وصیِ فارابی و مولوی و حافظ شده است؟ این بزرگان نه نیاز به دفاع دارند، نه به قیم، نه به بیانیه‌نویس سیاسی در قرن بیست‌ویکم. اتفاقاً یکی از عمیق‌ترین بی‌احترامی‌ها به این میراث، همین است که آنان را به ابزار منازعه‌ی روزمره‌ی سیاسی تقلیل دهیم و از زبان آنان برای کنترل و مهار یک جنبش معاصر استفاده کنیم.

اینجا روشنفکر، بی‌آن‌که متوجه باشد، دقیقاً همان کاری را می‌کند که ایدئولوگ‌های رسمی جمهوری اسلامی کرده‌اند: مصادره‌ی فرهنگ برای اعمال مرجعیت.

سوم، از حیث مفهومی: ترکیب «سکولاریسم معقول و معتدل» که زیدآبادی به کار می‌برد، بیش از آن‌که مفهوم باشد، واژه‌ای آرام‌بخش است؛ واژه‌ای که کارکردش نه توضیح، بلکه اهلی‌سازی است. سکولاریسم، یا اصل تفکیک نهاد دین از دولت را می‌پذیرد یا نمی‌پذیرد. احترام فرهنگی به دین، امری اجتماعی و داوطلبانه است، نه شرط ورود به سیاست.

وقتی سکولاریسم مشروط به «ادای احترام رسمی» می‌شود، دیگر سکولاریسم نیست؛ نسخه‌ی لطیف‌شده‌ای از همان منطق نظارت دینی است، این‌بار با قلم روشنفکرانه. در نتیجه، شرط اول زیدآبادی نه دفاع از اسلام است، نه دفاع از فرهنگ، نه حتی دفاع از سکولاریسم. این شرط، تلاشی است برای بازگرداندن سیاست به میز داوری روشنفکرِی قدیم؛ میزی که جامعه مدت‌هاست آن را ترک کرده است. بی‌پرده بگویم: این شرط نه از سر ایمان است، نه از سر عقلانیت؛ از سر ترسِ حذف‌شدن از تاریخ است.

سیاستِ حاشیه‌ها؛ وقتی رنجِ اصلی به گروگانِ بیانیه‌های جهان‌وطنی گرفته می‌شود

شرط دوم احمد زیدآبادی، که از رضا پهلوی مطالبه‌ی موضع‌گیری صریح در مناقشه‌ی فلسطین و اسرائیل می‌کند، در ظاهر چیزی جز تکرار گزاره‌هایی آشنا از ادبیات رسمی حقوق بین‌الملل نیست. همین آشنایی، اما، سرچشمه‌ی مسئله است. زیرا سیاست، به‌ویژه در لحظات تاریخیِ خونین، نه میدانِ اظهار بدیهیات، بلکه عرصه‌ی اولویت‌گذاری اخلاقی است. پرسش بنیادین این نیست که کدام موضع «درست‌تر» است، بلکه این است که کدام موضع، در این لحظه، ضروری‌تر است.

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgمی‌دانم همه ما سخت غمگین، درد‌مند، برافروخته، بغض‌کرده و خشمگین از جنایتی هستیم که جمهوری اسلامی انجام داده و می‌دهد. کشتار بی‌رحمانه ده‌ها هزار شهروند ایرانی؛ جنایتی که در خارج از کشور یک بار دیگر هزاران هزار ایرانی را در سرتاسر جهان به خیابان کشاند، تا ابعاد این جنایت و ستمی که این حکومت در حق مردم کرده و می‌کند را فریاد بکشند، افشا کنند و خواهان حمایت جهانی و سرنگونی این حکومت گردند.

عملی تحسین‌برانگیز و وحدت‌بخش. نوع ظاهر شدن این تظاهرات‌کنندگان، چگونگی برخوردشان با مقامات خارجی و خارجیانی که حمایت می‌کنند، امری بسیار مهم و تأثیرگذار است.

اما از نظر من مهم‌ترین وجه این جمع شدن‌ها، برگزاری این تظاهرات قبل از هر چیز تلاشی است برای همگرائی میلیون‌ها مهاجر ایرانی و نزدیک کردنشان به یک‌دیگر؛ که نمودی از پیوند میهنی، تاریخی و خونی ما با یک‌دیگر است. تلاش برای تجمع هر چه بیشتر در جهت کمک به سرنگونی این رژیم فاسد؛ رژیمی که کشور را در آستانه سقوطی وحشتناک قرار داده است.

رژیمی که از نخستین روز برقراری خود فرهنگ خودی و ناخودی کردن را در پیش گرفت. از همان نخستین روز تخم نفاق افشاند. گفتار و رفتاری سخت لمپنی همراه با خودمحوربینی را بر کشور حاکم کرد؛ فرهنگی هیئتی و فاقد سیمای یک انسان مدرن و مبادی آداب، مسئول و مسئولیت‌پذیر.

فرهنگی که لطمات جدی بر فرهنگ شهروندی، فرهنگ احترام، فرهنگ ارزش‌گذاری و تشکر از هر کس که قدمی در جهت سربلندی این سرزمین برمی‌داشت وارد کرد. فرهنگ حسن همجواری، احترام به نظر دیگرانی که مثل او فکر نمی‌کنند اما خیرخواه این کشور و خواهان اعتلای آن هستند، و بسیار امور دیگر که در توان فکری و اجتماعی این حکومت نبود و لطمات فراوان هم بر خود و هم بر فرهنگ مردم زد.

آنچه که حتمی است، سرنگونی و رفتن این رژیم در فاصله‌ای نه چندان طولانی است؛ رفتنی که جای خالی آن را حکومتی انتخاب‌شده در جریان یک انتخابات کاملاً آزاد پر خواهد کرد.

Aliakbar_Omidmehr_2.jpgفرمان خامنه‌ای به کشتار جمعی هجده و نوزده دیماه، یک خطای محاسباتی، جنون سیاسی، با تصمیمات و اقدامات انتحاری بود

فرمان خامنه‌ای به کشتار جمعی هجده و نوزده دیماه، یک خطای محاسباتی، جنون سیاسی، با تصمیمات و اقدامات انتحاری بود. که حاصل این کشتار جمعی، همدردی بی‌نظیر ملی، در سراسر میهن و اتحاد یکپارچه همه آحاد و طبقات ملت ایران می‌باشد. که از شورش کور پنجاه و هفت تاکنون بی‌سابقه و حتی از نظر ابعاد جهانی نیز، بی‌نظیر بوده است.

اکنون یک فاجعه ملی و درد مشترک از جنایات وحشتناکی که رخ داد، کلیت ملت ایران را تبدیل به یک خانواده بزرگ در بند هم‌درد نموده، که سوگوار از دست دادن ده‌ها هزار از بهترین فرزندان خویش است. وسعت و شناعت فجایع، به حدی دلخراش بوده، که نوعی زلزله و از هم‌گسیختگی و بیداری وجدان، در درون اعضا و خانواده‌های راس هرم قدرت، به وجود آورده و هر روز که می‌گذرد. با افشای ابعاد فاجعه، این امر را بیشتر تشدید نموده و وسعت سراسری می‌بخشد.

خامنه‌ای با این فرمان جنون‌آمیز خود، همه داشته و نداشته و قدرت و امکانات حیاتی رژیم‌اش را، قربانی حفظ آنی و این‌زمانی ساختار قدرت خویش نمود. که چنین فرایندی، دیگر نمی‌تواند دوام حیات داشته و کماکان ادامه یابد. وی همه پل‌های پشت سر خود را خراب کرده است.

این تلاشی از درون در فقدان مشروعیت و به صفر رسیدن آن، سرانجام با یک خیزش انتقامی ملت به تنگ‌آمده و سوگوار، این بساط را به مرگی زودرس دچار می‌کند. آیندگان در خصوص آنچه که رخ داد. چنین قضاوت خواهند نمود. که ملتی به جان آمده از ظلم و جور و فقر و فلاکت حاکمیت، با تنها وسیله اعتراضی موجود یعنی جان خویش، به تظاهرات خیابانی روی آوردند. که رهبر رژیم با یک فرمان جنون‌آمیز به نیروهای اهریمنی سپاه، یک حمام خون واقعی از بهترین فرزندان ملت در میهن راه انداخت.

اما بی‌رحمی مطلق و جنایات کم‌نظیر، آنچنان وحدت و یکپارچگی در میان همه اقشار ملت ایران به وجود آورد، که در اولین خیزش همگانی و سراسری، سرانجام این ملت شجاع و قهرمان، بر سرنوشت خویش حاکم گردید.

علی‌اکبر امیدمهر

Ahmad_Alavi.jpg

۱. مقدمه: بازگشت فشار حداکثری در بستر بحران چندلایه

پس از پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات نوامبر ۲۰۲۵، سیاست ایالات متحده در قبال رژیم ولایی بار دیگر بر راهبرد فشار حداکثری استوار شد؛ راهبردی که پیش‌تر در سال‌های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۰ آزموده شده بود. در ژانویه ۲۰۲۶، ترامپ چهار شرط اصلی را به‌عنوان پیش‌شرط جلوگیری از اقدام نظامی مطرح کرد:

۱) توقف کامل غنی‌سازی اورانیوم،

۲) تحویل ذخایر هسته‌ای،

۳) محدودسازی برنامه موشک‌های بالستیک،

۴) قطع حمایت از نیروهای نیابتی منطقه‌ای.

اگرچه مذاکرات غیرمستقیم با میانجی‌گری عمان و قطر ادامه یافته، اما هم‌زمان اعزام گسترده ناوها و تجهیزات نظامی آمریکا به منطقه، پیام دوگانه‌ای از دیپلماسی همراه با تهدید مخابره کرده است. رژیم ولایی نیز ضمن اعلام آمادگی برای «مذاکره عادلانه»، هرگونه گفت‌وگو تحت تهدید را مردود دانسته است.

این وضعیت در شرایطی رخ می‌دهد که جامعه ایران با یکی از گسترده‌ترین خیزش‌های مردمی پس از ۱۳۵۷ مواجه بوده و منطقه خاورمیانه نیز در وضعیت بی‌ثباتی مزمن قرار دارد. در این مقاله، چالش‌های مذاکرات در چهار سطح تحلیلی بررسی می‌شود.

۲. چالش‌های ساختاری مذاکرات

نخستین و بنیادی‌ترین مانع، ناهمخوانی ساختاری اهداف دو طرف است. ایالات متحده بر یک توافق جامع (Comprehensive Deal) تأکید دارد که حوزه‌های هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای را هم‌زمان دربر گیرد؛ در حالی که رژیم ولایی همچنان بر محدودسازی مذاکرات به پرونده هسته‌ای اصرار می‌ورزد.

از منظر نظریه‌های چانه‌زنی بین‌المللی، این عدم تقارن در دامنه مطالبات، هزینه توافق را افزایش داده و احتمال بن‌بست را بالا می‌برد. افزون بر این، بی‌اعتمادی عمیق ناشی از خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸، اعتبار تعهدات واشنگتن را در نگاه رژیم ولایی به‌طور جدی تضعیف کرده است.

اگرچه گزارش‌هایی از تلاش‌های دیپلماتیک نظیر بحث انتقال بخشی از ذخایر اورانیوم رژیم ولایی به کشور ثالث منتشر شده، اما تهدیدهای علنی ترامپ و تأکید مقامات آمریکایی بر «واقعی بودن گزینه نظامی»، فضای مذاکره را شکننده‌تر کرده است.

Bahman_Parsa.jpgکامِ من هنوز از آنچه نتیجه‌ی «اتحاد، مبارزه، پیروزی» بود ــ و هست ــ تلخ است.

روزهای سرد و گرمِ دانشگاه، و انفجارِ ناگهانیِ این شعار در سالنِ غذاخوری، همراه با درهم‌شکستنِ ظرف و ظروف، و نَشتِ آن به خیابانک‌های دانشگاه، نزدیک‌تر از دیروز پیشِ چشم‌های من است. ما تا آمده باشیم به خود بجنبیم، نتیجه‌ی همه‌ی حرف‌های ریز و درشت‌مان شد: «استقلال، آزادی، حکومت اسلامی».

هنوز این شعار تازه را هضم نکرده بودیم که ناگهان «وحدتِ کلمه» از قوطیِ شامورتیِ حاج‌روح‌الله خمینی بیرون آمد و کوه موش زایید؛ و شد آنچه که هست. گفت: «جمهوری اسلامی»؛ نه یک کلمه بیش، نه یک کلمه کم. همین. و تاریخِ معاصر شد گذشته‌ای استمراری که هنوز ادامه دارد.

در آن برهه، و در آن حرکت و حرکت‌های مقدماتیِ پیش از آن، هیچ‌کسِ خاصی قابلِ سرزنش نیست. اگر قرار است چیزی ــ یا نهادی و سازمانی ــ ملامت شود، آن فقط ملتِ ایران است. این کلاهبرداری و شارلاتانیسم است که قشری یا طیفی از یک ملت بخواهد مصایبِ ناشی از یک حرکتِ اجتماعیِ همه‌گیر را آوارِ بخشی خاص از همان ملت کند. و البته حقه‌بازی و شعبده‌بازیِ دیگر آن‌که قشری از همان ملت بخواهد هر امرِ مثبت و پربارِ سابق و لاحق را نتیجه‌ی عملکردِ خود بداند.

آن روزها تعدادِ کسانی که می‌خواستند با حکمِ مطلقِ «وحدتِ کلمه»‌ی صادره از سوی حاج‌روح‌الله مخالفت کنند، چندان زیاد نبود. اگر هم بودند، تریبونِ عام و گسترده‌ای نداشتند تا صدایشان به گوشِ عمومِ مردم برسد.

گاه نیز اگر اینجا و آنجا انجمن‌ها، گروه‌ها یا سازمان‌هایی فرصتی می‌یافتند تا صدای خود را به گوشِ ملت برسانند، بخشی شوریده و شیفته از میانِ همین ملت، هَرَوَله‌کشان و مسلح به سلاحِ گرم و سرد و چوب و چماق، می‌ریختند؛ می‌کوبیدند، می‌کشتند، می‌روبیدند و می‌رفتند.

این‌ها پیروانِ اصلی و اساسیِ «وحدتِ کلمه» بودند؛ کسانی که آن وحدتِ نظری را جامه‌ی عینیت می‌پوشانیدند. این‌گونه مردم نه از مریخ آمده بودند و نه از مشتری؛ زاییده و بالیده‌ی خاکِ پاکِ وطن بودند. آنان از ملّت ما بودند و هستند، همان‌گونه که ما از ملّت‌مان بوده‌ایم و هستیم؛ در مجموع، محصولِ یک آب‌وخاک.

در همان روزهای آغازینِ «وحدتِ کلمه» بود که کلاشی به نامِ هادی غفاری، در رأسِ اراذل و اوباشِ گوش‌به‌فرمانش، به گردهمایی‌ها حمله می‌برد و پس از نهب‌وغارت و ضرب‌وجرح مردم، بر بلندی‌ای می‌ایستاد و فریاد می‌کشید:
«تا حالا شنیده بودین دیکتاتوریِ پرولتاریا؟ حالا نوبتِ دیکتاتوریِ ملاتاریاست!».

اگر حافظه‌ام خطا نکند، این جمله را پس از درهم‌کوبیدنِ گردهماییِ هوادارانِ «جبهه‌ی ملّی» در ابتدای خیابانِ سیمِتری، در جنوبِ میدانِ ۲۴ اسفند، در باغی که درست روبه‌روی ژاندارمریِ کلّ کشور قرار داشت، فریاد می‌زد. همین کلّاش مفتخور و فاسد بود که در صحن مجلس شان فریاد کرد: هِی میگن پس اینا کِی میرن؟!‌ ما نیومدیم که بریم ...

مردمانی از قبیلِ ماشاالله قصّاب، زهرا خانم، الله‌کرم و بسیارانِ دیگر از این دست اراذل و اوباش، محصولاتِ مستقیمِ همان «وحدتِ کلمه»‌اند؛ نه یک کلمه بیش‌تر و نه یک کلمه کم‌تر. فاضلابِ این محصولات هنوز در بسترِ کثیفِ رود و منجلابِ حکومتِ اسلامی ـ شیعیِ تهران، در سراسر ایران، جاری است. نگاهی به خیلِ بی‌شمارِ مدّاحان و منبری‌های دهن‌دریده و فاسدالاخلاق، خود بهترین گواه بر این مدعاست.

ویدیوی رسیده نشان می‌دهد ماموران به دختری در حال التماس در یک کوچه، از فاصله نزدیک و با کلت کمری شلیک می‌کنند.

به گفته شاهدان، این دختر که با گلوله‌های ساچمه‌ای مجروح شده و نتوانسته‌ بود وارد خانه‌ای در این کوچه شود، هدف شلیک ماموران قرار می‌گیرد.

22.jpgرادیوفردا - صبح سه شنبه ۱۴ بهمن، بازار قدیمی جنت آباد معروف به بازارچه جنت در اثر آتش سوزی گسترده تخریب شد. به گزارش خبرگزاری ایرنا حریق در یک سوله دو هزار متری بوقوع پیوسته و توسعه یافته است.

براساس برخی گزارشها ۱۵۰ غرفه به طور کامل سوخته و بخش بزرگی از سقف سوله هم به دلیل شدت حرارت در حال فروریختن است. تلفات جانی احتمالی این حادثه هنوز اعلام نشده است.

ارژنگ امیرفضلی: «علی لاریجانی با انتصاب به ریاست صداوسیما سپاهی‌ها را آورد که زیر 'ساختمان ١٣طبقه' مستقر شدند و اتاق بازداشت داشتند. رئیسشان تیمسار غفور بود.

از لاریجانی خواستم کمتر اذیت کنند اما سپاهی‌ها ازم اعتراف اجباری گرفته و بینی‌ام را شکستند. کسی که کتکم زد رئیس حراست شد».

***

an.jpgبخش راستی‌آزمایی بی‌بی‌سی فارسی، در بررسی اسناد تازه منتشر شده مربوط به پرونده جفری اپستین، مجرم جنسی آمریکایی، که وزارت دادگستری آمریکا به تازگی منتشر کرده است، سندی یافته که در آن نام محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور پیشین ایران، به چشم می‌خورد. ‌

این سند مربوط به ایمیلی از سوی شخصی به نام «رابرت تریورس» به اپستین است. در این ایمیل خطاب به اپستین آمده: «چیز دیگری که درباره‌ تو دوست دارم، اما درکش نمی‌کنم، و هنوز هم درباره‌اش صحبتی نداشته‌ایم، این است که در ارتباط با هم‌پیمانان سیاسی‌ات چندچهره و منحرف هستی. اگر تو را بازتابِی از کسانی بدانیم که با تو هستند، تو یک سوسیالیست رادیکال به شمار می‌آیی، آن‌جا که در کنار فیدل کاسترو می‌نشینی و او از دوستت می‌پرسد: چطور می‌توانم کمک کنم؟ تو یک اسلام‌گرای رادیکال هستی چون احمدی‌نژاد در نیویورک ازت دیدار می‌کند؛ بعد از این که او علیه اسرائیل، صهیونیست‌ها و شاید حتی یهودی‌ها به طور کلی انتقاد کرد. راستی، من او را در گوگل جست‌وجو کردم و تازه فهمیدم که یک مهندس و معلم با پیشینه‌ای ضعیف است، چیزی که احتمالا از قبل می‌دانستی. خب به همین خاطر باهاش ارتباط گرفتی؟»

این ایمیل به تاریخ ۴ فروردین ۱۳۹۷ (۲۴ مارس ۲۰۱۸) ارسال شده است، اما نویسنده ایمیل مشخص نکرده است که تاریخ «دیدار» میان آقای احمدی‌نژاد و اپستین که به آن اشاره می‌کند، چه زمانی بوده است.

بی‌بی‌سی فارسی در ایمیلی به آقای احمدی‌نژاد از او خواسته است که در باره ادعای مطرح شده در این ایمیل اظهار نظر کند، اما هنوز پاسخی دریافت نکرده است. اما کانال رسمی محمود احمدی‌نژاد به اسم دولت بهار امروز ۱۳ بهمن (۲ فوریه) چنین دیداری را رد کرده است.

anletter.jpg

peter.jpgپیتر زیهان، تحلیلگر آمریکایی: محتمل ترین گزینه محاصره دریایی و تنگ کردن تدریجی این محاصره هست و فعلا حمله نظامی بعید است

بازنشر از کانال قلم بیداری، ح-درویشی

چرا ترامپ فعلاً به‌دنبال عملیات نظامی گسترده علیه ایران نیست؟

به‌گفته پیتر زیهان، تصمیم دونالد ترامپ برای پرهیز از حمله نظامی فراگیر به ایران، نه از سر تردید، بلکه نتیجه یک محاسبه سرد و مرحله‌بندی‌شده است. از نگاه او، آمریکا در سال ۲۰۲۶ وارد مرحله‌ای از «جنگِ بدون بمباران» شده؛ جنگی که هزینه انسانی صفر، ریسک منطقه‌ای محدود و بیشترین فشار ساختاری را بر حاکمیت ایران وارد می‌کند. این محاسبه بر ده محور اصلی استوار است:

۱. هزینه انسانی صفر برای آمریکا
در راهبرد فعلی، واشینگتن بدون اعزام نیرو یا تحمل تلفات، فشار حداکثری را اعمال می‌کند؛ امری که از نظر سیاسی برای ترامپ کم‌هزینه و قابل دفاع است.

۲. جلوگیری از جهش قیمت جهانی نفت
حمله نظامی می‌تواند کل خلیج فارس را به آتش بکشد و قیمت نفت را به سطوح بحرانی برساند. محاصره هدفمند، امکان حذف نفت ایران از بازار را بدون برهم‌زدن توازن جهانی فراهم می‌کند.

۳. پرهیز از باتلاق جنگ چریکی
تجربه عراق و افغانستان نشان داده است که اشغال یا ویرانی یک کشور، آمریکا را درگیر مسئولیت‌های بلندمدت و پرهزینه می‌کند؛ سناریویی که واشینگتن از آن گریزان است.

۴. فشار بر بدنه حقوق‌بگیر نظام
ماشین سرکوب نه با ایدئولوژی، بلکه با حقوق و مزایا کار می‌کند. فروپاشی اقتصادی و بی‌ارزش‌شدن پول ملی، وفاداری نیروهای سرکوب را فرسایش می‌دهد.

۵. فعال‌سازی مکانیزم ماشه
این‌بار آمریکا تلاش می‌کند با تکیه بر سازوکارهای حقوقی سازمان ملل عمل کند؛ مسیری که دخالت مستقیم روسیه و چین را پرهزینه‌تر می‌سازد.

۶. حفظ زیرساخت‌ها برای دولت آینده
بمباران بنادر، پالایشگاه‌ها و شبکه‌های حیاتی، بازسازی ایران را دهه‌ها به عقب می‌اندازد. محاصره به‌معنای بستن شیرهاست، نه تخریب لوله‌ها.

۷. جایگزینی بمباران با رصد هوشمند
نظارت ماهواره‌ای و عملیات اطلاعاتی، کنترل و مهار را بدون تخریب فیزیکی ممکن کرده است؛ الگویی از «جراحی جغرافیایی» به‌جای جنگ کلاسیک.

۸. مهار واکنش‌های انتحاری منطقه‌ای
حمله مستقیم می‌تواند واکنش‌های زنجیره‌ای در منطقه ایجاد کند. فشار غیرنظامی، دامنه واکنش‌ها را محدود نگه می‌دارد.

۹. ملاحظه متحدان عرب آمریکا
عربستان و امارات نگران‌اند که در صورت جنگ، نخستین اهداف تلافی‌جویانه باشند. راهبرد محاصره، بدون تحریک مستقیم تهران، این نگرانی را کاهش می‌دهد.

۱۰. ثبت «پیروزی بدون جنگ» در کارنامه ترامپ
ترامپ به‌دنبال برندی سیاسی است که فروپاشی دشمن را بدون شلیک گلوله به نام خود ثبت کند؛ روایتی جذاب برای میراث سیاسی او.

جمع‌بندی
از این منظر، آمریکا مراکز سرکوب را هدف قرار نمی‌دهد، زیرا زمان، جغرافیا و فشار اقتصادی همان کاری را انجام می‌دهند که بمب‌ها انجام می‌دادند. ایران در شرایطی شبیه یک فضای خلأ قرار گرفته و واشینگتن، به‌جای انفجار، به‌آرامی اکسیژن این فضا را کاهش می‌دهد؛ با این انتظار که فروپاشی از درون، کم‌هزینه‌تر و کنترل‌پذیرتر از جنگی تمام‌عیار باشد.

map.jpgرادیو ملی اسرائیل: کشورهای منطقه هشدارهای مهمی به جمهوری اسلامی داده‌اند

ایران اینترنشنال - رادیوی ملی اسرائیل خبر داد که فراتر از تلاش‌های میانجی‌گرانه میان تهران و واشینگتن و تمایل کشورهای منطقه برای دور ماندن از درگیری و جنگ احتمالی، این کشورها هشدارهای مهمی را به جمهوری اسلامی ابلاغ کرده‌اند.

در برنامه‌ای که یک‌شنبه ۱۲ بهمن از رادیو ملی اسرائیل پخش شد، همزمان تاکید شد که کشورهای حوزه خلیج‌فارس و در راس آن‌ها عربستان سعودی، با جدیت تمام خود را برای احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران آماده می‌کنند.

یک مقام خاندان سلطنتی عربستان سعودی تصریح کرد که این کشور و دیگر کشورهای حاشیه خلیج فارس تمایلی به مشارکت در این رویداد ندارند.

این مقام تاکید کرد که هشدارها به تهران درباره حملات احتمالی گسترده و معنادار ایران و نیروهای وفادارش علیه این کشورهاست، نه حملات محدودی مانند آنچه به پایگاه آمریکایی «العدید» در قطر شد.

او حمله پیشین جمهوری اسلامی به العدید را یک «نمایش» توصیف کرد.

مقام سعودی همچنین گفت که ریاض ترجیح می‌دهد فشارهای وارد شده به ایران تنها در سطح اقتصادی باقی بماند و به یک اقدام نظامی گسترده ختم نشود: «هر‌چند برداشت پادشاهی سعودی این است که ایالات متحده به‌طور جدی در حال آماده شدن برای حمله است.»

در همین راستا، پیام‌های مستقیمی برای تهران ارسال شده است مبنی بر اینکه این کشورها به ایالات متحده اجازه نخواهند داد از خاک یا حریم هوایی آن‌ها برای حمله به ایران استفاده کند، اما در عین حال، به ایران هشدار داده شده است اگر این کشور یا گروه‌های نیابتی‌اش در جریان درگیری با آمریکا، حملات سنگینی را علیه کشورهای حاشیه خلیج فارس انجام دهند، آن‌ها نمی‌توانند در برابر این اقدام سکوت کنند و این امر ممکن است منجر به مداخله مستقیمشان در جنگ شود.

از سوی دیگر، وزارت خارجه قطر اعلام کرد محمد بن عبد‌الرحمن آل‌ثانی، نخست‌وزیر و وزیر خارجه این کشور، در سفر ناگهانی و چند ساعته ۱۱ بهمن خود به تهران، با علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، دیدار کرد.

بر اساس بیانیه مطبوعاتی این وزارت‌خانه، این دو تلاش‌های جاری برای تنش‌زدایی در منطقه را مورد بحث قرار دادند.

1111.jpgاحمد باطبی در شبکه اکس نوشت: مسئله خود قتل نیست، مسئله وجدانِ قاتل است که باید با قرآن و مفاهیم دینی سازوکاری برای آن پیدا کرد که بتوان گفت «من نکشتم، خدا غربال کرد.»
این دقیقاً کاری است که حسام‌الدین حائری‌زاده یزدی (از حامیان جمهوری اسلامی، کسی که خود را مدرس «مشق استراتژی» با «قواعد قرآنی» می‌کند)
در این ویدئو انجام می‌دهد: او صحنه‌ی اعتراض خیابانی را «میدان جنگ» می‌نامد، کشتنِ معترض را مفروض می‌گیرد، و به جای اینکه درباره‌ی حرمت جان و مسئولیت انسانی حرف بزند، روی «نیتِ قاتل» تمرکز می‌کند. او به نیروهای سرکوب می‌گوید: بعد از کشتن، حق نداری از نفرت و عصبانیت روی پیکر بی‌جان لگد بزنی؛ نه از سرِ دلسوزی برای قربانی، بلکه چون اگر نفرت داشته باشی «رگه‌هایی از شرک» در قلبت هست و «توحیدت اشکال دارد».
یعنی پیام واقعی این است: بکش، اما با قلبِ «پاک» و نیتِ «الهی». بعد، برای اینکه معترض دیگر «شهروند» نباشد، او زبانِ انسان‌زدایی را وارد می‌کند: جامعه را به «حق و باطل» و «پاک و ناپاک» تقسیم می‌کند، از «حلال‌زاده و حرام‌زاده» حرف می‌زند و می‌گوید این «معرکه‌ها» برای جدا کردنِ آدم‌هاست.
نتیجه روشن است: وقتی طرف مقابل ذاتاً «آلوده» معرفی شد، حذفش دیگر جنایت دیده نمی‌شود؛ «پالایش» جا زده می‌شود. در مرحله بعد، خشونت را به «نقشه‌ی خدا» وصل می‌کند: می‌گوید این فتنه و کشتار، صحنه‌ی «آزمون» است تا معلوم شود چه کسی مؤمن است؛ و با مفاهیمی مثل «گزینش شهدا» و «تمییز خبیث از طیب» مرگ و خون را به پروژه‌ی معنوی تبدیل می‌کند.
در این روایت، هر گلوله نه تصمیم یک انسان، بلکه جزء یک «طرح مقدس» معرفی می‌شود. و اینجا نقطه‌ی خطرناک‌تر است: او عامل سرکوب را از مسئولیت جدا می‌کند. می‌گوید برد و باخت شما چیزی را «برای خدا» تغییر نمی‌دهد، شما فقط «باشید».
یعنی سرباز قرار است خودش را قاتل نبیند؛ ابزار ببیند. ابزار هم شرم نمی‌کند، تردید نمی‌کند، شب راحت می‌خوابد. این فقط پروپاگاندای سیاسی نیست. این مهندسی اعتقادی برای تولید خشونتِ بی‌عذاب‌وجدان است: اعتراض را جنگ می‌کند، شهروند را دشمن می‌کند، قتل را «وظیفه» می‌کند، و مسئولیت را از دستِ انسان برمی‌دارد و می‌گذارد روی دوش «طرح الهی».

1111.jpgداریوش معمار : حبیب دیباچی داماد سرخانه میلیون دلاری علی شمخانی که با تبانی شده مدیر عامل شرکت پتروشیمی کیمیای پارس خاورمیانه، در فساد دیگری جدای از فساد شرکت رز اروند، یک میلیون دلار حق معلمان بازنشستگان را بالا کشیده است.
او در مناقصه آجرنسوز (ریفورمر) یک میلیون دلار را جوری بلعیده که آدم حیرت می کند. در این مناقصه سه پاکت بازگشایی شده،یکی ۹۰۰ هزاردلار،دومی یک میلیون و صد هزار دلار و سومی شرکت پارسان کیش با مدیریت احسان شجاعی به مبلغ یک میلیون و ۹۰۰ هزار دلار. درست حدس زدید برنده آقای شجاعی است.
شرکت دریم استار جنرال تریدینگ با قیمت ۹۰۰هزار دلار به صندوق ذخیره فرهنگیان شکایت کرده، داماد سرخانه شمخانی گفته معرف شجاعی سالاری است!

ببینید لندن چه خبره

| No Comments

حامیان مردم غزه، طرفدار خامنه ای از آب درآمدند! البته برای ما هیچ تعجب‌آور نیست، جای آقای زیدآبادی هم خالی

londonlarge.jpg

لورل و هاردی در مجلس

| No Comments

نماینده های مجلس با لباس سپاه

Untitled-2.jpg

1111.jpgایندیپندنت - بر اساس تصاویری که از روز جمعه ۱۹ دی‌ماه در کهریزک منتشر شده است، خانواده‌های جان‌باختگان انقلاب ملی ایران برای شناسایی پیکر عزیزان خود در این محل حضور داشتند.

این خانواده‌ها در حالی با یکی از تلخ‌ترین و دردناک‌ترین لحظات زندگی‌شان روبه‌رو بودند که نیروهای بسیج و ماموران جمهوری اسلامی با ون‌هایی حامل آب معدنی، ساندیس و آبمیوه به میان جمعیت آمدند و این اقدام را به‌عنوان «دلجویی» معرفی کردند.

این رفتار نمایشی نه‌تنها با استقبال خانواده‌های داغدار مواجه نشد، بلکه خشم و اعتراض آنان را برانگیخت. حاضران در صحنه، این اقدام را توهین‌آمیز و تحقیرکننده دانسته و در واکنش، آب معدنی‌ها، ساندیس‌ها و آبمیوه‌ها را به نشانه اعتراض پرتاب کردند یا روی زمین ریختند.

به گفته شاهدان، خانواده‌ها تاکید داشتند که آنچه مطالبه می‌کنند نه کمک‌های نمایشی، بلکه پاسخگویی، شفاف‌سازی درباره کشتار معترضان و احترام به کرامت انسانی قربانیان و بازماندگان است.

c764f4d04343c54931b1bb5b519780cc0423d122.pngای شمایانی که به جای هدف قرار دادن جمهوری نکبت اسلامی، همدیگر را که مخالف این نظام هستید و این نظام،،، هست و نیست تان را بر باد داده هدف قرار می دهید! چپ هستید به جان راست می افتید راست هستید به جان چپ می افتید؛ به خاطر پدرکشتگی هاتان، امروزِ خودتان و آینده فرزندان تان را به باد فنا می دهید. این چند کلمه را برای شما می نویسم. البته با حرف چیزی درست نخواهد شد ولی شاید لحظه ای به وضع خودتان و ما و ملت ایران فکر کنید.

حقیقت این است که اغلب شما در حال جنگ با حکومت نیستید. می گویید او دشمن شماست ولی در حقیقت او را دشمن نمی دانید که اگر می دانستید مثل این خاطرات واقعی که بخشی از آن را برایتان می نویسم محال ممکن است بیش از او، به خودهاتان گیر بدهید و با خودهاتان بجنگید و مبارزه کنید.

ما در زمان جنگ ایران و عراق، واقعا در میدان جنگ بودیم نه در حرف و داستان. واقعا با دشمن اصلی مان عراق می جنگیدیم که به خون مان تشنه بود و برای مالِ خود کردن خانه و کاشانه و مملکت مان دست به هر جنایتی می زد. ما واقعا در حال جنگ بودیم چون هم ما مسلح بودیم هم عراق مسلح بود. بر دیواره های درست شده با گونی های پر از خاکِ سنگرهایمان همه جور سلاحی آویزان بود. از ژ۳ و کلت گرفته تا آرپی جی و کلاش غنیمتی. نارنجک مثل نقل و نبات داخل جعبه های آهنی و چوبی مهمات داخل سنگر ولو بود. هم نوع امریکایی هم نوع روسی و عربی که از عراقی ها غنیمت گرفته بودیم. جعبه های فشنگ آن قدر زیاد بود که داخل سنگر فضا را می گرفت و آن ها را بیرون از سنگر می چیدیم. روی این جعبه ها ناهار شام می خوردیم و به صورت قاچاق و دور از چشم اسلامی ها شطرنج و ورق (و به قول بچه ها پاسور) بازی می کردیم.

ما همه چیزمان مشترک بود. از دم پایی های اتافوکوی بند در رفته گرفته تا آفتابه های ترکش خورده و سوراخ، تا سفره ی نان تا حتی پیپ ی که من داشتم. بچه ها به جای پر کردن سیگاری، علف و حشیش را توی پیپ من پر کردند که پر کردن اش راحت تر از سیگار بود و دور تا دور دودی هوا می کردند و لحظاتی را از وحشت منطقه و کشت و کشتار، خود را دور می کردند. دوست نازنین ام که امروز در نروژ است و با او در مورد همین روزها صحبت می کردم، وقتی پُکی به این پیپ که به آن رآکتور هسته ای می گفتیم می زد، چنان عالی و دقیق لوله ی تانک را روی عراقی ها نشانه می گرفت که فرستادن جمعی شان به دَرَک ردخور نداشت.

خلاصه ی کلام، ما در منطقه ی جنگی، کادر و وظیفه نداشتیم. بالاتر و پایین تر نداشتیم. بهتر و بدتر نداشتیم. همه با هم بودیم. همه برای هم بودیم....

می فهمید چه می گویم؟! همه با هم بودیم و همه برای هم بودیم و هر کس در هر کاری لایق و شایسته بود آن کار را انجام می داد.

عطا محامد - ایران وایر

«آن‌قدر مقاتله کنید، آن‌قدر بکشید تا دیگر فتنه‌ای نباشد و دین فقط برای الله بماند.» این جملات «حسن عباسی»، تئوریسین جبهه پایداری است. مجوزی برای کشتار که او از آیه ۳۹ سوره «انفال» استخراج می‌کند. اما در توجیه کشتار او تنها نیست. گفته او تنها جلوه‌ای از دستگاه تبلیغاتی پیچیده مذهبی جمهوری اسلامی است. پس از اعتراضات گسترده مردمی و سرکوب‌ خونین آن، حکومت با فعال‌سازی لایه دینیِ پروپاگاندای خود می‌خواهد «بقا به هر قیمت» را زیر پوششی از تقدس پنهان کند.

propoganda.jpg
هدف اصلی دستگاه تبلیغاتی، ایجاد الهیات خشونت و «قدسی‌سازی سرکوب» برای حفظ بدنه وفادار است. مقامات و چهره‌های حکومتی با بازنمایی اعتراضات به عنوان «شورش علیه خدا»، عملاً سیاست را به میدانِ نبرد خیر و شر تبدیل کرده‌اند تا هرگونه ناکارآمدی ساختاری خود و کشتار معترضان را به عنوان «ابتلای الهی» یا «ضرورتِ دوران ظهور» توجیه کنند. البته این رویکردی است که جمهوری اسلامی در دهه‌های گذشته بارها به کار گرفته تا با استفاده از نام دین جان انسان‌ها را بستاند و خود را موجه جلوه دهد.

به سوی «جهاد تمییز» با «تیرهای پرتاب‌شده»

عباسی ضمن بزرگ دانستن اتفاقی که در کشور رخ داد در آغاز سخنرانی سه ساعته خود می‌گوید باید از پا گرفتن اعتصاب در میان کارگران به جد مراقبت کرد. او می‌گوید آنچه باعث پیروزی انقلاب ۵۷ شد نتیجه «اعتصابات گسترده بود» و توضیح می‌دهد که امروز چنین عمومیتی در ایران وجود ندارد ولی ممکن است به وجود بیاید. او می‌گوید در سابقه جمهوری اسلامی به جز تلاش برای ایجاد اعتصاب جهت از بین بردن نظام، اقدام برای «انقلاب مخملی» نیز وجود دارد که در سال ۸۴ و ۸۸ امتحان شد. او اعتراضات دی ماه را «شورش برنامه ریزی شده» و مبتنی بر «النصر بالرعب» می‌داند که از سوی دشمنان علیه جمهوری اسلامی اعمال شد. وی آنچه نیروهای نظامی انجام دادند را به مردم نسبت داده و می‌گوید می‌خواستند ایران را سوریه‌ای کرده و بی‌ثبات کنند.

یکی از شاگردان وی در نقطه مقابل رویکرد او می‌گوید این که صرفا بکشیم و جوی خون راه بندازیم درست نیست، او می‌گوید «جهاد تبین» دیگر در این دوره کارگر نیست بلکه «جهاد تمییز» باید انجام گیرد تا «خبیث» از «طیب» آشکار شود. وی می‌گوید جنگ علیه ایران ترکیبی نیست، بلکه «تراکمی» است و همه خباثت‌ها با هم جمع شده‌اند، تراکم دشمنی در حالی اتفاق افتاده است که مومان نیز «غلیظ القلب» شده‌اند و دلیلش را جنگ‌های متعدد جبهه انقلاب می‌داند. او می‌گوید همین باعث شده میزان خشونت افزایش یابد. وی پیشنهاد می‌کند برای فرار از این وضعیت باید «طرح ملی رحمت» اجرایی شود.

در برنامه‌ای دیگر، «احمد عابدی»، استاد حوزه علمیه، ریشه اعتراضات و تلفات اخیر را حاصل «تیرهای پرتاب‌شده» در دهه‌های گذشته می‌داند؛ وی معتقد است نقد ولایت فقیه و شعارهای ضد مقاومت در سال‌های پیشین، حکم همان تیری را دارد که امروز به پیشانی نظام اصابت کرده است. او با مفروض دانستن نقش آمریکا و اسراییل در این «فتنه» و تاکید بر اینکه در این مسیر «تر و خشک با هم سوختند» معتقد است که ایران در «جنگ است». او استدلال می‌کند در این لحظه هزینه مقاومت به‌مراتب کمتر از تسلیم است و با مثال‌آوری از ویرانی‌های سوریه، بحران‌های معیشتی داخلی را «دردسرِ» گریزناپذیر حاکمیت دین و بهای زمینه‌سازی برای ظهور توصیف می‌کند. عابدی با قدسی‌سازی عملکرد رهبری، راه چاره را اطاعت و «قدرشناسی از ولایت فقیه» برای عبور از این جنگ می‌داند.

در تداوم این فضای آخرالزمانی، «علی‌اکبر رائفی‌پور» بنیان‌گذار مؤسسه تازه تحریم شده «مصاف»، با بازنشر تصویر دو تن از فرماندهان نظامی، نبرد پیش‌رو را تقابلی تاریخی میان خیر و شر خواند و نوشت: «فرزندان برومند موسی بن جعفر، یاغیان قوم موسی بن عمران را هلاک خواهند کرد.» یا در پست دیگری او با استناد به آیات قرآن، سختی‌های جاری را تحقق وعده‌های الهی برای آزمودن مؤمنان دانست و تأکید کرد که این بحران‌ها «جز بر ایمان و تسلیم آنان در برابر خدا نیفزود.» این رویکرد، فشارهای معیشتی و سیاسی را نه ناکارآمدی، بلکه «ابتلائات الهی» بازنمایی می‌کند که هدف آن صیقل دادن جبهه وفاداران در آستانه نبرد نهایی است.

در یک جنگ مقدس

مقامات دینی و سیاسی با ترسیم دوقطبی «اقتدار ملی» و «خصومت خارجی»، بر طبل بازدارندگی نظامی کوبیدند. «احمد جنتی»، دبیر شورای نگهبان، با «ریاکارانه» خواندن ادعای دلسوزی آمریکا و اسراییل تأکید کرد: «دست آنان به خون عزیزترین فرزندان این ملت آلوده است و فشار تحریم‌های ظالمانه را بر دوش مردم تحمیل کرده‌اند.» او کشتار مردم را انتقام جویی این کشورها دانست.

همسو با این موضع، در ۳ بهمن «محمدجواد حاج‌علی‌اکبری»‌ امام جمعه موقت تهران، با اشاره به اشراف موشکی ایران هشدار داد: «تمام منافع و پایگاه‌های شما، جزو اهداف روشن و دقیق موشک‌های فرزندان اباعبدالله است.» موضوعی که در زبان «محمدرضا تویسرکانی»، نماینده ولی فقیه در نیروی هوافضای سپاه، به «جنگ مقدس» توصیف کرده است. وی تاکید می‌کند «در هر فتنه‌ای هزینه‌های سنگینی پرداخت می‌شود اما تمام این فتنه‌ها در نتیجه گیری به نفع انقلاب تمام می‌شود و خون شهدا به هدر نمی‌رود و خون هر شهیدی باعث رسوایی بیشتر مستکبران و چهره خبیث آنها می‌شود.»

khambanner.jpgیورونیوز - نویسنده گزارش با ارائه جزئیات جدید، مجتبی خامنه‌ای را قدرتمندترین چهره در سایه معرفی می‌کند که مسئولیت مستقیم هدایت شبکه‌های بانکی و شرکت‌های پوششی ایران در اروپا، به ویژه در قلب مالی آلمان، را بر عهده دارد.

در گزارشی که روزنامه آلمانی «فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ» (FAZ) منتشر کرده، فراتر از داده‌های کلی گزارش بلومبرگ، لایه‌های جدیدی از امپراتوری مالی مجتبی خامنه‌ای فاش شده است. در حالی که بلومبرگ به کلیات ثروت نهادهای زیرمجموعه رهبری پرداخته بود، گزارش FAZ به طور اختصاصی بر نقش فرزند دوم رهبر جمهوری اسلامی به عنوان «کلیددار اصلی» و مدیر اجرایی این دارایی‌ها در خارج از مرزها تمرکز کرده است. نویسنده این گزارش با ارائه جزئیات جدید، مجتبی خامنه‌ای را قدرتمندترین چهره در سایه معرفی می‌کند که مسئولیت مستقیم هدایت شبکه‌های بانکی و شرکت‌های پوششی ایران در اروپا، به ویژه در قلب مالی آلمان، را بر عهده دارد.

فرانکفورت؛ مرکز عملیات مالی سایه ایران در اروپا

در بخشی از این گزارش، فرانکفورت به عنوان «موتور اروپایی» سیستم مالی سایه ایران معرفی شده است. نویسنده استدلال می‌کند که جایگاه این شهر به عنوان یک قطب مالی جهانی، در ترکیب با مقررات پیچیده بانکی آلمان، پوشش مناسبی برای نهادهای ایرانی فراهم کرده است. این تحقیق نشان می‌دهد که «ستاد اجرایی فرمان امام» موفق شده است از طریق نهادهای تجاری که در ظاهر مستقل به نظر می‌رسند، در نزدیکی بانک مرکزی اروپا (ECB) حضور پیدا کند.

moji.jpg

مجتبی خامنه‌ای؛ «حاکم در سایه» و مدیریت ذخایر استراتژیک

مجتبی خامنه‌ای که در این گزارش «حاکم در سایه» منافع مالی ایران در خارج از کشور توصیف شده، بر حساب‌های آف‌شور (برون‌مرزی) و شبکه‌ای از امانت‌داران که دارایی‌هایی به ارزش میلیاردها دلار را مدیریت می‌کنند، نظارت دارد. گزارش حاکی از آن است که این دارایی‌ها تنها برای انباشت ثروت نیست، بلکه «ذخایر استراتژیک» برای بقای نظام در زمان بحران محسوب می‌شود.

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

شبکه پیچیده شرکت‌های صوری و دور زدن تحریم‌ها

این گزارش شامل جزئیات شبکه بانکی در فرانکفورت، نقش نهادهای مالی محلی در آلمان و چگونگی دور زدن تحریم‌ها از طریق شرکت‌های پوششی در قلب اروپا است. این شبکه از طریق لایه‌های پیچیده‌ای از شرکت‌های صوری و حساب‌های بانکی تحت مدیریت افراد معتمد، مبالغ عظیمی را جابه‌جا کرده است. گزارش FAZ فاش می‌کند که برخی از این تراکنش‌ها به طور مستقیم از طریق موسسات مالی کوچک‌تری در ایالت «هسن» آلمان انجام شده که کمتر تحت نظارت دقیق نهادهای فدرال بوده‌اند. این موسسات به عنوان «پل‌های واسط» برای انتقال ارز به شبکه صرافی‌های دوبی و سپس تهران عمل می‌کردند.

abbasi.jpgخبرنامه گویا

جناب دکتر پیام اخوان عزیز،

اینجانب، چنگیز عباسی، به عنوان کسی که هفت سال از جوانی خود را در زندان‌های سیاسی ایران سپری کرده و دهه‌ها در دانشگاه اسلو به تدریس در حوزه جامعه‌شناسی سیاسی و روابط بین‌الملل پرداخته‌ام، این نامه را بر اساس یک «رسالت ملی و اخلاقی» برای شما می‌نویسم. ما بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن هستیم که خشمِ انباشته‌ی خیابان و مطالباتِ پراکنده‌ی سیاسی را به یک «اراده‌ی حقوقیِ منسجم» تبدیل کنیم.

​بر مبنای این ضرورتِ تاریخی، از شما به عنوان حقوقدانی با اعتبار بین‌المللی دعوت می‌کنم که بنیان‌گذار و راهبرِ نهادی تحت عنوان «بنیاد عدالت انتقالی ایران» باشید. این فراخوان استمدادی است برای ایجاد یک «چتر حقوقی ملی» جهت:

۱. پی‌ریزیِ دکترین عدالت برای اطمینان‌بخشی به جامعه از حاکمیت قانون.

۲. مستندسازی جنایات و تبدیل رنج‌ها به پرونده‌های حقوقی با استانداردهای جهانی.

۳. آماده‌سازی لایحه عدالت انتقالی برای جلوگیری از هرگونه خلاء قانونی در لحظه‌ی فروپاشی.

​من به عنوان یک استاد دانشگاه، متعهد می‌شوم تمام توان آکادمیک و رسانه‌ای خود را برای حمایت از این ضرورت به کار گیرم. امیدوارم این تقاضا که برآمده از وجدانِ یک زندانی سیاسی سابق و دغدغه‌ی یک دانشگاهی است، مورد پذیرش شما قرار گیرد.

با احترام، دکتر چنگیز عباسی

استاد بازنشسته جامعه‌شناسی سیاسی و روابط بین‌الملل - دانشگاه اسلو

***

. دکتر چنگیز عباسی: استاد بازنشسته جامعه‌شناسی سیاسی و روابط بین‌الملل در دانشگاه اسلو (نروژ) و از تحلیل‌گران مسائل راهبردی ایران. وی از زندانیان سیاسی دهه ۶۰ است که مدت ۷ سال را در زندان‌های جمهوری اسلامی سپری کرده و در آثار خود بر پیوند میان تجربه زیسته قربانیان و نظریات گذار به دمکراسی تأکید دارد.

. دکتر پیام اخوان: حقوقدان برجسته بین‌المللی، استاد حقوق دانشگاه تورنتو و عضو دیوان دائمی داوری در لاهه. او پیش‌تر به عنوان اولین مشاور حقوقی دادستانی در دادگاه‌های کیفری بین‌المللی برای یوگسلاوی سابق و رواندا فعالیت کرده و از چهره‌های کلیدی در مستندسازی حقوقی جنایات علیه بشریت و پیگیری پرونده‌های حقوق بشری ایران در مجامع جهانی است.

9cf2c381c160ed21953e094588a6883ce8a81cd6.jpegیادش بخیر! سیزده خرداد شصت و هشت بود که حضرت امام خمینی ر.ی.ق رحمت را سر کشید و در روزی که به خاطر عدد سیزدهش باید نحس باشد، یکی از روزهای سعد را برای مردم ایران به وجود آورد.

دیدم یک مجری معیوب المغزِ لجن، در تلویزیون افق، مزه پراکنی کرده و یخچال هایی که برای نگهداری پیکرهای نازنین جوانانی که در اعتراضات دی ماه کشته شدند را سوژه ی طنز و خنده قرار داده. کارَ ت خیلی با نمک بود آقای مجری و حالا هم که می گویند از کار برکنارت کرده اند حتما فرصت می کنی این مطلب را بخوانی و متوجه بشوی که سوژه ات چندان نو هم نبوده است.

در روز رحلت به قول گوینده ی تلویزیون «ج.ا.ن.گ.و.ز» امام خمینی چه بسیارانی که در خفا جشن گرفتند؛ کسانی که خمینی فرزندان شان را به بی رحمانه ترین شکل کشته بود و هست و نیست شان را به باد داده بود.

اگر چه همه منتظر این رحلت فرخنده بودند و در بیابان های اطراف بهشت زهرا هم بیت الخلایی برای انداختن لاشه ی متعفن او در آن در نظر گرفته بودند اما نوکران بارگاه او کماکان نمی دانستند که بعد از او چه خواهد شد و کدام آدم نفرین شده ای جای او را خواهد گرفت که قرعه به نام سدعلی مشنگ افتاد که خودش معترف بود بیچاره ملتی که او بخواهد رهبرشان بشود.

باری. بچه های امروز احتمالا ماشین بلیزر را نمی شناسند. این یک مدل «شورلت» شاسی بلند بود که محسن رفیق دوست که آن زمان هنوز به مقام آدمخواری و غارتگری ملی نرسیده بود و در میدان تره بار سبزی می فروخت با آن خمینی را از فرودگاه به بهشت زهرا برد و همین شد که این آدم رذل بی سواد به بالاترین مقامات مالی و نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی رسید.
IMG_3953.jpeg

alalari.jpgزهرا عبدی

همه عیان می‌بینند چگونه پشت‌پرده با نهایت ذلت چشم دوختی به مذاکره برای انتقال قدرت از علی خامنه‌ای به تو.

دیروز دوان‌دوان به دیدار پوتین رفتی که ۴۰۰ کیلو اورانیوم + ۴۷ سال فریب ارزشی‌هایمان را می‌دهیم، در قبال ماندنی خفت‌بار.

بعد از قتل‌عام مردم گفتی آمریکا در خاک ما عملیات تروریستی انجام داده و حالا وقیحانه اعلام مذاکره می‌کنی؟

بگذار آخرش را همین اول بگویم. نه تنها از آمریکا که حتا اگر از خود شیطان هم امان‌نامه بگیری، فایده ندارد.

tweet.jpg

اینجا ایران است. تو اَنیرانی نمی‌دانی که نام ایران از کلمه‌ی «ائیری ویجه» گرفته شده به معنای سرزمین آزادگان.

هزاران سال پایستگی این سرزمین نشان داده آزادگان ایرانی همیشه غده‌ی تن خویش را از ریشه برکنده‌اند، تو، خامنه‌ای و سردارانت که زگیلی بیش نیستید.

دیدن این توییت از تو، درست پیش از سرنگونی، بسیار لذت‌بخش است چون تحقیر بیشتر شما، آبیست بر آتش دل ما.

همین توییت تو بهترین دلیل برای اثبات تاریخ انقضایتان است.

آماده‌ی سرنگونی باش به خوارترین و حقیرانه‌ترین شکل ممکن.

هیچ‌کس روی دریای خون شریف‌ترین و بی‌گناه‌ترین ایرانیان، ناخدایی نکرده و نخواهد کرد.

haartz.jpgایران اینترنشنال - در پی گزارش‌ها درباره انفجارهایی در بندرعباس و دیگر نقاط ایران، هم‌زمان با تشدید فشارهای نظامی آمریکا و تلاش‌های میانجی‌گرانه ترکیه، روزنامه هاآرتص می‌نویسد تهران و واشینگتن در فضایی از «ابهام راهبردی» گرفتار شده‌اند و مسیر دیپلماسی همچنان نامشخص است.

روزنامه اسرائیلی منتقد دولت نتانیاهو، هاآرتص در تحلیلی می‌نویسد هم‌زمانی این گزارش‌ها فضایی را ایجاد کرده که هنوز مشخص نیست نشانه آغاز مرحله‌ای تازه از اعتراضات داخلی، عملیات خرابکارانه یا مقدمه‌ای برای درگیری نظامی خارجی باشد.

بر اساس این گزارش، در روزهای اخیر خبر انفجار در بندرعباس و گزارش‌هایی از حوادث مشابه در نقاط مختلف ایران موجی از گمانه‌زنی‌ها را برانگیخته است. دولت ایران اغلب این حوادث را به نقص‌های فنی نسبت داده، اما تداوم، گستره جغرافیایی و هم‌زمانی آن‌ها با تحولات پس از جنگ ۱۲روزه با اسرائیل، باعث تردید افکار عمومی شده است. هاآرتص یادآوری می‌کند که ایران پیش‌تر نیز شاهد حملات تروریستی از سوی گروه‌هایی مانند مجاهدین خلق، جریان‌های جدایی‌طلب بلوچ و کرد و شاخه افغانستان داعش بوده است.

نویسنده گزارش تاکید می‌کند که نسبت دادن انفجارهای اخیر به «نخستین نشانه» آغاز حمله آمریکا باید با احتیاط همراه باشد؛ چرا که واشینگتن هنوز به‌طور رسمی مسیر دیپلماسی را کنار نگذاشته است. با این حال، تنها نشانه ملموس از نیت آمریکا، افزایش قابل‌توجه حضور نظامی در منطقه است؛ اقدامی که به گفته هاآرتص، حلقه فشار بالقوه پیرامون ایران را تنگ‌تر کرده است.

در همین حال، هنوز روشن نیست اگر این فشار نظامی به اقدام عملی منجر شود، اهداف آمریکا چه خواهد بود: تاسیسات هسته‌ای، برنامه موشکی، یا حتی تغییر ساختار قدرت در ایران. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، اخیراا در سنای این کشور گفته است فروپاشی احتمالی نظام ایران سناریویی پیچیده است که «به بررسی بسیار دقیق نیاز دارد».

هاآرتص می‌نویسد حتی متحدان منطقه‌ای آمریکا نیز درباره برنامه‌های واشینگتن دچار ابهام هستند. این روزنامه به گزارشی از اکسیوس اشاره می‌کند که در آن خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان، گفته است اگر ترامپ تهدیدهایش علیه ایران را عملی نکند، این امر به تقویت حکومت ایران می‌انجامد. این موضع اما با مواضع علنی محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، که مخالف حمله نظامی و حامی راه‌حل دیپلماتیک است، در تضاد به نظر می‌رسد.

در کنار این اختلاف سیگنال‌ها، تلاش‌های میانجی‌گرانه منطقه‌ای شدت گرفته است. به نوشته هاآرتص، ائتلافی غیررسمی از عربستان سعودی، قطر، عمان و مصر در حال فشار بر تهران و واشینگتن برای بازگشت به میز مذاکره است و ترکیه در این میان نقش محوری‌تری یافته است. رجب طیب اردوغان، رییس‌جمهوری ترکیه، به‌طور مستمر با ترامپ و مسعود پزشکیان در تماس است و هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه، به صراحت با هرگونه اقدام نظامی علیه ایران مخالفت کرده است.

بر اساس گزارش هاآرتص، ترکیه پیشنهاد داده است مذاکرات احتمالی ایران و آمریکا به‌صورت «گام‌به‌گام» و در قالب فصل‌های جداگانه پیش برود. با این حال، به باور تحلیلگران ترک، تهران به‌سختی حاضر خواهد شد درباره برنامه موشکی خود امتیاز بدهد؛ موضوعی که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه حکومت ایران، نیز آن را «غیرقابل مذاکره» خوانده است.

وقاحت زنده در صداوسیما

| No Comments

beghahat.jpgتحقیر و تمسخر پیکر جان‌باختگان اعتراضات

خبرنامه گویا - یکی از مجریان شبکه افق صداوسیما، وابسته به سپاه پاسداران، با طرح یک پرسش چهارگزینه‌ای درباره نحوه نگهداری پیکرهای معترضان کشته‌شده در انقلاب ملی ایرانیان، با لودگی آگاهانه و لحنی موهن به موضوعی پرداخت که مستقیماً با مرگ، سوگ و کرامت انسانی گره خورده است.

هتاکی زننده و بی‌سابقه مجری شبکه افق به جان‌باختگان اخیر در قالب این پرسش مطرح شد:

جمهوری اسلامی جسدها رو کجا نگه می‌دارد؟
1️⃣ یخچال ساید‌بای‌ساید
2️⃣ دستگاه بستنی‌ساز
3️⃣ فریزر سوپرمارکتی
4️⃣ یخ‌فروش هستم، کاسبی ما را به هم نزنید

آنچه از آنتن صداوسیما پخش شد، نه یک لغزش زبانی است و نه یک رفتار فردی؛ نمایش عریان وقاحت رسانه‌ای نهادی است که سال‌هاست از مرزهای انسانیت، سوگواری، کرامت و حتی بدیهی‌ترین اصول اخلاق عمومی عبور کرده است. اینجا دیگر با پروپاگاندای معمول یا تحریف خبر مواجه نیستیم؛ این وقاحتِ زنده و سازمان‌یافته است.

این هتاکی‌ها تصادفی نیست. این، زبان رسمی جمهوری اسلامی است؛ زبانی که برای بی‌حس‌کردن جامعه، مرگ را به سخره می‌گیرد، پیکر جان‌باختگان را بی‌ارزش می‌کند و رنج را به ابتذال می‌کشاند. وقتی مرگ عادی‌سازی نشد، باید تحقیر شود؛ و وقتی جنایت قابل دفاع نیست، باید به لودگی و تمسخر پناه برد.

این برنامه‌ها سندند؛ سندِ حکومتی که نه‌تنها پاسخ‌گوی خون ریخته‌شده نیست، بلکه با تمسخر و تحقیر عامدانه، می‌کوشد زخم جامعه را عمیق‌تر کند. صداوسیما دیگر «رسانه» نیست؛ به ابزار رسمی تحقیر، بی‌رحمی و عادی‌سازی جنایات کشتارجمعی تبدیل شده است.

و این‌که برخی رسانه‌ها به این هتاکی با واژه‌ی خنثی و فریبکارانه‌ی «شوخی» اشاره می‌کنند، خود بخشی از مسئله است؛ نام‌گذاریِ تحقیر سازمان‌یافته به‌عنوان «شوخی»، تطهیر خشونت و همدستی ناخواسته با ماشین بی‌رحمی است.

***

pez.jpgیوسف پزشکیان، پسر مسعود پزشکیان، با انتشار پیامی در اکس نوشت: «آدمی به امید زنده است. امید به اصلاح. کسی که امیدش را از دست بدهد مرده است. اصلاحات نامیراست. مرگ سرنوشت کسانی است که امیدشان به اصلاح را از دست می‌دهند.»

آقای یوسف پزشکیان،

سخنان اخیر شما دیگر صرفاً «لغزش زبانی» یا «تحلیل اشتباه» نیست؛ این‌ها بخشی از پروژه‌ای آشناست: تطهیر کشتار با زبان اصلاحات، و توجیه جنایت با واژه‌هایی چون «امید» و «صبر».

وقتی می‌نویسید «مرگ سرنوشت کسانی است که امیدشان به اصلاح را از دست می‌دهند»، در کشوری که ده‌ها هزار شهروندش به دست نیروهای حکومتی کشته شده‌اند، شما در حال فلسفه‌بافی نیستید؛ شما در حال مشروعیت‌بخشی به مرگ هستید. پیام شما روشن است: اگر مردم به نسخه‌ی کند، کنترل‌شده و حکومتیِ «اصلاح» تن ندهند، حذف‌شان قابل فهم است. این همان منطق سرکوب است، فقط بدون یونیفرم.

اما پرسش اصلی اینجاست:
شما از کدام «اصلاح» حرف می‌زنید؟

اصلاحی که پدرتان، مسعود پزشکیان، امروز در رأس همان ساختاری نمایندگی می‌کند که فرمان شلیک داده، اینترنت را قطع کرده و آمار کشتگان را پنهان می‌کند؟

و خطاب به آقای مسعود پزشکیان:
سکوت شما در برابر این کشتار، و حضور شما در رأس قدرت، به سخنان فرزندتان معنا می‌دهد. وقتی پسر رئیس‌جمهور مرگ معترضان را با ادبیات اخلاقی توجیه می‌کند، این دیگر نظر شخصی نیست؛ بازتاب جایگاهی است که شما به آن مشروعیت داده‌اید.

ادعای شما که حاکمان فعلی «بزرگ‌ترین پایگاه مردمی» را دارند توهینی مضاعف به مردم است. پایگاه مردمی‌ای که بدون سرکوب فروبپاشد، وجود خارجی ندارد.

خبرنامه گویا به‌صراحت می‌گوید:
اصلاحی که مرگ معترضان را «قابل فهم» جلوه دهد، اصلاح نیست؛ همدستی است.

و امیدی که بر گور هزاران ایرانی بنا شود، امید نیست؛ ادامه همان خشونتی است که کشور را به این نقطه رسانده است.

تاریخ، این زبان نرمِ پس از کشتار را خوب می‌شناسد و برای آن نامی جز توجیه جنایت ندارد.

***

trump.jpgایران اینترنشنال - دونالد ترامپ، رییس‌جمهور آمریکا، می‌گوید ایران «به‌طور جدی» با واشنگتن در حال گفت‌وگوست و او امیدوار است تهران توافقی را بپذیرد که بر اساس آن از دستیابی به سلاح هسته‌ای صرف‌نظر کند.

ترامپ در پاسخ به پرسش خبرنگاران در هواپیمای ایرفورس وان درباره آخرین ارزیابی‌اش درباره مساله ایران، ابتدا از پاسخ خودداری کرد، اما سپس تأکید کرد که او تجهیزات و نیروهای نظامی قابل توجهی را به منطقه اعزام کرده است.

او گفت: «امیدوارم آن‌ها به توافقی برسند که قابل قبول باشد.»

در واکنش به اظهارنظر منتسب به وزیر دفاع عربستان سعودی مبنی بر اینکه خودداری ترامپ از حمله می‌تواند موجب جسورتر شدن ایران شود، رییس‌جمهور آمریکا گفت: «بعضی‌ها این‌طور فکر می‌کنند، بعضی‌ها نه.»

ترامپ در ادامه افزود: «می‌شود به یک توافق مذاکره‌شده و رضایت‌بخش رسید، بدون سلاح هسته‌ای... آن‌ها باید این کار را بکنند، اما نمی‌دانم انجامش بدهند یا نه. آن‌ها با ما در حال گفت‌وگو هستند ـ گفت‌وگویی جدی.»

او همچنین اعلام کرد که هند به جای خرید نفت از ایران، نفت ونزوئلا را خریداری خواهد کرد. به گفته او، چین هم از توافق با آمریکا برای خرید نفت از ونزوئلا استقبال کرده است.

***

Masoud_amirkhalili.jpgهگل دو بار به ایران باستان اشاره کرد: بار اول در کتاب "درس هایی در باره فلسفه تاریخ" با این گفته که امپراتوری ایران (هخامنشیان) اولین ملت تاریخی و دولت واقعی است. فیلسوف بر این باور بود که تاریخ جهان با ایران آغاز می‌شود، زیرا برای اولین بار یک دولت مرکزی اقوام و ملل گوناگون را با حفظ تنوع فرهنگی تحت یک حکومت گرد هم آورد. و بار دوم در "درس دانشگاهی در باره زیبایی شناسی" با این اظهار نظر که ایرانیان با قبول اسلام خط، مدهب و ملیت خود را از دست دادند.

اینکه ایرانیان با قبول اسلام خط و مذهب اعراب را قبول کردند یک حقیقت تاریخی است، اما بیشتر پژوهشگران معاصر ایرانی این نظریه هگل که ایرانیان با قبول اسلام ملیت خود را از دست داده اند را رد می کنند و بر این باور هستند ایرانیان با حفظ هویت و ملیت ایرانی خود مسلمان شدند. این پژوهشگران، برای اثبات نظریه خود، به فرقه شیعه اشاره می کنند که برای آنها بیشتر به عنوان یک "دین ایرانی" و یکی از ویژگی های اساسی هویت ایرانی به شمار می آید.

انقلاب اسلامی و هویت ایرانی :

به گفته جامعه شناس آمریکایی- آلمانی مارتین ریزهبرودت (Riesebrodt Martin ) انقلاب اسلامی با مقاله ی تحقیرآمیز علیه خمینی در یک روزنامه رسمی به حرکت درآمد. این روزنامه ادعا کرد که خمینی هندی است، برای سرویس اطلاعاتی بریتانیا کار کرده و شعرهای عرفانی- شهوانی نوشته است.

ریزهبرودت ادامه می دهد که عوامل مختلف فرهنگی - سیاسی در بسیج بنیادگرایی شیعی علیه سلسله پهلوی نقش داشته‌اند که مهم ترین آنها نفوذ دیدگاه‌های غربی و دو قطبی‌ شدن اجتماعی به سنتی- مدرن بود، همچنین تأکید رژیم پهلوی بر فرهنگ ملی ایران پیش از اسلام (لغو تقویم اسلامی، برگزاری جشن های 2500 ساله ) و پیشبردن پروژه سکولاریسم در حوزه‌های آموزش نیز با مخالفت شهروندان مذهبی و سنت گریان روبرو شد. (1)

رضا شاه و محمد رضا شاه اولین شاهان در تاریخ بعد از اسلام ایران بودند که آگاهانه تلاش کردند هویت از دست رفته باستانی ایران را دوباره به ایرانیان بازگردانند که موفق نشدند.

رنسانس ایرانی در انقلاب ملی (1404)

همانطور که جنبش رنسانس در ایتالیا با بازگشت به هنر و فلسفه کلاسیک یونان و روم باستان آغاز شد، همانطور هم شعار " پهلوی برمی گرده" انقلابیون ملی به معنای "تولد دوباره"، به معنای احیای فرهنگ و هنر دوران باستان ایران است.

-----------------------------------------------------------

1 - Fundamentalismus als patriarchalische Protestbewegung. Amerikanische Protestanten (1910-28) und iranische Schiiten (1961-79) im Vergleich, 1990

مسعود امیرخلیلی

Ali_Mirfetrous_2.jpg* اشتباهِ بزرگ رهبران جبهۀ ملّی و دیگران در «انقلاب اسلامی» نفی و انکار دکتر شاهپور بختیار بود،گوئی اینک بازماندگان همان رهبران و روشنفکران با تخریب شاهزاده رضا پهلوی در تدارک اشتباهِ مرگبارِ دیگری هستند.

* با وقوع«هولوکاست اسلامی» و قتل عامِ از قبل برنامه ریزی شدۀ رژیم ،جامعۀ ایران وارد«عصر پسا اسلام» شده است.

بر صخره های ستُرگ خراسان

روحِ بلند وُ خستۀ «عطار» را می بینم

که هراسان

در ردائی از عرفان

و با حنجره ای از خون وُ خنجر

می خوانَد:

- « چنگیز!

چنگیز!

رخصتی!

رخصتی!

از کوچه های عاشقِ نیشابور

آرام و رام

amflarge.jpg
گذر کن! [1]

بخش نخست این مقاله مدخلی تاریخی بر منابع خشونت در اسلام بود. بر خلاف ادیان دیگر، در اسلام سیاست و دیانت امری ذاتی و جوهری است و جدائی دین از دولت محال است زیرا که امامت جنبۀ معنوی شخصیّت امام، و خلافت،جنبۀ سیاسی شخصیّت اوست[2]. در فلسفۀ سیاسی اسلام مسئولیت امامت و خلافت یکسان است و تفاوتی ندارد چندانکه علی شریعتی می گفت:

« امام [یا ولی فقیه] در کنار قدرت اجرائی نیست، او خود، مسئولیّت مستقیم سیاسی جامعه را دارا است و رهبری مستقیم اقتصاد،ارتش، فرهنگ، سیاست خارجی و ادارۀ امور داخلی جامعه با اوست.امام هم پیشوای دین است و هم رئیس و رهبر دولت...نظریۀ جدائی دین از دولت را قدرت هائی بنام تشیع ساخته اند...این نظریّه،تعبیر دیگری است از تفکیک سیاست از روحانیت.»[3]

سال ها پیش گفته بودم: جامعۀ ما تا زمانی که از اين صحرای کربلای احساس و انديشه، از اين فلکلورِ عزا و مرثيه و زاری، از اين «دينخوئی» و بردگی روحی و از اين دُور باطل اسلام سياسى بيرون نيايد،نخواهد توانست جايگاه شايستۀ خود را درجهان شتابان و پيشرفتۀ امروز بدست آورَد. اين فرهنگ عزا و شهادت و عاشورا قرن هاست که انسان ايرانی را دچار «از خود بيگانگی» و عدم تعادل کرده است. آنهمه جشن وُ اميد وُ تلاش وُ شادی وُ شادخواری در ايرانِ پيش از اسلام، برای ما ذخائر ارزشمندی برای رسيدن به يک ايران مدرن، شاد و سرفراز بشمار می روند.

مرگِ اسلام سیاسی

در شکوفاترین دورۀ تاریخ ایران پس از اصلاحات عظیم اجتماعی دوران رضاشاه و خصوصاً محمدرضاشاه روشنفکرانی مانند جلال آل احمد و علی شریعتی با تبلیغ «بازگشت به سرچشمه های تشیّع انقلابی»گوری برای ملّتِ ما کَندند که سرانجام در سال 57 همۀ ما در آن خُفتیم.با اینهمه، نگاهی متفاوت به«انقلاب اسلامی» ابعاد توطئۀ کمپانی های بزرگ نفتی علیه شاه را آشکار می کند.

«انقلاب اسلامی» انقطاع تازه ای در رَوَند تکاملی جامعۀ ایران بود[4] که یادآورِ سخن فردوسی بزرگ در بارۀ عواقب حملۀ تازیان به ایران است:

چو با تخت منبر برابر کنند-

همه نام بوبکر و عُمّر کنند

ز پیمان بگردند و از راستی

گرامی شود کژّی و کاستی

رباید همی این از آن، آن ازین

ز نفرین ندانند باز آفرین

بداندیش گردد پدر بر پسر

پسر بر پدر هم چنین چاره‌گر

به گیتی کسی را نمانَد وفا

روان و زبان‌ها شود پر جفا

از ایران و از ترک و از تازیان

نژادی پدید آید اندر میان-

نه دهقان نه تُرک و نه تازی بُوَد

سخن‌ها به کردار بازی بُوَد

زیانِ کسان از پیِ سودِ خویش-

بجویند و دین اندر آرند پیش...[5]

با وقوع«هولوکاست اسلامی» و قتل عام های هولناکِ از قبل برنامه ریزی شدۀ رژیم اسلامی می توان گفت که جامعۀ ایران وارد«عصر پسا اسلام» شده که «انقلاب شیر و خورشید» نشانۀ آنست؛انقلابی که با بازگشت به آئین های پیش از اسلام ،به ایران و ایرانی ماهیّت و هویّت دیگری می بخشد.این «بازگشت» بخاطر ماهیّت سکولار خود کشورهای مسلمان منطقه را تحت تأثیر قرار خواهد داد. هلهله و رقصِ مادران داغدار بر گورِ عزیزان شان در قتل عام های اخیر تبلور این آئین باستانی است، یعنی:تبدیل سوگ به حماسه و اینکه «مرگ، پایانِ کبوتر نیست». سخنِ آن چنگنواز سیستانی نیز تبلور این سُنّت باستانی است.

wrest.jpgرژیم ایران کشتی‌گیران برجسته‌ی حامی معترضان را اعدام می‌کند؛ هزاران نفر به خیابان‌ها می‌آیند

https://nypost.com/2026/01/28/world-news/iran-regime-targeting-athletes-and-coaches-who-join-protests/

نویسندگان: ایزابل وینسنت و بنجامین واینتال - ترجمه لادن بازرگان

خبرنامه گویا

کشتی‌گیران و بدن‌سازان برجسته در ایران به دلیل محکوم کردن جنایات رژیم حاکم، هدف اعدام قرار گرفته‌اند.

با شدت گرفتن اعتراض‌ها در سراسر ایران در اوایل این ماه، علیرضا نجاتی، کشتی‌گیر المپیک، پیامی را برای بیش از ۷۸ هزار دنبال‌کننده‌اش در اینستاگرام منتشر کرد که بنا بر اطلاعات به‌دست‌آمده توسط «نیویورک پست»، دو روز بعد به بازداشت خشونت‌آمیز، شکنجه و زندانی شدن او انجامید.

این قهرمان ۲۷ ساله‌ی کشتی فرنگی در استوری اینستاگرام خود در ۷ ژانویه نوشت: «برای همه آخر هفته‌ای زیبا، پر از موفقیت و انرژی خوب آرزو می‌کنم. این پایان است.»

اگرچه این پیام در ظاهر بی‌ضرر به نظر می‌رسد، اما به گفته‌ی مخالفان ایرانی، برای رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای، با توجه به درگیری‌های فعلی دارای بار معنایی خطرناکی است؛ چرا که به‌عنوان «سیگنالی سیاسی» برای تشویق معترضان به تشدید اعتراض‌ها علیه دولت تعبیر می‌شود.

لادن بازرگان، مدیر ائتلاف علیه توجیه‌گران رژیم اسلامی ایران (AAIRIA) ــ یک سازمان غیرانتفاعی متشکل از زندانیان سیاسی پیشین ایران و خانواده‌هایشان ــ این‌طور می‌گوید: «در ظاهر، این جمله کاملاً بی‌خطر است و دقیقاً نکته همین‌جاست. در ایران امروز هر اشاره‌ای به پایان، جمع‌بندی یا گذار می‌تواند انقلابی تلقی شود؛ زیرا رژیم در وضعیت پارانویا و هراس شدید قرار دارد.»

به گفته‌ی «ایران اینترنشنال»، یک رسانه‌ی مستقل فارسی‌زبان مستقر در لندن، این پارانویا به موجی از بازداشت‌ها، حبس‌‌های طولانی‌مدت و حتی اعدام شمار زیادی از چهره‌های ورزشی توسط مقامات رژیم منجر شده است.

بازرگان افزود: «کشتی‌گیران و بدن‌سازان از محبوب‌ترین قهرمانان ورزشی کشورند و اغلب ده‌ها هزار دنبال‌کننده در شبکه‌های اجتماعی دارند؛ موضوعی که تهدیدی برای اقتدار روحانیون حاکم به شمار می‌رود.»

نیما فر، فعال حقوق بشر، از نهادهای بین‌المللی ورزشی ــ از جمله کمیته‌ی بین‌المللی المپیک ــ خواست تا بازداشت‌ها و اعدام‌هایی را محکوم کنند که به گفته‎‌ی او «باشگاه‌ها، ورزشگاه‌ها و تشک‌های کشتی ایران را به شکارگاه‌های یک دیکتاتوریِ وحشت‌زده از قهرمانان خودش تبدیل کرده است.» او این اظهارات را در پستی در شبکه اجتماعی ایکس منتشر کرد.

یک روز پس از انتشار این گزارش در «نیویورک پست»، کمیته‌ی بین‌المللی المپیک بیانیه‌ای صادر کرد: «در این مقطع، به‌طور ویژه نگران وضعیت ورزشکاران ایرانیِ تحت تأثیر رویدادهای جاری در کشورشان هستیم ــ همان‌گونه که نگران همه‌ی ورزشکارانی هستیم که در دیگر نقاط جهان با درگیری‌ها و تراژدی‌ها روبه‌رو هستند. متأسفانه به دلیل دوقطبی‌شدن روزافزون شرایط جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، گزارشات بیشتری با این مضمون به دست ما می‌رسد.»

به گفته‌ی مخالفان ایرانی و گروه‌های حقوق بشری، از زمان آغاز اعتراض‌ها در پی تورم افسارگسیخته در اواخر دسامبر، بین ۶ هزار تا ۳۶ هزار معترض توسط نیروهای امنیتی کشته شده‌اند. گزارش دقیق شمار قربانیان دشوار است، زیرا رژیم اینترنت و دیگر راه‌های ارتباطی را در کشور قطع کرده است.

در ۹ ژانویه، همان روزی که نجاتی بازداشت شد، نیروهای امنیتی شهاب فلاح‌پور، کشتی‌گیر ۱۹ ساله، را در جریان اعتراض‌های خیابانی در شهر اندیمشک در جنوب‌غربی کشور کشتند. ایران اینترنشنال به نقل از منابعی نوشت که او از سوی تک‌تیراندازی از روی پشت‌بام هدف قرار گرفته بود. پیکر فلاح‌پور سه روز بعد، بامداد ۱۲ ژانویه حدود ساعت ۴ صبح، بدون برگزاری مراسم تشییع و تنها با حضور والدینش ــ «تحت نظارت نیروهای دولتی» ــ به خاک سپرده شد.

Reza_Farmand_2.jpg

پویاترین، پاکبازترین جوانان ایران را
کین‌توزانه به رگبار بسته‌اند
و پیکرهای خونین‌شان را در خیابان‌ها و میدان‌ها
در چشم مردمان گسترده‌اند تا هراس را همگانی کنند

این جانیان سربازان ساده‌ی دین‌اند
فرماندهان‌شان در میان قدیسانی‌ست
که شمشیرشان را با ایمان‌شان تیز می‌کرد‌ه‌اند

*

ما انسانیم!
ما آفریدگار راستین واژ‌ها، باورها و خداوندان‌ایم
ما نمی‌توانیم با قدیسانی زندگی کنیم
که کسب و کارشان کشتن و مردن بود
مردگانی که هنوز از سازه‌ی طلایی‌شان
هر زمان که بخواهند بیرون می‌آیند
فرزندان این سرزمین اهورایی را
چون نیاکان‌شان به خاک و خون می‌کشند
و دوباره گردن‌کشانه به آرامگاه‌‌شان برمی‌گردند

*
اکنون
دوزخ‌هایی از نفرت
از خون این زنان و مردان پاک
چون گردباد برمی‌خیزد
توفان‌هایی که سوخت خود را دارند
و با هوش آتشین خود می‌چرخند
*
دیگر بس است
ما نمی‌توانیم با زامبی‌ها همزیستی کنیم
*
در این‌ روزهای اهریمنی
دراین روزهای سیاه
سخت دلتنگ راستی و روشنایی زرتشت‌ام
*
رضا فرمند

Yousef_J_Javidan.jpg

زودا که به گور خود نگونسار شوید

هر یک به تنِ آن دگر آوار شوید

با تیر قناصه دخترک را کشتید

باشد که به دادگاه احضار شوید

چون شرم نکردید ز قتل ِ زن و مرد

مرد و زنتان حقیر و آزار شوید

چون ساقه‌ی نونهال با داس زدید

باشد که برین اساس رفتار شوید

چون کَفته شد از نیزه‌تان پیکر زن

با نیزه‌ی تقدیر کنون خوار شوید

سیسَنبَر و آلاله چو پرپر کردید

پژمرده به پنجگانِ قهار شوید

∆∆∆

چون شاخه شکستید و سوسن کُشتید

باشد که به باغ خون بیدار شوید

باشد به اتاقی که پر از گُل باشد

عکس گُلِ خونبار، گرفتار شوید

هر روز نشینید و به هر سو نگرید

بر دیدن ِ عکس ِ خفته ناچار شوید

بر چهره‌ی سرْ-شکُفته چشم اندازید

شرمنده‌ی مادر ِ دل‌آزار شوید

باشد که نشان ز نسلتان محو شود

نابوده شوید، عبرت ِ اعصار شوید

چون پیکر ِ نوجوان به تیغ آزردید

در پنجه‌ی تاریخ گرفتار شوید

اینسان که شما پرده دریدید، بدان

رسوای زمین و هفت پرگار شوید

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دل‌آزار: دل آزرده

سرْ-شکُفته: سر شکافته

هفت پرگار: آسمان

قناصه در اینجا بدون تشدید تلفظ می‌شود

dehzadi.jpgنقش کانون نویسندگان ایران، شب‌های گوته و بهرام بیضایی در ایجاد فضای باز سیاسی

بهرام بیضایی: «من به این آزادی مشکوکم»

پیشگفتار: آقای بهرام بیضایی درود. من از طهران برای شما نامه می‌نویسم. این نامه را پیش از سفر ابدی شما نوشته بودم، اما همزمان که نامه را برای شما روانه کردم، شنیدم برای همیشه آسوده شدید و از شرِّ استبداد، سانسور، احضار، سیم‌جین، شب‌نامه‌ها، هویت‌نویسان، موتورسواران، سوره‌نویسان و غیره آسوده شدید. باری آقای بیضایی آسوده باش که دیگر بیم سانسور آثار شما، از میان رفت. آقای بیضایی آسوده بخواب که دیگر هیچ سلاخی، آثار شما را سانسور نمی‌کند! چقدر دشوار است نزدیک به شصت‌وپنج سال پروای سانسور، تهدید و تحدید داشته باشی و چه جاوادنگیِ آسوده‌ای که دیگر از شرّ این خفقان رها شده باشی. آقای بیضایی آسوده بخواب!

اشاره: بی‌شک کانون نویسندگان ایران یکی از جریان‌های مهم در شکل‌گیری جنبش انقلابی و مردمی ۱۳۵۷ بوده است. بی‌شک نامه‌های سرگشاده‌ای که افرادی مستقل از کانون که در سال‌های تیره و تار ۱۳۵۴، ۱۳۵۵ و نامه‌های سرگشاده اعضای رسمی در سال ۱۳۵۶ نگاشتند، جملگی تأثیری عمیق در روشن شدن اذهان و بالندگی انقلاب مردمی ۱۳۵۷ داشته است. این نامه‌ها نه تنها موجب باز شدن فضای باز سیاسی شد، بلکه دستگاه حاکمیت را به عقب‌نشینی واداشت. برگزاری شب‌های نویسندگان و شاعران در انیستیتو گوته / انجمن آلمان و ایران، به هیچ‌عنوان در بیست‌وچهار سال پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ممکن نبود. اما با مبارزه و اهتمام کانون نویسندگان ایران، این رویداد بزرگ شکل گرفت. تمامی آن سخنرانی‌ها و شعرخوانی‌ها فصلی از تاریخ پُربار فرهنگ و ادب ایران‌زمین و از سویی تاریخ مقاومت در برابر دیوِ مهیبِ استبداد است. سخنرانی «بهرام بیضایی» برگ زرین آن شب‌ها بود. در این نوشتار کوشش شده زمینه‌های شکل‌گیری نامه‌های اعضای سابق کانون که به شکل‌گیری دوباره کانون نویسندگان ایران در سال ۱۳۵۶ انجامید، مورد بررسی قرار گیرد. سپس فضای سیاسی آن زمان که چنین فعالیت‌هایی صورت می‌گرفته است، مورد توجه قرار گیرد. برگزاری شب‌های نویسندگان و شاعران از دستاوردهای بزرگ کانون در آن روزگار بود و بی‌شک سخنرانی بیضایی یکی از سرفصل‌های آن شب‌ها بود. در ادامه کوشش شده که سخنرانی بیضایی در فضای سیاسی خودش قرار دهیم و معنای برخی از جملات آن را در بستر تاریخی و سیاسی واکاوی کنیم. اکنون که برخی برای تحول از درون، چشمِ امید به بیگانه دوخته‌اند. اکنون که برخی گُذر از استبداد را از رهگذرِ مداخلة بیگانه می‌دانند، این واکاوی که حکایت از یک تحول از درون و مقاومت ملُی و مدنی است، می‌تواند درس‌آموز و رهگشا باشد.

مشت‌آهنین شاه و داستان حزب رستاخیز

شاه در کنفرانسی خطابِ به احزاب و سازمان‌های سیاسی در یازده اسپند ۱۳۵۳، انحلال احزاب سیاسی را اعلام کرد و خطاب به دولت‌مردان و رهبران احزاب سیاسی گفت: «براساس سه اصل قانون اساسی، نظام شاهنشاهی و انقلاب ششم بهمن[...] ما امروز یک تشکیلات جدید سیاسی را پایه‌گذاری می‌کنیم و اسمش را هم بد نیست بگذاریم رستاخیز ایران یا رستاخیز ملّی! در این حزب همه تحت‌ یک پرچم، تحت یک فلسفه و با یک تشکیلات بسیار منظم، باید منافع این مملکت را در حال و در آینده حفظ بکنیم.» شاه مردم ایران را به دو دسته تقسیم کرد؛ کسانی‌که به حزب رستاخیز باور دارند و کسانی‌که ندارند:

«آن‌هایی که سه اصل قانون اساسی و نظام شاهنشاهی و انقلاب ششم بهمن؛ [در واقع] عناصر وفاق ملّی را قبول دارند، بدون تردید به این حزب می‌پیوندند اما «کسی‌که وارد این تشکیلات سیاسی نشود و معتقد و مؤمن به این سه اصلی که من گفتم نباشد، دو راه برایش وجود دارد: یا یک فردی است که متعلق به یک تشکیلات غیرقانونی یعنی به اصطلاح خودمان توده‌ای[...] بی‌وطن. او جایش یا در زندان است، یا اگر بخواهد فردا با کمال میل بدون اخذ حق عوارضی، گذرنامه را دستش می‌گذاریم و به هر جایی‌که دلش می‌خواهد برود، چون که ایرانی نیست.». [کیهان ۱۲ اسپند ۱۳۵۳]

در واقع آنچه را که مخالفان شاه، پشت‌پرده دربارة حکومت پهلوی بیان می‌کردند؛ حکومت شاه را توتالیتاریسم (تمامیت‌خواه) و دیکتاتور می‌خواندند، شاه بی‌پرده آن را توصیف کرد!

گرچه شاه از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با پشتیبانی آمریکا با مشت‌آهنین بنای توتالیتاریسم را نهاده بود، اما اکنون با بانگِ رسا و رعدآسای خود، نهاد و نهان‌ خود را عیان کرده بود.

شاه که در بیست‌ویک سال گذشته عمدتاً با پشتیبانی حزب جمهوری‌خواهانِ آمریکا، توتالیتاریسم خود را تثبیت کرده بود، اکنون پس از گفتار مشهورِ تمامیت‌خواهانه او به دو سال نرسید که دموکرات‌ها در آمریکا با شعار حقوق بشر روی کار آمدند.

فضای باز سیاسی محصول امر داخلی یا خارجی؟

انتخاب «جیمی کارتر» از حزب دموکرات ایالات متحده در ۱۲ اَبان ۱۳۵۵ بود، اما طبق سنت ایالات متحده او در دی‌ماه به کاخ ریاست‌جمهوری پای گذاشت. گرچه شعار حقوق بشر کارتر ربطی به ایران نداشت، اما شاه احساس درماندگی کرد. او که هیچ‌گونه پشتیبانی در داخل نداشت، اکنون سرگشته منتظر حمایت‌های بی‌دریغ آمریکا بود. احساس کرد با آمدن دموکرات‌ها و کارتر، عنان کار را از کف داده است!

نکته بسیار ظریف آن است علی‌رغم این فرضِ شاه، او در صدد اصلاح بر نیامد. معمولاً در تاریخ‌نگاری‌ها باب شده است که «فضای باز سیاسی» در ایران را آمدن کارتر در مسند ریاست‌جمهوری در دی‌ماه ۱۳۵۵ می‌دانند، در حالی‌که چنین نبود. پس از آن گفتار تمامیت‌خواهانة شاه، در اسپند ۱۳۵۳، علی‌رغم فضای سیاه و سرکوب دهة پنجاه، مخالفان و مبارزان شروع به مخالفت‌خوانی کردند. مهم‌ترین مخالفت که موجبِ شکسته شدن فضای تیره و تار آن سال‌ها بود؛ نامة سرگشادة «دکتر علی‌اصغر حاج سیدجوادی» پس از ژست‌های اقتدارگرایانه آریامهری، به ویژه سخنرانی مشهور شاه مبنی بر اعلام حزب رستاخیز، بود. نامه‌ سرگشاده‌ای که حاج‌سیدجوادی کمتر از یک‌سال پس از سخنان شاه در ۲۷ بهمن ۱۳۵۴ خطاب به دفتر مخصوص شاه نگاشت. حاج‌سیدجوادی دومین نامة سرگشاده خود را پیش از روی کار آمدن کارتر به کاخ ریاست‌جمهوری نگاشت؛ یعنی بیست دی ۱۳۵۵. پس از این نامه، جمعی از اعضای کانون نویسندگان «باقر پرهام»، «اسلام کاظمیه»، «منوچهر هزارخانی»، «شمس آل‌احمد» و خود «علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی» نامه دیگری در اعتراض به اختناق سیاسی و اِعمال سانسور خطاب به نخست‌وزیر هویدا نگاشته و منتشر کردند. یکی از مفاد درخواستی آن چنین بود: «کانون نویسندگان ایران امکان فعالیت بیابد.»

بهار ۱۳۵۶ اوجِ نامه‌نگاری‌ها رجال صاحب‌نام به شخص شاه و مقامات و البته فعالیتِ دوباره سازمان‌ها و احزاب بود. مهم‌ترین آن، نامة سه‌تن از سران جبهه ملّی ایران در ۲۲ خرداد ۱۳۵۶ خطاب به شاهنشاه بود که تیری بر تاریکی و چون پُتکی بر دژخیمان شاه بود. فردای این نامه اعلام شد: «سانسور مطبوعات از جانب دولت لغو می‌شود!» گرچه به‌گفته یکی از کارگزاران دستگاه [داریوش همایون]، این اعلام واقعیت نداشت، ولی نشانی از عقب‌نشینی دستگاه و البته تحمیل فضای باز سیاسی به حاکمیت بود. هفت‌تیر ۱۳۵۶ روزنامه اطلاعات از نشستِ هیأت دولت مبنی بر محدود شدن سانسور توسط دستگاه بر روی کتاب، روزنامه و فیلم خبر داد.

پوریا زراعتی - گزارش‌های اولیه: یک انفجار دیگه در «شهرک نیایش» در بندرعباس:

iraq.jpgخبرنامه گویا - یک گروه شبه‌نظامی عراقی مورد حمایت جمهوری اسلامی، اخیراً بخشی از زرادخانه موشکی خود را در یک تونل مخفی که رسانه‌ها آن را «شهر موشکی زیرزمینی» نامیده‌اند، رونمایی کرد. این اقدام، نمونه‌ای از دخالت مستقیم جمهوری اسلامی در منطقه و گسترش فعالیت‌های نظامی گروه‌های نیابتی آن در خاک عراق است و تهدیدی آشکار علیه ثبات منطقه به شمار می‌رود.

گروه‌های مسلح وابسته به ایران، از جمله «سرایا اولیاء الدم»، «گردان‌های حزب‌الله عراق» و «جنبش النجباء»، همگی آمادگی خود را برای حمایت مستقیم از تهران در صورت وقوع هرگونه تنش با آمریکا اعلام کرده‌اند

در نهایت، بهای این ماجراجویی‌ها را نه تهران، بلکه عراق خواهد پرداخت؛ کشوری که با تحمل و رسمیت‌بخشیدن به نیروهای مسلح غیردولتی و خارج از کنترل دولت، عملاً خاک خود را به میدان رویارویی دیگران تبدیل کرده است. ادامه این وضعیت می‌تواند در آینده، هرگونه حمله احتمالی اسرائیل یا ایالات متحده به این مراکز نظامی را «قابل توجیه» جلوه دهد و امنیت و حاکمیت عراق را بیش از پیش به خطر بیندازد.

*توضیح خبرنامه گویا: این مطلب صرفاً طنز و برای سرگرمی است، منظور ما به هیچ وجه این نیست که بخش فارسی بی‌بی‌سی در حال القای روایت خاصی باشد

mostreadbbc.jpg

Iran Revolution Continues with Full Force

| No Comments

Iranians continue to fight for their freedom

About this Archive

This page is an archive of entries from February 2026 listed from newest to oldest.

January 2026 is the previous archive.

Find recent content on the main index or look in the archives to find all content.