November 2025 Archives

safavi.jpgحمزه صفوی، فرزند سردار یحیی رحیم صفوی:

🔺روی کسانی دست می گذارند که از آن، کاترین شکدم درمی‌آید.

🔺چون کیف می کنند یک خارجی، چادر سرش می‌کند اما فکر نمی‌کنند این یک چیز دیگر پشتش است

🔺به جای کاوه مدنی و میرزاخانی، یک سری افراد خاص را وارد می کنند

***

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgحنظله نوشت دسته‌گل دریافتی ممکن است بی‌خطر به نظر برسد، اما هدف این بوده است که «سنگینی حضور» کسانی که پشت این اقدام قرار دارند احساس شود.

گروه هکری «حنظله» که منابع امنیتی آن را وابسته به جمهوری اسلامی ایران می‌دانند، روز شنبه ادعا کرد اعضایش وارد خودرو یکی از دانشمندان هسته‌ای اسرائیل شده‌اند و «یک دسته‌گل» در آن قرار داده‌اند.

به گزارش اورشلیم پست، این گروه همراه این ادعا پیامی تهدیدآمیز منتشر کرد و خطاب به فرد هدف نوشت «تغییر نامحسوس فضا» و لحظه‌ای را که «روال روزی عادی به بیراهه می‌رود» باید احساس کرده باشد. در ادامه پیام اضافه شده بود که «پول‌ها، آدم‌ها و سایه‌ها» در جهت‌های غیرمنتظره حرکت می‌کنند.

حنظله نوشت دسته‌گل دریافتی ممکن است بی‌خطر به نظر برسد، اما هدف این بوده است که «سنگینی حضور» کسانی را احساس کند که پشت این اقدام قرار دارند.

این گروه همچنین فهرستی منتشر کرد که مدعی شده اسامی نیروهای یگان ۸۲۰۰ اطلاعات ارتش اسرائیل است و برای اطلاعات منجر به شناسایی مقام‌های صنعت دفاعی اسرائیل پیشنهاد پاداش چند هزار دلاری داد.

ادعاهای جدید در شرایطی منتشر می‌شود که پس از حملات مشترک اسرائیل و آمریکا به اهداف هسته‌ای در ایران، مقام‌های واشنگتن و تل‌آویو درباره احتمال حملات سایبری تلافی‌جویانه هشدار داده بودند.

Untitled-1.jpg

یک روز عادی در نیویورک زهران ممدانی

***

flowerHackers.jpgایندیپندنت فارسی - حنظله نوشت دسته‌گل دریافتی ممکن است بی‌خطر به نظر برسد، اما هدف این بوده است که «سنگینی حضور» کسانی که پشت این اقدام قرار دارند احساس شود

گروه هکری «حنظله» که منابع امنیتی آن را وابسته به جمهوری اسلامی ایران می‌دانند، روز شنبه ادعا کرد اعضایش وارد خودرو یکی از دانشمندان هسته‌ای اسرائیل شده‌اند و «یک دسته‌گل» در آن قرار داده‌اند.

به گزارش اورشلیم پست، این گروه همراه این ادعا پیامی تهدیدآمیز منتشر کرد و خطاب به فرد هدف نوشت «تغییر نامحسوس فضا» و لحظه‌ای را که «روال روزی عادی به بیراهه می‌رود» باید احساس کرده باشد. در ادامه پیام اضافه شده بود که «پول‌ها، آدم‌ها و سایه‌ها» در جهت‌های غیرمنتظره حرکت می‌کنند.

حنظله نوشت دسته‌گل دریافتی ممکن است بی‌خطر به نظر برسد، اما هدف این بوده است که «سنگینی حضور» کسانی را احساس کند که پشت این اقدام قرار دارند.

این گروه همچنین فهرستی منتشر کرد که مدعی شده اسامی نیروهای یگان ۸۲۰۰ اطلاعات ارتش اسرائیل است و برای اطلاعات منجر به شناسایی مقام‌های صنعت دفاعی اسرائیل پیشنهاد پاداش چند هزار دلاری داد.

ادعاهای جدید در شرایطی منتشر می‌شود که پس از حملات مشترک اسرائیل و آمریکا به اهداف هسته‌ای در ایران، مقام‌های واشنگتن و تل‌آویو درباره احتمال حملات سایبری تلافی‌جویانه هشدار داده بودند.

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، علی شادمان، بازیگر سینما، به همراه بیش از ۲۰ نفر از جمله پارسا پیروزفر، ستاره پسیانی، سحر دولت‌شاهی، مهران میری و احمد سلگی، در مهمانی تولد او که پنجشنبه برگزار شد، بازداشت شدند. علی شادمان و ستاره پسیانی همچنان در بازداشت به سر می‌برند.

به‌گفته منابع، پارسا پیروزفر پس از حمله ماموران به این مراسم دچار ناراحتی شده و به بیمارستان منتقل شده است.

اطلاعات رسیده حاکی از آن است که برای علی شادمان و شش نفر دیگر در دادسرای ارشاد پرونده تشکیل شده است. اتهام‌های مطرح‌شده شامل «جریحه‌دار کردن عفت عمومی»، «اشاعه فحشا»، «شرب خمر» و «نگهداری مشروبات الکلی» عنوان شده است. برای دیگر بازداشت‌شدگان که بیشتر آنان از هنرمندان عرصه تئاتر هستند، پرونده‌های جداگانه با اتهام‌های مختلف در دادسرای ارشاد گشوده شده است.

شادمان در شهریورماه پس از دریافت جایزه ویژه هیات داوران در جشن «نگاه»، این جایزه را به حسین محمدی، بازیگر تئاتر و از بازداشت‌شدگان اعتراضات ۱۴۰۱، تقدیم کرده بود. به گفته منابع، این اقدام باعث شد او تحت فشار نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی قرار گیرد. محمدی که در مراسم چهلم حدیث نجفی بازداشت شد، بیش از سه سال است در زندان به‌سر می‌برد.

roostayee.jpgفرزانه روستایی

تا جایی که ما می دانیم پس از پنج ماه هیچ تحول خاصی در سیستم های افند یا پدافندی کشور ایجاد نشده است که آقایان برای شروع یک جنگ دیگر با اسراییل لحظه شماری می کنند. بی شک نیروی هوایی تقریبا نداریم،‌ پدافند هوایی نداریم، ،سیستم راداری هنوز سرپا نیست، ‌اندک نیروی دریایی ما نیز بشدت آسیب پذیر است. آنچه سرداران سپاه و ارتش در مورد آمادگی نظامی ادعا می کنند شبیه اظهارات زنگی مست است.

بیخود نیست که حسن روحانی گفته است برخی نظامی ها ارزیابی های غلوآمیز از توانایی های تدافعی کشور ارائه می دهند و دیگران را به اشتباه می اندازند. اساسا آغاز یک جنگ دیگر پس از پنج ماه نه تنها عقلانی نیست بلکه نماد به هم ریختگی و غلبه داشتن جریان های مشکوک در ارتش و سپاه است. وقتی حسن عباسی از کمک جبراییل به سپاه در جنگ ۱۲ روزه می گوید یا سردار نقدی بلیط سفر به بیت المقدس می فروشد باید فکر کنیم که ستاد نیروهای مسلح ما دیوانه خانه ای است که همه سردوشی دارند. نقدی قبلا هم گقته بود اسراییل را نابود می کنیم و کلاهک های هسته ای آنها را بر می داریم و با این کلاهکها با ۱+ ۵ مذاکره می کنیم.

کشوری که نهادهای وابسته به حوزه همه توان مالی اش را مکیده اند و پول ندارد حتی هواپیمای اطفای حریق خریداری کند چگونه می تواند درگیر یک جنگ دیگر شود. نتیجه اش همین می شود که آتش جنگل هایش را دولت ترکیه باید خاموش کنند و جنازه رئیس جمهور را تا پهپادهای ترک نیایند پیدا نمی شود.

مقایسه کنید دیپلماسی ج ا را با رکوردی که زلنسکی از خود به جای گذاشت. او درگیر جنگی است که طرف او تقریبا یک ابرقدرت نظامی است اما برای مدیریت جنگ و نیازهایش دست به هرکاری زد و حتی تحقیر شدن در کاخ سفید را نیز تحمل کرد.

سرداران سپاه و امرای ارتش به سادگی دارند تاسیسات زیربنایی و همه دار و ندار کشور را به آرواره های ارتش اسراییل و آمریکا می سپارند و این بار احتمالا جنگنده های اتحادیه اروپا نیز در حمله به زیرساختارهای کشور آنها را همراهی می کنند. ستاد ارتش کشور در پاسخ به سه مانور جنگنده های اسراییل در نزدیکی های مرز ایران که با کمک سوخت رسان های آمریکایی انجام شد عکس العمل نشان داده و یک مانور هوایی در آسمان کردستان ایران برگزار کرده اند.

در این مانور ۲۰ جنگنده شصت سال پیش از مدل های اف ۴ و اف ۱۴ و اف ۵ و نیز دو هواپیمای سوخت رسان پنجاه سال پیش و یک بمب افکن که حتما باید از رده خارج باشد شرکت داشتند. اگر تجربیات جنگی فرماندهان نظامی این مانور در حد بازی های پلی استیشن هم باشد باید این را بدانند که یک اف ۳۵ رادارگریز اسراییل بدون اینکه وارد آسمان ایران شود می تواند به صورت همزمان همه این جنگنده های از رده خارج ایران را هدف قرار دهد و به پایگاه خود بازگردد.
من روزنامه نگار هشدار می دهم که برگزاری این مانورها می تواند خط همسایه شمالی و نتیجه مشاوره سردارانی باشد که در روسیه دوره دیده اند برای اینکه باقیمانده آخرین خلبان های کارکشته کشور را حذف کنند و ارتش کشور بدون خلبان و کارشناس جنگنده های آمریکایی بماند و تمام.

بسیاری در ایران معتقدند که کودتای نوژه یک پروژه و تور امنیتی روسها بود برای درو کردن و قتل عام همه خلبان ها و متخصصان نیروی هوایی ارتش قدرتمند و کارکشته ایران که اتحاد شوروی از حضور آنها احساس نا امنی می کرد. صادق خلخالی هم با مجوز خمینی بخشی از تله بود و قصاب دهها افسر قهرمان کودتای نوژه شد که کا گ ب طراحی کرده بود. نتیجه کودتای نوژه اعدام همه خلبانان پنجه طلایی ارتش و متخصصان فنی نیروی هوایی شد که صدها میلیون دلار برای تعلیم آنها پول صرف شده بود.

بار دیگر تعرض به حریم خصوصی مردم!

خبرگزاری فارس با خوشحالی از "بازداشت ٧ بازیگر سرشناس با ٣٨ لیتر مشروب طی یک عملیات ویژه در جشن تولد ع. ش هنرمند سینما" خبر داده است!

arrestlarge.jpgطبق موازین شرع، هم خبرگزاری فارس مرتکب جرم شده هم آن مأمورانی که این افراد را دستگیر کرده‌‌اند و هم کسانی که دستور تجسس در مراسم جشن تولد ع. ش را داده‌اند! بنابراین به دلیل ارتکاب جرم همگی باید محاکمه و مجازات شوند.
تجسس در امور شخصی افراد و تعرض به حریم خصوصی آنان خلاف مسلم شرعی و عملی مجرمانه است.

متأسفانه بسیاری از افرادی که به عنوان مأمور در جمهوری اسلامی به کار گرفته شده‌اند با موازین شرعی آشنایی لازم را ندارند و برخی از آنها به اسم مبارزه با "گناه" هم مرتکب گناه و هم مرتکب جرم می‌شوند. بدبختانه بعضی از عمامه‌به‌سرها نیز که مدعی تحصیل فقه هستند، گویی بویی از موازین شناخته‌شدهٔ آن نبرده‌اند.

آن مأموری که تحت هر عنوانی، در صدد کشف رابطهٔ دو فرد برمی‌آید و یا صندوق ماشین مردم را برای کشف مشروبات الکلی می‌کاود، به زعم خود به "وظیفهٔ شرعی" خود عمل می‌کند اما دقیقاً مرتکب خلاف شرع می‌شود چون اساسأ ظن به مردم در این‌گونه موارد و تجسس در کار آنان طبق نص قرآن گناهی بزه‌کارانه است.

متأسفانه عده‌ای دین را بازیچهٔ علایق شخصی خود قرار داده‌اند و مردم را از آن فراری می‌دهند.

تمام مسئولان قضایی و انتظامی و اجرایی و تقنینی باید به مردم توضیح دهند که هجوم به مراسم جشن تولد شهروندان و دستگیری حاضران طبق کدام موازین شرعی و قانونی صورت می‌گیرد؟ اگر چنین تعرضاتی را مجاز می‌دانند طبق کدام موازین؟ و اگر مجاز نمی‌دانند چرا مانع آن نمی‌شوند و خاطیان را محکوم و مجازات نمی‌کنند؟

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgسیاست جمهوری اسلامی از مسئله‌شناسی تهی شده و به دشمن‌شناسی تقلیل یافته است

سعید حجاریان - مشق نو

پرسشی مدت‌هاست در اذهان به‌وجود آمده است و آن این‌که چرا در ایران کنونی هیچ پروژه‌ فکری مؤثری طراحی نمی‌شود یا دست‌کم تعداد اندکی پروژه مفصل‌بندی می‌شود و پامی‌گیرد. از آن مهم‌تر این‌که چرا همین اندک پروژه‌ها در سطح نخبگان مورد بحث قرار نمی‌گیرند و به گفت‌و‌گوهایِ عمومیِ مسئله‌محور نمی‌انجامند.

اگر دو مؤلفه «تعدد منابع» و «ابزارهای نو مانند هوش مصنوعی» را از تحلیل‌مان خارج کنیم، چه پاسخی برای پرسش‌های پیش‌گفته وجود دارد؟ تلاش می‌کنم از زاویه‌ای به این بحث ورود کنم.

در گذشته، احزاب و جریان‌های فکری وجود «راهنمای عمل» را بخش مهمی از هویت خویش تلقی می‌کردند. بدین‌معنا که نخست از طریق «مسئله‌شناسی»، بر طرز تفکر و جایگاه خود نور می‌تاباندند و سپس، براساس «تجویز»های برآمده از مسئله‌شناسی‌شان ‌سراغ حل مسائل می‌رفتند.

این الگوی حل مسئله از تقاطع مسئله‌شناسیِ دقیق و تجویزِ سنجش‌پذیر انجام می‌گرفت و بخشی از آن ناشی از «آرمان» احزاب و جریان‌های فکری بود که به‌مثابه قطب‌نما عمل می‌کرد. وجود این «آرمان» می‌توانست به عضوگیری، تکثیر ایده‌ها، افزایش تیراژ نشریات و کتاب‌ها، و یا دست‌کم حفظ پتانسیل‌ها بینجامد.

با نگاهی به آنچه پس از انقلاب اسلامی گذشته است، می‌توان نمونه‌هایی را استخراج کرد. به‌عنوان مثال پروژه موسوم به «قبض و بسط» که از سوی دکتر عبدالکریم سروش مطرح شد، توانست به بحث‌هایی دامنه‌دار در سطح حوزه، دانشگاه و همچنین نشریات بینجامد. به همین سیاق می‌توان پروژه‌های دیگری را نیز برجسته کرد که سوابق مکتوب آن در نشریات و کتاب‌ها موجود است.

سه قطب اقتصادی موجود در ایران، یکی نهادگرایان (حلقه «دین و اقتصاد»)، دیگری بازارگرایان (حلقه «نیاوران» و جریان‌های متأخر آن‌ها) و سپس، چپ‌گرایان (حلقه نشریه «گفتگو» و سایت‌ «نقد اقتصاد سیاسی) نیز کمابیش نمودی از این وضعیت هستند. جریان‌هایی که دارای آرمان هستند، و تؤامان از «مسئله‌شناسی» و «تجویز» برخوردارند و طی سال‌ها توانسته‌اند نسبت به حفظ خود بکوشند و گاه، جریان‌ساز هم بشوند.

اما تأکید من در این نوشته بیشتر بر جریان‌های سیاسی است. در بادی امر، به‌نظر می‌رسد جریان‌های سیاسی کشور با وضعیت «بی‌آرمانی» مواجه شده‌اند. بدین‌معنا که حسب شرایط کشور از آرمان تهی شده‌ و در نتیجه، قطب‌نمای‌ خویش را از دست داده‌‌اند و نهایتاً «روش‌شناسی»‌شان به‌سطح «دشمن‌شناسی» تنزل کرده‌ است.

علاوه بر این، جریان‌های سیاسی برخلاف نحله‌های فکری- فارغ از داوری ارزشی آن‌ها- از نظریه‌های قابل‌ تطبیق نیز بی‌بهره‌ شده‌اند. به عبارتی، در مقام ثبوت سخن بسیار می‌گویند اما در مقام اثبات سخن شنیدنی عرضه نمی‌کنند و به عبارتی از بازار سیاست حذف شده‌اند.

این وضعیت وخیم حوزه سیاست در ایران را می‌توان «موج‌سواری تئوریک» نام نهاد. این موج‌سواری برآمده از درک نامناسب شرایط اجتماعی، و مشخصاً عدول از چارچوب‌بندی‌هایِ افق‌بخش نظیر «طبقه»، «منزلت» و «قدرت» است. براساس تحلیل‌های طبقاتی متأخر، جریان سیاسی می‌تواند فهمی دقیق‌تر از آنچه در جامعه می‌گذرد، ارائه دهد و مشخصاً بلوک‌ها و برش‌هایی از جامعه را سوژه گفت‌وگو، تعامل و بسیج سیاسی و اجتماعی قرار دهد.

حال آن‌که گفتارهای رهزن، که بخشی ناشی از «ترجمه‌زدگی» و بخشی دیگر برآمده از «مسئله‌ناشناسی» است عائدی‌ای جز سرگردانی نداشته است. چنانکه مشاهده می‌کنیم برای یک ساختار مشخص سیاسی، با اقتصاد سیاسی کمابیش روشن، انبوهی تئوری «توسعه» و «عدالت» تجویز شده است بی‌آنکه به سطوح زیربنایی آن نظریات توجه شده باشد.

این وضعیت تا حدی تراژیک و گاه کمیک است که حتی اگر صاحبان تئوری مشهور از گور برخیزند، قادر نخواهند بود با تابعان امروز خود به گفت‌وگو بپردازند. جاناتان فلوید، در کتاب «فلسفه سیاسی به چه کار می‌آید؟» در باب دو مؤلفه «حضور»‌ و «تأثیر»- که سیاست ایران نیز با آن دست به گریبان است- می‌نویسد: «... سیف‌الاسلام قذافی را در نظر بگیرید که دکترای خود را از مدرسه اقتصادی لندن دریافت کرد[...] آیا تفاوتی در لیبی ایجاد کرد؟ اگر داستان او چیزی را در مورد فلسفه سیاسی ثابت کند، فقط این است: صِرفِ حضور، دلیلی بر تأثیر نیست، همانطور که تأثیر دلیلی بر بهبود نیست».

به عبارتی ما نیز با حاضرانی مواجه هستیم که سخن بسیار می‌گویند، اما بر جامعه و سیاست تأثیر عمیق و مثبتی نمی‌گذارند. وضعیتی که زیگموند باومن از آن با «سیالیّتِ سیاست» یاد کرده و توضیح می‌دهد که استراتژی‌های بلندمدت و برآمده از آرمان جای خود را به تاکتیک‌های واکنشی و اپیزودیک مبتنی بر منفعت می‌دهند.

ضعفِ بازدارندگی

عباس عبدی - هم میهن

سخنان روز گذشته آقای روحانی که در دیدار با وزرا و معاونان دوره رئیس‌‌جمهوری‌اش ابراز داشت؛ از نظر تحلیل مسائل روز جامعه ایران واجد اهمیت و تاکید است. اولین و مهم‌ترین نکته آن ضرورت ارزیابی دقیق از قدرت خود و طرف‌های مقابل و دشمن است.

abdilarge.jpgسان تزو، استراتژیست و فیلسوف نظامی چینی، در کتاب «هنر جنگ» معتقد است که: «اگر هم دشمن را بشناسی و هم خود را بشناسی، در صد نبرد شکست نخواهی خورد. اگر خود را بشناسی ولی دشمن را نشناسی، برای هر پیروزی شکستی نیز خواهی خورد. اگر نه خود را بشناسی و نه دشمن را، در هر نبردی شکست خواهی خورد.»

شاید به همین علت است که روحانی تاکید بر افزایش قدرت اطلاعاتی - و نه امنیتی - کشور دارد و معتقد است که بزرگترین خیانت به رهبران این است که نهادهای ذیربط واقعیت‌ها را دستکاری کرده و آنها را کم یا زیاد نشان دهند. شرط امانت‌داری این است که واقعیات را مطابق خواست خود تحلیل و منتقل نکنیم بلکه آنها را چنان که هست برای تصمیم‌گیران بازنمایی کنیم و به تصویر بکشیم. چنین رفتاری به این نتیجه خواهد انجامید که محاسبه درستی از قدرت خود در برابر دشمن داشته باشیم.

اگر زمانی ارزیابی ما نادرست باشد حتماً نتیجه آن شکست خواهد بود. نکته دوم، سیاست بازدارندگی است. قدرت یک کشور ابعاد‌ گوناگونی دارد. گاه هدف آن تجاوز و حمله است، آن‌ گونه که در جنگ اخیر از سوی متجاوزان دیدیم، گاه هدف آن بازدارندگی؛ و دفع تجاوز و منتفی کردن فکر تجاوز است.

ابعاد و ماهیت این دو قدرت تا حدی متفاوت است. در راهبرد بازدارندگی، دیپلماسی نقش بسیار مهمتری دارد، گرچه جایگزین کامل قدرت نظامی نمی‌شود ولی در نهایت مکمل مهمی برای مجموعه قدرت نظامی است. همچنین در سیاست بازدارندگی، اصلی‌ترین نقش را حمایت مردمی از منطق آن سیاست دارد. به عبارت دیگر مردم باید از مجموعه سیاست‌های بازدارندگی رضایت داشته باشند تا در برابر متجاوز، مقاومت کنند. نمونه مهم آن همین گفت‌وگوهای مسقط بود.

اگر ایران وارد آن گفت‌وگوها نمی‌شد معلوم نبود که واکنش مردم در جنگ ۱۲روزه همین می‌بود که شاهد آن بودیم. در واقع همه پذیرفتند که ایران آماده حل مسالمت‌آمیز اختلافات است؛ ولی پیش از تعیین تکلیف نهایی گفت‌وگوها، مورد تجاوز قرار گرفت در نتیجه در برابر آن واکنش نشان داد. این مسئله نه‌فقط برای ایران بلکه برای همه کشورهای منطقه هم حامل پیام حُسن‌نیت ایران بود.

ولی همانطور که آقای روحانی هم گفتند، در شرایط حاضر فاقد بازدارندگی گسترده در منطقه هستیم. شاید به این دلیل که هیچ ایده ایجابی موثری نداریم و فقط در پی امور و ایده‌های سلبی هستیم. عدم تحرک موثر و جریان‌ساز وزارت امورخارجه بازتاب چنین واقعیتی است.

اصلی‌ترین خلأ سیاسی موجود در ایرانِ امروز، فقدان رویکرد سازنده و چشم‌انداز امیدبخش است. با شعارهای کلی و تکرار از گذشته‌ای که به اینجا رسیده‌‌ایم هیچ گرهی گشوده نخواهد شد.

rouohani.jpgقدرت‌نمایی‌های توخالی خیانت است

ایران اینترنشنال - حسن روحانی، رییس پیشین دولت جمهوری اسلامی، گزافه‌گویی درباره قدرت نظامی حکومت ایران را «خیانت» دانست و هشدار داد این اقدام موجب خطای محاسباتی در مواجهه با اسرائیل و آمریکا می‌شود.

سایت روحانی شنبه هشتم آذر مشروح سخنان او را در جلسه‌ای که به‌تازگی با حضور وزیران و معاونانش در دولت‌های یازدهم و دوازدهم برگزار شده بود، منتشر کرد.

روحانی در این جلسه گفت: «بعد از پنج ماه که از جنگ ۱۲ روزه عبور کردیم، همچنان در شرایط نه جنگ و نه صلح هستیم و احساس امنیت در کشور وجود ندارد. حالا اینکه خود امنیت هست یا نیست، یک مقوله دیگری است.»

او خواستار تلاش همگانی برای تقویت شرایط «نه جنگ» شد و افزود برای تحقق این هدف، باید «بازدارندگی» در بخش‌های مختلف از طریق روش‌هایی مانند «تقویت قدرت اطلاعاتی، همکاری با سرویس‌ اطلاعاتی دیگر کشورها و کمک مردم به دستگاه اطلاعاتی» ترمیم شود.

هرچند در ماه‌های اخیر، قریب به اتفاق مقام‌های نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی از «توان بالای نظامی» حکومت در جریان جنگ ۱۲ روزه سخن گفته‌اند، روحانی تاکید کرد آسمان اسرائیل تا ایران «برای دشمن» کاملا امن شده است.

او ادامه داد: «الان در منطقه بازدارندگی گسترده نداریم و فضای کشورهای همسایه مانند عراق، سوریه، لبنان و اردن کاملا در اختیار آمریکا و اسرائیل است.»

ششم آذر علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، در پیامی تلویزیونی بار دیگر از «شکست» آمریکا و اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه سخن گفت.

او افزود: «آنها آمدند و شرارت کردند، اما کتک خوردند و دست خالی برگشتند و به هیچ‌یک از اهداف خود نرسیدند که این شکستی واقعی برای آنان بود.»

روحانی در ادامه اظهارات خود، ارائه «محاسبه نادرست» به رهبران یک جامعه را «بالاترین خیانت» توصیف کرد و هشدار داد مقام‌ها نباید «به‌راحتی» سخنان «مسئولان پایین‌دست» را بپذیرند.

او اغراق درباره قدرت نظامی جمهوری اسلامی را اقدامی اشتباه خواند و گفت: «اگر به‌دروغ بگوییم ما قدرت بزرگی هستیم و همه چیز داریم و طرف مقابل ما بدبخت و ضعیف است و چیزی ندارد، این خطرناک است.»

به نظر می‌رسد سخنان روحانی کنایه‌ای به خامنه‌ای و حلقه نزدیکان او باشد.

3030.jpgمدیرمسئول نشریهٔ «طبیب» تصویر دستخطی را در اینستاگرامش منتشر کرد: یک مادر بندرعباسی که برای درمان بیماری فرزندش در تهران به جلیل حسینی، معاون وزیر بهداشت مراجعه کرده بود، با درخواست او برای دریافت پنج سکه کامل طلا مواجه شده بود

رادیو فردا - یک روز پس از خبرساز شدن ادعای یک شهروند مبنی بر درخواست «زیرمیزی» معاون درمان وزیر بهداشت برای عمل جراحی، اعلام شد او استعفا کرده و وزیر بهداشت جانشین خود را به‌عنوان سرپرست معاونت آموزشی منصوب کرده است.

🔸 روز جمعه هفتم آذرماه، مدیرمسئول انتشارات تیمورزاده و نشریهٔ «طبیب» تصویر دستخطی را در اینستاگرامش منتشر کرد با این توضیح که نوشتهٔ یک مادر بندرعباسی است که برای درمان بیماری فرزندش در تهران هنگام مراجعه به جلیل حسینی، معاون وزیر بهداشت، با درخواست او برای دریافت پنج سکه بهار آزادی مواجه شده است.

🔸 جلیل حسینی جراح متخصص ارولوژی است و به‌گفتهٔ این شهروند، او این درخواست را در بیمارستان ایران‌مهر با وی مطرح کرده و افزوده است: «اگر سکه نداری، باید سه تا چهار سال در بیمارستان دولتی تجریش منتظر نوبت عمل باشی».

🔸 جلیل حسینی و وزارت بهداشت هنوز در این باره اظهارنظر نکرده‌اند، اما رسانه‌های دولتی روز شنبه خبر دادند در پی استعفای حسینی، محمدرضا ظفرقندی، وزیر بهداشت، مشاور عالی و جانشین خود را با حفظ سمت به‌عنوان سرپرست معاونت آموزشی وزارت بهداشت منصوب کرد.

venzalone.jpgکیهان لندن - با شدت گرفتن تنش‌ها میان آمریکا و ونزوئلا، دونالد ترامپ رئیس‌جمهوری ایالات متحده، اعلام کرد حریم هوایی ونزوئلا «به‌طور کامل» بسته شده است. روزنامه «وال‌استریت ژورنال» با اشاره به محاصره ونزوئلا می‌نویسد روسیه، چین، کوبا، ایران و دیگر قدرت‌های ضدآمریکایی اکنون، در حالیکه هدف آمریکا سرنگونی نیکولاس مادورو است چیزی بیش از چند جمله حمایتی ارائه نمی‌کنند.

ترامپ شنبه ۲۹ نوامبر (هشتم آذر) در «تروث‌سوشال»، نوشت: «خطاب به تمامی خطوط هوایی، خلبانان، قاچاقچیان مواد مخدر و قاچاقچیان انسان: حریم هوایی بر فراز و پیرامون ونزوئلا را کاملا بسته‌ تلقی کنید.»

در مقابل، حکومت ونزوئلا اظهارات ترامپ را «خصمانه، یک‌جانبه و خودسرانه» خواند و اعلام کرد بیانیه ترامپ نشان‌دهنده «جاه‌طلبی‌های استعماری» او نسبت به آمریکای لاتین است.

اندکی پس از اعلام ممنوعیت هوایی بر فراز آسمان ونزوئلا، براساس داده‌های پروازی سایت فلایت‌رادار چندین فروند هواپیما که از آسمان ونزوئلا خارج شدند.

در واکنش به این تهدید اسماعیل بقائی سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی اقدام ترامپ را «نقض فاحش هنجارها و قواعد بنیادین حقوق بین‌الملل» دانست و آن را محکوم کرد.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

بقایی در ادامه گفت: «اقدامات تحریک‌آمیز و غیرقانونی آمریکا علیه حاکمیت ملی و تمامیت سرزمینی ونزوئلا خودسرانه و تهدیدی بی‌سابقه علیه ایمنی و امنیت هوانوردی بین‌المللی است.»

Ahmad_Heidarian.jpgنقل‌قول «من بی‌معنا هستم» از برزو ارجمند، هنرمند ایرانی، فراتر از یک درد دل شخصی، نشانگر یک بیماری عمیق‌تر در میان کنشگران و بخشی از جامعه‌ای است که در معرض جنگ دائم روانی-رسانه‌ای قرار دارد. این حس «بی‌معنایی» و بی‌ثمر بودنِ تلاش، محصول مستقیم فضایی است که توسط رسانه‌های فارسی‌زبان برون‌مرزی و اپوزیسیون برانداز جمهوری اسلامی ایجاد شده است. این یادداشت، به تحلیل نقش این بازیگران در تشدید این وضعیت می‌پردازد و شکست‌های جنبش‌های مدنی را در پرتو این ذهنیت تحلیل می‌کند.

تزریق ناامیدی و سراب «سرنگونی آسان»

رسانه‌های برون‌مرزی با رویکردی عمدتاً رادیکال، با تمرکز افراطی بر شکست‌ها، ناکارآمدی‌ها و فسادهای سیستماتیک، یک تصویر تماماً سیاه از وضعیت داخلی ایران ترسیم می‌کنند. هدف، تهییج جامعه برای «قیام نهایی» است. در این فرآیند، هرگونه اقدام مدنی، اصلاحی، یا حتی تلاش‌های موفقیت‌آمیز برای مقاومت و کنشگری درون سیستم، یا نادیده گرفته می‌شود یا تحقیر می‌گردد. نتیجه این رویکرد، دامن زدن به احساس انفعال و بی‌فایده بودنِ کنشگری تدریجی است. وقتی راهکارهای میانی و اصلاح‌گرانه مدام بی‌ارزش و «سازش‌کارانه» خوانده شوند، انگیزه‌ای برای کنشگری باقی نمی‌ماند.

در این فضا، اپوزیسیون برانداز با ترویج ذهنیت «سرنگونی آسان»، نقش مخربی ایفا می‌کند. این ذهنیت که حسین باستانی در مقاله‌ای با همین عنوان به آن اشاره کرده، یک توهم خطرناک است: توهم اینکه نظام به اندازه‌ای ضعیف شده که با یک «فشار نهایی» یا «فراخوان سراسری» فرو می‌پاشد.

نقش ویرانگر ذهنیت «سرنگونی آسان» در جنبش‌های مدنی

تحلیل حسین باستانی در مورد ذهنیت «سرنگونی آسان» کاملاً با شکست‌های جنبش‌های مدنی در سال‌های اخیر همخوانی دارد. هنگامی که یک جنبش اعتراضی آغاز می‌شود (مانند اعتراضات ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ یا ۱۴۰۱)، این ذهنیتِ القایی باعث می‌شود که:

  • نادیده گرفتن برنامه‌ریزی: اپوزیسیون به‌جای سازماندهی ساختارهای زیرزمینی، ائتلاف‌سازی هدفمند و تعیین اهداف واقع‌بینانه، صرفاً بر تأکید بر «لحظه موعود» تمرکز می‌کند.

  • تشدید رادیکالیسم: شعارها و مطالبات از حد مطالبات مدنی (مانند حقوق صنفی، اقتصادی یا حتی اصلاحات ساختاری) فراتر رفته و مستقیماً بر براندازی فوری متمرکز می‌شوند.

  • خستگی و سرخوردگی: وقتی «سرنگونی آسان» در یک بازه زمانی کوتاه (چند هفته یا چند ماه) محقق نمی‌شود، حامیان و کنشگرانی که با این ذهنیت بسیج شده‌اند، به‌سرعت دچار سرخوردگی شدید و حس خیانت می‌شوند. این همان نقطه‌ای است که «من بی‌معنا هستم» متولد می‌شود؛ احساس اینکه تمام تلاش‌هایش (چه در داخل و چه در همراهی از خارج) صرفاً یک نمایش بی‌حاصل بوده است.

نتیجه: بی‌معنایی، هزینهٔ «براندازی نمایشی»

رسانه‌های برون‌مرزی و اپوزیسیون با اولویت دادن به «براندازی نمایشی» در فضای مجازی و رسانه‌ای، عملاً در عمل به فرسایش نیروهای مدنی و کنشگران واقع‌بین کمک می‌کنند. این رویکرد باعث می‌شود تا انرژی ارزشمند اعتراضات مدنی، به‌جای انباشت و تبدیل شدن به قدرت چانه‌زنی واقعی، به‌سرعت و در یک انفجار کنترل‌نشده مصرف شود. نتیجه این فرآیند، نه سرنگونی نظام، بلکه تولید انبوه حس «بی‌معنایی» در میان کسانی است که صادقانه به دنبال تغییر بوده‌اند. این هنرمند، برزو ارجمند، صرفاً صدای قربانیانِ ذهنیت توخالی «سرنگونی آسان» و قربانیان پروپاگاندای ناامیدکننده رسانه‌ای است.

احمد حیدریان

hkh.jpgهادی خرسندی

ویژه خبرنامه

دست چپی: نیکا نیکوبین، از ذوب شدگان در ولایت. همان مکرّمه ایست که در آمریکا با یک مرد آمریکائی قرار تلفنی گذاشت که در هتل به او سکس بدهد، در کشاکش سکس چاقو درآورد زد به گردن مشتری. بنده خدا شلوارش را پوشید و زد به چاک. دخترک هم به پلیس گفت میخواستم انتقام خون سردار شهید قاسم سلیمانی را از یک آمریکائی بگیرم.

hakhlarge.jpgدست راستی: مکرمه شیرین سعیدی. این هم از ذوب شدگان در ولایت است که اخیراً چکّه میکند. سطحش از آن یکی بالاتر است. او دانشجو بود، این استاد دانشگاه است. او در سکس خودش را بروز داده این در اِکس. او عملاً سکس کرده این به مالش اکتفا.

همین. آنها که گمان میکنند حکومت اسلامی همه جورش را ندارد، بدانند که نخ-خیر. جنسش جور است!

ganji.jpgسریع القلم: توسعه ناشناس و آمریکا ناشناس؛ مروج فاشیسم و راست افراطی در ایران

اکبر گنجی

✅چندی پیش سریع القلم گفت برای حل مشکل ایران و آمریکا به نیویورک بروید و با یهودیان آنجا مذاکره کنید و به تفاهم برسید. بعد آنها یک تلفن به کاخ سفید می زنند و کل مسائل ایران و آمریکا حل می شود. این سطح از اطلاعات از جهان و نزاع های ایران و آمریکا باور ناکردنی است.

✅سریع القلم از همه چیز «۳۰ تایی» می سازد. خوب چرا یکی ۴۰ ویژگی ندارد، دیگری ۲۰ ویژگی ندارد و دیگری ۱۳ ویژگی ندارد. همه این ۳۰ تایی ها مخلوقات أوهام او هستند، نه دنیای خارج.

✅سریع القلم در جدیدترین افاضاتش، نوعی رابطه (علی؟ همبستگی؟ تقارن؟ و...) میان رهبری سیاسی و رهبری اقتصادی با طبقه متوسط به بالا وضع می کند. طبقه محروم و زیر طبقه متوسط اصلاً قادر به رهبری سیاسی واقتصادی نیست.

🔺این ادعا صدها شاهد ناقض دارد. از رضا خان پرستان بپرسید تا سریع آن نگهبان سفارت هلند در تهران را نشان شما دهند.

🔺جان راولز کتاب «نظریه ای در باب عدالت» را در سال ۱۹۷۱ توسط دانشگاه هاروارد منتشر کرد. پس از آن، همه فیلسوفان سیاسی مجبور شدند نسبت خود را با این نظریه روشن سازند. بحث های مهمی میان راولز و فیلسوفان بزرگ در گرفت و راولز هم «لیبرالیسم سیاسی» اش را در ۱۹۹۳ منتشر کرد. اندک آشنایی با نظریه راولز نشان می دهد که این ادعاها تا چه اندازه در تعارض بنیادین با عدالت قرار دارند. (بی جهت نبود که سوزان نیمن- فیلسوف یهودیِ آمریکایی- شاگرد جان روالز ، کتاب مهم اش «درس گرفتن از آلمانی ها، خاطره شر و مسئله ی نژاد» را به نقد نژادپرستی و هولوکاست سازی اختصاص داد).

🔺مایکل سندل-فیلسوف باهمادگرا/باهمستانگرا- چند دهه است که در دانشگاه هاروارد نظریه عدالت درس می دهد و آن را به قلمروهای زیادی کشانده است. سندل در سال ۱۹۸۲ کتاب «لیبرالیسم و محدودیت های عدالت» را منتشر کرد که از منظری خاص به نقد لیبرالیسم و لیبرالیسم راولزی می پردازد. بخصوص انسان انتزاعی لبیرالیسم را رد کرده و از پیوندهای عمیق آدمیان با اجتماعات و باهمادها و سنت ها دفاع می کند.

Ali_Fayaz.jpgطی هفته های اخیر و پس از فروکش کردن تهدیدهای اسراییل و آمریکا علیه رژیم جمهوری اسلامی مستقر در ایران، امیدهای کسانی که منتظر اقداماتی از این دست بودند به گونه ای به یاس گرایید. هر چند که هنوز هم برخی از این ناظران رسانه ای با هر موضع تند اسراییل و آمریکا، سعی بر این دارند که در تحلیل هایشان تهدیدهای اسراییل و آمریکا را برجسته سازند تا این گونه القا کنند که هنوز می توان به "یاری" دیگران امید داشت. و یا شاید هنوز هم بر این باورند که می توان بر چنین شعله های "امید"ی دمید. موردی که به زعم نگارنده در نهایت به گسترش غیر مستقیم جو انفعال و نومیدی می انجامد و همه را در انتظار "دستی [نگه می دارد که] از غیب برون آید و کاری بکند"!

همه فعالان سیاسی و تحلیلگران اما چنین نمی اندیشند که گویا قرار است دستی غیبی مردم ایران را نجات دهد! با توجه به این که شاهد سیاست های دوگانه و مزورانه ترامپ در رابطه با رژیم سرکوب گر جمهوری اسلامی می باشند. از سیاست دعوت رژیم جمهوری اسلامی برای پیوستن به پیمان ابراهیم - که گاه در گفته های رییس جمهور آمریکا شنیده می شود - گرفته تا دعوت به مذاکره و سهیم کردن "ایران" در مناسبات اقتصادی و شکوفایی اقتصادی آن و ... تا البته هر از چند گاهی به کار گرفتن جملات تهدید آمیز.

با این حال هنوز کسانی هستند که با پاشیدن بذر های یاس و نومیدی و دامن زدن به انفعال و بی عملی، بر این باور عامیانه دامن می زنند که؛ "تا آنها [قدرت های غربی] نخواهند، اینها [آخوندها و دار و دسته شان] نخواهند رفت"! دیدگاهی که نه تنها مبتنی بر نوعی پاسیویسم و بی عملی، بلکه برخاسته از نوع نگاهی است که توده مردم و اپوزیسیون را ناتوان و بی تاثیر تلقی می کند. دیدگاهی که بدون تردید نه تنها مفید و کارآ نیست بلکه آب به آسیاب رژیم هم می ریزد. البته تردیدی وجود ندارد که قدرت های جهانی هم بر روند حوادث و روی دادهای تاریخی بی تاثیر می گذارند و بر اساس منافع خود عمل می کنند. اما عامل تعیین کننده در نهایت فاکتورهای اجتماعی - اقتصادی و توده های مردم می باشند.

Ali_Sedarat_3.jpgگشودنِ این بحث، توضیحاتی مختصر در رابطه با چند مفهوم و چند واژه‌ی کلیدی را می‌طلب. رجوع مکرر خوانندهٌ گرامی به تصویر پیوست، هنگام خواندن هر یک از نکته‌های زیر، انتقال اطلاعات را به مخاطب آسان‌تر خواهد کرد.

این مقاله، از سیاق نوشتارهای مناسب برای یک تندخوانیِ گذرا نیست.

۱- انسان تصمیم‌های خود را در خلأ نمی‌گیرد! هر تصمیمی، و هر انتخابی برای نحوه‌ی زندگی، بازتاب شبکه‌ای پیچیده از دانسته‌ها، تجربه‌ها، باورها در قلمرو علم، و تاریخ، و اخلاق است.

۲- انسان یک موجود بسیار پیچیده و چند وجهی است که، بر عکس یک روبات و یا یک کامپیوتر، دارای حالات احساسی-روانی-عاطفی است. تنظیمات حالات احساسی-روانی-عاطفی انسان، توسط ترشحات سلول‌های عصبی (سلول عصبی=نورون=Neuron؛ ترشحات سلول‌های عصبی=نوروهورمون‌ها و نوروترانسمیترها) انجام می‌گیرد.

۳- حالات احساسی-روانی-عاطفی یک فرد در رابطه با دانسته‌ها و باورها در مقوله‌های مختلفِ علم و تاریخ و اخلاق، تاثیر و تاثری دائمی، و متقابل، و چندجانبه دارند. روحیه و خُلق و خُو، و حالات احساسی-روانی-عاطفی انسان، در کانون این تاثیرات و تاثراتِ دانمی و متقابل و چندجانبه قرار گرفته است. یک پیچیدگیِ شگفت‌آور!

۴- حالات احساسی-روانی-عاطفی یک فرد در رابطه با دانسته‌ها و باورها در مقوله‌های اخلاق و علم و تاریخ، خط دهنده و شکل دهنده تصمیم‌های یک فرد در ابعاد اجتماعی، و فرهنگی، و اقتصادی، و سیاسی می‌گردد.

۵- مکانی که برای پندار یک فرد می‌توان متصور بود، طیفی است که یک سر آن قدرت و زور و خشونت است و ذاتی و اصیل دانستن آن‌ها. در یک سر دیگر آن طیف، انسانیت و انسان و حقوق ذاتی قرار گرفته است. پندار هر فردی، یا به قدرت‌مکان بودن تمایل دارد، و یا به حقوق‌مکان بودن. مقدار نزدیکی پندار هر فرد به این و یا آن سرِ این طیف، در شرایط زمانی و مکانی مختلف، می‌تواند تغییر کند.

۶- موطنِ دانسته‌ها، و تجربه‌ها، و باورهای هر انسان در قلمروهای علم و تاریخ و اخلاق، تن و بدنِ فیزیکی آن فرد، سلسهُ اعصاب یک فرد، پندارِ آن فرد است. موطنِ حالات احساسی-روانی-عاطفی یک فرد هم در همین وطن است.

۷- مجموعهٌ دانسته‌ها، تجربه‌ها، باورهای هر انسان در قلمرو علم، و تاریخ، و اخلاق، همراه با تاثیر و تاثرات چندجانبه، و متقابل حالات احساسی-روانی-عاطفی یک انسان، وجدانِ عمومیِ فردیِ آن شخص است.

۸- وجدانِ عمومیِ فردیِ یک انسان، شخصیت آن انسان را، و روش و منش و نحوه‌ی زندگیِ آن انسان را، و نوع تصمیم‌های آن انسان را در ابعاد اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی، رقم می‌زند.

۹- بدین ترتیب است که می‌بینیم برخی افراد، فعال و کوشا در تدبیرِ مستقلانه‌ی امورِ زندگی خویش می‌شوند، ولی برخی دیگر انسان‌ها، منفعل و فعل‌پذیر و وابسته و محتاج.

۱۰- به همین ترتیب، یک ملت هم یا فعال و کوشا در تدبیر مستقلانه‌ی امور زندگی خویش است، و یا منفعل و فعل‌پذیر و ساکت! چرا که یک گروه، یک جمع، یک جامعه، و یا یک ملت، از مجموعهٌ افراد تشکیل می‌شود.

۱۱- هر مستبدی، و هر رژیم استبدادی حاکم بر هر کشور، و هر دولت دیکتاتوری نیاز دارد که برای بقای خود، ملتِ زیر یوغ خود را، به لحاظ کیفی و کمی، هر چه بیشتر از جنس خود، و هر چه بیشتر وابسته به دولت استبدادی بکند. در عمل، روش اجرایی شدن این ترفند، از طریق جنگ روانی انجام می‌گردد.

۱۲- هر مستبدی، و هر رژیم استبدادی حاکم بر هر کشور، و هر دولت دیکتاتوری نیاز دارد که برای بقای خود، ملتِ زیر یوغ خود را، همیشه در احساس ناتوانی و ترس و اضطراب و بی‌ثباتی و تزلزل و ابهام و بی‌اطلاعی و نگرانی و افسردگی و فرسودگی و ناامیدی و یاس و... نگه دارد. این ترفند، به طور عملی، از طریق جنگ روانی اجرایی می‌گردد.

۱۳- با شکست دادنِ یک حداقل لازمی از ما مردم در جنگ روانی، خامنه‌ای و نتانیاهو (که هر دو از یک جنس هستند) توانسته‌اند حاکمیتی بس طولانی بر مردم داشته باشند. جنگ روانی قدرت‌ها علیه مردم را، خامنه‌ای و شرکا «جهاد تبیین»، و نتانیاهو و شرکا «هاسبارا» می‌نامند! هر چه تعداد افرادی بیشتری، هم به لحاظ کمی و هم به لحاظ کیفی، در این جنگ روانی شکست بخورند، طول عمر مستبد هم به همان نسبت بیشتر می‌شود.

sedaratgraph.jpg

۱۴- اطلاع و با خبری از وضعیت و موقعیت در این جنگ روانی را با واژههایی چون آگاهی و دانستن و وژدان و کونسیانس (conscience) و هوش و ضریب آگاهی و اطلاع و... بررسی کرده‌اند. به نظر نویسنده، وژدان از همه این واژهها رساتر است.

۱۵- در رابطه با ریشه‌شناسی و مفهوم وژدان احساسی-روانی باید گفت که «وژدان» یک واژه‌ی پارسی، با ریشه‌ی کوردی به معنای «خوددانی» است؛ یعنی خودآگاهی، خوددانستن و آگاهی از خویشتن. معرّب این واژه «وجدان» است. هسته مفهومی آن بر محور درک و دانستن و آگاهی از خود و دیگری و دیگران، و نسبت خود با جهان است. در نگاه حاضر، «وجدان احساسی-روانی» به آن لایه‌ای از خوددانی اطلاق می‌شود که با تجربه زیسته‌ی عاطفی و روانی فرد گره خورده است؛ لایه‌ای که امروز در ادبیات روان‌شناسی نزدیک‌ترین معادل آن را می‌توان در مفاهیمی چون ضریب احساسی-روانی (emotional quotient=EQ) و هوش احساسی-روانی (Emotional Intelligence) جست.

۱۶- وژدان احساسی-روانی، صرفاً یک حس مبهم درونی یا عذاب پس از خطا نیست، بلکه ساختاری است متشکل از ظرفیت‌های ادراکی، عاطفی و تنظیمی که از خلال آن، فرد نه‌تنها به احساسات خود آگاه می‌شود، بلکه می‌آموزد این احساسات را بفهمد، ریشه‌یابی کند، نام‌گذاری کند، در متن تجربه‌های گذشته و شرایط فعلی تحلیل کند، و در نهایت، واکنشی متناسب و مسئولانه برگزیند. در این چارچوب، غنای وژدان احساسی-روانی، ابتدا خوددانی و خودروانکاوی است، و سپس خودهدایتی و خودروان‌درمانی. این خصوصیات سلبی و ایجابی، در باره دیگران، و در رابطه با دیگری و دیگران هم کاربردهای مهمی دارد.

۱۷- هر فردی در ورود به بحث وژدان و خوددانیِ احساسی-روانی، معنی این «خود» را هم به معنای فهمیدن شرایط و حال و هوای احساسی-روانی شخصِ خویش می‌سنجد، و هم به معنا فهمیدن شرایط و حال و هوای احساسی-روانی دیگری و دیگران، و در رابطه با عنوان این نوشتار، به معنای فهمیدن شرایط و حال و هوای احساسی-روانی جامعه و ملت است..

۱۸- اگر به سامانه‌ و دستگاه مغز و اعصاب هر انسانی، به مانند یک سخت‌افزار بنگریم، اندیشه‌ی راهنما یا بن‌مایه و شالوده‌ی تفکر و تعقل هر فردی، مانند نرم‌افزاری است که در مغز انسان تعبیه و نصب یا بارگذاری (upload) شده است.

۱۹- مکانِ اندیشهٌ راهنمای هر فردی ممکن است بر محور اصالت قدرت، زور و تضاد و سلطه شکل گرفته باشد. ولی می‌تواند برعکس، یعنی بر پایه‌ی انسان، انسانیت، حقوق و یگانگی سامان یافته باشد. به عبارت دیگر، پندار هر فردی در طیفی قرار می‌گیرد که یک سر طیف، 'پندارِ قدرت‌مکان'، و سرِ دیگر طیف، 'پندارِ حقوق‌مکان' است. هر فردی برای غنا بخشیدن به وژدانِ عمومی خویش، لازم است کوشش کند و دریابد که مکانِ پندار وی در هر زمان، به کدام سرِ این طیف تمایل دارد.

۲۰- یک پندار که مکانش به سوی قدرت و زور و خشونت و تضاد تمایل دارد، نتیجهٌ تاثیراتش بر احساس و روان و عاطفهٌ آن انسان، اضطراب و افسردگی و ترس و یاس و منفی‌بافی و انفعال و... است. به عکس، یک پندار که مکانش به سوی انسان و انسانیت و حقوق تمایل دارد، نتیجهٌ تاثیراتش بر احساس و روان و عاطفهٌ آن انسان، احساس امنیت و آرامش و شادی و امید و فعالیت و پرکاری و...است. این تاثیر و تاثرات توسط ترشحات سلول‌های عصبی تنظیم می‌شوند. وقتی هر فردی در ساحت احساسی و روانی به «خوددانیِ» بیشتری دست می‌یابد (یا به عبارت دیگر برای غنای وژدان احساسی-روانیِ خویش می‌کوشد)، می‌تواند تشخیص دهد که تصمیم‌هایی که اکنون می‌گیرد، در وضعیت اضطراب، غم، خشم یا افسردگی و... قرار دارد، و یا بر عکس. در این‌صورت و با این خوددانی، می‌تواند دلیل تصمیمات خود را، از زاویهٌ احساسی-روانی ریشه‌یابی نماید، و در صورت لزوم آن تصمیمات را تفییر دهد.

۲۱- تنظیمات طبیعی ترشحات سلول‌های عصبی، ممکن است به علت شرایط محیطی (بی‌خوانی، خستگی، گرسنگی، درد،...) دچار اختلال و غیرِ طبیعی شود. هدف شکنجه‌گران در زندان‌ها، ایجاد این اختلال به‌طور مصنوعی و غیرِ طبیعی است. به لحاظ فیزیولژیک، این اتفاقِ آسیب‌شناسانه‌ای است که در برخی از زندانیانِ سیاسیِ «شکسته» یا «بریده» می‌افتد. در این حالت است که برخی از این هموطنان ما، در انفعالی که به‌شکل مصنوعی در آن‌ها ایجاد شده، حاضر به اعترافات خلاف واقعیت، به ضرر خود می‌شوند. ولی باید تاکید شود که بدین ترتیب می‌بینیم و با این توضیحات، نباید به این هموطنان با دیدهٌ قضاوت‌مندانه نگریست.

Ahmad_Alavi.jpgمقدمه

در جنگ ۱۲ روزه، همانند بسیاری از بحران‌های منطقه‌ای، رژیم ولایی تنها «ناظر» نبود؛ بلکه کوشید و می کوشد تا «راوی اصلی» جنگ باشد. رهبر و سردمداران این رژیم و رسانه‌های وابسته به سپاه، خبرگزاری‌های حکومتی و اتاق‌های عملیات سایبری با سرعت وارد میدان شدند تا روایتی بسازند که هم به کار سیاست خارجی بیاید و هم شکاف‌های داخلی را موقتاً پنهان کند. این همان رویکرد روایت‌سازی دولت‌هاست: تبدیل جنگ واقعی به یک «داستان قابل‌کنترل»؛ داستانی که حکومت از طریق آن، شکست‌ها را پنهان و پیروزی‌های نمادین خلق می‌کند.

1. روایت‌سازی دولت‌ها: (State Narrative Construction)

دولت‌ها بخصوص رژیم های استبدادی هنگام مواجهه با جنگ سه کار می‌کنند:

1.1. ساده‌سازی پیچیدگی

جنگ همیشه آشفته است. دولت‌ها با انتخاب گزینشی اطلاعات، از آن تصویری ساده، یک‌خطی و قابل‌فهم می‌سازند.

1.2. ساخت دوگانه‌های هویتی

دوگانه‌سازی «ما/آن‌ها» کلید بسیج عمومی است. دولت‌ها با خلق قهرمان و دشمن، هویت سیاسی دلخواه خود را بازتولید می‌کنند.

1.3. تبدیل هزینه به دستاورد

این بخش مهم‌ترین کارویژه روایت‌سازی است. شکست‌ها دوباره معناگذاری می‌شوند تا شبیه پیروزی جلوه کنند.

تمام این الگوها در روایت رسمی رژیم ولایی از جنگ ۱۲ روزه کاملاً قابل مشاهده است.

2. روایت‌سازی رژیم ولایی از جنگ ۱۲ روزه

2.1. ساده‌سازی شدید واقعیت

درحالی‌که جنگ ۱۲ روزه مجموعه‌ای پیچیده از عملیات، حملات، واکنش‌های منطقه‌ای، میانجی‌گری‌ها و فشارهای جهانی بود، رسانه‌های ولایی آن را به یک جمله تقلیل دادند:

«مقاومت ضربه زد، دشمن عقب نشست.»

مثال‌های مشخص:

شبکه العالم از روز اول جنگ تیتر ثابت داشت: «رژیم صهیونیستی زیر آتش مقاومت»؛ حتی در روزهایی که حملات کاهش یافته بود.

صداوسیما تقریباً هیچ اشاره‌ای به شکاف میان گروه‌های نیابتی و اختلافات تاکتیکی میان سپاه قدس و برخی گروه‌ها نکرد.

خبرگزاری فارس و «سپاه‌نیوز» حتی تصاویر تحلیلگران نظامی اسرائیل را تقطیع کردند تا چهره «آشفته و شکست‌خورده» نشان داده شود.

این ساده‌سازی بخشی از الگوی آشناست: حذف اطلاعات مزاحم تا «قهرمانِ داستان» آسیب نبیند.

2.2. قهرمان‌سازی و دوگانه حق/باطل

رژیم ولایی روایت جنگ را حول دو قطب ساخت:

محور مقاومت = پاک، اخلاقی، مظلوم، الهام‌بخش

اسرائیل = شر مطلق، درمانده، رو به سقوط

مثال‌های مشخص:

مجموعه رسانه‌ای سپاه (مثل نورنیوز، تسنیم، مشرق) بارها تصویری از پهپادهای انصارالله منتشر کردند و آن را «گواه فروپاشی جبهه دشمن» معرفی کردند.

nik.jpgما در فرهنگی جمعگرا چنان در ازدحام فرسوده شدیم که دیگر حتا صدای نفس خود را نیز نمی‌شنویم. فرهنگی که در آن "جمع" نه همنشینی آزادانه انسان‌ها، که سپری برای گریز از خویشتن است. ارسطو وقتی گفت "کسی که با تنهایی‌ اش آسوده است، فراانسان است"، هرگز از بریدن پیوندهای انسانی سخن نمی‌گفت. او می‌دانست انسان ذاتاً موجودی اجتماعی است. مقصودش اما آن بود که بیشتر آدمیان از بیم مواجهه با تاریکی‌های درون، به آغوش جمع پناه می‌برند. جمع صدای ذهن را خاموش می‌کند؛ جایی است که در آن می‌توان نقاب زد، زخم‌های کهنه را در آینه ندید و تنها با تأیید جماعت، خود را از رنجِ خودفهمی رها کرد.

در محافل جمعگرای عقب‌مانده ایرانی، هنجاری حاکم است که می گوید باید رنگ جماعت باشی، سخن نامتعارف نگویی و مبادا عادتها را بلرزانی. این در حال است که در تنهایی، انسان با خویشتن رو‌به‌رو می‌شود و صاحب اختیار است و در آینه بی‌دروغ سکوت، هم خود را می‌بیند و هم جهان را. همین‌جا است که به تعبیر ارسطو، "بزرگترین ایده‌ها" زاده می‌شوند. با این همه، ما در جهانی زندگی می‌کنیم که در میان شبکه‌هایی متراکم و فشرده محاصره شده‌ایم. شبکه‌هایی که "تنهایی" را بیماری جلوه می‌دهند و بی‌وقفه می‌کوشند جای آن را با همهمه‌ای بی‌حاصل پر کنند. مبادا نبوغی فردی، اندیشه‌ای تازه یا صدایی متفاوت از عرف عادت‌زده، برخیزد.

اما هنرِ تنهایی در واقع امر این است؛ در جمع بودن بی آنکه جمع بتواند تو را از خودت مصادره کند. ما هرگز این هنر را نیاموختیم. در فرهنگ جمعگرای‌مان پیر و فرسوده شدیم، تا آنجا که از دل تکرار بی‌پایان ایده‌های سیاسی و توده‌ پرستانه حماقتی تاریخی سر برآورد و از آن، "رهبری خمینی"متولد شود. آری، هنوز نیز زیر فشار جماعت‌سازیِ شبکه‌های اجتماعی در محاصره‌ایم؛ جماعت‌هایی که "تنهایی" را نقب می‌زنند تا مبادا صدای فردیت برخیزد. بنگرید به شبکه‌های مجازی ایرانی را که چگونه به هم "نان قرض می‌دهند" تا حلقه امن و بی‌خطر جمع خود را حفظ کنند! و چه تلخ که صادق هدایت، نخستین قربانی همین جمعِ بی‌رحم بود؛ جمعی که تنهاییِ فرد را تاب نمی‌ آورد و مدام علیه اش توطئه می کند تا او را، یا تسلیم هنجار جمع کند یا خنثایش سازد. امر و عادتی که در آن خبره شده ایم.

نیکروز اعظمی

ویژه خبرنامه گویا - در چند روز گذشته مجموعه‌ای از رویدادها و اظهارنظرهای کم‌سابقه در فضای رسمی و نیمه‌رسمی جمهوری اسلامی رخ داده که برای ناظران سیاسی، نشانه‌ای از آغاز یک «تغییر گفتمان مدیریت بحران» تلقی می‌شود.

انتشار ویدئوهایی در رسانه‌های داخل کشور از موفقیت حملات اسرائیل به سامانه‌های پدافندی جمهوری اسلامی، در کنار سخنان بی‌سابقه حسن روحانی درباره نبودِ بازدارندگی واقعی و تأیید همین سخنان از سوی عباس عبدی، زنجیره‌ای است که معمولاً بدون چراغ سبز سطوح بالای قدرت امکان بروز نمی‌یابد. این تحولات پرسش مهمی را پیش می‌کشد: آیا حاکمیت در حال آماده‌سازی افکار عمومی برای نوعی «نوشیدن جام زهر» یا «نرمش قهرمانانه» جدید است؟

rouhanilarge.jpgنخست باید توجه داشت که رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی در حوزه مسائل نظامی و امنیتی معمولاً رویکردی کاملاً دفاعی و تبلیغاتی دارند و از انتشار هرگونه محتوای تضعیف‌کننده توان بازدارندگی به‌شدت پرهیز می‌کنند. آن هم در شرایطی که تقابل جمهوری اسلامی و اسرائیل وارد فاز تنش‌زای تازه‌ای شده، انتشار چنین ویدئوهایی ــ آن‌هم در رسانه‌هایی که معمولاً تحت کنترل مستقیم نهادهای امنیتی‌اند ــ نشان می‌دهد که هدف، صرفاً اطلاع‌رسانی نیست، بلکه «مدیریت انتظارات» و «تغییر تدریجی روایت» است.

سخنان حسن روحانی نیز نشانه‌ای مهم در این روند محسوب می‌شود. روحانی، که سابقه طولانی در پرونده‌های امنیتی و هسته‌ای دارد، معمولاً سخنانش را به‌گونه‌ای تنظیم می‌کند که پیام آن دقیقاً به آدرس تصمیم‌گیران اصلی برسد. هشدار او درباره «دروغ نگفتن درباره بازدارندگی» خطاب مستقیم به دستگاه‌های نظامی نیست؛ بلکه نوعی هشدار به حاکمیت است که ادامهٔ اغراق‌گویی رسمی دیگر کارایی ندارد و ممکن است هزینه‌های سیاسی و امنیتی سنگین‌تری ایجاد کند.

تأیید سخنان روحانی از سوی عباس عبدی، که گرچه منتقد است اما همچنان در چارچوب گفتمان اصلاح‌طلبیِ داخل نظام صحبت می‌کند، نشانهٔ دیگری از «باز کردن فضای بحث» به شکلی کنترل‌شده است. این مدل از تأییدها معمولاً به این معناست که جناح‌های نزدیک به قدرت چراغ سبز گرفته‌اند تا بخش‌هایی از واقعیت میدانی را به افکار عمومی منتقل کنند و زمینهٔ ذهنی جامعه را برای پذیرش یک تغییر سیاست آماده سازند.

اگر این رویدادها را کنار هم قرار دهیم، شباهت‌هایی با مقاطع تاریخی حساس پیدا می‌کنیم: زمانی که آیت‌الله خمینی در سال ۱۳۶۷ تصمیم به پذیرش قطعنامه گرفت و آن را «نوشیدن جام زهر» نامید، یا وقتی آیت‌الله خامنه‌ای در سال ۱۳۹۲ از «نرمش قهرمانانه» سخن گفت. در هر دو مقطع، حاکمیت ابتدا به‌طور هدفمند نشانه‌هایی از دشواری وضعیت و ناکارآمدی ادامهٔ مسیر قبلی را به داخل تزریق کرد تا پذیرش تغییر برای نیروهای سیاسی و پایگاه اجتماعی‌اش قابل‌هضم‌تر باشد.

اکنون نیز ممکن است حاکمیت در برابر یک واقعیت سخت قرار گرفته باشد: ناکارآمدی ساختارهای دفاعی در برابر جنگ هوشمند و حملات دورایستا، فشارهای اقتصادی فزاینده، و احتمال گسترش درگیری‌های منطقه‌ای. ترکیب این عوامل می‌تواند دستگاه قدرت را ناچار کند تا زمینه را برای یک چرخش راهبردی ــ چه نرمش در سطح منطقه‌ای، چه مذاکرات غیرعلنی با آمریکا یا کشورهای عربی، و چه تجدیدنظر در سطحی از سیاست تقابل با اسرائیل ــ فراهم کند.

در عین حال این سیگنال‌ها می‌توانند چند هدف همزمان داشته باشند: کاهش هزینه مسئولیت‌پذیری حاکمیت، ایجاد آمادگی ذهنی در پایگاه سنتی نظام که معمولاً با هرگونه عقب‌نشینی مخالفت می‌کند، و همچنین ارسال پیام به بازیگران خارجی که جمهوری اسلامی می‌تواند گزینه‌های انعطاف‌پذیرتری را نیز روی میز بگذارد. به بیان دیگر، «اعتراف کنترل‌شده به آسیب‌پذیری» می‌تواند مقدمه‌ای باشد برای چانه‌زنی‌های آینده.

در نهایت، هنوز نمی‌توان با قطعیت گفت که این تحولات مقدمهٔ یک تصمیم بزرگ هستند، اما الگوی رفتاری حاکمیت جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته نشان می‌دهد زمانی که مجموعه‌ای از پیام‌های کم‌سابقه به‌طور همزمان و هماهنگ منتشر می‌شوند، معمولاً نشانه‌ای از تغییرات احتمالی در سطوح عالی است. اگر این روند ادامه یابد، می‌توان گفت نظام در حال آماده کردن نیروهای وفادار خود ــ و حتی افکار عمومی ــ برای ورود به مرحله‌ای تازه در سیاست منطقه‌ای و امنیتی است؛ مرحله‌ای که شاید در آینده آن را با عبارتی مشابه «جام زهر» یا «نرمش قهرمانانه» به یاد بیاوریم.

ویدئویی از روضه‌خوانی در دفتر زهران ممدانی، شهردار جدید نیویورک

فتوای جدید آیت الله سیستانی

| No Comments

وب‌سایت آیت‌الله علی سیستانی، مرجع تقلید شیعیان، در پاسخ به استفتائی درباره این پرسش که «امامان جماعت در برخی کشورهای اسلامی از دولت حقوق می‌گیرند» نوشت توصیه می‌شود مومنان پشت سر امام جماعتی که حقوق دولتی دریافت می‌کند نماز نخوانند.

در ادامه این پیام آمده است: «این توصیه نه برای خدشه‌دار کردن شخصیت یا عدالت او، بلکه برای آن است که این جایگاه‌ها و مواضع صاحبان آن کاملا از هرگونه دخالت احتمالی دولت به‌دور بماند.»

Untitled-4.jpg

آیت‌الله علی سیستانی تاکید کرد که دریافت حقوق ماهانه از دولت می‌تواند به عدالت و استقلال امامان جماعت خدشه وارد کند و بهتر است آنان خود را «در معرض طعن و سوءظن» قرار ندهند.

این مرجع تقلید همچنین تصریح کرد که نقد و ارزیابی عملکرد امامان جماعت باید به‌گونه‌ای باشد که هرگونه وابستگی احتمالی به دولت--چه اکنون و چه در آینده--برای همیشه منتفی شود.

در این استفتا و پاسخ آیت‌الله سیستانی به نام کشور یا کشورهایی که امامان مساجد و یا روحانیون حقوق ماهانه از دولت یا دولت‌ها دریافت می‌کنند، اشاره نشده است.

در سالیان اخیر، گزارش‌های فراوانی در مورد وابستگی روحانیون حوزه و مساجد به کمک‌ها و بودجه سالانه دولت‌ها در ایران منتشر شده است.

در شرایطی که برخی، به خصوص روحانیون بلندپایه از این کمک‌ها حمایت کرده‌اند، منتقدین تاکید کرده‌اند که این‌ کمک‌ها و بودجه سالانه دولت‌ها، روحانیون و مراکز دینی را به حکومت وابسته می‌کند.

در عین حال، عباراتی مانند «آخوند دولتی» برای روحانیونی که در مراکز دولتی کار می‌کنند، ‌رایج شده است؛ از جمله برای آنها که در اداره‌ها و نهادها پیش‌نماز هستند.

شام آخر شاه در تهران!

| No Comments

ensaf.jpgابوالفضل فاتح، موسس ایسنا، در یادداشتی با عنوان «نسخه‌ای برای همه ادیان | درباره‌ی توصیه‌ی حضرت آیت الله سیستانی» نوشت:

حضرت آیت الله سیستانی در پاسخ به پرسشی از شیعیان یکی از کشورهای با اقلیت شیعه در وبگاه عربی ایشان که «در برخی کشورهای اسلامی، دولت برای امامان جماعت در مساجد حقوق ماهانه تعیین می‌کند و بخشی از آنان از روحانیون شیعه هستند. نظر شریف شما در این‌باره چیست؟ بیان داشته اند: «به مؤمنان (أعزّهم الله تعالى) توصیه می‌کنیم پشت سر کسی که حقوق دولتی دریافت می‌کند نماز نخوانند. این نه از باب خدشه وارد کردن به او یا طعن در عدالت وی است، بلکه برای آن است که این جایگاه‌ها و مواقف صاحبانشان کاملاً از هرگونه دخالت احتمالی دولت ــ حتی در آینده ــ مصون بمانند».

بی تردید این پاسخ مکتوب، بار دیگر ابعاد فکری «مکتب سیستانی» را نمایان ساخته است؛ مکتبی که بر استقلال نهاد دین، کرامت انسان و صیانت بلندمدت از هویت شیعی استوار است. این توصیه نه یک موضوع جزئی وفرعی، بلکه بخشی از یک چارچوب کلان و منظومه ای راهبردی است که در آن هرگونه وابستگی ساختاری روحانیت به دولت‌ها یا جریانات سیاسی، تهدیدی برای اصالت دینی، طهارت اخلاقی و اعتماد عمومی تلقی می‌شود.

چنان که در یادداشت‌های دیگری * هم اشاره شد، از دیدگاه نگارنده (تاکید می‌شود این یادداشت و این دیدگاه‌ها شخصی است)، در «مکتب سیستانی» سه اصل بنیادین برجستگی ویژه دارند:

الف: حفظ هویت با پیوند به نص و اصالت ها از یک سو و استقلال نهاد دین از سوی دیگر؛

ب: محوریت حکمت و کرامت انسانی در فهم فقه اجتماعی و استنباط روابط درون دینی و میان‌ادیانی؛

ج: گفت‌وگو، اعتدال و همزیستی اجتماعی به‌عنوان راهبرد پایدار جامعه شیعی در جهانی پرتنش.

در دو دهه گذشته، حضرت آیت‌الله سیستانی مبتنی بر این اصول و با رویکردی منظومه ای و ترکیبی نظام مند و برآمده از عقلانیت فقهی، تجربه تاریخی و وجدان اخلاقی، نقش کم نظیری در شکل دهی به «گفتمان نوین تشیع» ایفا کرده اند. دفاع از حقوق بنیادین و کرامت انسانی، حق اعتراض مسالمت‌آمیز، تأکید بر دولت مدنی، اصرار بر انتخابات آزاد و منصفانه، حمایت از گفت و گوی بین دینی و حقوق اقلیت‌های دینی، و جلوگیری از تنش‌های فرقه‌ای، مقابله با جهل و افراطی گرایی داعشی، حمایت از مظلومان و ستمدیدگان و حفظ استقلال از قدرت های جهانی از شاخصه‌های بارز سیاسی و اجتماعی این مکتب است؛ شاخصه‌هایی که تأثیرات آن از حوزه ی نجف اشرف بسی فراتر رفته و در حال ساختن الگوی تازه‌ای از قدرت نرم و معنوی برای تشیع در جهان معاصر است.

با این نگاه، خطاب اخیر درباره استقلال امامان جماعت از وابستگی اقتصادی به دولت ها، بخشی از ایده ی اخلاقی و رویکردی است که هدف آن حفظ هویت و شفافیت معنوی تشیع و پیشگیری از هر گونه مداخله یا دستکاری قدرت ها در نهاد دین و ممانعت از دو رگه شدن صدای مذهب با آمیختگی های ناروا است. حضرت آیت‌الله سیستانی از نجف اشرف، الگویی ارائه می‌کند که در آن مرجعیت و روحانیت، وابسته یا ذیل قدرت ها تعریف نشود؛ بلکه نهادی اصیل و الهی، مستقل و عقلانی، ناظر و اخلاق‌محور، و به مفهوم واقعی حامی و متکی بر مردم بماند. از همین روی، شاهد بوده ایم از زمان زعامت بر حوزه نجف اشرف بیش از دو دهه قبل، حوزه را از هر گونه بودجه دولتی و طلاب را از مشاغل دولتی منع و پرهیز داده اند.

گرچه این توصیه به مومنان و ائمه جماعت و به عنوان سفارشی بلند مدت در صیانت از روحانیت و مساجد و منابر و تریبون های تشیع صادر شده است، اما می توان از آن به عنوان نسخه ای برای تمامی مذاهب و ادیان و توصیه ای نجات بخش با کاربست فرا مذهبی و فرادینی یاد کرد. حساب کثیری از رهبران فکری و مذهبی و مومنان حقیقت جویی که در طی قرون و اعصار پرچم آزادگی و انسانیت و معنویت برافراشتند و جان در این مسیر نهاده اند جدا، اما نیک می دانیم که در طول تاریخ، وابستگی دسته ای از روحانیان به دربارها و حکومت ها در مذاهب و ادیان مختلف، چه بر سر ادیان و پیروان مذاهب آورده است و چگونه مداخلات و تطمیع قدرت ها در اقصی نقاط عالم، حریت و استقلال کثیری از نهادها و شخصیت های دینی را مخدوش ساخته است. دیده‌ایم که چگونه گروهی از نهادهای دینی در سراسر جهان، پس از مدتی و پس از انحراف از مسیر کلیدی به بخشی از هژمونی مسلط تبدیل و به جای توحید و رهایی ملت ها و ابتنای امور به معرفت و عدالت، سلوکشان مشروعیت بخشی به طبقات و نظام‌های ناعادلانه و توجیه حاکمان فاسد و تحریف ادیان و مذاهب شده است. این را در چهره ی دو گانه‌ی برخی رهبران ونهادهای مذهبی جهان می بینیم که وقتی از حقیقت فاصله می گیرند، یک سوی آن به جهل و خرافه و تزویر و زور و افراط می گراید. این همان چهره ای است که متاسفانه رویکردهای ضد دینی مدام آن را مستمسک قرار می دهند تا آن را تعمیم داده و هر چه دین و ایمان است از ریشه بخشکانند.

در دورانی که جهان از خشونت، قطبی‌سازی و بحران اعتماد رنج می‌برد، و بیش از هر زمان به معنویت و حریت و عدالت و اخلاق نیازمند است، چهره حقیقی دین در سیره ی محمد (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) و آل علی (علیهم السلام) نهفته است و این انتظار از روحانیت اصیل است که با سلوک خود آن سیره ی مقدس را تبیین و آشکار ساخته و آینه ی مکتب باشند. آینه ای که چهره ی ناب دین حقیقی در آن ترسیم شود، و مبنای معرفی به جامعه به ویژه نسل جوان در آشفته بازار شبهات قرار گیرد. مبتنی بر این دغدغه، نسخه ای که آیت الله سیستانی از انسان مومن در منظومه ای از فتاوی و سلوک سیاسی و اجتماعی تمنا می کنند و همین نسخه ای که برای استقلال محراب از قدرت ها و صیانت از اعتماد ائمه جماعت در کشورهای اسلامی ارائه می دهند، بسی مغتنم است: منظومه ای که اهتمامش نه تنها صیانت از امروز و آینده ی تشیع، بلکه پاسداری از شأن انسان و ایمان و عبادت، و بنیان‌های همزیستی انسانی و معنوی در مقیاس جهانی است.

والسلام
ابوالفضل فاتح

مرضیه حاجی هاشمی

🗒 ایران این روزها چنان دچار طوفان بی وقفه بحران ها از زمین و آسمان شده که علاوه بر فشار های عینی، به گونه ای ذهنی و روانی نیز هجمه ای از اندوه، جان و قلب را در می نوردد که چه بر ایران می گذرد، از محیط زیست و هوا و آب و انرژی تا سلامت و تغذیه و رفاه و حتی اخلاق و وجدان. این روند خطرناک چگونه آغاز شد؟ در خدمت کدام پروژه تمام پروژه منافع و رفاه ملی به حاشیه رفت یا در غبار فسادها و رانت ها و ویژه خواری ها محو شد؟

hajihashemilarge.jpg⬅️ چگونه شد که «جمهوری اسلامی» مأموریت محو «اسرائیل» یافت و تمام قد در مقابل غرب ایستاد، در حالی که به واقع غرب میزبان خوبی برای اسلامگراها در دانشگاه های خود، انجمن های اسلامی و حتی برای رهبر انقلاب بود؟ از سویی اسناد نشان می دهد که در دهه ۵٠ و اوایل انقلاب، «آمریکا» و برخی کشورهای اروپایی، به دلیل مهار نفوذ چپ‌ها و کمونیست‌ها، در پروژه «دلتا» به شکل غیرمستقیم از گروه‌های اسلام‌گرا حمایت می کردند و اسلامگراها در ایران بیشترین نفع را از این سیاست غرب بردند.

⬅️ پیش از انقلاب، جریان‌های چپ انقلابی و گروه‌های اسلام‌گرای مبارز، هر کدام به شکل متفاوتی مساله اسرائیل و حمایت از فلسطین را دنبال می‌کردند. چپ‌های انقلابی غالباً تقابل با غرب و آمریکا را با نگاه ضد امپریالیستی و همبستگی با جنبش‌های آزادی‌بخش فلسطین پیوند می‌زدند. اسلام‌گرایان انقلابی و رهبر انقلاب، اسرائیل ستیزی را با مبارزه علیه شاه که او را وابسته به آمریکا می‌دانستند، گره زده بودند و مقابله با اسرائیل را مساله هویتی و دینی می‌دانستند. این تقاطع ایدئولوژیک باعث شد که اسرائیل همزمان دشمنی، سیاسی، ایدئولوژیک و نمادین تعریف شود.

⬅️ از سوی دیگر برخی گروه‌های شبه‌نظامی اسلام‌گرا و چپ از ایران تحت آموزش‌های نظامی چریکی در منطقه قرار گرفتند که پس از انقلاب، این آموزش‌ها در قالب بازتولید گسترده تر نیروهای شبه‌نظامی منطقه‌ای به کار گرفته شد. اما علاوه بر این پیوند عینی، مهمترین بخش آغازنده روند تقابل مربوط به اشغال سفارت آمریکا و سیاست‌های تنش‌زای منطقه ای مانند ایده صدور انقلاب و توهم انقلابیون تندرو مبنی بر رهبری مسلمانان جهان بود. قدرت‌های غربی که رویکردی حمایتگرایانه و یا حداقل غیرتقابلی با انقلاب ایران داشتند، در میانه ترس و نگرانی کشورهای عرب منطقه، از در تقابل با ایران در جنگ با عراق درآمدند. به طوری که شاهدیم ضمن اینکه ارتش عراق از کمک‌های تسلیحاتی شوروی بهره مند بود. کمک های اطلاعاتی آمریکا، جنگنده‌های فرانسوی و حتی سلاح شیمیایی آلمان را در موارد محدود با خود داشت.

⬅️ این تضادها باعث شد جمهوری اسلامی نیز به طور همزمان تقابل با تمام غرب را در کنار آمریکاستیزی پی بگیرد و در عین حال دشمنان منطقه‌ای را فراتر از ایدئولوژی اسلامی به یک ایدئولوژی هویتی، عامل بقا و یک ابزار مشروعیت داخلی برجسته کند و سیاست خارجی خود را بر محور محو اسرائیل به عنوان نماد غرب در منطقه؛ نه صرفا اشغاگر سرزمین های عده ای مسلمان صورتبندی کند.

⬅️ لذا می توان گفت پس از پایان جنگ با عراق، یک پروژه امنیتی-سیاسی طراحی و اجرا می شود، مجموعه اقداماتی برای تثبیت قدرت، کنترل جامعه و مدیریت تهدیدها. در این پروژه، دشمن خارجی -- عمدتاً اسرائیل و آمریکا -- به عنوان نماد و ابزار مشروعیت داخلی تعریف شد و تمرکز بر آن به حکومت اجازه داد که هویت ایدئولوژیک خود را با امنیت داخلی و مشروعیت سیاسی پیوند بزند. نهادهایی نظامی، شبه نظامی و امنیتی این پروژه را عملیاتی کردند و نیروهای شبه‌نظامی منطقه‌ای را به عنوان ستون‌های اجرایی سیاست‌های منطقه‌ای و داخلی تقویت نمودند. این پروژه به شکلی سازمان‌یافته، ایجاد تهدید دائمی، رصد و مهار مخالفان، و حفظ اتحاد ایدئولوژیک جامعه را دنبال می‌کرد.

⬅️ یکی از پیامدهای جدی پروژه امنیتی-سیاسی که می توان از نیمه دهه هشتاد به شکل آشکارتری شاهد آن بود، آنچه که نیازمند بازوهای اجرایی نظامیان در قدرت بود؛ نه اصلاح طلبان، تخصیص منابع عظیم به هژمونی منطقه‌ای و تجهیز نیروهای شبه‌نظامی و همزمان پیگیری تقابلی تر بخش هسته ای آن در داخل بود که آرام آرام و تدریجی نیازهای اساسی مردم ایران به حاشیه می راند؛ چرا که از سویی حمایت از گروه‌های فرامنطقه‌ای، عملیات فرامرزی و تقابل با دشمنان خارجی و از سوی دیگر رانت ها و ویژه خواری های خودی های پروژه امنیتی - سیاسی باعث شد که منابع مالی، انسانی و سازمانی کشور از بهبود رفاه، زیرساخت‌ها، توسعه اقتصادی و مدیریت بحران‌های محیط‌زیستی دور شود و بخش چشمگیری از همان بودجه ای که وارد چرخه اداره کشور می شود نیز در نهادها و مناسبات پنهانی فساد، هرز برود، آنچه که این نگرانی جدی را برای هر ایرانی فراهم کرده است، ادامه این وضعیت به کجا ختم می شود به محو اسرائیل یا محو ایران!؟

taghibzadeh.jpgاحمد نقیب‌زاده، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، در گفت‌وگو با انصاف نیوز وقوع جنگ دوم را «قطعی» دانست و گفت هیچ راه‌حل میانی برای تنش ایران با غرب باقی نمانده است. او اروپا را نیز در صف همراهان آمریکا و اسرائیل دانست و عملکرد دولت در حوزه دیپلماسی را «فاقد اثرگذاری» توصیف کرد.

نقیب‌زاده: جنگ حتماً رخ می‌دهد راه‌حل میانی وجود ندارد

دکتر احمد نقیب‌زاده در ابتدای گفت‌وگو، ارزیابی خود از شرایط کنونی منطقه را با یک جمله روشن بیان کرد: این جنگ رخ خواهد داد؛ هیچ راه‌حل وسطی باقی نمانده است.

او با اشاره به فشارهای غرب و فقدان امکان مصالحه، گفت: غرب به این نتیجه رسیده که با جمهوری اسلامی نمی‌تواند به نقطه تفاهم برسد مگر اینکه ایران از بسیاری مواضع خود عقب‌نشینی کند.

ایران در جنگ پیش‌رو حامی نخواهد داشت

به گفته او، برخلاف برداشت برخی تحلیل‌گران، ایران در صورت آغاز جنگ نه‌تنها حامی جدی نخواهد داشت، بلکه کشورهایی مثل پاکستان یا ترکیه نیز وارد میدان نخواهند شد.

او یادآوری کرد که پاکستان در جنگ ۱۲ روزه صرفاً اعلام آمادگی لفظی کرده بود و نباید آن را نشانه حمایت عملی دانست.

به گفته نقیب‌زاده: ایران در جنگ جدید عملاً تنها خواهد بود.

توان دفاعی ایران چند روز بیشتر دوام نخواهد داشت

این استاد دانشگاه بر خلاف فواد آیزدی، معتقد است که الگوی جنگ‌های جدید اسرائیل چند روزه است و اگر درگیری گسترده‌ای آغاز شود، ایران توان مقاومت طولانی‌مدت نخواهد داشت.

نقیب زاده گفت: هیچ جنگی بیش از چند روز طول نمی‌کشد. آنچه در غزه دو سال طول کشید جنگ نبود، قدم‌به‌قدم بود. جنگ واقعی سریع و کوتاه است.

اروپا نیز در کنار آمریکا و اسرائیل قرار می‌گیرد

در پاسخ به اینکه آیا اروپا در صورت درگیری وارد جنگ خواهد شد، نقیب‌زاده تأکید کرد اختلافی میان اروپا و آمریکا در موضوع ایران باقی نمانده و در نهایت اروپا نیز در صف حامیان واشنگتن و تل‌آویو قرار خواهد گرفت.

درباره سفرهای اخیر عراقچی و تلاش‌های دولت پزشکیان، نقیب‌زاده نتیجه‌گیری صریحی دارد: دیپلماسی این دولت نمی‌تواند مانع جنگ شود. این‌ها فقط نقش ضربه‌گیر دارند.

نیروهای نیابتی قدرت بازدارندگی ندارند

نقیب زاده وضعیت گروه‌های مقاومت وابسته به ایران را نیز فاقد قدرت بازدارندگی توصیف کرد.

به گفته او، عراق قابل اتکا نیست و حوثی‌ها و دیگر گروه‌ها نیز در همان آغاز جنگ از کار انداخته خواهند شد: این گروه‌ها نه تنها کمکی نخواهند کرد، بلکه شرایط را بدتر هم می‌کنند.

ایران در موقعیت ضعف جذابیتی برای توافق ندارد

نقیب‌زاده تأکید کرد ایران از نظر اقتصادی و سیاسی در شرایطی نیست که جذابیتی برای غرب یا کشورهای عربی جهت توافق جدید داشته باشد. او گفت: ایران با اقتصاد فروپاشیده نمی‌تواند طرف مذاکره جذابی باشد.

انسجام داخلی در خطر سیاست‌های داخلی بحران‌ساز است

در پاسخ به پرسشی درباره نحوه حفظ انسجام داخلی، او به تجربه اخیر عقب‌نشینی‌های موقت در موضوعات اجتماعی اشاره کرد و گفت در حال حاضر سیاست‌هایی در جریان است که آرامش نسبی جامعه را بر هم خواهد زد.

هیچ راهکار جدیدی باقی نمانده است

در پایان، نقیب‌زاده گفت: سال‌ها پیش پیشنهادهایی برای مدیریت بحران داده شده بود، اما هیچ‌کس گوش نداد. دیگر پیشنهادی ندارم؛ زمانی که می‌شد کاری کرد، به پیشنهادها توجه نکردند.

ایران اینترنشنال - فعالان سیاسی و کاربران فضای مجازی در واکنش به فعالیت یک مدرس حامی علی خامنه‌ای در کادر علمی دانشگاه آرکانساس، از این دانشگاه به شدت انتقاد کردند. شیرین سعیدی، استاد دانشگاه آرکانساس، در پستی در ایکس ضمن دعا برای رهبر جمهوری اسلامی نوشته بود که خامنه‌ای در جنگ ۱۲ روزه ایران را بدون آسیب حفظ کرد.

slarge.jpgنازنین بنیادی و شاهین میلانی، مدیر اجرایی مرکز اسناد حقوق بشر ایران، در واکنش به این پست شیرین سعیدی، تدریس یک چهره حامی جمهوری اسلامی در دانشگاه آرکانساس را مایه شرم این دانشگاه خواندند.

بن سبطی، سخنگوی پیشین دولت اسرائیل، نیز با اشاره به مواضع ضدغربی شیرین سعیدی، خواستار اخراج او از خاک آمریکا شد. بسیاری از کاربران نیز ضمن انتقاد شدید از دانشگاه آرکانساس، به سرکوب گسترده مردم و نقض گسترده حقوق بشر به دست جمهوری اسلامی اشاره کردند و شیرین سعیدی را عامل حکومت ایران خواندند.

2929.jpgایران وایر - قوه قضاییه اعلام کرده هفت نفر از عوامل یک برنامه اینترنتی را که آن را «غیراخلاقی» توصیف کرده، بازداشت کرده است؛ برنامه‌ای که به گفته برخی منابع به «ایران‌وایر»، برنامه «نصفه‌شب» با اجرای علی صبوری، استندآپ‌کمدین است.

مرکز رسانه قوه قضاییه امروز شنبه‌، ۸آذر۱۴۰۴ مدعی شده این برنامه به‌دلیل «محتوای خلاف شئون اجتماعی» هدف برخورد قرار گرفته و مجری آن به همراه چند تن از عوامل دستگیر و به بازپرس معرفی شده‌اند.

برنامه نصف شب با حضور تماشاگر در استودیو ضبط می‌شد و خود علی صبوری نیز پس از پخش چند قسمت بازداشت شده است.

این برنامه که در قالب تعامل مستقیم با تماشاگران اجرا می‌شد، بنا بر اعلام دستگاه قضایی، به‌دلیل آنچه «تولید محتوا برای دیده‌شدن» خوانده شده، متوقف شده است.

براساس اطلاعیه قوه قضاییه، پس از تشکیل پرونده قضایی، بخشی از عوامل با قرار وثیقه آزاد شده‌اند اما چند نفر همچنان در بازداشت به‌سر می‌برند.

zendani.jpgرقیه رضایی - ایران وایر به اسناد و اطلاعاتی دست یافته که نشان می‌دهد، با شروع جنگ ۱۲روزه میان اسراییل و ایران، نهادهای امنیتی دست‌کم ۶۵شهروند عمدتا گیلک را در شهر رشت و دیگر شهرهای گیلان بازداشت و با اتهاماتی چون «تبلیغ علیه نظام»، «همکاری اطلاعاتی با دول متخاصم» یا «همکاری با اسراییل»، تحت تعقیب قرار داده‌اند.

برخی از این افراد به احکام بلندمدت زندان محکوم شده‌اند.

اطلاعات رسیده به ما نشان می‌دهد که اغلب این شهروندان «عادی» و «بی‌پشتوانه»‌ که در خیابان و پس از بازرسی گوشی‌های تلفن‌شان توسط ایست‌های نیروی انتظامی بازداشت شده‌اند، در بندهای غیرسیاسی زندان لاکان رشت محبوس بوده‌اند.

منابع ایران‌وایر می‌گویند که بعضی از آن‌ها تنها بابت چت‌های انتقادی‌شان با خانواده و برخی دیگر به‌بهانه کامنت‌ گذاشتن در اینستاگرام یا توییتربرای رسانه‌های خارج از ایران یا صفحات منتسب به اسراییل که به‌زبان فارسی هستند، هدف پرونده‌سازی نهادهای امنیتی قرار گرفته‌اند.

ایران‌وایر موفق شده، اسامی برخی از آن‌ها را احراز کند. این گزارش روایت‌های تکان‌دهنده‌ای از بازداشت و پرونده‌سازی برای شماری از آن‌هاست.

***

بابک پیچگاه؛ به‌خاطر یک کامنت شش‌سال و یک‌ماه زندان

منابع ایران‌وایر می‌گویند که یک شهروند گیلک ۵۲ساله که کارگر کارخانه شیشه و کریستال‌سازی بوده، به‌دلیل گذاشتن یک کامنت طنزآمیز زیر توییت صفحه اسراییل به فارسی، به «همکاری اطلاعاتی با اسراییل» و «تبلیغ علیه نظام»، متهم شده است. او بابت اتهام «همکاری اطلاعاتی به‌نفع رژیم صهیونیستی» از سوی دادگاه انقلاب رشت به ۵‌سال و شش‌ماه و یک‌روز حبس و بابت اتهام «تبلیغ علیه نظام»، به هفت‌ماه حبس محکوم شده که ۵سال‌ و نیم آن قابل اجراست.

ایران‌وایر همچنین سندی را درباره آقای پیچگاه رویت کرده که نشان می‌دهد، شاکی او «مرجع انتظامی و اطلاعات سپاه» بوده است. منابع ایران‌وایر می‌گویند که انگشتان او از ناحیه دست‌ چپ به‌دلیل حوادث حین‌ کار قطع شده‌است و بابت آن بیمه از کارافتادگی می‌گیرد. بررسی‌های ایران‌وایر نشان می‌دهد که آقای پیچگاه در یک مغازه نان و کلوچه سنتی نیز مشغول به‌کار بوده است. او پیش‌تر تصاویری از خود در حال کار در این مغازه را در صفحه اینستاگرام خود منتشر کرده است.

به گفته منابع ایران‌وایر، روزی که این کارگر بازداشت شده، در حال توزیع نان بوده است: «با طعنه و طنز پای یکی از پست‌های صفحه اسراییل به فارسی در شبکه اجتماعی ایکس کامنت گذاشته بوده که فلان کارخانه حق ما را خورده کاشکی آن‌جا را هم بزنید. در ایست بازرسی می‌گیرندش و گوشی‌اش را چک می‌کنند و کامنت‌اش را در توییتر می بینند. چند سال حکم به او دادند و حکمش را پذیرفت و یک سوم آن کم شد. حالا باید سه سال را بکشد. بابک واقعا بی‌گناه محکوم شد.»

۴ماه حبس بی‌دلیل برای یک راننده تاکسی که از جنگ می‌ترسید

ایران‌وایر مطلع شده که یک راننده جوان تاکسی که نام و سن او به‌دلایل امنیتی و شخصی نزد ایران‌وایر محفوظ است، با شروع جنگ و استرس از بمباران شدن خانه‌شان داشته یک جعبه کمک‌های اولیه جمع می‌کرده که حراست بیمارستان به او مشکوک و نهایتا بازداشت می‌شود.

در جریان جنگ، بسیاری از رسانه‌ها به شهروندان توصیه می‌کردند که یک کیف مخصوص جنگ جمع کنند و وسایل ضروری، ابزار کمک‌های اولیه و آب و مواد غذایی که فاسد نمی‌شوند را در آن بگذارند تا در زمان ضرورت، بتوانند سبک‌تر از منزل خارج شده یا برای گزینه‌های دیگر آماده باشند.

منابع ایران‌وایر می‌گویند او در حال تهیه پماد سوختگی بوده و قصد داشته نحوه استفاده از آن را یاد بگیرد که حراست بیمارستان به او مشکوک می‌شود: «حراست آن‌جا بوده، به او مشکوک می‌شوند و می‌گویند حتما کسی را در خانه داری که سوخته و می‌خواهی درمانش کنی. گوشی‌اش را می‌گردند و می‌بینند با خانواده‌اش از رژیم بدگویی کرده. بیچاره از فشارهای اقتصادی و اجتماعی و این‌ها گفته بوده در چت‌های خصوصی‌اش. خلاصه اطلاعات نیروی انتظامی بازداشتش می‌کند و آن چت‌ها می‌شود، مستندات دادگاه.»

یکی دیگر از منابع ایران‌وایر نیز می‌گوید که او تحت شکنجه روانی شدیدی بوده تا اعتراف کند جاسوس اسراییل است: «نان‌آور خانواده بود و ۴ماه بی هیچ دلیلی توی زندان بود و محکوم به یک‌سال حبس شد. بعد هم با دو درجه تخفیف و با احتساب زمان بازداشت موقت، آزاد شد.»

gc.jpg«دونالد ترامپ»، رییس‌جمهور ایالات متحده، اعلام کرد دولت آمریکا مهاجرت از«کشورهای جهان سوم» را که ایران هم یکی از آن‌هاست «برای همیشه متوقف» خواهد کرد

فرامرز داور - ایران وایر

ترامپ در شبکه اجتماعی «سوشیال تروث» نوشت که «من مهاجرت از تمام کشورهای جهان سوم را برای همیشه متوقف خواهم کرد تا نظام ایالات متحده بتواند کاملا بهبود یابد؛ تمام پذیرش‌های غیرقانونی میلیون‌ها نفریِ دوران بایدن را لغو خواهم کرد، از جمله آن‌هایی که با خودنویس اتوماتیک جو بایدن خواب‌آلود امضا شده‌ است. هر کسی را که برای ایالات متحده منفعتی ندارد، از کشور بیرون خواهم کرد.»

یک‌روز پیش از این، مقام‌های وزارت امنیت داخلی آمریکا اعلام کرده بودند که ترامپ دستور بازبینی گسترده پرونده‌های پناهندگی تاییدشده در دوران جو بایدن و کارت‌های اقامت دایم یا گرین‌کارت­ صادرشده را داده است.

شهروندان ۱۹کشور همراه با ایران در این فهرست هستند. افرادی که در سال‌های دولت بایدن وارد آمریکا شده‌اند.

چند نفر تحت تاثیر قرار می‌گیرند؟

نزدیک به ۲۰۰هزار پناهجویی که در دوره بایدن وارد آمریکا شده‌اند، با آغاز این روند پرونده‌شان مجددا بررسی خواهد شد.

طبق یادداشتی که به امضای «جوزف اَدلاو»، مدیر اداره خدمات شهروندی و مهاجرت آمریکا رسیده، دولت بایدن «سرعت» و «کمیت» را بر بررسی‌های دقیق پرونده‌های مهاجرتی ترجیح داده است.

بر اساس این سند، بازبینی کامل و «مصاحبه مجدد تمامی پناهجویانی که بین ۲۰ژانویه ۲۰۲۱ تا ۲۰فوریه۲۰۲۵» وارد آمریکا شده‌اند، انجام خواهد شد. فهرستی اولویت‌دار از افرادی که باید دوباره مصاحبه شوند نیز ظرف سه‌ماه تهیه می‌شود. این یادداشت همچنین صدور گرین‌کارت برای پناهجویانی که در این دوره وارد شده‌اند را، متوقف می‌کند.

اَدلاو گفته است آماده است قانون را اجرا کند و مطمئن شود که برنامه پناهجویی مورد سوءاستفاده قرار نمی‌گیرد.

طبق قوانین فعلی، پناهجویان باید یک‌سال پس از ورود برای دریافت گرین‌کارت درخواست دهند و پس از پنج‌سال می‌توانند تقاضای شهروندی و کسب تابعیت آمریکا کنند.

خبرنامه گویا - صداوسیما تصاویری تازه از لحظه هدف قرار گرفتن پدافند تبریز و همچنین لحظه هدف قرارگرفتن سیستم راداری نجم توسط اسرائیل را منتشر کرد.

انتشار چنین ویدئوهایی می‌تواند بخشی از یک راهبرد رسانه‌ای و سیاسی باشد. جمهوری اسلامی معمولاً در روایت‌های امنیتی سعی می‌کند قدرت دفاعی و بازدارندگی خود را برجسته کند، نه نقاط آسیب‌پذیری را. بنابراین انتشار تصاویر حملهٔ موفق دشمن، در نگاه اول غیرمعمول و متناقض است. اما می‌تواند با این هدف انجام شود که نشان دهد کشور در برابر «دشمن قدرتمند» ایستادگی می‌کند، در عین حال بتواند از این حملات به‌عنوان توجیهی برای تقویت بودجه‌های نظامی، تغییرات ساختاری، یا تصمیمات سیاسی استفاده کند.

attacklarge.jpg
از سوی دیگر، چنین اقدامی می‌تواند بخشی از رقابت در روایت‌سازی با اسرائیل باشد. اسرائیل سال‌هاست ویدئوها، تحلیل‌ها و تصویرهای عملیات‌های خود را منتشر می‌کند تا برتری تکنولوژیک و عملیات‌های پنهانش را برجسته کند. ایران ممکن است تلاش کند روایت اسرائیل را «بازتعریف» کند: یعنی به‌جای آنکه اسرائیل روایت‌گر ضربه زدن باشد، ایران خود روایت را منتشر کند و آن را ذیل یک پیام سیاسی متفاوت قالب‌بندی کند--مثلاً «افشای تجاوز دشمن» یا «شجاعت و مقاومت نیروهای خودی».

یک انگیزهٔ دیگر می‌تواند ایجاد زمینه‌سازی برای یک تحول استراتژیک باشد. انتشار چنین ویدئوهایی می‌تواند نشانه‌ای از آن باشد که تهران قصد دارد بخشی از ساختار پدافند هوایی خود را بازسازی یا نوسازی کند و افکار عمومی را برای این تغییر آماده سازد. در سیاست داخلی نیز ممکن است هدف فشار بر نهادهای رقیب یا توجیه تصمیمات پرهزینهٔ نظامی باشد.

هم‌چنین باید به بُعد بازدارندگی معکوس توجه کرد. در برخی موارد، کشورها با نشان‌دادن اینکه «ضربه خورده‌اند اما فرو نریخته‌اند»، سعی می‌کنند دشمن را قانع کنند که حملات محدود تأثیر راهبردی نخواهد داشت و بنابراین ادامهٔ آن‌ها بی‌هزینه نیست. این نوع شفاف‌سازی گزینشی می‌تواند برای ارسال پیام به بازیگران منطقه‌ای یا قدرت‌های جهانی باشد.

در سطح آینده‌پژوهی، اگر چنین روندی ادامه یابد، ممکن است شاهد شفافیت بیشتر در جنگ اطلاعاتی میان جمهوری اسلامی و اسرائیل باشیم؛ یعنی هر دو طرف بخشی از عملیات‌ها، آسیب‌ها، و پاسخ‌ها را در فضای عمومی منتشر کنند. این امر می‌تواند هم ریسک درگیری مستقیم را افزایش دهد--زیرا افکار عمومی تحریک‌پذیرتر می‌شود--و هم گاهی بازدارندگی ایجاد کند، چون هر طرف می‌داند که هزینهٔ اشتباهاتش در برابر دوربین‌ها بیشتر خواهد بود.

در نهایت، انتشار چنین ویدئوهایی به معنای ورود به مرحله‌ای جدید از جنگ روایت‌ها است؛ مرحله‌ای که در آن کنترل «برداشت افکار عمومی» به‌قدر کنترل میدان نبرد اهمیت پیدا می‌کند. جمهوری اسلامی ممکن است دریافته باشد که پنهان‌کردن آسیب‌پذیری‌ها دیگر کارکرد سابق را ندارد و باید روایت آسیب‌ها را خودش مدیریت کند، نه آنکه آن را به دست رسانه‌های خارجی یا طرف مقابل بسپارد.

سینما کتاب - دو تن دیگر از هنرمندانی که مشخص شده است از سیم‌کارت سفید استفاده می‌کرده‌اند رسول صدرعاملی کارگردان مطرح سینما و علی اوجی، بازیگر و تهیه‌کننده‌ی سینما هستند که هنوز واکنشی به این اتفاق نشان نداده‌اند.

Untitled-2.jpg

2929.jpgشهروندان اقلیم کردستان عراق جمعه شب هفتم آذرماه با انتشار ویدیوهایی از مانور گسترده نیروهای جمهوری اسلامی ایران در مرز عراق خبر دادند.

هم‌زمان، برخی خبرگزاری‌های عراقی نیز اعلام کردند که دو فروند جنگنده ایرانی حریم هوایی عراق را نقض کرده‌اند. براساس ویدیوهایی که منابع محلی منتشر کرده‌اند، دو جنگنده نیروی هوایی جمهوری اسلامی شامگاه جمعه هفتم آذرماه ۱۴۰۴ در مناطق مرزی استان اربیل به پرواز درآمده و بنا بر ادعای این منابع، وارد حریم هوایی عراق شده‌اند.

خبرنامه گویا - زوج امیر جلالی و همسرش دِلِینی، تنها ده هفته پس از افتتاح رستورانشان، "رِدبِرد باربکیو" شهر پورت‌نچز تگزاس، برای ازدواج یک هفته رستوران را تعطیل کردند؛ اما دوران ماه‌عسلشان را نه در سفر، بلکه در رستوران و در حال خدمت‌رسانی به صدها مشتری سپری کردند.

wedding.jpgجلالی می‌گوید فعلاً به سفر فکر نمی‌کنند و تمرکزشان روی تثبیت این جواهر تازه دنیای باربیکیو در منطقه «گُلدن تری‌اَنگل» تگزاس است.

هر دو در پورت‌نچز بزرگ شده‌اند، اما برای دانشگاه به هیوستون رفتند و زندگی مشترکشان را در همان‌جا ساختند. امیر در یک شرکت خدمات نیروی انسانی به سمت مدیر فروش رسیده بود، اما محیط اداری برای او خسته‌کننده شده بود و رستوران همیشه رویای قدیمی‌اش بود. او در کنار کار اصلی، به‌صورت پاره‌وقت در یک رستوران کار کرد و همان‌جا فهمید که آینده‌اش در دنیای باربیکیو است.

جلالی که پدری ایرانی به نام حمید جلالی دارد و ریشه خانوادگی‌اش به ایران بازمی‌گردد، تأکید می‌کند که همه چیز در آشپزخانه باید کاملاً «خانگی» باشد؛ از کُرن‌بِرِد پودینگ گرفته تا سس‌ها و... او در آینده قصد دارد غذاهای ایرانی را نیز وارد منو کند و همراه پدرش در حال کار روی "سوسیس کوبیده" هستند تا نسخه‌ای الهام گرفته از کباب کوبیدهٔ سنتی ایرانی ارائه دهند.

این رستوران نه‌تنها یک کسب‌وکار خانوادگی است، بلکه یادبودی برای برادرخوانده مرحوم امیر نیز محسوب می‌شود. نماد «پرنده قرمز» زمانی به ذهن امیر رسید که هنگام تمرین پخت بریسکت، یک کاردینال کنار او نشست و او این را نشانه‌ای از حضور عزیز ازدست‌رفته‌اش دید. امروز نیز صف مشتریان پیش از باز شدن رستوران، نشان می‌دهد جامعه تا چه اندازه از بازگشت این زوج جوان و ریشه‌دار به شهرشان استقبال کرده است.

bbclarge.jpg

2bd2c58bf7cc2390dce7758f4eeecf3b5fb6316c.pngاولین بار در روزنامه ی «انقلاب اسلامی» آقای بنی صدر با کلمه ی «نومانکلاتورا» برخورد کردم. کلمه ای که نچسب به نظر می آمد ولی حاوی معنایی بود که باعث نفرت من از کمونیسم روسی شد:
طبقه ی صاحب امتیاز در نظام سیاسی شوروی و اقمار آن. خلاصه محتوای اش: تبعیض حکومتی در جوامع کمونیستی.

پدیده ای که اتفاقا در جوامع کاپیتالیستی وجود نداشت و اگر در جامعه ی سرمایه داری تبعیض های طبقاتی به شکل طبیعی وجود داشت، ما این نوع تبعیض را به شکل سازمان یافته ی حکومتی مشاهده نمی کردیم و کوچکترین نوعِ این تبعیض معنایش «فساد» بود و مطبوعات و رسانه های آزاد،،، استفاده کنندگان از این نوع تبعیض را به عنوان عاملان فساد رسوا می کردند و به پای میز محاکمه می کشاندند.

آنچه عرض می کنم مربوط به دوران قدرتمداری کمونیسم در سطح جهان و علاقه ی جوانان شورشی و طرفدار عدالت اجتماعی -مثل خودِ من- به ایده های آن است. مشاهده ی این تبعیض که از قلب و بطنِ سیستم کمونیستی بر می خیزد و نظام کمونیستی،،، گریزی از آن نداشت و ندارد باعث نفرت من و امثال من از کمونیسم عملی شد.

این مشاهده البته آسان نبود. هر چند در برخی از کتاب ها و مقالات و فیلم ها این تبعیض توسط مخالفان عملی و نظری نظام های کمونیستی نشان داده می شد اما معتقدان به کمونیسمی که واقعیت کمونیسم را در عمل و واقعیت ندیده بودند این نشانه ها را نمی پذیرفتند و آن ها را دروغ ها و تبلیغات خبیثانه ی نظام های سرمایه داری می دانستند و به هیچ طریق وجود چنین تبعیض هایی را در واقعیت نمی پذیرفتند مگر آن که خود دوره ای در آن کشورهای «عدالت مدار سوسیالیستی» زندگی می کردند و به چشم خود این نوع عدالت (!) را مشاهده می کردند.

علی رمضانی فعال دانشجویی و سردبیر خبرنامه امیرکبیر در یادداشتی در صفحه شخصی خود در شبکه اجتماعی لینکدین از جزئیات مسیر دشوار خود از بازداشت تا کسب عنوان قهرمانی در بیستمین المپیاد جهانی میکروالکترونیک (IMEO 2025) پرده برداشت

کیهان لندن - بنا به گزارش خبرنامه امیرکبیر که ششم آذرماه منتشر شد، رمضانی در این یادداشت می‌نویسد، «دو سال پیش که ماه‌ها برای کسب مدال در هجدهمین المپیاد جهانی میکروالکترونیک تلاش کرده بودم، شبانه توسط مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شدم. بازداشتی که در نهایت به صدور حکم بیش از ۴ سال حبس منجر شد».

aklarge.jpgرمضانی افزود که پس از خروج از کشور و «تحمل درد دوری از میهن»، امسال توانسته از میان ۱۰۸۸ شرکت‌کننده از ۲۰ کشور جهان به جمع ۳۴ فینالیست مرحله نهایی راه یابد.

این نخبه علمی رقابت در کنار جوانانی از «آمریکا، آلمان، فرانسه، ایتالیا، اسرائیل، روسیه، لهستان، پرتغال و کشورهای دیگر» را «تجربه‌ای فراموش‌نشدنی» توصیف کرده و و در ادامه نوشته است: «با کسب گرندپرایز (کاپ قهرمانی) و مدال طلای جهانی بیستمین المپیاد بین‌المللی میکروالکترونیک (IMEO 2025) توانستم پرچم ملی شیروخورشید ایران را بر سکوی نخست المپیاد جهانی برافراشته کنم.»

رمضانی این افتخار را «به همه دانشجویان ایرانی و جوانان آزادی‌خواه» تقدیم کرده و نوشته است که آن را به تمام کسانی پیشکش می‌کند «که رژیم جنایت‌کار و تبهکار جمهوری اسلامی از حق تحصیل محروم‌شان کرده است» و نیز «همهٔ آنان که باور دارند زندگی به ما یک وطن بدهکار است.»

او در بخش دیگری از یادداشت به بازداشت خود در سال ۱۴۰۲ اشاره کرده و گفته است: «دو سال پیش که به خاطر بازگشایی مجدد و مدیریت «خبرنامه امیرکبیر» توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شدم، با خودم عهد کردم که هرگز از مسیر آزادی، سربلندی و حق تحصیل دانشجویان ایران کناره نگیرم.»

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

رمضانی در بخش پایانی یادداشت خود، از هیئت تحریریه خبرنامه امیرکبیر، به ویژه اعضایی که درون ایران حاضرند، تشکر کرد و چنین نوشت: «در این راه دشوار، سپاس بی‌دریغ خود را به هیئت تحریریه خبرنامهٔ امیرکبیر، به ویژه اعضای پرشمار داخل ایران، تقدیم می‌کنم. دانشجویان مبارزی که علیرغم فعالیت در شرایط بسیار سخت و پرخطر ایران، با تعهد و شجاعت راستین خود، صدای جنبش دانشجویی ایران را به گوش جهانیان رساندند.»

المپیاد جهانی میکروالکترونیک همه ساله توسط شرکت چندملیتی آمریکایی Synopsys برگزار می‌شود. این برای نخستین بار در طول ۲۰ سال برگزاری المپیاد بین‌المللی میکروالکترونیک است که یک ایرانی موفق به دریافت گرندپرایز (کاپ قهرمانی) و مدال طلای جهانی المپیاد میکروالکترونیک می‌شود.

خبرنامه گویا - واشینگتن‌پست در گزارشی تازه اعلام کرده است که ترکیه جدی‌ترین گزینه برای تبعید احتمالی نیکلاس مادورو به شمار می‌رود؛ گزینه‌ای که هم از نظر امنیتی برای رئیس‌جمهوری ونزوئلا مناسب است و هم از نظر سیاسی برای آمریکا قابل قبول. منابع آگاه در دولت آمریکا گفته‌اند مادورو به رجب طیب اردوغان اعتماد بالایی دارد و آنکارا تنها کشوری است که می‌تواند هم برای او «پناهگاه امن» فراهم کند و هم به واشینگتن امکان دهد این بحران را بدون رویارویی نظامی مدیریت کند.

venlarge.jpg
همزمان، گزارش تأکید می‌کند که واشینگتن می‌تواند با چنین توافقی پیام غیرمستقیمی نیز به تهران بفرستد؛ پیامی مبنی بر اینکه آمریکا قصد دارد نفوذ بازیگرانی مانند ایران در حیاط خلوت خود--ونزوئلا--را محدود کند. دولت آمریکا مدت‌هاست نگران همکاری امنیتی و اقتصادی میان مادورو و جمهوری اسلامی ایران است؛ همکاری‌ای که شامل حمایت‌های سیاسی، ارتباطات نظامی و شبکه‌های مالی پیچیده می‌شود. خروج مادورو به کشوری مانند ترکیه، که هم با آمریکا روابط نزدیک دارد و هم با ایران رقابت‌های منطقه‌ای، می‌تواند این پیام را تقویت کند.

ترکیه برای مادورو در سال‌های اخیر نقطه اتکای مهمی بوده است؛ از تماس مستقیم اردوغان با او پس از انتخابات جنجالی ۲۰۲۴ گرفته تا همکاری‌های اقتصادی گسترده و انتقال طلا و سرمایه‌های کلان ونزوئلا به ترکیه. همین روابط، به گفته منابع آمریکایی، باعث شده تبعید به ترکیه «واقع‌بینانه‌ترین» مسیر برای خروج مادورو باشد. در مقابل، مقصدهای احتمالی دیگر مانند روسیه، کوبا یا ایران نه امنیت لازم برای مادورو را فراهم می‌کنند و نه مطلوب آمریکا هستند.

از سوی دیگر، واشینگتن با فشار روی پرونده مادورو--از جمله اتهامات سنگین قاچاق مواد مخدر و تعیین جایزه ۵۰ میلیون دلاری برای دستگیری او--می‌کوشد نشان دهد که برخورد با شبکه‌های مورد حمایت ایران در آمریکای لاتین جدی است. تحلیلگران می‌گویند اگر آمریکا موفق شود مادورو را از مدار این کشورها خارج کند، این اقدام می‌تواند نشانه‌ای روشن برای تهران باشد که واشینگتن فضای مانور متحدانش را محدود خواهد کرد.

در نهایت، اگر ترکیه بتواند خروج مادورو را مدیریت کند، این اقدام برای آنکارا نیز فرصت مهمی ایجاد می‌کند تا نقش خود را در تعامل با آمریکا ارتقا دهد؛ از تلاش برای بازگشت به برنامه جنگنده‌های اف-۳۵ گرفته تا تقویت جایگاهش به‌عنوان میانجی فعال در پرونده‌های منطقه‌ای. چنین نتیجه‌ای هم برای ترامپ، هم برای دولت ترکیه و هم برای راهبرد آمریکا در برابر ایران یک دستاورد چندلایه تلقی می‌شود.

28.jpgایران اینترنشنال - روزنامه «بغداد الیوم» با اشاره به افزایش تحرکات سیاسی و امنیتی در منطقه نوشت: «نشانه‌های تازه حاکی از آن است که شمارش معکوس برای اقدام نظامی احتمالی اسرائیل علیه جمهوری اسلامی آغاز شده و برخی این تحولات را گذار آشکار به مرحله پیش از انفجار توصیف می‌کنند.»

این روزنامه افزود: «آمریکا در ماه‌های گذشته سطح تسلیحات پیشرفته ارائه‌شده به اسرائیل را بالا برده و تحویل سریع مهمات نفوذکننده و سامانه‌های رهگیری پیشرفته را در قالب معامله‌ای به ارزش بیش از ۱۰ میلیارد دلار آغاز کرده است.»

این گزارش اضافه کرد: «واشینگتن هم‌زمان فشارهای بیشتری بر بیروت برای خلع سلاح حزب‌الله اعمال می‌کند و همزمان پاریس، لندن و برلین نیز بار دیگر موضوع بازگشت بازرسان آژانس انرژی به ایران را مطرح کرده‌اند؛ اقدامی که به‌عنوان یکی از نشانه‌های معمول پیش از چراغ سبز غیرعلنی برای عملیات نظامی اسرائیل ارزیابی می‌شود.»

نرخ ارز در بازار

| No Comments

ایندیپندنت فارسی - پیمان معادی، بازیگر و فیلم‌ساز مطرح ایرانی، شامگاه شنبه ششم آذر ماه به همراه چند ستاره بزرگ سینما بر فرش قرمز جشنواره فیلم مراکش قدم گذاشت. معادی در بیست‌ودومین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم مراکش به‌عنوان عضو هیئت داوران حضور دارد.

paymanlarge.jpg
در ترکیب هیئت داوران این دوره، ستارگانی از جمله آنیا تیلورجوی، جنا اورتگا، سلین سونگ و جولیا دوکورنو حضور دارند. ریاست هیئت داوران نیز بر عهده بونگ جون-هو، کارگردان برنده اسکار است.

***

padafand.jpg

صداوسیما تصاویری تازه از لحظه هدف قرار گرفتن پدافند تبریز و همچنین لحظه هدف قرارگرفتن سیستم راداری نجم توسط اسرائیل که بلافاصله پس از شلیک در طول جنگ دوازده توسط جنگنده‌های اسرائیل هدف قرار گرفته بود را منتشر کرد.

شدت انفجارها و انهدام این رادارها نشان می‌دهد حمله با پهپاد انجام نشده و با موشک اجرا شده است. هر دو اصابت را می‌بینید.

معاون پدافند ارتش جمهوری اسلامی رضا خواجه: «به ضرس قاطع می‌گویم و ملت ایران خیالش راحت باشد که بعد از جنگ ۱۲ روزه تهدیدی علیه آسمان ایران نداشتیم.» این مقام ارتش درباره شب اول حمله اسرائیل گفت: «تمام فرماندهان مناطق و پدافندی و سامانه‌ها از ساعت‌ها قبل از حمله در مراکز حضور داشتند و تمامی سامانه‌های پدافندی در حال رصد آسمان غرب کشور بودند.»

:::

282828.jpgایران اینترنشنال - وزارت امنیت داخلی آمریکا اعلام کرد یک تبعه افغانستان به نام محمد داوود الکوزی به اتهام تهدید به بمب‌گذاری در ایالت تگزاس بازداشت شده است.

شبکه خبری فاکس‌نیوز شنبه هشتم آذر گزارش داد الکوزی با انتشار ویدیویی در شبکه اجتماعی تیک‌تاک تهدید کرده بود در حال ساخت بمب برای هدف قرار دادن منطقه فورت ورث تگزاس است.

بر اساس اسناد دادگاه، این تبعه افغانستان به اتهام «تهدید تروریستی» در سطح ایالتی تحت پیگرد قضایی قرار گرفته است.

به گزارش فاکس‌نیوز، الکوزی در چارچوب برنامه «عملیات استقبال از متحدان» در دوران ریاست‌جمهوری جو بایدن وارد خاک آمریکا شده بود.

این برنامه‌ به‌دنبال خروج نیروهای ایالات متحده از افغانستان در تابستان ۲۰۲۱، برای اسکان پناهجویان افغان به اجرا درآمد.

ghalevand.jpg
🔸انتشار عکس نیلوفر قلعه‌وند، از کشته‌شدگان جنگ اسرائیل و ایران، در روزنامه اینترنتی علی خامنه‌ای با انتقادهایی از سوی حامیان حکومت و موافقان حجاب اجباری همراه شده است.
🔸در عکسی که از نیلوفر قلعه‌وند در شماره ۱۵۹ روزنامه اینترنتی علی خامنه‌ای با نام «صدای ایران» به تاریخ ششم آذر منتشر شده، او با کلاه دیده می‌شود.
postergv.jpg
🔸روزنامه هم‌میهن صبح روز شنبه هشتم آذر عکس از یک پست انتقادی در کانال تلگرام «زنان تمدن‌ساز» منتشر کرد. در این پست انتقادی چهره خانم قعله‌وند تار شده است.
🔸به نظر این پست ساعتی بعد پاک شده و پست انتقادی دیگری با بیانی نرم منتشر شد که در آن بخشی از چهره خانم قلعه‌وند با شاخه گل پوشانده شده است.
🔸محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی، چهارم خرداد برای نخستین‌بار به‌طور علنی اعلام کرد که قانون موسوم به «عفاف و حجاب» را به‌دلیل «ابلاغ مکتوب» شورای عالی امنیت ملی ابلاغ نکرده است.
🔸حامیان حجاب اجباری همواره از توقف اجرای این قانون انتقاد می‌کنند.
post.jpg

28282.jpgایران اینترنشنال - اورشلیم‌پست در گزارشی درباره تغییر سیاست‌های سرکوب حکومت ایران نوشت پس از جنگ ۱۲ روزه، جمهوری اسلامی از درگیری‌های خیابانی برای مقابله با مردم به سوی پرونده‌سازی،‌ نظارت دیجیتال،‌ جریمه و محرومیت شهروندان روی آورده و سعی می‌کند تصویری متفاوت از ایران نشان دهد.

این روزنامه نوشت که ظاهرا اوضاع آرام به نظر می‌رسد اما این نارضایتی و سرکوب به عمق زندگی مردم نفوذ کرده است. این رسانه درباره تصاویری مثل موسیقی‌های خیابانی و تجمعات جوانان نوشت: «حکومت دیگر تلاش نمی‌کند جلوی برگزاری این تجمع‌ها را بگیرد؛ بلکه اجازه می‌دهد اتفاق بیفتند و بعد از آن به عنوان مدرک استفاده می‌کند.»

اورشلیم‌پست نوشت که ایران پس از جنگ شاهد افزایش سریع میزان اعدام‌ها برای ارعاب بوده است. در این گزارش آمده است با وجود افزایش سرکوب، حکومت تلاش می‌کند تصویر دیگری به جهان نشان دهد: انتشار ویدئوهایی از جشن‌های یهودیان، دعوت از مستندسازانی مانند تاکر کارلسون برای نمایش ایران به‌عنوان کشوری دارای تحمل. اورشلیم‌پست نوشت که جنگ چیزی را در شیوه حکمرانی تغییر نداده و بسیاری انتظار دارند لحظه فروپاشی فرا برسد، کشور نفسش را در سینه حبس کرده است.

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgخامنه ای فریبکاری نمی کند که می گوید:" کلامش کلام خدا بود که از زبان او جاری می شد."

چرا که ما مردم ،ما جریان های سیاسی از او طی بیست سال موجودی ساختیم که لزوما باید به چنین درجه ای از خود شیفتگی می رسید.

تخم لق نخستین را رفسنجانی با دروغ بزرگی که ساخت در دهان او شکاند .در دهان مردی که می گفت "باید خون گریست بر جامعه اسلامی که حتی احتمال رهبری کسی مثل اودر آن مطرح شود ."

اما قرار بر این بود که او رهبر شود وجامعه ایرانی خون بگرید.

وقتی شنل خلافت به ارث رسیده از خمینی که کیانوری زمان قبول اصل ولایت فقیه ادعا می کرد صرفا شامل خمینی می شود وبعد او کسی در قامت او نیست که این شنل بر دوش کشد بر دوشش افکنده شد از لذتی ناشناخته دلش لرزید وبه اطراف خود نگریست این منم طاووس علین شده.

این قدر شعور داشت که بفهمد دست هائی که برای تائید رهبری او بالا رفتند !بیشترشان چشم دیدن اورا ندارند .اما هریک از آنها می خواستنداز فرصتی که زمان در اختیارشان نهاده بود حداکثر استفاده راببرند.می دانستند که برای تداوم حکومت اسلامی باید که به مهره چینی وسیاست آدم هفت خطی مانند رفسنجانی وباندی که قدرت را قبضه کرده بود لبیک بگویند . هیچکدام از آن عمامه بسر های به اصطلاح خبرگان رهبری قادر به درک وهضم آنچه که جامعه اسلامی خوانده می شد نبودند .نه از ساختاراقتصادی که خمینی آن را "مال خر" می دانست خبر داشتند ونه از سیاست خارجی و کشاکش قدرت ها واجماع قدرتمند ترین کشور ها برای ویران کردن ایران. برای آنها که در فرهنگ عامه به بی حیائی شهره بودند نه مسئله ملت مهم بود ونه کشور.

گرگانی حلقه زده بر گرد پیکری فربه بنام ایران که قصد دریدن آن داشتند. برایشان مهم نبود که چه کسی می خواهد زمام دارامورشود .مهم گرگی باشد از خانواده گرگان .مهم اتحاد عملی بود که بتواند از این شانس بدست آمده حداکثر استفاده را بکند. آن ها دست هایشان را به نشانه اتحاد برای حفظ نظام تازه شکل گرفته بالا بردند تا سیاست ریخته شده توسط رفسنجانی جاری شود. از فردای آن روز حدیث ومعجزه بود که به او نسبت داده میشد. پریدنش از قطار که نمازش قضا نشود ،تا مهمان داری هراز چند گاهیش ازامام زمان. از تائید حکم حکومتیش بالای مجلس که کروبی بر آن ریاست می کرد و ...


این داستان مردی است که حقه باز تر از همه کوتوله های تاریخی بود !بیرحم ،خودشیفته ،کینه ای و خود رای ! سال ها شنیدن مجیز مجیز گویان امر زعامت مسلمین جهان بر وی یقین گرده! بگونه ای از گلوی ملت می برد در حلقوم این مفت خوران ودستمال بدستانی که مزورانه حتی برای پیروزی در یک بازی فوتسال پرچم ابوالفضل از کربلا می آورند ونوحه می خوانند می ریزد .لقمه در دهان مفت خوران به اصطلاح نیروی مقاومت در منطقه واقصاء نقاط جهان می گذارد و کسی جلودارش نیست!


چرا که حال نیمچه خداست با لشگری ازیاجوج وماجوج ! درتوهمی سخت وحشتناک ،مالیخولیائی که در ذهن بیمارش سودای محو اسرائیل واگر پا دهد امریکا میگذرد ."سودای برخی جریان های ضد امپریالیست هم هست." برایش و برایشان هیچ چیز جز آن چه که در تصور خود دارند مهم نیست ."


حال او از ترس همین امریکا و اسرائیل به زیر زمین پناه برده اما در فکر نابودی آنهاست ومهم نیست که سرانجام این بازی ویران گر به کجا ختم خواهد شد .چرا که دیگر در ذهن او فرامینی شکل می گیرد که وحی است و از عالم غیب واگر هراز گاهی در ناامیدی وفشار عقب نشینی قهرمانانه می کند اما در خیال فرمانده میدان است ومیدان دار . براستی "باید خون گریست بر حال ملتی که چنین روزگاری را بر سرنوشت خود رقم زد . قدر عافیت کسی داند که به مصیبی دچار آید.

ایران اینترنشنال - روزنامه اسرائیلی هاآرتص فایل صوتی یک نشست محرمانه دستگاه اطلاعاتی اسرائیل را منتشر کرده که در آن، یوسی کوهن، رییس پیشین موساد، می‌گوید این سازمان «در خاک ایران فعالیت می‌کند». او تاکید می‌کند موساد «از طریق واسطه عمل نمی‌کند» و می‌افزاید: «ما مستقیما وارد می‌شویم، نیرو جذب می‌کنیم و اطلاعات به‌دست می‌آوریم.»

Hanif_Heidarnejad.jpgتحلیل گفتگوی آذر وطن‌پرست با سیامک نادری و ضرورت سیاسی-اجتماعی شناخت سازمان مجاهدین در ایران امروز

حنیف حیدرنژاد- در سه دهه اخیر بسیاری از جداشدگان از سازمان مجاهدین خلق از «طلاق های اجباری» یا «طلاق های ایدئولوژیک» در این تشکیلات صحبت کرده اند. همچنین افکار عمومی، کم و بیش، اصطلاح «ازدواج تشکیلاتی» در درون این سازمان را شنیده، اما از جزئیات آن بی خبر است. آذر وطن پرست از زنان جدا شده از سازمان مجاهدین می باشد که با استناد به تجربه خود، از «ازدواج اجباری» در درون این تشکیلات سخن می گوید.

گفت‌وگو ی صمیمانه، روشنگرانه و تاثیر گذار او با سیامک نادری را می توانید اینجا ببینید. در این ویدئو، عکس بسیاری از افرادی که او از آنها صحبت می کند نشان داده می شود. سیامک نادری در جای جای این گفتگو با توضیحات تکمیلی، نکات روشنگرانه دیگری را هم اضافه می کند. در برخی موارد برای روشن شدن تناقض های مسعود و مریم رجوی، تناقض آنچه ادعا می کنند با آنچه در واقعیت هستند، بریده فیلم های کوتاهی از سخنان آنان نیز پخش می شود.

آذر وطن پرست دختر بزرگ مادر عصمت وطن پرست است. رژیم اسلامی حاکم بر ایران جمعا 11 نفر از افراد این خانواده را کشته یا اعدام کرده است. آذر وطن پرست از سال 1358 فعالیت خود با سازمان مجاهدین را آغاز می کند. خانه آنها در شهر جهرم در استان فارس در سال‌های اول انقلاب تا تیرماه 1360 به ستاد سازمان مجاهدین تبدیل شده بود. او تا زمان خروج از ایران مخفیانه در خانه های تیمی مختلف سازمان مجاهدین در تهران زندگی می کرد. پس از جدائی از سازمان مجاهدین، زندگی را در سوئد ادامه داد. به تحصیل پزشکی پرداخت و موفق شد سه تخصص مختلف کسب کند. او توانست علیرغم ضربات سختِ روحی-عاطفی که از سازمان مجاهدین خلق دریافت کرده بود، خود را دوباره ساخته و زندگی اش را در خدمت به انسان ها ادامه دهد. در این گفتگو او از بالا و پایین شدن های سخت عاطفی اش سخن می گوید.

این مقاله تلاش می‌کند از خلال تجربه زیسته‌ی یک عضو سابق، ساختار، مناسبات و پیامدهای عملی سازمان مجاهدین را بازخوانی کرده و با اتکا به روایت‌های عینی، نسبت میان ادعا و عملکرد این سازمان را محک بزند؛ با این امید که ثبت این تجربه‌ها بتواند درک تاریخی دقیق‌تری برای امروز و فردای ایران فراهم کند.

برای گفتن حقیقت هیچگاه دیر نیست

آذر وطن پرست می توانست مانند هزاران عضو دیگر سازمان مجاهدین که سرکوب و تحقیر را پذیرفته بودند، سرسپاری خود به رجوی ها را نشان داده و آنگونه که در این تشکیلات مرسوم است در آنجا بماند و مدارج ارتقا مقام را یکی بعد از دیگری طی کند.

همچنین او می توانست تا زمانی که در تشکیلات مجاهدین بود اعتراض نکرده و سکوت کند، اما چنین نکرد.

او تصمیم به جدائی از این سازمان گرفت. ایدئولوژی اسلامی را کنار گذاشت. با وجود جدائی، بخاطر عشقش به ایران و مردم و بخاطر جدیتش در مبارزه با جمهوری اسلامی، همچنان ده سال دیگر، با حفظ مواضع شخصی، یک رابطه محدود با دفتر سازمان مجاهدین در سوئد را حفظ کرد. او هنوز نمی توانست پیوندهای عاطفی اش با این تشکیلات را قطع کند و ساده انگارانه فکر می کرد این سازمان تنها نیروی مبارز جدی بر علیه رژیم حاکم است. او امیدوار بود حمایتش از مجاهدین، پایان رژیم اسلامی را سریع تر کند. پس از ده سال، سرانجام این ساده انگاری را هم کنار گذاشت و هرگونه رابطه با این تشکیلات را بطور کامل قطع کرد. و امروز سی و چند سال بعد از جدائی از این سازمان، لب به سخن باز کرده و از تجارب سخت و دردناکش می گوید.

او سخن می گوید، چون اینک توانسته بر موانع درونی اش که مانع روشنگری اش می شدند، چیره شود. او باور دارد که حق مردم ایران است که از حقایق مربوط به این سازمان آگاه شوند. همچنین او امیدوار است مردم ادعاهای دروغین این سازمان را باور نکرده و با مقایسه تطبیقی ادعاهای سازمان مجاهدین با تجارب جداشدگان، ادعاهای سازمان مجاهدین راستی آزمائی کنند.

nm.jpgای دل! به یاد آور که روزگاری، صدایی در گوش زمین و آسمان پیچید که جان‌ها را نرم ساخت و دل‌ها را به شعر و نغمه پیوند زد. دیروز، ناصر مسعودی، مردی که یک عمر با موسیقی زیست، از میان ما رفت؛ اما نغمه‌هایش، همچون گلی در باغ خاطره‌ها، جاودانه خواهند ماند.

ناصر، فرزند صیقلان رشت، در سال ۱۳۱۴ چشم به جهان گشود. کودکی او میان لحن‌ها و ترانه‌های مردم دیار خویش سپری شد. نوجوانی‌اش با سفر به تهران و شاگردی در محضر علی‌اکبرخان شهنازی، رنگی تازه یافت و بازگشت به گیلان، او را با هنر تئاتر و موسیقی بومی پیوند زد. آن زمان، صدا و دلش یکی شده بود؛ صدایی که می‌توانست دل‌ها را گرم کند و جان‌ها را سبک.

با آغاز به کار رادیو گیلان در سال ۱۳۳۶،ناصر یکی از نخستین صداهایی بود که بر دل شنوندگان نشست. نغمه‌های او، چون نسیمی خنک، خانه‌ها را روشن می‌کرد و لحظات را آکنده از شادی می‌ساخت. دیدار او با احمد عبادی و ملوک ضرابی در سال ۱۳۳۹، همچون چراغی فروزان، مسیر زندگی هنری‌اش را روشن ساخت و سبب شد تا بیش از ۵۰۰ ترانه در سبک‌های مختلف موسیقی در کارنامه‌اش ثبت شود.

اما آنچه ناصر را جاودانه کرد، بیش از ۲۵۰ ترانه‌ی محلی گیلکی بود. ترانه‌هایی که از دل خاک گیلان برآمده بود و روح مردم سرزمینش را به تصویر می‌کشید. هر آهنگ او، آیینه‌ای بود از تاریخ، فرهنگ و عشق به سرزمین مادری. او با هر نغمه، قصه‌ای از مردم و طبیعت را بازگو می‌کرد و شنونده را به سفری در دل گیلان می‌برد.

در طول سالیان، ناصر با بزرگان موسیقی و شعر ایران هم‌نوا شد؛ از جلیل شهناز و فرهنگ شریف گرفته تا سیمین بهبهانی و تورج نگهبان. هر همکاری، هر آهنگ، پلی بود میان سنت و نوآوری، میان گذشته و حال، میان دل هنرمند و دل مردم. او با کنسرت‌ها و آلبوم‌هایش، موسیقی گیلان را به جهان شناساند و میراثی گران‌قدر به جای گذاشت.

پس از انقلاب، او با تیتراژ سریال «کوچک جنگلی» و آلبوم‌های ماندگار «حالا چرا»، «قلندر» و «پرچین»، فصل تازه‌ای از زندگی هنری خود را آغاز کرد. نخستین کنسرت او پس از انقلاب در تالار وحدت و با همراهی ارکستر ملی ایران برگزار شد و بعدها در رشت، زادگاهش، کنسرتی برگزار کرد که با شور و اشتیاق مردم روبه‌رو شد.

ای کاش هر دل عاشق هنر، فرصتی داشت تا یک بار دیگر صدای ناصر مسعودی را بشنود و در هر نغمه‌اش، قصه‌ی فرهنگ، تاریخ و مردم گیلان را بازخوانی کند. او رفت، اما نغمه‌هایش، صدای زندگی و عشق به هنر، تا همیشه در گوش و دل ما طنین‌انداز خواهد بود.

رحلت ناصر مسعودی به ما یادآور می‌شود که هنرمندان، اگرچه از این جهان می‌روند، اما آثارشان همچون نسیمی خوشبو، همچنان روح ما را می‌سازد. هر نت، هر ترانه، هر نغمه‌ی او، آینه‌ای است از اصالت، عشق و شور زندگی. روحش آرام و صدایش جاودان باد.

پارسا زندی ( مشاور حقوقی )

etebari22.jpgدیوید اعتباری - کیهان لندن

به‌ تازگی «فایننشال‌تایمز» گزارشی با عنوان «فرزندان انقلاب ایران خواستار بازتنظیم رابطه با جهان» منتشر کرده که در آن به گروهی از فرزندان و نزدیکان چهره‌های اصلی جمهوری اسلامی پرداخته شده است؛ کسانی که این روزها از ضرورت «بازتنظیم رابطه ایران با جهان» سخن می‌گویند. نام‌هایی مانند حمزه صفوی، فرزند یکی از فرماندهان سپاه، یا فائزه هاشمی، دختر اکبر هاشمی رفسنجانی، در این فضا بیش از گذشته شنیده می‌شود. آنان در گفت‌وگوهای رسانه‌ای، مقاله‌ها، و حضورهای غیررسمی، از این سخن می‌گویند که ایران باید جایگاه خود را بازتعریف کند، از تنش دائمی فاصله بگیرد، و به جای «نیروی چالشی بودن»، به عضوی قابل‌پذیرش در نظم جهانی بدل شود.

«فایننشال‌تایمز» نوشت که برخی از این چهره‌ها حتی از بازنگری در سیاست رسمی جمهوری اسلامی نسبت به مسئله فلسطین و اسرائیل سخن گفته‌اند؛ موضعی که پذیرش راه‌حل دوکشوری را در نظر می‌گیرد و آشکارا با ادبیات رسمی و ایدئولوژیک تهران در تضاد است. این تغییر لحن از درون حلقه‌های نزدیک به قدرت، در ظاهر می‌تواند نشانه‌ای از فصل تازه‌ای در سیاست ایران باشد؛ فصلی که در آن نسل جدیدی از نخبگان، با زبانی تکنوکراتیک و بدون شعارهای انقلاب‌زده نسل قبل، بر ضرورت پیوند ایران با جهان تأکید می‌کنند.

اما واقعیت پیچیده‌تر از این‌هاست. اگر چه این چهره‌ها خود را نمایندگان «نسل نو» معرفی می‌کنند، اما بذرهای فکری و سیاسی آنان در همان خاک کهنه اصلاح‌طلبی رشد کرده است؛ اصلاح‌طلبی‌ای که طی دو دهه اخیر، بارها آزموده شد و در نهایت به سبب محدودیت‌های ساختاری و مقاومت نیروهای امنیتی، شکست خورد. امروز همان جریان قدیمی، در لباسی تازه و با زبانی آراسته‌تر، دوباره به صحنه بازگشته است. آنچه تغییر کرده، نه جوهر سیاست، بلکه ادبیات و نیاز زمانه است.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

این نسل جدید بیش از هر چیز نگران آینده نظام است. آنان برخلاف اصلاح‌طلبان دهه هفتاد که از جامعه مدنی و آزادی‌های سیاسی سخن می‌گفتند، بیشتر از فروپاشی اقتصادی، انزوای دیپلماتیک و مخاطرات ژئوپلیتیک می‌گویند. آنان می‌دانند که در شرایط فشارهای فزاینده خارجی، به‌ویژه با احتمال بازگشت سیاست‌های سختگیرانه‌تر آمریکا، ادامه وضعیت کنونی می‌تواند نظام را در موقعیتی به مراتب خطرناک‌تر قرار دهد. به همین دلیل است که زبان‌شان، زبانی اقتصادی و بین‌المللی است؛ زبانی که در آن، «بازار»، «نظم جهانی»، «تنش‌زدایی»، و «عادی‌سازی» واژه‌های کلیدی‌اند.

sarkhosh.jpgویژه خبرنامه گویا

در حالی که دستگاه دیپلماسی و امنیتی جمهوری اسلامی، مست در «پناهگاه روانی» خود، جهان را از دریچه‌ی تنگ «پیروزی‌های مقاومت» می‌نگرد، در هزاران کیلومتر آن‌سوتر، طرحی روی میز ابرقدرت‌ها قرار گرفته که حکم یک «قتل خاموش اما قطعی» برای تهران را دارد. طرح صلح ترامپ برای اوکراین، برخلاف ظاهرش، پایان یک جنگ در اروپا نیست؛ آغاز «خفگی استراتژیک» در خاورمیانه است. آنچه در حال وقوع است، یک جابجایی عظیم در صفحات تکتونیک قدرت است که در آن، جمهوری اسلامی نه به عنوان یک بازیگر، که به عنوان «زائده‌ای مزاحم» قربانی خواهد شد. این نوشتار، تشریح نقشه‌ی این قتل استراتژیک است؛ وقتی مسکو چهارپایه را از زیر پای تهران می‌کشد.

فروپاشی دکترین «نگاه به شرق»: خیانت ساختاری

سرتاسر استراتژی بقای جمهوری اسلامی در دهه‌ی اخیر بر یک پیش‌فرض ساده و البته متوهمانه بنا شده بود: «شکاف ابدی میان شرق و غرب». تهران تصور می‌کرد تا زمانی که خرس روسیه با عقاب آمریکا درگیر است، می‌تواند در این شکاف لانه کند و از حمایت مسکو به عنوان «چتر امنیتی» بهره ببرد.

طرح صلح ترامپ، دقیقاً همین شکاف را می‌بندد. این طرح، روسیه را از وضعیت «شورشی» خارج کرده و با دادن امتیازات ارضی (بخش‌هایی از اوکراین) و رفع تحریم‌ها، آن را به وضعیت «نرمال» (یا شریک قابل معامله) برمی‌گرداند.

روسیه‌ای که تحریم‌هایش لغو شود و با غرب وارد «معامله‌ی مادر» گردد، دیگر هیچ نیاز استراتژیکی به کارت سوخته‌ای به نام ایران ندارد. در منطق رئالیسم روسی، ایران فقط یک «خاکریز» بود؛ وقتی صلح برقرار شود، خاکریزها صاف می‌شوند. تهران که سال‌ها روی «روسیه‌ی منزوی» سرمایه‌گذاری کرده بود، اکنون با کابوس «روسیه‌ی متصل به غرب» روبرو می‌شود. این یعنی پوچ شدن کامل استراتژی نگاه به شرق. مسکو برای گرفتن دو استان در اوکراین، حاضر است تهران را در بازار برده‌فروشان سیاسی، حراج کند.

Gileh_Mard.jpgکتاب « روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه » یکی از منابع مهم تاریخی برای بازشناسی زوایای تاریک دوران سلطنت پنجاه ساله قبله عالم ناصرالدینشاه قاجار است .

صفحاتی از این کتاب را ورق میزنیم تا نقش برخی از ملایان و مجتهدان را در تباهی سرزمین ما بهتر بشناسیم :
------

• جمعه ۸ ذی الحجه ۱۳۰۲ قمری.

صبح در خانه رفتم ( یعنی به دربار رفتم )

شاه با نایب السلطنه و ظل السلطان خلوت فرموده بود ؛ اصفهان مغشوش است ؛ ملای نجفی مجتهد چند نفر را به تهمت بابیگری به میل خود بدون اجازه سر بریده است .

ظاهرا ایلچی انگلیس شکایت کرده بود .


و این ملای نجفی - یعنی همان آقا نجفی معروف- که در اصفهان دستگاه فرمانروایی جدا گانه ای داشت همان کسی است که وقتی با ظل السلطان حاکم مقتدر و خونخوار اصفهان اختلاف پیدا کرد ظل السلطان به او گفت :


میتوانی به« شاه بابام » بنویسی تا مرا از حکومت اصفهان معزول کند .

آقا نجفی در جواب گفته بود : چرا بنویسم به « شاه بابات » که ترا معزول کند ؟می نویسم به امپراتور روس که شاه بابات را معزول کند !

آقا نجفی یکی از ثروتمند ترین ملا های آن روزگار بود و ثروت او به کرور ها تومان میرسید .


میگویند : چندین سال مالیات دیوانی را نپرداخته بود .میرزا اسدالله خان رییس دارایی وقت - که در آن زمان وزیر مالیه اش میگفتند -


روزی آقا نجفی را برای تسویه حساب مالیاتی به خانه خود دعوت کرد .


آقا نجفی با جمعی از طلاب به منزل او رفتند .


وزیر تا در خانه از آنان استقبال کرد و دست آقا را بوسید و با اکرام و احترام هر چه


تمام تر در صدر تالار نشاند

پیشخدمت چای و شیرینی خدمت آقا آورد ولی آقا از خوردن خود داری کرد و با بی شرمی گفت :


-مردم بعضی صحبت ها در اطراف عقیده دینی وزیر میکنند !لاجرم رعایت حدود شرع به من اجازه نمیدهد که چیزی بخورم!


معنای این حرف آن بود که وزیر متهم به بی دینی یا بابیگری است .

حرف این ملای مکار که ممکن بود به قیمت جان وزیر بیچاره تمام بشود همچون صاعقه ای بر سرش فرود آمد و ناچار برای رهایی از این مهلکه مخوف با تنی لرزان و رنگ پریده ؛ کاغذ و قلم خواست و سطری به این مضمون نوشت و تقدیم حضور آقا کرد که :


" حضرت آیت الله ......از این تاریخ کلیه بدهی مالیاتی املاک و مستغلات خود را پرداخته اند و دیگر از این بابت حسابی با دیوان اعلی ندارند ..."

آقا نجفی پس از خواندن این یاد داشت خنده شیرینی فرمودند و دست بطرف شیرینی دراز کردند و گفتند :


- من جناب وزیر را از هر مسلمانی مسلمان تر میدانم ! و روی آقای وزیر را که تا چند لحظه پیش نجس بود بوسیدند و با کامیابی به خانه شان مراجعت فرمودند ..!

ملای دیگر عصر ناصری ؛ حاجی ملا علی کنی بود که از زمین داران و فئودال های بزرگ آن عصر بشمار میرفت .


حاجی ملا علی کنی در جریان قحطی هایی که از سال 1277ببعد در ایران اتفاق افتاد ؛ سود کلانی برد .
در تواریخ دوره ناصری می خوانیم :


قسمتی از غله شهر را املاک حاجی ملا علی کنی و معیر الممالک نظام الدوله تامین میکرد . آنها در گرانفروشی از یکدیگر پیشی میگرفتند تا بهای گندم به خرواری پنجاه تومان آنروز رسید .


بقول میرزا حسین خان ؛ اگر وجود نظام الدوله و ملا علی کنی نبود ؛ هرگز گندم در تهران از پانزده تومان و هیجده تومان بالاتر نمیرفت . بقول او : هر وقت شتر های زنبورک خانه بار آوردند ؛ اگر گندم خرواری پانزده تومان بود نظام الدوله گفت کمتر از بیست تومان نمیدهم ؛ ما هم مجبورا خریدیم ؛ فورا حاجی ملا علی شنید و گفت : نرخ در 25 تومان است .


به این ترتیب قیمت گندم به خرواری پنجاه تومان رسید ....

ملا نجفی کسی است که بنا به نوشته مرحوم ملک المتکلمین در رساله « رویای صادقه » میگفته است خدا هم پالانش کج شده است !

گیله مرد ( حسن رجب نژاد)

28.jpgخامنه‌ای درست می‌گوید که اسرائیل و آمریکا دست‌خالی برگشتند: جنازه‌های فرماندهان را با خود نبردند!

علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانی خود گفته است اسرائیل و آمریکا در جنگ ۱۲ روزه کتک خوردند و به اهدافشان نرسیدند و دست خالی بازگشته‌اند.

مهدی پرپنچی روزنامه‌نگار در «ایکس» به این ادعا واکنش نشان داده و می‌نویسد: «آیت‌الله خامنه‌ای درست می‌گوید که اسرائیل و آمریکا دست‌خالی برگشتند: جنازه‌های فرماندهان را با خود نبردند!

این که خامنه‌ای هم مانند حس.ن ن.صرالله، دورکاری می‌کند و در زیرزمین مشغول سخنرانی و نوار پر کردن است، از دیگر دلایلِ روشنِ دست خالی برگشتنِ اسرائیل است.»

Untitled-3.jpg

shocker.jpgپژمان بازغی، رییس انجمن صنفی بازیگران سینما، با دفاع از تصمیم این نهاد در تهیه «ادوات دفاع شخصی» مانند شوکر برقی و اسپری اشک‌آور برای اعضای خود، اعلام کرد این فرایند به شکل «قانونی» و «زیر نظر حفاظت پلیس» انجام شده است

خبرنامه گویا - پس از آنکه پژمان بازغی، رییس انجمن صنفی بازیگران سینما، اعلام کرد این انجمن با مجوز رسمی و زیر نظر پلیس برای اعضای خود شوکر برقی و اسپری فلفل تهیه کرده است، موج تازه‌ای از بحث‌ها درباره تبعیض قانونی در ایران شکل گرفت.

بازغی با اشاره به افزایش درخواست‌ها از سوی بازیگرانی که در مناطق حاشیه‌ای تهران زندگی می‌کنند، گفت تأمین این وسایل پاسخی به نگرانی‌هایی است که در پی رشد ناامنی و جرم در سال‌های اخیر شدت یافته است. او یادآور شد که سازمان نظام پزشکی نیز پیش‌تر اقدام مشابهی انجام داده بود تا «حس امنیت» بیشتری به اعضای خود بدهد.

هم‌زمان افزایش سرقت، فشار اقتصادی و بی‌ثباتی روانی اجتماعی باعث شده بسیاری از شهروندان برای حفظ امنیت شخصی به‌صورت فردی به تهیه ابزارهایی مانند شوکر و اسپری فلفل روی بیاورند؛ اقدامی که با وجود نگرانی‌های واقعی، طبق ماده ۱۲ قانون مجازات اسلامی بدون مجوز رسمی جرم محسوب می‌شود و می‌تواند تا شش ماه حبس به‌دنبال داشته باشد.

ایران؛ حرکت آهسته به‌سوی جامعه‌ای طبقاتی

اعلام اینکه برخی صنوف از جمله بازیگران می‌توانند به شکل قانونی ابزار دفاع شخصی دریافت کنند، در ظاهر اقدامی برای تأمین امنیت حرفه‌ای‌هاست؛ اما در واقع نشان‌دهنده روندی رو به رشد است که در آن حقوق و امکانات نه بر اساس نیاز عمومی، بلکه بر اساس نزدیکی به نهادهای رسمی توزیع می‌شود. در حالی که داشتن همین ابزار برای شهروندان عادی می‌تواند پیامد کیفری داشته باشد.

در کنار این موضوع، جنجال اخیر درباره اینترنت بدون فیلتر و «سیم‌کارت سفید» برای چهره‌های منتخب، بیش از پیش برداشت عمومی از شکل‌گیری یک نظام امتیازدهی را تقویت کرده است. در حالی‌ که مردم با اینترنتی محدود و فیلترشده سر می‌کنند، گروهی دیگر به‌دلیل نقشی که برای حکومت دارند یا نزدیکی سیاسی‌شان، به اینترنت کامل و بدون محدودیت دسترسی پیدا می‌کنند. پیام ضمنی این اقدامات این است که حقوق، نه اصولی همگانی، بلکه امتیازاتی هستند که می‌توان آن‌ها را به برخی داد و از دیگران دریغ کرد.

وقتی دسترسی به امنیت، اطلاعات و ارتباطات بر اساس طبقه‌بندی غیررسمی اما واقعی صورت گیرد، جامعه به‌تدریج شبیه یک نظام طبقاتی می‌شود؛ نظامی که در آن دسته‌ای از افراد از حمایت‌های ویژه برخوردارند و دسته‌های دیگر باید به وضع موجود تن دهند. این شکاف‌ها اگر نهادینه شوند، نه تنها اعتماد عمومی را از بین می‌برند بلکه فاصله اجتماعی را نیز عمیق‌تر می‌کنند.

اگر هدف بازسازی اعتماد عمومی و کاهش نارضایتی است، چاره‌ای جز پایان دادن به امتیازدهی گزینشی و به رسمیت شناختن حقوق برابر برای همه شهروندان وجود ندارد؛ زیرا جامعه‌ای که در آن حق، امتیازِ قابل معامله شود، دیر یا زود با بحران مشروعیت روبه‌رو خواهد شد.

*تصویر از سایت ایندیپندنت فارسی

sajjadi.jpg- داریوش سجادی، تحلیلگر‌ مسائل سیاسی با اشاره به انتخاب زهران ممدانی به عنوان شهردار نیویورک گفت: این آقا - همسرش بی‌حجاب است، طرفدار همجسگرایان است و اهل نایت کلاب و دیسکوست.

- سجادی به انصاف نیوز گفت: فکر نمی‌کنم آقای ممدانی در ادامه هم روی مسلمان بودنش تکیه کند بلکه روی این موضوع که جوانی مهاجر در کشور فرصت‌هاست تکیه خواهد کرد.

انصاف نیوز: خیلی‌ها انتظار داشتند در انتخابات شهردار نیویورک مجددا جمهوری‌خواهی مانند ترامپ رای بیاورد اما ممدانی رأی آورد! رأی آوردن ممدانی به معنی تحول خاصی در ساختار قدرت آمریکاست؟

در پاسخ به سوال شما اول یک بک‌گراند تاریخی را توضیح می‌دهم و بعد به پاسخ سوال شما می‌پردازم. شما خاطرتان نیست اما امام در آستانه فروپاشی شوروی نامه‌ای برای گورباچف، رئیس جمهور وقت شوروی نوشت و فروپاشی آن نظام سوسیالیستی را پیش‌بینی کرد در ضمن این را هم گفته بود که «در باغ سبز آمریکا شما را فریب ندهد که خود آمریکا نیز نزدیک فروپاشی‌ست چون معنویتش را گم کرده است!»

حالا برای چه این مقدمه را گفتم؟! بعد از پیروزی ممدانی وجد و بهجتی میان بعضی سیاسیون و رسانه‌ای‌های ایران دیدیم. تصورشان این بود که چون ممدانی شیعه است پیروزی‌اش نیز به معنی میل به شیعی‌گری مردم آمریکاست!

نیویورک مصداق این است که می‌گویند «صورتی در زیر دارد هرچه بر بالاستی»! منتهنِ نیویورک یکی از شیک‌ترین و گرانقیمت‌ترین مناطق دنیاست اما نیویورک منتهن نیست! وقتی از منهتن فاصله می‌گیرید دریایی از طبقات محروم و فقیر اجتماعی را می‌بینید. صدای این‌ها هیچوقت شنیده نشده.

دلیل پیروزی آقای ممدانی اعتبار تشیعش نبود. چندان شیعه‌ی اهل تقیدی هم نیست. به نوعی اگر بخواهید تشبیه کنید می‌توانید او را شبیه به روشنفکران سکولار ایران ببینید. روشنفکر ایرانی هم نمی‌گوید من مسلمان نیستم اما در دلش هم آبی برای دین داغ نشده است. ممدانی هم همینطور است. آنچه باعث موفقیت ممدانی شد شعار عدالت اجتماعی او بود.

نیویورک قلب اقتصادی آمریکا و خصوصا یهویان است. یهودیان متمول آنجا در حوزه بانکداری و جواهرات بسیار پررنگند. پیروزی آقای ممدانی در این شرایط موید آن است که جامعه آمریکا و نیویورک مشکلات جدی‌تری دارد. نگاهی بیندازید به شعار انتخاباتی آقای ترامپ: بازگرداندن وجد و مجد از دست رفته آمریکا. پس پذیرفته‌اند که آن مجد از دست رفته است.

در آمریکا پول همه چیز نیست بلکه تنها چیز است!

آقای ریچارد نیکسون، رئیس جمهور اسبق آمریکا در کتابش می‌گوید در آمریکا پول همه چیز نیست بلکه تنها چیز است! ما داریم راجع به ساختاری صحبت می‌کنیم که پول معنا‌دهنده‌ی زندگی شهروند است. در این ساختار شما تا زمانی که پول دارید منزلت و فضیلت هم دارید. از سال ۲۰۰۳ آمریکا با بحران جدی مالی مواجه شد و یگانه فونداسیونش که دلار بود و جایگزینی ه نداشت دچار تکانش شد.

2888.jpgاعتماد آنلاین - محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه پیشین جمهوری اسلامی ایران در مطلبی در صفحه اجتماعی اینستاگرام نوشت:

«سلام بر شما دوستان و هم‌میهنان بزرگوار

بی‌گمان گلایه‌های بسیار از یکدیگر داریم.

امروز گزینه هوشمندانه برای زمامداران باور به مردم برای «پرواز از پیله» ناکامی‌های گذشته است که همه ما را از دیدن فرصت‌های فراوان آینده بازداشته‌اند.

بیاییم برای شناسایی و استفاده از فرصت‌های گذرای داخلی و خارجی به سوی آینده‌ای بهترباهم‌باشیم.»

kayhan.jpgکیهان لندن - با گذشت پنج ماه از اعلام «آتش‌بس» میان جمهوری اسلامی و اسرائیل، پیامدهای پیدا و پنهان جنگ ۱۲ روزه، افزون بر بحران‌های داخلی و فشارهای بین‌المللی، حکومت را بیش از پیش ناتوان‌ و در موقعیت ضعف قرار داده است.

هرچند مسئولان و عوامل نظام در رده‌های مختلف، مدام حس پیروزی و ضرورت ایستادگی [تاب‌آوری] را تبلیغ می‌کنند اما به جز طرفدارانش، اغلب مردم به طور کامل اطمینان خود را نه فقط نسبت به دولت بلکه نسبت به کل حکومت از دست داده‌اند.

باور عمومی این است که با وجود جمهوری اسلامی به صورت مطلق نه تنها هیچ نوع تغییر و اصلاحی در ساختار حکمرانی ممکن نیست بلکه وضعیت زندگی مدام بد و بدتر و تأمین نیازهای اولیه برای داشتن یک زندگی معمولی هم سخت‌تر می‌شود.

جمهوری اسلامی ۴۶ سال است با فهرستی از تهدیدات روبروست اما موجودیت خود را به هر شکلی حتی به قیمت نابود کردن منابع و منافع ملی و نادیده گرفتن حق مردم حفظ کرده است. علی خامنه‌ای رهبر ۸۶ ساله نظام، ایران و مردم را فدای بقای حکومت کرد.

ادامه این وضعیت و فقدان نسخه خروج از بحران، اختلاف و جدال میان مسئولان و عوامل نظام در رده‌های مختلف را تشدید کرده است.

مدت‌هاست کمبود منابع، فرسودگی زیرساخت‌ها، سوء مدیریت، فساد و دزدی، شکاف میان مردم و حکومت، بی‌انگیزگی، بی‌اعتمادی به نظام و نارضایتی عمومی، سیستم را به مرز فروپاشی رسانده است اما خامنه‌ای با تکیه بر وفاداری نظامی‌ها و عوامل امنیتی همچنان قدرت را حفظ کرده است.

در اتاق‌های فکر حکومت می‌گویند عنصر «شهادت‌طلبی» بقای نظام و انقلاب را تضمین کرده است با این همه اما رویداد نگران‌کننده برای زمامداران جمهوری اسلامی این است که نه تنها سازمانِ رزمِ منطقه‌ای آنها یعنی «محور مقاومت» از هم پاشیده، بلکه ساختار نظامی و امنیتی حکومت که تحت تأثیر همان بحران‌های مورد اشاره به شدت ضعیف شده بود، پس از جنگ ۱۲ روزه به شدت آسیب دید.

نیروهای مسلح و دستگاه اطلاعاتی جمهوری اسلامی در رویارویی با اسرائیل و آمریکا ضرباتی بی‌سابقه و غیرقابل جبران دریافت کردند. مسئله فقط محدود به تلفات سنگین در رده فرماندهی نیست همچنان که در کمتر از یکی دو هفته برای تمام فرمانده‌هان که در همان یکی دو ساعت ابتدای حمله خرداد‌ماه کشته شدند جایگزین تعیین شد. خامنه‌ای به عنوان فرمانده کل قوا با چند مشکل اساسی روبروست:

۱- جایگزین کردن تجهیزات و ادواتی که در جنگ مورد اصابت قرار گرفتند دشوار و حتا غیرممکن است. به عنوان مثال جایگزین کردن سایت راداری سوباشی همدان یا رادار عظیمیه کرج با بضاعت فعلی نظام تقریبا غیرممکن است.

۲- نفوذ دستگاه‌های اطلاعاتی اسرائیل در ساختار امنیتی و نظامی حکومت به حدی بالاست که نه تنها آدرس محل کار، منازل و خلوتکده‌های فرماندهان ارشد نیروهای مسلح و متخصصان اتمی را در اختیار دارد، بلکه ساعت و مسیر تردد و موقعیت‌های مکانی احتمالی آنها را هم دقیق می‌داند. جمع‌آوری اطلاعات و حملات هوشمند دقیق و دامنه‌دار محصول سطح فوق‌العده‌ای از نفوذ و دسترسی به تجهیزات و تکنولوژی پیشرفته و انگیزه‌ بالای سرویس‌های اطلاعاتی و یگان‌های نظامی است‌، دقیقا همان مؤلفه‌هایی که نهادهای امنیتی و نیروهای مسلح جمهوری اسلامی فاقد آن هستند.

وضعیت وخیم معیشتی نیروهای مسلح

نیروهای مسلح جمهوری اسلامی بویژه در بدنه به دلیل مشکلات اقتصادی و معیشتی زندگی سختی دارند و اغلب فاقد مسکن هستند. بخش عمده حقوق ماهانه‌ نظامی‌ها صرف اجاره خانه می‌شود و آنچه می‌ماند صرف پرداخت قسط، هزینه قبوض و خورد و خوراک است که کفاف نیازهای اولیه یک خانواده را نمی‌دهد.

حقوق یک سرهنگ ارتش یا نیروی انتظامی حدود ۳۰ میلیون تومان است. در رده‌های درجه‌داری و کارمندی و بازنشستگان بین ۱۵ تا ۲۲ میلیون تومان حقوق می‌گیرند. با این میزان حقوق تأمین نیازهای اولیه زندگی بسیار دشوار است. در واقع حقوقی که پرسنل نظامی دریافت می‌کنند کفاف رفاه را نمی‌دهد بلکه فقط برای دوام است. به همین دلیل بسیاری از نظامی‌ها شغل دوم دارند از جمله مسافرکشی، بنایی، لوله‌کشی، نگهبانی، کار در سالن‌های عروسی و مشاغلی از این دست که بعد از ساعت اداری پس از خروج از پادگان منبع ثانویه درآمد افسران و درجه‌داران است.

بر اساس یک رویه معمول پرسنل نظامی و امنیتی با تکیه بر باور میهنی یا اعتقادات مذهبی جذب سازمان‌های مربوطه می‌شوند اما بدیهی است در بلند مدت اگر نیازهای مادی آنها تأمین نشود، رویگردان می‌شوند. یقینا سیر نگه‎داشتن شکم، تأمین مخارج زندگی، راضی نگه‌داشتن همسر و تأمین نیازهای اولیه فرزندان بدون پول ممکن نیست.

یک نظامی در تهران به «کیهان لندن» می‌گوید: «وقتی در فروشگاه اتکاء حبوبات و نخود و لوبیا را قسطی می‌فروشند کاملا مشخص است وضعیت ما نظامی‌ها چقدر افتضاح است.»

جمهوری اسلامی نتوانسته است پرسنل نیروهای مسلح را راضی نگه‌ دارد. همین نظامی می‌گوید: «داخل یگان آنهایی پیشرفت می‌کنند که یا مخبر باشند یا کبوتر دور حرم و دستمال به دست.»

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

در چنین شرایطی افزایش خطرات شغلی از جمله جنگ نارضایتی بین آنها را گسترش می‌دهد. آمار غیررسمی منابع نظامی داخلی نشان می‌دهد بعد از جنگ ۱۲ روزه دست‌کم ۱۵ نفر از پرسنل نیروی انتظامی خودکشی کردند. همچنین موارد ترک خدمت، درگیری درون یگان، «نهست» و بازخرید بیشتر شده است. اینها یعنی ریزش در بین نیروهای مسلح رو به افزایش است. کارزار «یک وطن، یک درد، یک صدا» که از اوایل خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد بازتاب صدای پرسنل معترض نیروهای مسلح است.

نگرانی از خیانت

به ویژه پس از اقدام دو افسر پدافند ارتش که متروی متهران پرچم شیر و خورشید ایران را برافراشتند، اخبار و گزارش‌ها از وضعیت وخیم نیروهای مسلح جمهوری اسلامی به گوش رسانه‌های بین‌المللی نیز رسیده است.

روزنامه تلگراف چهارشنبه ۱۹ نوامبر (۲۸ آبان‌ماه) گزارش داد در پی نفوذ اسرائیل در عمق نهادهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی، پس از جنگ ۱۲ روزه، اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و چند نهاد امنیتی کلیدی، فرماندهان و چهره‌های ارشد نظام از ترس جاسوسی، رو در روی هم قرار گرفته‌اند و درگیری میان مسئولان به شدت بالا گرفته است.

avidnia.jpg«خط سفید»؛ رشوه دیجیتال برای بازتولید استبداد

از آپارتاید دیجیتال تا شنود خاموش؛ چرا حکومت به توزیع اینترنت طبقاتی روی آورده است؟

نیما آویدنیا | روزنامه‌نگار مستقل

ویژه خبرنامه گویا

خبر توزیع میلیونی سیم‌کارت‌های خاص (موسوم به سیم‌کارت‌های سفید یا بدون فیلتر) میان خبرنگاران، نیروهای سایبری، اساتید و لایه‌هایی از بدنه حاکمیت، فراتر از یک خبر توزیع رانت و تبعیض تازه است. این اقدام، پرده‌برداری رسمی از فاز جدید «مهندسی اجتماعی» جمهوری اسلامی است؛ جایی که «دسترسی به جهان آزاد» دیگر یک حق همگانی و شهروندی نیست، بلکه پاداشی است که درازای وفاداری، سکوت و یا خدمت به سیستم اهدا می‌شود. این یادداشت تلاش می‌کند تا با عبور از سطح ماجرا، این پدیده را از منظر فلسفه سیاسی، استراتژی حکمرانی داخلی و حفره‌های امنیتی واکاوی کند تا مشخص شود چگونه فنّاوری که قرار بود ابزار آگاهی همگانی باشد، به سلاحی برای «کنترل» و «تفکیک» تبدیل‌شده است.

پرده اول: بازخوانی «بندگی خودخواسته» در عصر دیجیتال

برای درک ریشه‌های فلسفی این اقدام، باید به یکی از مهم‌ترین پرسش‌های فلسفه سیاسی بازگردیم.

• چرا و چگونه انسان‌ها تن به استبداد حکومتی می‌دهند؟

پاسخ این است که حکومت‌های استبدادی، نه صرفاً با سرنیزه و سازوبرگ نظامی، بلکه با ایجاد زنجیره‌ای از منافع و رانت و وابستگی‌ها پایدار می‌ماند. دیکتاتورها با توزیع امتیازات ویژه میان لایه‌های مختلف و دست‌چین شده از جامعه، آن‌ها را در بقای سیستم ذینفع می‌کنند.

در ایرانِ امروز، «اینترنت آزاد و پرسرعت» جایگزین زمین‌های فئودالی و کیسه‌های زرِ دوران باستان شده است. حاکمیت ابتدا باسیاست فیلترینگ گسترده، یک «بحران زیستی» و انسداد در جریان آزاد اطلاعات ایجاد می‌کند، و سپس «راه‌حل» آن (سیم‌کارت سفید) را به‌عنوان یک امتیاز ویژه به گروه‌های مرجع موردنظر خود می‌فروشد.

خطر اصلی در اینجا، شکل‌گیری نوعی «شراکت در جرم» ناخواسته است. وقتی یک خبرنگار، استاد دانشگاه یا فعال رسانه‌ای، سیم‌کارت سفید دریافت می‌کند و بدون دردسر به دنیای آزاد اطلاعات دسترسی دارد، آرام‌آرام از درد عمومی جامعه فاصله می‌گیرد. او دیگر فیلترینگ را به‌عنوان یک دیوار بتنی که راه تنفس جامعه را بسته، حس نمی‌کند؛ بلکه ناخودآگاه آن را یک حق بدیهی برای خود تلقی می‌کند که جایگاه او را از «عوام» متمایز کرده است. این همان لحظه تولد یک طبقه «تکنو-آریستوکرات» جدید است؛ طبقه‌ای که مجوز دسترسی آزاد به واقعیت را دارد، درحالی‌که توده مردم باید در تاریکیِ غارِ­افلاطونی دست‌وپا بزنند. «اهلی سازی نخبگان» با ایجاد حس برتری کاذب، قدیمی‌ترین ترفند استبداد است که حالا لباس تکنولوژی به تن کرده است.

پرده دوم: استقرار رسمی «حکمرانی جزیره‌ای»

فراتر از بحث فلسفی، توزیع خط سفید، گامی عملیاتی برای تغییر مدل حکمرانی از «سرکوب یکپارچه» به مدل پیچیده‌ترِ «حکمرانی جزیره‌ای» است. طراحان «اینترنت ملی» و «طرح صیانت» دریافته‌اند که قطع کامل اینترنت جهانی و ایزوله کردن کل کشور، هزینه‌های سیاسی و امنیتی غیرقابل جبرانی دارد. راهکار جایگزین چیست؟ چندپاره کردن جامعه و حکمرانی جزیره‌ای.

سیم‌کارت‌های سفید درواقع ابزار دیوارکشی و مرزبندی میان دو جزیره متفاوت از شهروندان در جغرافیای ایران است:

28282.jpgبی بی سی - دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا می‌گوید که بصورت «دائمی» مهاجرت از کشورهای «جهان سوم» را متوقف خواهد کرد.

او در پیامی که در شبکه اجتماعی خود، «تروث سوشال» منتشر کرده، نوشته است که این تصمیم به سیستم ایالات متحده اجازه خواهد داد تا به طور کامل سیاست‌های مهاجرتی که دستاوردها و شرایط زندگی بسیاری از آمریکایی‌ها را از بین برده است، بهبود دهد.

آقای ترامپ جزئیات طرح خود یا نام کشورهایی که ممکن است تحت تأثیر قرار گیرند را ارائه نکرد.

اما دیروز پنجشنبه (ششم آذر ماه/۲۷ نوامبر)، اداره خدمات شهروندی و مهاجرت آمریکا اعلام کرد که کارت‌های اقامت (گرین کارت) صادر شده برای افرادی که از ۱۹ کشور به ایالات متحده مهاجرت کرده‌اند را دوباره بررسی خواهد کرد.

این سازمان با اشاره به اطلاعیه خود در ماه ژوئن به بی‌بی‌سی گفت کشورهای ایران، افغانستان، کوبا، هائیتی، سومالی و ونزوئلا در این فهرست هستند.

جزئیات بیشتری درباره نحوه بررسی مجدد پرونده‌ها ارائه نشده است.

اظهارات اخیر آقای ترامپ یک روز پس از آن است که رحمان‌الله لکنوال، یک تبعه افغانستان، به تیراندازی به دو مامور گارد ملی در واشنگتن دی سی متهم شد. یکی از ماموران در این حمله جان خود را از دست داد.

دونالد ترامپ این حمله را «اقدامی تروریستی» توصیف کرده است.

za.jpgاحمد زیدآبادی

ولید جنبلاط رهبر دروزی‌های لبنان به آن دسته از سیاست‌مداران لبنانی پیوسته است که اظهارنظر اخیر علی‌اکبر ولایتی را دخالت در امور داخلی لبنان دانسته و آن را محکوم کرده‌اند.

جنبلاط که معمولاً از موضع‌گیری علیه جمهوری اسلامی خودداری می‌کرده است، اکنون آن را به استفاده از لبنان به عنوان "باکس ایمیل" برای فرستادن پیام به ایالات متحده آمریکا متهم کرده است.
او در عین حال، رویکرد آیت‌الله سید علی سیستانی در مواجهه با مسائل لبنان را ستوده است.

رسانه‌های عربی در روزهای اخیر از ارسال نامه‌ای از سوی آقای سیستانی به مقام‌های جمهوری اسلامی در مورد چگونگی برخورد با بحران داخلی لبنان خبر داده‌اند.
ظاهراً برخی مقام‌های جمهوری اسلامی تحولات داخلی لبنان را از نزدیک دنبال نمی‌کنند و در چارچوب پارادایم گذشته به اظهارنظرهایی می‌پردازند که بحران را پیچیده‌تر و سخت‌تر می‌کند.

:::

lebanon.jpgهشدار تند وزیر خارجه لبنان به جمهوری اسلامی

ایندیپندنت فارسی - یوسف رجی وزیر خارجه لبنان چهارشنبه پنج آذر، در واکنش به اظهارات علی اکبر ولایتی مشاور علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران درباره نقش حزب‌الله گفت آنچه برای لبنان مهم است حق اداره سرزمین، آزادی و توان تصمیم‌گیری درون کشور است. این واکنش پس از آن مطرح شد که ولایتی در گفتگوی خود با یک رسانه نزدیک به سپاه پاسداران حضور حزب‌الله را برای لبنان «از نان شب هم مهم‌تر» دانست و کشته شدن هيثم علی طباطبایی را «نقض روشن اداره لبنان توسط مردم خود آن کشور» توصیف کرد.

رجی در نوشته خود در شبکه اکس اشاره کرد اگر مقام‌های جمهوری اسلامی ایران می‌گویند در کار لبنان دخالت نمی‌کنند، سخنان تازه ولایتی خلاف این ادعا است. او افزود لبنان نیازمند توان تصمیم‌گیری مستقل است و نه توصیه برای مسلح ماندن یک گروه.

همچنین سمیر جعجع رئیس حزب «نیروهای لبنانی» نیز خطاب به ولایتی نوشت مقام‌های ایران حق ندارند در کار درون کشوری لبنان دخالت کنند و بهتر است انرژی خود را صرف حل مشکل‌های مردم ایران کنند. او تاکید کرد لبنان با قانون و انتخاب مردم اداره می‌شود و نیازمند دخالت بیرونی نیست.

این واکنش‌ها در حالی مطرح شده که دولت لبنان طرح گردآوری سلاح بیرون از ساختار قانون کشور را دنبال می‌کند و هم‌زمان هشدارهای تازه از سوی مقام‌های اسرائیل درباره تنش‌های مرزی بیان شده است. ولایتی در این شرایط بار دیگر گفت نقش حزب‌الله در وضع امروز لبنان «قابل جایگزینی» نیست و جمهوری اسلامی ایران این گروه را پشتیبانی کرده و خواهد کرد.

به جای بلیط فروشی بیت المقدس بلیط عقلانیت صادر کنید

امیر شایگان

سردار نقدی، مشاور فرمانده کل سپاه گفته است:

sardarmoftgoo.jpgمن بارها گفتم اگر کاروان‌دار زیارت نجف و مشهد بودم، از همین الان بلیت بیت‌المقدس را می‌فروختم. همه‌چیز آماده است. خون شهدای غزه هدر نمی‌رود. صهیونیست‌ها همه‌چیز را نابود کردند؛ از بیمارستان‌ها تا دانشگاه‌ها و مدارس. اما ملت فلسطین ایستاد و همین استقامت راه پیروزی را باز خواهد کرد.

سال‌هاست که عده‌ای با اطمینان خیره‌کننده‌ای از «سقوط اسرائیل» سخن می‌گویند؛ با چنان اعتمادبه‌نفسی که گویی آینده در گاوصندوق ذهن‌شان نگه‌داری می‌شود و کلیدش فقط دست خودشان است. از این توهم مطلق، تا رویاپردازی‌هایی از جنس همین جمله تازه سردار نقدی -- که اگر «کاروان‌دار» بود، همین امروز بلیت بیت‌المقدس می‌فروخت -- فاصله‌ای نیست. تنها مرز میان واقعیت و خیال، همان چیزی است که ۱۲ روز جنگ اخیر به جهانیان یادآوری کرد: آنچه سال‌ها از تریبون‌ها و رسانه‌ها تکرار شد، نه نقشه راه بود، نه تاکتیک، نه حتی تحلیل؛ فقط خواب و خیال بود.

دنیا دید که «نابودی اسرائیل» نه وقوع یافت، نه حتی به آن نزدیک شد. نتیجه نه سقوط، نه فروپاشی، نه پیروزی تاریخی، بلکه تنها تکرار گردابی بود که قربانی اصلی‌اش مردم عادی هستند.

اما هنوز کسانی هستند که در اوج فقر عمومی، در اوج فشار اقتصادی، در اوج سفره‌های کوچکشده مردم، در روزهایی که یک خانواده ایرانی برای خرید نان، دارو و یک بطری روغن باید حساب کتاب کند و تصمیم بگیرد کدام ضروری‌تر است، باز هم از «فتح قدس» می‌گویند و حتی وعده تور زیارتی صادر می‌کنند!

طنز تلخ زمانه اینجاست:

مردمی که برای سفر مشهد و شیراز باید قسط ببندند، قرار است تور خارجی بیت‌المقدس بخرند؟

ملتی که در صف دارو، گوشت، اجاره‌خانه و آزادی نفس می‌کشد، چطور قرار است بدون حل ابتدایی‌ترین مسائل داخلی، ناجی منطقه شود؟

وقتی اقتصاد مثل ریه‌ای زخمی نفس‌نفس می‌زند، وقتی امید اجتماعی چکه‌چکه ته می‌کشد، آیا بلیت‌فروشی برای شهری که نه آزاد شده نه حتی نزدیک است، چیزی جز فرار از واقعیت است؟

مشکل ما دیگر فقط سیاست‌گذاری غلط نیست؛ عادت کردن به توهم است.

سال‌هاست که پرچم پیروزی خیالی را بر قله‌ای نصب کرده‌اند که هنوز حتی از دامنه‌اش بالا نرفته‌ایم. هر شکست را پیروزی نامیدند، هر ویرانی را مقاومت خواندند، و هر جراحت را سرمایه راه آینده. اما جهان با چشم خود دید:
پیروزی با شعار ساخته نمی‌شود.

قدس با سخنرانی فتح نمی‌شود.

و سقوط یک دولت با خواب‌های شبانه رخ نمی‌دهد.

اگر قرار است کسی بلیتی صادر کند، بهتر است بلیت بازگشت به عقلانیت، تدبیر و اولویت‌گذاری واقعی باشد. اگر مسیری باید باز شود، اول راهی برای رهایی مردم از تورم، بیکاری، ناامیدی و فرسایش زندگی روزمره است. اول نان، بعد آرمان. اول آبادانی وطن، بعد آرزوی نجات جهان.

خون بی‌گناهان «پروژه سیاسی» نیست که با آن بروشور تبلیغاتی چاپ کنیم.

مقاومت اگر ارزش است -- احترام می‌خواهد، نه مصرف رسانه‌ای.

آینده اگر قرار است ساخته شود -- ساختنی است، نه گفتنی.

امروز مهم‌ترین چیزی که باید فروخته شود، توهم است؛
نه بلیت بیت‌المقدس.

ایندیپندنت فارسی - انتشار ویدئویی از یک مسابقه در شبکه‌ نمایش خانگی به نام «بازمانده»، موج گسترده‌ای از واکنش‌های انتقادی در شبکه‌های اجتماعی برانگیخته است.

در بخشی از این مسابقه، شرکت‌کنندگان باید با پرتاب کیسه‌های شنی یک پازل‌«سیبل» را تخریب کنند؛ پازلی که نقش‌مایه‌ای برگرفته از نمادهای باستانی ایران روی آن ترسیم شده است.

namadinlarge.jpgبر اساس تصاویر منتشرشده، طرح روی این پازل شامل دو حیوان اسطوره‌ای شبیه به «گریفین» یا «شیر-مرغ بالدار» در دو سوی یک نقش مرکزی شبیه به درفش‌های کهن ایرانی است؛ نمادهایی که یادآور سرستون‌های باستانی تخت‌جمشید یا عناصر درفش کاویانی هستند.

این انتخاب تصویری، در فضای مجازی به‌شدت بحث‌برانگیز شده و کاربران آن را «بی‌احترامی به هویت تاریخی» توصیف کرده‌اند؛ زیرا شرکت‌کنندگان در مسابقه موظف‌اند به‌سوی این نمادهای ملی شلیک کنند و آن‌ها را فرو بریزند.

***

daughter.jpgچندی قبل مرد ثروتمندی هراسان با پلیس تماس گرفت و از ربوده شدن دخترش خبر داد و گفت: «امروز قرار بود دخترم به خانه ما بیاید اما چند ساعتی گذشت و از دخترم خبری نشد. نگران شده و با تلفن همراهش تماس گرفتم ولی در دسترس نبود. دامادم هم گفت او به قصد آمدن نزد ما از خانه‌اش خارج شده و از او خبری ندارد. تا اینکه ساعتی بعد فیلمی از تلفن همراه دخترم برایم در فضای مجازی ارسال شد. فیلم نشان می‌داد که دخترم گروگان گرفته شده و صدای مردی در فیلم شنیده می‌شد که تهدیدم می‌کرد اگر برای آزادی دخترم ۵ هزار یورو پرداخت نکنم او را می‌کشد. آنها تهدید کردند که از این موضوع با پلیس صحبت نکنم. دامادم هم با من تماس گرفت و گفت چنین فیلمی برای او هم ارسال شده و بهتر است به پلیس حرفی نزنیم، اما من توجهی نکردم و با پلیس تماس گرفتم...

ایندیپندنت فارسی - دختری که با همدستی همسرش نقشه ربوده شدن خودش را کشید تا از پدرش پنج هزار یورو پول بگیرد، پس از تحقیقات پلیس به اقدام خود اعتراف کرد

به گزارش سایت جنایی، داماد خانواده در تماس با پدر این دختر به او گفت که سه نفر با تهدید چاقو دخترش را ربوده‌اند و ویدیویی هم برای او فرستاد که دست‌و‌پای دخترش بسته بود و یک نفر از پشت دوربین با چاقو تهدید می‌کرد که اگر تا ۲۴ ساعت آینده پنج هزار دلار به حساب مشخص واریز نشود، دخترش را می‌کشد.

براساس این گزارش، پس از شکایت پدر به پلیس و ورود پلیس به ماجرا روشن شد که آدم‌ربایی در کار نبوده است.

این زن جوان اعتراف کرد چون همسرش عاشق پاریس است و می‌خواستند آنجا زندگی کنند اما پدرش به آنها پول نمی‌داد، دست به این اقدام زده است.

او گفت که تصور نمی‌کرد انقدر زود ماجرا لو برود و قصد داشتند به محض دریافت پول به ترکیه بروند.

trump.jpgمنابع ایران‌اینترنشنال می‌گویند دولت آمریکا در پاسخ به درخواست مسعود پزشکیان از عربستان برای میانجیگری با هدف ازسرگیری مذاکره با آمریکا، یک بار دیگر بر شرایط سه‌گانه خود برای گفت‌وگو با ایران تاکید کرده است.

این منابع تایید می‌کنند که مسعود پزشکیان، رییس‌ دولت در جمهوری اسلامی، پیش از سفر محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان سعودی به واشینگتن، از او خواسته بود با وساطت میان حکومت ایران و آمریکا، زمینه را برای ازسرگیری مذاکرات بین دو کشور فراهم کند.

دولت ایالات متحده نیز در پیامی محرمانه از طریق عربستان سعودی به دولت ایران اطلاع داده است که تنها در صورت پذیرش سه خواسته‌ای که در جریان دور قبلی مذاکرات به ایران ارائه شده بود، حاضر به بازگشت به میز مذاکره خواهد بود.

استیو ویتکاف، نماینده ویژه دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا در امور خاورمیانه، پیش‌تر از جمهوری اسلامی خواسته بود برنامه هسته‌ای خود، از جمله غنی‌سازی را به‌طور کامل کنار بگذارد، نیروهای نیابتی خود را منحل کند و محدود شدن برنامه موشکی‌اش را بپذیرد.

پس از دو ماه مذاکره و رد این خواسته‌ها از سوی جمهوری اسلامی، در پایان مهلتی که ترامپ تعیین کرده بود، اسرائیل حملات گسترده‌ای را علیه تاسیسات نظامی و هسته‌ای و شخصیت‌های مرتبط با برنامه‌های هسته‌ای و موشکی جمهوری اسلامی آغاز کرد.

منابع ایران‌اینترنشنال می‌گویند که پس از درخواست اخیر پزشکیان از ولیعهد عربستان سعودی برای میانجیگری، دولت آمریکا یک بار دیگر به جمهوری اسلامی یادآوری کرده‌ است که گفت‌وگو تنها در صورت پذیرش این پیش‌شرط‌ها ممکن است.

2888.jpg«محمد جعفر قائم‌پناه»، معاون اجرایی «مسعود پزشکیان» در جلسه شورای برنامه‌ریزی و توسعه استان بوشهر با اشاره به آلودگی شدید هوا در سطح کشور گفت: «نمی‌شود به مردم بگوییم پیاده نیایید و از خانه بیرون نروید، این شرمندگی برای نتیجه کار چند ساله‌ی دولت جمهوری اسلامی است که نتوانسته رفاه را برای مردم آماده کند.»

او در ادامه گفت: «آلودگی اگر بیشتر از این باشد، کشتار می‌کند.» و راه حل برون‌رفت از این شرایط را «تولید انرژی تجدیدپذیر برق» دانست.

ghelyan.jpgایندیپندنت فارسی - در شبکه‌های اجتماعی چین ویدیوهایی منتشر شده که در آن افراد با دستگاهی موسوم به «قلیان چشم» نشسته‌اند و با این دستگاه بخار گرمِ دم‌نوش‌های گیاهی را مستقیما به چشم‌هایشان می‌رسانند. سالن‌های زیبایی و برخی مراکز طب سنتی این روش را برای رفع خستگی، کاهش خشکی و بهبود تمرکز چشمی تبلیغ می‌کنند.

با این حال رسانه‌های رسمی چین به نقل از چشم‌پزشکان و متخصصان بینایی هشدار داده‌اند که تماس مستقیم بخار داغ با چشم می‌تواند باعث تحریک، سوختگی سطحی، التهاب و حتی عفونت شود. هیچ نهاد پزشکی این روش را تایید نکرده و داده علمی قابل استنادی درباره اثرات درمانی آن وجود ندارد.

با وجود این هشدارها، ویدیوهای مربوط به «قلیان چشم» در شبکه‌‌های اجتماعی چینی به یک موضوع بحث‌برانگیز تبدیل شده است.

***

دمیتری نیویانزین، مربی شناخته‌شده تناسب‌اندام در روسیه در میانه یک چالش افراطی افزایش وزن که برای تبلیغ برنامه کاهش وزن خود طراحی کرده بود، به‌طور ناگهانی در خواب جان باخت.

challengelarge.jpg
به گزارش دیلی میل، این مربی ۳۰ ساله طی هفته‌ها، روزانه نزدیک به ۱۰ هزار کیلوکالری غذای پرچرب و ناسالم مصرف می‌کرد تا دست‌کم ۲۵ کیلوگرم وزن اضافه کند و سپس به شاگردانش نشان دهد که چگونه می‌تواند در مدت کوتاهی دوباره لاغر شود.

نیویانزین افزایش وزن خود را در شبکه‌های اجتماعی به‌صورت روزانه منتشر می‌کرد؛ از خوردن شیرینی و کیک برای صبحانه تا ۸۰۰ گرم غذای فوری مملو از مایونز برای ناهار و یک برگر همراه دو پیتزای کوچک برای شام. او همچنین اعتراف کرده بود که در طول روز مدام چیپس می‌خورد.

challengebanner2.jpgبه گفته رسانه‌های محلی، او یک روز پیش از مرگ حالش بد شده بود و تمرین‌هایش را لغو کرده بود تا به پزشک مراجعه کند، اما همان شب قلبش در خواب از کار افتاد.

وزن او تا ۱۸ نوامبر به ۱۰۵ کیلوگرم رسیده بود؛ افزایشی بیش از ۱۳ کیلو در یک ماه. نیویانزین بیش از یک دهه مربی ورزشکاران حرفه‌ای روسیه بود و دوستانش او را فردی مثبت، پرتلاش و تأثیرگذار توصیف کرده‌اند. مرگ او پس از انتشار گسترده ویدئوهای چالش افزایش وزنش، واکنش فراوانی در شبکه‌های اجتماعی روسیه برانگیخت.

yasoog2.jpgپشت‌پرده تراژدی مرگ دکتر داوودی

خلاصه مقاله الاهه نجفی در رادیو زمانه

قتل دلخراش دکتر مسعود داوودی، متخصص قلب در یاسوج، بار دیگر ضعف‌های ریشه‌دار در مدیریت بحران، نظام قضایی و ساختار سلامت کشور را آشکار کرد؛ رخدادی که از ناکامی در جلب اعتماد عمومی تا بحران کمبود پزشک در استان‌های محروم را در کنار هم نمایان ساخت و یک اقدام جنجالی سیاسی نیز بر ابعاد آن افزود.

دکتر داوودی، ۵۱ ساله، شامگاه ۲۱ آبان ۱۴۰۳ زمانی که مقابل خانه‌اش بود با شلیک گلوله و ضربات چاقو به دست برادر یکی از بیماران سابق خود کشته شد؛ فردی که مرگ برادرش را نتیجه «قصور پزشکی» می‌دانست اما کمیسیون پزشکی قانونی این ادعا را رد کرده بود. قاتل پس از دستگیری، به قصاص محکوم و حکم او به‌صورت علنی در میدان هفت‌تیر یاسوج اجرا شد.

انتشار تصاویر حضور محمد بهرامی، نماینده بویراحمد، دنا و مارگون، در منزل خانواده قاتل پس از اجرای حکم، موجی از خشم و اعتراض در جامعه پزشکی و افکار عمومی ایجاد کرد. سازمان نظام پزشکی این رفتار را بی‌احترامی به خانواده مقتول و جریحه‌دارکننده احساسات جامعه درمانی دانست و خواستار واکنش رسمی نهادهای حاکمیتی شد.

tweetnamaynde.jpg

بهرامی در واکنش به انتقادها گفت حضورش در خانه قاتل برای شنیدن اعتراض خانواده‌ای بوده که باور داشتند در ماجرای مرگ بیمارشان حقشان نادیده گرفته شده است. او تأکید کرد این دیدار با اطلاع دانشگاه علوم پزشکی و به‌منظور کاهش تنش محلی انجام شده و تلاش داشته پیش از آن از اعدام علنی جلوگیری کند. با این حال، سخنان او نتوانست از شدت انتقادات بکاهد.

صرف‌نظر از نیت نماینده، منتقدان این اقدام را رفتاری غیرحرفه‌ای و آسیب‌زننده می‌دانند؛ زیرا نخست، او احترام خانواده دکتر داوودی را نادیده گرفته؛ دوم، قانون را در برابر عرف محلی تضعیف کرده؛ و سوم، سیگنالی خطرناک فرستاده که می‌تواند خشونت فردی را به‌عنوان ابزاری برای جلب حمایت مسئولان عادی‌سازی کند.

kham.jpg- علی خامنه‌ای در پیامی ویدیویی برای روز حکومتی بسیج، وجود اختلافات در جمهوری اسلامی را تایید کرد و گفت باید مانند روزهای جنگ ۱۲ روزه «کنار هم قرار بگیریم.»

- خامنه‌ای گزارش‌های اخیر رسانه‌ای درباره ارسال پیام به آمریکا با واسطه کشورهای دیگر را تکذیب کرد و دروع محض خواند.

خامنه‌ای در پیامی ضبط شده با بسیجیان صحبت کرد، او درباره جنگ ۱۲ روزه گفت که آمریکا و اسرائیل در این جنگ «کتک خوردند» و «دست‌خالی برگشتند و به اهدافشان نرسیدند.» رهبر جمهوری اسلامی اشاره کرد که در روزهای جنگ «ما خسارت‌هایی دیدیم و جان‌های عزیزی از دست ما رفتند و این طبیعت جنگ است.»

علی خامنه‌ای درباره جنگ ۱۲ روزه گفت که آمریکا و اسرائیل در این جنگ «کتک خوردند» و «دست‌خالی برگشتند و به اهدافشان نرسیدند.»


او اشاره کرد جمهوری اسلامی در جنگ ثابت کرد که «کانون اراده و قدرت» است.

رهبر جمهوری اسلامی اشاره کرد که در روزهای جنگ «ما خسارت‌هایی دیدیم و جان‌های عزیزی از دست ما رفتند و این طبیعت جنگ است.»

او اشاره کرد که آمریکا و اسرائیل در جنگ اخیر «بیشتر خسارت مادی دیدند تا جمهوری اسلامی.» خامنه‌ای افزود: «آمریکا از پیشرفته‌ترین پدافند،‌ هواپیماها و زیردریایی‌ها استفاده کرد اما نتوانست به آنچه می‌خواهد برسد.»

«در بنزین و نان اسراف نکنید، برای باران دعا بخوانید»

رهبر جمهوری اسلامی در پایان پیام خود به مردم ایران توصیه کرد در مصرف نان،‌ گاز، بنزین و اقلام خوراکی «اسراف» نکنند و افزود: «اگر این همه اسراف نباشد، بدون شک اوضاع کشور خیلی بهتر خواهد بود.»

خامنه‌ای همچنین «تقویت ارتباط با خداوند و تضرع و دعا» را برای «اصلاح امور» و بهبود شرایط «باران، امنیت و عافیت» حائز اهمیت دانست.

او در حالی مردم را به «پرهیز از اسراف» فرامی‌خواند که تورم سنگین در سال‌های اخیر فشار معیشتی طاقت‌فرسایی بر شهروندان وارد آورده و بسیاری از آنان را در تامین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی با دشواری روبه‌رو کرده است.

حسین راغفر، اقتصاددان، ۲۰ آبان گفت در حال حاضر حدود ۱۰ درصد مردم ایران دچار سوءتغذیه و گرسنگی هستند و با ادامه روند کنونی «جمعیت فقرا» به حدود ۴۰ درصد از کل جمعیت خواهد رسید.

۲۸ مهر، پایگاه خبری رویداد۲۴ گزارش داد با تشدید بحران اقتصادی و افت شدید قدرت خرید مردم، شمار فزاینده‌ای از شهروندان ایرانی توان تامین مواد غذایی ضروری را از دست داده‌اند و سوء‌تغذیه اکنون به عامل حدود ۳۵ درصد از مرگ‌ومیرها در کشور تبدیل شده است.

محمد امیرحسینی خبرنگار پارلمانی باشگاه خبرنگاران نوشت: در حالی که هنوز قانون ‌ عفاف و حجاب⁩ اجرایی نشده، ‌ نقدعلی⁩ نماینده مجلس با یک خبرنگار خانم بر سر حجاب فقط بخاطر اینکه قسمتی از موهایش از مقنعه بیرون بود درگیر شد.

akhoond.jpg چندثانیه: محمد امیرحسینی خبرنگار پارلمانی باشگاه خبرنگاران نوشت: در حالی که هنوز قانون ‌ عفاف و حجاب⁩ اجرایی نشده، ‌ نقدعلی⁩ نماینده مجلس با یک خبرنگار خانم بر سر حجاب فقط بخاطر اینکه قسمتی از موهایش از مقنعه بیرون بود درگیر شد.

همچنین اعظم حسین‌پور فعال رسانه‌های در واکنش به این اتفاق نوشت: جناب آقای ‎نقدعلی دفتر و دستک هم فکران‌تان شبانه از جلوی درب مجلس جمع شد حالا خودتان در مجلس به بهانه امر به معرف و نهی از منکر به ‎خبرنگاران توهین و بی احترامی می‌کنید؟!

پیگیری خبرنگار ما حکایت از آن دارد که محمدتقی نقدعلی نماینده خمینی‌شهر استان اصفهان ظهر امروز و در زمان فعالیت خبرنگاران پارلمانی با رفتار و ادبیاتی دور از شأن لباس روحانیت و کسوت نمایندگی مجلس نسبت به پوشش و حجاب خبرنگاران زن فعال در مجلس تذکر داد.

این در حالی است که بروز چنین رفتاری از جناب نماینده اقدامی مسبوق به سابقه بوده و این نخستین بار نیست که این نماینده مجلس نسبت به مشخص بودن ساعد دست یا ریشه موی خبرنگاران و عکاسان معترض شده و با رفتارهای تند و زننده با این مساله برخورد می‌کند.

اما این رفتارها همواره با نجابت جامعه رسانه‌ای به‌ویژه خبرنگاران زن حوزه پارلمانی مواجه شده اما مشخص نیست انگیزه نقدعلی از این میزان ضدیت با جامعه زنان که همزمان پیگیر اجرای مصوبه عفاف و حجاب است و از سوی دیگر حامی طرح اصلاح قانون مهریه؛ از کجا نشأت می‌گیرد.

شاید لازم باشد هیات نظارت بر رفتار نمایندگان به این مسأله ورود کرده و یکبار برای همیشه تکلیف این نماینده پرحاشیه را مشخص کند.

yashar.jpgبه جای رفتارهای کودکانه، به فساد در مجلس رسیدگی کنید

پیش از درخواست اعدام متهمان اقتصادی و فریاد شعار اعدام در مجلس، نگاهی به عملکرد کارگروه‌های اعدام دوره شمخانی کنید!

‏ثابتی اخیرا در مجلس درخواست اعدام متهمان اقتصادی را کرده است.

‏قبل از تکرار این مسیر، بد نیست به اسناد و مصوبات دوره شمخانی در شورای امنیت ملی نگاه کند؛ جایی که در کارگروه‌های محدود درباره سرنوشت، اعدام و نحوه اعدام متهمان اقتصادی تصمیم‌گیری می‌شد.

‏تجربه نشان داده این مسیر نه تنها فساد را ریشه‌کن نکرد، بلکه منجر به دور باطل شد.

‏آقای ثابتی!
‏به جای شعار و رفتارهای کودکانه، به وظیفه‌تان که اصلاح قانون و تقویت سازوکارهای پیشگیری از فساد در مجلس است، رسیدگی کنید.

tajik.jpgمحمدرضا تاجیک:

آمریکا ۴ پیش شرط برای مذاکره با ایران اعلام کرده...

آمریکا در جنگ بعدی علیه ایران حضور جدی دارد؛ همزمان با شورش داخلی؛ آمریکا و اسرائیل حمله خواهند کرد

زیرساخت‌ها و لایه‌های سیاسی را مورد حمله قرار خواهند داد؛ حملات کوتاه و فوری است و فرصت حمله به ایران نخواهند داد؛

جنگ فراگیرتر خواهد بود و کشور را فلج خواهند کرد

***

velayati.jpgایران اینترنشنال - در ادامه واکنش‌های شدید در لبنان به سخنان علی اکبر ولایتی، مشاور رهبر جمهوری اسلامی، نخست‌وزیر این کشور نیز اظهارات او «بی‌ربط» خواند. او همچنین گفت سلاح‌های حزب‌الله نه توان بازدارندگی داشته و نه توانسته از لبنان یا رهبران حزب‌الله محافظت کند.

علی‌اکبر ولایتی چهارشنبه پنج آذر گفته بود «وجود حزب‌الله از نان شب هم برای لبنان واجب‌تر است». این اظهارات با عکس‌العمل‌های تندی در لبنان روبه‌رو شد و از جمله یوسف رجی، وزیر امور خارجه لبنان به آن واکنش نشان داد.

نواف سلام، نیز پنج‌شنبه شش آذر در سخنانی با رد مداخله جمهوری اسلامی در امور داخلی لبنان درباره خلع سلاح حزب‌الله گفت: «این سلاح‌ها نه رهبرانشان را حفظ کرد و نه مردم و اموال لبنانی‌ها را؛ شاهد آن هم ده‌ها روستای ویران‌شده است.»

سلام با لحنی کنایه‌آمیز پرسید: «آیا این سلاح‌ها امروز قادر به متوقف کردن تجاوزهای مداوم اسرائیل هستند؟» و تصمیم لبنان برای خلع‌سلاح حزب‌الله را «دیرهنگام» توصیف کرد. به گفته او، کشور در یک «جنگ فرسایشی یک‌طرفه» قرار گرفته و شرایط رو به تشدید است.

دولت لبنان در ماه اوت، تحت فشار آمریکا، تصمیم به خلع‌سلاح حزب‌الله گرفت و اجرای طرح را بر عهده ارتش گذاشت.

سلام توضیح داد: «تا پایان سال باید مرحله اول را کامل کنیم و حزب‌الله را در جنوب رود لیتانی خلع سلاح کنیم. در شمال لیتانی نیز نباید هیچ سلاحی استفاده یا جابه‌جا شود. در مراحل بعدی، خلع‌سلاح به سراسر لبنان گسترش خواهد یافت.»

سلام تاکید کرد که حزب‌الله تا زمانی که اسرائیل در خاک لبنان حضور دارد خلع‌سلاح نخواهد شد و اسرائیل نیز تا زمانی که حزب‌الله سلاحش را زمین نگذارد عقب‌نشینی نخواهد کرد؛ در حالی که آتش‌بس صراحتاً عقب‌نشینی اسرائیل را الزام می‌کند.

الف.میهن دوست

حکومت‌های اقتدارگرا، آنگاه که حقیقت بر آنان تنگ می‌شود و سقوط بسیار نزدیک به تخیّل پناه می‌برند و از افسانه، جامه ی واقعیت می‌دوزند. آنان زبان را سپر می‌گیرند و شکست را پیروزی می‌خوانند؛ که در قاموس‌شان، اعتراف به ضعف، بذرِ فروپاشی‌ست و هر قطره راستی ، سیلی‌ست مرگ‌آور.

lies.jpg
آنان به نیروی مردم تکیه ندارند، به مزخرف گویی دل خوش کرده‌اند. کافی‌ست کسی از درون خودی ها اعتراض نکند و سری به علامت تسلیم فرود آید؛ همین برای شان کافی و مرهمی و مسکنی ست.

اینان می‌دانند که سقوط، نه با توپ و تانک، که با فروپاشیِ روایت آغاز می‌شود؛ پس روایت را از حقیقت مَبرا، اما از قدرت پُر می‌سازند به سودای آنکه اندکی امید بین طرفدارانشان ایجاد کنند، برای روز مبادا.

این حقیقت را باید آویزه ی گوش کرد که مزخرف گویی اینان در تاریخ بسیار فراوان دیده شده. هرچه ادعا بزرگ‌تر و واقعیت کوچک‌تر شود، فاصله ی میان حاکمان و جامعه چنان عمیق می‌گردد که دیگر توان پرکردنش را نخواهد داشت، حتی در میان اندک هواداران .

کانال ایران آزاد و آباد (مهدی نصیری)

وایر.jpgایران وایر - انجمن کلیمیان تهران پس از موج حملات حساب‌های تندرو در شبکه‌های اجتماعی، به‌دلیل استفاده از بادکنک‌های سفید و آبی در تزیینات یک مراسم مذهبی یهودیان در تهران، ضمن عذرخواهی به‌خاطر «سوبرداشت‌های پیش‌آمده»، رنگ تم کانال تلگرامی خود را به رنگ‌های پرچم ایران تغییر داد.

روابط عمومی انجمن کلیمیان تهران در اطلاعیه‌ای ضمن شرح ریشه‌های دینی و تاریخی رنگ آبی نیلی در آیین یهودی اعلام کرد: «به‌منظور جلوگیری از سوءاستفاده دشمنان نظام مقدس جمهوری اسلامی»، نمادهای گرافیکی آبی و سفید را کنار می‌گذارد و از این پس در پست‌های رسمی خود فقط از رنگ‌های سبز، سفید و قرمز استفاده می‌کند.

این انجمن در بخش دیگری از بیانیه خود، با اشاره به آن‌چه «سوابق سوءاستفاده دولت اسراییل از آموزه‌های آیین یهودی» خوانده، بر «وفاداری و اتحاد جامعه یهودیان ایران با ملت و نظام جمهوری اسلامی» تاکید کرده است.

این اطلاعیه در پی آن منتشر شده که گروهی از کاربران تندرو، استفاده از بادکنک‌های آبی و سفید در مراسم بلوغ مذهبی نوجوانان یهودی مشهدی در محل انجمن کلیمیان تهران را نماد پرچم اسراییل و «دهن‌کجی به شهدای جنگ ۱۲روزه و عملیات «طوفان الاقصی» توصیف کردند.

👈مطالب بیشتر در سایت ایران وایر

پس از انتشار این اطلاعیه و تغییر رنگ‌های تم کانال انجمن، همان حساب‌ها این تصمیم را «اقدامی خوب» توصیف کرده و از لزوم «حذف سایر نمادهای با برداشت دوگانه» سخن گفته‌اند.

Behrouz_Varzandeh.jpgروایت زیر تلاشی است برای مقایسۀ دو تصویر تلخ و تکان‌دهنده:

از یک‌سو مادری که برای نجات جان انسانی غریبه حاضر بود هر خطری را به جان بخرد؛ و از سوی دیگر، برخی از ما انسان‌های امروز که در دنیایی مدرن و پرادعا، تصاویر ویرانی و کشتار در غزه را می‌بینیم و گاه بی‌آنکه دلمان بلرزد، از کنار آن می‌گذریم.

* * *

روایت کوتاهِ واقعی-تمثیلی با پیام انتقادی

شصت-هفتاد سال پیش، در جهانی که دیوارهای سنت بلند بود و راه‌های معرفت باریک، زنی زندگی می‌کرد که باوجود سواد اندکش دلی به پهنای افق داشت. نامش فضّه بود--مادری آرام و کم‌صدا با قلبی بزرگ؛ روحی که لطافتش گرما می‌بخشید و استواری‌اش سایه‌بان امنی برای اطرافیان بود.

سال‌هاست خاطره‌ای از او در قلبم روشن مانده؛ خاطره‌ای که همیشه می‌خواستم آن را در قالب داستانی کوتاه ثبت کنم. این, روایت شبی است که بزرگی این مادر پرمهر را برای همیشه در جانم حک کرد.

چراغی در تاریکی

باد سرد پاییز از لابه‌لای پنجره‌های چوبی می‌وزید و چراغ نفتی گوشه اتاق با شعله‌ای لرزان می‌سوخت.
فضّه کنج اتاق نشسته بود؛ چهره‌ای آرام و روشن، با نگاه عمیقی که حکایت از پختگی داشت.

دختران و پسران نوجوانش در اتاقی دیگر مشغول بازی و گفت‌وگو بودند.

ناگهان صدای کوبیدنِ شتاب‌زدۀ در، سکوت شب را شکست. صدایی ناآشنا و عجول؛ نه شبیه همسایه‌ها، نه آشنا.

فضّه برخاست. نگاهی کوتاه به بچه‌ها انداخت؛ نگاهی بی‌هراس، اما پرسشگر. در را آرام گشود.

جوانی در آستانه در ایستاده بود؛ خاک‌گرفته، خسته، با چشمانی آشفته. صدایش می‌لرزید:

- خانوم... فقط امشب... فقط چند ساعت... دنبالَم هستن...

فضه در چشمان او چیزی دید که هیچ انسانی نمی‌تواند نبیند: ترسِ جان.

در همان لحظه تصمیمش را گرفت؛ تصمیمی نه از مصلحت‌اندیشی و احتیاط، بلکه از دل.

در را کامل گشود و گفت:

- بیا تو، مادر... بیا.

جوان حیرت کرد. احساس کرد مرگ را پشت در جاگذاشه است.

برای اولین بار در ماه‌های طولانی تعقیب و فرار، کسی نه نامش را پرسید، نه گذشته‌اش را. تنها جان یک انسان را در خطر دیده بود.

مادر نپرسید چرا، از کجا، چگونه؛ نپرسید چه کرده یا نکرده.

تنها صدای لرزان انسانی را شنید که از مرگ گریخته بود.

لحظه‌ای مکث کرد. چهار دختر جوان... دو پسر کم‌سن... خانه‌ای بی‌پناه... و خطری که اگر این جوان شناخته می‌شد، می‌توانست زندگی همه‌شان را بسوزاند.

اما در دلِ مادر، ترس جایی نداشت. تنها یک حکم بود: جان انسان.

مادر او را به پستوی کوچک خانه برد، پتویی پهن کرد و گفت:

- اینجا بخواب. هرچی باشه، بالاخره درست میشه.
آدم برای کمک لازم نیست آشنا باشه؛ تو جون داری، همین بسه.

آن شب فضّه بارها به پستو سر زد. آب داد، نان گذاشت، آرام پشت در گفت:

- نترس، پسرم... امید را هیچگاه از دست نده.

خطر در کوچه‌ها می‌چرخید، اما فضّه چون کوهی استوار بود.
او نمی‌خواست بداند آن جوان چه کرده؛ تنها می‌دانست که انسان است.

صبح، وقتی هوا هنوز نیمه‌روشن بود، جوان آماده رفتن شد. اشک در چشمانش حلقه زده بود:
- خانوم... اگر شما نبودین... من...

فضّه دست‌های او را به‌گرمی فشرد و گفت:

- برو مادر... فقط انسان بمون. همین.

جوان دست مادر را بوسید. اشک از چشمش چکید ...

و رفت؛ با قلبی که تا پایان عمر، نور فضّه را در خود حمل کرد.

* * *

از آن شب تا امروز

سال‌ها گذشت... و جهان سخت‌تر شد.

شهرها دگرگون شدند، آدم‌ها تغییر کردند؛ اما یک چیز هرگز عوض نشد: درد انسان.

امروز، در جهانی که انسان به ماه سفر می‌کند و با یک لمس می‌تواند زمین را زیرورو کند، هزاران کیلومتر دورتر، کودکان زیر آوار می‌مانند، زنان در خون می‌غلتند و تن‌های بی‌گناه تکه‌تکه می‌شوند.

هر روز آسمان غزه با آتش و دود سیاه می‌شود، شهرها فرو می‌ریزند، خانواده‌ها از هم می‌پاشند و سهم کودکانش چیزی جز کابوس نیست.

«مصدق و چپ جدید و قدیم»

| No Comments

mehdiT.jpgدر این نوشته مهدی تدینی به بررسی چرایی همدلی چپ‌های ایرانی با مصدق و میراث سیاسی او می‌پردازد. نویسنده می گوید که این نزدیکی نه فقط ریشه در نگاه تاریخی یا مشترکات ایدئولوژیک، بلکه بیش از همه ناشی از نقشی است که مصدق در تضعیف ارکان سنتی جناح راست ایفا کرد. این متن تلاش دارد پیوندهای پنهان میان چپ، مصدقی‌ها و روایت «دولت ملی» را روشن کند

مهدی تدینی

چپ‌های جدید ایرانی عموماً مصدق رو تأیید می‌کنند. از طرف دیگه، بخشی از مصدقی‌ها هم افکار چپ دارند ــ دلبستگی به سوسیالیسم، کاپیتالیسم‌ستیزی و آمریکاستیزی در قلم‌شون موج می‌زنه. به همین دلیل هم‌جوشی آسونی بین چپ و مصدقی وجود داره. هر کدوم از این مسائل رو می‌شه و باید به طور مجزا تحلیل کرد و یک فقره رو در این نوشته بررسی می‌کنیم.
سوال اول اینه که دلیل هم‌دلی چپ جدید با مصدق و مصدقیسم چیه؟ جالب اینه که چپ‌ها خیلی با اطمینان دولت مصدق رو «دولت ملی» می‌نامند. اما در حقیقت نگاهی ابزاری به مصدق و میراثش دارند.

مصدق خوراک تاریخی خوبی برای پروپاگاندای غرب‌ستیزی و آمریکاستیزی چپ‌هاست؛ دقیقاً مانند نگاه رسمی جمهوری اسلامی که به شخص مصدق علاقه‌ای نداره، اما می‌تونه سقوطش رو به آمریکا نسبت بده، برای چپ هم مصدق یکی از ابزارهای آمریکاستیزی، غرب‌ستیزی و ضدیت با سازوکار تجارت جهانیه. اصلاً کتاب «کودتا»ی آبراهامیان دقیقاً برای چنین منظوری نوشته شده؛ نمونه‌ای از استفادۀ ابزاری از مصدق برای ترویج کاپیتالیسم‌ستیزی در خدمت ادبیاتِ چپ جهانی. از نظر من، آبراهامیان در اصل، اون کتاب رو برای کتابخانۀ چپ جهانی نوشته بود، و دوم برای اینکه ایرانیان رو از دیدگاه چپ در غرب‌ستیزی ثابت‌قدم‌تر کنه.

اما دلیل دوم علاقۀ چپ به مصدق در همون صفت «ملی» نهفته است. از نظر چپ اگر قراره دولتی «ملی» باشه، بهتره از نوع مصدقی‌ش باشه؛ اون هم دولت دومِ مصدق (و اگر قراره کسانی هم ناسیونالیست باشند، بهتره از نوعی ناسیونالیست‌های مصدقی باشند). یعنی دولتی که اسمش ملی باشه اما با سایر ارکان ملی در ستیز باشه؛ ناسیونالیسمی که جناح راست ایران رو تضعیف و تخریب کنه. خدمت مصدق و ایدۀ مصدق به چپ اینه که جناح راست ایران رو متلاشی می‌کنه و فقط یک گروه کوچک خودناسیونالیست‎پندار ــ ناسیونالیسم ناب مصدقی ــ می‌مونه که بیشتر تلاشش رو برای تضعیف بقیۀ ارکان جناح راست ایران می‌گذاره.

برای توضیح این فقره باید کمی یادآوری تاریخی کنیم. ارکان جناح راست همیشه عبارتند از دربار، اشراف (فئودال‌ها)، کلیسا (نهاد روحانیت)، افسران و تودۀ سنت‌گرا و محافظه‌کار. دولت دوم مصدق تماماً به نزاع، تخریب و تضعیف همین ارکان گذشت ــ و البته همین ارکان هم مصدق رو سرنگون کردند (ترکیب دربار، روحانیت و افسران ــ و تودۀ محافظه‌کار).

حزب توده دقیقاً چنین نگاهی به مصدق داشت: مترصد این بود که در درگیری مصدق و بقیۀ جناح راست، دو طرف همدیگه رو تضعیف و ناتوان کنند تا ساعتِ عمل حزب توده فرا برسه. به همین دلیل، حزب توده، به رغم خصومت‌هایی که علیه مصدق می‌ورزید و ناسزاهایی که به او می‌داد، در بزنگاه‌ها حاضر بود به جناح مصدق کمک کنه، چون می‌دید مصدق سایر ارکان راست رو یکی یکی خنثا و خلع‌سلاح می‌کنه (ضمن اینکه حزب توده تا می‌توانست در حل مسئلۀ نفت هم کارشکنی می‌کرد، تا سیاست تخریب راست به نتیجه برسه).

در کشوری که قدرت چپ ضعیفه، چپ فقط زمانی موفق می‌شه که راست متلاشی بشه و قدرت یکپارچۀ خودش رو از دست بده، یا اینکه دولتی منتسب به راست به جنگِ جناح راست بره (مثل دولت مصدق). از همین‌جا می‌شه به سراغ دلیل سوم علاقۀ چپ جدید به مصدق رفت: «جمهوری‌خواهی».


مصدق تا پایان خودش رو پایبند به قانون‌اساسی مشروطه معرفی می‌کرد، اما به عنوان «پیشوای» یک جریان سیاسی در بلندمدت عملاً به پدر جمهوری‌خواهان بدل شد. بگذریم از اینکه در میان حواریون او کسانی بودند، مانند زیرک‌زاده و فاطمی، که همان روزی ۲۵ مرداد ۳۲ هم بر جمهوری اصرار داشتند. مصدق هم تا نصف راه با آنها رفت، یعنی در ۲۸ مرداد شتابان ــ ظاهراً با تصمیمِ اعضای دولت و در واقع با تصمیم شخص خودش ــ مقدمات رفراندومی را فراهم می‌آورد که به تشکیل شورای سلطنت و برکناری شاه می‌انجامید، اما به دلایلی دیگر از اعلام جمهوری روی‌گردان بود، به ویژه چون جمهوریت شعار حزب توده بود و این یعنی پیروزی توده، وحشت غرب از مصدق و سقوط احتمالی او.
یاران مصدق تا آستانۀ انقلاب ۵۷ خود را مشروطه‌خواه می‌نامیدند، اما در عمل جدی‌ترین گروه جمهوری‌خواه متعلق به همین جناح بود.

به همین دلیل دیگه عملاً امروزه مصدقیِ مشروطه‌خواه وجود خارجی نداره. این جمهوری‌خواهی وجه مشترک و ابزار اتحاد چپ با مصدقی‌هاست. بنابراین، در بین این دلایل، دلیل اصلی علاقۀ چپ، چه چپ امروزی و چه چپ قدیم، به مصدق همین بوده که او جناح راست ایران رو تجزیه و تضعیف می‌کرد و به یک اقلیت فرومی‌کاست ــ اقلیتی که با بقیۀ جناح راست شدیداً در ستیز بود.


پی‌نوشت:

یک: فراموش نشود که بخش بزرگی از طرفدارانِ ثابت‌قدم مصدق چپ‌های غیرتوده‌ای بودند که مصدق برایشان هدف بود، نه وسیله.

دو: دربارۀ اینکه حالا نگاه مصدق به چپ‌ها چه بود، در نوشتۀ دیگه‌ای توضیح می‌دم.

liaghat.jpgهوش مصنوعی امروز به ابزاری تازه برای تولید محتوا بدل شده است. از کلیپ‌های تبلیغاتی گرفته تا بازسازی‌های تصویری، این فناوری می‌تواند احساسات مخاطب را برانگیزد و تصویری جذاب از گذشته یا آینده بسازد. اما پرسش اصلی این است: آیا ابزارهای نوین می‌توانند حقیقت تاریخی را تغییر دهند؟ تجربه‌ی ایران نشان می‌دهد که نه سلطنت و نه ولایت فقیه، هیچ‌کدام نتوانسته‌اند با ذهنیت «من می‌دانم و مردم نمی‌دانند» مسیر سیل اجتماعی را مهار کنند. روایت‌های احساسی شاید دل‌ها را بلرزاند، اما منطق تاریخ و قوانین انقلابات چیز دیگری می‌گویند.
این مقاله می‌کوشد فراتر از روایت‌های فردی و تبلیغاتی، به ساختار قدرت در ایران بپردازد؛ زیرا بدون محور گرفتن این ساختار، فهم بن‌بست تاریخی و یافتن راهی برای عبور از تداوم استبداد ممکن نیست.
ذهنیت ولایت بر مردم؛ از شاه تا ولی‌فقیه
عباس میلانی در گفت‌وگوی خود با بی‌بی‌سی یادآور شد که شاه ایران را بدجوری دوست داشت و تصور می‌کرد خودش می‌داند و مردم هیچ نمی‌دانند. این جمله کوتاه اما پرمعنا، نشان‌دهنده‌ی ذهنیتی است که در تاریخ معاصر ایران بارها تکرار شده است. شاه خود را عقل کل می‌دانست و مردم را ناآگاه؛ امروز نیز ولی‌فقیه با همان نگاه قیم‌مآبانه بر جامعه حکم می‌راند.
خسرو گلسرخی؛ پاشنه‌ی آشیل نظام پهلوی
به گفته‌ی عاطفه گرگین، خسرو گلسرخی پیش از هر چیز شاعری مردم‌دوست بود، نه چریک مسلح، اما ساواک با اتهام‌های ساختگی او را به پای چوبه‌ی دار برد.
گرگین توضیح می‌دهد که در اتاق گلسرخی عکس‌هایی از مائو، آیت‌الله طالقانی، میرزا کوچک‌خان و مارکس وجود داشت؛ ترکیبی که نشان می‌دهد ذهن او میان جریان‌های چپ جهانی و سنت‌های مذهبی داخلی در نوسان بود. او فرزند زمانه‌ی خود بود و نمی‌توان با معیارهای امروز قضاوتش کرد.
گرگین در همان گفت‌وگو تصریح می‌کند: «ساواک بارها به من گفت ما اشتباه کردیم که گلسرخی را اعدام کردیم.» این اعتراف از درون دستگاه سرکوب، نشان می‌دهد که حتی خود نظام سلطنتی نیز بعدها به خطای تاریخی این تصمیم اذعان کرده است.
این خطا نشان می‌دهد که در نظام پهلوی نیز سرکوب آزادی‌ها به بحران مشروعیت انجامید؛ الگویی که در جمهوری اسلامی با شکل دیگری تکرار شده است.
ولایت‌مآبی در دو نظام؛ از باورهای شاه تا نظریه‌ی ولی‌فقیه
عاطفه گرگین اشاره می‌کند که شاه نیز به باورهای خرافی آلوده بود و بارها گفته می‌شد در بحران‌ها به یاری حضرت عباس و علی متوسل می‌شد. این نشان می‌دهد که حتی در نظام سلطنتی، نوعی تقدس‌گرایی وجود داشت.
* حاتم قادری در تحلیل‌های خود تأکید می‌کند که نگاه ولایت‌مآبانه نه فقط در جمهوری اسلامی، بلکه در نظام سلطنتی نیز وجود داشته است: در سلطنت به شکل «شاه عقل کل است»، و در جمهوری اسلامی به شکل «ولی‌فقیه عقل کل است». این مقایسه نشان می‌دهد که مشکل اصلی نه صرفاً در شکل حکومت، بلکه در ذهنیت ولایت‌مدار و قیم‌مآبانه‌ای است که مردم را ناتوان و نیازمند هدایت می‌بیند.
نیت خیر یا منطق تاریخ؟
پهلوی‌خواهان معمولاً استدلال می‌کنند که رضاشاه و محمدرضاشاه در حال آماده‌سازی زیرساخت‌های اقتصادی و اجتماعی برای دموکراسی بودند و قرار بود مرحله‌ی بعدی آزادی‌های سیاسی باشد. رضاشاه با ایجاد ارتش مدرن، راه‌آهن و نهادهای اداری، و محمدرضاشاه با برنامه‌های اصلاحات ارضی و صنعتی، در پی مدرنیزاسیون کشور بودند. این اقدامات در ظاهر می‌توانستند زمینه‌ساز دموکراسی باشند، اما در عمل بدون آزادی سیاسی و مشارکت مردم، به توسعه‌ای ناقص و شکننده تبدیل شدند.

moghadam.jpgهر چند تفکر اصلاح طلبی فارغ از اعتقادات دینی مبتنی بر اصول دموکراسی , آرای عمومی , جامعه مدنی و عدالت خواهی است وفراتراز دولتخواهی تعریف می شود اما آیا استفاده از روزنه دولت برای پیشبرد مانیفست اصلاحات را می توان درراستای منشور اصلاحات دانست یا پوششی برای توجیه ناموجه منویات درونی برخی افراد است ؟

در ساختار جمهوری اسلامی که خاستگاه نهاد قوه قضاییه و مجلس شورای اسلامی و حتی دولتش به واسطه وجود اصل 110 قانون اساسی و نهادهای نظارتی تابع این اصل است , امکان وجود قوه قضاییه ومجلس و دولت خارج از این چارچوب , متوهمانه است .

چرایی توجه ومیل اصلاح طلبان به نهادهایی که با ارای مردم شکل می گیرد ولی باید تابع ساختار چنین حکومتی باشد وبا اصول فکری اش در تعارض اشکار است اکنون بیشتر از هر زمانی در معرض قضاوت قرارگرفته است .

ایا پس از 45 سال سیاست ورزی وداشتن چندین تجربه دولت و مجلس همفکر در سایه همین حکومت, امید به تغییرات اساسی که مطالبه اکثریت جامعه است در زیر چتر وسایه این حکومت تحقق یافتنی است یا ماجرا نوع دیگری است ؟

پیامدهای منفیِ پیوند زدن سیاست‌ورزی دموکراتیک واصلاح طلبانه با حضوردر ساختار رسمی حکومت وبه تعبیر نویسنده ( دولتمرادی !) در فضای سیاسی-اجتماعی ایران بسیار بحث‌برانگیز شده است. آنچه در ادامه می‌آید، تحلیل نظری و تجربی از آسیب‌ها و چالشهای حکومتهای غیر دموکراتیک و جنبشهای سیاسی ومدنی معتقد به دموکراسی است :

1- - بیشترحکومتها معمولا دموکراسی را در حد انتخابات کنترل شده ویا مشارکت محدود و با مهندسی جانبدارانه می پذیرند که از قضا جمهوری اسلامی یک نمونه بارز ان است ! در حالی که تفکر اصلاح طلبی خواهان توجه به ارای اکثریت و اتکا به نظر انان در همه حوزه های حکمرانی است .این تفاوت مبنایی برای احادی از اصلاح طلبان که در دولت قرار می گیرند و در عمل مجری سیاستهای کلان حکومت نیز می شوندنزد افکار عمومی ازباب خیر عموم تلقی نمی شود و ان را تمایل به کسب منفعت در مشارکت با حکومت تعبیر می کنند.

2- ترس نظام از بی‌ثباتی

حاکمیت کنونی نگران است که باز شدن فضای سیاسی موجب افزایش اعتراض‌ها شده و بحران امنیتی بسازد.در حالیکه تفکر اصلاح طلبی معتقد است عدم انجام اصلاحات اساسی بحران های بزرگ‌تری تولید می‌کند.
در مقایسه نگاه حاکمیت و نگاه اصلاحی دو مقوله امنیت و آزادی متفاوت از هم تفسیر ومعنا می شود که قابل جمع نبوده ونیست.

3- مسئله تمرکز قدرت .

اصولا تعارض و تنش میان اندیشه اصلاح طلب وحکومتی که دارای قدرت سیاسی و اقتصادی متمرکزو غیر پاسخگواست باید نمود اشکار داشته باشد و مماشات این دو با هم از منظر عموم سوء استفاده و فرصت طلبی معنا می شود اگرچه که ممکن است برخی از اصلاح طلبان از ان به عنوان روزنه گشایی یاد کنند .

جریانات سیاسی جامعه محور خواهان .پاسخگویی، شفافیت، استقلال نهادهای نظارتی وپاسخگو بودن ارکان نظام دربرابر مردم هستند، در حالی که حکومتها تمایل دارند نهادها وارکان حکومت را تحت کنترل خودنگه دارند. واز شفافیت وپاسخگویی طفره می روند.

Bahram_Farokhi_2.jpgجنگ‌ها با آخرین شلیک توپ پایان نمی‌یابند. پایان واقعی زمانی فرا می‌رسد که کسی جرأت کند پشت میز بنشیند و آنچه میدان نبرد با آتش گفته است، با زبان دیپلماسی بازگو کند. این همان لحظه‌ای است که سکوت‌ها، مصالحه‌ها و جملات حساب‌شده، سرنوشت ملت‌ها را رقم می‌زند.
پس از بیش از سه سال نبرد فرسایشی، بحران اوکراین و روسیه وارد مرحله‌ای شده که می‌توان آن را «ژئولوژی نظامی» نامید: حرکتی کند، تدریجی و مبتنی بر فشار و رسوب، نه حمله و پیشروی. اما حتی در سکون، نفس دیپلماسی دوباره در جریان است.
در ژنو، پشت شیشه‌هایی که انعکاس دریاچه را در خود دارند و در راهروهایی که گویی برای مذاکرات غیرممکن ساخته شده‌اند، نخستین معماری واقعی صلح از سال ۲۰۲۲ در حال شکل‌گیری است. این صلح نه کامل است، نه الزاماً عادلانه و شاید حتی نه پایدار, اما ممکن است. در این شرایط، امکان ارزشمندتر از کمال است.
هفت ستون صلح
۱. آتش‌بس فوری و کامل
نقطه آغاز هر مذاکره واقعی، توقف کامل درگیری‌هاست. تمام خطوط جنگ باید متوقف شود و اجرای آتش‌بس زیر نظارت مشترک سازمان ملل و OSCE انجام گیرد. واتیکان تأکید کرده است: بدون توقف شلیک‌ها، هیچ مذاکره‌ای شکل نخواهد گرفت.
۲. خروج کامل و مرحله‌ای نیروهای روسیه
کی‌یف این بند را غیرقابل چانه‌زنی می‌داند. روسیه حاضر به خروج تدریجی است، مشروط بر اجرای سایر بندها و کاهش مرحله‌ای تحریم‌ها. حساس‌ترین بخش این توافق، مسأله قلمرو و حفظ تمامیت ارضی اوکراین است.
۳. خودمختاری مناطق روس‌زبان
پنهان‌ترین، اما شاید حساس‌ترین محور مذاکرات. اوکراین مدل شبه‌فدرالی برای مناطق روس‌زبان را بررسی می‌کند و مسکو به دنبال چارچوبی است تا «حمایت از روس‌زبان‌ها» را بدون پذیرش شکست اشغال تضمین کند.
۴. عضویت سریع اوکراین در اتحادیه اروپا
ترامپ بر شتاب این مسیر تأکید دارد، اما بروکسل مردد است. راهکار میانه، مسیر سریع‌تر با شروط سبک‌تر است, بدون هیچ تضمین خودکار.

maqssoudnia.jpgبرای وقوع تغییر بنیادین اجتماعی و یا سیاسی، نه اجماع کامل بلکه حداقلی از اجماع ملی لازم است. بنا بر نظر گرامشی «تحول سیاسی نیازمند هژمونی است، نه اجماع صد درصد. به عبارت دیگر، نوعی هژمونی گفتمانی که رضایت بخش قابل توجهی از جامعه را پشت سر خود داشته باشد.»

اگر از اندیشمندان سیاسی کمک بگیریم:

قدرت از کنش جمعی مردم برمی‌خیزد. هیچ فرد یا گروهی به تنهایی قدرت ندارد؛ قدرت تنها تا زمانی وجود دارد که جمعی از افراد حول یک هدف مشترک متحد بمانند. هانا آرنت.

گرامشی در دفترهای زندان می‌نویسد:
«هژمونی زمانی برقرار می‌شود که یک گروه بتواند رضایت فعال بخش‌های گستردهٔ جامعه را به دست آورد، نه همهٔ جامعه را.» گرامشی.

جنبش‌ها را اقلیتی سازمان‌یافته با شبکه‌های قوی آغاز می‌کنند؛ اما برای موفقیت، نیازمند گسترش حمایت به بخش‌های بزرگ‌ تری از جمعیت‌اند. چارلز تیلی.

مردم فقط با «انگیزه» و «سازماندهی» بسیج می‌شوند، نه با اجماع. مانکور اولسون.

جمع ‌بندی این چهار نظریه: برای تغییرات بنیادین، به هژمونی، قدرت جمعی، بسیج اقلیتِ سازمان ‌یافته، و سازماندهی و انگیزهٔ گروهی نیاز داریم. اما همهٔ این‌ها بدون شکاف در انسجام قدرت حاکم یا کاهش مشروعیت آن، انجام ‌پذیر نیست. یک حکومتِ یکپارچه و مصمم به سرکوب و استفاده از خشونت می‌تواند جلوی تغییرات را بگیرد. و هژمونی بدون پارادایم یا گفتمان جدید شکل نمی‌گیرد، همان ‌طور که کنش جمعی نیز تنها زمانی بسیج می‌شود که روایت تازه‌ای افق آینده را روشن کند. اقلیتِ سازمان ‌یافته برای جذب اکثریت نیازمند همین روایت جدید است و انگیزه و سازمان ‌دهی نیز بدون چشم ‌انداز تازه پایدار نمی‌ماند. حتی فروپاشی مشروعیت یک حکومت زمانی معنا پیدا می‌کند که جامعه بدیلی گفتمانی برای جایگزینی نظم موجود در اختیار داشته باشد.

اگر هژمونی، کنش جمعی، اقلیت سازمان‌یافته، روایت جدید و شکاف در انسجام حکومت مهیا باشند، آیا بدون رهبری منسجم و مصمم تغییر بنیادین ممکن است؟

هژمونی و بسیج اقلیت بدون رهبری مؤثر ناکارآمدند. وبر بر اقتدار کاریزماتیک، گرامشی بر هدایت روشنفکران ارگانیک، آرنت و تیلی بر سازماندهی جمعی، و اولسون بر ضرورت مدیریت جمعی تأکید دارند. بدون رهبران یا شبکه‌های هدایت‌ کننده، حرکت‌های مردمی پراکنده و کوتاه‌ مدت خواهند بود. رهبری است که هژمونی را تثبیت، اقلیت را تأثیرگذار و روایت جدید را نهادینه می‌کند.

2727.jpgرادیو فردا - ناصر مسعودی، خواننده و آهنگساز سرشناس موسیقی گیلان و ایران که به «بلبل گیلان» شهرت داشت، بامداد پنجشنبه ششم آذر در ۹۰ سالگی در یکی از بیمارستان‌های رشت درگذشت.

🔸ناصر مسعودی در کنار فعالیت هنری، برای بسیاری از اهالی موسیقی محلی ایران نماد پیوند میان موسیقی دستگاهی و آواز گیلکی بود. او با تلفیق تکنیک‌های آوازی کلاسیک و لحن و گویش محلی به حفظ و احیای بخش مهمی از میراث موسیقایی گیلان کمک کرد.

🔸بسیاری از ترانه‌های او، از «گل پامچال» تا «بنفشه گل» و «میرزا کوچک‌خان»، امروز بخشی از حافظۀ جمعی ایرانیان و گیلک‌زبانان به شمار می‌آیند.

Ahmad_Alavi.jpg۱. مقدمه

ساختار اقتصاد سیاسی توزیع منابع حاکمیت ولایی در ایران بر اساس ویژگی‌های یک دولت رانتی اقتدارگرا شکل گرفته است؛ دولتی که از طریق نفت و رانت‌های حکومتی، شبکه‌ای از وفاداری‌ها و طبقات ذی‌نفع پیرامون نهاد رهبری ایجاد کرده است. با این حال، فهم دقیق‌تر سازوکار توزیع منابع تنها با نظریه رانتیر ممکن نیست. برای فهم جهت‌گیری‌ها و اولویت‌های نظام، لازم است آن را از منظر نظریه انتخاب عمومی نیز تحلیل شود؛ نظریه‌ای که مقامات حکومتی، الیگارشها دولتی و خصوصی را «بازیگران عقلانی» می‌داند که برای حداکثرسازی قدرت، رانت، بودجه و بقای موسسات سرکوب نرم و سخت عمل می‌کنند.

۲. تعریف «منابع اقتصادی» در این گزارش

در این مقاله، «منابع اقتصادی» معنایی گسترده‌تر از منابع مالی یا ارزی دارد.

منابع اقتصادی شامل هر دارایی، امتیاز یا موقعیتی است که:

دارای ارزش مبادله‌ای در جامعه یا بازار باشد،

قابلیت تبدیل مستقیم یا غیرمستقیم به پول یا قدرت اقتصادی را داشته باشد،

امکان تخصیص انحصاری توسط دولت یا نهادهای ولایی-نظامی داشته باشد.

بنابراین «منابع اقتصادی» شامل موارد زیر است:

ارز، طلا، بودجه عمومی

اعتبارات بانکی، وام‌های ترجیحی

سهمیه واردات، امتیازات صادرات

مجوزهای گزارش‌نویسی، پروانه کسب، مجوز دارو/واردات

زمین شهری، املاک دولتی، پروژه‌های عمرانی

قراردادهای نفتی، پتروشیمی و عمرانی

شغل‌های دولتی و امنیتی

رتبه‌های حوزوی، عناوین رسمی، مناصب انتصابی

رسانه، شبکه تبلیغاتی، سکوهای فرهنگی

امتیاز پروژه‌های خصوصی‌سازی

این تعریف گسترده امکان فهم دقیق‌تری از الگوی «توزیع منابع» در نظام ولایی را فراهم می‌سازد.

الطباطبایی در حال بازسازی حزب‌الله بود که در یک آپارتمان در ضاحیه جنوبی بیروت هدف حمله هوایی اسرائیل قرار گرفت. اسرائیل یک دهه تلاش کرده بود تا هیثم علی الطباطبایی را از بین ببرد

کیهان لندن - هیثم‌علی که مادرش لبنانی و پدرش ایرانی بود در سلسله مراتب حزب‌الله پیشرفت کرد و به گسترش شبکه شبه‌نظامیان تحت حمایت جمهوری اسلامی در اطراف اسرائیل کمک کرده بود.

kayhanlarge.jpg

اوین تصویر حزب‌الله از هیثم‌علی طباطبایی (سمت راست) بعد از آنکه در بیروت کشته شد

:::

او نیروهای شبه‌نظامی لبنان را در سوریه برای دفاع از رژیم بشار اسد فرماندهی می‌کرد و سپس به یمن اعزام شد تا به آموزش حوثی‌های مورد حمایت حکومت ایران کمک کند. آخرین فعالیت او، بازسازی خود حزب‌الله پس از شکست در جنگ با اسرائیل بود.

تلفات سنگین جمهوری اسلامی و «محور مقاومت»

نادیده گرفتن پروتکل‌های حفاظتی یا ضعف در تأمین امنیت عناصر کلیدی از جمله فرماندهان ارشد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی و همچنین فرماندهان حزب‌الله و حماس تلفات سنگینی برای حکومت ایران و «محور مقاومت» در پی داشته است.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

مهدی خراطیان تحلیلگر حامی نظام در «ایکس» به ضعف امنیتی و حفاظتی در بین نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی و حزب‌الله اشاره کرده است و نسبت به «شُل شدن پروتکل‌های حفاظتی و حتی بی‌قیدی حفاظتی» هشدار داده است.

اشاره خراطیان به مقاله‌/دلنوشته ابراهیم الامین تحلیلگر عرب مدافع حزب‌ا‌لله در روزنامه «الاخبار» چاپ لبنان است. او خطاب به [روح] طباطبایی نوشته است: «آیا تو همان کسی نبودی که می‌دانستی نبرد سخت و بی‌رحم است، و اشتباه مساوی مرگ؛ و برای جلوگیری از آن دوچندان رنج می‌کشیدی؟ آیا تو نبودی که به شیخ نعیم گفتی دشمن می‌تواند همین الآن ما را، در حالی که در جلسه هستیم، بمباران کند و هیچ قطعیتی نداریم که کور شده و ما را نمی‌بیند؛ و پیوسته بر افزایش تدابیر امنیتی برای دبیرکل تأکید می‌کردی؟...پس چرا به آن آپارتمان رفتی؟ تجربه‌ها نشان داده بود دشمن همیشه بر یک لغزش کوچک تکیه می‌کند تا نفوذ کند و به هدف برسد چگونه تو با پای خود به آنجا رفتی؟»

حزب‌الله باوجود درخواست‌ تهران برای «انتقام»، به اسرائیل پاسخ نظامی نخواهد داد

ایندیپندنت فارسی - مقامات حزب‌الله اعلام کرده‌اند که این گروه همچنان به «آتش‌بس» با اسرائیل پایبند است و به حملات اخیر پاسخ نخواهد داد؛ این در حالی است که جمهوری اسلامی علنا خواستار انتقام‌جویی بابت کشته شدن هیثم علی طباطبایی، یکی از ارشد‌ترین فرماندهان حزب‌الله شده است.

اسرائیل روز دوشنبه در حمله هوایی به یکی از محله‌های بیروت، هیثم علی طباطبایی، فرمانده واحد رضوان (نیروی ویژه) حزب‌الله را ترور کرد. طباطبایی در جریان جنگ یک‌ساله اسرائیل با حزب‌الله ترفیع گرفته بود؛ جنگی که اکثر فرماندهان ارشد گروه، از جمله حسن نصرالله (رهبر از سال ۱۹۹۲) و چندین نفر از نزدیکانش را از بین برد.

انتقام تجاوز با دسته ی مبل!

| No Comments

mobl.jpgانتقام تجاوز پسربچه تبریزی با پایه مبل از مرد میانسال

جعفر بخشی بی نیاز - نویسنده و روزنامه نگار

🌐 قوانینِ قضاییِ ایران می گوید در صورت اثبات تجاوز با اسناد و مدارک و شواهد لازم و تحقیقات همه جانبه و گسترده ؛ فردی که تجاوز کرده می تواند به اعدام محکوم شود. دستگاه قضایی هم همواره از مردم خواسته که وقتی به چنین مواردی بر می خورند حتی در بدترین رخدادهای هولناک و غیر قابل توجیه ؛ به جای آن که خودشان قاضی شوند و حکم بدهند و فرد متجاوز را شتک کنند ؛ عاقل باشند و مراتب را از طریق مراجع قانونی پیگیری کنند. اتفاقاتی که غالبا در بسیاری از شهرها و روستاها رخ می دهد و منجر به انتقام گیری های سخت و هولناک می شود. تا جایی که برخی از این تسویه حساب ها فرد را تا گور هم مشایعت می کند و پرونده ی زندگی اش را می بندد. اصطلاحِ انداختن توی گونی مدتهاست که به یک روشِ عام در بین بعضی ها تبدیل شده و در بسیاری از اختلاف حساب ها و دعواها و خصوصا موارد مرتبط به تجاوز یا ارتباطات ناموسی از آن استفاده می کنند‌. یک دادگاه صحرایی تشکیل می دهند و در آن دادگاه بدون وکیل و بی محاکمه طناب دار را روی گردن متهم می اندازند و چهار پایه را از زیر پایش می کشند و تمام.

🌐 درست مثل اتفاقی که در تبریز افتاد‌. این قاعده که باید مورد تجاوز را به دادگاه و پاسگاه و کلانتری اطلاع می دادند رعایت نشد و خانواده ی بچه ای که مورد تجاوز قرار گرفته بود در یک اقدام وحشتناک و به زعم خودشان درس آموز و عبرت انگیز ؛ کاری کردند تا فرد متجاوز به شکلی ترسناک جور دیگری مورد تجاوز قرار گیرد و دست آخر روی تخت بیمارستان ریقِ رحمت را سر بکشد و به دنیای ابدی کوچ کند. خبر هم این بود که خانواده یک کودک در یکی از شهرستان های تبریز پس از اطلاع از تجاوز مردی میانسال به فرزندشان ؛ متهم را مورد ضرب و جرح شدید قرار دادند جوری که بر اثر شدت آسیب ها وی به بیمارستان منتقل شد ؛ تحت عمل جراحی قرار گرفت و پس از چند روز جان خود را از دست داد. آنها وقتی فهمیدند مردی میانسال به پسر خردسالشان تجاوز کرده از شدت عصبانیت و خشم و با هدف انتقام ؛ چوبی حدود ۴۰ سانتی متر ( پایه یک مبل ) را در مقعد و روده بزرگ او فرو کردند. متهم پس از این اقدام به بیمارستان منتقل شد و توسط پزشکان تحت جراحیِ چند ساعته قرار گرفت و چوب از روده او خارج شد. منابع پزشکی اعلام کردند که آسیب وارده به روده بزرگ موجب شده بود وی قادر به دفع طبیعی نباشد و ادامه زندگی وی منوط به استفاده از کیسه ادرار متصل به شکم باشد. این فرد پس از چند روز در بیمارستان جان خود را از دست داد.‌ برخی خبرها هم از بازداشت مسببان این انتقام شخصی گفتند و این که همگی آنان بازداشت شده اند‌.

🌐 برای قضاوت کردنِ این روایتِ تلخ باید کفش های آن خانواده را پوشید و همان موقعیت سخت و دشوار را برای خود ترسیم کرد. یعنی باید پرسید اگر هر خانواده ی دیگری جای آنها بودند آیا همین کار را می کردند و به همین شکل انتقام می گرفتند یا مستقیم به کلانتری و پاسگاه می رفتند و علیه فرد متجاوز شکایت می کردند‌. نمی توان از نگاه شخصی این حادثه را ارزیابی کرد و برای آن نسخه پیچید. نوع انتقام خانواده از فرد متجاوز در شرائطی که خشم و عصبانیت و به قول امروزی ها خون جلوی چشمان شان را گرفته ؛ جوری حکایت شده و رخ داده که به گمانمِ تهِ تسویه حساب های شخصی ست.‌ نمونه ای کم تکرار و شاید بگوییم بی تکرار که کمتر در عرصه های روستایی و شهری رخ می دهد. حتما که باید به فرد متجاوز درس درستی داد. اما نه با تسویه حساب های شخصی و فرو کردن دسته ی مبل چهل سانتی به ... ! قانون برای همین موارد است که دستِ افراد را بسته که خودشان در هنگامه ی عصبانیت و خشم تصمیم نگیرند و کاری نکنند که وضعیت را از آن چیزی که بوده به مراتب بدتر کنند‌‌. اگر این طور باشد و دسته های مبل خود بدوزند و پاره کنند ؛ سنگ روی سنگ بند نمی شود‌.

payam.jpgایران اینترنشنال - زهرا بهروزاذر، معاون رییس‌جمهور در امور زنان و خانواده، روز چهارشنبه ۵ اذر ۱۴۰۴ اعلام کرد پیگیری‌ها برای بازگشت زنان هنرمند به عرصه‌های فرهنگی و هنری در حال انجام است. او مدعی شد دولت با سیاست‌گذاری و حمایت‌های خود در تلاش است مشارکت زنان در تصمیم‌گیری‌ها و ارتقای جایگاه آنان در حوزه‌های مختلف را تقویت کند.

بهروزاذر درباره وضعیت بازیگران زن ممنوع‌الکار در داخل کشور و امکان بازگشت هنرمندان زن خارج از کشور گفت: «از ابتدا در کنار وزارت ارشاد برای حل این موضوع بودیم. وزارت ارشاد به صورت تخصصی در حال کار روی این حوزه است. بازگشت به کار برای زنان و مردان نه فقط در عرصه بازیگری بلکه در حوزه موسیقی و دیگر بخش‌ها در حال انجام است.»

او با اشاره به ایرانیان خارج از کشور افزود: «نگاه ما این است که ایران وطن همه این عزیزان است و کشور به ظرفیت همه ایرانیان خارج از کشور نیاز دارد. ممکن است در گذشته اختلال ارتباطی ایجاد شده باشد، اما این مسیر الان باز است.» به گفته او، وزارت امور خارجه با دستور رییس‌جمهور کارگروهی تشکیل داده و سامانه‌ای در حال ایجاد است تا روند بازگشت تسهیل شود.

بهروزاذر تاکید کرد: «به زودی این موضوع ابلاغ می‌شود و افراد می‌توانند با اطمینان به کشور خود بازگردند؛ چه برای دیدار خانواده و چه برای زیارت.»

این سخنان در حالی بیان می‌شود که بسیاری از شهروندان پس از بازگشت به ایران با فشارهای امنیتی یا برخوردهای قضایی مواجه شده‌اند.

terrorbanner2.jpgاطلاعاتی به ایران اینترنشنال رسیده، که نیروی قدس سپاه پاسداران تلاش کرده یک شهروند اوگاندایی را برای حمله با نارنجک به سفارتخانه‌های اسرائیل در اوگاندا و سنگال به کار بگیرد؛ تلاشی که با شناسایی و بازداشت عامل اوگاندایی ناکام مانده است. این فرد گفته یک عضو پاکستانی نیروی قدس به نام زاهد جواد او را برای اجرای این عملیات جذب کرده بود.

در ویدیویی اختصاصی، عامل اوگاندایی توضیح داده است که جواد از او خواسته از ساختمان سفارتخانه‌های اسرائیل در دو کشور فیلم‌برداری کند. او همچنین گفته که سه ماه پیش جواد اعلام کرده برای سفری به ایران می‌رود و پس از آن، یک عضو ایرانی نیروی قدس از طریق واتس‌اپ با او تماس گرفته و در ازای پول درخواست همکاری کرده است.

sepmap.jpgاین فرد می‌گوید نیروهای نیروی قدس او را «رمبو» صدا می‌زدند. هم‌زمان، یک منبع آگاه هویت سه ایرانی مرتبط با این شبکه را فاش کرده: میثم صحرایی، رضا قبادی و عباس محمد نعیم؛ افرادی که گفته می‌شود برای واحد ۸۴۰ نیروی قدس تحت فرماندهی یزدان میر، مشهور به سردار باقری، فعالیت می‌کنند.

در بخشی از ارتباطات این شبکه، یکی از اعضای ایرانی تصویری از یک نارنجک برای عامل اوگاندایی فرستاده و از او خواسته چنین سلاحی را تهیه کند. عامل اوگاندایی، که یک کارگر ساختمانی معرفی شده، تأیید کرده هدف عملیات حمله به سفارت‌های اسرائیل بوده و گفته رابط ایرانی پس از مشورت با «رئیس شبکه» با پرداخت هزینه‌ها موافقت کرده است.

narenjak.jpgمنبع آگاه همچنین گفته در عملیات اوگاندا، علاوه بر زاهد جواد، یک تبعه بنگلادش به نام احمد (با نام واقعی انعام حق) نیز نقش میدانی داشته است. به گفته او، سپاه در این طرح از روش «نیابتی در نیابتی» استفاده کرده؛ یعنی نیروهای نیابتی‌اش، افراد نیابتی دیگری را استخدام می‌کنند تا ریسک شکست کاهش یابد.

در کنار این فعالیت‌ها، یک منبع در هواپیمایی ماهان گفته سپاه با استفاده از یک فروند بوئینگ ۷۴۷ متعلق به فارس قشم ایر، در حال انتقال سلاح به کشورهای آفریقایی و سپس به یمن است. داده‌های پروازی نشان می‌دهد این هواپیما در سوم مهر و ششم آبان امسال از تهران و بندرعباس به فرودگاه انتبه اوگاندا با محموله سلاح پرواز کرده است.

به دنبال سقوط حکومت بشار اسد و محدودشدن مسیرهای انتقال سلاح، جمهوری اسلامی اکنون از شرق آفریقا به عنوان مسیر جایگزین برای تجهیز نیروهای نیابتی خود، به‌ویژه حوثی‌های یمن استفاده می‌کند. در شرایطی که بسیاری از گروه‌های نیابتی تهران پس از حمله هفتم اکتبر و ضربات اسرائیل تضعیف شده‌اند, حوثی‌ها تنها نیرویی توصیف می‌شوند که همچنان توان عملیاتی خود را حفظ کرده‌اند.

arnz.jpgهیثم علی طباطبایی که بود؟

اسرائیل با کشتن هیثم به خامنه‌ای هشدار داد هر زمان اراده کنیم، بر سرتان نازل می‌شویم

علیرضا نوری‌زاده - ایندیپندنت فارسی

در خانه پدری آنقدر صنم طباطبا داریم که یاسمن نیمه‌ایرانی‌ــ‌نیمه‌لبنانی در جمعشان گم است. چنین است که لبنانی‌ها این نام را «طبطبایی» می‌خوانند. در ایران، معمولا ساداتی را که از دو طرف به اهل بیت می‌رسند، طباطبایی می‌خوانند.

اگر کسی نسبش به فرزند حکیم و خردمند علی، امام اول شیعیان، یعنی محمد حنفیه، رهبر فرقه کیسانیه برسد، سید نیست. سید اصیل آن است که از بطن زهرا و پشت علی شکل گرفته باشد. این هیثم هم از این دست سادات بود.

قصه زندگی او شبیه به زندگی فرزندان آن سی‌چهل جوان مذهبی و بعضا چپ دهه ۱۳۴۰ است که برای آموزش نظامی و یادگیری فنون چریکی، نخست به اردن و بعد از ۱۹۷۰ به بیروت رفتند. اغلب این‌ها در بریگاد خارجی جنبش فتح در اردوگاه تل الزعتر آموزش دیدند. بعضی به ایران بازگشتند، شماری هم یا جذب «افواج المقاومه الاسلامیه» (امل بعدی ) شدند یا با شروع جنگ‌های داخلی در لبنان بین مسیحیان و فلسطینی‌ها و چپ‌های لبنان، سلاح را زمین گذاشتند و اغلب با دختری شیعه در جنوب لبنان ازدواج کردند و در مزرعه یا دکان پدر یا برادر همسرشان، مشغول به کار شدند.

پدر هیثم هم یکی از این‌ها بود. به قول دوستم، عماد الامین، هیثم در خانه پدربزرگ لبنانی‌اش به دنیا آمد و در مدرسه نبعه که بچه شیعه‌های طبقه متوسط آنجا درس می‌خواندند، دو سه سالی درس خواند. بعد با خانواده به صور رفت و همانجا بود که در مدرسه خلیل، با واژگانی تازه روبرو شد: شهید، مقاومت، امام موسی صدر، زعیم شیعیان، شیعه محروم از همه‌چیز با وجود داشتن اکثریت و... .

ذهنیت این کودک با این واژگان و سپس مجالس عاشورا به‌خصوص مجلس حسینیه صور با حضور امام صدر، شکل گرفت. در این زمان، همه جا سخن از انقلاب ایران بود، اما با غیب شدن امام موسی صدر در جریان سفر به لیبی، صفت یزید زمانه دربست نصیب سرهنگ معمر القذافی شد. چمران هم از لبنان رفت و حسین الحسینی، محبوب مردم لبنان، جایش را گرفت که با پیروزی انقلاب، سفری به ایران کرد تا ضمن دیدار با «امام تازه»، با چمران هم دیدار کند.

مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی

در اینجا لازم به توضیح است که حسین الحسینی، به هیچ روی زیر بار فشارهای تهران برای نظامی کردن جنوب لبنان و اعزام جوانان شیعه برای آموزش نظامی و عقیدتی نرفت و با تشکیل حزب‌الله مخالفت کرد. بعد از ورود نبیه بری به صحنه سیاست شیعیان و حمایت سوریه از بری، الحسینی از ریاست امل کنار رفت، اما همچنان رئیس پارلمان باقی ماند تا معجزه طائف و پایان جنگ داخلی لبنان را رقم زند. امروز او را در لبنان پدر طائف و استقلال نوین می‌خوانند. او آخرین سیاستمدار بزرگ شیعه لبنان بود که با خمینی بیعت نکرد و به کنار رفتن از پارلمان لبنان تن در داد.

basan.jpgایندیپندنت فارسی - پژوهشگران دریافته‌اند شکل عضله بزرگ ناحیه باسن می‌تواند بازتابی از تغییرات مرتبط با سالمندی و دیابت باشد.

به‌ گزارش یو‌پی‌آی، یک مطالعه جدید نشان می‌دهد کوچک شدن یا التهاب عضله گلوتئوس ماکسیموس یا سرینی بزرگ (بزرگ‌ترین عضله باسن) می‌تواند نشانه‌ای از ضعف جسمانی، زمان طولانی نشستن، تجمع چربی و افزایش خطر دیابت باشد و این تغییرات ممکن است در مردان و زنان به‌طور متفاوت رخ دهد.

در این مطالعه، شکل سه‌بعدی عضله باسن با استفاده از بیش از ۶۱ هزار اسکن ام‌آر‌آی موجود در پایگاه داده بیوبانک بریتانیا تحلیل شد. محققان به اطلاعات دقیقی از سایز شرکت‌کنندگان، سوابق پزشکی و سبک زندگی‌ آنان هم دسترسی داشتند. این مجموعه داده‌ها به تیم تحقیق اجازه داد ۸۶ متغیر مختلف را ارزیابی و ارتباط آن‌ها را با تغییرات شکل عضله باسن در طول زمان، بررسی کنند.

نتایج نشان داد در افرادی که اندام متناسب‌تری داشتند (بر اساس شاخص‌هایی مانند ورزش منظم و قدرت دست) عضله گلوتئوس ماکسیموس بزرگ‌تر و برجسته‌تر بود؛ در حالی که افزایش سن با ضعف جسمانی و زمان طولانی نشستن با کوچک شدن این عضله، ارتباط داشت.

از طرفی، ضعف جسمانی در مردان روی شکل عضله باسن اثر مخرب‌تری داشت. این تفاوت در بیماران مبتلا به دیابت نوع ۲ به شکلی دیگر وجود داشت. به طوری که در مردان مبتلا به دیابت نوع ۲، عضله باسن نازک و تحلیل‌رفته شد اما در زنان مبتلا، عضله بزرگ‌تر دیده می‌شد، اما این بزرگی نشانه قدرت نبود و دلیل آن احتمالا نفوذ چربی در بافت عضلانی (Fat infiltration) بود.

این یافته نشان می‌دهد که شکل باسن و نه اندازه آن، با تغییرات متابولیک بدن ارتباط نزدیک‌تری دارد. همچنین اینکه دیابت در مردان عضلات را تحلیل می‌برد ولی در زنان، عضله را چرب و ناکارآمد می‌کند، هم تفاوتی مهم است.

لوئیز توماس، استاد تصویربرداری متابولیک در دانشگاه و نویسنده‌ اصلی این مطالعه، تاکید می‌کند که عضله‌ گلوتئوس ماکسیموس یکی از بزرگ‌ترین عضلات بدن انسان است و همین موضوع می‌تواند نقش حیاتی آن را در سلامت متابولیک توضیح دهد.

2727.jpgبا ادامه آلودگی هوا و تعطیلی مدارس، وزارت آموزش‌وپرورش اعلام کرد در صورت تداوم این شرایط، شیوه آموزش مجازی کنار گذاشته شده و «مدرسه تلویزیونی» جایگزین آن خواهد شد.


حسین صادقی، مدیرکل روابط عمومی وزارت آموزش‌وپرورش، گفت تولید محتوای این برنامه از ابتدای سال تحصیلی آغاز شده و از طریق شبکه شاد و تلویزیون پخش خواهد شد.


صادقی در ادامه گفت: «در صورت پایداری آلودگی هوا، مدرسه تلویزیونی را جایگزین آموزش مجازی می‌کنیم تا روند آموزشی دانش‌آموزان دچار مشکل نشود.»


به گفته او، تولید و آماده‌سازی محتوای آموزشی برای این طرح همچنان ادامه دارد.

Untitled-2.jpg

خوشخیمان در کنار دژخیمان!

| No Comments

AHMADvkh.jpgاحمد وحدت خواه - ویژه خبرنامه گویا

علیرضا خامسیان مسئول اطلاع رسانی دفتر محمد رضا عارف معاون اول مسعود پزشکیان گفته است عارف از رئیس جمهوری اسلامی خواسته است در پیروی از شعار «دولت وفاق ملی» خودش زمینه بازگشت نخبگان علمی و هنری، ورزشکاران و کارآفرینان ایرانی خارج کشور را فراهم کند تا به گفته او «ظرفیت های آنها در داخل کشور تجلی پیدا کند».
عارف این گروه از ایرانیان مهاجر و تبعیدی ساکن کشورهای خارجی را «اپوزیسیون خوشخیم جمهوری اسلامی» خوانده که به زعم او در جریان و پس از جنگ دوازده روزه «همگرایی بسیار زیبایی بین آنها با ایرانیان داخل کشور در دفاع از میهن و حول نام ایران شکل گرفته است».

در فرهنگ واژه های پزشکی، خوشخیم در نقطه مقابل بدخیم، به آن دسته از بیماریهایی گفته می شود که به مرگ بیمار منجر نمی شود.

بر همین اساس، «اپوزیسیون»‌ مورد نظر عارف را آن دسته از ایرانیانی تشکیل می دهند که به مرگ رژیم، یا همان براندازی، نه اعتقادی دارند و نه در راه آن گام بر می دارند، سهل است، آنها در صف اول مخالفت و مبارزه با همه کسانی هستند که تنها راه رهایی ملت ایران از یوغ استبداد خانمان برانداز حاکم بر کشور را در واژگونی رژیم ولایت فقیه می بینند.

فصل مشترک همه آنها هم از میان دلبستگان به دین و لنین، دشمنی بیمارگونه با خاندان پهلوی، نیروهای پادشاهی خواه و تلاشهای میهن دوستانه شاهزاده رضا پهلوی در راه همبستگی ملی برای آزادی ایران است.
یافتن چنین «خوشخیمانی» در صحنه جوامع ایرانیان خارج کشور هم چندان مشکل نیست. آنها را خود رژیم معرفی کرده است.

مجله «آگاهی نو» گزارش کرده است مسعود پزشکیان در سفر ماه سپتامبر خود به نیویورک برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل با عبدالکریم سروش، محسن کدیور و تنی چند از سرمایه داران ایرانی دیدار و گفت‌و‌گو کرده است.
به گفته این مجله، دیدار پزشکیان با روشنفکران دینی و برخی کارآفرینان ملی می‌تواند تحولی در مواجهه با ایرانیان خارج از کشور باشد.

پیش از این ضرب المثل با یک تیر دو نشان زدن را شنیده بودیم، حالا رژیم آن را به سه نشان تبدیل کرده. نخست با دیدار با چهره هایی که هیچگاه اپوزیسیون به معنای واقعی کلمه نبوده اند می خواهد برای خود مشروعیت بخرد، پول سرمایه داران ایرانی تبعیدی را به اقتصاد ورشکسته خودش سرازیر کند، و در آخر مخالفان واقعی خود را مخالفان ایران و ایرانی نشان دهد!

nk.jpgسخنرانی تکان دهنده و شنیدنی دختری که در ۱۴ سالگی از کره شمالی گریخت و قطعا شنیدن این افشاگری ها نفس شما را در سینه حبس می کند!

این دختر هم اکنون در آمریکا به سر می برد و با بیان خاطرات فرار خود از کره شمالی و چگونه زندگی کردن در آن کشور، اشک از چشمان تمام آمریکایی های حاضر جاری کرد!

کره شمالی انگار یک سیاره دیگر است، در آنجا عشق فقط یک مفهوم دارد و آن هم دوست داشتن رهبر کیم است! مردم کره شمالی باور دارند که رهبرشان خدای مطلق قادر است که حتی می تواند افکار ملت را بخواند! ما در کره شمالی حتی از فکر کردن هم می ترسیدیم! تا انتها ببینید!


این دختر با احساس حتی به ترامپ بخاطر ملاقات با رئیس جمهور کره شمالی به حق انتقاد کرد و او را مورد سرزنش قرار داد که چرا بدون آنکه بفهمد چه بر سر مردم کره شمالی آمده است، با این دیکتاتور آدم کش دیدار کرده.

حتما ببینید و کسانی که کره شمالی را قبله آمال خود میدانند، بهتر ببینند تا متوجه بشوند که تفاوت یک کشور ازاد مثل کره جنوبی با همسایه شمالی اش که دقیقا از یک نژاد و با تاریخی کاملا مشترک هستند، تا چه اندازه است

تفاوت بین خوشبختی و بدبختی محض

کانال تلگرام گذرگاه تاریخ: http://telegram.me/parsomad


علیرضا قربانی هم بله؟

| No Comments

2727.jpgقابلیت جدید توئیتر نشان داد شماری از چهره‌های سیاسی و رسانه‌ای که سال‌هاست مدافع فیلترینگ هستند، خود از طریق «خط سفید» و اینترنت بدون فیلتر به این بستر متصل می‌شده‌اند. این افشاگری که به لوکیشن_گیت معروف شد، واکنشهای گسترده‌ای در فضای مجازی در پی داشته است.


در پی این اتفاق مشخص شد که بسیاری از چهره های مشهور سیاسی و هنری در ایران از اینترنت بدون فیلتر استفاده می‌کنند. به تازگی تصویری از اکانت توئیتر علیرضا قربانی خواننده ایران منتشر شده که نشان می‌هد خط او نیز سفید است و این موضوع با واکنش کاربران فضای مجازی مواجه شده است.

Untitled-5.jpg

امیدوارم سیرتم زیبا باشه...

***

نانوایی با طعم توالت و سوسک

| No Comments

با دیدن این تصاویر ممکن است دیگر نان بسته‌بندی نخورید!

***

خبرنامه گویا - در یک تیراندازی هدفمند در واشنگتن دی‌سی، دو عضو گارد ملی آمریکا -- که چند کوچه با کاخ سفید فاصله داشتند -- روز چهارشنبه مورد اصابت گلوله قرار گرفتند. زخمی شدن این دو سرباز باعث شد فضای امنیتی اطراف کاخ سفید به سرعت بسته شود.

dclarge.jpgمظنون این حمله ۲۹ ساله و یک شهروند افغانستان به نام رحمان‌الله لکنوال است. به گفته مسئولان، وی در سال ۲۰۲۱ و در پی خروج آمریکا از افغانستان وارد این کشور شده بود. ان‌بی‌سی به نقل از دو منبع گزارش داد فرد مظنون در حمله به دو عضو گارد ملی آمریکا، پناهندگی خود را امسال دریافت کرده بود.

پلیس اعلام کرد که مهاجم ناگهان از پشت یک دیوار ظاهر شد، اسلحه خود را بیرون آورد و بدون هشدار به سوی نیروهای گارد ملی آتش گشود. بلافاصله پس از شلیک، نیروهای مستقر در محل او را به سرعت متوقف کرده و بازداشت کردند.

دو سرباز مجروح که از ایالت ویرجینیای غربی بودند، به بیمارستان منتقل شده‌اند و طبق آخرین گزارش‌ها در وضعیت بحرانی به سر می‌برند.

شبکه فاکس‌نیوز به نقل از منابع اطلاعاتی در آمریکا نوشت که رحمان‌الله لکنوال، تبعه ۲۹ ساله افغانستانی که به تیراندازی به دو عضو گارد ملی نزدیک کاخ سفید متهم است، پیش‌تر در افغانستان با چندین نهاد دولتی ایالات متحده، از جمله سازمان سیا، همکاری داشته است. لکنوال در زمان خدمت به‌عنوان عضو یک نیروی همکار آمریکا در قندهار با سیا همکاری می‌کرد و یک ماه پس از خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان در سال ۲۰۲۱، تحت برنامه «خوشامدگویی به متحدان» وارد ایالات متحده شد.

مقام‌های فدرال، از جمله اف بی آی، حادثه را به‌عنوان یک حمله احتمالی تروریستی بررسی می‌کنند، اگرچه انگیزه دقیق فرد ضارب هنوز رسماً اعلام نشده است.

دونالد ترامپ با انتشار پیامی ویدئویی در پی حمله به دو نفر از نیروهای گارد ملی در واشینگتن دی‌سی در آستانه تعطیلات شکرگزاری آمریکا، گفت: «دل تمامی آمریکایی‌ها امشب با آن دو عضو گارد ملی ویرجینیا غربی و خانواده‌هایشان است.» او این حمله را اقدامی «تروریستی» خواند و آن را جنایتی علیه مردم آمریکا توصیف کرد.

***

2626.jpgرئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت مسعود پزشکیان گزارش محرمانهٔ وزارت اطلاعات در مورد وضعیت حجاب و دستور علی خامنه‌ای به دولت در این باره را تأیید کرد

ایران وایر - الیاس حضرتی، رییس شورای اطلاع رسانی دولت ادعا کرد که درباره ناهنجاری‌های اجتماعی و حجاب، ابلاغیه‌ای از سوی علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی به دولت رسیده است.

در روزهای گذشته، فایل صوتی ۱۱ دقیقه‌ای منتسب به «عظیم ابراهیم‌پور»، فرد معرفی‌شده به‌عنوان مسوول قرارگاه «جهاد تبیین»، در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد؛ فایلی که در آن ادعا می‌شود وزارت اطلاعات پس از ارائه گزارشی درباره «بدحجابی»، نامه‌ای به رهبر جمهوری اسلامی ارسال کرده و رییس‌جمهور نیز در جلسه کابینه دستوراتی برای برخورد شدیدتر صادر کرده، اما سه عضو دولت با این رویکرد مخالفت کرده‌اند.

در فایل صوتی، نام الیاس حضرتی، زهرا بهروزآذر و علی ربیعی به‌عنوان سه مقام دولتی آمده که گویا با دستورات «برخورد با بی‌حجابی» مخالفت کرده‌اند.الیاس حضرتی، رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت، در گفت‌وگو با «رویداد۲۴» این ادعا را «کاملا خلاف واقع» خوانده و گفته است فرد منتشرکننده فایل «به متن اصلی گزارش‌ها دسترسی نداشته» و روایت او «بر پایه شنیده‌های نادقیق» است.

حضرتی ضمن رد مخالفت سه عضو کابینه، تاکید کرده «چنین بحثی اصلا در دولت مطرح نشده است» و موضع رئیس‌جمهور درباره ناکارآمدی برخوردهای قهری با موضوع حجاب «همواره مشخص بوده». او بار دیگر گفت که روش‌هایی مانند «گشت ارشاد» نتیجه‌بخش نبوده و دولت قصد بازگشت به رویکردهای سابق را ندارد.

به گفته حضرتی، پیش از آنکه دستور رهبری به دولت ابلاغ شود، عزت‌الله ضرغامی در نامه‌ای به رئیس‌جمهور درباره رویکردهای مربوط به «حجاب» پیشنهادهایی داده بود و این نامه برای بررسی به وزارت ارشاد و شورای اطلاع‌رسانی ارجاع شد. او گفت که پس از ابلاغیه رهبر جمهوری اسلامی، جلساتی با حضور وزرا و معاونان مرتبط برگزار شده و «کمیته ویژه‌ای» نیز برای پیگیری موضوع تشکیل شده است.

حضرتی در بخش دیگری گفته گزارش وزارت اطلاعات شامل «دست‌کم ۲۳ مورد از ناهنجاری‌های اجتماعی» بوده و «برهنه‌نمایی تنها یکی از آنهاست». او ادعا کرده که دولت پیگیر این موارد است، اما قصد ندارد به روش‌های گذشته که «شکست خورده» بازگردد.

IMG_2270.pngخاطرتان هست در سریال امام علی، ولید که مست و لایعقل به عنوان پیش نماز نماز می خواند نماز صبح را به جای دو رکعت، چهار رکعت خواند؟ امروز هم که به جای ولید سدعلی خامنه ای امام مسلمین جهان است اسلام در حال مسخره شدن است به اَشکالی دیگر! مثلا اذان را به زبان چینی می خوانند یا دزدان و غارتگران در صف اول نمازگزاران حضور دارند!

در این برنامه نگاهی داریم به موضوع تحقیق در اسلام عزیز و این که مسلمانان بر اساس تحقیق مسلمان می شوند اما چه تحقیقی؟! کیفیت تحقیق در اسلام را در این برنامه به شما نشان خواهیم داد....

با ما همراه باشید....


isrIraqBrdr.jpgمصطفی نجفی

‏ورود شب گذشته جنگنده های اسرائیلی به خاک #عراق و پرواز در امتداد مرزهای ایران، برای اولین بار نیست و به نظرم در دو سه هفته اخیر چند بار جنگنده های #اسرائیل دست به چنین اقدامی زده‌اند.

اسرائیل با این پروازها در امتداد مرز کشورمان چند کار را هم‌زمان انجام می‌دهد و همه‌اش را باید در راستای ادامه جنگ ۱۲روزه فهمید.

‏اول، تمرین و شبیه‌سازی عملیات بعدی است؛ یعنی حفظ آسمان عراق به‌عنوان کریدور اصلی حمله، تست مسیر، زمان واکنش رادارها و دفاع هوایی ایران و جمع‌آوری داده برای هرسناریوی احتمالی. این همان فاز «شکل‌دهی میدان» قبل از هر درگیری بزرگ است.

‏دوم، بازدارندگی روانی و فشار سیاسی بر تهران است. پیام تل‌آویو این است که: «دست بالا در آسمان با ماست و فاصله بین گشت‌زنی و حمله واقعی خیلی می‌تواند کوتاه باشد.» یعنی یادآوری می‌کند که جنگ ۱۲روزه تمام نشده، فقط از فاز درگیری مستقیم به فاز تهدید دائمی منتقل شده‌ایم.

‏سوم، هماهنگی میدانی با امریکا برای فشار دیپلماتیک است؛ هم روی پرونده هسته‌ای ایران، هم روی کل معادله ایران-غرب. پیام ضمنی این است: یا در میز مذاکره امتیاز بده، یا ریسک بازگشت حملات را بپذیر! به ویژه اینکه تحرکات جدید دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن آغاز شده است.

‏چهارم، این پروازها نمایش قدرت برای افکارعمومی داخلی اسرائیل و برای بازیگران عربی منطقه هم هست؛ تل‌آویو می‌خواهد نشان دهد بعد از جنگ ۱۲روزه هنوز ابتکار عمل را از دست نداده، می‌تواند تا کنار مرز ایران پرواز کند و در معادلات امنیتی منطقه تعیین‌کننده باقی بماند.

‏در کنار همه اینها، یک هدف مهم دیگر هم هست؛ عادی‌سازی تدریجی این حضور برای مقامات نظامی ایران. وقتی این پروازها مدام تکرار شود و به رفتار روتین تبدیل شود، سطح حساسیت و آماده‌باش به‌تدریج پایین می‌آید.

در چنین شرایطی، اسرائیل می‌تواند در یک لحظه‌ی انتخاب‌شده، از دل همین الگوی به ظاهر تکراری، حمله‌ای واقعی انجام دهد و عنصر غافلگیری را حداکثر کند.

‏به طورکلی، هدف، تثبیت برتری هوایی و روانی پس از جنگ ۱۲روزه، تمرین عملی مسیر حمله، آزمون خطوط قرمز، فراهم کردن امکان یک غافلگیری حساب‌شده و افزودن وزن واقعی به تهدیدهای دیپلماتیک علیه ایران است.

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442995776.jpgوضعیت هوای تهران روز پنجشنبه از نظر آلودگی هوا برای پنجمین روز در وضعیت قرمز قرار گرفت.

وضعیت قرمز به این معنا است که هوای تهران برای همه گروه‌ها ناسالم ارزیابی می‌شود. در این شرایط به سالمندان، کودکان و بیماران قلبی و ریوی توصیه می‌شود که فعالیت طولانی مدت در خارج از خانه نداشته باشند.

به گزارش رسانه‌های ایران وضعیت هوای سه منطقه ۹، ۱۹ و ۲۱ تهران با بالاتر رفتن از شاخص ۲۰۰ وارد محدوده بنفش شده است.

معاون وزیر بهداشت ایران نیز در گفت‌وگوی ویژه خبری درباره آلودگی هوا در کشور گفت که «وضعیت آلودگی هوا به حدی بحرانی است که دیگر کار از مرحله اندازه‌گیری گذشته است».

وی افزود: « باید از ملت ایران عذرخواهی کنیم که با عملکرد خود، این بلا‌.ها را سر آن‌ها می‌آوریم؛ مردم شرمنده هستیم».

Untitled-1.jpg

خبرنامه گویا - اعتراف امروز عماد باقی درباره برخورداری از «خط سفید»، دسترسی به اینترنت بی‌فیلتر در اوج محدودیت‌های سراسری--نه تنها پرسش‌های جدی درباره شفافیت او برمی‌انگیزد، بلکه تناقضی بنیادین میان ادعای استقلال و عمل او را آشکار می‌کند. باقی که همواره از اخلاق رسانه‌ای، حق مردم برای دانستن و عدالت ارتباطی سخن گفته، مدتی است از افشای این امتیاز ویژه خودداری کرده و اکنون آن را با استدلال‌های امنیتی و «صدای سوم» توجیه می‌کند. پرسش اصلی این است: چگونه می‌توان از حکومت مطالبه شفافیت و پاسخ‌گویی کرد، اما در دریافت یک رانت ارتباطی--آن هم در دوره‌ای که مردم از ابتدایی‌ترین حقوق اینترنتی محروم بودند، سکوت اختیار نمود؟

baghilarge.jpg
توضیح عماد باقی درباره خط سفید

خط سفید درخواست ما نبود؛ تدبیر دولت برای ایجاد صدای سوم در میانه جنگ رسانه‌ای بود

تحکیم ملت - عماد باقی در یادداشتی مفصل، ضمن تأیید اصل برخورداری خود از «خط سفید»، توضیح می‌دهد که این دسترسی نه به درخواست او بلکه به ابتکار دولت و برای گروهی از روزنامه‌نگاران و روشنفکران مستقل برقرار شده است. او با اشاره به شرایط جنگی آن دوره و سوءاستفاده نیروهای متجاوز از اینترنت، می‌نویسد دولت برای جلوگیری از تسلط کامل بیگانگان بر عرصه رسانه‌ای ناچار شد محدودیت‌ها را برای برخی چهره‌های مستقل بردارد تا صدای سومی شکل گیرد که نه همسو با حکومت باشد و نه تابع اپوزیسیون سیاسی.

این پژوهشگر و فعال حقوق بشر در بخشی از یادداشت خود توضیح داده: «در آن ایام به دلیل استفاده متجاوزان جنایتکار از خطوط اینترنتی برای اهداف نظامی، ضرورت‌های امنیتی موجب کاهش شدید سرعت اینترنت در ایران شده بود طوری که باز شدن فیلترشکن‌ها هم میسر نبود ودر نتیجه شبکه های اجتماعی را به تسخیر نیروی متجاوز در آورده بود لذا دولت ضمن برداشتن فیلتربرای عده ای از دولتمردان، برای روشنفکران و روزنامه نگاران مستقل در دوره جنگ هم فیلتر را برداشتند(که درمورد برخی مانند من بدون اطلاع خودشان بود).

تصور می کنم آنها با این تدبیر می خواستند فضای رسانه‌ای یکسره به بیگانه واگذار نشود و راهی برای صدای سوم و مستقل از حکومت و اپوزیسیون سیاسی ضدتجاوز و در راستای دفاع از کشور نیز گشوده شود.

اگر کسی با این تدبیردولت مخالف باشد یعنی مدافع چیرگی مهاجمان در جنگ رسانه‌ای است ولی بدیهی است که این کار وقتی کاملا قابل دفاع بود که ضمن رعایت ملاحظات امنیتی در شرایط جنگی، بتواند عمومیت پیدا کند.

abdi22.jpgهشدار درباره روایت‌سازی و تقابل با زنان

عباس عبدی

🔘اخیراً یک نوار صوتی حدود ۱۱ دقیقه‌ای در فضای مجازی منتشر شده که از وجود یک نامه طبقه‌بندی شده از سوی وزیر اطلاعات خطاب به مقام رهبری سخن می‌گوید که در باره مسایل اجتماعی کشور است و در پایان نیز تحلیل، سپس پیشنهادهای آینده‌نگرانه‌ای را ارایه می‌کند. خبر چنین نامه‌ای شاید مربوط به حدود یک ماه پیش است، ولی به لحاظ دارای طبقه‌بندی بودن، طبعاً افراد مطلع، مفاد آن را در اختیار دیگران نمی‌گذاشتند.

🔘پس اولین تخلف از سوی نیروهایی صورت گرفته که مفاد چنین سندی را آشکار می‌کنند و نه تنها خود را در برابر کسی و دستگاهی و قانون پاسخگو نمی‌دانند بلکه در عمل هم هیچ نهادی متعرض انها نمی‌شود. حال اگر دیگران مرتکب چنین مواردی شوند، به سرعت مورد بازخواست قرار می‌گیرند، و این تبعیض آشکار است.

🔘جالب‌تر اینکه مسئول اطلاع‌رسانی دولت صریحاً گفته است که بجز اصل رویداد، سایر جزییات گفته شده یا غلط است یا ناقص و گزینشی بیان شده که از هر تحریفی بدتر است، حتی برای این تحریف‌ها هم کسی نمی‌تواند آنان را بازخواست کند. این تبعیض‌ها مثل قطرات بارانی است که کم‌کم می‌بارد و به یکدیگر می‌رسند و سیل بزرگی را به راه می‌اندازد. گرچه تا کنون هم چندین بار در معرض این سیل‌ها قرار گرفته‌ایم و خسارات فراوانی به کلیت جامعه ایران و حکومت وارد کرده است.

🔘همچنین ابتدای نوار با انتهای آن تناقض دارد، که نشان‌دهنده وجود طرحی سیاسی پشت این گونه نوارسازی‌ها است. در متن خبری به کلی دروغ وجود دارد که می‌خواهد سه نفر را در برابر رییس جمهور و سایر اعضا کابینه قرار دهد، که همین دم خروس این نوار است. از سوی دیگر طرحی را به عنوان مبارزه علیه دختران و زنان این کشور در دستور کار نیروهایی ناشناخته معرفی می‌کند که نه تنها با مخالفت رییس جمهور مواجه شده، بلکه پرونده آن نیز بسته شده است، مهم‌تر از همه اینکه مطابق شنیده‌ها از مفاد گزارش مزبور، این طرح مغایرت کامل با محتوای نامه دارد.

🔘در همین جا درخواست می‌شود که حداقل متن گزارش منتشر شود تا مورد تحلیل و نقد و ارزیابی قرار گیرد. یا به صورت رسمی در باره صحت و سقم مفاد این نوار ابراز نظر شود. این گونه اطلاع‌رسانی مخدوش و یک سویه به زیان افکار عمومی و‌ حکومت و محتوای نامه و حتی اهداف تهیه کنندگان این گونه نوارها است. زیرا هنگامی که طرح‌های خیالی و ضد ملی آنان اجرا نشد، نوعی یأس و ناامیدی در طرفداران آنان ایجاد می‌شود که به زیان فضای عمومی است.

khshP.jpgمجله آگاهی نو گزارش داد مسعود پزشکیان در سفر به نیویورک با عبدالکریم سروش، محسن کدیور و دارا خسروشاهی دیدار و گفت‌و‌گو کرده است.

مجله آگاهی نو در تازه‌ترین شماره خود (شماره ۱۷) از گفتگوی مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری با عبدالکریم سروش، فیلسوف، دیدار با محسن کدیور، اندیشمند دینی و مکالمه با دارا خسروشاهی، مدیرعامل شرکت اوبر در جریان سفر به نیویورک در مهرماه امسال برای شرکت در نشست مجمع عمومی سازمان ملل خبر داد.

در بخشی از این گزارش آمده است: اگرچه رئیس‌جمهور نتوانست در نیویورک و شرم‌الشیخ فرصتی برای دیپلماسی جهانی ایجاد کند، اما با راهبرد دیپلماسی ملی توانست با روشنفکری مانند عبدالکریم سروش گفت‌و‌گو کند، محسن کدیور را ببیند و حتی با دارا خسروشاهی بنیان گذار اوبر و فرزند علی خسروشاهی بنیان گذار شرکت مینو گفت‌و‌گو کند؛ هرچند که او زبان مادری (ترکی) را فراموش کرده بود، اما زبان پدری (فارسی) را به یاد داشت. خسروشاهی همان کسی است که ترامپ در دیدار با کار آفرینان آمریکایی گفته بود خوب است او را مسئول مذاکره با ایران کند!

دیدار پزشکیان با روشنفکران دینی و کارآفرینان ملی می‌تواند تحولی در مواجهه با ایرانیان خارج از کشور باشد. ظاهرا دولت در تدارک برنامه‌ای برای بازگشت ایرانیان خارج از کشور به ایران است. چون همه آنها در برابر تجاوز اسرائیل کنار وطن بودند.

isrl.jpgکیهان لندن - منابع عراقی نزدیک به گروه‌های شبه نظامی از جمله کانال تلگرامی «صابرین نیوز» گزارش داد جنگنده‌هایی که احتمالاً متعلق به اسرائیل بودند سه‌شنبه شب چهارم آذرماه ۱۴۰۴ نزدیک مرز ایران و عراق بر فراز استان میسان عراق پرواز کردند.

یورونیوز - یک رسانه اسرائیلی گزارش داد که جنگنده‌های این کشور سه‌شنبه شب وارد حریم هوایی عراق شدند و تا نزدیکی مرز ایران پیش رفتند. پایگاه خبری «جی فید» در گزارش خود در این باره نوشته است که پرواز جنگنده‌های اسرائیلی در آسمان عراق با انفجارهای صوتی همراه بود. بنا به همین گزارش جنگنده‌های اسرائیلی احتمالا در جریان این عملیات شلیک‌های شبیه‌سازی شده را تمرین کردند. «جی فید» می‌نویسد که این جنگنده‌ها بدون آسیب از این عملیات به اسرائیل بازگشتند اما این عملیات «قماری خطرناک» بود که می‌توانست زمینه‌ساز درگیری دیگری با ایران شود. طبق این گزارش ساکنان محلی در شرق عراق به ویژه در استان میسان و در نزدیکی شهر عماره صدای جنگنده‌ها و انفجارهای صوتی را شنیده‌اند. شبیه‌سازی کردند.

شاهدان عینی ویدیوهایی از صدای مهیب شکستن دیوار صوتی منتشر کردند و داده‌های پروازی نیز نشان می‌دهد هواپیماهای سوخت‌رسان آمریکایی به‌صورت موازی در نزدیکی منطقه پرواز می‌کردند که احتمالاً برای سوخت‌گیری بوده است. برخی این اقدام را به‌عنوان آزمودن سامانه‌های دفاعی جمهوری اسلامی در بحبوحه تنش‌های ایران و اسرائیل توصیف کرده‌اند.

***

- نشریه بریتانیایی فایننشال‌تایمز گزارشی با اشاره به مواضع فرزندان برخی چهره‌های ارشد جمهوری اسلامی، از جمله رهبر سابق حکومت، نوه‌های خمینی و فرزند مقام‌های نظامی، منتشر کرد و با «روشنفکر» خواندن آن‌ها اشاره کرد «نسل‌های انقلاب ایران خواستار بازتنظیم رابطه با جهان شدند.»

- حمزه رحیم صفوی، فرزند مشاور خامنه‌ای، در گفت‌وگو با نجمه بزرگمهر خبرنگار نشریه فایننشال‌تایمز با تاکید بر ضرورت تغییر سیاست حکومت ایران گفت «اگر من تصمیم‌گیر بودم، به طرحی می‌پیوستم که عربستان سعودی تایید کرده؛ طرحی که شناسایی اسرائیل را مشروط به پذیرش راه حل دو کشوری بر اساس مرزهای ۱۹۶۷ می‌کند.» فرزند مشاور علی خامنه‌ای، افزود: «باید تصمیم بگیرد می‌خواهد نیرویی باشد که با امنیت منطقه و نظم جهانی چالش ایجاد می‌کند یا از آن حمایت می‌کند.»

ftlarge.jpgخبرنامه گویا - بیان دیدگاه‌های غیرمرسوم توسط فرزندان شخصیت‌های برجسته نظام، از نوه‌های بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، آیت‌الله خمینی، تا فرزندان روسای جمهور پیشین، امری نادر نیست. با این حال، دیدگاه‌های صفوی که در رسانه‌های ایران بازتاب گسترده‌ای یافته، نشان‌دهنده وجود بحثی عمیق‌تر در سطح سیاسی و رسانه‌ای است، جایی که شمار روزافزون اعضای این گروه خواستار تغییرات بنیادین شده‌اند.

این جریان، پس از جنگ ۱۲ روزه اسرائیل علیه ایران در ژوئن گذشته، بر ضرورت تعدیل مواضع سخت‌گیرانه جمهوری اسلامی در قبال آمریکا و اسرائیل تأکید دارد تا از بروز بحران‌های مشابه جلوگیری شود. صفوی در گفت‌وگو با فایننشال تایمز گفت ایران باید تصمیم بگیرد که آیا می‌خواهد عامل چالش باشد یا حمایت‌کننده نظم منطقه‌ای و جهانی. او به چین اشاره کرد که با وجود انتقاد از آمریکا و داشتن دیدگاه‌های بازنگری‌طلبانه، همچنان در چارچوب‌های بین‌المللی عمل می‌کند.

دیدگاه‌هایی مانند صفوی فراتر از مواضع مقامات اصلاح‌طلب ایران است. برای مثال، مسعود پزشکیان از سرگیری مذاکرات هسته‌ای با آمریکا حمایت کرده، اما همچنان اسرائیل را «غاصب» می‌داند.

صفوی تنها فرزند چهره‌های برجسته نظام نیست که خواهان بازنگری در سیاست‌هاست. فائزه هاشمی، نماینده سابق مجلس و دختر رئیس‌جمهور پیشین اکبر هاشمی رفسنجانی، نیز بر لزوم بازگرداندن روابط دیپلماتیک با آمریکا و اصلاحات بنیادی تأکید دارد. او می‌گوید: «ابتدا باید روابط دیپلماتیک را برقرار کنیم، سپس بر سر اختلافات مذاکره و منافع ملی خود را مانند هر کشور دیگری دنبال کنیم.»

یکی از دیدگاه‌های جنجالی صفوی، حمایت از راه‌حل دو دولت برای مناقشه اسرائیل و فلسطین است، که می‌تواند راه را برای به رسمیت شناختن اسرائیل باز کند. او گفت: «اگر من تصمیم‌گیرنده بودم، از طرح عربستان سعودی حمایت می‌کردم که به پذیرش راه‌حل دو دولت بر اساس مرزهای ۱۹۶۷ مشروط است.»

صفوی تأکید می‌کند که دیدگاه‌هایش شخصی است و به معنای به رسمیت شناختن رسمی اسرائیل نیست. او همچنین اشاره کرد که حمایت از نیروهای نیابتی منطقه‌ای مانند حزب‌الله، اگرچه درست است، اما موجب نگرانی کشورهای سنی شده و ایران باید با کشورهای منطقه گفت‌وگو کند تا نشان دهد این نیروها علیه اسرائیل هستند نه علیه منافع مشترک.

آینده واقعی این بحث‌ها پس از پایان رهبری آیت‌الله خامنه‌ای مشخص خواهد شد. صفوی بر ضرورت حکمرانی فراگیر، مقابله با فساد و گسترش آزادی‌ها تأکید دارد، در حالی که بسیاری از ایرانیان نگران‌اند آینده کشور قربانی تقابل ایدئولوژیک با قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی شود و فشار اقتصادی شدیدی را تحمل کنند.

صدای پای فروپاشی

| No Comments

مصیبت آب و آتش؛ حکومت در نقطه بی‌بازگشت

آیا جمهوری اسلامی به «ایستگاه آخر» رسیده است؟ اسناد بودجه و داده‌های میدانی نشان می‌دهد ایران در محاصره مثلث مرگبار «بی‌آبی»، «مازوت‌سوزی» و «آتش‌سوزی جنگل‌ها» قرار گرفته است. حکومتی که حتی بالگرد برای خاموش کردن جنگل‌های هیرکانی ندارد، حالا برای جبران کسری بودجه، چاره‌ای جز کشیدن ماشه «گرانی بنزین» ندارد؛ تصمیمی که می‌تواند «لشکر تشنگان» و «معترضان معیشتی» را در «زمستان سخت» پیش‌رو به هم برساند.

نیما آویدنیا | روزنامه‌نگار مستقل

ویژه خبرنامه گویا

زمستان امسال برای مردم ایران؛ فصل رویارویی با حقیقتی عریان و وحشتناک است «ورشکستگی تمام‌عیار منابع». جمهوری اسلامی که چهار دهه با شعار «مدیریت جهانی»، «اقتصاد مقاومتی» و «عبور از پیچ تاریخی» بر طبل توخالی ایدئولوژی می‌کوبید، اکنون در تله‌ای گرفتار شده که خود معمار آن بوده است.

avidnialrge.jpgبررسی داده‌های میدانی، اسناد درز کرده از وزارت نیرو و نفت، تحلیل لایحه بودجه ۱۴۰۴ و رصد رفتار امنیتی حکومت، تصویر واضحی از یک «ناترازی مرکب» را ترسیم می‌کند؛ جایی که بحران آب، کبود گاز، سوختن جنگل‌ها و کسری بودجه، در یک نقطه تلاقی می‌کنند و چاشنی یک انفجار اجتماعی تمام عیار را فعال می‌کنند. ما دیگر با یک «بحران مدیریتی» ساده روبرو نیستیم؛ با سیستمی روبرو هستیم که توانایی تأمین اولیه نیازهای زیستی (آب، هوا، گرما) را از دست داده است.

این گزارش تحلیلی، کالبدشکافی وضعیت حکومتی که منابع ملی را «پیش‌خور» کرده و اکنون برای به تعویق انداختن مرگ خود، چاره‌ای جز غارت تتمه سفره مردم و سرکوب «لشکر گرسنگان» ندارد.

دورنمای بودجه ۱۴۰۵؛ اعتراف‌نامه ورشکستگی و اجبار به «جراحی بنزین»

برای درک اینکه چرا افزایش قیمت بنزین در ماه‌های آینده «قطعی» به نظر می‌رسد، نباید به سخنان متناقض مسئولین گوش داد؛ باید به اعداد و ارقام کسری بودجه جاری و پیش‌بینی‌های لایحه بودجه ۱۴۰۵ نگاه کرد. این لایحه، در واقع «اعتراف‌نامه ورشکستگی» دولت است.

تحلیلگران اقتصادی برآورد می‌کنند که دولت برای سال آینده با کسری تراز عملیاتی وحشتناکی روبروست. فروش نفت با تخفیف‌های نجومی به چین و هزینه‌های سرسام‌آور دستگاه‌های ایدئولوژیک و نظامی، خزانه را خالی کرده است. در این میان، مسئله بنزین از یک چالش اقتصادی به یک «بحران امنیت ملی» تبدیل شده است.

الف) بن‌بست واردات: ایران که زمانی صادرکننده بنزین بود، اکنون در سال ۱۴۰۴ به دلیل فرسودگی پالایشگاه‌ها و عدم سرمایه‌گذاری (ناشی از تحریم و فساد)، به واردکننده قطعی تبدیل شده است. طبق آمارهای غیررسمی و گزارش‌های مرکز پژوهش‌ها، ناترازی روزانه بنزین بین ۱۰ تا ۲۰ میلیون لیتر نوسان دارد. با احتساب دلار آزاد، جبران این ناترازی یعنی خروج سالانه چند میلیارد دلار ارز؛ ارزی که دولت برای واردات کالای اساسی یا دارو به شدت به آن نیاز دارد و در سال ۱۴۰۵ دیگر توان پرداخت آن را نخواهد داشت.

ب) قاچاق سازمان‌یافته: بخش بزرگی از ناترازی بنزین، نه ناشی از مصرف مردم، بلکه ناشی از قاچاق سازمان‌یافته است. حجم عظیم قاچاق (که میلیون‌ها لیتر در روز برآورد می‌شود) نمی‌تواند صرفاً کار کولبران یا سوخت‌بران خرد باشد. شواهد و گزارش‌های میدانی نشان می‌دهد که شبکه‌های مافیایی متصل به برخی نهادهای قدرت و اسکله‌های خاص، سوخت یارانه‌ای را در ابعاد صنعتی (لوله کشی و تانکری) به کشورهای همسایه (پاکستان، افغانستان و ترکیه) منتقل می‌کنند. این «درآمد سیاه»، بخشی از کسری بودجه نهادهای خاص را در سایه تحریم‌ها جبران می‌کند.

حکومت اکنون بر سر یک دوراهی مرگبارایستاده است:

سناریوی اول: ادامه روند فعلی، که به معنای خالی شدن کامل ذخایر ارزی و توقف واردات دارو و کالای اساسی است (مدل ونزوئلا).

سناریوی دوم: گران کردن بنزین برای کاهش مصرف و توقف واردات.

انتصابات اخیر امنیتی در استانداری‌ها و تغییر آرایش یگان‌های ویژه، نشان می‌دهد که هسته سخت قدرت، گزینه دوم (گرانی) را انتخاب کرده و خود را برای «جراحی خونین» آماده می‌کند. تفاوت اینجاست که این بار، بنزین تنها جرقه نیست؛ بلکه بر انباری از باروتِ نارضایتی‌های انباشته‌شده (از آب تا مسکن و ابتدایی‌ات معیشتی مردم) فرود می‌آید.

جنایت در شمال؛ خاکستر شدن «هیرکانی» و ردپای مافیای زمین

در کنار بحران‌های زیرساختی، فاجعه‌ای برگشت‌ناپذیر در نوار شمالی ایران در جریان است. آتش‌سوزی‌های مکرر در جنگل‌های چند میلیون ساله هیرکانی (میراث طبیعی جهانی ثبت‌شده در یونسکو)، پرده دیگری از ناکارآمدی لجستیکی و فساد سیستماتیک رژیم را کنار زده است.

بی‌کفایتی یا تعمد؟ گزارش‌های محلی از گیلان، مازندران و گلستان حاکی از آن است که درحالی‌که شعله‌های آتش، ریه‌های تنفسی ایران را می‌بلعند، نهادهای مسئول از اعزام بالگرد و هواپیمای آب‌پاش عاجزند. طنز تلخ و گزنده تاریخ اینجاست: حکومتی که ادعا می‌کند پهپادها و موشک‌هایش توازن جنگ در اوکراین و خاورمیانه را تغییر داده‌اند، از تأمین ساده‌ترین تجهیزات اطفای حریق (آب‌پاش هوایی) برای جنگل‌های خود ناتوان است. اولویت بودجه‌ای حکومت، تسلیم شبه‌نظامیان در هزاران کیلومتر دورتر است، نه حفظ زیست‌بوم ایران.

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgقسمت آخر

همان گونه که حدس می زدم دشنام ها داده شد با انواع اتهامات که مهم ترین آنها از طرف آقای اسماعیل مرادی نامی بود که در همکاری با هوش مصنوعی نوشته من را آنالیز کردند ونتیجه گرفتندکه نوشته من" بر دو محور اصلی یعنی ضدیت شیطانی با مجاهدین ودعوت به اتحاد زیر پرچم رضا پهلوی استوار بوده است. امری که امروز دستگاه های امنیتی رژیم دنبال می کند."

مقاله ای طولانی که از همه چیز سخن گفته ،اتهام زده وبه قول خود نقد کرده است .اما تنها از یک چیز سخن در میان نیست. تعریف دقیق اپوزیسیون خارج از کشور جمهوری اسلامی.این که امروزاین اپوزیسیون پرمدعا درچه موقعیتی است؟

وظیفه مشخص ومهم آن چیست ؟سوالی که هسته اصلی نوشته من ودرکم از اپوزیسیون امروز ایرانیان در خارج از کشور ونقشی که این نیرو می تواند درمبارزه با جمهوری اسلامی وسازماندهی مبارزات مردم چه در داخل وچه خارج ایفا نماید! بود.

چهل واندی سال است که این اپوزیسیون بعنوان مخالف جدی حکومت اسلامی به اصطلاح مبارزه می کند .اما هرگز از خود نمی پرسد نقش وتاثیر او در جلب اعتماد عمومی،کاربست شیوه های عملی مبارزه که مهم ترین وجه آن تلاش برای ایجادیک تشکل فراگیر،اعتمادبرانگیز ،وحدت بخش وامید آفرین برای مردم در داخل کشور باشد چیست؟

هرگز از خود سوال نمی کند چه عاملی ،چه کسانی باعث این همه پراکندگی وهرز رفتن بسیار نیروهای مستعد درداخل و خارج از کشورگردیده اند؟ نیروها ئی که در صورت شکل گرفتن یک اپوزیسیون وسیع ،کارآ ومتحد با هم در برابر جمهوری اسلامی می توانند جذب این تشکل گردند و به قطب بزرگ مبارزه با این اهریمن مسلط شده بر کشور بدل شوند.

اگراین اپوزیسیون که ادعای غمخواری ملت می کند تنها به اندازه یک صدم از رنجی که امروز مردم ایران می کشند درد می کشید وعمیقا حال پدری که قادر به نهادن حداقل قوت روزانه بر سفره خانواده اش نیست را در بن جانش احساس می کرد.بدور از تعصب فردی وگروهی و خود خواهی نقش خود را بچالش می کشید !از خود می پرسید خدا وکیلی برای تقویت جبهه اپوزیسیون، برای شکل دادن بیک ائتلاف وسیع که غم خوار عملی مردم وحاضر در میدان باشدچه میزان تلاش کرده است؟

septerror.jpgیورونیوز - پنی وونگ، وزیر خارجه استرالیا اعلام کرد که این کشور سپاه پاسداران ایران را به عنوان «حامی تروریسم حکومتی» در نظر می‌گیرد.

پارلمان استرالیا حدود سه هفته پیش به دولت این کشور اجازه داده بود تا سپاه پاسداران ایران را به فهرست «حامیان تروریسم حکومتی» اضافه کند.

ارزیابی نهادهای اطلاعاتی استرالیا پیش از این نشان داده بود که سپاه پاسداران ایران در برنامه‌ریزی برای حمله به اماکن یهودیان در این کشور دست داشته است.

استرالیا تابستان امسال ضمن متهم کردن ایران به برنامه‌ریزی برای حملات یهودستیزانه در شهرهای ملبورن و سیدنی، سفیر تهران در کانبرا را اخراج کرد. اخراج سفیر یک کشور خارجی از سوی استرالیا پس از جنگ جهانی دوم بی‌سابقه بود.

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

سفیر ایران به همراه سه دیپلمات دیگر این کشور از استرالیا اخراج شدند.

وزارتخانه‌های کشور و خارجه استرالیا به همراه دادستانی کل این کشور اعلام کرده‌اند که سپاه پاسداران اولین نهادی است که پس از اصلاح قوانین معرفی «حامیان تروریسم دولتی» به این فهرست اضافه می‌شود.

جرم‌انگاری ارتباط با سپاه؛ مجازات تا ۲۵ سال زندان

ایران اینترنشنال - طبق قانون جدید، هرگونه همکاری، عضویت، جذب نیرو، آموزش، ارائه کمک مالی یا دریافت وجوه برای یک دولت حامی تروریسم جرم محسوب می‌شود و می‌تواند تا ۲۵ سال زندان به همراه داشته باشد.

وزارت کشور استرالیا اعلام کرد قرار گرفتن سپاه پاسداران در این فهرست «اقدامی بازدارنده» است و شهروندان را نسبت به «خطر تعامل با این نهاد بر اساس قوانین استرالیا» آگاه می‌کند.

hadi.jpgویژه خبرنامه گویا

صبح سه شنبه در صفحه اول خبرنامه گویا دو تیتر مصور کنار هم قرار دارد که هیچ ربطی به هم ندارد. یکی «توسل به حضرت ابوالفضل در رختکن تیم ملی»، یکی مربوط به زندانی شدن یک استاد دانشگاه در آمریکا.

تیتر اول ما را به ویدئوئی میرساند که سرپرست تیم ملافه بزرگ سرخرنگی را در میان بازیکنان باز میکنند که رویش نوشته «یا قمر بنی هاشم». جناب سرپرست معرکه میگیرد، از اصالت آن ملافه یا به قول خودش «پرچم» میگوید که از خود حرم آمده. بعد خطاب به آن پارچه، با شخص ابوالفضل حرف میزند و او را به مادرش ام البنین قسم میدهد که بچه ها را شرمنده نکند. میگوید یا ابوالفضل سایه تو از سر ما برندار. دوست دارم در کشور عربستان خودت هوای بازی کنان ما را تک تک داشته باشی!

تیتر دوم یک خبر علمی و دانشی است که یک استاد ایرانی دانشگاه اوکلاهما برای کنفرانسی عازم شهر واشینگتن بوده که پلیس مهاجرت در فرودگاه به او گیر داده و دستگیرش کرده و به زندانش انداخته است.

در پی توئیتی که آقای جاشوا لَندیس، مدیر گروه مطالعات خاورمیانه دانشگاه اوکلاهما، منتشر کرد، خبر در رسانه های آمریکا پیچید..

پروفسور لندیس دستگیری وحید عابدینی را نادرست خواند و گفت ویزای عابدینی، ویزای علمی معتبر است. لندیس در پایان نوشت: «ما دعا می‌کنیم که او هرچه زودتر آزاد شود.» یا دقیقتر: «ما داریم برای آزادی فوری او دعا میکنیم.»
We are praying for his swift release

البته من مطمئن هستم که این دانشمند برجسته آمریکائی، برای اعضای گروه علمی مطالعات خاورمیانه دانشگاه، ملافه باز نمی کند و نوحه خوانی گروهی راه نمی اندازند. اما اعتقاد به دعا حسنش اینست که فرقی نمیکند پروفسور دانشگاه باشی یا کمر بسته قمر بنی هاشم. حسن دست به نقدش هم اینکه آن دو تا تیتر را که گفتم هیچ ربطی به هم ندارد، به همدیگر مربوط میکند! ما برای وصل کردن آمدیم! انا لله و انا الیه راجعون یا اولی الابصار!

sarkhosh.jpgویژه خبرنامه گویا

اظهارات اخیر پزشکیان--از تفسیر «کولر گازی» به عنوان مصرف‌کننده سوخت فسیلی تا خوانش «نسل Z» به عنوان «نسل ضد» و ناتوانی در تلفظ واژه‌ی «مترصد»--را نباید به سطح «گاف‌های رسانه‌ای» تقلیل داد. ما با پدیده‌ی «آفازیای مدیریتی» (Managerial Aphasia) مواجهیم.

«آفازیا» (زبان‌پریشی) به اختلالی گفته می‌شود که در آن، به دلیل آسیب مغزی، ارتباط میان «مرکز تفکر» و «مرکز گفتار» قطع می‌شود؛ بیمار می‌خواهد چیزی بگوید، اما کلمات نامربوط یا صداهای بی‌معنی تولید می‌کند. وضعیت امروز دولت، دقیقاً همین است: قطع ارتباط نورونی میان «اتاق فرمان» و «واقعیت میدان». وقتی عالی‌ترین مقام اجرایی، فاقد «سواد عملکردی» (توانایی به‌کارگیری دانش پایه در موقعیت‌های روزمره) است، این دیگر ضعف فرد نیست؛ اعلام ورشکستگی «نظام تولید نخبگان» در جمهوری اسلامی است.

سندرم «رئالیسم نام‌گرایانه»؛ وقتی اسم، جای واقعیت را می‌گیرد!

اظهارنظر پزشکیان مبنی بر اینکه «کولرهای گازی باید برقی شوند»، یک نمونه‌ از خطای شناختی «رئالیسم نام‌گرایانه» است. این اصطلاحی است که ژان پیاژه (روانشناس رشد) برای توصیف مرحله‌ای از کودکی به کار می‌برد که در آن، کودک تصور می‌کند «نام اشیاء» جزئی از «ماهیت فیزیکی» آن‌هاست (مثلاً فکر می‌کند خورشید به این دلیل داغ است که اسمش خورشید است!).

ذهن پزشکیان در همین سطح ابتدایی و «انضمامی» قفل شده است. تفکر انضمامی، نقطه‌ی مقابل «تفکر انتزاعی» است؛ یعنی فرد توانایی درک مفاهیم غیرملموس را ندارد و فقط به ظاهر کلمات می‌چسبد: چون نام دستگاه «گازی» است، پس لابد «گاز» می‌سوزاند!

این خطا نشان می‌دهد که «دولت موریانه»، کارگزاری را در رأس قوه مجریه قرار داده که فاقد «درک تکنیکال» از جهان است. او امور مملکت را نه بر اساس مکانیسم‌های واقعی، بلکه بر اساس «تداعی‌های زبانی سطحی» اداره می‌کند. خطر راهبردی اینجاست: کسی که فکر می‌کند با تغییر اسم کولر، مصرف گاز کم می‌شود، احتمالاً فکر می‌کند با تغییر اسم «تورم» به «جراحی اقتصادی»، فقر هم درمان می‌شود.

Mahmoud_Zahraei.jpgحکومت‌ها در طول تاریخ، برای ایجاد انسجام، مشروعیت‌ بخشی به خود، یا بسیج احساسات عمومی، همواره از عقاید، اسطوره‌ها، نمادهای ملی و فرهنگی بهره برده‌اند. این روند، در جوامعی که هویت تاریخی و غرور ملی نقشی پررنگ دارد، آشکارتر است. حکومت های استبدادی و تمامیت خواه نظیر ایران از این وسیله برای بقا سیاسی خود و یا مقابله با دشمن خارجی به بیشترین وجهی استفاده کرده اند.

جنگ دوازده روزه، مردم‌ و‌ اپوزیسیون را بر سر دو‌راهی سخت و سرنوشت سازی قرار داده بود. گروهی با استناد به اصل پاسداری از هویت تاریخی و جغرافیایی ایران هرگونه حمله به سرزمین ایران را محکوم کرده و معتقد به دفاع مشروع در مقابل این حملات بودند. عده ای دیگر ایران را کشوری در اشغال بیگانگانی به نام جمهوری اسلامی دانسته و در اندیشه استفاده از موقعیت پیش آمده برای رهایی از دست این اشغالگران بودند.

عده کثیری از مردم نیز در سرگردانی میان این دو تفکر، بی طرفی اتخاذ کرده بودند و ضمن خواست درونی برای سرنگونی جمهوری اسلامی از همراهی فعال با حمله کنندگان و سودبری از موقعیت استثنایی پیش آمده برای زدن ضربه نهایی به پیکر تضعیف شده جمهوری اسلامی خودداری نمودند. جمهوری اسلامی به مدد آتش بس غافلگیرانه ترامپ به شکل معجزه آسایی از افتادن به ورطه سناریوهای خطرناکی که برایش متصور بود نجات یافت. حکومت و شخص خامنه ای که بدون شک افکار اپوزیسیون و موضع گیریهای مختلف در زمان جنگ دوازده روزه را رصد کرده بود و بقای خود را از طرفی مدیون همین احساس ملی گرایانه مردم و همچنین تفرقه فکری میان اپوزیسیون می دانست، به تقویت احساس ملی گرایانه مردم روی آورد تا در جنگ های احتمالی پیش رو همچنان سپری باشد در مقابل میل درون و‌ رویکرد مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی.

رهبر پس از ناپدید شدن طولانی در زمان جنگ، برای شرکت در مراسم عزاداری در ملا عام ظاهر شد و به شکرانه زنده ماندن خود و حکومتش، برخلاف تفکر و‌ رویکرد خود و اسلافش و در مجلسی که بطور سنتی باید متوسل به حسین و ائمه شود، دامن ایران را گرفت و از بلبل و‌مداح حکومتی خواست تا "ای ایران" بخواند.

Gileh_Mard.jpg۱-رفته بودم گورستان پرلاشز . رفته بودم ساعدی را ببینم. چشم که گرداندم دیدم صادق خان هم آنجاست ؛ زیر یک تخته سنگ سیاه ؛ تخته سنگ مرمر ؛ اما سیاه .

همسایه شده بودند. همسایه شده بودند صادق خان و غلامحسین خان ؛ این دو بیخواب ابدی .

شعر شاملو را زمزمه میکردم:
«به نو کردن ماه
بر بام شدم
با عقیق و سبزه و آیینه....
داسی سرد بر آسمان گذشت
که پرواز کبوتر ممنوع است ....
صنوبر ها به نجوا چیزی گفتند
وگزمگان به هیاهو
شمشیر در پرندگان نهادند...
ماه
بر نیامد»

چه سرمایی بود ؛ چه سرمایی ؛ میلرزیدم ؛از درون و بیرون ؛ اشکی هم بر چهره ام نشست .
میلرزیدم ؛ همچون بیدی در باد .
به میخانه ای پناه بردم . سرمای درون فرو نشاندنی نبود .
سرمای بیرون را با جامی فرو نشاندم .

سوت پایان، مهران رفیعی

| No Comments

Mehran_Rafiei.jpg

نداری فرصتی دیگر فلانی

عمودِ خمیه هایِ جمکرانی

چرا بستی به هر پستی دلت را؟

ندانی فطرتِ دنیایِ فانی؟

اگر پایین کِشی آن پرده از چشم

ببینی کِشته ات از جان ستانی

و گر خارج کنی هر پنبه از گوش

ز هر سو بشنوی زشتِ گرانی

شکستی حرمت پیر خردمند

ربودی از جوان شورِ جوانی

به خلوت رفته ای با قاریِ خویش

که بر شطِ خطا قایق برانی؟

حسابت پر شده از نمرهِ صفر

ندارد حاصلی بلبل زبانی

چو در پابان شنیدی سوت داور

مگو دیگر کلامِ لنترانی

به پایِ اجنبی خود را مکن خوار

که رسوایت کُند ننگِ تبانی

خروشد چون یلی آن دیوِ در بند

آگر بیگانه ای اینجا کشانی

بیا عابد برون از هالهِ وهم

ببند آن بقچه ات گر نکته دانی

چو افتی ناتوان بر سینهِ خاک

ز لنگی بر سرِ آن پُل بمانی

rezaeebanner.jpgاگر ایران دشمنان را ناامید کند، آن‌ها فردا خواستار دیدار با رییس‌جمهور می‌شوند

ایران اینترنشنال - محسن رضایی، فرمانده پیشین سپاه پاسداران و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، گفت اگر جمهوری اسلامی بتواند دشمنان را برای همیشه ناامید کند، آن‌ها فردا به تهران خواهند آمد و خواستار دیدار با رییس‌جمهور خواهند شد.

فرمانده‌کل سابق سپاه پاسداران با اشاره به جنگ ۱۲ روزه و موضوع گفت‌وگوی تهران با کشورهای غربی گفت: «اگر امید دشمن را برای همیشه مایوس کنیم، خودشان به سمت ما خواهند آمد.»

او افزود: «وضع دنیا از روی ناچاری تغییر می‌کند، همانطور که ۲ استان اکراین را به پوتین پیشنهاد دادند، به تهران هم خواهند آمد.»

رضایی اضافه کرد: «مسأله بمب اتم نیست، نمی‌خواهند بگذارند ایران پیشرفت کند، به همین دلیل هم جنگ اقتصادی راه انداختند و مردم را به تحریم بردند، چراکه می‌خواستند جلوی تمدن سازی را بگیرند.»

za.jpgروزهای دشوار حزب‌الله لبنان

حزب‌الله در وضعیتی گرفتار شده که هر تصمیمی که اتخاذ کند پرخطر، پرهزینه و بدون راه فرار است

احمد زیدآبادی - هم میهن

ترور هیثم علی طباطبایی، رئیس ستاد نیروهای حزب‌الله لبنان و جمعی از همراهان او در ضاحیه بیروت توسط ارتش اسرائیل، لبنان را بار دیگر دچار التهاب کرده است. یک سال از آتش‌بس بین حزب‌الله و اسرائیل می‌گذرد و در این مدت، اسرائیلی‌ها صدها تن از اعضای حزب‌الله را در داخل خاک لبنان هدف قرار داده‌اند. حزب‌الله این حملات را نقض آشکار توافق آتش‌بس می‌داند و اسرائیل نیز به نوبه خود حزب‌الله را به طفره رفتن از برچیدن پایگاه‌های خود در جنوب رودخانه لیطانی و برنامه‌ریزی برای بازسازی توان نظامی آن متهم می‌کند.

در واقع در تمام یک سال گذشته جنگ به صورتی محدود و یک‌جانبه از طرف اسرائیل علیه اهداف لبنانی ادامه داشته بدون آنکه حزب‌الله پاسخ نظامی به آن داده باشد. اکنون با ترور ارشدترین مقام نظامی حزب‌الله، بحث در مورد چگونگی واکنش این گروه به حمله اسرائیل، بیروت و برخی دیگر از پایتخت‌های عربی را فرا گرفته است.

دولت بنیامین نتانیاهو مدعی است که هیثم علی رهبری جریان حامی بازسازی توان نظامی حزب‌الله را در داخل این سازمان به عهده داشته و به همین دلیل هدف حمله قرار گرفته است. ظاهراً محافل اسرائیلی امیدوارند که با ترور هیثم علی، جریان‌های منعطف‌تر در داخل حزب‌الله تقویت شوند.

تا این لحظه خبرها حکایت از آن دارد که در درون حزب‌الله حامیان واکنش دیپلماتیک به ترور فرمانده ارشد این گروه وزن بیشتری نسبت به طرفداران حمله نظامی متقابل علیه اسرائیل پیدا کرده‌اند و به همین جهت، التهاب ناشی از عملیات اسرائیل در حال فروکش است. با این حال، بدنه اجتماعی حامی حزب‌الله ظاهراً به رهبری آن برای دادن پاسخ نظامی به اسرائیل فشار می‌آورد؛ موضوعی که بر دشواری تصمیم‌گیری توسط حزب‌الله می‌افزاید.

***

stadium.jpgتصاویری از صندلی‌های عجیب استادیوم تختی

در روزهای اخیر تصاویری از شکل عجیب تعبیه صندلی‌های هواداران در ورزشگاه شهرداری یاسوج منتشر شده که به شدت مورد توجه هواداران قرار گرفته است.

ماجرا از این قرار بوده که این ورزشگاه تحت اختیار هیات فوتبال شهرستان یاسوج قرار داشته و با توجه به خرید امتیاز تیم، آن‌ها برای تسهیل شرایط ورود تماشاگران به ورزشگاه، تصمیم به نصب صندلی روی سکوها گرفتند. در واقع این ورزشگاه در گذشته صندلی نداشته و هواداران فوتبال در یاسوج به شکل نشسته روی سکوهای بتنی، مسابقات فوتبال را دنبال می‌کردند. به نظر می‌رسد هیات فوتبال یاسوج مکاتبه‌ای با فدراسیون فوتبال در این رابطه داشته و فدراسیون فوتبال ایران هم با موافقت با درخواست هیات فوتبال یاسوج، صندلی‌های لازم برای تعبیه شدن در ورزشگاه تختی یاسوج را در اختیار آن‌ها قرار داده است!

واکنش عادل فردوسی‌پور

عادل فردوسی‌پور شب گذشته و در جریان برنامه لایو خود تصاویری از این اشتباه بزرگ را منتشر کرد و در این رابطه صحبت کرد.

***

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442995776.jpgکیهان لندن - پیام افسران ریزشی از داخل کشور: کنار ملت و شاهزاده رضا پهلوی ایستاده‌ایم تعدادی از افسران ریزشی نیروی هوایی ارتش از داخل ایران با پوشاندن صورت خود، با آتش‌زدن تصویر علی خامنه‌ای، اعلام کردند که «در کنار ملت و شاهزاده رضا پهلوی ایستاده‌ایم.»

این ویدیو را مصطفی باباییان از خلبانان نیروی هوایی ایران در صفحه اینستاگرام خود به اشتراک گذاشته است.

یک روز معمولی در نیویورک

| No Comments

***

fp.jpgدین و ایمان برای شما نیست

🔻عادل فردوسی‌پور، مجری و گزارشگر فوتبال در لایو فوتبال ۳۶۰ و در پاسخ به حملات وحید شمسایی، سرمربی تیم ملی فوتسال، حسین طاهری، مداح علی خامنه‌ای و مهدی حسن‌آبادی، آخوند حکومتی گفت: «دین و ایمان برای شما نیست.»

🔹فردوسی‌پور هفته گذشته، در انتقاد به رفتار وحید شمسایی در مسابقات همبستگی اسلامی که در عربستان سعودی برگزار شد، گفت: «در مسابقاتی که اسم همبستگی کشورهای اسلامی را یدک می‌کشد، یعنی شیعه و سنی در کنار هم. آن هم در عربستان سعودی حرکت وحید شمسایی و بازیکنان تیم ملی فوتسال که مچ دستشان را گرفتند و به تماشاگران نشان دادند، درست بود؟ در راستای وحدت بود یا تفرقه؟»


🔹در واکنش، وحید شمسایی، سرمربی تیم ملی فوتسال گفت: «فردوسی‌پور حتماً ذهن خودش منحرف است که دنبال تفرقه‌افکنی است. او پشت تریبون خودش نشسته و هر اراجیفی می‌خواهد می‌گوید.»

🔹در حمایت از شمسایی، حسن طاهری، مداح علی خامنه‌ای، در یک مراسم مذهبی به عادل فردوسی‌پور حمله کرد.

🔹پس از آن مهدی حسن‌آبادی، آخوند حکومتی، با ادبیاتی توهین‌آمیز به تهیه‌کننده فوتبال۳۶۰ تاخت.

fz.jpgخبرنامه گویا - به گزارش اینترنشنال پنج ماه پس از پایان جنگ ۱۲ روزه، موسسه علوم و امنیت بین‌المللی در گزارشی تازه اعلام کرده است که جمهوری اسلامی عملیات پاکسازی و تخریب مقر جدید سازمان پژوهش و نوآوری‌های دفاعی وزارت دفاع (سپند) را آغاز کرده؛ نهادی که سال‌ها مسئولیت اصلی فعالیت‌های مرتبط با تسلیحاتی‌سازی برنامه هسته‌ای ایران را بر عهده داشت. تصاویر ماهواره‌ای نشان می‌دهد که این ساختمان در پی حملات هوایی متعدد، به‌ویژه حمله اعلام‌شده ارتش اسرائیل در ۳۰ خرداد، اکنون در حال تخریب طبقات و پاکسازی آوار است.

این موسسه مستقر در واشینگتن یادآور شده که سپند پس از انتقال رسمی در سال ۲۰۱۳، همچنان برخی فعالیت‌های حساس خود را در محوطه لویزان ۲ ادامه می‌داد و مقر جدید آن در خیابان فخری‌زاده تهران، هرگز مورد بازدید آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قرار نگرفته بود. این نهاد را محسن فخری‌زاده، چهره کلیدی برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی که در سال ۱۳۹۹ کشته شد، بنیان‌گذاری کرده بود.

در گزارش تازه آمده است که ساختمان سپند در حملات جنگ ۱۲ روزه فرو نریخت، اما به‌طور جدی آسیب دید و عملاً غیرقابل استفاده شد. تصاویر ماهواره‌ای شرکت ونتور نشان می‌دهد که ایران طی ماه‌های اخیر در حال برداشتن سقف، تخلیه طبقات فوقانی و انتقال تجهیزات باقی‌مانده، همچون واحدهای خنک‌کننده، از محل بوده است. با این حال هنوز مشخص نیست کل فرایند تخریب چقدر زمان خواهد برد.

sattelite.jpgتصویر ماهواره‌ای از ساختمان جدید سپند - عکس از موسسه علوم و امنیت بین‌المللی

***
این گزارش در حالی منتشر می‌شود که موسسه علوم و امنیت بین‌المللی پیش‌تر نیز از پاکسازی آثار فعالیت‌های هسته‌ای در سایت لویزان خبر داده بود. به گفته این موسسه، یکی از پیامدهای بمباران‌ها، نابودی یک نسخه آرشیو هسته‌ای ایران بوده؛ مجموعه‌ای از اسناد مرتبط با پروژه‌های گذشته و احتمالی توسعه سلاح هسته‌ای که اکنون پرسشی مهم را ایجاد کرده: آیا نسخه‌های دیگری از این آرشیو وجود دارد؟

طبق ارزیابی‌های این موسسه، سایت‌های اصلی هسته‌ای ایران در فردو، نطنز و اصفهان در حملات اخیر «تا حد زیادی نابود شده‌اند» و نشانه‌ای از فعالیت قابل توجه پس از جنگ در آنها دیده نمی‌شود. تصاویر ماهواره‌ای نیز حاکی از آن است که ایران در حال حاضر توانایی قابل ملاحظه‌ای برای غنی‌سازی و یا تولید گسترده سانتریفیوژ ندارد، هرچند برخی سایت‌های مرتبط با تسلیحات هسته‌ای نشانه‌هایی از تلاش برای پاکسازی و پنهان‌سازی آثار فعالیت‌ها بروز می‌دهند.

در کنار این، وضعیت ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران، به‌ویژه اورانیوم ۶۰ درصدی، همچنان نامشخص باقی مانده و جمهوری اسلامی اجازه راستی‌آزمایی این ذخایر را به آژانس نداده است. همین موضوع باعث شد شورای حکام آژانس در ۲۹ آبان قطعنامه‌ای تصویب کند که ایران را ملزم به ارائه گزارش فوری درباره این ذخایر و وضعیت سایت‌های آسیب‌دیده می‌کند.

موسسه علوم و امنیت بین‌المللی در جمع‌بندی خود تأکید کرده است که ادعای مقامات جمهوری اسلامی درباره بازسازی برنامه هسته‌ای، با چالش‌های جدی روبه‌رو است. این نهاد می‌گوید ایران برای احیای توانمندی‌های تخریب‌شده به زمان، منابع مالی و حجم زیادی از تجهیزات تحریم‌شده نیاز دارد؛ تجهیزاتی که با بازگشت تحریم‌های شورای امنیت، واردات آنها دشوارتر شده است. این موسسه نتیجه گرفته که پس از پنج ماه، جمهوری اسلامی پیشرفت اندکی در بازسازی توان تخریب‌شده خود داشته است.

ایران وایر - کاربران شبکه‌های اجتماعی امروز چهارشنبه ۵آذر۱۴۰۴ با انتشار تصاویری از پرواز یک جنگنده بر فراز آسمان تهران و در ارتفاع پایین خبر داده‌اند. درهمین‌راستا، رسانه‌های داخلی اعلام کردند که «این پرواز در کنار پروازهای دیگر جنگنده‌های ارتش جمهوری اسلامی به منظور برقراری امنیت پایدار در آسمان ایران امری روتین و مسبوق به سابقه است و در آینده نیز انجام خواهد پذیرفت».

eterazat.jpgر. م - کانال ایران آزاد و آباد (مهدی نصیری)

جمهوری اسلامی بالاخره دیر یا زود شرایط جدید را می پذیرد و تن به یک عقب نشینی بزرگ می دهد چرا که لجاجت با جامعه جهانی نتیجه ای جز انزوای بیشتر و متعاقبا بازخورد مثبتی ندارد یه زمانی جامعه جهانی در مقابل زیادی خواهی ها سران نظام جمهوری اسلامی کوتاه می آمدند آن هم نه از سر ترس بلکه از روی سیاست چون منافعشان چنین ایجاب می کرد و با عقب نشینی های به اصطلاح سیاسی در مقابل جمهوری اسلامی به این استنباط که جهان از آنها حساب می برد کمک کردند و روی همین اصل با مرور زمان حکام ایران جسور تر شده و به اقدام های انتحاری تر مثل حمله ۷ اکتبر دست زدند و با حمله حماس به اسراییل از همه خطوط قرمز عبور کرده تا جایی که با عکس العمل شدید جامعه جهانی روبرو می شود و بقول معروف بهانه لازم را به اسرائیل برای جنگ تمام عیار با جمهوری اسلامی و نیابتی هایش فراهم کردند و سناریوی تغییر جغرافیای سیاسی خاور میانه توسط اسراییل برای اولین بار مطرح شد.

سناریویی که جمهوری اسلامی در آن وجود عینی ندارد و با هدف تغییرات بزرگ در جغرافیای سیاسی خاور میانه جنگ آغاز می شود و در کمتر از یکسال همه نیابتی ها را یکی پس از دیگری قلع و قمع می کند تا بالاخره به سر مار و جنگ دوازده روزه می رسد و با هدف قرار دادن جمهوری اسلامی و مراکز اتمی اش فصل جدیدی را در منطقه می گشاید و بلافاصله بعد از حمله نظامی اتحادیه اروپا مکانیزم ماشه و تحریم های بین المللی فعال می کند و با فعال شدن مکانیزم ماشه شیرازه اقتصادی کشور در هم می شکند و به نظر می رسد تداوم وضع موجود و شکست های پی در پی در عرصه های جهانی حکومت را در بد مخمصه ای قرار داده و علی الاصول نه راه پس و نه راه پیش برایش باقی مانده و درخواست مذاکره با امریکا هم تا به امروز نتیجه ای نداشته و گزارش ها از شرایط سخت ایالات متحده برای مذاکره با حکومت ایران خبر می دهد که پذیرش آن در حال حاضر برای جمهوری اسلامی به مثابه ترک قدرت و کنار رفتن می ماند و سردمداران را تهدید می کند که چنانچه مسالمت آمیز به این شرایط تن ندهد دیر یا زود اقدام های دیگری در راه است.

حذف جمهوری اسلامی در دستور کار قرار دارد و بخشی از سناریوی خاور میانه جدید است و از آنجایی که دیکتاتور ها بقول هانا آرنت تا ۱۵ دقیقه قبل از سقوط فکر می کنند همه چیز تحت کنترول آنهاست فریب آرامش قبل از طوفان را می خورند در صورتی که جمهوری اسلامی خودش بخوبی می داند که در چه شرایط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و محیط زیستی و...قرار دارد و کمتر از یک گام بیشتر تا شورش های اجتماعی خیلی گسترده باقی نمانده شورش هایی که با دوره های قبل خیلی متفاوت است و علی القاعده از جنس دیگری خواهد بود و اگر حکومت گوش شنوایی برای شنیدن صدای مردم نداشته باشد و پا پس نکشد قطعا در کشور حمام خون براه می افتد.

پس چه بهتر که خودش کنار برود و مسالمت آمیز بدون جنگ و خون ریزی اجازه دهد قدرت مسالمت امیز به اهلش برسد.

252525.jpgایران اینترنشنال - در پی راه‌اندازی قابلیت تازه پلتفرم ایکس که نشان می‌دهد کدام کاربران در ایران از اینترنت بدون فیلتر بهره می‌برند، موجی از عذرخواهی در میان کسانی راه افتاده که با وجود پنهان‌کاری، اکنون نزدیکی آنان به حکومت و بهره‌مندی‌شان از رانت‌های حکومتی آشکار شده است.

قابلیت تازه ایکس، نشان داد که روزنامه‌نگاران، فعالان رسانه‌ای و سیاسی و مقام‌های حکومتی، از اصلاح‌طلب و محافظه‌کار، بدون استفاده از وی پی ان و با استفاده از اینترنت بدون فیلتر اختصاص داده شده از سوی حکومت حساب کاربری خود را ایجاد کرده‌اند.

افشای این موضوع انتقاد تند کاربران عادی ایرانی شبکه ایکس را به دنبال داشته که ناچار هستند هر روز برای استفاده از پلتفرم‌های فیلتر شده اینترنتی از وی پی ان استفاده کنند.

به‌دنبال موج اعتراض‌ها، یکی از کاربران فعال شبکه‌های اجتماعی به نام امیر تنها، در پیامی در شبکه ایکس نوشت: «من به شرافتم قسم می‌خورم دیگر بدون فیلتر شکن در هیچ شبکه اجتماعی فعالیت نکنم»

او ضمن عذرخواهی از کسانی که دلخور شده‌اند، اضافه کرد: «از نهاد مربوطه می‌خواهم حتما، قطعا و فورا خط بنده را به حالت قبلی و مانند بقیه مردم ایران تبدیل کند».

Untitled-1.jpg

بهنام عبداللهی، یک روزنامه نگار اصولگرا هم با انتشار متن مشابهی در شبکه ایکس به خاطر دسترسی به امکان ویژه اینترنت بدون فیلتر عذرخواهی کرد.

او نوشت: «بدون هیچ توضیح اضافه‌ای، از همه هم‌وطنان عزیزم از صمیم قلب عذرخواهی می‌کنم و طلب حلالیت دارم.»

عبداللهی هم درخواست کرد که نهادهای مربوط خط تلفن او را به حالت عادی برگردانند و اضافه کرد که بعد از این در کنار مردم می‌ماند و از هیچ امتیاز ویژه‌ای استفاده نمی‌کند.

Untitled-2.jpg

یک فعال رسانه‌ای به نام هاتف صالحی که او نیز از اینترنت بدون فیلتر استفاده می‌کند، بدون اشاره به بهره بردن از این امتیاز ، در شبکه ایکس نسبت به موج اعتراض‌ها واکنش نشان داد.
او بدون اشاره به استفاده از اینترنت بدون فیلتر نوشت: «سیم‌کارت سفید مسئله نیست. آنچه منجر به خشمِ عمومی شد، استانداردِ دوگانه جریاناتِ ژست گرفته سمت مردم بود!»

Untitled-3.jpg

فیاض زاهد، روزنامه‌نگار اصلاح‌طلب که عضو تیم رسانه‌ای دولت مسعود پزشکیان بود و چندی پیش کناره‌گیری کرد، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که مقامات در دوره جنگ ۱۲ روزه سیم کارت او را از عادی به سفید تغییر دادند.

او اضافه کرد: «حال که در توییتر متوجه شدم چقدر این موضوع برای مردم ناراحت کننده است؛ از دوستان خواستم حال که در دولت نیستم، خط مرا عادی نمایند.»

این عضو سابق شورای اطلاع رسانی دولت ابراز امیدواری کرد فیلترینگ رفع شود.

یاشار سلطانی، روزنامه‌نگار، نسبت به اعطای امتیاز استفاده از اینترنت بدون فیلتر به برخی از فعالان، روزنامه‌نگاران و چهره‌های سیاسی، واکنش نشان داد.

او با انتشار پیامی در شبکه ایکس، دارندگان این امتیاز را با شخصیت‌های کتاب «قلعه حیوانات» نوشته جورج اورول مقایسه کرد و نوشت: «اینترنت سفید مقامات و مخصوصاً تندروهای مخالف اینترنت آزاد را که دیدم، یاد خوک‌های قلعه حیوانات افتادم. خودشان از درِ اصلی وارد می‌شوند، مردم باید از دیوار بالا بروند.»

Untitled-4.jpg

او خواستار اینترنت بدون فیلتر برای همه ایرانیان شد و اضافه کرد: «آزادی وقتی سهمیه‌بندی شود، دیگر آزادی نیست؛ تبعیض ساختاری است».

قابلیت ایجاد شده از سوی پلتفرم ایکس نشان می‌دهد کاربران هنگام ساختن حساب کاربری با چه آی‌پی‌ای این حساب را باز کرده‌اند و اکنون از چه کشوری و از چه طریقی به حساب خود دسترسی دارند.

در ایران دسترسی به شبکه ایکس مسدود شده و کاربران ناچارند برای استفاده از این پلتفرم، از وی پی ان یا اتصال غیرمستقیم استفاده کنند.به همین دلیل در قابلیت جدید ایکس، برای بسیاری از کاربران داخل کشور محل اتصال به حساب کاربری و مکان حساب کاربری ایران نمایش داده نمی‌شود. از این رو اگر محل اتصال کاربری، ایران نوشته شده باشد، مشخص می‌شود که این فرد از اینترنت بدون فیلتر حکومتی استفاده می‌کند.

محمدعلی اخوان، «مدرس حوزه و دانشگاه» روز دوشنبه سوم آذر با انتشار ویدیویی در تلگرام درباره چهره رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای، در مراسم شب اول فاطمیه گفت: «سرخی چهره و لب‌ها» نشانه حال خوب و سلامت کبد، و «فاصله میان بینی و لب‌ها» نشانه عمر طولانی رهبر جمهوری اسلامی است.

او همچنین «انگشتان بلند» خامنه‌ای را نشانه هنرمندی، «شست بزرگ» او را نشانه «جهانداری» و «نبود خط در کنار لب‌ها» را دلیل بر «کارکرد خوب معده» دانست.

Untitled-990.jpg

همان سال ۱۳۹۲ که حسن روحانی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شد اخبار ضد و نقیض و شایعاتی در مورد نحوه فوت پسرش در فضای غیررسمی رسانه‌ای منتشر شد. حالا، اما حمید رسایی فراتر از اتهام زنی‌های دو دهه گذشته زیر سایه کینه به روحانی رییس دولت یازدهم و دوازدهم را به قتل پسرش متهم کرده است.

رویداد ۲۴ | حمید رسایی در جدیدترین بخش از ماراتن حملات سیاسی خود علیه حسن روحانی پرونده قدیمی مرگ فرزند پسر او را باز کرده است. پرونده‌ای مرموز که البته از سال ۱۳۹۲، زمانی که حسن روحانی کاندیدای انتخاباتی اصولگرایان شد، باز شده بود و همان زمان هم رسانه‌های نزدیک به رقبای روحانی درباره موضوع مرگ مشکوک و پر رمز و راز فرزند حسن روحانی نوشته بودند.

rouhanilarge.jpgحمید رسایی در یک برنامه تلویزیونی گفته است که «کسی که مظنون به قتل فرزندش، یعنی یکی از اعضای خانواده‌اش است، ۱۷ سال سفر مشکوک به انگلستان داشته است و پایان نامه او سرقت علمی است، صلاحتیش تایید می‌شود... پسر روحانی در خانه‌اش با اسلحه شخصی آقای روحانی کشته شده. خانه‌اش در آن زمان در پادگان بوده...»

روایت موسویان از مرگ فرزند روحانی

محمد فریدون یکی از فرزندان حسن روحانی رئیس‌جمهوری پیشین بود که در دهه ۷۰ و در آستانه ۲۰ سالگی، به شکل مرموزی درگذشت. سیدحسین موسویان یکی از اعضای تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای دولت اصلاحات و از نزدیکان حسن روحانی در گفت‌وگویی با نشریه تایم تنها جزئیات موجود درباره این پرونده از زبان یکی از نزدیکان روحانی را نقل کرده است.

براساس این گزارش، موسویان در این گفت‌و‌گو خبر داده که فرزند بزرگ روحانی (محمد) در آستانه ورود به بیست سالگی، در منزل شخصی روحانی به قتل رسید. به گفته موسویان منزل روحانی آن زمان در "پایگاهی نظامی در جنوب تهران" بود.

عضو سابق تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای همچنین گفت: خانواده روحانی قتل فرزند خود را "سیاسی" توصیف می‌کنند. بر اساس همین مصاحبه، حسن روحانی سال‌ها درباره این قتل تحقیق کرد، اما در نهایت تصمیم گرفت که دست از پیگیری بردارد و سکوت کند.

تخریب خبرگزاری تسنیم در انتخابات سال ۱۳۹۶

۲۴ اردیبهشت ۹۶ خبرگزاری تسنیم خبری پیرامون مرگ فرزند روحانی منتشر کند و درباره علت مرگ او سوالاتی از روحانی مطرح کند. این خبرگزاری نوشته بود: پسر حجت‌الاسلام روحانی دهه ۷۰ در خانه و به‌وسیله «اسلحه‌ای خاص» درگذشت و حرف و حدیث‌ها و سؤالات مهمی پس از آن درباره قاتل و مقتول بروز کرد. نامزد‌های رقیب حجت‌الاسلام روحانی جزئیاتی در این باره می‌دانند، اما در مناظره به‌احترام رئیس‌جمهور حتی کلمه‌ای به لب جاری نکردند.

البته این خبرگزاری در خبر خود زمان این حادثه را سال ۷۶ اعلام کرده بود که نادرست بوده و سال مرگ پسر روحانی ۱۳۷۵ بوده است. اصلی‌ترین مستند در اینباره نیز خاطرات هاشمی رفسنجانی است که در سال‌های بعد بخش مربوط به سال ۱۳۷۵ منتشر شد و ماجرای مرگ فرزند حسن روحانی در آن قید شده بود.

za3.jpgاحمد زیدآبادی

امیرحسین ثابتی از اینکه علی انصاری صاحب بانک منحلۀ آینده، هنوز آزاد است و اعدام نشده، اظهار ناراحتی و شکایت کرده است!

من از ریز و درشت فعالیت‌های روی پرده و پشت پردۀ اقتصادی علی انصاری اطلاعی ندارم و نمی‌دانم آنچه در مورد او شایع شده تا چه اندازه درست و دقیق است. بنابراین، اگر واقعاً مرتکب فساد شده است باید در یک دادگاه علنی و صالح و با حق دفاع آزاد محاکمه شود تا مردم با مناسبات واقعی صحنۀ اقتصاد کشور آشنا شوند. در این میان اما از یک چیز کاملاً اطمینان دارم و آن اینکه فردی مثل آقای ثابتی به انگیرۀ فسادستیزی یا دفاع از حقوق مردم و یا عدالت‌جویی وارد این معرکه نشده است!

او و امثال او اگر ذره‌ای دغدغۀ عدالت و دفاع از حق مردم و نگرانی از فساد داشتند، ابتدا نسبت به تضییع حقوق اقتصادی و سیاسی شهروندان بی‌پناه کشور توسط نهادها و بنگاه‌های حاکم کوچکترین اعتراضی می‌کردند!

تحریک مردم گرسنه و به جان آمده بر اثر انواع فشارهای معیشتی علیه یک فرد متمول و متهم به استفاده از رانت‌های برآمده از ساختار موجود، نامش عدالت‌جویی و فسادسیتزی و حق‌خواهی نیست، بلکه یکی از زشت‌ترین شیوه‌های شناخته شدۀ پوپولیستی و تبلیغاتی و آدرس کاملاً غلط دادن به منظور پنهان کردن ظالمانه‌ترین مناسبات سیاسی و اقتصادی پنهان و آشکارِ وضع موجود است!

از این رو، من بسیار علاقمندم که بدانم امیرحسین ثابتی و شرکای او، از اعدام آقای انصاری چه سودِ مشخصی می‌برند؟

سود سیاسی‌اش البته آشکار است! آنها چون نگران پایگاه اجتماعی خود هستند، در صددند با علم کردن پرچم نوعی عدالت‌طلبی جعلی و انحرافی، انحصار کرسی‌های شورای شهر و مجلس را برای خودشان حفظ کنند. در بارۀ سود اقتصادی‌اش اما ابهام دارم. در واقع می‌خواهم بدانم که اگر به فرض علی انصاری زندانی و اعدام شود، دارایی‌ها و اموال هنگفت او قرار است نصیب چه جریان و نهاد و اشخاصی شود؟ راز ماجرا در همین نکته است و انتظار می‌رود افراد مطلع در این باره برای جامعه روشنگری کنند.

rasayee.jpgایندیپندنت فارسی - حميد رسایی، نماینده مجلس شورای اسلامی، روز سه‌شنبه چهار آذر در سخنانی مدعی شد که حسن روحانی، رئیس‌جمهوری سابق جمهوری اسلامی، در مرگ فرزندش «مظنون» است. او گفت باوجود «ابهام‌ها و پرسش‌های جدی» درباره این پرونده، صلاحيت روحانی برای مسئوليت‌های دولتی همچنان تايید می‌شود.

رسایی در اين گفتگوی تلويزيونی ادعا کرد که پسر روحانی سال‌ها پيش در خانه‌ای که در یک محوطه تحت حفاظت قرار داشت جان خود را از دست داده و به گفته او «شرایط آن حادثه روشن نیست». او همچنین روحانی را متهم کرد که در کنار اين ماجرا، «سفرهای طولانی‌مدت به انگلستان» و «پرونده علمی بحث‌برانگیز» داشته است.



پرونده مرگ «محمد فريدون»، فرزند حسن روحانی، نخستين‌بار در دهه ۱۳۷۰ مطرح شد و از آن زمان تاکنون روايت‌ها و ادعاهای متناقضی درباره آن از سوی چهره‌های سياسی گوناگون بيان شده است. هیچ مرجع قضايی تاکنون گزارش رسمی و قطعی درباره علت مرگ او منتشر نکرده و موضوع در سطح سیاسی باقی مانده است.

برخی منابع سياسی از جمله حسين موسويان، عضو پيشين تیم مذاکره هسته‌ای، در سال‌های گذشته مرگ فرزند روحانی را «پرونده‌ای مبهم» توصيف کرده بودند، در حالی که چند رسانه اصول‌گرا آن را «حادثه فردی» دانسته‌اند.

armin.jpgخبر تکمیلی:

استاد ایرانی بازداشت شده در آمریکا از آزادی خود خبر داد

ایران وایر - وحید عابدینی، استادیار ایرانی دانشگاه اوکلاهما، روز سه‌شنبه ۴ آذر ۱۴۰۴ و پس از چند روز بازداشت توسط اداره پلیس مهاجرت و گمرک ایالات متحده، آزاد شد.

این پژوهشگر ایرانی خبر آزادی خود را با انتشار پستی در حساب کاربری لینکدین تایید کرد. او ضمن ابراز خرسندی از پایان این دوره بازداشت، از حمایت‌های همکارانش در دانشگاه اوکلاهما و انجمن مطالعات خاورمیانه قدردانی کرد.

عابدینی در پیام خود، تجربه بازداشت را «بسیار ناراحت‌کننده» توصیف کرد. بازداشت این استاد دارای مدرک دکترای علوم سیاسی، در روز شنبه یکم آذر در فرودگاه و زمانی رخ داد که او برای ارایه مقاله در نشست مطالعات خاورمیانه عازم واشنگتن بود. بازداشت موقت عابدینی که او را از حضور در کنفرانس ایران‌شناسی بازداشت، با اعتراض تعدادی از همکارانش روبه‌رو شد؛ آنها ضمن تأکید بر اعتبار ویزای کاری او، این اقدام را غیرقانونی قلمداد کردند.

وحید عابدینی ویزای کاری داشته است؛ ویزایی که مخصوص مشاغل خاص، از جمله استادان دانشگاه، است. بعضی از اطرافیان آقای عابدینی این احتمال را مطرح می‌کنند که عوض کردن نوع ویزای او شاید باعث شده پرونده‌اش با مشکل روبه‌رو شود.

گزارش اولیه:

بامدادنو - وحید عابدینی، فعال سیاسی اصلاحطلب و داماد محسن آرمین از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به اتهام «پایان ویزا» در آمریکا بازداشت شد.

به گزارش بامدادنو، نیروی ویژه مرزبانی ایالات متحده، وحید عابدینی، مدرس کالج مطالعات بین‌الملل دانشگاه اوکلاهما را بازداشت کرده است.

عابدینی عضو پیشین انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران و فعال سیاسی اصلاحطلب است و از امضاکنندگان بیانیه موسوم به «راه‌گشایی» در حمایت از مسعود پزشکیان بود. او داماد محسن آرمین ، چهره سیاسی اصلاحطلب و عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی است.

sazandegi.jpg

گزارش اولیه:

وحید عابدینی، مرتبط با اصلاح‌طلبان و از حامیان پزشکیان در امریکا دستگیر شد

ایران اینترنشنال - پلیس مهاجرت ایالات متحده، وحید عابدینی، فعال سیاسی نزدیک به جریان اصلاح‌طلب در جمهوری اسلامی و استادیار مطالعات ایران در دانشگاه ایالتی اوکلاهما را بازداشت کرد.

جاشوا لَندیس، مدیر گروه مطالعات خاورمیانه این دانشگاه، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که اداره مهاجرت و گمرک آمریکا موسوم به آیس، ۲۲ نوامبر (یکم آذر) عابدینی را در فرودگاه و هنگام عزیمت به واشینگتن‌ دی‌سی بازداشت کرد.

لندیس دستگیری عابدینی را «نادرست» خواند و نوشت: «او ویزای معتبر اچ‌وان-بی دارد؛ ویزای کار غیرمهاجرتی که به افراد دارای مشاغل تخصصی از جمله اعضای هیات علمی دانشگاه‌ها اعطا می‌شود. ما دعا می‌کنیم که او هرچه زودتر آزاد شود.»

به گفته لندیس، عابدینی قصد داشت در کنفرانس انجمن مطالعات خاورمیانه که در واشینگتن دی‌سی برگزار می‌شود، شرکت کند. او بلافاصله پس از دستگیری به بازداشتگاه منتقل شده است.

دانشگاه اوکلاهما از اظهار نظر درباره این موضوع خودداری کرد. اداره مهاجرت و گمرک آمریکا نیز به درخواست ایران‌اینترنشنال برای ارائه توضیح در این باره پاسخ نداد.

جست‌وجو در پایگاه داده‌های بازداشت‌شدگان آیس نشان می‌دهد که برای وحید عابدینی یک پرونده ثبت شده است؛ وضعیت او در این پرونده «در بازداشت آیس» درج شده است.

جِیکوب رُزکرَنتس، یکی از نمایندگان مجلس ایالتی اوکلاهما با انتشار تصویری از پست لندیس، در شبکه اجتماعی ایکس دستگیری عابدینی را «ناگوار» خواند و نوشت: «به نظر نمی‌رسد کسی از محل نگهداری دکتر عابدینی مطلع باشد، هرچند او با خانواده‌اش تماس گرفته است.»

به نوشته او تعدادی دیگر از نمایندگان مجلس نمایندگان ایالت و همچنین جیمز پاول لنکفُرد، سناتور اوکلاهما، از این موضوع مطلع شده‌اند.

رزکرنتس در پایان این توییت نوشته است که «هر کمکی از دستم بر بیاید، انجام می‌دهم.»

عابدینی که دهه ۱۳۸۰ عضو فعال انجمن اسلامی دانشگاه تهران بود، در دهه ۱۳۹۰ به آمریکا مهاجرت کرد. با وجود این، او ارتباط خود با بدنه اصلاح‌طلبان در جمهوری اسلامی را حفظ کرد. او در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۲ از حامیان مسعود پزشکیان و از امضاکنندگان بیانیه مشهور به «روزنه‌گشایی» بود.

irna.jpg

عابدینی مدرک کارشناسی ارشد و دکترای علوم سیاسی خود را از دانشگاه بین‌المللی فلوریدا دریافت کرد و پیش از پیوستن به دانشگاه اوکلاهما به عنوان استادیار، در دانشگاه فلوریدا هم تدریس می‌کرد.

ولی نصر، پژوهشگر ایرانی و مشاور پیشین وزارت امور خارجه آمریکا، بازداشت عابدینی را «ناعادلانه» توصیف کرد.

صبر قالیباف تمام شد

| No Comments

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442995776.jpgایران اینترنشنال - محمدباقر قالیباف، رییس مجلس در جلسه علنی روز سه‌شنبه گفت: «اسرائیل استراتژی جنایت بدون مرز را در پیش گرفته، این وضعیت قابل تداوم نیست و صبر حد و حدودی دارد.» او افزود: «مقاومت، تدبیر می‌کند، اما شجاع است، محاسبه می‌کند اما اهل عمل است، جنگ‌طلب نیست اما خوب می‌جنگد.»

رییس مجلس ادامه داد: «مردم باید بدانند ما با دشمنی مواجهیم که به هیچ قاعده و توافقی نیز پای بند نیست و قصد تشدید تجاوز علیه کل منطقه را دارد. در اینجا تنها قاعده شجاعت و قدرت است که کارآمد است و باعث بازدارندگی این دشمنان بشریت می‌شود.»

او اضافه کرد: «مقاومت نه فقط در لبنان، بلکه در سراسر منطقه، به‌طور منسجم و هماهنگ، درباره این مسئله‌ی حساس، باتدبیر تصمیم خواهد گرفت و با شجاعت عمل خواهد کرد.»

IMG_2258.jpegمن هزار بار توبه کرده ام که در تعریف و تایید کسانی که شناخت سیاسی از آن ها ندارم چیز و حتی چیزکی ننویسم ولی باز گهگاه مثل گاگول ها قلم از دست ام در می رود و چیزهایی در باره ی بعضی کسان و آثارشان می نویسم که اگر چه حس خوبی در باره شان ندارم ولی اگر به اندازه ی سر سوزنی کارشان را موثر ببینم، بیان آن سر سوزن را دریغ نمی کنم.

در باره ی فیلم «دانه انجیر معابد» رسول اف هم چنین اتفاقی برای قلم ام افتاد و آن هم راستش را بگویم به خاطر نگاه تایید آمیز یکی از اساتید رسانه و نقد فیلم به این فیلم و فیلمساز بود که خدا را شکر عین واقعیت را در باره آن نوشتم و بیش از حد لازم قلمفرسایی نکردم.

در این مطلب که با عنوان «دانه انجیر معابد، فیلمی انعکاس دهنده کابوس جمهوری نکبت اسلامی» منتشر شد نوشتم که یک سوم اول این فیلم برایم انعکاس دهنده ی کابوس جمهوری نکبت اسلامی بود، و یک سوم آخر مقدار زیادی اش بدون آسیب دیدن فیلم قابل حذف بود.

برای حفظ ادب و این که نگویند تو باعث شدی فیلم اسکار نگیرد (!) این را هم اضافه کردم که در باره ی این فیلم بعد از اسکار بیشتر خواهم نوشت چون این فیلم را اصلا دارای قابلیت دریافت اسکار نمی دیدم.

اما جناب رسول اف، بعد از گذشتن خرش از روی پل جشنواره های بین المللی، دیروز بیان فرموده که «از نمایش فیلم خود در جایی که سیاستمداران آن مردم ایران را با بمب و موشک هدف قرار داده‌اند، عمیقاً خشمگین» هستند....

cia.jpgایران اینترنشنال - ریول مارک گرشت، مامور پیشین پرونده ایران در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)، در گفت‌وگو با ایران‌اینترنشنال گفت در حالی که جمهوری اسلامی در جنگ تضعیف شده و تحریم‌ها آن را فرسوده کرده‌، این حکومت همچنان مصمم است هر حرکت داخلی برای سرنگونی‌اش را به شکلی مرگبار سرکوب کند.

گرشت سال‌ها، نه‌فقط به‌عنوان مامور سیا، بلکه به‌عنوان پژوهشگر تاریخ، جمهوری اسلامی را سال‌ها زیر نظر داشت و زمانی هم کنجکاوی‌اش برای مشاهده مستقیم واقعیت‌های ایران سبب شد مخفیانه به ایران برود.

او به خاطره‌ای از اوایل دهه ۱۹۹۰ اشاره می‌کند؛ زمانی که ایران تازه انقلاب و جنگ را از سر گذرانده بود.

گرشت برای درک دقیق‌تر واقعیت‌های ایران، برخلاف دستور سازمان، از سیا جدا شد و با پنهان‌شدن در محفظه بار یک کامیون از مرز ترکیه وارد ایران شد: «آن‌ها (سیا) اجازه نمی‌دادند به ایران بروم؛ پس خودم دست‌به‌کار شدم.»

او با تکیه بر این تجربه، به این نتیجه رسیده است: «این‌ها [حاکمان ایران] قصد ندارند به پاریس بگریزند. آن‌ها تا آخرین لحظه خواهند جنگید.»

گرشت معتقد است جمهوری اسلامی دچار یک بی‌ثباتی بنیادین است؛ جنگ با آمریکا و اسرائیل در خرداد ماه برایش تکان‌دهنده بوده و اکنون نسبت به نفوذ اطلاعاتی دشمنانش به‌شدت بدگمان است.

او در این گفت‌وگو اضافه کرد که جنگ ۱۲روزه از نظر روانی و شاید از نظر بوروکراتیک «ضربه مرگ‌باری» به رهبر جمهوری اسلامی وارد آورد. طبق پیش‌بینی‌های گرشت، جایگاه رهبر ۸۶ ساله جمهوری اسلامی که از او با عنوان «آخوند کهنه‌کار»‌ یاد می‌کند، رو به افول است.

او گفت: «بسیار تردید دارم که این مرد ۸۶ ساله واقعا خودش حکومت را اداره کند، نسخه‌های تکثیرشده‌اش این کار را می‌کنند. او در تکثیر خودش درون سیستم موفق بوده است.»

به باور گرشت حملات هوایی غافلگیرکننده اسرائیل در این جنگ «ابعاد گسترده‌ای از ناکامی‌های اطلاعاتی» را آشکار کرد و صدها نظامی و غیرنظامی را به کام مرگ برد.

گرشت در سیا مامور هدف‌گذاری ایران بود، یعنی مسئول شناسایی و جذب شهروندان ایرانی برای همکاری اطلاعاتی. او ناکامی اطلاعاتی جمهوری اسلامی در تقابل با اسرائیل را این‌طور تحلیل می‌کند: «برای ترور فرماندهان ارشد ضروری نیست تعداد خیلی زیادی از نیروهای اسرائیلی درگیر باشند.»

مردان جوان و بقای نظام

گرشت گفت با وجود ادعای دونالد ترامپ مبنی بر این‌که حملات آمریکا برنامه هسته‌ای ایران را «نابود کرده است»، بن‌بست هسته‌ای همچنان پابرجاست.

در حالی که تحریم‌های بین‌المللی اقتصاد را فلج کرده، هزینه‌های زندگی را به‌شکلی مهارنشدنی بالا برده و حمایت عمومی را کاهش داده است، خامنه‌ای و دیگر مقامات ارشد جمهوری اسلامی پیش‌شرط‌های آمریکا برای ازسرگیری مذاکرات را رد کرده‌اند.

به گفته گرشت «جمهوری اسلامی می‌داند که بازسازی و ترمیم کامل دیگر ممکن نیست، می‌داند بسیاری از مردم تا چه حد از آنها متنفرند» اما «این حکومت مادامی‌که به گروهی از مردان جوان برای خشونت‌ورزی و سرکوب دسترسی داشته باشد، زنده می‌ماند.»

252525.jpgمحمد رسول‌اف، کارگردان ایرانی، با اشاره به اکران فیلم «دانه‌ انجیر معابد» در روزهای آینده در «فستیوال نوروز» در اسرائیل خطاب به دانا سامح، ریاست این فستیوال، گفت: «از نمایش فیلم‌ام در جایی که سیاستمدارانش مردم ایران را با بمب و موشک هدف قرار داده‌اند، عمیقا خشمگینم.»

او در اینستاگرام نوشت: «در فیلمی که ساخته‌ام، تا حد توان کوشیده‌ام نفرت و انزجار خود را از بنیان‌های ستم و ظلم در ایران بیان کنم. امیدوارم شما نیز شجاعت آن را داشته باشید که حاکمان سرزمینی را که در آن زندگی می‌کنید - و دست‌هایشان به خون بسیاری از مردم آلوده است - در جشنواره‌ خود رسوا کنید.»

رسول‌اف همچنین اشاره کرد: «به دلیل واگذاری حقوق نمایش این فیلم در سال‌های گذشته به شرکت‌های پخش بین‌المللی، آگاهی دائم و کنترل مستقیم بر برنامه‌ نمایش آن ندارم.»

تسنیم: حتی رسول‌اف هم اسرائیل را پس زد / خانه سینما هنوز در سکوت!

tasnim.jpg

به گزارش خبرگزاری تسنیم، اسرائیل در تمام سال‌های قبل تلاش مضحکی برای نشان دادن همراهی و دلسوزی خود برای مردم ایران داشته است. کشوری که اردیبهشت ماه امسال رسما به خاک ایران تجاوز کرد و جان صدها کودک، زن و مردم بی‌گناه ایرانی را گرفت.

اما بلاهت این رژیم باعث شده تا هربار به شکلی تلاش کند تا خود را حامی ایران باستان و مردم آن نشان دهد؛ چیزی که این بار در جشنواره‌ای به نام «نوروز»، فیلم‌هایی از ایران را اکران کند تا خود را حامی فرهنگ و هنر ایران نشان دهد.

اما از همه اینها گذشته برخوردی است که محمد رسول‌اف با این جشنواره داشته است. او که یکباره متوجه حضور فیلمش در این جشنواره به خاطر همکاری دفتر پخش خارجی فیلمش با اسرائیل شده است، از حضور فیلم خود در این جشنواره شدیداً‌ ناراحت و عصبانی شده است.

اید خطاب به این زلم‌ زیمبوی مثلاً‌ هنری اسرائیلی گفت، حتی رسول‌اف که کلاً فیلم‌های چندان خوش‌ساخت و حرفه‌ای هم ندارد و بیشتر به خاطر نگاه انتقادی‌اش در جشنواره‌‌های خارجی مورد تمجید قرار گرفته نیز شما را دوست ندارد و حاضر نیست فیلمش در جشنواره شما باشد.

او در جای دیگری از متنش هم نوشته که امیدوارم شجاعت آن را داشته باشید که حاکمان سرزمینی را که در آن زندگی می‌کنید و دست‌شان به خون بسیاری از مردم آلوده است، در جشنواره خود رسوا کنید.

اما در این میان یک سؤال باقی می‌ماند: فیلمسازی که در خارج از کشور فیلم می‌سازد نیز نسبت به این رژیم واکنش پیدا کرد.

اما متأسفانه هنوز با وجود پیگیری‌های متعدد، واکنش و اتفاق جدی از سوی خانه سینما و صنوف سینمایی ما نسبت به این نسل‌کشی رخ نداده است. درابتدا ما با تماس با خانه سینما پرسیدیم که آیا برگزاری رویداد، انتشار بیانیه و یا هرگونه اقدامی از سوی صنوف هنری و سینمایی علیه اسرائیل رخ خواهد داد یا خیر؟‌ پاسخی که در ابتدا شنیدیم آن بود که بزودی اقدامی انجام خواهد شد. اما بعد از گذشته یک ماه و عدم انجام هیچ‌گونه رخداد و اتفاقی در نهایت از مسئولین مرتبط شنیدیم که آنقدر این موضوع ماند که دیگر واکنش داشتن بی‌معنا است خصوصاً آنکه توافق آتش‌بس هم صورت گرفته است! البته ما بعد از نقض آتش‌بس هم واکنش و اتفاق خاصی را مشاهده نکردیم و جالب‌تر آنکه بازهم سینمای جهان بعد از نقض آتش‌بس در حال اعلام انزجار از اسرائیل و حمایت از فلسطین است.

طغیانی بزرگ در راه است

| No Comments

mohagheghi.jpgخبرنامه گویا - این نوشتار فریاد نسلی خسته و خشمگین است؛ روایت جوانی که زیر بار سرکوب، فساد، بحران‌های اقتصادی و سیاست‌های مخرب جمهوری اسلامی، از طوفانی سخن می‌گوید که در راه است. متنی که می‌کوشد وضعیت انفجاری جامعه، فروریختن مشروعیت حکومت و شکل‌گیری عصیانی عمیق را ترسیم کند--عصیانی که نویسنده آن را اجتناب‌ناپذیر می‌داند

ابوالفضل محققی

"ما جنگی با اسرائیل نداریم دشمن ما همین حکومت اسلامیست که آتش بر هست ونیست این ملت زده است . خمینی جنگی نه ساله و بی معنی را بر ملت تحمیل کرد و خامنه ای ایران را در گیر جنگی کرد که هیچ پایه واساسی جز تفکر متحجر هلال شیعی که در واقع می خواهد سپر بلا گردن تهدید حکومتش باشد معنای دیگری ندارد." درد دل یک جوان معترض.

عصیان مجدد و گسترده ای دربطن جامعه در حال شکل گیری است.فرو ریختن پشم وپیله حکومت ونظامیان ،ترس وجبونی رهبر، تحریم های گسترده همراه با آشکار شدن هر روزه بی کفایتی حکومتی که حتی از تامین آب شرب مردم نا توان است، از خاموش کردن آتش جنگل ها گرفته تا تامین امنیت جانی مردم وتمامی این ها را با بگیر وببند واعدام هر معترض زیر عنوان همکاری با دشمن درشرایط بحران جواب می دهد .نتیجه نخستش ریزش روزانه اعتماد عمومی و منتج شدن حکومت به مجموعه ای فاقد مشروعیت می گردد.حکومت برای مدتی تلاش خواهد کرد با تکیه بر سرنیزه برتداوم حکومت خود ولو در میان ترس ولرز دائم بیافزاید. اما!

امااین بار معادله از بیخ وبن فرق کرده ! وقتی نود وهشت در صد مردم حکومتی را نمی خواهند معنایش این است که بخش بزرگی که مسلما شامل نظامیان نیز می شود در حال حاضر بی آن که علنا در برابر حکومت قرار گیرند در مجموعه همین نود وهشت در صد ناراضیان از حکومت هستند، دیر یا زود در برابر حکومت خواهند ایستاد.

این شروع ماجرا است که روز به روز به تقابل آشکار خواهد کشید.

چه می توان کرد با دیک خالی که محتویاتش با نظر رهبر بی مسئولیت در برابر سرنوشت یک ملت نصب نیرو های نیابتی می شود. هزینه سلاح برای حوثی ها وحزب الله .کو آن فردی از حکومتیان که در برابر این بیداد بیاستد؟ از این روست که روگردانی مردم از مجموعه نظامیست که چهل سال اندی است چنین بازی تلخ وایران ویران کن را بر کشور تحمیل کرده است. از اصلاح طلب تا اعتدالی ،تا احمدی نژاد همگی در این سیاست وبازی شوم شریک بوده اند. تمام کسانی که مدتی قبل ، قبل از سقوط بشار اسد از این سیاست که مرکز در گیری را نه تهران بل دمشق قرار می داد حمایت می کردند .کم نبودند نیروهائی که این سیاست را در راستای مبارزه با امپریالیسم ارزیابی می کردند وهنوز هم در همان چهار چوب تحت عتوان دفاع از کشور در برابر اسرائیل پشت سر خامنه ای صف می کشند .

اما زمان حمهودی اسلامی رو بپایان است. بزودی این نخواستن لفظی بصورت فریاد خشم آلود در سرتا سر کشور شنیده خواهد شد.

بغض فرو خورده ناشی از فقر ،تحقیر و ذلتی که حکومت جمهوری اسلامی بر مردمان این سرزمین عمدتا جوانان تحمیل کرده است.سر باز خواهد کرد!

عصیانی که این بار خشمناک تر وگسترده تر بر آمد خواهد کرد!توده مردم وسیع تر!پا به میدان خواهند نهاد!

عمیق تر شدن فاصله طبقاتی ،گسترش بی سابقه وشرم آور دزدی وفساد دستگاه حاکمه،خاک پاشاندن آقا زاده های دزد و فاسد در چشم جوانانی که تمام روز از بیکاری وفقر در خود می پیچند کینه بر کینه آنها می افزاید!همراه سقوط ترسناک اقشار وطبقات مختلف اجتماعی به خط زیر فقرکه بر گسترش اعتیاد ،فحشا ،دزدی منجر می گردد دلهره وترس دائم خانواده ها را نسبت به آینده کودکانشان را دامن می زند.

ندیدن حتی کور سوئی نسبت به آینده کشور باعث بالا رفتن پرخاشگری اجتماعی ، بیماری های روحی و تعمیق نیهلیسم وعدم تحرک ونشاط در بین جوانان گردیده است.

این توده عظیم وجوان حلقه زده بر حاشیه اکثریت شهرها که بیکاری ،فقر، نفرت از حکومت وجه مشترک آن هاست هرکدام به تنهائی انبار باروتی هستند که هر آن جرقه ای کوچک منفجرشان می سازد.انباری لبریز از کینه ونفرت وخشم که بر ترس ازتفنگ و گلوله فائق می آید.

لشگری که مجبور است برای حداقل خواسته خود که نان ،کار ، عدالت و آزادی و مخالفت با جنگ طلبی است فریاد بزند. فریادی که در حکومت وحشی و سرکوبگر جمهوری اسلامی جواب آن گلوله شکنجه و زندان است.

کدام حرکت مدنی؟ کدام خواسته ونیاز اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی است که در چهل سال حکومت نکبت بار جمهوری اسلامی حکومت به حداقلی از این خواسته ها تن در داده باشد؟

هیچ نمونه ای ازدر نظر گرفتن خواست واراده مردم در عمل کرد حکومت اسلامی دیده نمی شود.دراین خانه ویران تنها یک مجنون خود شیفته ای حکم می راند که سایه خدا را هم بر بالای سر خود تحمل نمی کند .مردی کینه توز ،مستبد تکیه داده بر سر نیزه نظامیان که هیچ نظری غیر نظر خود را بر نمی تابد و هر معترضی را دشمن می داند.

این مردم جان به لب رسیده چه باید بکنند؟

اکثریت نماینده گان مجلس کاسه لیس بله قربان گو ، دزد وفاسد.رئیس دولت فردی متوهم در ظاهر خاکی ودر باطن وعمل مجیز گوی رهبر.با دولتیان فاسد ،حقه باز که به تاراج مشغولند نظامیانی تابن دندان مسلح برای سرکوب.

دستگاه قضا ابزاری برای قانونیت بخشیدن به شکنجه ،زندان واعدام.

به راستی چه باید کرد؟

za1.jpgنه اختیاری نه اجباری! پس چی؟

احمد زیدآبادی

سید احمد خاتمی: "حجاب اجباری" واژۀ دشمن است!

قبلاً هم که گفته است"حجاب اختیاری" نقشۀ دشمن است!

خب این چه پدیده‌ای است که اگر کسی بگوید "اجباری" است می‌شود "واژۀ دشمن" و اگر بگوید "اختیاری" است می‌شود "نقشۀ دشمن"!

شاید فردی از حامیان وی به کمکش بیاید و بگوید؛ حجاب نه اجباری است نه اختیاری است! قانونی و شرعی است! اما مگر هر چه به فرض قانونی و شرعی بود، از دایرۀ اجبار و اختیار خارج می‌شود؟

هیچ امر انسانی در این جهان خارج از دایرۀ اجبار و اختیار نیست از جمله تمام امور قانونی و شرعی!

قانون و شرعی را که مردم به میل و ارادۀ خود به آن تن دهند، می‌شود اختیاری و قانون و شرعی که به برغم میل و ارادۀ شهروندان به آنان تحمیل شود، می‌شود اجباری! معادلۀ خیلی دشواری است؟

"با وجود تبلیغات چند دهه‌ای تهران درباره دفاع از فلسطین، ایران حتی در مذاکرات آتش‌بس غزه در شرم‌الشیخ حضور نیافت؛ اقدامی که مقام‌های ایرانی آن را نشانه‌ای از «باختن بازی» توصیف کرده‌اند"

خبرنامه گویا - روزنامه تلگراف به‌نقل از مقام‌های ایرانی گزارش داد جمهوری اسلامی کنترل خود بر حوثی‌های یمن را از دست داده و برای حفظ آنچه از «محور مقاومت» در خاورمیانه باقی مانده، با دشواری روبه‌روست.

houtieslarge.jpg
تهران در حال از دست دادن کنترل خود بر جنبش حوثی‌های یمن است؛ گروهی که حالا بیش از هر زمان دیگر مستقلانه عمل می‌کند و فرمان‌های ایران را نادیده می‌گیرد. به گفتهٔ یک مقام ارشد ایرانی، حوثی‌ها «مدت‌هاست از کنترل خارج شده‌اند» و دیگر مانند گذشته به نظرات تهران گوش نمی‌دهند.

به گزارش تلگراف این جدایی فقط به یمن محدود نیست. برخی گروه‌های شبه‌نظامی در عراق نیز مسیر مستقل‌تری را پیش گرفته‌اند. این وضعیت، به گفتهٔ مقام‌ها، نشان‌دهندهٔ فروپاشی بخش‌هایی از «محور مقاومت» است که ایران طی چهار دهه بر پایهٔ نیروهای نیابتی ساخته بود.

با تضعیف شدید حزب‌الله پس از حملات اسرائیل و قطع ارتباط باقی‌ماندهٔ حماس در غزه، حوثی‌ها آخرین بازوی قدرتمند ایران در منطقه محسوب می‌شوند. به همین دلیل، یک فرمانده ارشد سپاه پاسداران هفته گذشته به صنعا اعزام شد تا تلاش کند این گروه را بار دیگر زیر چتر نفوذ تهران بازگرداند و حمایت‌های متوقف‌شده را از سر گیرد.

پس از جنگ با اسرائیل، مقام‌های ایرانی بیش از هر زمان دیگری به معدود نیروهای باقی‌ماندهٔ خود در منطقه تکیه می‌کنند؛ از جمله گروه‌های مسلح در عراق و حوثی‌های یمن. با وجود تبلیغات چند دهه‌ای تهران درباره دفاع از فلسطین، ایران حتی در مذاکرات آتش‌بس غزه در شرم‌الشیخ حضور نیافت؛ اقدامی که مقام‌های ایرانی آن را نشانه‌ای از «باختن بازی» توصیف کرده‌اند.

در یمن، حوثی‌ها طی سال‌ها جنگ و حملات هوایی، توانسته‌اند ساختارهای نظامی خود را پنهان کنند، خطوط تدارکاتی تازه‌ای ایجاد کنند و تا حدی از اتکای کامل به ایران فاصله بگیرند. به گفتهٔ برخی تحلیلگران یمنی، این گروه با تکیه بر باورهای ایدئولوژیک و شبکه‌های داخلی خود، برای تشدید درگیری نیاز به تشویق ایران ندارد، هرچند هماهنگی و انتقال فناوری همچنان ادامه دارد.

شکاف میان دو طرف از زمانی عمیق‌تر شد که ایران در ماه آوریل، هنگام حملات سنگین آمریکا به یمن، به دلیل نگرانی از رویارویی مستقیم با واشنگتن حمایتی عملی از حوثی‌ها نشان نداد. در همین دوره، حوثی‌ها توانستند تاکتیک‌های نظامی خود را ارتقا دهند، تصویر عمومی قدرت‌مندتری بسازند و بر قلمرو خود در صنعا و دیگر مناطق تسلط بیشتری پیدا کنند.

این گروه اکنون به چاپ پول، اخذ مالیات، سوءاستفاده از کمک‌های بشردوستانه، قاچاق مواد مخدر، فروش سلاح در آفریقا و حمله به مسیرهای حیاتی کشتیرانی در دریای سرخ ادامه می‌دهد. موقعیت جغرافیایی کوهستانی یمن نیز به آن‌ها امکان داده زرادخانه‌های موشکی و پهپادی خود را در پناهگاه‌های طبیعی پنهان کنند.

گزارش‌های رسانه‌های مخالف یمن می‌گویند حوثی‌ها دچار بحران رهبری‌اند و اعزام دوبارهٔ عبدالرضا شهلایی، فرمانده نیروی قدس، تلاشی برای مدیریت همین بحران است. ارزیابی‌های نظامی یمنی نشان می‌دهد که نیروهای اعزامی سپاه نیز نتوانسته‌اند خلأ راهبردی میان تهران و صنعا را پر کنند و خود بازتابی از سردرگمی تهران هستند.

با وجود اختلافات، برخی تحلیلگران معتقدند همکاری دو طرف همچنان منفعت مشترک دارد، هرچند منافع تهران و صنعا در مقاطعی از یکدیگر فاصله می‌گیرد. این رابطه بیش از آنکه شراکتی کاملاً همسو باشد، شبیه یک «فرانچایز سیاسی ـ نظامی» است که هر طرف در زمان لازم مسیر خود را دنبال می‌کند.

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgایران اینترنشنال -مرتضی سبطی، بخشدار و معاون پیشین فرمانداری گرگان در دولت خاتمی و فرزند یکی از کشته‌شدگان انقلاب ۵۷، در متنی که در رسانه‌های اجتماعی منتشر کرد، از قصدش برای «خودسوزی اعتراضی» در آستانه سفر پزشکیان به این استان خبر داد.


او نوشت به‌دلیل «۲۰ سال اختلاف با اداره‌کل منابع طبیعی» بر سر زمینی با «سند رسمی بیش از ۵۰ ساله و چند حکم قضایی بدوی و تجدیدنظر»، همچنان با «آزار و اذیت این اداره» علیه خود و خانواده‌اش مواجه است.


او در این نامه نوشته است که در ۵ آذر، سالگرد کشته‌شدن پدرش در جریان انقلاب ۵۷، قصد دارد در مقابل اداره‌کل منابع طبیعی استان خودسوزی کند.


سبطی همچنین از فعالان اصلاطلب استان گلستان است.

abdi.jpg«سیمکارت سفید»، این روزها یکی از کلیدواژه های پرتکرار در فضای مجازی است. ماجرا از آنجا شروع شد که شبکه اجتماعی «ایکس» قابلیت جدیدی را در اختبار کاربران قرار داده تا بتوانند محل یا «لوکیشن» صاحب صفحه را از آنجا ببینند؛ و از آنجایی که غالب کاربران در ایران از وی.پی.ان یا فیلترشکن استفاده می کنند، اگر لوکیشن کسی «ایران» باشد، بدان معناست که او از اینترنت بدون فیلتر یا سیمکارت سفید برخوردار است.

در پی این ماجرا صفحات مجازی پر شده از اسکرین شات صفحات فعالان سیاسی و مجازی، خبرنگاران، نمایندگان مجلس و... که نشان می دهد از ایران توئیت می زنند و اعتراضات گوناگونی در این زمینه نسبت به آنها روانه می شود.

در این خصوص با عباس عبدی تحلیلگر سیاسی-اجتماعی گفت و گو کردیم.

این روزها موضوع سیمکارت سفید به طور گسترده ای مطرح شده است. فارغ از میزان دقت قابلیت جدید شبکه ایکس در تشخیص مکان کاربران، به طور کلی و با پذیرش فرضی فیلترینگ چه کسانی باید از سیمکارت سفید که از دوره دولت حسن روحانی شروع شد و به «اینترنت خبرنگاری» مشهور شد، برخوردار باشند؟ آیا دسترسی مقامات و مسئولیت یا شخصیت های سیاسی یا فعالان مشهور فضای اجتماعی مشروعیت اخلاقی و قانونی دارد؟

پاسخ کوتاه این است که همه باید از این محرومیت نجات یابند و استثناء ندارد. ولی در دوره روحانی وزارت ارتباطات و دولت مخالف فیلترینگ بودند؛ لذا هنگامی که فیلترینگ رخ داد کوشیدند که حداقل برخی اقشار از جمله روزنامه‌نگاران را مصون از فیلترینگ کنند. در نهایت و به ویژه پس از ۱۴۰۱ برای روزنامه‌ها چندین سهمیه دادند و حتی اینترنت داخل روزنامه(ADSL) نیز بدون فیلتر است. در واقع این امتیاز به روزنامه‌نگاران نبود، بلکه آنها را معاف از مجازاتی کردند که همه را باید معاف می‌کردند.

ولی نکته مهم این بود که آیا به ازای این معافیت از مجازات تعهدی داده‌ می‌شد؟ اگر بلی باید محکوم کرد و اگر نه باید خوشحال بود که حداقل بخشی از جامعه معاف از این وضع شده‌اند. البته و به نظر من آنان باید در برابر این وضعیت مسئولیت بپذیرند و از معافیت همه مردم دفاع کنند. اگر چنین نکرده‌اند باید پاسخگو باشند. بدا به حال کسانی که این ممنوعیت شامل حال آنان نشده و در عین حال تعهد داده‌اند که چنین ممنوعیتی را توجیه کنند.

من از ابتدا به واسطه حضورم در روزنامه اعتماد شامل این ممنوعیت نشده بودم. البته وظیفه خود هم می‌دانستم که فارغ از این مسأله از آزادی رسانه و رفع فیلترینگ به عنوان یکی از چند محور اصلی نوشته‌هایم دفاع کنم. گمان هم نمی‌کنم کسی به اندازه من در این مورد نوشته باشد. از این که دیگران هم شامل ممنوعیت نشوند، اصلا ناراحت نیستم؛ چون حق آنان است. همچنان که حق دیگرانی که دچار ممنوعیت شده‌اند این است که نباید ممنوع باشند. در هر حال بهتر است افرادی که ممنوع از این حق نشده‌اند با تمام توان از آزادی دسترسی همگان دفاع کنند.

حضور بازیکنان پرسپولیس به همراه همسرانشان در اکران فیلم سینمایی با حضور رضا عطاران و بهرنگ علوی

***

fakex.jpgبخش فارسی وزارت خارجه ایالات متحده اعلام کرد که ویژگی تازه‌ای که شبکه اجتماعی X، متعلق به ایلان ماسک، معرفی کرده است، با عنوان «درباره این حساب کاربری»، توانسته کشور یا منطقه استقرار صاحب حساب‌ها را مشخص کرده و نقش مهمی در شناسایی ربات‌ها و شبکه‌های جعلی ایفا کند.

وزارت خارجه آمریکا این افشاگری را «گامی مهم در روشن‌گری» دانسته و تأکید کرده است که ایالات متحده مصمم است واقعیت پشت تلاش‌های ناکام ایران را برملا کند.

در این بیانیه همچنین آمده است: آینده ایران متعلق به مردم آن است. آنان وارثان شایسته فرهنگی غنی و سرزمینی باستانی‌اند و سزاوار کشوری هستند که آرزوهایشان را برآورده کند.»

وزارت امور خارجه ایالات متحده در پایان تأکید کرده است که آمریکا در کنار مردم ایران ایستاده است تا آنان بتوانند «آینده‌ای را که شایسته‌اش هستند» شکل دهند.

xpost.jpg

karaj.jpgایندیپندنت فارسی - تصاویری از مقایسه تصاویر طبیعت ایران در سال‌های پیش و پس از انقلاب ۵۷ در شبکه‌های اجتماعی پربازدید شده است.

حساب کاربری "جایزه ایرانویج" (لینک به منبع) با مقایسه عکس‌های قدیمی و فعلی دریاچه ارومیه، زاینده رود، سد کرج، جنگل‌های هیرکانی، جنگل‌های زاگرس، قنات نبادان ابرکوه یزد، تالاب هورالعظیم، تالاب انزلی و تهران، اوج فاجعه تخریب محیط زیست را به تصویر کشیده و این شعر مشهور فردوسی را نوشته است:

«نمانیم کین بوم ویران کنند

همی غارت از شهر ایران کنند

نخوانند بر ما کسی آفرین

چو ویران بود بوم ایران زمین»

beforeafter.jpg

چهره ای سرخی و انگشت شست بزرگی دارند...

***

خبرنامه گویا - یک مرد ۵۶ ساله در ایتالیا، تا سه سال پس از مرگ مادرش، بدون اعلام فوت او، جسد مومیایی‌شده‌اش را در خانه پنهان کرده بود تا بتواند همچنان مستمری بازنشستگی او را دریافت کند. مادر او، گراتزیلا دال‌اوگلیو، در ۸۲ سالگی جان باخته بود، اما پسرش جسد را در یک کیسه خواب گذاشته و در اتاق رختشوی‌خانه مخفی کرده بود. طی این مدت، جسد به‌طور طبیعی مومیایی شده بود.

momson.jpg
این مرد برای حفظ پوشش خود، جزئیات ظاهری مادرش را بازسازی کرده و با آرایش کامل، خود را جای او جا می‌زد تا بتواند مستمری او را دریافت کند. او حتی موفق شده بود پس از مرگ مادر، کارت شناسایی او را در اداره‌ای در حومه مانتوا تمدید کند. منابع خبری گزارش دادند که او با این ترفند و همچنین درآمد حاصل از سه ملک خانوادگی، سالانه حدود ۶۱ هزار دلار به جیب می‌زد.

این ماجرا تا زمانی ادامه داشت که یکی از کارمندان دولتی، متوجه نشانه‌های مردانه در ظاهر «زن» شد؛ از جمله صدای بم و گردن پهن. این کارمند موضوع را به مقامات گزارش داد و با بررسی تصاویر مرد و مادرش، مأموران به تقلب طولانی‌مدت او پی بردند. با تفتیش خانه، جسد دال‌اوگلیو کشف شد، اما مقام‌ها اعلام کردند که نشانه‌ای از وقوع جنایت وجود ندارد و احتمالاً او به مرگ طبیعی فوت کرده است.

شهردار بورگو ویرجیلیو این واقعه را هم‌زمان عجیب و عمیقاً غم‌انگیز توصیف کرد. کالبدشکافی رسمی هنوز به پایان نرسیده و پسر خانواده تحت تحقیق به‌دلیل پنهان‌کردن غیرقانونی جسد و کلاهبرداری از مزایا قرار دارد. هنوز مشخص نیست که آیا او بازداشت شده است یا خیر.

roostayee.jpgفرزانه روستایی

ظاهرا قرار است ما ایرانیان در استرس و نگرانی دائم زیست کنیم و هر چند هفته یک گوشه کشور را آب باد سیل و غارت یا خشکسالی و آتش سوزی با خود ببرد. از شدت مصیبت به فراموشکاری دچار شده ایم . اصلا یادمان رفته که چند صد میلیارد دلار تاسیسات هسته ای و غنی سازی وبال گردنمان شده و عملا نقش درب مسجد کنده شده معطل را برایمان بازی می کند. یادمان رفته که در اسنپ بک و تحریم های فوق العاده بین المللی قرار داریم و اینقدر دردسر داریم که جنگ ۱۲ روزه، انفجار چند هزار تن مواد شیمیایی در بندر رجایی، اعتصاب گسترده رانندگان کامیون، کشته شدن امید سرلک ، و حتی عروسی دختر شمخانی را فراموش کردیم چون جنگل های نازنین شمال با سرعتی حیرت‌آور در حال سوختن هستند. با این حال:



۱- مدیریت مهار آتش سوزی در جنگل های شمال مانند مدیریت همه بحران های دیگر بود. صبر کردند شاید خودش خاموش شود و فقط وقتی که افکار عمومی عصبانی شد و بشدت عکس العمل نشاد داد مسئولان وارد قضیه شدند و گرنه سیاست همانی است که از ابتدا بود: یعنی بی تفاوتی.

۲- اساسا جمهوری اسلامی نمی خواهد شفاف باشد و علنا در باره بحران ها صحبت کنند، زیرا ج ا خودش گادفادر همه بحران هاست. می ترسند آتش سوزی گسترده جنگل های شمال زمینه ساز اعتراض و شورش و یک قیام سراسری شود.
۳ـ بدتر از همه این است که به هنگام بحران هایی مانند آتش سوزی جنگل ها، حتی احساس نگرانی اخلاقی هم نسبت به ایران ندارند، زیرا موضوع ایران در هیچ کجای دغدغه آنها قرار ندارد و بییشتر به معادلات لبنان لعنتی فکر می کنند تا اینکه آینده مردم ایران چه می شود.

۴ـ مسئولان جمهوری اسلامی حل بحران ها را به متخصصان و افراد کاربلد هم نمی سپارند، زیرا گردانندگان جمهوری اسلامی اساسا با کوتوله ها راحت ترند و تحمل افراد متخصص و کاربلد را ندارند، زیرا متخصصان را نمی شود وارد مافیابازی و دغل کاری کرد.

۵ـ گاهی برای حل بحران ها نیاز است تا فضای سیاسی باز شود یا سیستم سیاسی خود را برای تامین منافع عموم ری استارت کند. مانند اسراییل که در هر شرائطی، وقتی به بحران لاینحل دچار می گردد کنست منحل و انتخابات زودهنگام برگزار می شود. برعکس، جمهوری اسلامی وقتی با بحران مواجه می شود سرکوبگر و وحشی تر می شود تا برای خود فضای امن تری فراهم کند.

۶ـ بر اساس تجربه ای که از کارکرد ج ا داریم این سیستم توانایی و اراده و فهم انجام اصلاحات رادیکال برای حل بحران ها را هم ندارد، زیرا هر اصلاح رادیکالی در ایران مستلزم قلع و قمع شبکه مافیایی حاکم است که بر اقتصاد و سرچشمه های پولی و درآمد های بزرگ تسلط دارند.

۷ـ دقیقا به همین دلائل با هرکسی که به مسائل امروز ایران آشناست صحبت می کنید به شما می گویند که کشور به حال خود رها شده است و عملا حاکمیتی بر آن اعمال نمی شود و مردم خودشان دارند خودشان را تامین می کنند. به همین دلیل بسیاری ایران امروز را به ملک سلیمان تشبیه کرده اند که سلیمان آن صد سال پیش مرده است و فقط باید صبر کرد تا موریانه ها گرانیگاه عصای سلیمان را به حد کافی بجوند و بقیه ماجرا موضوع امروز و فرداست نه چیز دیگری.

با این حال، وقتی بحران هایی را که ج ا برای کشور ایجاد و مردم را در آن غرق کرده است مورد ارزیابی قرار می دهیم، هنگامی که بحران هسته ای و غنی سازی و برنامه موشکی نطامی ها را با خشکسالی و آتش سوزی های گسترده مقایسه می کنید احتمالا باید به این نتیجه برسیم که ایران بدون تاسیسات و فعالیت های هسته ای و غنی سازی و برنامه موشکی هم قابل دوام است . اما بدون طرح های بسیار جدی و زیر بنایی فوری و فوتی برای حل بحران بی آبی یا مهار بحران هایی مانند آتش سوزی در جنگل های هیرکانی اصولا چیزی از کشور باقی نمی ماند. به عبارت دیگر ما بدون اتمی و غنی سازی و پروژه موشکی باز هم زنده ایم و هنوز ایرانیم، اما بدون آب و مدیریت منابع آبی و تلاش شبانه روزی برای حل بحران خشکسالی چیزی برای کسی باقی نمی ماند، جز همان تهدید طیفی از آخوندها که می گویند اگر قرار بر این شود که ما نباشیم کس دیگری هم باقی نخواهد ماند

dastmalchi.jpgویژه خبرنامه گویا

آقای تاجزاده در نامه اخیر خود می نویسد: «... از عصر صفویه تاکنون روحانیت شیعه اشتباهی خسارت‌بارتر از پذیرش مسئولیت حکومت مرتکب نشده است. نمی‌فهمم چرا مرجعیت حساب خود را از ملت جدا کرد، قدرت را در دست گرفت و فرمانروایی بر قلوب مردم را از دست وانهاد. وقت آن رسیده که به این بدعت زیانبار از سنت سلف صالح پایان داده شود، ولایت‌فقیه از قانون اساسی حذف گردد تا سیاست‌ورزی دموکراتیک ممکن شود...».

پرسش من از اایشان بسیار ساده است: او چگونه می خواهد ولایت فقیه را از قانون اساسی ج.ا. حذف کند، مگر این امر تنها مربوط به یک یا دو بند است که بتوان آن را حذف کرد؟ ولایت فقیه یک ساختار حکومت است و برای حذف آن باید حکومت دینی را برچید. ساختار حکومت در ج.ا. بر اساس یک نظم اسلامی- شیعه مکتب اصولی ولایت فقیه ای، بنا شده، ادامه حکومت خدا پس از پیامبر و امامان است. در نظم برآمده از اراده مردم، قوای حکومت ناشی از اراده ملت است در حالیکه در ج.ا. قوای حکومت ناشی از "الله" است و مردم عملا هیچ کاره اند. به اصل چهارم نگاه کنید که حق قانونگذاری به خدا و فقها و مجتهدان (جانشینان امام دوازدهم به هنگام غیبت) داده شده است، یا به اصل پنجم نگاه شود که رهبر عملا جانشین امام دوازدهم است.

به سه قوه حکومت در ج. ا. نگاه کنیم:

۱- "... قوای حکومت در ج.ا.ا.عبارتند از: قوه مقننه، قوه مجریه و قوه قضائی که زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت... " (اصل ۵۷) است. یعنی رهبرمذهبی نظام که از سوی شورای خبرگان رهبری (۸۸ مجتهد) منتخب، منتصب یا کشف می شود و برفراز هر سه قوه است و بر آنها "امامت و ولایت" تام دارد. او جانشین امام پنهان (غایب) و نماینده الله بر روی زمین است.

۲- قوه قضائی همیشه و بطور کامل در دست رهبر مذهبی بوده است، و امروز نیز هست: رئیس قوه قضائی یک مجتهد منتصب (مستقیم) رهبر است (اصل ۱۵۷)، رئیس دیوانعالی کشور و دادستان کل، هر دو مجتهد منتصب (غیرمستقیم) مقام رهبری اند (اصل ۱۶۲). و بنابر اصول ۲ ،۴ ،۱۵۸،۱۶۷ ، ۱۶۸ ، ۱۷۲، و همچنین مقدمه قانون اساسی، کلیه قوانین قضائی باید در چهارچوب و براساس احکام و موازین شرع باشند و بر این امر فقهای شورای نگهبان (منتخبان مستقیم وغیرمستقیم رهبر) نظارت خواهند کرد. قوه قضائی در این نظام، نه نهادی مستقل به منظور حل و فصل اختلافات و مشکلات میان شهروندان یا شهروندان با نهادهای حکومت (اجرای عدالت حقوقی)، بل همچون تمام نظامهای تامگرا (توتالیتر)، نهادی برفراز ملت و برای تثبیت موقعیت و مقام و قدرت حکومتگران و نظام و حفظ منافع آنها است.

۳- قوه قانونگذاری: اصل ۹۳ ق.ا. می گوید " مجلس شورای اسلامی بدون وجود شورای نگهبان اعتبار قانونی ندارد...". یعنی نمایندگان منتخب ملت (۲۹۰ تن، با فرض انتخاباتی آزاد، دمکراتیک و سالم)، بدون نمایندگان منتصب مستقیم وغیرمستقیم رهبر (دوازده نفر، شش فقیه یا مجتهد و شش حقوقدان مسلمان) اصولا اعتبار نخواهند داشت. بعلاوه، وظیفه شورای نگهبان "پاسداری از احکام اسلام و قانون اساسی از نظرعدم مغایرت مصوبات مجلس شورای اسلامی با آنها..." است و " کلیه مصوبات مجلس شورای اسلامی باید به شورای نگهبان ارسال شود..." (اصل۹۴)، و شورای نگهبان موظف است مصوبات را از نظر انطباق آنها با موازین اسلام مورد بررسی قراردهد (اصل۹۴). اما، از آنجا که بنابر اصل چهارم "کلیه قوانین و مقررات مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سیاسی وغیر اینها باید بر اساس موازین اسلامی باشد..." و این اصل بر همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است و" تشخیص این امر برعهده فقها شورای نگهبان است"، و فقهای شورای نگهبان همگی منتخبان یا منتصبان مقام رهبری هستند، پس قانونگذاری نه بر اساس اراده و وجدان نمایندگان منتخب ملت و با التزام به مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر، بل بر اساس احکام و موازین شرع و زیر نظارت نمایندگان مستقیم رهبر مذهبی انجام می شود، و " در زمان غیبت حضرت ولی عصر در جمهوری اسلامی ولایت امر و امامت امت برعهده فقیه عادل و..." است (اصل ۵).

Kourosh_Golnam_3.jpgویژه خبرنامه گویا

یک. اصلاح‌خواهان حکومتی دوباره به دست و پا افتاده‌اند. گویا این گروه نه گوش شنوایی دارند ونه چشم بصیرتی برایِ دیدن. مردم سال‌ها است که از هر دو جناح حاکم که شریک همه گرفتاری‌ها و نابسامانی‌های امروز هستند، عبور کرده‌اند. می‌توانند بازهم چند ده تنی گردهم بیایند وبیانیه بدهند، آنچه در وضع فلاکت‌بار مردم اثری ندارد همین بیانیه‌هاست. بیانیه می‌دهید ولی از راه خروج ازاین بن‌بست فلاکت باری که هر روز ایران را بیش‌تر رو به ویرانی می‌برد خبری نیست. می‌خواهید به مردم بازگردید، ولی چگونه؟ خاتمی هشت سال قدرت را دردست داشت ولی شهامت رودررویی با باندهای مافیایی را نداشت وسرانجام با آن‌ها شریک شد ورفت "زیرخیمه ستون انقلاب" همآن‌که سرنخِ همه مافیاها به او بند است. همه این را بیا داریم. او در فاجعه هولناک قتل‌های زنچیره‌ای در آغاز گامِ درستی پیش گذارد ولی در نیمه راه کار را رها کرد. شاید در آینده پشت‌پرده همه ماجراها روشن تر شود. ولی یک حقیقت را نمی‌شود پنهان کرد : چسبیدن به مقام و سود بردن از امتیاز‌هایِ آن ارزش بسیار بیش‌تری داشت تا پایداری در برابر چنایت‌ها وگرنه پس از هشت سال در قدرات نمی‌گفت:"من تنها یک گارگزار بودم." نه مردم فراموش نکرده‌اند.

دو. آقای زیدآبادی اینک کوشش می‌کند که بگوید من جزو اصلاح‌خواهان حکومتی نیستم (نوشته‌های سالیان شما موجود است) و ادعا دارد که خط چهارمی است! اکنون این خط چهارم چیست تنها ایشان ازآن آگاه هست. ولی این زیا د مهم نیست، مهم‌تر سخن او در باره یکی از منفورترین آدم‌ها در حکومت اسلامی است که هر جا پاگذاشت جز نکبت وننگ برایِ ایران و ایرانی ببار نیآورد: محمود احمدی نژاد. جناب زیدآبادی فرموده‌اند هواداران احمدی‌نژاد از آقایِ رضا پهلوی بیش‌ترند. مشکلی نیست اگر ایشان بتوانند ثابت کنند و بگویند که این آمار را ازکجا آورده اند؟ این‌که همیشه چهل ـ پنجاه تن دوروبر این آدم باشند، که وصف‌حال هریک نیز روشن است، سببِ چنین نتیجه‌گیری شده است یا آقای زیدآبادی پنهانی یک مؤسسه سنجش وآمار دارد و کسی ازآن آگاه نیست و یا بهتراز این، ایشان از یک نیروی شگفت، ویژه و مرموز برخوردارند که با یک نگاه می‌تواند حدس بزند چه کسی در جامعه هوادار بیشتری دارد!

سه. راستش این دشمنی با آقای پهلوی درد آقای زیدآبادی وهم‌نفسان او را دوا نمی‌کند. گناه آقای پهلوی نیست که پس از 47 سال حکومت اسلامی ایشان با اقبال در جامعه ایران و در میانِ ایرانیان روبرو شده است.آ قایِ زیدآبادی بهتر است این را توضیح بدهند که چرا امروزآقایِ پهلوی در درون و بیرون از ایران هوادار دارد و شماری چون شما را ترسانده است! نگارنده هیچ آگاهی و آماری نداردکه نشان دهد آقای پهلوی چه میزان در ایران وبیرون از ایران هوادار دارد ولی این را می‌تواند بگوید که از د اده‌ها، پیام‌ها و شعارها در درون ایران و بیرون از ایران چنین بر‌میآید که خوب یا بد ایشان از هر کسِ دیگری بیش‌تر مطرح است و هوادار دارد. این بر آقای پهلوی و نزدیکان اوست که بتوانند به شکلی خوب و اثربخش ازاین هواداری برای دوران گذار و رهایی ایران به‌خوبی سود ببرند ومجال را از دست ندهند.

farkhondeh.jpg

ویژه خبرنامه گویا

آیا می‌توان خود را لیبرال نامید، اما در همان حال مخالف مذاکره درباره پرونده هسته‌ای ایران با آمریکا بود؟ آیا می‌توان پرچم لیبرالیسم را برافراشت، اما مواضعی تقریباً شبیه به «محور مقاومتی»‌ها در این مورد داشت؟ ظاهراً در صحنه سیاسی ایران چنین تناقضی کاملاً ممکن است؛ البته اگر «لیبرالِ مصدقی» باشید.

گروهی به نام «سازمان ایران لیبرال» که خود را پیرو مصدق و بختیار می‌دانند و ظاهراً دغدغه ایران و رفاه مردم را نیز دارند، به غرب، آمریکا و مسئله مذاکره چنان می‌نگرند که بسیار نزدیک به نگاه تندروهای داخلی یا نیروهای محور مقاومتی است. در برابر آمریکایی که قدرت نظامی‌اش صدها برابر ایران است و قدرت اقتصادی‌اش سال‌هاست اقتصاد کشور را در تحریم و مردم را در مضیقه قرار داده، توصیه به مقاومت و ایستادگی می‌کنند.

اینکه اصولگرایان تندرو، چپ‌های محور مقاومتی و لیبرال‌های مصدقی، همگی در تقبیح سازش و مذاکره و در واداده و تسلیم‌طلب خواندنِ طرفداران گفت‌وگو یک‌صدا عمل می‌کنند و یا در حمله به ظریف و روحانی، و حتی خائن خواندنِ آن‌ها هم‌صدا هستند، پرده از نوعی نگاه به سیاست برمی‌دارد که آن را به «میدان نبرد حق و باطل» و «ایستادگی تا آخرین نفس در برابر زورگویان و بیگانگان» فرو می‌کاهد. نگاهی که حاملانش، چه دیندار و چه سکولار، در نهایت همه راه‌هایشان به کربلا ختم می‌شود و توصیه‌شان به عاشورایی عمل کردن است. لابد خوشحال از اینکه تاریخ، از آن‌ها به‌عنوان «قهرمان مقاومت» و «نه گفتن» یاد می‌کند. یا اینکه «شهید قلبِ تاریخ است».

aust.jpgخبرنامه گویا - در یکی از جنجالی‌ترین رخدادهای سیاسی اخیر در کانبرا، سناتور محافظه‌کار «پائولین هنسون» با پوشیدن برقع وارد صحن سنا شد و موجی از واکنش‌ها را برانگیخت. این اقدام پس از آن صورت گرفت که طرح او برای ممنوعیت استفاده از برقع و دیگر پوشش‌های کاملاً پوشاننده در اماکن عمومی از ورود به مرحلهٔ بحث و بررسی بازماند. هنسون با این اقدام تلاش کرد بار دیگر ضرورت پرداختن به موضوع امنیت عمومی و شفافیت در فضاهای اجتماعی را برجسته کند.

هنسون که از چهره‌های جنجالی و بحث‌برانگیز سیاست استرالیایی به شمار می‌رود، پیش‌تر هم با استفاده از همین روش تلاش کرده بود توجه افکار عمومی و همکاران پارلمانی خود را به دغدغه‌های امنیتی مرتبط با پوشش‌های تمام‌چهره جلب کند. او معتقد است نبود امکان شناسایی فرد در اماکن عمومی می‌تواند مشکلات جدی امنیتی از جمله اختلال در نظارت‌ها و سوءاستفاده‌های احتمالی را به همراه داشته باشد.

ورود هنسون با برقع به صحن سنا با واکنش تند برخی نمایندگان روبه‌رو شد که این اقدام را «تحریک‌آمیز» و «تبعیض‌آمیز» خواندند.

با این حال، گروهی از منتقدان پوشش کامل صورت و برخی ناظران سیاسی معتقدند بحث دربارهٔ محدودیت در این زمینه نباید صرفاً از زاویهٔ مذهبی مطرح شود، بلکه باید به‌عنوان مسئله‌ای مرتبط با همزیستی اجتماعی، شناسایی هویتی و امنیت عمومی بررسی گردد.

arshandazari.jpgسخنان سردار رمضان شریف، سخنگوی سپاه، در ظاهر حمله به رضا پهلوی است، اما در حقیقت اعترافی آشکار به هراسی است که در سراسر دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی رسوخ کرده است. این سخنان نشان می‌دهد که فرماندهان سپاه نه از دیدگاه قدرت، بلکه از موضع ضعف سخن می‌گویند. وقتی یک پاسدار بلندپایه در میانهٔ بحران‌های کشور، به‌جای پاسخ به فروپاشی اقتصادی و نارضایتی فراگیر، ناگهان تمام نیروی خود را صرف حمله به رضا پهلوی می‌کند، معنایش روشن است: آن‌ها از سایهٔ او می‌ترسند. اگر شاهزاده جایگاه واقعی نداشت، سپاه اصلاً او را جدی نمی‌گرفت. همین واکنش‌ها ثابت می‌کند که وزن اجتماعی او به جایی رسیده که دستگاه امنیتی توان نادیده گرفتنش را ندارد.

این ترس، ریشه در یک واقعیت دارد: روایت تاریخی جمهوری اسلامی در حال فروپاشی است. چهل‌وچند سال تبلیغات و تحریف و فریب، نتوانست نسل جوان امروز را قانع کند. جوان امروز نه با کتاب‌های دروغین حکومتی بزرگ شده و نه با فیلم‌های سفارشی سپاه. او ایران پیش از انقلاب را با ایران امروز مقایسه می‌کند و نیازی به سخنرانی‌های حکومتی ندارد تا واقعیت را ببیند. در برابر چشمان نسل جدید، مقایسهٔ دو دوره مانند مقایسهٔ روشنایی و تاریکی است؛ روزی که کشور نظم داشت، امنیت داشت، احترام جهانی داشت، روند پیشرفت داشت، برنامه داشت و آیندهٔ قابل پیش‌بینی داشت، با امروز که ایران در میان آشوب، فساد، عقب‌ماندگی و دشمنی‌های بی‌پایان گرفتار شده است. این مقایسهٔ بی‌رحمانه، بنیان تبلیغات جمهوری اسلامی را از جا کنده است و سپاه به‌خوبی می‌فهمد که هیچ قدرتی توان بستن چشم مردم بر این حقیقت را ندارد.

اما این هراس فقط در تهران نیست. در بیرون از ایران نیز نیروهای پنجاه‌وهفتی، به‌ویژه چپ‌هایی که روزگاری در ویران‌کردن کشور نقش فعالی داشتند، در کنار سپاه ایستاده‌اند و همان سخنانی را تکرار می‌کنند که دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی می‌خواهد. این‌ها که نیم‌قرن تمام هویت سیاسی‌شان را بر نفی پهلوی بنا کرده‌اند، امروز با واقعیتی روبه‌رو شده‌اند که تمام عمر از آن گریخته بودند: محبوبیت روزافزون رضا پهلوی و بازگشت نام پهلوی به عنوان نماد دوران سازندگی و ثبات. برای این گروه، پذیرش این حقیقت یعنی اعتراف به اشتباه تاریخی خودشان؛ اشتباهی که پایه‌های زندگی سیاسی آن‌ها را ویران می‌کند. بنابراین، طبیعی است که با تمام توان به رضا پهلوی بتازند، چون بزرگ شدن او یعنی کوچک شدن آن‌ها، و رشد مشروعیت او یعنی مرگ قطعی روایت پنجاه‌وهفتی‌ها.

Manouchehr_Taghavi_Bayat.jpgسید محمدرضا کردستانی، همان میرزاده عشقی چکامه سرای معروف و محبوب مردمان ایران است. امروز ما در آستانه آذر ماه هستیم و او هم در بیستم آذر 1273 در همدان زاده شد و در دوازده تیر 1303 در تهران به دست نوکران بیگانگان ترور شد. در زمینه ی ادبی سروده های گوناگونی مانند غزل، قصیده، قطعه، رباعی، مثنوی و هزل دارد.

میرزاده عشقی هم شخصیت ادبی و هم سیاسی است. او یک روزنامه‌نگار، شاعر و نمایشنامه‌نویس بود که با انتشار روزنامه "قرن بیستم" مبارزه سیاسی خود را افزایش داد. چکامه های او نیز بیشتر سیاسی-اجتماعی بود. عشقی را می‌توان یکی از پیشگامان نوگرایی در زمینه های سیاست و ادبیات(شعر نو) دانست. سروده هایش آمیزه ای از عشق، مردم دوستی و مبارزه با خودکامگی (دیکتاتوری) بود. او در روزنامه و چکامه های خود به مبارزه ی سیاسی پرداخت و در راه آرمان هایش کشته شد. شعر او درون مایه های مردمی و میهن‌ دوستی داشت و به سرودن اشعار اجتماعی و سیاسی می پرداخت. او نخستین کسی بود که باورهای سیاسی و اجتماعی را با عشق و احساسات رمانتیک در هم آمیخت، به گونه ای که «ایران» را «معشوق» خود می دانست.

او توانست با نوآوری، انگارها و اندیشه های سیاسی-اجتماعی را در نوشتارها و چکامه های خود به کار برد. کارهای او همزمان جلوه های هنری و سره داشت. میرزاده عشقی دست مایه هایی چون «هستی ملی»، «میهن دوستی» و «بیدادستیزی» را وارد شعر کرد. او یکی از پیشگامان سبک‌های رمانتیسم و رئالیسم در ایران به شمار می آید. وی همچنین نخستین اپرا نویس ایرانی است. او با دست مایه های ایران دوستی در راه انگیختن انگیزه و آگاهی در میان مردم بهره می‌برد.

میرزاده عشقی سروده های شوخی آمیزی (طنز) هم دارد که سیاسی است. در چکامه ای که چنین آغاز می شود؛ « بعد از این بر وطن و بوم برش ....» به دیکتاتوری شاه خودکامه می پردازد. آقای محمد قائد نویسنده ی کتاب "عشقی: سیمای نجیب یک آنارشیست"، بر این باور است که این شعر از عشقی نیست. در تارنمای آقای قائد نوشته ای هست زیر نام: « قضیه ""پدر ملت در شعری که عشقی نسرود »، در آنجا می خوانیم:

Atabak_Fatollahzadeh_2.jpgمقاله اخیر آقای کاظم علمداری در «ایران امروز» که در آن طیفی از نیروهای چپ ضدامپریالیست و«محور مقاومتی‌ها» به‌عنوان «ابزار جمهوری اسلامی» معرفی شده‌اند. این همان روش و رویکردی است که تحلیل سیاسی را قربانی انگیزه‌ خوانی و برچسب‌زنی می‌کند. مشکل اصلی در یادداشت آقای علمداری، نه طرح اختلاف ‌نظر با یک جریان چپ افراطی و سنتی ، بلکه تبدیل اختلاف فکری به نوعی اتهام امنیتی است؛ روشی که نه روشنگر است و نه کارآمد، و در تاریخ سیاسی ایران نیزبارها نتایج زیانباری داشته است.

آقای علمداری در نوشته خود به تجربه تاریخی پیش از انقلاب نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که حزب توده با بهره‌گیری از شیوه‌های امنیتی متأثر از شوروی، در برخی سازمان‌های چپ - از جمله سازمان چریک‌های فدایی خلق - نفوذ کرده و زمینه‌ساز جمع‌آوری اطلاعات و ایجاد انشعاب شده است. این روایت تاریخی، هرچند بخش‌هایی از آن می تواند مبتی بر واقعیت باشد، اما این موضوع توصیح دهنده تمام ماجرا نیست . بسیاری از پژوهشگران چپ نیز امروز معتقدند که هرچند حزب توده در دوره‌هایی تلاش کرده در سازمان‌های رقیب نفوذ کند، اما تقلیلِ و نسبت دادن همه اختلافات ایدئولوژیک و سیاسی به «دست‌های پنهان» یا «عملیات امنیتی» نگاه را از فهم دقیق‌تر واقعیت منحرف می‌کند.

در خود سازمان چریک‌های فدایی خلق اختلافات نظری و سیاسی در فردای انقلاب ۵۷ شکل گرفته بود. همین اختلافات پایه‌ای منشأ در پیش گرفتن سیاست تحت عنوان « اتحاد و انتقاد» و یا «پیروی از خط امام در مبارزه ضدامپریالیستی» شده بود. درست است که حزب توده از انشعاب در سازمان چریک‌های فدائی خلق و تولد سازمان فدائیان اکثریت به سود نظرات خود استقبال می‌کرد، اما اگر عامل انشعاب را به نقش و نفوذ حزب توده محدود کنیم، به معنای ندیدن تاثیر بافتار جامعه ایران در دوران پس از انقلاب در این انشعاب یا انشعاب‌ها و بزرگ کردن نقش نفوذی یا توطئه‌گرانه این حزب است. نگاه «توده‌ای» به جهان دو قطبی آن زمان حتی میان چپ‌های مذهبی نیز مرسوم بود.

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442995776.jpgایران اینترنشنال - روزنامه فایننشال‌تایمز گزارش داد شرکت «ایمن‌گستر رامن‌کیش»، که تجهیزات ایمنی هسته‌ای و ابزارهای تست تشعشع تولید می‌کند، در برخی ابزارهای خود از قطعات ساخت شرکت بریتانیایی «سنترونیک» در جنوب لندن استفاده کرده است.

به‌گزارش فایننشال‌تایمز، این شرکت مستقر در تهران توسط «سازمان پژوهش و نوآوری دفاعی» (سپند) اداره می‌شود تبلیغ کرده که از لوله‌های تشخیص پرتویی که ساخت سنترونیک است، در تجهیزات عرضه‌شده برای فروش استفاده می‌کند.

شرکت سنترونیک، که تامین‌کننده وزارت دفاع بریتانیا است و فناوری آن بخشی از زیرساخت امنیت ملی این کشور محسوب می‌شود، سال گذشته توسط گروه دفاعی-الکترونیک فرانسوی «اکسوسنس» خریداری شد؛ معامله‌ای که نیازمند تایید دولت بریتانیا بود.

قطعاتی مانند لوله‌های تشخیص پرتو کاربرد نظامی مستقیم ندارند، اما در پژوهش‌هایی مورد استفاده قرار می‌گیرند که آمریکا و متحدانش می‌گویند با برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی پیوند دارد.

به گزارش فایننشال‌تایمز، مشخص نیست این قطعات چگونه یا در چه زمانی به دست شرکت جمهوری اسلامی رسیده‌اند. شرکت‌های ایرانی پیش‌تر با شرکت‌های واسطه و پوششی موفق به خرید تجهیزات غربی شده‌اند.

G6lwxymWYAAK1z7.jpg

qazanfari2.jpgکامران غضنفری: برخی اتهامات درحد فساد فی‌الارض است
نماینده مردم تهران در مجلس:
🔺چرا وقتی یک طلبه یک خطا کوچک میکند، دادگاه ویژه روحانیت اونرا بازخواست و محاکمه میکند اما خبری از محاکمه فردی که خسارات بسیار بزرگی به کشور زده نیست؟
🔺چنانچه به تمام اتهامات او رسیدگی شود احتمالا به چندبار اعدام محکوم خواهد شد.
🔺مجلس ۸ پرونده علیه روحانی را به قوه‌قضائیه داده است.
🔺حسن روحانی به عنوان متهم ردیف اول پرونده سرقت فرش های کاخ سعدآباد اعلام شده.
***

ابرمرد بالیوود درگذشت

| No Comments

ballywood.jpgخبرنامه گویا - درمندرا، ستاره افسانه‌ای بالیوود و بازیگر محبوب سینمای اکشن و رمانتیک هندوستان، در ۸۹ سالگی درگذشت؛ هنرمندی که در ایران، افغانستان و پاکستان نیز طرفداران بی‌شماری داشت و با نقش «ویرو» در فیلم ماندگار «شعله» به حافظه جمعی این منطقه راه یافت. هرچند او را با لقب «ابرمرد» می‌شناختند، اما درمندرا فراتر از چهره‌ای عضلانی و قهرمان‌گونه بود؛ بازیگری که طیف گسترده‌ای از نقش‌ها را تجربه کرد، از شخصیت‌های حساس و لطیف در فیلم‌هایی چون «انوپما» تا جوانان آرمان‌گرا در «ساتیاکام» و نقش‌های کمیک در «چوپکی چوپکی».

مسیر زندگی او از روستای نسرالی در پنجاب تا استودیوی‌های فیلم‌سازی بمبئی شبیه رؤیاست؛ رؤیایی که با دیدن بازی دیلیپ کومار در کودکی آغاز شد و با انتخاب شدن در رقابت استعدادهای تازه مجله «فیلم‌فِر» در سال ۱۹۵۸ شکل حرفه‌ای به خود گرفت. درمندرا نخستین نقش مهمش را با بیمل روی در «باندینی» تجربه کرد و با فیلم‌هایی چون «پول اور پتر» و سپس موج محبوبیت در دهه ۷۰، جایگاهش را در میان ستارگان تثبیت کرد؛ دورانی که «سیتا اور گیتا»، «چارس» و «شعله» او را به اوج رساند.

شهرت چهره جذاب او با موفقیت سینمایی‌اش همراه بود؛ تا جایی که نامش در فهرست جذاب‌ترین مردان جهان قرار گرفت و حتی دیلیپ کومار با طنزی تحسین‌آمیز گفته بود: «از خدا می‌پرسم چرا مرا به زیبایی درمندرا نیافرید.» اما زندگی شخصی او نیز همواره در کانون توجه بود؛ از رابطه پرحاشیه با هما مالینی که سرانجام در سال ۱۹۸۰ به ازدواج انجامید، تا تلاش برای کنار آمدن با اعتیاد به الکل، چیزی که خودش بعدها به آن اعتراف کرد.

با ورود به دهه ۹۰، سیر حرفه‌ای درمندرا با نقشی متفاوت مواجه شد؛ دوره‌ای که بسیاری از نقش‌هایش در فیلم‌های درجه‌دو رقم خورد و منتقدان آن را دورانِ افولش نامیدند. با این حال، او هرگز سینما را کنار نگذاشت و گهگاه با نقش‌های پرفرق و ظریف در فیلم‌هایی مانند «جانی گدار»، «لایف اِن ا مترو» و حتی اثر تازه «راکی اور رانی» نشان داد که جادوی حضورش هنوز زنده است.

blarge.jpg

در خارج از سینما نیز دوران کوتاهی وارد سیاست شد؛ تجربه‌ای که سال‌ها بعد آن را «بزرگ‌ترین اشتباه زندگی» نامید. اما وجه شاعرانه شخصیتش، عشقش به زبان اردو و تأکید همیشگی‌اش بر انسانیت، تصویری انسانی و احساسی از او برجای گذاشت. درمندرا بارها گفته بود که «بازیگری معشوقه‌ من است»؛ رابطه‌ای عاشقانه که هرگز از آن جدا نشد، هرچند گاهی از مسیر خود دور می‌افتاد.

میراث او آمیزه‌ای است از جذابیت، قدرت، لطافت، و استمرار؛ هنرمندی که هم در اوج رقابت با ستارگانی چون شامی کاپور، راجش کانا و آمیتاب باچان توانست جایگاه خود را حفظ کند و هم در دل میلیون‌ها نفر، تصویری از «ابرمردی با قلب شاعر» برجای گذاشت. آخرین حضور سینمایی او در فیلم «ایکیس» خواهد بود؛ اثری که قرار است در ماه دسامبر روی پرده برود و یاد او را برای آخرین بار در سینما زنده کند.

۱۲ روز جنگ کافی نبود؟ مشاوران بی سواد خود را کنترل کنید!

ادبیات مشترک آنها با نتانیاهو،۷ اکتبر را به بهانه جنگ بی پایان تبدیل کرده است.۱۲ روز جنگ نابرابر کافی نبود؟ چه دام دیگری برای ملت افکنده اید؟

fptweet.jpg
واکنش مشاور قالیباف به حمله دیروز اسرائیل علیه لبنان: دوباره به فردای ۷ اکتبر بازگشتیم

مهدی محمدی، مشاور رئیس مجلس با بازنشر توئیت چندی پیش خود مبنی بر اینکه گویی دوباره در حال بازگشت به فردای ۷ اکتبر هستیم به حمله دیروز اسرائیل واکنش نشان داد.

دشمن تصمیم به تهاجم دوباره به کل محور گرفته و متقابلا باید تصمیم گرفت چقدر ریسک پذیر و غیرقابل محاسبه خواهیم بود و منازعه را تا چه حد وجودی خواهیم دید. تصمیم های ابتدای راه، انتهای راه را تعیین تکلیف می کند. نوشت: آن لحظه فرا رسیده است.

alar.jpgایران اینترنشنال - علی لاریجانی، دبیر شورای‌ عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، در واکنش به کشته شدن هیثم علی طباطبایی و چند عضو دیگر حزب‌الله خواستار رویارویی مستقیم با اسرائیل شد.

او گفت بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، «همچنان به ماجراجویی‌هایش ادامه می‌دهد تا جایی که همه به این نتیجه برسند که دیگر هیچ راهی جز رویارویی مستقیم» با اسرائیل وجود ندارد.

لاریجانی در پستی به زبان عربی در رسانه اجتماعی ایکس، کشته شدن رییس ستاد حزب‌الله و چند عضو دیگر حزب‌الله را تسلیت گفت و افزود: «آنها به آرزوی خود رسیدند.»

به گفته حزب‌الله، در حمله یکشنبه اسرائیل، طباطبایی و چهار عضو دیگر این گروه کشته شدند، و ۲۸ عضو دیگر نیز مجروح شدند

منوتو - حزب‌الله لبنان در بیانیه‌های رسمی، اسامی پنج عضو خود را که در حمله هوایی اسرائیل به منطقه ضاحیه جنوبی بیروت کشته شدند، منتشر کرد. این حمله روز یکشنبه رخ داد و منجر به کشته شدن پنج نفر و زخمی شدن حداقل ۲۰ نفر شد.

دیگر کشته شدگان این حمله، قاسم حسین برجاوی (متولد ۱۹۷۹، از روستای الباشوره در بیروت)، مصطفی أسعد برو، رفعت أحمد حسین، و ابراهیم علی حسین بودند.

کامیار بهرنگ، عضو تحریریه ایران‌اینترنشنال: «اسرائیل با هدف قرار دادن این فرمانده حزب‌الله به جمهوری اسلامی این پیام را داده که تمام سرمایه‌گذاری برای بازسازی این گروه را از بین خواهد برد.»

maduro.jpgجیسون برودسکی - اسپکتیتور

ایندیپندنت فارسی - در نمایشی بی‌سابقه از قدرت نظامی، ناو هواپیمابر جرالد آر. فورد و سه ناو جنگی دیگر به دریای کارائیب اعزام شده‌اند، و به جمع بیش از ده ناو نیروی دریایی آمریکا مستقر در سواحل ونزوئلا پیوسته‌اند.

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، و دولتش دولت نیکولاس مادورو را با ادعای تجارت مواد مخدر، که تهدیدی برای امنیت ملی آمریکا تلقی می‌شود، هدف قرار داده‌اند. روشن است که اگر آمریکا در بی‌ثبات‌سازی و برکناری رژیم مادورو موفق شود، ضربه‌ای جدی به قاچاقچیان مواد مخدر منطقه وارد خواهد شد. اما آنچه کمتر کسی توجه کرده این است که چنین اقدامی به جمهوری اسلامی ایران نیز آسیب خواهد زد.

ونزوئلا مدت‌ها است که به‌عنوان سکویی برای عملیات‌های جمهوری اسلامی برای ایجاد پایگاهی در آمریکای جنوبی عمل کرده است. سپاه پاسداران، نیروی قدس، و وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی همگی در ونزوئلا حضور داشته‌اند. نیروی قدس از هیئت‌های اقتصادی اعزامی به ونزوئلا و دیگر کشورها به‌عنوان پوششی برای فعالیت‌های تروریستی استفاده کرده است. بنا بر گزارش‌ها، در سپتامبر ۲۰۲۰ هیئتی ایرانی متشکل از تجاری که نقش واسطه نیروی قدس را داشتند، به کاراکاس رفت.

یگان ۸۴۰ نیروی قدس، که مسئول طراحی عملیات‌های تروریستی در خارج است، تاریخچه‌ای طولانی از فعالیت در ونزوئلا دارد. شواهد نشان می‌دهد پسر یکی از مشاوران ارشد اطلاعاتی نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی مدتی مسئول عملیات‌های یگان ۸۴۰ در آمریکای لاتین بوده است. او برای تقویت این شبکه‌های غیرقانونی به ونزوئلا سفر کرده است. حضور او نشان می‌دهد کاراکاس تا چه اندازه برای جمهوری اسلامی اهمیت دارد.

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgرامبد جوان، تهیه‌کننده و مجری پیشین صداوسیمای جمهوری اسلامی، در گفت‌وگو با برنامه اینترنتی اثر پروانه‌ای درباره حذف نام وریا غفوری، کاپیتان وقت و مربی کنونی استقلال، از یکی از برنامه‌های «خندوانه» در تیرماه سال ۱۴۰۱، گفت: «مگر وریا پرچمدار یک مبارزه‌ای است که باید پای آن بایستم؟»

این کارگردان سینما گفت: «ما داشتیم برنامه می‌ساختیم، برنامه ما هم که زنده نیست، قیچی می‌خورد. سانسور وجود دارد. باید آن را درمی‌آوردند. مسابقه فینال هم بود. من دیدم اگر اسم وریا را دربیاورند، «گند زده می‌شود» در مسابقه. چه‌کار کنیم؟ این همه آدم داریم کار می‌کنیم. بعد مگر وریا پرچمدار یک مبارزه‌ای است که باید پای آن بایستم؟ اصلا نمی‌توانیم پای آن بایستیم چون قیچی می‌کنند و درمی‌آید. یک سری چیزها قاطی می‌شود درهم و واقعیت به هم می‌ریزد.»

او گفت: «بعد در مونتاژ نظارت نکردم، در شلوغی رد شده و رفته، گفتند دیدید، خود سانسورچی‌اش اسم را درآورده است.»

در جریان یکی از برنامه‌های خندوانه در تابستان ۱۴۰۱ در شبکه نسیم صدا و سیمای جمهوری اسلامی، پس از نوشته شدن نام وریا توسط کامران تفتی در آیتم «اسم، فامیل» برای حرف «واو»، در برش بعدی برنامه این نام حذف شده و به اسم وحید تغییر پیدا کرده بود.

این رفتار با وریا غفوری پس از حمایت او از اعتراضات مردمی و همچنین انتقاد به وضعیت معیشتی مردم ایران بود. سانسور وریا هنوز هم ادامه دارد.

***

golanbari.jpgاسرائیل امشب از ترور هیثم علی طباطبایی فرمانده ارشد حزب‌الله و فرد شماره دو آن در ضاحیه بیروت خبر داد و حزب نیز در بیانیه‌ای این خبر را تایید کرد.

اسرائیل در طول نزدیک به یک سال از آتش‌بس با حزب‌الله همواره روزانه دست به ترور و حمله به لبنان زده است اما ترور امروز مهم‌ترین از نوع خود و بیانگر این است که اساسا آتش‌بس یک‌طرفه و عملا به عنوان تعهدی دو طرفه فاقد معناست.

واقعیت این است که اسرائیل با وجود جنگ‌ها و حملات ویرانگر در چند جبهه طی دو‌ سال اخیر اما معتقد است که در هیچ کدام از جبهه‌ها از غزه گرفته تا تهران و حتی سوریه کار تمام نشده است و جنگ را در همه آن‌ها با شدت و ضعف و اشکال مختلف ادامه می‌دهد.
در این راستا هم ذکر این نکته بد نیست که در از سرگیری جنگ با ایران هم مساله زمان مطرح است و احتمالا دیر یا زود این اتفاق بیفتد.

اما در رابطه با تحولات در جبهه شمالی اسرائیل متعاقب حمله امروز در ضاحیه بیروت همه چیز بستگی به واکنش حزب‌الله دارد؛ این که همچنان سیاست یک سال اخیر در بی‌واکنشی را ادامه دهد یا این بار از سر اضطرار و ناچاری تصمیم به پاسخ بگیرد.

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgاحمد زیدآبادی

گویا حزب‌الله لبنان مصمم است سلاح خود را در شمال رودخانۀ لیطانی زمین نگذارد و در عین حال توان خود را بازسازی کند. در مقابل، دولت نتانیاهو نیز مصمم است به هر طریقی از جمله ترور رهبران این گروه، هم مانع بازسازی توان حزب‌الله شود و هم آن را وادار به زمین گذاشتن سلاح خو در سرتاسر خاک لبنان کند.


با این حساب، رویارویی دو طرف ظاهراً وارد مرحلۀ نهایی خود شده است. در این میان موضع دولت لبنان، بسیار مهم است. دولت کنونی لبنان اما به خلاف اسلاف خود مصرانه خواهان خلع سلاح حزب‌الله است گرچه حملات اسرائیل را نیز محکوم می‌کند.


واقعیت این است که حزب‌الله وارد بحرانی‌ترین دورۀ حیات خود شده است. برای نخستین بار محیط منطقه‌‌ای و نظم سیاسی داخلی لبنان علیه سلاح آن صف‌آرایی کرده و این موضوع در میانۀ شدیدترین ضربات اسرائیل، معادلۀ کاملاً تازه‌ای را رقم زده است.


مسئله این است که حزب‌الله برای حفظ سلاح خود در این مقطع، مجبور به رویارویی تمام‌عیار نظامی با اسرائیل است در حالی که هم بسیاری از زبده‌ترین رهبران سیاسی و فرماندهان نظامی خود را از دست داده و هم در دولت لبنان پشتش خالی شده است.


سرشت تراژیک سیاست چهرۀ خود را برای حزب‌الله لبنان به نمایش گذاشته است. آیا حزب‌الله پس از ترور هیثم علی طباطبایی فرماندۀ ارشد خود، با اسرائیل وارد جنگ می‌شود؟ یا به ادامۀ همین جنگ یک‌طرفه و کم‌شدتی که نیروهایش را هدف گرفته است، رضایت می‌دهد؟ یا اینکه توافق آتش‌بس تازه‌ای برای زمین گذاشتن سلاح را می‌پذیرد؟ هر سه انتخاب، برایش بسیار پرهزینه است.

beinsTrump.jpgاستقبال کم‌سابقۀ دونالد ترامپ از محمد بن‌سلمان در واشنگتن تنها نمایش قدرت نبود؛ این دیدار نماد طرحی بزرگ‌تر است که در آن عربستان و دیگر دولت‌های عرب خلیج فارس می‌کوشند با نزدیک‌کردن خود به آمریکا و بهره‌گیری از ضعف مزمن جمهوری اسلامی، مسیر تحولات سیاسی و دموکراتیک در ایران را مهار کنند. هدف آنان روشن است: جلوگیری از ظهور یک ایران نو و آزاد که بتواند ساختار محافظه‌کار منطقه را به چالش بکشد و جایگاه تازه‌ای در موازنۀ قدرت خاورمیانه پیدا کند

ناصر اعتمادی - رادیو بین المللی فرانسه

کاخ سفیدِ ترامپ و هم‌سویی جدید با عربستان در برابر ایرانِ فرسوده

استقبال کم‌سابقۀ دونالد ترامپ از محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، در واشنگتن بار دیگر نگاه‌ها را متوجه تغییری آرام اما معنادار در سیاست خاورمیانه‌ای ایالات متحد آمریکا کرد : تغییری که به‌گزارش گاردین و جروزالم پست، هم روابط واشنگتن و اسرائیل را تحت‌تأثیر قرار داده و هم وزن عربستان را در معادلات منطقه در برابر ایران بالا برده است.

بر پایۀ گزارش گاردین، مراسمی که کاخ سفید برای حضور بن‌سلمان ترتیب داد از هر نظر فراتر از یک دیدار کاری بود : از رژه نظامی و پرواز جنگنده‌ها بر فراز چمن جنوبی کاخ سفید تا استقبال مستقیم رئیس‌جمهوری از محمد بن سلمان. در داخل اتاق بیضی نیز ترامپ رفتاری آمیخته با گرم‌گرفتن و تحسین داشت و چندبار از «افتخار داشتن دوستی» همانند ولیعهد عربستان سخن گفت. هنگامی که یک خبرنگار موضوع قتل جمال خاشقجی را پیش کشید، رئیس‌جمهوری آمریکا با تندی واکنش نشان داد و گفت ولیعهد از این حادثه «بی‌اطلاع» بوده است. یعنی : موضعی که در تضاد با ارزیابی نهادهای اطلاعاتی آمریکا بود.

به نوشتۀ گاردین، مضمون اصلی این دیدار در جای دیگری نمایان شد : در پرواز جنگنده‌های اف-۳۵ که ترامپ تأیید کرد آماده است آنها را با همان مشخصات جنگنده‌های اف-۳۵ اسرائیلی، بدون شرط‌گذاری سخت‌گیرانه، به عربستان بفروشد. این تصمیم یکی از اصول دیرینۀ روابط آمریکا و اسرائیل--حفظ برتری کیفی نظامی اسرائیل--را با پرسش روبرو می‌کند. گاردین یادآور می‌شود که دولت ترامپ هم‌زمان قصد دارد محدودیت فروش تراشه‌های پیشرفتۀ هوش مصنوعی به عربستان و امارات را نیز بردارد. این اقدام می‌تواند چشم‌انداز اقتصادی و فناورانۀ خلیج فارس را در کنار واشنگتن بازتعریف کند.

با این حال، این چرخش تنها در سطح نظامی یا فناورانه نیست. نشانه‌های دیگری نیز دیده می‌شود: از جمله گنجاندن اشاره‌ای به امکان تشکیل دولت فلسطینی در یک قطعنامه پیشنهادی آمریکا به شورای امنیت، برداشتن بخشی از تحریم‌های سوریه، و دور زدن اسرائیل در سفرهای منطقه‌ای ترامپ. گاردین یادآوری می‌کند که پس از حملات آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای ایران در ژوئن گذشته، تنش‌ها میان واشنگتن و تل‌آویو، به‌ویژه پس از بمباران دوحه توسط اسرائیل، بیشتر شد و حتی به برخوردی آشکار در کاخ سفید انجامید : جایی که ترامپ نخست‌وزیر اسرائیل را واداشت از همتای قطری خود عذرخواهی کند. در جمع‌بندی تحلیل، گاردین توضیح می‌دهد که در کاخ سفیدِ ترامپ، جایی که روابط خارجی بیشتر بر مدار معامله و پول می‌چرخد، اسرائیل از نظر مالی توان رقابت با وعده‌های سرمایه‌گذاری و گسترۀ منابع دولت‌های عرب حاشیه خلیج فارس را ندارد.

در گزارشی جداگانه روزنامۀ جروزالم پست بر ابعاد راهبردی این دیدار تمرکز دارد و آن را تلاشی هدفمند برای شکل‌دهی به طرحی تازه از توازن منطقه‌ای توصیف می‌کند. در این طرح عربستان در مقام «ستون مرکزی» نظم امنیتی جدید قرار می‌گیرد. این گزارش با نقل دیدگاه‌های شماری از تحلیلگران، از جمله هشام الغنّام، توضیح می‌دهد که ورود عربستان به جمع دارندگان اف-۳۵، اگر نهایی شود، تنها یک خرید نظامی نیست، بلکه بخشی از بازآرایی بازدارندگی در منطقه پس از جنگ کوتاه‌مدت ایران و اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ به شمار می‌آید. به‌گفته او، ریاض نمی‌خواهد در برابر شبکۀ متحدان و نیروهای نیابتی ایران به «حلقۀ آسیب‌پذیر» بدل شود.

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

بخش دیگری از تحلیل‌ها به رقابت آمریکا و چین بازمی‌گردد. برخی کارشناسان می‌گویند واشنگتن با استفاده از قراردادهای دفاعی و فناوری در پی آن است که دامنه حضور چین در خلیج فارس را محدود کند و عربستان را در مدار بلندمدت خود نگه دارد. با این حال، جروزالم پست یادآور می‌شود که هرگونه فروش اف-۳۵ یا توافق هسته‌ای برای آمریکا آزمونی سخت از منظر «برتری کیفی اسرائیل» خواهد بود. آنچه مسلم به نظر می‌رسد این است که خاورمیانه به فصل جدیدی قدم گذاشته است : فصلی که در آن عربستان جایگاهی محوری یافته و مسیر آیندۀ موازنه قدرت همچنان در حال شکل‌گیری است.

soltani.jpgدر ۲۴ ساعت گذشته، افشای محل اتصال کاربران در آپدیت جدید شبکه ایکس، موجی از حملات به برخی چهره‌های سیاسی و رسانه‌ای ایرانی به‌راه انداخته است.

کاربران معترض می‌گویند اگر فردی از فیلترشکن استفاده کند، نباید محل اتصال او «ایران» نمایش داده شود؛ بنابراین کسانی که همچنان «ایران» را در پروفایلشان دارند، از اینترنت یا سیم‌کارت‌های سفید سیم‌کارت‌های بدون فیلتر ویژه مسئولان و افراد خاص بهره می‌برند.

یاشار سلطانی در شبکه اکس نوشت:

‏اینترنت سفید مقامات و مخصوصاً تندروهای مخالف اینترنت آزاد را که دیدم، یاد خوک‌⁩ های قلعه حیوانات⁩ افتادم.

‏خودشان از درِ اصلی وارد می‌شوند، مردم باید از دیوار بالا بروند.

‏آزادی وقتی سهمیه‌بندی شود، دیگر آزادی نیست؛ تبعیض ساختاری است.

اینترنت سفید⁩ برای ۹۰ میلیون ایرانی!

چه کسانی در ایران از اینترنت بدون فیلتر استفاده می‌کنند؟

یورونیوز - بررسی‌های انجام شده توسط یورونیوز نشان می‌دهد در ایران، بسیاری از شخصیت‌هایی که موافق فیلترینگ هستند، خود از اینترنت بدون فیلتر استفاده می‌کنند. البته امکان یافتن و راستی‌آزمایی تمام چهره‌های سیاسی و مقام‌هایی که در ایران از این رانت بهره‌مند هستند، ممکن نیست اما بررسی‌های یورونیوز نشان داده که دست‌کم این افراد از این موقعیت ویژه که عامه مردم از آن برخوردار نیستند، استفاده می‌کنند:

  • علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی
  • سعید جلیلی، نامزد پیشین انتخابات ریاست جمهوری
  • علی نیکزاد، نایب رئيس مجلس شورای اسلامی و وزیر دولت ابراهیم رئيسی
  • محمدباقر قالیباف، رئيس مجلس
  • حمید رسایی، نماینده تندرو در مجلس
  • علی خضریان، نماینده جبهه پایداری در مجلس
  • مهرداد بذرپاش، وزیر دولت ابراهیم رئيسی
  • امیرحسین ثابتی، مجری پیشین صدا و سیما و نماینده کنونی صدا و سیما
  • جلال رشیدی، نماینده مجلس
  • یاسر جبرائيلی، از تئوریسین‌های بخش تندرو جریان اصولگرا
  • وحید یامین‌پور، مجری پیشین صدا و سیما و از مقام‌های دولت ابراهیم رئيسی
  • عبدالله گنجی، مشاور علیرضا زاکانی، شهردار تهران
  • المیرا شریفی، مجری صدا و سیما
  • علیرضا دبیر، رئيس فدراسیون کشتی
  • عباس عراقچی، وزیر امور خارجه
  • مرضیه مهاجرانی، سخنگوی دولت
  • جواد ظریف، وزیر پیشین امور خارجه
  • محمد علی ابطحی، مشاور محمد خاتمی
  • عبدالناصر همتی، رقیب ابراهیم رئیسی در انتخابات و وزیر اقتصاد پیشین دولت پزشکیان
  • سید عباس صالحی، وزیر ارشاد
  • محمدجعفر قائم پناه، سرپرست نهاد ریاست جمهوری
  • عباس عبدی، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی اصلاح‌طلب
  • عباس آخوندی، وزیر مسکن در دولت روحانی
  • محمدرضا ظفرقندی، وزیر بهداشت
  • غلامحسین کرباسچی، شهردار پیشین تهران
  • ستار هاشمی، وزیر ارتباطات دولت

همچنین برخی از کاربرانی که با اسامی مستعار در توییتر حضور دارند و از مدافعان سرسخت سیاست‌های داخلی و خارجی جمهوری اسلامی هستند نیز از این اینترنت بدون فیلتر استفاده می‌کنند.

چهار انقلابی پشیمان

| No Comments

خبرنامه گویا - در روزهای اخیر، نسخه انگلیسی‌زبان و جوان‌پسند «اِ جِی پلاس» وابسته به شبکهٔ الجزیره قطر، محتوایی منتشر کرده که تلاش می‌کند چهره‌ای تعدیل‌شده و «قابل اصلاح» از جمهوری اسلامی نمایش دهد.

ajpluslarge.jpg«اِ جِی پلاس» در مقدمهٔ ویدئوی تازه‌اش ادعا می‌کند که مردم ایران در ابعادی گسترده در حال عبور از محدودیت‌های اجتماعی جمهوری اسلامی هستند و «از پسِ آن هم برمی‌آیند». این روایت در ظاهر جذاب و امیدوارانه است، اما عمداً چشم بر واقعیت تلخ سرکوب، خشونت حکومتی و هزینه‌های سنگینی می‌بندد که مردم برای همین نافرمانی‌های روزمره پرداخته‌اند.

در ادامهٔ این ویدئو، الجزیره توضیح می‌دهد که چرا جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر شدت اجرای محدودیت‌های قدیمی دربارهٔ پوشش، حجاب، رقص و آواز را کاهش داده است. اما این تحلیل بیشتر از آن‌که به ماهیت ساختار سرکوبگر حکومت بپردازد، تلاش می‌کند این عقب‌نشینی‌های تاکتیکی را به‌عنوان نشانه‌ای از «انعطاف‌پذیری» یا «تحول» جلوه دهد؛ روایتی که با واقعیت میدانی و تجربهٔ شهروندان همخوانی ندارد.

بسیاری از ناظران معتقدند این نوع محتوا به‌جای بازتاب دادن تصویر واقعی جامعهٔ ایران، نوعی تطهیر رسانه‌ای و بازی در زمین جنگ روایتی حکومت است؛ آن‌هم در شرایطی که پس‌لرزه‌های جنبش «زن، زندگی، آزادی» همچنان ادامه دارد و جمهوری اسلامی زیر فشار شدید افکار عمومی و جامعهٔ جهانی است. بنابراین پرسش اصلی نه «چرا مردم دارند نافرمانی می‌کنند»، بلکه «چرا برخی رسانه‌ها واقعیت سرکوب را پنهان می‌کنند» است.

toonel.jpg

توانا - اضافه شدن قابلیت نمایش «موقعیت جغرافیایی» (Country/Region) در بخش اطلاعات حساب کاربری شبکه اجتماعی ایکس، و استفاده بسیاری از مقامات حکومتی و حتی پرسنل عادی وزارت ارتباطات و نورچشمی‌های حکومتی از اینترنت طبقاتی و بدون فیلتر، بحث‌های داغی را در میان کاربران ایرانی به راه انداخته است.

در این میان، بسیاری از کاربران با لحن طعنه‌آمیز به مخفی شدن علی خامنه‌ای در طول جنگ ۱۲ روزه اشاره کرده‌اند.

tavanalarge.jpg

akhoond.jpgاز کانال مسیح علی‌نژاد

ویدیو و پیام دریافتی:

سلام مسیح جان

من می خواستم گزارش یک پارک خواری توسط یه آخوند حکومتی به نام کاظم بارانی رو بهت بدم.

این آخوند که اتفاقا خیلی هم چشم چرون هست امام جماعت مسجد فاطمه زهرا شهرک رونیکاپالاس خیابان مژده میدان هروی هست به بهانه توسعه مسجد در حال تصاحب فضای سبز این شهرکه.

علی رغم اینکه این مسجد در فاصله نزدیکی از مسجد آیت الله کنی ساخته شده و خودش فضای زیادی در سه طبقه داره و کفاف اهل مسجد شهرک رو به طور کامل می‌ده.

کاظم بارانی امام جماعت این مسجد از زاکانی شهردار تهران بودجه ۱۳ میلیاردی گرفته و پارک شهرک را برای احداث مسجد جدید فنس کشی کرده.

از این جهت که این فضای سبز کوچک تنها محل بازی اختصاص یافته برای ۱۸۰۰ واحد مسکونی است, این اقدام اعتراض شدید ساکنین شهرک رونیکاپالاس را به دنبال داشته.

جالبه بدونی کاظم بارانی امام جماعت این مسجد پیش از این زمین فوتبال و زمین تنیس این مجموعه را که سازنده حاج رحیم قربانی با کلک و تبلیغات دروغین به عنوان مشاعات شهرک به ساکنین فروخته است را نیز تصاحب کرده است.

:::

***

footsall.jpgمهدی رستم‌پور در کانال تلگرام خود نوشت: ۳۰ سال پیش می‌گفتن مایلی‌کهن شب بازی تیم ملی، زیارت عاشورا گذاشته. برای هواداران و رسانه‌ها به قدری عجیب و غلط بود که سال‌ها با کنایه، بهش اشاره می‌شد.

حالا چطور؟ فدراسیون‌ها مثل دربار سلطان حسین‌ صفوی، شدن هیات و حسینه.

شب مسابقه، قبل از بازی و حتی وسط زمین و روی تشک، همش نوحه و روضه و دعا و نماز و مداحی و تسبیح و سجاده. با چاشنی سلام نظامی و مچ دست غدیر خم.

در این بین، همونطور که می‌بینید وحید شمسایی رقابت تنگاتنگی با دبیر داره. کافیه تو اعتراضات بعدی باتوم دستش بگیره تا رتبه اول ورزشکاران چاپلوس حکومتی رو نصیب خودش ‌کنه.

***

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgعیسی کلانتری، رییس پیشین سازمان حفاظت محیط زیست گفت: «آتش‌سوزی جنگل‌های هیرکانی از دو الی سه هفته پیش آغاز شده و آتش در اصل بخشی از اکولوژی جنگل است، مسئله حادی نیست و نمی‌دانم چرا اینقدر بزرگش می‌کنند.»

او ادامه داد: «سه میلیون و ۱۰۰ هزار هکتار جنگل هیرکانی داشتیم که یک میلیون و ۳۰۰ هزار هکتار آن را آدم‌ها از بین بردند، حالا ۸۰ هکتار آن آتش گرفته و همه به دنبال این هستند که چرا آتش گرفته است.»

او افزود: «محل آتش‌سوزی در شیب ۹۰ درصد است و پیاده نمی‌توان برای اطفای حریق رفت. بالگرد هم که کاری نمی‌تواند بکند، با آن سرعت به کوه برخورد می‌کند. باران که بیاید خودش خاموش می‌شود و آتش‌سوزی کف جنگل است و به درختان هم خیلی آسیب نمی‌رساند.»

kurd.jpgکانال رستاخیز

ویدئوی جدید پژاک (حزب حیات آزاد کردستان) تنها نمایش قدرت نیست بلکه نقشه‌ای نیمه‌علنی از تاکتیک‌های آینده این گروه در درگیری با نیروهای ایرانی است. نوع سلاح‌ها، شکل استتار و آرایش نیروها نشان می‌دهد که آنها درحال حرکت به‌سوی نوعی رزم نامتقارن و چریکی دقیق و هدفمند هستند الگویی که سال‌هاست پ ک ک در کوهستان‌های حکاری و شرناق علیه ترکیه اجرا می‌کند.

🔹 تفنگ‌های ضد‌مواد Zagros-B2 و Şervan

این دو سلاح، که نسخه‌های بومی‌شده از مدل‌های تک‌تیراندازی ضدماده، برای
زدن مواضع ثابت، پست‌های دیدبانی مرزی، خودروهای زره‌سبک، و حتی دوربین‌ها و حسگرهای ثابت مورد استفاده قرار می‌گیرند

برد مؤثر این سلاح‌ها در نقاط مرتفع بالای ۱۲۰۰-۱۵۰۰ متر است؛ یعنی دقیقاً جایی که پاسگاه‌های مرزی ایران در معرض تیر مستقیم قرار می‌گیرند.

پژاک به وضوح روی نابودی تجهیزات بیشتر از درگیری مستقیم با نیرو حساب باز کرده است.



🔹 سلاح M16A4 آمریکایی با اپتیک

این سلاح با دقت بالا و ریکویل کم، برای کمین‌های کوتاه‌مدت مناسب است. تاکتیک مشهور پژاک در این‌گونه عملیات‌ها معمولا به این صورت است که همراه با نفوذ چندنفره از مسیرهای صخره‌ای اقدام به شلیک دو یا سه تیر دقیق از فاصله ۴۰۰-۶۰۰ متر و عقب‌نشینی پیش از واکنش و پشتیبانی می کنند.
سلاح M16A4 این الگو را تسهیل می‌کند؛ مخصوصاً وقتی با دوربین‌های تجاری جدید ترکیب شود

🔹 لباس‌های استتار گِیلی (Ghillie Suit):

این لباس‌ها تنها یک تزئین تاکتیکی نیستند بلکه ابزار اصلی برای استقرار طولانی‌مدت تک‌تیراندازها در نقاطی است که تسلط و دید دارند، پژاک سال‌هاست در ارتفاعات زاگرس از این روش بهره می‌گیرد
چند ساعت یا حتی یک شبِ کامل بدون حرکت در یک نقطه
شلیک یک یا دو تیر مؤثر
و عقب‌نشینی در تاریکی.

nasiri.jpgهم‌میهنان عزیز،

بسیاری از شما می‌دانید که برخی از افراد در اپوزیسیون خارج از کشور، که با جریان پادشاهی‌خواهی دشمنی دارند و از فعالیت‌های من ناخشنودند، با استناد به قانونی در کانادا که ورود مقامات جمهوری اسلامی را ممنوع می‌کند، حضور من در این کشور را با مشکل روبه‌رو کرده‌اند.

من به کانادا آمدم چون به‌خاطر مواضعم، از بازداشت و حتی خطرهای جدی‌تر در صورت حضور در ایران نگران بودم.

اما اکنون، به‌جای آن‌که این قانون متوجه کسانی باشد که همچنان در کنار این نظام ایستاده‌اند، علیه من به کار گرفته شده و تنگناهایی در زندگی شخصی و حقوقی من ایجاد کرده که از جمله لغو ویزای همسرم برای سفر به کانادا و برگرداندن او به ایران از فرودگاه دبی بوده.

نکته تلخ این‌جاست که همین افراد، درباره هیچ مقام یا وابستهٔ دیگر جمهوری اسلامی - حتی آن‌هایی که با پول‌های کلان مردم ایران و با شبکه‌های لابی‌گری قوی به کانادا آمده‌اند - هیچ اقدام جدی‌ای انجام نداده‌اند؛ و تنها کسی را هدف گرفته‌اند که چند سال است از این نظام جدا شده و آشکارا در صف مبارزه با جمهوری اسلامی ایستاده است.

جمعی از ایرانیان مقیم کانادا دادخواستی را خطاب به دولت کانادا تنظیم کرده‌اند و از دولت خواسته‌اند این قانون را در مورد مقاماتی که به صفوف مبارزات مردمی پیوسته‌اند - از جمله اینجانب - مستثنا کند و آن را فقط در مورد کسانی اجرا کند که پیوسته در کنار این نظام ضدحقوق‌بشری بوده‌اند.

از همه ایرانیانی که از تداوم جمهوری اسلامی ناراضی‌اند، صمیمانه تقاضا می‌کنم این دادخواست را امضا کنند و با دیگران به اشتراک بگذارند، تا هم صدای اعتراض به این بی‌عدالتی شنیده شود و هم ماهیت واقعی کسانی که از این قانون برای تسویه‌حساب سیاسی سوءاستفاده می‌کنند، آشکارتر گردد.

لینکی را که باید از طریق آن این دادخواست را امضا کنید در بیو و پیشانی پیج و صفحه من قید شده و نیز در زیر همین ویدئو در کانال یوتیوبم گذاشته شده و همچنین در کانال تلگرامم موجوده.

ضمنا این نکته را هم یادآور شوم که شما می توانید تنها نام کوچک و حرف اول فامیلتان را بگذارید. و دیگر این که به ایمیل شما هیچ کس جز همین سایت برگزار کننده که اعتبار جهانی داره، دسترسی ندارد.

سپاسگزارم.
مهدی نصیری

لینک جهت امضا 👇
https://c.org/9VPgMvd9rq

tabatabyee.jpgرسانه‌های اسرائیلی از کشته شدن نفر دوم حزب‌الله در حمله هوایی به بیروت خبر دادند

ایران اینترنشنال - رسانه‌های اسرائیلی به نقل از مقام‌های این کشور گزارش دادند هیثم علی طباطبایی*، رییس ستاد حزب‌الله لبنان و نفر دوم این گروه، در حمله اسرائیل به یکی از محله‌های جنوبی بیروت کشته شده است.

*به گزارش سایت دیدبانعلی طباطبایی از پدری ایرانی و مادری لبنانی بوده است

شبکه خبری الحدث نیز یک‌شنبه دوم آذر به نقل از منابع اسرائیلی گزارش داد این حمله «موفقیت‌آمیز بوده است».

هنوز دولت اسرائیل و حزب‌الله به‌طور رسمی کشته شدن طباطبایی را تایید نکرده‌اند.

دفتر بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، ساعاتی پیش در بیانیه‌ای اعلام کرد ارتش این کشور طباطبایی را در حمله‌ای هوایی به بیروت هدف قرار داده است.

در این بیانیه آمده است: «لحظاتی پیش، ارتش اسرائیل در قلب بیروت، رییس ستاد حزب‌الله را که هدایت‌کننده تلاش‌های این سازمان در توسعه و تسلیح نظامی بود، هدف قرار داد.»

بر اساس این بیانیه، نتانیاهو دستور انجام این عملیات را «به توصیه وزیر دفاع و رییس ستاد ارتش اسرائیل» صادر کرد.

دفتر نتانیاهو تاکید کرد اسرائیل «مصمم است در هر زمان و هر مکان که لازم باشد، برای تحقق اهداف خود اقدام کند».

drug.jpgخلاصه مقاله منتشر شده در ایران اینترنشنال

در حالی‌ که ظاهر عادی بازار بزرگ تهران با فروش عرقیات گیاهی و مکمل‌های ارزان حفظ شده، گزارش‌های میدانی نشان می‌دهد در پس این ظاهر، بازاری رو به رشد از مواد آرام‌بخش سریع‌الاثر و موسوم به «داروهای تجاوز» بدون مانع جدی در حال گسترش است. بررسی‌های ایران اینترنشنال از فروش خیابانی و آنلاین نشان می‌دهد این مواد به شکلی گسترده و آسان در دسترس قرار دارد، بی‌آن‌که واکنش مؤثر یا برنامه آگاهی‌رسانی از سوی حکومت دیده شود.

در خیابان ناصرخسرو، یکی از خریداران ناشناس ایران‌اینترنشنال تنها با پرسیدن «داروی بیهوشی» با واکنش سریع فروشندگان روبه‌رو شد؛ اصطلاحی که در بازار به‌طور کنایه‌آمیز برای همین مواد به کار می‌رود. فروشندگان با صراحت درباره اثر این قرص‌ها و قطره‌ها صحبت می‌کردند، بی‌هیچ تردید یا پنهان‌کاری، گویی مشغول فروش دارویی معمولی هستند. برخی از آن‌ها ادعا می‌کردند این مواد فرد را برای چند ساعت ناتوان از واکنش و بی‌حافظه می‌کند.

med1.jpg
یک سم‌شناس که یافته‌ها را بررسی کرده، این مواد را مشابه خانواده شناخته‌شده «داروهای شکارچی» دانست و گفت احتمالاً نسخه‌های تقلبی داروهایی مانند روفینول یا مواد دیگری همچون جی‌اچ‌بی در این بازار حضور دارد. او توضیح داد این مواد مسیرهای عصبی را هدف قرار می‌دهند، واکنش‌ها را سرکوب می‌کنند و موجب اختلال شدید حافظه می‌شوند، به‌گونه‌ای که فرد ممکن است ظاهراً هوشیار باشد اما بعدها هیچ خاطره دقیقی از رویدادها نداشته باشد.

به گفته این کارشناس، خطر زمانی بیشتر می‌شود که این مواد با نوشیدنی‌های مختلف ترکیب شوند، زیرا این ترکیب می‌تواند اثرات آن‌ها را تشدید و حتی مرگبار کند. هم‌زمان، فروش آنلاین این مواد نیز رونق گرفته است؛ تصاویر بسته‌ها در شبکه‌های اجتماعی تبلیغ می‌شود و پرداخت رمزارزی به‌عنوان روش ترجیحی معرفی می‌گردد. قیمت یک شیشه کوچک از این مواد به‌اندازه یک وعده غذای ساده است.

انتشار گزارش‌هایی درباره گسترش این داروها موجی از خشم و نگرانی در شبکه‌های اجتماعی ایجاد کرده است. کاربران از تجربه‌های شخصی، ترس دائمی از آلوده‌شدن نوشیدنی و نبود امنیت در فضاهای عمومی نوشته‌اند. برخی هشدار داده‌اند که این مواد شکارچیان را «جسورتر» کرده و امکان سوءاستفاده را حتی در روز روشن فراهم می‌کند. این واکنش‌ها بازتاب احساسی عمومی است که خطر را جدی اما راه‌های مقابله را محدود می‌بیند.

در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی سال‌هاست کارزارهای گسترده آگاهی‌رسانی درباره این مواد اجرا می‌شود و حتی ابزارهایی مانند مچ‌بندهای تغییررنگ‌دهنده برای تشخیص نوشیدنی آلوده در دسترس است. اما در ایران چنین زیرساختی وجود ندارد؛ نه آموزش عمومی، نه ابزار تشخیص و نه جمع‌آوری داده‌های منظم. در نتیجه، تنها سپر محافظ افراد، مراقبت شخصی است.

med2.jpg

متخصصان توصیه می‌کنند جوانان، به‌ویژه زنان، نوشیدنی‌های خود را بدون مراقبت رها نکنند، ترجیحاً نوشیدنی پلمب‌شده همراه داشته باشند و در جمع‌هایی حضور پیدا کنند که افراد آن را می‌شناسند. الگوی پیشگیری در غرب تأکید می‌کند که نوشیدنی باید همیشه در نزدیکی فرد باشد و هر نوشیدنی مشکوک بی‌درنگ کنار گذاشته شود؛ توصیه‌هایی که در نبود ساختارهای حمایتی، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

با این حال، در ناصرخسرو تجارت این مواد بدون مزاحمت ادامه دارد؛ قرص‌ها و قطره‌ها میان جمعیت روزانه مانند هر کالای دیگری رد و بدل می‌شوند. آن‌چه امروز بازار «داروهای شکارچی» در ایران را گسترش داده، پنهان‌کاری نیست، بلکه نبود نظارت و مداخله جدی است؛ وضعیتی که بسیاری از شهروندان تهران به شکل مستقیم و غیرمستقیم آن را احساس می‌کنند.

kokabian.jpgایران اینترنشنال - مصطفی کواکبیان، نماینده سابق مجلس شورای اسلامی، اعلام کرد مسعود پزشکیان با «اجازه» علی خامنه‌ای، از طریق محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، نامه‌ای را برای دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، ارسال کرده است.

کواکبیان یک‌شنبه دوم آذر در مصاحبه با پایگاه خبری عصر ایران گفت بن سلمان در جریان سفرش به واشینگتن و دیدار با ترامپ، حامل پیام پزشکیان برای رییس‌جمهوری آمریکا بود.

به گفته او، پزشکیان در این پیام آمادگی جمهوری اسلامی را برای مذاکره با ایالات متحده «بدون پیش‌شرط و دیکته مواضع» اعلام کرد.

کواکبیان افزود: «من فکر می‌کنم که ارسال این پیام تاثیر گذاشت و ترامپ هم بلافاصله گفت که ما بالاخره برای مذاکره برنامه‌ریزی می‌کنیم.»

اشاره او به سخنان ۲۷ آبان ترامپ در نشست خبری مشترک با بن سلمان است که گفت جمهوری اسلامی به‌شدت خواهان دستیابی به توافق است و آمریکا «مشغول گفت‌و‌گو با آن‌هاست».

یک روز پیش از سفر بن سلمان به ایالات متحده، نامه‌‌ای از سوی پزشکیان به ریاض ارسال شد. خبرگزاری دولتی عربستان سعودی دریافت نامه را تایید کرد، اما جزییاتی از محتوای آن را ارائه نداد.

کواکبیان در ادامه مصاحبه با عصر ایران گفت قرائن موجود و نامه پزشکیان نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی «به‌دنبال جنگ نمی‌رود».

این در حالی است که رهبر جمهوری اسلامی در سخنرانی‌های خود پس از جنگ ۱۲ روزه، بارها بر ادامه برنامه هسته‌ای حکومت، از جمله غنی‌سازی اورانیوم، تاکید کرده است.

پیش‌تر در ۱۲ آبان، خامنه‌ای گفت آمریکا خواستار «تسلیم» جمهوری اسلامی است و «وقتی بتواند حمله مستقیم به کشور هم می‌کند».

putin.jpgسه سناتور آمریکایی ادعا می‌کنند که روبیو به آنها گفته است که طرح ۲۸ ماده‌ای، پیشنهاد روسیه است نه آمریکا

تام بیتمن، خبرنگار بی‌بی‌سی در امور وزارت خارجه آمریکا

گروهی از سناتورهای آمریکایی می‌گویند که مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، به آنها گفته است که طرح صلح ۲۸ ماده‌ای برای اوکراین، طرح آمریکا نیست بلکه بیانگر مواضع روسیه است و یک نماینده‌ مسکو آن را فاش کرده است.

این سه سناتور می‌گویند که با وزیر خارجه آمریکا در حین سفرش به ژنو تلفنی صحبت کرده‌اند و از او خواسته‌اند که توضیح دهد که این طرح صلح چگونه تدوین شده است.

یکی از این سه نفر، مایک راوندز، سناتور جمهوری‌خواه و عضو کمیته اطلاعات سنا، است. او گفت که آنها نگران هستند که سند درز کرده، حتی از نظر نحوه نگارش، ماهیتی روسی داشته باشد.

سناتورها می‌گویند که آقای روبیو به آنها گفته است که این طرح در واقع پیشنهادی روسی است و نه آمریکایی. آن‌ها از وزیر خارجه آمریکا نقل کردند که طرف روسی این سند را به بیرون درز داده است و اوکراینی‌ها می‌توانند به آن پاسخ دهند و مذاکره کنند.

این گفته با موضع کاخ سفید که این هفته اعلام کرد که این طرح را دولت آمریکا تهیه کرده و دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور، آن را تأیید کرده است، تضاد دارد.

این سناتورها همچنین گفتند که مارک روبیو از تهدید ایالات متحده مبنی بر قطع حمایت اطلاعاتی و تسلیحاتی از اوکراین در صورت پاسخ ندادن به این طرح تا مهلت پنجشنبه آینده، اطلاعی نداشته است.

بسیاری، دادن اولتیماتوم به اوکراین برای پذیرش این طرح را به عنوان چرخش شدید دونالد ترامپ به سمت مسکو تعبیر کرده‌اند.

***

مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، روز ۲۲ نوامبر اعلام کرد که طرح ۲۸بندی مطرح‌شده برای پایان جنگ اوکراین، برخلاف برخی ادعاها، «فهرست خواسته‌های روسیه» نیست و «توسط ایالات متحده» تدوین شده است. روبیو در پیامی در شبکه «ایکس» نوشت: «این طرح صلح توسط آمریکا نوشته شده است.» او افزود که این پیشنهاد با دریافت نظرات «هر دو طرف»؛ یعنی روسیه و اوکراین، تهیه شده است.

hk.jpgخلاصه مقاله وبسايت خبری رویداد۲۴

در پی گفت‌وگوی پرسروصدای هانی کرده با مجید واشقانی، بار دیگر مسیر پرتناقض زندگی یکی از مشهورترین چهره‌های پرونده اراذل و اوباش ایران در مرکز توجه قرار گرفت؛ مسیری که از حضور در گردان‌های موسوم به «اراذل سازماندهی‌شده» در سال‌های پس از ۸۸ آغاز شد و امروز به ثبت‌نام دختر او در یکی از ایدئولوژیک‌ترین و بسته‌ترین مدارس وابسته به حلقه‌های سخت نظام رسیده است. محور اصلی پرسش‌ها این بار نه درباره گذشته جنجالی هانی کرده، بلکه درباره نحوه ورود فرزندش به مدرسه‌ای است که معمولاً تنها فرزندان نخبگان سیاسی ـ امنیتی و خانواده‌های تندمذهبی در آن پذیرفته می‌شوند.

هانی کرده در مصاحبه اخیرش ادعا می‌کند دخترش را در «مدرسه دختران حزب‌اللهی‌ها» ثبت‌نام کرده و نام مدرسه، با وجود حذف صدا در برنامه، با تطبیق‌دهی لب‌خوانی و نشانه‌ها به «مؤسسه تزکیه» می‌رسد؛ مدرسه‌ای که به عنوان یکی از شاخص‌ترین پایگاه‌های تربیت نسل ایدئولوژیک و ولایی شناخته می‌شود. این مدرسه با شهریه بسیار بالا، گزینش سختگیرانه مذهبی، و الزام به حجاب چادر برای دانش‌آموز و خانواده، در عمل از دسترس عموم جامعه خارج است و معمولاً فرزندان سرداران سپاه، وزرا، مدیران امنیتی و خانواده‌های نزدیک به رأس هرم قدرت در آن تحصیل می‌کنند.

هم‌زمان، سابقه هانی کرده ـ که نامش نخستین بار در دهه ۸۰ با عنوان «گنده‌لات محله بی‌سیم» در طرح‌های جمع‌آوری اراذل مطرح شد ـ با ادعاهای اخیر او درباره حضورش در سوریه و زخمی شدنش در دفاع از حرم، بار دیگر بحث قدیمی «سازماندهی اراذل» را زنده کرد؛ بحثی که از زمان انتشار گفت‌وگوی جنجالی سردار همدانی در سال ۱۳۹۴ تا امروز بارها محل چالش بوده است. همدانی در آن مصاحبه گفته بود پنج هزار نفر از اراذل را شناسایی و در قالب گردان‌ها سازماندهی کرده‌اند. همین روایت تاریخی باعث شده افکار عمومی اکنون حساس‌تر از همیشه ارتباط میان چنین چهره‌هایی با ساختارهای رسمی را زیر ذره‌بین بگذارد.

افزوده شدن پرونده مدرسه تزکیه به این ماجرا اما جنبه تازه‌ای به موضوع می‌دهد. تزکیه نه فقط یک مدرسه گران‌قیمت، بلکه نهادی ایدئولوژیک با سابقه ۴۵ ساله و پیوندهای عمیق با جریان فرهنگی ـ امنیتی کشور است. بسیاری از مدیران آن در دهه‌های گذشته در سازمان تبلیغات، صداوسیما و نهادهای مذهبی اثرگذار بوده‌اند. برنامه‌های آموزشی آن شامل مراسم مذهبی، روضه‌خوانی، جلسات ایدئولوژیک و تربیتی است و به عنوان مدرسه «سوپرحزب‌اللهی» شناخته می‌شود.

با وجود این سختگیری‌ها، ورود دختر هانی کرده به چنین مدرسه‌ای سؤال‌های جدی ایجاد کرده است. خانواده‌های بسیاری می‌گویند پذیرش در این مدرسه حتی برای مذهبی‌ترین خانواده‌ها نیز دشوار است، چه برسد به فرزند فردی با سابقه متعدد بازداشت، درگیری خیابانی و شهرت به شرارت. این تناقض آن‌قدر برجسته است که اکنون به یکی از محورهای اصلی بحث‌ها در شبکه‌های اجتماعی تبدیل شده و بسیاری از کاربران آن را نشانه‌ای از رابطه پیچیده میان بخشی از اراذل سازماندهی‌شده و قدرت می‌دانند.

در نهایت، پرونده «از گردان اراذل تا مدرسه سوپرحزب‌اللهی‌ها» بیش از آنکه درباره یک مدرسه یا یک مصاحبه باشد، بازتاب‌دهنده سؤالات عمیق‌تری در جامعه است: معیارهای واقعی پذیرش در چنین نهادهایی چیست؟ چه کسانی و با چه سازوکاری می‌توانند از فیلترهای سخت ایدئولوژیک و امنیتی عبور کنند؟ و آیا همان شبکه‌ای که در دهه‌های گذشته برخی چهره‌های شرور را سازماندهی کرده بود، امروز نیز امکان دسترسی آنان به امتیازاتی بی‌سابقه را فراهم می‌کند؟

abtahi.jpgتوییت ابطحی در سالگرد قتل فروهرها

محمدعلی ابطحی، رئیس دفتر رئیس‌جمهور در دولت اصلاحات در سالگرد قتل داریوش فروهر و پروانه اسکندری نوشت:

داریوش فروهر و ‎پروانه اسکندری مظلومانه به قتل رسیدند.

از وقتی وزیر اطلاعات به من زنگ زد و خبر کشته شدن آنها را داد و گفت نیروهامان را فرستادیم تا بررسی کنند تا وقتی که به اقای خاتمی رییس جمهور گفتم و گفت این باید کار خودشان باشد و زیر بار روایت رسمی نرفت و کمیته تحقیق تشکیل داد و آخر هم برای اولین بار از طرف دولت اعلام رسمی شد که عوامل وزارت اطلاعات این دو را کشته اند، چه روزهای سخت و تلخ و پرکاری بر خاتمی گذشت.

***

ایران وایر - مراسم بيست و هفتمين سالگرد قتل داريوش فروهر و پروانه اسکندری، دو چهره مخالف حکومت جمهوری اسلامی، با حضور پرستو فروهر، جمعی از فعالان مدنی و دوستداران اين زوج در خانه آنها برگزار شد. بر اساس ويديوهای منتشر شده در شبکه های اجتماعی، حاضران در این مراسم سرود «این ایران» را همخوانی کرده و شعار «زن زندگی آزادی» سر دادند. داریوش فروهر و پروانه اسکندری اول آذر سال ۱۳۷۷ در جریان قتل‌های زنجیره‌ای، به دست عوامل وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی کشته شدند.

***

این فرد زیاد حرف می زند

| No Comments

zanganibanner.jpgبی بی سی - حسین رحیمی، رئیس پلیس امنیت اقتصادی، خواستار برخورد دستگاه قضائی با بابک زنجانی شد.
بابک زنجانی حدود ۱۰ روز پیش با انتقاد از عملکرد بانک مرکزی گفته بود که «قیمت دلار در مسیر رسیدن به ۲۰۰ هزار تومان قرار دارد.»

حسین رحیمی در گفتگویی اختصاصی به خبرگزاری ایلنا گفت: «این فرد زیاد حرف می‌زند و اخیرا هم حرف‌هایی درباره بانک مرکزی، بازار ارز و پلیس امنیت اقتصادی زده که دستگاه قضائی باید با آن برخورد کند و این موضوع را مسئولان ذیربط باید بررسی کنند.»

بابک زنجانی، ۱۲ آبان در شبکه ایکس ویدئویی از سخنان علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی را درباره ضرورت «حفظ ارزش پول ملی» منتشر کرد و رسیدن قیمت دلار به ۱۱۰ هزار تومان را نتیجه اشتباهات بانک مرکزی دانست: «در خوش‌بینانه‌ترین برآوردها، با توجه به چاپ بی‌رویه‌ پول، اجرای اشتباه طرح گزیر و خلق نقدینگی کاذب از سوی تراستی‌های بانکی مرتبط و کسری آنها، ارز در مسیر رسیدن به ۲۰۰ هزار تومان قرار دارد.»

او پیشتر گفته بود که «افزایش قیمت دلار در ایران به مکانیزم ماشه و تحریم‌های بیرونی ربطی ندارد و همه‌اش زیرسر بانک مرکزی است.»

همزمان با انتشار اظهارات آقای رحیمی، بابک زنجانی در شبکه ایکس تهدید کرد با کسانی که «۱۳ کیلوگرم شمش طلای وارداتی» او را توقیف کردند، «برخورد قانونی و پیگیری قضائی» خواهد کرد

bztweet2.jpg

او در شبکه ایکس نوشت: «با توجه به صدور قرار منع تعقیب در پرونده‌ اتهام قاچاق طلا در فرودگاه و روشن‌شدن ابعاد پرونده‌سازی‌های انجام‌شده، افرادی که در روند ورود طلاهای دات‌وان ایجاد مانع کرده و با اقدامات خود سد راه توسعه اقتصادی کشور و امنیت ملی شده‌اند، قطعاً با برخورد قانونی و پیگیری قضایی مواجه خواهند شد.»

آقای زنجانی پیشتر گفته بود هدفش از واردات شمش‌ طلا «مقابله با حباب ۳۰ درصدی بازار سکه» است.

بابک زنجانی تاجری بود که در مقطعی با دور زدن تحریم‌های آمریکا به فروش نفت کمک می‌‌کرد و از این رو اتحادیه اروپا در سال ۱۳۹۱ و وزارت دارایی آمریکا در سال ۱۳۹۲ او را تحریم کردند.

او که همه کارهای خود را برای خدمت به نظام می‌داند پس از پایان ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد، در سال ۱۳۹۲ به فساد کلان اقتصادی متهم و به اعدام محکوم شد. حکم اعدام او بعدها لغو شد و پس از چند سال زندان و روندی پرکشمکش و گزارش‌ها از «بازپرداخت ۲/۱ میلیارد دلار» از پول نفت، چند ماهی است که آزاد شده و به فعالیت اقتصادی مشغول است.

beer.jpgبی بی سی - آرمین سهرابیان، مدافع تیم استقلال تهران، در پی انتشار ویدیویی از او که ادعا می‌شود در آن لیوان آبجو به دست دارد و مشغول خواندن آواز است، به کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال ایران احضار شد.

سهرابیان در این ویدیوی سلفی، در اتاقی دیده می‌شود که روی میز نوشیدنی‌های الکی است و در حالی که یکی از ترانه‌های هایده را باز‌خوانی می‌کند، لیوان آبجوی خود را به سمت دوربین نشان می‌دهد.

سهرابیان، پس از این ماجرا، در حساب خود در اینستاگرام، آن‌را ویدیو را قدیمی دانست و اضافه کرد که فردی که با او خصومت شخصی داشته، آن‌را منتشر کرده است.

آقای سهرابیان که از بازیکنان جنجالی باشگاه استقلال است، در ماه‌های اخیر، تلاش کرده بود تا به سربازی نرود و همچنان به حضور خود در تیم استقلال تهران، ادامه دهد. آن‌طور که رسانه‌های ورزشی در ایران گزارش داده‌اند که از سنوات خود برای نرفتن به سربازی استفاده کرده و مطابق قانون، باید راهی یک تیم نظامی می‌شده است.

با این حال، این رسانه‌ها گزارش داده‌اند که او توانسته با رایزنی‌هایی که انجام داده، جلوی این کار را بگیرد و همچنان به حضور خود در جمع آبی‌پوشان تهرانی ادامه دهد.

سهرابیان، پیش‌تر هم به دلیل تتوهایش به پرداخت ۶۰۰ میلیون تومان جریمه برای توسعه فوتبال پایه در جزایر سه‌گانه خلیج فارس محکوم شده بود. تصاویر منتشر شده از تتوی این فوتبالیست، صورت زنی را نشان می‌داد که زبان خود را بیرون آورده است.

مسئولان تیم استقلال تهران در واکنش به ویدیوی منتشر شده تاکید کرده‌اند که برخوردهای انضباطی اولیه با این بازیکن ۳۰ ساله صورت گرفته و شایعات در خصوص اخراج یا محرومیت او از این تیم صحت ندارد.

safsari.jpgهیرکانی در آتش، ما در تماشا

بیژن صف سری - ویژه خبرنامه گویا

دلمان مالش می‌رود، نه فقط از حجم آتشی که به جان طبیعت افتاده، که از سرمای هولناکِ بی‌تفاوتی خودمان. ما، مردمی که طی ۴۷ سال حاکمیت گروهی دین‌فروش، ذره‌ذره آب شدنِ هست‌ونیستِ سرزمین ابا و اجدادی‌مان را دیدیم، اما تنها تماشاگر بودیم. در تمام این سال‌ها، جز سکوت در برابر غارتگری‌ها و کشتارهای بی‌حد و مرز دژخیمان مسلط بر آب و خاکمان، همتی نداشتیم. و امروز، پس از سال‌ها سکوت و تماشای ظلم‌های رژیم سفاک جمهوری اسلامی، حالا به تماشای پرده‌ی آخر این تراژدی نشسته‌ایم: سوختنِ زنده‌زنده‌ی «هیرکانی»؛ این موزه‌ی طبیعی چهل میلیون ساله که نه تنها میراث ایران، که ریه‌های جهان است.

چطور می‌توان این حجم از تناقض را دید و دم برنیاورد؟ حکومتی که برای دخالت در جنگ‌های منطقه و تجهیز گروه‌های نیابتی هزاران کیلومتر آن‌سوتر، میلیاردها دلار هزینه می‌کند و پهپادهایش آسمان‌ کشورهای دیگر را تیره می‌کنند، در برابر خاموش کردن آتش در قلبِ خاک خود عاجز است. آن‌ها بالگرد دارند، اما برای سرکوب مردم، نه برای نجات جنگل. آن‌ها بودجه دارند، اما برای پروپاگاندا، نه برای محیط‌زیست. هیرکانی نمی‌سوزد چون هوا گرم است؛ هیرکانی می‌سوزد چون برای این رژیم، «ایران» تنها یک غنیمت جنگی است، نه یک میهن. سرزمینی که حاکمانش به آن تعلق خاطر ندارند، محکوم به خاکستر شدن است.

اما درد بزرگ‌تر در سمتِ ماست؛ در سمتِ مردمی که در لاکِ تماشاگری فرو رفته‌اند. چرا دیگر هیچ فاجعه‌ای ما را تکان نمی‌دهد؟ پاسخ در همان ۴۷ سال دروغ و فریبی است که روح جامعه را جویده است. وقتی حاکمان، کلمات را از معنا تهی می‌کنند و وعده‌ها پوشالی از آب درمی‌آیند، جامعه به مرحله‌ی خطرناکی می‌رسد: «ناباوری مطلق». ما در تمام این سال‌ها از پیِ وعده‌های بی‌اساس، به ناباوری رسیده‌ایم اماغافل از اینکه: «مردمی که دیگر نتوانند چیزی را باور کنند، نه تنها از توانایی اقدام به کاری محروم‌اند، بلکه مسخ‌شدگانی همی شوند که به ظلم عادت کرده‌اند.»

آتش‌سوزی جنگل‌های هیرکانی، تنها سوختن درختان بلوط و راش نیست؛ این تصویرِ نمادینِ سوختنِ ماست. این دودِ سیاه که از شمال ایران برمی‌خیزد، دودمانِ ملتی است که میانِ «بی‌کفایتی حاکمان» و «بی‌تفاوتی خود» گیر افتاده است. تا زمانی که این مسخ‌شدگی را نشکنیم و باور نکنیم که این خاکِ سوخته، آخرین پناهگاه ماست، هیچ بارانی این آتش را خاموش نخواهد کرد. هیرکانی ایستاده می‌میرد، تا شاید مرگش، تلنگری باشد بر خوابِ سنگینِ ما.

بیژن صف سری

pzlarge.jpgدر تواریخ آورده‌اند که هر حکومتی را فجر و شفقی است؛ برمی‌آید چون خورشید پرهیبت و فرو می‌نشیند چون سایه‌ای که از نفس روزگار شرمنده گردد. و چنین بود حال امپراتوری عمامه‌دار؛ دولتی که نیم‌قرن بر ملک و جان مردم چیره شد و خود را ستون آسمان پنداشت، اما چون زمانه دگرگون شد، دریافت که آن ستون بر ماسه‌های سیاست بنا شده بود، نه بر صخره حرمت و معنا.

روزگاری که گذشت، عمامه ابزار اقتدار بود و ردای روحانیان زرهی که آنان را از پرسش خلق در امان می‌داشت. مردم، خواه از بیم و خواه از امید، گوش جان به صدایی می‌سپردند که از منبر برمی‌خاست و تقدیر را به نام دین امضا می‌کرد. اما تقدیر، خود حاکمی است که فرمانش را در دفتر هیچ زمینی نمی‌نویسد.

چون باد حوادث جان گرفت و روز فرجام در رسید، آن شجره تناور قدرت، که سایه‌اش یکسر بر سر وطن سنگینی می‌کرد، گرفتار تیزی زمانه شد. و هر شاخه‌ای که از اندازه بگذرد، خزانش زودتر از موعد فرا می‌رسد. چنین شد که عمامه‌داران، به‌محض فروریختن تکیه‌گاه سیاسی خویش، خود را در برابر قضاوتی یافتند که پنجاه سال از آن گریزان بودند.

در همان روزها، مردمان ـ از هر دیاری، از هر طبقه‌ای، از هر زخمی ـ به میدان آمدند؛

آوارگانی که در غربت پیر شده بودند؛

مادرانی که قاب عکس فرزندانشان را چون آینه‌ای مقدس بر طاقچه نگه داشته بودند؛

پدرانی که موهایشان میان راهروهای بی‌دادگاه‌ها سپید گشته بود؛

خواهران و برادرانی که پنجاه سال، هر شب را در انتظار یک «خبر» صبح کرده بودند؛

و آنان که چشمانشان از امید عدالت روشن بود، ولی عمرشان به رسیدن آن روز کفاف نداد.

هرکس حکایت خود را چون برگ دفتر قدیم فروگشود.

زنی می‌گفت: «در داغ جوانم سوختم و هرگز دلی که این رنج را آورد، بر محکمه‌ای ننشست.»

مردی حکایت کرد: «برادرم را بردند و هیچ‌گاه نامش را بر زبان نیاوردند؛ امروز آمده‌ام تا حتی برای نامش حقی بجویم.»

جوانی که در کودکی از وطن گریخته بود، می‌گفت: «خاک مادرم را در خواب دیده‌ام، ریشه‌هایم در سرزمینی است که حقیقت را از لابه‌لای فریادهای خاموش یافته‌ام.»

چون این سیل روایت‌ها از هر سو روان شد، روحانیت در برابر آینه‌ای ایستاد که سال‌ها از آن روی برمی‌تافت. آینه‌ای که نه تصویر آسمان، بلکه چهره بی‌نقاب انسان را نشان می‌داد.

آن روز، عدالت نه به شمشیر، که به یادآوری زخم‌ها احضار شد.

مردم نه در پی انتقام، بلکه در پی حسابِ حقیقت بودند؛

حقیقتی که نیم‌قرن دفن شده بود و اکنون، همچون آفتابی در گورستان تاریخ، سر برآورده بود.

قضاوت مردم چون کوهی بود که از آه‌های انباشته ساخته شده باشد.

آهی که هر مادر کشیده،

هر تبعیدی فروخورده،

هر زندانی در سکوت گفته،

و هر داغ‌دیده در تاریکی زمزمه کرده بود.

liaghat.jpgاین نوشته پاسخی است به نقدی که آقای اروند امیر خسروی به‌عنوان کامنت زیر مقاله‌ی «از بحران زیست‌معیشتی تا مطالبه‌ی دموکراسی؛ نقش روشنفکران ارگانیک در سازمان‌دهی اجتماعی ایران» در گویانیوز منتشر کرده‌اند. برای مشاهده‌ی متن کامل نقد ایشان، مخاطبان می‌توانند به بخش نظرات همان مقاله مراجعه کنند. در اینجا تلاش می‌کنم نکات مطرح‌شده را بررسی کرده و نشان دهم چرا بسیاری از ایرادها وارد نیست.

اقتصاد و سیاست؛ جدایی‌ناپذیر و درهم‌تنیده

خسروی بحران ایران را صرفاً سیاسی می‌بیند و مقاله را متهم می‌کند به اقتصادمحوری. اما در واقعیت ایران، اقتصاد و سیاست درهم‌تنیده‌اند:

- بحران‌های زیست‌معیشتی (آب، برق، تورم) بدون ساختار سیاسی بسته قابل توضیح نیستند.

- همین بحران‌های اقتصادی موتور فشار اجتماعی‌اند که سیاست را به واکنش وادار می‌کنند.

تأکید مقاله بر محرومیت اقتصادی به معنای نادیده گرفتن سیاست نیست، بلکه نشان دادن نقطه‌ی تماس اقتصاد و سیاست است. نقد خسروی با جدا کردن این دو، به همان مغلطه‌ی مرغ و تخم‌مرغ گرفتار می‌شود.


روشنفکر ارگانیک؛ برخاسته از دل میدان

خسروی می‌گوید مقاله هر فعال صنفی را روشنفکر ارگانیک معرفی کرده است. اما در اندیشه‌ی گرامشی، روشنفکر ارگانیک دقیقاً کسی است که از دل طبقه‌ی اجتماعی برمی‌خیزد و زبان آن طبقه را به گفتمان سیاسی ترجمه می‌کند.

- معلمی که در اعتراض صنفی سخنرانی می‌کند،
- کارگری که بیانیه می‌نویسد،
- یا زنی که در تجمع خیابانی شعار می‌دهد،

همگی روشنفکران ارگانیک‌اند، چون از میدان واقعی مبارزه برخاسته‌اند. محدود کردن روشنفکر ارگانیک به دانشگاه یا تولید صرفِ هژمونی فرهنگی، نادیده گرفتن جوهره‌ی تعریف گرامشی است.

ائتلاف اجتماعی؛ امکان نه ساده‌سازی

نقد خسروی می‌گوید جامعه‌ی ایران شکاف‌دار است و مطالبات گروه‌ها متناقض‌اند. درست است، اما مقاله هم نگفته این ائتلاف «به‌راحتی» شکل می‌گیرد؛ بلکه آن را به‌عنوان ظرفیت و امکان مطرح کرده است. تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهند که محرومیت مشترک می‌تواند زمینه‌ی اتحاد فراهم کند، حتی در جوامع متکثر.

قیاس‌های تاریخی؛ الهام نه کپی

خسروی مثال‌های لهستان، تونس و آفریقای جنوبی را نامرتبط می‌داند. اما هدف مقاله قیاس مکانیکی نبوده، بلکه نشان دادن الگوهای الهام‌بخش است. هیچ‌کس نمی‌گوید ایران همان لهستان است؛ بلکه گفته می‌شود تجربه‌ی همبستگی نشان می‌دهد چگونه روشنفکران ارگانیک توانستند محرومیت کارگران را به مطالبه‌ی سیاسی بدل کنند. این قیاس‌ها برای الهام‌اند، نه نسخه‌برداری.

Masoud_amirkhalili.jpgتمام دستآورده های مدرن فرهنگی - سیاسی امرور در غرب: دموکراسی، آزادی مذهب، فلسفه، نسبی گرایی، همجنسگرایی، فمینیسم، تک همسری، تراژدی، پیکر تراشی و .... ریشه های یونانی دارند و حتا مسیحیت هم نتوانست از فرهنک کفار یونانی چشم پوشی کند. به عقیده نویسنده یکی از مهم ترین دلیل های عقب ماندن جهان اسلام از غرب به کنار گذاشتن فرهنگ یونان باستان بود. برعکس گروه معتزله که در نظر داشت فلسفه یونان را با الهیات اسلام هماهنگ کنند با امام غزالی یونان ستیزی مسلمانان آغاز گردید. اما نخست دستآوردهای یونانیان:

1 - دموکراسی:

"اسم قانون اساسی که ما داریم دموکراتی است، چرا که دولت ما را اکثريت انتخاب می کند و نه اقليت " (پریکلس )

پریکلس يکی از برجسته ترين شخصيت های تاريخی دوران باستان در آتن و پايه گذار اولين سيستم دموکراسی در تاريخ است. پریکلس فرمانده آتنی ها در جنگ علیه اشپارتا ( Sparta ) بود. اشپارتا قصد ازبین بردن دموکراسی در آتن را داشت. در سال 431 قبل از ميلاد پریکلس بر مزار سربازان آتنی که برای دفاع از دموکراسی آتنی در این جنگ کشته شده بودند گفتاری معروف در باره آزادی ايراد کرد که به " گفتار بر مزار " در تاريخ ثبت شده است:

" مبداء قانون اساسی که ما داريم قوانين بيگانه نيستند و بيشتر ما برای ديگران نمونه هستيم تا ديگران برای ما. قانون اساسی ما نشان دهنده خواسته اکثريت است و به همين علت نيز اين قانون قدرت اکثريت را نمايان می کند. حق تمام شهروندان در مقابل قانون يکسان است و مقام های بلند پايه در اين دولت به يک گروه خاص تعلق ندارند بلکه در اختیار افرادی است که استعداد و نبوغ خود را ثابت کرده باشند. ....."

به عقیده برخی از تاریخ نویسان معاصر دموکراسی مستقیم آتنی (دموکراسی بدون واسطه نمایندگان) قرن 5 میلادی برتری دارد بر دموکراسی پارلمانتاریسم در کشور های غربی.

2 - آزادی مذهب:

آزادی مذهب ها که ما امرروز در اروپا شاهد آن هستیم نیز یک میراث یونانی است: پولس رسول Paulus ) ) توانست آزادانه در یونان (2000 سال پیش ) برای مسیحیت تبلیغ کند و در صورتیکه یک یونانی در اروشلیم نمی توانست نظر شهروندان را به خدایان یونان جلب کند.

3 - همجنسگرایی:

شاید قضاتی که قانون آزاد بودن همجنسگرایی را در قرن گذشته در اروپا تصویب کردند از گفتمان در سیمپوزیوم (symposium) پلاتون اطلاع داشتند. این گفتمان به عشق (اروس) و روابط همجنس گرایانه می پردازذ.

4 - تک همسری

تک همسری نیر یک رسم یونانی است که از زمان هومر ( Homer -قرن ۸ قبل از میلاد ) این نوع ازدواج در یونان مرسوم بود. هومر در منظومه ادیسه از چگونی زندگی لائرتز ( پدر اودیسئوس) خبر می‌دهد. به نقل از این منظومه سرای یونانی، پدر اودیسئوس برای کمک به کار خانه همسرش یک خدمتکار جوان ( زن ) استخدام کرده بود. احترام لائرتز به خدمتکار همانند احترام او به همسرش بود. اما هیچوقت لائرتز سعی نکرد یک رابطه نزدیک با خدمتکار خانواده برقرار کند. در صورتیکه تورات در بخش اول (سفر پیدایش) از چند همسری یعقوب، پیغمبر یهودیان، خبر می‌دهد. یعقوب، برحلاف پدر اودیسئوس، با دو زن ازدواج کرده بود ( خواهران راحیل و لبه ). یعقوب نه فقط از دو همسرش فرزند داشت، بلکه دو خدمتکار خانواده نیز از یعقوب صاحب فرزند شدند. این دو کتاب، منظومه ادیسه هومر و تورات، همزمان ( قرن ۸ فبل از میلاد ) نوشته و یا بیان شده‌اند. شاید مسلمانان چند همسری را از یهودیان به ارث بردند.

Ahmad_Alavi.jpgیک واقعیت تلخ اما مهم در سیاست منطقه‌ای شکل گرفته است؛ واقعیتی که کمتر آشکار گفته می‌شود اما تصمیم‌سازان منطقه به‌خوبی آن را می‌دانند: کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس دیگر خواهان فروپاشی رژیم ولایی نیستند بلکه بقای حقیرانه آنرا با اشتیاق البته به زیان قدرت گرفتن ایران به مثابه یک کشور و یک ملت دنبال می کنند. راز لابی گسترده این کشورها در نزد قدرتهای بزرگ برای آنچه «ثبات منطقه» و «صلح طلبی» و در نتیجه بقای رژیم ولایی نیز همین است.

بنابراین آن‌ها با تکیه بر یک رویکرد بلند مدت در پی اهداف دیگری هستند که عبارتند از:

ایرانی ضعیف، فرسوده، گرفتار بحران، با رژیمی ولایی و قشری حقیر که همچنان اهرمهای سرکوب نرم و سخت را در اختیار داشته باشد و از تنش های داخلی و بین المللی رنج ببرد.

این ترجیح نه با شعارهای کشورهای منطقه در دهه‌های گذشته توضیح داده می‌شود، نه با رقابت‌های نظامی سنتی متعارف جهانی.

در پس این سیاست، یک راهبرد بلندمدت سیاسی و اقتصادی نهفته است:

پول، انرژی، بنادر، زنجیره تأمین جهانی.

و در این معادله، رژیم ولایی تنها در صورتی «مفید» است که حقیر و ضعیف باشد، اما سقوط نکند.

۱) چرا کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس با فروپاشی رژیم ولایی مخالف‌اند؟

امنیت تنگه هرمز؛ شریان حیاتی اقتصاد آنان

تنگه هرمز برای این کشورها، همان نقشی را دارد که قلب برای بدن:

روزانه ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه نفت از آن عبور می‌کند،

حدود ۲۰ درصد انرژی مایع جهان از همین مسیر تأمین می‌شود،

صادرات پادشاهی سعنودی، کویت و قطر بدون آن متوقف می‌شود.

فروپاشی رژیم ولایی--با ساختار قومی و امنیتی شکننده ایران--به‌معنای آشوب در تنگه، انفجار هزینه بیمه دریایی و توقف صادرات انرژی است.

پس از منظر راهبردی آن‌ها:

دیدار داریوش و ابی

| No Comments

سیلِ سیاهِ ۵۷، رضا فرمند

| No Comments

Reza_Farmand_2.jpg

در سال ۵۷
سیلی به هستی‌ ایران پیچید
سیلی کز آب‌های سیاهِ باورهای ما پدید آمده بود
سیلی از لجنِ مقدس
سیلی از کورترین ایمان‌ها
سیلی از سنگ و آهن تیز الهی
سیلی از دیو و راهزنِ دینی
*
در سال ۵۷
سیلی به هستی ایران پیچید
سیلی که از هراس و سکوت نیاکان ما پدید امده بود
سیلی که پاکی را برد
سیلی که پهنه‌های راستی و دُرستی را
از گنداب دروغ بیاکند
*
در سال ۵۷
سیلی به هستی ایران پیچید
سیلی که از باران‌های آرمانی و سمّی رفقا
و از سرسام‌های ضد سرمایه‌داری و ضد اسرائیلی به وجود آمده بود
سیلی که افسران پاکدل ایران را بُرد
سیلی که نام بلند و فرهمند ایران را آلود
سیلی که سرمایه‌های هوش و دانش ایرانی را تار و مار کرد
*
در سال ۵۷
سیلی به هستی ایران پیچید
سیلی که بنیاد زندگی را کَند
سیلی که بنیاد آزادگی را کَند
سیلی که معنای زن را بُرد
سیلی که معنای انسان را بُرد
سیلی که ماه ترین دختران ایران
در سخت‌ترین گرسنگی‌ها چرخاند
به دَرَاندشتِ بی‌پناهی‌ بُرد
و در بارگاهِ هوس‌ها پَرپَر کرد
*
رضا فرمند
*

2323.jpgایران وایر - رسانه‌های ایران روز یکشنبه ۲آذر۱۴۰۴ از درگذشت «هادی مرزبان»، نویسنده، بازیگر و کارگردان برجسته تئاتر، سینما و تلویزیون ایران خبر دادند.

«فرزانه کابلی» همسر آقای مرزبان که خود از هنرمندان سینما، تئاتر و تلویزیون ایران است این خبر را تایید کرده و گفته همسرش در ۸۱ سالگی و بر اثر بیماری درگذشته است.

آقای مرزبان هفته گذشته به دلیل مشکلات مرتبط با لوزالمعده در بیمارستانی در تهران بستری شده بود.

این کارگردان و نویسنده برجسته از سال ۱۳۴۵ فعالیت خود را در تئاتر آغاز کرده بود و سال ۱۳۵۲ از دانشگاه هنرهای زیبای تهران در رشته بازیگری و کارگردانی فارغ‌التحصیل شد.

هادی مرزبان بعد از اتمام تحصیلات کارشناسی به بریتانیا رفت و مدرک کارشناسی ارشد طراحی و کارگردانی تئاتر خود را از دانشگاه برونل لندن دریافت کرد.

او در طول بیش از چهار دهه فعالیت خود نمایش‌نامه‌های زیادی را به‌ویژه از آثار «اکبر رادی» به صحنه برد و اخیرا در تدارک اجرای تازه‌ترین نمایش خود به نام «پریزاد» بود.

ویدئویی که فرزانه کابلی پس از درگذشت همسرش، هادی مرزبان به اشتراک گذاشت:

رفت......🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍 عزیزانم ،،،،،، مراسمِ تشییعِ هادی 🤍جانم روز ۳شنبه ۴ آذرماه،از تالار وحدت به قطعه هنرمندان⁩.......🤍🤍🤍🤍

***

venez.jpgخبرنامه گویا - جمهوری اسلامی سال‌هاست با ونزوئلا همکاری نظامی دارد. نتیجه این همکاری، انتقال فناوری پهپادی ایران به ونزوئلا و ایجاد یک خط تولید پهپاد در این کشور بوده است. به‌تازگی گزارش‌هایی منتشر شده که ونزوئلا از ایران تجهیزات نظامی بیشتری، از موشک‌های برد بلند، درخواست کرده است. با این حال هنوز مشخص نیست ایران این درخواست‌های جدید را تأیید یا اجرا کرده باشد. این همکاری نظامی در چارچوب یک اتحاد راهبردی گسترده‌تر میان دو کشور قرار می‌گیرد؛ اتحادی که بیشتر بر پایه مخالفت مشترک با سیاست‌های آمریکا و تلاش برای دور زدن تحریم‌های واشنگتن شکل گرفته است. برخی تحلیلگران می‌گویند مطرح شدن مواضع تهاجمی دولت آمریکا شاید بی‌ارتباط با گسترش همکاری‌های نظامی اخیر جمهوری اسلامی و ونزوئلا نباشد.

:::

ایران اینترنشنال - چهار مقام آمریکایی به خبرگزاری رویترز گفتند ایالات متحده در روزهای آینده آماده آغاز مرحله جدیدی از عملیات در ونزوئلا است. دو مقام دیگر نیز تاکید کردند گزینه‌های در دست بررسی شامل تلاش برای سرنگونی نیکولاس مادورو است.

رویترز گزارش داد زمان دقیق یا دامنه عملیات هنوز مشخص نیست و روشن نیست که آیا ترامپ برای اجرای آن تصمیم نهایی را گرفته است.

در هفته‌های اخیر و هم‌زمان با استقرار نیروهای آمریکایی در منطقه کارائیب و وخامت روابط واشینگتن و کاراکاس، گزارش‌های متعددی درباره احتمال اقدام نظامی یا امنیتی جدید منتشر شده است. دو مقام آمریکایی گفتند عملیات پنهانی احتمالا نخستین گام در این روند خواهد بود.

در همین حال، رویترز گزارش می‌دهد که تجمیع نیروهای نظامی آمریکا در کارائیب ماه‌هاست ادامه دارد و ترامپ پیش‌تر مجوز اجرای عملیات مخفی توسط سازمان سیا در ونزوئلا را صادر کرده است.

اداره هوانوردی فدرال آمریکا نیز جمعه ۳۰ آبان به خطوط هوایی درباره «وضعیت بالقوه خطرناک» در مسیرهای عبوری از آسمان ونزوئلا هشدار داد؛ هشدارى که به لغو چند پرواز بین‌المللی در روز شنبه منجر شد.

مقام‌های دولت ترامپ در حال بررسی طرحی برای پخش اعلامیه‌های کاغذی بر فراز کاراکاس به‌عنوان بخشی از «جنگ روانی» علیه نیکلاس مادورو هستند. این اقدام می‌تواند تازه‌ترین مرحله در افزایش فشارهای آمریکا بر دولت ونزوئلا باشد.

پیشنهاد عملیات روانی علیه مادورو
چند مقام آمریکایی به شبکه سی‌بی‌اس نیوز گفته‌اند که دولت ترامپ شنبه درباره گزینه‌های عملیاتی جدید در قبال ونزوئلا گفت‌وگو کرده و یکی از این گزینه‌ها، پخش اعلامیه‌های آمریکا بر فراز پایتخت ونزوئلا است.

به گفته منابع، این اقدام نوعی «جنگ روانی» برای تضعیف جایگاه مادورو محسوب می‌شود.

عملیات هنوز تایید نشده، اما احتمال دارد روز یکشنبه ــ هم‌زمان با ۶۳سالگی مادورو ــ انجام شود. واشینگتن‌پست نخستین رسانه‌ای بود که وجود این طرح را افشا کرد.

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpg کیهان لندن - سفر محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی، به ایالات متحده دارای پیامدهای مهم منطقه‌ای بود. عربستان اکنون به رکن اصلی حل بحران‌های منطقه بدل شده و واشنگتن این کشور را نه‌ تنها یک قدرت مؤثر در خاورمیانه، بلکه آن را کشوری می‌بیند که می‌تواند به‌واسطه توان اقتصادی و دیپلماتیک خود در پیشبرد ابتکارهای بین‌المللی نقش‌آفرینی کند؛ از جمله در پرونده هسته‌ای جمهوری اسلامی!

نتایج سفر که طی آن رئیس‌ جمهور آمریکا و ولیعهد عربستان «توافق شراکت دفاعی استراتژیک آمریکا-عربستان» را امضا کردند، این امر را آشکار کرد. این توافق تاریخی، شراکت دفاعی و توان بازدارندگی در خاورمیانه را تقویت می‌کند. همچنین عربستان بسته دفاعی بزرگی که شامل تحویل جنگنده‌های «اف-۳۵» را در آینده؛ دریافت می‌کند. بخشی دیگر از توافق خرید حدود ۳۰۰ تانک آمریکایی توسط ریاض که این تحول گامی در جهت تغییر موازنه قدرت‌های منطقه‌ای خواهد بود.

دریافت جنگنده‌های «اف-۳۵» توسط عربستان، برتری کیفی هوایی اسرائیل را که تاکنون تنها دارنده این هواپیما در منطقه بود، تضعیف می‌کند. این مسئله در چارچوب پیوند برنامه تحول اقتصادی عربستان با تعمیق روابط تجاری با آمریکا، توسعه انرژی هسته‌ای در عربستان، و نیز همکاری گسترده در حوزه هوش مصنوعی، نیمه‌رساناها و مواد معدنی حیاتی اهمیت دارد؛ حوزه‌هایی که در رقابت راهبردی آمریکا با چین نقشی حیاتی دارند.

با وجود این، جمهوری اسلامی کوشیده است از روابط ممتاز واشنگتن و ریاض از یک‌سو، و بهبود روابط تهران ـ ریاض از سوی دیگر، بهره‌برداری کند. در شرایط تنش‌های فزاینده منطقه، اهمیت توافق سعودی-ایرانی آشکار شد؛ توافقی که امنیت خلیج فارس را علیرغم پیامدهای جنگ اسرائیل در غزه، تا حدودی تقویت کرد. از این رو جمهوری اسلامی تلاش کرده حمایت عربستان را جلب کند، به‌ویژه در سایه تداوم تنش ایران و آمریکا.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

رئیس‌ دولت جمهوری اسلامی پیش از سفر ولیعهد به واشنگتن، پیامی برای عربستان فرستاد. برخی این پیام را مرتبط با نقش میانجی‌گرانه عربستان میان واشنگتن و تهران در مسیر احیای دیپلماسی و حل بحران هسته‌ای دانستند. اما برخی در داخل ایران این برداشت را رد کردند و سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی گفت هدف پیام، روابط دوجانبه و بررسی همکاری‌ها در موسم حج بوده است.

روشن است که جمهوری اسلامی، با وجود تلاش برای بهره‌گیری از نزدیکی با کشورهای عربی خلیج فارس در برابر اسرائیل و آمریکا، نمی‌خواهد نقش سیاسی عربستان را در هرگونه مذاکرات آینده درباره توافق هسته‌ای تقویت کند. ولیعهد سعودی در دیدار با دونالد ترامپ، ولیعهد گفت: «ما متحدان نزدیک هستیم و برای این موضوع به‌طور نزدیک همکاری می‌کنیم. تمام تلاشمان را برای رسیدن به توافق میان آمریکا و ایران انجام خواهیم داد.»

او افزود: «اعتقاد داریم برای آینده ایران خوب است که توافقی خوب داشته باشد که منطقه، جهان و آمریکا را راضی کند. بنابراین برای تحقق این هدف تلاش خواهیم کرد.»

در حالیکه ترامپ از وجود تماس با جمهوری اسلامی سخن گفت، اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، آن را تکذیب کرد و اظهارات رئیس‌ جمهور آمریکا را «یاوه‌گویی تکراری» دانست و گفت هیچ روند مذاکره‌ای میان تهران و واشنگتن در جریان نیست.

همان زمان نشست شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی آغاز شد؛ بدون آنکه پرونده ایران به شورای امنیت ارجاع شود. متن پیش‌نویس قطعنامه‌ای ارائه شد که مقامات جمهوری اسلامی آن را «سیاسی» توصیف کردند، زیرا از ایران خواسته بود همه فعالیت‌های غنی‌سازی و بازفرآوری، از جمله پژوهش و توسعه و پروژه‌های مرتبط با آب سنگین را متوقف کند؛ این درخواست بر اساس تصمیمات بین‌المللی که از سپتامبر گذشته با فعال‌شدن «مکانیزم ماشه» اجرایی شده است، مطرح می‌شود.

رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی، گفت بازرسان آژانس به ایران بازگشته و بازرسی‌های لازم را انجام داده‌اند و اطلاعات طراحی بسیاری از تأسیسات که در حملات ژوئن آسیب ندیده بودند، بررسی شده است.

خبرنامه گویا - در روزهای اخیر، تغییرات تازه‌ای در پلتفرم «ایکس» بحث‌های گسترده‌ای میان کاربران برانگیخته است. این پلتفرم اکنون مکان تقریبی کاربران را بر اساس آی‌پی نمایش می‌دهد؛ قابلیتی که با هدف شفافیت بیشتر معرفی شده است.

کاربری در شبکه اکس نوشت:

baghilarge.jpgاین موضوع برای کاربران ایرانی حساسیت بیشتری ایجاد کرده است. با وجود فیلتر بودن «ایکس» در ایران و لزوم استفاده از ابزارهای دور زدن فیلترینگ، برای برخی از چهره‌های شناخته‌شده ایرانی، آی‌پی با موقعیت «ایران» نمایش داده شده است. این مسئله موجی از پرسش‌ها و گمانه‌زنی‌ها را در شبکه‌های اجتماعی به همراه داشته؛ از جمله این که چرا برخی کاربران بدون تغییر موقعیت آی‌پی قادر به فعالیت در این پلتفرم هستند و آیا این موضوع نشان‌دهنده دسترسی آنان به اینترنت بدون محدودیت است؟

کارشناسان هشدار می‌دهند که نمایش موقعیت آی‌پی، اگر بدون شفافیت کامل و توجه به شرایط ویژه برخی کشورها اجرا شود، می‌تواند پیامدهای خطرناکی برای کاربران داشته باشد. اکنون بسیاری منتظر واکنش رسمی «ایکس» و توضیحاتی درباره نحوه تشخیص و نمایش موقعیت آی‌پی‌ها هستند.

ویدیویی از کنسرت فرهاد مدیری (فرواگ) در تورنتو کانادا

***

‏ساکنان نیویورک هفته گذشته با اعلامیه‌ای در سطح شهر مواجه شدند که روی آن نوشته شده بود: «با من یک سیگار بکش.»

در این اعلامیه، زمان و مکانی برای انجام این کار تعیین شده بود و تصویر مردی روی آن بود که احتمالا هیچ‌کس او را نمی‌شناخت!

slarge.jpgبا این حال، کنجکاوی مردم کار خودش را کرددر روز موعود، همین جمعه‌ای که گذشت، صدها نفر راهی مکانی شدند که مرد سالخورده، به اسم «باب» تعیین کرده بود.

او فقط می‌خواست از تنهایی بیرون بیاید، سیگاری روشن کند و با چند نفر حرف بزند!اما اتفاقی که رخ داد فراتر از انتظارش بود:

چیزی حدود دو هزار نفر آمدند، با او سیگار کشیدند، عکس گرفتند و به قول کاربران این «مهربان‌ترین رویداد ممکن» بود.

slarge2.jpg

تیم فوتبال «ملوان» بندرانزلی روز شنبه ۱آذر۱۴۰۴ موفق شد با ضربات پنالتی‌، تیم «آلومینیوم» اراک را شکست داده و به مرحله یک هشتم نهایی جام حذفی صعود کند. اعضای تیم ملوان پس از این پیروزی در رختکن به رقص و پایکوبی پرداختند.

۹۰ دقیقه بازی ملوان و آلومینیوم که در ورزشگاه خمینی اراک برگزار شد با تساوی به پایان رسید و تیم ملوان موفق شد در ضربه‌های پنالتی با نتیجه ۴ بر ۲ میزبان خود را شکست دهد.

***

بازدید امروز کاترین شکدم از وزارت خارجه اسرائیل
حساب رسمی وزارت خارجه اسرائیل به فارسی در اینستاگرام، با انتشار تصاویری اعلام کرد که میزبان گروهی از ایرانیان و فعالان خارج از کشور شده است که در میان آنها کاترین شکدم نیز دیده می‌شود.
وزارت خارجه اسرائیل همچنین اعلام کرد این افراد به دعوت این وزارتخانه به مناطق گوناگون اسرائیل از جمله کیبوتص‌های جنوب سفر و در جشنواره فیلم‌های ایرانی در اسدروت شرکت خواهند کرد.
kshIsrael.jpg

***

redpaint.jpgویدیوی منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد پرتقال‌ها پس از شست‌وشو، در دمای حدود ۴۸ درجه سانتی‌گراد از حوضچه‌ای حاوی رنگ صنعتی عبور داده و عملاً رنگ‌آمیزی می‌شوند.

پیش‌تر اکبر یاوری، رئیس اتحادیه بارفروشان، هشدار داده بود که برخی کشاورزان برای رنگین‌تر کردن مرکبات از رنگ صنعتی استفاده می‌کنند؛ مرکباتی که به‌گفته او مصرفشان برای مردم «مثل سم» است.

یاوری همچنین از نبود نظارت وزارت جهاد کشاورزی و اداره بهداشت انتقاد کرده و گفته بود که به‌دلیل همین تخلفات، کشورهایی مانند روسیه، آذربایجان و ازبکستان، به‌جای خرید مرکبات ایران، محصولات مصر را ترجیح می‌دهند.

***

جایگزین جدید در زبان فارسی!

واژه‌های «توپک» به‌جای «اسکوپ» و «توپک‌زن» به جای «قاشق اسکوپ بستنی» مصوب شده‌اند.


***

غلامعلی حداد عادل، رییس فرهنگستان زبان فارسی، دوشنبه سوم آذر گفت: «نظام برای حفط خودش نیاز به قدرت دفاعی دارد. دوگانه موشک و مردم یک مغالطه است، موشک نباشد، مردم فدا می‌شوند.»

keshavarzi.jpgجعفر بخشی بی نیاز - نویسنده و روزنامه نگار

🌐 جهان را اقتصاد اداره نمی کند.‌ حتی پول هم اداره نمی کند. جهان را تفکر و اندیشه و معرفت اداره می کند. انسان مدیریت می کند نه حیوان. انسانی که بلد است بین روشنی و تاریکی و زشتی و زیبایی مرز قائل شود و بفهمد و بداند خوب کدام است و بد کدام. بیشتر کشورها به جز تک و توک از کشورهایی مثل ایران که به راستی و واقعی روی قله اند و آن بالا را با افتخار فتح کرده اند نه با ادعا ؛ شایستگی آن را دارند که روز به روز هوای آسمانِ شهرشان را تمیزتر کنند و زمینی پاک و ضمیری سالم را به مردم هدیه دهند. مدیرانی که در دیار فرنگ هوای مغزها را دارند و به نخبگانشان بیشتر از پخمگان اهمیت میدهند. دانشمندان شان را روی سر می نشانند و عیار آن ها را به خوبی درک می کنند. بی جهت و با توصیه و رانت مشاغل حساس را به گیج ها و خنگ ها و بی سوادها نمی دهند و راننده ی نیسان را پشت فرمان هواپیما نمی نشانند. آنها بلدند طلا را کجا بگذارند و مفرق را کجا !



🌐 او مریم میرزا خانی نیست. بیشتر از او نباشد البته کمتر از مریم نیست. لیلایی که اهل شیراز است و از هر انگشتش هنر که نه معجزه می بارد. لیلا کشاورزی یک روز با مادرش راهی اداره ای می شود که مسئولش قرار بوده این نخبه ی ایرانی را کشف کند و راهی بیابد تا آوازه ی لیلا در تمام جهان بپیچد. راننده ی همان نیسانِ داغان که حالا با همان رانت و توصیه و پدر سوخته بازی پشت میز نشسته بی خجالت و بی حیا و بی شرم جایی که مادر و دختر روبرویشان روی صندلی با ادب و تواضع نشسته اند و شرح موضوع می کنند تا توانمندی و داشته های استثنایی لیلا را به گوشِ بسته ی مدیر برسانند ؛ او بساط ناهارش را روی میز پهن کرده و با گستاخی و بی ادبی تمام همانند گاوانِ طویله شروع به نشخوار می کند‌‌. لیلا و مادرش خجالت می کشند. اما زبان به کام می گیرند و صبوری می کنند. دست آخر که معرفی لیلا و توانایی هایش تمام می شود مسئول مربوطه یک اسکناس ده هزار تومانی از جیبش بیرون می آورد دور سرش می چرخاند و چون صدقه ای در صندوق صدقات یا اهدایی به گداییِ بی نوا در سر چهار راه مقابل مادر و دختر می اندازد.

🌐 حالا ببینیم لیلا کیست. مخترع و پژوهشگری که چندین اختراع ثبت‌ شده ی جهانی دارد. یکی از برجسته‌ ترین دستاوردهای لیلا کسب مدال طلا و نقره در مسابقات جهانی اختراعات چین به دلیل ارائه یک دستگاه پزشکی نوین است که بر پایه هوش مصنوعی و یاد گیری ماشین عمل می‌کند. این اختراع منحصر به فرد قادر به تشخیص سریع ناهنجاری‌ های اسکلتی و استخوانی ست و به طور چشمگیری فرآیند تشخیص و درمان را تسهیل می‌کند. لیلا دارای مدال‌های دیگری از جمله مدال نقره مسابقات جهانی اختراعات کانادا و مدال‌های طلا ؛ نقره و برنز المپیاد دانشجویان جهان در بخش‌ های پزشکی ؛ شیمی و هوا فضاست. او در کنار فعالیت‌های علمی یک ورزشکار حرفه‌ای در رشته تکواندو نیز هست. عضو تیم ملی تکواندو ایران است و در مسابقات جهانی هانمادانگ تکواندو موفق به کسب مدال‌های طلا نقره و برنز شده. یکی از افتخارات او کسب مدال طلا در مسابقات جهانی با وجود پای شکسته بوده که به دلیل همین مبارزه لقب بال پرنده را از سوی فدراسیون جهانی تکواندو دریافت کرده. او همچنین نویسنده و محقق کتاب چگونگی مهار سرطان در دانشگاه هاروارد آمریکاست و به عضویت سازمان جهانی یونسکو نیز درآمده. دختری روستایی از روستاهای شیراز که با اراده ی بالا و همتی تحسین برانگیز تا هاروارد آمریکا رفت. یکی بپرسد چرا ما در این مملکت درجا می زنیم و هر روزمان بدتر از دیروز است.

***

kham.jpgطرح صلح ترامپ؛ پایان یک جنگ اوکراین، آغاز فصل تنهایی و شروع یک بحران تازه برای جمهوری اسلامی

حمید آصفی

✍️ طرح صلح پیشنهادی دونالد ترامپ برای پایان‌دادن به جنگ اوکراین، اگر چه هنوز در واشنگتن و مسکو به‌طور

رسمی باز نشده، اما به‌اندازه‌ی کافی نشانه‌گذاری شده تا بتوان فهمید: آمریکا در حال جابه‌جایی اولویت‌های ژئوپلیتیکی خود است؛ و هر جابه‌جایی اولویت در واشنگتن یعنی لرزش در تهران.

✍️ ایده روشن است: پایان‌دادن به جنگی که آمریکا حاضر نیست یک روز دیگر برایش هزینه بدهد. تهدید صریح کاخ سفید به اوکراین مبنی بر قطع کمک‌ها ظرف چند روز آینده، عملاً حکم ابلاغی بود که زلنسکی مجبور است آن را بخواند حتی اگر امضا نکند. پیام آمریکا بی‌پرده است: جنگ باید تمام شود؛ حتی اگر پایانش شبیه یک معامله‌ی سرد باشد.

✍️ در قلب این بسته صلح، یک جمله کلیدی وجود دارد: به رسمیت شناختن کنترل روسیه بر حداقل دو استان اشغالی. این همان خط قرمزی است که اروپا سه سال برایش هزینه داد، اما واشنگتن امروز با بی‌اعتنایی از رویش رد می‌شود. کریمه که از ابتدا موضوع بحث نبود؛ اما دو استان شرقی، یعنی همان مناطقی که هنوز هم صدای انفجار در آن‌ها شنیده می‌شود، قرار است برای همیشه از نقشه‌ی رؤیایی «اوکراین واحد» حذف شوند.

✍️ در کنار این، فریز سیاسی وضعیت چند منطقه دیگر، عدم عضویت اوکراین در ناتو، آزادسازی مرحله‌ای تحریم‌های روسیه، و استفاده از حدود صد میلیارد دلار اموال بلوکه‌شده روسیه برای بازسازی اوکراین قرار دارد. این طرح نه طرح صلح، بلکه طرح بازتنظیم نظم قدرت است؛ بازتنظیمی که یک پیام مستقیم به تهران دارد: روسیه معامله می‌کند، حتی اگر شما را زیر میز جا بگذارد.

✍️ روسیه اگر به این توافق تن دهد، یعنی پذیرفته با آمریکا به یک «توافق مادر» وارد شود؛ توافقی که ارزش ژئوپلیتیکی‌اش بسیار بزرگ‌تر از جنگ اوکراین است. چنین معامله‌ای یک الزام بدیهی دارد: روسیه دیگر نمی‌تواند در هیچ درگیری احتمالی ایران-اسرائیل در کنار تهران بایستد. نه از نظر سیاسی، نه از نظر نظامی، و نه از نظر مقیاس منافع. مسکو اگر امتیاز ارضی بگیرد و تحریم‌هایش باز شود، ایران را رها می‌کند بدون حتی یک لحظه تردید.

✍️ کرملین در چنین لحظه‌ای نه شریک است، نه متحد، نه حتی حامی موقت. روسیه بعد از توافق، یک کشور نرمال‌سازی‌شده خواهد بود و تهران یک کشور گرفتار. ایران در تمام سال‌های گذشته روی «روسیه تحریم‌شده» حساب باز کرد؛ اما طرح ترامپ در حال خلق «روسیه دوباره متصل‌شده» است. این یعنی معادله‌ی تهران از کف می‌رود.

✍️ اگر توافق عملی شود، دومینو ادامه خواهد داشت: بازگشت کامل نفت روسیه به بازار جهانی؛ باز شدن مسیر ونزوئلا برای فروش تمام‌عیار نفت به آمریکا و اروپا؛ و رقابت سنگین تولیدکنندگان برای کاهش قیمت. ایران اولین قربانی این معادله خواهد بود. وقتی نفت ۱۲۰ دلاری سقوط کند و به بازه‌ی کم‌سود برسد، دیگر هیچ تخفیفی برای چین جذاب نیست. چینی‌ها می‌توانند با یک «بازی تعرفه‌ای» خرید نفت ایران را کاهش بدهند و تهران هیچ ابزاری برای جلوگیری از آن نخواهد داشت.

✍️ فساد داخلی نیست که نفت ایران را زمین می‌زند. قراردادهای پنهانی هم نیست. بازگشت روسیه و ونزوئلا به بازار جهانی است که خون اقتصاد ایران را می‌مکد.

✍️ طرح صلح ترامپ برای اوکراین، برخلاف ظاهر ساده‌اش، در حال تنظیم مجدد کل نقشه قدرت اوراسیاست: آمریکا از اروپا فاصله می‌گیرد، روسیه از ایران فاصله می‌گیرد، چین زیر فشار تعرفه‌ای آمریکا قرار می‌گیرد، و ایران می‌ماند با انزوایی که خودش ساخته، اما این بار بدون روسیه. جمهوری اسلامی تا امروز تصور می‌کرد که «ائتلاف شرق» یک ستون مطمئن است. اما این طرح نشان می‌دهد که شرق نیز معامله می‌کند، امتیاز می‌دهد، و متحدان را خرج بقای خود می‌کند.

✍️ تهران اگر این پیام را نگیرد، اتفاقی خواهد افتاد که همیشه از آن می‌ترسید: تنهایی ژئوپلیتیکی در لحظه‌ای که بیشترین تهدیدها از اسرائیل، آمریکا و بازار جهانی انرژی هم‌زمان فعال می‌شوند.

✍️ طرح صلح ترامپ فقط پایان یک جنگ نیست؛ آغاز یک عصر جدید است: عصر بازگشت روسیه، بازسازی اروپا، و تنها ماندن ایران. جمهوری اسلامی اگر فکر می‌کند روسیه برایش هزینه خواهد داد، باید این حقیقت را بپذیرد: کشوری که برای گرفتن دو استان حاضر است میز اروپا را بشکند، هرگز برای حفظ رابطه با ایران حتی یک لیوان آب هم زمین نمی‌گذارد. طرح صلح ترامپ یک پیام دارد: بازی بزرگ در حال تغییر است؛ و تهران در این بازی نه مهره است، نه شریک، صرفاً یک هزینه اضافی است که هیچ قدرتی حاضر نیست آن را بپردازد.

mosadeq.jpgمهدی تدینی

امروز دیگه بر همه عیان شده که برای داشتن رفاه و ثروت ملی نشستن روی گنج کافی نیست. چه گنجی بالاتر از نفت و گازی که زیر پای ما ذخیره شده؟

شما بالاترین ذخایر را داشته باشید، باز برای ثروتمند بودن و ثروتمند شدن به چیزهای دیگه‌ای نیاز دارید. درآمد سرانۀ ایرانی‌ها چند دلار شده؟ هر ایرانی ماهانه میانگین چند دلار درآمد دارد؟ صد دلار؟ دویست؟ سیصد؟ چهارصد؟ ... هزار دلار؟ چند درصد بالای هزار دلار (بالای صدوده میلیون تومن) در ماه درآمد دارند؟

البته در این جور مواقع کسانی سریع می‌پرند وسط حرف و می‌گن «نه! باید ببینی با صد لار در یک کشور چقدر می‌تونی خرید کنی!» فعلاً که قیمت عمدۀ مواد غذایی پایه در ایران یا از آمریکا گران‌تر یا هم‌قیمت یا صرفاً قدری ارزان‌تره. حالا شما لفاظی کنید!

بگذارید در اینجا مثالی رو بزنم که میزس می‌‌زد: اگر به منابع طبیعی نگاه کنیم، روسیه هیچ چیز از آمریکا کم نداشت. پهناورتر از آمریکا و سرشارتر به لحاظ انواع منابع طبیعی. از جهت پیشینۀ تاریخی هم وقتی امپراتوری روسیه در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم نفس اروپا، عثمانی و ایران رو گرفته بود، آمریکایی‌ها سیزده مهاجرنشین محقر بودند و تازه از بریتانیا کسب استقلال کرده بودند. البته اگر بر مادرِ انگلیسی‌شون پیروز شدند، به لطف آتلانتیک بود؛ یک اقیانوس اونها رو از بریتانیا جدا کرده بود.

وقتی روسیه هیولایی جهانخوار بود، آمریکا طفلی نوپا و شکننده بود. به لحاظ منابع هم که سرشارتر از آمریکا بود. اما چرا در آغاز قرن بیستم آمریکا به قدرت اول صنعتی جهان بدل شد و روسیۀ دهقانی غرق در فقر و عقب‌ماندگی بود و مبدأ انقلاب کمونیستی شد؟ آمریکا چه ثروتی داشت که روسیه نداشت. روسیه کمونیستی شد، به مدد خشونت عریان و هیولاییِ استالینیسم هر کشور و قلمرویی اطرافش بود بلعید، نیم قرن خون ملت‌ها رو در شیشه کرد و آخر از هم فروپاشید. سرانجام روسیه‌ای موند که پس از 35 سال که از فروپاشی شوروی می‌گذره، اقتصادی به اندازۀ ایالت تگزاس داره.

اما سرمایۀ اصلی آمریکا نه منابع طبیعی و نه منابع انسانی بود، بلکه «کاپیتالیسم» بود؛ همان چیزی که دست‌کم روسیه هفت دهه بیهوده و ابلهانه با آن جنگید ــ حتی فرمانده جهانیِ مبارزه علیه کاپیتالیسم شد ــ اما فقط وقت و منابع جهان و خودش رو تلف کرد.

برگردیم به ایران. در زمانی که ما باید با ورود به تجارت جهانی و بازار آزاد و گستراندن اقتصاد کاپیتالیستی به ملتی ثروتمند بدل می‌شدیم و می‌تونیستیم از اون گنجی که زیر پامون بود نهایت استفاده رو کنیم و هزار برابر اون حتی خلق ثروت کنیم، ایدئولوژی‌های مارکسیستی و ملی‌گرایی انزواطلب مصدقی در ایران ظهور کرد. از این دو ایدئولوژی یکی آرمان سوسیالیستی محض داشت (یعنی کمونیستی‌سازی ایران)، و دومی هم تعریفی رمانتیک و پیشامدرن از استقلال ملی تعریف می‌کرد. فوبیای استعمار ــ استعماری که اصلاً عصرش گذشته بود ــ روی دیدگاه‌های سیاسی و اقتصادی خیمه زد و نوعی ملی‌گرایی سلبی رو به منزلۀ ایرانیتِ ناب جا انداخت. هر کسانی، چه ایرانی و چه خارجی، کوشیدند به سردرمداران این نهضت سلبی بفهمونند که تجارت جهانی اصولی داره، این ملی‌گرایان به جای توجه به عصر تجارت، با ادبیات عصر استعمار، شعار می‌دادند.

این دو جریان چپ و مصدقی در سیاست داخلی شکست خوردند، اما این شکست رو دستمایۀ مظلوم‌نمایی و قهرمان‌سازی برای جریان خود قرار دادند. به این شکل یک مزیت اخلاقی بزرگ به دست آوردند. حالا هم می‌تونستند کنار گود بنشینند و از همه چیز ایراد بگیرند و همۀ مشکلات رو به این نسبت بدن که نتونستند ایده‌هاشون رو تحقق ببخشند و حکومت فعلی (شاه) وابسته‌ست. چپ از یوتوپیاهای خودش برای جوانان قصه می‌گفت و ملی‌گرای مصدقی همۀ معضلات رو به وابستگی و عدم استقلال و دیکتاتوری نسبت می‌داد (البته حساب این رو هم نمی‌کرد که در یک حالت دموکراتیک‌تر شانسش از این هم کمتر می‌شد و به سادگی به رفقای چپ و اسلامی‌شون می‌باختند).

به این ترتیب، این دو جریان گرچه در ظاهر پیروز نشدند، اما به لحاظ ایدئولوژیک پس از سه دهه ذهن و زبان جامعه رو تصرف کردند. صفر تا صد سیاست شاه رو زیر سوال بردند و آمدند تا چرخ رو از اول اختراع کنند ــ انواع ایدئولوژی‌هایی که اولویت رو به سیاست می‌داد، و نه تجارت و اقتصاد، لایه به لایه بر همه چیز خیمه زد. از اون پس دیگه همیشه اقتصاد قربانی سیاست شد.

امروز برامون روشن شده نشستن روی گنج کافی نیست. سیاست باید پادوی اقتصاد باشه ــ نه اینکه اقتصاد رو مثل مادیونی فرتوت به گاری خودش ببنده و تن نحیفش رو به تازیانه ببنده تا در هر گل و لجنی حرکت کنه. حالا این مادیون و گاری گیر کرده و توان بهره‌برداری از منابع رو هم نداریم... با کوهی از مشکلات و ناترازی طرفیم، تورمی لاینجل و گره‌های کور روی هم...

بله، نشستن روی گنج کافی نیست.

2323.jpgایران وایر - ضعیف، پرحاشیه با حالتی گنگ و خواب‌زدگی مدام که به آن نمایی بلاتکلیف داده است. نمایش مدام خویش به‌عنوان بنده ولایت و مجری اوامر بیت رهبر. بی‌ابتکار و کم‌عمل. شصت و هفتمین وزیر خارجه تاریخ ایران و یازدهمین وزیر امور خارجی جمهوری اسلامی رکوردهای منفی وزرای قبلی را چنان شکسته که دیگر «منوچهر متکی» وزیر عزل‌شده در سفر خارجی و «حسین امیرعبداللهیان» ضعیف‌ترین‌های تاریخ حکومت فعلی ایران نیستند.

عباس عراقچی که شروع کارش به‌عنوان وزیر، با سقوط و بروز بی‌ثباتی در کشورهایی همراه بود که به آنجا سفر می‌کرد مثل سقوط «بشار اسد» در سوریه، درحالی‌که او چند شب قبل از آن دمشق را با ثبات و آرام توصیف کرده بود، اینک در دولتی که خود وزیر آن است، به مقامی کم‌وبیش تشریفاتی بدل شده است.

بخش گسترده‌ای از امور مربوط به او را «علی لاریجانی» دبیر شورای عالی امنیت ملی انجام می‌دهد که پس از نزدیک به دو دهه بعد از جنگ دوازده‌روزه با اسرائیل، دوباره به همین سمت بازگشته است. مابقی وظایف ذاتی وزارت خارجه هم به دلیل انزوای بی‌سابقه جمهوری اسلامی، تعطیل است. به همین دلیل وزیر فرصت فراوان برای مصاحبه‌های متعدد و بازدیدهای استانی که برای یک وزیر خارجه بی‌سابقه و احتمالا بی‌فایده است دارد.

به‌تازگی گفته، فصلی به کتاب پیشین خود «قدرت مذاکره» اضافه کرده که درباره جنگ دوازده‌روزه است. او در روزهای پیش و پس از جنگ در سفرهای خارجی وقتی را هم به رونمایی کتابش در کشور میزبان اختصاص می‌داد و همسرش را هم با خود به این مراسم می‌برد. موضوعی که پس از مشخص شدن جدایی‌اش از «بهاره عبداللهیان» همسر اولش که دختر یکی از اعضای موتلفه اسلامی و از اهالی بازار و اتاق بازرگانی بود، بسیار جنجالی شد.

درحالی‌که ده سال پیش در جریان مذاکرات اتمی با قدرت‌های جهانی عراقچی نوه‌دار شده بود و عکس آن را با «وندی شرمن» معاون وزیر خارجه مبادله کرده بود که او هم در زمان مذاکرات مادربزرگ شده بود، در سال وزارت، در روزهای جنگ با اسرائیل، صاحب فرزند شد. شهروندان ایرانی می‌گفتند وزیر خارجه جزو معدود ایرانیانی است که در این شرایط بحرانی و بی آینده ایران آمادگی بچه‌دار شدن دارد.

دعای نزول عقل!

| No Comments

lotfi.jpgسال‌هاست می‌بینم هرگاه کشور در بحران فرو می‌رود، از جنگ و کرونا تا ناترازی انرژی و کم‌آبی امروز--به‌جای تدبیر، به دعا و توجیه پناه می‌بریم و صدای کارشناسان را خاموش می‌کنیم. حالا که بحران آب بی‌سابقه شده، باز صدا و سیما دعای باران پخش می‌کند. دعا خوب است، اما برای نزول عقل و آینده‌نگری چه دعایی مانده؟

مجتبی لطفی

سال ۶۱ عراقی‌ها با فتح خرمشهر شکست سختی خوردند. ایران به ماندن به لب مرز اکتفا نکرد و علی‌رغم برخی مخالفت‌ها، رهبر اول انقلاب هم، راضی شد که وارد خاک عراق شویم و این یعنی شکست پشت شکست! و هیچ دستآوردی نداشت. هدف‌گذاری هم مبهم بود: از آزادی کربلا و رفتن به قدس! و بعدا رفع فتنه از عالم با همین جنگ و قس علی هذا!
در برابر ضعف روزافزون و نابودی سرمایه‌ها و به جای تدبیر، دعا و نذر و نیاز و استغاثه و سینه زنی آهنگران و... . بعد کار به جایی رسید که آیت‌الله خمینی گفت: از هرچه گفتم گذشتم! اما کی؟ چه سالی؟ در چه وضعیتی با چه مختصاتی؟!
ورق می زنیم ...


کرونا و کوید۱۹ بی‌دادش همه دنیا را گرفته بود. می‌بلعید و می‌رفت به جلو. حالا ما که دچار بی‌تدبیری در سیاست شدیم و با تحریم، دست و پنجه نرم می‌کردیم، ممنوعیت ورود واکسن آمریکایی و انگلیسی هم روی آن! بعد گفتند دعایی هست از امام سجاد(ع)برای رفع شدائد و مشکلات آن‌را بخوانید وقوطی صدا و سیما هم دایم پخش می‌کرد. به شربت امام کاظم(ع) و بعد نمود سیاست بومی‌سازی در داروهای سنتی اضافه کنید. کوید۱۹ می‌بلعید!... یادم رفت! دود کردن انبر نساری هم بود و سیگار با پشکل الاغ!


پس از ۷ اکتبر و ورود ناشیانه حزب‌الله به این دامِ خواسته یا ناخواسته بی بی، و حملات مرگبار اسرائیل، همان راه و همان راه! در مساجد و تکایا و صدا و سیما، دعا برای مجاهدان و مرز‌داران از امام سجاد(ع)! و سپس دود شدن تمام زحمات و سرمایه‌های بیش از ۵۰ دهه از امام صدر گرفته تا چمران و ... و تا مردم زحمت‌کش محله ما که متولیان مسجد ۵۰۰ میلیون تومان پول و طلا برای مقاومت جمع کردند و همه رفت در سوریه، ماند، گرفتند، کجاست نمی‌دانم!


رسیدیم به ناترازی در گاز! گفتند زیاد مصرف می‌کنید. بعد به ناترازی در برق! گفتند امت اسراف‌کاری هستید. کار به جایی رسیدکه صدا و سیما، همان قوطی توجیه‌گر منویات، تصویری ماهواره‌ای نشان داد که بین فلان کشور تا فلان کشور تاریکی محض است! خرمان حساب کردند! این وسط که ظلمات بود، دریا بود و آب!

khatib.jpgایران اینترنشنال - اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات، اعلام کرد «دشمن» در پی هدف قرار دادن علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، است. او همچنین نسبت به فراهم شدن «زمینه برای نارضایتی» عمومی در ایران هشدار داد.

خطیب شنبه اول آذر در جلسه شورای تامین کهگیلویه و بویراحمد، خامنه‌ای را «عمود و محور» جمهوری اسلامی دانست و گفت: «بنابراین دشمن تلاش می‌کند که رهبری را هدف قرار دهد... گاهی با ترور و گاهی با هجمه‌های خصمانه‌ای که امروز احیانا در درون کشور هم به آن می‌پردازند.»

او توضیح بیشتری درباره تلاش‌ها برای هدف قرار دادن خامنه‌ای ارائه نکرد، اما پیش‌تر دیگر مقامات ارشد حکومت نیز از نگرانی‌های خود در این خصوص سخن گفته بودند.

۲۰ آبان مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی، در سخنانی در صحن علنی مجلس اذعان کرد در جریان جنگ ۱۲ روزه، او نگران آسیب‌ دیدن خامنه‌ای بود.

او افزود در صورت کشته شدن خامنه‌ای، «ما با همدیگر دعوا می‌کنیم و اصلا لازم نیست اسرائیل بیاید».

ششم تیر، دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، در واکنش به سخنان رهبر جمهوری اسلامی درباره پیروزی در جنگ ۱۲ روزه اعلام کرد از محل اختفای خامنه‌ای اطلاع داشته، اما جلوی کشتن او در جریان جنگ را گرفته است.

۱۵ آبان، روزنامه اسرائیل‌ هیوم در تحلیلی درباره ادامه تهدیدات حکومت ایران علیه اسرائیل نوشت گزینه کشتن خامنه‌ای در نبرد اخیر انجام نشد، اما همچنان ممکن است.

نگرانی خطیب از احتمال آغاز مجدد اعتراضات سراسری

وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی در بخش دیگری از اظهاراتش، نسبت به احتمال آغاز موج جدید اعتراضات سراسری در ایران هشدار داد و گفت: «اقدام دیگری که دشمن در این‌ خصوص طراحی و برنامه‌ریزی کرده، دامن‌ زدن به ناامیدی و نارضایتی‌ها است.»

خطیب افزود: «طبیعتا این فشارها، تحریم‌ها و شرایط اقتصادی مختلف، زمینه را برای نارضایتی ایجاد می‌کند و دامن‌ زدن به این نارضایتی‌ها و ناامیدی‌ها می‌تواند در جهت اهداف دشمن به کار گرفته شود.»

جمهوری اسلامی در دهه‌های گذشته هرگونه اعتراضات مردمی را به «دشمن» نسبت داده و آن‍ها را سرکوب کرده است.

خودش خاموش می‌شود!

| No Comments

za2.jpgاحمد زیدآبادی

حدود دو-سه سال قبل، در ییلاقات تالش شباهنگام شعلۀ مهیب آتشی در جنگلِ کوهستان روبرومان به آسمان بلند شد. وحشت کردیم و با جنگلبانی تماس گرفتیم. هر کدام به جای دیگری از جمله جنگلبانی رشت حواله‌مان دادند.

شبِ جمعه بود و از اینکه در هنگام استراحت "مزاحم‌شان" شده‌ بودیم، آشکارا اظهار دلخوری می‌کردند. سعی داشتند موضوع را کم‌اهمیت جلوه دهند و حرف نهایی‌شان این بود که نگران نباشید، خودش خاموش می‌شود! خوشبختانه بارانی بارید و آتش پس از چند ساعت خاموش شد!

این ماجرا به من نشان داد که با این سطح از دلسوزی و مدیریت، همینکه هنوز در کشور جنگلی باقی مانده است به قول خواهرم "نظرِ ابوالفضل" است که آن هم دیگر با این اوضاع نظرش برگشته است!

آتش در جنگل‌های باستانی و صدایی که به جایی نمی‌رسد!

آتش سوزی جنگل‌ها آن هم در اواخر پاییز فقط درخت‌های کهن سال عهد باستان را نمی‌سوزاند، دل هر ایرانی را هم کباب می‌کند.

در همه چیز از امر توسعۀ متوازن و پایدار به سختی عقب افتاده‌ایم از جمله در فراهم کردن تجهیزات و آمادگی‌های لازم فنی و تکنولوژیک و انسانی برای اطفاء حریق در جنگل‌ها و مراتع کشور! این عقب‌افتادگی در صورت تداوم هیچ چیز از این کشور باقی نخواهد گذاشت!

بی‌فرهنگی و یا به عبارتی عقب‌ماندگی فرهنگی بخشی از مردم را هم باید به این مصیبت اضافه کرد. گرچه بسیاری بروز این بی‌فرهنگی را هم به نوع حکمرانی نسبت می‌دهند، اما نادیده گرفتن "مسئولیت فردی" شهروندان برای احترام به طبیعت و حفظ میراث آن، چشم بستن بر واقعیت است.

چپاول و بی‌مبالاتی افرادی از جامعه نسبت به میراث‌های طبیعی از ورود بی‌رویه به اعماق جنگل‌ها و مراتع بکر گرفته تا برافروختن آتش و رها کردن انواع زباله‌های آلوده‌کننده در قلب طبیعت، گویی امری عادی شده است. اگر شهروندی به آنان معترض شود، با عصبانیت واکنش نشان می‌دهند و می‌گویند؛ زورت به من می‌رسد؟

اگر راست می‌گویی برو جلو بخور بخور حکومتی‌ها را بگیر! اگر پاسخ دهی که بخور بخور حکومتی‌ها مجوزی برای برافروختن آتش در جنگل و بریدن درختان و رها کردن زباله‌های پلاستیکی در کنار رودخانه‌ها و دلِ صحراها و کوه‌ها و جنگل‌ها به دست نمی‌دهد، فوراً انگ طرفداری از حکومت را به طرف می‌چسبانند و با ایجاد غوغا نظر برخی عابران را به سمت خود جلب می‌کنند و مطمئن هستند که اگر از این بگو مگوها فیلمی بگیرند و برای شبکۀ ایران‌اینترنشنال بفرستند، آن را به عنوان "مبارزه با جمهوری اسلامی" با آب و تاب پخش می‌کند!


بدبختی این کشور که یکی دو تا نیست! بخشی از حکومت و تعدادی از مردم و برخی مدعیانِ اپوزیسیون گویی در پیمانی نانوشته دست به دست هم داده‌اند تا از این کشور جز زمین سوخته‌ای به جا نماند!

jamg.jpgدوباره جنگ می‌شود؟

کانال رستاخیز

🔹 پس از برخورد دوازده‌روزه، اکثر تحلیلگران انتظار داشتند خیلی زود دوباره درگیری ثانویه شکل بگیرد و هنوز هم بر این باور هستند.

اما چرا جنگی دوباره؟

🔹 هر دو طرف پس از پایان جنگ ۱۲ روزه ادعای پیروزی کرده‌اند، اما با وجود اینکه اسرائیل عملاً پیروز جنگ در میدان بوده، نتوانسته تأثیر لازم را بر محیط شناختی تصمیم‌گیران ایرانی بگذارد و آنها را ناچار به تغییر در مسیر تصمیمات استراتژیک کند.

پس از جنگ، طرف ایرانی همچنان مسیر قبلی خود را در توسعه تأسیسات غنی‌سازی، برنامه موشکی و بازسازی نفوذ منطقه‌ای ادامه می‌دهد؛ یعنی همان سه مولفه اصلی و تنش‌زا و حتی ابایی از بیان این مسائل توسط مقامات ارشد در پیشگاه ملت ندارد.

با این اوصاف، از دید اسرائیل و آمریکا، رها کردن این دشمن زخمی به حال خود اصلاً عاقلانه نیست؛ به‌ویژه از سوی اسرائیلی که تجربه جنگ یوم‌کیپور را در حافظه دارد و نمی‌خواهد بار دیگر به دشمنانش اجازه بازسازی و انتقام احتمالی را بدهد.

بازه زمانی جنگ

بازه احتمالی برای شروع مجدد درگیری را می‌توان از زمان اجماع‌سازی و آغاز قطعنامه شورای حکام تا قبل از شروع رقابت‌های انتخاباتی آمریکا و اسرائیل دانست. همچنین، تلاش طرف مقابل بر این خواهد بود که پیش از تحویل داده‌ شدن تسلیحات کارآمد به طرف ایرانی و بازسازی توان نظامی این کشور چنین عملیاتی را اجرا کند. پس از این بازه، پنجره عملیاتی بسته یا محدود خواهد شد.

طبیعی است که حرکت جدی ایران به سمت ساخت سلاح اتمی نیز یک متغیر مهم است؛ هم در بازدارندگی و هم در تحریک طرف مقابل به ضربات سنگین‌تر

🔹 با توجه به نابودی شبکه پدافندی کشور در جنگ ۱۲ روزه و فتح آسمان ایران توسط اسرائیل، به نظر نمی‌رسد در این بازه زمانی محدود، شبکه پدافندی ایران بازسازی شده یا تجهیزات کارآمد و پرتعداد تحویل گرفته باشد.

هرچند که با گذشت فاصله زمانی از درگیری ۱۲ روزه، طرف‌های داخلی اعتمادبه‌نفس خود را بازیافته و اقدام به روایت‌سازی و حماسه‌پردازی از این شکست کرده‌اند.

به نحوی که اخیراً بدون خنده از توانمندی‌ها و رشادت‌های موزه‌ی نیروی هوایی جمهوری اسلامی در جریان جنگ ۱۲ روزه می‌گویند؛ از هدف قرار دادن اف۱۵ اسرائیلی با توپ جنگنده گرفته تا رهگیری دسته جنگنده های مهاجم با اف۵ و نابودی پهپادهای مختلف و درگیری‌های هوایی چهار ساعته...

🔹 همین رویکرد در مورد نیروی پدافندی نیز که با وجود سرمایه‌گذاری سنگین، بدترین عملکرد ممکن را ارائه داد، دنبال شده است. در حال حاضر چند پیروزی کم‌اهمیت در هدف قرار دادن پهپادهای متخاصم، به لطف سامانه چینی FB-10 که در ایران با نام مجید عرضه می‌شود، دستاوردهایی خارق‌العاده جلوه داده می‌شود.

🔹به هر حال، روز حساب نزدیک است و نتایج دور جدید جنگ به شکلی نخواهد بود که بتوان بر آن ماله کشید و آثارش را مخفی کرد.

در همین چارچوب، حملات ممتد اسرائیل به حزب‌الله، فشار آمریکا بر ونزوئلا، پیمان‌های دفاعی کشورهای عربی با پاکستان، و حتی درخواست مذاکره از ترامپ توسط پزشکیان، همگی به نوعی پیش‌زمینه واقعه‌ای بزرگ‌تر تعبیر می‌شوند که از نظر زمانی در حال نزدیک شدن است.

alam.jpgتحلیلی جامع بر وضعیت بایگانی موسیقی پیش از انقلاب و حذف سیستماتیک صدای زنان

محمود علم - ویژه خبرنامه گویا

مقدمه

تناقض میراث ملی در حبس نهادی رسمی

آرشیو عظیم موسیقی رادیو و تلویزیون ملی ایران پیش از انقلاب ۱۳۵۷، گنجینه‌ای بی‌بدیل از حافظه شنیداری یک ملت است که امروزه در وضعیتی عمیقاً متناقض و پیچیده گرفتار آمده است. این میراث که دربرگیرنده طیف وسیعی از آثار موسیقی با صدای خوانندگان زن و مرد است، از یک ‌سو در تصرف انحصاری "سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی" قرار دارد و از سوی دیگر، به دلیل موانع سرسخت ایدئولوژیک و فقدان اراده برای ساماندهی حقوقی، از هرگونه چرخه رسمی بهره ‌برداری و بازنشر داخلی محروم مانده است.

اگرچه محدودیت‌ها برای آثار حاوی صدای زنان به‌ مراتب مطلق ‌تر و ایدئولوژیک ‌تر است، اما تمامیت این گنجینه فارغ از جنسیت هنرمندان، در نوعی "بلاتکلیفی حقوقی" و "انجماد فرهنگی" به سر می‌برد. نتیجه این وضعیت، حبس بخش مهمی از هویت فرهنگی ایران در پشت درهای بسته است؛ آن‌هم در شرایطی که همین آثار در پلتفرم‌های بین‌المللی و شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی‌زبان با کیفیتی ممتاز در دسترس‌اند. این تضاد آشکار، پرسش‌هایی بنیادین را درباره عدالت فرهنگی، مدیریت میراث ملی و شکاف عمیق میان سیاست‌های رسمی و واقعیت‌های اجتماعی طرح می‌کند که نیازمند واکاوی دقیق حقوقی و سیاسی است.

۱. بنیان‌های حقوقی، مالکیت شفاف، سرنوشت مبهم

وضعیت حقوقی آثار تولیدی رادیو و تلویزیون ملی ایران بر دو رکن قانونی استوار است: "قانون حمایت حقوق مؤلفان، مصنفان و هنرمندان (۱۳۴۸)" و "قانون ترجمه و تکثیر کتب و نشریات و آثار صوتی (۱۳۵۲)". مطابق این قوانین، حقوق مادی آثار تولیدشده توسط سازمان (به‌عنوان شخص حقوقی) تا ۳۰ سال پس از انتشار متعلق به آن نهاد بوده، بر اساس این دو قانون، سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران به‌عنوان "شخص حقوقی"، مالک حقوق مادی آثار تولید شده خود بود؛ حقوقی که صرفاً ۳۰ سال پس از نخستین انتشار اعتبار داشت. در کنار حقوق مادی، قانون ۱۳۴۸ "حقوق معنوی" اثر را نیز شناسایی می‌کند؛ حقوقی شامل: لزوم ذکر نام پدیدآورنده، حق انتساب اثر، حفاظت از تمامیت و حرمت اثر

این حقوق دائمی، غیرقابل انتقال و غیرقابل اسقاط هستند. بنابراین حتی اگر مالک اثر یا وارثان تغییر کنند، حقوق معنوی همچنان پابرجاست.

پس از انقلاب ۱۳۵۷، صدا و سیمای جمهوری اسلامی بدون تشریفات قانونی روشن، خود را "قائم ‌مقام" سازمان قبلی اعلام کرد و آرشیو را در اختیار گرفت. این تصرف از نظر حقوق عمومی قابل بحث است، اما در عمل سبب شد که صداوسیما صرفاً ارث ‌برِ حقوق مادی موقت شود؛ حقوقی که دهه‌هاست منقضی شده‌اند.

اما حقوق معنوی، مطابق قانون، همچنان متعلق به پدیدآورندگان و وارث آنان باقی مانده و صداوسیما در آن سهم مستقیمی ندارد. در حالی که "حقوق معنوی" (شامل نام پدیدآورنده و حرمت اثر) دائمی و غیرقابل ‌اسقاط است.

۲. چالش انقضای حقوق مادی و فقدان "مالکیت عمومی"

در ایران به دلیل نبود سازوکار رسمی برای اعلان ورود آثار به مالکیت عمومی و همچنین تفسیر نادرست از بقای حقوق معنوی، این آثار در یک "برزخ حقوقی" رها شده‌اند؛ نه آنچنان خصوصی‌اند که قانوناً در انحصار سازمان بمانند، و نه رسماً عمومی اعلام می‌شوند تا جامعه بتواند از میراث خود بهره‌برداری کند.

مدت ۳۰ سالهٔ حمایت از حقوق مادی تقریباً تمام آثار رادیویی و تلویزیونی پیش از انقلاب را شامل می‌شد. این مدت در دهه‌های ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ به پایان رسیده است. طبق اصول حقوقی، این آثار اکنون باید وارد "مالکیت عمومی" (Public Domain) شده باشند؛ یعنی به عبارت دیگر:

Gileh_Mard.jpgهشتاد سال از برگزاری دادگاه نورنبرگ برای محاکمه جنایتکاران نازی میگذرد.

دادگاه نورنبرگ نخستین محاکمه های بین‌المللی برای رسیدگی به جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت بود که در آن رهبران بلند پایه رژیم نازی محاکمه شدند

این دادگاه نقطه عطف مهمی در تاریخ حقوق بین الملل است زیرا پایه های حقوق بین المللی کیفری و مفاهیم مربوط به جنایت علیه بشریت در آن شکل گرفت و به تشکیل نهادهایی همچون دیوان کیفری بین المللی کمک کرد و نشان داد که هیچیک از رهبران سیاسی جهان از پاسخگویی نسبت به عملکرد خود معاف نیستند .

برگزار کنندگان این دادگاه امریکا ؛ شوروی ؛ فرانسه و بریتانیا بودند که طی آن ۲۴ تن از بلند پایه ترین مقامات نازی از جمله هرمان گورینگ محاکمه شدند

در این محاکمه دوازده تن به اعدام و تعدادی نیز به زندان های دراز مدت محکوم شدند

از جمله محکوم شدگان به اعدام هرمان گورینگ دومین مقام ارشد رایش سوم بود که پیش از اجرای حکم با سیانور خودکشی کرد

ریبن تروپ وزیر خارجه و ویلهلم کایتل رییس ستاد فرماندهی کل نیروهای مسلح و نیز آلفرد روزنبرگ ایدئولوک اصلی نازی ها در زمره اعدام شدگان بودند .

آدلف آیشمن از مهم ترین چهره های اس اس و مسئول اردوگاه مرگ نازی ها که پس از جنگ با نام جعلی ریکاردو کلیمنت به آرژانتین گریخته بود پس از پانزده سال سرانجام بسال ۱۹۶۰ توسط ماموران موساد شناسایی و‌دستگیر شد و به اسراییل انتقال یافت

او بسال ۱۹۶۱ در اورشلیم محاکمه و به مرگ با طناب دار محکوم شد .

اهمیت حقوقی دادگاه نورنبرگ این است که بسیاری از اصول حقوق بین‌المللی را که امروز در دادگاههای جهانی به آنها استناد میشود بنیان نهاد و برای نخستین بار در تاریخ بشری سه جرم را بعنوان جرم بین‌المللی قابل مجازات دانست. این سه جرم عبارتند از:

۱-جنایت علیه صلح( یعنی برنامه ریزی و آغاز یک جنگ تجاوزکارانه )

۲-جنایت جنگی( مشتمل بر نقض قوانین جنگ ؛ قتل اسیران جنگی ؛ تخریب بی دلیل شهر ها ؛ و رفتار غیر انسانی با شهروندان)

۳-جنایت علیه بشریت ( مشتمل بر قتل عام ؛ بردگی ؛ تبعید؛ شکنجه ؛ ‌و رفتارهای ضد بشری علیه غیر نظامیان حتی در زمان صلح )

آیشمن و بسیاری از ژنرال های نازی بهنگام محاکمه همواره بر بک اصل‌پافشاری میکردند و مدعی بودند آنها فقط دستورات مافوق خود را اجرا میکرده اند

liaghat.jpgاین مقاله به بررسی بحران‌های چندلایه اقتصادی و اجتماعی در ایران و ظرفیت‌های سازمان‌دهی ناشی از آن می‌پردازد. با بهره‌گیری از اندیشه‌ی آنتونیو گرامشی درباره‌ی «روشنفکر ارگانیک»، نشان داده می‌شود که نیروهایی چون تشکیلات معلمان، بازنشستگان، فعالان حقوق زنان و تشکل‌های کارگری می‌توانند نقش حلقه‌ی مفقوده را ایفا کنند؛ یعنی ترجمان محرومیت روزمره به زبان سیاسی و نهادی. مقاله با مرور نمونه‌های تاریخی از اروپا، آفریقای جنوبی، تونس و لهستان و ارائه‌ی یک مدل مرحله‌ای، بر این نکته تأکید دارد که اتحاد این نیروها ظرفیت ایجاد یک ائتلاف اجتماعی گسترده را دارد؛ ائتلافی که می‌تواند محرومیت عمومی را به مطالبه‌ی نهادی و نهایتاً به تغییر سیاسی مؤثر بدل کند.


قطع آب و برق، تورم افسارگسیخته و سقوط قدرت خرید، تنها بخشی از تجربه‌ی روزمره‌ی شهروندان ایرانی است. این بحران‌ها دیگر مرز طبقاتی نمی‌شناسند و همه‌ی اقشار جامعه را درگیر کرده‌اند. پرسش اصلی اینجاست: آیا می‌توان از دل این محرومیت عمومی، راهی برای سازمان‌دهی اجتماعی و مطالبه‌ی سیاسی گشود؟


نمونه‌های تاریخی از سازمان‌دهی محرومیت عمومی


نظریه‌ی «محرومیت نسبی» در علوم اجتماعی نشان می‌دهد که بحران‌ها زمانی به کنش سیاسی منجر می‌شوند که شکاف میان انتظارات و واقعیت زندگی روزمره به نقطه‌ی انفجار برسد. تجربه‌ی تاریخی نیز این نکته را تأیید می‌کند:


- در انقلاب‌های ۱۸۴۸ اروپا، بحران‌های اقتصادی و ناکارآمدی حکومت به شکل‌گیری انجمن‌های محلی و مطبوعات انتقادی انجامید.


- در آفریقای جنوبی، محرومیت عمومی ناشی از آپارتاید با سازمان‌دهی روشنفکران ارگانیک در محلات و کلیساها به جنبش ضد آپارتاید تبدیل شد.


- در تونس، محرومیت اقتصادی و فساد گسترده با خودسوزی محمد بوعزیزی به نماد مشترک بدل شد و جنبشی را رقم زد که به سقوط رژیم بن‌علی انجامید.

karimpour.jpgدکتر حاتم قادری می‌گوید: «ایران امروز کشوری بی‌آرمان و در مرز پوچی مطلق است» و برای این ادعا سه نشانه می‌آورد: احساس شکست، ناامیدی و باری‌به‌هرجهت‌بودن مردم.
ولی چنین تشخیصی، حتی با اذعان به بحران‌های واقعی، از چند جهت دچار لغزش مفهومی و روش‌شناختی است.

نخست آن‌که قادری از رفتارهای روزمره مردم--تلاش برای معاش، فردگرایی محافظه‌کارانه و الویت‌های زیستی--نتیجه‌ای کلان درباره «نیهیلیسم اجتماعی» می‌گیرد. این تعمیم در علوم اجتماعی معتبر نیست و نمونه‌ای از تقلیل‌گرایی است.

دوم آن‌که گذار از «زندگی برای آرمان‌های بزرگ» به «زندگی برای بقا، کرامت و پیشرفت فردی» نشانه پوچی نیست؛ واکنش طبیعی جامعه‌ای است که اعتمادش به نهادهای رسمی فرسوده شده، ولی معنا و اخلاق فردی را همچنان حفظ کرده است. مردم، با وجود ناخشنودی از ساختارهای تحمیلی، نمی‌توانند و نمی‌خواهند زندگی را تعطیل کنند.

سوم آن‌که شاخص‌هایی که قادری برمی‌شمارد، شاخص نیهیلیسم نیستند؛ بلکه نشانه یک «جامعه خسته و فرسوده»‌اند--و این تفاوتی تئوریک و مهم است.

چهارم آن‌که جامعه ایران، در ظاهر افسرده، اما در پنهان و آشکار سخت مترصد فرصت تغییر است؛ فرصت‌طلبی تاریخی، بخشی از سازوکار بقای ایرانیان بوده است.

واقعیت این است: جامعه ایران بی‌آرمان نشده؛ آرمان‌های کلان تحمیلی را کنار گذاشته و به‌سوی آرمان‌های خرد، فردی و واقع‌بینانه رفته است. چنین جامعه‌ای در مرز پوچی نیست؛ در مرز بازتعریف خود است.

letter.jpgدویچه وله - انجمن مطالعات ایرانی در نامه به علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی و مسعود پزشکیان به "تداوم نقض آزادی علمی در ایران" اعتراض کرده است. در این نامه به بازداشت و احضار پژوهشگران، دانشگاهیان و محققان مستقل نیز اشاره شده است.

کمیتهٔ آزادی علمیِ انجمن مطالعات ایرانی (AIS-CAF) روز جمعه ۳۰ آبان (۲۱ نوامبر) در نامه‌ای به علی‌خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، مسعود پزشکیان، رئیس جمهور و سایر مقامات حکومت هشدار داده است که برخوردهای اخیر با پژوهشگران و محققان "آشکارا با انگیزه‌های سیاسی" انجام شده و "امنیت پژوهش و آزادی اندیشه را به‌شدت تهدید می‌کند".

در این نامه گفته شده است نیروهای امنیتی پرویز صداقت (پژوهشگر اقتصادی)، مهسا اسدالله‌نژاد (جامعه‌شناس) و شیرین کریمی (نویسنده و مترجم) را در خانه‌هایشان بازداشت و به زندان منتقل کرده‌اند.

محمد مالجو، اقتصاددان و هیمن رحیمی، پژوهشگر اقتصاد سیاسی نیز به‌طور مداوم برای بازجویی احضار شده‌اند. هر پنج نفر بر اساس فعالیت‌های علمی و انتقادی خود با اتهام "اقدام علیه امنیت ملی" روبه‌رو شده‌اند.

در بخشی از این نامه آمده است که با وجود آزادی صداقت، اسدالله‌نژاد و کریمی با قرار وثیقه در ۱۲ نوامبر، اتهامات طرح شده همچنان علیه آنان برقرار است.

کمیتهٔ آزادی علمی انجمن ایران پژوهی تاکید می‌کند که هدف قرار دادن پژوهشگران مستقل خارج از ساختار رسمی دانشگاه‌ها نشان‌دهنده "رویکرد محدودکننده و نگران‌کننده" دولت ایران نسبت به آزادی علمی است.

انجمن مطالعات ایرانی، که نهادی بین‌المللی و علمی است و از سال ۱۹۶۷ در حوزهٔ مطالعات مرتبط با ایران فعالیت می‌کند، اعلام کرده است: «این اقدامات نقض آشکار حقوق اولیه شهروندی و استقلال علمی است و آزادی علمی را به‌عنوان یک حق بنیادین تهدید می‌کند.»

👈مطالب بیشتر در سایت دویچه وله

این نهاد از مقامات جمهوری اسلامی خواسته است به تعهدات حقوقی ایران پایبند باشند؛ از جمله ماده ۲۶ اعلامیه جهانی حقوق بشر که بر حق دسترسی آزاد به آموزش و پژوهش تاکید دارد.

برخی تحلیل‌گران و ناظران سیاسی معتقدند که افزایش بازداشت پژوهشگران و فعالان مدنی در هفته‌های اخیر، صرفا اقدامی پراکنده یا امنیتی نیست، بلکه نشانه‌ای از رویکردی گسترده‌تر برای کنترل فضاهای فکری و جلوگیری از شکل‌گیری گفتمان‌های انتقادی در جامعه است.

mamdanitrump.jpgایران اینترنشنال - دیدار دونالد ترامپ و زهران ممدانی در کاخ سفید، برخلاف پیش‌بینی‌ها، در فضایی آرام و صمیمی برگزار شد. طبق روایت خبرگزاری رویترز این گفت‌وگوی مورد توجه، با وجود اختلافات جدی دو طرف، بر مسائل معیشتی و هزینه‌های زندگی متمرکز بود.

ترامپ لحن خود را تغییر داد

ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، بعدازظهر جمعه میزبان ممدانی، شهردار منتخب نیویورک، در کاخ سفید بود؛ دیداری که بدون تنش آشکار برگزار شد و با تغییر قابل‌توجه لحن ترامپ نسبت به ممدانی همراه بود. ترامپ که پیش‌تر او را «کمونیست دیوانه صددرصدی» خطاب کرده بود، این‌بار با لبخند گفت: «ما بیش از آن‌چه تصور می‌کردم، نقاط مشترک داریم.» او ممدانی را «آقای شهردار» نامید و پیش‌بینی کرد که دوره مدیریتش در نیویورک موفق خواهد بود.

ترامپ پس از این دیدار گفت که به ممدانی برای پیروزی در انتخابات شهرداری نیویورک تبریک گفته است. او افزود: «یک جلسه عالی داشتیم. ما عاشق شهرمان هستیم.»

در جریان دیدار دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، با زهران ممدانی، شهردار نیویورک، یکی از خبرنگاران در اتاق بیضی از ممدانی درباره اظهارنظرهایی پرسید که در کارزارهای انتخاباتی، ترامپ را «فاشیست» توصیف کرده‌ بود. هنگامی که ممدانی می خواست توصیح دهد، ترامپ رو به او کرد و با لحن همیشگی خود گفت می‌تواند «بگوید بله این ساده‌تر است»:

رییس‌جمهوری آمریکا گفت که اطمینان بسیاری دارد که ممدانی می تواند کار خود را به خوبی انجام دهد.

ترامپ همچنین گفت که ممدانی «شهردار بزرگی» برای شهر نیویورک خواهد بود.

او اضافه کرد که آنها درباره طرح‌های مربوط به مسکن، غذا و طیف وسیعی از موضوعات دیگر صحبت کردند.

ترامپ گفت: «هر کاری که انجام دهم، برای نیویورک خوب خواهد بود.»

***

کاریکاتور هفته

| No Comments

hashemi.jpg ۲۰ نوامبر در حالی «دادگاه نورنبرگ» ۸۰ ساله شد که می توان گفت، آغازی بود بر محاکمه و پاسخگو کردن جنایتکاران. نورنبرگ سه خانواده بزرگ جرم را تعریف کرد: ۱- «جنایت علیه صلح»؛ ۲- «جنایت جنگی»؛ ۳- «جنایت علیه بشریت». این دادگاه هر کدام از این جنایات را با جزئیات تعریف کرد. به عنوان نمونه، یکی از موارد جنایت علیه صلح که کاملاً نوآورانه بود، اشغال و الحاق سرزمین‌ها با زور یا در مورد جنایت جنگی، اعدام بدون محاکمه، تعریف شد؛ اما مهم‌ترین نوآوری حقوقی دادگاه نورنبرگ، تعریف یک دسته جدید از جنایات بود که شامل رفتارهای حتی خارج از وضعیت جنگ می‌شود و آن جنایت علیه بشریت است.

⬅️ جنایت علیه بشریت شامل شکنجه و زندانی کردن بدون محاکمه، تجاوز و خشونت جنسی، قتل جمعی، نابودی سازمان یافته یا ریشه کنی یک گروه، ناپدیدسازی اجباری، بردگی سازمان یافته، تبعیض نژادی، آزار سیستماتیک، تبعید و کوچ اجباری و سایر اعمال غیر انسانی علیه هر جمعیت غیرنظامی است که می توان این اعمال را در سرکوب‌های سیستماتیک جمعیت‌های معترض و ناآرامی‌های شهری تشخیص داد. به طور کلی می‌توان گفت نورنبرگ تقریباً همه جنایات مرتبط با جنگ و حکومت‌های توتالیتر را پوشش داد.

⬅️ نورنبرگ برای اولین بار، رهبران یک دولت را به خاطر ارتکاب جنایت علیه بشریت؛ حتی در مورد مردمان خود مجرم شناخت و برای آن، مسئولیت کیفری فردی مقرر کرد. این جرم حتی شامل محروم سازی گروه‌های زندانی از حقوق انسانی نیز می‌شود، رفتار سیستماتیک یک حکومت علیه مخالفان. از آن زمان حکومت‌ها به طور مداوم رصد می‌شوند و حتی نمی‌توانند پنهان از چشم ناظران با سیاست‌های خود در داخل مرزهای خود، نسل کشی تدریجی راه بیندازند و این جنایت به بیرون مخابره نشود و مورد قضاوت قرار نگیرد.

⬅️ این قانون به لحاظ جامعه شناسی سیاسی اهمیت زیادی یافت؛ چرا که کنش های حکومت در قبال جامعه را مسئولانه کرد و تحت نظارت بین‌المللی قرارداد؛ «حتی اگر یک دولت خودش قوانین ظالمانه وضع کند، افراد مسئول نمی‌توانند پشت دولت پنهان شوند»؛ بدین معنا که دولت‌ها نمی‌توانند علیه مردمان خودشان جنایت کنند، تنها به این دلیل که صاحب زور و قدرت هستند.

⬅️ نورنبرگ نشان داد صاحبان قدرت نمی‌توانند از مسئولیت کنش‌های جنایتکارانه فرار کنند یا «اطاعت از دستور» مافوق برای مسئولان رده پایین‌تر یا مجریان فرامین، دفاع محسوب نمی‌شود. این رکن مهم نورنبرگ بود. نمی‌توان گفت «دیگر مسئولیت از من سلب شد» یا «حجت بر من تمام شد». نورنبرگ همه شریکان جرم را جنایتکار شناخت. به طور مثال «آدولف آیشمن» که نمونه کلاسیک اطاعت کورکورانه از اقتدار است در دفاع از خود در دادگاه نورنبرگ گفت: «من فقط اجرا کننده دستور بودم».

⬅️ «ویلهم کایتل» رئیس ستاد فرماندهی ارتش که نقش امضای دستورهای اعدام‌ها و جنایت‌ها را داشت، در دفاع از خود تاکید کرد: «من مجبور بودم دستورات هیتلر را اجرا کنم؛ نه می‌توانستم مخالفت کنم و نه می‌توانستم جلوگیری کنم»، «نقش من صرفاً فنی بود». «یوآخیم ریبنتروپ» وزیر امور خارجه که نقش امضای پیمان‌های تجاوزکارانه و نقش سیاسی تسهیلگر جنایت‌ها را داشت گفت: «من فقط یک پیام رسان بودم»، «من بی‌خبر بودم». دادگاه اثبات کرد، وزیر امور خارجه از همه جنایات داخلی و خارجی خبر داشت، دیپلماتی از نظامی‌ها ویرانگرتر.

khatami.jpgنوشتۀ قلم کاوه

بار دیگر اصلاح‌طلبان با شعار «بازسازی اصلاح‌طلبی» وارد میدان شده‌اند؛ اما جامعهٔ ایران بیش از هر زمان دیگری از اصلاح طلبی عبور کرده: جریانی که هرگاه جمهوری اسلامی در آستانۀ سقوط قرار می‌گیرد، با چهرۀ تازه وارد می‌شود تا به عمر آن بیفزاید. مردم دیگر بازی «اصلاح در چارچوب نظام» را نمی‌پذیرند؛ زیرا در این چهار دهه ثابت شده اصلاح‌طلبی جز محافظت از ساختار قدرت، کارکردی نداشته است.

اگر اصلاح‌طلبان فکر می‌کنند می‌توانند ادعا کنند «در کنار مردم می‌ایستیم»، باید بدون هیچ ابهامی به مجموعه‌ای از واقعیت‌های قطعی اعتراف کنند. مردم ایران اعلام کرده‌اند چه می‌خواهند و چه نمی‌خواهند.

۱. اذعان صریح به عبور کامل مردم از جمهوری اسلامی

ملت از نظام گذشته؛ انتخاباتی در این ساختار پذیرفته نیست و هیچ راه اصلاحی وجود ندارد. اگر کسی هنوز از «صندوق رأی در جمهوری اسلامی» حرف می‌زند، عملاً سخنگوی نظام است نه مردم.

۲. پذیرش واقعیت تاریخی: مردم حکومت دینی نمی‌خواهند

هیچ نوعی از «اسلام سیاسی» ـ با هر صفتی ـ قابل‌قبول نیست. ملت پایان حکومت ایدئولوژیک را خواستار است، نه تعدیل آن را.

۳. اعتراف به اشتباه فاجعه‌بار انقلاب ۵۷ و عذرخواهی از نسل‌ها

تمام چهره‌هایی که انقلاب ۵۷ را ساختند یا از آن حمایت کردند، باید به‌صراحت اعلام کنند که خطا کردند. این خواست مردم یک مطالبهٔ اخلاقی و ملی است، نه انتقام‌جویی.

۴. پذیرش سکولاریسم کامل

جامعه میان «جمهوری اسلامیِ ملایم‌تر» و «سکولاریسم» یکی را انتخاب کرده و انتخابش صریح است: دولت عرفی، قانون عرفی و کاملًا جدا از دین.

۵. روابط خارجی بر اساس منافع ملی، نه ایدئولوژی؛ حتی دربارۀ اسرائیل

ایران باید با تمام جهان ـ از جمله اسرائیل ـ بر مبنای منافع ملی رفتار کند. دشمنی ابدی یک بیماری ایدئولوژیک است، نه سیاست.

۶. احترام به هویت تاریخی ایران؛ از جمله پرچم شیر و خورشید

ملت ایران خواستار بازگشت به خود است: به نمادها، مفاخر و حافظهٔ ملی. هر جریان سیاسی که هنوز از هویت ایرانی می‌ترسد، همچنان در منطق جمهوری اسلامی می‌اندیشد.

۷. آزادی کامل پوشش

نه مرحله‌ای، نه مشروط، نه با «نظارت اجتماعی». مردم حق تعیین پوشش را بازپس گرفته‌اند و این حق برگشت‌ناپذیر است.

۸. محکومیت شفاف تمام جنایات جمهوری اسلامی

قتل‌عام‌های اول انقلاب، اعدام ۶۷، کوی دانشگاه، قتل‌های زنجیره‌ای، آبان ۹۸، زن ـ زندگی ـ آزادی و تمام کودک‌کشی‌های حاکمیت باید بدون اما و اگر محکوم شود. سکوت در برابر جنایت، شریک جرم بودن است.

۹. اعتراف به نقش در بزک‌کردن چهرهٔ نظام در جهان

سال‌ها اصلاح‌طلبان در رسانه‌ها و دانشگاه‌های غربی چهره‌ای انسانی از جمهوری اسلامی ساختند و مانع فشار بین‌المللی شدند. این رفتار باید نقد و ترک شود.

۱۰. شفاف‌سازی از دارایی‌ها، رانت‌ها و شبکه‌های اقتصادی اصلاح‌طلبان

از شهرداری‌ها تا رسانه‌ها، بخش بزرگی از فساد ساختاری زیر مدیریت تکنوکرات‌های اصلاح‌طلب رخ داد. اگر صداقت دارند، اموال و قراردادها را علنی کنند.

۱۱. پایان‌دادن به ایدئولوژی «حفظ نظام اوجب واجبات است»

اصلاح‌طلبان باید اعلام کنند: حفظ ایران مهم است، نه حفظ جمهوری اسلامی. این خط قرمز مردم است.

۱۲. احترام به حق ملت برای انتخاب آزاد مدل حکومت، ازجمله پادشاهی مشروطه

دموکراسی یعنی پذیرفتن هر نتیجهٔ رأی مردم. هرکس از پیش «جمهوری» را تحمیل می‌کند، نه دموکرات است و نه همراه مردم.

۱۳. پذیرش واقعیت پهلوی‌دوستی گسترده مردم و گرایش عمومی به پادشاهی مشروطه

جامعهٔ ایران آشکارا نشان داده است که به سامانۀ پادشاهی مشروطه به‌عنوان مدل سیاسی باثبات، سکولار و ملی می‌نگرد. شاهزاده رضا پهلوی تنها فردی است که توانسته اعتماد سراسری کسب کند و نوید همبستگی ملی بدهد. هر جریان سیاسی که واقعاً مدعی «ایستادن کنار ملت» است، باید به این واقعیت احترام بگذارد.

۱۴. پذیرش مسئولیت در تخریب ساختار اقتصادی کشور

خصوصی‌سازی‌های رانتی، نابودی صنایع، و اقتصاد سیاسی فاسد دوران اصلاحات باید پذیرفته و برای جبران آن برنامه اعلام شود.

۱۵. پذیرش عدالت انتقالی، محاکمهٔ عاملان جنایت و حق مردم برای حقیقت

جامعه خواستار محاکمات عادلانه و مستند است؛ نه «آشتی ملی» از بالا و نه سرپوش‌گذاری برای حفظ بازماندگان قدرت.

جمع‌بندی

اصلاح‌طلبان اگر واقعاً می‌خواهند کنار مردم بایستند، باید این خواسته‌ها را بپذیرند. وگرنه پروژهٔ تازهٔ آنان، جز حرکت دیگری برای نجات جمهوری اسلامی نیست.

جامعهٔ ایران دیگر به «بازسازی اصلاح‌طلبی» نیازی ندارد؛ بلکه به بازسازی ایران نیاز دارد.

ایران آزاد و آباد (مهدی نصیری)

karbaschi.jpgدر ماه‌های اخیر، فضای سیاسی کشور زیر سایه استعفاها، استیضاح‌ها و حاشیه‌سازی‌های مجلس قرار گرفته؛ مسائلی که به‌گفته غلامحسین کرباسچی بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد و تنها دولت چهاردهم را از اجرای برنامه‌هایش باز می‌دارد

خبرنامه گویا - دبیرکل پیشین کارگزاران سازندگی در ادامه، به قانون مربوط به دوتابعیتی‌ها پرداخت و آن را قانونی سیاسی و بی‌تأثیر در اداره کشور دانست. او معتقد است اگر فردی توانمند و مفید برای کشور باشد، محل تولد یا اقامت فرزندانش نباید معیار سنجش صلاحیت او باشد و تمرکز بر این مسائل بیشتر بهانه‌ای برای رقابت‌های سیاسی است تا دغدغه واقعی منافع ملی.

کرباسچی تأکید کرد کسانی که در طول انقلاب دست به خرابکاری، نفوذ یا اقدامات جاسوسی زدند، غالباً افرادی با ظاهری کاملاً مکتبی و حزب‌اللهی بوده‌اند؛ نه کسانی که سابقه خانوادگی خارج از کشور داشته‌اند. او گفت اگر جایی نگرانی امنیتی وجود داشته باشد، باید به همین افراد با ظاهر ایدئولوژیک مشکوک توجه شود، نه شخصیت‌های شناخته‌شده‌ای مانند عارف یا ظریف.

کرباسچی افزود بسیاری از چهره‌هایی که امروز این مسائل را مطرح می‌کنند خودشان یا نزدیکانشان سابقه زندگی یا اقامت در خارج داشته‌اند، و دامن زدن به این موضوعات تنها نوعی آدرس غلط دادن است. او هشدار داد که این رویکردها به جای شفافیت، باعث انحراف افکار عمومی از مشکلات اصلی کشور می‌شود.

او در پایان تأکید کرد که بحران‌های اقتصادی و فشارهای خارجی مهم‌ترین چالش‌های امروز ایران هستند، نه زندگی فرزندان مسئولان در خارج. به باور او، آسیب واقعی از سوی کسانی می‌رسد که پشت نقاب ظاهری «کاملاً مکتبی» پنهان می‌شوند و از نظارت‌ها دور می‌مانند، در حالی که جنجال‌های اخیر هیچ ربطی به واقعیت‌های امنیتی و سیاسی کشور ندارد.



qalibaf.jpgیک هفته هم دوام نمی آورد

یدالله کریمی پور

ایشان استاد جغرافیای سیاسی و مدرس ژئواستراتژی هستند؛چند پرسش بنیادین :

۱. فرض نبرد بدون آمریکا از اساس غیرواقعی است. می‌گو‌یند: «اسرائیل بدون کمک آمریکا یک روز هم مقابل عملیات آفندی ایران دوام نمی‌آورد.» مگر قرار است چنین جنگی بدون حضور آمریکا رخ دهد؟


تحلیل استراتژیک باید بر سناریوهای محتمل استوار باشد، نه سناریوهای محال.



۲-ذخایر هسته‌ای اسرائیل فقط «نمایشی» نیست؛ ستون اصلی دکترین امنیت ملی تل‌آویو است.


اگر این ظرفیت در مدل تحلیلی لحاظ نشود، نتیجه‌گیری درباره توان آفندی ایران از ابتدا ناقص است.

۳. آفند تاکتیکی با آفند استراتژیک یکسان نیست.


ایران ممکن است در سطح تاکتیکی حملاتی محدود انجام دهد، ولی قرار گرفتن در «موقعیت آفندی استراتژیک» مستلزم توان هوایی، فرماندهی و لجستیکی است.

۴. ایران اساساً در چهار دهه اخیر در موضع پدافندی-بازدارنده بوده است.

پس پرسش اصلی این است:

آیا جمهوری اسلامی اصولاً توان قرار گرفتن در موضع پدافندی پایدار را دارد، چه رسد به آفند استراتژیک گسترده؟

farzanjan.jpgخبرنامه گویا - ویدیو زیر جوانی به نام «فرزان» را نشان می‌دهد که امکانات تجملاتی خانه خانوادگی خود، از جمله کنترل‌های لمسی، جکوزی، حلقه بسکتبال کنار استخر و سقف ستاره‌ای را به نمایش می‌گذارد.

این ویدئو که "فرزان جان" را در حال تفریح و وقت‌گذرانی در این فضای مجلل نشان می‌دهد، موجی از انتقادهای گسترده در فضای مجازی نسبت به تجمل‌گرایی طبقه مرفه برانگیخته است.

برخی کانال ها در شبکه های اجتماعی ادعا کرده‌اند که این استخر هوشمند ۱۰۰ هزار دلاری فرزان شمخانی (نوه شمخانی) در لواسان است که برای اوقات فراغتش ساخته اند!

***

ویدیوهای رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهند گروهی از جوانان در خیابان‌های تهران به اجرای موسیقی راک پرداخته‌اند و اجرای آنها با استقبال مردم مواجه شده است.

نهادهای مافیایی رژیم در سایه ولایت فقیه،امکان زیست برای آیندگان را هم نابود می‌کنند
:::
قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا، ستاد اجرایی فرمان امام، آستان قدس رضوی، بنیاد مستضعفان و....، این نهادهای سرطان ساز و عفونت زا،تمدن ایران رو به نابودی بردن.
دریاچه، رودخانه، کوه، حیات وحش و دریا ها قابل ساختن نیستن.
:::
باور کنید اگر آمریکا به جای عراق به ایران حمله کرده بود،اکنون وضعیت ما بدتر از این نبود.
:::
برای همین هست که حس می کنم وقت نداریم
:::
باید هر شخصیت یا نهادی که حداقل سرمایه و اعتباری برای ضربه زدن به این رژیم سرطانی را داراست،پاس بداریم.

محمود احمدی نژاد برای شرکت در مراسم ختم حوا مشایی، خواهر اسفندیار رحیم مشایی به مازندران رفت.

بنا بر تصاویر منتشر شده، آقای مشایی در مراسم‌های ختم خواهرش حاضر نبوده است. او سال‌هاست که حضور رسانه‌ای ندارد.

کانال دولت بهار، رسانه‌ی جریان احمدی نژاد، تصاویری از حضور او در این مراسم را منتشر کرده است.

an1.jpgan2.jpg

jashnvareh.jpg- مراسم اختتامیه جشنواره دانشجویی فیلم کوتاه «نهال» با محدودیت‌های گسترده برای هنرمندان زن برگزار شد.

- در یکی از موارد، صبا تقوی به دلیل نداشتن حجاب اجباری اجازه حضور روی سن را نیافت و جایزه‌اش در پایین صحنه به او تحویل داده شد. پس از این اتفاق، دیگر هنرمندان زن نیز در همبستگی، جوایز خود را روی صحنه دریافت نکردند.

- چند هنرمند مرد نیز در اعتراض به این تصمیم، از رفتن روی سن خودداری کردند و جوایز خود را در پایین صحنه گرفتند.

خانه سینما - بر اساس گزارش‌ دریافتی، ۱۶ فیلم ساخته شده بدون حجاب اجباری، در این جشنواره حضور داشتند که فشار از سوی مسئولان، موجب عدم اکران این فیلم‌ها شد، با این حال؛ بر اساس رأی داوران، چند فیلم از این آثار، جوایز را از آن خود کردند.


همچنین در مراسم اختتامیه، آزاده صمدی که عضو هیئت داوران بوده است، از هنرمندانی که با پوشش اختیاری در مراسم حضور داشتند حمایت کرد و از مسئولان حراست درخواست کرد تا اجازه بدهند مراسم و اهدای جوایز، بدون حاشیه پیش برود.

جایزه‌ی بهترین بازیگر زن جشنواره به «نسترن پیکانو »، رسید که در غیاب او رامین سلطانی جایزه را دریافت کرد.

مسئولان حراست از حضور صبا تقوی (که بدون حجاب اجباری در مراسم حاضر بود)، به روی صحنه جلوگیری کردند.
با این حال او جایزه‌ی خود را پایین صحنه دریافت کرد.

پس از آن تمام جوایز هنرمندان زن با پوشش اختیاری، در پایین صحنه اهدا شد و هنرمندان مرد نیز به اعتراض به روی صحنه حاضر نشدند و جوایز خود را پایین صحنه دریافت کردند.

***

موسسه یهودی امنیت ملی آمریکا جزئیات تازه‌ای از تقابل نظامی اسرائیل و جمهوری اسلامی را فاش کرد و گزارش داد جنگنده‌های اسرائیلی آزادانه ۱۵۰۰ سورتی پرواز در آسمان ایران انجام دادند. این موسسه از نگاه متفاوت آمریکا و اسرائیل به آینده ایران خبر داده. گزارشی از مجتبا پورمحسن

***

با گسترش دامنه آتش‌سوزی در آتش جنگل الیت چالوس، ایران خواستار کمک فوری بین‌المللی برای اطفای حریق بخشی از جنگل‌های هیرکانی شد که در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده است. آتش نخستین‌بار از ۲۰ روز پیش در جنگل‌های هیرکانی زبانه کشید. این جنگل‌ها که در یک مسیر هزار کیلومتری در امتداد ساحل دریای خزر قرار دارد.

tweet2.jpg

انتقاد کاربران رسانه‌های اجتماعی از حکومت

نابودی منابع طبیعی ایران و بی‌توجهی مقام‌های حکومتی بار دیگر موجب خشم و نارضایتی گسترده در افکار عمومی کشور شد.

کاربری با نام «فرشته» در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «این روزها جنگل‌های هیرکانی الیت زیر سایه بی‌کفایتی و بی‌لیاقتی مسئولین حکومتی در آتش می‌سوزد.»

کاربر دیگری با نام «حسن» از رویکرد حکومت در خصوص این بحران انتقاد کرد: «هیرکانی در آتش، رسانه‌ها در سکوت، حکومت در خواب. جنگل‌های الیت چالوس از ۱۰ آبان در حال سوختن‌اند. نه یک روز، نه دو روز، هفته‌هاست که مردم محلی تنها مانده‌اند و با دست خالی جلوی آتش ایستاده‌اند.»

«امیر» نیز در ایکس نوشت: «۱۸ روز است که آتش به جان جنگل الیت افتاده و میراث مشترک بشری دارد جان می‌دهد. هیرکانی بخشی از میراث جهانی یونسکو است. ای اهل عالم، شما کمک کنید. ما اینجا در خاک خویش غریبیم.»

کاربری با نام «فریادرس» هم با اشاره به این «فاجعه محیط زیستی در سکوت خبری» تاکید کرد: «اگر فقط یک درصد بودجه چند نهاد بی‌خاصیت را به مدیریت بحران بدهند، مشکل حل می‌شود.»

za.jpgدیدار گرم و صمیمی ترامپ و ممدانی!

احمد زیدآبادی

دیدار و گرم و صمیمی زهران ممدانی شهردار منتخب نیویورک و دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا پس از آن همه حملات لفظی متقابل، چه معنایی دارد؟

معنایش این است که برغم عقاید مختلف، حل مشکلات عینی شهر نیویورک برای دو طرف بسیار مهمتر از آن است که قبلاً چه واژه‌هایی علیه یکدیگر به کار گرفته‌اند!

درست معکوسِ رفتار بسیاری از اهل سیاست در ایران که با شنیدن یک کلام گزنده از یک نفر، دیگر تا آخرین لحظۀ عمرشان چنان کینه و نفرتی از او به دل می‌گیرند که حاضرند شهری را به کثافت و کشوری را به نابودی بکشانند اما با طرف، سلام و علیک هم نکنند!

در ضمن، بد نیست فؤاد ایزدی که پیروزی آقای ممدانی در انتخابات شهرداری نیویورک را نتیجۀ رسیدن پیام 13 آبان به آمریکا دانست تا خیل کسانی که چه در لباس مذهبی و چه چپگرایی مارکسیستی، در بارۀ این پیروزی افسانه‌ها ساختند و پرداختند، در مورد کیفیت این دیدار هم مختصر اظهارنظری بکنند!

***

ترامپ: به من از دیکتاتور بدتر هم گفته‌اند!

سهام نیوز - جهت اطلاع آقای خامنه ای که در طول دوران رهبری اش یک مصاحبه نداشته، چه رسد به اینکه شهرداری در کنارش بایستد و به همه بگوید: «خامنه ای یک فاشیست است»
سؤال خبرنگار: آیا تأیید می‌کنید که فکر می‌کنید ترامپ یک فاشیست است؟
ممدانی: من در این باره صحبت کرده‌ام که...
ترامپ: با لبخند بازوی او را گرفت و گفت، اشکالی ندارد. می‌توانی بگویی بله! برای من مهم نیست.
***

religion.jpgکانال گفت وشنود - در مناظره‌ای داغ در حیاط دانشگاه، کشیش کلیف ناکتل از وجود خدا می‌پرسد، اما دانشجوی جوان پاسخ را به سطحی بالاتر می‌برد: «موضوع فقط خدا نیست؛ مسئله اینه که نهادهای دینی چه نقشی در رنج و سکوت جوامع ایفا می‌کنن.»

بحثی صریح درباره نقش کلیسا(نهادهای مذهبی)، سرکوب، دعا، اطاعت... و این سؤال مهم: آیا دین به بهبود زندگی مردم کمک کرده، یا فقط آن‌ها را به تحمل وضع موجود دعوت کرده؟

شما چه فکر می‌کنید؟

***

obanner2.jpgخبرآنلاین - در واپسین سال‌های دهه چهل، نام ابوالقاسم غفاری به‌عنوان نخستین ایرانی حاضر در ناسا، در فضای علمی ایران طنین انداخت؛ دانشمندی که نه‌تنها همکار کوتاه‌مدت آلبرت اینشتین بود، بلکه نقش او در محاسبات ریاضی برنامه‌های فضایی «جمینی» و «آپولو» به‌عنوان یکی از ارکان پیشرفت آمریکا در رقابت فضایی شناخته می‌شود. گفت‌وگوی مجله سپید و سیاه در سال ۱۳۴۷ تصویری کم‌نظیر از شخصیت فروتن، منش علمی و مسیر طولانی این نابغه ایرانی ارائه می‌دهد.

غفاری در این گفت‌وگو با لحنی ساده و بی‌تکلف ظاهر می‌شود؛ او برخلاف تصوری که خبرنگار از یک «استاد نامدار جهانی» داشت، با لبخندی صمیمانه و رفتاری بی‌آلایش استقبال می‌کند. فروتنی او تا جایی بود که از خطاب شدن با عنوان «پروفسور» نیز پرهیز داشت و ترجیح می‌داد تنها «غفاری» خوانده شود.

او متولد ۱۲۸۸ در تهران بود و تحصیلات متوسطه‌اش را در دارالفنون گذراند. سپس در سال ۱۳۰۸ جزء نخستین گروه دانشجویان اعزامی به اروپا شد و در فرانسه به تحصیل ریاضیات پرداخت. عشق پایان‌ناپذیرش به علم او را تا اخذ دکتری با امتیاز عالی از دانشگاه سوربن در سال ۱۹۳۶ پیش برد.

غفاری پس از بازگشت به ایران، استاد دانشگاه تهران شد اما فضای راکد آموزشی، مخالفت‌های برخی استادان متعصب و نبود برنامه‌های علمی مدرن او را آزرده کرد. همان شرایط سبب شد چندین‌بار میان ایران و اروپا و سپس آمریکا در رفت‌وآمد باشد؛ جایی که در کینگز کالج لندن، هاروارد و دانشگاه واشنگتن به پژوهش و تدریس پرداخت.

paperlarge.jpg

در سال ۱۹۵۶ غفاری به سمت رئیس هیأت ریاضی‌دانان بخش فیزیک ریاضی اداره استانداردهای ملی آمریکا انتخاب شد و سپس به ناسا پیوست. او در رأس گروه ریاضی‌دانان این سازمان، مسئولیت محاسبه مسیر و اصلاح هدایت سفینه‌هایی را برعهده داشت که قرار بود انسان را به ماه برسانند؛ مسئولیتی خطیر که به‌گفته خودش نیازمند حل پیچیده‌ترین معادلات مکانیک نسبیتی بود.

غفاری در بخش دیگری از گفت‌وگو به شرح همکاری چندماهه‌اش با آلبرت اینشتین می‌پردازد؛ او اینشتین را دانشمندی بی‌ادعا، انسانی اصیل و نابغه‌ای می‌داند که به ظاهر هیچ توجهی نداشت و ساده زیست. همین مدت کوتاه برای غفاری کافی بود تا به بزرگی فکری و اخلاقی اینشتین پی ببرد.

او همچنین درباره رقابت فضایی آمریکا و شوروی می‌گوید که پیشرفت‌ها در این حوزه محرمانه است و قضاوت قطعی ممکن نیست؛ با این حال تأکید می‌کند که تنها پیروزی واقعی، پیشرفت علمی در خدمت تعالی انسان است، فارغ از مرزها و ملیت‌ها.

هرچند غفاری در آمریکا به عالی‌ترین جایگاه علمی رسیده بود، اما دل‌بستگی‌اش به ایران هرگز کم نشد. او با صراحت می‌گوید که هیچ‌چیز نمی‌تواند پیوندش با سرزمین مادری را قطع کند و با وجود پیشنهاد تابعیت آمریکا، «ایرانی بودن» را بخشی جدایی‌ناپذیر از هویتش می‌داند.

با وجود این عشق عمیق به وطن، او توضیح می‌دهد که چرا نمی‌تواند به ایران بازگردد: نبود امکانات پژوهشی کافی و اولویت‌هایی که باید ابتدا برای بهبود رفاه و فرهنگ جامعه صرف شود. به‌اعتقاد او، ورود کشورها به رقابت فضایی، جز دو قدرت بزرگ، تنها اتلاف منابع است.

غفاری در پایان درباره سلطه تکنیک بر انسان هشدار می‌دهد؛ به باور او، پیشرفت افسارگسیخته فناوری روح بشر را در بند کشیده و فشار آن در جامعه مدرن، به خستگی و آشفتگی نسل جوان انجامیده است. از نگاه او، اعتراض‌های جوانان در جهان صنعتی، درواقع فریادی است علیه ماشینیسمی که انسان را به حاشیه رانده است.

bita.jpgبیتا شفیعی، معترض و زندانی سیاسی سابق و شهروند ساکن شاهین‌شهر بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده است. مادر او، مریم عباسی نیکو، پیش‌تر در ۱۹ آبان توسط نیروهای اطلاعات سپاه بازداشت شده بود و تاکنون هیچ اطلاعی از وضعیت یا محل نگهداری این مادر و دختر در دست نیست.

فارس: پشت پرده پروژه‌سازی ضدانقلاب حول یک دختر جونقانی به نام بیتا شفیعی

در فاصله‌ای کوتاه پس از بازداشت «بیتا شفیعی»، لشکر رسانه‌ای منتسب به پهلوی‌ها با محوریت یاسمین پهلوی و همراهی چهره‌هایی چون حمید فرخ‌نژاد و مهدی نصیری، کمپینی برای نجات او به راه انداخت. شدت و هماهنگی این موج رسانه‌ای، شباهت انکارناپذیری به پروژه‌های قبلی معاندان «از جمله مدل‌سازی ماجراهایی چون مهسا امینی و نیکا شاکرمی» داشت.
خبرگزاری فارس، چهارمحال و بختیاری | چند روزی است نام «بیتا شفیعی»، دختر جوان جونقانی، در شبکه‌های اجتماعی به صدر جریان‌سازی‌های معاندان بازگشته؛ فردی که خود در روزهای التهاب‌آلود اغتشاشات ۱۴۰۱، در ویدئوهایش اذعان کرده بود که به سوی نیروهای امنیتی گاز اشک‌آور پرتاب کرده و در همان ایام بازداشت شده بود. او پس از طی مراحل قضایی، با رأفت نظام اسلامی آزاد شد؛ اما این پایان ماجرا نبود، گذر زمان اما ابعاد دیگری از این پرونده را روشن کرد.ادامه فعالیت‌های ساختارشکنانه پس از آزادیبر اساس بررسی‌های میدانی خبرنگار فارس و گزارش منابع محلی، بیتا شفیعی و مادرش پس از آزادی، نه‌تنها از مسیر رفتارهای مجرمانه پیشین بازنگشتند، بلکه با انتشار مطالب هتاکانه علیه نظام و مقدسات، روند ساختارشکنی را تشدید کردند. با وجود این، در ماه‌های گذشته هیچ مانع اجرایی برای فعالیت‌های آنان ایجاد نشد و دستگاه‌های امنیتی با رویکرد ارفاق‌آمیز، صرفاً این رفتارها را رصد می‌کردند.این روند تا روزهای اخیر ادامه یافت تا اینکه بنا بر ورود مقام قضایی، ابتدا مادر وی بازداشت شد. بیتا شفیعی نیز که بلافاصله متواری شده بود، طبق اعتراف خاله‌اش در اینستاگرام به خرمشهر فرار کرده ولی آنجا شناسایی و بازداشت شد.
فعال‌سازی لشکر رسانه‌ای پهلوی‌ها؛ آغاز عملیات روانی
در فاصله‌ای کوتاه پس از بازداشت او، لشکر رسانه‌ای منتسب به پهلوی‌ها با محوریت یاسمین پهلوی و همراهی چهره‌هایی چون حمید فرخ‌نژاد و مهدی نصیری، کمپینی برای «نجات بیتا شفیعی» به راه انداخت. شدت و هماهنگی این موج رسانه‌ای، شباهت انکارناپذیری به پروژه‌های قبلی معاندان «از جمله مدل‌سازی ماجراهایی چون مهسا امینی و نیکا شاکرمی» داشت.بررسی‌های اولیه نشان می‌دهد که ضدانقلاب مدت‌هاست بر روی این پرونده سرمایه‌گذاری کرده و تلاش داشته از بیتا شفیعی به‌عنوان یک «سوژه محوری» برای ایجاد ناآرامی‌های تازه در چهارمحال و بختیاری استفاده کند.
بازداشت برای پیشگیری از سناریوی خطرناک‌تر
تحلیل کارشناسان امنیتی این است که بازداشت بیتا شفیعی بیش از آن‌که یک اقدام صرفاً قضایی باشد، در حقیقت اقدامی پیشگیرانه جهت حفظ جان او بوده است. برخی شواهد نشان می‌دهد معاندان خارج‌نشین درصدد بودند این فرد را در معرض آسیب قرار داده و سپس با تولید روایت‌های ساختگی، از او به‌عنوان «نماد جدید اعتراضات» بهره‌برداری کنند.ورود هوشمندانه نیروهای امنیتی این سناریو را برهم زد و مانع بروز ناآرامی‌های برنامه‌ریزی‌شده در مناطقی مانند جونقان و دیگر نقاط چهارمحال و بختیاری شد.ابعاد ماجرای بیتا شفیعی نشان می‌دهد که ماجرا بخشی از یک طرح بزرگ رسانه‌ای_عملیاتی است که طراحی آن ماه‌ها پیش آغاز شده بود.با این حال، ورود به‌موقع دستگاه‌های امنیتی، این پروژه را در همان مرحله «آماده‌سازی» متوقف کرد و مانع شکل‌گیری سناریوی جدید ضدانقلاب شد.

chestpain.jpgدرد قفسه سینه می‌تواند به دلیل آمبولی ریه، یعنی انسداد یکی از شریان‌های ریوی، رخ دهد که وضعیت اورژانسی تهدید کننده حیات است

ایندیپندنت فارسی - اگرچه بسیاری از دردها را می‌توان با استراحت، کیسه یخ یا کیسه آب‌گرم در خانه درمان کرد، اما همه دردها بی‌خطر نیستند. برخی دردها هشداری جدی از سوی بدن هستند؛ پیام‌هایی اضطراری که می‌گویند مشکلی خطرناک در راه است و تاخیر در توجه به آن ممکن است جان فرد را به خطر اندازد. در واقع، متخصصان تاکید می‌کنند که آگاهی از نوع درد و شرایط همراه آن، تفاوتی حیاتی میان یک مداخله درمانی به‌موقع و یک سانحه فاجعه‌بار ایجاد می‌کند.

به گزارش نشریه سلامت هاروارد، یکی از مهم‌ترین این دردها درد قفسه سینه است. این درد ممکن است نشان‌دهنده حمله قلبی باشد، وضعیتی که هر ثانیه در آن اهمیت دارد. درد ناشی از حمله قلبی معمولا به شکل فشار شدید، احساس تنگی، یا دردی خردکننده توصیف می‌شود و ممکن است تا گردن، فک، کتف، پشت یا به‌ویژه به دست چپ هم گسترده شود. بروز همزمان تنگی نفس، تهوع، تعریق شدید، سرگیجه یا احساس ضعف نیز به معنای نیاز فوری به تماس با اورژانس است. همچنین درد قفسه سینه می‌تواند به‌دلیل آمبولی ریه، یعنی انسداد یکی از شریان‌های ریوی، رخ دهد که وضعیتی اورژانسی و تهدیدکننده حیات است.

درد ناگهانی و شدید در ناحیه لگن نیز از دیگر نشانه‌هایی است که نباید نادیده گرفته شود. این درد ممکن است از آپاندیسیت خبر دهد که اگر سریع درمان نشود احتمالا به پارگی و عفونت‌های مرگبار منجر می‌شود. در زنان، این درد ممکن است نشان‌دهنده پارگی کیست تخمدان یا بارداری خارج‌رحمی باشد، شرایطی که در مدت کوتاهی خطرات جدی ایجاد می‌کند.

سردرد ناگهانی و بسیار شدید نیز باید جدی گرفته شود، به‌ویژه اگر این درد با تب، تهوع، سفتی گردن، تشنج، اختلال تکلم یا ضعف بدن همراه باشد. این نشانه‌ها ممکن است حاکی از سکته مغزی یا مننژیت باشند؛ دو وضعیتی که نیازمند اقدام فوری پزشکی هستند. همچنین هرگونه ضربه به سر باید پیگیری شود، زیرا ممکن است به ضربه مغزی یا تورم مغز منجر شود.

rouhani.jpgخلاصه مقاله پژمان تهوری در ایران وایر

ترور تا جانشینی رهبری، کدام سناریو فرجام اوست؟

در ماه‌های اخیر، قرار گرفتن حسن روحانی در مرکز حملات جریان‌های مختلف حکومتی، آن‌هم در شرایطی که از ساختار رسمی قدرت کنار گذاشته شده، این پرسش را برجسته کرده است که آینده او در معادلات قدرت چه خواهد بود. مجموعه نشانه‌ها نشان می‌دهد روحانی همچنان پتانسیل بازگشت به سطحی از اثرگذاری را دارد، اما مسیر پیش‌روی او به‌شدت وابسته به تحولات داخلی و بین‌المللی است.

نخستین سناریوی مطرح، حاشیه‌نشینی تدریجی است؛ گزینه‌ای که بسیاری از چهره‌های حذف‌شده در ساختارهای بسته تجربه کرده‌اند. با وجود تلاش حاکمیت برای کنار زدن روحانی، اما حملات مداوم به عملکرد دولت او باعث شده که کاملاً از حافظه عمومی حذف نشود و خود او نیز با اتکا به تجربه‌اش در پنج دهه گذشته، بی‌سروصدا از صحنه خارج نشود.

سناریوی دوم، حذف فیزیکی یا مهار قضایی-امنیتی است؛ رخدادی که در کارنامه جمهوری اسلامی نسبت به برخی چهره‌های بالقوه رهبری مسبوق به سابقه است. با این حال، از آن‌جا که روحانی در حال حاضر فاقد قدرت اجرایی و جایگاه رسمی است، احتمال ترور او کاهش یافته و گزینه مهار امنیتی و قضایی، از جمله حصر یا محدودیت‌های شدید، محتمل‌تر به نظر می‌رسد.

در سناریوی سوم، ممکن است حکومت در دوره تشدید فشارهای خارجی، از روحانی به‌عنوان چهره‌ای قابل اعتماد برای کاهش تنش با غرب و جامعه بهره ببرد. در این حالت، او نه به قدرت بازمی‌گردد و نه موقعیت سیاسی پایدار به‌دست می‌آورد، بلکه نقش میانجی‌گری یا پیام‌رسانی محدود برای مدیریت بحران‌ها را ایفا می‌کند.

سناریوی چهارم، بازگشت کنترل‌شده به قدرت است؛ مشابه آن‌چه درباره علی لاریجانی رخ داد. در این مدل، روحانی می‌تواند به‌صورت محدود به نهادهای مشورتی یا امنیتی بازگردد و در بزنگاه‌های حساس، همچون پرونده هسته‌ای یا میانجی‌گری بین جناح‌ها، نقش‌آفرینی کند. این بازگشت، هم مانع تبدیل شدن او به اپوزیسیون می‌شود و هم ظرفیت‌های او را در لحظات بحرانی در اختیار نظام قرار می‌دهد.

اما سناریوی جانشینی رهبری، در شرایط فعلی کمترین احتمال را دارد. روحانی نه عضو مجلس خبرگان است، نه در میان اکثریت این مجلس جایگاه دارد و نه چهره‌های اصلی قدرت با رهبری او همراهی می‌کنند. هرچند نسبت به سایر گزینه‌ها از تجربه و مقبولیت بیشتری برخوردار است، اما موانع ساختاری بسیار جدی پیش‌روی اوست.

حمایت خارجی یا نقش‌آفرینی در یک مدل تغییر ساختاری از بیرون نیز گزینه‌ای بعید ارزیابی می‌شود. غرب معمولاً وارد پروژه «رهبرسازی» نمی‌شود و برای هرگونه تغییر، علاوه بر حمایت بین‌المللی، نیاز به پشتوانه داخلی در سپاه و ساختار قدرت است؛ چیزی که روحانی پس از پایان دولتش کمتر از گذشته از آن بهره‌مند است.

با این حال، برخی سناریوهای فرعی مانند خروج از کشور و تبدیل شدن به چهره‌ای اپوزیسیون‌گونه نیز مطرح است، اما با توجه به حساسیت‌های امنیتی و تجربه‌های گذشته، احتمال جلوگیری از خروج او بیش از امکان مهاجرت و فعالیت آزادانه‌اش است.

در مجموع، ارزیابی ناظران و روندهای سیاسی نشان می‌دهد محتمل‌ترین آینده برای حسن روحانی نه رهبری است، نه حذف کامل، نه نقش‌آفرینی مستقل در پروژه‌های غربی، بلکه نوعی بازگشت کنترل‌شده به لایه‌های میانی قدرت است. او همچنان چهره‌ای «قابل مدیریت» برای ساختار سیاسی محسوب می‌شود و در صورت بروز بحران‌های جدی داخلی یا خارجی، می‌تواند دوباره به سطحی از اثرگذاری بازگردد؛ نقشی میانه‌رو و تثبیت‌کننده، بدون آن‌که به رأس هرم قدرت برسد.

لینک به گزارش کامل

epstein.jpgعطا محامد - ایران وایر

در زندگی «جفری اپستین»، میلیاردر مرموز آمریکایی که نامش با رسوایی‌های مالی، سیاسی و جنسی گره خورده، تا کشورهای مختلف نیز وجود دارد ازجمله ایران که او از دور یا نزدیک خود را با این کشور مرتبط کرده است. پیوند میان اپستین و جمهوری اسلامی نه مستقیم است و نه گسترده، اما در سه نقطه تلاقی به آن گره میخورد و روایتی را شکل می‌دهد؛ از اجاره یک ملک دیپلماتیک مصادره‌شده در نیویورک گرفته تا حضور در شبکه مالی دلالان تسلیحاتی دهه ۱۹۸۰ و تلاش‌های پشت‌پرده برای فشار بر ایران در دهه ۲۰۱۰.

خانه‌ای متعلق به دولت ایران که به اپستین رسید

نخستین نقطه تلاقی در اسناد رسمی دولت آمریکا دیده می‌شود. ساختمان ۳۴ خیابان ۶۹ شرق منهتن، که اقامتگاه رسمی معاون کنسول ایران تا سال ۱۹۸۰ بود. پس از قطع روابط دیپلماتیک، وزارت خارجه آمریکا طبق «قانون مأموریت‌های خارجی» ملک را در اختیار گرفت.در سال ۱۹۹۲، این ملک به‌طور رسمی به اپستین اجاره داده شد؛ قراردادی که در اسناد فدرال و پرونده قضایی United States v. Epstein (1998) ثبت شده است. اپستین طبق قرارداد اجازه نداشت بدون اجازه کتبی وزارت خارجه ملک را به فرد دیگری واگذار کند.

اما در سال ۱۹۹۶، اپستین ملک را به وکیل مشهور «ایوان فیشر» به مبلغ ۲۰ هزار دلار در ماه اجاره داد؛ اقدامی که وزارت خارجه به‌طور رسمی ممنوع کرده بود. دولت آمریکا شکایت کرد، و دادگاه فدرال در سال ۱۹۹۸ حکم داد که اپستین قرارداد را نقض کرده و باید تخلیه شود. این تنها باری است که نام اپستین و «دارایی‌های ایران» در یک سند رسمی کنار هم قرار می‌گیرد: اپستین مستأجر خانه‌ای بود که هنوز به‌عنوان اموال دولت ایران شناخته می‌شد.

ارتباطات تسلیحاتی؛ سایه ایران-کنترا

adnan.jpg

نقطه دومی که او را با ایران مربوط می‌کند در دهه ۱۹۸۰ است. اپستین به‌عنوان مشاور مالی برای «عدنان خاشقچی»، روزنامه‌نگار و شخصی که در آن روزها به خاطر دلایلی اسلحه مشهور شده بود، کار می‌کرد. خاشقچی یکی از بازیگران ماجرای ایران-کنترا بود؛ کانالی که ایالات متحده از طریق اسرائیل، سلاح را به ایرانی که تحت تحریم‌ها قرار داشت منتقل می‌کرد.

hajizadeh.jpgمرضیه حاجی هاشمی

با دوستی جمعیت شناس به گفتگو نشسته بودیم که بر این باور بود، آنچه در ایران در حال رخ دادن است، یک سیاست جمعیتی است؛ نه یک بی‌سیاستی و بی‌تدبیری جمعیتی و بی‌مبالاتی در زمینه مهاجرت! وی با بررسی‌هایی که انجام داده بود، به این نتیجه رسیده بود، یک سیاست پنهان جایگزینی جمعیت به صورت تدریجی در حال اجراست که به نظر می‌رسد، هنوز بخش‌هایی از حاکمیت نیز به طور دقیق از آن مطلع نیست و گاه از گوشه و کنار، نمایندگانی اعتراضاتی در این زمینه دارند.

او معتقد بود که برعکس آنچه به عموم جامعه القا می‌شود، آنچه در مورد مهاجرت بی‌رویه افغان‌ها در حال وقوع است، در راستای همان سیاست انواع حمایت‌ها از گروه‌های مختلف در منطقه است تا حامیان ایدئولوژیک «جمهوری اسلامی» در سراسر جهان اسلام گسترش یابند و نفوذ عمیق‌تری پیدا کنند، حامیانی که خود را کاملاً وام‌دار و تحت امر و گوش به فرمان این ایدئولوژی می‌دانند.

به باور او در این سیاست، ابتدا هجوم اتباع یا بهره‌وری آنها از انواع امکانات و منابع کشور بی‌تدبیری جلوه داده می‌شود تا انبوهی از صداهای معترض برخیزد. سپس به بهانه پاسخ به اعتراضات و مطالبه‌ها در زمینه مهاجرت بی‌رویه یا بهره‌گیری از امکاناتی چون مدارس، دانشگاه‌ها، املاک و ... مسأله ساماندهی و قانونی کردن این امور مطرح و در گام بعدی، حضور و نفوذ آنها قانونمند و ضابطه‌مند شود و پس از مدتی بدون اینکه معترضان متوجه باشند، به امری قانونی، بدیهی و غیر قابل اعتراض تبدیل شود.

آنچه که این دوست جمعیت شناس بدان معتقد است و منتهی به جایگزینی آرام جمعیت و تغییر در بافت جمعیتی کشور می‌شود، می‌تواند با این هدف صورت گیرد که جمعیتی کم سواد، کم اطلاع، مطیع، بدون آگاهی‌های سیاسی و با اطلاع کم از تحولات بین المللی روز دنیا، کم توقع و قانع و تابع، مانند ترکیب جمعیتی اواخر دهه ۵۰ و دهه ۶۰ در ایران جایگزین جمعیتی شوند، معترض که اکثراً تحت انواع فشارهای خارج از تحمل یا به دلیل توقعات فزاینده بر اساس «منحنی جی»(که پس از تبدیل به طبقه متوسط، تحمل زندگی به سبک طبقات پایین را ندارند)، از ایران مهاجرت نموده یا قصد مهاجرت دارند، جمعیتی که در وقایع ۱۴۰۱ از دریچه‌ای که گشود، نمایی از خود، تنوع طبقاتی و صنفی خود، مطالبات و ویژگی‌های فرهنگی و اجتماعی خود و همچنین نمودی از گرایشات، تمایلات، عقاید سیاسی و کیفیت باورهای دینی خود را به نمایش گذاشت.

به نظر می‌رسد، آنچه در حال رخ دادن است، به زودی واقعیتی تلخ را آشکار می‌کند، یک فاجعه جمعیتی که به طور کامل نسل شبه دهه شصتی غیر ایرانی را جایگزین نسل‌های جدید ایرانی در تمام ارکان ساختار جامعه خواهد نمود که حالا دیگر ایرانی‌هایی شده‌اند، گرچه وارداتی؛ ولی کاملاً گوش به فرمان، جایگزین ایرانی‌های نخبه صادراتی.

lemonde.jpgبرگردان: علی شبان

اشاره:

درک هفتم اکتبر به معنای درک این نکته است که فراتر از جنبه ی ضد اسرائیلی عملیات ِ حماس و متحدانش، داستان تاریک تری - البته در مقیاسی متفاوت - در آن روز در حال وقوع بود. رسیدن به یک کیبوتص [ یک جامعه هدفمند در اسرائیل که بر پایه کشاورزی بنا شده است. ] و کشتن به قصد کشتن؛ یاد آور رویدادهای دیگری است : هولوکاست با گلوله ( قتل عام یهودیان بین سال‌های ۱۹۴۱-۱۹۴۴، توسط واحد های سیار کشتار متشکل از افسران پلیس و افسران SS در اوکراین که منجر به مرگ یک میلیون و نیم نفر شد.) . روبر هیرش - تاریخ نگار

رُوبر هیرش، Robert Hirsche، نویسنده، تاریخ نگار ،عضو اتحادیه کارگری، سال‌ها عضو فعال ِ اتحادیه کمونیست های انقلابی LCR و نویسنده کتاب «چپ و یهودیان» ( آوریل ۲۰۲۴) است. او در این کتاب روایت ِ ساختار سازی را منعکس می‌کند که نشانه‌هایی از تجدید حیات ِ یهود ستیزی در فرانسه ، از آغاز قرن بیست و یکم است. او به مثابه ی یک تاریخ نگار، گذشته ی ننگین یهود ستیزی در جناح چپ را مرور می کند. مروری مفید به این گذشته ی تاریک و برای آنهائی که ممکن است آن را به دست فراموشی سپرده باشند. او همچنین به یهودستیزی ی اخیر می پردازد، جائی که راست افراطی علیرغم تلاش‌های تاکتیکی خود، یهود ستیز باقی‌مانده است. و مهمتر از این، او به یهود ستیزی موجود در میان طبقه ی کارگر، بویژه در میان مهاجران عرب اشاره دارد. در گفتگوئی که این پژوهشگر ِ تاریخ با آژانس خبر گزاری فرانسه در ۷ آوریل ۲۰۲۴ انجام داد و ناشر کتاب ِ «چپ و یهودیان» آن را باز نشرنمود؛ اختلاف چپ ها پیرامون صهیونیسم و یهود ستیزی، از زمان حمله ی وحشیانه ی گروه تروریستی ی فلسطینی حماس در ۷ اکتبر بیش از پیش افزونی یافته است. و بروشنی در تظاهرات فمینیستی در ۸ مارس ِ سال گذشته، دیده می شد. در جایی که صف زنان یهودی که به تجاوزها [ارتکاب یافته توسط حماس] اعتراض میکردند، شدیداً مورد حمله قرار گرفتند.در رویاروئی با یهود ستیزی؛ چپ افراطی همواره در صف ِ انکار کننده ایستاده است. روبر هیرش در پاسخ به این پرسش که آیا «صهیونیست» خطاب کردن کسی «یهود ستیزی» است؟ می‌گوید : اصطلاح ِ «صهیونیست» تاریخچه ای دارد؛ اکثراً بدون گفتن کلمه «یهودی» برای اشاره به یهودیان استفاده شده است. اولین کسانی که از آن استفاده کردند استالین و رهبران کمونیست و دموکراسی های مردمی پس از جنگ جهانی دوم بودند. برای مثال در دادگاه های پراگ در سال ۱۹۵۲، ۱۱ نفر از ۱۴ نفر، یهودی بودند و «صهیونیست » محسوب شدند. آنها اصلاً صهیونیست نبودند؛ این راهی برای اجتناب از گفتن «یهودی» بودن آنها، محسوب میشد. و من این برداشت را دارم که این سنت هنوز در بخشی از چپ وجود دارد. به این معنا که «صهیونیست» به یک توهین تبدیل شده است؛ مانند فاشیست.ع.ش

و اینک مقاله رُوبر هیرش تحت عنوان « ستایش از عملیات ِ حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حمایت از مردم فلسطین نیست؛ تشویق یهود ستیزی است»* را می‌خوانیم. بازبینی روشنی از گرد هم آئی دانشجویان دانشگاه پاریس ۸ (سن دُونی) مبنی بر امتناع ِ محکوم کردن حمله ی تروریستی حماس است. او دلایل این موضع گیری و موفقیت آن در میان جوانان را واکاوی می کند. این مقاله در لوموند ۳ نوامبر ۲۰۲۵ منتشر شده است :

دویست دانشجو از این دانشگاه در ۱۵ اکتبر، برای جلسه‌ای در حمایت از فلسطینی ها گرد هم آمده بودند و به پرسش ِ سخنران جلسه که پرسید : « آیا حمله ی حماس در ۷ اکتبر را محکوم می کنید؟» پاسخ «نه» دادند.این جلسه که ضبط ویدئویی شده بود، به درستی، حتی وزارت آموزش و پرورش را شوکه کرد. در واقع، باید گفت، بحث‌هایی که در مورد تحلیل حمله حماس در جامعه فرانسه در گرفت، نیرو های چپ و به طور کلی تر، جامعه فرانسه را دچار تفرقه کرد. اما چنین حمایت آشکاری از حماس، پیش از این هرگز شنیده نشده بود. [ البته در محفلی از این دست]. در اینجا ما خود را در برابر ویژگی های یهود ستیزانه، جنسیت زده، همجنسگرا ستیزانه با ADN تروریستی می بینیم. خب این حمایت واقعاً به چه معناست؟ این موضع گیری های صدها دانشجو، رادیکالیسمی را آشکار می‌کند که به وضعیت واقعی مردم اهمیتی نمی دهد.

در حال حاضر ساکنان غزه به هوشیاری بین‌المللی نیازمندند تا اطمینان حاصل شود که آتش بس به صلح منتهی می شود، کمک‌های بشر دوستانه تقویت می‌شود و کنترل آن توسط سازمان های آمریکایی، ناآگاه از واقعیت محلی کنترل نمی شود. و گذشته از این، اکثر مردم غزه، هفتم اکتبر را رویدادی می‌داند که زندگی آن‌ها را ویران کرد، نه اینکه بخواهند شاهد جشن گرفتن این روز باشند.این رادیکالیسم که ۱۵ اکتبر در دانشکده ی پاریس ۸ ابراز شد بی‌معنی است : این رادیکالیسم نه بر اساس نیاز های واقعی یک ملت، بلکه بر پایه ی خیال پردازی از مبارزه‌ای است که ظاهراً انقلابی است، زیرا مسلحانه است [ نا گفته پیداست که عملی تروریستی بوده است]، اگر چه این احساس در میان جوانان فرانسوی به‌ هیچوجه شکل غالب ندارد، بیانگر رابطه‌ ی اقلیتی از جوانان با آنچه در دوسال گذشته در منطقه ی محصورفلسطین اتفاق افتاده است، می باشد.

ebadi.jpgعباد عبادی، اقتصاددان - ویژه خبرنامه گویا

بحران آب در ایران شدید و رو به وخامت است. ایران در دسته‌ی کشورهایی با «تنش آبیِ بسیار بالا» قرار می‌گیرد، به این معنا که تقریباً تمام منابع تجدیدپذیر آبی کشور هر سال مصرف می‌شود. کشاورزی بزرگ‌ترین بخش مصرف‌کننده‌ی آب در کشور است. ۸۰ تا ۹۰ درصد از کل مصرف آب ایران در بخش کشاورزی است. در حالی که سهم مصرف خانگی و صنعتی بسیار پایین‌تر و در حدود تنها ۱۰درصد می باشد. این در حالی است که سهم کشاورزی از تولید ناخالص داخلی تنها حدود ۱۰ تا ۱۲ درصد است. این عدم توازن در برداشت آب در مقابل ارزش اقتصادی بخش کشاورزی، نشان از سیاست در تضاد با توسعه پایدار در ایران است.

با وجود کم‌آبی شدید، ایران همچنان حجم قابل‌توجهی از محصولات کشاورزی را به کشورهای مختلف صادر می‌کند. بر اساس گزارش‌های رسمی، ایران به بیش از ۱۰۰ کشور جهان محصولات کشاورزی صادر می‌کند. محصولات مهم صادراتی شامل پسته، کشمش، خرما، طالبی، هندوانه، خیار، سیب و گوجه‌فرنگی است. به‌عنوان نمونه، تنها در یک سال ایران حدود ۵۰۳ هزار تن هندوانه صادر کرده است. هندوانه محصولی آب‌بَر است و پژوهش‌ها نشان می‌دهد برای تولید هر تن هندوانه در ایران به‌طور متوسط حدود ۲۳۵ مترمکعب آب مصرف می‌شود. بنابراین صادرات ۷۵۰ هزار تن هندوانه به معنای صادرات ۱۷۶ میلیون مترمکعب آب است. در سطح کلان، برآوردها نشان می‌دهد ایران سالانه بیش از ۲۰ میلیارد مترمکعب آب از طریق صادرات محصولات کشاورزی از دست می‌دهد که بخش مهمی از آن مربوط به صادرات پسته است. این ارقام نشان می‌دهد ایرانِ کم‌آب در عمل مقدار عظیمی از منابع آبی ارزشمند خود را بدون قیمت‌گذاری واقعی و از طریق صادرات محصولات آب‌بر از دست می‌دهد.

assadi.jpgواقعیت تلخ اعدام‌ها و نقض حقوق بشر

قطعنامه تازه کمیته سوم سازمان ملل در خصوص وضعیت حقوق بشر در ایران بار دیگر توجه جهانیان را به بحران جدی حقوق بشر در این کشور جلب کرده است. اعدام‌ها به مرز ۱۳۰۰ نفر در سال جاری رسیده و به طور متوسط بیش از ۳۰ تا ۳۵ نفر در هفته اعدام می‌شوند. این آمار نشان می‌دهد که نقض حقوق بشر در ایران به یک روند سیستماتیک تبدیل شده است و نه تنها شامل اعدام بزرگسالان بلکه نوجوانانی است که هنگام ارتکاب جرم، کمتر از ۱۸ سال داشته‌اند. اعدام‌ها اغلب بر اساس اعترافات اجباری و بدون رعایت دادرسی منصفانه صورت می‌گیرد و با پنهان‌کاری زمان و مکان اجرای حکم، تحویل ندادن پیکرها به خانواده‌ها و اعمال تهدید و فشار بر آنان همراه است. هدف این اقدامات نه اجرای عدالت، بلکه سرکوب اعتراضات، ایجاد ترس و تحکیم قدرت حکومت است.

سرکوب اتنیک ها و اقلیت‌ها و اتباع دیگر کشورها

قطعنامه به تبعیض و سرکوب اقلیت‌های اتنیکی و اتباع دیگر کشورها نیز پرداخته است. اقوام ایرانی مانند بلوچ‌ها، کردها و عرب‌ها و همچنین اتباع افغانستان هدف اعدام‌ها و فشارهای غیر قانونی و فرا قضایی و اجتماعی سیستماتیک قرار گرفته‌اند. این اقدامات به وضوح بخشی از سیاست سرکوب هدفمند اقلیت‌ها و ابزاری برای تثبیت قدرت حکومت به شمار می‌آید. خانواده‌های قربانیان اعدام‌ها و جان‌باختگان اعتراضات سال ۱۴۰۱ تحت فشار و تهدید قرار دارند و خانواده قربانیان پرواز PS752 نیز محدودیت‌های شدیدی برای دادخواهی و دسترسی به حقیقت تجربه می‌کنند. اعمال فشار و تهدید خانواده‌ها بخشی از سیاست خاموش کردن صدای منتقدان و جلوگیری از پیگیری حقیقت است.

سر مار کجاست؟

| No Comments

khorsandi.jpg

هادی خرسندی - ویژه خبرنامه

سر مار کجاست؟
.
با اینهمه اطوار که در خامنه ای هست
جدّیش نگیرید که مادون ترامپ است
.
ملت به فغان آمده، دولت به زبونی ست
او ماندن خود را همه مدیون ترامپ است
.
بیمه ست و گارانتی شده با کارت طلائی*
آسوده ز پروای شبیخون ترامپ است
.
«بی بی» به عبث زوم کند روی سر مار
آن هم سر آن مار که در کون ترامپ است
-------------------------------------
*بیمه کارت طلائي - این نوع بیمه در «ایران خودرو» عندالمطالبه شامل این خدمات میشود. به نظر میرسد پوشش بیمه «ترامپ خودران» عندالمذاکره بسی بیش از اینها باشد:

تعمیرات، سرویس دوره‌ای، پوشش خسارات، امدادرسانی سیار، تعویض قطعات، یدک کشی، باتری به باتری، خسارات جانبی، حوادث، تصادفات، سرقت، آتش سوزی، صافکاری، پنچرگیری، باز کردن درهای قفل شده ...!

www.gorbehe.com


aznz.jpgانتخابات عراق؛ آیا حق‌کشی سال ۲۰۱۰ تکرار می‌شود؟

السودانی درمکان نخست؛ المالکی به‌ دنبال زدوبند

علیرضا نوری‌زاده - ایندیپندنت فارسی

مارس ۲۰۱۰ است. در دفتر نماینده دکتر ایاد علاوی در امان، پایتخت اردن، نشسته‌ام و با چند تن از اعضای فراکسیون ملی و سکولار او صحبت می‌کنم. از صمیم دل شادمانم که او انتخابات را برده است. شباهت‌های فکری او با دکتر بختیار شگفتی‌برانگیز است.

پیش از سرنگونی صدام، در نشستی که آقای خلیل‌زاد در لندن میزبانش بود، با چند تن از جمله مام جلال (طالبانی)، مسعود بارزانی، علامه بحرالعلوم، مرحوم عبدالمجید خوئی و دکتر ایاد علاوی گپ‌وگفت مفصلی داشتم. چه آرزوها که بعدها خاک شد، دکتر علاوی اما پر از امید و طرح بود. او دو بار از تله صدام حسین برای کشتنش و بار آخر با مسمومیت سنگین و یک سال بستری بودن در چند مرکز طبی بزرگ، به سلامت جسته بود. در فکر انتقام نبود. همه را حرمت می‌گذاشت و با همه در تعامل سازنده بود. با سقوط صدام، وقتی به نخست‌وزیری رسید، جرات کرد و سایه مقتدی صدر را که هم خدمت ولی فقیه می‌کرد و هم به قتل عبدالمجید خوئی متهم بود، از نجف برکند؛ آنچه تقدیر قلبی آیت‌الله سیستانی و روشنفکران عراقی را به دنبال داشت.

در انتخابات مارس ۲۰۱۰، همه شخصیت‌های ملی و سکولار عراق، حتی بعضی شیعیان، به ائتلاف او پیوستند. دکتر علاوی مطابق گزارش کمیسیون عالی انتخابات، با به دست آوردن ۹۱ کرسی برنده انتخابات شد. در حالی که نوری المالکی و همه نمازگزاران به سوی چهارراه آذربایجان «بیت مبارک» یا نمازشکسته‌ گزاران رو به قبله متحرک حاج قاسم سلیمانی، مانند عبدالعزیز حکیم و عامری و جعفری و حیدر عبادی و عادل عبدالمهدی و... ۸۰ کرسی داشتند.

علاوی از حمایت بارزانی، سنی‌ها، شیعیان سکولار و سایر گروه‌های قومی کوچک‌تر و نیز علامه بحرالعلوم و احزاب چپ از جمله حزب کمونیست عراق برخوردار بود. در حالی که نوری المالکی با کمک ابومهدی المهندس و حاج قاسم سلیمانی، هر روز کلکی تازه سوار می‌کرد تا جلو تشکیل کابینه دکتر علاوی را بگیرد.

عاقبت، این سفیر آمریکا بود که همراه برادر سردار کاظمی‌قمی، سفیر ولی فقیه، توافق کردند یک ملی وطن‌پرست با سابقه‌ای که دکتر علاوی داشت، به کار نمی‌آید، بلکه نوری المالکی، سردسته مریدان مقام ولایت، که بنده خانگی است و مطیع خسرو واشینگتن و خلیفه ام‌القرای تهران، به کارشان می‌آید (همین کار را سولیوان و پارسونز سفرای آمریکا و بریتانیا در جریان انقلاب خمینی، با دکتر بختیار کردند).

پس با هزار کلک، عبای ریاست‌الوزرایی را بار دیگر بر شانه نوری جواد المالکی الدعوه‌ای انداختند و خزانه عامره بدو سپردند که چهار سال بعد، خالی‌اش را تحویل جانشین خود بدهد.

حالا بعد از ۱۵ سال، ساره، دختر دکتر علاوی، در جمع زنان نماینده دوره جدید پارلمان حضور دارد و پدر با تحسین به دخترش می‌نگرد که در ائتلاف شیاع السودانی برگزیده شده است. نخست‌وزیر کنونی عراق امروز با نصف آرای ائتلاف ملی دکتر علاوی، ۱۵ سال بعد، به همان نقطه رسیده است. او و کاظمی، نخست‌وزیر قبلی، کوشیدند از رژیم ولایت فقیه فاصله بگیرند. حالا نوبت آزمودن بخت است.

مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی

آمریکای ترامپ ، آمریکای بارک حسین اوباما نیست. سید علی خامنه‌ای نیز در نهانگاهش در حسرت روزهایی است که در چهار پایتخت به نامش خطبه می‌خواندند و سکه می‌زدند، اما حالا بر منبر، لعنتش می‌کنند و سکه‌هایش فقط برای قاتلان و تروریست‌ها، مقبول است.

گزارش انتخابات عراق

کمیسیون عالی مستقل انتخابات عراق نتایج نهایی انتخابات پارلمانی عراق را پنج روز بعد از برگزاری اعلام می‌کند. میزان مشارکت رای‌دهندگان بیش از ۵۶ درصد است. در همین حال، «چارچوب هماهنگی» شیعیان خود را بزرگ‌ترین بلوک پارلمان اعلام می‌کند.

Siamak_Sefati.jpgدر نظام طبیعت، هنگامی که گونه های جانوری یا گیاهی و پوشش جنگلی را از بین می بریم یا آب و خاک و هوا را آلوده می کنیم، چرخه طبیعت بهم خورده و نتایج تلخ و مصیبت باری پیش می آید. گرمایش زمین، خشکسالی، فرونشست زمین، بیابان زایی، طوفان ها و سیل و بسیاری از حوادث دیگر، نتیجه دخالت خود محورانه و غارت گرانه و مصرف گرایانه انسان ها در طبیعت است. در نظام انسانی نیز وقتی اندیشمندان و آگاهان و روشنفکران و هنرمندان مورد اجحاف و ستم و تحدید و تضییق و سرکوب قرار می گیرند.

وقتی آزادی سلب و عقلانیت و عدالت و اندیشه نو و هنر زیبا و انسانی محدود و سانسور و فیلتر می شود و امکان رشد نمی یابد. وقتی تنوع و تفاوت و حق تعیین سرنوشت به جامعه یکدست و یکسان فروکاسته می شود. وقتی جامعه مدنی و تحزب و تشکل و تجمع بدلیل استبداد رای و تنگ نظری و تعصب، فرصت بیان آزاد و برابر نمی یابد. چرخه نظام انسانی، بدلیل استبداد و خودکامگی و عدم گردش آزاد اطلاعات و معرفت و عدم جابجایی مسالمت آمیز قدرت در هر سطحی، بسوی بی عدالتی و تبعیض و جهل و نابرابری و ترس و فقر سقوط می کند و نظم و تعادل بهم می خورد. در واقع بحران های اجتماعی برایند مداخله مستبدانه و خودخواهانه و انحصار طلبانه مستبدین در کار جامعه است و تلاش آنان برای ایجاد جهانی موازی با جهان واقعی. و همین بی عدالتی و عدم توازن و نابرابری و فقر و فقدان آزادی ایجاد شده به لحاظ جامعه بسته و تک صدایی، بحران های طبیعی و اجتماعی را تشدید می کند.

هر موجود و ذی حیاتی جزیی از روح کلی هستی است، که نقش و بیان خود را در روند تعالی و تکاملی جهان پدیدار می کند. همان طور که ما در تفکر و تاملات شخصی مان در نقش های متفاوت به گفتگوی ناتمام با خود بر می خیزیم و بر این اساس، بنیاد اندیشه و هنرهای نو را پایه می نهیم. هستی نیز در روند خود شناسی و خود آگاهی، به گفتگو در نقش ها و اشکال متفاوت ظاهر می شود و در این گفتگوی ناتمام اقسام معارف و هنرها و زیبایی ها را خلق می کند. همان اشتیاق و نیرو که جهان را در تکامل تاریخی اش از هیچ بدینجا رسانده و با خود اصلاحی و نقد و خود پالایی، به کمال سیر داده است. همان نیرو و جستجوگری و اشتیاق بی منتها، با انسان و بوسیله انسان به کمال و تعالی و سیر تکاملی اش ادامه می دهد.

انسان با طی طریق، از زمانی که هیچ نبود تا زمانی که پا به عرصه وجود گذاشت چندین هزاران سال را پیمود و از زمانی که با ایماء و اشاره منظور و مراد خود را می رساند، تا زمانی که لب به سخن گشود، قرون و اعصار را طی نمود تا در سیر تاریخ و گردش پرگار چنین فصیح و شیوا و رسا بگوید و بنویسد. واژه ها و کلمات در خلاء شکل نگرفته اند. از آسمان نازل نگردیده اند.

تک تک آنها حاصل تاریخ پر فراز و نشیب فکری و مبارزاتی هستند. زبان در درازنای تاریخ با گذر از تحولات عینی و ذهنی و از پس پیروزی ها و شکست ها، امیدها و نومیدی ها، شادی ها و غم ها، همبستگی و گسستگی، سلطه ورزی و سلطه گشایی، بردگی و اشتیاق به آزادی و کرامت و نیل به منزلت و حریت و حرمت و امید به زندگی بهتر و تعالی روزافزون و همچنین بیان عواطف و احساسات و تصویر سازی های قوه خیال شکل گرفته است. معارف حاصل انتظارات و نیازها و برایند تاملات و اندیشه ورزی و داد وستد فکری و محصول کنش سوژه هایی است که برای آزادی و برابری و خودمختاری در روند تکاملی تاریخ مبارزه نموده اند. هر جا که مجالی فراخ برای گفتگوست، رشد و تعالی و زیبایی دامن گستر می شود. و هر جا که جنگ و خشم و عصبیت و خرافات و نابرابری و نابردباری و تبعیض و استبداد و ویرانی وجود دارد، انسان در غیبت است و گفتگوغایب یا تنها تک گویی وجود دارد. گفتگو ضرورت جهان بود در روند خودآگاهی اش. گفتگو اشتیاق هستی بود، به فهم خود و جهان.

Ahmad_Alavi.jpg۱. سیاست در ایران، اول از همه در اینترنت رخ می‌دهد

در ایران امروز، کنش سیاسی بیش از آنکه از دفتر احزاب بیرون بیاید، از صفحه‌ی موبایل آغاز می‌شود.

فضای مجازی برای جوانان، زنان و نسل Z همان چیزی است که روزنامه، حزب و انجمن برای نسل‌های قبل بود؛ ساحت عمومی جایگزین در کشوری که رسانه و سازمان مستقل زیست نمی‌کنند.

از سال ۱۳۸۸ تا ۱۴۰۱، این واقعیت بارها خودش را نشان داده است: اعتراض در ایران، قبل از خیابان، در هشتگ، ویدئو و روایت آغاز می‌شود.

۲. کاستلز: قدرت از دست دولت گریخته، در شبکه‌ها شناور است

مانوئل کاستلز مدعی بود که «قدرت در شبکه‌هاست نه در ساختمان‌های حکومتی».

ایران امروز یکی از روشن‌ترین نمونه‌های این تحول است.

اینترنت برای جامعه‌ای که دچار سانسور ساختاری است، فقط یک ابزار نیست؛ پناهگاه سیاسی است. جایی که روایت رسمی حریف روایت شهروندان نمی‌شود، و تصویر موبایلی می‌تواند هزاران ساعت برنامه صداوسیما را بی‌اثر کند.

۳. کنش جمعی دیجیتال: اعتراض بدون رهبر، بدون حزب، بدون دستور

بنا به نظریه بنت و سودربرگ (Bennett & Segerberg) کنشگری جدید «شخصی» است:

یک استوری، یک بازنشر، یک عکس پروفایل؛ و ناگهان میلیون‌ها نفر در موجی واحد قرار می‌گیرند.

این همان چیزی است که در ایران اتفاق افتاده:

اعتراض‌ها رهبر ندارند، اما بی‌سروصدا هماهنگ می‌شوند؛

سازمان رسمی ندارند، اما روایت مشترک دارند؛

و همین روایت، خیابان را شعله‌ور می‌کند.

۴. سیر اعتراضات: چهار مرحله یک انقلاب شبکه‌ای

۴.۱. ۱۳۸۸: لحظه‌ای که سیاست وارد اینترنت شد

جنبش سبز اولین بار نشان داد که شهروند و تلفن همراه می‌تواند «رسانه» باشد.

با وجود شکست سیاسی، یک چیز هرگز به عقب برنگشت:

میدان سیاست از خیابان به اینترنت مهاجرت کرد.

۴.۲. ۱۳۹۶-۱۳۹۸: انفجارِ بی‌مرکز

اعتراضات اقتصادی ۹۶ و خیزش خونین آبان ۹۸ نشان دادند که شبکه‌های اجتماعی می‌توانند

بدون هیچ رهبری، بدون هیچ حزب،

در ده‌ها شهر شورش همزمان ایجاد کنند.

sugardaddy.jpgخلاصه مقاله رسانه آلمانی مِنا واچ

ترجمه خبرنامه گویا

در ایران یکی از عمیق‌ترین و نگران‌کننده‌ترین بحران‌های اجتماعی در دل روابط عاطفی شکل گرفته است؛ جایی که سه ستون اصلی زندگی اجتماعی ــ ازدواج، خانواده و فرزندآوری ــ زیر فشارهای اقتصادی، فرهنگی و سیاسی رو به فروپاشی می‌روند. در شرایطی که تورم، بیکاری و ناامنی اقتصادی بر زندگی روزمره مردم سایه انداخته، بسیاری از جوانان ازدواج را دیگر نه یک انتخاب طبیعی، بلکه یک ریسک پرهزینه می‌بینند.

آمارهای تازه نشان می‌دهد که در استان‌های تهران، البرز و مازندران نسبت طلاق به ازدواج از هر صد ازدواج به بیش از پنجاه طلاق رسیده است؛ رقمی که از شکاف‌های عمیق اجتماعی و بحرانی فراتر از مشکلات فردی حکایت دارد. در سطح کل کشور نیز از هر سه ازدواج یکی به جدایی ختم می‌شود، نشانه‌ای روشن از بحران ساختاری در نهاد خانواده.

با تشدید این روند، بخش‌هایی از حاکمیت تلاش دارند خانواده را از منظر ایدئولوژیک و تکلیفی تعریف کنند. در این نگاه، ازدواج نه پیوندی انسانی، بلکه مأموریتی اجتماعی است؛ فرایندی که دو نفر باید برای افزایش جمعیت کشور انجام دهند.

weddinglarge.jpgتسهیلاتی مانند وام ازدواج یا پاداش فرزند سوم جایگزین صحبت درباره کیفیت رابطه، عشق یا آزادی انتخاب شده است و حتی توصیه‌های تکراری نمایندگان مجلس درباره لزوم ازدواج زنان بالای ۳۰ سال نیز بازتاب همین رویکرد مکانیکی است.

اما واقعیت های زندگی نسل جوان ایران با چنین دیدگاهی همخوان نیست. میان سبک زندگی امروز و سیاست‌های جمعیتی رسمی شکافی عمیق وجود دارد. از سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۱۸ ازدواج‌ها پیوسته کاهش یافته و در مقابل طلاق‌ها افزایش پیدا کرده است. هم‌زمان رشد جمعیت از ۲.۴۶ درصد در دهه ۶۰ به حدود ۱.۲۴ درصد در سال ۲۰۱۶ رسیده و نرخ تولد نیز کاهش یافته است. اکنون بیش از ۹ درصد جمعیت ایران بالای ۶۵ سال هستند، نشانه‌ای از سرعت بالای سالمندی کشور.

افزایش میانگین سن ازدواج ــ حدود ۲۸ سال برای مردان و ۲۴ سال برای زنان ــ و بالا رفتن تعداد بارداری زنان بالای ۳۵ سال نشان می‌دهد که تشکیل خانواده به‌طور جدی به تعویق افتاده است. بسیاری از جوانان، به‌ویژه در کلان‌شهرها، ازدواج را انتخابی نامطمئن می‌دانند و زندگی مجردی را راهی منطقی برای رهایی از فشارهای اقتصادی و روانی می‌بینند.

در کنار کاهش ازدواج رسمی، شکل‌های جدیدی از رابطه در حال گسترش است؛ از صیغه و «ازدواج سفید» گرفته تا روابط مبتنی بر وابستگی مالی مانند مدل‌های موسوم به «شوگر ددی» و «شوگر مام». برای نسل جوانی که از امنیت اقتصادی و امید به آینده محروم مانده، این روابط موقت اغلب جایگزینی شکننده برای پیوندهای پایدار شده‌اند و خانواده ایرانی زیر فشار تورم، نابرابری و محدودیت‌های سیاسی بیش از هر زمان دیگری فرسوده شده است.

هزینه‌های سرسام‌آور مسکن و عدم دسترسی حتی طبقه متوسط به خرید یا اجاره خانه، ازدواج را به امری دشوار و پرخطر تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، مجرد ماندن برای بسیاری نه نشانه ضعف، بلکه پاسخی عقلانی به بحران‌های موجود است؛ هرچند این انتخاب پیامدهای جمعیتی سنگینی به دنبال دارد و کاهش جمعیت جوان و رشد سریع سالمندی آینده کشور را تهدید می‌کند.

مسیر برون‌رفت از این بحران نه در بخشنامه‌ها و فتاوا، بلکه در بازسازی اعتماد اجتماعی، ایجاد امنیت اقتصادی، تضمین آزادی انتخاب و احترام به اراده فردی نهفته است. ازدواج زمانی دوباره معنا پیدا می‌کند که بر عشق، احترام و انتخاب آزادانه بنا شود، نه بر ترس، اجبار یا اهداف جمعیتی. امروز بیش از هر زمان دیگر، ایران به نگرشی انسانی و مدرن نسبت به خانواده نیاز دارد، نه رویکردی مکانیکی و تحمیل‌شده از بالا.

za.jpgمی‌خواهید یا نمی‌خواهید؟

احمد زیدآبادی

فردی برای گشودن چشمه‌ای به راهی می‌رفت و در مسیرش به دیوار بلندی برخورد کرد و در همانجا متوقف شد. از او پرسیدند؛ پس گشودن چشمه چه شد؟ جواب داد؛ من که می‌خواهم بروم آن را بگشایم اما مگر این دیوار را نمی‌بینید؟ این مانع بزرگی است! از بس این حرف را تکرار کرد، ناظران عاصی شدند و گفتند؛ خب اگر تو واقعاً می‌خواهی راه چشمه را بگشایی چرا این همه وقت، خود را اسیر این دیوار کرده‌ای؟ چرا تحرکی برای عبور از این مانع به خود نمی‌دهی؟ چرا مثلاً نقبی از زیر آن نمی‌زنی؟ یا چرا وسیله‌ای نمی‌جویی که از روی دیوار بالا بروی؟ یا چرا آن را دور نمی زنمی؟ اگر هم چشمه و گشودن آن را بی‌اهمیت می‌دانی، دیگر چرا دیوار را بهانه کرده‌ای؟ روشن و صریح بگو، دنبال این کار نیستم و اهمیتی به آن نمی‌دهم خلاص!

حالا حکایت کسانی چون کمال خرازی و عباس عراقچی مصداق کار آن بندۀ خدا شده است! هر چند روز یک بار تکرار می کنند که ما می‌خواهیم به توافق برسیم اما با این شرایط نمی‌شود! اگر واقعاً می‌خواهید پس چرا در جهت تغییر شرایط اقدامی نمی‌کنید؟ و اگر نمی‌خواهید، دیگر چرا با تکرار مکرر دو-سۀ جملۀ کلیشه‌شده، بر خستگی و سرخوردگی مردم می‌افزایید؟ بگویید نمی‌خواهیم خلاص!

معروفترین شوگر مامی ها

| No Comments

پلاژ ویژه برای امام جمعۀ کیش؟

| No Comments

2121.jpgامام جمعه کیش خواستار در اختیار داشتن یک «پلاژ ویژه ساحلی» برای «مهمانان خاص» شد
سایت خبری عصرایران با اشاره به انتشار نامه‌ای از سوی امام جمعه کیش خطاب به رییس منطقه آزاد این جزیره، نوشت: «علیرضا بی‌نیاز، امام جمعه کیش از مدیرعامل این منطقه آزاد خواسته تا یک پلاژ ویژه ساحلی در اختیار نهاد امامت جمعه قرار گیرد.»

بر اساس این گزارش امام جمعه کیش در این نامه خواسته تا «پلاژ سابق مدیران به صورت شایسته و مطابق با شئونات اسلامی و ملاحظات بهداشتی در اختیار دفتر امام جمعه قرار گیرد تا افراد متدین و مهمانان خاص جزیره از نعمت‌های خدادادی و مواهب طبیعی کیش به نحو مطلوب استفاده نمایند.»
سایت عصرایران نوشته جدای از خواسته این امام جمعه، اصلا کلمه «پلاژ» چه نسبتی با امامت جمعه دارد؟

در حالی از استاندار برای ساخت مسجد در یک دانشگاه بهشهر درخواست ۳۰ میلیارد تومان شده است که تعداد دانشجویان این دانشگاه به ۱۵۰ نفر هم نمی‌رسد!

semej.jpgتوانا - انتشار چنین ویدیویی، که در آن نماینده ولی‌فقیه برای جلب ۳۰ میلیارد تومان بودجه مسجد با ادبیاتی مبتنی بر چاپلوسی از استاندار مازندران درخواست می‌کند، عمق فاصله میان اولویت‌های رسمی و نیازهای واقعی جامعه را آشکار می‌سازد.

در شرایطی که کشور با کسری شدید بودجه عمرانی و بحران‌های جدی در بخش آموزش، بهداشت و زیرساخت‌های عمومی دست‌وپنجه نرم می‌کند، تخصیص چنین مبالغی به ساخت مسجد -- آن هم با توجیهاتی شعاری درباره «طعم شیرین» نظام -- پرسش‌برانگیز است.

آیا در این وضعیت، ساخت مسجد واقعا ضرورتی برتر از کلاس‌های استاندارد، آزمایشگاه‌های مجهز، امکانات پژوهشی یا حتی تعمیر مدارس فرسوده دارد؟

2121.jpgایندیپندنت فارسی - تصاویری از پشت‌صحنه ویدیوی تبلیغاتی مهدی جمالی‌نژاد، استاندار اصفهان، در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که در آن، جمالی‌نژاد با دیوار سلام و احوالپرسی می‌کند.

در این ویدیوی تبلیغاتی، جمالی‌نژاد که با هل دادن یک دوچرخه در کنار خود، وانمود می‌کند که از دوچرخه برای رفت‌وآمد در شهر استفاده می‌کند، در حال گفتگو با مرد است.

در بخشی از این ویدیو، هنگامی که این دو نفر در حال عبور از یک راهرو هستند، دیده می‌شود که جمالی‌نژاد رو به دیوار، به شکلی که گویا شخصی از آن‌جا او را شناخته و به او سلام کرده است، سلام و احوالپرسی می‌کند. مردی که همراه استاندار اصفهان است نیز با این نمایش همراه شده و برای دیوار سر تکان می‌دهد.

مرگ مشکوک پسر کاظم صدیقی، امام‌جمعه پیشین تهران و خطیب محبوب علی خامنه‌ای که متهم به زمین‌خواری بود، فصلی تازه از فساد در میان کارگزاران رهبر جمهوری اسلامی است؛ جایی که فرزندان حذف می‌شوند تا پدران و مقامات ارشد نظام در امان بمانند. مجتبا پورمحسن این موضوع را بررسی کرده است⁩

***

- مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی، در جلسه شورای برنامه‌ریزی و توسعه استان قزوین گفت: «پیش از انقلاب که ما در دانشگاه بودیم بسیاری از دخترها حجاب نداشتند اما خیلی باشخصیت بودند.

- یک دختر دانشجو نمی‌توانست خودش را در دانشگاه جور دیگری نشان دهد. اینجور نبود که هر کسی بتواند به او حرفی بگوید یا بی‌احترامی کند.»

pezeshkian.jpgبی بی سی - آقای پزشکیان با تصریح این نکته که «شخصیت زن یا دختر چیز دیگری است و عده‌ای می‌خواهند با یک سری رفتار این قشر از جامعه را زیر سوال ببرند» هشدار داد که «جامعه چنین اقدامی را نمی‌پذیرد.»

این سخنان او در حالی است که مسعود پزشکیان پیشتر در گفتگویی اذعان کرده بود که در اوایل انقلاب در اجباری کردن حجاب در بیمارستان‌ها و دانشگاه‌ها نقش داشته و به زنان تذکر رعایت حجاب می‌داده است.

آقای پزشکیان پس از تصدی ریاست جمهوری از ابلاغ قانون موسوم به «حجاب و عفاف» سر باز زد. محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران پس از آن گفت که عدم ابلاغ قانون حجاب با تصویب شورای عالی امنیت ملی و نظر آیت‌الله خامنه‌ای بوده است.

پس از جنگ ۱۲ روزه گروهی از چهره‌های حامی یا مخالف نظام به طور جداگانه مطالبه‌های گسترده‌ای مطرح کردند؛ از «گشایش فضا و آسان‌گیری بر شهروندان» تا «رفراندوم و تشکیل مجلس موسسان».

نهادهای حاکمیتی مانند شهرداری مراسمی با رنگ‌وبوی ملی-میهنی در سطح شهر برگزار کردند و گروهی خاص از خواننده‌های پاپ در هفته موسوم به «وحدت» در خیابان‌های تهران کنسرت مجانی برپا کردند.

بااین‌حال همزمان گزارش‌هایی از فشار بر روزنامه‌نگاران، احضار منتقدان، توقیف اینستاگرام هنرمندان خیابانی و زنان اینفلوئنسر در شبکه‌های اجتماعی ثبت شده است.

tabatabayee.jpgمحمود علیزاده طباطبایی، وکیل محمدعلی نجفی در ماجرای قتل میترا استاد، در تازه‌ترین اظهارنظر درباره این پرونده گفت اسلحه شهردار سابق تهران هنگام قتل خشاب و گلوله نداشته است.

علیزاده طباطبایی به «انتخاب» گفت: «پس از قتل میترا استاد، همسر اول نجفی به من گفت خشاب و کلت نجفی پیش او بوده و اصلاً کلت او [هنگام قتل] خشاب نداشته است.»

طباطبایی افزود: «پس از آن به نجفی گفتم شما میترا استاد را نکشتید. نجفی گفت: «چرا، من با اسلحه خودم او را کشتم.» گفتم: «خشاب فشنگ پیش من است.» نجفی گفت: «آن را قایم کن و صدایش را هم در نیاور.»

یک سرهنگ به من گفت اینکه بنی‌صدر را در لباس خلبانی دیده بودند، دروغ است‌. من خودم دیدم او با لباس خلبانی سوار هواپیما شد‌، او را گرفتیم اما در اوین کشته شد و سر نخ فرار گم شد:

***

***

pezletter.jpgخلاصه گزارش رویترز:

- پیام ایران به آمریکا از طریق «بن‌سلمان» جهت احیای مذاکرات هسته‌ای / در این نامه «پزشکیان» گفته است «ایران به دنبال رویارویی نیست»/ «بن‌سلمان» می‌خواهد این مناقشه به صورت مسالمت‌آمیز پایان یابد؛ این موضوع برای وی مهم است

- ایران پیامی برای احیای مذاکرات هسته‌ای به بن سلمان پیش از سفر آمریکا ارسال کرده بود.

- در نامه پزشکیان که تحویل بن سلمان شده بود، او گفته است که ایران «دنبال رویارویی نیست» و همچنان «برای حل‌وفصل اختلاف هسته‌ای از طریق دیپلماسی، مشروط بر آن‌که حقوقش تضمین شود، آمادگی دارد»

- یکی از منابع در خلیج فارس گفت که ایران به دنبال یک کانال برای ازسرگیری گفت‌وگوها با واشنگتن است و این‌که رهبر سعودی نیز راه‌حل مسالمت‌آمیز را ترجیح می‌دهد و این پیام را در جریان سفرش به رئیس‌جمهور دونالد ترامپ منتقل کرده است.

خبرنامه گویا - به گزارش رویترز ایران از عربستان سعودی خواسته است که برای احیای مذاکرات متوقف‌شده هسته‌ای میان تهران و واشنگتن میانجی‌گری کند؛ درخواستی که به‌گفته دو منبع آگاه منطقه‌ای، بازتاب‌دهنده نگرانی تهران از احتمال تکرار حملات هوایی اسرائیل و تشدید فشارهای اقتصادی است. یک روز پیش از سفر محمد بن سلمان به واشنگتن، رئیس‌جمهوری ایران، مسعود پزشکیان، نامه‌ای به ولیعهد سعودی فرستاد که محتوای آن از سوی رسانه‌های دو کشور گزارش شد.

در این نامه، پزشکیان تأکید کرده است که ایران به‌دنبال رویارویی نیست، خواهان همکاری گسترده‌تر در منطقه است و همچنان برای حل‌وفصل پرونده هسته‌ای از مسیر دیپلماسی آمادگی دارد؛ البته به شرط آن‌که «حقوق ایران تضمین شود». سخنگوی وزارت خارجه ایران اعلام کرد که پیام رئیس‌جمهور ماهیتی دوجانبه داشته، اما منابع مطلع می‌گویند تهران به‌دنبال یافتن مسیری تازه برای گفتگو با آمریکاست.

یکی از منابع عرب خلیج فارس گفته است تهران امیدوار است عربستان بتواند کانالی تازه برای باز کردن باب مذاکرات با واشنگتن باشد و در مقابل، ولیعهد سعودی نیز از حل‌وفصل مسالمت‌آمیز بحران حمایت می‌کند.

روابط سرد و رقابتی میان تهران و ریاض پس از آشتی سال ۲۰۲۳ با میانجی‌گری چین به‌تدریج رو به بهبود گذاشته و اکنون عربستان با توجه به وزن سیاسی و روابط امنیتی عمیق خود با آمریکا، در جایگاهی است که می‌تواند نقش میانجی مؤثر ایفا کند.

در همین حال، موقعیت منطقه‌ای ایران نسبت به دو سال پیش تضعیف شده است؛ از ضربات سنگین به گروه‌های تحت حمایت تهران در غزه و لبنان تا سقوط متحد نزدیکش در سوریه.

با این حال، فاصله میان خواسته‌های تهران و واشنگتن بسیار زیاد است. ایران خواستار رفع تحریم‌های فلج‌کننده آمریکا است و واشنگتن توقف غنی‌سازی در خاک ایران، محدودیت برنامه موشکی و پایان حمایت از گروه‌های نیابتی منطقه‌ای را مطالبه می‌کند؛ شروطی که تهران تاکنون نپذیرفته است. در مقابل، آمریکا و اسرائیل هشدار داده‌اند که در صورت ازسرگیری غنی‌سازی، دوباره دست به حمله خواهند زد.

هم‌زمان، فشارهای اقتصادی بی‌سابقه، سقوط ارزش پول ملی، تورم شدید و کمبود انرژی و آب، نارضایتی عمومی در داخل ایران را افزایش داده است. دو مقام ارشد ایرانی به رویترز گفته‌اند که نگرانی از خشم اجتماعی و خطر حملات تازه، حاکمیت ایران را به‌سوی تلاش برای خروج از انزوای اقتصادی و یافتن راهی برای احیای دیپلماسی با واشنگتن سوق داده است.

mohajer.jpgرادیو فردا - پسر آفرین مهاجر، شهروند دو تابعیتی ایرانی- آمریکایی، خبر داد که مادرش روز هفتم مهر امسال هنگام بازگشت از ایران توسط مأموران امنیتی در فرودگاه امام خمینی بازداشت شد.

رضا ضرابی، فعال سیاسی، روز چهارشنبه ۲۸ آبان در گفت‌وگو با رادیو فردا گفت که مادرش از سوی سازمان اطلاعات سپاه بازداشت شده است، و این نهاد را به «ربودن» مادرش از فرودگاه متهم کرد.

او افزود: «ما تا ۴۳ روز هیچ‌گونه اطلاعی از بازداشت مادرم از طریق رسانه‌ها نداشتیم» و حتی برخی افراد ما را متهم می‌کردند که شما در حال «مظلوم‌نمایی» هستید و خانم مهاجر در زندان نیست.

به گفتهٔ این فعال سیاسی، آفرین مهاجر ۷۰ ساله که ساکن لس‌آنجلس آمریکا است هم اکنون در بند ۲۰۹ زنان زندان اوین نگهداری می‌شود و «خود ایشان تلفنی به من این موضوع را خبر داد».

این شهروند ایرانی- آمریکایی از سال ۱۹۹۲ مقیم آمریکا است و به گفتهٔ پسرش، «مبتلا به سرطان و دارای تومور مغزی بین دو چشم» است که «بسیار خطرناک بوده و پزشک، قبل از اعزام به زندان، به ایشان گفته که زمان خیلی طولانی زنده نخواهد ماند».

او افزود که داروهای مادرش حتی در آمریکا در دسترس همگان نیست و او به صورت محدود آن‌ها را دریافت می‌کرد، «اما مطمئناً در زندان از او مراقبت نخواهد شد و اگر به همین منوال پیش برود جانش به شدت در خطر خواهد بود».

«پنج اتهام» آفرین مهاجر

رضا ضرابی می‌گوید از طریق یکی از وکلایی که معمولاً پروندهٔ افراد سیاسی را برعهده می‌گیرد در جریان اتهامات مادرش قرار گرفته است. او این اتهامات را چنین عنوان کرد: «ایجاد گروه معاند»، «عضویت در گروه‌های معاند»، «تبلیغ علیه نظام»، «توهین به رهبری» و «توهین به مقدسات».

او افزود: گفته‌اند که مادرم برای سفر به ایران «امان‌نامه» یا «توبه‌نامه‌» هم امضا نکرده بود و «همین‌طوری به ایران رفته است».

smbanner.jpgسعید معدنی

مدتی پیش یکی از دوستانم را دیدم که غمگین و افسرده بود. همان روزهایی که به عللی سکه ارزان شده و قیمت آن کمی پایین آمده بود. دوست من ناراحت بود، چرا که قصد داشت با سکه هایی که قبلا ـ برای سرمایه‌گذاری‌ـ خریده بود، یک ماشین خوب بخرد. اما حالا دیگر نمی‌توانست. او لعنت به روزگار می‌فرستاد که سرمایه اش کم شده... بی شک او امیدوار بود و دعا می‌کرد دوباره سکه گران و گران‌تر شود.

به اطراف‌تان نگاه کنید. انبوه مردمانی را می‌بینید که با اندک پس‌اندازشان طلا خریده‌اند تا شاید گران‌تر شدن طلا، مرحمی بر زخم های عمیق زندگی شان باشد. آنها دعا می‌کنند تا طلا گران شود.

آن جوان مستأصل از بیکاری و گرانی و تورم دیوانه‌کننده، با درآمدی که از شغل های موقت روزانه بدست آورده دلار می‌خرد و همیشه دعا می‌کند که دلار گران شود تا شاید بتواند اندکی امید به آینده‌ی مبهم خود بیافزاید. این امید به گرانی سکه و طلا و دلار و دعا کردن برای آن، یعنی بدتر شدن وضعیت عمومی جامعه و بدبخت و بدبخت تر شدن مردم.

چند وقت پیش به شهر هشتگرد - زادگاه‌مان در شهرستان ساوجبلاغ ـ رفته بودم. از وجود آن همه مغازه طلا فروشی حیرت کردم. هر چند قدم یک مغازه طلافروشی باز شده است. آنان که اندک سرمایه ای دارند مغازه‌ای اجاره کرده طلا و سکه می فروشند.‌ به دوست همراهم گفتم جالبه همه‌جا مثل قارچ مغازه طلافروشی روئیده. خریداران این همه مغازه چه کسانی هستند. او گفت شغل نیست و حتی آنان که شاغل هستند یک شغل کفاف زندگی گران در ایران را نمی‌دهد برخی طلافروشی را به کمک اعضای خانواده و بعنوان شغل دوم انتخاب کرده‌اند. دوستم گفت به نظرآباد (شهر دیگری در ساوجبلاغ) برو تعداد مغازه طلافروشی بیشتر از اینجاست.

اکثریت جامعه در اقتصاد نامطمئن، دیگر به سرمایه گذاری درازمدت و اشتغال برای فرزندان این سرزمین فکر نمی‌کنند. همه می‌خواهند گلیم خود و خانواده خود را از آب بکشند. هرکس با داشتن نیم و یا یک کیلو طلا برای خود شغل دوم دست و پا می کند و مغازه طلافروشی دایر می‌کند.

زمانی که جمعیت کشور یک سوم تعداد جمعیت امروز بود، ساوجبلاغ ما پرآب بود و مردمان کشاورز داشت و کارخانه های متعددی مثل فخر ایران، مقدم، سیپورکس، کارخانه سیمان آبیک و..... با هزاران مهندس و تکنسین و کارگر سرپا بودند و سه شیفت کارگر استخدام می‌کردند و کار و تولید فراوان داشتند. اما الان اکثر این کارخانه های بزرگ به دلیل مدیریت غلط و فشل تعطیل و یا نیمه تعطیل هستند.

بیکاری و گرانی و تورم افسارگسیخته همراه با سردرگمی مردم نسبت به آینده‌شان، اکثریت جامعه را به سوی فضاهای به باورشان نسبتا امن یعنی همین خرید و فروش سکه و دلار و طلا کشانده است. دلالان کوچکی که شغل‌شان این نبود، اما روزگار مجبورشان کرده برای حفظ سرمایه اندکشان- هرکس به اندازه خود- طلا و سکه و دلار بخرند تا امیدشان را برای آینده‌ی حداقل کوتاه مدت از دست ندهند. در نتیجه طبعا همه اینها دعا می کنند اندک سرمایه شان -هرچه هست - گران شود تا سود کنند و این دعا یعنی بدتر شدن وضع عمومی جامعه. دعاهایی که نکبت اش هر روز دامن‌مان را بیشتر و بیشتر می‌گیرد. اما این شیوه حکمرانی مسئولان، شیوه‌ی مدیریت یک جامعه ۹۰ میلیونی نیست. باید چاره‌ای بیاندیشند.

جامعه‌ی غم انگیزی داریم.

araqchi.jpgایران اینترنشنال - عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، اعلام کرد که دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، در نامه پیشین خود به رهبر جمهوری اسلامی اعلام کرده بود که یا جمهوری اسلامی مذاکره مستقیم با واشینگتن را برای از بین بردن غنی‌سازی اورانیوم و برنامه موشکی خود می‌پذیرد یا اینکه جنگ می‌شود.

عراقچی در گفت‌وگویی ویدیویی با وبسایت خبرآنلاین که پنج‌شنبه ۲۹آبان منتشر شد، گفت که ترامپ در نامه خود «دو راه را پیش رو گذاشت: یا جنگ و خونریزی یا مذاکره مستقیم برای از بین بردن غنی‌سازی و برنامه موشکی ایران.»

او افزود که اما جمهوری اسلامی «مذاکره غیرمستقیم را طراحی کرد و زمین و محل و شکل بازی را عوض کرد و آن‌ها هم مجبور شدند تن بدهند.»

در اسفندماه ۱۴۰۳، ترامپ به علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی نامه‌ای ارسال کرد.

رییس‌جمهوری آمریکا در همان زمان درباره این نامه خود گفت: «گفتم امیدوارم که شما مذاکره کنید، چون این برای ایران بسیار بهتر خواهد بود.»

مقامات جمهوری اسلامی پس از این نامه، در چندین دور مذاکره با واشینگتن شرکت کردند اما خواسته آمریکا مبنی بر برچیدن برنامه غنی‌سازی اورانیوم در خاک ایران را نپذیرفتند.

عراقچی در گفت‌وگوی خود افزود که آمریکا در جریان این مذاکرات قصد داشت با دیپلماسی به این هدف خود دست یابد.

در جریان جنگ ۱۲ روزه، اسرائیل و آمریکا تاسیسات اتمی ایران را هدف قرار دادند و ترامپ اعلام کرد که این تاسیسات «نابود» شده است.

عراقچی: تفاهم قاهره رسما خاتمه یافته تلقی می‌شود

عراقچی همچنین درباره همکاری تهران با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی گفت: «در تعامل با آژانس، در مورد تاسیسات هسته ای بمباران شده کاری نداریم و صرفا در باره تاسیساتی که بمباران نشده اند، در قالب مقررات آژانس همکاری و رعایت قانون مجلس شورای اسلامی می‌کنیم.»

او افزود: «در خصوص نحوه همکاری با آژانس در قاهره یک توافقی صورت گرفت که آن هم بعد از اسنپ‌بک خاتمه یافت.»

این اظهارات در حالی مطرح شده که شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پنج‌شنبه در نشست غیرعلنی خود قطعنامه‌ای را تصویب کرد که جمهوری اسلامی را ملزم می‌کند «بی‌درنگ» درباره وضعیت ذخایر اورانیوم غنی‌شده و سایت‌های هسته‌ای آسیب‌دیده در جریان جنگ ۱۲ روزه گزارش دهد.

عراقچی: آمریکا به دنبال مذاکره واقعی نیست

عراقچی در بخش دیگری از این گفت‌وگو درباره احتمال مذاکره جمهوری اسلامی با آمریکا گفت: «الان جمع‌بندی ما این نیست که امریکایی‌ها به دنبال یک مذاکره واقعی باشند.»

او افزود: «آن‌ها به دنبال رسیدن به خواسته‌هایی هستند که نه تنها مطلوب ما نیست که به ضرر منافع ملی ماست.»

رییس‌جمهوری آمریکا، در مجمع سرمایه‌گذاری آمریکا و عربستان سعودی گفت جمهوری اسلامی اکنون به‌دنبال توافق با آمریکا است.

او خطاب به حاضران گفت: «حالا آن‌ها می‌خواهند توافق کنند؛ می‌خواهند ببینند آیا می‌توانند با ما به توافقی برسند یا نه و ما احتمالا این کار را انجام خواهیم داد.»

cia.jpgخبرنامه گویا - در یک گفت‌وگوی بحث‌برانگیز، جان کاریاکو، افسر سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)، مدعی شد که اسرائیل از میان پناهجویان غیرقانونی افغان در ایران نیرو جذب کرده و از وضعیت سخت و ناامید‌کننده آن‌ها برای جاسوسی استفاده کرده است.

به گفته کاریاکو:

«این افراد هیچ‌وقت شهروندی ایران را به دست نمی‌آورند... آن‌ها در وضعیت بسیار سختی بودند و همین باعث شد اسرائیلی‌ها بتوانند آن‌ها را جذب کنند. به آن‌ها می‌گفتند: در این خیابان بایست، وقتی ماشین فلان فرمانده عبور کرد یادداشت کن و برای ما بفرست. این هم ۱۰۰ دلار. اسرائیلی‌ها هزاران نفر از این افراد را به همین شکل به‌کار گرفتند.»

این اظهارات هنوز از سوی منابع مستقل تایید نشده و می‌تواند واکنش‌های گسترده‌ای در پی داشته باشد.

***

akhavanMSweden.jpgمنوتو - یک شبکه از امامان مرتبط با جریان اسلام‌گرای افراطی اخوان‌المسلمین که اداره مدارس خصوصی در سوئد را بر عهده داشتند و اکنون از کشور گریخته‌اند، بیش از صد میلیون دلار از مالیات‌دهندگان سوئدی اختلاس کرده‌اند.

تحقیقات روزنامه اکسپرسن نشان می‌دهد این گروه‌ها از طریق یارانه‌های آموزشی و بودجه‌های رفاهی بیش از یک میلیارد کرون سوئد اختلاس کرده‌اند. بر اساس گزارش، یکی از اعضای این شبکه عبدالرزاق وابری، نماینده پیشین پارلمان سوئد است که با صدور فاکتورهای جعلی ای‌تی، حدود ۱۲ میلیون کرون را برای تامین مالی کلوب‌های جنسی در تایلند، هتل‌های لوکس و همچنین حزب اسلام‌گرای خود در سومالی منتقل کرده است.

هنریک فاگر، دادستان ارشد اداره مبارزه با جرائم اقتصادی گوتنبرگ، که مسئول یک پروژه ویژه برای رسیدگی به تخلفات مدارس آزاد بوده، می‌گوید: «این یک خسارت دوگانه است. پول رفاه از بین می‌رود، ما خدماتی را که با مالیات‌مان پرداخت کرده‌ایم دریافت نمی‌کنیم، و در عین حال کسانی این پول را می‌دزدند و ثروتمند می‌شوند.»

بر اساس تحقیقات جدید، پرونده‌هایی که پیش‌تر به عنوان موارد جداگانه مطرح می‌شد، در واقع به دو شبکه هماهنگ مربوط بوده که در مقیاس چندین میلیون دلاری مرتکب جرائم رفاهی شده‌اند.

مطالب بیشتر در شبکه منوتو

گروهی از امامان که سازمان امنیت سوئد در سال ۲۰۱۹ آنها را تهدیدی برای امنیت ملی معرفی کرده بود، ابورعد، عبدالناصر النقدی و حسین الجیبوری، مدارس و مهدکودک‌هایی را اداره می‌کردند که ده‌ها میلیون کرون را به افراد و گروه‌های افراطی در مالتا منتقل می‌کردند.

این مدارس اکنون به درخواست مستقیم سازمان امنیت یا پس از تحقیقات مالی، توسط مقامات سوئد تعطیل شده‌اند.

iiexc.jpgخلاصه مقاله امیرهادی انواری در ایران اینترنشنال

تحقیقات ایران‌اینترنشنال پرده از شکل‌گیری واحدی به نام «اداره ۴۰» در سازمان اطلاعات سپاه پاسداران برداشته که زیر نظر بخش ضدجاسوسی این نهاد فعالیت می‌کند. این واحد با بهره‌گیری از نفوذ سایبری گسترده، حجم انبوهی از اطلاعات شهروندان ایرانی و غیرایرانی را سرقت کرده و فعالیت‌ها، سفرها و ارتباطات آنها را زیر نظر گرفته است.

برای نخستین‌بار هویت و ساختار این واحد افشا شده و نشان می‌دهد «اداره ۴۰» حلقه مفقوده در شیوه جاسوسی و رصد امنیتی سازمان اطلاعات سپاه بوده است. این واحد، تحت پوشش «واحد ۱۵۰۰»، با ساخت یک بانک اطلاعاتی به نام «کاشف»، شبکه ارتباطی افراد را با جست‌وجوی نام آنها استخراج می‌کند.

سامانه «کاشف» قادر است با استفاده از ریزمکالمات، داده‌های مکانی، سوابق پرواز و ارتباطات دیجیتال افراد، شبکه ارتباطی آنها را شناسایی کند. این سامانه نه‌تنها برای شهروندان ایرانی، که برای شهروندان کشورهای منطقه نیز مورد استفاده قرار گرفته است.

اسناد به‌دست‌آمده نشان می‌دهد «اداره ۴۰» به پایگاه‌های اطلاعاتی حساس متعددی در کشورهای امارات، اردن، ترکیه، عربستان سعودی، مصر و جمهوری آذربایجان نفوذ کرده و از مراکز دولتی، شرکت‌های هواپیمایی و نهادهای امنیتی این کشورها اطلاعات جمع‌آوری کرده است. در برخی موارد، برای دستیابی به اطلاعات، مراکز واسطه‌ای که با نهادهای دولتی همکاری داشتند نیز هک شده‌اند.

بررسی هویت حدود ۶۰ عضو این اداره نشان می‌دهد شبکه‌ای خانوادگی در لایه‌های مختلف این واحد شکل گرفته و بسیاری از افراد با ساخت شرکت‌های پوششی، فعالیت خود را پنهان کرده‌اند. برخی از کارکنان نیز دارای پرونده‌های قضایی، سوءاستفاده از موقعیت و تخلفات مالی بوده‌اند.

از جمله وظایف این واحد، تأمین اطلاعات برای عملیات برون‌مرزی سپاه بوده است؛ عملیاتی که در برخی موارد، مانند طرح ترور اهداف اسرائیلی در استانبول در سال ۱۴۰۱، پیش از اجرا افشا شد. گزارش‌ها همچنین از استفاده گسترده از ابزارهای روسی برای جاسوسی از سفارتخانه‌ها و اماکن حساس در ایران حکایت دارد.

khalij.jpgپشت پرده حمایت پنهان دوحه، ریاض و ابوظبی از تداوم وضعیت موجود در ایران

خبرنامه گویا - یدالله کریمی‌پور در این نوشته کوتاه با طرح زاویه‌ای تازه در تحلیل سیاست منطقه‌ای، می‌گوید تصور عمومی از «حامیان جهانی» جمهوری اسلامی نیازمند بازنگری جدی است. او معتقد است برخلاف دیدگاهی که نقش چین، روسیه یا کره شمالی را در بقای ساختار کنونی ایران برجسته می‌کند، بازیگران اصلی این معادله نه قدرت‌های دور، بلکه همسایگان ثروتمند و تأثیرگذار منطقه هستند؛ کشورهایی که به‌طور مستقیم از ثبات فعلی* ایران سود می‌برند.

*«ثبات» در اینجا به معنای ثباتِ ساختار سیاسی موجود است، نه رونق یا قدرت گرفتن ایران

نگاهبانان پنهان جمهوری اسلامی

یدالله کریمی پور

با شنیدن این عنوان معمولاً نام روسیه، چین یا کره شمالی به ذهن می‌آید؛ ولی امروز در واقعیتِ ، نگهبانان مؤثر بقای جمهوری اسلامی نه قدرت‌های دور، بلکه به گمانم همسایگان توانمند و ثروتمند منطقه‌اند:

ترکیه، عمان، قطر، عربستان، امارات و حتی کویت.

این کشورها--هر یک با منطق و نفوذ خاص خود--می‌کوشند ثبات فعلی ایران حفظ شود؛ زیرا جایگزینی احتمالی آن با یک دولت ملی‌گرا و توسعه‌خواه، یادآور ایران نیرومند دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی، می‌تواند موازنه اقتصادی و ژئوپولیتیک خاورمیانه را به‌طور بنیادین دگرگون کند.

به همین دلیل، آنان در عمل برای جلوگیری از فروپاشی یا جهش رادیکال در ساختار قدرت ایران، هزینه می‌دهند و وضعیت «قابل پیش‌بینی» کنونی را بر هر تحول نامعلوم ترجیح می‌دهند.

lakstani.jpgدادگاهی در آمریکا، جمهوری اسلامی ایران را بابت «درد و رنج‌هایی» که اکبر لکستانی، از مخالفان جمهوری اسلامی و زندانی سیاسی پیشین، می‌گوید در دوره زندان متحمل شده مستحق دریافت بیش از چهارده میلیون دلار دانسته است.

آقای لکستانی از علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران، و حسین سلامی، فرمانده پیشین سپاه، شکایت کرده بود که او را غیرقانونی زندانی کرده و با شکنجه و ضرب و جرح او در زندان صدمات غیرقابل جبرانی به روح و جسمش وارد کرده اند. پای راست آقای لکستانی از زیر انگشتان قطع شده و به گفته علی هریسچی، وکیلش، چشم‌هایش در خطر نابینایی هستند.

اکبر لکستانی به بی‌بی‌سی فارسی می‌گوید حکومت ایران او را «معلول جسمی و روحی» کرده و برای همین به دادگاه شکایت برده است. اما در عین حال می‌گوید قصد دیگرش از شکایت این بوده که بتواند صدای زندانیان سیاسی باشد و اینکه می‌خواسته کاری کند تا اتفاقاتی که برای او رخ داده برای بقیه زندانیان روی ندهد.

در این مورد هم مانند پرونده‌های مشابهی که در گذشته علیه جمهوری اسلامی مطرح شده بود، ایران نماینده‌ای به دادگاه نفرستاد و از خود دفاع نکرده است. دادگاه در پرونده‌هایی از این دست که متهم کشوری خارجی است، از شاکی می‌خواهد تا مدعاهای خود را اثبات کند و تنها در صورت متقاعد شدن قاضی است که حکم به نفع شاکی صادر شده و متهم به پرداخت خسارت محکوم می‌شود. به گفته‌ی آقای هریسچی، بخشی از دلیل طولانی شدن رسیدگی به پرونده آقای لکستانی همین اثبات مدعا به قاضی است که از پرونده‌های عادی که وکیل شاکی و متهم هر دو به دادگاه می‌روند بیشتر زمان می‌برد.

«جیا کاب»، قاضی پرونده بخشی از مدعاهای شاکی را پذیرفته و بعضی را نپذیرفته است و در نهایت با مقایسه پرونده‌های مشابه، حکم داده که حکومت ایران باید چهارده میلیون و۲۳۳ هزار و دویست و چهار دلار و هشتاد و هشت سنت به اکبر لکستانی بپردازد. نیمی از این مبلغ بابت خساراتی است که به آقای لکستانی وارد شده و نیمه‌ دیگر جنبه تنبیهی دارد.

بنا به مقررات کنونی آمریکا نیمی از این مبلغ که بابت خسارت وارد شده به آقای لکستانی است، از محل صندوقی پرداخت می‌شود که حکومت آمریکا تشکیل داده است. آقای هریسچی می‌گوید بخشی از جریمه‌های شرکت‌ها و افرادی که در دور زدن تحریم‌ها به ایران کمک می‌کنند به این صندوق رفته و از آن محل به شاکیان پرداخت می‌شود.

به گفته آقای هریسچی این صندوق هر سال به شاکیان پولی پرداخت نمی‌کند و معمولا یکی - دو درصد از جریمه‌های تعیین شده در دادگاه‌ها را در هر دوره به شاکیان می‌پردازد.

اکبر لکستانی از جنگ تا شورای شهر

اکبر لکستانی، از رزمنده‌های جنگ ایران و عراق است. او می‌گوید که نخستین بار در عملیات آزادسازی خرمشهر از دست نیروهای عراقی به جبهه رفته است: «در مجموع پنجاه و شش ماه و بیست و چهار روز در جبهه بودم.» او از جانبازان جنگ با عراق است که هم ترکش به بدنش وارد شده و هم از بمب‌های شیمیایی آسیب دیده است.

پدر اکبر لکستانی هم رزمنده بوده و می‌گوید که در دوره‌هایی، او و پدرش به نوبت به جبهه می‌رفتند و یکی از آنها نزد مادر و خواهرهای اکبر می‌ماندند.

mohagheghibanner.jpgگفتم: "ای عشق! من از چیز دگر می‌ترسم"
سوال من از اپوزیسیون جمهوری اسلامی؟

ابوالفضل محققی

سوالی که دیر گاهیست در ذهنم می چرخد وتکرار می شود .ترسی مبهم از آینده پیش رو .ترسی که حاصل عملکرد بخشی از اپوزیسیون جمهوری اسلامیست. اپوزیسیونی که چهل پنجسال است عنوان های پر طمطراق مبارزان برای آزادی را دنبال تشکل های ریز درشت خود می کشند .جلسه پشت سر جلسه میگذارند سیاسیون حرفه ای ،پرفسور های عالی مقام ،محققین عرصه های مختلف ، ساعت ها سر مسائل مختلف با هم جر وبحث می کنند .قطنامه وبرنامه می دهند .
یکی برنامه سرنگونی میدهد ،دیگری قبل از این که خواهان سرنگونی باشد خواهان مبارزه با اسرائیل بعنوان تجاوز گرجنگی است .


آن یکی از از عدم قبول وعدم حمایت نود وهشت درصد جامعه طبق نظر سنجی "ایسپا" خبر می دهد .از دزدی های بزرگ، از معیشت تلخ وسفره های خالی مردم می گوید.دیگری از وضع آشفته اپوزیسیون می نالد.


یکی از مبارزه مردم وجوان ها در نقاط مختلف سخن بمیان می کشد. طوری صحبت می کنند که گوئی خود یکی از همان سفره دارانی است که شب بی شام می خسبند.


حرف وتحلیل ها بعد پنجاه سال هیچ تغیر کیفی وکمیتی نکرده تعدادی مایه گذشته با اندک بزک ودوزک کردن .ایراد گرفتن به طرح های دیگرشاگردها طرح های بظاهرجامع که هم نقد راه رفته را داشته باشدوهم پاسخ گوی به برخی نارسائی ها میدان داری میکنند.


همه مانند فیلمی که خود نیز سال هاست از بازی گران آن هستم از مقابل دیدگانم می گذرد.همیشه چنین بوده! اپوزیسیونی که در وجوهی آن روی سکه حکومت است.حکومتی که ماحصل کارش بعد پنجاه سال ویرانی مملکت وچند دسته شدن زیر پای یک دیگر را خالی کردن بود که نهای به از دست دادن مشروعیت و رو گردانی نود وهشت در صد مردم انجامید.
کاری به عرصه های دیگر ندارم سوال از خودم این است ما در این چهل واندی سال چه کردیم؟


ماحصل کار این همه آدم که تحت عنوان مبارزان سیاسی با گرایش های ضد جمهوری ازایران خارج شدیم چه بود؟
امروزدرکجا ایستاده ایم ؟


در کارنامه ما چه نوشته شده آست ؟


مجاهدین که هنوز در غار کهف که پنجاه سال قبل به آن وارد شدند .بر همان سیاق اولیه روی یک پا ایستاده کاری به خواست مردم بخصوص نسل جوان این سرزمین ندارند!


هنوزبرای آنها قدرت مفهومی مسلحانه دارد. بدون نگرش به این همه تغیر در اذهان مردم ، بدون شناخت نسل جوان که کاری با آنها ندارد، هنوز تنها راه رهائی را در مبارزه مسلحانه حستجو می کند وخود را قیم مردمی میداند که از هر چه که بوی اسلامیت وحکومت اسلامی بدهد گریزان هستند.آنهااز همه چیز نفرت دارند ،از هرکس که مانند آنها نیست نفرت دارند. تکلیف این بخش اپوزیسیون با کریم الکاتبین است.

tanforooshibanner.jpgوقتی می‌گفتند: حین نماز، تیر را از پای علی در آوردند تا نفهمد، باورش برام سخت بود، ولی الآن دیدم که از اون عجیب‌تر هم میشه:

میشه ملتی را به نماز مشغول کرد و کل دارایی‌اش را غارت کرد و نفهمد،

میشه فرزندان ملتی را در مسجد به رکوع و سجود واداشت و فرزندانِ خود را در کازینوهای بلاد کفر به شادی، لهو و لعِب فرستاد،

میشه داغ پیشانیِ نماز داشت و چفیه انداخت ولی قبله رو سمت کانادا کج کرد!

میشه از عدل علی گفت و‌ حقوق نجومی گرفت،

میشه خودت رو نوکر مردم معرفی کنی ولی در جای ارباب‌ها زندگی کنی...

خبرنامه گویا - در حالی که مقامات دولتی از "ارزش‌ها"، "عدالت" و "خدمت به مردم" سخن می‌گویند، شواهد میدانی و روایت‌های مردمی تصویر دیگری را نشان می‌دهد. فاصله‌ای عمیق میان گفتار رسمی و رفتار عملی شکل گرفته؛ فاصله‌ای که شهروندان آن را هر روز در زندگی اقتصادی، اجتماعی و حتی معنوی خود لمس می‌کنند. نتیجه این شکاف، بی‌اعتمادی رو‌به‌رشدی است که در جامعه جریان دارد و خود را در زبان ساده مردم چنین خلاصه می‌کند: حرف‌ها یک چیز است، زندگی واقعی چیز دیگر.

در حالی که مردم با مشکلات معیشتی، تورم و کاهش قدرت خرید روبه‌رو هستند، بسیاری احساس می‌کنند سرگرم نگه داشته می‌شوند؛ سرگرم مراسم‌ها و شعارهایی که قرار است امید بدهد اما در عمل بر دارایی و امنیت اقتصادی‌شان سایه انداخته است. روایت‌هایی از انتقال ثروت‌ها، امتیازها و امکانات به حلقه‌های محدود قدرت، این حس را تقویت می‌کند که ملت مشغول دعاست، اما کسانی دیگر مشغول برداشت از سفره عمومی.

هم‌زمان گزارش‌هایی از دوگانگی رفتاری مسئولانی منتشر می‌شود که خانواده‌های مردم را به ساده‌زیستی، عبادت و قناعت تشویق می‌کنند، اما خانواده‌های خود را برای تحصیل، تفریح یا زندگی به کشورهایی می‌فرستند که در سخنرانی‌ها از آن‌ها به‌عنوان "بلاد غرب" یا "مهد فساد" یاد می‌شود. این تناقض آشکار، ذهنیت عمومی را نسبت به صداقت ادعاهای اخلاقی و مذهبی مسئولان زیر سؤال برده است.

در فضای چنین بی‌اعتمادی، مردم می‌بینند کسانی که مدعی پیروی از عدالت و ارزش‌های علوی‌اند، حقوق‌ها و امتیازهایی دریافت می‌کنند که با واقعیت زندگی شهروندان هیچ نسبتی ندارد. آن‌ها شاهدند کسانی که خود را نوکر مردم می‌نامند، در عمل در رفاه و جایگاه‌هایی زندگی می‌کنند که بیشتر شبیه زندگی اربابان است تا خادمان. نتیجه آن است که بسیاری از مردم احساس می‌کنند دستشان خالی مانده، در حالی که از آن‌ها انتظار می‌رود همچنان به سخنان تکراری دل خوش کنند.

Ali_Mirfetrous_2.jpgبه یاد پدرم که از فروغی می گفت و به منوچهر فرهنگی که شیفتۀ فروغی بود

* محمدعلی فروغی از نسل سیاستمدارانی بود که «حفظ آب و خاک را - به هر قیمت - واجب می دانستند،حتّی اگر به آنها وصلۀ خیانت بچسبانند... نسل ایران دوست ها.نسل مردان باتحمّل و پُرحوصله ، نسل مؤمنین به قانون.نسل باورکنندگانِ عدالت وُ خیر.»

*«بازگشت به فروغی»در عرصۀ روشنفکری ایران فصل فرخنده و امیدبخشی است و به ما می آموزد که روشنفکران واقعی نباید مقهور هیاهوهای تبلیغاتی مخالفان گردند.

0009.jpg

یادِ بعضی نفرات

روشنم می دارد

(نیما)

در یادداشتی نوشته ام:گاهی نامِ افراد تبلورِ شخصیّتِ آنان است، یعنی اسم با مُسمّا همخوان وُ همآهنگ است مانند: محمّدعلی فروغی (ذُکا المُلک).

مقالۀ بلندِ « فروغی در ظلمات »کوششی برای نشان دادنِ ابعاد شخصیّت او بود و اینک سالگرد خاموشی فروغی (۵ آذر) فرصتی است تا بار دیگر به چهرۀ این فرزانۀ فرهنگ و سیاست ایران بنگریم.

در میان همۀ رجال سیاسی ایران،من به محمدعلی فروغی ارادتی خاص دارم زیرا که در همۀ سال های خاموشی و فراموشی،او به ما آموخت که « چرا باید ایران را دوست داشت؟».

فروغی از نسل سیاستمدارانی بود که«حفظ آب و خاک را - به هر قیمت - واجب می دانستند، حتّی اگر به آنها وصلۀ خیانت بچسبانند: نسلِ ایران دوست ها.نسل مردان باتحمّل و پُرحوصله، نسلِ مؤمنین به قانون. نسلِ باورکنندگان عدالت وُ خیر.نسلی که تکرار آن شاید میسّر نباشد»[i]

هندسۀ فکری فروغی را چند ضلعِ پایدار تشکیل می داد:

۱-اعتقاد به تمامیّت ارضی ایران،

۲-اعتقاد به زبان فارسی به عنوان زبان همۀ اقوام ایرانی،

۳-اعتقاد به عدالت اجتماعی،

۴-اعتقاد به تجدّدگرائی و پادشاهی مشروطه

فروغی«روشنفکرِ بحران ها بزرگ» بود از جمله:انقلاب مشروطیّت،جنگ جهانی اوّل و ظهور رضاشاه،جنگ جهانی دوم و اشغال ایران.فروغی در همۀ این بحران های بزرگ با عقلانیّت،اعتدال و بلند نظری کوشید تا راهی برای نجات و اعتلای ایران بیابد.ارادت خاص من به فروغی دلایل دیگری نیز دارد،از جمله، عشقِ عمیق او به شاهنامۀ فردوسی و جانِ شیفتۀ وی در مواجهه با شعر و ادب پارسی چندانکه به روایت استاد حبیب یغمائی:

- «گاه از سرنوشت قهرمانان شاهنامه چنان متأثّر و مُنقلِب می شد که می گریست...به خاطر دارم در داستان فریدون به این بیت رسیدیم:

جهان را چو باران به بایستگی

روان را چو دانش به شایستگی

دیدم این پیرمردِ با وقارِ آزموده ،درست چون کودکی دل شکسته گریه می کند به طوری که اشک از ریشِ سفیدش جاری است.»[ii]

حبیب یغمائی در روایتی دیگر اشاره می کند:

-«با مرحوم فروغی، غزلیّات سعدی را تصحیح می‌کردم؛ به این غزل رسیدیم:

بختِ آئینه ندارم که در آن می‌نگری

خاکِ بازار نَیَرزَم که بر آن می‌گذری

چون این بیت خوانده شد:

خفتگان را خبر از محنتِ بیداران نیست

تا غمت پیش نیاید غمِ مردم نخوری

پیرمردِ بزرگوار چنان گریست که بیهوش درافتاد»[iii]

در هنگامۀ کنفرانس صلح پاریس (۱۹۱۹) فروغی هوشیاری و همبستگی ملّی برای ایجاد یک صدای واحد به منظور انعکاسِ مظلومیّتِ ایران در سطح بین المللی را ضروری می دانست و تأکید می کرد:

-«... ایران باید صدا داشته باشد. ایران اوّل باید وجود پیدا کند تا بر وجودش اثر مترتّب شود. وجود داشتن ایران هم، وجود افکار عامّه است. وجود افکار عامّه بسته به این است که جماعتی ولو قلیل باشند، از روی بی غرضی در خیرِ مملکت کار کنند و متّفق باشند... افسوس، بس که گفتم زبان من فرسود.»[iv]

فروغی ضمن گلایه از « قحط ‌الرجال»،ناامیدی خود را از شرایط سیاسی-اجتماعی حاکم بر ایران ابراز می کرد و می گفت «در جبین این کشتی نورِ رستگاری نیست.»او در نامه ای به تقی زاده(به تاریخ ۶ نوامبر ۱۹۲۱/ ۱۴ آذر۱۳۰۰) می نویسد:

-«حضرت عالی می‌دانید که قحط‌الرجال امروزی ما نتیجۀ آن است که در دورۀ سلطنت ناصرالدین ‌شاه و مظفرالدین ‌شاه از لیاقت اشخاص صرف‌نظر شده و هوسناکی اولیای مملکت‌،مدار امور بود. حالا به مراتب بد‌تر شده و فقط انتریک و دسیسه و دسته‌بندی و فحاشی و بستگی به مقامات مقتدرۀ خارجی و داخلی میزان پیشرفت مقصود است.از طرف دیگر آخوند و مُلّا و روضه‌خوان منکر مدارس جدیده شده، می‌خواهند درِ آن‌ها را ببندند و روزنامه‌ای که برای نسوان طبع می‌شود توقیف می‌کنند. مختصر ،خربازار غریبی است.»[v]

در چنان شرایطی قدرت گیری رضاخان سردار سپه باعث امید فروغی شد چندانکه بزودی به سردار سپه پیوست و بعدها - با توجه به علایق فروغی به تاریخ ایران باستان- نام «پهلوی» را برای رضاشاه برگزید. با چنان خصوصیّتی، فروغی به عنوان «عقل منفصل رضا شاه» کوشید تا بسیاری از آرمان های ناکام جنبش مشروطیّت را به دست رضاشاه عملی سازد،از جمله:

sarkhosh.jpgدر ادامه‌ی تحلیل «تقابل عریان سیستم با ضد سیستم» (که «شکست طراحی» حکومت در ماجرای پزشکیان را «تبیین» می‌کرد)، اندیشمند شریف و عزیزی، «تذبذب» حکومت را (به جای «شکست طراحی») «علت» اصلی بحران دانستند. پاسخی که برای ایشان نوشتم، و «مدل» نهایی «اسب تروای شکست‌خورده» را «تکمیل» می‌کند، اکنون به اطلاع عموم می‌رسد:

تذبذب که شما به درستی در کلیت حکومت مشاهده می‌کنید، علت بحران کنونی نیست؛ معلول و پیامد آن است. علت بحران، بی‌طرحی نبود. علت، شکست فاجعه‌بار یک طراحی متوهمانه بود. شما فلج ناشی از شکست طرح را با تذبذب ناشی از بی‌طرحی اشتباه گرفته‌اید.

طرح حکومت، روشن بود:

۱. (وجه اول: انتخاب شخصیت) ابتدا، قابل مهارترین و غیرچالشی‌ترین گزینه‌ی ممکن (پزشکیان) را از میان گزینه‌های موجود انتخاب کردند.


۲. (وجه دوم: مهندسی رأی) سپس، امیدوار بودند که با لولوی جلیلی، مردم را بترسانند و یک مشارکت بالا و رأی بالا برای همین گزینه‌ی قابل مهار مهندسی کنند.

liaghat.jpgچکیده

این مقاله دو بخش دارد: نخست، بررسی تاکتیک‌های رژیم جمهوری اسلامی در مهندسی افکار عمومی از طریق غوغاسالاری سایبری و نفوذ در اپوزیسیون؛ دوم، پاسخی به نقدی که با عنوانی پرطمطراق منتشر شده و نویسنده‌ی مقاله را به «تحریف بزرگ» متهم کرده است. در این پاسخ نشان داده می‌شود که منتقد به جای توجه به استدلال‌های متن، تصویری خیالی ساخته و همان را نقد کرده است. با بهره‌گیری از فلسفه‌ی اخلاق و تفکر انتقادی توضیح داده می‌شود که چرا تحریف دیگران نه‌تنها بی‌اعتبار است، بلکه از نظر اخلاقی زیان‌بار و برای آینده‌ی دموکراسی خطرناک است.
بخش نخست: غوغاسالاری سایبری در لباس اپوزیسیون
رژیم جمهوری اسلامی برای بقای خود تنها به سرکوب مستقیم متکی نیست. بخش مهمی از تاکتیک‌های آن، مهندسی افکار عمومی از طریق غوغاسالاری و نفوذ در اپوزیسیون است. این روش‌ها باعث می‌شوند صدای نقد جدی در میان هیاهو و برچسب‌زنی گم شود.
عوامل سایبری رژیم با تولید انبوه کامنت‌های تحقیرآمیز و شعارهای هیجانی، فضای گفت‌وگو را به غوغا بدل می‌کنند. آن‌ها به جای نقد محتوای استدلال، نویسندگان و منتقدان را «متوهم»، «فرومایه» یا «خودشیفته» می‌نامند. این زبان تحقیر، راه گفت‌وگوی عقلانی را می‌بندد و افکار عمومی را منحرف می‌کند.
رژیم تنها به حمله مستقیم بسنده نمی‌کند؛ بخشی از پروژه‌ی امنیتی آن، نفوذ در اپوزیسیون است. این نفوذ گاهی در قالب نویسندگان، روزنامه‌نگاران یا هنرمندانی صورت می‌گیرد که در ظاهر مستقل و منتقدند، اما در عمل روایت‌های مطلوب رژیم را بازتولید می‌کنند. آن‌ها با استفاده از اعتبار حرفه‌ای خود، به‌عنوان «اپوزیسیون» معرفی می‌شوند، در حالی‌که مأموریتشان ایجاد انحراف و بی‌اعتبار کردن نقدهای جدی است.
در کنار رژیم، برخی جریان‌های اپوزیسیون نیز به همان روش‌های اقتدارگرایانه آلوده‌اند. آنان با اسطوره‌سازی از رهبران و نفی کامل مخالفان، عملاً همان شبکه‌ی قدرت را بازتولید می‌کنند. آزادی را به شعار بدل می‌سازند، اما در عمل، آزادی دیگران را انکار می‌کنند.
هیچ فردی نباید صرفاً وسیله‌ای برای اهداف دیگران باشد؛ هر انسان غایتی در خود دارد. آزادی و مسئولیت فردی اساس وجود انسان است و هیچ قدرتی حق ندارد آن را با برچسب‌زنی نفی کند. دموکراسی زمانی معنا دارد که گفت‌وگو آزاد و عقلانی باشد؛ غوغاسالاری این امکان را نابود می‌کند. قدرت تنها در نهادهای رسمی نیست؛ در زبان و گفتمان هم جریان دارد. وقتی زبان تحقیر و برچسب‌زنی غالب شود، همان شبکه‌ی قدرت بازتولید می‌شود. قدرت با زور تنها پایدار نمی‌ماند؛ با کنترل روایت‌ها و زبان، ذهن‌ها تسخیر می‌شوند و هژمونی برپا می‌گردد.
این الگو در تاریخ بارها دیده شده است: در انقلاب فرهنگی چین، مخالفان با برچسب «ضد انقلاب» تحقیر شدند؛ در کامبوج، روشنفکران به «دشمن خلق» بدل شدند و قتل‌عام آغاز شد؛ در کودتای سرهنگ‌ها در یونان، مخالفان «ضد میهن» خوانده شدند و سرکوب شدند؛ در شیلی و آرژانتین، مخالفان با برچسب «خرابکار» یا «مارکسیست» ناپدید و اعدام شدند. همه‌ی این‌ها نشان می‌دهد که زبان تحقیر، مقدمه‌ی سرکوب است.
مشکل اصلی رژیم جمهوری اسلامی است که با سرکوب و مهندسی افکار عمومی، حیات سیاسی کشور را فلج کرده. اما اگر اپوزیسیون نیز به همان روش‌ها آلوده شود، راهی به آزادی نخواهد برد. جامعه‌ای که مخالفانش را تحقیر و حذف کند، نه دموکراسی خواهد داشت و نه آینده‌ای آزاد. تنها با افشای این تاکتیک‌ها و بازگرداندن تمرکز به نقد واقعی رژیم است که می‌توان راه را برای گفت‌وگوی سالم و مقاومت ملی هموار ساخت.

hamzeh.jpgدیدار روز سه شنبه ۱۸ نوامبر ۲۰۲۵ محمد بن سلمان، ولیعهد و نخست‌وزیر پادشاهی عربی سعودی، با دونالد ترامپ در کاخ سفید، نه تنها یک رویداد دیپلماتیک بود، بلکه نقطه‌ای محوری در بازسازی روابط استراتژیک آمریکا و پادشاهی عربی سعودی به شمار می‌رود. این دیدار که با استقبال کاملا رسمی شامل فرش قرمز گسترده در چمن جنوبی، اسکورت سواره‌نظام، نواختن سرودهای ملی، سلام نظامی با شلیک ۲۱ گلوله، پرواز جنگنده‌های اف ۳۵ بر فراز کاخ سفید، جلسه در دفتر بیضی شکل و شام با حضور صدها تاجر و سیاستمدار آمریکایی همراه بود. این سطح از تشریفات بسیار فراتر از پروتکل‌های معمول برای دیگر رهبران بوده و نشان‌دهنده اولویت مطلق ترامپ برای معامله‌محور کردن روابط بود.

از منظر ژئواستراتژیک، این دیدار بخشی از تلاش ترامپ برای بازسازی محور سنی در برابر شیعه گری جمهوری اسلامی ایران است، اما با پیچیدگی‌های جدیدی همراه بود. پادشاهی سعودی همچنان عادی‌سازی روابط با اسراییل (پیوستن به معاهده ابراهام) را به مسیر روشن و غیرقابل بازگشت به سمت راه‌حل دو دولتی فلسطینی - اسراییلی مشروط کرده، شرطی که با دولت فعلی نتانیاهو سازگار نیست. محمد بن سلمان در کنفرانس مطبوعاتی مشترک تاکید کرد که ریاض آماده عادی‌سازی روابط با اسراییل است، اما تنها پس از تضمین پیشرفت واقعی در مسئله فلسطین و بازسازی غزه این امر صورت می گیرد. این موضع، ریاض را به عنوان بازیگر میانه‌رو مسئول منطقه تثبیت می‌کند و همزمان اهرمی برای چانه‌زنی بیشتر با واشنگتن فراهم می‌آورد. در مقابل، ترامپ موتضع مثبتی برای فروش جنگنده‌های اف ۳۵ و سامانه‌های پیشرفته دفاع موشکی (مانند تاد) را به سعودی داد، معامله ای بسیار مهم و استراتژیک که پیش‌تر به دلیل نگرانی‌های اسراییل مسدود بود. این فروش نه تنها تعادل قدرت منطقه‌ای را به نفع سعودی تغییر می‌دهد، بلکه اسراییل را وادار به پذیرش نقش بزرگ‌تر ریاض در نظم جدید می‌کند.

در بعد ایران، دو طرف بر مهار حداکثری تهران توافق کردند: سعودی آمریکا را به عنوان همپیمان امنیتی اصلی در برابر حوثی‌ها، برنامه هسته‌ای ایران و نفوذ شکسته جمهوری در عراق و لبنان می‌بیند، در حالی که ترامپ از ریاض انتظار دارد در فشار اقتصادی و دیپلماتیک بر ایران به ویژه در وضعیت هسته‌ای جدید همراهی کند. این دیدار همچنین هشداری به چین بود. سعودی در سال‌های اخیر با ایجاد روابط گسترده‌ای با پکن قراردادهای تسلیحاتی و سرمایه‌گذاری در بندرهای این کشور ایجاد کرده، اما تشریفات کم نظیر کاخ سفید نشان داد که واشنگتن اکنون ریاض را همپیمان امنیتی می‌داند و در این میان سعودی آماده کاهش وابستگی به چین در حوزه‌های حساس مانند فناوری نظامی و هوش مصنوعی است. در مجموع، به نظر می رسد که دیدار ۱۸ نوامبر نقشه ژئواستراتژیک خاورمیانه را به سمت یک پیمان نظامی عربی غیررسمی سوق داد که در آن سعودی نقش قدرت میانه را ایفا می‌کند، جمهوری اسلامی منزوی‌تر می‌شود و اسرائیل مجبور به امتیازدهی در مسئله فلسطین است، اما همه اینها مشروط به تضمین‌های امنیتی قوی‌تر آمریکا و اعلان همپیمانی امریکا با سعودی است.

ناخدا خَلَف، رضا بی شتاب

| No Comments

bishtebanner.jpgناخدا خَلَف معروف به نَهنگِ اقیانوس گُم شده بود وُ از سَفرِ دریای اش بازنگشته بود وُ غم قطره قطره از تنِ لحظه ها می چکید وُ آسمان غرق در رؤیایِ باران بود وُ آفتابِ خواب آلوده میانِ نخلهای پریشان پرسه می زد وُ اجاقِ زمان خاموش بود وُ قایقی مانندِ قندیلی وارونه بر خاک افتاده بود وُ خاک سکوت را نظاره می کرد وُ ماه در هالۀ حیرانی بُغ کرده بود.غارِ غربت؛غروب را قاب می گیرد وُ بر دیوارِ انتظار می آویزد.لباسِ هر ستاره حکایتِ تلخِ تاریکی است وُ تصاویرِ سردِ آدمیان مانند ارواحِ غایب در هُوهُوی باد می لرزند وُ اضطراب؛آتشی است که زبانه می کشد وُ صدایِ یخ زده آرزویِ دیدار است...

-مُو ناخدا خَلَفُم عاشقِ لِنجُم هَسُّم یعنی خداییش؛درسته لنجُم زبون نداره؛ولی از صدتا آدمِ بی بُتۀ بی بُخار وُ زبون دار،آدم تر وُ سَرتَره،شریکِ همه چیزت هَس؛تا پایِ جون باهاته،نارُو نمیزنه،مُو مُو مُو نمی کنه؛هم گهوارتِه هم گُورتِه؛در یک کلُوم آخرِشِه؛بی معرفت نیس؛رفیقه...

جایِ خالیِ ناخدا خَلَف را نغمه های مغموم هَوار می زد وُ دریا هم قاصدی پیکی پیامی نفرستاده بود وُ حتی نسیمی عطرِ نازنینِ او را به مشامِ شط وُ تنهاییِ اسکله نمی آورد وُ خاله سکینه آمده بود وُ اسپند دود می کرد وُ اورادی زمزمه می کرد وُ او را صدا می زد وُ از کنارِ شط جُم نمی خورد:

(-آهای آهای آهای،هوهوهو...پِسَرَمُو ندیدین!مُو چِقَد داد بِزِنُم!دَسِّت درد نکُنه؛عاقبت بخیر شدُم؛ خیر ببینی اینم شد زندگی!هیچی به هیچی؛حالا مُو بی تُو چه بکُنُم؛کجا بِرُم؛درِ خونۀ کی وُ بزنُم،از کی سراغتُ بگیرُم؟آخه مردِ حسانی اینم شد کار!منُو گذاشتی وُ رفتی؛اُونَم حالا!...میگُم خَلَف؛ خوابی یا بیدار عامو موندگار؟برات«قلیه ماهی»دُرُس کردُم که دُوس داری،«تِیسِ»زعفرونَم بِهِش زِدُم؛نُونِ داغَم حاضر وُ آمادَس؛قلقلکت مِیدُما؛پاشو پاشو دیگه تَمبَل لِنگِ ظُهرِه،پاشو دردت به جُونُم؛پاشو کتری رُو آب کن بذا رُو منقل یه پیاله چایی دَم کُنُم

-اگه ایی خاله سکینه گذاش روزِ تعطیل یه ذره بِخُسبُم،یه چُرتی بزِنُم...«جَخ»داشتُم خواب می دیدُم! بَه بَه چه بُرو بیایی چه بُویی؛دَسِّت طلا چه سفره ای انداخته لامَصَّب؛ببینُم نِنِه چه خِبِره؛عروسیه؛ شادُوماد کیه؛می شناسُمش!...میگفتی نُقل وُ نبات وُ«پُولِکی»می خریدُم

-قربونِ قد وُ بالات بشُم نِنِه؛دیگه وقتشه ها

-نِنِه دمپایی«اَبری»مُو ندیدی؟ها ها...اینا اینجاس اینجاس...خاله سکینه«قِسِّ»همساده ها روُ دادی...

-آره نِنِه؛اول برا اُونا بُردُم؛ایقد دعات کردن که نِگُو.یکیشون«کِل»زد اون یکی«چَپَک»زد وُ شُونه هاشُو لرزُوند وُ گُف ایشالا تُو عروسیش بِرَقصَم خاله سکینه

-بِرُم ببینُم لِنجُم حالش چطوره؛یه دستی به سر وُ گوشش بکِشُم؛خدا رُو خوش نمی یاد تنهاش بذارُم

-نِنِه از جاسم خبر نداری؟چَن وقتیه پیداش نیس!

zandi.jpgانگار قصه ملكى است كه ديوارش ترك برداشته و هر تركى از آن، داستانى از ستيز مهتران و كهترانى را باز مى گويد كه سال هاست در خيمه قدرت، از كشمكش دست نكشيده اند. اما اكنون، اين ستيز چنان بالا گرفته كه خود، به تماشاى خويش نشسته و همچون نمايشى شگفت، بر صحن ملك آشكار شده است؛ نمايشى كه اگر بى پروا بگويم، نه هنر است و نه حكمت، كه تنها نشانه درماندگى است.

در سال هاى گذشته هر دسته، خويشتن را بر مسند عقل مى دانست و ديگرى را بر كرانه خطا. اما امروز، چنان بانگ افتضاح برخاسته كه پرده ها را خودشان دريده اند. كار از آن گذشته كه پرده نشينان در پس حجاب سخن گويند. اين بار، هر گروه خشم و كينه را چون تيرى آتشين رها مى كند و به اميد افتادن رقيب، بر هرچه باشد مى تازد.

تاخت و تاز نيروهاى نيابتى در ديار همسايه، كه ساليان نماد قدرت ملك بود، اينك رمق ندارد. آن رشته كه به آن دل خوش مى داشتند، يك يك گسسته شد. از شام تا يمن و از لبنان تا عراق، آتش بر خرمنشان افتاده. چون اين شكست در بيرون رخ نمود، در درون ملك نيز تازيانه اتهام بر همديگر فرود آوردند. يكى گفت تو بر باد دادى و ديگرى فرياد زد كه تو به بيخى كشيدى. گويى هر كدام دست در گريبان ديگرى دارند و همزمان از غرق شدن كركس خود مى نالند.

از سوى ديگر، بازار و نان مردم، به دست باد سپرده شده. تورم و بى سامانى چون ديوى سركش، بر سفره ها خيمه زده. هر صنم حكومت به جاى درمان، به دنبال مقصر گشته. يكى چون طبيب قلابى، ديگرى را نشانه مى رود و آن ديگر، همچون بيمار بى قرار، ناله مى كند كه كرده هاى تو اين بلا را بر سر ملك آورد.

اما بر فراز همه اين غوغا، سايه جانشينى بر كاخ ولايت افتاده. اين پرسش بزرگ كه پس از رفتن مهتر، كدامين سردار بر تخت خواهد نشست، آتش در جان گرگ ها افكنده. هر يك براى فتح فردا، امروز بر سر هم فرياد مى كشند. از روحانى گرفته تا قاليباف و از عباس عبدى تا فائزه هاشمی، هر كدام تيغ سخن را تيزتر از پيش در كارزار مى افكنند. گويى هراس از فردايى بى حساب، زبان ها را گشوده و پرده ها را افكنده است.

jahangiri.jpgمعاون اول روحانی در کتاب خاطراتش:

در فاصله ۲۴ تا ۲۹ آبان ۱۶۵ شهر درگیر اعتراضات بودند و ۱۲۴۴ تجمع خیابانی برگزار شده به ۵۴ نقطه نظامی در گوشه و کنار کشور حمله شده و بیش از صد قبضه اسلحه ربوده شده و بیش از ۴ هزار و ۳۰۰ نفر هم دستگیر شده بودند

***

آیا همه‌ی جانباختگان آبان ۹۸ از معترضان بودند؟

انصاف نیوز - در حالی که پیش از این اعلام شده بود که ۴۶ نفر از شمار جانباختگان اعتراضات و ناآرامی‌های آبان ۹۸ از نیروهای انتظامی، نظامی، امنیتی و بسیج بوده‌اند اسحاق جهانگیری در کتاب خاطراتش روایتی دیگر از این آمار را ارائه کرده است.

بنا بر آنچه آقای جهانگیری به نقل از آمار رسمی وزارت بهداشت در این کتاب اعلام کرده، در آن روزها «۲۲۵ نفر از معترضین» جان خود را از دست داده‌اند.

حدود ۷ ماه پس از وقایع آبان ۹۸ وزیر وقت کشور شمار جانباختگان را حدود ۲۳۰ نفر اعلام کرده بود.

رئیس وقت کمیسیون امنیت ملی نیز با بیان آماری مشابه به نقل از پزشکی قانونی، گفته بود: ۴۶ نفر از شمار جانباختگان از «نیروهای عمل‌کننده برای استقرار امنیت» بوده‌اند که از این میان ۶ نفرشان «مامور رسمی نظامی و امنیتی» هستند.

با این وجود بر اساس آنچه معاون اول دولت روحانی خبر داده است همه‌ی جانباختگان آبان ۹۸ از معترضین بوده‌اند.

اسحاق جهانگیری، معاون اول دولت روحانی، در بخشی از کتاب خاطرات خود درباره‌ی آبان ۹۸ نوشته است: «...وزیر بهداشت هم از فوت ۲۲۵ نفر از معترضین در بیمارستان ها خبر می‌داد»

belg.jpgبه گزارش فارس، عسکر جلالیان در این خصوص اظهار داشت: در اجرای موافقت‌نامه انتقال محکومین به حبس منعقد شده میان جمهوری اسلامی ایران و دولت پادشاهی بلژیک، یک ایرانی محبوس در بلژیک امروز پنجشنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۴ برای گذران ادامه دوران محکومیت خود به کشورمان منتقل شد.

رئیس کمیته انتقال محکومین گفت: برنامه‌ریزی دبیرخانه کمیته انتقال محکومین وزارت دادگستری در راستای حمایت از زندانیان ایرانی خارج از کشور و خانواده‌های آنها، منجر به افزایش قابل توجه انتقال این افراد به کشورمان شده و این تلاش‌ها در راستای اجرایی نمودن موافقت‌نامه انتقال محکومین به حبس منعقد شده با سایر کشورها با قوت ادامه دارد.

وی افزود: یکی از مظاهر توجه به حقوق بشر، حمایت از حقوق زندانیان است که از طریق انتقال به زندا‌ن‌های کشور متبوع، ضمن تکریم این افراد و تسریع در روند باز اجتماعی شدن، از حقوق خانواده‌های آنها نیز محافظت می‌شود. کمیته انتقال محکومین وزارت دادگستری آماده انتقال تمامی اتباع خارجی حاضر در زندان‌های ایران به کشورشان و همچنین انتقال ایرانیان محبوس در سایر کشورها به ایران است و برای تحقق این مهم از هیچ کوششی دریغ نخواهد کرد.

2121.jpgدر پی برگزاری «هفته طراحی» در دانشکده هنرهای زیبا: تهدید بسیجیان دانشگاه تهران به اقدام «آتش به اختیار» براساس گزارش رسیده به خبرنامه امیرکبیر در روزهای اخیر، شب‌نامه‌ای با مضامین تهدید‌آمیز در محوطه دانشگاه تهران توزیع شده است.
این شب‌نامه که در دو صفحه منتشر شده، مسئولان دانشگاه تهران و به‌ویژه نهاد نمایندگی رهبر جمهوری اسلامی را خطاب قرار داده و نسبت به «فاصله گرفتن دانشگاه از آرمان‌های انقلاب» هشدار داده است.
با اینکه نویسندگان این شب‌نامه خود را معرفی نکرده‌اند، اما عبارت‌هایی مانند «ایجاد محدودیت برای برنامه‌های دانشجویان انقلابی» وابستگی آنان به بسیج یا سایر تشکل‌های حکومتی و سرکوبگر دانشگاه را نشان می‌دهد. نویسندگان این شب‌نامه ظاهراً از میزان محدودیت‌های ایجادشده برای سبک زندگی دانشجویان راضی نیستند و خواهان محدودیت و سرکوب بیشتری هستند.
آنان نسبت به «پیامدهای ادامه وضعیت موجود» هشدار داده و خطاب به مقامات نوشته‌اند که «اگر صدای دانشجویان شنیده نشود، مسئولیت تبعات آن با خودِ مسئولان خواهد بود». در پایان این نامه، نویسندگان به صراحت تهدید به برخورد «آتش‌به‌اختیار» کرده‌اند.
لازم به یادآوری است که اخیراً برنامه «هفته طراحی» در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران برگزار شد که در آن پوشش برخی شرکت‌کنندگان با اعتراض تریبون‌های حکومتی مواجه شد. این برنامه در نهایت با دخالت بسیج دانشگاه تهران نیمه‌تمام ماند.
دانشجویان حاضر در محل می‌گویند که نسخه‌های این شب‌نامه در بخش‌هایی از دانشگاه، از جمله حوالی دانشکده‌ها، توزیع شده و ظرف مدت کوتاهی توسط برخی افراد جمع‌آوری شده است.
G6OE9bZXkAAfa5d.jpg

arrest.jpgبازداشت دهیار روستای الیت پس از اعتراض به بی‌عملی مسئولان

ایندیپندنت فارسی - پس از آنکه سینا اسفندیاری، دهیار روستای الیت اعلام کرد دولت تاکنون هیچ کمکی برای مهار آتش‌سوزی ارائه نکرده، گزارش‌هایی مبنی بر دستگیری او منتشر شده است.

این بازداشت در حالی صورت گرفته که با گذشت دو هفته، آتش‌سوزی گسترده در کوه‌ها و جنگل‌های الیت همچنان ادامه دارد و شعله‌ها بدون کنترل در حال پیشروی هستند.

با وجود تلاش شبانه‌روزی ساکنان محلی، کوهنوردان و محیط‌‌بانان، مقام‌های محلی و استانی پس از گذشت دو هفته، در محل حادثه حاضر شدند.

اکنون نیز به گفته امدادگران محلی، پس از چند تلاش ناموفق دو هلی‌کوپتر اعزامی، تنها یک هواپیمای آب‌پاش ایلوشن صبح جمعه دو بار حدود ۸۰ تن آب بر فراز بخش‌هایی از جنگل خالی کرد که به دلیل کوهستانی بودن منطقه و ناتوانی هواپیما در نزدیک شدن به محل حادثه، این آب‌پاشی‌ها هم تاثیر چندانی در خاموش کردن آتش نداشته است.

یکی از شهروندان این آتش‌سوزی را به «جهنم الیت» تشبیه کرده است:

***

khamjang.jpgیورونیوز - مقامات ارشد جمهوری اسلامی پس از پایان جنگ ۱۲ ‌روزه مدام گفته‌اند که آتش‌بس با اسرائيل موقتی است و جنگ ممکن است هر لحظه از سر گرفته شود. اما چنین تهدیدی چقدر جدی است؟ آیا ممکن است رژیم ایران برای حفظ قدرت و انحراف اذهان عمومی از بحران‌های داخلی دست‌ به دامن حمله پیش‌دستانه به اسرائیل شود؟

روزنامه اسرائیلی «جروزالم‌پست» طی مقاله‌ای با اشاره به اظهارات مقامات جمهوری اسلامی پس از جنگ ۱۲ روزه و با گفتگو با رز زیمت، مدیر برنامه پژوهشی «ایران و محور شیعی» در موسسه مطالعات امنیت ملی (INSS) اسرائیل به بررسی این پرسش‌ها پرداخته است.

یحیی رحیم صفوی، مشاور عالی علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران دو ماه پس از جنگ گفت که ایران و اسرائيل در حال حاضر در آتش‌بس نیستند و «در مرحله جنگ» قرار دارند.

آقای رحیم صفوی گفت: «آتش‌بس به معنای قطع آتش است، اما ممکن است دوباره آغاز شود. من احتمال وقوع جنگی جدید را می‌دهم و پس از آن شاید دیگر جنگی رخ ندهد.»

همچنین دیگر مقامات جمهوری اسلامی، از جمله عباس عراقچی نیز بارها از آمادگی ایران برای مقابله با حملات آمریکا و اسرائيل سخن گفته و مدعی پاسخ قاطع و حتی سخت‌تر از جنگ ۱۲ روزه شده‌اند.

تمام این‌ اظهارات که از درون حلقه نزدیک به رهبر جمهوری اسلامی مطرح می‌شود، روایت رژیم را چنین می‌سازد که جنگ با اسرائیل هنوز به پایان نرسیده، ادامه‌ای در راه است و تهران آماده خواهد بود.

به گزارش «جروزالم‌پست»، به موازات این موضع‌گیری‌های مقامات جمهوری اسلامی، وضعیت داخلی ایران در آستانه بحران‌های گوناگون قرار دارد. کشور با یکی از بدترین بحران‌های آب در تاریخ معاصر خود روبه‌روست. در همان حال، تورم همچنان به‌شدت بالاست. قیمت مواد غذایی سر به فلک کشیده و بیکاری نیز رو به افزایش است.

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

اگر به این وضعیت، خاموشی‌های گسترده، نارضایتی عمومی از حاکمیت و خشم فزاینده‌ مردم از فساد و سوءمدیریت را هم اضافه کنیم، فشارهای داخلی ایران به نقطه‌ شکست نزدیک شده است. بنابراین، در حالی که رهبران ایران خود را برای رویارویی تازه‌ خارجی آماده نشان می‌دهند، اوضاع در داخل رو به فروپاشی است.

اما با توجه به تجربه جنگ ۱۲ روزه و اتحاد ایرانیان گرد پرچم در مواجهه با دشمن خارجی، آیا این احتمال وجود دارد که جمهوری اسلامی جنگ با اسرائيل را به عنوان راه خروج از وضعیت کنونی بداند؟ آیا ممکن است که رژیم از جنگ به عنوان ابزاری برای انحراف اذهان عمومی جامعه ناراضی و حفظ قدرت استفاده کند؟

ویدیوی منتشرشده در رسانه‌های اجتماعی، بازتاب‌دهنده صحبت‌ها و تاثر یکی از اهالی مرزن‌آباد از آتش‌سوزی جنگل الیت است. بنا بر اعلام مدیرکل مدیریت بحران استان مازندران، آتش‌سوزی جنگل‌های الیت چالوس که به یک هکتار محدود شده بود، به‌دلیل وزش باد دوباره شعله‌ور شد.

تصاویری که برای ایندیپندنت فارسی ارسال شده، نشان می‌دهد که مردم عادی و کوهنوردان در جنگل‌های مرزن‌آباد در تلاش‌اند تا با امکاناتی حداقلی که در اختیار دارند، آتش‌سوزی‌های گسترده را مهار کنند.

به گفته این افراد، کمک‌های دولتی در این منطقه در کم‌ترین حد ممکن بوده و تنها مردم بومی در حال اطفای حریق هستند. تصاویر هوایی که با پهپاد از منطقه الیت مرزن‌آباد ثبت شده نیز، گسترش آتش در این جنگل‌ها را نشان می‌دهد.

مهدی یونسی رستمی، استاندار مازندران روز چهارشنبه، ۲۸ آبان در روستای الیت حضور یافت و مدعی شد که سه هلی‌کوپتر در عملیات مهار مشارکت داشته و وعده داد که تعداد هلی‌کوپترها به شش افزایش یابد و یک هواپیمای ایلوشین با توانایی حمل ۴۰ تن آب نیز به عملیات اضافه شود. گزارش‌های مردمی حاکی از این است که این تجهیزات هنوز در محل دیده نشده‌اند.

roostayee.jpgفرزانه روستایی

وقتی دیپلماسی و سفر اخیر پرنس محمد بن سلمان ولیعهد عربستان سعودی به آمریکا را مطالعه می کنیم به این نتیجه می رسیم که سعودی ها هیچگاه اینقدر که جمهوری اسلامی گاو شیرده روسها بوده به آمریکا سرویس و خدمات ندادند. بن سلمان در این سفر تلاش کرد هم بزرگترین دستاوردها را از تنور ترامپ تحصیل کند و هم به یک موازنه جدید و موفق با ایران و اسراییل دست یابد.

در جریان این سفر عربستان ۱۴۲ میلیارد دلار تسلیحات از آمریکا خرید که شامل اف ۳۵ می شود و بدین ترتیب، ریاض اولین پایتخت خاورمیانه شد که پس از اسراییل جنگنده مدرن رادار گریز دارد. ریاض قرارداد ساخت یک نیروگاه مدرن هسته ای نیز با آمریکا امضا و نیروی هوایی و پدافندی خود را به مدرن ترین سیستم های هوایی مجهز کرد. وقتی قرارداد فروش تراشه های حساس به عربستان امضا شد که حتما همکاری های هوش مصنوعی را شامل می شود نتیجه منطقی آن این است که عربستان از سوی ترامپ به عنوان متحد استراتژیک غیر عضو ناتو آمریکا نامیده شود.

نیروی هوایی ایران به ثمر روابط مافوق عاشقانه با روسها و وابستگی کورکورانه به چینی ها فقط به چند فروند اف ۱۴ شصت سال پیش مجهز است که آنها را در ده سوراخ پنهان می کنند. آسمان ایران کلا در اختیار اسراییل است و هیچ سیستم پدافند هوایی یا راداری عملیاتی و جدی در ایران وجود ندارد و پکن و مسکو هیچگاه از وعده فروش جنگنده یا پدافند به ایران فرا نرفته اند. اما شاهکار سفر بن سلمان به آمریکا وعده هزار میلیارد دلار سرمایه گذاری در آمریکاست که برخلاف رضایت اسراییل کشور عربستان را به متحد بلافصل آمریکا تبدیل می کند و نتیجه منطقی آن این خواهد بود که ریاض رهبر جهان اسلام و جهان عرب بغل گوش مردم ایران خواهد بود.

اساسا هر موقعیتی که سعودی ها به ‌آن می رسند فضایی است که ایران در معادلات منطقه ای و جهانی از دست داده است و احتمالا ترکها هنوز نتوانسته اند آن را اشغال کنند. لازم به یادآوری است وقتی سعودی ها به موقعیت های بزرگ می رسند بدین معناست که بازگرداندن آن برای ایران حتی پس از رژیم آخوندها چندین برابر دشوارتر وو هزینه بر تر می شود.
راه دشواری که بن سلمان طی کرد!

وقتی نتایج سفر ولیعهد عربستان به آمریکا را مطالعه می کنیم حتما باید بر پروسه و مراحلی تمرکز بیشتر کنیم که سعودی ها پشت سر گذاشتند تا متحد جدید و مدرن آمریکا در خاورمیانه شوند. وقتی محمد بن سلمان در سال ۲۰۱۷ به ولایتعهدی منصوب شد نام عربستان سعودی در آمریکا معادل یک لعنت بزرگ بود. از ۱۹ نفر تروریست انتحاری حمله به برج های دوقلو ۱۵ نفر تبعه عربستان بودند. ترکش های سیاسی و امنیتی یازده سپتامبر باعث شده بود که افکار عمومی آمریکا بشدت ضد عرب و ضد کشور عربستان باشد. اما بن سلمان، ریاض بد نام را تبدیل به دوست نزدیک ترامپ کرد. بن سلمان با درایت بحران کشته شدن جمال قاشقچی سرمقاله نویس واشنکتن پست را نیز پشت سرگذاشت و سعودی ها را در افکار عمومی جهان آب کشی کرد.

بن سلمان بعد از حمله ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۹ جمهوری اسلامی به تاسیسات نفتی آرامکو که با بیش از ۳۰ پهپاد و موشک کروز انجام شد انتظار داشت که دولت آمریکا جمهوری اسلامی را تنبیه کند، اما این اتفاق نیفتاد و ریاض به این نتیجه رسید که در مقابل فعالیت های تروریستی جمهوری اسلامی بدون دفاع است. سعودی ها برای جبران انفعال آمریکا و برقرار کردن موازنه های امنیتی جدید دست به دامان روسها و چینی ها شدند تا هم آمریکا را تنبیه کرده باشند و هم متحدان خود را متنوع تر کنند.

پایه داربست بر گردن سعدی

| No Comments

ایندیپندنت فارسی - رسانه‌های جمهوری اسلامی روز جمعه ۳۰ آبان‌ماه گزارش دادند كه شهرداری ارومیه هنگام نصب دو بنر تبليغاتی يا اطلاع‌رسانی در يکی از ميادين شهر، داربست فلزی را به مجسمه سعدی بسته است. اين اقدام با انتشار تصاویر در رسانه‌ها و شبكه‌های اجتماعی بازتاب گسترده‌ای پيدا كرد.

كاربران در شبكه‌های اجتماعی با انتقاد از اين رفتار، آن را بی‌احترامی به اثر فرهنگی و هنری دانستند و خواستار پاسخ‌گويی شهرداری ارومیه و جلوگيری از تكرار چنين اقدامی شدند. تاكنون مقام‌های شهری درباره اين موضوع اظهار نظر رسمی نكرده‌اند.

2020.jpgخبر آنلاین - جزئیات جدید و مهمی از پرونده پژمان جمشیدی: شاکی ابتدا تحت عنوان «آدم ربایی» شکایت کرده بود ولی بعداً ادعای «تجاوز» کرد.

پزشکی قانونی اثری از رابطه جنسی نیافت مرجان لقایی خبرنگار جنایی: شاکی شبِ اتفاق، با دستور مستقیم قاضی کشیک به پزشکی قانونی فرستاده شده بود. لقایی می‌گوید متوجه شد که نظریه پزشکی قانونی چندان به سمت تجاوز نیست.

او ادامه می‌دهد تا سوم آبان‌ماه (روز بازداشت پژمان جمشیدی) در پرونده، ادله محکمی برای «تجاوز» وجود نداشت در این مرحله تحقیقاتش از پزشکی قانونی «وجود آثار تجاوز» را تایید نکرد. او ادامه می‌دهد شنیده‌هایش در دادگاه نیز نشان می‌داد که ادله محکمی برای «آدم‌ربایی» هم نبود و برای همین پرونده هنوز در دادسرا بود و کیفرخواست یا منع تعقیب صادر نشده بود.

این که گفته شده بود «پزشکی قانونی دو مرتبه تجاوز را تاکید کرده است» نادرست است. چون پزشکی قانونی نمی‌تواند در مورد تجاوز اظهارنظر کند و صرفا می‌تواند به تایید آثاری چون؛ مایع منی، کبودی و خراش، خونریزی و... بپردازد.

آمریکا و اسرائیل دنبال رجوی و پهلوی نیستند؛ دنبال این هستند که اصلاح طلبان را حاکم کنند

***

قالیباف، رییس مجلس: به توان موشکی افتخار می‌کنیم اما قدرت اصلی ما، قلب مردم است

ایران اینترنشنال - محمدباقر قالیباف، رییس مجلس گفت: «توان موشکی مایه افتخار ماست، اما قدرت اصلی ما قلب‌های مردم است.» او ادامه داد: «نسل جوان ما و به‌ویژه جوانان بسیجی باید خود را برای آینده‌ای متفاوت و تحول‌آفرین آماده کنند تا بتوانند روش‌های ناکارآمد موجود را اصلاح کنند.»

او افزود: «با وجود ظرفیت‌های فراوان کشور، روش فعلی اداره امور، روش مطلوب و صحیحی نیست و نیازمند تحول جدی است.» او اضافه کرد: «ایجاد این تحول، مطالبه‌گری، تلاش، پویایی و حضور فعال نخبگان را می‌طلبد تا کارآمدی واقعی در ساختار حکمرانی شکل گیرد.»

G6Q349IXUAAZMyH.jpg

lebanon.jpgرئیس جمهور لبنان: لاریجانی از من سخنان تندی شنید

دویچه وله - رئیس جمهور لبنان شاخه نظامی حزب‌الله را پایان یافته توصیف کرده و بر عزم دولت این کشور برای خلع سلاح این گروه تاکید کرده است. او می‌گوید که به علی لاریجانی با تندی گفته است "مسئولیت شیعیان لبنان با من است و نه شما".

جوزف عون، رئیس جمهور لبنان، روز سه‌شنبه، ۲۸ آبان در سخنانی گفت که "شاخه نظامی حزب‌الله پایان یافته است" و آنچه این گروه اکنون می‌خواهد، "پایانی آبرومندانه" است.

عون بارها خواستار گفت‌وگو با حزب‌الله شده و به داشتن رویکردی ملایم‌تر نسبت به خلع سلاح این گروه مشهور است.

عون که در مصاحبه با پایگاه خبری "اساس مدیا" سخن می‌گفت، افزود: «آن‌ها نزد من می‌آیند و این را می‌دانند (که از نظر نظامی پایان یافته‌اند) اما مشتاق‌اند یک پایان محترمانه و خروجی آبرومند برای خود تضمین کنند. و دقیقاً همین چیزی است که ما در تلاش برای دستیابی به آن هستیم، دور از سخنرانی‌های پوپولیستی که پیش از انتخابات پارلمانی کشور رواج یافته است.»

عون در عین حال تأکید کرد که متعهد به خلع سلاح حزب‌الله و گسترش کامل اقتدار دولت بر سراسر لبنان است: «دولت کنترل مطلق بر جنوب و بر همه جای کشور خواهد داشت. دولت اقتدار خود را بر هر وجب از خاک لبنان اعمال خواهد کرد. هرکس غیر از این می‌اندیشد، دچار توهم است.»

👈مطالب بیشتر در سایت دویچه وله

"لاریجانی با عصبانیت از کاخ خارج شد"

عون شیعیان لبنان را "پس از ۴۰ سال مناقشه بدون چشم‌انداز" خسته و رنجور توصیف کرد و گفت که لبنان به تنهایی نمی‌تواند مدافع فلسطینی‌ها باشد. او در این رابطه به جمله‌ای از موسی صدر، رهبر مفقودشده شیعیان لبنان استناد کرد که گفته بود: «لبنان نخستین کشوری خواهد بود که از فلسطین دفاع می‌کند، زمانی که همه دیگران در این کار مشارکت کنند؛ اما لبنان به تنهایی نخواهد جنگید.»

khamsadiqi.jpgایران اینترنشنال - علی خامنه‌ای ساعاتی پس از اعلام خبر مرگ محمدمهدی صدیقی، فرزند کاظم صدیقی و متهم پرونده فساد مالی و زمین‌خواری، درگذشت او را تسلیت گفت.

خامنه‌ای در این پیام که چهارشنبه ۲۸ آبان منتشر شد، خطاب به رییس سابق ستاد امر به معروف و همسرش نوشت: «رحمت و غفران الهی برای وی و صبر و سکینه برای قلب ذاکر شما و دیگر مصیبت‌دیدگان مسئلت می‌نمایم.»

مراسم تشییع جنازه محمدمهدی صدیقی صبح چهارشنبه در حوزه علمیه ازگل برگزار شد.

تسلیت زودهنگام رهبر جمهوری اسلامی برای یکی از متهمان اصلی پرونده فساد باغ ازگل در شرایطی است که او طی سال‌های اخیر از صدور پیام تسلیت «به موقع» برای وقایع و رویدادهایی که منجر به مرگ دسته‌جمعی شهروندان و اعلام عزای عمومی شده، خودداری کرده است.

یکی از موارد اخیر، انفجار مهیب در بندر رجایی بندرعباس در شش اردیبهشت سال جاری بود که خامنه‌ای تا یک روز و نیم بعد، از اعلام عزای عمومی و تسلیت به مردم ایران خودداری کرد.

پیش از آن و در خرداد ۱۴۰۱ نیز سکوت رهبر جمهوری اسلامی به ریزش برج ۱۰ طبقه متروپل آبادان که منجر به مرگ ۴۳ نفر شد، خشم شهروندان را برانگیخته بود.

سه روز پس از فروریختن متروپل و پس از تجمع اعتراضی صدها نفر از مردم آبادان همراه با سر دادن شعارهای ضدحکومتی، سرانجام خامنه‌ای پیام تسلیت صادر کرد.

رهبر جمهوری اسلامی مرداد همان سال نیز بعد از گذشت هشت روز از شروع موج بارش‌های سیل‌آسا که دست‌کم ۶۰ کشته برجای گذاشت، پیام تسلیت صادر کرد.

خامنه‌ای همین تعلل‌ها را در سرنگونی هواپیمای اوکراینی با شلیک موشک سپاه هم که منجر به مرگ ۱۷۶ سرنشین آن شد، نشان داده بود.

یک دهه پیش از آن نیز خامنه‌ای از تسلیت مرگ ۴۲ شهروند ایرانی و دوتابعیتی ایرانی‌الاصل در سقوط هواپیمای توپولوف خودداری کرده بود.

آن حادثه تیر ۱۳۸۸ و یک ماه پس از انتخابات و شکل‌گیری اعتراضات موسوم به «جنبش سبز» رخ داد و بی‌تفاوتی رهبر جمهوری اسلامی به مرگ نوجوانان عضو تیم ملی جودو، خشم شهروندان را بیش از پیش برانگیخت.

این تعلل‌ها در شرایطی است که خامنه‌ای برای حوادثی دیگر و حتی افرادی غیر ایرانی مانند حسن نصرالله، دبیرکل کشته شده حزب‌الله لبنان، در همان ساعات ابتدایی پیام تسلیت صادر و نزدیک به یک هفته عزای عمومی اعلام کرده است.

sadighi.jpgفرزند کاظم صدیقی، متهم پرونده های جنجالی فساد مالی درگذشت

رسانه‌های ایران روز چهارشنبه ۲۸ آبان از درگذشت محمدمهدی صدیقی، فرزند کاظم صدیقی، امام جمعه مستعفی تهران خبر دادند.

به گزارش خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران محمدمهدی صدیقی، به علت «ایست قلبی» درگذشت. فارس گزارش کرده که محمد مهدی «سابقه بیماری قلبی و کبدی» داشته است.

محمد مهدی صدیقی در دو سال گذشته به اتهامات فساد مالی و «جعل» در پرونده‌های تملک غیرقانونی بیش از چهار هزار متر مربع زمین در منطقه ازگل تهران بازداشت شده بود. علاوه بر این پرونده که در نهایت با فشار افکار عمومی منجر به استعفای کاظم صدیقی از مقام امام جمعه تهران شد، نام این فرد در پرونده‌های مرتبط با دست‌کم دو هتل در مشهد هم مطرح بود.

فارس گزارش کرده است که محمدمهدی صدیقی در «خانه شخصی» درگذشت.

***

torture.jpgتحکیم ملت - قوه قضاییه جان‌باختن فرزاد خوش‌برش،‌ زندانی سیاسی در مازندران را تایید کرد و نوشت او پس از انتقال به بیمارستان جان باخت.

هه‌نگاو پیش‌تر گزارش داد خوش‌برش یک هفته پس از بازداشت به‌طور مشکوکی در بازداشتگاه اداره اطلاعات ساری جان باخت و بر پیکرش نشانه‌های ضرب‌وجرح و کبودی مشاهده شد.

خبرگزاری میزان، چهارشنبه ۲۸ آبان گزارش داد که خوش‌برش ۲۵ آبان در پی «بروز علایم بیماری» به بیمارستان منتقل شد و در همان روز با تودیع وثیقه «آزاد» شد.

درحالی‌که هه‌نگاو ۲۷ آبان گزارش داده بود شاهدان عینی نشانه‌هایی از کبودی و کوفتگی بر پیکر او مشاهده کرده‌اند، رسانه قوه قضاییه بدون اشاره به شکنجه نوشت او دو روز پس از انتقال به بیمارستان در ۲۷ آبان و «به علت بیماری» جان باخت.

هه‌نگاو در گزارش خود به نقل از یک منبع مطلع نزدیک به خانواده خوش‌برش نوشته بود: «اداره اطلاعات ساری مدعی شده که وضعیت سلامت این متهم سیاسی در بازداشتگاه وخیم شده و پس از انتقال به بیمارستان جان باخته است.»
بر اساس گزارش هه‌نگاو، نیروهای اداره اطلاعات با حضور در قبرستان از حاضران ویدیو و تصویر گرفته و نسبت به هرگونه خبررسانی در این مورد هشدار داده‌اند.

خوش‌برش پیش‌تر در ٢١ آبان برای بار دوم به‌دست ماموران وزارت اطلاعات در ساری بازداشت شده بود. او مردادماه نیز به‌دلیل آن‌چه «انتشار پست و استوری انتقادی و اعتراضی سیاسی» عنوان شده، بازداشت و مدتی بعد با تودیع وثیقه آزاد شده بود.

قوه قضاییه جمهوری اسلامی در اعلامیه خود جان‌باختن فرزاد خوش‌برش،‌ زندانی سیاسی در بازداشتگاه اداره اطلاعات ساری در مازندران و در پی شکنجه را رد کرد.

shamsayee.jpg«وحید شمسایی» ۲۲آبان۱۴۰۴ پس از پیروزی تیم فوتسال ایران مقابل مراکش، دست راست خود را با دست چپش گرفت، بالا برد و به سوی مهمانانی که در جایگاه ویژه سالن رقابت‌های فوتسال نشسته بودند نشان داد

پیام یونسی‌پور - ایران وایر

دوربین‌های تلویزیونی این صحنه را ثبت کردند و خبرگزاری «تسنیم» وابسته به سپاه پاسداران حرکت وحید شمسایی را «نمایش اقتدار غدیر» نامید و نوشت: «شمسایی پس از قهرمانی در خوشحالی متفاوت دستش را به عنوان نماد خلافت علی ‌ابن ‌ابی‌طالب بالا برد.»

آن‌چه این حرکت را نامفهوم جلوه می‌داد، نه موقعیت جغرافیایی آن در عربستان که عنوان مسابقاتی بود که تیم وحید شمسایی در آن شرکت داشت؛ «بازی‌های همبستگی کشورهای اسلامی».

پس از واکنش‌های متعدد داخلی و خارجی نسبت به این رفتار وحید شمسایی، حتی «عادل فردوسی‌پور» هم در برنامه «فوتبال ۳۶۰» آن را «تفرقه‌انگیز» خواند و گفت که وحید شمسایی می‌توانست این اعتقاد خود را در وجودش نگه دارد.

وحید شمسایی اما به دیگر خبرگزاری وابسته به سپاه پاسداران یعنی «فارس» گفته است: «فردوسی‌پور نباید خودش را وسط بازی‌ای که چیزی از آن نمی‌داند، بیندازد. او ذهنش منحرف است. تریبون دارد و هر اراجیفی می‌خواهد می‌گوید. من پای اعتقاداتم هستم و اگر خیلی مرد است بیاید حرفش را رودرو به خودم بزند.»

چرا و چگونه وحید شمسایی از عربده‌کشی در خیابان‌ها و قداره کشی در سالن‌های ورزشی، به دست‌بوس «علی خامنه‌ای» و چهره محبوب رسانه‌های سپاه تبدیل شد؟

قیمت همراه شدن وحید شمسایی با ایدئولوژی نظام چقدر است؟

وحید شمسایی در بخشی از گفت‌وگوی خود با خبرگزاری فارس گفته است: «پدرم امیرالمومنین است و همیشه مدد می‌گیرم و جلو می‌روم. ما در هر شرایط و اتفاقی اسم مولا را صدا می‌زنیم. در خانواده‌ای بزرگ شدم که به من گفتند اگر دستت را جلوی آل‌ علی دراز کنی دو دستی دستت را می‌گیرند.»

نام وحید شمسایی طی سال‌های اخیر، بارها در فهرست مدعیون به مراسم‌های حکومتی، کمک‌رسانی به نیروهای حزب‌الله لبنان و تبانی با تیم‌های حریف به چشم خورده است.

خبرگزاری‌های فارس و تسنیم، ۷آذر۱۴۰۳ از سفر «علی‌رضا دبیر» رییس فدراسیون کشتی جمهوری اسلامی، «خداداد عزیزی» بازیکن سابق فوتبال ایران و «وحید شمسایی» سرمربی کنونی تیم ملی فوتسال به مناطق جنگ‌زده لبنان خبر دادند. این اتفاق کمی پس از حملات دامنه‌دار اسراییل به نیروها و مقرهای حزب‌الله افتاد.

این سه نفر، «حسین یکتا» عضو شورای مرکزی «قرارگاه عمار» را در سفر به لبنان همراهی می‌کردند. قرارگاه عمار در پاییز ۱۴۰۳ برای خودش وظیفه‌ای به نام «بازسازی بیروت» و «جبران خسارات وارد شده به حزب‌الله» را تعریف کرده بود و حتی از مردم ایران درخواست می‌کرد که طلاهای خود را برای بازسازی بیروت و کمک‌رسانی به نیروهای بازمانده حزب‌الله در اختیار این قرارگاه قرار دهند.

نتیجه‌ این جمع‌آوری طلا از مردم، اما فقط هزینه‌های نیروهای حزب‌الله نبود. در همان مقطع زمانی مشخص شد که وحید شمسایی به همراه علیرضا دبیر و خداداد عزیزی هر یک، مبلغی بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان از قرارگاه عمار برای سفر به لبنان دریافت کرده‌اند.

این یعنی وحید شمسایی برای ادامه باورهای خود، نیازمند دریافت مبالغی به عنوان پاداش یا دستمزد از نهادها و مقامات جمهوری اسلامی است.

chap.jpgخلاصه مقاله بهداد بردبار در رادیو زمانه

گروهی از کاربران مجازی، نویسندگان اصلاح‌طلب و حتی فعالان مدعی دفاع از آرمان فلسطین همگی در یک صف ایستاده‌اند؛ گویی دیواری کوتاه‌تر از دیوار پژوهشگران مستقل نیافته‌اند. چپ‌گرایان امروز به جرم کاری که در سال‌های ۱۳۴۰ و ۵۰ صورت گرفته همچنان محاکمه می‌شوند

در روزهایی که برخی تحلیل‌گران از «نرم‌تر شدن فضای سیاسی» سخن می‌گویند، موج تازه‌ای از بازداشت و فشار بر پژوهشگران و نویسندگان مستقل چپ‌گرا، بار دیگر محدودیت‌های جدی فضای اندیشه در ایران را آشکار کرده است. آزادی پرویز صداقت، شیرین کریمی و مهسا اسدالله‌نژاد پس از ده روز بازداشت، تنها بخشی از سلسله‌فشارهایی است که پیش‌تر شامل پژوهشگرانی چون محمد مالجو و هیمن رحیمی نیز شده بود و با بازداشت فعالانی مانند افشین حیرتیان و تلاش برای دستگیری کیوان مهتدی ادامه یافته است.

هم‌زمان با این برخوردها، شبکه‌های اجتماعی فارسی‌زبان شاهد اوج‌گیری موجی کم‌سابقه از حمله‌های سازمان‌یافته به جریان‌های عدالت‌خواه و برابری‌طلب بوده است؛ موجی که با برچسب‌زنی، تمسخر و تخریب، هر صدای مستقل چپ‌گرا را هدف گرفته و عملاً فضای مجازی را به بخشی از سازوکار سرکوب تبدیل کرده است. این در حالی است که در سطح جهانی، پیروزی برخی چهره‌های عدالت‌خواه به‌عنوان جان گرفتن دوباره سیاست اجتماعی تفسیر می‌شود، اما در فضای فارسی‌زبان با واکنش‌هایی آمیخته با خشم و تحقیر مواجه می‌گردد.

سه جبهه علیه چپ

در چنین فضایی، سه جریان سیاسی متفاوت اما هم‌پوشان، عملاً در یک نقطه مشترک قرار گرفته‌اند: حذف اندیشه و کنشگری چپ‌گرا. سلطنت‌طلبانی که چپ را عامل «ویرانی عصر پهلوی» معرفی می‌کنند، نیروهای مدافع نظام که هر صدای مستقل را تهدید می‌بینند، و اصلاح‌طلبان بازارمحور که عدالت اجتماعی را مانع توسعه می‌دانند، همگی در حمله به چپ مستقل به صف واحدی تبدیل شده‌اند.

این هم‌صدایی در حالی رخ می‌دهد که نیروهای چپ در ایران نه قدرت سیاسی دارند و نه حتی امکان فعالیت تشکیلاتی رسمی. با این حال، حساسیت گسترده و هماهنگ نسبت به آنان نشان می‌دهد حذف اندیشه عدالت‌خواهانه، برای طیف‌های مختلف سیاسی به ضرورتی مشترک تبدیل شده است؛ ضرورتی که گاه حتی از مرز رقابت‌های سنتی می‌گذرد.

نمونه‌ای از این وضعیت در گفت‌وگوی اخیر درباره فلسطین نمایان شد؛ جایی که همایون جعفری خبر داد وزارت اطلاعات مانع برگزاری تجمع مستقل حمایت از فلسطین شده است. او در توضیح فضای متناقض تهران گفت فعالیت‌های نظری مارکسیستی در دانشگاه‌ها تحمل می‌شود، اما هر حرکت عملی ضد‌استعماری با برخورد امنیتی روبه‌رو می‌شود. تنها چند روز پس از این اظهارات، پرویز صداقت بازداشت شد؛ رخدادی که خود به نمادی از این تناقض تبدیل شد.

sazandegilarge.jpg

در کنار سرکوب رسمی، حمله‌های رسانه‌ای نیز شدت گرفته است. انتشار یادداشتی از اکبر منتجبی در روزنامه سازندگی و بازگشت هشتگ «چپ هرگز نفهمید» عملاً به ابزاری برای تخریب نیروهای چپ بدل شد. در این یادداشت، چپ‌گرایان عامل «نفرت» معرفی شده و نقش آنان در تاریخ معاصر با نگاهی اخلاقی و یک‌سویه بازخوانی شد؛ روایتی که چپ را نه یک جریان فکری، بلکه نوعی «انحراف» اجتماعی تصویر می‌کند.

این واکنش‌ها در حالی شدت می‌گیرد که تجربه چهار دهه گذشته نشان داده حتی فعالیت‌های صنفی و مدنی نیز در ایران از برخورد امنیتی در امان نبوده‌اند؛ از سندیکای کارگران شرکت واحد و بازداشت فعالان کارگری تا احکام سنگین علیه معلمان صنفی و محدودیت‌های اعمال‌شده بر مدافعان حقوق بشر. حتی فعالان اصلاح‌طلب داخل حاکمیت و فعالان محیط‌زیست نیز از این موج سرکوب مصون نمانده‌اند.

با این حال، آنچه امروز رخ می‌دهد گشودن جبهه‌ای تازه است: برخورد با پژوهشگران مستقل و تولیدکنندگان اندیشه انتقادی که نه عضو حزبی سیاسی‌اند و نه در ساختارهای سازمان‌یافته فعالیت می‌کنند. بازداشت آنان نشان می‌دهد دامنه برخوردها در حال حرکت از فضای کنشگری اجتماعی به سوی حوزه تفکر و پژوهش است؛ جایی که انتظار می‌رفت کم‌خطرترین عرصه باشد.

در نهایت، همزمانی فشارهای امنیتی و موج چپ‌ستیزی مجازی نشان می‌دهد که چپ‌گرایان امروز نه تنها به خاطر فعالیت‌های کنونی، بلکه همچنان به دلیل تصفیه‌حساب با گذشته‌ای تاریخی در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ محاکمه می‌شوند. در چشم بسیاری از مخالفانشان، جامعه‌ای مطلوب آن است که در آن سخنی از حقوق کارگران، عدالت اجتماعی، بیمه‌های عمومی و آموزش همگانی مطرح نباشد؛ جامعه‌ای که در آن تنها صدای مسلط، صدای بازار و سرمایه باشد.

لینک به گزارش کامل

khatamibanner.jpgایران اینترنشنال - محمد خاتمی، رییس‌ سابق دولت در جمهوری اسلامی، با نادیده گرفتن نقش علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در وضعیت اقتصادی کنونی و بحران‌ها در ایران، گفت برای ۸۰ درصد مردم ایران چندان مهم نیست که «حاکم کیست و چگونه است».

خاتمی چهارشنبه ۲۸ آبان در نشستی با اعضای مجمع عمومی جبهه اصلاحات، گفت در طی سال‌های پس از انقلاب تاکنون، بحرانی که اینک کشور با آن روبه‌روست و «تهدیدهایی که وجود دارد» سابقه نداشته است.

او درباره خطر از بین رفتن «سامان حکمرانی» هشدار داد و با تشبیه جمهوری اسلامی به درختی تناور، گفت: «این درخت تناور گرچه سال‌ها می‌تواند در خشکسالی و طوفان دوام بیاورد ولی امروز تهدیدهای داخلی و خارجی و مشکلات چنان انبوه و بزرگ است که بیم آن می‌رود یک‌باره پژمرده شود و از پا بیفتد؛ که آن روز مباد.»

خاتمی «تنها و کم هزینه‌ترین راه ممکن» در شرایط فعلی را تغییر رویکرد حاکمیت و «تجدیدنظر در خط قرمزها، بدون تسلیم در برابر فزون‌خواهی بیگانه» خواند.

تاکید خاتمی بر «اصلاح‌پذیر» بودن جمهوری اسلامی در شرایطی است که شماری از چهره‌های نزدیک به اصلاح‌طلبان در سال‌های گذشته بر تغییر ساختاری حکومت فعلی تاکید کرده‌اند.

میرحسین موسوی، از رهبران «جنبش سبز»، ۲۰ تیر با انتشار بیانیه‌ای با تاکید بر حق شهروندان برای تعیین سرنوشت خود، خواستار برگزاری همه‌پرسی در کشور شده بود.

مصطفی تاج‌زاده، زندانی سیاسی در زندان اوین، نیز اول مرداد در بیانیه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی را مسئول وضعیت بحرانی ایران دانست و تاکید کرد خامنه‌ای یا باید به خواست ملت تن دهد و زمینه تغییرات بنیادین را فراهم کند یا از قدرت کنار برود.

خاتمی در اظهارات جدید خود با نادیده گرفتن نقش خامنه‌ای و سیاست‌های او در شرایط فعلی کشور، گفت حدود ۷۲ میلیون نفر «به یک معنی سیاسی نیستند» و برایشان چندان مهم نیست که حاکم کیست و چگونه است.

او همچنین انتظار شهروندان برای رسیدن به دموکراسی در ایران را «خیال‌پردازانه» خواند و گفت باید در این زمینه از تجربه کشورهای دیگری مانند «چین» درس گرفت.

یک روز پیش از این اظهارات و در ۲۷ آبان، تاج‌زاده با انتشار نامه‌ای از اوین، به شکست همه‌جانبه نظام ولایت فقیه اشاره کرد و نوشت خامنه‌ای نه‌تنها مسئول وضعیت بحران‌زده‌ کنونی است، بلکه متهم اصلی هر بحران در آینده ازجمله بی‌دولتی، هرج‌ومرج، جنگ داخلی و تهدید یکپارچگی ایران نیز خواهد بود.

این فعال سیاسی تاکید کرد خامنه‌ای نمی‌تواند مانع وقوع تغییرات شود، ولی می‌تواند آن را بسیار پرهزینه کند و «آینده‌ای تیره‌وتار و آکنده از خشونت» را برای ملت رقم بزند.

پیش از تاج‌زاده،‌ عبدالله ناصری، استاد تاریخ و کنشگر مدنی، مهر امسال «نافرمانی مدنی» را شرط نجات کشور دانسته و گفته بود خامنه‌ای با سیاست‌هایش راه به جایی نخواهد برد و تنها باید در انتظار خشم ایرانیان باشد.

ابوالفضل قدیانی، زندانی سیاسی، نیز ۱۴ تیر در نامه‌ای، مساله اصلی ایران را «استبداد دینی قائم به فرد» علی خامنه‌ای و حکومتی خوانده بود که حول این محور سامان یافته است.

shahed.jpgایران اینترنشنال - آزمایش عمومی موتور پهپاد پیشرفته شاهد-۱۶۱ در یک نمایشگاه دفاعی در تهران، به گفته یک رسانه نظامی اسرائیلی، به نماد تازه‌ای از نمایش قدرت پهپادی و بازدارندگی جمهوری اسلامی در برابر اسرائیل و غرب تبدیل شده است.

وبسایت «اسرائیل دیفنس» گزارش داد یگان هوایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جریان یک نمایشگاه نظامی در تهران، در اقدامی «کم‌سابقه و غیرمعمول»، موتور پهپاد شاهد-۱۶۱ را در برابر چشم بازدیدکنندگان روشن و آزمایش کرده است؛ اقدامی که به‌گفته این رسانه، پیام روشنی درباره اتکای تهران به توان پهپادی در دکترین بازدارندگی‌اش دارد.

براساس این گزارش، تحلیلگران نظامی در اسرائیل این نمایش را بخشی از تلاش ایران برای تثبیت تصویر خود به‌عنوان قدرتی فناورانه و مستقل در حوزه جنگ‌افزارهای بدون سرنشین توصیف کرده‌اند؛ آن هم در زمانی که تنش میان تهران و اسرائیل در منطقه رو به افزایش است.

اسرائیل دیفنس می‌نویسد شاهد-۱۶۱ نماد مسیری است که صنایع نظامی ایران طی سال‌های گذشته پیموده‌اند: اتکا به مهندسی معکوس سامانه‌های غربی.

تست موتور پهپاد شاهد ۱۶۱

برد ۱۵۰ کیلومتر، پرواز ۲ ساعته و سقف ۲۶ هزار پا؛ ساخته شده برای شناسایی مراقبت و حتی عملیات رزمی.

***

این پهپاد بر اساس الگوی پهپاد آمریکایی «آرکیو-۱۷۰ سنتینل» ساخته شده؛ پهپادی که ایران در سال ۲۰۱۱ کنترل آن را به دست گرفت و آن را فرود آورد و سپس با مهندسی معکوس، نسخه بومی آن را بازطراحی کرد.

به‌گفته این رسانه، شاهد-۱۶۱ در کنار دیگر سامانه‌های پهپادی که طی ماه‌های اخیر به‌تدریج رونمایی شده‌اند، امروز در مرکز شبکه تهاجمی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی قرار گرفته است.

این پهپاد به‌عنوان ابزاری دوکاربردی توصیف شده که هم برای ماموریت‌های شناسایی و جمع‌آوری اطلاعات به کار می‌رود و هم توان انجام حملات دقیق را دارد؛ نقشی مشابه «مهمات سرگردان» که در سال‌های اخیر در میدان‌های مختلف نبرد به‌طور گسترده استفاده شده است.

rp2.jpg(آپادانا )

"پادشاهی", آینده گریز ناپذیر ایران

"چه کسی را باید جای ناپلئون نشاند؟

پادشاهی که در نتیجه تبار خود تقدیس شده و اخلاقا شریف است (لویی هیجدهم). کسی که به سبب روشنفکری و بری بودن از تعصب و چشم پوشی از انتقام شهرت دارد.

ای فرانسویان, دوستان وهمراهان!

بیایید کشمکش ها و تنفر ها و اشتباهات خود را فراموش کنیم و در پناه پادشاه مشروع خویش بیارامیم!

بیایید بر روی ویرانه های کشور عزیزمان, یکدیگر را در آغوش گرفته, وارث هانری چهارم و لوئی چهاردهم را به یاری بخوانیم و فریاد برآوریم:

جاوید شاه!

جاوید شاه!"

- شاتو بریان -

(برگرفته از مجلد ۱۱ تاریخ تمدن ویل دورانت, عصر ناپلئون)

تشابه قابل تأمل فضای این فراخوان با فضای امروز ایران, درسی است برای همه ما پادشاهی خواهان, تا مصمم تر از هر زمان و با تکیه بر محور ملی بازگشت به ریل دو حکومت دورانساز پهلوی, از هر آنچه موجب آشوب های پساجمهوری اسلامی خواهد شد, پیشگیری نماییم. چرا که تنها در این صورت است که شاهد جاری شدن قانون و برپائی ثبات و توسعه دوباره به میهن عزیزمان خواهیم بود.

هشدار نسبت به تشتت نامعقول

ما در بیانیه نخست, یادآوری نمودیم که هر دو گرایش قانون اساسی مشروطه و دفترچه اضطرار, هر کدام در جای خود و متناسب با اقتضای شرایط و روند مبارزه, می توانند مفید واقع شوند.

پیام صریح ما پادشاهی خواهان درون, به همرزمان بیرون روشن بود:

پادشاهی, ظرفیت کثرت دارد. در این سامانه, قابلیت جذب گرایش های متفاوت فکری هست. در زیر این چتر واحد, هر مجادله تئوریکی, به شرط رعایت قواعد سیاست, قادر خواهد بود حتی بر غنا و پشتوانه فکری پادشاهی بیافزاید.

اما شوربختانه هنوز, علیرغم تأکید ما در بیانیهٔ نخست, مبنی بر اینکه همه گرایش های پادشاهی خواه می‌توانند زیر چتر گسترده پادشاهی به تعامل بپردازند و هیچ عقیده یا تاکتیک سیاسی نباید به اصل کار خدشه ای وارد آورد، همه ما شاهد آن هستیم که اختلافات نظری و مجادلات فکری دو طیف طرفداران قانون اساسی مشروطه و هواداران دفترچه اضطرار, از حد و مرز بحث فکری خارج مانده و اتهام ‌زنی، تخریب شخصیتی و حتی دشمنی اخلاقی کماکان ادامه دارد. اتفاقی که فقط دشمنان جریان ما را خشنود می سازد. ما این روند را که از بلوغ سیاسی کاملا بدور می باشد, نتیجه فقدان تجربه تشکیلاتی و کنش حرفه‌ای سیاسی ارزیابی می کنیم.

عظمت پشتوانه مردمی، ضعف سازمانی

پس از آشوب ۵۷ و استقرار جمهوری اسلامی, قریب به سه دهه, فضای سیاسی اپوزیسیون داخل وخارج کشور در ید اختیار جمهوری خواهان مذهبی, "ملی"- مذهبی و یا چپی بود که یا با داعیه اصلاح طلبی و یا با داعیه مخالفت با جمهوری اسلامی, معتقد به دزدیده شدن "انقلاب" خود توسط بخشی از رژیم و یا همه آن بودند. این روند ادامه داشت تا آنکه سرانجام, موج توفنده پادشاهی خواهی که همواره در تمامی این ۴۷ سال حکومت اسلامی, جریانی زنده و تپنده زیر پوست جامعه بود, از دل دریای ملت بزرگ ایران برخاستن گرفت.

سرآغاز این خیزش را می توان بطور قطع به آبان ۹۵ پیوند داد. موجی که از آبان ۹۵, با رویکرد بزرگداشت کوروش کبیر و پاسداشت تاریخ کهن و باشکوه ایران, سر برافراشت, با خیزش های دیماه ۹۶, آبان ۹۸ و جنبش مهسا (۱۴۰۱) ادامه یافت و هر بار بیشتر از پیش اوج گرفت.

اکنون می توان با قاطعیت اذعان داشت که موج خروشانی که به نام پادشاهی خواهی در کشورمان برخاسته, دیگر نه تنها سر باز ایستادن ندارد, بلکه با وجود اقدامات سرکوبگرانه و خشونت آمیز رژیم, روز به روز, بر عظمت و پیشروی آن افزوده می گردد. این جنبش که با شعار های محوری خود چون:

"رضاشاه روحت شاد"

"نه غزه نه لبنان, جانم فدای ایران"

"دشمن ما همینجاست, دروغ میگن آمریکاست" و

"ایران که شاه نداره, حساب کتاب نداره"

شروع شد, امروز به شعارهای راهبردی:

"شاه, رضا پهلوی"

"ای شاه ایران, برگرد به ایران" و

"جاوید شاه"

ارتقاء یافته است. بطوریکه این روزها پادشاهی خواهان, پرتوان تر از هر زمان, چه در داخل و چه در خارج, یکصدا و با سربلندی و صراحت, رضاشاه دوم را فریاد زده و او را پادشاه قانونی کشور می دانند.

اما با همه اینها, واقعیت اینجاست که طیف ما پادشاهی خواهان, با وجود کثرت میلیونی, هنوز فاقد عناصر کار آزموده و زبده سیاسی است. سعدی به‌ درستی گفته است:

"هرچه زود برآید، دیر نماید."

پادشاهی‌خواهی در معنای تشکیلات سیاسی، هنوز جریانی جوان است و همین ضعف ساختاری است که به مجادلات کوری که اشاره شد, دامن می زند. ==

IMG_2033.pngوقتی شنیدم دفتر شاهزاده طرح «گارد جاویدان» را برای مبارزه با جمهوری نکبت اسلامی ارائه داده ابتدا فکر کردم این هم شوخی کثیف دستگاه امنیتی حکومت است ولی بعد با کمال تعجب دیدم کارگزاران شاهزاده جدی جدی این طرح را در قالب یک دفترچه ۱۳ برگی بیرون داده اند و سر دسته دفتر ایشان در این خصوص گفت و گویی هم با باقی مانده ی تلویزیون «منوتو» انجام داده که گل بود به چمن نیز آراسته شد.

مردد مانده بودم خطاب به آقایان بنویسم که این چه مسخره بازی یی ست که در آورده اند و ابزار تمسخر شاهزاده را به دست دشمنان ایشان داده اند بعد به خود گفتم: ای سخن! سکوت کن و تو پیش از حکومتی های زیرک این طرح را ریشخند نکن! دیدی باد «دفترچه اضطرار» خیلی سریع در رفت و به طرح های دو زاری قبلی پیوست این هم همانطور خواهد شد. دیدی نامگذاری «فرقه ی تبهکار» که آدم را یاد فرقه ی پیشه وری می انداخت اندک اندک به رحمت ایزدی پیوست این یکی هم همانطور به رحمت ایزدی خواهد پیوست. دیدی.... دیدی.... دیدی.....

دیدم تعداد این طرح ها زیاد شد و زیاد شد و زندگی ما رو به اتمام است و هر بار جوانک یا جوانک هایی بر سر کار می آیند و طرحی بامزه و نو ارائه می کنند و دیگر وقتی دستکم برای امثال من باقی نمانده که بخواهم بیشتر منتظر بمانم و باقی مانده ی عمر را در سکوت و خودخوری بگذرانم. باز به خود گفتم مگر جز این جوانک ها، کس دیگری هست که دستکم یک پشتوانه ی قرص و محکم مثل شاهزاده داشته باشند که بتوان به آن امید بست؟ پس دندان بر جگر بگذار و خفقان بگیر شاید خود به خود روزنی گشوده شود.

اما دیدم طبق معمول سکوت نمی توانم. آخر نادانی و جهل تا چه اندازه؟ آخر آقای طراح «گارد جاویدان»؟ تو اصلا می دانی گارد جاویدان چه بوده و چه می کرده و چه کسانی گارد جاویدان را تشکیل می دادند؟

boatmigrants.jpgایران وایر - ۶۵ مسافر بودند. بیشترشان زیر سن، دست‌کم ۱۰ زن و بیشتر از ۱۵ کودک خردسال که با قایق بادی شش ماه پیش، در اواخر بهار سال جاری، از شمال فرانسه به بریتانیا مهاجرت کردند. آن‌هم با قایق بادی که سوراخ بود.

هویت‌‌ راوی این گزارش را به دلایل امنیتی نزد خود محفوظ می‌داریم. از مسافران همین قایق ۶۵نفره است. نام مستعار «عرشیا» را بر او می‌گذارم. جوانی ۲۲ ساله، که بعد از ۱۰ ماه سفر غیرقانونی از ایران و عبور از کشورهای مختلف، خود را به شمال فرانسه رساند تا راهی بریتانیا شود. پنج روز در جنگل‌های «دانکرک» در شمال فرانسه زیر دست قاچاق‌بران طاقت آورد و در دومین اقدام، با قایق بادی سوراخ به بریتانیا رسید. درست وقتی به فرانسه رسید و راهی دانکرک شده بود، به او خبر دادند که دو نفر همدیگر را به ضرب گلوله کشته‌اند. یک هفته قبل‌تر هم، در درگیری میان قاچاق‌بران مسلح کرد و آفریقایی، دست‌کم شش نفر از گروه آفریقایی‌ها در این نزاع مسلحانه کشته شده بودند.

در تحقیقات اخیرم درباره فضای مهاجران و پناهجویان شمال فرانسه، از کنش‌گران فرانسوی تا پناهجویان ایرانی همگی تکرار کردند که شرایط کنونی با سال‌های قبل فرق کرده است. قاچاق‌بران باندهای جنایت‌کاری هستند که همگی به انواع سلاح مسلح‌اند و کشتن برای آن‌ها مثل آب‌ خوردن است. یکی از کنش‌گران فرانسوی که تازه چند ماه است از شمال فرانسه برگشته، می‌گوید: «قاچاق‌بران در کمپ‌ها هم هستند. آن‌جا هم مسلح‌اند و خشونت جریان دارد. هوا که تاریک می‌شود، به هیچ‌وجه نباید بیرون ماند.»

یک شب پیش از نوشتن این گزارش هم خبر رسید، در شمال فرانسه، قاچاق‌بران انسان به سوی گروهی از خبرنگاران ایرانی که برای تهیه گزارش به آن‌جا رفته بودند، شلیک کرده‌اند.

در شمال فرانسه، میان قاچاق‌بران و مهاجران چه خبر است و چه روابطی حاکم است؟

****‌

«قایق بادی ما سوراخ بود. فقط من و دوستم خبر داشتیم. وقتی می‌خواستیم قایق را باد بزنیم، فهمیدیم. قاچاق‌بر همراه‌مان هم به ما گفت و از ما خواست صدایش را در نیاوریم تا دیگران نترسند. بیشتر مسافران زیر سن بودند. ما هر نیم ساعت یک‌بار قایق را باد می‌زدیم.»

در ماه‌های اخیر تحولات قوانین در بریتانیا در همکاری با فرانسه یا به‌طور جداگانه، بحران پناهجویان و قاچاق انسان را که در شمال فرانسه جریان دارد، به مرکز توجه افکار عمومی تبدیل کرده است. قرارداد میان دو کشور به‌عنوان تبادل «یک‌به‌یک» پناهجویان همچنان جریان دارد و به تازگی هم وزیر کشور بریتانیا از اصلاحات گسترده در سیستم پناهندگی این کشور خبر داده است تا هم جلوی قاچاق انسان را بگیرد و هم به همین بهانه، وضعیت نابسامان کشور را سامان بخشد.

اما در دنیای پناهجویان ایرانی، همچنان بریتانیا به‌عنوان مقصد نهایی مطرح است. مسیر رسیدن به این مقصد اما از شمال فرانسه و خصوصا دو شهر «کاله» و «دانکرک» انجام‌ می‌گیرد. مرور شبکه‌های اجتماعی و گروه‌های تلگرامی مهاجران و پناهجویان، به وضوح نشان می‌دهد که انگار طرح‌های جدید و قوانین و اطلاع‌رسانی‌ها تاثیری ندارد. عموما به دنبال قاچاق‌بر و حرکت به سوی بریتانیا هستند. برخی از این مسافران، پناهجویان و مهاجرانی هستند که در کشورهای دیگر اروپا مثل آلمان، با پاسخ منفی برای پرونده‌شان مواجه شده‌اند.

قاچاق‌بران شمال فرانسه و مسافران ویژه

به گفته عرشیا، دانکرک در اختیار قاچاق‌بران کرد است و در کاله، قاچاق‌بران افغانستانی قدرت دارند. اطلاعات او مربوط به دانکرک است. شهری که هر محدوده آن را یکی از مافیاهای قاچاق انسان می‌چرخاند: «مثلا شمال شرق دانکرک دست یک قاچاقچی و گروه قاچاق انسان است. شمال غرب دست قاچاقچی و گروهی دیگر. برخی هم با هم شریک هستند.»

عرشیا می‌گوید که مسافران بریتانیا برای پیدا کردن قاچاق‌بر دو راه را پیش می‌گیرند. یا از پیش با قاچاق‌بر اول خود ارتباط می‌گیرند و از طریق همان فرد به گروه قاچاق‌بران شمال فرانسه وصل می‌شوند یا خودشان را به جنگل‌های شمال فرانسه می‌رسانند و با پرس‌وجو از دیگر پناهجویان وارد مذاکره با قاچاق‌بران می‌شوند. به گفته بسیاری از پناهجویان دیگر، در کافه‌های اطراف ایستگاه‌های اصلی کاله و دانکرک هم به‌راحتی می‌توان قاچاق‌بر و پناهجو پیدا کرد. مسافران از راه رسیده، طعمه‌های خوبی برای قاچاق‌بران انسان هستند.

عرشیا از خودش می‌گوید: «شما قبل از رسیدن به فرانسه به همان قاچاق‌بری زنگ می‌زنی که شما را از ترکیه به اروپا رسانده. قاچاقبران با هم ارتباط دارند. از همان اول به شما می‌گویند: "نگران نباشید، ما خودمان آدم داریم، شریکم است و ۱۵۰۰ تا دو هزار پوند می‌گیرد، به شما لوکیشن می‌دهد، چند روز در جنگ می‌مانید و به بریتانیا می‌روید." من هم که رسیدم فرانسه، بچه‌ها برایم لوکیشن فرستادند و گفتند چه اتوبوسی را بگیرم. بعد هم که رسیدم به محل قرار، یک نفر را فرستادند دنبالم و من را به محدوده و محل چادرهای‌ خودشان بردند.»

چادرهای قاچاق‌بران معمولا چند متر با چادرهای مسافران یک گروه، فاصله دارند و امکانات بیشتری هم دارند؛ مثل موتور برق، حمام و امکان تهیه غذاهای متنوع. برخی مسافران هم در چادرهای قاچاق‌بران نگهداری می‌شوند: «قاچاق‌بران از بعضی مسافران خصوصا آسیای شرقی‌ها تا پنج هزار پوند هم می‌گیرند اما آن‌ها را به چادرهای خود می‌برند و امکانات بیشتری به آن‌ها می‌دهند. به قولی VIP یا همان ویژه هستند.»

مسافران VIP اما فقط آن‌هایی نیستند که پول بیشتری می‌پردازند، برخی از زنان به انتخاب قاچاق‌بران هم مسافران ویژه محسوب می‌شوند: «من به چشم خودم شاهد بودم. برای قاچاق‌برها مهم نیست که زن پناهجو چند ساله است، کافی است که مجرد و خوشگل باشد. با او ارتباط می‌گیرند و آن‌ها را در چادرهای خودشان نگهداری می‌کنند و برای چند روز این زنان را بین خودشان دست‌به‌دست کرده و از او بهره جنسی می‌برند. حتی من دختری را دیدم که با برادرش بود، دختر را جدا کردند و بردند. پسر هم کاری نمی‌توانست بکند. مقابل‌اش اسلحه سنگین کشیده بودند.»

عرشیا ادامه می‌دهد: «قاچاق‌برها به آن زن می‌گویند که شما تنها هستی، بیا پیش ما، از تو مراقبت می‌کنیم. در ازای آن پول کم‌تری از او می‌گیرند و آن زن هم یا به خاطر ترس از جانش یا پو‌لش مجبور می‌شود که به خواسته‌های آن‌ها تن بدهد. همه مسلح هستند. همه‌جور سلاح هم دارند؛ از کلت و کلاشینکف تا تیغ و چاقو. بزرگ و کوچک هم نمی‌شناسند. به راحتی یک گلوله می‌زنند و تمام.»

هنگام روایت‌های عرشیا به یاد یکی از زنانی افتادم که سال‌ها پیش با او گفت‌وگو کرده بود. زنی پناهجو بود که به همین شکل میان قاچاق‌بران دست‌به‌دست می‌شد. به من گفته بود: «لااقل می‌دانی جانت در امان است و یک نفر از کله‌گنده‌ها به تو تجاوز می‌کند، نه آن‌که هر لحظه در جنگل و خیابان به تو تجاوز کنند یا ترس از تجاوز داشته باشی.»

عرشیا ادامه می‌دهد: «وقتی که می‌خواستیم سوار قایق شویم، قاچاق‌بر دختری را قبل از همه ما سوار کرد و به ما گفت: "این مسافر ویژه من است. مواظب او باشید." ما هم فهمیدیم که آن دختر نزد قاچاق‌بر مورد سواستفاده جنسی قرار داشته.»

به وقت حرکت قایق بادی به سمت بریتانیا

اصطلاح‌‌های «گیم»، «ترای» و «انداز»، ادبیات دنیای پناهجویی است. یعنی هر بار اقدام برای عبور غیرقانونی از مرز.

عرشیا دو بار گیم زد و در گیم دوم موفق شد خود را به بریتانیا برساند: «قاچاق‌بران در یک شب، چند تا گیم را برنامه‌ریزی می‌کنند. در دو گیمی که قرار است موفق شوند، مسافران را با کامیون تا محل حرکت می‌برند و در دو گیمی که برای فریب پلیس است، مسافران را پیاده راهی می‌کنند. پلیس می‌بیند که جمعیتی ۵۰ - ۶۰ نفری در دو جهت در حرکت‌اند و تیم‌های خود را به آن سمت بسیج می‌کند، در حالی‌که گیم‌هایی که قرار است به انجام برسد، در محلی دیگر صورت می‌گیرد.»

این پناهجوی ایرانی می‌گوید که قاچاق‌بران، پناهجویان تازه‌وارد را برای «گیم‌های سوخته» انتخاب می‌کنند و مسافرانی را که چند روز مانده‌اند، راهی «گیم‌های موفق» می‌کنند: «گیم اول ما هم برای همین سوخت. تعدادمان زیاد بود. وقتی کامیونی که وسایل را می‌آورد، رسید، پلیس را هم دیدیم که پشت‌سرش می‌آید. راننده هم کامیون را گذاشت و فرار کرد. پلیس با زدن تیر هوایی و پرتاب گاز اشک‌آور نگذاشت که ما وسایل را برداریم.»

اگر راننده بازداشت شود، به جرم همکاری در قاچاق انسان، هم حکم چندین سال زندان می‌گیرد و هم کامیون او توقیف می‌شود.

گیم دوم عرشیا اما قرار بود که موفق باشد. آن‌هم در شبی که دریا آرام گرفته بود و موج نداشت. ساعت ۱۲ شب مسافران را از جنگل دانکرک به راه انداختند. بعد از نیم‌ساعت پیاده‌روی، به محلی رسیدند که یک کامیون به دنبال آن‌ها آمد. حوالی ساعت ۱:۳۰ بامداد آن‌ها به ساحل رسیدند و وسایل را خالی کردند. وسایل یعنی قایق، موتور، بنزین، جلیقه‌های نجات. بیست سی نفری کمک لازم است. قایق را باد زدند. موتور را هم جا انداختند. ساعت ۲:۳۰ بامداد، قایق بادی به آب افتاد. کم‌تر از یک ساعت هم جا دادن مسافران طول کشید. ۶۵ نفر در یک قایق بادی جا داده شدند.

همان زمان که قایق را باد می‌زدند، عرشیا و دوستش متوجه شدند که قایق سوراخ است. قاچاق‌بر همراه‌شان هم حدس آن‌ها را تایید کرد اما گفت که سکوت کنند تا کسی نترسد. در آن میان جان مسافران هیچ‌کجای این معادله جایی نداشت.

عرشیا و دوستش در حین حرکت قایق در دریا، هر نیم‌ساعت قایق را باد می‌زدند. از شانزده کرد ایرانی که توی آن قایق بودند، ۱۴ نفرشان زیر سن قانونی بودند. به گفته عرشیا حداقل ۱۰ زن و بیشتر از پانزده خردسال هم همراهی‌شان می‌کرد: «حتی بچه نوزاد هم همراه‌مان بود.»

هنوز قایق به راه نیفتاده بود که عرشیا از قاچاق‌بران کتک خورد. چند نفر از مسافران از حرف‌های قاچاق‌بران سرپیچی کرده بودند، آن‌ها هم ناگهان پتک کشیدند و بر سر و بدن پناهجویان کوبیدند. پای عرشیا چنان آسیب دید که بعد از رسیدن به ساحل بریتانیا، او را برای چند ساعتی به بیمارستان منتقل کردند: «آن‌ها قاچاقچی هستند، اسلحه دارند. قدرت و تصمیم دست آن‌هاست. کشتن هم برای‌شان کاری ندارد. راحت یک تیر می‌زنند در سرت و تمام.»

مسیر دریایی تا بریتانیا شش ساعت طول کشید. ۴۰ دقیقه بعد از حرکت، وقتی هنوز در آب‌های فرانسه بودند، ابتدا دو قایق تیزپا که به گفته عرشیا مثل جت می‌ماندند، سراغ‌شان آمدند و پرسیدند که آیا نیاز به کمک دارند یا نه. مسافران پاسخ منفی دادند. قایق‌های تیزپا تا کمی از مسیر، آن‌ها را همراهی کردند. سپس گارد دریایی فرانسه با فاصله صد متری همراه قایق شد. انگار که اسکورت‌شان می‌کردند. به مرز دریایی میان دو کشور که رسیدند، چهار پهپاد بریتانیایی بالای قایق ظاهر شدند. کشتی کمک بریتانیایی سر رسید و مسافران را سوار کرد و به ساحل رساند.

عرشیا می‌گوید: «وقتی رسیدیم به ساحل بریتانیا، از ما فیلم و عکس گرفتند. معمولا این عکس‌ها و فیلم‌ها را در اخبار نشان می‌دهند و می‌گویند که مثلا در این تاریخ پناهجویان را از دریا نجات دادیم.»

اگر زمان به عقب می‌رفت؛ باز هم می‌آمدم

با وجود خطرهای بسیاری که عرشیا در ۲۲سالگی با آن مواجه شده است، می‌گوید که اگر زمان به عقب باز می‌گشت، باز هم از ایران خارج می‌شد و خودش را به بریتانیا می‌رساند: «من پاسپورت هم نداشتم. مسیری جز مسیر غیرقانونی نمی‌توانستم بیایم. این‌جا حداقل حقوق انسانی‌ات رعایت می‌شود. اگر تلاش کنی، درس بخوانی پیشرفت می‌کنی، کاروکاسبی هم راه بیاندازی می‌توانی پیشرفت کنی. فقط باید اراده داشته باشی.»

وقتی دوباره این جمله را تکرار کرد که «از همان راه دوباره می‌آیم» از او پرسیدم: «حتی با قوانین جدید بریتانیا؟»‌

عرشیا پاسخ داد: «یک مدت می‌گفتند پناهنده‌ها را دیپورت می‌کنیم. اجرایی نشد. این پروسه هم حداقل سه‌چهار ماه طول می‌کشد تا تصویب شود. در صورت تصویب هم اجرایی شدن آن می‌رود برای سال ۲۰۲۶؛ این قوانین شامل حال من نمی‌شود.»

و ادامه می‌دهد: «من که این مسیر را پشت‌سر گذاشتم، به همه، به‌ویژه زنان می‌گویم شما که تا الان طاقت آورده‌اید کمی بیشتر صبر کنید، پولی جمع کنید و با ویزا بیایید. مردم حرف قاچاقچی‌هایی را که در این گروه‌های شبکه‌های اجتماعی قسم و آیه می‌خورند، باور می‌کنند. من حتی نمی‌توانم این گروه‌ها را دوباره نگاه کنم. حالم از این همه دروغ و لحن فریبکارانه قاچاق‌برها بد می‌شود. مردم فقط می‌بینند که من رسیده‌ام، اما نمی‌دانند چقدر عذاب و سختی کشیدم، چقدر بی‌حرمتی تحمل کردم تا رسیدم. نمی‌فهمم خانواده‌ها چطور کودکان خردسال را در این مسیر با خود همراه می‌کنند.»

tehran.jpgنیما عاصی (کلا میانه رو هستم - انرژی هسته ایی حق مسلم ماست)

در این روزها اگر در خیابان‌های تهران قدم بزنی، کافی‌ست از چهارراه ولیعصر تا میدان فردوسی یا از خیابان کریم‌خان تا باغ‌موزه‌ها راه بروی؛ گویی شهری را می‌بینی که از زیر خاکستر سال‌ها خستگی و فشار، دوباره شانه راست کرده و بال‌هایش را باز کرده است.

تهران در سکوت و بی‌سروصدا، اما با ضرباهنگی پیوسته و زنده، دارد به یک پایتخت هنر تبدیل می‌شود؛ نه هنرِ ویترینی و فرمایشی، بلکه هنری که از دل مردم، از پستوهای خانه‌ها، کارگاه‌های کوچک، سالن‌های خصوصی و حتی پیاده‌روها بیرون می‌زند.

تهران روی صحنه است

تئاتر شهر که روزگاری تنها نماد رسمی اجرای نمایشی در تهران بود، حالا فقط یک نقطه روی نقشه‌ است. از تماشاخانه‌هایی در هفت‌تیر و نوفل‌لوشاتو تا سالن‌های خصوصی در فرشته و پاسداران، هر شب چندین نمایش هم‌زمان روی صحنه‌ می‌روند. مخاطبان ترکیب متنوعی هستند: دانشجو، کارمند، نویسنده، پدر و مادرهایی با بچه‌های نوجوان. آنچه در سالن‌ها جریان دارد، صرفاً یک اجرا نیست؛ یک گفت‌وگوی زنده‌ میان جامعه و خودش است.

ایده‌ها جسورتر شده‌اند، زبان نمایش‌ها شفاف‌تر و دغدغه‌ها اجتماعی‌تر، حتی نمایش‌های خیابانی در بوستان‌ها و پیاده‌روها دوباره جان گرفته‌اند؛ جایی که مردم نه تماشاچی انعطاف‌پذیر، که بخشی از صحنه می‌شوند.

صدای موسیقی که از هر سوی شهر می‌رسد

کنسرت‌ها دیگر فقط در سالن وزارت کشور یا میلاد نمایشگاه نیستند. سالن‌های کوچک‌تر، فضاهای کافه-کنسرت، اجراهای مستقل، موسیقی راک، تلفیقی، سنتی، فولک، رپ و حتی موسیقی کلاسیک معاصر، همگی بی‌وقفه در جریان‌اند.
بله، هنوز قوانین و محدودیت‌ها هستند؛ اما به‌طرزی شگفت‌انگیز، جامعه راه خودش را پیدا کرده است، جوان‌ها روی پشت‌بام‌ها، گاراژها و استودیوهای خانگی موسیقی ضبط می‌کنند. گروه‌های جدید دیگر منتظر معرفی رسمی نمی‌مانند؛ خودشان خود را می‌سازند، پخش می‌کنند، و دیده می‌شوند!

مردم در تهران با حمایت های خودشان فریاد می زنند ما حتی نیاز به برگزاری کنسرت های هماهنگ شده ی بین المللی مثل جنیفر لوپز در عربستان و دیگران نداریم، ما خودمان گروه های خودمان را داریم، بذارید خودمان را بشنویم!

تهران، شهری که به شهر ایونت های هنری تبدیل شده

ایونت‌ها دیگر نیاز به حمایت رسمی یا مجوزهای عظیم ندارند. از نمایشگاه‌های هنری کوچک در آپارتمان‌های قدیمی مرکز شهر گرفته تا بازارهای هنر در کافه باغ‌ها، نشست‌های نقد کتاب، پرفورمنس‌های شهری و فستیوال‌های مستقل؛ تهران دارد مثل یک موجود زنده نفس می‌کشد.

این جریان چیزی شبیه به پاریس پس از جنگ، لندن دهه‌ی ۶۰ یا برادوی در نقطه اوج خود است: هنر نه به عنوان «تزئین» که به عنوان هویت جمعی.

تفاوت تهران با پروژه‌های "ساخته‌شده"

در نقاطی مانند عربستان، امروزه هزینه‌های میلیارد دلاری برای ساخت هویت فرهنگی صرف می‌شود. کنسرت‌های بزرگ، فستیوال‌های مجلل، معماری‌ باشکوه، اما مشکل این‌جاست: هویت را نمی‌شود خرید، و اینجا دقیقا می رسیم به صحبت های آن جغرافیدان بزرگ آمریکایی که گفت هیچ چیز جعلی درباره ایران وجود ندارد، درست برعکس همسایگانش.

آنچه امروز در تهران در حال رخ‌دادن است، حاصل تاریخ، ادبیات، موسیقی، عرفان، زبان و تجربه‌ی زیسته‌ی یک ملت است.

ایران با همه‌ی پیچیدگی‌هایش، با شکوه و زخم‌هایش، خودش دارد از درون خودش زاده می‌شود.

این اتفاق «مد» نیست، «حرکت» است.

تلاشی نیست که از بالا تحمیل شده باشد؛ پاسخی‌ است که جامعه خودش به خودش داده است.

حتی در برابر تمام مخالفت‌ها، محدودیت‌ها و فشارهای اجتماعی و فرهنگی، جامعه به یک تعادل جدید رسیده:
نه آن سوی افراط، نه این سوی تحمیل؛ مردمی که تصمیم گرفته‌اند زندگی کنند، نفس بکشند، خلق کنند، و فرهنگ را از نو بسازند.

تهران، شهری که نمی‌توان آن را به عقب برگرداند

این جریان را نه می‌شود ممنوع کرد، نه می‌شود خاموش کرد، زیرا هنر در تهران دیگر رخداد نیست؛ ریشه است، بخشی از تنفس شهری، بخشی از مناسبات مردم با خودشان.

تهران امروز شهری‌ست که در آن:

تئاتر به گفت‌وگوی روزمره تبدیل شده،
موسیقی به نیاز بدل شده،
هنرهای تجسمی به رسانه‌ی بیان عمومی مبدل شده، و خیابان‌ها به صحنه‌ی روایت یک ملت.

تهران، دیگر «شهر خاکستری» نیست

تهران شهری‌ست که دارد از خاکسترش بلند می‌شود، آرام، پیوسته، بی‌آنکه کسی پرچمش را تکان دهد، تهران، خودش دارد خودش را زنده می‌کند.

و این، زیباترین نوع رنسانس است:
رنسانسی که از دل مردم می‌جوشد.

mussad.jpgایران اینترنشنال - به گزارش تلگراف، تنش و بی‌اعتمادی ناشی از نگرانی از نفوذ اسرائیل میان فرماندهان و نهادهای امنیتی ایران بالا گرفته و مقام‌ها برای اثبات وفاداری خود به رقابت افتاده‌اند.

این روزنامه افزود اعضای سپاه پاسداران و چند نهاد امنیتی کلیدی، فرماندهان و چهره‌های ارشد در حال رویارویی با یکدیگر هستند.

به نوشته تلگراف،‌ ترس فزاینده‌ای در میان مقام‌های ایرانی و محافل امنیتی وجود دارد که افرادی که احتمالا از سوی اسرائیل تحت فشار قرار گرفته‌اند یا با اطلاعات اسرائیل همکاری کرده‌اند، ممکن است افراد وفادار را به‌طور نادرست به‌عنوان خائن معرفی کنند.

یک مقام ارشد جمهوری اسلامی به این روزنامه گفت: «بسیاری از مقام‌ها، از جمله در سپاه، هر کاری می‌کنند تا سیستم را قانع کنند کار اشتباهی نکرده‌اند، چون اکنون برای همه روشن است که اسرائیلی‌ها در چند نهاد به‌شدت نفوذ کرده‌اند.»

مسعود پزشکیان، رییس جمهوری ایران، ۲۰ آبان خود در جلسه علنی مجلس برای «بررسی میزان اجرای برنامه هفتم توسعه و پیشرفت کشور در سال نخست»، گفت: «در جنگ ۱۲ روزه هیچ ترسی از اینکه چه اتفاقی رخ بدهد نداشتم، اما واهمه داشتم خدایی نکرده اتفاقی برای رهبری رخ بدهد. آن‌وقت ما با همدیگر دعوا می‌کنیم و اصلا لازم نیست اسرائیل بیاید.»

اوایل آبان هم اعلام خبر برکناری محمدرضا نقدی از معاونت سپاه پاسداران با سه ماه تاخیر، گمانه‌زنی‌ها درباره بازداشت احتمالی‌اش به اتهام همکاری با اسرائیل را تقویت کرد.

او سال‌ها فرمانده اطلاعاتی در سپاه و نیروی قدس بود و قبلا دو عضو دفترش به جرم جاسوسی برای اسرائیل زندانی و اعدام شدند.

نشریه بریتانیایی ساندی‌تایمز در مرداد ماه در گزارشی تحقیقی فاش کرد که اسرائیل در یک سال گذشته با اجرای سلسله‌ای از عملیات‌های پیچیده اطلاعاتی و نظامی، توانست به عمق ساختارهای امنیتی، نظامی و هسته‌ای جمهوری اسلامی نفوذ کند و ضربات بی‌سابقه‌ای به آن وارد سازد.

بر اساس این گزارش، از ترور فرماندهان حزب‌الله و حماس تا تخریب تجهیزات و زیرساخت‌های حیاتی در ایران، این عملیات‌ها به گفته مقام‌های اطلاعاتی اسرائیلی، موازنه قدرت را به نفع تل‌آویو تغییر داده‌اند.

Amir_Daha.jpgاین یادداشت به بهانهٔ انتشار کتاب «پادشاهی یا جمهوری، مسئله این نیست!» نوشته شده؛ کتابی که تلاش می‌کند بحث دیرینهٔ اپوزیسیون ایران را از جدال بر سر عنوان‌ها به گفت‌وگویی دربارهٔ ماهیت نهادهای حکمرانی منتقل کند.

یکی از مهم‌ترین شکاف‌هایی که سال‌هاست فضای سیاسی ایران را گرفتار خود کرده، جدال بی‌پایان بر سر «پادشاهی یا جمهوری» است. این شکاف، اغلب با زبان تند، تخریب، سوءظن و دشمنی همراه بوده و همچون دیواری بلند میان نیروهای سیاسی، فعالان مدنی و حتی قشر دانشگاهی عمل کرده است. اما اگر این نزاع را کمی عمیق‌تر بررسی کنیم، به نکته‌ای بنیادین می‌رسیم: بخش عمدهٔ این اختلاف، نه ناشی از تفاوت‌های واقعی و ساختاری این دو مدل حکمرانی، بلکه نتیجهٔ سوء‌فهم گسترده نسبت به ماهیت نظام‌های سیاسی است. به عبارت دیگر، بسیاری از این جدال‌ها، محصول عدم تفکیک میان «فرم» و «کارکرد» است.

در فضای سیاسی ایران، پادشاهی و جمهوری اغلب نه به عنوان دو مدل نهادی، بلکه به‌مثابه دو هویت سیاسی فهمیده می‌شوند؛ هویت‌هایی که با تاریخ، عاطفه، نسل و تجربهٔ زیسته گره خورده‌اند. در چنین حالتی، نقد مدل سیاسی به معنای حمله به هویت فرد یا گروه تلقی می‌شود و همین موضوع، گفت‌وگو را از سطح عقلانی به سطح احساسی و قبیله‌گرایانه می‌کشاند. بسیاری از فعالان سیاسی تصور می‌کنند که پادشاهی همواره به سلطنت مطلقه ختم می‌شود یا جمهوری لزوماً مترادف مردم‌سالاری است. این برداشت‌ها، به دلیل فاصله گرفتن از تحلیل نهادی و بی‌توجهی به تجربهٔ کشورهای پیشرفته، سبب شده بخش بزرگی از نیروهای سیاسی بر سر «عنوان حکومت» بجنگند، در حالی که در علم سیاست، آنچه سرنوشت کشورها را تعیین می‌کند نه شکل و‌ یا فرم حکومت، بلکه کیفیت نهادهاست.

حقیقت این است که آنچه یک کشور را توسعه‌یافته، آزاد و باثبات می‌کند، نه «پادشاه» است و نه «رئیس‌جمهور»؛ بلکه مجموعه‌ای از نهادهای کارآمد شامل تفکیک قوا، سازوکارهای نظارتی، نظام حزبی مسئول، رسانه‌های آزاد و مهم‌تر از همه، قواعد انتقال و گردش مسالمت‌آمیز قدرت است. اگر این نهادها درست کار کنند، پادشاهی مشروطه و جمهوری پارلمانی تقریباً از یک جنس‌اند و به‌طور مشابه کار می‌کنند. اگر این نهادها آسیب ببینند یا ضعیف باشند، هر دو مدل ممکن است در نهایت به اقتدارگرایی یا بی‌ثباتی ختم شوند. از همین‌جاست که سوء‌فهم مفهومی، جدال‌های سیاسی را بی‌دلیل شعله‌ور می‌کند و انرژی فعالان سیاسی را از مسائل بنیادین منحرف می‌سازد.

کتاب «پادشاهی یا جمهوری، مسأله این نیست!» تلاشی است برای عبور از شکل به محتوا. این کتاب نه پادشاهی را تقدیس می‌کند و نه جمهوری را. نه یک مدل را بر مدل دیگر ترجیح قطعی می‌دهد، و نه تلاش می‌کند طرفی را پیروز میدان معرفی کند. بلکه گفتگو را از «عنوان» به «ماهیت» منتقل می‌کند؛ از فرم به کارکرد؛ از شعار به تحلیل. اهمیت این رویکرد در این است که بحث را از منطقهٔ احساسی خارج می‌کند و آن را وارد چارچوب عقلانی، قابل سنجش و قابل مقایسه می‌کند. این کتاب نشان می‌دهد که پادشاهی مشروطه و جمهوری پارلمانی، هر دو تنها «ظرف» هستند؛ محتوای ظرف را نهادهای مستقل، قانون اساسی مدرن، فرهنگ سیاسی و توزیع قدرت تعیین می‌کنند.

khf.jpgابومالش- خبرنامه گویا

در این مطلب بنا دارم مقایسه بسیار مختصری بین سید علیشاه (خامنه‌ای) و فتحعلیشاه داشته باشم. حدود ۲۰۰ سال پیش، یکی از آیات عظام به نام محمد مجاهد، در کربلا سوار بر الاغ شد و با سرعت مسافت ۱۰۰۰ کیلومتری کربلا تا تهران را پیمود تا با موفقیت کل مساحت سرزمین‌های جدا شده در جنگ اول و دوم ایران و روس را به ۲۵۰ هزار کیلومتر برساند. محمد مجاهد در تهران و شهرستان‌ها آیات عظام را دور هم جمع کرد تا همگی فتوای جهاد علیه روس منحوس را بدهند. علت ظاهری فتوا این بود که نوامیس مسلمین مورد تعرض کفار قرار گرفته بود و از نظر آیات عظام حفظ نوامیس مسلمین از حفظ تمامیت ارضی مهم‌تر است. البته برخی از مورخین بر این عقیده‌اند که علت اصلی فتوای جهاد این بود که خوانین و زمیندارانی که زمین‌هایشان را در سرزمین‌های اشغالی از دست داده بودند، سبیل آیات عظام را چرب کردند تا بلکه بتوانند پس از پیروزی زمین‌هایشان را پس بگیرند.

فتحعلی شاه از جنگ اول ایران و روس عبرت گرفته و مایل به شروع جنگ دوم نبود ولی روحانیت او را تحت فشار گذاشت، و او که می‌ترسید مردم شورش کنند به جنگ رضایت داد. محمد مجاهد دستخطی نوشت و مسئولیت جنگ را در پیشگاه خداوند به عهده گرفت و آن را به فتحعلی شاه داد تا در شب اول قبر به نکیر و منکر نشان داده و از خود رفع مسئولیت کند و به شاه اطمینان داد که ممکن نیست که لشکر کفر بر لشکر اسلام پیروز شود. لشکر اسلام از لشکر روس منحوس شکست خورد و بخش بزرگی از خاک وطن به فنا رفت. یکی از آیات عظام در جواب سوال فتحعلی شاه که چرا لشکر اسلام شکست خورد؟ گفت که ایمان عباس میرزا فرمانده سپاهیان ایران به اندازه کافی محکم نبود.

۲۰۰ سال بعد خداوند، نظر به لطف ویژه‌ای که به مردم ایران دارد هر دو نفر را در قالب یک نفر به ما هدیه داد. مردی سرنوشت کشور ما را در دست گرفت که مخلوطی از فتحعلی شاه و محمد مجاهد است. انگار روح آن دو نفر در او حلول کرده است. خودش فتوای جنگ می‌دهد و خودش آن را به اجرا می‌گذارد و پس از شکست، آن را پیروزی می‌نامد. ممکن است اغراق به نظر برسد ولی به نظر من اِشراف فتحعلی شاه به توانمندی قدرت‌های جهانی با آنکه مثلاً نمی‌دانست که لندن بخشی از انگلیس است، یا انگلیس بخشی از لندن، از سید علی شاه بیشتر بود.

جنگ سید علیشاه با اسرائیل و آمریکا مانند جنگ شاه اسماعیل با عثمانیان و شکست او در جنگ چالدران است. سربازان ایران با شمشیر به جنگ عثمانیان که مسلح به توپخانه سنگین تفنگ‌های فتیله‌ای و سلاح گرم بودند رفتند. البته باید توجه داشت که هم شاه اسماعیل از سید علیشاه شجاع‌تر بود و هم سربازانش از سپاهیان سید علیشاه.

قائم مقام فراهانی به فتحعلی شاه گفته بود، مملکتی که ۶ کرور مالیات می‌گیرد با مملکتی که ۶۰۰ کرور مالیات می‌گیرد نمی‌جنگد. این گفته در مورد سید علیشاه و جنگ او با آمریکا هم صادق است. ولی در دستگاه او قائم مقامی وجود ندارد. تمامی اطرافیانش کوتوله‌هایی هستند که رویای هیولا شدن دارند و خود او در صدر آن‌هاست.

فتحعلی شاه در جنگ ترکمنچای با سپاهیانش تا قزوین رفت ولی در آنجا متوجه شد که جنگ کار بسیار سختی است و همان حرمسرا بهتر است و به تهران برگشت، و حال آنکه سید علیشاه به محض شروع جنگ عقب عقب به سوراخ رفت.

محمد مجاهد پس از آنکه به زعم خودش لشکر اسلام از لشکر کفر شکست خورد، از غصه دق کرد و از معدود دفعاتی است که یک روحانی از خود غیرتی نشان می‌دهد. غیرتی که در بین روحانیون حکم کیمیا را دارد.

فتحعلی شاه در جنگ با روسیه انتظار داشت که ناپلئون به کمکش بیاید و سید علیشاه در جنگ با اسرائیل و آمریکا انتظار دارد که روسیه و چین به کمکش بیایند.

جنگ ۱۲ روزه که سید علی شاه آن را پیروزی می‌داند از یک نظر در دنیا بی‌نظیر است. تنها جنگی است که در روز اول تعداد فرماندهانی که کشته شدند از تعداد سربازان بیشتر بود از این نظر فرمانده کل قوا از خود رکوردی به جا گذاشت.

این روزها سید علی شاه شباهت عجیبی به مارکوپولو جهانگرد ایتالیایی پیدا کرده است، مارکوپولو از کشوری به کشور دیگر و از شهری به شهر دیگر می‌رفت و سید علیشاه از شهری به شهر دیگر و در هر شهر از سوراخی به سوراخ دیگر می‌رود.

آبان ۱۴۰۴

farkhondeh.jpgدوران قدرقدرتی و یکه‌تازی دونالد ترامپ در حزب جمهوری‌خواه آمریکا، به‌احتمال زیاد یک سال پس از انتخابات کنگره به پایان خواهد رسید. هرچند او تا دو سال پس از انتخابات نوامبر ۲۰۲۶ همچنان رئیس‌جمهور ایالات متحده باقی خواهد ماند، اما نمایندگان و نامزدهای جمهوری‌خواه دیگر همان ترس گذشته را از او نخواهند داشت؛ ترسی که مبادا در صورت مخالفت با ترامپ، کارزار انتخاباتی‌شان در ایالت‌هایشان با کارشکنی او روبه‌رو شود.

در همین حال، شکاف درون جنبش «ماگا» هر روز عمیق‌تر می‌شود. از این رو، می‌توان گفت یک سال دیگر ترامپ نه اتکای سابق را در میان بدنه ماگا خواهد داشت و نه جایگاه بلامنازع گذشته را در حزب جمهوری‌خواه. به بیان دیگر، جمهوری‌خواهان پس از عبور از انتخابات کنگره، با اعتمادبه‌نفس و استقلال بیشتری در برابر او خواهند ایستاد.

نشانه‌های رهایی تدریجی حزب از زیر سایه ترامپ، از همین امروز در رفتار برخی نمایندگان کنگره مشهود است. نمونه‌ی تازه و قابل‌توجه آن، موضع‌گیری ترامپ درباره انتشار اسناد پرونده جفری اپستین است. او روز گذشته، تنها ۲۴ ساعت پیش از رأی‌گیری مجلس نمایندگان، برخلاف مخالفت‌های پیشین خود، اعلام کرد که با رأی‌گیری و علنی شدن این اسناد مشکلی ندارد. این تغییر موضع، درست زمانی رخ داد که روشن شده بود موافقان علنی‌سازی اسناد با اکثریتی قاطع پیروز رأی‌گیری خواهند شد.

ترامپ نه از ماه‌ها مخالفت خود سودی برد و نه از موافقت ناگهانی در آخرین لحظه توانست امتیازی سیاسی بگیرد؛ تصمیم او بیش از هر چیز نشان‌دهنده تلاش برای نماندن در سمت بازنده بود.

شاید بتوان رفتار تند و تحقیرآمیز ترامپ با چهره‌ای چون مارجری تیلور گرین ــ یکی از بانفوذترین زنان جنبش ماگا ــ و نیز نتایج رأی‌گیری شب گذشته در مجلس نمایندگان را آغاز پایانِ ترامپ در شمایلی دانست که طی سال‌های گذشته از خود ساخته بود. ترامپ همچنان رئیس‌جمهور است، اما دیگر نه حزب جمهوری‌خواه، نه جنبش ماگا و نه حتی نزدیک‌ترین همراهان سابقش مانند ایلان ماسک و استیو بنن، او را با همان اقتدار و احترام قبل دنبال نمی‌کنند.

Mahmoud_Delkhasteh_3.jpg«چگونه شده است که قربانیان دیروز هولاکاست، اینک خود مجریان و عاملان هولاکاست دیگری شده اند؟»

چند ماه پیش، نظامیان اسرائیل، بعد از 15 دقیقه شکنجه جوانی فلسطینی، در تجاوزی وحشیانه به او، مقعد و بخشی از روده او را پاره کردند و از آن فیلم گرفتند.(1) یک حقوقدان ارتش اسرائیل، سرلشکر یفات تومر-یروشلامی، فیلم را منتشر کرد. در واکنش به انتشار فیلم صدها نفر اسرائیلی در دروازه یکی از زندانهای محل نگهداری فلسطینی ها تجمع کرده و خواستار آن شدند تا دروازه زندان را باز کنند تا آنها هم بتوانند به زندانیان فلسطینی تجاوز کنند.(2) جمعیت زیادی اسرائیلی ها به همراه تعدادی از اعضای مجلس اسرائیل/کنست، هم به محل دو پادگان نظامی که 9 نظامی متهم به تجاوز جنسی نگاه داشته می شدند و از "حق شکنجه کردن و تجاوز جنسی" به فلسطینی ها دفاع و خواستار آزادی آنها می شوند.(3)

دستگاه اطلاعاتی اسرائیل، به جای اینکه به بررسی جرم بپردازد، در پی آن شد تا کسی که فیلم را منتشر کرده است را بیابد و بعد از مدتها تحقیق او را یافت و او کسی نبود جز سرلشکر یروشلامی که خواسته بود حداقل قانون در مورد تجاوزگران اجرا شود. آنها به خانه سرلشکر ارتش شبانه حمله کردند و او را دستگیر می کنند. (4) و این خانم سرلشکر برای چند روز ناپدید شد. چنان فشاری به سرلشکر ارتش اسرائیل وارد کردند که او دست به خودکشی ناموفقی زد (5) و بعد از آن استعفا داد.

هفته قبل هم در روز دادگاه، خانواده های شکنجه گران و تجاوزگران جنسی و بسیاری دیگر، از آنها به عنوان قهرمان استقبال کردند.(6) حمایت اکثریت جامعه اسرائیل و ارتش آن از این جنایتکاران به آنجا رسید که نتانیاهو نیز بجای اظهار خشم از انجام چنین جنایاتی، خشم خوود را متوجه لو رفتن این جنایات می کند و اینکه چرا دشمنان اسرائیل، با پروپاگاندا،به اعتبار اسرائیل و نظامیان لطمه وارد آورده اند.(7)

این واکنشها نشان از آن دارد که این حادثه تنها مشتی از خروار است و در بخش عظیمی از جامعه اسرائیل نهادینه شده است.

حال سوال این است:

- چگونه شده است که قربانیان دیروز هولاکاست، اینک خود مجریان و عاملان هولاکاست دیگری شده اند؟

- چگونه می شود که اکثریت مردم یک جامعه، به جای «شرم» از تجاوز جنسی، به آن «افتخار» می کند و دستگاه نظامی- اطلاعاتی- سیاسی کشور آنها را قهرمانان خود می داند و با حقوقدان نظامی ای که سعی کرده است به حداقل وظیفه قانونی خود عمل کند، مانند خائن رفتار کند و بلایی بر سرش بیاورد که کارش به خودکشی برسد؟

در واقع تراژدی اسرائیل، تراژدی تمام قدرتهای اشغالگر است و آن اینکه، بعد از دهها سال سرکوب و کشتار فلسطینی ها، خشونتی که بر علیه مردمی که سرزمینشان را اشغال و غصب کرده است بکار برده است، از حد فزون شده و لبریز شده و حال به جان خود جامعه اشغالگر افتاده است. اینگونه است که:

Ahmad_Alavi.jpg۱. مقدمه: رژیم ولایی میان دو میدان جنگ--نظامی و اقتصادی

رژیم ولایی امروز در فضایی تنفس می‌کند که از یک‌سو آتش‌بس‌های بسیار شکننده در منطقه ادامه دارد و از سوی دیگر، فشارهای اقتصادی و بانکی شدید--از جمله تهدید مکانیسم ماشه، انزوای بانکی، تحریم‌های ثانویه و محدودیت‌های تجاری--بر آن سنگینی می‌کند.

در جهان کنونی، بخش بزرگی از رقابت قدرت‌ها در قالب «جنگ اقتصادی» پیش می‌رود.

طبق نظریهٔ ادوارد لوتواک، ژئواکونومی یعنی ادامهٔ ژئوپولیتیک با ابزارهای اقتصادی.

اما مسئله آنجاست که رژیم ولایی ژئوپولیتیک پرهزینه دارد، اما ژئواکونومی بسیار ضعیف.

۲. چارچوب نظری: لوتواک و جنگ اقتصادی

ادوارد لوتواک (Edward Luttwak) توضیح می‌دهد که امروز کشورها:

با تحریم

فشار مالی

کنترل بازار انرژی

و حذف رقیب از شبکه بانکی جهان

نیرو و قدرت تولید می‌کنند، نه فقط با ارتش و سلاح.

در این رویکرد:

تحریم‌ها سلاح هستند

بانک‌ها خط مقدم هستند

شبکه انرژی میدان نبرد است

سرمایه و تجارت مهمات جنگ اقتصادی هستند

و رژیم ولایی دقیقاً در مرکز این میدان هدف قرار گرفته است.

۳. ژئوپولیتیک رژیم ولایی: تلاش برای نفوذ منطقه‌ای پرهزینه

رژیم ولایی سال‌هاست برای حفظ قدرت خود تلاش کرده نقش منطقه‌ای گسترده‌ای داشته باشد:

حمایت از نیروهای نیابتی

مداخله در بحران‌های خاورمیانه و ماجراجوئی جهانی و منطقه ایی

حضور امنیتی فرامرزی

افزایش برد موشکها

این سیاست برای رژیم نوعی قدرت‌نمایی ایجاد می‌کند، اما هزینه‌های اقتصادی بسیار سنگینی تولید می‌کند:

تحریم‌های شدیدتر

کاهش اعتماد و انزوای منطقه‌ای

ایجاد حساسیت و انزوای بین‌المللی

انتقال رقابت نظامی به فشارهای اقتصادی علیه رژیم

نتیجه این است که ژئوپولیتیک رژیم ولایی نه تقویت‌کننده اقتصاد، بلکه ویرانگر اقتصاد تبدیل شده است.

چند نوع عاشق وجود دارد؟

| No Comments

بختک یا فلج خواب چیست؟

| No Comments

taremi.jpgخبرنامه گویا - پس از باخت ایران برابر ازبکستان در ضربات پنالتی، مهدی طارمی درباره کیفیت تورنمنت العین گفت مسابقات از نظر فنی قابل‌قبول بود. او تأکید کرد که تیم باید در جریان بازی پیروز می‌شد، زیرا برد در ۹۰ دقیقه اهمیت بیشتری نسبت به قضاوت در ضربات پنالتی دارد؛ جایی که نتیجه همیشه پنجاه‌پنجاه است.

اما مهم‌ترین بخش صحبت‌های او زمانی بود که به موضوع پنالتی‌زن‌ها اشاره کرد. طارمی توضیح داد که مشکل اصلی این بود که بسیاری از بازیکنان حاضر نبودند پنالتی بزنند و با صراحت گفت: «وقتی ۱۰ نفر می‌ایستند و می‌گویند پنالتی نمی‌زنیم، چه اتفاقی می‌افتد؟ من نوبت خودم را زده‌ام؛ بازی‌ها برای من تفاوتی ندارد.» او از این موضوع انتقاد کرد که اگر بازیکنی در بازی با ازبکستان جرئت پنالتی زدن نداشته باشد، چگونه می‌تواند در جام جهانی به کمک تیم بیاید؟

حمله شدید مجری صدا و سیما به صحبت‌های طارمی

مسئولیت شکست را بپذیرید؛ چرا در ترکیب پنالتی زن‌ها دخالت می کنید!

طارمی گفته بود: اگر ایده این است، دنبال چه می‌گردید؟ فوتبال را خراب کنید؟ اوکی. نمی‌شود تراکتور چمنش خراب باشد. چهار، پنج تیم بزرگ را بگویم چمن‌شان خراب است که چه؟ جمع نشوند یک جا؟ نه! اگر که کشور تنش دارد یا هر چیزی، نباید روی سر فوتبال خراب کنند.»

طارمی در ادامه با کنایه به تمجیدهای اخیر مسئولان حکومت از علیرضا دبیر، رییس فدراسیون کشتی، گفت: «حالا بگویند فلان جا، او خوب کار کرده، نه! یک چیزی بدهید، یک چیزی بگیرید. در زمین خراب مگر می‌شود فوتبال بازی کرد؟ لیگ‌مان را ببینید؟ چند زمین درست در کل لیگ داریم؟ بازیکنان از خدایشان است در لیگ آسیا بازی کند در خارج‌از خانه چون چمنش خوب است.»

کاپیتان تیم ملی در پایان گفت: «اینکه می‌خواهند فوتبال را خراب کنند اصلا بحثش به من ربط ندارد. خراب کنید... فوتبال در دنیا خراب نمی‌شود. این که در ایران می‌خواهند خرابش کنند، بحثش جداست. با هر اتفاقی هم بخواهید رقم بزنید، مهم نیست ولی اگر چیزی نمی‌ دهید، این ور هم چیزی نخواهید.»

حضرت مستطاب عالی، شهردار جدید اهواز، أدام الله ظله الشریف، در ابتدای ورودش شکوهمندش، انتصاب شریف خودش را به همکاراش تبریک گفته!

***

مرگ پسر برای نجات پدر

| No Comments

خبر مرگ پسر کاظم صدیقی، امام جمعه سابق تهران، و متهم پرونده زمین‌‌خواری، بر ابهام‌ها درباره این پرونده افزود. شش ماه پیش، پس از آن‌که فاش شد سخنران محبوب خامنه‌ای، ۴۲۰۰ متر از زمین حوزه علمیه ازگل را به اعضای خانواده‌اش فروخته، پسر و عروس او بازداشت شدند. گزارشی از مجتبا پورمحسن

***

پیتر زالتسمن، خلبان اتریشیِ لباس‌بالدار، با پروازی کم‌نظیر و اوج‌گیری بر فراز ال‌هیرو در جزایر قناری اسپانیا، پرواز انسان را یک گام فراتر برد.

wingman.jpg
در این پرواز تاریخی، زالتسمن کاری را انجام داد که سال‌ها برای یک وینگ‌سوتِ بدون موتور دست‌نیافتنی به نظر می‌رسید: او به‌جای پایین آمدن، ارتفاع گرفت. او با استفاده از فویلی که با همکاری تیم فناوری‌های پیشرفتهٔ ردبول طراحی شده بود، از جریان‌های صعودیِ یال کوه بهره برد و در بادهایی که معمولاً برای چنین کاری بسیار ضعیف‌اند، اوج گرفت.

این فویل شبیه هیدروفویل عمل می‌کند و به او اجازه می‌دهد در نزدیکی سرعت واماندگی پرواز کند و همچنان نیروی برا تولید کند.

نخستین آزمایش این سامانه در سال ۲۰۲۴ بر فراز یونگفراو انجام شد و توانایی‌های آن را نشان داد. پرش ال‌هیرو این دستاورد را تأیید کرد و ثابت کرد که او می‌تواند اوج بگیرد، گردش کند و در هوا بماند؛ دستاوردی که پرواز با وینگ‌سوت را بیش از هر زمان دیگری به اوج‌گیریِ واقعیِ پرندگان نزدیک می‌کند.

رضا رشیدپور با انتشار توئیتی از ممنوع الفعالیتی خود خبر داد.

به من فرمودند که «ممنوع‌الفعالیت» هستی و حتی اجازه‌ی کار در پلتفرم هم به تو نمی‌دهیم.

tweet1.jpg

***

محمدمهدی، پسر حجت الاسلام کاظم صدیقی، که نامش در یک پرونده‌ی فساد مالی به عنوان متهم مطرح شده امروز درگذشت. کانال مسجد ازگل در ایتا عکسی از از آقای صدیقی را منتشر کرده که او را بر منبر سخنرانی نشان می‌دهد.

manbarlarge.jpg

ترامپ حاکم نمادین نوارغزه

| No Comments

za.jpgخبرنامه گویا - در مقاله ای که احمد زیدآبادی برای روزنامه هم‌میهن نوشته است، او به بررسی پیامدهای تصویب قطعنامه آمریکا درباره نوار غزه در شورای امنیت سازمان ملل می‌پردازد؛ قطعنامه‌ای که اجرای طرح صلح ۲۰ بندی دونالد ترامپ را وارد مرحله عملی کرده و معادلات سیاسی خاورمیانه، به‌ویژه موقعیت بنیامین نتانیاهو در سیاست داخلی و عرصه بین‌الملل را با تغییراتی قابل‌توجه روبه‌رو می‌کند.

قطعنامه ۲۸۰۳ و جهت‌گیری‌های تازه در خاورمیانه، ترامپ حاکم نمادین نوارغزه!

احمد زیدآبادی - هم میهن

تصویب قطعنامه پیشنهادی آمریکا در مورد نوارغزه از سوی شورای امنیت سازمان ملل، طرح صلح 20 بندی دونالد ترامپ را در مسیر اجرا قرار داد. قطعنامه با 13 رأی موافق اعضای شورای امنیت به تصویب رسید و چین و روسیه به عنوان دو عضو دارای حق وتو از شرکت در رأی‌گیری خودداری کردند.

طبق قطعنامه 2803 شورای امنیت، یک «هیئت صلح» به ریاست نمادین دونالد ترامپ اداره امور نوار غزه را تا پایان سال 2027 به عهده می‌گیرد. مدیریت بودجه بازسازی و تأیید مقام‌های محلی و پلیسِ نوارغزه در حوزه اختیارات هیئت صلح قرار دارد. در قطعنامه 2803 تشکیل یک نیروی ثبات‌آفرین بین‌المللی تحت فصل هفتم منشور ملل متحد، به منظور خلع سلاح کامل، نابودی تونل‌های زیرزمینی، کنترل مرزها و حفاظت از فرایند کمک‌های انسان‌دوستانه پیش‌بینی شده است.

روند خلع سلاح و خروج ارتش اسرائیل از مناطق اشغالی نوارغزه نیز در چهار مرحله در نظر گرفته شده است. در انتهای آخرین مرحله، سپردن امنیت نوارغزه به پلیس آموزش‌دیده فلسطینی، برگزاری انتخابات آزاد در کرانه باختری و نوارغزه برای انتقال قدرت به فلسطینی‌ها و حرکت مشروط در مسیر تشکیل کشور مستقل فلسطین مورد تأکید قرار گرفته است.

پیش‌نویس این قطعنامه پس از درخواست هشت کشورعرب و مسلمان برای اصلاح آن، نهایی شد و با حمایت قاطع آنها از تصویب شورای امنیت سازمان ملل گذشت. در واقع محتوای قطعنامه 2803 چیزی جز ایجاد مشروعیت قانونی بین‌المللی برای طرح صلح ترامپ و تعیین مراحل اجرای آن نیست. به عبارت دیگر، اجرای طرح جنبه الزام‌آور پیدا کرده و دست ایالات متحده را برای برخورد با کارشکنی در مسیر آن باز گذاشته است.

در حقیقت، جارد کوشنر داماد رئیس‌جمهور آمریکا در هماهنگی با چند کشور عرب و مسلمان، طرح صلح ترامپ را تدوین کرد و هدف نهایی از آن نیز عادی‌سازی روابط کشورهای عرب و مسلمان با اسرائیل به بهای ترسیم چشم‌اندازی برای استقلال کشور فلسطین است. در جبهه فلسطینی، سازمان اسلامگرای حماس با قطعنامه 2803 مخالفت کرده و «پیشنهاد عربی برای صلح در غزه» را راه‌حل مناسب‌تری دانسته است.

kharazi.jpgخبرنامه گویا - کمال خرازی، مشاور سیاست خارجی خامنه ای در گفت‌وگویی اختصاصی با سی‌ان‌ان تأکید کرد که هرگونه مذاکره باید «بر پایه احترام و جایگاه برابر» باشد و دستورکار آن پیش از نشست‌ها تعیین شود.

او دولت دونالد ترامپ را متهم کرد که به دیپلماسی اعتقاد ندارد و بیشتر به استفاده از زور تمایل دارد. خرازی ادامه‌داد ایران همچنان شرایط پیشین خود را حفظ کرده و غنی‌سازی اورانیوم را برای تأمین سوخت نیروگاه‌ها و مصارف پزشکی ادامه خواهد داد. خرازی تأکید کرد که برنامه موشکی ایران گسترش یافته و قابل مذاکره نیست و تنها موضوع هسته‌ای می‌تواند محور گفت‌وگو با واشنگتن باشد.

حمله‌ای که در ژوئن از سوی اسرائیل انجام شد و در ادامه با حملات آمریکا به سه تأسیسات هسته‌ای ایران همراه شد، مذاکرات آن زمان میان دو کشور را متوقف کرد. به گفته خرازی، هنوز ارزیابی دقیقی از میزان خسارت به زیرساخت‌های هسته‌ای انجام نشده است.

یکی از مقامات وزارت خارجه ایران به سی‌ان‌ان گفته است که با وجود آسیب‌های جدی به ساختمان‌ها و تجهیزات، برنامه هسته‌ای ایران «دست‌نخورده» باقی مانده است. هم‌زمان، وزیر خارجه ایران اعلام کرده که فعلاً غنی‌سازی در تأسیسات هسته‌ای متوقف شده، زیرا این مراکز هدف حمله قرار گرفته‌اند.

خرازی گفت که در صورت آغاز مذاکرات، بحث بر سر «درجه غنی‌سازی» خواهد بود، نه اصل غنی‌سازی.

با وجود نگرانی‌ها درباره احتمال درگیری نظامی جدید، خرازی گفت ایران برای هر سناریویی آمادگی دارد. او همچنین به پیشنهاد قبلی آمریکا برای ایجاد کنسرسیومی بین‌المللی جهت نظارت بر غنی‌سازی در ایران اشاره کرد و گفت که تهران از ایده مشارکت در چنین سازوکاری استقبال می‌کند، مشروط بر اینکه کنترل توان غنی‌سازی در اختیار خود ایران باقی بماند.

خرازی در پایان پیامی برای ترامپ داشت: «با رویکردی مثبت نسبت به ایران آغاز کنید؛ پاسخ مثبت خواهید گرفت. اما این مستلزم آن است که آمریکا از به‌کارگیری زور علیه ایران دست بردارد. آنها امتحان کرده‌اند و حالا می‌دانند که این روش نه قابل قبول است و نه کارآمد.»

در پی فوت محمدمهدی صدیقی، فرزند کاظم صدیقی و متهم پرونده زمین‌خواری، حسن مرادی از آخوندهای حامی حکومت که رسانه‌های ایران از او به عنوان «دوست کاظم صدیقی» نام برده‌اند،‌ خبر داد که او هنگام مرگ آزاد و در خانه خود بوده است.

sadighibanner.jpgمرادی در صفحه خود در رسانه‌های اجتماعی نوشت که او در «سجده» حین نماز جان باخته است. این آخوند نوشت خانواده او دیدند که صدیقی «مدتی حرکت ندارد»‌ و متوجه شدند که تمام کرده است.

به نوشته این آخوند که از فعالان ستاد انتخاباتی قالیباف بوده،‌ محمدمهدی صدیقی «از قبل بیماری قلبی و کبدی» دداشت و در نماز جماعت مسجد ازگل به فردی گفته بود «بابت قضایای اخیر دارم دق می‌کنم و حالم خوب نیست.» سخنگوی قوه قضاییه پیشتر بازداشت پسر و عروس صدیقی را تایید کرده بود اما در نشست خبری دیگری از آزادی یک متهم با وثیقه و سپس بازداشت مجدد او خبر داد.

pirzan.jpgاپک تایمز - ⁠حسین راغفر، اقتصاددان گفت عده‌ای با داشتن مصونیت قضایی سه سال پیش ۴۰۰ دستگاه خودرو پورشه را به نام یک پیرزن که مشخص نیست در قید حیات باشد یا نه، وارد کشور کرده‌اند.⁠

براساس گزارش رسانه‌های داخلی، به‌گفته او، «دستگاه قضائی، دولت و مجلس می‌دانند این افراد چه کسانی هستند، اما هیچ اراده‌ای برای برخورد با آن‌ها وجود ندارد.»⁠

این کارشناس اقتصادی با انتقاد از نحوه تخصیص ارز اظهار داشت: «سؤال اصلی این است که چرا منابع ارزی که باید صرف خرید دارو شود به این افراد داده می‌شود؟»⁠

او افزود که برخی افراد با بهره‌گیری از رانت و نفوذ «هر کاری می‌خواهند انجام می‌دهند، بدون اینکه پاسخگوی پیامدهای آن باشند.»⁠
porsche.jpg

مجیدرضا حریری رئیس پیشین اتاق بازگانی ایران و چین در مهرماه سال ۱۳۹۹ نیز از ماجرای مشابهی درباره واردات ۷۰۰ خودروی پورشه به نام یک پیرزن روستایی پرده برداشته بود. او با بیان اینکه «به جای فرد با نفوذی که پشت ماجرای خرید پورشه‌هاست، یک پیرزن را معرفی می‌کنند.» افزوده بود: «از سال ۹۱ مدام این داستان را تعریف می‌کنند؛ مشخص است که چه کسی این خودروها را به نام پیرزن وارد کرده است. طرف از فلان وزیر و وکیل نامه گرفته و پورشه‌ها را وارد کرده؛ مگر نخود و لوبیا است که مشخص نشود چه کسی ۷۰۰ پورشه داخل کشور فروخته است؟»

ronaldowh.jpgکاخ سفید ویدیویی از قدم زدن و گفتگوی صمیمی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا با کریستیانو رونالدو و نامزدش جورجینا رودریگز منتشر کرد که آن‌ها را در راهرو ریاست‌جمهوری نشان می‌دهد.

حساب رسمی کاخ سفید در توضیح این ویدیو نوشت: «دو برترین همه زمان‌ها». رونالدو که همزمان با حضور ولیعهد عربستان سعودی، به واشنگتن سفر کرده است، پیش از این در گفتگو با پیرس مورگان، مجری مشهور بریتانیایی اعلام کرده بود که علاقه دارد با ترامپ دیدار کند. او ترامپ را «مرد عمل» توصیف کرده و گفته بود: «او یکی از کسانی است که می‌تواند جهان را تغییر دهد یا به تغییر آن کمک کند».

در پی ورود محمد بن‌سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، به کاخ سفید، امشب ضیافتی رسمی برگزار شد. بر اساس ویدئوها و تصاویر منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی، کریستیانو رونالدو که این روزها در لیگ عربستان بازی می‌کند همراه هیأت سعودی در این مراسم حضور داشت. همچنین در تصاویر دیده می‌شود که ایلان ماسک، مدیرعامل تسلا، در این ضیافت و بر سر همان میز نشسته است.

ronaldolarge.jpg

***

nuclear.jpgایران اینترنشنال - روزنامه فایننشال‌تایمز گزارش داد ‏دست‌اندرکاران برنامه اتمی جمهوری اسلامی سال گذشته برای دومین بار به‌شکل محرمانه به روسیه سفر کردند؛ اقدامی که به گفته آمریکا، تلاشی در جهت دستیابی به فناوری‌های حساسی بوده که می‌تواند در تولید سلاح هسته‌ای کاربرد داشته باشد.

فایننشال‌تایمز چهارشنبه ۲۸ آبان نوشت این سفر که تا پیش از این علنی نشده بود، بخشی از تعاملات میان موسسه‌های پژوهشی نظامی روسیه و سازمان پژوهش و نوآوری دفاعی جمهوری اسلامی (سپند) به شمار می‌رود.

آمریکا می‌گوید سپند به‌عنوان زیرمجموعه وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، برنامه تولید تسلیحات هسته‌ای تهران را هدایت می‌کند.

بر اساس اسنادی که به دست فایننشال‌تایمز رسیده، نشست دست‌اندرکاران برنامه هسته‌ای حکومت ایران و مقام‌های روسی در این سفر محرمانه را می‌توان به‌عنوان نخستین نشانه‌های آمادگی ظاهری مسکو برای همکاری با تهران در حوزه دانش بالقوه مرتبط با سلاح‌های هسته‌ای ارزیابی کرد.

فایننشال‌تایمز این اسناد را از طریق بررسی سوابق شرکتی، فهرست تحریم‌ها، داده‌های افشاشده این سفر و دیگر مکاتبات راستی‌آزمایی کرده است.

طراحی سلاح هسته‌ای بدون آزمایش انفجاری

‏ ابعاد کامل همکاری‌ها میان تهران و مسکو و سطح انتقال فناوری‌های پیشرفته با کاربرد دوگانه همچنان نامشخص است.

با این حال، جیم لامسون، تحلیلگر پیشین سازمان سیا و پژوهشگر ارشد در مرکز جیمز مارتین برای مطالعات عدم‌ اشاعه تسلیحات اتمی، گفت شواهد حاکی از آن است که متخصصان جمهوری اسلامی سال گذشته در سفر به روسیه «در پی دست‌یابی به فناوری و دانش لیزری بودند که می‌تواند به آنان کمک کند بدون انجام یک آزمایش انفجاری هسته‌ای، طراحی یک سلاح هسته‌ای را مورد راستی‌آزمایی قرار دهند».

حکومت ایران بارها تاکید کرده برنامه هسته‌ای آن ماهیت «صلح‌آمیز» دارد. روسیه نیز اعلام کرده با دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هسته‌ای مخالف است.

فایننشال‌تایمز در ادامه گزارش خود با استناد به مدارک فاش‌شده نوشت شرکت «دماوند‌تک»، از شرکت‌های پوششی وابسته به سپند، در نوامبر ۲۰۲۴ ترتیبی داده بود تا گروهی از متخصصان لیزری جمهوری اسلامی از تهران راهی سن‌پترزبورگ شوند.

بر اساس این گزارش، عوامل حکومت ایران در این سفر با نمایندگان شرکت روسی «لیزر سیستمز» دیدار کردند. این شرکت روسی که در حوزه فناوری‌های دارای کاربردهای غیرنظامی و همچنین پروژه‌های محرمانه نظامی فعالیت می‌کند، در فهرست‌ تحریم‌های آمریکا قرار دارد.

ganji.jpgعبدالله گنجی، فعال رسانه‌ای اصولگرا، در ایکس نوشت: بالاخره اون اسکل‌هایی که ٧۴ جنازه در سد کرج پیدا کردند....

نقد شایعات با توهین درمان نمی‌شود

خبرنامه گویا - در کنار نقد شایعات و فضای احساسی شبکه‌های اجتماعی، نمی‌توان از نقش نهادهای رسمی در شکل‌گیری یا پایان دادن به چنین موج‌هایی غافل شد. وقتی ادعایی - هرچند بی‌پایه - به‌طور گسترده پخش می‌شود، بهترین راه نه تمسخر مردم و نه خطاب قراردادن منتقدان با عبارات تحقیرآمیز، بلکه انتشار سریع و دقیق اطلاعات مستند از سوی نهادهای مسئول است. شفافیت، گزارش کارشناسی و ارائه‌ی داده‌های قابل راستی‌آزمایی، هم مانع گسترش سوءظن می‌شود و هم اعتماد عمومی را بازسازی می‌کند؛ اعتمادی که با بی‌اعتنایی یا پاسخ‌های احساسی به‌راحتی آسیب می‌بیند.

از سوی دیگر، تمرکز صرف بر «احمق انگاشتن» کسانی که پرسش یا تردید دارند، عملاً به بازتولید همان فضایی کمک می‌کند که نویسنده از آن شکایت می‌کند. مردم زمانی کمتر جذب شایعات می‌شوند که احساس کنند پرسش‌هایشان محترم شمرده می‌شود و مسئولان آماده‌اند درباره‌ی هر مورد حساس - حتی اگر یک شایعه محض باشد - توضیح روشن و قابل پیگیری بدهند. در غیاب این سازوکار، طبیعی است که شبکه‌های اجتماعی جای خالی اعتماد را پر کنند و حتی ادعاهای بی‌اساس هم مخاطب پیدا کند.

متن کامل نوشته عبدالله گنجی در شبکه اکس:

بالاخره اون اسکل‌هایی که ٧۴ جنازه در سد کرج پیدا کردند

  • پایان داستان را چگونه جمع کردند؟
  • کجا دفن شدند؟
  • داخل سردخانه دولت هستند؟
  • ٧۴ خانواده بچه‌هاشون را دیدند؟
  • چطور زیر آب مانده بودند؟
  • قابل شناسایی بودند؟
  • مرد بودند؟
  • زن بودند؟
  • مربوط به چه موقعی بودند؟
  • چندسال اونجا بودند؟
  • هیچ یک به دهانه خروجی سد نرسیده بودند؟

خداوند دشمنان ما از احمق ها قرار دارد. یک پست اینستاگرامی در این باره دیدم یک میلیون لایک خورده بود! ربات است یا عقل نیست؟

بعد از فضاسازی با صدها اکانت، اینقدر آش شور بود که حالا می‌گویند کار خود جمهوری اسلامی بوده! مثل ارتشی‌های مترو!

1818.jpgایران اینترنشنال - عادل فردوسی‌پور، مجری و تهیه‌کنند فوتبال۳۶۰ شب گذشته، در انتقاد به رفتار وحید شمسایی در مسابقات همبستگی اسلامی که در عربستان سعودی در حال برگزاری است، گفت: «در مسابقاتی که اسم همبستگی کشورهای اسلامی را یدک می‌کشد، یعنی شیعه و سنی در کنار هم. آن هم در عربستان سعودی و در حالی که شیعه و سنی در کنار هم در ایران زندگی می‌کنند، حرکت وحید شمسایی و بازیکنان تیم ملی فوتسال که مچ دستشان را گرفتند و به تماشاگران نشان دادند، درست بود؟

در راستای وحدت بود یا تفرقه؟ همه آدم‌ها اعتقادات خودشان را دارند، خیلی خوب است که آدم اعتقاداتش را نگه دارد تا حالت ریا و شوآف نداشته باشد. ضمن اینکه چرا باید همه از این حرکت تبعیت کنند؟»

بازی‌های همبستگی کشورهای اسلامی دو هفته پیش به میزبانی ریاض، پایتخت عربستان سعودی آغاز شد. از جنجالی‌ترین و سوال برانگیزترین اتفاق‌های این مسابقات تا کنون حرکت دستی بود که وحید شمسایی سرمربی تیم ملی فوتسال در پایان همه بازی‌های تیم ملی ایران انجام داد؛ او مچ دست راستش را می‌گرفت و در اشاره به واقعه «غدیرخم» به تماشاگران نشان می‌داد. این حرکت شمسایی با استقبال رسانه‌های حکومتی و صدا و سیما همراه شد.

وحید شمسایی، سرمربی تیم ملی فوتسال ایران، پس از انتقاد عادل فردوسی‌پور، مجری و تهیه‌کننده فوتبال۳۶۰ بابت رفتارش در بازی‌های کشورهای اسلامی، به فارس گفت: «یک بنده خدایی برای مطرح‌کردن خودش حاضر است به هر نوعی خودش را به درودیوار بزند.»

وحید شمسایی در پایان تمام بازی‌های تیم ملی فوتسال در بازی‌های کشورهای اسلامی، مچ دست راستش را می‌گرفت و در اشاره به واقعه «غدیرخم» به تماشاگران نشان می‌داد.

فردوسی‌پور درباره این حرکت شمسایی گفت: «در مسابقاتی که اسم همبستگی کشورهای اسلامی را یدک می‌کشد، یعنی شیعه و سنی در کنار هم. آن هم در عربستان سعودی و در حالی که شیعه و سنی در کنار هم در ایران زندگی می‌کنند، حرکت وحید شمسایی و بازیکنان تیم ملی فوتسال که مچ دستشان را گرفتند و به تماشاگران نشان دادند، درست بود؟ در راستای وحدت بود یا تفرقه؟»

سرمربی تیم ملی فوتسال در واکنش به این اظهارنظر، گفت: «فردوسی‌پور حتماً ذهن خودش منحرف است که دنبال تفرقه‌افکنی است. من دوست دارم همه در آرامش صلح باشند. او پشت تریبون خودش نشسته و هر اراجیفی می‌خواهد می‌گوید. ما همه برادر و برابر هستیم ولی من وجودش را دارم و تا ابدالدهر پای اعتقاداتم هستم، نیازی هم ندارم به امثال این آدم خودم را نشان دهم.»



شمسایی همچنین گفت: «او آدمی است که فکر می‌کند تمام کارهایش درست است و علامه دهر است. نباید خودش را وسط بازی‌ای که چیزی از آن نمی‌داند، بیندازد. همه ما در کشورهای اسلامی کنار هم بودیم و هیچ ربطی به کسی ندارد و قرار نیست خدشه‌ای به کسی وارد شود.»

شمسایی در پایان با ادبیاتی جنسیت‌زده گفت: «او سی‌سال از این نظام نان خورده است و حالا می‌خواهد خودش را مبرا کند. اگر مرد است باید رودررو با من صحبت کند و قصه نگوید. باید به اعتقادات همدیگر احترام بگذاریم ولی امثال این آدم باعث می‌شوند تا تفرقه بیفتد.»

tajzadeh.jpgایران پس از ۱۲ روز

مصطفی تاجزاده

بن‌بست ولایت فقیه

شکست همه‌جانبه‌ی نظام ولایت فقیه، ایران را آبستن تحولاتی گسترده، ژرف و اجتناب‌ناپذیر کرده است. همه منتظر تحول‌اند، اما کسی نمی‌داند تغییرات مزبور کی و چگونه رخ خواهد داد، چه روندی را طی می‌کند و فرجام آن چیست. آیا به دمکراسی گذر خواهیم کرد یا شاهد بی‌دولتی، هرج‌ومرج و سپس استبداد جدیدی خواهیم بود؟ درهرحال مسالمت‌آمیز بودنِ تحولات بستگی تام به عملکرد ذینفعان و صاحبان نقش از حاکمیت و مخالفانش تا عموم شهروندان دارد. به نظر من رهبر نمی‌تواند مانع وقوع تغییرات شود، ولی می‌تواند آن‌را بسیار پرهزینه کند و آینده‌ای تیره‌وتار و آکنده از خشونت را برای ملت رقم بزند. به بیان واضح، همراهی نکردن آقای خامنه‌ای با تحولات، مردم را از تحقق آن‌ها منصرف نخواهد کرد؛ اما تقابل او با خواسته‌های ملت پیامدهای پیش‌بینی‌ناپذیر و به‌شدت مخاطره‌آمیز دارد، تاآنجاکه ممکن است راهی برای جبران خسارت‌های این لجاجت، دستِ‌کم در کوتاه‌مدت باقی نگذارد.

نه می‌تواند، نه می‌گذارد

استراتژی غلط رهبر، به‌ویژه در دو دهه گذشته، بیش‌وپیش از هرکس، خود او را سرگردان کرده است. اداره کشور به روش آمرانه و فردی و با سیاست‌هایی که ایران را به این روز اسف‌بار کشانده، ناممکن شده است و میهن را گرفتار تلاطم‌های بنیان‌برافکن می‌کند. تن دادن به تغییرات اساسی و ضروری برای عبور از بحران‌های درهم‌تنیده‌ی کنونی نیز مستلزم ترک تک‌صدایی و بازگشت حاکمیت به مردم است.

درحال‌حاضر رهبر نه می‌تواند با روش «النصر بالرعب» حکم براند و با بگیروببند، احکام اعدام و حبس و حصر بیشتر در دل‌ها وحشت بیفکند؛ نه زیر بار تغییرات عمیق و وسیع می‌رود که جلب اعتماد، رضایت و مشارکت ملت منوط به آن است.

نه تمهید و اجرای برنامه‌های درازمدت باوجود تحریم‌ها ممکن است، نه چاره‌جویی‌های موقت جوابگوی بحران‌های هم‌افزای کنونی است.

نه جنگ جدید می‌تواند گره معضلات را بگشاید، نه صلح جامع و عادلانه با آمریکا در دسترس است.

نه می‌تواند هم‌چون گذشته اولویت را به تقویت «محور مقاومت» بدهد، نه مهار گرانی، تورم، رکود و بیکاری بدون لغو تحریم‌ها امکان‌پذیر است.

نه قدرت تحمیل حجاب به زنان را دارد، نه ظرفیت تحمل آزادی حجاب آنان را.

نه می‌تواند پروژه نظامی‌سازی حکومت و پادگانی‌کردن جامعه را ادامه‌دهد، نه مدیریت میهن را به غیرنظامیان وا می‌گذارد.
نه می‌تواند بیش‌ازاین با حربه نظارت استصوابی به حذف منتقدان بپردازد، نه به انتخابات آزاد و عادلانه روی خوش نشان می‌دهد.

نه می‌تواند نظرها و مطالبات اکثریت را نادیده بگیرد، نه به استقبال گفت‌وگوی ملی، تفاهم و آشتی ملی می‌رود.
نه می‌تواند همچنان از موضع دانای کل و طلبکارانه سخن بگوید، نه با پذیرش چندصدایی قدرت را تسلیم مردم می‌کند.
نه جانشینی می‌یابد که بتواند اختیارات عالم و آدم را به او واگذارد، نه تن به اصلاح/تغییر قانون اساسی می‌دهد.
نه می‌تواند عصر یخبندان سیاسی را استمرار بخشد، نه کاری برای آب‌کردن یخ‌های بین حاکمیت و ملت می‌کند.
نه شجاعت سرکشیدن جام زهر را دارد، نه شهامت استعفادادن را.

رهبر که نمی‌تواند با مدیران کارنابلد و بی‌تجربه، آن‌هم در حساس‌ترین و پیچیده‌ترین شرایط، کشتی کشور را از طوفان‌ها به‌سلامت عبور دهد، هنوز تغییرات اساسی را نپذیرفته و حاضر نیست هدایت سکان را به چهره‌های توانا، مجرّب و کارآمد بسپارد، درنتیجه دیریازود کشتی را به صخره خواهد کوبید، یا به گِل خواهد نشاند. این درحالی‌ست‌که کشور راه نجات دارد، اما رهبر تن به آن نمی‌دهد. آنچه ولی‌فقیه می‌خواهد اکثریت ملت نمی‌خواهد و برعکس. بن‌بست همه‌گیر برآمده از این تضاد، سرنوشت‌ساز است. خوشبختانه گذر زمان به زیان نظام ولایت فقیه است‌، اما شوربختانه معلوم نیست که به ساحل نجات برسیم.

کوتاه آنکه اسلام حکومتی به‌معنای «اسلام آمرانه و زوری» جاذبه و قدرت بسیج‌کنندگی خود را ازدست داده است. باوجوداین رهبر مصرّ است که آن را زنده نگه دارد و بر آن اساس حکم براند، آن‌هم در شرایطی که جنبش مهسا (ژینا) پلیسی و امنیتی‌کردن کامل فضا را ناممکن کرده است، زیرا عکس‌العمل اعتراضی مردم به‌ویژه جوانان، هم جدی است و هم برای حکومت ویرانگر؛ و رهبر از این حقیقت آگاه است.

لکنت زبان رهبر

هرکه در چنین بن‌بست و برزخی گرفتار آید، سخن گفتن و اخذ تصمیم‌های راهبردی برایش بسیار دشوار می‌شود، اگر ناممکن نشود. به‌همین‌دلیل رهبر نمی‌تواند بدون لکنت زبان به نقد رژیم پیشین بنشیند، چراکه در بسیاری از عرصه‌ها، اوضاع در زمان شاه اگر بهتر نبود، بدتر هم نبود. او همچنین نمی‌تواند به تبیین شکست‌ها و آسیب‌شناسی نظام حکمرانی بپردازد...

apenbanner.jpgخبرنامه گویا - بن سلمان امروز به دیدار دونالد ترامپ در کاخ سفید رفت. در جریان این دیدار، ترامپ او را به دیواری از عکس‌های رؤسای جمهور پیشین برد -- اما نکته جالب این بود که به جای عکس جو بایدن، تصویری از یک "اتو-پن" (رٌبات امضا) در حال امضای نام او قرار داده شده بود.

این اقدام نمادی آشکار از تمسخر ترامپ نسبت به بایدن است که پیش‌تر مدعی شده بود رئیس‌جمهور سابق در تصمیم‌گیری‌ها دخیل نبوده و امضای اسناد مهم را با دستگاهی انجام داده که بدون حضور فیزیکی او، امضایش را تقلید می‌کند.

اتو-پن در واقع یک دستگاه مکانیکی است که با استفاده از بازوی موتوری، امضای فرد را دقیقاً بازتولید می‌کند.

استفاده از آن در سطوح بالا رایج است چون امکان امضای حجم زیادی از اسناد را فراهم می‌کند، اما جایگزینی پرتره بایدن با تصویری از این دستگاه باعث شده تا منتقدان آن را توهینی جدی به مشروعیت دوره ریاست‌جمهوری او ارزیابی کنند.

piclarge.jpg

pez.jpgآیا نامه پزشکیان به بن سلمان فقط حاوی "قدردانی" بوده است؟

دویچه وله - در آستانه دیدار بن سلمان و ترامپ، پزشکیان نامه‌ای برای او فرستاد؛ نامه‌ای که دولت آن را صرفاً "قدردانی" بابت همکاری در حج می‌خواند. اما زمان ارسال و تحرکات دیپلماتیک اخیر، پرسش‌هایی جدی درباره مضمون واقعی آن برمی‌انگیزد.

خبرگزاری رسمی عربستان سعودی روز دوشنبه ۱۸ نوامبر (۲۷ آبان) گزارش داد که مسعود پزشکیان، رئیس جمهوری ایران، پیامی مکتوب برای محمد بن سلمان، ولیعهد این کشور ارسال کرده است؛ پیامی که علی‌رضا رشیدیان، رئیس سازمان حج و زیارت ایران، در دیدار با عبدالعزیز بن سعود بن نایف، وزیر کشور عربستان، به وی تحویل داد.

این ارسال پیام در زمانی صورت گرفت که ولیعهد سعودی راهی واشنگتن بود تا به دعوت دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا، دیداری رسمی با او داشته باشد؛ دیداری که بر اساس بیانیه دربار سعودی، قرار است بر "روابط دوجانبه، تقویت همکاری‌ها و مسائل دارای اهتمام مشترک" متمرکز باشد.

زمان ارسال این نامه، در آستانه یکی از مهم‌ترین سفرهای خارجی بن سلمان در سال‌های اخیر، از همان ابتدا زمینه گمانه‌زنی‌ها را فراهم کرد. آیا پیام تهران حامل سیگنالی سیاسی به ریاض و واشنگتن است، یا صرفاً محتوایی اداری و تشریفاتی دارد؟

روایت دولت: تشکر بابت همکاری در بازگشت حجاج

ساعاتی پس از انتشار خبر در رسانه‌های سعودی، فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت جمهوری اسلامی، در نشست خبری روز سه‌شنبه ۲۷ آبان (۱۸ نوامبر) توضیح داد که مضمون پیام "تشکر ویژه" رئیس جمهوری ایران از عربستان بوده که به گفته او، بابت همکاری مقام‌های سعودی در "بازگشت حجاج ایرانی در سال گذشته" همزمان با آغاز جنگ ۱۲ روزه میان ایران و اسرائیل انجام شده است.

👈مطالب بیشتر در سایت دویچه وله

مهاجرانی همچنین تأکید کرد که این پیام شامل قدردانی از "تسهیل امور حج در سال جاری" و نیز "تأکید بر تقویت همکاری‌ها و ارتباطات دو کشور" بوده است.

با این حال، این توضیح بیش از آنکه ابهامات را رفع کند، پرسش‌های تازه‌ای ایجاد کرده است. این پرسش که چرا رئیس جمهوری ایران باید یک سال پس از بازگشت حجاج، و دقیقاً در آستانه سفر حساس بن سلمان به واشنگتن، چنین نامه‌ای ارسال کند، برای ناظران امری توضیح‌ناپذیر است. حاشیه‌ی زمان در دیپلماسی گاه معنایی بیش از متن را منتقل می‌کند.

benshah.jpgبن‌سلمان و شاه؛ دو پادشاه، دو عصر، و میدان نبردی که ایران از آن بیرون ماند

مسعود نورمحمدی

امروز، در قلب آمریکا، محمد بن‌سلمان ایستاد؛ نه به‌عنوان ولیعهد یک کشور نفتی، بلکه به‌عنوان پادشاه آینده نظم جدید خاورمیانه.

و وقتی وعده‌ی یک تریلیون دلار سرمایه‌گذاری را داد، جهان فهمید که عربستان دیگر همان کشور دیروز نیست؛
او آمده تا بازی را عوض کند.

این لحظه، لحظه‌ای است که تاریخ را می‌شود با صدای بلند خواند:

یکی در آمریکا قدرت می‌خرد،

و دیگری--محمدرضا شاه--سال‌ها پیش تلاش می‌کرد ایران را آن‌قدر بزرگ بسازد که نیازی به خرید هیچ‌کس نداشته باشد.

بن‌سلمان؛ شاهزاده‌ای که با طلا شمشیر می‌سازد

بن‌سلمان امروز با اقتصاد می‌جنگد.

او ارتش نمی‌فرستد؛
او پول می‌فرستد--پولی که مثل سپاه آهنین از مرزها عبور می‌کند و زیرساخت، نفوذ، تکنولوژی و رابطه می‌خرد.

یک تریلیون دلار

نه یک معامله،
که یک اعلان قدرت است.

او دارد معادله‌ای را تغییر می‌دهد که قرن‌ها عرب‌ها در آن نقش فرعی داشتند.

امروز او وارد اتاق بزرگان جهان می‌شود و کسی نمی‌تواند در را بر رویش ببندد.

این همان لحظه‌ای است که یک کشور به قدرت تبدیل می‌شود.

شاه؛ فرمانروایی که می‌خواست ایران را بلند کند، نه جهان را بخرد

شاه هم رویا داشت؛
اما رویاهای او از جنس ساختن بود، نه خریدن.

او می‌خواست ایران چنان بلند شود که هیچ قدرتی نتواند آن را نادیده بگیرد.

هشدار اقتصادی رئیس گوگل

| No Comments

alphabet.jpgبا ترکیدن حباب هوش مصنوعی، هیچ شرکتی مصون نمی‌ماند

بی بی سی - ساندار پیچای، رئیس شرکت آلفابت، شرکت مادر گوگل، در گفت‌وگوی اختصاصی با بی‌بی‌سی هشدار داد که اگر حباب هوش مصنوعی بترکد «هیچ شرکتی، حتی گوگل» از پیامدهای آن مصون نخواهد بود.

این اظهارات در حالی مطرح می‌شود که در سیلیکون‌ولی و فراتر از آن نگرانی‌هایی درباره شکل‌گیری یک حباب وجود دارد، زیرا ارزش شرکت‌های فعال در هوش مصنوعی در ماه‌های اخیر افزایش چشمگیری داشت و شرکت‌ها در این صنعت در حال رشد، هزینه‌های هنگفتی صرف می‌کنند.

آقای پیچای در پاسخ به این سوال که آیا گوگل از تاثیر ترکیدن حباب هوش مصنوعی مصون خواهد بود، گفت «فکر می‌کنم هیچ شرکتی، از جمله ما، مصون نخواهد بود.» اما این غول فناوری می‌تواند از این طوفان بالقوه جان سالم به در ببرد، چرا که گوگل به دلیل در اختیار داشتن تراشه‌ها، داده‌های یوتیوب، مدل‌ها و ظرفیت‌های پژوهشی خود، آمادگی بیشتری برای مواجهه با نوسان‌های بازار دارد.

سهام شرکت آلفابت در هفت ماه گذشته دو برابر شده و به ۳ تریلیون و ۵۰۰ میلیون دلار رسیده است. این عدد نشان می‌دهد که بازارها به توانایی این جستجوگر اعتماد بیشتری نسبت به شرکت‌هایی مثل اوپن‌ای‌آی و انویدیا دارند.

شرکت آلفابت در کنار توسعه ابرتراشه‌های تخصصی برای هوش مصنوعی، سرمایه‌گذاری بیش از شش میلیارد و ۵۰۰ هزار دلاری را در زیرساخت و پژوهش هوش مصنوعی در بریتانیا، آغاز کرده است و قصد دارد که بخشی از آموزش مدل‌های خود را در این کشور انجام دهد. اقدامی که وزرای کابینه معتقدند جایگاه بریتانیا را به‌عنوان سومین «ابرقدرت» هوش مصنوعی پس از آمریکا و چین تثبیت خواهد کرد.

آقای پیچای گفت که آلفابت کارهای تحقیقاتی «پیشرفته» خود را از جمله در واحد اصلی هوش مصنوعی دیپ‌مایند که یک شرکت بریتانیایی هوش مصنوعی وابسته به گوکل است، توسعه خواهد داد.

«گذشته گذشته است و من نمی‌خواهم تنها به‌عنوان یک کودک‌همسر به من نگاه شود»

زن ۳۱ ساله افغان که در ۱۵ سالگی به اجبار ازدواج کرد و در ۱۶ سالگی مادر شد، اکنون با بدنی آماده، ماهیچه‌های ورزیده، موهای بلوند در حالی که مدال بر گردن دارد، بر پله سوم رقابت‌های تناسب اندام «ولنس فیتنس» در شهر سانتاسوسانا اسپانیا ایستاده است و رو به دوربین‌ها لبخند می‌زند.

00.jpg
او رویا کریمی است؛ زنی که سال ۱۹۹۳ در کابل به دنیا آمد و خیلی زود قربانی کودک‌همسری شد اما امروز بر سکوی یکی از معتبرترین رقابت‌های فدراسیون بین‌المللی تناسب‌اندام و پرورش‌اندام (IFBB) ایستاده و می‌گوید بر گذشته تاریک و تلخش پیروز شده و از «منجلابی که سنت‌های رایج افغانستان برایش ساخته بودند» خود را بیرون کشیده است.

مسابقات جهانی تناسب اندام و پرورش اندام که امسال از ۱۳ تا ۱۷ نوامبر در سانتا سوسانا برگزار شد، از مهم‌ترین رویدادهای این رشته است و این نخستین‌ بار است که یک زن افغان بر یکی از سکو‌های قهرمانی آن می‌ایستد. بر مدالی که در پایان رقابت‌ها به گردن او انداخته شد، نوشته‌اند: «مقام سوم بخش زنان‌ــ ولنس فیتنس». رویا اکنون در جمع شش ورزشکار برتر جهان در این رشته قرار گرفته است.

رویا کریمی که از سانتا سوسانا با خبرنگار ایندیپندنت فارسی صحبت می‌کرد، در مورد پیروزی‌اش‌ در مسابقات گفت: «واقعا حس خارق‌العاده‌ای دارم. این رقابت‌ها در سطح جهانی برگزار می‌شود و حضور در میان ورزشکاران حرفه‌ای از سراسر دنیا و پیروزی برایم دستاوردی بزرگ و یک گام مهم است.»

فرار از گذشته و مسیر دشوار مهاجرت

رویا در افغانستان به دلیل مخالفت خانواده‌اش با تحصیل مدرن، تنها اجازه داشت در مسجد آموزش‌های دینی ببیند. او چندین سال نزد آخوند مسجد قرآن و درس‌های مذهبی آموخت، اما هرگز اجازه نیافت به مدرسه برود و تنها ۱۴ سال داشت که تحت فشار خانواده، عروس یک خانواده ثروتمند شد.

رویا گفت خانواده‌اش که او را به این ازدواج اجباری وادار کردند، باور داشتند که «پول و ثروت خوشبختی می‌آورد»، اما این تصمیم آغاز ویرانی بود. رویا در ۱۶ سالگی مادر شد و به‌ دلیل زندگی مشترک سخت و طاقت‌فرسایش، با کمک مادر خود و برای رسیدن به آینده‌ای بهتر، افغانستان را ترک کرد.

01.jpg رویا کریمی در ۱۳ سالگی (یک سال پیش از عروسی) در کابل و در ۳۰ سالگی با پسرش عرفان در نروژ-Roya Karimi/Instagram
***
رویا سال ۲۰۱۱ همراه مادر و پسر دوساله‌اش افغانستان را ترک کرد و از راه زمینی به اروپا رفت. او در آن زمان حدود ۱۸ سال داشت. وقتی پس از سفری پرخطر به نروژ رسید، ماموران اداره مهاجرت هنگام بررسی پرونده‌اش پرسیدند کودک همراه او برادرش است یا از خانواده‌ای دیگر. رویا گفت او فرزندش است، اما باور نکردند و او را برای آزمایش دی‌ان‌ای فرستادند و آزمایش ثابت کرد که رویای ۱۸ ساله مادر عرفان دو سال و نیمه است.

عرفان، فرزند رویا، که تا چند روز دیگر ۱۷ ساله می‌شود، در نروژ مدرسه می‌رود. رویا می‌گوید او و فرزندش با هم بزرگ شدند. این زن افغان که در نروژ زندگی خود را از نو ساخت، می‌گوید وقتی وارد این کشور شد، متوجه شد که خودش هنوز یک کودک است، اما کودکی را به‌عنوان فرزند در آغوش خود دارد، با این حال جز پذیرفتن حقیقت و تلاش برای یافتن راه آینده چاره‌ای نبود.

کودک‌همسری در افغانستان به‌ویژه در خانواده‌های سنتی، هنوز رایج است. به گزارش صندوق کودکان سازمان ملل (یونیسف)، ۳۹ درصد زنان افغانستان پیش از ۱۸ سالگی ازدواج می‌کنند؛ آماری که با محدودیت‌های طالبان و بسته ماندن مدارس دخترانه رو‌به‌افزایش است.

رویا می‌گوید اگرچه گذشته تلخش در افغانستان را پشت سر گذاشته است، آن را انکار نمی‌کند. او می‌گوید بسیای از زنان در افغانستان در شرایطی که او در کودکی تجربه کرد، زندگی می‌کنند. با این‌ حال افزود: «گذشته گذشته است و من نمی‌خواهم تنها به‌عنوان یک کودک‌همسر به من نگاه شود. دوست دارم مردم مرا به دلیل تلاش‌ها و موفقیت‌هایم بشناسند.»

او اضافه کرد تاکنون در این مسابقات زن افغان دیگری را ندیده است. به گفته رویا تقریبا همه شرکت‌کنندگان از آمریکا، ژاپن، روسیه، برزیل و کشورهای اروپایی‌اند و حتی حضور زنان از دیگر کشورهای اسلامی نیز در این مسابقات اندک است.

رویا هرچند شهروند نروژ است و در جدول مسابقات نیز کشورش نروژ ثبت شده است، هنگام پیروزی و عکاسی در سکوی مسابقات، پرچم سه‌رنگ افغانستان را که پس از بازگشت طالبان کنار گذاشته شد، در دست می‌گیرد و مدال‌هایش را «به زنان افغانستان» تقدیم می‌کند.

Ali_Sedarat_3.jpgدر ریشه‌یابیِ چرایی و آسیب‌شناسیِ سرنوشتِ امروز ایران و ایرانیان، ما مرم اکثرا از نقشِ خود چشم‌پوشی می‌کنیم.

موضوع دیرینه و دردناکِ پویاییِ ساختارها و سازوکارهای استبداد و دیکتاتوری در جوامعی چون ایران، متأسفانه برای ما ایرانیان بسیاز آشنا است. این ساختارِ مسلط در رژیم‌های گذشته و کنونی ادامه یافته است. بعد از کودتای خرداد ۱۳۶۰، ساختار ولایت (ولایت پهلوی) حفظ شد، ولی فقط شکل آن به ولایت فقیه تغییر کرده.

برخی برای تحملِ دردِ این فاجعه، به نقشی که خودِ ما مردم داشته‌ایم، توجه نمی‌کنند و یا ناخودآگاه آن را فراموش می‌کنند. آن‌ها برای یافتن «مقصر» دورِ دنیا راه افتاده‌اند، از نقش انگیس، و کارتر، و گوادلوپ، و... می‌گویند، ولی هیچ به نقش من، نقش تو، نقش ما مردم نمی‌اندیشند! نقشی که اگر بررسی و ریشه‌یابی و شناسایی و تحلیل نکنیم، نمی‌توانیم از به بی‌راهه رفتن روند انقلاب، به ضدِ انقلاب در آینده، پیشگیری نماییم. که این خود منقلب شدن می‌طلبد! منقلب شدن، پیش‌نیازی است برای انقلاب، برای مشارکت در ساختن سرنوشت‌های خوب و خوب‌تر!

وقتی تجاوزی به حقی صورت می‌گیرد، در ظاهر تنها دو طرفِ درگیر به نظر می‌آیند: تجاوز کننده و تجاوز شوند. با این حال، در این ماجرا همواره یک شخص سوم یا گروه سومی نیز موجود است که خارج از دو نفر اصلی قرار می‌گیرند؛ آن‌ها نظاره‌گران هستند، «قشر خاکستری». نقش این افراد دیگر (نظاره‌گران) در این میان بسیار حیاتی و مهم است، چرا که استمرار یا قطع شدن روند تجاوز به حق و حقوق به میزان نفی و اعتراض، و یا سکوت و پذیرش آن‌ها بستگی دارد. واقع‌بین باشیم! در صورت انفعال و ادامهٌ این سکوت، «آخوندها» دویست-سی‌صد سال دیگر هم نخواهند رفت! ما مردم که ساکتیم و سامتیم و داریم تحمل می‌کنیم، اینها کجا بروند از اینجا بهتر!؟

سلطه‌سالاری، یک تجربه آشنا برای ما و سایر مردم منطقه و حتی در سراسر دنیاست. به تجربه دیده‌ایم که سلطه‌گران داخلی، بدون استثنا، همیشه و به شکل آشکار و نهان مرتبط و وابسته به سلطه‌گران خارجی بوده و هستند تا بتوانند به سلطه‌گری و پویایی نظام سلطه‌سالاری ادامه دهند. این وابستگی در تاریخ ما نمودهای متفاوتی داشته است، و هم به شکل سازش و سرسپردگی، و هم به شکل ظاهریِ تخاصم و ستیز بوده است. محمدرضا پهلوی در پاسخ به رسانه‌گر امریکایی، اعتراف صریحی کرد و خود را «آدم شما» و «مأمور شما» و«محافظ منافع شما» خواند!

youtube.com/watch?v=1VapJNYWAQw

رژیم فعلی هم، با بحران‌سازی و بحران‌پردازی‌هایی چون گروگان‌گیری، طولانی کردن جنگ عراق با عدم پذیرش تقاضاهای صدام برای صلح و پایان جنگ، و غنی‌سازی اورانیم، و... سرنوشت ایران و ایرانیان را وابسته به قدرت‌های اجنبی کرده است

سلطه‌گران، سلطه‌گری خود را بر مردمی اعمال می‌کنند که خود، «سلطه‌بری» را پذیرا هستند. دلیل این پذیرایی هیچ چیزی نیست به‌غیر از شکست آن‌ها در جنگ روانی که قدرت‌ها علیه ما مردم به‌راه انداخته‌اند. در نتیجهٌ این شکست، در ما مردم «تولیدِ رضایت» می‌شود! ما مردم با «رضایت»، سلطه‌بری را، با توجیه کردن‌های رنگارنگ، می‌پذیریم و در واقع پذیرا و متحمل سلطه‌گریِ سلطه‌گران می‌شویم.

haydarnejad.jpgسازمان مجاهدین خلق ویدئوئی از دیدار مریم رجوی با جمعی از جوانان هوادار این سازمان انتشار داده با عنوان: «چرا شما و بقیه زنان مجاهد حجاب دارید؟». او در پاسخ می گوید: زنان مجاهد «خودشان انتخاب کردند. زن مجاهد می گوید هر زنی مالک جسم و جان وعاطفه خودش است.» رجوی این انتخاب را حاصل «اوج آگاهی» زنان مجاهد دانسته و در ادامه تاکید می کند: «حجاب وسیله ای است برای مقابله با فرهنگ و ایدئولوژی مرد سالاری، یعنی همان ایدئولوژی جنسیت. این ایدئولوژی زن را موجودی درجه دوم می داند و قبل از هر چیز به ویژگی های ظاهری زن توجه دارد. این انتخاب می گوید، قبل از اینکه به جنسیت من نگاه کنی، به کرامت انسانی، شخصیتم و ارزش هائی که از آن برخوردارم و خودم انتخاب کردم نگاه نکن. زنان مجاهد می خواهند در مقابل ایدئولوژی مرد سالار که قبل از هر چیز زن را با ویژگی های ظاهری اش می بیند بایستند و حجاب وسیله ای است برای ایستادن در مقابل این اندیشه و لاغیر.»

مریم رجوی در این سخنان همچنین گفت: «وقتی زمزمه حجاب اجباری تازه شروع شده بود یک تظاهرات توسط زنان علیه حجاب اجباری در خیابان های تهران سازماندهی شد. مجاهدینی که در آن تظاهرات شرکت داشتند دفاع می کردند از زنانی که خودشان حجاب نداشتند.»

حقیقت چیست؟

مجاهدین و تظاهرات زنان در اسفند 1357

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 1357 خمینی در سخنرانی ها یا در پوشش پاسخ به سوال شخصیت های مذهبی مختلف تلاش کرد تا زنان را در ایران مجبور به پذیرش قوانین اسلامی و چادر و حجاب کند. قانون حمایت خانواده لغو شد و دستور العمل هائی در مورد ممنوعیت ورود زنان بدون حجاب به وزارتخانه ها صادر شد. گروه های مختلفی از زنان بر علیه این اقدامات مقاومت و اعتراض کردند. این اقدامات به شکل مبارزه علنی از طریق صدور اطلاعیه یا تجمع های اعتراضی شکل گرفت. در روز جهانی زن در 8 مارس (17 اسفند 1357) و چند روز بعد از آن تهران و برخی از شهرهای دیگر شاهد تجمع و تظاهرات گروه های مختلفی از زنان در اعتراض به قوانین ضد زن بود. تلاشی که از سوی برخی مردان حمایت شد، اما گروه های سیاسی عمدتا یا در حمایت از آن تلاشی نکرده یا آن را به نام «انحراف از مبارزه ضد امپریالیستی» تقبیح کردند.

سازمان مجاهدین خلق در اطلاعیه ای در روز 16 اسفند 1357، یعنی در کشاکش بزرگ زنان ایران در مقابل قوانین اسلامی و باید و نبایدهائی که خمینی تعیین می کرد، نوشت: «نظام سرمایه داری غرب در چهره کریه و بزک کرده ی "آزادی زن" و در زیر چرخ های ستم طبقاتی و با استفاده از زن در کار ارزان ، و تجارتی و تبلیغاتی کردن زن مفهوم پاک آزادی را به اسارت کشانده است. ... تمام احکام قران در مورد زن بدون استثناء در جهت احقاق حقوق پایمال شده اوست.» در آن شرایط این اعلامیه مجاهدین موافقت ضمنی با اقدامات خمینی و موافقت ضمنی با سرکوب زنان معترض معنی می داد. (مجموعه اعلامیه ها و موضع گیری های سیاسی مجاهدین خلق ایران (1) - صفحه 46 و 47)

بعد از تظاهرات بزرگ زنان و سرکوب آن توسط حزب الهی های طرفدار خمینی و دیگر مردسالاران حاضر در خیابان، سازمان مجاهدین روز 23 اسفند 1357 در اطلاعیه ای با عنوان «در مورد مسئله حجاب» چنین نوشت: «هشدار! راه مبارزه پر پیچ و خم است و و دشمن در گردنه هایش به کمین نشسته است. در شرایطی که نهادهای اساسی امپریالیستی، در جامعه ما ریشه کن نشده و موجودیت انقلاب در خطر است ... پیگیری مسائلی که در شرایط کنونی از مسائل اصلی جامعه و جنبش ما نمی باشد به هر نحوی که باشد موجب "انحراف" از مسیر و به "بیراهه" رفتن نیروها و انرژی ها شده و فرصت ها و زمینه هائی برای "توطئه ها" و تحریکات ضداتقلاب، فراهم خواهد نمود.... حجاب به عنوان یک نهاد انقلابی اسلام فی الواقع چیزی نیست جز کوشش اجتماعی بخاطر رعایت و حفظ سلامتی اخلاقی جامعه که خود بدون شک از ضروریات رشد همه جانبه معنوی و مادی اجتماعی است و ما مطمئنیم که خواهران و مادران انقلابی ما همانگونه که تا کنون در عمل نشان داده اند، این ضرورت را به بهترین وجه رعایت نموده و خواهند نمود.» اطلاعیه در ادامه زنان را با عنوان "خواهران گرامی" مورد خطاب قرار داده و می نویسد: «تاکید میکنیم که که باید با اصلی و فرعی کردن موضوع، مبارزه تمام نیروها را علیه امپریالیسم و پایگاه های امپریالیستی بسیج نمود و خشم انقلاب را صرفا نثار آنها کرد..... مبادا پیرامون مسئئله ای که اکنون کاملا حل شده به نظر می رسد، جنجالی بی جهت بر انگیخته شده و... ». (مجموعه اعلامیه ها و موضع گیری های سیاسی مجاهدین خلق ایران (1) - صفحه 53 و 54)

ملاحظه می شود که مجاهدین در گرماگرم مبارزه زنان بر علیه خمینی و قوانین اسلامی، به زنان میهن «هشدار» می دهند که با طرح مسائل فرعی به بیراهه نروند. و با زبانی مردسالارانه که در زر ورق «خواهران گرامی» پیچیده شده است، تحکم می کنند «رعایت حجاب» به عنوان یکی از نهادهای اسلام ضرورت دارد. و در پایان با همان لحن مردسالارانه تحکم می کنند که «مبادا جنجال بی جهت» را بیاندازند.

آنچه در بالا آمد یک فاکت و واقعیت تاریخی است. روزنامه اطلاعات، چهارشنبه 23 اسفند 1357 در قسمت میانی پایانِ صفحه اول، اطلاعیه سازمان مجاهدین را با تیتر«هشدار سازمان مجاهدین خلق: پیرامون حجاب جنجال بی جهت نکنید» را درج کرده و کل اطلاعیه را نیز در صفحه 8 انتشار داده است.

در حالی که واقعیت تاریخی از آن حکایت دارد که مجاهدین به زنان ایران بخاطر اعتراض و تظاهراتشان در اسفند 1357 «هشدار» می داد، مریم رجوی به نسلی که آن زمان را تجربه نکرده دروغ می گوید و سازمانش را مدافع آن اعتراضات جا می زند! آن اسناد در اینترنت در پیش روی مردم موجود است و کسانی که به دور از تعصب به دنبال حقیقت باشند می توانند دیر یا زود به آن دست یابند.

پرسش این است که چرا مریم رجوی نیاز دارد واقعیت تاریخی را وارونه کند؟ به باور من بخاطر آنکه مخاطب را بی شعور فرض می کند و با دید کوته بینانه به دنبال جذب تعدادی نیرو است. چنین رویکردی نه تنها توهین به شعور مردم، بلکه فریبکاری عامدانه با هدف سوء استفاده از انسان ها در جهت اهداف سیاسی- ایدئولوژیک است.

رجوی خوب می داند که سازمانش تا کجا منفور مردم ایران بوده و می داند زنان در ایران پیشتاز مبارزه و انقلاب بر علیه حکومت اسلامی حاکم بر کشور بوده و آزادی کامل، از جمله آزادی پوشش، برای آنها یکی از ضرورت های بدیهی و روزمره است. در چنین وضعیتی رجوی چاره ای نمی بیند که تشکیلات ایدئولوژیک و ضد زن خود را با الفاظ و جملات فریبنده آرایش کرده و خود را در جبهه زنان برای آزادی جا بزند.

تحلیل نظری

گفته های مریم رجوی را می توان از زاویه نظری نیز بررسی کرد و نشان داد در حالی که او تلاش دارد حجاب را «انتخاب آگاهانه و آزادانه و وسیله ای برای مقابله با مرد سالاری» معرفی کند، اما در واقع استدلال های او نشان می دهد که تفکرش اتفاقا در نگرشی ریشه دارد که زن را در جنسیت و بدنش دیده و او را «مایه فتنه و گناه و از راه به در شدن مردان» می داند. این همان تفکری است که رژیم ایران 47 سال است تلاش کرده آن را در جامعه جا بیاندازد، اما موفق نبوده و اینک مریم رجوی تلاش می کند همان محتوا را با کلمات شیک و فرموله بندی فریبنده ارائه دهد.

این سخنان، که ظاهراً ناظر بر دفاع از انتخاب آزاد زن و مقابله با سلطه‌ی مردسالاری است، از منظر نظری و گفتمانی دارای تناقض‌ها، ساده‌سازی‌های مفهومی و پیش‌داوری‌های عام‌گرایانه است. مریم رجوی در این سخنان با نادیده‌ گرفتن تفاوت بنیادین میان دو مفهوم «مردسالاری» و «ایدئولوژی جنسیت»، تعمداً از یکی به جای دیگری بهره می‌گیرد تا از این همسان‌سازی، نتیجه‌ای ایدئولوژیک در توجیه حجاب به دست آورد.

او با نادیده‌گرفتن تمایز نظری میان «مردسالاری» و «ایدئولوژی جنسیت»، از طریق ساده‌سازی عامدانه و استفاده‌ی ابزاری از زبان نظری، حجاب را به‌عنوان نماد آگاهی و رهایی معرفی می‌کند. این ساده‌سازی، نه تحلیلی فمینیستی، بلکه ابزاری ایدئولوژیک برای مشروعیت‌ بخشی به کنترل بدن و هویت زنان است. در واقع، حجاب در این گفتمان به جای آن‌ که وسیله‌ای برای مقاومت در برابر مردسالاری باشد، به ابزاری برای بازتولید آن بدل می‌شود، همان ساختار قدرتی که کرامت زن را نه در آزادی انتخاب، بلکه در میزان تبعیت او از هنجارهای ایدئولوژیک می‌سنجد.

در ادامه چند مورد بطور مشخص تر توضیح داده می شوند:

1. تمایز نظری میان مردسالاری و ایدئولوژی جنسیت

در نظریه‌های فمینیستی و جامعه‌شناسی جنسیت، «ایدئولوژی جنسیت» (Gender Ideology) مفهومی عام‌تر از مردسالاری است. این ایدئولوژی به مجموعه‌ای از باورها و هنجارهای فرهنگی اشاره دارد که نقش‌ها و ارزش‌های اجتماعی را بر پایه‌ی تمایز جنسی (زن یا مرد بودن) تعریف می‌کند. در مقابل، «مردسالاری» (Patriarchy) یکی از اشکال تاریخی و ساختاری این ایدئولوژی است که بر سلطه‌ی مردان و فرودستی زنان بنا شده است.

مردسالاری علاوه بر فرودست و شی دانستن زن، و جدا از اینکه «حقی» برای او قائل نبوده و او را در یک نظام طایفه ای- عشیره ای تعریف کرده و به او در کوچکترین واحد آن، یعنی خانواده (همسر خوب، مادر خوب، خواهر خوب) هویت می دهد، فراتر از این ها، ترجمان گفتمان قدرت و سلطه است. در مرد سالاری مردِ جوان هم باید از مرد مُسن تر تبعیت و اطاعت کند. فقط جنسیت تعیین کننده نیست. جنسیت، یا به معنای دقیق تر «زن بودن» «پائین ترین و پست ترین» سطح از ارزشگذاری در این نظام است. نظام مردسالاری بر یک «هِرم قدرت» استوار است که در آن هم جنسیت(مرد یا زن بودن)، هم تعلقات دیگر(موقعیت و تشخص اجتماعی، شغل، پول، و ... ) نقش بازی می کنند. بر این اساس یکی دانستن مردسالاری با ایدئولوژی جنسیت از سوی مریم رجوی ارائه پوپولیستی و فریبکارانه و عمدا ساده سازی شده از مردسالاری برای توجیه ایدئولوژیک موضوع حجاب است.

مریم رجوی در سخنان خود این تفاوت نظری را نادیده می‌گیرد و عامدانه هر دو را مترادف می‌پندارد. این ادغامِ مفهومیِ آگاهانه سبب می‌شود تا از یک تحلیل نظری پیچیده، نتیجه‌ای ساده‌سازی‌شده و سیاسی استخراج شود: حجاب، به‌عنوان نماد مقاومت در برابر مردسالاری. این روش، در واقع، نمونه‌ای از پوپولیسم ایدئولوژیک است؛ زیرا از مفاهیم انتقادیِ نظری برای مشروعیت ‌بخشی به یک نماد ایدئولوژیک بهره می‌گیرد، بی‌آنکه به بستر تاریخی آن اشاره کند.

2. تناقض درونی گفتمان رجوی

در سطح استدلال منطقی، گفتمان رجوی گرفتار نوعی خودارجاعی متناقض است. زنی که برای آن‌که «به جنسیتش نگاه نشود» خود را در حجاب پنهان می‌کند، در واقع پیشاپیش خود را از منظر جنسیت تعریف کرده است. حجاب در این معنا، دیگر نه وسیله‌ی رهایی از نگاه جنسیت ‌محور، بلکه تأیید ضمنی آن است: زن خود را قبل از هر کس دیگری «زن» می‌بیند و برای خنثی کردن این نگاه، با حجاب، مرزی فیزیکی میان خود و جامعه می‌کشد. در نتیجه، به جای عبور از جنسیت، به درون آن عقب‌نشینی می‌کند.

مریم رجوی: «قبل از اینکه به جنسیت من نگاه کنی، به کرامت انسانی، شخصیتم و ارزش هائی که از آن برخوردارم و خودم انتخاب کردم نگاه نکن. زنان مجاهد می خواهند در مقابل ایدئولوژی مرد سالار که قبل از هر چیز زن را با ویژگی های ظاهری اش می بیند بایستند و حجاب وسیله ای است برای ایستادن در مقابل این اندیشه.»

تناقض مریم رجوی در این است که در این نگاه، زنی که حجاب دارد قبل از آنکه طرف مقابل او را در جنسیتش دیده و خلاصه کرده باشد، خودش است که چنین دیدی به خوش دارد. در اینجا، حجاب، پرده یا حائلی است که زن بر دور خودش می کشد، چون خودش را قبل از آنکه «انسان» ببیند، «زن» می بیند.

3. پیش‌داوری نسبت به مردان

در این گفتمان، «دیگران» یعنی همه مردان، حامل نگاه ابزاری، شهوانی و سلطه‌گرانه فرض می‌شوند. چنین پیش‌فرضی، که میلیون‌ها و میلیاردها مرد را در ذات خود متجاوز و مردسالار می‌داند، نه تنها از لحاظ معرفتی نادرست است، بلکه به لحاظ اخلاقی نیز نوعی پیشفرض منفیِ جمعی در مورد نیمی از جامعه محسوب می‌شود.

در تشکیلات مجاهدین از اصطلاح "نرینه وحشی" استفاده می شود. این اندیشه، همه مردان را در «ذات» خود وحشی و تجاوزگر می بیند. این، هم توهین و هم تهمت به همه مردان است.

از سوی دیگر پنهان کردن خود در حجاب، به‌ طور ضمنی پذیرش همان نظریه مردسالارانه است که زن را «مایه فتنه» معرفی می‌کند. بر اساس این نگاه، زن باید برای حفظ «ناموس» و جلوگیری از درگیری‌ و تحریک، خود را از نگاه مردان پنهان کند. زن در این منطق «مایه شر» است و نه یک انسان آزاد. این همان چیزی است که جمهوری اسلامی تبلیغ می‌کند. در چنین تفکری زن باید از کودکی با رعایت نوع پوشش و ایجاد محدودیت های روزمره بر پایه جداسازی جنسیتی، آن را در رفتار خود نهادینه کند. بدین ترتیب حجاب در عمل به مکانیزم درونی‌شده‌ی سلطه بدل می‌شود. و این، یک پیروزی برای مردسالاری است و اصلا "مقابله" با آن نمی باشد.

5. پیش‌داوری نسبت به زنان بی‌حجاب

بطور معکوس می توان از منطقی که رجوی آن را تئوریزه می کند نتیجه گیری کرد: آندسته از زنان که حجاب ندارند، یعنی خود را با «جنسیت» زنانه دیده و تعریف کرده و عملا دارند به «مردسالاران» اجازه می دهند آنها را اُبژه جنسی دیده و با آنها آنگونه رفتار کنند. این، توهینی به همه زنانی است که حجاب ندارند. مطابق این منطق اگر مردی به زنی با پوشش انتخابی تعرض و تجاوز کند، "مقصر" خودِ زن می باشد.

6. انتخاب آگاهانه و آزادانه؟

نگرشی که در بالا تشریح شد از کودکی به زن می آموزد برای «حفظ اخلاق و ناموس و...» خودش را در و با «جنسیت»ش تعریف کند. از کودکی به دختران آموخته می‌شود که برای «حفظ اخلاق»، «حفظ آبرو»، «حفظ ایمان» یا «حفظ ناموس» خود را در نسبت با جنسیت‌شان تعریف کنند. چنین فضایی نه کرامت انسانی را تقویت می‌کند و نه امکان رهایی می‌دهد؛ بلکه زنجیرهایی مرئی و نامرئی می‌سازد که رها شدن از آن‌ها دشوار است.

تفکری که بر کنترل بدن، ممنوعیت، ترس از گناه، ترس از جهنم، مفهوم ناموس، و ارزش‌گذاری دائمی رفتار زنان بنا شده است، هرگز فضایی برای انتخاب آزاد نمی‌گذارد.

آموزه های اسلامی با ابزار تنبیهیِ «گناه» و ترس از «جهنم» یا با کمک مفاهیمی همچون «آبرو و ناموس» تلاش می کند الگوی «زن و مرد مومن» یا آنگونه که سازمان مجاهدین می گوید «انسان طراز مکتب» را در شخصیت انسان ها نهادینه کند. واضح است که در چنین فضای پر از ترس و اضطراب و پر از هیجان های سرکوفت شده و در فضائی که در هر قدمش رفتار انسان دائما با «خوب و بد» ارزش گذاری شده و با پاسدارانی به نام «امر به معروف و نهی از منکر» کنترل می شود، سخن از «انتخاب آگاهانه وآزادانه» یک طنز تلخ و یک عوامفریبی آشکار است.

واقعیت مجاهدین از درون

جدا از جمله پردازی های شیک مریم رجوی، می توان واقعیت آزاد یا اختیاری بودن حجاب، نوع نگاه به زن، جداسازی های جنسیتی و .. در تشکیلات مجاهدین را از زبان جداشدگان این تشکیلات، بویژه از زبان زنان جدا شده شنید. به چند نمونه زیر توجه کنید:

فرشته خلج هدایتی از اعضاء جدا شده از سازمان مجاهدین خلق است که پس از 32 سال حضور و عضویت در این سازمان، در سال 1392 و در آلبانی از این تشکیلات جدا شد. او خاطرات خود در مورد سازمان مجاهدین را در کتابش با عنوان «زخم های بی التیام» نوشته که در دی ماه 1397 منتشر شده است.

او در در کتاب خاطراتش در صفحه 111 و 112 در مورد اجبار 24 ساعته حجاب در تشکیلات می نویسد: «حتی موقع خواب هم باید روسری‌ها حتما در دسترس باشد تا اگر به هر دلیلی نیاز به تردد و تحرک شد، حتما حجابمان رعایت گردد. بعضی برای اینکه در عالم خواب مبادا روسری‌شان را پیدا نکنند، با روسری می خوابیدند، یعنی حجاب ۲۴ ساعته!"»

Aliakbar_Omidmehr_2.jpgدر پی غیبت کبرای رهبر رژیم، نوعی هر کی هر کی و هرج و مرج و آشفتگی، سرتاپای رژيم را فراگرفته، عده ای از ترس عقوبتی که در انتظارشان است .شعار کی بود کی بود .من نبودم را، برای برائت از جنایاتی که مرتکب شدند، سر میدهند و سعی میکنند، با انتقاد از اوضاع جاری، خود را برای روزهای فروپاشی ، منزه و پاک و بری از گناه و ظلم و جنایت معرفی کنند.در مجموعه مزدوران سرسپرده رژیم هم ،از هر گوشه ای سری قد علم کرده، عده ای برای نجات خویش و تعدادی برای خود رژیم نسخه می پیچند و فقر و بدبختی و خرابی وضع معیشت مردم را،که دزدی و بی کفایتی و فساد عامل آن بوده،اولا به دشمن خارجی و تحریم ها و در درجه دوم ، به کمبود آب و باران و برف نسبت میدهند.
در طرف مقابل ،هسته سخت قدرت رژیم،رجز خوانی ادامه داشته و کماکان خواهان ادامه همان وضعیت و شرایطی هستند. که ایرانی را به خاک سیاه نشانده و ایران را ویران نموده است.که مخالفت با درخواست آژانس بین المللی انرژی هسته ای، برای بازدید از تاسیسات اتمی و یافتن مسیر های جدید ،برای انتقال پول و تسلیحات نظامی، به حزب الله لبنان و حوثی های یمن و.. از آن جمله بوده است و این در حالی است که علیرغم پول پاشی های کلان به حشدالشعبی ( بسیج عراق، شامل گروههای مزدور مسلح بدر،عصائب اهل حق و کتائب حزب الله و..) در انتخابات عراق برای اولین بار، شکست سختی خورده و مردم عراق، با یک نه ،به رژیم و مزدوران اش ،راه خود را، از رژیم جدا کرده و با گفتن ما را به خیر تو امید نیست، شر مرسان، یک نه بزرگ به رژیم گفته اند. پایان این بساط ،تنها به همت جمعی ملت ایران و خیزش نهایی در میدانهای میلیونی وابسته است.که بنظر می رسد در اولین پیج تاریخی مهم به ثمر برسد.

venz.jpgکیهان لندن - برخی منابع غیررسمی گزارش دادند خانواده کارکنان سفارت جمهوری اسلامی ایران در ونزوئلا به ایران برگشته‌اند. احتمال حمله نظامی ارتش آمریکا به کارتل‌های دولتی قاچاق مواد مخدر در ونزوئلا احتمال وقوع جنگ در این کشور را افزایش داده است.

منابع داخلی از جمله «افکار نیوز» به نقل از وزیر کشور ونزوئلا نوشته‌اند: «آماده باشید زیرا در هر ساعتی ممکن است اقدامی رخ دهد!»

علی‌رغم شرایط جنگی در ونزوئلا خبرگزاری مذهبی «ابنا» (خبرگزاری اهل بیت) گزارش داده است با وجود تهدیدات ترامپ، نمایشگاه بین المللی کتاب ونزوئلا برگزار شده است و نمایندگان جمهوری اسلامی نیز در این نمایشگاه غرفه داشتند.

شبکه الجزیره در گزارشی می‌نویسد جنگ آمریکا علیه ونزوئلا، ممکن است پای روسیه، چین و جمهوری اسلامی ایران را نیز به درگیری‌ها باز کند.

دولت آمریکا نیکلاس مادورو و چند مقام ارشد ونزوئلا را به «تروریسم مواد مخدر» متهم کرده است. براساس گزارش نهادهای امنتی آمریکا کارتل «د لوس سلس» از بزرگترین گروه‌های قاچاق مواد مخدر در آمریکای لارتین توسط مادورو رهبری می‌شود.

دولت آمریکا قصد دارد این کارتل را در فهرست سازمان‌های تروریستی آمریکا قرار دهد. بعضی تحلیلگران می‌گویند این اقدام، زمینه‌ساز حملات بیشتر ارتش آمریکا برای هدف قرار دادن مخفیگاه‌های این گروه در خاک ونزوئلا خواهد بود. بر همین اساس حتا مادورو هم در فهرست «تروریست»ها قرار می‌گیرد.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

معرفی نیکلاس مادورو به عنوان «قاچاقچی موادمخدر» از سوی آمریکا می‌تواند به لحاظ بستر قانونی به این کشور اجازه دهد او یا نزدیکانش را به‌طور مستقیم هدف یک کارزار نظامی علیه قاچاق موادمخدر قرار دهد.

اخیراً جمهوری اسلامی از شرکای رژیم مادورو در بیانیه‌ای رسمی نسبت به حضور نظامی آمریکا اطراف ونزوئلا هشدار داده است.

پس از هدف قرار دادن چند قایق متعلق به قاچاقچیان مواد مخدر، کشتی‌های نیروی دریایی آمریکا به آب‌های نزدیک ونزوئلا اعزام شدند اما با وجود افزایش شدید نیروهای نظامی ایالات متحده در منطقه و گزینه‌های متعدد حمله، ترامپ همچنان امیدوار است که فشار به تنهایی بتواند نیکولاس مادورو را مجبور به کناره‌گیری کند.

liaghat.jpgیکی از خطرناک‌ترین روندها در سیاست و جامعه، تبدیل مخالفان به «غیرانسان» است. این فرآیند ابتدا با زبان تحقیر و برچسب‌زنی آغاز می‌شود، سپس با نفی حق نقد ادامه می‌یابد، و در نهایت به مشروع‌سازی سرکوب و نابودی مخالفان ختم می‌شود. چنین روندی در تاریخ بارها دیده شده و همواره به اقتدارگرایی و فاشیسم منتهی شده است. امروز نیز نشانه‌های مشابهی در فضای سیاسی ایران دیده می‌شود و برخی جریان‌ها، به‌ویژه سلطنت‌طلبان افراطی و هواداران رژیم اسلامی، بیش از دیگران این الگو را بازتولید می‌کنند.
سلطنت‌طلبان افراطی و جریان‌های تمامیت‌خواه در بسیاری از نوشته‌ها و مواضع، مخالفان خود را با واژه‌هایی چون «متوهم»، «فرومایه»، «بی‌شرافت» یا «خائن» خطاب می‌کنند. این زبان، مخالفان را از انسانیت تهی می‌کند و نابودی آن‌ها را طبیعی جلوه می‌دهد. چنین غیرانسانی‌سازی دقیقاً همان الگویی است که در تاریخ بارها به خشونت سیاسی و فاشیسم منجر شده است.
در واپسین سال‌های پهلوی، مخالفان به «خائن» و «وابسته به بیگانه» بدل شدند؛ در جمهوری اسلامی، همان منطق ادامه یافت و هزاران نفر با برچسب «ضد انقلاب»، «منافق» یا «فتنه‌گر» حذف شدند. در دهه‌ی هفتاد، نویسندگانی چون محمد مختاری و محمدجعفر پوینده و دگراندیشانی چون داریوش و پروانه فروهر، تنها به جرم اندیشیدن متفاوت، قربانی شدند. هر جا که انسانیت از مخالف زدوده شود، مرگ در کمین اوست.
امروز نیز سلطنت‌طلبان افراطی همه‌ی نیروهای ناراضی از نظام گذشته که در انقلاب بهمن شرکت کرده‌اند را در کنار سران و جنایتکاران جمهوری اسلامی می‌نشانند و بر پیشانی همه مهر «خائن» می‌زنند. این همان منطق خطرناک دشمن‌سازی است؛ همان‌گونه که نازی‌ها یهودیان را «انگل» و «آفت» خواندند، اینان نیز مخالفان را «فرومایه» و «بی‌شرافت» می‌نامند. نازی‌ها تنها «ملت آریایی» را ملت واقعی می‌دانستند؛ سلطنت‌طلبان افراطی نیز تنها خود را «ملت واقعی ایران» معرفی می‌کنند و دیگران را طفیلی و دشمن. همان‌طور که هیتلر به نماد مقدس بدل شد، در این گفتمان پهلوی‌ها فراتر از نقد قرار داده می‌شوند.
نمونه‌های مشابه در جهان نیز همین را تأیید می‌کنند: در دادگاه‌های نمایشی استالین، مخالفان با برچسب‌هایی چون «خائن» و «دشمن مردم» معرفی و نابود شدند؛ در آلمان نازی یهودیان ابتدا «انگل» و «غیرآلمانی» خوانده شدند و سپس نسل‌کشی آغاز شد؛ در رواندا، توتسی‌ها «سوسک» نامیده شدند و همین غیرانسانی‌سازی قتل‌عام صدها هزار نفر را مشروع کرد؛ در یوگسلاوی دهه‌ی ۹۰ مخالفان قومی با زبان تحقیر معرفی شدند و پاکسازی قومی رخ داد؛ حتی در آمریکا، مک‌کارتیسم مخالفان سیاسی را با برچسب «کمونیست» یا «خائن» معرفی کرد و آزادی بیان محدود شد.
برتولت برشت، شاعر و نمایشنامه‌نویس آلمانی، در تبعید و در دوران سلطه‌ی نازی‌ها شعری نوشت با عنوان به آیندگان. او در این متن از سختی‌های زمانه، بی‌عدالتی و دشواری حفظ انسانیت سخن گفت. برشت نوشت: «حرف زدن از درختان جنایت است وقتی که درباره‌ی تباهی سخنی نگفته باشیم.» این جمله‌ی مشهور یادآور مسئولیت روشنفکران در برابر ظلم است. برشت تأکید می‌کند که در زمانه‌های تاریک حتی خوردن و نوشیدن گناه است، زیرا خوراک از دهان گرسنه‌ای گرفته شده و آب از تشنه‌ای دریغ شده است. او خطاب به آیندگان می‌گوید اگر روزی به یاد او افتادند، بدانند که در زمانه‌ای تاریک زیسته و تلاش کرده انسان بماند. این پیام امروز برای جامعه‌ی ایران نیز معنا دارد: حقیقت‌گویی هزینه دارد، سکوت به معنای همراهی با ظلم است، و وظیفه‌ی اصلی ما حفظ انسانیت و نقد قدرت در برابر تمامیت‌خواهی است.
دموکراسی بدون نقد و گفت‌وگو ممکن نیست. جامعه‌ای که نتواند گذشته‌ی خود را نقد کند، آینده‌ای آزاد نخواهد داشت. نقد پهلوی، جمهوری اسلامی یا هر جریان دیگر حق طبیعی مردم است. اگر این حق از بین برود و هر نقدی با برچسب «خیانت» یا «بی‌شرافتی» سرکوب شود، جامعه به سمت اقتدارگرایی و فاشیسم حرکت خواهد کرد.
نشانه‌هایی که امروز در فضای سیاسی ایران دیده می‌شود، خطرناک است. زبان تحقیر، اسطوره‌سازی از رهبران، و نفی کامل مخالفان، همان الگویی را بازتولید می‌کند که در تاریخ بارها به فاشیسم ختم شده است. جامعه باید از همین امروز هوشیار باشد:
- هیچ جریان سیاسی نباید فراتر از نقد قرار گیرد.
- زبان خشونت و تحقیر باید جای خود را به استدلال و گفت‌وگو بدهد.
- مردم باید بدانند که فاشیسم همیشه با شعارهای پرشور و ادعای «نجات ملت» آغاز می‌شود، اما پایانش چیزی جز سرکوب و نابودی آزادی نیست.
- تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که سقوط سیاسی تنها از اختلاف باورها برنمی‌خیزد؛ آنچه راه را برای اقتدارگرایی باز می‌کند، ضعف اخلاقی و فروپاشی معیارهای انسانی است.

Hamid_Tafi.jpgدر این مقاله، سعی می کنم از دید من، به دو سؤال پاسخ دهم:

۱- چگونه جنبشی می تواند همگانی شود و تغییر را میسر سازد.

۲- آیا تشکل جبهه با اشخاص دارای اصول متضاد، می تواند معرف بدیل بشود؟

در اوج‌ جنبش سبز در سال ١٣٨٨، وقتی با برخی جوانانی که از ایران آمده بودند صحبت می کردم، اولین گفتۀ آنان این بود که گفتمان ما با گفتمان نسل انقلاب فرق دارد، برای مثال، ما آرمانخواهی را کنار گذاشته ایم!؟ و توانسته ایم با استبداد به شیوۀ موش و گربه برخورد کنیم.

پاسخ می دادم، اولاً، در آخر نبرد موش و گربه، برنده گربه است. ثانیاً، چطور بدون آرمانی که بیان کنندۀ خواست های عمومی باشد، می توانید جامعه را به شرکت در جنبش دعوت کنید؟ ثالثاً، ملت ایران، ملتی یتیم نیست، تاریخی کهن دارد و مبارزاتش، ادامۀ مبارزات نسل های قبل است. تنها ایراد آن جنبش ها این بود که از آنجا که تمامی علت های عدم موفقیت مبارزات قبل رفع نشده بودند، به ثمر نرسیدند.

گفتم، می گویید که کودتای انتخاباتی شده است. با شما موافق نیستم. چرا؟ زیرا، کودتا به منظور سلب حق حاکمیت جمهور مردم بر سرنوشت خود و میهن، حکومت معرف این حق را به زور کنار می گذارد. در حالیکه در ایران، از خرداد سال ۱۳۶۰، این‌ حق از ملت ایران سلب و به ولی فقیه روح الله خمینی داده شد. دیرتر، تصمیم اینکه اسم محمود احمدی نژاد از صندوق های رأی بیرون بیاید را شخص ولی مطلقۀ فقیه علی خامنه ای گرفت. اما در قانون اساسی دوم رژیم ولایت فقیه، او این امتیاز تقلب و دستکاری را دارد. بدین جهت در چنین استبدادی، کودتایی وقوع نیافت. بر فرض اینکه، علی خامنه ای کینۀ خود نسبت به میر حسین موسوی را- از دوران "ریاست جمهوری" اش، که ناشی از نخست وزیری خارج از اقتدار او بود-، کنار می گذاشت، و او برندۀ آن رأی گیری اعلام می شد، بقول همسرش زهرا رهنورد، کاری از دستش در چهارچوب استبداد، بر نمی آمد.

azaribanner.jpgآقای لیاقت،

پیش از آن‌که به ادعاهای شما دربارهٔ «پروژه بودن» پرچم شیر و خورشید پاسخ دهم، یک پرسش ساده و ضروری از شما دارم:

آیا این هم پروژهٔ حکومت بود؟

جوانی ۲۳ ساله، مجیدرضا رهنورد، که سحرگاه ۲۱ آذر اعدام شد؛

با دستان شکسته، شلاق‌خورده، باتوم‌خورده و شوکرشده، فقط به یک دلیل:

خالکوبی پرچم شیر و خورشید روی دستش.

اگر پرچم شیر و خورشید «پروژهٔ امنیتی» است،

چرا جمهوری اسلامی برای آن دست می‌شکند، شکنجه می‌کند و حکم مرگ صادر می‌کند؟

چطور ممکن است نمادی که جوان را به پای چوبهٔ دار می‌برد،
در تحلیل شما با برچسب «آزادی عمل حکومت» معرفی شود؟

این فقط یک سؤال نیست؛
واقعیتی است که ادعای شما را از ریشه نقض، و تحلیل‌تان را بی‌اعتبار می‌کند.

۱. کشاندن پرچم ملی به زمین پروژه‌سازی؛ خطایی بنیادین

شما پرچم شیر و خورشید--نمادی که هزاران سال پیش از پیدایش همهٔ حکومت‌ها، حزب‌ها و ایدئولوژی‌های امروز وجود داشته--را در کنار نمونه‌هایی چون «هخا» قرار داده‌اید.

این قیاس، نه جدی است و نه علمی؛ بلکه تحریف آشکار هویت ملی است.
پرچم شیر و خورشید:

ریشه در شاهنامه و سنت پهلوانی دارد،

در نگاره‌های کهن و تاریخ سیاسی ایران حضور داشته،

و در حافظهٔ جمعی مردم به‌عنوان نماد ایران شناخته می‌شود.

قرار دادن این نماد ملی در کنار یک شوخی اینترنتی، تنها نشان می‌دهد که تحلیل شما بیش از آنکه تاریخی باشد، ایدئولوژیک است.

۲. ادعای «آزادی عمل امنیتی»؛ بدون سند، بدون منطق و بدون ارتباط با واقعیت

شما مدعی شده‌اید که جمهوری اسلامی گاهی اجازه می‌دهد پرچم شیر و خورشید برجسته شود تا صحنهٔ اپوزیسیون را مهندسی کند.

اما چند سؤال ساده این ادعا را فرو می‌ریزد:

کجا؟

کی؟

براساس کدام سند؟

چرا حمل همین پرچم در ایران بازداشت دارد؟

چرا جوانان به‌خاطر یک استیکر شیر و خورشید به زندان افتاده‌اند؟

چرا حتی سربازانی که به این پرچم احترام گذاشتند تنبیه شده‌اند؟

هیچ‌کدام از این‌ها در تحلیل شما جای ندارد، چون با پیش‌فرض ایدئولوژیکتان ناسازگار است.

اگر این نماد «آزادی عمل» داشت،

مجیدرضا رهنورد امروز زنده بود.

۳. تناقض بنیادین در روایت شما

در بخش‌هایی از نوشته‌تان، سرهنگ سجاد آزاده--افسر پیشین ارتش و زندانی سیاسی--را مثال اعتراض واقعی می‌دانید؛
او کسی است که با خطر و هزینهٔ شخصی، پرچم شیر و خورشید را نماد ایران معرفی کرد.

اما چند پاراگراف بعد، همین نماد را در کنار عملیات امنیتی قرار می‌دهید.

این دو گزاره با هم جمع نمی‌شود.

یا این پرچم نماد شجاعت و اعتراض واقعی است،
یا ابزار حکومت برای مهندسی سیاسی.

این تناقض نشان می‌دهد شما پیش از نوشتن تحلیل، نتیجه را آماده کرده‌اید و سپس تلاش کرده‌اید واقعیت را با آن تطبیق دهید.

ایران وایر - به گزارش «نید تو نو»، تامِی لمب، ۱۸ ساله اهل منچستر، در مسیر زمینی خود برای رسیدن به مسابقات Ashes استرالیا، مدتی را در ایران گذراند. لمب قصد دارد بدون استفاده از هواپیما از اروپا به استرالیا سفر کند و در هر کشوری که عبور می‌کند، با مردم محلی «کریکت» بازی کند.

cricket.jpg

تامِی زمانی‌که به ایران رسید، با یک روحانی در مسجد بازی کریکت انجام داد. همچنین او در مسیر خود هنگام عبور از ایران، کمپینگ در یک غار و عبور از مناطق نزدیک به مرز ارمنستان را با اتکا به روش‌های محلی و پیاده‌روی تجربه کرد. این بخش از سفر او شامل تعامل با مردم محلی و سختی زندگی در مناطق دورافتاده بود.

تامِی پیش از ورود به ایران، در کشورهای دیگر آسیایی از جمله آلبانی و چین نیز کریکت بازی کرده بود.

سفر لمب همراه با چالش‌های جدی نیز بوده است؛ او در ویتنام با موتورسیکلت تصادف کرد و دچار شکستگی جمجمه و بینی و چندین جراحت دیگر شد. به گفته او، با وجود آسیب‌ها، توانسته است ادامه سفر خود را پس از دو هفته از سر بگیرد.

تامِی همچنین سه روز در منطقه بلوچستان پاکستان با همراهی نیروهای پلیس و نظامی گذراند، جایی که سفر مستقل برای خارجی‌ها با محدودیت‌هایی روبه‌رو است.

tg.jpgتنها یک روز پس از دیدار و گفت‌وگوی مشترک لیندزی گراهام و دونالد ترامپ در زمین گلف پالم‌بیچ، جمهوری اسلامی به‌طور رسمی در محور دومینوی یکی از بزرگ‌ترین طرح‌های تحریمی تاریخ آمریکا قرار گرفت

مرضیه حسینی - ایران اینترنشنال

بسیاری در واشینگتن این تحول مهم را نتیجه ماه‌ها تلاش و فشار مستمر سناتور گراهام برای متقاعد کردن ترامپ به نشان دادن چراغ سبز می‌دانند.

گراهام که از ابتدای سال جاری برای گسترش دامنه لایحه تحریم روسیه و افزودن کشورهایی مانند ایران به فهرست اهداف آن لابی می‌کرد، سرانجام در آخرین ملاقات غیررسمی خود با ترامپ--که این‌بار نه در اتاق‌های سیاست‌گذاری، بلکه در زمین گلف انجام شد--پیشرفت تعیین‌کننده‌ای به دست آورد.

به‌نظر می‌رسد همین دیدار، مسیر سیاسی لایحه را از بن‌بست خارج کرد: نه‌تنها چراغ سبز نهایی برای حرکت لایحه در سنا صادر شد، بلکه نام ایران نیز به‌طور علنی وارد چارچوب تحریم‌های ثانویه شد.

ترامپ ساعاتی بعد، در مسیر بازگشت به کاخ‌سفید و در گفت‌وگو با خبرنگاران، این تغییر موضع را آشکار کرد و گفت: «هر کشوری که با روسیه تجارت کند، با تحریم‌های بسیار شدیدی مواجه خواهد شد... و ممکن است ایران هم به آن اضافه شود.»

این نخستین‌بار بود که رییس‌جمهوری آمریکا، خارج از فضای گمانه‌زنی‌های رسانه‌ای، به‌صورت مستقیم نام ایران را در کنار کشورهایی مانند چین و هند به‌عنوان هدف بالقوه تحریم‌های ۵۰۰ درصدی مطرح کرد--اقدامی که نشان می‌دهد هم رویکرد کاخ‌سفید و هم فضای کنگره در قبال تهران وارد مرحله‌ای تازه و پرشدت شده است.

گراهام و آغاز فشار ساختاری

سناتور لیندزی گراهام، یکی از معماران اصلی «قانون تحریم روسیه ۲۰۲۵»، با بیانیه‌ای صریح تاکید کرد هدف این طرح «دادن قدرت و انعطاف‌پذیری بیشتر به رییس‌جمهوری ترامپ» برای وادار کردن ولادیمیر پوتین به مذاکره است.

مطالب بیشتر در سایت ایران اینترنشنال

این قانون نه‌تنها بانک‌های کلیدی روسیه--از جمله اسبر‌بانک، گازپروم‌بانک و بانک مرکزی روسیه--را هدف می‌گیرد، بلکه روسیه را از فهرست‌های مالی و سرمایه‌گذاری ایالات متحده حذف می‌کند و صادرات انرژی آمریکا به مسکو را ممنوع می‌سازد.

گراهام به‌طور بی‌سابقه‌ای تصریح کرد کشورهایی که همچنان پشتیبان اقتصادی روسیه باشند هدف مستقیم تحریم‌های ثانویه قرار خواهند گرفت.

این بخش از لایحه، که تاکنون ۸۰ سناتور هم از آن حمایت کرده‌اند، از نظر گستره شمول، یکی از سنگین‌ترین و فراگیرترین ابزارهای تحریمی تاریخ آمریکا محسوب می‌شود. در واقع، هدف کنگره دیگر فقط اقتصاد روسیه نیست؛ بلکه یک «شبکه جهانی» از کشورها و شرکت‌هایی است که به چرخه مالی جنگ اوکراین کمک می‌کنند.

سه ستون اصلی لایحه؛ ضربه‌ای فراتر از روسیه

۱. تحریم‌های مالی و بانکی بی‌سابقه

این لایحه، با ممنوعیت تقریباً کامل همکاری بانک‌های آمریکایی با نهادهای روسی، ساختار مالی روسیه را در انزوا قرار می‌دهد. مسدود شدن دارایی‌ها، ممنوعیت فهرست‌شدن شرکت‌های روسی در بورس‌های آمریکا، و ممنوعیت تراکنش‌های دلاری،‌ عملاً اقتصاد روسیه را از جریان مالی جهانی جدا می‌کند. این اقدامات از نظر سختی حتی از تحریم‌های ایران نیز فراتر می‌روند.

۲. تعرفه ۵۰۰ درصدی؛ ضربه‌ای مستقیم به تجارت جهانی

بخش ۱۷ لایحه با اعمال تعرفه ۵۰۰ درصدی بر تمام کالاها و خدمات کشورهای خریدار انرژی روسیه، اقدامی بی‌سابقه در تاریخ تجارت بین‌المللی است. این بخش نه‌تنها روسیه را هدف می‌گیرد، بلکه کشورهایی مثل چین، هند، ترکیه، امارات، قزاقستان و حتی برخی اعضای اتحادیه اروپا را وارد دایره فشار می‌کند. این سطح از تعرفه عملاً نوعی «تحریم همه‌جانبه» محسوب می‌شود.

۳. سازوکار ماشه و بازتحریم فوری

طبق متن لایحه، ربیس‌جمهوری ظرف ۱۵ روز پس از تصویب باید تشخیص دهد که روسیه در حال مذاکره واقعی است یا نه. هر ۹۰ روز نیز این ارزیابی تکرار می‌شود. هرگونه «اقدام تهاجمی» موجب فعال‌شدن اتوماتیک تحریم‌ها می‌شود--بی‌آنکه امکان تعلیق طولانی‌مدت وجود داشته باشد. این سیستم عملاً روسیه را در یک «حالت تحریم دائمی مشروط» قرار می‌دهد.

جمهوری اسلامی در آغاز یک برخورد تحریمی بی‌سابقه

اگر ایران، همان‌گونه که ترامپ اشاره کرد، در فهرست کشورهایی قرار گیرد که به‌دلیل تجارت انرژی با روسیه تحت تحریم‌های ثانویه قرار می‌گیرند، پیامدهای آن برای تهران گسترده و چندلایه خواهد بود.

ایران همین حالا نیز تحت شدیدترین تحریم‌های تاریخ خود قرار دارد، اما اضافه شدن به رژیم ۵۰۰ درصدی تعرفه و مسدود شدن شرکت‌های ایرانی در نظام مالی آمریکا، روابط تجاری محدود باقی‌مانده ایران--به‌ویژه با چین و هند--را هدف قرار می‌دهد.

چین که مشتری اصلی نفت ایران است، ممکن است از ترس تحریم ثانویه، خرید از ایران را کاهش دهد یا قیمت‌ها را به‌شدت پایین بیاورد. این به‌معنای سقوط درآمدهای نفتی ایران و افزایش فشار داخلی خواهد بود.

تضاد منافع روسیه و ایران؛ پایان یک هم‌پیمانی تاکتیکی؟

در سناریویی تحلیلی، اگر تحریم‌های جدید باعث شود ایران و روسیه هر دو به‌طور هم‌زمان هدف فشار قرار گیرند، مسکو ممکن است سیاست‌های خود را در قبال تهران تغییر دهد. روسیه در ماه‌های اخیر، به‌دلیل روابط گسترده با چین و هند، علاقه ندارد این کشورها به‌خاطر ایران تحت تحریم‌های آمریکا قرار گیرند.

بنابراین ممکن است کرملین پشت درهای بسته از تهران بخواهد همکاری‌ها در زمینه‌های نظامی یا انرژی خود را محدود کند تا ریسک تحریم‌های ثانویه برای شرکای کلیدی‌اش کاهش یابد.

در چنین شرایطی، ایران نه‌تنها تحت فشار آمریکا، بلکه تحت فشار غیرمستقیم روسیه نیز قرار خواهد گرفت--چیزی که می‌تواند معادله قدرت منطقه‌ای و سیاست خارجی تهران را به‌طور بنیادین تغییر دهد.

طرح تحریم روسیه ۲۰۲۵ تنها یک ابزار فشار علیه کرملین نیست؛ بلکه اولین تلاش بزرگ آمریکا برای ایجاد رژیم تحریم‌های چندملیتی علیه شبکه‌های انرژی و مالی جهانی است.

این رویکرد، برخلاف تحریم‌های کلاسیک، نه فقط کشور هدف بلکه تمام اقتصاد‌هایی را که با آن در ارتباط‌اند تحت تاثیر قرار می‌دهد.

برای ایران، این روند می‌تواند آغاز دورانی باشد که در آن حتی روابط با روسیه--که تهران آن را یک سپر ژئوپلیتیک می‌دانست--به منبع جدیدی از فشار تبدیل شود.

پرسش اصلی این است: آیا ایران با این موج جدید سازگار می‌شود، یا این تحریم‌ها زمینه‌ساز تغییرات راهبردی عمیق‌تری در رفتار منطقه‌ای و اقتصادی تهران خواهند شد؟

ahmadi.jpgرامین احمدی

مهدی کروبی از رهبران جنبش سبز ایران در دیدار با فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، گفته است: «انحراف از آرمان‌های انقلاب به جایی رسیده که بعضی نظامی‌ها در مجلس به نحوی برای پوتین یقه پاره می‌کنند که بعید می‌دانم اگر حزب توده در قدرت بود بیش از این در مجلس برای روس‌ها یقه پاره می‌کرد.»
در این سخنان که پس از پایان یافتن حبس خانگی مهدی کروبی به فرمان خامنه ای انجام شد انتقاداتی از خامنه ای هم مبنی بر طرفداری از سران سپاه در گذشته وجود دارد اما انتقاد از خامنه ای در سایه انتقاد از رهبران طرفدار پوتین سپاه پاسداران قرار می گیرد. سران سپاه با سران حزب توده مقایسه می شوند: نوکری دولت خارجی، وابستگی و فرومایگی. در برابر این انتقاد خرد کننده از سپاه او از رهبری تنها یک گلایه سیاسی دارد که در دوران انتخابات و جنبش سبز اشتباهی استراتژیک مرتکب شده است و به جای موسوی و کروبی جانب سپاه را گرفته است. چرا کروبی با مافیای نظامی عامل روسیه و پوتین مقابله می کند؟
صحنه دوم نبرد اصلاح طلبان با سپاه را در مقابله روحانی با قالیباف می بینیم روحانی خطاب به قالیباف می گوید:
«شخصی که در طول ۱۸ سال گذشته بیش از ۳۱ پرونده کلان فساد اقتصادی داشته و از هيچکدام تا الان تبرئه نشده . تا آنجا که بنده اطلاع دارم حقوق دریافتی ماهیانه شما از سپاه و مجلس و دانشگاه و دهها نهاد دیگه بیش از یک میلیارد تومان است..» مبارزه باند های مافیایی روحانی و قالیباف بر سر چیست؟
سایه سومی هم از اصلاح طلبان این روزها در تهران گشت و گذارست. در این صحنه سوم اصلاح طلبان طرفدار تغییر قانون اساسی بر گرد تاجزاده حلقه زده اند. تاجزاده و اطرافیانش خواهان تغییر قانون اساسی و گذار مسالمت امیز از جمهوری اسلامی هستند.
مقابله کروبی با سپاه روسوفیل با به عبارت دیگر مقابله اصلاح طلبانی که در کار جلب حمایت خامنه ای هستند با فرماندهان سپاه دلیل مهمی دارد که در خارج از مرزهای ایران جا گرفته است. یعنی تلاش آنها برای جلب همراهی خامنه ای در خلع ید از سپاه بر موازنه قدرت نیروهای سیاسی در داخل کشور استوار نیست چرا که هم سپاه در داخل نیرومند ترین بازوی سیاسی مسلح در کشورست و هم اصلاح طلبان از منفور بودن‌ خود در بین مردم بخوبی آگاهند. این حرکات و استراتژی اصلاح‌طلبان امثال کروبی برای بهره برداری از ضعف سپاه بعد از جنگ دوازده روزه و تلاش برای وادار کردن روسیه به حمایت از آنها در برابر سپاه است.
چرا که بخشی از سپاه ظاهرا به پوتین بیش از خامنه ای وفادارند و تکیه می کنند. اموال کروبی تصور می کنند این امر می تواند رهبر نگران زا بسوی رقبای اصلاح طلب سوق دهد. در نهایت همه این بند بازی های اصلاح طلبان و سپاه برای جلب حمایت پوتین و شرکاست و برخورد نیروهای سیاسی داخل نظام را در چهارچوب سیاست استراتژیک پوتین بهتر می توان درک کرد.
سیاست پوتین در قبال ایران کنترل حاکمیت و حفظ نفوذ استراتژیک و نظامی روسیه است تا جایی که منافع دیگر روسیه در منطقه را به خطر نیاندازد. بطور مشخص روسیه اگر در جنگ بین ایران و اسراییل بیشتر از ایران حمایت کرده بود، نه تنها اسراییل بلکه کشورهای عربی را هم از خود می راند. واقعیت این است که روسیه دیگر به ایران برای فناوری پهپاد به منظور حمایت از جنگ خود در اوکراین نیازی ندارد و پایه‌های نظامی-صنعتی روسیه و ایران هم پس از حمله اسراییل ناگزیر به همکاری خود ادامه خواهند داد. در عین حال، بقیه منطقه خاورمیانه هنوز هم به خرید تسلیحات روسی تمایل دارد. بجز ایران که تنها از روسیه و چین تسلیحات می خرد این بازاری است که امریکا در آن با روسیه برای جلب مشتریان صاحب نفت و پولدارش رقابت مستقیم دارد. ماجراجویی های جمهوری اسلامی در منطقه، جنگ با اسراییل و عدم محبوبیت خامنه ای و حکومتش در داخل با منافع درازمدت روسیه سازگار نیست. در عین حال بازیگر اصلی و تاثیرگذار بر صحنه سیاست داخلی ایران نه امریکا و نه اسراییل بلکه روسیه است.
تنها روسیه بعنوان متحد اصلی جمهوری اسلامی در تحول سیاسی داخل ایران نقشی اساسی بازی می کند. روس ها در نقش نیرومند ترین متحد خارجی بیشترین اطلاعات را از حکومت ایران و حلقه های داخلی قدرت دارند. الگوی این حلقه های متشکل از چند مافیای نیرومند در چهارچوب حکومتی توتالیتر یا شبه توتالیتر برای پوتین و همکارانش شناخته شده است و در همه دوایر آن آدم ها و منابع اطلاعاتی خود را دارند. اگر اسراییل و غرب به این نتیجه رسیده اند که خامنه ای و حکومتش در حال سقوط هستند و نزد مردم ایران از قانونیت و محبوبیت برخوردار نیستند تردیدی نیست که دستگاه های اطلاعاتی روسیه نیز از این امر باخبرند و پوتین و همکاران استراتژی خود را برای آینده ایران تدارک دیده اند. از نظر تاریخی این حکومت مافیایی برای پوتین و همکاران ناآشنا نیست. تاریخ تحول روسیه به آنها نشان داده که سقوط یک‌ حکومت توتالیتر و نامحبوب لزوما به منزله از بین رفتن همه منافع اقتصادی و استراتژیک آنها نیست.
گورباچف از درون سازمان امنیتی مخوف شوروی بر آمد و سیستم توتالیتر منفور مردم را وادار به فروپاشی کرد. اما جامعه دوران گذار روسیه خواهان تحولات دامنه دارتری بود. در درجه اول مردم خواهان حکومتی بودند که به آنها اطمینان خاطر بدهد که حکومت کمونیستی در هیچ شکل و شمایلی باز نمی گردد. «سوسیالیسم با چهره انسانی» گورباچف برای مردمی که چهره واقعی کمونیسم را تجربه کرده بودند غیرقابل قبول بود. یلتسین نماینده مردمی بود که می خواستند بازگشت حکومت کمونیستی در هر شکل و شمایلی غیرممکن باشد.
مافیای حزب کمونیست که در دوران گورباچف به دو دسته تقسیم شده بود در زمان یلتسین از جامعه سیاسی کنار گذاشته و به چندین مافیا تقسیم شد و در سطح جامعه نوپای مدنی به رقابت اقتصادی و کنترل منافع خود پرداخت. در مدت کوتاهی رقابت اقتصادی مافیاها چهره خونینی به خود گرفت و تا اوایل دهه ۹۰ میلادی به ناامنی وسیعی منجر شد. برای بسیاری از مردم رها شده از کابوس کمونیسم امنیت در زندگی غیرسیاسی روزانه اولویت اصلی شد. در این نقطه بود که پوتین و شرکای پلیسی امنیتی اش با سرکوب مافیاها و تشکیل یک مافیای کنترل شده مرکزی در بین مردم محبوبیت یافتند. این مافیا اگرچه وضع اقتصادی طبقات آسیب پذیر جامعه را چندان بهتر نمی کرد ولی با برقراری امنیت در جامعه و استقرار روال عادی زندگی بزرگ‌ترین سرمایه سیاسی را برای پوتین فراهم کرد.
تعجب اور نیست که اوضاع ایران پوتین و همکاران را به این نتیجه رسانده که حکومت اسلامی و خامنه ای سرنوشتی مشابه حکومت شوروی دارند. در سناریوی آنها ایران به یک گورباچف، یلتسین و در نهایت پوتین نیازمند است. برای ایفای این نقش ها اصلاح طلبان مدتی است به تمرین پرداخته اند.
روحانی و قالیباف هر دو مدعی نقش گورباچف هستند. موقعیت اطلاعاتی روحانی و مدعی اصلاحات بودنش به گورباچف نزدیک تر است. آخوند بودنش مهم ترین امتیاز منفی اوست چرا که هم پوتین و هم دنیا از میزان تنفر مردم از آخوند آگاهند. فساد قالیباف و سابقه دست داشتن مستقیم در سرکوب مخالفان در خیابان امتیاز منفی اوست. برای بازی نقش گورباچف هیچیک به اندازه روحانی آمادگی ندارد.
برای بازی کردن نقش یلتسین از نرگس محمدی تا رهبران دست دوم نهضت آزادی، از اکبر گنجی تا عباس عبدی، همه صف کشیده اند اما هیچکدام به گرد پای تاجزاده نمی رسند. تاجزاده به نظر من تنها کسی است که هم می تواند و هم می خواهد این نقش را ایفا کند. تاجزاده از بقیه خوش نام تر و شناخته شده ترست و زندانی سیاسی بودنش در شرایط حال مهم ترین امتیاز او محسوب می شود.
از امروز معلوم نیست چه کسی نقش پوتین ایرانی را بازی خواهد کرد. مهم ترین خصوصیت این شخصیت سیاسی ناشناخته بودن و همزمان قدرتمند بودن او در پشت پرده سیاست است. کارگزاران پوتین برای این نقش هم کاندیداهای خود را دارند.
اما آنچه که گذار پوتین را به تاخیر می اندازد حضور غیرمنتظره شاهزاده رضا پهلوی ست. این حضور و محبوبیتش در بخش های مهمی از جامعه با مدل گذار روسی خوانایی ندارد. برای روس ها این امر عجیب است و با تجربه تاریخی آنها نمی خواند. در روسیه چنین تجربه ای به این می ماند که آناستازیا فرزند تزار کشته نشده باشد و در صحنه سیاسی در برابر گورباچف یا یلتسین صف آرایی کند. درک محبوبیت پهلوی در هر حدی برای روس ها دشوارست. محبوبیت رژیم تزاری برای مردم بعد از انقلاب روسیه در حد محبوبیت قاجاریه برای مردم فعلی ایران بود. کسی نگران آن بازگشت نبود. حتی بلشویک ها هم بعد از شکست ارتش سفید در جنگ داخلی ۱۹۱۸ دیگر نگران آن بازگشت نبودند.
اما در ایران نام پهلوی به دورانی از رفاه و آسایش و شرایط اجتماعی هزاران بار بهتر از امروز گره خورده است. اهمیتی ندارد که این تصویر از نظر خواننده این مقاله تا چه حد از نظر تاریخی درست است. مهم این است که این محبوبیت وجود دارد و از سران نظام تا رهبران اصلاح طلب مانند حجاریان به وجود آن اعتراف کرده اند. وجود محبوبیت پهلوی و حضور سیاسی شاهزاده عملا ریسک بزرگی را بر گذار هدایت شده از سوی پوتین و اصلاح طلبانش تحمیل می کند. بخاطر این ریسک هیچ رییس مافیای نیرومندی جرات شکستن نظام و آغاز گذار را ندارد. آتش روشن کردن زیر دیگی که ممکن است برای هیچکدامشان نجوشد خردمندانه به نظر نمی رسد.
اینجاست که به نظر من شاهزاده رضا پهلوی باید به همان اندازه که خود را به غرب شناسانده خود را به پوتین و شرکا معرفی کند. برای مثال اطمینان خاطر دادن به پوتین که بعد از سقوط جمهوری اسلامی ایران به پایگاه سیاسی و اقتصادی ضد پوتین بدل نخواهد شد می تواند یک استراتژی مهم برای آغاز گذار باشد. در سطحی دیگر و بسته به موفقیت او در این مذاکره، حمایت از گورباچف برگزیده پوتین به شرط باز کردن فضای جامعه، آزاد‌کردن زندانیان سیاسی و توقف اعدام ها، زندانی کردن جنایتکاران و فاسدان و عادی کردن زندگی روزانه می تواند گشایش سیاسی در ایران را سرعت ببخشد.
استراتژی فعلی شاهزاده در مدیریت گذاری به‌موازات آنچه که پوتین در نظر دارد بر مشکل لختی (اینرسی) آغاز روند می افزاید، هزینه آن را برای مخالفان بالا می برد و کار خروج آخرین بازماندگان موهیکان ها از کشور را به تاخیر می اندازد.
رامین احمدی



nournews.jpgوبسایت نورنیوز، رسانه‌ی نزدیک به علی شمخانی، در گزارشی درباره‌ی پرونده‌ی قتل مبینا زارع نوشت:

«محمد زارع»، پدر مبینا زارع جزئیات شوکه‌کننده‌ای از قتل دخترش را شرح می‌دهد.

«طبق بررسی‌های پلیس؛ مبینا بعد از اینکه از ماشین اسنپ پیاده شده، سوار ماشین متهم شده است.

متهم ابتدا مبینا را در کارگاه کوره آلومینیوم‌پزی پدرش سوزانده و بعد جسد سوخته را به باغ خانواده خود که در نزدیکی همان کوره آلومینیوم‌پزی بوده، برده و دفن کرده؛ از آنجایی که آثار آتش‌سوزی در باغ وجود نداشته، مشخص است که متهم، مبینا را در کوره آلومینیوم‌پزی انداخته و سپس به آن باغ برده و دفن کرده است.

پلیس به ما گفته؛ متهم فردای روز حادثه حدود ساعت ۴ و نیم صبح از کشور خارج شده و به استانبول ترکیه رفته است.»

پدر مبینا همچنین توضیح می‌دهد که دخترش در چهارده تا پانزده‌سالگی به عقد متهم درآمده و در طول زندگی مشترک، چندین‌بار از سوی او تهدید شده است.

یکی از نزدیکان مبینا نیز در گفت‌وگو با رسانه‌ها اظهار کرده است:

«مبینا مترجم زبان بود و در یکی از هتل‌های معروف تهران کار می‌کرد. او چند سال پیش با متهم عقد کرد، اما متهم مرتب او را تهدید می‌کرد که نباید کار کند تا اینکه دو سال پیش مبینا از طرف محل کارش مجبور شد به دبی برود.

متهم هم تا متوجه ماجرا شد با اسید مبینا را تهدید کرد. متهم پس از این ماجرا بار دیگر مبینا را تهدید کرد و ماشین آنها در جاده چالوس دچار سانحه شد. بعد از این تهدیدها مبینا درخواست طلاق کرد و طلاق گرفت.»

این روایت‌ها ابعاد تازه‌ای از یک پرونده جنایی تلخ و پیچیده را آشکار می‌کند که هنوز افکار عمومی را درگیر کرده است

مرکز اطلاع‌رسانی پلیس غرب استان تهران، اطلاعیه‌ای درباره رسیدگی به پرونده قتل مبینا زارع منتشر کرد.

«به اطلاع عموم می‌رساند، پرونده مرحومه خانم مبینا زارع در تاریخ یکم آبان ماه ۱۴۰۴ به عنوان فرد گمشده توسط خانواده ایشان تشکیل و بلافاصله به پلیس آگاهی شهرستان اسلامشهر ارجاع گردید.»

بر اساس این اطلاعیه، پس از تحقیقات شبانه‌روزی کارآگاهان پلیس آگاهی اسلامشهر و انجام اقدامات فنی و تخصصی، مشخص شد که مبینا زارع توسط نامزد سابق خود در مکان نامعلومی به قتل رسیده است.

با ادامه بررسی‌ها و عملیات میدانی پلیس، جسد این مرحومه در تاریخ سوم آبان‌ماه ۱۴۰۴ در باغ پدری قاتل واقع در شهرستان رباط‌کریم کشف شد.

در ادامه اطلاعیه تأکید شده است:

«متاسفانه پیش از کشف جسد خانم مبینا زارع، در سحرگاه مورخه یکم آبان ماه ۱۴۰۴، فرد مظنون به قتل پس از ارتکاب جرم و دفن جسد مقتول، با طراحی نقشه‌ای از پیش برنامه‌ریزی‌شده از کشور خارج گردیده است.»

پلیس اعلام کرده است که در حال حاضر تمامی اقدامات قانونی و قضائی با هماهنگی مرجع محترم قضائی، برای دستگیری قاتل از طریق پلیس اینترپل در دستور کار قرار دارد و به محض دستیابی به نتیجه، اطلاع‌رسانی انجام خواهد شد.

shervin.jpgشروین حاجی‌پور، خواننده، ترانه‌سرا و آهنگ‌ساز با انتشار استوری در صفحه اینستاگرام خود خبر داده که مدتی است که از ورود او به مکان‌های عمومی مانند باشگاه ورزشی و سالن‌های کنسرت، جلوگیری می‌کنند.

شروین حاجی‌پور به‌دلیل اجرای ترانه «برای» در روزهای نخست اعتراض سراسری ۱۴۰۱ برای مدتی بازداشت و روانه زندان شد.

آقای حاجی‌پور در مهر ۱۴۰۳ اعلام کرد که شامل عفو شده و پرونده‌اش مختومه اعلام شده است.

***

یوجی بلزا یک بلاگر ژاپنی است که به دلیل استعداد شگفت‌انگیز خود در صحبت کردن به چندین زبان مختلف شناخته شده است. او در ویدیوهای خود به صورت خودجوش با غریبه‌ها در خیابان‌، اغلب در وین (محل زندگی فعلی او)، مصاحبه می‌کند و آنها را با صحبت کردن به زبان مادری‌شان شگفت‌زده می‌کند.

@yuji_beleza What a unique mix of languages 🇰🇷🇮🇷 If you want to learn languages, use Preply! Use the link in my BIO and get 50% OFF on your first lesson ✨#preply #japan #vienna #korea #farsi ♬ original sound - yuji_beleza

:::

مسیح علی نژاد: ویدیو و پیام دریافتی

«نمونه بارز تربیت نظام جمهوری اسلامی پدر من هست.

به خاطر اینکه موهام بیرون بوده من رو داشت می‌کشت. حتی به بچه خودش رحم نمی‌کنه چه برسه به مردم. پدر من بکی از این عوضی‌هایی بود که سال ۱۴۰۱ به مردم شلیک می‌کرد.

اسم و مشخصاتش رو بهتون می‌گم که اگر روزی من رو کشت شما بدونین و منتشر کنید.»

***

برخی شهروندان با انتشار ویدیوهایی در رسانه‌های اجتماعی، می‌گویند کیوآرکد بعضی از کارت‌های خودرو به صفحه‌ای در اینترنت با محتوای جنسی متصل است. بر اساس ویدیوها، این صفحه اینترنتی به کیوآرکد همه کارت‌های خودرو متصل نیست.

:::

گربه‌های کنجکاو،حناچی و خبرنگار را غافلگیر کردند! یکی از گربه ها بدون ایجاد مزاحمت،مدام میان پای دو نفر جابه‌جا می‌شد و فضایی متفاوتی به مصاحبه داد. خبرنگار و شهردار نیز با لبخند حضور او را پذیرفتند و گفتگو در همان حال ادامه یافت.

spreport.jpg

رازهای پدر برنامه موشکی خامنه‌ای

در فضای جنگ اخیر، حسن طهرانی مقدم، معروف به پدر موشکی جمهوری اسلامی و میراث‌اش بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته. کسی که آرزوی نابودی اسرائیل را داشت، و اگرچه مرگ رازآلودش در انفجار بیدگنه حادثه خوانده شد، اما به نظر از اولین شکارهای موساد در ایران بوده.

گزارشی از مجتبا پورمحسن

***

akbarin.jpgآبان ۹۸ هم برای جامعه و هم برای موسوی لحظه‌ای تعیین‌کننده بود؛ لحظه‌ای که نشان داد نظام نه نماینده «مستضعفان» است و نه قابل اصلاح

محمد جواد اکبرین

در چاردیواریِ سالها زندان خانگی، کدام دماسنج می‌توانست میرحسین موسوی را به عنوان یکی از معماران نظام به نقطه‌ای برساند که از اصلاح و تغییر در چارچوب نظام ناامید شود و به «همه‌پرسی آزاد و سالم» درباره نظم و نظامی دیگر دعوت کند؟

▫️یکم: اعتراضات سراسری آبان ۹۸ نه تنها به دلیل شدت سرکوب و تعداد بالای شهدا به یک فاجعه ملی تبدیل شد، بلکه به دلیل طیف اجتماعی معترضان و عمق شکاف میان حاکمیت و مردم، به نقطه عطفی در تاریخ جمهوری اسلامی و جامعه ایران، به ویژه در میان فرودستان و «مستضعفان»، تبدیل شد. گزارش‌ها نشان می‌دهد که عمده این اعتراضات در محلات کارگری، شهرک‌ها، و مناطق فقیرنشین و حاشیه‌‌ها متمرکز بود؛ یعنی طیفی که بیشترین زخم را از سیاست‌های اقتصادی و تورم فزاینده خورده بودند. سرکوب خونین و بی‌رحمانه، به‌ویژه در مناطقی مانند ماهشهر (و استفاده از سلاح‌های سنگین علیه مردم بی‌پناه) توهم باقی‌مانده درباره حمایت حکومت از «مستضعفان» را از میان برد.

▫️دوم: شنبه، ۹ آذرماه ۹۸، میرحسین موسوی در بیانیه‌ای کشتار معترضان را «جنایت آشکار» نامید و خواستار محاکمه علنی «آمرین و مباشرین» سرکوب مردم شد. او تصمیم به افزایش قیمت بنزین را «غیرمعقول و کاسب‌کارانه و مخالف منافع اقشار مستضعف» توصیف کرد و معترضان را «مردم خشمگین و فرودستانِ جان‌به‌لب‌رسیده» خواند. مهم‌ترین بخش بیانیه، مقایسه سرکوب آبان ۹۸ با کشتار ۱۷ شهریور ۵۷ (جمعه سیاه) بود: «آدمکشان سال ۱۳۵۷ نمایندگان یک رژیم غیر دینی بودند، و مأموران و تیراندازان آبان ۱۳۹۸ نمایندگان یک حکومت دینی»، و «آنجا فرمانده کل قوا شاه بود و امروز اینجا ولی فقیه با اختیارات مطلقه»، و مسئولیت مستقیم جنایت را متوجه ولایت مطلقه فقیه و فرمانده کل قوا دانست. او بدون لکنت و توجیه، معترضانی را که از سوی «ولی فقیه» با اتهاماتی چون «اشرار» و «دست‌های دشمن» مواجه شده بودند به رسمیت شناخت و تأکید کرد که ریشه اعتراضات در بی‌عدالتی و سیاست‌های خانمان‌برانداز داخلی است نه دشمن خارجی.
مقایسه جمهوری اسلامی با ماههای آخر عمر رژیم پیشین، از سوی فردی که خود یکی از معماران اولیه نظام کنونی بود و در آبان ۹۸ نزدیک به یک دهه از حصر خانگی او و همسرش می‌گذشت از تغییری بنیادین خبر می‌داد.

▫️سوم: فاجعه آبان ۹۸ به عنوان یک کاتالیزور قدرتمند، نه تنها بر یأس عمومی از امکان اصلاح در چارچوب ساختار موجود تأثیر گذاشت، بلکه عملاً زمینه را برای ایده رفراندوم برای تغییر نظام فراهم کرد. وقتی حکومت با گلوله و قطع کامل اینترنت، به مستضعفانی که اتفاقاً مدعی دفاع از آنان بود، پاسخ داد، پیام روشن بود: خطوط قرمز نظام در برابر مردمی‌ترین اعتراضات، صرفاً بر حفظ ساختار قدرت «به هر قیمت» متمرکز است. این تجربه خونین، باور اکثریت به هرگونه اصلاح ساختاری از بالا را از بین برد و جامعه را آماده پذیرش راه‌حلی بنیادین کرد. در عین حال، به نظر می‌رسد نقطه عطفِ آبان ۹۸، به مثابه دماسنجی در حصر خانگی عمل کرد. بیانیه سه سال بعد موسوی درباره برگزاری «همه‌پرسی آزاد» برای تغییر قانون اساسی و گذار از جمهوری اسلامی را می‌توان در امتداد بیانیه آبان ۹۸ فهمید. موسوی در بیانیه نجات ایران (بهمن ۱۴۰۱) نیز «گسترش فقر تا سقوط آزاد ارزش پول ملی و تورم کمرشکنی که بار سنگين آن قامت اکثر مردم را خم کرده است...» را در توضیح «بحران مشروعیت» برجسته کرد و نوشت: «اجرای بدون تنازل قانون اساسی... دیگر کارساز نیست» و ملت «اگر نگاهش متوجه و علاقمند به نظمی جدید باشد ساختار پیشین، بخواهد یا نخواهد فرو می‌ریزد». موضعی که پس از جنگ ۱۲ روزه هم، علیرغم خوش‌بینی برخی نسبت به تغییر حکومت، بر آن تاکید کرد و نوشت: «ساختار کنونی نظام، نماینده همه ایرانیان نیست».

دماسنج رنجِ مستضعفان و سرکوب‌شان، همواره برای زندانیان اختر دقیق کار کرده است؛ دماسنجی که شاید اگر دیگر جریان‌های سیاسی نیز به آن نگاه می‌کردند امروز چنین بی‌خاصیت، بی‌اعتبار و سرگردان نبودند.

za.jpgهیچ یاری‌کننده‌ای نیست؟

احمد زیدآبادی

ظاهراً قرار است هر چه من بیشتر بنویسم فشار برای توقیف دارایی‌های خانواده شریف بیشتر شود.

امروز کارت بازرگانی چهار شرکت تولیدی آنها را توقیف کرده‌اند که البته مشخص نیست چقدر به این پرونده مربوط است ولی کار تولید در این کارخانجات با مشکل مواجه شده است.

گویا قرار است برای کارخانه‌ها نیز قیم تعیین کنند!

چرا هیچ یاری‌کننده‌ای در این کشور نیست؟

این کشور به کجا می‌رود؟ چرا به جای رسیدگی، روش تهدید و ارعاب در پیش گرفته شده است؟

***

🔸۱۳ عضو شورای امنیت به پیش نویس قطعنامه آمریکا در مورد غزه رأی مثبت دادند. نمایندگان روسیه و چین به این پیش نویس رأی ممتنع دادند.

votelarge.jpg
🔸شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه پیشنهادی آمریکا را تصویب کرد که به موجب آن، تشکیل یک نیروی بین‌المللی برای آنچه ایجاد ثبات در نوار غزه می خوانند مجاز شمرده می‌شود.

🔸قطعنامه شورای امنیت پایان سال ۲۰۲۷، را به عنوان زمان پایان مأموریت «شورای صلح» و حضور بین‌المللی مدنی و امنیتی در نوار غزه تعیین کرده است.

بیانیه ترامپ پس از تصویب طرح غزه در شورای امنیت سازمان ملل

دونالد ترامپ در شبکه "تروت سُشال" از تصویب این طرح ابراز خرسندی کرد و گفت این «هیأت صلح» با ریاست او و با حضور «برخی از قدرتمندترین و معتبرترین رهبران جهان» فعالیت خواهد کرد. ترامپ این رأی‌گیری را یکی از مهم‌ترین کارهای تاریخ سازمان ملل دانست و گفت که می‌تواند به گسترش صلح در سراسر جهان کمک کند.

ترامپ از کشورهای رای دهنده شورای امنیت: چین، روسیه، فرانسه، بریتانیا، الجزایر، دانمارک، یونان، گویان، کره جنوبی، پاکستان، پاناما، سیرالئون، اسلوونی و سومالی تشکر کرد.

او همچنین از کشورهایی که عضو شورا نبودند اما از این ابتکار حمایت کردند--از جمله قطر، مصر، امارات، عربستان سعودی، اندونزی، ترکیه و اردن--قدردانی کرد.

ترامپ گفت ترکیب اعضای «هیأت صلح» و چند اعلامیه دیگر طی هفته‌های آینده منتشر خواهد شد.

godot.jpgیدالله کریمی پور

بیشتر هفته را به‌خواندن‌ و چند بار خواندنش گذراندم.

نمایشنامه «در انتظار گودو» اثر ساموئل بکت، از برجسته‌ترین و شگفت‌انگیزترین آثار ادبیات معاصر است. چکیده‌ای از آن را - با دعوت به خواندنش با جان و دل - تقدیم می‌کنم:

دو ولگرد، ولادیمیر و استراگون، روزهای خود را در گوشه‌ای بی‌نام از جهان، نوعی ناکجاآباد، سپری می‌کنند؛ جایی که نه مقصدی دارند و نه گذشته‌ای که بتوان بر آن تکیه کرد. زندگی‌شان در تعلیقی فرساینده می‌گذرد:

میان رفتن و نرفتن، امید و یأس، تصمیم و تردید. تمام تکیه‌گاه آنان موجودی موهوم به نام «گودو» است؛ کسی که هرگز ظاهر نمی‌شود و تنها وعده‌اش باقی می‌ماند.

هر روز به آنان گفته می‌شود گودو «فردا» خواهد آمد، ولی فردا مدام عقب می‌رود. این انتظار بی‌پایان، شخصیت‌ها را در چرخه‌ای از امیدهای کوچک و فروپاشی‌های بزرگ گرفتار کرده است. هر تلاش برای ترک موقعیت یا آغاز زندگی تازه، در برابر جمله‌ای ساده فرو می‌ریزد: «بیاییم کمی دیگر صبر کنیم... شاید امروز بیاید.»؛ و این چرخه پیوسته ادامه دارد.

نمایشنامه تصویری است از زندگی‌هایی که در تعلیق مزمن مانده‌اند؛ زندگی‌هایی که به جای حرکت، در انتظار بهتر شدن روزها سپری می‌شود. این چشم‌دوختن دردناک به آینده‌ای نامشخص و تعویق‌خورده - آینده‌ای که قرار است «گودویی» آن را نجات دهد - به تجربه بسیاری از مردم در شرایط بحران‌زده شباهت دارد؛ مردمی که هر روز به آن‌ها وعده «فردای بهتر» داده می‌شود، ولی فردا هیچ‌گاه نمی‌رسد.

بکت این وضعیت را بدون حادثه، بدون پیشرفت و بی‌آن‌که پایانی در کار باشد، به تصویر می کشد تا نشان دهد چگونه انتظار طولانی برای تغییر، می‌تواند خودِ زندگی را تهی سازد. کوتاه آن‌که وجود دو کاراکتر دائماً در تعلیق، تعویق و انتظار می‌گذرد؛ و در نهایت، در نقطه‌ای از درماندگی، حتی به فکر خودکشی می‌افتند، ولی توش و توان آن را نیز ندارند.
***

II.jpgایران اینترنشنال - دو کارشناس برجسته در یک نشست ایران‌اینترنشنال گفتند شکست‌های نظامی و اقتصادی جمهوری اسلامی طی سال جاری، پس از تحمل ضرباتی سنگین در جنگ با اسرائیل و آمریکا و رویارویی با موج تازه‌ای از تحریم‌ها تشدید شده و شباهت‌هایی با روزهای افول اتحاد جماهیر شوروی پیدا کرده است.

نورمن رول، که بیش از ۳۰ سال در سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) خدمت کرده و زمانی مسئول میز ایران بود، در این برنامه که دوشنبه ۲۶ آبان از سوی شبکه‌ ایران‌اینترنشنال، با اجرای فرداد فرحزاد برگزار شد، گفت: «فکر می‌کنم آدم‌هایی در حکومت ایران هستند که در خلوت خود می‌گویند ما یک رژیم رو به زوال هستیم.»

او افزود: «آنها می‌گویند ما خیلی از اتحاد جماهیر شوروی در روزهای پایانی‌اش دور نیستیم. قرار نیست وقتی رهبر فعلی بمیرد، رهبری ما نیز با او در گور بخوابد. آنها می‌‌گویند ما می‌خواهیم تداوم داشته باشیم. چطور این دکمه‌ها را تنظیم کنیم؟ چطور این بازی را پیش ببریم؟»

مارک دوبوویتز، مدیرعامل اندیشکده بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها، نیز در این برنامه گفت: «این سخن به معنای آن نیست که جمهوری اسلامی همان شوروی است یا سال ۲۰۲۵ همان سال ۱۹۸۹ است، اما همان‌طور که می‌گویند، تاریخ تکرار نمی‌شود، بلکه پژواک می‌یابد. باید به یاد داشت که ما در دورانی بزرگ شدیم که اتحاد شوروی شکست‌ناپذیر به نظر می‌رسید.»

دوبوویتز تغییر رویکرد تهران در برخی مسائل اجتماعی را به تلاش‌های میخاییل گورباچف، آخرین رهبر شوروی، برای اجرای اصلاحات محدود تشبیه کرد؛ تلاش‌هایی که با هدف نجات نظام انجام شد اما به فروپاشی آن انجامید.

در حملات غافلگیرانه اسرائیل در خرداد ماه ده‌ها فرمانده ارشد نظامی جمهوری اسلامی و متخصصان برنامه هسته‌ای ایران کشته شدند و بخش بزرگی از پدافند هوایی ایران از کار انداخته شد. آمریکا نیز با حمله به سه سایت هسته‌ای ایران وارد جنگ شد و پس از آن آتش‌بس برقرار کرد.

در ماه‌های پس از جنگ، بن‌بست بر سر برنامه هسته‌ای مورد مناقشه ایران تشدید شده است، زیرا دولت آمریکا تحت ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ تحریم‌ها را افزایش داده و قدرت‌های اروپایی نیز روند بازگشت تحریم‌های سازمان ملل را فعال کرده‌اند.

مطالب بیشتر در سایت ایران اینترنشنال

با شدت گرفتن فشار اقتصادی، حاکمان جمهوری اسلامی در اجرای قوانین حجاب سختگیری کمتری نشان می‌دهند، اما هم‌زمان، بنا بر گزارش نهادهای حقوق بشری، میزان اعدام‌ها و بازداشت‌ها افزایش یافته و بر شدت سرکوب مخالفان و محدودیت بر آزادی بیان افزوده‌ شده است.

رول در این نشست گفت: «چیزی شبیه شورویِ اواخر دهه ۱۹۸۰ وجود دارد. چه کسی در سال ۱۹۸۸ به انقلاب بزرگ شوروی باور داشت؟ این حکومت با پوسیدگی روبه‌روست. پوسیدگی‌ای که اجتناب‌ناپذیر است.»

«تغییر رژیم»

در اوج جنگ، رهبران آمریکا و اسرائیل هر دو تمایل خود را برای سرنگونی نظام حاکم ایران ابراز کرده بودند، اما آتش‌بسی که از سوی ترامپ برقرار شد این احتمال را به تاخیر انداخت.

mehdisalii.jpgمهدی سلیمی

همان آبانی که برف می‌بارید و سرخی خون جوانان میهن بر صفحات سفیدش دو رنگ از رنگ های پرچم میهن را به شکلی تراژدیک نمایش دادند

آبان کشتار دسته جمعی طبقه فرودست جامعه توسط سپاه در نیزارهای ماهشهر و وزارت کشور دولت تکنوکرات‌های رانتی در قلعه حسن‌خان

آبانی که عیار شرافت شد و ثابت کرد آنکه کسی و پسر کسی است کدام است و ناکس کدام.

آبانی که رژیم برای شهروندان خود گلوله‌های جنگی و ادوات سنگین نظامی به کار برد.

پس از آبان ۹۸ دیگر هیچ چیز به شکل سابق برنگشت. مردم فاتحه اصلاحات را پس از خنده‌های روحانیش خواندند و مرز اصلاح‌طلب و اصولگرا در هم شکست و مرزبندی جدید با شرف و بی شرف شکل گرفت.

شلیک گلوله به مستضعفان پیش دیده همگان چشم‌های بسیاری را باز کرد و برگشتند از راهی که در آن بودند، جز آنانی که چشم فروبستند و به رهبر نامه نوشتند مردمی که داغدار کرده را ببخشد!!!

هنوز هم صف‌بندی پس از آبان همان است که بود یک سمت مردمی ایستاده‌اند با دست‌های خالی، دل‌های شکسته و ایمان به عبور از شب و طرف دیگر آنانی که یا خون می‌ریزند یا خون می‌شویند یا بر خون پا می‌گذارند برای رسیدن به هدف خود.

امروز شش سال پس از آن آبان خونین مردم بیش از پیش به ستوه آمده‌اند. عده‌ای از نیروهای نظامی و انتظامی که شرافت دارند سمت مردم ایستاده و تعدادی از جوانان تصمیم دارند برای ایران باز هم برخیزند.

بنده مرجعیت اجتماعی پیرامون دعوت مردم به حضور در خیابان ندارم و هرگز این کار را نکرده‌ام اما همواره از این حق طبیعی ملت در حد توان دفاع می‌کنم و از نیروهای نظامی و انتظامی خواهش می‌کنم به هیچ وجه روی به سرکوب جوانان این مرز و بوم که هم میهنان خود آن‌ها هستند، نیاورند و باز هم خود را در برابر خواهران و برادرانشان قرار ندهند. می‌دانم که خود این افراد هم چون همه ما با حقوق اندک در سختی روزگار می‌گذرانند پس لطفا وسیله سرکوب برای بقای آنانی که ثروت ملت را به غارت برده و هزینه هر مهمانی‌شان بیش از چند سال حقوق اینان است نکنند.

سوگند به آبان، به خون پویا، به خون‌های ریخته شده در نیزارهای ماهشهر، به پیکر جوانان دست بسته‌ای که در آب سدها غرق شدند و به خون نیکا و امید این جوانان جان بر کف دارند برای فردای بهتر شما و فرزندانتان هم مبارزه می‌کنند. پس کنارشان باشید نه روبرویشان و از سر آمدن صبر مردم و خشم ملی انباشته شده بترسید نه از حکم فاسدان و باندهای مافیایی ولی فقیه

palestine.jpgافشا و سقوط نظریه‌های جمهوری اسلامی

عنوان فلسطین از زمان روی کار آمدن آیت الله خمینی در سال ۱۹۷۹، مقدمه‌ای برای توجیه «صدور انقلاب» خمینی به کشورهای همسایه بود. با توجه به تفاوت بافت جمعیتی این کشورها، پل عبور این محصول انقلابی چیزی جز تحریک با شعارهای مذهبی نبود

کیهان لندن - صادرات جدید جمهوری اسلامی بر پیروان مذهب شیعه در کشورهای همجوار تکیه می‌کرد و می‌کوشید آنان را به پایگاهی دینی-سیاسی وابسته به «ولایت فقیه» تبدیل کند؛ پیروانی که باور داشته باشند کشورشان باید به جِرم کوچکی در مدار جمهوری اسلامی بدل شود، پیش از آنکه رسماً بخشی از آن گردد.

این همان چیزی است که حسن نصرالله، برجسته‌ترین رهبر پروژه جمهوری اسلامی در محیط عربی، ۴۰ سال پیش گفته بود، پیش از آن‌که واقعیت‌های لبنان او را وادار به عقب‌نشینی و تقیه کند. همین مسیر را پیروان دیگر جمهوری اسلامی در عراق، بحرین و یمن پیمودند؛ کسانی که ادامه مقابله با کشورهای خود و نادیده گرفتن انتخاب ملت‌شان را تنها با پناه بردن به شعار رایج «دفاع از ملت فلسطین و آزادسازی قدس» توجیه می‌کردند؛ هر چند این امر هم نیازمند تأمل بیشتر است.

استعمار قدیم برای اشغال دیگر سرزمین‌ها نیازی به نظریه یا عقیده «انسان‌دوستانه» نداشت. با ظهور اتحاد جماهیر شوروی و ایده بین‌الملل پرولتری، یک پایه ایدئولوژیک ظاهراً محکم برای گسترش نفوذ آن نظام شکل گرفت؛ پایگاهی که هر چند متقاعدکننده بود، اما به‌ سرعت با آزمون‌های مرگبار مواجه شد. دولت شوروی در بسیاری مواقع منافع خود را بر الزامات همبستگی ترجیح داد و وقتی انتخاب میان نیازهای دولت و سرنوشت ملت‌ها و احزاب متحد بود، از اصول خود عقب نشست.

این روند از پیمان هیتلر-استالین (مولوتوف-ریبنتروپ) در آستانه جنگ جهانی دوم آغاز شد و سپس در مذاکرات تقسیم جهان پس از جنگ ادامه یافت. بعدها روابط مسکو با رژیم‌هایی که متحدان کمونیست خود را نابود کردند، چون عراق صدام حسین، سودان جعفر نمیری و حتی ایرانِ خمینی، نمونه‌های روشن آن بود. در این کشورها کمونیست‌ها سرکوب شدند، اما روابط مسکو با آنها بدون توجه به «همبستگی اممی» تدوین‌شده در ادبیات تغییر انقلابی جهان ادامه یافت. تجربه مشابهی نیز در روابط مسکو و تهران تکرار شد.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

اگر قدرت‌های بزرگ چنین رفتار غیر اصولی‌ای داشته‌اند، پس چگونه می‌توان از قدرتی منطقه‌ای کوچک‌تر مانند جمهوری اسلامی انتظار اصول‌گرایی داشت؟ رفتار نظام ملایان با پیروانش در قیاس با الگوی شوروی به‌ نوعی کاریکاتوری بود. هنگامی که نبرد شدت گرفت و اسرائیل همراه آمریکا به تهدید مستقیم نظام در عمق خاک ایران نزدیک شدند، بنای «انترناسیونالیسم مذهبی» در دو سطح آن فرو ریخت.

بازی تعهد جمهوری اسلامی به دفاع از حقوق ملت فلسطین برملا شد؛ و روایت حمایت از ملت‌های عربی در ساختن و تقویت دولت‌های مقاوم نیز بی‌اعتبار گشت. جمهوری اسلامی همواره در کنار راست افراطی اسرائیل، مخالف تشکیل دولت فلسطینی بوده است؛ پروژه‌ای که اکنون و به‌ ویژه پس از جنگ غزه، تنها امیدی است که باید برای تحقق آن تلاش کرد. جمهوری اسلامی بار دیگر طرح خیالی پیشین خود را مطرح کرده است: برگزاری همه‌پرسی میان ساکنان اصلی فلسطین پیش از ۱۹۴۸ برای تعیین سرنوشتشان؛ طرحی که محمدباقر قالیباف در سفر اخیر خود به پاکستان نیز با خود برد.

به موازات این، روایت جمهوری اسلامی درباره حمایت از مقاومت دولت‌های عربی به تلاشی برای تقویت عوامل تفرقه در این کشورها بدل شد؛ از طریق حفظ میلیشیای مذهبی وابسته که بنیان دولت ملی را تخریب می‌کنند. در لبنان، جمهوری اسلامی جدایی «حزب الله» از دولت و جلوگیری از انحصار سلاح در دست دولت را تقویت کرد. در عراق، یکی از سخنگویان جمهوری اسلامی، جعفر الحسینی از حزب‌الله عراق، علناً از «برتری سلاح شیعی» بر دولت و جامعه سخن گفت. سپس حوثی‌های یمن را به سخنگویان جدید «جبهه پشتیبانی» مقاومت لبنان و عراق بدل کرد.

نامه «حزب‌الله» لبنان خطاب به رئیس‌جمهور و رؤسای مجلس و دولت، بسیار شبیه سخنان مسئول حزب‌الله عراق است: هر دو خود را بیرون از دولت و فراتر از آن می‌دانند و هر دو بر تعصب مذهبی تکیه می‌کنند.

این خلاصه مکتب خمینیسم ایرانی در نگاه به کشورهای همسایه به‌ ویژه عربی و تلاش برای «تشییع» جهان به نام جاودانگی فقیه و ولایت اوست.

تجربه اخراج اشغالگر از لبنان در سال ۲۰۰۰ صریح‌ترین نمونه فهم جمهوری اسلامی از مفهوم مقاومت و اهداف آن است. اسرائیل پس از ۲۳ سال اشغال از جنوب لبنان عقب‌نشینی کرد. آن لحظه می‌توانست جشن ملی بزرگی باشد؛ اما اصرار جمهوری اسلامی و نظام سوریه بر باقی ماندن «مقاومت» پس از آزادی، این فرصت را نابود کرد. اصرار بر نگه داشتن حزب‌الله به‌ عنوان تنها حزب مسلح و سپس تبدیل آن به ارتشی منطقه‌ای، امکان بازگشت لبنان به زندگی طبیعی را از بین برد؛ فرصتی که همه کشورهای آزادشده از اشغال از آن بهره برده‌اند.

محمود درویش، شاعر فلسطینی، آن زمان بهترین توصیف را ارائه کرد. او در جشن دانشگاه بیرزیت به مناسبت آزادسازی جنوب گفت: «هر آنچه امروز در لبنان هست زیباست؛ بازگشت مردم جنوب، سپیده‌ای گسترده بی‌اشغال، شبی آرام بر بالکن، تعمیم پیروزی بر همه طوایف و نیروهای سیاسی لبنان و حتی کاخ بعبدا مبارک.»

آن دوران، زمان پیروزی‌هایی بود که واقعیت‌های میدانی تحمیل کرده بود: در فلسطین انتفاضه اسرائیل را عقب راند؛ در لبنان مقاومت از ۱۹۸۲ اسرائیل را ناتوان از ماندن کرد. اما بعدها «مقاومت» بخشی از معادلات منطقه به‌ ویژه معادلات جمهوری اسلامی شد و به ویرانی تازه‌ای انجامید.

از «طوفان الاقصی» به بعد، همه چیز تابع معادلات جمهوری اسلامی و اسرائیل شد؛ و سرنوشت مذاکرات آمریکا و جمهوری اسلامی درباره آینده نقش جمهوری اسلامی.

اکنون جمهوری اسلامی کاری جز دفاع برای حفظ خود نمی‌تواند انجام دهد؛ و در این مسیر، نقش بازوهایش تنها در حد ایجاد مزاحمت برای ائتلاف آمریکا-اسرائیل باقی مانده است.

شاید واقعیت امروز همین باشد: انتظار برای مذاکراتی آمریکایی-ایرانی که هنوز شرایط آن پخته نشده و فاصله‌اش حتی بیشتر شده است؛ مطابق گفته اخیر خامنه‌ای که اعلام کرد آغاز دوباره مذاکرات تنها در صورت توقف حمایت آمریکا از «رژیم صهیونیستی» و خروج نیروهای آمریکایی از منطقه ممکن است، شرطی که نه اکنون و نه در آینده نزدیک قابل تحقق نیست.

در پرتو این وضعیت، عجیب نیست که «حزب‌الله» خود را جایگزین دولت لبنان معرفی کند؛ یا حشد الشعبی عراق به «قدسیت سلاح شیعی» قائل شود و خواستار انتخاباتی گردد که «ظهور» را تسریع کند؛ یا حوثی‌ها از غزه تا بیروت و بغداد به مأموریت «پشتیبانی» گسترش‌یافته‌ای تن دهند.

*نویسنده: طونی فرنسیس روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی لبنانی
*منبع: ایندیپندنت عربی
*ترجمه: کیهان لندن

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgسی نفری می شدند یازده دختروالباقی پسر. این تعداد را پسری که عقب دار گروه بود هنوز بیاد دارد.

یک روز زیبای بهاری در راه کلیبر. هوا به گونه ای لطیف وسبک بود که احساس می کردی تمامی مغز استخوانهایت لبریز از هواست ومی توانی پرواز کنی . چهره ها ی شاد وجوان . دانشجویان دانشگاه تبریز بودند . با کوله بارها ی سنگین از اهر که خارج شدند جاده ای زیبا که در دو طرف آن درختان سپیدار ومیوه صف کشیده بودند در مقابلشان ظاهر شد.

درختانی غرق در غنچه های سفید , صورتی که برخی به بنفش می زدند . گل برگ های ریخته بر جاده مانند فرشی مخملین زیر پایشان بود با دشتی زیبا دراطراف که در دور دست آن کوهها صف کشیده بودند.

پرندگان مهاجر با سر وصدا از بالای سرشان می گذشتند . رمه های بزرگ گوسفندان همراه چوپان هائی که هی هی می کردند در حال عبور بودند . صدای وز وز هزاران زنبور که لابلای درختان تازه شکوفه زده می چرخیدند مانند یک موسیقی به گوش می رسید .

سر گروه پسری شمالی بود . اندامی کشیده ولاغر باصورتی کشیده وچشمانی بس مهربان. نامش حسن ذکی زاده بود

جلو دار حاجی دانشجوی دانشکده کشاورزی بود که بسیار زیبا بیاتی ها ی آذری را می خواند . کوهنوردی ماهر!

طراوت و زیبائی فضا حتی بر خواندن آواز ها نیزتا ثیز نهاده بود. شعرها در وصف بهار بود وطبیعت .حاجی میخواند.یازن اولنده گنجه چولنده

چخب لار ینه ده گوزل لاله لر، گوزل لا له لر

یاغشدان اسلاننان یارپاق لارنه

سرب لر دره یه گوزل لاله لر

یاز گلر اللره دورنا لار اوچار

باز در دشت گنجه لاله ها قد کشیده اند.

برگ های خیس خورده از باران نشان را پهن کرده اند در سرتا سر دره ها آی لاله های زیبا

بهاراز راه می رسد به ایل ها سرمی زند.

دورنا ها پرواز میکنند .

painting.jpg

گروه می خواند! نفس گرم زندگی که از تن های جوان به شور آمده بر می خاست ! فلک را به بندگی می طلبید . در دور دست چهار قله کله قندی , آرام آرام چادر مه صبحگاهی را از سر می گرفتند ودر دشتی وسیع پهن می کردند. چونان پادشاهانی که با تاج خود از خواب بر خیزند.تصور آن لحظه ممکن نیست !دشتی وسیع که در چهار کنج آن کوههای بلند مخروطی سر بر افراشته بودند . دشتی پوشیده از گلهای نرگس سفید چونان که گوئی هنور برف بر زمین مانده است. ده ها چشمه از زمین می جوشید . به هر میزان که به دشت نزدیک می شدند بوی سگر آور خاک با بوی هزاران هزار نرگس شبنم خورده در هم می پیچید. تللو رنگارنگ ذرات شبنم در تابش نخستین اشعه خورشید گوئی صدها رنگین کمان بسته بود. صدای آرام جاری شدن آب را زیر خاک حس می کردند. عقب دار گروه غرق در رویای خود بودمی خواست فریاد بکشد.دستهایش راچون بالی بگشاید وپرواز کند به نرگس ها خیره شده بود . حس می کرد قادر نیست بتمامی این همه لذت وزیبائی را در اندرونه خود جای دهد.

در درودست در دامنه چند ین روستائی در حال شخم زدن زمین با گاو آهن بودند.

غلط های زیادی، گیله مرد

| No Comments

Gileh_Mard.jpgبچه که بودم یه روز به مادرم گفتم: مامان! کفشام داره پاره میشه ها؛ با این کفشا خجالتم میاد برم مدرسه؛ نمیشه یه کفش تازه برام بخرین؟ 
گفت: کفشات سالمه!
 گفتم: ببین مامان! اگه برام کفش نخرین از فردا دیگه مدرسه نمیرم ها
گوشام رو کشید و گفت: دیگه از این غلط ها نکنی ها

به بابام گفتم: بابا؛ نمیشه ما دیگه روزه نگیریم شبا هم دیگه مسجد نیاییم ؟
چپ چپ نگاهم کرد و گفت: دیگه از این غلط ها نکنی ها !--
توی مدرسه ؛ یه جوک در باره اون بالا بالایی ها گفتم .
آقای کنار سری مدیر مدرسه مون گوشام رو کشید دو بامبی کوبید توی ملاجم و گفت: دیگه از این غلط ها نکنی ها!
*---
عاشق زهره شده بودم . یه نامه عاشقونه براش نوشتم انداختم تو خونه شون. فرداش باباش تو کوچه جلوی راهم سبز شد و یه کشیده خوابوند بیخ گوشم و گفت: دیگه از این غلط ها نکنی ها!
*---
تو دانشگاه ؛ به یکی از استادام گفتم : آقا ! شما چرا اینقدر بیسوادی ؟ از کدوم دانشگاه مدرک گرفتی ؟
منو از کلاس انداخت بیرون و گفت : دیگه از این غلط ها نکنی ها !
*---
تو سربازخونه ؛ سر پست کشیک ، دیدم جناب سروان آمده تو آشپز خونه دو تا مرغ پر کنده گذاشته تو یه پاکت سوا ر جیب شده می‌خواد بره خونه ش.
گفتم :جناب سروان ؛ به تیمسار گزارش میدم ها!
یه لگد زد تو ساق پام و گفت: دیگه از این غلط ها نکنی ها !
*----
تو اداره مون ؛ به رئیسم گفتم : آقا ! چطوریه فلانی نه سر و کله ش تو اداره پیدا میشه ؛ نه دست به سیاه و سفید میزنه ؛ اما حقوقش سه برابر حقوق منه ؟
گفت : این گه خوری ها بشما نیومده ! دیگه هم از این غلط ها نکنی ها !
*---
شب خوابیدم صبح بیدار شدم دیدم میگن باید عضو حزب رستاخیز بشوی !
گفتم : رخت آویز ؟ رخت آویز دیگه چیه ؟ اگه عضو نشیم‌چیکارمون میکنین ؟ پا مون رو میبندین به درخت نعناع ؟
فرداش منو بردن دوستاق خونه همایونی چوب توی آستینم چپوندن و گفتند : دیگه از این غلط ها نکنی ها !
* ---
انقلاب کرده بودیم . دیدم همه دارن می چاپند و میخورند و می کشند .
گفتم : عجب ؟ این اسلام ابوذری که میگفتین همینه ؟
کشان کشان بردندمان دانشگاه اوین ! کم مانده بود سرمان را هم بباد بدهیم . تا اینکه یک روز یک آقای بوگندویی آمد یک ورق « توبه نامه » گذاشت جلوم گفت امضاش کن ! اما دیگه از این غلط ها نکنی ها!
زخم و زیلی از زندان آمدم بیرون ؛ رو به آسمان کردم گفتم:
خدایا! تو آنی توانی جهانی به آنی تپانی ته استکانی!
*---
به پیشنماز محله مون آقای جزایری گفتم : آقا ! مگه آدمکشی افتخاره ؟
گفت : چطور مگه ؟
گفتم : شما میگین حضرت علی یه روز هفتصد نفر رو با اون ذوالفقارش سر بریده !
چپ چپ نگاهم کرد و گفت : بابی شدی ؟ دیگه از این غلط ها نکنی ها!
حالا ما مانده ایم حیران که خدایا ! خداوندا ! پروردگارا ! بارالها! یعنی ما توی این دنیا هیچ غلطی نباید بکنیم ؟
گیله مرد حسن رجب نژاد

Masoud_amirkhalili.jpgپیشگفتار

نظریه کانت در رابطه با تفسر درونمایه (موضوع) کتاب های مقدس هنوز هم مطرح است. بعضی از پیروان این ادیان متن کتاب های مقدس (قران، انجیل ) را حرف (کلام ) مستقیم خدا می دانند که می بایست به همان شکل بیان شده ( به خصوص در اسلام ) واقعیت شود و به اجرا درآید. طبق این قوانین الهی دست دزدان باید قطع شود، زناکاران سنگسار شوند و کافران در اقدامان انتحاری به قتل برسند.

خدای کانت

کانت معتقد بود که وجود خدا را نمی توان ثابت کرد. فیلسوف به خدای ادیان ابراهیمی هم باور نداشت و در مقدمه کتاب " نقد خرد ناب" اشاره می کند:

"من می بایست دانش را باطل کنم تا جایی برای ایمان باز شود". (1 )

اما کانت یک آتئیست هم نبود. برای کانت مفهوم خدا ایده ی است از یک موجود جهان شمول اخلاقی که قصاوت گر و امر کننده است. فیلسوف ادامه می دهد که این یک مفهوم فرضی نیست بلکه " خرد عملی ناب" است که در شخصیت این خدا جا دارد.

"Der Begriff von Gott ist die Idee von einem moralischen Wesen welche als ein solches richtend und allgemein gebietend ist Diese ist nicht ein hypothetisches Ding sondern die reine praktische Vernunft selbst in ihrer Persönlichkeit (2)."

به باور کانت اخلاق به یاری "خرد عملی ناب" آنقدر قدرنمند است که می تواند به خودی خود از دین صرفنظر کند و همچنین به یک موجود بالاتر از خود هم نیازمند نباشد، به سخن ساده تر: برای شیوه یک زندگی اخلاقی نه به خدا احتیاج است و نه به دین.

کانت در رابطه با "خرد عملی ناب" اشاره می کند به داستان ابراهیم و قربانی کردن پسرش، اسماعیل. در تورات و قران آمده که خدا از ابراهیم درخواست می کند که پسرش را قربانی کند. ابراهیم می‌رود تا این کار را انجام دهد، اما خنجر گلوی اسماعیل را نمی‌برد و خدا گوسفندی را برای ابراهیم می‌فرستد تا آن را به جای فرزندش قربانی کند.

به گفته کانت، ابراهیم می بایست تشخیص می داد که آن صدا نمی تواند صدای خدا باشد و باید به نام " خرد عملی ناب" پاسخ می داد: اینکه من پسر خوبم را نمی کشم کاملا قطعی است".

همین پاسخ سرپیچی از قتل کافران را هم می بایست مسلمانان به درخواست خدا که "پس از سپری شدن ماه های حرام کافران را که هر جا یافتید بکشید" (آیه 5 سوره توبه) بدهند.

کاهش دادن چایگاه آسمانی خدا در ادیان ابراهیمی به یک مرجع اخلاقی در فلسفه کانت با انتقاد فیلسوف مجاری گئورگ لوکاچ مواجعه شد که در کتاب خود " تئوری رمان " اشاره به فرایند منظومه و فلسفه می کند:

قهرمان منظومه ( هومر ) جای خود را به شخصيت تراژدی می دهد و تراژدی را پلاتون به کنار می گذارد و فلسفه را جايگزين آن می کند. در آخر و بعد از مسيحيت نوبت به کانت می رسد. کانت راه تاريک انسان را روشن کرد و او را با خرد آشنا می کند، اما با کانت فاصله و شکاف بين فرد و دنيا بيشتر می شود و خدای مسيحت در فلسفه کانت جای خود را به اخلاق می دهد. با کانت تصوير مسيح کم رنگ تر و انسان مدرن بدون مذهب و تنها می شود. با کنار رفتن مسيح از صحنه تاريخ و با وجود روشنایی خرد کانت راه اين رهگذر تنها ( انسان مدرن ) تاريک است: بعد از کانت " انسان بودن یعنی تنها بودن است" (3 )

----------------------------------------------------------------

1 - Immanuel Kant, Kritik der reinen Vernunft

2 - Immanuel Kant, Kritik der praktischen Vernunft

3 - Georg Lukács, Die Theorie des Romans

مسعود امیرخلیلی

nik.jpgپیش از ورود به بحث اصلی، باید معنای دقیق دو مفهوم "ذات" و "خوی" و تمایز میان آن‌ها روشن شود. زیرا کل بحث بر همین معنا و تمایز آن دو استوار است. "ذات" در سنت فلسفی، به‌ویژه در چارچوب ذات‌انگاری ارسطویی، دلالت بر ویژگی‌های بنیادی و تغییرناپذیر یک موجود دارد. ویژگی‌هایی که از آن جداشدنی نیستند و ماهیت آن را تشکیل می دهند. در مقابل، "خوی" یا "خو" مفهومی است ناظر به الگوهای رفتاری، گرایش‌ها و عادت‌هایی که در بستر تاریخ، تربیت و ساختارهای فرهنگی شکل می‌گیرند. خوی، برخلاف ذات، امری ضروری و ثابت نیست. می‌تواند تحول یابد، دگرگون شود یا حتی به‌کلی از میان برود، زیرا ریشه در ماهیت ندارد بلکه محصول فرآیندهای هنجاری ـ فرهنگی است. با این توضیح اجمالی از معنای دقیق "ذات" و "خوی" و تمایز آنها از هم، اکنون می‌توان به اصل بحث ورود کرد.

تا کنون در "نقد"هایی که بر تز "دین‌خویی" آرامش دوستدار نوشته شده، حتا به ندرت هم دیده نشده که "منتقد" بر اساس دستگاه مفهومی و معیارهای عقلانی خود به تحلیل این تز پرداخته باشد. یک "شبه‌ روشنفکر" (چه دینی و چه غیردینی ) با تمسک به چارچوبی بیرونی، مثلاً دستگاه فلسفی هگلی، به سراغ این تز می‌رود و "شبه روشنفکر" دیگر با اتکا به الگوی ذات‌انگارانه ارسطویی آن را داوری می‌کند. نتیجه نیز از پیش روشن است؛ "نقد"چون بر مبنای فهم درونی تز نیست، به خطا می‌رود و در نهایت بی‌فرجام می‌ماند. اکنون لازم است روشن کنیم ذات‌انگاری ارسطویی دقیقاً ناظر به چه مفهومی است و تز دینخویی بر چه مبنا استوار است. از این رهگذر آشکار خواهد شد که بسیاری از "منتقدان" اساساً ماهیت و منطق درونی این تز را درست درنیافته‌اند

ذات انگاری ارسطویی چیست؟

ارسطو، ذات را برای موجود به کار می برد و نه برای تزی یا مفهوم انسانی. ارسطو در کتاب فیزیک و متافیزیک ترجمه فارسی از محمد حسن لطفی و همچنین در کتاب مقولات، بطور مفصل در باره جوهر یا ذات اشیاء و موجودات و نیز "ضرورت" سخن گفته است. بر حسب ذات انگارانه ارسطویی هر موجودی دارای یک ذات essence است. یعنی، مجموعه ای از ویژگی های بنیادین که ماهیت آن موجود را تعین می کند و بدون آنها آن موجود دیگر آنچه هست نخواهد بود. ارسطو در همان کتابهای نامبرده ذاتی را که برای انسان مطرح می کند اینست که انسان، حیوانی ناطق است. برای ارسطو، "ذات" یک تعریف قراردادی نیست بلکه "علت" است. علت اینکه چیزی آنگونه عمل می کند که می کند. از نظر ذات انگاری، دانه بلوط به درخت بلوط تبدیل می شود، چون ذات بلوط بودن در آن است. آنچه مسلم است، ارسطو ذات را برای موجود طبیعی همچون انسان در نظر دارد و نه برای ارزشها و ارشهای دینیِ آفریده انسان که قابل نفی هستند.

برچسب ذات گرایی به تز دینخویی آرامش دوستدار، تعبیری است افراطی و غلط اندر غلط. دوستدار نمی گوید ایرانی و فرهنگ ایرانی ماهیت ثابت دارد، نمی گوید دینخویی ذات طبیعی ماست، بلکه می گوید تاریخ فرهنگی ما ساختاری پدید آورده که مکرراً بازتولید می شود. و این بازتولید از طریق سامانه انجام می گیرد و نه انسان به مثابه ذات، بلکه به مثابه موجود تربیت شده، خو گرفته، و عادت کرده، می باشد. یعنی، انسان ایرانی بواسطه تربیت است که در سامانه دینخویی قرار می گیرد نه بواسطه سرشت خود. درست است که آرامش دوستدار فتحعلی آخوندزاده را دینخو می داند اما این دینخویی یعنی ناتوانی از پرسشگری بنیادین، چسبندگی به امر قدسی، ترجیح پاسخ های حاضر و آماده و ناتوانی از تولید اندیشه مستقل. این ویژگی ها بر اثر زیستن در یک سامانه فرهنگی ایجاد می شوند و نه بر اثر سرشت موروثی. از نظر دوستدار، آخوندزاده از افق دینی جهان را می بیند حتا آن زمان که دین را "نقد" می کند. دوستدار "خوی" آخوندزاده را بمنزله "ذات" او نمی داند.

عدم فهم "شبه روشنفکر"، نسبت به تز دینخویی آرامش دوستدار در این است که "ذات" و "خو" را یکی گرفته و با نادانی از این، به ستیز با این تز برخاسته است در حالیکه این دو یکی نیستند. بنابراین، اول اینکه ارسطو، ذات را برای اشیاء و موجودات به کار می برد و دوم اینکه، آرامش دوستدار از "ذات" سخن نمی گوید بلکه تزش مبتنی است به واژه خو. ذات انگاری به معنای فلسفی، دیدگاهی است که ویژگی‌ها یا رفتار یک پدیده یا موجود را ناشی از "ذات" یا ماهیت ذاتی او می‌داند، نه محصول شرایط، تاریخ یا فرهنگ. به بیان ساده تر، این (ذات) چیزی است که خودش هست، نه آنچه تاریخ یا فرهنگ به او داده باشد.

آرامش دوستدار در تحلیل‌هایش از اسلام نه به عنوان یک واقعیت ثابت و ازلی، بلکه به عنوان پدیده‌ای تاریخی و فرهنگی توضیح می‌دهد. یعنی اسلام و آموزه‌های آن را در بستر تاریخی و اجتماعی بررسی می‌کند و تغییرپذیری و شکل‌گیری آن را نتیجه تعامل انسان‌ها و شرایط می‌داند. ذات انسان اسلامی، اسلامی نیست بلکه شرایط، ارزش اسلامی را بر او تحمیل کرده است و در موقعیت دیگر می تواند این تحمیل را از خود بزداید. آرامش دوستدار ارزش‌های دینی و اسلامی را نه از منظرِ متافیزیکیِ "ذات" بلکه از منظر تأثیرِ تاریخی‌ـ‌فرهنگی‌شان می‌سنجد. او می‌پرسد این ارزش‌ها چگونه انسان را به خوگیریِ دینی عادت می‌دهند. اسلام را همچون دیگر ادیان زرتشتی، مسیحی و یهودی، مجموعه‌ای از ویژگی‌ها و تفاوت‌هایی می‌بیند که در بسترِ فرهنگی‌ـ‌تاریخی شکل گرفته‌اند.

بنابراین، همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، ذات‌انگاریِ ارسطویی عموماً متوجه اشیاء یا موجودات طبیعی است نه ارزش‌های ساختگیِ انسانی. بررسی ویژگی‌ها یا نفیِ ارزش‌ها(دینی و غیر دینی) را ذات‌انگاری نمی گویند. آرامش دوستدار از "خوی" سخن می‌گوید، امری که از خلال عادت‌ های رفتاری و ساز و کارهای فرهنگی در انسان پدید می‌آید و بر او عارض می شود. نه "ذات"که به خودی خود در یک شیئ وجود دارد و ماهیت آن را تشکیل می دهد. در دستگاه ذات‌انگارانه، اگر ذاتِ چیزی از آن برداشته شود، آن شیء دیگر همان شیء نخواهد بود. اما هنگامی که انسان ارزش‌هایی برای زندگی می‌آفریند، این ارزش‌ها تنها ویژگی های معین و اکتسابی دارند. ویژگی‌هایی که در بستر زمان دگرگون، تعدیل یا حتی نفی می‌شوند. چنین دگرگونی و نفی‌ ای نشانه ذات‌انگاری نیست برعکس، نشان می‌دهد که ارزش‌ها ذات ندارند و به دلیل همین ویژگیِ تغییرپذیرشان است که می توانند متحول یا نفی شوند. همین، نسبت به فرهنگ نیز صادق است دوستدار، از فرهنگ دینخو می گوید و نه ذات فرهنگی.

assadi.jpgجامعه ایران در چهار دهه گذشته تجربه‌ای بی‌سابقه از خشونت دولتی، شکنجه، اعدام‌های سیاسی، تبعیض سیستماتیک و حذف شهروندان از مشارکت اجتماعی و سیاسی را پشت سر گذاشته است. این تاریخ سنگین، نیاز به دادخواهی را نه به‌عنوان یک انتخاب، بلکه به‌عنوان ضرورتی تاریخی، اخلاقی و اجتماعی مطرح می‌کند که می‌تواند مسیر گذار ایران به آزادی، عدالت و دموکراسی را تعیین کند. دادخواهی فراتر از یک فریاد فردی یا خانوادگی است؛ پروژه‌ای چندبعدی است که شامل کشف حقیقت، پاسخ‌گویی عاملان جنایت، جبران خسارت قربانیان و اصلاح نهادها و ساختارهای حکومتی است. این فرایند نه تنها کرامت انسانی را بازمی‌گرداند، بلکه حافظه جمعی جامعه را زنده نگاه می‌دارد و پایه‌ای برای جلوگیری از تکرار خشونت فراهم می‌آورد

قربانیان در ایران را می‌توان در دو دسته کلی جای داد. نخست، قربانیان مستقیم؛ کسانی که به‌طور بی‌واسطه با خشونت حکومتی روبه‌رو شده‌اند و تجربه‌هایی چون شکنجه، زندان، اعدام، تیراندازی، جراحت، ناپدیدشدگی یا تبعید را از سر گذرانده‌اند. دوم، قربانیان ساختاری؛ گروه‌هایی که در ساختار سیاسی-اجتماعی موجود همواره و به‌طور نظام‌مند تحت تبعیض و سرکوب قرار گرفته‌اند: اتنیک ها ، زنان ،دگرباشان ،ا قلیت‌ها ی مذهبی ، جوانان، دانشجویان، کارگران، تبعیدیان و محرومان اجتماعی

در این میان، باید به کسانی توجه کرد که در خیزش‌های متعدد و تاریخی، از نخستین سال‌های پیدایش جمهوری اسلامی تا اعتراض‌های گسترده و سراسری همچون آبان خونین ۱۳۹۸ و همچنین خیزش شهریور ۱۴۰ به‌نام و یاد مهسا (ژینا) امینی آسیب دیده‌اند. آنان نه‌تنها قربانی خشونت‌اند، بلکه شاهدان زنده‌ی سرکوب، نقض حقوق بنیادین انسان و استمرار بی‌عدالتی نیز به‌شمار می‌آیند.

سرگذشت این افراد، روایت رنج، مقاومت و امید است؛ روایتی که نه باید فراموش شود و نه می‌توان آن را از تاریخ حذف کرد. حفظ یاد و صدای آنان، بخشی جدایی‌ناپذیر از تلاش جمعی برای حقیقت، عدالت و آزادی و علیه فراموشی است.آسیب دیدگان شاهدان زنده سرکوب و نقض صریح حقوق بشر نیز محسوب می‌شوند

شیخ و شاپور؟ مهران رفیعی

| No Comments

Mehran_Rafiei.jpg

تو ای شیخی که گشتی شکلِ بافور

چرا پشتک زنی بر رخشِ شاپور؟

چماقِ داعشی دیگر نداری؟

نقابِ خسروان بر رخ گذاری؟

مُرادت جز دغلکاری دگر چیست؟

مگر طوسی ندیم هر شبت نیست؟

فراموشت شده گفتارِ دیروز؟

که خواندی روضه ها بر ضدِ نوروز

نمی لرزی دگر چون شاخهِ بید؟

اگر گوید کسی از جام و جمشید

چرا خواهی سرودِ مِهرِ ایران؟

چو از جورت شده این خانه ویران

تو کز خانِ مغول بهتر نبودی

به تیغِ بدتری جان ها ربودی

نبستی محفلِ سور و صفا را؟

نکردی در بدر اهلِ وفا را؟

چراغِ معرفت کردی تو خاموش

که ایرانِ کهن گردد فراموش

ز بس گفتی دروغ از دین وِ ایمان

نبینی گِرد خود جز پاچه خواران

چو عمری حرمت ما را شکستی

نگیرد دستِ تو میهن پرستی

بیا بیرون کنون از سینهِ خاک

که گردد مُلک ما از خودسری پاک

نوشته دختری بر روی ِ دیوار

فروزد آسمان بعد از شبِ تار

trump.jpgدر تازه‌ترین موضع‌گیری دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا امروز هشدار داد که هر کشوری که به مبادله اقتصادی با روسیه ادامه دهد، با تحریم «بسیار شدیدی» روبرو خواهد شد -- او اعلام کرد که جمهوری اسلامی نیز ممکن است به این فهرست افزوده شود

ایران اینترنشنال - ترامپ که در حال بازگشت از تعطیلات آخر هفته به کاخ‌سفید بود، در فرودگاه پالم‌بیچ فلوریدا به خبرنگاران گفت: «همان‌طور که می‌دانید کار روی چنین طرحی پیشنهاد من بود، بنابراین از آن حمایت خواهم کرد. هر کشوری که با روسیه تجارت کند با تحریم‌های شدیدی روبه‌رو خواهد شد.»

به گزارش رویترز، او در گفت‌وگوی کوتاه یک‌شنبه ۲۵ آبان، بدون توضیح بیشتر، گفت که ممکن است جمهوری اسلامی نیز به فهرست‌ کشورهایی اضافه شود که با روسیه ارتباط تجاری دارند.

جان تون، سناتور ایالت داکوتای جنوبی و رهبر اکثریت جمهوری‌خواه سنا، حدود دو ماه پیش گفته بود که طرحی را که لیندسی گراهام، نماینده کارولینای جنوبی، مدت‌هاست از آن حمایت می‌کند به رای بگذارد. با این حال ضرب‌الاجلی برای تحریم روسیه تعیین نکرد.

این طرح به دولت اجازه می‌دهد بر واردات از کشورهایی که محصولات انرژی روسیه را خریداری می‌کنند و در دفاع از اوکراین مشارکت فعال ندارند، تعرفه‌هایی تا سقف ۵۰۰ میلیون دلار وضع کنند.

چین و هند مصرف‌کنندگان عمده انرژی روسیه هستند و بسیاری از کشورهای اروپایی نیز با وجود تلاش‌های گسترده برای کاهش وابستگی به انرژی روسیه پس از تهاجم این کشور به اوکراین، همچنان مشتری نفت و گاز این کشور هستند.

به استناد اداره تجارت بین‌المللی ایالات متحده، وابسته به وزارت بازرگانی این کشور، ظرف چهار سال گذشته، شش فرمان اجرایی از سوی جو بایدن، رییس‌جمهوری پیشین آمریکا و دونالد ترامپ برای گسترش تحریم‌ها علیه روسیه صادر شده است.

دموکرات‌ها و برخی جمهوری‌خواهان در کنگره برای تصویب قانونی که روسیه را به‌دلیل ادامه جنگ علیه اوکراین تنبیه کند، فشار آورده‌اند.

ترامپ در حالی در حمایت از آن تردید داشت که می‌کوشید ولادیمیر پوتین، رییس‌جمهوری روسیه، را پای میز مذاکره با ولودیمیر زلنسکی، رییس‌جمهوری اوکراین، بکشاند.

child.jpgیونیسف: در سال ۲۰۲۰ چاقی کودکان در ایران و سرزمین‌های فلسطینی بیش از اسرائیل بوده است

خبرنامه گویا - شیوع چاقی در میان کودکان و نوجوانان خاورمیانه و شمال آفریقا به سطحی بی‌سابقه رسیده و بنا بر گزارش جدید یونیسف، اکنون از نرخ کم‌وزنی پیشی گرفته است. این روند بازتاب‌دهنده «دوگانه سوءتغذیه» در منطقه است؛ وضعیتی که در آن میلیون‌ها کودک هم‌زمان هم با رژیم‌های غذایی ناسالم روبه‌رو هستند و هم با گرسنگی تهدیدکننده زندگی، به‌ویژه در کشورهایی که گرفتار جنگ و بحران هستند.

یونیسف با بررسی داده‌های بیش از ۱۹۰ کشور اعلام کرد که از سال ۲۰۰۰ تاکنون نرخ جهانی کم‌وزنی در کودکان ۵ تا ۱۹ سال کاهش یافته، اما چاقی بیش از سه برابر شده است.

در همین زمینه، سازمان ملل بر اساس داده‌های یونیسف گزارش می‌دهد که نرخ چاقی در سرزمین‌های فلسطینی (۳۱ درصد در گروه سنی ۵ تا ۱۹ سال) بالاتر از اسرائیل (۲۳ درصد) بوده و نرخ سوءتغذیه/لاغری نیز در سرزمین‌های فلسطینی (۴ درصد) اندکی بالاتر از اسرائیل (۳ درصد) گزارش شده بوده است. این داده‌ها مربوط به سال ۲۰۲۲ هستند.

unicefstats.jpg

اما پس از آغاز جنگ ۷ اکتبر، بحران غذایی در غزه وارد مرحله‌ای بسیار خطرناک شد. یافته‌های سیستم IPC درباره خطر قحطی نشان می‌دهد که گرسنگی به سطح حاد رسیده بود و نتایج غربالگری‌ها نشان می‌دهد از هر پنج کودک یک نفر دچار سوءتغذیه شده بودند؛ وضعیتی که با ادامه عملیات نظامی در شهر غزه رو به وخامت گذاشته شده بود.

گزارش‌ سال ۲۰۲۰ درباره نرخ بالاتر چاقی در سرزمین‌های فلسطینی نسبت به اسرائیل نشان می‌دهد که تصویر رایجی که پیش از جنگ ۷ اکتبر ارائه می‌شد - این‌که غزه و کرانه باختری همواره «مانند یک زندان روباز» با کمبود گسترده غذا مواجه بوده‌اند با داده‌های واقعی همخوانی کامل نداشته است. در حالی که محدودیت‌ها، فقر، و وابستگی به کمک‌های غذایی واقعیت داشتند، اما الگوی تغذیه‌ای نشان می‌دهد که مشکل اصلی بیشتر کیفیت غذا بوده تا کمیت آن. مقایسه این داده‌ها با دیگر کشورهای منطقه نیز تصویر گسترده‌تری از دوگانه سوءتغذیه در خاورمیانه ارائه می‌دهد؛ برای نمونه، در ایران حدود ۱۰ درصد از کودکان دچار کم‌وزنی یا سوءتغذیه و حدود ۳۰ درصد دچار اضافه‌وزن یا چاقی هستند.

suv.jpgمنوتو - یک شاسی‌بلند الکتریکی شرکت چینی چری در تلاش برای صعود از «نردبان آسمانی» ۳۰۰ متری کوه تیانمن، به عقب سر خورد و با شدت به نرده‌های سنگی برخورد کرد.

این چالش پیش‌تر توسط رنج‌روور با موفقیت انجام شده بود.

این حادثه روز چهارشنبه در پارک ملی جنگلی کوه تیانمن رخ داد، جایی که چری رویدادی تبلیغاتی برگزار کرده بود.

شرکت چری عمدتا تحت مالکیت دولتی چین و «رنج روور»، نشان تجاری زیرمجموعه «لند روور» و متعلق به «تاتا موتورز» هند است.

***

امروز گفت و گویی جنجالی، عجیب و بحث برانگیز از هانی کرده از اراذل و اوباش سطح یک کشور با مجید واشقانی منتشر شد اما ساعاتی بعد صفحه برنامه «رک شو» در اینستاگرام از حذف این گفت و گو به دلیل «اخطار» خبر داد.

زندان‌های الان با زندان‌های قدیم فرق کرده، توی زندان شورت ۷ صورتی می فروشند:

من لخت بشم...

گلزار و امین حیایی برام قلیون آوردن تو زندان:

***

asgharzadeh.jpgیک فعال سیاسی اصلاح طلب درباره‌ی نامه اخیر کمیته سیاسی جبهه اصلاحات به سیدمحمد خاتمی، به انصاف نیوز گفت:

پیرامون این نامه، نه در کمیته سیاسی و نه در مجمع عمومی جبهه اصلاحات اجماع نبود. جمع قابل توجهی از کمیته‌ی سیاسی مخالف این نامه هستند.

در کمیته سیاسی مخالفت‌هایی بود اما حتی در مجمع عمومی نیامد و متن نامه منتشر شد.

بحث‌های خود اعضا در مخالفت و موافقت با این نامه هنوز (بعدازظهر دوشنبه ۲۶ آبان) ادامه‌دار دارد.

برای این نامه حتی پروتکل‌های جبهه اصلاحات طی نشده بود.

مخالفان این نامه معتقد هستند که دولت همسوی ماست و بخشی از اعضا و منسوبان ما در این دولت هستند؛ چه استدلالی دارید که از این دولت بیرون بروید؟ آیا اسم بودن در دولت بد است اما منافع خوبی دارد؟!

افشین حبیب‌زاده، اسماعیل گرامی‌مقدم و علی جمالی، ازجمله‌ی مخالفان نامه هستند که در این کمیته عضویت دارند.

ابراهیم اصغرزاده چهره پررنگ موافق نامه است؛ موافق‌های نامه می‌گویند باید با دولت فاصله گذاری کرد.

این فعال سیاسی اصلاح طلب ظاهرا "مخالف نامه" در ادامه گفت آقای خاتمی در دیدار اخیر با جبهه اصلاحات منتقد بیانیه‌های بسیار زیاد جبهه اصلاحات بود. ۸۰ درصد صحبت ایشان تقریبا مخالفت با روند فعلی جبهه اصلاحات بود.

آقای خاتمی البته در این جلسه به بیانیه‌ی ۱۱ ماده‌ای اشاره‌ای نکرد اما با آن هم مخالف بوده است.

abadan.jpgغروب ۱۵آبان۱۴۰۴ زن جوان ۱۷ساله آبادانی «ستاره حیدری» برای خرید وسایل مورد نیاز خود از خانه خارج شد اما به خانه بازنگشت. در ویدیویی که آخرین تصاویر او ثبت شده، مشخص است ساعت ۱۰:۳۰ شب در حالی که لباسی به رنگ زرد روشن به تن دارد، از خیابان عبور می‌کند و در تاریکی از نظر ناپدید می‌شود

مریم دهکردی - ایران وایر

این دومین مورد از گم شدن دختران در آبادان است که در دو ماه گذشته رخ داده است. اوایل مهر۱۴۰۴ زن جوان ۴۲ ساله‌ای به نام «مرضیه آلبوغبیش» حوالی غروب درست شبیه به آنچه برای ستاره رخ داد وقت بازگشت به خانه مفقود شد. او مجرد و عضو یک خانواده پرجمعیت است و در یک مزون لباس مشغول به کار بوده است.

بررسی جزییات گم شدن این دو زن جوان نگرانی‌هایی را در افکار عمومی ایجاد کرده و احتمال مواجهه با شرایطی پیچیده و سریالی را قوت بخشیده است.

ده‌ها استوری و پست گذاشته و از همه مردم خواسته برای پیدا کردن رد و نشانی از دخترش او را یاری کنند. «سعید حیدری»، پدر «ستاره حیدری» است. در گفتگو با روزنامه «هفت صبح» تایید کرده که ستاره در حال درس خواندن برای کنکور دانشگاه است. شامگاه ۱۵آبان ۱۴۰۴ دختر جوان برای خرید لوازم تحریر به کتابفروشی شناخته‌شده‌ای در آبادان رفته، فروشگاهی که تنها ده دقیقه با منزل آن‌ها فاصله داشته است.

ستاره بر اساس آخرین تصاویر ثبت شده از عرض خیابان عبور کرده و وارد «پارک شاپور» شده، پارکی که موقعیت استراتژیک در شهر آبادان دارد. در این تصویر مرد جوان لاغر اندامی که ستاره را تعقیب می‌کند به وضوح مشاهده می‌شود. ستاره از مقابل یک سوپرمارکت رد می‌شده که تلاش برای ربودن او توجه شهروندان حاضر در محل را جلب می‌کند.

سعید حیدری پدر ستاره گفته است: «بعد از عبور ستاره از پارک مقابل مغازه، رهگذران توجهشان به محل عبور ستاره جلب می‌شود. گویی صدایی یا اتفاقی رخ داده و گویی ستاره به زور به داخل ماشینی کشیده شده اما تا مردم بخواهند به او برسند خودرو گریخته است.»

او از همه شهروندانی که در زمان ربوده شدن فرزندش در محل بوده‌اند خواهش کرده، مشاهدات خود را با پلیس مطرح کنند.

👈مطالب بیشتر در سایت ایران وایر

دادستان عمومی و انقلاب آبادان از تشکیل پرونده قضایی درباره مفقود شدن ستاره حیدری خبر داده و گفته است: «این موضوع به‌صورت ویژه در پلیس آگاهی در حال رسیدگی است.»

به گفته «روح‌الله زندی» هر دو خط تلفن ستاره حیدری از حدود ۱۰:۳۰ شب ۱۵آبان۱۴۰۴ به بعد خاموش شده و نقطه‌زنی‌های انجام شده و رصد دوربین‌های مداربسته نتوانسته‌اند ردی از او پیدا کنند؛ نه او و نه خودرویی که احتمالا او را ربوده است.

دوماه بی‌خبری از مرضیه آلبوغبیش؛ هیچ نشانی از او نیست

«مرضیه آلبوغبیش» ۴۲ساله در یک مزون لباس در خیابان امیری آبادان مشغول به کار بوده است. بر اساس گزارش‌های منتشر شده در رسانه‌های اجتماعی او اوایل مهرماه ۱۴۰۴ حوالی ده و نیم شب از محل کار به سمت خانه باز می‌گشته که ناپدید شده است.

shariatmadari.jpgحسن شریعتمداری، دبیر کل «شورای مدیریت گذار»، درباره محتمل‌ترین پیامد حمله احتمالی اسرائیل به جمهوری اسلامی ایران گفت: «بزرگ‌ترین احتمال باقی‌ماندن یک «نظام ناکارآمد» است برای مدت‌های غیرقابل‌ پیش‌بینی.»

یورونیوز - اخبار و اظهار نظرهای مربوط به احتمال حمله مجدد اسرائیل به ایران در روزهای اخیر بیش از پیش در نشریات بین‌المللی و نیز در کلام مقامات سیاسی سابق و فعلی اسرائیل و ایران شدت گرفته‌اند.

در تازه‌ترین اظهار نظر یکی از مقام‌های رسمی دو کشور، عباس عراقچی وزیر خارجه ایران روز یکشنبه گفت: «ما اکنون چند ماه پس از تجاوز ۱۲ روزه با اطمینان می‌گویم که به لحاظ دفاعی به مراتب قوی‌تر از ۱۳ ژوئن هستیم. ما از این جنگ درس‌های زیادی گرفتیم و نقاط ضعف و قوت خود و دیگران را یافتیم. در صورت تکرار جنگ بهتر از دور قبلی قادر به دفاع از خود هستیم.»

علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بین‌المللی بحران در گفتگو با روزنامه «نیویورک‌تایمز» که روز یکشنبه ۹ نوامبر منتشر شد، گفت که مقامات ایرانی به او گفته‌اند کارخانه‌های موشکی «به‌طور شبانه‌روزی» کار می‌کنند و «اگر جنگی دیگر رخ دهد، امیدوارند به‌جای ۵۰۰ موشکی که طی ۱۲ روز شلیک کردند، ۲۰۰۰ موشک را یک‌باره شلیک کنند تا پدافند اسرائیل را از کار بیندازند.» ادعایی که اندیشکده «میدل‌ایست فاروم» با انتشار مقاله‌ای آن را بیشتر شبیه «ژست‌گرفتن قدرت شکست‌خورده» دانست تا «توان نظامی واقع‌بینانه».

در داخل ایران هم انتظار آشکاری در میان بسیاری از مردم برای وقوع مجدد جنگ احساس می‌شود؛ جنگی که برخی از مردم موافق آن هستند و برخی هم مخالف؛ اما مخالفان جنگ لزوما موافق بقای جمهوری اسلامی ایران نیستند بلکه نگران از دست رفتن امنیت و بدتر شدن شرایط زندگی‌شان هستند.

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

حسن شریعتمداری، فعال سیاسی مقیم آلمان و دبیر کل «شورای مدیریت گذار»، در گفت‌وگو با یورونیوز به پرسش‌هایی کوتاه درباره احتمال وقوع دوباره جنگ بین اسرائیل و جمهوری اسلامی و تبعات این واقعه برای جامعۀ ایران پاسخ داده است.

سناریوی از سرگیری فعالیت هسته‌ای ایران؛ از «حمله دوباره به ایران» تا «جنگ سایه‌ها»

آقای شریعتمداری عملکرد جمهوری اسلامی را عاملی موثر در تکرار یا عدم تکرار جنگ می‌داند و می‌گوید: «احتمال شروع جنگ به هر صورت وجود دارد و بستگی به عوامل مختلفی دارد که هیچ کدام دور از دید و پیش‌بینی نیست. اگر جمهوری اسلامی به سمت غنی‌سازی حداکثری برود و این ۴۰۷ یا ۴۰۳ کیلو اورانیوم غنی‌شده‌ای را که می‌گویند زیر تاسیسات مدفون شده، به نحوی بیرون بیاورد و بخواهد آن‌ها را فعال کند، حتما اسرائیل و احتمالا با همکاری آمریکا حمله خواهد کرد. و اگر جمهوری اسلامی بخواهد موشک‌های بالستیک دوربرد خودش را با خرج اتمی مجهز کند، حتما این حمله صورت خواهد گرفت و متاسفانه این بار ممکن است که در سطح خیلی وسیع‌تری باشد.»

tudeh.jpgکانال گاراژ ــ مهدی تدینی

آمریکاستیزی در ایران یک پدیدۀ کاملاً وارداتی بود؛ مثل خود مارکسیسم که صفرتاصد وارداتی بود، پیامدهای اندیشۀ مارکسیستی نیز نتیجۀ همین واردات معنوی بود که توسط چپ‌های ایرانی انجام شد.

در دهۀ ۱۳۲۰، دو دهه قبل از اینکه آمریکاستیزی به ذهن و زبان جناح اسلامی برسد، چپ‌های ایرانی بودند که غرب‌ستیزی را از رفقای مارکسیست خارجی خود یاد گرفتند و به کف خیابان، به دانشگاه و مدرسه و به روزنامه‌ها و مجلاتشان آوردند.

در این ویدئوی کمیاب صحنه‌هایی از راهپیمایی وابستگان به حزب توده رو دوران ملی شدن نفت می‌ببینید. پلاکاردها همه ضدآمریکایی‌ست، در حالی که در آن زمان هیچ چالشی بین ایران و آمریکا وجود نداشت. این چپ‌ها طرفدار کمونیست‌های کره‌ای بودند (طرفدار پدربزرگ همین دیکتاتوری کنونیِ کرۀ شمالی) و شعار «یانکی گو هوم» می‌دادند (می‌دونید که اسپرم هم برای این چپا مهم نیست، مگر اینکه از طریق اسپرم دیکتاتوری کمونیستی تداوم یابد). سندیکای کارگران چیت‌سازی شعار می‌داد که کالاهای آمریکایی باید از ایران اخراج شود.

همۀ عناصرِ آمریکاستیزی و غرب‌ستیزی که در طول دهه‌های بعد فراگیر شد و ایران را گرفت، ابتدا در حزب توده ظهور کرد. این فکر متعلق به آنها بود. منتها چپِ ایرانی در آن زمان محدود به توده‌ای‌ها نبود. حزب ایران نیز که اکثر یاران مصدق رو تشکیل می‌داد، حزبی سوسیالیست بود (البته سوسیالیستِ مخالف شوروی، گرچه مدتی هم در اوج جریان تجزیۀ آذربایجان با حزب توده ائتلاف کرد). سوسیالیست‌های جوان هم در اون مقطع دور خلیل ملکی و در حزب زحمتکشان بقایی جمع شده بودند.

البته تا همین امروز هم چیزی عوض نشده است. هر بلایی که سر معیشت و معاش ایرانیان بیاید، آمریکاستیزی هر قدر هم که هزینه داشته باشد، هنوز چپ‌ها به ایدۀ آمریکاستیزی خود پایبندند و در این زمینه هیچ‌گاه خُرده‌ای به حکومت برآمده از انقلاب ۵۷ نمی‌گیرند ــ تا همین امروز.

***

isr.jpgخبرنامه گویا - صفحه فارسی ارتش اسرائیل در شبکه اجتماعی ایکس در مطلبی نوشت که به ادعای این نهاد، «نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی به دو گروه تقسیم می‌شوند». در این متن، گروه نخست افرادی معرفی شده‌اند که «با افتخار هر روز یونیفرم خود را می‌پوشند و مردم را سرکوب می‌کنند» و به‌جای توجه به «زیرساخت‌های کشور»، «تأمین مالی گروه‌های خارجی» را در اولویت قرار می‌دهند.

بر اساس این نوشته، «وفاداری این گروه تنها به عکس‌های خمینی و خامنه‌ای است».

ارتش اسرائیل در ادامه مدعی شد که گروه دوم شامل کسانی است که «پوشیدن یونیفرم برایشان همراه با شرم» است و «دیدن کودکانی که در درد و تشنگی‌اند باعث رنج آن‌ها می‌شود». این گروه، طبق ادعای این پیام، «خیر و رفاه مردم ایران» را مهم‌تر از «مقاومت» و منافع دیگر کشورها می‌دانند.

در پایان این نوشته آمده است که «ایرانیان واقعی، آن‌هایی که فرهنگ پارسی و شاهنامه در دلشان زنده است، در همین گروه دوم قرار می‌گیرند».

متن کامل صفحه فارسی ارتش اسرائیل در شبکه اکس:

tweet.jpg

musk.jpgخبرنامه گویا - در سخنانی تازه، ایلان ماسک بار دیگر چشم‌انداز بلندپروازانه خود درباره ربات انسان‌نمای «اپتیموس» را مطرح کرد و آن را نقطه عطفی در تحول تمدن انسانی دانست. او تأکید کرد که بسیاری از اهداف بزرگ بشری، از جمله ریشه‌کنی فقر و دسترسی همگان به خدمات درمانی پیشرفته، تنها زمانی به واقعیت تبدیل می‌شوند که ربات‌های انسان‌نما در مقیاس گسترده وارد زندگی روزمره شوند. ماسک معتقد است اپتیموس نه‌فقط یک ابزار کمکی، بلکه یک پلتفرم حیاتی برای ایجاد رفاه فراگیر خواهد بود.

به گفته ماسک، اپتیموس قادر است با انجام کارهای سخت، پرخطر و زمان‌بر، ساختاری جدید برای تولید ثروت ایجاد کند؛ ساختاری که هزینه‌های زندگی را به شدت کاهش می‌دهد و در نهایت «درآمد بالا و همگانی» را برای همه ممکن می‌سازد.

او می‌گوید بشر همیشه درباره حذف فقر صحبت کرده، اما فناوری رباتیک انسان‌نما نخستین راهکار واقعی برای رسیدن به این هدف است، زیرا می‌تواند ظرفیت تولید و خدمات‌دهی را به سطحی برساند که اقتصاد جهانی از محدودیت‌های سنتی نیروی کار انسانی عبور کند.

یکی از ادعاهای برجسته ماسک، توانمندی پزشکی اپتیموس است. او تصریح کرده که این ربات‌ها در نهایت از بهترین جراحان انسانی نیز دقیق‌تر عمل خواهند کرد و می‌توانند مراقبت‌های پزشکی با سطحی از ظرافت و دقت ارائه دهند که فراتر از توانایی‌های انسان است. به باور او، زمانی که ربات‌های جراح به استانداردهای فوق‌انسانی برسند، امکان ارائه خدمات درمانی پیشرفته به همه مردم بدون محدودیت نیروی متخصص فراهم خواهد شد.

اگرچه این سخنان در نگاه برخی تحلیلگران بیش از حد خوش‌بینانه به نظر می‌رسد، اما از سوی دیگر با سرعت پیشرفت هوش مصنوعی و رباتیک، نمی‌توان آینده‌نگری‌های ماسک را نادیده گرفت. در هر صورت، ورود گسترده ربات‌های انسان‌نما--چه به شکل اپتیموس و چه دیگر پلتفرم‌ها--می‌تواند یکی از نقاط عطف تاریخ فناوری باشد؛ نقطه‌ای که شاید به گفته ماسک، مسیر تمدن را به سمت دنیایی بدون فقر و با سلامت فراگیر تغییر دهد.

abtahi.jpgمحمدعلی ابطحی در مانال تلگرام خود نوشت:

⁨ ⁨ این توی گلویم گیر کرده بود

در ذات اصلاحات، نو آوری و به روز شدن وجود دارد.

زیرا پایه هر اصلاحی شرایط زمان ومکان است.

اصلاحات یک حزب یا چند حزب نیست. اصلاحات یک تفکر جاری در زمان است.

شروع حرکت اصلاحی آقای خاتمی در سال ۷۶ نیاز جدی آن دوره بود ولی هر کس یا هر گروهی در نقطه ای، حتی در اصلاحات سیاسی سال ۱۳۷۶ متوقف شود، وشعارها وخواست هایش همان ها باشد که بیست سال پیش میگفتیم، یک مفهوم تاریخی و همیشه نو شَوَنده را از پویایی انداخته است.

نسل ما اگر عرصه را به نوشدگان پس از انقلابِ ارتباطات وهوش مصنوعی واگذار نکند، خودش محو خواهد شد..
همین دیگه.⁩

eslahat.jpg

falahatpishe.jpg- حشمت‌الله فلاحت‌پیشه: در ایران آقازاده‌ها و مسئولین تقسیم کار کردن؛ پسر در خارج پولشویی، پدر در داخل نگران اصول انقلاب

- پدر در صدا و سیما از اصول انقلاب دفاع می‌کند آنوقت پسرش در خارج عکس لخت و عریان خودش را می‌گذارد!

خبرنامه گویا - در ویدئوی منتشرشده، حشمت‌الله فلاحت‌پیشه با بیانی صریح به نوعی «تقسیم کار» میان برخی مسئولان و فرزندانشان اشاره می‌کند؛ وضعیتی که به گفته او نشان‌دهنده تعارض جدی میان ادعاهای رسمی و واقعیت‌های رفتاری بخشی از بدنه حاکمیت است. او با مثال‌هایی از تضاد میان پدرِ مسئول که در داخل کشور از اصول انقلاب اسلامی دفاع می‌کند و فرزندان همان مسئول که در خارج از کشور رفتارهایی کاملاً متفاوت دارند، تلویحاً بر این نکته تأکید می‌کند که این دوگانگی تنها رفتاری فردی نیست، بلکه نوعی همکاری نانوشته میان اعضای یک خانواده در ساختار قدرت شکل گرفته است؛ همکاری‌ای که به‌زعم او شامل ایجاد و انباشت ثروت از مسیر تحریم‌ها در داخل و سپس انتقال و پولشویی آن در خارج توسط فرزندان می‌شود.

از دیدگاه او، چنین دوگانگی‌هایی بی‌ارتباط با منافع اقتصادی برخی افراد از تداوم وضعیت موجود نیست. تحریم‌ها و فشارهای خارجی برای بخشی از شبکه‌های اقتصادی نزدیک به ساختار قدرت، فرصت‌هایی ایجاد کرده که موجب شکل‌گیری منافعی در حفظ این شرایط شده است و در نتیجه، این چرخه معیوب--از تولید ثروت تحت پوشش تحریم تا گردش مالی آن در خارج--به بقای این رفتارها دامن می‌زند.

***

araqchi.jpgحمید آصفی

✏️ وقتی عراقچی می‌گوید «اهداف آمریکا و اسرائیل محقق نشد و حالا دوباره درخواست مذاکره شروع شده»، او در واقع دارد پیش‌نویس راه مذاکره برای نظام را می‌نویسد؛ نه برای مردم، بلکه برای شیعه‌طلب‌ها، پایداری‌چی‌ها و رادیکال‌های داخلی که باید قانع شوند چرا جمهوری اسلامی دوباره باید پشت میز مذاکره بنشیند.

✏️ در همان لحظه، ترامپ اعلام می‌کند: «ایران ناچار است با ما مذاکره کند.» این دوجمله متناقض نیستند؛ دو روایت از یک واقعیت واحدند. هر طرف برای مصرف داخلی خودش، نسخه‌ای را انتخاب می‌کند که مخاطبش هضم کند. وقتی قرار بر جنگ نیست، مذاکره بازمی‌گردد -- این قانون روابط بین‌الملل است.

✏️ عراقچی می‌گوید: «تأسیسات ما تخریب شد اما تکنولوژی باقی مانده؛ اراده ملت هم محکم‌تر شده.» این جمله را باید ترجمه کرد، چون این‌ها واژگان رمز هستند: «تأسیسات ما تخریب شد» یعنی ما در میدان نظامی آسیب امنیتی مهمی دیدیم. «تکنولوژی باقی مانده» یعنی توان بازسازی داریم و می‌توانیم دوباره آنها را احیا کنیم. «اراده محکم‌تر شده» یعنی برای اینکه فرمان مذاکره را می‌خواهیم صادر کنیم، باید آن را در کاغذ مقاومت بپیچیم.

✏️ وقتی عراقچی می‌گوید «دوباره درخواست مذاکره شروع شده»، منظور این است که کانال‌های ارتباطی غیررسمی، همان مسیرهایی که در تجربه سال‌های ۹۰ و ۹۲ به‌کار گرفته شد، دوباره وارد فاز فعال‌سازی شده‌اند. تجربه‌های گذشته نشان می‌دهد در چنین لحظاتی، ارتباطات غیرعلنی معمولاً پیش از هر تحول رسمی دوباره احیا می‌شود.

✏️ این دقیقاً همان کاری است که نظام در سال‌های ۹۰ و ۹۲ انجام می‌داد: آماده‌سازی ذهن نیروهای داخلی برای یک تغییر تاکتیکی که اسمش را نمی‌شود گذاشت امتیازدهی، ولی ذاتش همان است.

khanjar.jpgدنیای اقتصاد - اسحاق جهانگیری معاون اول دولتهای یازدهم و دوازدهم در کتاب اخیر خود با عنوان «در اندیشه ایران» و در فصل تولد برجام نوشته است:

🔹 «آقای روحانی در یکسری مسائل کشور، مخصوصاً مسائل هسته ای ایستادگی زیادی کرد و خیلی از خود مایه گذاشت.»

🔹من موارد زیادی از این تلاش ها و فشارها را شاهد بودم، یکی از این نمونه‌ها مربوط به روزی است نزدیک به توافق نهایی، بعدازظهر آن جلسه هیات دولت داشتیم، مذاکره به نقطه حساسی رسیده بود، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی{علی شمخانی} باید کاری انجام می داد که انجام نشده بود و به همین دلیل مذاکره در وین متوقف شده بود.

🔹 تیم مذاکره کننده هم در آنجا حسابی بهم ریخته بودند. باید توافقی با آژانس انجام می گرفت که پرونده PMD بسته و مسیر توافق هموارتر می شد.

🔹آقای روحانی خیلی عصبانی و ناراحت بود. به من گفت که اولین بار است که معنی خنجر از پشت زدن را متوجه شدم. احساس می کرد کسی که باید در این شرایط سخت کمکش کند، کمک نکرده و این تعبیر را به کار برد. در نهایت فردی دیگر در دولت جوانمردانه همت کرد و این موضوع حل شد.

کتاب «در اندیشه ایران»، روایت اسحاق جهانگیری از دوران معاون‌اولی ریاست‌جمهوری در سال‌های ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۰ است.

haghighi.jpgنامور حقیقی: سر خامنه‌ای هر لحظه در خطر است

شبکه بیان - علیرضا نامور حقیقی در فیلم زیر می‌گوید سیاست راهبردی کنونی جمهوری اسلامی امکان ایجاد پیوندهای استراتژیک را از بین برده و ایران را وارد دوره‌ای از انزوای جهانی کرده است.

به گفته او، هیچ کشوری حاضر به بستن پیمان دفاعی با ایران نیست و تهران در حال پرداخت هزینه کارت‌هایی است که اساساً از آن‌ها استفاده نمی‌کند.

او تأکید می‌کند سیاست‌های منطقه‌ای، غنی‌سازی و سامانه‌های موشکی ایران تهدیدی جدی برای اسرائیل محسوب می‌شود و در چنین وضعیتی ایران ناچار است تغییر راهبرد بدهد.

اسرائیل که پیشتر تصور می‌کرد می‌تواند برق‌آسا ایران را متوقف کند، اکنون به‌جای حمله فوری، استراتژی تضعیف تدریجی توانمندی‌های ایران و فرسودن سیستم را دنبال می‌کند تا کشور را درگیر جنگ بقا و ناکارآمدی داخلی کند.

نامور حقیقی می‌گوید در این شرایط، اسرائیل هر لحظه قادر است افراد تأثیرگذار و مقامات بلندپایه جمهوری اسلامی را هدف قرار دهد.

او معتقد است خامنه‌ای مسیر تقابل را انتخاب کرده و مقامات اصلی و بیت رهبری اکنون در دسترس نیستند و با اتخاذ تدابیر امنیتی شدید، احتیاط‌های لازم را برای جلوگیری از ضربات احتمالی در پیش گرفته‌اند.

***

shahlayee.jpgایندیپندنت فارسی - منابع ارشد نظامی یمن بازگشت عبدالرضا شهلایی، معاون فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، را به یمن پس از گذراندن نزدیک به یک سال در تهران تایید کردند

در شرایطی که حملات اخیر اسرائيل و آمریکا به شبه‌نظامیان حوثی یمن این گروه تحت حمایت جمهوری اسلامی را تضعیف کرده، گزارش‌ها حاکی از آن است که تهران در نظر دارد به منظور جبران شکست‌هایش در لبنان و سوریه، با حمایت از حوثی‌ها و تقویت آن‌ها، نفوذش را در یمن همچنان حفظ کند.

وب‌سایت یمن آنلاین روز یکشنبه شانزدهم نوامبر (۲۵ آبان) خبر داد که منابع نظامی ارشد یمن، بازگشت عبدالرضا شهلایی، معاون فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران، را به یمن پس از گذراندن نزدیک به یک سال اقامت در تهران، تایید کرده‌اند.

به گزارش این رسانه، بازگشت این مقام ارشد نیروی قدس به یمن در مورد دخالت‌های فزاینده تهران در درگیری‌های این کشور و حمایت آن از شبه‌نظامیان حوثی نگرانی‌های جدیدی ایجاد کرده است.

بنا به گزارش‌ها، عبدالرضا شهلایی که ایالات متحده مدت‌ها است او را معمار اصلی عملیات نظامی جمهوری اسلامی در یمن می‌داند، ایفای نقش در نظارت بر حمایت مستشاری و لجستیکی تهران از حوثی‌ها را از سر گرفته است.

مقام‌های نظامی که یمن آنلاین نوشته نخواستند نامشان فاش شود، گفته‌اند که حضور مجدد شهلایی نشان‌دهنده یک بازنگری راهبردی در سیاست‌های جمهوری اسلامی ایران است که با هدف تقویت نفوذ در شمال یمن و افزایش قابلیت‌های عملیاتی حوثی‌ها انجام می‌شود. آن‌ها هشدار دادند که حضور او می‌تواند به افزایش حملات پهپادی و موشکی حوثی‌ها و همچنین پیچیده‌تر شدن تاکتیک‌های جنگی آنان در میدان نبرد منجر شود.

مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی

شهلایی با چندین عملیات مهم از جمله آموزش به نیروهای حوثی برای کار با سلاح‌های پیشرفته و هماهنگی حملات به دشمنان منطقه‌ای، مرتبط بوده است. ایالات متحده همچنین او را به‌دلیل دست داشتن در سازماندهی حملات مرگبار به نیروهای آمریکایی در عراق و یک سوءقصد نافرجام به سفیر عربستان سعودی در واشینگتن، «تروریست» معرفی کرده است.

شهلایی در حالی به یمن بازگشته است که مقام‌های رسمی یمن از جامعه بین‌المللی خواسته‌اند برای مهار دخالت‌های جمهوری اسلامی در این کشور اقدام‌های فوری انجام دهند و تهران را به دلیل نقش بی‌ثبات‌کننده‌اش در منطقه پاسخگو کنند.

"آماده جنگ هستیم"

| No Comments

araqchi.jpgاز نظر دفاعی خیلی قوی‌تر از ۱۳ژوئن هستیم؛ غربی‌ها تصمیم بگیرند، هم آماده مذاکره هستیم هم جنگ

یورونیوز - عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران اظهار داشت که حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در ماه ژوئن در واقع «حمله به دیپلماسی» بود و «اگرچه تاسیسات تخریب می‌شوند و تجهیزات نابود می‌شوند، اما اراده مردم و تکنولوژی از بین رفتنی نیست.»

آقای عراقچی روز یکشنبه ۱۶ نوامبر (۲۵ آبان ۱۴۰۴) با اشاره به سیاست‌های دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا گفت: وی با دکترین «صلح از طریق قدرت» به کاخ سفید آمد، اما این دکترین در عمل به «رمز عملیات و پوششی برای چارچوب جدیدی به نام هژمونی از طریق زور عریان» تبدیل شد.

وی در نشستی در تهران تحت عنوان «حقوق بین‌الملل تحت تهاجم» افزود که آمریکا دیگر تمایلی به رفتار بر اساس ملاحظات معتبر سیاسی یا حقوق بین‌الملل ندارد و تنها هدفش «برنده بودن» است. به گفته او، این رویکرد، «بازگشت به قانون جنگل در عرصه بین‌المللی» است که بر مبنای آن، وزیر دفاع به وزیر جنگ تغییر نام پیدا می‌کند و انجام آزمایش‌ سلاح‌های هسته‌ای دوباره در دستورکار قرار می‌گیرد.

وزیر امور خارجه ایران گفت که «حقیقت آن است که وقتی اسرائیل در تاریخ ۲۳ خرداد (۱۳ ژوئن) به دستور و هدایت رئیس جمهور آمریکا به ایران حمله کرد، اولین بمب‌ها به سوی میز مذاکرات ایران و آمریکا شلیک شد، مذاکراتی که پنج دور آن برگزار شده و دور ششم برای دو روز بعد یعنی ۲۵ خرداد تنظیم شده بود. دیپلماسی اولین قربانی جنگ ۱۲ روزه بود.»

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا روز ششم نوامبر (۱۵ آبان ۱۴۰۴) اعلام کرد در عملیات تهاجمی اسرائیل علیه ایران نقش فرماندهی داشته است. آقای ترامپ در گفت‌وگو با خبرنگاران گفت که او «کاملا در کنترل» عملیات نظامی ماه ژوئن بوده است.

ایران اینترنشنال - مجمع آکسفورد، oxford.jpgیکی از قدیمی‌ترین انجمن‌های دانشجویی بریتانیا، قطعنامه‌ای را به تصویب رساند که در آن، اسرائیل به‌عنوان «تهدیدی بزرگ‌تر برای ثبات منطقه‌ای نسبت به ایران» معرفی شده است.

به گزارش روزنامه بریتانیایی تلگراف، اعضای این مجمع به این قطعنامه رای داده‌اند و نشریه جویش کرونیکل نیز گزارش داد که این رای «قاطع» بوده است.

بر اساس گزارش تلگراف، سال گذشته نیز مجمع آکسفورد با اکثریت ۲۷۸ رای در مقابل ۵۹ رای، تصویب کرد که «اسرائیل یک دولت آپارتاید است که مسئول نسل‌کشی است».

اسرائیل بارها قویا چنین اتهاماتی را رد کرده است.

اظهارات نخست‌وزیر پیشین تشکیلات خودگردان فلسطینی

به نوشته تلگراف، در مناظره‌ای که شامگاه پنج‌شنبه شب بین هلیل نوئر، مدیر اجرایی سازمان «دیده‌بان سازمان ملل»، و محمد اشتیه، نخست‌وزیر سابق تشکیلات خودگردان فلسطینی برگزار شد، اشتیه گفت: «اسرائیل یک دولت استعماری توسعه‌طلب است که توسط قدرت‌های استعماری ایجاد شده.»

اشتیه در ادامه اسرائیل را «دولت طرد شده‌ای» توصیف کرد که «باید متوقف شود».

او که از سال ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۴ در مقام نخست‌وزیر تشکیلات خودگردان فلسطینی بود، گفت که برخی قانونگذاران اسرائیلی معتقدند مرزهای این کشور باید از نیل تا فرات کشیده شود. او نتیجه گرفت: «همه ما باید بگوییم که اسرائیل بزرگ‌ترین عامل بی‌ثباتی در منطقه است».

هشدار مدیر اجرایی دیده‌بان سازمان ملل نسبت به «وارونه‌سازی واقعیت»

در واکنش به این قطعنامه، نوئر استدلال کرد که چنین ادعایی «وارونه‌سازی واقعیت» است.

او گفت: «ثبات منطقه‌ای با این سنجیده می‌شود که چه کسی جنگ را آغاز می‌کند، نه اینکه چه کسی آن را متوقف می‌کند».

مدیر اجرایی دیده‌بان سازمان ملل افزود: «اسرائیل در پنج کشور عربی گروه‌های تروریستی را مسلح نمی‌کند، رژیم ایران این کار را می‌کند. کل خاورمیانه این را می‌داند و به همین دلیل است که کشورهای عربی به‌طور مخفیانه برای بقای خود به اسرائیل تکیه می‌کنند.»

او گفت: «یکی از قوی‌ترین نمونه‌ها زمانی بود که رژیم اسلامی ایران حمله‌ای بی‌سابقه به مردم اسرائیل با ۱۷۰ پهپاد، ۳۰ موشک کروز و بیش از ۱۲۰ موشک بالستیک انجام داد.»

نوئر ادامه داد: «اینکه کشورهای عربی با ترکیبی از رهگیری‌های نیروی هوایی واکنش نشان دادند... یک رای واقعی در مورد قطعنامه امشب است. کشورهای عربی می‌دانند که اسرائیل یک شریک در بقاست و رژیم اسلامی ایران یک تهدید وجودی است.»

مدیر اجرایی سازمان دیده‌بان سازمان ملل بعدا در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «در مناظره امشب در مجمع آکسفورد، گفتم که ادعای آن‌ها مبنی بر اینکه اسرائیل تهدیدی بزرگ‌تر برای ثبات منطقه‌ای نسبت به ایران است، برای من طنز عمیقی به نظر می‌رسید، اما سپس یادم آمد که ۵۰۱ نفر از اعضای آن‌ها به حمایت از رییس مجمع دانشجویی که برای کشته شدن چارلی کرک شادی کرد، رای دادند.»

ماه گذشته، جورج آباراونه، رییس مجمع آکسفورد، پس از واکنش‌های شدید نسبت به خرسندی ظاهری او از تیراندازی به کرک، از سمت خود کنار گذاشته شد.

او پیام‌هایی به اشتراک گذاشته بود که در آنها به نظر می‌رسید از حمله مرگبار به این اینفلوئنسر راست‌گرای آمریکایی خوشحال شده‌ بود.

zarif.jpgمحمدجواد ظریف: ایران با فرهنگ و هنر به دنبال فتح جهان بوده نه با حمله نظامی

محمدجواد ظریف، وزیر خارجه پیشین جمهوری اسلامی گفت که ایران هیچ گاه به دنبال‌ فتح جهان‌ با حمله‌ نظامی، بلکه با فرهنگ و هنر دنبال‌ آن بوده است و این هدف «پس از انقلاب اسلامی بعد انگیزشی جدیدی پیدا کرد.»

خبرنامه گویا - در این روزگار پرهیاهو، ظریفِ ما دوباره با نرمی خاصِ بیانش، تیر خلاص را نه به دشمنان که به منطق و حافظهٔ تاریخی مردم شلیک کرد. او با اعتمادبه‌نفسی تحسین‌برانگیز فرمود که ایران هیچ‌وقت دنبال فتح جهان با جنگ نبوده و همیشه با «فرهنگ و هنر» پیش‌روی کرده است؛ البته لابد منظورشان همان فرهنگی است که هر وقت لازم شد، با چند پهپاد و موشک و «محور مقاومت» کمی تزئین می‌شود تا پیام هنری‌اش بهتر منتقل گردد.

در ادامه‌ی شاهکار بیانی، جناب ظریف توضیح دادند که حزب‌الله و حماس زمانی شکل گرفتند که ایران «ضعیف» بود؛ یعنی لابد امروز که قوی شده، دیگر نیازی ندارد، مگر برای ادامهٔ همان تلاش هنری جهت فتح جهان. اینکه این گروه‌ها در میدان‌های مختلف بیشتر به تجهیزات نظامی معروف‌اند تا کنسرت و گالری هنر معاصر، حتماً سوءتفاهمی است که بخش فرهنگی جهان باید رفعش کند.

ایشان سپس اروپایی‌ها را متهم کردند که خود را مرکز اخلاق دنیا می‌دانند و ایران‌هراسی می‌کنند. این بخش البته قابل درک است؛ غربی‌ها هنوز نفهمیده‌اند وقتی قایق‌های تندرو از کنار ناوهایشان رد می‌شوند، این یک «پرفورمنس آرت» است و نه یک مانور نظامی. اگر این سوءبرداشت جهانی اصلاح شود، شاید جشنواره کن هم بخش ویژه «هنرهای مقاومت» را به برنامه‌هایش اضافه کند.

و در پایان، ظریف امنیت منطقه را «بازی روایت» خواند؛ بازی‌ که ظاهراً سال‌هاست با ترکیبی از روایت، موشک، شبه‌نظامی و کمی موسیقی سنتی اداره می‌شود. شاید حق با او باشد: جهان اگر این «دروغ‌ها» را افشا نکند، همچنان فکر می‌کند ایران درگیر جنگ و تنش است؛ در حالی که واقعیت چیزی نیست جز یک پروژه عظیم فرهنگی که فقط کمی صدای انفجار دارد.

***

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgایران اینترنشنال - جلیل بابک، خبرنگار مستقل حوزه کشتی و گرداننده صفحه اینستاگرامی «رسانه کشتی ایران»، با انتشار پستی در این صفحه، اعلام کرد درپی شکایت علیرضا دبیر، رییس فدراسیون کشتی، از سوی دادگاه به پرداخت جریمه ۲۱ میلیون تومانی به صندوق دولت بابت انتقاد از دبیر، تحت عنوان «نشر اکاذیب»، محکوم شد.

بابک نوشت: «رأی پرونده شکایت علیرضا دبیر، رئیس فدراسیون کشتی، از اینجانب در شعبه ۱۰۴۶ دادگاه کیفری دو مجتمع قضایی قدوسی صادر شد. در این پرونده که با موضوع «توهین و نشر اکاذیب» تشکیل شده بود، طبق رأی دادگاه، از اتهام توهین تبرئه شدم، اما بابت «انتقاد و اطلاع‌رسانی» تحت عنوان نشر اکاذیب، به پرداخت مبلغ ۲۱ میلیون تومان جریمه نقدی در حق صندوق دولت محکوم شدم.»

liaghat.jpgدر تاریخ سیاسی ایران و جهان، نمادها همواره نقش مهمی در شکل‌دهی افکار عمومی و مهندسی صحنه‌ی سیاسی ایفا کرده‌اند. پرچم شیر و خورشید، به‌عنوان یکی از نمادهای تاریخی ایران، در سال‌های اخیر بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است؛ گاه به‌عنوان ابزاری در پروژه‌های امنیتی رژیم برای برجسته‌سازی یک اپوزیسیون خاص، و گاه به‌عنوان نماد وفاداری ملی و اعتراض واقعی. برای فهم بهتر این پیچیدگی، لازم است هم به تجربه‌های داخلی ایران توجه کنیم و هم به شواهد تاریخی جهانی از رژیم‌های اقتدارگرا که با بحران‌های ساختگی و عملیات‌های جعلی مسیر سیاست و افکار عمومی را تغییر داده‌اند.
نمادهایی چون پرچم شیر و خورشید گاه در صحنه‌ی سیاسی ایران به‌گونه‌ای برجسته می‌شوند که بیشتر از آنکه بازتاب اعتراض واقعی باشند، بخشی از مهندسی صحنه توسط رژیم را یادآوری می‌کنند. رژیم در مواردی به برخی جریان‌های خاص آزادی عمل داده است تا خود را به‌عنوان اپوزیسیون اصلی معرفی کند و در نتیجه سایر نیروهای اجتماعی و دموکراتیک، از کارگران و معلمان گرفته تا دانشجویان و زنان، به حاشیه رانده شوند. نمونه‌ی روشن این رویکرد، پروژه‌ی هخا بود؛ طرحی که در میانه‌ی دهه‌ی ۱۳۸۰ خورشیدی (۲۰۰۶-۲۰۰۸ میلادی) مطرح شد. این پروژه در داخل ایران هیچ پایگاهی نداشت و عملاً کسی آن را جدی نگرفت، اما در خارج از کشور مدتی توجه و انرژی بخشی از اپوزیسیون را به خود مشغول کرد. عده‌ای از چهره‌های تلویزیونی آن زمان به دنبال آن راه افتادند و این واقعه را «نقطه‌ی عطفی در مبارزات مردم ایران» نامیدند. همین امر باعث شد که بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور به جای تمرکز بر مسائل واقعی، درگیر مهملاتی شود که در نهایت تنها به بی‌اعتبار شدن آن‌ها کمک کرد.

euro.jpgمحمد اسلامی، رئیس سازمان انرژی هسته‌ای ایران در اظهارات خود، غرب و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را شدیدا مورد انتقاد قرار داد و به خبرنگاران گفت که این آژانس برای اهداف سیاسی به کار گرفته می‌شود، که «استانداردهای دوگانه و قانون جنگل را اعمال می‌کند و این روند باید متوقف شود.»

یورونیوز - رئیس سازمان انرژی اتمی ایران روز یکشنبه ۱۶ نوامبر (۲۵ آبان ۱۴۰۴) در کنفرانس «حقوق بین‌الملل تحت تهاجم: تجاوز و دفاع» در تهران گفت که مذاکره و توافق هیچ اثری در رفع اتهامات علیه ایران نداشت.

وی گفت که حمله‌ای که به تأسیسات هسته‌ای ایران صورت گرفت در تاریخ سابقه نداشته است و تفاوت آن با حمله‌های دیگری که به تأسیسات هسته‌ای صورت گرفته بود مانند حمله اسرائیل به سوریه و عراق و یا موضوعات مطرح شده درباره زاپروژیا، در این بود که هیچ کدام از موارد قبلی تحت نظارت پادمان و آژانس نبودند.»

او گفت که سنگین‌ترین بمبی که‌ تا حالا در دنیا مورد استفاده قرار گرفته را به تأسیسات هسته‌ای ایران زدند. وی در خصوص شدت حملات آمریکا و اسرائیل به تاسیسات هسته‌ای ایران گفت: «وقتی آن‌ها خودشان زده‌اند، ‌نابود کرده‌اند، منهدم کردند، چه مانده که میخواهند نظارت کنند.»

هر روز تهدید می‌شویم که «اگر دست به اقدامی بزنید، دوباره حمله می‌کنیم»

آقای اسلامی با رد ادعاهای مطرح شده در مورد برنامه هسته‌ای ایران گفت: «شورای حکام آژانس و شورای امنیت حاضر نشدند که این حملات به تاسیسات ایران را محکوم کنند.»

شرایط امنیتی ما هنوز تغییر نکرده؛ هر روز، در اخبار و گزارش‌ها، می‌بینید که ما دائما با تهدید مواجهیم. «هر روز تهدید می‌شویم که اگر دست به اقدامی بزنید، دوباره حمله می‌کنیم. اگر همه چیز نابود شده، پس این همه تهدید برای چیست؟ روشن است که هدف، بمب اتم نیست، بلکه نابودی ظرفیت‌هایی است که برای پیشرفت کشور ما مؤثر است.»

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

اسلامی همچنین در اظهارات یکشنبه خود بار دیگر از آژانس بین‌المللی انرژی اتمی انتقاد کرد و گفت: «نخستین جایی که اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه بمباران کرد، کارخانه‌ای بود که سوخت صفحه‌ای برای رآکتور تهران تولید می‌کرد و اطلاعات این مکان فقط در اختیار آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بوده است.»

sarkhosh.jpgما با یک «بسته‌ی بحران» (Crisis Package) همزمان مواجهیم که تعریف آن، کلید تشریح وضعیت است. این بسته، سه «سیگنال» به ظاهر نامرتبط، اما عمیقاً درهم‌تنیده را شامل می‌شود:

اول انفصال کامل اجتماعی: سیگنال «نارضایتی عمومی ۹۲ درصدی» از دولت فلج پزشکیان.

دوم مرگ راه‌حل میانی: «مرثیه‌ی» آشکار حامیان سابق دولت (مانند یادداشت «وفاق مُرد!» در روزنامه ی هم‌میهن به قلم عضو دفتر سیاسی حزب توسعه ی ملی).


سوم شکاف در بدنه‌ی سخت: کنشگری پارادایمیک افسران ارتش؛ از برافراشتن پرچم شیر و خورشید در مترو تا انتشار پیام ویدئویی یک سرهنگ ارتش که ضمن «فراخوان دادن به مردم» برای تظاهرات، به «رضا پهلوی»، «سلام نظامی» می‌دهد. این‌ها «بحران‌های» جداگانه نیستند. این‌ها «علائم» یک «گذار فازی» کامل‌اند. اما «معماری پنهانی» که این سه سیگنال را به یکدیگر «متصل» می‌کند، چیست؟


معماری بحران (مدل نشت سه‌لایه‌ای)

برای فهم این «اتصال»، باید بحران را به عنوان یک «ساختار سه‌لایه» ببینیم. این مدل، توضیح می‌دهد که «چرا» شکست پزشکیان، مستقیماً به «کنش» آن سرهنگ ارتش منجر می‌شود.

لایه‌ی اول: دیگ بخار (بحران اقتصادی):

این، «سوخت» دائمی بحران است: معیشت، تورم انفجاری، و «شوک» قریب‌الوقوع آزادسازی قیمت حامل‌های انرژی. این لایه، «فشار» خام و «انرژی» خشم عمومی را «تولید» می‌کند. این، «دیگ بخار» سیستم است.

لایه‌ی دوم: سوپاپ اطمینان مسدود (بحران سیاسی):

هر سیستمی، «سوپاپ‌هایی» برای تخلیه‌ی امن فشار لایه‌ی اول نیاز دارد. پروژه‌ی پزشکیان (و پیش از آن، تمام پروژه‌های اصلاح‌طلبی)، «سوپاپ» طراحی‌شده برای این لایه بود. قرار بود انرژی خشم «اقتصادی»، در این لایه «مدیریت» و «تخلیه‌ی سیاسی» شود. «نظرسنجی ۹۲ درصدی» و «مرثیه‌ی هم‌میهن»، «اعلامیه‌ی» مسدود شدن و «مرگ» این «سوپاپ» است.

لایه‌ی سوم: نقطه‌ی نشت (بحران پارادایمیک):

این، لایه‌ی «جایگزینی» کل سیستم است. این لایه، «آلترناتیو» کامل وضع موجود را نمایندگی می‌کند (در اینجا: نمادهای ملی‌گرایی پیشا-انقلابی).

مکانیک گذار فازی (توضیح نشت):

یک «نشت» اجتناب‌ناپذیر ترمودینامیکی در حال وقوع است. وقتی «انرژی» عظیم «دیگ بخار» (لایه‌ی ۱) با «سوپاپ اطمینان مسدود» (لایه‌ی ۲) مواجه می‌شود، این انرژی «ناپدید» نمی‌شود. بلکه «مجبور» است کانال جدید و «نقطه‌ی شکست» (Failure Point) بعدی را پیدا کند. بنابراین، به «لایه‌ی سوم» (پارادایمیک) «نشت» می‌کند. کنشگری افسران ارتش، دقیقاً «نقطه‌ی تلاقی» این سه لایه است: این کنش، «اقتصادی» است (بخشی از لایه‌ی ۱). این کنش، «سیاسی» است (واکنشی به بن‌بست لایه‌ی ۲) و این کنش، «پارادایمیک» است (زیرا با مسدود شدن لایه‌ی ۲، مستقیماً «آلترناتیو» کامل لایه‌ی ۳ را احضار می‌کند).



مرگ «اسب تروا» پیش از نبرد

تحلیل من در سال گذشته، یادداشت «پزشکیان، اسب تروای جبهه پایداری»، بر این بود که دولت پزشکیان، یک «طراحی مهندسی‌شده» برای اجرای مأموریت آزادسازی قیمت‌ها و «سوزاندن» اعتبار اصلاحات است. اکنون، «اشتباه محاسباتی» فاجعه‌بار سیستم آشکار شده است:

«اسب تروا»، «قبل» از اجرای مأموریت اصلی خود (آزادسازی بنزین)، سوخت. سیستم، «سوپاپ اطمینان» خود را «قبل» از «نیاز» اصلی به آن، از دست داد.

این «برهنگی» راهبردی سیستم است: اکنون باید «شوک» اقتصادی لایه‌ی اول را «بدون» هیچ «سوپاپ» سیاسی لایه‌ی دومی، اجرا کند. این، تضمین «نشت» کامل فشار به لایه‌ی سوم است.

Ahmad_Alavi.jpgمقدمه

حفظ مشروعیت در حکومت‌های استبدادی و اقتدارگرا همیشه برای حاکمان چالش‌برانگیز بوده است. در چنین نظام‌هایی، ثبات و دوام حاکمیت از طریق کارآمدی در مسیر رشد و توسعه، شفافیت و پاسخگویی کسب نمی شود؛ بلکه این نمایش قدرت و احیانا از طریق «ملی گرائی کاذب» یا «ویترین گفتمان مذهبی» است صورت میگیرد. رژیم ولایی نمونه‌ای شاخص از این پدیده است که گفتمان ولایی به‌عنوان ویترین رسمی و نمادین حکومت عمل می‌کند. در ایران، سخنرانی‌ها، رسانه‌های رسمی، هم آیش ها، مناسبت‌های ظاهرا ملی و مذهبی و اقدامات نمادین، همه بخشی از نمایش حکومتی هستند که با هدف مدیریت ادراک جامعه، فریب افکار عمومی و پنهان‌سازی تضادهای داخلی انجام می‌شوند. از منظر هرتزفلد، چنین رویکردی نمونه‌ای از دولت نمایشی است؛ مدلی که در آن تصویر قدرت و مشروعیت از واقعیت عملی اداره امور اهمیت بیشتری پیدا می‌کند (Herzfeld, 1992).

چارچوب نظری

1. دولت نمایشی (Theatrical State)

مایکل هرتزفلد(Michael Herzfeld) در مطالعات خود بر دولت‌های آسیایی و اروپایی نشان می‌دهد که قدرت برخی حکومت‌ها از نه صرفاً از طریق کارآمدی، شفافیت، پاسخگویی و مشروعیت حقوق بلکه طریق نمایش، نمادها و مراسم تثبیت می‌شوند،. ویژگی‌های کلیدی دولت نمایشی عبارتند از:

تثبیت هژمونی از طریق نمادها و مراسم: حکومت‌ها با برگزاری مناسبت‌ها، تشریفات و جشن‌های رسمی، اقتدار خود را نمایان می‌سازند.

تصویر قدرت بر واقعیت عملی نظیر کارآمدی و پاسخگویی اولویت دارد: اداره کشور ممکن است حتی ناکارآمد و با فساد مدیریتی همراه باشد، اما مهم، سازماندهی نمایش و ویترین حکومتی است.

سرکوب نرم اجتماعی از طریق نمایش: مردم از طریق مشارکت یا مشاهده این مراسم، باور می‌کنند که حکومت یکپارچه، مقتدر و مشروع است.

3. گفتمان ولایی به‌مثابه ویترین

در ایران، گفتمان ولایی شامل مجموعه‌ای از نمادها و پیام‌هاست که:

مشروعیت از طریق افسانه سرائی پیرامون اسطورهای دوران کهن.

انسجام و قدرت نظام را به مخاطب داخلی و خارجی القا می‌کند.

تضادها درونی و برونی، فساد مالی-مدیریتی، ناکارآمدی‌ها و بحرانهای اقتصادی را پنهان می‌سازد.

تحلیل گفتمان ولایی ایران

1. نمایش مشروعیت دینی و انقلابی

سخنرانی‌های رسمی رهبران جمهوری اسلامی، از جمله ولی فقیه، غالباً شامل استفاده از پیرامون اسطورهای دوران کهن، مفاهیم آخرالزمانی، برای مشروعیت‌بخشی است. مثال‌ها شامل:

مراسم سالگردها نظیر سالگرد 22 بهمن و روز قدس، که طی آن مراسم حکومتی تلاش میشود تا اقتدار گفتمان حکومت را به نمایش بگذارد.

سخنرانی‌های در اعیاد و مراسم مذهبی، که پیوند بین ولی فقیه و سرسپردگانش صحنه آرائیی می کند.

nuke.jpgسناریوی ابهام استراتژیک

خبرنامه گویا در بازنشر گزارش بلومبرگ پرسشی را برجسته می‌کند که میان انبوه تحلیل‌ها کمتر کسی به‌طور روشن و صریح از آن سخن گفته است: اسرائیل هرگز به‌طور علنی آزمایش سلاح هسته‌ای انجام نداده و سال‌هاست سیاست «ابهام عامدانه» را دنبال می‌کند؛ نه داشتن سلاح هسته‌ای را تأیید می‌کند و نه آن را رد. با این حال، باور عمومی بر آن است که اسرائیل به زرادخانه‌ای قابل‌توجه از سلاح‌های هسته‌ای دست یافته است. گفته می‌شود وضعیت عملیاتی این سلاح‌ها نیز از راه‌های غیرمستقیم و بدون نیاز به آزمایش‌های آشکار تأیید و تضمین شده است. حال اگر جمهوری اسلامی تصمیم بگیرد همان مسیر اسرائیل را برود ـ بی‌سروصدا، بدون آزمایش، بدون اعلام رسمی ـ به سلاح هسته‌ای دست یابد، آیا چنین سناریویی اساساً ممکن است؟ این در قلب همه ابهاماتی قرار دارد که امروز پیرامون برنامه هسته‌ای ایران شکل گرفته و در غیاب بازرسی‌ها، نبود شفافیت و ناپدیدشدن ذخایر حساس، بیش از هر زمان دیگری واقعی و نگران‌کننده به‌نظر می‌رسد.

گزارش بلومبرگ: ابهام خطرناک درباره ذخایر اورانیوم

در ماه‌های اخیر، بن‌بست میان تهران و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی وارد مرحله‌ای حساس شده است؛ مرحله‌ای که مهم‌ترین پرسش در آن، میزان پیشرفت ایران در مسیر دستیابی به توان هسته‌ای تسلیحاتی و سرنوشت ذخایر اورانیوم غنی‌شده‌ای است که پس از حملات اسرائیل و آمریکا رد آنها گم شده است. بلومبرگ گزارش می‌دهد که ایران ماه‌هاست مانع بازگشت بازرسان شده و وضعیت محل نگهداری مواد نزدیک به درجه تسلیحاتی در هاله‌ای از ابهام فرو رفته؛ ابهامی که بیش از هر زمان دیگر نگرانی‌ها درباره «آنچه ایران پنهان می‌کند» را برانگیخته است.

به‌گفته منابع غربی، آژانس این هفته در وین تلاش می‌کند دستورالعمل‌های تازه‌ای برای تعیین وضعیت واقعی برنامه هسته‌ای ایران تدوین کند، اما نبود دسترسی و توقف همکاری‌ها عملاً تصویر روشنی از آنچه بر برنامه اتمی ایران می‌گذرد ارائه نمی‌دهد. دیپلمات‌ها می‌گویند تهران با ایجاد «خاموشی اطلاعاتی» شاید در پی جلوگیری از حملات بیشتر باشد، اما همین تاریکی اطلاعاتی خطر تشدید تنش و حتی حملات جدید را افزایش می‌دهد.

در کنار این بن‌بست، تصاویر ماهواره‌ای تازه فعالیت‌هایی در سایت‌های هدف قرار گرفته مانند فردو، نطنز و اصفهان را نشان می‌دهد؛ فعالیت‌هایی که مشخص نیست نشانه پاکسازی آثار حملات است یا انتقال مواد حساس. آژانس یادآوری کرده است که پیش از حملات ژوئن، ایران ذخایری در حد ساخت حدود ۱۲ سلاح هسته‌ای داشت و اکنون روشن نیست این مواد کجا نگهداری می‌شوند. همین پرسش، قلب نگرانی‌های امنیتی غرب را تشکیل می‌دهد: ایران دقیقاً چقدر به ساخت سلاح هسته‌ای نزدیک شده است؟

هم‌زمان، تماس تلفنی ولادیمیر پوتین و بنیامین نتانیاهو که بخش مهمی از آن به برنامه هسته‌ای ایران اختصاص داشت، نشان داد این ابهام نه فقط دغدغه غرب، بلکه مسئله‌ای جهانی است. مسکو و تل‌آویو درباره پیامدهای ناشناخته فعالیت‌های هسته‌ای ایران و تأثیر آنها بر امنیت منطقه گفت‌وگو کرده‌اند؛ نشانه‌ای از اینکه بحران هسته‌ای ایران وارد مرحله‌ای چندلایه و پیچیده شده است.

از سوی دیگر، سخنگوی دولت ایران می‌گوید میانجی‌ها پیام‌هایی درباره راه بازگشت به مذاکره فرستاده‌اند، اما ریشه اختلاف‌ها همچنان پابرجاست و تهران می‌گوید با رویکرد «یک‌جانبه» مذاکره‌ای نخواهد کرد. در همین حال، اشاره او به «نشانه‌های بهبود» در روابط با برخی کشورهای اروپایی، در تضاد با هشدارها درباره احتمال فعال‌شدن سازوکارهای تنبیهی جدید علیه ایران قرار دارد.

در آمریکا نیز دونالد ترامپ با ادعای اینکه «ایران خواهان توافق است»، بار دیگر موضوع توان هسته‌ای تهران را وارد کارزار سیاسی خود کرده است. او می‌گوید حملات اخیر آمریکا «توان هسته‌ای جمهوری اسلامی را نابود کرده»، هرچند نبود داده‌های بازرسی، امکان راستی‌آزمایی هرگونه ادعا را دشوار کرده است.

در نهایت، دیپلمات‌ها هشدار می‌دهند حتی اگر ایران فوراً بازرسی‌ها را بپذیرد، سال‌ها زمان لازم است تا مشخص شود چه مقدار از مواد هسته‌ای آسیب دیده، جابه‌جا شده یا از دسترس خارج شده است. به‌گفته یکی از آنها، «حملات ژوئن نه پایان بحران، بلکه آغاز دوره‌ای تازه از ابهام عمیق در برنامه هسته‌ای ایران بود»؛ ابهامی که پاسخ به پرسش اصلی را سخت‌تر کرده است: ایران واقعاً چقدر تا رسیدن به سلاح هسته‌ای فاصله دارد؟

alam.jpgمقدمه: چارچوب تحلیل و تفکیک مفهومی

این تحلیل تلاش دارد تا مسیرهای احتمالی آینده ایران را در چارچوبی سیستماتیک بررسی کند. برای وضوح تحلیلی، لازم است بین دو مفهوم متمایز تفکیک قائل شویم: حکومت یا حاکمیت به مثابه ساختار سیاسی حاکم و کشور/ ملت به عنوان موجودیت تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی و اقتصادی که مستقل از نظام سیاسی جاری، دارای استمرار است. این تمایز مفهومی به ما امکان می‌دهد تا پیامدهای هر سناریو را نه از منظر بقای یک نظام خاص، بلکه از دیدگاه منافع بلندمدت ملی و ظرفیت‌های توسعه‌ای کشور ارزیابی کنیم.

تحلیل حاضر بر پایه مشاهده روندهای جاری در ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی استوار است. منابع اطلاعاتی شامل گزارش‌های اقتصادی بین‌المللی، شاخص‌های توسعه انسانی، تحلیل‌های امنیتی منطقه‌ای و مشاهدات سیاسی-اجتماعی است. چهار سناریوی اصلی که در ادامه تشریح می‌شوند، طیفی از نتایج ممکن را پوشش می‌دهند: از انتقال مسالمت‌آمیز قدرت گرفته تا فروپاشی ناگهانی. هر سناریو از حیث احتمال وقوع و پیامدهای بالقوه بر کشور مورد بررسی قرار می‌گیرد. هدف این تحلیل، ارائه چارچوبی برای درک پیچیدگی‌های وضعیت موجود و ظرفیت‌سازی برای تصمیم‌گیری‌های آگاهانه است.

تمایز تحلیلی حیاتی، فروپاشی نظام در برابر فروپاشی کشور

پیش از ورود به سناریوها، ضروری است که یک تفکیک مفهومی بنیادین را روشن کنیم که بر تمام تحلیل ما سایه افکنده است. در بحث‌های عمومی و حتی تحلیل‌های سیاسی، دو مفهوم کاملاً متفاوت اغلب با هم مخلوط می‌شوند: "فروپاشی نظام" (Regime Collapse) و "فروپاشی کشور" (State Collapse) این دو پدیده هرچند ممکن است در شرایطی به یکدیگر منجر شوند، اما از نظر ماهیت، مکانیسم و پیامدها برای موجودیت ملی، کاملاً متمایز هستند. عدم تشخیص این تفاوت، می‌تواند به ارزیابی‌های نادرست و در نتیجه، تصمیمات اشتباه منجر شود.

فروپاشی نظام، تغییر ساختار سیاسی با حفظ نهادهای ملی

فروپاشی نظام به معنای از دست رفتن ناگهانی کنترل سیاسی توسط حکومت موجود و جایگزینی آن با نیروی سیاسی دیگر است. در این نوع تحول، هدف اصلی تغییر ساختار قدرت و نخبگان حاکم است، نه انحلال خود دولت - ملت. ویژگی کلیدی این سناریو این است که نهادهای اداری و بوروکراتیک دولت،‌ از وزارتخانه‌ها و ادارات گرفته تا سیستم‌های ثبتی، آموزشی و بهداشتی، در حد قابل توجهی دست‌نخورده یا حداقل قابل بازیابی باقی می‌مانند. این نهادها، که ستون فقرات عملکرد روزمره کشور هستند، به کار خود ادامه می‌دهند و استمرار خدمات عمومی را تضمین می‌کنند.

در چنین شرایطی، نیروهای نظامی و امنیتی نیز لزوماً متلاشی نمی‌شوند. آنها ممکن است وفاداری خود را از نظام قدیم به ساختار جدید منتقل کنند، یا در فرآیند گذار، نقش میانجی‌گری ایفا کنند. این انتقال وفاداری، که در بسیاری از تحولات تاریخی مشاهده شده، از از هم پاشیدگی کامل دستگاه امنیتی جلوگیری می‌کند. همچنین، در سناریوی فروپاشی نظام، مرزهای جغرافیایی کشور حفظ می‌شوند و هویت ملی دست‌نخورده باقی می‌ماند. مردم همچنان خود را ایرانی می‌دانند و احساس تعلق ملی تضعیف نمی‌شود. بحران سیاسی ممکن است ماه‌ها یا حتی چند سال طول بکشد، اما در این مدت، ساختار بنیادین کشور به عنوان یک موجودیت سیاسی-جغرافیایی حفظ می‌شود.

از نظر امنیتی، فروپاشی نظام معمولاً با خشونت محدود تا متوسط همراه است. درگیری‌ها ممکن است در نقاط خاصی رخ دهد، اما به جنگ داخلی گسترده تبدیل نمی‌شود. مداخله خارجی در این سناریو، هرچند محتمل است، اما به دلیل حفظ ساختارهای دولتی و وجود نیروهای داخلی که می‌توانند کنترل را به دست گیرند، معمولاً محدود و کنترل‌شده باقی می‌ماند. تجربه تاریخی جهان، نمونه‌های متعددی از فروپاشی نظام بدون فروپاشی کشور ارائه می‌دهد: انقلاب ۱۳۵۷ در ایران، سقوط دیکتاتوری‌ها در اروپای شرقی در ۱۹۸۹، انتقال قدرت در آفریقای جنوبی در دهه ۱۹۹۰، و تحولات اخیر در برخی کشورهای عربی. در همه این موارد، با وجود تغییر بنیادین در ساختار سیاسی، کشور به عنوان یک موجودیت ملی باقی ماند.

فروپاشی کشور، انحلال نهادهای دولتی و تهدید موجودیت ملی

در مقابل، فروپاشی کشور یک وضعیت فاجعه‌بار است که در آن نه تنها حکومت، بلکه خود دولت به مثابه یک نهاد از هم می‌پاشد. در این سناریو، نهادهای اداری و تمام ساختارهای اجرایی که مسئول ارائه خدمات عمومی و حفظ نظم هستند، کاملاً متلاشی می‌شوند. وزارتخانه‌ها متوقف، سیستم‌های ثبتی از بین رفته، و هیچ نهاد مرکزی قادر به اعمال حاکمیت نیست. کارمندان دولت یا فرار می‌کنند، یا دیگر قادر به انجام وظایف خود نیستند. نتیجه، توقف کامل خدمات عمومی مانند آب، برق، حمل‌ونقل، آموزش و بهداشت است که زندگی روزمره میلیون‌ها نفر را مختل می‌کند.

در چنین شرایطی، نیروهای نظامی و امنیتی نیز دچار تجزیه می‌شوند. به جای یک ارتش یا پلیس ملی منسجم، گروه‌های چندپاره و اغلب متخاصم شکل می‌گیرند که هر یک بخشی از سرزمین یا منابع را کنترل می‌کنند. این وضعیت به ظهور جنگ‌سالاران، شبه‌نظامیان و گروه‌های مسلح محلی منجر می‌شود که برای کنترل قدرت و منابع با یکدیگر درگیر می‌شوند. از آنجا که هیچ نیروی مرکزی برای حفظ نظم وجود ندارد، خشونت گسترده و طولانی‌مدت شکل می‌گیرد که می‌تواند دهه‌ها ادامه یابد. همچنین، در غیاب دولت مرکزی، خطر تجزیه مرزها به شدت افزایش می‌یابد. گروه‌های قومی یا منطقه‌ای ممکن است استقلال اعلام کنند، و هویت ملی که سال‌ها برای ساختن آن تلاش شده، تضعیف یا حتی از بین برود.

یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای فروپاشی کشور، احتمال بسیار بالای مداخله خارجی گسترده است. وقتی یک کشور دچار فروپاشی کامل می‌شود، بحران‌های بشردوستانی (قحطی، بیماری، آوارگی انبوه) و امنیتی (تروریسم، جنایات سازمان‌یافته، تهدیدهای منطقه‌ای) به وجود می‌آیند که جامعه بین‌المللی را ناچار به واکنش می‌کنند. این مداخله ممکن است به شکل عملیات نظامی، اشغال بخش‌هایی از سرزمین، یا حمایت از گروه‌های خاص باشد. تجربه عراق پس از ۲۰۰۳، لیبی پس از ۲۰۱۱، سوریه از ۲۰۱۱، سومالی از ۱۹۹۱ و یمن در سال‌های اخیر، نمونه‌های بارز فروپاشی کشور هستند که هزینه‌های انسانی و ملی سنگینی به همراه داشته‌اند.

چرا این تفکیک اهمیت دارد؟

درک تفاوت میان این دو مفهوم برای تحلیل سناریوهای آینده ایران حیاتی است. فروپاشی نظام، هرچند ممکن است ناگریز باشد، لزوماً به فروپاشی کشور منجر نمی‌شود. با مدیریت صحیح، حفظ نهادهای اداری، جلوگیری از متلاشی‌شدن نیروهای امنیتی، و ممانعت از مداخله مخرب خارجی، می‌توان از یک فروپاشی نظام به یک انتقال کنترل‌شده قدرت رسید. اما اگر فرآیند مدیریت نشود، خلأ قدرت طولانی شود، و درگیری‌های خشونت‌آمیز آغاز گردد، خطر جدی وجود دارد که فروپاشی نظام به فروپاشی کشور تبدیل شود. این تبدیل، فاجعه‌ای است که باید به هر قیمت از آن جلوگیری کرد.

در تحلیل سناریوهای پیش رو، وقتی از سناریوی چهارم (فروپاشی ناگهانی) صحبت می‌کنیم، منظور ما ابتدا فروپاشی نظام است، اما هشدار می‌دهیم که اگر این فروپاشی در یک دوره خلأ قدرت طولانی مدیریت نشود، خطر جدی تبدیل‌شدن به فروپاشی کشور وجود دارد. بنابراین، هدف اصلی این تحلیل، نه فقط پیش‌بینی احتمالات، بلکه هشدار نسبت به مسیرهایی است که می‌توانند از یک تغییر سیاسی به یک فاجعه ملی منجر شوند، و ارائه راهکارهایی برای جلوگیری از این مسیر مخرب است.

سناریوی اول: انتقال تدریجی قدرت از مسیر توافق

چارچوب سناریو و احتمال وقوع

این سناریو فرض می‌کند که بخش‌های تصمیم‌گیرنده در ساختار حاکمیت، در مواجهه با انباشت فشارهای داخلی و خارجی، به این نتیجه می‌رسند که هزینه تداوم وضعیت موجود از هزینه تحول کنترل‌شده بیشتر است. در چنین وضعیتی، فرآیندی از مذاکره و توافق میان بازیگران مختلف سیاسی آغاز می‌شود که به انتقال تدریجی قدرت منجر می‌گردد. این مسیر مستلزم مشارکت فعال نخبگان سیاسی، جامعه مدنی و بخش‌هایی از اپوزیسیون در یک فرآیند ساختاریافته است. با این حال، احتمال وقوع این سناریو در شرایط کنونی بسیار پایین ارزیابی می‌شود و این ارزیابی بر اساس مشاهده موانع ساختاری موجود انجام شده است.

دلیل اصلی پایین بودن احتمال این سناریو، غیبت یا تضعیف شدید نهادهای واسطه‌ای است که می‌توانستند کانال‌های انتقال مسالمت‌آمیز قدرت باشند. (نهادهای واسطه ای مانند: احزاب سیاسی، گروه‌های فشار، اتحادیه‌های صنفی و کارگری ، سازمان‌های مردم‌نهاد (NGOs)، خیریه‌ها، انجمن‌های محلی، تشکل‌های دانشجویی و تخصصی، رسانه‌های مستقل (نشریات، شبکه‌های خبری، پلتفرم‌های دیجیتال)، دانشگاه‌ها، اندیشکده‌ها، مراکز تحقیقاتی، مساجد و مراکز مذهبی مستقل، ) و به طور خلاصه، احزاب سیاسی مستقل، رسانه‌های آزاد و انتخابات رقابتی واقعی، که در تجارب انتقال دموکراتیک جهان نقش حیاتی ایفا کرده‌اند، در ایران یا وجود ندارند یا بسیار محدود شده‌اند. فضای سیاسی کشور طی سال‌های اخیر به شدت امنیتی شده و هرگونه تلاش برای اصلاح یا تغییر به عنوان تهدید امنیتی تلقی می‌شود. همچنین، فقدان یک جناح اصلاح‌طلب مؤثر در درون ساختار قدرت که بتواند نقش میانجی‌گری ایفا کند، یکی دیگر از موانع جدی است. سال‌ها بحران مشروعیت و فرسایش اعتماد عمومی نیز منجر شده که حتی اگر طرحی برای توافق مطرح شود، جامعه و حاکمیت فاقد حداقل اعتماد لازم برای پیگیری آن باشند.

پیامدهای بالقوه برای کشور

در صورت تحقق این سناریوی کم‌احتمال، پیامدهای آن برای کشور در بلندمدت مثبت خواهد بود. مهم‌ترین مزیت این مسیر، حفظ ثبات بوروکراتیک و اداری است که از فروپاشی نهادهای حکمرانی جلوگیری می‌کند. تداوم عملکرد دستگاه اداری، تأمین خدمات عمومی و حفظ نظم اجتماعی در دوره انتقال، عواملی هستند که می‌توانند از هرج‌ومرج و بی‌ثباتی پیشگیری کنند. از نظر اقتصادی، این سناریو بهترین زمینه را برای جلوگیری از فروپاشی کامل اقتصاد، تثبیت پولی و شروع بازسازی زیرساخت‌ها فراهم می‌آورد. انتقال مسالمت‌آمیز همچنین امکان جذب سرمایه‌گذاری خارجی و بازگشت سرمایه‌های داخلی را افزایش می‌دهد.

از منظر امنیتی، این مسیر مطمئن‌ترین راه برای جلوگیری از درگیری‌های مسلحانه داخلی و حفظ تمامیت ارضی است. در غیاب خشونت و بی‌ثباتی، زمینه برای دخالت بازیگران خارجی نیز محدود می‌شود. در بلندمدت، توافق ملی می‌تواند مشروعیت نهادهای جدید را تقویت کند و زمینه را برای بازسازی اعتماد اجتماعی و سرمایه اجتماعی فراهم آورد. این محیط پایدار، شرایط لازم برای بازگشت متخصصان مهاجرکرده و احیای سرمایه انسانی را ایجاد می‌کند. در مجموع، این سناریو با کمترین آسیب ملی همراه است و بیشترین ظرفیت را برای توسعه پایدار در آینده فراهم می‌کند، حتی اگر تحقق آن در شرایط فعلی بعید به نظر برسد.

سناریوی دوم: تداوم وضعیت موجود با فرسایش تدریجی

توصیف سناریو و احتمال وقوع

در این سناریو، ساختار حاکمیت با استفاده از ترکیبی از سرکوب امنیتی، امتیازات محدود اقتصادی- سیاسی و بهره‌برداری از فرصت‌های منطقه‌ای، کنترل سیاسی خود را حفظ می‌کند. این مسیر مبتنی بر مدیریت بحران روزمره به جای حل ریشه‌ای مسائل است. ساختار قدرت در این وضعیت باقی می‌ماند، اما زیربنای اقتصادی، اجتماعی و زیرساختی کشور به تدریج فرسوده می‌شود. به دلیل انسداد مسیرهای تحول و فقدان مکانیسم‌های مؤثر برای تغییر، این سناریو در کوتاه‌مدت محتمل‌ترین مسیر محسوب می‌شود. این ارزیابی بر اساس مشاهده قدرت نهادهای امنیتی، ضعف نیروهای مخالف و پراکندگی اپوزیسیون انجام شده است.

شواهد متعددی بر تحقق تدریجی این سناریو دلالت دارند. کاهش مستمر ارزش پول ملی طی سال‌های اخیر، نشانه‌ای از ناتوانی ساختاری در مدیریت اقتصاد کلان است. مهاجرت گسترده نخبگان، متخصصان و نیروی کار ماهر به کشورهای دیگر، ظرفیت تولید دانش و نوآوری را تضعیف کرده است. فرسایش فیزیکی زیرساخت‌های حیاتی از جمله شبکه‌های آب، برق، حمل‌ونقل و ارتباطات، به همراه انباشت بحران‌های زیست‌محیطی مانند خشکسالی، آلودگی هوا و فرونشست زمین، کیفیت زندگی را به طور محسوسی کاهش داده است. این روندها نشان می‌دهند که حتی در غیاب یک شوک بزرگ، کشور در مسیری از افول تدریجی قرار دارد.

پیامدهای بلندمدت برای کشور

نتایج این سناریو برای کشور در بلندمدت به شدت منفی است، اگرچه به صورت کُند و تدریجی ظاهر می‌شود. مهم‌ترین پیامد، تخریب آهسته اما پیوسته زیرساخت‌های ملی است که بازسازی آن در آینده نیازمند منابع عظیم و زمان طولانی خواهد بود. فرسایش زیرساخت‌های فیزیکی همراه با کاهش کیفیت نهادهای آموزشی، پژوهشی و بهداشتی، توان بالقوه کشور برای رقابت در عرصه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی را کاهش می‌دهد. این وضعیت همچنین به تضعیف تدریجی هویت اجتماعی و انسجام ملی منجر می‌شود، زیرا فشارهای اقتصادی و محدودیت‌های اجتماعی، اعتماد میان شهروندان و بین شهروندان و نهادها را فرسوده می‌کند.

از منظر قدرت منطقه‌ای، تداوم فرسایش داخلی به معنای کاهش تدریجی نفوذ و اهرم‌های بین‌المللی ایران است. کشوری که درگیر مدیریت بحران‌های داخلی مزمن است، توان محدودی برای ایفای نقش فعال در معادلات منطقه‌ای دارد. در عرصه اجتماعی، افزایش فقر و نابرابری، همراه با موج‌های مهاجرت، به تغییر ترکیب جمعیتی و از دست رفتن بخش پویا و تحصیلکرده جامعه منجر می‌شود. در نهایت، این مسیر کشور را به سمت وضعیت "دولت ناکام تدریجی" یا "دولت شکننده با فرسایش مداوم" (که ترجمه ای از "Slow-motion Failed State" است)،

سوق می‌دهد؛ حالتی که در آن نهادهای دولتی هنوز وجود دارند اما کارآیی و مشروعیت خود را از دست داده‌اند. نکته مهم این است که این سناریو به خودی خود منجر به فروپاشی ناگهانی نمی‌شود، اما با هر سال تداوم، زمینه را برای وقوع سناریوی چهارم بیشتر فراهم می‌کند.

رابطه علّی میان فرسایش تدریجی و فروپاشی ناگهانی

نکته حیاتی درباره سناریوی دوم این است که تداوم آن در بلندمدت، به طور اجتناب‌ناپذیر زمینه‌ساز سناریوی چهارم خواهد بود. فرسایش تدریجی ظرفیت‌های ملی، شبیه ضعیف‌شدن پی‌های یک ساختمان است: ممکن است سال‌ها ادامه یابد، اما نهایتاً ساختار را به نقطه‌ای می‌رساند که یک تکان کوچک نیز کافی است تا فروپاشی کامل رخ دهد. هر سال تداوم این مسیر، آستانه شوک‌پذیری کشور را پایین‌تر می‌آورد؛ به عبارت دیگر، شوک‌های کوچک‌تر می‌توانند به بحران‌های بزرگ‌تر تبدیل شوند. مهاجرت نخبگان، از دست رفتن سرمایه اجتماعی، فرسایش نهادی و تحلیل زیرساخت‌ها، همگی توان تاب‌آوری ملی (National Resilience) را کاهش می‌دهند و کشور را در برابر هر گونه بحران داخلی یا خارجی آسیب‌پذیرتر می‌کنند.

سناریوی سوم: بازگشت نسبی به ثبات از طریق سازش محدود

چارچوب سناریو و ارزیابی احتمال

این سناریو وضعیتی را توصیف می‌کند که حکومت، در پاسخ به فشارهای اقتصادی و اجتماعی شدید، تصمیم به اعطای امتیازات محدود و کنترل‌شده می‌گیرد تا درجه حرارت بحران‌ها را کاهش دهد. این امتیازات می‌تواند شامل کاهش تنش‌های منطقه‌ای، ورود به مذاکرات محدود برای رفع بخشی از تحریم‌ها یا ایجاد گشایش‌های نمادین در حوزه‌های اجتماعی باشد. هدف اصلی در این سناریو، خرید زمان و جلوگیری از انفجار بحران است، نه اصلاح ساختاری عمیق. احتمال وقوع این سناریو در سال‌های اخیر رو به کاهش بوده و در حال حاضر در سطح متوسط رو به پایین ارزیابی می‌شود. این ارزیابی مبتنی بر مشاهده کاهش انعطاف‌پذیری در فرآیند تصمیم‌گیری سیاسی و تشدید جنبه امنیتی در نگاه به مسائل است.

دلایل کاهش احتمال این سناریو عمدتاً ساختاری است. نظام سیاسی ایران طی سال‌های اخیر به سمت تصلب و کاهش تنوع در طیف تصمیم‌گیران حرکت کرده است. رویکردهای عمل‌گرایانه‌ای که در گذشته امکان مانور و عقب‌نشینی تاکتیکی را فراهم می‌کرد، به تدریج جای خود را به تفکرات ایدئولوژیک سخت‌تری داده است. همچنین، بسیاری از تصمیمات کلان کشور در چارچوب امنیتی تعریف می‌شوند و هرگونه نرمش به عنوان نشانه ضعف تلقی می‌گردد. شکاف عمیق میان دولت و ملت نیز مانع دیگری است، زیرا حتی اگر امتیازاتی اعطا شود، بی‌اعتمادی عمومی ممکن است مانع از اثربخشی آنها شود. در نهایت، ضعف ظرفیت مدیریتی در دستگاه‌های اجرایی، اجرای حتی طرح‌های محدود اقتصادی را با چالش مواجه کرده است.

oveisi.jpgاین روزها سالگرد اعتراضات آبان ۹۸ است؛ اعتراضاتی که پس از افزایش ۲۰۰ درصدی قیمت بنزین آغاز شد، اما به همان محدود نماند و به بزرگ‌ترین جنبش اعتراضی علیه جمهوری اسلامی تا آن زمان تبدیل شد. این اعتراضات بسیاری از واقعیت‌ها را در ایران تغییر داد

مراد ویسی - ایران اینترنشنال

مهم‌ترین ویژگی اعتراضات آبان ۹۸ این بود که رویکرد سرنگونی‌طلبی و براندازی را در میان مردم معترض تثبیت کرد.

اگر اعتراضات کوی دانشگاه در سال ۷۸ و جنبش سبز در سال ۸۸ در چارچوب اصلاح‌طلبانه تعریف می‌شدند، از سال ۹۶ مسیر تغییر کرد و مردم دیگر به‌دنبال اصلاحات نبودند؛ آنها مطالبه سرنگونی نظام را مطرح کردند.

اعتراضات آبان ۹۸ این خواسته را به‌عنوان مطالبه اکثریت تثبیت کرد. به همین دلیل، شعارهای اصلی اعتراضات نیز براندازانه شد.

یکی دیگر از ویژگی‌های مهم اعتراضات ۹۸، تمرکز شعارها بر شخص خامنه‌ای بود. مردم مشکل را در اصل نظام می‌دیدند و خامنه‌ای را نماد آن می‌دانستند. هرچه اعتراضات گسترده‌تر می‌شد، شعارها علیه خامنه‌ای شدت بیشتری می‌گرفت.

در سال‌های قبل نیز شعارهایی علیه خامنه‌ای وجود داشت، اما از اعتراضات ۹۶ به بعد، این شعارها همزمان با مطالبه سرنگونی افزایش یافت و در اعتراضات ۹۸ به اوج رسید.

تمرکز اعتراضات بر خامنه‌ای و اصل نظام موجب شد که معترضان با آگاهی کامل به شکستن قداست مصنوعی او دست بزنند.

این روند بعدها در اعتراضات ۱۴۰۱ نیز ادامه یافت و شعارهای بسیار تند علیه خامنه‌ای در دانشگاه شریف و دیگر نقاط سر داده شد.

دانشجویان نخبه با آگاهی سیاسی، به‌طور مستقیم و با الفاظ شدید علیه رهبر جمهوری اسلامی شعار می‌دادند. این کار نه‌تنها قداست مصنوعی او را شکست، بلکه سطح شعارها را به مرحله‌ای جدید رساند.

یکی از دلایل شدت گرفتن این شعارها، خشونت و سرکوب مداومی بود که حکومت از سال ۸۸ به بعد نشان داده بود.

اعتراضات آبان ۹۸ از همان روز نخست با شلیک مستقیم اسلحه جنگی مواجه شد. این نشان‌دهنده ترس شدید نظام از سقوط بود، نه قدرت یا اقتدار آن.

اولین کشته اعتراضات همان شب در سیرجان کرمان بود: جواد نظری فتح‌آبادی، کارگر کابینت‌ساز و از خانواده‌های قربانیان جنگ ایران و عراق، با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی جان خود را از دست داد.

این اقدام نشان داد حتی این خانواده‌ها نیز از شر نظام در امان نیستند.

***

biden.jpgخبرنامه گویا - در ادامه تنش‌های رو‌به‌افزایش سیاسی در آمریکا، هانتر بایدن در واکنش به حملات اخیر دونالد ترامپ علیه خانواده‌اش، در یک گفت‌وگوی پادکستی با لحنی تند و کم‌سابقه به رئیس‌جمهور پیشین تاخت.

او با اشاره به انتخابات سال ۲۰۲۰ گفت پدرش «به‌شدت ترامپ را شکست داده» و افزود:

«این فرد طوری درباره پدرم حرف می‌زند که قابل قبول نیست... پدرم در آن انتخابات او را مثل یک قاطر کرایه‌ای زد و با اختلاف بیش از هفت‌ونیم میلیون رأی شکست داد. همین است که از پدرم متنفر است؛ چون باخت.»

این اظهارات بی‌پرده هانتر بایدن بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های آمریکایی داشته است.

مجموعه جنجال‌های حقوقی و شخصی هانتر بایدن در سال‌های اخیر بارها او را به تیتر اصلی رسانه‌ها تبدیل کرده است. او در ۲۰۲۴ به‌دلیل ارائه اطلاعات نادرست درباره مصرف مواد مخدر هنگام خرید سلاح در سال ۲۰۱۸ و همچنین فرار مالیاتی بین سال‌های ۲۰۱۶ تا ۲۰۱۹ محکوم شد؛ پرونده‌ای که جزئیات آن از سبک زندگی پرهزینه و آمیخته با مواد مخدر و روابط جنسی پرده برمی‌داشت. جوی بایدن در پایان همان سال تمام جرائم فدرال فرزندش در بازه ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۴ را به‌طور کامل مورد عفو قرار داد.

اعتیاد طولانی‌مدت هانتر بایدن به الکل و کراک، که خود او بارها درباره آن صحبت کرده، همواره در کانون توجه افکار عمومی بوده و منتقدان سیاسی از آن برای حمله به خانواده بایدن بهره گرفته‌اند. زندگی خصوصی او نیز بارها سوژه رسانه‌های زرد شده؛ از رابطه‌اش با هالی بایدن، بیوه برادر مرحومش، تا دعوی پدر و فرزندی که نهایتاً ثابت کرد او فرزند زنی اهل آرکانزاس را به دنیا آورده است؛ موضوعی که در سال ۲۰۲۳ به‌طور رسمی از سوی رئیس‌جمهور پذیرفته شد.

یکی از جنجالی‌ترین مسائل مربوط به او، ماجرای «لپ‌تاپ لعنتی» است؛ دستگاهی که در ۲۰۱۹ در یک تعمیرگاه در دلاور رها شد و بعدها محتوای آن شامل تصاویر، پیام‌ها و اطلاعات مالی خصوصی منتشر گردید. این افشاگری که هم‌زمان با انتخابات ۲۰۲۰ شدت گرفت، به یکی از موضوعات مناقشه‌برانگیز انتخابات تبدیل شد. هرچند درباره منشأ اولیه لپ‌تاپ تردیدهایی وجود داشت، بخش‌هایی از اطلاعات آن بعدها تأیید و در پرونده‌های قضایی مورد استفاده قرار گرفت.

فعالیت‌های تجاری هانتر بایدن نیز او را در مرکز اتهامات سیاسی قرار داده است. حضور او در هیئت‌مدیره شرکت گاز اوکراینی بوریسما بین سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۹ و دریافت دستمزد بالا، اتهاماتی مبنی بر سوءاستفاده از نفوذ پدرش را برانگیخت.

olagh.jpgکاظم قاضی زاده، استاد دروس خارج از فقه حوزه علمیه قم:

🔹ایلنا - در باب موتورسواری یا دوچرخه‌سواری بانوان آنچه در حال حاضر مشهور است و برخی از فقها به آن فتوا داده‌اند، به لحاظ حکم اولی شرع، حکم به جواز داده شده است.

🔹آنچه در روایات ما ذکر شده، بحث سوار شدن بانوان بر روی اسب یا چهارپایانی (خر) است که در آن زمان مورد استفاده قرار می‌گرفته است.

🔹بنابراین، شاید بتوان گفت که در شرایط کنونی، موتورسواری، چه به‌صورت رانندگی و چه به‌صورت نشستن در ترک، از نظر این حکم ثانوی تفاوت زیادی با یکدیگر ندارد. در شرایطی که اوضاع اقتصادی به گونه‌ای است که بسیاری از بانوان نمی‌توانند با ماشین سفر کنند، این موضوع قابل قبول‌تر به نظر می‌رسد.

ایندیپندنت فارسی - ملکه زیبایی اسرائیل به روزنامه واشنگتن پست گفت که پس از نگاه کردن به دختر فلسطینی روی صحنه در مراسم انتخاب دختر شایسته جهان در هفته گذشته، تهدید به مرگ شده است.

shirazlarge.jpgاین «نفرت افسارگسیخته» درست پس از آن رخ داد که ویدئویی از مسابقه دخترشایسته جهان در تایلند که ظاهرا ملانی شیراز، دختر شایسته ۲۷ ساله اسرائیل را در حال نگاه کردن به نادین ایوب، دختر ۲۷ ساله فلسطین که در نزدیکی او بود نشان می‌داد و به سرعت در فضای مجازی پخش شد.

شیراز، وکیل سابق دانشگاه برکلی، روز جمعه ۲۳ آبان از تایلند به روزنامه واشنگتن پست گفت: «این نه تنها تهدید به مرگ، بلکه تهدید به تجاوز جنسی نیز هست. من قبلا یهودستیزی را تجربه کرده بودم، اما فکر نمی‌کردم اینقدر بد باشد.»

این ملکه زیبایی اسرائیل در طول هفته گذشته پیام‌های زننده‌ای از معترضان خشمگین طرفدار فلسطین در رسانه‌های اجتماعی خود دریافت کرده است، از جمله پیامی که نوشته شده بود: «هیتلر باید کار را تمام می‌کرد.»

شیراز گفت: «این خیلی منزوی‌کننده است. من سطحی از نفرت را تجربه می‌کنم که هیچ‌کس تجربه نخواهد کرد. داشتن امنیت بیشتر یک تجربه عادی نیست.»

به گفته شیراز، ویدئویی غیررسمی که در حساب کاربری رسانه‌های اجتماعی دختر شایسته فلسطین - که به عنوان یک کانادایی ساکن دبی و نماینده دولت فلسطین - منتشر شده ، به طرز فریبنده‌ای ویرایش شده بود.

دود سیاه در تهران

| No Comments

وحیدآنلاین - تصاویر دریافتی از شهروندانی در شمال شرق تهران با دوربین‌هایی رو به جنوب

سخنگوی سازمان آتش‌نشانی تهران، صبح یکشنبه، ۲۵ آبان‌ماه، از آتش‌سوزی در محدوده مرکز پایتخت خبر داد. جلال ملکی ضمن اشاره به اینکه «این حادثه مجروحی نداشت» گفت: «دود مشاهده شده، ناشی از آتش‌سوزی در طبقه اول یک ساختمان پنج‌طبقه در حال ساخت در خیابان نامجو بود که نیروهای آتش‌نشانی مشغول انجام عملیات اطفا هستند».

***

chineseazan.jpg

مطلب ارسالی یکی از کاربران خبرنامه گویا: امروز در مسجد محل، حاج‌آقا با اعتمادبه‌نفسی مثال‌زدنی خطبه‌اش را یک‌راست به چینی شروع کرد؛ ما هم که تا دیروز فرق ماندارین و ماکارونی را نمی‌دانستیم، با دهان باز نگاه می‌کردیم و سر تکان می‌دادیم که یعنی «بله، عمیقاً فهمیدیم»!

فقط مانده بود زیرنویس هم بیفتد که رسماً حس یک سریال تاریخی چینی را کامل کند. حالا حاج‌آقا با لبخند می‌گوید این قدمی است برای «گسترش معنویت جهانی»؛ ما هم دعا می‌کنیم جلسه بعدی به زبان ساده‌تری باشد... مثلاً اسپانیایی!

***

IMG_1979.pngبرخی از خوانندگان ممکن است با خواندن عنوان این مطلب بگویند: ای آقا! شما چشم بسته غیب می گویید! ما خودمان این را می دانیم!

البته بسیاری از «عزیزان» خاصه مخالفان شخص ف.م.سخن، و نیز سایبری های پنج گانه، همه چیز را خودشان می دانند و خودشان بلد هستند، و هر چه نویسنده بنویسد و بگوید برای شان آشکار و اظهر من الشمس است اما واقعیت این است که بسیاری از ما مخالفان واقعی و صد در صدی حکومت نکبت اسلامی به این موارد توجه جدی نمی کنیم و ناچار و ناخواسته بر عمر جمهوری اسلامی می افزاییم و در دامچاله هایی که حکومت بر سر راه ما می گذارد می افتیم و برای خروج از آن ها انرژی بسیاری که باید صرف سرنگون کردن حکومت شود مصرف می کنیم.

مردم عادی البته توجه شان بیشتر جلب تصاویر کوچک سیاسی و اجتماعی می شود. تصاویری که با آن ها هر روز درگیر هستند. نان گران شد. آب نیست. فلان کس که به دختری تجاوز کرد به خارج گریخت. فلان کس از خارج برگشت. فیلم پستان های دختر فلان مقام در عروسی اش نشان داده شد. فلان شرکت کنندگان در شوی فلان سلبریتی فراری در خارج از ایران بعد از بازگشت به ایران بازداشت شدند. فلان افسران پرچم شیر و خورشید در مترو بر افراشتند. فلان فعال سیاسی خارج از کشور فلان نظر را داد. ایرانی ها پشت سرِ هم و بیرون روانه نوبل صلح و نخل طلایی ها را درو کردند. زنان حجاب شان را در خیابان ها بر داشته اند.... و هر روزمان با این تصاویر تکه تکه از فجایع و پیروزی هایی که عامل اش حکومت نکبت است می گذرد.

نتیجه ی تزریق این تصاویر در اذهان مردم، پراکندگی و گیج شدن است.

پرداختن به آن ها افتادن در دامی ست که حکومت برای کاستن از فشاری که به قلب و شریان های اصلی اش وارد می شود است. در فارسی ما اصطلاح گِل آلود کردن آب را برای نشان دادن این وضعیت داریم که موضوع اصلی در این آب گل آلود گم می شود. حکومت آب را گل آلود می کند و ما هم ناخودآگاه به این گل آلود کردن کمک می کنیم.

اما تصویر بزرگ یک چیز است که تمام حواس ها باید بر آن متمرکز شود:
-حکومت نکبت باید برود.
-یک حکومت دمکرات و مردمی و ایران خواه بر سر کار بیاید.

roostayee.jpgفرزانه روستایی

به غیر تهران کلان شهرهای دهلی نو، مکزیکوسیتی، و کیپ تاون نیز با بحران جدی آب مواجه بوده و هستند، اما تفاوت ما با این سه پایتخت در این است که مردم در آنجا فقط با مشکل آب مواجه هستند اما برق و گاز دارند و در ضمن، مسئولان و اداره کنندگان این کشورها رکوردهای دزدی و اختلاس و دروغگویی و کلاهبرداری و فریب مردم را ندارند. اساسا این کشورها فقط درگیر بحران آب هستند، اما در ایران مساله آب کوچکترین معضل است.

اساسا در ایران مردم فکر می کنند که مهمتر از مشکل آب معضل وجود رژیمی است که بیش از ۹۰ درصد مردم آن را نمی خواهند اما یک سازمان سرکوب و شبکه ای مافیایی که بخش اعظم اقتصاد را به صورت انحصاری در اختیار دارد از آن حمایت و اعتراضات مردم را سرکوب می کند. از سوی دیگر، مساله کمبود آب در ایران بسیار سیاسی تر از دیگر کشور هاست. در هند مکزیک و آفریقای جنوبی دولت هایی اداره کشور را بر عهده دارند که با یک انتخابات نسبتا شفاف، شاخص ترین و کاراترین شهروندان را به صدارت نشانده اند و ناظران بین المللی نیز بر همه روند انتخابات اشراف دارند.

در ایران مشکل آب در حالی است که رهبر نظام شش ماه اخیر را از انظار پنهان بوده و به نظر می رسد آخرین دست پوکر خود بر سر به قدرت رساندن مجتبی را بازی می کند بدون اینکه برای او اهمیت داشته باشد که مردم در فقر مطلق و در آستانه قحطی صبح تا شب در پی نان هستند و شبها آب ندارند.

ما در ایران وسط همان تهدیدی هستیم که یک طلبه مشهدی چند سال پیش نوشته بود مردم بدانند که اگر ما نباشیم چیزی از ایران برای کسی باقی نمی گذاریم تا بعد از رفتن ما جشن بگیرند. وقتی معادله آب و گاز و برق و حسابهای خالی دولت برای خرید بنزین را نگاه می کنیم تقریبا امیدی به آینده باقی نمی ماند، بخصوص که کسانی چون محسن رضایی هنوز با شجاعت اسراییل را تهدید به نابودی می کنند و دولت پزشکیان نیز عملا از سایه و از سوی جلیلی اداره و کم کم دارد سیبل ناسزای بی پایان از سوی همه و حتی از سوی اصلاح طلبان می شود.

نقش خامنه‌ای در تاریخ فقط با پیامبران قابل مقایسه است

علی‌محمد نائینی، سخنگو و معاون روابط عمومی سپاه پاسداران، درباره جنگ ۱۲ روزه گفت: «نقش خامنه‌ای را نمی‌شود با هیچ نظام سیاسی و ارتشی در دنیا مقایسه کرد. رهبری خامنه‌ای را فقط می‌شود با انبیا الهی، ائمه اطهار و پیامبر اسلام مقایسه کرد.»

***

za.jpgاحمد زیدآبادی:

🔺احمدی‌نژاد سکوت معنادار کرده اما مترصد فرصتی است تا دوباره وارد صحنه قدرت شود.

🔺او در بحران‌ها اظهار نظر محدود می‌کند اما پیام می‌فرستد که از اوضاع ناراضی است و هنوز دورش تمام نشده.

🔺احمدی‌نژاد تیم اولیه‌اش را از دست داده اما دایره‌ای از وفادارانی دارد که فعالیتش را پوشش می‌دهند.

🔺او تاکتیک‌های سیاسی را خوب می‌فهمد و موقعیت‌های مناسب برای ظهور مجدد را شناسایی می‌کند.

🔺در شرایط بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی، احتمال دارد احمدی‌نژاد برخلاف تصور همه، جایگاه فعالی پیدا کند و رقابت‌های آینده را شکل دهد.

***

pencil.jpgویدیو زیر از میلتون فریدمن است، برندهٔ‌جایزه نوبل اقتصاد در سال ۱۹۷۶، در این ویدئو او درمورد فرایند تولید مداد صحبت می کند. به گفته او، عملیات آزاد بازار فقط تولید را کارآمدتر نمی کند بلکه صلح و همدلی را هم بین مردم جهان گسترش میدهد

«اِعجاز دنیوی»

مهدی تدینی

اگر معجزۀ پیامبران برای سعادت اخروی کتاب مقدسشون بود، معجزۀ بشرِ معصیت‌کار هم برای سعادت دنیوی‌ش بازار بود

ــ معجزه‌ای که هر جا مختل بشه، بهروزی مردم مختل می‌شه.

میلتون فریدمن در این ویدئو توضیح می‌ده که بازار چگونه کار می‌کنه ــ و از همه مهم‌تر چگونه آدم‌هایی رو که باید از هم متنفر باشند، ناخواسته به همکار همدیگه تبدیل می‌کنه.

دکترین لیبرال به این روش پایه‌گذار صلح و همزیستی مسالمت‌آمیز می‌شه، در حالی که بهروزی مادی مردم رو تا حد امکان تضمین می‌کنه.

ترجمه رو زیرنویس کرده‌م و اگر خواندن روی متن سخته، کل ترجمه:



اصول اساسی‌ای که زیربنای بازار آزاد هستند، همان‌هایی که آدام اسمیت در همین دانشگاه به شاگردانش می‌آموخت، در واقع بسیار ساده‌اند. به این مداد نگاه کنید. در تمام جهان حتی یک نفر هم وجود ندارد که بتواند این مداد را به‌تنهایی بسازد. گزاره شگفت‌انگیزی است؟ اصلاً.

چوبی که این مداد از آن ساخته شده--تا آنجا که من اطلاع دارم--از درختی می‌آید که در ایالت واشنگتن قطع شده. برای بریدن آن درخت، به اره نیاز بود. برای ساختن آن اره، به فولاد نیاز بود. برای ساختن فولاد، به سنگ آهن.

این مغز سیاه رنگ را ما «سرب» می‌نامیم، اما در حقیقت گرافیت فشرده است. دقیقاً نمی‌دانم از کجا می‌آید، ولی فکر می‌کنم از برخی معادن در آمریکای جنوبی استخراج می‌شود. این قسمت قرمز بالای مداد، یعنی پاک‌کن، تکه‌ای لاستیک است که احتمالاً از مالایا می‌آید؛ جایی که درخت لاستیک حتی بومی آن منطقه نیست و توسط چند بازرگان، با کمک دولت بریتانیا، از آمریکای جنوبی به آنجا برده شد.

این حلقهٔ برنجی (فِرول) را نمی‌دانم از کجا آورده‌اند، یا رنگ زرد بدنه را، یا رنگ خطوط مشکی را، یا چسبی که قطعات را به هم متصل می‌کند. هزاران نفر در ساخت این مداد همکاری کرده‌اند.
افرادی که حتی یک زبان مشترک ندارند، پیرو ادیان مختلف هستند، و اگر همدیگر را ببینند شاید از هم متنفر شوند.

وقتی شما به فروشگاه می‌روید و این مداد را می‌خرید، در حقیقت چند دقیقه از وقت خود را با چند ثانیه از زمان کاریِ هزاران انسان مبادله می‌کنید.

چه چیزی آن‌ها را گرد هم آورد و واداشت تا برای ساخت این مداد با یکدیگر همکاری کنند؟
هیچ کمیساری از یک دفتر مرکزی دستوری صادر نکرد.

این جادوی نظام قیمت‌ها بود--عملکرد غیرشخصی قیمت‌ها--که آن‌ها را کنار هم آورد و باعث شد همکاری کنند تا شما بتوانید این مداد را با مبلغی ناچیز تهیه کنید.

به همین دلیل است که عملکرد بازار آزاد نه‌فقط برای افزایش کارایی تولید، بلکه مهم‌تر از آن برای تقویت همزیستی، هماهنگی و صلح میان مردم جهان ضروری است.

series.jpgایران وایر - خبرگزاری فارس، نزديک به سپاه پاسداران، روز شنبه ۲۴ آبان گزارش داد که مراجع قضايی صفحات تعدادی از شرکت‌کنندگان دو برنامه اينترنتی «عشق ابدي» و «زن روز» را توقيف کرده و صاحبان اين صفحات را مورد پيگرد قرار داده‌اند.

اين رسانه امنيتی مدعی شده است که اين دو برنامه به دليل ترويج سبک زندگی «ضدحيا و ضدخانواده» و ارائه محتوای «مغاير با هنجارهای فرهنگی و اجتماعی کشور» مشمول برخورد قانونی شده‌اند.

فارس به نقل از مقام‌های قضايی نوشته است که برنامه عشق ابدي «دارای مضامينی مرتبط با روابط نامتعارف با جنس مخالف و هنجارشکنی در حوزه سبک زندگی» بوده و مسابقه زن روز نيز «نمايش جذابيت‌های جسمی و جنسی و مصداق ترويج محتوای مغاير با ارزش‌های اخلاقی» ارزيابی شده است.

برنامه‌های عشق ابدي و زن روز از نوع رياليتي شو هستند که توسط يک شرکت در ترکيه توليد و در يوتيوب منتشر می‌شوند. موضوع برنامه عشق ابدي «عشق يابی» است و محور مسابقه زن روز «مد و پوشش». پخش هر دو برنامه از سال جاری خورشيدی آغاز شده است.

نهادهای قضايی و امنيتی ايران پيشتر نيز با برنامه‌های مشابه در يوتيوب، از جمله «بلايند ديت»، برخورد کرده بودند.

khatami.jpgانصاف نیوز - کمیته‌ی سیاسی جبهه اصلاحات ایران که تعدادی از کرسی‌های دولت را در اختیار دارد، در نامه‌ای به خاتمی نوشته است: پاسخ ما به پرسش «چه باید کرد؟» روشن است: باید اصلاح‌طلبی را از نو بسازیم؛ باید از قدرت فاصله بگیریم تا به مردم نزدیک شویم

در بخشی از این نامه آمده است: جامعه خسته است، و به نظر می‌رسد دولت در مدیریت این شرایط با مشکلات و ضعف‌ در تصمیم‌گیری و اجرا مواجه است، و ملت میان احساس ناامنی و نگرانی نسبت به آینده سرگردان.

پس از روی کار آمدن مسعود پزشکیان در دولت، بخش قابل توجهی از پست‌های دولتی به اعضای این جریان سپرده شده است. مشخص نیست که آیا منظور نامه، بنای آنها برای خروج از دولت است؟

متن کامل این نامه در پی می‌آید:

جناب آقای خاتمی

با سلام و احترام

کمیته سیاسی در جمع‌بندی خود بر این باور است که ما اکنون در یکی از حساس‌ترین و خطرناک‌ترین مقاطع تاریخ معاصر ایران ایستاده‌ایم. تحریم‌های شورای امنیت بازگشته، روابط خارجی کشور محدود شده، فشار اقتصادی بر مردم به مرز بحران معیشتی رسیده، و نارضایتی اجتماعی در حال انباشت است.

در عین حال، در مواجهه با این بحران‌ها، کمتر به سمت گفت‌وگو و اصلاح پیش رفته ایم و بیشتر بر حفظ وضع موجود تأکید شده است. جامعه خسته است، و به نظر می رسد دولت در مدیریت این شرایط با مشکلات و ضعف‌ در تصمیم‌گیری و اجرا مواجه است، و ملت میان احساس ناامنی و نگرانی نسبت به آینده سرگردان.

در چنین وضعیتی، پرسش اساسی برای ما اصلاح‌طلبان این است:

چه باید کرد؟

آیا باید نظاره‌گر کاهش تدریجی اعتماد ملی باشیم؟ یا باید با نگاهی نو، رسالت تاریخی خود را بازتعریف کنیم و بار دیگر به نیرویی برای نجات ایران تبدیل شویم؟

به نظر کمیته سیاسی، اصلاح‌طلبی نه پایان یافته و نه بی‌اثر شده است، اما به‌شدت نیازمند تغییر در رویکرد و پارادایم کنشگری است. اصلاح‌طلبیِ امروز نمی‌تواند همان اصلاح‌طلبیِ دهه هفتاد باشد. آن گفتمان در بستر امید، امکان و اعتماد شکل گرفته بود؛ اما امروز ما در شرایطی به‌سر می‌بریم که با فشارهای اقتصادی و اجتماعی و محدودیت در فرصت های اصلاح و گفت‌وگو مواجه‌ایم.

بنابراین، اگر اصلاح‌طلبی بخواهد معنا و اثر تازه‌ای بیابد، باید از مشی قدرت‌محور به جامعه‌محور، و از اصلاح‌طلبی محافظه‌کارانه به اصلاح‌طلبی مسئولانه و اخلاقی گذر کند. یعنی باید از انتظار برای گشایش از بالا، به ساختن ظرفیت اجتماعی و فرهنگی از پایین روی آوریم.

پرسش مهم این است که آیا در سطوح رسمی و جامعه گوش شنوا وجود دارد؟

در پاسخ باید گفت: در سطوح رسمی شاید فرصت گفت‌وگو محدود باشد، اما در جامعه هنوز امید زنده است؛ نه به افراد و جناح‌ها، بلکه به امکان نجات ایران از مسیر عقلانیت، عدالت و گفت‌وگو.

مردم ممکن است از اصلاح‌طلبان ناامید شده باشند، اما هنوز از اصلاح به‌ عنوان راه، دست نکشیده‌اند. اگر ما بتوانیم نشان دهیم که اصلاح‌طلبی یعنی صداقت، شجاعت و مسئولیت‌پذیری در برابر رنج مردم، این گوش شنوا دوباره بازخواهد گشت.

در شرایط کنونی، کمیته سیاسی پنج اقدام اساسی را به‌عنوان مسیر خروج از وضعیت موجود و احیای نقش اصلاح‌طلبان پیشنهاد می‌کند:

الف) نخستین و بنیادی‌ترین کار، بازگشت به جامعه است.

اصلاح‌طلبی باید از اتاق‌های سیاست به میدان زندگی مردم بازگردد.

ما باید در کنار گروه‌های اجتماعی، صنفی، زنان، معلمان، کارگران و جوانان بایستیم، دردشان را بشنویم، نه برای شعار دادن، بلکه برای یادگیری و همراهی. بدون حضور میدانی و بدون گفت‌وگو با جامعه، هیچ اصلاحی پایدار نخواهد ماند.

ب) اصلاح‌طلبی در این مرحله باید از سطح جناحی فراتر رود و به حرکتی فراگیر برای نجات ایران از بحران‌ها تبدیل شود.

گفتمانی که هدفش، حفظ تمامیت ایران، جلوگیری از خشونت داخلی، و بازسازی اعتماد عمومی باشد. این به معنای پیشنهاد راه‌حل‌هایی عملی و قابل اجرا برای عبور کشور از بحران است: اصرار بر دیپلماسی، شفافیت در مدیریت، مبارزه با فساد، و کاهش تنش‌های داخلی و خارجی.

ج) مردم به اصلاح‌طلبان زمانی اعتماد می‌کنند که مرز اخلاقی ما با قدرت روشن باشد.

هیچ اصلاحی بدون صداقت ممکن نیست. ما باید صریح بگوییم که در برابر بی‌عدالتی و محدودیت‌های ناعادلانه ایستاده‌ایم؛ و برای استمرار اصلاح‌طلبی، پذیرش برخی دشواری‌ها بخشی از مسیر است.

د) یکی از آفت‌های سال‌های گذشته، تبدیل اصلاح‌طلبی به نوعی سیاست توجیه بود؛

توجیه ناکامی‌ها، توجیه سکوت‌ها، و توجیه خطاها. زمان آن رسیده است که اصلاح‌طلبی به جای دفاع از گذشته، به نقد صادقانهٔ خود بپردازد. ما باید بپذیریم که در مقاطعی دچار خطا شدیم؛ در همراهی با مردم کوتاهی کردیم و اکنون تنها راه بازیابی اعتماد، گفتن حقیقت است.

ه) اصلاح‌طلبی باید خود را از نظر ساختار نیز نوسازی کند.

نسل جدید باید در تصمیم‌گیری‌ها حضور واقعی داشته باشد. جبهه اصلاحات باید باز، شفاف، و پاسخگو شود. نمی‌توان از دموکراسی سخن گفت و در درون جبهه، رفتار غیر دموکراتیک داشت.

جناب آقای خاتمی،

امروز اصلاح‌طلبی اگر بخواهد بماند، باید با اصلاح خود آغاز کند. ما دیگر نمی‌توانیم منتظر اصلاح دیگران باشیم، وقتی خودمان تغییر نکرده‌ایم. اصلاح‌طلبی جدید باید نه فقط در حرف، بلکه در کنش و سبک زندگی سیاسی‌اش متفاوت باشد. اصلاح‌طلبی اگر از درد مردم، از خشم و امید مردم فاصله بگیرد، دیگر اصلاح‌طلبی نیست. ما باید در کنار مردم بایستیم، نه فقط برای آنان سخن بگوییم.

در شرایطی که کشور با فشار تحریم‌ها، تهدید خارجی و چالش‌های داخلی در پیشبرد اصلاحات و سیاست‌ها مواجه است، تنها نیرویی می‌تواند ایران را نجات دهد که هم عاقل باشد و هم اخلاقی -- و این دو ویژگی، ریشه‌های واقعی اصلاح‌طلبی‌اند.

بنابراین، پاسخ ما به پرسش «چه باید کرد؟» روشن است:

باید اصلاح‌طلبی را از نو بسازیم؛

باید از قدرت فاصله بگیریم تا به مردم نزدیک شویم؛

باید از محافظه کاری عبور کنیم تا صادق باشیم؛

و باید به جای انتظار، خود آغازگر تغییر شویم. در کنار همدلی و همراهی و انسجام داخلی.

اگر چنین کنیم، اصلاح‌طلبی پایان نیافته است -- بلکه تازه آغاز می‌شود.

stahmmer.jpgبه گزارش تلگراف، کِر استارمر قرار است در تماس تلفنی آخر هفته با دونالد ترامپ تأکید کند که بی‌بی‌سی باید «خانه‌تکانی جدی» انجام دهد. این گفت‌وگو در حالی صورت می‌گیرد که ترامپ در پی ویرایش جنجالی یکی از سخنرانی‌هایش، قصد دارد شکایتی تا سقف ۴ میلیارد پوند علیه این شبکه تنظیم کند

خبرنامه گویا - منابع دولتی بریتانیا اعلام کرده‌اند که کِر استارمر، نخست‌وزیر بریتانیا، در تماس تلفنی آخر هفته با دونالد ترامپ تأکید خواهد کرد که بی‌بی‌سی، با وجود جایگاه دیرینه‌اش به‌عنوان یکی از معتبرترین نهادهای رسانه‌ای کشور، موظف است بالاترین استانداردهای حرفه‌ای را رعایت و هرگونه خطا را سریعاً اصلاح کند.

این تماس در حالی انجام می‌شود که ترامپ تهدید کرده است به دلیل ویرایشی که در یکی از سخنرانی‌های او انجام شده و به گفته وی این‌طور نشان داده که او در تحریک حادثه ۶ ژانویه نقش داشته، از بی‌بی‌سی شکایتی چندمیلیارددلاری مطرح خواهد کرد. رئیس‌جمهور آمریکا شامگاه جمعه در هواپیمای ریاست‌جمهوری اعلام کرد که قصد دارد «هفته آینده» شکایتی بین یک تا پنج میلیارد دلار تنظیم کند.

بی‌بی‌سی روز پنجشنبه اعلام کرد که ویرایش مورد بحث، سهواً این برداشت را ایجاد کرده که ترامپ خواستار خشونت بوده و به همین دلیل این نسخه از سخنرانی دوباره پخش نخواهد شد. با این حال، این شبکه با وجود عذرخواهی، اعلام کرده که هیچ غرامتی پرداخت نخواهد کرد.

طبق گزارش تلگراف، استارمر در تماس به ترامپ خواهد گفت که بی‌بی‌سی باید «خانه‌تکانی جدی» انجام دهد.

تنش‌ها اما اخیرا هنگامی بیشتر شدت گرفت که اعلام شد روگر برگمن، نویسنده و پژوهشگر، سخنران «ریث لکچر» بی‌بی‌سی در سال ۲۰۲۵ خواهد بود. برگمن، نویسنده کتاب «آرمان‌شهری برای واقع‌گرایان: دفاعی از درآمد پایه همگانی، مرزهای باز و هفته کاری ۱۵ ساعته»، به‌عنوان چهره‌ای با گرایش‌های چپ‌گرای تندرو شناخته می‌شود.

او در سخنرانی‌ای با عنوان زمان هیولاها، ترامپ، نایجل فراژ و شماری از میلیاردرهای فناوری را «کمی فاشیست» توصیف و با چهره‌های افراطی دهه ۱۹۳۰ مقایسه کرده است. یکی از حاضران گفته این سخنرانی «به‌طور واضح» ترامپ را یکی از «هیولاهای» مورد اشاره معرفی کرده بود.

در پی این موضوع، کاخ سفید امشب در واکنشی تند، برگمن را «فردی شدیداً ضدترامپ» توصیف و محتوای سخنرانی‌های او را جانبدارانه خواند. استیون چونگ، مدیر ارتباطات کاخ سفید، به دیلی‌میل گفته است: «بی‌بی‌سی بارها در دستکاری سخنان رئیس‌جمهور ترامپ دست داشته است، بنابراین تعجبی ندارد که سخنرانی سالانه‌اش را به فردی با مواضع آشکارا ضدترامپ سپرده است.»

wapo.jpgایران اینترنشنال - شورای سردبیری روزنامه واشینگتن‌پست در مقاله‌ای نوشت حملات هوایی آمریکا علیه تاسیسات اتمی ایران، برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی را به‌طور کامل نابود نکرد. بر اساس این مقاله، پرونده هسته‌ای تهران با «دیپلماسی متکی بر تهدید واقعی به زور» قابل حل است.

در این مقاله که شنبه ۲۴ آبان منتشر شد، آمده است تصمیم دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری ایالات متحده، برای حمله به سه سایت هسته‌ای ایران «پیام بازدارنده مفیدی به دشمنان آمریکا ارسال کرد».

این روزنامه افزود: «با این حال، تحولات اخیر یادآوری می‌کنند که یک کارزار نظامی نمی‌تواند به‌طور دائمی تلاش‌های جمهوری اسلامی برای دستیابی به بمب را متوقف کند.»

در جریان جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و جمهوری اسلامی، هفت فروند بمب‌افکن بی-۲ در عملیات «چکش نیمه‌شب» از پایگاه وایتمن آمریکا به سمت ایران به پرواز درآمدند و سایت‌های اتمی جمهوری اسلامی را هدف قرار دادند.

ترامپ از آن زمان بارها این عملیات را موفقیت‌آمیز خوانده و اعلام کرده این تاسیسات نابود شده‌اند.

شورای سردبیری واشینگتن‌پست در ادامه نوشت علی‌رغم پافشاری ترامپ بر اینکه حملات اخیر به نابودی کامل برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی انجامیدند، این بمباران‌ها در واقع تنها برنامه تهران را به تاخیر انداخت و برای دولت ترامپ «زمان خرید».

این روزنامه تاکید کرد: «بهترین راه پیش‌رو این است که تهدید واقعی به استفاده از زور [علیه حکومت ایران] حفظ شود، فشار اقتصادی سختگیرانه ادامه یابد و نشانه‌ای از آمادگی برای مذاکره نیز ارسال شود.»

در هفته‌های گذشته گمانه‌زنی‌ها درباره برنامه‌های هسته‌ای و موشکی حکومت ایران و چشم‌انداز رویارویی میان جمهوری اسلامی و غرب شدت گرفته است.

passfc.jpg🔻فارس گزارش داده باشگاه پاس همدان درپی حمله امین و رضا کاشفی، دو برادر عضو تیم فوتبال پاس همدان به همراه رضا درویش، دیگر بازیکن پاس، به روزبه سینکی، دروازه‌بان این تیم، در رختکن، قرارداد این سه بازیکن یک‌طرفه فسخ و به نهادهای مربوط معرفی شدند.

🔹در این گزارش آمده: «امین و رضا کاشفی به همراه رضا درویش، در جریان این درگیری به روزبه سینکی، دروازه‌بان پاس حمله کرده و او را مضروب کردند. آن‌ها پس از آن به ساختمان باشگاه پاس حمله کرده و باعث تخریب و تنش در محل باشگاه شدند. امروز باشگاه پاس همدان قرارداد این بازیکنان حاشیه‌ساز و جنجالی را به‌صورت یک‌طرفه فسخ کرد و پرونده این درگیری را در اختیار نهادهای ذی‌ربط قرار داد.»

🔹در گزارش فارس درباره درگیری آمده بود: «در جریان این درگیری‌ها شیشه‌های رختکن این تیم شکسته شده و حتی حمله با سلاح سرد هم گزارش شده است. گفته می‌شود این درگیری عجیب بر سر بازوبند کاپیتانی تیم پاس همدان بوده است.»

🔹این اتفاق در حاشیه دیدار پاس همدان و چوکای تالش از رقابت‌های لیگ دسته دوم فوتبال کشور رخ داد.

🔹تصویر مربوط به حمله دو برادر به بازیکن دنای یاسوج در هفته‌های گذشته است.

cuba.jpgایران بیش از هشت تن برنج برای آسیب‌دیدگان طوفان «ملیسا» به کوبا اهدا کرد

ایران اینترنشنال - جمهوری اسلامی محموله‌ای شامل ۸.۸ تن برنج (معادل ۱۸۰،۰۰۰ وعده غذایی) به کوبا ارسال کرده است تا میان قربانیان طوفان قدرتمند ملیسا در استان گرانما توزیع شود؛ طوفانی که اواخر اکتبر با وارد کردن خسارت سنگین به خانه‌ها، مزارع و شبکه برق شرق کوبا، یکی از شدیدترین بحران‌های انسانی سال‌های اخیر را رقم زد.

به نوشته نشریه «سایبرکوبا» وزارت تجارت خارجی و سرمایه‌گذاری خارجی کوبا در بیانیه‌ای اعلام کرده است که این برنج‌ها به‌عنوان «اقدامی انساندوستانه» از سوی ایران ارسال شده و مستقیماً برای خانواده‌های آسیب‌دیده استان گرانما اختصاص یافته‌اند؛ منطقه‌ای که در میان استان‌های شرقی، بیشترین خسارت را از طوفان ملیسا دیده است.

به گزارش سایبرکوبا، دبورا ریواس سااوِدرا، معاون وزیر تجارت خارجی کوبا، نیز از دولت جمهوری اسلامی برای «کمک برادرانه» خود به مردم آسیب‌دیده قدردانی کرده و گفته است این محموله در شرایطی می‌رسد که هزاران خانواده نیاز فوری به مواد غذایی و اقلام اساسی دارند.

این در حالیست که با ادامه بحران اقتصادی و ناتوانی جمهوری اسلامی در مهار تورم، قیمت کالاهای اساسی مانند نان و برنج در سراسر ایران به شکل بی‌سابقه‌ای افزایش یافته است.

در گزارش‌هایی که تیرماه سال جاری منتشر شد بهای برنج ایرانی در اغلب مناطق تقریبا دو برابر شده و از ۱۸۰ هزار تومان به ۳۰۰ تا ۳۵۰ هزار تومان رسیده است.

در برخی نقاط، برنج طارم تنها طی دو ماه از یک میلیون و ۴۰۰ هزار تومان به دو میلیون و ۸۰۰ هزار تومان افزایش یافته است.

safavi.jpgخلاصه مقاله عطا محامد در ایران وایر

در پی انتشار عکس پروفایل لینکدین هانیه صفوی، دختر کوچک سرلشکر یحیی رحیم‌صفوی، موجی از واکنش‌ها در شبکه‌های اجتماعی برانگیخته شد؛ تصویری بی‌حجاب که با توضیحاتی درباره سکونت او در استرالیا و فعالیتش در حوزه مشاوره و روان‌شناسی، به‌سرعت بحث‌برانگیز شد و ساعاتی بعد صفحه‌اش حذف گردید. هم‌زمان، ویدیویی از او در اینستاگرام منتشر شد که رویکردی انتقادی و فمینیستی داشت و تضاد روشنی با باورهای پدرِ سخت‌گیر و مدافع حجاب اجباری ایجاد می‌کرد.

این تناقض خانوادگی زمانی پررنگ‌تر شد که حمزه رحیم‌صفوی، پسر فرمانده پیشین سپاه، نیز با اظهاراتی انتقادی علیه سیاست خارجی جمهوری اسلامی و وابستگی به روسیه خبرساز شد؛ سخنانی که در شرایط معمول می‌توانست برای بسیاری از منتقدان هزینه امنیتی در پی داشته باشد. توجه افکار عمومی به خانواده صفوی نشان داد که فاصله آشکاری میان نسل اول وابسته به ساختار قدرت و نسل‌های بعدی این خانواده شکل گرفته است.

یحیی رحیم‌صفوی، متولد ۱۳۳۱، از دوران پیش از انقلاب وارد فعالیت‌های سیاسی شد و پس از تشکیل سپاه پاسداران، به‌سرعت در رده‌های فرماندهی قرار گرفت. او در جنگ ایران و عراق از فرماندهان ارشد بود و بعدها نخستین فردی شد که مستقیما از سوی علی خامنه‌ای به عنوان فرمانده کل سپاه منصوب شد. حضور او در سال‌های نخست انقلاب و جنگ، همراه با آموزش‌های برون‌مرزی و مشارکت در عملیات‌های داخلی، چهره‌ای امنیتی و سخت‌گیر از او ساخته است.

در دوران فرماندهی ده‌ساله صفوی، سپاه بیش از گذشته به ابزار کنترل سیاسی و اجتماعی تبدیل شد. اظهارات تند او درباره مطبوعات و مخالفان، و نقش مستقیمش در سرکوب اعتراضات ۱۸ تیر ۱۳۷۸، بخشی از کارنامه امنیت‌محور اوست؛ کارنامه‌ای که پس از پایان فرماندهی نیز در جایگاه مشاور عالی رهبر جمهوری اسلامی ادامه یافت.

conductor.jpgچوب پانیذ فریوسفی طنین‌انداز نوای تغییر

رادیو بین المللی فرانسه - پانیذ فریوسفی، رهبر ۴۲ ساله ارکستر، با هدایت ارکستر سمفونیک تهران در تالار وحدت به اولین زنی تبدیل شد که چوب رهبری این گروه موسیقی را در دست می‌گیرد. خبرگزاری فرانسه که گزارشی از اجرای این ارکستر تهیه کرده، نوشته این رویداد کم‌سابقه آن هم در فضایی از محدودیت‌های گسترده برای زنان در ایران، امید تازه‌ای برای نسل جوان ایجاد کرده است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی موسیقی ایران به نقل از روابط‌عمومی بنیاد رودکی، ارکستر سمفونیک تهران چهارشنبه و پنج‌شنبه شب با رهبری پانیذ فریوسفی روی صحنه تالار وحدت رفت و اجرای خود را به تمامی مادران و زنان ایران تقدیم کرد.

خبرگزاری فرانسه فضای تالار وحدت را همراه با هیجان توصیف کرده؛ جایی که پانیذ فریوسفی با در دست داشتن چوب رهبری، بر صحنه این تالار ایستاد تا ارکستری متشکل از حدود پنجاه نوازنده را هدایت کند. او با لباس بلندی تیره و شالی مشکی و براق که طبق قوانین جمهوری اسلامی مویش را می‌پوشاند، روی صحنه ظاهر شد.

فریوسفی در ۴۲ سالگی به نخستین زنی تبدیل شد که رهبری ارکستر سمفونیک پایتخت ایران را بر عهده می‌گیرد؛ ارکستری که تالار وحدت محل استقرار آن است. این اتفاق در حالی رخ داد که زنان همچنان با محدودیت‌های جدی، از جمله در عرصه موسیقی روبه‌رو هستند.

به نوشته خبرگزاری فرانسه، پس از اعتراضات سراسری سال ۱۴۰۱ که در پی مرگ مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد شکل گرفت، برخی محدودیت‌ها به ویژه در زمینه پوشش زنان در جامعه کاهش یافت؛ تغییری که پس از جنگ دوازده‌روزه ایران و اسرائیل در خرداد امسال نیز محسوس شد. بر اساس گزارش این خبرگزاری، این تغییر در همین کنسرت نیز قابل مشاهده بود؛ بسیاری از زنان بدون حجاب در سالن حضور داشتند. این درحالی است که قوانین رسمی همچنان بر اجرای حجاب اجباری تأکید دارند.

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

پانیذ فریوسفی پس از اجرا در گفت‌وگو با خبرگزاری فرانسه گفت: «وقتی روی صحنه رفتم، دیدم همه نگاه‌ها به من است و احساس مسئولیت سنگینی کردم.» او افزود: «رهبری یک گروه به همان اندازه که انرژی ذهنی می‌طلبد، قدرت جسمی هم لازم دارد.»

Ali_Sedarat_3.jpgدر رابطه با گروگانگیری اعضای سفارت امریکا در تهران در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ (یعنی کمتر از فقط ۹ ماه بعد از انقلاب بهمن ۱۳۵۷):

گروگانگیری طرحی بود که:

۱-در امریکا (از جمله توسط هنری کیسنجر، و دیوید راکفلر، و اشرف پهلوی) ریخته شد؛ و

۲-توسط رابط/رابطانی که هنوز نامشخص هستند، به ایران آورده شد(گر چه در این رابطه اسمی از موسویِ خوینیها آورده شده)؛ و

۳-در ایران توسط «دانشجویان پیرو خط امام» اجرایی شد.

کیسینجر و شرکا صدور اجازهٌ ورود محمدرضا پهلوی به امریکا را به کارتر تحمیل کردند، که با جریحهدار کردن احساسات ایرانیان و افزایش خشم آنها علیه دخالتهای امریکا در امور داخلی ما، زمینه روانیِ حملهٌ دوباره به سفارت امریکا را فراهم کنند،

قرار بر این بود که بعد از حمله به سفارت، اشغالکنندگان مانند دفعهٌ اول بعد از یکی دو روز، محل را ترک کنند. بنا نبود که ۵۲ عضو سفارت امریکا را برای ۴۴۴ روز به گروگان نگه دارند.

رئيس جمهور امریکا کارتر، و رئيس جمهور ایران بنیصدر از همان ابتدا، به طریق قانونی و از راههای متداول دیپلوماتیک، تلاش داشتند گروگانها در اسرع وقت، آزاد شوند و به امریکا باز گردند،

دورهٌ ریاست جمهوری کارتر در ژانویه ۱۹۸۰ تمام میشد. در سال ۱۹۷۹، جیمی کارتر از حزب دموکرات، و رونالد ریگن از حزب جمهوریخواه، فینالیستهای مبارزات انتخاباتی برای کاخ سفید بودند. انتخابات برای ریاست جمهوری، در ماه نوامبر برگزار میشود.

وقایع و اتفاقاتی که در ماهها و هفتههای آخر سال مبارزات انتخاباتی میافتند، تاثیر فراوانی در نتیجهٌ انتخابات میگذارد. در این رابطه ماه اکتبر بهویژه خیلی مهم است. وقوع و یا عدمِ وقوعِ اتفاقاتِ غافلگیر کننده در این ماه، به «اکتبر سورپرایز» معروف شده است.

کارتر میدانست که اگر بتواند گروگانها را تا ماه اکتبر ۱۹۷۹ آزاد کند، انتخابِ مجدد خود را تضمین کرده است. وی تمام تلاش خود را در این زمینه انجام داد تا با وقوعِ آزادی گروگانها و حل بحرانِ گروگانگیری، «اکتبر سورپرایز» را به نفع خود تمام کند.

ریگن هم میدانست که اگر بحرانِ گروگانگیری تا اکتبر-نوامبر ۱۹۷۹ حل نشود، برندهٌ انتخابات ریاست جمهوری وی خواهد بود. او هم تمام تلاش خود را انجام داد که با عدمِ وقوعِ آزادی گروگانها و ادامهٌ بحرانِ گروگانگیری، با بیکفایت و بیلیاقت نشان دادن کارتر در افکار عمومیِ امریکا، «اکتبر سورپرایز» را به نفع خود تمام کند.

از جمله همکاران ریگن در مبارزات انتخاباتی، باید که از ویلیام کیسی (William Joseph Casey) و ریچارد آلن (Richard Allen) هم نامی برده شود، چرا که آنها در اکتبر سورپرایز دیگری در سال ۱۹۶۸ برای برنده شده ریچارد نیکسون در انتخابات ریاست جمهوری، دست داشتند!

https://alisedarat.com/2024/10/31/13718/

ریگن و شرکا برای به تاخیر انداختن آزادی گروگانها، به بنیصدر مراجعه کردند، و با قول قرارهایی او را تطمیع کردند. بنیصدر شرکت در این معاملهٌ پنهانی و این عمل غیرِ قانونی و خلاف حقوق را نپذیرفت.

در نتیجه، ریگن و شرکا به مخالفان بنیصدر یعنی خمینی و شرکا و بهشتی و رفسنجانی و خامنهای و برخی اعضا حزب «جمهوری اسلامی» مراجعه کردند، و با استقبال آنها از شرکت در این معاملهٌ پنهانی و این عملِ غیرِ قانونی و خلافِ حقوق، ننگ شریک جرم شدن ریگن و شرکا را پذیرفتند. آنها به این معامله ننگآمیز، به عنوان موقعیتی برای تخریب بنیصدر و تضعیف ریاست جمهوری مینگریستند، و حتی کفتند که از گروگانها به عنوان یک «آتو» علیه بنیصدر استفاده میکنند. تخریب و ترور شخصیت بنیصدر، از همان اوایل انقلاب شروع شده بود وقتی که خمینی به پاریس رفت، بیشتر هم شد. بهطوری که او را حتی در ابتدا در «شورای انقلاب» منصوب نکرده بودند. این تخریب و ترور شخصیت بنیصدر، از زمانی که وی نامزد مقام ریاست جمهوری شد، اوج گرفت. بهشتی گفته بود: «...یا انتخابات انجام نمیشود، و یا اگر بشود بنیصدر رئیس جمهر نخواهد شد...» این تقابلها که البته در واقع به ضرر ایران و ایرانیان بود، در دوران جنگ صدام هم ادامه داشت به حدی که گفتند: «اگر نصف ایران هم برود، بهتر از این است که بنیصدر (فرماندهٌ کل قوا) در جنگ پیروز شود!...» و با کودتای خرداد ۱۳۶۰، تدابیر موفق او را برای پایان جنگ، متوقف کردند، و در نهایت جنگ فاجعهآمیز، نزدیک به ۸ سال طول کشید.

https://www.instagram.com/reel/DRBa3hqjTDA/

بنیصدر که با گروگانگیری مخالف بود، تلاشی خستگیناپذیر برای حل این ابربحران و آزادی گروگانها انجام میداد،

کارتر در دوران ریاست جمهوری خود، تعدادی از مقامات کشوری و لشکری، از جمله برخی امنیتی-اطلاعاتیهایی که در فسادها و کارهای خلاف قانون نیکسون و شرکا دخالت داشتند را اخراج کرده بود. بسیاری از آنها، برای تخریب کارتر، همدست تیم مبارزات انتخاباتی ریگن شدند، و چوب لای چرخ امور حکومتی میگذاشتند. از جمله امور مربوط به قرارداد الجزایر برای آزادی گروگانها،

حتی گفته شد که ممکن است برای شکست «عملیاتِ پنجهٌ عقاب» برای آزادی گروگانها، احتمال دارد توسط آنها خرابکاریهایی انجام شده باشد. گرچه این موضوع هیچوقت اثبات نشد،

گرچه در رابطه با گروگانگیری، و اکتبر سورپرایز، و ایران گیت در امریکا، اسناد و شواهد و تحقیقات متعددی منتشر شده است، ولی همه در میغ و محاق سانسور قرار گرفتهاند. محققان و ناشران اطلاعات مربوط به این واقعیت، با عواقب سختی مواجه شدهاند،

در ایران، همه کسانی که اطلاعاتی از واقعیات مربوط به گروگانگیری داشتند، حذف شدند: اعدام، زندان و شکنجه، منزوی و خانهنشین شدن، مهاجرت، و...

-

با انقلاب ۱۳۵۷، نه فقط ایران و منطقه، بلکه دنیا وارد عرصه و عصر جدیدی شد،

زدودن ضدِاطلاعات و سوءاطلاعات، و دانستن واقعیتهای حقیقی در باره انقلاب ۱۳۵۷ و دلایل دزدیده شدن آن توسط ضدِ انقلابیون از همه طرف، پیشنیازی است برای استقرار، و استمرار، و پیشبرد مردمسالاری.

مدیریت تدبیر امور امریکا، بر اساس سلطهسالاری و نیازهای آن است.

اگر قرار باشد سایر مردم دنیا هم مانند امریکاییها زندگی کنند، کرهٌ زمین به ۵-۶ برابر منابع موجود نیازمند است! برای همین امریکا، با سازوکارهایی که بعد از جنگ جهانی دوم بهکار برده، استقلال همهٌ کشورهای دیگر جهان را، با کیفیت و کمیت متفاوت، مورد تجاوز قرار داده است، و بر آنها سلطه دارد، تا بتواند منابع طبیعی آنها را بهتاراج ببرد.

سلطهگریهای دولت امریکا، در دوران نیکسون، شتابگیر شد. این فرایند نمیتواند با بیقانونی و فساد و تجاوزها به حقوق، همراه نباشد،

روش و منش نیکسون، با سقوط وی، ساقط نگردید! افرادی چون ویلیام کیسی و ریچارد آلن، آن را به «اکتبر سورپرایز» انتخابات ریگن و دوران ریاست جمهوری او و جرج بوش پدر آوردند. دیک چینی (Cheney) هم آن را به دوران ریاست جمهوری جرج بوش پسر آورد و فاجعهٌ تجاوزها به افغانستان و غراق را روی دست مردم دنیا گذاشت. دیک چینی که بدون اغراق پرقدرتترین معاون ریاست جمهوری تاریخ امریکا بود، روش و منش نیکسون و شرکا را به این دوران منتقل کرد و زمینهساز پدید آمدن ترامپ و ترامپیسم شد،

در حکومت ترامپ این سلطهگریهای دولت امریکا، واضحتر نمایان شده است.

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgاز بیانیه انجمن صنفی روزنامه نگاران

برای برخوردکردن با وضعیت حاضردر کشور دو گزینه بیشتروجود ندارد. یاهمراه با حکومتی ویا در تقابل با آن ! هر میزان که صغرا کبرا بچینی .نهایت در نتیجه گیری به این خواهی رسید.

در لحظه کنونی با تمام ضعف ها ،کمبود ها جنبشی گسترده در عمق جامعه جریان دارد.جنبشی که تنها قابل حس کسانی است که زندگیشان در تمام عرصه ها تحت فشارقرار دارد. مردمی که با پوست وگوشت خود درد روزانه ناشی ازفشارهای حکومت اسلامی را تا بن استخوان احساس می کنند.

فرق است بین احساس درد ناک آن که کارد بر استخوانش نشسته وآن کس که تنها چنین دردی را در ذهن مجسم می کند واز دردمجازی آن سخن می گوید!

فرق عمیقی است بین "فواد شمس " خبرنگاری که با کارد نشسته برکتف سال ها بود که درد می کشید بی آن که روزنه امیدی در این تاریک نای وطن گرفتار دردست حکومت گران فاسد ،دزد وجانی جمهوری اسلامی ببیند. بهر دری که می زد فردی ،افرادی از مافیای دولتی مخفی شده پشت این در ها ،در بر او می گشود بدرونش می کشید !تمشیتش می کرد و راه نفس بر او می بست.

وحشت زده از انبوه این جانیان ودزدان جمع شده پشت دروازه های دولتی که حتی بقول خودش "اجازه نشستن وزدن نان بر ماستش را ندادند." پوستین رها کرد وبر زندگی خود خاتمه داد.

یکی ازصدها فرهیختگان وتحصیل کردگان جامعه ! که له شدن روزانه زیر هیکل لش لات ها،چاقوکشان ،دزدان قانونی مانند شمخانی ها وقالیباف هارا طاقت نمی آورند! و بر زندگی خود خاتمه می دهند.

قربانیان کشمکش قدرت بین جناح های مختلف دزدان ،قربانی اصلاح طلبانی که مردم را ابزاری برای فشار به حکومت می دانند بیش از آنکه غم مردم داشته باشند غم نان دانی خود از طریق بدست گرفتن حکومت را دارند.

liaghat.jpgضرورت نگاه چندجانبه

در تحلیل انقلاب ۵۷ و پیامدهای آن، روایت‌های تک‌بعدی همواره ناکافی بوده‌اند. فرج سرکوهی در گفتار خود بر خطای محاسباتی نیروهای سیاسی و استبداد حکومت تأکید می‌کند. فریدون احمدی در نقد این نگاه می‌گوید: «نیمی از حقیقت، حقیقت نیست.» این جمله ما را به سمت رویکردی چندجانبه سوق می‌دهد؛ رویکردی که هم خطاهای نیروهای سیاسی را می‌بیند و هم ساختارهای محدودکننده‌ی نظام گذشته و کارکرد شایعه در فضای بی‌اعتمادی عمومی.

زمینه‌ی تاریخی دهه‌ی ۵۰ خورشیدی

ایران در دهه‌ی ۵۰ خورشیدی شاهد رشد اقتصادی سریع ناشی از درآمدهای نفتی بود، اما این رشد با نابرابری اجتماعی و شکاف میان سنت و مدرنیته همراه شد. توسعه‌ی اقتصادی بدون توسعه‌ی سیاسی، جامعه‌ای را شکل داد که در آن طبقات متوسط و پایین احساس محرومیت و بی‌عدالتی می‌کردند. در نبود آزادی مطبوعات و رسانه‌های مستقل، روشنفکران و دانشگاه‌ها به کانون اعتراض تبدیل شدند، اما این اعتراض‌ها بیشتر بر پایه‌ی احساسات و شعار بود تا برنامه‌ی سیاسی روشن و عملی. بی‌اعتمادی به حکومت پهلوی به یک ذهنیت جمعی بدل شد؛ ذهنیتی که هر روایت مخالف حکومت--حتی بدون سند--را باورپذیر می‌دانست. این وضعیت روان‌شناختی باعث شد شایعه به‌سرعت جایگزین حقیقت شود و هر حادثه‌ای علیه حکومت تعبیر گردد. تجربه‌ی ایران در این زمینه منحصر به‌فرد نبود؛ در بسیاری از کشورها که فرهنگ سیاسی ضعیف و رسانه‌های آزاد وجود نداشتند، انقلاب‌ها یا آشوب‌های مشابه رخ داده‌اند. پیامد بلندمدت این روند آن بود که کارکرد شایعه و بی‌اعتمادی پس از انقلاب نیز ادامه یافت و به بحران‌های بعدی دامن زد.

نیمه‌ی حقیقت، نیروهای اجتماعی و کارکرد شایعه

تمرکز صرف بر خطای نیروهای سیاسی تصویر کاملی از واقعیت ارائه نمی‌دهد. روشنفکران و جریان‌های اجتماعی در تقویت گفتمان ضدمدرنیته و ضدغربی نقش داشتند و استبداد حکومت و نبود آزادی، زمینه‌ی پذیرش این گفتمان‌ها را فراهم کرد. نیروهای اجتماعی و سیاسی پیش از انقلاب، محصول همان نظامی بودند که آزادی مطبوعات، تشکیلات پایدار و جریان آزاد اطلاعات را سرکوب کرده بود. نبود رسانه‌های مستقل، فقدان تجربه‌ی سازمان‌دهی و سانسور گسترده، بضاعت فکری نیروها را محدود کرد و آنان را به شعارهای هیجانی و ایدئولوژیک سوق داد. در چنین شرایطی، انتظار اینکه بتوانند راه دیگری برگزینند، تا حد زیادی غیرواقع‌بینانه است.

Akbar_Dehghani_Najvani.jpgقانون فیزیک حاکم بر منظومه شمسی و کره زمین چند میلیارد سال طول کشید که تا عناصر ساده و عناصر ترکیبی مختلف را بر روی زمین بوجود آورد و رشد و تکامل ژنتیک تاریخی بدهد، سپس صدها میلیون سال دیگر طول کشید که تا از تکامل عناصر ترکیبی نیز آب، هوا، گیاهان و جانوران دریایی و خشکی همراه با رشد و تکامل ژنتیکی منحصر به فرد خود بوجود آیند.
نقش حواس پنجگانه، عقل و احساس در مسیر تکامل:
گیاهان عناصر ترکیبی هستند و می توانند نوع رابطه خود را با عناصر ترکیبی محیط زیست هماهنگ کنند. اما جانوران، بخصوص انسانها به غیر از عناصر ترکیبی مواد غذایی، آب و هوا از طریق حواس پنجگانه هم با محیط زیست ارتباط بر قرار می کنند.
حواس پنجگانه از طرفی در ارتباط با ذهن، روح و ارگانیسم ما و از آنها تاثیر می گیرند و از طرفی دیگر در ارتباط با واقعیات محیط زیست و اجتماع هستند و از آنها هم تاثیر می گیرند. به میزان توانایی های خود نیز روی آنها هم تاثیر می گذارند که بحث پیچیده تر از ترکیبات شیمیایی دارد و وارد بحث آن نمی شوم.
عناصر، نور، رنگها و موجودات گیاهی و جانوری، بخصوص انسان دارای خواص و خصوصیات هستند که به صورت خوب، بد، زشت، زیبا، بودار، بی بو، خوش بو، بدبو، تلخ، شیرین، رنگ و وارنگ، نرم، سخت، بی خطر، پر خطر، با حرکت، بی حرکت، ظریف، خشن و غیره جلوه می کنند. همگی آنها در درجات مختلف بر حواس پنجگانه ما تاثیرات عقلی و احساسی می گذارند.
در ابتدا به ساکن حواس پنجگانه ( حس بویایی، چشایی، بینایی، شنوایی و لامسه) با آزمایش و خطا همه آنها را بنابر تشخیص درست و یا غلط خود ورانداز و امتحان می کنند. از دل این نوع برخوردهای ما با آنها شناختها و تجارب عقلی و احساسی درست یا غلط به دست می آیند. آنها در مغز تجزیه تحلیل و مدل سازی شده و تاثیرات خودشان را بر روی مغز، ذهن، روح و جسم ما می گذارند. متقابلا مغز، ذهن، روح و جسم ما بررسی می کنند که با این واقعیات بیرونی مختلف اثر گذار چه برخورد عقلی و احساسی باید کرد. آیا باید از بعضی از اتفاقات، چیزها، گیاهان، حیوانات، بوها، رنگها و مواد شیمیایی فاصله گرفت؟ آیا باید به بعضی دیگر نزدیک و از آنها استفاده درست و بجا کرد ؟ در نهایت فرمانی برای حواس پنجگانه صادر می کنند برای برخورد با آنها ، برای مثال حواس پنجگانه بچه خردسال با آزمایش و خطا محیط اطراف خود را لمس می کند و می آزماید که ممکن است آنها برایش خطرناک باشند و باید مواظب بچه بود. همین برخورد آزمایش و خطای پر از ریسک بچه را انسانهای اولیه و امروزی با واقعیات مختلف اجتماعی و محیط زیست داشته و دارند. این آزمایش و خطا ها منشأ عقلی و احساسی دارند.
تفکیک بده و بستانهای انسانها با اجتماع و طبیعت:
بخش‌هایی از این بده و بستان انسان با اجتماع و محیط زیست ، مثل بوی خوب و بد، رنگهای مختلف، رقص، آواز، خنده، گریه، درد دل و غیره بیشتر با احساس سر و کار دارند. احساس بیشترین تاثیر پذیری و تاثیرگذاری خوب و بد را با آنها دارد. از طریق احساس نیز تاثیرات خوب و بدی هم روی عقل دارند و عقل تا همان حد برخورد می کند.
بعضی مواقع برداشت احساسی ما از آن چیزهایی که لطیف و ظريف بروز می کنند درست نیست و برخوردهای ما با آنها نا درست است. یا ممکن است که آن چیزها تا زمانی ظریف و لطیف بوده باشند، ولی به مرور رشد کرده و در خفا واقعیت دیگری پیدا بکنند و در مرحله ای نه فقط دیگر ظریف نیستند، بلکه خیلی هم خطرناک جلوه می کنند و ضربه به احساس و عقل ما می زنند، مثلا ناز کشیدن بچه توسط والدین لطیف و احساسی است. اما اگر از یک حدی فراتر رود در دراز مدت برای آن بچه ضرر دارد و بچه را لوس و نُنُر بار می آورد. اگر به خواسته های بی جای او پدر و مادر جواب بدهند بیشتر لوس می شود. اگر جواب ندهند بلایی سر خود و یا خانواده می آورد. چرا؟، چون نرم و لطیف برخورد کردن با بچه حدی دارد. با ناز کشیدن بیش از حد احساس یک طرفه زیادی رشد می کند. اما عقل بچه با زیادی ناز کشیدن نه فقط رشد نمی کند، بلکه ضعیف تر و زیر سلطه احساس بچه لوس می رود. عقل بچه هم باید همراه با احساس او رشد کند. با رشد درست آنها در رابطه با هم واقعیت درونی بچه، یعنی ذهن، روح و جسم او توسط عقل و احساس درست تنظیم می شوند و واقعیت بیرونی، یعنی اجتماع و محیط زیست بچه هم توسط عقل و احساس درست تنظیم می شوند و بچه با واقعیات درونی خود و بیرونی اجتماع و محیط زیست برخورد عقلی و احساسی درست تری دارد.

سمرقند، رضا فرمند

| No Comments

Reza_Farmand_2.jpg

سمرقند
زنی‌ست فیروزه‌ای
که در شاهراه جاده‌ ابریشم
چشم براه نشسته‌ است

سمرقند
بازارگاهِ بزرگ دوران
گذرگاهِ اندیشه‌های بلندِ شرق و غرب بود

در آلاچیق چایخانه‌ای
میدانگاه ریگستان* را در چشم‌انداز تاریخ نگاه می‌کنم
کز فوج فوج مسافران و سوداگران، پُر و خالی می‌شود

گنبدهای آسمان‌سای و سترگِ مدرسه‌ها
همانند فانوس‌های فیروزه‌‌فام دریایی
راهنمای مسافران است

در مدرسه‌های سه‌گانه
دقت ریاضی، هوش هندسه
در دیوارها و گنبدها می‌درخشد
و هلهله‌ی رنگ‌ها
در کاشی‌‌های آبی و فیروزه‌ای
کاشی‌‌های سفید و لاجوردی و زرگون
چون سمفونی‌ای رنگین
در نگاه، پخش می‌شوند

معماران، کاشی‌کاران
خوش‌نویسان و استادکارانِ مدرسه‌ها
باورهای دینی‌شان را چه زیبا می‌دیده‌اند!

سمرقند و بخارا
تاج و نگین شهرهای روزگار خود بودند
و آوازه‌شان چندان بلند بود
که به گوش حافظ هم رسیده بود

امیر تیمور
در پایتخت دلبندش
پنهانی چون دژبانی پرسه می‌زند
و هرچه می‌کند نمی‌تواند
دست‌های خونی‌اش را در آبی‌ِ کاشی‌‌ها
و زیبایی‌ فیروزه‌‌گونِ گنبدها بشوید

* ریگستانِ یکی از معروف‌ترین و زیباترین میدان‌های تاریخی جهان است، که در شهر سمرقند (ازبکستان امروزی) قرار دارد. میدان را به ازبکی Registon می‌گویند

سمرقند، اوت ۲۰۲۵

رضا فرمند

moshiri.jpgدر یادداشتی منتشرشده در خبرنامه گویا ، شهاب صنیعی با مروری بر زندگی و نقش فرهنگی زنده‌یاد بهرام مشیری، ضمن اشاره به خدمات او در مبارزه با خرافات و ترویج فرهنگ ایرانی، به نگرانی خود از سوءاستفاده جریان‌های سیاسی از نام این پژوهشگر پس از درگذشتش می‌پردازد و نسبت به خطر «امامزاده‌سازی» از او هشدار می‌دهد

گفت کسی خواجه مشیری بمرد.... مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد

شهاب صنیعی

دوشنبه این هفته خبر ناگواردرگذشت استاد بهرام مشیری را برای ایرانیان، فارسی زبانان و همه دوستداران او به ارمغان آورد.

متاسفانه ما ایرانیان در این اواخر از این نوع اخباربد زیاد شنیده ایم. البته بخش زیادی از این دست اخبار بر میگردد به این واقعیت که زمان زیادی از وقوع نکبت 57 و مهاجرت های خواسته و ناخواسته بخش عظیمی از ایرانیان و به تبعید رفتنشان میگذرد.

کسانی که با سخنان و افکار زنده یاد استاد بهرام مشیری آشنایی دارند، میدانند که زحمات این مرد بزرگ در زمینه مبارزه با خرافات، افشاگری هیولا و بختکی بنام اسلام سیاسی، و انگلی بنام آخوند تا چه اندازه در روشنگری نزد ایرانیان موثر بوده است. البته ناگفته نماند که فعالیت و زحمات شبانه روزی ایشان در زمینه زنده کردن و شناساندن فرهنگ ایرانی، مشاهیر این سرزمین، شعرای آن و بخصوص شاهنامه فردوسی به میزان بسیار زیادی در زندگی ایرانیانی که به میهنشان عشق میورزند موثر بوده و اثرات مثبتی از خود برجای گذاشته است.

در خصوص زندگی پربار این استاد عزیز، شایسته است که اذعان کنیم که با رفتن او جامعه فرهنگی وسیاسی ایران یکی از شخصیتهای بزرگ خودش را از دست داده است.

همچنین آنهایی که با سخنان استاد مشیری آشنایی دارند و انصاف را نیز رعایت میکنند، یقینا تایید میکنند که یکی ازاثرات بجای مانده از ایشان، برافراشتن پرچم نقد و پرسشگری بود و تاکید بر این مهم که تا چه حد تعبد کورکورانه بلای جان ما ایرانیان شده است.

fiaz.jpgفیاض زاهد عضو شورای اطلاع‌رسانی دولت کناره‌گیری کرد

ایران اینترنشنال - فیاض زاهد، عضو شورای اطلاع‌رسانی دولت جمهوری اسلامی، در نامه‌ای به رییس شورا از سمت خود استعفا کرد. او دلیل کناره‌گیری را «نارضایتی‌ها از مواضع و نوشته‌هایش» و همچنین «محدود شدن استقلالش در بیان دیدگاه‌ها» اعلام کرده است.

او در نامه کوتاه استعفا به تفاوت میان تجربه‌اش در دولت با انتظاراتش پیش از پذیرش مسئولیت اشاره کرده و نوشته است: «تلقی من آن بود که به عنوان عضو حقیقی شورا اختیار و اراده آن را دارم که در بیان نظراتم هویت و استقلال داشته باشم اما به نظر ویژگی فردی و اظهارات و نوشته‌های گاه و‌ بی‌گاه موجب نارضایتی‌هایی شده است.»

زاهد در بخشی از نامه «تحمل و مدارای رییس‌جمهور» در یک سال گذشته را «سرمایه خود» خوانده است.

در پی اعلام این استعفا، الیاس حضرتی، رییس شورای اطلاع‌رسانی دولت نیز در نامه‌ای با کناره‌گیری زاهد موافقت کرد.

پشت صحنه استعفا

زاهد ساعاتی پیش از نامه استعفا، در شبکه اجتماعی ایکس، انتصاب یکی از معاونان ابراهیم رئیسی، رییس‌ دولت پیشین جمهوری اسلامی، به عنوان معاون پزشکیان را «کج‌تابی» خواند و ابراز «شرمساری» کرد.

او نوشت: «خیلی با خودم‌ کلنجار رفتم که چیزی نگویم. اما شرافتم در گرو بیان حقیقت است. دردناک است در روزی که فواد شمس از فشار روزگار خودکشی کرد، مدیر برکشیده رئیسی، معاون رییس‌جمهورمان شد. اسم این هرچه باشد وفاق نیست. کج‌تابی است. به سهم خود شرمنده‌ام.»

زاهد در این توییت به انتصاب اسماعیل سقاب اصفهانی، با حکم پزشکیان به عنوان معاون او و رییس سازمان بهینه‌سازی و مدیریت راهبردی انرژی اشاره دارد. سقاب اصفهانی در دولت سیزدهم ریاست ستاد تحول را بر عهده داشت و از همراهان نزدیک رئیسی در آستان قدس بود.

علی‌اصغر شفیعیان، فعال سیاسی نزدیک به مسعود پزشکیان و مدیرمسئول رسانه انصاف‌نیوز، که به‌عنوان مشاور معاون ارتباطات و اطلاع‌رسانی دفتر پزشکیان نیز فعالیت می‌کند، در واکنش به این پست، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت که «شورای اطلاع‌رسانی دولت نیاز به اصلاح جدی دارد.»

او اظهار شرمساری یکی از اعضای دولت «از یک انتصاب رییس‌جمهور» را «تاسف‌بار» خواند و نوشت که شورای اطلاع‌رسانی دولت باید با تصمیم‌های دولت «همراه و همدل» باشد.

Mehdi_Estedadi_Shad.jpgاحساس استیصال، گاهی کار دست آدم میدهد. بطوری که مجبور میشود دست به کاری بزند که در آن کارشناس نیست. چنان که در حین اقدام برای دستیابی به مقصود، با کُلی مجهولات دست و پنجه نرم میکند. چون از سر بیچارگی وادار گشته که کورمال کورمال به در و دیوار دست ساید. با آزمون و خطا جلو یا عقب رود تا شاید گرهی از استیصال خود بگشاید و روشنی بر چشم انداز تاریک بیفکند.

در آن راه ناشناخته، البته سالک شاید خودش بسوزد. ولی این امکان هم هست که مشعلی یا فانوس دریایی گردد که روشنی میبخشد. این خیال و ایدۀ اخیر را بسیاری از رُمانتیکهای دو قرن اخیر داشته که در روند سوختن خود نوعی تزکیه نفس، خلوص عمل، معنویت یابی و قدیس عرفی گشتن دیده بودند.

در برابر آن بیش فعالی برخی از رُمانتیکها، که همچون خفاشی در پی کورسوی روشنایی خود را به هر دیوار و صخره ای کوبیده بودند، یک گرایش به تن پروری و کاهلی در رفتاری عمومی رُخنمایی کرده است. گرایشی که در فردای تثبیت انقلاب صنعتی در مردمان مشاهده شده است. گرایشی که سپس برای داشتن کمی رفاه و فراغت از کار یدی به هر تحمیق، تحقیر و سازشی تن داده است.

باری. در پیامد انقلاب صنعتی ما (موجودات چهار دست و پا) تنبل شده ایم. بویژه وقتی به مرکز خرید شهر میرویم و ناگهان یک پله برقی کار نمیکند. اینجا یکباره پکر میشویم و نوعی استیصال را تجربه میکنیم. البته استیصالات در این زمانه انواع مختلفی دارند و دوز تاثیر و مقدار گزندشان درجاتی متفاوت است.

با کار نکردن دستگاه بالا و پایین برنده، وادار میشویم بطور ناخواسته از پاهای خود بهره گیریم و مسیر را طی کنیم. شاید در میان راه غُرّ هم بزنیم؛ که البته به جز خودمان کس دیگری مخاطبش نیست. اما این پکر شدن بی دستاورد نمیماند. اگر که کمی به خود آئیم و آگاه شویم. چون در صورت تامل و در نظر گرفتن رهنمودهای معلمی والایی چون تاریخ، متوجه نکته اصلی خواهیم شد. این که پیشرفت (اینجا اختراع چرخ نقاله مکانیکی و ساختمان پله برقی) یک سکه دو رویه است. بطوری که میگوید: هر فایده ای، ضرری دارد. ضررش تنبلی جماعت است که ازنقص پله برقیها زود پکر میگردند و به کمبود فعالت بدنی خود نمی اندیشند. این کمبود فعالیت بدنی را به خاطر بسپارید که بدان بر میگردیم.

داشتیم در اصل از پیامدهای انقلابات میگفتیم که در پی صفت صنعتی سپس در دوره بعدی به لقب دیجیتالی رسید. اگر اولی باعث تنبلی ما بوده، اکنون این سوال پیش میآید که دومی چه ضرری میتواند داشته باشد؟

نخستین برداشتی که نگارنده از پیامد انقلاب دیجیتالی دارد، اشاعه دو الگوی رفتاری ناگوار است. یکی این که، برغم گسترش شبکه های ارتباطات اجتماعی میزان رابطه مستقیم انسانی کاهش یافته است. دوستی و حتا دشمنیهای لسانی از طریق امواج به مخاطب میرسند و دستگاه شارژ شده میانجی دهان و گوش است.

آغاز باروری ابرها در ایران

| No Comments

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgمحمدمهدی جوادیان‌زاده، رییس سازمان توسعه و بهره‌برداری فن‌آوری‌های نوین آب‌های جوی، از بارورسازی ابرها در حوضه آبریز دریاچه ارومیه با یک هواپیما خبر داد.

او با تاکید بر ادامه عملیات بارورسازی ابرها در حوضه آبریز دریاچه ارومیه گفت تلاش بر این است که یک هواپیمای بارورسازی به صورت اختصاصی در فرودگاه تبریز مستقر شود و به استان‌های آذربایجان غربی و آذربایجان شرقی خدمات ارائه کند.

خشکسالی و کمبود آب علاوه بر زندگی روزمره شهروندان، حیات منابع طبیعی مانند دریاچه‌ها و تالاب‌ها را هم در ایران به خطر انداخته است. سعید عیسی‌پور، مدیر دفتر برنامه‌ریزی و تلفیق ستاد احیای دریاچه ارومیه، ۲۰ آبان گفت بدون اصلاح مدیریت آب، «دریاچه ارومیه به زودی از نقشه ایران حذف می‌شود.»

او هشدار داد دریاچه ارومیه، به مرز نابودی رسیده است. به گفته این مقام مسئول، حجم آب دریاچه اکنون به کمتر از ۴۰ میلیون مترمکعب کاهش یافته و نشانه‌های فاجعه زیست‌محیطی بیش از هر زمان دیگری نمایان شده است.

am.jpgخبرنامه گویا - در نخستین سالگرد فرو افتادن آن مرد بلندبالای محزون از پل حافظ، یاد و نام سه جانِ آزاده‌ای را مرور می‌کنیم که با حنجره‌های زخمی، فریاد خاموش یک سرزمین دردمند را بر دوش کشیدند. این نوشته از ابوالفضل محققی روایتی است از زیبایی در آستانه نابودی، از انسان‌هایی که زیر بار رنج و بی‌وطنیِ تحمیلی شکسته شدند، اما حتی مرگ نیز نتوانست جلای چهره و حقیقتشان را از میان ببرد. سرگذشت کیانوش سنجری، احمد بالدی، و فواد شمس تنها قصه سه مرگ نیست؛ پژواک اعتراض خاموش و پیوسته‌ی نسلی است که صدایش را از اعماق زخم‌ها شنیدیم و همچنان بدهکار آزادی و نجابت آنانیم.

ابوالفضل محققی

سالی گذشت از مرگ کسی که از بالای پل حافظ خود را به پائین افکند

مردی بلند قامت وزیبا .با سیمائی محزون که هنوز سردی مرگ قادر به ازبین بردن زیبائی محزون اونبود. رهگدرانی چند بر بالای جنازه مردی که فرو افتاه بود اندک مکثی می کردند با آه حسرتی بر دل.

زنی زانو زده بر بالای جنازه ای که لحظاتی قبل از بالای پل خود را بزیر افکنده می گریست.

"چه زیبائی محزونی! چه میزان درد در پشت این چهره آرام بخواب رفته، خوابیده است .
چه کشیده؟

اشگ می ریزد بر جوانی او.بی شک تحصیل کرده بوده ،لباس هایش نشان از اصالت میدهد.

یکی می گوید:" هر که بوده دیگر طاقت ادامه زندگی در این جهنم را نداشته. روانی شده از فشار زندگی!"کسی اضافه می کند چه کسی در این دیوانه خانه جهنمی روانی نشده ؟همه روانی هستیم.اوطاقت نیاورده! باید دید چرا خود کشی کرده؟"مردی با دوربین عکاسی خبرنگاری از راه می رسد .بدقت درسیمای مردی که هنوز مرگ نتوانسته بود ملاحت و زیبائی اورا در تاریکی خود کشد.خیره می شود. زانو بر زمین می زند وهای های می گرید .فریاد می کشد." زیباترین فرزند این سرزمین، این جا پیش پای شما افتاده است به احترامش بیاستید .گوش کنید هنوزصدای فریاد حاصل از شکنجه اش را می توان شنید. به دستهای کشیده و ظریفش نگاه کنید!

به جای دو زخم عمیق دست بند قپانی !برکف پاهایش که نشان از شلاق های خورده بر آن دارد. مردی که همه ما به او بدهکاریم ." خبرنگار دیگری از راه می رسد.او نیز سخت برافروخته است با چشمانی اشگ آلود . مردی می پرسد "کیست او که این چنین بر مرگش مویه می کنید ؟" خبرنگار بی هراس می گوید "کیا نوش سنجری آزاده مردی عاشق ایران که هرگز طاقت دوری وطن نداشت. مردی که پیوسته قناری کوچکی درگلویش عاشقانه می خواند مردی که همه ما به او بدهکاریم."


روح شاعری که سال ها قبل او نیز به درد در گدشته بود بر بالای پیکر لهیده شده اش ایستاده و با اندوه می خواند.

... "ترا، ای روح سرگردان! کسی نشناخت"
آری ترا، ای گریه ی پوشیده در خنده!
وآرامش آبستن توفان! کسی نشناخت"
....ترا کسی نشناخت
وقتی که میکندند از تن پوستت را نیز
گویا ترا ز آن پوستین پوشان، کسی نشناخت
...هرکس رسید از عشق ورزیدن به انسان گفت
امّا ترا، ای عاشق انسان! کسی نشناخت." حسین منزوی

دسته ای از ماموران دولتی همراه آمبولانسی آژیر کشان از راه می رسند.بطرف جماعت هجوم می برند. جنازه مردی که پای پل حافظ افتاده بود و روحش چرخ زنان در ره خلوتگه خورشید بود رابر برانکاردی می نهند.مردی که دچار "بیماری جنون وطن بود و یک وطن طلبکار از زندگی"

وطنی که این روز هاسخت ترین روزهای بیماری خود را سپری می کند وهر روز جانی آزاد، روحی بزرگ که طاقت دیدن این همه رنج و شکنجه بر پیکر مردم و ویرانی این سرزمین زیبا را ندارند در اعتراض به این حکومت غیر ایرانی که رهبرش هرگز "حسی" برای وطن نداشت. بر زندگی خود خاتمه می دهند.

پسر جوانی در اهواز"احمد بالدی" در اعتراض به حکومتیان حمله آورده بر دکه کوچک پدر خود را به آتش می کشد .خبرنگاری بنام "فواد شمس" که مرثیه در مورد مردی که طاقت دوری وطن نداشت می نوشت خود بایاد داشتی بر کاغذی مچاله شده چون روحش! بر زندگی خود نقطه پایان می نهد.مردی که دزدان میلیاردی حکومتی که میلیارد میلیارد از سر مایه مردم را بغارت می برند! اجازه خوردن ساده نان وماست در گوشه ای دنج بر او ندادند.چه سالگردی غمناکی که در هر روزش آزاده ای آویزان بردار با حنجره زخمی می خواند "ترا ای کهن مرز بوم دوست دارم. هر چند ببهای جان.
یادتان گرامی چکاوک های نشسته بر شاخساردرخت زندگی چونان درخت اساطیری "اودیسه" با گلوی زخمی می خوانید.

الناز شاکردوست در دبی

| No Comments

حوض تئاتر شهر با خاک یکسان شد

| No Comments

به گزارش رکنا، در ادامه پیشروی‌های اخیر شهرداری تهران در حریم مجموعه تئاتر شهر، حوض مدور مقابل این ساختمان تاریخی تخریب شد. این اقدام تازه در حالی صورت گرفته که مدت‌هاست حریم تئاتر شهر به اشکال مختلف مورد تعرض شهرداری قرار گرفته است.

تصاویر جدیدی که به دست پیام ما رسیده، نشان می‌دهد حوض مدور واقع در مقابل بنای اصلی به‌طور کامل از بین رفته است؛ محوطه‌ای که پیش‌تر همراه با سکوهای اطراف آن به‌عنوان محل اجرای نمایش‌های خیابانی مورد استفاده قرار می‌گرفت، اکنون کاملاً با خاک یکسان شده است.

تخریب حریم و منظر مجموعه تئاتر شهر طی سال‌های اخیر از سوی شهرداری تهران پیگیری شده و المان‌های هویتی این مجموعه یکی پس از دیگری حذف می‌شوند.

arrest.jpg🔺«بهادر اونلو»، فعال شبکه‌های اجتماعی در استانبول، به اتهام ضرب و شتم شدید یکی از کارمندان خود با چوب بیسبال، تحت بازداشت پلیس قرار گرفت.

🔺 پلیس استانبول ضمن بازداشت «بهادر اونلو» رستوران متعلق به وی را نیز تا اطلاع ثانوی پلمب کرد.

رکنا: در پی انتشار ویدیوی ضرب‌وجرح شدید یک کارمند رستوران در منطقه بی‌اوغلو استانبول، پلیس ترکیه «بهادر انلو» مشهور به بهادر وحشی، بلاگر ایرانی ساکن استانبول را به اتهام «ضرب و جرح عمدی» بازداشت کرد، فردی که پیش‌تر نیز سابقه درگیری خشن و حمله با سلاح سرد داشته است.

در منطقه بی‌اوغلو استانبول، «بهادر انلو» که در فضای مجازی با نام بهادر وحشی شناخته می‌شود و به‌عنوان یک بلاگر ایرانی ساکن استانبول فعالیت دارد، کارمند رستوران خود را به‌دلیل ادعای سرقت مورد ضرب‌وجرح شدید قرار داد. در ویدئویی که از سوی خود او ضبط شده، مشخص است که وی ابتدا با مشت و لگد به کارمند حمله کرده و سپس با چوب بیسبال او را می‌زند.

پس از انتشار تصاویر، نیروهای پلیس بی‌اوغلو وارد عمل شده و بهادر وحشی را به‌اتهام «ضرب و جرح عمدی» بازداشت کردند. بنا بر اعلام پلیس، او برای ادامه روند قضایی به دادسرا منتقل خواهد شد. رستورانی که حادثه در آن رخ داده نیز توسط پلیس پلمب شده است.

hakhorsandi.jpg

هادی خرسندی - ویژه خبرنامه گویا

فرمودند جناب علیرضا دبیر، رئیس فدراسیون کشتی حکومت اسلامی که:

«خدا به تختی عزت داده، انسان خوبی بوده. پهلوان ملی، قهرمان ملی، ولی «جهان پهلوان» نمی فهمم یعنی چی؟ تختی متدین هم بوده. ....».

مدّعی جهان پهلوان از مادر زاد!

***

دبیر آن یل سابقاٌ نامدار

فراز آمده از بسی کارزار

به کشتی درخشیده طرف تشک

کشیده ست بالاترک خوش خوشک

نموده حریفان سر و ته یکی

بر آنان بخوانده همه آی زکی

سرآمد به جمع مدال آوران

عجب مانده در فن او داوران

و با اینهمه، کو که ارضا شود

گره از دل و جان او وا شود

گره داشت در ژرف جانش زیاد

نمیشد کم و روی در ازدیاد

بدینگونه راه سیاست گرفت

به دل میل پُست و ریاست گرفت

به فدراسیون شد رئیس آن جوان
که چندین گره باز کردش ز جان

به شورای شهر و به شورای ده
همانگونه از جان گشودی گره

ولی یک گره ماند بر جان او

سخنگوی جان پریشان او:

بگفتا که من هرچه سنجیده ام

مر این راز را خود نفهمیده ام

چه کرده ست تختی مگر در جهان؟

که خوانند او را «جهان پهلوان»؟

نه او مذهبی بود و ملی گرا؟

«جهان پهلوان» خواندن او چرا؟!

عزیز و چنین و چنان بود او

ولی کی جهان پهلوان بود او؟

***

بگوئيد با مرد صاحب مدال

بگفتی و بشنو جواب سوال

که تختی اگر راه کشتی گرفت

نه رأی کسان با درشتی گرفت

نبودش سر قلدری، خشم و قهر

کتک کاری آنهم به شورای شهر

«خدا عزّتش داده» فرموده ای

که یعنی نه بدگوی او بوده ای

کجا عزت آید ز سوی خدا؟

دو پهلو سخن گفته ای، نابجا

کسی را که باشد نکوئی مرام

ز مردم رسد عزّت و احترام

خدا گر که عزّت در انبار داشت

برای تو هم اندکی میگذاشت

عزیزی تختی نباشد شگفت

که او عزّت از کرده ی خود گرفت

نبودی نظر تنگ و پرونده ساز

نخواندی برای تظاهر نماز

به قول تو گر مذهبی بود نیز

نمازش اقامه نشد پشت میز!(۱)

به طومار عمرش بسی ارزش است

کز آن کوه ارزش، یکی ورزش است

بزرگی آن مرد پاکیزه خو

نه محدود بودی به کشتی او

برون از تشک هم که پا میگذاشت

قدم توی دل های ما میگذاشت

مروّت نه درگیر مرز است و حدّ

که عطرش به دور جهان میرود

تو در حیطه خود چو تختی بمان

همانا که هستی پهلوان جهان

تو بگذر ز بد کاری و کشمکش

جهان پهلوانی ترا پیشکش!

کجا کس صدی صد چو تختی شود

که ده درصدش هم به سختی شود

دریغا که از پیش ما رفت زود

همین کار از او نکوهیده بود (۲)

خوشا یاد آن مرد فرخنده جان

جهان پهلوانِ جهان پهلوان

تو گر قدر او را نفهمیده ای

بس ات آنچه را تاکنون دیده ای

بگفتی که بوده ست انسان خوب

درست است، دیگر به مغزت مکوب

میازار خود را ز اندازه بیش

بمان همچنان در نفهمی خویش

-------------------------

۱ - اشاره به نماز خواندن علیرضا دبیر، رئیس فدراسیون کشتی در جلسه ای با وزیر ورزش و روسای فدراسیون های ورزشی!

۲- به گمان من تختی خودکشی کرد و «ساواک تختی را نکشت!»
https://news.gooya.com/politics/archives/2017/01/222296print.php

aminzadeh.jpgچینی‌ها گفتند حاضر به پرداخت هزینه برای ماجراجویی‌های شما نیستیم

کیهان لندن - محسن امین‌زاده، معاون پیشین وزارت خارجه جمهوری اسلامی طی سخنانی در بیست و یکمین مجمع عمومی انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها با تأکید بر اینکه امروز ما در میانه جنگ واقعی با اسرائیل و متحدانش به ویژه آمریکا هستیم، گفت: این جنگ پایان پیدا نکرده؛ چون قراری برای پایان جنگ تعریف نشده است.

وی ادامه داد: به لحاظ اقتصاد جنگ، نه تنها آمادگی نداشتیم، بلکه دچار فقر و عقب ماندگی در فرایند توسعه بودیم و در پی بحران های پی‌در‌پی، دچار سردرگمی جدی هم شده‌ایم و فشار اقتصاد بحرانی جنگ، به شکل بسیار نگران کننده ای ناکارآمدی‌های نظام را برجسته کرده است و نوعی خلاء حکمرانی در اداره امور دیده می شود.

وی با اشاره به اینکه ایران بحرانی‌ترین وضعیت اقتصادی خودش بعد از انقلاب را تجربه می‌کند، تصریح کرد: چینی‌ها بارها به ما اعلام کرده‌اند که خواهان همکاری‌های اقتصادی بسیار جدی با ایران هستند، اما حاضر به پرداخت هزینه ماجراجویی‌های جمهوری اسلامی نیستند.

"چپول ها" و دستاورد "دزدی"

| No Comments

tadayoni.jpg«چپ و ترفندِ دستاورددُزدی»

مهدی تدینی

دستاوردهایی که چپ‌ها ــ انواع سوسیالیست‌ها ــ در تاریخ اقتصادی به پای خود زده‌اند، در واقع دستاوردهای چپ نیست، بلکه مصادرۀ دستاوردهای اقتصادی راست است. این الگوی رفتاری، یعنی دستاورددزدیِ چپ را در حوزه‌های زیادی می‌توانید ببینید، اما در این نوشتار فقط به وجه اقتصادی‌ش می‌پردازم.

تصوری که چپ جا انداخته چیه؟

می‌گن یک نظم اقتصادی کاپیتالیستی، لیبرال یا آزاد وجود داشته که باعث افت زندگی و فلاکت کارگران شده، و جنبش‌های چپ، این خیرخواهانِ پاک‌باختۀ کارگران و رنجبران، به پا خاستند و سطح زندگی طبقات محروم رو با مبارزاتی دامنه‌دار و طولانی ارتقا دادند.

بگذارید کل مسئله رو با مثالی براتون روشن کنم. کشتزار و باغی هست، و باغبان دانا و زحمتکشی که به این زمین طبق اصول درست کشاورزی و باغبانی رسیدگی می‌کند و درختانی پرمیوه عمل می‌آورد. فصل محصول فرامی‌رسد... عده‌ای پای درخت‌ها می‌روند و شروع می‌کنند به تکان دادن درختان. سیب‌های رسیده و شیرین می‌ریزد پای درختان.. در اینجا اون کسانی که درخت رو تکون دادند تا سیب‌ها بریزه، سبدها رو پر می‌کنن و سیب‌ها رو بین مردم تقسیم می‌کنند و جوری رفتار می‌کنند که انگار این سیب محصول اراده، عمل و اندیشۀ خود اونها بوده! جوری رفتار می‌کنند که انگار خودشون بودند که این سیب رو عمل آوردند! مردمِ قدردان هم فکر می‌کنند اینها چه دلاوران مردمدار و پرمهری‌اند.

اما اونها فقط درخت رو تکون دادند. این سیب نتیجۀ یک سیستم کشاورزی بود؛ نتیجۀ کار کشاورز و کارگرانش بود؛ نتیجۀ این بود که اصلاً «بازاری» بیرون از این باغ وجود داشت که به باغبون انگیزه می‌داد این درخت‌ها رو عمل بیاره. در یک کلام، این میوه‌ها نتیجۀ این سیستمِ اقتصادی بود ــ نه دستاورد کسانی که درخت رو تکون داده بودند! حتی اگر فرض کنیم این تکون دادن درخت و توزیع سیب‌هاش بین مردم کار درستی بوده، باز هم در این تردیدی نیست که این سیب‌ها محصولِ «اون سیستم» بوده، نه محصول تکان‌دهندگان درخت‌ها.

رابطۀ سوسیالیست‌ها (سوسیال‌دموکرات‌ها) و کاپیتالیست‌ها هم همینه. کاری که چپ کرده، صرفاً تکان دادن درختی بوده که صفر تا صدِ باز‌دهی‌ش متعلق و وابسته به یک سیستم دیگه بوده. اگر یک روز سوسیالیست‌ها به خیال خودشون موفق شدند این «توزیع» رو بین کارگران انجام بدن، دلیلش این بوده که یک سیستمِ تولیدِ قدرتمند وجود داشته که می‌تونسته این مقدار محصول رو عمل بیاره.

در واقع، دستاورد چپ‌ها یک دستاورد کاذبه؛ در خوش‌بینانه‌ترین حالت می‌تونیم بگیم این یک «دستاورد توزیعی»ـه، یعنی چیزی رو که یک سیستم دیگه تولید می‌کنه، توزیع می‌کنه (حالا بگذریم از اینکه حتی اگر این سیستم تولید حفظ بشه، این الگوی توزیع سوسیالیستی یا سوسیال‌دموکراتیک به این سیستم تولید آسیب‌های جدی می‌زنه و بهره‌وری‌ش رو پایین می‌آره).

- پس آیا سوسیالیست‌ها هیچ چیز به این «سیستم تولید» اضافه نکردند؟

- مگه خود کارگران در این سیستم فعال نیستند؟ مگه خودشون نیروی کار نیستند، پس این تولید رو خودشون انجام دادند؟

پس دو سوال داریم، اول دومی رو جواب بدم:

بله، کارگران در این سیستم فعالند. اما «نیروی کار» یکی از اجزای این سیستمه و کارایی این سیستم فقط منوط به یکی از اجزای سازنده‌ش نیست؛ بلکه این یک ماشینِ تولیده که یک سرش مواد اولیه‌ست و سر دیگه‌ش بازاره و این وسط مجموعه‌ای از عوامل تولید وجود داره. حتی خود کارآفرین فقط یکی از عوامل تولیده. سود تولید بین این عوامل تقسیم می‌شه ــ و بله، قطعاً کارآفرین نسبت به تک‌تک کارگران درآمد خیلی بیشتری داره، اما نسبت به جمعِ کارگران، نه. حالا آیا ما از اینکه کارآفرین درآمد بالاتری داره، ناراحتیم؟ می‌تونیم ناراحت باشیم، اما اینکه این ناراحتی چقدر می‌تونه برای خود ما و جامعه زیانبار باشه، بحث مفصلیه که در این نوشته نمی‌گنجه (پیش‌تر بارها بهش اشاره کرده‌م).

اما اون یکی سوال: سوسیالیست‌ها چیزی به این سیستم اضافه نکردند؟ نه! الگوی اقتصادی سوسیالیست‌ها با این سیستم در تضاده، و تنها کاری که می‌شه کرد اینه که الگوی سوسیالیستی جایگزین این الگویِ پربازده‌ بشه. اما مسئله اینجاست که الگوی سوسیالیستی دیگه این بازدهیِ بالا رو نداره و حجمِ توزیع دائم افت می‌کنه (اگر داشت، بلوک شرق بلوک غرب رو خورده بود، نه اینکه مثل لاشۀ متعفنِ ماموت در صفحات تاریخ فسیل بشه).

پس یک راه اینه که سیستم تولید به سمت سوسیالیسم بره و این یعنی فرایندِ فرسایشیِ فقیرشدن همگانی، و یک راه دیگه اینه که سیستم بازار آزاد وجود داشته باشه و چپ با کوبیدن بر طبل توزیع، دائم درخت‌ها رو تکون بده تا سیب‌های ریختۀ این سیستم رو به نام خودش بزنه ــ اما اگر این سیستم نبود، نه تنها سیبی نبود، خیلی خود این درختان هم نبود تا چپ غیورِ ما تکون دادن درخت رو دستاورد خودش جلوه بده.

محمود احمدی نژاد عزادار شد

| No Comments

an.jpgبه گزارش خبرگزاری موج، زرین احمدی‌نژاد خواهر محمود احمدی‌نژاد، رئیس‌جمهور پیشین ایران، روز گذشته درگذشت. مراسم تشییع این مرحومه صبح امروز جمعه ۲۳ آبان برگزار شد و جمعی از دوستان، بستگان و همراهان خانواده در این مراسم حضور یافتند.

محمود احمدی‌نژاد که در سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۲ ریاست دولت‌های نهم و دهم را بر عهده داشت، این روزها در سوگ از دست دادن یکی از نزدیکان خود به سر می‌برد. خبر درگذشت خواهر وی، واکنش برخی فعالان سیاسی و اجتماعی را به همراه داشته و پیام‌های تسلیت متعدد به خانواده احمدی‌نژاد ارسال شده است.

پیام تسلیت شورای گفتمان به سوی بهار

جزئیات بیشتری درباره محل دفن زرین احمدی‌نژاد و برنامه‌های یادبود وی تاکنون از سوی خانواده یا منابع رسمی منتشر نشده است.

profbrown.jpgیورونیوز - استاد روابط بین‌الملل دانشگاه جرج واشنگتن و متخصص مسائل اسرائيل می‌گوید برای نخستین بار در چند دهه اخیر، کشورهای منطقه نه ایران که اسرائيل را عنوان تهدید اصلی در خاورمیانه می‌شناسند و این می‌تواند فرصتی برای تهران برای بازسازی روابط دیپلماتیکش باشد.

با گذشت چند ماه از پایان جنگ ۱۲ روزه، هنوز سایه شکل‌گیری یک درگیری مجدد بین ایران و اسرائيل بر سر منطقه سنگینی می‌کند. هرچند گروهی معتقدند طرفین حالا به یک موازنه نسبتا پایدار دست یافته‌اند اما با این حال برخی تهدیدات از سوی مقام‌های دو طرف و به ویژه از سوی اسرائيل، باعث می‌شود تا ناظران سیاسی و کارشناسان مسائل خاورمیانه امکان از سر گیری جنگی فراگیرتر بین دو طرف را دور از ذهن ندانند.

برای بررسی آخرین شرایط در منطقه و به ویژه تحلیل نگاه مقام‌های اسرائيلی به سراغ نیتن براون، استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه جرج واشینگتن آمریکا رفتیم. کسی که متخصص مسائل خاورمیانه و به ویژه سیاست در اسرائيل است. آقای براون معتقد است «برای نخستین بار در چند دهه اخیر، بسیاری از کشورها اسرائیل را به‌جای ایران، تهدید اصلی امنیتی منطقه می‌دانند.» اتفاقی که به باور این استاد دانشگاه جرج واشنگتن می‌تواند فرصتی برای ایران باشد تا روابط دیپلماتیک خود را بازسازی کند.

در ادامه نسخه کامل مصاحبه با دکتر نیتن براون، استاد دانشگاه جرج واشنگتن و متخصص مسائل خاورمیانه را می‌خوانید.

برای نخستین سوال، شما وضعیت کنونی خاورمیانه را چگونه توصیف می‌کنید؟ آیا می‌توان گفت بعد از برقراری آتش‌بس در غزه، نظم جدیدی در منطقه شکل گرفته است؟

من آن را «نظم» نمی‌نامم. آنچه اکنون شاهد آن هستیم چند شیوه‌ی متفاوت از اداره‌ی امور است که با یکدیگر در رقابت‌اند. یکی از این‌ها نوعی نظم به رهبری اسرائیل است، اما به‌نظر من چنین چیزی جواب نخواهد داد.

اسرائیل بدون تردید قدرت نظامی برتر منطقه است و از توانایی‌های دیپلماتیک چشمگیری برخوردار است، اما فاقد سرمایه سیاسی، دیپلماتیک و فرهنگی لازم برای تسلط بر منطقه است. بنابراین، منطقه‌ای تحت سلطه اسرائیل شکل نخواهد گرفت. با این حال، در میان رهبران اسرائیلی کسانی هستند که این وضعیت را یک فرصت می‌دانند.

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

در واقع، آنچه ما در سال گذشته شاهدش بودیم، نه فقط دو سال گذشته، بلکه بیشتر در همین سال اخیر، تلاش اسرائیل برای گسترش نفوذ خود در نقاط مختلف به‌صورت هم‌زمان بود: لبنان، سوریه، غزه، کرانه‌ی باختری، ایران. آن‌ها از همه مزیت‌های خود استفاده کردند، اما نتوانستند نظم جدیدی ایجاد کنند.

majlis.jpgحمیدرضا حاجی‌بابایی نایب رییس مجلس: اسلام واقعی در غزه، یمن، ایران و عراق در حال ظهور است

خبرنامه گویا - آقای حمیدرضا حاجی‌بابایی دوباره با ایده‌های بدیع خود افق‌های تازه‌ای برای ژانر طنز سیاسی گشود. ایشان فرمودند که «اسلام واقعی در غزه، یمن، ایران و عراق در حال ظهور است»؛ جمله‌ای که اگر به‌جای مصاحبه سیاسی در یک استندآپ کمدی گفته می‌شد، بی‌تردید سالن را از خنده منفجر می‌کرد. زیرا معمولاً وقتی کسی می‌خواهد وضعیت ایده‌آل را مثال بزند، به الگوهای توسعه‌یافته، امن و آرام اشاره می‌کند، نه مناطقی که سال‌هاست درگیر جنگ، بحران انسانی و آشوب‌اند. ولی خب، ظاهراً در دنیای سیاسیون جمهوری اسلامی تعریف «وضعیت ایده‌آل» کمی با بقیه جهان فرق دارد.

ایشان همچنین تأکید کردند که هدف انقلاب «معرفی اسلام واقعی» بوده؛ اسلامی که به گفته ایشان ادامه بعثت پیامبر است و در برابر «اسلام انحرافی» می‌ایستد. البته از این‌که برای معرفی یک الگوی آرمانی، کشورهایی انتخاب شوند که زیرساخت‌هایشان در دود و آوار محو شده، خودش نوعی طنز سیاه است؛ انگار کسی برای تبلیغ آرامش، زندان‌های شلوغ را مثال بزند یا برای معرفی رفاه، صف کوپن را.

در پایان هم حاجی‌بابایی با اعتمادبه‌نفسی که فقط در دنیای فانتزی پیدا می‌شود، اعلام کردند که «آمریکا و قدرت‌های جهانی توان مقاومت در برابر اتحاد شانگهای را ندارند.» این جمله احتمالاً برای خوانندگانی که خبرهای اقتصادی و سیاسی جهان را دنبال می‌کنند، کارکردی مشابه جمله «ابرقدرت‌های کهکشان در برابر اتحاد محله‌ی شمیران‌نو تسلیم خواهند شد» دارد.

karaj2.jpgبنا بر اطلاعات رسیده به ایران اینترنشنال، دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی در تماس با رسانه‌های تصویری، نوشتاری و آنلاین در ایران دستور داده است که از انتشار هر شکلی از محتوا درباره موضوع کشف ده‌ها جسد در بستر خشک‌شده سد کرج خودداری کنند.

طبق این اطلاعات دریافتی، به رسانه‌ها اطلاع داده شده که پرونده این موضوع برای بررسی با هدف شناسایی منشاء خبر به وزارت اطلاعات سپرده شده و از رسانه‌ها خواسته شده است که نه در تایید و نه در تکذیب کشف اجساد مطلبی منتشر نکنند.

علاوه بر این، طی هفته‌ آینده تعدادی از رسانه‌ها در قالب «تور رسانه» برای بازدید به سد کرج خواهند رفت.

خبر ۷۴ جسد از کجا آمد؟

۱۹ آبان حساب کاربری ایران‌بریفینگ که خود را یک نهاد حقوق بشری در زمینه «پوشش جنایت‌های سپاه و نقض حقوق بشر در ایران» معرفی می‌کند، به نقل از روزنامه محلی پیام سپیدار که در استان البرز منتشر می‌شود، نوشت که با پایین رفتن سطح آب در مخزن سد کرج و پدیدار شدن بستر سد، ۷۴ جسد ناشناس «که با دست و پای بسته و در پوشش های همچون پلاستیک ،فرش و یا موکت در این سد رها شده بودند» پیدا شد.

این حساب کاربری مدعی شد که روزنامه سپیدار چند ساعت پس از انتشار گزارش، بخش مربوط به یافتن اجساد را از وب‌سایت خود حذف کرده است.

این خبر به‌سرعت در شبکه‌های اجتماعی بازتاب یافت و واکنش‌های زیادی را برانگیخت. سرعت بازنشر خبر به حدی بود که استانداری، شرکت آب منطقه‌ای و پزشکی قانونی استان البرز در بیانیه‌ها و مصاحبه‌های جداگانه اما تقریبا همزمان به آن واکنش نشان دادند.

قدرت‌الله سیف، معاون معاون سیاسی، امنیتی و انتظامی استانداری البرز، سه‌شنبه ۲۰ آبان در گفت‌وگو با رسانه‌ها آن را «شایعه‌ای با هدف ایجاد نگرانی در افکار عمومی»، «کاملا ساختگی» و «کذب محض» خواند.

خطبه‌هایی برای گذشته، هشدارهایی برای آینده

حمید آصفی

✏️ سخنان این هفته‌ی خاتمی در نماز جمعه، بیش از آنکه نشانی از دین داشته باشد، نشانی از اضطراب قدرت بود؛ اضطرابی که در قالب نصیحت مذهبی بسته‌بندی می‌شود تا زخم‌های عمیق جامعه پشت واژه‌های «معاند» و «لجباز» پنهان بماند. اما مشکل اینجاست که جامعه دیگر در این بسته‌بندی‌ها جا نمی‌گیرد.

khatamilarge.jpg

✏️ اینکه بخشی از زنان بی‌حجاب را «معاند» معرفی کنیم، یعنی از روبه‌رو شدن با حقیقت فرار کنیم. حقیقتی ساده، زمینی و بی‌پیرایه: این نسل نه علیه دین قیام کرده و نه اسیر پروژه‌های خارجی است. فقط نمی‌خواهد با قوانین و سبک زندگی دلخواه خود زندگی کند. حکومت اما همچنان ترجیح می‌دهد علت هر تغییر اجتماعی را در آن سوی اقیانوس‌ها جست‌وجو کند؛ چرا؟ چون پذیرش واقعیت داخلی، یعنی پذیرش شکست سیاست.

✏️ از همه مضحک‌تر، ارجاع به یک نویسنده آمریکایی و هشدار درباره «خواب‌های سیا»ست. گویی هر زنی که شال از سر بردارد، درگیر کودتای جهانی شده است. این روایت‌ها نه مردم را می‌ترساند، نه اقتدار می‌سازد؛ فقط نشان می‌دهد که سیستم سیاسی، در فهم ساده‌ترین رفتار اجتماعی درمانده است. وقتی برای توضیح انتخاب فردی، ناچار می‌شوی پای سازمان‌های امنیتی دنیا را وسط بکشی، یعنی از مردم جا مانده‌ای و از حقیقت گریخته‌ای.

✏️ مسأله حجاب--چه بخواهند چه نخواهند--از پرونده امنیتی خارج شده و به واقعیت اجتماعی بدل شده است. برخورد قانونی، تهدید، اخطار و خطبه، هیچ‌کدام نمی‌توانند چیزی را به عقب برگردانند که به‌طور طبیعی در زندگی مردم ریشه دوانده است. جامعه ایران امروز، با همه رنج و فشارش، باز هم در سبک زندگی خود مستقل‌تر از همیشه است. این استقلال را نمی‌شود با سخنرانی مهار کرد.

✏️ زنان ایران، چه باحجاب چه بی‌حجاب، سال‌هاست هزینه بی‌پایان سیاست را پرداخت می‌کنند. آن‌ها نه ابزار سیا بوده‌اند، نه بازیچه ترامپیست‌ها و نه سرباز پروژه‌های خارجی. آنها فقط می‌خواهند در خیابان و مدرسه و دانشگاه، «حق انتخاب» داشته باشند؛ همان چیزی که در ادبیات رسمی همیشه گم و در عمل همیشه مصادره شده است.

✏️ حکومتی که زنان را به‌دلیل انتخاب‌شان «لجباز» بخواند و بعد برای اثبات این ادعا پای کتاب آمریکایی و توهم کودتا را وسط بکشد، در واقع ناخواسته یک حقیقت را علنی می‌کند: ترس عمیقش از زن ایرانی. ترسی که هیچ روایت امنیتی قادر به پنهان کردنش نیست.

✏️ و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که خطبه‌ها از منبر جدا می‌شوند و وارد حوزه سیاست می‌شوند؛ سیاستی که سال‌هاست از جامعه عقب افتاده، اما هنوز وانمود می‌کند که جلوتر ایستاده است. جامعه اما راه خودش را می‌رود؛ بی‌سروصدا، بی‌ادعا، اما قاطع‌تر از همیشه.

✏️ این‌جا دیگر بحث دین و بی‌دینی نیست؛ بحث حق است و انکار حق. و هرجا حق انکار شود، دیر یا زود واقعیت بازمی‌گردد--با صدایی بلندتر از هر خطبه‌ای.

gazaUS.jpgمی‌خواهد غزه را دوپاره کند و اداره بخش شرقی را به نیروهای بین‌المللی بسپارد

ایران اینترنشنال - گاردین با استناد به اسناد نظامی آمریکا، از قصد این کشور برای تقسیم بلندمدت غزه به دو منطقه «سبز» و «قرمز» خبر داد و نوشت که منطقه سبز، «تحت کنترل نظامی اسرائیل و نیروهای بین‌المللی» مورد بازسازی قرار خواهد گرفت و منطقه قرمز «در ویرانی رها خواهد شد.»

این رسانه بریتانیایی جمعه ۲۳ آبان، بر اساس اسنادی که مشاهده کرده و همچنین به نقل از منابعی که از این طرح‌های واشینگتن مطلع شده‌اند، نوشت که نیروهای خارجی در مرحله نخست در کنار سربازان اسرائیلی در شرق غزه، در امتداد خط زرد فعلی مستقر خواهند شد.

يک مقام آمريکايی در توضيح اين طرح به گاردین گفت که در حالت ايده‌آل، هدف يکپارچه کردن کامل غزه است، اما اين هدف را «آرمانگرايانه» توصيف و تاکيد کرده که رسيدن به آن زمانبر و دشوار خواهد بود.

جزئیاتی درباره نیروی بین‌المللی ثبات

گاردین بر اساس اسنادی که مشاهده کرده است، نوشت که اوایل نوامبر، فرماندهی مرکزی ایالات متحده طرحی تهیه کرد تا نیروهای اروپایی، شامل صدها سرباز بریتانیایی، فرانسوی و آلمانی در مرکز شکل‌گیری نیروی بین‌المللی ثبات قرار گیرند.

این طرح شامل اعزام حداکثر ۱۵۰۰ سرباز پیاده‌نظام از بریتانیا و تا ۱۰۰۰ سرباز فرانسوی برای پاک‌سازی مسیرها و تامین امنیت است.

آمریکا همچنین می‌خواست نیروهایی از آلمان، هلند و کشورهای اسکاندیناوی برای اداره بیمارستان‌های صحرایی، تدارکات و اطلاعات اعزام شوند.

یک منبع مطلع در گفت‌وگو با گاردین این طرح‌ها را «توهم‌آمیز» توصیف کرد و گفت که پس از مأموریت‌های طولانی در عراق و افغانستان، تعداد بسیار کمی از رهبران اروپایی حاضرند جان سربازانشان را در غزه به خطر بیندازند.

به گفته يک مقام آمريکايی، کشورهای داوطلب تا زمان مشاهده متن نهايی قطعنامه، تعهد مشخصی برای اعزام نيرو نخواهند داد.

در این اسناد اردن به‌عنوان مشارکت‌کننده احتمالی و مسئول اعزام صدها نیروی پیاده‌نظامِ سبُک همراه با ۳ هزار افسر پلیس ذکر شده بود، در حالی که ملک عبدالله به‌روشنی «اعزام نیرو به غزه» را رد کرده است.

دو روایت از آغاز قدرت

| No Comments

arnz.jpgکارنامه خمینی در یک سال دوهزار کشته بود، کارنامه الشرع زندگی‌سازی برای هزاران سوری

علیرضا نوری‌زاده - ایندیپندنت فارسی

رهبر سوریه علاج دردهای وطنش را از ملتش و جامعه جهانی طلب می‌کند، رهبر جمهوری اسلامی هرروز مردم را با شعارهای مرگ بر آمریکا و اسرائیل و برنامه پهپادی و موشکی‌اش بیش‌ازپیش به سوی جنگ و نیستی و قحطی می‌کشاند

احمد الشرع در کمتر از یک سال، سری شد که در مصافحه با شرق و غرب، استوار و سرفراز است. بامدادی همسفر مکرون در الیزه است، ظهر در ریاض است و شب با محمد بن زاید در ابوظبی هم‌لقمه می‌شود. سپتامبر در سازمان ملل است و نوامبر در کاخ سفید.

ملتش هم که وحشت‌زده از او بود، چون فکر می‌کرد مجبور شده از افعی اسد به مار غاشیه پناه ببرد، خیلی زود از سایه وحشت در آمد. او نه بر بام قصر ریاست کسی را اعدام کرد، نه خلخالی داعش را مامور قتل‌عام مردان رژیم پیشین کرد که اغلب هم دست‌وبالی خونین و پرونده‌ای سیاه داشتند.

او قبا و دستار برکند و کت‌شلوار باس (BOSS) پوشید و پیراهن و کراوات دوخت میلان خرید.

حالا مثل ترامپ و نتانیاهو، کراوات سرخ و آبی و بنفش و سبز می‌زند، تا روزی که توصیه ویتکاف را به کار برد و سبلت صاف کند و ریش تُنُک.

در طول یک سال گذشته نه کسی را تکه‌پاره کرده، نه زندان‌هایش را از آزادی‌خواهان انباشته، نه به اسرائیل و جابلقا و جابلسا اعلام جنگ کرده است.

هر روز گرهی از کار فروبسته ملتش باز کرده، با همسر به سفر رفته و در مقرش، به جای دعا و صلات، آواز جادویی فیروز لبنانی ارتدوکس مسیحی و فریدالاطرش سوری دروزی پخش می‌شود. حجاب را اجباری نکرده است و زنان مطابق باورها و شرایط زندگی پوشش خود را انتخاب می‌کنند. دانشکده پزشکی، هنرها و ادبیات کمتر حجاب‌دار است و البته برقع‌پوش هم بسیار.

حال به نخستین سال به تخت نشستن خمینی نگاهی بیندازیم. از لحظه اعلام بی‌طرفی ارتش در بهمن ۱۳۵۷ تا پایان اسفند ۱۳۵۸ یعنی یک سال و پنج هفته بعد، تعداد اعدام‌شدگان، مفقودشدگان، مورد‌تعرض‌ و تجاوز و قتل فجیع قرار گرفته‌ها به ۱۹۴۰ تن بالغ می‌شود. در مواردی مثل قتل جواد ذبیحی، دکتر بهبهانی، چند روحانی طرفدار پادشاه فقید، تعدادی پاسبان بی‌گناه که با وانت و جیپ به آن‌ها حمله شد یا دشنه خوردند و در خون شناور شدند، خبرها غیررسمی بود.

در عین حال انباشتن زندان‌ها از هزاران زندانی به دست مشتی جوان که روزی کمیته‌چی بودند و بعد پاسدار شدند، بعد هم خط امامی، بازجو، شکنجه‌گر، اعدامچی، تیر خلاص‌زن و... حکایت همچنان باقی است.

ردیف اولی‌هایی که اعدام شدند، بزرگان و میهن‌پرستانی بودند که خسرودادوار با سرود «ای ایران»، جان باختند. رحیمی‌گونه به پادشاه ابراز وفاداری کردند و عاملی‌تهرانی‌وار از ملت خواستند دیگر به او نیندیشند و فقط در اندیشه ایران باشد.

مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی

۱۰ سال بعد که خمینی با به جا نهادن هزاران اعدامی و کشته خیابانی، به گور منزل کرد، سیدعلی خامنه‌ای آمد تا ماموریت استادش را تکمیل کند. خامنه‌ای نه‌تنها به کشتار خمینی پایان نداد، بلکه شتاب را بیشتر کرد و به آن ابعاد جهانی هم داد. هم لبنانی کشت و هم فلسطینی. هم قاسملو را سینه شکافت، هم گلوی دکتر بختیار را برید و هم فرخ‌زاد را دشنه آجین کرد. سروسینه پروانه و داریوش را به خون کشید و مختاری و پوینده و شریف و دوایی را خفه کرد. خدای رنگین‌کمان را کشت و پویا بختیاری را از نفس انداخت و خلاصه چنان کرد که چنگیز و تیمور و هلاکو را هم بی‌اعتبار کرد.

خمینی و خامنه‌ای وارث نظامی شدند که پیش از آن‌ها در جهان صاحب بیشترین اعتبار بود و این دو یک‌شبه، همه آن اعتبار را به باد دادند. ایران در مسیر اعتلا بود و این دو و احباب و اصحابشان به حضیضش کشاندند.

حکایت آن پدر و پسر

چهار قدم آن سوتر در سوریه هم، پدر و پسری کشتند و ویران کردند. بردند و خوردند به اسم فلسطین. هزاران فلسطینی را کشتند و بعد پدر، ۱۰۰هزار و پسر صدها هزار را به قتل رساند. دعای خیر ولی فقیه و سلاح و عتادش پشت‌وپناهشان بود. میلیاردها دلار هم البته توشه جهادشان علیه فلسطین و لبنان و ملت سوریه شد.

آنچه حافظ و بشار اسد به یادگار گذاشتند، مرگ و فلاکت و آوارگی بود، اما وارث حکومت آن‌ها، الجولانی، مردی که برای سرش ۱۰ میلیون دلار جایزه گذاشته بودند و تروریست اعظمش خطاب می‌کردند، که دیرسالی می‌خواست اسلام ناب انقلابی محمدی را پِیاده کند، وقتی که لحظه انتخاب رسید، گزینه‌اش ملت بود. پس امت وانهاد و به گذشته وطنش بالید. اختلاف با همسایگان به گذشته سپرد، با روسیه کنار آمد و با آمریکا به دوستی نشست، شاهزاده محمد بن سلمان قدوه‌اش شد و وزیرخارجه ترکیه، معلمش.

گاهی رفتار احمد الشرع را زیر ذره‌بین می‌گذارم. بعد اقرار می‌کنم که از هر دولتمردی در وطنش هوشمندتر است.

در ژوییه گذشته در حالی که حملات اسرائیل، نبردهای داخلی بین دروزی‌ها، کردها و علوی‌ها با دولت به مرحله خطرناکی رسیده بود، رئیس دولت موقت سوریه چنان درایتی بروز داد که هم اسرائیل را عقب نشاند و هم به درگیری ها خاتمه داد.

درگیری‌هایی که بین گروه‌های دروزی و قبایل مسلح بادیه‌نشین در استان جنوبی سویدا آغاز شد، ابتدا ماهیت درگیری‌های بادیه‌نشینی به خود گرفت اما به‌سرعت به جنگی علنی با سلاح‌های سنگین تبدیل شد. واحدهایی از ارتش سوریه نیز در این درگیری‌ها دخیل بودند و درگیری‌ها در سراسر استان سویدا و حومه آن گسترش یافت. سپس با مداخله هواپیماهای جنگی اسرائیل که به بهانه حفاظت از جامعه دروزی، به مواضع ارتش سوریه حمله هوایی کردند، خشونت‌ها را تشدید کرد و پس از عبور تعدادی از مردان دروزی از سرزمین‌های اشغالی فلسطین به سوریه برای پیوستن به نبرد، تنش‌ها افزایش یافت که نشان‌دهنده وضعیت بسیار خطرناک و تمایل اسرائیل برای شعله‌ور کردن کامل آتش درگیری بود.

yaraneh.jpg«مردمی که می‌ترسند، اما هیچ سفره‌ای را بی‌صاحب نمی‌گذارند.»

از کانال من ۵۷تی نیستم

این مردم، مردمِ ترس‌اند؛
اما ترس‌شان فقط برای جایی‌ست که هزینه مستقیم دارد.

برای اعتراض، برای ایستادن جلوی ظلم، برای گرفتن حق، همه‌جا «حساب‌کتاب» می‌کنند:

می‌ارزد؟ نمی‌ارزد؟

نکند دردسر شود؟

نکند به نان‌مان لطمه بزند؟

اما همان مردم، وقتی پای «سفره‌های بی‌صاحبِ نظام» وسط باشد،

همان سفره‌هایی که با پول عمومی پهن شده و اسمش را گذاشته‌اند «یارانه»، «وام حمایتی»، «زیارت اماکن زیارتی»،

.....، یا هر بسته‌ای که بوی ایدئولوژی می‌دهد،

ناگهان هیچ‌کس نمی‌ترسد.

هیچ‌کس نمی‌گوید:
«نکند این پول، هزینه شست‌وشوی مغز من باشد؟»
«نکند این بسته، از جیب مردم دیگری برداشته شده باشد؟»
«نکند من دارم دقیقاً همان سیستمی را که از آن فراری‌ام، تغذیه می‌کنم؟»

نه.
اینجا ترس دود می‌شود.
اینجا «حق»شان می‌شود.
حتی اگر حق شان نباشد،
بلکه فقط یک تکه نانِ آغشته به ایدئولوژی باشد.

مردم این سرزمین از خیلی چیزها می‌ترسند،
اما از «مفت‌خوری» هرگز.

و این همان جایی‌ست که نظام همیشه روی آن سرمایه‌گذاری کرده:

ترسی که مانع اعتراض می‌شود،
و ولعی که مانع فاصله گرفتن از سفره قدرت.

تا مردم ترسیده باشند،
و در همان حال، دست‌شان روی سفره‌ای باشد که فکر می‌کنند حق‌شان است،
هیچ چیز تغییر نمی‌کند.
ترس، و سهم‌خواهی بی‌هزینه،
این دو با هم
چرخ‌های استبداد را همیشه نرم می‌چرخانند

shokouhmirzadegi.jpgدیاسپورای ایرانی در طول تاریخ ما بزرگترین نقش را در ماندگاری فرهنگ سکولار و میراث‌های ملی، به‌ویژه «میراث فرهنگی ناملموس» ایران داشته است

دیاسپورای ایرانی برخلاف گروه‌های مهاجرتی بسیاری از کشورهای دیگر، بیش از آنکه از جنگ و بلایای طبیعی و بیماری‌های کشنده گریخته باشند، هراس از نابودی فرهنگ سکولار، و میراث‌های ملی‌شان بوده که ناگزیر تن به مهاجرت‌های گروهی داده‌اند. آنها فرهنگ و تاریخشان را به دوش کشیده و شهر به شهر و کشور به کشور با خود برده اند.

به همین دلیل به جرأت می‌شود گفت که اگر دیاسپورای ایرانی نبود ما اکنون جز همان بناهای تاریخی نیمه‌ویران هیچ نشانه‌ای از فرهنگ با شکوه و زیبای ایرانی‌مان نداشتیم.

دلیل مهاجرت‌های گروهی ایرانیان

آمارهای جهانی می‌گوید دلایلی که انسان را واداشته تا از زادگاه و وطنش بگریزد و به سرزمینی دیگر پناه ببرد در هر دوره‌ای از تاریخ متفاوت بوده است؛ مثلاً قرن‌های متمادی فرار از کشورهایی که گرفتار خشکسالی و بلایای طبیعی شده بودند سبب مهاجرت گروهی می‌شد، زمان‌هایی به دلیل فرار از بردگی، زمان‌هایی به دلیل جنگ، بیماری‌های کشنده، تحمیل مذهبی تازه، و ...

اما بر اساس نوشته‌های تاریخی می‌توانیم بگوییم که بیشترین مهاجران و یا دیاسپورای ایرانی که به کشورهای دیگری پناه برده‌اند به دلیل فشارهای فرهنگی یا مذهبی بوده و نه به دلیل جنگ یا حتی بلاهای طبیعی. البته نیاکان آریایی ما خود نیز دیاسپوراهایی بودند که با کوله‌باری از فرهنگ و عادات خود به فلات ایران رفتند و ماندگار شدند. آنها با ایلامیان و دیگر مردمان بومی منطقه به راحتی و آرامش درآمیختند، برخی از فرهنگ‌های آنها را پذیرفتند و برخی از سنت‌ها و زبان‌های خود را به آنها دادند؛ و چنان به هم پیوستند که تبدیل به یک واحد انسانی مستقل و به زبان امروزی تبدیل به یک ملت شدند.

بیهوده نبود که آریاهایی‌ها آن زیستگاه را به عنوان وطن خود برگزیدند. و هیچ نشانه ای نیست که بگوییم آنها تا اواخر دورۀ ساسانیان به مهاجرت‌های گروهی یا پناهنده شدن به کشوری دیگر دست زده باشند. با این‌که در آن دوران دراز هم جنگ‌های داخلی و خارجی داشته‌ایم، هم خشکسالی و هم بلایای طبیعی و بیماری.

zandi.jpgروایت تلخ احمد بالدی، جوانی بیست‌ساله از اهواز، حکایتی است نه نو در دفتر این خاک، بل برگ دیگری از دفتر بی‌اعتنایی. جوانی که نه برای جاه، که برای لقمه‌ای نان پدر، جان خویش را در آتش انداخت؛ و چه دردناک است که شعله‌های عدالت، همیشه در پیکر بی‌پناهی زبانه می‌کشد، نه در کاخ متخلفی.

گفته‌اند که شهردار استعفا داد، و چند تن از مقامات برکنار شدند؛ آری، چه نیکو که در این دیار، جان جوانی با حکم «برکناری» تلافی می‌شود، چنان‌که گویی با عوض شدن امضاها، خاکستر احمد دوباره زنده می‌شود.

عجب صحنه‌ای است این نمایش: یکی می‌سوزد، دیگری می‌رود، و جمعی از تماشاگران، سیر می‌نگرند و پند می‌گیرند که «چقدر زود رسیدگی شد!»

در اهواز، دکه‌ای سوخت که نان خانواده‌ای از آن برمی‌خاست، و شهری لرزید که عدالتش سال‌هاست خاکستر شده است. مأموری که باید دستِ مردم را بگیرد، در گوش جوان گفت: «بسوزان ببینم چگونه می‌سوزی»؛ و او سوخت، چنان‌که دل شهر باید بسوزد. لیک افسوس که دل شهر را سال‌هاست باران اشک پاک نکرده، و بوی دود را عادت کرده‌ایم.

اکنون نام‌ها عوض می‌شوند، مهرها برمی‌گردند، و تیترها می‌نویسند: «استعفا داد»، «برکنار شد»؛ اما چه فایده، که نه خاکستر احمد سرد می‌شود و نه چشم پدرش روشن.

این مملکت را عادت بر آن است که وقتی حقیقت در آتش می‌سوزد، بر آوار آن بنر تسلیت می‌زند، و با عطر گل و جمله‌ای رسمی، وجدان را می‌پوشاند.

ای کاش می‌دانستند که مردم از سوختن خسته‌اند؛ نه از شعله، که از تکرار آتشی که هر بار بر پیکری تازه می‌نشیند.

و ای کاش می‌دانستند که عدالت را نه می‌توان استعفا داد، و نه می‌توان برکنار کرد.

که تا در این خاک، نان پدر به دست مأمور گرفته شود، و فریاد پسر در آتش گم گردد، هیچ استعفایی بوی رهایی نخواهد داد.

پارسا زندی ( مشاور حقوقی )

dgh.jpgاینروزها "دونالد ترامپ" رئیس جمهور آمریکا را تجربه می کنیم. چاخان های "آب و برق و گاز را مجانی می کنم" خمینی، جای خودش را به "آمریکا را دوباره قدرتمند/بزرگ می کنم" دونالد ترامپ داده است. چاخان های نادر (بچه محل ما در ایران)، خرده پایی که فقر و نداری را در همه ی عرصه ی زندگی می نوردید، هیچ جا خریدار نداشت، ولی گویا هر چه سران حکومت ایران و آمریکا خالی بندی می کنند، باز در میان سیاسیون ایرانی، دو جبهه باز می شود. درست مثل همیشه دو جبهه باز میشود: شرق و غرب. یک جبهه طرفدار ترامپ می شود و اون جبهه ی دیگر طرفدار این الاغ ها.

trmp.jpg

دکتر موسی عطازاده، نورولوژیست، در یک مقاله ی بلند بالا، منتشر شده در تلگرام پزشکان ایران، می نویسد که بسیاری از متخصصان سلامت روان و پژوهشگران، ویژگی‌های شخصیتی ترامپ را بررسی کرده‌اند و الگوهایی همسو با اختلال شخصیت خودشیفته (NPD)، تمایلات ضد اجتماعی و سوگیری‌های شناختی مانند اثر دانینگ-کروگر (1) در وی شناسایی کرده‌اند.... مثل ادعای:

"تنها من می‌توانم مشکل را حل کنم".

" بنزین... ما امروز در پنج ایالت مختلف گالنی 1.99 دلار داشتیم". (در حالی که ارزانترین بنزین در همان روز 2.71 دلار بوده).

"تورم خیلی پایین اومده، زیر دو در صد". در حالی که 2.9 در صد به نسبت سال 2024 بالاتر رفته بود. (2)

بیش از ۳۰٬۰۰۰ ادعای نادرست یا گمراه ‌کننده در دوران ریاست ‌جمهوری او ثبت شده است. بعضی از آنها عبارتند از:

" از ژنرال‌ها بیشتر درباره داعش می‌ دانم" ( 2016) .

"بهتر از دانشمندان، کووید-۱۹ را درک می‌ کنم" (2020).

"من بیشتر از هر کسی درباره تجارت می‌ دانم" (2018).

ترامپ مکررا ادعا می کرد که می ‌تواند جنگ روسیه و اوکراین را "در یک روز" پایان دهد (بیانیه‌های ۲۰۲۲-۲۰۲۳). ادعایی که ریشه در نادانی داشت و بدیهی بود که قابل تحقق نیست.

واقعیت آنست که به قول معروف "یه روده ی راست تو شکم این بابا نیست". درست مثل خمینی، که در اول انقلاب هر چه چاخان بود تحویل مردم داد. مثلا:

"در حکومت اسلامی دیکتاتوری وجود ندارد".

"خانه نخرید. همه را صاحب خانه می کنیم".

"حقوق ملت کرد به خود آنها واگذار می شود".

"همه ی احزاب در ابراز عقیده آزاد هستند".

"مارکسیست ها در ابراز عقیده آزاد هستند".

"ما زندان سیاسی نخواهیم داشت".

"پول نفت را سر سفره ی مردم می آورم".

و یک مشت اراجیف و دروغ دیگر. (3)

آنوقت یک مشت ایرانی خارج از کشوری (سلطنت طلب، مجاهد و یا بعضی از چپی ها همانند مهتدی ها) به "امامزاده دونالد" روی آورده اند و به طبل تو خالی ی "ایران رو دوباره بزرگ کنیم" او می بالند. اینها با نادیده گرفتن افکار فلسفی ی خود (چه پندارهای مذهبی یا سکولار) دنبال مهدی موعود ( تو بخوان ترامپ) هستند. کسی که با شمشیر چوبی ی دن کیشوت مابانه ی خود "بهشت موعود ایران بزرگ" را به آنها وعده داده است. اینها طبل "ایران رو دوباره بزرگ کنیم" (عظمت را دوباره به ایران باز گردانیم) ترامپ را آژیر آمبولانس خود کرده و در خارج از کشور ویراژ می دهند. اینان پرچم شیر و خورشیدشان را هم هر چه بلند تر و عظیم تر در هوا اینطرف و آنطرف به رخ همگان می کشانند. گویا عظیم تر بودن پرچمشان دلیل محکمتری بر صحت و سقم شان می شود.

از سوی دیگر بخشی از "خوش نشینان خارج از کشوری" به نام "دفاع از کرامت ملی" گل کرده اند. اینان همان سیاستی را دنبال می کنند که حزب توده و حزب رنجبران در سالهای بعد از انقلاب می کردند. دسته ای که عرق ملی شان گل کرده و گویا فراموش کرده اند که رژیم ایران هر ساله صدها نفر را اعدام میکند (دست‌ کم ۹۷۵ تن در سال ۲۰۲۴ در ایران اعدام شده‌اند). (4)

اگر در سرزمینی، تاریخ به همانگونه که در گذشته اتفاق افتاده بود دوباره تکرار شود، نشانه ی آنست که مردم آن کشور، آن را به فراموشی سپرده، به بیماری ی آلزایمر مبتلا شده اند، یا آگاهی شان عیب و نقصی فنی داشته یا در کوما زندگی می کنند. مروری بر تاریخ سالهای بعد از 57 بیاندازیم:

میزگردی از سران حزب توده در زندان انجام گرفت (هشت عضو کمیته مرکزی) که عمویی مسئول گردانندگی آن بود. علیرغم مدارک و مناصب بالا، اینان وجود و شخصیت خود را زیر سوال می بردند. عمویی، بیست و پنج سال در زندان سلطنتی زندانی بود و حالا مصاحبه یا میز گردی را با اعضای کمیته ی مرکزی ی حزب توده و توبه های آنان می چرخاند. بیچاره جمله اش را "با سلام به امام خمینی رهبر انقلاب و بنیانگذار ج. ا. ایران، با درود به ایثار گران جبهه ی نبرد ...." شروع کرد. این همان چیزی بود که سالها قبول داشتند. اما در جملات بعدی به "اقدامات خلاف، غیر قانونی و خیانت بار حزب توده ....." اشاره می کند. در جریان بازجویی‌ها و شکنجه تقی کی‌منش و ۱۳ تن دیگر از اعضای حزب درگذشته بودند و از این رو در میزگردهای تلویزیونی دیده نشدند.

به هر جهت، باور کنید که من هیچ اقدام خلاف، غیر قانونی و خیانت آمیز بر علیه حکومت اسلامی از حزب توده در تمامی اعمالشان در سالهای بعد از انقلاب ندیده بودم. عمویی در ادامه ی صحبتهایش از "خلوص نیت برادران شکنجه گر " صحبت می کند. بعدا هم به "سازمان برون مرزی ی حزب" که مدعی شده بود "بخش راست حکومت آنها را تحت شکنجه به مصاحبه آورده" اشاره می کند و می گوید که این ادعاها درست نیست. (5)

البته سالها بعد در ویدئویی گفت: "دستانم را بستند و از یک حلقه من را آویختند. نوک پنجه‌هایم روی زمین بود. انگار تک‌تک جوارح بدنم بیرون کشیده می‌شد. مثل پاندول تکانم می‌دادند تا این‌که ایست قلبی کردم.» و از آنجایی که بازجوها عجله دارند زود به نتیجه برسند، در همان حالت پاندول، «شلاق را برمی‌دارند درست مثل یک لاشه گوسفند که در قصابی آویخته است»، با شلاق می‌زنند بازجوها می‌خواستند رابطه سیاسی خود را با همسر خمینی فاش کند: «وقتی اولین بار من را به تخت بستند که کابل بزنند، هر دو بازجویم دست به سوی آسمان بالا بردند و گفتند بارالها، برای عظمت اسلام می‌زنیم. در لابه‌لای زدن‌ها، وقتی به نهایت ضعف رسیدم، بازجو گفت مصاحبه می‌کنی؟ پذیرفتم". او را با تسمه به تخت بسته بودند و به کف پایش کابل می‌زدند، در بدعتی که حتی در زمان شاه تجربه نکرده بود، در دهانش پتو می‌کردند و روی سرش می‌نشستند تا احساس خفگی کند. بدین ترتیب زندانی نمی‌تواند از طریق فریاد زدن و تقلا کردن، اندکی هم شده، بر درد فائق آید. وی در بخشی از خاطراتش می‌گوید بازجوها ورزیده کار می‌کردند و فنی شکنجه می‌دادند و نهایت ابتکار را به کار می‌بردند تا خشونت در حد اعلا باشد، ولی قربانی زیر شکنجه نمیرد. با این حال او از بیش از ۱۰ تن از هم حزبی‌هایش یاد می‌کند که پیش از دادگاه و در جریان بازجویی، زیر شکنجه جان سپردند: محسن علوی، علی شناسایی، رضا شلتوکی، گاکیک آوانسیان، تقی کی منش، حیدر مهرگان (رحمان هاتفی)، غلامحسین قناعتی، حسن قزلچی، حسین پور و غیره." (6)

اینان در حمایت از جنایات رژیم اسلامی یا دلخوش بودند یا مشنگ. در هر دو صورت، تاوانش را پس می دادند. اگر آدمهای بیسوادی بودند، می گفتی اسکول هستند و مثل نادر چاخان (بچه ی محل ما تو ایران) دنبال یه نخ سیگاری بودند. اگر کاسب بودند و دنبال کلاه گذاشتن سر مردم و خلق الله ، همانند قرمساق هایی همچون "بابک زنجانی" و تخم و ترکه های دیوث هایی مثل "قالیباف"، شمخانی، " احمد رضا رادان" و یا بقیه ی آقازاده ها، کلاه برداری می کردند. بعدش هم به کانادا، انگلیس یا حتا به کشور سخیف آمریکا مهاجرت می کردند. شاید هم مثل همین "موسویان" (سفیر پیشین ایران در آلمان)، محسن سازگارا (از بنیانگذاران سپاه پاسداران)، محمدجعفر امیرمحلاتی دیپلمات سابق ایرانی (سفیر ایران در سازمان ملل متحد از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۶۸)، یا توله های حسین روحانی و معصومه ی ابتکار، بنابر هر دلیلی مقیم آمریکا می شدند با شغل هایی پول ساز، مثل تدریس در دانشگاههای آمریکا.

اینان اما یک مشت تحصیل کرده بودند که بقول معروف برای خدمت به خلق، به ایران آمده بودند و تا قبل از دستگیری شان (حتی تا آخر عمرشان) کاری جز هدایت مردم و مریدانشان به جانب این قرمساق (خمینی) و انصارش نکرده بودند. اینان هر کسی را هم که فکر می کردند ضد رژیم بود، لو می دادند. آنقدر هم با هوش بودند که بین همه ی چپی ها اگر انشقاق ایجاد نکردند، یک جورهایی شک بینشان انداختند و آخوند خمینی را به جای فولکس واگن جا زده و رهبر ضد امپریالیست معرفی کردند.

برای من همیشه این سئوال مطرح بود که چرا اینها جان خودشان را در طبقی گذاشتند که صاحبانش، تاریخا، یکی از ددمنش ترین موجودات روی زمین بودند. این در حالی است که در تاریخی نه چندان دور، فرزند آخوند "فضل الله نوری" در زمان اعدام او کف می زده و این فرزند، پدر "نورالدین کیانوری" بود. البته کیانوری خود یکی از سخت کوش ترین مدافعان خمینی شده بود.

گویا آنها علیرغم عدم اعتقادشان به مذهب، تاریخ اسلام و شجره ی خود را فراموش کرده بودند. آنان با آگاهی از آیات قرانی (چه زمانی که محمد در مکه می زیست و چه آنگاه که به مدینه فرار کرد، چگونگی به حکومت رسیدن او، قتل عام مخالفین و تخریب بت های "لات، عزی و منات") طرفدار این رژیم شده بودند. به عبارت دیگر، اینها با تمامی آگاهی و دانش از مذهب و عملکرد تاریخی اش به حمایت از نوادگان خلفش متوصل شده بودند.

روشنفکران ما علیرغم آشنایی شان با تاریخ مذهب و نقش آن در ایران، حداقل از زمان مشروطه به بعد، همچون سید محمد کاظم طباطبایی یزدی ،آخوند میرزای شیرازی ،شیخ فضل‌الله نوری، آخوند سید ابوالقاسم کاشانی، و نگاه ارتجاعیشان به تمدن، برابری، عدالت اجتماعی، زن و ...فریب سخنان آخوند خمینی و انصارش را خوردند. چرا؟

کدام یک از شاهان ایران به حج رفتند؟ -- فکت‌نامه

یکی دیگر ازمهمترین سئوالات آنست که اگر حکومت پهلوی با اعتقاد به باز کردن "تمدن بزرگ" و به قول خودش "تلاش برای تبدیل ایران به یک کشور پیشرفته" را داشت، چرا سه هزار آخوند به پیشتازش می رفتند؟ چرا کتب اینها که سراسر، پرداختن به بالا تنه و پایین تنه ی انسان و اینکه چگونه به آخوندها خمس و ذکات پرداخت کردن است، ممنوع النشر بود؟ چرا کتاب "فیلسوف نما های آخوند مکارم شیرازی" به پیشنهاد ساواک به عنوان کتاب سال معرفی شد، در حالی که کتاب خواندن از نظر ساواک جرم محسوب می‌شد؟ چرا جفنگیات خمینی و امثالش در زمان حکومت پهلوی در ایران ممنوع بودند؟ آنچه که در رساله ی خمینی و امثالهم میتوان یافت، علاوه بر موارد فوق، بی احترامی به حرمت انسانها، بخصوص زنان است. مثلا: "زنی که نُه سالش تمام نشده و زن یائسه، عدّه ندارد؛ یعنی اگرچه‎ ‎‏شوهرش با او نزدیکی کرده باشد بعد از طلاق می‌تواند فوراً شوهر کند‏ (مسأله 2510). (7)

چقدر درد آور است که در قرن بیست و یکم، قوانینی درباره ی ازدواج و طلاق با دختر نه ساله نوشته شود.

آیا ادعاهای "محمد رضا پهلوی" به کمر بسته بودنش به امام رضا، نجات دادنش "در حین فرو افتادن از اسب، توسط حضرت ابوالفضل (ع) فرزند برومند حضرت علی(ع) " و ادعای اینکه "دست مبارکش (علی) جامی بود و به من امر کرد که مایعی را که در جام بود بنوشم. من نیز اطاعت کردم و فردای آن روز تبم قطع شد" و گفتگوی او در کاخ سلطنتی سعدآباد در حال قدم زدن با امام زمان "چهره ملکوتی دیدم که بر گرد عارضش هاله‌ای از نور مانند صورتی که نقاشان غرب از عیسی‌بن مریم می‌ سازند" و بردن زن و بچه هایش به حج و اعتقادات شدید مذهبی اش، در ارائه ی خرافات در جامعه ما نقشی نداشت؟ آیا اشاعه ی خرافات پهلوی در شبی که مردم به پشت بام خانه هاشان رفته و فریاد بر آوردند که "مردم چه وقته خوابه، عکس آقا تو ماهه"، ردی نداشت؟ (8، 9 و 10)

این که طبق اظهارات داریوش همایون، آخرین وزیر اطلاعات محمدرضا پهلوی، تعداد مساجد در ابتدای حکومت پهلوی دوم حدود ۲۰۰ باب بود و در پایان دوران سلطنت او به حدود ۵۵ هزار باب افزایش یافت، نقشی در شکل گیری ی حکومت اسلامی نداشت؟ آیا اجرای برنامه "جشن سپاس" که حدود 66 نفر از زندانیان مذهبی (در بهمن ماه سال 1355) از زندان قصر آزاد شدند، نقشی در براندازی ی رژیم پهلوی نداشت؟ چرا ۶۶ نفر از زندانيان سياسی، تو بخوان سران رژیم خمینی (محمد مهدی ابراهيم عراقی ـ حبيب الله عسگر اولادی ـ مهدی کروبی ،انواری، حاج حیدری ......) در سال ۵۵ از زندان با حبس های ابد آزاد شدند؟ بیاد بیاوریم که اعتراضات دانشجویی در مهر ماه 1356 شروع شد و این زمینه و آغاز مبارزه بر علیه رژیم پهلوی بود که چند ماه بعد نامه ی کذایی بر علیه خمینی نوشته شد.(11)

در یکی از شبهای بحرانی کسالتم مولای متقیان علی ‌علیه‌السلام را به خواب دیدم که در حالی که شمشیر معروف خود ذوالفقار را در دامن داشت و در کنار من نشسته بود، در دست مبارکش جامی بود و به من امر کرد که مایعی را که در جام بود بنوشم. من نیز اطاعت کردم و فردای آن روز تبم قطع شد و حالم به سرعت رو به بهبود رفت». محمدرضا پهلوی، مأموریت برای وطنم، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1350، ص 87.

2 شاه مدعی است مورد توجه ائمه اطهار و فرزندان ائمه قرار گرفته، به جریان سفر او به امامزاده داود باز می‌گردد. او می‌گوید که در یکی از این سفرها در حالی که او و خانواده‌اش سوار بر اسب مسیر پر پیچ و خم امامزاده را می‌پیمودند، ناگهان پای اسبی که او بر آن سوار بود لغزید و او با سر به روی سنگی سخت و ناهموار پرتاب شد، اما هیچ آسیبی ندید: «همراهان من از اینکه هیچگونه صدمه‌ای ندیده بودم، فوق‌العاده تعجب می‌کردند. ناچار برای آنها فاش کردم که در حین فرو افتادن از اسب، حضرت ابوالفضل(ع) فرزند برومند حضرت علی(ع) ظاهر شد و مرا در هنگام سقوط گرفت و از مصدوم شدن مصون داشت» - محمدرضا پهلوی، پاسخ به تاریخ، تهران، انتشارات شهرآب،1371،ص96.

در کودکی واقعه‌ای که توجه مرا به عالم معنی بیش از پیش جلب نمود، روزی روی داد که با مربی خود در کاخ سلطنتی سعدآباد در کوچه‌ای که با سنگ مفروش بود قدم می‌زدم. در آن هنگام ناگهان مردی را با چهره ملکوتی دیدم که بر گرد عارضش هاله‌ای از نور مانند صورتی که نقاشان غرب از عیسی‌بن مریم می‌سازند، نمایان بود. در آن حین به من الهام شد که با خاتم ائمه اطهار حضرت امام قائم رو به‌ رو هستم. مواجهه من با امام آخر زمان چند لحظه بیشتر به طول نینجامید که از نظر ناپدید شد و مرا در بهت و حیرت گذاشت. در آن موقع مشتاقانه از مربی خود سؤال کردم: او را دیدی؟ مربی متحیرانه جواب داد: «چه کسی را دیدم؟ اینجا که کسی نیست! اما من این قدر به اصالت و حقیقت آنچه که دیده بودم اطمینان داشتم که جواب مربی سالخورده من کوچک‌ترین تأثیری در اعتقاد من نداشت. همان، ص 97.

آن روز که آ‌‌‌نها مرا از نزدیک هدف گلوله قرار دادند، این غریزه‌ام بود که نجاتم داد. چون وقتی که آن شخص با تفنگ خود به طرف من نشانه رفت، من به طور غریزی به یک نوع چرخش دورانی به دور خود مبادرت کردم و در یک لحظه قبل از آنکه او قلب مرا هدف قرار دهد، خود را به کناری کشیدم و گلوله به شانه‌ام اصابت کرد. یک معجزه... فقط کار یک معجزه بود که مرا نجات داد... بر اثر یک معجزه که توسط خداوند و پیغمبران اراده شده بود نجات یافتم

-اوریانا فلاچی، مصاحبه با تاریخ‌سازان جهان، تهران، انتشارات اساطیر، ص 87.

بحث من البته نه در چگونگی ی شکل گرفتن رژیم جنایتکار اسلامی، نقش نظام سرمایه داری ی جهانی در معرفی ی خمینی، مذاکرات گوادولپ و اشاعه ی خرافه پرستی رژیم پهلوی نیست، چرا که رژیم پهلوی خود تاریخا بخشی از نظام سرمایه داری جهانی و آماده کردن اسلام سیاسی در ویرانی ی منطقه به حساب می آید. تلاش من اما در بازیابی و چرایی ی دفاع بخشی از سازمان های سیاسی ی چپ از این حکومت وحشی و ددمنش است.

Ahmad_Alavi.jpgمقدمه

در هفته های اخیر دستگاه پروپاگاندای رژیم ولایی تلاش خود را بر بزرگنمایی نقش علی خامنه ایی در فرماندهی جنگ با اسرائیل متمرکز نموده است، حال آنکه او به ندرت آفتابی میشود و معلوم نیست در کجاست. در همین راستا، مقامات حکومتی در رسانه های گوناگون رژیم ظاهر شده و ضمن تقدیس رهبر ولایی، تلاش میکنند از او قهرمانی افسانه ای بسازند. این در حالی است در سال‌های اخیر، رژیم ولایی با مجموعه‌ای از بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مواجه بوده است؛ که شامل فروپاشی اعتماد عمومی تا افزایش اعتراضات داخلی و محدودیت‌های اقتصادی ناشی از تحریم‌ها است. این شرایط فشار قابل توجهی بر مشروعیت رهبر رژیم و نهادهای وابسته به او وارد کرده است. در چنین فضایی، جنگ ۱۲ روزه میان رژیم ولایی و اسرائیل، فرصتی برای نهادهای حکومتی است تا با بازنمایی مبالغه‌آمیز نقش خامنه‌ای در هدایت عملیات و پیروزی‌های نمادین، اعتبار کاریزماتیک و سرمایه نمادین رهبر را بازتولید کنند. از منظر روان‌شناسی اقتدار، این مبالغه‌ها ابزارهای کلیدی برای تثبیت اعتماد به نفس رهبر و مدیریت تنش میان حلقه‌های درونی قدرت، حفظ منافع قدرت-ثروت- منزلت الیگارشهای حاکم محسوب می‌شوند.

روان‌شناسی اقتدار: اقتدار کاریزماتیک و شخصیت رهبر

وبر (1978) اقتدار را به سه نوع قانونی، سنتی و کاریزماتیک تقسیم می‌کند. اقتدار کاریزماتیک مبتنی بر باور پیروان به ویژگی‌های فوق‌العاده رهبر است و نه بر اساس قوانین یا سنت‌ها. این اقتدار شکننده است و برای دوام نیازمند بازتولید مستمر از طریق نمایش موفقیت‌ها و نشانه‌های فرهمندی است. در نظام ولایت فقیه، خامنه‌ای به عنوان رهبر کاریزماتیک دینی-سیاسی، مشروعیت خود را عمدتاً از این باور و سرمایه نمادین کسب می‌کند. افسانه سرائی درباره نقش او در موفقیت‌های نظامی علیه اسرائیل، نوعی بازسازی اعتبار و سرمایه نمادین رهبر ولایی است که در برابر افول مشروعیت داخلی بکار گرفته میشود. در همین مسیر است که الیگارشی حاکم تلاش می کند تا کشمکشهای درونی بر سر قدرت-ثروت-منزلت را مدیریت نموده و منافع این الیگارشهای متخاصم را در -پرتو افسانه پردازی در خصوص نقش خامنه ای- تامین کند.

مُصیبتِ سکوت، رضا بی شتاب

| No Comments

برای احمد بالدی وُ خانواده وُ ایران وُ اهوازِ عزادار(1)

bishetabl.jpg

به دیدنم نیا پدر که مُرده روزگار

زِ قُلّۀ غُرورِ خود فتاده شد وقار

شعورِ با شکوهِ شعله های آتش ام

چو دانه های دانشم به سرخیِ انار

جنازه ام رها کن ای پدر به دشتِ خشم

که اعتراضِ سرکشم زِ جانِ پُر شرار

سیاوشم رفیقِ آتشم سِتُرگ وُ گُرد

من آرشم رفیقِ قله های اقتدار

میانِ آتشم چو قُقنُسانِ حادثه

تو قصه ام بگو برای کودکانِ کار

نه بی صدا نه خسته ام نه ماتمی مرا

جوانی ام حکایتِ فلاکت انتظار

شَرَف شجاعتِ بیان وُ روحِ آدمی

شرف ستیزه با ریا وُ رَزمِ آشِکار

شرف شکایتی زِ لحظه های ذلت است

نه کُنجِ عافیت خزیده در خفا شعار

نمی پذیرم این سکوت وُ کُرنشِ دروغ

برای کاغذین گُلی به قایقی قرار

هجومِ فقرِ ناگهان که می کُشد جهان

به دشنه های تشنگی به لَه لَهِ بهار

به فهم وُ معرفت گرفته خو وجودِ من

که عاصی ام زِ هستی وُ تحملِ حصار

نه قامتی خمیده ام که سروِ عاشقم

تلاش وُ عشق وُ درس وُ مشق وُ کار وُ افتخار

قیاسِ زندگی به قدرِ ارزنی نبود!؟

پریده رنگِ زندگی زِ رنجِ بی شمار

چه کرده ام؟ که جُرمِ من جوانیِ من است!

حریمِ حسرتم هوایِ حیرتِ دیار

ستاره ام به آسمانِ آرزو مَجو

که آسمان وُ آرزو همیشه خوار وُ زار

چه گویم از نهانِ هارِ ظلمتِ زمان

جهانتان جنایت وُ جفایِ نابکار

معاشِ من زِ کوشش وُ زِ کار وُ زحمت است

مغازه ام ز قهر وُ قحطی ات خراب وُ خوار

به دکه ای کنارِ رودِ کوچکی خُوشَم

نه دکه مانده وُ نه رودِ مُرده یادگار

ز شاهدانِ ماجرا توُ پُرس وُ جو بکن

حضورِ ذهنِ لحظه های آهوان هوار

چه بود وُ هست وُ می شود زمانه ات ببین!

که فوجِ فاجعه گرفته جانِ جویِبار

تو تلخیِ حکایتی شکستِ عاطفه

چو کاغذِ مُچاله ای فتاده در غبار

تو ضربه های ناشکیبِ ساعتِ سقوط

تو سایه ای زِ سایه ات گریز وُ در فرار

تو وُ خیانت وُ مصیبتِ سکوتِ پست

من وُ وطن وَ مردمانِ مهربان وُ یار

پنجشنبه 22 آبان ماه 1404///13 نوامبر 2025

ـــــــــــــــــــــ

1-«وقتی رسیدم دیر شده بود،احمد با تن سوخته و برهنه وسطِ خیابان بود...وقتی پسر جوان خودسوزی کرد مردم می خواستند برای خاموش کردن آتش و کمک بروند اما مأموران اجازه نمی دادند کسی نزدیک شود.به آنها گفتیم نباید به او دست بزنند تا وقتی اورژانس بیاید اما گوش نمی کردند و او را می کشیدند تا سوار وانت کنند.با مادرش هم برخورد فیزیکی کردند».(پایگاه خبری؛ برترین ها.

Reza_Farmand_2.jpg(روشنی‌ها و ناروشنی‌ها)

روشنی‌ها:


با یک نگاه تقویمی به کارنامه‌ی شعری نیما آشکار می‌شود که شعرهای نیما، هم از نظر فرم و قالب و هم از نظر زبان، روی‌هم‌رفته، به سوی روشنی و سادگی رفته است.

*

نیما هنگامی که در سال ۱۳۲۳ در نامه‌ای به همسایه‌ای فرضی می نوشت: «فرم و وزن شعری ایران و طرز کار آن عوض خواهد شد» ۱کوچکترین تردیدی در این امر نداشت؛ چرا که از طریق زبان فرانسه با روند تکاملی شعر غرب آشنا شده‌ بود؛ نشانه‌‌های بومی‌اش را از زمین‌لرزی انقلاب مشروطیت و فریادهای روشنگرانه‌ی‌ تقی رفعت شنیده بود؛ و خودش هم تلاش‌هایی کامیاب در پیش‌برد این دگرگونی انجام داده بود.

*

نیما، با شکستن وزن‌های شعر کلاسیک و با نوشتن از آدمیان و طیبعت پیرامون‌اش: از درخت‌ها، کوه‌ها، پرندگان، جانوران و مردمان عادی چون «شب‌پا»، شاعران و خوانندگان شعر فارسی را از کُمای عادت هزارساله بیدار کرد؛ و با پافشاری به این امر که «هر طوریکه می بیند بنویسید» ۲ تلاش کرد که شاعر را از دژ کهن و بسته‌ی شعر کلاسیک بیرون بیاورد و حواس‌اش را آزاد کند. شکستن سد بلند شعر کهن، و مدار تنگ مضمون سازی، «انرژی شعری» فراوانی را آزاد کرد؛ و در نتیجه، بسترها و شاخه‌های شعری تازه‌ای در شعر فارسی روان شد.

*

قالب شعر:‌

نیما، سرودن شعر را در قالب‌های کلاسیک چون غزل و قصیده و مثنوی و رباعی آغاز می‌کند؛ سپس به چهارپاره‌‌سرایی و پس از آن به سرودن شعرهای نوبنیاد‌ش در قالب‌های شکسته روی می‌آورد. البته با دقت ریاضی نمی‌توان دوره‌های گوناگون شعری نیما را مرزبندی کرد؛ ولی هرچه جلوتر می‌آئیم شعرهای کلاسیک‌اش کمتر و شعرهای نوی‌اش بیشتر می‌شود. سرودن در قالب‌های شکسته برای خود نیما هم آسان نبوده‌است. در شعرهای نوی‌اش آهسته‌ آهسته، با درنگ و دوراندیشانه پیش رفته‌است در حالیکه در قلب‌های کلاسیک که جاده‌اش هموار بوده، با سرعت بیشتری حرکت کرده است:

زبان شعر:

141400.jpgایران اینترنشنال - نتایج تازه تحلیل دی‌ان‌ای آدولف هیتلر نشان می‌دهد او احتمالا به اختلال جنسی مبتلا بوده، تنها یک بیضه داشته و ممکن است دچار وضعیتی به نام میکروپنیس (آلت تناسلی کوچک‌تر از حد طبیعی) بوده باشد. این پژوهش شایعه قدیمی درباره تبار یهودی هیتلر را رد کرده است.

این تحقیقات به سرپرستی پروفسور توری کینگ، متخصص دی‌ان‌ای و دکتر الکس کی، مورخ، برای مستند «دی‌ان‌ای هیتلر: نقشه یک دیکتاتور» در شبکه ۴ بریتانیا انجام شده است. به گفته کینگ، تحقیقات نشان می‌دهد هیتلر به سندرم کالمن مبتلا بوده؛ اختلالی که موجب سطح پایین تستوسترون و رشد غیرطبیعی اندام‌های جنسی می‌شود و در ۵ تا ۱۰ درصد موارد به میکروپنیس منجر می‌گردد.

این یافته با پرونده پزشکی سال ۱۹۲۳ او در زندان لندسبرگ نیز مطابقت دارد؛ که در آن پزشک «بیضه نزول‌نکرده سمت راست» را ثبت کرده بود. پژوهشگران با استفاده از نمونه خون روی پارچه‌ای منتسب به «مبل خودکشی» هیتلر، دی‌ان‌ای او را بررسی کردند.

دانشمندان دانشگاه آرهوس دانمارک اعلام کردند هیتلر در درصد بالایی از آمادگی ژنتیکی برای اسکیزوفرنی، اوتیسم و اختلال دوقطبی قرار داشت؛ هرچند این یافته‌ها جنبه تشخیصی ندارد.

کاک شعبان در این ویدئو می گوید که به علت یک حادثه اقتصادی و ضرر در بورس خانه اش را در شهر از دست می دهد و به علت نداشتن خانه مجبور می شود در دل طبیعت این غار را در دل یک کوه سنگی بصورت دستکند ایجاد کند.

او چندسال است که در دل طبیعت در اطراف شهرستان سیروان‌ در استان ایلام زندگی می کند.

:::

sadeq11.jpgدشمنی بی‌نتیجه و بی‌هدف با آمریکا، ریشهٔ همهٔ مصیبت‌های کشور

جناب آقای دکتر پزشکیان
رئیس جمهوری اسلامی ایران

🔹با سلام و تحیات

بیانات اخیر جنابعالی در مجلس، تکرار این واقعیت بود که کشور با مشکلات عمیق و گسترده روبروست. بدون مقدمه به استحضار میرسانم که ریشهٔ همهٔ مصیبت‌هایی که کشور با آن مواجه است، در دشمنی با آمریکا نهفته است. ۴۷ سال است که این دشمنی مبنای سیاست‌های داخلی و خارجی ج.ا بوده است. از اِشغال سفارت آمریکا و ضبط دارایی‌های‌مان، تشویق حملهٔ صدام به ایران، ایجاد محور مقاومت و شعار نابودی اسرائیل، برنامه‌های هسته‌ای و تحریم‌ها، اولویت برنامه‌های تسلیحاتی تا جنگ ۱۲ روزه و نگرانی از درگیری‌های جدید، با تمام هزینه‌های سنگینی که همهٔ این‌ها بر اقتصاد کشور و روح و روان مردم وارد ساخته، جملگی ریشه در دشمنی ۴۷ ساله با آمریکا داشته‌اند.

🔹جدای از سیاست خارجی، آثار و تبعات دشمنی با آمریکا در داخل هم تباه‌کننده بوده. آیا وضعیت فلاکت‌بار اقتصادی کشور، گرانی، تورم، بیکاری،کمبود آب، برق و گاز، دست کم غیر مستقیم، ارتباطی با «آمریکاستیزی» پیدا نمی‌کند؟ بماند بن‌بست سیاسی و اجتماعی و سرخوردگی نسل‌های جوان کشور از گذشته و ناامیدی‌شان از آینده. البته انقلابیون، وضعیت اسفناک موجود جامعه را ناشی از آمریکاستیزی ندانسته و مسئولیت آنرا بر گردن مدیریت‌های بزعم آنان «غیرانقلابی»، «نئولیبرال» و «غربزده» می‌اندازند.

🔹هر تلاشی که در این ۴۷ سال در جهت تنش‌زدایی و عادی‌سازی رابطه با آمریکا صورت گرفته، انقلابیون جلوی آنرا به این اتهام که «شما می‌خواهید ما تسلیم آمریکا بشویم»؛ «شما می‌خواهید ما استقلال‌مان را مثل دوران قبل از انقلاب واگذار کنیم» و از این‌دست استدلال‌ها گرفته‌اند. البته آمریکاستیزی مواهبی هم برای انقلابیون در بر داشته. از جمله اینکه نفس مبارزه با آمریکا همواره توجیه‌کنندهٔ کاستی‌ها، نابسامانی‌ها و سیاست‌های نادرست بوده است. بعلاوه، قداست و جایگاه رفیع مبارزه با آمریکا همواره ابزاری بوده در جهت برخورد با مخالفین و منتقدین.

🔹جناب پزشکیان، این درست است که در گذشته، آمریکاستیزی دارای اعتبار و پرستیژ می‌بوده، اما سالهاست که جامعهٔ ما از آن نقطه عبور کرده. برای بسیاری از نسل‌های بعد از انقلاب، دشمنی با غرب و آمریکا، شعار نابودی اسرائیل، صدور انقلاب و این‌دست ادبیات، مدتهاست دیگر واجد اهمیت نیستند. آزادی، دمکراسی، خوب زیستن، حق انتخاب داشتن و این‌دست ارزش‌ها برایشان اهمیت پیدا کرده. مدتهاست که آنها از «مرگ بر آمریکا» عبور کرده‌اند.

صادق زیباکلام

abdi.jpgخبرنامه گویا - در سالی که سفره‌ی ایرانیان هر روز کوچک‌تر شده است، روایت دردناک جابه‌جایی خوراکی‌های ارزان‌تر بر سفره ــ تا جایی که امروز برای بسیاری «نان» تنها عضو ثابت آن است ــ روشن‌ترین تصویر از مسیری است که اقتصاد کشور به‌سوی «تورمِ رکودی» پیموده است.

این تغییرات تدریجی اما عمیق در معیشت مردم، همان بستری است که عباس عبدی در سرمقاله خود به آن می‌پردازد؛ بااین‌حال، یادآوری این نکته نیز ضروری است که هرچند او سیاست‌های دولتِ آقای پزشکیان را نقد می‌کند، ولی بنا بر دیدگاه بسیاری از تحلیلگران، تصمیم‌گیری‌های کلان اقتصادی و سیاسی در ایران در نهایت در اختیار رهبری نظام قرار دارد و باید نقش این سطح از حاکمیت را نیز در ارزیابی وضعیت کنونی در نظر گرفت.

تورم رکودی

عباس عبدی - سرمقاله هم‌میهن

🔹دو ویژگی منفی اقتصاد، تورم و رکود است؛ هنگامی که تورم زیاد و به‌ویژه دورقمی شود اقتصاد و نیز جامعه و اخلاقیات دچار مشکلات جدی می‌شود؛ هرچند ممکن است همچنان شاهد رشد اقتصادی هم باشیم. ولی اگر رشد اقتصادی نباشد و بدتر اینکه حتی منفی هم باشد، یعنی با رکود مواجهیم و این نیز یک زنگ خطر اساسی برای اقتصاد است.

🔹پس از انقلاب همواره با تورم دورقمی مواجه بوده‌ایم. به جز چند مورد محدود و موقت که در یک سال مقدار تورم اندکی از 10 کمتر می‌شد، در بقیه سال‌ها همواره تورم دورقمی داشتیم و اغلب میان حول و‌ حوش 20 درصد بود. اکنون 8 سال است که تورم با یک جهش بزرگ 100 درصدی از 20 به 40 درصد رسیده است. ولی باز هم قابل تحمل بود، زیرا در اغلب این سال‌ها مواجه با رکود نبودیم.

🔹رشدی ولو محدود 3 تا 4 درصد را تجربه می‌کردیم. اکنون و از امسال وارد رکود هم شده‌ایم، یعنی رشد صفر و منفی را تجربه خواهیم کرد و تورم نیز به بالای 40 درصد خواهد رسید. این وضعیت پیش‌بینی صریح کارشناسان برنامه و بودجه بود که در شهریور 1400 انجام دادند و اعلام کردند که ما دو سناریوی پیش روی خود داریم. سناریوی اول رفع تحریم و سناریوی دوم تداوم تحریم است که در عمل سناریوی تداوم تحریم رخ داده است.

🔹مطابق این پیش‌بینی وضعیت اقتصاد کشور در سال 1404 در سناریوهای مذکور چنین است:

سناریوی رفع تحریم

نرخ ارز: ۳۵,۰۰۰ توما

نرخ تورم: ۲۷ درصد

رشد اقتصادی: ۲۷ درصد

سناریوی تداوم تحریم

نرخ ارز: ۱۱۰,۰۰۰ تومان

نرخ تورم: ۵۹ درصد

رشد اقتصادی: منفی خواهد شد

🔹پیش‌بینی‌های مذکور برای سال 1404 تقریباً دقیق و مطابق واقعیت است. هرچند آنان جنگ و اعتراضات ۱۴۰۱ را پیش‌بینی نکرده بودند و باید عوارض آن‌ها را نیز منظور کنیم که وضع خیلی بدتر از این که هست باید می‌شد.

🔹امسال وارد وضعیت تورم رکودی شده‌ایم؛ یعنی هم رشد مثبت نداریم، هم تورم خیلی بالاست. این یک تله اقتصادی است که افتادن در آن موجب استهلاک بیشتر اقتصاد می‌شود و بیرون آمدن از آن سخت و پرهزینه و زمان‌بر است. اگر سیاستی برای این کار در نظر گرفته نشود، چه‌بسا باعث مشکلات بیشتر و تشدید تورم و رکود خواهد شد. بدون تزریق سرمایه‌های جدید و بدون ایجاد امید به آینده و بدون ثبات سیاست‌ها ممکن نیست که از این وضعیت خارج شویم.

🔹گزارش امروز هم‌میهن درباره رکود در بازار لوازم خانگی که با کاهش تقاضا مواجه شده یکی از شواهد این رکود است. فقدان تقاضا موجب تعطیلی کارخانجات و افزایش بیکاری می‌شود و همین مسئله موجب رکود بیشتر می‌شود. درآمدهای دولت را کم، قدرت خرید مردم و کارگران را کم، بنگاه‌ها را در بازپرداخت وام‌ها ناتوان و زنجیره رکود را تکمیل می‌کند. عوارض اجتماعی و اخلاقی و امنیتی این وضع بر کسی پوشیده نیست.

🔹آیا کسی در حکومت هست که به این مسئله بسیارروشن بپردازد؟ امیدوارم که آقای رئیس‌جمهور که هنوز اندر خم فیلترینگ و اصلاح قیمت‌های انرژی و حل مشکلات خارجی مانده‌اند و آنها را مدیون وفاق تحقق نیافتنی کرده‌اند؛ به این نکته ساده توجه نمایند که فرصت‌ها منتظر شما نمی‌مانند. پس آنها را دریابیم پیش از آن که از دست بروند.

telegram@iran24

***

telegram@iran24
***

***

shafiq.jpgدر دهمين سالگرد حملات خونين سيزدهم نوامبر پاريس، شهلا شفيق در اين يادداشت برای خبرنامه گویا به تجربه نزديک خود از آن شب و به تحليل عميق‌تری از ريشه‌های ايدئولوژيک ترور اسلاميستی می‌پردازد. او با بازخوانی لحظات هولناكی كه در آستانه وقوع حملات از سر گذراند، از پيوند ميان خشونت مقدس‌نما، احساس قدرت‌ بخشی مخرب، و سازوكارهای جذب جوانان به اسلاميسم سخن می‌گويد؛ و همزمان نشان می‌دهد چگونه اين ايدئولوژی در بسترهای اجتماعی غرب، از جمله فرانسه، رشد می‌كند و چه پيامدهايی برای ارزش‌های دمكراتيك و نيز برای مبارزه با راسيسم ضد مسلمان دارد.

شهلا شفيق

سيزده نوامبر دوهزار و پانزده، با دو تن از دوستانم در رستوران " کامبوج کوچک" که يکی از مکان های حمله خونين تروريستی در اين روز شد قرار شام داشتم. ساعتی پيش از قرار، به اقتضای تقويم شغلی يکی ازاين دوستان تصميم گرفتيم به رستورانی نزديک محل کار او برويم. حوالی يازده شب بود که بعد از پايان شام، در خروج از رستوران، پاريس را يکسره در چنگ وحشتی بزرگ ديديم . طولی نکشيد که چرائی اش را دريافتيم. تلفن های دستی مان يکسره زنگ می زدند و نزديکانمان که جويای احوال ما بودند خبرهای وحشتاک را به ما می دادند. از استاديوم بزرگ ورزشی تا باتکلان، مکان مشهور نمايش و کنسرت، و تعدادی از کافه رستوران ها، جانيان مسلح جمعيتی ناشناس و رنگارنگ را به خون کشيدند. حاضر يراقان برای کشتن و کشته شدن در راه خدا، شهر پاريس را بدل به صحنه نمايش ترور اسلاميستی کرده بودند، تروری که پيش تر، در کشور زادگاهم با آن روبرو شده بودم.

اين ترورفقط وسيله ای در خدمت قدرتمندان نيست بلکه در ذات ايدئولوژی اسلاميستی است. دکترين اسلام گرا در همان حال که "اراده الهی " را همچون ابزاری برای آماده کردن شخص به قربانی شدن در راه الئه به کار می گيرد، به او قدرتی خدا گونه برای سلطه بر زندگی ديگران و تا حد سلب حيات از آنان می بخشد. هر چند عجيب به نظر می رسد ، اين قدرت بخشی يکی از ابزارهای موثر اسلاميسم در رشد و توسعه اش، از آنجمله نزد جوانان است.

بعد از رانده شدن از ايران ، چنين پديده ای را در فرانسه نيز از نزديک ديدم . از ورای مشاهدات ميدانی دريافتم که چگونه کالای اسلاميسم، با تکيه بر حمايت های مالی، عرضه می شود و رونق می يابد. شورو فتور پيرامون وابستگی های هويتی مذهبی ـ قومی و جنسيتی ( که در پروپاگاندای حجاب تبلور می يابد) زمينه را برای ضديت فعال با ارزش های دمکراتيک آزادی ، برابری و لائيسته، با اين توجيه که ضد اسلامی هستند، فراهم می کند. به اين ترتيب، کشور فرانسه که مسلمان ها بيش از يک قرن است در آن زندگی می کنند، در دهه های اخير شاهد يک جوراسلامی شدن ايدئولوژيک است.

مدت هاست فهم اين نکته ضرورت تام دارد که اسلاميسم، نه يک کنش مذهبی، بلکه يک ايدئولوژی با مختصات فاشيستی است. اين ادراک برای مبارزه با راسيسم ضد مسلمان نيز اهميت حيانی دارد، راسيمسمی که از طريق بازيافت نظريات کلاسيک محافظه کاری افراطی، جمعيت مسلمان را هدف قرار می دهد.

robotkish.jpgموجوداتی عجیب در نمایشگاه کیش اینوکس!

زومیت: ویدیوهایی جنجالی از نمایشگاه کیش اینوکس در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود که در آن موجوداتی شبیه ربات‌های انسان‌نما دیده می‌شوند.

با بررسی دقیق‌تر مشخص شد که این‌ها ربات نیستند، بلکه انسان‌هایی واقعی‌اند که با گریم و حرکات خاص، ربات بودن را تقلید می‌کنند. جزئیات ظاهری مانند جوش‌های صورت و نحوه راه‌رفتن این افراد، این حقیقت را آشکار می‌کند.

در حالی که شرکت‌هایی چون تسلا و بوستون داینامیکس در حال ساخت ربات‌های بسیار پیشرفته‌اند، ورژن ایرانی آن در کیش تصویرگر «انسان‌های ربات‌نما» است.

خشکی کم سابقه توچال تهران

| No Comments

ویدیویی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که نشان می‌دهد ایستگاه هفت توچال تهران در نیمه دوم آبان کاملاً بدون برف مانده است؛ وضعیتی کم‌سابقه که در تضاد با سال گذشته است، زمانی‌ که همین پیست در اواسط آبان پوشیده از برف بود.

msa.jpgایران ایدئولوژیک نیست

محمود سریع‌القلم، تحلیلی صریح از واقعیت‌های حکمرانی ایران را بیان کرد:

ایران در ظاهر، کشوری ایدئولوژیک معرفی می‌شود؛ اما در واقعیت، ایدئولوژی تنها یک ویترین است.

آنچه در باطن جریان دارد، چیزی جز شیفتگی به پول و قدرت نیست.

ما در این سرزمین، هنر خاصی داریم: استتار و پنهان‌کاری.

گاهی سی سال می‌توانیم خود را پشت شعارها و نمادها پنهان کنیم، بی‌آنکه شفافیت و پاسخگویی واقعی وجود داشته باشد.

***

abedifard.jpgایران وایر - بر اساس گزارش‌های منتشر شده در رسانه‌های بریتانیا، یک پناهجوی ایرانی به نام «امین عابدی‌مفرد»، به‌دلیل تجاوز به دختری ۱۵ساله به زندان محکوم شد.

در شرح این خبر آمده است که امین عابدی‌مفرد که در هتلی مخصوص پناهجویان اقامت داشت، بعدازظهر روز ۱۴ فوریه ۲۰۲۴ در نزدیکی مرکز خرید «وست‌گیت» در آکسفورد به دختری دانش‌آموز حمله کرد.

این پناهجوی ایرانی ۳۵ساله است و ماه گذشته در شهر آکسفورد محاکمه و به‌جرم تعرض و تجاوز جنسی، مجرم شناخته شد.

قاضی این دادگاه امین عابدی‌مفرد را به ۹سال و ۶ماه زندان با سه سال دوره تمدید شده تحت نظارت محکوم کرد.

قاضی تاکید کرد این حکم به‌دلیل این‌که احتمال دارد «او مرتکب جرایم بیشتری شود» صادر شده و در بخشی از حکم صادر شده، نوشت: «تو ۳۴ساله بودی و او ۱۵ساله؛ حتی اگر متوجه نشده باشی که او زیر ۱۶سال است، ظاهرش جوان بود و تو از آسیب‌پذیری فردی بسیار کم‌سن سوءاستفاده کردی.» سن قانونی رضایت به برقراری رابطه جنسی در بریتانیا ۱۶سال است.

Newspaper article page with headline Mums Anguish Over Attack dated Nov 14 featuring photo of a man with beard identified as the mother in context of demanding answers from Home Office. Another section with headline Why was he illegal TikToker allowed to be deported here to rape my daughter including photos of a man with short hair and beard as victim and another man as perpetrator. Text details the assault convictions and letter to Shabana Mahmood.

امین عابدی‌مفرد که در هتل هالیدی این اکسپرسِ آکسفورد اقامت داشت، در ماه ژانویه توسط مهاجر ایرانی دیگری به نام سید برزگر ۱۵ بار با چاقو مورد حمله قرار گرفت. برزگر در ماه اوت به‌دلیل این حمله به سه سال زندان محکوم شد.

:::

1414.jpgایران اینترنشنال - شجاع خلیل‌زاده، مدافع تیم ملی فوتبال و تراکتور، پس از بازی شب گذشته با کیپ‌ورد در تورنمنت العین در واکنش به انتقادات از تیم ملی و عملکرد او در خط دفاعی، در صفحه اینستاگرامش با متنی توهین‌آمیز به مردم ایران نوشت:

«نگران این نباش که بقیه چه‌ فکری می‌کنند؛ بیشتر مردم خیلی از مغزشان استفاده نمی‌کنند.»

او بیش از ۱۴ ساعت بعد و بدون عذرخواهی این متن را از پست خود حذف کرد.

582253093_18143232253448168_2058357688119146787_n.jpg

حمله دوباره خلیل‌زاده به منتقدان:

🔻شجاع خلیل‌زاده،‌ مدافع تیم ملی و تراکتور، ۴ ساعت پس از پاک کردن جمله توهین‌آمیز «بیشتر مردم خیلی از مغزشان استفاده نمی‌کنند» که در صفحه اینستاگرامش منتشر شد، دوباره به منتقدان تاخت و آنها را کلاغ نامید: «کلاغ تنها پرنده‌ایه که به عقاب حمله میکنه ولی جالبه بدونید که عقاب هیچ حمله متقابلی انجام نمیده!»

🔹پست توهین‌آمیز شجاع خلیل‌زاده که شب گذشته و پس از بازی با کیپ‌ورد در تورنمنت العین منتشر شده بود، بیش از ۱۴ ساعت بعد، اصلاح شد و جملات «نگران این نباش که بقیه چه‌ فکری می‌کنند؛ بیشتر مردم خیلی از مغزشان استفاده نمی‌کنند»، بدون عذرخواهی حذف شد.

🔹او اما چهار ساعت پس از آن و با فراگیر شدن و انتقادات به توهین قبلی، خودش را «عقاب» نامید و منتقدان را «کلاغ».

floatbanner.jpgجسدهای سد!

جعفر بخشی بی نیاز - نویسنده و روزنامه نگار

🔸 کار را که به دشواری و مرارتِ بسیار تمام می کنند می مانند خودشان و آثار جرم و خون هایی که روی زمین ریخته. خون ها را می شود شست اما جنازه را نه. سر به نیست کردن جنازه ها در هر قتلی نخستین اقتضای عقل است ورنه جنازه به راحتی لو می رود و قاتل یا قاتلین به دام می افتند. اما گم و گور کردن جنازه ها به این راحتی هم نیست. آن هم در شهر شلوغی مثل تهران یا حتی کرج. جنازه پرنده نیست یا سگ و گربه ای که در تصادف له شده باشند و کمی با حفر زمین در خاک پنهان شوند. دفن جنازه یا مخفی کردن آن تلاشی سنگین و طاقت فرسا می خواهد که گاهی از سر بخت و اقبال بد لو می رود و قاتل را رسوا می کند و گاهِ دیگر تا مدتها اثری از جنازه یافت نمی شود و قاتل توی شهر جولان می دهد‌‌. توی پارک می نشیند ؛ تخمه می خورد ؛ سیگار می کشد و توی کافه قهوه می نوشد. بی آن که هیچ نگاهی او را قاتل یا جانی ببیند. تنها مدرکی که می تواند روزی رازهای آنها را فاش کند کشف جنازه هایی ست که در جایی غیر قابل دسترس به گمان قاتل یا قاتلین گم و گور شده اند. مثل همین سد کرج که بعضی ها را وسوسه می کند تا جنازه ها را درون آن انداخته و تا مدتها از دید قانون مخفی شوند.

🔸 حالا با خبری مهم از خشک شدن سد کرج خبری بسیار مهم تر منتشر شده تا رازهای مگوی بعضی ها را پس از مدت ها پنهان کاری فاش کند و پرده از جنایت های مخوف بردارد.‌ سد کرج از تابستان امسال دچار افت شدید ذخیره ی آب شد و در حالی که آب حتی به زیر توربین های تولید برق هم رسید خشک شدن این سد بزرگ را به نمایش گذاشت تا نشان دهد سدی که روزگاری تمامِ امید مردم تهران و کرج بوده حالا بی آب شده و شهروندان از این سد آبی دریافت نخواهند کرد. به عبارت قابل فهم تر یعنی سد کرج کاملا خشک شده است. اما این تنها یک بخش تراژدی تلخ سد است. آن روی سکه پیدا شدن جنازه هایی بی نام و نشان است که داخل سد انداخته شده اند. پیکرهایی کوچک و بزرگ زن یا مرد و پیر و جوان که عمدتا با دست و پای بسته و در پوشش هایی همچون پلاستیک ؛ فرش و یا موکت و حتی برهنه در این سد رها شده اند‌. جنازه هایی که در عمق چند ده متری سد کاملا متلاشی شده و شناسایی آنها را بسیار دشوار کرده. گرچه با انتشار این خبر که هنوز راستی آزمایی نشده و مشخصا تعداد دقیق را نگفته ؛ اما هنوز مقامات قضایی و امنیتی در باره هویت و علل مرگ آنها اطلاع رسانی دقیق نکرده اند و هیچ توضیحی هم نداده اند‌.

🔸مشخصا در بین جنازه هایی که در داخل سد انداخته شده اند آنهایی که دورشان طناب پیچیده شده و لای فرشِ کهنه ؛ پلاستیک یا موکت قرار گرفته اند قربانیانی هستند که به هر دلیل یا در یک شبانه ی تاریک در یکی از خیابان های شهر خفت شده اند و یا روزی روشن به مکانی خلوت و نامعلوم رفته اند و در جنایتی وحشتناک طعمه شده اند. گرچه نمی توان تمام جنازه های سد کرج را قربانی دانست و دنبال قاتل یا قاتلین رفت. مثلا روزنامه کیهان در ۱۴ آذر ۷۴ خبری منتشر کرده بود با این محتوا که اجساد ۳ نفر سرنشین یک دستگاه اتومبیل سواری پس از ۲۹ ماه از اعماق دریاچه سد کرج بیرون آورده شد. یا خبر دیگری که می گفت یک دستگاه اتومبیل پیکان استیشن در نزدیکی ساختمان بسیج در جاده چالوس از جاده منحرف و به دریاچه سقوط کرده. در این حادثه ۴ نفر از اعضای یک خانواده در سد غرق شدند. یا خبرهای حوادثی که عمدتا از واژگونی خودروها در پیچ های جاده ی جالوس و نزدیک سد می گفت یا افرادی که تک و توک در خلوتِ جاده و تاریکی هوا خود را از بالا به داخل سد انداخته و خودکشی کرده بودند و یا جنازه هایی که هیچ ردی از قاتل یا قاتلین ندارند‌‌. در نهایت جسدهای سد کم نیستند و تا روشن شدن اصل ماجرا زمان زیادی لازم دارند تا مشخص شود چرا و به چه علت داخل سد افتاده اند.

sokho.jpgتابناک - فیلم تازه‌ای که گفته می شود در روسیه ضبط شده است، خلبانان ایرانی در حال آموزش با پیشرفته‌ترین جنگنده روسی دیده می‌شوند

ویدیویی از مانور سوخو ۵۷ در کمپ هوایی نیروی هوایی فدارسیون روسیه و حضور خلبانان ایرانی در این کمپ که در حال آموزش هستند را می‌بینید. شوخی خلبانان در مورد مانورپذیری سوخو و جنگنده فانتوم قابل تامل است.

این ویدیو سندی از آموزش قطعی و رسمی خلبانان ایرانی در روسیه هست؛ خلبانانی که برای آموزش تکمیلی و استاد خلبانی به روسیه رفته اند.

***

shamkhani.jpgایندیپندنت فارسی - استانداری خوزستان پس از جان‌باختن احمد بالدی، جوان ۲۰ ساله‌ای که در اعتراض به تخریب اغذیه‌فروشی‌اش خودسوزی کرد و جان باخت، علی بویری را جایگزین عبدالعظیم شمخانی کرده که برادر ناتنی علی شمخانی، دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی و از مشاوران رهبر جمهوری اسلامی است.

پدر احمد بالدی تاکید کرده بود تا زمانی که مقامات اهواز کنار نروند، پیکر پسرش را برای دفن تحویل نمی‌گیرد و نگرانی مقامات جمهوری اسلامی از بروز اعتراضات در اهواز، منجر به برکناری چند مقام شد.

عبدالعظیم شمخانی که متولد ۱۳۶۷ است به سرعت در ساختار قدرت بالا رفت و در ۲۲ سالگی به عنوان نماینده دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام در خوزستان منصوب شد. در آن زمان محسن رضایی، دبیر وقت مجمع بود. او یک سال بعد به ریاست «اداره تبلیغات اسلامی خوزستان» رسید و همزمان «بازرس ویژه اداره کل بازرسی استانداری خوزستان» شد و در ۲۵ سالگی به مدیرعاملی «سازمان زیباسازی شهرداری اهواز» رسید.

رویداد ۲۴ می‌نویسد، در پی این انتصابات پیاپی، عبدالعظیم شمخانی به سمت‌های مهم‌تری دست یافت، از جمله قائم مقامی شهردار اهواز، مدیرعاملی سازمان همیاری شهرداری‌های استان خوزستان و نهایتا در شهریور ماه امسال، به عنوان سرپرست فرمانداری اهواز منصوب شد. براساس این گزارش، در این روند نفوذ علی شمخانی و محسن رضایی موثر بوده است.

در ادامه افشاگری‌ها از املاک مجلل مالک بانک منحل‌شده آینده در لندن، فاش شده او دو آپارتمان لوکس با اقامتگاه مخصوص خدمتکاران در نزدیکی کاخ کنزینگتون را به ارزش ۳۶ میلیون پوند خریده. اما انصاری، شریک مجتبی خامنه‌ای، این پول‌ها را چگونه به لندن رسانده؟ مجتبا پورمحسن گزارش می‌دهد

***

علیرضا دبیر رییس فدراسیون کشتی در مراسم رونمایی از کتاب زندگی «جهان‌پهلوان» غلامرضا تختی درباره گفت: «او قهرمان و پهلوان ملی بود. من خودم واقعا کلمه جهان پهلوان را نمی‌فهمم یعنی چه که به تختی می‌گویند.»

dabir.jpgاین چند خط را هم بخوان آقای دبیر!

نقش رسانه‌ها در شکل‌گیری چهره اسطوره‌ای تختی انکارناپذیر است. مهدی میرمحمدی در کتاب غلامرضا، غلامرضا را کشت می‌نویسد: مجله «کیهان ورزشی» با حمایت گسترده از تختی، لقب «جهان‌پهلوان» را برای نخستین بار مطرح کرد.

خبرنگاران آن دوران، تختی را قهرمانی اخلاق‌مدار می‌دانستند و حتی از شکست‌هایش نیز داستانی حماسی می‌ساختند؛ موضوعی که گاه موجب گلایه دیگر قهرمانان مانند امامعلی حبیبی می‌شد. با این حال، همین ارتباط نزدیک میان تختی و مطبوعات، زمینه‌ساز محبوبیتی شد که از چارچوب ورزش فراتر رفت.

ایران اینترنشنال - همایون غنی‌زاده پس از تجربه سال‌ها کار تئاتر، با نخستین فیلمش «مسخره‌باز» نشان داد به سینمای تجربی گرایش دارد. او حالا با دومین فیلمش «آه، چه روزهای خوشی بود» که نخستین نمایش جهانی‌اش را در جشنواره تالین می‌گذراند، گامی بزرگ‌تر در مسیر سینمای تجربی برداشته است.

movielarge.jpgچهار بازیگر شناخته شده (علی نصیریان، نوید محمدزاده، پیمان معادی و گلشیفته فراهانی) در کنار شیرین نشاط (هنرمند و فیلمساز شناخته‌شده)، تک‌تک در جایی از این جهان در جلوی دوربین نشسته‌اند تا مکالمه بسیار پیچیده‌ای را شکل دهند، مکالمه‌ای که داستان یک خانواده را به داستان یک انقلاب پیوند می‌زند.

فیلم با ناسزاهای رکیک گلشیفته فراهانی رو به علی نصیریان آغاز می‌شود؛ یک شوک تمام عیار به تماشاگر. فراهانی رو به دوربین در این مکالمه تصویری با تمام وجودش فریاد می‌زند و ناسزا می‌گوید. بعد بازمی‌گردیم به یک ساعت و شش دقیقه قبل و رفته‌رفته می‌فهمیم که او نامش هماست، یک بازیگر ممنوع‌الکار که پس از بی‌خبری طولانی از پدربزرگ (نصیریان) و عمو (پیمان معادی) و عمه‌اش (شیرین نشاط) در یک مکالمه تصویری اجباری با آنها قرار دارد. شخصی به نام محمد هاشمی (با بازی نوید محمد‌زاده) که بعدتر معلوم می‌شود فرزند سرایدار این خانواده بوده، درخواستی از آنها دارد. این نقطه آغاز درام عجیبی است که لحظه به لحظه بخش‌هایی از اتفاقات رخ‌داده در اوایل انقلاب و فرار اعضای این خانواده را برای ما بازگو می‌کند.

اما فیلمساز صراحت سکانس آغازین فیلم را تا انتها ادامه می‌دهد تا باز دوباره به همان سکانس دشنام اولیه می‌رسیم. در واقع فیلم هر لحظه یک واقعیت غریب را مثل پتک بر سر تماشاگرش می‌کوبد و بی‌محابا به او شوک وارد می‌کند.

در ابتدا همه چیز در این مکالمه با ظاهری آرام پیش می‌رود تا جایی که پدربزرگ وارد ماجرا می‌شود و حالا گویی می‌خواهد انتقام چهل ساله‌اش را از انقلابیون بگیرد. اما فیلم به شعار پناه نمی‌برد. در لایه‌های زیرین، بخش‌های مختلفی از وقایع دوران انقلاب را به سادگی روایت می‌کند بی‌آن که قصد تاریخ‌نگاری داشته باشد، اما خواه‌ناخواه فیلم به تاریخ یک ملت بدل می‌شود و بخشی از وقایع آن دوران را از لابلای دیالوگ‌هایی که به دقت نوشته شده‌اند (و به زیبایی اجرا می‌شوند) بیرون می‌کشد و برای تماشاگرش بازگو می‌کند (هر چند درک وقایع فیلم برای تماشاگر غیر ایرانی چندان آسان نیست و مخاطب باید درک کاملی از وضعیت انقلاب ایران و حواشی آن داشته باشد وگرنه ارتباط با فیلم بسیار مشکل به نظر می‌رسد).

pez.jpgهدف قرار گرفتن خامنه‌ای می‌تواند جمهوری اسلامی را از درون فروبپاشاند

مسعود پزشکیان در سخنانی کم‌سابقه در مجلس هشدار داد که ثبات جمهوری اسلامی به طور کامل به امنیت علی خامنه‌ای وابسته است و در صورت حمله به رهبر، کشور با «فروپاشی داخلی» روبرو خواهد شد. این اعتراف میزان شکنندگی ساختار سیاسی و عمق شکاف‌های درونی نظام را آشکار می‌کند.

ناصر اعتمادی - رادیو بین المللی فرانسه

مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری اسلامی ایران، در سخنانی کم‌سابقه در مجلس اعلام کرد که جمهوری اسلامی در صورت هدف قرار گرفتن علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، با «فروپاشی از درون» مواجه خواهد شد. او که در جلسه بررسی عملکرد دولت در چارچوب برنامه هفتم توسعه سخن می‌گفت، تأکید کرد که «ثبات کشور پیش از هر چیز به امنیت رهبر جمهوری اسلامی وابسته است» : عبارتی که به‌طور ضمنی نشان می‌دهد که ساختار قدرت در ایران بر یک شخص استوار است و نبود او به عنوان ستون «خیمه نظام» می‌تواند آن را از هم بپاشاند.

پزشکیان با اشاره به جنگ دوازده‌ روزه ایران و اسرائیل در خرداد ماه گذشته گفت که اصلی‌ترین نگرانی‌اش در جریان این جنگ «بروز درگیری و شکاف داخلی» در صورت حمله احتمالی اسرائیل به علی خامنه‌ای بوده است. او گفت: «برای فروپاشاندن نظام، حتی نیازی به اقدام مستقیم اسرائیل نبود، اختلافات داخلی می‌توانست برای از هم پاشاندن کشور کفایت کنند.» این سخنان، خواسته یا ناخواسته، اعترافی است به شکنندگی ساختار سیاسی جمهوری اسلامی و میزان وابستگی آن به وجود رهبر.

رئیس‌جمهوری ایران در ادامه خواستار «وحدت» و کنار گذاشتن اختلافات میان جناح‌های سیاسی شد و هشدار داد که تنش‌های داخلی می‌تواند خطرناک‌تر از تهدیدهای خارجی باشد. او گفت که اعتمادش به توان دفاعی کشور آسیب ندیده، اما «بی‌انضباطی سیاسی و نبود گفتگوی داخلی» می‌تواند ضربه‌ای باشد که هیچ دشمن خارجی قادر به وارد کردن آن نیست.

پزشکیان همچنین به نارضایتی روزافزون مردم اشاره کرد و پذیرفت که دولت و مجلس در وضعیت اقتصادی کنونی مسئولیت دارند. او با تأکید بر ضرورت تدوین بودجه بدون کسری گفت: «نمی‌توان کشور را در حالی اداره کرد که مردم گرسنه‌اند.»

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

ایران در کنار بحران اقتصادی، با یکی از سخت‌ترین دوره‌های کم‌آبی نیز روبروست، بحرانی که با کاهش شدید منابع آب، فرسودگی زیرساخت‌ها و مدیریت ناکارآمد تشدید شده است. به گمان ناظران کشور به «نقطه گسست» نزدیک می‌شود : نقطه‌ای که در آن بحران‌های زیست‌محیطی، فشار اقتصادی و نارضایتی اجتماعی می‌توانند به بی‌ثباتی گسترده منجر شوند.

khatami.jpgمحمد خاتمی در دیدار با اعضای انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها گفت ادبیات تهدیدآمیز و تکیه بر شعارهای نابجا امید عمومی را می‌بندد

دویچه وله - محمد خاتمی در دیدار با اعضای انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه‌ها، با اشاره به همراهی جامعه در دوره جنگ و پس از آن، خواستار گشایش‌های ملموس شد و گفت: «انتظار بوده و هست که در گام اول شاهد آزادی بخش مهمی از زندانیان باشیم.» رئیس‌جمهور پیشین ایران با تأکید بر اینکه بهبود معیشت یک‌شبه ممکن نیست، راه مؤثر برای بازگرداندن امید را رویکرد عدالت‌محور و واقع‌نگر به‌ویژه از مسیر بهبود روابط خارجی دانست و گفت گشایش‌ها باید از سوی همه ارکان پیگیری شود، نه صرفاً دولت.

خاتمی گفت تریبون‌های رسمی با سخنان تهدیدآمیز و تحریک‌کننده و اتکاء به شعارهای نابجا روزنه‌های امید را می‌بندند. او از افزایش احضار، فراخوان و حتی محاکمه فعالان سیاسی، رسانه‌ای و فکری خبر داد و هشدار داد اشراف و دخالت‌های بیش از حد نهادهای امنیتی و بعضاً نظامی در ارکان حکومت و جامعه، دامنه مشکلات را گسترش داده و مسیر خدمات دولت را مسدود می‌کند. به‌گفته او، همه دشمنی‌ها را نباید در داخل دید و غفلت از تهدیدهای بیرونی نیز خطاست.

اخیرا نیروهای امنیتی محمد مالجو و پرویز صداقت، دو اقتصاددان و همچنین دو جامعه‌شناس و پژوهشگر به نام‌های شیرین کریمی و مهسا اسداله‌نژاد را صبح دوشنبه، ۱۲ آبان ۱۴۰۴ (۳ نوامبر ۲۰۲۵) در تهران بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل کردند. سایت حقوق بشری هرانا گزارش داد پرویز صداقت، شیرین کریمی و مهسا اسدالله‌نژاد، شامگاه چهارشنبه ۲۱ آبان، به قید وثیقه پس از۱۰ روز با تودیع وثیقه آزاد شدند.

خاتمی محور اقتدار ملی را اقتصاد نیرومند، مبارزه عملی با فقر، فساد و تبعیض، و تقویت تولید دانست و بر دیپلماسی هوشمند، ملی، واقع‌نگر و انعطاف‌پذیر برای رفع تنگناها از جمله تحریم‌ها تأکید کرد. او ضمن اشاره به "نقش بازدارنده توان موشکی" در جنگ اخیر میان ایران و اسرائیل، پایداری قدرت را مشروط به پشتوانه اقتصادی و علمی و همچنین رضایت و امید مردم دانست. درباره دانشگاه‌ها نیز آزادی اندیشه، مدیریت برآمده از متن مراکز علمی، کاهش فشارهای امنیتی و گسترش تعاملات علمی با جهان را پیش‌شرط نقش‌آفرینی در تصمیم‌سازی معرفی کرد. خاتمی از دولت خواست در دفاع از انتقاد سالم فعال‌تر باشد، وعده‌های خود از جمله بهبود وضعیت اینترنت را با برنامه‌ریزی سنجیده پیش ببرد و برای عبور از موانعی مانند سازوکارهای تأیید صلاحیت که حتی دست دولت در انتخاب مدیران را می‌بندد، چاره‌جویی کند.

👈مطالب بیشتر در سایت دویچه وله

در حالی که حکومت ایران سیاست فیلترینگ خود را از جمله با استدلال "نگرانی از امنیت کاربران" توجیه می‌کند، سانسور در واقع دنیای دیجیتال را برای شهروندان ناامن‌تر کرده است. کاربران اغلب برای دسترسی به اینترنت آزاد تلاش می‌کنند از فیلترشکن یا نرم‌افزارها و اپلیکیشن‌های جایگزین استفاده کنند.

khommam.jpgحسن خمینی در ارتباط با ممدانی گفت: «اصلا مهم نیست که چه کسی آمده، مهم این است که یک روزگاری در افکار عمومی آمریکا نمی‌شد در رابطه با اسرائیل سخن گفت، اما امروز بنابر آماری که می‌دهند، دو سوم جمعیت زیر ۳۰ سال در نیویورک مخالف سیاست‌های حمایتی آمریکا از اسرائیل هستند و لذا به این آقای مخالف اسرائیل رای داده‌اند.»

روزنامه شرق

تندروهایی که از پیروزی زهران ممدانی ذوق می‌کنند، با شیوه تفکر و سبک زندگی او در چاردیواری ایران چه رفتاری کرده‌اند؟ حتی در پاکی نطفه‌اش شک می‌کردند.

▫️شادی از انتخاب ممدانی بیش از آنکه از ایمان به برابری انسان‌ها ناشی شود، نشانه تعارض درونی گفتمان محافظه‌کار ایرانی - به‌ویژه در لایه‌های تندرو آن - است؛ گفتمانی که از «اسلام‌گرایی» سخن می‌گوید اما در عمل، بر «انحصار قدرت» اصرار دارد.

▫️برای درک بهتر جایگاه زهران، باید به زمینه فکری و تباری او هم نگاهی انداخت. پدرش، محمود ممدانی، از چهره‌های برجسته اندیشه پسااستعماری است. اما نکته‌ای که در این «ذوق‌زدگی داخلی» نادیده گرفته می‌شود، پیشینه مادر او، یعنی میرا نایر (کارگردان شهیر هندی) است که تباری هندو دارد.

▫️جالب آنکه اگر ممدانی در فضای سیاسی ایران فعالیت می‌کرد، احتمالا همین جریان منتقد امروزِ غرب، نه‌تنها او را به «وابستگی فرهنگی» متهم می‌کردند، بلکه شاید به واسطه ریشه مادری نطفه او را محل اشکال می‌دانستند. با این حساب، کسانی که از پیروزی ممدانی «ذوق‌زده‌» هستند، درواقع از شکست ایده‌های خودشان «خوشحال‌» هستند: او نماد سیاستی است که بر گفت‌وگو، برابری و حقوق مدنی تأکید دارد، نه بر تبعیض، حذف و کنترل اجتماعی.

ynet.jpgوای‌نت: هرچند وقوع درگیری تازه میان اسرائیل و جمهوری اسلامی در آینده نزدیک بعید به نظر می‌رسد، اما هر دو طرف در حال آماده‌سازی برای دور جدیدی از تنش هستند. به گزارش وای‌نت، مقام‌های جمهوری اسلامی بیم آن دارند که اسرائیل در پی تکمیل مأموریتی باشد که آغاز کرده؛ یعنی تلاش برای براندازی جمهوری اسلامی

خبرنامه گویا - در تهران نگرانی‌ها از احتمال تلاش اسرائیل برای سرنگونی حکومت پس از جنگ اخیر افزایش یافته است. رهبران جمهوری اسلامی میان دو مسیر سرگردان مانده‌اند: آغاز گفت‌وگو با ایالات متحده یا بازسازی توان نظامی که در نبرد اخیر آسیب دید، در حالی که اسرائیل هر حرکت ایران را با دقت زیر نظر دارد. تحلیل‌ها در هر دو کشور حاکی از آن است که دور تازه‌ای از درگیری اجتناب‌ناپذیر است، هرچند نه در آینده نزدیک.

در ایران، دو جناح در تقابل‌اند. گروهی خواهان مذاکره با واشنگتن برای رفع تحریم‌ها و حل بحران‌های اقتصادی از جمله کم‌آبی شدید هستند. در مقابل، محافظه‌کاران تندرو خواستار انتقام از اسرائیل و بازسازی سریع توان نظامی‌اند تا تهران بتواند دوباره اسرائیل را تهدید کند. هر دو جناح نگرانند که اسرائیل از ضعف کنونی پدافند هوایی ایران بهره‌برداری کند و گامی در جهت تغییر رژیم بردارد.

در حال حاضر به نظر می‌رسد آیت‌الله علی خامنه‌ای مسیر جناح تندرو و سپاه پاسداران را ترجیح می‌دهد. تلاش‌های پنهان و آشکار دولت آمریکا برای آغاز گفت‌وگو با ایران تاکنون بی‌نتیجه مانده است. خامنه‌ای اعلام کرده پس از حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به تأسیسات فردو، اعتماد خود را به واشنگتن از دست داده و حاضر به هیچ مذاکره‌ای نیست، حتی از طریق میانجی‌هایی مانند عمان یا قطر.

در اسرائیل، مقام‌های امنیتی تأکید می‌کنند که هیچ نشانه‌ای از بازگشت ایران به برنامه تسلیحات هسته‌ای مشاهده نکرده‌اند، اما نسبت به خطر «سوء‌محاسبه» هشدار می‌دهند. به گفته یک مقام ارشد امنیتی اسرائیل، ارتش این کشور هر روز فعالیت‌های ایران را زیر نظر دارد و اگر نشانه‌ای از عبور از خطوط قرمز مشاهده شود، بدون تردید اقدام خواهد کرد. با این حال، واشنگتن و تل‌آویو در حال حاضر احتمال اقدام نظامی فوری را بعید می‌دانند.

ایران همچنان ذخایر قابل توجهی از اورانیوم غنی‌شده در اختیار دارد، اما کارشناسان می‌گویند این کشور فعلاً برنامه‌ای برای ساخت سلاح هسته‌ای ندارد. اسرائیل نیز در حملات اخیر خود این ذخایر را هدف قرار نداد تا از بروز فاجعه هسته‌ای جلوگیری کند. تأسیسات غنی‌سازی عمدتاً غیرفعال شده‌اند و توان تولید بمب در حد فرضیه باقی مانده است.

در عوض، تهران تمرکز خود را بر بازسازی سامانه‌های پدافند هوایی و موشکی گذاشته است. ایران تلاش دارد با خرید سامانه‌های دفاعی از چین، روسیه یا کره شمالی، یا از طریق تولید داخلی بر پایه مدل‌های روسی S-300 و S-400، دوباره آسمان خود را ایمن کند. با این حال، کمبود قطعات و مواد اولیه، روند بازسازی را کند کرده است.

در حوزه موشکی، ایران به دنبال احیای زرادخانه بالستیک خود است و ادعا می‌کند موشک‌های جدیدی با برد بلند تولید کرده که قادر به عبور از سامانه‌های دفاعی اسرائیل و آمریکا هستند. در حالی که مقام‌های ایرانی می‌گویند ذخایر موشکی‌شان اکنون از قبل از جنگ بیشتر شده است، اسرائیل و آمریکا این ادعا را تبلیغاتی می‌دانند و معتقدند ایران هنوز از نظر توان تولید در سطح پیش از جنگ نیست.

در صحنه منطقه‌ای، ایران همچنان از شبکه متحدان خود مانند حزب‌الله لبنان حمایت مالی و تسلیحاتی می‌کند. با سقوط دولت سوریه و محدودیت پروازهای ایرانی به لبنان، مسیرهای انتقال سلاح و پول دشوارتر شده، اما سپاه پاسداران از مسیرهای قاچاق در ترکیه، عراق و مرز سوریه-لبنان برای ادامه این فعالیت‌ها بهره می‌برد. مقام‌های ایرانی هشدار داده‌اند در صورت حمله اسرائیل به حزب‌الله، «دست روی دست نخواهند گذاشت».

در اسرائیل، نهادهای امنیتی این تهدیدها را جدی می‌دانند و سرمایه‌گذاری گسترده‌ای برای تقویت سامانه‌های هشدار زودهنگام، پدافند هوایی و تسلیحات تهاجمی در دستور کار دارند. مقام‌های تل‌آویو معتقدند درگیری دیگری با ایران دیر یا زود رخ خواهد داد و باید بدون تأخیر آماده آن شوند. اختلافات میان وزارت دارایی و دفاع اسرائیل بر سر بودجه نظامی سال ۲۰۲۶ نیز بازتابی از این نگرانی است که جنگ آینده، فقط مسئله زمان است.

1414.jpgایران وایر - در آستانه سومین سالگرد کشته‌شدن خالق «خدای رنگین کمان»،‌ «کیان پیرفلک»، کودک ۱۰ ساله‌ای که شامگاه ۲۵آبان۱۴۰۱ در جریان اعتراضات ایذه، بر اثر شلیک مستقیم نیروهای حکومتی جان باخت، ایران‌وایر به اطلاعات تازه‌ای دست یافته که ابعاد و جزییات جدیدی را از آن شب تلخ روشن می‌کند.

یک منبع معتبر و مطلع به ایران‌وایر گفته است، فشارهای امنیتی، از جمله تهدید و بازداشت اعضای خانواده، به‌صورت مستمر و نفس‌گیر ادامه دارد. به گفته این منبع، برادر ماه‌منیر مولایی‌راد و خواهرزاده میثم پیرفلک ( دایی و پسر عمه کیان) بی دلیل و صرفا برای واداشتن ماه‌منیر و میثم به سکوت، ربوده و برای مدتی بازداشت شده‌اند.

***

از تخریب مزار تا بازداشت دایی و پسرعمه کیان

۱۲اردیبهشت۱۴۰۴، چهلمین روز درگذشت مادربزرگ ماه‌منیر و پیش از سالروز تولد کیان، نیروهای سرکوبگر، سنگ مزار کیان و مادربزرگ ماه‌منیر را شکستند. منبع آگاه ایران وایر می‌گوید: «این اقدام به‌روشنی هشداری به خانواده بود که چند روز دیگر قصد داریم کاری کنیم؛ دهانتان را ببندید و سکوت کنید. در اعتراض به شکستن سنگ مزارها، ماه‌منیر و میثم با انتشار عکس و ویدیو از مزار شکسته در صفحه اینستاگرام خود به این حملات اعتراض کردند. آن‌ها از همه نزدیکان خواستند برای حفظ امنیت خود سکوت کنند و هیچ حرفی نزنند، چرا که می‌دانستند نیروهای امنیتی برای فشار آوردن بر خانواده منتظر بهانه هستند.»

این فرد اضافه می‌کند: «چند روز بعد، هومان برادر ماه‌منیر و کیوان خواهرزاده میثم ناپدید شدند. خانواده با هر مرجعی تماس گرفتند اما نتیجه‌ای نداشت. بعد از یک روز بی‌خبری،‌ در تماس نیروهای امنیتی با ماه‌منیر و میثم به آن‌ها اطلاع داده شد که هومان و کیوان در بازداشت وزارت اطلاعات هستند. دلیل بازداشت، استوری اینستاگرام و حضور در مزار کیان عنوان شد. این اقدام با هدف به سکوت واداشتن خانواده، پس از شکستن سنگ مزارها صورت گرفت». برادر ماه‌منیر و خواهرزاده میثم تا ۲۱خرداد۱۴۰۴زمان اجرای حکم اعدام مجاهد کورکور که حکومت اصرار داشت او را قاتل کیان معرفی کند، در زندان ماندند.

داستان مجاهد که قاتل نبود

از زمان کشته شدن کیان نهادهای امنیتی تلاش کردند مجاهد کورکور، معترض اهل ایذه را به‌عنوان قاتل کیان معرفی کنند بااین‌حال این ادعا هرگز از سوی خانواده پیرفلک پذیرفته نشد.

به گفته منبع ایران‌وایر: «همان روزهای نخست پس از کشته شدن کیان، خانواده با حضور در دفترخانه اسناد رسمی، برگه‌ای را مهر و امضا کردند که در آن اعلام‌شده بود نسبت به مجاهد کورکور، بهمن بهمنی و هفت‌تا هشت نفر دیگر که در ایذه به اتهام قتل کیان بازداشت‌شده بودند، شکایتی ندارند و اثرانگشت خود را پای این برگه زدند. این اقدام خانواده کیان بر پایه مشاهدات مستقیم آن‌ها صورت گرفت؛ آن‌ها با چشم خود دیدند که در شب کشته شدن کیان چه اتفاقی افتاد و مهاجمان چه کسانی بودند. مادر و پدر کیان همچنین دیدند که چه کسی به ماشین آن‌ها تیراندازی کرده است».

141400.jpgایران وایر - رییس سازمان امنیت و اطلاعات داخلی کانادا (CSIS) اعلام کرد که این نهاد طی سال گذشته چندین تهدید «مرگبار» مرتبط با جمهوری اسلامی ایران را که متوجه مخالفان و منتقدان حکومت ایران در خاک کانادا بوده، شناسایی و خنثی کرده است.

دن راجرز، مدیر CSIS، روز پنج‌شنبه۲۲آبان۱۴۰۴، در یک سخنرانی عمومی گفت که جمهوری اسلامی ایران و شبکه‌های وابسته به آن در سال گذشته «افرادی را که تهدیدی برای رژیم می‌دانند» هدف عملیات قرار داده‌اند.

این نخستین‌بار است که یک مقام رسمی کانادایی به‌صراحت تایید می‌کند CSIS در موارد مشخص برای حفاظت از منتقدان رژیم ایران وارد عمل شده است. پیش‌تر در اوت امسال، این سازمان تنها از «بررسی تهدیدهای ایران» صحبت کرده بود.

راجرز در سخنان خود توضیح داد: «در چند مورد به‌شدت نگران‌کننده طی سال گذشته، ما مجبور شدیم اولویت عملیات خود را تغییر دهیم تا با اقدامات سرویس‌های اطلاعاتی ایران و نیروهای نیابتی آن مقابله کنیم؛ کسانی که افرادی در کانادا را هدف گرفته بودند که آن‌ها را تهدیدی علیه رژیم می‌دانستند.»

او تاکید کرد: «در بیش از یک پرونده، این اقدامات شامل شناسایی، تحقیق و مختل کردن تهدیدهای بالقوه مرگبار علیه چند فرد در کانادا بوده است.»

با وجود این، رئیس سازمان اطلاعات کاناد جزییات بیشتری درباره افراد هدف یا شیوه‌ عملیات ارائه نکرد.

روابط اتاوا و تهران بیش از یک دهه است که به‌شدت تیره است. کانادا در سال ۲۰۱۲ روابط دیپلماتیک با جمهوری اسلامی را قطع کرد و در سال گذشته نیز سپاه پاسداران را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار داد؛ اقدامی که اعتراض شدید ایران را در پی داشت.

در سال‌های اخیر، چندین فعال ایرانی، روزنامه‌نگار و عضو جامعه مدنی مقیم کانادا اعلام کرده‌اند که از سوی عوامل جمهوری اسلامی یا شبکه‌های مرتبط با آن تهدید شده‌اند. گزارش جدید CSIS اکنون به‌طور رسمی تایید می‌کند که برخی از این تهدیدها ماهیت «مرگبار» داشته‌اند.

za.jpgاحمد زیدآبادی

بعد از انتشار نامهٔ تظلم‌خواهی یک مهندس جوان صنعت‌گر در این کانال که زندگی تمام فامیل‌شان در حال مصادره است، تنها تماسی که با خانوادهٔ او گرفته شده از طرف بازرسی ستاد فرمان امام در پاسخ به درخواست‌شان از آقای فتاح برای رسیدگی به ماجرا بوده است. در اين تماس تأکید شده که ستاد چاره‌ای جز اجرای کامل و فوری حکم مصادره ندارد و هیچ مهلتی هم در کار نیست!


احتمال می‌رفت که آقای محسنی اژه‌ای به عنوان مخاطب آن نامه، حداقل دستوری برای شنیدن درددل این خانواده‌ها صادر می‌کرد، اما تا این لحظه خبری نشده است.


از مجلسیان هم که انتظار عدالت‌جویی نمی‌توان داشت!


در این میان اما چطور از طرف قوهٔ مجریه هیچ تماسی با این جوان گرفته نشده که لااقل بپرسند خرت به چند؟
مردم درمانده پس به کجا باید پناه ببرند و رنج خود را به که باید بگویند؟


آقای پزشکیان در آن اوایل کارش مرتب به نهج‌البلاغه استناد می‌کرد ولی مدتی است گویی آن را هم رها کرده است!


ما در نهج‌البلاغه خوانده‌ایم که وقتی سپاهیان شام به منزل خانواده‌ای یهودی در قلمرو حکومت علی یورش بردند و خلخالی از پای دختر آنها ربودند، مولاعلی از شدت حزن و خشم در ملأعام به گونهٔ خود سیلی زد و فریاد برآورد که اگر کسی از این درد بمیرد، قابل ملامت نیست.


حال چطور آقای رئیس‌جمهور فریاد تظلم‌خواهی جوانی که کارگزاران خود حکومت، زندگی فامیل آنها را مصادره می‌کنند، نه می‌شنود و نه به روی خود می‌آورد!


این همه سردی و بی‌حسی و بی‌تفاوتی نسبت به حق مردم از کجا سرچشمه می‌گیرد؟ یعنی نمی‌شود به بازرسی ریاست‌جمهوری گفت که ببینند حرف این جوان چیست؟ خیلی سخت است؟ این هم مسئلهٔ امنیتی است که از دخالت در آن فراری باشند؟

در رثای زنده یاد بهرام مشیری، جویندهء داد ودانایی

Aref_Pejman.jpg

بهرامِ خرد ورز،چو تیری زکمان شد

این نخلِ برومند،گرفتارِ خزان شد

اورا چه توان گفت، شبِ طولانی اندوه

مرغی که به ظلمتکده ای، زمزمه خوان شد

شهنامه، چو میخواند،چو البرز،قوی بود

این نغمه گرِ«نام» ، نه هرگز، پی نان شد!

آزادیِ ایران،به لبش،طنطنه ای داشت

چون عطر گل یاس، به اسطوره، نهان شد

در نیمه شبی،حافظ شیراز، دلش برد

در حاشیهء کوچهء عشاق، روان شد

گیتی ،به دنی داد،همه، عیش و تنعم

اندیشه، به اصحابِ هنر،آفت جان شد

Darvish_Ranjbar_2.jpgوقتی قانون به دست احساس سپرده ‌شود، عدالت از مسیر عقل خارج می‌شود

قصاص، واژه‌ای است آشنا اما هولناک؛ مفهومی که قرن‌هاست در میان جوامع اسلامی به‌عنوان نمادی از عدالت شناخته می‌شود. اما آیا هر آنچه نام «عدالت» بر خود دارد، واقعاً عدالت است؟ قصاص در ظاهر بر برابری بنا شده است: «جان در برابر جان». اما در عمق خود، نه از عقل برمی‌خیزد و نه از انسانیت. ریشه‌های آن را باید در فرهنگ قبیله‌ای و آداب خون‌خواهی عرب پیش از اسلام جست‌وجو کرد؛ جایی که قانون هنوز به وجود نیامده بود و انتقام، تنها شکل شناخته‌شده‌ی عدالت بود.

در جهان امروز، عدالت معنایی دیگر یافته است. عدالت یعنی بی‌طرفی نهاد قضا، رعایت حقوق انسانی مجرم و مجنی‌علیه، و تلاش برای اصلاح جامعه نه انتقام از آن. اما قانون قصاص تصمیم درباره‌ی مرگ و زندگی انسان را از دست دستگاه قضایی می‌گیرد و به احساسات خانواده‌ی داغ‌دیده می‌سپارد؛ تصمیمی که باید از سر عقل و عدالت گرفته شود، نه از دل اندوه و خشم.

عدالت یا بازتولید خشونت؟

قصاص در عمل دو پیامد سنگین دارد. نخست آنکه خانواده‌ی مقتول، در التهاب انتقام، خود به تکرار همان عملی دست می‌زند که از آن رنج می‌برد. در این حالت، قانون به جای مهار خشونت، آن را مشروعیت می‌بخشد. به تعبیر دیگر، از دل قربانی، قاتلی تازه زاده می‌شود؛ قاتلی قانونی و مقبول. این چرخه‌ی خون، نه تنها آرامش نمی‌آورد، بلکه زخم را عمیق‌تر می‌کند.

دومین پیامد، چهره‌ی دیگر همین قانون است: در مواردی، خانواده‌ی مقتول با دریافت خون‌بها یا از سر بخشش، قاتل را از مجازات می‌رهاند. در نگاه نخست، شاید این بخشش نشانه‌ی انسانیت باشد، اما در واقع، عدالت را از معنا تهی می‌کند. مجرمی که مرتکب قتل شده، باید در برابر قانون پاسخ‌گو باشد، نه اینکه سرنوشت او به احساسات، ثروت یا چانه‌زنی خانواده‌ها بستگی داشته باشد. جامعه‌ای که مجازات را به قراردادهای شخصی تبدیل می‌کند، پایه‌های نظم و امنیت عمومی را متزلزل می‌سازد.

نقش قانون و عقلانیت

در نظام‌های مدرن حقوق کیفری، مجازات تابع سه اصل است: بی‌طرفی قاضی، تناسب جرم و مجازات، و حفظ کرامت انسانی. هدف مجازات، نه انتقام، بلکه بازدارندگی و اصلاح است. هنگامی که تصمیم درباره‌ی مجازات به دست کسانی سپرده می‌شود که خود در آتش خشم می‌سوزند، عدالت به احساس فروکاسته می‌شود. این همان نقطه‌ای است که قانون از مسیر عقل می‌گریزد و به ابزار هیجان بدل می‌گردد.

جامعه‌ی عادل، جامعه‌ای است که در آن، حتی قاتل نیز از حقوق انسانی برخوردار است. مجازات باید در چارچوب قانون، با داوری نهادهای مستقل و انسانی صورت گیرد. تنها در چنین صورتی است که عدالت از خشونت جدا می‌شود و قانون، حافظ جان‌ها می‌گردد نه بازتولیدکننده‌ی مرگ.

فراتر از انتقام: معنای انسانیت

هیچ مجازاتی نمی‌تواند جان ازدست‌رفته را بازگرداند. اما می‌توان از دل همین فقدان، درسی انسانی بیرون کشید. گذر از قصاص، گذر از انتقام نیست، بلکه عبور از مرحله‌ای غریزی به مرحله‌ای عقلانی و اخلاقی است.

جامعه‌ای که عدالت را به قانون می‌سپارد، از چرخه‌ی خون بیرون می‌آید؛ اما جامعه‌ای که عدالت را به خشم می‌سپارد، هرگز روی آرامش نخواهد دید.

قصاص شاید در زمان خود پاسخی به بی‌قانونی قبایل بوده باشد، اما در دنیای امروز، نشانه‌ای از عقب‌ماندگی حقوقی و اخلاقی است. امروز انسان مدرن به مرحله‌ای رسیده که می‌تواند عدالت را با عقل و قانون معنا کند، نه با تلافی و انتقام.

قصاص نه زخم را می‌بندد و نه جان را بازمی‌گرداند؛ تنها مرگی تازه می‌آفریند. عدالتِ واقعی در بخشش نیست، بلکه در وجود قانونی است که بدون خشم، بی‌طرفانه و انسانی داوری کند. اگر قرار است روزی عدالت، چهره‌ای انسانی پیدا کند، باید از انتقام عبور کنیم و به قانون، عقل و کرامت بازگردیم.

درویش رنجبر

liaghat.jpgبهرام مشیری (۱۳۲۶-۱۴۰۴) یکی از چهره‌های شناخته‌شده‌ی رسانه‌ای در میان ایرانیان مهاجر بود. او با صداقت و علاقه‌ی فراوان به آموزش، بیش از دو دهه در برنامه‌های تلویزیونی و رادیویی کوشید تاریخ، فلسفه و ادبیات را به زبان ساده برای عموم توضیح دهد. مشیری در نقد دین و استبداد جسور بود و همین جسارت، او را به یکی از صداهای شاخص در میان ایرانیان خارج از کشور بدل کرد. اما جایگاه او نیازمند بررسی انتقادی است؛ نگاهی که از افراط در ستایش یا تفریط در نفی پرهیز کند و او را در چارچوب علم، فلسفه و تفکر انتقادی بسنجد.
آزادی بیان در فلسفه‌ی مدرن حقی ذاتی و غیرقابل‌انتقال است. کانت کرامت انسان را در توانایی او برای اندیشیدن و انتخاب آزاد می‌دید. مشیری در نقد دین و استبداد این اصل را پاس داشت و با شجاعت سخن گفت. اما آزادی بیان تنها زمانی معنا دارد که حق نقد مخالف نیز محترم شمرده شود. واکنش‌های تند او به نقد شاملو بر فردوسی نشان داد که حتی روشنفکران می‌توانند در برابر نقدی که به باورهای هویتی‌شان وارد می‌شود، دچار تعصب شوند. تفکر انتقادی ایجاب می‌کند که هیچ متن یا سنتی فراتر از نقد نباشد؛ حتی شاهنامه یا حافظه‌ی تاریخی ما.
کرامت انسانی، به تعبیر کانت، به معنای ارزش ذاتی هر فرد است که نباید ابزار قرار گیرد. در نقد روشنفکری، این اصل به معنای تمرکز بر اندیشه، نه شخصیت است. مشیری انسانی شریف بود، اما گاهی در دفاع از فردوسی به جای نقد استدلال شاملو، به تخطئه‌ی شخصیت او پرداخت. این رفتار با اصل کرامت انسانی در نقد ناسازگار است. محمد مختاری در کتاب تمرین مدارا بر همین نکته تأکید داشت: نقد باید بر پایه‌ی احترام به انسان و پذیرش تکثر دیدگاه‌ها باشد. روشنفکری واقعی یعنی حفظ حرمت انسان‌ها حتی در اوج اختلاف نظر.

ممد چرانمیمیرم؟ گیله مرد

| No Comments

Gileh_Mard.jpgسالروز مرگ محمد علی جمالزاده است.
او صدو هفت سال - یا بقولی صد و پنج سال- زندگی کرد و سرانجام در هشتم نوامبر ۱۹۹۷ این جهان را وانهاد
پدر او سید جمال واعظ اصفهانی یکی از معروف ترین خطیبان و سخنوران نهضت مشروطیت ایران بود که در هنگامه استبداد صغیر به دستور محمد علیشاه در بروجرد به قتل رسید
دکتر محمد عاصمی مدیر مجله کاوه که شصت هفتاد سال با جمالزاده رفاقت داشت در باره آخرین روزهای زندگی جمالزاده می نویسد :
یک روز آفتابی که گذارم به ژنو افتاده بود به خانه سالمندان - محل اقامت محمد علی جمالزاده- به زیارت او رفتم
گفتتد : فایده ای ندارد ؛ او همیشه در خواب است و گاهی چشم میگشاید و عجیب است که وقتی بیدار میشود برهمه حواس خود مسلط است
گفتم : اشکالی ندارد ، میخواهم او را در هر حالتی که هست ببینم
روی تخت دراز کشیده و در خوابی آرام فرو رفته بود
مقابل او نشستم و به این
انسان - که بیش از صد سال گفت و نوشت و آرام نداشت - چشم دوختم و به سر نوشت آدمیان که چه آغاز و فرجامی برای شان رقم زده اند
چشم در چشم او داشتم که ناگهان چشم هایش را باز کرد و به من خیره شد با حیرتی آشکار
از ترس اینکه مبادا دوباره چشم بر هم بگذارد هیچ نگفتم و تکان نخوردم
با صدایی بسیار ضعیف گفت : تو محمد نیستی؟
گفتم : چرا آقا جمال
گفت : اینجا چه میکنی؟
گفتم : آمده ام شما را ببینم
گفت : من که دیدن ندارم
گفتم : چرا ، شما را همیشه با شوق و شادی می توان دید
گفت : من چرا نمیمیرم ؟
گفتم : چرا بمیرید آقا جمال ؟ شما هنوز باید برای ما باز هم از سفر به بندر پهلوی و آن ماجراها حرف بزنید
گفت : آخر همه مردند ؛ من دیگر زبان این آدم ها را نمی فهمم و با کسی آشنا نیستم
وچشم بر هم گذاشت و به خواب رفت
مدتها همانجا نشستم. باور نداشتم که این سعادت غیر مترقبه نصیب من شده است و توانستم شاید تنها کسی باشم که آخرین حرف های او را بشنوم
بگو به خضر که از عمر جاودانه ترا
چه حاصل است بجز مرگ دوستان دیدن؟
جمالزاده در خاطرات خود میگوید:
زمانی که در ژنو تحصیل میکردم چنان دچار بی پولی و دست تنگی شده بودم که هیچ چیز برای خوردن نداشتم .
در همان پانسیونی که بودم یک شب آنقدر بیدار ماندم تا همه خفتند.
نیمه شب رفتم آشپزخانه دیدم دیگ بزرگی شیر آنجاست.
لیوانی برداشتم همینکه لب بر آن گذاشتم یک آقایی که گویا سر و سری با دخترک آشپز باشی داشت یواشکی وارد آشپزخانه شد .
من لیوان شیر را ریختم توی دستشویی و گفتم :سرم درد میکرد آمدم آب بخورم !
او‌هم گفت سرش درد میکرده است !
مرا برد به اتاقش چند تا قرص داد که با شکم خالی خوردم .
فردایش یکی به دیدنم آمد .گفتم : نامه ای به ایران نوشته ام پول تمبرش را ندارم .
میخواستم پولی بدهد بلکه بتوانم نانی بخرم .
ولی از شانس من او چند تا تمبر از جیبش در آورد و بمن داد !
سبک نوشتاری جمالزاده بسیار ساده و روان ، نزدیک به گفتار مردم کوچه و بازار ؛ سرشار از ضرب المثل های عامیانه و آکنده از نقد جهل و خرافه و ریا است
جمالزاده با خلق آثاری همچون یکی بود یکی نبود ؛ دارالمجانین ؛ سرو ته یک کرباس و صحرای محشر راهی تازه برای نثر پارسی گشود و پس از او نویسندگانی چون صادق هدایت و بزرگ علوی و صادق چوبک راه او‌را ادامه دادند
یاد و نامش جاوید
گیله مرد ( حسن رجب نژاد )

ممد چرانمیمیرم؟ گیله مرد

| No Comments

Gileh_Mard.jpgسالروز مرگ محمد علی جمالزاده است.
او صدو هفت سال - یا بقولی صد و پنج سال- زندگی کرد و سرانجام در هشتم نوامبر ۱۹۹۷ این جهان را وانهاد
پدر او سید جمال واعظ اصفهانی یکی از معروف ترین خطیبان و سخنوران نهضت مشروطیت ایران بود که در هنگامه استبداد صغیر به دستور محمد علیشاه در بروجرد به قتل رسید
دکتر محمد عاصمی مدیر مجله کاوه که شصت هفتاد سال با جمالزاده رفاقت داشت در باره آخرین روزهای زندگی جمالزاده می نویسد :
یک روز آفتابی که گذارم به ژنو افتاده بود به خانه سالمندان - محل اقامت محمد علی جمالزاده- به زیارت او رفتم
گفتتد : فایده ای ندارد ؛ او همیشه در خواب است و گاهی چشم میگشاید و عجیب است که وقتی بیدار میشود برهمه حواس خود مسلط است
گفتم : اشکالی ندارد ، میخواهم او را در هر حالتی که هست ببینم
روی تخت دراز کشیده و در خوابی آرام فرو رفته بود
مقابل او نشستم و به این
انسان - که بیش از صد سال گفت و نوشت و آرام نداشت - چشم دوختم و به سر نوشت آدمیان که چه آغاز و فرجامی برای شان رقم زده اند
چشم در چشم او داشتم که ناگهان چشم هایش را باز کرد و به من خیره شد با حیرتی آشکار
از ترس اینکه مبادا دوباره چشم بر هم بگذارد هیچ نگفتم و تکان نخوردم
با صدایی بسیار ضعیف گفت : تو محمد نیستی؟
گفتم : چرا آقا جمال
گفت : اینجا چه میکنی؟
گفتم : آمده ام شما را ببینم
گفت : من که دیدن ندارم
گفتم : چرا ، شما را همیشه با شوق و شادی می توان دید
گفت : من چرا نمیمیرم ؟
گفتم : چرا بمیرید آقا جمال ؟ شما هنوز باید برای ما باز هم از سفر به بندر پهلوی و آن ماجراها حرف بزنید
گفت : آخر همه مردند ؛ من دیگر زبان این آدم ها را نمی فهمم و با کسی آشنا نیستم
وچشم بر هم گذاشت و به خواب رفت
مدتها همانجا نشستم. باور نداشتم که این سعادت غیر مترقبه نصیب من شده است و توانستم شاید تنها کسی باشم که آخرین حرف های او را بشنوم
بگو به خضر که از عمر جاودانه ترا
چه حاصل است بجز مرگ دوستان دیدن؟
جمالزاده در خاطرات خود میگوید:
زمانی که در ژنو تحصیل میکردم چنان دچار بی پولی و دست تنگی شده بودم که هیچ چیز برای خوردن نداشتم .
در همان پانسیونی که بودم یک شب آنقدر بیدار ماندم تا همه خفتند.
نیمه شب رفتم آشپزخانه دیدم دیگ بزرگی شیر آنجاست.
لیوانی برداشتم همینکه لب بر آن گذاشتم یک آقایی که گویا سر و سری با دخترک آشپز باشی داشت یواشکی وارد آشپزخانه شد .
من لیوان شیر را ریختم توی دستشویی و گفتم :سرم درد میکرد آمدم آب بخورم !
او‌هم گفت سرش درد میکرده است !
مرا برد به اتاقش چند تا قرص داد که با شکم خالی خوردم .
فردایش یکی به دیدنم آمد .گفتم : نامه ای به ایران نوشته ام پول تمبرش را ندارم .
میخواستم پولی بدهد بلکه بتوانم نانی بخرم .
ولی از شانس من او چند تا تمبر از جیبش در آورد و بمن داد !
سبک نوشتاری جمالزاده بسیار ساده و روان ، نزدیک به گفتار مردم کوچه و بازار ؛ سرشار از ضرب المثل های عامیانه و آکنده از نقد جهل و خرافه و ریا است
جمالزاده با خلق آثاری همچون یکی بود یکی نبود ؛ دارالمجانین ؛ سرو ته یک کرباس و صحرای محشر راهی تازه برای نثر پارسی گشود و پس از او نویسندگانی چون صادق هدایت و بزرگ علوی و صادق چوبک راه او‌را ادامه دادند
یاد و نامش جاوید
گیله مرد ( حسن رجب نژاد )

Jahangir_Golzar_2.jpgایران در آستانه‌ی خشک‌ترین دوره پنجاه سال اخیر قرار دارد. ذخایر سدهای بزرگ کشور از جمله سد کرج و لتیان به زیر ۱۰ درصد رسیده و دست‌کم ۱۹ سد فعال کشور کمتر از پنج درصد آب دارند. مسئولان از جیره‌بندی و کاهش فشار آب در تهران و دیگر کلان‌شهرها سخن می‌گویند. اما بحران کنونی صرفاً نتیجه‌ی کم‌بارشی نیست؛ حاصل سال‌ها تصمیم‌گیری نادرست، سوءمدیریت و بی‌توجهی به حق حیات مردم و طبیعت است. استبداد حاکم ماندگاری بر قدرت را محور نظریه ولایت مطلقه فقیه بر هر چیز می داند . طبیعت اولین قربانی این سیاست شده است .

خشک‌سالی طبیعی یا بحران ساختگی انسانی؟

خشک‌سالی در ایران پدیده‌ای است که شهروندان در طول تاریخ با آن توانسته اند متناسب با منطقه ای که زندگی می کنند خود را هماهنگ کنند ، اما وضعیت امروز دیگر «طبیعی» نیست. گزارش‌های رسمی سازمان هواشناسی از کاهش بیش از ۸۵ درصدی بارش‌ها در سال آبی جاری حکایت دارد، سالهاست که مدیریت ناکارآمد منابع آب، شرایط را به مرحله‌ تنش و بحران رسانده است.

آمارهای تکان‌دهنده از مصرف آب در ایران

رضا حاجی‌کریم، رئیس فدراسیون صنعت آب ایران در تاریخ ۱۴۰۴/۰۸/۲۰هشدار داده است که ایران سالانه بیش از دو برابر ظرفیت واقعی خود آب مصرف می‌کند و برای عبور از بحران، ناچار است مصرف بخش کشاورزی را دست‌کم به نصف کاهش دهد.

او تأکید می‌کند که کشور تنها مجاز به مصرف حدود ۵۰ میلیارد مترمکعب آب در سال است، اما هم‌اکنون بیش از ۹۰ میلیارد مترمکعب آب برداشت می‌شود؛ از این میزان، حدود ۸۰ میلیارد مترمکعب در کشاورزی مصرف می‌شود.

در تهران اوضاع حتی بحرانی‌تر است: «سرانه‌ آب قابل‌دسترس برای هر نفر تنها ۳۳۵ مترمکعب است و تهران اساساً آب ندارد. تمام منابع از سدهای طالقان، لار، ماملو و کرج می‌آیند؛ درحالی‌که هیچ‌کدام در حوزه آبریز تهران نیستند. این یعنی آب تهران، حقابه‌ای غصبی از دیگر مناطق کشور است.»

او در ادامه می گوید : «در دنیا نباید بیش از ۵۰ درصد از ذخایر آب تجدیدپذیر مصرف شود. ما اما بیش از دو برابر این حد استفاده می‌کنیم. وقتی سال خشک برسد، تازه به این فکر می‌افتیم که چه باید کرد: شهرها را تخلیه کنیم یا کشاورزی را تعطیل؟»

در چند دهه گذشته متخصصین بر این باور بوده اند که بحران کمبود آب ، سیاست توسعه بر مبنای سدسازی افراطی، کشاورزی که نیاز به آب زیاد جهت کشت و برداشت دارد و جابجایی آب از یک حوضه آبریز طبیعی به حوضه آبریز دیگر با استفاده از کانال‌ها، تونل‌ها یا خطوط لوله بنا شده است می دانند . این سیاست‌ها بدون درنظرگرفتن ظرفیت‌های اقلیمی و محیط‌زیستی، چهره‌ی جغرافیایی ایران را تغییر دادند. بسیاری از رودخانه‌ها خشک شده اند، تالاب‌هایی چون گاوخونی و هامون از بین رفته اند . سفره‌های آب زیرزمینی - آخرین پناهگاه و امید آبی کشور - رو به نابودی رفته و می روند .

امروز فرونشست زمین در بیش از ۳۰۰ دشت ایران به حدی رسیده که کارشناسان آن را «زلزله خاموش» می‌نامند. هشداری که طبیعت هر روز و سالهاست که به مردم می دهد و گویی در دولتها یکی پس از دیگری گوش شنوایی برای آن وجود نداشته است .

Jaleh_Vafa.jpgمقدمه و هدف این وضعیت‌سنجی

در وضعیت سنجی شماره قبل(پاورقی 1 ) به بررسی این امر پرداختم که از برجام تا بکار گیری مکانیسم ماشه، چگونه سیاستهای نظام و قرارداد وین ایران را به دام انداخت و نیز در 18 مهر 1404 دعوت گروه رادیو تریبون آزاد در کلاب هاوس را اجابت کرده در باره اثرات مخرب مکانیسم ماشه بر زندگی مردم صحبت کردم . اکنون در ذیل وضعیت سنجی شماره 455 هموطنی گرامی( با نام شایسته ) از اینجانب خواسته اند که به اثرات بازگشت تحریمهای شورای امنیت بر زندگی اقتصادی مردم ایران بپردازم. به این درخواست در این وضعیت سنجی بطور مفصل تر از گفتگویم در کلاب هاوس پاسخ می دهم.

ماهیت و گستره تحریم‌های شورای امنیت

تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل بار دیگر علیه ایران از طریق مکانیسم ماشه که شرح آن در وضعیت سنجی قبلی به تفصیل رفت باز گشته اند.قطعنامه‌ های فصل‌ هفتم شورای امنیت الزام‌ آورترین قطعنامه های شورا است. از اینرو بازگشت تحریمهای آن برای زندگی مردم ایران تبعات سنگین دارد که همه کشور ها را ملزم به اجرای آن می نماید ، سه موضوع عمده را علیه ایران تحریم کرده است:

1-برنامه هسته‌ ای،

2-تحریم کشتیرانی ایران ،

3-برنامه موشک‌ های بالستیک و خرید و فروش تسلیحات.

احتمال گسترده تر شدن موضوعات تحریم، مثلا ًممنوعیت پرواز در آینده و یا تحریم شرکت نفت وجود دارد که اثر ات بسیار مخربی بر اقتصاد مردم خواهد گذاشت ، اما تا همین جا هم، بازگشت این تحریم ها وضعیت ایران را که نظام ولایت فقیه بر اثر بی کفایتی و سیاستهای مخرب و رواج رانتخواری وفسا بشدت تضعیف نموده ،شکننده‌ تر خواهد کرد.

استدلال مسئولان در برابر واقعیت آثار تحریم‌ها

استدلال مسئولین نظام ولایت فقیه در بی اثری بازگشت تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل بر زندگی مردم یکی از مسئولان نظام ولایت فقیه در باره بازگشت تحریمهای شورای امنیت بر اثر فعال شدن مکانیسم ماشه گفته است : کسی که دوبار کرونا گرفته را از سرماخوردگی نترسانید!" باید به این مسئولان پاسخ داد که اولا کرونای تحریم را شما مفتخوران نگرفته اید ،کرونای تحریم را این رژیم به جان مردم انداحته است وبا بی کفایتی و سیاستگذاریهای داخلی و خارجی و فساد آنچنان سیستم ایمنی ( وضعیت اقتصادی و سیاسی جامعه ) را ضعیف کرده است که شاید با یک سرماخوردگی از پای در آید.

بهای سنگین برجام برای مردم ایران

بلاهایی که بر اثر عمل به قرار داد برجام گریبان مردم ایران را گرفت عبارتند از:

➖ 11 تن اورانیوم غنی شده را از دست داد.

➖سانتریفوژه های بسیاری که با پول مردم ایران خریداری و یا ساخته شده بودند را از بین بردند.

➖رآکتور آب‌سنگین اراک که هزینه بسیاری بر مردم تحمیا کرده بود را با بتن ریزی بستند ! ➖میلیاردها دلاراز خزانه مردم ایران صرف بحران سازی هسته ای و غنی سازی شد که بدرد مردم ایران نمی خورد و ایران به آن کوچکترین نیازی نداشت.

➖بسیاری از اطلاعات محرمانه‌ را بعلت ضعف دستگاه بی لیاقت امنینی بدست اسرائیل افتاد که باعث ترورهای مختلف دانشمندان هسته ای ایران در کشور شد.

➖مکانیسم ماشه نیز فعال شد و تحریمهای فصل هفتم شورای امنیت دوباره علیه ایران برگشت.

➖ دولت امریکا بعد از برجام سالیان بسیار هر 6 ماه به اقرار محمد جواد ظریف از پولهای بلوکه شده ایران که متعلق به مردم ایران بود مبلغ 600 میلیلون دلار به حساب مسئولان این نظام بی کفایت واریز کرد، به نحوی که خود ظریف در مصاحبه ای گفت :" معلوم نیست که این پولهای واریز شده چه شدند!"

➖و جالب اینکه تیم محمد جواد ظریف که چنین قرارداد خیانتباری را به ایران تحمیل کرد از دست حسن روحانی 750 سکه ( معادل 75 میلیارد تومن) نیز بابت خسارات وارده آورده به مردم ایران هدیه هم گرفت !

فهرست قطعنامه‌های بازگشتی شورای امنیت

و اما چه قطعنامه هایی با مکانیسم ماشه بازگشته اند؟

قطعنامه ۱۶۹۶- سال وضع -۲۰۰۶): اولین قطعنامه که از ایران خواست فعالیت‌های غنی‌سازی اورانیوم را متوقف کند.)

قطعنامه ۱۷۳۷ (۲۰۰۶): تحریم‌های اولیه علیه افراد، نهادها و محدودیت‌های هسته‌ای.) قطعنامه ۱۷۴۷ - سال وضع-۲۰۰۷): گسترش تحریم‌ها، محدودیت‌های بیشتر بر صادرات سلاح و دارایی‌ها.)

قطعنامه ۱۸۰۳ (۱۳ اسفند - سال وضع- ۱۳۸۶ - ۳ مارس ۲۰۰۸): تحریم‌های بانکی و مسافرتی گسترده‌تر.)

قطعنامه ۱۸۳۵ (- سال وضع- / ۲۷ مهر 1387- 6 سپتامبر 2008 (تکرار و تأیید مواضع قبلی و هشدار شدیدتر.)

قطعنامه ۱۹۲۹۶ -سال وضع- ۱۹ خرداد ۱۳۸۹ / ۹ ژوئن ۲۰۱۰): سخت‌گیرانه‌ترین قطعنامه؛ تحریم تسلیحاتی کامل، محدودیت بر بانک مرکزی، کشتیرانی و بازرسی محموله‌ها.)

قطعنامه ۲۲۲۴-سال وضع-۲۰۱۵): تمدید مأموریت گروه کارشناسان نظارت بر تحریم‌ها.)

پیاز سفید بخوریم یا قرمز؟

| No Comments

***

sarhang.jpgتوانا - سخنان سرهنگ سجاد آزاده نظامی معترض در دوران مرخصی از زندان اوین درباره فساد و ناکارآمدی ساختار نظامی جمهوری اسلامی

سرهنگ سجاد آزاده، زندانی سیاسی و از افسران پیشین نیروهای مسلح، چندی پیش پس از دریافت مرخصی کوتاه‌مدت از زندان، در حالی که لباس نظامی بر تن کرد، چند ویدیو در صفحه‌ی اینستاگرام خود منتشر کرده است.

در این ویدیوها، سرهنگ آزاده با لحنی انتقادی به تشریح بخشی از پشت‌پرده‌های ساختار نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی پرداخته و گفته است:

«می‌خواهم خاطره‌ای تعریف کنم تا بفهمید چرا کشور ما به این روز افتاده...»



او با اشاره به خاطره امیر پوردستان، فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش، درباره‌ی مراسم رژه‌ی دانشگاه امام حسین (وابسته به سپاه پاسداران)، روایت کرده که علی خامنه‌ای در آن مراسم، یکی از افسران حاضر را تنها به‌دلیل داشتن «ریش بلند» مورد تحسین قرار داده است. سجاد آزاده این رفتار را نشانه‌ای از سطح نازل معیارهای شایسته‌سالاری در بالاترین سطوح حاکمیت دانسته و گفته است:

«این‌که کشور ما به این روز افتاده، بی‌دلیل نیست. وقتی رهبر کشور افراد را با معیار ظاهری، نه شایستگی و عقلانیت، ارزیابی می‌کند، نتیجه‌اش همین سقوط است.»

او در ادامه، با انتقاد از سیاست‌های نظامی جمهوری اسلامی، به دروغ‌های رسانه‌ای حکومت دربارهٔ پهپاد RQ-170 و جنگنده‌ی آذرخش اشاره کرده و گفته است:

«اینها با فریب و دروغ گفتند که پهپاد آر-کیو را نشاندیم یا هواپیمای آذرخش را ساختیم. اما وقتی اسرائیل حمله کرد و پانصد پهپاد هرمس از آسمان ایران رد شدند، نتوانستند حتی یکی را ساقط کنند.»

به گفته سجاد آزاده در جریان این حملات، «آسمان ایران به‌مدت دوازده روز در اختیار اسرائیل بوده» و تمامی ادعاهای جمهوری اسلامی دربارهٔ توان موشکی و پهپادی‌اش «در عمل فرو ریخته است».

او در بخش پایانی سخنانش با لحنی قاطع گفته است:

«به عنوان یک ایرانی ناب، تا آخرین قطره خون مقابل اینها می‌ایستم. اینها اشغالگران و دژخیمان مردم ما هستند. کشور را از دستشان نجات خواهیم داد.»

خبرنامه گویا - اکبر اغ‌گله، مردی ایرانی‌تبار که ۳۷ سال پیش از تهران به بریتانیا مهاجرت کرده است، در پرواز مونترال به لندن هیثرو به دلیل رفتار پرخاشگرانه و اظهارات نژادپرستانه علیه یکی از مهمانداران بازداشت شد. این حادثه در تاریخ ۲۹ اوت سال گذشته و پس از آن رخ داد که درخواست او برای دریافت قهوه رد شد. اغ‌گله در واکنش با فریاد و ناسزاگویی، فضای پرواز را متشنج کرد و موجب ترس خدمه شد.

imlarge.jpg
طبق گزارش دادگاه اوکسبریج لندن، وی در طول پرواز با حالتی تهاجمی مقابل مهماندار ایستاد و فریاد زد: «قهوه‌ام رو بیار! من آرامم!» و هنگام خروج از هواپیما نیز شعارهای نژادپرستانه از جمله «Gypsy Canada!» سر داد. مأموران پلیس بریتانیا بلافاصله پس از فرود وارد هواپیما شده و او را بازداشت کردند. ویدئوی منتشرشده از صحنه، مقاومت اغ‌گله در برابر نیروهای پلیس را نشان می‌دهد.

در جریان دادگاه، خدمه پرواز اظهار داشتند که از رفتار این مسافر احساس تهدید جانی داشته‌اند. قاضی پرونده اعلام کرد که متهم به دلیل آزار نژادی، استفاده از الفاظ تهدیدآمیز و نادیده‌گرفتن دستور خلبان مجرم شناخته شده است. اغ‌گله که همراه همسرش پس از سفری تفریحی به کانادا و آبشار نیاگارا به لندن بازمی‌گشت، اکنون با احتمال صدور حکم زندان روبه‌رو است.

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgرسانه‌های ایران خبر دادند فواد شمس، فعال سیاسی و رسانه‌ای، به زندگی خود پایان داد. او کارشناس ارشد جغرافیا و برنامه‌ریزی و فارغ‌التحصیل دانشگاه تهران بود و به فعالیت روزنامه‌نگاری می‌پرداخت.

شمس پیشتر سابقه بازداشت پس از اعتراضات سراسری را داشته است. پیش از اقدام به خودکشی، او در رسانه‌های اجتماعی متن‌هایی منتشر کرد که موجب نگرانی درباره وضعیتش شده بود. شمس از خستگی و پایان زندگی در ۴۰ سالگی نوشته بود.

من تسلیم شده‌ام!

آخرین نوشته زنده‌یاد فواد شمس

در گروه دورهمی

مشکل خیلی اساسی‌تر از اشخاص است. سیستم جوری طراحی شده که صرفا افراد بله‌قربان‌گو می‌خواهد. اکثرا هم افرادی که ریاکار هستند. متاسفانه افراد صادق وطن دوست و کارآمد را حذف می‌کنند. تجربه شخصی من نشان داده که صادق و کارآمد باشی حذف می‌شوی.

mardom.jpgرویداد۲۴ بر پایه یک نظرسنجی محرمانه از نارضایتی ۹۲ درصدی مردم از وضعیت کشور خبر داد

پایگاه خبری رویداد۲۴ در گزارشی به یافته‌های نظرسنجی اخیر مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران (ایسپا) پرداخت که محرمانه بوده و جزییاتی از آن به‌تازگی به رسانه‌ها درز کرده است. این نظرسنجی نشان می‌دهد نارضایتی عمومی از وضعیت کشور به حدود ۹۲ درصد رسیده است.

خبرنامه گویا - این نظرسنجی توسط یکی از مراکز معتبر در حوزه افکارسنجی انجام شده و نتایج آن هنوز به‌صورت رسمی منتشر نشده است. گفته می‌شود هدف از انجام این پیمایش، بررسی میزان رضایت مردم از عملکرد دولت‌های مختلف پس از انقلاب بوده است.

به نقل از منابع مطلع، داده‌های گردآوری‌شده نشان می‌دهد که هرچند در تهران میزان رضایت از دولت احمدی‌نژاد پایین‌تر از میانگین کشوری است، اما در سطح ملی او همچنان در صدر قرار دارد. در رده‌های بعدی، دولت‌های ابراهیم رئیسی، محمد خاتمی، اکبر هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی قرار گرفته‌اند و دولت‌های حسن روحانی و سپس مسعود پزشکیان در انتهای فهرست دیده می‌شوند.

به گزارش رویداد۲۴ این نتایج از جهاتی قابل تأمل است، اما با برخی نظرسنجی‌های سال‌های گذشته نیز هم‌خوانی دارد.

برای نمونه، در سال ۱۴۰۱ مؤسسه «استاتیس» نیز در بررسی محبوبیت چهره‌های سیاسی ایران، احمدی‌نژاد را در صدر و روحانی را در پایین‌ترین رده قرار داده بود.

منابع آگاه تأیید کرده‌اند که داده‌ها و نتایج این پیمایش معتبر است، اما تصمیم برای انتشار عمومی آن هنوز گرفته نشده است. در عین حال، تحلیل این‌گونه نظرسنجی‌ها نیازمند توجه به چند نکته کلیدی است:

نخست آن‌که شرایط زمانی هر دولت بر نگاه مردم تأثیر مستقیم دارد؛ برای مثال دولت سازندگی در سال‌های پس از جنگ با انتظارات متفاوتی روبه‌رو بود. همچنین گذر زمان و تغییر فضای اجتماعی و اقتصادی کشور، ارزیابی مردم از عملکرد دولت‌ها را دستخوش تغییر می‌کند.

دوم اینکه این نظرسنجی برای انتشار عمومی طراحی نشده و مخاطبان اصلی آن نهادهای حکومتی هستند. بنابراین آنچه به بیرون درز کرده صرفاً رتبه‌بندی خام دولت‌هاست، در حالی که گزارش اصلی شامل تحلیل‌های تفصیلی و تفسیر آماری نیز می‌شود.

سوم اینکه تفاوت در طول دوران فعالیت دولت‌ها، مقایسه مستقیم میان آن‌ها را دشوار می‌کند. بیشتر دولت‌ها دوره‌های هشت‌ساله داشته‌اند، در حالی که دولت سیزدهم تنها سه سال و دولت چهاردهم حدود یک سال فعالیت داشته است. از این رو مقایسه میزان محبوبیت در بازه‌های زمانی نابرابر از نظر آماری محدودیت‌هایی دارد.

با این حال، آنچه در همه نظرسنجی‌ها مشترک است، سطح بالای نارضایتی عمومی از وضعیت فعلی کشور است. بر پایه آخرین پیمایش ملی ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان، بیش از ۹۲ درصد پاسخ‌دهندگان اعلام کرده‌اند که از شرایط کنونی کشور ناراضی‌اند و اعتماد عمومی به نهادهای رسمی به‌شکل چشمگیری کاهش یافته است.

ghadir.jpgمهدی رستم‌پور در تلگرام نوشت:

اسم این مسابقات بی اهمیت که تو عربستان برگزار می‌شه، «همبستگی» کشورهای اسلامیه، اما وحید شمسایی و باندش، مچ و آرنج‌ و بازو رو به نشانهٔ غدیر خم، به سکوها حواله می‌کنن.

اقدامی نوین در چاپلوسی برای آخوندها که حتی به ذهن علیرضا دبیر هم نرسیده بود

معنیش چیه؟ دارن میگن همبستگی کشکه. اونایی که اسلام رو به وجود آوردن، اسلام‌شون واقعی نیست، اسلام شمسایی واقعیه و رژیمی که شمسایی براش خونشویی می‌کنه.

***

nashenas.jpgمرکز استیمسون - ترجمه خبرنامه گویا

یادداشت سردبیر: هرچند مرکز استیمسون به ندرت آثار ناشناس منتشر می‌کند، نویسندهٔ این مطلب یک تحلیل‌گر مستقر در تهران است که به دلیل نگرانی مشروع از امنیت شخصی خود، خواستار ناشناس ماندن شده است. او یک نویسنده شناخته شده است، سابقهٔ تحلیل‌های قابل اعتماد دارد و در موقعیتی است که دیدگاهی را ارائه می‌دهد که به‌طور معمول در دسترس نیست.

باربارا سلِوین، پژوهشگر برجسته، پروژهٔ چشم‌اندازهای خاورمیانه

:::

با افول رهبر جمهوری اسلامی، ایران عملاً بدون سکان هدایت مانده و تمام بخش‌های کشور در وضعیتی از رکود و بی‌تصمیمی گرفتار شده‌اند، در حالی که با چالش‌های بی‌سابقه داخلی و خارجی روبه‌رو است.

از زمان انتخاب آیت‌الله علی خامنه‌ای به‌عنوان جانشین بنیان‌گذار جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۸، او اختیار مطلق بر تمامی ارکان سیاست، اقتصاد، نظامی و اجتماعی کشور را داشته است. اما اکنون، با افزایش سن و بیماری‌های پی‌درپی رهبر ۸۶ ساله، این بنای قدرت در حال فروپاشی است و ایران در میانهٔ درگیری‌های جناحی و فلج در تصمیم‌گیری فرو رفته است.

گزارش‌ها حاکی از وخامت وضعیت جسمانی خامنه‌ای پس از جراحی سرطان پروستات در سال ۱۳۹۳ و بروز "اختلالات شناختی" شدید است. همچنین تلاش‌های اسرائیل برای ترور او در جنگ ۱۲ روزه ماه ژوئن موجب انزوای بیشتر وی و قطع ارتباط مستقیمش با بدنهٔ حکومت شده است.

پس از کشته شدن شماری از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران و دانشمندان هسته‌ای در حملات اسرائیل، خامنه‌ای برای چند روز به پناهگاهی زیرزمینی در تهران گریخت و تنها از طریق یکی از نزدیکان خود، علی‌اصغر حجازی، دستورات را منتقل می‌کرد. در این مدت، نهادهای رسمی کشور از جمله شورای عالی امنیت ملی و ریاست‌جمهوری قادر به تماس مستقیم با او نبودند و مجلس به‌طور خودسرانه اختیار نظامی را در دست گرفت تا آنکه خامنه‌ای با پیامی ویدیویی کوتاه، آتش‌بس پیشنهادی آمریکا را پذیرفت.

پس از جنگ، غیبت‌های مکرر او آشکارتر شد. در مراسم عاشورا، روز قدس و اعیاد مذهبی حضور نیافت و رسانه‌های حکومتی مجبور شدند با پخش تصاویر آرشیوی و کلیپ‌های از پیش ضبط‌شده این غیبت را پنهان کنند. در حالی که دشمنان منطقه‌ای ایران تقویت می‌شوند و متحدانش یکی پس از دیگری سقوط می‌کنند - از جمله فروپاشی حکومت بشار اسد در سال ۲۰۲۴ - ایران در خلأ رهبری و بی‌عملی غوطه‌ور است.

اقتصاد کشور در بحران بی‌سابقه‌ای فرو رفته است. تورم به ۴۹ درصد رسیده، ریال از مرز یک میلیون در برابر دلار گذشته و کمبود آب به قطع‌های چرخشی در تهران انجامیده است. طرح‌های اصلاح یارانه، تثبیت ارز و مبارزه با پولشویی در دفتر رهبری معطل مانده و ۳۵ میلیارد دلار از صندوق توسعه ملی بی‌حساب به پروژه‌های سپاه اختصاص یافته است. برآوردهای صندوق بین‌المللی پول نشان می‌دهد اقتصاد ایران در سال‌های آینده با رشد منفی و کاهش شدید درآمد سرانه روبه‌رو خواهد شد.

در عرصه اجتماعی، هرچند زنان بیشتری در خیابان‌ها بدون حجاب ظاهر می‌شوند، سرکوب مخالفان، اعدام‌ها و سانسور رسانه‌ها ادامه دارد. نهادهای کلیدی مانند شورای عالی فضای مجازی ماه‌هاست تشکیل جلسه نداده‌اند و فیلترینگ شبکه‌های اجتماعی اصلی همچنان پابرجاست.

خلأ قدرت ناشی از ناتوانی خامنه‌ای، منازعات جناحی را تشدید کرده است. در غیاب کنترل رهبر، درگیری‌ها میان اصولگرایان، اصلاح‌طلبان و نظامیان از کنترل خارج شده و به اتهام‌زنی و برکناری‌های سیاسی گسترده انجامیده است.

در صورت مرگ خامنه‌ای، هیچ چهرهٔ کاریزماتیکی برای هدایت روند جانشینی وجود ندارد. نهادهای قدرت از سپاه تا روحانیت و بوروکراسی، هر یک برای حفظ سهم خود از ثروت و نفوذ آماده رویارویی‌اند. سپاه پاسداران که در دوران خامنه‌ای قدرت گرفته، احتمالاً در فرآیند جانشینی نقش تعیین‌کننده‌ای خواهد داشت و ممکن است با فشار بر مجلس خبرگان، گزینهٔ مطلوب خود را تحمیل کند.

در شرایط کنونی، چشم‌انداز آزادی و دگرگونی در ایران تیره‌تر از همیشه به نظر می‌رسد.

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgسینما آنلاین - یکی از تهیه‌کنندگان متاهل سینما قصد داشت به من تعرض کند،فرار کردم

کلانشهر: شامگاه گذشته، غزاله اکرمی، بازیگر جوان سریال

«سوجان»، با انتشار چند استوری در صفحه اینستاگرام خود، سبب نگرانی در میان مخاطبانش شد.

🔹او در این پیام‌ها از فشار روحی شدید و ناامیدی سخن گفت و تصویری از دست زخمی خود را منتشر کرد که نشانه‌ای از اقدام به خودکشی تلقی شد.

🔹در بخشی از این استوری‌ها، غزاله اکرمی مدعی شده بود که یکی از تهیه‌کنندگان متاهل سینما قصد تعرض به او را داشته و از دفتر آن فرد فرار کرده است. این بخش از روایت او واکنش گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی به همراه داشت و بسیاری از کاربران با انتشار پیام‌هایی خواستار رسیدگی شفاف و حمایت از این هنرپیشه و دیگر قربانیان احتمالی شدند.

🔹صبح امروز، غزاله اکرمی با انتشار پستی تازه اعلام کرد که حال عمومی‌اش رو به بهبود است. منابع نزدیک به او نیز تأیید کردند که این بازیگر تحت مراقبت خانواده و دوستانش قرار دارد.

🔹گفتنی است غزاله اکرمی هنرمند ۲۷ ساله، بازیگریرا از سال ۱۳۹۵ با بازی در سریال «آرام می‌گیریم» آغاز کرد. از دیگر آثار او می‌توان به «هست و نیست» و «سلام آقای مدیر» اشاره کرد. او نقش اصلی مجموعه تلویزیونی تاریخی «سوجان» را هم بازی و بین عموم مردم شناخته شد.

football.jpgفوتبالیست‌هایی برای نظام

خلاصه مقاله پیام یونسی‌پور در ایران وایر

خبرنامه گویا - در آستانه جام جهانی ۰۲۶، گفت‌وگوی شجاع خلیل‌زاده، مدافع تیم ملی فوتبال ایران، با مسعود پزشکیان رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی، خبرساز شده است. خلیل‌زاده در این دیدار گفته بود: «ما داریم جایی می‌رویم در جام جهانی که آمریکاست و می‌خواهیم پرچم جمهوری اسلامی را در آمریکا بالا ببریم.» اظهارات او، که بارها نام «جمهوری اسلامی» را به جای «ایران» به کار برد، واکنش‌های گسترده‌ای را در فضای عمومی برانگیخت.

خلیل‌زاده، که خود را عضوی از «نسل طلایی فوتبال ایران» در کنار علیرضا بیرانوند، مهدی طارمی، علیرضا جهانبخش و حسین کنعانی‌زادگان می‌داند، در ادامه از رئیس‌جمهور خواست تا به بازیکنان تیم «کمک» کند. این درخواست با انتقادهایی از سوی کاربران و طنزپردازان روبه‌رو شد. «محمدرضا نصیری»، روزنامه‌نگار، در واکنش نوشت: «بازیکنان تیم ملی شب‌ها گرسنه می‌خوابند، پس شاید رئیس‌جمهور باید مجوز واردات یک خودروی لوکس دیگر به آن‌ها بدهد.»

در این دیدار، که ۱۸ آبان ۱۴۰۴ برگزار شد، فقط علیرضا بیرانوند و شجاع خلیل‌زاده اجازه صحبت داشتند. با غیبت کاپیتان‌های اصلی تیم، یعنی طارمی و جهانبخش، خلیل‌زاده نقش «بزرگ‌تر تیم» را بر عهده گرفت. او که پیش‌تر بیرانوند را «بی‌سواد» خوانده بود، این‌بار تلاش کرد تا سخنان خود را به حاکمیت پیوند دهد و حمایت مستقیم دولت را برای تیم جلب کند.

سنت اهدای پاداش به بازیکنان تیم ملی از دوران ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد آغاز شد، زمانی که او برای نخستین بار «حواله واردات خودرو» را به عنوان پاداش صعود به جام جهانی اهدا کرد. این رویه در دوره حسن روحانی و ابراهیم رئیسی نیز تکرار شد. اما در دوره کنونی، به‌دلیل فشار افکار عمومی، انتقادات از رانت‌های ورزشی و موانع قانونی در شماره‌گذاری خودروها، دولت از تکرار این روش خودداری کرده است.

با این حال، منابع «ایران‌وایر» گزارش داده‌اند که رایزنی‌هایی میان بازیکنان، فدراسیون فوتبال و وزارت ورزش برای اعطای «حواله واردات برخی اقلام خاص» به‌عنوان پاداش جدید در جریان است. گفته می‌شود این اقلام از گروه‌های کالایی «۴» و «۲۷»* انتخاب شده‌اند، و اعطای آن‌ها پیش از اعزام تیم به اردوی نهایی در نظر گرفته شده است. نوع و میزان این پاداش‌ها ظاهراً به قرعه‌کشی جام جهانی و حساسیت سیاسی گروهی که ایران در آن قرار می‌گیرد، بستگی خواهد داشت.

*گروه کالایی ۴ شامل کالاهای لوکس و غیرضروری است که واردات آن‌ها از سال ۱۳۹۷ ممنوع شده است، و گروه ۲۷ دربرگیرنده کالاهایی نظیر سوخت‌ها، تجهیزات خاص و اقلام گران‌قیمت الکترونیکی است. به این ترتیب، بازیکنان تیم ملی برای «برافراشتن پرچم جمهوری اسلامی در آمریکا»، ممکن است مجوز واردات کالاهایی دریافت کنند که ورودشان حتی برای تاجران عادی غیرممکن است -- پاداشی تازه به جای حواله خودرو.

لینک به گزارش کامل

szk.jpgجمهوری اسلامی با وقت‌کشی در مذاکرات به‌دنبال ساخت سلاح اتمی است

خبرنامه گویا - صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، در یک مناظره ویدیویی گفت جمهوری اسلامی طی سال‌ها «هر کاری توانست برای نابودی اسرائیل انجام داد» و با «مذاکرات قلابی و وقت‌کشی» در پی دستیابی به سلاح هسته‌ای است. او تأکید کرد حکومت ایران به جای حل مشکلات مردم، از سیاست‌های خارجی پرتنش برای حفظ بقای خود استفاده می‌کند.

زیباکلام با اشاره به شعارهای تکراری مقام‌های جمهوری اسلامی علیه آمریکا گفت: «یک عمری مرگ بر آمریکا گفتید و هر کاری توانستید برای نابودی اسرائیل کردید.» او افزود که جمهوری اسلامی موجودیت خود را بر پایه دشمنی با آمریکا و اسرائیل تعریف کرده و از این سیاست برای توجیه ناکارآمدی‌های داخلی بهره می‌برد.

او در بخش دیگری از سخنانش تأکید کرد که مذاکرات جمهوری اسلامی با غرب، واقعی نیست و صرفاً برای خریدن زمان و ادامه برنامه‌های هسته‌ای طراحی شده است. زیباکلام گفت: «نان جمهوری اسلامی در آمریکاستیزی است. اگر آن را از شما بگیرند، دیگر چیزی برای گفتن به مردم ندارید.»

زیباکلام همچنین به مراسم حکومتی اخیر در میدان انقلاب تهران واکنش نشان داد و آن را «بالماسکه» نامید. او با طعنه گفت: «عظمت شما در آن بالماسکه‌ای بود که راه انداختید.» اشاره او به مراسمی با عنوان «مقابل ایرانیان دوباره زانو می‌زنید» بود که با هدف نمایش قدرت و «مقاومت» برگزار شد.

او در پایان گفت این‌گونه نمایش‌ها و شعارهای ضدغربی برای انحراف افکار عمومی و پنهان کردن نارضایتی‌های مردم طراحی می‌شود. زیباکلام با انتقاد از رهبران جمهوری اسلامی افزود حکومت به جای پرداختن به مطالبات واقعی جامعه، با دامن زدن به دشمنی‌های خارجی و تکرار نمادهای تاریخی خیالی، سعی دارد برای خود مشروعیت بسازد.

***

0fb1984d46c1144e93901083052bbd528b3cfbc5.jpeg کتاب کم مانند از حوا تا مهسا سروده ی استاد میم سحر حاوی نمایشنامه ی منظوم ی ست با عنوان از «شیطان تا خدا» که در آن شیطان، یک موجود دانا و شورشی ست که خدای گاگول را که خودش هم نمی داند دنیا و انسان را برای چه آفریده لای منگنه ی منطق و استدلال می گذارد و او را آچمز می کند. تفسیر سخن از ای شعر را در این برنامه مشاهده می کنید....

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpg

ایندیپندنت فارسی - در پی جان باختن احمد بالدی، جوان ۲۰ ساله اهوازی که در اعتراض به تخریب دکه خانوادگی‌اش به دست ماموران شهرداری اقدام به خودسوزی کرده بود، استانداری خوزستان از استعفای شهردار اهواز و برکناری چند مقام محلی خبر داد.

مقام‌های استانی اعلام کردند که شهردار منطقه ۳، معاون خدمات شهری و مسئول اجرائیات شهرداری نیز از کار برکنار شده‌اند. این تصمیم پس از روزها اعتراض عمومی، تجمع مقابل بیمارستان محل بستری احمد بالدی و تهدید پدر او به عدم تحویل گرفتن پیکر فرزندش تا زمان برکناری شهردار اتخاذ شد.

احمد بالدی روز یازدهم آبان‌ماه، پس از حضور نیروهای اجرائیات شهرداری اهواز برای تخریب دکه‌ای که منبع اصلی درآمد خانواده‌اش بود، مقابل آنان اقدام به خودسوزی کرد. او با سوختگی بیش از ۷۰ درصد به بیمارستان طالقانی اهواز منتقل شد و روز سه‌شنبه هفته جاری جان باخت. رسانه‌های محلی نوشتند دکه او در پارک زیتون اهواز قرار داشت و ماموران شهرداری این شهر، بدون رعایت مفاد حکم قضایی و در زمانی نامناسب برای تخلیه آن مراجعه کرده‌اند. دادستان اهواز نیز تایید کرده است که عملیات اجرایی «خودسرانه و برخلاف دستور قضایی» انجام شده است.

همچنین در پی انتشار خبر مرگ این جوان و واکنش‌های گسترده در شبکه‌های اجتماعی، دادستانی اهواز اعلام کرد شهردار و چند مقام دیگر بازداشت و با قرار وثیقه آزاد شده‌اند.

mojajerani.jpgایران اینترنشنال - گِرِگ استافورد، نماینده محافظه‌کار پارلمان بریتانیا، به برگزاری نشست آتی «اتحادیه آکسفورد» با موضوع «آیا اسرائیل تهدیدی بزرگ‌تر از ایران برای ثبات خاورمیانه به شمار می‌رود؟» اعتراض کرد. یکی از سخنرانان این نشست عطاءالله مهاجرانی، وزیر پیشین فرهنگ و ارشاد جمهوری اسلامی، خواهد بود.

پایگاه خبری جوییش کرونیکل گزارش داد این نشست قرار است شامگاه چهارشنبه ۲۱ آبان برگزار شود و شرکت‌کنندگان طرحی را با عنوان «اسرائیل تهدیدی بزرگ‌تر از ایران برای ثبات منطقه‌ای» بررسی خواهند کرد.

بر اساس این گزارش، مهاجرانی به همراه محمد اشتیه، نخست‌وزیر پیشین تشکیلات خودگردان فلسطین، نورمن فینکلشتاین، تحلیلگر سیاسی آمریکایی و رانیا عبد‌الخالق، روزنامه‌نگار لبنانی-آمریکایی با سابقه همکاری با شبکه روسی راشاتودی و متهم به ترویج پروپاگاندای حکومت بشار اسد، به‌عنوان موافقان طرح در اتحادیه آکسفورد سخنرانی خواهند کرد.

در سوی دیگر، هیلل نویر، وکیل و فعال حقوق بشر و دومینیک چیلکات، سفیر پیشین بریتانیا در ایران و ترکیه، در مخالفت با این گزاره سخن خواهند گفت.

مهاجرانی که در دولت نخست محمد خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بود، اکنون در بریتانیا اقامت دارد و از حامیان سرسخت حکومت ایران و علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، به شمار می‌رود.

سال ۱۳۹۴، گزارش‌هایی منتشر شد که از خرید دو دکل نفتی به ارزش حدود ۱۲۴ میلیون دلار برای ایران خبر می‌دادند. دکل‌هایی که هیچ‌گاه تحویل داده نشدند. محسن مهاجرانی، فرزند عطاالله مهاجرانی، در آن زمان به اتهام دست‌ داشتن در این معامله بازداشت شد.

رسانه‌ها نوشتند که او «هنگام فرار از کشور» دستگیر شد.

او سال ۱۳۹۷ از اتهامات تبرئه شد و قوه قضاییه برایش قرار منع تعقیب صادر کرد.

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgایران وایر - طبق اطلاع ایران‌وایر، شاهو صفری، یکی از نیروهای آتش‌نشانی شهرداری سنندج، صبح روز چهارشنبه ۲۱ آبان، مقابل ساختمان این سازمان دست به خودسوزی زده است.

شاهو صفری، شهروند ۳۴ ساله و پدر دو کودک، از نیروهای قراردادی شهرداری سنندج بود که حدود چهار سال در سازمان آتش‌نشانی این شهر با قرارداد موقت مشغول به کار بود. بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌وایر، او در اعتراض به پرداخت‌نشدن چهار ماه حقوق و مزایا مقابل ساختمان آتش‌نشانی سنندج اقدام به خودسوزی کرد.

صفری پس از این اقدام دچار حدود ۳۰ درصد سوختگی از ناحیه دست، سینه، گردن و شانه‌ها شده و هم‌اکنون در بخش سوختگی و مراقبت‌های ویژه بیمارستان کوثر تحت درمان است. به گفته منابع آگاه، او به دستگاه تنفس مصنوعی متصل است و وضعیت عمومی‌اش وخیم گزارش شده است.

خانواده و همکاران این آتش‌نشان می‌گویند بارها موضوع تاخیر در پرداخت دستمزدها را پیگیری کرده بودند اما هیچ نتیجه‌ای نگرفته‌اند. اکنون پدر دو کودک در بخش مراقبت‌های ویژه در جدال با مرگ است؛ در شهری که به گفته کارگران، بسیاری از نیروهای خدماتی از بی‌ثباتی شغلی و حقوق‌های معوقه رنج می‌برند.

👈مطالب بیشتر در سایت ایران وایر

به گفته همکارانش، شاهو صفری دو ماه پیش نیز یک بار دیگر در محوطه شهرداری سنندج، در اعتراض به وضعیت پرداخت حقوق‌ها، اقدام به خودکشی کرده بود.

roostayee.jpgفرزانه روستایی

کسی که خودسوزی می کند صدای اعتراض او از سوی کسی که باید شنیده نشده است. بدن او رسانه می شود اطلاع رسانی می کند و شعله های آتش به جای او سخن می گوید. این مرگ ابزار خوب دیده شدن کسانی است که دستشان از همه جا کوتاه و تحقیر شده اند. آتش نماد فریاد خاموش و علامت له شدن کرامت انسانی و بی ابزاری بی پناهان برای شنیده شدن است. خود سوزی مخاطب دارد و مخاطب آن حکومت، دولت و نهادهای ظالم است. احمد بالدی جوان ۲۰ ساله ایرانی عرب اهواز دقیقا به همین دلایل چند روز پیش در اعتراض به توحش ماموران و لات های شهرداری که شروع به تخریب دکه خانوادگی او کرده بودند خود سوزی کرد و پس از چند روز در بیمارستان درگذشت.

سکوت در برابر ظلمی که به یک هموطن کرد با عرب می شود به نوعی تهدید امنیت ملی است. اگر ما فقر و بیکاری ایرانیان عرب زبان را نبینیم و نسبت به ظلمی که به کردها می شود سکوت کنیم یا فقر و نداری مردم زابل را انکار کنیم تو گویی دیگران را دعوت می کنیم تا با تعرض به خاک و مرزهای ما هر انچه را می خواهند بردارند و بروند یا به اشغال خود درآورند، زیرا این علائم نشانه های از ریشه و بن گندیده شدن اقلیم هاست. شهروندانی که صدای اعتراض و ضجه هموطنان خود را نشنوند بعدها خود را درگیر حفظ آب وخاک و سنگ و کلوخ میهن نخواهند کرد.

بی خود نبود جمهوری اسلامی بیش از چهار دهه در مقابل همه نمادهای جامعه مدنی ایستاد و آنقدر همه چیز و همه کس و همه نهادهای اجتماعی را خرد و منفرد کرد تا همه ارتباطات از هم گسست. آنها نیاز داشتند تا مردم ایران جزایز جدا افتاده ای باشند تا بتوانند هر بلایی بر سر ایران بیاورند. اما این پالیسی تهدیدی برای امنیت ملی است: وقتی دردهای محلی در سطح ملی دیده نشود یا همدردی سراسری صورت نگیرد و ساکنان شهر های بزرگ نسبت به مصائب ساکنان شهرهای دور افتاده بی تفاوت باشند.

احمد بالدی از خوزستان طلاخیز ستم دیده و فقر کشیده و تحقیر و غارت و آب و خاک شور شده می توانست محمد بوعزیزی ایران شود. نه برای اینکه همه چیز را بسوزاند، اما برای دیده شدن ستمی که بر یک شهروند رفته است. وقتی رسانه ها سانسور شدند، همه جزییات ارتباطات اجتماعی زیر ذره بین امنیتی ها قرار گرفت و حس هم سرنوشتی اجتماعی از هم پاشید بتدریج همه اقوام در ایران منزوی و دچار فرسودگی روانی می گردند و اینجاست که این میهن دیگر میهن سابق نخواهد بود.

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgمنابع داخلی گزارش دادند نیروهای امنیتی صبح سه‌شنبه ۲۰ آبان‌ماه ۱۴۰۴ منزل مسکونی دکتر رضا احمدی روانپزشک را تفتیش کردند و بعضی لوازم الکترونیکی از جمله گوشی تلفن همراه، کارت ملی و پاسپورت او را با خود بردند.

دکتر احمدی فلوشیپ فوق تخصصی طب روان جنسی و زوج درمانی است. لوازم الکترونیک و تلفن همراه او به عنوان یک روانپزشک حاوی مدارک، اطلاعات شخصی بود. به او گفته شد که باید به شعبه پنج بازپرسی دادسرای امنیت دادگاه انقلاب در خیابان «شریعتی»، نبش خیابان معلم مراجعه کند.

طی هفته‌های اخیر شمار زیادی از فعالان اجتماعی، متخصصان و کارشناسان منتقد حکومت با برخوردهای امنیتی روبرو شده‌اند.

G5k91lmXYAAg0rg.jpg

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgایران وایر - صدا و سیمای جمهوری اسلامی از بازداشت شماری از افراد مرتبط با دانشگاه آنلاین «ایران آکادمیا» خبر داد.

صدا و سیما، سه‌شنبه شب ۲۰ آبان، در گزارشی با طرح اتهاماتی علیه دانشگاه آنلاین «ایران آکادمیا» مستقر در هلند، اعلام کرد شماری از افراد مرتبط با این مرکز آموزشی بازداشت شده‌اند.

در این گزارش، ایران آکادمیا به اجرای آنچه «پروژه براندازی نرم» توصیف شد، متهم گردید. تلویزیون دولتی ایران با پخش تصاویری از برخی فعالان سیاسی و مدنی مقیم خارج از کشور، مدعی شد که این افراد با تدریس در این دانشگاه «در راستای خواسته‌های آمریکا و اسراییل برای تسلیم ایران» فعالیت می‌کنند.

بر اساس ادعای مطرح‌شده در این گزارش، سازمان اطلاعات سپاه پاسداران «حدود ۴۰۰ نفر از اعضای اصلی ایران آکادمیا را در داخل و خارج از کشور شناسایی و تعدادی از آنان را بازداشت کرده است».

با این حال، جزییات بیشتری درباره شمار بازداشت‌شدگان، هویت آنان یا اتهامات دقیقشان اعلام نشده است.

ایران آکادمیا در سال ۲۰۱۲ در هلند تاسیس شد و به عنوان یک دانشگاه آنلاین در حوزه علوم انسانی و اجتماعی، آموزش‌های تحصیلات تکمیلی از راه دور و رایگان ارائه می‌دهد.

pj2.jpgبه گزارش خبرگزاری‌های ایران به نقل از وکیل پژمان جمشیدی، این فوتبالیست سابق و بازیگر ۴۸ ساله ایرانی که پیش‌تر در پرونده‌ای جنجالی به «تجاوز جنسی» به یک دختر ۲۰ ساله متهم شده و پس از آزادی از زندان به قرار وثیقه، به کانادا سفر کرده بود، شامگاه سه‌شنبه ۱۱ نوامبر به ایران بازگشت.

کامبیز برجاس، وکیل پژمان جمشیدی در گفتگو با خبرگزاری فارس گفت: «پژمان جمشیدی که برای دیدار خواهرش به کانادا سفر کرده بود، ساعتی پیش به کشور بازگشت.»

او درباره پرونده آقای جمشیدی افزود: «پرونده مربوط به او همچنان در مرحله‌ تحقیقات مقدماتی قرار دارد و روند رسیدگی در جریان است. همچنین آقای جمشیدی در صورت نیاز و به احترام قانون، آمادگی حضور در محکمه را خواهد داشت.»

story.jpgبازگشت آقای جمشیدی به ایران در حالی صورت می‌گیرد که سخنگوی قوه قضائيه جمهوری اسلامی ایران روز سه‌شنبه از احضار «چند مطلع» در ارتباط با پرونده او خبر داد و گفت: «تحقیقات همچنان ادامه دارد. تاکنون چند نفر مطلع در این پرونده حضور یافته و از آنان تحقیق به عمل آمده است. تمامی این اظهارات در پرونده ثبت شده و روند رسیدگی در حال پیگیری است.»

سفر آقای جمشیدی ابتدا به ترکیه و سپس به کانادا مدت کوتاهی پس از آزادی از زندان به قرار وثیقه با حواشی بسیاری روبرو بود و برخی از کاربران شبکه‌های اجتماعی از احتمال مهاجرت او به کانادا سخن به میان آورده بودند.

این سفر همچنین موضوع چگونگی پیگیری جرایم را در کشوری چون کانادا که مدت‌هاست با ایران روابط دیپلماتیک ندارد به میان آورد.

سعید دهقان، حقوقدان، عضو اتحادیه بین‌المللی وکلا و مدیر و موسس مجموعه حقوقی پارسیلا در کانادا در پی انتشار خبر ورود آقای جمشیدی به کانادا در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: « حالا که پژمان جمشیدی وارد خاک کانادا شده، ما وکلا و جامعه حقوقی در این کشور مسئولیم و باید از مسیرهای قانونی و مدنی پیگیری کنیم تا هیچ متهمی پشت مرزها پنهان نشود. نه مرز، نه شهرت، نه پاسپورت. هیچ‌چیز نباید مانع کشف حقیقت و اجرای عدالت شود.»

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgپیداشدن ۷۴ پیکر مجهول‌الهویه در بستر خشک سد کرج

کیهان لندن - روزنامه «پیام سپیدار» (روزنامه استانی البرز) یکشنبه ۱۸ آبان‌ماه ۱۴۰۴ گزارش داد «از زمان آغاز روند خشک شدن سد تا شهریور۱۴۰۴ دستکم ۷۴ پیکر مجهول الهویه در بستر این سد کشف شده است پیکرهایی که عمدتا با دست و پای بسته و در پوشش‌های همچون پلاستیک، فرش و یا موکت در این سد رها شده بودند که تاکنون مقام‌های قضایی و امنیتی درباره هویت و علل مرگ انها اطلاع رسانی نکرده‌اند.»

این بخش از خبر در نسخه وب این روزنامه حذف شد اما چند وبسایت دیگر از جمله «رویداد ۲۴» آن را پوشش دادند.

ایران وایر - شرکت آب منطقه‌ای البرز پیدا شدن پیکر ۷۴ نفر در سد کرج را تکذیب کرد. در بیانیه روابط عمومی این شرکت آمده است که خبر منتشر شده با عنوان «با خشک شدن سد کرج تاکنون پیکر ۷۴ نفر پیدا شده است» کاملا کذب، غیرمستند و فاقد هرگونه مبنای فنی و میدانی است.

شماری از رسانه‌های مجازی این خبر را به نقل از روزنامه پیام سپیدار منتشر کردند. اما مهدی جعفری، مدیر مسوول پیام سپیدار، در گفت‌وگو با فارس این خبر را از اساس نادرست خواند و اعلام کرد علیه رسانه‌هایی که خبر را به نام پیام سپیدار منتشر کرده‌اند، شکایت خواهد کرد.

قدرت‌الله سیف، معاون سیاسی، امنیتی و انتظامی استانداری البرز، انتشار این شایعه را هدفمند و ساختگی توصیف کرد و گفت: «هیچ جسدی در سد کرج کشف نشده و ادعای مربوط به پایین رفتن سطح آب و آشکار شدن جسدها کاملاً کذب است.» وی تاکید کرد که عاملان انتشار این خبر به مراجع قضایی معرفی خواهند شد تا از تکرار چنین مواردی جلوگیری شود.

شرکت آب منطقه‌ای البرز نیز اعلام کرد بررسی‌های کارشناسان فنی و نیروهای مستقر در سد امیرکبیر نشان می‌دهد هیچ موردی از کشف پیکر افراد مشاهده یا گزارش نشده است و انتشار چنین مطالبی بدون استعلام از مراجع رسمی، موجب تشویش اذهان عمومی و آسیب به اعتماد مردم نسبت به رسانه‌ها می‌شود.

بر اساس اطلاعیه قوه قضاییه، دادستانی کرج پرونده قضایی در خصوص انتشار این خبر «دروغ و جعلی» تشکیل داده است.

nytimes.jpgیورونیوز - نیویورک‌تایمز اواخر سپتامبر از اقدام دولت ترامپ مبنی بر فرستادن ده‌ها ایرانی اخراج‌شده از آمریکا با هواپیما به ایران خبر داد. این روزنامه آمریکایی روز سه‌شنبه ۱۱ نوامبر طی گزارشی پرده از جزئیات این اقدام برداشت. به گفته برخی اخراج‌شدگان، ماموران آن‌ها را دست‌و‌پا بسته و کشان‌کشان سوار هواپیما کردند.

آمریکا دهه‌هاست که مامن ایرانیانی است که به دلایل مختلف، از مخالفت با حکومت گرفته تا تصمیم به تغییر دین و یا گرایش متفاوت جنسی از بیم آزار و مجازات حکومت از وطن خارج شده و به این کشور پناه برده‌اند. اما پاییز سال جاری، دولت دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا در نتیجه مذاکرات با تهران در اقدامی بی‌سابقه ده‌ها مهاجر ایرانی را که غیر‌قانونی می‌خواند با پروازی از آمریکا به ایران فرستاد.

نیویورک‌تایمز در گزارشی بر اساس گفتگو با دو تن از این اخراج‌شدگان، اعضای خانواده‌شان، وکلای آمریکایی که وکالت برخی از اخراج‌شدگان را بر عهده دارند و چند تن از افرادی که اکنون در بازداشتگاه‌های اداره مهاجرت آمریکا حضور دارند، جزئیات تازه‌ای از روند این پرواز و اقدامات ماموران اداره مهاجرت ارائه داد.

یکی از این اخراج‌شدگان، مهرداد دلیر، ایرانی ۳۴ ساله‌ است. او در گفتگوی تلفنی با نیویورک‌تایمز اذعان کرد که در ماه آوریل به صورت غیرقانونی وارد ایالات متحده شده است. با این حال او تصور می‌کرده که پرونده قدرتمندی برای پناهندگی دارد زیرا فعال سیاسی و منتقد قانون بر پایه شریعت اسلامی بوده است.

به گفته آقای دلیر و دست‌کم هشت فرد دیگر، آن‌ها به‌شدت در برابر اخراج مقاومت کردند و بارها به مقامات آمریکایی گفتند که ایران آنان را تحت پیگرد قرار خواهد داد و بیم جان خود را دارند. بنابر این گزارش، در میان نوکیشان مسیحی، اقلیت‌های قومی و مخالفان سیاسی در میان آن‌ها بودند.

تریشا مک‌لافلین، سخنگوی وزارت امنیت میهن آمریکا گفت که ۵۴ ایرانی اخراج‌شده در آن پرواز، مشمول «حکم نهایی اخراج» یا «حکم خروج داوطلبانه» بوده‌اند و همگی دادرسی عادلانه دریافت کرده‌اند. خانم مک‌لافلین گفت در میان اخراج‌شدگان «تروریست‌ها، قاچاقچیان انسان و مظنونان به فعالیت به عنوان عامل خارجی» حضور داشته‌اند.

او افزود که از میان ۵۴ ایرانی اخراج‌شده در آن پرواز، ۲۳ نفر دارای ارتباط با تروریسم، ۷ نفر در فهرست مراقبت تروریستی و ۵ نفر دیگر مرتبط با شبکه‌های قاچاق انسان بوده‌اند.

ابیگیل جکسون، سخنگوی کاخ سفید گفت: «دولت آقای ترامپ متعهد است که به وعده رئیس‌جمهوری برای اخراج سریع و با بالاترین استانداردها، اتباع بیگانه غیرقانونی از کشور عمل کند.»

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

وزارت خارجه ایران طی بیانیه‌ای گفت که بیش از ۴۰۰ ایرانی در ایالات متحده با اخراج مواجه‌اند و برنامه‌ریزی برای پروازهای بیشتر در جریان است.

به گزارش نیویورک‌تایمز نه آقای دلیر و نه دیگر ایرانی اخراج‌شده که در این گزارش با نام «ای. ای.» از او یاد شده، در میان افرادی که وزارت امنیت میهن آمریکا از آن‌ها به‌عنوان مرتبط با تروریسم یا مرتکب کلاهبرداری نام برده است، قرار نداشتند.

Babak_Khati.jpgقضاوت جامعه درمورد افراد و گروه‌های تاثیرگذار در انقلاب ایران که این روزها به پنجاه و هفتی‌ها شهرت دارند و محکوم کردن آنان بابت شرایط امروز ایران چند سالی است که به نقل مجلس گفتگوها میان قسمت قابل توجهی از مردم و خصوصا نسل جوان تبدیل شده است.

البته باید اذعان نمود که بخشی از خشمی که در جامعه نسبت به این افراد و گروه‌ها وجود دارد و علتش اثرات فاجعه‌بار بیش از چهار دهه حکومت اسلامی است، قابل درک است، اما این قضاوت، وقتی می‌تواند راهگشا و چراغ راهی برای آینده باشد که با رعایت انصاف و به خرج دادن منطق انجام شود و از حالت عقده‌گشایی صرف خارج شود.

در واقعیت صحنه، توسعه نامتوازن جامعه در بستر اقتصاد نفتی در دهه چهل و پنجاه، به ایجاد یک طبقه متوسط رو به رشد انجامید که از امکانات مادی جدید و نسبتا زیادی برخوردار شدند.

سرعت بالای این تحولات اما فرصتی برای هضم و آموختگی فرهنگی منطبق با این تحولات را به دست نمی‌داد و ما در این دو دهه‌ عمدتا با طبقه متوسطی با ذهنیتی دوپاره روبرو هستیم که از یک طرف روز به روز بیشتر با دانشگاه، کافه، تئاتر، اپرا، گالری سینما، آپارتمان‌نشینی و سایر مظاهر مدرنیته و قوانین پیچیده شهرنشینی دمخور و مانوس می‌شود و از طرف دیگر به دلیل کنده شدن ناگهانی از ریشه‌های قدیمی‌ روستایی خود که تابع روابطی ساده و ابتدایی بودند، احساس دلتنگی و حتی ترس می‌کرد.

اینجا بود که خمینی با گفتمانی که بر تئوری "بازگشت به خویشتن" تکیه داشت وارد صحنه می‌شود و گویی دقیقا همان صاحب مرهمی است که برای درمان زخم‌های ناشی از این تضاد مبعوث شده است.

این گفتمان البته دستپخت خمینی نبود و در زنجیره‌‌‌ی تفکری پیوسته‌ای با فردید، شایگان و نراقی شروع شد، توسط آل احمد رنگ و بوی مذهبی گرفت، به دست علی شریعتی شیعیانیزه شد و در گام بعد به ابزاری در دستان خمینی و ملاهای رادیکال شیعه اطرافش تبدیل گردید.

(کتاب انقلاب ۵۷ از چاله استبداد به چاه توتالیتاریسم

https://www.tribunezamaneh.com/archives/395721

نوشته این قلم مفصل به این مساله پرداخته است)

مردی که با شکستن تمام کلیشه‌های سخن‌وری، با زبانی شکسته و عامی و با محتوایی به شدت سنتی سخن می‌گفت و باطل‌السحری برای رفع آثار ترس و نگرانی درونی شده جامعه از مدرنیته‌ای به نظر می‌رسید که باوجود امکانات بیشمارش، آرامش خانه پدری و نظام پدرسالارانه سنتی روستایی را به چالش کشیده بود.

اکسیری که ظاهرا قرار بود در عین حفظ تمام امکانات موجود، هم مردم را به مقام انسانیت و خلیفه‌اللهی بازگرداند و معصومیت از دست رفته‌‌ این طبقه را بازسازی و وجدان مخدوش شده شهری‌ آنان را تطهیر نماید و در آن واحد پول نفت را هم بر سر سفره‌شان بیاورد و آب و برق و مسکن و اتوبوس و ... را مجانی کند.

تفکری که چون مخدری قدرتمند در رگ‌های جامعه تزریق و به سرعت همه‌گیر شد.

بدنه اصلی فجرآفرینان انقلاب ۵۷ نیز از همین طبقه متوسط بوده‌اند.

در آن زمان طبقه روستایی و طبقات فرودست، با تربیت پدرسالارانه‌ای که در بستر آن بزرگ شده بودند، عمدتا به سلطنت باوری عادتی داشتند و انقلابی شدن این طبقات نیز عمدتا بعد از انقلاب ۵۷ صورت گرفت وقتی یک قدرت جدید خلا قدرت را پر کرده، نماد پدرسالار جامعه دوباره برقرار گردید.

این طبقه متوسط اثرگذار در انقلاب را البته باید در بازه زمانی خود قضاوت کرد؛ بیشتر آنها درواقع فرزندان زمان خود و متاثر از جو سیاسی دهه شصت و هفتاد میلادی جهان بودند؛ کسانی‌ که اکثریت آنان از قضا در بستر روش توسعه محور شاه، شهری، دانشگاهی و روشنفکر شده بودند و در اتمسفر آن روزگار، برای هویت بخشی به خود راهی جز مخالف سلطنت بودن و بورژوازی را دشمن خود دیدن نمی‌دیدند.

bg.jpgسهند ایرانمهر

ویدئوی حضور بهنوش طباطبایی در جلسه دفاع دکترایش، با همراهی محافظان شخصی، نشانه‌ای است از تغییر در مرز میان دو دنیای متفاوت علم و نمایش است.

در منطق جامعه‌ی امروز، سلبریتی فقط چهره‌ای مشهور نیست؛ او نهادی فرهنگی است که می‌تواند سرمایه نمادین خود را از یک عرصه به عرصه‌ای دیگر منتقل کند. همان‌طور که گی دُبور در نظریه «جامعه‌ی نمایش» می‌گوید، در زمانه‌ای که تصویر بر معنا غلبه کرده، هر چیزی دیر یا زود به نمایش بدل می‌شود.

حضور محافظ در محیط دانشگاهی نیز بیش از آن‌که پاسخی به تهدید واقعی باشد، کارکردی نمادین دارد. در جامعه‌ای که مرز میان «سرمایه فرهنگی» و «سرمایه نمادین» در حال فروریزی است، حفاظت فیزیکی بدل به شکلی از حفاظت از تصویر شده است. لاجرم محافظ شخصی نیز بخشی از صحنه و‌بخشی از مدیریتی دقیق بر پرستیژ و شأن اجتماعی است.



با این وجود مشکل اصلی از جایی آغاز می‌شود که دو منطق متفاوت در یک فضا به هم می‌رسند. دانشگاه به شکل طبیعی باید بر عقلانیت، تخصص و برابری استوار باشد اما میدان سلبریتی حول محور تمایز، رقابت و دیده‌شدن می‌چرخد.

در این میان، محافظ شخصی فقط یک فرد نیست؛ یک نشانه است. نشانه‌ای از فاصله طبقاتی، نشانه‌ای از کنترل فضا و به قول «گافمن» بازتولید مرزهای منزلتی با «مناسک منزلتی» یعنی کنش‌هایی که هدفشان حفظ فاصله میان سلبریتی و دیگران است.

در جامعه‌ای که اعتماد عمومی به نهادهای رسمی (از سیاست گرفته تا آموزش عالی) کاهش می‌یابد، علم دیگر فقط به‌خاطر دانش مشروع نیست، بلکه باید دیده شود تا معتبر به نظر برسد.

رسانه و شبکه‌های اجتماعی هم در دو دهه اخیر ساختار قدرت نمادین را بازنویسی کرده‌اند.نهاد علم زمانی در رأس هرم منزلت بود، اما در جامعه‌ی تصویری امروز، «کسی که دیده می‌شود» بیش از «کسی که می‌داند» قدرت دارد.از همین‌جاست که منطق «صحنه» به همه‌جا از جمله دانشگاه نفوذ می‌کند.

دانشگاه هم به‌جای نهاد حقیقت، به صحنه‌ای برای «تجاری‌سازی» شخصی بدل می‌شود.حضور چهره‌های مشهور در محیط علمی، نتیجه همین «اقتصاد نمادین»جدید است که در آن ارزش از دانش نمی‌آید، بلکه از جلب توجه می‌آید.

fahmadi.jpgدر گفتگوئی در کلاب هاوس، منقد ادبی و تحلیلگرسیاسی پرآوازه فرج سرکوهی به این پرسش پاسخ می دهد که اگر با ذهنیت و دانش امروز به شرایط سال 56 بازمی گشت چه مواضع و رویکردهایی در برابر انقلاب 57 درست می بود و باید اتخاذ می شد. از آنجا که این گفتار بازتاب گسترده ای در رسانه های اجتماعی داشت لازم دیدم به نکات و جنبه هائی از آن بپردازم. هسته و جان کلام سرکوهی این است که در آن مقطع دیگرکار از کار گذشته بود، موج براه افتاده بود و هیچ نیروئی نبود که جلو "فاجعه" را بگیرد، گروه های سیاسی دیگر، ملیون و چپ ها، همه به حاشیه رانده شده بودند، همه اشتباه محاسبه و اشتباه تحلیلی داشتند و کسی تصور نمی کرد آخوند در ایران بقدرت برسد. ساواک به شاه دروغ می گفت و شاه را گمراه کرد، استبداد گوشش کر بود و کار خودش را کرده بود و حکومت نباید می گذاشت کار به آنجا بیانجامد.

در این میان اما پرسش اصلی این است چه شد و چرا کار از کار گذشته بود و نقش مجموعه نیروهای چپ، ملیون وبخش بزرگی از روشنفکران و گفتمان سازان جامعه در رساندن روندهای جامعه به جائی که دیگر کار از کار گذشت، چه بود؟ سرکوهی با گریزی گذرا فقط به اینکه بگوید همه اشتباه محاسبه و تحلیل داشتند بسنده می کند و با بیان اینکه "سرپوش استبداد همه این ها را پوشانده بود و استبداد کار خودش را کرده بود" تماما تقلیل گرایانه از پاسخ شایسته و همه جانبه به پرسش تن می زند. من می کوشم در این نوشته فشرده به این موضوع بپردازم اما پیش از آن تاکید کنم بیان روشن برخی بدیهیات مانند فاجعه نامیدن انقلاب 57 و ابلهانه خواندن ترجیح جمهوری اسلامی به رژیم شاه در آن دوران از زبان آشنای دیرینه فرج سرکوهی برایم جدید و جالب بود که منطقا نمی تواند بدون پیامد در انتخاب رویکرد در شرایط و صف بندی های کنونی باشد.

عدم درک پویش اصلی جامعه

پویش و مضمون اصلی و محوری و به بیان ادبیات چپ تضاد اصلی در کشور ما در قریب دوسده گذشته و بویژه پس از انقلاب مشروطه گذر از سنت به مدرنیته، گذر از جامعه ای بشدت عقب مانده و در خواب قرون فرورفته به جامعه ای امروزین و پا گذاری در راه توسعه و پیشرفت بود. این امر خود مهمترین عاملی است که می بایست تعیین کننده و شاخص دوری و نزدیکی ها، همسویی ها و دشمنی ها در سپهر سیاسی و اجتماعی ایران می بود. در یک سو همه افراد وجریان هائی که خواهان توسعه و پیشرفت کشور و استقرار نهادها و بنیان های نظامی مدرن در ایران بودند و سوی دیگر نیروها و اقشار پاسدار نظام ها و هنجارهای کهن و سنتی که در راس آن مذهب به عنوان مهمترین پایگاه سنت قرار داشت. این مهم تا حد زیادی پس از مشروطه و در دوران رضا شاه عینیت یافت.

تمرکز ندارید؟ به این دلیل است

| No Comments

hamzeh.jpgدر دهم نوامبر ۲۰۲۵، کاخ سفید میزبان رویدادی شد که تا پیش از این در عالم دیپلماسی خاورمیانه، شبیه به یک رؤیا به نظر می‌رسید. دیدار احمد الشرع، رهبر موقت سوریه و فرمانده سابق هیات تحریر الشام، با دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده رویدادی تاریخی است. این اولین بازدید رسمی یک رهبر سوریه ای از کاخ سفید از زمان استقلال سوریه در سال ۱۹۴۶ است و نه تنها نماد چرخش استراتژیک دمشق به سمت غرب به شمار می‌رود، بلکه زنگ خطری برای نفوذ فزاینده ایران در منطقه است.

الشرع، که تنها یک سال پیش با عنوان ابومحمد الجولانی به عنوان یکی از رهبران جهادی با سابقه شناخته می‌شد. به عنوان یک سیاستمدار عمل‌گرا ظاهر شده که تحریم‌های آمریکا علیه او را لغو کرده و سوریه را به ائتلاف ضدداعش واشنگتن ملحق می‌سازد. این تحول، بیش از آنکه یک دستاورد دیپلماتیک برای الشرع باشد، ضربه‌ای محکم به محور مقاومت ایران وارد می‌کند و تعادل قدرت در خاورمیانه را برای دهه‌های آتی دگرگون خواهد ساخت.

برای درک عمق این رویداد، باید به ریشه‌های آن نگریست. الشرع در دسامبر ۲۰۲۴، با رهبری یک هجوم برق‌آسای نیروهایش از شمال غرب سوریه، رژیم بشار اسد را سرنگون کرد. رژیمی که بیش از نیم‌قرن با حمایت ایران و روسیه، به عنوان پایگاه اصلی نفوذ تهران در شامات عمل می‌کرد. اسد، که سال‌ها به عنوان "دیوار دفاعی" ایران در برابر اسرائیل و غرب توصیف می‌شد، با سقوط خود، زنجیره تدارکاتی تهران به حزب‌الله لبنان و حماس را مختل کرد. الشرع، که در ژانویه ۲۰۲۵ به عنوان رئیس‌جمهور موقت منصوب شد، بلافاصله بر سیاست خارجی جدیدی تمرکز کرد: دوری از ایدئولوژی جهادی گذشته، همکاری با پادشاهی عربی سعودی و ترکیه (دو متحد کلیدی آمریکا)، و تأکید بر بازسازی اقتصادی سوریه با حمایت غربی.

این چرخش، بخشی از یک استراتژی گسترده‌تر است. الشرع در ماه‌های اخیر، دیدارهایی با ولادیمیر پوتین در مسکو و محمد بن سلمان در ریاض داشته و بر دور ساختن سوریه از درگیری‌های منطقه‌ای اصرار ورزیده بود. اما دیدار با ترامپ، نقطه اوج این دیپلماسی است. ایالات متحده، که پیشتر الشرع را در فهرست تروریست‌های جهانی قرار داده و جایزه ۱۰ میلیون دلاری برای دستگیری‌اش تعیین کرده بود. اکنون با یک چرخش فوق العاده پراگماتیک او را به عنوان شریک بالقوه در مبارزه با داعش می‌پذیرد. این تغییر نتیجه لابی‌گری شدید سعودی و ترکیه است که مشتاق پر کردن خلأ قدرت ایران و روسیه در سوریه هستند.

negar_keramati.jpgدر سرزمینی که رودهایش خشکیده، دریاچه‌هایش جان داده‌اند و خاکش به غبار بدل شده، هنوز مردانی در لباس دین، بی‌هیچ شرمی بر منبر می‌نشینند و می‌گویند: «بی‌حجابی زنان باعث خشکسالی است!» این جمله نه طنز است و نه هذیان یک روحانی منزوی در روستایی دورافتاده؛ بلکه بازتاب ذهنیت حاکم بر حکومتی است که چهل‌وشش سال است بر ایران سایه انداخته و هنوز نمی‌داند میان آب و ابر و باران، رابطه‌ای علمی وجود دارد نه اخلاقی یا مذهب

جمهوری اسلامی، حکومتی که از آغاز بر جهل و خرافه بنا شد، امروز در برابر بزرگ‌ترین بحران زیست‌محیطی تاریخ ایران کاملاً بی‌عمل ایستاده است. خشکسالی، به جنگی خاموش و ویرانگر تبدیل شده که هر روز هزاران خانواده را از زمین و خانه‌شان آواره می‌کند. اما حاکمان به جای آنکه به فکر احیای منابع آب، اصلاح کشاورزی یا مدیریت سدها باشند، نماز باران می‌خوانند و برای زنان بی‌حجاب حکم زندان صادر می‌کنند

در ذهن این نظام، زنِ بی‌حجاب دشمن خداست، نه مدیر بی‌کفایت یا سدسازی‌های بی‌رویه. در نگاه این روحانیان، زمین از عطش می‌سوزد چون دختران در خیابان‌ها روسری ندارند! و البته، وقتی فقیه، همه چیز را در چادر و عمامه خلاصه کندعلم عقل و تکنولوژی جایی در حکومتش نخواهد داشت

این همان حکومتی است که در چهل سال گذشته هیچ برنامه‌ای برای مدیریت منابع طبیعی نداشته است. وزارت نیرو تبدیل به نهادی برای گزارش‌سازی شده، و آب ایران قربانی پروژه‌های بی‌فکر سدسازی سپاه و رانت‌خواری شرکت‌های شبه‌دولتی است. دریاچه ارومیه به شوره‌زار بدل شد، زاینده‌رود سال‌هاست صدای پای آب را نشنیده، و تهران با خطر فروچاله‌ها و مرگ زیست‌محیطی روبه‌رو است

Ahmad_Alavi.jpgفصل اول: مقدمه

در نظام‌های استبدادی و اقتدارگرا، بقای بر قدرت و حفظ سیطره سیاسی اغلب از مسیر سرکوب نرم و سخت جامعه و نه از طریق مشروعیت یا مشارکت عمومی اجتماعی دنبال می‌شود. حاکمیت ولایی طی دهه‌های اخیر، به‌ویژه پس از اعتراضات گسترده ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱، الگوی پیچیده‌ای از سرکوب را به کار گرفته که در آن نیروهای رسمی و غیررسمی به‌صورت هم‌زمان عمل می‌کنند. یکی از ویژگی‌های برجستهٔ این الگو، استفاده از اوباش حکومتی سازمان‌یافته و نیروهای غیررسمی خشونت‌ورز است؛ گروه‌هایی که در ظاهر از دولت جدا هستند، اما در عمل، بخشی از ماشین قدرت و ابزارهای بقای آن به شمار می‌روند.

فصل دوم: چارچوب نظری -- دولت در جامعه از دیدگاه جوئل میگدال

جوئل میگدال(Joel S. Migdal) در نظریهٔ خود با عنوان State-in-Society (1998)، دولت را موجودیتی یکپارچه و مقتدر نمی‌داند. او معتقد است در بسیاری از کشورها، دولت از شبکه‌ای از نهادها و بازیگران متنوع تشکیل شده که هر یک به‌شکلی متفاوت در جامعه نفوذ دارند. این بازیگران گاه با سیاست رسمی دولت- در مفهوم عام آن- در تضاد قرار می‌گیرند، اما در مجموع، بخشی از پیکرهٔ واقعی دولت محسوب می‌شوند. میگدال تأکید می‌کند که قدرت در دولت‌های ضعیف یا شکننده، به‌صورت پراکنده میان شبکه‌هایی از نفوذ محلی، مذهبی، اقتصادی و نظامی تقسیم می‌شود.

در چنین وضعی، دولت برای حفظ اقتدار خود، به جای تکیه بر قانون و نهادهای مدنی، از شبکه‌های غیررسمی و خشونت‌محور استفاده می‌کند تا تعادل اجتماعی را به نفع خود حفظ کند. در چارچوب رژیم ولایی، سپاه پاسداران و ارگانهای مربوطه به‌عنوان نهادی که در مرز میان دولت و جامعه عمل می‌کند، نمونه‌ای روشن از این الگوی نظری میگدال است: نیرویی که هم بخشی از دولت رسمی است، و هم خود، دولتی در دل دولت محسوب می‌شود؛ با شبکه‌های امپراطوری اقتصادی، امنیتی، رسانه‌ای و خیابانی گسترده که بسیاری از آنها از مسیر قوانین رسمی نمی‌گذرند.

فصل سوم: سازمان‌دهی اوباش حکومتی حکومتی در چارچوب سپاه و منطق نهادی آن

سپاه پاسداران از اوایل دههٔ ۱۳۸۰، با گسترش اعتراضات اجتماعی، به تدریج شبکه‌ای از نیروهای غیررسمی موسوم به «لباس‌شخصی‌ها» و «اوباش حکومتی مذهبی» را سازمان داد. یکی از شواهد مستقیم این سیاست، سخنان حسین همدانی در مصاحبه‌ای در سال ۱۳۹۳ است که گفت:

st.jpgدرنگی بر رمان ذره های خاکستری عشق (وصیت نامه): دکتر مسعود نقره کار

  1. دلهره، آزادی و دیگر هیچ

نویسنده ای که قادر باشد مسایل عمیق وجودی وپرسش های برآمده از رسوخ دلهره در یاخته های جان خود را به سادگی در مویرگ های متن خود (شعر، داستان ودیگر متن های روایی) بازنمایی کند،همتای اندیشمند وفیلسوفی است که در بازنمایی"حس اضطراب"، تنهایی را چون میوه"شاخسارانِ درخت آزادی"می چیند.

از این منظر، نویسنده، همچون باغبانی است که نفس در نفسِ فصل ها، رگ وپی درختان باغ را می شناسد و میوه های درختان را می شناسد وچیدن، به وقت رسیدن را می داند. و نوشتن، در قرن حاضر، بیست ویکمین قرن ِ مدهوشی و سرگشتگی حواس آدمی در جهانِ هیولایی، کشاکشی جانکاه میانۀ دو قطب است: قطب تنهایی و قطب مرگ.

قرن بیستم شبح هیولاهایی بود که هر کدام از زاویه ای بر جانِ بی پناه انسان ها تاختند: هیولای جنگ، هیولای انقلاب هاو هیولای گریز و دربدری و پناه گرفتن زیر آسمان ِ غریبه گی وغربت. اما سهمگین ترین زخم، زخم غریبه ماندن در جهانِ هیاهوست. آیینه گی نوشتن از تجربه های قرن بیستمی همان تجربه هایی است که در آثار نویسندگانی چون دکتروف، مارکز، گونترگراس، ونه گات، سیلویاپلات، توماس مان، سی اس لوئیس، جک گراک وحتی‌آگاتاکریستی به حافظۀ وجدانی مخاطبان ادبیات سپرده شده است. بسیاری از این نویسندگان حتی از جانب ناشر نیز دچار سوءدرک و فهم شدند. به طوری که هیچ ناشری آثاری از ایشان را برای نشر نمی پذیرفت. آثارشان مردود می شد. برخی با ساده انگاری و ظاهر بینی مضاعف، این نویسندگان را مورد تمسخر قرار می دادند اما نویسنده، به کار خود ایمان داشتند: برافکندن نقاب از چهرۀ هیولاها. و این کار را دقیق ودرست و بجا، به ثمر رسانده اند. بیاد آوریم: بوف کور هدایت را، ملکوت بهرام صادقی را، بی بی خانم استر آبادی را، بزرگ‌علوی ‌را، جمالزاده‌ را، دهخدا، دانشور، براهنی، مدرسی، درویشیان، بهرنگی، غزاله‌علیزاده، مسکوب، پوینده، مختاری، شاملو، فروغ، اخوان، گلشیری، خانلری، محجوب، کیوان و...

مسعود نقره کار این شانس را داشته تا از قرنی به قرن دیگر، صراحت و تجربۀ درافتادن ِ با هیولاهای منتشر در زمانه را در آثار خود دگر کند. او نویسنده ای است با تجربه هایی از حضور در توفان انقلاب، دوزخ جنگ و برزخ ِ مهاجرت و غربت. نویسنده ای که در خوردِ توان، کشاکشِ احساسات فلج کنندۀ ناامیدی وعذاب وجدان را ستوه آزما است. روشنفکری که بی هیچ ادعا، در ثبت تاریکی های روشنفکری و وقایع نگاری سرخوردگی های آرمانی، پا به پای مردم، تشخّص خود را دارد. او در کنار اندیشمندانی چون آرامش‌دوستدار، مهردادبهار،داریوش‌آشوری،رامین جهانبگلو و ساعدی‌آستانه گشایی آزادی، عدالتخواهی، قانونمداری، اخلاق ستایی و مدارای با جهان را در روشنگرانه زیستن اثربخش می داند.

او نویسندگی ونوشتن را به منزلۀفرایندی به تجربه نشسته که انسان ایرانی در پشت سرگذاشتن ترومای قرن بیستمی، طعم ومزۀ رنج های آن را چشیده است: تاب آزمایی رنج های نخبگانی. آثار او طیف وسیع وگسترده ای از مفاهیم انسانی - نخبگانی را پوشش می دهد:

  • جستجو در تاریک روشنای زندگی معمول و طلایه داران تاریخ جنبش روشنفکری
  • پزشکی و گرایشاتِ پاولوفی در روانشناسی، تراژدی بهداشت و درمان وآموزش پزشکی در ایران
  • تیپ نگاری شخصیت های استبداد زده در جغرافیای زیستی: بچه های اعماق، نوعی از زندگی، مسیح گورستان طلایی، روسپیان صادق ترین معشوقه های عالمند.

نقره کار به عنوان نویسنده ای راوی زندگی، روایت های خود را در داستان پردازی هایش معطوف به هویت، استقلال، فردیت و آزادی گسترش می دهد.

جغرافیای نویسندگی م.نقره کار

او هم تجربه هایی اتوپیایی از زندگی در جدال برای استقلال، تکاپو برای در امان نگهداشتن هویت وستیز برای پاسداشت فردیت را در کارنامۀ خود دارد و هم، در تکاندن ِ تار و پود عنکبوت ِدیستوپیا از آستانۀ زندگی سگی انسان غربت زده و سرخورده و بی آرمان، خود را آزموده است. او نویسنده ای است که هم خانه بدوشی های دربدری را روایتگری کرده وهم در مقام آسیب شناس، با هیولاهای استبداد مدرن در افتاده است.

book.jpg
2. آناتومی فقدان؛ میانۀ مرگ و زندگی

نقره کار در رمان ذره های خاکستری عشق (وصیت نامه) چرخۀ زیستی خیال پردازی وداستان گویی خود را، بر زایش وهم از دل ماجراهای معمولی زندگی و رویارویی با ترس استوار می کند.

تجربه های زیسته نویسنده در این رمان به عرصۀ بازآفرینی ایده هایی دیستوپیایی بدل می گردد. آنچه که در نخستین خوانش، بهرۀلذت را به گذر از خودشناسی می سپارد پروردن ایده های رویایی به قوۀ تشخیص و پرسش گری، سنجیدن کفه های شادی واندوه، گره گشایی از خیالات وآغاز واقعیت برتر در زندگی است. شاید بتوان این شیوه روایت نقره کار ، را فاصله گذاری بین واقعیت های درونی و بیرونی نویسنده نام نهاد.

در این زاویه دید، شخصیت نویسنده از سویی و راوی از سویی دیگر، تودرتویی های واقعیت را می کاوند: سفر از آنچه که در زندگی معمولی حس می شود و در ذهن، قدرت انتخاب کلمات وتصاویر را صورتبندی می کند. هر حادثه ای در هر موضوعی، پاره ای از حس نویسنده به زندگی است که در صورتی دیگر از واقعیت، بازآفرینی می شود بازآفرینی زندگی سوخته در شتاب حوادث وبرانگیختن زندگی ای دیگر در متن. نویسنده ارادۀ نوشتن وصیت نامه خود را از دلِ کشاکش بین واقعیت های بیرونی و درونی خود انتخاب وجهت می بخشد.

لحن روایت در این رمان لحنی اطلاع رسان، هشدار دهنده، آگاهی بخش، امید انگیز، آینده ساز، هوشمند خواه در کشاکش رویا و کابوس هاست. این ریتم، در متن، گاه کُند، گاه تند و گاه به سردی معمول لحظات گذرای زندگی روایت می شود. از سویی، بسته به طبیعت موضوعات، فرم روایت نیز تغییر می کند:

ü بخش هایی از روایت که به کندی داستان را پیش می برد، نقاط تامل برانگیز ونیازمند به تاویل وسپیدخوانی متن را شامل می شود.

ü لحن معمولی نویسنده معطوف به درک مسایل و واقعیت های گذرا، درنگ در تشخیص لایه های پنهان ماجراها و مسایل است.

ü آنگاه که برای رسیدن به اصل ماجرا و رسیدن به منشا وسرچشمه ماجراها، نقل داستان وحواشی سرعت می گیرد.

ذرات خاکستری عشق، فرایند عبور از تودرتویی های زندگی دمِ دستی وتحلیل حقیقتِ در دسترس ِ واقعیت های زندگی است. همین زندگی که با هشدار رسیدن به ایستگاه آخر، به جای ترس و وحشت از مرگ، روی نقطۀ آتشفشانی هوشورزی و بیداری ایستاده است.

saddambanner2.jpgKhamenei's Late Turn Toward a Path Once Taken -- and Lost -- by Saddam

The Islamic Republic of Iran has recently installed a replica of the Sasanian king Shapur I's relief in Tehran's Revolution Square and launched a new propaganda campaign featuring posters declaring, "You will kneel before Iran once again."

This symbolic move came soon after Israeli and U.S. strikes on Iranian positions, signaling an attempt by the regime to project strength and respond to recent humiliations on the international stage.

In a marked departure from its long-standing reliance on religious narratives, the regime's propaganda is now embracing imagery from pre-Islamic Iran.

A rare directive by Ayatollah Ali Khamenei to replace a traditional religious elegy with the patriotic anthem "Ey Iran" at an official ceremony underscored this shift -- a stark contrast to his earlier denunciations of pre-Islamic glorification.
The installation of the Naqsh-e Rustam replica and the creation of quasi-ancient depictions of the Supreme Leader reflect an effort to link his image with the idea of Iran's "historical power."

Yet this strategy has a precedent -- and a failed one.
During the Iran-Iraq War, Saddam Hussein turned history into a propaganda weapon. He dubbed the conflict the "Second Qadisiyyah," cast himself as the heir of Hammurabi and Nebuchadnezzar, and even launched an ambitious project to rebuild Babylon to portray his regime as the continuation of ancient Mesopotamian glory.

Iraqi posters, state media, and schoolbooks of the era hammered home the message that the war was not a modern political conflict but a continuation of the Arabs' ancient struggle against Persia.

The parallel with today's Tehran is striking: both regimes used history as a political tool to conceal crises of legitimacy and mounting domestic failures.

Just as Saddam fused myth, antiquity, and Baathist ideology to distract from economic collapse and military setbacks, Iran's leadership is turning to Sasanian symbols amid deepening economic woes, water shortages, and widespread public discontent -- hoping to revive an image of "historic strength" to stabilize public perception.

01.jpg
But Saddam's experience proved that myth cannot substitute for performance. His propaganda managed to rally sentiment for a time, but political and military collapse ultimately stripped the narrative of its power.

Analysts now ask: Is the Islamic Republic retracing the same doomed path -- one that begins with the grandeur of ancient glory but ends with the collapse of the myth itself?

02.jpg

منوتو - مدیر مدرسه غیردولتی فرهیختگان در جهرم که اقدام به جابه‌جایی دانش‌آموزان مدرسه با کامیون حمل دام کرده بود، با رأی شورای نظارت بر مدارس غیردولتی استان فارس از سمت خود برکنار شد.

این تصمیم پس از پخش گزارشی از شبکه منوتو اتخاذ شد که واکنش گسترده‌ای در شبکه‌های اجتماعی و میان خانواده‌ها ایجاد کرد.

***

تجمع تخم‌مرغی

تجمع مردم اصفهان مقابل مغازه‌ها برای خرید تخم‌مرغ در خیابان ولی‌عصر

***

خبر تکمیلی:

دو معترض با پرچم شیروخورشید در متروی تهران بازداشت شدند

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، دو معترض مخالف حکومت که یونیفرم ارتش به تن داشتند و در متروی تهران پرچم شیروخورشید در دست گرفته بودند، بازداشت شده‌اند.

همزمان ویدیویی از فرد دیگری با لباس ارتشی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که مردم را به راهپیمایی اعتراضی در روز یک‌شنبه ۲۵ آبان دعوت می‌کند.

این فرد که خود را ابراهیم آقایی، سرهنگ ارتش، معرفی می‌کند، پیشتر با انتشار ویدیوهای دیگری که در همه آنها پرچم شیروخورشید را برافراشته است، ضمن انتقاد صریح از جمهوری اسلامی، از نهاد شاهنشاهی دفاع می‌کند.

metro32.jpgخبرنامه گویا - احمد باطبی در شبکه اکس با انتشار این ویدئو نوشت:

دو افسر شجاع ایرانی، با آگاهی از اینکه مجازاتشان مرگ خواهد بود، پرچم شیر و خورشید را در یکی از ایستگاه‌های مترو برافراشتند.

مأموران رژیم برای پایین کشیدن پرچم یورش بردند، اما این دو افسر با شجاعتی مثال‌زدنی ایستادگی کردند و عقب‌نشینی نکردند.

پیام آن‌ها روشن بود: ما سربازان، پاسداران ملت ایران و میراث کهن آن هستیم، نه خدمتگزاران جمهوری اسلامی و روحانیون ستمگرش. دل همه ایرانیان با این مردان دلیر می‌تپد که نشان دادند افتخار ارتش در وفاداری به مردم است، نه در اطاعت از استبداد.

***

zobaleh.jpgدر معیارهای جهانی، زباله‌گردی نشانه پیشرفت یک کشور است

«محمدحسین طاهری آکردی» سرپرست ستاد امر به معروف و نهی از منکر در گفت‌وگو با «انصاف‌نیوز»، زباله‌گردی را نشانه پیشرفت کشور توصیف کرد و گفت: «کشور فقیر اصلا زباله ندارد که زباله‌گرد داشته باشد. یادتان باشد که زباله برای کشور پولدار است. او ادامه داد: همین الان بروید به زباله‌گردها بگویید ماهی سی میلیون به شما می‌دهیم، اگر قبول کردند؟ ما این کار را کردیم.»

طاهری همچنین مدعی شده است که وضع مالی مردم ایران «خیلی خوب» است. این اظهارات در حالی بیان می‌شود که افزایش نجومی قیمت‌ها در ایران از اقلام خوراکی تا مسکن و پوشاک، مردم را روزبه‌روز فقیرتر کرده و پدیده «زباله‌گردی» به کودکان هم رسیده است.

***

اولین ربات هوش مصنوعی انسان‌نمای روسیه، چند ثانیه پس از رونمایی رسمی، در حالی که موسیقی فیلم «راکی» در سالن پخش می‌شد، به زمین افتاد و کارکنان تلاش کردند تا پرده‌ای را روی صحنه بکشند.

این ربات را شرکت روسی «آیدُل» به عنوان نمایش پیشرفت‌های این کشور در هوش مصنوعی ارائه کرده است.

جزئیات حادثه:
خبرنامه گویا - هنگامی که دو نفر ربات را با آهنگ فیلم «راکی» به سمت صحنه هدایت می‌کردند، ربات تعادل خود را از دست داد و سقوط کرد، به طوری که چندین قطعه از آن روی صحنه باقی ماند. فیلم‌های ویدئویی این حادثه که توسط رسانه‌های مستقل روسیه به اشتراک گذاشته شده، نشان می‌دهد که کارکنان با عجله ربات را از روی زمین می‌کشند و پشت پرده‌ای مخفی می‌کنند.
robot.jpg
انتقادها و واکنش‌ها:
اگرچه هدف از این رونمایی، نمایش پیشرفت‌های داخلی در زمینه هوش مصنوعی و رباتیک بود، اما منتقدان در شبکه‌های اجتماعی و انجمن‌های فناوری روسیه به جای تمرکز بر دستاوردها، بی‌ثباتی ربات و تصمیم به رونمایی از یک نمونه اولیه ناتمام را مورد توجه قرار دادند.

مرگی که برایمان عادی شده!

| No Comments

rq.jpgرحیم قمیشی

احمد بالدی، دانشجوی ۲۰ ساله اهوازی هم مُرد.

پسر دانشجو دیده بود دکه پدرش را مأموران دارند تخریب می‌کنند. فریاد زده؛ این محل ارتزاق خانواده ماست. کمی صبر کنید، نکنید، بدون این دکه ما می‌میریم!

مأموران شهرداری دستور دارند، آنها هم حقوق می‌گیرند تخریب کنند، تا خودشان از گرسنگی نمیرند!

یا احمد و پدرش، و خانواده‌شان باید بمیرند، یا مأموران. و احمد در لحظه‌ای سخت تصمیمش را می‌گیرد.

او بمیرد شاید هم پدرش زنده بماند هم ماموران.

و بنزین را بر سرش می‌ریزد...

او ۱۰ روز هم با بدنی سراپا سوخته، با مرگ دست و پنجه نرم می‌کند.

و امروز خبر می‌آید که برای همیشه رفت.

یک دانشجو کمتر، یک جوان کمتر، یک معترض کمتر، یک گرسنه‌کمتر...

آیا هیچ حاکمی خواهد گریست؟

احمد، پسرم!

من در مرگ تو مقصرم.

fiazbanner.jpgعلی فیاض در مقاله‌ای در خبرنامه گویا، خطر فراموشی و تحریف تاریخ را یادآور می‌شود و هشدار می‌دهد جامعه‌ای که گذشته‌ی خود را به‌درستی به خاطر نمی‌آورد، محکوم به تکرار استبداد است

گذر زمان، و مشکلی به نام حافظه تاریخی!

علی فیاض

هنگامی که زنده یاد شاملو گفت؛ "تاریخ ما نشان می دهد که این توده حافظه تاریخی ندارد"، نه تنها آن چنان که باید و شاید جدی گرفته نشد، بلکه برخی آن را توهینی به ملتی که "هنر نزد آنان است و بس" و در تاریخ نقشی اساسی بر عهده داشته است، نژاد پاک آریایی است و در دو هزار و پانصد سال پیش "حقوق" بشر را به جهانیان عرضه کرده است و ... تلقی کردند! گذر زمان اما، به درستی نشان داد که حرف شاملو نه تنها بی ربط نبوده، بلکه بیانگر یک واقعیت تلخ تاریخی نیز بوده است!

اظهارات اخیر دختر اکبر رفسنجانی، یکی از جرثومه های فساد و از بنیانگزاران رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی و از آمران کشتار فرزندان مردم ایران در دهه شصت و گسترش دهنده استبداد آخوندی، با اشاره به اینکه باباجون را سر به نیست کرده اند و نیز این که باباجون طرفدار مردم بوده و گویا این اواخر به "اپوزیسیون" نظام! هم تبدیل شده بوده و همین هم باعث شده که همچون ناصرالدین شاه که تبدیل به "شاه شهید" شد، ایشان هم به جرگه "شهدا"! پیوندش داده اند و ...، زمینه ساز تاملاتی شد که در زیر به آن پرداخته می شود.

البته همین "آقا"زاده پیش تر از این نیز مدعی شده بود که "عملـکـرد ایـشان [یعنی باباجون] و تـاریخ انـقلاب، چـه بعد و چه قبل از انقلاب نشان داده است که بر سر حقوق مردم سازش نـمی کند" و نیز ایشان را "جنبش سبز"ی نامیده بود! و نیز ادعا کرده که؛ "بابا یه جوری مانع بود برای یه عده‌ای"!

در این میان برخی از دورگه های رژیم - یعنی هم اصلاح طلب های پیشین و هم اصول گراهای پیشین- با ایشان هم دردی و هم نظری کرده و می کنند. البته برخی هم با این گفته ها موافق نبوده اند. شاید نگران این هستند که یکی از ستون های نظام، اگر تبدیل به "اپوزیسیون"! شود، برای اعتبار و آبروی نظام خوب نیست. به هر حال به زعم اینان مردم هیچ نمی دانند که رفسنجانی که بوده است، چه سوابقی داشته است و چه نقشی در سرکوب آزادی خواهان، مخالفان و جنگ ضد مردمی هشت ساله داشته است! بسیاری از این افسانه پردازی ها، تحریف گری ها و جعل روایت ها، بر این زمینه استوار است که یا مردم حافظه تاریخی ندارند، یا گذر زمان، فشارهای اقتصادی - اجتماعی و سرکوب، و قدرت تبلیغات و رسانه ها در شکل دهی افکار عمومی، و ایجاد انحراف در ذهنیت تاریخی آنها را تسریع می کند.

گذر زمان، جنایات رژیم پلید جمهوری اسلامی، ضعف حافظه تاریخی و فراموشی های برآمده بر اثر انواع فشارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ... و طلایی جلوه دادن دوره های دیگر، از جمله دوره طلایی امام که "اصلاح" طلبان سبز و بنفش آن را تبلیغ می کردند، فرصتی پیش آورده است تا به اکبر رفسنجانی هم قبای سبز اصلاح طلبی بپوشانند! اینان اما فراموش می کنند که مردم در عصر رسانه ها به سر می برند و مردم حتا به روزنامه های دوره مشروطه هم دست رسی دارند، چه برسد به روزنامه های پس از مشروطه.

اما متاسفانه گذر زمان و ذهنی شدن گذشته، همچنان معایبی دارد که نمی توان آنها را انکار کرد. معایبی که اگر یادآوری نشوند و نسبت به آنها آگاه نشویم، چه بسا که به فرایند شکل گیری یک جامعه آزاد و دموکراتیک صدماتی جدی وارد سازند.

آری، گذشت روزگار، تنها به اینجا پایان نمی یابد که ملت ها دل تنگ گذشته شوند. گذر روزگار و بدتر شدن شرایط، و بر روی کار آمدن بدترها، زمینه ساز این موضوع می شود که مردم، بد ها و بدی هایشان را فراموش کنند. و "رحمت بر کفن دزد اولی" بفرستند. چرا که از شرایطی که در آن به سر می برند، به هیچ وجه راضی نیستند. دوران گذشته را که خود در آن به سر نمی برده اند به فراموشی می سپارند و به دلیل فجایع هم اکنونی، گذشته های دور را طلایی فرض کنند.

babarafsanjani.jpgبرای نمونه:

- محمود احمدی نژاد پاسدار بسیجی سرکوب گر، که معترضان میلیونی را به "خس و خاشاک" تشبیه می کرد، تبدیل به "اپوزیسیون" می شود و رنگ عوض می کند!

- آخوند شیاد و جنایتکاری به نام حسن روحانی که در تیر ماه 1378 می خواست "خرخره دانشجویان را بجود"، را بر مسند ریاست جمهوری می نشاند!

- مبارزان علیه رژیم آخوندیسم و قربانیان رژیم خمینی را به "تروریست" تبدیل می سازد و قاتل را به جای شهید می نشاند.

- جنگ ویرانگر خمینی را به "دفاع مقدس" تبدیل می سازد و پاسداران سرکوب گر را به مدافعان تمامیت ارضی و مرزی کشور.

- اکبر رفسنجانی یکی از ستون های اصلی رژیم ناگهان وجیه المله و "اصلاح طلب" و مردمی می شود!

- محمدرضا شاه پهلوی، که خود با سیستم استبدادی زمینه ساز اصلی انقلاب سال 57 بود، به یک قربانی تبدیل می شود که نسل "پنجاه و هفتی" با شورشی نابخردانه و از روی شکم سیری زمینه سقوطش را فراهم ساختند.

- سازمان شکنجه گر و بدنام ساواک، حافظ "امنیت ملی" قلمداد می شود و برخی در پی احیای آن برمی آیند!

- از سر دسته شکنجه گران ساواک، پرویز ثابتی، یک "عالیجناب" ساخته می شود که تاریخ معصر را باید از او یاد گرفت!

- رضا شاه مستبد و دیکتاتور را - که خدماتی هم داشت - و نه تنها منتقدان خود - عشقی، مدرس، فرخی یزدی، تقی ارانی و .. - را می کشت، بلکه حتا همدستان خود- داور، تیمور تاش و ... - را نیز سر به نیست کرد و با دست خالی از یک قزاق ساده به بالاترین موضع قدرت رسیده و به بزرگ ترین زمین خوار کشور تبدیل شده بود و خواست های اصلی جنبش مشروطه را پای مال کرده بود، می شود رضا شاه کبیر!

- همه روشنفکران و آزادی خواهان کشور زمینه ساز حکومت خمینی معرفی می شوند! و ... و ...!

- محمد خاتمی نیز "گورباچف" ایران- "گورباچف"ی که البته هیچگاه گورباچف نشد - "منجی ملت" و ...

چه خوش گفت بامداد ادبیات ایران زمین که؛ این توده حافظه تاریخی ندارند!

تصاویری که از نشست اخیر سازمان بین‌المللی استاندارد در رواندا منتشر شده، نشان می‌دهد فرحناز قلاسی و گیلاد گلوب، نمایندگان جمهوری اسلامی و اسرائیل در این برنامه بر سر یک میز نشسته و بر سر موضوعات نشست با یکدیگر گفت‌وگوی رودررو داشته‌اند

didarlarge2.jpgایران اینترنشنال - دفتر گلوب چهارشنبه ۲۱ آبان درباره این دیدار به ایران‌اینترنشنال اعلام کرد او مطابق روند معمول، در کنفرانسی بین‌المللی با افراد دیگر سر میز مذاکره نشسته بود، اما هیچ ملاقات انفرادی با قلاسی نداشت.

در این اطلاعیه آمده که گلوب از ایرانی بودن این زن اطلاعی نداشت و داشتن روسری بر سر، الزاما کشور مبدا فرد را مشخص نمی‌کند.

چند روز پیش تصاویری از حضور فرحناز قلاسی، معاون سازمان ملی استاندارد ایران، در اجلاس سالانه سازمان جهانی استاندارد (ایزو) در کشور روآندا منتشر اما ساعاتی بعد از سایت جهانی ایزو حذف شد.

photo111.jpgدفتر گلوب از حذف این تصویر اظهار بی‌اطلاعی کرد.

خبرگزاری فارس،‌ وابسته به سپاه پاسداران، در واکنش به انتشار و سپس حذف این تصاویر نوشت عکس‌های دیگر نشست همچنان روی سایت ایزو دیده می‌شود.

فارس این دیدار را «بی‌سابقه و مشکوک» خواند و نوشت دیدار در شرایط پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل صورت گرفت.

فارس اشاره کرد که خواهر رییس سازمان ملی استاندارد جمهوری اسلامی، از کشته‌شدگان حملات اسرائیل بوده است.

پیش از این نیز برخی دیگر رسانه‌های وابسته به حکومت به «حجاب» فرحناز قلاسی در این نشست انتقاد کرده بودند.

خبرگزاری فارس اشاره کرد که طبق قانون مقابله با اقدامات «خصمانه» اسرائیل، هرگونه تعامل یا تبادل اطلاعات با نهادها و افراد رسمی و غیررسمی وابسته به اسرائیل ممنوع است و مجازات حبس تعزیزی و انفصال دائم از خدمات دولتی دارد.

مراوده با اسرائیل علاوه بر اینکه در حوزه سیاست «خط قرمز» جمهوری اسلامی است، بلکه حکومت هنرمندان و ورزشکاران را نیز طی ۴۷ سال اخیر از هر شکل رقابت یا همکاری با شهروندان اسرائیلی منع کرده است.

شمار قابل توجهی از ورزشکاران ایرانی در سال‌های گذشته با بهانه‌های مختلف مجبور به انصراف یا کنار کشیدن از مسابقات برای خودداری از مواجهه با اسرائیل شده‌اند.

علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، شهریور ۱۴۰۰ گفته بود ورزشکار ایرانی نمی‌تواند «به خاطر یک مدال» با نماینده اسرائیل دست بدهد و «عملا او را به رسمیت بشناسد».

جنجال دوباره مجری صداوسیما

| No Comments

رسول مهربانی، مجری صدا و سیما که دو روز پیش کلیپی از عروسی سعید کریمی، کاپیتان تیم ملوان را «بی‌حیایی» خوانده بود و خواستار برخورد با او شده بود، امروز در توجیهاتی منکر تهدید و توهین به این فوتبالیست شد و گفت که سعید کریمی را دوست دارد و فقط به او هشدار داده است.

saddambanner.jpgتوسل دیرهنگام خامنه‌ای به نمادهای باستانی؛ تکرار آنچه صدام کرد

خلاصه مقاله فرامرز داور در ایران وایر

جمهوری اسلامی ایران اخیراً نسخه‌ای از نقش برجسته شاپور اول، پادشاه ساسانی، را در میدان انقلاب تهران نصب کرده و با پوسترهایی با شعار «دوباره در برابر ایران زانو می‌زنید» کمپین تبلیغاتی تازه‌ای به راه انداخته است. این انتخاب معنادار درست پس از حملات اسرائیل و آمریکا به مواضع جمهوری اسلامی صورت گرفت و نشان‌دهنده تلاشی برای بازسازی چهره قدرت و پاسخ به تحقیرهای اخیر در صحنه بین‌المللی است.

نظام برخلاف گذشته که در تبلیغات رسمی بر نمادها و روایت‌های مذهبی تأکید داشت، اکنون با چرخشی آشکار به سوی استفاده از نمادهای ایران باستان حرکت کرده است. درخواست کم‌سابقه علی خامنه‌ای برای خواندن سرود «ای ایران» به‌جای نوحه مذهبی در یک مراسم رسمی، نقطه عطف این تغییر بود؛ چرخشی که با تاریخ مواضع او ــ که پیشتر برجسته‌سازی تاریخ پیشااسلامی را نکوهش می‌کرد ــ تناقض آشکار دارد. نصب نسخه نقش رستم و تولید تصاویر شبه‌باستانی از رهبر جمهوری اسلامی، بخشی از تلاش برای پیوندزدن خود با مفهوم «اقتدار تاریخی ایران» است.

اما این روش پیش از این توسط صدام حسین آزمایش شده بود. صدام در دوران جنگ ایران و عراق، تاریخ را به ابزار اصلی تبلیغات تبدیل کرد: او جنگ را «قادسیه دوم» نامید، خود را وارث حمورابی و نبوکدنصر معرفی کرد و حتی پروژه عظیم بازسازی بابل را آغاز کرد تا حکومتش را ادامه مستقیم تمدن‌های کهن جلوه دهد. پوسترها، رسانه‌ها و حتی کتاب‌های درسی مدارس عراقی یادآور این پیام بودند که جنگ نه یک درگیری سیاسی معاصر، بلکه ادامه نبرد تاریخی اعراب با ایرانیان است.

shlarge.jpg

شباهت میان امروز تهران و دیروز بغداد در همین نکته است: استفاده ابزاری از تاریخ برای پنهان‌کردن بحران‌های مشروعیت و مشکلات داخلی. همان‌گونه که صدام تلاش کرد با تلفیق اسطوره، گذشته و ایدئولوژی بعث، شکست‌ها و فشارهای اقتصادی را در ذهن مردم کم‌رنگ کند، جمهوری اسلامی نیز در بحبوحه بحران اقتصادی، کمبود آب و نارضایتی اجتماعی، به نمادهای ساسانی پناه برده است تا با بازسازی تصویر «اقتدار تاریخی»، افکار عمومی را مدیریت کند.

اما تجربه صدام نشان داد که تاریخ، جایگزین عملکرد واقعی نمی‌شود. تبلیغات او برای مدتی توانست افکار عمومی را بسیج کند، اما در نهایت فروپاشی سیاسی و نظامی، روایت‌های اسطوره‌ای را بی‌اثر کرد. اکنون بسیاری تحلیلگران می‌پرسند: آیا جمهوری اسلامی در مسیری گام گذاشته که صدام حسین پیش از آن پیموده بود؟ مسیری که از «شکوه باستان» شروع می‌شود، اما معمولاً به «فروپاشی روایت» ختم خواهد شد.

margbanner.jpgجان ارزان دانشجویان؛ مرگ به دلیل سقوط، انفجار و پایان خودخواسته زندگی

ایران وایر - «خبرنامه امیرکبیر» گزارش داده در کمتر از یک ماه و نیم پس از آغاز سال تحصیلی جدید در دانشگاه‌های ایران دست‌کم هفت دانشجو جان خود را ازدست‌داده‌اند.

در آخرین حادثه تلخ رخ‌داده برای دانشجویان کشور، «مبینا حمصیان» دانشجوی رشته معماری دانشگاه یزد و اهل اصفهان براثر سقوط از ارتفاع دچار مرگ مغزی شد و جان خود را از دست داد.

پیش‌تر گزارش‌هایی از مرگ سه دانشجو در سانحه اتوبوس دانشگاه سمنان، یک دانشجو براثر انفجار در آزمایشگاه دانشگاه تهران و دو مرگ مشکوک یکی در دانشگاه آزاد تبریز و دیگری در دانشگاه آزاد یزد در منابع مستقل دانشجویی منتشرشده بود. از دانشجویان جان‌باخته در این چهل روز چه می‌دانیم؟

**

دانشجویان رشته معماری با عنوان درسی «برداشت از بناهای تاریخی» آشنا هستند. درسی که در آن جزییات سه‌بعدی یک بنای تاریخی با استفاده از ابزارهای مختلف به نقشه‌های دوبعدی مانند پلان، نما و مقطع تبدیل می‌شود. «مبینا حمصیان»، 7آبان۱۴۰۴ در جریان برگزاری این کلاس عملی دچار سانحه شده و به کما رفت.

به گفته یک منبع آگاه مبینا در یکی از خانه‌های سنتی بلوار «بسیج» در یزد از بام ساختمان به داخل نورگیر سقوط کرد و به علت ضربه شدید به سر به کما رفت.

یک شاهد عینی به خبرنامه امیرکبیر گفته است که مبینا قربانی «عدم رعایت استانداردهای ایمنی در محل برگزاری درس عملی» شده است.

بررسی‌های ایران‌وایر نشان می‌دهد این اظهارات کاملا درست است و در اغلب دانشگاه‌ها در رشته‌های فنی، استانداردهای ایمنی لازم در زمان برگزاری کلاس‌ها وجود ندارد.

«رضا» فعال دانشجویی و از دانشجویان رشته معماری در دانشگاه همدان به ایران‌وایر می‌گوید:‌«ما در تمام دوران تحصیل برای گرفتن تجهیزات حفاظتی کافی چالش داشتیم. حتی کلاه ایمنی که یکی از ابتدایی‌ترین ابزارهای ایمنی بود به تعداد بچه‌ها نبود و کسانی که خیلی نگران بودند خودشان یکسری تجهیزات ایمنی مثل کلاه دستکش، کفش ایمنی، طناب نگه‌دارنده را می‌خریدند.»

یک هفته بعد از حادثه‌ای که مبینای جوان را به کما برد کادر درمان بیمارستان «رهنمون» در یزد به نزدیکان او گفتند او براثر شدت ضربه دچار «مرگ مغزی» شده و بازگشت از این خواب طولانی ناممکن است.

ایران‌وایر مطلع شده است که نزدیکان او کبد و کلیه‌هایش را به بیماران نیازمند و در انتظار پیوند اهدا کردند.

تصاویر منتشرشده از وداع خانواده مبینا با او پیش از اعزام برای اهدای عضو منقلب کننده و غم‌انگیز است. پیکر او ۱۳آبان۱۴۰۴ به بیمارستان شهید صدوقی یزد اعزام شد تا با اهدای عضو جان چند بیمار را نجات دهد.

روابط عمومی دانشگاه یزد نیز با صدور اطلاعیه‌ای ضمن ابراز تاسف از وقوع این سانحه اعلام کرد: «از لحظات نخست حادثه، پیگیری‌های لازم از طریق دانشگاه علوم پزشکی و بیمارستان شهید رهنمون انجام‌گرفته و تیم تخصصی پزشکی برای درمان دانشجو تشکیل‌شده است. اقدامات درمانی همچنان ادامه دارد و دانشگاه تمامی توان خود را برای حمایت از خانواده دانشجو و بررسی ابعاد حادثه به کار گرفته است.»

رضا دانشجوی هم رشته مبینا حمصیان می‌گوید: «ذره‌ای احساس مسوولیت در بیانیه منتشرشده از طرف دانشگاه وجود ندارد. هیچ اظهار شرمندگی از بابت امکانات اندک یا عذرخواهی بابت قصور دانشگاه برای عدم تامین استانداردهای ایمنی نیست. همه‌چیز خلاصه‌شده به کارهایی که کادر درمان باید انجام بدهند. شما اگر مسوولیت‌پذیر بودید این اتفاق اصلا نمی‌افتاد که این خانواده این‌طور داغدار دختر جوانشان بشوند.»د.

velayatibanner.jpgایران اینترنشنال - علی‌اکبر ولایتی، مشاور علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی، گفت آمریکا تلاش می‌کند در نزدیکی بندر گوادر و در مجاورت بندر چابهار ایران، پایگاه‌های جدیدی ایجاد کند «تا علاوه بر کنترل چین، بر مسیر انرژی و تجارت منطقه نیز تسلط یابد».

مشاور خامنه‌ای در گفت‌وگو با ایرنا، خبرگزاری دولت، واشینگتن را به وارد کردن فشار بیشتر بر پاکستان و هند متهم کرد و افزود سفرهای مکرر فرماندهان نظامی پاکستان به آمریکا و گفت‌وگوهای آنان با مقامات آمریکایی، بخشی از این راهبرد است.

بندر چابهار در سواحل استان سیستان‌وبلوچستان در جنوب شرقی ایران، از سال ۲۰۱۸ میلادی و به منظور تسهیل پروژه‌های تجاری و بازسازی برای افغانستان از تحریم‌ها معاف شده بود.

چابهار برای هند اهمیتی راهبردی دارد و تنها مسیر دسترسی مستقیم این کشور به افغانستان و آسیای میانه، بدون نیاز به پاکستان است.

هند پایانه‌ بهشتی این بندر را اداره می‌کند و دهلی‌نو تاکنون بیش از ۱۲۰ میلیون دلار در توسعه این ترمینال سرمایه‌گذاری کرده و برنامه داشته است ظرفیت بندر را تا سال ۲۰۲۶ پنج برابر کند.

این بندر همچنین به‌عنوان رقیبی راهبردی برای بندر گوادر پاکستان، تحت مدیریت چین، شناخته می‌شود.

pezeshkian.jpgایران اینترنشنال - مسعود پزشکیان در سخنرانی خود در صحن علنی مجلس گفت در جریان جنگ ۱۲ روزه جمهوری اسلامی با اسرائیل، او نگران آسیب‌دیدن علی خامنه‌ای بوده است چرا که به باور او در صورت کشته‌شدن «رهبری» در حمله اسرائیل، در داخل حکومت درگیری درست می‌شد و دیگر نیازی به حمله اسرائیل نبود.

پزشکیان در سخنرانی سه‌شنبه ۲۰ آبان خود در صحن علنی مجلس با اشاره به این مطلب تاکید کرد: «در جنگ ۱۲ روزه هیچ ترسی از اینکه چه اتفاقی رخ بدهد، نداشتم، اما واهمه داشتم خدایی نکرده اتفاقی برای رهبری رخ بدهد، آن‌وقت ما با همدیگر دعوا می‌کنیم و اصلا لازم نیست اسرائیل بیاید.»

او افزود: «ستون خیمه انقلاب، رهبری است، ما می‌توانیم با هم اختلاف داشته باشیم اما کسی هست که درباره اختلافات می‌گوید این نه یا آن نه، تمام شد و رفت.»

به گفته پزشکیان، جامعه سیاسی ایران هنوز «گفت‌وگو با همدیگر را خوب یاد نگرفته» و به‌جای بحث، به‌راحتی یکدیگر را محکوم و متهم می‌کنند. او گفت در چنین شرایطی وجود رهبر جمهوری اسلامی عامل اصلی جلوگیری از شکاف و بحران داخلی است.

پزشکیان همچنین گفت همه دیدگاه‌های او در نهایت ذیل همان چارچوبی تعریف می‌شود که رهبر جمهوری اسلامی ترسیم کرده که هدف آن «الگو شدن» جمهوری اسلامی است.

در ماه‌های گذشته شماری از مقام‌های اسرائیل در اظهارنظرهای مختلف رهبر جمهوری اسلامی را به مرگ تهدید کرده بودند.

در ۱۵ آبان روزنامه اسرائیل‌هیوم در تحلیلی درباره تهدید جمهوری اسلامی علیه اسرائیل نوشت گزینه کشتن خامنه‌ای در جنگ ۱۲ روزه انجام نشد اما همچنان ممکن است.

در پی تهدیدهای اسرائیل به کشتن رهبر جمهوری اسلامی، خامنه‌ای در پیامی از مخفیگاه که سوم مهرماه در رسانه‌های ایران منتشر شد، بر ادامه نبرد تا مرگ تاکید کرد و «شهادت» را پاداش «مجاهدت» خواند.

مطالب بیشتر در سایت ایران اینترنشنال

شبکه ۱۳ اسرائیل، ۲۴ شهریور گزارش داد در جلسه‌ای که شامگاه ۲۲ خرداد با حضور مقام‌های دولتی و نظامی اسرائیل برگزار شد، یافتن فرصتی برای کشتن علی خامنه‌ای و بی‌ثبات کردن جمهوری اسلامی مورد بررسی قرار گرفت.

بر اساس این گزارش، بزالل اسموتریچ، وزیر دارایی این کشور، در جلسه‌ای گفته باید «رهبر را پیدا کرد». یسرائیل کاتز، وزیر دفاع، نیز تایید کرده تل‌آویو در پی تحقق چنین هدفی بوده، اما «فرصت مناسب» به دست نیامده است.

در ۱۸ شهریور نیز حمزه صفوی، فرزند یحیی رحیم‌صفوی،‌ مشاور عالی و دستیار نظامی خامنه‌ای، ترور رهبر جمهوری اسلامی را محتمل دانست و گفت حکومت باید برای اقدامات اسرائیل آماده باشد.

وبسایت بصیرت، وابسته به معاونت سیاسی سپاه پاسداران هم ۲۶ مرداد در تحلیلی درباره جنگ ۱۲ روزه نوشت که اسرائیل و آمریکا به دنبال کشتن علی خامنه‌ای هستند.

وزیر دفاع اسرائیل، ششم مرداد هم در سخنانی تهدیدآمیز خطاب به خامنه‌ای هشدار داد که در صورت تداوم تهدیدات جمهوری اسلامی، دست‌های اسرائیل، حتی به شخص او هم خواهد رسید.

khamterror.jpgکیهان لندن - یک مقام ارشد اسرائیلی که نامش فاش نشده گفته است هدف کشورش سرنگونی رژیم ایران تا پایان دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ است. به گفته این مقام، اسرائیل هدف‌گذاری کرده است یا قصد دارد تا قبل از تمام شدن دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، حکومت ایران را «وادار به واکنش یا فروپاشی کند.»

این مقام ارشد امنیتی دوشنبه ۱۰ نوامبر (۱۹ آبان‌ماه) به «شبکه کان» گفت جمهوری اسلامی در تلاش برای تولید مجدد موشک‌های پیشرفته است و نهادهای امنیتی و نظامی اسرائیل با دقت تحرکات مرتبط را زیر نظر دارند.

طبق این گزارش دو کشور خود را برای رویارویی مسلحانه دیگری آماده می‌کنند.

این مقام افزود که حکومت ایران در حال بازسازی ذخایر موشکی پیشرفته خود است که پس از جنگ ۱۲ روزه بین دو کشور، عمدتاً کاهش یافته بود و اسرائیل با دقت تحولات را زیر نظر دارد.

به گفته این منبع اگر رویارویی جدیدی رخ دهد، «اسرائیل بسیار تهاجمی‌تر» از دوره‌های قبلی جنگ پاسخ خواهد داد و اورشلیم برای درگیری بسیار طولانی‌تر از ۱۲ روز آماده می‌شود.»

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

این گزارش‌ها یک روز پس از آن منتشر شد که «نیویورک تایمز» گزارش داد تهران تولید موشکی خود را به شدت افزایش داده و منابع ارشد به طور فزاینده‌ای معتقدند که جنگ دیگری بین اسرائیل و ایران «فقط مسئله زمان است».

علی واعظ، مدیر پروژه ایران در گروه بحران بین‌المللی که مواضعی همسو با جمهوری اسلامی دارد، به نیویورک تایمز گفت ایران به طور شبانه‌روزی روی بازسازی سامانه‌های موشکی بالستیک خود کار می‌کند تا بتواند «دو هزار موشک را هم‌زمان شلیک کند تا دفاع اسرائیل را غرق کند، نه ۵۰۰ موشک طی ۱۲ روز».

واعظ افزود: «اسرائیل احساس می‌کند کار ناتمام است و دلیلی برای از سرگیری درگیری نمی‌بیند، بنابراین ایران آماده‌سازی برای دور بعدی را دو برابر کرده است»، اما با این حال هیچ نشانه‌ای وجود ندارد که جنگی جدید به‌زودی رخ دهد.

disaster.jpgمرگ ۱.۳۵ میلیون و آوارگی ۱۸ میلیون ایرانی در اثر خشکسالی در ده سال آینده

خبرنامه گویا - یک گزارش جدید از «میدل ایست فوروم» هشدار می‌دهد که ایران به مرحله‌ «نقطه بی بازگشت ورشکستگی دائمی آب» رسیده است؛ مرحله‌ای که در آن میزان تقاضای آب در کشور به‌طور مداوم بیشتر از منابع تجدیدپذیر است. این گزارش که با عنوان «ملت تشنه: مسیر بحران آبی ایران به‌سوی فروپاشی و برنامه‌ای برای احیا» منتشر شده، می‌گوید تهران به‌سرعت به شرایط «روز صفر» نزدیک می‌شود؛ یعنی زمانی که آب قابل دسترس برای شهر عملاً تمام خواهد شد.

این پژوهش، به قلم «گای گلدستین» و «ربکا بارسِف»، ادعا می‌کند بحران آب در ایران حاصل دهه‌ها سوءمدیریت، فساد و تصمیم‌های اشتباه ساختاری است که بخش عمده آن به پروژه‌های بزرگ وابسته به سپاه پاسداران نسبت داده شده است. در گزارش آمده است که ادامه روند فعلی می‌تواند در ده سال آینده منجر به ۱.۳۵ میلیون مرگ و تا ۱۸ میلیون آواره شود.

گرگ رومَن، مدیر این اندیشکده، در واکنش به یافته‌های گزارش گفته است:

«این بحران نشان می‌دهد چگونه یک حکومت اقتدارگرا می‌تواند توان حیات یک کشور را از بین ببرد. موضوع فقط سوءمدیریت نیست؛ نابودی یک میراث سه‌هزارساله مدیریت آب، برای کسب سود و فساد مالی است.»

گزارش به نمونه‌هایی از پروژه‌های پرحاشیه اشاره می‌کند؛ از جمله سد گتوند که به‌گفته نویسندگان، با افزایش شوری رودخانه کارون، میلیاردها تومان هزینه اضافی ایجاد کرده و به منابع آب و کشاورزی آسیب زده است.

👈 مطالب بیشتر در خبرنامه گویا

طبق داده‌هایی که این گزارش به نقل از منابع مطلع ارائه می‌کند، ذخایر آب سد کرج ـ که از منابع اصلی آب تهران است ـ با کاهش ۷۵ درصدی نسبت به سال گذشته، اکنون به حدود ۲۸ میلیون متر مکعب رسیده است. همزمان، کمبود شدید برق و خاموشی‌های گسترده، شبکه پمپاژ آب را نیز مختل کرده است.

وینفیلد مایرز، دبیر تحریریه این مرکز، می‌گوید:

«در حالی که کشورهای منطقه مانند اسرائیل و عربستان با استفاده از شیرین‌سازی و بازیافت، امنیت آبی ایجاد کرده‌اند، ایران همچنان پروژه‌هایی را پیش می‌برد که به گفته فعالان، سود آن نصیب یک شبکه فساد می‌شود.»

این گزارش پیشنهاد می‌دهد که یک کنسرسیوم بین‌المللی احیای آب برای ایران تشکیل شود، با مشارکت کشورهایی مانند اسرائیل، استرالیا، سنگاپور، هلند و کشورهای خلیج فارس. از طرفی، نویسندگان تأکید می‌کنند که اجرای این طرح بدون تغییرات اساسی سیاسی در ایران ممکن نخواهد بود.

در بخش پایانی، این گزارش خواستار تشکیل فوری یک کارگروه بین‌المللی «ایرانِ پس از بحران آب» توسط آمریکا، اتحادیه اروپا و گروه G7 می‌شود تا برای مدیریت احتمالی پیامدهای انسانی و امنیتی این بحران آماده شوند.



viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpg- علی صالحی، دادستان تهران گفت: «پزشکی که به دلیل استفاده از ژل نامرغوب باعث فوت یک زن جوان شده بود، به دستیارانش دستور داد جسد بیمار را بسوزانند.»

- دادستان تهران افزود: «این پزشک با استفاده از مواد نامرغوب، موجب ایراد صدمه بدنی به تعداد دیگری از شکات شده بود. کیفرخواست این پرونده که هفت متهم و ۲۷ شاکی دارد، به مرجع قضایی ارسال شده است.» دادستان تهران گفت که متهم اصلی این پرونده پزشکی است که قبلا به محرومیت دائمی محکوم شده بود.

تسنیم - علی صالحی گفت: پزشکی که در یک مرکز زیبایی کار می‌کرده است، به دلیل استفاده از ژل‌های نامرغوب، باعث فوت فرد مراجعه‌کننده می‌شود.

پس از این اتفاق، پزشک به دستیارانش دستور داد جسد متوفی را آتش بزنند. کیفرخواست این پرونده به مرجع قضائی ارسال شده است. پرونده 7 متهم و 27 شاکی دارد.

نکته مهم و قابل تأمل درباره این پرونهده این است که به گفته دادستان تهران، متهم اصلی این پرونده پزشکی است که به محرومیت دائمی محکوم شده بوده است.

دادستان تهران با بیان اینکه دو فقره کیفرخواست برای متهمان پرونده صادر شده است گفت: این پزشک با استفاده از مواد نامرغوب در کلینیک‌های بدون مجوز باعث فوت یکی از مراجعه کنندگان و ایراد صدمه بدنی به تعداد دیگری از شکات شده بود.

وی ادامه داد: یکی از کیفرخواست‌ها به دادگاه انقلاب و دیگری به دادگاه کیفری 2 تهران ارسال شد. متهم اصلی آن پزشکی است که قبلا در هیئت عالی انتظامی سازمان نظام پزشکی به محرومیت دائم از فعالیت پزشکی محکوم شده بود اما پس از تاسیس کلینیک فاقد مجوز با سوءاستفاده یک پزشک متخصص پوست و زیبایی، مجدد شروع به فعالیت کرده و با تزریق ژل تقلبی و نامرغوب موجب فوت یک خانم جوان شده است. این پزشک برای فرار از مجازات به همدستانش دستور می‌دهد جسد جسد متوفی را آتش بزنند.

tajij.jpgتا کدامین راه گیرید پیش

در ایران امروز، بخشی از فعالان و بازیگران سیاسی در خانه‌های خیال و ذهن خود محبوس مانده‌اند؛ فضایی که از آن به‌عنوان «خانه‌های خیال» یاد می‌شود، جایی که بازنمایی‌ها و تصورات جای واقعیت را گرفته‌اند و ارتباط با جامعه و مردم محدود یا قطع شده است. این کنش‌گران، گرفتار ترس، وسواس و خودمحوری‌اند و در عین آنکه از قدرت و سیاست سخن می‌گویند، از مواجهه واقعی با جهان بیرون و مناسبات نیروها اجتناب می‌کنند. در چنین وضعیتی، بقای نظم سیاسی و مشروعیت نظام نه در قدرت ظاهری، بلکه در توانایی خروج از این خانه‌های خیال و تعامل فعالانه با جامعه معنا پیدا می‌کند؛ مسیری دشوار که بدون اراده به تغییر، شناخت شرایط و مواجهه با واقعیت، تحقق نخواهد یافت...

محمدرضا تاجیک

یک

حکایت برخی از کنش‌گرانِ سیاسیِ ایرانِ امروز، حکایت کسانی است که از سندروم هیکیکوموری‌ رنج می‌برند. هیکیکوموری، اصطلاحی ژاپنی برای توصیف آدم‌هایی است که در خانه‌‌شان یا حتی فقط در اتاق خواب‌شان پنهان می‌شوند و برای ماه‌ها یا سال‌ها، به جز خانواده، از تمام آدم‌های دیگر جدا می‌افتند.

هیکیکوموری‌ها سیاسی، آن بازی‌پیشگان سیاسی هستند که مدت‌هاست از خانه‌ی خیال و ذهن و فهم و احساس خود بیرون نیامده‌اند. کناره‌گرفتن اینان، نه از سیاست و قدرت، که از مردم و جامعه است.

هیکیکوموری‌ها سیاسی، معمولا پر از اضطرابِ توام با نوعی حسِ ترس و تحقیرند: می‌ترسند در موقعیت و منزلتی که دارند واقعیت و حقیقت‌شان دیده شود... از آدم‌ها و اجتماعی که حکم آینه‌ی تمام‌نمای آنان را دارند، می‌هراسند، از دیگری‌های کوچک و بزرگی که خود خلق کرده‌اند، می‌ترسند، از غیبت می‌ترسند، از حضور می‌ترسند، از دوست می‌ترسند، از دشمن می‌ترسند. از این‌رو، زیستی در ترس و تنهایی دارند، از روابط با دیگران بسیار سخن می‌گویند، اما از به محفل دیگران درآمدن و مواجهه‌ی با دهشتِ ذهنیت‌های خود، در وحشتی دائمی‌اند.

با بیانی دبوری، خانه‌ی ذهن و خیال و احساس آنان خانه‌ی نمایش - یا بهتر بگوییم، تاریک‌خانه‌ی نمایش - است که در آن تصاویر جای واقعیت‌ها و «نمودها» (بازنمودها و وانمودها و بازنمایی‌ها) جای «بودها» را گرفته‌اند. در این خانه‌ی تنهایی، دیگری نه آن‌گونه که واقعاً هست، بلکه همواره به‌عنوان بازنمود آن‌چه تصور و ترسیم می‌شود، معنا می‌بابد. دیگری - در نگاه خیره‌ی آنان - هم‌چون کالا، آن‌چیزی نیست که ارزشش به خودش راجع باشد. بلکه ابژه‌ای است شبیه‌ آن نقش در قاب نقاشی آنان.

دو

این‌نوع موجودات سیاسی، اساسا فهم و درک و تعریف و تصویر واقعی از جامعه و جهان و روابط نامتقارن نیروها ندارند - همان‌گونه که چلمی‌های داستان «چلمی‌های احمق»، مردمانی بودند که درکی از بحران نداشتند. مثلِ اینان، مثلِ آن قورباغه چینی است که چون در قعر چاه می‌زیید نه تصویر و تصوری از چاه دارد و نه از بیرون چاه. سیاهی قعر چاه، همان جهان و زیست‌جهان آنان است که تا تاریک است و ساکن و ساکت، زیباست و آرامش/امنیت‌بخش.

در این‌ جهان، اگر جنب‌وجوشی هست، تلاشی است برای تغییرنکردن، برای جنب‌نخوردن، برای مواجهه‌نشدن. پنداری، قعر چاه، همان قعرِ تاریک ذهن و نگاه و احساس و روانِ آنان است، که چون تغییر نکند، تغییر در کردار و رفتار آنان نیز، ممکن نمی‌گردد. در نزد برخی از این هیکیکوموری‌های سیاسی، این قعرِ چاه همان عالم مُثل یا عالم ایده‌هاست که در آن هر امری در کمال و تمام خود است و تغییر را در آن‌ها راه و اثری نیست.

سه

برخی از این برخی، بی‌شباهت با سوژه‌ی «شیدای افسرده» (مانیک-دپرسیو) افلاطون نیستند: سوژه‌ای که همواره مدعی عروج (فراز) است، اما همواره نیز، خود را در سراشیبی نزول (فرود) می‌یابد، سوژه‌ای که برون‌شد از قعر غار را نمی‌خواهد و نمی‌تواند، اما سودا و آرزوی پرواز به هفت آسمان را دارد،‌ سوژه‌ای که جهانی زیباتر، وسیع‌تر، غریب‌تر، غنی‌تر، و باثبات‌تر، اخلاقی‌تر، انسانی‌تر، عقلایی‌تر از زیست‌جهانی که در آن می‌زیید، نمی‌شناسد، لذا همواره جایی برون از تاریخ به‌سر می‌برد، سوژه‌ای که در ترس و واهمه‌ی همیشگی از تبدیل‌شدن به چیزی غیر از خودش است، و از این‌رو، همواره نقش یک معترض و مخالف در برابر مناسبات جهانی که به آن پرتاب شده، را ایفا می‌کند، سوژه‌ای که مشخصه‌های آن، خودمحوری مفرط، استیلای امر منفی و گرفتاری در چرخه‌ی بی‌پایانی از توهم و سرگشتگی است که او را به این سمت سوق می‌دهد که باور کند دیگری خوب، فقط دیگری مرده است.

مَثَل این برخی‌، هم‌چون مَثَل آن کسی است که در داستان معروف «شاه گوش می‌کند» نوشته‌ی ایتالو کالوینو، دچار وسواس شنیدن بی‌پایان همه‌ی صداهای محیط پیرامون شده است: پچ‌پچه‌ها، نجواها، غژغژها، شیپورها و غیره. وسواس شنیداری او، تا جایی پیش می‌رود که کاخ سلطنتی به بخشی از گوش شاه تبدیل می‌شود. هیکیکوموری‌های سیاسیِ پارانوئیک ایران امروز اما، نه تنها وسواس شنیداری، که وسواس دیداری نیز دارند، از این‌رو، جامعه و جهان را نه تنها بخشی از گوش، که بخشی از نگاه خویش می‌خواهند، و چون چنین نمی‌یابند، گوش و چشم بر برون از خویش می‌بندند، و خود را در خانه‌ی خیال و فانتزی خود محبوس می‌دارند.

چهار

این گونه‌ی خاص از موجودات سیاسی، از آن‌رو که از هر نغمه‌ و تصویر ناجور در هراسند، پا از خانه‌ی خیال خویش بیرون نمی‌نهند تا با دهشتِ نگاه‌های خیره‌ و صداهای تیره مواجه نشوند. رفتار این‌گونه بازی‌پیشگان سیاسی، بی‌شباهت به مردم آن ده نیست که بر این خیال بودند که بیرون از دیوارهای ده، سرزمین هیولاهای وحشی و دهشتناک است و برای پرهیز از گزند آنان، حکم عقل سلیم آن است که ترک خانه و ده نکنند. حکایت اینان، هم‌چنین از یک منظر، بی‌شباهت به حکایت اولیس و یارانش نیست که اسیر برساخته‌های ذهنی خویش - موجوداتی با صورت زیبا و آوازی فریبا که دریانوردان را تسخیر می‌کرد و به قعر دریا می‌برد - بودند، و از این‌رو، اولیس در مواجهه با این «زیبایی خطرناک» دستور داد او را به تیرک کشتی ببندند و یارانش نیز، در گوش‌های‌شان موم بریزند.

اولیس‌های ایرانی نیز، سخت اسیر «زشتی‌های خطرناک» آفریده‌ی خویش هستند. لذا در نزد آنان، هر برون که منطبق با تصاویر ذهنی آنان نباشد، خطرناک است. اینان، هم‌چون ونسان، در رمان آهستگی (کوندرا)، سخت دلبسته‌ی استعاره‌های خویشند و هم‌چون مگسی که به شیره‌ی چسبناک بچسبد، در این استعاره‌‌های خود به دام افتاده و گرفتار شده‌اند، اما چون این خانه‌ی استعاری را پوشالی می‌یابند، به‌گونه‌ی پارادوکسیکالی، میل به برون می‌یابند، جست‌وجوی قدرتی می‌شوند تا آنان را از دهشتناکی زشتی‌های خطرناک برهاند.

پنج

امروز، بقای نظم و نظام مستقر در گرو دوری‌گزیدن از اهالی این خانۀ خیال و عدم است. از زمان بستنِ درها و پنجره‌های خانه‌های امن سیاسی دیریست که گذشته است، دیگر هیچ در و دیواری نمی‌تواند درونِ خانه‌ای را از نگاه خیرۀ دیگران مصون بدارد. اهالی خانه، در هر لحظه‌ی بودنِ خویش تماشا می‌شوند.

در این شرایط، حکم سیاست عقلانی و معطوف به بقا، جز رستن و گسستن از بندهای ذهنی خویش نیست. تحقق این مهم نیز، جز در پرتو اراده‌-به-تغییر، اراده-به-دانستن/نگریستن، اراده-به-شنیدن صدای پای حوادث در راه، اراده-به-سبب‌شناسی حال ناخوش جامعه، اراده‌-به-در/با جهان بودن، اراده-به-شناخت وضعیت و ظرفیت خود و دیگران، پرهیز از افراط و تفریط، بازی‌کردن هوشیارانه با کارت‌های در دست، پرهیز از بازو پنجه‌کردنِ با فولاد، با بدان کم ستیز گرفتن، مشت بر نیشتر نزدن، رام‌کردن روح سرکشِ سرکشان با مهمیز تحمل و تامل و تدبر، دانش اسباب و امکانات، از روزنه‌ها عبورکردن و در پس آن پنجره‌ای و دری گشودن، ره خانه‌ی دشمن گرفتن و با دشمن به جنگ با کلام و نه با شمشیرهای برکشیده از نیام، برخاستن، در نمایش قدرت واردشدن و بسان تماشاگر فعال یا تماشاگر-بازیگر، نمایش را بر/در داستان خود کردن، در هزارتو گام‌نهادن و از دیو و ددان در راه و چاله‌ها و چاه‌ها و بن‌بست‌ها نهراسیدن، ورود به شهر (پلیس) جهانی سیاست و تعیین و تثبیت و تقویت جایگاه خویش را موضوع اراده‌ی معطوف به شناخت مناسبات و روابط نامتقارن نیروها (آن‌گونه که در این شهر جاری و ساری هستند) قراردادن، ممکن نمی‌گردد.

سیاست را اگر معنایی باشد، به حکم عقل و علم و تجربه، جز آن راه دشوار که از درون عبور می‌کند و به برون ره می‌برد، نیست.

همایون ارشادی درگذشت

| No Comments

homayon.jpgبی بی سی - همایون ارشادی، بازیگر سینمای ایران، امروز سه‌شنبه (۲۰ آبان) در پی ابتلا به سرطان در ۷۸ سالگی درگذشت.

آقای ارشادی متولد ۱۳۲۶ در اصفهان بود.

او که معماری خوانده بود در سال ۱۳۷۶ با بازی در فیلم «طعم گیلاس»، ساخته‌ عباس کیارستمی، به شهرت رسید و از آن به بعد وارد سینما شد.

طعم گیلاس جایزهٔ نخل طلا جشنواره کن را در سال ۱۹۹۷به‌ دست‌آورد و بازی همایون ارشادی مورد توجه قرار گرفت.

او در سال ۲۰۰۷ (۱۳۸۶) در فیلم بادباک‌باز ساخته مارک فورستر ایفای نقش کرد. این فیلم اولین تجربه بین‌المللی و هالیوودی او بود.

همایون ارشادی در سال ۱۳۸۸ (۲۰۰۹) در فیلم آگورا به کارگردانی آلخاندرو آمنابار بازی کرد.

او در فیلم‌های دیگری از جمله درخت گلابی، پارتی، واکنش پنجم، پرونده‌ هاوانا، زندگی با چشمان بسته، آل، یک سطر تا واقعیت، نارنجی‌پوش و اشباح نقش‌آفرینی کرده است.

1.jpg از راست: خالد عبدالله (بازیگر فیلم بادبادک‌باز)، خالد حسینی (نویسنده رمان بادبادک‌باز) و همایون ارشادی در جشنواره فیلم دوبی (۲۰۰۷)
**
0.jpgهمایون ارشادی در فیلم طعم گیلاس ساخته عباس کیارستمی
**
2.jpgهمایون ارشادی در فیلم بادبادک باز ساخته مارک فورستر
*
همایون ارشادی و مریلا زارعی در فیلم ماهی سیاه کوچولو ساخته مجید اسماعیلیهمایون ارشادی و مریلا زارعی در فیلم ماهی سیاه کوچولو ساخته مجید اسماعیلی
***

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgایران اینترنشنال - در پی حمله توهین‌آمیز رسول مهربانی، مجری صداوسیمای جمهوری اسلامی به سعید کریمی، کاپیتان تیم فوتبال ملوان بندر انزلی، بابت انتشار تصاویر بی‌حجاب همسرش، این باشگاه با اعلام خبر شکایت از این مجری، خواستار عذرخواهی رسمی صداوسیما شد.

در بیانیه باشگاه ملوان که سه‌شنبه ۲۰ آبان منتشر شد، آمده است: «متاسفانه در یکی از برنامه‌های تلویزیون رسمی کشور، مجری برنامه با لحنی مشمئزکننده و توهین‌آمیز درباره این بازیکن، باشگاه ملوان و مدیرعامل باشگاه، پژمان نوری، نفرت‌پراکنی کرد.»

بر اساس این بیانیه به‌کار بردن تعابیری سراسر توهین درباره «فرهنگ یک باشگاه»، «مدیریت باشگاه» و «رفتار بازیکن»، آن هم در رسانه‌ای که باید «مظهر انصاف و مسئولیت‌پذیری» باشد، «صرفا برای جذب مخاطب با آوردن اسم باشگاه بزرگ ملوان و نفرت‌پراکنی علیه افراد مختلف برای دیده شدن از هر طریقی، بی‌احترامی علنی به مردم بندرانزلی و همه هواداران باشگاه ملوان است».

این باشگاه در پایان با اعلام شکایت از مهربانی، مجری شبکه سه، نوشت که هر جا پای بی‌احترامی به انسان یا نام ملوان در میان باشد، سکوت نخواهد کرد.

پس از انتشار و فراگیر شدن ویدیویی از عروسی کریمی، بازیکن ملوان، حملات زیادی از طرف رسانه‌ها و هواداران حکومت به کاپیتان تیم فوتبال ملوان شد.

در یک نمونه، مهربانی با حمله به این فوتبالیست، ویدیوی مربوط به جشن ازدواج او و آنچه در آن می‌گذرد را «بی‌حیایی» دانست و از کمیته انضباطی و کمیته اخلاق فدراسیون فوتبال خواست تا با این بازیکن برخورد کند.

اعتمادآنلاین در یادداشتی به این اقدام مجری صداوسیما واکنش نشان داد و نوشت: «این همه فساد مالی و مدیریتی در فوتبال کشور جریان دارد، تا به حال کسی ندیده یکی از مجریان ورزشی این‌طور رگ گردنش باد کند.»

این رسانه در ادامه پرسید که چرا یکی از مجریان جنجالی تلویزیون به مدت شش دقیقه آنتن زنده تلویزیون را خرج حمله به کریمی و همسرش با زشت‌ترین کلمات و توصیفات ممکن کرد و از همه نهادها خواست با خانواده این بازیکن برخورد کنند؟

حمایت فوتبالیست‌ها از کریمی

پس از این حمله صداوسیما، اهالی فوتبال از بازیکن ملوان حمایت کردند.

جواد کاظمیان، بازیکن پیشین پرسپولیس و تیم ملی فوتبال، با انتشار تصویری از کریمی نوشت: «از حرف‌های یک مشت موجود بی‌ارزش و نان به نرخ روزخور، این جغدهای شوم، ناراحت و دلگیر نشو. در کنار خانواده‌ات سلامت و شاد باشی.»

محمد خدابنده‌لو، بازیکن پرسپولیس، در کامنتی در واکنش به پستی که اظهارات مجری تلویزیون را منتشر کرده بود، نوشت: «عیب این است که شما نشستی امثال ما را نقد می‌کنی. تاسف، تاسف.»

Ali_Mirfetrous_2.jpgاشاره:

موضوع اخراج یا استعفای مسئولان بلندپایۀ بی بی سی بار دیگر جهت گیری های سیاسی این رسانۀ معروف را در ترازوی نقد و داوری قرار داده است. مقالۀ زیر پاسخی به مقالۀ مندرج در سایت بی بی سی فارسی بود که متأسفانه توسط مسئولان این رسانه از انتشارِ آن خودداری شده بود. ع.م

***

حدیثِ نیک وُ بدِ ما نوشته خواهد شد

زمانه را قلم وُ دفتری وُ دیوانی است

مقالۀ آقای مسعود عزیزپور،پژوهشگر مسائل فرهنگی در سایت بی بی سی موجب نوشتن این یادداشت است.در جسجوگرِ «گوگل» متأسفانه نام و نشانی از این«پژوهشگر مسائل فرهنگی» نیست! ولی مقالۀ وی در بارۀ آقای محمد امینی شامل ادعاهای بی پایه و اغراق آمیزی است که در زیر به مواردی از آنها اشاره می کنم:

نویسندۀ مقاله، آقای امینی را «پژوهشگری بی‌باک در نقدِ تیرگی‌های گذشته» دانسته است،در حالیکه کارنامۀ سیاسی آقای امینی این«بی باکی در نقد تیرگی های گذشته» را انکار می کند.برای نمونه: محمّد امینی -به عنوان یکی از رهبران برجستۀ سازمان کمونیستی احیا- هیچگاه به نقش خود در هجوم چماقداران آن سازمان به محمدرضا شاه به هنگام ورود به کاخ سفید نپرداخته است.

shahWH.jpg

به روایت دکتر امیر اصلان افشار که خود همراه شاه و شاهد و ناظرِ ماجرا بود: «این هجوم خونین در مطبوعات و رسانه های آمریکا بازتاب فراوانی داشت و نقطۀ عطفی در تحوّلات منجر به قدرت گیری خمینی و انقلاب اسلامی بود و سیاست های دولت کارتر علیه شاه را نشان می داد.سنای آمریکا در نوامبر 1977 ضمن اعتراض به نحوۀ انجامِ این تظاهراتِ خشونت بار، دولت کارتر را متهم کرد که عَمداً و آگاهانه از تظاهراتِ خشونت بارِ مخالفان جلوگیری نکرد تا شاه را در افکارِ عمومی ضعیف و متزلزل جلوه دهد.»

دکتر فریدون مجلسی -نویسندۀ سرشناس و دیپلمات برجسته در سفارت ایران در آمریکا -نیز یاد آور می شود:

-«در سال 1350 در سفارت ایران در واشنگتن کنسول بودم. امور کنسولی را (که خدماتش غیر سیاسی و مربوط به امور شخصی ایرانیان است) به طبقۀ زیرین با درِ جداگانه از ورودی سفارت منتقل کرده بودند و بر خلاف امروز دستیابی،بدون کنترل و کاملاً آزاد بود.روزی جوانی مست وارد دفترم شد. نگاهی مغرورانه انداخت و با اشاره به عکس شاه که به دیوار نصب بود با دشنام گفت: «عکسِ این....را پایین بیاورید!»... و سپس شعارها و دشنام های دیگری داد و با همان غرورِ قهرمانانه رفت که شاید برای رفقایش تعریف کند و از آن شجاعت به خودش ببالد!. لابد در خانه تعریف کرده بود زیرا فردای آن روز مرحوم نصرت الله امینی،برای استمالت به دیدارم آمد. شاید فکر می کرد من گزارشی از ماوقع بدهم و موجب درد سرِ جوانِ مست شود! به او گفتم:من مطمئناً اهمیّتی به این ماجرا نمی دهم امّا فراموش هم نخواهم کرد...».

دکتر احمد شایگان(پسرِ دکتر علی شایگان و مسئول سازمان های جبهۀ ملّی در آمریکا)در بارۀ فعّالیّت های آقای امینی در آن دوران می گوید:

moshiri.jpgدرگذشت مردی كه به جای باور، انديشيدن را برگزيد

خبر درگذشت استاد فرهيخته، مهندس بهرام مشيری، مرا در بهتی ژرف و اندوهی سنگين فرو برد. ناگاه چنان دلم فشرده شد كه گويی چراغی از روشنايی خرد در برابر ديدگانم خاموش شد. بی‌اختيار دلم به درد آمد برای آن بزرگمرد كه سهمی بزرگ در بيداری من و هزاران ايرانی دارد؛ كسانی كه با انديشه‌های او راه خرد را جستيم و از سخنان روشن و دانايانه‌ او جان تازه گرفتيم.

در اين زمانه‌ی تيره كه فروغ دانايی در باد نادانی لرزان است، خبر خاموشی مهندس بهرام مشيری، اين مرد انديشه‌ور و آزادمنش، دل هر دوستدار خرد را لرزاند. او كه سراسر زندگانی خويش را نه در پی نام و دارايی، بلكه در راه بيداری و دانايی هم‌ميهنانش سپری كرد، از ميان ما رفت؛ ولی ياد و سخنش، چون نسيمی از بهار خرد، تا هميشه در جان ايران‌دوستان خواهد ماند.

azaribanner.jpgواقع‌گرایی در برابر ذهنیت نفی

هر بار که رضا پهلوی قدمی تازه در عرصه‌ی سیاست برمی‌دارد -- از دیدار با رهبران جهانی تا طرح گفت‌وگوی ملی -- موجی از خشم، تردید و اتهام از سوی بخشی از اپوزیسیون ایران برمی‌خیزد. گویی حضور او نه فقط در برابر جمهوری اسلامی، که در برابر ذهنیت ریشه‌دار خودِ اپوزیسیون نیز ایستاده است.

پرسش اصلی اینجاست: چرا چهره‌ای که از خشونت، انزوا و شعار پرهیز می‌کند، چنین حساسیت برمی‌انگیزد؟ پاسخ در یک واژه خلاصه می‌شود: واقع‌گرایی.

اپوزیسیونی که در نفی گرفتار مانده

در چهار دهه‌ی گذشته، بخش بزرگی از مخالفان جمهوری اسلامی، به‌جای سیاست‌ورزی، در نفی دائمی زیسته‌اند:

نفی نظام، نفی سلطنت، نفی یکدیگر. سیاست برای آنان نه میدان ساختن، بلکه صحنه‌ی حذف بوده است. هر نیرویی که بخواهد فراتر از مرز نفی حرکت کند، به‌سرعت متهم به «سازش» یا «وابستگی» می‌شود.


این ذهنیت، حاصل زیست طولانی در تبعید، شکست‌های پی‌درپی و گسست از واقعیت اجتماعی ایران است.

اپوزیسیون سنتی در خلأ سیاسی بازتولید شده و موجودیتش را از نفی می‌گیرد. در چنین فضایی، ظهور چهره‌ای که حرف از برنامه، سازمان و تعامل جهانی می‌زند، تهدیدی برای بقاست.

رضا پهلوی و منطق ساختن

رضا پهلوی، برخلاف بسیاری از چهره‌های سالخورده‌ی اپوزیسیون، سیاست را فرآیندی می‌داند، نه فریاد. از طرح همبستگی ملی و شورای گذار تا تأکید بر رأی مردم و انتقال مسالمت‌آمیز قدرت، او راهی تدریجی و عملی را دنبال کرده است

او در پی تکرار انقلاب نیست، بلکه به گذارِ برنامه‌مند می‌اندیشد؛ گذار از نظام فعلی به نظمی دموکراتیک از مسیر گفت‌وگو و سازمان سیاسی. در حالی‌که بیشتر مخالفان با گذشته می‌جنگند، او از آینده حرف می‌زند.
در سیاست ایرانِ تبعیدی، کسی که راه‌حل ارائه دهد، خطرناک‌تر از کسی است که شعار می‌دهد -- چون راه‌حل، ناتوانی دیگران را عریان می‌کند.

abghari.jpgدر شرایط امروز ایران که رژیم اسلامی ایران در حال فروپاشی است، الزامی است که در این اندیشه باشیم که نظم مورد پسندی برای ایران آینده که می تواند خواسته های مردم را برآورده کند، کدام است؟. به ویژه با جنبش انقلابی زن،زندگی، آزادی که زنان و جوانان در صف اول آن قرار دارند و همچنان تداوم دارد، دریافته ایم که خواست اکثریت مردمان ایران یک زندگی عادی و معمولی با داشتن رفاه، آزادی، برابری و عدالت اجتماعی است.

در این منظر به باور سوسیال دموکرات ها، یک نظم سوسیال دمکرات می‌تواند آلترناتیو مناسبی برای ایران آینده باشد.

در شرایط امروز ایران، اختلافات بین طرفداران نظام جمهوری و سلطنت مشروطه بسیار بالا گرفته و جلوی همبستگی تمامی مخالفان را گرفته است. و این خود می تواند مانند سدی برای گذر از رژیم و بنیان گذاری حکومت آینده عمل کند. برای سوسیال دموکرات ها بسیار مهم است که همگان آگاهی یابند که آیا شکل حکومت ( جمهوری یا سلطنت مشروطه ) میتواند در محتوای نظم سوسیال دموکرات اثر گذار باشد یا خیر؟

برای بررسی و جواب به این سوال ابتدا مختصری به دموکراسی و اصول بنيادين سوسيال دموکراسي اشاره می‌شود و سپس به کشورهای جهان که بر این اساس می توان آنها را سوسیال دموکرات نامید توجه میشود و پس از آن دو کشور که نمونه خوبی از کشور سوسیال دموکرات با شکل حکومت متفاوت هستند با هم مقایسه می شود تا جواب سوال مطرح شده، داده شود.

کشورهای سوسیال‌دموکرات» معمولاً ترکیبی از نظام دمکراتیک لیبرال و سیاست‌های رفاه اجتماعی گسترده هستند.

در این کشورها، اصول دموکراسی حفظ می‌شود. یعنی:

حاکمیت مردم بوسیله انتخابات آزاد و منظم، مبارزات چند حزبی که احزاب سوسیال‌دموکرات هم بطور برابر در آن شرکت دارند، انجام میشود. که نمونه هایش را می توان در کشورهای سوئد، نروژ، دانمارک، فنلاند، آلمان، هلند و ... دید. دستگاه قضایی این کشورها مستقل اند . این کشورها سکولار هستند دین از دولت جدا است ، آزادی مذهب و حضور داوطلبانه دین در جامعه وجود دارد . در این کشور ها دولت‌ها موظف به رعایت قانون‌اند، رسانه‌ها آزادند و می‌توانند از دولت انتقاد کنند. پارلمان و نهادهای مدنی نقش مهمی در نظارت دارند.

یکی از تفاوت‌های کلیدی که این نوع نظام با دموکراسی‌های صرفاً لیبرال دارد این است که دولت با استفاده از مالیات‌ها، توزیع مجدد ثروت را انجام می‌دهد و خدمات رفاه عمومی مانند آموزش، سلامت، مسکن و حمایت از بیکاران را برای همه فراهم می آورد. روابط دائمی میان دولت، اتحادیه‌های کارگری و کارفرمایان برقرار است و تصمیم‌گیری‌های اقتصادی و اجتماعی با گفت‌وگو و توافق جمعی صورت می‌گیرد.

آزادی‌های فردی و حقوق بشر رعایت می‌شود آزادی بیان، تجمع، مذهب و تشکل‌های مدنی تضمین شده است.حتی در سیاست‌های اقتصادی، دولت‌ها موظف‌اند حقوق فردی و آزادی‌های شخصی را محترم بشمارند و تعادل بین آزادی فردی و مسئولیت اجتماعی حفظ ‌شود. هم چنین سوسیال‌دموکراسی بر عدالت زیست‌محیطی نیز تأکید دارد که نمونه اش را می‌توان در برنامه‌های سبز اسکاندیناوی دید.

بطور کل مهم ترین اصول بنیادین سوسیال دمکراسی را مي‌توان "آزادي"، "عدالت و برابری" و "هم‌بستگي" دانست.

از نگاه سوسيال دموکرات‌ها،

آزادي

به معناي داشتن شرايط اقتصادي، سیاسی ، حقوقي، اجتماعي، فرهنگي برابر است که شهروندان را قادر به زندگي با حق تعيين سرنوشت خود مي‌کند. یعنی:

١- آزادي‌های فردي و آزادي داشتن حق ايفاي نقش در جامعه و تصميم‌گيري باید تامین و تضمين ریشه ای داشته باشد.

۲- نهادها و ابزارهاي اجتماعي لازم برای حفظ آزادی برای افراد فراهم شود.

٣- به افراد آموزش داده شود تا برای حفظ آزادی بتوانند اقدام مداوم و مسئولانه داشته باشند.

عدالت و برابري

به معنای عدالت مبتني بر برابری همه افراد که مترادف با آزادي برابر، آزادي فرصت‌ها برای برابري جنسيتي، برابري نژادی،و مشارکت برابر در آموزش و کار، امنيت اجتماعي و فرهنگي است.

بدین ترتیب در همه موارد جامعه برابری فرصت ها برای همه بدون در نظر گرفتن جنس، مرام، و عقیده ، نژاد و سن و .... برقرار‌می‌شود.

هم‌بستگي

در سوسيال دموکراسی، هم‌کاری و هم‌گرایی در سطح ملي، و جهاني است و بر اساس ارزش‌هاي جهانی،به آزادي و برابری براي همه و کمک متقابل در بين نسل‌ها و افراد مختلف باور دارد و با بهره‌گيري از جنبش های نوین و به ویژه جنبش کارگری، پيوند و همبستگی بین اقشار جامعه را بعنوان نيرويي براي تغيير بوجود می آورد.

واحد اطلاعات اکونومیست که تحقیقات سالیانه انجام میدهد آخرین گزارش در مورد وضعیت دمکراسی برای ۱٦٧کشور را در اوایل سال ۲۰۲۵ اعلام کرد. این بررسی بر روی شاخصه های، روند گزینش و تکثر گرایی ،کار آیی دولت،، مشارکت سیاسی، فرهنگ سیاسی و آزادی های مدنی کشورها، انجام شد و کشورها به بر اساس وضعیت دمکراسی (مردم‌سالاری) از بهترین تا بدترین به چهار نوع تقسیم شده اند: دمکراسی کامل (مردم سالاری کامل) ، دمکراسی ناقص، شرایط بینابینی و حکومت اقتدارگرا

این بررسی نشان میدهد که کشورهای:

بهرام مشیری درگذشت

| No Comments

ebadi.jpgعباد عبادی، اقتصاددان - ویژه خبرنامه گویا

در ماه‌های اخیر، وضعیت آب در تهران به شکلی نگران‌کننده بحرانی شده است. این شهر با یکی از پایین‌ترین سطوح ذخیره سدها در شصت سال گذشته روبه‌روست و برخی از مخازن کلیدی به کمترین میزان ذخایر خود رسیده‌اند. تازه‌ترین آمارها نشان می‌دهد سد طالقان تنها ۳۵ درصد و سد لتیان تنها ۸ درصد از ظرفیت خود را در اختیار دارند. این وضعیت نه تنها در تهران بلکه در بسیاری از استان های کشور نگران کننده است. ۱۹ سد در آستانه خشک شدن کامل قرار دارند و تنها کمتر از پنج درصد آب دارند.

این بحران ناشی از هم‌زمانی چند عامل است: خشکسالی طولانی‌مدت، بارش‌هایی بسیار کمتر از میانگین‌های بلندمدت، و مشکلات ساختاری در مدیریت منابع آب. پایتخت اکنون در ششمین سال پیاپی خشکسالی قرار دارد و سطح ذخایر سدهای اطراف تهران به مرزهای خطرناک رسیده است. عوامل تشدیدکننده دیگر این بحران، مصرف روزانه بالا، زیرساخت‌های فرسوده و وابستگی زیاد به سدهای سطحی است که آسیب‌پذیری سیستم را افزایش داده‌اند. از همه نگران‌کننده‌تر، رییس جمهور و مقام‌های کشور هشدار داده‌اند که اگر بارش‌ها به‌زودی رخ ندهد، ممکن است شهر تهران مجبور به سهمیه‌بندی سنگین آب و در نهایت، ساکنین مجبور به تخلیه شهر شوند.

اصطلاح «روز صفر» (Day Zero) در مباحث مدیریت شهری آب به نقطه بحرانی‌ای اشاره دارد که شبکه تأمین آب شهری دیگر قادر به پاسخ‌گویی به تقاضا نیست و باید به سهمیه‌بندی یا قطع موقت آب روی آورد. به بیان ساده‌تر، روز صفر زمانی است که سطح ذخایر آب آن‌قدر پایین می‌آید که مقامات ناچار می‌شوند آب را فقط از طریق نقاط توزیع مشخص تأمین کنند، مصرف سرانه را محدود نمایند یا تأمین آب برای مصارف غیرضروری را کامل قطع کنند.

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgبهرام مشیری، مجری و برنامه‌ساز تلویزیون‌های ماهواره‌ای ایرانی، نویسنده و پژوهشگر تاریخ‌ ایران در ۷۸ سالگی در بیمارستانی در کالیفرنیا درگذشت

او پیش از وقوع انقلاب بهمن ۵۷ در ایران به آمریکا مهاجرت کرد و از دانشگاه‌های این کشور در رشته مهندسی شیمی در مقطع فوق‌لیسانس فارغ‌التحصیل شد.

آقای مشیری در برنامه‌های تلویزیونی خود از جمله به موضوعات فرهنگی و ادبی، نفی گرایش به خرافه و تحسین عقل‌گرایی و ترویج دموکراسی می‌پرداخت.

او در برنامه‌های خود از آنچه «استبداد دینی در ایران» می‌خواند به‌طور مداوم انتقاد می‌کرد و خواهان آزادی احزاب و انتخابات آزاد در ایران بود.

برنامه‌های تلویزیونی او که با نام «سرزمین جاوید» پخش می‌شد، در یوتیوب هم طرفدار داشت.

او با نگاه نقادانه‌اش به تاریخ و دین، از جمله چهره‌هایی بود که در فضای فکری ایرانیان خارج از کشور، بر گسترش گفت‌وگوهای آزاد درباره‌ اندیشه، تاریخ و انسان‌گرایی تأثیری چشمگیر گذاشت. به همین دلیل، همواره مورد غضب حکومت جمهوری اسلامی قرار داشت و در مقاطعی نیز با تهدیدهای جانی و سوءقصد روبه‌رو شد.

تلویزیون «سرزمین جاوید»، رسانه‌ای که سال‌ها پایگاه اندیشه و فعالیت مشیری بود، با انتشار اطلاعیه‌ای درگذشت او را چنین اعلام کرد:


«با اندوهی ژرف و دلی آکنده از غم، درگذشت استاد بهرام مشیری - نویسنده، روشنفکر، تاریخ‌شناس، منتقد دین و استبداد، آزادی‌خواه، برنامه‌ساز سرزمین جاوید، و از پیشگامان اندیشه‌ آزادی، را به آگاهی عموم می‌رسانیم... نام و یاد استاد بهرام مشیری، این اندیشمند آزاده و فرزند راستین ایران‌زمین، در تاریخ فرهنگ و آزادی‌خواهی ایران جاودان خواهد ماند.»

درگذشت بهرام مشیری، بی‌تردید رویدادی تلخ و جبران‌ناپذیر برای جامعه‌ روشنفکران، کنشگران آزادی‌خواه، و دوستداران اندیشه‌ نقادانه است. میراث او در دفاع از خرد، آزادی، و روشنگری، همچنان الهام‌بخش نسل‌هایی از ایرانیان خواهد بود.

از او آثار پژوهشی درباره شاهنامه فردوسی هم منتشر شده است که از جمله آن‌ها نقدی بر چاپ‌های انتقادی شاهنامه و تصحیحی جدید از داستان رستم و سهراب است.

واکنش فرج سرکوهی:

از روشنگرانی بود که با زبانِ روان و تلاشِ مدام، تفکرِ نقاد را در عرصه‌ی نقدِ دین و نقدِ استبداد، به میانِ مردم برد و بر بسیاری از ایرانیان، به‌ویژه در داخلِ کشور، تاثیر گذاشت و افقِ فکری آنان را گسترش داد. یاد و نامش زنده

Bahram_Farokhi_2.jpgدر دنیای آزاد و لیبرال، وقتی خطایی رخ می‌دهد، کسی خودش را پشت توجیه و سکوت پنهان نمی‌کند. در کشورهایی که «دموکراسی» فقط یک واژه نیست، مسئولیت معنا دارد. همین چند روز پیش، مدیرکل بی‌بی‌سی، تیم دیوی، و مدیر بخش خبر، دبورا ترنس، استعفا دادند. دلیلش چه بود؟ در مستندی از برنامه‌ی پانوراما بخشی از سخنان دونالد ترامپ به شکلی ویرایش شده بود که بیننده را گمراه می‌کرد، طوری که انگار او مردم را به حمله به کنگره تشویق کرده است. همین یک خطا کافی بود تا مدیران بالادست بی‌بی‌سی از سمتشان کنار بروند. نه جلسه‌ی توجیهی برگزار شد، نه توطئه‌ای تراشیدند. فقط پذیرفتند: اشتباه کرده‌ایم.
در بریتانیا، رسانه فقط ابزار قدرت نیست، بخشی از هویت ملی است. بی‌بی‌سی هم، با همه‌ی نقدهایی که به آن وارد است، هنوز بر پایه‌ی یک اصل می‌چرخد: اگر خطا کردی، باید پاسخ‌گو باشی. و همین «پاسخ‌گویی» است که نهادها را زنده نگه می‌دارد.
اما بگذارید صادق باشیم. این اتفاق در بخش انگلیسی بی‌بی‌سی رخ داده، همان جایی که استاندارد و اخلاق حرفه‌ای هنوز جدی گرفته می‌شود. اگر در همان لندن بمانیم و نگاهی به بخش فارسی همین شبکه بیندازیم، تصویر فرق می‌کند. در بی‌بی‌سی فارسی و دیگر نسخه‌های منطقه‌ای، تحریف و جانبداری چنان عادی شده که گاهی فراموش می‌کنیم معنای «بی‌طرفی» چیست. در آن‌جا دیگر نه کسی استعفا می‌دهد و نه احساس شرمی از خطا دارد. چون سال‌هاست که در این بخش‌ها، روایت جای حقیقت را گرفته است.


قتلِ حکومتی، رضا بی شتاب

| No Comments

زندان وُ شکنجه وُ شلاق وُ کُشتار وُ گریزِ ناگزیرِ مردمان وُ تجاوز وُ انزوا...حاصلِ سیاستِ حکومتِ سرکوبگر وُ امامِ راحل وُ وعده های نازل است...

bishetablarge.jpg

چرا؛چه خودکُشی؛شکستِ عشقی ام کجا!؟

حکایتِ حکومتی که می کُشد مرا

قساوتی که حُکمِ تیر وُ تازیانه داد

جنایتی که جانِ جانیان دهد جلا

حریصِ قدرتی زِ جنسِ جنت وُ جنون

حریقِ رقصِ مرگِ این وُ آنی وُ صفا

دلم لهیده از فریب وُ می رَمَد زِ خویش

هراسِ من زِ سایه ها وُ خنجرِ جفا

عزیزِ من سکوتِ تو مرا شکسته جان

کجایی ای وطن که جانِ من زَنَد ندا

پدر کجا وُ خواهر وُ برادرم کجا؟

به دادِ مادران وُ کودکان بِرس بیا

زِ آسمان فروچکد هماره ابرِ غم

گرفته حال وُ روزِ ما زِ زاری وُ عزا

به بام وُ در نگر!خرابه در خرابه شد

نَفَس زِ سینه پَس رَوَد کجایی ای هوا...

به محبسی سخن اسیرِ دستِ پستِ دهر

به تازیانه می زنی کلامِ مامِ ما

سرای وحشتی تَوحُّشی هجومِ جهل

نمادِ قتل وُ رهبرِ تباهی وُ هبا

تو کینه دار وُ کودکانِ خانه می کُشی

وضو زِ خون نمازِ خون اذانِ خوش نوا

تو دشمنِ جوانه وُ جهان وُ روشنی

اذانِ زهری ات به جانِ آرزو روا

سیاهیِ شگفتِ روزگارِ کین وُ دین

که آیه ها وُ حلقه های دارِ تو هُدا

تو مهر وُ مَه نهان کُنی فریبی وُ سراب

نقابِ دین مداری ات دروغ وُ با دغا

تو طوقِ نکبتی وُ لعنتی زمانه را

خشونتی تمامِ زشتیِ جهان تُرا

فضایِ پُر فضاحتی زِ حذفِ فکر

زمان زمین وُ آسمان فسرده زین قضا

نه سقف وُ سفره ای خرابه خانۀ امید

کشانده خسته خونچکان به مسلخ اش خدا

ولایتِ وقیح وُ تعزیه حجاب وُ حج

خلیفه وُ خراج وُ باج وُ برجِ تان طلا

ببین که قاضی وُ امام وُ شیخ وُ مفتی اش

نجیبِ روزه وُ نماز وُ سجده وُ دعا

صداقت وُ قناعتِ قیامتی زِ غیب!؟

ببین که ذاتِ او زِ کذب وُ خدعه وُ ریا

ببین که قصرِ او سرایِ قتل وُ غارت است

به تن زِ خونِ آدمی مُنقَّشی قبا

لباسِ او پَرَندِ بی مثالی از بهشت!

چو عابدی بریشمین عِمامه وُ عبا!؟

ریاضِ او ریاضت وُ نیازِ معجزه

به فکرِ سرقت وُ خوراک وُ خوابِ او ربا

حراجِ جان وُ زندگی فروشِ آبرو

چو پولِ بی حساب وُ سکه در کَفِ گدا...

چه گویم از فسادِ ریشه هایِ تو پلید!

رذالتی که بر مدار وُ محوری جدا

خوشی وُ بی خبر زِ اعتراضِ مردمان

روندِ بی نهایت ات روایتِ فنا

ببین که جان گرفته خشمِ آتشینِ ما

کزآن رسد ترا گریز وُ خواری وُ خفا

تداومِ حقیقت عقلِ انقلابِ ما

که انزجارِ روزگار وُ لحظۀ سزا

نظامِ بختکی ولایت ات حُباب وُ باد

کرامت ات نشانِ کِرم وُ انگل وُ قوا

حکومتِ خیانتی وُ بی کفایتی

که عاقبت سقوط وُ گور وُ مرگ وُ انزوا...

به گریه های مادرم به اشکِ او قسم

که می رسد زمانِ عجز وُ ناله ات جزا

به کودکی که پابرهنه می دَوَد قسم

که کیفرت تُفی به روی چهره ات عطا

به عشقِ در قفس غریبِ ناکجا قسم

که نازنین وطن زِ غصه می شود رها

کنون به گوشِ جان شنو زِ خشمِ مردمان

صدایِ مردمِ به جان رسیده شد رسا

دوباره زندگی وُ زن رهاییِ وطن

شکوفه های رستخیزِ روشن آشِنا

زهران ممدانی کیست؟

| No Comments

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgدنبال کردن سایت همسریابی "ایده آل" توسط رسایی

تصاویر خبرگزاری فارس، وابسته به سپاه پاسداران، از صحن علنی مجلس در روز سه‌شنبه، نشان می‌دهد حمید رسایی، نماینده تهران، اولین کانالی که در پیام‌رسان داخلی «ایتا» دنبال می‌کند، «کانال همسریابی ایده‌آل» است.

پس از واکنش کاربران در شبکه‌های اجتماعی به این تصویر، خبرگزاری فارس ضمن حذف این تصویر، انتشار آن را «بی‌دقتی و نقض حریم شخصی حمید رسایی» خواند و نوشت: «برخی رسانه‌ها با سوءاستفاده از این اشتباه، اقدام به انتشار تحلیل‌های نادرست و شایعاتی کردند که جنبۀ توهین‌آمیز نسبت به این نماینده مجلس داشت.»

rasayee.jpg

amniati.jpgخلاصه مقاله پیام یونسی‌پور در ایران وایر

مهدی تاج، رئیس فدراسیون فوتبال ایران، اعلام کرد که دولت امریکا به یکی از اعضای کاروان ۹ نفره فدراسیون برای حضور در مراسم قرعه‌کشی جام جهانی ۲۰۲۶ ویزا نخواهد داد. تاج گفته است این فرد از میان لیست معرفی‌شده حذف شده ولی فدراسیون فوتبال تأکید کرده که همه افراد باید در این سفر حضور داشته باشند.

فردی که آمریکا حاضر به صدور ویزا برای او نشده، مهدی ملک‌آبادی معرفی شده است؛ کسی که عنوان رسمی‌اش نه «افسر امنیتی» بلکه «رئیس حراست فدراسیون فوتبال» است. او یک مأمور وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی محسوب می‌شود و تاکنون در دو بازه زمانی حساس، با دستور نهادهای امنیتی وارد ساختار مدیریتی فدراسیون شده است.

پیش‌تر رسانه‌های داخلی خبر داده بودند که فدراسیون فوتبال برای سفر به مراسم قرعه‌کشی جام جهانی، نام ۹ نفر را جهت دریافت ویزای آمریکا ارائه کرده است؛ از جمله مهدی تاج، امیر قلعه‌نویی، مهدی محمدنبی، هدایت ممبینی، مهدی خراطی، سیامک قلیچ‌خانی، سعید الهویی، مهدی ملک‌آبادی و امید جمالی. یک منبع مطلع نیز گفته بود که نام ملک‌آبادی با دستور نهادهای امنیتی در فهرست قرار گرفته تا بر رفت‌وآمد سایر اعضا نظارت کند.

براساس قوانین جمهوری اسلامی، ریاست حراست در فدراسیون‌های ورزشی باید توسط نیروهای مورد تأیید وزارت اطلاعات یا سازمان اطلاعات سپاه تعیین شود. این موضوع از سال ۱۴۰۱ به‌صورت قانونی تصویب شد و پس از آن، حضور نیروهای امنیتی در ساختارهای ورزشی رسمیت یافت. ملک‌آبادی نیز در همین چارچوب در سال‌های ۱۳۸۹ و ۱۴۰۳ به‌عنوان رئیس حراست فدراسیون فوتبال منصوب شد.

نخستین حضور او در فدراسیون پس از اعتراضات انتخاباتی سال ۱۳۸۸ بود؛ زمانی که فعالیت بازیکنان تیم ملی زیر نظارت شدید نهادهای امنیتی قرار گرفت. پس از ماجرای «مچ‌بندهای سبز» در بازی ایران و کره جنوبی و واکنش نهادهای امنیتی، ریاست حراست به ملک‌آبادی سپرده شد تا کنترل بیشتری بر رفتار بازیکنان و کادر فنی اعمال شود. پس از تغییراتی در ساختار حراست، او در سال ۱۳۹۱ کنار رفت اما سال‌ها بعد دوباره بازگشت.

در حالی‌که بر اساس تعریف فیفا، نقش افسر امنیتی تأمین امنیت بازیکنان و مدیریت رفت‌وآمد آنهاست، در ایران وظایف حراست بیشتر بر کنترل رفتار بازیکنان، جلوگیری از ارتباط آنان با رسانه‌ها و حتی انجام مأموریت‌های نظارتی در سفرهای خارجی متمرکز است. همین موضوع باعث شده حضور ملک‌آبادی در سفر آمریکا برای نهادهای امنیتی اهمیت ویژه‌ای داشته باشد.

مهدی تاج گفته که درباره حضور همه ۹ نفر، از جمله ملک‌آبادی، با جیانی اینفانتینو رئیس فیفا صحبت کرده و عدم صدور ویزا برای این فرد را نمی‌پذیرد. با این‌حال، او هنوز روشن نکرده است که در صورت تداوم مخالفت آمریکا، آیا فدراسیون برنامه سفر خود را تغییر خواهد داد یا خیر.

لینک به گزارش کامل

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgمسعود پزشکیان، رییس جمهور ایران، در سخنانی در صحن علنی مجلس تاکید کرد که رفع مشکلات معیشتی مردم از مهم‌ترین وظایف دولت است. او گفت: «ما نمی‌توانیم حکومت کنیم ولی مردم گرسنه باشند.».

پزشکیان همچنین تصریح کرد که بودجه سال جاری باید به‌گونه‌ای تنظیم شود که تامین معیشت مردم در اولویت اصلی قرار گیرد. وی افزود: «من نمی‌پذیرم ایران ضعیف بماند، نمی‌پذیرم در ایران از دیگران عقب بمانیم، اگر دست به دست هم بدهیم، هیچ قدرتی نمی‌تواند ما را به زانو درآورد.»

"شلوارش را درآورد"!

***

ghesas.jpgایران وایر - بامداد سه‌شنبه ۲۰آبان۱۴۰۴، قوه قضاییه جمهوری اسلامی یک زندانی متهم به قتل مسعود داوودی، پزشک ساکن یاسوج، را در میدان هفت‌تیر این شهر و در ملاعام اعدام کرد.

به گزارش رسانه‌های داخلی، نام این زندانی اعلام نشده اما او اسفند سال گذشته از سوی دادگاه کیفری کهگیلویه و بویراحمد به «اعدام در ملاعام» محکوم شده بود. دیوان عالی کشور نیز در شهریور۱۴۰۴ حکم را تایید کرده بود.

سازمان حقوق بشری ایران اما نام فرد متهم به قتل را «محمود انصاری» معرفی کرده‌ است.

ex1.jpg

مسعود داوودی، پزشک یاسوجی، ۲۱آبان۱۴۰۳ مقابل منزل خود با ضربات چاقو و شلیک گلوله کشته شد. دادستان وقت استان اعلام کرده بود متهم، داوودی را مسوول مرگ برادرش می‌دانسته و به همین دلیل دست به این قتل زده است.

اعدام امروز در حالی صورت گرفته که اجرای احکام در ملأعام طی سال‌های اخیر با انتقاد گسترده نهادهای حقوق بشری مواجه بوده، اما جمهوری اسلامی همچنان این احکام را در خیابان‌های شهرها اجرا می‌کند.

***

grossi.jpgرادیو بین المللی فرانسه - آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از ایران خواست تا در سریع‌ترین زمان ممکن اجازه دهد بازرسان این نهاد بین‌المللی برای راستی‌آزمایی موجودی مواد هسته‌ای، به‌ویژه ذخایر اورانیوم غنی‌شده با درصد بالا، وارد عمل شوند. این درخواست در گزارشی محرمانه که روز چهارشنبه در اختیار خبرگزاری فرانسه قرار گرفته، بیان شده و بر نگرانی فزاینده جامعه بین‌المللی درباره شفافیت برنامه هسته‌ای ایران تأکید دارد.

بر اساس گزارش خبرگزاری فرانسه، این نهاد بین‌المللی اعلام کرده است که از زمان آغاز درگیری‌های دوازده‌روزه میان ایران و اسرائیل در خرداد ماه گذشته، «تداوم اطلاعات و آگاهی خود از موجودی‌های اعلام‌شده قبلی ایران را از دست داده است». آژانس تأکید کرده که «بازرسی و راستی‌آزمایی فوری این موجودی‌ها برای رفع نگرانی‌ها امری حیاتی و ضروری است».

در گزارش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی آمده است که تا تاریخ ۱۳ ژوئن، یعنی هم‌زمان با آغاز جنگ، مجموع ذخایر اورانیوم غنی‌شده ایران در سطح ۶۰ درصد به ۴۴۰.۹ کیلوگرم رسیده بود؛ رقمی که نسبت به ۱۷ مه، ۳۲.۳ کیلوگرم افزایش نشان می‌دهد. سطح ۶۰ درصدی غنی‌سازی اورانیوم، آستانه‌ای نزدیک به غنای ۹۰ درصد است که برای تولید سلاح هسته‌ای مورد نیاز است.

آژانس اعلام کرده است که به دلیل محدودیت‌های موجود در ماه‌های اخیر، نتوانسته میزان واقعی مواد شکافت‌پذیر ایران را تأیید کند. این نهاد این مسئله را «منبع نگرانی جدی و نشانه‌ای از چالش در اجرای تعهدات ایران» بر اساس توافق‌نامه پادمان‌های معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای دانسته است. ایران از سال ۱۹۷۰ عضو این معاهده به شمار می‌رود.

به دنبال حمله اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای ایران، ایالات متحده آمریکا نیز حملات هوایی به چند سایت هسته‌ای از جمله سایت غنی‌سازی فردو انجام داد. دامنه دقیق خسارات این حملات هنوز مشخص نیست.

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در بخش دیگری از گزارش خود تصریح کرده است که «اجرای کامل و بی‌وقفه فعالیت‌های پادمانی مطابق با توافق‌نامه پادمان‌های معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای، امری ضروری و فوری است». این نهاد تأکید کرده که این توافق‌نامه «همچنان معتبر بوده و اجرای آن تحت هیچ شرایطی قابل تعلیق نیست».

بر اساس ماده سوم معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای، تمامی کشورهای غیرهسته‌ای موظف‌اند توافق‌نامه پادمان جامع با آژانس امضا کنند تا این نهاد بتواند اطمینان حاصل کند که فعالیت‌های هسته‌ای آن کشورها صرفاً در راستای اهداف صلح‌آمیز انجام می‌شود.

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgبهروز افخمی، کارگردان سینما و مجری برنامه های صدا و سیما در یک مصاحبه ویدیویی گفت: «فقط پنج درصد مردم که پول و وقت اضافه دارند و ماهی یک میلیون تومان پول اینترنت می‌دهند، با حکومت مخالف‌اند.»

او افزود: «من هیچ‌وقت حرفی نزدم که مطلوب حکومت نباشد و امروز محبوب‌تر از همیشه‌ام و در خیابان از هر دو نفر، یک نفر به من سلام می‌کنند.»

او در بخش دیگری از این گفتگو گفت: در تشییع سردار سلیمانی ۴-۵ میلیون نفر شرکت کردند. ۹۵٪ زن ها با چادر سیاه بودند. اونجا فهمیدم خیلی از طرفداران حکومت در روزهای عادی زیاد بیرون نمی‌آیند

***

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgالناز رکابی، سنگ‌نورد ایرانی، در مسابقات بولدرینگ در شهر ونکوور کانادا با کسب بالاترین امتیاز در میان زنان شرکت‌کننده، عنوان قهرمانی را از آن خود کرد.

رکابی که پیش‌تر مدال برنز رقابت‌های جهانی مسکو را در کارنامه دارد، در مهرماه ۱۴۰۱ همزمان با خیزش انقلابی مردم ایران، در فینال مسابقات قهرمانی آسیا در سئول بدون حجاب اجباری در این مسابقات حاضر شد و به رتبه چهارم آسیا رسید.

رکابی پس از بازگشت به ایران، تحت فشار و تدابیر امنیتی قرار گرفت و مدتی در حصر خانگی بود. همچنین ویلای خانوادگی‌اش در زنجان از سوی نهادهای حکومتی تخریب شد.

الناز رکابی سرانجام در اواخر سال ۱۴۰۳ ایران را ترک کرد و اکنون در کانادا زندگی و فعالیت حرفه‌ای خود را ادامه می‌دهد.

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgپس از حمله توهین‌آمیز رسول مهربانی، مجری برنامه صبحگاهی تلویزیون جمهوری اسلامی، به سعید کریمی، کاپیتان تیم فوتبال ملوان، بابت فراگیر شدن ویدیویی از مراسم عروسی این بازیکن در شبکه‌های اجتماعی، اهالی فوتبال از بازیکن ملوان حمایت کردند.

جواد کاظمیان، بازیکن پیشین پرسپولیس و تیم ملی فوتبال، با انتشار تصویری از سعید کریمی نوشت: «از حرف‌های یک مشت موجود بی‌ارزش و نان به نرخ روزخور، این جغدهای شوم، ناراحت و دلگیر نشو. در کنار خانواده‌ات سلامت و شاد باشی.»

محمد خدابنده‌لو، بازیکن پرسپولیس، در کامنتی در واکنش به پستی که اظهارات مجری تلویزیون را منتشر کرده بود، نوشت: «عیب این است که شما نشستی امثال ما را نقد می‌کنی. تاسف، تاسف.»

سامان فلاح، مدافع تیم فوتبال استقلال و بازیکن فصل گذشته ملوان، در حمایت از هم‌تیمی پیشین خود، با انتشار تصویری از او در استوری اینستاگرام، کریمی را «مرد شریف» خواند.

بازیکنان تیم ملوان نیز در استوری‌های جداگانه، به حمایت از کاپیتان تیم‌شان پرداختند.

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpg

مجاهد بالدی، پدر احمد بالدی، جوان اهوازی که در اعتراض به رفتار خشن ماموران شهرداری با خانواده‌اش خودسوزی کرد و درگذشت، در مراسم عزاداری فرزندش خواستار برکناری مقام‌های مسئول شهرداری شد. او گفت در غیر این صورت تک‌تک اعضای خانواده‌اش خود را به آتش می‌کشند.

پدر احمد بالدی: تا شهردار نرود جسد پسرم را تحویل نمی گیرم

سازمان حقوق بشر کارون ویدیویی را منتشر کرده است که نشان می‌دهد مجاهد بالدی، پدر احمد بالدی، سه‌شنبه ۲۰ آبان در مراسم عزاداری فرزند ۲۰ ساله‌اش که در اعتراض به تخریب دکه‌اش از سوی شهرداری اهواز خودسوزی کرده بود، خواستار برکناری و خروج رضا امینی، شهردار اهواز، و یکی از مدیران شهرداری شد. او گفت: «تا وقتی امینی و شمس از اهواز نروند، جنازه پسرم را تحویل نمی‌گیریم.»

bbcMP.jpgحران بی‌بی‌سی و پایان پارادایم روزنامه‌نگاری کلاسیک

مهدی پرپنچی

استعفای دو مدیر ارشد بی‌بی‌سی پس از جنجال برنامه‌ پانوراما، صرفا نتیجه‌ اشتباه عمدی یا سهوی در تدوینِ یک مستند بحث‌برانگیز نیست. این ماجرا، نشانه‌ بحرانی عمیق‌تر است: بحرانِ مدلی از روزنامه‌نگاری که هنوز بر مفهومِ «بی‌طرفی» اصرار دارد، در حالی که بخش قابل‌توجهی از مخاطبان، به چنین مفهومی، از اساس باور ندارند!

بی‌بی‌سی همچنان خود را نماد «روزنامه‌نگاری بی‌طرفانه» می‌داند؛ اما مخاطب امروز، رسانه را «داور» نمی‌بیند، «بازیگر» می‌بیند و به همین دلیل، اصرار بر «ادعای بی‌طرفی» دیگر نه تنها اعتماد نمی‌آورد، بلکه به سوءظن شدید دامن می‌زند.

مخاطبِ امروز، در اولین لحظه مواجهه با هر رسانه‌ای، بلافاصله می‌پرسد «تو در کجای طیف سیاسی ایستاده‌ای و از کدام موضعِ سیاسی حرف می‌زنی؟» در چنین دنیایی، پاسخِ «از هیچ جا» کمتر مخاطبی را قانع می‌کند! امروز بی‌طرفی جای خود را به «شفافیتِ مواضع» داده است. صداقت رسانه‌ها درباره‌ زاویه‌ دیدشان، بسیار مؤثرتر از ادعایِ فقدان آن است.

مشکل البته عمیق‌تر از این است. بدنه‌ اصلی روزنامه‌نگاران بی‌بی‌سی از میان طبقه‌ای شکل گرفته است که ارزش‌ها و حساسیت‌های فرهنگیِ خاصی دارد: عمدتاً متمایل به چپ، سکولار، تا حدود زیادی «ووک»، و غالباً از طبقه‌ متوسط شهری. این جهان‌بینی با خود نوعی لیبرالیسمِ اخلاق‌گرا و پُست‌ناسیونالیستی به همراه دارد که مشخصه‌های اصلی آن، بی‌اعتمادی یا بی‌اعتنایی نسبت به سنت، تردیدِ جدی نسبت به ملی‌گرایی، وفاداری به سیاست ِ هویتی، و تمایل به روایت‌های قربانی‌محور است.

بسیاری از این روزنامه‌نگاران، در «حباب لندن» زندگی می‌کنند؛ جهانی که از مشکلات و واقعیاتِ زندگی طبقاتِ فرودست و جوامعِ مذهبی و باورهای آنان دور است. در نتیجه، رسانه‌ای که باید جهانِ همه بریتانیایی‌ها را روایت کند، اغلب در حال بازتاب دادنِ ارزش‌های جهانِ محدود خود است. این مکتبِ روزنامه‌نگاری، خود را معلم و «گزارش‌دهیِ راه‌حل‌محور» را وظیفه خود می‌داند. اما مشکل جایی ظاهر می‌شود که همه مردمِ بریتانیا که پول این رسانه را می‌دهند، به یک «راهِ حلِ واحد» باور ندارند.

حزب محافظه‌کار بریتانیا، قدیمی‌ترین حزب جهان، امروز دچار بحران است، چون بخش قابل توجهی از پایگاه رأی آن معتقدند این حزب دیگر نمی‌تواند نماینده خوبی برای حفظ «ارزش‌های سنتی و ملی بریتانیا» باشد. در چنین هنگامه‌ای، تکلیف رسانه‌ای که بدنه آن، اعتماد یا اعتنایی به سنت و ملی‌گرایی ندارد، معلوم است.

این شکاف، دیگر صرفاً سیاسی نیست؛ شکافی فرهنگی و معرفتی است. مخاطبان محافظه‌کارتر، مذهبی‌تر یا از طبقات پایین‌تر، احساس می‌کنند «رسانه‌ای که با مالیات‌شان اداره می‌شود»، ارزش‌های آنان را نمایندگی یا بازنمایی نمی‌کند. و درست همین احساس طردشدگی است که بحران اعتماد به بی‌بی‌سی را به مرحله‌ نهایی رسانده است.

تولد رسانه‌های اجتماعی، به راه افتادن برندهای شخصیِ رسانه‌ای، و تاسیسِ رسانه‌هایی که ادعایِ بی‌طرفی ندارند نیز مزید بر علت شده است. ضربه‌ای که جی‌بی‌نیوز به بی‌بی‌سی زد را به هیچ وجه نمی‌توان نادیده گرفت. رسانه‌ای که با بودجۀ ناچیز، دایناسور عظیمی به نام بی‌بی‌سی را در مدتی کوتاه، دچار چالش جدی کرده است.

بحران اخیر بی‌بی‌سی را باید آغازِ پایان یک پارادایم دانست. رسانه‌ای که روزی صدای عموم بود، اکنون خود بخشی از شکاف اجتماعی است. برای بقا، بی‌بی‌سی باید با یک مدل مالیِ جدید، مفهوم تازه‌ای از اعتماد بسازد. اعتماد نه بر اساسِ‌ «بی‌طرفی تخیلی»، بلکه بر اساس‌ پذیرش صادقانه‌ و متواضعانه جایگاه خود در «میدان قدرت». و این دقیقا همان تناقضِ ذاتی است که بی‌بی‌سی در یک دهه گذشته با آن روبرو بوده است چون دیگر زمانۀ یک رسانه مقتدر که بتواند «با پول همه و برای همه» به حیات خود ادامه دهد، به پایان رسیده است.

تیم دیوی که امروز استعفا کرد، در آغاز کار خود در بی‌بی‌سی، در نطقی طولانی بر «بی‌طرفی» بی‌بی‌سی تاکید کرده و گفته بود اولویت خود را نه بر «تعداد مخاطب» که بر «اعتماد مخاطب» خواهد گذاشت. نتیجه عدمِ درکِ وضعیت رسانه در دنیای جدید و دمیدن بر سرِ گشادِ سرنا این شد که در پایانِ تلخِ مدیریتش بر بی‌بی‌سی، هم از تعداد مخاطبان این رسانه کاست و هم اعتماد آنان را باخت.

توضیح ضروری: این یادداشت صرفا درباره بی‌بی‌سی در بریتانیاست.

khadem.jpgاحسان نگارچی

خداوند را شکر بی‌کران که در این روزگار، اسطوره‌ها تنها در کتب و صفحات تاریخ حضور ندارند؛ بلکه زنده‌اند، در میان ما، در قامت انسان‌هایی که تن و جان خود را در مسیر اخلاق و شرافت قرار داده‌اند.

ناخدا هوشنگ صمدی و رسول خادم، این دو بزرگ، نه تنها یادآور ایستادگی در برابر تجاوز بیگانه‌ ،افتخار ورزشی و خادم فقرا بلکه نمادهایی‌اند از مقاومت در برابر نادیده‌انگاری و ظلم داخلی، از ایمان به ارزش‌های انسانی و غرور ملی.
حالا این دو اسطوره با هم دیداری از نزدیک داشته اند و ویدئویی نیز از این دیدار منتشر شده ،دیداری پر احساس و غرور انگیز .


وجود چنین افرادی، مایه امید و روشنی است؛ حضورشان گواهی است بر این که در ژن و روح جمعی ما ایرانیان، همواره عطش عدالت و شجاعت جریان دارد. کوچه‌ها و خیابان‌های ما، هرچند کوچک و خاموش، پر است از نام‌هایی که نه تنها در سال ۵۹، بلکه در تمامی آزمون‌های تاریخی، غرور و عظمت آفریدند.

و این غرور، این افتخار، نه خاطره‌ای گذراست و نه چیزی که زمان بتواند نابودش کند؛ بلکه در عمق فرهنگ ما جاری است و خواهد بود. باید بیاموزیم، فراموش نکنیم که انسان می‌تواند با ایمان و شجاعت، هم در مقابل دشمن خارجی و هم در برابر ظلم داخلی، قهرمان باشد؛ و این، حقیقتی است که همیشه زنده خواهد ماند.

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgدر پی انتشار ویدیوی مراسم «فرمالیته» سعید کریمی، بازیکن ۲۸ ساله تیم ملوان بندرانزلی و همسر او بدون حجاب اجباری، دادسرای عمومی و انقلاب انزلی پرونده‌ای قضایی علیه او تشکیل داده است.

دادستان گیلان روز دوشنبه ۱۹آبان۱۴۰۴ اعلام کرد که این پرونده با عنوان «انتشار کلیپ مغایر با عفت عمومی» گشوده شده و تحقیقات در این‌باره ادامه دارد.

به گفته دادستان، بررسی‌های اولیه نشان می‌دهد این ویدیو در شهر ساری و در جریان مراسم فرمالیته ازدواج کریمی و همسرش ضبط شده و انتشار آن توسط یکی از عوامل فیلم‌برداری صورت گرفته است. او افزود که سعید کریمی با حضور در مرجع قضایی از منتشرکنندگان این فایل شکایت کرده است.

در بخشی از این کلیپ، همسر سعید کریمی بدون حجاب اجباری و با پیراهن تیم ملوان در استادیوم سیروس قایقران دیده می‌شود؛ همین بخش واکنش‌های تند رسانه‌های حکومتی و برخی مجریان صداوسیما را به دنبال داشت. آن‌ها در برنامه‌های تلویزیونی انتشار این ویدیو را «ترویج بی‌عفتی» توصیف کردند و خواستار برخورد فوری شدند.

کریمی، مدافع فصل جاری لیگ برتر، در واکنش رسمی نوشت: «متاسفانه ویدیویی از مراسم فرمالیته من و همسرم بدون اجازه ما منتشر شده است. این ویدیو کاملا شخصی بوده و انتشارش بدون رضایت ما انجام شده.»

هم‌زمان با انتقاد رسانه‌های حکومتی، تعداد زیادی از کاربران شبکه‌های اجتماعی از کریمی حمایت کردند و تشکیل پرونده قضایی برای یک ویدیوی خصوصی را «نقض آشکار حریم شخصی» و «استاندارد دوگانه در برخورد با ورزشکاران» توصیف کردند. برخی فعالان رسانه‌ای نیز یادآوری کردند که انتشار محتوای شخصی چهره‌های ورزشی در ایران مسبوق به سابقه است و در بسیاری از موارد به بازداشت، محرومیت ورزشی و تشکیل پرونده برای قربانیان انجام شده است.

کریمی سابقه بازی در پرسپولیس، پیکان، شهر خودرو و سپاهان را دارد و از تابستان ۱۴۰۳ به ملوان پیوسته است.

در سال‌های گذشته نیز انتشار تصاویر و ویدیوهای خصوصی ورزشکاران ایرانی از فوتبالیست تا ملی‌پوشان رشته‌های دیگر بارها به تشکیل پرونده قضایی یا محرومیت‌ انضباطی منجر شده است.

akhoond.jpgما نوکر، نماینده و کارگزار معصوم هستیم و مردم هم وظیفه دارند به ما بدهند!

حسین جعفری

۱-خلاصه منطق آقایان در تسلط بر منابع کشور: هر چقدر بدهید‌ می خوریم، کل کشور را می خوریم و بدهکار ملت هم‌ نیستیم زیرا ما نوکر، کارگزار و نماینده معصوم هستیم و مردم هم وظیفه دارند به ما بدهند والا طوری می شود که خرج دوا و دکتر شود!

۲-روزی ابوالحسن خرقانی با جمعی از مریدان از کوچه ای گذر می کرد. شخصی را دیدند که در گوشه ای نشسته و قرآن می خواند. شیخ بی اعتنا از او گذشت و مردی را دیدند که سازی داشت و آهنگی می نواخت. شیخ پولی به او داد.

پرسید: "دلیل این که به آن قاری کمک نکردید ولی به این ساز زن ترحّم نمودید چیست؟"



گفت:"اگر گرسنه ای در اتاقی باشد و نانی بالای طاقچه بلند قرار داشته باشد و سازی و قرآنی در دست داشته باشد، کدام را زیر پا می گذارد که به نان برسد؟ گفتند:"ساز را."

شیخ گفت:"هر دو گرسنه بودند و محتاج. اولی قرآن را دستاویز نان خود کرده بود و دومی ساز را زیر پای خود گذارده بود"

tekwando.jpgخبرنامه گویا - نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی یک ورزشکار زن را به‌دلیل انجام حرکات نمایشی ورزشی با پوشش اختیاری بازداشت کرده‌اند. به‌گزارش سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، هانیه شریعتی رودپشتی، تکواندوکار و مربی ژیمناستیک ساکن تهران، شامگاه یک‌شنبه ۱۸ آبان توسط نیروهای اداره اطلاعات بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شده است. منابع آگاه به این سازمان گفته‌اند که بازداشت او به دلیل اجرای حرکات ورزشی در سطح شهر و «عدم رعایت موازین حجاب در انظار عمومی» عنوان شده است.

پس از بازداشت هانیه شریعتی، او تنها یک‌بار توانسته با خانواده‌اش تماس بسیار کوتاهی برقرار کند. بنا بر روایت هه‌نگاو، شریعتی در این تماس از وضعیت خود ابراز نگرانی کرده و از خانواده‌اش درخواست کمک کرده است. از لحظه بازداشت تاکنون هیچ اطلاعات دقیقی از وضعیت یا محل نگهداری او در دست نیست و نگرانی‌ها درباره سلامت و شرایط او رو به افزایش است.

طبق این گزارش، نهادهای امنیتی پس از بازداشت ورزشکار کنترل حساب‌های کاربری او در شبکه‌های اجتماعی را در اختیار گرفته‌اند. صفحه اینستاگرام شریعتی که حدود ۱۶۰ هزار دنبال‌کننده داشت، مسدود شده و علامت پلیس فتا روی آن قرار گرفته است. این اقدام در ادامه محدودیت‌های گسترده‌تری صورت می‌گیرد که طی ماه‌های اخیر علیه فعالان و شهروندان معترض به حجاب اجباری اعمال شده است.

در حالی که حکومت به شکل گسترده نیرو و بودجه صرف اجرای سیاست‌های تحمیلی حجاب می‌کند، منتقدان می‌گویند این اقدامات نشان‌دهنده اولویت یافتن کنترل اجتماعی به‌جای رسیدگی به مسائل معیشتی مردم است. تنها چند روز پیش از بازداشت شریعتی، مراسمی تبلیغاتی در میدان انقلاب تهران برگزار شد که برخلاف سیاست‌های رسمی، در آن الزامی برای رعایت حجاب وجود نداشت؛ موضوعی که بار دیگر تناقض در رفتار حکومت با شهروندان را برجسته کرده است.

resalat.jpgخلاصه مقاله عطا محامد در ایران وایر

در دهه‌های هفتاد و هشتاد، روزنامه «رسالت» پایگاه اصلی جناح راست سنتی بود؛ سنگری که محافظه‌کاران مذهبی پس از جنگ ایران و عراق برای بازسازی گفتمان خود به آن پناه بردند. در تحریریه کوچک این روزنامه، دو چهره جوان که بعدها هرکدام در ساختار قدرت نقش مهمی یافتند قلم می‌زدند: حشمت‌الله فلاحت‌پیشه، سیاست‌ورزی از کرمانشاه با دغدغه امنیت ملی و دفاع از ایران هسته‌ای، و محمد سرافراز، روزنامه‌نگاری منظم و وفادار به نظم ایدئولوژیک جمهوری اسلامی. برای هر دوی آنان، رسالت فقط محل کار نبود، بلکه سکوی صعود به قدرت بود.

سال‌ها بعد این دو نفر، در مسیرهایی متفاوت، به قله‌های ساختار سیاسی و رسانه‌ای جمهوری اسلامی رسیدند. فلاحت‌پیشه رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس شد و سرافراز بر صندلی ریاست صداوسیما نشست. اما مسیر صعود آن‌ها، سرانجامی تلخ و همراه با فاصله گرفتن از ساختاری داشت که روزگاری برای تثبیت آن قلم زده بودند.

فلاحت‌پیشه در دهه هشتاد یکی از مدافعان سرسخت برنامه هسته‌ای ایران بود و تأکید می‌کرد پرونده ایران در آژانس انرژی اتمی سیاسی است و کشورهای غربی تلاش دارند پیشرفت ایران را متوقف کنند. او اعتقاد داشت جمهوری اسلامی نباید تعهدات جدید بپذیرد و باید با تکیه بر توان داخلی، مسیر غنی‌سازی را ادامه دهد. از نظر او، ایران جزو قدرت‌های برتر هسته‌ای است و «اعتمادسازی اجباری» بهانه‌ای برای محروم کردن کشور از آینده انرژی هسته‌ای است.

در آن زمان، فلاحت‌پیشه اروپا را ادامه نرم سیاست‌های سخت آمریکا می‌دانست و معتقد بود هیچ کشوری حاضر نیست برای منافع ایران هزینه دهد. به باور او، تنها راه موفقیت ایران اتکا به قدرت داخلی و تحمیل حضور خود در معادلات جهانی بود. اما با گذشت زمان، نگاه او تغییر کرد. امروز او نه‌تنها منتقد سیاست هسته‌ای جمهوری اسلامی است، بلکه روسیه را شریک غیرقابل اعتماد تهران می‌خواند و می‌گوید ایران در سوریه و عراق هزینه کرده اما دستاورد اقتصادی به دست نیاورده است. فلاحت‌پیشه حالا از «تابوهای سیاست خارجی» همچون منع مذاکره با آمریکا انتقاد می‌کند.

محمد سرافراز، دیگر چهره برخاسته از روزنامه رسالت، مسیر خود را از حوزه رسانه‌ای آغاز کرد. او طراح و بنیان‌گذار شبکه انگلیسی‌زبان پرس‌تی‌وی بود؛ شبکه‌ای که قرار بود تصویر جدیدی از ایران در برابر قدرت رسانه‌ای غرب ارائه کند.

سرافراز شعار «خبر از نگاه دیگر» را مطرح کرد و پرس‌تی‌وی را «صدای بی‌صدایان» نامید. او هدف خود را جهانی‌سازی رسانه جمهوری اسلامی و ایجاد جریان خبری مستقل در برابر CNN و BBC می‌دانست.

سرافراز بعدها به ریاست صداوسیما رسید؛ سازمانی که آن زمان با بحران مخاطب، بحران مالی و بی‌اعتمادی عمومی روبه‌رو بود. او در شرایطی منصوب شد که نامش در فهرست تحریم‌های اتحادیه اروپا قرار داشت، زیرا پرس‌تی‌وی در دوره مدیریت او اعترافات اجباری بازداشت‌شدگان را پخش کرده بود. اما پس از رسیدن به رأس سازمان، سرافراز به‌تدریج به این نتیجه رسید که صداوسیما و ساختار قدرت قابل اصلاح نیستند و سرانجام با اشاره به دخالت نهادهای امنیتی و نقش مجتبی خامنه‌ای استعفا داد.

در سال‌های اخیر، سرافراز آشکارا به منتقد حکومت تبدیل شده است. او در سال ۱۴۰۱ جمهوری اسلامی را «حکومتی به فلاکت افتاده» خواند و گفت این شیوه حکمرانی به بن‌بست می‌رسد. او هشدار داد که روسیه و چین در لحظات حساس به یاری ایران نخواهند آمد و تندروها با رویکردهای افراطی کشور را در مسیر بحران‌های بزرگ‌تر قرار می‌دهند.

امروز، این دو چهره‌ که زمانی در صفوف وفاداران نظام قرار داشتند، از دل همان ساختار به منتقدانی جدی تبدیل شده‌اند. فلاحت‌پیشه و سرافراز، با وجود تفاوت مسیر، به نتیجه‌ای مشترک رسیده‌اند: جمهوری اسلامی نه از دشمن خارجی، بلکه از منطق خودویرانگر و بسته‌ای که امکان اصلاح را از بین برده رنج می‌برد. هشدار مشترک آن‌ها روشن است؛ بدون تغییر در ساختار تصمیم‌گیری و عبور از تندروی و خودفریبی، بحران‌های سیاسی و اقتصادی همچنان بر ایران و مردمش سایه خواهد انداخت.

لینک به گزارش کامل

nten.jpgایران اینترنشنال - بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، گفت که تهدید جمهوری اسلامی «واقعی است اما همان تهدید سابق نیست». او هشدار داد «نبرد برای اسرائیل هنوز تمام نشده» و کشورش در برابر این تهدیدها «با قاطعیت، ابتکار عمل و تدبیر»، عمل خواهد کرد.

نتانیاهو دوشنبه ۱۹ آبان در سخنرانی خود در کنست (پارلمان اسرائیل) تاکید کرد: «اکنون تلاش می‌شود تهدیدهایی که اسرائیل پیش‌تر آن‌ها را از میان برداشته بود، دوباره فعال شوند.»

او این تهدیدها را «تازه» خواند.

نخست‌وزیر اسرائیل گفت که «نبرد هنوز به پایان نرسیده است» و افزود دشمنان بدخواه «دوباره در حال مسلح شدن» هستند: «آنان از قصد خود برای نابود کردن همه ما، تا آخرین نفر دست برنداشته‌اند.»

نتانیاهو دقیقا مشخص نکرد کدام جبهه‌ها در حال «ایجاد تهدیدهای تازه علیه اسرائیل» هستند، با این حال ارتش اسرائیل در هفته‌های اخیر بارها برای از میان بردن توان نظامی حزب‌الله و از بین برد افرادی از یگان‌های نظامی این گروه، به جنوب لبنان حمله کرده است.

از سوی دیگر، آمریکا از تلاش جمهوری اسلامی برای بازسازی حزب الله لبنان از طریق ارسال کمک های مالی خبر داد. جان هرلی، معاون وزارت خزانه‌داری آمریکا در امور تروریسم و اطلاعات مالی، گفت جمهوری اسلامی امسال با وجود تحریم‌ها، حدود یک میلیارد دلار برای حزب‌الله ارسال کرده است.

مهران متین، آهنگساز ایرانی اهل سیرجان، به همراه هنرمند اوگاندایی‌تبار ادی کنزو با قطعه «Hope & Love» در بخش «بهترین اجرای موسیقی در سبک آفریقایی نامزد جایزه «گرمی» سال ۲۰۲۶ شده‌اند.

alilari.jpgخبرنامه گویا - علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، در یک همایش در تهران اعلام کرد که جمهوری اسلامی حاضر نیست برای جلب رضایت آمریکا از سیاست‌های خود عقب‌نشینی کند، حتی اگر این تصمیم به رویارویی نظامی منجر شود. او تأکید کرد که ایران مسیر استقلال و حفظ عزت ملی را ادامه خواهد داد و فشارهای خارجی موجب تغییر این رویکرد نخواهد شد.

لاریجانی در بخش دیگری از سخنان خود به شعار «صلح از طریق قدرت» دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، واکنش نشان داد و گفت این رویکرد در عمل کشورها را میان «تسلیم یا جنگ» قرار می‌دهد. او ترامپ را متهم کرد که با زیر پا گذاشتن قواعد بین‌المللی، هرج‌ومرج را در نظام جهانی گسترش می‌دهد و در پی جایگزینی قانون با زور است.

او همچنین از نقش مستقیم علی خامنه‌ای در جریان جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل سخن گفت و مدعی شد رهبر جمهوری اسلامی «لحظه‌به‌لحظه» در جریان امور قرار داشته و شخصاً دستورات لازم را صادر می‌کرده است. به گفته او، بخش عمده وقت خامنه‌ای در آن دوره صرف مدیریت جنگ و رسیدگی به نیازهای نیروهای درگیر می‌شد.

این اظهارات در شرایطی مطرح می‌شود که گزارش‌ها و تحلیل‌های مستقل حاکی از آن است که جمهوری اسلامی در آن جنگ متحمل خسارات گسترده اطلاعاتی و نظامی شد و تعدادی از فرماندهان ارشد در عملیات هدفمند اسرائیل کشته شدند.

با این‌حال، مقامات حکومتی تلاش می‌کنند با برجسته‌سازی نقش خامنه‌ای، روایتی پیروزمندانه از آن دوره ارائه دهند و آن را نشانه‌ای از توانایی نظامی و مدیریتی جمهوری اسلامی معرفی کنند.

👈 مطالب بیشتر در خبرنامه گویا

با وجود سخنان لاریجانی درباره حضور فعال خامنه‌ای در صحنه جنگ، منابع داخلی و خارجی گزارش داده بودند که رهبر جمهوری اسلامی هم‌زمان با درگیری‌ها در پناهگاهی زیرزمینی مستقر بوده و از انظار عمومی دور مانده است. این تضاد روایت‌ها بار دیگر موضوع شفافیت و واقعیت مدیریت جنگ را در جمهوری اسلامی به بحث عمومی تبدیل کرده است.

ps1.jpgیک رسانه عربی گزارش داد که ده‌ها تن از اعضای ارشد حزب‌الله لبنان برای پنهان کردن هویت خود در عراق، ایران و لبنان تحت بازسازی چهره قرار گرفته‌اند. برخی از این فرماندهان در جنگ سال گذشته با اسرائیل زخمی شده‌اند.

این گزارش در شرایطی منتشر شده که تنش‌ها در طول مرز لبنان و اسرائیل در هفته‌های اخیر بار دیگر افزایش یافته است.

شبکه خبری الحدث به نقل از منابع آگاه نزدیک به این گروه لبنانی گزارش داد که ده‌ها عضو ارشد حزب‌الله که در حملات اخیر اسرائیل زخمی شده‌اند، از جمله چند فرمانده میدانی، برای انجام جراحی‌های پلاستیک به عراق و ایران منتقل شدند.

این انتقال تحت نظارت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران انجام شده است.

بر اساس این گزارش، کسانی که امکان انتقال به خارج را نداشتند، درمان خود را در کلینیک‌های تحت مدیریت حزب‌الله در داخل لبنان دریافت کردند.

به گفته این منابع، حتی برخی از فرماندهانی که زخمی نشده بودند نیز به عنوان اقدامی پیشگیرانه برای پنهان کردن چهره خود در حملات احتمالی آینده اسرائیل، تصمیم به انجام چنین عمل‌هایی گرفتند.

در هفته‌های اخیر اسرائیل برخی از فرماندهان نظامی حزب‌الله را هدف قرار داده و اعلام کرده که این گروه مشغول بازسازی خود است.

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgدرهای کوتاه مدعیان مبارزه با جمهوری اسلامی که بلند قامتانی چون "امید سرلک" |قادربه عبور از آنها نیستند.

مارکز داستان دارد بنام جنازه زیبائی که دریا بساحل افکند . جنازه مردی زیبا وبلند قامت را دریا به ساحل می اندازد . جنازه بقدری زیبا بود که مردم آن را در مرکز دهکده بر روی سکوئی قرار میدهند و به بهترین وجهی با شاخه های گل تزیئن می کنند .مرد بقدری زیبا ،بلند قد و ورزیده بود که همگان بر جوانی او افسوس می خوردند واشگ می ریختند که قابل تصور نیست .پچ پچ در میان مردم میگیرد که اگر روزی جوانی با همین زیبائی وقد وقامت به این دهکده بیاید .چگونه قادر خواهد بود از در های کوتاه ما عبور کند وبه درون بیاید ؟از آن روز ببعد مردم آن دهکده تصمیم گرفتند که در های خانه خود را چنان بلند بسازند که اگر روزی مهمانی به بلند قامتی او وارد دهکده شد قادر به وارد شدن در خانه های آنهاباشد.

داستانی سمبلیک که به گونه ای نشان ازتغیر در افکار عمومی می دهد.وسعت دادن به درهای کوچک حاصل از سال هازیستن در انجماد فکری یک دهکده ساکن در اعماق تاریخ .روایتی مشابه از آن چه که درام القرای جمهوری اسلامی ایران با آن مواجه هستیم .در های کوچک شده در قامت فکری کوتوله های تاریخی حاکم برکشور! که سال هاست درب هر خانه ای که فرا ترازمعیارهای این حکومت باشد ویران می کند وبلند قامتان را به جوخه های مرگ می سپارد. انجماد که نه تنها حکومت بلکه تفکر بسیار جریان های فکری اپوزیسیون را نیز در خود گرفته است .مردم طی سال ها تجربه روزانه خود ودادن بسیار قربانی های جوان وخوش قامت کم کم دارند بر ترس خود فائق می شوند .دریچه های بسته فکرخود را باز می کنند تا بلند قامتان امروز تاریخ این سرزمین از آن عبور کنند.هر جند ببهای سنگین .پهلوانی رشید آزاده ،بلند قامت بنام "امید سرلک " در مصافی نابرابر با حکومتی جبار بخاطر مخالفت با نظام حاکم و به آتش کشیدن تصویرحاکم جبار وویرا نگربدست جلادان حکومتی کشته می شود . مردم در استقبالی با شکوه از جنازه ای که امواج دریای خونین حکومت بساحل افکنده بود. در مراسمی که تمام باور های دینی را بکنار نهاده بودند. با شعرهای رزمی وشعار مرگ بر خامنه ای ،دریک وفاق عمومی اورا بخاک سپردند.هیچکس از مشایعت کنندگان این پیکر رشید از بغل دستی خود سوال نکرد که وابسته بچه گروهیست .چرا که تجربه پنجاه ساله حکومت اسلامی به آنها یاد داده که برای درهم شکستن چنین حکومت جباری! نیاز بیک وحدت عمومی است .نیاز به گشودن دریچه های بسته فکر وبالا بردن سقف دروازه های ورودی .کاری که امروز معماران جوان در داخل کشور به آن مشغولتد وسرلک های جوان منادی آن .

اما دریغ ودرد که دروازه های کوتاه وساخته شده از ملات ایدئولوژی ،تنگ نظری وترس بخشی از اپوزیسیون مانع از گشوده شدن دروازه های بسته آن ها نسبت به هر گونه تحول فکری است. ولو این که خواسته اکثریت مردمی باشد که آنها خود را مدعیان آنها می دانند.

هنوزبخشی ازاپوزیسیون نشسته در پس درهای کوتاه هم تراز با درب های کوتاه حکومتیان واصلاح طلبان حکومتی قادر نیستند به خواست عمومی مردم جواب بدهند . در تفکر بسته آنها جائی ونامی از امید سرلک ها نیست! هنوز دریچه های بسته این دسته از جمهوری خواهان . جریان های چپ مدعی مبارزه با جمهوری اسلامی که میزان مخالفتشان با شاهزاده رضا پهلوی بمراتب بیشتر از مخالفتشان با خامنه ای است!دریغ از یک سطرنوشته در سایت هایشان نسبت به این جنایت هولنا ک ! در مورد "امید سرلک" از "کار آنلاین تا بپیش واخبار روز" حتی یک تسلیت کوتاه به خانواده وهزاران عزادار شرکت کننده در مراسم او.

جریان هائی که هنوز درهای کوتاه ورودیشان در قامت همان حکومت گران اسلامیست وبس !

shapourlarge.jpgسنگ بر دوش، نفاق بر دل؛ مرثیه‌ای برای وطن‌فروشان مقدس‌نما!در این سرزمین عجایب، دروغ چنان فربه شده که گاه بر تخت می‌نشیند و راستی را به دار می‌آویزد.

دیروز، بر هر سنگی که نام کورش بر آن بود، نفرین می‌کردند و امروز همانان، شاپور ساسانی را بر دوش می‌برند و بر سر میدان انقلاب می‌نشانند.

گویی تاریخ، بار دیگر دایره زده و آمده است تا با انگشت تمسخر، بر پیشانی نفاق نشان گذارد.

چهل سال فریاد زدند که اسلام مرز ندارد،

و اکنون، با صدای بلندتر از اذان، فریاد می‌زنند: «در برابر ایران زانو بزنید!»

آری، زانو بزنید؛ نه از مهر، که از هراس.

از بیم آنکه ریشه‌های خشکیده‌شان دیگر آب نگیرد و این خاک، آنان را از خود براند.

دیروز، اسطوره‌شان در صحرای عرب گام می‌زد و امروز، در نقش رستم و پرسپولیس به دنبال هویت می‌گردند.

دین را جامه سیاست کردند، و چون جامه از مد افتاد، بر تن تاریخ دوختند.

شاپور را از سنگ بیرون کشیدند تا بر زخم تحقیر مرهم گذارند،

اما مرهمی که از دروغ ساخته شود، زخم را می‌گدازد نه می‌درماند.

در میدان انقلاب، شاپور بر اسب سنگی‌اش نشسته و زیر پایش، مردمانی ایستاده‌اند که سال‌ها از گفتن نام کورش بیم داشتند.

شهرداری، با طبل و دهل، مراسمی برپا کرده که بوی سیاست می‌دهد نه عشق؛

آنجا که سنگ بهانه است و تبلیغ هدف.

و چه مضحک است روزگاری که رستم بر بیلبوردها می‌جنگد، و آرش از نمایشگر تریلی‌ها تیر می‌افکند!

noghrekar.jpgرابطه روشنفکر با قدرت، سیاست و فرهنگ، از زوایای گوناگون مورد بررسی و نقد قرار گرفته است. مکتب ها ومحافل و جریان های انتقادی (مکتب فرانکفورت) و روشنفکرانی مانند امانوئل کانت، تئودور آدورنو، هورکهایمر، اریک فروم، ‌هابرماس، والتر بنیامین، فردریش نیچه، مارتین هایدگر، میشل فوکو و ...نقدهایی به روشنفکران و روشنفکری در قالب انديشه های فلسفی، سیاسی و فرهنگی داشته اند، دیدگاه هایی که بازتاب نظر و خرد انتقادی به عنوانِ شالوده‌های فکری و رفتاری ِ روشنفکری و روشنگری است.

این مجموعه از روشنفکران نشان داده اند که روشنفکری نمی باید از نقد مصون بماند.

در پرتو بازنگری ها و نقد ها، امروز روشنفکران و روشنفکری در ایران و جهان فراسوی رویکردهای ایدئولوژیک و مطلق گرایانه، با رنگین کمانی از نظرات و ایده های متنوع نقش تاثیر گذار و مثبت خود را بر انسان، جامعه و جنبش ها و حرکت های اجتماعی ایفا کرده اند.

ro.jpg
در ایران چهار نسل از روشنفکران، با فراز و نشیب هایی، نقش آفرین بوده اند.

از نسل سوم و چهارم روشنفکران، آثار داریوش آشوری ، به ویژه نقد وی در رد نظرات غرب ستیزانه و ضد روشنفکرانه جلال آل احمد و فیلسوفان و اهل قلم مشابه آل احمد، شجاعت عقلانی مصطفی رحیمی در نفی و مخالفت با حکومت اسلامی، تلاش های جسورانه و ماندگار آرامش دوستدار در نقد دین خوئی، نفی و نقد احمد شاملو در رابطه با حکومت اسلامی و تابوشکنی و تقدس زدایی از برخی از هنرها و آثارهنرمندان و شاعران، دیدگاه های رامین جهانبگلو در رابطه با مفاهیم فلسفی و سیاسی ای همچون پدیدۀ خشونت پرهیزی و فضیلت رواداری، نگاه محمد مختاری به اسطوره‌ها و نیل به اندیشه و رفتار خرد بنیاد و انتقادی، مدارا و گسترش ذهنیت انتقادی و باز خوانی و بازنگریِ فرهنگی، و کوشش ها و کنش های فکری و کرداری ده ها روشنفکردیگردر داخل و خارج کشور، بازتاب بیداری و" وجدان اجتماعی" روشنفکری در ایران است.

به برخی از نام ها و گزیدۀ دیدگاه های چند تن از روشنفکران معاصر در بارۀ روشنفکر و روشنفکری اشاره می کنم:

1

داریوش آشوری: "اساس روشنفکری مدرن که در گرایش های چپ ریشه دارد، بر نوعی نگرش گیتیانه سکولار گذاشته شده و اینکه" اراده بشری می تواندوضع بشر، نظام های سیاسی و ارزش های انسانی را عوض و در نتیجه بهتر کند."..."روشنفکر همواره پیشاهنگ تحولات اجتماعی و خواهان تغییر وضع بوده است. اما از طرفی ویژگی این روشنفکر جهان سومی این است که دچار عقده حقارت نسبت به آن مدلی است که در اروپا تصور می کند و این مسئله که "در یک جامعه قرون وسطائی عقب افتاده چگونه می شود اروپایی شد؟"، این پرسش بزرگ همواره در مقابل این منورالفکران و بعدها روشنفکران آن زمان قرار داشت. روشنفکران مدرنی که جامعه خود را آماده این تحولات نمی دیدند و می اندیشیدند که این جامعه پاسخ کافی به این انگیزش ها نمی دهد."(1)

" ...آنچه که فعلا خلآ بزرگی در جریان های روشنفکری احساس می شود خلآ فکر علمی و فلسفی ، خلآ فکر عقلانی و تحلیلی است." (2)

2

آرامش دوستدار: روشنفکری یعنی روشن اندیشیدن، و تنها اموری را می توان روشن اندیشید که تیرگی و تاریکی شان را فقط و فقط اندیشیدن خواهد زدود، وچنانکه خواهیم دید عیناً و در وهله اول "توجیه های" مستولی بر حیات آدمی در نهاد خود از همین تاریکی ها هستند. از اینرو برای آنکه ببینیم روشنفکری چیست و روشن اندیشیدن کدام است، باید از آنچه تیره، پنهان و تاریک است و با اندیشیدنش شفاف، نمایان و روشن می گردد آغاز کرد. مسلم است آنچه تاریک است و باید روشن شود و آنچه پنهان است و باید آشکار گردد به هر قیمتی در برابر روشنایی و آشکاری مقاومت می کند. چون روشنایی و آشکاری، هستی اش را به خطر می اندازد و چه بسا نیست می کند. بنابراین اگر بخواهیم آنچه را که حیاتی تر، مستولی تر، تاریکتر و پنهان تر است بجوییم و آشکار نماییم، بی تردید با اصیل ترین و سرسخت ترین مقاوم در برابر روشنفکری روبه رو شده ایم و در نتیجه به مِلاکی که چند و چونی مایۀ روشنفکری را در این مقابله مشخص خواهد ساخت، دست یافته ایم. آنچه بیش از هر چیز بر ضد روشنفکری دارای سرشتی چنین تاریک است و روشنفکری را به توان و یارایی اش در برون کشیدن و نمایاندن این سرشت تاریک می‌توان شناخت در دو مقوله مشخص می‌گردد: دینخویی و روزمرگی [روزمره گی]. (3)

hamzeh.jpgدر حالی که اقلیم اهواز به عنوان یکی از غنی‌ترین مناطق جهان از نظر منابع نفتی شناخته می‌شود، جامعه بومى عرب اهوازی با بحران‌های عمیق اقتصادی و اجتماعی دست و پنجه نرم می‌کند. گزارش‌های حقوق بشری و رسانه‌های مستقل از افزایش نرخ خودکشی در میان جوانان عرب این منطقه خبر می‌دهند؛ پدیده‌ای که اغلب به تبعیض قومی، بیکاری گسترده و فشارهای روانی نسبت داده می‌شود.

بر اساس داده‌های گردآوری‌شده از منابع مختلف، نرخ خودکشی در اهواز حدود ۶ مورد در هر ۱۰۰ هزار نفر است، اما در میان عرب‌های جوان اقلیم اهواز (به ویژه سنین ۱۸ تا ۲۵ سال) این رقم به طور قابل توجهی بالاتر گزارش شده است. در این گزارش، به بررسی موارد منتشر ‌شده از خودکشی می‌پردازیم و با تمرکز بر رویدادها به ترتیب زمانی، می توان گفت که این حوادث دلخراش نشان‌دهنده الگویی مداوم از تولید ناامیدی در مان مردم عرب است.

سال ۲۰۱۸ نقطه عطفی در گزارش‌های خودکشی‌های جمعی در اهواز بود. در تابستان آن سال، موجی از خودکشی‌ها در مناطق شمالی اهواز، به ویژه در میان جوانان بیکار و دانش‌آموزان، گزارش شد که حدود ۶ مورد در هفته را شامل می‌شد. این رویدادها اغلب بدون ذکر نام قربانیان ثبت شدند، اما یکی از موارد برجسته، خودکشی یک پسر ۱۲ ساله در ۲۴ ژوئیه ۲۰۱۸ (۲ مرداد ۱۳۹۷) بود. این کودک، ساکن یکی از محله‌های فقیرنشین اهواز، به دلیل فقر شدید خانوادگی و تبعیض قومی که دسترسی به آموزش و خدمات را محدود می‌کرد، جان باخت. این حادثه خشم عمومی را برانگیخت و به نمادی از محرومیت سیستماتیک عرب‌های اهوازی تبدیل شد. گزارش‌ها از سازمان‌هایی مانند گلوبال وویس و فعالان محلی، این موج را به بیکاری بالای ۴۰ درصدی در میان جوانان عرب و خشکسالی‌های مداوم نسبت دادند، که منجر به اعتراضات گسترده شد.

sarkhosh.jpgسروش سرخوش - ویژه خبرنامه گویا

پیش‌نیاز مطالعه: این یادداشت، ادامه‌ی منطقی نامه‌ی پیشین به دکتر احمد زیدآبادی در باب چهار سناریوی احتمالی پس از جمهوری اسلامی است. اگر آن متن را نخوانده‌اید، پیشنهاد می‌شود ابتدا نگاهی به آن بیندازید، چرا که مباحث پیش رو، بر پایه‌ی همان چارچوب تحلیلی بنا شده‌اند. https://news.gooya.com/2025/10/post-102839.php

ما دیگر در مرحله‌ی «هشدار» نیستیم؛ در «منطقه‌ی صفر» فاجعه ایستاده‌ایم. ایران امروز، نه فقط با یک بحران سیاسی، که با یک «فروپاشی زیست‌بوم» همزمان با «بن‌بست تمدنی» روبروست. این یادداشت، تلاشی است برای ترسیم مختصات دقیق این لحظه‌ی هولناک و یافتن کورسویی از «عاملیت» در میانه‌ی جبری تاریخی.

پرده اول: مثلث آتش (نان، بنزین، آب)

وضعیت کنونی ایران را می‌توان در هم‌افزایی سه بحران حاد خلاصه کرد که هر یک به تنهایی برای سرنگونی هر دولتی کافیست:

- فروپاشی معیشتی: وقتی میلیون‌ها نفر به معنای واقعی کلمه گرسنه‌اند و برخی مسئولان از ناتوانی قریب الوقوع مردم در خرید حتی نان و ماست سخن می‌گویند، ما از مرز «نارضایتی اقتصادی» عبور کرده و به وادی «تنازع برای بقا» وارد شده‌ایم.

- بمب ساعتی بنزین: دولت، با خزانه‌ای خالی و ناتوان از کنترل نرخ ارز، دیر یا زود مجبور به آزادسازی قیمت حامل‌های انرژی خواهد شد. در جامعه‌ای که تاب‌آوری آن نسبت به آبان ۹۸ به مراتب بسیار کمتر شده، این اقدام نه یک جراحی اقتصادی، که پرتاب کبریت در انبار باروت است.

- تشنگی تمدنی: و نهایتاً، هولناک‌ترین ضلع این مثلث: بی‌آبی. وقتی پایتخت یک کشور به جیره‌بندی آب می‌رسد و صحبت از «تخلیه‌ی تهران» می‌شود، ما با پایان یک عصر روبروییم. تشنگی، بر خلاف گرسنگی، هیچ جایگزینی ندارد و مستقیماً غریزه بقا را به خشن‌ترین شکل ممکن فعال می‌کند.

Masoud_amirkhalili.jpgپیشگفتار

قبل از اینکه به این موضوع بپردازیم که چرا،تا به امروز، در هیج یک از کشور های اسلامی سکولاریسم به عنوان یک سیستم سیاسی، به معنی غربی آن، تثبیت نشده است بهتر است اول نگاهی بیندازیم به چگونگی فرایند سکولاریسم در غرب.

بیشتر پژوهشگران غربی معتقد هستند که گفتمان در باره سکولاریسم در دوران روشنگری آغاز شد و بعد از انقلاب فرانسه، به خصوص در دوران حکومت ناپلئون بناپارت، جدایی مذهب از دولت در دستور کار دولت های غربی قرار گرفت.

نظریات متفاوتی در باره فرایند پیدایش سکولاریسم بیان شده اند که به عقیده من نظر جامعه شناس آلمانی ماکس وبر برای ما ایرانیان از اهمیت زیادی برخوردار است، چون برای وبر موتور فرایند سکولاریسم در غرب را مذهب به حرکت در آورد.

سکولاریسم از دیدگاه ماکس وبر:

سکولاریسم برای ماکس وبر چیزی نبود به جز " جادوزدایی از دین":

"جادوزدایی نتیجه یک تحول تاریخی است که بیش از دو هزار سال در جریان بود. این تحول با دین یهودیت در دوران باستان آغاز شد و با پیوند آن با اندیشه های علمی یونانی (هلنی)، تمام ابزارهای جادوگری در دین برای دست یافتن به رستگاری را خرافات شمرد و آنها را رد کرد. وبر ادامه می دهد که پروسه جادوزدایی در آخر، در نیمه دوم قرن 17، با اخلاق پروتستانتیسم به پایان رسید". (1 )

به باور وبر سرمایه داری، سکولاریسم و در آخر مدرنیته را اخلاق پروتستانتیسم پدید آورد. همچنین با افسون زدایی از جهان راه برای عقلانی و منطقی فکر کردن در غرب (عقل گرایی غربی ) هم هموار شد.

انقلاب اسلامی ایرانیان

اگر در غرب پروتستانتیسم (کالوینیسم ) نقش اساسی در برقراری سیستم سیاسی سکولاریسم بازی کرد در ایران فرهنگ شیعه، در انقلاب اسلامی سال 57، فرایند سکولاریسم و مدرنیسم (نسبی) در دوران محمد رضا شاه را به پایان رساند: ایرانیان اولین ملت مسلمان بودند که علیه مدرن قیام کردند. بدون افسون زادیی از مذهب شیعه ( از افسانه های شیعه ) جدایی دین از دولت در ایران امکان پذیر نیست.

1 - Max Weber, Die protestantische Ethik und der Geist des Kapitalismus

مسعود امیرخلیلی

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgآفتاب نیوز - معاون حقوقی و امور مجلس سازمان محیط‌زیست امید حاجتی روز یکشنبه به فارس اعلام کرد که ما برای اعزام هیئت کامل به نشست کاپ ۳۰ طی دو هفته از سازمان برنامه و بودجه ۵۰ میلیارد تومان درخواست کرده بودیم؛ این در حالی است که در نامه منتشره شینا انصاری، رئیس سازمان محیط زیست این مبلغ برای «سفر دو روزه» درخواست شده است.

همچنین در نامه مذکور، شینا انصاری این هزینه را از محل اعتبارات «پیش‌بینی‌نشده» برای حضور در کاپ ۳۰ طی روز‌های ۱۵ و ۱۶ آبان درخواست کرده است. در پاسخ، سازمان برنامه و بودجه اعلام کرده که هر کسی می‌تواند هر درخواستی بدهد، اما اگر قرار باشد، به همه درخواست‌ها پاسخ بدهیم، ۱۰ برابر بودجه کنونی هم پاسخگوی این درخواست‌ها نخواهد شد.

بر همین اساس، حاجتی می‌گوید که در ابتدا هیئتی ۱۰ نفره برای سفر در نظر گرفته شده بود، اما پس از مخالفت سازمان برنامه و بودجه با تخصیص اعتبار و حذف تشریفات، تعداد اعضا به ۴ نفر کاهش یافت و سقف بودجه این سفر ۱۵ میلیارد تومان تعیین شد. این در حالی است که سازمان برنامه و بودجه اعلام کرده هزینه این سفر برای ۴ نفر حداکثر ۱۰ هزار دلار یعنی «یک میلیارد و ۷۰ میلیون تومان است».

"این ماجرا تمام نشده"

| No Comments

jang.jpgجنگ ایران و اسرائیل نزدیک است

تحلیل نشریه جوئیش ایندیپندنت

خبرنامه گویا - ایران و اسرائیل بار دیگر به آستانهٔ تنش نظامی نزدیک می‌شوند؛ در حالی که توجه جهانی بر مذاکرات آتش‌بس غزه متمرکز است، تهران در حال بازسازی برنامه‌های هسته‌ای و موشکی خود است و مقام‌های امنیتی منطقه می‌گویند احتمال درگیری دوباره بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود.

شش ماه پس از جنگ کوتاه میان ایران و اسرائیل و یک سال پس از درگیری گسترده میان اسرائیل و حزب‌الله در لبنان، منابع سیاسی و نظامی هشدار می‌دهند که مرحله تازه‌ای از رویارویی در سکوت در حال شکل‌گیری است؛ درگیری‌ای که می‌تواند شدیدتر و گسترده‌تر از دوره‌های قبلی باشد.

جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل، همراه با نبردهای طولانی در مرزهای لبنان، هزاران کشته بر جای گذاشت و زیرساخت‌ها را در دو طرف تخریب کرد. با این حال، این جنگ‌ها هیچ‌یک مشکل اصلی یعنی تلاش ایران برای توسعه توان هسته‌ای و موشکی و ادامه حمایت از گروه‌های نیابتی را حل نکردند.

اکنون، با توقف مذاکرات دیپلماتیک و تعلیق نظارت‌های بین‌المللی، تحلیلگران می‌گویند شرایط به مرحله‌ای رسیده که تنها یک جرقه لازم است تا رویارویی تازه‌ای آغاز شود. گزارش‌های اطلاعاتی منتشرشده در هفته اخیر نشان می‌دهد که حملات اسرائیل و آمریکا در جنگ ژوئن به برنامه هسته‌ای ایران آسیب زد، اما نتوانست آن را متوقف کند.

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgپس از انتشار و فراگیر شدن ویدیویی از عروسی سعید کریمی، کاپیتان تیم فوتبال ملوان، رسول مهربانی، مجری صداوسیما با حمله به این فوتبالیست، این ویدیو و آنچه در آن می‌گذرد را «بی‌حیایی» دانست و از کمیته انضباطی و کمیته اخلاق فدراسیون فوتبال خواست تا با این بازیکن برخورد کند.

در این ویدیو که بخش‌هایی از آن در استادیوم سیروس قایقران تصویربرداری شده است، همسر سعید کریمی بدون حجاب اجباری و با لباس ملوان حضور دارد.

***

حمله دبیر به رسول خادم

| No Comments

علیرضا دبیر، رئیس فدراسیون کشتی در مراسم رونمایی از کتاب زندگی جهان پهلوان غلامرضا تختی با کنایه دوباره به جهان پهلوان رسول خادم گفت: «تختی در زلزله بویین زهرا پول جمع می‌کرد. نه دوربین بود و نه عکاس. کجا یک عکس از تختی دیدید که پول جمع می‌کند؟ تختی نخواست تختی شود.»

***

***

IMG_1917.jpegدر باره ی کتاب گرانقدر «از حوا تا مهسا»ی جناب استاد میم سحر می توان بسیار نوشت آن قدر که مقاله ی کوتاه تبدیل به جزوه و کتاب شود. این گستردگی نه به معنای کش دادن بیهوده ی مطلب بلکه به معنای نگاه به این کتاب از زوایایی ست که شاید خودِ سراینده ی اثر به آن توجه نکرده باشد ولی اثرش این زوایا را در مقابل چشم خواننده آشکار می کند.

شاید عجیب به نظر برسد ولی مثلا من وقتی این کتاب گرامی ۵۰۰ صفحه ای را می خواندم، کار استاد سحر را در حد بازگویی تئوری های جدید اختر فیزیک می دیدم! می دیدم که شاعری اندیشمند مراحل تبدیل افسانه به واقعیت را نه از زاویه ی دید اختر فیزیک دانان بلکه از زاویه دید اهل فلسفه و عالمان منطق و عقل یک به یک به ما توضیح می دهد.

اگر فیزیک دانان بشر امروز را آگاه کردند که این جهان ساخته ی کسی به نام خداوند عالمیان نیست که در بالای ابرها نشسته و با عملیات محیر العقول و بی دلیل و بی منطق اش همه چیز را با «کن فیکون» تبدیل به موجود می کند و هر چه را هم که نخواهد با یک اشاره نیست و نابود می کند، و طی ۶ روز که امروزی ها از شدت مسخره بودن این تعیین زمان آن را به ۶ مرحله تفسیر کرده اند این اثر بی نهایت عظیم را خلق می کند و از این افسانه های کودکانه ی مناسب انسان باستانی به واقعیت های عجیبی مثل بیگ بنگ می رسد که امروز همین هم به واقعیت عجیب ترِ بیگ باونس رسیده و فردا خدا می داند به چه تئوری های «واقعی» دیگری خواهد رسید منظومه ی جناب استاد سحر، با زبان شعر و ساختار نظم و ارائه ی دلایل مبتنی بر عقل و منطق، در قالب یک مثنوی ۴۰۰۰ بیتی افسانه ما را از افسانه ی حوا به واقعیت تلخ مهسا می رساند که دست کمی از ارائه تئوری های بیگ بنگ و بیگ باونس ندارد.

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgمهدی چمران، رییس شورای شهر تهران، درباره ساخت پناهگاه‌های شهری جدید برای شهروندان در زمان حملات نظامی گفت:‌ «پناهگاه جدیدی ساخته نشده، به غیر از جاهای خاص که گفتن آن ضروری نیست.»

او اشاره کرد پناهگاه‌های موجود مربوط به زمان جنگ هشت‌ساله با عراق است.

چمران اضافه کرد در برخی ایستگاه‌های مترو مکانی برای پناهگاه‌ شیمیایی ساخته شده است.

***

ویدیویی جنجالی سعید کریمی مدافع ملوان و همسرش در ورزشگاه خالی منتشر شده که به دلیل پوشش همسرش و همچنین برخی صحنه‌ها در فیلم در فضای مجازی خبرساز شده است.

این ویدیو که در یک ورزشگاه خالی فیلم‌برداری شده، زوج جوان را در حال شادی و بازی با توپ نشان می‌دهد، صحنه‌هایی که بسیاری از کاربران آن را «دلنشین و متفاوت» توصیف کرده‌اند.

***

ارسال‌شده توسط یکی از بازدیدکنندگان خبرنامهٔ گویا

eteraflarge.jpg

مملکت نیست که دیوونه خونس....

| No Comments

بازنشر از آرشیو ویدئو

اگر ویدیو بارگذاری نشد، مرورگر را رفرش کنید

shakerami.jpgتسنیم: نیکا تمام عمر شلاق می خورد

خبرگزاری تسنیم نوشت:

«به تازگی نام نیکا شاکرمی دختر نوجوانی که شهریورماه سال ۱۴۰۱ فوت کرده بود بار دیگر به دلیل حواشی خانواده وی در رسانه ها بازتاب پیدا کرده است.

نیکا شاکرمی دختر ۱۶ ساله‌ای بود، که در روز‌های ابتدایی اغتشاشات ۱۴۰۱، با سقوط از ساختمانی در تهران فوت کرد و این همزمانی باعث سوءاستفاده رسانه‌های ضد ایرانی و انتشار شایعه دروغ کشته شدن او به‌دست نیرو‌های امنیتی شد.

در آزمایش‌های کالبد شکافی و معاینه جسد او، آثار شکستگی‌های متعدد در ناحیه سر، لگن، اندام‌های فوقانی و تحتانی، دست و پا‌ها و در رفتگی لگن مشاهده شد که نشان می‌دهد فرد از بلندی به پایین پرتاپ شده است؛ همچنین فیلمی از ۷ ساعت قبل از پیدا شدن جسد نیکا منتشر شده بود که نشان می‌داد او در حال گفتگو با موبایل به خانه نیمه کاره‌ای در مجاورت کوچه پشتی خانه خاله‌اش رفته تا اینکه صبح روز بعد، جنازه‌اش در حیاط خانه مشرف به بالکن خانه نیمه‌کاره پیدا شده است.

بعد از انتشار خبر فوت نیکا و تلاش ضدانقلاب برای پیوند دادن آن با اغتشاشات، خانواده شاکرمی تلاش کردند تا ازین ماجرا برای منافع شخصی خود بهره برداری کنند اما بعد از این ماجرا، اتفاقاتی رخ داد که مانند تکه های یک پازل ما را به علت خودکشی و سرنوشت تلخ این دختر نوجوان هدایت می کند.

چند هفته پیش نسرین شاکرمی مادر نیکا بصورت قاچاقی و از طریق اقلیم کردستان عراق خود را به آلمان رسانده و پناهنده این کشور شده است. آتش شاکرمی خاله نیکا در پستی در اینستاگرام از نقش عبدالله مهتدی سرکرده گروهک تجزیه‌طلب کومله در انتقال مادر نیکا به آلمان خبر داد؛ مسئول انتقال نسرین شاکرمی نیز در توئیتر اعلام کرده که آنها چند هفته در شهر اربیل اقلیم کردستان بودند تا مقدمات سفر وی به آلمان فراهم شود. آیدا شاکرمی خواهر نیکا نیز چندی قبل به خارج از کشور رفته بود.

اکنون آتش شاکرمی خاله نیکا که به دلیل شکایت خواهرش (نسرین شاکرمی مادر نیکا) محکوم شده، حقایقی از زندگی این دختر نوجوان را بیان کرده است؛ وی در پستی اینستاگرامی نوشت "نیکا تمام عمر از مادر خود شلاق می خورده؛ ابزار شکنجه مانند کابل، شلنگی که داخلش میلگرد بود، دوتا سیخ بسته شده برای محکمتر زدن و... ."

او در ادامه نوشته است: "انقدر سه و چهارصبح با لگد توی شکم بیدارش کرده بود که دچار مشکلات شدید روده شده بود. انقد توی دستشویی حبسش کرده بود که تاندون های کف پا و پشت زانوش آسیب دیده بودن و قفل میشدن. تمام بدنش جای زخم بود."

دعوای خانواده شاکرمی بر سر دیده شدن با جنازه نیکا، قبلا هم به فضای مجازی کشیده شده بود؛ دی ماه ۱۴۰۲ آیدا شاکرمی خواهر نیکا در اعتراض به سوء استفاده‌های آتش شاکرمی واکنش نشان داده و او را پست فطرتی معرفی کرد که در زمان حیات و بعد از فوت نیکا از وی در حال سوء استفاده بوده است!

آتش شاکرمی هم در جواب وی، از احتمال رو کردن مستندات شامل پرونده مدرسه و مشاور نیکا، پرونده پزشکی و فایل های صوتی سخن گفته و نوشته بود" وقتی کسی را دور می اندازید نمی توانید صاحب جنازه اش باشید."

مستندات ادعایی آتش شاکرمی که چند سالی است با اسم نیکا کاسبی می کند تاکنون فاش نشده است اما صحبت های حال حاضر وی درباره شکنجه نیکا از سوی مادرش و همچنین اظهارات سابق درباره دور انداخته شدن از سمت خانواده، نشان می دهد خودکشی وی بر اثر اختلافات خانوادگی و وضعیت ناپایدار و نابسامانی که در آن به سر می برده تاچه حد با واقعیت همخوانی دارد»
:::

و اما واقعیت:

در آوریل و مه ۲۰۲۴ (اردیبهشت ۱۴۰۳)، بی‌بی‌سی با استناد به اسناد محرمانه و افشا شده از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، گزارشی تحقیقی منتشر کرد. بر اساس این اسناد:

نیکا شاکرمی توسط یک تیم مخفی نیروهای امنیتی بازداشت شده است.

او در پشت یک ون بدون نشان، مورد تعرض جنسی قرار گرفته و پس از مقاومت، با ضربات باتوم و شوکر الکتریکی توسط سه مأمور امنیتی کشته شده است.

پس از قتل، جسد او به دستور یک افسر مافوق در خیابان رها شده است تا مرگش خودکشی جلوه داده شود.

فشار بر خانواده: نیروهای امنیتی جسد او را مخفیانه در مکانی دیگر دفن کردند تا از برگزاری مراسم خاکسپاری و تجمعات احتمالی جلوگیری کنند. همچنین، اعضای خانواده نیکا، از جمله مادر و خاله‌اش، تحت فشار قرار گرفتند تا روایت رسمی حکومت را بپذیرند.

مرگ نیکا شاکرمی، در کنار مرگ مهسا امینی و دیگر جوانان در آن دوران، به نمادی از جنبش اعتراضی «زن، زندگی، آزادی» در ایران تبدیل شد.

sixyears.jpgاز نگاه عرفان نوربخش ایران دیگر همان ایران ۶ سال پیش نیست

کیهان لندن - عرفان نوربخش کارشناس مسائل اوراسیا که اخیراً به ایران سفر کرده است، طی یادداشتی به بیان مشاهدات خود از دگرگونی‌های جامعه ایران پرداخته است، از تحول در حجاب تا کافه‌نشینی و علاقه مردم به حیوانات خانگی.

اولین سفر من به ایران پس از شش سال، هم هیجان‌انگیز و هم آموزنده بود. گرچه من به‌عنوان یک ایرانی طی این سال‌ها اخبار ایران را دنبال می‌کردم، اما هیچ چیزی جای تجربه‌ی مستقیم را نمی‌گیرد. همان‌طور که یک ضرب‌المثل فارسی می‌گوید: «شنیدن کی بود مانند دیدن.» این تجربه‌ی دست‌اول، درک عمیق‌تری از وضعیت فعلی ایران به من داد.

در ادامه، برخی از تغییراتی که بیشترین شگفتی را برای من داشتند، ذکر می‌کنم

تحول فرهنگ حجاب

مشاهده‌ی تغییرات مربوط به حجاب، یکی از برجسته‌ترین نکات بود. از همان لحظه‌ای که وارد فرودگاه شدم، صحنه‌هایی را دیدم که تنها درباره‌ی آن‌ها درباره دوران قبل از انقلاب ۵۷ شنیده بودم. زنان برخی با حجاب و برخی بدون حجاب آزادانه و در هماهنگی کامل کنار هم حرکت می‌کردند، بدون هیچ تنش یا ترس.

واکنش مردان نیز بسیار جالب بود. آن‌ها نه تنها پذیرای این تحول جدید بودند، بلکه اغلب از انتخاب زنان حمایت می‌کردند. این سطح از هارمونی اجتماعی برای من شگفت آور بود.این تحول اجتماعی نشان‌دهنده‌ی رشد چشمگیر جامعه‌ی ایران و پیشرفت موفقیت‌آمیز روند سکولاریزاسیون است.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

با وجود سال‌ها تبلیغات حکومتی که حجاب را برای حفاظت زنان ضروری می‌دانست، زنان ایرانی پس از سال‌ها مبارزه، این حق اساسی خود را بازیافته‌اند. این دستاورد تنها نمادین نیست؛ بلکه گامی تعیین‌کننده در جهت آینده‌ای بازتر و عادلانه‌تر برای جامعه ایران است

رشد بازی مافیا و فرهنگ کافه‌ نشینی

روند جالب دیگر، گسترش فرهنگ کافه و محبوبیت بازی مافیا بود. این بازی، گرچه حدود دو دهه پیش وارد ایران شد، اما طی پنج سال گذشته با حمایت تلویزیون‌های دولتی و مستقل، به شدت محبوبیت پیدا کرده است.

این پدیده‌ی اجتماعی، شکل‌های جدیدی از جمع‌های جوانان ایجاد کرده است. جوهره‌ی بازی کشف اقلیت زیرک در میان اکثریت ناآگاه با واقعیت‌های سیاسی و اجتماعی که جوانان ایرانی روزانه با آن روبه‌رو هستند، هم‌راستا است.

در دنیایی که بیشتر تعاملات آن از طریق شبکه‌های اجتماعی انجام می‌شود، دیدن جوانانی که به‌صورت حضوری به بحث و تحلیل و گاهی فلسفه می‌پردازند، بسیار الهام‌بخش بود. این نشان‌دهنده‌ی جستجوی مداوم آن‌ها برای حقیقت و عدالت در یک سیستم ناقص است.

bbc.jpgمدیرکل و مدیر بخش خبر بی‌بی‌سی استعفا دادند

تیم دیوی، مدیرکل بی‌بی‌سی و دبورا ترنس، رییس بخش خبر این شبکه، در پی بالا گرفتن انتقادها از پخش «ویدیوی دست‌کاری‌شده» از سخنرانی دونالد ترامپ در مستند «پانوراما»، از سمت خود کناره‌گیری کردند.

این جنجال به پخش قسمتی از برنامه پانوراما بازمی‌گردد که در اکتبر ۲۰۲۴، یک هفته پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا، پخش شد.

در این ویدیو، سخنرانی ششم ژانویه ۲۰۲۱ ترامپ به‌گونه‌ای تدوین شده بود که او را به تحریک و تشویق آشوب در کنگره متهم می‌کرد.

افشای این موضوع، همراه با پرونده‌ای درباره «سوگیری درون‌سازمانی»، فشارها برای استعفای مدیرکل بی‌بی‌سی را افزایش داد.

به گزارش تلگراف، در نسخه پخش‌شده در بی‌بی‌سی، سخنرانی ترامپ به‌گونه‌ای نمایش داده شد که گویی به هوادارانش می‌گوید با آن‌ها به‌سوی ساختمان کنگره خواهد رفت تا «با تمام وجود بجنگند»، در حالی که در واقع گفته بود با آنان خواهد رفت تا «به‌طور مسالمت‌آمیز و میهن‌پرستانه صدای خود را برسانند».

رسانه‌های بریتانیایی یک‌شنبه ۱۸ آبان گزارش دادند تصمیم این دو نفر به استعفا پس از انتشار گزارشی افشاگرانه از مایکل پرسکات، مشاور مستقل پیشین در کمیته راهنماها و استانداردهای تحریریه بی‌بی‌سی، اتخاذ شد.

در این گزارش، بی‌بی‌سی به «جانبداری جدی و نظام‌مند» در پوشش موضوعاتی از جمله ترامپ، جنگ غزه و حقوق افراد ترنس متهم شد.

پرسکات گفت بخشی از محتوای خبری بی‌بی‌سی، از جمله ویرایش سخنرانی ترامپ در برنامه «پانوراما»، به‌شکلی صورت گرفته که می‌تواند «گمراه‌کننده» تلقی شود.

«تصمیمی کاملا شخصی»

دیوی عصر ۱۸ آبان در یادداشتی خطاب به کارکنان بی‌بی‌سی گفت استعفای او «تصمیمی کاملا شخصی» است.

او با قدردانی از حمایت «یکپارچه» رییس و هیات‌مدیره بی‌بی‌سی افزود در حال گفت‌وگو با هیات‌مدیره برای تعیین زمان دقیق کناره‌گیری و فراهم‌ کردن «گذار منظم» به جانشین خود در ماه‌های آینده است.

دیوی با اشاره به فشارهای سنگین شخصی و حرفه‌ای این مسئولیت در «دوران ملتهب کنونی» تاکید کرد می‌خواهد به جانشین خود فرصت دهد تا در شکل‌ دادن به چارچوب فعالیت‌های آینده بی‌بی‌سی ایفای نقش کند.

افزون بر دیوی، رییس بخش خبر بی‌بی‌سی نیز از سمت خود استعفا داد؛ اقدامی که در پی فشارها و انتقادها از نحوه پوشش برخی موضوعات حساس و گزارش‌های مربوط به جانبداری در تحریریه این شبکه صورت گرفته است.

کمیته فرهنگ، رسانه و ورزش مجلس عوام بریتانیا تا دوشنبه ۱۹ آبان به بی‌بی‌سی مهلت داده تا به گزارش پرسکات و نگرانی‌ها درباره استقلال و بی‌طرفی تحریریه پاسخ رسمی بدهد.

این تحولات، همراه با آماده‌ شدن بی‌بی‌سی برای عذرخواهی درباره نحوه ویرایش سخنرانی ترامپ در «پانوراما»، بحران کم‌سابقه‌ای را در مدیریت ارشد این شبکه رقم زده و بحث‌ها درباره مرز میان خطای حرفه‌ای، فشار سیاسی و اعتماد عمومی به رسانه ملی بریتانیا را تشدید کرده است.

صبح ۱۸ آبان، روزنامه‌های تلگراف و دیلی‌میل گزارش دادند سمیر شاه، رییس شبکه بی‌بی‌سی، قرار است ۱۹ آبان در نامه‌ای به رییس کمیته فرهنگ پارلمان بریتانیا، به‌طور رسمی بابت پخش «ویدیوی دست‌کاری‌شده» از سخنرانی ترامپ عذرخواهی کند.

کاخ سفید نیز بی‌بی‌سی را به «انتشار ۱۰۰ درصدی خبر جعلی» متهم کرده است.

uktimes.jpgمقاله فاطمه جمالپور برای تایمز بریتانیا

ترجمه خبرنامه گویا

در هفته‌ها و ماه‌های اخیر، تصاویری در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده که نشان می‌دهد بخش‌هایی از تهران چهره‌ای متفاوت از گذشته یافته‌اند؛ جوانانی که در خیابان‌ها با لباس‌های ورزشی کوتاه می‌دوند، کنسرت خیابانی روی خیابان کریم‌خان، و کافه‌هایی که میزبان تجمع‌هایی شبیه جشن هستند. در بسیاری از این تصاویر، زنان بدون حجاب اجباری و با ظاهر دلخواه خود حضور دارند؛ با تتو، رنگ موهای روشن و سبک پوشش آزاد. این صحنه‌ها برای سال‌های طولانی غیرقابل تصور بود.

هرچند در سال گذشته مجلس ایران قوانین سخت‌گیرانه‌تری برای اجرای حجاب تصویب کرد... اما تاکنون بسیاری از این برنامه‌ها عملی نشده‌اند و حتی اعلام شده که بودجه‌ای برای اجرای آنها اختصاص داده نشده است.

این تحولات نتیجه‌ی دهه‌ها مقاومت مدنی است؛ تلاش برای بازپس‌گیری اختیار بدن و زندگی در فضای عمومی. از سال ۲۰۲۲، پس از جان باختن مهسا (ژینا) امینی در بازداشت گشت ارشاد، موجی از اعتراضات سراسر کشور را دربرگرفت؛ از خیابان‌های مرفه شمال تهران تا کوچک‌ترین شهرها و روستاها. با وجود فشارها--از جریمه و محدودیت‌های اداری برای کسب‌وکارها گرفته تا استفاده از دوربین‌ها برای کنترل پوشش زنان--رفتار جامعه در حال تغییر است. قانون می‌تواند نوشته شود، اما بازپس‌گیری خیابان از مردمی که شجاعت را آموخته‌اند، آسان نیست.

امروز در برخی نقاط تهران، زندگی و جنب‌وجوشی دیده می‌شود که حتی از میدان تایمز نیویورک نیز پرتحرک‌تر است.

زنان با اعتماد به نفس در خیابان راه می‌روند؛ پلاکاردها و نوشته‌های «زن، زندگی، آزادی» هنوز روی دیوارها دیده می‌شود، و هر بار که زنی بدون حجاب از خانه خارج می‌شود، نوعی مقاومت روزمره شکل می‌گیرد.

یکی از زنان تهرانی به نام «رها» روایت می‌کند:

«در حال قدم زدن بودم که مردی چیزی درباره ظاهرم گفت. اطرافیان فکر کردند او به حجابم بی‌احترامی کرده و با او درگیر شدند، در حالی که آن مرد مدام تأکید می‌کرد اصلاً حرفش ربطی به حجاب من نداشته است» این‌گونه واکنش‌ها نشان می‌دهد که جامعه در حال بازتعریف حساسیت‌های خود است؛ کنترل بدن زنان دیگر رفتار عادی تلقی نمی‌شود.

ریشه این مقاومت به سال ۱۹۷۹ بازمی‌گردد؛ زمانی که بنیان‌گذار جمهوری اسلامی اعلام کرد زنان باید حجاب داشته باشند. هزاران زن برای شش روز متوالی علیه این اجبار راهپیمایی کردند. با وجود فراز و نشیب‌ها، جنبش زنان ادامه یافت تا امروز که بخش بزرگی از مردان نیز دریافته‌اند آزادی آنها به آزادی زنان گره خورده است.

در کتابی که به‌تازگی منتشر شده و روایتی از اعتراضات ۲۰۲۲ و نامه‌های نوشته‌شده در آن دوران است، نویسندگان تاکید می‌کنند که باید ایران را نه تنها از منظر سیاست جهانی، بلکه از دل زندگی روزمره مردم شناخت -- خوابگاه‌ها، کارخانه‌ها، کلاس‌های درس، خانه‌ها و زندان‌ها؛ جایی که تاریخ واقعی شکل می‌گیرد.

👈 مطالب بیشتر در خبرنامه گویا

نسل جدید زنان ایران -- نسل Z -- در مرکز این تغییرات قرار دارد. آنها دریافته‌اند که با قوانین موجود یا با سازوکارهای درون حاکمیت نمی‌توانند خواسته‌های خود را محقق کنند. میلیون‌ها زن هر روز با راه رفتن آزادانه در خیابان با این قوانین مقابله می‌کنند. پیام آنها روشن است: تصاویر رسمی از زنان با روسری‌های ابریشمی، واقعیت زندگی آنها را نشان نمی‌دهد.

روسری‌ای که بر سر برخی زنان قرار دارد، خاطره‌ی ژینا امینی و نیکا شاکرمی را در خود حمل می‌کند -- دخترانی که در جریان اعتراضات جان باختند.

آینده نامعلوم است، اما یک چیز روشن است: نسل امروز تسلیم نخواهد شد.

khalife.jpgامیر موحد
رزمنده جنگ ایران عراق
اصلاح طلب سابق

در برابر تاریخ، زانو زدی

آقای خامنه‌ای،
سرانجام روزی رسید که حتی تو،
رهبر خودخواندهٔ حکومت اشغالگر اسلامی،
در برابر تاریخ کهن ایران زانو زدی.

ملتی را پنجاه سال در بند نگه داشتی،
اما حقیقت را نتوانستی شکست دهی.
تاریخ این سرزمین از تو بزرگ‌تر، دیرینه‌تر و جاودانه‌تر است.
و امروز، در خیابان‌های تهران، همان مردمی که روزی با فریب از آن‌ها مشروعیت دزدیدی،
فریاد می‌زنند نام ایران را -- نه امت را.

تو خود به زبان بی‌زبانی اعتراف کردی که در این نبرد،
نه اسلام سیاسی، بلکه ایران پیروز شد.
آن‌چه در مقابلش زانو زدی،
قدرت مردم، فرهنگ کوروش و شکوه پرچم شیر و خورشید بود.

ما، ملت ایران، رزمندگان آزادی،
این اعتراف ناخواسته را به‌عنوان پیروزی تاریخی ایران بر ظلم و جهل به خود و به تاریخ تبریک می‌گوییم.
زیرا هیچ قدرتی توان ایستادن در برابر روح ایران را ندارد.

پاینده ایران

killed1banner.jpgبی بی سی - یک زن نظافتچی در آمریکا پس از رفتن به آدرس اشتباه برای کار، به ضرب گلوله صاحبخانه کشته شد. حالا مقامات در حال بررسی این موضوع هستند که آیا باید علیه صاحبخانه‌ اعلام جرم کنند یا نه.

پلیس می‌گوید که روز چهارشنبه کمی قبل از ساعت ۷ به وقت محلی، جسد ماریا فلوریندا ریوس پرز را در آغوش شوهرش در بالکن جلویی خانه‌ای پیدا کردند.

در آن زمان مقامات در حال پاسخگویی به تماسی در مورد احتمال حمله به خانه‌ای در وایتستاون در حومه ایندیاناپولیس، بودند. پلیس در بیانیه‌ای اعلام کرد که به نظر نمی‌رسد که این دو نفر وارد خانه شده باشند.

آنها پرونده را برای بررسی به دفتر دادستانی شهر بون فرستادند تا مشخص شود که آیا اتهامات جنایی در این پرونده مطرح خواهد شد یا نه.

پلیس نام افراد حاضر در آن خانه یا فرد تیرانداز را اعلام نکرده است و روز جمعه در بیانیه‌ای اعلام کرد که این یک «پرونده پیچیده، حساس و در حال تحول است و افشای این اطلاعات هم نامناسب و هم بالقوه خطرناک خواهد بود».

آنها خواستار صبوری مردم شدند و نسبت به «انتشار نگران‌کننده اطلاعات نادرست در اینترنت» در مورد این پرونده هشدار دادند.

مائوریسیو ولاسکز، همسر نظافتچی کشته شده به شبکه سی‌بی‌اس، شریک خبری بی‌بی‌سی در آمریکا، گفت که خواهان اجرای عدالت برای همسر ۳۲ ساله‌اش است.

بر اساس گزارش‌ها، این زن مادر چهار فرزند و اصالتاً اهل گواتمالا بوده است.

velayati.jpgاظهار دوستی برخی کشورهای عربی با اقداماتشان هم‌خوانی ندارد

خبرنامه گویا - در یک گفت‌وگوی تازه، علی‌اکبر ولایتی، مشاور رهبر جمهوری اسلامی، از تناقض میان «اظهار دوستی» برخی کشورهای عربی و رفتار سیاسی آن‌ها در صحنه‌های بین‌المللی انتقاد کرد. او گفت در نشست امنیتی منامه، شماری از مقام‌های کشورهای مسلمان علیه ایران صحبت کردند، در حالی‌ که در پیام‌های رسمی خود ادعای روابط دوستانه با تهران دارند.

ولایتی توضیح داد که در کنفرانس ژئوپلیتیک و امنیت جهانی منامه، تمرکز اصلی سخنرانان بر موضوعاتی مانند سودان، ایران و آنچه جمهوری اسلامی «محور مقاومت» می‌نامد، بود. این عنوان از سوی مقام‌های ایرانی برای گروه‌های مسلح مورد حمایت تهران در منطقه، از جمله حماس، حزب‌الله، حوثی‌های یمن، جهاد اسلامی و حشد شعبی استفاده می‌شود.

او برخی کشورهای شرکت‌کننده را متهم کرد که تحت تأثیر بریتانیا علیه سیاست‌های منطقه‌ای ایران موضع گرفته‌اند. ولایتی گفت این کشورها از یک طرف به ایران پیام‌های دوستانه می‌فرستند و از طرف دیگر در نشست‌های بین‌المللی مواضعی خلاف آن اتخاذ می‌کنند. به گفته او، چنین رفتار دوگانه‌ای پیش‌تر در دوره نخست ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ نیز دیده شده بود.

در همین اجلاس، تعدادی از مقام‌های غربی ایران را تهدیدی علیه ثبات منطقه معرفی کردند. تولسی گابارد، مدیر اطلاعات ملی آمریکا، رویکرد تهران را «نگران‌کننده» خواند و ایوت کوپر، وزیر خارجه بریتانیا، گفت که حکومت ایران نه تنها در خاورمیانه بلکه حتی در بریتانیا نیز تهدیدی امنیتی محسوب می‌شود. رسانه‌های نزدیک به سپاه پاسداران نیز در واکنش، این نشست را «صحنه هماهنگی جاسوسان آمریکا و اسرائیل و دولت‌های عربی» توصیف کردند.

👈 مطالب بیشتر در خبرنامه گویا

ولایتی همچنین از مقام‌های برخی کشورهای عربی انتقاد کرد و گفت کشورهایی که با جنگ‌افزار بریتانیایی از کشتار در سودان حمایت می‌کنند، حق ندارند درباره حضور «صلح‌آمیز» ایران در منطقه اظهارنظر کنند. این سخنان در حالی مطرح می‌شود که برخی گزارش‌ها امارات را به حمایت از شبه‌نظامیان شورشی سودان متهم کرده‌اند. او افزود برخی دولت‌های عربی و غربی، به جای توجه به بحران غزه، برای جلب رضایت برگزارکنندگان این نشست، ایران را هدف حمله قرار داده‌اند.

qbafusa.jpgقالیباف در حالی از «اقتدار ملی» سخن گفت که حکومت با شدیدترین بحران مشروعیت، فشار اقتصادی و ناتوانی در مدیریت روابط خارجی روبه‌رو شده و سیاست دشمن‌سازی در داخل و خارج از ایران را از نو تشدید کرده است

داریوش معمار - ایندیپندنت فارسی

رئیس مجلس شورای اسلامی در واکنش به سخنان اخیر دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری ایالات متحده آمریکا، که از نقش مستقیمش در حمله اسرائیل به ایران گفته بود، مدعی شد ایالات متحده باید طبق قوانین بین‌المللی پیامدهای حقوقی، سیاسی و نظامی این حمله را بپذیرد.

محمدباقر قالیباف روز یکشنبه، ۱۸ آبان، در صحن علنی مجلس گفت: «اعتراف صریح رئیس‌جمهور ایالات متحده به داشتن مسئولیت مستقیم در حمله اسرائیل به ایران، نقض آشکار منشور ملل متحد و حاکمیت ملی کشورمان است. دولت آمریکا باید پیامدهای حقوقی، سیاسی و نظامی این تجاوز آشکار را که منجر به کشته شدن تعدادی از شهروندان ما شده، بپذیرد.»

قالیباف در ادامه مدعی شد جمهوری اسلامی «با اقتدار در برابر هرگونه تهدید ایستاده است» و متجاوزان را پاسخگو خواهد کرد.

رجزخوانی همزمان با اعتراف به بحران

قالیباف در حالی از «اقتدار و مقاومت» سخن می‌گفت که درعین حال، ناگزیر بود به «مشکلات معیشتی و سخت‌شدن زندگی مردم» نیز اشاره کند. او گفت این مشکلات «نیازمند اصلاحات زیرساختی در حوزه اقتصاد» است.

این همزمانی از یک سو بازتاب‌دهنده فشار فزاینده بحران اقتصادی و از سوی دیگر نشان‌دهنده تلاش حاکمیت برای حفظ چهره‌ای مقتدر در برابر تهدیدهای خارجی است.

اظهارات اخیر ترامپ واکنش دیگر مقام‌های جمهوری اسلامی را نیز برانگیخته است. آنان مدعی‌اند اعتراف رئیس‌جمهوری آمریکا می‌تواند مبنایی برای ثبت شکایت رسمی ایران در نهادهای بین‌المللی باشد.

سفیر و نماینده دائم ایران در سازمان ملل متحد نیز در نامه‌ای به دبیرکل این سازمان و رئیس شورای امنیت نوشت: «این اعتراف ازسوی عالی‌ترین مقام آمریکا دلیلی روشن و انکارناپذیر در اثبات مسئولیت بین‌المللی ایالات متحده است.»

مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی

با این حال، تحلیلگران معتقدند سخنان ترامپ و ادعای مقام‌های ایرانی درباره «امکان شکایت» بیشتر مصرف تبلیغاتی و داخلی دارد تا ظرفیت واقعی حقوقی.

همزمان، ترامپ اشاره کرده است که مقام‌های جمهوری اسلامی در ماه‌های گذشته چند بار از طریق میانجی‌ها برای رفع تحریم‌ها و بازگشت به میز مذاکره با واشینگتن ابراز تمایل کرده‌اند؛ ادعایی که اگرچه تهران آن را تکذیب کرده است، اما نشانه‌های صحت آن در رفتارهای دیپلماتیک اخیر مقام‌های ایران دیده می‌شود.

desub.jpgجت «پوسایدون» وارد برلین شد

یورونیوز - آلمان روز جمعه نخستین هواپیمای گشت دریایی «پی-۸ پوسایدون» را در فرودگاه اصلی برلین تحویل گرفت؛ جنگنده‌ای که برای شناسایی و مقابله با زیردریایی‌های روسیه در اقیانوس اطلس شمالی طراحی شده است.

بوریس پیستوریوس، وزیر دفاع آلمان، شخصا با حضور در فرودگاه از این هواپیما استقبال کرد.

این هواپیما که بر پایه بوئینگ ۷۳۷ ساخته شده، نخستین نمونه از هشت فروندی است که قرار است تا سال ۲۰۲۸ با هزینه ۳.۱ میلیارد یورو تحویل آلمان شود.

پوسایدون قادر است بیش از ۷ هزار کیلومتر پرواز کند و پنج اژدر سبک «ام‌کا-۵۴» به وزن ۳۰۰ کیلوگرم و همچنین چهار موشک ضد‌کشتی هارپون حمل کند.

یان کریستیان کاک، بازرس نیروی دریایی آلمان، به رسانه‌های داخلی گفت: «پوسایدون توان ما را در شناسایی دریایی، نظارت جهانی بر دریاها و به‌ویژه در ردیابی و مقابله با زیردریایی‌های دشمن به‌طور پایدار تقویت می‌کند.»

او این هواپیما را «نگهبان پرنده» توصیف کرد.

jalali.jpgپیش از جنگ فقط مسئولین از پناهگاه‌ها اطلاع داشتند

ایران اینترنشنال - غلامرضا جلالی، رییس سازمان پدافند غیرعامل، اعلام کرد که سال گذشته دستورالعملی برای آماده‌سازی پناهگاه‌ها در تهران در نظر گرفته شد، اما تنها مسئولین از آماده‌سازی این پناهگاه‌ها اطلاع داشتند.

جلالی در گفت‌وگویی اینترنتی که در یوتیوب منتشر شده دلیل این که آماده‌سازی این پناهگاه‌ها به اطلاع مردم نرسید را «جلوگیری از ایجاد استرس عمومی» اعلام کرد.

او همچون برخی دیگر از مقامات جمهوری اسلامی، مردم را برای پناه گرفتن در مواقع اضطراری به «مکان‌های موجود مانند متروها، پارکینگ‌های طبقاتی و زیرزمین‌ها» ارجاع داد.

هر چند که خودش تاکید کرد: «مترو از نظر فضایی، آمادگی تبدیل به پناهگاه را دارد، اما مشکلاتی در زمینه خدماتی مانند سرویس‌های بهداشتی وجود دارد.»

در جریان جنگ ۱۲ روزه جمهوری اسلامی و اسرائیل، مقامات جمهوری اسلامی به ویژه علی خامنه‌ای در پناهگاه‌ها پناه گرفتند، اما مردم از این که هیچ پناهگاهی برای مردم عادی در نظر گرفته نشده بود، اعتراض کردند.

در تیرماه، مهدی پیرهادی، عضو شورای شهر تهران،‌ با اشاره به احتمال از سرگیری جنگ با اسرائیل گفت: «پناهگاهی در دهه‌های گذشته در تهران در نظر گرفته نشده است.»

نقش دوربین‌ها در جنگ

رییس سازمان پدافند غیرعامل جمهوری اسلامی، درباره نقش دوربین‌ها در جنگ ۱۲ روزه گفت: «وقتی دوربین‌های مداربسته را در آزمایشگاه تخصصی بررسی کردیم، کُدی پیدا کردیم که می‌گفت هر تصویر را در شرایط اتصال به اینترنت به آی‌پی کشور سازنده بفرستد.»

به گفته او، آن‌ها با بازنویسی این کُد، کاری کردند که تصاویر این دوربین‌ها از آن پس برای پلیس فتا ارسال شود.

جلالی همچنین به حمله سایبری به فولاد خوزستان اشاره کرد و گفت این حمله از طریق دوربین‌ها انجام شده است.

***

101010.jpgاعتماد آنلاین - عباس عبدی در یادداشتی با عنوان «پرسشی از آقای پزشکیان» در روزنامه اعتماد نوشت:‌جناب آقای دکتر پزشکیان

گر چه در برخی موارد نوشتن نامه‌های خصوصی را مفیدتر می‌دانم ولی در مجموع و به نظرم ترجیح دارد که اغلب گفت‌وگوها با مقامات سیاسی و حکومتی در عرصه عمومی صورت گیرد، زیرا سیاست عمومی‌ترین حوزه جامعه است و باید مردم نیز در جریان باشند، به ویژه اینکه نحوه پاسخگویی و رفتار صاحبان قدرت متأثر از داوری مردم نیز هست. اخیرا نیز نامه‌ای عمومی خطاب به آقای قالیباف رییس محترم مجلس نوشتم.

شاید مرا به عنوان یک شهروند عادی لایق پاسخ دادن ندانستند، شاید هم فرصت بیشتری برای پاسخگویی لازم دارند. با اطمینان می‌گویم که در هر حال هیچ نگرانی ندارم، هر کس وظیفه خود را انجام می‌دهد. پس شما هم اگر خواستید می‌توانید پاسخ ندهید حتی می‌توانید نخوانید و داخل سطل زباله بیندازید. ولی توصیه می‌کنم که حتما پاسخ دهید، چون چنین رفتاری به سود پزشکیان، دولت و اداره امور خواهد بود.

اگر می‌بینید که مجلس و عملکرد آن در یک سراشیبی تند قرار دارد، محصول همین بی‌توجهی‌ها است. بنده هم به صفت شخصی نیازمند هیچ پاسخی نیستم، روزانه می‌نویسم و کار خود را انجام می‌دهم ولی سیاستمداران «آگاه» و «قدرتمند» و «دارای اعتماد به نفس» و «صادق» هیچگاه از پاسخگویی گریزان نخواهند بود، سهل است که استقبال هم می‌کنند.

اگر دقت کنید متوجه خواهید شد که قریب به اتفاق سیاستمداران ایرانی از پاسخگویی و گفت‌وگوی شفاف در هراس هستند، ورود به این حیطه را گویی پایان سیاست خود می‌دانند. شما هم می‌توانید همین راه را بروید. در نقطه مقابل هم می‌توانید اصلاحی در روند امور ایجاد کنید؛ و از دایره: «خودگویی و خودخندیم، عجیب مرد هنرمندیم» خارج شد.

شاید شما چند چیز را نسبت به بنده می‌دانید. یکی اینکه صادقانه به صداقت و درستی شما اعتقاد داشتم و هنوز هم دارم. دوم؛ هیچ ادعایی از انجام وظیفه‌ای که به لحاظ تحلیلی به آن معتقد بودم در حمایت از شما برای خود قایل نیستم و هیچ طلبی از شما ندارم، سهل است، همچنان که پیش‌تر هم گفته‌ام، بدهکارم و سعی می‌کنم با طرح مسائل به فهم و حل مشکلات شما کمک کنم.

حمایت از شما را وظیفه اجتماعی و اخلاقی می‌دانستم و امری شخصی و بده‌بستان نمی‌دانستم چون اساسا نیازی به گرفتن چیزی ندارم که بخواهم به ازای آن کاری کنم. سوم؛ شما می‌دانید که پس از ۱۶ تیر که پیروزی شما اعلام شد، تاکنون حتی یک درخواست کوچک هم نه از شما و نه از هیچ کس دیگری در دولت نداشته‌ام.

جالب اینکه اوایل گمان می‌کردم دوستانی که مسوولیت گرفته‌اند حتما علاقه و نیاز یا انتظار دارند که برخی افراد به آنان معرفی شود، که چند نفر را هم معرفی کردم و دیدم ظاهرا مقبول نمی‌افتد، لذا همین کار را هم ترک کردم. چهارم؛ شما می‌دانید که در چند جلسه‌ای که در این ۱۵ ماه در حضور شما بودم خیلی صریح و روشن و بدون مداهنه و مطایبه حرف خود را زده‌ام، امروز نیز می‌خواهم پرسشی مطرح کنم که گمان می‌کنم به عنوان یک شهروندی که آرزویش موفقیت شماست، حق طرح این پرسش را دارم.

سال گذشته در همین روزها برای جلسه‌ای دعوت شدم که قرار بود درباره اولین مصاحبه عمومی شما گفت‌وگو شود. خوب به یاد دارم هنگامی که بحث قیمت حامل‌های انرژی مطرح شد، خیلی صریح و با قاطعیت گفتید که امسال می‌خواهند برای تأمین کمبود بنزین ۵ میلیارد دلار بگیرند، من نمی‌دهم (یا مخالفم، یادم نیست) در حالی که مردم برای داروها و دیگر کالاهای ضروری خود نیازمند این ارز هستند. پرداخت آن را در حد خیانت (این کلمه را یادم نمی‌آید که گفتید ولی برداشت من به عنوان مخاطب از شدت مخالفت شما همین تعبیر بود) دانستید.

فکر کنم که من هم در تأیید آن چیزی را گفتم، ولی در هر حال بسیار خوشحال شدم که رییس‌جمهوری داریم که این مساله روشن را می‌داند و شجاعانه می‌خواهد جلوی آن بایستد. ولی امروز که یک سال گذشته در کجا هستیم؟ جایی به مراتب بدتر از پارسال. شنیده‌ام طرح بی‌ربطی در این زمینه در دست تهیه است. اکنون بنزین همان قیمت پارسال است، در حالی که در همین ۱۵ ماه گذشته حضور شما، تورم بیش از ۵۰ درصد را تجربه کرده‌ایم. چرا کاری نکردید؟

جناب آقای دکتر پزشکیان عزیز!

علت خوشحالی من از سخن شما این نبود که بنزین را گران می‌کنید. چون من نیز با این عقیده موافق نیستم، بلکه سال‌ها است که از راه‌حل معقول دیگری دفاع می‌کنم، ولی از این جهت که روی نقطه حساسی انگشت گذاشته بودید، امیدوار شدم که بتوانید متوجه مساله اصلی که فراتر از بنزین است بشوید و بکوشید که آن مساله را حل کنید، ولی تجربه نشان داد که یا به آن مساله اصلی نپرداخته‌اید یا قادر به حل آن نبوده‌اید که در هر دو صورت به معنای شکست است. اگر اولی باشد، یک ایراد و اگر دومی باشد دو ایراد است.

درخواستم پاسخ به همین پرسش است که چرا نتوانستید مانع از اتلاف منابع ارزی برای واردات بنزین شوید؟ شما چون پزشک هستید از پزشکی مثال می‌زنم. این سیاست مستمر حکومت در مورد بنزین مثل این است که دولت برای بیماران دیابتی، به مواد قندی مثل نوشابه و شیرینی یارانه بدهد که ارزان بخرند و‌ رایگان تهیه کنند و در مقابل مواد غذایی و داروی مورد نیاز آنان را چند برابر گران کنید.

کسی در پزشکی چنین کاری را نمی‌کند ولی در سیاست انجام شده. پس این مساله نه تنها حل نشده، بلکه در همین یک سال تشدید هم شده است. پرسش این است که چه مانعی در این راه وجود دارد؟ و چرا نتوانسته‌اید این مانع را برطرف کنید؟ اگر پاسخ بدهید آنگاه خواهم گفت که اساسا تشخیص شما در شناخت مانع درست است یا خیر؟ و آیا همین تشخیص نادرست در کنار مسائل مهم دیگری که به آنها هم نپرداخته‌اید، موجب تداوم این وضع نشده است؟

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgایران اینترنشنال - پلیس غرب استان تهران اعلام کرد یک زن جوان به نام مبینا زارع که خانواده‌اش در یکم آبان مفقودشدن او را به پلیس اطلاع داده بودند، به دست نامزد سابق خود در موقعیت نامعلومی به قتل رسیده بود و فرد مظنون همان روز از کشور خارج شد.

پلیس گفت جسد مبینا زارع سوم آبان در باغ پدری فرد قاتل در رباط‌کریم کشف شد. به گزارش هه‌نگاو، مبینا زارع، ۳۰ ساله، چهارشنبه ۳۰ مهر به دست نامزد سابق خود بە نام «مجتبی» در کارگاه پدرش به قتل رسید و پیکرش پس از قتل در کوره آلومینیوم همان کارگاه سوزانده شد.

طبق این گزارش، بخش زیادی از پیکر این زن سوخته و غیرقابل‌شناسایی بود. زهرا افتخارزاده، مدیرعامل «خانه امن آتنا»، چهارم آبان در نشست انجمن جامعه‌شناسان ایران خبر داد از ابتدای سال جاری، حداقل ۶۳ زن به‌ دست مردان نزدیک خانواده خود کشته شدند.

مای‌ ساتو، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، چهارم مهرماه در گزارشی با اشاره به موارد متعدد زن‌کشی در ایران هشدار داد نبود قانون جامع علیه خشونت خانگی و جرم‌انگاری نشدن «تجاوز زناشویی»، زمینه را برای خشونت بیشتر علیه زنان فراهم کرده است.

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgاستندآپ کمدین یا سخنگو

🔻درباره عکسی از فاطمه مهاجرانی

✍🏼امیر جدیدی | عکاس و روزنامه‌نگار

سرکار خانم مهاجرانی سلام و عرض ادب. اول اینکه نمی‌‏دانم چه اصراری دارید هر دو سه هفته یکبار میهمان عکس‌نوشت شوید. خدا شاهد است هفته قبل که دستتان را به قلب تبدیل کردید با وجود اینکه خیلی حرف در دل داشتم زبان به کام گرفتم. ظاهراً اما اگر به زبان نیاییم این حرکت کم‌کم به موتیف تکرارشونده‏ هر جلسه دولت تبدیل می‌‏شود.

قبل از شما رؤسای دولت‌های نهم و دهم هم همینطوری علامت «وی» را به ادبیات مطبوعاتی آورد. اصلاً بیخیال خاطرات گذشته، بگذارید از حال سخن بگوییم. می‏دانم که سخنگوی دولت بودن یکی از سخت‌‏ترین کارهای هر دولتی است. احتمالاً از قول آن فیلسوف شنیده‌‏اید که «زبان سرچشمه همه سوءتفاهم‏‌هاست، چراکه هیچ واژه‏ای آن‏چه را می‏‌خواهیم، دقیقاً بیان نمی‌‏کند».

واقعیت این است که این زبان همان‌قدر که می‌‏تواند بین‏ آدمی جماعت وصل بی‌افریند فصل هم به بار می‌‏آورد. اصلاً چرا به دنبال اندیشمند غربی برویم؛ مگر سعدی خودمان نگفت که تا مرد ـ شما بخوان زن ـ سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد. می‏‌خواهم بگویم متوجه موقعیتی که حضرتعالی در آن گیر کرده‌‏اید هستم. شما همین که صبح به صبح راننده دنبال‌تان می‏‌آید و به محل کار تشریف می‌‏برید عیب و هنرتان را روی دایره می‌‏ریزید.

حقیقتش را بخواهید روز اولی که به این سمت گماشته شدید لحن سخن گفتن و چهره مهربان‌تان به دل مردم می‌‏نشست. اصلاً شاید مهرتان از همان روزی به دل مردم افتاد که در مقام یک مادر پشت تریبون رفتید و فریاد کشیدید و اخم و تخم‏ کردید.

نکته اینکه آن زمان شما فرزند زمانه خویش بودید. حقیقت اینکه روزهای اول دولت و زمان انتخابات موقع همین شوخی‌‏ها و خنده‌‏ها و گریبان چاک کردن‏‌ها است. اما شما خودتان را جای مردم گرفتار فیلترینگ، تورم، ناترازی و... بگذارید. شما جای مردم بودید پیش خودتان نمی‌‏گفتید این چه رفتار لوس و بی‌نمکی‏ است که دو هفته است پشت سر هم تکرارش می‏‌کنید.

خودمانی بودن و رفیق بودن خوب و پسندیده است بر منکرش لعنت اما جسارتاً مردم قرار است از سخنان شما متوجه اخبار دولت شوند، ناسلامتی شما سخنگویید نه استندآپ کمدین که حضار را به خنده وادارید. زیاده جسارت، ایام عزت‏‌تان مستدام.

Untitled-3.jpg

afkhami.jpgبزرگداشت مهناز افخمى در دانشگاه جرج‌ تاون

کیهان لندن - بانوان ایران، از گذشته تا امروز، در صف مقدم تغییر ایستاده‌اند. آنان برای آزادی، برابری و آینده‌ای روشن‌تر می‌جنگند. آن هم با پذیرش خطرهایی جدی در زندگی شخصی خود. جنبش آنان نه مقطعی، بلکه تلاشی تاریخی، پیوسته و الهام بخش برای جهان است.»

تالار کاپلی در دانشگاه جرج‌ تاون با همکاری کتابخانه‌های دانشگاه جرج‌ تاون و «موسسه جرج‌ تاون برای زنان، صلح و امنیت» عصر سه‌‌شنبه چهارم نوامبر (۱۳ آبان) برای مهناز افخمى فعالان اجتماعی، کنشگر برجسته حقوق زنان و نویسنده مراسم بزرگداشت برگزار کرد.

افخمی در دوران پیش از انقلاب ۱۳۵۷ نقشی اساسی در تضمین حقوق قانونی، سیاسی و اجتماعی زنان در ایران ایفا کرد. او در سال‌های ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۸ میلادی، نخستین وزیر امورِ زنان در تاریخ ایران بود. مقامی که در آن زمان تنها دو خانم در سراسر جهان عهده‌دارش بودند.

افخمى به‌عنوان وزیر امورِ بانوان، هدایت تصویب «قانون خانواده ۱۹۷۵» را برعهده داشت. قانونی که حقوق زنان را در زمینه‌های ازدواج، فرزندپروری و طلاق بطور چشمگیری گسترش می‌داد. با استقرار جمهوری اسلامی، این دستاوردهای دشوار، به‌ سرعت لغو شد و افخمی ناچار به ترک ایران گردید. با این‌ همه، اثرگذاری او در سطح جهانی ادامه یافت و با تأسیس چند نهاد بین‌المللی، الهام بخش شکل‌گیری جنبشی فراملی برای حقوق زنان شد.

«شیرزن» به روایت کریستین امانپور

افخمى در گفتگویى با کریستین امانپور، روزنامه‌ نگار سرشناس و برنده جایزه «هیلاری رادهام کلینتون ۲۰۲۴»، به دوران ظهور آیت‌الله خمینى پس از انقلاب ۱۹۷۹ و سقوط دودمان پهلوی اشاره کرد و گفت: «نخستین اقدام آیت‌الله، لغو قوانینی بود که ما در حمایت از بانوان تصویب کرده بودیم.»

او افزود: «اولین گروهی که در برابر خامنه‌ای دست به اعتراض زدند، خانم‌ها بودند.»

1.jpg
گفتگوی کریستین امانپور با افخمی
***

مهناز افخمی پس از تبعید به ایالات متحده، نه تنها مبارزه خود را متوقف نکرد بلکه در ادامه راه، به پشتیبانی از جنبش‌های فمینیستی فراملی پرداخت. او ریاست «موسسه همبستگی جهانی بانوان را برعهده گرفت و سپس «شبکه مشارکت آموزشی زنان برای حقوق، توسعه و صلح را بنیان نهاد. نهادی که الهام‌ بخش نسل‌های تازه‌ای از کنشگران حقوق زنان در سراسر جهان شد.

کریستین امانپور، با لحنی صمیمانه و تحسین‌آمیز، او را «شیرزن»، واژه‌ای فارسی به معنای زنِ شیرصفت خطاب کرد. لقبی که به گفته او سزاوار استقامتی چنین پایدار است.

پاسداشت تاریخ

پس از انقلاب ۱۳۵۷، بسیاری از اسناد تاریخی مهم، از جمله مدارک مربوط به جنبش حقوق زنان در ایران، یا از میان رفت یا نابود شد. اما افخمی با دقت و پیگیری، اسناد و روایت‌های مربوط به تلاش‌ها و دستاوردهای زنان در ایران و جهان را گردآوری و حفظ کرد. گنجینه‌ای گرانقدر که اکنون ارزشی تاریخی و پژوهشی بى نظیر دارد.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

او به‌ تازگى همه اسناد شخصی خود، شامل دست‌ نوشته‌ها، تاریخ شفاهی، کتاب‌ها، نشریات و آثار هنری را به کتابخانه دانشگاه جرج‌ تاون اهدا کرده است. اقدامی با هدف حفظ تاریخ ایرانِ پیش از انقلاب و ثبتِ نقش زنان در جنبش‌های جهانی برابرخواهى.

2.jpg
مهناز افخمی مجموعه کامل اسناد و آثار خود را به کتابخانه دانشگاه جرج‌ تاون اهدا کرده است
*

الکسیـا هادسِن-وارد، رئیس کتابخانه دانشگاه جرج‌ تاون، در مراسم دریافت این آرشیو گرانقدر گفت: «این مجموعه صرفاً یک مخزن تاریخی نیست. در حقیقت مشعلی است که دهه‌ها شجاعت، راهبرد، همبستگی بین‌المللی و رهبری دوراندیش را در راه کرامت و برابری زنان در سراسر جهان روشن می‌کند.»

برای پاسداشت کارنامه پیشگامانه مهناز افخمی و قدردانی از اهدای آرشیو گرانبهاى شخصی او، کتابخانه دانشگاه جرج‌ تاون و «موسسه جرج‌ تاون برای زنان، صلح و امنیت» همایشی تخصصی برگزار کردند که شامل دو پنل با محتوایی گسترده درباره تقویت و پیشبرد حقوق بشر بود.

وقتی سد کرج پرآب بود

| No Comments

kardi.pngدر یک مناظره در تلویزیون منوتو آقای علی جوادی اظهار داشت که در نیویورک ۵۰۰ هزار کودک شبها گرسنه میخوابند. این ادعای ایشان برای من که حتا یک شب در عمرم گرسنه نخوابیده ام و اصلا گرسنه باشم خوابم نمی برد جای تعجب بسیار داشت. رفتم مقداری گوگل سرچ و نیز موضوع را با هوش مصنوعی در میان گذاشتم و تاکید بر این که نظر بیطرفانه بدهد. حاصل را در زیر ملاحظه میفرمایید:

محسن کردی: در یک مناظره کسی میگفت ۵۰۰۰۰۰ کودک در نیویورک شب ها گرسنه میخوابند.

هوش مصنوعی: صحبت ایشان به احتمال زیاد بر اساس آمارهای مربوط به ناامنی غذایی کودکان در شهر نیویورک یا ایالت نیویورک است که متأسفانه عدد قابل توجهی است. دقت در اصطلاح: عبارت «شب‌ها گرسنه می‌خوابند» یک توصیف بسیار دراماتیک و تکان‌دهنده از فاجعه است. آمار رسمی معمولاً از اصطلاح «ناامنی غذایی» (Food Insecurity) استفاده می‌کنند که طیف گسترده‌ای از مشکلات دسترسی به غذا را شامل می‌شود، نه لزوماً گرسنگی مطلق روزانه یا شبانه.

ناامنی غذایی معمولاً به این معنی نیست که فرد هیچ غذایی برای خوردن پیدا نمی‌کند و در آستانه مرگ از گرسنگی مطلق قرار دارد.

ناامنی غذایی در تعاریف استاندارد (مانند تعریف وزارت کشاورزی آمریکا - USDA) بیشتر به کیفیت، تنوع و دسترسی پایدار اشاره دارد:

مشکل اصلی این کودکان و خانواده‌هایشان این است که غذای مغذی و متنوع گیرشان نمی‌آید: احتمالاً آن‌ها می‌توانند نان، برنج ساده، سیب زمینی و یا غذاهای ارزان و پرکالری مثل فراورده های گوشتی بخورند و میوه و غذا های شان کیفیت خانواده های مرفه را ندارد.

محسن کردی: زهران ممدانی شهردار منتخب سیاست هایی را با بالا بردن دو درصد مالیات بر درامد کسانی که یک میلیون دلار در ماه در امد دارند می خواهد وضع کند تا به قول هایی که در راه رفاه ساکنان نیویورک داده عمل کند. اما آیا به پیامدهای این کار فکر کرده است؟ کم نشده که آمده اند چشم را سرمه بکشند زیبا تر شود با سرمه زدند چشم را کور کردند. امروز در نیویورک یک بالانس برقرار است. نیویورک شهر جذابی است و اهالی آن حتا فقرا از حضور در آن شهر لذت می برند آنقدر که گفته میشود که آنها میتوانند در نقاط دیگری که شغل مناسب هم برایشان فراهم آورند زندگی کنند اما آنها ترجیح میدهند در نیویورک باقی بمانند. چنانچه دولت فدرال ایالت نیویورک این مزایا را برای ساکنان نیویورک فراهم آورد عده دیگری از سایر نقاط آمریکا به نیویورک سرازیر خواهند شد هم برای جذابیت شهر و هم بهره گیری از امکانات مادی تازه. و در اینجا شرایط تازه ای بوجود خواهد آمد. مردم بیکار و گرسنه تازه که به نیویورک مهاجرت می کنند نیز مطالبات مادی خود را دارند. اما سرمایه گذاران جدید بخاطر بالا بودن مالیات به نیویورک نخواهند آمد. و آیا در اینجا فقر بزرگتری دوباره سر بر نخواهد آورد؟

hadi.jpgهادی خرسندی

به گزارش گویانیوز نماینده مجلس اسلامی فرموده است که علت خشکسالی و بی آبی، همانا بی حجابی است. گفته است از وقتی رئیس جمهوری قانون عفاف و حجاب را کنار گذاشت، برکات الهی متوقف شد و دیگر باران نیامد!

چند سال پیش هم که زلزله هائی در ایران آمد، چند تن از آیت الله ها و حجت الاسلام ها گفتند: «از بس مردم زنا کرده اند، زلزله آمده!».

مرا این ادعاها باور آمد و در تأئیدشان این چند بیت را نوشتم:

دیروز من و یار دلی یکدله کردیم
یعنی که دوتائی هوس زلزله کردیم

در حین زنا صحبت از آن شیخ نمودیم
یکخرده ز کم لطفی ایشان گله کردیم

پیغام بدادیم به او در وسط سکس:
کای حجت الاسلام، کلینکس! کلینکس!

هادی - ۱۷ آبان

farkhondeh.jpgویژه خبرنامه گویا

در بحث و گفتگوها درباره مشکلات اقتصادی کشور و هنگام شکایت از سیر صعودی تورم و افزایش پیوسته قیمت‌ها بعد از انقلاب، اغلب این گفته آیت‌الله خمینی در روز ورودش به ایران در بهشت زهرا که گفت «آب و برق را مجانی می‌کنیم...» مورد طعن یا طنز تلخ قرار می‌گیرد. واقعیت اما این است که اگر تنها یکی از وعده‌های اقتصادی پوپولیستی آیت‌الله خمینی و دیگر انقلابیون تقریباً به تحقق پیوسته باشد، همین تقریباً مجانی بودن آب و برق در ایران است. بویژه اگر قیمت‌ها را حتی با کشورهای همسایه مانند ترکیه، پاکستان و امارات، و نه با کشورهای اروپایی و آمریکا، مقایسه کنیم.

هرچند برق در اکثر مناطق ایران و آب در برخی مناطق شهری با سیستم پلکانی قیمت‌گذاری می‌شود، اما این سیستم در ایران هنوز به شکل کامل و اثرگذار نیست، چرا که تفاوت قیمت‌ها بین میزان‌های مختلف مصرف نسبت به کشورهای همسایه بسیار کمتر است. به همین دلیل مصرف بی‌رویه و هدررفت منابع ادامه دارد. به‌طور مثال، هزینه روزانه مصرف آب برای یک ساختمان ۶ واحدی در تهران ده هزار تومان است که از قیمت یک بطری آب معدنی کمتر است!
سال‌هاست کارشناسان اقتصادی و محیط‌زیستی منتقد الگوی مصرف آب و سیاست قیمت‌گذاری دولت و یا یارانه‌ای (سوبسیدی) قیمت آب، برق، بنزین و دیگر حامل‌های انرژی بوده‌اند. این کارشناسان بر این تأکید کرده‌اند که اگر دولت می‌خواهد برای این اقلام مصرفی یارانه اختصاص دهد، بهتر، عقلانی‌تر، سالم‌تر برای محیط‌زیست، با فساد کمتر و عادلانه‌تر، بویژه برای همان کوخ‌نشینان و اقشار کم‌درآمد که حکومت سنگ حمایت از آن‌ها را به سینه خود می‌زند، این است که این یارانه‌ها مستقیماً به حساب مردم واریز شود. قیمت‌ها را بگذارید مانند تقریباً همه کشورهای دنیا و همه اقتصادهای سالم، بازار یعنی عرضه و تقاضا تعیین کند. مردم خودشان بهتر از هر متولی دولتی بلد هستند جیب و پول خود را چگونه مدیریت کنند.

me.jpgمنظور از «خاورمیانه» در این نوشتار، منطقه فرهنگی ـ اسلامی گسترده‌تری است که شمال آفریقا، پاکستان و افغانستان را نیز دربر می‌گیرد که همواره درگیر جنگ‌های نیابتی یا بمباران‌های مستقیم بوده است. هزاران کیلومتر دورتر، در جنوب‌غربی این محدوده، کشورهایی چون مراکش و الجزایر نیز از طریق نیروهای نیابتی نظیر «جبهه پولیساریو» درگیر مناقشات‌اند. در سودان، کشورهای مختلف عربی و حتی ترکیه از جناح‌های متخاصم حمایت می‌کنند، بی‌آنکه کشتار صدها هزار نفر و آوارگی میلیون‌ها انسان برایشان اهمیتی داشته باشد. وضعیت در لیبی نیز مشابه است، و تا سال گذشته سوریه نیز از همین بحران رنج می‌برد. در واقع، دخالت نظامی، سیاسی و رسانه‌ای در امور داخلی سایر کشورها به یکی از ابزارهای اصلی فشار و چانه‌زنی در دیپلماسی خاورمیانه‌ای بدل شده است.

برخی تحلیلگران غربی معتقدند که خاورمیانه به دلیل اقتصاد تک‌محصولیِ مبتنی بر نفت و گاز و نیز موقعیت ژئوپلیتیکی به عنوان پل ارتباطی شرق و غرب، همواره در سطحی مناقشه‌آمیز از روابط باقی مانده است. افزون بر این، حضور قدرت‌های بزرگ جهانی در این منطقه و بهره‌برداری آنان از منابع و شکاف‌های درونی آن، این بی‌ثباتی را تشدید کرده است. اما پرسش اصلی این است: آیا عوامل عمیق‌تر و ریشه‌دار‌تری نیز در بروز این وضعیت مؤثر نبوده‌اند؟ چرا کشورهای خاورمیانه در چارچوب روابط سیاسی ـ که باید شامل همکاری، رقابت و تعارض باشد ـ بیش از همه درگیر ستیز و تخاصم‌اند؟

تئوری‌های آکادمیک متعددی برای توضیح این چرخه دائمی جنگ ارائه شده، اما به باور نگارنده، این نظریات درک دقیقی از واقعیت تاریخی و فرهنگی خاورمیانه ارائه نمی‌دهند. زیرا این منطقه قرن‌ها پیش از کشف نفت و گاز، و حتی پیش از شکل‌گیری کشورهای مدرن مانند پاکستان، عراق، سوریه، لبنان یا الجزایر، نیز صحنه‌ی مداوم درگیری و ستیز بوده است.

Darioush_Majlesi.jpgچندی پیش مکاتبه ای با یکی از دوستان ملی داشتم، او مرا "سرور" مجلسی خطاب کرد، عنوانی که پان ایرانیست ها به جای "آقا" بکار میبرند. این عنوان ساده مرا با خود به سال های دور گذشته برد که جامعه و سرزمین ما (از نظر من) درگیر تغییر و تحول و درحقیقت ترانزیت به دنیای دیگری بود. حضور مصدق در صحنه سیاسی ایران، باعث شد مردمی که هر تحول یا واقعه ای را "سیاست انگلیس ها" مینامیدند اینبار با غرور شاهد پیروزی کشورشان در برابر همان انگلستان باشند، آن هم با تکیه بر قوانین بین المللی (پیروزی در دادگاه بین المللی لاهه) و بالاتر از همه حمایت وسیع نیروی مردمی.

این که میگویم ترانزیت به ایرانی متفاوت، به این لحاظ است که جامعه ما برای اولین بار با پدیده تحزب و ایده های مختلف سیاسی، روبرو گشت. من بعد از دوران مصدق هیچگاه این طور با تبلور ایده های بسیار متفاوت سیاسی روبرو نشدم که آزادانه از طریق دکه های روزنامه فروشی عرضه میشد . با زمان انقلاب مقایسه نکنید. درباره دورانی صحبت میکنیم که از یک سو، درجه سواد در سطح بالائی نبود و ازسوی دیگر کارگر، کشاورز، دانشجو و دانش آموز و حتی بازاری، برای اولین بار با ایده های سیاسی متفاوتی روبرو گردیدند که تا قبل از آن برایشان نا آشنا بود. جبهه ملی، منادی و ناشر فکر و ایده ملی و ملی گرائی، و حزب توده ناشر ایده های سوسیالیستی و کمونیستی که در حقیقت روبروی همدیگر قرار گرفته و بازیکنان اصلی عرصه سیاسی بودند.

فراموش نکنیم که ما در آن دوران، مدت زمان زیادی نبود که جنگ دوم جهانی و اشغال سرزمینمان از سوی متفقین را پشت سر گذارده بودیم. حضور نیروهای بیگانه (شرقی و غربی) نیز باعث ماندن جای پائی، در جامعه سیاسی ما، بعد از ترک ایران از سوی آنها گردید. نتیجتا بین دو حرکت بزرگ ملی و کمونیستی، احزاب و گروه های کوچکتر ناسیونالیستی و مذهبی نیز به وجود آمد که دارای درجات مختلف معتدل و رادیکال بودند.

ظهور پان ایرانیست ها در صحنه سیاسی ایران، زمانی آغاز گردید که ایران در اشغال متفقین بود، یکی از روزها نیروهای آمریکا، در خیابان شاهرضا رژه میرفتند و مردم زیادی در خیابان، و از جمله روبروی دانشگاه تهران، به تماشا ایستاده بودند. در میان تماشاگران تعدادی از دانشجویان دانشگاه تهران نیز حضور داشتند. تعدادی از مردم تماشاچی که برای اولین بار نظامیان امریکائی را در خیابان های تهران مشاهده مینمودند شروع به کف زدن نمودند و این باعث جریحه دار شدن احساسات ناسیونالیستی جوانان دانشجویی گردید که در میان جمع ایستاده بودند و حتی بعضی از آنها دچار اشگ ریزی شدند.

Ahmad_Alavi.jpgمقدمه

در سال‌های اخیر، گزارش‌های متعددی از خودسوزی و خودکشی کارگران در ایران منتشر شده است؛ حوادثی تلخ که اغلب در پی اخراج، بیکاری ناگهانی، تأخیر طولانی در پرداخت دستمزد و فشار معیشتی رخ داده‌اند. این رخدادها صرفاً تراژدی‌های فردی نیستند، بلکه نشانه‌هایی از شکاف‌های عمیق ساختاری در نظام روابط کار، سیاست‌های حمایتی و نهادهای صنفی کشور به‌شمار می‌آیند. پژوهش‌های اجتماعی نشان داده‌اند که خودسوزی و خودکشی در میان کارگران نه محصول تصمیم فردی صرف، بلکه نتیجه‌ی «فقدان افق زیست‌پذیر» در شرایط اقتصادی و نهادی ناپایدار است. یکی از مواردی که بازتاب رسانه ایی گسترده یافت، مربوط به کورش خیری، راننده ترابری اداره آموزش و پرورش در لرستان بود. او پس از اخراج از محل کار، در محوطه اداره با بنزین خود را آتش زد و در پی سوختگی شدید جان باخت. این واقعه به نمادی از اعتراض خاموش کارگران در برابر ساختارهای اداری بی‌پاسخ‌گو تبدیل شد.

در پتروشیمی چوار ایلام نیز مجموعه‌ای از خودکشی‌ها گزارش شد که نام‌هایی چون محمد منصوری، علی‌محمد کریمی، آرش تبرک، حیدر محسنی، جواد نوروزی و مصطفی عباسی در میان آنان دیده می‌شود. این افراد، همگی کارگران پیمانکاری بودند که پس از اخراج، با فشارهای مالی و روانی طاقت‌فرسا روبه‌رو شدند. تکرار این وقایع در یک محیط کاری واحد، نشان‌دهنده‌ی بحران ساختاری در نظام پیمانکاری و نبود سازوکارهای نظارتی کارآمد است.

در پالایشگاه آبادان نیز مورد مشابهی گزارش شد؛ کارگری ۳۵ ساله پس از اخراج از محل کار، دست به خودکشی زد. در استان گلستان، کارگر فصلی‌ای به نام حمید شاهینی در اعتراض به شرایط کاری و معیشتی، در محل کار خودسوزی کرد. همچنین در ماهشهر دو کارگر پیمانکاری پس از اخراج اقدام مشابهی انجام دادند.

در منطقه غیزانیه اهواز نیز رعد سیلاوی، یکی از کارگران بومی، پس از فشار کاری و اخراج، خود را حلق‌آویز کرد. در رودبار نیز گزارش‌هایی از خودسوزی صابر بهبودی، کارگر معدن، در پی بیکاری و فقر شدید منتشر شد.

وجه مشترک تمام این موارد، وجود سه عامل ساختاری است:

majlisHijab.jpgسایت ایندیپندنت فارسی - در ادامه واکنش‌ها به سخنان مسعود پزشکیان درباره احتمال جیره‌بندی آب و تخلیه تهران، کامران غضنفری، نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی روز شنبه ۱۷ آبان ماه گفت: «آقای پزشکیان گله کرده‌اند که اگر تا آذر بارندگی نداشته باشیم چه می‌شود. از خود ایشان باید پرسید چرا بارندگی‌ها کم شده است؟ فکر نمی‌کنید یک مقدار مسبب این وضعیت خودتان باشید؟»

به گزارش ایلنا، او با متهم‌کردن رئیس‌جمهوری به مخالفت با قانون حجاب، گفت: «آقای پزشکیان با مخالفت‌هایشان با قانون عفاف و حجاب باعث گسترش فساد و فحشا در کشور شدند. وقتی رئیس‌جمهوری علنا با عفاف و حجاب مخالفت می‌کند، نزول برکات الهی هم کاهش پیدا می‌کند.»

این نماینده مجلس همچنین در اظهاراتی کنایه‌آمیز گفت: «بهتر است رئیس‌جمهوری ابتدا هیات دولت را از تهران خارج کند و نهاد ریاست‌جمهوری را تعطیل کند؛ در آن صورت بسیاری از مشکلات کشور خودبه‌خود حل خواهد شد.»

غضنفری در پایان تاکید کرد که «خشکسالی نتیجه گناهان و بی‌تقوایی است» و افزود: «اگر گناه در جامعه کم شود، خداوند هم برکاتش را بیشتر خواهد کرد.»

soojeh.jpg

اگر ویدیو بارگذاری نشد، مرورگر را رفرش کنید

***

قطعی شبانه آب در ایران

| No Comments

خبرنامه گویا - در ادامه بحران شدید آب در کشور، عباس علی‌آبادی، وزیر نیرو در دولت مسعود پزشکیان اعلام کرد که احتمال قطع شبانه آب در برخی مناطق وجود دارد و از مردم خواست برای مقابله با کمبود آب، مخازن ذخیره خانگی تهیه کنند. او تأکید کرد که در شرایط کاهش شدید منابع، فشار آب ممکن است در برخی ساعات به صفر برسد.

waterlarge.jpg

علی‌آبادی وضعیت شبکه انتقال و توزیع آب را بسیار وخیم توصیف کرد و گفت که زیرساخت‌های فرسوده سال‌هاست نیازمند بازسازی هستند. او در سخنان خود، کوتاهی حکومت‌های پیشین در تعمیر شبکه را به مشکلات ناشی از جنگ اخیر نسبت داد و مدعی شد آسیب‌هایی که به خطوط انتقال آب وارد شده، بحران موجود را تشدید کرده است.

مسعود پزشکیان، رئیس دولت چهاردهم، نیز چند روز پیش هشدار داده بود که اگر در ماه آینده بارندگی کافی رخ ندهد، تهران با جیره‌بندی آب مواجه خواهد شد. او حتی گفت در صورت تداوم خشکسالی، احتمال تخلیه بخش‌هایی از تهران وجود دارد تا مصرف آب کاهش یابد.

این هشدارها با واکنش کارشناسان روبه‌رو شدشده است. رئیس فدراسیون صنعت آب ایران گفت وضعیت منابع آبی تهران از آنچه مسئولان می‌گویند بسیار نگران‌کننده‌تر است و روند کاهش ذخایر آب با سرعتی تصاعدی در حال پیشروی است. او شرایط فعلی را «هشداردهنده‌تر و لازم‌الاجرا‌تر از هر زمان دیگر» توصیف کرد.

با وجود نگرانی‌ها، وزیر نیرو مسئولیت مقابله با کمبود آب را به مردم واگذار کرد و توصیه نمود خانواده‌ها برای ذخیره‌سازی آب هزینه کنند. او گفت نصب مخازن ذخیره می‌تواند در زمان کاهش فشار، مانع از ایجاد مشکل شود.

این در حالی است که بسیاری از شهروندان توانایی مالی خرید تجهیزات ذخیره‌سازی ندارند. گزارش‌هایی نیز منتشر شده که نشان می‌دهد با افزایش تقاضا برای خرید مخزن آب، قیمت این تجهیزات در بازار به شدت بالا رفته است.

در همین حال، احد وظیفه، رئیس مرکز ملی اقلیم و مدیریت بحران خشکسالی، اعلام کرد طی ده روز آینده هیچ بارش مؤثری در کشور پیش‌بینی نمی‌شود. او خشکسالی فعلی را یکی از شدیدترین دوره‌های ثبت‌ شده در تاریخ اقلیمی ایران خواند و گفت کشور در حال تجربه خشک‌ترین بازه ۵۰ سال اخیر است.

👈 مطالب بیشتر در خبرنامه گویا

به گفته او، وضعیت خشکسالی تهران نیز در ۶۰ سال گذشته بی‌سابقه است و حتی اگر زمستان امسال بارندگی خوب باشد، بحران کم‌آبی به پایان نخواهد رسید و تنها از وضعیت فوق‌بحرانی فاصله خواهیم گرفت.

هم‌زمان عیسی بزرگ‌زاده، سخنگوی صنعت آب ایران هشدار داد که ذخایر سدهای تهران برای عبور ایمن از ماه‌های آینده کافی نیست. او گفت در صورت ادامه کم‌بارشی، چاره‌ای جز کاهش دست‌کم ۱۰ درصدی مصرف آب وجود ندارد. بزرگ‌زاده توضیح داد که اکنون تهران با کمبود آب مواجه است و ممکن است منطقه به منطقه با قطع موقت آب روبه‌رو شود؛ موضوعی که برخی کارشناسان تأکید دارند باید بسیار زودتر آغاز می‌شد.

منوتو - بر اساس ویدیوهای منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی، زهران ممدانی، شهردار نیویورک، که برای شرکت در یک اجلاس سالانه به پورتوریکو سفر کرده، از مسجدی در شهر سن‌خوان بازدید کرده و با استقبال گرم نمازگزاران روبه‌رو شده است. او در کنار جامعه مسلمان محلی نماز اقامه کرد و در توزیع وعده‌های غذایی میان نیازمندان مشارکت داشت.

***

***

basketball.jpg

ایندیپندنت فارسی - اسعد الشیبانی، وزیر خارجه سوریه، ویدیویی را در شبکه اجتماعی اینستاگرام منتشر کرده که در آن خودش و احمد الشرع، رئیس‌جمهوری سوریه، در یک بازی بسکتبال با مقام‌های نظامی ایالات متحده شرکت کرده‌اند.

در این دیدار دریادار برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، و سرتیپ کوین لمبرت، مسئول ائتلاف بین‌المللی ضد داعش، حضور داشتند.
پیش‌تر نیز ویدیوهایی از الشرع در حال بسکتبال، اسب‌سواری و بیلیارد منتشر شده بود.

ایندیپندنت فارسی - سوئیس، کشوری کوچک و ثروتمند در قلب اروپا، به‌دلیل محدودیت زمین، قوانین سخت‌گیرانه ساخت‌وساز و تقاضای بالا، بازار مسکن لوکس خاص و متفاوتی دارد. ویلاهای لوکس این کشور، با متراژ قابل توجه و امکانات ویژه‌ای مانند زمین‌های چند هزار متری، اصطبل، غار اختصاصی و فضای جداگانه برای کارکنان، زندگی در دل رشته‌کوه‌های آلپ را به بهشتی واقعی تبدیل کرده‌اند.

swisslarge.jpgدر مقابل، ویلاهای لوکس تهران با وجود قیمت‌های نجومی و امکانات قابل توجه، در هوای آلوده و سیمای شهری نه‌چندان مطلوب قرار دارند و حتی گاهی گران‌تر از نمونه‌های سوئیسی معامله می‌شوند. مثلا ویلایی ۱۰۰۰ متری در زعفرانیه با قیمت ۲۴۰۰ میلیارد تومان (۲۲.۲ میلیون دلار) فروخته می‌شود که شامل سالن استخر روباز و بسته، زمین تنیس، سالن سونا و جکوزی و زمین بسکتبال است. اما در سوئیس، ویلایی ۸۶۴ متری در کوه‌های آلپ با امکاناتی مانند زمین اسکی، استخر سرپوشیده و روباز، سونا، اتاق ورزشی، ۶ اتاق خواب و ۱۰ حمام، تنها ۲۰ میلیون دلار قیمت دارد و یا ویلایی ۶۹۷ متری در ایالت تیچینو با ۶۴۲۷ متر زمین اختصاصی، غار رمانتیک، سالن استخر، اصطبل و فضای سوارکاری تنها ۴.۸ میلیون دلار ارزش دارد.

به گزارش تجارت‌نیوز، با وجود امکانات فوق‌العاده ویلاهای سوئیس، قیمت‌ها در مقایسه با تهران به‌مراتب پایین‌تر است؛ این در حالی است که خرید ملک برای غیرمقیم‌ها در سوئیس دشوارتر است و قوانین سخت‌گیرانه‌تری دارد.

این مقایسه نشان می‌دهد که زندگی در لوکس‌ترین ویلاهای آلپ، هم آرام‌تر است و هم هزینه کمتری نسبت به زندگی در ویلاهای لوکس تهران دارد؛ آن‌هم در هوایی پاک و مناظر طبیعی بی‌نظیر، نه در شهری پر از دود و ترافیک و کمبود اکسیژن.

جمهوری پوچستان ایران

| No Comments

fhostage1.jpgروایت سه سال اسارت یک گروگان فرانسوی در زندان‌های جمهوری اسلامی

ناصر اعتمادی - رادیو بین المللی فرانسه

در همان لحظه‌ای که خبر آزادی دو گروگان فرانسوی در ایران اعلام شد، بنژامن بری‌یر، گردشگر فرانسوی که خود سه سال در زندان‌های جمهوری اسلامی به گروگان گرفته شده بود، پشت میکروفن فرانس‌اِنفو مبهوت ماند. او که تازه کتابش با عنوان Azadi («آزادی») را منتشر کرده، در این اثر از ۱۰۷۹ روز اسارت خود در سلول‌های تنگ و بی‌زمان حکومت فقها سخن می‌گوید -- روزهایی میان شکنجه و امید، میان فروپاشی و ایمان به انسان‌هایی که دوستشان داشت و دارد : مردمی گرفتار در سرزمینی که او به تلخی «پوچستان» می‌نامد.

«در همان لحظه‌ای که خبر آزادی مشروط دو شهروند فرانسوی، سسیل کولر و ژاک پاریس، اعلام شد، بنژامن بری‌یر، جوانی که سه سال از زندگی خود را به عنوان گروگان در زندان‌های ایران از دست داد، پشت میکروفن فرانس‌اِنفو در حال گفتگو بود. با شنیدن خبر آزادی دو گروگان فرانسوی، چشمان او از تعجب گرد شد و زیر لب گفت: «عجب!» چند روز پیش‌تر کتاب تازۀ بنژامن بری‌یر با عنوان Azadi (آزادی) در فرانسه منتشر شده بود : روایتی شخصی از ۱۰۷۹ روز اسارت در جمهوری اسلامی ایران که او اکنون به تلخی از آن به عنوان «پوچستان» یا همان «ابسوردیستان» یاد می‌کند.

hostagelarge.jpgبدن لاغر و نحیف گروگان فرانسوی پس از آزادی از زندان‌های ایران -- این تصویر برنارد فلن، شهروند فرانسوی-ایرلندی (سمت راست) و بنجامین بری‌یر، شهروند فرانسوی را هنگام رسیدن به فرودگاه لو بورژه در نزدیکی پاریس در ۱۲ مه، پس از آزادی از زندان در ایران نشان می‌دهد.

***

بنژامن بری‌یر، گردشگر فرانسوی، در مه ۲۰۲۰ توسط نیروهای سپاه پاسداران در نزدیکی مرز ترکمنستان بازداشت و به اتهام «جاسوسی» به هشت سال و هشت ماه زندان محکوم شد. اکنون، او با انتشار کتابش از سه سال اسارت در سلول‌های تنگ ایران، دو اعتصاب غذای طولانی (۳۵ و ۱۰۶ روزه)، بیش از صد ساعت بازجویی و ۲۵ کیلوگرم وزن از دست‌رفته سخن می‌گوید : سال‌هایی دهشتناک که در آن، به تعبیر خودش، «عمو نوروز حقیقتاً حکم یک هیولا را داشت».

بری‌یر در کتابش می‌نویسد: «در پوچستان ایران دیگر بنژامن نبودم. مهره‌ای بودم برای مبادله.» او پس از چند هفته بازداشت پی برد که به گروگان گرفته شده تا شاید با اسدالله اسدی معاوضه شود، «دیپلمات» ایرانی که به جرم تروریسم در فرانسه و هدایت شبکه جاسوسان جمهوری اسلامی در اروپا در بلژیک زندانی بود. بری‌یر در آن دوران در سلولی فلزی به ابعاد یک‌ونیم در سه متر زندانی بود و باید در میان نگهبانانی با خلق‌وخوی متغیر زنده می‌ماند. یکی از همان نگهبانان، گویا برای دلداری، روزی به او گفته بود: «شاید فقط یکی دو سال دیگر این‌جا بمانی.»

در جهانی که زمان معنایش را از دست داده بود، بری‌یر گاه تا مرز فروپاشی پیش می‌رفت. وقتی پزشک زندان آثار شدید بیماری صدفک بر پوست سرش را دید و با بی‌تفاوتی پرسید: «استرس؟ چرا؟ این‌جا که چیزی نیست، تو که کسی را نداری!» وی دریافت که بی‌رحمی نظام اسلامی نه فقط در خود شکنجه، بلکه در عادی‌سازی رنج نهفته است.

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

بنژامن پیش از اسارت در ایران زندگی پرتحرکی داشت: از ژاپن تا قطر و امارات، در تولید نمایش‌های بزرگ فعالیت می‌کرد. در سال ۲۰۱۷، بحران میان عربستان و قطر ناگهان او را زمین‌گیر کرد و هم‌زمان در پی یک شکست عشقی، تصمیم گرفت با یک وَن راهی جهان شود. مسیرش از بالکان و ترکیه گذشت و در دسامبر ۲۰۱۹ به مرز مریوان در ایران رسید : جایی که نمی‌دانست پایان سفرش خواهد بود.

با آغاز همه‌گیری کرونا، مدت اقامتش تمدید شد و فرصتی یافت تا با ایرانیان جوان و خون‌گرم آشنا شود : نسلی که به گفتۀ او «در رؤیای رقص، عشق و زندگی نفس می‌کشید». اما شامگاه یکی از روزهای مه ۲۰۲۰، در دره شام‌خال، با ورود شش سرباز مسلح همه چیز تغییر کرد: «من که هیچ‌گاه نمی‌توانستم در جایی بمانم، ناگهان فقط یک چیز داشتم: زمان.»

iranianUK.jpgویدئو یک مصاحبه خیابانی جنجالی: ایرانی ناشناس، جنگ غزه را برای فعال فلسطینی توضیح می‌دهد

خبرنامه گویا

اینفلوئنسر: «آیا درباره آتش‌بس در فلسطین چیزی شنیدی؟ درباره نسل‌کشی چیزی شنیدی؟»

مرد ایرانی: «فلسطین چیه؟ من ایرانی‌ام، اصلاً برو زندگی‌ات رو بکن، فلسطین رو فراموش کن.»

اینفلوئنسر: «فراموش کنم؟ بچه‌ها آنجا دارن می‌میرن.»

مرد ایرانی: «من وقت صحبت ندارم. باید تاریخ اون کشور و خاورمیانه رو بدونی، تو نمی‌دونی.»

اینفلوئنسر: «برای دیدن اینکه بچه‌ها دارن می‌میرن لازم نیست کارشناس باشی.»

مرد ایرانی: «من هم ناراحت‌م، ولی مقصر کیه؟»

اینفلوئنسر: «تقصیر اسرائیله.»

مرد ایرانی: «نه، اسرائیل داره از خودش دفاع می‌کنه؛ اون‌ها که نیامدند تو خونه‌ت بچه‌ت رو بکشن. تو با کسی که این کارو با خانواده تو کرده بود چی‌ می کردی؟»

اینفلوئنسر: «به هر حال اسرائیل سرزمین‌شان رو اشغال کرده و مدت‌هاست بچه‌هاشون رو می‌کشه.»

مرد ایرانی: «قبل از اسرائیل کشوری به اسم فلسطین وجود نداشت؛ اگر تاریخ رو هزار-دو هزار سال عقب ببری، اسرائیل بوده و فلسطین به این شکل نبوده. هردو باید کنار هم زندگی کنند، ولی آدم‌هایی مثل خمینی حرام** و خامنه‌ای حرام** اجازه نمی‌دهند، ووو پس برو زندگی‌ات خودت رو بکن.»

اینفلوئنسر: «فلسطینی‌ها حق زندگی و داشتن سرزمین خود رو دارن.»

مرد ایرانی: «ببین خانواده‌های فلسطینی توی جنگ به دنیا اومدن؛ بچه‌هاشون تو مدارس و مساجد تربیت می‌شن که انتقام بگیرن، والدین‌شون هم این نوع طرزفکر حمایت می کنند؛ و این یک اشتباهه. همه‌شون حرام** هستن! همه‌شون.»

فرزندان آنها و فرزندان ما

| No Comments

farzand.jpgفرزندان مقامات جمهوری اسلامی؛ فرزندان «آزادی» در سایه نظام اجبار

پریسا صادقی - ایران اینترنشنال

انتشار تصاویر تازه از هانیه‌سادات رحیم‌صفوی، دختر یحیی رحیم‌صفوی، مشاور ارشد رهبر جمهوری اسلامی، بار دیگر از شکاف عمیق میان شعار و واقعیت در نظام حاکم بر ایران پرده برداشت.

دختری که پدرش از معماران «جهاد فرهنگی» و حامی سرسخت حجاب اجباری است، امروز در استرالیا آزادانه زندگی می‌کند.

او بدون محدودیت پوشش رسمی تحمیل‌شده بر زنان و دختران ایران مشغول فعالیت است، با مسیر شغلی مستقل و در چارچوب قانونی که به انتخاب افراد احترام می‌گذارد.

او نه چالشی سیاسی کرده، نه بیانیه داده؛ همین زندگی عادی اما آزاد، در حکم بیانیه‌ای علیه ایدئولوژی سرکوب است.

این تنها نمونه نیست. انتشار ویدیوی عروسی باشکوه دختر علی شمخانی، دیگر مشاور علی خامنه‌ای و عضو شورای دفاع جمهوری اسلامی، با موسیقی عربی و سبک برگزاری کاملا غربی، افکار عمومی را در ایران ملتهب کرد.

خانواده یکی از بلندپایه‌ترین چهره‌های امنیتی جمهوری اسلامی در اوج فشار اقتصادی بر مردم، جشن ازدواجی با استانداردهای لوکس اروپایی برگزار می‌کند؛ همان خانواده‌ای که سال‌ها از ساده‌زیستی انقلابی سخن می‌گفت.

پیش از آن نیز نام‌هایی چون مونا نوبخت گلپایگانی، دختر معاون پیشین رییس‌ دولت، و دیگر پسران و دختران مقام‌های ارشد سپاه پاسداران و حکومت، در کنار تصاویرشان در کافه‌های اروپا، سواحل آمریکا و دانشگاه‌های کانادا بارها خبرساز شده‌اند.

حتی در داخل ایران، فرزندان برخی مسئولان با پوشش آزاد در فضاهای عمومی دیده شده‌اند و سبک زندگی و رفتاری را در پیش گرفته‌اند که برای شهروندان عادی می‌تواند به بازداشت و پرونده‌سازی امنیتی بینجامد.

این تناقض‌ها دیگر پنهان‌شدنی نیستند: فرزندان نظام، آزادی را انتخاب می‌کنند، حتی زمانی که پدرانشان آزادی دیگران را تهدیدی علیه آرمان‌های تمامیت‌خواه می‌دانند.

جامعه امروز ایران به‌خوبی می‌بیند که مسئولانی که مردم را به «جهاد» در سبک زندگی فرامی‌خوانند، نتوانستند همان ایدئولوژی را به فرزندان خود بقبولانند؛ شکافی که نه از تبلیغ دشمن، بلکه از انتخاب نسل خودشان سر برآورده است.

وقتی صاحبان قدرت نتوانند نسل بعدی خود را پشت سد باورهای رسمی نگه دارند، مشروعیت ایدئولوژی پیش از هر میدان و تریبونی، درون خانه‌ها فرو می‌ریزد.

IMG_1893.jpegنه! در نوشتن تیتر مطلب اشتباه نشده! قیاف در زبان لات های تهرون یعنی قیافه! مطلب امروز را با این زبان می نویسم شاید اراذل حکومتی آن را راحت تر بفهمند!

بزرگان ما همیشه به ما یاد داده اند قیافه ی آدم ها یک چیز خدادادی ست و چون دست خودِ آدم نیست، نباید به قیافه ی کسی خندید! ولی قیاف‌ی که تصویرش را در اینجا می بینید یک قیافه ی خدادادی نیست که به آن نخندیم یا از دیدن اش دچار استفراغ نشویم، بلکه یک قیافه ی ساختگی ست که خداوند متعال در شکل دادن آن هیچ نقشی نداشته است!

شما بعضی از هنرپیشه های سینما را می بینید که برای گرفتن نقش بیشتر و پر در آمد تر سر و روی شان را به دست جراح زیبایی می سپارند. در کشور اسلامی ما، آقایان حاکم برای گول زدن مردم و چاپیدن ایران، قیافه شان را با ابزار کم خرج تری مثل مُهر داغ و نعلبکی، به شکل این هیولا که این جا مشاهده می کنید در می آورند که یعنی بعله! ما آخر دینداری و نمازخوانی و پاکی و راستی هستیم و این نعل اسب هم که روی پیشانی ما می بینید نشانه از صبح تا شب و از شب تا صبح پیشانی «سابیدن» ما در مقابل خداوند است!

حالا این گودزیلا نماینده ی مجلس یا درست تر بگویم طویله ی اسلامی ست که اخیرا فرموده:
آقای پزشکیان گله کرده‌اند که اگر تا آذر بارندگی نداشته باشیم چه می‌شود. از خود ایشان باید پرسید چرا بارندگی‌ها کم شده است؟ فکر نمی‌کنید یک مقدار مسبب این وضعیت خودتان باشید؟ آقای پزشکیان با مخالفت‌هایشان با قانون عفاف و حجاب باعث گسترش فساد و فحشا در کشور شدند. وقتی رئیس‌جمهوری علنا با عفاف و حجاب مخالفت می‌کند، نزول برکات الهی هم کاهش پیدا می‌کند....

IMG_1891.jpeg

roostayee.jpgفرزانه روستایی

نصب مجسمه شاپور اول در میدان انقلاب و در حالیکه والرین امپراتور روم در مقابل اسب او زانو زده است چیزی را عوض نمی کند.اگر مسئولان رژیم احیانا فکر کرده اند آنکه بالای اسب نشسته مثلا عالی ترین مقام جمهوری اسلامی است بی شک مردم هم با دیدن مجسمه فکر خواهند کرد که چه خوب می شد اگر والرین رومی چنان اسب سوار را بر زمین می کوبید که دیگر سر پا نتواند.

فکر کردند مردم عروسی دختر شمعخانی و اختلاس های بانک آینده زیر گوش بانک مرکزی و با توافق همه نهادها را فراموش کرده اند.مسئولان نظام عشق موساد شدن طیف گسترده ای از مردم ایران را در جریان جنگ ۱۲ روزه را نیز فراموش و فکر کردند اگر بعد از ۴۶ سال برای ملت محروم مجسمه ندیده تندیس یک اسب و شاه ایرانی را بسازند مردم با آنها آشتی می کنند.

آقایان بقدری در پشت حصارهای امن و حساب های بانگی گردن کلفت و وسط محافظان قد بلند دو متری در آرامش و کیف و کوک هستند که نمی دانند با ناپدید شدن آب از زندگی مردم تهران که در زمستان برق و گاز هم ندارند وقتی بنزین و دلار نیز آزاد شد آنوقت معادلات جدیدی شکل می گیرد که حتی از دست شاپور اول تا پنجم هم کاری بر نخواهد أمد.

امروز معلوم شده که علی انصاری چند روز قبل از انحلال ۴ هزار همت از بانک اینده برداشت داشته و در ضمن یک ملک ۵۰ میلیون دلاری و ۱۱ ساختمان دیگر در محله اعیان نشین لندن خریداری کرده است. البته شاید این پولها حلال باشد چون علی انصاری دهها فرش و دستگاه آب خنک کن برای حرم امام حسین خریده که اسم خودش روی آنها نوشته شده است. صد البته، الله اعلم که خریدن فرش برای امامزاده با پول اختلاس اشکال شرعی دارد یا نه و حلیت پولشویی را فراهم می کند یا نه، نمی دانیم .

کاش آن ۴۶۰ کیلوگرم اورانیوم غنی شده ۶۰٪ را به جای آب توی لوله ها می ریختند یا به جای آب بین مردم تقسیم می کردند تا بی آبی را از یاد ببرند. اما چه بلایی بر سر بیمارستان ها و مدارس و مهدکودک ها و بیماران خواهد آمد. الان شاید عواقب جیره بندی اعلام نشده آب در تهران حتی از جنبش زن زندگی آزادی هم برای حاکمان خطرناک تر یاشد و باید روی این حساب کرد که این یک معضل را دیگر نمی شود با تفنگ شات گان و بسیجی و لباس شخصی یا اعدام زندانیان بیگناه جمع کرد.

راستی مگر برای رفع بلایا با حوزه های علمیه قرارداد دلاری نبسته بودند و به دهها موسسه مذهبی بودجه ویژه حسابرسی نشده نمی دادند و مردم در این ۴۶ سال کم نماز خواندند کم عزاداری کردند و کم حرم رفتند و بست نشستند! اشکال کار از کجا بود که دزدی و اختلاس و اتمی و سرطان و سرکوب کم داشتیم که امروز آب هم به آن اضافه شد. اگر دعای حوزه های علمیه در حد تامین آب اشامیدنی برای کودکان اثر ندارد قطعا باید در آن را گل گرفت و از آنها حسابرسی کرد که طی این سالها با پول مردم چه می کردند.

tahlil.jpgشطرنج ایران-اسرائیل

یدالله کریمیپور

جمهوری اسلامی در بازی رویارویی با دوگانه‌ی اسرائیل-آمریکا، دو قلعه‌ی خود یعنی حزب‌الله لبنان و سوریه‌ی بشار اسد را عملاً از دست داده است.

به‌رغم آن‌که هنوز فیلش در یمن -- یعنی انصارالله و حوثی‌ها -- در میدان باقی است،
اما فیل دیگرش در عراق، یعنی حشدالشعبی، در موقعیتی دشوار و دفاعی قرار دارد.

اسب پرتحرک حماس از صفحه حذف شده و اسب دیگر در کرانه‌ی باختری، توان و مجال حرکت ندارد.

برخی پیاده‌هایش -- مانند زینبیون و فاطمیون -- از نفس افتاده و از بازی کنار رفته‌اند.

با این همه، جمهوری اسلامی هنوز با پیاده‌های باقیمانده و فیل‌ها و اسب‌های زخمی خود،
در خیال ادامه‌ی بازی و حتی مات کردن دشمن است.

در سوی مقابل، دو قلعه‌ی اسرائیل یعنی ایالات متحده و ناتو،
ستون‌های مستحکم دفاعی و پشتیبان بقای دولت عبری‌اند.

دو اسب پرتحرک اسرائیل، جمهوری آذربایجان در شمال و امارات متحده عربی در جنوب،
در پشت دژها آماده‌ی جهش‌اند.

پیاده‌های اسرائیل در میدان‌های پیرامونی (از اردن تا دریای سرخ)

اگرچه در وضعیت ایستا به سر می‌برند،
ولی بخشی از صف‌آرایی بلندمدت امنیتی تل‌آویو هستند و فعلا قدرت مانورشان به دلیل دور بودن از صحنه، اندک است.

در این بازی بزرگ، فیل‌های اسرائیل چه کسانند؟

احتمالاً فیل راست، قدرت سایبری و اطلاعاتی اسرائیل است --

از موساد گرفته تا سامانه‌های دفاع هوشمند، که نقش تهاجمی و نفوذی دارند؛
و فیل چپ، قدرت اقتصادی و دیپلماتیک اسرائیل است --

که از دل توافق‌های ابراهیم تا شبکه‌ی فناوری‌های جهانی،
زمینه‌ی مانور و مشروعیت سیاسی این رژیم را در عرصه بین‌المللی فراهم کرده است.

ولی بازی به این زودی‌ها تمام شدنی نیست.

اگرچه ایران در موضع تدافعی قرار گرفته،
ولی هنوز شاه در موقعیت مات قطعی نیست؛
چرا که صفحه‌ی منطقه‌ای همچنان در حال بازچینی است،
و ممکن است یک حرکت پیش‌بینی‌ناپذیر -- مثلاً یک توافق پنهان یا شورش ناگهانی در یکی از جبهه‌ها --
تعادل شطرنج را دگرگون کند.

به تعبیر دیگر:

این نبرد نه از جنس «مات فوری»، بلکه از نوع «بازی فرسایشی و ذهنی» است؛
جایی که هر دو طرف بیش از مهره‌ها،
در پی فرسودن اراده‌ی حریف هستند.

masih.jpgایران اینترنشنال - مسیح علی‌نژاد، فعال سیاسی مخالف جمهوری اسلامی، در حاشیه کنگره «هفته‌ آزادی» برلین در گفت‌و‌گو با ایران‌اینترنشنال با اشاره به چالش‌های پیش روی اپوزیسیون ایران تاکید کرد برای پیروزی در برابر دیکتاتوری‌ها باید در پارلمان‌های دنیا حضور یافت و از تجربیات کشورهای دیگر بهره گرفت.

علی‌نژاد شنبه ۱۷ آبان در سی و ششمین سالگرد فروپاشی دیوار برلین و در حاشیه دومین کنگره جهانی آزادی در این شهر، به مقایسه حجاب اجباری با دیوار برلین پرداخت و از ضرورت ادامه مبارزات برای آزادی و مقابله با دیکتاتورها صحبت کرد.

او بر لزوم اتحاد مخالفان کشورهای دیکتاتوری از جمله ایران، روسیه و چین تاکید کرد.

علی‌نژاد در سخنان خود گفت دیوار برلین در تاریخ، او را به یاد دیوار دیکتاتوری در ایران می‌اندازد.

کنگره جهانی آزادی

کنگره جهانی آزادی، نام رویدادی خاص است که در ۱۰ نوامبر ۲۰۲۵ در برلین برگزار می‌شود و کنفرانس آزادی برلین، نقطه عطف اولین هفته آزادی برلین (هشت تا ۱۵ نوامبر ۲۰۲۵) در این شهر است.

این کنفرانس، رهبرانی از حوزه دولت، تجارت، آموزش، فناوری و جامعه مدنی را گرد هم می‌آورد تا استراتژی‌های عملی و بلندمدتی را برای تقویت دموکراسی و مقابله با ظهور استبداد تدوین کنند.

کنفرانس آزادی برلین از سوی گروه‌هایی از جمله بنیاد آزادی اکسل اسپرینگر، شهر برلین و کنگره جهانی آزادی سازماندهی شده است و با هدف هماهنگی واکنش‌ها و ترویج آزادی، دموکراسی و حقوق بشر برگزار می‌شود.

za.jpgوقتی نماد پیروزی بر دیگری، جای منشور حقوق بشر کوروش را می‌گیرد

احمد زیدآبادی

قرار است مجسمۀ زانو زدن والریانوس امپراتور رو شرقی -بیزانس- در مقابل شاپور اول، پادشاه ساسانی در ورودی تهران، توسط شهرداری نصب شود.

متأسفانه ما با جماعتی در کشورمان روبرو هستیم که از هر میراث تاریخی فقط همان جنبه‌های آزاردهنده‌اش را می‌پسندد و ترویج می‌کند!

حالا هم که "ملی‌گرایی" این جماعت گُل کرده است، به جای آنکه مثلاً مجسمه‌ای از همان منشور کورش کبیر را در مکان‌های عمومی به نمایش بگذارند، به سراغ زانو زدن امپراتور والریانوس در مقابل شاپور اول رفته‌اند که به جای آنکه مایۀ مباهات باشد، از نقطه نظر اخلاق ملی و دینی ایرانیان، نشانۀ غرور و تکبر ناپسند و نوعی بی‌ظرفیتی ناشی از غلبه بر رقیب است!

پایتختی که از هوای پاک و آب مورد نیاز شهروندان محروم است، انتخاب چنین مجسمه‌ای از میان دهها میراث ارزشمند ملی و تاریخی برای نصب در ورودی شهر، چیزی جز کژفهمی بنیادین از امر حکمرانی به بییننده القاء می‌کند؟

در همین زمینه:

نه، باورتان نمی‌کنیم!

رسول بهروش

چرخش زمانه را ببین؛ بعد از پنجاه سال فحش دادن به جشن‌های دو هزار و پانصد ساله، حالا سوارکاران را با هیبت هخامنشی در خیابان‌های تهران می‌چرخانند و وسط شهر از مجسمه زانو زدن والریانوس پرده برمی‌دارند. بعد هم تعجب می‌کنند که چرا این باستان‌گرایی ناگهانی برای مردم قابل باور نیست!

باورکردنی نیستید، چون در همهٔ این سال‌ها اگر احمد و محسن و کاظم مرتکب یک جنایت می‌شدند، نام‌شان در رسانه‌های رسمی مملکت به کیان و کوروش و بردیا تغییر می‌کرد. مگر از خانواده‌ای که اسم مذهبی برای فرزندانش انتخاب می‌کند هم دزد و جانی و قاتل در می‌آید؟ البته که نه، همهٔ این پلشتی‌ها مال خانواده‌های ایران‌دوست است!

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgایران اینترنشنال - مجاهد بالدی، پدر احمد، جوان ۲۰ ساله‌ای که در اعتراض به تخریب دکه محل کسب خانوادگی‌شان در اهواز خودسوزی کرد، درباره آن واقعه به خبرگزاری فارس گفت: «احمد گفت اگر ادامه دهند، خودش را آتش می‌زند تا شاید مانع شوند.

در پاسخ، یکی از ماموران گفت: بسوزان ببینم چطور می‌سوزی.» او گفت: «پسرم ابتدا وقتی دید نیروهای اجرائیات در حال تخریب محل هستند، التماس کرد که صبر کنند، اما کسی گوش نکرد.»

پدر احمد که صاحب اغذیه‌فروشی است، گفت: «۲۱ سال است که از این اغذیه‌فروشی نان می‌خوریم. شش فرزند دارم که دو نفرشان دانشجو هستند و سه دخترم در رشته تکواندو از فنی‌ترین بازیکنان وزن خودشان به شمار می‌روند. من با همین درآمد محدود، فرزندانم را سالم و موفق بزرگ کرده‌ام.»

به میمنت معدل ۱۹ شازده... میگفتند مملکت مال مستضعفان است!

***

poisioned.jpgخبرنامه گویا - گزارش تازه‌ای از روزنامه اعتماد پرده از دو پرونده‌ جنایی در تهران برداشته که در هر دو، کودکان قربانی استفاده از ترکیب شیمیایی غیرمجاز در فرآیند سم‌پاشی منازل شده‌اند. در این حوادث، سه کودک جان خود را از دست داده‌اند و یک کودک دیگر نیز دچار آسیب دائمی شده است.

در یکی از این پرونده‌ها، خانواده‌ای برای رفع آلودگی حشرات با یک شرکت سم‌پاشی تماس می‌گیرند. کارشناس شرکت پس از بررسی، توصیه می‌کند که خانه ۲۴ ساعت تخلیه شود. روز بعد خانواده شامل پدر، مادر و دو فرزند سه و یازده‌ساله به خانه بازمی‌گردند، اما ساعاتی بعد هر چهار نفر با علائم شدید مسمومیت از خواب بیدار می‌شوند.

دو کودک به بیمارستان منتقل می‌شوند. کودک سه ساله با وجود تلاش پزشکان جان می‌بازد و فرزند یازده‌ساله چند روز در بخش مراقبت‌های ویژه بستری می‌شود. پزشکان که از شدت علائم مشکوک شده بودند، موضوع را به پلیس اطلاع می‌دهند. بررسی‌ها نشان می‌دهد که شرکت سم‌پاشی، محلول خطرناکی را از ترکیب دو ماده ممنوعه تولید کرده بوده است.

به گفته حمیدرضا حاجی‌اسفندیاری، وکیل خانواده، پلیس در بازرسی خانه ظروف باقی‌مانده از سم را کشف کرده و آزمایش‌ها ثابت کرده‌اند که گاز حاصل از این ترکیب بسیار سمی و کشنده است. این گاز حتی می‌تواند به اجسام فلزی آسیب برساند، چه برسد به دستگاه تنفسی انسان.

تحقیقات نشان داد که این نخستین‌بار نیست که همان شرکت باعث مرگ کودکان شده است. چند سال پیش نیز دو دختر خردسال در آپارتمان روبه‌روی واحدی که سم‌پاشی می‌شد، جان خود را از دست داده بودند. آن زمان علت مرگ «مسمومیت غذایی» اعلام شده بود، اما پس از بررسی مجدد مشخص شد که مرگ آن دو کودک نیز ناشی از همان ترکیب شیمیایی بوده است.

وکیل اولیای دم تأکید می‌کند که مدیرعامل شرکت کاملاً از خطرناک بودن ماده مطلع بوده و حتی شخصاً محلول‌ها را ترکیب می‌کرده است. او می‌گوید این رفتار با توجه به آگاهی فرد از کشنده بودن ماده، مصداق «قتل عمد» است، هرچند دادگاه آن را «قتل غیرعمد ناشی از تسبیب» تشخیص داده و حکم دیه و حبس تعزیری صادر کرده است.

👈 مطالب بیشتر در خبرنامه گویا

حاجی‌اسفندیاری مدعی است که نظارت مؤثری بر فعالیت این شرکت‌ها وجود ندارد. این شرکت حتی جواز کسب معتبر برای فعالیت در تهران نداشته است. او اشاره می‌کند که به‌رغم سابقه مرگ‌ و مسمومیت در موارد مشابه، معمولاً علت فوت اشتباهاً «ایست قلبی» یا «مسمومیت دارویی» اعلام می‌شود و پرونده‌ای تشکیل نمی‌گردد.

او همچنین می‌گوید وزارت بهداشت و مجلس سال‌ها پیش درباره محدودیت استفاده از این ماده هشدار داده بودند، اما هیچ اقدام جدی انجام نشد. طبق گفته وکیل، موارد مشابه در شهرهای دیگر نیز مشاهده شده است، اما به‌دلیل نبود نظارت و نبود جرم‌انگاری مشخص برای استفاده از این مواد، بسیاری از این پرونده‌ها پیگیری نمی‌شوند.

یاسمین شجریان ۱۸ ساله شد

| No Comments

bbc.jpgبی بی سی - کتی ترکانیان در آوریل سال ۲۰۱۰ نامه‌ای دریافت کرد که زندگی‌اش را زیرورو کرد.

این نامه از اداره خدمات اجتماعی ایالت ویرجینیا بود. کتی که پرستاری بازنشسته و ساکن فلوریدا است، مدت طولانی منتظر شنیدن خبری از طرف این اداره بود.

«شوکه شده بودم.»

شکی نداشت درباره همان دختری‌ است که سی‌وشش سال پیش به فرزندی سپرده بود؛ نوزادی که نامش را الکسیس گذاشته بود و هرگز از فکر کردن به او دست نکشیده بود.

او می‌گوید: «تمام اطلاعات تماسم را در اختیارشان گذاشته بودم. آن‌ها آن را در پاکتی در پرونده‌ای مهروموم‌ شده گذاشته بودند. به آن‌ها گفتم اگر روزی دخترم دنبالم گشت، این اطلاعات را به او بدهید.»

«به همین دلیل، وقتی نامه را دیدم، بلافاصله فکر کردم قرار است او را ببینم.»

«نامه را با هزار امید و آرزو باز کردم. در آن نوشته‌ شده بود که مسئله بسیار مهمی پیش‌ آمده و از من می‌خواستند با آن‌ها تماس بگیرم.»

«بلافاصله با آن‌ها تماس گرفتم. زنی به من گفت کارگاهی به دفترش آمده و دی ان ای من را خواسته است چون دخترم گم‌ شده و جسدی در راسین، ویسکانسین پیدا شده که شاید متعلق به او باشد.»

این خبر کتی را شوکه کرد.

کتی می‌خواست بیشتر بداند. نمی‌توانست بی‌تفاوت سر جایش بنشیند.

اطلاعات بسیار کمی به او داده بودند جز اینکه دخترش از سن ۱۴ سالگی، از خانه کسانی که در میشیگان او را به فرزندخواندگی پذیرفته بودند ، گم‌ شده است.

او در اینترنت به دنبال اطلاعات در مورد دخترانی که در آن شهر گم‌ شده بودند گشت و خیلی زود اطلاعاتی در مورد دختری از شهر هلند به دست آورد که مشخصات فیزیکی و روز تولدش با دخترش الکسیس مطابقت داشت.

چهره خندان یک زنداستان کتی و تلاش بی‌وقفه‌اش برای عدالت برای دخترش الکسیس، در مستندی از نتفلیکس با عنوان «در دل آتش» به تصویر کشیده شده است
***

«وقتی الکسیس به فرزندخواندگی پذیرفته شد، نامش به آندریا میشل بومن تغییر پیدا کرد.»

تشخیص عکسی که از نوجوانی دختر به او نشان دادند برایش دشوار بود. «آخرین بار که او را دیدم، ۹ ماهه بود.»

«ساعت‌ها طول کشید تا بتوانم مواجهه با این عکس را هضم کنم .او شبیه من بود. واقعاً شبیه فرزند من بود. دیدن آن عکس گردبادی از خاطرات بود.»

خاطراتی که او را به آغاز آن داستان بازمی‌گرداندند، و تشابه‌های تصادفی عجیب؛ کتی خودش هم درست مانند دخترش، در چهارده‌سالگی از خانه فرار کرده بود.

دختر گوریلی

کتی می‌گوید «من حاصل یک خانواده‌ ازهم‌پاشیده‌ام، با تمام چیزهای بدی که همراهش می‌آید. مادری که تمام عمرم با اختلال دوقطبی دست‌وپنجه نرم می‌کرد. خواهر و برادرهایی که یکی پس از دیگری به دنیا می‌آمدند: هفت خواهر و برادر ناتنی دارم. همین کافی‌ست که آدم را دیوانه کند.»

مادر من با چهار فرزند، تک‌وتنها رهاشده بود. من تا ۱۸ سالگی در این مورد نمی‌دانستم. دلیلش این بود که او به آن مرد گفته بود من هم فرزندش هستم اما مرد بعداً فهمید چنین نیست. ازنظر مادرم، من مقصر آن شرایط بودم.»

Kourosh_Golnam_3.jpgویژه خبرنامه گویا

آن‌گونه که تاریخ نشان داده است همیشه برنده جنگ بوده است که برای پایاِ ن جنگ شرط گذاشته و امتیاز به دست آورده است نه بازنده جنگ.

یک. در تاریخ ایران شکست و پیروزی اندک نبوده بوده است ولی شکست‌هایِ تلخی داشته‌ایم از آن میان در جنگ چالدران در مردادِ 893 خورشیدی(1132 سال پیش) در زمان شاه اسماعیل صفوی که به از دست دادان بخشِ بزرگی از کردستان ایران منتهی شد که هم‌چنان جدا از ایران در ترکیه، عراق و سوریه است.. البته پس‌از‌آن شاه عباس توانست با درایت وزیرکی شکست‌‌هایِ سختی به امپراتوری عثمانی وارد کند که یکی از مهمترین آن‌ها جنگ ارومیه در 982 هجری(1603 م) بودکه سپاه 62 هزار تنه ایران با تاکتیک مناسب و تیزهوشی و درایتِ شاه عباس سپاه 100هزار تنه عثمانی را تارومار کئد. امپراتوری عثمانی هرگز دیگر نتوانست در جنگی ایران را شکست دهد و یکی از انگیزه‌های شکست و فروپاشی آن در جنگ جهانی نخست را همین شکست‌ها در برابر شاه عباس وازدست دادن نیروهای زیادی از ارتشش در این جنگ‌ها می‌دانند.

دو. همه ما از شکست سنگین در جنگ با روسیه تقریبن دوسده پس از شاه‌عباس و پذیرش دو قراردادِ ننگین گلستان(1192 خورشیدی)و ترکمانچای(1243 خورشیدی) که تقریبن یک ‌پنجمِ از بهترین بخش‌هایِ خاکِ ایران از دست رفت ، آگاه هستیم. این را شاید بتوان یکی از درد ناک‌ترین شکست‌هایِ ایران در اثر ندانم‌کاری و بی‌لیاقتی شاهان قاجار دانست اگرچه عیاس میرزا آن‌چه توانست انجام داد ولی تنها دلیری یک یا چند تن بی ساز وبرگ درستِ جنگی، برای پیروزی بسنده نیست.

یک حکومت بی لیاقت با دهانی بزرگ

اکنون وپس از گذشتِ چند سده از شکست در جنگِ با روسیه، ایران دوباره به دست حکومتی نادان، بی‌لیاقت، ضد ایرانی با دهانی بزرگ افتاده است که با نادانی‌ها وندانم‌کاری‌ها نه تنها تا کنون آسیب‌های فراوانی به میهن و مردم ایران وارد آورده است که می‌رود که با گنده گویی‌ها ی بی پشتوانه و نمایش‌هایِ مضحک شگفت‌آورو با تکیه نابحردانه به ارباب پوتین که از دشمنانِ ایران است و چین کمونیست که هرگز سود تجاری /اقتصادی‌ خود را فدایِ پشتیبانی از چنین حکومت بی‌آبرویی نخواهد کرد، ایران را دچار جنگی کند که پایانش هیچ روشن نخواهد بود. شگفت است که رهبر وسردارانی که از ترس به زیرِزمین و پناه‌گاه خزیده‌اند، ولی برای یکی از دوکشورِ پیروز در جنگ 12 روزه که آمریکا باشد شرط می‌گذارند! من آگاه نیستم که آیا پیرامون این آخوند روانی چهارتن با اندکی خرد وجود ندارد که تلنگری به او زده و از خوابِ خوش رویاهای برباد رفته‌اش بیدارش کنند؟ بر کسی پوشیده نیست که در مدت چندین ماه و سپس جنگِ 12 روزه شیرازه آن‌چه این حکومت در 37 سال رهبری این آخوند روانی رشته یود همه پنبه شده است.

در همآن سوراخ زیرِزمین کسی باید تکانی به این آخوند بدهد واز خواب و رویا بیدارش کند وبگوید آقا زیاد خیالت آسوده نباسد که همیشه با نگهبان ودر زیر زمین در امان هستی و یک‌بارِ دیگر داستان صدام‌حسین و یا قذافی را برایش بخواند.

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgصبح اول وقت تلفنم زنگ می زند .صدایش را هنوز بعد گذشت چند سال می شناسم .با محبت وخوشحالی سلام علیک می کند .چندسال پیش بعنوان کارگرساده برای کار از سمرقند به تاشکند آمده بود که در خانه من شروع بکار کرد. داستانش را نوشته ام .حال زنگ زده بود "اکه من حالا یک بریگاد کار دارم اگر خودتان ویا دوستان احتیاج دارند لطفا بمی اطلاع دهید .قول میدهم .از صمیم قلب برایش خوشحالم! به آرشیو نوشته هایم مراجعه می کنم نوشته ام در مورد اورا بیرون می آورم .زمان چه سریع گذشته .حال باید برادرش فرزندی چند ساله داشته باشد ؟

اما آن نوشته

نامش دلشاد است .سی سال بیشتر ندارد. قدی نسبتا بلند، بدنی ورزیده صورتی معمولی که به چشمانی روشن و پرسشگر منتهی می شود. اما مهم ترین مشخصه اش دستان بسیار قوی اوست زمانی که با خوشحالی دستت را می فشارد و تو احساس می کنی استخوان های دستت درون یک گیره قوی قشرده میشود طوری که قادر به خارج کردن آن نیستی! فشاری که نوعی حس محبت و اطمینان خاطر در تو ایجاد می کند.


امروز دومین روزی است که بعنوان" مرد کار" اصطلاحی که در ازبکستان به کارگران ساده ساختمانی اطلاق می شود در خانه من مشغول کاراست .بدقت باغچه ها را تمیز می کند برگهای خشگ را درون گونی های پلاستیکی می ریزد با دست های قوی خود پرشان می کند و گوشه حیاط قرار میدهد.


از پنجره نگاهش می کنم.بی وقفه مشغول کار است .سرش را بالا می آورد مرا پشت پنجره می بیند .دستش را با نوعی محبت طوری که گوئی سال هاست مرا می شناسد بالا می آورد وتکان می دهد.من هم دستی تکان می دهم واز پشت پنجره کنار می روم .


بعد سال ها تصمیم گرفته ام دستی به سر وروی خانه بکشم.قسمت های بیرون وداخل خانه را رنگ آمیزی کنم .کاشی های آشپزخانه وپله ها را عوض نمایم.


می پرسم دلشاد "اوستای کاشی کار و نقاش خوب می شناسی که بیاید کار کند .توهم کنار دستش باشی ؟" بدون آن که چیزی بگوید تلفن دستی اش را روشن می کند به قسمت عکس ها می رود عکس دیوار کاشی کاری شده و دیوار های رنگ آمیزی شده را به من نشان می دهد ."خوب است خوشتان می آید ؟"کار های تمیزی هستند. می گویم "خوب هستند!اوستایش را بیاور!" با نوعی شادی آمیخته با غرور می گوید اوستاش خود من هستم .همه کار بلدم از نجاری گرفته تا کاشی کاری، بتونه کشی ونقاشی."


تعجب می کنم" تو که این همه کار بلدی چرا مرد کار شدی ؟" مکثی می کند " سمرقندکار نبود من باید هر طور شده کار کنم !من نمی توانم یک روز هم بیکار باشم آمدم تاشکند تا هر طور شده کار کنم وبیکار نمانم .زن وسه بچه دارم همراه مادرم و برادر کوچکم من باید شکم همه این ها را سیر کنم ."


برادر کوچکت چند سال دارد؟""بیست دو سال "" جوان بیست دوساله تو باید شکمش را سیر کنی ؟" دلخوریش را از سوالم حس می کنم "نه برادرم بیشتر از من زحمت می کشد .یک گاو چند گوسفند داریم ویک زمین کوچک که بخشی از خرج خانه را می پوشانند .همه این کار ها بردوش برادر کوچکم است اگر او نبود من چطور می توانستم بیایم تاشکند کار کنم ؟ زندگی در روستا سخت است بایک گاو ویک قطعه زمین کوچک نمی توان زندگی کرد.من آمدم شهر کار می کنم.بیشتر خرج خانه از همین کار من تامین میشود . به برادرم ومادرم قول دادم امسال اورا را داماد کنم .به همین خاطر هر کاری باشد انجام می دهم .مهم نیست مرد کار باشم یا اوستا" روی نرخ کار توافق می کنیم قرارمی شود از فردا بایک هم ولایتی خود که حکم دستیارش را دارد بیاید وکار را شروع کند .صبح هنوز هوا روش نشده که به تلفن دستیم زنگ می زند. "پشت در هستیم لطفا در را باز کنید."


یک پسر جوان به اسم جمشید را همراه خود آورده است.بلافاصله لباس عوض می کنند.همراه لیست بالا بلندی از رنگ ،کاشی ،چسب و... که باید تهیه کنم .تلفنش راکه یک آهنگ ازبکی از آن پخش می شود گوشه اطاق می گذارد .مشغول جمع آوری اثاثیه و پائین آوردن تابلو ها از دیوار و جمع کردن آنها وسط اطاق می شود.کارش بی نقص است .می پرسم "کجا می مانی؟ " دراطاقی همراه چند هم ولایتی درخارج از شهر زندگی می کند .ساعت پنج صبح ار خانه بیرون می زند دو اتوبوس عوض می کند تا ساعت شش درخانه باشد.حریص غذا نیست .به آرامی ودقت غذا می خورد . خورده نخورده از سر میز برمیخیزد وسرکار بر می گردد.می گویم با این همه عجله؟می خندد "وقت ندارم باید برای سیر کردن زن وبچه ها ،رضایت مادرم وعروسی گرفتن برای برادرم سخت کار کنم .


برای کم کردن هزینه ها قرار می شود همراه کمکش در یکی از اطاق ها بخوابند.هنوز آفتاب نزده صدای سمباده کشیدن ،کاشی بریدنش را می شنوم.دو هفته ای است که کار می کند.آخر هفته دوم در اطاقم را می زند "اکه" کلمه ای که در ازبکستان به برادر بزرگ گفته میشود نوعی احترام .اجازه می خواهد که دوشب برای دیدن زن وبچه خود برود .لباس های تمیزش را که گوشه اطاق آویزان کرده با دنیائی از شادی بر تن می کند.چنان شاد وسرحال که قابل تصور نیست .قبل از رفتن مرا به گوشه ای میکشد .چهار صدپنجاه دلار دستم میدهد ."اکه این تمام پس انداز من است.برایم نگه دارید تا برگردم.

Gileh_Mard.jpgدر ماه آبان هستیم و دقیقا صد سال از انقراض دودمان قاجاریه گذشته است

قاجاریه مجموعا ۱۵۱ سال در ایران فرمانروایی کردند که در دوران حکمرانی آنها دوتن از گرانقدرترین اصلاحگران ایران یعنی قائممقام فراهانی و میرزا تقی خان امیر کبیر و همچنین بزرگمردان دیگری همچون میرزا آقاخان کرمانی ؛ میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل ؛ ملک المتکلمین و بسیارانی دیگر ناجوانمردانه به قتل رسیدند

در همین دوران است که با انعقاد عهدنامه های ترکمنچای و گلستان و آخال ؛ بخش بزرگی از سرزمین ما - ازجمله هفده شهر قفقاز و مناطق گسترده ای از خراسان بزرگ - از پیکر ایران جدا شد و به روسیه تزاری واگذار شد
همچنین میهن ما شاهد رویدادهای تاریخی بسیار مهمی بود بود

که مسیر تاریخ ایران را دگرگون کرد

در دوران حکومت قاجاریان بود که جنبش باب شکل گرفت و‌بسرعت گسترش یافت ؛ جنبش تنباکو یا واقعه رژی روی داد که زمینه ساز نهضت مشروطیت گردید ؛ سفیر روسیه - الکساندر گریبایدوف بدست مردم خشمگین ایران به قتل رسید ؛ افغانستان و هرات از پیکر ایران جدا شد ؛ و امتیاز گمرک و شیلات و بانک شاهنشاهی و حتی رود کارون به بیگانگان واگذار شد

در عین حال در همین دوران است که به همت عباس میرزا برای نخستین بار دانشجو به اروپا فرستاده شد ؛ روزنامه و چاپخانه و راه آهن و تلگراف و برق به ایران آمد ؛ دارالفنون ساخته شد و سرانجام توفان انقلاب مشروطیت از راه رسید و طولی نکشید که تومار حیات سلسله ای را که ۱۵۱ سال بر ایران حکمروایی کرده بودند در هم پیچید

صد سال پیش ؛ در نهم آبان ۱۳۰۴ خورشیدی مجلس پنجم شورایملی با تصویب ماده واحده ای انحلال سلسله قاجار را اعلام کرد و بدین ترتیب دفتر فرمانروایی خاندان قاجار برای همیشه بسته شد

بر اساس این ماده واحده حکومت موقت در « حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه » به رضا خان سردار سپه سپرده شد ؛ آنگاه با تشکیل مجلس موسسان در پانزدهم آذر ۱۳۰۴ پادشاهی سلسله قاجاریه رسما به پایان رسید و در ۲۱ آذرماه ۱۳۰۴ سلطنت ایران به رضا خان واگذار شد و مراسم تاجگذاری تیر در چهارم اردیبهشت ۱۳۰۵ به انجام رسید .

احمد شاه که در هنگامه تغییر سلطنت در اروپا میزیست هیچگاه از سلطنت استعفا نداد و برادر کوچکتر او محمد حسن میرزا قاجار که ولیعهد او بود در سال ۱۴۰۸ خورشیدی پس از مرگ احمد شاه در پاریس اعلامیه ای صادر کرد و خود را پادشاه قانونی ایران نامید ولی راه بجایی نبرد.

او طی حوادث شهریور ۱۳۲۰ و تبعید رضا شاه خواستار بازگشت به ایران و تصاحب تاج و تخت بر باد رفته بود ولی سرانجام در فقر و تنگدستی در پاریس در گذشت .

مرحوم مهدیقلی خان هدایت مخبر السلطنه در کتاب « خاطرات و خطرات » می نویسد:

liaghat.jpgدر پی انتشار سخنان نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل ۲۰۲۳، احمد زیدآبادی در یادداشتی از لحن قاطع و مواضع صریح او انتقاد کرده است. این نقد، بیش از آن‌که عملکرد حقوق بشری محمدی را زیر سؤال ببرد، به نحوه بیان و شدت مواضعش می‌پردازد. اما آیا چنین رویکردی، از منظر فلسفی، حقوق بشری و تفکر انتقادی، قابل دفاع است؟ آیا صراحت در بیان، با روح صلح‌طلبی در تضاد است یا در خدمت آن؟
صلح‌طلبی در برابر قاطعیت: تضاد یا تکامل؟
جایزه نوبل صلح، برخلاف تصور رایج، صرفاً به کسانی تعلق نمی‌گیرد که با لحنی ملایم و مصالحه‌جویانه سخن می‌گویند. تاریخ این جایزه نشان می‌دهد که بسیاری از برندگان آن، از جمله مارتین لوتر کینگ، نلسون ماندلا، و ملاله یوسف‌زی، با مواضعی قاطع، گاه رادیکال، و حتی در تقابل مستقیم با ساختارهای قدرت، به دفاع از عدالت و آزادی پرداخته‌اند. صلح، در معنای عمیق خود، تنها فقدان خشونت نیست؛ بلکه حضور فعال عدالت، آزادی و کرامت انسانی است.
در این چارچوب، سخنان نرگس محمدی که خواستار پایان استبداد دینی و گذار به دموکراسی است، نه‌تنها با صلح‌طلبی در تضاد نیست، بلکه تبلور اراده‌ای برای تحقق صلحی پایدار و مبتنی بر عدالت است. قاطعیت در بیان، به‌ویژه در بستر سرکوب و خشونت ساختاری، نه نشانه تندروی، بلکه ضرورتی اخلاقی برای دفاع از حقیقت است.

sarkhosh.jpgصدای آشنای هیسِ شیر آب، موسیقی متن یک نمایش ورشکستگی است. صدای هوایی یأس‌آور؛ سمفونی خشنی که در آن، واقعیتِ انکارناپذیر «بدنِ تشنه» بر روایتِ انتزاعی «قدرتِ حاکم» غلبه می‌کند. بحران‌های زیستی، همواره یک موقعیت فلسفی عریان هستند؛ نقطه‌ی تصادفی که در آن، ایدئولوژی در برابر بیولوژی زانو می‌زند.

جمهوری اسلامی در مواجهه با بحرانی زیستی که ناتوانی مدیریتی‌اش را به صریح‌ترین شکل به نمایش می‌گذارد، به مکانیزم دفاعی آشنای خود پناه می‌برد. در وضعیتی هذیانی، که می‌توان آن را«روان‌پریشیِ توطئه» نامید، برای مشروعیت‌بخشی به خود، یک ایدئولوژی مدون و قابل ترویج می‌آفریند:«الهیاتِ توطئه». این الهیات، گفتمانی دوپاره را عرضه می‌کند. شاخه‌ی اول،«فرافکنی متافیزیکی» است؛ علت بحران را به گردن «انحرافات اخلاقی» جامعه (چون بی‌حجابی) می‌اندازد و راه‌حل را در توبه و نماز باران تمنا می‌کند. وزیر شعرنوش نیرو چندی پیش گوهر بی وزنی از کاسه ی شعرش رونمایی کرده بود که «علمای قم چرا فکری به حال سدهای خالی نمی کنند». شاخه‌ی دوم،«فرافکنی ژئوپلیتیک» است؛ علت را در شرارت یک دشمن مطلق جستجو می‌کند که حتی ابرها را از آسمان ایران می‌دزدد. این دو شاخه، گرچه متضاد به نظر می‌رسند، یک کارکرد حیاتی و مشترک دارند: سلب کامل مسئولیت از حاکمیت.

در برابر این روایت، نیرویی مادی، قاطع و انکارناپذیر صف‌آرایی کرده است:«بیولوژی بقا». تشنگی، یک واقعیت «پیشازبانی» است که هر ایدئولوژی را در خود ذوب می‌کند. سیاست از صحنه‌ی «گفتمان» به میدان «بقا» کشیده می‌شود و در این آوردگاه، بدن‌ها هستند که سخن می‌گویند. این بیولوژی، روانشناسی ویرانگر خود را نیز به همراه دارد:«سندروم کمیابی». این سندروم با فعال کردن اضطراب بقا، نه تنها اعتماد اجتماعی را از درون می‌پوساند، بلکه با وادار کردن هر فرد به جستجوی راهکارهای فردی، انسجام لازم برای هرگونه کنش جمعی را فلج کرده و جامعه را در حالت قربانی منفعل زمین‌گیر می‌سازد. دولت نامسعود شصتچی، از شهروندان خواسته بود مخزن آب تهیه کنند تا به وقت کاهش فشار آب، بتوانند دوام بیاورند.

نظم نوین: آپارتاید بیولوژیک

وقتی «الهیات توطئه» دیگر قادر به سرکوب «بیولوژی بقا» نیست، چه روی می‌دهد؟ برآیند این تضاد، محتمل است که ظهور یک نظم اجتماعی جدید و هولناک باشد:«آپارتاید بیولوژیک». در این نظم، حق دسترسی به عناصر بنیادین حیات--آب، هوا، غذا--از یک حق شهروندی به یک امتیاز طبقاتی و ابزار کنترل سیاسی بدل می‌شود. این نظم، که ردپای آن در داده‌های توزیع آب دیده می‌شود، بقای طبقه‌ی وفادار را تضمین کرده و اکثریت را در نزاع فرسایشی و روزمره برای زنده ماندن، گرفتار نگه می‌دارد.

«آپارتاید بیولوژیک» شاید بتواند بقای فیزیکی یک رژیم را برای مدتی تامین کند، اما مشروعیت متافیزیکی آن را به طور کامل تبخیر می‌کند. تشنگی، استدلالی قاطع و بی‌نیاز از پاسخ است.

طنین ورشکستگی: از پرسش تا اعتراف

و اکنون، ما شاهد طنین این ورشکستگی در سخنان خودِ کارگزاران نظام هستیم. چندی پیش پزشکیان، در تریبون عمومی گفت: «به دلیل توسعه بدون فکر، امروز نه زیر پای‌مان آب داریم و نه در پشت سدها ... یکی بیاید بگوید چه کار کنیم؟» و امروز به پرسش خود این چنین پاسخ داده که: « اگر تا آذرماه در تهران باران نبارد باید آب را جیره بندی کنیم و اگر باز هم نبارید باید تهران را خالی کنیم».

و این اعلام ورشکستگی، نقطه‌ی آغازی است بر یک دوران جدید. شکافی است عمیق در روایت رسمی که فرصتی برای معماری یک روایت جایگزین، مبتنی بر واقعیت، کارآمدی و «عاملیت» شهروندان فراهم می‌کند. وظیفه‌ی هر نیروی تحول‌خواه، نه مرثیه‌سرایی برای این ورشکستگی، که طراحی دقیق آلترناتیوی است که این خلأ را پر خواهد کرد. پاسخ به استیصال حاکمیت، نه ارائه‌ی راه‌حل‌های فنی به آن، که ارائه‌ی یک«راه‌حل سیاسی» به ملت است.

سروش سرخوش
تحلیلگر استراتژیک و روانکاو فرهنگی


لطفا جهت ارتباط با نگارنده و مطالعه سایر نوشته هایش به آدرس https://x.com/sarkhosh1341 مراجعه فرمایید. خواندن مجموعه ی آثار در کنار هم، به درک بیشتر و بهتر خوانندگان محترم کمک می کند.

متولدین هرماه و بهانه هاشون

| No Comments

Amir_Kareab.jpg"بنویس، بنویس.
تمام شد.
یه بازی.
نه، یه نمایش، یه سیرک، یه معرکه."

چرا ما داستان می خوانیم؟ چرا ما رمان می خوانیم؟ چرا ما دست به نوشتن می بریم؟وسوالات عدیده بسیاری دیگر که انسان دو پا برای خودش اختراع کرده است تا از کسالت و یکنواختی زندگی حتی برای ساعت‌هایی در دنیای ادبیات غرق شود و از نابرابری ها و بی عدالتی ها نقبی بزند به داستان وکارکترهایش و خود را غرق در پرسوناژهای خیالی واقعی وام گرفته از زندگی روزمرگی و با بعضی از آنها همذات پنداری کند و توشه ای پیدا کند و از جهان خشن واقعی در رویاها و خیالات غرق شود!

1000059803.jpgمسعود نقره کار قبل از اینکه رمان پانزده فصلی اش شروع شود، این پاراگراف را آورده است که بیان کننده و هدايت کننده خواننده به دنیای راوی و کاراکترهایش است.


"مرگ، گاهی منجی مهربان و رهایی بخشی است، دلسوزانه برای نجات. انسانیت و طبیعت و جهان؛ از شر و " حیوانیت" انسان، پای به میدان زندگی می گذارد."

ما با رمانی روبروئیم که نویسنده با زبانی طنز همراه با زبان کوچه و خیابان کاراکترش را به جهان رمانش می فرستد.
راوی که دوست دارد باران نامیده شود کل زندگیش را در یک فضای واقعی و سورئال شرح می دهد و به بهانه وصیت نامه تمام زندگیش را در برابر آینه عیان می کند و خواننده با هفت دهه از زندگیش آشنا می شود و راوی برابر آینه حکایت می‌کند.


"زندگی، شوخی بی مزه ای ست به همان اندازه که مرگ جدی و تلخ و بی رحم است."ص۱۶۲

تا دوباره رنج ها و خوشی ها و جزئیات زندگیش حداقل برای خودش روشن شود و با سفرش خواننده را با خود می برد و زمان خطی را می شکند و از جنوب شهر تهران به فرانکفورت آلمان و آمریکا و اورلاندو و عشقها و مبارزات و نویسندگیش با نامبردن آثارش ولی ته ذهنش هنوز باید ذره های عشق را با خواننده سهیم شود و مرگ و زندگی را با شوخی و طنز و تراژدی زندگی و مرگ را با زبانی شاعرانه و فلسفی جلوی دید خواننده رمانش می گذارد:

"زندگی و مرگ همزادهای ناهمزادند، مثل زن اثیری و لکاته، در یک کالبد،"ص ۱۹۱

با واژه گانی که از جنس باران و گل و گیاهند و خواننده حس می‌کند طبیعت جاندار و با طراوت را در جای جای کتابی که موضوعش شامل حال انسان غریب در این جهانی که به مهمانی دنیا آمده است و بعد باید در خاطراتش به زندگی جاودانه ادامه دهد.

parastoon.jpgحسن اسدی زیدآبادی

دیروز همراه با تعدادی از دوستان مهمان پرستو خانم فروهر بودیم که طبق روال سال‌های گذشته در آستانه سالگرد فاجعه دهشتناک قتل داریوش فروهر و پروانه اسکندری، به ایران و خانه پدری آمده تا نگویند که از یاد فراموشانند...

پلاک هجدهم کوچه مرادزاده خیابان هدایت، جای مهمی در زندگی سیاسی نسل ماست. -این را به عبدالله مومنی می‌گفتم- جایی که در دوره دانشجویی هر سال در ابتدای آذر از لابلای ماموران امنیتی و پلیس‌ها می‌گذشتیم تا خود را به آن قتل‌گاه برسانیم و به یاد شرافتی که در آن خانه سلاخی شد، ایستاده ای ایران بخوانیم. بزرگترها و مبارزان آن روز را ببینیم که یکی یکی از در وارد می‌شوند و برای عرض تسلیت پیش پرستو خانم می‌روند؛ پرستو فروهر زنی که عاشقانه ایران را دوست دارد و خانه پلاک ۱۸ را چنان موزه‌ای گویا از قتلی که در شب یکم آذر ۷۷ رخ داد نگاه داشته است. بدون هرگونه تغییری در صحنه جرم!

همیشه با خود فکر می‌کنم که این زوج سیاسی ناآرام -داریوش و پروانه- که تلخی ۲۸ مرداد و برآمدن خودکامگی از انقلاب ۵۷ را دیدند و در نهایت تیزی دشنه آن را با پوست و گوشت خود حس کردند، ناکام بودند یا نه؟! اما وقتی جسارت، ایران دوستی، تیزبینی و استقلال شخصیت دخترشان پرستو را می‌بینم، درمیابم که این زندگی مشترک حاصلی مغتنم برای ایران بجا گذاشت. پرستو! زنی که ۲۷ سال پیکر کاردآجین مادر و پدرش را چونان بیرقی بر سر دست گرفت و سر سلسله دادخواهان داغدار شده است.

پروانه، داریوش و حالا پرستو فارغ از کارنامه سیاسی‌شان، نمادند. سمبل‌هایی که داستان مقاومت آنها باید همیشه پیش‌نظر همه ما طرفداران حاکمیت ملی و به‌ویژه جوانانی باشد که آرمان مهمترین چیزی است که در حیات سیاسی به‌کارشان می‌آید؛ در دوره‌ای که ابتذال مکتب شعبان‌بی‌مخی رنگ و لعابی به خود گرفته و در کار هدم سرمایه‌های نمادین تاریخ دموکراسی‌ و آزادی‌خواهی ایرانیان است.

water.jpgایران اینترنشنال - رییس فدراسیون صنعت آب ایران با تاکید بر این‌که وضعیت آب تهران به‌صورت تصاعدی رو به وخامت است، هشدار داد وضعیت آب در پایتخت «نگران‌کننده‌تر» از اظهارات پزشکیان مبنی بر ضرورت تخلیه تهران و «وحشتاک‌تر» از آمارهای رسمی است.

رضا حاجی کریم در گفت‌وگویی با وب‌سایت دیده‌بان ایران که شنبه ۱۷ آبان منتشر شد، گفت: «واقعیت این است که وضعیت آب تهران به همین اندازه و حتی نگران‌کننده‌تر از چیزی است که رییس‌جمهور هشدار داد.»

رییس فدراسیون صنعت آب ایران تاکید کرد: «این هشدار بسیار دیر بیان شده است.»

مسعود پزشکیان، رییس دولت چهاردهم، ۱۵ آبان با اشاره به بحران منابع آبی هشدار داد که اگر در آذرماه باران نبارد، آب در تهران جیره‌بندی خواهد شد و اگر باز هم باران نبارد، باید تهران را تخلیه کرد.

همز‌مان با بحران آب در بسیاری از استان‌های ایران، محسن اردکانی، مدیرکل آبفای استان تهران گفت وضعیت آبی پایتخت «قرمز و نگران‌کننده» است.

رییس فدراسیون صنعت آب ایران در بخش دیگری از اظهاراتش با اشاره به «پایین رفتن شدید سطح سفره‌های زیرزمینی پایتخت»، افزود: «در حال حاضر ۶۲ درصد تامین آب تهران از منابع زیرزمینی و ۳۸ درصد از منابع سطحی است که آن هم تقریبا یا تمام شده یا در آستانه اتمام است.»

حاجی کریم نسبت به آمارهای ارائه‌شده از وضعیت ذخایر سدهای تهران نیز ابراز تردید کرد و گفت: «این آمار که گفته می‌شود به‌طور متوسط در سدهای تامین‌کننده آب تهران تنها پنج درصد ذخیره وجود دارد، چندان واقعی نیست و واقعیت کمی ترسناک‌تر از آمارهای رسمی است.»

در حالی که برخی رسانه‌های ایران از جیره‌بندی غیررسمی آب در تهران خبر داده‌اند، رییس فدراسیون صنعت آب ایران گفت: «این کار باید خیلی زودتر از این شروع می‌شد. ما در جلسات مختلف با مدیران آب کشور، خواستار آغاز زودتر جیره‌بندی آب تهران بودیم؛ هرچند این اقدام هم مسائل خاص خود را دارد.»

او افزود منظور از جیره‌بندی این است که «آب هم مانند برق، در ساعات مشخصی از روز به‌صورت منطقه به منطقه قطع شود».

reagan.jpg

مهدی تدینی در کانال تلگرامی خود نوشت:

شما رو با این بیست ثانیه تنها می‌گذارم

این اصل دعواست. تمام دعوا جمع شده در این بیست ثانیه

و این یکی از وجوه اصلی تمایز بین چپ و راسته

در همین زمینه:

بخشی از سخنان تاریخی جان اف کندی، رئیس‌جمهور پرطرفدار حزب دمکرات امریکا:

هم‌میهنان آمریکایی من: نپرسید کشورتان برای شما چه خواهد کرد، بپرسید برای کشورتان چه کاری می توانید انجام دهید

***

برای مردم نسخه قناعت میپیچند اما برای همسرانشان روسری لویی ویتان میخرند

عصر ایران - تصاویری از جشن تولد دختر عباس عراقچی با یک نکته خاص همراه بود. در عکس منتشرشده از این جشن، همسر وزیر امور خارجه ایران یک روسری رنگارنگ لویی ویتون به سر کرده که قیمت آن حدوداً ۵۱۵ دلار است.

01.jpg02.jpg

انتشار ویدیویی از جشن تولد محمدرضا صباغیان نماینده ولایتمدار شهر بافق با کیک ۱۲ متری واکنش‌های مختلفی را به همراه داشته است. این نماینده عکس خودش را هم روی کیک چاپ کرده بود.

parastoo.jpg

کنسرت حکومتی در «میدان انقلاب»، سوء استفاده از نمادهای ملی

👈کیهان لندن - حکومتی که با برگزاری مراسم و آئین‌های ملی از جمله بزرگداشت روز کوروش مخالف است، شماری از طرفداران خود را در «میدان انقلاب» برای رونمایی از مجسمه «شاپور ساسانی» جمع کرد و کنار بنرهای بزرگی از قاسم سلیمانی و فرماندهان کشته شده در جنگ ۱۲ روزه برای آنها کنسرت مجانی اجرا کرد.

تعداد زیادی از حاضران «حجاب» بر سر نداشتند. چند بلاگر و پرستوی سرشناس حکومت نیز بدون روسری در مراسم پرسه می‌زدند و سوژه عکاسان و دوربین‌های رسانه‌هایی بودند که قرار بود یک موضوع را تقویت کنند: «از همه اقشار طرفدار نظام‌اند.» اجرای سرود «ای ایران» توسط ارکستر سمفونیک تهران و رونمایی از مجسمه سفید شاپور دوم، پادشاه ایران سوار بر اسب، به‌عنوان نمادی از «اقتدار پادشاهی ایران» در میانه میدان و اجرای چند ترانه از جمله با صدای محسن چاوشی و اجرای حامد همایون از بخش‌های دیگر این مراسم بود.

ایران وایر - جمعیت زیادی از ساعت ۴ عصر امروز، جمعه، در میدان انقلاب حضور داشتند؛ به قول خودشان زود آمده بودند تا صندلی گیرشان بیاید و بتوانند چند ساعتی که کنسرت در حال برگزاری است بنشینند و از این کنسرت رایگان که قرار بود ساعت ۶ شروع شود، لذت ببرند.

بسیاری از مردم که به امید یک کنسرت آمده بودند، اما عمدتاً با اجراهای حماسی و دعوت‌های گوینده برای نقش‌آفرینی به‌عنوان «حامیان حکومت» روبه‌رو شدند، از این وضعیت ناراضی بودند و در میانه برنامه محل را ترک کردند.

سرود «ای ایران» هم پخش شد و تلاش شد همه مردم در همخوانی آن مشارکت کنند اما بیشتر جمعیت ساکت ماندند و تنها تعداد کمی از حاضران این سرود را همراهی کرده و پرچم‌های در دست‌شان را تکان دادند.

داوود پرچمی: شما می‌گویید رضا پهلوی را بیا بنشون سر میز خامنه ای

اسفندیار عبداللهی: رضا پهلوی وآقای خامنه‌ای هر دو ایرانی هستند

بخشی از مناظره جنجالی اسفندیار عبداللهی و داوود پرچمی در مورد نظام جمهوری اسلامی و سیاست های حکمرانی آن در منطقه

***

ambanner.jpg

علی مطهری، نماینده‌ی مردم در مجلس دهم، در ایکس نوشت:

‏از ‎دموکراسی آمریکا، هم زهران ممدانی، یک مسلمان ضد صهیونیسم و ضد نژادپرستی بیرون می‌آید و هم ترامپ، یک مسیحی صهیونیست قمارباز زنباره نژادپرست.

اما از دموکراسی ایران فقط یک مدل بیرون می‌آید، افرادی محافظ کار و محروم از ابتکار عمل که برای هر اصلاحی باید به چند جا التماس کنند.

amtweet.jpg

ostad.jpg

خبرنامه گویا

خانم سعیدی در شبکه اکس با انتشار ویدئو زیر نوشت:

در سخنرانی اخیرم در دانشگاه جرج واشنگتن بیان کردم که ایرانیان اکنون دریافته‌اند اسرائیل یک دولت نسل‌کُش و تروریستی است و مبارزه‌ی مردم ایران از مبارزه‌ی مردم فلسطین جدا نیست.

"لن خودورکوفسکی" مشاور وزارت امور خارجه امریکا که به خاطر تخصص خود در مورد ایران و دیپلماسی فناوری، شناخته شده است، در واکنش به صحبت‌های خانم سعیدی نوشت:

این دیدگاه یک حامی فلسطینی است، نه یک پژوهشگر ایرانی. در واقع، قضیه برعکس است: بیشتر ایرانی‌ها اسرائیل را به عنوان یک متحد طبیعی در برابر دشمن مشترک‌شان می‌بینند--رژیم جمهوری اسلامی که هر دو طرف را تحت سرکوب و ترور قرار می‌دهد.

tweet1.jpg
خانم سعیدی همچنین امروز این پیام "برزین جعفرتاش" فعال سیاسی و روزنامه‌نگار داخل کشور را "ریتوئیت" کرد:

لیست کاملی از حساب‌ها و بات‌های اپوزیسیون زیر این توییت جمع شدند. فرصت بلاک کردن را از دست ندهید!

tweet2.jpgشیرین سعیدی استاد علوم سیاسی و مدیر مرکز مطالعات خاورمیانه "کینگ فهد*" دانشگاه آرکانزاس است. (*ملک فهد بن عبدالعزیز آل سعود پنجمین پادشاه عربستان سعودی بود). او مدرک کارشناسی خود را در رشته حکومت و سیاست از دانشگاه مریلند، و دکترای خود را در رشته سیاست و مطالعات بین‌المللی از دانشگاه کمبریج، انگلستان دریافت کرده است.

trmpkhm.jpgح-درویشی

دونالد ترامپ:

«من شخصاً مسئول حمله اسرائیل به ایران بودم.»

این جمله، فقط یک لاف انتخاباتی نیست؛ «اعلام آغاز مرحله‌ی تازه‌ای در سیاست خارجی آمریکا» است ، مرحله‌ای که می‌توان آن را «بازگشت مستقیم واشنگتن به صحنه‌ی تقابل با تهران» نامید.

ترامپ با یک جمله، خط میان پشتیبانی از اسرائیل به عنوان نیروی نیابتی و مداخله‌ی رسمی را از میان برداشت.

ایالات متحده دیگر تمایل ندارد پشت نقاب اسرائیل پنهان شود. او اکنون رسماً اعلام می‌کند که خودِ آمریکا پشت هر ضربه‌ای به ایران ایستاده است.

این موضع تازه، بخشی از «دکترین بازدارندگی نمایش قدرت» است؛ یعنی سیاستی که می‌خواهد نه فقط ایران، بلکه افکار عمومی جهان را متقاعد کند که واشنگتن برای مهار تهران «تصمیم گرفته است عمل کند، نه تماشا.»

هدف واقعی واشنگتن:

حذف خاکستری‌ها و تحمیل تصمیم :

ترامپ با این موضع، در حقیقت می‌گوید:

یا تهران به میز مذاکره‌ی جامع بازگردد،
یا آماده‌ی درگیری‌های پی‌در‌پی و اقتصادی فرساینده شود.

اما مشکل اینجاست که نظام سیاسی فعلی ایران، به دلیل انسداد در تصمیم‌سازی، «نه توان تغییر دارد و نه ظرفیت مذاکره‌ی برابر».

در نتیجه، آمریکا با این اهرم جدید، می‌خواهد ساختار سیاسی ایران را به سمت فروپاشی کنترل‌شده سوق دهد؛ همان طرحی که از عراق و لیبی تا افغانستان بارها اجرا شده است.

mamdanishiit.jpgپیروزی «زهران ممدانی» به‌عنوان اولین شهردار مسلمان و شیعه نیویورک، پرجمعیت‌ترین شهر آمریکا، نگاه‌ بسیاری را به خود جلب کرد.

ممدانی جوان‌ترین شهردار نیویورک در ۱۰۰سال گذشته است. واکنش مسلمانان سنی ایران به این رویداد زاویه‌ای متفاوت داشت؛ مقایسه‌ای میان فرصت‌های برابر در کشوری غربی و تبعیض‌ نانوشته در جمهوری اسلامی که خود را «ام‌القرای جهان اسلام» می‌داند.

هیوا بێسارانی، شهروندخبرنگار، سقز - ایران وایر

پیروزی زهران ممدانی، سیاست‌مدار شیعه‌ و سوسیال‌دموکرات، در انتخابات آزاد شهرداری نیویورک، بازتاب گسترده‌ای در ایران داشت. درحالی‌که بسیاری از تحلیل‌گران آن را نشانه‌ای از شکست گفتمان راست‌گرایانه در آمریکا دانستند، مسلمانان سنی فعال در عرصه سیاسی در ایران این رخداد را از زاویه دیگری ارزیابی کردند. از نگاه آن‌ها، پیروزی یک مسلمان در قلب «شیطان بزرگ» معنایی دارد که فراتر از سیاست است: نشانه‌ای از وجود برابری حقوقی، حتی برای اقلیت‌ها.

مقایسه‌ای از درون؛ روایت جلالی‌زاده

«جلال جلالی‌زاده»، نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی و از چهره‌های شناخته‌شده اهل سنت، در یادداشتی با عنوان «زهران ممدانی و معروف صمدی» با لحنی انتقادی نوشت: «در کشوری که آمریکا نام دارد و بسیاری در ایران آن را دشمن می‌خوانند، یک مسلمان شیعه می‌تواند شهردار بزرگ‌ترین شهر آن شود، اما در ایران اسلامی، شهروندان سنی هنوز اجازه ندارند حتی نامشان در فهرست انتخاباتی شوراها باقی بماند.»

او در یادداشت خود یادآوری کرد که در انتخابات شورای شهر تهران، چند چهره اهل‌ سنت ازجمله «سید معروف صمدی» در فهرست اصلاح‌طلبان حضور داشتند، اما در شب انتخابات، به آن‌ها اعلام شد که حضور یک سنی در فهرست، موجب رد صلاحیت کل لیست خواهد شد.

جلالی‌زاده نتیجه گرفت که شعارهای وحدت اسلامی تا زمانی که به برابری واقعی منجر نشود، جز فریب افکار عمومی نیست و «بهتر است به‌جای وعده آزادی قدس، به اهل سنت تهران اجازه ساخت مسجد داده شود.»

نقدی از منظر رسانه‌ای؛ اردشیر پشنگ

«اردشیر پشنگ»، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر مسایل خاورمیانه نیز در مطلبی با عنوان «ممدانی و خوشحالان تهرانی» به تناقضات جامعه ایرانی اشاره کرد. او نوشت: «کسانی که از انتخاب ممدانی در نیویورک خوشحال‌اند، آیا حاضرند اجازه دهند یک هم‌وطن سنی در تهران حتی برای شورای شهر کاندید شود؟»

پشنگ تاکید کرد که ممدانی نه به دلیل مذهبش، بلکه به‌واسطه برنامه‌ها و عملکردش برگزیده شد و همین تفاوت بنیادی میان دموکراسی آمریکایی و فضای بسته سیاسی ایران است.

نگاهی دیگر؛ صلاح خدیو

«صلاح خدیو»، روزنامه‌نگار اهل مهاباد، در یادداشت خود با عنوان «اگر ممدانی ایران بود» این پرسش را مطرح کرد: «آیا در تهرانِ ام‌القرای جهان اسلام، حتی یک مدیر فن‌سالار دگراندیش، ولو شیعه، امکان شهردار شدن دارد؟»

او با لحنی انتقادی نوشت که اگر زهران ممدانی یا «صادق‌خان»، شهردار لندن به ایران می‌آمدند، احتمالا بیش از سرایداری در منازل شمال شهر به آن‌ها اعتماد نمی‌شد. خدیو معتقد است که حاکمیت ایران با محدود کردن فرصت‌های سیاسی و مدیریتی، نه‌تنها اهل‌ سنت، بلکه بسیاری از نیروهای شایسته غیربومی و غیر هم‌فکر را از مسیر رشد حذف کرده است.

اقلیت‌ها و سیاست در ایران؛ از کردستان تا یزد

چه در نهادهای انتخابی و چه در انتصابات دولتی، سهم اقلیت‌ها در ساختار قدرت ایران اندک است. پس از چهل‌وهفت سال و سیزده دولت، تنها یک استاندار کرد اهل‌ سنت در استان کردستان و بلوچ اهل سنت در سیستان‌وبلوچستان منصوب‌شده است؛ اتفاقاتی که خود «استثنا» تلقی می‌شوند.

در سطح مدیریت کلان، انتصاب «عبدالکریم حسین‌زاده» به‌عنوان معاون رییس‌جمهور در امور مناطق روستایی و محروم نیز از معدود نمونه‌های حضور اهل سنت در سطوح بالای دولت است؛ آن‌هم در نهادی انتصابی، نه انتخابی.

در حوزه شوراها و پارلمان محلی نیز وضعیت مشابهی حاکم است. نمونه معروف، پرونده «سپنتا نیکنام»، عضو زرتشتی شورای شهر یزد است. او باوجود انتخاب دوباره در دوره پنجم شورا، به دلیل شکایت یکی از رقبای شکست‌خورده و استناد به غیرمسلمان بودن، از عضویت تعلیق شد. فشار افکار عمومی، دولت و مجلس میانه‌رو دهم سرانجام منجر به بازگشت او شد، اما در انتخابات دوره ششم شورای تهران، صلاحیتش رد شد.

چنین نمونه‌هایی، به‌خوبی نشان می‌دهند که حتی در چارچوب قوانین رسمی ایران نیز، حضور اقلیت‌ها همواره با اماواگرهای عقیدتی و تفسیرهای سلیقگی همراه است.

تجربه حذف و محدودیت

جلالی‌زاده که خود نماینده مجلس ششم از حوزه سنندج بود، با استناد به خاطرات «اکبر هاشمی رفسنجانی» از ممانعت‌ها برای کاندیدا شدن خود در هیات‌رییسه مجلس ششم روایت می‌کند. این ممانعت نه به دلیل فقدان صلاحیت سیاسی، بلکه به دلیل مخالفت برخی مراجع با نامزدی یک «سنی» در جایگاهی رسمی.

این نمونه‌ها از نگاه منتقدان، نشانه‌ای از نوعی تبعیض ساختاری است که هنوز در لایه‌های مختلف نظام سیاسی ایران پابرجاست.

درهرحال، پیروزی زهران ممدانی در نیویورک، در ظاهر رویدادی خارجی است، اما بازتاب آن در ایران، آینه‌ای برای سنجش عدالت و شایسته‌سالاری در داخل به‌حساب آمد. اهل سنت، کردها و سایر اقلیت‌های دینی، مذهبی و قومی ملیتی در ایران، همچنان در جست‌وجوی سهم عادلانه خود از قدرت‌ هستند، سهمی که نه در شعار «وحدت»، بلکه در حق برابر برای انتخاب شدن و مدیریت کشور معنا پیدا می‌کند.

za.jpgکدام "پیمان ابراهیم"؟

احمد زیدآبادی

دونالد ترامپ از پیوستن رسمی قزاقستان به "پیمان ابراهیم" خبر داده است!

من نمی‌دانم منظور ترامپ در اینجا از "پیمان ابراهیم" چیست؟ چون تاکنون هیچ بند و ماده و تبصره‌ای از چنین پیمانی منتشر نشده است!

آنچه تحت عنوان "پیمان ابراهیم" شهرت پیدا کرده، صرفاً عادی‌سازی رابطۀ چند کشور عرب با اسرائیل است. اسم آن را از روی تسامح "پیمان ابراهیم" گذاشته‌اند چون طبق متون دینی سامی، یهودیان از اعقاب اسحاق و عرب‌ها از تبار اسماعیل، دو فرزند ابراهیم به شمار می‌آیند و بنابراین "پسرعمو" هستند!

حال، پیوستن قزاقستان به چیزی تحت عنوان "پیمان ابراهیم" به چه معنی است؟ قزاق‌ها قومی در آسیای‌میانه و بدون کمترین ارتباط تاریخی با ابراهیم و ذریت او هستند! پس با ابراهیم سنخیت تاریخی ندارند که بخواهند عضوی از پیمانی به اسم او باشند. بعد کدام پیمان؟ عادی‌سازی رابطه با اسرائیل که نامش پیوستن به پیمان نمی‌شود! اگر صرف عادی‌سازی رابطه با اسرائیل به معنای "پیوستن به پیمان ابراهیم" باشد، با این حساب تمام 164 کشوری که اسرائیل را به رسمیت شناخته و با آن رابطه برقرار کرده‌اند، باید عضو "پیمان ابراهیم" به شمار آیند!

همۀ آنچه تا اینجا گفته شد، بر اساس داده‌ها و روندهای رسمی و اعلام شده است. ظاهراً ماجرا پشت پرده‌ای هم دارد که به نظرم به تدریج خود را عیان خواهد کرد.

کنسرت ارکستر فیلارمونیک اسرائیل در سالن فیلارمونی پاریس شامگاه پنج‌شنبه سه بار با افروختن مشعل‌های دودزا از سوی معترضان حامی فلسطین مختل شد و چهار نفر نیز بازداشت شدند.

ایران وایر - بر اساس گزارشی که روز جمعه ۱۶آبان۱۴۰۴ منتشر شده کودکی چهارساله به نام «امیرعباس رونما» با علائم سوختگی و ضرب‌ و شتم شدید و بدون نشانه‌های حیاتی به بیمارستانی در شهر بندرعباس منتقل شده اما به علت خونریزی مغزی جان خود را از دست داده است.

ka.jpg

سایت خبری «صبح ساحل » تایید کرده است که این کودک بامداد ۱۲آبان۱۴۰۴ از بیمارستان «علی‌ ابن‌ ابی‌طالب» شهر «رودان» با آمبولانس به بیمارستان «محمدی» در بندرعباس منتقل شد.

کارکنان بیمارستان از همان ابتدا آثار جراحت، سوختگی، کبودی و ضرب‌ و شتم بر بدن او را مشاهده کردند اما خانواده این کودک در پاسخ به پرسش‌های آن‌ها مدعی شده بودند که او از «بالای درخت» افتاده است.

ka2.jpg

وجود آثار سوختگی بر بدن این کودک چهارساله از جمله بر انگشتان و گوش او اما از آزار فیزیکی شدید حکایت داشت.

دیده بان ایران نیز به نقل از یک منبع آگاه نوشت: «این کودک هنگام ورود به بیمارستان فاقد علائم حیاتی بود و علت مرگ او خون‌ریزی مغزی اعلام شد.»

این منبع آگاه گفته است که از همان لحظه انتقال به بیمارستان ، مردمک‌های کودک هیچ واکنشی به نور نشان نمی‌دادند.

او گفته است تمامی علایم و معاینات مرگ مغزی این کودک را تایید می‌کند اما در نهایت پزشکی قانونی باید علت فوت را تشخیص دهد.

دیده‌بان ایران با استناد به مدارک اختصاصی که به آن دست‌یافته نوشت که کادر درمان بیمارستان بندرعباس از همان ابتدا اورژانس اجتماعی را در جریان وضعیت امیرعباس قرارداده و گزارشی نیز توسط اورژانس اجتماعی در این‌باره تهیه شده است.

طی سال‌های گذشته، گزارش‌های متعددی از کودک‌آزاری و خشونت‌های منجر به قتل علیه کودکان افکار عمومی در ایران را تکان داده است. بسیاری از نهادهای حقوق بشری و کنشگران حقوق کودک بر این باورند خشونت علیه کودکان یکی از بحران‌های اجتماعی در ایران است.

بر اساس بررسی‌های دیده‌بان ایران تنها حدود ۲۰ درصد از موارد خشونت جسمی و جنسی علیه کودکان شناسایی یا گزارش می‌شوند و بخش بزرگی از این جنایت‌ها پنهان می‌مانند.

به گزارش هرانا تنها در سال ۱۴۰۳، دست‌کم ۴۲۹۶ مورد کودک‌آزاری در ایران ثبت شده است. بر اساس این گزارش ۲۷ مورد تجاوز و آزار جنسی کودکان، ۴۳ مورد قتل کودکان، پنج مورد «قتل ناموسی» کودکان، ۹ مورد مرگ و ۱۷ مورد مصدومیت کودکان کار، ۵۸ مورد خودکشی و ۱۴ مورد مرگ و ۲۰۴ مورد مصدومیت کودکان در پی سهل‌انگاری مسوولان تنها در سال ۱۴۰۲ به ثبت رسید.

اورژانس اجتماعی استان تهران نیز در اردیبهشت‌ماه سال گذشته اعلام کرد هرماه به‌طور میانگین ۴۵۰۰ تماس مرتبط با وظایف و فعالیت‌هایشان با آن‌ها برقرار می‌شود که بیشتر آن‌ها در خصوص «کودک‌آزاری» است.

66666.jpgصادق زیباکلام

مراسم ختم برادر آقای مصطفی تاج‌زاده، روز دوشنبه در مسجد نور، حکایتی شده بود. از پله‌های ورودی مسجد در خیابان، جمعیت به‌صف بودند تا داخل سالن مسجد، که آنجا هم پر شده بود و جای نشستن به‌زحمت پیدا می‌شد.

در مدتی که من آنجا بودم، منظماً بر حجم جمعیت افزوده می‌شد. جدا از چهره‌های اصلاح‌طلب، بسیاری هم غیر اصلاح‌طلب بودند. محمد مهاجری، حجت‌الاسلام نقویان، سردار علایی، عبدالرضا داوری، اسدالله امرایی، دکتر تقی آزاد ارمکی، استاد دکتر مصطفی ملکیان، غلامحسین کرباسچی، حسین مرعشی و بسیاری شخصیت‌های دیگر را نمیتوان همفکران «آقا مصطفی» دانست.

آنچه را که با قوت بیشتری می‌توان گفت، آنست که بسیاری از آن جمعیت انبوه، به احترام جایگاه تاج‌زاده بعنوان یک زندانی سیاسی که چهارده سال در زندان بسر می‌برد، آمده بودند.

آن جمعیت انبوه را هم مسئولین ملاحظه کردند و هم اپوزیسیون، و خیلی برای هیچ‌کدامشان خوشایند نبود. شاید بازگرداندن شتاب‌زدهٔ تاج‌زاده، آنهم به آن صورت، واکنش مسئولین به آمدن آن جمعیت غیرمنتظره بود. اما در مورد اپوزیسیون، مسئله پیچیده‌تر است. بالأخص طیف سلطنت‌طلبها و طرفداران شاهزاده رضا پهلوی و رسانه‌های طرفدارشان، همچون «ایران اینترنشنال»، ترجیح دادند همانند ج.ا استقبال از تاجزاده را نبینند. البته «ندیدن» ج.ا کاملاً قابل فهم است؛ اما همانطور که اشاره داشتم، ندیدن اپوزیسیون خارج از کشور نیاز به توضیح دارد.

ندیدن تاج‌زاده و جایگاهش در ایستادگی در برابر نظام ج.ا، نه امروز، که مدت‌هاست اپوزیسیون را با یک پرسش دشوار سیاسی روبرو ساخته. این پرسش عبارت است از نحوهٔ تعامل آنها با معترضین و مخالفین نظام در داخل کشور.

علی‌القاعده انتظار می‌رفت که اپوزیسیون از منتقدین و مخالفین داخلی استقبال نموده و دست دوستی بسمت آنان دراز نماید. اما در عمل این اتفاق نیفتاده. البته زباناً آنها همواره شعار وحدت با داخل داده‌اند، اما واقعیت آن است که وحدت و همدلی از حد شعار فراتر نرفته و در عمل هیچ خبری از آن نیست.

وحدت و همدلی به‌کنار، نگاه اپوزیسیون خارج از کشور، بالأخص طیف سلطنت‌طلب و طرفداران شاهزاده به منتقدین و مبارزین داخلی بمثابه «رقیب» می‌باشد. رفتار آن‌ها بیشتر همخوانی با شعار «هر که با ما نیست، دشمن ماست» دارد، تا اتحاد و همدلی. سکوت آنها در قبال رویداد مسجد نور، در حقیقت مبیّن نگرانی، اگر نگفته باشیم ناخرسندی شان از جایگاهی است که تاج‌زاده دارد پیدا می‌کند.

gorbeh.jpgخلاصه مقاله نشریه آلمانی "دای راینپفالز"

ترجمه خبرنامه گویا

رمان نخست جینا خیّر، نویسنده و روزنامه‌نگار ایرانی‌تبار ساکن آلمان، با نام «در قلب گربه» منتشر شد؛ اثری که با روایت‌گری پرتنش خود خواننده را تا پایان با خود همراه می‌کند. این رمان که در ایران می‌گذرد، داستانی آمیخته با تجربه‌های شخصی نویسنده و اعتراض زنان ایرانی علیه حکومت مردسالار را به تصویر می‌کشد.

عنوان کتاب اشاره‌ای نمادین دارد: «گربه» نامی است که نویسنده برای ایران برگزیده، زیرا شکل این کشور روی نقشه شبیه گربه دیده می‌شود. راوی داستان که مانند نویسنده «جینا» نام دارد، عکاسی است که در جنوب فرانسه زندگی می‌کند.

او پس از دیدن تصاویر اعتراضات زنان ایران در شبکه‌های اجتماعی - که در پی جان‌باختن جینا (مهسا) امینی بر اثر ضرب‌وشتم گشت ارشاد شکل گرفت - تصمیم می‌گیرد به تهران سفر کند.

تماس او با خواهرش، رؤیا، که از یک تجمع اعتراضی بازگشته و همراه دیگر زنان روسری‌هایشان را به آتش کشیده‌اند، جرقه آغاز داستان است. رؤیا سال‌ها پیش در پاریس ازدواج کرده بود اما به امید بازگشت به ریشه‌هایش به ایران برگشته و حالا در میان فشار و محدودیت‌ها گرفتار شده است.

نویسنده با فلش‌بک‌هایی دقیق، بخش‌هایی از تاریخ معاصر ایران را مرور می‌کند؛ از دوره پهلوی و اصلاحات رضاشاه - از جمله حق رأی زنان و حذف حجاب اجباری - تا به قدرت رسیدن آیت‌الله‌ها و بازگشت کنترل شدید بر زندگی و بدن زنان.

جمله یکی از خویشاوندان جینا، جوهر این وضعیت را فریاد می‌زند: «تن ما مال خودمان نیست؛ اول مال پدر است، بعد مال شوهر، و در نهایت مال حکومت.»

در ادامه، جینا سفری پرحادثه را در ایران تجربه می‌کند. راهنمای او دختری به نام ایمان است که برای فرار از سرکوب حکومت، مجبور می‌شود خود را به شکل مرد درآورد. آن‌ها از شهرهای تاریخی همچون تخت‌جمشید و مکان‌های مرتبط با آیین زرتشتی دیدن می‌کنند.

اوج داستان زمانی است که جینا و رؤیا در یک کاروان اعتراضی پس از مرگ حسین‌علی منتظری شرکت می‌کنند.

نیروهای امنیتی خودروها را محاصره می‌کنند، اما نویسنده عمداً پایان این بخش را ناتمام رها می‌کند.

👈 مطالب بیشتر در خبرنامه گویا

پس از بازگشت جینا به فرانسه، تماس تکان‌دهنده‌ای از نیکا، یکی از زنان فعال در تهران، همه چیز را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. نیکا خبر می‌دهد که در مراسم خاکسپاری یکی دیگر از منتقدان حکومت، آرمیتا گراوند، بازداشت شده است. او اجازه خروج از کشور را دارد اما می‌گوید: «نمی‌روم. اراده‌ام از فولاد است. آزادی پیروز خواهد شد.»

رمان «در قلب گربه»، که با زبان تصویری و احساسی نوشته شده، روایتی انسانی از شجاعت، ترس، امید و مبارزه زنان ایرانی است؛ روایتی که مرز میان زندگی شخصی و تاریخ معاصر را از بین می‌برد.

***

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgایران اینترنشنال - میثم ظهوریان، رییس کمیته ارزی و پولی مجلس گفت: «بخشی از منابع مالی بانک آینده پیش از اجرای مصوبه انحلال از آن خارج شده است.» او اضافه کرد: «در فاصله بین تصمیم‌گیری شورای عالی سران قوا تا اجرایی شدن مصوبه انحلال، ۴۰ هزار میلیارد تومان از بانک آینده خارج شده است.»

این نماینده مجلس افزود: «افرادی که در این بانک مرتکب تخلف یا جرم شده‌اند، از جمله کسانی که معاملات صوری انجام داده یا در طبقه‌بندی‌ها و گزارش‌ها دست‌کاری کرده‌اند، باید با برخورد قضائی و کیفری روبرو شوند.»

trumpsanctions.jpgخبرنامه گویا - دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، اعلام کرد که جمهوری اسلامی ایران از دولت او پرسیده است آیا امکان لغو تحریم‌ها وجود دارد یا نه. به گفته ترامپ، او آماده است این درخواست را بررسی کند و احتمال برداشتن تحریم‌ها را منتفی نمی‌داند.

ترامپ این سخنان را روز پنج‌شنبه ۱۵ آبان، در دیدار با رهبران پنج کشور آسیای مرکزی مطرح کرد. او گفت ایران تحت «تحریم‌های بسیار سخت آمریکا» قرار دارد و این شرایط باعث شده انجام کارهایی که ایران می‌خواهد، برایش دشوار شود.

او مدعی شد زمانی که ایران در مسیر دستیابی به سلاح هسته‌ای بود و در منطقه قدرت بیشتری داشت، برخی کشورهای عربی نمی‌توانستند به پیمان ابراهیم بپیوندند. ترامپ گفت اکنون که ایران «دیگر آن قدرت سابق را ندارد»، مسیر برای پیوستن کشورها باز شده است.

قزاقستان نیزامروز اعلام کرد آماده است به توافق‌ صلح موسوم به پیمان ابراهیم بپیوندد. ترامپ از این تصمیم استقبال کرد و گفت: «قزاقستان نخستین کشوری است که در دوره دوم ریاست‌جمهوری من به این توافق‌ها ملحق می‌شود.»

ترامپ همچنین گفت که به‌دلیل اقداماتی که آمریکا انجام داده، جمهوری اسلامی از نظر توان هسته‌ای و توان نظامی «بسیار ضعیف» شده است. او تاکید کرد که مایل است درخواست ایران برای لغو تحریم‌ها را بشنود و «از نظر او این موضوع امکان‌پذیر است.»

احتمال پیوستن ایران به پیمان ابراهیم؟

ترامپ پیش‌تر در مصاحبه با برنامه «۶۰ دقیقه» شبکه سی‌بی‌اس، گفت رسیدن به توافق با ایران را «کلید صلح در خاورمیانه» می‌داند. او ادعا کرد که ایران خواهان توافق است، اما این را علنی نمی‌گوید.

او در یک کنفرانس خبری دیگر همراه با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، گفت: «امیدوارم روزی ایران هم به توافق‌های صلح منطقه و حتی پیمان ابراهیم بپیوندد و روابط دوستانه با اسرائیل برقرار کند.»

👈 مطالب بیشتر در خبرنامه گویا

ترامپ همچنین از تلاش‌های جرد کوشنر، دامادش، در پیشبرد توافق‌های ابراهیم قدردانی کرد و گفت احتمال می‌دهد در آینده کشورهایی مانند پاکستان و حتی ایران به این توافق‌ها ملحق شوند.

واکنش ایران

در مقابل، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، گفت پیوستن ایران به پیمان ابراهیم «با آرمان‌های حکومت سازگار نیست» و تهران هرگز به توافق صلح با اسرائیل نخواهد پیوست.

او در گفت‌وگو با شبکه خبر جمهوری اسلامی، توافق‌های ابراهیم را «خائنانه» خواند و گفت: «ترامپ معمولاً آنچه را دوست دارد، در قالب‌های مختلف بیان می‌کند.» عراقچی تاکید کرد که ایران پیش از این نیز این توافق را رد کرده است.

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgایران وایر - «کیم جون پیو»، سفیر کره جنوبی در تهران، با انتشار ویدیویی از آوازخوانی خود در صفحه اینستاگرامش نوشت: «در باغ‌های انار کویر قرچای، در فضای پاییزی، همراه با غذا، طبیعت و موسیقی، دوستی را با هم تقسیم کردیم.»

کویر قرچای در نزدیکی شهرستان قم قرار دارد و به‌دلیل چشم‌اندازهای طبیعی و باغ‌های انار، یکی از مقاصد گردشگری استان قم به‌شمار می‌رود.

سخاوتمندانه، فروتن بود

| No Comments

arnz.jpgاز الهیه تا والدرُف: خاطراتی از سال‌های دیدار با کامبیز آتابای

این روایت مجموعه‌ای از دیدارها و گفتگوهایی است که از نخستین ملاقاتم با کامبیز آتابای در ایران آغاز شد و در سال‌های تبعید ادامه یافت؛ دیدارهایی که هر بار تصویری تازه از فروتنی، نجابت و ایران‌دوستی او را بر من آشکار کرد

علیرضا نوری‌زاده - ایندیپندنت فارسی

«سخاوتمندانه، فروتن بود»؛ این نخستین جمله‌ای بود که با شنیدن خبر خاموشی او، به ذهنم متبادر شد. نسل انقلاب هرگز معنای فروتنی را تجربه نکرد، وقتی ملای فاسد و آلوده‌ای به نام مصباح یزدی را ابن‌سینا خواندند و کتاب‌های جوادی آملی را که هزار خواننده نداشت، در ۵۰۰ هزار نسخه منتشر کردند، اما نسل ما و نسل پیش از ما فروتنی را در همه ابعاد و زمینه‌ها، تجربه کرد.

فروزانفرها، همایی‌ها ، تقی‌زاده‌ها و چنانکه سردبیر ایندیپندنت فارسی در نوشته پراحساسش در روز پنجشنبه یاد کرد، فروغی‌ها و من اضافه می‌کنم تجویدی‌ها و یاحقی‌ها و محجوبی‌ها در گستره‌ای دیگر، چنانکه زنده‌رودی و سپهری و دکتر اسماعیل خویی در سرودخانه شعر و نقش زدن. همه از همان آغاز فروتنی را از استادان خود می‌آموختند و به شاگردانشان منتقل می‌کردند.

من کامبیز را در ایران یک بار دیدم، اما در هزار سال تبعید، بسیارش دیدم و از آفتاب کلامش بهره‌مند شدم.

اواخر دولت شریف‌امامی بود و من به طبیعت کارم (دبیر سیاسی روزنامه اطلاعات)، هر روز به دیدن یکی از رجال و سخنوران خانه‌نشین می‌رفتم که حالا به سبب انقلاب، مشاوران پادشاه بودند و شاه فقید متاسف بود که چرا از رای صواب آن‌ها زودتر بهره نجسته بود.

انتظام، دکتر صدیقی ، مهندس زیرک‌زاده ، دکتر بختیار، کریم سنجابی، احمد بنی احمد، نماینده تبریز، محسن پزشک‌پور، مهندس مقدم مراغه‌ای، دریادار احمد مدنی، دکتر متن‌دفتری، رئیس کانون وکلا که در دانشکده حقوق شاگردش بودم و دکتر مصطفی رحیمی. از همه بیشتر به دیدار دکتر علی امینی (نواده میرزا علی خان امین‌الدوله)، دولتمرد بزرگ و موردحرمت جامعه روشنفکری و مخالفان مشروط حکومت، می‌رفتم.

کتابی که وزارت اطلاعات چند سال پیش در باب مکالمات و دیدارهای دکتر با دوستان و آشنایانش منتشر کرد، جا به جا به گفتگوهای من با دکتر امینی در خانه‌اش در الهیه اشاره می‌کند. دو مصاحبه پرصدا نیز با او داشتم که بسیار موردتوجه قرار گرفت.

مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی

آن روز، ودودی، پیشکار دکتر امینی، زنگ زد که «تشریف بیاورید آقای دکتر به بحث در باب موضوعی علاقه‌مند است. ۱۸:۳۰ تشریف بیاورید.» رفتم. ودودی مرا به اتاقی غیر از دفتر دکتر امینی برد. من خیره در تصاویر امین‌الدوله و خانم فخرالدله، مادر دکتر، و به گفته رضا شاه، «یگانه مرد قاجار»، دیوارگردی می‌کردم که ودودی دعوتم کرد به دفتر دکتر بروم. در آنجا با جوانی روبرو شدم که تا آن روز ملاقاتش نکرده بودم. دکتر امینی معرفی کرد: آقای کامبیز آتابای. او را برای اولین بار می‌دیدم، اما از او بسیار شنیده و خوانده بودم که پررنگ‌ترینشان روایتی بود که بیژن رفیعی، سردبیر دنیای ورزش، مجله موفق هفتگی اطلاعات، برایم نقل کرده بود. من این قصه را بسیار در برنامه‌هایم بازگفته‌ام و هر بار کامبیز آزاده، باز هم از سر فروتنی، تلفن می‌زد که باز مرا خجالت دادید.

بیژن رفیعی شبی که در خدمت بهرام افرهی و حسین الهامی (از بهترین غزلسرایان معاصر)، همکارانم در روزنامه، از رجال جوان می‌گفت و وطن‌پرستی‌شان، به کامبیز آتابای اشاره کرد. انتخابات رئیس کنفدراسیون فوتبال آسیا بود و آن‌ها به کویت رفته بودند. کویتی‌ها تدارک بسیار دیده بودند و البته مثل همیشه با ترس از عراقی‌ها، زیاد به ایرانی‌ها توجه نمی‌کردند.

سرانجام بامداد انتخاب فرا رسید. به سالن بزرگی رفتند که هیئت‌های کشورهای عضو همه حاضر بودند. کامبیز آتابای، رئیس هیئت ایرانی و رئیس فدراسیون فوتبال و سوارکاری، مثل همیشه شیک و خوشرو با هیئت ایرانی وارد شد. روزنامه‌نگاران همراه هیئت‌ها در جای خود مستقر شدند. ناگهان مشاهده کردند آتابای با خشم به سراغ یکی از فرزندان امیر کویت که مدیر نشست بود، رفت و سپس با اشاره به روزنامه‌نگاران ایرانی، به نوعی صلای خروج داد.

Ali_Mirfetrous_2.jpgبخش نخست

بخش دوم

* محمدعلی فروغی «فیلسوف تجدّدگرائی»بود.او«با دو بالِ عقلانیّت و اعتدال کوشید تا جامعۀ پُر آشوب ایران را به سامان وُ ثبات برساند.

* فروغی تنها دولتمردی است که آنهمه به شاهنامۀ فردوسی عنایت کرده است.

* افکار آل احمد و شریعتی آسیب های بسیاری به تجدّدِ نوپای ایران وارد کرده اند.

****

اشاره:

تحوّلات سیاسی و روشنفکری در ایرانِ معاصر مورد توجۀ بسیاری از پژوهشگران است. گفت و گوی زیر(صدای آمریکا ،۱۳۷۷) کوشیده تا سهم کوچکی در این باره داشته باشد. این گفت و گو - بعدها - در کتاب رو در رو با تاریخ منتشر شده است.

یکی از اشتباهات بزرگ در تاریخ روشنفکری ایران انحصار روشنفکری به نیرو های چپ بود چندانکه شخصیّت های برجسته ای مانند محمد علی فروغی ، حسن تقی زاده،علی اصغر حکمت، احمد کسروی،استاد ناتل خانلری ، استاد احسان یار شاطر و...از دایرۀ روشنفکری بیرون بودند!

با توجه به محورِ اصلی این گفت و گو یعنی تجدّدگرائی،نگارنده در مقالۀ فروغی در ظلمات محمد علی فروغی را«فیلسوف تجدّدگرائی»نامیده است؛ شخصیّتی که «با دو بالِ عقلانیّت و اعتدال( واقع گرائی) کوشید تا جامعۀ پُر آشوب ایران در جنگ جهانی دوم را به سامان وُ ثبات برساند.آن عقلانیّت و اعتدال سیاسی وجه دیگری نیز داشت و آن،پرهیز فروغی از«عوام گرائی» (پوپولیسم) بود... به جرأت می توان گفت که فروغی تنها دولتمردی است که آنهمه به شاهنامۀ فردوسی عنایت کرده است..»...دریغا که بر اثر تبلیغات حزب توده و دیگران شخصیّتِ استثنائی فروغی بسیار غریب ماند.خوشبختانه جامعۀ روشنفکری ایران اینک از بسیاری قید و بند های نظری عبور کرده و به شخصیّت های تاریخ معاصر بدون تعصّبات سیاسی-ایدئولوژیک می نگرد چندانکه نشریّات معتبری در ایران از فروغی به عنوانِ «اندیشمند لیبرال» و «نگهبان ایران» یاد می کنند. ع.م

cover.jpg
فرح جهانگیری: از آل احمد و دکتر شریعتی صحبت کردید. با توجه به تأثیر گسترده ای که این دو در عرصۀ روشنفکری ایران داشته اند، ارزیابی کلّی شما در بارۀ آل احمد و شریعتی چیست؟

میرفطروس: آل احمد در واقع نمایندۀ تیپیکِ روشنفکران متناقض و آشفتۀ ایران بود.آل احمد(مانند شریعتی) سمبل روشنفکرانی بود که با پائی در «مدینۀ اسلامی» و با پای دیگری در «مدرنیتۀ اروپائی» ، چشم و دل به «آفاق تفکّر معنوی اسلام ایرانی» داشت. بنابراین بررسی و نقد عقاید آل احمد در واقع نقد جامعۀ روشنفکری ایران نیز هست.

ج: نگاه آل احمد به انقلاب مشروطیّت و روشنفکران آن دوره چگونه بود؟

م: آل احمد، شکست انقلاب مشروطیّت را نه در ضعف ساختارهای اجتماعی، نه در ضعف یا فقدان بورژوازی و نه در سلطۀ روحانیون شیعه و دخالت آنان در تدوین قانون اساسی مشروطه بلکه او علل شکست انقلاب مشروطیّت را در «دور شدن از آرمان های اصیل اسلامی» و در فاصله گرفتن از سُنّت های بومی و «دخالت روشنفکران غرب زده در تدوین قانون اساسی» و خصوصاً در کناره- گیری روحانیّت شیعه در امر حکومت و سیاست می دانست. او ضمن ابراز تأسف از«خلع ید از روحانیت»،در بارۀ «شیخ شهید»(یعنی شیخ فضل الله نوری) می گفت: «خلع ید از روحانیت، حاصل اصلی مشروطه بود و گویا امروز ما حق داریم که نظر شیخ شهید(فضل الله نوری) را صائب بدانیم که به مخالفت با مشروطه برخاست و مخاطرات آنرا برای روحانیت گوشزد نمود... و من، نعش آن بزرگوار(یعنی نعش شیخ فضل الله نوری) را بر سرِ دار همچون پرچمی می دانم که به علامت استیلای غرب زدگی بر بامِ سرای این مملکت افراشته شده است».
آل احمد(و بعد شریعتی) با روشنفکران عصر مشروطیّت، برخوردی انتقادی و سرزنش وار داشت و متأسف بود که روح و بینش مشروطه بیش از آنچه که متأثر از جهان بینی سیاسی-ایدئولوژیک اسلام یا شیعه باشد،تحت تأثیر فرهنگ انقلاب کبیر فرانسه بوده است.
در واقع، آثار و افکار آل احمد و شریعتی آسیب های بسیاری به تجدّد نوپای ایران زده اند.

roostayee.jpgفرزانه روستایی

اعراب دچار این کابوس هستند که اگر جمهوری اسلامی رفت چه بلایی بر سر آنها خواهد امد. برای ۴۵ سال
کشورهای عربی شادمان بودند که ایران درگیر حکومتی بنیادگراست و بزرگترین قدرت اقتصادی و قطب تمدنی منطقه با خود و با همه دنیا درگیر است. اساسا رشد اعراب با تضعیف ایران شکل میگیرد و با متحول شدن ایران و قرار گرفتن در مسیر توسعه سیاسی اقتصادی، کابوس کشورهای عربی شروع می شود. در ضمن اعراب امیدوارند با به هم ریختگی ایران به آرزوی خود برسند و روزی دوباره مالک جزائر ایرانی شوند.

یک دلیل مهم برای اینکه عمان و قطر از هیچ فرصتی برای ساماندهی مذاکره بین جمهوری اسلامی و آمریکا نمی گذرند این است که انها نگرانند معادلات سیاسی ایران به نفع مردم تغییر مسیر بدهد و ایران برود به سمت دمکراسی و توسعه اقتصادی و وفاق ملی. اعراب عاشق تکرار دوران ریاست جمهوری امثال سید ابراهیم رئیسی گیج و گنگ و احمدی نژاد مشکوک در ایران هستند. دوست دارند جمهوری اسلامی و اغتشاش سیستماتیک حاکم بر آن ادامه یابد و هیچگاه سرمایه های جهانی راهی ایران نشود و هرچه زودتر کاهش ارزش پول ایران از یک هزارم به یک ده هزارم افزایش یابد.

امارات عربی متحده یک قطب اقتصادی و جذب سرمایه در منطقه نشد جز با تضعیف ایران و شکل گرفتن یک نظام فاسد سیاسی درکشور ما. ترکیه نیز از قبل فساد سیاسی حاکمان ایران و شکل گیری یک نظام دیکتاتوری که همه از آن فراری اند سودهای کلان و اسمانی برد. به عبارتی، یک رابطه معکوس بین رشد و توسعه ایران و اعراب وجود دارد. یعنی، به هم ریختگی ایران و فقر و فحشا و اعتیاد جوانان میهن ما برای کشورهای عربی ثروت می آورد، اما انتظام امور ایران باعث می شود تا عرب ها حسرت ثروت و تخصص کشور ما را تجربه کنند و در خواب ببینند که دیگر توریست غربی به سواحل دوبی پرواز کنند.

اعراب نگران شروع روزهای رکود هستند. سرمایه های جهانی یا سرازیر کشورهای عرب حاشیه جنوب خلیج فارس می شود یا ایران. سرمایه های جهانی در خاورمیانه دو جا نمی رود!

liaghat.jpgپاسخ به یک سوءتفاهم سیاسی از منظر فلسفه‌ی سیاست، تجربه‌ی تاریخی، و اخلاق گفت‌وگو
در واکنش به برخی کامنت‌ها و مواضع در فضای گفت‌وگوی سیاسی، این مقاله می‌کوشد تفاوت بنیادین میان پادشاهی مشروطه و سلطنت اقتدارگرا را روشن کند، و نشان دهد که نقد، نه تخریب است؛ و مخالفت، نه دشمنی.
۱. موضع من: جمهوری‌خواهی با پذیرش تنوع ساختارهای دموکراتیک
علیرغم جمهوری‌خواه بودن، من مشکلی با نظام‌هایی مانند پادشاهی مشروطه در سوئد، نروژ، هلند یا بریتانیا ندارم. این کشورها نشان داده‌اند که:
- پادشاهی نمادین می‌تواند با دموکراسی هم‌زیست باشد
- قانون اساسی، اختیارات را محدود و شفاف می‌کند
- نهادهای مدنی، رسانه‌های آزاد، و احزاب سیاسی فعال‌اند
- نقد، نه‌تنها مجاز، بلکه نشانه‌ی سلامت سیاسی‌ست
بنابراین، مخالفت من با «پادشاهی» نیست، بلکه با سلطنت‌طلبی اقتدارگراست--نوعی از سیاست‌ورزی که در آن شاه، نه نماد وحدت، بلکه صاحب قدرت اجرایی و داور نهایی همه چیز است.
۲. نمونه‌ای از زبان سلطنت‌طلبی اقتدارگرا
در میان کامنت‌های منتشرشده، یکی از طرفداران پروپاقرص رضا پهلوی، با لحنی تحقیرآمیز می‌نویسد:
«کسی که فرق سلطنت و مشروطه را نمی‌داند، بی‌جا می‌کند که کلاس سیاست بگذارد...»
این جمله، نه‌تنها فاقد منطق گفت‌وگویی‌ست، بلکه نشان‌دهنده‌ی ذهنیتی‌ست که نقد را تخریب می‌داند، و مخالفت را نشانه‌ی نادانی یا خیانت. چنین زبانی، با پادشاهی مشروطه اروپایی تفاوت ماهوی دارد. در پادشاهی‌های مدرن، نقد پذیرفته می‌شود، گفت‌وگو تشویق می‌شود، و مخالف، بخشی از دموکراسی‌ست--نه تهدیدی برای آن.
این نوع واکنش‌ها، نشان می‌دهند که بخشی از جریان پادشاهی‌خواهی در ایران، در عمل به بازسازی سلطنت اقتدارگرا نزدیک‌تر است تا به پادشاهی مشروطه--حتی اگر نام دیگری بر خود بگذارند.
۳. پارادوکس رفتاری رضا پهلوی: گفتار نمادین، ساختار اجرایی
رضا پهلوی بارها گفته که قصد ورود به قدرت اجرایی ندارد و تنها نقش تسهیل‌گر یا نمادین را برای خود قائل است. اما در «دفترچه دوران اضطرار» که برای دوره‌ی گذار طراحی شده، مواردی آمده که این ادعا را زیر سؤال می‌برد:
- تشکیل دو نهاد زیر نظر مستقیم او: «خیزش ملی» و «اجرای موقت»
- اختیار نصب و عزل رؤسای نهادها با تأیید نهایی او--حتی اگر با رأی اکثریت انتخاب شده باشند
- عدم شفافیت در معرفی اعضا تا زمان سقوط رژیم
- فقدان هرگونه نهاد مستقل نظارتی یا مدنی برای کنترل تصمیمات او

برای پهلوان امید سرلک که پدرِ سوگوارش گفت: پهلوانم را اینجا کُشتند

bishetab.png

باز اُمّیدی جوان بی جان وُ جار

از عزایِش مامِ او غمگین وُ زار

جویباران جامۀ ماتم به تن

تارِ تنهایی شکسته ای هوار

کوه از اندوهِ او نالان شده

چهره پنهان کرده از سوگِ نگار

شد درختِ خانه در آغوشِ ابر

هایهایِ هر دو بنگر بیقرار

ای پدر امید وُ فرزندت غریب

کُشته شد دیگر نبینی رویِ یار

شد امید آماجِ تیرِ ناکسان

چشمهای خسته اش در انتظار

سرخیِ خاک وُ گذرگاهی زِ مرگ

با تو می گوید سخنها داغدار

خونِ او از زخمِ جانِ من دمید

مرهمی بگذار بر دردِ دیار

واپسینِ آهِ پسر پرواز کرد

آسِمان آزاده ای شد در حصار...

وای از افسونِ انسان وُ سکوت

قصۀ مَستانِ قدرت برقرار

انجمادِ جانِتان از جَهلتان

فکرتان چون بوفِ برفی افتخار

خونِ عاشق می چکد از دستتان

هدیه وُ سوقاتِتان قتلِ بهار

طُرفه ترفندی وُ میراثی کثیف

کز امامِ یاوه گوتان یادِگار

آمد از گور وُ به گورستان نشست

دوزخ آورد وُ جذامی بی شمار

از میانِ مُردگان آمد برون

مرگ وُ کُشتن شد ستایش اقتدار:

معرفت پَر، منفعت آیینِمان

در رهِ ما معترض شد تار وُ مار

برجِ عاج از آنِ ما «مستضعفان»

غیرِ ما؛ لایق به قَبرنَد وُ به غار...

فعلۀ بی فکرِ او حاصل چه شد!؟

چیست جز عجز وُ عذابِ روزگار

ماه را آلودۀ نامش مکن!

ارمغانش نفرت ست وُ انزجار

آیتِ تاریکی وُ فقر وُ فنا

روشنی را کُشته بر؛ دار آشِکار

با«یجوز وُ لایجوز»(1)آمد نظام

با چماقِ منطقش زندان وُ دار

عزتِ این مردمان بازیچه تان

گُنده گویی هایِ پوشالی شعار

شد جهان جادویِ جبری جان بِسَر

مَهدِ دل ویرانه از این بُردبار

رهبری؛ کِز کرده در کُنجِ جنون

خانه ات ویران وُ نامت بی مزار

ای فروزان نیزه های روزِ رزم!

آتشی با واژه های انفجار...

چهارشنبه 14 آبان 1404///5 نوامبر 2025

ـــــــــــــــــــــــــــ

1-«یجوز وُ لایجوز»=رواست و روا نیست.روا و ناروا.کنایه از مسائل شرعی است(لغت نامه دهخدا جلد پانزدهم صفحۀ 23736).

keramati.jpgکشتن یک جوان به خاطر آتش زدن عکس خامنه‌ای

صدای جوانی که تصویر دیکتاتور تهران را به آتش کشید، خاموش نشد بلکه در هزاران خانه و دل در سراسر ایران طنین‌انداز شد

مرگ مشکوک امید سرلک، جوان پادشاهی‌خواه و وطن‌دوست اهل الیگودرز، پس از آتش زدن عکس علی خامنه‌ای، بار دیگر چهره‌ی بی‌رحم و تمامیت‌خواه نظام جمهوری اسلامی را آشکار کرد

جوانی که تنها «جرمش» ابراز خشم از دیکتاتوری بود، قربانی سیستمی شد که نقد رهبر را هم‌سنگ محاربه با خدا می‌داند

علی خامنه‌ای، در میان مردم ایران به‌ویژه نسل جوان، چهره‌ای عمیقاً منفور و بی‌اعتبار است

در طول سه دهه گذشته، رژیم اسلامی و دستگاه تبلیغاتی‌اش با تمام قوا کوشیده‌اند تا او را از مرتبه‌ی انسانی فراتر برده و در حد نماد قدسی و «رهبر الهی» معرفی کنند

در این ساختار فرقه‌گرایانه، هر سخن انتقادی علیه او با شدیدترین مجازات روبه‌رو می‌شود

دادگاه‌های موسوم به انقلاب، به جای عدالت، به ابزار سرکوب و حذف منتقدان تبدیل شده‌اند

دوران حکومت خامنه‌ای، همان‌گونه که در کتاب‌هایی چون دیکتاتور تهران (منتشر شده توسط شرکت کتاب در لس‌انجلس) توصیف شده، یادآور عصری از خفقان، فساد، و خشونت سازمان‌یافته است

در روز دهم آبان، ویدیویی از امید سرلک منتشر شد که در آن، در حالی که صدای محمدرضاشاه پهلوی در پس‌زمینه پخش می‌شد، تصویر خامنه‌ای را به آتش کشید

ساعاتی بعد، پیکر بی‌جان او پیدا شد

رسانه‌های وابسته به حکومت، مرگ او را «خودکشی پس از شکست عشقی» عنوان کردند، در حالی که خانواده‌اش از قتل سخن گفتند

هم‌زمان، احمد خاتمی، عضو مجلس خبرگان رهبری، با لحنی تهدیدآمیز گفت: «تهدید کردن رهبر محاربه است و حکم اعدام دارد»

sedarat.jpgتحلیل گفتمان قدرتسالار، و یا مردمسالار در جامعه سیاسی ایران: بررسی خطرات فاجعهبار تجاوز به حقِ استقلال، تجزیه و تکهپاره شدن ایران، در زمان تجاوز مجدد انیرانیان، و در دوران گذار.

افزایشِ خطرِ تکهپاره شدنِ ایران،

خطرِ بالقوهٌ افکارِ نژادپرستانهُ «اتنیکی»،

افزایشِ کیفی و کمیِ خشونتگستریها در منطقه،

افزایشِ خطرِ تجاوزِ مجدد به ایران!

با این یادآوری که اگر چه جنگ روانی مادر همهٌ جنگها است! تاکید میگردد که البته این تنها جنگی است که ما مردم در آن، توانایی و دانش و وسایل دفاع پیروزمندانه از خود را دارا هستیم. روشِ عملیِ این دفاع پیروزمندانه برای همهُ ما مردم به آسانی میسر است! هریک به سهمِ خود! و به نوبهُ خود!: تلاش برای احقاق حقوق، از جمله احقاقِ حقِ آگاهییابی، و احقاقِ حقِ آگاهیرسانی، احقاقِ حقِ استقلال!

قدرتها، بدون شکست دادنِ ما مردم در جنگ روانی، مطلقا نمیتوانند انواع جنگهای فیزیکی را حتی شروع و بر ما تحمیل کنند!

در رابطه با ایران، تمام تلاش ژنرالهای جنگِ روانیِ قدرتها علیه ما مردم، نابود کردن هویت ملی ایرانیان است، ابتدا در سطح من، و تو، و هر فرد و افراد دیگر. سپس وقتی کمکم تعداد این افراد (از ما مردم)، به یک حداقل لازمی برسد، آن وقت است که سلطهسالاران قادر خواهند بود به نیات شوم و دیرینهٌ خود علیه ایران و ایرانیان، جامهّ عمل بپوشانند:

هدف:

بعد از خرد و خمیر کردن ایرانیت و خنثیسازی آن، تکهپاره کردن ایران!

فضای سیاسی و اجتماعی ایران، همچنان در سایه افزایش تأسفبار خشونتها، تهدیدها و گسترش ناامنی قرار دارد. علاوه بر تجاوزهای مستمر رژیم حاکم به حقوق ملت، نگرانی عمیقی در خصوص جهتگیریهای موجود در میان گروهها و احزاب و تشکیلات «اپوزیسیون» نیز وجود دارذ.

هدف از این نوشتار، بررسی نقش هر فردی (من، تو، و هر کدام از همهٌ ما) در ساختن سرنوشت فردی، و جمعی، و ملی ما است. من، و تو، و تک تکِ همهٌ ما، هر یک از همهٌ ما، به سهم خود و به نوبهٌ خود!

در پندارِ ما، تمایز کلیدی میان رویکرد «مردمسالار» در یک سو، و «قدرتسالار» در سوی دیگر است که سازندهٌ سرنوشت ما است، سرنوشت ما هم در سطح فردی، و هم در سطح ملی. چرا که پندار هر کدام از ما، در کردار و گفتار و نوشتار ما متبلور و نمایان میگردد، و در زندگی فردی و جمعی ما اثرگذار میگردذ.

بدون تفکر نقاد و با پیروی کورکورانه از پندارهای قدرتمحور، که در واقع چیزی بهجز شکستخوردکی در جنگ روانی نیست، عملکرد هر فردی (به سهم خود و به نوبهٌ خود) میتواند منجر به استبداد، دیکتاتوری و در نهایت، تکهپاره شدن سرزمینیِ میهن ما شود.

یک ملت را میتوان در سه لایهٌ مختلف بررسی نمود:

۱-جامعهٌ ملی: «مردمِ معمولی» یعنی من، و تو، و ما،

۲-جامعهٌ سیاسی: افراد و شخصیتهای «فعال سیاسی»، حزبها، تشکیلات و گروهها،

۳-دولت (قدرت)

تصمیـمهای روزمره و معمولی من و تو و همه افراد دیگر در این جامعهها، در سرنوشتِ ملیِ ما اثرگذار است و درک این دوگانگی برای جلوگیری از تبدیل شدنِ من، و تو، و هر فرد دیگری (هر فردی، به سهم خود و به نوبهٌ خود)، و البته مجموعهٌ افراد یعنی جامعهٌ ملی و سیاسی، به ابزار قدرت و استبداد ضروری است.

اگر جامعه سیاسی بیشتر به سمت مردم میل کند (مردمسالاری)، آن جامعه دموکراتیکتر و مردمسالارتر خواهد بود. در مقابل، هرگاه جامعه سیاسی مکان پندارش را قدرت قرار دهد (قدرتسالاری)، چه قدرت داخلی باشد و چه قدرت خارجی (شرقی یا غربی، دولتی یا غیردولتی)، آن کشور به سمت استبداد و دیکتاتوری سوق مییابد.

بسیار مهم است! که اگر شما مخاطب گرامی، تغییر نگارش همین جملهٌ اخیر را از نگارنده مطالبه کردید، بهاین ترتیب:

اگر جامعه مدنی جامعه سیاسی را مجبور کند که بیشتر به سمت مردم میل کند، آن جامعه دموکراتیکتر و مردمسالارتر خواهد بود. در مقابل، هرگاه جامعه مدنی، به جامعه سیاسی اجازه دهد که مکان پندارش را قدرت قرار دهد، چه قدرت داخلی باشد و چه خارجی (شرقی یا غربی، دولتی یا غیردولتی)، آن کشور به سمت استبداد و دیکتاتوری سوق مییابد.

در ساختن این سرنوشت استبداد و دیکتاتوری، هر یک از همهٌ ما مقصر هستیم! (هر یک به سهم خود، و به نوبهٌ خود!).

نمونههای بینالمللی متعددی، نماد بارز پندار قدرتمکان هستند. در رأس این نمادها، میتوان از دولت آمریکا و شخص ترامپ نام برد که مظهر سلطهسالاری، قدرتمداری، زورمداری و سرمایهسالاری است. این پندار، در عملکرد داخلی (مانند تعطیلی دولت و قطع کمکهای اولیه غدایی به کسانی که نیاز به قوت لایموت روزانه دارند، سیاستها و عملکرد او با مهاجرین و سیاهپوستان و سایر طقات محروم، و...) و خارجی او (مانند تعرفهها، تجاوز به حق استقلال سایر کشورها، تجاوز به حقوق طبیعت و محیط زیست، و...) منعکس است. به همین ترتیب، رژیم اسرائیل نیز، که به قول موشه دایان و بسیاری از دیگرِ مقامات همان رژیم به عنوانِ «سگِ هار» معرفی شده است، نمادی است از سلطهسالاری، قدرتمداری، زورمداری و خشونتگستری، جنگطلبیِ جنگهای بیپایان که رفتارهای آن در مناطق مختلف، از جمله در میهن ما، و فلسطین، لبنان، یمن، سوریه، عراق، تونس، و...، و حتی قطر، میزبان مذاکراتشان، مشاهده شده است. در نتیجهٌ انفعال ما مردم دنیا در مقابل قدرتها، جامعه سیاسی به سمت این زورمدارن و خشونتگستران، روی کرده است. رفتار این زورمداران با ملت خود و با مردم دنیا، مشابه همان رفتاری است که رژیم «دیکتاتوری ملاتاریا» (به قول هادی غفاری) با ملت ایران دارد! حال این زورمدان باری دیگر تهدیدهای خود مبنی بر افزایش کیفی و کمی خشونتها در دنیا، و در منطقهٌ ما، و بهخصوص در وطن ما را بر سر ما مردم میکوبند!

از وطن خود بگوییم. در آنچه که به میهن ما مربوط میگردد، قدرتها در رابطه با ایران و ایرانیان، خشونتگستریها را به اشکال و درجات مختلف، مدیریت میکنند:

۱-خشونتگستریها با تجاوز نظامی مجدد اسرائیل و امریکا،

۲-خشونتگستریها با گسیل قوای مزدور نظامی پیاده از کشورهای همسایه به داخل سرزمین ایران،

۳-خشونتگستریها با بمبگذاریها، ایجاد آتشسوزیها، ترور و قتلهای ایرانیان و بستگان و نزدیکانشان با موشک و پهپاد و...، خرابکاری در زیربناهای کشور،

۴-خشونتگستریها با تحریک بیشتر گروهها و احزابی که هنوز در قرن بیستویکم، و هنوز بعد از چندین دهه تجربهٌ فاجعهبار، به روش مبارزهٌ مسلحانه و قهرآمیز معتقد هستند، و با گسترش کمکهای تسلیحاتی، آموزشی، پشتیبانی و اطلاعاتی و لجستیکی، رسانهای، و... و مطرح کردن کلیدواژههایی چون «ملیت»، یا «نژاد»، یا «قوم»، و یا «اتنیک» و نیز «فدرالیسم» چه «قومی» و چه «اتنیکی» و چه حالا «فدرالیسم جغرافیایی»، یا «فدرالیسم مرزی» و یا «فدرالیسم استانی»،

۵-خشونتگستریهای اقتصادی، از جمله سختتر کردن تحریمها،

۶-خشونتگستریهای سیاسی، از جمله منزویتر کردن ایران در جامعه بینالملل و اعمال بیشترِ ضوابط دوگانه،

۷-خشونتگستریهای اجتماعی با ایجاد دشمنی و تنشهای مصنوعی و چندقطبی کردن جامعه،

۸-خشونتگستریهای فرهنگی توهین و تحقیر ایران و ایرانیان،

۹-خشونتگستریهای احساسی-روانی با افزایش کیفی و کمی جنگ روانی، در جبهههای متعدد، و این اخیرا در جبههای جدید، و با توجه به اعتراضات قابل توجه نسل جوان (نسل زِد generation Z) در چندین کشور دنیا که کمکم به بهار نسل زِد مبدل میگردد، تلاش برای منفعل کردن و خنثی نمودن دههٌ هشتادیها و دههٌ نودیها برای پیشگیری از منقلبتر شدن و اعتراضات و تظاهرات و انقلاب خشونتزدا برای تغییر وضعیت میهن، نه با حمله ترامپ و نتانیاهو و شرکا، بلکه با جنبشِ خودجوش و مستقل و خودانگیخته، و هر چه فراگیرتر کردن آن! در مدیریت این جبههی جدید، قدرتهای داخلی هم به یاریِ آنها آمدهاند، آنچه خامنهای «جهاد تبیین» میخواند! ایرانیان را با تزویر از سرنوشت سودان میترسانند! و آلا صلاح را با مهسا امینی مقایسه میکنند! و اینکه:

«...شما که به دنبال 'زن زندگی آزادی' بودین، خوشحال باشین که رهبرتون «سید علی» هستش! و گرنه الان دنبال گواهینامه موتور گرفتن نبودید! الان خوشحال نبودین که بدونِ حجاب به آرایشگاه میرین و برمیگردین

دلیل این همیاری قدرتهای داخلی و خارجی (مانند ظروف مرتبطه) در جنگ روانی هم بسیار واضح است، و آن اینکه ساختن سرنوشتهای خوب و خوبتر، و براندازیِ خشونتزدا و فروپاشی رژیم ملاتاریا، نه توسط انیرانیان، بلکه حقیقتا فقط و فقط و فقط توسطِ خودِ ما ایرانیان ممکن است!

این خشونتگستری نُهُمی، جنگ روانی، از همه مهمتر است. چرا که جنگ روانی مادرِ همهٌ دیگر خشونتگستریها و جنگها است، ولی این تنها جنگی است که ما مردم در آن توانایی و وسایل و دانشِ دفاعِ پیروزمندانه از خود را دارا هستیم. با دفاعِ پیروزمندانه در جنگ روانی، حتی توانا هستیم که حتی از شروع خشونتگستریها و جنگهای دیگر پیشگیری کنیم!

جنبش ۱۴۰۱ و بحران عدم توجه لازم به استقلال

جنبش شهریور ۱۴۰۱، معروف به جنبش «زن، زندگی، آزادی» (یا جنبش مهسا/ژینا)، یک رویداد بسیار بزرگ و ارزشمند بود که رسانهگران دلیر، خانمها الهه محمدی و نیلوفر حامدی، اطلاعات آن را یافتند (احقاقِ حقِ اطلاعیابی) و با جان و دل به آگاهی مردم ایران رساندند (احقاقِ حقِ آگاهیرسانی). این جنبش خودجوش مسیر مطلوبی را طی میکرد و با استقلال، هر چه فراگیرتر میشد. تا اینکه قدرتسالاران، اعم از داخلی و خارجی، در ابتدا لازم دیدند که به حق استقلال تجاوز کنند، و پای وابستگان را به میان آوردند. با شعار «رضا شاه روحت شاد» در چند خیابان، برای باری دیگر حرمت وابستگی شکسته شد. شعاری که در ابتدا در زمان روحانی، و با هدف چوب لای چرخ «ریاست جمهوری» گذاشتن، توسط علمالهدی و رئیسی در مشهد ساخته و پرداخته شده بود.

این جنگ روانی، منجر به سلسلهای از رویدادها شد، از جمله ماجرای رسوای «توییت گیت» و «وکالت گیت»، و در انتها «منشور مهسا گیت» در واشنگتن امریکا. افرادی که به سمت این چهرهها که پندارشان قدرتمکان بوده و وابستگی خود به قدرتها را پنهان نکردهاند (نظیر سفر به اسرائیل و دیوار ندبه)، متمایل شدند، بعد از مدتی متاسفانه خود را با دست خود به «مهرههای سوخته» مبدل کردند. این افراد، که از جمله شامل برنده جایزه صلح نوبل، تجزیهطلب، فوتبالیست، هنرمند، فعال «حقوق بشر» و رسانهگر بودند، جهتگیری خود را به سمت یک فرد قدرتمدار و وابسته گرفتند و در نتیجه سوختند.

هر کسی به پهلوی نزدیک میشود، چه جامعه سیاسی و چه «مردم معمولی»، دیر یا زود خود را در یک مهرهُ سوخته ناچیزمیکند!

تحلیل ظریفتر به بیراهه رفتن آن جنبش نشان میدهد که یکی از ضعفهای اصلی آن در شعار محوریاش نهفته بود. در حالی که شعار، «زن، زندگی، آزادی» بود، آنچه از آزادی جدا نیست، استقلال است. اگر شعار، «زن، زندگی، استقلال، آزادی» بود، کمتر در معرض سوءاستفاده قدرتسالاران داخلی و خارجی قرار میگرفت.

تهدید جنگ و گفتمان تجزیهطلبانهٌ «اتنیکیِ» فدرالیسم

همزمان با ضعفهای داخلی جامعه سیاسی، تهدیدهای خارجی علیه تمامیت ارضی ایران رو به افزایش است. باید به تحلیل ظریفتر توجه نمود، و از تکرار آن تجربهٌ تلخ، پیشگیری کرد. نباید اجازه داد که باری دیگر حرمت استقلال شکسته شود، و این بار، با جنگ روانی و غوغاسالاری و پروپاگندا، با میدان دادن به خشونتگستران و وابستگان، باز هم به حق استقلال تجاوز شود. نباید اجازه داد که با مطرح کردن کلیدواژههایی چون «ملیت»، یا «قوم»، یا «اتنیک»، یا «فدرالیسم» باز هم به هموطنان ساکن مناطق مختلف وطن، از جمله ساکنین مناطقی چون بلوچسالن و خوزستان و آذربایجان و گوردستان، باز هم توسط احزاب تجزیهطلب و مسلح و خشونتگستر، «ظلم مضاعف» اعمال شود! فدرالیسم برای به هم پیوستن برخی سرزمینها مطرح شد، و ممکن است برای برخی کشورها تصمیم خوبی بوده باشد.

ولی مطرح کردن فدرالیسم برای ایران، کوبیدن نعل وارونه است! و نه برای به هم پیوستن برخی سرزمینهای جدا از هم، بلکه برای تجزیه و تکهپاره کردن میهن، و تجزیه و جدا کردن قسمتهایی از سرزمین ایران است! بیراههای درست مانند پهلوی و توئیت زدن و وکالت دادن و منشور مهسا امضا کردن! بیراههای که عمر رژیم ملاتاریا را طولانیتر خواهد کرد و سپس عواقبِ بسیار فاجعهباری را در پی خواهد داشت.

Fariborz_Saremi.jpgتحولات اخیر در خاورمیانه، به‌ویژه در پی درگیری موسوم به «جنگ دوازده‌روزه» میان ایران و اسرائیل، بار دیگر این منطقه را در کانون توجه جهانی قرار داده است. این جنگ نه‌تنها بازتابی از رقابت تاریخی و ایدئولوژیک دو بازیگر متخاصم بود، بلکه نشانه‌ای از گذار ساختاری در نظم امنیتی خاورمیانه نیز به شمار می‌رود. درک پویایی‌های این جنگ بدون توجه به چهار قدرت اصلی منطقه یعنی ایران، اسرائیل، عربستان سعودی و ترکیه ممکن نیست. در کنار این کشورها، کاهش نقش ایالات متحده و افزایش حضور بازیگران شرقی چون چین و روسیه نیز بر پیچیدگی شرایط افزوده است. در چنین بستری، پرسش اصلی این است که خاورمیانه به کدام سو می‌رود و آیا جنگ اخیر مقدمه‌ای بر نظم نوین منطقه‌ای است یا صرفاً مرحله‌ای گذرا از رقابت‌های دیرینه؟

خاورمیانه در طول دهه‌های اخیر همواره یکی از متغیرترین و پرتنش‌ترین مناطق جهان بوده است. از جنگ‌های اعراب و اسرائیل گرفته تا انقلاب اسلامی ایران و جنگ‌های خلیج فارس، هر تحول سیاسی یا نظامی در این منطقه تأثیری فراتر از مرزهای خود داشته است. اما آنچه وضعیت کنونی را متمایز می‌کند، کاهش تدریجی وابستگی کشورهای منطقه به قدرت‌های خارجی، به‌ویژه ایالات متحده است. همان‌گونه که دکتر فریبرز صارمی، پژوهشگر روابط بین‌الملل و عضو کمیسیون سیاست خارجی حزب دموکرات مسیحی آلمان اشاره کرده است، خاورمیانه در حال یادگیری زندگی بدون آمریکا است؛ به این معنا که بازیگران منطقه‌ای بیش از هر زمان دیگر درصدد تعریف مجدد نقش خود و ایجاد توازن‌های تازه هستند.

جنگ دوازده‌روزه میان ایران و اسرائیل را می‌توان محصول تراکم چند دهه تنش پنهان دانست. این جنگ که در ظاهر به‌دلیل مجموعه‌ای از حملات متقابل آغاز شد، در واقع بازتاب تلاقی سه سطح از تعارض بود: رقابت هویتی و ایدئولوژیک میان ایران و اسرائیل، رقابت ژئوپلیتیکی بر سر نفوذ در سوریه، لبنان و خلیج فارس، و رقابت تکنولوژیک و نظامی پیرامون تسلیحات راهبردی و توان بازدارندگی. از دید تحلیلی، اهمیت این درگیری نه در میزان تلفات یا خسارات، بلکه در آشکار شدن خطوط جدید قدرت در منطقه است. برخلاف گذشته، هیچ‌یک از قدرت‌های فرامنطقه‌ای در این جنگ مستقیماً مداخله نکردند؛ موضوعی که نشان می‌دهد معادلات منطقه‌ای بیش از پیش بومی و خوداتکا شده‌اند.

safir.jpgمنوتو - اکسیوس به نقل از مقام‌های آمریکایی و اسرائیلی گزارش داد سپاه پاسداران قصد داشت سفیر اسرائیل در مکزیک، عینات کرانتس-نایگر، را ترور کند اما این طرح تابستان گذشته توسط نیروهای امنیتی مکزیک خنثی شد.

به گفته مقام‌های آمریکایی، این ماجرا نشان‌دهنده آن است که ایران شبکه‌ای گسترده در خارج از کشور، از جمله در آمریکای لاتین، برای طراحی حملات علیه اهداف آمریکایی و اسرائیلی دارد. منابع مطلع به اکسیوس گفته‌اند این نقشه توسط همان واحد نیروی قدس سپاه موسوم به «یگان ۱۱۰۰۰» طراحی شده که در ماه‌های اخیر نیز متهم به تلاش برای حمله به اهداف یهودی و اسرائیلی در اروپا و استرالیا بوده است.

طبق این گزارش، طرح ترور در اواخر سال ۲۰۲۴ آغاز شد و فردی از یگان ۱۱۰۰۰ که سال‌ها از طریق سفارت ایران در ونزوئلا مسئول جذب و هدایت عوامل ایرانی در آمریکای لاتین بوده، رهبری آن را برعهده داشت.

مطالب بیشتر در شبکه منوتو

این فرد هنگام اجرای طرح به مقر نیروی قدس در تهران بازگشته بود. یک مقام آمریکایی گفت که این طرح در نیمه نخست سال ۲۰۲۵ فعال بوده و در تابستان مهار شده است. او افزود: «طرح مهار شده و در حال حاضر تهدیدی وجود ندارد.»

استقبال عجیب نمازگزاران جمعه کراچی پاکستان از قالیباف

***

cheatvote.jpgرأی‌سازی فله‌ای در انتخابات نظام مهندسی تهران در دستشویی!

برگه های رای که مشخص کننده مهندسان ناظر ساختمانهای پایتخت و امضا کنندگان پای کنترل کیفی ساختمانهای تهران هستند!

توانا - ویدئویی که این روزها در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست می‌شود، صحنه‌ای باورنکردنی از انتخابات سازمان نظام مهندسی تهران را نشان می‌دهد؛ جایی که چند نفر در دستشویی محل برگزاری مجمع، مشغول پر کردن برگه‌های رأی هستند!

اما ماجرا از آنچه به نظر می‌رسد بسیار فراتر است. این انتخابات مربوط به بازرسان سازمان نظام مهندسی است؛ یعنی همان کسانی که قرار است ناظر بر سلامت مالی، فنی و اخلاقی عملکرد مجموعه باشند.



وقتی رای‌سازی فله‌ای در چنین سطحی رخ می‌دهد، دیگر چه انتظاری می‌توان از ساختمان‌سازی، ایمنی بناها و نظارت بر پروژه‌های عمرانی داشت؟

همین فسادهای ریشه‌دار و به ظاهر کوچک است که سرانجام در قالب برج‌های ناایمن، پروژه‌های رانتی و فاجعه‌هایی مانند ریزش ساختمان متروپل خود را نشان می‌دهد.

کاربری نوشته:
«آیا رای گیری ریاست جمهوری یا مجلس یا شوراها ...غیر از اینست؟نه تنها فقط آنهایی را که جزو دارودسته دزدان هستند باید انتخاب شوند بلکه بازهم آنها هیچ حقی ندارند و فقط باید تابع دستورات باشند!»

ks.jpgدوستانم جان دادند، اما نتیجه‌اش برای این نبود

خبرنامه گویا - در بخش ویژه برنامه تلویزیونی صبح بخیر بریتانیا، سخنان یک کهنه‌سرباز ۱۰۰ ساله جنگ جهانی دوم، مجریان و بینندگان را شگفت‌زده و متأثر کرد.

الک پنستون، که با مدال‌های افتخار بر سینه در برنامه حاضر شده بود، با صدایی آرام اما قاطع گفت که وقتی جوان بود، بلافاصله محل کارش در کارخانه را ترک کرد تا برای دفاع از کشور به نیروی دریایی سلطنتی بپیوندد. او با یادآوری روزهای جنگ، خود را «فقط یک فرد خوش‌شانس» نامید؛ چون بسیاری از دوستان نزدیکش جان خود را از دست دادند.

اما زمانی که مجری برنامه، کیت گاراوِی، از او پرسید بزرگداشت روز کهنه‌سربازان بریتانیا برایش چه مفهومی دارد و چه پیامی می‌خواهد به مردم بدهد، پاسخ او فضای استودیو را در سکوت فرو برد.

پنستون گفت:

«وقتی در ذهنم ردیف‌های سنگ قبرهای سفید و چهره دوستانی را می‌بینم که جان دادند، از خودم می‌پرسم: برای چه؟ برای کشوری که امروز می‌بینیم؟ نه، متأسفم... این فداکاری‌ها ارزش نتیجه امروز را نداشت.»

وقتی مجری دیگری، آدیل ری، از او خواست توضیح بیشتری بدهد، او تأکید کرد:

«ما برای آزادی جنگیدیم. اما الان اوضاع خیلی بدتر از آن چیزی است که برایش جنگیدیم.»

این سخنان صریح و تلخ، واکنش‌های زیادی را در شبکه‌های اجتماعی برانگیخت و بسیاری از کاربران از صداقت و ناراحتی او حمایت کردند.

mamdani23banner.jpgعمه شهردار نیویورک، حزب‌اللهی است

فواد ایزدی، کارشناس صدا و سیما در گفتگویی اظهار داشته عمه زهران ممدانی، شهردار مسلمان، دموکرات چپ‌گرای جدید نیویورک «حزب‌اللهی تشریف دارد» و از حامیان روح‌الله خمینی است.

فواد ایزدی: پدر ممدانی را ۲۰ سال پیش در نیویورک دیدم و می‌دانستم شیعه ۱۲ امامی است .

از ظاهرم فهمید مذهبی‌ام و گفت خواهری دارد که گلایه می‌کند چرا نمازهایت را درست نمی‌خوانی و ارادت کافی به امام خمینی نداری.

***

پراید، خرس را کشت!

| No Comments

bear.jpg

تصادف یک قلاده خرس قهوه ای در چهار زربر

تصادف پراید با خرس در کرمانشاه باعث تلف شدن خرس شد

فلاحتی رییس اداره محیط زیست شهرستان کرمانشاه:

پس از دریافت گزارش تلف شدن این خرس قهوه ای، عوامل محیط زیست کرمانشاه با حضور به موقع و به منظور کاهش خطر تصادفات رانندگی لاشه حیوان را به محل امنی منتقل کردند تا آن را با هماهنگی اداره راهداری به صورت اصولی دفن کنند.

***

***

ویدیوی منتشرشده در اینستاگرام یک شناگر ایرانی نشان می‌دهد که ۱۳ آبان در وضعیت خشکی بی‌سابقه سد امیرکبیر کرج، او توانسته است در این سد پیاده راه برود.

طبق آخرین گزارش رسمی شرکت مدیریت منابع آب ایران اکنون حدود ۷ درصد ظرفیت سد کرج پُر و حدود ۹۳ درصد ظرفیت مخزن این سد خالی است.

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgایران اینترنشنال - روزنامه نیویورک‌پست به نقل از منابع پلیس آمریکا گزارش داد مایلو صدارت، پسر راجر صدارت، شاعر سرشناس ایرانی‌تبار آمریکایی، در شهر مونت‌کلر ایالت نیوجرسی در ارتباط با یک طرح تروریستی الهام‌گرفته از داعش که هفته گذشته در میشیگان کشف شد، بازداشت شده است.

صدارت در خانه پدرش در مونت‌کلر بازداشت شد. پدر او شاعر برنده جوایز ادبی و استاد کالج کویینز در نیویورک است. نیویورک‌پست نوشت هم‌زمان با او، نوجوان دیگری به نام «توماس کان گوزل»، ۱۹ ساله، نیز در مونت‌کلر بازداشت شده است.

پلیس اعلام کرده در تلفن همراه گوزل مطالب تبلیغاتی داعش و پیامی پیدا کرده که در آن از قصد خود برای انجام «حمله‌ای مشابه بمب‌گذاری بوستون» سخن گفته است. بازداشت این دو جوان در پی تحقیق مشترک اداره تحقیقات فدرال (اف‌بی‌آی) و اداره اطلاعات پلیس نیویورک انجام شد.

مقامات می‌گویند آن‌ها با طرحی در دیترویت مرتبط‌اند که هدفش تقلید از حمله داعش در پاریس در سال ۲۰۱۵ بوده است. گوزل در حالی در فرودگاه بین‌المللی نیوآرک بازداشت شد که در محوطه غذاخوری ترمینال بی منتظر پروازی به ترکیه بود تا از آن‌جا به سوریه برود و به داعش بپیوندد.

kham.jpgروزنامه اسرائیل‌هیوم در تحلیلی درباره تهدید جمهوری اسلامی علیه اسرائیل نوشت که تهران از بازگشت کامل به فعالیت هسته‌ای خودداری می‌کند اما در حال بازسازی آن است. این روزنامه نوشت گزینه کشتن خامنه‌ای در جنگ ۱۲ روزه انجام نشد اما همچنان ممکن است.

این رسانه اسرائیلی نوشت: «اسرائیل بدون گزینه نیست. در عملیات شیر برخاسته، ارتش اسرائیل به دستور کابینه از دو اقدام راهبردی خودداری کرد: حذف رهبری ایران و فلج‌کردن اقتصاد کشور. هر دو گزینه هنوز ممکن است و هدفشان بازداشتن تهران از ماجراجویی نظامی است.»

اسرائیل‌هیوم افزود: «به باور مقامات اسرائیلی، ایران خواهان آغاز جنگ دیگری نیست، اما از حمله اسرائیل می‌ترسد -- و فاصله میان ترس و اشتباه محاسباتی بسیار اندک است.»

به نوشته این رسانه، در اورشلیم، مقام‌ها هنوز امیدوارند که اعتراضات داخلی در ایران بدون جنگ به تغییر وضعیت بینجامد و در همان زمان به خشک شدن کامل منابع مالی حزب‌الله و حماس منتهی شود.

خلاصه مقاله روزنامه اسرائیل‌هیوم
ترجمه خبرنامه گویا

از ژوئن سال جاری، در وب‌سایت‌های تبلیغات مسکن ایران، مالکان آپارتمان‌ها با افتخار اعلام می‌کنند که ملکشان از پایگاه‌های نظامی دور است. در مقابل، اگر نیروهای سپاه یا تاسیسات مشابه در نزدیکی باشند، ارزش ملک به شدت کاهش می‌یابد؛ ترس از حمله اسرائیل باعث این افت قیمت می‌شود

شرایط اجتماعی و سرکوب در ایران
لوله‌های آب در تهران روزانه شش ساعت قطع می‌شوند، اما دارهای اعدام بدون توقف کار می‌کنند. از ابتدای سال ۲۰۲۵، رژیم ایران بیش از ۱۵۰۰ شهروند را اعدام کرده است. هدف اصلی آیت‌الله‌ها از این اعدام‌های جمعی، ایجاد ترس و کنترل جامعه است، نه مقابله با تهدیدهای خارجی.

واکنش ایران به فشارها
ایرانی‌ها پیام را به خوبی دریافت کرده‌اند؛ برنامه هسته‌ای خود را از ترس واکنش آمریکا متوقف کرده‌اند و تمرکز خود را بر بازسازی برنامه موشکی گذاشته‌اند. پاک‌سازی آوار از پایگاه‌های موشکی و تلاش برای جایگزینی موشک‌ها ادامه دارد، اگرچه تخریب سایت‌های تولید باعث ایجاد مشکلات شده است.

گزینه‌های اسرائیل برای بازدارندگی
در عملیات «شیر صعودی»، ارتش اسرائیل با دستور کابینه از دو اقدام استراتژیک چشم‌پوشی کرد: حذف رهبران ایران و ضربه به اقتصاد کشور. این گزینه‌ها هنوز قابل اجرا هستند و هدف آن‌ها جلوگیری از ماجراجویی نظامی بیشتر ایران است. ایران به طور جدی قصد شروع جنگ جدید ندارد، اما ترس از حمله اسرائیل همچنان شدید است.

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgایران وایر - «دونالد ترامپ»، رییس‌جمهور ایالات متحده، خبر داده که جمهوری اسلامی ایران از آمریکا خواسته تا تحریم‌های این کشور را لغو کند. او گفته روی او برای مذاکره در این‌باره گشوده است و همزمان فرمان اجرایی ۱۲۱۷۰ مرتبط با «وضعیت اضطراری ملی» در قبال جمهوری اسلامی را برای یک‌سال دیگر تمدید کرده است.

ترامپ گفت که «ایران پرسیده آیا تحریم‌ها می‌تواند لغو شود. ایران تحت تحریم‌های بسیار سنگین ایالات متحده قرار دارد و این کار را برای آن‌ها سخت کرده است. من مایل به شنیدن این موضوع هستم، ببینیم چه می‌شود، اما من برای بررسی آن آماده هستم.»

چهار روز پیش «علی خامنه‌ای» گفته بود که برای همکاری با آمریکا سه شرط دارد و تا زمانی که ایالات متحده از اسراییل حمایت می‌کند، پایگاه‌های نظامی در منطقه دارد و در امور خاورمیانه مداخله می‌کند، همکاری بین ایران و ایالات متحده ممکن نخواهد بود.

دونالد ترامپ پس از شروع دومین دوره ریاست‌جمهوری در دی‌ماه گذشته، «فشار حداکثری» علیه ایران را از سر گرفت که مجموعه سیاست‌هایی شامل جلوگیری از دست‌یابی ایران به سلاح هسته‌ای و کاهش شدید فروش نفت می‌شود.

آمریکا در دوم تیرماه امسال تاسیسات هسته‌ای ایران را بمباران کرد و پس از آن ترامپ گفته بود که لغو تحریم‌های ایران را بررسی می‌کند. اما پس از آن‌که خامنه‌ای گفت در جنگ ۱۲روزه میان ایران و اسراییل، این دو کشور را شکست داده‌اند، ترامپ اعلام کرد از تصمیم قبلی خود پشیمان شده و تحریم‌ها را نگه خواهد داشت. ایالات متحده پس از آن به شدت تحریم‌های جمهوری اسلامی را افزایش داد و از بازگشت تحریم‌های شورای امنیت هم که اوایل مهرماه دوباره برقرار شد، حمایت کرد.

در تازه‌ترین اظهارنظر درباره ایران، ترامپ گفته است که جمهوری اسلامی ایران زمانی «قلدر خاورمیانه» بود، اما دیگر «امکان دست‌یابی به سلاح هسته‌ای ندارد». موضوعی که ایران آن را رد کرده و بر غنی‌سازی اورانیوم اصرار می‌ورزد و همین باعث شده با وجود خسارات سنگین نظامی به تاسیسات اتمی، همچنان تحت تحریم‌های اروپا، آمریکا و شورای امنیت باقی بماند.

جمهوری اسلامی نیویورک!

| No Comments

ranani.jpgمحمد سلطانی رنانی (هیئت علمی دانشکده الهیات دانشگاه اصفهان)

هم شرقی و مهاجرزاده است، هم مسلمان است، هم سوسیالیست است، هم با اسراییل ناسازگار است، زهران ممدانی...

جمهوری که باشد و مردم حق رای داشته باشند و به عقل و خردمندی و شخصیت آنان حرمت گذاشته شود،
می‌توانند خودشان رای بدهند و انتخاب کنند؛

حال فرد اول مملکت، رییس جمهور پر فیس و افاده آمریکا هم بگوید که نباید به این آقا رای بدهید، حتی تهدید کند که بودجه ایالتی نیویورک را قطع خواهد کرد،

ولی باز او می‌تواند کاندیدا شود، مردم هم می‌توانند به او رای بدهند!

هیچ نهادی هم نیست که بیاید بنشیند و حق رای مردم را محدود کند! هیچ پیرمرد صدساله‌ای هم نیست که تا وقتی نفس می‌کشد، سرپرست مردم فرض شود که تعیین کند به چه کسی حق دارند رای بدهند و به چه کسی حق ندارند!

انتخابات که آزاد باشد، جمهوری که واقعی و راستین باشد، آنچه و آنکه مورد رضایت مردم است، بر کرسی حکمرانی می‌نشیند، و می‌داند که کرسی ریاستش موقتی است، حال حتی اگر لوسبازی دربیاورد و خودش را King Terump بنامد!

انتخابات واقعی، جمهوری به معنای راستین، نتیجه‌اش می‌شود پیروزی یک مسلمان شیعه هندی‌تبارِ اسراییل‌ستیزِ سوسیالیست در آمریکایِ سرمایه‌دارِ هم‌پیمان با اسراییل!

نتیجه جمهوری و انتخابات آزاد می‌شود زهران ممدانی در نیویورک، و صادق امان خان در لندن، و نتیجه جمهوری مسدوده و انتخاباتِ سر بریده شده به نظارت استصوابی نیز می‌شود مجلس پنج درصدیِ هیچکاره، و امثال رسایی و ثابتی و بانکی‌پور!

در آمریکا، کسی که منتقد مهمترین مولفه سیاست خارجی آمریکاست، و با شخص اول آنجا سر ستیز دارد، می‌تواند کاندیدای انتخابات شود، هیچ نهادی هم نمی‌تواند او را رد صلاحیت کند، رای هم می‌آورد، شهردار نیویورک هم می‌شود!

و تا همین چند وقت پیش، کسی جرأت نداشت از دیکتاتوری اسد در سوریه انتقاد کند! انتقاد از حمله هفت اکتبر حماس، پشتیبانی از اسراییل به شمار می‌آمد و جرم بود!

IMG_1831.jpegآقا نمی گذارند یک روزمان بدون شگفتی بگذرد!

بعد از انتخاب زُهران خان ممه دانی به عنوان شهردار نیویورک، اکنون خبر می رسد که هاشمی رفسنجانی، روزی که در استخر فرح به لقاءالله پیوست، چون با «پوشش خاص»ی شنا می کرد دستور داده بود محافظان استخر را به شدت قُرُق کنند، بدین لحاظ ایشون رو نکشتن بلکه خودش مُرد!

حالا با نحوه ی مرحوم شدن ایشان کاری ندارم و این وظیفه ی فرزندان برومند ایشان است که یکی یکی دلایل خود را برای «مرحوم نمودن» ایشان بیان کنند. چیزی که برای من شگفتی آفرین است بیانات جوانکی ست که با یکی از بادی گارد های آن مرحوم حشر و نشر داشته و جناب کوین کاستنر به این جوانک فرموده که چون آقای هاشمی با پوشش خاصی شنا می کرده، لذا دستور قُرُق کامل استخر را داده بوده لذا در چنین وضعیتی نمی شد جناب ایشان را «مرحوم نمود».

بعد هم که جوانک مورد سوال قرار می گیرد که پوشش مخصوص، دیگر چه صیغه ای ست، و کسی بخواهد استخر برود خب مایو می پوشد می رود، ایشان جهت افزودن روغن داغ ماجرا و افزودن نمک فلفل به این موضوع عجیب، با یک مقدار تکان استنکافانه می فرماید حالا بذار رد شیم از این مساله! :)

من که معمولا هیچ چیز سیاسی و شبه سیاسی و سکسی سیاسی و غیره متعجب ام نمی کند یخرده متعجب شدم که این پوشش خاص چی چی بوده و چجوری بوده که باید به خاطر این پوشش استخر را قرق می کرده اند!

pak.jpgخبرنامه گویا - پیروزی چشمگیر زهران ممدانی در انتخابات شهرداری نیویورک تنها خبر مهم شب سه‌شنبه نبود؛ توجه رسانه‌ها به یک چهره دیگر نیز جلب شد: غزاله هاشمی، نامزد دموکرات که با انتخاب شدن به عنوان معاون فرماندار ایالت ویرجینیا، نام خود را به عنوان نخستین زن مسلمان در تاریخ آمریکا ثبت کرد که به یک مقام ایالتی در سطح کل ایالت دست می‌یابد. این موفقیت، نقطه عطفی برای حضور گسترده‌تر اقلیت‌ها در ساختار سیاسی آمریکا تلقی می‌شود.

هاشمی در سخنرانی پس از پیروزی، این موفقیت را نتیجه فرصت‌هایی دانست که در آمریکا برای افراد با پیشینه‌های گوناگون وجود دارد. او تأکید کرد که این کشور و به‌ویژه ایالت ویرجینیا فضایی فراهم کرده‌اند که افراد با هویت‌های متفاوت می‌توانند وارد عرصه تصمیم‌سازی شوند. هاشمی در این رقابت جان رید، نامزد جمهوری‌خواه و مجری سابق رادیو را شکست داد؛ فردی که نخستین نامزد آشکارا همجنس‌گرا برای تصدی جایگاهی ایالتی در ویرجینیا بود.

غزاله هاشمی سال ۱۹۶۴ در حیدرآباد هند به دنیا آمد و در چهار سالگی همراه خانواده به آمریکا مهاجرت کرد. او دوران کودکی خود را در ایالت جورجیا گذراند؛ زمانی که جریان پایان دادن به تفکیک نژادی در مدارس دولتی همچنان در جریان بود. پس از فارغ‌التحصیلی با معدل ممتاز از دبیرستان، در دانشگاه‌های جورجیا ساوترن و اموری ادامه تحصیل داد و مسیر علمی موفقی را آغاز کرد.

هاشمی بیش از سه دهه در کالج‌های ویرجینیا به عنوان استاد ادبیات و مدیر اجرایی فعالیت داشت، اما سیاست برای او زمانی معنا پیدا کرد که دولت دونالد ترامپ «ممنوعیت ورود مسلمانان» را اعمال کرد. او این تصمیم را نقطه‌ای تعیین‌کننده دانست و وارد عرصه سیاست شد. هاشمی در سال ۲۰۱۹ در نخستین تجربه انتخاباتی خود یک کرسی جمهوری‌خواهان را در سنا ایالتی ویرجینیا از آن دموکرات‌ها کرد و همان زمان نیز تاریخ‌ساز شد.

👈 مطالب بیشتر در خبرنامه گویا

او در سخنانی درباره انگیزه ورودش به سیاست گفته بود: «در دوران ترامپ احساس کردم به عنوان یک مسلمان باید صدایی بلند داشته باشم و تماشاگر نمانم.» پیروزی او در انتخابات ۲۰۱۹ باعث شد دموکرات‌ها پس از سال‌ها کنترل سنا و مجلس ایالتی را به دست گیرند. این موضوع هاشمی را به یکی از چهره‌های تأثیرگذار حزب در ویرجینیا تبدیل کرد.

در انتخابات اخیر برای معاونت فرمانداری ویرجینیا، هاشمی محورهای اصلی کارزار خود را بر حمایت از سیستم آموزش عمومی، گسترش پوشش بیمه درمانی مدیکِید و دفاع از حق انتخاب زنان در زمینه سقط جنین قرار داد. او در سخنرانی پیروزی تأکید کرد که هدفش همیشه ایستادن در کنار جوامع به حاشیه‌رانده‌شده بوده و افزود: «من وارد سیاست شدم تا پاسخ دهم، نه اینکه در برابر بی‌عدالتی سکوت کنم.»

volley2.jpg«صابر کاظمی»، استعداد طردشده والیبال ایران در ۲۶ سالگی درگذشت. بر پسری که در پنجم دبستان استعداد والیبالش کشف شد و تا بالاترین درجه‌های افتخار پیش رفت در سال‌های پایانی زندگی‌اش چه گذشت؟

پیام یونسی‌پور - ایران وایر

صابر کاظمی، استعداد طردشده والیبال ایران ۶ روز بعد از عقد قرارداد با باشگاه الریان قطر، برای شنا به استخر باشگاه رفت، به دلایلی نامعلوم دچار ایست مغزی شد، توسط دکتر «رضا جباری» پزشک مورد اعتماد حکومت و با دستور «محمدباقر قالیباف» به ایران برگردانده شد و روز چهاردهم آبان۱۴۰۴ خبر درگذشتش را اعلام کردند.

صابر کاظمی را می‌توان نمونه‌ای معنی واقعی یک استعداد در ورزش ایران دانست. او خودساخته بود، بدون رانت بالا آمد، برای ماندن در تیم‌های ملی ایران، تن به هر خواسته و دستور نداد، عضو هیچ باند سیاسی یا مافیای مالی نشد و درنهایت زیر شدیدترین فشارها، محرومیت‌ها و جریمه‌ها قرار گرفت.

صابر کجا متولد شد و چگونه به‌سوی والیبال رفت؟

صابر کاظمی سوم دی۱۳۷۷ در روستای «قانقرمه» از توابع شهرستان «آق‌قلا» استان گلستان به دنیا آمد. روستایی به‌غایت محروم مانده از ثروت کشور که در سال‌های اخیر تنها دو خبر در موردش در رسانه‌ها نشر شده. «سیل» و ویران شدن خانه‌ها و مزارع و البته افتتاح یک استخر سرپوشیده.

خبر افتتاح استخر سرپوشیده در روستای قانقرمه به حدی برای مسئولین استانی هیجان‌انگیز بود که «هادی حق‌شناس» استاندار وقت گلستان آن را «پروژه بزرگ فرهنگی ورزشی» نامید و خبرگزاری «ایرنا» وابسته به دولت جمهوری اسلامی از حضور معاونان وزیر تعاون در این روستا برای مراسم افتتاحیه‌‌اش نوشت.

وقتی صابر ۱۲ ساله بود، این شهرستان نه زمین فوتبال داشت، نه سالن والیبال، نه مجموعه‌ای برای ساده‌ترین ورزش‌های عمومی.

او از همان سن و با اصرار و تشویق پدرش، به دلیل قد متفاوتی که نسبت به‌تمامی هم‌رده‌های سنی خود داشت، به سمت رشته ورزشی والیبال رفت. چون تیمی در رده سنی‌ نونهالان و نوجوانان وجود نداشت، به تیم غیرحرفه‌ای و آماتوری «میدان آق‌قلا» که در لیگ محلات گلستان شرکت می‌کرد، پیوست.

صابر کاظمی تا ۱۵ سالگی در رده محلات گلستان تمرین کرد تا این‌که روزی هنرش به چشم «محمد وکیلی» نشست. محمد وکیلی، استعداد یاب برجسته والیبال ایران است که از سال‌های ابتدایی دهه ۱۳۹۰ خورشیدی، هم وظیفه استعدادیابی در والیبال ایران را بر عهده داشت و هم مدتی سرمربی تیم ملی والیبال نوجوانان ایران بود. او شهر به شهر و روستا به روستا به دنبال استعدادهای درخشان ایران می‌رفت و در همین سفرها بود که صابر کاظمی، «مرتضی شریفی»، «محمدرضا حضرت‌پور» و «امیر محمد فلاحت‌خواه» را دید و به والیبال ایران معرفی کرد.

صابر کاظمی که در ۱۶ سالگی، از روستای قانقرمه به تیم ملی والیبال نوجوانان ایران رسید، جزو نسل طلایی بود که مانند مرتضی شریفی و محمدرضا حضرت‌پور و برخی دیگر، ناگهان از تیم ملی نوجوانان، به اردوی تیم ملی دعوت شدند.

از عجایب صابر کاظمی این بود که او ابتدا به اردوی تیم ملی نوجوانان دعوت شد و دو سال بعد، اولین قرارداد حرفه‌ای خود را با یک باشگاه امضا کرد؛ نخستین باشگاه او شمس تهران یکی از باشگاه‌های زیرمجموعه کاله مازندران بود.

چه رکوردها و افتخاراتی به یادگار گذاشت؟

صابر کاظمی پس از سه سال دعوت جست و گریخته به اردوهای تیم ملی بزرگ‌سالان سرانجام در سال ۱۳۹۷ اولین بازی خود را با پیراهن تیم ملی والیبال ایران در سن ۲۰ سالگی انجام داد.

«ایگور کولاکوویچ» سرمربی مقدونیه‌ای وقت تیم ملی ایران، به صابر لقب «صاعقه» داده بود و می‌گفت سرعتش در پرش و قدرت آبشارهایش منحصربه‌فرد است.

صابر را آرام‌آرام با به‌عنوان بازیکن «پشت خط زن» باقدرت ضرباتی برق‌آسا در والیبال ایران، آسیا و جهان شناختند. ثبت آبشاری با سرعت ۱۱۸ کیلومتر بر ساعت و پرشی برای آبشاری با ارتفاع ۳ متر و ۶۱ سانتی‌متری Spike reach ازجمله یادگارهای این والیبالیست نابغه بود.

صابر کاظمی حدفاصل سال‌های ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۳ بازیکن ثابت تیم‌های ملی ایران بود. در این حدفاصل با تیم ملی والیبال ایران به ۲ قهرمانی بازی‌های آسیایی ۲۰۱۸ جاکارتا و ۲۰۲۲ هانگژو دست‌یافت. یک مدال طلا ۲۰۲۱ و یک مدال نقره ۲۰۲۳ جام ملت‌های آسیا را کسب کرد و در دو دوره بازی‌های لیگ ملت‌های والیبال مردان جهان حضور داشت.

او همچنین ارزشمندترین بازیکن مسابقات قهرمانی آسیا سال ۲۰۲۱، هفتمین والیبالیست برتر در امتیازآوری در لیگ ملت‌های جهان ۲۰۲۱ (با رکورد ۱۷۷ امتیاز)، بهترین بازیکن فینال در بازی پایانی قهرمانی آسیا ۲۰۲۱ را به دست آورد.

pezeshkian.jpg

🔸مسعود پزشکیان می‌گوید اگر تا آذرماه باران نیاید، باید آب را در تهران جیره‌بندی کرد و «اگر باز هم نبارید، آبی نمی‌ماند و باید تهران را خالی کنیم».

🔸رئیس‌جمهور ایران در همان روزی این هشدار را دربارۀ بحران آب در ایران داد که دربارۀ وضعیت ذخایر آبی تهران به‌طور رسمی «وضعیت قرمز» اعلام شد.

🔸محسن اردکانی، مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب استان تهران، اعلام کرد که وضعیت ذخایر آبی این استان در شرایط اضطراری قرار دارد. او افزود: میزان ذخایر سدهای تهران به پایین‌ترین حد خود در ۶۰ سال گذشته رسیده است.

***

ardakani.jpgخبرگزاری سپاه: آب تهران در مرز تمام شدن است

- ذخیره آبی پشت سد کرج، ۱۵ روز دیگر تمام می‌شود

- مهدی مقصودی مدیر امور آب کرج با اشاره به باقی‌ ماندن تنها هفت درصد از ظرفیت مخزن ۱۸۰میلیون متر مکعبی «سد کرج»، گفت آب پشت این سد طی چند روز آینده تمام خواهد شد

***

انتقادهای جدی از حکمرانی جمهوری اسلامی در حوزه آب

به گزارش خبرنامه گویا، تسنیم در گزارش امروز خود نوشت محسن اردکانی، مدیرعامل شرکت آب و فاضلاب تهران، با اشاره به اقدامات وزارت نیرو طی سال‌های اخیر گفت هدف اصلی، جلوگیری از رسیدن کشور به «بحران مطلق آب» بوده است.

اردکانی با اشاره به وجود ناترازی ۴ تا ۵ مترمکعبی در تأمین آب تهران، تأکید کرد که این شکاف فعلاً در حال مدیریت است. او شرایط اقلیمی را «بی‌سابقه» توصیف کرد و گفت: «برای ششمین سال پیاپی با خشکسالی روبه‌رو هستیم و از ابتدای سال آبی جدید تاکنون حتی یک قطره باران در کشور نباریده است.» بر اساس آمار ارائه شده، در مدت مشابه سال گذشته ۲۰ میلی‌متر و در میانگین بلندمدت ۳۰ میلی‌متر بارش ثبت شده بود.

مدیرعامل آبفای تهران با اشاره به ناترازی چهار تا پنج هزار لیتری در شبکه آبرسانی پایتخت افزود که کنترل این وضعیت تنها با مدیریت مصرف و همراهی مردم ممکن است. با ادامه خشکسالی، لازم است میزان صرفه‌جویی مردم به حدود ۲۰ درصد برسد تا پایداری شبکه تا دو ماه آینده حفظ شود. او هشدار داد: «در مقطع حساسی قرار داریم و ادامه صرفه‌جویی برای جلوگیری از رسیدن به نقطه‌ی قرمز ضروری است.»

در همین حال، هرچند مسئولان وجود برنامه رسمی برای جیره‌بندی آب را رد می‌کنند، گزارش‌های میدانی از برخی محله‌های تهران از جمله منیریه و پیروزی، از کاهش محسوس فشار آب و قطعی‌های مقطعی در روزهای اخیر حکایت دارد؛ موضوعی که برخی شهروندان آن را آغاز «جیره‌بندی خاموش» توصیف می‌کنند.

fire.jpgایران وایر - فواد چوبین، زندانی سیاسی پیشین خبر داد که پس از ویدیوی اعتراضی صمد پورشه و آتش زدن تصویر علی خامنه‌ای، نیروهای امنیتی به خانه این زندانی سیاسی سابق یورش برده‌اند و او اکنون ناچار به زندگی مخفی است.

فواد چوبین، زندانی سیاسی پیشین و دایی آرتین رحمانی از جان‌باختگان اعتراضات ۱۴۰۱، با انتشار مطلبی در اینستاگرام خود اعلام کرد که نیروهای امنیتی پس از پخش یک ویدیوی اعتراضی، به خانه صمد پورشه یورش برده‌اند.

به گفته او، صمد پورشه روز ۱۴آبان۱۴۰۴ ویدیویی در اینستاگرام منتشر کرد که در آن در واکنش به کشته‌شدن امید سرلک، تصویر علی خامنه‌ای را به آتش می‌کشد و می‌گوید: «شما با آبان نابود شدید و این آبان ادامه دارد.»

به گفته فواد چوبین، ساعاتی پس از انتشار این ویدیو، صفحه اینستاگرام صمد پورشه از دسترس خارج شد و ماموران امنیتی به خانه او در یاسوج هجوم بردند. در این یورش تلفن همراه او ضبط شده، اما ماموران نتوانسته‌اند او را بازداشت کنند و او ناچار شده است به صورت مخفی زندگی کند. صمد پورشه در ویدیوی بعدی که پیش از ناپدید شدن صفحه‌اش منتشر شد، گفته بود: «هر بلایی سر من بیاید، کار حکومت اسلامی است.»

صمد پورشه، معترض اهل دهدشت، پیش‌تر نیز به دلیل اعتراضات سیاسی تحت پیگرد قرار گرفته بود. او اسفند۱۴۰۳ اعلام کرده بود که با لب‌های دوخته در دادگاه انقلاب یاسوج حاضر می‌شود. در همان پرونده، قاضی از او پرسیده بود «کشته‌شدن مردم چه ربطی به تو دارد» و او در پاسخ نوشته بود: «مردم غزه و لبنان چه ربطی به شما دارند که به خاطرشان مملکت را ویران کردید.» اتهام او در آن پرونده «تبلیغ علیه نظام» عنوان شده بود.

او خودش در ویدیویی شرح آنچه که بر سرش رفت را گزارش می‌کند

صمد پورشه صبح امروز به دادگاه رفت و با قرار وثیقه اکنون آزاد شده است. اتهامات او تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری و توهین به مقدسات و اقدام علیه امنیت ملی‌ست. اتهاماتی واهی که برای دستگاه امنیتی دستمایه پرونده‌سازی برای فشار به شهروندان است.

***

shelly.jpgیورونیوز - نشریه فرانسوی لو دیپلمات بخش دوم گفتگو با آملی شِلی، جامعه‌شناس، کارشناس مسائل ایران معاصر، اسلام‌گرایی و نظام‌های تئوکراتیک، منتشر کرده که خلاصه پاسخ‌های او به سوال‌های این نشریه را می‌خوانید: «جمهوری اسلامی پس از جنگ دوازده‌روزه وارد مرحله‌ای از سرکوب گسترده‌تر و آشکارتر شده است. افزایش اعدام‌ها، بازداشت‌ها و کنترل‌های امنیتی نه نشانه ضعف ساختار قدرت و فروپاشی قریب‌الوقوع، بلکه بازگشت به الگوهای بنیادی بقای رژیم است؛ الگویی که همواره در مواجهه با تهدید خارجی، به تشدید خشونت داخلی متوسل می‌شود.

البته فضای بی‌اعتمادی و تنش حتی در میان شهروندان عادی در چند ماه اخیر به شدت بالا رفته است. قطعی‌های مکرر برق، از سوی مردم به‌عنوان روشی برای کسب منفعت مالی حکومت از جیب شهروندان تعبیر می‌شود.

حکومت از فضای جنگ به‌عنوان فرصتی مشروعیت‌زا برای پاکسازی درونی بهره برده و به‌ویژه فعالان و چهره‌های شاخص جنبش زن، زندگی، آزادی را هدف قرار داده است. با این این حال، روح اجتماعی و نمادین این جنبش خاموش نشده و مهم‌ترین تحول در سطح "قواعد روزمره زندگی" رخ داده است: حضور زنان بی‌حجاب با اعتمادبه‌نفس در خیابان‌ها، تبدیل به واقعیتی تثبیت‌شده شده که بازگشت‌پذیر نیست.

به این ترتیب، تغییر از سطح اعتراض خیابانی به سطح بازتعریف هویت و رفتار اجتماعی منتقل شده است. با وجود این پیشروی نمادین، جامعه با پیامدی متناقض روبه‌رو است: افزایش خشونت خانگی و قتل‌های ناموسی، به‌ویژه در خانواده‌های سنتی و سخت‌گیر، که نشان‌دهنده تعارض فزاینده میان ساختارهای دیرپای مردسالار و هنجارهای نوین در حال شکل‌گیری است.

در حوزه نظامی و هسته‌ای، برنامه هسته‌ای ایران آسیب جدی دیده اما دانش فنی و ظرفیت انسانی آن حفظ شده است، بنابراین در صورت تصمیم سیاسی، امکان احیای برنامه وجود دارد. همین امر خطر حرکت ایران به سوی هسته‌ای‌سازی پنهان و حتی خروج از پیمان ان‌پی‌تی (NPT) را افزایش می‌دهد.

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

توان نظامی ایران نیز علی‌رغم خسارات زیرساختی، به‌سبب شبکه علمی و صنعتی داخلی و نیز اتکا به حمایت‌های روسیه و چین، همچنان قابلیت بازسازی و بقا دارد. در واقع، انزوای ایران نسبی است و تهران ناگزیر چرخش خود به سوی شرق را ادامه می‌دهد.»

خانم شلی در بخش نخست این گفتگو نیز به طور خلاصه گفته بود: «بحران‌ها و جنگ‌ها برای جمهوری اسلامی همواره فرصتی برای بازسازی مشروعیت، تقویت ساختار ایدئولوژیک و تثبیت نظام بوده است. هرچند جنگ دوازده روزه مرحله‌ای جدید در شکل‌گیری منازعه مستقیم با اسرائیل است، اما سیستم نهادی و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، همچنان از توانایی بالایی برای بقا و بازسازی برخوردار است.

با این وجود، جنگ‌های اخیر با اسرائیل مشروعیت نظام را نزد مردم بهبود نبخشیده‌ است؛ تحلیل‌ها نشان می‌دهد که ایرانیان، به ویژه نسل جوان و طبقه متوسط شهری، همچنان نسبت به سیاست خارجی حکومت بی‌اعتماد هستند. لذا حملات متقابل و پاسخ‌های نظام به رویدادهای منطقه‌ای، بیشتر در حوزه نمادین و استراتژیک موثر بوده تا در جلب حمایت واقعی عمومی.»

به باور او، قدرت حکومت ایران همچنان پابرجاست، اما مشروعیت اجتماعی آن به‌شدت فرسوده شده و این شکاف سیاسی ـ اجتماعی نه در لحظه، بلکه در روندی فرسایشی و بلندمدت، تعیین‌کننده آینده ایران خواهد بود.

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgایران وایر - جمهوری اسلامی با شدت هرچه تمام سرکوب را ادامه می‌دهد. در یکی از تازه‌ترین اقدام‌ها ماموران امنیتی صبح روز ۱۲ آبان، در عملیاتی هماهنگ به چند خانه در تهران یورش بردند و شماری از چهره‌های فکری کشور را بازداشت کردند؛ افرادی که جرمشان استفاده از کلمه است.

ماموران امنیتی هم‌زمان وارد منازل «شیرین کریمی»، مترجم و پژوهشگر، «پرویز صداقت»، اقتصاددان و «مهسا اسداله‌نژاد»، جامعه‌شناس، شدند؛ خانه‌ها را تفتیش کردند، لپ‌تاپ‌ها و کتاب‌ها را ضبط کرده و هر سه را با خود بردند. همچنین «محمد مالجو»، اقتصاددان که برای بازجویی احضار شده بود، بازداشت شد. در همان روز ماموران به خانه «هیمن رحیمی»، نویسنده و مترجم ۳۷ ساله نیز رفتند و وسایل شخصی‌اش را ضبط کردند.

هنوز اتهام بازداشت‌شدگان به‌طور رسمی اعلام‌نشده است، اما شواهد نشان می‌دهد که دلیل بازداشت آن‌ها اظهارنظرهای فکری و0 انتقادی‌شان 0است؛ نشانه‌ای از تداوم رویارویی جمهوری اسلامی با حوزه علوم انسانی. در این موج از دستگیری‌ها، ماموران امنیتی پژوهشگرانی را هدف گرفته‌اند که به سنت فکری چپ نزدیک‌اند؛ اما مگر آن‌ها چه می‌گویند که چنین خشم حاکمیت را برانگیخته است؟ آیا سخن گفتن از بی‌عدالتی، از تداوم بحران‌های فزاینده، از بی‌اعتمادی جمعی و از سازوکارِ سرکوب و دشمن‌سازی، جز توصیف واقعیت امروز ایران است؟

سکوت اجباری برای اندیشه انتقادی

صبح دوشنبه، حوالی ساعت هفت و پانزده دقیقه، ماموران امنیتی به درِ خانه‌ پرویز صداقت رفتند. به گفته‌ دختر او، ماموران پس از بازرسی کامل منزل، لپ‌تاپ و یادداشت‌هایش را ضبط کردند و بدون ارایه توضیح یا عنوان اتهام او را با خود بردند. تاکنون در مورد اتهام هیچ‌کدام از دست‌گیرشدگان اطلاعاتی منتشرنشده است اما «شیرین احمدنیا»، رییس جدید انجمن جامعه‌شناسی ایران معتقد است: «گمانه‌زنی‌ها مبنی بر آن است که فعالیت علمی و احتمالاً نقدهایی که این افراد داشتند و بیان افکارشان زمینه‌ای ایجاد کرد که مورد سووال قرار بگیرند.»

در واکنش به این بازداشت‌ها، چندین نهاد و گروه مدنی بیانیه‌هایی منتشر کردند. «کانون نویسندگان ایران (در تبعید)» این اقدام را نشانه‌ «هراس و ناتوانی حکومت از اندیشه» دانست و تأکید کرد که سرکوب نویسندگان و پژوهشگران نه نشانه اقتدار، بلکه بیانگر ضعف حکومت در برابر نقد و آگاهی است. این نهاد خواستار آزادی فوری و بی‌قیدوشرط تمامی نویسندگان، روزنامه‌نگاران و کنشگران فرهنگی شد.

«انجمن جامعه‌شناسی ایران» نیز با ابراز نگرانی از بازداشت جامعه‌شناسان و پژوهشگران علوم اجتماعی، تاکید کرد که علوم اجتماعی در هر جامعه‌ای نقش «وجدان نقاد» را دارد و تضعیف امنیت حرفه‌ای و روانی پژوهشگران، نه‌تنها به زیان جامعه علمی بلکه به زیان کل جامعه است.

tajzadehbanner.jpg

به‌نام حضرت حق

خبر فراق ابدی برادر عزیزم را در بند استبداد دریافت کردم و در سوگش نشستم. غمِ ازدست‌دادن چنین انسان مهربان و دلسوزی برای من و بازماندگانش بسیار سنگین بود، اما محبت‌های بی‌شائبه و همدردی‌های صمیمانه‌ی خیل عظیم دوستان و آشنایان و همراهان از همه‌ی قشرها در مراسم تشییع و ترحیم، تسلی‌بخش روح و روان ما شد و بازماندگان را شرمنده‌ی این‌همه لطف و مهربانی کرد. مرا نیز بر ادامه‌ی راه و روشی که در پیش گرفته‌ام مصمم‌تر کرد.

متأسفانه مرا با عجله به بند کشیدند و فرصت تشکر حضوری را از شما یاران گرامی، از من دریغ کردند. به‌ناچار با این نوشته از همه‌ی بزرگوارانی که با قلم و قدم و به اشکال گوناگون تسلی‌بخش مادر، همسر، فرزندان و دیگر بستگان و دوستداران برادر فقیدم سیدمحمد تاج‌زاده شدند، سپاسگزاری می‌کنم و برای همگان سلامتی و موفقیت آرزو دارم.

سیدمصطفی تاج زاده

tajzadehlarge.jpg

akhtarghassemi.jpgاز روزی که ضد امپریالیسم تبدیل شد به ضد پیشرفت، ضد برابری و ضد آزادی

اختر قاسمی

پیشگفتار

این متن بازتاب تجربه‌ی شخصی من است؛ زنی از نسلی که میان عشق به آزادی و ایمان کور به ایدئولوژی گرفتار شد.

از نسلی که روزی با نام سارتر لرزه بر تنش می‌افتاد و امروز با نام فوکو، طعم فریب را می‌چشد.

این نوشته روایت من است از چپی که روزی برابری‌خواه و ضد امپریالیسم بود و امروز ضد آزادی؛

از تهران ۵۷ تا نیویورک ۲۰۲۵ -- فاجعه‌ای که همچنان تکرار می‌شود.

از دو روز پیش که یک چپ اسلامگرا به سمت شهرداری نیویورک انتخاب شد، مدام با خود فکر میکنم و تاریخ صد سال گذشته را مرور میکنم، تاریخی که بیش از نیمی از آن را خودم تجربه کردم و بیاد دارم.

می‌خواهم بفهمم چگونه چپ جهانی، از سارتر تا فوکو، از دفاع از انسان به دفاع از اسلام و عمامه رسید؛

و چرا هنوز، پس از همه‌ی شکست‌های تاریخی‌اش، نمی‌خواهد از خواب ایدئولوژی بیدار شود.

چهل‌وشش سال از انقلاب اسلامی ایران می‌گذرد، اما تناقضی قدیمی هنوز در ذهن روشنفکری غرب خانه دارد:

بخش‌هایی از چپ دانشگاهی، همان‌هایی که روزی پرچم آزادی و عدالت اجتماعی را در دست داشتند، امروز در برابر اسلام‌گرایی چشمان خود را بسته‌اند، فقط چون «ضد امپریالیسم» است.

یادش نه‌بخیر!

در آن سال‌ها که چپ تازه در میان نسل جوان و روشنفکر ایران پا گرفته بود، کافی بود فقط نام ژان‌پل سارتر را بشنوی تا لرزه به تنت بیفتد. مردی که هر جمله‌اش را مثل آیه می‌خواندیم.

برای ما نوجوان‌های آرمان‌خواه، سارتر و مدت کوتاهی بعد سیمون دوبووار چیزی شبیه خدایان فکری بودند؛ خدایانی که چپ جهانی برایمان نسخه می‌پیچید و ما با چشمانی بسته می‌بلعیدیم.

اما در همان روزها، صادق هدایت را نمی‌خواندیم که با شجاعت، اسلام و ملایان را نقد کرده بود.

ایرج میرزا را نمی‌خواندیم که در شعرهایش روحانیون دوران مشروطه را به سخره گرفته بود.

ما آنچه از خودمان بود را کنار گذاشته بودیم تا نسخه‌ی فرانسویِ آزادی را در سرزمینی بخوانیم که خودش یکی از کهن‌ترین تمدن‌های شرق بود.

ما سراپا تناقض بودیم؛ از یک‌سو همچون اسلام‌گرایان، غرب را سرچشمه‌ی فساد می‌دیدیم و از سوی دیگر، می‌خواستیم از تحلیل‌های فلاسفه و نویسندگان غربی کپی‌برداری کنیم و نسخه‌ی غربی برای ایران بپیچیم؛ برای سرزمینی که قرن‌ها پیش از آن‌که سارتر به دنیا بیاید، از خرد و تردید و فلسفه حرف زده بود. خیال می‌کردیم راه آزادی از میان کتاب‌های سارتر و شعارهای انقلاب کوبا می‌گذرد.

سارتر از آزادی گفت، اما ندید آزادی، وقتی در لباس ایدئولوژی ظاهر می‌شود، خودش به زندان تبدیل می‌گردد.

او از شور انقلابی دفاع کرد، بی‌آن‌که بفهمد انقلاب هم می‌تواند استبداد تازه‌ای به دنیا بیاورد.

و ما، نسل ساده‌دلِ شیفته‌ی کلمات زیبا... تا وقتی که با چشم دیدیم چگونه ضد امپریالیسم تبدیل شد به ضد پیشرفت و تمدن، ضد برابری و آزادی.

بعدتر نوبت رسید به میشل فوکو، همان فیلسوف فرانسوی که در اروپا نماد نبوغ انتقادی بود.

mamdani.jpgعلی قاینی

آهای انقلابیونِ عشق کوبیدن آمریکا مگر میشود یک مسلمانِ شیعه ی ضد اسرائیلی شهردار نیویورک بشود و خوشحال نباشید ؟ شیرینی گران شده یا دل و دماغ شادی کردن ندارید؟

چطور است که به هم تبریک نمیگویید و ممدانی را دیالوگ پر کاربرد گفتگوهای خود قرار نمیدهید هر چه باشد برای تغییر کاربری کاخ سفید از سیاست خانه به حسینیه به کارتان می آید . نمی آید ؟ البته که سکوت پر منفعتی ست چون اگر خوشحال باشید عملا دموکراسیِ بدون شورای نگهبان آمریکا را تایید کردید که اجازه داده یک مسلمان شیعه بتواند به جایگاه بالای مدیریتی در کلان شهر آمریکا برسد!

به روحیات شما این جور می آید که از پیروزی ممدانی پیروزی بسازید و خوشحال باشید و این پیروزی را پیروزی اسلام تعبیر کنند اما ساکتید؟

و چه بد که نه میتوانید شادی کنید و نه ابراز ناراحتی که اگر با شهردار شدن ممدانی در شهری از شهرهای شیطانِ بزرگ خوشحال شوید گل به خودی به خودیهایی زدید که سالهاست تلاش کرده اند دموکراسی و جمهوریت امریکا را به مسخره بگیرند و جمهوریت حاکم در ایران را محور دموکراسیهای عالم قرار دهند و اگر شادی نکنید در کنار ترامپی ایستاده اید که از پیروزی ممدانی ناخشنود است و در این وضعیت چقدر به شما می آید که در چهار راه چه کنم بایستید و حیرانِ این باشید که کدام طرفی بروید که برایتان بد نشود ...



Mahmoud_Delkhasteh_3.jpgزمانی که مامدانی تصمیم به نامزدی شهردار نیویورک شدن گرفت، تنها حمایت دو درصد رای دهندگان نیویورک را همراه داشت. ولی چگونه شد که فرزند مهاجری از اوگاندا که مسلمان شیعه می باشد، در شهری که قلب سرمایه داری وحشی است، خود را سوسیالیست اعلام می کند و با این وجود به چنین پیروزی شگفت انگیزی دست می یابد؟

واقعا چگونه یک مسلمان، در آمریکا که دچار هیستری ضد اسلام شده است و سکه رایج شهر، در شهری که در آن یک میلیون یهودی زندگی می کنند و با وجودی که جنو ساید/هولاکاست/نسل کشی غزه را محکوم می کند و قول می دهد که اگر نتانیاهو پایش را به نیویورک بگذارد، به جرم جنایت بر علیه بشریت، دستگیرش خواهد کرد، بسیاری از جوانان یهودی به او رای دادند؟

- این پیروز در وضعیتی رخ داد که دونالد ترامپ به مردم نیویورک در صورت رای دادن به او اعلام جنگ داده بود و اینکه بودجه فدرال برای نیویورک را کم خواهد کرد و اینکه از مامدانی خلع تابعیت و او را اخراج.

- این پیروزی در وضعیتی رخ داد که ایلان ماسک و دیگر سوپر میلیاردرها نیز بر علیه او وارد صحنه شده و شمشیر را از رو بسته بودند.

- این پیروزی در وضعیتی رخ داد، که لابی های صهیونیستی و لابی های صهیونیستهای مسیحی با تمام قدرت بر علیه او وارد عمل شده بودند.

- این پیروزی در وضعیتی رخ داد که سونامی اتهامات بر علیه او و شایعات و سیاست ایجاد ترس در میان نیویورکی ها ایجاد شده بود. اتهاماتی مانند اینکه مامدانی، تروریست مسلمان است و خوردن گوشت حلال را اجباری خواهد کرد و شریعت را پیاده و..و. و این کوشش تا جایی پیش رفت که مجسمه آزادی را در کفن سیاه پوشاندند و اینکه آینده پوشش زنان نیویورکی اینگونه خواهد بود؟

با این وجود، مامدانی، یعنی جوان 34 ساله ای که هیچ تجربه مدیریت شهری و سیاسی ندارد، در شهری که بیشتر مسیحی می باشند، به پیروزی بیمانندی دست یافت. مهمترین دلیل آن این بود که توانست روانشناسی «بد بینی» و «ناتوانی» در میان مردم نسبت به سیاست و اینکه سیاست برای ما نیست و سوپر میلیاردها هر بلایی را که بخواهند بر سر ما می آورند، را به روانشناسی «امید» متحول کرد و اینکه هنوز در آمریکا آنقدر ساختارهای دموکراتیک باقی مانده است تا از طریق آن، قدرتمنداران را بتوان مجبور به تبعیت از رای اکثریت کند.

مامدانی که خوب از فقر روز افزون مردم در ثروتمند ترین کشور دنیا آگاه بود، تعهد کرد که با 2 درصد افزودن بر مالیات کسانی که بالای یک میلیون دلار در سال در آمد دارند، اتوبوسهای شهری را مجانی و سریع السیر خواهد کرد و مهد کودک ها را برای مادران تنها نیز مجانی و قانونا مانع گران تر شدن کرایه خانه ها خواهد شد و کارتن خوابها را اسکان خواهد داد و از بیماران روانی حمایت خواهد کرد و...و.

mamdani.jpgاکثریت مطلق سلطنت‌طلبان مخالف انتخاب «زُهران ممدانی» هستند؛ کسی که یک چپ سوسیالیست شیعه، طرفدار سرسخت فلسطین و همسو با حماس است. ممدانی، بر خلاف خمینی حدود ۴۷ سال پیش، نیت واقعی خود را با خدعه و تقیه و نیرنگ پنهان نکرد. در آن زمان هیچ انتخاب دیگری غیر از خمینی وجود نداشت، و او می‌گفت حتی کمونیست‌ها نیز بعد از انقلاب کاملاً آزاد خواهند بود.

اما ممدانی هرگز افکار چپ ضداسرائیلی، ضد کاپیتالیستی و اهداف سیاسی رادیکال خود را پنهان نکرد و علناً اعلام داشت که در قلب کاپیتالیسم جهان، یعنی نیویورک، برنامه‌های سوسیالیستی خود را اجرا خواهد کرد. آن هم در سال ۲۰۲۵ میلادی، پس از نیم‌قرن تجربه تلخ شکست کمونیسم، سوسیالیسم و اسلام سیاسی، و با وجود پیشرفت اطلاعات، بلوغ فکری و دانش بشری در ۴۷ سال گذشته و علیرغم اینکه دو هفته پیش ممدانی با روحانی طرفدار جهاد و حمله به برج های دوقلو عکس گرفت و لبخند زد و افتخار کرد.

np.jpgاگرچه هر دو (خمینی و ممدانی) شیعه رادیکال هستند و هر دو وعده «اتوبوس مجانی» داده‌اند، اما شباهت‌های دیگری نیز میان آن‌ها وجود دارد -- با فاصله‌ای ۴۷ ساله.

با این حال، علیرغم همه تجربیات تلخ بشری در طول این سال‌ها، در شهری که مسلمانان افراطی به برج‌های دوقلو حمله کردند و هزاران بی‌گناه را کشتند، مردم همین شهر در میان گزینه‌های موجود، به یک مسلمان طرفدار حماس و القاعده (ولو به شکلی خجالتی) رأی دادند. نمی‌دانم سلطنت‌طلبان این رأی‌دهندگان را چه خواهند نامید؟ «۲۰۲۵تاهی‌ها»؟ یا شاید «۲۵تی‌ها»؟ آیا به قول سلطنت‌طلبان، مردم نیویورک هم مانند مردم ۴۷ سال پیش ایران، به دلیل حماقت یا شکم‌سیری، به یک شیعه افراطی مهاجر ضد اسرائیلی و ضد امپریالیستی رأی دادند؟ یا اینکه از ترس عقرب جراره به مار غاشیه پناه بردند؟

نسل جوان سلطنت‌طلبِ عصبی و خشمگین، که غرق در ناآگاهی و بلاهت خودبزرگ‌بینی است و خود را علامه دهر و افلاطون و ارسطوی تاریخ می‌پندارد، باید نگاهی بیندازد به نتیجه انتخاب مردم نیویورک در دوران پسااینترنت و پسا یازده سپتامبر؛ دورانی که عصر انفجار اطلاعات و آگاهی و عریان شدن اسلام انقلابی است. مقایسه کنید زمان و مکان را: ۴۷ سال پیش، شاه هرگز اجازه نمی‌داد توضیح‌المسائل خمینی منتشر شود تا مردم بدانند او چه جانوری است. شاه به جای اطلاعات آزاد و دموکراسی، تنها بر ساواک تکیه کرده بود.

خشم مردمان ایران زمین بار دیگر مانند آتش زیرخاکستر ظاهر شد و گریبان «دیکتاتور تهران» را گرفته است. دیکتاتور ابلهی که در ۸۶ سالگی، خود را خدا می داند.

شروع قیام ۱۹ با قتل یک جوان در الیگودرز شکل گرفته است. امید سرلک، یک جوان وطن پرست و اخلاق گرا و عاشق نام ایران و شیفته شاهنشاه فقید، صحنه ای شگفت را برای مردمان به خواب رفته در جامعه زیر یوغ استبداد دینی خلق کرد. او در ویدئویی با صدای محمد رضا شاه پهلوی، تصویر علی خامنه ای، را به اتش کشید و چماقداران «دیکتاتور تهران» جان او را بی رحمانه گرفتند

eqfLarge.jpgعلی خامنه ای، دیکتاتوری است که ۳۷ سال است ایران را با غارت و تاراج و فساد و استبداد دینی به کشوری فقیر، ویرانه و محروم مبدل کرده و امروز در پائیز، حرکت شجاعانه این جوان پادشاهی خواه و سرباز شاهزاده رضاپهلوی، جرقه حرکتی دیگر را در تاریخ جامعه ایران پدید آورد. جنبش ۱۹، کم کم شکل گرفت

از زمستان بی بهار ۱۹۷۹ تا امروز، ۱۸ بار مردم ایران ، مانند جامعه ای زنده و پویا، بپاخواستند و علیه «استبداد دینی» در سیستم توحش «خلافت اسلامی ولایت فقیه» قیام کردند تا شاید جنازه جمهوری اسلامی توخالی و پوچ را که مشابه یک صندوق لعنت است، دفن کنند

بار ۱۸م ، « قتل مهسا امینی» موجب جنبش شد و مانند گذشته، از یک سو هواداران سیاسی ۱۹۷۹ و یا افراد بهره مند از بقای رژیم، آن را منحرف کردند و از سوی دیگر هم چشمان بی خیال و نظاره گر و معامله گر جهانیان، در مقابل سرکوب وحشیانه سکوت کردند

فورا «ماشین تبلیغات» رژیم در صدد تغییر زمین بازی به نفع «دیکتاتور تهران» است و می گوید، امید سرلک، شکست عشقی خورده است

او، عشق به ایران، عشق به وطن، عشق به آزادی داشت و جانش را در پای اعتقادش گذاشت و مانند یک قهرمان، مشابه قهرمانان دیگر در تاریخ پادشاهی ایرانی، مرگ را بر ذلت و خواری در سایه استبداد دینی و توحش تروریسم اسلامی ترجیح داد

Bahram_Farokhi_2.jpgدر آمریکای ترامپ، هیچ چیز ساده نیست. هر پیروزی سیاسی، در خود بذر شکست آینده را نیز دارد و هر شکست، نشانی از بازگشت بالقوه. انتخابات اخیر در چند ایالت کلیدی آمریکا ، از نیوجرسی تا ویرجینیا و شهر نیویورک ، بار دیگر نشان داد که سیاست این کشور دیگر با معادلات سنتی قابل توضیح نیست.
دموکرات‌ها سه پیروزی پیاپی را جشن گرفتند، سه ضربهٔ نمادین به دونالد ترامپ و روایت پوپولیستی‌اش از آمریکا. اما زیر این پیروزی‌ها، شکافی پنهان در حال گسترش است: نبود چهره‌های میانه‌رو و متعادل که بتوانند آن نیروی اجتماعی عظیمِ خسته از دو قطبی‌ها را نمایندگی کنند.
نیوجرسی، پیروزی‌ای محتاطانه:
در نیوجرسی، دموکرات‌ها توانستند قدرت خود را حفظ کنند، اما حاشیهٔ پیروزی‌شان باریک‌تر از آن بود که بتوان به آن تکیه کرد. بخش مهمی از رأی‌دهندگان مستقل در نظرسنجی‌های پس از رأی‌گیری اعلام کردند که نه از دموکرات‌ها راضی‌اند و نه از بازگشت ترامپ، بلکه تنها گزینه‌ای را برگزیده‌اند که در لحظه کمتر نگران‌کننده می‌نمود. این یعنی پیروزی، بله، اما پیروزی‌ای شکننده و وابسته به اضطراب رأی‌دهندگان، نه به اعتماد آنان.
ویرجینیا, بازگشت تدبیر در برابر هیجان:
در ویرجینیا، نتیجه برای دموکرات‌ها بهتر بود. پیروزی قاطع در مجلس ایالتی و شکست جمهوری‌خواهان در رقابت‌های کلیدی، نشانه‌ای از بازگشت فضای میانه‌گرایانه بود. با این حال، تحلیل داده‌های انتخاباتی نشان می‌دهد که رأی‌دهندگان ویرجینیایی نه به خاطر برنامه‌های تازهٔ حزب، بلکه به دلیل نگرانی از بازگشت تندروی‌های دوران ترامپ به دموکرات‌ها اعتماد کردند.
این همان الگوی تکرارشونده‌ای است که بسیاری از استراتژیست‌های سیاسی آمریکا را نگران کرده: حزب دموکرات هنوز در حالِ «واکنش» است، نه «کنش». در حالی که ترامپ می‌داند چگونه گفتمان بسازد، دموکرات‌ها تنها در حال پاسخ دادن به گفتمان اویند.

liaghat.jpgنقدی بر مقاله‌ی «نسبت مخالفین رضا پهلوی با واقعیت» از منظر فلسفه‌ی سیاسی و تجربه‌ی تاریخی
اسماعیل لیاقت
در برابر تحلیل‌هایی که جامعه‌ی ایران را خارج از زمان و مکان تصویر می‌کنند، این مقاله با تکیه بر تجربه‌ی تاریخی، فلسفه‌ی کرامت، و اخلاق سیاسی، داوری ذات‌گرایانه‌ی نویسنده را به چالش می‌کشد. نقد سلطنت، نفی جامعه نیست؛ و دموکراسی، نه معجزه، بلکه فرآیند است.
در مقاله‌ی «نسبت مخالفین رضا پهلوی با واقعیت» منتشرشده در گویا نیوز، نویسنده با لحنی تحقیرآمیز، مخالفان سلطنت را به بی‌خبری از تاریخ، ناآشنایی با دموکراسی، و خیال‌پردازی متهم می‌کند. او می‌نویسد:
«گاهی برخی از جریانات یا افراد چنان سخن می‌گویند که گویی جامعه‌ی ایران ذاتاً مستعد دموکراسی بوده و پهلوی آن را تباه کرده است. یا تصور می‌کنند همین جامعه، پس از جمهوری اسلامی، در یک شب دموکراتیک می‌شود و پهلوی مانع این معجزه‌ی ناگهانی است!»
این جمله، نه فقط از نظر فلسفی، بلکه از منظر تاریخی و اخلاقی نیز محل تأمل است. زیرا:
تحلیل نویسنده، جامعه‌ی ایران را به‌گونه‌ای تصویر می‌کند که گویی در خلأ تاریخی و اجتماعی قرار دارد--نه تحت تأثیر استعمار، نه سرکوب، نه ساختار قدرت. این نگاه، از منظر فلسفه‌ی تاریخ، نوعی ذات‌گرایی فرهنگی است: فرض اینکه یک ملت، به‌طور ذاتی، مستعد یا غیرمستعد دموکراسی است. چنین داوری‌ای، در سنت‌های فلسفی از هگل تا آرنت، رد شده است. جامعه‌ها در بستر تجربه، نهاد، و کنش تاریخی شکل می‌گیرند--نه در ذات‌های فرضی.
۲. بیش از صد سال مبارزه برای دموکراسی نادیده گرفته شده
از انقلاب مشروطه تا جنبش ملی شدن نفت، از تلاش‌های آزادی‌خواهانه‌ی دهه‌های ۴۰ و ۵۰ تا جنبش سبز، و از جنبش «زن، زندگی، آزادی» تا اعتراضات کارگری و معلمان--جامعه‌ی ایران، بارها و بارها برای دموکراسی مبارزه کرده است. نادیده گرفتن این تاریخ، نه فقط بی‌انصافی‌ست، بلکه تحریف واقعیت است. اگر جامعه‌ی ایران به دموکراسی نرسیده، نه به‌خاطر «ذات عقب‌مانده»، بلکه به‌خاطر ساختارهای سرکوب، کودتا، و حذف نهادهای مدنی بوده است.

Masoud_amirkhalili.jpgکودتای السیسی علیه مرسی در مصر

محمد مرسی (1951- 2019) سیاستمدار و رئیس حزب آزادی و عدالت که توسط اخوان المسلمین مصر پس از انقلاب 2011 تأسیس شده بود در انتخابات ریاست جمهوری سال 2012 برای حزب خود نامزد شد. در دور اول رأی‌گیری، مرسی با % 25 بیشترین آرا را به دست آورد و در دور دوم انتخابات با % 52 آرای معتبر پیروز شد. مرسی با مراسم تحلیف خود در 30ژوئن 2012 به عنوان پنجمین رئیس جمهور مصر آغاز به کار کرد.

در 3 ژوئیه 2013، مرسی ، پس از روزها اعتراضات گسترده علیه سیاست‌هایش، در یک کودتای نظامی به رهبری ژنرال "عبد الفتاح السيسی" برکنار و زندانی می شود .برکناری مرسی درگیری‌های خشونت‌آمیز و بحران سیاسی در مصر را به دنبال داشت. مرسی ،پس از برکناری، در چندین محاکمه به حبس‌های طولانی مدت محکوم شد. مرسی در آخرین جلسه دادگاه در 17 ژوئن 2019 به کما رفت و در همان روز در بیمارستان درگذشت.

محاسبات السیسی قبل از کودتا:

السیسی مطمئن بود که روشنفکران سکولار مصر و نصف شهروندان مصری هم که مرسی اسلامگرا را انتخاب نکرده بودند اعتراضی به این کودتا نمی کنند. السیسی همچنین به خوبی آگاه بود که ارتش مصر هم از مرسی پشتیبانی نخواهد کرد.

به نظر می رسد که 13 سال بعد از کودتا السیسی علیه رئیس جمهور قانونی مصر،علیه مرسی ، نه فقط برای شهروندان مصری به خاطرآوردن برکناری مرسی بی اهمیت شده، بلکه همچنین خبری هم از اعتراضات اسلامگرایان در مصر شنیده نمی شود.

کودتای محمد رضا شاه علیه مصدق

مصدق در 3 آگوست 1953 ، با مراجعه به اخذ آرای عمومی، مجلس را منحل می کند. بعد از انحلال مجلس و بر طبق قانون اساسی شاه می توانست نخست وزیر ( مصدق ) را مرخص و نحست وزیر جدیدی را معرفی کند. در 13 آگوست 1953 شاه مصدق را با حکمی برکنار و زاهدی را به سمت نخست زیری منصوب کرد. اما مصدق بعد از دریافت حکم برکناری خود دستور می دهد که آورنده حکم و همچنین نخست وزیر جدید، زاهدی، را دستگیر کنند. طبق قانون اساسی مصدق می بایست نخست وزیری زاهدی را قبول و کناره گیری می کرد. در تاریخ 19 آگوست 1953 مصدق، پس از یک کودتا، دستگیر می شود.

اگر ژنرال السیسی علیه یک رئیس جمهور قانونی، علیه مرسی، کودتا کرد مصدق در زمان کودتا نخست وزیر قانونی نبود.

اما چرا روشنفکران سکولار ایرانی هر سال، در سال روز کودتا علیه مصدق، مراسم خود زنی و عزاداری برگزار می کنند: برای اینکه فرهنگ شیعه فرهنگ آیین های سوگواری سالانه است، فرهنگی که مصری های سنی مذهب با آن آشنایی ندارند.

مسعود امیرخلیلی

denmark.jpgکیهان لندن - پلیس دانمارک در شهر آرهوس یک مرد ۴۲ ساله افغانستانی را به اتهام جاسوسی برای جمهوری اسلامی و مشارکت در طرح حمله به اهداف یهودی در آلمان بازداشت کرده است.

به گزارش آسوشیتدپرس پلیس چهارشنبه ۱۴ آبان اعلام کرد این فرد در حومه ری‌سکوف و با همکاری سازمان اطلاعات دانمارک و پلیس شرق یوتلند بازداشت شده است.

پلیس اعلام کرد این فرد بر اساس حکم بازداشت آلمان دستگیر شده است و ماموران آلمانی نیز در جریان عملیات حضور داشتند.

دادستان‌های آلمانی گفته‌اند این مرد که از او با عنوان «تواپ.م» نام برده شد متهم است که به‌عنوان رابط در شبکه‌ای مرتبط با عملیات اطلاعاتی جمهوری اسلامی فعالیت داشته است. او سابقه تهیه سلاح، لوازم جانبی و مواد منفجره در دانمارک را دارد.

شواهد نشان می‌دهد «تواپ.م» تلاش کرده از طریق یک فرد ثالت برای «علی س» اسلحه تهیه کند که اواسط تیرماه به اتهام جمع‌آوری اطلاعات از اماکن یهودی در برلین بازداشت شد. «علی س»، ۵۳ ساله دارای تابعیت دوگانه افغانستانی ـ دانمارکی است.

بنا بر گزارش روزنامه آلمانی بیلد، علی پس از جمع‌آوری تصاویر و اطلاعات نظارتی از موسسات یهودی، مخفیانه به ایران سفر کرده بود.

در این گزارش آمده است که او در تهران با یکی از افسران نیروی قدس سپاه پاسداران دیدار کرده و عکس‌ها، ویدیوها و جزییاتی مربوط به اهداف احتمالی، از جمله دفاتر و رستوران‌های متعلق به جامعه یهودیان، را تحویل داده است.

علی پس از بازداشت در دانمارک به آلمان مسترد شد و اکنون با اتهام جاسوسی و برنامه‌ریزی برای انجام حمله به نفع سپاه پاسداران روبه‌رو است. مرد تازه بازداشت‌شده نیز در آلمان به «اقدام به قتل» متهم شده است.

به گفته پلیس، او قرار است ۱۴ آبان در دادگاهی در آرهوس حاضر شود تا درباره بازداشت موقت و روند استردادش به آلمان تصمیم‌گیری شود.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

سازمان اطلاعات دانمارک اعلام کرد این پرونده بخشی از الگوی گسترده‌تر فعالیت‌های اطلاعاتی و جاسوسی جمهوری اسلامی علیه مخالفانش در اروپاست.

بر اساس این گزارش، تهران در سال‌های گذشته فعالیت‌هایش را به هدف قرار دادن منافع اسرائیلی و یهودی گسترش داده است.

به گفته فین بورخ اندرسن رئیس این سازمان «این تهدید را به‌ویژه با توجه به استفاده ایران از واسطه‌ها و شبکه‌های تبهکار برای انجام اقدامات خشونت‌آمیز، بسیار جدی می‌گیریم.»

پلیس شرق یوتلاند اعلام کرده است در جریان عملیات دستگیری، منازل دیگری در مناطق تریگه و شمال آرهوس نیز بازرسی شده‌اند.

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgاحمد زیدآبادی

در ولایت ما مردم‌آزاری را به پاسگاه ژاندارمری کشاندند. پیرمردی به وساطت پا پیش گذاشت و گفت؛ حالا قبلاً کاری کرده اما اخیراً طوری حرف زده است که انگار قصد ادامۀ مردم‌آزاری ندارد!

سخن پیرمرد بر مردم‌آزار سخت گران آمد و بر سر او فریاد زد؛ من کی و کجا چنین حرفی زده‌ام؟ من به مردم‌آزاری افتخار می‌کنم! حکایت مدیر مسئول کیهان است! از برخی رسانه‌ها خشم گرفته که چرا از قول او نوشته‌اند که مخالف برخورد سخت و بگیر و ببند در موضوع حجاب است!

از این رو لازم دیده که با صدای هرچه بلندتر اعلام کند که سخنش تحریف شده و همچنان با ضرس قاطع، حامی برخورد سخت در این باره است! ظاهراً مردم‌آزاری هم عالمی دارد!

در ادعایی تازه، خبرگزاری فارس مدعی شده که آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی در زمان حیات خود با «پوشش خاصی» به استخر می‌رفته؛ خبری که هنوز منبع یا جزئیات روشنی درباره آن ارائه نشده است.

***

Mahmoud_Zahraei.jpgدر ادامه خودکشی های پرتعداد و‌زنجیره ای رزیدنت های پزشکی در ایران، خانم یاسمن شیرانی رزیدنت سال دوم بیماریهای زنان با خودکشی به زندگی خود پایان داد. هرچند قلبا و احساسا امیدواریم این مرگ دلخراش آخرین حلقه از این اتفاقات دلخراش باشد، اما تجربه سالهای گذشته و تکرار بی رویه این خودکشی ها ‌ما را به شدت نگران وضعیت غیرقابل تحمل بر جامعه رزیدنتی ایران می کند. 


مسئله‌ی خودکشی در میان رزیدنت‌های جوان به یکی از نگرانی‌های جدی جامعه‌ی درمانی و عمومی ایران تبدیل شده است. 
رزیدنت‌ها، به عنوان پزشکانی که در حال طی‌کردن دوره‌ی تخصص خود هستند، با فشارهای کاری، روحی و مالی قابل توجهی روبه‌رو هستند. 
این پدیده نه‌تنها از جنبه‌ی انسانی دردناک است، بلکه زنگ خطری برای نظام سلامت کشور نیز به شمار می‌آید، زیرا نشان‌دهنده‌ی فرسودگی روانی و ساختاری در یکی از حساس‌ترین گروه‌های حرفه‌ای جامعه است.

آمار رسمی درباره‌ی تعداد دقیق خودکشی رزیدنت‌ها در ایران منتشر نشده است و همین فقدان شفافیت، خود یکی از معضلات اصلی است

هیچ پایگاه دولتی و علنی‌ای وجود ندارد که شمار دقیقِ خودکشی‌ رزیدنت‌ها را به ‌صورت سالانه منتشر کرده باشد.

این عدم شفافیت آماری که بخش بزرگ آن به خاطر پنهان کاریهای حکومتی و بخشی به خاطر تابو پنداریهای جامعه است، ما را از دست یابی به تعداد واقعی این خودکشی ها محروم می سازد.

بسیاری از ارقامِ گزارش‌شده بر پایهٔ جمع‌بندی رسانه‌ای، مطالعات نمونۀ مقطعی و اظهارنظر متخصصان است.

چند منبع بین‌المللی و داخلی در سال‌های ۲۰۲۴-۲۰۲۵ میانگین آمار خودکشی موفق رزیدنت ها را ۱۳-۱۶ خودکشی در سال ذکر کرده اند. هرچند این عدد می تواند فاصله زیادی با آمار واقعی خودکشی داشته باشد، ولی بر اساس همین آمار هم ما به عدد نگران کننده ۱۳۰-۱۶۰ خودکشی موفق رزیدنت ها در ده سال گذشته می رسیم.

تحلیل‌های پژوهشی و گزارش‌ رسانه‌ایِ موردی علل متعدد و در هم‌تنیده‌ای را به عنوان علل بروز خودکشی در جامعه رزیدنتی ایران گزارش کرده‌اند؛

۱- فرسودگی شغلی : پژوهش‌ها نشان می‌دهند میزان فرسودگی شغلی در میان رزیدنت‌های ایران بسیار بالاست . برخی مطالعات نرخ‌ خودکشی ۳۰-۴۰٪ را در برخی نمونه‌ها گزارش کرده‌اند. فرسودگیِ مزمن ترکیبی از خستگی عاطفی، کاهش کارایی و تحقیر حرفه‌ای است.

۲- ساعات کاری طولانی و کم خوابی مزمن: شیفت‌های طولانی و پیاپی و محرومیت از خواب، سلامت روان را به شدت تضعیف می‌کند و جزء عوامل مؤثر در افزایش خطر خودکشی است. کشیک ها به صورت پیاپی و‌گاه یک روز در میان همراه با ساعات کاری بالا است.

macron.jpgبی‌دلیل نبود مکرون بدون همسرش به برزیل سفر کرد!

ایندیپندنت فارسی - تصاویری از امانوئل مکرون، رئیس‌جمهوری فرانسه، در حالی که برزیلی‌ها در خیابان‌های سالوادور از او استقبال می‌کنند و هوادارانش برای دست دادن، در آغوش گرفتن و عکس گرفتن دور او جمع شده‌اند، منتشر شده است.

امانوئل مکرون، که برای شرکت در اجلاس تغییرات اقلیمی سازمان ملل (کاپ۳۰) به برزیل سفر کرده است، با حضور در خیابان‌های شهر سالوادور در شرق برزیل، خواستار ایجاد یک «مثلث عشقی میان فرانسه، آفریقا و برزیل» شد.

سالوادور اولین شهر جهان است که در قرن شانزدهم در آن «بازار برده فروشی» به راه افتاد و قدرت‌های استعماری اروپا، برده‌های آفریقایی را برای کار در آمریکای جنوبی، به این شهر منتقل می‌کردند.

***

ایران وایر - دانشگاه آزاد اسلامی نجف‌آباد، روز چهارشنبه ۱۴آبان۱۴۰۴، مراسمی مفصل برای معرفی «دستگاه خودکار سُس‌زن» برگزار کرد؛ محصولی که به‌گفته برگزارکنندگان، نتیجه همکاری این دانشگاه با یکی از مجموعه‌های رستوران‌های زنجیره‌ای است. مسوولان در این مراسم مدعی شدند که این دستگاه «برای نخستین‌بار در جهان» ساخته شده و یک ابتکار کاملا جدید محسوب می‌شود.

ایران وایر - نهادی به نام «مبارزه با جنایت سازمان‌یافته و فساد» (OCCRP)، اطلاعاتی از ثروت و دارایی‌های «علی انصاری»، مالک و سهامدار عمده بانک منحل‌شده «آینده» و مالک پروژه «ایران مال» منتشر کرده است.

به گزارش این نهاد، علی انصاری، مالک یک عمارت ۳۳,۷ میلیون پوندی در یکی از محله‌های مرفه‌نشین لندن است.

ayandehlarge.jpg

اسنادی که به دست سازمان OCCRP رسیده نشان می‌دهد که این ملک دارای سه اتاق پذیرایی بزرگ، یک استخر سرپوشیده، یک سینما، اتاق‌های بازی، یک کتابخانه و هشت اتاق خواب با حمام اختصاصی است.

بانک آینده پس از تامین مالی ساخت یکی از بزرگ‌ترین مراکز خرید جهان در تهران، معروف به «ایران مال»، با مشکلات مالی مواجه شد.

بریتانیا، روز پنج‌شنبه، ۸آبان۱۴۰۴ نام «علی‌اکبر انصاری»، سهام‌دار عمده این بانک و تاجر ایرانی را به لیست افراد تحریم‌شده خود اضافه کرد.

مقامات بریتانیا، دلیل این اقدام را نقش او در «حمایت مالی از فعالیت‌های سپاه پاسداران» عنوان کرده‌اند.

«همیش فالکونر»، معاون امور خاورمیانه وزارت خارجه بریتانیا، در بیانیه‌ای در این‌باره تایید کرده است که «استفاده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از سرکوب و تهدیدهای هدفمند برای انجام اقدامات خصمانه، از جمله در بریتانیا، کاملا غیرقابل قبول است.»

او همچنین گفته است که بریتانیا «تهدیدهای سپاه پاسداران» را تحمل نخواهد کرد و در اتخاذ موثرترین اقدامات علیه آن‌ها «تردید به خود راه نخواهد داد.»

سایت دولت بریتانیا بعد از آخرین به‌روز‌رسانی نشان می‌دهد که مسدود کردن دارایی‌ها و ممنوعیت سفر برای انصاری اعمال شده است.

خبرگزاری «رویترز» گزارش داده که تماس‌های این رسانه برای این‌که نظر انصاری را در این‌باره جویا شود، بی‌پاسخ مانده است.

بانک آینده به‌دلیل بدهی‌های سنگین، توسط بانک مرکزی ایران منحل شد.

دولت بریتانیا، سال ۱۴۰۳ بخش‌هایی از سپاه پاسداران را به‌دلیل حمایت از حوثی‌های یمن و همچنین چهره‌های کلیدی نظامی ایران را پس از حمله موشکی و پهپادی تهران به اسراییل در ماه آوریل تحریم کرد.

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgایندیپندنت فارسی - به گزارش اسوشیتدپرس، کلودیا شاینباوم، رئیس‌ جمهوری مکزیک، روز سه‌شنبه در حالی که در مرکز تاریخی مکزیکوسیتی با شهروندان گفتگو می‌کرد، با حادثه‌ای غیرمنتظره روبه‌رو شد.

مردی که به نظر می‌رسید مست یا دچار رفتار غیرعادی است، از پشت به او نزدیک شد، دستانش را روی بدن رئیس‌ جمهوری گذاشت و تلاش کرد او را ببوسد.

در ویدئویی که به‌سرعت در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد، شاینباوم با حفظ آرامش و لبخندی کنترل‌شده، دستان مرد را کنار زد و در واکنش کوتاهی گفت: «نگران نباش.» دفتر رئیس‌ جمهوری مکزیک هنوز به این حادثه واکنشی رسمی نشان نداده است، اما نبودِ تیم محافظان در تصاویر و تاخیر در واکنش مسئولان حاضر، بحث‌های گسترده‌ای درباره سطح امنیت رئیس‌ جمهوری در میان کاربران و رسانه‌های محلی برانگیخته است.

تحلیلگران معتقدند این رویداد، ضعف در مدیریت امنیتی پیرامون شاینباوم را نشان می‌دهد، به‌ویژه در شرایطی که او در هفته‌های اخیر بارها درباره خطرات خشونت سیاسی در کشور سخن گفته بود.

این اتفاق در حالی رخ داد که شاینباوم، نخستین زن در تاریخ مکزیک که به مقام ریاست‌ جمهوری رسیده، همواره تلاش کرده است ارتباطی مستقیم و بی‌واسطه با مردم حفظ کند و میان جمعیت برای گرفتن عکس و دست‌دادن حضور یابد. اما این حادثه نشان داد چنین رفتارهایی در فضای پرتنش سیاسی و امنیتی کنونی مکزیک می‌تواند پیامدهای خطرناکی داشته باشد.

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgایران اینترنشنال - فخرالسادات محتشمی‌پور، فعال سیاسی، در پیامی که در اعتراض به بازداشت دوباره همسرش مصطفی تاجزاده، فعال سیاسی، منتشر کرد، با اشاره به هراس مقام‌های جمهوری اسلامی از مرگ گفت که در زمان جنگ ۱۲روزه، ابوالقاسم صلواتی، قاضی پرونده‌های سیاسی و سرکوب، در «سرداب امام‌زاده صالح» در شمیرانات تهران می‌خوابیده است.

محتشمی‌پور افزود: «شما که این‌قدر از مرگ می‌ترسید، کمی به اعمال و آینده خودتان و به مرگ فکر کنید.» سرداب امام‌زاده صالح، مقبره اصلی این مکان مذهبی، در زیرزمین قرار دارد و دسترسی به آن از طریق پلکانی در گوشه صحن ممکن است.

این بخش برای عموم آزاد نیست. مقام‌های جمهوری اسلامی تمهیدات شدید امنیتی در دوره جنگ و پس از آن را تایید کرده بودند. نمایندگانی از مجلس به جمع‌آوری تلفن‌های همراه مقام‌های انتظامی، نظامی و سیاسی اشاره کرده بودند.

علی خامنه‌ای نیز در روزهای جنگ و پس از آن به مخفی‌گاهی زیرزمینی رفته بود. پژوهشگر پیشین وزارت اطلاعات فاش کرده بود که مقام‌های بلندپایه جمهوری اسلامی، مانند اعضای گروه‌های چریکی، در خانه‌های امن زندگی مخفیانه دارند.

IMG_1800.jpegانا لله و انا الیه راجعون! عید ۲۰۲۶ امریکا را عزا کردند، من تأثرات قلبی خودم را نمی توانم اظهار کنم. قلب من در فشار است. این چند روزی که مسائل اخیر نیویورک را شنیده ام خوابم کم شده است [گریۀ حضار].ناراحت هستم [گریۀ حضار]. قلبم در فشار است [گریۀ حضار]. با تأثرات قلبی روزشماری می کنم که چه وقت مرگ من پیش بیاید [گریۀ شدید حضار]. امریکا دیگر عید ندارد نیویورک دیگر عید ندارد [گریۀ حضار]. عید امریکا را عزا کرده اند [گریۀ حضار]؛ عزا کردند و چراغانی کردند [گریۀ حضار]؛ عزا کردند و دسته جمعی سینه زنی کردند[گریۀ حضار]. نیویورک را فروختند، آزادی نیویورک را فروختند، روی خرابه های برج های تجارت جهانی؛ پایکوبی کردند. اگر من به جای امریکایی ها و نیویورکی ها بودم توو سرِ خودم می زدم؛ می گفتم بیرق سیاه بالای محل برج های یازده سپتامبر [گریۀ حضار]؛ بالای سر کاخ سفید بزنند؛ حالا قدم بعدیشان حسینیه کردن کاخ سفید است.
شهردار مسلمان شیعه ی اوگاندایی زُهرانِ «ممه دونی»، بچه ی سی و چهار ساله، یارو رسما و علنا یهودستیز هم هست. سوسیالیست و چپ و مسلمون و شیعه هم یکجا هست! به قول شهریار دگران خوشگل یک عضو و تو سر تا پا خوب آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری.... ببینیم پرزیدنت ترامپ چه خواهد کرد...


za.jpgصحبت های خانم نرگس محمدی برازنده برندۀ جایزۀ صلح نوبل نیست!

احمد زیدآبادی

سرکار خانم نرگس محمدی برندۀ جایزۀ صلح نوبل با انتشار متنی نوشته است: "‏جدال اصلی به واقع بین«بقاءطلبان» و «پایان‌خواهان» رژیم دینی استبدادی است." به گفتۀ او "اکنون «اصلاحات» به واقع انحراف، توهم، و لجاجتی بیش نیست."

در مورد محتوای سخن خانم محمدی و مفاهیم به کار گرفته شده در متن او، سخن بسیار است، ولی من در اینجا نمی‌خواهم وارد این موضوع شوم.

فقط می‌خواهم تأکید کنم که این لحنِ خاص و کلام قاطع و بی‌چون و چرا که شمار بسیاری از کنشگران صحنۀ سیاسی ایران را آزار می‌دهد، برازندۀ هر که باشد، برازندۀ "برندۀ جایزۀ صلح نوبل" نیست!

نرگس محمدی، در شبکه ایکس نوشت:

«اصلاحات» سالهاست که مرده

از قضا «اصلاحات» را خود جمهوری اسلامی کشت و رهبرش بر جنازه «اصلاحات»، پیش از جنازه سردارانش نماز خواند.

اکنون هم جمهوری اسلامی تلاش می کند برای انحراف افکار عمومی از مسئله اصلی که نزاع و چالش بین کسانی است که به «بقاء» جمهوری اسلامی باور دارند و کسانی که برای «پایان» دادن به جمهوری اسلامی تلاش می کنند، بازی جعلی«اصلاحات» را با بحث« اصلاح طلبان» و« غیر اصلاح طلبان»، داغ و پر بیننده کند

dr.jpgبازداشتی‌های بی‌گناه

ایران وایر، به برخی جزییات تکان‌دهنده و تناقضات در پرونده متهمان به قتل «روح‌الله عجمیان»، بسیجی که حکومت می‌گوید در مراسم چهلم حدیث نجفی در کرج به‌دست معترضان کشته شده، دست‌ یافته است.

بر اساس اطلاعات رسیده به ما، همان روز و در جریان تجمع اعتراضی در آرامستان «بهشت سکینه» کرج، در چهلم «حدیث نجفی»، دختر معترض کشته شده در شهریور۱۴۰۱، دکتر «حمید قره‌حسنلو» که دادگاه انقلاب کرج ابتدا به او اعدام و بعد ۱۵سال حبس در زندان یزد داد، جان یک روحانی به نام «یاسر اسماعیلی» را نجات داده است. این روحانی می‌خواسته در دادگاه به نفع او شهادت دهد، اما «موسی آصف‌الحسینی»، قاضی پرونده اجازه این کار را نداده است.

بر این اساس، عده‌ای که هویت آن‌ها برای ایران‌وایر مشخص نیست و معلوم نیست که آیا از معترضان بودند یا نه ، قصد داشتند این روحانی را که بعد از ضرب‌و‌شتم نیمه‌جان بوده، آتش بزنند، اما دکتر قره‌حسنلو مانع شده و حتی توانسته زمینه انتقال او به بیمارستان را مهیا کند. با این‌حال، بازجوها، شعبه اول دادگاه انقلاب کرج و همین‌طور خانواده عجمیان معتقدند که او در کشته‌شدن عجمیان نقش داشته است.

ایران‌وایر همچنین مطلع شده که ویدیویی نیز از تجمع روز ۱۲آبان۱۴۰۱ در بهشت سکینه وجود دارد که در آن صدای زنی منتسب به «فرزانه قره‌حسنلو» شنیده می‌شود که فریاد می‌زند و خطاب به معترضان خشمگین، می‌گوید که «نکِشید»، «نزنید». به‌نظر می‌رسد که این فریادها در واکنش به ضرب‌وشتم عجمیان است. این با روایتی که در دادگاه مطرح شد و گفته شده بود که عجمیان بعد از ضرب‌وشتم و ضربات چاقو، روی زمین کشیده شده نیز هم‌خوانی دارد. با این‌حال، دادگاه این سند مهم در بی‌گناهی فرزانه قره‌حسنلو را نیز نادیده گرفته است.

«ملیحه قره‌حسنلو»، خواهر فرزانه در گفت‌وگویی با ایران‌وایر با تاکید بر بی‌گناهی خواهر و شوهر خواهرش، می‌گوید که خانواده او و دیگر متهمان این پرونده در این سه سال، تحت فشارهای زیادی بوده‌اند و دیگر چیزی از آن‌ها باقی نمانده است.

***

ajm.jpgپرونده‌ای پر از تناقض؛ چطور می‌شود یک نفر هم نجات دهد و هم جان بگیرد؟

بر اساس اطلاعاتی که به ایران‌وایر رسیده، نحوه بازداشت، بازجویی‌ها، بررسی پرونده در دادگاه و حتی ارسال پرونده به همان شعبه پیشین بعد از نقض احکام از سوی دیوان عالی کشور، همگی نشان‌دهنده عدم رعایت اصول اولیه قانون در پرونده عجمیان بوده است؛ موضوعی که پرده از فشار نیروهای امنیتی برای تقاص گرفتن از شهروندان بازداشت‌شده در این پرونده و راضی‌کردن خانواده عجمیان دارد که حتی خواهان ریخته‌شدن خون‌های بیشتری بودند.

«میرزا ولی عجمیان»، پدر روح‌الله در یک برنامه زنده با گله از این‌که چرا همه متهمان پرونده قتل پسرش اعدام نشده‌اند، «علی اکبر ولایتی»، مشاور رهبر جمهوری اسلامی را متهم کرد که با دخالت در این پرونده مانع اعدام سایر متهمان شده است.

یکی از نکاتی که در این پرونده، به‌ویژه درباره حکم سنگین دکتر حمید قره‌حسنلو، از سوی قاضی آصف‌الحسینی نادیده گرفته شده است، شهادت مکتوب یک روحانی به‌نام «یاسر اسماعیلی» بوده که همان‌روز چهلم حدیث نجفی با کمک دکتر قره‌حسنلو از مرگ نجات پیدا می‌کند. آقای اسماعیلی خود به‌صورت داوطلبانه قصد داشته در دادگاه نیز شهادت دهد ولی حضور و شهادت او از سوی قاضی پذیرفته نشده است.

s400.jpgاحسان نگارچی
چند روزی ست که داستان کمک های نظامی روسها به جمهوری اسلامیربسیار داغ شده است که خبر از ترمیم پدافند هوایی می دهد .
از سوی دیگر، پس از جنگ دوازده روزه سخن از روسیه است و وفا و فریبش بسیار بیشتر شده است .
مخالفان نظام و اصلاح طلبان می‌گویند ،روس، تاجرِ سردِ منافع است، نه یارِ گرمِ روزهای سخت .
اصول‌گرایان اما او را برادرِ مؤمن می‌خوانند و تکیه‌گاهی در طوفان.
حقیقت، نه در دو سوی این جدال، که در میانه‌ی آن پنهان است.
روس‌ها بارها پشت ایران و جمهوری اسلامی را خالی کرده‌اند.
اما این‌بار در ماجرای سلاح، تحلیل گران مخالف نظام اندکی به خطا رفته اند .
پنداشته بودیم و پنداشته بودند که اس ۴۰۰ و سوخو امنیت و قدرت می‌آورد و سامانه‌ی اس ۴۰۰ چونان سپرِ جادویی‌ست و سوخو-۳۵، پرنده‌ای تمام عیار است.
جنگ روس و تشت رسوایی ها
اما جنگ اوکراین حقایق را روشن نمود و آنها که با دقت نگاه کردند ،دیدند در روسیه رادارها یکی پس از دیگری سوختند و سامانه‌ها فرو ریختند.
آسمان روسیه پر بود از سوراخ ، سوخو های روسی کلاغ هایی بودند که فقط غار غار می کردند و زمین روس پر از نشانه های شکست غرور .
روسها در مورد سامانه های پدافندی و هواپیماهای جنگی شان سال هاست که دروغ می گویند و تبلیغات دروغین می کنند تا بتوانند سلاح ها را بفروشند و شکلی از قدرت پوشالی را نیز حفظ نمایند ،اما جنگ اوکراین دست آنها را رو کرد .
در این بین آنچه هنوز تغییر نکرده , تحلیل اشتباه مخالفان نظام در مورد قدرت نظامی روسها و کمک نظامی آنها به جمهوری اسلامی ست .
شما به این ویدئو توجه کنید، مربوط به جنگ اوکراین است:

در یک ویدئوی منتشرشده که با پهپاد و در تاریخ ۶ اکتبر ۲۰۲۵ ضبط شده است، نیروهای تیپ ۹۲ اوکراین یک رادار 92N6E را هدف قرار داده و منهدم می‌کنند. این رادار یکی از بخش‌های اصلی سامانه پدافند هوایی S-400 روسیه و نقش کلیدی در شناسایی و هدف‌گیری دارد. این حمله در نزدیکی خطوط مقدم انجام شده است

iaeaPent.jpgهماهنگی پنتاگون و آژانس اتمی در تشدید فشار و هشدارهای همزمان به تهران

ناصر اعتمادی - رادیو بین المللی فرانسه

واشنگتن و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی هم‌زمان هشدارهایی جدی به تهران داه‌اند. وزیر جنگ آمریکا در تماس با همتای عراقی خود نسبت به واکنش نیروهای نیابتی ایران در عراق علیه منافع آمریکا هشدار داده، در حالی که رافائل گروسی خواستار همکاری جدی تهران با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ایران شده است . منابع غربی این دو پیام را بخشی از فشاری هماهنگ برای واداشتن تهران به شفاف‌سازی دربارۀ سرنوشت ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده ایران و جلوگیری از احیای توان هسته‌ای این کشور می‌دانند.

در حالی‌که تنش‌های هسته‌ای در خاورمیانه بار دیگر اوج گرفته است، گزارش‌های هم‌زمان از واشنگتن و وین نشان می‌دهند که آمریکا و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در مسیری هماهنگ برای افزایش فشار بر جمهوری اسلامی ایران گام برمی‌دارند. به گزارش روزنامۀ الشرق الأوسط تماس تلفنی میان وزیر جنگ آمریکا، پیت هگست، و وزیر دفاع عراق، ثابت العباسی، به عنوان «شدیدترین هشدار واشنگتن به بغداد» توصیف شده است. بر پایۀ این گزارش، وزیر جنگ آمریکا از طریق کاردار سفارت خود در بغداد، نسبت به هرگونه دخالت شبه نظامیان نیابتی تهران در واکنش به «عملیات نظامی برنامه‌ریزی‌شدۀ آمریکا در منطقه» هشدار داده است.

این تماس با سخنان رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، همزمان بود که در گفتگو با فایننشال تایمز تأکید کرده بود که ایران باید همکاری خود را با بازرسان سازمان ملل «به طور جدی بهبود بخشد» تا از تشدید تنش با غرب جلوگیری شود. گروسی همچنین گفته است که آژانس از زمان جنگ دوازده ‌روزه میان ایران و اسرائیل در ژوئن گذشته، هنوز به مراکز کلیدی هسته‌ای ایران چون فردو، نطنز و تأسیسات اصفهان دسترسی ندارد. مدیرکل آژانس هشدار داده بود که اگر ایران همکاری نکند، او ناچار خواهد بود اعلام کند که آژانس هیچ نظارتی بر مواد هسته‌ای به ویژه ذخیرۀ اورانیوم غنی‌شدۀ ایران ندارد.

هدف مشترک: فشار غیرمستقیم بر تهران

هرچند پیام رسمی واشنگتن خطاب به دولت بغداد صادر شده است، اما مخاطب واقعی هشدار، حکومت ایران بوده است :وزیر جنگ آمریکا به بغداد گفته تا تهران بشنود. هدف اعلام شدۀ این هشدار، بازداشتن نیروهای وابسته به تهران - از جمله کتائب حزب‌الله و عصائب اهل‌الحق - از انجام هرگونه اقدام تلافی‌جویانه علیه آمریکا اعلام شده در صورتی که این کشور عملیات نظامی در مرزهای عراق یا سوریه انجام بدهد. آمریکا قصد دارد با چنین هشدارهایی، پیامی روشن به تهران بفرستد : اگر ایران همچنان از همکاری با آژانس خودداری کند و سرنوشت حدود ۴۵۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شدۀ خود را پنهان نگاه دارد، احتمال اقدام نظامی از سوی آمریکا یا متحدانش (اسرائیل) وجود دارد.

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

یک مقام سابق پنتاگون به نقل از منابع امنیتی به رویترز گفته است که واشنگتن نگران از «احیای بخش‌های پنهان تأسیسات غنی‌سازی نطنز و فردو» است : مراکزی که در جریان جنگ تابستان گذشته هدف حمله اسرائیل و آمریکا قرار گرفتند اما «به طور کامل منهدم نشده‌اند». تایمز اسرائیل نیز با استناد به منابع آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تأیید کرده است که «بیشتر مواد غنی‌شده در سطوح بالا در ایران هنوز وجود دارد» و همین به «منشأ اصلی نگرانی غرب» تبدیل شده است. در حالی‌که تهران هرگونه تلاش برای ساخت سلاح هسته‌ای را انکار می‌کند، رافائل گروسی هشدار داده است که «وجود این حجم از مواد در سطحی نزدیک به غنای تسلیحاتی، به خودی خود مایۀ نگرانی جدی است»، به ویژه این که مسعود پزشکیان، رئیس جمهوری ایران، اعلام کرده که دولتش قصد دارد تأسیسات هسته‌ای آسیب‌دیده ایران را «با قدرتی بیشتر بازسازی کند».

iraq.jpgبه گزارش‌ خبرگزاری‌های بین‌المللی، وزیر جنگ ایالات متحده به تازگی در تماس تلفنی با همتای عراقی خود «شدیدترین هشدار» واشنگتن در خصوص گرو‌ه‌های شبه‌نظامی را که تاکنون سابقه نداشته، به بغداد داده است

یورونیوز - گزارش‌هایی در عراق نیز پیرامون تماس تلفنی که گفته می‌شود بین پیت هگست، وزیر جنگ ایالات متحده و همتای عراقی او صورت گرفته، در رسانه‌های این کشور منتشر شده است.

اگرچه بسیاری از جزئیات این تماس یا حتی زمان وقوع آن، هنوز نامشخص است، اما گزارش‌ها حکایت از آن دارد که عراق بسیار ملتهب و فضای سیاسی در این کشور مشتنج است.

روزنامه «الشرق الاوسط» چاپ لندن در گزارشی اعلام کرد: «دو روز پس از آن‌که پیامی از سوی واشنگتن به بغداد برای اطمینان‌بخشی درباره آینده روابط دوجانبه ارسال شد، دولت عراق ظاهراً شدیدترین هشدار خود از کاخ سفید را درباره گروه‌های مسلح دریافت کرده است.»

این هشدار پیش از انتخابات هفته آینده و پس از آن صادر شد که مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده نیز به عراق در خصوص حضور شبه‌نظامیان تحت حمایت ایران در این کشور هشدار داده بود.

ایران از شبه‌نظامیانی که در قالب نیروهای موسوم به حشد الشعبی در عراق فعالیت دارند، حمایت می‌کند. این نیروها شامل حدود ۱۰۰ هزار فرد مسلح در گروه‌های شبه‌نظامی مختلف می‌شوند.

به نوشته «الشرق الاوسط» پیام واشنگتن «حاوی یک تهدید مستقیم با این مضمون بوده است که اگر گروه‌های شبه‌نظامی عراقی در پاسخ به عملیات‌های برنامه‌ریزی شده ایالات متحده در مناطق نزدیک به عراق طی روزهای آینده، اقدامی تلافی‌جویانه‌ای انجام دهند، با واکنش شدید مواجه خواهند شد.»

این گزارش می‌افزاید: «تنها دو روز پس از آن‌که نشانه‌هایی از حمایت واشنگتن از محمد شیاع سودانی، نخست‌وزیر عراق دیده می‌شد و در حالی که او در آستانه انتخابات با اختلافات جدی در درون چارچوب هماهنگی شیعیان روبه‌رو است، بغداد از طریق تماس تلفنی وزیر جنگ آمریکا، پیت هگست با ثابت عباسی، وزیر دفاع عراق هشداری جدی دریافت کرد.»

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

این ماجرا نشان می‌دهد که عراق تا چه حد نگران روابط خود با ایالات متحده است. گروه کتائب حزب‌الله که تحت حمایت ایران قرار دارد ماه سپتامبر گذشته الیزابت سورکوف، پژوهشگر دانشگاه پرینستون را که دارای تابعیت دوگانه اسرائیلی و روسی است، آزاد کرد.

از نگرانی‌های عراق چه می‌دانیم؟

به گزارش الشرق الاوسط، وزیر دفاع عراق در یک مصاحبه تلویزیونی گفته است که هگست، از طریق کاردار سفارت آمریکا در بغداد درباره عملیات نظامی آتی در منطقه هشدار داده و «از گروه‌های عراقی خواسته بود در این تحولات مداخله نکنند».

ahmadi.jpg

انتخاب - در هفته‌های اخیر، اتحادیه اروپا از ادعا‌های امارات درمورد جزایر سه‌گانه ایران حمایت کرد، ادعا‌هایی که پس از ماجرای حمایت چین و روسیه از ادعای ابوظبی درمورد ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک افزون شد.

در گفت‌و‌گو با کوروش احمدی دیپلمات سابق ایران در نیویورک و نویسنده و محقق در حوزه جزایر خلیج فارس به خطرات تحرکات امارات پرداخته‌ایم.

***

تراژدی مشابه امید سرلک

| No Comments

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgبر پایه اطلاعات رسیده به منوتو، جوان پادشاهی‌خواه محمد اسماعیل‌زاده ۲۱ ساله به صورت مشکوکی جان خود را از دست داده است. منبع منوتو اطلاع داده این جوان پس از آن‌که در تلاش برای گرامیداشت زادروز ابوالفضل آدینه‌زاده، جان‌باخته اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ بوده تلفن‌های تهدید‌ آمیز حکومتی دریافت می‌کند.


نزدیکانش پس از چند روز بی‌خبری با مراجعه به منزل او، با پیکر بی‌جان آقای اسماعیل‌زاده روبه‌رو می‌شوند. این موضوع ۲۷ خرداد رخ داده است، اما پس از کشته‌شدن امید سرلک، منبع منوتو تصمیم گرفته این اطلاعات را از طریق منوتو رسانه‌ای کند.

خانواده این جوان اهل قزوین بودند و در جریان جنگ ۱۲ روزه محمد اسماعیل‌زاده به دلیل گرفتاری کاری موفق نشده بوده نزد آن‌ها برود.

Untitled-4.jpg

mahmoudian.jpgمهدی محمودیان، فعال سیاسی، در شبکه اجتماعی اکس خبر داد که دادستانی تهران علیه او اعلام جرم کرده است تنها چند دقیقه پس از انتشار یک صفحه از یک گزارش و انتقاد به نحوه برخورد دستگاه قضائی جمهوری اسلامی با مفسدان اقتصادی.

یادآور می‌شویم بابک زنجانی مفسد و رانتخوار بزرگ اقتصادی مدت‌ها ست که از زندان خارج شده و مهم‌تر این‌که در این مدت رئیس بانک مرکزی و اعضای مجلس شورای اسلامی را بارها تهدید کرده است.

با وجود اینکه بیش از ۱۰ سال گذشته اما بدهی خود را پرداخت نکرده و این بدهی با افت شدید ارزش پول ملی کشورمان رقمی بسیار ناچیز شده است.

به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، «بیش از یک دهه از صدور حکم قطعی برای بابک زنجانی در پرونده فساد نفتی می‌گذرد و هنوز بیش از ۹۹ درصد از بدهی دو میلیارد یورویی او به شرکت ملی نفت ایران به‌صورت نقدی تسویه نشده است. قوه قضائیه واکنشی به این موضوع تا کنون نداشته است.»

tweet2.jpg

افشاگری مهدی محمودیان: تبعیض در اجرای آیین‌نامه زندان‌ها و مرخصی محکومان اقتصادی

مهدی محمودیان در پاسخ به مدیرعامل خبرگزاری قوه قضاییه در ایکس:

بعید است که ندانید "سازمان زندانها یک آیین نامه دارد که به طور مشخص بندهایی از آن در مورد غیبت زندانیان از مرخصی است؛ البته اصلا "بعید نیست که ندانید" همین قوه ثضایبه در مورد محکومین مفاسد اقتصادی چگونه عمل کرده است.

برای اطلاع شما گوشه‌ای از حبس محکومین مفاسد اقتصادی رو ابنجا منتشر می‌کنم.

doc.jpg

پ.ن
اطلاعات جدول برای سال ۱۴۰۱ است و بروز رسانی نشده است.

ورود وزارت خارجه آمریکا به پرونده مرگ امید سرلک؛ تأکید بر وجود «نشانه‌های دخالت حکومت ایران»

خبرنامه گویا - وزارت خارجه آمریکا در واکنش به مرگ امید سرلک، جوانی از شهر الیگودرز استان لرستان که پس از انتشار ویدئویی از آتش زدن تصویر علی خامنه‌ای خبر جان‌باختنش منتشر شد، این حادثه را «مرگ فجیع» توصیف و آن را محکوم کرد.

tweet.jpg
صفحه فارسی وزارت خارجه آمریکا در شبکه اجتماعی ایکس در بیانیه‌ای اعلام کرد: «در حالی که مقام‌های محلی مدعی‌اند سرلک خودکشی کرده، زمان و شرایط حادثه به‌طور جدی احتمال دخالت حکومت ایران را مطرح می‌کند.»

در این بیانیه، مرگ سرلک «نمونه‌ای از سرکوب مخالفان» از سوی جمهوری اسلامی توصیف شده و آمده است: «ایالات متحده در کنار مردم ایران در مسیر دستیابی به عدالت، کرامت و آزادی ایستاده است.»

امید سرلک پس از انتشار ویدیویی که در آن تصویر رهبر جمهوری اسلامی را با صدای محمدرضا شاه پهلوی آتش زد، بی‌جان پیدا شد. خانواده او می‌گویند که امید «کشته شده است»، اما رسانه‌ها و مقام‌های حکومتی این روایت را رد کرده و علت مرگ را «خودکشی پس از شکست عشقی» عنوان کرده‌اند.

statedepartmentphoto.jpg

چند رسانه وابسته به نهادهای امنیتی نیز ویدیویی از اعترافات اجباری منتسب به خانواده سرلک منتشر کردند که در آن برادر او می‌گوید: «هیچ‌کدام از اعضای خانواده صفحه یا فعالیت رسانه‌ای ندارند. بگذارید قانون مسیر خود را طی کند.»

انتشار این ویدیوها و تصاویر عزاداری خانواده سرلک، موجی از واکنش‌های احساسی و اعتراضی در شبکه‌های اجتماعی ایجاد کرد. در مراسم خاکسپاری او، گروهی از شهروندان شعارهای اعتراضی سر دادند. در روزهای اخیر نیز کاربران با ارسال ویدیوهایی از آتش زدن تصاویر خامنه‌ای و روح‌الله خمینی، با سرلک ابراز همبستگی کرده‌اند.

شدت خشم عمومی و افزایش پرسش‌ها درباره چگونگی مرگ سرلک، روایت رسمی حکومت را زیر سؤال برده و بسیاری از کاربران و تحلیل‌گران این حادثه را «قتل حکومتی» توصیف می‌کنند. فضای شبکه‌های اجتماعی اکنون بر مطالبه روشن شدن حقیقت و پاسخ‌گویی مسئولان متمرکز شده است.

mamdani.pngفاکس‌نیوز می‌گوید پول سوروس و چپ‌گرایان مسیر پیروزی ممدانی در انتخابات شهرداری نیویورک را طراحی کردند

ایندیپندنت فارسی - زهران ممدانی، سوسیالیست مسلمان شیعه که برخی منابع مذهبی او را شیعه ۱۲ امامی (اثنی‌عشری) توصیف کرده‌اند از این پس شهردار نیویورک، ابرشهر آمریکا است. ممدانی ۳۴ ساله نخستین مسلمان و جوان‌ترین (در بیش از یک قرن اخیر) فردی است که اداره نیویورک به عنوان یکی از مهمترین شهرهای جهان را بر عهده می‌گیرد. میانگین سنی ۱۱۰ شهرداری که از سال ۱۶۸۰ در نیویورک حضور داشته‌اند ۵۰ سال بوده است.

پیروزی ممدانی در انتخابات شهرداری نیویورک از همین حالا بحث‌ها را درباره آینده حزب دمکرات در نیویورک آبی (رنگ حزب دمکرات) و به‌طور کلی آمریکا داغ‌تر کرده است.

ممدانی که دونالد ترامپ او را کمونیست می‌خواند، به گزارش فاکس از حمایت مالی قوی جورج سوروس و پشتیبانی سوسیالیست‌ها و چپ‌گرایان برخوردار بود موفق شد در انتخابات روز سه‌شنبه رقیبش، فرماندار پیشین نیویورک، اندرو کومو-که پس از شکست در انتخابات اولیه دموکرات‌ها به‌صورت مستقل وارد رقابت شد- و رقیب جمهوری‌خواه، کرتس اسلیوا را شکست دهد، و جایگزین شهردار اریک آدامز شود.

ممدانی در ۱۸ اکتبر ۱۹۹۱ در شهر کامپالا در اوگاندا متولد شد. پدرش محمود ممدانی، هندی آفریقایی و استاد دانشگاه و مادرش میلا نایر، فیلمساز هندی آمریکایی است و خانواده آنها زمانی که زهران هفت ساله بود به نیویورک مهاجرت کرد. زهران ممدانی مدرک کارشناسی خود را در رشته «مطالعات آفریقا» گرفت و در سال ۲۰۱۸ تابعیت آمریکا را دریافت کرد. زهران ممدانی از سال ۲۰۲۱ نماینده حوزه انتخابیه ۳۶ در مجمع ایالتی نیویورک به نمایندگی از محله آستوریای کویینز بود و در حزب دموکرات و سوسیالیست‌های دموکرات آمریکا عضویت دارد. او در اوایل سال ۲۰۲۵ با راما دواجی سوری‌تبار ازدواج کرد.

ممدانی که مواضع جنجالی علیه اسرائیل دارد، در کارزار انتخاباتی برای شهرداری نیویورک که از سال ۲۰۲۴ آغاز شد، به شدت بر موضوع کمک‌هزینه مسکن تمرکز کرده بود و قول داد که اجاره بها را ثابت نگه‌دارد، فروشگاه‌های مواد غذایی متعلق به شهرداری ایجاد کند و استفاده از اتوبوس‌ها برای مسافران رایگان شود. به گزارش هیل، او به سرعت به چهره‌ای جنجالی در حزب دموکرات تبدیل شد، به‌گونه‌ای که باعث شکاف در رهبری دموکرات‌های نیویورک درباره حمایت از او شد.

حواشی پروپاگاندا ۱۳ آبان

| No Comments

قسمت دومleft.jpg

در نخستین نوشته پیرامون چپهایی که نقش بسیار مهمی در ساختن سوسیال دموکراسی در اروپا را داشته اند، کوتاه اشاره ای شد و در پایان از طرفداران راست نیز درخواست شد دست آوردهای خود را که در خدمت بهبود جامعه و پیشرفت اجتماع بشری بوده است ارائه دهند، اما شوربختانه ناسزا و توهین تنها دست آوردی بود که ارائه گردید.

کسانی که با تاريخ مبارزات صد سال اخیر آشنایی دارند بخوبی آگاه هستند که بسیاری از چپها توسط امثال چپهایی که نامشان ذکر خواهد شد به مسلخ برده شدند، چرا که در مقابل خودسری و بی خردیهای آنها ایستادند و مقاومت کردند و سرانجام یا کشته و یا دق مرگ شدند.

ولی مگر اقدامات مخرب و دیکتاتور منشانه آن آدمها مورد تأیید کسانی بود که چپ بودند و خود قربانی آن خودسریها شدند؟

و نکته اساسی همين قضاوت تاریخی ست که نیازمند درایت است تا منصفانه قضاوت شود اگر میخواهیم داور خوب و با انصافی باشیم.

چپ مترقی و خردمند، چپی که مخالف حکم اعدام است، چپی که خواهان عدالت اجتماعی است، چپی که خواهان برابری حقوق زنان و مردان است، چپی که ضد نژادپرستی و مخالف هرگونه بردگی و بندگی است، چپی که... نباید ترس و ابایی از این داشته باشد که در مقابل کسانی که تحت لوای چپ اقدامات شرورانه و غیرانسانی می کنند به ایستد و افشاگری نکند !

آری ! من استالین هستم،

من بزرگ داس و چکش داران هستم، من سرکرده همه چپهای بی خرد در جهان هستم، من بنام کمونیسم بهترین رفقای حزبی خود را یا روانه اردوگاههای کار اجباری در سیبری کردم و یا دستور دادم آنها را سر به نیست کنند.

من در گولاکها کولاک کردم و با به گرسنگی کشاندن مخالفان خود، هزاران انسان بیگناه را به ورطه نابودی کشاندم.

من سنگ بنای نابودی دگر اندیشیدن را در عصر مدرن بنا نهادم. من شخصیت و هویت انسان‌های فرهیخته را چنان خورد کردم و از خود آنچنان کیش شخصیتی ساختم که نام من لرزه بر اندام مخالفانم می انداخت.

من نورالدین کیانوری رهبر حزب توده ایران هستم.

من چپ وامانده و درمانده و طرفدار استالین بودم و سپس طرفدار خمینی و خلخالی شدم و شیفته اعدام باید گردد افسران ایرانی در بالای پشت بام مدرسه رفاه و علوی.

من پول پوت هستم.

من رهبر حزب کمونیست کامبوج هستم.

من چپ بودم و در فکر ساختن جامعه بی طبقاتی. من میخواستم در کارخانه فکری خود پرولتاریایی بسازم نمونه در جهان، لذا کسانی را که عینک داشتند به جرم روشنفکر بورژوازی و خورده بورژوازی بودن سر به نیست کردم. در ضمن در جنگ آمریکا بر علیه ویتنام، من برهبری خمرهای سرخ بطور غیر مستقیم از کمکهای امپریالیسم آمریکا بهرمند شدم.

من مائو‌ هستم.

من رهبر کشور بیش از یک میلیاردی چین هستم. من چپ بودم و کمونیست. من مصمم بودم که همگان در چین یک نوع لباس بپوشند و یک نوع کفش بپا کنند. من تصورم بر این بود که آدمها همچون شیشه پپسی کولا هستند و میتوان همه آنها را به یک میزان پر کرد.البته سرانجام ریچارد نیکسون رئیس جمهور آمریکا در سال ۱۹۷۲ به چین آمد و در سفری رسمی یک شیشه پپسی کولای خنک بدستم داد.

من در چین انقلاب فرهنگی براه انداختم و هر آنکس را که مخالف افکارم بود، یا روانه زندان و یا از کار برکنار کردم. به فرمان من، هواداران عقل باخته ام، موی سر استادان دانشگاهها را که مخالف نظرم بودند در خیابان‌ها بصورت چهار خط تراشیدند و روی سرشان خط اتوبان درست کردند و تحقیرشان کردند تا عبرت دیگران باشند.

من دستور دادم گنجشکها را نیز نابود کنند، چرا که گمان می کردم اگر گنجشکها ریشه کن شوند تولید گندم بیشتر خواهد شد.

اما پس از کشتار گنجشکها حاصل کار برعکس در آمد، زیرا که گنجشکها کرمها را می خورند و این برای مزارع گندم بسیار مفید بود.

اگر چه پش از آن زیست شناسان در این مورد هشدار داده بودند، اما من آنها را به ضد انقلاب بودن متهم کردم.

البته ما هنوز هم خود را کمونیست می دانیم اما از هر امپریالیستی امپریالیست تر هستیم.

من چپ هستم.

من چریک فدایی اقلیت هستم، من با رفقای همرزم خود که به گونه ای دیگر من اندیشیدند، با زبان اسلحه سخن گفتم.

من چریک فدایی اکثریت هستم.

من فرخ نگهدار هستم.

من شاهکار و سمبل و نمونه تمام عیار چپهای عقب افتاده در جهان خلقت هستم.

من فرمانده کل قوای اکثریت هستم، من مارکسیست - لنینیست هستم و طرفدار ولایت فقیه در ایران. درست است که روی دو پا راه می روم اما برای بقای جمهوری اسلامی چهار نعل می تازم و از این بابت هم بسیار به خود می بالم.

nik.jpgبا ذهنیت و معیار دیروز، دیروزِ پنجاه‌وهفت را بررسیدن، یعنی تکرار همان خطا با زبانی آراسته‌تر. ما چنان دلمشغول تطهیر گذشته‌ایم که گویا رویدادها را نه برای درک کردن، که برای تبرئه کردن می فهمیم. توصیه می‌کنند گذشته را با معیار امروز نسنجید در حالیکه این توصیه بیشتر شبیه سپری است برای فرار از داوری، نه نشانی از شکیبایی علمی.

اگر پژوهشگری چون ماشالله آجودانی نتواند انقلاب مشروطه را از چشم علم امروز ببیند و با تکیه بر تفکرش در این خصوص، از "تقلیل‌گرایی" روشنفکری ما پرده بر دارد و نظریه پردازی کند، پس باید درِ تاریخ مشروطه را ببندیم و کلیدش را هم به همان دیروزی ها بسپاریم تا با همان معیار دیروز، رویداد دیروز را بسنجند!! با این بینش ها و توصیه های"خر رنگ کنی"، کجا را می خواهید فتح کنید؟ رنگ زدن بر زخم‌ها تا چرکشان دیده نشود؟

گذشته را بزک می‌کنند و نامش را احترام به تاریخ می‌گذارند. حال آنکه احترام راستین، در عریانیِ واقعیت است، نه در پنهان کردن آن. و تا این جرأت را نیاموزیم، محکومیم در دیروز بمانیم؛ با واژه‌های تازه، اما با همان ذهنی که مدام دارد دیروز را توجیه و تکرار می کند.

shah.jpgدر واپسین ساعات یکی از عصرهای زمستانی سال ۱۳۵۷، خبر رفتن شاه بر صفحهٔ نخست روزنامهٔ اطلاعات و سپس کیهان نقش بست -- خبری که یادآور یکی از تلخ‌ترین خاطرات تاریخ معاصر ایران و نقطهٔ عطفی در سرنوشت این سرزمین است. با خروج محمدرضا شاه پهلوی از کشور، راه برای پیروزی انقلاب اسلامی هموار شد و پروندهٔ خاندان پهلوی -- خانواده‌ای که در بستر تاریخ مدرن ایران نقشی سازنده داشت و هم‌زمان با لغزش‌ها و اشتباهات، دستاوردهایی نیز برجای گذاشت -- بسته شد. نه تنها مسیر نوسازی و توسعهٔ ایران متوقف شد، بلکه دستاوردهای چندین‌سالهٔ ملت ایران در امتداد جنبش مشروطه دچار گسست و فروپاشی گردید. انقلاب، هرچند در ظاهر با شعار آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی شکل گرفت، در عمل نقطهٔ پایانی روند نوسازی و حرکت ایران به سوی مردم‌سالاری و پیوستن به قافلهٔ تمدن جهانی شد.

حکومت برخاسته از انقلاب، برخلاف ادعای خود، نه بر پایهٔ قانون و مشارکت ملی، بلکه بر مبنای ایدئولوژی و تمرکز قدرت شکل گرفت؛ بدین‌سان ایران از مسیر تاریخیِ مشروطه و مدرن‌سازی فاصله گرفت و وارد دوره‌ای از انزوا، سرکوب و عقب‌ماندگی سیاسی شد.

در سال‌های پس از انقلاب، ضرورت بازنگری در مسیر طی‌شده و بازگشت به آرمان‌های مشروطه -- یعنی حاکمیت قانون، آزادی و مردم‌سالاری -- بار دیگر در میان نیروهای ملی‌گرا و مشروطه‌خواه، به‌ویژه آنان که گرایشی به نظام پادشاهی داشتند، مطرح شد. این بازگشت، نه بازتولید گذشته، که تلاشی برای بازیابی سنت ملی، حاکمیت قانون و تلفیق آن با مقتضیات دنیای مدرن بود.

در دوران رضاشاه، حفظ امنیت و تمامیت ارضی ایران در اولویت قرار داشت و با برآمدن او، پایه‌های دولت مدرن و نهادهای ملی گذاشته شد. محمدرضا شاه نیز راه پدر را در جهت نوسازی ایران ادامه داد و با اجرای «انقلاب سفید» تحولات اجتماعی و اقتصادی گسترده‌ای را برای روزآمدسازی کشور پی گرفت. کارنامهٔ پهلوی‌ها، با همهٔ نقدها و کاستی‌ها، در بستر جنبش مشروطه‌خواهی معنا می‌یابد؛ جنبشی که هدفش استقرار قانون، آزادی و رساندن ایران به جایگاه شایسته در میان ملت‌های پیشرفته بود.

etebari22.jpgدر نیم‌قرن گذشته، کشورهای همسایه ایران، هر یک بر پایه چالش‌های جغرافیایی، اقتصادی و سیاسی خود، مسیر متفاوتی را برای بقا و پیشرفت برگزیده‌اند. اما وجه مشترک همه آن‌ها این است که علی‌رغم تفاوت در سبک حکمرانی و میزان رواداری سیاسی، همگی در چارچوب نظام اقتصادی و امنیتی غرب عمل می‌کنند

دیوید اعتباری - کیهان لندن

از عمانِ صلح‌جو تا عربستانِ در حال نوسازی، از اماراتِ تکنوکرات تا قطرِ رسانه‌محور و ترکیهٔ عمل‌گرا، همه کوشیده‌اند در نهایت جایگاه خود را در نظم جهانی موجود تثبیت کنند، نه در برابر آن بایستند.

در جهان امروز، کشوری می‌تواند پایدار و تأثیرگذار بماند که به جای ایدئولوژی‌محوری، واقعیت ژئوپلیتیک را درک کرده و با هوشمندی، از آن برای منافع ملی خود بهره گیرد.

ایران آینده نیز اگر بخواهد راهی باثبات برای آزادی و توسعه بگشاید، باید از همین منطق بهره گیرد: شناخت واقعیت، نه آرزو؛ و ساختن بر مبنای ظرفیت، نه شعار.

هدف از مرور تجربه این کشورها، تأیید یا توجیه همه سیاست‌های آنان نیست، بلکه نشان دادن روش‌مندی و منطق تصمیم‌گیری در مسیر توسعه است؛ این‌که هر یک چگونه با تکیه بر شرایط بومی، از چالش‌ها به فرصت رسیده‌اند.

برای ایران، این تجربه‌ها می‌تواند به‌منزلهٔ نقشه‌ای تحلیلی باشد تا مسیر آینده بر پایه شناخت، ساختار و تخصص شکل گیرد، نه بر واکنش و شعار.

عمان: عقلانیت در سایه محدودیت

عمان کشوری است با منابع نفتی محدود، جمعیتی کوچک و جغرافیایی دشوار؛ سرزمینی کوهستانی با نواحی پراکنده و هزینه‌های بالای اداره. همین محدودیت‌ها سبب شد سلطان قابوس بن سعید مسیر توسعه تدریجی، زیرساختی و صلح‌محور را انتخاب کند.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

به‌جای رقابت در نمایش ثروت، عمان آموزش، خدمات بهداشتی و شبکه حمل‌ونقل را گسترش داد و به کشوری باثبات و متوازن بدل شد. در سیاست خارجی نیز، موقعیت حساس در تنگه هرمز و همسایگی با ایران، عمان را به سوی بی‌طرفی فعال و میانجی‌گری دیپلماتیک سوق داد. سلطان قابوس این فلسفه را چنین خلاصه کرد:

«سیاست ما بر پایه دوستی با همه و دشمنی با هیچ‌کس است.»

azaribanner.jpgقتل امید سرلک، جوان ۲۵ ساله از الیگودرز، تنها مرگ یک انسان نیست؛ بازتاب چهره‌ی خون‌آلودِ حکومتی است که از فریاد و تصویرِ حقیقت می‌ترسد.

جوانی که به جرم آتش زدن عکس علی خامنه‌ای و انتشار ویدیویی در ستایش آزادی، جان خود را از دست داد. امید سرلک نماد نسلی است که در برابر ظلم زانو نزد و بهای بیداری را با خون خود پرداخت.

۱. حقیقتی که پنهان نماند

چند روز پس از انتشار ویدیوی آتش زدن تصویر خامنه‌ای، امید سرلک به‌دست نیروهای پاسدار کشته شد.

پیکر او را در خودرویی یافتند و مقام انتظامی منطقه ادعا کرد که «خودکشی کرده است».

اما مردم شهر و پدر داغدارش فریاد زدند: «پهلوانم را کشتند!»

در مراسم خاک‌سپاری، فریادهای «مرگ بر دیکتاتور» و «می‌کُشم آن‌که برادرم کشت» در فضای شهر پیچید.
شهروندان الیگودرز می‌گویند نیروهای امنیتی خانواده را وادار کرده بودند روایت دروغینِ خودکشی را بپذیرند.

در جمهوری اسلامی، «خودکشی» دیگر معنای مرگ داوطلبانه ندارد؛ معنایش «قتل حکومتی» است.
از نوید افکاری تا نیکا شاکرمی، از مهسا امینی تا ستار بهشتی، ده‌ها جوان ایرانی با سناریوهای مشابه کشته شده‌اند و حکومت هر بار دروغی تازه ساخته است.

۲. ترس حکومت از تصویر خود

ترس جمهوری اسلامی از تصویر سوخته‌ی خامنه‌ای، ترس از فروپاشی چهره‌ی خودش است.
وقتی حاکمیت از آتش زدن یک عکس به وحشت می‌افتد، معنایش آن است که مشروعیتش را از دست داده است.

آتش زدن تصویر رهبر، برای مردم فریاد آزادی است، و برای حکومت زنگ پایان اقتدار.
قدرتی که از واژه‌ی «آزادی» می‌ترسد، دیگر قدرت نیست؛ سایه‌ای از وحشت است.

حکومتی که برای خاموش کردن یک صدا دست به قتل می‌زند، در حقیقت اعتراف می‌کند که حقیقت از گلوله نیرومندتر است.

و این حقیقت همان چیزی است که نسل جوان ایران دوباره کشف کرده است.

۳. از بخشش محمدرضا شاه پهلوی تا انتقام آخوندها

برای درک عمق سقوط امروز، باید به گذشته بازگشت.

محمدرضا شاه پهلوی پس از سوءقصد به جانش در سال ۱۳۲۷، گفت:

خلاصه مقاله پیتر راجرز برای مادرن دیپلماسی

ترجمه خبرنامه گویا

در سال‌های اخیر، تحریم‌هایی که آمریکا و متحدانش علیه ایران اعمال کرده‌اند، از یک ابزار اقتصادی فراتر رفته و تبدیل به ستون اصلی «دیپلماسی فشار» واشنگتن شده است. هدف این سیاست، تغییر رفتار ایران و تقویت نظم غربی اعلام شده بود، اما نتیجه‌ی آن در عمل، کاملاً برعکس بوده است.

trojanhorselarge2.jpg
طبق گزارش‌های کنگره آمریکا، تحریم‌های اعمال‌شده علیه ایران شدیدترین تحریم‌ها در چهار دهه گذشته است؛ تحریم‌هایی که دسترسی ایران به سیستم مالی جهانی، صادرات نفت و همکاری‌های صنعتی و نظامی را هدف قرار داده‌اند. با این حال، اقتصاد جهانی پیچیده‌تر از آن است که با چنین فشارهایی نتایج مورد انتظار واشنگتن حاصل شود.

تحریم‌ها نه‌تنها باعث کاهش ارتباطات خارجی ایران نشد، بلکه تهران را به‌سمت همکاری گسترده با چین سوق داد. تقریباً تمام صادرات نفت ایران در سال ۲۰۲۴ به چین رفته و همین موضوع پکن را به خریدار اصلی و تأثیرگذار نفت ایران تبدیل کرده است. چین از این وضعیت بهره‌مند شده و انرژی ارزان دریافت می‌کند، در زیرساخت‌های ایران سرمایه‌گذاری می‌کند و شبکه‌های مالی موازی ایجاد می‌کند که وابستگی به دلار را دور می‌زند.

مطالعات متعدد نشان می‌دهد که چین حتی به ایران در توسعه ابزارهای دورزدن تحریم‌ها کمک کرده است. تلاش‌های آمریکا برای جلوگیری از این همکاری--از جمله تحریم برخی پالایشگاه‌های چینی--نه‌تنها مؤثر نبوده، بلکه مسیرهای پیچیده‌تری برای تجارت پنهان نفت ایجاد کرده است.

با تداوم فشارهای غرب، روابط ایران و چین از یک همکاری تاکتیکی به یک وابستگی ساختاری تبدیل شده است. ایران در حال تبدیل شدن به پلی برای گسترش نفوذ ژئوپلیتیک چین در خاورمیانه است؛ مسیری که بازگشت از آن دشوارتر می‌شود.

بن‌بست سیاسی میان تهران و واشنگتن نیز این روند را سرعت بخشیده است. ایران بدون تضمین مشخص حاضر به مذاکره نیست، و آمریکا قادر به ارائه چنین تضمینی نیست. در این خلأ، چین و تا حدی روسیه جایگزین غرب شده‌اند.

این وابستگی خارجی، پیامدهای داخلی هم دارد: تقویت جناح‌های سیاسی طرفدار نگاه به شرق و تضعیف نیروهای متمایل به تعامل با غرب. به‌عبارت ساده، تحریم‌ها رفتار ایران را تغییر نداده؛ بلکه مسیر سیاست خارجی و داخلی این کشور را تثبیت کرده است.

تحلیلگران معتقدند ادامه این وضعیت به معنای از دست رفتن اهرم‌های نفوذ غرب است. اگر آمریکا می‌خواهد نقش خود را در خاورمیانه حفظ کند، باید از چرخه بی‌پایان تحریم‌ها خارج شده و مسیر دیپلماسی تدریجی را باز کند؛ مسیری که بتواند به کاهش تنش و باز شدن راه گفت‌وگو بینجامد.

در نهایت، میراث اصلی سیاست تحریم آمریکا علیه جمهوری اسلامی نه در گزارش‌های رسمی، بلکه در تغییر توازن قدرت جهانی دیده می‌شود: ایران اکنون بخشی از یک بلوک غیرغربی به رهبری چین است و این وابستگی هر سال عمیق‌تر می‌شود.

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgافراطی‌ها سردرگم شده‌اند

احمد زیدآبادی

پدیده‌ای مثل پیروزی زهران ممدانی در انتخابات شهرداری نیویورک طیف‌های افراطی چپگرا و مذهبی را دچار تناقضی لاینحل می‌کند. این طیف از نیروها نمی‌دانند که از پیروزی او باید ابراز خوشحالی کنند یا ناراحتی!

اگر خوشحالی کنند، عملاً به ظرفیت دمکراسی آمریکایی اعتراف کرده‌اند و اگر از خود ناراحتی بروز دهند که در کنار ترامپ و راست‌های افراطی قرار می‌گیرند!

در همین زمینه:

خدا هیچ کس را دچار چنین بلا تکلیفی نکند

مجید مرادی

پیروزی یک شیعه اثنی عشری به عنوان حاکم نیویورک در لیبرال دموکراسی ایالات متحده نشان داد که اگر نظارت استنسابی یا استصوابی نباشد ملت‌ها نمایندگان خود. را با رأی بالا انتخاب می کنند نه با 4 و 5 و 6 درصد.

حالا عده‌ای در ایران سرگیجه گرفته‌اند و نمی‌دانند چه خاکی بر سر خودشان بریزند.
آیا از پیروزی زهران ممدانی شیعه اثناعشری خوشحال باشند یا از بدی های لیبرال دموکراسی امریکایی شعر ببافند و نظارت استصوابی را به آمریکا صادر کنند.

خدا هیچ کس را دچار چنین بلا تکلیفی نکند.

تصاویر منتشرشده در کانال‌های حامی سپاه پاسداران نشان می‌دهد بنری با عنوان «مقابل ایران دوباره زانو می‌زنید» روبه‌روی سفارت بریتانیا در تهران نصب شده است.

این بنر به برنامه شهرداری تهران برای رونمایی از مجسمه‌ای با همین مضمون مربوط است که قرار است روز جمعه ۱۶ آبان‌ماه در میدان انقلاب تهران برگزار شود. مهدی مذهبی، مدیرعامل سازمان زیباسازی شهر تهران، پیشتر درباره این طرح گفته بود: «این مجسمه بازتابی از ایستادگی تاریخی ملت ایران در برابر بیگانگان است و یادآور لحظاتی است که دشمنان سرزمین ما در برابر اراده مردم ایران به زانو درآمدند.»

جمهوری اسلامی پس از پایان جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل به استفاده از نمادهای ملی و تاریخی در فضاهای عمومی روی آورده و مقام‌ها و نهادها تلاش دارند این رویکرد را در پروژه‌های هنری و شهری گسترش دهند.

بیلبورد تبلیغاتی حکومتی که به‌تازگی در میدان انقلاب تهران نصب شده است تصویر تعدادی از چهره‌های سیاسی ایران و جهان را محصور در تاج مجسمۀ آزادی آمریکا نشان می‌دهد.

🔸بر این بیلبورد که بخشی از کارزار تبلیغاتی حکومت جمهوری اسلامی ایران علیه ایالات متحده است عبارت «پشت وعده‌های آزادی» نوشته شده و تصاویر سیاستمدارانی نظیر محمد مصدق، محمدرضاشاه پهلوی و صدام حسین در آن دیده می‌شود.

🔸در این تصویر چهره‌های سیاسی دیگری همچون معمر قذافی، ولودیمیر زلنسکی و اشرف غنی هم گنجانده شده است اما هیچ توضیحی دربارۀ دلیل کنار هم قرار گرفتن این چهره های سیاسی و واقعیت‌های تاریخی پیرامون آن‌ها داده نشده است.

0002.jpg

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgقله دماوند بدون برف شد

ایران وایر - تصاویر تازه از قله دماوند نشان می‌دهد که این قله در آبان‌ماه امسال کاملا بی‌برف مانده است؛ وضعیتی کم‌سابقه که نشانه‌ای روشن از تشدید بحران اقلیمی و خشکسالی در کشور به شمار می‌رود.

کارشناسان می‌گویند کاهش بارندگی، افزایش دمای میانگین سالانه و فرسایش منابع طبیعی، از مهم‌ترین دلایل این وضعیت نگران‌کننده است.

:::

ویدیوی منتشرشده از برنامه‌ای در صداوسیما نشان می‌دهد که یک جوان حامی حکومت با اشاره به قتل حکومتی مهسا امینی می‌گوید: «در اعتراضات زن را وسیله قرار دادند. وگرنه نمی‌شود جان یک دختر برایتان مهم باشد اما به وضعیت زنان در غزه بی‌اهمیت باشید. خون مهسا که رنگین‌تر از مردم غزه نیست.»

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpg

نظر یکتا ناصر درباره اتهام پژمان جمشیدی و ماجرای سفر به کانادا

پس از بازداشت موقت پژمان جمشیدی، بازیگر مشهور سینما و تلویزیون، و آزادی او با وثیقه، حواشی پیرامون این پرونده و سفر ناگهانی او به کانادا ادامه دارد. روزنامه اینترنتی «فراز» در گفت‌وگو با **یکتا ناصر**، بازیگر فیلم نیمه‌تمام «مازراتی» (آخرین همکاری جمشیدی)، به ابعاد این ماجرا پرداخته است.


نکات کلیدی مصاحبه با یکتا ناصر:

*دفاع از پژمان جمشیدی:* یکتا ناصر با تأکید بر اینکه «نه تنها من، بلکه همکاران پشت صحنه هرگز برخورد زننده یا آزاردهنده‌ای از آقای جمشیدی ندیده‌اند»، به شدت درباره اتهام واردشده ابراز تردید می‌کند.

*توطئه رقبا؟* ناصر می‌گوید: «سوپراستاری مثل آقای جمشیدی باید حواسش باشد که مورد توطئه آدم‌های دیگر قرار نگیرد، نه اینکه خودش چنین اتفاقی را رقم بزند. او آدم خنگ و بی‌هوشی نیست.»

*سفر به کانادا:* یکتا ناصر درباره زمان سفر و احتمال بازنگشتن جمشیدی، ابراز بی‌اطلاعی کرده و می‌گوید سفر او برای دیدن خانواده‌اش، پیش از این اتفاق هم برنامه‌ریزی شده بود. (وکیل جمشیدی این سفر را برای دیدار با خانواده دانسته و شایعه مهاجرت را تکذیب کرده است.)

*سرنوشت فیلم مازراتی:* با وجود باقی ماندن یک بخش از فیلم، ناصر امیدوار است که فیلم «مازراتی» بتواند بدون حضور جمشیدی در آن بخش باقی‌مانده، به مرحله اکران برسد و تهیه‌کنندگان متضرر نشوند.

*دلیل عدم تماس:* یکتا ناصر می‌گوید به دلیل آسیب‌پذیری افراد در چنین بحران‌هایی، پس از آزادی با پژمان جمشیدی تماس نگرفته است.

yasharS.jpg

بانک ملی هم "کُلپس" خواهد کرد، ادغام بانک آینده، باعث فروپاشی بانک ملی هم خواهد شد

اپک تایمز - هشدار درباره ادغام بانک آینده با بانک ملی یاشار سلطانی، روزنامه‌نگار با انتقاد از طرح ادغام بانک آینده در بانک ملی هشدار داد که این اقدام بدون زیرساخت فنی و مدیریتی کافی انجام می‌شود و می‌تواند به بحرانی گسترده در نظام بانکی کشور منجر شود.

او همچنین بیان کرد که بزرگترین فاجعه در این زمینه در راه است.

***

صابر کاظمی درگذشت

| No Comments

marg.pngبا اعلام فدراسیون والیبال، صابر کاظمی، بازیکن تیم ملی والیبال ایران، سحرگاه امروز چهارشنبه ۱۴ آبان‌ماه، در ۲۶ سالگی درگذشت.

کاظمی که قرار بود در فصل جاری برای تیم الریان قطر به میدان برود، روز جمعه ۲۵ مهرماه، هنگام ریکاوری در استخر دچار عارضه مغزی و به بیمارستان منتقل شد. او روز دوشنبه پنجم آبان با هماهنگی فدراسیون والیبال و تیم پزشکی از دوحه به تهران منتقل شد.

فدراسیون والیبال جمهوری اسلامی ایران در پیامی این ضایعه جان‌سوز را به خانواده محترم کاظمی و خانواده بزرگ والیبال کشور تسلیت گفت.

در پیام فدراسیون والیبال آمده است: با نهایت تأثر و تأسف، درگذشت صابر عزیز، بازیکن ارزشمند تیم ملی والیبال را تسلیت عرض می‌نمائیم.

از درگاه خداوند متعال برای آن مرحوم رحمت و مغفرت واسعه و برای خانواده محترم و دوستدارانش صبر و شکیبایی مسئلت داریم.

پخش سخنرانی قدیمی ناطق نوری در شبکه خبر پس از انتقاد او از اشغال سفارت آمریکا

خبرنامه گویا - شبکه خبر در اقدامی کم‌سابقه، پیش از پخش برنامه‌ی «خبر ۱۴» امروز سه‌شنبه، سخنرانی قدیمی علی‌اکبر ناطق‌نوری در مراسم ۱۳ آبان سال ۷۲ را بازپخش کرد. در آن سخنرانی که مربوط به زمانی است که ناطق‌نوری ریاست مجلس را بر عهده داشت، او با لحن انتقادی درباره هرگونه رابطه یا مذاکره با آمریکا سخن گفته است.

nateghnourilarge.jpg
این بازپخش ظاهراً پاسخی به اظهارات اخیر ناطق‌نوری است که در آن اشغال سفارت آمریکا را «اشتباه بزرگی» توصیف و گفته بود: «بسیاری از گرفتاری‌ها از همان نقطه آغاز شد.»

در سخنرانی بازپخش‌شده از سال ۷۲، ناطق‌نوری تأکید می‌کند کسانی که از لزوم مذاکره با آمریکا سخن می‌گویند ساده‌اندیش هستند و سفارت آمریکا را «جاسوس‌خانه‌ای علیه انقلاب» توصیف می‌کند. او همچنین می‌پرسد چگونه ممکن است کسانی پیشنهاد برقراری رابطه با آمریکا را مطرح کنند و هشدار می‌دهد که تا زمانی که ایران «زمان شاه» نشود، آمریکا دست از فشار نخواهد برداشت.

این حرکت شبکه خبر، که بازپخش یک سخنرانی تاریخی را درست قبل از خبر اصلی انتخاب کرده است، در فضای رسانه‌ای به‌عنوان واکنشی نمادین به اظهارات اخیر ناطق‌نوری تفسیر شده است. تابناک این موضوع را پوشش داده و اشاره کرده که بازپخش سخنرانی‌های تاریخی گاهی به‌صورت هوشمندانه به‌عنوان پاسخی رسانه‌ای به اظهارات حال حاضر به‌کار می‌رود.

tajzadeh.jpgتحکیم ملت - ساعاتی پیش، مأموران دادستانی به دستور دادستان تهران با پنج خودروی انتظامی و امنیتی به منزل دختر مصطفی تاج‌زاده یورش برده و او را بازداشت و به زندان بازگرداندند.

فخرالسادات محتشمی‌پور، همسر سید مصطفی تاج‌زاده، در پیامی در شبکه اجتماعی «ایکس» از بازداشت مجدد همسرش خبر داد. او نوشت: «با توجه به پیگیری‌های مکرر شما عزیزان در مورد وضعیت حضور همسر عزیزم، آزاده‌ی دربند سید مصطفی تاج‌زاده، در مراسم ترحیم یگانه برادرش، به اطلاع می‌رسانم آقای تاج‌زاده شامگاه سه‌شنبه ۱۳ آبان‌ماه با یورش مأموران امنیتی به منزل دخترش از حضور در مراسم شب هفت مرحوم سید محمد تاج‌زاده محروم شد.»

تاج‌زاده که برای شرکت در مراسم درگذشت برادرش به مرخصی کوتاه آمده بود، بدون هیچ توضیح رسمی و یا اخطار قبلی توسط مامورین بازداشت و دوباره به زندان بازگردانده شد.

او بیش از ده سال از عمر سیاسی خود را در زندان پشت سر گذرانده و بدون توجه به پرونده جدید می‌بایست تا اواسط سال ۱۴۰۶ نیز در زندان باشد.

abdi.jpgمُشتی پُر از کاه

عباس عبدی

🔘چند روز پیش یادداشتی در باره تبعیض نوشتم که در آن به تفاوت برخورد قضایی به دو ادعای مخالف با نگاه و روایت رسمی پرداختم‌ این دو‌ مورد فوت آقای هاشمی و رییسی است. اولی را فرزندانش قتل داخلی نامیده و دومی را نزدیکان فکری او ناشی از اقدام خارجی و به طور مشخص اسراییل معرفی می‌کنند. اکنون می‌خواهم بگویم که چگونه این دو ادعا تمثیلی از "مُشتی پُر از کاه" است. در واقع بیش از آنکه مفید فایده برای مدعیان باشد، علیه خودشان است.

🔘پیش از ورود به جزییات، باید بگویم که اصولاً چرا به این مسأله می‌پردازم؟ من نمی‌دانم که استدلال‌های آنها برای چنین ادعاهایی چیست؟ ولی حتی اگر شواهد معقولی هم برای خود داشته باشند، بهتر است ترجیح دهند که در شرایط کنونی همان روایت رسمی را بپذیرند و منتشر کنند. چون اثبات ادعایشان نه تنها سودی برای آنان ندارد، بلکه سراسر زیان و هزینه است و ترجیح دارد که اثبات و رد ماجرا را برای تاریخ بگذارند.

🔘بنده نیز با این هدف به مسأله می‌پردازم که نشان دهم نیروی سیاسی که می‌خواهد از روایت دوم و غیر رسمی بهره‌برداری کند، متوجه زیان‌های این روایت علیه خود نیست. این روایت‌ها مثل بومرنگ به پرتاب کننده اصابت می‌کند.

🔘فرض کنیم که ادعای فرزندان آقای هاشمی درست باشد و ایشان به دست حکومت یا نیروهای خودسر به قتل رسیده باشد. خوب! چه چیزی را می‌خواهید ثابت کنید؟ اگر کسی که مخالف این نظام و آقای هاشمی است این ادعا را کند، سودی می‌برد، این سود که حکومت چنان است که یا نیروهای خودسر آن یا خودش رییس مجمع تشخیص مصلحت خود و عضو موثر خبرگان رهبری و بزرگترین عنصر سیاسی باقیمانده از انقلاب را سر به نیست می‌کند.

🔘ولی این برداشت برای آقای هاشمی و خانواده او معکوس می‌شود. چون به معنای شکست کامل آقای هاشمی تلقی خواهد شد که او پس از ۶۰ سال کار سیاسی مستمر، دستاوردش تشکیل حکومتی بود که برای بیش از سه دهه خودش در بالاترین سطح قدرت آن بود و اغلب نفر اول یا دوم ساختار قدرت بوده است، ولی دستاوردش حکومتی بوده که یا نیروهای خودسرش یا خود حکومت او را به طور مخفی به قتل می‌رساند. این نمادی از فاجعه شکست خود اوست.

irgcbanner12.jpgدیک چِینی، سیاستمدار پرنفوذ و چهرۀ جنجالی دولت جورج دبلیو بوش، که در طراحی حمله به عراق و آغاز «جنگ با ترور» نقشی تعیین‌کننده داشت، در ۸۴ سالگی درگذشت. اما در گذر زمان، نام او بیش از هر چیز با پیامدهایی گره خورده است که در جهت معکوس اهدافش حرکت کردند: سقوط صدام حسین و فروپاشی ساختار دولت عراق، زمینه‌ساز صعود سپاه پاسداران و گسترش نفوذ جمهوری اسلامی از بغداد تا دمشق و بیروت و مرزهای اسرائیل شد: مسیری که به گفتۀ کارشناسان، یکی از بزرگ‌ترین تناقض‌های سیاست خارجی آمریکا در قرن بیست‌و‌یکم را رقم زد

ناصر اعتمادی - رادیو بین المللی فرانسه

دیک چینی، سیاستمدار جنجالی و قدرتمند آمریکایی که نام او با جنگ عراق و سیاست تهاجمی «جنگ با ترور» بعد از یازدهم سپتامبر گره خورده بود، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. خانوادۀ وی در روز چهارم نوامبر در بیانیه‌ای کوتاه مرگ او را اعلام کرد. چینی، که زمانی خود را با افتخار «دارک ویدر» (شخصیت تاریک جنگ ستارگان) می‌خواند، چهره‌ای بود که از پشت صحنهٔ قدرت، سیمای قرن بیست‌و‌یکم آمریکا را دگرگون کرد -- سیمایی سخت، امنیتی و بی‌انعطاف.

در دو دهه‌ای که بر سیاست آمریکا سنگینی کرد، دیک چینی به نماد قدرت در سایه بدل شد: سیاستمداری کم‌گو، دقیق و حسابگر که بیش از هر کس دیگری در شکل دادن به سیاست خارجی آمریکا پس از ۱۱ سپتامبر نقش داشت. چینی با پشتوانهٔ دوستی دیرین خود با خانوادهٔ بوش، از سمت معاونت ریاست جمهوری به قدرتی هم‌سنگ رئیس‌جمهوری دست یافت و در طراحی جنگ عراق، ایجاد زندان گوانتانامو، و تصویب برنامه‌های بازجویی در دوران «جنگ علیه ترور» نقشی محوری داشت.

از وایومینگ تا واشنگتن : ظهور یک محافظه‌کار سرسخت

ریچارد بروس چینی در ۳۰ ژانویهٔ ۱۹۴۱ در خانواده‌ای دموکرات در ایالت نبراسکا زاده شد و در وایومینگ رشد کرد، جایی که بعدها به یکی از نمادهای جمهوری‌خواهی بدل شد. چینی از دههٔ ۱۹۷۰ تا آغاز قرن جدید، به چهره‌ای وفادار به اندیشهٔ محافظه‌کاری کلاسیک بدل شد. او محافظه‌کاری‌اش را با وسواسی تکنوکراتیک و بینشی بدبینانه نسبت به جهان آمیخته بود. در دوران ریاست‌جمهوری جرالد فورد، او جوان‌ترین رئیس دفتر کاخ سفید در تاریخ شد. وی سپس در دوران رونالد ریگان و جورج بوش پدر، از کنگره به وزارت دفاع رسید و در جریان جنگ خلیج فارس (۱۹۹۱) عملیات «طوفان صحرا» را هدایت کرد.

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

با انتخاب جورج دبلیو بوش در سال ۲۰۰۰، چینی بار دیگر به کاخ سفید راه یافت. اما، این بار نه به‌عنوان چهره‌ای در سایه، بلکه به‌مثابه مغز متفکر سیاست امنیتی آمریکا. حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ او را به قدرتی بی‌رقیب در واشنگتن بدل کرد. در روزهای پس از حملات، چینی عملاً هدایت دولت را در دست داشت، در حالی که رئیس‌جمهوری در پروازهای اضطراری بود. تصمیم حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، بر پایهٔ گزارش‌هایی که نادرست از آب درآمدند، یکی از واپسین و جنجالی‌ترین میراث‌های چینی بود که نه تنها جان هزاران نفر را گرفت و به جایگاه اخلاقی آمریکا در جهان لطمه زد، بلکه به طرز غیرمترقبه ای به تقویت نقش جمهوری اسلامی ایران و به ویژه سپاه پاسداران در عراق و منطقه انجامید.

در واقع، درگذشت دیک چینی فرصتی دوباره برای بازخوانی نقش او در یکی از بزرگ‌ترین تحولات ژئوپولیتیک خاورمیانه است: فروپاشی عراق و صعود سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به قدرتی تعیین‌کننده در آن کشور.

exp.jpgایران اینترنشنال - پس از انتشار گزارش‌هایی درباره شنیده شدن صدای انفجاری مهیب در نزدیکی شهرداری رباط‌کریم،
رضا آقاعلیخانی، فرماندار رباط‌کریم، اعلام کرد که «حادثه در دست بررسی است اما تاکنون هیچ‌گونه تلفات جانی، مصدوم یا خسارت مالی در ارتباط با آن گزارش نشده است».

به گزارش رسانه‌های ایران، پس از شنیده شدن صدای انفجار، نیروهای انتظامی، امدادی و کارشناسان در محل حادثه حاضر شدند.

آقاعلیخانی گفت: «محیط حادثه ایمن‌سازی شده و تیم‌های تخصصی در حال بررسی همه ابعاد موضوع هستند. نتایج نهایی پس از تکمیل تحقیقات اطلاع‌رسانی خواهد شد.»

به گفته منابع محلی، صدای انفجار به حدی بود که در بخش‌هایی از مرکز شهر شنیده شد؛ با این حال، فرماندار احتمال وقوع حوادثی مانند انفجارهای کوچک یا مواد محترقه را نیز منتفی ندانست و گفت بررسی‌های کارشناسی در حال انجام است.

dolls.jpgدر واکنش به فروش عروسک‌های جنسی کودک‌نما از سوی شرکت شِین، فرانسه به این شرکت چینی هشدار داد که در صورت ادامه فروش این عروسک‌ها در فرانسه، فعالیت آن در خاک این کشور ممنوع و دسترسی به سایت این شرکت محدود خواهد شد. بسیاری از فعالان حقوق کودک، این عروسک‌ها را دارای محتوای پورنوگرافی کودکانه دانسته و خواستار حذف کامل آنها از سایت این شرکت شده‌اند

رادیو بین المللی فرانسه - شرکت شِین، غول تجاری چینی و نماد مُدهای زودگذر، این روزها در فرانسه تحت پیگرد دستگاه قضایی قرار گرفته است. اداره کل رقابت، مصرف و مبارزه با تخلفات تجاری در فرانسه اعلام کرده که فروش عروسک‌های جنسی با ظاهری شبیه کودکان توسط این شرکت به مقامات قضایی گزارش شده است. این محصولات که در سایت فروش ارزان‌قیمت شِین مشاهده شده‌اند، فاقد هرگونه فیلترینگ جدی برای جلوگیری از دسترسی افراد زیر سن قانونی هستند.

در بیانیه اداره مبارزه با تخلفات تجاری آمده است: «توضیحات و دسته‌بندی این محصولات در سایت فروش، اجازه شک درباره ماهیت کودک‌آزاری محتوای آن‌ها را نمی‌دهد.» همچنین یادآوری شده است که انتشار محتوای کودک‌آزاری جنسی مشمول مجازات تا هفت سال زندان و ۱۰۰ هزار یورو جریمه است و درنظر نگرفتن تدابیر فیلترینگ تا سه سال زندان و ۷۵ هزار یورو جریمه قابل پیگرد دارد. این پرونده اکنون در دست دادستانی پاریس قرار دارد.

سرژ پاپن، وزیر بازرگانی فرانسه با انتشار پیامی در حساب شبکه اجتماعی ایکس خود نوشت: «دولت برای حفاظت از زنان و مردان فرانسوی کوتاه نخواهد آمد.»

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

شرکت شِین نیز در واکنش اعلام کرده است که این محصولات فورا از سایت حذف شده‌اند و یک تحقیق داخلی برای بررسی نحوه عبور این آگهی‌ها از سامانه‌های کنترل و همچنین بازبینی کامل و حذف هر محصول مشابه در جریان است. این شرکت همچنین اعلام کرده که در صورت درخواست مقامات قضایی فرانسه، اطلاعات خریداران عروسک‌ها را هم در اختیار آنها قرار می‌دهد.

sabah.jpgیورونیوز - روزنامه ترکیه‌ای دیلی صاباح مقاله‌ای تحلیلی به قلم چاغاتای بالجی، پژوهشگر در مركز مطالعات ايران، منتشر کرد که چکیده آن بدین شرح است: «تفكر نظامی ايران همواره بر گفتمان دفاعی استوار بوده است. اما حملات اخیر اسرائیل و ضعف روزافزون شبكه‌ها گروه‌های نیابتی که با هدف بازدارندگی نامتقارن و نفوذ منطقه‌ای شکل گرفته بود، ممكن است تهران را ناگزير به ورود مستقيم كند.

فشار برای بازنگری در دكترين نظامی ايران از دو جهت سرچشمه می‌گيرد: تهديدهای بيرونی و تنش‌های درونی.

با وجود اين فشارها، موانع قدرتمندی در برابر تحول دكترينی وجود دارد. پيش از هر چيز، فلسفه امنيت ملی ايران بر بنيادی ايدئولوژيك استوار است. مفهوم حفظ انقلاب كه روح‌الله خمينی بنيان گذاشت، قداستی ايجاد كرده كه محدوده هر راهبرد نظامی را تعريف می‌كند. بنابراين، هر بازنگری بايد در چارچوب اصول دفاع انقلابی بگنجد.

از سوی ديگر، سپاه پاسداران بزرگ‌ترين بهره‌مند از دكترين موجود است. تمركز قدرت نظامی، اقتصادی و سياسی در اين نهاد سبب شده سپاه نگهبان وضع موجود باشد. هر تغيير بنيادين می‌تواند اين ساختار قدرت را به خطر اندازد و مقاومت شديدی درون نهاد برانگيزد.

👈مطالب بیشتر در سایت یورونیوز

افزون بر آن، محدوديت‌های فناورانه ايران نيز بخشی از مساله است. تهران هنوز در حوزه‌هايی چون نيروی هوايی، جنگ الكترونيك و نظارت ماهواره‌ای به منابع خارجی وابسته است. تجهيزاتی كه از روسيه و چين تهيه شده، هرچند تا حدی مدرن‌سازی را پيش برده، اما در همان چارچوب دكترين كنونی به‌كار می‌رود و دگرگونی بنيادی ايجاد نمی‌كند.

در اين شرايط، دكترين نظامی ايران می‌تواند در سه مسير كلی تحول يابد:

خبرنامه گویا - گُلی کوهکن، زنی جوان که در کودکی به اجبار وادار به ازدواج شد، اکنون در آستانه اجرای حکم اعدام قرار دارد. او هفت سال است که در بند اعدام زندان به سر می‌برد و تنها راه نجاتش پرداخت مبلغی معادل ۹۵ هزار یورو به‌عنوان «دیه» است؛ مبلغی که خانواده همسرش در ازای بخشش او درخواست کرده‌اند.

childbridelarge.jpg
کوهکن در ۱۲ سالگی به عقد پسرعموی خود درآمد. خانواده‌اش می‌گویند سال‌ها مورد خشونت جسمی و روحی قرار داشت و بارها تلاش کرده بود از زندگی مشترک بگریزد، اما هیچ حمایتی دریافت نکرد. در جریان یکی از درگیری‌ها، همسرش جان خود را از دست داد. به گفته‌ی سازمان حقوق بشر ایران، گلی خود با اورژانس تماس گرفت، اما به‌جای دریافت حمایت، بازداشت شد.

او در زمان بازجویی و روند قضایی، از حق دسترسی به وکیل محروم بود و طبق گزارش‌ها، تحت فشار مجبور به امضای اعتراف شده است؛ در حالی که در آن زمان حتی توانایی خواندن و نوشتن نداشت. دادگاه بر اساس قانون قصاص، حکم اعدام صادر کرد و تصمیم‌گیری درباره اجرای حکم را به خانواده مقتول سپرد.

اکنون پس از سال‌ها انتظار در صف مرگ، خانواده مقتول اعلام کرده که در صورت دریافت ۹۵ هزار یورو حاضر به بخشش است. اما گلی از خانواده‌ای بسیار کم‌برخوردار و از جامعه بلوچ است؛ اقلیتی که اغلب با تبعیض ساختاری مواجه می‌شود. فعالان حقوق بشری می‌گویند تهیه چنین مبلغی برای او و خانواده‌اش عملاً غیرممکن است.

سازمان‌های حقوق بشری نسبت به این پرونده هشدار داده‌اند و آن را نمونه‌ای از تبعیض علیه زنان، کودکان قربانی ازدواج اجباری، و اقلیت‌ها در نظام قضایی ایران می‌دانند. ایران همچنان یکی از بالاترین نرخ‌های اعدام زنان در جهان را دارد، و طبق گزارش‌ها، تعداد اعدام‌ها از سال ۲۰۲۲ و در پی اعتراضات سراسری به شکل قابل‌توجهی افزایش یافته است.

فعالان از جامعه جهانی، نهادهای بین‌المللی و افکار عمومی خواسته‌اند برای جلوگیری از اجرای حکم اعدام و نجات جان این زن جوان، فشار فوری و مؤثر اعمال کنند.

تصویر از سایت ایران وایر

***

macron.jpg

امانوئل مکرون، رییس‌جمهوری فرانسه، اعلام کرد دو تبعه این کشور، سسیل کوهلر، فعال سندیکایی فرانسوی، و همسرش، ژاک پاریس که سه سال در ایران بازداشت بودند، از زندان اوین آزاد شده و در راه سفارت فرانسه در تهران هستند.

مکرون سه‌شنبه ۱۳ آبان این آزادی را «رهایی بزرگ» خواند و در حساب خود در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «سیسیل کوهلر و ژاک پاریس، که سه سال در ایران در بازداشت بودند، از زندان اوین آزاد شده و در راه سفارت فرانسه در تهران هستند.» او از این اقدام به‌عنوان «نخستین گام» یاد کرد و گفت گفت‌وگوها برای بازگشت سریع آن‌ها به فرانسه ادامه دارد. هنوز جزئیاتی از نحوه آزادی یا توافق‌های احتمالی منتشر نشده است.

پیش از این مهدیه اسفندیاری، که به‌دلیل حمایت از گروه حماس در فرانسه زندانی شده بود، ۳۰ مهرماه به‌صورت «مشروط» آزاد شده بود.

rahbarfam.jpgایران وایر - در هشتم آبان ۱۴۰۴، یک کانال تلگرامی به نام «شبکه یک» خبری منتشر کرد که به‌سرعت در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد. این کانال مدعی شد «میثم خامنه‌ای»، کوچک‌ترین پسر «آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای»، رهبر جمهوری اسلامی در شهریور ۱۴۰۳ با وامی کلان از بانک «آینده»، هتلی چهارستاره به نام «هامپتون» را در بوداپست مجارستان خریداری کرده و «محمدی گلپایگانی»، رییس دفتر رهبر، این اقدام را برای «کمک به مردم غزه» توصیف کرده است.

چند روز بعد، همان کانال با انتشار مطلبی دیگر پای «علی شمخانی» دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی را نیز به ماجرا کشاند و به نقل از فردی با نام «عبدالکریم بهجت‌پور» نوشت که نیروهای نزدیک به شمخانی خبر مربوط به میثم را منتشر کرده‌اند تا با بیت رهبری تصفیه‌حساب کنند.

در مقابل، دفتر رهبر جمهوری اسلامی و برخی رسانه، این خبر را تکذیب کردند. «مهدی فضائلی»، عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبری، در شبکه ایکس آن را به «رسانه‌های وابسته به سازمان مجاهدین خلق» نسبت داد و با لحنی طعنه‌آمیز نوشت: اخبار جعلی این رسانه انسان را یاد آن جمله معروف می‌اندازد که خَسن و خُسین هر سه دختران معاویه بودند که در مدینه آنان را گرگ درید! سایت‌های خبری دیگر نیز این موضوع را رد کرده و تاکید کردند گلپایگانی در روزهای اخیر هیچ اظهارنظر رسانه‌ای نداشته است. بسیاری در فضای مجازی این تکذیب‌ها را نمودی از تایید خبر می‌دانند و همین باعث شده است که نام پسران خامنه‌ای بار دیگر در فضا بپیچد. نام‌هایی که سال‌هاست با حاشیه‌های بسیاری همراه‌اند، از تلاش برای رهبری تا روایت‌های فساد و دخالت در نهادهای نظامی و قضایی.

میثم خامنه‌ای؛ روحانی خاموش در قلب شبکه قدرت

«میثم خامنه‌ای»، کوچک‌ترین پسر علی خامنه‌ای است که همچون سه برادرش لباس روحانیت بر تن دارد. او در حوزه علمیه تهران تدریس می‌کند و بیشتر وقتش را در «دفتر حفظ و نشر آثار رهبری» می‌گذراند؛ نهادی زیر نظر بیت رهبری که بودجه‌ای میلیاردی دریافت می‌کند و عملاً کارش بازنشر و طبقه‌بندی سخنان رهبر جمهوری اسلامی است. او حضور رسانه‌ای چندانی ندارد و به‌جز چند عکس، تصویر چندانی از او نداریم.

میثم با دختر «محمود لولاچیان»، از بازاریان مذهبی و نزدیک به آیت‌الله روح‌الله خمینی، بنیان‌گذار جمهوری اسلامی، ازدواج کرده است. خانواده لولاچیان از موسسین مدارس اسلامی «نرگس» و از چهره‌های بانفوذ بازار سنتی تهران‌اند و پیوند سببی آنان با رهبر جمهوری اسلامی، استمرار رابطه تاریخی روحانیت و بازار را در ساخت قدرت نشان می‌دهد. برخلاف ادعاهای رسمی مبنی بر دوری فرزندان رهبر از قدرت و اقتصاد، حضور میثم در نهادهای وابسته به بیت و ارتباطش با شبکه بازاریان مذهبی، از موقعیتی ممتاز حکایت دارد.

باوجود چهره‌ای به‌ظاهر آرام و دور از سیاست، نام میثم خامنه‌ای در چند پرونده اقتصادی پرحاشیه مطرح‌شده است. در موضوع فسادی که در رابطه با شرکت بازرگانی پتروشیمی ایران مطرح شد، نام میثم نیز بر زبان آمد؛ زیرا خانواده خاموشی، دایی‌های همسر او بودند که با استفاده از روابط سیاسی و خویشاوندی، کنترل این شرکت را در دست گرفته بودند و سپس آن را باقیمتی بسیار پایین‌تر از ارزش واقعی خریدند و با شبکه‌ای از مدیران نزدیک به خود، میلیاردها یورو از سرمایه عمومی را از مسیرهای غیر شفاف جابه‌جا کردند، بی آن‌که هرگز پاسخ‌گوی این فساد گسترده شوند.

در پرونده دیگری، موسوم به «عظام خودرو»، نیز ردپای او دیده می‌شود. ارتباط نزدیک «عباس ایروانی» مالک گروه صنعتی عظام و یکی از ابر بدهکاران بانکی کشور، با «محمود لولاچیان»، پدر همسر میثم خامنه‌ای، موجب شد این ابر بدهکار بانکی باوجود جلسات متعدد دادگاه، هیچ حکمی دریافت نکند.

مجتبی خامنه‌ای؛ ولیعهد در سایه و معمار «حکومت پنهان»

در میان همه فرزندان خامنه‌ای نام مجتبی بیش از همه شناخته‌شده‌تر است. «مجتبی خامنه‌ای»، دومین فرزند رهبر جمهوری اسلامی در سال ۱۳۶۵ به عنوان نوجوانی ۱۷ ساله وارد گردان «حبیب» شد، اما پس از رهبری پدرش در سال ۱۳۶۸، این گردان به بستر شکل‌گیری حلقه‌ای از نزدیک‌ترین یاران او بدل شد. اعضای سابق گردان، ازجمله حسین و مهدی طائب، «حسن محقق»، «محمد کوثری»، «علیرضا پناهیان»، «حسین نجات» و «ابراهیم جباری»، در دهه‌های بعد در رأس نهادهای کلیدی امنیتی و اطلاعاتی کشور قرار گرفتند، از سازمان اطلاعات سپاه و قرارگاه ثارالله تا سپاه حفاظت ولی امر و قرارگاه عمار.

دخالت سیاسی مجتبی خامنه‌ای از دهه ۱۳۷۰، در دوران ریاست‌جمهوری «اکبر هاشمی رفسنجانی»، آغاز شد و در دهه ۱۳۸۰ برجسته‌تر شد. او در جریان رقابت‌های انتخاباتی به‌ویژه در انتخابات ۱۳۸۴ نقشی فعال پیدا کرد و طبق روایت «مهدی کروبی»، نامزد وقت انتخابات او با حمایت خود از کاندیداهای ریاست جمهوری، در این فرایند دخالت کرد. دخالت او در روزهای پایانی به نفع «محمود احمدی‌نژاد» بود که او را رییس‌جمهور کرد. همین موضوع بود که بعدتر در جریان اعتراضات سال ۱۳۸۸ نیز نام مجتبی خامنه‌ای را بر سر زبان‌ها آورد و معترضان با شعار «مجتبی بمیری، رهبری را نبینی» مخالفت خود را با جانشینی احتمالی او آشکار کردند.

همان روزها بخش دیگری از نفوذ مجتبی نیز عیان شد و آن دخالت در قوه قضاییه بود. پس‌ازاین انتخابات «مصطفی تاج‌زاده» عضو وقت جبهه اصلاحات می‌گوید پرونده قضایی او و همسرش «فخرالسادات محتشمی پور» مستقیما زیر نظر مجتبی خامنه‌ای قرار دارد. وی تاکید کرده بود تمامی فشارهای واردشده به او و خانواده‌اش خواست مستقیم مجتبی خامنه‌ای است. مجتبی در صداوسیما هم نقش داشته است. در خاطراتی که «محمد سرافراز»، رییس سابق صداوسیما جمهوری اسلامی، درباره روزهای پایانی حضورش در این سازمان نقل می‌کند، نقش «حاج‌آقا مجتبی» برجسته است. سرافراز می‌گوید پیش از استعفا، در دیداری با «حسین طائب»، رییس وقت سازمان اطلاعات سپاه، از او خواسته تا از طرفش از «حسین محمدی»، معاون دفتر رهبری و مجتبی خامنه‌ای تشکر کند، چون زمینه کناره‌گیری‌اش را فراهم کرده بودند.

این روایت نشان می‌دهد که مجتبی خامنه‌ای، در هماهنگی با دفتر رهبری و نهادهای امنیتی، در تعیین مدیران و جهت‌دهی سیاسی صداوسیما نقش مستقیم داشته و بخشی از شبکه تصمیم‌سازی پشت پرده‌ است که سرافراز از آن با عنوان «حکومت پنهان» یاد می‌کند.

در پایان سال ۱۴۰۱، بخش دیگری از نقش‌آفرینی پنهان «مجتبی خامنه‌ای» در سیاست ایران آشکار شد. در جلسه‌ای محرمانه که بخشی از سخنان فرماندهان ارشد سپاه با «علی خامنه‌ای» فاش شده، مشخص شد او در برکناری حسین طائب نقش داشته است و پس‌ازآن به دنبال حذف ابراهیم رئیسی، رئیس‌جمهور وقت ایران بوده است. در این نشست، «یدالله بوعلی»، فرمانده سپاه فجر فارس، از دخالت‌های مستقیم او در تغییرات امنیتی و جابه‌جایی نیروهای کلیدی انتقاد کرد، درحالی‌که «حسین نجات»، جانشین قرارگاه ثارالله و «امیرعلی حاجی‌زاده»، فرمانده هوافضای سپاه، از قدرت گیری‌اش دفاع کردند و آن را ضرورتی برای حفظ انسجام امنیتی نظام دانستند. در همان جلسه، «مرتضی عمومهدی»، جانشین سپاه صاحب‌الزمان اصفهان، با نقل‌قول از او، دولت رئیسی را «بی‌سواد و ناتوان» توصیف کرد. افشای این نشست نشان می‌داد که ولیعهد غیررسمی جمهوری اسلامی با اتکا به شبکه نفوذ خود در سپاه، در حال آماده‌سازی برای تسلط بر ساختار قدرت پس از پدر است.

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgایران اینترنشنال - یک مقام دولت ایالات متحده به ایران‌اینترنشنال گفت که این کشور اجازه اقامت دائم علیرضا دبیر، رییس فدراسیون کُشتی، را لغو کرده است. هنوز روشن نیست که کارت سبز این ورزشکار حامی حکومت چه زمانی باطل شده است.

او حدود یک ماه پیش در گفت‌وگویی تلفنی با ایران‌اینترنشنال گفته بود که گرین‌کارت خود را «پس داده» است و به درخواست‌های بعدی برای توضیح بیشتر در این‌باره پاسخ نداد.

دبیر در گفت‌وگو با شبکه نسیم، از شبکه‌های تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی، درباره نحوه دریافت گرین‌کارت آمریکا گفته بود که پس از قهرمانی در جام جهانی ۱۹۹۹ در ایالات متحده، به‌واسطه یک شهروند ایرانی با جان اسمیت، کشتی‌گیر مشهور آمریکایی، دیدار کرد و همان دیدار به صدور ویزای اقامت دائم در آمریکا انجامید.

به گفته دبیر، اسمیت در آن دیدار به او پیشنهاد می‌دهد که برای آمریکا کشتی بگیرد و دبیر نیز «به شوخی» پاسخ می‌دهد: «حالا گرین‌کارت به من بدهید، ببینم به درد شما می‌خورم؟» او سپس ظرف سه ماه «به‌صورت وی‌آی‌پی» گرین‌کارت خود را دریافت می‌کند.

مطالب بیشتر در سایت ایران اینترنشنال

موضوع گرین‌کارت علیرضا دبیر پس از رد صلاحیت او در جریان انتخابات دوره پنجم شورای شهر تهران در سال ۱۳۹۴ به‌طور گسترده مطرح شد. گمانه‌زنی‌ها درباره رد صلاحیت او پس از حضور در دوره‌های سوم و چهارم شورای شهر حاکی از آن بود که تابعیت دوگانه سبب شده هیات اجرایی انتخابات به رد صلاحیت او رای دهد.

naveh.jpgعلی خمینی: اگر سفارت آمریکا تسخیر نشده بود، جمهوری اسلامی امروز وجود نداشت

روز دوشنبه ۱۲ آبان، علی خمینی، نوه روح الله خمینی در مراسم سالروز تسخیر سفارت آمریکا در دانشگاه شهید بهشتی گفت: «اگر سفارت آمریکا تسخیر نشده بود، امروز جمهوری اسلامی برقرار نبود؛ اگر هم بود موشک و انرژی هسته‌ای نداشتیم.» او تاکید کرد پیام عملی آن رویداد این بود که آمریکا «تصمیم‌گیر مطلق» نیست.

او مدعی شد هیچ کشوری در منطقه حق داشتن پدافند را ندارد چون آمریکا اجازه نمی‌دهد.

علی خمینی، فرزند احمدخمینی و نوه روح‌الله خمینی است و در قم و تهران فعالیت تبلیغی و سخنرانی دارد.

***

araqchi.jpgعباس عراقچی: «عجله‌ای برای مذاکره نداریم!»

کانال حمید آصفی

عباس عراقچی با طمأنینه‌ای عجیب گفت: «عجله‌ای برای مذاکره نداریم!»

و درست همان‌جا بود که ملت فهمیدند، فاصله میان سیاست و نان، دیگر از زمین تا آسمان شده است.

مردم در صف دارو، در صف اجاره، در صفِ هیچ و پوچ، نفس‌شان بند آمده، و مردی در قامت «دیپلمات» می‌گوید عجله‌ای نیست!

شاید راست می‌گوید؛ چون کسی که در سایه می‌نشیند، از آفتاب‌سوختگی مردم نمی‌ترسد.

کسی که نانش تضمین شده است، باکِی از قحطی ندارد.

کسی که دلار و مسکن و امنیت دارد، مفهوم اضطرار را فراموش می‌کند.

در قاموس او، «مذاکره» یک تاکتیک است؛ در قاموس ملت، «مذاکره» یک نان است.

برای او، تأخیر در توافق یعنی چند ماه بازی دیپلماتیک دیگر؛
برای ملت، یعنی چند ماه دیگر فقر، داروی نایاب، سفره‌های خالی، جان‌هایی که آرام آرام خاموش می‌شوند.

این همان شکاف تاریخی است:

آنها که می‌گویند «صبر کنید»، همیشه کسانی‌اند که خودشان در امن و رفاه نشسته‌اند.

و آنها که دیگر طاقت ندارند، همیشه مردمی‌اند که نه از تحریم، بلکه از بی‌تدبیریِ داخلی زخم خورده‌اند.

وقتی آقای عراقچی از «عجله نداشتن» حرف می‌زند، در واقع دارد از بی‌احساسی ساختاری حرف می‌زند؛ از نظامی که سال‌هاست به رنج مردم عادت کرده است.

در این نظام، درد مردم نه سیگنال هشدار، بلکه نویزِ اضافیِ خبر است.

فقیر بمیرد یا زنده بماند، مهم این است که چرخ مذاکرات در وقت خودش بچرخد، نه چرخ زندگی مردم.

در کشوری که نماینده کمیسیون بهداشت هشدار می‌دهد:

«قشر ضعیف دیگر توان تهیه دارو ندارد و از یکی دو ماه آینده ممکن است شاهد افزایش سکته‌های مغزی و قلبی باشیم»،
بی‌عجله بودن یعنی چه؟

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgآزادی در راه است. حکومت شیرگرگرفته بیماریست زبون شده. اما همچنان یاوه گو. پشم ها فروریخته ، پیکر حاکم فرتوت لرزان از دشمنی که همیشه تکرار می کرد وهراسش بدل داشت مجبور به پنهان شدن در دخمه ای در قعر زمین شده است . مردم آگاه از تاتوانی رژیم وزبونی او مترصد فرصتی که بار دیگر پای در میدان نهند واین باربا حمایت اکثریت مردم ستون خیمه کذائی جمهوری اسلامی بر چینند و آغازی شیرین در اتحادی همگانی را تجربه کنند.چرا که این بار دست به عملی می یازند که آگاه بر آنند.

چرا که آگاهی روشنی می بخشد .روشنی اعتماد می آورد.اعتماد شجاعت می دهد.

شجاعت امید می آفریند. امید شوربر پا می کند

شوربر جان می نشیند ،شور نشسته برجان های آگاه،

جان های شیفته،! آزادی طلب می کنند

جان های شورگرفته درجستجوی آزادی بحرکت در می آیند

شعار آزادی سر میدهند.جنبش می آفرینند.

جنبش عجین شده با عشق آزادی! بسان موج های بلند درمیان اقیانوسی ازمردم خیزمی گیرد

تن به صخره های استبداد می کوبد.می غرد،عظمت خود بنمایش می نهند.

توده ای که نا امید بود وگرفتار در قدرت حاکم !تن سپرده به ذلت. تن سپرده به نواله ای ناچیز،

عادت کرده به روزمرگی ، تنبلی ،رخوت ،مصلحت طلبی که رویا های بزرگ را از انسان میگیرد.

عادت کرده به تداوم زندگی در سایه استبداد.خوکرده به تاریکی!

adnani.jpgبرگردان: علی شبان

اشاره:

نخستین مرحله از طرح آمریکا برای آتش بس در غزه، روز دوشنبه ۱۳ اکتبر، برای پایان دادن به جنگی که حماس آغازگر آن بود، اجرا شد. پس از دوسال جنگ که باعث مرگ، ویرانی و رنج فراوان شده است، غزه و حماس چه چیزی بدست آوردند؟ هیچ چیز، مطلقاً هیچ چیز. حماس که یک جنبش مقاومت اسلامی است، نه یک جنبش مقاومت ِ فلسطینی، باعث وُ بانی رنج مردم فلسطین شده و خود را کماکان در موقعیت و جایی می‌بیند که از آنجا شروع کرده بود. و حتی می‌توان گفت در موقعیتی به مراتب بد تر از آنچه پیش از آن، در آن قرار گرفته بود. رزیقه عدنانی

رزیقه عدنانی Razika Adnani ، نویستده فرانسوی - الجزایری، عضو کمیته ی راهبردی ِ بنیاد اسلام در فرانسه، فیلسوف و پژوهشگر ِ اسلام است.او نخست به فلسفه روآورد و سپس چندین رساله در مورد اسلام و نیز فرهنگ لغت فلسفه را منتشر کرد. این آثار که نخست برای دانش آموزان ِ دبیرستانی در نظر گرفته شده بود؛ مورد استقبال همگان قرار گرفت و در میان پر فروش ترین کتاب‌ها در فرانسه، راه یافت. به گفته او، تمایز قائل شده بین اسلام و اسلام گرایی، به نفع تند رو ترین عناصر دین اسلام خواهد بود و از اصلاح آن جلوگیری می کند. در زیر میتوانید لینک این مقاله‌ را که ماه مارس ۲۰۲۵، در خبرنامه گویا منتشر شده است، بینید*.روشن بینی و صراحت کلام، رزیقه عدنانی را به فیلسوفی ریشه‌دار در زمانه ی خود، با ذهنیتی آزاد، مصمم و متعهد تبدیل کرد. ع,ش

***

در حالیکه آتش بس در غزه بطور رسمی بر قرار است، رزیقه عدنانی، در مقاله‌ ی زیر توضیح میدهد که چگونه از نگاه او، در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حماس جنگی را آغاز کرد که از همان نخست، شکست‌خورده بود.این مقاله در هفته نامه ماریان ِ ۲۰۲۵/۱۰/۲۲ منتشر شده است** :

زندانیانی که طراح لباس شدند

| No Comments

zahrabanisadr.jpg۱ نوامبر ۲۰۲۵، در محل دانشگاه نوشاتل سوئیس، زهرا بنی صدر همراه با سه نفر دیگر از این دانشگاه دکترای افتخاری دریافت کرد. دانشگاه نوشاتل موضوع «هنر انتقال» از جمله انتقال علم و دانش را برای این دوره اعطای دکترای افتخاری انتخاب کرده بود. بعد از اینکه رئیس دانشگاه دکترای افتخاری زهرا بنی صدر را داد، از او خواست تا از قول خود و به نماینگی از سه دریافت کننده دیگر، در باره هنر انتقال سخنرانی نماید.

در آغاز،

متن صحبت خانم کریستینا شولتس، رئیس دانشگاه ادبیات در معرفی زهرا بنی صدر را می خوانید و سپس متن سخنرانی زهرا بنی صدر در زیر می آید.

BanisadrZahraHonorisCausa90.jpg

تقدیر از زهرا بنی صدر

دکترای افتخاری دانشکده ادبیات و علوم انسانی

مراسم DIES ACADEMICUS - شنبه ۱ نوامبر ۲۰۲۵

متن قرائت شده در ۱ نوامبر ۲۰۲۵ در مراسم DIES ACADEMICUS،

توسط کریستینا شولتس، رئیس دانشکده.

نوشته شده توسط لوریس پتریس، استاد و مدیر مؤسسه ی زبان و تمدن فرانسوی.
لینک مراسم - از ساعت ۱ و ۴۱ دقیقه

https://www.youtube.com/watch?v=YMNBZJx1D_g


زهرا بنی صدر، فارغ التحصیل حقوق و روابط بین الملل از دانشگاه پاریس یک (پانتئون-سوربن)، کارشناس شناخته شده ی حوزه ی مهاجرت و روابط میانفرهنگی است.

از سال ۲۰۱۶، او بعنوان یکی از صد چهره ی تأثیرگذار سوئیس روماند (Forum des 100) انتخاب شد؛ به دلیل تعهد مدنی اش و تأسیس «بهار فرهنگی نوشاتل» و انجمن «بذر شهروندی» (Graine de citoyen) که بعدها به «نبوغ شهروندی» (Génie citoyen)تغییر نام داد -- انجمنی که میان دنیای علم، مدارس و دبیرستان ها پیوند برقرار می کند. امروزه نیز، چهارده سال پس از شکل گیری این پروژه در جریان جشن هزار سالگی شهر نوشاتل، «نبوغ شهروندی» همچنان هدف خود را دنبال می کند: فراتر رفتن از گفتار نگران کننده و ایجاد انگیزه برای مشارکت فعال. چنانکه خود خانم بنی صدر میگوید:

«ما قربانی نیستیم؛ ما بازیگران زندگی خویش و جامعه ی فردا هستیم.»
او در «سرویس انسجام چندفرهنگی نوشاتل» فعالیت می کند و در آنجا بویژه هفته ی اقدام علیه نژادپرستی را هماهنگ می سازد؛ رویدادی که در طول سی سال، نزدیک به صد نهاد را گرد هم آورده است. وی به تازگی به نائب رئیسی کلوب ۴۴ در لا شو-دو-فون رسیده است.

زهرا بنی صدر از بنیانگذاران روزهای اروپا است، با همکاری شهر نوشاتل و «خانه ی اروپا» در ناحیه ی تراس ژوراس، از طریق انجمن خود «بذر شهروندی». او همچنین هماهنگ کننده ی کانتون نوشاتل در برنامه ی «شهرهای میانفرهنگی» شورای اروپا است. زهرا بنی صدر نقشه ی راهی برای اداره ای برابر و باز نسبت به تنوع تدوین کرده و علیه نژادپرستی و تعصب فعالیت نموده است؛ از جمله با آوردن نمایشگاه مشهور «ما و دیگران: از پیشداوری تا نژادپرستی» به نوشاتل.

او به همراه دو زن دیگر، نخستین دریافت کننده ی جایزه ی نوآوری بانک کانتون نوشاتل (BCN) در سال ۲۰۱۳ بود و در ۲۰۱۵ جایزه ی شهروندی شهر نوشاتل را دریافت کرد.

دختر نخستین رئیس جمهور ایران، زهرا بنی صدر از سال ۱۹۸۱ در تبعید به سر می برد و در ۱۹۹۲ به نوشاتل آمد. او برای بررسی پایان نامه ی دکترای هم میهنش، محمد مصدق، نخست وزیر پیشین ایران و دکترای دانشگاه نوشاتل، به این دانشگاه مراجعه کرد. از آن زمان، او در جهت ارتقای جایگاه کانتون و تقویت پیوند میان دانشگاه و جامعه فعالیت کرده است؛ او همواره کوشیده گفتگویی سازنده میان اندیشه ی دانشگاهی و اجتماع برقرار کند تا بتوان در آرامش درباره ی مرز میان باور و دانش اندیشید. او بهترین متخصصان ما را، از تمام رشته ها، به گفتگو دعوت می کند و مراقب است که دانشگاه در فرآیندی دموکراتیک مشارکت داشته باشد -- از جمله در بازنگری منشور شهروندی.

او نقش اصلی را در خلق یک بازی آموزشی منحصر به فرد درباره ی حقوق بشر داشته است؛ بازی ای با ۴۰۰ پرسش که به مبارزه با کلیشه ها و تبعیض کمک می کند. با تلاش او، «انجمن سوئیسی برای مطالعات مهاجرت و جمعیت» و همچنین «دانشکده ی حقوق» در این پروژه شرکت کردند.
هنر انتقال در زهرا بنی صدر، پیش از هر چیز، از فرهنگ عمیق وی و میل او به اشتراک گذاری دانش سرچشمه می گیرد؛ همچنین از باور او به ضرورت گسترش و گفت وگو درباره ی دانش فراتر از دایره ی متخصصان، در خدمت ارزشهای بنیادینی چون دموکراسی، گفت وگو، تنوع و مبارزه با هرگونه تبعیض.
زهرا بنی صدر انتقال دهنده ای توانا است که میان جامعه ی مدنی و جامعه ی دانشگاهی پلی زنده می سازد. وقتی در ۲۰۱۴ از او پرسیدند با فعالیت خود در میان دانش آموزان دبیرستانی چه می خواهد برانگیزد، بی درنگ پاسخ داد:

«انسانیت -- انسانیت بیشتر در جهان.»

تجلی عینی این انسانیت، در دفاع از حقوق ذاتی، بیداری انتقادی و گفتگوی میان فرهنگی، همواره با تکیه بر دانشگاه نوشاتل بعنوان ستون فقرات پیوند میان جامعه و دانش تحقق یافته است.

به همین دلیل، رئیس دانشگاه اکنون مدرک دکترای افتخاری را به او اعطا می کند. در متن دیپلم آمده است که:

«دانشگاه نوشاتل، بنا به پیشنهاد دانشکده ی ادبیات و علوم انسانی، به بانو زهرا بنی صدر -- کارشناس مهاجرت و روابط میان فرهنگی در سرویس انسجام چندفرهنگی کانتون نوشاتل -- برای کوشش پیگیر در خدمت به آرمان های انسانگرایانه ی گفت وگوی میان فرهنگی، گشودگی فکری و همکاری میان رشته ای، عنوان دکترای افتخاری ادبیات را اعطا می

کند.»

سخنرانی زهرا بنی صدر

لینک مراسم - از ساعت ۱ و ۴۶ دقیقه

https://www.youtube.com/watch?v=YMNBZJx1D_g

سخنرانی به‌ نمایندگی از دریافت‌کنندگان دکترای افتخاری- Doctorat honoris causa - دانشگاه نوشاتل- ۱ نوامبر ۲۰۲۵

خانم ها و آقایان،

در مقام ها و عناوین محترمتان،

دوستان عزیز،

با احساسی عمیق از هیجان و سپاسگزاری، به نمایندگی از دریافت کنندگان دکترای افتخاری، سخن می گویم تا قدردانی صمیمانه ی خود را از دانشگاه نوشاتل، که ما را امروز گرد هم آورده و متحد ساخته، ابراز دارم.

همراهی با چهره های برجسته ی جهان علمی، افتخاری است که به روشنی از اهمیت و ارزش نمادین آن آگاه هستم.

اگرچه مسیرهای ما متفاوت اند و داستان های زندگیمان منحصر به فرد، اما احساس می کنم که رشته ای مشترک ما را پیوند می دهد: دغدغه ی کرامت انسان و باور به اینکه دانش تنها میراثی از گذشته نیست، بلکه ابزاری است برای فهم، دگرگونی، و انسانسازی در جهان.

- تاهیرا میشل پروبست (Tahira Michelle Probst)، استاد روانشناسی در دانشگاه ایالت واشینگتن، تأثیر عوامل اقتصادی و فناوری های نوظهور را بر سلامت و امنیت کارگران، بویژه آسیب پذیرترین اقشار، بررسی می کند.

- توماس پروبست (Thomas Probst)، استاد حقوق در دانشگاه فریبورگ، متخصص در حقوق خصوصی و فناوری های نو است و به پیامدهای حقوقی مرتبط با حفاظت از داده ها و مسئولیت مدنی می پردازد.

- آندریاس گئورگ شرر (Andreas Georg Scherer)، استاد دانشگاه زوریخ و متخصص در اخلاق کسب و کار و مسئولیت اجتماعی شرکتها، نقش بنگاه های اقتصادی در جامعه و تعهدات آنان نسبت به انسانها و محیط زیست را مطالعه می کند.

رشته ای واحد ما را پیوند می دهد، و بی تردید، آرمانی واحد نیز: ساختن جهانی عادلانه تر، همبسته تر و آکنده از احترام به کرامت انسانی و محیط زیست.
آرمانی که با موضوع امسال «DIES ACADEMICUS» یعنی هنر انتقال، طنین خاصی دارد.

موضوعی که با باور عمیق من همسوست و مسیر تعهدم را هدایت می کند؛ هم در مقام یک متخصص در حوزه ی مهاجرت و روابط میان فرهنگی ، و هم بعنوان دختری از خانواده ای تبعیدی و شهروندی که باور دارد برای زنده ماندن، دانش باید در دسترس و قابل اشتراک باشد.

دانشی در دسترس و قابل اشتراک، تا رشد انسانی را تغذیه کند، انسجام اجتماعی را تقویت نماید، و در نهایت، جامعه ای پویا در چارچوب دموکراسی بیافریند.
این باور، نیروی محرک من است؛ الهام بخش من، و اینها تعهدم را تغزیه می کند.
تعهدم در کانتون نوشاتل، که با اعتماد و مهربانی از من استقبال کرد، برایم بدیهی و طبیعی بود.

در اینجا با انسان های ارزشمندی آشنا شدم که بعدها به دوستانی صمیمی بدل شدند -- همفکران و همراهان در ایده ها و آرمان ها، کسانی که با آنان می توان پروژه های شهروندی پرمعنا را به بار نشاند.
دختر پدر و مادری ایرانی هستم که ناچار به تبعید شدند. در پاریس دهه ی شصت میلادی به دنیا آمدم، در روزگاری که جوانان شعار « تخیل را به قدرت برسانیم» سر می دادند، در حالی که در همان زمان، در ایران، دیکتاتوری هر صدای آزادیخواهی را خفه می کرد.

شاید از همین تنش، میل من به انتقال زاده شد:

انتقال برای حفظ حافظه،

انتقال برای به گردش درآوردن دانش،

انتقال برای فراموش نکردن تاریخ.

اراده ای، و نیز روحیه ای، که از کودکی و زندگی ام سرچشمه می گیرد؛ زندگی ای که هم به خشونت دیکتاتوری و هم به امید به آزادی شکل گرفته.

در سال ۲۰۱۵، هنگامی که جایزه ی شهروندی شهر نوشاتل را دریافت کردم، پدرم جمله ای گفت که همچنان در ذهن و وجدانم طنین دارد -- به عنوان یادگاری و مسئولیت:

او گفت:

«ممکن است هرگز به میهن مان بازنگردی؛ پس بکوش از کشوری که در آن زندگی می کنی، آزمایشگاهی برای دموکراسی بسازی.»

دموکراسی، کرامت انسانی و حقوق ذاتی، خواسته های جهانی اند که هرگز بطور قطعی به دست نمی آیند؛ آنان نیازمند بیداری و تعهد مداوم اند.
این سخنان، هنوز در من زنده اند و همراهم هستند.

اما در عمق مسئله... نقش دانش چیست؟ و انتقال یعنی چه؟

دانش هرگز بی طرف نیست. می تواند در خدمت قدرتی استبدادی و سلطه گر قرار گیرد، یا بالعکس، در خدمت تغذیه ی دموکراسی باشد.

دانش می تواند زندانی کند... یا رهایی بخشد.

جامعه شناس آلوین تافلر، یکی از اندیشمندان بزرگ قرن بیستم، در سال ۱۹۹۱ در کتاب قدرت های نوین نوشت:

در آستانه ی قرن بیست و یکم، دانش به منبع اصلی قدرت و ابزار سلطه در جوامع مدرن بدل خواهد شد -- برتر از ثروت مادی و حتی از قدرت نظامی.
امروز می بینیم که این پیشبینی تحقق یافته است.

اما تاریخ به ما یادآوری می کند که استفاده ای دیگر از دانش نیز ممکن است -- همان روحی که از عصر روشنگری زاده شد: روحی برخاسته از دموکراتیزه شدن تدریجی دانش، تغذیه شده از چاپخانه ها، دائرةالمعارف ها، و کتابخانه ها.

روحی که اندیشه را به گردش درمی آورد، تفکر انتقادی را آزاد می کند و راه را برای فضایی عمومی، زنده، باز و پویا می گشاید.

انتقال، امروز یعنی تداوم همان میراث.

یعنی بیدار کردن کنجکاوی.

یعنی گشودن راه های رهایی

یعنی آزاد ساختن هر زن و مردی در اندیشه و زندگی خود.

امروز اما این دیدگاه با جهانی روبه روست که دچار بحران معناست.

حافظه محو می شود.

پیوند اجتماعی گسسته می گردد.

پساحقیقت بنیان مشترک ما را سست می کند.

ما در جهانی پاره پاره زندگی میکنیم -- جهانی آشفته از شتاب زمان و ظهور هوش مصنوعی،

از افزایش نابرابری ها،

از بی اعتمادی به نهادها،

و از ضعف آرمان دموکراتیک و خیزش وطن پرستی ها.

در جهانی که حتی واژه ها برای هر کسی معنایی دیگر یافته اند.

چنانکه تاریخدان پییر روزانوالو یادآور می شود -- که خود نیز دکترای افتخاری دانشگاه نوشاتل را دارد -- نقطه ی آغاز دموکراسی، زبان مشترک است.
در چنین زمینه ای، انتقال معنایی تازه می یابد:

کنشی رهایی بخش و در عین حال مقاومتی است.

شاید بنیادی ترین،

برانداز ترین،

و انقلابی ترین کنش انسان باشد.

در برابر این چالش، جایگاه دانشگاه چیست؟

در زمانی که اطاق های فکری، شبکه های نفوذ و کارشناسان خودخوانده فضای عمومی را اشباع کرده اند؟

دانشگاه باید همان آگورای انتقادی باقی بماند --

جایی که شک، فضیلتی است،

و انسان می آموزد علیه یقین های خود بیندیشد.

چنانکه فیلسوف ادوارد سعید یادآور می شود،

تنوع صداها شرط بنیادین مأموریت انتقادی و رهایی بخش دانشگاه است.

دانشگاهی باز به روی پیچیدگی،

ابهام،
ناآرامی،

و در عین حال، گوش سپرده به جهان.

زیرا چگونه می توان انتقال داد اگر دانش از واقعیت جدا شود؟

اگر پاسخگوی پرسش های دانشجویان یا جامعه نباشد؟

چگونه می توان آگاه ساخت، اگر موضوعاتی چون اقلیم، استعمار، تبعیض، نسل کشی یا غزه، به تابو یا موضوعی بی اهمیت بدل شوند؟

برای انجام وظیفه اش، دانشگاه باید استقلالش تضمین شود و آزادی علمی اش محفوظ بماند.

اهمیت این موضوع عظیم است.

چنانکه خبرنگار کلر لوگرو در روزنامه ی لوموند اشاره کرده، استقلال آموزش عالی حتی در دموکراسی ها نیز مورد تهدید و تردید است.

اما آزادی علمی، امتیاز نیست؛ بلکه تضمینی حیاتی برای گفت وگوی عمومی و شاخصی اساسی از سلامت دموکراتیک یک کشور است.

و در پایان:

انتقال، تنها انتشار دانش نیست.

بیدار کردن است.

آموزش تحلیل و ابتکار است.

حفظ حافظه است.

پیوند آفریدن است.

کاشتن بذرهای امید، آزادی و کرامت است.

یعنی رهایی ما در برابر وسوسه های قدرت استبدادی.

من این دکترای افتخاری را با فروتنی می پذیرم،

و آن را با همه ی کسانی که اندیشیده، ساخته و در این پروژه ها همراهم بوده اند، شریک می شمارم.

آن را تشویقی می دانم برای ادامه ی راه --

برای ایمان به توانایی جمعی مان در رساندن معنا در جهانی سرگشته.

از دانشگاه نوشاتل به نام همه ی دریافت گنندگان سپاسگزارم.
در پایان، اجازه دهید دو یاد کنم:

از پدر و مادرم -- پدرم که مفهوم تعهد را به من آموخت، تعهدی که آن را حیاتی برای دموکراسی می دانست؛ و مادرم، که در این جا حضور دارد و در همه ی مبارزاتش همراهش بود.

و یادی از دکتر محمد مصدق، فارغ التحصیل همین دانشگاه در سال ۱۹۱۳، که در سال ۱۹۵۲ از ملی سازی صنعت نفت ایران در دیوان بین المللی دادگستری لاهه دفاع کرد -- دفاعی تاریخی از حق ملت ها بر منابع شان.
او نیز به ما معنایی از آزادی و استقلال آموخت.

از توجه تان سپاسگزارم.

در زیر متن فرانسوی سخنرانی:

liaghat.jpgضرورت رواداری و تفکر انتقادی در سیاست ایران

در فضای سیاسی امروز ایران، نقد به‌جای گفت‌وگو، به طرد بدل شده است؛ و مخالفت، به دشمنی. این مقاله، با تکیه بر جوهره‌ی تفکر انتقادی و اخلاق گفت‌وگو، به ضرورت بازسازی میدان رواداری در سیاست ایران می‌پردازد.
۱. نقد، نه برچسب‌زنی
در واکنش به مقاله‌ی «از اقتدار تا اقتدار»، بسیاری از کامنت‌ها نه نقد، بلکه طرد، تحقیر، و برچسب‌زنی بودند: «متوهم»، «فسیل»، «نسل ورشکسته»، «هالو»، «نابخرد». این زبان، نه زبان گفت‌وگو، بلکه زبان حذف است.
نقد، در معنای اصیل خود، یعنی سنجش، بازاندیشی، و مسئولیت‌پذیری. جامعه‌ای که نقد را با خیانت اشتباه بگیرد، راهی به سوی گفت‌وگو نخواهد داشت. نقد، نه نفی، بلکه دعوت به اصلاح است؛ نه طرد، بلکه تلاش برای فهم بهتر.
۲. رواداری، نه بی‌هویتی
رواداری، برخلاف تصور رایج، نشانه‌ی ضعف نیست. بلکه توان شنیدن صدای مخالف، بدون تحقیر یا حذف است. در سیاست ایران، رواداری اغلب با بی‌هویتی یا بی‌تفاوتی اشتباه گرفته می‌شود. اما رواداری، یعنی پذیرش حق دیگری برای اندیشیدن--حتی اگر با باورهای ما ناسازگار باشد.
کامنت‌هایی که هر نقدی به سلطنت را «هم‌آغوشی با خلافت اسلامی» یا «فسیل‌گرایی» می‌نامند، نشان می‌دهند که هنوز تفاوت میان مخالفت و دشمنی، در زبان سیاسی ما جا نیفتاده است.
۳. تفکر انتقادی، راهی برای عبور از تصویرسازی
تفکر انتقادی، یعنی توانایی تشخیص مغالطه، بررسی شواهد، و بازاندیشی در باورها. در واکنش به مقاله، بسیاری از کامنت‌ها به‌جای استدلال، به تمسخر، تکرار شعار، و ارجاع به مصاحبه‌های تأییدکننده بسنده کرده‌اند. این، نشانه‌ی غیبت تفکر انتقادی‌ست.
در سنت‌های فکری، تفکر انتقادی نه برای تأیید، بلکه برای رهایی‌ست. اگر نقد گذشته، به معنای تکرار باشد، پس تاریخ‌نگاری، فلسفه، و روشنفکری باید تعطیل شوند.
۴. زبان خشونت‌بار، مانع گفت‌وگو
زبان کامنت‌ها، به‌ویژه در فضای مجازی، اغلب به خشونت نمادین بدل می‌شود. برچسب‌هایی چون «چپ پنجاه و هفتی»، «نسل ورشکسته»، «هالوی نابخرد»، نه فقط تحقیر فرد، بلکه حذف امکان گفت‌وگوست. این زبان، به‌جای باز کردن میدان نقد، آن را می‌بندد.
زبان، نه فقط ابزار بیان، بلکه ابزار رابطه است. اگر زبان به طرد بدل شود، سیاست به تقابل بدل می‌شود--نه به تفاهم.

Ahmad_Heidarian.jpgکنفرانس بین‌المللی «حقوق بشر در ایران پس از جمهوری اسلامی» که اخیراً در اسلو برگزار شد، در حالی خود را محفلی برای ترسیم آینده‌ای حقوق‌محور معرفی کرد که در بطن خود، بازتاب‌دهنده‌ی تنش‌ها و اهدافی مناقشه‌برانگیز در میان اپوزیسیون خارج از کشور بود.

این نشست که زیر چتر یک نهاد «حقوق‌بشری» سازمان یافت، به سادگی به بستری برای عادی‌سازی ائتلاف‌های مسئله‌دار تبدیل شد. حضور همزمان گروه‌های ملی‌گرا، سلطنت‌طلب و شماری از احزاب تجزیه‌طلب که سوابق مسلحانه دارند، نه تنها ابهامات جدی در مورد تعریف «حقوق بشر» در این محفل ایجاد کرد، بلکه آغازی برای نرمالیزاسیون تجزیه‌طلبی در پوشش طرح مسائل اتنیکی و فدرالیسم قلمداد شد.

فارغ از شعارهای رسمی، محورهای پنهان این کنفرانس، آن را به ابزاری در دست قدرت‌های منطقه‌ای و سیاسی بدل ساخت. حضور و پررنگ شدن جریان‌هایی که قرابت آشکاری با اسرائیل دارند، این گمانه را تقویت می‌کند که کنفرانس اسلو، بیش از آنکه دغدغه‌ی حقوق مردم ایران را داشته باشد، تبدیل به پشتیبان معنوی منافعی شده است که در پی تضعیف و تجزیه ایران هستند. حقوق بشر بهانه‌ای برای جمع‌آوری و تقویت جریانات متفرق و در تضاد با وحدت ملی ایران.

از تاج تا توهم، پارسا زندی

| No Comments

taj.jpgآیا نجات از نسب می‌رسد یا از خرد؟

میان تاج و توهم، مرزی باریک است؛

مرزی که اگر مردم در آن چشم ببندند، تاریخ تکرار می‌شود با لباسی نو.

از رضا شاه تا رضا فرنگی، پرسش همچنان باقی‌ست: نجات از نسب می‌رسد یا از خرد بیدار؟

زیرا در سرزمینی که حافظه تاریخی زخم‌خورده است، هر بار که صدای نجات از فرنگ می‌آید،

بوی تکرار از دور به مشام می‌رسد.

حکایت بازگشت شاهزاده از بلاد فرنگ

به شیوه گلستان در روزگار قرن بیست‌ویکم، با اشاره به مقاله «فرض کنید شاه دوباره بیاید» در گویا نیوز.

در گویا نیوز خواندم که نویسنده‌ای با لحنی جدی گفت:

«فرض کنید شاه دوباره بیاید، آیا حکومت پهلوی، هرچند استبدادی، باز هزار بار بهتر از این نظام نیست؟»

من، چون این سخن بشنیدم، تبسمی زدم و با خود گفتم:

«این فرض، گرچه در خیال ساده می‌نماید، اما در دل خویش هزار واقعیت تلخ نهفته دارد؛

زیرا تاریخ، فرضیه نیست، تجربه‌ای است که با گوشت و استخوان ملت نگاشته می‌شود.»

گویند روزی در بازار مجازی، مردی را دیدم که بانگ برآورد و گفت:

«ای مردم خسته از جور و جهل، علاج کار شما در پاریس نشسته است!»

پرسیدم: «کدام پاریس؟ آن که خیابان شانزه‌لیزه دارد یا آن که رؤیاهای ما در آن بر باد رفت؟»

گفت: «هر دو یکی است، چه آن پاریس که خمینی از آن برخاست، اکنون پهلوی از همان سوی خواهد خاست، بلکه این‌بار فرشته‌ای باشد نه دیو!»

من تبسمی زدم و گفتم:

«ای برادر، تاریخ را اگر دو بار در یک چاه اندازند، آبش دیگر به نوشیدن نیاید.

آن که دیروز از همان غرب بر ما بارید، برق امید بود، لیک صاعقه شد.

اینک تو می‌خواهی دوباره زیر همان ابر بایستی؟»

حکایت اول

در زمانه گذشته، شاهی بود از نژاد آریایی، که کشور را چون باغی آراست،

لیک آب باغ از جوی مردم برید.

چون نسیم آزادی وزیدن گرفت، گفتندش: «شاها، گوش خلق بشنو!»

او گفت: «خلق را صدایم منم!»

و چون خروش مردم برخاست، فرمود: «من هم اشتباه کردم.»

Privacy Policy

| No Comments

PRIVACY NOTICE
Last updated August 29, 2022
This privacy notice for gooya ("Company," "we," "us," or "our"), describes how and why we might collect, store, use, and/or share ("process") your information when you use our services ("Services"), such as when you:
  • Visit our website at http://www.gooya.com, or any website of ours that links to this privacy notice
  • Engage with us in other related ways, including any sales, marketing, or events
Questions or concerns? Reading this privacy notice will help you understand your privacy rights and choices. If you do not agree with our policies and practices, please do not use our Services. If you still have any questions or concerns, please contact us at [email protected].
SUMMARY OF KEY POINTS
This summary provides key points from our privacy notice, but you can find out more details about any of these topics by clicking the link following each key point or by using our table of contents below to find the section you are looking for. You can also click here to go directly to our table of contents.
What personal information do we process? When you visit, use, or navigate our Services, we may process personal information depending on how you interact with gooya and the Services, the choices you make, and the products and features you use. Click here to learn more.
Do we process any sensitive personal information? We do not process sensitive personal information.
Do we receive any information from third parties? We do not receive any information from third parties.
How do we process your information? We process your information to provide, improve, and administer our Services, communicate with you, for security and fraud prevention, and to comply with law. We may also process your information for other purposes with your consent. We process your information only when we have a valid legal reason to do so. Click here to learn more.
In what situations and with which parties do we share personal information? We may share information in specific situations and with specific third parties. Click here to learn more.
How do we keep your information safe? We have organizational and technical processes and procedures in place to protect your personal information. However, no electronic transmission over the internet or information storage technology can be guaranteed to be 100% secure, so we cannot promise or guarantee that hackers, cybercriminals, or other unauthorized third parties will not be able to defeat our security and improperly collect, access, steal, or modify your information. Click here to learn more.
What are your rights? Depending on where you are located geographically, the applicable privacy law may mean you have certain rights regarding your personal information. Click here to learn more.
How do you exercise your rights? The easiest way to exercise your rights is by filling out our data subject request form available here, or by contacting us. We will consider and act upon any request in accordance with applicable data protection laws.
Want to learn more about what gooya does with any information we collect? Click here to review the notice in full.
TABLE OF CONTENTS
1. WHAT INFORMATION DO WE COLLECT?
Personal information you disclose to us
In Short: We collect personal information that you provide to us.
We collect personal information that you voluntarily provide to us when you register on the Services, express an interest in obtaining information about us or our products and Services, when you participate in activities on the Services, or otherwise when you contact us.
Sensitive Information. We do not process sensitive information.
All personal information that you provide to us must be true, complete, and accurate, and you must notify us of any changes to such personal information.
Information automatically collected
In Short: Some information -- such as your Internet Protocol (IP) address and/or browser and device characteristics -- is collected automatically when you visit our Services.
We automatically collect certain information when you visit, use, or navigate the Services. This information does not reveal your specific identity (like your name or contact information) but may include device and usage information, such as your IP address, browser and device characteristics, operating system, language preferences, referring URLs, device name, country, location, information about how and when you use our Services, and other technical information. This information is primarily needed to maintain the security and operation of our Services, and for our internal analytics and reporting purposes.
Like many businesses, we also collect information through cookies and similar technologies.
The information we collect includes:
  • Log and Usage Data. Log and usage data is service-related, diagnostic, usage, and performance information our servers automatically collect when you access or use our Services and which we record in log files. Depending on how you interact with us, this log data may include your IP address, device information, browser type, and settings and information about your activity in the Services (such as the date/time stamps associated with your usage, pages and files viewed, searches, and other actions you take such as which features you use), device event information (such as system activity, error reports (sometimes called "crash dumps"), and hardware settings).
  • Device Data. We collect device data such as information about your computer, phone, tablet, or other device you use to access the Services. Depending on the device used, this device data may include information such as your IP address (or proxy server), device and application identification numbers, location, browser type, hardware model, Internet service provider and/or mobile carrier, operating system, and system configuration information.
  • Location Data. We collect location data such as information about your device's location, which can be either precise or imprecise. How much information we collect depends on the type and settings of the device you use to access the Services. For example, we may use GPS and other technologies to collect geolocation data that tells us your current location (based on your IP address). You can opt out of allowing us to collect this information either by refusing access to the information or by disabling your Location setting on your device. However, if you choose to opt out, you may not be able to use certain aspects of the Services.
2. HOW DO WE PROCESS YOUR INFORMATION?
In Short: We process your information to provide, improve, and administer our Services, communicate with you, for security and fraud prevention, and to comply with law. We may also process your information for other purposes with your consent.
We process your personal information for a variety of reasons, depending on how you interact with our Services, including:
  • To facilitate account creation and authentication and otherwise manage user accounts. We may process your information so you can create and log in to your account, as well as keep your account in working order.
  • To deliver targeted advertising to you. We may process your information to develop and display personalized content and advertising tailored to your interests, location, and more.
  • To determine the effectiveness of our marketing and promotional campaigns. We may process your information to better understand how to provide marketing and promotional campaigns that are most relevant to you.
  • To save or protect an individual's vital interest. We may process your information when necessary to save or protect an individual's vital interest, such as to prevent harm.
3. WHAT LEGAL BASES DO WE RELY ON TO PROCESS YOUR INFORMATION?
In Short: We only process your personal information when we believe it is necessary and we have a valid legal reason (i.e., legal basis) to do so under applicable law, like with your consent, to comply with laws, to provide you with services to enter into or fulfill our contractual obligations, to protect your rights, or to fulfill our legitimate business interests.
If you are located in the EU or UK, this section applies to you.
The General Data Protection Regulation (GDPR) and UK GDPR require us to explain the valid legal bases we rely on in order to process your personal information. As such, we may rely on the following legal bases to process your personal information:
  • Consent. We may process your information if you have given us permission (i.e., consent) to use your personal information for a specific purpose. You can withdraw your consent at any time. Click here to learn more.
  • Legitimate Interests. We may process your information when we believe it is reasonably necessary to achieve our legitimate business interests and those interests do not outweigh your interests and fundamental rights and freedoms. For example, we may process your personal information for some of the purposes described in order to:
  • Develop and display personalized and relevant advertising content for our users
  • Support our marketing activities
  • Legal Obligations. We may process your information where we believe it is necessary for compliance with our legal obligations, such as to cooperate with a law enforcement body or regulatory agency, exercise or defend our legal rights, or disclose your information as evidence in litigation in which we are involved.
  • Vital Interests. We may process your information where we believe it is necessary to protect your vital interests or the vital interests of a third party, such as situations involving potential threats to the safety of any person.
If you are located in Canada, this section applies to you.
We may process your information if you have given us specific permission (i.e., express consent) to use your personal information for a specific purpose, or in situations where your permission can be inferred (i.e., implied consent). You can withdraw your consent at any time. Click here to learn more.
In some exceptional cases, we may be legally permitted under applicable law to process your information without your consent, including, for example:
  • If collection is clearly in the interests of an individual and consent cannot be obtained in a timely way
  • For investigations and fraud detection and prevention
  • For business transactions provided certain conditions are met
  • If it is contained in a witness statement and the collection is necessary to assess, process, or settle an insurance claim
  • For identifying injured, ill, or deceased persons and communicating with next of kin
  • If we have reasonable grounds to believe an individual has been, is, or may be victim of financial abuse
  • If it is reasonable to expect collection and use with consent would compromise the availability or the accuracy of the information and the collection is reasonable for purposes related to investigating a breach of an agreement or a contravention of the laws of Canada or a province
  • If disclosure is required to comply with a subpoena, warrant, court order, or rules of the court relating to the production of records
  • If it was produced by an individual in the course of their employment, business, or profession and the collection is consistent with the purposes for which the information was produced
  • If the collection is solely for journalistic, artistic, or literary purposes
  • If the information is publicly available and is specified by the regulations
4. WHEN AND WITH WHOM DO WE SHARE YOUR PERSONAL INFORMATION?
In Short: We may share information in specific situations described in this section and/or with the following third parties.
We may need to share your personal information in the following situations:
  • Business Transfers. We may share or transfer your information in connection with, or during negotiations of, any merger, sale of company assets, financing, or acquisition of all or a portion of our business to another company.
  • When we use Google Maps Platform APIs. We may share your information with certain Google Maps Platform APIs (e.g., Google Maps API, Places API). To find out more about Google's Privacy Policy, please refer to this link.
  • Business Partners. We may share your information with our business partners to offer you certain products, services, or promotions.
5. WHAT IS OUR STANCE ON THIRD-PARTY WEBSITES?
In Short: We are not responsible for the safety of any information that you share with third parties that we may link to or who advertise on our Services, but are not affiliated with, our Services.
The Services may link to third-party websites, online services, or mobile applications and/or contain advertisements from third parties that are not affiliated with us and which may link to other websites, services, or applications. Accordingly, we do not make any guarantee regarding any such third parties, and we will not be liable for any loss or damage caused by the use of such third-party websites, services, or applications. The inclusion of a link towards a third-party website, service, or application does not imply an endorsement by us. We cannot guarantee the safety and privacy of data you provide to any third parties. Any data collected by third parties is not covered by this privacy notice. We are not responsible for the content or privacy and security practices and policies of any third parties, including other websites, services, or applications that may be linked to or from the Services. You should review the policies of such third parties and contact them directly to respond to your questions.
6. DO WE USE COOKIES AND OTHER TRACKING TECHNOLOGIES?
In Short: We may use cookies and other tracking technologies to collect and store your information.
We may use cookies and similar tracking technologies (like web beacons and pixels) to access or store information. Specific information about how we use such technologies and how you can refuse certain cookies is set out in our Cookie Notice.
7. IS YOUR INFORMATION TRANSFERRED INTERNATIONALLY?
In Short: We may transfer, store, and process your information in countries other than your own.
Our servers are located in the United States. If you are accessing our Services from outside the United States, please be aware that your information may be transferred to, stored, and processed by us in our facilities and by those third parties with whom we may share your personal information (see "WHEN AND WITH WHOM DO WE SHARE YOUR PERSONAL INFORMATION?" above), in Sweden, and other countries.
If you are a resident in the European Economic Area (EEA) or United Kingdom (UK), then these countries may not necessarily have data protection laws or other similar laws as comprehensive as those in your country. However, we will take all necessary measures to protect your personal information in accordance with this privacy notice and applicable law.
European Commission's Standard Contractual Clauses:
We have implemented measures to protect your personal information, including by using the European Commission's Standard Contractual Clauses for transfers of personal information between our group companies and between us and our third-party providers. These clauses require all recipients to protect all personal information that they process originating from the EEA or UK in accordance with European data protection laws and regulations. Our Standard Contractual Clauses can be provided upon request. We have implemented similar appropriate safeguards with our third-party service providers and partners and further details can be provided upon request.
Binding Corporate Rules:
These include a set of Binding Corporate Rules ("BCRs") established and implemented by gooya. Our BCRs have been recognized by EEA and UK data protection authorities as providing an adequate level of protection to the personal information we process internationally. You can find a copy of our BCRs here: __________.
8. HOW LONG DO WE KEEP YOUR INFORMATION?
In Short: We keep your information for as long as necessary to fulfill the purposes outlined in this privacy notice unless otherwise required by law.
We will only keep your personal information for as long as it is necessary for the purposes set out in this privacy notice, unless a longer retention period is required or permitted by law (such as tax, accounting, or other legal requirements). No purpose in this notice will require us keeping your personal information for longer than the period of time in which users have an account with us.
When we have no ongoing legitimate business need to process your personal information, we will either delete or anonymize such information, or, if this is not possible (for example, because your personal information has been stored in backup archives), then we will securely store your personal information and isolate it from any further processing until deletion is possible.
9. HOW DO WE KEEP YOUR INFORMATION SAFE?
In Short: We aim to protect your personal information through a system of organizational and technical security measures.
We have implemented appropriate and reasonable technical and organizational security measures designed to protect the security of any personal information we process. However, despite our safeguards and efforts to secure your information, no electronic transmission over the Internet or information storage technology can be guaranteed to be 100% secure, so we cannot promise or guarantee that hackers, cybercriminals, or other unauthorized third parties will not be able to defeat our security and improperly collect, access, steal, or modify your information. Although we will do our best to protect your personal information, transmission of personal information to and from our Services is at your own risk. You should only access the Services within a secure environment.
10. DO WE COLLECT INFORMATION FROM MINORS?
In Short: We do not knowingly collect data from or market to children under 18 years of age.
We do not knowingly solicit data from or market to children under 18 years of age. By using the Services, you represent that you are at least 18 or that you are the parent or guardian of such a minor and consent to such minor dependent's use of the Services. If we learn that personal information from users less than 18 years of age has been collected, we will deactivate the account and take reasonable measures to promptly delete such data from our records. If you become aware of any data we may have collected from children under age 18, please contact us at [email protected].
11. WHAT ARE YOUR PRIVACY RIGHTS?
In Short: In some regions, such as the European Economic Area (EEA), United Kingdom (UK), and Canada, you have rights that allow you greater access to and control over your personal information. You may review, change, or terminate your account at any time.
In some regions (like the EEA, UK, and Canada), you have certain rights under applicable data protection laws. These may include the right (i) to request access and obtain a copy of your personal information, (ii) to request rectification or erasure; (iii) to restrict the processing of your personal information; and (iv) if applicable, to data portability. In certain circumstances, you may also have the right to object to the processing of your personal information. You can make such a request by contacting us by using the contact details provided in the section "HOW CAN YOU CONTACT US ABOUT THIS NOTICE?" below.
We will consider and act upon any request in accordance with applicable data protection laws.
If you are located in the EEA or UK and you believe we are unlawfully processing your personal information, you also have the right to complain to your local data protection supervisory authority. You can find their contact details here: https://ec.europa.eu/justice/data-protection/bodies/authorities/index_en.htm.
If you are located in Switzerland, the contact details for the data protection authorities are available here: https://www.edoeb.admin.ch/edoeb/en/home.html.
Withdrawing your consent: If we are relying on your consent to process your personal information, which may be express and/or implied consent depending on the applicable law, you have the right to withdraw your consent at any time. You can withdraw your consent at any time by contacting us by using the contact details provided in the section "HOW CAN YOU CONTACT US ABOUT THIS NOTICE?" below.
However, please note that this will not affect the lawfulness of the processing before its withdrawal nor, when applicable law allows, will it affect the processing of your personal information conducted in reliance on lawful processing grounds other than consent.
Account Information
If you would at any time like to review or change the information in your account or terminate your account, you can:
  • Log in to your account settings and update your user account.
Upon your request to terminate your account, we will deactivate or delete your account and information from our active databases. However, we may retain some information in our files to prevent fraud, troubleshoot problems, assist with any investigations, enforce our legal terms and/or comply with applicable legal requirements.
Cookies and similar technologies: Most Web browsers are set to accept cookies by default. If you prefer, you can usually choose to set your browser to remove cookies and to reject cookies. If you choose to remove cookies or reject cookies, this could affect certain features or services of our Services. To opt out of interest-based advertising by advertisers on our Services visit http://www.aboutads.info/choices/.
12. CONTROLS FOR DO-NOT-TRACK FEATURES
Most web browsers and some mobile operating systems and mobile applications include a Do-Not-Track ("DNT") feature or setting you can activate to signal your privacy preference not to have data about your online browsing activities monitored and collected. At this stage no uniform technology standard for recognizing and implementing DNT signals has been finalized. As such, we do not currently respond to DNT browser signals or any other mechanism that automatically communicates your choice not to be tracked online. If a standard for online tracking is adopted that we must follow in the future, we will inform you about that practice in a revised version of this privacy notice.
13. DO CALIFORNIA RESIDENTS HAVE SPECIFIC PRIVACY RIGHTS?
In Short: Yes, if you are a resident of California, you are granted specific rights regarding access to your personal information.
California Civil Code Section 1798.83, also known as the "Shine The Light" law, permits our users who are California residents to request and obtain from us, once a year and free of charge, information about categories of personal information (if any) we disclosed to third parties for direct marketing purposes and the names and addresses of all third parties with which we shared personal information in the immediately preceding calendar year. If you are a California resident and would like to make such a request, please submit your request in writing to us using the contact information provided below.
If you are under 18 years of age, reside in California, and have a registered account with Services, you have the right to request removal of unwanted data that you publicly post on the Services. To request removal of such data, please contact us using the contact information provided below and include the email address associated with your account and a statement that you reside in California. We will make sure the data is not publicly displayed on the Services, but please be aware that the data may not be completely or comprehensively removed from all our systems (e.g., backups, etc.).
CCPA Privacy Notice
The California Code of Regulations defines a "resident" as:
(1) every individual who is in the State of California for other than a temporary or transitory purpose and
(2) every individual who is domiciled in the State of California who is outside the State of California for a temporary or transitory purpose
All other individuals are defined as "non-residents."
If this definition of "resident" applies to you, we must adhere to certain rights and obligations regarding your personal information.
What categories of personal information do we collect?
We have collected the following categories of personal information in the past twelve (12) months:
Category Examples Collected
A. Identifiers
Contact details, such as real name, alias, postal address, telephone or mobile contact number, unique personal identifier, online identifier, Internet Protocol address, email address, and account name
NO
B. Personal information categories listed in the California Customer Records statute
Name, contact information, education, employment, employment history, and financial information
NO
C. Protected classification characteristics under California or federal law
Gender and date of birth
NO
D. Commercial information
Transaction information, purchase history, financial details, and payment information
NO
E. Biometric information
Fingerprints and voiceprints
NO
F. Internet or other similar network activity
Browsing history, search history, online behavior, interest data, and interactions with our and other websites, applications, systems, and advertisements
YES
G. Geolocation data
Device location
YES
H. Audio, electronic, visual, thermal, olfactory, or similar information
Images and audio, video or call recordings created in connection with our business activities
NO
I. Professional or employment-related information
Business contact details in order to provide you our Services at a business level or job title, work history, and professional qualifications if you apply for a job with us
NO
J. Education Information
Student records and directory information
NO
K. Inferences drawn from other personal information
Inferences drawn from any of the collected personal information listed above to create a profile or summary about, for example, an individual's preferences and characteristics
NO
We may also collect other personal information outside of these categories through instances where you interact with us in person, online, or by phone or mail in the context of:
  • Receiving help through our customer support channels;
  • Participation in customer surveys or contests; and
  • Facilitation in the delivery of our Services and to respond to your inquiries.
How do we use and share your personal information?
More information about our data collection and sharing practices can be found in this privacy notice.
You may contact us by email at [email protected], or by referring to the contact details at the bottom of this document.
If you are using an authorized agent to exercise your right to opt out we may deny a request if the authorized agent does not submit proof that they have been validly authorized to act on your behalf.
Will your information be shared with anyone else?
We may disclose your personal information with our service providers pursuant to a written contract between us and each service provider. Each service provider is a for-profit entity that processes the information on our behalf.
We may use your personal information for our own business purposes, such as for undertaking internal research for technological development and demonstration. This is not considered to be "selling" of your personal information.
gooya has not disclosed or sold any personal information to third parties for a business or commercial purpose in the preceding twelve (12) months. gooya will not sell personal information in the future belonging to website visitors, users, and other consumers.
Your rights with respect to your personal data
Right to request deletion of the data -- Request to delete
You can ask for the deletion of your personal information. If you ask us to delete your personal information, we will respect your request and delete your personal information, subject to certain exceptions provided by law, such as (but not limited to) the exercise by another consumer of his or her right to free speech, our compliance requirements resulting from a legal obligation, or any processing that may be required to protect against illegal activities.
Right to be informed -- Request to know
Depending on the circumstances, you have a right to know:
  • whether we collect and use your personal information;
  • the categories of personal information that we collect;
  • the purposes for which the collected personal information is used;
  • whether we sell your personal information to third parties;
  • the categories of personal information that we sold or disclosed for a business purpose;
  • the categories of third parties to whom the personal information was sold or disclosed for a business purpose; and
  • the business or commercial purpose for collecting or selling personal information.
In accordance with applicable law, we are not obligated to provide or delete consumer information that is de-identified in response to a consumer request or to re-identify individual data to verify a consumer request.
Right to Non-Discrimination for the Exercise of a Consumer's Privacy Rights
We will not discriminate against you if you exercise your privacy rights.
Verification process
Upon receiving your request, we will need to verify your identity to determine you are the same person about whom we have the information in our system. These verification efforts require us to ask you to provide information so that we can match it with information you have previously provided us. For instance, depending on the type of request you submit, we may ask you to provide certain information so that we can match the information you provide with the information we already have on file, or we may contact you through a communication method (e.g., phone or email) that you have previously provided to us. We may also use other verification methods as the circumstances dictate.
We will only use personal information provided in your request to verify your identity or authority to make the request. To the extent possible, we will avoid requesting additional information from you for the purposes of verification. However, if we cannot verify your identity from the information already maintained by us, we may request that you provide additional information for the purposes of verifying your identity and for security or fraud-prevention purposes. We will delete such additionally provided information as soon as we finish verifying you.
Other privacy rights
  • You may object to the processing of your personal information.
  • You may request correction of your personal data if it is incorrect or no longer relevant, or ask to restrict the processing of the information.
  • You can designate an authorized agent to make a request under the CCPA on your behalf. We may deny a request from an authorized agent that does not submit proof that they have been validly authorized to act on your behalf in accordance with the CCPA.
  • You may request to opt out from future selling of your personal information to third parties. Upon receiving an opt-out request, we will act upon the request as soon as feasibly possible, but no later than fifteen (15) days from the date of the request submission.
To exercise these rights, you can contact us by email at [email protected], or by referring to the contact details at the bottom of this document. If you have a complaint about how we handle your data, we would like to hear from you.
14. DO WE MAKE UPDATES TO THIS NOTICE?
In Short: Yes, we will update this notice as necessary to stay compliant with relevant laws.
We may update this privacy notice from time to time. The updated version will be indicated by an updated "Revised" date and the updated version will be effective as soon as it is accessible. If we make material changes to this privacy notice, we may notify you either by prominently posting a notice of such changes or by directly sending you a notification. We encourage you to review this privacy notice frequently to be informed of how we are protecting your information.
15. HOW CAN YOU CONTACT US ABOUT THIS NOTICE?
If you have questions or comments about this notice, you may email us at [email protected] or by post to:
gooya
1501 India Street, Suite 103-192
san diego, CA 92101
United States
16. HOW CAN YOU REVIEW, UPDATE, OR DELETE THE DATA WE COLLECT FROM YOU?
Based on the applicable laws of your country, you may have the right to request access to the personal information we collect from you, change that information, or delete it. To request to review, update, or delete your personal information, please submit a request form by clicking here.

flight.jpgپروازهای ورودی و خروجی فرودگاه رونالد ریگان در نزدیکی واشینگتن روز سه‌شنبه به‌دلیل تهدید بمب در یک پرواز شرکت یونایتد ایرلاینز متوقف شد. مقام‌های آمریکایی در حال بررسی این تهدید هستند و تا ساعت ۱۳:۳۰ به وقت محلی دستور توقف پروازها برقرار بود. هنوز مشخص نیست تهدید چقدر جدی است.

شرکت یونایتد ایرلاینز پاسخ به پرسش‌ها را به پلیس فدرال آمریکا (اف‌بی‌آی) ارجاع داد. اف‌بی‌آی هنوز به درخواست رسانه‌ها برای اظهار نظر واکنشی نشان نداده است.

فرودگاه ریگان در شبکه اجتماعی ایکس اعلام کرد که همه پروازها متوقف شده و مسافران پرواز یونایتد با اتوبوس به پایانه منتقل شده‌اند.

اداره هوانوردی فدرال آمریکا نیز گفت از وجود «مسئله امنیتی گزارش‌شده» در یک هواپیما در فرودگاه ریگان آگاه است. این اداره افزود که مسافران از هواپیما پیاده شده‌اند و هواپیما در محلی دور از پایانه در حال بررسی توسط مقام‌های مسئول است.

دیک چنی درگذشت

| No Comments

پایان عصر چهره‌ای که سیاست آمریکا پس از ۱۱ سپتامبر را شکل داد

خبرنامه گویا - دیک چنی، یکی از قدرتمندترین و جنجالی‌ترین معاونان ریاست‌جمهوری در تاریخ ایالات متحده، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. خبرگزاری آسوشیتدپرس با استناد به بیانیه خانواده چنی این خبر را تأیید کرده است.

dickchaneylarge2.jpg

چنی که از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۹ در کنار جرج دبلیو بوش خدمت کرد، نقش کلیدی در شکل‌دهی سیاست خارجی آمریکا پس از حملات ۱۱ سپتامبر داشت و از معماران اصلی حمله نظامی به عراق و «جنگ علیه تروریسم» محسوب می‌شد. قدرت و نفوذ او در کاخ سفید به‌حدی بود که بسیاری او را اثرگذارترین معاون رئیس‌جمهور در تاریخ معاصر آمریکا می‌دانند.

او در سال‌های گذشته آشکارا اعلام کرده بود که درباره برخورد با برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی، با بوش اختلاف نظر داشته و شخصاً از اقدام نظامی علیه تهران حمایت می‌کرد.

در ادامه زندگی سیاسی، چنی که به‌عنوان یک جمهوری‌خواه شناخته می‌شد، پس از انتقاد شدید از دونالد ترامپ از حزب خود فاصله گرفت. او ترامپ را «بزرگ‌ترین تهدید برای جمهوری‌خواهان» توصیف کرده و در انتخابات ۲۰۲۴ به کامالا هریس، نامزد حزب دموکرات، رأی داده بود.

چنی سال‌ها با بیماری قلبی زندگی کرد و در سال ۲۰۱۲ پیوند قلب انجام داد. با وجود مشکلات جسمی، او تا سال‌های پایانی عمر فعال باقی ماند و هرگز از نقش خود در جنگ عراق عقب‌نشینی نکرد. چنی درباره تصمیماتش گفته بود: «اگر به گذشته برگردم، دوباره همان کار را انجام می‌دهم.»

مادر شاکی پژمان جمشیدی در مصاحبه ای مدعی شده بود که دخترش بعد از این اتفاق افتاده است دچار افسردگی شده و خانه نشین شده است، مامک جمشیدی، خواهر پژمان جمشیدی در چند استوری تصاویری منتشر کرد که نشان میدهد که شاکی پرونده جمشیدی در ۶ ماه اخیر در "سفرهای لاکچری" بوده است

عصر ایران - مامک جمشیدی خواهر پژمان جمشیدی چند استوری درباره شاکی پرونده منتشر کرده و در یکی از آنها نوشته است: «خانم قربانی طفلک نه خواب داشته نه خوراک».

pejmanLarge.jpgمامک جمشیدی با انتشار چند استوری از صفحه شاکی پرونده اشاره کرده است: «بریم با هم بخشی از 6 ماه خانه نشینی این دوست عزیزمون رو ببینیم»

قابل توجه است با انتشار این استوری‌ها به شکل رسمی از طرف خانواده جمشیدی، هویت شاکی پرونده هم مشخص شده است. بر اساس صفحه اینستاگرام مورد اشاره مامک جمشیدی، اسم شاکی پرونده پژمان جمشیدی ملیکا پارسا دوست است.

story.jpg

بریتنی ناپدید شد!

| No Comments
viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgفرارو - صفحه اینستاگرام بریتنی اسپیرز به‌طور ناگهانی حذف شده یا مسدود گردیده است. صفحه او با نام «زیلا ماریا ریور رد» که تا شنبه فعال بود، اکنون پیامی مبنی بر عدم دسترسی به آن نشان داده می‌شود. این اتفاق نگرانی‌ها درباره وضعیت روحی خواننده مشهور آمریکایی را تشدید کرده است.

رفتارهای عجیب بریتنی در ماه‌های اخیر، از جمله رقص‌های برهنه و انتشار تصاویری با چاقو در دست، توجه رسانه‌ها و خانواده‌اش را جلب کرده است.

همچنین، گزارش‌هایی درباره رانندگی خطرناک او پس از یک مهمانی شبانه منتشر شده است، جایی که او بدون توجه به هشدار دوستانش با سرعت بالا و حرکات خطرناک در جاده رانندگی کرده است.


در کنار این مسائل، درگیری‌های او با همسر سابقش، کوین فدرلاین، افزایش یافته است. فدرلاین به نگرانی از وضعیت بریتنی و نیاز به کمک او اشاره کرده بود، که با واکنش تند اسپیرز مواجه شد.

کیهان لندن - برگزاری دادگاه محاکمه ترامپ و نتانیاهو در حاشیه مراسم حکومتی «۱۳ آبان» تصاویری از دادگاه نمایشی محاکمه دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در حاشیه مراسم حکومتی سالگرد اشغال سفارت آمریکا (۱۳ آبان) منتشر شده است که سوژه کاربران شبکه‌های اجتماعی شده است.

هرجانی که میگیرید، هزاران جان تازه برخواهد خواست!

***

خلاصه مقاله ماردو سوگُم برای میدل ایست آی

ترجمه خبرنامه گویا

اکثر مسئولان جمهوری اسلامی به اقتصاد فاسد و رانتی کشور وابسته‌اند و در فضای دموکراتیک یا بازار آزاد توان ادامه حیات ندارند. تحلیلگران ایرانی می‌گویند حکومت با بحرانی بی‌سابقه درونی روبه‌روست؛ جایی که متحدان قدیمی در نزاعی آشکار به جان هم افتاده‌اند و حتی انتقادهایی - هرچند غیرمستقیم - از علی خامنه‌ای، رهبر سالخورده و تضعیف‌شده جمهوری اسلامی، شنیده می‌شود.

shooresh.jpgتنش‌ها به حدی رسیده که علی لاریجانی، از چهره‌های بانفوذ و مورد اعتماد خامنه‌ای، در ۳۰ اکتبر ۲۰۲۵ در شبکه اجتماعی X نوشت: «برخی رهبران سیاسی هنوز حساسیت وضعیت کنونی را درنیافته‌اند و به‌راحتی وارد جدال می‌شوند. اکنون زمان گذر از اختلافات و تقویت وحدت ملی است.» در واکنش، شماری از شهروندان یادآور شدند که جمهوری اسلامی از آغازش در سال ۱۳۵۷ همواره در وضعیت بحرانی بوده و هیچ‌گاه مشخص نکرده چه زمانی نقد حکومت مجاز است.

تحلیلگران مستقل معتقدند این درگیری‌ها ریشه در سیاستگذاری ندارند، بلکه جنگی بر سر قدرت و کنترل منابع اقتصادی است. از زمان حملات هوایی اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵، که ضربات سنگینی به زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای ایران وارد کرد، خامنه‌ای کمتر در انظار عمومی ظاهر شده و پرسش درباره اینکه چه کسی واقعاً کشور را اداره می‌کند، جدی‌تر شده است.

پس از این حملات، جدال میان مقام‌های پیشین و فعلی شدت گرفت. حسن روحانی، رئیس‌جمهور سابق، سپاه پاسداران را به اتلاف منابع در برنامه‌های ناکارآمد نظامی متهم کرد. فرماندهان سپاه در پاسخ، او را به کاهش بودجه دفاعی در دوران ریاست‌جمهوری‌اش متهم کردند. روحانی همچنین خواستار سیاست خارجی متوازن‌تر و فاصله‌گیری از روسیه شد که به گفته او، رویکردی منفعت‌طلبانه و غیرقابل اعتماد نسبت به ایران دارد. این سخنان با واکنش تند محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس، روبه‌رو شد و در ادامه عباس گودرزی، سخنگوی هیئت‌رئیسه مجلس، روحانی و محمدجواد ظریف را به «تضعیف وحدت ملی» متهم کرد و خواستار پیگرد قضایی آن‌ها شد.

طی سال‌های اخیر، جناح تندرو نزدیک به سپاه، اصلاح‌طلبان و متحدان روحانی را از عرصه سیاست کنار زده است. با وجود این، ریشه رقابت‌ها به سال ۱۳۸۴ و ظهور جریان موسوم به «جبهه انقلابی» در پی انتخاب محمود احمدی‌نژاد بازمی‌گردد. اکنون دو عامل درگیری‌ها را تشدید کرده است: نخست، رقابت بر سر جانشینی خامنه‌ای، و دوم، تلاش هر جناح برای حفظ ثروت و نفوذ خود در برابر رقبایش. خامنه‌ای در ۸۶ سالگی ضعیف‌تر از همیشه به نظر می‌رسد و همه می‌دانند دوران او رو به پایان است.

در چنین شرایطی، بحران فساد ابعادی تازه یافته است. رسوایی بانکی اخیر در «بانک آینده» نشان داد چگونه حلقه‌های قدرت سال‌ها منابع بانک مرکزی را برای پروژه‌های مشکوک به کار گرفته‌اند. حتی چهره‌هایی از جناح محافظه‌کار مانند سید یاسر جبرائیلی نیز اعتراف کردند که از سال ۲۰۱۸ حدود صد میلیارد دلار از سرمایه ملی غارت شده است. بسیاری از ایرانیان بر این باورند که فساد، نه تحریم‌های خارجی، علت اصلی فقر کشور است. اکنون با افزایش بی‌اعتمادی عمومی و ابهام در آینده سیاسی ایران، مقامات و نزدیکان حکومت در تلاش‌اند جایگاه خود را در ساختار قدرت و اقتصاد رانتی حفظ کنند.

رفع فیلتر یوتیوب در دانشگاه تهران، هرچند با عنوان «کاربرد آموزشی» معرفی شده، اما برای بسیاری از ناظران نشانه‌ای روشن از آغاز رسمی اجرای اینترنت چندسطحی در ایران است؛ جایی که آزادی دسترسی به پلتفرم‌ها به جای آنکه عمومی باشد، به امتیازی مخصوص برخی اقشار تبدیل می‌شود

خبرنامه گویا - در حالی‌ که مقام‌های جمهوری اسلامی بارها وجود یا اجرای طرح موسوم به «اینترنت طبقاتی» را انکار کرده بودند، دانشگاه تهران رسماً اعلام کرد که دانشجویان از این پس می‌توانند از طریق اینترنت داخلی دانشگاه، بدون نیاز به فیلترشکن، به یوتیوب دسترسی پیدا کنند.

univTehranLarge.jpgدر اطلاعیه دانشگاه آمده که هدف این اقدام «تسهیل دسترسی دانشجویان به منابع آموزشی و پژوهشی» است. این تصمیم پس از مطرح شدن موضوع در جلسه شورای صنفی خوابگاه‌ها با معاونت فناوری دیجیتال و معاونت دانشجویی دانشگاه، نهایی و اجرا شده است. خبرگزاری فارس نیز این خبر را تأیید کرده است.

با این حال، این تصمیم نگرانی‌های تازه‌ای را درباره اجرای عملی «اینترنت طبقاتی» در کشور ایجاد کرده است؛ طرحی که بر اساس آن برخی گروه‌ها -- مانند استادان، پژوهشگران یا دانشجویان -- می‌توانند به اینترنت آزاد یا بدون فیلتر دسترسی داشته باشند، در حالی‌ که عموم مردم همچنان با محدودیت و فیلترینگ روبه‌رو هستند.

منتقدان هشدار می‌دهند چنین اقداماتی به ایجاد «رانت دیجیتال» و تبعیض در دسترسی به اطلاعات منجر می‌شود. آنان معتقدند حق بهره‌مندی از اینترنت آزاد و باکیفیت باید برای تمام شهروندان برابر باشد، نه فقط گروه‌های منتخب.

ایده تخصیص اینترنت آزاد به گروه‌های خاص نخستین بار در دولت حسن روحانی مطرح شد؛ زمانی‌که محمدجواد آذری‌جهرمی، وزیر ارتباطات وقت، دسترسی بدون فیلتر به برخی روزنامه‌نگاران نزدیک به دولت ارائه داد. در ادامه، در سال ۱۴۰۱ کارگروه اقتصاد دیجیتال در دولت ابراهیم رئیسی نیز طرحی ارائه کرد که بر اساس آن، فریلنسرهای مورد تأیید حکومت می‌توانستند از اینترنت «سطح بالاتر» بهره‌مند شوند.

تکذیب برخی منابع داخلی:

***

abedi.jpgسینا عابدی، نویسنده و پژوهشگر ایرانی ساکن پاریس، در گفتگو با رادیو بین‌المللی فرانسه به مناسبت انتشار کتاب تازه‌اش «و پس از ملایان؟» چشم‌اندازی امیدبخش از آیندهٔ ایران ترسیم می‌کند. او بر این باور است که فروپاشی نظام دینی نه آغاز هرج‌ومرج، بلکه فرصتی تاریخی برای بازسازی مدنی و فرهنگی ملت ایران است : ملتی با پیشینه‌ای کهن، سرمایۀ انسانی پویا و نبوغی که همواره از دل ویرانی، زندگی را بازآفریده است

ناصر اعتمادی - رادیو بین المللی فرانسه

سینا عابدی، پژوهشگر ایرانی، در مصاحبه با «اراف‌ای» به مناسبت انتشار کتاب تازه‌اش با عنوان «و پس از ملایان؟» تصویری امیدبخش و تحلیلی از آیندهٔ ایران ترسیم می‌کند که به باور او نه در تکرار استبداد و نه در هرج‌ومرج، بلکه در بازآفرینی مدنی و فرهنگی ملت ایران ریشه دارد. عابدی در این اثر می‌کوشد به پرسشی پاسخ دهد که در فضای فکری غرب بارها از او پرسیده‌اند: اگر نظام دینی حاکم بر ایران فروبپاشد، جای آن چه خواهد آمد؟

روایت ایرانی در برابر بدبینی غربی

کتاب «و پس از ملایان؟» پاسخی است به پیش‌بینی‌های تیره و ناامیدکنندهٔ بسیاری از تحلیلگران غربی که ایران را میان دو سرنوشت محتوم می‌بینند : بازگشت به دیکتاتوری یا سقوط در آشوب. عابدی، برخلاف این بدبینی، در کتاب خود از «سپیده‌دمی پس از تئوکراسی» سخن می‌گوید و بر ویژگی‌های تاریخی، فرهنگی و انسانی ایران تکیه می‌کند تا نشان دهد که این کشور از درون خود نیروهایی برای نوزایی دارد. او می‌نویسد: «هدف من نه دفاع از رژیم و نه خیال‌پردازی سیاسی است، بلکه پاسخ به پرسش‌هایی است که در محافل پاریسی دربارهٔ آیندهٔ ایران مطرح می‌شود.»

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

سینا عابدی، متولد ۱۹۹۱ در اصفهان ــ شهری که او آن را «شهر گل‌ها و خاطره‌ها» می‌نامد ــ پس از ترک ایران، در پاریس در رشتۀ معماری تحصیل کرد و دکترای خود را در زمینۀ معماری پیشرو ایرانی گرفت. او برندهٔ بورس پژوهشی مؤسسهٔ فناوری ماساچوست (MIT) است، اما می‌گوید ریشه‌هایش در ایران همچنان در ذهن و دلش زنده‌اند. از همین پیوند عاطفی بود که کتاب ۱۳۷ صفحه‌ای «و پس از ملایان؟» زاده شد -- متنی کوتاه، فشرده و روشن که در پی ترسیم چشم‌اندازی متفاوت از ایرانِ پس از حکومت دینی است.

خبرنامه گویا - علی خامنه‌ای، در سخنانی به مناسبت سالگرد اشغال سفارت آمریکا در تهران اعلام کرد که میان ایران و ایالات متحده «ناسازگاری بنیادی» و «تعارض منافع» وجود دارد، اما افزود در صورت تحقق برخی شرایط، همکاری میان دو کشور قابل بررسی است

او گفت: «۱- اگر آمریکا حمایت خود از اسرائیل را به‌طور کامل کنار بگذارد، ۲- پایگاه‌های نظامی‌اش را از منطقه جمع کند و ۳- از دخالت در امور کشورهای دیگر دست بردارد، امکان بررسی موضوع همکاری وجود دارد.»

khamtrump.jpg

با این حال، خامنه‌ای تأکید کرد که چنین احتمالی در آینده نزدیک مطرح نیست و «درخواست آمریکایی‌ها برای همکاری شاید در آینده‌های دورتر قابل بررسی باشد.»

این اظهارات در حالی بیان شد که چند ساعت پیش از سخنرانی او، شبکه سی‌بی‌اس آمریکا مصاحبه‌ای از دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، پخش کرد که در آن مدعی شد ایران به دنبال دستیابی به توافقی جدید با واشنگتن است. ترامپ گفت: «ایرانی‌ها خواهان توافق هستند، اما طبیعتاً آن را علنی نمی‌کنند. هیچ مذاکره‌کننده خوبی چنین چیزی را نمی‌گوید.»

در مقابل، مقامات وزارت خارجه ایران هرگونه تبادل پیام اخیر با آمریکا را که بتواند نشانه آغاز مذاکرات تازه باشد، تکذیب کردند.

خامنه‌ای در بخش دیگری از سخنانش اظهار داشت: «برخی می‌گویند دشمنی آمریکا با ایران به‌دلیل شعار "مرگ بر آمریکا" است؛ این تحریف تاریخ است. مسئله اصلی، تضاد ذاتی و تقابل منافع میان ما و آنهاست.» او افزود: «ماهیت استکباری آمریکا چیزی جز تسلیم کامل را نمی‌پذیرد. همه رؤسای‌جمهور آمریکا همین را می‌خواستند، ولی رئیس‌جمهور فعلی آشکارا آن را بر زبان آورد و چهره واقعی آمریکا را نشان داد.»

در جریان این سخنرانی، حاضران شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر انگلیس» سر دادند.

رهبر جمهوری اسلامی مستقیماً از مذاکره با آمریکا سخن نگفت اما تأکید کرد که اختلاف دو کشور «نه تاکتیکی، بلکه ریشه‌ای و ماهوی» است.

در روزهای گذشته، کشورهای عمان و قطر که پیش‌تر نقش میانجی میان ایران و غرب را ایفا کرده‌اند، از تهران و واشنگتن خواستند برای ازسرگیری گفت‌وگوها به میز مذاکره بازگردند.

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در گفت‌وگو با شبکه الجزیره اعلام کرد که تهران «عجله‌ای برای مذاکره ندارد» و سفر اخیر معاونش، مجید تخت‌روانچی، به مسقط را «بی‌ارتباط با آمریکا» دانست.

پیش از آغاز جنگ دوازده‌روزه، ایران و آمریکا پنج دور مذاکره غیرمستقیم با میانجیگری قطر انجام داده بودند، اما دو روز مانده به دور ششم، حملات نظامی اسرائیل و سپس آمریکا علیه اهداف ایرانی انجام شد.

خبرنامه گویا - مراسم خاک‌سپاری امید سرلک، جوانی از شهر الیگودرز که پس از انتشار ویدیویی از آتش زدن تصویر رهبر جمهوری اسلامی جان باخت، روز دوشنبه ۱۲ آبان با حضور گسترده شهروندان برگزار شد. حاضران در این مراسم با سر دادن شعارهایی از جمله «مرگ بر خامنه‌ای» و «مرگ بر دیکتاتور» اعتراض خود را به حکومت نشان دادند.

marasemSarlak.jpgپدر امید سرلک در این مراسم اعلام کرد پسرش «به قتل رسیده است»، در حالی‌که مقامات انتظامی روایت دیگری ارائه داده‌اند.

علی اسدالهی، فرمانده انتظامی الیگودرز، یک روز پیش از خاک‌سپاری اعلام کرده بود پیکر مردی جوان در خودرویی در نزدیکی ورزشگاه ارسلان گودرزی کشف شده و علت مرگ او «خودکشی با سلاح کمری» بوده است.

با این حال، کاربران شبکه‌های اجتماعی و خانواده سرلک این روایت را رد کرده و گفته‌اند نیروهای امنیتی خانواده را تحت فشار گذاشته‌اند تا خودکشی را علت مرگ اعلام کنند. در ویدیوهایی که هم‌زمان با خاک‌سپاری منتشر شد، پدر سرلک در محل پیدا شدن پیکر او گفت: «پهلوانم را اینجا کشتند.» فرد دیگری در همان ویدیو می‌گوید: «او را محاصره کردند و کشتند.»

امید سرلک پیش از مرگش در استوری اینستاگرامی، ویدیویی از آتش زدن تصویر علی خامنه‌ای منتشر کرده بود که روی آن صدای محمدرضا شاه پهلوی شنیده می‌شد. او در نوشته‌ای دیگر با هشتگ «مرگ بر خامنه‌ای» خطاب به جوانان نوشته بود:

«تا کی حقارت و فقر؟ الان وقتشه دلو به دریا بزنی، جوون. این آخوندا برای جوونای ایران چیزی جز رود مرگ نیستن.»

در مراسم تشییع او، شرکت‌کنندگان شعارهایی مانند «می‌کشم، می‌کشم آن‌که برادرم کشت» و «این گل پرپر شده، هدیه به میهن شده» سر دادند. بسیاری از خانواده‌های دادخواه و کاربران رسانه‌های اجتماعی مرگ او را «قتل حکومتی» دانستند و با انتشار تصاویرش، بر مسئولیت جمهوری اسلامی در مرگ این جوان تأکید کردند.

الهه توکلیان، از معترضان آسیب‌دیده در اعتراضات سراسری، با انتشار تصویری از سرلک نوشت: «جوانی دیگر پرپر شد.»
همچنین گوهر عشقی، مادر ستار بهشتی، در یادداشتی نوشت:

«امید با شجاعت در برابر ظلم ایستاد و جانش را گرفتند. خون او شعله‌ای است که در خیابان‌ها خواهد دوید و ریشه دروغ و سرکوب را خواهد سوزاند.»

در این مراسم همچنین برخی از حاضران شاهنامه‌خوانی کردند. در یکی از ویدیوها دیده می‌شود که شخصی حماسه‌خوانی کرده و در مقایسه او با پهلوانان شاهنامه، از شجاعت و دلیری سرلک می‌گوید

در حالی‌که خانواده سرلک همچنان بر کشته شدن فرزندشان تأکید دارند، مقامات رسمی تاکنون توضیح تازه‌ای درباره جزئیات این حادثه ارائه نداده‌اند.

rmbanner.jpgرابرت مالی: در خصوص ایران، با ترامپ هر دو احتمال وجود دارد: «بمباران یا توافق»

ناصر اعتمادی - رادیو بین المللی فرانسه

نمایندۀ پیشین آمریکا در امور ایران می‌گوید بازدارندگی جمهوری اسلامی در برابر اسرائیل فروپاشیده و جنگ دوازده‌ روزه میل تهران به سلاح هسته‌ای را افزایش داده است. با این‌همه، رابرت مالی در گفتگو با لوپوئن تأکید می‌کند که بحران ایران و آمریکا همچنان در سطحی سیاسی و روانی جریان دارد و با ترامپ در خصوص ایران هر دو سناریو محتمل است: رویارویی نظامی یا توافقی غافلگیرکننده.

رابرت مالی، دیپلمات کهنه‌کار آمریکایی و یکی از معماران توافق هسته‌ای ۲۰۱۵، موسوم به «برجام» در گفتگویی با هفته‌نامۀ فرانسوی لوپوئن اعتراف می‌کند که راهبرد چند دهه‌ای جمهوری اسلامی برای بازدارندگی در برابر اسرائیل «به‌شدت تضعیف شده است». به گفتۀ او، نفوذ اطلاعاتی و حملات اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای و نظامی ایران نشان داد که تل‌آویو می‌تواند بدون هزینۀ سنگین ضربات کاری به جمهوری اسلامی ایران وارد آورد. با این‌همه، رابرت مالی می‌افزاید که از منظر سیاسی، جنگ دوازده روزه «میل رژیم ایران به دستیابی به سلاح هسته‌ای را افزایش داده است».

او هشدار می‌دهد که کاهش دسترسی بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به تأسیسات اتمی و ذخایر اورانیوم غنی‌شده، نظارت جهانی بر برنامۀ هسته‌ای ایران را به‌ شدت محدود کرده است. او گفته است :«نمی‌دانیم بیش از ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی شده با غلظت ۶۰ درصد دقیقاً کجاست.» به گفتۀ او حکومت ایران دانش فنی لازم برای بازسازی سریع غنی‌سازی اورانیوم را دارد، اما در عین حال آگاه است که چنین گامی بلافاصله با واکنش اسرائیل و آمریکا روبرو خواهد شد.»

👈مطالب بیشتر در سایت رادیو بین المللی فرانسه

جنگ دوازده‌ روزه و دشواری تازهٔ دیپلماسی

مالی می‌گوید جنگ دوازده‌ روزه «همۀ محاسبات را برهم زد» و فضای سیاسی را برای هرگونه گفتگوی جدید میان تهران و واشنگتن «سنگین‌تر و پرهزینه‌تر» کرد. به گفتۀ او «از منظر سیاسی، برای حکومت ایران بسیار دشوارتر است با کشوری مذاکره کند که به آن حملۀ نظامی کرده است. افزون بر این، تهران امروز ابزارهای فشار محدودی دارد--جز ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده و همکاری محدود با بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی. این‌ها، به گفتۀ مالی، هرچند مهم‌اند، اما برای معامله‌ای بزرگ کافی نیستند و حکومت ایران هم قصد ندارد آن‌ها را مفت از دست بدهد.

سرهنگ خلبان، لوتر یادگاری از مسیحیان آشوری ایران و خلبان هواپیمای سوخت‌رسان در عملیات اچ ۳ درگذشت
passing0.jpgاو برای این کار با غول سوخت‌رسان بوئینگ۷۰۷ (ابعاد ۴۶در۴۴ m) با سرعتk/h۵۰۰ در ارتفاع اعجاب آور۱۰۰متری در مسیری کوهستانی، پرواز کرد. بدون این عملیات شانس آزادسازی خرمشهر پائین بود.
یادگاری بارها وارد خاک دشمن شد تا فانتوم‌های تشنه سوخت را نجات دهد. در عملیات کمان ۹۹ نیز او سوخت‌رسانی کرد تا هواپیماها از سقوط نجات یابند همرزمانش او را «ساقی فانتوم‌های تشنه» می‌نامیدند زیرا علیرغم هشدارهای رادار، تانکر بی‌دفاع را از مرز عبور می‌داد
retired.jpg
خلبان لوتر یادگاری بعد از دوران بازنشستگی به ایالات متحده مهاجرت کرد.
passing.jpg

کامبیز آتابای درگذشت

| No Comments
atabaybanner.jpgایران وایر و ایندیپندنت فارسی - آتابای دهمین و پرافتخارترین رئيس فدراسیون فوتبال ایران و ششمین رئیس کنفدراسیون فوتبال آسیا بود کامبیز آتابای، یکی از شخصیت‌های برجسته تاریخ معاصر ایران در عرصه ورزش و مدیریت دربار پادشاهی پهلوی، روز دوشنبه دوازدهم آبان ۱۴۰۴ در سن ۸۶ سالگی درگذشت.

او بنیانگذار لیگ حرفه‌ای تخت جمشید بود و در دوران ریاستش بر فدراسیون فوتبال ایران، قهرمانی جام ملت‌های آسیا، قهرمانی جوانان آسیا، قهرمانی بازی‌های آسیایی و حضور در المپیک و نخستین حضور در جام جهانی که با حضور ۱۶ تیم برگزار می‌شد را به دست آورد.

او سال ۱۳۱۸ در شهر گنبد کاووس در خانواده‌ای ترکمن، متمول و بانفوذ متولد شد؛ پدر او، ابوالفتح آتابای، معاون وزیر دربار در دوران پادشاهی محمدرضاشاه پهلوی بود.
atabaybanner3.jpg
آتابای پس از اتمام تحصیلات متوسطه در تهران، برای ادامه تحصیل راهی انگلستان شد و در دانشگاه نظامی سلطنتی سندهرست علوم نظامی آموخت. او همچنین دوره‌های تخصصی عملیات هوابرد و چتربازی را در یک مدرسه نظامی آمریکایی پشت سر گذاشت.

کامبیز آتابای پیش از انقلاب مدیرکل دفتر فنی و خدمات عمومی دفتر شهبانو فرح پهلوی در دوران حکومت محمدرضا شاه پهلوی و پس از آن انقلاب نیز ریاست دفتر شهبانو در نیویورک را برعهده داشت.

***

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgحمید فرخ‌نژاد، بازیگر،‌ با انتشار ویدیویی در اینستاگرامش ضمن آتش زدن عکس علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی گفت: «به‌ یاد جاوید‌نام امید سرلک، سرنگون باد حکومت ظلم» او در شرح این ویدیو نوشته است: «⁨ ⁨به‌یاد همه جاوید‌نامان، جانبازان، اسیران در بند و تبعیدیان و خانواده‌های قهرمانشان که در جنگ با ضحاک در تاریخ ایران جاودانه شدند.⁩⁩⁩»

امید سر‌لک،‌ جوان اهل الیگودرز، بود که پس از انتشار ویدیویی از آتش زدن تصویر علی خامنه‌ای، پیکرش در یک خودرو پیدا شد. پلیس مرگ او را «خودکشی» اعلام کرده، اما کاربران در شبکه‌های اجتماعی از «قتل حکومتی» او سخن گفته‌اند.

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgایندیپندنت فارسی - یکی از مدیران وزارت ورزش و جوانان ایران روز دوشنبه ۱۲ آبان در گفتگو با ایندیپندنت فارسی، خبر داد که وزارت خارجه ایالات متحده آمریکا بار دیگر با اعطای ویزا به مهدی تاج، رئيس فدراسیون فوتبال ایران، برای شرکت در مراسم قرعه‌کشی جام جهانی ۲۰۲۶ مخالفت کرده است.

این منبع آگاه توضیح داد: «ظاهرا سابقه عضویت تاج در در سپاه پاسداران، دلیل اصلی رد شدن درخواست ویزای او در وزارت خارجه و سفارت آمریکا در ارمنستان بوده است. به هر حال روی سفر اعضای فعلی و پیشین سپاه به آمریکا حساسیت زیادی وجود دارد.

آن‌طور که ما مطلع شدیم، علاوه بر تاج، با اعطای ویزا به بیش از ۱۰ نفر دیگر از فهرست مدنظر فدراسیون فوتبال برای سفر به آمریکا در آذرماه هم مخالفت شده است. البته تاج همچنان درحال رایزنی با مقام‌های فیفا است تا با استفاده از نفوذ آن‌ها روادید سفر دریافت کند، اما به نظر نمی‌رسد موفق شود. تا این لحظه حتی ویزای امیر قلعه‌نویی، سرمربی تیم، هم صادر نشده است.»

قرعه‌کشی جام جهانی ۲۰۲۶ فوتبال که قرار است به‌ صورت مشترک در آمریکا، مکزیک و کانادا برگزار شود، روز ۵ دسامبر (۱۴ آذر) در شهر واشینگتن دی‌سی انجام خواهد شد. اکنون در فاصله حدود یک ماه تا این مراسم، مشخص شده که با سفر بسیاری از چهره‌های ورزشی و غیرورزشی حاضر در فهرست موردنظر فدراسیون فوتبال، ازجمله مهدی تاج و نیز رئيس حراست فدراسیون و چند چهره امنیتی‌ــ‌نظامی به ایالات متحده مخالفت شده است.

مطالب بیشتر در سایت ایندیپندنت فارسی

محمدشروین اسبقیان، معاون وزیر ورزش و جوانان، هم روز دوشنبه در توضیح جلسه مدیران فدراسیون فوتبال در ساختمان وزارت امور خارجه برای حضور در قرعه‌کشی جام‌جهانی ۲۰۲۶ گفت: «درباره صدور روادید برای حضور در مراسم قرعه‌کشی، آقای عراقچی به‌طور جدی موضوع را پیگیری می‌کنند و یکی از دغدغه‌های وزارت امور خارجه همین است.»

"نماینده آمریکا گفته یا حرف گوش می کنید یا خود دانید"

علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، با اشاره به تام باراک، فرستاده ویژه دولت ترامپ گفت: آمریکا نماینده‌ای در لبنان دارد که راحت حرفش را می‌زند. به ما گفته یا حرف‌های ما را گوش می‌کنید یا خود دانید. خود دانید هم یعنی می‌گوییم اسرائیل شما را بزند.

larijani.jpgبرترین ها - توماس (تام) باراک سفیر آمریکا در ترکیه و فرستاده ویژه به سوریه، در کنفرانسی در بحرین در روز شنبه اول نوامبر در اظهاراتی صریح، لبنان را «دولت ورشکسته» خواند، رهبران این کشور را «دایناسور» توصیف کرد و گفت بعید است لبنان بتواند به خواسته اصلی آمریکا، یعنی خلع سلاح حزب‌الله، عمل کند.

صحبت‌های باراک بسیار تند و همراه با تعابیر گزنده و تهدیدآمیز بود.

تایمز اسرائیل در گزارشی نوشت: باراک که مسئولیت برخی امور دیپلماتیک با بیروت را نیز بر عهده دارد، این اظهارات را در کنفرانس گفت‌وگوی امنیتی منامه، برگزارشده توسط موسسه بین‌المللی مطالعات استراتژیک در بحرین، بیان کرد.

در بخش‌های دیگری از این گزارش که مواضع باراک را روایت می‌کند، آمده است:

اقدام قشنگ علی دایی و همسرش

| No Comments

هالووین در ریاض

| No Comments

تحقیر و دگرگونی جمهوری اسلامی پس از جنگ دوازده‌روزه

خلاصه مقاله سعید گلکار برای میدل ایست آی

ترجمه خبرنامه گویا

saeedGolkarMiddleEastEye.jpg

۱. نقطه عطف در رویارویی ایران و اسرائیل

جنگ دوازده‌روزه در ژوئن ۲۰۲۵، رقابت نیابتی ۴۵ ساله ایران و اسرائیل را به رویارویی مستقیم تبدیل کرد. حملات اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای و نظامی ایران ضعف شدید نظامی و راهبردی جمهوری اسلامی را آشکار کرد و اعتبار حکومت در داخل و خارج را متزلزل ساخت.

۲. از جنگ سایه تا نبرد آشکار

در چهار دهه گذشته، ایران مشروعیت ایدئولوژیک خود را بر دشمنی با اسرائیل بنا کرده بود. اما ترور فرماندهان محور مقاومت و حمله اسرائیل به کنسولگری ایران در دمشق، تنش‌ها را به اوج رساند. عملیات «شیر برخاسته» اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ با نابودی مراکز هسته‌ای چون نطنز همراه شد. پاسخ موشکی و پهپادی ایران گسترده بود، اما بیشتر آن خنثی شد.

۳. شکست راهبردی و فروپاشی اعتبار سپاه

به‌رغم تبلیغات رسمی، جنگ برای جمهوری اسلامی تحقیرآمیز بود. ناکارآمدی سپاه پاسداران، فساد ساختاری و تصمیم‌گیری‌های ایدئولوژیک، موجب شکست سنگین ایران شد. اتکای بیش‌ازحد به شعار و حذف شایسته‌سالاری، سپاه را از کارآمدی تهی کرده است.

۴. خسارت سنگین و فروپاشی محور مقاومت

حملات اسرائیل و آمریکا خسارت گسترده‌ای به تأسیسات هسته‌ای و مراکز فرماندهی ایران وارد کرد. کشته‌شدن ده‌ها فرمانده سپاه و دانشمند هسته‌ای، شوک بزرگی برای حکومت بود. محور مقاومت در لبنان، سوریه و یمن نیز کارایی خود را از دست داد و حمایت روسیه و چین صرفاً در حد بیانیه باقی ماند.

۵. فرسایش اقتدار آیت‌الله خامنه‌ای

غیبت رهبر جمهوری اسلامی در جریان جنگ، شایعات درباره ضعف جسمی و خلأ قدرت را تشدید کرد. برای نخستین‌بار، حتی هواداران سرسخت حکومت نیز در باور به «قدرت بی‌خطا»ی رهبر دچار تردید شدند.

۶. تمرکززدایی اجباری و تغییر ساختار قدرت

در نبود رهبری فعال، دفتر خامنه‌ای و سپاه‌های استانی کنترل اوضاع را به دست گرفتند. دولت بخشی از اختیارات خود را به استانداران واگذار کرد تا انسجام حداقلی در مناطق حفظ شود. این تمرکززدایی نشانه‌ای از بحران در هسته مرکزی قدرت بود.

۷. بازگشت لاریجانی و تشدید شکاف جناح‌ها

پس از جنگ، علی لاریجانی با حکم رهبر به ریاست شورای عالی امنیت ملی بازگشت. بازگشت او تلاشی برای بازسازی انسجام درون حاکمیت بود. در مقابل، اصلاح‌طلبان از جمله ظریف و روحانی خواستار تغییر مسیر شدند، اما با واکنش تند سپاه و قوه قضاییه روبه‌رو گردیدند.

۸. چرخش تبلیغاتی به ناسیونالیسم

در پی کاهش مشروعیت مذهبی، حکومت کوشید با تکیه بر حس ملی‌گرایی از بحران عبور کند. سپاه از اسطوره‌هایی مانند آرش کمانگیر برای تقویت هویت ملی بهره برد، اما این رویکرد با شکاف میان تبلیغات و واقعیت زندگی مردم روبه‌رو شد. همزمان، سرکوب گسترده فعالان مدنی و اقلیت‌ها شدت گرفت.

۹. آینده‌ای پرابهام و نظامی بحران‌زده

دو ماه پس از پایان جنگ، ایران در وضعیتی میان جنگ و صلح قرار دارد. سه مسیر محتمل مطرح است: اصلاحات محدود، تداوم رکود و سرکوب، یا فروپاشی تدریجی در صورت تشدید بحران‌ها. آنچه مسلم است، جنگ دوازده‌روزه پایان «جنگ در سایه» بود و آغاز دوره‌ای از بحران آشکار برای جمهوری اسلامی.

sarkhosh.jpgفیلم «پیر پسر» ساخته‌ی اکتای براهنی، یک اثر هنری دولایه است. از یک منظر تراژدی روانشناختی و جهان‌شمول یک خانواده‌ی فروپاشیده است. از منظری دیگر، یک تمثیل یا آلگوری (Allegory) - داستانی که شخصیت‌ها و رویدادهایش نماد مفاهیم بزرگتر و اغلب سیاسی هستند - از یک ساختار قدرت مشخص است. از نگاه من این دو لایه، تار و پود یک پارچه‌ی واحد هستند. هر عنصر در این فیلم، از شخصیت‌ها گرفته تا خودِ خانه، همزمان هم یک واقعیت روانشناختی است و هم یک نماد سیاسی. این یادداشت، تلاشی است برای باز کردن این تار و پود درهم‌تنیده.

شخصیت غلام: کهن‌الگوی پدر و نماد استبداد

شخصیت غلام (با بازی تحسین برانگیز حسن پورشیرازی) نقطه‌ی ثقل این تحلیل دوگانه است. از منظر روانشناسی، او تجسد یک کهن‌الگو یا آرکی‌تایپ است؛ یعنی یک نماد بنیادین و جهان‌شمول که در ناخودآگاه جمعی انسان‌ها وجود دارد. او «پدر نخستین» است؛ هیولایی که تنها به زبان میل و سلطه سخن می‌گوید، از جایگزین شدن توسط پسرانش وحشت دارد و هر چالشی را با خشونت پاسخ می‌دهد. این یک تراژدی انسانی و قابل فهم در هر فرهنگی است.

استبداد او در خانه، پژواک دقیقی از استبداد یک حاکم در سطح یک ملت است. پدری که مشروعیت خود را از دست داده و اکنون تنها با تزریق/اختصاص منابع به وفادارانش/یا کسی که چشم به حمایتش دوخته (مثلا رعنا) و تحقیر و سرکوب فرزندانش (مردم) حکومت می‌کند، دیگر صرفاً یک شخصیت داستانی نیست؛ او به تمثیلی از «پدرسالار رو به زوال» در عرصه‌ی قدرت بدل می‌گردد. آدرس دهی واضح فیلم پیرپسر جایی است که غلام در حالی که با رعنا، «فتحی» نداشته، «پیروزی خیالی» اش را جشن می گیرد و شیرینی پخش می کند!

خانه: زندان روان و نقشه‌ی یک ملت

خانه در «پیر پسر» بیش از یک لوکیشن است؛ خود یک شخصیت است. در لایه‌ی اول، این خانه یک زندان سه‌بعدی است. دیوارهای آن نماد جامعه‌ای بیمار و بی‌قانون هستند که فروپاشی را تسریع می‌کند. قاب‌های بسته و فضاهای خفه‌کننده‌ی آن، معماری سینمایی خودِ حبس است. و کثافت و آشفتگی درون آن، تجسد فیزیکی روان ویران ساکنانش است. این یک اکوسیستم کامل از تباهی است.

در سطحی دیگر این زندان فیزیکی به یک نقشه‌ی سیاسی تبدیل می‌شود. این خانه‌ی دو طبقه، نمادی از توزیع ناعادلانه‌ی ثروت ملی است. طبقه‌ی اول، کثیف و ویران، جایگاه پسران (مردم) است. طبقه‌ی دوم، که با پول همان پدر تجهیز شده، سهم رعنا است؛ نمادی از نیروهای نیابتی یا وابستگان سیستمی که در رفاهی نسبی زندگی می‌کنند بدون اینکه «آورده» ای برای غلام داشته باشند. در این خوانش، معماری خانه دیگر صرفاً بیانگر وضعیت روانی شخصیت‌ها نیست؛ بلکه نمودار یک ساختار طبقاتی و اقتصادی ناعادلانه است.

رعنا: کاتالیزور تراژدی

شخصیت رعنا (با بازی لیلا حاتمی) نیروی خارجی است که به این اکوسیستم بسته و متعفن وارد می‌شود و ناخواسته، فرآیند فروپاشی آن را تسریع می‌کند. اما او صرفاً یک کاتالیزور یا قربانی منفعل نیست؛ او یک عامل تراژیک است. در سنت تراژدی‌های بزرگ، عامل تراژیک شخصیتی است که نابودی‌اش نه از روی تصادف، بلکه به دلیل یک «نقص مرگبار» در شخصیت خودش رقم می‌خورد.

sahar.jpgدر جایی خواندم که شخص به کاربرد مفهوم پنجاه و هفتی اعتراض کرده بود و آنرا ساختگی و بی معنا نامیده بود و این نکتۀ انتقادی خود را چنین توضیح داده بود که :

« پنجاه و هفتی یک ترم (مفهوم) سیاسی نیست. فاشیسم کمونیسم سوسیالیسم و امثال اینها ترم های سیاسی اند و هیچ نهاد آکادمیک یا هیچ دانشکدۀ علوم سیاسی و اجتماعی مفهومی بنام« پنجاه و هفتی» را جدی نخواهد گرفت!» (نقل به مضمون)

در پاسخ به این اظهار نظر انتقادی یادداشتی در فیسبوک نوشتم که مایلم در اینجا نیز از نظر شما خوانندگان عزیز بگذرانم!

یادداشت من چنین بود:

«پنجاه وهفتی یعنی کسی که بعد از گذشت نیم قرن هنوز هم از فاجعه ای که رخ داد و خان و مان ایرانیان را بر باد داد، درس نگرفته و همچنان به انقلابیگری هایش به عنوان. اسلام گرا یا مارکسیست افتخار می کند و مردم ایران را بدهکار« دلاوری ها» ی خود می شمارد و از آنان مدال قهرمانی می طلبد و حاضر نیست بپذیرد که آنچه به عنوان چریک فدایی یا مجاهد خلق یا فداییان اسلام یا نهضتیگری یا شریعتیگری یا توده ای گری در دهه های ۴۰ و ۵۰ کرده است حاکی از توهم و نادانی محض و پیروی از یک مُد روز جهانی بوده و به آزادی خواهی و عدالت چویی و استقلال طلبی برای ایران ارتباطی نداشته است!

کسانی که این حقیقت رانمی پذیرند پنجاه و هفتی هستند و تا زمانی که به نادرستی راهی که رفته اند معترف نشوند ، همچنان پنجاه و هفتی باقی خواهند ماند!

بنابر این اصطلاح پنجا و هفتی بیانگر دارندگان نوعی تفکر دگم و منجمد است که به اصالت و درستی اقدامات و تحریکات و تبلیغات انقلابی مارکسیستی یا اسلامیستی خود معتقدند ، یعنی همچنان به روشی ایمان دارند که با تکیه بر تروریسم حمایت شده از سوی اردوگاه روسیۀ شوروی والبته در ارتباط با فلسطین و لیبی و عراق و چین و آلبانی ، بنام انقلاب و انقلابیگری فاجعه بزرگ و بی سابقه و خانمانسوزی را در تاریخ ایران را تدارک می دید!

پنجاه و هفتی کسی ست که به آنچه در دوران جنگ سرد در دهه ۴۰ و ۵۰ کرده است همچنان باور دینی یا شبه دینی(ایدئولوژیک) دارد!

و از این اعتقاد مصرّانه برای خود یک مکتب منحرف سیاسی ساخته که می‌توان آنرا «پنجاه و هفتیسم» نامید ! مثل بولشویسم یا پل پتیسم یا آنارشیسم و سایر ایسمها ...

بنابر این ‌پایبندی فکری به اقتضاح و کژ روی ( و در مورد برخی رهبران جریانهای چپ و راست خیانتی ) که در پنجاه و هفت رخ داد ، «پنجاه و هفتیسم» خوانده می شود و ترم و مفهوم درستی است.

کسانی در این مکتب قرار می گیرند وکارت عضویت این مکتب را درجیب دارند که مسئولیت اشتباه خود را و فریب خوردن خود را و دچار توهم و پیرو مدهای دیکته شده بودن خود را در طول جنگ سرد و به ویژه در دهه ۴۰ و ۵۰ نمی پذیرند و به آن اعتراف نمی کنند!

ازین رو بهترین ترم برای نشان دادن مکتب و مشرب ورشکستهٔ آنان همین ترم «پنجاه هفتیسم» است!

یک نشانه بیمارگونه عضویت در این مکتب شوم همانا کینه توزی بی منطق به دو پهلوی (از رضاشاه تا امروز) و تخریب پی در پی و خستگی ناپذیر شخصیت شاهزاده رضا پهلوی ست !

در یک کلام فریب خوردگان تبلیغات ایدئولوژیک کامپ شوروی سابق که هچنان به گذشته سراپاخسران خود باور دارند مکتبی سیاسی ساخته اند! مکتبی که می توان آنرا «پنجاه و هفتیسم»نام نهاد!

برای رها شدن از اتهام «پنجاه و هفتیسم» کافی ست تا به اشتباهات پیشین و به مراتب فریب خوردگی های سیاسی و فکری و ایدئولوژیک خود اقرار کنیم تا عضویت ما در این مکتب منحوس ملغی شود تاازین طریق بتوانیم بار ننگی را که همچنان بردوش بخش عظیمی از نسل های پیشین سنگینی می کند زمین بگذاریم و برای آزاد شدن ازهرگونه عذاب وجدان -اگر بتوانیم - درجبران مافات بکوشیم و در راه نجات کشور از جهنمی که در هیزم کشی اش شرکت داشته ایم نقش مثبت ایفا کنیم یا اگر یار شاطر نیستیم دست کم بار خاطر نباشیم!

و کلام آخر این که:

پنجاه و هفتی بودنت را نیست عیبی

پنجاه و هفتی ماندن اما ننگ و عار است!

م.سحر
31/10/20 پاریس

پس از درج این مطلب دوستان متعددی اظهار نظر کردند: برخی در مقام تأیید و جمعی نیز به عنوان منتقد این یادداشت!
من از میان آنها نقد دوست عزیز نویسنده وروزنامه نگار جناب ف م.سخن و در پی آن پاسخ خود را با نوشتۀ بالا همراه می کنم تا نظر خوانندگان دیگر چه باشد؟

در نقد گفته های اینجانب ف. م. سخن چنین نوشتند:

« استاد سحر گرامی

(اعطای لقب استاد هدیۀ بزرگوارانۀ ایشان است و اینجانب در نقل آن بی تقصیر و حافظ امانتم!)

با عرض سلام و احترام ، من هم یکی از کسانی هستم که به این اصطلاح پنجاه و هفتی، هم اعتراض دارم هم آن را به هر معنی که به کار برود نادرست می دانم.

دیروز مطلبی نوشتم در باره ی کتاب مهدی اصلانی گرامی به نام «کافه رادیو» که ممکن آن را مطالعه نکرده باشید لذا لینک اش را اینجا تقدیم حضورتان می کنم:

https://news.gooya.com/2025/10/post-102998.php

من چون خودم را پنجاه و هفتی می دانم و در این پنجاه و هفتی بودن ام «چون در آن دوران و با اطلاعات آن روزی و نه امروزی» ایرادی نمی بینم و نمی توانم تصور کنم که روند زندگی در آن دوران از من می توانست آدم دیگری بسازد تا پنجاه و هفتی نشوم و این جبر با هیچ اراده و عقل و درکی نمی توانست جور دیگری عمل کند، بسیار روی این اصطلاح -به هر معنی که باشد و حتی من در محدوده ی این معنی نباشم- حساس شده ام.

همین دوستی که در بالا کامنت گذاشته و پنجاه و هفتی ها را به زشتی «فرومایه» می خواند اگر واقعا قصدش پنجاه و هفتی های دوران پیش از انقلاب نیست، بهتر است اصطلاح دیگری باب کنند چون این اصطلاح بسیار فراگیر است و اولین کسانی که به ذهن متبادر می شوند، کسانی هستند که در آن زمان «تصور می کردند و آرزو داشتند» با تغییر نظام سیاسی، وضع انسانی تری بر ایران حاکم می شود -که البته نشد- و اتفاقا باز همان ها بودند که بلافاصله بعد از انقلاب به اعتراض به نظام جدید و مبارزه علیه آن برخاستند و جان های عزیزشان را در این راه دادند. وقتی توهین به پنجاه و هفتی می شود من این عزیزان هم به ذهن ام می آیند و رنجیده خاطر می شوم.

حالا در جواب من به شکل روتین گفته خواهد شد که اگر «عزیزان مورد نظر تو» حاکم می شدند وضع بدتر از اینی هم که هست می شد که بله درست است ولی آن چه این عزیزان برایش مبارزه می کردند برای بدتر کردن وضع نبود بلکه برای بهتر کردن بود ولی با امکانات و دانش آن روزگار و بخصوص بعد از نتیجه گیری های پنجاه سال گذشته، این موضوع برای آن ها و برای خود من و برای بسیاری دیگر روشن نبود و امروز ملاحظه می کنید که مخالفان استخوان دار و انسان دوست نظام پادشاهی جانانه از روی کار آمدن شاهزاده حمایت می کنند و در کنار ایشان می ایستند.

باری چه بخواهیم چه نخواهیم این اصطلاح پنجاه و هفتی در دهان همگان افتاده (مثل فحش «لیبرال» که در دوران بعد از انقلاب بر دهان همگان افتاده بود) و ای کاش اصطلاحی که مشخصا فسیل های چپ امروزی را توصیف کند به جای آن به کار می رفت.

با ارادت و احترام
سخن


پاسخ من :
سخن عزیز باسلام تصور می کنم یادداشت من به اندازه کافی گویاست. من به هیچ وجه کسانی که در دهه های ۴۰ و۵۰ به صرف این که باور خاص سیاسی و مشربی داشته اند و اسیر رمانتیسیسم انقلابی مسلط بر فضای سیاسی جهان آنروز و از آن جمله ایران بوده اند را ملامت نمی کنم !

می دانم آنها نمی توانسته اند طور دیگری عمل کنند و به زبان حافظ:

مکن در این چمنم سرزنش به خود رویی

چنان که پرورشم می دهند ، می رویم

و البته آنان هم چنان که پرورششان داده بودند می روییدند و کنش سیاسی آنها غالبا به اختیار خود آنها نبود!

آنها نگاهشان به اسم و رسم دارهای ادبی و روشنفکری چپ بود و می خواستند با احمد شاملو همراه شنچوی کره ای جنگ کنند و دکتر حمیدی شاعر را که ادیب برجسته و طن پرست و بسیار بافرهنگی بود بر دار شعر خویشتن آونگ کنند یا چنانکه سایه شاعر محبوب حزب توده سالها قبل اعلام داشته بود و گفته بود که : «دیرگاهی ست که در خانهٔ همسایهٔ من خوانده خروس»

آنها منتظر بودند که در خانۀ خودشان هم که اینطرف رود ارس ودریای خزر واقع بو خروس بخواند!

و البته غافل بودندکه هرگز صدای آن خروس روسی صدای آزادی و عدالت نبود!

همینطور بود اشارات و الهامبخشی های سایر نویسندگان از آن جمله مثلا دولت آبادی که در سبزوار ، در میان عشایر خراسان برای یک چوپان یاغی که قتل کرده بود و از چنگ قانون گریخته بود در رمان بزرگ کلیدرش حماسه انقلابی می سرود (گل محمد) واز بازماندگان فرقه تجزیه طلب دموکرات باقروفی (ستار پینه دوز ) قهرمان می ساخت و برای افسران یک شبکه سری نظامی غیر قانونی وابسته به روسیه در ارتش ایران (سازمان نظامی حزب توده ) به اعتبار همراهی و همدلی شان با یک چوپان باغی که هنری جز کشتن ژاندارم های حافظ نظم و قانون نداشت ستایشنامه می نوشت!

حقیقت اینست که ما و نسل ما در دهه های ۴۰ و ۵۰ قربانی این فضای پر از توهم و سرشار از فریبکاری ایدئولوژیک جنگ سرد بودیم و برما حَرَجی نبود و بر معلمان ما هم که روشنفکرشان جلال آل احمد و به آذین و احسان طبری و امیرحسین خان آریانپور ( نوهٔ نایب حسین کاشی) بودهم حَرَجی نبود!

آنها مد روز و سلبریتی های روزگار بودند و تنها پیروی وپس نمازی آنها بود که در ایران آن روزگار روشنفکری به حساب می آمد و نوشته های آنها و سایر شاعران توده ای بود که لیاقت جا گرفتن در کوله پشتی چریک ها و مجاهد های بمب گذار و تفنگ انداز را داشت!

آن سال ها نه دکتر زرین کوب ها روشنفکر به حساب می آمدند، نه زریاب خویی ها، نه استاد خانلری ها، نه دکترصدیقی ها نه دکتر محجوب ها ، نه مجتبی مینوی ها و نه دکتر محمد معین ها یا همانندان آنها...

ای بسا خواندن آثار آنان در فضای دانشگاه ملامت دانشجویان انقلابی را یر می انگیخت و خواندگان آثار آنان را را با برچسب اومُّل یا سوسول یا خرده بورژوا یا در بهترین حالت غرب زده (مارک مسموم و بلاهتبار دست ساخت جلال آل احمد که در دوران سلطه اسلامیسم عامل ریختن بسی خونها شد!)

بیکارالدوله ها، گیله مرد

| No Comments

Gileh_Mard.jpgتو دوره آن خدابیامرز اعلیحضرت رحمتی، دو تا دانش آموز کنار هم توی کلاس نشسته بودند

مملی برگشت به فریدون گفت : بابات چیکاره س؟

فریدون بادی به غبغب انداخت گفت : بابام سناتوره

مملی گفت : یعنی چی سناتوره ؟ می پرسم چیکاره س ؟ یعنی چیکار میکنه ؟

فریدون گفت : ماهی بیست هزار تومن حقوق میگیره قانون وضع میکنه. خب بگو ببینم بابای خودت چیکاره س ؟
مملی گفت : بابام آژانه!

فریدون پرسید : آژان؟ خب ، چیکار میکنه؟

مملی گفت : هیچی ! پنج تومن رشوه میگیره می شاشه تو همون قانون بابات!

حالا حکایت ماست

من هر وقت بیانیه ها و قطعنامه ها و سوز و گداز نامه های این اصلاح طلب های وطنی و نوچه های خارجوی آنها را در بی بی سی و جاهای دیگر می شنوم و می بینم بیاد این جوک قدیمی می افتم
آخر یکی نیست به اینها بگوید ای پدر آمرزیده ها ! وقتی بر اساس قانون اساسی خودتان ، آن آقای بزرگ عمامه داران ، شاه و صدر اعظم و فرمانده کل قوا و وزیر عدلیه و وزیر مالیه و مالک الرقاب جان و مال و هستی و دنیا و مافیها و آخرت و بهشت و رضوان و دوزخ و برزخ و جهنم تان است ، شما چه چیزی را میخواهید اصلاح بفرمایید ؟ چرا نمیروید کشک تان را بسابید ای بیکار الدوله های حاکم خندق؟

والله کسینجر حق داشت میگفت اصلاح طلبان ایرانی همان آدمکشانی هستند که فعلا گلوله شان تمام شده است

گیله مرد (حسن رجب نژاد)

Ahmad_Alavi.jpg۱. مقدمه

در اغلب نظام‌های استبدادی و اقتدارگرا، بحران اقتصادی معمولاً تنها به معنای یک اختلال موقتی در شاخص‌های کلان نیست؛ بلکه بازتابی از ضعف‌های نهادی، فساد ساختاری و ناکارآمدی حکمرانی است. ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. وابستگی مزمن به نفت، اقتصاد رانتپرور، فساد مدیریتی-اقتصادی، کسری بودجه‌ی ساختاری، تورم بالا و فرار سرمایه، مجموعه‌ای از شرایطی را رقم زده‌اند که نه تنها اقتصاد را بی‌ثبات کرده، بلکه انسجام اجتماعی و مشروعیت سیاسی را نیز در معرض تهدید قرار داده‌اند.

با این حال، برخلاف بسیاری از کشورهای بحران‌زده که به فروپاشی سریع سیاسی منجر شدند (مانند ونزوئلا یا یوگسلاوی سابق)، نظام جمهوری اسلامی توانسته است در وضعیت «بحران مزمن اما کنترل‌شده» باقی بماند. این وضعیت را می‌توان با مفهوم «بحران پایدار» (Persistent Crisis) توضیح داد؛ نوعی از بحران که در آن فروپاشی کامل رخ نمی‌دهد، اما امکان ترمیم نیز از میان رفته است.

۲. مبانی نظری: مسیرهای تبدیل بحران اقتصادی به بحران اجتماعی و سیاسی

ادبیات نظری اقتصاد سیاسی و جامعه‌شناسی بحران، چند مسیر کلیدی را برای تبدیل بحران اقتصادی به بحران اجتماعی و سپس سیاسی شناسایی می‌کند:

کانال مشروعیت (Legitimacy Channel):

تضعیف کارکردهای اقتصادی دولت، به کاهش سرمایه اعتماد اجتماعی و عمومی، احساس بی‌عدالتی و ناتوانی در تأمین معیشت منجر می‌شود. در نظام‌های گفتمان استبدادی، فروپاشی مشروعیت اقتصادی معمولاً به بحران معنایی و اخلاقی گفتمان حاکم نیز انجامیده است.

کانال نابرابری و فقر (Inequality Channel):

افزایش شکاف طبقاتی، تمرکز ثروت در دست طبقات حکومتی و نهادهای رانتی، و از بین رفتن تحرک اجتماعی، باعث شکل‌گیری احساس بی‌قدرتی جمعی و نفرت اجتماعی نسبت به ساختار قدرت می‌شود.

کانال نهادهای میانی (Institutional Channel):

ضعف اتحادیه‌ها، احزاب، و سازمان‌های مردم‌نهاد، مانع از تبدیل نارضایتی اقتصادی به مطالبات سیاسی منسجم می‌شود؛ در نتیجه جامعه در حالت انفجار پنهان اما غیرسازمان‌یافته باقی می‌ماند.

کانال انسجام مقامات و سران حکومت (Elite Cohesion Channel):

در صورت بروز اختلاف میان مقامات کلیدی اقتصادی ـ نظامی و چهرهایی که گفتمان حاکم را نمایندگی می کنند، بحران اقتصادی می‌تواند به شکاف سیاسی در درون قدرت بینجامد و مسیر فروپاشی را تسریع کند.

Reza_Farmand_2.jpg

امیر سامانی
دلی داشت طلایی که فارسی می‌زد
*
بخارا
زادگاهِ نوزاییِ زبان و فرهنگ ایرانزمین است
*
در زمانی که زبان تازی، شهریار زبان‌ها بود
امیر سامانی
زبان فارسی را در دربارش به تخت نشاند
و رشته‌ی سخن را در قلمروی پادشاهی‌اش
به واژگان فارسی سپرد
*
امیر سامانی
تاریخ تار و مار شده،
‌فرهنگ گسسته‌ی ایران باستان را
پاره پاره در زبان فارسی گرد آورد
و بدین‌گونه
کارگاه سترگ فردوسی را
از تاریخ ایران باستان
و حماسه‌های پهلوانی و اساطیری پُر کرد
*
امیر سامانی
راهگشای زبان فارسی شد
راهی را که رودکی و رابعه، فرخی و دقیقی کوبید
راهی را که فردوسی سپس شاهراه کرد
*
امیر سامانی
به یاری سخنوران یگانه دوران
هلهله‌ای در زبان فارسی برپا کرد
فرهنگ و تمدن نیاکان‌اش را
پیرامون جان شوریده‌اش مستان مستان چرخاند
و بدین سان
ستاره ستاره
کهکشان‌های شعر فارسی آفریده شد
‌*
بخارا، سپتامبر ۲۰۲۵
*
رضا فرمند

*

زیارت به سبک چانه‌زنی

فردی به بالای ضریح امام رضا رفته و می گوید تا زنمو شفا ندی نمیام پایین

***

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgاعترافات اجباری پدر امید سرلک:

پسر من ورزشکار بوده، خلبان بوده، از دستگاه قضایی خواهش میکنم پیگیری کنه و قاتل امید رو پیدا کنه!

دایی امید سرلک:

خواهش میکنیم مردم به حرف رسانه‌ها توجه نکنن، امید و ایل بزرگ بختیاری همیشه عاشق و وفادار به نظام بوده!

***

***

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgچند کشته و زخمی در آتش‌سوزی شرکت پالایش نفت «پارسیان» ایوانکی سمنان مدیرعامل هلال‌احمر استان سمنان روز سه‌شنبه ۱۳ آبان‌ماه از وقوع آتش‌سوزی در شرکت پالایش نفت پارسیان در شهرک صنعتی جنت‌آباد ایوانکی خبر داد.

او گفت این حادثه تاکنون یک کشته و سه مصدوم برجای گذاشته است. حسین درخشان افزود یکی از مصدومان به مرکز درمانی منتقل شده و چهار تیم عملیاتی برای امدادرسانی به محل حادثه اعزام شده‌اند.

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgایندیپندنت فارسی - روز دوشنبه ۱۲ آبان، ده‌ها اسب‌سوار با پوشش سربازان ایران باستان در خیابان انقلاب تهران رژه رفتند؛ این برنامه در چارچوب کارزار حکومتی شهری «مقابل ایرانیان زانو بزنید» از سوی شهرداری تهران اجرا شد.

رسانه‌های داخلی همزمان از اجرای گسترده این کارزار در آستانه ۱۳ آبان خبر داده‌اند و پیش‌تر نیز سازه‌ها و نمایشگرهای سیار با الهام از نقش‌برجسته نقش‌رستم و صحنه زانو زدن امپراتور روم مقابل شاپور ساسانی در تهران و شیراز خبرساز شده بود.

پس از جنگ ۱۲روزه اسرائیل با جمهوری اسلامی، موج تازه‌ای از تبلیغات حکومتی با تکیه بر نمادهای ملی و میراث ایرانِ باستان آغاز شده است.

این رویکرد پوششِ سربازان هخامنشی و پخش سرودهای میهنی تا رونمایی از پیکره‌های اسطوره‌ای چون آرش و رستم در برنامه‌های سیاسی و گفتگوهای تلویزیونی نیز دیده می‌شود.

نمایش تبلیغ کودک‌همسری در تلویزیون حکومتی

آقای ظریف فرمودند...

| No Comments

ظریف: ایران، آمریکا را تحقیر کرد

آمریکا که ۸۰۰ میلیارددلار در سال هزینه نظامی دارد نتوانست ایران را که کمتر از ۱۰ میلیارددلار برای دفاع هزینه میکند، تحقیر کند.

آمریکا پایگاههای اطراف ایران را تخلیه کرد و به ایران گفت که هرجایی را خواستی بزن. این تحقیر ایران نیست؛ تحقیر آمریکاست.

zariflarge.jpg

war.jpgهشدار آمریکا به بغداد درباره حمله احتمالی واشنگتن

خبرنامه گویا - روزنامه سعودی الشرق الاوسط مدعی شده است که تنها دو روز پس از پیام اطمینان‌بخش واشنگتن درباره آینده روابط با بغداد، دولت عراق هشدار جدی و کم‌سابقه‌ای از سوی کاخ سفید دریافت کرده است. به گفته این رسانه، هشدار آمریکا به عملیات نظامی قریب‌الوقوعی در منطقه‌ای نزدیک به عراق اشاره دارد و از گروه‌های مقاومت عراقی خواسته شده از هرگونه واکنش به این تحرکات خودداری کنند.

منابع خبری الشرق الاوسط اعلام کرده‌اند که کاخ سفید به دولت عراق هشدار داده هرگونه اقدام یا واکنش گروه‌های مسلح این کشور نسبت به عملیات احتمالی آمریکا در روزهای آینده می‌تواند پیامدهای جدی در پی داشته باشد. این هشدار که به گفته روزنامه، «شدیداللحن» توصیف شده، در جریان تماس تلفنی میان پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، و ثابت العباسی، وزیر دفاع عراق، منتقل شده است.

العباسی در گفت‌وگویی تلویزیونی تأیید کرده که واشنگتن از طریق کاردار سفارت خود در بغداد، او را در جریان عملیات پیش‌رو قرار داده و نسبت به هرگونه مداخله گروه‌های عراقی هشدار داده است. وی افزود که در این تماس همچنین درباره همکاری‌های پهپادی، تبادل اطلاعات امنیتی و قرارداد فروش بالگردهای آمریکایی به عراق گفت‌وگو شده است. این تحولات در حالی رخ می‌دهد که عراق در آستانه برگزاری ششمین انتخابات پارلمانی خود از سال ۲۰۰۳ تاکنون قرار دارد.

حملۀ قریب‌الوقوع آمریکا؟ به کجا؟

احمد زیدآبادی

ثابت العباسی وزیر دفاع عراق از اخطار شدیداللحن وزیر خارجۀ آمریکا به دولت عراق خبر داده و گفته است که پیت هگست از طریق کاردار سفارت این کشور در بغداد، وی را در جریان عملیات نظامی قریب‌الوقوع در منطقه قرار داده و به شکلی قاطع نسبت به دخالت گروه‌های عراقی در این عملیات‌ها هشدار داده است."

آیا آمریکا واقعاً در پی یک حملۀ نظامی قریب‌الوقوع به اهداف خاصی در خاورمیانه است؟ اگر هست، مشخصاً علیه چه اهدافی؟

حمله به خاک ایران در این شرایط کاملاً دور از ذهن است. حمله به مواضع حزب‌الله در لبنان هم اگر بخواهد گسترش یابد، کار آمریکا نیست. حملۀ ناگهانی و گسترده به حوثی‌های یمن محتمل است هر چند که دلیل قاطعی برای دخالت گروه‌های مسلح عراقی در آن وجود ندارد که نیاز به اخطار به دولت عراق داشته باشد.

بدین ترتیب، فقط حشدالشعبی عراق باقی می‌ماند که در زنجیرۀ "محور مقاومت" هنوز آسیب جدی ندیده است. در روزهای اخیر رسانه‌های عبری مدعی آمادگی حشدالشعبی برای تکرار عملیات 7 اکتبر علیه اسرائیل شده‌اند. آیا این خبر صحت دارد؟ و یا اینکه اسرائیلی‌ها آن را بهانه‌ای برای حملات پیش‌دستانه علیه آن قرار داده‌اند؟

در مجموع به نظر می‌رسد که اگر واقعاً قرار به حملۀ نظامی قریب‌الوقوعی در منطقه باشد، هدف آن حشدالشعبی عراق است. اما چرا این خبر باید علنی شود؟ همین موضوع اصل مسئله را با تردید روبرو می‌کند. شاید اعلام این خبر نوعی جنگ روانی در آستانۀ انتخابات پارلمانی عراق باشد تا بر نتیجۀ آن تأثیر بگذارد.

چیزی تغییر کرده

| No Comments

za.jpgروایت احمد زیدآبادی از حضورش در جمع دانشجویان بسیجی

در محفل دانشجویان بسیجی چه گذشت؟

احمد زیدآبادی

دیشب در برنامۀ بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق، دانشجویان بسیجی گلایه‌مند بودند که چرا از آنان و دانشگاه‌شان به عنوان افراد و محیطی بسته و منجمد و مخالف هرگونه گفتگو و تعامل در رسانه‌ها یاد می‌شود؟

خود را افرادی باز و مدافع بحث و گفتگو معرفی می‌کردند و دعوت از مرا هم شاهد این ویژگی می‌دانستند.

واقعیت این است که بحث‌ها در فضایی بسیار محترمانه و آرام و در عین حال، صریح و بدون پرده صورت گرفت.

دانشجویانی که وارد بحث شدند، از علاقه‌مندان پر و پا قرص شیخ محمدتقی مصباح یزدی بودند و ظاهراً شاکلۀ ذهنی آنان کاملاً تحت تأثیر نظرات آقای مصباح شکل گرفته است. از این جهت مشخص است که نگاه اعتقادی و سیاسی آنها و فهم‌شان از شرایط داخلی و خارجی کشور چه هست. با این حال، آنان آقای مصباح را فردی حامی تعامل و گفتگو و هم‌سلک مرحوم مطهری می‌دانستند. تفاوت‌های مبنایی اندیشه‌های مرحوم مطهری و آقای مصباح که در مورد آن توضیح مختصری دادم، مورد قبول‌شان واقع نشد.

در هر حال، اکثریت آنها به نظرم جوانان صادقی آمدند گرچه به خودشان هم گفتم که اگر تغییر و تحول و اصلاحی در فکر و روش خود پدید نیاورند، حتی برای همین نظامی که مدافع سرسخت آنند، بخشی از مشکل خواهند بود تا راه‌حل!

در انتها یادآوری این نکته هم لازم است که در سال‌های گذشته، برگزاری چنین جلسه‌ای در محیطی آرام و صمیمانه غیرممکن بود و کار معمولاً به پرخاش و درگیری لفظی و چه بسا تهدید و زد و خورد می‌کشید! بنابراین، چیزی در این بین تغییر کرده است، اما شاید بیش از اندازه دیرهنگام!

***

sv.jpgخلاصه‌ مقاله‌ علی صاحب‌الحواشی، ویرایش‌شده توسط خبرنامه گویا

اخیراً مذاکرات فشرده‌ای میان ایران و «غرب» در جریان است که قطر و عمان در نقش میانجی فعال شده‌اند؛ همین تحرکات و نیز به عقب‌افتادن یا تعویق تهاجم اسرائیل با سکوت نسبی رسانه‌های جهانی همراه شده است. این سکوت و تعلیق عملیاتی نشانگر مرحله‌ای از انتظار درباره نتایج رایزنی‌های دیپلماتیک و سنجش پیامدهای احتمالی هر گونه توافق یا برخورد نظامی است.

منطق و انگیزه‌های اعراب خلیج‌فارس
کشورهای خلیج‌فارس به‌دنبال «تمام‌کردنِ ایران»‌اند؛ نه فقط از سر دشمنی تاریخی یا رقابت منطقه‌ای، بلکه از این‌رو که اعتلای ایران را مانعی برای رشد و نفوذ خود می‌دانند. این دولت‌ها کمتر نگران تبعات میان‌مدت و منطقه‌ای هستند و بیش از همه، تلاش می‌کنند غرب را به پذیرش راه‌حل‌هایی که منافع آنان را تضمین کند، ترغیب نمایند.

منافع و محدویت‌های «غرب»
غرب به‌طور کامل خواهان نابودی ایران نیست؛ هدف اصلی کاهش بی‌ثباتی منطقه و آزادسازی ظرفیت برای تمرکز بر رقابت با چین است. اما «تمام‌کردنِ ایران» می‌تواند موجی از بی‌ثباتی جدید، آوارگی و بحران‌های فرامرزی ایجاد کند که خودِ غرب را نیز به چالش می‌کشد؛ بنابراین غرب بین منافع کوتاه‌مدت متحدان خلیجی و پیامدهای بلندمدت منطقه‌ای و جهانی در تردید است.

مفاد و خطرات توافق میانجی‌گرانه
برای رسیدن به هر توافق قابل‌قبول برای اسرائیل و غرب باید پروژه هسته‌ای/موشکی ایران عملاً از میان برداشته، امنیت اسرائیل تضمین شده و احتمالا نوعی به‌رسمیت‌شناختن (حتی زیرزمینی) صورت گیرد؛ این فرایند بی‌گمان مستلزم تضمین‌های امنیتی سنگین آمریکا خواهد بود. چنین سازشی برای داخل ایران می‌تواند زمینهٔ سرکوب‌های خونین و تحمیل نظم سخت‌گیرانه‌ای را فراهم کند که ابعاد آن از فشارهای نیم‌قرن گذشته فراتر خواهد بود.

موانع ژرف داخلی و بین‌المللی برای «کره‌شمالی‌شدن»
چندین عامل مهم مانع تبدیل پایدار نظام ایران به مدلی شبیه کره‌شمالی می‌شود: ساختار اجتماعی-فرهنگی متکثر ایرانیان، تاریخ پُرتلاطم پساتجدد، فساد ساختاری و وجود قطب‌های مافیایی متعدد در حکومت، و همچنین نقش بازیگران خارجی مثل روسیه که ایران را ابزار سیاست‌های بزرگ خود می‌نگرد نه شریک استراتژیک مطمئن. مجموع اینها احتمال وقوع یک تجمیع اقتدار مطلق و باثبات را بسیار کاهش می‌دهد.

ضعف اپوزیسیون و سناریوهای گذار محتمل
اپوزیسیون خارج از کشور--چه جمهوری‌خواه و چه پادشاه‌خواه--در حال حاضر فاقد ظرفیت عملی و رهبری کارآمد برای شکل‌دهی الگویی از گذار است؛ بنابراین گذار از جمهوری‌اسلامی به احتمال زیاد توسط بازیگران بین‌المللی و به‌منظور جلوگیری از هرج‌ومرج طراحی خواهد شد و ممکن است ترکیبی از زوال داخلی و مداخلات خارجی یا فشارهای منطقه‌ای-بین‌المللی را دربرگیرد. در هر سناریویی، «پرهیز از آشوب» و مدیریت تبعات امنیتی در رأس اولویت‌های غرب خواهد ماند.

متن کامل مقاله:

سکوت‌خبری حول "ایران"، نشانه چیست؟ آیا آبستن امریست؟

علی‌صاحب‌الحواشی

مذاکرات فشرده بین ایران و "غرب" در جریان است، عمدتاً با وساطت قطر اخیراً عمان نیز تحرکاتی برای وساطت نموده و چنان‌که گفته است می‌خواهد اعراب خلیج‌فارس را نیز جهت مجاب کردن "غرب" به مماشات با جمهوری‌اسلامی ترغیب نماید. هم سکوت اخبار جهان درباره ایران و هم به تعویق افتادن حمله اسرائیل، حاکی از انتظاری است که به نتایج این رایزنی‌های فشرده چشم دوخته است.

اعراب خلیج‌فارس متوجه‌اند که بهترین راهکار برای "تمام‌کردن ایران"، ادامه جمهوری‌اسلامی است. آنان این "تمام‌کردن" را علاوه بر غریزه ناخوشداشتِ تاریخی‌شان از ایرانیان (که البته متقابل هم هست)، از این جهت نیز می‌خواهند که اعتلای ایران به‌ناگزیر با کندی رشد آنان ملازم خواهد شد، درست همان‌طور که اعتلای آنان بشدت مرهون سقوط ایران بعد از انقلاب ۱۳۵۷ بود.در این میان، آنقدر پیچیده‌اندیشی سیاسی نیز ندارند که پروای تبعات میان‌مدت آن "تمام‌شدن" را داشته باشند.

"غرب" خواهان تمام‌شدنِ ایران نیست، نه برای آن که "ایران" را دوست دارد، بلکه برای آن‌که برچیدنِ "بی‌ثباتیِ" دیرپای این منطقه در آماجِ جسورانه خاصه کابینه فعلی ایالات متحده است تا بتواند بر مهار چین متمرکز شود.
"تمام‌شدن ایران" برای منطقه خلیج‌فارس و غرب‌آسیا بشدت بی‌ثبات‌کننده گشته و امواج نویی از آوارگانِ این‌بار ایرانی را روانه ترکیه و اروپا خواهد کرد که موجد ابعاد نویی از بحران‌ها می‌شود.

در این میان، بدترین گزینه برای ملت ایران موفق‌شدن پروژه میانجیگری اعراب بین جمهوری‌اسلامی و "غرب" است (همان که رویای اصلاح‌طلبان اصطلاحی است)؛ زیرا نه‌فقط "ایران" را به‌سوی خط پایان می‌راند بلکه آبستن خونین‌ترین سرکوب‌های ملی نیز هست، سرکوب‌هایی که منکوبیِ نیم‌قرن گذشته ‌ایرانیان در برابرش شوخی است. آقای مطهرنیا در کلیپ همین را‌می‌گوید. این گزینه آرزوخواهانه، همان رویای دیرینِ علی‌خامنه‌ای از بعد سفرش به کره‌شمالی در مقام‌ ریاست‌جمهوری بود که شیفته نظم آهنین پادگانی آنجا شد.

لازمه تحقق این پروژه، توافق "غرب" (شامل اروپا) و متقاعدشدن اسرائیل به مطلقاً بی‌خطرشدن جمهوری اسلامی است: یعنی برچیده‌شدن کامل پروژه اتمی/موشکی و شناساییِ ولو زیرمیزی اسرائیل که باید با تضمین‌های بسیار سنگین امنیتی آمریکا همراه باشد - همان‌ها که ترامپ به‌صراحت اعلام نموده است.
احتمالا جمهوری‌اسلامی برای دادنِ همه‌گونه تضمین‌ها به اسرائیل آمادگی اصولی دارد چون خود را پیشاروی ابربحران‌های لاینحل و مشروعیت‌باختگی تام ملی، در آستانه انحلالِ قریب‌الوقوع می‌بیند.

مانع اصلی جواز خیز جمهوری‌اسلامی به‌سمت کره‌شمالی شدن، مجاب‌شدن و احساس امنیتِ مطلق اسرائیل و از آن مهم‌تر کلان‌دستگاه دیپلماسی ایالات متحده نسبت به بی‌خطر‌شدن جمهوری‌اسلامی، اینها هستند:
۱) این‌که چنین اقدامی ممکن باشد،
۲) آن‌که چنان‌تحولی قابل دوام بوده و به انفجار اجتماعی و بی‌ثباتی نیانجامد،
۳) و متضمن بی‌خطریِ مطلق برای اسرائیل و منطقه باشد.

اصطلاح "کلان‌دستگاه دیپلماسی" را به‌کار بردم زیرا تصمیم‌های کلانی از این دست را هرگز "کاخ‌سفید" به‌تنهایی نمی‌گیرد، مجموعه بزرگی از ورودی‌های تحلیلی از Think Tankهای دیپلماسی، در کنار تعادل جناح‌های سیاسی مجلسین، و گروه‌های فشار سیاسی، در تعامل با کاخ‌‌سفید است که به این تصمیم‌های راهبردی منتهی می‌شود.

عواملی که بشدت علیه امکان دگردیسی با ثبات جمهوری‌اسلامی‌ به زندان/پادگان مسلحی چون کره‌شمالی احتجاج می‌کنند و دستگاه‌های دیپلماسی غرب کاملا بدان‌ها آگاه است، اینهایند:

۱) تفاوت ژرف انسان‌شناخنی بین مردمان هندواروپایی با مردم شرق‌دور، که اولی‌ها اطاعت‌پذیریِ جمعیِ دومی‌ها را هرگز ندارند.

۲) تاریخ پرالتهاب پساتجدد ایران که در او حداقل دو انقلاب بزرگ و پرشمار تنش‌ها و خیزش‌های سياسی خرد و کلان بوده است، و موید (۱) است.

۳) تکثرات زیرفرهنگی مردم ایران

۴) ساختار مافیایی متکثر با قطب‌های متعدد در جمهوری‌اسلامی که استعداد پذیرش یک استبداد مطلق‌ واحد مثل مورد خاندان سونگ در کره را ندارد.

۵) فساد بسیار عظیم و ژرف و بکلی ازهم‌گسیخته‌ی بی‌سَر در حکمرانی جمهوری‌اسلامی که امکان هرگونه تجمیع مطلق قدرت را منتفی می‌کند.

۶) سابقه کنشگری فراملی اقطاب قدرتِ جمهوری‌اسلامی چه در میدان تروریسم بین‌المللی و چه در درست کردن پنهانیِ نیروهای نیابتی جهت مقاصد خصمانه در منطقه خاندان سونگ هیچیک از این غلط‌ها را نکرد. وانگهی، روی جمهوری‌اسلامی به عنوان یک "کلیتِ" ژئوپلتیکی نمی‌توان‌حساب کرد!

۷) این‌که فدراسیون روسیه که همواره از جمهوری‌اسلامی برای بازی‌های بزرگ‌جهانی‌اش استفاده کرده و آخرین‌شان در جنگ اوکراین بود. یک جمهوری‌اسلامی برقرار قطعا "ملعبه" روس‌ها در بازی‌های بزرگش خواهد بود.

murder.jpgتوانا - طبق گزارش‌های منتشر شده در شبکه‌های اجتماعی، پیکر بی‌جان امید سرلک، جوان ۲۷ ساله الیگودرزی، در حالی که گلوله خورده بود، همراه با یک اسلحه در یک خودرو پیدا شد.

او روز گذشته متنی را استوری کرده و ویدیویی از به آتش‌کشیدن تصویر خامنه‌ای را در استوری اینستاگرام خود منتشر کرده بود. ویدیویی که روی آن صدای محمدرضا شاه پهلوی را گذاشته بود.

بعد از چند ساعت جنازه‌ی گلوله خورده‌اش با یک اسلحه در ماشین پیدا شده است.

آن طور که در شبکه‌های اجتماعی نوشته شده، جنازه او را به خانواده تحویل نداده‌اند و آنها را تحت فشار گذاشته‌اند تا بگویند که او خودکشی کرده است.

با توجه به متن و ویدئویی که او در استوری اینستاگرامش منتشر کرده، کاربران شبکه‌های اجتماعی، احتمال قتل امید سرلک توسط عوامل جمهوری اسلامی را زیاد می‌دانند.

کیهان لندن - منابع غیررسمی می‌گویند ساعاتی پیش از مرگ، امید سرلک ویدئویی در استوری اینستاگرام خود منتشر کرده بود که در آن تصویر علی خامنه‌ای به آتش کشیده می‌شود و صدای محمدرضا شاه پهلوی بر آن پخش می‌شد. او همچنین متنی منتشر کرده بود که در بخشی از آن نوشته بود: «مرگ بر آخوند، تا کی فقر، تا کی حقارت، تا کی سواری دادن؟ الان وقتشه خودتو نشون بدی جوون...

story.jpg

این آخوندا واسه جوونای ایران رودی بیش نیستن... دل‌دارا خودتونو ثابت کنید! یعنی هر شهری چهارتا جوون دل‌دار نداره؟» به فاصله چند ساعت پس از این استوری‌ها، پیکر گلوله‌خورده‌ی او در اتومبیلش پیدا شد.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

کاربران شبکه‌های اجتماعی این اتفاق را «قتل سیاسی» ارزیابی کرده و نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی را مسئول مرگ او معرفی کرده‌اند. طبق گزارش‌های منتشرشده در فضای مجازی، پیکر امید سرلک هنوز به خانواده‌اش تحویل داده نشده و آنها تحت فشار قرار گرفته‌اند تا علت مرگ را «خـودکشی» اعلام کنند.

khs.jpg

کیهان لندن - پویش پرسنل معترض نیروی انتظامی تحت عنوان «یک وطن، یک درد، یک صدا» که از اوایل خردادماه ۱۴۰۴ به راه افتاد با گذشت پنج ماه از فعالیت خود، با استقبال شماری از پرسنل معترض ارتش روبرو شده است.

k1.jpg
پیام پرسنل نیروهای مسلح در پویش «یک وطن، یک درد، یک صدا»
***

بررسی‌ها نشان می‌دهد از اوایل آبان‌ماه، شماری از ارتشی‌ها شامل کارکنان نیروی هوایی، دریایی، زمینی و حتا «حفاظت اطلاعات» به حمایت از پویش «یک وطن، یک درد، یک صدا» پرداخته‌اند.

اغلب این پیام‌ها محتوایی در حمایت از اعتراضات مردم، منع سرکوب، اعتراض به علی خامنه‌ای و فرماندهان ارشد نیروهای مسلح و وضعیت بد معیشتی دارند.

شهرام سبزواری از پرسنل سابق ارتش، فریبرز کرمی‌زند و رضا تمیزکار از پرسنل پیشین نیروی انتظامی مدت‌هاست در شبکه‌های اجتماعی، تصاویر و پیام‌های مربوط به نظامیان معترض را بازتاب می‌دهند. اغلب پیام‌ها با هشتگ «#همکاری_ملی» است. بعضی از نیروها در پیام‌های خود مستقیم به اعلام حمایت از جنبش ملی آزادیخواهانه‌ی در ایران و شاهزاده رضا پهلوی پرداخته‌اند.

k2.jpg
ارتشی‌ها با رعایت مسال حفاظتی پیام‌ها‌ی اعتراضی خود را روی کاغذ زیر کارت شناسایی خود می‌نویسند
***

یکی از پرسنل نیروی دریایی در پیام خود می‌نویسد: «سلام، من یک نظامی باشرف هستم که برای کرامت انسانی و مقابله با ظلمی که به مردم کشورم شده، برای عبور از این حکومت پلید و آدمکش از شاهزاده رضا پهلوی حمایت می‌کنم.»

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

در یکی دیگر از پیام‌ها آمده «علی خامنه‌ای لایق فرماندهی کل قوا نیست، نارضایتی در بین پرسنل نظامی به ویژه نیروی هوایی بیشتر شده است، نظامی‌ها تریبون زیادی ندارند، آنها به هر طریقی صدای خود را به مردم می‌رسانند.»

چندی پیش شاهزاده رضا پهلوی اعلام کرد که ۵۰ هزار نفر از نیروهای نظامی و اداری از طریق پلتفرم مربوطه به کارزار «همکاری ملی» پیوسته‌اند. او چهارم امرداد ۱۴۰۴ در مصاحبه با پایگاه خبری پولیتیکو گفت: «هر هفته تعداد بیشتری داریم [که به کارزار همکاری ملی ملحق می‌شوند]. روشن است که باید داده‌ها را تحلیل کنیم. این فرآیند دشواری است و زمانبر خواهد بود، اما نشانه‌ها بسیار قوی هستند. ما شاهد واکنشی فوق‌العاده‌ بوده‌ایم.»

پویش «یک وطن، یک درد، یک صدا» که همکاری ملی برای نجات ایران را به ویژه میان نیروهای نظامی تقویت می‌کند با استقبال همسران پرسنل نظامی نیز روبرو شده است. همسران پرسنل نظامی کمتر فرصت ابزار نارضایتی خود نسبت به شرایط زندگی و مشکلات معیشتی خود را داشتند زیرا از یک سو با محدودیت‌های فراوان سازمانی روبرو هستند و از سوی دیگر کمتر تریبونی وجود داشته است که صدای آنها باشد، اما پیداست نارضایتی در میان آنها نیز بسیار زیاد است.

هرچند فرماندهان ارشد نیروهای مسلح از جمله عبدالرحیم موسوی رئیس ستادکل نیروهای مسلح و احمدرضا رادان رئیس پلیس، مدام به پرسنل وعده بهبود زندگی را می‌دهند اما در عمل وضعیت آنها بدتر شده است. فقدان مسکن و ناکافی بودن حقوق ماهانه، سبب شده برخی از پرسنل مجبور شوند شغل دوم داشته باشند. مسافرکشی، نگهبانی، کار در تالارهای عروسی و یا وردستی از جمله مشاغلی است که آنها از روی نیاز پس از پایان ساعت خدمت مجبورند سراغ آن بروند.

محمد رشیدی نماینده کرمانشاه در مجلس شورای اسلامی چهارشنبه ۹ مهرماه ۱۴۰۴ در نشست علنی خطاب به محمدباقر قالیباف رئیس مجلس هشدار داده بود، «وضعیت حقوق و معیشت نیروهای مسلح چه نیروهای نظامی، چه انتظامی نگران‌کننده است.» او تأکید کرد: «هم‌اکنون لازم است رئیس مجلس شورای اسلامی در جهت بهبود معیشت و ترمیم حقوق نیروهای مسلح که اصلاً مکفی و در شأن آنها نیست، ورود کند.»

فرض کنید شاه دوباره بیاید!

| No Comments

میثاق همتی

اغلب وقتی از لزوم اجماع بر شخص شاهزاده رضا پهلوی جهت گذار از جمهوری اسلامی با شهروندان مخالف شاهزاده سخن می‌گوییم، یکی از حیرت‌انگیزترین استدلال‌هایی که برای مخالفت خود با پهلوی ذکر می‌کنند، این است: «آمدیم و پهلوی هم مثل خمینی شد، آن‌وقت چه؟»

shahbargasht.jpgازقضا بسیاری از این شهروندان مخالف شاهزاده، با انقلاب ۵۷ هم به‌شدت مخالف‌اند، آن را اتفاقی شوم می‌دانند، و همین شوم بودنش را نشانهٔ قطعی شومی انقلاب بعدی قلمداد می‌کنند. متأسفانه این دسته از هموطنان ما متوجه نیستند که در سال ۵۷ در میدان ستیز میان «خمینیسم» و «پهلویسم» این خمینیسم بود که پیروز شد و با جهان‌بینی متحجرانه‌اش ایران را به خاک سیاه نشانید؛ بنابراین اگر قرار باشد اکنون، پهلوی پیروز میدان شود، منطقاً با غلبۀ پهلویسم بر خمینیسم مواجه خواهیم شد و کاملاً روشن است که جهان‌بینی پهلوی ۱۸۰ درجه با جهان‌بینی خمینی متفاوت است.

دغدغه‌های دیگر منتقدان شاهزاده پهلوی چیزی شبیه به این‌هاست: «اگر رضا پهلوی بدون برگزاری رفراندوم تاج شاهی بر سر بگذارد، چه؟ اگر عیناً همان حکومت پهلوی را بی‌هیچ تغییری بر پا کند، تکلیف چیست؟» این‌ بدترین سناریوی مخالفان پهلوی است. بیایید فرض کنیم همین سناریو محقق شود؛ به‌نظر شما در صورت محقق شدن چنین وضعی آیا حکومت پهلوی هزار بار بهتر از جمهوری اسلامی نخواهد بود؟ آیا اگر شاه بیاید، همچون جمهوری اسلامی افراد را به خاطر باورمندی دینی یا عدم باورمندی‌شان از حقوق شهروندی محروم می‌کند؟ گشت ارشاد راه می‌اندازد؟ از ستیز با همۀ جهان، از نابودی اسرائیل دم می‌زند؟ از شکم مردمان نیازمند ایران می‌برد و خرج گروه‌های تروریستی و اعوان‌وانصارش می‌کند؟ نام ایران را بی‌آبرو می‌کند؟ یا اینکه جلوی ورود سرمایه‌گذاری‌های خارجی به ایران را می‌گیرد؟

غریب و اندوهناک است شهروندانی که سال‌ها به امثال خاتمی و روحانی دل‌خوش کرده بودند، اکنون در مواجهه با پهلوی این‌چنین مته به خشخاش می‌گذارند.

صحنۀ سال ۵۷ حالا به شکل دیگری بازآرایی شده است. هراس در این است که این فرصت هم از کف برود و سال‌ها بعد همین مخالفان بگویند «ما در طرد پهلوی هیچ نقشی نداشتیم»، درست همان‌گونه که اکنون بسیاری از نقش‌آفرینان سال ۵۷، نقش آشکار خویش در طرد شاه و برکشیدن خمینیسم را انکار می‌کنند.

اکی بنایی درگذشت

| No Comments

ab.jpgبی بی سی - اکرم بنایی مشهور به «اَکی» خواننده پیش از انقلاب در ۸۱ سالگی در آمریکا درگذشت. پوری بنایی، بازیگر سینما و تئاتر ساکن تهران ۱۱ آبان، ۲ نوامبر با اعلام این خبر در اینستاگرامش نوشت: «خواهرم، بعد تو خنده هم بوی غم می‌دهد اکی عزیزم بمیرم برات»

‏اکرم بنایی زاده ۱۳۲۳ در اراک، فارغ‌التحصیل کنسرواتواری موسیقی از دانشگاه کالیفرنیا بود و در سال‌های فعالیت هنری خود پیش از انقلاب ۵۷ یک آلبوم موسیقی محلی (فولکلور) اقوام ایران به نام «رشید خان» و آلبوم دیگر در قالب موسیقی پاپ به نام «نگاه تو» منتشر کرد. ترانه‌های رشید خان، مستم مستم، پاپو سلیمانی و گل پامچال با صدای او ماندگار شده‌اند.



‏خانم بنایی در دوران فعالیتش با ترانه‌سرایانی از جمله محمدعلی جاهد، اردلان سرفراز، پاکسیما و هما میرافشار همکاری کرد و آهنگسازی آثارش را از جمله محمد حیدری، منوچهر چشم‌آذر، تورج شعبان‌خانی و محمدعلی امیرجاهد بر عهده داشتند.

لینک به گزارش تصویری: درگذشت اکی بنایی خواننده و بازیگر و خواهر پوری بنایی

:::

asefi.jpgحمید آصفی

🟥 ۱. پایان عصر رهبری؛ حباب اقتدار ترکید!

هیچ ساختاری با توهم قدرت دوام نمی‌آورد.

حاکمیت سال‌هاست در حبابی از یقین و بی‌نیازی زیسته؛ حبابی که حالا ترکیده است.

وقتی مهدی کروبی از درون همان نظام زبان به نقد می‌گشاید و فائزه هاشمی رهبری را به یادآور دوران‌های دور می‌داند، دیگر ما در «دوران اقتدار» نیستیم -- بلکه در سایه‌ی افول آن ایستاده‌ایم.

فروپاشی از درون، بی‌صدا اما بازگشت‌ناپذیر است.

🟥 ۲. کروبی و فائزه در برابر روایت رسمی؛ نشانه‌ی دوران پسا‌رهبر؟

رخدادی نادر در سیاست ایران در حال وقوع است: صدای نقد از درون قدرت برخاسته.

مهدی کروبی پس از سال‌ها حصر، به خطاهای گذشته اشاره می‌کند و فائزه هاشمی با صراحتی کم‌نظیر از مرزهای گفتار رسمی عبور می‌کند.

این‌ها تصادف نیستند؛ لرزش‌هایی سطحی نیست -- بلکه نشانه‌ی تغییر توازن در مرکز قدرت است.
وقتی نزدیک‌ترین‌ها شروع به بازنگری می‌کنند، یعنی زمان تازه‌ای در راه است.

🟥 ۳. جنگ قالیباف و روحانی، نبرد بر سر میراث بی‌جان جمهوری اسلامی

قدرت در ایران دیگر برای اداره نیست، برای بقاست.

قالیباف و روحانی، هر دو محصول نظامی‌اند که از درون تهی شده.

درگیری امروز آن‌ها نه بر سر آینده، که بر سر بازمانده‌ی گذشته است.

وقتی قدرت به میدان درون‌خوری می‌افتد، نشانه‌ی فرسودگی ساختار است، نه پویایی آن.

🟥 ۴. رهبری در محاصره‌ی سکوت و تردید

قدرت همیشه با ضربه‌ی بیرونی سقوط نمی‌کند؛ گاه آرام از درون خالی می‌شود.

امروز رهبری در میان حلقه‌ای از همراهان خسته، در فضایی از سکوت و انتظار قرار دارد.

از اصلاح‌طلب تا اصولگرا، همه می‌دانند دوران دیگری آغاز شده -- اما کمتر کسی جرأت بیان آن را دارد.

این سکوت، شاید خطرناک‌تر از هر فریادی باشد.


:::

IMG_1653.jpegچپ های وطنی ما، با وجود این که می گویند اهل سیاست و کار سیاسی هستند تنها کاری که بلد نیستند سیاست و کار سیاسی ست!

حالا با ظاهر و باطن شان کاری ندارم که آیا این ها حقیقتا مخالف جمهوری نکبت اسلامی هستند یا یک مشت سازشکار با حکومت در لباس مخالف، ولی فرض را بر این می گذارم که این ها واقعا مخالف هستند و ریب و ریا در کارشان نیست.

سیاست از نظر من «سازش و مبارزه ی به موقع برای رسیدن به هدف اصلی ست». شما به همین جمهوری نکبت نگاه که بکنید می بینید با همین سازش و مبارزه به موقع توانسته ۴۷ سال در قدرت و حاکمیت باقی بماند. حالا با سیاست بازی های جمهوری نکبت کاری ندارم و می روم سراغ خدایان سیاست جهانی و حرکت های هوشمندانه ای که در شطرنج سیاسی برای پیروزی های استراتژیک شان انجام دادند.

شما یک لحظه فکر کنید چرچیل و استالین و روزولت چه چیز مشترکی بین شان بود که بتوانند با لبخند در تهران و در سفارت شوروی کنار هم بنشینند و طرحی بریزند که هیتلر و ژاپن به خاک سیاه بنشینند؟ اصلا مگر برای اپوزیسون ایرانی قابل تصور است که این سه نفر بتوانند یک لحظه کنار هم بنشینند چه برسد به این که با هم برای نابود کردن فاشیسم جهانی همکاری کنند؟

روزولت که تنها یک ضربه در پرل هاربر از ژاپنی ها خورده و جنگ اصلا ربط مستقیمی با او ندارد و می تواند این حمله را هم ندید بگیرد و شتر دیدی ندیدی از کنار آن بگذرد می آید با استالین، کمونیست آدمخوری که کشورش زیر لگد نازی ها درب و داغان شده است و در عین حال به خون کاپیتالیست های امریکایی تشنه است، و انگلیس‌ی که از هر نظر و به قول احمدی نژاد سیصد و شصت درجه (یعنی خیلی بیش از صد و هشتاد درجه :)) با استالین و کمونیست ها اختلاف مرام و اختلاف سیاسی دارد سر میز مذاکره می نشیند و این سه به اتفاق هم فاشیست ها را به دیار عدم می فرستند؟

آیا انقلاب اسلامی ایران به پایان راه خود رسیده است؟

دیوید بن‌بساط - روزنامه جروزالم پست

ترجمه: خبرنامه گویا

نبرد میان ایران و اسرائیل هنوز پایان نیافته است؛ تنها وارد مرحله‌ای از انتظار محتاطانه و تنش‌آمیز شده است. مأموریت اسرائیل روشن است: اطمینان از اینکه ایران هرگز به مسیر گذشته خود بازنگردد.

jplarge.jpg
پنج سال از ترور قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران و یکی از بانفوذترین چهره‌های خاورمیانه می‌گذرد.

تصویر او به اسطوره‌ای تبدیل شده و سایه‌اش همچنان بر تهران سنگینی می‌کند.

جانشین او، سرتیپ اسماعیل قاآنی، که بلافاصله پس از مرگ سلیمانی در ژانویه ۲۰۲۰ از سوی آیت‌الله علی خامنه‌ای منصوب شد، تلاش کرده است تا نفوذ و میراث «شهید» را حفظ کند و پرستیژ منطقه‌ای ایران را بازگرداند.

سلیمانی تنها یک فرمانده نظامی نبود، بلکه استراتژیستی بود که دیپلماسی، جنگ روانی و قدرت نظامی را در هم آمیخته بود. قاآنی، که سال‌ها معاون او بود، نه کاریزمای او را دارد و نه توان هماهنگی میان گروه‌های شبه‌نظامی شیعه در سراسر منطقه.

امپراتوری در حال فروپاشی جمهوری اسلامی

امپراتوری‌ای که سلیمانی بنا کرد در حال فروپاشی است. در عراق، مخالفت با نفوذ ایران رو به افزایش است؛ در لبنان، پس از ترور حسن نصرالله، قدرت حزب‌الله به شدت تضعیف شده؛ و در یمن نیز نارضایتی از نفوذ ایران که دستاورد ملموسی نداشته، در حال گسترش است.

در سال ۲۰۲۴، مسعود پزشکیان به ریاست‌جمهوری ایران رسید. او کوشید چهره‌ای میانه‌رو از حکومت ارائه دهد، اما در عمل ناکام ماند. پزشکیان از اصلاحات اقتصادی و گشایش محدود نسبت به غرب سخن می‌گوید، ولی در میان دو مرکز قدرت عظیم گرفتار است: رهبر جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران. او خواست مردم برای زندگی عادی را درک می‌کند، اما با ساختاری امنیتی روبه‌روست که ایدئولوژی را بر بقا ترجیح می‌دهد.

برای دهه‌ها، برنامه هسته‌ای ایران نماد استقلال و مقاومت در برابر غرب بود. اما در ژوئن ۲۰۲۵، حمله دقیق و هماهنگ اسرائیل و آمریکا به تاسیسات نطنز، فردو و اراک، این رؤیا را در هم شکست. این عملیات ترکیبی از حملات هوایی، جنگ سایبری و انفجارهای کنترل‌شده بود که زیرساخت اصلی برنامه هسته‌ای را نابود کرد.

فروپاشی یک رؤیا

ظاهراً این ضربه‌ای ویرانگر بود، اما تهران کوشید شکست را به فرصتی برای مقاومت تبدیل کند. خامنه‌ای اعلام کرد که «تخریب تأسیسات نشان داد چرا ایران باید هرچه سریع‌تر به بازدارندگی هسته‌ای دست یابد».

اما واقعیت چیز دیگری است: ایران دیگر زیرساخت بازدارندگی قابل اتکایی ندارد. بسیاری از دانشمندانش کشته یا متواری شده‌اند و شبکه‌های لجستیکی‌اش از هم پاشیده‌اند. حتی روسیه و چین نیز از تهران فاصله گرفته‌اند. رؤیای هسته‌ای اکنون به باری سنگین بدل شده و به‌جای ایجاد ترس، ایران را دوباره در معرض تحریم‌ها و انزوای جهانی قرار داده است.

برای قاآنی، نابودی راکتورها شکست دوگانه‌ای است: هم امنیتی و هم راهبردی. او زمانی وعده داده بود که «خون سلیمانی انتقام راهبردی خواهد داشت»، اما اکنون با کشوری روبه‌روست که مهم‌ترین ابزار بازدارندگی‌اش را از دست داده است. تلاش سپاه برای صدور انقلاب از طریق گروه‌های نیابتی نیز با ناکامی روبه‌روست. حملات اخیر به مراکز نیروی قدس در دمشق و تهران و ترور مقاماتی چون نصرالله، محمدرضا زاهدی و فرماندهان ایرانی در سوریه و لبنان نشان داده که نفوذ اطلاعاتی اسرائیل در ساختار امنیتی ایران تا چه حد عمیق است.

این تحولات تنها موفقیتی عملیاتی نیست، بلکه شکستی روانی و سیاسی برای رژیم به‌شمار می‌رود که مصونیت پیشین خود را از دست داده است.


maljoo.jpg- محمد مالجو پژوهشگر اقتصاد سیاسی در مقاله‌ای که امروز منتشر کرده نوشته: این جدال نه صرفاً بر سر واشنگتن و مسکو در سیاست خارجی بلکه، در ژرف‌ترین سطح خود، بر سر مسئلۀ قدرت در سیاست داخلی است: جانشینی رهبری.

- هر دو جناح می‌دانند که نوع سیاست خارجی کنونی عملاً تعیین‌کنندۀ مسیر رهبری آینده نیز هست. دقیقاً از همین نقطه است که نزاع دیپلماتیک کنونی در سیاست خارجی به نبردی بر سر آیندۀ ساختار قدرت در سیاست داخلی تبدیل می‌شود.

سایۀ جانشینی بر سیاست خارجی

محمد مالجو

مجادلۀ گفتمانی شدیدی در سطوح فوقانی هرم قدرت در جریان است. آیا با تشدید منازعه‌ای دیرینه میان دو جناحِ تقابل‌گرا و تعامل‌گرا بر سر جهت‌گیری سیاست خارجی کشور روبه‌رو هستیم یا با آغاز فصل تازه‌ای از بازآرایی قدرت در آستانۀ دوران پسارهبری؟ آیا مجادله بر سر جهت‌گیری کنونی سیاست خارجی است یا وضع آتی سیاست داخلی؟

این جدال را گروهی از ناظران فقط تکرار همان منازعۀ قدیمی بر سر سیاست خارجی می‌دانند و گروهی دیگر نیز پیش‌درآمدی بر چینش نیروها برای دوران پس از رهبریِ کنونی. اما این دو روایت در تضاد با هم نیستند. پاسخ، به احتمال قوی، ترکیبی از هر دو است. نحوۀ پایان‌یافتن منازعۀ امروز است که، با فرض استمرار حیات نظام جمهوری اسلامی، تکلیف بازآرایی قدرت را در فردا روشن خواهد کرد.

تقابل‌گرایان بر استمرار رویارویی با غرب و تعمیق پیوندهای راهبردی با شرق تأکید دارند و این مسیر را نه یک انتخاب بلکه ضرورتی تاریخی برای بقا و حفظ استقلال کشور می‌دانند و تداوم انزوای بین‌المللی را بهای ناگزیرِ ایستادگی تلقی می‌کنند و هرگونه گشایش به سوی غرب را معادل نفوذ فرهنگی و تسلیم سیاسی می‌انگارند. تعامل‌گرایان، برعکس، معتقدند چنین سیاستی ایران را در دور باطل انزوا و رکود گرفتار کرده و عملاً به فرسایش منابع ملی و بی‌ثباتی ساختاری انجامیده است. از دید آنان، راه برون‌رفت نه در مقاومتِ بی‌انتها که در بازگشایی درهای مذاکره با امریکا و بازتعریف نقش ایران در نظم جهانی است.

اما این جدال نه صرفاً بر سر واشنگتن و مسکو در سیاست خارجی بلکه، در ژرف‌ترین سطح خود، بر سر مسئلۀ قدرت در سیاست داخلی است: جانشینی رهبری. هر دو جناح می‌دانند که نوع سیاست خارجی کنونی عملاً تعیین‌کنندۀ مسیر رهبری آینده نیز هست. دقیقاً از همین نقطه است که نزاع دیپلماتیک کنونی در سیاست خارجی به نبردی بر سر آیندۀ ساختار قدرت در سیاست داخلی تبدیل می‌شود.

sajadpour.jpgخلاصه مقاله کریم سجادپور برای نشریه فارن افرز

ترجمه خبرنامه گویا

۱. ایران در آستانهٔ دگرگونی تاریخی

برای نخستین‌بار در نزدیک به چهار دهه، ایران در آستانهٔ تغییر رهبری -- و شاید حتی تغییر نظام -- قرار گرفته است. با نزدیک شدن پایان دوران آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ۸۶ سالهٔ جمهوری اسلامی، کشور در وضعیت شکننده‌ای به سر می‌برد. جنگ دوازده‌روزهٔ خردادماه، که به حملات گستردهٔ اسرائیل و آمریکا علیه اهداف نظامی و هسته‌ای ایران انجامید، نشان داد که نظامی که خامنه‌ای طی سه دهه ساخته بود، بیش از هر زمان دیگر در معرض فرسایش قرار دارد.

۲. نظامی که دیگر کارایی ندارد
در پایان این نبرد، خامنه‌ای با صدایی لرزان از پناهگاه بیرون آمد و مدعی پیروزی شد؛ اما نمایش قدرت او بیش از هر چیز، ضعف و فرسودگی ساختار جمهوری اسلامی را آشکار ساخت. نظامی که زمانی ادعای تسلط بر منطقه داشت، اکنون با از دست دادن نفوذ منطقه‌ای، کنترل فضای هوایی و حتی خیابان‌های خود را از دست داده است.

۳. پرسش بزرگ: تداوم، تحول یا فروپاشی؟
در «پاییز آیت‌الله‌ها»، پرسش اصلی این است که آیا جمهوری اسلامی به حیات خود ادامه خواهد داد، دگرگون خواهد شد یا فروخواهد پاشید. این سرنوشت تنها برای ایران تعیین‌کننده نیست؛ بلکه آیندهٔ امنیت و نظم خاورمیانه و حتی نظام جهانی را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.

۴. میراث خامنه‌ای در آتش و خاکستر
از زمان حملهٔ حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ که خامنه‌ای آن را آشکارا تأیید کرد، میراث سیاسی و نظامی او تقریباً ویران شده است. فرماندهان سپاه، متحدان منطقه‌ای و برنامهٔ هسته‌ای عظیم ایران یا نابود شده یا فلج شده‌اند.

۵. جامعه‌ای خسته از شعار و تحریم
در حالی که حکومت می‌کوشد شکست‌های نظامی را با شعارهای ضدغربی جبران کند، مردم با واقعیت تلخ زندگی روزمره روبه‌رو هستند: اقتصادی فرورفته در تحریم، پولی بی‌ارزش، هوایی آلوده، اینترنتی سانسورشده و گذرنامه‌ای طردشده. در چنین وضعی، شعارهای قدیمی «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» دیگر پژواکی ندارند، زیرا آنچه مردم می‌خواهند، توسعه است نه دشمنی.

۶. بحران اجتماعی و نمادهای فروپاشیده
یکی از نمادهای اصلی انقلاب -- حجاب اجباری -- اکنون در عمل فروپاشیده است. زنان بسیاری بی‌اعتنا به تهدیدها در خیابان‌ها حضور می‌یابند. به‌همان‌سان که رژیم دیگر قادر به کنترل آسمان کشور نیست، نمی‌تواند بدن‌ها و اندیشه‌های شهروندانش را نیز مهار کند.

Abolfasl_Mohagheghi_4.jpgقرار گرفتگان درمقابل تاریخ دیروز وامروز!

سرانجام آزادی فرا خواهد رسید. جمهوری اسلامی با فرجامی غم انگیز ورقت باربا لعنتی همگانی سرافکنده وشرمساراز صحنه خارج خواهد شد. خروجی قطعی هر چند ببهای سنگین و مصائب بزرگ . چه رنج ها که در این چهل واندی سال بر مردم نرفت.

اگر امروزملت این اقیانوس همیشه در تب وتاب، این موجودیت عظیم وسیال مرتب در تغیر!در یک هماهنگی عمومی ناشی از یک تجربه تاریخی نشات گرفته ازگذر زمان بخصوص تجربه اخیر انقلاب اسلامی احتیاط کاری می کند!

اگرامروز این ملت سخت ضربه خورده از انقلاب کوربهمن سال پنجاه وهفت ،این همه سختی ،این همه فشاررا تحمل می نماید. تحملی آگاهانه است که ناشی ازتجربه و ابعاد ویران گر حوادثی است که بر وی رفته!

تجربه فردی وجمعی نهان شده در ضمیرهرفرد که با احتیاط ودقت به حوادث ومسائل پیرامون خود مینگرد تامانع ازتکرارتلخ عمل نابخردانه ای مانند فاجعه بهمن سال پنجاه هفت وسرازیر شدن سیل بنیان کن دیگری گردد که جامعه رو به رشد ایران را درهم نوردید. روح عمومی جامعه امروز ایران ترس خورده از انقلاب ونا باوربه جریان های ریز ودرشت سیاسی است که هنوز قادر به تسویه حساب باخود ونقد نقش مخرب خود در انقلاب بهمن نگردیده اند.از این رو با قدم های سنجیده پیش می رود.

اکثریت افکارعمومی متاسف از عمل کردخود ونقش انقلابیون سال پنجاه وهفت هستند! که چنین فاجعه ای آفریدند ودر همراهی با عقب مانده ترین تفکر ارتجاعی پیچیده در غلاف عدالت خواهی ! قربانی تفکر ارتجاعی مردی گردیدند که دشمن تاریخی تجدد ونو آوری بود.مردی مبشر مرگ ،مخالف با دانش و تخصص ،جنگ افروز وکینه جونسبت به خاندان پهلوی بخصوص رضا شاه که راه نفس بر مشتی طفیلی جا خوش کرده در حوزه های مذهبی بست .دادرسی از آخوند ها گرفت نظام قضائی کشور راسامان داد.نظم ودیسپلین بر جامعه لات سالارتنبل وابن الوقت حاکم کرد.

گروه های سیاسی و کنشگرانی با اسامی مختلف هنوز متوجه این مسئله نگردیده اندکه برعکس دگماتیسم ایدئوژیک آنها امروزاکثریت مردم، یک چرخش اساسی در دیدگاه خود نسبت به گذشته ودوران پهلوی صورت داده اند.تغیری مثبت برمبنای نگاهی منصفانه وواقع بین بر واقعیت های عینی گذشته که صلح ،آرامش ورفاه بر زندگیشان حاکم بود.بدون آنکه ترس ودغدغه از آینده داشته باشند.

آنها امروز با حسرت بازگشت به همان روزها را آرزو می کنند وخود را سرزش می نمایند.افسوس براین که چگونه این خطا را مرتکب شدند.

نسل دیروز روزانه در هر قدم زندگی خود در گذشته را بازندگی امروزش مقایسه می کند و نسل جوان زندگی خود را بازندگی جوانان در کشور های آزاد وپیشرفته جهان .نشستن به تفکر که امروز چگونه باید عمل کنند؟

فاصله زیادی بین افکار انتزاعی جریان هاو کنشگران سیاسی باصطلاح اپوزیسیون جمهوری اسلامی که همه چیز را از دریچه تفکر انتزاعی و بقول خود علمی می بینند وعمده انرژی باقی مانده را صرف جدال برسردوران پهلوی می کنند.این که شاه وابسته به غرب بوده وکشور فاقد آزادی های سیاسی!

باوری درد آور که هنوز این رژیم را ضد امپریالیست می داند وبدنه آنرا مردمی، که در مبارزه با غرب باید حمایتش کرد!

liaghat.jpgچگونه تحقیر کرامت انسانی، ما را از ولایت به سلطنت می‌کشاند؟
در فضای رسانه‌ای امروز، شاهد بازگشت روایت‌هایی هستیم که به‌جای نقد قدرت، تنها نماد آن را عوض می‌کنند. رسانه‌هایی چون «کوچه»، با بهره‌گیری از زبان شبه‌علمی، گزینش هدفمند محتوا، و تلطیف چهره‌ی قدرت پیشین، تلاش می‌کنند سلطنت را به‌عنوان جایگزین جمهوری اسلامی معرفی کنند. اما این جابه‌جایی، نه عبور از اقتدارگرایی، بلکه بازتولید آن در لباسی دیگر است.
در ویدیوی «برخاستن موج جهانی بازگشت پادشاهی؛ از ترامپ تا شاهزاده رضا پهلوی»، «کوچه» با بریدن بخش‌هایی از میزگرد بی‌بی‌سی فارسی، تنها سخنان ناصر کرمی و آریا کنگرلو را انتخاب کرده تا تصویری نجات‌محور از رضا پهلوی بسازد. نقدهای جدی دیگر شرکت‌کنندگان حذف شده‌اند، و گفت‌وگوی چندصدایی به مونولوگ تبلیغاتی بدل شده است. در همین ویدیو، با اشاره به ترامپ و خاندان سلطنتی بریتانیا، تلاش شده بازگشت سلطنت بخشی از «موج جهانی» معرفی شود--بی‌آنکه ساختارهای سیاسی و فرهنگی این کشورها تحلیل شوند.
در مصاحبه‌های انگلیسی‌زبان رضا پهلوی نیز، چهره‌ی پدرش به‌عنوان «قانون‌مدار» و «تمدن‌ساز» معرفی می‌شود، بی‌آنکه به سرکوب‌های سیاسی، وابستگی خارجی، یا فساد ساختاری دوران پهلوی اشاره‌ای شود. این تلطیف چهره، در کنار حذف تجربه‌های تاریخی چون انقلاب مشروطه، جنبش ملی شدن نفت، و جنبش زن، زندگی، آزادی، تلاشی‌ست برای بازنویسی حافظه‌ی جمعی به نفع یک روایت خاص.
اما پرسش اساسی این است: چرا برخی جداشدگان از جمهوری اسلامی، به‌جای عبور از منطق قدرت، به سلطنت پناه می‌برند؟ پاسخ را باید در روان‌شناسی سیاسی، جامعه‌شناسی رفتاری، و تجربه‌ی زیسته‌ی مهاجرت جست‌وجو کرد.
افرادی که از ساختار جمهوری اسلامی جدا می‌شوند، اغلب با تجربه‌ای سنگین از بی‌نظمی، فساد، سرکوب و بی‌اعتمادی روبه‌رو بوده‌اند. این تجربه، نوعی خلأ روانی ایجاد می‌کند--نیاز به نظم، اقتدار، و تصویر روشن از آینده. سلطنت‌طلبی، با وعده‌ی «ثبات» و «بازگشت به شکوه»، این خلأ را پر می‌کند. رضا پهلوی، در این روایت، نه به‌عنوان یک سیاست‌مدار، بلکه به‌عنوان نماد «نظم ازدست‌رفته» بازسازی می‌شود.
اما این جابه‌جایی، نه تحول فکری، بلکه جابه‌جایی نمادین است. همان‌طور که در کلیپ دعوای نورالدین پیرمؤذن با فرج سرکوهی می‌بینیم، دفاع از شاه با همان زبان تهاجمی، همان منطق حذف، و همان بی‌اعتنایی به گفت‌وگو همراه بود--گویی فقط لباس قدرت عوض شده، نه روح آن. در این مواجهه، فرج سرکوهی صرفاً نقدی تاریخی و اخلاقی مطرح می‌کند، اما پیرمؤذن با واکنشی شخصی و تند، گفت‌وگو را به درگیری بدل می‌کند. این رفتار، نمونه‌ای‌ست از غیاب منش آکادمیک و اخلاق گفت‌وگویی، حتی در میان کسانی که به گراد دانشگاهی دست یافته‌اند.
در شرایط بحران، ذهن انسان به گذشته‌ای آرمانی پناه می‌برد. این «نوستالژی سیاسی»، به‌جای نقد ساختار قدرت، آن را در قالبی جدید بازسازی می‌کند. رضا پهلوی، در این منطق، نه به‌عنوان فردی با برنامه و ساختار حزبی، بلکه به‌عنوان «پسر شاه» مشروعیت می‌گیرد.
در خارج از کشور نیز، بسیاری از جداشدگان از جمهوری اسلامی، به‌دلیل فاصله از واقعیت‌های روزمره‌ی داخل، بیشتر با «تصویر»ها زندگی می‌کنند تا با «تجربه»ها. تصویر رضا پهلوی، با زبان دیپلماتیک، رسانه‌های غربی، و خاطره‌ی نظم پیشین، جذاب‌تر از واقعیت پیچیده‌ی سیاست‌ورزی در داخل است.
سیاست‌ورزی در داخل یعنی چه؟
سیاست‌ورزی در داخل، در این زمینه، به معنای تلاش برای تغییر اجتماعی، فرهنگی و سیاسی از دل جامعه‌ی ایران است--در چارچوب‌هایی که ممکن است رسمی نباشند، اما واقعی‌اند. این سیاست‌ورزی شامل مواردی‌ست چون:
- جنبش‌های اجتماعی مانند «زن، زندگی، آزادی» که با شعار، کنش خیابانی، و مقاومت مدنی، ساختار قدرت را به چالش می‌کشند
- فعالیت‌های فرهنگی، هنری و رسانه‌ای که روایت رسمی را نقد می‌کنند و صدای مردم را بازتاب می‌دهند
- تولید فکر و گفت‌وگو در محافل دانشگاهی، روشنفکری، یا حتی در شبکه‌های اجتماعی، که به بازسازی فهم عمومی کمک می‌کند
- تلاش برای همبستگی، سازماندهی، و ایجاد شبکه‌های مقاومت مدنی، حتی در شرایط سرکوب
این سیاست‌ورزی، هرچند بی‌ساختار و پراکنده، اما حامل کرامت انسانی، عقلانیت انتقادی، و امید به تغییر است.
شواهد تاریخی: نخبگان در خدمت اقتدار
پدیده‌هایی مانند نورالدین پیرمؤذن، که با وجود گراد دانشگاهی، فاقد منش علمی و اخلاق گفت‌وگویی‌اند، در تاریخ معاصر بی‌سابقه نیستند. در بسیاری از حکومت‌های اقتدارگرا، نخبگان مدرک‌دار به‌جای دفاع از حقیقت، به ابزار مشروعیت‌بخشی به قدرت بدل شده‌اند. دو نمونه‌ی تاریخی برجسته در این زمینه عبارت‌اند از:
حکومت سرهنگ‌ها در یونان (۱۹۶۷-۱۹۷۴)
در کودتای نظامی ۲۱ آوریل ۱۹۶۷، گروهی از سرهنگ‌های ارتش یونان قدرت را در دست گرفتند و نهادهای دموکراتیک را تعطیل کردند. برای مشروعیت‌بخشی به این حکومت، برخی چهره‌های دانشگاهی، تکنوکرات‌ها و روشنفکران محافظه‌کار به خدمت گرفته شدند. آن‌ها با زبان رسمی و شبه‌علمی، خطر کمونیسم را بزرگ‌نمایی کردند و نظم نظامی را «ضروری» جلوه دادند.

خبرنامه گویا - منابع خبری داخلی از کشته شدن یک مأمور امنیتی جمهوری اسلامی در جریان تیراندازی افراد مسلح در استان سیستان و بلوچستان خبر داده‌اند.

klarge.jpgبر اساس گزارش‌ها، فرد جان‌باخته محمد (جواد) سیاهانی نام داشته و در شامگاه دهم آبان‌ماه در محور بمپور - دلگان در حوالی شهرستان ایرانشهر هدف تیراندازی قرار گرفته است. قرارگاه قدس نیروی زمینی سپاه پاسداران در اطلاعیه‌ای اعلام کرد سیاهانی از نیروهای وزارت اطلاعات و از «مدافعان امنیت» بوده است. این اطلاعیه افزود، او زمانی که در حال تردد با خودروی شخصی بود، از سوی مهاجمان مسلح سوار بر یک خودروی پژو پارس بدون پلاک شناسایی هدف گلوله قرار گرفت.

به نقل از منابع محلی که کمپین فعالین بلوچ و وب‌سایت حال‌وش گزارش داده‌اند، سیاهانی در مسیر دلگان به ایرانشهر در نزدیکی نیروگاه ایرانشهر مورد حمله قرار گرفت و در دم جان باخت. طبق این گزارش‌ها، فردی دیگر به نام احسان دهواری نیز در این حادثه به‌شدت زخمی شده است. تاکنون هیچ گروهی مسئولیت این حمله را نپذیرفته است.

در روزهای اخیر، تنش‌ها و درگیری‌ها در سیستان و بلوچستان افزایش یافته است. تنها یک روز پیش از این حادثه، سپاه پاسداران از کشته شدن دو بسیجی بومی در محور زاهدان - خاش خبر داده بود. به گفته سپاه، این افراد در خودروی محمدرضا شاهوزهی، که از او به عنوان «سرطایفه ایل شاهوزهی» یاد شده، هدف حمله افراد مسلح قرار گرفتند. با این حال، گزارش وب‌سایت حال‌وش شاهوزهی را از فرماندهان بومی سپاه و از همکاران اداره اطلاعات معرفی کرده و نوشته است که او از سوءقصد جان سالم به در برده است.

در ماه‌های گذشته، گزارش‌های متعددی از درگیری‌های مسلحانه میان نیروهای نظامی جمهوری اسلامی و گروه‌های مسلح در این استان منتشر شده است. گروه «جیش‌العدل» که از سوی ایران و ایالات متحده به‌عنوان سازمانی تروریستی شناخته می‌شود، پیش‌تر مسئولیت شماری از این حملات را برعهده گرفته بود.

این حوادث در حالی رخ می‌دهد که از زمان اعتراضات گسترده در پی «جمعه خونین زاهدان» در پاییز ۱۴۰۱، شمار حملات علیه نیروهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی در سیستان و بلوچستان افزایش یافته است.

Masoud_amirkhalili.jpgمشخص کردن اینکه تا چه حد ایرانیان ناسیونالیست هستند مشکل است. میزان ناسیونالیسم ایرانی و دیگر گرایش های سیاسی (ایدئولوژی ها) را فقط زمانی می توان تعیین کرد که احراب و انتخابات آزاد باشند. احراب نه در دوران محمد رضا شاه آزاد بودند و نه در جمهوری اسلامی شهروندان می توانند آزادانه حزب های ناسیونالیستی و یا مذهبی خود را انتخاب کنند.

حالا این پرسش مطرح است که آیا می شود هم ناسیونالیست بود و هم پیرو دین شیعه. به سخن دیگر: آیا می توان هم ملیت ایرانی را داشت و هم هویت شیعه ی را. و اینکه آیا فرقی است بین هویت و ملیت یک ملت؟ به عقیده من فرقی بین هویت و ملیت نیست و ریشه هر دو وآژه را باید در گذشته ( تاریخ) یک ملت جستجو کرد. اما مشکل اینجاست که ایرانیان دو گذشته تاریخی مختلف از یک دیگر دارند: گذشته قبل از قبول اسلام ( دوران باستان) و گذشته اسلامی.

اعراب این مشکل را نداشتند، چون اعراب قبل از اسلام ملیت نداشتند اسلام برای انها هم ملیت شد و هم مذهب.

این نظریه هم که تضادی بین ملیت ( گذشته باستان) ایرانیان و مذهب شیعه نیست را نمی توان قبول کرد، چون ما اینحا با دو فرهنگ متفاوت از یک دیگر روبرو هستیم. آرامش دوستدار به این دوگانگی فرهنگ باستان ایران و فرهنگ اسلامی اشاره کرد:

" هر سه عنصر در اسلامی‌شدن ایران از بین می‌روند. دولت در ظرف یکی دو دهه و ملیت و دین در ظرف دو سده. جای دولت سراسری را بعدها حکومت‌های متنازع، تابع و متبوع می گیرند... و جای ملیت و دین سرزمینی را توأماً اسلام. به این معنا ایرانی با اسلام‌آوردن، یعنی با گرویدنش به آنچه برای نخستین‌بار به عرب هستی و تشخص تاریخی بخشیده بوده، در امت حل و در نتیجه بی‌ملیت می‌شود".

بهترین تجربه ما از بی ملیتی ایرانیان انقلاب اسلامی سال پنجاه و هفت است: ایرانیان پس از سرنگونی شاه ایران پرست مذهبیون شیعه که از لبنان برخاسته بودند را بر مسند قدرت می نشانند. با تمام حماسه سرایی ها و فردوسی خواندن ها ایرانیان بعد از اسلام دیگر ملیت ایرانی ندارند. فقط کافی است یک مقایسه کنیم بین میلیون ها زائر ایرانی که برای زیارت شهیدان شیعه به عراق سفر می کنند با تعداد هزاران نفر از بازدیدکنندگان پاسارگاد، یا با یک مقایسه بین زیارت کنندگان مقبره امام رضا در مشهد با بازدید کنندگان آرامگاه فردوسی در طوس.

عامو عندلیب، رضا بی شتاب

| No Comments

amoo.jpgآمد وُ صدای«کَرکاب»هایش پیچید وُ چشمانِ من به پاهای حنا بسته اش بود وُ زیباییِ کودکانۀ آنها وُ آن موسیقیِ آسمانی وُ کلمه وُ رنگ که ناگهان دلم را لرزاندند وُ من؛میانِ مِه محو شدم میانِ مِهی که تنها بازتابِ صدایِ پایِ او بود.نامش را نمی دانستم؛کجا نشسته بودم که ساحل وُ شط وُ نخلها دورِ سرش چرخیدند وُ کرکابهایش را بوسیدند وُ رفت؛آمده بود پاهایش را در آبِ شط شستشو دَهد که همراهِ آب رفت وُ مِه پایان یافت وُ او نبود وُ تنها کرکابهایش کنارِ شط جا مانده بودند؛صدایِ خودم را شنیدم: چُو چُو چُو چُچُو چُچُو چُچُو...چِه چِه چِه چُوچی چُوچی چُوچی چاچاچا...

راسیاتش کَرکابا رُو برداشتُم وُ توُ بغلم گرفتُم؛حالا هی نگا می کُنُم هیچکی نیس؛صدا می زنُم:کجا رفتی کرکابت جا مُوند...های...هیچکی نیس؛هَمُو آن؛یه دسته«فِنچ»تُو آسمون موج زد؛مثه دریا اُوقد قشنگ که نگُو...رفته بودم سینما«رکس»یه فیلمِ عاشقانه بود؛انگار اومده بودیم روضه یا فیلم هندی، همه گریه می کردن آقا...البته خداییش خیلی غمگین بود؛...مُونَم گِریَم گرف دلُم میخواس یه سنج وُ دمامِ حسابی می زدیم:چیکه چُوم بَهَلُم؛چیکه چُوم بَهَلُم؛دِرِه رِن؛دِرِه رِن...

-چه فیلمی بود!:سکوتِ تُو رو نمی فهمم؛دزدیدنِ نگاهت رو نمی فهمم؛تو مرا رسوایِ خودم کردی وُ من گُم شدم؛در ردِ پاهایِ تو گُم شدم وُ اکنون سالکِ رسواییِ تنهایی ام؛عطرِ تو فضیلتی منتشر در فضایِ ذهن وُ جانِ عشق است


عاشقِش شُدم؛حقیقتِش«دَلِّه»دِسُم بود داشتُم می رفتُم لبِ«بمبُو»آب بیارُم که صدایِ کرکاب اومد برگَشتُم نیگا کردُم؛دلُم هُوری ریخت پایین؛چیکار کردم سوتِ بلبلی زدم؛اونم چه سوتی...برگشت نیگام کرد وُ خندید وُ رفت...یه نخ«جیگارهِ»«اُشنو»ی کج وُ کوله تُو جیبُم بود؛یواشکی از نِنِه مَ«کَف» رفته بودم؛درش اُردُم روشنش کردم وُ تا ته کشیدُم...پشت بندش:اُوهو اُهو...سُرفه رُو سُرفه؛همیجور «کوهِه،کوهِه»میزدم:خُو مگه مجبوری خدا مَصّب!...اصلن به تُو چه!مگه تو فضولی!؟...سیبیلام تازه جیک زده بود...بچه ها داشتن بازی می کَردن؛شلوغ پلوغ:هِله هِله گرگِ چمبری/زَهره نداری بِبَری

-بلد نیستم به خدا بلد نیستم بگویم که عاشقت هستم به خدا بلد نیستم بگویم؛به تو به نگاه تو به محبتهای تو...به قهرها وُ نوازشِ تو به پشیمان شدنهای تو؛به تو محتاجم...چه بگویم؛ از همۀ تو خوشم می آید دوستت دارم عاشقت هستم

Maryam_Adelkhani_2.jpgچهاردهه و نیم از تأسیس جمهوری اسلامی گذشته و ایران اکنون در بحرانی چندلایه و عمیق گرفتار است؛ بحرانی که محصول همزمان سیاست‌های اقتصادی ناکارآمد، فساد گسترده، سرکوب اجتماعی بی‌رحمانه، ضعف ساختاری در حکومت و شکست‌های پی‌درپی سیاست خارجی است. جمهوری اسلامی خود را مدافع مردم می‌خواند، اما در عمل بانی فقر، نابرابری و سرکوب است و هر روز اعتماد عمومی را بیش از پیش نابود می‌کند. آنچه امروز در خیابان‌ها، خانه‌ها، دانشگاه‌ها و اتاق‌های تصمیم‌گیری رخ می‌دهد، نشانه‌های یک کشور در حال انفجار اجتماعی و سیاسی است؛ کشوری که شهروندان آن دیگر به تهدید و خشونت عادت نکرده‌اند و مقاومت مدنی، از جنبش زنان گرفته تا اعتراضات صنفی و دانشجویی، روز به روز گسترده‌تر می‌شود.

اقتصاد ایران که زمانی با درآمد نفتی و ذخایر عظیم انرژی زنده می‌ماند، امروز در وضعیت فروپاشی کامل قرار دارد.

رکود تورمی عمیق، سقوط ارزش پول ملی و کسری بودجه، قشر متوسط و حتی کارگران را به مرز ناتوانی رسانده است. دستمزد واقعی کارگران اکنون کمتر از ۴۰ درصد آن چیزی است که در سال ۱۳۹۵ دریافت می‌کردند، و این سقوط قدرت خرید، زندگی روزمره میلیون‌ها شهروند را به بحران کشانده است. تورم رسمی به کانال ۴۰ تا ۵۰ درصد رسیده و برخی برآوردها حتی بالای ۵۰ درصد را نشان می‌دهند؛ این بدان معناست که ارزش پول ملی ایران در برابر کالاهای اساسی، مسکن و خدمات شهری تقریباً به نصف کاهش یافته است و زندگی اکثریت مردم به سطحی غیرقابل تحمل رسیده است.

فشار اقتصادی بر خانوارها به حدی است که حتی تامین نیازهای اولیه مانند غذا، اجاره مسکن، حمل‌ونقل و خدمات شهری برای بسیاری غیرممکن شده است. بانک جهانی پیش‌بینی کرده است که اقتصاد ایران در سال ۲۰۲۵ حدود ۱/۷ درصد و در سال ۲۰۲۶ حدود ۲/۸ درصد کوچک‌تر شود، نشان‌دهنده استمرار رکود و کاهش تولید ناخالص داخلی. وابستگی شدید به صادرات نفت، به‌ویژه به چین، وضعیت را پیچیده‌تر کرده است، چرا که بازگشت تحریم‌های جهانی می‌تواند این جریان حیاتی درآمد را قطع کند و دولت را در تأمین بودجه و پرداخت حقوق و خدمات عاجز کند. این شرایط، ترکیبی انفجاری از رکود، تورم افسارگسیخته و کاهش درآمدهای دولتی ایجاد کرده که ثبات اقتصادی کشور را به طور جدی تهدید می‌کند.
در چنین بستری، فقر گسترده و نارضایتی عمومی، زمینه شکل‌گیری اعتراضات بی‌سابقه را فراهم کرده است. هر گونه برنامه‌های تبلیغاتی، طرح‌های توخالی مانند کوپن‌های محدود یا شعارهای «اقتصاد مقاومتی»، نه تنها قادر به کاهش فشار معیشتی نبوده‌اند، بلکه بر خشم عمومی افزوده و حس بی‌عدالتی و ناکارآمدی حکومت را در ذهن شهروندان تقویت کرده‌اند. اقتصاد ورشکسته ایران امروز به مثابه بمبی ساعتی است که با کوچک‌ترین شوک اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی می‌تواند انفجاری عظیم در سطح جامعه ایجاد کند و نظم موجود را به چالش بکشد.

در کنار بحران اقتصادی، شکاف عمیق میان شهروندان و طبقه حاکمیت، فساد گسترده و سوءمدیریت مزمن باعث شده است که کوچک‌ترین شوک اقتصادی یا سیاسی بتواند جرقه خیزش‌های اجتماعی را روشن کند. اعتماد عمومی به حکومت تقریباً به صفر رسیده و احساس بی‌عدالتی در زندگی روزمره، از دستمزدهای ناکافی گرفته تا خدمات عمومی نامناسب، زمینه‌ای فراهم کرده است که هر حادثه اقتصادی یا سیاسی بتواند مردم را به خیابان‌ها بکشاند. در چنین فضایی، هر تصمیم اشتباه، هر پروژه ناکارآمد و هر سیاست سرکوبگرانه، شعله اعتراضات گسترده را شدت می‌بخشد و امکان کنترل آن توسط حکومت کاهش می‌یابد.

از سوی دیگر، سیاست‌های خارجی جمهوری اسلامی که میلیاردها دلار منابع ملی را در پروژه‌های نیابتی و جنگ‌های منطقه‌ای مصرف کرده‌اند، امروز به شکست کامل انجامیده است. بازوهای ایران، از حزب‌الله لبنان گرفته تا گروه‌های فلسطینی وابسته، تضعیف شده‌اند و حضور ایران در نشست‌ها و تصمیم‌گیری‌های مهم منطقه‌ای تقریبا حذف شده است. این ناکامی‌ها نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی نه تنها نتوانسته قدرت و نفوذ منطقه‌ای واقعی ایجاد کند، بلکه سرمایه‌های اقتصادی و انسانی کشور را در پروژه‌های بی‌نتیجه هدر داده است و حالا حتی نمی‌تواند از این بازوها برای تأمین امنیت ملی یا اهرم‌های فشار استفاده کند.

ضعف‌های نظامی ایران نیز بحران را تشدید می‌کند. جنگ ۱۲ روزه غزه نشان داد توان واقعی نظامی ایران با تبلیغات رسمی فاصله‌ای فاحش دارد؛ سامانه‌های پدافندی بازسازی نشده، زرادخانه موشکی کاهش یافته و حزب‌الله لبنان که به‌عنوان اهرم بازدارندگی عمل می‌کرد، اکنون در هم شکسته است. این ضعف‌های دفاعی، همراه با تحریم‌ها و تهدیدهای مستقیم آمریکا و اسرائیل، واقعیت تلخ را آشکار می‌سازد: جمهوری اسلامی، علی‌رغم تبلیغات پرطمطراق و شعارهای اقتدارگرایانه، فاقد قدرت واقعی منطقه‌ای است و بقای خود را تنها می‌تواند با اتکای محدود به حمایت چین و روسیه تضمین کند، حمایتی که نه پایدار است و نه کافی برای مهار بحران‌های داخلی و خارجی.

آموزش کاراته توسط مری آپیک

| No Comments

حال ۹ مسافر به شدت وخیم است

بی بی سی - پلیس بریتانیا اعلام کرد بر اثر حمله مهاجمان با چاقو به قطاری که از شرق این کشور به مقصد لندن در حرکت بود ۱۰ نفر مجروح شده‌اند که حال ۹ مسافر به شدت وخیم است.

در بیانیه پلیس آمده است که مجروحان به بیمارستان منتقل شده‌اند اما تاکنون تلفات جانی گزارش نشده است.

stablarge.jpgپلیس ضد تروریسم بریتانیا تحقیقات در این زمینه را آغاز کرده است.

پیشتر پلیس حمل‌ونقل بریتانیا اعلام کرد که در ارتباط با این واقعه دو نفر دستگیر شده‌اند اما هویت آنها را فاش نکرد.

این قطار که به مقصد ایستگاه کینزکراس لندن در حرکت بود پس از اطلاع مسافران به خدمه، در ایستگاه هانتینگدون شهرستان کمبریج‎‌شایر توقف اضطراری کرد.

راه‌آهن شمال شرقی لندن (ال‌ان‌یی‌آر) از مسافرانش خواست که سفر خود با این شبکه را به تعویق بیندازند زیرا انتظار می‌رود که اختلال حرکت قطارها تا پایان امروز یکشنبه ادامه داشته باشد.

دیوید هورن، مدیرعامل این شرکت در بیانیه‌ای که بامداد یکشنبه منتشر شد، نوشت که «از این حادثه جدی عمیقا متاسف» شده است و از خدمات اورژانس به خاطر واکنش «سریع و حرفه‌ای» آنها تشکر کرد.

او گفت: «ما در این دوران سخت، تمام تلاش خود را برای حمایت از مشتریان و همکاران خود انجام خواهیم داد.»

کی‌یراستارمر، نخست‌وزیر بریتانیا در شبکه اجتماعی ایکس نوشت:‌«واقعه هولناک در قطاری در نزدیکی هانتینگدون عمیقا نگران‌کننده است.»

شبانه محمود، وزیر کشور بریتانیا نیز در شبکه اجتماعی ایکس با تمام کسانی که تحت تاثیر این حادثه قرار گرفته‌اند ابراز همدردی کرد.

خانم محمود همچنین نوشت:‌ «من مرتب در مورد تحقیقات اخبار تازه را دریافت می‌کنم و از مردم می‌خواهم که در این مراحل اولیه از اظهار نظر و گمانه‌زنی خودداری کنند.»

وب‌سایت قطار ال‌ان‌یی‌آر تایید کرد که تمام خطوط حمل‌ونقل آن منطقه برای رسیدگی به این اتفاق مسدود شده است.

sedarat.jpgابتدا این یادآوری لازم است که جنگ روانی مادر همهٌ جنگها است! ولی تنها جنگی است که ما مردم در آن، توانایی و دانش و وسایل دفاع پیروزمندانه از خود را دارا هستیم. تمام تلاش ژنرالهای جنگِ روانیِ قدرتها علیه ما مردم، نابود کردن هویت ملی ایرانیان است، ابتدا در سطح من، و تو، و افرادی دیگر. سپس وقتی کمکم تعداد این افراد (از ما مردم)، به یک حداقل لازمی برسد، آن وقت است که سلطهسالاران قادر خواهند بود به نیات شوم خود علیه ایران و ایرانیان، جامهّ عمل بپوشانند.

در پی آن، تجاوز به حق استقلال و حاکمیتِ مستقلانهُ ملیِ ملت ایران موردِ هدف است، و از بین بردن ایرانیت، و تکهپاره کردن ایران! و تبدیل میهن ما به چندین «جمهوری» و به جان هم انداختن آنها به بهانه مرزهای استانی و جغرافیاییفدرالیسم جغرافیایی») و یا مرزهای «قومی» و «اتنیکی» و «ملیتی» و «خلقی» و... («فدرالیسم قومی») و در نتیجه سلطهگری و جنگطلبی و خشونتگستریِ بیشتر در منطقه، برای به غارت بردن منابع ما، و برای مجبور کردن نخبههای ایران به مهاجرت و فرار مغزها به کشورهای غربی.

در نهایت، نتیجهای که برای ایران در این زمان از «فدرالیسم جغرافیایی» و یا «فدرالیسم اتنیکی» و یا هر نوع «فدرالیسم» برای ایران به بار خواهد آورد، به جز ترویج سلطهسالاری، تبعیضمداری، تفرقهافکنی، خشونتگستری،... و جنگهای بیپایان نخواهد بود!

خیالِ خامی که صدام در سر داشت، همین بود، و این بود که او را ابزار دست قدرتها کرد تا به ایران حمله کند. صدام شکست خود و ملت ایران پیروز شد. صدام دیگر نیست، ولی نتانیاهو و ترامپ و... هستند! خیالِ خامی که نتانیاهو و شرکا در سر دارند هم همین است، که البته خود آشکارا گفتهاند. آنها در تجاوز به مام وطن ما در ۲۳خرداد۱۴۰۴ تا ۳تیر۱۴۰۴ شکست خوردند و به اهداف خود نرسیدند. صدام قربانی خشونتگستریهای خود شد، ولی نتانیاهو و شرکا و برخی از رهبران کشورهای همسایهٌ ایران، هنوز در تلاش هستند که این سرنوشت شوم را به ما تحمیل کنند.

بزرگترین کابوس استراتژیستهای قدرتهای جهانی در رابطه با ایران، نه یک تهدید ایدئولوژیک و نه آنچه به مردم خود باوراندهاند یعنی «تحمیل نحوهٌ زندگی اسلامی به ما»(یعنی به ملتهای آنها)، بلکه ظهور یک ایران آزاد، دموکراتیک و توانا است. ایرانی که بتواند خود از منابع طبیعی خویش بهرهمند گردد و آنها را صرف رشد و توسعهٌ پایدار نماید، که خود موجب خشونتزدایی در ایران و منطقه و در دنیا خواهد شد. قدرتها، با تاراج و چپاول داشتههای ما، آنها را به ثروت و قدرت بیشتر مبدل کرده، که برای از رشد افتادگی و بیتوسعهگی ما مصرف میشود، که خود موجب خشونتگستری در ایران و منطقه و در دنیا شده است. فرار مغزها و تاراج و چپاول داشتههای ما، به عنوان مانعی اصلی، از باز شدن دست ایزانیان که بتوانند تواناییهای عظیم خود را از قوه به فعل برسانند، و خود برای خویش سرنوشتهای خوب و خوبتری را رغم بزنند، و صلح و آرامش را از ایران به منطقه و دنیا سرایت دهند، جلوگیری کرده و خواهد کرد. احقاقِ حقِ استقلال، عاملی اساسی برای اجرایِ عملیِ این قوه به فعل است.

در این نوشتار، از جمله تلاش میشود بر این واقعیت مهم تأکید ورزیده شود که استقلال، یک حق ذاتی و حیاتی از حقوق بشر است.

ولی باید توجه داشت که استقلال، نه تنها یک حقی از حقوق ذاتی انسان است، بلکه در دستههای دیگر حقوق نیز اهمیتی اساسی دارد.

متأسفانه، فعالان و نظریهپردازان، و بهویژه حتی فعالان حقوق بشر، ممکن است از این حق غافل بمانند و در دام وابستگی بیفتند. این اشتباه، باعث میشود که خود، حتی کاملا با نیت خیر، تبدیل به ابزاری در دست قدرتهای خارجی گردند، دانسته یا نادانسته؛ و خواسته، یا ناخواسته. احتمالا همین چند جمله قبل باعث میشود که برخی، با خودسانسوری، به خواندن بقیه این نوشتار نپرذازند! ولی امیدواریم با مطالعه کامل مقاله، به آن بیندیشند، و آنرا مورد نقد قرار دهند، و ما را از ارسال نظرات باارزش خود، بهرهمند سازند. باشد که دوباره شاهد مجالسی مانند «کنفرانس اسلو» (سازمان حقوق بشر ایران: «حقوق بشر در ایران پس از جمهوری اسلامی») نباشیم.

پرسیدنی است که اصلا چگونه میتوان در باره «حقوق بشر در ایران پس از 'جمهوری اسلامی'» بحثی سازنده و مفیدی را در نظر داشته باشیم، در حالیکه قبل از سقوطِ رژیمِ متجاوز به حقوق (که نه جمهوری است و نه اسلامی!)، یک «سازمان 'حقوق' بشر ایران»، با افتخار، برخی که از جنس رژیم هستند، ولی صفت «آپوزیسیون» را یدک میکشند را گرد هم آورده باشد. از جمله همجنسیها و همسانیها، تجاوز به حق حیاتی و ذاتی استقلالِ ایران و ایرانیان است. آیا سیل عظیم اعتراضها و انتقادها که به به سوی برگذارکنندگان و شرکتکنندگان سرازیر شد خود کافی نیست که اعتراض ایرانیان را به همجنس شدن با رژیم ولایت مطلقه (ولایت فقیه، و یا ولایت پهلوی، که البته آنها هم کاملا همجنس هستند) واضح بنمایاند؟ آیا همین نمایش واضح را در اعتراضهای درونِ تشکیلات و گروهها که موجب استعفا و ترک و طرد برخی از اعضا گردید، نمیبینند و به آن نمیاندیشند؟

هدف نهایی قدرتهای سلطهسالار در منطقه و در دنیا، نه تغییر رژیم حاکم بر ایران و برقراری دموکراسی، بلکه اجرای راهبرد عمیقتری است. در واقع آن هدف واقعی، آن هدفِ ضدِ حقوقیِ واقعی، همانا فلج کردن دائمی تواناییها و نیروها و ظرفیتهای ملت ایران است، و نتیجهٌ آن، فاجعهای بهغیر از سلطهپذیرتر شدن ایران و ایرانیان نیست. واضح است که با استقرار و استمرار دموکراسی در ایران یکی از اولین کسانی که بعلت ناموضوع شدن، از کار، بیکار میشود، نتانیاهو خواهد بود!

بدین ترتیب، هرگونه دعوت به جنگ یا مداخله نظامی، و یا هرگونه وابستگی و مراجعه به قدرتهای خارجی برای پول و اسلحه و رسانه و یا رانتِ رسانهای، و یا هر گونه امکانات و کمک دیگری از اجنبی، در واقع به طور واضح و روشن تجاوز به حقِ ذاتیِ استقلالِ ایرانی و ایرانیان است.

بدیهی است که مخاطبان فعالیتها و جلساتی مانند «کنفرانس اسلو» حداقل این حق را دارند که بپرسند منابع مالی آنها از کجا تامین میگردد؟ ما مردم حداقل این حق را داریم که بپرسیم آیا سخنرانان، برای آن جلسه پولی دریافت کردهاند یا نه؟ و اگر آری، چقدر و از کدام منابع؟ قابل یادآوری است که در هر سخنرانی پزشکی، همهٌ سخنرانان اخلاقا و قانونا موظف هستند که هر گونه وابستگی مالی خود را، پیش از آغاز سخنرانی افشا کنند.

همچنین تأکید میشود که ریشهکن کردن این تهدید وابستگی و تجزیه و خونتگستری و جنگ، تنها از طریق تمرین مداوم استقلال در سطح فردی، از من، از تو، ممکن خواهد شد. به یاد خود میآورم که ، باید به یاد داشته باشم که احقاقِ حقِ استقلال، اول از خودِ من، از خودِ تو، شروع میشود، و در غیرِ اینصورت من با دستِ خودم، تجاوز به حقِ استقلال توسط سلطهسالاران را آسان کردهام! ملت از من و تو و مجموعهٌ سایر افراد تشکیل میگردد و بدین ترتیب، باور به حقوقمداری به جای قدرتمداری و تکیه بر روشهای خشونتزدا در سطح فردی و جمعی و ملی، منش و روشی است که سرنوشتهای خوب و خوبتر را، برای من و تو، برای همهٌ ما، بیمه میکند. با این روش و منش است که میتوان بهشکلی کاملا عملی، و به سادگی، مقابله با دو قدرت داخلی و خارجی را مدیریت کنیم، آن هم بهطور همزمان و به سادگی، هر کدام از همهٌ ما به سهم خود و به نوبهٌ خود.

اندیشهٌ راهنما در چه موضعی قرار دارد؟ پندارِ حقوقمکان، و یا پندارِ قدرتمکان؟

پندار انسان میتواند در دو مکان متضاد قرار گیرد: یا در مکان خشونت و زور و تضاد و سلطه و قدرت و اصیل دانستن آن، و یا در مکان حقوق. این یک طیف گسترده است که دارای مراتب خاکستری بسیاری است. دیگر اینکه تمایل پندار ما در شرایط مختلف زمانی و مکانی ممکن است تغییر کند، و کاهی به سمت قدرتمکانی، و گاهی به سوی حقوقمکانی گرایش پیدا کند. اما استقلال، بهعنوان یک حق حیاتی و ذاتی، مبنای اصلی پنداری است که پیوسته بیشتر به سمت حقوقمکانتر شدن در جوشش جنبشی خودانگیخته است.

اعتقاد راسخ به ذاتی بودن حقوق، از جمله حق ذاتیِ استقلال، نه تنها نحوه زندگی ما را در ادارهٌ امور روزمره و سرنوشت فردیِ ما تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه قطعا بر سرنوشت ملی ما نیز تأثیرگذار است. در مقابل، اصالت دادن به قدرت (پندار قدرتمکان)--که قدرت را اصیل و یک پدیده ذاتی میداند (در حالی که قدرت خود یک پدیده عارضی روابط زورمدار است)، نمیتواند نتیجهای جز وابستگی به بار بیآورد. اگر من بپذیرم که زور و قدرت اصل است و من و حقوقم فرع، ناگزیر باید به اشکال و درجات متفاوت به دیگری و دیگران وابسته شوم، زور بشنوم، و خود هرجا توانستم زور بگویم! این وابستگی در سطح ملی یعنی باور به اینکه برای ساختن سرنوشتهای بهتر باید به قدرتها مراجعه کرد، از آنها اسلحه، پول، اسلحه و آموزش، رسانه و رانت رسانهای و سایر امکانات و اعانات و کمکها را گدایی نمود، و دور دنیا به دریوزگی افتاد!

در عصر ما، یک پندار که به سوی حقوقمکانی تمایل دارد، از جمله در بینش دکتر مصدق مشاهده شد، و به «موازنه منفی» شهرت یافت. بینش و اندیشهٌ راهنمایی که در فرهنگ ایران باستان ریشه دارد.

هر چه پندار یک فرد یا ملت، حقوقمکانتر باشد، موازنهاش منفیتر میشود. هر چه پندار قدرتمکانتر باشد، موازنه مثبتتر میگردد. بنابراین، حقوقمداری و پایبندی به استقلال، نفی وابستگی و نفی و محکوم کردن متجاوزان به حق استقلال است. متاسفانه شاهدیم که برخی از افرادی که خود را «مصدقی» ادعا میکنند و اغلب تصویر بزرگ مصدق را پشت سر خود به نمایش میگذارند، راه دشمنان مصدق را رفته و میروند! آیا مراجعه به امریکا در دوران انقلاب، و یا مراجعه به صدام در رابطه با تجاوز او به میهن ما، و یا دریافت پول از صدام و عربستان سعودی و اشرف پهلوی و شرکا، و یا... هیچکدام با استقلال سنخیتی دارد!؟ و آیا تجاوز به حقِ استقلالِ ایران و ایرانیان نیست؟ آیا میتوان حتی تصور کرد که مصدق بگوید «...من از شیطان هم کمک میگیرم...» آیا غیر از این است که اگر تبعات فاجعهامیز مراجعه به صدام و یا دعوت از او به تجاوز به میهن را در نظر نگه نداریم، با مراجعه به نتانیاهر و ترامپ برای حمایت و پشتیبانی و گرفتن پول و رسانه و اسلحه، و یا دعوت از آنها به تجاوز به وطن ، با دست خود، سرنوشتی بسیار فاجعهبارتر را برای خود و نسلها بعد را رقم زدهایم؟

پندار انسان، میتواند در دو مکان متضاد قرار گیرد: مکان قدرت و زور یا مکان حقوق و انسانیت.

این دو مکان، نمایانگر دو جهانبینی متضاد در مورد اصالت و اهمیت مفاهیم هستند:

۱. مکان قدرت (پندارِ قدرتمکان)

در این مکان، فرد و افراد، و یا ملت بر این باور است که:

  • قدرت نه یک پدیده عارضی (حاصل روابط زورمدارِ قوا)، بلکه یک پدیده ذاتی است،
  • قدرت اصالت دارد! اصل قدرت و سلطه و زور است. قدرتمداری و سلطهسالاری و زورستایی روش و منش است! خشونتگستری و تبعیض و هژمونیطلبی و جنگآفرینی، لازمهٌ این اندیشهٌ راهنما است. باید با هر وسیلهای، به هر ترتیبی، به قدرت رسید و در قدرت ماند! در این اندیشه و با این پندار، «مردم اهمیتی ندارند» تشکیلات و احزاب و سیاسیون مهم هستند! چرا که میپندارد «... سیاسیون هرچه بگویند، مردم دنبالشان راه میافتند...» برخی مثالهای افرادی با این پندار عبارتند از: خمینی و خامنهای و پهلوی و رجوی و... متاسفانه در میان «آپوزیسیون» افراد از این جنس وجود دارند،
  • نتیجه عملی پندار قدرتمکان، نمیتواند وابستگی نباشد. یعنی فرد یا افراد میپذیرند که قدرت اصل است و من و ما ملت و حقوقمان فرع! در نتیجه، فرد یا هر مجموعهای از افراد ناگزیر باید به عوامل و قدرتهای خارج از خود وابسته شود و برای ساختن سرنوشت خود، به آنها مراجعه کند.
  • در سطح کلانتر در یک جمع یا حزب و تشکیلات، هر چه پندارها قدرتمکانتر باشد، موازنه مثبتتر میشود (مثلاً درخواست امکانات، رسانه و یا رانت رسانهای، اسلحه، پول، و... از قدرتهایی مانند اسرائیل و آمریکا و...).

۲. مکان حقوق (پندارِ حقوقمکان)

در این مکان، این باور در یک فرد یا یک گروه و تشکیلات و حزب، و یا یک ملت موجود است که:

  • اصالت با حقوق است. حقوق ذاتی هر بشری هستند در هر مکانی (حقوق، همهمکانی هستند)، و در هر زمانی (حقوق، همهزمانی هستند)،و برای همهٌ افراد بشری (حقوق، همهکسانی هستند) بدون هیچ تبعیضی همهکسانی هستند.
  • پندار حقوقمکان بر این اصل حیاتی استوار است که استقلال، یک حق ذاتی و حیاتی است.
  • پندار حقوقمکان ریشه در بینشی دارد که از جمله مصدق در نسلهای گذشته نماینده آن بود و به «موازنه منفی» شهرت یافت.
  • هر چه پندار یک فرد یا ملت حقوقمکانتر باشد، موازنه او منفیتر میشود.
  • نتیجه عملی باور به اصالت حقوق (از جمله حقِ استقلال)، نفی وابستگی، و تلاش برای ساختن سرنوشتهای خوب و خوبتر توسط خودمان است.

ماهیت طیف قدرتمکانی-حقوقمکانیِ پندار، و دینامیک آن

باید توجه داشت که این دو مکان، سیاه و سفید مطلق نیستند، بلکه یک طیف گسترده با مراتب خاکستری بسیار زیاد را تشکیل میدهند.

  • تغییر پندار: کمرنگی و پررنگی این مراتب خاکستری (تمایل پندار به حقوقمکان یا قدرتمکان) ممکن است در شرایط زمانی و مکانی متفاوت، تغییر کند.
  • ژنرالهای جنگ روانیِ قدرتها علیه ما مردم، همیشه در تلاش هستند که وضعیتی را به ما بباورنند و تحمیل کنند که برخی از ما مردم شرایط زمانی و مکانی را به شکی تصور کنیم که برای خود راهی به غیر از تسلیم به سلطهسالاری نبینیم.
  • خودآگاهی و وژدان (وجدان، معرب وژدان است): لازم است که انسان مرتباً مواظب این باشد که آیا در آن زمان و مکان خاص، پندارش تمایل پیدا کرده به قدرتمکانی یا تمایل پیدا کرده به حقوقمکانی؟ غنای هر چه بیشتر وژذان (خودآگاهی)، نیازمند تمرین است (هر کسی کو دور ماند از اصل خویش، باز جوید روزگار وصل خویش!)، و تسلیم نشدن در مقابل قدرتها در جنگ روانیِ آنها علیه ما مردم.

بدین ترتیب، باور به استقلال به عنوان یک حق حیاتی و ذاتی، نحوهٌ تفکر و تعقلِ انسان را عوض خواهد کرد. وقتی پندار عوض شود و حقوقمکانتر گردد، از آن پندار، کردار، گفتار و نوشتار دیگری بیرون میآید که بیانگر هدفِ حقوقمداری هستند، و در نتیجه وسیلهها و روشهای حقوقمدارانه را تبیین میکنند، قدمهای عملی و ساده، و در عین حال قدمهای استواری که به ساختن سرنوشتهای بهتر، توسط خود ما مردم، منجر میشود.

وابستگی، تجزیه و جدایی، و حالا دامِ «فدرالیسم» به بهانهٌ جلوگیری از ظلم به گروههای «اتنیکی»

فدرالیسم برای بعضی کشورهای فایدههایی داشته، ولی برای ایران فایده که هیچ، به غیر از ضرر نخواهد داشت! چرا که تاسیس ساختار فدرالیسم در آن کشورها، به حضور قدرتهایی خارجی برای تجزیهٌ آنها نبوده است، ولی طرح تجزیه و تکهپاره کردن وطن ما، از اولویتهای قدرتها بوده است.

برخی در تهیهٌ بیانیهها و اعلام مواضع، در بهکار بردن واژههای مشتق از «فدرال» پافشاریِ عجیبی میورزند، و از واژهٌ «تمرکززدایی» پرهیز میکنند. این پرهیز و آن پافشاریِ عجیب، علیرغم این است که «تمرکززدایی» معنایی عامتر و در برگیرندهٌ «فدرالیسم» است. اصرار عجیبی که توسط برخی «اپوزیسیون» در بهکار بردن واژههای مشتق از «فدرال» مشاهد میشود، حتی منجر به مرافعه و استعفا و انشعاب و انشقاقهای هم شده است!

پندارهایی که به سوی قدرتمکانی تمایل دارند، مبتلا به عدمِ اعتمادِ به نفسِ فردی، و عدمِ اعتمادِ به نفسِ ملی هستند، و در واقع تمرین وابستگی میکنند! و وابستهتر و وابستهتر میگردند!

چشمداشت به قدرتها برای تغییر وضعیت و راه حل برای مشکلات ما، حاکی از یک پندارِ قدرتمکان است که نمیتواند این واقعیت را ببیند که از عاملِ مشکلساز، نمیتوان انتظار راهِ حل برای مشکلات را داشت. وضعیت فاجعهبار ما ساخته و پرداختهٌ آنها است، و انفعال و پذیرش ما! آخر چگونه یک عقل سلیم میتواند حکم بکند که یک مشکلساز قادر باشد، و یا اصلا مایل باشد که مشکلات را حل کند!!؟

mudoro.jpgهمزمان با افزایش گمانه‌زنی‌ها در مورد احتمال حمله آمریکا به ونزوئلا و انتشار گزار‌ش‌هایی از «درخواست نیکلاس مادورو از ایران، روسیه و چین برای کمک نظامی»، روسیه تاکید کرد که بر اساس توافق‌های دوجانبه به کاراکاس تعهداتی دارد

بی بی سی - روزنامه وال‌استریت جورنال گفته بود «اسناد داخلی دولت آمریکا» را رویت کرده است که نشان می‌دهد همزمان با افزایش حضور نظامی ایالات متحده در دریای کارائیب، نیکلاس مادورو، رئیس‌جمهور ونزوئلا، برای تقویت توان نظامی فرسوده کشورش از مسکو، پکن و تهران کمک خواسته است.

ایران و چین هنوز به این گزارش واکنشی نشان نداده‌اند اما سخنگوی کرملین، به خبرگزاری تاس گفت: «ما با دوستانمان در ونزوئلا در تماس هستیم.»

دیمیتری پسکوف همچنین تاکید کرد که روسیه خواهان حفظ صلح و آرامش و اجتناب از هر درگیری جدید در منطقه است.

رسانه‌ها اخیرا با بررسی تصاویر ماهواره‌ای از تقویت حضور نظامی آمریکا در دریای کارائیب و آب‌های نزدیک به ونزوئلا خبر داده‌اند و گمانه‌زنی در مورد حمله افزایش یافته است.

با این حال، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا روز جمعه قصد حمله به ونزوئلا را تکذیب کرد.

آقای ترامپ، سوار بر هواپیمای ریاست جمهوری، به خبرنگارانی که پرسیدند آیا قصد حمله به ونزوئلا را دارد یا نه پاسخ داد: «خیر». البته مشخص نبود که آیا آقای ترامپ هرگونه احتمال حمله در آینده را هم رد می‌کند یا صرفا مظورش این است که هنوز تصمیم نهایی را نگرفته است.

یک روز بعد از این اظهارات، پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، با موضعی مبهم‌تر به خبرنگاران گفت: «هیچگونه جزئیات عملیاتی از آنچه که ممکن است رخ بدهد یا ندهد نمی‌توانیم به اشتراک بگذاریم.»

آمریکا می‌گوید که تحرکات نظامی‌اش در دریای کارائیب برای مقابله با «قاچاق غیرقانونی مواد مخدر» است.

نامه‌ مادورو به پوتین و شی و درخواست پهپاد از ایران»

وال استریت جورنال می‌گوید بر اساس اسناد داخلی دولت آمریکا که به دست این روزنامه رسیده است، نیکلاس مادورو، با ارسال نامه‌هایی به ولادیمیر پوتین و شی‌جین‌پینگ، روسای جمهور روسیه و چین، مستقیما برای تقویت توان نظامی کشورش کمک خواسته است از جمله در زمینه دریافت رادار پدافند، موشک و تعمیرات هواپیما.

بر اساس این گزارش مشاور ارشد نیکلاس مادورو قرار بوده است این نامه را در ماه جاری در مسکو به آقای پوتین تحویل دهد.

abadan.jpgمردی در آبادان که پدر سالخورده‌اش را مورد آزار و ضرب‌وجرح قرار داده بود، شناسایی و بازداشت شد. ویدیوی این خشونت خانگی طی روزهای اخیر در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده و واکنش گسترده‌ای برانگیخته بود.

دادستان آبادان با اعلام این خبر گفت پس از انتشار فیلم و نگرانی از آسیب بیشتر به فرد سالمند، دستور پیگیری فوری موضوع به نیروهای انتظامی داده شد. به گفته او، با تشکیل پرونده و ارجاع آن به شعبه هفتم دادیاری، متهم که فرزند قربانی است شناسایی و پس از بازداشت، با صدور قرار تأمین مناسب روانه زندان شد.

بر اساس توضیحات دادستان، فرد آسیب‌دیده تحت پوشش سازمان بهزیستی قرار دارد و به دلیل ناتوانی در تکلم، تیمی از کارشناسان بهزیستی برای بررسی ابعاد مختلف پرونده وارد عمل شده‌اند. همچنین این سالمند برای تعیین میزان جراحات به پزشکی قانونی ارجاع شده است.

دادستان آبادان افزود که برای حمایت فوری از فرد آزار‌دیده، مقرر شده او در یکی از مراکز نگهداری دولتی یا خصوصی وابسته به بهزیستی اسکان داده شود. در این گزارش جزئیاتی درباره هویت متهم، قربانی و زمان دقیق حادثه ارائه نشده است.

farahatabay.jpg

کامبیز آتابای برای من نه رئیس‌ دفتر، که یک دوست گرانقدر بود

شهبانو فرح پهلوی روز دوشنبه ۱۲ آبان‌ماه ۱۴۰۴ به مناسبت درگذشت کامبیز آتابای، رئیس دفتر مخصوص ملکه و رئیس اسبق فدراسیون فوتبال ایران پیام منتشر کرد. او در این پیام با تقدیر از تلاش‌های زنده‌یاد آتابای گفت که او «برای من نه رئیس‌ دفتر، که یک دوست گرانقدر بود.»

***

اگر ویدئو اینستاگرام فعال نمی شود، مرورگر را "ریفِرِش" کنید:

***

هنیه عاشق کاخ سعدآباد بود!

| No Comments
علی‌محمد نائینی، سخنگوی سپاه پاسداران، در توضیحاتی درباره ترور اسماعیل هنیه در تهران گفت هنیه هنگام سفر به ایران علاقه‌مند بود در کاخ سعدآباد اقامت داشته باشد و بر این موضوع تاکید داشت.

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgهمزمان با انتشار سخنان حسین طائب، مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران درباره تاثیر آمریکایی‌ها بر نسل زد، تصاویری از بنرهای شهرداری تهران در سطح شهر در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که ادبیات نسل زد را به بی‌ربط‌ترین شکل ممکن ترجمه کرده‌اند.

برخی از این بنرها به مناسبت ۸ آبان روز نوجوان و برخی به مناسبت ۱۳ آبان روز دانش‌آموز در سطح شهر نصب شده‌اند.


هشتم آبان روز شهادت حسین فهمیده روز نوجوان نام‌گذاری شده است. حسین فهمیده نوجوانی۱۳ ساله بود که به روایت جمهوری اسلامی در جنگ ایران و عراق نارنجک به خود بست و برای نجات همرزمانش زیر تانک رفت. روایتی که در سال‌های اخیر با تردیدهای فراوان همراه بوده است.


در بنرهای روز دانش‌آموز نیز که مصادف با تسخیر سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۷ است، بسیج دانش‌آموزی از نوجوانان برای شرکت در مراسم بزرگداشت این روز در مقابل سفارت سابق آمریکا دعوت کرده است.

557595038_1265507262280257_5873042096804259974_n.jpg

574287774_1265507288946921_1953628471670873307_n.jpg

577018777_1265507352280248_7121700469984469582_n.jpg

police.jpg

پلیس: «ممکن است برخی سخنان شما را به‌عنوان حمله‌ای نفرت‌محور تلقی کنند»

خبرنامه گویا - در این ویدیو تازه منتشر شده، مردی سالخورده و کم‌شنوا در بریتانیا مورد بازخواست پلیس قرار گرفته است -- جرم او چه بود؟

او تنها از فردی خواست «اگر می تواند به زبان انگلیسی صحبت کند»، زیرا قادر به درک صحبت‌هایش نبود.

ویدئو ۱

:::

ویدئو ۲

در حاشیه تظاهرات روز شنبه حامیان فلسطین

اول نوامبر ۲۰۲۵، در مرکز شهر لیدز در بریتانیا، مردی با در دست داشتن قرآن روی یک خودروی پلیس رفت، مأموران هم هیچ واکنشی نشان ندادند. دود ناشی از خودرویی که این مرد در نزدیکی محل به آتش کشیده بود نیز دیده می‌شد. پلیس ساعاتی بعد اعلام کرد که این فرد دچار بیماری روانی بوده است.

***

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgحسن حسن‌نیا، فرمانده پیشین تیپ مالک‌اشتر مازندران، روز پنج‌شنبه هشتم آبان، طی مراسمی درباره حجاب اجباری گفت:

تو مسئول شدی، وزیر شدی، استاندار شدی، رئیس جمهور شدی و به قرآن قسم خوردی که به قانون اساسی وفادارم؛ چی شد؟ در قانون اساسی می‌گوید حجاب، آن را قبول نداری؛ تو بی‌خود می‌کنی، هرکه هستی. این مردم به احترام رهبری [که گفتند] که سکوت کنید حرفی نزنید که دشمن سوء استفاده کند، سکوت کردند؛ اگر رهبری اذن بدهد، اجازه بدهد همین جمع پوست از کله کسانی که با شعار زن، زندگی، آزادی خود را لخت کرده و سگ به‌دست راه می‌روند، درمی‌آوردند.

حسن‌نیا افزود: «حجاب مال قرآن است و هر که آن را منکر شود باید اعدام شود.» او در ادامه با درخواست برخورد با اشد مجازات با افراد بدون حجاب اجباری گفت: «در صورت موافقت رهبری، همین جمع پوست از کله اینها در می‌آورند.»

pjfr.jpgروزنامه فرانسوی لیبراسیون روز شنبه در گزارشی درباره پرونده پژمان جمشیدی سخنان زنی ۳۱ ساله را منتشر کرد که این بازیگر سرشناس سینمای ایران را به تلاش برای آزار جنسی متهم کرده است

یورونیوز - پژمان جمشیدی طی هفته‌های اخیر به دلیل بازداشت کوتاه مدت و سپس خروجش از ایران خبرساز شده بود. دستگیری او در ایران به دنبال طرح شکایت به دلیل «تجاوز جنسی» صورت گرفت.

زن ایرانی که در گفتگو با لیبراسیون، بازیکن پیشین فوتبال ایران را به تلاش برای آزار جنسی متهم کرده گفته است که از طریق شریک سابق زندگی‌اش با پژمان جمشیدی آشنا شد. این زن که در گزارش لیبراسیون با نام تغییریافته «عسل» سخن گفته افزوده است که زمستان سال ۱۳۹۶ (۲۰۱۸) به پیشنهاد یک زن دیگر که دوستش بود به خانه پژمان جمشیدی رفت.

عسل در ادامه گفته است که ابتدا تصور می‌کرد که به یک مهمانی دوستانه می‌رود اما دریافت که او و دوستش با پژمان جمشیدی تنها هستند.

این زن که در آن زمان ۲۴ ساله بود افزوده است که پژمان جمشیدی در حضور آنها مواد مخدر مصرف کرد و در ادامه از کارنامه حرفه‌ای عسل ستایش کرد.

او در ادامه می‌گوید: «بعد شروع به بوسیدن دوستم کرد و آنها شروع کردند جلوی من لباس‌هایشان را در آوردند. وقتی تصمیم گرفتم بروم او [پژمان جمشیدی] لخت از جایش بلند شد و در را بست. به من می‌گفت که بمانم و به من کاری ندارد. فهمیدم که این یک دام است. رفتارش بیشتر و بیشتر تهاجمی می‌شد، او فریاد می‌زد و من به خودم می‌لرزیدم. در نهایت با تهدید به اینکه همسایه‌ها را خبر خواهم کرد توانستم فرار کنم.»

عسل افزوده است: «وقتی دریافتم آن دختر جوان توانسته او را به دادگاه بکشاند، فهمیدم که دیگر نمی‌توانم سکوت کنم. او شکافی در این دیوار سکوت ایجاد کرد. امیدوارم زنان دیگری نیز جرات صحبت کردن پیدا کنند تا نشان دهند چگونه مردان قدرتمند با تکیه بر شبکه‌های حمایتی خود از موقعیتشان بدون هیچ مجازاتی سوءاستفاده می‌کنند.»

viber_image_2025-07-18_18-34-51-897.jpgایران اینترنشنال - سایت روسی اکسپرس با بررسی حادثه رخ داده برای صابر کاظمی، لژیونر والیبال ایران در قطر، روایتی از ویتالی پاپازوف، ولیبالیست روس تیم الاهلی قطر، درباره کار نکردن دوربین‌های مداربسته هتل و همچنین عدم کمک‌رسانی ۲۰ دقیقه‌ای به صابر کاظمی پس از حادثه منتشر کرده است.

بر اساس این گزارش، پاپازوف دراین‌باره در کانال تلگرامی خود نوشته: «ماجرا بسیار عجیب و پر از ابهامات است.

گزارش رسمی می‌گوید در استخر او را برق گرفته، اما بررسی‌ها برای یافتن نقصی در سیستم استخر بی‌نتیجه ماند و مشکلی پیدا نشد، البته شاید هتل پنهان‌کاری می‌کند، چون ظاهراً دوربین‌ها به‌طرز عجیبی کار نمی‌کردند.

بعد شایعه شد که در همان استخر سرش را به جایی کوبیده و مدت زیادی (حدود ۲۰ دقیقه) کمکی دریافت نکرده. اما مشخص شد افراد در اطرافش بوده‌اند. چرا تا رسیدن امدادگران در آن ۲۰ دقیقه هیچ تلاشی برای کمک به او نشده، نامعلوم است.»

این والیبالیست همچنین نوشته: «تیم ما در همان نزدیکی است، اما تصویر روشنی از آنچه رخ داده حتی برای ما وجود ندارد. آنچه معلوم است، او اکنون به دستگاه‌های حفظ حیات متصل است. در هر صورت، یک چیز روشن است که تراژدی وحشتناکی رخ داده و متأسفانه پایان خوشی برایش متصور نیستم. به نزدیکانش تسلیت می‌گویم، این ضربه‌ای بسیار سنگین است.»

irib.jpgایران اینترنشنال - محمد سرافراز، عضو شورای‌عالی فضای مجازی، خواستار ایجاد تغییرات ساختاری در نظام حکمرانی جمهوری اسلامی شد و هشدار داد که در غیر این‌صورت، ‌ایران گرفتار جنگ، فروپاشی و یا هرج و مرج خواهد شد.

رییس‌پیشین صداوسیمای جمهوری اسلامی پنج‌شنبه هشتم آبان در گفت‌وگو با سایت «خبر فوری» با تاکید بر لزوم «نگاه به درون کشور» و «تغییر ساختار در نظام حکمرانی یا انقلاب در حکمرانی» افزود حتی اگر در همین شرایط فعلی مذاکره با آمریکا نتیجه دهد و بتوانیم نفت‌مان را به راحتی بفروشیم و پول‌های بلوکه شده ما بازگردد، «به نتیجه مطلوب نخواهیم رسید» و «به نفع مردم هزینه نخواهد شد.»

سرافراز در مورد پرونده هسته‌ای جمهوری اسلامی نیز گفت که در شرایط فعلی، ابهام هسته‌ای «قطعا به نفع ما نیست و باید تغییر رویکرد بدهیم» زیرا تحریم‌های سازمان ملل برگشته است‌.

او اشاره کرد که اگر جمهوری اسلامی بخواهد همین مسیر فعلی را ادامه دهد، این بار فقط با آمریکا مواجه نخواهد بود زیرا حتی اروپا و برخی از کشورهای منطقه نیز همراه آمریکا خواهند بود و «این به نفع ما نیست.»

در همین ارتباط، جمعه نهم آبان اعلام شد که جان هرلی، معاون وزارت خزانه‌داری آمریکا در امور تروریسم و اطلاعات مالی، سفر خود به خاورمیانه و اروپا را آغاز خواهد کرد. هدف از این سفر، افزایش فشار بر جمهوری اسلامی عنوان شده است.

به گزارش خبرگزاری رویترز، هرلی در این سفر خواستار افزایش فشار بر جمهوری اسلامی ایران در چارچوب کمپین فشار حداکثری دولت دونالد ترامپ خواهد شد.

قرار است هرلی به اسرائیل، امارات متحده عربی، ترکیه و لبنان سفر کند. این نخستین سفر او به خاورمیانه از زمان تصدی این سمت به شمار می‌رود.

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpgعباس عراقچی: مواد هسته‌ای همچنان زیر آوار است و به جای دیگری منتقل نشده است.

👈کیهان لندن

-وزیر خارجه جمهوری اسلامی در مصاحبه با شبکه «الجزیره» گفته آمریکا برای مذاکره و توافق « شرایط غیرقابل قبول و غیرممکنی را تعیین کرده است.»

-عباس عراقچی در این گفتگو که ۳۱ اکتبر (نهم آبان‌ماه) منتشر شد با اشاره به جنگ ۱۲ روزه عنوان کرد: «در همه سطوح آمادگی بیشتری داریم و اسرائیل در هر جنگ آینده شکست دیگری را تجربه خواهد کرد. از جنگ اخیر تجربه بزرگی کسب کردیم و موشک‌هایمان را در نبردی واقعی آزمایش کردیم.»

-او در بخشی از این مصاحبه عنوان کرد «اسرائیل بدون چراغ سبز آمریکا هرگز جرأت آغاز جنگ علیه ایران را نداشت... نتانیاهو جنایتکار جنگی است و برای منطقه ثابت کرد که اسرائیل دشمن واقعی آن است.»

-عراقچی افزود: «تمایلی به مذاکره مستقیم با واشنگتن نداریم، اما می‌توانیم از طریق مذاکره غیرمستقیم به توافق برسیم. مواد هسته‌ای همچنان زیر آوار تأسیسات هسته‌ای بمباران‌شده باقی مانده‌اند و به مکان دیگری منتقل نشده‌اند.»

Bahram_Farokhi_2.jpgاز «جنگ چریکی شهری» تا «راهنمای گارد جاویدان»:
در دهه پنجاه خورشیدی، کتابی کوچک با عنوان جنگ چریکی شهری اثر کارلوس ماریگلا میان جوانان آرمان‌خواه دست‌به‌دست می‌گشت؛ نسلی پرشور اما بی‌تجربه که تصور می‌کرد آزادی و عدالت از لوله تفنگ، خانه‌های تیمی و زندگی مخفیانه بیرون می‌آید. آنان به نیت رهایی برخاستند، اما از دل همان شور، ساختاری زاده شد که آزادی را برای دهه‌ها خفه کرد. تجربه آن نسل نشان داد که دفترچه‌های انقلابی، هرچند با نیت خیر نوشته شوند، اگر با شناخت تاریخی و عقلانیت همراه نباشند، می‌توانند بذر استبداد تازه‌ای را در خاک بکارند.
امروز، در شرایطی متفاوت اما با روحی آشنا، بار دیگر دفترچه‌ای تازه در دست گروهی از کنشگران ظاهر شده است: راهنمای گارد جاویدان. نامی مدرن و نظامی‌مآب که در ظاهر دعوت به سازماندهی و نظم است، اما در محتوا بازتاب همان منطق دیرینه‌ی «قدرت به هر قیمت». این تکرار، نشانه نوعی خستگی تاریخی است؛ جامعه‌ای که به‌جای یادگیری از گذشته، بارها در دایره‌ای از توهم و شتاب بازمی‌گردد.
حلقه‌های بسته و شکست‌های پیاپی:
شاهزاده رضا پهلوی در سال‌های اخیر به‌روشنی بر گذار مسالمت‌آمیز و مردمی بارها تأکید کرده است. اما بخشی از اطرافیان او در عمل مسیر دیگری را دنبال کرده‌اند. در سه سال گذشته، بیش از بیست پروژه و کمپین از دل این حلقه بیرون آمده است: پیمان نوین، کارزار من وکالت می‌دهم، کارزار مهسا، کارزار رهبری دوران گذار، ائتلاف برای آزادی، دفترچه اضطرار، شورای گذار و سرانجام راهنمای گارد جاویدان.
تقریباً هیچ‌کدام از این طرح‌ها به نتیجه‌ای قابل اندازه‌گیری نرسیدند؛ نه نهاد دموکراتیکی شکل گرفت، نه شبکه‌ای از همکاری میان نیروهای سیاسی پدید آمد، نه گفت‌وگویی واقعی با جامعه مدنی در داخل کشور برقرار شد. حاصل کار، بیشتر مجموعه‌ای از بیانیه‌ها، شعارها و منازعات درونی بود.
دلیل این ناکامی‌ها، بیش از هر چیز، در ساختار غیرشفاف و بسته‌ی همین حلقه مشاوران است. تصمیم‌ها معمولاً در جمع‌های محدود مشاوران از جمله در «مجله فریدون» گرفته می‌شود و نگاه از بالا به پایین در آن‌ها غالب است. ادبیاتشان به‌جای اعتماد به خرد عمومی، بر نوعی پدرسالاری سیاسی استوار است: «ما می‌دانیم، دیگران و بالاخص مردم نمی‌دانند». این همان ذهنیتی است که در انقلاب ۵۷ نیز وجود داشت؛ ذهنیتی که به‌جای گفت‌وگو با دیگر گروه‌های سیاسی اپوزیسیون، به نسخه‌نویسی عادت دارد.
در چنین فضایی، «دفترچه» نه ابزار آموزش مدنی، بلکه سندی برای انحصار تصمیم‌گیری می‌شود. از همین روست که پروژه‌هایی چون راهنمای گارد جاویدان نه‌تنها کمکی به انسجام اپوزیسیون نمی‌کند، بلکه با بازتولید ترس و بدبینی، فضای همکاری را از میان می‌برد.

karoubi.jpgایران اینترنشنال - برخی روزنامه‌های اصولگرای چاپ تهران در واکنش به اظهارات مهدی کروبی درباره وضعیت کشور، او را که از رهبران اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ است، به «عقده‌گشایی» و همچنین ایجاد «فتنه مجدد» متهم کردند.

روزنامه خراسان شنبه دهم بهمن نوشت که کروبی در سخنان اخیر خود «با ادبیاتی تند و گزنده، گذشته‌ای را بازخوانی کرده که هنوز زخمش بر پیکره سیاست ایران تازه است».

این روزنامه با اشاره به اظهارات کروبی درباره انتخابات سال ۱۳۸۸، او را به «عقده‌گشایی با چاشنی زمان‌نشناسی» متهم کرد. خراسان افزود: «تحریف تاریخ و متهم کردن اقدام درست حاکمیت در صیانت از آرا تنها اشتباه مهدی کروبی نیست و باید زمان‌نشناسی را هم دیگر اشتباه او قلمداد کرد.»

کروبی که خود یکی از نامزدهای انتخابات ۱۳۸۸ بود، به تازگی با انتقاد مستقیم از علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، او را مسبب وضعیت کنونی کشور دانست.

کروبی هشتم آبان در دیدار با فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، دیگر رهبران در حبس خانگی این اعتراضات، گفت: «خامنه‌ای در انتخابات ۸۸ نه تنها رای مردم را تحمل نکرد، بلکه از تقلب و سرکوب خشن حمایت کرد و ما را متهم به فتنه، بی‌بصیرتی و نانجیبی کرد.»

او افزود: «مدعی بصیرت، اقتصاد، فرهنگ، امنیت و اخلاق را از بین برد و آنچه که امروز می‌بینید، محصول همان رویکرد غلط است.»

کروبی در فروردین ۱۳۹۵ نیز در نامه سرگشاده‌ای به حسن روحانی، رییس‌جمهوری وقت، در حملاتی تند و بی‌پرده به خامنه‌ای، او را «نانجیب و حاکمی مستبد» خوانده بود.

خراسان نوشت: «کروبی که تازه از دوران حصر خانگی خارج شده و هنوز جوهر مهر خروجش خشک نشده است؛ اما به جای بهره‌گیری از این فرصت برای دعوت به وحدت، بر طبل اختلاف می‌کوبد. در حالی که کشور درگیر تبعات جنگ ۱۲ روزه اخیر و تهدیدهای خارجی است، انتظار می‌رفت چهره‌های سیاسی با هر گرایش، بر محور وفاق ملی سخن بگویند، نه آنکه دوباره زخم‌های قدیمی را باز کنند.»

farkhondeh.jpgویژه خبرنامه گویا

هر جامعه‌ای در نهایت بازتاب کنش‌ها و انتخاب‌های مردم خویش است. اگر بپذیریم که مسائل و بحران‌های هر کشور را نهایتاً خود مردم آن باید حل کنند، ناگزیر باید اذعان کنیم که مسئولیت سرنوشت ملی بر دوش همه‌ی شهروندان است، نه صرفاً حاکمان. در نظام‌های بسته‌ی سیاسی، گاه اصلاح یا ابتکار از بالا می‌تواند برخی بن‌بست‌های توسعه را بگشاید، اما در غیاب اراده‌ی مؤثر از سوی قدرت، حرکت به‌سوی تغییر تنها زمانی آغاز می‌شود که مردم تصمیم بگیرند خود عامل دگرگونی باشند. کنش مردم می‌تواند در ایجاد تحول در حاکمیت نیز مؤثر باشد و متقابلاً تغییرات در بالا منشأ تحول در جامعه‌ی مدنی است.

در تاریخ معاصر ایران، از مشروطه تا امروز، نوعی تلقی تقدس‌آمیز از «مردم» و انتخاب‌های آن‌ها وجود داشته است. عبارات به‌کاررفته برای خطاب قرار دادن مردم از سوی سیاستمدارن حاکم و نیروهای سیاسی، بسته به گفتمان هر دوره، بازتاب‌دهنده‌ی چنین نگاهی به مردم بوده است؛ «ملت بیدار و آزادی‌خواه»، «ملت ضد استعمار»، «خلق قهرمان»، «بنام خدا و خلق» و «توده‌های ستمدیده» تا «مستضعفان»، «کوخ‌نشینان»، «سازمان اطلاعات ۳۶ میلیونی»، «ملت همیشه در صحنه»، عباراتی هستند که چهره‌ای آرمانی و همواره محق از مردم ترسیم می‌کنند. گویی چون همه‌ی ابزارهای قدرت در دست حاکمان است و مردم بسیار ظلم‌دیده هستند و حقوق آنها به اشکال مختلف پایمال شده است، هیچ مسئولیتی متوجه آنها نیست. درست است که مسئولیت کسانی که در قدرت هستند بسیار بیشتر است و آنها بخاطر نابسامانی‌های کشور طبیعتا بیشتر مورد خطاب هستند، اما چنین نگاهی به مردم، هرچند می‌تواند به بسیج، تقویت حس اعتراض و خشم عمومی بینجامد و تأکیدی بر حقوق پایمال‌شده‌ی آن‌ها باشد، اما از سوی دیگر می‌تواند جامعه را از خودانتقادی، مسئولیت‌پذیری و ابتکار سیاسی باز دارد.

تفاوت میان «تقصیر» و «مسئولیت» در همین‌جاست. اغلب چنین است که آحاد یک ملت نقش مستقیمی در شکل‌گیری بحران‌ها و مشکلات ندارند، اما از منظر حل مسئله، همگی در برابر آینده مسئول‌اند. «تقصیر» مفهومی رو به گذشته و حقوقی است، در حالی‌که «مسئولیت» نگاهی رو به آینده دارد و جنبه‌ای اخلاقی و اجتماعی پیدا می‌کند -- ضرورتی برای باز کردن گره‌ها و حرکت به‌سوی جامعه‌ای متفاوت.

در چنین بستری، گفت‌وگو در سپهر عمومی اهمیتی اساسی می‌یابد. سیاست زمانی زنده است که مردم درگیر گفت‌وگو درباره‌ی سرنوشت خویش باشند. بحث‌های کلی و انتزاعی باید به میدان گفت‌وگو در میان مردم آورده شود؛ زیرا پرداختن به جزئیات و تجربه‌ی زیسته‌ی شهروندان، جامعه را از سطح شعار به عمق درک و انتخاب می‌برد. رفتن به عمق درک و انتخاب، توجه مردم را به هزینه و فایده‌ی انتخاب‌های سیاسی و اجتماعی خود جلب می‌کند. سال‌هاست که حتی عالی‌ترین مقامات جمهوری اسلامی از مشکلات کشور سخن می‌گویند. شاید در هیچ کشور بسته‌ای مانند ایران تا بدین حد بین مسئولان و مردم همزبانی درباره‌ی بد بودن اوضاع کشور و لزوم تغییرات وجود نداشته باشد!

taqvaee.jpgسایت آسو

نوشتن درباره‌ی مردگان، راه رفتن بر لبه‌ی تیغ است. هر نوشته‌ای درباره‌ی مردگانِ اهل فرهنگ با این خطرِ بی‌واسطه مواجه است که به‌سرعت در ورطه‌ی حزن و سوز و رقت بیفتد و به مرثیه و مدیحه‌ای پرآب‌چشم اما بدونِ محتوا تبدیل شود. زمانی که روزنامه‌نگاریِ مکتوب هنوز رونقی داشت، نوشتن درباره‌ی مردگانِ پرآوازه ژانر جداگانه‌ای بود و در دوره‌های آموزشی ساعت‌هایی را به آن اختصاص می‌دادند. در ینگه‌ی دنیا ــ به‌قول تقوایی، در «جوامع بدون سانسور» ــ روزنامه‌نگارانی بودند و هستند که عمرشان را صرف نگارش مقاله و کتاب درباره‌ی مرگِ بزرگان کرده‌اند و از این طریق به نام و نانی رسیده‌اند.

در این درس‌ها و درس‌گفتارها اما کسی نگفته که چطور می‌توان بی‌آب‌چشم، بی‌حزن و سوز و اندوه و رقت در مرگِ کسی نوشت که خلق‌نشده‌هایش از ساخته‌هایش بیشترند؛ کسی که آثار چاپ‌نشده‌اش قابل‌شمارش نیست؛ کسی که نوشته‌ها و ساخته‌هایش، هم قبل از آن انقلابِ خانمان‌سوز و هم بعد از آن، زیر تیغ سانسور شرحه‌شرحه شد.

مواجهه با مرگِ تقوایی در شبکه‌های اجتماعی اما فقط سوز و گداز نیست. روشنفکرانِ فعال در شبکه‌های اجتماعی و کاربران عادی دوست دارند او را به «نه‌گفتن»‌اش بشناسانند و بشناسند. قطعه‌هایی از سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های او دست‌به‌دست می‌شوند با جمله‌های کوبنده و قاطع: «تا زمانی که برای فیلم ساختن باید اجازه گرفت من دیگر فیلم نمی‌سازم»، «تا زمانی که کسی باید قبل از ساخت فیلمنامه‌ی من را بخواند من فیلم نخواهم ساخت» یا «وقتی نمی‌گذارند فیلمت را بسازی، بهتر است سرت را با کار دیگری گرم کنی تا حرمتِ هنرت را نگه داری».

واقعیت این است که وفاداری تقوایی به این گفته‌ها یکی از دلایلی است که او را از دیگران متمایز می‌کند. دیگرانی هم بارها گفتند «تا زمانی که فلان و بهمان برقرار است فیلم نخواهم ساخت» یا «کتاب‌هایم را دیگر به ارشاد نخواهم داد»، اما هم فیلم ساختند و هم کتاب به ارشاد دادند (که البته از حاشیه‌ی امنِ تبعید حرَجی بر این عهدشکنی‌ها نیست؛ مواجهه و مقابله با سانسور یک راه ندارد). تقوایی اما تا آخرین لحظه نه فیلمی ساخت و نه حاضر شد که نوشته‌هایش را بابِ میلِ ارشاد دستکاری کند.

در زمستان ۱۳۹۶ تقوایی به مونیخ سفر کرد، برای نمایش تعدادی از فیلم‌هایش در چارچوب یک جشنواره‌ی ایرانی. نحیف و شکننده و آسیب‌پذیر بود. آثارِ رنج را می‌شد در چشم‌هایش، در حرکات و سکناتش، در اندک کلماتی که می‌گفت و در سکوتِ بی‌پایانش دید. بعدها از نزدیکانش شنیدم که گروهی با وعده و وعیدهای بی‌پایه ــ که «فلان موزه‌ی فیلم در آلمان می‌خواهد فیلم‌هایتان را بازسازی کند» یا چیزی شبیه به این ــ پیرمرد را متقاعد کرده بودند که رنجِ سفر را به جان بخرد، تنها برای این‌که با نامِ او به جشنواره‌ی خود رونقی دهند. به‌رغمِ بیماری و حتی بستری‌شدن در بیمارستانی نزدیکِ مونیخ، در نمایش «آرامش در حضور دیگران» و «ای ایران» و همین‌طور یکی از مستندهایش حضور یافت و کمی صحبت کرد. بی‌اغراق چشم‌هایش در سالن‌های کوچک اما پُر از تماشاگر برق می‌زدند. غم‌انگیز است که یکی از آخرین حضورهای عمومی ناصر تقوایی و صحبت‌کردنِ مستقیمش با مخاطب، قبل از دوره‌ی بیماری و انزوای مطلق، نه در تهران و آبادان بلکه در غربتِ مونیخ بود. برای من آن جشنواره‌ی کذایی فرصتی را فراهم کرد تا چند روز در نزدیکیِ تقوایی باشم. در آن زمان فکر نمی‌کردم که آن مصاحبه ــ که به علتِ وضعیت جسمانیِ تقوایی بسیار مختصرتر از چیزی شد که می‌خواستم ــ یکی از آخرین مصاحبه‌های منتشرشده با آن غولِ سینمای ایران خواهد بود.

از او پرسیدم که آیا واقعاً با کار نکردنِ او و امثالِ او حرمتِ هنر حفظ می‌شود؟ آیا با فیلم‌نساختنِ امثالِ او عرصه به دستِ کسانی نمی‌افتد که نه بلدند فیلم بسازند و نه تعهدی دارند؟ دوست داشتم که پاسخی فلسفی و سیاسی بدهد و جملاتِ کوبنده‌ای بگوید که به تیترِ اول تبدیل شود. اما پاهای پیرمرد نحیف روی زمین بود و پاسخش مادی‌تر و زمینی‌تر از تصورِ من: «این واقعیتِ جامعه‌ی ماست. پیش از تولیدِ فیلم سانسور می‌شویم. اما چه کار می‌شود کرد؟ با این شیوه، کار کردن بسیار دشوار و سخت است. با این شیوه فقط می‌شود فیلمِ سطحی ساخت. برای فیلم ساختن سرمایه‌گذاریِ وسیعی می‌شود. نباید سرمایه‌ی مردم را هدر کرد با فیلمی که دقیق نیست.»

برای کارگردان ۷۶ ساله‌ای که آن روز ۱۷ سال از آخرین فیلمِ اکران‌شده‌اش می‌گذشت، هدر ندادنِ «سرمایه‌ی مردم» و «دقیق‌بودن» دلیلِ کافی برای کار نکردن بود.

در مدرسه‌های روزنامه‌نگاری می‌آموزند که در متن‌هایی که پس از مرگِ هنرمندان نوشته می‌شود باید آثارشان را مرور کرد، نقطه‌ی عطف را پررنگ کرد و نشان داد که بر جریان‌های هنری و اجتماعی دورانِ خود چه تأثیری گذاشته‌اند. اما حتی لازم نیست که به کارهای سرانجام‌نیافته و اکران‌نشده و چاپ‌نشده‌ی تقوایی بپردازیم تا بدانیم که او و امثالِ او را نمی‌توان در چارچوبِ نظریه‌های روزنامه‌نگاریِ جهانِ بدون سانسور گنجاند: اولین فیلمِ بلندش ــ که به نظرِ بسیاری بهترین اثرِ اوست ــ اگر چهار سال آزگار در کشوی سانسورچی‌ها نمی‌مانْد، می‌توانست یکی از فیلم‌هایی باشد که به سینمای موجِ نوی ایران جهت می‌دهند. اما وقتی که «آرامش در حضور دیگران» سرانجام برای مدت کوتاهی اجازه‌ی اکران یافت، موجِ نو شکل گرفته بود و هرچند فیلمِ تقوایی با استقبالِ گسترده‌ی منتقدان و مخاطبان روبه‌رو شد، اما تأثیرش به اندازه‌ی تواناییِ بالقوه‌اش نبود.

این را درباره‌ی نوشته‌های تقوایی هم می‌توان گفت. صفدر تقی‌زاده، یکی از برجسته‌ترین منتقدانِ ادبیاتِ ایران که استعدادِ ادبیِ تقوایی را کشف کرد و زمینه‌ی چاپِ اولین داستان‌های او را در مجله‌های معتبری مثل «آرش» فراهم کرد، می‌گوید در دورانی که نویسندگانِ ایرانی با ساده‌نویسی و کوتاه‌نویسی آشنا نبودند و با قید و صفت و توصیف‌های طولانی و زائد در داستان مداخله می‌کردند، تقوایی خودبه‌خود و بدونِ آموزش، تکنیک‌های مدرن را به کار می‌بُرد و از لفاظی در داستان‌هایش پرهیز می‌کرد. روایتِ آلترناتیو از تاریخ، آن‌هم تاریخِ ادبیات، بی‌معنی است؛ اما اگر مجموعه‌داستانِ اول و آخرش، تابستان همان سال، بعد از چاپِ اول توقیف نمی‌شد و داستان‌های دیگرش هم منتشر می‌شدند، شاید بر جریانِ داستانِ کوتاهِ فارسی هم تأثیر می‌گذاشت.

Mahmoud_Zahraei.jpgرئیس مجلس جمهوری اسلامی محمد باقر قالیباف در اقدامی بی سابقه و حتی دور از انتظار برای حکومتی که همه چیز خود را در طبق رضایت مندی روس و چین گذارده، به سرزنش از محمد جواد ظریف و حسن روحانی پرداخته و آنها را به خدشه وارد آوردن به روابط دوستانه بین رژیم و کشور روسیه متهم نموده است. او با اشاره به آنچه آنرا همکاری های راهبردی بین ایران و‌روسیه نامیده، مواضع ظریف و‌روحانی را موجب آسیب رساندن به این همکاری دانسته است.

این برخورد قالیباف و نمونه های دیگری که در پی خواهد آمد ناخودآگاه کاپیتولاسیون را به لحاظ مفهومی و البته نه به لحاظ محتوایی در نظر تداعی می کند.

شاید درست تر این باشد که قبل از ورود به این بحث، تاریخچه کوتاهی از کاپیتولاسیون در ایران را با هم مرور کنیم.

کاپیتولاسیون، یا حق قضاوت کنسولی، به نظامی حقوقی گفته می‌شود که طی آن اتباع بیگانه در قلمرو یک کشور از صلاحیت دادگاه‌های آن کشور مستثنا می‌شوند.

قانون کاپیتولاسیون برای اولین بار در زمان قاجار و پس از شکست عباس میرزا از طرف دولت روسیه ذیل بندهایی از قراداد ترکمانچای بر ایران تحمیل شد. این قضاوت کنسولی همه شهروندان روسی اعم از نظامی و دولتی و مردم عادی را شامل می شد و ماموران دولت ایران حتی برای ورود به خانه شهروندان روس بایستی اجازه سفارت روسیه را در دست می داشتند.

«البته این قانون قضاوت کنسولی روسیه در سال ۱۹۲۱ و بعد از انقلاب مارکسیستی در روسیه برای شهروندان عادی روسیه لغو و فقط منحصر به دولتمردان و اعضا سفارت روسیه در ایران شد.»

در سال ۱۸۵۶، یعنی ۲۸ سال پس از امضا قراداد ترکمانچای و پس از شکست ناصرالدین شاه در جنگ هرات دولت انگلیس قراردادی مشابه با قراداد روسیه را بر ایران تحمیل نمود تا اتباع انگلیسی ساکن ایران نیز از حقوقی مشابه آنچه در قرارداد ترکمانچای برای اتباع روسیه در نظر گرفته شده، بهره مند شوند.

در زمان رضا شاه و با تلاش های علی اکبر داور که سیستم قضایی ایران از محکمه های بسیار ابتدایی و عقب افتاده ای که توسط آخوندها و بر اساس فقه اسلامی انجام می شد، به دادگاه های مدرن و بر اساس قوانین قضایی مترقی فرانسه تغییر یافته بود، قانون کاپیتولاسیون در سال ۱۳۰۷ توسط رضا شاه لغو گردید.

فروردین ۱۳۴۰ در شهر وین قرارداد وین درباره روابط سیاسی به تصویب کشورهای حاضر در وین رسید و سپس به سازمان ملل متحد در نیویورک فرستاده شد. کنوانسیون وین که امروزه مورد توافق تقریباً تمامی کشورهای جهان است برای سفیران و مأموران کنسولی در کشورهای خارجی مصونیت‌هایی را قائل می‌شود. این را نباید با کاپیتولاسبون اشتباه گرفت.

Mahmoud_Delkhasteh_3.jpgمترجم: مرتضی عبداللهی

«این تحقیق سعی کرد با خوانشی دقیق از اسناد، مصاحبه ها، و خاطرات مربوط به مناظرات مجلس ایران در روزهای ۲۹ و ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، با گسترده تر ساختن تفسیرها در باره گفتمان کفایت سیاسی بنی صدر به عنوان رئیس جمهور را، از زاویه داستان انقلاب ایران و روح دمکراتیک آن که به انتخاب اولین رئیس جمهور انجامید ، نیز دفاع سرسختانه او از آزادی در مقابل دشمنان آزادی، ارائه کند. بررسی زمینه های دلایل مطرح شده توسط نمایندگان مجلس برای عدم کفایت سیاسی رئیس جمهور، فرایند برکناری او، و شرایط سیاسی حاکم بر این فرایند:

حاکی از آن است که تصمیم مجلس برای برکناری اولین رئیس جمهور منتخب ملت ایران به دلیل "تخلفات متعدد و مکرر آقای بنی صدر، رئیس جمهور، از قانون اساسی" ( رفسنجانی، ۱۳۷۸، ص ۱۵۴)، یک کودتا بود.

بر مبنای اسنادی که در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفتند، نمایندگان مجلس حتی نتوانستند یک مورد در حمایت از این ادعا و یا جمله رفسنجانی که " برکناری بنی صدر یک اقدام قانونی بود" ارائه کنند. در واقع، اتهام مجلس درباره " تخلفات متعدد و مکرر از قانون اساسی توسط رئیس جمهور بنی صدر" بیشتر متناسب با عمل خود مجلس در فرایند برکناری رئیس جمهور می باشد. اما این فرایند غیرقانونی تنها یک فرایند برای یرکناری رئیس جمهور نبود بلکه بر علیه ابعاد جمهوریت انقلاب ۱۳۵۷ نیز بود زیرا که تمایلات دمکراتیک انقلاب ایران را نیز سرکوب کرد و نیز بیانگر آغاز تغییر ذهنیتی در نزاع خبرگان برای قدرت در درون رژیم می باشد.

علیرغم شواهدی که نشان میدهند اولین رئیس جمهور ایران به صورتی غیر قانونی و یک کودتا برکنار شد، هیچ محققی این فرایند را این چنین توضیح نداده است. این تحقیق بر این نظر است که اذعان به وقوع کودتا که تمامی حکومت های پس از آن را غیر قانونی می کند. »

بخش 1:

https://news.gooya.com/2025/10/post-102834.php

بخش 2:

https://news.gooya.com/2025/10/post-102959.php

بررسی قانونی بودن فرایند برکناری رئیس جمهور

یکی از ویژگی های اساسی هر عمل قانونی، مراعات قانون در فرایند اجرای آن است. هر گونه عمل غیر قانونی در این فرایند، موجب غیر قانونی بودن آن فرایند خواهد شد. از اینرو، با توجه به ابهاماتی که در رابطه با غیر قانونی بودن برکناری رئیس جمهور وجود دارد لازم است فرایند پارلمانی این برکناری مورد بررسی قرار گیرد.

یکی از منابع اطلاعات در این زمینه، که بسیار کم مورد استفاده قرار گرفته است، کتاب خاطرات هاشمی رفسنجانی. (۱۳۷۸)، که در آن زمان رئیس مجلس بود و نقش مهمی در این فرایند داشت، میباشد. او در این کتاب چگونگی آغاز این فرایند را چنین توضیح میدهد:

"احمد آقا تلفن کرد و گفت: امام می فرمانید، زودتر مجلس در مورد آقای بنی صدر، تصمیم بگیرد. امروز بنی صدر جواب مغرورانه ای به اظهارات امام داده، معلوم است، نمی خواهد به راه بیاید."

(رفسنجانی، ۱۳۷۸)

مفهوم این پیام روشن است: برکنار کردن بنی صدر. اما هیچ یک از. اختیارات رهبری در اصل ۱۱۰ قانون اساسی چنین اختیاری به خمینی نمیدهد که به رئیس مجلس دستور آغاز فرایندی را بدهد که به برکناری رئیس جمهور منجر شود. (قانون اساسی جمهوری اسلامی، اصل ۱۱۰) به بیان دیگر خمینی با خواست آغاز فرایند به رئیس مجلس دست به عملی غیر قانونی زده بود. و رفسنجانی، به عوض آن که به خمینی. یادآوری کند که وی دارای اختیار قانونی برای صدور جنین دستوری نیست، به سرعت طرح فوری. برکناری بنی صدر را:

"با توجه به تخلف های متعدد و مکرر آقای بنی صدر، رئیس جمهور، از قانون اساسی"

( رفسنجانی، ۱۳۷۸، ص ۱۵۴)

در عرض سه ساعت پس از پیام تلفنی. خمینی به مجلس تقدیم میکند و ۱۳۰ نماینده مجلس این طرح را امضا می کنند تا آشکار سازند که مجلس نه یکی از ارکان مستقل دولت بلکه ابزاری در خدمت قدرت خمینی است.

مازاد بر آن، مطابق اصل 123 قانون اساسی:

" رئیس جمهور موظف است مصوبات مجلس یا نتیجه‌همه پرسی را پس از طی مراحل قانونی و ابلاغ به وی امضاء کند و برای اجرا در اختیار مسئولان بگذارد."

(قانون اساسی جمهوری اسلامی) . زمانی که عزت الله سحابی، نماینده مجلس، در جلسه بررسی عدم کفایت رئیس جمهور این اصل را به رفسنجانی یادآوری کرد، این سوال را مطرح کرد که:

"بنا بر قانون که این ماه تصویب شد، مجلس 5 روز به رئیس جمهور مهلت داده است تا قوانین را امضا کند و اگر در این مدت انجام نداد رویه قانونی رسمیت خواهد یافت. .. سوال من این است که آیا این رویه اجرا شده است؟"

(عزت الله سحابی، مشروح مذاکرات مجلس، 1360، جلسه 167، ص4)

و رفسنجانی در پاسخ او اظهار داشت:

"شما باید به یاد داشته باشید که در موارد اضطراری، مهلت 48 ساعت است و نه 5 روز. در عصر چهارشنبه (چهار روز قبلو 27 خرداد 60) حکم مجلس را به دفتر رئیس جمهور فرستادیم و به دست مسئولان داده و هم چنین در دفتر نصب کردیم."

(مشروح مذاکرات مجلس، 1360، جلسه 167، ص4)

اما پیرو گزارش رسمی قوه قضائیه 19 خرداد 1360 خمینی بنی صدر را از فرماندهی کل قوا عزل کرده بود و دفتر ریاست جمهوری و مقر مسکونی بنی صدر مورد حمله و اشغال سپاه پاسداران و افراد کمیته های انقلاب قرار گرفته بودند.

"حکم امام کافی بود که بنی صدر را به اختفای کامل ببرد و از لحظه انتشار حکم عملا بنی صدر از کلیه اختیارات خود منعزل گردید و محل سکونت و محل کار وی به تصرف سپاه و کمیته در آمد."

(اردبیلی، 1364، ص686)

به بیان دیگر، یک هفته پیش از تاریخی که رفسنجانی اعلام کرد متن قانون را به دفتر ریاست جمهوری فرستاده بود، آن دفتر تحت اشغال سپاه پاسداران بود و تمامی کارکنان آن یا در مخفیگاه بودند و یا بازداشت شده بودند، و برخی نیز پس از آن اعدام شدند. از اینرو، هیچ مقامی در دفتر ریاست جمهوری حضور نداشت که متن قانون بتواند به او تحویل داده شود و رفسنجانی، ریاست مجلس، به مجلس دروغ گفته بود.

بنابراین، همانطور که مشاهده کردیم، در فرایند قانونی برکناری رئیس جمهور تخلف صورت گرفته بود.

تعریف عدم کفایت در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

قانون اساسی جمهوری اسلامی ویژگی های دقیق عدم کفایت سیاسی را بیان نمی کند. اما در مجلس خبرگان بررسی قانون اساسی برای تدوین قانون اساسی در سال 1358 در این زمینه گفتگوهایی صورت گرفته بود. دلایل برشمرده شامل " ضعف جسمانی و ازکارافتادگی، ضعف استعداد و یا هوش کم، تخلف از قانون اساسی، خیانت به کشور، و ارتکاب جرم ..." می باشد. (صورت مذاکرات مجلس بررسی قانون اساسی، جلد دوم، 1364)

اگر این معیارها را برای عدم کفایت مد نظر قرار دهیم، دلایلی که نمایندگان مجلس برای عدم کفایت طرح کردند با معیارهای طرح شده در مجلس خبرگان بسیار فاصله دارند. این امر شاید بتواند عدم موفقیت حزب جمهوری اسلامی در برکناری رئیس جمهور از طریق شورایعالی قضایی را توضیح دهد، در حالی که شورایعالی قضایی دارای اختیار برکناری رئیس جمهور به دلیل تخلف از قانون اساسی را داشت. (اصل 110 قانون اساسی جمهوری اسلامی). آن گونه که بنی صدر بیان می کند،:

"در آغاز...سعی شد {برکناری رئیس جمهور} از طریق شواریعالی قضایی به بهانه نقض قانون اساسی انجام شود. آنها (قضات) گفتند او هیچ چیزی (قانون اساسی) را نقض نکرده است و او از همه می خواهد که قانون را اجرا کنند...بعد از( کوشش نا موفق شان) این قضات مستقل را بر کنار و قضات مطیع را جانشین کردند. "

( مصاحبه نویسنده با بنی صدر، 25 مارس 2014)

سند دیگری که روایت بنی صدر را تایید می کند گزارش رسمی قوه قضاییه با مقدمه آیت الله موسوی اردبیلی، دادستان کل کشور وقت، می باشد. او پنج دلیل برای عدم برکناری رئیس جمهور از طریق شورایعالی قضایی ارائه می کند، از جمله:

" آماده نبودن محاکم آنروز دادگستری زیرا هنوز قضات تصویه نشده بودند و همه آنهایی که همفکر و طرفدار لیبرالیسم و گروهکها و بنی صدر بودند در راس محاکم قرار داشتند...و"

(اردبیلی، 1364، ص 610)

فضای حاکم بر فرایند برکناری رئیس جمهور

مطابق قانون اساسی برای برکناری شرایطی مشخص، از جمله شرایط زیر بایستی وجود داشته باشند: فضای آزاد برای مناظره، رسانه های آزاد، فقدان عدم امنیت (فردی)، فقدان وجود ترس و تهدید و ترور و سوء قصد و اعدام کسانی که در این فرایند درگیر بوده اند. در رابطه با فرایند برکناری بنی صدر هیچ یک از این شرایط وجود نداشتند.

به عنوان مثال، از حدود دو ماه پیش از آن حملات به مخالفان سیاسی حزب جمهوری اسلامی شدت گرفته بود. بنی صدر، در یک گزارش روزانه به مردم، اعلام کرد که پیرو گزارش (اداره) اطلاعات ارتش هر هفته حدود 1200 حمله به گرو های مخالف صورت می گیرد. (بنی صدر، 9 اردیبهشت 1360) دو هفته پیش از برکناری بنی صدر، آخرین هشت روزنامه باقی مانده مخالفین، از جمله روزنامه رئیس جمهور، روزنامه انقلاب اسلامی، که بیشترین تیراژ را در کشور داشت، تعطیل شدند و بسیاری از نویسندگان آن بازداشت و برخی از جمله حسین نواب صفوی، اعدام شدند. مدیر مسئول روزنامه، محمد جعفری، بازداشت و برای شش سال زندانی بود. (مصاحبه نویسنده با محمد جعفری، 20 اکتبر 2006)

ده روز پیش از برکناری بنی صدر از ریاست جمهوری، خمینی او را از فرماندهی کل قوا عزل کرد و همانطور که پیشتر گفته شد دفتر ریاست جمهوری و مقر مسکونی رئیس جمهور مورد حمله سپاه پاسداران (و کمیته های انقلاب) قرار گرفتند و اشغال شدند. شش روز پیش از برکناری او، نمایندگان هوادار بنی صدر در مجلس مورد ارعاب در خارج از ساختمان مجلس قرار گرفتند. به عنوان مثال، احمد سلامتیان به شدت مورد ضرب و جرح قرار گرفت و تنها با رسیدن نیروهای انتظامی جان سالم به در برد. (بزرگیان، 14 ژوئن 2013)

پس از آنکه این ارعاب و تهدیدها شکست خوردند یکی دیگر از نمایندگان بنی صدر، احمد غضنفرپور، پیام بنی صدر را در صحن مجلس خواند که صدام حسین با پایان دادن به چنگ ایران و عراق موافقت کرده و او (بنی صدر) آماده امضای قرارداد آتش بود که تلاش حزب جمهوری اسلامی برای برکناری او از ریاست جمهوری مانع امضای قرارداد آتش بس شد. وی هم چنین عواقب بازسازی استبداد و اثرات مصیبت بار آن برای کشور را توضیح داد و از مردم خواست تا در مقابل استبداد پیش رو مقاومت کنند. در خاطرات رفسنجانی میخوانیم که این امر موجب عصبانیت خمینی شد " (رفسنجانی، 1378)

پس از آن سپاه پاسداران تلاش کرد تا سلامتیان و غضنفرپور را در زمان ترک ساختمان مجلس مورد سوء قصد مسلحانه قرار دهند اما آنها توسط افراد گارد ریاست جمهوری از مهلکه گریختند. رفسنجانی در کتاب خاطرات خود به این امر با "اسلحه کشیدن یک سپاهی" اشاره می کند. (رفسنجانی، 1378) در مجموع آنها سه بار کوشیدند به سلامتیان سوء قصد کنند. ( گفتگوی نویسنده با سلامتیان، 26 می 2005) 16 و بلافاصله پس از آن غضنفرپور بازداشت و شکنجه شده و سالها زندانی بود. سلامتیان موفق شد به فرانسه بگریزد.

پس از برکناری بنی صدر از فرماندهی کل قوا توسط خمینی، دفتر و محل سکونت او مورد حمله و بمب گذاری قرار گرفت. رفسنجانی این امر را نیز تایید می کند واما درباره "مسئولین" آن در ابهام سخن می گوید.

" نزدیک غروب، صدای انفجار مهیبی آمد. بعدا معلوم شد در حیاط کاخ مسکن بنی صدر، انفجار رخ داده است. ممکن است، کار خودشان باشد و ممکن است از مخالفانشان، بعد روشن خواهد شد."

(رفسنجانی، 1378، ص157)

عذرا جسینی، همسر بنی صدر، این حادثه را چنین توضیح می دهد:

" خانه امان در محاصر اوباش و چماقدارها قرار گرفته بود که حزب جمهوری اسلامی آنها را حزب اللهی می نامید...چندین بار به حیاط خانه نارنجک انداختند و زندگی را غیر قابل تحمل کردند."

(روستا، 2008)

در این دوران بسیاری از کارکنان دفتر ریاست جمهوری دستگیر شدند. زمان حمله به این دفتر، کارکنانی که نتوانستند فرار کنند مورد ضرب و شتم قرار گرفته و بازداشت و زندانی شدند وبرخی از آنها، چون محمد ذوالفقاری، قائمی، و رشید صدرالحفاظی اعدام شدند. (روستا 2008/ و هم چنین نگاه کنید به کتاب برادران) برخی دیگر چون منوچهر مسعودی، مشاور رئیس جمهور در امور حقوق بشر، که نقش مهمی در افشای گسترش شکنجه در زندان ها ایفا کرده بودند، به زودی اعدام شدند. در سرتاسر کشور «دفاتر همکاریهای مردم با رئیس جمهور» نیز مورد هجوم قرار گرفتند و کارکنان آنها دستگیر، شکنجه، و حتی برخی اعدام شدند. افرادی که به بنی صدر پناه داده بودند، آنهم در زمانی که ایشان هنوز رئیس جمهور قانونی کشور بودند، نیز بازداشت و اعدام شدند. (از جمله اصغر لقایی از حزب ملت ایران که پدر او نیز پس از اعدام فرزند فوت کرد) (از سلسله .... اعدام ، 2013) کسانی که در حمایت از رئیس جمهور در سراسر کشور به تظاهرات دست زده بودند نیز توسط گروه های خشونت ورز سازمان یافته توسط حزب جمهوری اسلامی و متحدانش به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته، دستگیر، شکنجه، زندانی، و برخی نیز اعدام شدند. گزارش قوه قضاییه، که پیشتر به آن اشاره شد، نقش خشونت های خیابانی در برکناری رئیس چمهور را در دو رویداد آشکار میسازد. در سالروز مرگ مصدق در 14 اسفند 1359 در دانشگاه تهران و در حمله به دفتر جبهه ملی ایران در 25 خرداد 1360.

در طول دو روز جلسه بررسی برکناری بنی صدر در مجلس، مجلس پر از طرفداران حزب اللهی ها بود که هر فردی را که جرئت کرد از بنی صدر حمایت نماید تهدید کردند و در اطراف ساختمان مجلس نیز ازدحام کرده بودند و شعار می دادند « بنی صدر ضدالله اعدام باید گردد» و آیت الله محمدی گیلانی، رئیس دادگاه های انقلاب، هفت حکم اعدام برای بنی صدر صادر کرد. با وجود این خطرها، نمایندگان مخالف از حضور در مجلس خودداری کردند و آنانی از قبل درون مجلس بودند هم جرئت دفاع از رئیس جمهور را در خود ندیدند. ده نماینده ای که برای دفاع از بنی صدر ثبت نام کرده بودند (از. جمله هاشم صباغیان و مجتهد شبستری). نگران از عواقب دفاع از بنی صدر، سخن نگفتند و برخی دیگر، چون حجتی کرمانی، اعظم طالقانی، و عزت الله سحابی، تغییر موضع. دادند و خواستار برکناری رئیس جمهور شدند. تنها نماینده. ای که از رئیس جمهور دفاع کرد علی اکبر معین فر بود. اما در حین سخنرانی او، تماشاگران آن جنان جو وحشتی ایجاد کردند که معین فر این آیه قرآن را که همواره در زمان مرگ به آن اشاره می شود را بر زبان آورد: " انا لله و انا الیه راجعون" (قرآن، سوره. ۲ آیه ۱۵۶) که با توجه به شرایط موجود گویای آمادگی برای کشته شدن به لحاظ آنچه گفته بود می باشد. سخنان او با فریادها و تهدیدها قطع میشد اما او استدلال کرد که:

"اطراف ساختمان مجلس و محوطه بعضی از خیابانها را در اختیار گرفته‌اند و كوچكترین نغمه مخالف را، مخالفت با اسلام وضدیت با انقلاب اسلامی میدانند بحدی است كه برای گوینده خطرات بسیاری را در بر دارد آنان به غلط به تصور اینكه مخالفت با طرح بركناری رئیس جمهور، مخالفت با انقلاب و امام است، آماده‌اند هر گونه توهین و آزاری به گوینده روا دارند و حتی به سادگی خون وی را بر زمین بریزند.... خصوصا آنكه تامین جانی ورود به مجلس برای مخالفان و بخصوص برای چند نفر از آنان كه از نزدیكان و دوستان رئیس جمهور است فراهم نیست.."

(سخنرانی مهندس معین فر در خرداد ۱۳۶۰، ۴ دسامبر ۲۰۱۷)

چند روزی پس از سخنان معین فر، رفسنجانی، رئیس مجلس، که از جمله وظایفش حمایت از امنیت و آزادی بیان نمایندگان می باشد، فضای وحشت در مجلس را با مباهات چنین توصیف کرد:"

"و حالا آن نیروی واقعی، که حزب الله بود، به میدان آمد، نیروی واقعی خط امام، همین حزب اللهی بودند که دور مجلس را محاصره کرده و امان از مجلسی ها بریده بودند." (رفسنجانی، ۲۶5 تیر 1360)

نهایتا این که، یک سال پیش از کودتا، نوار صوتی حسن آیت، عضو کمیته مرکزی حزب جمهوری اسلامی ، منشی سیاسی حزب، آشکار ساخته بود که این حزب صدد برکناری بنی صدر می باشد.

"به بچه ها بگویید قرص و محکم باشند بزودی موج عوض می شود و ... ترس نداشته باشند تصمیمی گرفته شده لا یتغیر، تغییر ناپذیر است. دانشگاه ها بعد از ۱۴ خرداد تعطیل خواهد شد و بعد ما برنامه ای خواهیم داشت و بابای بنی صدر هم نمی تواند روی این برنامه کار کند حتی ترتیبی داده شده که بر خلاف دفعه قبل (حمله به دانشگاه ها که بنی صدر برنامه حزب برای کشتار بزرگ را بهم زد.) نمی تواند بیاید مقاومت کند، ظاهرا همراه هم می شود.....مجلس هم که باز بشود دست ما خیلی بازتر می شود...مجلس که بیاید یک ارگان انتخابی است و به این عنوان می تواند بایستد مقابل رئیس جمهور خواهد ایستاد اگر بخواهد راه کج بره اینه که خودش را ساقط می کند.... مجلس که بیاد این مسئله تمام است...بنی صدر یک خطره برای این انقلاب و باید این خطر را یک جوری خنثی کرد....ما تنها نیستیم امام هم هست..."

(اردبیلی، ۱۳۶۴)

و همانطور که اشاره شد، در ماه های پس از افشای این نوار صوتی، نشریات مخالف حزب تعطیل شدند، هواداران رییس جمهور در سرتاسر کشور توسط حزب جمهوری اسلامی، متحدانش و سپاه پاسداران مورد حمله قرار گرفتند؛ دفتر و محل سکونت رئیس جمهور حمله و بمب انداخته شده ، نهایتا توسط سپاه پاسداران اشغال شدند؛ رئیس جمهور. ناچار به زندگی مخفی گشت و افرادی که به او پناه داده بودند اعدام شدند.؛ احکام اعدام او در حال صادر شدن بودند؛ کارکنان دفتر ریاست جمهوری و روزنامه او دستگیر، زندانی و اعدام شدند و یا مخفی شدند؛ نمایندگان حامی رئیس جمهور در داخل و خارج ساختمان مجلس توسط گروه های چماقدار مورد حمله، تهدید قرار گرفته و به برخی از آنها سوء قصد شد. با توجه به همه این شرایطُ، این امکان وجود دارد که بتوان برکناری رئیس جمهور را یک کودتا دانست.

نتیجه گیری

این تحقیق، سعی کرد با خوانشی دقیق از اسناد، مصاحبه ها، و خاطرات مربوط به مناظرات مجلس ایران در روزهای ۲۹ و ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، با گسترده تر ساختن تفسیرها در باره گفتمان کفایت سیاسی بنی صدر به عنوان رئیس جمهور را، از زاویه داستان انقلاب ایران و روح دمکراتیک آن که به انتخاب اولین رئیس جمهور انجامید ، نیز دفاع سرسختانه او از آزادی در مقابل دشمنان آزادی، ارائه کند. بررسی زمینه های دلایل مطرح شده توسط نمایندگان مجلس برای عدم کفایت سیاسی رئیس جمهور، فرایند برکناری او، و شرایط سیاسی حاکم بر این فرایند:

Ahmad_Alavi.jpgفصل اول: مفهوم و خاستگاه روسوفیلی

۱.۱. ریشه‌های تاریخی

اصطلاح روسوفیلی (Russophilia) نخستین‌بار در قرن نوزدهم وارد واژگان سیاسی رژیم ولایی شد و در مقابل انگلوفیلی (طرفداری از بریتانیا) قرار گرفت. در دوران قاجار، گرایش به روسیه غالباً از دل ملاحظات جغرافیایی، امنیتی و توازن قدرت با بریتانیا برمی‌خاست.

۱.۲. روسوفیلی در رژیم ولایی

در رژیم ولایی ، روسوفیلی از یک تمایل تاریخی به یک راهبرد بقا برای جناحی از حاکمیت و بخصوص رهبری آن بدل شده است. پس از خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸ و بازگشت تحریم‌ها، رژیم ولایی تدریجاً روسیه را به عنوان تنفس‌گاه مالی، تسلیحاتی و دیپلماتیک خود تعریف کرد. از این مقطع، رابطه با روسیه دیگر صرفاً ابزاری نبود، بلکه بخشی از مکانیسم بقای رژیم ولایی و بخصوص جناح موسوم به اقتدارگرا در برابر غرب محسوب شد.

۱.۳. ابعاد سه‌گانه روسوفیلی ولایی

در بررسی روسوفیلی ولایی می‌توان سه محور اصلی را شناسایی کرد:

محور نظامی-امنیتی: هدف آن تقویت بازدارندگی و بقا در برابر فشارهای غرب از طریق همکاری تسلیحاتی، فناوری و اطلاعاتی است.

محور تجاری-اقتصادی: با هدف تأمین منابع مالی و دور زدن تحریم‌ها، از ابزارهایی چون سوآپ نفت، ترانزیت کالا و سرمایه‌گذاری روسی بهره می‌گیرد(اتاق بازرگانی مشترک ایران و روسیه).

محور گفتمانی ولایی: مأموریت آن مشروعیت‌بخشی سیاسی و فرهنگی به این وابستگی از طریق رسانه، آموزش و گفتمان ضد غربی و ضد تجدد است.

فصل دوم: سه گرایش روسوفیلی در رژیم ولایی معاصر

۲.۱. محور نظامی-امنیتی

سپاه پاسداران ستون فقرات روسوفیلی در ساختار قدرت است. این نهاد، روسیه را شریک راهبردی در بقای نظام و توسعه توان نظامی می‌داند. بنا به اطلاعات منتشره و پراکنده در رسانه ها، بین سال‌های ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، رژیم ولایی بیش از ۳۵۰۰ پهپاد شاهد-۱۳۶ و موشک فاتح-۱۱۰ به روسیه فروخته است که درآمدی حدود ۱.۲ میلیارد دلار برایش به همراه داشته. در مقابل، فناوری سامانه دفاعی S-400 و موتور موشک RD-193 از روسیه دریافت شده است.

علاوه بر آن، شرکت‌های پوششی در دبی و مسکو ایجاد شده‌اند تا واردات قطعات حساس و سوآپ نفت در دریای خزر را تسهیل کنند. در نتیجه، حدود ۲۵ درصد از بودجه عمومی کشور در قالب هزینه‌های دفاعی و نهادهای وابسته به سپاه جریان می‌یابد و اقتصاد دفاعی به‌طور مستقیم با سیاست خارجی گره خورده است.

halloween22.jpgهالووین در ایران و پلمپ کافه‌ها و برخورد پلیسی با شادی حوانان

در سال‌های اخیر، جشن هالووین در میان بخشی از جامعه ایران نیز رواج پیدا کرده است. پدیده‌ای که شاید در نگاه نخست عجیب به نظر برسد، اما اگر با نگاهی عمیق‌تر بنگریم، ریشه در چند روند اجتماعی و فرهنگی دارد.

کاربران در شبکه‌های اجتماعی تصاویری منتشر کرده‌اند که نشان می‌دهد بسیاری از جوانان در تهران و شهرهای دیگر امشب مراسم هالووین را برگزار می‌کنند. در سال‌های اخیر، این جشن میان نسل جوان محبوب شده و اغلب با لباس‌ها و چهره‌آرایی‌های خلاقانه در مهمانی‌ها و کافه‌ها برگزار می‌شود. این در حالی است که با وجود مخالفت‌ها از سوی جمهوری اسلامی، برگزاری این مراسم در شهرهای بزرگ ادامه دارد.

فیلم جشن هالووین در باق فردوس:



بسیاری از جوانان ایرانی در شهرهای مختلف با لباس‌های خاص، نقاشی‌های چهره و موسیقی، شب هالووین را جشن گرفتند.

ویدیوها و تصاویر منتشرشده در شبکه‌های اجتماعی نشان می‌دهد کافه‌ها و برخی فضاهای تفریحی پر از جمعیت‌هایی بوده که با رقص و شادی، حال‌و‌هوای هالووین را تجربه کرده‌اند. این جشن‌ها در حالی برگزار می‌شود که جمهوری اسلامی بارها با برگزاری آن مخالفت کرده و آن را «ترویج فرهنگ بیگانه» می‌خواند.


***

شایعاتی درباره سردار آزمون

| No Comments

برترین ها - طی ساعات اخیر شایعه‌ای عجیب درباره سردار آزمون در دبی منتشر شده؛ شایعه‌ای که پتانسیل پایان دادن به فوتبال او را هم دارد.

البته در سال‌های گذشته هم ماجرای او با یک خانم روسی موجب دردسرهایی پیرامون زیست شخصی و حرفه‌ای او شده بود و حالا هم انگار در قالبی دیگر او وارد ماجرایی سخت و نفسگیر شده. باید ببینیم در ساعات پیش رو چه اخبار تازه‌ای درباره سردار منتشر می‌شود.

Untitled-1.jpg

واکنش سردار آزمون به شایعه دستگیری‌اش در امارات:

***

آتش‌سوزی گسترده در یک رستوران دوطبقه در شهرک غرب تهران از حیاط این مجموعه آغاز شد و به سرعت به داخل ساختمان و بانک مجاور سرایت کرد.

به گفته سخنگوی سازمان آتش‌نشانی، نیروهای امدادی با حضور به‌موقع موفق به مهار کامل حریق شدند و عملیات ایمن‌سازی همچنان ادامه دارد. هنوز علت دقیق حادثه و میزان خسارات وارده اعلام نشده است. این حادثه ظهر یکشنبه ۱۱ آبان‌ماه ۱۴۰۴ رخ داد.

***

extradition.jpgدر حالی‌که افکار عمومی ایران از این خروج و ممنوع‌الخروج نشدن او خشمگین است، بسیاری می‌پرسند که آیا می‌شود جمشیدی را در کانادا محاکمه کرد یا دست‌کم به ایران مسترد شود؟ در این گزارش به این سوالات پاسخ داده‌ایم

ایران وایر - رسانه‌های کانادایی در سال‌های گذشته، بارها خبر شروع روند اخراج مقامات ایرانی را پوشش داده اند.

یکی از آخرین موارد مربوط به بهمن سال قبل است که «گلوبال میل»، نوشت که روند اخراج «الهام زندی»، یک «مقام ارشد» جمهوری اسلامی که در سرکوب معترضان در ایران نقش داشته از کانادا آغاز شده است.

پیش‌تر، مرزبانی کانادا به بخش فارسی، شبکه بی‌بی‌سی گفته بود که «بررسی ۱۶پرونده مهاجرت را در ارتباط با اخراج مقام‌های ارشد حکومت ایران تایید کرده است، که از این میان یک نفر اخراج شده و بقیه یا تحت بررسی است یا بررسی خواهد شد.»

موارد مشابه در این سال‌ها کم رخ نداده است، همگی البته از میان حاکمان ایران؛ مثلا «حسن قاضی‌زاده هاشمی»، وزیر سابق بهداشت جمهوری اسلامی که تصاویرش در حالی‌که در بندر قدیمی مونترال در استان کبک قدم می‌زد، پخش شد. قاضی‌زاده هاشمی نهایتا سه‌سال محروم از ورود به کانادا شد.

اما قضیه پژمان جمشیدی احتمالا شبیه‌ترین مورد به «محمودرضا خاوری» است، مدیرعامل سابق بانک ملی ایران و یکی از متهمان پرونده اقتصادی سه‌هزار میلیارد تومانی که به کانادا فرار کرد.

خاوری هرگز به ایران مسترد نشد. بسیاری خطر اعدام او را به‌عنوان یک متهم اقتصادی کلان، عامل اصلی این تصمیم دولت کانادا می‌دانند. با این‌حال، موانع حقوقی بسیاری هم در این مسیر بوده است. از جمله نبود معاهده استرداد متهمان و مجرمان بین ایران و کانادا و قطع روابط دیپلماتیک دو کشور.

اما، پژمان جمشیدی چنان‌چه خواهرش گفته، اکنون با ویزایی که از قبل داشته وارد خاک کانادا شده است؛ یعنی احتمالا یا ویزای توریستی یا مجوز موقت کار و تحصیل. چنان‌چه موضوع احتمالی شهروندی یا اقامت دایمی داشتن پژمان جمشیدی مشخص شود، اگر او نخواهد به ایران بازگردد و درخواست اقامت دایم یا پناهندگی دهد، یکی از روش‌هایی که جامعه مدنی و ایرانیان کانادا می‌توانند آن را پیش ببرند، فشار بر دولت کانادا و به‌ویژه اداره مهاجرت برای عدم تمدید اقامت و حتی دیپورت اوست.

البته این موضوع با توجه به مجازات «تجاوز به عنف» که اعدام است و شلاق بین یک تا ۹۹ عدد که مجازات، «زنا» و «رابطه جنسی نامشروع» است، احتمالا مانع دیپورت او خواهد شد. پیش‌تر «موسی برزین»، حقوقدان و مشاور حقوقی ایران‌وایر گفته بود که مجازات حدی شلاق که یک مجازات «بی‌رحمانه» تلقی می‌شود، اخراج او به مقصد ایران را با موانع حقوق‌بشری روبه‌رو کرده و احتمالا دشوار خواهد کرد.

آیا می‌توان جمشیدی را در کانادا محاکمه کرد؟

«سعید دهقان»، حقوقدان و از وکلای سازمان غیرانتفاعی «شبکه وکلای یک‌کلمه» در کانادا به ایران‌وایر می‌گوید که فعلا نمی‌توان جمشیدی را در خاک کانادا تحت تعقیب قضایی قرار داد. او توضیح می‌دهد که پیش‌زمینه اقدام قضایی درباره پژمان جمشیدی، اقدام مدنی و تلاش حقوقی در این زمینه است.

bellybotton.jpgایران اینترنشنال - مریم مقدم

نبرد زنان با مدافعان حجاب اجباری که صاحب تریبون‌های حکومتی و قدرت‌اند از یک سو‌ و نیروهای امنیتی در خیابان‌ها، کافه‌ها و‌ اماکن عمومی از سوی دیگر، از موی سر به اعضای بدن رسیده و مردان جمهوری اسلامی مدتی است به آنچه «ناف‌نمایی» زنان می‌خوانند، حمله می‌کنند.

همزمان با تلاش حکومت برای تنگ‌تر کردن حلقه فشار به زنان با راه‌اندازی پروژه‌هایی همچون «اتاق وضعیت عفاف و حجاب» با بیش از ۸۰ هزار نیروی «آمر به معروف»، نظرات و استدلال‌های مردان نظریه‌پرداز و مدافع حجاب اجباری ابعاد جدیدی پیدا کرده است. این نظرات نشان می‌دهد آنها تا چه اندازه از عاملیت زنان برای تصمیم‌گیری برای بدن خود -موضوعی که بسیاری از فعالان و نظریه‌پردازان حقوق زنان آن را سرآغاز آزادی می‌دانند- وحشت دارند.

در یکی از جنجالی‌ترین اظهارات، حسن رحیم‌پور ازغدی، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، در نشستی درباره جنگ ۱۲ روزه جمهوری اسلامی و اسرائیل که اواخر مهرماه برگزار شد، بحث را به حجاب اجباری کشاند و گفت: «یک زمانی مشکل حجاب، موی سر بود الان که در خیابان هم داف می‌بینیم هم ناف!»

پیش از آن علی مطهری، نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی و از مدافعان سرسخت حجاب اجباری، به عملکرد دولت مسعود پزشکیان تاخت و او را مروج بی‌حجابی دانست.

مطهری هم به موضوع پیدا بودن ناف زنان اشاره کرد و گفت: «درست است که می‌گوییم سخت‌گیری نباید باشد ولی کسی که نافش را بیرون گذاشته، چه کسی باید جلویش را بگیرد؟»

بررسی دقیق‌تر این اظهارنظرهای زن‌ستیزانه که در ظاهر درباره حجاب اجباری‌اند اما در عمل حول محور کنترل بر بدن زنان می‌گردند، تصویری از تصور مردان جمهوری اسلامی از بدن زن به عنوان ابزار سیاسی و شاخص ایمان و هویت حکومت به دست می‌دهد. نگاهی که کاملا در ضدیت با آزادی‌ و حقوق اساسی زنان تعریف می‌شود.

پرداختن به جزییات برای برانگیختن بخش سنتی جامعه

ویدیوها و تصاویری که بهار و تابستان ۱۴۰۴ از زنان و دختران در اماکن عمومی همچون رستوران‌ها، مراکز خرید و خیابان‌ها در حال خرید، تفریح و دورهمی در رسانه‌های اجتماعی منتشر شد، حاکی از نگاه تازه آنها به مد و تمایل برای گرفتن کنترل بدنشان در دست خود است.

تنها در یک نمونه، کاربران زن در واکنش به کاربری که در حساب ایکس خود نوشته بود زنانی که در شهر با نیم‌تنه تردد می‌کنند، «دریده و بی‌حیا» هستند، تعداد زیادی تصویر با نیم‌تنه از خود منتشر کردند.

در این تصاویر دخترانی را می‌بینیم که جسورانه نیم‌تنه یا کراپ تاپ به تن دارند و بخشی از شکم و نافشان بیرون است.

viber_image_2025-09-05_16-01-46-442.jpg👈کیهان لندن - صداوسیما درباره کارخانه پهپادسازی و ساقط کردن اف-۳۵ دروغ گفت محمد باقری نماینده مجلس شورای اسلامی در اظهاراتی کم‌سابقه گفت اخبار منتشرشده درباره کشف «کارخانه پهپادسازی»، «دستگیری جاسوسان اسرائیل» و حتی «ساقط کردن جنگنده اف-۳۵ آمریکا» دروغ و فاقد واقعیت بوده است.

او تاکید کرد که صداوسیما نباید شایعات و اخبار تاییدنشده را منتشر کند و افزود: «من می‌دانم هیچ‌گونه کارخانه پهپادسازی در کشور وجود ندارد؛ حتی یک مورد هم نیست.» باقری گفت: «گفته شد ۶۰۰ یا هزار نفر دستگیر شده‌اند، در حالی که واقعیت نداشت.

چنین حجمی از جاسوسی در کشور وجود نداشت.» او افزود اطلاعاتی که از سوی صداوسیما و رسانه‌های حکومتی درباره «کشف پهپادها»، «بازداشت جاسوسان» یا «شکار جنگنده‌های دشمن» پخش می‌شود، «صحت ندارد» و تاکید کرد مجلس پیگیر این موضوع است تا مشخص شود چه نهادهایی پشت این دروغ‌پراکنی‌ها هستند.

👈مطالب بیشتر در کیهان لندن

***

halloween.jpgفرزانه روستایی

شرائطی که مردم ایران در ۴۵ سال جمهوری اسلامی تجربه کردند دقیقا همان هالوینی است که مردم شوروی و عراق یا آلمان شرقی به آن مبتلا و با هزینه بسیار زیاد از شر آن خلاص شدند. هر چند عوامل اجتماعی و روان شناختی و نیز علل اقتصادی و سیاسی-امنیتی مانع غلبه اراده مردم بر دیکتاتوری های چهار کشور فوق الذکر بود، اما هیچیک از این کشورها به جز جمهوری اسلامی هیچگاه دچار غارت سیستماتیک نبودند.

وقتی قصی و عدی صدام حسین در ۹ آوریل ۲۰۰۳ در روز اشغال بغداد از سوی نیروهای آمریکا با دو اتومبیل فرار کردند در صندوق عقب خود چند صد میلیون دلار پول داشتند که بین روئسای قبايل پخش می کردند تا به آنها امان بدهند، ولی در هیچ جا شنیده نشد که فساد مسئولان عراقی شبیه جمهوری اسلامی باشد. بی شک قساوت ماموران جمهوری اسلامی هنوز به پای عراقی ها نرسیده است اما مردم ایران نیز مانند مردم عراق پس از پنج دور قیام دچار نوعی احساس بی آیندگی و درماندگی سیاسی شده اند که منجر به این شده که مردم حتی به غارت های علنی شده و ۵۰۷ هزار همتی بانک آینده عکس العمل نشان ندهند. با این حال، مشاهده محتوی رسانه ها بر این امر دلالت دارد که مردم با فشار خونی نزدیک به نقطه انفجار، در حال نظاره سانتیمتر به سانتیمتر عملکردهای آدم های نظام و نهادها هستند و هرگز نمی شود پیش بینی کرد که یک انقلاب اجتماعی طومار سیستم ولایت فقیه را در هم نمی پیچد.

اتحاد شوروی توطئه های امپریالیسم را علت العلل همه ناکارآمدی ها معرفی می کرد و جمهوری اسلامی نیزمنشاء‌ همه ناکارایی ها را اسراییل معرفی می کند که نمی گذارند حاکمیت بیش از این پول به پای تاسیسات هسته ای بریزد.
در هر حال، وقتی سبد روسها و بحران های اقتصادی سیاسی و هزینه های مسابقه تسلیحاتی و جنگ افغانستان را مطالعه می کنیم گویی یک مدل از جمهوری اسلامی قبلا در اتحاد شوروی تجربه شده است.

توضیحات حجت الاسلام والمسلمین طاهری مدیر ستاد امر به معروف درباره ادعای «ساطع کردن اشعه از چشم» در برخورد با بی‌حجابی

خیلی از پزشکان این موضوع را تایید کرده اند...

***

Monthly Archives

Pages

  • about
Powered by Movable Type 6.3.11

About this Archive

This page is an archive of entries from November 2025 listed from newest to oldest.

October 2025 is the previous archive.

Find recent content on the main index or look in the archives to find all content.